هنرش نيز بگوي...

اين سوال مدتهاست كه همه جا دهان به دهان مي گردد- كمي بيشتر از سه سال- اما هنوز پاسخ مناسب و قانع كننده اي نيافته است. در ميان توده هاي عظيم مردم كه اسلام و انقلاب به جانشان گره خورده است، اين پرسش بيشتر مطرح است. آنها از اين كه جواب سوال خود را نمي يابند، نگرانند و از پاسخ احتمالي كه براي آن حدس مي زنند، دلخور نيز هستند.
سوال كه چه عرض شود؟ مقدمه سوال اين است كه آيا دولت نهم و آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور كنوني هيچ نقطه مثبت و درخور تقديري در كارنامه و عملكرد خود ندارند؟! آيا ساده زيستي، پاكدستي، مردم دوستي، حمايت از محرومان، ايستادگي در برابر باج خواهي آمريكا، تاكيد بر آموزه هاي امام و انقلاب، پركاري و دهها ويژگي برجسته و كم نظير- و بعضاً بي نظير- دولت نهم، ديدني نيست؟ البته دولت عيب و نقص هم دارد كه از حق نگذريم در مقايسه با امتيازات فراوان و متراكم آن چيز زيادي نيست، اگرچه به هرحال، قابل نقد است و نقد هم مي شود. تخريب كه جاي خود دارد! و دولت نهم به اندازه هفت پشت خود تخريب كننده دارد!! ندارد؟!
و اما، سوال اصلي كه موضوع اين وجيزه است و مدتهاست بر سر زبان ها افتاده و دهان به دهان مي چرخد اين است كه چرا طي سه سال و چند ماه كه ازعمر دولت نهم و رياست جمهوري آقاي دكتراحمدي نژاد مي گذرد، حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني، حتي يك كلمه نيز در تائيد و تقدير امتيازات برجسته دولت نهم و عملكرد افتخارآفرين و كم نظير آقاي احمدي نژاد بر زبان نياورده اند؟! اين پرسش به فراواني و همه جا شنيده مي شود و نگارنده به تناسب نوع كار خود، طي سه سال گذشته در بسياري از مجامع عمومي، نظير دانشگاهها، حوزه هاي علميه، مساجد و مخصوصاً از نمازگزاران جمعه بعد از پايان نمازجمعه اي كه به امامت آيت الله هاشمي رفسنجاني برگزار شده است، با آن روبرو بوده و متاسفانه پاسخ مناسب و قانع كننده اي نداشته است. حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني، رئيس مجلس خبرگان، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، امام جمعه موقت تهران و يكي از استوانه هاي جمهوري اسلامي ايران هستند و دقيقاً به همين علت و به دليل حضور در اين جايگاه، خودداري ايشان از تقدير- دستكم يكي از اقدامات مثبت دولت نهم- سوال برانگيز شده است و مردم مي پرسند؛ آيا احمدي نژاد و دولت او حتي يك نقطه مثبت كه قابل تقدير باشد در كارنامه خود ندارند؟! و اگر دارند- كه به فراواني و در مقياس گسترده اي دارند- چرا خطيب محترم جمعه، رئيس محترم مجلس خبرگان، رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام و استوانه پرآوازه انقلاب، كمترين اشاره اي به يكي از اين همه نقاط برجسته نمي فرمايند؟
گفتني است كه حوزه مسئوليت دولت- چه دولت نهم و يا هر دولت ديگر- به عنوان قوه مجريه بسيار فراتر از دو قوه ديگر نظام است. بنابراين، پرداختن به اقدامات مهم دولت طي يك هفته، بين فاصله دو نمازجمعه، از جمله موضوعاتي است كه در دستور كار ائمه محترم جمعه است و حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني در دولت اصلاحات و مخصوصاً در دولت سازندگي بخش قابل توجهي از خطبه دوم نمازجمعه را به شرح دستاوردهاي دولت اختصاص مي دادند. آيا دولت نهم هيچ دستاورد قابل اشاره نداشته است؟ و اگر داشته- كه به فراواني داشته است- چرا هيچيك از اين دستاوردها در خطبه هاي ايشان جايي ندارد؟
