دق مرگ (گفت و شنود)

  گفت: يكي از سناتورهاي آمريكايي مي گويد؛ اگرچه لازم است از گروه هاي اپوزيسيون ايران كه در آمريكا و اروپا هستند حمايت كنيم ولي تجربه نشان داده است كه سرمايه گذاري روي آنها وقت تلف كردن است.

گفتم: واسه چي؟! نگفته چرا؟!
گفت: مي گويد اين گروه ها طي چند سال گذشته نتوانسته اند هيچ اقدام مؤثري عليه رژيم حاكم بر ايران انجام بدهند.
گفتم: حيوونكي دولتمردان آمريكايي، از دست اين اپوزيسيون خل و چل چه عذابي مي كشند؟!... ميگن دو تا خل و چل با هم شطرنج بازي مي كردند، وزير شطرنج از عصبانيت سكته كرد و شاه شطرنج دق مرگ شد! و اسب شطرنج هم، حيوونكي بدجوري رم كرد!

بن بست سكولاريسم (يادداشت روز)

شوراي اطلاعات ملي آمريكا اخيرا گزارشي را منتشر كرد كه در آن تلاش شده بود تا تحولات خاورميانه تا سال 2030 مورد ارزيابي قرار بگيرد.

البته اين نكته گفتني است كه شوراي اطلاعات ملي آمريكا زير مجموعه جامعه اطلاعاتي آمريكاست و هر 4 سال يكبار گزارش ويژه اي را منتشر مي كند و ديدگاه و نتايج بررسي هاي خود را درباره تحولات آينده جهان ارائه مي دهد.
در اين گزارش كه تلاش شده چشم انداز خاورميانه در دو دهه آينده با نگاه به منافع واشنگتن مورد واكاوي قرار بگيرد آنچه كه بيش از هر چيزي توجهات را به خود معطوف مي كند دغدغه مواجهه آمريكا با «اسلام سياسي» و «موج قدرت گرفتن اسلام گراها» است.
تهيه كنندگان اين گزارش در ارزيابي تحولات خاورميانه در آينده و اينكه اين منطقه استراتژيك دستخوش چه تغييراتي خواهد شد سؤالات و گمانه زني هاي متعددي را مطرح كرده اند.
يادداشت پيش روي، به واكاوي اين گزارش و بررسي فرضيه هاي آن درباره تحولات خاورميانه در دو دهه آينده اختصاص ندارد اما نكته اي كه حائز اهميت است و در ادامه به موضوع اصلي اين نوشته مرتبط است هراس و ترس پژوهشگران شوراي اطلاعات ملي آمريكا از ظهور و بروز قدرتمندانه اسلام گرايي در منطقه خاورميانه است و از همين روي؛ به پيروزي احزاب اسلام گرا طي سال هاي اخير اذعان مي كنند.
مقارن با اين فضا، موضوع همه پرسي در قانون اساسي مصر قابل اعتناست. شنبه گذشته- 15دسامبر- دور اول همه پرسي قانون اساسي مصر در قاهره، اسكندريه و 8 استان ديگر برگزار شد و حدود 60درصد از شركت كنندگان به قانون اساسي رأي مثبت دادند.
دور دوم اين همه پرسي نيز پس فردا- 22 دسامبر- در 18 استان باقي مانده برگزار خواهد شد.
نكته كليدي اين است كه در قانون اساسي جديد مصر تصريح شده است «شريعت اسلامي» بايد منبع اصلي قانون گذاري در كشور باشد.
اكنون درباره هراس آمريكايي ها از موج اسلام خواهي در منطقه از يكسو و قرار گرفتن شريعت اسلامي به عنوان منبع اصلي قانون گذاري در مصر كه مي رود الگويي براي كشورهاي ديگر در منطقه باشد نكاتي قابل تامل است؛
1- با پيروزي انقلاب اسلامي در بيش از سه دهه پيش، اتفاق مباركي كه در صحنه اجتماع و سياست بروز پيدا كرد حاكميت آموزه هاي ديني و اسلامي بود.
براي همين در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران منبع اصلي قانون گذاري، شريعت اسلام قرار گرفت.
اصل چهارم قانون اساسي كشورمان تصريح دارد؛ «كليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد براساس موازين اسلامي باشد، اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و...»
نكته اين است از زماني كه جمهوري اسلامي اين نسخه حاكميتي را به صحنه آورد آمريكايي ها و ديگراني كه حاكميت اسلام را برنمي تافتند و با منافع زياده خواهانه و افزون طلبانه آنها مغاير بود كوشيدند تا نسخه هاي به اصطلاح دموكراسي يا سكولار را به منطقه تحميل نمايند.
اما سؤال اين است كه آيا موفق بوده اند و توانسته اند جلوي الهام بخشي و نفوذ جمهوري اسلامي را در پهنه تحولات خاورميانه بگيرند؟ بدون ترديد اگر در اين راه موفق مي بودند اكنون تحولات خاورميانه در بستر بيداري اسلامي با الهام بخشي از انقلاب اسلامي ايران شتاب نمي گرفت.
واقعيت دقيق و عميق ماجرا را مي توان در اذعان برخي از تحليلگران و رسانه هاي غربي نيز پي گرفت.
نمونه ها در اين زمينه بسيار است اما تحليل نشريه فرانت پيج كه چهار روز پيش منتشر شد خواندني است؛
«بايد پذيرفت كه كشورهاي عربي در انقلاب هاي اخير از انقلاب اسلامي ايران الگوبرداري كرده اند.» اين نشريه چاپ آمريكا همچنين با اشاره به همه پرسي قانون اساسي مصر مبتني بر شريعت اسلامي مي نويسد؛ «تلاش هاي آمريكا در سال هاي اخير براي برقراري دموكراسي در خاورميانه اين ارمغان را داشته كه كشورهايي غيرليبرال به وجود آمدند و اسلام گراها قدرت را به دست گرفته اند كه در برقراري نسخه اي از حكومت اسلامي مانند ايران با هم اشتراك دارند.»
2- در سطحي بزرگتر آنچه كه اكنون محرز شده اين است كه پروژه «اسلام هراسي» آمريكا و چند كشور غربي به شكست انجاميده است. آمريكا و متحدانش بخصوص در 12 سال گذشته و به بهانه حادثه ساختگي 11 سپتامبر در ادامه گفتمان دروغين مبارزه با تروريسم، پروژه «اسلام هراسي» را كليد زدند ولي سؤالي كه به ميان مي آيد اين است كه نتيجه اين پروژه با تحولات كنوني منطقه خاورميانه چقدر منطبق است؟
پاسخ آن است كه اين پروژه نتيجه معكوس داده و موج اسلام خواهي به صورت فزاينده اي در حال پيشروي است. به تعبير «نيويورك تايمز» حتي لشكركشي هاي آمريكا به عراق و افغانستان نيز نتوانست جلوي اسلام خواهي در منطقه را بگيرد.
براي همين است وقتي كه شوراي اطلاعات ملي آمريكا آينده تحولات خاورميانه را براي 20 سال بعد به ارزيابي مي نشيند بيش از هر چيزي از موج اسلام خواهي و قدرت گرفتن اسلام گراها احساس نگراني مي كند.
3- از سوي ديگر؛ الهام گيري انقلاب هاي منطقه از انقلاب اسلامي ايران و نشانه هايي چون تدوين جديد قانون اساسي مصر مبتني بر شريعت اسلامي كه همه پرسي 15 دسامبر مهر تاييدي بر آن بود به وضوح بيانگر آن است كه پروژه سكولاريسم نيز در منطقه خاورميانه به محاق رفته است.
به موازات لشكركشي و قشون كشي هاي آمريكا در بيش از يك دهه گذشته به خاورميانه، آنها تلاش مي كردند مدل به اصطلاح دموكراسي غربي را در قالب پروژه سكولاريسم به كشورها و ملت هاي اين منطقه تحميل نمايند.
حذف دين و آموزه هاي اسلامي از صحنه اجتماع و سياست، هدف نهايي و اصلي مدعيان دموكراسي بود تا حكومت هاي سكولار شكل بگيرد. البته ناگفته پيداست كه حكومت هاي مرتجع عربي چون خطري براي منافع آمريكايي ها نداشت به همان شيوه هاي سلطنتي و پادشاهي با حاكمان سرسپرده و دست نشانده ادامه حيات مي داد ولي ملت هاي منطقه در بستر بيداري اسلامي اين ذلت را بر نتافتند و بي شك چشم انداز آينده را بايد در چنبره اسلام خواهي مردم خاورميانه تحليل و ارزيابي كرد.
اين نكته را نيز بايد به مطالب بالا علاوه كرد كه تلاش براي تحقق پروژه سكولاريسم در منطقه خاورميانه با حمايت مستقيم و بي پرده آمريكا و غرب صورت گرفت.
از همين روي تحركات و دسيسه ها براي دنيوي كردن دين مردم- بخوانيد فرآيند سكولاريزاسيون- در جاي جاي خاورميانه دنبال شد و گروه هايي چون 14 مارس در لبنان، العراقيه در عراق، جريان اصلاحات و بعد فتنه سبز در ايران در همين راستاست. البته با حمايت و پشتيباني آمريكا طي سال هاي اخير تلاش زيادي شده است تا مدل «اسلام سكولار» - بخوانيد اسلام وارونه- نيز مدل و الگوي منطقه خاورميانه قرار بگيرد كه خيزش و خروش معنادار ملت ها در بستر بيداري اسلامي با شاخص هايي چون ضد آمريكايي بودن نشان مي دهد اين تاكتيك به سرانجام نرسيده است.
4- و بالاخره بايد گفت تحولات كنوني منطقه آشكارا نشان مي دهد پروژه هاي آمريكايي كه شريعت اسلامي را نشانه رفته با شكست همراه بوده است و حتي امپراتوري رسانه اي غرب با فضاسازي ها و جنجال پراكني ها در فريب افكارعمومي و ملت هاي مسلمان و آزاديخواه خاورميانه ناكام بوده است.
دور اول همه پرسي مردم مصر نيز نمونه اي است كه بخوبي ثابت مي كند سياست غربي ها در مديريت مطالبات افكارعمومي به در بسته خورده است و مردم علي رغم تمام تحركات رسانه اي غربي و فضاسازي ها، آگاهانه به قانون اساسي مبتني بر شريعت اسلامي راي داده اند.
آنچه در اين ميان محرز بوده اين است كه تلاش گروه ها و تشكل هاي سياسي كه گفتمان دموكراسي غربي را دنبال مي كنند و آرزوي حاكميت سكولاريسم را به انتظار نشسته اند مصداق تخم افكندن در شوره زار است كه هيچ گاه ثمره و محصولي را در پي نخواهد داشت. طرفه آنكه اكنون برخي از مدعيان اصلاحات به آنچنان حقارتي افتاده اند كه نسخه سكولاريسم را به ملت هاي مسلمان پيشنهاد مي كنند.
دست خالي آمريكا و متحدانش براي مقابله با حاكميت ديني به جايي رسيده است كه به توصيه آنان عنصر حقيري نظير مهاجراني وزير دولت اصلاحات اخيرا طي يادداشتي در روزنامه الشرق الاوسط به مصري ها توصيه مي كند از حاكم شدن احكام اسلامي بر كشورشان جلوگيري كنند!
اين نسخه پيچي براي آن است كه از همان ابتدا كه مدعيان اصلاحات، ارزش هاي اسلامي را زميني برشمردند و قرائت هاي مختلف از دين را پيش كشيدند و «اسلاميت» نظام را مانع پيشرفت و ترقي دانستند معلوم بود كه آينده آنها وضعيت امثال جناب مهاجراني خواهد بود كه اكنون ريزه خوار سفره وهابيت و آل سعود شده اند و طبيعي است كه بايد از احكام اسلامي گريزان باشند.
حسام الدين برومند

