قهرماناني كه هرگز نمي ميرند

حمید امیدی

«آذرماه سال 60 بود. بعد از آزادي بستان در عمليات طريق القدس خدمت حضرت امام(ره) رسيديم. رفته بوديم براي كسب تكليف. فرماندهان تيپ ها گفته بودند كه ديگر نمي خواهند فرمانده باشند و قصد دارند آرپي جي زن شوند! ماجرا از اين قرار بود كه ما در عمليات قبلي (شكست حصر آبادان) حدود 15 تا 17 گردان داشتيم كه هر گردان شامل 300 تا 350 رزمنده مي شد. بعد از عمليات جمع بندي كرديم و ديديم هرگردان حدود 20 شهيد داده است. در عمليات بعدي (يعني طريق القدس) 3 تيپ تشكيل داديم؛ تيپ امام حسين(ع)، تيپ كربلا و تيپ عاشورا. در آن عمليات هرتيپ حدود 300 شهيد دادند. فرماندهان كه تعداد شهدا را ديدند گفتند كه ما ديگر نمي خواهيم فرمانده تيپ باشيم. حرف آنها اين بود كه مسئوليت خون شهدا سنگين است و... مجبور شديم آنها را بياوريم جماران، محضر امام(ره). عين مطلب را براي امام بيان كرديم. امام بعد از چند ثانيه سكوت با عظمت و قوت قلب فرمودند: اسماي شهداي شما از قبل در لوح محفوظ الهي ثبت شده است. برويد با تدبير عمل كنيد و نگران نباشيد.» (نقل به مضمون از سردار رحيم صفوي).
دفاع مقدس به بركت خون همين شهدا، گنجينه تمام نشدني است كه فراروي نسل امروز ايران اسلامي قرار گرفته. هفته دفاع مقدس فرصت گرانبهايي است تا با بازشناسي حماسه عظيم ايثار و جانفشاني فرزندان خميني(ره) ثابت كرد؛ تابوي شكست ناپذيري قدرتهاي سلطه گر جهاني در برابر ايمان و اراده نسل نستوه انقلاب شكسته شده و ايمان و برادري برخوي جنگ افروز و ويرانگر ستم پيشگان به برتري رسيده است. شهدا پهلوانان عرصه جهاد و شهادت و قهرمانان ميدان نبرد اسلام عليه كفر بودند. پهلواناني كه هرگز نمي ميرند.
بازخواني رشادتهاي 8 سال دفاع مقدس يكي از ضروريات است؛ يادآوري و تذكر براي نسل انقلاب و جنگ و عبرت آموزي و درس براي نسل سوم و چهارمي كه سالهاي حماسه و جهاد را درك نكردند. امروز عزت و سربلندي ايران اسلامي حاصل همان رشادتها و شهادتهايي است كه دلاورمردان ما در طول سالهاي دفاع مقدس داشتند. بايد اين نقطه بي بديل در تاريخ اسلام و ايران زنده بماند.
در مكتب انقلاب، دفاع مقدس شاخه اي از تفكر عاشوراي حسيني(ع) و متصل به آن حماسه عظيم الهي است. همانطور كه عاشورا و واقعه بزرگ كربلا در پيچ و خم تاريخ يك هزار و چند صد ساله گم نشده، غبار فراموشي بر آن نمي نشيند و تا ابد در رگ هاي تاريخ همچو خون تازه جاري است، حماسه دفاع مقدس نيز هيچگاه از خاطره ها زدوده نشده و غفلت و غفلت زدگي ها خاطره دلاور مردي قهرمانان واقعي تاريخ ايران زمين را از يادها پاك نخواهد كرد. قهرماناني چون چمران، متوسليان، باكري، همت، زين الدين و... پيروان راستين «مكتب» انسان ساز و نجات بخش «اسلام» و امام راحل(ره) بودند. همان دلاورمردان و پاك انديشاني كه در تاريخ اين سرزمين هرگز كسي جاي آنان را نخواهد گرفت.
امروز ايران اسلامي با ورود به دهه چهارم انقلاب و با اقتدا به اسوه هاي جاويد حماسه دفاع مقدس و درس آموزي در مكتب جهادي حضرت امام(ره) به نيكي آموخته است كه در مواجهه با تحريم و تهديد دشمن و نظام سلطه جهاني، با اقتدار و صلابت، دنياي ستمكاران را به چالش كشيده و با تكيه بر توانمنديهاي خود و استفاده از ظرفيت هاي سرشار كشور، ايران را به قله هاي پيشرفت و سعادت نزديك تر سازد.
آمريكا و قدرتهاي استكباري بقاي قدرت و سيطره خود بر جهان را در تقابل با نظامهاي مردمسالار، آزادانديش و سلطه ستيزي چون ايران اسلامي دنبال مي كنند. اگرچه، آمريكا با تجربه 8 سال جنگ تحميلي عليه ايران و با توجه به پيشرفت هاي بزرگ در عرصه فناوري نظامي و تسليحات جنگي كشورمان، مي داند كه تاب مقاومت در برابر آتش جنگ و قوه ايمان مردم ما را ندارد. تمسك به اهانت به قرآن كريم و هتك حرمت كتاب آسماني مسلمانان نيز نشانه عجز و ناتواني آمريكا در رويارويي با اسلام بود و نشان داد كه تا فروپاشي نظام سلطه آمريكا زمان زيادي باقي نمانده است.
جنگ براي مردم ما دانشگاه بود. دانشگاهي كه در آن آموختند كه برپايه ايمان به خدا، اعتماد به نفس و خودباوري، بدون نياز به بيگانگان روي پاي خود بايستند. امروز ايران بيشتر از هر زماني نيازمند ترويج روحيه استكبارستيزي بين جوانان است. روزگاري مردم درگير جنگ سخت با دشمن بودند. آن روزها مردم با مشكلات اقتصادي دست و پنجه نرم مي كردند و از رفاه كنوني چندان خبري نبود. اما روحيه گذشت و ايثارگري و مبارزه و مقاومت در برابر تحريم هاي دشمن زبون بين آنان موج مي زد. امروز تهديد اصلي، جنگ نرم دشمن است. اشاعه روحيه سالهاي دفاع مقدس بين مردم -خصوصاً جوانان- از ضروريات مهمي به شمار مي رود كه هفته دفاع مقدس مي تواند بهانه و محمل خوبي براي اين امر باشد.
تجليل از ايثارگران نيز بايد فرصتي براي تبيين مسائلي چون دشمن شناسي و استكبار ستيزي قلمداد شود. وحدت و برادري، مقاومت و پايداري، ايثار و شهادت، پاكي و خلوص، بي ادعايي و صداقت، توكل به خدا و معنويت گرايي، بصيرت و ولايت پذيري، تمسك به سيره پيامبر(ص) و معصومين(ع) از زمره همان ارزشهايي است كه بايد در اين روزها براي مردم بازخواني شود چرا كه خوشبختانه اين روزها فضاي كشور بيش از هر زمان ديگر با معنويت و شميم روح بخش ايستادگي و مقاومت در برابر باج خواهي دشمنان آميخته است بنابراين بازخواني حماسه دفاع مقدس و احياي اين ارزشها، تداوم پويايي، نشاط و صلابت جامعه را تضمين خواهد كرد.
«دفاع مقدس» براي هميشه بر تارك تاريخ حماسه و جانبازي ايران خواهد درخشيد و نشانه اي ماندگار از سلطه ستيزي و آمادگي مردم كشورمان در دفاع از ارزشهاي اسلام و آرمانهاي بلندانقلاب باقي خواهد ماند.

اينجا از اول خاكي نبود!

اينجا از اول خاكي نبود! گنبد و ضريح و رواق و بارگاهي داشت با كلي زائر و سائل. چه گره هايي كه از كارشان باز نشد و چه بسيار حاجت هايي كه قبل از خواستن استجابت مي شد. هنوز هم همينطور است و هنوز هم آنجا دارالشفاي دل هاي بيمار است اما ديگر از حرم خبري نيست كه اين حريم را طوفان جهل ويران كرد. حالا آفتاب، زائر هميشگي شان شده و كبوترها پيك فاتحه خوان زوّار هستند كه از دور فقط يك تل خاك مي بينند و يك سنگ خاكستري اما نه! اشتباه گفتم... ديگر از دور هم چيزي پيدا نيست؛ ابوجهل درب بهشت را بسته است و تو پايين سراشيبي جنه البقيع فقط بايد به قفل درب نگاه كني، اين قفل اهدايي شمعون است به پسر سعود ساخته شده از بهترين جنس و در معتبرترين كارخانه قفل سازي تا بعد از اين درب، راه گلوي تو را هم ببندد اما مواظب باش، چشمانشان به چشمان خيست نيافتد كه آن وقت مي شوي مخاطب موعظه و طعنه هاي شيطان.
مي گفت كاشي به كاشي حرم را كه جدا مي كردند به سر و صورت خود
مي كشيدند و اشك امانشان نمي داد. امر خودشان بود، شيعيان در خواب ديدند كه آقا مي گفت اگر شما خراب نكنيد آنها با جسارت خراب مي كنند. آن روز خشت به خشت حرم را برداشتند و حالا هر خشت آن شده يك حرم در قلب مؤمنان به اندازه حرم امام رضا (ع) شايد هم بزرگ تر ! شيخ امري حالا ديگر پيرمردي شده نحيف و لاغر كه مرور اين خاطرات برايش چيزي ندارد جز همان بغض هميشگي، نخلستانش تنها محل تجمع شيعيان شهر است و فقط در مسجد آنجا مي شود از خجالت وهابيون در آمد و صلواتي جانانه نصيب رسول و خاندان مطهرش كرد. اينكه سعوديان چه بر سرش آورده اند كه اينچنين شكسته و رنجور شده بماند اما او هرچه كشيد براي ائمه و شيعيانشان كم نگذاشت و نمونه اش را در همان باغ و نخلستان
مي بيني.
