بازي دو سر باخت
نويسنده: محمد ايماني


«وقتي شما يك قدرت بزرگ باشيد، از دست دادن يك دهه، شما را به موقعي كه آن را شروع كرديد بازنمي گرداند بلكه شما را به خيلي عقب تر مي برد. بهتر است نامزدهاي رياست جمهوري ما نقشه هاي درستي براي كار داشته باشند زيرا راه اندازي مجدد سيستم و شروع به كار با آن به اين معنا نيست كه هنوز ساعت در ژانويه 2001 متوقف مانده است.»
    اين عبارات، جمع بندي ديروز روزنامه آمريكايي لس آنجلس تايمز از فرجام سياست خارجي دولت بوش با محوريت خاورميانه جديد است. لس آنجلس تايمز در حالي جمع بندي خود را تحت عنوان «آمريكا، سرخانه اول» منتشر كرد كه بوش در سفر خاورميانه اي به سر مي برد و محور اين سفر را «مهار نفوذ ايران» عنوان كرده است. حتي اگر جمع بندي ده ها رسانه و نهاد آمريكايي نظير تحليل اخير لس آنجلس تايمز هم در دسترس ما نبود، همين يك تعبير بوش- سفر براي مهار نفوذ ايران- براي هر مخاطب باهوش كافي بود تا ثابت كند بوش پس از 7 سال هزينه مالي و حيثيتي و نظامي و سياسي سنگين، در همان خانه اول ايستاده است.
    روي كار آمدن تيم نومحافظه كار بوش در طليعه هزاره سوم ميلادي با تغييراتي در سياست خارجي آمريكا همراه بود؛ تغييراتي كه اين سياست خارجي را تهاجمي تر و در عين حال صريح تر و گستاخانه تر مي كرد. پروژه خاورميانه جديد با محوريت مهار ايران و اسلام گرايي الهام گرفته از آن كليد خورد اما به تعبير لس آنجلس تايمز، «برنده بزرگ، ايران بود زيرا نفوذش در منطقه خصوصا در عراق و لبنان چند برابر شده است.» و اين يعني فاجعه براي نومحافظه كاراني كه به افكار عمومي جاه طلب آمريكا اعلام مي كردند دموكرات ها با نرمش و مدارا و كاهلي، به حيثيت ابرقدرتي ما لطمه زده اند و ما اين حيثيت را زنده مي كنيم. حالاهمه مي گويند آمريكا حتي در نقطه شروع بوش-2001 ميلادي- هم نيست و عقبگرد و سقوط بسيار گسترده تري داشته است.
    در اين شرايط ويژه و عصبي، هيئت حاكمه آمريكا و دستگاه هاي اطلاعاتي و سياسي زيرمجموعه آنها، آخرين تير تركش را در كمان گذاشته اند تا در تاريكي رها كنند، شايد به هدف خورد؛ حمايت و تقويت جريان معارضه با جمهوري اسلامي در درون ايران و طمع در انتخابات مجلس. آنها البته طبق معمول استعمارگران براي جريان معارضه، اسم مستعار اصلاح طلبي، دموكراسي خواهي و حقوق بشرخواهي را برگزيده اند. بدين ترتيب دو هفته پس از آن كه جوزف بايدن سناتور آمريكايي اعلام كرد «ما در چالش هسته اي با ايران به بن بست خورده ايم و براي مهار اين كشور، فقط حمايت و تقويت اصلاح طلبان باقي مانده»، آقاي بوش هم آفتابي شد و گفت «ما از اصلاح طلبان از لبنان و عراق گرفته تا ايران حمايت خواهيم كرد.» فرآيندي و پروژه اي بودن ماجرا هنگامي آشكارتر شد كه ستون پنجم نشاندار دشمن- گروهك نهضت آزادي- همزمان خواستار نظارت بيگانگان بر انتخابات شد و روي آنتن راديو آمريكا، راديو فردا، راديو بي بي سي و انبوهي از رسانه ها و سايت هاي مشابه رفت.