سانسور ،شبه روشنفكران و وظايف سيستم نظارت !

علیرضا آل یمین
سانسور و مميزي را بايد واكنش طبيعي يك جامعه نسبت به كج روي ها و ناهنجاري ها دانست .مميزي در حوزه فرهنگ حكم گلبول هاي سفيد خون را دارد كه وظيفه آن ممانعت از رشد و تكثير سلول هاي مخرب و بيماري زا است . نظارت و مميزي هم از ملزومات طبيعي است و هم ضروريات عقلي و سخن گفتن در وجوب آن اطاله كلام است و لاغير .
اما آنچه اينجا بدان پرداخته خواهد شد قيل و قال گاه و بيگاه جماعتي است كه با بلند كردن چماق آزادي مي خواهند از حريم قانون در حوزه نشر كتاب عبور كنند .هر جامعه اي داراي فرهنگ هنجار و ارزش هاي مختص خود است و مجموعه اي از اين ها پايه اصلي تشكيل دهنده قانون حاكم بر آن جامعه مي شود . قانون گذاري در حوزه نشر كتاب هم برگرفته از همين فرهنگ هاي اعتقادي ، اخلاقي و عرفي جامعه است . اين موضوع براي نويسندگاني كه همپاي مردم همين سرزمين قد كشيده اند پذيرفتني و قابل درك است . نويسنده هاي وطني خود بخشي از همين فرهنگ و بعد قانون هستند و هوشمندي عقل و وجدان مانع تخطي آنها از قانون مي شود . اما نويسندگاني كه از آبشخور فرهنگ هاي بيگانه سيراب شده اند از هضم اين قوانين عاجزند . فرقي هم نمي كند كه در خارج از ايران زيسته باشند يا از همين جا دل و عقل و دين و هوششان را به بادهاي غربي سپرده باشند . بيگانگي فرهنگي و عدم درك صحيح از جامعه ربطي به عرض و طول جغرافيايي ندارد . اين بيماري البته از عوارض تب شبه روشنفكري است . اغلب آثار اين جماعت به دليل شناخت نادرستشان از محيط پيرامون خود با فرهنگ و ارزش هاي جامعه مغايرت مشهود دارد . آرمانشهر آنها غرب و فرهنگ غربي است حال آنكه فرهنگ جاري جامعه ما غرب ستيزي است . شبه روشنفكران تلاش مي كنند سلايق خود را در قالب كتاب، فيلم، تئاتر ،موسيقي و ... به جامعه تسري دهند در مقابل آن قانون به نمايندگي از توده مردم مانع از گسترش اين بيماري مي شود .
حيات جريان هاي شبه روشنفكري در پز مخالفت آنها با نظام حاكم است . پيش از انقلاب آدم هاي وابسته به اين جريان هيچ محل اختلافي با رژيم طاغوت نداشتند . آنچه توسط پهلوي ها صورت مي گرفت همسو با آرمان هاي آن ها بود اما شبه روشنفكران براي خارج نشدن از پز مخالف ، به جانب كمونيسم ، حزب توده و محافظ كارانشان هم به چپ آمريكايي روي آوردند .اما به اين دليل كه همه اين ها برايشان در حد ژست و ويترين ارزش داشت لذا حاضر به هزينه دادن بر سر آن نشدند و اغلب آن ها پس از دستگيري توسط رژيم شاه با تقديم توبه نامه از پيشگاه شاه طلب عفو و بخشش
مي كردند .
حقيقت اين است كه لازمه ورود به جريان هاي شبه روشنفكري بر تن كردن كسوت سكولاريسم است . بعد از سقوط رژيم پهلوي با انقلاب اسلامي مردمي كه توسط يك روحاني شيعي و مرجع تقليد رهبري مي شد و استقرار نظام جمهوري اسلامي در كشورمان ، شبه روشنفكران سكولار ضمن سرخوردگي از اين رخداد عظيم مردمي خود به خود در جايگاه اپوزيسيون قرار گرفتند چرا كه بر خلاف رژيم طاغوت هيچ وجه اشتراكي با جمهوري اسلامي نداشتند . رويارويي آنها با انقلاب اسلامي ديگر در حد ژست و پز روشنفكري نبود بلكه دلايلي جدي ترو مهم تر يافت. در همين حال با فروپاشي كمونيسم آنها نيز به دامن غرب نقل مكان كردند و همه معارضين و مخالفين در يك جبهه مشترك قرار گرفتند . در چنين شرايطي مبارزه فرهنگي وبسط تفكرسكولاريستي در مواجهه با انقلاب اسلامي بهترين شيوه براي پيشبرد اهداف آنها محسوب مي شد . در اين بخش سيستم نظارت قانوني مانع بزرگي بر سر فعاليت هاي انتشاراتي آن ها به حساب مي آمد . به همين خاطر براي دور زدن و عبور از اين سد پيش روي خود شروع به هياهو و داد و فرياد بر عليه مميزي كردند . برخي از آن ها با بهره مندي از موقعيتي كه به واسطه توانمندي هايشان در حوزه نويسندگي داشتند و شهرتي كه از اين حيث يافته بودند تلاش مي كردند رانت ويژه اي براي خود بتراشند تا بتوانند از حدود قانوني فراتر روند . اين گروه نگراني شان را بي بهره ماندن جامعه از آثار خود عنوان مي كنند و با استفاده از سيستم هاي تبليغاتي خود اثر خود را شاهكار ادبي معرفي مي كنند . بعضا همان كتاب را در خارج از ايران به چاپ مي رسانند يا به زبانهاي خارجي بر مي گردانند و منتشر مي كنند تا نشان دهند كه اگر در ايران منتشر نشود نصف عمر خلق بر فناست .
توانمندي هاي برخي از اين افراد را در حوزه نويسندگي نبايد ناديده گرفت اما آيا اين توانمندي ها حقي فراتر از قانون براي آنها ايجاد مي كند ؟! آيا راهي براي همسويي نويسندگان چيره دست با توده مردم وجود ندارد ؟! بعضي از اين آثار چنان در فرم و محتوا و ريز و درشت خود با روح فرهنگ جامعه مغاير است كه گويي نويسندگان آن هيچ دركي نسبت به هنجارها و ناهنجارهاي كشورشان ندارند و يا اينكه تعمد ويژه اي در نوشتن چنين آثار و پرداختن به موضوعاتي دارند كه خلاف عرف عمومي جامعه است .
در آثار اين نويسندگان اغلب مباحثي همچون ترويج ابتذال ، به كارگيري عبارات غير اخلاقي ، استهجان كلام ، ترويج زندگي به سبك غربي ، تخريب اعقادات ديني ، گسترش عقايد انحرافي ، نقد غير علمي دين ، تبليغ بي ديني ، ضديت با انقلاب اسلامي به وفور ديده مي شود . همين موضوعات هم هدف سانسور سيستم نظارتي قرار مي گيرد . نكته قابل توجه اين جاست كه اگر اين موارد به هر دليلي اجازه انتشار يابد ؛ توسط مردم مورد انتقاد و حمله قرار مي گيرد . كه نمونه هايي از اين دست هم بسيار است .
اما جاي آن دارد كه سيستم نظارتي نيز با تهيه و تدوين يك قانون جامع به روز شده و مصداق پذير و در دسترس قرار دادن آن براي همگان هم تكليف نويسندگان و ناشران را معلوم كند و هم مانع از نظارت هاي سليقه اي و خارج از قانون شود . چه آنكه برخي از ناشران به حق و برخي ديگر به بهانه ، از عدم اطلاع از قوانين مميزي گله مي كنند كه با يك قانون گذاري دقيق و اطلاع رساني صحيح بهانه گيران خاموش مي شوند و همين طور با تغيير دولت ها و يا حتي وزيران ارشاد شاهد قبض و بسط غير عقلاني در بخش مميزي نخواهيم بود . كما اينكه چنين شرايطي را در دولت سازندگي و دولت اصلاحات شاهد بوديم . چنانكه در دوره سازندگي مميزي دچار قبض شده بود و در دوره پس از آن متناسب با سياست كلي دولت اصلاحات دچار چنان تساهلي شد كه شنيع ترين كتاب ها هم جواز انتشار مي يافتند . طوري كه باعث واكنش هاي مردمي به بسياري از آثار منتشر شده در آن دوره گرديد .
اين رفتارهاي سليقه اي كه بدترين تأثير را بر فرهنگ عمومي جامعه مي گذارد ضرورت تدوين يك قانون قدرتمند و در عين حال پويا را در حوزه مميزي و نشر كتاب نشان مي دهد .