آنها اما طعم دلار خوب به مزاجشان ساخته است و حالا اگر راحتشان بگذاري بقيع را هم وقف احداث هتل مي كنند براي زائران حرمين شريفين تا خليفه ميهمان نوازي و مردم داري اش را اينطور به رخ مسلمين بكشد يا به بهانه طرح توسعه، بقيع را هم سنگ مي كنند از همان سنگ هاي سفيد كه چشم در مي آورد در ظلّ آفتاب، مثل مزار عبدالله ابن عبدالمطلب، مثل كوچه بني هاشم و مثل خيلي از مكان هاي ديگر كه رد قدم هاي پيامبر اسلام بر آنها مانده و حالا زير انبوه خاك غفلت دفن شده اند. از نظر آنها محبت جرم است و طبعاً شيعيان مجرم ترين انسانهاي روي زمين اند اما مشكل آنها فقط ما نيستيم. برادر اهل سنتي را ديدم كه اشك مي ريخت ! اهل مدينه بود و مي گفت در تمام طول زندگي اش در اين شهر، حسرت يك بار بوسيدن ضريح مطهر پيامبر به دلش مانده است و او هم كم طعنه و موعظه نشنيده از شرطه هاي حرم. دل پري داشت از دست حاكمانشان و به شدت حساب خودش را از آنها جدا مي كرد و مي گفت اكثر اهالي اين سرزمين هم مثل او هستند اما حكومت دست ديگران است.
از قراري امسال سالگرد تخريب اين حرم درست مصادف شده بود با جمعه تا ما يادمان باشد كه روزي اين بارگاه دوباره ساخته مي شود، روزي
مي رسد كه بغض هايمان در بقيع اجازه شكستن پيدا مي كنند و آن روز ديگر خورشيد سايبان اين مزار نخواهد بود، برادر راشد ! آن روز تو هم مي تواني با خيال راحت ضريح رسول الله(ص) را ببوسي و به اندازه تمام سالهايي كه طعنه شنيدي با حضرتش درد دل كني، با همان چشمان دريايي ات و اينبار كسي تو را از حرم دور نمي كند.
به مناسبت 8شوال سالروز تخريب بقيع
سيد محمد عماد اعرابي

خبري كه هم اكنون به دستمان رسيد...

سيد محمد عماد اعرابي- همزمان با سالگرد حادثه يازدهم سپتامبر، يك هواپيماي توپولوف كه بسيار خسته به نظر مي رسيد خود را به طبقات مياني سازمان ملل كوباند و اين سازمان و نهادهاي مربوطه اعم از شوراي امنيت و ديده بان حقوق بشر و دست اندر كاران آنها را يكجا به هوا فرستاد (سلامتي آقاي راننده صلوات!). هنوز ماهيت اين افراد مشخص نشده و هيچ گروهي مسئوليت آن را به عهده نگرفته است. خبر هاي رسيده از گوشه و كنار جهان حاكي است به دنبال اين اقدام مشعشعانه در ايالات متحده و اكثر كشورهاي غربي يك هفته عزاي عمومي اعلام شد همچنين برخي از كشورها كه به دلايل امنيتي از ذكر نام آنها معذوريم اين روز را به عنوان عيد ملي اعلام كردند. گفتني است همزمان با اين رويداد نيروهاي اسرائيل پس از62 سال، كليه مواضع خود را ترك كردند و اراضي اشغالي را به صاحبانش برگرداندند، ارتفاعات جولان براي نخستين بار از زمان اشغال آن تا كنون به نيروهاي سوري بازگردانده شد و مرزداران لبنان براي اولين بار اجازه مرخصي يافتند. از عراق و افغانستان خبر مي رسد نيروهاي اشغالگر بند و بساط خود را جمع كرده اند و آماده بازگشت به كشورشان شده اند. امدادگران آمريكايي در تلاشند تا لااقل آن قسمتي از قوانين جهاني را كه به آنها حق وتو مي داد سالم از زير آوار بيرون بكشند. گزارش ها حاكي از آن است كه در همين مدت زمان اندك از نابود شدن اين نهاد مؤثر جهاني (!) آمار گرسنگان جهان به نصف كاهش پيدا كرد و بسياري از كشورهاي مستعمره به استقلال كامل رسيدند و حكومت هاي مردمي زمام امور را به دست گرفتند.
رئيس جمهور آمريكا بلافاصله در يك كنفرانس خبري حاضر شد و اين اقدام را محكوم كرد. وي ادامه داد ايالات متحده بار ديگر اسير تروريست شده است و خاطر نشان كرد براي مبارزه با تروريست ها، كشورهاي جهان يا با ما هستند يا با هر كه مي خواهند باشند، همان لشگركشي هاي قبلي براي هفت پشتمان بس است! (صداي سوت و كف حضار) يكي از خبرنگاران آمريكايي كه به علت تعويق در اقساط به تازگي خانه اش توسط بانك مصادره شده بود از آقاي رئيس جمهور درباره اقتصاد شكوفاي آمريكا سؤال كرد كه ايشان در جواب او با يك حركت سر به يكي از حضار اشاره كرد و گفت سامي! خبرنگاري ديگر از مسئله هسته اي ايران وآثار تحريم ها پرسيد و پاسخ شنيد : برو بابا! اين تحريم ها رو كه همه پيچوندن! البته اين پاسخ از جانب حضار بود نه شخص آقاي رئيس جمهور كه ايشان اعتقاد داشتند بايد تحريم هاي بيشتري اعمال كرد (صداي قهقهه حضار) ناگهان خانم بروني از پشت پرده به روي سن آمدند، ايشان پس از اينكه با تعجب حاضرين مواجه شدند توضيح دادند: از آنجايي كه بنده حوصله ام در خانه سر مي رود لذا به خانه همه دوستان سر مي زنم و... (چهره حاضران گل انداخت) اين افتخار ملي فرانسه ضمن حمايت از همه مباحث مطروحه انفجار سازمان ملل را محكوم كرد و براي همه
جان باختگان آن اظهار تأسف كرد و گفت : انگار كه داغ صد شوهر يك جا ديده باشم! حيف شد كه از دنيا رفتند، مي توانستم در مواقع بي حوصلگي به آنها هم سري بزنم اما افسوس! حضار در حالي كه لب پايين را به غايت توسط دندان بالا مي فشردند خواستار بيرون انداختن او از محل كنفرانس شدند، در همين حين يكي از محافظان به ايشان فرمود : يه آقا بيرون كار تون داره و يه چيزايي ميگه! و خانوم بروني با شتاب مجلس را ترك كردند. حاضرين نفس راحتي كشيدند و آماده پرسش سؤالاتشان شدند كه جايگاه را خالي ديدند و هرچه چشم انداختند خبري از آقاي رئيس جمهور نبود. همزمان شايعه اي با اين مضمون دهان به دهان مي چرخيد : اون آقايي كه رفته بود دم در آقاي رئيس جمهور بود. پس از اتمام كنفرانس، خبرنگاران به محل حادثه رفتند و با كمال تعجب ديدند نيروهاي خودجوش مردمي اقدام به تأسيس يك مك دونالند مجهز براي استفاده عموم به جاي اين سازمان جهاني كرده اند!

شريك دزد و وكيل قافله !

روح الله امين آبادي
وكالت حرفه مقدسي است گاه يك وكيل با آشنايي به قانون مي تواند موكل خود را كه از قانون اطلاعي ندارد از افتادن در ورطه اي كه او را چاره اي از آن نيست نجات دهد. وي مي تواند بيگناهي را از رفتن بالاي چوبه دار رهايي بخشد و با حق پايمال شده اي را از قانوندانان قانون شكن بازگيرد.
گاهي نيز اشراف بر قانون براي يك وكيل حكم چاقويي را پيدا مي كند كه با آن زندگي را از انساني سلب مي كند.
از اين مقدمه كه بگذريم بايد به موضوعي كه اين روزها عليه نظام اسلامي در رسانه هاي بيگانه مطرح است بپردازيم.
سكينه محمدي آشتياني زني است كه در سال 1385 به اتهام زناي محصنه، قتل و جنايت از سوي دادگاه كيفري تبريز به اعدام محكوم شده است.
رئيس دادگستري آذربايجان شرقي مي گويد اگر فقط يك مورد از جنايت وي در مورد نحوه به قتل رساندن شوهرش بيان شود آن وقت عمق بي رحمي و جاني بودن وي براي افكارعمومي آشكار خواهد شد.
با وجود اين اجراي حكم الهي قصاص نفس چنان بر عده اي سنگين و غيرقابل تحمل نمود كه با ايجاد جو رسانه اي شديد عليه نظام اسلامي خواستند علاوه بر متوقف كردن اجراي قانون از فرصت پيش آمده براي تبليغ عليه نظام اسلامي حداكثر سوءاستفاده را كنند.
در اين ميان نقش وكيل سكينه محمدي آشتياني را نمي توان ناديده انگاشت. وي پيش از فرار از كشور و پناه بردن به بيگانگان در نقش وكيل اين زن مشغول فعاليت بود، فعاليتي كه نه تنها به سود متهمه تمام نشد بلكه محملي گشت تا وي علاوه بر فرار از اتهاماتي كه متوجهش بود با اخذ پناهندگي در خارج از كشور به عنوان يك فعال سياسي مطرح شود.
محمد مصطفايي چند سال پيش نيز وكالت چند متهم به قتل را برعهده گرفته بود.
وي با سوء استفاده از احساسات پاك مردم و با افتتاح حسابي خواستار اين شده بود كه مردم براي آزادي متهمان به حساب اعلام شده پول واريز كنند.
با عدم رضايت شكات متهمان اعدام شدند و در اين ميان سرنوشت پول هايي كه به حساب اعلام شده از سوي مصطفايي واريز شده بود مشخص نيست.
