كلاغ (گفت و شنود)

گفت: روزنامه انگليسي «ديلي تلگراف» به نقل از ژنرال «ديويد ريچاردز» رئيس ستاد ارتش انگليس نوشته است كه ارتش انگليس احتمالا در اواسط زمستان به سوريه حمله مي كند.
گفتم: غلط كرده به قبر ملكه انگليس خنديده!... اما حالا چرا اواسط زمستان؟!
گفت: ژنرال ريچاردز گفته است «براي اين كه گرماي تابستان در منطقه سربازان انگليسي را اذيت نكند»!
گفتم: سربازاني كه طاقت گرماي تابستان را ندارند چگونه مي خواهند از آتش سنگين ارتش سوريه و حزب الله و حماس و مردم منطقه جان سالم به در ببرند؟!
گفت: مرد حسابي! انگليس دارد قمپز در مي كند! وگرنه خودش مي داند كه اين روزها مردم منطقه براي انتقام 200 ساله از انگليس ثانيه شماري مي كنند.
گفتم: چه عرض كنم؟! كلاغه به عقاب گفت؛ بال و پرم رو مي بيني؟! اسفند دود كن! عقاب كه از پررويي كلاغ عصباني شده بود با چنگالش يك ضربه به كلاغ زد و بال و پرش رو پخش و پلا كرد. كلاغه در حالي كه داشت سقوط مي كرد گفت؛ هيكلم رو مي بيني؟! بگو اي ول!

خط سه سويه دشمن (يادداشت روز)

رصد اطلاعات آشكار در فضاي رسانه اي به وضوح نشان مي دهد كه مهم ترين دستور كار دشمن در شرايط فعلي مواجهه با انتخابات سال 92 در ايران است.
البته جغرافياي بازي دشمن مشتمل بر چند «سناريو» و كليد زدن چند «پروژه» و به صحنه آوردن «تاكتيك» هاي مكمل خواهد بود و بدون شك ترفندها و دسيسه هاي چند لايه را برمي گزيند.
اين نوشته تلاش مي كند محورهايي از بازي دشمن در ميدان انتخابات 92 مبتني بر داده هاي آشكار و اتفاقات و رويدادهاي جاري طي هفته هاي گذشته را رهگيري نمايد.
البته سرنخ تحركات دشمن براي انتخابات پيش روي را مي توان از پايان انتخابات مجلس نهم در اسفند سال گذشته مورد واكاوي قرار داد.
مشاركت بالاي مردم در انتخابات 12 اسفند سال 90 و رقم زدن حماسه ديگري ثابت كرد كه سناريوي دشمن به نتيجه نرسيده و پروژه ها و تاكتيك هاي به صحنه آمده عليه ملت ايران ابتر مانده است.
از همين روي؛ سال 91 براي دشمن پس از شكست سنگين در سال 90 و انتخابات مجلس نهم و از سوي ديگر در پيش بودن انتخابات سال 92 حياتي و راهبردي محسوب مي شود.
اكنون و در شرايطي كه 6 ماه تا انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است بايد ديد تحركات و دسيسه هاي دشمن براي تاثيرگذاري بر انتخابات بر چه محورهايي بنا شده است.

ادامه نوشته

پيشگويي كدام انقلاب؟

به بهانه پروپاگاندا براي فيلم «سفر سنگ»
پيشگويي كدام انقلاب؟

سعيد مستغاثي
رخداد حيرت انگيز اخير، پيرامون نمايش فيلم «سفر سنگ» اتفاق افتاد كه البته موضوع، اصل نمايش اين فيلم نبود. بلكه اظهارات غيركارشناسانه پيرامون آن از جانب برخي دوستان در برنامه «هفت» بود كه معلوم نيست به چه دليل و چرا پس از سال ها، ناگهان در مورد فيلم ياد شده خواب نما شدند!(برخي شايعات از موضوع پروانه ساخت براي فيلم جديد مسعود كيميايي به عنوان دليل اين پروپاگاندا ياد مي كنند!!!)
اين اظهارات شگفت آور تا آنجا پيش رفت كه از جانب يكي از شركت كنندگان در ميزگرد تجليل از فيلم «سفر سنگ» (برخلاف سنت برنامه «هفت» كه معمولا به نقد فيلم ها مي پردازد و نه تحسين و تجليل از آنها) اين فيلم، پيشگويي انقلاب خوانده شد! و جناب مسعود كيميايي با اعطاي بصيرتي فوق العاده از جانب ايشان، پيشتاز در انقلاب به شمار آمد!!
واقعا معلوم نيست، دوستان گرامي برنامه «هفت» از كجاي فيلم «سفر سنگ» مسئله پيش بيني انقلاب و مبارزات مردمي را درآورده اند؟ آيا واقعا همه تحليل اين دوستان از انقلاب اسلامي همين است؟!! كدام عنصر يا عامل و يا اتفاقات اين فيلم، با وقايع انقلاب اسلامي و شخصيت هاي آن شبيه است؟
جهت اطلاع اين عزيزان بايد توضيح داد كه رژيم شاه پس از اجراي قانون به اصطلاح اصلاحات ارضي در جهت مقابله ظاهري با نظام خان خاني، يك سري برنامه ها و طرح هاي توضيحي و تشريحي و تبليغي ارائه كرد كه از آن جمله ساخت فيلم هايي براي تظاهر به حمايت از روستائيان بود تا اقدام اصلاحات ارضي، توجيه شود. در همين مسير و در سال 1351 همين جناب كيميايي با سرمايه مهدي ميثاقيه بهايي، فيلم «خاك» را جلوي دوربين برد. فيلمي كه در آخرين دوره جشنواره سپاس در سال 1353، جايزه بهترين فيلم را دريافت نمود (البته اين تنها فيلم كيميايي با ميثاقيه نبود، وي 2 فيلم ديگر خود يعني «بلوچ» و «گوزنها» را هم توسط مهدي ميثاقيه و با سرمايه بهاييان ساخت و البته فيلم «رضا موتوري» را در استوديو سينمايي پيام متعلق به علي عباسي از عناصر نزديك به بهاييت، «داش آكل» را با پول و حمايت برادران رشيديان از جاسوسان پيشاني سفيد MI6 در سينما تئاتر ركس و فيلم «غزل» را با همكاري رضا قطبي و دفتر فرح ديبا در تل فيلم و كانون به اصطلاح سينماگران پيشرو توليد كرد!!)
ساخت فيلم «سفر سنگ» نيز در همين مسير بود. از همين روي داستان فيلم به نام «سنگ و سرنا» نوشته بهزاد فراهاني(كه در آن روزها افكار به اصطلاح چپ گرايانه داشت و فيلمنامه هم مملو از اين انديشه هاست) توسط وزارت فرهنگ مهرداد پهلبد خريداري شد و براي ساخت فيلم هم مسعود كيميايي( كه در ساخت فيلم «خاك» كارنامه نسبتا موفقي ارائه كرده بود) انتخاب شد كه سرمايه يك ميليون توماني وزارت فرهنگ شاه، كليد ساخت فيلم را با تهيه كنندگي اسي منفردزاده در اوايل سال 1356 زد(يعني در شرايطي كه هنوز نهضت مردمي انقلاب اسلامي شكل نگرفته بود).
فيلم سفر سنگ» در ششمين جشنواره فيلم تهران و در اواخر آبان 1356 به نمايش درآمده و مورد تحسين عوامل رژيم شاه قرار گرفت. اين در شرايطي بود كه شهادت حاج آقا مصطفي خميني در اول آبان 1356، جرقه انقلاب اسلامي را افروخته بود و روحانيت مبارز در صدد برگزاري مراسم چهلم براي فرزند شهيد امام بود. همان مراسمي كه آتش انقلاب را از حوزه علميه قم و سپس از درون مساجد و عليه كليت رژيم شاه شعله ور ساخت، انقلابي كه برخلاف فيلم «سفر سنگ»، عناصرش گروهي خاص نبودند كه مردم در مقابل آن ها قرار گيرند.
در فيلم «سفر سنگ»، اقدام دوباره براي ساختن سنگ آسياب و حركت آن به سوي روستايي كه ظاهراً نماد ايران تحت ظلم و ستم است و به اصطلاح شكل گيري و آغاز انقلاب! توسط يك غربتي سازماندهي مي شود. غربتي كه با همين نام در فيلم شناخته مي شود و گروهي معدود به دنبالش راه مي افتند تا حركت عنصر پيشتاز را معنا ببخشند. همان عنصر محوري قيام هاي مسلحانه كه از انديشه هاي چپ گرايانه و دلمشغولي هاي شبه روشنفكري شخص مسعود كيميايي مي آمد.
در اين مبارزه، ملت و توده هاي مردم حضور ندارند و در آخرين گام هاي حركت پيشتاز، آگاه مي شوند. سؤال اينجاست كه آيا حضور مردم در انقلاب اسلامي هم همين گونه بوده است؟ راستي بين آن غربتي و رهبران انقلاب يا ديگر هدايت گران نهضت، چه وجه تشابهي وجود دارد؟ شخصيت هايي كه از ساليان پيش مورد شناخت و وثوق مردم بودند و شخص حضرت امام(ره) به عنوان مرجع تقليد، بر عموم واجب الاطاعه بودند.
اما ساختار روايتي فيلم «سفر سنگ» از دو عامل نشأت مي گيرد كه البته هيچ كدام قرابتي با انديشه ها و تفكرات انقلاب اسلامي و نهضت امام خميني(ره) نداشته و ندارند:
اول؛ دلبستگي مسعود كيميايي به فيلم هاي وسترن و شخص وسترنر كه غالباً فردي غريبه بود كه از ناكجاآبادي مي آمد و پس از سر و سامان بخشيدن به اوضاع، به سوي ناكجاآباد ديگري رهسپار مي شد مانند فيلم «شين».
دوم؛ شخصيت غريبه كه از كاراكترهاي معروف فيلم هاي هاليوود در آشنا ساختن جامعه آمريكاي نوپا با غريبه هايي است كه اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم از دهكده هاي يهودي نشين اروپاي شرقي راهي قاره نو شدند تا امپراتوري جديدي براي خود برپا سازند. غريبه هايي كه بايستي منجي آمريكا و ديگر سرزمين ها معرفي مي شدند و در اين آثار Outsider لقب گرفتند.
در واقع شخصيت غربتي فيلم «سفر سنگ» اساساً برگرفته از همان كاراكتر معروف غريبه يهودي است كه به عنوان وسترنر يا فردي نجات بخش و يا سوپرمن در فيلم هاي هاليوودي ظهور مي يافت و نمي تواند نسبتي با هدايت گران انقلاب اسلامي داشته باشد.
مردم (يعني اصلي ترين عنصر انقلاب اسلامي پس از اسلام و رهبري)، در فيلم «سفر سنگ» كاملاً منفعل و پاسيو هستند و كوچكترين شباهتي با حضور مردم ايران ندارند كه در همه مراحل نهضت امام خميني(ره) از لحظه آغاز يعني در مهر ماه 1341 و مقابله با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي تا تحريم رفراندوم شاهانه براي تصويب لوايح شش گانه در بهمن 1341 و تا 15 خرداد 1342 و... و كليه فراز و فرودهاي انقلاب در صحنه بودند.
نگاه «سفر سنگ» به نقش دين نيز مانند برخي تفكرات چپ ماركسيستي از قبيل حزب توده يك نگاه ابزاري است و نه نگرشي ريشه اي. آنچنانكه چنين نگاهي را در نوشته ها و حتي رمان هاي نويسندگان توده اي در سال هاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي به وضوح مي توان ديد. كافي است به صحنه اي كه يكي از افراد گروه از بالاي امامزاده، با تمسك به شعارهاي ديني، مردم را از حمله به افرادش باز مي دارد، دقت نماييد!
مي توان گفت شايد مسعود كيميايي در فيلم «سفر سنگ» از رؤياها و آرزوهايش درباره يك قيام و جنبش سخن گفته ولي قطعاً آن قيام يا حركت (آنچنانكه مد نظر دوستان برنامه «هفت» بوده) ربطي به نهضت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي نداشته است.
همه اين نوشته به اين معني نيست كه از مسعود كيميايي انتظار ساخت فيلمي درباره انقلاب اسلامي مي رفته، آن هم در سال هاي حاكميت رژيم شاه و در حالي كه ايشان همه فيلم سازي و سرمايه سينماي خود را به انحاء مختلف از طريق همان رژيم كسب مي كرده است. تا جايي كه ذهن نگارنده ياري مي كند، خود وي نيز چنين ادعايي نداشته و ندارد. در حوزه سينما و فرهنگ همچنانكه انتظار نبوده و نيست كه وطن را ترك نكند و به خارج كشور نرود. چنانچه برخلاف تصور دوستان برنامه «هفت»، همراه همسر سابقش و با حمايت ويژه عطاءالله خان مهاجراني كشور را ترك كرد و به بهانه ساخت فيلم، دو سال يا بيشتر در خارج از كشور ماند اما راه به جايي نبرد و بازگشت! چون اگر همسر سابقش به هر حال مي توانست با لودگي و به اصطلاح آوازه خواني روزگار بگذراند، از او در خارج كشور هيچ كاري برنمي آمد!