گلادياتورها و نمايش هاي نيابتي در سوريه (يادداشت روز)

طي يك سال گذشته تلاش زيادي براي وحدت و هم پوشاني گروه هاي معارض سوري، بخصوص دسته هاي مسلح صورت گرفته است از بهمن ماه سال گذشته كه آمريكا، اروپا، عربستان، تركيه و ... معارضان را در پايتخت تونس گرد هم آوردند تا امروز صحبت از اتحاد معارضان است ولي در عمل اين اتفاق نيفتاده و شواهد و قرائن بيانگر آن است كه اين اتفاق در ماه هاي آينده نيز نخواهد افتاد. در اين ميان، دسته هاي مسلح براي اين كشورها نقش گلادياتورهاي قرون وسطي را بازي مي كنند يعني مي كشند و كشته مي شوند در حالي كه هيچ منافعي براي آنان متصور نيست.
نه گروه هاي مسلحي كه تحت عنوان «ارتش آزاد» فعاليت مي كنند و تركيبي از نيروهاي اخوان المسلمين و سكولارها هستند و نه گروه هاي مسلحي كه تحت عنوان «جبهه نصرت» فعاليت مي كنند و تحت امر القاعده هستند، از آنچه در «پشت صحنه» مي گذرد، اطلاع ندارند و با تحليل هاي سطحي گمان مي كنند، جايگزين نظام كنوني سوريه اند در حالي كه فهم اين موضوع كه نيرويي كه از منظر اجتماعي «ويرانگر» و «آلت دست» قدرت هاي خارجي شناخته مي شوند، هيچ شانسي براي تشكيل دولت ندارند، چندان دشوار نيست.
معارضان سوريه در ادعاي «مذهبي بودن» نيز به رسميت شناخته نمي شوند چرا كه ديني كه آنان در ظاهر از آن دم مي زنند، به هيچ وجه توسل به قتل و كشتار مردم براي به قدرت رسيدن و ويران كردن خانه ها و ساير مراكز متعلق به مردم به بهانه ضربه زدن به دولتي كه در صدد تغيير آن هستند را برنمي تابد. به همين نسبت اسلام با دامن زدن به اختلافات دو طايفه و زمينه سازي كشتار بيشتر مردم ميانه اي ندارد و كشورهايي نظير عربستان و تركيه كه هر كدام به نوعي اين اقدامات را با وظيفه ديني پيوند مي زنند، در منظر ديني شريك جنايات شمرده مي شوند.
در آيه 9 سوره مباركه الحجرات، خداوند با صراحت مي فرمايد: «اگر دو طايفه از مومنين به قتال با يكديگر روي آوردند، پس مومنين بايد آنان را به ترك قتال فرا بخوانند و اگر يكي از آن دو طايفه بر ادامه قتال اصرار ورزيد، مومنين بايد به قتال با او بپردازند تا زماني كه ترك قتال را كه امر خداست، بپذيرد و پس از آن كه هر دو طايفه قتال را ترك كردند مومنين بايد با داوري عادلانه - و بررسي ريشه هاي قتال ميان آنان- قسط را برقرار سازند.» علماي برجسته اهل سنت در ذيل اين آيه عبارات و احاديث جالبي را ذكر كرده اند. «ابن كثير» در ذيل اين آيه از قول پيامبر اسلام(ص) آورده است كه دفع فتنه حتي به نفع آن طايفه اي كه به ظلم به قتال برخاسته نيز مي باشد چرا كه منع ظلم كمك به او نيز هست. «انس» نيز در كتاب خود (صحيح) به اين حديث استناد كرده است. «امام شوكاني» نيز در ذيل اين آيه شريفه آورده است «فعلي المسلمين ان يعدلوا بين الطائفتين و يتحروا الصواب لحكم الله و ياخذوا علي يدالطائفه الظالمه حتي تخرج من الظلم و تؤدي ما يحب عليها للاخري» يعني بر مومنين است كه بين دو طايفه درگير عدالت را برقرار كرده و امر صواب براي جاري شدن حكم خداوند انجام بدهند و مانع ظلم از سوي طايفه ظالم شوند تا زماني كه از ظلم - فتنه گري- خارج شده و ادا كند آنچه را كه از حقوق طرف مقابل بر گردن دارد. و اما، احمد شوكاني يمني - فقيه و قاضي قرن دهم هجري- يك گام از ابن كثير و انس بن مالك جلوتر برداشته است. در عين حال علماي برجسته شيعه، از جمله مرحوم علامه طبرسي در «مجمع البيان في تفسيرالقرآن» معتقدند اگر در جنگ بين دو طايفه كه يكي ظالم و يا فاسق و طرف ديگر مومن بود، مومنين بايد با نصرت طايفه مومن ريشه جنگ ظالم و فاسق عليه مومنين را بخشكانند. به هر حال با منطق فقهي و تفسيري بزرگان اهل سنت، عربستان، تركيه و ساير كشورهاي سني مذهب بايد طرفين را به ترك قتال فرا بخوانند و سپس حيات داوري براي برقراري عدالت و ريشه هاي درگيري تشكيل دهند بنابراين مي توان با قاطعيت گفت عملكرد اين كشورها هيچ توجيه ديني ندارد.
از آن طرف گروه هاي مسلحي كه در تبليغات «دينمدار» و «مذهبي» خوانده مي شوند، در درگيري كنوني به هيچ وجه اصول و قواعد ديني را رعايت نمي كنند. اين موضوع از چند جنبه قابل بحث مي باشد؛ در هيچ نحله و مذهبي از اهل سنت، استفاده از سلاح براي رسيدن به «قدرت» مشروع تلقي نمي شود و هيچ مومني نمي تواند به چنين گروهي كمك كند. اين در حالي است كه وقتي يك دولت مسلمان طرف مقابل را به گفت و گو و مصالحه فرا مي خواند، نمي توان دست بردن به سلاح را «دفاعي» قلمداد كرد در چنين شرايطي در واقع اين دولت سوريه است كه موضع دفاعي دارد و گروه مسلح در موضع تعدي و تجاوز قرار دارد. نكته ديگر اين است كه هيچ گروه مسلمان نمي تواند در جنگ عليه طايفه ديگر حتي اگر كافر و مشرك باشد- كه اين اتهامات به دولت سوريه كه در جبهه مجاهدان و مومنين قرار دارد، روا نيست- نيز انهدام ساختمان ها و شليك به مردم عادي توجيه كند اقدامي كه هر روزه توسط عناصر تروريست انجام مي شود. نكته ديگر اين است كه وقتي گروهي مسلمان از سوي سران كفر مورد پشتيباني قرار گرفته و به تهاجم خونين تر و بيشتر ترغيب مي شود، نمي تواند ادعاي ديني بودن داشته باشد .
يكي از علماي سني سوريه- كه در جريان اجلاس اخير اساتيد و علماي جهان اسلام به تهران سفر كرده بود- مي گويد: «از فرزند 51 ساله «شيخ عبدالله عدوان» - يكي از روحانيون اخواني مرتبط با ارتش آزاد- پرسيدم نظر پدرت راجع به علماي سني سوريه كه با تروريست ها همكاري نمي كنند چيست؟ پاسخ داد اگر اخواني ها به قدرت برسند اين علما را به دليل صوفي بودنشان بلافاصله به قتل مي رسانند بعد شروع كرد به نام بردن از روحانيون سرشناس سني و از جمله نام استاد خود «شيخ عبدالله سراج الدين» را برد و گفت او را من مي كشم!» در واقع منطق اين گروه قتل و تعدي و نتيجه كارشان هم «هرج و مرج» است. تا امروز اين گروه به هيچ نتيجه اي نرسيده اما البته جبهه كفر و نفاق با سردمداري آل سعود، آل ثاني، آمريكا و اروپا توانسته اند خسارت هاي زيادي به مردم سوريه و بطور كلي مسلمانان بزنند و گروه هاي محارب در اين ميان جز گلادياتورهايي نگون بخت نبوده اند.