از اين رو بود كه وي براي اداي پاره اي از توضيحات احضار شد ولي چون پاسخي در چنته نداشت فرار را بر قرار ترجيح داد و با اين عنوان كه ميخواهد از حقوق موكلينش دفاع كند از كشور خارج و پناهنده شد.
وكيل ياد شده بعد از اخذ پناهندگي مدعي شده است كه «از اينكه در اسلو هستم و نمي توانم در ايران باشم و به موكلينم خدمت كنم ناراحتم».
«محمدرضا رجايي درقي» يكي از موكليني است كه مصطفايي وكالت وي را برعهده داشته و بي آن كه اين پرونده را به نقطه سرانجامي برساند با شهادت دروغ مسير پرونده را تغيير داده است.
بي شك مصطفايي خود با نام «محمدرضا رجايي درقي» آشنا است. وي با خيانت در حق موكل خود پرونده را به نفع يوسف-ح (يكي از نزديكان مصطفايي) مختومه كرده است. گفتني است در اين ميان تا مدتها موكل از اين كه وكيل وي ارتباط نزديك با متشاكي دارد بي اطلاع و ناآگاه بوده است!
مصطفايي را مي توان نمونه بارز يك قانون دان قانون شكن دانست، وي با اشراف به قانون در كلاهبرداري هاي پدرزن خود شركت داشته و با سوءاستفاده از موقعيت خود به موكلينش خيانت كرده است.
مصطفايي اينك در خارج از كشور از حقوق موكلين خود سخن ميگويد بي آن كه اشاره كند در حق چند موكل خيانت كرده و يا با نام چند موكل ديگر حساب هاي بانكي باز كرده است؟
مصطفايي بايد در دادگاه حضور پيدا مي كرد تا پاسخ گويد كه اين پول ها به كدام حساب واريز شده است و اينك كه موكلين با عدم رضايت شكات اعدام شده اند چه كسي از اين پول ها كه با نيت پرداخت به شكات اخذ شده است بهره مند ميشود؟
طبق ماده 41 قانون وكالت مصوب سال 1315 در صورتي كه خيانت وكيل نسبت به موكل خود ثابت شود از قبيل آن كه وكيل با طرف دعواي موكل خود ساخته و بالنتيجه حق موكل خود را تضييع كرده باشد به محروميت ابدي از شغل وكالت محروم خواهد شد و موكل مي تواند خسارت وارده بر خود را از او مطالبه كند.
مصطفايي از سوي موكلان به خيانت متهم و بركنار شده است و حال بي آن كه به اين اتهام پاسخ گويد در مجامع جهاني از سوي موكلين خود سخن مي گويد.
بي بي سي فارسي در گزارشي مي نويسد: دليل صدور حكم بازداشت مصطفايي معلوم نيست هرچند اين احتمال مطرح شده است كه اقدامات او در راستاي دفاع از موكلانش از جمله از طريق اطلاع رساني در سطح بين المللي، باعث ناخرسندي مقامات قضايي شده است.
يقيناً وكيل فراري از قوانين اطلاع دارد و ميداند كه «وكيل بايد اسراري را كه به واسطه وكالت از طرف موكل مطلع شده و همچنين اسرار مربوطه به حيثيات و شرافت و اعتبارات موكل را حفظ نمايد.»
اين در حالي است كه مصطفايي بدون توجه به قانون با بين المللي كردن موضوع موكل خود علاوه بر اين كه خدمتي به وي نكرده است بلكه آبروي موكل و فرزندانش را نيز تباه كرده است.
بدين جهت بود كه پسر سكينه محمدي آشتياني نسبت به سخنان مصطفايي اعتراض و رسماً اعلام مي كند كه مصطفايي ديگر وكيل مادرش نيست.
«سجاد باقرزاده» مي گويد مصطفايي در مصاحبه با اشپيگل و سپس بي بي سي، سخناني مطرح كرده كه دروغ محض است.
فرزندان سكينه آشتياني همچنين با انتشار نامه اي اعلام كردند مادرشان محمد مصطفايي را از وكالت عزل كرده است و از محمد مصطفايي خواسته اند از اظهارنظر درباره پرونده مادرشان خودداري كند.
آن چه كه مسلم است مصطفايي از جيب موكلين سابق خود براي آينده اش هزينه مي كند.
وي كه قرار بود در دادگاه حاضر شده و به اتهامات اقتصادي خود پاسخ گويد با سوء استفاده از موقعيت پيش آمده و نيز پرونده موكلش از كشور فرار كرده و پناهنده شده است.
وي امروز علاوه بر پاسخگويي به اتهامات اقتصادي بايد به اتهام خيانت در حق موكلين خود نيز كه از سوي آنان مطرح شده است پاسخ گويد.

ادامه فعاليت كمپ هاي غيرقانوني در سايه سكوت مسئولان

روح الله امين آبادي
پيرمرد در حالي كه چشمانش ديگر جايي را نمي بيند تنها پسرش را از زير قرآن رد مي كند و به اميد آن كه از بيماري خانمان براندازي كه گريبانش را گرفته رهايي يابد . راهي اش مي كند به سويي كه اعتياد را ترك گويد . باصدايي لرزان كه گويي مطمئن است كه اين كارها فايده اي ندارد به پسرش مي گويد نگران نباش ، به اميد خدا بعد اتمام دوره سالم به خانه برمي گردي و يك ماه بعد او به خانه باز مي گردد ولي اين بار علاوه بر درد اعتياد بيماري هاي متعدد جسمي و رواني او را مي آزارد كه قادر به گفتنشان نيست.
درمان هاي غير انساني در كمپ هاي غير مجاز
هفته گذشته كه در تحريريه روزنامه مشغول كارهاي روزانه بودم صداي زنگ تلفن ناگاه مرا به خود آورد ، شخصي با صدايي كه التهاب از آن مي باريد خبر از حادثه اي مي داد كه در يك كمپ اعتياد بر سر برادرش آمده بود.
نگران بود و از اين جهت نام خود و برادرش را ذكر نكردولي اين را گفت كه برادرش معتاد بوده و در يك كمپ ترك اعتياد علاوه بر اين كه او را به شدت كتك زده و مجروحش كرده اند با اعمال روش هاي غير انساني ضربات جبران ناپذيري به روح و روانش وارد آوردند.
او به نقل از برادرش گفت : كاركنان مركز ترك اعتياد علاوه بر اين كه خود مواد مصرف مي كرده اند مخدر تعدادي از بيماراني كه براي ترك در آن كمپ حضور داشتند را در ازاي دريافت پول تامين مي كردند.
بايد پذيرفت كه در برخي از كمپ هاي غيرمجاز گوني بر سر معتاد كرده و به زور آنها را به اين كمپ ها برده و نه تنها شلاق مي زنند، بلكه با زنجير كردن، بي حرمتي، نگهداري بالاجبار و اخذ پول هنگفت و بدون رعايت استانداردهاي بهداشتي و درماني در صدد ترك اعتياد اين افراد هستند.
در كمپ هاي غيرمجاز ترك اعتياد گاها حيثيت انساني افراد زير سئوال مي رود، اعمالي غيرانساني همچون شكنجه جسمي، روحي و رواني معتادان صورت مي گيرد كه از ديدگاه شرع مقدس اسلام بسيار زشت و مستحق مجازات سنگين است.
اجاره باغ ها و خانه هاي متروكه با قيمت هاي سرسام آور و تجمع صدها معتاد در محيطي محدود بدون حضور تيم پزشكي كه غذاي معمول آنها به هيچ وجه با رژيم غذايي فرد در حال ترك سازگار نيست، فجايعي هستند كه در كمپ هاي غيرمجاز روي مي دهد و با اقدام كند مسئولان در جهت مقابله با آن، شاهد گستاخي هرچه بيشتر مسئولان اين كمپ ها هستيم كه با گستاخي هر چه بيشترپا را از گليم خود فراتر گذاشته و علاوه بر اخاذي از خانواده ها، شربت مرگ را به حلقوم بيماران مي ريزند.
توهين، ضرب و شتم، استخر آب سرد، به زنجير بستن بيمار، كتك درماني و سگ درماني از روش هاي غير علمي درمان اعتياد در كمپ هاي بدون مجوز است كه انسان را به ياد رفتار وحشيانه نظاميان آمريكايي در زندان كوانتا نامو مي اندازد. اگر چه گزارش اين رفتارهاي وحشيانه به اطلاع مسئولان ذيربط رسيده است، اما تاكنون هيچ واكنش صريح و قاطعي در اين رابطه انجام نشده است.
اين شرايط درماني در حالي در كمپ هاي غير مجاز مشاهده شده است كه به گفته مسئولان بهزيستي در بيشتر مواقع بيمار جان خود را از دست داده است.
تبليغ فرقه هاي منحرف در كمپ هاي ترك اعتياد
اخيراً نيز در سايه بي توجهي ها در برخي از مراكز و كمپ هاي ترك اعتياد در شهرهاي مختلف خصوصاً تهران، جلساتي هفتگي و يا بعضاً روزانه تشكيل شده و در اين جلسات اقدام به تبليغ و ترويج فرقه هايي از مسيحيت مي كنند.
اين گونه مراكز با هدف جذب افراد حاضر در كمپ به فرقه هاي مسيحي و خروج آن ها از دين اسلام نكات ابهام آميزي را در خصوص اسلام و حمايت از مسيحيت مطرح مي كنند.
مراكز مذكور كه مسئولان آن عمدتاً از وابستگان به فعالان مسيحي هستند با كمك هاي مالي به معتادان سعي مي كنند از اين طريق آن ها و خانواده هايشان را جذب فرقه هاي دين مسيح كنند.
آمار معتادان كشور
با شاهرخ رامين ،نائب رئيس كميسيون بهداشت مجلس شوراي اسلامي تماس گرفتيم تا در اين باره با وي گفت وگويي داشته باشيم . وي اطلاعي از كمپ هاي ترك اعتياد نداشت و نمي دانست كه در اين كمپ ها چه بر سر بيماران مي ايد .