يادت به خير ! (گفت و شنود)

گفت: «چارلز كراتامر» مفسر معروف آمريكايي طي مقاله اي در واشنگتن پست نوشته است؛ امروز ايران به هواپيماي بدون سرنشين آمريكا حمله مي كند و فردا هواپيماي جنگي با خلبان را سرنگون خواهد كرد.
گفتم: اين كه خيلي عاليه، منظورش چي بوده؟!
گفت: به اوباما انتقاد كرده است كه چرا دست روي دست گذاشته و به ايران حمله نمي كند!
گفتم: اوباما مي داند كه نمي تواند از اين غلط ها بكند.
گفت: همين تحليل گر آمريكايي نوشته است؛ اگرچه قدرت امروز آمريكا نسبت به 20 سال قبل كاهش يافته و توان ايران افزايش پيدا كرده است ولي هنوز هم بايد توان مقابله با ايران را داشته باشد!
گفتم: يارو دورخيز كرد كه با يك جهش روي زين اسب بپرد اما، از آن طرف افتاد و دك و پوزش شكست و براي اينكه خيلي آبروريزي نشود، با صداي بلند گفت؛ جواني كجايي كه يادت بخير! بعد يواشكي زيرلب زمزمه كرد كه؛ خودمونيم، جوان هم كه بوديم اهل اين غلط ها نبوديم!

جنگ با بديل ها (يادداشت روز)

عليرغم تبليغات گسترده و تلاش هاي ديپلماتيك، امنيتي و سياسي مختلفي كه از سوي غرب تدارك ديده شده است، «جبهه مقاومت» در سطح منطقه به «مهمترين قدرت» تبديل شده و مي تواند هر رخداد را به نقطه اي خاص سوق دهد. شكست غرب در تلاش براي تغيير سوريه دقيقاً از اين جا آب مي خورد و اين نزديكترين رخدادي است كه مي تواند حقيقت را به روشني بيان نمايد.
اگر مي بينيم كه آمريكا، اروپا، عربستان، قطر و... آشكارا از «تروريزم» حمايت مي كنند و ابايي از اين ندارند كه در كنار آدمكشان و بمب گذاران قرار گيرند براي آن است كه اوضاع را براي خود بسيار وخيم ارزيابي مي نمايند.
واقعيت اين است كه جبهه مقاومت طي دهه گذشته بطور عمودي (تغيير معادله قدرت) و به طور افقي (تغيير در جغرافيا) رشد كرده و گسترش يافته است. اگر تا 10 سال پيش ايران در عرصه تحولات به تنهايي يك طرف ماجرا بود امروزه چند كشور مهم با هم يك طرف ماجرا شده و از عقبه صدها ميليوني حمايت مردمي برخوردارند. براي اينكه معلوم شود طي سالهاي اخير چه اتفاقي افتاده است بد نيست، خاطره اي را باهم مرور كنيم. سال 72 يا 73 بود، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه سمينار سالانه خليج فارس را برگزار مي كرد در اين سمينار كارشناس هاي خارجي و داخلي شركت مي كردند. اگر چه موضوع سمينار خليج فارس بود ولي با توجه به نزديك بودن زمان برگزاري با زمان مذاكرات اسلو و مادريد، بحث سازش با رژيم صهيونيستي سايه خود را بر سمينار مستولي كرده بود و هر سخنران داخلي يا خارجي به اختيار يا به ناچار درباره اهميت مذاكرات و بروز يك تحول عمده در موضوع فلسطين سخن مي گفتند. از جمله يكي از ميهمانان انگليسي كه خود را علاقه مند ايران هم نشان مي داد در سخنراني خود اظهار داشت (نقل به مضمون) قطار صلح در حال حركت است و هيچ چيز نمي تواند مانع حركت و رسيدن آن به مقصد شود در اين ميان تنها كساني ضرر مي كنند كه از شركت در جمع مسافران اجتناب كرده اند. سخنرانان ميهمان ديگر هم با همين مضمون صحبت كردند تا جائيكه حوصله ميزبان- آقاي دكتر عباس ملكي- به سر آمد و با تأكيد بر اينكه بنا ندارد پيرامون آنچه كارشناسان و بخصوص كارشناسان ميهمان صحبت مي كنند و نظرات خود را بيان مي نمايند سخن بگويد اما در اظهارات دوستان يك موضوع نادرست آنقدر تكرار شد كه عدم پاسخ ميزبان ممكن است به نداشتن پاسخ يا نشنيدن نظرات تعبير گردد. بعد آقاي ملكي اضافه كرد:«اگر اين قطار سازش در حال حركت است و مشكل ندارد، پس چرا اصرار داريد حتما جمهوري اسلامي هم بر آن سوار شود. اگر بدون ما مي رود بگذاريد برود». آقاي ملكي ادامه داد: «اما واقعيت اين است كه اين قطار اصلا حركت نمي كند تا به جايي برسد و دليل آنهم اين نيست كه جمهوري اسلامي بر آن سوار نيست بلكه دليل اصلي آن اين است كه اين قطار گويا اصلا براي حركت ساخته و تنظيم نشده است.» در آن روزها جمهوري اسلامي واقعا تنها بود ولي البته با وجود تنهايي، يك طرف مهم و تعيين كننده ماجرا بود. موضع ايران عليرغم تنهايي در صحنه اثر مي كرد و ديگران در جا مي زدند و راه به جايي نمي بردند راز آن اين بود كه اين يك كشور حرف حق، عادلانه و منطقي داشت و طرف هاي ديگر اگرچه پرشمار و پرتوان تر هستند ولي موضع ناعادلانه داشته و قادر به محقق ساختن نظرات خود نيستند.
جمهوري اسلامي در آن زمان ها در مرحله «تثبيت» خود قرار داشت و پا فشاري او بر حقي كه فريادهاي به اوج رسيده نمي توانست آن را انكار نمايد، آن را تثبيت كرد و كالاي خواستني آن را به سوپر بازاري برد. امروز جمهوري اسلامي از مرحله اثبات (مرحله اثبات تئوريك در دهه اول) و از مرحله تثبيت (جا افتادن در عرصه سياسي) عبور كرده و به مرحله گسترش رسيده است. كما اينكه جبهه مقاومت در بخش عمده از مرحله انقلاب عبور كرده و به مرحله «دولت سازي» رسيده است و ساخت نظام هاي حقوقي براساس نظريه مقاومت (تركيب سه عنصر دين، مردم و نفي سلطه) شروع شده و به مرحله بلوغ نزديك مي شود.
البته در مقابل آن، غرب براي كنترل مقاومت به چند حربه سلبي متوسل شده است. بديل سازي از طريق تاكيد بر دو الگوي اسلام سكولار و اسلام خشن سعي مي كند تا بر اسلام ناب محمدي(ص) كه در عين تكيه بر جهاد مقدس با محاربين روي روابط سازنده و رحماني بين اعضا و اجزاء تاكيد دارد غلبه كند. جالب اين است كه اين روزها در صحنه تحولات سوريه شاهد به هم رسيدن و وحدت اين دو نوع اسلام به ظاهر متضاد، هستيم. آنچه اردوغان طي 10 سال گذشته بعنوان نسخه اي عقلاني و آرام از اسلام ارائه مي كرد و مدعي بود كه اين نسخه مي تواند درمان بسياري از دردهاي مسلمانان باشد امروز در كنار اسلام منحرف شده اي قرار گرفته است كه ريختن خون زنان و بچگان مسلمان در نيمه هاي شب را مثل خوردن آب روا مي دارند و روزانه صدها نفر از مسلمانان را مي كشند بهم رسيدن اين دو نوع از اسلام انحرافي و جعلي اساسا عجيب نيست چرا كه وقتي نسخه اصل نباشد هر نسخه ديگر بدلي و غيرواقعي است چه از راست خوانده شود و يا ازچپ. غرب البته از بديل سازي راه به جايي نمي برد چرا كه نسخه اصلي در دستان مردم است و درخشش آن هم همه جا را گرفته است.
نكته مهم ديگري كه در اين ميدان به دشمن اميد مي دهد، تاثيرپذيري سران كشورهاي اسلامي بخصوص آن دسته از سراني كه در جبهه مقاومت تعريف مي شوند و يا مي توانند در آينده در جبهه مقاومت تعريف شوند. دشمن به طرق مختلف تلاش مي كند تا بر «جمعبندي» سران مورد اشاره تاثير بگذارد. كاملا پيداست كه اگر شخصيتي در ايران يا در مصر و يا يك جريان اسلامي در ايران يا يكي ديگر از كشورهاي انقلابي و يا در حال انقلاب، كه تا قبل از اين بعنوان يك شخصيت و يا گروه انقلابي شناخته شده است در تور دشمن دچار انحراف گردد، دشمن به هدف خود كه به بن بست كشاندن جبهه مقاومت است، نزديك شده است بر اين اساس «مصر» و «ايران» دو كانون مهم مورد توجه دشمن هستند چرا كه اين دو اگر بر محور مقاومت بمانند، محور مقاومت در جهان اسلام- در ميان شيعيان و اهل سنت- گسترش مي يابد و اگر اين دو از محور مقاومت فاصله بگيرند، محور غرب گسترش پيدا كرده و به تضعيف جبهه مقاومت منجر مي شود. براين اساس حضرت امام خميني-ره- چندين نوبت مي فرمودند: اگر اسلام در اينجا شكست بخورد در همه جا شكست مي خورد و اگر شكست بخورد تا سالها نمي تواند سر بلند كند بنابراين كاملا پيداست كه انحراف يك مقام ارشد در اين دو كشور چه قيمتي دارد. همين الان دشمن همزمان با اينكه تلاش مي كند محمد المرسي رئيس جمهور مصر را به قرارهاي گذشته از جمله به رژيم صهيونيستي نزديك گرداند، با تبليغات گسترده تصوير دروغين به انحراف افتاده او را در رسانه هاي مختلف خود تبليغ مي كند براي اينكه دروغ چنين خبري هم اهميت ويژه دارد.
در اين فضا جبهه مقاومت بايد بتواند با «چابكي»، «موقع شناسي» و «تاكيد بر مباني و اصول» مسير تحولات را هموار كند و زائده هايي كه با توطئه دشمن در جغرافياي در حال گسترش مقاومت پديد مي آيد را كنار بگذارد. در جبهه مقاومت بايد از سطحي نگري پرهيز شود اينكه گمان شود يك خيزش دو ساله مي تواند در يك دوره كوتاه و با يك جابجايي در قدرت آثار نظام هايي را كه 30 تا 40 سال حكومت كرده و فرهنگ خاصي را غالب كرده اند از بين برده و بر ويرانه هاي آن يك نظام سياسي مردمي انقلابي به وجود آورند، اشتباه است كما اينكه اگر كسي با نگاه به رفتار غيراصولي بعضي از بازيگران سياسي در جغرافياي مقاومت گمان كند كه كار اين انقلاب ها ساخته است و غرب بار ديگر به عرصه تاثيرگذاري بر نظام هاي سياسي بازگشته و كار انقلاب ها ساخته شده است، اشتباه است. انقلاب مصر، انقلاب ليبي و انقلاب تونس يك نياز جدي بوده كه به وسيله توده ها به وجود آمده و همان مردمي كه انقلاب كرده اند هنوز وجود دارند كما اينكه جبهه مقاومت كه از نظر تئوريك، سياسي و عاطفي اين مردم را كمك مي كرد حضور دارد با اين وصف بايد در نظر داشت كه آن تحول اساسي هنوز در مصر و... اتفاق نيفتاده است و در راه است. اخوان المسلمين مصر و رئيس جمهور آن محمدالمرسي البته در اين صحنه يك «فرصت» به حساب مي آيند اما نبايد تصور كرد كه نماينده نهايي آن تحول بزرگي كه همه نشانه هاي آن را ديده و محتوم بودن وقوع آن را تأييد كرده اند، اين ها هستند اگر اينگونه بود كه اين ها نخستين كساني بودند كه در بهمن ماه دو سال پيش به صحنه مي آمدند.
در اين ميان نيروهاي جبهه مقاومت بايد بدانند كه در اين دو سال هيچ چيز به قدرت آمريكا، اروپا و رژيم هاي وابسته به آن اضافه نشده تا بيم آن منطقي باشد و گمان به اينكه غرب دارد به پيروزي دوباره اي مي رسد، روا باشد. سوريه يك نمونه مجسم است كه غرب عليرغم آنكه همه توانايي هاي خود را بسيج كرد نتوانست موفقيتي در سوريه داشته باشد.
سعدالله زارعي