دو گروه تروريست كه نتوانسته اند راه به جايي ببرند با حمايت و برنامه ريزي غربي عربي به برجسته سازي اقدامات بي ارزش روي آورده اند. تمركز اين گروه ها طي دو هفته اخير روي چند نقطه بود آنان فرودگاه، راديو - تلويزيون دولتي و كاخ رياست جمهوري را نشانه رفتند اما اين نشانه روي بيش از وقوع در ميدان واقعي روي صفحات تلويزيون نقش بست. آنان كه قادر به تصرف فرودگاه نبودند با اقدامات تروريستي جاده فرودگاه را هدف قرار دادند و دست آخر با دادن تلفات از اطراف آن پراكنده شدند. پروژه تصرف تلويزيون دولتي هم به جايي نرسيد اما البته آنان CNG سيار آن را منهدم كردند و نام آن را براي چند ساعتي تسخير تلويزيون گذاشتند. به جاي كاخ رياست جمهوري هم بمبي را جلوي وزارت كشور منفجر كردند و در نهايت با دادن بيش از 100 نفر تلفات به اطراف دمشق متواري شدند. پس از آن پروژه تبليغاتي ديگري را كليد زدند و آن تهديد اتباع ايراني، روسي و اكرايني در سوريه بود و حال آن كه در طول 12 ماه گذشته هيچ تبعه اي از اين سه كشور در جنگ با آنان حضور نداشته اند. در واقع برجسته نمايي اقدامات كوچك خود به تنهايي از شكست مفتضحانه گروه هاي تروريست و حاميان غربي عربي آنان حكايت مي كند.
از سوي ديگر اگر قطعات پازل درگيري هاي سوريه و اهداف شناخته شده كشورهاي حامي تروريسم ضدسوري را كنار هم قرار دهيم، درمي يابيم كه تنها دو نقطه اتفاق ميان آنان وجود دارد يكي از اين دو منزوي كردن ايران از طريق ايجاد درگيري سني- شيعه و ديگري نجات رژيم صهيونيستي از شرايط سختي كه طي 21 سال گذشته و بخصوص طي دو سال گذشته با آن مواجه است. در واقع در اين صحنه آمريكايي ها امنيت رژيم غاصب اسرائيل را نقطه اصلي همكاري در طرح ضدسوري و پرداخت هزينه براي آن قرار داده و تضمين آن را نه فقط از عربستان و تركيه كه از گروه هاي تروريستي كه همان گلادياتورهاي صحنه اند و خواب سيطره بر سوريه را مي بينند دريافت كرده اند و از اين رو يكي از مسئولان ارشد اخوان المسلمين سوريه با صراحت از موافقت اين جريان با برقراري رابطه همه جانبه با رژيم غاصب سخن گفت. در اين ميان سعودي ها از طرف هاي درگير خارجي و داخلي در سوريه براي قرار داشتن در جبهه اي ضدشيعي با محوريت رياض تضمين گرفته است و صد البته درباره اين كه كشورهايي نظير تركيه چنين تضمين هايي را به سعودي داده اند، ترديدهايي وجود دارد. حتي اگر در لفظ چنين تضميني هم داده شده باشد در عمل درباره پايبندي تركيه و... ترديد جدي وجود دارد. نكته ديگر در اين ميان «هم پيماني» چه حول محور حفظ رژيم غاصب صهيونيستي و چه حول محور ضديت با شيعه در زماني موضوعيت دارد كه به تضعيف و اسقاط نظام كنوني سوريه بيانجامد اما وقتي اين هم پيماني راه به جايي نبرد، پرداخت هزينه از سوي اين كشورها بي معني خواهد بود. بر اين اساس از يك سو تكليف ايران و هم پيمانان آن در ناكام گذاشتن آن جبهه هم پيمان مشخص است و پرداخت هزينه در اين رابطه انطباق كامل با منافع و امنيت ملي كشوري نظير ايران داشته و كاملا استراتژيك به حساب مي آيد و از سوي ديگر از همين الان مي توان شكست هم پيماني غربي عربي حول محور اسقاط نظام سوريه را پيش بيني كرد مگر نه اين است كه طي دو دهه گذشته همواره جبهه مقاومت بر جبهه استكبار و ارتجاع پيروز شده است.
دربار آل سعود در تبليغات سنگين سياسي كه با ظاهري مذهبي و از طريق ده ها شبكه تلويزيوني ارائه مي شود، تلاش دارد تا اهل سنت را متقاعد كند كه بايد براي آزادسازي دو پايتخت تاريخي خود يعني بغداد- پايتخت عباسيان- و دمشق- پايتخت امويان- حول محور رياض جمع شوند و البته بعضي شبكه هاي مشكوك شيعه نما نظير «الانوار»، «الزهرا»، «فدك»، «سلام» و... هم در خدمت اين طرح قرار داشته و مستندات شبكه هاي سعودي را فراهم مي نمايند.
اين در حالي است كه از يك سو بغداد و عباسيان ارتباطي با برادران اهل سنت ما نداشته اند و حكومت هاي جائر امويان، مروانيان و ثقفيان كه با اصل اسلام و نه فقط تشيع به ستيز برخاسته و علماي برجسته همه مذاهب شيعي و سني آن دوران را دوران تاريك مي دانند، ربطي به اهل سنت ندارند و از اين ها گذشته وهابي هايي كه همين امروز هم اهل سنت سوريه را صوفي خوانده و آنان را مهدور الدم مي دانند. چگونه مي توانند قباي مذاهب اربعه پوشيده و به جنگ شيعيان بيايند. آل سعود يك بار ديگر شكست مي خورد چرا كه گرم كردن نزاع بين مذاهب به نفع هيچ كشوري در منطقه نيست. قطعا تركيه كه در خود 32 ميليون علوي را جاي داده و كويت كه 03 درصد جمعيت شيعه را دارا مي باشد و يمن كه حدود 55 درصد شيعه دارد و... به جبهه سعودي مدد نخواهند رساند و اين يعني اين كه ماموريت ويژه سعودي ها از همين حالا باطل است.
مردم سوريه در اين ميان به درستي مي دانند كه سعودي، آمريكا و... دست اندركار طرحي خطرناك براي امت اسلام و بخصوص سوريه مي باشند و از اين رو علي رغم آن كه در معرض جنگي 12 ماهه قرار گرفته اند صفوف خود را در مقابل تروريست ها حفظ كرده اند و در واقع بر يك جنگ جهاني غلبه نموده اند.
سعد الله زارعي

وجه اشتراك ! (گفت و شنود)

گفت: «اميرهوشنگ-ص» يكي از ضد انقلابيون فراري و ساكن آمريكا در صفحه فيس بوك خود نوشته است «شماري از دوستان اصلاح طلب ما كه زنداني رژيم هستند، شعور مردم را خيلي دستكم مي گيرند و باعث شرمساري ما مي شوند.»

