اين روزها روزنامه هاي دوم خردادي به تدريج با چاپ مقالات و گزارشها سعي در آماده سازي اذهان عمومي براي «روز جهاني زن» دارند. اين كار در سايتهاي اينترنتي بويژه پنج شش سايت مربوط به فمينيستها كه عمدتاً توسط نويسندگان همان روزنامه ها مديريت مي شود شتاب بيشتري دارد.
قصد من در اين نوشته تعريضي بر اين نكته نيست كه چرا عده اي سعي مي كنند در اين كشور اسلامي به جاي مناسبت هاي ديني يا بومي، مناسبت هاي خارجي را براي بزرگداشت ها انتخاب كنند و مثلاً چرا آنها در روز ايراني زن كه مصادف با ميلاد فرخنده سرور زنان جهان حضرت فاطمه زهرا«س» است سكوت مي كنند اما براي هشتم مارس خودشان را مي كشند و چرا روز معلم را كه به نام معلم بزرگ و شهيد انقلاب استاد مرتضي مطهري است نفي مي كنند و بر روز جهاني معلم در فصل خزان پاي مي فشارند. تعريض بر اين رويه از آن جهت اهميتي ندارد كه خوشبختانه ملت فهيم ما با بلوغ فكري و كياست تاريخي خود، دريافته اند كه اين گونه خوش رقصي عده اي براي خارجي ها مانند كف روي آب زائل شدني است و فرهنگ ديني و ملي و تمدن ايراني پابرجا خواهد ماند. فراموش نكرده ايم كه در هشتم مارس سال پيش علي رغم همه آن تبليغات گسترده مطبوعاتي و اينترنتي و ماهواره اي براي تجمع زنان و به كارگيري همه ابزارها و متقاعد كردن وزارتخانه هاي دولتي و پشتيباني برخي مراكز علمي و دانشگاهي و... در نهايت حدود 30 تا 40 نفر زن در يكي از پاركهاي تهران جمع شدند كه با بي توجهي يا اعتراض كساني كه براي تفريح به آنجا آمده بودند، پس از 20 دقيقه جل و پلاسشان را جمع كردند و رفتند.
اما نكته اي كه يادآوري آن در اين چند روز باقيمانده به هشتم مارس جالب به نظر مي رسد اين است كه فمينيستهاي ايران برخلاف شعارهاي خود نه براي فريادهاي زنان و مطالبات آنان ارزشي قائل هستند و نه به قواعد دموكراتيك احترام مي گذارند و در عين حال بسيار مستبد و انحصارطلبند.
اگر از مطالبات فراگير زنان مسلمان كشورمان كه آنها را با صداي بلند در راهپيمايي هاي ميليوني و اجتماعات مذهبي و سياسي گوناگون فرياد مي كنند، بگذريم كه معمولاً هم با سكوت معنادار زن گرايان مواجه مي شود، حتي در مسائل جاري اجتماعي و مطالبات معمولي زنان نيز، فمينيستها برخوردي دوگانه دارند. به عنوان يك نمونه ، از اتفاقي ياد مي كنم كه چندي پيش در شهر گرگان روي داد و تك تك گزاره هاي اين رويداد، نقضي آشكار براي شعارهاي فمينيستها شد.
اين ماجرا را از زبان مردم متدين گرگان يا خبرنگاران روزنامه هاي اصولگرا نقل نمي كنم و عين گزارشي كه يك سايت اينترنتي فمينيستي آن را بازتاب داده است ملاك قرار مي دهم.
براساس اين گزارش، در پي تبليغات گسترده در شهر گرگان براي برگزاري كنسرت موسيقي گروه«...» كه توسط چند زن و مرد اجرا مي شد، جمعي از زنان اين شهر، با مراجعه به اداره كل ارشاد اسلامي استان گلستان به مواردي از جمله پوستر نامناسب اين كنسرت كه زنان را با آرايش بسيار غليظ نشان مي داد و نيز زمان برگزاري اين كنسرت كه همزمان با شب عرفه بود اعتراض كردند. البته در اين اعتراض قانوني گفته شد مدير كل ارشاد حضور ندارد و آنان با معاون اداره صحبت كردند و وي به آنان، حل اين مشكل را وعده داد. با حل نشدن مسئله، زنان موصوف طي دو روز بعد هم با اعتراض رسمي خود به مراجع قانوني خواستار جلوگيري از اين برنامه با اين شكل و در اين زمان شدند، اما با حضور حسين مرعشي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در گرگان و قطعي شدن برنامه، آن طور كه سايت «زنان ايران» نوشته است حدود 20 زن و دختر محجبه با حضور در سالن برگزاري مراسم و گفت وگو با دست اندركاران، خواستار جلوگيري از برنامه شدند كه پس از جر و بحث هاي زياد مسئولان مراسم با آنان، سرانجام برنامه لغو شد.