مثلث (گفت و شنود)

گفت: يك سايت وابسته به جريان فتنه 88 كه از خارج كشور بارگذاري مي شود نوشته است «بايد قبول كنيم كه هم ما و هم آمريكا و اروپا يعني همه ما، گيج مي زنيم»!
گفتم: حرف حساب زده! حالا منظورش چيه؟!
گفت: نوشته است «قرار بود جمهوري اسلامي تغيير كند ولي بقيه رژيم هاي خاورميانه هم مثل ايران شده اند.»
گفتم: اين حرفش هم حرف حسابه! خب، ديگه چي؟!
گفت: نتيجه گرفته كه «بايد ببينيم چه عاملي باعث اين فاجعه شده است»!
گفتم: خب! ضربه اي كه از ايران اسلامي دريافت كرده اند....مي گويند يك پرگار ضربه مغزي شده بود، به جاي دايره، مثلث مي كشيد.

چشم گرگان بيابان ! (يادداشت روز)

گراني و افزايش لگام گسيخته قيمت كالا و خدمات مورد نياز مردم كه اين روزها سايه سنگين و آزاردهنده خود را بر شانه اقشار مستضعف و كم درآمد جامعه تحميل كرده است، واقعيتي تلخ و غيرقابل انكار است. درباره عوامل گراني و چرايي آن بحث هاي دامنه داري در جريان است كه در آن به عواملي نظير اثرگذاري تحريم ها، سوء مديريت ها، حضور فعال مافياي اقتصادي، رها شدگي ماجرا از سوي برخي مسئولان ذيربط و پرداختن به مسائل حاشيه اي، تلاش سازمان يافته و پنهان براي مؤثر جلوه دادن تحريم ها و يا مجموعه اي از عوامل ياد شده، اشاره مي شود. پاسخ اما، هر چه باشد، از دو نكته نبايد غفلت كرد، اول آن كه تحريم ها اگرچه در پيدايش پديده تلخ گراني بي تأثير نبوده و نيستند ولي ضريب اثر تحريم ها با ميزان گراني موجود و افزايش جهشي قيمت كالا و خدمات ضروري مردم كه اين روزها شاهد آنيم همخواني ندارد، بنابراين بايد روي عوامل ديگر و راه هاي مقابله با آن حساب ويژه و بيشتري باز كرد، چرا كه ظرفيت و توان اقتصادي كشور بسيار فراتر از آن است كه تحريم ها به تنهايي توان پديدآوردن آشفته بازار كنوني را داشته باشند.

ادامه نوشته

اجل (گفت و شنود)

گفت: اين روزها برخي از عوامل فتنه و مدعيان اصلاحات از گراني كالا و خدمات مورد نياز مردم به شدت انتقاد مي كنند.
گفتم: خب! قابل انتقاد هم هست.
گفت: ولي اصلاح طلبان در حالي كه دولت و مجلس را در اختيار داشتند در عرصه اقتصاد و معيشت مردم هيچ قدمي برنداشتند، حالا چي شده كه به فكر معيشت مردم افتاده اند؟!
گفتم: مي گويند دولت اصلاحات مي خواست براي سامان دادن به شرايط اقتصادي يك گام بزرگ بردارد ولي عمرش كفاف نداد!
گفت: اين هم يكي ديگر از همان ترفندها و كلك هاي مدعيان اصلاحات است.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مي گفت؛ موقع مرگم به بچه هام ميگم صد ميليارد تومن براي شما گذاشته ام زير... زير... زير... و بعد در همين حال مي ميرم و بچه هام تا آخر عمر ميگن؛ اين باباي بنده خدا به فكر ما بود و پول كلاني براي ما به ارث گذاشته بود، اما حيف كه اجل بهش مهلت نداد تا جاي اون صد ميليارد تومن را نشون بده!

ما فديه چه داريم ؟ (يادداشت روز)

محرم الحرام، ذي الحجه حسينيان است و عاشورا، روز قربان كربلائيان. تمام حج به قرباني است. آنجا «وفديناه بذبح عظيم» است و اينجا «انّ الله شاء ان يراك قتيلا»؛ هرچند كه در هر دو حج بايد نفس را قرباني كرده باشي و از من و مايي گذشته باشي. ما در اين ميان براي محرم اباعبدالله الحسين(ع) و حاجي شدن به رسم او، آماده كدام فديه هستيم؟ و براي گذشتن از چه چيز مهيا شده ايم يا نشده ايم؟

ادامه نوشته

هواي سرد (گفت و شنود)

گفت: يكي از ضدانقلابيون فراري طي مقاله اي در سايت «روزآنلاين» نوشته است؛ همه ما گروه هاي اپوزيسيون بدون آن كه متوجه باشيم از گذشته خود توبه كرده ايم!
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: نوشته است؛ همه ما از توده اي و فدايي اكثريت و اقليت و مجاهد (منافق) و ملي گرا و... براي مبارزه با امپرياليسم به ميدان آمديم ولي حالا به همان كشورهاي امپرياليستي آمريكا و اروپا پناهنده شده ايم! اين يعني چي؟!
گفتم: حالا هم كه آمريكا و اروپا مثل گذشته تحويلشون نمي گيرند.
گفت: اتفاقا همين «م-م» به اين موضوع هم اشاره كرده و نوشته حتي امپرياليست ها هم برخوردهاشون فرق كرده.
گفتم: يارو يك عمر به اربابش كولي داده بود و هنگامي كه ديگه از كار افتاده بود، ارباب بهش بي محلي كرد و يارو هم قهر كرد كه بره، اما ارباب صداش كرد كه بيا كارت دارم. يارو پرسيد؛ چيكار داري؟ و ارباب گفت؛ هوا سرده، در اتاق رو ببند و بعد برو گمشو!

برادران و آتش درگيري ! (يادداشت روز)

يكي از نتايج و كاركردهاي دين در جامعه اسلامي ايجاد الفت و برادري و از ميان برداشتن كينه و عداوت است. در استدلال براي اين موضوع، مي توان صدها آيه قرآن را گواه گرفت و به سيره پيامبر بزرگوار اسلام(ص) استناد كرد. قرآن كريم در آيه 103 سوره آل عمران زماني كه مي خواهد از يكي از مهمترين نعمت هاي خدا بر مسلمانان مدينه ياد كند، خطاب به آنان كه بعد از رسيدن به نعمت برادري و امنيت، در حفظ آن كم توجهي كردند، مي فرمايد؛ ياد آوريد نعمت خدا را به خود، آن زماني كه دشمن يكديگر بوديد و ميان قلوب شما نسبت به يكديگر الفت داد تا آنجا كه به لطف اسلام، برادر شديد. شما در آن زمان بر حفره هايي از آتش بوديد- و آتش درگيري ميان شما هر لحظه شعله مي كشيد- و خدا آن را از شما بر گرفت. اما با اين حال ما در جوامع اسلامي به جاي آنكه فضايي آكنده از برادري و الفت ببينيم هر طرف كه نگاه مي كنيم خون و آتش مي بينيم چرا؟

ادامه نوشته

مقصر (گفت و شنود)

گفت: اين روزها گروه هاي اپوزيسيون خارج نشين با مدعيان اصلاحات در داخل كشور بدجوري با هم درگير شده اند و در سايت هاي خود اره مي دهند و تيشه مي گيرند.
گفتم: چرا؟! پدر بيكاري بسوزه! مگه دوباره چي شده؟!
گفت: گروه هاي خارج نشين مي گويند، اصلاح طلبان عامل شكست و بدبختي ما هستند و مدعيان اصلاحات مي گويند گروههاي اپوزيسيون خارج نشين عامل شكست بوده اند.
گفتم: هر دو طرف دست هايشان در يك كاسه است و با اين جنگ زرگري مي خواهند علت اصلي شكست مفتضحانه خود را كه اقتدار جمهوري اسلامي ايران و حضور يكپارچه مردم در صحنه است، انكار كنند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو با نيسان رفته بود توي يك مغازه وقتي افسر اومد كروكي بكشه يواشكي بهش گفت؛ مرگ من بنويس مغازه مقصره!