رامين به ما گفت :چيزي در مورد كمپ هاي ترك اعتياد نمي دانم . وي كنگره 60 را به ما معرفي كرد كه در آنجا طي يك فرايند حدود يك ساله معتادان اعتياد را ترك مي گويند.
به گفته وي در سال 84 يك ميليون و 400 هزار معتاد در كشور داشتيم كه انتظار مي رفت در هر سال 200 الي 250 هزار معتاد ديگر به اين تعداد اضافه شود.
رامين ادامه مي دهد : با اين سير بايستي امسال نزديك دو ميليون و 500 هزار معتاد در كشور داشته باشيم ولي با تغيير نگرش به روند ترك اعتياد تعداد معتادان در كشور نه تنها افزايش پيدا نكرده بلكه از يك ميليون و 400 هزار معتاد در سال 84 به يك ميليون و 100 هزار معتاد در سال 89 رسيده ايم .
بي آن كه بخواهيم در آمارهاي ارائه شده در اين زمينه خدشه اي ايجاد كنيم لازم است به اين سوال بپردازيم كه در اين روندي كه مسئولان امر مدعي اند تعداد معتادان كاهش يافته است چه نهادها و ارگان هايي دخيل هستند .
خانواده ها به دليل نبود مركز پاسخگو در اين زمينه كه براي ترك اعتياد عزيزانشان چه بايد بكنند از سر استيصال به مراكز ترك اعتياد غير مجاز روي مي آورند .
مسئولان كمپ هاي غير مجاز با اين پيش فرض كه خانواده ها ديگر خسته شده اند از هيچ جنايتي در حق معتاداني كه به اين مراكز پناه آورده اند دريغ نمي كنند .
در كمپ ها حلوا خيرات نمي كنند!
با مسئول يكي از كمپ هاي ترك اعتياد گفتگوي كوتاهي داشتيم . اين شخص مي گفت كه خانواده ها خود به ما مراجعه مي كنند و اجازه مي دهند كه هر گونه مي توانيم با معتاد شان برخورد كنيم ، براي آن ها مهم نيست كه فرزندشان چگونه ترك مي كند :با دارو و درمان و يا به ضرب زور و كتك.
وي ادامه مي دهد : بديهي است كه در اين كمپ ها با معتاداني روبروهستيم كه بايد در كمترين زمان ممكن ترك كنند و براي اين كار نمي توان با سلام و صلوات برخورد كرد .
وي در پايان مي گويد : در كمپ ها حلوا خيرات نمي كنند و معتادها و خانواده هايشان با علم به اين موضوع به كمپ ها مراجعه مي كنند .
از نظر گردانندگان كمپ هاي غير مجاز، مشاوره هاي پزشكي و دادن غذا و داروي مناسب به افراد در حال ترك، نوعي لوس كردن آنهاست و موجب گرايش مجدد آنان به سمت اعتياد مي شود.
گردانندگان كمپ هاي غيرمجاز كه عمدتا خودشان معتاد هستند از بيماران در حال ترك براي رتق و فتق امور جاري كمپ ها استفاده مي كنند و داير كردن اين مراكز برايشان حكم سود خالص را دارد.
مبلغي كه از خانواده معتاد براي ترك دريافت مي شود از صدهزار تومان تا يك ميليون تومان متغير است و اين موضوع به احساسي يا منطقي بودن خانواده ها بستگي دارد.
طول هر دوره درماني 21 روز است و يك ضرب و تقسيم ساده نشان مي دهد خانواده ها در قبال حضور سه تا شش ماهه فرزندانشان در كمپ هاي غير مجاز ترك اعتياد بايد چه مبالغ كلاني به جيب دلالان مرگ واريز كنند.
جالب است بدانيد در برخي از اين كمپ ها از فال بين ها، رمالان و دعانويسان نيز كمك گرفته مي شود و با دريافت مبالغ كلان به خانواده ها وعده دروغ مي دهند كه سرنوشت بهبود فرزندانشان در اين كمپ رقم خواهد خورد و هرچند درمان طولاني باشد، بايد صبور باشند و كاملا به حرف مديران كمپ گوش كنند كه نماد كلاهبرداري و بازي با احساسات مردمي است.
گردانندگان كمپ هاي غيرمجاز ترك اعتياد كه فاقد كمترين علم و مهارت براي مراقبت از افراد در حال ترك هستند، با مشاهده بي قراري معتادان در حال ترك به جاي تلاش براي آرام كردن آنان، از سگها براي ترساندن معتادان استفاده مي كنند.
مسئولان اين كمپ ها فكر مي كنند با شكستن غرور و شخصيت يك معتاد مي توانند او را نجات دهند ولي نمي دانند كه با شكسته شدن غرور يك انسان مواد مخدر تنها جايگزين آن خواهد شد .
ضرب و شتم و تحقير در تحليل نهايي نه تنها نمي تواند در نجات يك انسان كه در گرداب اعتياد در حال غرق شدن است موثر باشد بلكه در هرچه بيشتر فرورفتن وي در باتلاق مرگ و نيستي نيز نقش مهمي ايفا خواهد كرد.
تاكنون شيوه هاي مختلفي براي ترك اعتياد ابداع شده و بسياري از معتادان نيز از آن استفاده مي كنند.
شيوه هايي از قبيل دارو درماني، بي هوشي و سم زدايي فوق سريع، سم زدايي سريع جريان خون و ... كه در كشور ما نيز بسيار شيوع دارد.
هر چند شيوه هاي فوق در ترك اعتياد جسمي تاثيرگذار است اما بسياري از معتاداني كه به اين شيوه اعتياد را ترك كرده اند، پس از مدت كوتاهي دوباره به سوي اعتياد سوق پيدا مي كنند.
عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي در اين رابطه مي گويد : در موفقيت ترك اعتياد از طريق اعمال خشونت و ترس و روش هاي غير متعارف ترديدهاي جدي وجود دارد .
دكترمهدي فاني ادامه مي دهد : اصولا درمان اعتياد بايد طبق استانداردهاي پزشكي و روان پزشكي انجام شود كه به صورت مكمل عمل مي كند .
وي مي گويد: همواره خدمات درماني توام با آزادي و اختيار فرد بيمار و اذن و اجازه او وهمراه با روش هاي مسالمت آميز صورت مي گيرد .
دكتر فاني تاكيد مي كند : اعمال روش هاي خشن در درمان،مسئوليت هاي حقوقي قانوني و فقهي متوجه درمانگر مي كند و با آرمان اخلاق حرفه اي منافات دارد .
وي اضافه مي كند : بنا بر فرض بعيد كه استفاده از چنين روش هايي مفيد باشد قطعا اعتياد را درمان نمي كند بلكه از طريق ايجاد ترس و وحشت به صورت موقت براي فرد بيمار حالت بازدارندگي دارد كه بديهي است وقتي عامل بازدارنده وجود نداشته باشد بيمار به رفتار گذشته خود ادامه خواهد داد .
وي مي گويد : از نظر روانشناختي اعمال خشونت و اعمال رعب و وحشت باعث كاهش شديد اعتماد به نفس و تضعيف اراده مي گردد و اين سه يعني وجود اعتماد به نفس و دارا بودن عزت نفس و داشتن اراده قوي عامل موثري براي انگيزش دروني و انتخاب داوطلبانه ترك اعتياد خواهد بود .
عضو انجمن روانپزشكان ايران نيز مي گويد : بالا بودن آمار بازگشت به اعتياد در كشور پس از ترك به علت نبود انگيزه كافي معتادان براي ترك و استفاده از روش هاي خشونت آميز در كمپ هاي غيرمجار است.
جعفر عطاري مقدم ادامه مي دهد : در حيطه روانپزشكي در هيچ جاي دنيا ديده نمي شود كه روش هايي مثل كتك زدن، برخوردهاي قهرآميز و تهديدكردن و استفاده از شيوه هاي خطرناك موجب ترك اعتياد يك معتاد شود. بحث ترك مواد مخدر چون يك بحث چند عاملي است و اكثر افرادي كه در آن دست دارند تجربه و تخصص كافي ندارند متأسفانه مورد سوء استفاده زيادي هم قرار مي گيرد.
وي مي گويد : در حيطه هاي ديگر ترك اعتياد مي بينيم انواع داروها به عنوان داروهاي گياهي و سنتي و روش هاي مختلف الان در بازار هست و توسط افراد غيرمتخصص به اسم ترك اعتياد در يك روز چند روز يا يك هفته توزيع مي شود متأسفانه اين موضوع يك شكل معمولي به خود گرفته است كه انگار اين شيوه ها، علمي و تأييد شده است در حالي كه از نظر روانپزشكي اين شيوه ها مطرود است و بايد از طريق سيستم هاي نظارتي با آنها برخورد شود.
اين روانپزشك تصريح مي كند: در بحث ترك اعتياد يك ماده اعتيادآور چيزي بالاتر از انگيزه فرد نيست به همين دليل قبل از اينكه بخواهيم فرد را وارد مرحله ترك كنيم حتي اگر خانواده معتاد وي را به زور به مطب بياورند از خود فرد ابتدا سؤال مي شود كه آيا مايل به ترك هست يا نه كه يا فرد در اينجا جدا از فشارهاي خانوادگي به انگيزه ترك رسيده است يا اينكه فرد انگيزه كافي ندارد.
وي ادامه مي دهد : اگر فرد هنوز به انگيزه كافي نرسيده است هيچ وقت اقدامي براي ترك دادن فرد انجام نمي شود ؛چرا كه حتماً اين ترك با بازگشت به اعتياد مواجه خواهد شد و علت اينكه بسياري از ترك هايي كه در جامعه مي بينيم منجر به عود مي شود نبود انگيزه كافي براي ترك است.
