تحولات لبنان دو گزينه، يك مقصد

عباس سيد مير جمكراني
    سخنراني سيدحسن نصرالله كه براي بيان آخرين مواضع حزب الله در قبال تحولات داخلي لبنان ايراد شد، در حقيقت خبر از تحولات آينده اين كشور مي داد. كساني كه با رخدادهاي سياسي لبنان آشنا هستند، به خوبي مي دانند سخنان دبيركل حزب الله چقدر مي تواند به واقعيت نزديك باشد. مردم لبنان و حتي ساكنان سرزمين اشغالي به صراحت و صداقت سيدحسن نصرالله اعتقاد دارند و مي دانند كه وي مرد عمل است. از اين رو اگر بگوئيم صحنه سياسي لبنان در چند هفته آينده شاهد تحولات بزرگي خواهد بود، سخني به گزاف نگفته ايم. دبيركل حزب الله به صراحت گفت: «ما به تظاهرات مسالمت آميز خود ادامه مي دهيم و از تمام راه هاي دموكراتيك استفاده مي كنيم تا دولت نامشروع بيروت سرنگون شود.» در اينجا بايد گفت تجربه مخالفت هاي مردمي نشان مي دهد كه اين حربه كاري ترين سلاح در برابر سياستمداران است. تظاهرات و راهپيمايي هاي مردمي همواره سياستمداران حاكم را خلع سلاح كرده و آنان را مجبور ساخته به خواسته هاي مردم گردن نهند يا از قدرت كنار روند كه در برخي موارد گزينه دوم به وقوع پيوسته است.
    سيدحسن نصرالله در برابر دولت سينيوره و متحدانش دو گزينه قرار داده است: يا با تشكيل دولت وحدت ملي همراه شوند يا انتخابات زودهنگام برگزار كنند، البته اين دو گزينه يك نتيجه بيشتر ندارد و آن هم منحل شدن دولت فعلي بيروت است. اگر ائتلاف 14 مارس كه جريان اكثريت را در دولت و پارلمان لبنان در اختيار دارد، گزينه اول را انتخاب كند، هريك از احزاب و گروه هاي اين ائتلاف مي تواند در دولت جديد شركت كند و برخي مسئوليت هايي را هم به عهده بگيرد، اگر گزينه دوم را انتخاب كند، با توجه به جو حاكم در لبنان كه به نفع حزب الله و متحدان آن است، در انتخابات زودهنگام متحمل شكست خواهد شد و تعداد زيادي از كرسي هاي پارلمان و مناصب دولتي را از دست خواهد داد، لذا نتيجه اين گزينه چيزي شبيه گزينه اول خواهد بود، چرا كه ائتلاف 14 مارس از جو پس از ترور رفيق حريري بهره برداري كرد و توانست اكثر آراي پارلمان را به دست آورد، ولي اكنون مردم لبنان از وابستگي آنها به آمريكا و ساير كشورهاي غربي آگاه شده اند و گرايش بيشتري به حزب الله پيدا كرده اند.
    مسلم است تغيير دولت بيروت مي تواند پيامدهاي مهمي در لبنان و خاورميانه به همراه داشته باشد، حال بايد ديد كه سياستمداران لبناني چگونه بحران موجود را مديريت خواهند كرد.