داستان اوباما و تحريم ها (يادداشت روز)

به فاصله دو روز پس از انتخابات 6 نوامبر در آمريكا و باقي ماندن اوباما در كاخ سفيد، سياست واشنگتن درباره جمهوري اسلامي ايران در دوره جديد- كه البته از قبل نيز قابل پيش بيني بود- عيان و نمايان گشت.
عصاره اصلي اين سياست بر اين گزاره استوار است كه سياست ها و برنامه هاي «آقاي تغيير» درباره ايران تغيير نخواهد كرد.
هرچند دولت آمريكا چهار سال پيش و در ابتداي ورود اوباما به كاخ سفيد اعلام كرد كه درباره ايران، استراتژي به اصطلاح قدرت هوشمند(تركيبي از قدرت نرم و سخت) را به كار خواهد بست اما مشكلات و بحران هاي اقتصادي و افول سياسي آمريكا منجر به آن شد كه اين استراتژي به استراتژي به اصطلاح تحريم هاي هوشمند تنزل پيدا كند چرا؟ علت روشن بود آمريكايي ها فهميده بودند به كارگيري گزينه قدرت سخت- بخوانيد گزينه نظامي- عليه ايران اسلامي امكان پذير نيست.
از همين روي، اذعان تحليلگران و رسانه هاي آمريكايي به توانمندي هاي دفاعي جمهوري اسلامي و پيامدهاي غيرقابل پيش بيني حمله احتمالي به ايران، تصوير شفافي را در مراكز و كانون هاي تصميم گيري واشنگتن به وجود آورده بود. به عبارت ديگر؛ مراكز اصلي تصميم گيري هاي حساس و خطير آمريكا نمي توانست شواهد و قرائن آشكار كه از سوي منابع داخلي و رسانه اي نيز به بيرون درز پيدا مي كرد را انكار نمايند. بنابراين نيمه اي از استراتژي دولت اوباما درباره قدرت سخت در برابر ايران در حالي مطرح مي شد كه واقعيات موجود اين اقدام را شدني نمي دانست.
از ميان حجم انبوه كدها و گزارش هاي مستند مي توان به گزارش روزنامه نگار كهنه كار نيويورك تايمز اشاره كرد كه به خاطر اهميت به كتاب نيز تبديل شد.
استفان كينزر كه استاد دانشگاه نورث وسترن آمريكا هم بود براساس مستندات غيرقابل خدشه چهار سال پيش نوشت؛ «ايران يكي از سه ضلع مثلث قدرت در قرن 21 است.»
بعدها و در زمان دولت اول اوباما مجله «تايم» نيز خط بطلان بر هرگونه گزينه نظامي احتمالي عليه ايران كشيد.
مجله تايم در گزارش خود اعتراف كرد چهار عامل اصلي يعني 1- نفت 2- تنگه هرمز 3- توانايي نظامي و موشكي و 4- قدرت نيروي هوايي ايران، گزينه نظامي عليه اين كشور را متوقف كرده است.
نكته اي كه اينجا بايد بدان اشاره كرد اين است كه همين واقعيات درباره بايگاني شدن گزينه نظامي عليه ايران است كه طي يك سال گذشته اوباما مدام ادعا مي كرد؛ «همه گزينه ها روي ميز است»! زيرا تلاش داشت تا در فضاي رسانه اي- و نه در فضاي واقعي- وانمود كند كه نيمه سخت استراتژي واشنگتن درباره ايران توخالي نيست. اما آنچه كه در نهايت طي 4 سال گذشته دولت اوباما در مواجهه با ايران اسلامي برگزيد پروژه تحريم ها بود.
اكنون نيز دو روز پس از انتخابات جديد آمريكا، تحريم هاي جديدي بر ضد جمهوري اسلامي ايران از سوي كاخ سفيد اعمال مي شود. پنجشنبه گذشته، دولت اوباما به طور تلويحي اعلام كرد كه قصد ندارد به دنبال انتخاب مجدد اوباما، فشار تحريم ها عليه كشورمان را كاهش دهد.
گفتني است؛ در دور جديد تحريم هاي آمريكايي عليه ايران چهار مقام و پنج موسسه و نهاد ايراني تحريم شده اند.
طرفه آنكه ويكتوريا نولند سخنگوي وزارت خارجه آمريكا در حالي اين تحريم ها را عليه ايران اعلام و تشريح مي كند كه وي علت اين تحريم ها را مسايل حقوق بشري جا مي زند و مدعي مي شود؛ «اين اقدامات در راستاي تعهد آمريكا براي مقابله با سوءاستفاده مقامات ايران عليه شهروندان انجام شده است!
درباره تحريم هاي جديد آمريكا عليه ايران كه در پي انتخاب مجدد اوباما صورت گرفته است، نكاتي قابل اعتناست؛
1- آمريكايي ها در مواجهه با ايران يك گزينه پيش روي دارند و آن گزينه تحريم هاي ضد ايراني است. بنابراين تبليغ و برجسته سازي رسانه اي اين موضوع براي نفوذ در افكار عمومي كه «همه گزينه ها روي ميز است» تنها يك بلوف است و آنچه عينيت دارد اين است كه «همه گزينه ها» ناظر بر «تحريم»ها است.
2- تداوم سياست تحريم هاي ضد ايراني از سوي اوباما نشان داد كه او و دولتش قصد ندارند در مواجهه با ملت بزرگ ايران «اعتمادسازي» كنند و حقيقت و جان مطلب همان نكته اي است كه پيش از همه رهبر بصير انقلاب چهار سال پيش هوشمندانه دريافتند و حكيمانه به سياست دست چدني اوباما كه درون دستكش مخملين پنهان شده است، اشاره كردند.
از سوي ديگر؛ اوباما در چهار سال اخير با پيش كشيدن تحريم هايي كه مستقيماً مردم ايران را نشانه گرفته است ثابت كرد دست دراز او براي مذاكره با ايران يك فريب است و پشت پرده آن چنگال خونين كاخ سفيد است كه به دست درازي به حقوق ملت ها عادت كرده است.
3- تحريم هاي جديد آمريكا در دولت اوباما به بهانه موضوعات و مسايل حقوق بشري نشان مي دهد سياست مرموزانه و مزورانه كاخ سفيد در پي آن است تا علاوه بر بهانه اي به نام «برنامه هسته اي ايران» و پرونده سازي عليه كشورمان در مجامع بين المللي، اينك اين سياست خبيث و توطئه آميز را به موضوع حقوق بشر كشانده و در اين باره هم عليه ايران، پرونده سازي نمايند.
اين در حالي است كه طي 4 سال گذشته اوباما كارنامه سياهي در نقض حقوق بشر در آمريكا داشته است و حتي زندان گوانتانامو با آن همه فجايع و جنايات بسته نشد و سركوب معترضان جنبش 99 درصدي وال استريت و نقض فاحش حقوق شهروندان به آن سياهه افزوده شده است.
4- همچنين ژست دولتمردان اوباما در پي تحريم هاي جديد عليه ايران با بهانه حقوق بشري و دفاع از حقوق شهروندان كشورمان[!] در حالي است كه جناب اوباما سه سال پيش در اقدامي مداخله جويانه و گستاخانه جانب اغتشاشگران و آشوبگران را گرفت و توده هاي ميليوني مردم ايران را ناديده گرفت. آيا اوباما يا ويكتوريا نولند يا هر مقام ديگر كاخ سفيد كم حافظه شده اند كه چطور در جريان فتنه آمريكايي-اسرائيلي سال 88 از جماعتي اغتشاشگر و آشوب طلب صريحاً حمايت كردند و اكنون در نفاقي ناشيانه سخن از حقوق شهروندان ايران به ميان مي آورند؟!
5- آيا تحريم هاي يكجانبه و غيرقانوني اوباما و دولت او كه طي 4 سال گذشته بارها و در ابعاد مختلف عليه ايران به صحنه آمده است مصداق بارز نقض حقوق ملت و مردم ايران نيست؟
بي شك اين تحريم ها كه فاقد وجاهت حقوقي بوده و حتي در تضاد با منشور ملل متحد و قوانين بين المللي است و مستقيماً مردم ايران را نشانه گرفته است از حافظه مردم كشورمان پاك نمي شود كه اكنون بتوانند براي انحراف افكار عمومي، ادعاي واهي دفاع از حقوق شهروندان ايران را پيش بكشند.
آنچه محرز است و جاي كمترين ترديدي در آن وجود ندارد اين است كه نفرت مردم ايران هر روز از سياست هاي آمريكا بيشتر شده و در 4 سال گذشته اوباما منفور مردم ايران بوده و هست و تداوم سياست هاي او -از جمله تحريم هاي جديد- بر نفرت مردم كشورمان از دولت اوباما خواهد افزود.
6- دولت اوباما در 4 سال قبل شديدترين و سنگين ترين تحريم ها را عليه ايران به تصويب رسانده و از اول ژوئيه تحريم نفتي ايران را نيز اعمال كرد.
در 4 سال جديد اوباما تلاش خواهد كرد تا اثرگذاري اين تحريم ها به سمت و سوي مسايل اقتصادي ايران و ساختار حقوقي نظام كشيده شود تا در وهله اول «نارضايتي اقتصادي» شكل بگيرد و بعد به اين آرزو دل بسته تا از بذر نارضايتي اقتصادي، «نافرماني مدني» حاصل شود و در نهايت تضعيف ساختار حقوقي نظام را پيگيري نمايد اما طرفي نخواهد بست چرا؟
پاسخ اين پرسش به اين موضوع برمي گردد كه تحريم ها اين قابليت را ندارد كه بتواند سناريوها و ترفندهاي مورد اشاره را متحقق سازد.
سهم تحريم ها در بروز مشكلات اقتصادي را نمي توان ناديده گرفت ولي عوامل و متغيرهاي ديگري لازم است تا دولت اوباما بتواند بر ديوار تحريم ها، يادگاري بنويسد اما ساختار امت- امامت در نظام جمهوري اسلامي و ديده باني رهبري و بصيرت ملت اين اجازه را نمي دهد و تغييري در ناكامي «آقاي تغيير» در مواجهه با ايران طي دوره جديد رخ نخواهد داد. مخصوصا آن كه آمريكا و متحدانش در اروپا از بحران شديد و شكننده اقتصادي و نافرماني هاي همراه با شورش مردم عليه نظام سرمايه داري رنج مي برند و در يك چالش فرسايشي، قبل از آن كه با تحريم هاي وضع شده ايران اسلامي را در تنگنا قرار بدهند، خود به نقطه پايان نزديك خواهند شد. اين واقعيت را امروزه به وضوح مي توان در ارزيابي ها و بررسي هاي مراكز استراتژيك غرب مشاهده كرد، ضمن آن كه آثار بيروني آن نيز در ابراز نارضايتي عمومي و شرايط سخت اقتصادي و مالي حاكم بر آمريكا و متحدانش به آساني قابل ديدن است.
حسام الدين برومند

احتياج ! (گفت و شنود)

گفت: «دولت وحدت ملي» ديگه چيه كه بعضي ها پيشنهاد مي كنند؟!
گفتم: مي گويند دولتي است كه از «طريق انتخابات آزاد و شفاف و قانوني تشكيل شود».
گفت: مگر تاكنون انتخابات ها شفاف و آزاد و قانوني نبوده است؟!
گفتم: مي گويند بايد دلسوزان نظام هم در انتخابات حضور داشته باشند.
گفت: مگر ده ها ميليون شركت كننده در انتخابات جزو دلسوزان نظام نبوده اند؟
گفتم: اي بابا! منظورشان اين است كه عوامل فتنه 88 هم به صحنه بازگردند.
گفت: يعني همان مدعيان اصلاحات كه نتانياهو مي گفت بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران هستند و شيمون پرز مي گفت به نمايندگي از اسرائيل با جمهوري اسلامي درگير شده اند و اوباما مي گفت؛ حمايت از آنها هدف استراتژيك آمريكاست و...؟!
گفتم: آره! دقيقا همان ها را مي گويند و اعلام كرده اند كه نظام به آنها احتياج دارد!
گفت: نظام اسلامي به يك وطن فروش و جنايتكار چه احتياجي دارد؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! اگر منظورشان همين باشد كه فاجعه است... يارو به رفقايش مي گفت؛ بدون خيانت، صداقت معني نداره و بدون جنايت، درستكاري معني نداره و... بعد به آنها گفت؛ حالا متوجه شديد كه دنيا به شما احتياج داره؟!

