باز هم مردم (يادداشت روز)
اين نوشته در مجال بسيار اندكي كه در اختيار دارد سعي خواهد كرد با الهام از حماسه اي كه مردم ايران ديروز آفريدند يكي از ريشه هاي اصلي اشتباه محاسبه هاي مكرر امريكا عليه ايران را بكاود و سپس نتيجه بگيرد شكاف عميق « نظريه-واقعيت» در دستگاه تصميم گيري استراتژيك امريكا عليه ايران -كه مصاديق فراوان دارد و آنچه در اينجا درباره آن بحث مي كنيم فقط يكي از مهم ترين آنهاست- علت العلل فراتر رفتن ايران از مرزها و حدود امكانات مهاركننده امريكاست.
حريف اصلي امريكا در ايران كيست؟ ادبيات ضد ايراني در امريكا، حتي در پيشرفته ترين انواع آن كه در سال هاي اخير توسط نومحافظه كاران متحد بوش توسعه داده شده، بلافاصله به اين سؤال اينگونه پاسخ مي دهد: «نظام سياسي». اين پاسخ غلط نيست ولي ناقص است و همين نقص است كه باعث مي شود نظام جهاني سلطه مواجهه خود با ايران را بر مباني اساسا ناصحيح استوار كند. امريكايي ها اين نكته را كه حريف اصلي آنها در ايران، نظام سياسي خاص آن با محوريت ولي فقيه عادل است كاملا درست فهميده اند منتها نكته اي كه عموما فراموش مي كنند -يا ترجيح مي دهند فراموش كنند- اين است كه اين نظام سياسي بخش بزرگي از نيرو و توان خود را از اراده مردمي مي گيرد كه در يك بازه زماني تقريبا طولاني به طور ميانگين هر سال يك بار آن را تاييد كرده اند و وفاداري خود به آرمان هايش را ابراز داشته اند و همين حالا هم بزرگترين پشتيبان آن محسوب مي شوند. دشمنان ايران تا امروز با توسل به انواعي از روش ها سعي كرده اند به جنگ اين حقيقت بروند اما اين حقيقت هر بار خود را به شكلي صريح تر به آنها نمايانده است.
نكته بسيار مهم تر اين است كه خوب اگر دقيق شويم حجم شكست هايي كه امريكا و دوستانش «مستقيما» از مردم ايران خورده اند به هيچ وجه كمتر از شكست هايي نيست كه دولت و حكومت ايران بر آنها تحميل كرده اند. امريكا از ابتداي انقلاب تا امروز همواره پيش از آنكه با حكومت مواجه باشد با مردم ايران رويارو بوده -اگرچه همواره سعي كرده اين امر را بپوشاند و خلاف آن را ادعا كند- و قبل ازاينكه از حكومت ديني درايران شكست بخورد از مردم ايران سيلي خورده است به گونه اي كه مي توان گفت حتي حكومت ديني و نظام ولايت فقيه هم چيزي جز بزرگترين سيلي كه نظام سلطه از مردم ايران خورده نيست.
سال 57 را در نظر بياوريد. در آن سال، مردم در پيروي از امام خود و بي آنكه هيچ نوعي از سازمان سياسي به معناي مدرن آنها را حمايت كند يا اساسا وجود داشته باشد، امريكا را شكست دادند. تشكيل نظام جمهوري اسلامي به رغم همه توطئه هاي سخت و نرم امريكا و بعد حمايت بي دريغ و جانفشاني ايثارگرانه مردم ايران در دفاع از آن در مقابل هجوم يكي از سگ هاي دست آموز غرب آن هم در مدتي قريب به يك دهه، شكست بعدي امريكا از مردم ايران بود. پس از جنگ دشمنان ايران اميد بستند كه تحولات اقتصادي و دگرگون شدن الگوي توليد و مصرف كالا و خدمات كه همزمان با دور شدن از فضاي سال هاي جنگ در حال وقوع بود، چارچوب هاي ارزشي حاكم بر انديشه و عمل سياسي مردم ايران را تغيير دهد و به تدريج به آنها بقبولاند كه براي «توسعه يافتن» بايد از فضاي انقلابي و حماسي خارج شوند. تفسير كاملا نادرست انتخابات دوم خرداد 76 به عنوان «راي عليه نظام»، غربي ها را عميقا فريب داد. پس از آن وقتي در انتخابات مجلس ششم نيروهاي متمايل به امريكا موفق شدند اكثريت مجلس را به دست بگيرند، پرده غفلت و خود فريبي امريكا فوق العاده ضخيم تر شد به گونه اي كه برخي از آنها در همان مقطع از عبارت «كار تمام است» براي توصيف وضعيت سياسي ايران استفاده كردند. اين شكل از تحليل درباره مناسبات دولت-ملت در ايران به تعريف پروژه اي انجاميد كه مي توان آن را «واسطه سازي ميان مردم و نظام» نام نهاد. آنچه امريكايي ها در ذهن داشتند اين بود حالا كه مردم ايران در مسيري كه ما مي خواهيم قرار گرفته اند بايد روند جدايي آنها از ارزش هاي انقلابي را به وسيله سازمان دادن آنها در قالب هايي كه اجازه بازگشت دوباره به انديشه انقلابي رابه آنها ندهد، تسريع كرد. ايده جامعه مدني، تفكيك اسلاميت از جمهوريت -به عنوان اسم مستعار جدا شدن مردم از نظام- و حالا شكل پيشرفته تر آن يعني تشكيل و گسترش سازمان هاي غير دولتي از دل چنين طرز تفكري بيرون آمد.
