زماني براي بيداري (يادداشت روز)
1- اواسط دهه 60 بود و اوج گرمي و فعاليت هاي دانشجويي در انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاه تهران. آن روز طيف مقابل ما براي تبيين ديدگاه هاي خود،
جناب آقاي ناطق نوري را به مسجد دانشگاه دعوت كرده بود. جمعي از دوستان
تندرو كه البته آن موقع تعدادشان در انجمن زياد نبود، در اقدامي خودسرانه،
درهاي مسجد دانشگاه را بستند تا آقاي ناطق امكان سخنراني و تبيين ديدگاه
هاي خود و همفكران خود را پيدا نكند. هرچند آن روز ايشان مظلومانه با
بلندگوي دستي در محوطه بيروني مسجد سخنراني كرد اما هيچ كدام از عاملان اين
ماجرا نفهميدند كه چه تيشه اي به آزادگي جنبش دانشجويي مي زنند.
2-
اواسط حاكميت دوم خرداديها بود كه آقاي عباس عبدي با اشاره به ماجراي
جلوگيري از سخنراني آقاي ناطق در آن سال و نمونه هاي ديگري از آن دست، نسبت
به آن وقايع ابراز تأسف كرد و گفت: «ما مي خواستيم حق طبيعي اظهارنظر را
از آنان بگيريم و اين با شيوه هاي دموكراتيك منافات دارد.»
بسياري از ما
آن روز خوشحال شديم و اين رويكرد جديد را به فال نيك گرفتيم اما توجه
نداشتيم كه اين چراغ سبزي براي پروژه عبور از خاتمي بود! آنها از آن پس هم
حملات متعدد خود را عليه خاتمي آغاز كردند و هم به شيوه هاي گوناگون
خواستار تجديد نظر در رأس هرم اصلاحات شدند و بعدها كه خاتمي را با دشواري
روبه رو كردند، اعلام داشتند اشكال بزرگ جنبش اصلاح طلبي اين است كه «سر»
ندارد. اما همان روزهاي تجويز انتقاد به خاتمي، آنها انتقاد به خودشان را
برنمي تافتند و حتي حاضر به مناظره رو در رو با منتقدانشان نمي شدند.
آقاي
عبدي، آقاي حجاريان، آقاي تاج زاده و كساني از اين دست سپس با اعلام
مطالبي از جمله اينكه «دانشجويان نوك پيكان اصلاحات سياسي هستند»، «جنبش
دانشجويي مادر اصلاحات است» و... دانشجويان را به رو در رويي با نظام و
اركان حكومت اسلامي واداشتند و خود به تماشا نشستند.
3- حالا ديگر
سالهاي آخر حاكميت دوم خردادي هاست. از گوشه و كنار صداي اعتراض حتي به
تئوريسينها و ايدئولوگهاي آشكار و پنهان تحركات دانشجويي به گوش مي رسد.
صداي شكست هاي پي در پي اصلاح طلبان از همان انتخابات كاملاً دموكراتيك
دومين دوره شوراهاي اسلامي شهر و روستا شنيده مي شد و وضع به گونه اي نبود
كه نتوان آينده تاريك دوم خرداديها را پيش بيني كرد. خب، حالا آقاي حجاريان
دست به كار مي شود و براي دانشجويان دستورالعمل جديد صادر مي كند: «بجاي
وارد شدن در مسائل سياسي به كار تئوريك روي بياوريد و بنيه فكري خود را
تقويت كنيد»!
آنها كه طي اين سالها با هر ساز اين آقايان رقصيدند و
خودشان را به آب و آتش زدند حالا بايد دور سياست بازي را خط بكشند و به
دستورالعمل جديد صادره از بالا (پدرخوانده!) عمل كنند تا بلكه پايه هاي
لرزان حكومت و اقتدار توتاليتاريستي آقايان كمتر خدشه بردارد.
4- بخش
اعظمي از جنبش دانشجويي در سالهاي منتهي به پيروزي قاطع اصولگرايان،
متأسفانه به شركت سهامي حزب مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، نهضت آزادي و
برخي جريانهاي وابسته به آنسوي مرزها تبديل شد. فرقي نمي كند، زماني بدنه
اين جنبش، درهاي مسجد دانشگاه تهران را به روي سخنراني ناطق نوري بستند تا
حرف نزند و زماني در 16 آذر سال پيش، محمد خاتمي را «دروغگو»، «ديكتاتور»
و... خطاب كردند و هيچ گاه به اين فكر نكردند كه اكنون ابزار دست و بلندگوي
كساني شده اند كه كمترين هزينه ها را بابت فعاليت هاي خود مي پردازندو
فردا...؟
¤ ¤ ¤
5- فردا بازهم 16 آذر است؛ روزي كه جنبش دانشجويي
نقطه عزيمت خود را منسوب به آن مي داند؛ روزي كه سه دانشجوي دانشكده فني
دانشگاه تهران در اعتراض به سفر رئيس جمهور وقت آمريكا به تهران، فرياد
كشيدند و به شهادت رسيدند و به قول دكتر شريعتي پيش پاي نيكسون، «قرباني»
شدند.