انتخابات آمريكا مهم بود ؟ (يادداشت روز)

«گران ترين» انتخابات تاريخ در «بدهكارترين» كشور دنيا به پايان رسيد. ميزان بدهي هاي آمريكا اكنون از 16هزار ميليارد دلار گذشته و بنابراين هزينه 6 ميليارد دلاري براي انتخابات رياست جمهوري حتي اگر 2 برابر هزينه انتخابات سال 2000 ميلادي باشد و در برابر چشمان 47 ميليون نفر گرسنه كارتن خواب انجام شود، در ورشكستگي پنهان يك سيستم چيزي را جابه جا نمي كند. طبق آمارهاي موجود، از سال 1972تا امروز به فاصله 40 سال 11انتخابات برگزار شده كه به طور متوسط 45 درصد آمريكايي ها رغبتي به حضور در آن و انتخاب منحصر در ميان 2 نامزد دموكرات يا جمهوري خواه نشان نداده اند. امسال نيز پيش بيني ها بر آن بود كه 90 ميليون شهروند آمريكايي شركت نمي كنند. براي مردم آمريكا، باراك اوباما بهتر بود يا ميت رامني جمهوري خواه؟ براي ديگر كشورها و دولت ها و ملت ها كدام ترجيح دارد؟ حالا كه اوباما انتخاب شده، كدام پرونده هاي چالش برانگيز را پيش رو دارد و نسبت ما با دومين دولت اوباما چه خواهد بود؟ اين انتخابات به خودي خود چه قدر مي تواند براي ما مهم باشد و به چه ميزان از چشم انداز نشانه شناسي و دلالت، پراهميت تلقي گردد؟

ادامه نوشته

تحميل زندگي مصنوعي

تأثيرات تجمل گرايي در برنامه ها و سريال هاي تلويزيوني
تحميل زندگي مصنوعي

آرش فهيم
اگر چه بحث تجمل گرايي در سريال ها و فيلم هاي تلويزيوني موضوعي قديمي وبارها گفته شده است، اما متاسفانه اين معضل همچنان پابرجاست و هنوز هم در اكثريت آثار، به ميزان كم يا زياد، گرايش به ايجاد جذابيت كاذب از طريق نمايش تجملات و زندگي اشرافي ديده مي شود.
رسانه ها نقش موثري در تكثير و تحكيم فرهنگ و ارزش ها در جامعه دارند. دركشور ما، صدا و سيما قدرتمندترين و پر مخاطب ترين رسانه محسوب مي شود. به همين دليل نيز عملكرد اين رسانه ملي، تأثير مستقيمي بر زندگي و رفتار و افكار شهروندان كشورمان دارد.
در اين ميان سريال ها و برنامه هاي نمايشي جايگاه مهم تري دارند. سرگرم كننده بودن، جذابيت، قابليت طرح مسائل سياسي و فكري به شكلي غيرمستقيم، اثرگذاري بر ضمير ناخودآگاه انسان ها و توان مخاطب قرار دادن انبوه تماشاگران، از ظرفيت هاي قابل توجه اين نوع برنامه هاي تلويزيوني است. به همين دليل نيز امروز درنبردهاي رسانه اي و جنگ هاي نرم، استفاده از سريال استعمال فراواني يافته است، تا آنجا كه حتي بنيامين نتانياهو، نخست وزير فعلي رژيم صهيونيستي در سخنراني سالگرد 11 سپتامبر خود در تاريخ 12 سپتامبر 2012 در «كميته اصلاح دولتي» آمريكا، خواستار سرنگوني حكومت حاكم برايران به وسيله پخش سريال در شبكه هاي ماهواره اي شد! او گفت: «آمريكا مي تواند با پخش سريال هايي كه افراد زيباروي جوان را در وضعيت هاي متنوعي از برهنگي نشان مي دهند كه زندگي هاي فريبنده و مادي گرايانه دارند و رابطه هاي بي قيد جنسي برقرار مي كنند،يك انقلاب را عليه حكومت ايران برانگيزد.»
همان طور كه بيان شد، درام هاي تلويزيوني به طور مستقيم بر روان و ضمير ناخودآگاه انسان ها تأثير مي گذارند. اين تأثيرگذاري بر افراد با سن و سال پايين شديدتر است.
يعني ذهن كودكان، نوجوانان و جوانان در اثر تماشاي نمايش هاي تلويزيوني، خيلي سريع و آسان شكل مي گيرد. به اين ترتيب است كه جوانان با الگو گرفتن از اين سريال ها دچار اين توهم مي شوندكه تجمل و اشرافي گري، نوعي تشخص و شخصيت را براي فرد به ارمغان مي آورد. بنابراين تمام تلاش خود را به كار مي گيرند تا سطح مادي زندگي خود را به سطح شخصيت هاي درون اين سريال ها برسانند كه نتيجه اين وضعيت،افزايش اسراف و مصرف گرايي در جامعه است.
به عنوان مثال در بسياري از سريال ها مي بينيم كه دختر و پسر جواني از همان لحظه ازدواج و آغاز زندگي مشترك خود وارد يك منزل باشكوه و برخوردار از انواع و اقسام لوازم و مبلمان جديد و پرهزينه مي شوند. اين در حالي است كه در دنياي واقعي، چنين اتفاقي بسيار دشوار و رويايي است. زيرا اكثر افراد براي ايجاد چنين خانه و وسائلي، بايد سال هاي سال كار و تلاش و پس انداز كنند و به جز برخي استثناها، هيچ جواني نمي تواند همان ابتدا زندگي خود را در يك خانه و با امكاناتي كه هزينه اش چند صد ميليون تومان مي شود بنا كند. اين نوع تصويرسازي از زندگي زوج هاي جوان تأثيري جز بالا رفتن غير منطقي توقعات آن ها نمي شود. در نتيجه شاهد افزايش روزافزون سن ازدواج هستيم. يا فرد براي رسيدن به چنين سطحي از تمكن و تمول ممكن است دست به كسب نامشروع و اختلاس و رشوه و نزول خواري و كلاهبرداري بزند. يكي از عوامل بالا رفتن نرخ طلاق و سرد شدن روابط زوج هاي جوان نيز همين گسترش فرهنگ تجمل گرايي و توقع دست يابي به يك زندگي مرفه و ثروتمند است.
ايجاد جذابيت، سوق دادن مردم به تماشاي برنامه هاي رسانه ملي و پيروزي در جذب مخاطب بر شبكه هاي ماهواره اي، از استدلال هايي است كه مديران سيما و برنامه سازان در توجيه گرايش به تجمل گرايي به كار مي برند. اما جاي ترديدي نيست كه اين مسئله در دراز مدت نتيجه اي معكوس را در پي خواهد داشت. به اين ترتيب كه رفته رفته ذائقه بينندگان تلويزيون به سمت اشرافي گري تغيير پيدا كرده و زمينه براي جذب شدن به شبكه هاي بيگانه فراهم مي شود.
يكي ديگر از تأثيرات تجمل گرايي در برنامه هاي سيما و تبليغ فرهنگ اشرافي و شمال تهراني را مي توان در گرايش روستاييان به مهاجرت به شهرها ديد. مردم روستاها كه تا قبل از ورود تلويزيون به منازلشان كمتر از اوضاع شهرنشيني آگاهي داشتند و چون زندگي مردم اطراف خود را مانند خويش مي ديدند، توقع مادي زيادي هم نداشتند. اما گسترش رسانه تلويزيون در روستاها باعث شد كه آن ها نيز به زندگي به سبك شهرنشينان آگاهي بيشتري يابند.
در اغلب سريال ها جلوه هاي مصنوعي و كاذب را از زندگي شهرنشيني مي بينيم؛ اوقات فراغت زياد، كار اداري و آسان و با ساعاتي اندك، در دسترس بودن مراكز تفريحي، سكونت در آپارتمان هاي زيبا و فراخ، داشتن اتومبيل هاي گران قيمت، زندگي ماشيني و مرفه و ... تصوير غالبي است كه معمولا سريال هاي ما از زندگي شهرنشيني نمايش مي دهند. نمايش پي درپي و مستمر اين موضوعات در سريال ها و فيلم هاي تلويزيوني تأثير به سزايي در تقويت نارضايتي از زندگي نزد روستاييان دارد. طبيعي است كه يك جوان روستايي با ديدن اين گونه برنامه ها تمايل به مهاجرت از محل زندگي خود و سكني گزيدن در كلان شهرها پيدا كند.
بدون شك اولويت دادن به مضامين استراتژيك و ارزشي و انقلابي، ساختار آثار را از تجمل گرايي پاك مي سازد. بهره بيشتر از هنرمنداني كه دغدغه هاي متعالي تر داشته و كمتر در پي دريافت اقتصادي هستند هم مي تواند به كاهش اين معضل رسانه اي كمك كند.

جارو (گفت و شنود)

گفت: يك ضد انقلاب فراري در وبلاگ خودش نوشته؛ چرا بايد نفوذي هاي رژيم را باعث درگيري ها و بدبختي هاي خودمان بدانيم!
گفتم: خب! راست ميگه!
گفت: نوشته؛ بدبختي ما به اين علت است كه هركدام از ما وقتي پايمان به خارج از كشور مي رسد خودمان را رهبر اپوزيسيون و تافته جدا بافته از ديگران مي دانيم و به خاطر هيچ و پوچ با هم درگير مي شويم.
گفتم: خب! وقتي اسب هاي درشكه به سربالايي مي رسند، اگر همديگر را گاز نگيرند كه از بي كاري حوصله شان سر مي رود!
گفت: نوشته است؛ هر كدام از ما يك بهانه اي پيش مي كشيم و از كار جمعي شانه خالي مي كنيم.
گفتم: چه عرض كنم؟! مادري در روز تولد دخترش به او گفت برو اتاق رو جارو كن الان مهمونا از راه مي رسند. دختر گفت؛ من تازه امروز به دنيا اومدم چه جوري جارو كنم؟! و مادرش گفت؛ خب! من هم تازه فارغ شده ام و نمي تونم پاشم!