عطاري مقدم خاطرنشان مي كند : در اين مرحله افراد را با جلسات روان درماني يا شيوه هاي مختلف با انگيزه و افراد را با پيامدهاي مصرف آشنا مي كنيم و وقتي به انگيزه كافي رسيدند شروع به استفاده از روش هاي ترك مي كنيم. به طور قطع استفاده از روش هاي آزاردهنده و تأسف بار مثل زنجير كردن، كتك زدن و حبس كردن به هيچ عنوان روش هاي مورد استناد علمي نيستند و اين وظيفه وزارت بهداشت و بهزيستي است كه نظارت كافي داشته باشند.
وي مي گويد: ترك اعتياد برخلاف باور عمومي كه شامل يك مرحله سم زدايي است كه اگر از مصرف مواد معتاد به مدت 2 هفته جلوگيري شود ترك كرده است، يك پروسه طولاني مدت است و مرحله سم زدايي تازه مقدمه اي براي باقي ماندن در ترك است و در مرحله بعد است كه فرد به طور مكرر وسوسه مي شود و در معرض دوستاني كه مواد تعارف مي كنند قرار مي گيرد يا جاهايي مي رود و چيزهايي مي بيند كه معتاد را به وسوسه مي اندازد و باعث مي شود تا دوباره مصرف كند.
عطاري مقدم يادآور مي شود: به فرد معتادي كه مي خواهد ترك كند قبل از ورود به مرحله ترك بايد آگاهي دهيم كه مدت ترك طولاني است و گاهي اوقات لازم است براي مدتي تحت نظر يك روانپزشك روان درماني شود تا از وسوسه ها در امان بماند. ضمن اينكه پروسه ترك كردن فقط فردي نيست و خانواده نيز دخالت دارد و اگر خانواده سركوب كننده، تهديدكننده و مسخره كننده باشد بسياري از شيوه هاي روانپزشكي براي ترك كردن به هدر مي رود لذا لازم است در طي 6 ماه تا 2 سال كه فرد تحت نظر است خانواده را هم آگاه كنيم.
بررسي عملكرد كمپ هاي ترك اعتياد به خوبي نشان مي دهد كه اين مراكز علاوه بر اين كه اكثرا داراي مجوز از نهادهاي ذيصلاح نيستند حتي درصورت برخورداري از مجوز نيز كارايي چنداني ندارند.
معتاداني كه در اين مراكز ترك مي كنند بعد از گذشت چند روز و يا حداكثر چند ماه دوباره به اعتياد و اين بار در فازهاي خطرناكتري روي مي آورند.
رئيس فراكسيون مبارزه با دخانيات مجلس شوراي اسلامي در اين زمينه مي گويد : بررسي ها نشان داده است كه فعاليت كمپ هاي ترك اعتياد در كشور ناموفق بوده است.
وي ميگويد : متولي بحث درمان اعتياد در كشور وزارت بهداشت است و اين وزارتخانه بايد بر همه مراكز درماني نظارت داشته باشد .
رنجبرزاده ادامه ميدهد : در اين مراكز امكان انتقال بيماري هاي واگيردار بسيار زياد است و از اين رو وزارت بهداشت بايد بعد نظارتي خود را در اين زمينه تقويت كند.
نائب رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس شوراي اسلامي مي گويد : در گذشته مجوز تاسيس كمپ هاي ترك اعتياد از طريق بهزيستي و نماينده نيروي انتظامي در استانداري ها صادر مي شد ولي امروز به دليل اينكه ستاد مبارزه با مواد مخدر با دستور رئيس جمهور تحت نظارت وزارت كشور قرار گرفته است صدور مجوز براي كمپ ها ، نظارت و حمايت بر عهده وزارت كشور و استانداري ها است .
وي ادامه مي دهد: در كمپ هاي ترك اعتياد به علت عدم نظارت شاهد مرگ و ميرهاي گسترده اي هستيم و گزارش هاي متعددي در اين زمينه به دست ما مي رسد كه بايد به اين گزارش ها رسيدگي كرد.
رنجبرزاده ادامه ميدهد : مسئولان اين كمپ ها از خانواده ها تعهد مي گيرند كه در صورت بروز اتفاقي براي بيمار آنها مسئوليتي نداشته باشند و خانواده ها نيز از سر استيصال اين موضوع را مي پذيرند ولي حاكميت نبايد اين اقدامات غير قانوني را بپذيرد و بر آنها صحه بگذارد .
دكتر اكبر رنجبرزاده ادامه مي دهد: قوانين خاصي بر فعاليت كمپ هاي ترك اعتياد در كشور حاكم نيست و متاسفانه معتادان به دليل از دست دادن حمايت هاي خانوادگي و اجتماعي چاره اي جز پناه بردن به مراكز ترك اعتياد را نداشتند.
وي همچنين مي گويد : مدارك و اسناد مبني بر تخلفات برخي كمپ ها به حدي شفاف و واضح بود كه وزير كشور دستور تعطيلي كمپ هاي غيراستاندارد را صادر كرد.
نماينده مردم اسدآباد همچنين تاكيد مي كند: رها سازي معتادان در جامعه بدون حمايت و پشتباني خاصي از طرف خانواده ها و دولت زمينه را براي وقوع بسياري از جرايم و ناهنجاري هاي اجتماعي و همچنين آلودگي بيشتر جوانان و نوجوانان فراهم مي كند.
رنجبرزاده مي گويد : ساماندهي، حمايت ، فراهم كردن زيرساخت ها، هدفمند كردن كمپ ها، استفاده از كارشناسان و ايجاد مجتمع هاي فرهنگي، ديني، ورزشي، اجتماعي و فراهم كردن زمينه اشتغال، ازدواج و مسكن براي گروه هدف ضروري است و بايد مورد توجه جدي مسئولان و خانواده ها قرار گيرد.
وي پيشگيري و آموزش را كم هزينه ترين و موفق ترين راه حل براي رهايي از معضل اعتياد مي داند و ادامه مي دهد : هميشه اصل بر پيشگيري بوده و دولت بيشترين اعتبار را به اين بخش اختصاص داده است.
متاسفانه خانواده ها به علت سردرگمي و نبود نهادي مشخص در جامعه براي ساماندهي معتادان به كمپهاي غيرمجاز روي آورده و از آنجا كه گردانندگان اين مراكز غيرمجاز فاقد كمترين علم براي مراقبت از فرد در حال ترك هستند، ترجيح مي دهند از آسانترين كار كه همان رها كردن فرد به امان خداست استفاده كنند و در جواب خانواده هاي نگران بگويند: اينطوري بهتر است، بگذاريد كمي با سختي هاي روزگار آشنا شوند تا قدر آغوش گرم خانواده را بدانند.
90درصد كمپ ها غير مجاز هستند
در حالي كه مسئولان بهداشتي كشور مي گويند مراكز ترك اعتياد بدون مجوز بهزيستي، غيراستاندارد بوده و مشكلات عديده اي براي فرد معتاد و خانواده هاي آنان ايجاد مي كند مسئولان انتظامي نيز تاكيد مي كنند تنها 10 درصد مراكز ترك اعتياد در تهران داراي مجوز بوده و به عبارتي ديگر نزديك 90 درصد اين مراكز به صورتي غير قانوني تشكيل شده و داراي مجوز نيستند .
وضعيت آنگاه بحراني مي شود كه بدانيم در بعضي از شهرهاي كشور هيچ يك از مراكزي كه براي ترك اعتياد تشكيل شده اند داراي مجوز نيستند و اين به آن معنا است كه مردم بايد از سرناچاري به اين مراكز مراجعه كنند و عزيزانشان را براي رهايي از تب به خود كشي وادارند .
اگر چه معتادان انسان هايي هستند كه از لحاظ شخصيتي و رواني فروريخته هستند و جامعه كمتر سراغي از آنان ميگيرد ولي بايد به آنان نيز چون يك انسان نگريست و پيگير حق و حقوق انسانيشان شد . خانواده ها چنان چه ذكر آن رفت از سر استيصال عزيزانشان را به مراكز به اصطلاح ترك اعتياد ميسپارند و تعهد ميدهند كه درصورت وقوع خطر احتمالي شكايتي نداشته باشند و در اين ميان انسان هاي زيادي كشته ميشوند و يا دچار بيماري هاي روحي و رواني عديده اي ميگردند.
حكايت كمپ هاي ترك اعتياد حكايت سركنجبيني است كه صفرا فزوده است ، اين كمپ ها نه تنها در ترك بيماري خانمان برانداز اعتياد نقشي ندارند بلكه با وارد آوردن ضربات روحي و جسمي فراوان بر پيكر نحيف شخص معتاد او را به سوي مخدرهايي قويتر و مهلك تر چون شيشه سوق ميدهند.
در رابطه با كمپ هاي ترك اعتياد فارغ از اين كه اين مراكز مجاز و يا غير مجاز هستند آن چيزي كه بايد مورد نظر قرار گيرد آن است كه وزارت بهداشت بايد نظارت دقيقي بر اين مراكز داشته باشد چرا كه معتادان علاوه بر اعتياد داراي بيماري هاي قابل انتقال ديگري نيز هستند .
بر مسولين امر است كه با كمپ هاي غير مجاز برخوردي قاطع داشته باشند تا ديگر شاهد اين گونه مسائل كه بي شك تصويري زشت از جامعه در اذهان باقي ميگذارد نباشيم.

عاشق كه بنويسد از عشق انگار پايان ندارد


محسن حدادي
آفتاب گرماي بي رمق دم غروبش را ريخته روي سر جماعتي كه در ميان باغچه همسايه با حسينيه امام خميني(ره) پشت سر رهبري نشسته اند. اين ديدار نزديك، تعقيبات قبل از نماز است؛ جماعت شاعر از ساعت 7 خودشان را رسانده اند بيت، به همين بهانه كه قبل از اذان بروند و خوش و بشي كنند و دفتر و كتاب هايشان را تقديم كنند. محسن مؤمني كه امسال هم در مقام ميزبان هم در مقام رئيس حوزه هنري كنار رهبري ايستاده با صداقتي باورنكردني- باورنكردني صفتي است كه به مسئولان مي خورد و مؤمني گويا هنوز مسئول نشده است و همچنان همان محسن مؤمني نازنين است-اعلام مي كند: جماعت شاعر، اگر كتابي مي خواهيد به آقا بدهيد، الان بدهيد نه در حسينيه ... و همين چند كلمه بي ريا جمع را لرزاند و همه تكان خوردند...