همان كساني كه بازهم به قول شريعتي نتوانستند همچون ديگران كوپن
ناني بگيرند و از پشت نيمكت هاي دانشگاه به پشت ميزهاي كارشان بروند و سر
در آخور خويش فرو برند.
6- فردا بازهم 16 آذر است، قطعا در گوشه و كنار
كشورمان تريبونهاي بيشتري در اختيار اصلاح طلبان ديروز و حلقه گردانان
محافل آنچناني دانشجويي قرار مي گيرد، اما مي توان يك بار و اين بار با دقت
بيشتري به اين سخنراني ها گوش داد و ديد آيا در اين سخنراني ها ديگر اسمي
از مبارزه با آمريكا و امپرياليسم -يعني همان آرمان آن « سه آذر اهورايي»-
مي آيد يا نه؟
مي توان دقت كرد كه از شعارهاي جنبش دانشجويي در اوايل
دهه 60 ديگر چيزي به گوش مي رسد يا نه: ستيز با استكبار، مقابله با
ليبراليسم و سازشكاري، حمايت از محرومان، مبارزه با فساد اقتصادي و سرمايه
داران، آرمانخواهي، انقلابيگري و... امام خميني؟!
7- جنبش دانشجويي
خوشبختانه در اين سالها هرچه بيشتر به «بازگشت به خويشتن» مي انديشد و در
اين راه قدم برمي دارد. دانشجويان ما ديگر خسته شده اند از اينكه اين همه
دنباله رو احزاب و گروه ها و جبهه هاي سياسي باشند، آنها در انتخاب
تجديدنظرطلبان به عنوان رأس خود، تجديدنظر كرده اند. آنها از كساني كه
«دفتر تحكيم وحدت»شان را به پرتفرقه ترين دفتر سياسي دانشجويي تبديل كرده
اند، خشمگينند و اين بار مي خواهند «خودشان» باشند با همان شعارهاي اصيل
خودشان: دينداري، آزاديخواهي، استقلال طلبي، عدالت جويي، مبارزه با فسادهاي
اقتصادي، سرمايه داري وابسته و امپرياليسم و ليبراليسم. آنها مي خواهند
حرفهاي «خودشان» را بزنند حتي اگر اشتباه كنند نه آنكه حرفهاي اشتباه
ديگران را تكرار كنند. آنها نمي خواهند تا اين حد حقير شوند كه بزرگترين
مبارزه سياسي شان گير دادن به غذاي سلف باشد و بزرگترين توفيقشان رقص و ساز
و آواز راه انداختن در محيط علمي دانشگاه و قهقهه و... در كافه دانشكده!!
آنها
امروز به جاي عمل به توصيه هاي فلان و بهمان، به وصاياي امام خميني«ره»
عمل مي كنند كه از دانشجويان خواسته بود با مجهز شدن به سلاح علم و تقوا،
كمر خود را براي خدمت به مردم محروم كشورشان ببندند و به كمك دولت بشتابند.
آنها از حقارت هاي ديروز خسته اند و حالابا جديت به جنبش نرم افزاري
پيوسته اند و روز به روز توان علمي خود را بالا مي برند تا آنجا كه روزي
نيست كه خبري از موفقيت هاي بين المللي آنها را در جهان نشنويم. آنها امروز
دستهاي خود را به هم گره مي زنند و با حمايت از تلاش هاي دولت خدمتگزار،
از ادامه فن آوريهاي هسته اي كشورشان دفاع مي كنند تا فردا روزي با تمام
شدن ذخاير نفتي، با دريوزگي به كشورهاي قدرتمند جهان محتاج نشويم.
جنبش
دانشجويي كشورمان، اين سالها با جنبش اصلاحات اصولگرايانه پيوند خورده و
فارغ از احزاب و گروه هاي اين سو و آن سو، انتقاد «خود» را مي كند،
فريادهاي «خود» را مي كشد و حمايت هاي «خود» را نثار خدمتگزاران مي كند تا
نشان دهد كه: دانشجو، همچنان بيدار و مقاوم و هشيار ايستاده است...
تقي دژاكام
بسم رب النور