چرا از پله دوم ؟! (يادداشت روز)

چند سال قبل به مناسبتي از اين ماجرا ياد كرده ايم و امروز تكرار آن را با توجه به موضوع پيش روي، بي مناسبت نمي دانيم، چرا كه «هر حديث مكرري ملال آور نيست» و ماجرا، اين بود؛
«چند صد سال قبل- دوران صفويه- با صلاحديد و تصميم دانشمندان و عالمان ديني، مرحوم شيخ بهايي به نجف اشرف اعزام شد تا از مرحوم مقدس اردبيلي كه عالمي بلندمرتبه و جليل القدر و ساكن نجف اشرف بود براي حضور در ايران و تقويت حوزه هاي علميه دعوت كند. شيخ بهايي كه خود دانشمندي برجسته و بلندآوازه بود پس از رسيدن به نجف اشرف و زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام، بي درنگ به مجلس درس مقدس اردبيلي وارد شد. در اثناي درس، اشكالي به نظر شيخ رسيد و به روال جاري حوزه هاي علميه، ضمن طرح اشكال خويش، پاسخ مقدس را طلبيد. مرحوم مقدس با ارائه دلايلي اشكال شيخ را ناوارد دانسته و پاسخ داد. مرحوم شيخ بهايي، اشكال ديگري را مطرح كرد و اين بار نيز پاسخ مستند و مستدلي شنيد و در ادامه درس براي بار سوم، اشكال كرد ولي مرحوم مقدس اشكال اخير را بي پاسخ گذاشت، چنانكه گويي براي آن پاسخي ندارد. فرداي آن روز- و يا بعد از پايان مجلس درس- مرحوم مقدس اردبيلي اشكال سوم مرحوم شيخ بهايي را پاسخ داد. شيخ پرسيد؛ آيا حضرت استاد بعد از مطالعه بيشتر به اين پاسخ مستدل رسيده اند؟ و مقدس گفت؛ پاسخ اشكال سوم شما را نيز به هنگام طرح آن مي دانستم و در مقابل سؤال آميخته به تعجب شيخ بهايي، فرمود؛ ايران در اين روزها با همت عالمان بزرگ ديني به كانون گسترش مكتب تشيع تبديل شده و چشم و گوش جهان اسلام به آن سوي دوخته است و شما يكي از استوانه هاي شناخته شده اين كانون هستيد، و من به عنوان يك طلبه- تواضع و خلوص مقدس را ببينيد- ترجيح دادم مراتب علمي شما در نگاه حاضران برتر از اين طلبه تلقي شود، زيرا بيم آن داشتم كه با پاسخ سؤال سوم شما، اين استوانه ترك بردارد و خداي نخواسته از اين رهگذر به كانون عظيم تشيع ايران كه در آينده نقش سرنوشت سازي در جهان اسلام خواهد داشت، آسيبي وارد شود.»

ادامه نوشته

نصف ديگر ! (گفت و شنود)

گفت: چند سايت ضدانقلابي، مديرمسئول كيهان را به باد ناسزا گرفته كه چرا در مناظره تلويزيوني خود ملاقات خاتمي با سوروس يا ملاقات ريچارد رورتي و جان كين با اصلاح طلبان را نشانه وابستگي جنبش سبز(!) دانسته است؟
گفتم: يعني جرج سوروس، سرمايه دار صهيونيست در ملاقات خود به آقاي خاتمي درس استقامت در برابر اسرائيل و آمريكا را داده است؟! يا رورتي و جان كين و تيموتي اش و... آمده بودند كه قرائت نماز اصلاح طلبان را درست كنند؟!
گفت: به آقاي اصغرزاده هم اعتراض كرده اند كه چرا فلان و فلان و فلان سوال را مطرح نكردي و چرا به فلان و فلان سوال شريعتمداري، فلان جواب را ندادي؟!
گفتم: به آدم فضولي گفتند اگر نصف دنيا را به تو بدهيم، قول مي دهي كه ديگر فضولي نكني؟ و يارو گفت؛ باشه! قول ميدم! اما نصف ديگرش را مي خواهيد به چه كسي بدهيد؟!

رهبران خاورميانه با اراده مردم قدرت مي گيرند نه آمريكا

رابرت فيسك: رهبران خاورميانه با اراده مردم قدرت مي گيرند نه آمريكا

نويسنده رابرت فيسك
برگردان: جعفر بلوري

پس از خوش خدمتي هاي اخير اوباما و رامني براي اسرائيل، اعراب رفته رفته به اين فكر افتاده اند كه انتخاب كدام يك از آنها براي خاورميانه بهتر است. به نظر مي رسد باراك اوباما مرد مورد علاقه اعراب باشد اما، طبق روال معمول در اين بين مشكلي وجود دارد. اين مشكل حقيقت واضح دردناك و غم انگيزي است و آن اين كه اين دو ذره اي با هم فرق ندارند.
جرج بوش پس از آن به عراق حمله كرد كه به آريل شارون اجازه استعمار كرانه باختري اشغال شده را داد. اوباما نظاميان خود را از عراق خارج كرد اما به جاي آن حملات هواپيماهاي بدون سرنشين به مناطق مرزي پاكستان-افغانستان را افزايش داد و پس از آن در واكنش به اظهارات بنيامين نتانياهو كه به وي گفته بود نبايد در خصوص عقب نشيني اسرائيل از مرزهاي 1967 تصميمي اتخاذ شود، همچون يك سگ رفتار كرد. اوباما به جاي اين كه بگويد«اوه بله حتما» همچون يك رئيس جمهور مستقل! و قدرتمند! بزدلانه روي صندلي خود دركاخ سفيد نشست تا نخست وزير اسرائيل به او بگويد قطعنامه (1) 242سازمان ملل را هرگز اجرا نكرده است!
و اما ميت رامني كه به نظر نمي رسد بيشتر از آن واعظ تگزاسي(كشيش هتاك) كه قرآن را سوزاند خاورميانه را بشناسد گفته: «فلسطينيان هيچ علاقه اي به برقراري صلح ندارند» و هنوز توضيح نداده است كه چرا در سال 2005 ناگهان با عنوان فرماندار ايالت ماساچوست به صحنه قدرت بازگشت، به نظر مي رسد رامني علاقه زيادي به شنود و جاسوسي از مساجد داشته باشد!(2)خوش به حال اعراب.
حقيقت اين است كه رئيس جمهور بعدي آمريكا هركسي كه باشد حداقل در خصوص خاورميانه آزادي عملي نخواهد داشت و معاشقه گري هاي قديمي با اسرائيل همچنان ادامه خواهد داشت. مگر اينكه اسرائيل به ايران حمله كرده و آمريكا را وارد يك جنگ ديگر در خاورميانه كند. اما براي اولين بار در تاريخ آمريكا، يك نامزد موفق انتخابات رياست جمهوري قصد دارد با يك جهان عرب جديد تعامل كند، به عبارت ديگر با يك دنياي اسلام جديد.
نكته بسيار مهم اينجاست كه تحولات بيداري عربي(براي يك بار هم كه شده بياييد واژه بهار عربي را فراموش كنيم) مردماني را به نمايش گذاشته كه خواستار كرامت اند. اين يعني اين كه ميليون ها انساني كه در اين بخش از دنيا (خاورميانه) زندگي مي كنند مي خواهند خودشان تصميم بگيرند. بر اساس آرزوها و خواسته هاي خودشان زندگي كنند نه خواسته روساي جمهور خودراي و صاحبان آنها در واشنگتن. به نظر نمي رسد تا كنون كلينتون اين موضوع را درك كرده باشد. شايد اوباما درك كند. رامني؟ من مطمئنم ايشان حتي نمي تواند نقشه يكي از كشورهاي واقع در اين منطقه را هم نقاشي كند. البته به استثناي يكي از آنها(اشاره به اسرائيل).
برخلاف تصور غربي ها كه معتقدند همه اعراب در حال نبرد براي به دست آوردن دموكراسي هستند، نبرد و تراژدي خاورميانه امروز در مورد شان و كرامت اين بخش از دنياست، در مورد حق انسانيي كه بگويد چه كسي را دوست دارد و اين كه اجازه ندهد حاكمان مستبد خود را صاحب و مالك تمام كشورشان بدانند. مالكيتي كه حاكمان ظالم اجازه آن را از آمريكا گرفته اند.
آري انقلاب هاي امروز منطقه آشفته و مغشوش شده اند. انقلاب مصر درست آن گونه كه انتظار مي رفت به پيش نمي رود. ليبي به راحتي مي تواند تكه پاره شود...اما با تمام اين احوال اين مردمان عرب هستند كه حرف آخر را مي زنند و آنها اكنون اطمينان يافته اند كه روساي جمهور و نخست وزيران با اراده آنها قدرت مي گيرند نه با فرمان واشنگتن يا مسكو.
برخلاف باور رامني كه معتقد به فقدان ارزش هاي تمدني در ميان اعراب است- و تمدن اسرائيلي ها را فوق العاده مي داند!- اعراب خاورميانه درست بر خلاف اين جهت در حال حركت و تظاهرات هستند.
اين يك روند آهسته و جاري است: همه خوانندگان اين مقاله قبل از اين كه انقلاب اعراب كامل شود، به مرگ طبيعي(كهولت سن) خواهند مرد.
روزهايي كه روساي جمهور آمريكا به پادشاهان و سلاطين خاورميانه بگويند چه بكنند و چه بگويند رو به اتمام است. فروپاشي رژيم سعودي و تمام رژيم هاي دست نشانده عرب خليج فارس با گذشت زمان حتمي است . من تصور مي كنم كه احتمالا همان تراژدي فلسطينيان براي بيداري اعراب در نظر گرفته شده است.
افسوس كه فلسطينيان تنها كساني هستند كه از انقلاب اعراب سودي نمي برند. براي آنها زمين كافي براي داشتن يك كشور وجود ندارد. اين حقيقتي است پشت همه اين اتفاقات. هر كس به اين جملات شك دارد يك بليط پرواز به اسرائيل رزرو كرده و نگاهي هم به كرانه باختري بيندازد.تكرار مي كنم هيچ جايي براي فلسطينيان باقي نمانده. اين تراژدي واقعي است كه روساي جمهور آمريكا طي چند سال آينده با آن روبه رو خواهند شد.

1. قطعنامه 242 شوراي امنيت (22 نوامبر 1967)

شوراي امنيت، با ابراز نگراني از وخامت اوضاع خاورميانه، با تأكيد برعدم توسل به زور براي تصرف سرزمين ها و نياز به تلاش براي برقراري صلحي عادلانه و پايدار كه در آن همه كشورهاي منطقه از امنيت برخوردار باشند، تصريح مي كند كه اجراي اصول منشور مستلزم برقراري صلحي عادلانه و پايدار در خاورميانه است و بايد بر دو اصل زير استوار باشد:
الف: عقب نشيني نيروهاي مسلح اسراييل از سرزمينهاي اشغالي در جنگ اخير،
ب: پايان دادن به هرگونه ادعا يا وضعيت مخاصمه آميز و احترام و شناسايي اصل حاكميت، استقلال سياسي و يكپارچگي سرزميني هريك از كشورهاي منطقه و ...
2. اشاره به موضوع جنجال برانگيز جاسوسي اف بي آي و مقامات آمريكايي از مسلمانان در مساجد آمريكا دارد.
منبع: اينديپندنت

يك نقشه و دو خط (يادداشت روز)

دو هفته پيش روزنامه نيويورك تايمز پروژه اي را كليد زد كه طي روزهاي بعدي تداوم يافت. اين روزنامه مدعي بود ايران و آمريكا براي اولين بار توافق كرده اند به صورت مستقيم درباره برنامه هسته اي مذاكره كنند. هفته گذشته نيز چند رسانه آمريكايي بدون هيچ سندي و به طور هماهنگ شايعه كردند آقايان علي اكبر ولايتي، اصغر حجازي و حسين طائب به نمايندگي از رهبري ايران روز اول اكتبر (10مهر) در قطر با فرستادگان اوباما مذاكره كرده اند. شبكه عمليات رواني آمريكايي-صهيونيستي براي واقعيت بخشيدن به اين دروغ نوشتند «اين ديدار حدود 11 ساعت طول كشيد و دوبار براي اقامه نماز توسط هيئت ايراني متوقف شد[!] دو تن از نمايندگان ايراني گرين كارت داشتند و مرتب به آمريكا سفر مي كنند[!] دو تن از شركت كنندگان آمريكايي، خانم والري جارت مشاور ارشد اوباما و رابرت اينهورن بوده اند. يكي از همراهان خانم جارت 60 ساله و ديگري 30 ساله بود».