گفتم: چرا؟! منظورش چيست؟!
گفت: نوشته است «از زندان عليه رژيم نامه مي دهند و در سايت هاي اپوزيسيون خارج كشور هم نامه آنها منتشر مي شود و رژيم هم با آنها هيچ برخوردي نمي كند و بعد مي گويند در زندان هاي رژيم تحت شكنجه و اختناق هستند»!
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: خطاب به برخي از آنها از جمله ابوالفضل قدياني و تاج زاده و... نوشته است؛ «اگر اين نامه ها را واقعا خود شما مي نويسيد چرا مي گوئيد تحت شكنجه و اختناق هستيد و اگر دوستان خارج كشور به جاي شما مي نويسند كه استقلال نظر و آزادانديشي خودتان را زير سؤال برده ايد.»
گفتم: آدم هاي دوچهره اي كه وارد سياست مي شوند با نوزادان در يك چيز مشترك هستند. هر دو بايد زود به زود عوض شوند، آنهم به يك دليل مشابه!

«بي خود و بي جهت» به «هيچ» مي رسد

عليرضا آل يمين

زوج جواني همزمان با روز عروسي شان درگير اسباب كشي هم هستند. در حالي كه صاحبخانه قبلي هم اسبابش را بار كاميون كرده است اما جايي براي بردن آنها ندارد. كاميون هم پشت در همان خانه اي كه زوج جوان (الهه و محسن) اسبابشان را در آن ريخته اند توقف كرده است. صاحبخانه قبلي (فرهاد و مژگان به همراه پسر كوچكشان سينا) مانده اند كه اسبابشان را چه كنند و كجا ببرند؟

ادامه نوشته

تنها يك تابلو امضا دارد (يادداشت روز)

«بيداري اسلامي» واقعيت شگفتي است. هم واقعيت بزرگي است كه نمي توان آن را از ديده ها پوشاند و هم شگفت انگيز است زيرا از پس حداقل يك قرن معارضه ويرانگر چند وجهي سر برآورده است. بالغ بر 3 قرن بود كه نظريه پردازان غرب جديد مي گفتند دين مربوط به روزگار تاريكي و بي خبري و خرافه پرستي بشر است و حالا كه دوره علم و مدرنيته و تمدن جديد شده، نوع مذهب، روز به روز آب خواهد رفت و به زوال خواهد گراييد. اين منطق ماترياليستي-ليبراليستي با ظهور طوفاني ماركسيسم و كمونيسم در آستانه قرن 20 غلظت يافت. پيشاهنگان ماركسيسم آشكارا گفتند دين افيون توده هاست و اگر مبارزه اي بايد، ابتدا بايد اصل دين را هدف گرفت و اصلا مكتب مبارزه با امپرياليسم، جز كمونيسم نيست.
ادامه نوشته

حلقه انحرافي به كار كدام هدف فتنه گران مي آيد؟! (خبر ويژه)

روزنامه ايران در مطلبي سفارشي براي اسفنديار رحيم مشايي مدعي شد كيهان در نفي وي با جريان هاشمي و خاتمي همسو شده است.
اين روزنامه در واكنش به يادداشت اخير مديرمسئول كيهان (... ولي هرگز نمي بارد!) كه به تحليل و نقد حكم اخير رئيس جمهور براي مشايي پرداخته بود، مدعي شد: آيا مردم حساسيت هاي خود را از دست داده اند؟ چرا هيچ كس به خيابان نمي ريزد و فرياد مرگ بر منحرفان را سر نمي دهد، ملت 9دي را چه شده است؟
اين روزنامه مي افزايد: نگاهي به سخنراني هاي رهبرانقلاب طي سال هاي 89 تا 91 نشان مي دهد كه ايشان مجموعا 92 بار از لفظ «انحراف» و «منحرف» استفاده كرده اند اما اصولگرايان حتي نتوانسته اند يكي از جملات رهبرمعظم انقلاب را به عنوان شاهد ادعاهاي خود بكار گيرند.
نويسنده با كتمان حمايت 7 ساله كيهان از مواضع اصولي دولت، رأي ملت به شعارهاي عدالت خواهانه احمدي نژاد را عامدانه به نفع اسفنديار رحيم مشايي مصادره مي كند و سپس مي نويسد: امروز با عظمت يافتن جبهه «نه به احمدي نژاد» و تقويت اتحاد احزاب سياسي در نفي اسفنديار رحيم مشايي به بهانه انحراف، شعار بالقوه اتحاد عليه مشايي در افكارعمومي پديد آمده است!!
روزنامه ايران سپس بي آن كه درباره ادعاي مشايي مبني بر پايان دوره اسلامگرايي توضيح دهد، شيوه دايمي محافل ضدانقلاب در حمله به كيهان را در پيش گرفته و مدعي شده كه كيهان داراي ظرفيت منفي بين مردم است! اما در عبارات بعدي منظور خود را روشن مي كند: «طبقات متوسط به بالا و روشنفكران و تحصيل كردگان جامعه كه خاطره خوشي از كيهان ندارند، مدت هاست حركت خود به سمت اسفنديار رحيم مشايي را آغاز كرده اند»!
دست اندركاران روزنامه ايران كه مدت هاست به جاي حمايت از اصولگرايي و روندهاي اصولگرايان در دولت، منحصراً تبديل به ارگان حلقه انحراف شده اند، در مغالطه ديگري نوشت: قياس [؟!] محمود احمدي نژاد با سيدمحمد خاتمي شايد اعصاب مديرمسئول كيهان را آرام كند اما دستاوردي براي كيهان ندارد چرا كه امروز اين كيهان است كه در كنار سيدمحمد خاتمي و جريان فتنه در برابر محمود احمدي نژاد ايستاده است. از آنجايي كه پروژه بني صدريزاسيون و عزل احمدي نژاد با تدبير اخير رهبرمعظم انقلاب سوخته است، به نظر مي رسد تأكيد بر گزاره هايي چون ناكارآمدي دولت و بزرگنمايي معضلات و نابساماني هاي اقتصادي ابزار بهتري براي ضربه زدن به دولت است اين روزنامه در پايان نوشت: شريعتمداري و اصولگرايان همچنين در مبارزات خود با جريان انحرافي بايد بكوشند مرزبندي و فاصله گذاري مناسب را با آقاي هاشمي مورد توجه قرار دهند تا «انحراف» براي مردم باورپذيرتر شود شريعتمداري بايد به هاشمي رفسنجاني خاطر نشان كند نيازي نيست به شيوه كنوني فرياد بزند كه درهاي دولت وحدت ملي به روي همه اصولگرايان باز است و فقط محمود احمدي نژاد در آن جايي نخواهد داشت!
درباره مغالطه ها و فعل وارونه هاي روزنامه ايران چند نكته شايان توجه است:
1- مردمي كه حماسه 9 دي را آفريدند همپاي حوصله و صبوري مقتداي انقلاب صبر كردند تا منافقين فتنه گر باطن خود را بيرون ريختند. اكنون نيز آنچه همين مردم غيور را درباره انحرافات امثال مشايي به صبوري وامي دارد، مصالح مهم كشور است و اتفاقاً يكي از كاركردهاي حلقه انحراف، حاشيه سازي براي غفلت از اين مصالح مهم است.
2- اينكه رهبر معظم انقلاب در نامه 27 تير ماه 88 به رئيس جمهور تصريح كردند: «انتصاب جناب آقاي مشايي به معاونت رئيس جمهور برخلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان شماست. لازم است انتصاب مزبور ملغي و كأن لم يكن اعلام گردد» و مخالفت صريح معظم له با ادعاي دوستي با مردم(!؟) اسرائيل بيان كاملاً روشني است. اينكه انتصاب آقاي مشايي «موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان رئيس جمهور است»، آيا به اندازه كافي گويا نيست» باز هم دقت كنيد؛ انتصاب مشايي موجب سرخوردگي علاقمندان رئيس جمهور است.
غير از اين مباحث، انتقاد رهبر معظم انقلاب از برخي رويه هاي باستان گرايانه و ضد فرهنگي نيز انتقادهاي صريح و روشني است و البته مقتداي انقلاب همواره چه در اين دولت و چه در دولت هاي قبلي اصرار داشته اند حرمت رؤساي دولت محفوظ بماند، هرچند كه گاه خود افراد حرمت قانوني و شرعي جايگاه خود را حفظ نكرده اند.
3- معلوم نيست شعار مورد ادعاي حلقه انحرافي عليه مشايي در كدام پستوي حلقه انحرافي گفته شده است. اما امروز مسلم است كه نشريات زنجيره اي و عوامل فتنه به اقدامات ضد فرهنگي امثال «چشم اسفنديار كابينه» خوشامد مي گويند كه آخرين آن در روزنامه زنجيره اي اعتماد از سوي يكي از حاميان آقاي هاشمي چاپ شده است، همان طور كه مواضع وي درباره حجاب و... مورد استقبال همان محافل قرار گرفت. آيا مي توان نقش حلقه انحراف در واگذاري قرارداد 400 ميليارد توماني تالارهاي بين المللي كيش را به خانم پانته آ فيوضي ناديده گرفت يا ملاقات كذايي با مه آفريد خسروي در هتل لاله و بده بستان هاي بعدي از جمله در زمينه واگذاري پروژه آزادراهي در رامسر و... را كتمان كرد؟! يعني نقش آفريني در سوءاستفاده هاي عديده معنايي جز همراهي با «چپ و راست و كارگزاري» ادعايي دارد؟
4- نكته درخور توجه در مطلب سفارشي به روزنامه ايران آن است كه در جاي جاي آن اسفنديار مشايي محور قرار گرفته و از رئيس جمهور به عنوان يك عضو حاشيه اي ياد شده است و انگار نه انگار كه حلقه انحرافي حيات انگلي دارد و اگر احمدي نژاد نبود، از اين حلقه و رانت هاي كلان اقتصادي كه در اختيار دارد نيز خبري نبود. از اين روي، انتقادها به آقاي احمدي نژاد است كه چرا حلقه انحرافي را با پيوست هاي آنچناني در كنار خود جاي داده است وگرنه مشايي و دار و دسته اش عددي نيستند كه انتقادها متوجه آنها باشد.
5- مكتب اهل بيت به ما آموخته كه افراد را با اصول و حق بسنجيم و نه برعكس. احمدي نژاد به اعتبار زاويه گرفتن و مواجه شدن با برخي رويكردهاي معارض انقلاب، ميان مردم آبرو پيدا كرد و نگراني كيهان و ساير نيروهاي حزب اللهي آن است كه حلقه انحرافي خدمات او را پيش پاي فرصت طلبي ها و انحرافات و قدرت طلبي هاي خود قرباني كند. به زعم كيهان، اتفاقاً يكي از پروژه هاي همين جريان هل دادن آقاي احمدي نژاد به سمت مسيري است كه امثال خاتمي و بني صدر رفتند و بنابراين بايد خطر حلقه انحرافي را علي الدوام گوشزد كرد. كيهان همين رويكرد خيرخواهي و هشدار را نسبت به آقاي هاشمي نيز دارد و ضمن انتقادهاي جدي به برخي رويه هاي وي از جمله ادعاي دولت وحدت ملي- در عين حفظ همراهي با جريان فتنه- از تذكر و هشدار و خيرخواهي دريغ نورزيده است. اين قاعده دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر است كه سرزنش ملامت گران و منافقان، ترديدي در ضرورت آن ايجاد نمي كند.