    هدف چه بود؟ آيا امثال نهضت آزادي و ولي نعمتان آنها در آن سوي آب ها به اندازه لس آنجلس تايمز نمي دانستند ايران چنان قدرتمند و متنفذ است كه بازكردن پاي بيگانگان به انتخابات عملاً به طنز و مطايبه مي ماند؟ پس طراحان پروژه و نيروهاي ميداني توجيه شده آنان دنبال كدام مقصود بودند؟ درباره اين پرسش ها، براساس تجربه انتخابات متعدد قبلي بايد گفت قدرت هاي معارض جمهوري اسلامي و مهره هاي ميداني آنها معمولاچند طراحي مرحله اي يا موازي را براي انتخابات انجام مي دهند. 1-سياه نماياندن اصل انتخابات و از اعتبار انداختن اصل اين گوهر ارزشمند نزد مردم. هدف اصلي همواره اين بوده كه بتوان مردم را به تحريم واداشت و در دنيا اعلام كرد جمهوري اسلامي، پايگاه ملي خود را از دست داده است. 2- اگرچه معمولاً حربه سياه نمايي به نتيجه «تحريم» نينجاميده اما بي اعتبار و مغشوش نشان دادن عملكرد مجريان و ناظران انتخابات شايد بتواند براي نامزدهاي جريان معارضه يا نامزدهايي كه مي توانند پلي براي جريان معارضه و اپوزيسيون قرار گيرند، ابزار مظلوم نمايي و جمع آوري رأي باشد. پيش فرض طراحي دوم اين است كه به رغم تبليغات سياه عليه جمهوري اسلامي، انتخابات در جمهوري اسلامي آزاد است و مي توان در اين انتخابات آزاد، منافذي براي رخنه و نفوذ جست. 3- احتمال متشنج كردن انتخابات و ايجاد آشوب و قطب بندي - مانند كاري كه در برخي كشورهاي اروپاي شرقي و آسياي ميانه شد- در ايران ضعيف است اما به هرحال بهتر از نااميدي و دست روي دست گذاشتن است. پس بايد جرياني را به عنوان «نامزد مورد حمايت آمريكا و اروپا» مطرح كرد و در آب نمك خواباند. 4- زمزمه و تبليغ بر سر نظارت بيگانگان بر انتخابات، اگرچه امكان پذير نيست اما شايد بتواند با افزايش فشار بر جمهوري اسلامي، منجر به كوتاه آمدن و وادادگي در موضوع نظارت بر سر صلاحيت نامزدها و رخنه عوامل نفوذي در عرصه انتخابات در مقطعي شود كه صلاحيت نامزدها در دست بررسي است. مجموعه اين فرض ها و اميدها سرانجام به «اعلام حمايت رسمي آمريكا از تندروهاي مدعي اصلاحات» و «پيشنهادهاي نظارت خارجي بر انتخابات» منجر شد.
    در اين ميان با توجه به اينكه حتي در درون جبهه اصلاحات از اين جبهه تحت عنوان «كشتي نوح كه همه نوع موجودي در آن حضور دارند» ياد مي شود، توقع اين بود كه اصلاح طلبان واقعي يعني كساني كه دل در گرو كشور، ملت، اسلام و انقلاب دارند، از تحت الحمايگي آمريكا و از خيانت آشكار گروهك نهضت آزادي برائت جويند. حتي اگر در برخي نيروهاي آن جبهه غيرت ملي و ديني را هم نمي شد سراغ گرفت، توقع اين بود كه به خاطر مصلحت انتخاباتي به مرزبندي تاكتيكي و موقتي همت گمارند. همين طور هم شد و هر دو طيف اخير شروع به تخطئه سخنان بوش و پيشنهاد نهضت آزادي پرداختند و از جمله كساني چون موسوي لاري و مرتضي حاجي به عنوان مسئولان «ستاد ائتلاف اصلاح طلبان» اعلام كردند «پيشنهاد نهضت آزادي توهين به ملت ايران است و با توجه به سازوكارهاي قانوني موجود براي برگزاري انتخابات سالم، نياز به ناظر خارجي نيست» يا «مجموعه جبهه اصلاح طلبان نياز به حمايت بوش ندارند و اتكاي ما به آراي مردم است» يا محمدرضا عارف در واكنش به اظهارات تند تاج زاده گفت «او وكيل و قيم اصلاح طلبان نيست».
    اين سخنان روز جمعه عنوان شد اما دو روز بعد يعني ديروز، سايت رسمي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان (Baharestan8com) بر پيشاني خود مقاله اي را منتشر كرد كه ضمن سنجيدن عواقب منفي پيشنهاد نظارت خارجي بر انتخابات، در نهايت از آن به عنوان يك فرصت مثبت ياد مي كرد! اين گرايش به گروهك نهضت آزادي البته مسبوق به سابقه بوده و بارها اتفاق افتاده است. از برخي ائتلاف هاي انتخاباتي و مطبوعاتي بگيريد تا آخرين اظهارنظر محسن ميردامادي دبيركل حزب مشاركت در گفت وگو با خبرگزاري مهر (5آبان 68) كه تصريح كرد «حزب مشاركت مشكلي براي ائتلاف با نهضت آزادي ندارد اما در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان همه گروه هاي عضو اين ستاد موافق حضور نهضت آزادي و ملي-مذهبي ها در ستاد نيستند.»