بازگشت گلدكوئيست غمنامه اي بر قمار قرن بيست و يكم

بازگشت گلدكوئيست

                             بازگشت گلدكوئيست غمنامه اي بر قمار قرن بيست و يكم


نويسنده: محسن حدادي


    روياي پولدار شدن آنهم به كوتاه ترين زمان و آسان ترين شيوه! همواره در ذهن بشر دوپا بوده و هست، بويژه كه شرايط اقتصادي هم آنچنان كه بايد خوب نباشد. جالب تر اينكه تب پولدار شدن از روش هاي هرمي كه كلي كلاس و درس و دانشگاه هم بايد بروي تا شيرفهم شوي عجب كلاه گشادي است، مثل ماجراي بنزين هر چند ماه يكبار در خانه هاي ملت مي غلتد و به در و ديوار مي خورد، چند تايي مشتري پيدا مي كند و مي رود تا چند وقت ديگر. حالا هم به شكرانه برخوردهاي جدي مسئولان با اين برنامه ها مثل آلودگي هوا، مصرف بنزين، بدحجابي، تعطيلات، مفاسد اقتصادي و... يكباره چشم باز مي كني و مي بيني دور و برت پر شده از شركت هاي هرمي، همان ها كه سال قبل با موج آفريني رسانه ها و فريادهاي مسئولان و بده بستان هاي قوه قضاييه رفته بودند كه براي هميشه بروند توي پاركينگ!
    
    اصل ماجرا
    آدم ابوالعجايب ابا مكر ابن كلك؛ همواره بدنبال راه ميان بر است. از كودكي و كوچكي و بازيهاي كوچه گانه! و كلكهاي دم دستي گرفته تا مدرسه و تقلب و دانشگاه و غيبت و حاضري زدن ديگران و اداره و كارت نزدن و هواي همكار داشتن و زيرآبي معاملات بورس كردن و استفاده از رانت دولت براي خانواده و... (اه چقدر كلك بلد بودم خودم خبر نداشتم) آدميزاد اصلا هميشه دنبال آسايش بدون زحمت است فراموش مي كند كه اگر زحمتي نباشد آسايش معنا ندارد فكر نمي كند كه بايد زحمت كشيد تا منتظر فرصتي براي استراحت بود. (درس اخلاق رو صفا كردي!) شعار اصلي ما اشرفان مخلوقات اين است: مزد آن گرفت «جاي» برادر كه كرد! مراد از برادر خود است! خلاصه كه داستان آدم شدن پينوكيو هم فايده اي ندارد و ملت حتي گربه نره هاي درشت هيكل هزاره سوم را نمي بينند، آن هم با اين همه دنگ و فنگ و سروصدا. هنوز دنبال درخت طلا مي گردند تا يك سكه بكارند و يك درخت برداشت كنند!
    
    و اما ايران...
    يكسال پيش و در يك فضاي ملي، مكلا و معمم همه دست در دست يكديگر دادند كه گلدكوئيست و هزار نوع ديگر گلدكوفت و گلدزهرمار را بايكوت كنند. كلي دادگاه و شكايت و فتوا و... براي اينكه حالي به احوالات ملت داده شود و ديگر كسي پشت دستش را جيز كند اگر برود سراغ اين زرنگ بازي ها اما حالا و در يكسالگي اين اقدام جسورانه و جدي! دولت و ملت ، باز هم سرو كله گلدكوئيستي ها با انواع و اقسام نام هاي جديد و سبك هاي نوين در تهران و ساير استان ها مشغول به كار شدند... و اين در حالي است كه علي رغم تأكيدات مكرر مسئولان امر مبني بر غيرقانوني بودن اين شركت ها و فعاليت ها و همچنين مصوبه مجلس مبني بر عدم اجازه فعاليت به اينگونه شركت ها در داخل كشور، برخورد جدي و قاطعانه با اين پديده قرن ارتباطات! را هنوز نديده ايم! البته اينكه برخي دولتي ها دستشان در كار بوده و حالا چوب لاي چرخ قوه قضاييه پر سرعت ما مي گذارند و اجازه نمي دهند پس از يك سال حتي اسامي برخي سركرده هاي گردن كلفت گلدكوئيست كه بالغ بر هزاران شكايت از آنها ثبت شده را اعلام كنند، به ما ربطي ندارد!! مهم اين است كه هنوز برخي مردم- با تأسف برخي دانشجويان هم- براي زود پولدار شدن از پينوكيوي چوبي هم كم عقل ترند. راستي اگر اين روش خيلي خوبي براي پولدار شدن است چرا هميشه بساطش در كشورهاي آسيايي و در حال توسعه پهن است؟!
    