آقا خرگوشه ! (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران سايت ضد انقلابي بالاترين كه ساكن انگليس است مقاله جالبي نوشته و اول مقاله اش هم تاكيد كرده «خواهش مي كنم مرا متهم نكنيد كه نفوذي كيهان هستم»!
گفتم: خب! حالا چي نوشته؟
گفت: نوشته «همه ما گروه هاي اپوزيسيون از ماركسيست و سلطنت طلب و جمهوريخواه و اصلاح طلب و سازمان مجاهدين همه، ول معطليم و از زور بي كاري مثل سلموني ها داريم سر خودمان را مي تراشيم و به همديگر ايراد مي گيريم»!
گفتم: حرف حساب زده! ميگن؛ آقا خرگوشه ديد آقا روباهه داره ترياك ميكشه، بهش گفت؛ ضرر داره بيا بريم ورزش، چند قدم اونطرف تر آقا گرگه داشت هروئين مي زد، بهش گفت ضرر داره، به شغاله گفت شيره نكش ضرر داره و... رسيد به آقا شيره ديد داره كراك مي زنه، تا اومد بگه ضرر داره، آقا شيره پريد و لقمه چپش كرد. بقيه گفتند؛ اين بيچاره كه حرف بدي نمي زد و آقا شيره گفت؛ فلان فلان شده هر روز حشيش ميكشه مياد اينجا شر و ور ميگه!

گره هاي امنيتي سوريه (يادداشت روز)