¤ ¤
اذان شد و نماز جماعت و بعد هم افطار... اينها هم حاشيه داشت اما حاشيه هاي اصلي در حسينيه رقم خورد، مثنوي شنيدني شاعران و رهبر را بايد بعد از افطار و چاي ديد و شنيد و خواند. البته بعد از افطار هم جناب مؤمني باز بين جمعيت آمد و گفت: آقايان و خانم ها بفرمايين، دير مي شه وقت شعرخواني كم مي شه ها...
¤ ¤
صندلي ها شماره دارد و هركسي مشخص است بايد كجا بنشيند. اگرچه در ميانه هاي جلسه بارها چندين نفر جابه جا شدند و چند نفري هم عقب و جلو شدند. وقتي علي انساني دير رسيده ايراد از برگزاركنندگان كه نيست! يا افشين علاء وقتي وسط ديدار خودش را رسانده، بايد چند نفري جابه جا شوند...
¤ ¤
آب معدني بدون مارك روي ميز عسلي هاي كنار صندلي هاي پلاستيكي بود، اما دوباره برايمان چاي آوردند، داغ و كمرباريك. البته آقا يك دور در ليوان چاي نوشيد. اسنادش هم موجود است! خب بالاخره ماه رمضان است و مي طلبد.
¤ ¤
بين خودمان باشد و جايي درز نكند(!) جوانترها جلسه را داغ كردند و شب شعر راشاعرانه ساختند وگرنه اساتيد فن كه خدا حفظشان كند... بين جوانترها هم باز خانم ها بهتر بودند، هم تركيب اشعار و تنوع مضمون و هم لحن و لفظ نوعي ابداع و ابتكار داشت.
مثلا پونه نكويي شعر خوبي خواند، كه در بيت آخر گفت:
دريا اگر جوهر من هر برگ گل دفتر من
عاشق كه بنويسد از عشق انگار پايان ندارد
آقا از شعر خيلي خوششان آمد و اين آيه سوره كهف را خواند: قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل آن تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مددا...
¤ ¤
حسين جنتي از ورامين، شعر جالبي خواند و همين هم باعث شد رهبري در پايان جلسه نكته اي را در باب اعتقادات نسل جوان و همچنين تقويت بنيان هاي ديني بيان كند، او در شعرش بيتي داشت با اين مضمون:
جوجه هاي اعتقادم را كجا پنهان كنم وقتي
شك شبيه گربه از ديوار ايمان مي رود بالا
همين بيت باعث ايجاد يك ديالوگ بين او و رهبر شد:
- خوب بايد مراقب جوجه ها باشيد و پنهان كنيد حسابي.
جنتي گفت: يكي بايد گربه را مراقبت كند...
- حرفي نيست ولي شما مواظب آنها باش!
¤ ¤
آقاي رشاد كه شعر خواند، اختلافي ادبي بين علما افتاد:
اسب مست و دشت مست و جاده مست
هم زره هم تيغ هم كباده مست
شعر كه وصف سفر كربلاي جناب رشاد بود، تمام شد و آقا گفت: يكي از مصراع هاي دوم به نظرم وزنش زياد شد، يك افاعيل زياد داشت. در قافيه ها هم يك جاهايي «ه» غيرملفوظ نداشت...
صدايي درآمد كه براي لهجه شيرازي است و حافظ هم از اينها داشته است...
آقا گفت: نخير! شيرازي ها «تا به كجا» را مي گويند «تاب كجا» آن وقت اين با «شراب ناب كجا» قافيه مي شود.
قزوه گفت: اصلا در جلسه شيرازي داريم. آقاي ده بزرگي هم يك شعر شيرازي بخوانيد هم...
ده بزرگي وسط حرف قزوه آمد گفت: آقا حرف شما حق است.
¤ ¤
يكي از خانم هاي جوان هم شعر جالبي خواند، كه بيت پاياني اش اين بود:
عكاس بي حواس من اينجايم/ يك حرف را دوبار نمي گويم...
آقا هم بعد از تشويق او گفت: خطاب به همه عكاس هاي بي حواس...
بين خودمان باشد و جايي درز نكند(!) 7 نفر از اين ديدار عكاسي مي كردند! نگارنده كه البته شاعر نيست اما شاعران را دوست دارد، قرار است ابيات بسياري را كه در ذهن محفوظ كرده در آينده بسرايد و... پس دنبال دليل حضور يك شاعر بالقوه در اين ديدار نباشيد كه قدر زر زرگر شناسد...!
¤ ¤
افشين علاء كه در شب سالگرد وفات مادرش به ديدار آمده بود، قبل از قرائت غزل خود خطاب به رهبري گفت: «با وجودي كه برخي علاقه دارند دوري از شما و نيامدن به اين جلسه را به نوعي دوري از نظام عنوان كنند اما اينطور نيست و بسياري از شاعران بزرگ كشور هرجا كه باشند رابطه و علاقه خود را با شما حفظ كرده و مي كنند و خوب مي دانند، منش شما به گونه اي است كه شاعران و هنرمندان را از دامان خود دور نمي كنيد.»
رهبر انقلاب با تاييد سخنان اين شاعر، و خواندن اين مصرع شعر «از اين طرف كه منم راه كاروان باز است...»
¤ ¤
حداد عادل سرش را به آقا نزديك كرد و پيشنهاد اسمي داد كه رهبر هم گفت مديريت جلسه بايد در نظر بگيرد، يعني به هيچوجه سفارش و توصيه پذيرفته نمي شود! قابل توجه برخي مسئولان.
¤ ¤
با پيشنهاد برخي حضار، قرار شد شعر طنزي نيز در جلسه خوانده شود كه عليرضا قزوه گفت: آقاي فيض شعري دارند ولي گويا ملاحظاتي دارد اين شعر... ناصر فيض كه دو سال قبل در همين ديدار با شعري طنز، فضاي جلسه را كاملا عوض كرد، گفت: آقاي قزوه درست مي گويند و اين شعر ملاحظاتي دارد.
وي شعر طنزي را آماده كرده بود با رديف «عليرضا قزوه» كه در مدح(!) شبيه ذم مجري برنامه بود.
با سرآمد عليرضا قزوه/ شد سرآمد عليرضا قزوه
همه بايد به يك طرف بروند/ تا شود رد عليرضا قزوه
شعرهايش در ابتدا بودند/ يك مجلد عليرضا قزوه
چاپ آثار او پس از چندي/ شد مجدد عليرضا قزوه
بنابراين گزارش شعرخواني او كه تمام شد، رهبر انقلاب خطاب به فيض با مزاح گفت: شما برادرهاي زنتان را عوض كردين يا نه؟!
اشاره رهبري كه با خنده حضار در جلسه مواجه شد، به شعر طنز ناصر فيض بود كه در جلسه دو سال قبل خوانده بود:
با من برادران زنم خوب نيستند/ بايد برادران زنم را عوض كنم
¤ ¤
با اصرار مجري برنامه حجت الاسلام محمدي گلپايگاني هم شعري در وصف ايران خواند. وي براي مراعات زمان، بخش هايي از شعر خود را كوتاه كرد اما گفت كه در اين شعر نام همه استان هاي كشور ذكر شده است. شعرخواني رئيس دفتر رهبر انقلاب كه تمام شد، رهبري به اوگفت: استان كهكيلويه و بويراحمد نبود! در ميان خنده جمع، محمدي گلپايگاني با لبخند گفت: بله فراموش كردم!
¤ ¤
عقربه هاي ساعت به روبوسي هم رفته بودند كه خنكاي نسيم نيمه شبي كه قرص ماه به بركت ميلاد حضرت مجتبي سلام الله عليه، فضاي بيت را بنفشابي كرده بود، آرام آرام و سرشار از غزل به سمت خانه راه افتادم، اگرچه حداد عادل رفت تا موبايلش را تحويل بگيرد و وزير ارشاد هم در محاصره چند نفري داشت كار راه مي انداخت... اگرچه رهبري در اين ديدار تاكيد كرد اگر قرار باشد بودجه هاي فرهنگي در بخشي سرمايه گذاري شود بايد آن بخش، شعر باشد، چرا كه از رهگذر تقويت اين هنر بومي كه از قرن ها پيش ايرانيان در آن سرآمد بوده اند باقي هنرها هم پيشرفت مي كند.

اين مناظره خواندني است!

روح الله امين آبادي
چندي پيش ششمين نامه محمد نوري زاد به رهبر معظم انقلاب منتشر شد. لحن اين نامه به مراتب هتاكانه تر ازنامه هاي پيشين بود و شايد بتوان اين نامه را مانيفست نوري زاد براي نشان دادن جدايي كامل از اعتقادات پيشين دانست.
نوري زاد در آخرين نامه خود به رهبر عزيز انقلاب از مبارزه نظام اسلامي با آمريكاي جهانخوار گلايه كرده و سياست هاي نظام اسلامي را شعارهايي دانسته كه با الفاظي تند و گزنده بيان شده اند.