از سوي ديگر، اشاره به مهمترين رخدادهاي ايران و جهان وظيفه ائمه محترم جمعه است و در مواردي و طي سه سال گذشته،اقدامات دولت نهم و يا عملكرد آقاي احمدي نژاد اصلي ترين خبر دنيا بوده است، نظير، سخنراني هاي غرورآفرين رئيس جمهور محترم در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، جلسه پرسش و پاسخ وي در دانشگاه كلمبيا و دهها نمونه ديگر از اين دست و سوال اين است كه چرا آيت الله هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نمازجمعه به هيچيك از اين رخدادهاي بزرگ كمترين اشاره اي نداشته اند؟ در حالي كه رخدادهاي ياد شده موضوع اصلي محافل جهاني و خبر اصلي تمامي رسانه هاي داخلي و خارجي بوده است و امام جمعه محترم، نه فقط به عنوان حمايت و تقدير، بلكه به عنوان يك وظيفه قطعي و حتمي بايستي به موارد ياد شده مي پرداختند ولي...
به اين جمله توجه كنيد:«دكتراحمدي نژاد و كابينه او فرزندان انقلاب هستند و از اين روي، فرزندان شخصيت هاي پرسابقه انقلاب نيز محسوب مي شوند، فرزندان اگر بر صراط مستقيم باشند براي پدران و مادران خود افتخارآفرينند و اگر احياناً در مواردي به خطا روند، شايسته تذكري پدرانه اند و...»
از شخصيت برجسته اي نظير آيت الله هاشمي رفسنجاني انتظار آن بود كه در اولين خطبه نمازجمعه بعد از انتخاب احمدي نژاد جمله فوق يا شبيه آن را بيان مي كردند . هنوز هم انتظار همين است.
و بالاخره، اين نوشته فقط واگويه سوالي است كه همه جا بر سر زبان هاست و بي پاسخ مانده است. و بيان آن صرفاً براي اطلاع آيت الله هاشمي رفسنجاني است-كه شايد مطلع نباشند- اميد آن كه با پاسخي شايسته روبرو شود.
حسين شريعتمداري

فقط عكس يادگاري گرفتند!

هفته پيش نشست رهبران گروه 20 در واشنگتن به منظور جلوگيري از تداوم دومينوي ويرانگر بحران مالي در جهان و متوقف كردن روند سقوط اقتصاد جهاني برگزار شد و بدون دستيابي به تصميم و تدبيري موثر به كار خود پايان داد. رهبران 20 قدرت اقتصادي كه در مجموع حدود 85درصد توليد ناخالص ملي دنيا را در اختيار دارند اميدوار بودند در اين نشست با اتخاذ برنامه ها و طرح هايي راهگشا، براي نجات اقتصاد جهاني چاره اي بينديشند و بر مبناي توافق جمعي، طرحي به اصطلاح نو دراندازند(!) تا بدترين بحران مالي در طي دهه هاي گذشته را سروسامان دهند اما آنچه در صحنه عمل اتفاق افتاد تراژدي اين واقعه را بيش از پيش نمايان كرد. تا جائيكه روزنامه آمريكايي «يو اس اي تودي» در سرمقاله خود بي خاصيتي اين نشست را اينچنين قلمي كرد:«به نوعي عكس هاي منتشر شده از نشست فوق العاده رهبران كشورهاي گروه20، بسيار جالب تر از طرح هايي بود كه در اين نشست حاصل گرديد، اين مسئله ممكن است روزي به عنوان لحظه اي كه سلطه آمريكا بر اقتصاد جهان روبه پايان يافتن است به خاطر آورده شود.»