نشريه «تايمز لندن» به نقل از يك منبع نظامي نوشت: «آمريكا، اسرائيل و متحدانشان براي حمله به سوريه آماده اند.» و اضافه كرد: «آمريكا براي انجام اين عمليات به جابجايي گسترده نيروهاي خود نياز ندارد.» و اينكه «تركيه، اردن و احياناً اسرائيل نيز در اين حمله شركت خواهند كرد.»
اگر خبرهاي مربوط به سوريه را طي هفته اخير مرور كنيم درمي يابيم كه حجم فشار به سوريه براي «پذيرش دگرگوني» زيادتر شده و در اين بين سهم فشارهاي نظامي و عمليات رواني مبتني بر اقدام نظامي بيشتر شده است. از يك سو مخالفان تمركز زيادي روي پايتخت داشتند. همين پريروز تروريست ها با حمله خمپاره اي به يك مدرسه در دمشق نزديك به 20 دانش آموز را به شهادت رساندند، حمله خمپاره اي به حرم حضرت زينب(س) ، اعدام نزديك به 10 نفر از اعضاي يك خانواده هوادار بشار اسد در «درعا»، تحويل سه سامانه موشكي «پاتريوت» از سوي ناتو به تركيه براي استقرار در خطوط تماس مرزي سوريه و خبرهاي ديگري كه همه از تأكيد بيشتر روي مداخله نظامي در سوريه دلالت دارند، نشان مي دهد كه بعد از برگزاري چندين نشست سياسي و اعمال فشار بر ايران و روسيه و به نتيجه نرسيدن اين فشارها، بار ديگر «راه حل نظامي» به عنوان تنها راه حل «تغيير در سوريه» مطرح مي شود. اما البته مانند اكثر مواردي كه تاكنون تجربه شده، ميان اين «تهديدنمايي» تا «عملياتي كردن تهديد» فاصله فراواني است. در اين خصوص نكات قابل ملاحظه اي وجود دارد.
1- غرب و همگرايان منطقه اي آن در حالي روي گزينه نظامي عليه دولت قانوني و مستحكم بشار اسد سخن مي گويند كه هنوز نتوانسته اند هماهنگي ميداني ميان عناصر مسلح به وجود آورند. واكنش تند سران مسلح داخلي سوريه به مصوبات اجلاس اخير دوحه- كه دو هفته پيش با مشاركت گروه هاي خاصي با ميزباني امير قطر برگزار شد- نشان داد كه ميان دسته هاي مسلحي كه در حاشيه- ريف- بعضي از شهرهاي سوريه عليه نيروهاي دولت مي جنگند، با گروههايي كه براي عمليات نظامي در سوريه آموزش ديده و تجهيز و پشتيباني مي شوند، هماهنگي وجود ندارد دليل عمده اين عدم هماهنگي، عدم هماهنگي در ميان كشورهاي پشتيبان تروريزم است. در اين ميان همت تركيه، به قدرت رساندن متحدين سوري خود- نيروهاي اخوان المسلمين- است. از اين هدف، فقط مصر پشتيباني مي كند و حال آنكه بقيه طرف ها با اين موضوع موافق نيستند. آمريكا و رژيم صهيونيستي بخصوص با روي كار آمدن اخوان سوريه مخالفند هرچند كه اين اخوان براي جلب اعتماد رژيم صهيونيستي حتي اعلام كرد كه در صورت به قدرت رسيدن، روابط ديپلماتيك را با تل آويو آغاز مي كند اما رژيم غاصب اين را يك تاكتيك اخواني براي دست يافتن به قدرت ارزيابي مي نمايد علاوه بر اين دو، عربستان سعودي با روي كار آمدن اخواني ها در سوريه موافق نيست چرا كه از نظر وهابي ها، هيچ رقيب سني براي آنان خطرناك تر از اخوان المسلمين نيست. رياست يك سلفي- امام جماعت مسجد اموي دمشق- بر شوراي مخالفان كه با تلاش عربستان سعودي انجام شد، نشان داد كه «رياض» در به حاشيه راندن اخواني ها و لائيك ها به موفقيتي دست يافته است اما اين موفقيت باعث بدگماني بقيه گروه هاي معارض شده است.
چند روز پيش «انديشكده واشنگتن» در گزارشي به قلم «دنيس راس»- يكي از موثرترين افراد در دولت اوباما- نوشت: «آمريكا و اسرائيل به دنبال آدم هاي عملگرا هستند و نمي توانند با چهره هاي هوادار يك گروه اسلامگرا كنار بيايند.» با اين وصف اخواني ها و نيروهاي القاعده اگرچه در حد خود ابزارهاي مناسبي براي تضعيف قدرت دولت ها و سازمان هاي مقاومت هستند ولي افراد قابل اعتمادي براي تشكيل دولت نيستند با اين وصف اختلافات ميان سه جناح آمريكايي، سعودي، تركيه اي تا مدتي كه يك آلترناتيو مشترك پيدا نشود، استمرار پيدا مي كند.
2- هرگونه تغيير در سوريه بلافاصله اردن را تحت تاثير قرار مي دهد. روز گذشته، پادشاه اردن در گفت و گو با روزنامه هاي «الرأي» و «اردن تايمز» از بن بست در پيدا كردن راه حل سياسي ابراز نگراني كرد و گفت كه اين موضوع براي ما پيامدهاي مصيبت باري را به دنبال خواهد داشت. با وجود اين كه شاه اردن به صراحت با اقدام نظامي عليه سوريه مخالفت كرده است ولي در رسانه ها وانمود مي شود كه اردن بخشي از ساز و كار نظامي براي واژگون كردن حكومت دمشق است. اما چرا تغيير در دمشق، تغيير فوري در امان را در پي خواهد داشت؟ سلفي هاي مسلح كه از كشورهاي مختلف عربي به سوريه سرازير شده اند مهمترين گروه هاي تروريست در سوريه هستند و از اين رو به فرض آن كه مقاومت ارتش و دولت سوريه فرو بريزد- كه همه ظواهر خلاف آن را نشان مي دهند- اين تنها سلفي هاي مسلح هستند كه مي توانند با تكيه بر پيروزي خود، دولت جايگزين را به وجود آورند و اين تنها دولت سلفي خواهد بود با اين وصف چنين دولتي محيط اطراف خود را تحت تأثير جدي قرار مي دهد اما در اين بين تأثيرپذيري اردن از هر همسايه ديگر سوريه بيشتر است چرا كه بافت متكثر لبنان، حكومت حزبي و انتخاباتي تركيه و كشور با اكثريت شيعه عراق آنها را از خطر فروپاشي حفظ مي كند اما اردن وضعيتي لرزان دارد. از يك سو تنها رژيم پادشاهي است و از سوي ديگر بيش از هر كشور ديگر تحت تاثير سلفي ها قرار دارد. تحول در دمشق بلافاصله اردن را در هاله اي از جنگ داخلي قرار مي دهد. 60 درصد جمعيت فلسطيني آن كه طي حدود 60 سال گذشته در شرايط محنت باري زندگي كرده اند، به صحنه مي آيند و احياناً بر دولت مسلط مي شوند.
3- سومين موضوع حمله به سوريه، «وضع تركيه در حمله نظامي» است. تركيه شرايط كاملا شكننده اي دارد از يك سو نيمي از جمعيت و مساحت آن را علويان و كردها به خود اختصاص داده و با مواضع آنكارا درباره سوريه موافق نيستند. از سوي ديگر دولت اردوغان يك دولت حزبي است و ادامه حيات آن به رأي مجدد و اكثريت داشتن در پارلمان وابسته است. حمله نظامي به سوريه براي تركيه بيش از هر همسايه ديگر خواهد بود چرا كه حمله نظامي خارجي تنها از طريق آسمان يا خاك تركيه صورت مي گيرد. عراق، اردن، لبنان و حتي رژيم صهيونيستي قطعا با استفاده از خاك يا آسمان خود براي حمله به سوريه موافق نيستند. با اين وصف اگر حمله نظامي خارجي اتفاق بيفتد، تركيه بايد احتمال گسترش جنگ به داخل تركيه را بسيار جدي تلقي كند و خود را براي هزينه اي سنگين آماده كند. اين در حالي است كه نظرسنجي ها بيانگر آن است كه حداقل 75 درصد شهروندان تركيه با مواضع ضد سوري دولت آنكارا موافق نيستند. با اين وصف مي توان گفت هرچند در روزهاي اخير تركيه مانور سنگيني انجام داد كه تداعي كننده آمادگي تركيه براي شركت در يك حمله ائتلافي عليه سوريه است ولي واقعيت اين است كه آنكارا آماده پذيرش ريسك خطرناك جنگ با سوريه نيست و اميدوار است كه مانورهايي نظير استقرار 10 سامانه موشكي «پاتريوت» و تشديد حملات تروريستي در داخل سوريه بتواند كار حكومت دمشق را بسازد كه البته اين تاكتيك با شكست روبرو شده است.
4- در مورد مواضع آمريكا نيز ابهاماتي وجود دارد. با توجه به اين كه آمريكايي ها تجربه موفقي از حمله نظامي به يك كشور اسلامي ندارند و از سوي ديگر با توجه به احتمال به قدرت رسيدن يك دولت سلفي در دمشق، آمريكا علي الاصول با حمله اي با اين درجه از ريسك موافق نيستند. ترديدي وجود ندارد كه آمريكايي ها وجود يك دولت همراه با ايران و حزب الله را در دمشق براي سياست هاي منطقه اي خود و بقاي رژيم صهيونيستي، مناسب ارزيابي نمي كنند و همه تلاش و توان خود را براي تغيير و تضعيف آن بسيج مي كنند اما در عين حال اگر تغيير در سوريه به گونه اي باشد كه يك دوره طولاني بي ثباتي و هرج و مرج را در پي داشته باشد، براي رژيم صهيونيستي خطرناك خواهد بود چرا كه دشمنان اسرائيل- تركيبي از نيروهاي مختلف- از آن به عنوان «فرصت طلايي» براي ضربه زدن به رژيم غاصب صهيونيستي استفاده خواهند كرد. با اين وصف به نظر مي آيد كه سياست واقعي آمريكا «اطاله بحران سوريه با بقاي دولت كنوني» است. چنين شرايطي براي آمريكا و رژيم غاصب، «شرايط مطلوب» به حساب مي آيد چرا كه دولت و ارتش سوريه با نيروهاي معارض و شبكه اي از سلفي هاي منطقه اي درگير مي شوند. اين درگيري دوسوي ماجرا را تضعيف مي كند و به زعم آمريكا، در درازمدت غلبه اسلام گراها بر دمشق را ناممكن مي سازد. به نظر مي آيد كه آمريكا در اين ميدان بيش از «يكسره كردن بحران» به «مديريت» آن مي انديشد. آمريكا در اين صحنه مجموعه اي از نيروها و كشورهاي مخالف يكديگر را در يك نقطه -سوريه- بهم رسانده كه روي ديگر آن خريدن زمان براي اسرائيل و نزديك كردن مواضع طيفي از مخالفان حكومت سوريه به تل آويو است. آمريكا اين تجارت پرسود را با خون هزاران مسلمان سوري و غير سوري دنبال مي كند و جالب اين است كه مقامات واشنگتن، هرگاه تروريست هاي مسلح سوريه خسته و نا اميد مي شوند، از آمادگي آمريكا و ناتو براي حمله نظامي به سوريه خبر مي دهند و بعد از چند روز كه ترورها در داخل سوريه به اوج رسيد از ادبيات تهاجمي عليه دمشق فاصله مي گيرند. با اين وصف سوريه بيش از آنكه درگير يك جنگ نظامي تروريستي باشد، درگير يك توطئه پيچيده و يك سناريوي شيطاني است و البته مردم سوريه با ثبات قدم خود نشان داده اند كه به اين توطئه ها و توطئه گران اشراف دارند.
سعدالله زارعي