    اكنون دو ماه پس از آن موضع گيري، سايت رسمي ستاد ائتلاف كه گويا كفه اش به سمت طيف تندروها سنگيني مي كند، مي نويسد «اعلاميه نهضت آزادي براي نظارت بين المللي براي بسياري از اقشار اجتماعي پذيرفته نيست... اين نظارت همان خط قرمز خطرناكي است كه دوباره تمايز خودي و غيرخودي را معني دار كرده است. جناح اصلاح طلب پيش از اين، اين امر را درنورديده است ]اما[ اينك اطلاعيه مذكور اين فرصت را توليد كرده كه مرز مذكور موضوعيت پيدا كند و اصلاح طلبان تحت فشار قرار گيرند. اصلاح طلبان به محاكمه سختي فراخوانده شده اند: بايد تكليف خود را با اعلاميه مذكور روشن كنند. آيا به راستي آنان نيز خواهان نظارت بين المللي اند؟ پاسخ مثبت به اين سؤال، به كلي با استراتژي دوري از برخي تندروي ها و به حداقل رسانيدن دامنه منازعات براي بازگشت به قدرت تعارض دارد. به علاوه تيغ رد صلاحيت ها پيش رو است و به محض پاسخ مثبت، اصل مشاركت در بازي بلاموضوع مي شود. اما اگر پاسخ منفي نيز بدهند و تلاش كنند مرزبندي قاطع و روشني با اعلاميه مذكور كنند، با بسياري از شعارها و جبهه سازي هاي پيشيني در تعارض مي افتد... اما اعلاميه نهضت، به رغم دشواري پيشين براي اصلاح طلبان، فرصتي نيز توليد كرده است. اينك دستگاه هاي نظارتي در يك فشار رواني قرار گرفته اند. اگر محدوده رد صلاحيت ها و اعمال محدوديت ها از حد و اندازه هايي بگذرد كه انگ عدم انتخابات سالم معني دار به نظر آيد، آنگاه حربه تبليغاتي خطرناكي توليد خواهد شد كه مقوله ضرورت نظارت بين المللي را به زبان ها خواهد انداخت و آنگاه معلوم نيست قدرتي كه مي توان با طرح تابوي نظارت بين المللي در حال حاضر توليد كرد، در انتخابات بعدي هم موثر افتد»!
    بنابراين از نظر جريان مذكور پروژه آمريكايي در عين تهديد بودن، فرصت هم هست! تهديد از آن جهت كه اصلاح طلبان حقيقي را مجبور مي كند مرزهاي به هم ريخته با جبهه دشمنان كشور و ملت را كه اسباب لطمات بسيار به مملكت شد، ترميم و بازتوليد كند! و فرصت از آن رو كه مي توان در ميانه رويارويي ايران و دشمنانش، از فرصت فشار دشمن، بهره جست و كيسه دوخت و دستمالي از اين آتش زدن به قيصريه فراچنگ آورد!
    از نگاه هر ناظر منصف و بي طرفي، چنين تحليلي بازي دوسر خسران و زيان براي فعالان صاحب وجدان و عزت در جبهه التقاطي اصلاحات است. اينكه مرزبندي با كساني كه نويسنده تحليل لااقل به «تندروي» مشي آنها اقرار دارد، تهديد و عملي منفي تلقي شود، يك انحطاط سياسي و اعتقادي است و استفاده از فشار خارجي براي چانه زني و امتيازگيري در داخل، انحطاطي ديگر. با اين تلقي بايد به كساني نظير آقايان كروبي و محتشمي و برخي چهره هاي متدين مجمع روحانيون حق داد كه با همه اختلاف نظرهاي جدي سياسي با جبهه موصوف به اصولگرايان، تنها تدبير موجود براي حفظ آبرو و اعتقاد و ايمان خويش را در جدا كردن حساب خود از جبهه شترمرغي مذكور ديدند؛ كه اساساً نه با موازين شرع، نه با ملاك هاي وجدان و انصاف و انسانيت، و نه با عقلانيت و مصالح حزبي و سياسي، چنان الفت و ائتلاف هاي گله گشادي نمي تواند پديد آيد مگر با تغيير ماهيت يكي از طرفين الفت و ائتلاف.
    
 روزنامه كيهان، شماره 18997 به تاريخ 24/10/86، صفحه 2