البته به رسم تمامي نشست ها و اجلاس هايي كه معمولا با صدور بيانيه اي پايان كار خود را اعلام مي دارند، در اجلاس واشنگتن نيز رهبران گروه 20 طي بيانيه اي چند اصل كلي از جمله شفاف شدن اوراق بهادار، نظارت بر بازارهاي مالي، اصلاح شيوه مديريت نهادهاي بين المللي همچون صندوق بين المللي پول، بهبود روند مذاكرات سازمان تجارت جهاني و... را مورد توجه قرار دادند؛ هرچند كه مشخص نكردند اين اصول چگونه بايد اجرايي و عملياتي شود. ضمن آنكه اقتضاي منطق و عقلانيت اين است كه قبل از ارائه تدابير و بحث درباره اقدام هاي پيش رو منشأ و ريشه اصلي بحران مورد كند و كاو قرار گيرد.
اينجاست كه اين سوال اساسي به ذهن متبادر مي شود كه علت و ريشه اصلي بحران هاي مالي غرب و خصوصاً ايالات متحده آمريكا كه طي يكي، دو ماه گذشته عيان گشته است چيست؟
تحليلگران و كارشناسان اقتصادي و سياسي هر كدام از زاويه ديد خود به موضوع نگريسته اند و پاسخ هايي نيز براي سوال مطروحه ارايه داده اند.
اقتصاديون عامل بحران را در ركود اقتصادي آمريكا و اتخاذ تصميمات غلطي مي دانند كه به دنبال آن گرفته شد، چرا كه با ركود اقتصادي در آمريكا -طي هفت، هشت سال اخير- نرخ بهره بانك ها از سوي دولت كاهش داده شد و به تبع آن دريافت اخذ وام براي خريد مسكن افزايش يافت و به دنبال آن قيمت مسكن نيز سير صعودي پيدا كرد. از سويي ديگر؛ افزايش قيمت مسكن، تمايل در مشاركت ساخت مسكن را به همراه داشت و به مرور اين ساخت و سازها تا جايي ادامه يافت كه خانه هاي موجود از ميزان مورد نياز بيشتر شد و اين بار بالعكس روند كاهش قيمت مسكن شروع گرديد و در اين ميان افرادي كه در چند سال اخير خانه اي را به كمك وام و با قيمت بالا خريده بودند شاهد كاهش قيمت خانه خريداري شده بودند و بدين ترتيب ناگزير از پرداخت اقساط خانه سر باز زدند تا بانك خانه را به ازاي بدهي هاي معوقه تصرف كند. جالب اينجاست كه بانك ها نيز در اين چرخه متضرر شدند، چون براي تعداد بي شماري خانه وام داده بودند ليكن اكنون صاحبان آنها قادر به پرداخت اقساط وام نيستند و قيمت خانه ها هم از ميزان وام پرداختي بسيار كمتر شده است.
بنابراين اگر بانك ها حتي خانه ها را مي فروختند پول اوليه اي كه وام داده بودند بازنمي گشت و اين مشكل بانك ها را بايد علاوه كرد به مشكل بزرگ تر و آن اينكه در شرايطي كه هر روز قيمت ها كاهش مي يابد، كسي حاضر به خريد خانه ها نيست.
نتيجه طبيعي همه اين فعل و انفعالات چيزي جز بر جا ماندن يك كسري هنگفت براي بانك ها نبود. و عملاً چرخش مالي به خاطر نبود نقدينگي متوقف گرديده و وابستگي نظام سرمايه داري به سيستم بانك داري باعث شده است در نهايت بحران هاي مالي شكل بگيرد.
اما سياسيون علت شكل گيري بحران هاي مالي را ناشي از تصميمات سلطه جويانه و جنگ طلبانه كاخ سفيد مي دانند و معتقدند سياست هاي يكجانبه گرايي جرج بوش و از جمله هزينه هاي جنگ در عراق و افغانستان عامل بحران اقتصادي كنوني آمريكاست.
نظر اكثريت شهروندان آمريكايي(71درصد) كه چند هفته پيش و با شروع بحران مالي براساس نظرسنجي شبكه تلويزيوني پرس.تي.وي نيز اعلام شد مويد همين نظر است.