فناوري دفاعي ايران در سر پنجه هاي مقاومت

مروري بر دستاوردهاي جنگ 8 روزه
فناوري دفاعي ايران در سر پنجه هاي مقاومت

اكبر صفري
تجاوز گري اخير رژيم صهيونيستي به نوار غزه كه از آن به عنوان جنگ8 روزه غزه ياد مي كنند ، سرانجام با پذيرش شرايط مقاومت و ناكامي رژيم صهيونيستي در رسيدن به اهداف از پيش مطرح شده به كار خود پايان داد . شكست در جنگ 8 روزه(2012) غزه بعد از شكست اين رژيم در دو جنگ 33روزه(2006) و22 روزه (2009) سومين شكستي است كه هريك به فاصله زماني سه سال در كارنامه ارتش اشغالگر قدس به ثبت مي رسد . به عبارتي در يك بازه زماني 9 ساله شاهد سه شكست در فواصل زماني هر سه سال يك بار دركارنامه ارتش تا بن دندان مسلح رژيم صهيونيستي ازجبهه مقاومت هستيم . مجموع سه جنگ اخير كه از سوي رژيم صهيونيستي بر عليه مقاومت كليد خورده است ، با هر هدفي كه از سوي اين رژيم آغاز شده ، پايان آن حاوي يك پيام مشترك بوده است . پيامي كه ضمن برجسته سازي يك افتضاح حيثيتي در تاريخ اشغالگري اين رژيم گستاخ ، روندزوال پذيري رژيم صهيونيستي را سرعت بخشيده و از ابهت و هيمنه آن به شدت كاسته است . در اين بين تبيين هر يك از دستاوردهاي جنگ هاي اخير به لحاظ نقش آفريني جبهه مقاومت به عنوان نمادي از جبهه دفاعي اسلام ناب و رژيم صهيونيستي نيز به عنوان نماينده جبهه استكبار در تحولات منطقه بسيار مهم است . به نحوي كه اهميت و ارزش جنگ هاي اخير را علي رغم برخورداري از عمري كوتاه ، بايد در دستاوردهاي بزرگ آنها جست وجو كرد .

ادامه نوشته

خودپرداز! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: دروغ بافي هاي يكي از عوامل فتنه 88 عليه جمهوري اسلامي ايران با استقبال گسترده رسانه هاي خارجي و سايت هاي ضد انقلاب روبرو شده است.
گفت: اين هم شد خبر؟! دروغ بافي هاي اين شخص كه تازگي ندارد و حمايت مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس و گروه هاي ضد انقلاب از عوامل فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 هم كه هميشه بوده است!
گفتم: بي بي سي تعجب كرده كه چرا جمهوري اسلامي با او برخورد نكرده است!
گفت: آنها چند سال است كه بعد از كلي زور زدن يك حرف دست چندم مي زنند و...خب! ديگه قابل ترحم هستند.
گفتم: اي ول... يارو مي گفت؛ مي خواستم از دستگاه خودپرداز 50هزار تومن بگيرم. يك ده هزار تومني داد، 4 تا 5هزار تومني، 5 تا دوهزارتومني و بيست تا پانصد تومني، من هم پول ها رو دوباره ريختم توي خودپرداز، آخه طفلكي خودشو كشته بود تا 50هزار تومن منو جور كنه!

دست برتر (يادداشت روز)

جنگ 8 روزه غزه بار ديگر توجه و نگاه جهانيان را به منطقه معطوف ساخته و در پي پيروزي گروه هاي مقاومت بر رژيم صهيونيستي در اين جنگ، پيام ها و پيامدهاي راهبردي اين حماسه بزرگ و تاريخي ادامه دارد. از همين روي؛ طي هفته گذشته و در فاصله كوتاهي از پايان جنگ و شكست مفتضحانه تل آويو، بخش قابل توجهي از تبعات استراتژيك جنگ 8 روزه برملا شد.
ابتدا ايهود باراك وزير جنگ رژيم صهيونيستي مجبور به استعفا شده و اظهار داشت از قدرت كناره گيري خواهد كرد.
بعد از آن بود كه پايگاه صهيونيستي دبكا فايل- نزديك به موساد- در گزارشي از يك كودتاي شكست خورده در جنگ غزه عليه ايران پرده برداشت. كودتايي كه بخشي از پازل توطئه آمريكايي- صهيونيستي بود تا روند «بيداري اسلامي» در منطقه مختل شود.

ادامه نوشته

برگشت (گفت و شنود)

گفت: يكي از ضدانقلابيون فراري كه به انگليس پناهنده شده در وبلاگ خود نوشته؛ از اول هم نبايد به انگليس اعتماد مي كرديم.
گفتم: چرا؟!
گفت: نوشته «ماموران اداره مهاجرت انگليس» به هيچكدام از آن وعده و وعيدهايي كه هنگام ورود به ما داده بودند عمل نكرده اند.
گفتم: اين يارو عجب خل و چليه! خب اول فكر مي كردند كه از دست آنها براي دردسرآفريني عليه ايران كاري برمي آيد و حالا كه متوجه شده اند كه به يك مشت اجق وجق پناهندگي داده اند، زورشان مي آيد پول خرجشان كنند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: پزشكي در خيابان يكي از بيمارانش را ديد و گفت؛ آن چكي كه بابت درمان دل دردتان داده بوديد، برگشت خورد! و بيمار گفت چه بهتر، چون دل دردي كه معالجه كرده بودي هم دوباره برگشته!

بدل جوخه هاي ترور موساد (يادداشت روز)

به كوچكي باريكه غزه نگاه نكنيد. اين باريكه اگر 7 سال پيش در ماجراي عقب نشيني ارتش اسرائيل تيرخلاص را به زندگي سياسي آريل شارون زد، اين بار «ناپلئون ارتش اسرائيل» را به زمين زده است. ايهود باراك از فرماندهي جوخه هاي ترور به فرماندهي ستاد مشترك ارتش اسرائيل رسيد و پس از آن طي دو دهه گذشته به عنوان نخست وزير، وزير خارجه و وزير دفاع رژيم صهيونيستي فعاليت كرده است. مردي كه 5 روز پس از جنگ غزه مجبور به استعفا و كناره گيري از سياست شد، غير از سوابق ممتد ترور، يكي از معماران سه جنگ 2006، 2008 و 2012 بوده است. باراك بيش از 7 سال وزير دفاع بود و روز دوشنبه مجبور به استعفا شد در حالي كه مي گفت «به رغم اختلاف نظر من با نتانياهو، مسئله ايران به عنوان مسئله كانوني و پراهميت براي اسرائيل باقي خواهد ماند». عكس ناپلئون از زين افتاده ارتش اسرائيل را بايد كنار عكس آريل شارون (بولدوزر اسرائيل)، ايهود اولمرت زمامدار دوره جنگ 33 روزه و شماري از مقامات سياسي و نظامي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي به عنوان قربانيان اين 3جنگ قاب كرد.

ادامه نوشته

بايسته ها (به جاي گفت و شنود)

¤ امروز كه با سالروز شهادت امام العارفين حضرت امام سجاد عليه السلام همزمان است اين ستون را به احاديثي از آن بزرگوار كه رسالت سنگين انتشار و گسترش پيام عاشوراي حسيني(ع) را بر عهده داشتند اختصاص مي دهيم.
¤ حق را بگوئيد، هرچند برايتان دشوار باشد.
¤ با دوستان خدا و كساني كه اهل طاعت و بندگي خدا هستند انس و الفت بگيريد.
¤ به هر اندازه كه نزد مردم بزرگ مي شويد، پيش نفس خويش، خودتان را كوچك كنيد.
¤ با صداي بلند با پدر و مادرتان سخن نگوئيد و فرمانبردار آنان باشيد.
¤ كسي كه عزت را از غير خدا بخواهد، خوار و ذليل مي شود.
¤ قرآن بخوانيد تا در تاريكي هاي زندگي، مونس و همدم داشته باشيد و از فسادها و خطرها و وسوسه هاي شيطان درامان بمانيد.
¤ خداوند امور فاسد بندگانش را از راه توبه اصلاح مي فرمايد.

بازي در تيم گرگ ها ! (يادداشت روز)

شكست اخير و 8 روزه اسرائيل در جنگ غزه و برخي اخبار پيراموني آن مخصوصا حمايت تسليحاتي و آموزشي جمهوري اسلامي ايران از جنبش مقاومت فلسطين كه براي اولين بار به طور رسمي منتشر شده است، علاوه بر آن كه نمايش افتخارآميزي از اقتدار ايران اسلامي را در تاريخ مبارزات فلسطين به ثبت رسانده است، پرده هاي ديگري از پشت صحنه فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 را نيز بالا زده است. بخوانيد؛

ادامه نوشته