سايت فمينيستي مزبور سپس به نقل از چند نفر از زنان حاضر در برنامه نوشت كه «در گرگان تا به حال سابقه نداشته است كه عده اي از زنان به يك چنين حركت هاي اعتراضي دست بزنند، اما نوع اعتراض و گفتمان آنها نشان مي داد كه براي جلوگيري از اجراي برنامه بسيار مصمم بودند.»
خانم نويسنده اين خبر، در ادامه با «مردي كه به خاطر سرماي زياد دست هايش را در جيب كاپشن مشكي رنگش كرده و بدنش را جمع كرده بود» مصاحبه كرده و به نقل از او مي نويسد: «خانم! لطفاً بنويسيد كه اين گونه رفتارهاي واكنشي، نه تنها به چهره دين ضربه مي زند بلكه به دور از تعليمات مذهبي نيز هست.» او «تن دادن به خواست هاي اين زنان را، زنگ خطري بزرگ» مي داند و مي افزايد: «نبايد برنامه را لغو مي كردند. من واقعاً براي مسئولان متأسفم كه برنامه هاي از پيش تعيين شده خود را به خاطر يك حركتي كه شناسنامه آن مشخص نبوده است، تغيير دادند.»
در پايان اين گزارش آمده است: «در هر صورت، حركت 20 زن معترض گرگاني نسبت به اجراي موسيقي در شب عرفه، گوياي آن است كه متاسفانه فضاهاي گفت وگو در جامعه شهري گرگان بسته است. يا مهارت و استعداد گفت وگو در گروه هاي متضاد جامعه وجود ندارد و يا اينكه اقدامات گروه ها متاثر از فضاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي جامعه پيرامون آنهاست.»
اين گزارش به خوبي نفاق، دورويي و در عين حال انحصارطلبي و تمامت خواهي فمينيست هاي به اصطلاح اصلاح طلب را نشان مي دهد چرا كه اولا براساس آنچه خودشان نوشته اند اين معترضان همگي زن بوده اند و بر طبق شعارها و تبليغات زن گرايان بايد صداي خود را به مسئولان مي رساندند. دوم اينكه همگي آنان طي چند روز با طي كردن پروسه گفت وگو و اقدامات رسمي و قانوني و دموكراتيك، حرف خود را به گوش مديران مربوط رسانده اند. سوم اينكه براساس خبر اين سايت، معاون اداره كل ارشاد استان براي جلوگيري از اين برنامه قول مساعد داده بوده است. چهارم اينكه اين زنان، مخالف موسيقي نبوده اند بلكه به پوستر غيرشرعي كنسرت و نيز زمان برگزاري برنامه يعني در شب عرفه اعتراض داشته اند پنجم اينكه پس از مشاهده خلف وعده مسئول مربوطه در سالن حضور يافته اند و پس از گفت وگو با دست اندركاران، اعتراض خود را با صداي بلند (طبق شعارهاي فمينيستها) به گوش مجريان رسانده اند.
سؤال اينجاست كه كدام يك از موارد پنج گانه فوق، عملي مردسالارانه، غيرقانوني و غير دموكراتيك بوده است؟ آيا آنها كسي را زدند؟ آيا محل را به هم ريختند؟ آيا ضد هنر بوده اند؟ آيا گفتمان نداشته اند؟ پاسخ همه اين سؤالات منفي است. جالب اينكه نويسنده خبر براي محكوم كردن اين زنان، دست به دامان يك مرد شده است- كه مي دانيم براي زن گرايان افراطي گناهي نابخشودني است! - آن هم چه مردي! مردي وارفته كه از سرما مچاله شده و بدنش را جمع كرده و جالبتر اينكه از چنين كسي فتواي «غيراسلامي بودن» و «ضداسلامي بودن» اين حركت زنان را هم گرفته اند.
درباره رياكاريها و انحصارطلبي هاي فمينيستهايي كه هشتم مارس از جشن تولد فرزندشان هم برايشان باارزش تر است، حرف و سخن زياد است اما فقط تصور كنيد كه به جاي اين 20 بانوي محجبه، سوژه اصلي همان 10 زني بودند كه چندي پيش در پارك دستهايشان را به ميله ها زنجير كرده و خواستار رياست جمهوري زنان شدند! يادتان كه هست صفحات روزنامه هاي دوم خردادي و اصلاح طلبان و سايت هاي اينترنتي چه كارها كردند و چه مقالات و گزارش ها نوشتند و....؟ پس زن بودن، اعتراض كردن، گفتمان داشتن، دموكراتيك عمل كردن، فرياد زدن براي احقاق حق و... فقط بهانه است. موضوع اين است كه براي فمينيستها، زنان براي اعتراض، حتماً بايد «خودي» باشند نه «غيرخودي»!
تقي دژاكام