«درهمه اين سالها... فرهنگ شعارگويي و شعارخواري در جامعه ما به اعلا درجه رسيد... با الفاظي تند و گزنده، و با ادبياتي كه دوره اش سپري شده بود، با قدرت هاي برتر جهان سخن گفته شد اين ادبيات، از گنجينه دارايي هاي خود، فرد منطبقي چون احمدي نژاد را برگزيد و بركشيد و بر مسند نشاند تا بلندگوي شعارگويي فعال تر شود، و سفره شعارخواري عوام، با همه فلاكتي كه گرفتارش بودند، آذين يابد. اين شعارها، كشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هركجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ايرانيان شنيده مي شد، اي خدا، بي آنكه ديرينگي چند هزارساله ما، و دارايي هاي علمي و فرهنگي ما متبادر شود، تندي و عبوسي و هيمنه تروريستي ما تبليغ مي شد.»
به هرحال رجوع به نوشته هاي پيشين نوري زاد و مقايسه آنها با نوشته هاي امروزي وي انسان را در بهت و حيرت فرو مي برد گويي اوكمتر از يك دهه پيش برعليه امروز خويش مي نوشته و خود را نقد مي كرده است.
سايت هاي خبري را كه نگاه مي كني به اخباري برمي خوري كه بر بهت و حيرتت مي افزايد، ديدار محمد نوري زاد با عبدالله نوري، ديدار نوري زاد با اعضاي نهضت آزادي و همه وهمه آدمي را درمقابل اين پرسش قرار مي دهد كه چه شد نوري زاد كه تا ديروز سايه نهضت آزادي را با تير مي زد و در مبارزه با اين گروه كم مانده بود كه قالب تهي كند به ناگاه درمقابل همان ها تا كمر خم شده و عرض ارادت مي كند.
آنها انقلابي شده اند يا نوري زاد قالب عوض كرده است؟
اسدالله بيات يكي از اشخاصي است كه نوري زاد امروز و براي ديدن او سر و دست مي شكند. فرزند وي در مورد اين ديدار سخني برزبان مي راند كه ناخواسته به هدف پنهان ضدانقلاب اشاره دارد يعني استفاده ابزاري از نوري زاد!
«تا به امروز توفيق ديدار آقاي محمد نوري زاد را پيدا نكرده بودم و البته تا پيش از انتخابات هم آرزو نمي كردم كه هيچ وقت اين توفيق را پيدا كنم ولي امروز كه اين ديدار انجام شد، فهميدم كه شايد يكي از افرادي كه حقيقتا براي ديدنش مشتاق بودم، همين بزرگوار بود. بايد اعتراف كنم و آنهم اين كه آن شخصي كه من ديدم، بسيار با آن چيزي كه تصور مي كردم متفاوت بود. خلاصه اينكه بسيار انسان نازنيني است اين آقاي نوري زاد.»
جالب است بدانيم كه بيات زنجاني كسي است كه پيامبراكرم(ص) و اميرالمؤمنين را منصوب براي حكومت نمي داند (روزنامه اعتماد 8/6/88) شبهه اي كه زماني رگ گردن نوري زاد با شنيدن آن متورم مي شد و مي گفت:
«يك چند وقتي است كه عده اي از خارج، و عده اي نيز در داخل، به ياد بيست و پنج سال سكوت حضرت امير افتاده اند و يك ساز همگن و اما تمرين شده اي را مي نوازند كه اگر مردم علي(ع) را انتخاب نكنند چاره اي جز خانه نشيني براي علي نيست سرنخ چنين احتجاجي اول بار با دست اسلام شناسان راديو بي بي سي تابيده شد..» (نوري زاد، محمد، پنج اتوبوس و راز جمجمه ها، كيهان 10/4/1380)
انحراف به ناگاه حريم اعتقادات را مورد هجوم قرار نمي دهد، آدمي ابتدا از لحاظ اقتصادي دچار مشكلات ريز و درشت مي شود، سپس براي توجيه اين مشكلات دچار شبهات اعتقادي مي شود و در نهايت حريمي براي مقدسات نمي گذارد.
بايد منتظر ماند و ديد نوري زاد با چه سرعتي اين مسير را طي خواهدكرد، كارگرداني كه ديد فيلم هايش در سيما و سينما شاهدي براي خود پيدا نمي كند عقده هاي فروخفته اش بيدارشد و مسيرش را از انقلاب جدا كرد و اين تازه ابتداي راه است.
آري! ديگران عوض نشده اند و اين نوري زاد است كه قالب عوض كرده است.
اين كارگردان و نويسنده متعهد ديروز و روشنفكر امروز تاكنون فرصتي براي نمايان كردن ذات خود نداشته است و چه زيبا در آخرين نوشته خود كه در سايت هاي ضدانقلاب و پس از نامه اش به رهبر عزيز انقلاب منتشر شد بر اين صحه مي گذارد و مي گويد:
«بايد اين ذهن معيوب؛ در زندان ترميم مي شد. در جايي كه آدمها ذات خود را «رو» مي كنند. و يا فرصت براي ابراز آن ذات پنهان؛ نسبت به بيرون از زندان؛ فراهم تر است.»
بي شك نوري زاد با واقعيات و فراتر از آن با حقيقت آشناست، او فرصتي براي نشان دادن ذات خود نداشته است، ذاتي كه با حضور چند روزه در محيط زندان نه تنها بر وي كه بر همگان روشن شد.
آنچه روشن است اين تغيير ذائقه نوري زاد را نبايد زشت شمرد و افسوس خورد، چه بسا حضور شخصي كه به آرمانها معتقد نيست در يك مكتب مترقي ازهمه چيز خطرناكتر است.
عبور از نفاقي خائنانه به كفري عاشقانه بهترين هديه اي است كه نوري زاد به انقلاب تقديم كرد. او ديگر با نام انقلاب و براي اميال خويش نمي نويسد. او مستقيم به سرچشمه وصل شده است. سرچشمه اي كه او را به همه آن چيزهايي كه در جبهه انقلاب جسته و نيافته بود مي رساند هرچند ملك ري باشد و به صاحبش وفا نكند.
نوري زاد درست يك دهه پيش و زماني كه در روزنامه كيهان قلم مي زد مقاله اي نوشت و در آن مناظره سرداري را تصويرگر شد كه در دفاع از نظام اسلامي متهم گشته و توسط همين نظام به زندان افتاده و از قضاي روزگار با عبدالله نوري كه درست به علت مبارزه با نظام اسلامي به زندان افتاده هم سلول گشته است.
نوشته اي كه در ادامه به آن اشاره شده است در واقع مناظره نوري زاد آن روز با نوري زاد 89 است. وي در اين نوشتار به همه سؤال ها و شبهاتي كه امروز دامنگيرش شده پاسخ مي دهد و تو مي پنداري كه حديث نفس مي كند.
او در اين نوشتار به نكات ظريف بسياري اشاره مي كند گويي نوري زاد يك روانشناس خبره است كه مي داند چرا يك مبارز بايد به جايي مي رسد كه شعارهاي ضدانقلابي مي دهد.
او از سوت و كف هواداران سخن مي گويد و از عبدالله نوري- بخوانيد نوري زاد89- مي پرسد آيا جرأت هجمه به استكبار جهاني در ميان هوادارانش را دارد؟
او از عبدالله نوري مي خواهد تا حق و حقوق ملت ايران را از چنگال آمريكا بگيرد تا پشت سر وي راه افتاده و مقلدش شود.
امروز ده سال از آن مناظره مي گذرد، نه تنها عبدالله نوري عوض نشده بلكه بر عقايد پيشين خود ثابت قدمتر و در مبارزه با نظام اسلامي استوارتر از پيش گشته است و اما چرا نوري زاد مقلد نوري شده را بايد از خود او پرسيد.
سؤالي كه در اين نوشتار با زباني شيوا پاسخ آن را مي يابي.
مناظره دو زنداني
مدتي است كه محاكمه فرماندهان و پرسنل نيروي انتظامي در جريان است. چندي قبل نيز برخي از روزنامه ها با خوشحالي خبر از قطعي بودن محكوميت سردار نقدي داده بودند. ما به خاطر علاقه اي كه به اساس نظام داريم، هرگز براي فشار بر دادگاه در آن حوالي اجتماع نمي كنيم. شعارهاي تند و بودار نمي دهيم، بر دهانمان چسب نمي زنيم، عكس اين و آن را بالا نمي گيريم. همايش و اجلاسي براي محكوميت دستگاه قضايي به پا نمي كنيم. در روزنامه هايمان زير و بالاي كساني را كه حادثه كوي دانشگاه را طراحي كردند برنمي شماريم. چرا؟ چون ما برخلاف آناني كه نانشان را در قاتق آشوب فرو مي برند، هر اقدام اينچنيني را به كام اهريمنان پيشاني سفيد مي دانيم. از زنداني شدن سربازاني چون سردار نقدي در خود مي گدازيم اما چون پاي قانون و دستگاه قضايي در ميان است، دست بر چشم خود مي نهيم و مثل خود نقدي مي گوئيم، سمعا و طاعتا! با اين وجود خيلي علاقمنديم سردار نقدي را در همان سلول آقاي عبدالله نوري زنداني كنند. چرا؟ چون به هرحال اين همجواري خالي از فايده نيست. مي شود يك ميكروفون مخفي در همانجا كار گذاشت و صحبتهاي اين دو را شنيد و ضبط كرد. اولين كسي كه به حرف مي آيد، آقاي نوري است:
- عجب تو هم كه به زندان افتادي!
¤ سلام
- بفرما! اينهمه سنگ اين نظام را به سينه زدي آخرش چي؟
¤ راضيم به رضاي خدا.
- اما من راضي نيستم. من مبارزه مي كنم.
¤ با كي؟
- با همين كساني كه دوزار قبولشان ندارم!
¤ مي دانم منظورتان اسرائيل و آمريكا نيست.
- تو نمي خواهي از اين كله شقي ات دست برداري؟ دنيا عوض شده! تا كي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل؟
¤ تا قيام قيامت!
- راستي تو چرا گذرت به اينجا افتاد؟ تو كه نور چشمي بودي!؟
¤ من در گرفتن حق مردم شتاب كردم.
- حالا حق مردم را گرفتي يا نه؟
¤ همه اش را نه، اما مفتضح شان كردم.