فراتر از اين دو علت اقتصادي (سرمايه گذاري در بخش مسكن) و سياسي (لشكركشي به عراق و افغانستان) عده اي ديگر از تحليلگران ريشه و منشأ بحران مالي آمريكا را در ضعف ها و تناقضات مكتب كاپيتاليسم و سرمايه داري مي دانند. فرانسيس فوكوياما كه روزگاري نه چندان دور نظريه «پايان تاريخ»! او در ويترين ليبرال سرمايه داري جلوه نمايي مي كرد، چندي پيش در هفته نامه نيوزويك ريشه بحران مالي اخير را نه بحران مسكن، بلكه در ذات نظام ليبرال سرمايه داري دانست و با چرخشي 180 درجه اي بر از هم پاشيدگي اين نظام اعتراف كرد.
به هر حال هر يك از علت هايي كه در خصوص بحران مالي آمريكا از زواياي مختلف مطرح شد كمك مي كند تا پازل اين بحران به نحو بهتري كامل گردد، بحراني كه به تعبير «نوام چامسكي» تحليلگر و نظريه پرداز برجسته آمريكايي- در مصاحبه با سايت معتبر آمريكايي ريل نيوزنت ورك- بحراني جدي و فراگير است بطوري كه ركودي كه در آينده در انتظار اقتصاد جهان است بسيار بزرگ تر از بحران كنوني خواهد بود.
اما، كماكان علت العلل اين بحران از نظرها و ايده پردازي ها دور مانده است، و از همين روي است كه رهبران گروه 20 نيز از نشست واشنگتن ثمره اي نچيدند و توشه اي عايدشان نگشته است.
و در اين ميان شماري نيز با ارائه دلايلي معتقدند كشف علت العلل بحران كنوني غرب به نگاهي فراتر از ماديت زمانه نياز دارد.
بنابراين هر چند بيان علت ها با رويكرد كارشناسي و تكنيكال در جاي خود ارزشمند است اما چاره بن بست ها و بحران هاي هميشگي در گرو درك و شناخت علت العلل است.
علت العلل بحران هاي كنوني در حوزه اقتصاد جهاني را بايد در به حاشيه راندن دين از سياست و اجتماع دانست. چرا كه وقتي در راستاي پروژه «دين زدايي غرب»، دين و ايمان از سطح زندگي اجتماعي و تصميم گيري هاي كلان در مديريت كشور حذف مي شود آن وقت اقتصاد با سودطلبي آنهم بطور نامحدود و سياست با سلطه گرايي و يكجانبه گرايي در هم تنيده مي شود. و نتيجه طبيعي آن بروز بحران ها و چالش هايي است كه راه حل خروج از آنها ورود «دين» در عرصه زندگي و حيات است.
در همان ايام بروز بحران هاي مالي غرب، رهبران كليساهاي ارتدكس طي بيانيه اي منشأ اين بحران ها را بي توجهي به ابعاد انساني و بيرون كردن دين از زندگي اجتماعي دانستند. اما اين حقيقت نه تنها از سوي قدرت هاي غربي و اقتصادي ناديده گرفته شد، بلكه چند هفته بعد از آن در پوشش كنفرانس اديان در نيويورك، به تطهير جنايات و خوي استعماري و استثماري خود و رژيم صهيونيستي پرداختند و عملاً اجلاس دين ستيزي برپا كردند.
دو دهه پيش امام راحل عظيم الشأن در پيام ماندگار خود به گورباچف (11 دي ماه 1367) به وي هشدار دادند كه راه موفقيت و خروج از مشكلات و برخورد با قضاياي جهان تجديدنظر در سياستي است كه داير بر خدازدايي و دين زدايي از جامعه است.
آن حكيم فرزانه خطاب به گورباچف نوشتند: «مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست، مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد».
آري؛ امروز هم مشكل و چالش اصلي غرب در بروز بحران هاي مالي، سياسي و اجتماعي همين هست. علت العللي كه از نگاه زراندوزان و چپاولگران مغفول مانده است.
حسام الدين برومند