    نسخه هاي ايراني!
    وست ويژن يا همان گلدكوئيست ايراني هم به مدد همين اهمال كاري و عدم برخورد قاطع با شكارچيان پول مردم در ايران شكل گرفت. طرف تجربه گلدكوئيست را داشت و زد روي دست آن. در واقع محصولات!! خود را ارزان تر مي فروخت و به جاي سكه و زيورآلات و طلاجات آمد زرنگي كرد و صنايع دستي! فروخت، منبت كاري، گليم، تنديس هاي چوبي و... بعد هم گفت هر كس در اين نت ورك ماركتينگ محصول 15 هزار توماني بخرد و 6 نفر را(...) كند، 7 هزار و پانصد تومان پورسانت دريافت مي كند يعني ارزش هر مشتري 1500 تومان! حالا پس از يكسال بيش از هزار شكايت از شركت هاي گلدكوئيست، گلدماين، گلدبيز، هفت الماس، وست ويژن، آسوگستر شرق و چندتاي ديگر... به ستاد مبارزه با قاچاق رسيده است. البته مي دانيد كه به خاطر همان دست هاي پنهان كه هميشه پنهان مي مانند! همواره شكايت به دادسرا مي رسد و همين! تازه همين شنبه هفته پيش 17 كيلو طلا و جواهر در قالب سكه و ساعت گلدكوئيست توي فرودگاه امام(ره) كشف و ضبط! شد. چي مي گي؟ خب مسافرايي كه اينها رو آورده بودن هم تحويل مقامات قضايي شدن ديگه! چرا گير مي دي؟؟!!
    درد يكي نيست ، امروزه روز همه مرجع تقليد شدن، همه خودشون تصميم مي گيرن و به رأي و نظر كسي هم كار ندارن. البته من به اين ميگم؛ حماقت و رانندگي با سرعت 200كيلومتر بدون چراغ در اتوبان مه گرفته. حالا چراغ و سرعت و اتوبان مه گرفته را خودتان پيدا كنيد. به هرحال براي آنها كه هنوز قبول ندارند و «مثلاً» تأكيد مي كنم مثلاً مذهبي هم هستند ]مذهبي ها ياد گرفته اند مثل امام موسي كاظم(ع) كار كنند و دستمزدشان را خرج خانواده كنند[ دوباره كه نه صدباره مي گوييم كه اي برادر و خواهر: حرام است... عاقلان بشنوند و ناقلان بجارند! (همان منتشر كردن گوش به گوش)
    با اتفاق نظر مراجع عظام تقليد؛ گلدكوئيست حرام اعلام شد. حالا هر شب با كلي عمله و اكله! راه بيفت بيا توي پاركينگ خونه و فك بزن كه: آره سكه ها رسيده توي گمرك گير كرده، شما دو نفر ديگه تون رو پيدا كنيد. بعد هم يه سكه دو هزار توماني نقره را توي يك جعبه جادو! بپيچ و نشون ملت بده و بگو: اين سكه سهيله كه تازه رسيده. مي دوني چقدر مي ارزه؛ 4هزار دلار!!!
    
    مقصر كيه؟!
    يك كارشناس اقتصادي معتقد است رسانه ها در امر اطلاع رساني در اين زمينه خيلي كوتاهي كرده اند. وي مي گويد علت اصلي فعاليت و سرمايه گذاري در اين شركتها را بايد در ترس از فقر بيشتر جستجو كرد. هرجا كه اين ترس مشهودتر و نمايانتر باشد امكان سرمايه گذاري در اين شركتها بيشتر مي شود براي همين شما مردم را مي بينيد كه با سرمايه هاي اندك مثلاً 100هزار تومان و 200هزار تومان و 500هزار تومان وارد اين هرم مي شوند، براي كسب پولي كه بتواند فقر و ناداري و مشكلات معيشتي آنها را برطرف كند، امروز در جامعه ما نگراني از فقر يك نگراني عمومي است و بايد براي آن يك فكر اساسي شود.
    
    واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر ...
    اينكه برخي بچه مثبت ها هم وسوسه شدند جاي تعجب ندارد، جاي تأسف دارد براي متوليان و راهنمايان آنها كه نتوانسته اند آنها را براي كسب روزي حلال ، خوب قانع كنند كه برو كار ميكن مگو كار نيست!! كه ايزد در بيابانت دهد باز... به جاي دلالي و چانه زني مجاني براي گول مالي سر ديگران برو دنبال كاسبي حلال... البته باز هم همان حكايت هميشگي آخر وقتي جوان هست و كار نيست... كار هست و كار حلال نيست... كار حلال هست و جوان اهل كار نيست چه كنيم؟ (چي شد؟!)
    راستي اصلاً تقصير آنها هم نيست تقصير دولتمردان ماست؛ براي زندگي كه نمي شود با باد هوا گذران كرد بايد برويم دنبال پول چه پولي بهتر از... تا وقتي كار و كسب و رفاه مردم مهيا نباشد همين آش است و همين كوزه!! تازه متهم مي شويم كه ما روزنامه نگارها حسوديم! به ما
    مي گويند اگر مي توانيد خودتان يك «پرت پوليست» بزنيد و مردم را سرگرم و پولدار كنيد... خدا خير بدهد به كسي كه فقر و بيكاري را كمي مرهم شود، نه غلام؟!
    برو جان برادر كار پيدا كن اگر هست!
    اين قمار قرن بيست و يكم آنقدر لايه هاي دروني دارد كه هيچ كس فكر نمي كند دارند با عقل او قمار مي كنند... چه كسي باور مي كند كه «او» دارد بدترين و گشادترين كلاه دنيا را بر سر مظلومترين، ]با عرض معذرت[ مغفول ترين ]با عرض شرمندگي[ تنبل ترين و ]با عرض احترام[ خنگ ترين آدمها مي گذارد. اينكه به محض ورود بايد 4بدبخت ديگر را بپيچاني و به بردگي اين زنجيره استعمار و قدرت و ثروت درآوري، يعني چه؟ اينكه تا پايان عمر آن سرشاخه زنجيره خوب و خوش و سلامت بدون درگيري هر روز چاق و فربه تر گردد و تو همچنان به اميد و آرزوي اينكه 4نفري كه يوق بر گردنشان انداختي هر يك 4نفر فلك زده ديگر را اغفال كنند و آن 4نفر 4نفر ديگر را و در فكر و خيال پول آنها به عرش بروي! يعني چه؟ پولي كه با زحمت بدست آمده ولي بي زحمت در جيب ديگري مي رود كه تو اصلاً نمي داني كيست. خيلي جالب است پول مي دهي نمي داني چرا و به كي. آدم اجير مي كني نمي داني چرا و براي كي؟ آخر سر هم طرف فرار مي كند و تو دستت به هيچ جا بند نيست و آن يك نفر كه مي شناسي هم خود اظهار بدبختي مي كند...
    اينكه چرا ما هيچ وقت نمي خواهيم با زحمت به آسايش برسيم خود جزئي از همان صفت ابوالعجايب ماست. به هرحال بد نبود ما كه در اكثر مواقع كارشناسان كاركشته اي هستيم كه همه را مسئول بدبختي خود مي دانيم و دائم از بدبخت تر شدنمان گله منديم اينجا هم مي گفتيم ما خودمان داريم خودمان را بدبخت مي كنيم. نكنيم ديگر! اي كاش اينجا هم همچون خيلي جاها كه به زمين و زمان فحش مي دهيم كمي هم به خودمان... اصلا بي خيال اينها كه گفتيم، در كشور ما كه نيست !