- تو بچه اي. تو آداب مبارزه را نمي داني. تو جهت مبارزه را گم كرده اي!
¤ اگر اين كه شما مي گويي بچگي است، من مي خواهم هميشه بچه باشم. و اگر آنچه شما كرده اي، بزرگي است، من از آن بيزارم.
- مگر من چه كرده ام؟
¤ هيچ!
- نه بگو. من بابت حرفي كه زده ام، كاري كه كرده ام، روسفيدم. سرفرازم.
¤ پيش كي روسفيدي؟
- پيش مردم. پيش همه.
¤ پيش خدا چي؟
- پيش خدا هم روسفيدم. مگر نه اين كه خدا را در بين مردم بايد جست؟
¤ من آن خدايي را كه بين مردم گم شده باشد قبول ندارم. مي دانم كه شما هم با من همعقيده ايد.
- بي جهت پاي خدا را وسط نكش.
¤ مگر جايي هست كه پاي خدا وسط نباشد؟
- راستي عجيب نيست؟ من و تو را زنداني كرده اند. كساني را كه براي برپايي همين نظام، سالها مبارزه كرده ايم. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب
¤ اما جنس زندان ما دو تا متفاوت است. شما را به خاطر دشمني با نظام اينجا آورده اند و مرا به خاطر شدت علاقه به آن.
- راستي راستي فكر مي كني من با نظام دشمنم و تو دوستدار آني؟
¤ دوستي و دشمني آدابي دارند. شما، اگر هم خيال دشمني نداشته باشي، حداقلش اين است كه بازي خورده اي!
- بازي! من خودم عالم را بازي مي دهم!
¤ بله، اينهم خودش يكجور مشغله است.
- مشغله نيست. من هركاري مي كنم از سر اعتقادم است.
¤ اعتقادي كه سال به سال از اين رو به آن رو مي شود. عيب ندارد. شما اسمش را اعتقاد بگذاريد، اما ايكاش مي فهميديد كه دارند همه شما را بازي مي دهند!
- من بازي خور نيستم.
¤ خوب نباشيد. بالاخره اعمال آدم، گفتارش، اطرافيانش، ذات آدم را لو مي دهند. شما فريب خوردي.
- فريب چي؟ از كي؟
¤ از هوادارانت! مرد مي خواهم كه در برابر سوت و كف و هوراي ممتد و مكرر، دست و دلش نلرزد و اراده خودش را مهار كند. شما از زندان كه بيرون رفتي، من باب امتحان، در يكي از آن مجالس داغ و فحش آلودت، يكبار و فقط يكبار، از ذات استكباري آمريكا بگو. اگر همان هواداران هوراكشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهي! جوري اخم و پچ پچ مي كنند كه فورا برگردي به همان مسير مشخص. در حقيقت آنها شما را با سوت و كفشان دقيقا به راهي مي برند كه مي خواهند.
- اين آنها كه مي گويي كيانند؟ من كه هرچه دلم بخواهد مي گويم. هر موضعي كه دلم بخواهد اتخاذ مي كنم.
¤ اشتباه شما همين جا است و شما دل خودت را با خواست آنها موافق كرده اي. اگر نه آنها، زيرك تر از آنند كه مستقيم و رودررو، اسرار آمريكايي بودن خود را كف دست شما بخوابانند.
-يعني مي خواهي بگويي من توسط آدمهاي دست چندم آمريكا دارم كوك مي شوم؟
¤ حالا كوك يا غيركوك، فقط به آرايش آدمهايي كه برايت متن دفاعيه را نوشتند، دقت كن. آنها مستقيم و صريح، حرفهاي خودشان را توي دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدايت همان سوت و كف و هورا، شما را به راهي انداختند كه مي خواستند. آنها خود شهامت فحش دادن به مقدسات اين انقلاب را نداشتند، پس اين ماموريت را از حنجره شما بيرون كشيدند. كي فكر مي كرد شما، يك روز پيش آمريكا و اسرائيل سرخم كني؟
- كجا من سر خم كرده ام؟ اولا همه آن حرفها را كه زده ام و خواهم زد از خودم است، درثاني من اگر حرفي از رابطه با آمريكا، يا به رسميت شناختن اسرائيل مي زنم، اينقدر صداقت دارم كه دلايلش را هم بگويم.
¤ شما حق و حقوق به غارت رفته ما را از آمريكا بگير، من خودم اولين كسي خواهم بود كه پشت سر شما راه مي افتم. مگر نه اين كه شما تحليل هاي نابي از ذات استكباري آمريكا داشتيد و به امثال ما آموزش مي داديد كه اين ذات، همواره بر غارت و سلطه اصرار دارد.
- دنيا عوض شده بنده خدا!
¤ خدا كه عوض نشده! خوبي و بدي فطرت ما كه عوض نشده اند!
- ببين جوان، اين آمريكا و اسرائيلي كه تو مثل آب خوردن مرگشان را آرزو مي كني، امروز يك واقعيتند. يك واقعيت! آمريكا اراده بكند ما را مي بلعد! حرف مي زند، نظم دنيا به هم مي ريزد! موضع مي گيرد، كشورهاي دنيا مطيعش مي شوند! بر قيمت نفت انگشت مي گذارد، همه سرخم مي كنند! سازمان ملل، با همه كارشناس و حساب و كتابي كه دارد، موم دست آمريكا است! آمريكا، سرزمين عقل است! سرزمين ابتكار و قانون و تكنولوژي است! اين همه واقعيت را مگر مي شود ناديده گرفت؟ با يك مرگ بر آمريكا كه آمريكا متلاشي نمي شود. در حقيقت ما با اين شعارهاي بچه گانه، عرض و آبروي خودمان را مي بريم. عقل مي گويد با يك واقعيت، متناسب شانس بايد مواجه شد.
¤ من همه اين واقعيت هايي را كه شما اسم برديد، قبول دارم. اما مگر مي شود جاي واقعيت را با حقيقت عوض كرد؟ اگر اينگونه بود، هيچ پيامبري از پيامبران خدا، با غول ها و فرعون ها و مشركين قدرتمند عصر خودشان درنمي افتادند!
- تو داري حرفهاي سابق مرا به من برمي گرداني؟!
¤ من كاري به شما ندارم. آدمها ممكن است امروز در قله باشند و فردا در كف دره. اين به خودشان مربوط است. اما آنچه كه تغيير نمي كند، حقيقت است. اين حرف خود شما هم بود. ما منبرهاي شما را دنبال مي كرديم. شما يك روز از شدت ضديت با استكبار و همين نهضت آزادي، كم مانده بود قالب تهي كنيد. چرخش يكصد و هشتاد درجه اي امروز شما، هيچ تغييري در ماهيت حقيقت ايجاد نمي كند. به قول امام علي(ع): ما بايد مردان را به حق بسنجيم، نه اينكه حق را به مردان. همين امروز كه ما به شكل تمثيلي و در حيطه قلم اين نويسنده، داريم با هم گفتگو مي كنيم، مردم لبنان، پيروزي سالهامبارزه شان را با اسرائيل جشن گرفته اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطين، مي خواستند با طناب شما در چاه مذاكره و تنش زدايي و رفتار غيرخشن بروند، حالا اسرائيل بر گرده شان درخت كاج و زيتون كاشته بود.
- من و تو اگر صدسال هم دركنار هم باشيم، نه تو حرف مرا مي فهمي، و نه من حرف تو را قبول مي كنم، پس چه بهتر كه سكوت كنيم. سكوت بهترين پاسخ من به تو است.
¤ ادب من اقتضا مي كند كه در پاسخ به سكوت معنادار شما به شما سلام بگويم و حال آنكه اطمينان دارم شما اهل سكوت نيستيد. بقاي شما در حنجره فعال شما است. مگر مي توانيد سكوت كنيد؟
- من دلم ازاين مي سوزد كه ما داريم فرصت ها را از دست مي دهيم. اين نسل جوان ديگر تحمل شعارهاي انقلاب و آدمهاي عهد عتيق را ندارد. آدمهايي كه در امروز زندگي مي كنند و ذهنشان در هزار سال پيش متوقف مانده.
¤ بنده هم از آدمهاي متوقف بيزارم. اما با شما در تحليلتان از نسل جوان موافق نيستم. جوان امروز كه نه، جوان هزار سال بعد هم مگر مي تواند به فطرت خودش پشت كند؟ مگر با پيشرفت ظاهري انسان در عرصه تكنولوژي، انسان عصر فضا مي تواند بگويد از دروغ و زشتي و دزدي خوشش مي آيد و از محبت و عشق ورزي و صداقت و پاكي بيزار است؟ اجازه بدهيد راز حضور شما و خودم را در اينجا بگويم. شما به اين دليل اينجائيد كه فكر مي كنيد حكومت با اعتقاد مذهبي، ما را متوقف مي كند و از خردورزي و پيشرفت و توسعه و همراهي با ساير ملل پيشرفته باز مي دارد و بنده حقير به اين دليل اينجايم كه معتقدم در كوير وحشت و برهنگي و بي ايماني هم مي شود، و بايد به آن روح فطري مراجعه كرد و گل كاشت و گل داد. اينها حرف نيست. شعار نيست. نهضت انبيا اين را مي گويد. همه آنها بر تمدن ظاهري و فاسد عصر خود شوريدند و از تمسخر هيچ مسخره كننده اي نهراسيدند.
- خوب حالا با همه اين حرفها، آينده را چطور مي بيني؟
¤ آينده با حق است. اگر ما اهل حق باشيم، آينده از آن ما است، اگر نه، حق اهل خود را پيدا مي كند و خودش را به او عرضه مي كند. آينده به لياقت ما بستگي دارد. لياقت هم حتما در نزديكي ما به آمريكا و اسرائيل نيست. در نزديكي ما به حق و حقيقت است.¤
¤ محمدنوري زاد، كيهان،
4/3/1379