ادامه نوشته

غلط زيادي (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: از ايهود باراك، وزير جنگ رژيم صهيونيستي پرسيده اند، ادعاي حمله اسرائيل به ايران به كجا رسيد؟!
گفت: خب! راست مي گويند چون طي يك سال گذشته خيلي در اين باره رجز خوانده اند.
گفتم: ايهود باراك در پاسخ گفته است؛ چون ايران از توليد سلاح هسته اي منصرف شده است حمله را عقب انداخته ايم!
گفت: اولا كه ايران دنبال توليد سلاح هسته اي نبود. ثانياً مسائل هسته اي ايران به كودك كشان صهيونيست چه ربطي دارد؟ ثالثاً؛ موز اگر قوت داشت كمر خودش را راست مي كرد و رابعاً؛ اسرائيلي ها مي دانند كه رزمندگان اسلام براي جمع كردن بساط رژيم جعلي اسرائيل ثانيه شماري مي كنند و...
گفتم: راننده متخلف به افسر راهنمايي كه مي خواست جريمه اش كند گفت؛ اصلاً مي دوني من كي هستم؟! افسر گفت؛ هر كي مي خواي باش. يارو دوباره گفت؛ يعني نمي دوني من كيم؟ و افسر بعد از جريمه پرسيد؛ حالا بگو كي هستي؟ و يارو گفت؛ نوكرتم! مخلصتم! اصلاً بند كفشتم، گره نزن كه خفه مي شم!

خط دشمن و خطاي خيانت (يادداشت روز)

1- «تغيير تاكتيك» و در عين حال استفاده از «تاكتيك هاي متعدد» در كارزار تمام عيار مواجهه غرب با جمهوري اسلامي، راهبرد دشمنان نشان دار ايران طي 34 سال گذشته بوده است.
اين تغيير تاكتيك به خطاي در محاسبات دشمن برمي گردد كه به تعبير فارين پاليسي، «نمي توانيم ايران را تحليل كنيم» و يا به قول سردبير ارشد هافينگتون پست «مشكل اينجاست كه اقدامات درباره ايران نتيجه معكوس مي دهد.»
در همين خط، تحليل داني ياتوم رئيس پيشين موساد نيز قابل اعتناست كه عجزآلود و در توضيح به نتيجه نرسيدن تاكتيك ها و سناريوها بر ضد جمهوري اسلامي مي گويد؛ «ايران آميزه اي پرخطر از قدرتي است كه برخوردار از يك خط تلفني مستقيم با خدا به علاوه موشك هاي دوربرد است.»
براي همين است كه فريد زكريا تحليلگر سي ان ان و چهره سرشناس رسانه اي آمريكا در قامت نظريه پرداز تصريح مي كند در مواجهه با ايران بايد از «تاكتيك هاي تركيبي» استفاده كرد.

ادامه نوشته

خودكار (گفت و شنود)

گفت: «ميت رامني» نامزد رياست جمهوري آمريكا بدجوري خيط كاشته.
گفتم: چطور مگه؟
گفت: در خبرها آمده بود همين رامني كه آنهمه به كافي نبودن تحريم ها عليه ايران اعتراض مي كرد، خودش صاحب دهها شركت بزرگ است كه بسياري از آنها، تحريم هاي ايران را دور زده اند.
گفتم: از قديم و نديم گفته اند «سگ زرد برادر شغاله» و به نوشته بيانيه اخير جنبش وال استريت؛ هم اوباما و هم رامني در يك نقطه كه منافع كارتل هاي بزرگ سرمايه داري است، به هم مي رسند و مثل هم هستند.
گفت: ولي رامني از اين آبروريزي خيلي دمغ شده است.
گفتم: حق داره! مي گويند پدر يك خودكار قرمز مرده بود، تا چند هفته مشكي مي نوشت!

آبي هاي آب نديده ! (يادداشت روز)

تحريم هاي گسترده عليه ايران اسلامي و نقش - بيشتر- غيرمستقيم آن در گراني افسارگسيخته برخي از كالا و خدمات مورد نياز مردم، اگرچه قابل انكار نيست ولي اقداماتي كه بايستي براي مهار گراني ها انجام مي پذيرفت و متاسفانه انجام نپذيرفته است نيز در پيدايش اين پديده ناهنجار نه فقط موثر بوده بلكه اصلي ترين نقش را داشته است. يعني هريك از دو عامل «تحريم ها» و «سوءمديريت» سهم جداگانه اي در پيدايش پديده پلشت گراني هاي افسارگسيخته اين روزها داشته و دارند و اگر مقابله با مافياي اقتصادي را نيز بخشي از وظيفه مسئولان نظام اعم از مجريه و مقننه و قضائيه بدانيم- كه بي ترديد چنين است- مي توان نتيجه گرفت كه تحريم ها علي رغم گستردگي آنها، سهم ناچيزي در پديده گراني داشته اند و اين پديده پلشت و ناهنجار با مديريت هماهنگ و هوشمندانه مسئولان محترم كشورمان به آساني قابل مهار كردن است. البته مقصود آن نيست كه در پي اين اقدامات هيچ اثري از گراني ها باقي نمي ماند، بلكه با انجام اقداماتي كه بايد انجام مي پذيرفت و تاكنون از آن غفلت شده است، واقعيات آنگونه كه واقعا هست به عرصه آمده، رخ مي نمايد و در عرصه و فضاي واقعي، از يكسو، قيمت كالا و خدمات مورد نياز مردم فرصت جهش هاي مصنوعي پيدا نمي كند و از سوي ديگر، التهابي كه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها سعي در القاء آن دارند بي اثر مي ماند. اين همه كه به آساني قابل انجام است فقط به دست هاي همتي نياز دارد كه بايد از آستين دست اندركاران امور اجرايي و قضايي و مقننه كشور بيرون آيد. درباره نقش تحريم ها و ضريب اثر آنها كه با عمليات رواني و درشت نمايي هاي گسترده دشمنان همراه بوده است، پيش از اين گزارش ها و يادداشت هايي داشته ايم و در وجيزه پيش روي به سه نكته گفتني كه به درون مربوط است مي پردازيم و صد البته، گفتني هاي بسيار ديگري نيز هست كه باقي مي ماند.

ادامه نوشته

حرف (گفت و شنود)

گفت: الهه بقراط يكي از ضد انقلابيون فراري طي يادداشتي در سايت گويانيوز- معروف به سيانيوز- خطاب به همه گروه هاي ضد انقلاب نوشته است؛ بياييد تصميم بگيريم كه همديگر را گاز نگيريم.
گفتم: خيلي از آنها مثل همين خانم سن زيادي ازشون گذشته و بعيد است هنوز هم دندان گاز گرفتن داشته باشند. خب! حالا همديگر را گاز نگيرند كه چه بشود؟
گفت: نوشته است بياييد همه از سلطنت طلب و ماركسيست و بهايي و اصلاح طلب و ملي گرا و دموكرات و كومه له و... با هم متحد شويم.
گفتم: خب! در فتنه 88 همه اينها با هم متحد بودند و نتوانستند هيچ غلطي بكنند. حالا متحد بشوند كه چه بكنند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! در اين باره چيزي ننوشته!
گفتم: دو نفر در يك ميهماني نزديك به 3 ساعت بدون آن كه يك كلمه حرف بزنند كنار هم نشسته بودند. بعد از 3 ساعت يكي از آنها به ديگري گفت؛ چطور است براي تنوع، 3 ساعت هم درباره يك موضوع ديگر با هم حرف نزنيم!

اسلام رحماني و مسلمانان به خون غلتيده (يادداشت روز)

«اگر مسلمانان اين فرصت- امكان ايجاد تغييرات بنيادي در ساخت قدرت با استفاده از بپاخاستگي ناشي از بيداري اسلامي- را از دست بدهند، خسارت بزرگي كرده اند. دشمن تمام تلاش خود را براي منحرف كردن اين قيام ها بكار گرفته است.»
اگر كمي در محيط پيراموني خود و اين فراز از سخنان رهبرمعظم انقلاب اسلامي كه در سفر اخير خود به استان خراسان شمالي بيان كردند- و البته پيش از اين و در طول دو سال اخير نيز بارها يادآور شده اند -را مورد توجه قرار دهيم، درمي يابيم كه دشمن بيش از ما به عمق تحولات ناشي از بيداري اسلامي توجه دارد و براي متوقف و منحرف كردن آن با همه وجود وارد ميدان شده است. در اين مقوله نكاتي وجود دارد:

ادامه نوشته

احترام ! (گفت و شنود)

گفت: يكي از اصلاح طلبان فراري كه از فرانسه پناهندگي گرفته در وبلاگ شخصي خودش نوشته؛ ديروز در نهارخوري كارخانه اي كه كار مي كنم، چند تا از كارگرها خيلي تحقيرم كردند.
گفتم: چرا؟! واسه چي؟!
گفت: نوشته وقتي فهميدند ايراني و مخالف رژيم ايران هستم يكي از كارگرها باصداي بلند به بقيه گفت؛ مواظب باشيد، اين آقا براي اسرائيلي ها كار مي كنه».
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: نوشته «خيلي احساس حقارت كردم و به مخملباف لعنت فرستادم كه به من گفته بود بيا فرانسه، مردم اينجا براي اپوزيسيون رژيم احترام قائلند».
گفتم: بايد همراه مخملباف به هند مي رفت تا همه در حد پرستش براشون احترام قائل باشند!

در حاشيه حواشي يك جشنواره حاشيه اي!

آرش فهيم
با وجودي كه هنر- صنعت سينما عمر چنداني ندارد اما فراز و نشيب هاي بسياري را از سر گذرانده است. از زمان ظهور سينما اندكي بيشتر از يك قرن گذشته، اما همه اين حدود 120 سالي كه از حيات اين موجود عجيب الخلقه طي شده، سينما با بحران روبه رو بوده است. با اين حال، بحران ها نه تنها منجر به ساقط شدن سينما نشده اند بلكه موجبات گشوده شدن مسيرهاي جديد و پيشرفت اين رسانه ها را فراهم نموده اند. ظهور سينماي ناطق، ورود رنگ به نوار سلولوئيدي فيلم، جايگزين شدن پرده هاي بزرگ به جاي پرده هاي محدود سابق، ورود فيلم هاي چند بعدي به بازار، توليد جلوه هاي ويژه محيرالعقول و... همه در مواجهه با بحران هاي مختلف پديد آمدند.
سينماي كنوني ما دچار كشمكش هايي است و گاه دچار اين نگراني مي شويم كه اين بحران هاي پي در پي هنر هفتم را در اين سرزمين به كام مرگ خواهدبرد. اما تجربيات بروزيافته در تاريخ سينماي جهان و همچنين عقبه حدود يكصدساله حضور هنر هفتم در ايران مي تواند راهگشاي سينماي امروز ايران باشد.