درست همين اثنا و در حالي كه غربي ها و دوستانشان در خلسه جدا شدن مردم از انقلاب فرو رفته بودند، دور دوم انتخابات شورا ها از راه رسيد و مردم تهران با حذف صد درصدي چهره هايي كه تا پيش از آن خود را پيروز بلامنازع صحنه تصور مي كردند نشان دادند كه نه فقط راه خود را از انقلاب جدا نكرده اند بلكه تحمل چند ساله آنها در مقابل ساختارشكنان چيزي غير از «صبر به اميد اصلاح» نبوده است. امريكايي ها در تفسير راي مردم تهران در انتخابات شوراها گفتند كه مشاركت كم علامت قهر مردم از كليت نظام سياسي است. سال بعد در انتخابات مجلس هفتم بيش از 50 درصد مردم ايران در انتخابات مجلس هفتم به صحنه آمدند و البته دوباره نتيجه هيچ شباهتي به آنچه غرب مي خواست نداشت. اين بار امريكايي ها و دوستانشان در مقابل ضربه غافلگير كننده اي كه از مردم ايران دريافت كرده بودند نغمه جديدي ساز كردند و از بهانه رد صلاحيت ها آويختند كه ما چون نبوديم راي نياورديم. دو سال بعد در انتخابات رياست جمهوري نهم هم مردم آمدند و هم خبري از رد صلاحيت ها نبود اما باز هم مردم ايران با شدت تمام دست رد بر سينه امريكا كوبيدند. پس از روي كار آمدن دولت نهم و در حالي كه ديگر همه مجاري بهانه جويي مسدود و بهانه آوردن بسيار دشوار شده بود، عملكرد موفق دولت در ايجاد ارتباط با مردم درد كشيده و محروم جايي براي تداوم پروژه «واسطه سازي ميان مردم و نظام» نگذاشت. اين پروژه كنار رفت و جاي آن را پروژه «مايوس كردن مردم از نظام» با استفاده از راهبرد «فشار از خارج و سياه نمايي در داخل» گرفت. با اين حال مردم در دوران مسئوليت دولت نهم چند بار ديگر امريكا را به مبارزه طلبيدند واز آن سربلند بيرون آمدند. در انتخابات خبرگان چهارم نصيب امريكا جز خشم و انگشت حسرت به دندان گزيدن نبود. دور سوم انتخابات شوراها نوعي دهن كجي آشكار به دشمن خارجي بود كه اميد داشت فشارهاي سياسي-اقتصادي اش مردم ايران را خسته و از نيروهاي سياسي معتقد به مقاومت و ايستادگي گريزان كرده باشد.
و پس از همه اينها جمعه 24 اسفند فرا رسيد. زماني كه مردم ايران تير خلاص را بر ذهن عليل دشمن توطئه گرشليك كردند و به امريكا نشان دادند كه همچنان در ايران با «مردم» طرف است پيش از آنكه نوبت به «حكومت» برسد و اين خود داستان بلندي است كه به زودي جزئيات آن را بازخواهيم گفت و شمه اي از آن را در همين شماره روزنامه آورده ايم.
مهدي محمدي
بسم رب النور