ادامه نوشته

زندان رسانه اي غرب (يادداشت روز)

رهبر بصير انقلاب در جريان سفر اخيرشان به خراسان شمالي به نكته اي دقيق و عميق پيرامون تسلط صهيونيست ها بر اغلب رسانه هاي اروپايي و غربي اشاره و تصريح فرمودند؛«اين رسانه ها به گونه اي خبرسازي، جهت سازي و تلقين مي كنند كه حتي سياستمداران غربي نيز تحت تأثير القائات آنها قرار مي گيرند كه اين نكته مهمي است و...»
اكنون ماجراي خبر سفر هيئت پارلماني اروپا به ايران از نمونه هايي است كه حركت زيگزاگي و بازي رسانه اي رسانه هاي وابسته به صهيونيسم را به وضوح و بدون پارازيت نشان مي دهد.
درباره اين سفر كه نهايتاً لغو شد گفتني هايي هست كه ابعاد ماجرا را روشن مي كند؛

ادامه نوشته

نعش ! (گفت و شنود)


گفت: سايت ضد انقلابي بالاترين نوشته است؛ «رامني» و «اوباما» نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا بيش از دوسوم برنامه مناظره تلويزيوني خود را به چگونگي برخورد با جمهوري اسلامي ايران اختصاص داده بودند.
گفتم: خب! منظورش چيه؟
گفت: نوشته است وقتي آنها ايران را بزرگترين دشمن خود مي دانند و چند ساعت درباره ناكامي آمريكا از مقابله با ايران بحث مي كنند، از ما به عنوان گروه هاي اپوزيسيون ايران چه كاري ساخته است؟!
گفتم: راست ميگه حيوونكي.
گفت: بالاترين نوشته است؛ كاش يكي در اين ميان توضيح مي داد كه اپوزيسيون در اين درگيري چه نقشي دارد؟!
گفتم: يارو براي بازي در فيلم به يك كارگردان مراجعه كرد. كارگردان پرسيد؛ چه نقشي را مي تواني بازي كني؟ و يارو كمي فكر كرد و گفت؛ نقش نعش!

چه كساني بايد شرمنده باشند ؟! (يادداشت روز)

1- برداشت اوليه آن بود كه اين يادداشت نوشتني نيست و عبور از آن بايسته تر به نظر مي رسيد، اما رخدادهاي اين روزها نكته بااهميت ديگري را به موضوع يادداشت پيش روي اضافه كرد، نكته اي كه تاب مستوري نداشت و نمي توانست ناگفته باقي بماند و آن، «رنج مشترك» و آميخته به «خشم» دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها نظير مدعيان اصلاحات، اصحاب فتنه 88 و حلقه انحرافي از بصيرت و هوشياري مردم است كه نگاه به امام و مقتداي خود دارند و با چرخش يا لغزش اين يا آن مسئول به لغزش و چرخش نمي آيند و راه خويش را در بستري كه راهبر الهي ترسيم كرده است مي پيمايند. مردمي كه با مسئولان بالادستي، حتي بلندپايه ترين آنها دست اخوت به شرط پيروي از رهبر الهي و مقتداي خود داده اند و با هيچكس عهدي نبسته اند كه در صورت زاويه گرفتن آنها از بستر تعريف شده انقلاب نيز، دست نخورده بماند. و اين برجسته ترين امتياز حزب الله است كه حق گراست و قبيله گرا نيست. همان واقعيت شيريني كه چند ماه قبل، روزنامه آمريكايي «يو.اس.اي تودي» به نقل از مؤسسه آمريكن اينترپرايز، به تلخي از آن ياد كرده و آورده بود «بزرگترين مشكل آمريكا در ايران، حضور يك ابرحريف- SUPER OPPONENT- به نام [آيت الله] خامنه اي است كه نقشه راه ما را مي شناسد و مردم به او اعتماد آميخته به اعتقاد دارند».

ادامه نوشته

حلقه مياني حمله به سودان (يادداشت روز)

حمله همزمان روز چهارشنبه رژيم صهيونيستي به غزه و سودان سبب شد كه بعضي از محافل سياسي آن را نشانه هاي آغاز دور جديدي از درگيري هاي ارتش رژيم غاصب عليه محور مقاومت ارزيابي نمايند اما وقتي سخنگوي ارتش صهيونيستي در روز پنجشنبه اعلام كرد كه از ساعات پاياني روز چهارشنبه به توقف آتش عليه منطقه غزه روي آورده و ميانجيگري مصر را پذيرفته است، تصور اين كه در آستانه آغاز يك درگيري گسترده ميان رژيم صهيونيستي و مناطق عربي هستيم تا حد زيادي تغيير كرد.

ادامه نوشته

دشمن به كدام نقطه خيره شده ؟! (يادداشت روز)

ماه هاست سرخط رسانه هاي غربي پيرامون جمهوري اسلامي بر اقتصاد ايران متمركز شده است.
به طور مشخص در تمامي اين ماه ها، «تحريم هاي اقتصادي» با پروپاگانداي رسانه اي، ترجيع بند هر تصميم و تحليلي درباره ايران اسلامي است.
رصد فضاي رسانه اي غرب به وضوح نشان مي دهد اولويت اصلي آنها درخصوص ايران، ساپورت رسانه اي تحريم هاي ضد ايراني است.
بنابراين طي ماه هاي گذشته هر بار كه دور تازه اي از تحريم ها بر ضد ايران پيش كشيده شده است؛ بلافاصله در اقدامي هماهنگ و در يك تقسيم كاري، رسانه هاي غربي تلاش كرده اند ابعاد و مختصاتي از اين تحريم ها را تشريح و تبيين نمايند.

ادامه نوشته

ميله (گفت و شنود)

گفت: اعضاي مركزيت چند گروه ضد انقلاب از اينكه كاريكاتوريست فراري روزنامه هاي زنجيره اي، نشست آنها را «همايش پير و پاتال هاي بي خاصيت» ناميده است حسابي عصباني شده اند.
گفتم: مگه پير و پاتال نيستند؟! خاصيتي هم كه تا حالا نداشته اند، پس چرا از اين لقب عصباني شده اند؟!
گفت: خطاب به كاريكاتوريست فراري نوشته اند؛ چرا با اين حرف ها به كيهان سوژه مي دهي كه اپوزيسيون را دست انداخته و مسخره كند؟! تازه، مگه بقيه اپوزيسيون چه غلطي كرده اند كه حالا به ما انتقاد مي كني؟!
گفتم: خب! راست ميگن حيوونكي ها!
گفت: يكي از آنها گفته است؛ همه گروه هاي اپوزيسيون به جاي مبارزه با رژيم، با خيالات خودشان درگير بوده اند.
گفتم: اين يكي هم حرف حساب زده! ميگن يارو سرش خورد به ميله وسط اتوبوس و از هوش رفت، وقتي به هوش اومد، ديد چند نفر دستشون رو به همون ميله گرفته اند، با عصبانيت گفت؛ ولش كنين ببينم مثلا ميخواد چيكار كنه؟!

دنده هاي معكوس يك محور را مي چرخانند (يادداشت روز)

1- اينجا يكي از ساختمان هاي وابسته به رياست جمهوري است. گوش تا گوش راهرو پر از تابلوهاي هشدار حفاظتي است. اينجا معتمدان و مشاوران رئيس جمهور دفتر دارند.مراقب نفوذ و شنود باشيد! اين مضمون تابلوهاي هشدار است. مرد پوزخند مي زند و از آسانسور بالا مي رود. قرار مهمي با يكي از نزديكان رئيس جمهور دارد. حرف هايي زده مي شود كه گوش هاي من و شما نامحرم است. مضمون اين مكالمه محرمانه به خريدارانش در آن سوي مرزها تحويل داده مي شود. برخي از اين حرف ها كه كم اهميت تر است، قابليت انتشار پيدا مي كند اما محرمانه و سرّي هايش نه.
ماجرا مربوط به اين روزها نيست، كه اگر اين روزها هم اتفاق مشابهي بيفتد لابد چند سال بعد صدايش در مي آيد. درست مانند همين ماجراي مورد اشاره كه سوم مرداد سال 84 در آخرين روزهاي رياست جمهوري خاتمي اتفاق افتاد اما مهرماه سال 87 لو رفت. نشريه ضد انقلابي پيك نت كه از سوي اپوزيسيون خارج نشين مديريت مي شود، بخش هاي قابل انتشار ملاقات نفوذي خود را با «س-ح» - در روزهايي كه خاتمي مهياي تحويل دادن رياست جمهوري مي شد- روايت مي كند: «در يكي از كوچه هاي فرعي خيابان نوفل لوشاتو، يكي از ساختمان هاي رياست جمهوري قرار دارد. وارد اين ساختمان قديمي كه مي شويد تابلويي در روبرو نظرتان را جلب مي كند كه با امضاي حراست رياست جمهوري از مكالمه كنندگان مي خواهد در هنگام صحبت پشت تلفن احتياط كنند و مواظب شنود بيگانگان باشند. اين تابلوها همه جا حتي كنار در آسانسوري كه سوار آن مي شوم تا در طبقه دوم به مصاحبه با س- ح بروم، به چشم مي خورد. او در گفت وگويي كه داشتم، گفت؛ ترجيح مي دهم درباره خاتمي صحبت نكنم مبادا كه به او بربخورد. او با ما تفاوت داشت. خاتمي روحاني بود و گروه خوني اش بيشتر به مجمع روحانيون مي خورد. حزب مشاركت ما هم با مجمع خيلي فرق دارد. هرچند خاتمي در بين اعضاي مجمع بهترين است. مجمع روحانيون، بدترين خيلي دارد. ما از ابتدا هم مي دانستيم خاتمي با ما فرق دارد. بين اجزاي سيستم فكري او سازگاري وجود ندارد. او آخرين ميخ را بر تابوت اصلاحات زد.»

ادامه نوشته

به هوش باش كه... (به جاي گفت و شنود)

امروز كه در سالروز شهادت امام باقر عليه السلام، چشم ها اشكبار و دل ها داغدار است، اين ستون را به چند حديث از آن امام مظلوم و شهيد اختصاص مي دهيم و سالگرد شهادتش را تسليت مي گوئيم.
¤ سه چيز پشت انسان را مي شكند؛ مردي كه عمل خويش را زياد شمارد، گناهانش را به فراموشي سپارد و به رأي و نظر خود، خشنود باشد.
¤ نزديكترين و سريعترين دعاها به اجابت، دعاي انسان براي برادر ديني خويش است.
¤ خداوند تبارك و تعالي، دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد اما، دينش را فقط به دوست خود مي بخشد.
¤ برادري داشتم كه در برابر ديدگانم بزرگ بود، چرا كه دنيا در برابر ديدگان او كوچك بود.
¤ كسي كه با خانواده خود خوش رفتار است، عمرش طولاني خواهد بود.
¤ چهره شاداب و خوشرويي محبت آور و نزديك كننده انسان به خداست و چهره گرفته و بدرويي، دشمن آفرين و دوركننده از خداست.

مقاومت لبنان در برابر فتنه (يادداشت روز)

درگيري هاي دو روز اخير لبنان پرده از بسياري از حقايق سوريه و لبنان برداشت. چرا كه درگيري جريان وابسته 14 مارس با ارتش و دولت لبنان در حالي صورت گرفت كه هيچ اشتراك شكلي و محتوايي ميان نظامهاي سياسي سوريه و لبنان وجود ندارد. در لبنان قدرت كاملاً توزيع شده، رياست جمهوري و نيروهاي مسلح در اختيار مسيحي ها، رياست دولت در اختيار اهل سنت و رياست مجلس در اختيار شيعيان است. از سوي ديگر طي سالهاي گذشته هيچ رخدادي كه نشان دهنده تضعيف حقوق گروه و طايفه اي بوسيله گروه و طايفه ديگر باشد به وقوع نپيوسته است. اما با اين وجود گروه هاي وابسته به آمريكا و عربستان، لبنان را صحنه تنش و درگيري كردند. با اين وصف مي توان گفت آنچه در سوريه هم طي 19 ماه اخير به وقوع پيوست و نتيجه آن كشته شدن چند هزار نفر از شهروندان سوري و شهرونداني از چند كشور عربي ديگر بود، ربطي به اينكه نظام سياسي سوريه داراي چه ساختاري است و حد دموكراسي در اين كشور چقدر مي باشد ندارد.

ادامه نوشته