کوتاه از انتخابات


تکذيب بيانيه مشترک عارف و روحاني
دفتر محمدرضا عارف، کانديداي سابق يازدهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري که دو روز پيش با فشار برخي چهره‌هاي اصلاح‌طلب مجبور به انصراف از ادامه رقابت شد، در اطلاعيه‌اي انتشار هرگونه بيانيه مشترک با ستاد روحاني را تکذيب کرد.
روابط عمومي دفتر محمدرضا عارف دراين‌باره تاکيد کرد: انتشار هرگونه بيانيه‌اي با مضمون عضو ستاد دکتر عارف فاقد وجاهت قانوني است و بار ديگر تاکيد مي‌شود ستادهاي انتخاباتي دکتر محمدرضا عارف تعطيل شده است و هرگونه اطلاعيه‌اي با مضمون ستاد انتخاباتي ايشان فاقد اعتبار است.
در بيانيه دفتر عارف آمده است: در پي انتشار خبري در يکي از خبرگزاري‌هاي رسمي کشور مبني بر «بيانيه مشترک ستاد انتخاباتي عارف و روحاني» به اطلاع مي‌رساند همانگونه که روز سه‌شنبه از سوي دکتر جعفر توفيقي رئيس ستاد مرکزي انتخاباتي دکتر محمدرضا عارف اعلام شد به دنبال انصراف دکتر عارف از حضور در عرصه انتخابات کليه ستادهاي انتخاباتي ايشان تعطيل شده است و تعطيلي ستادهاي مذکور به اطلاع وزارت کشور نيز رسانده شده است لذا انتشار هرگونه بيانيه‌اي با مضمون عضو ستاد دکتر عارف فاقد وجاهت قانوني است و بار ديگر تاکيد مي‌شود ستادهاي انتخاباتي دکتر محمدرضا عارف تعطيل شده است و هرگونه اطلاعيه‌اي با مضمون ستاد انتخاباتي ايشان فاقد اعتبار است.
برگزاري انتخابات رياست جمهوري ايران در 96 کشور
انتخابات رياست جمهوري ايران در 96 کشور و در 128 نمايندگي و 290 شعبه اخذ رأي و همزمان با داخل کشور روز جمعه 24 خرداد ماه برگزار مي‌شود.
در همين رابطه، محمد خزاعي سفير و نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران نزد سازمان ملل متحد اعلام کرد تلاش کرده‌ايم زمينه مشارکت حداکثري هموطنان فراهم شود و بر همين اساس از دفتر حفاظت منافع در واشنگتن خواسته شد که هماهنگي‌هاي لازم را انجام دهد و براين اساس توانسته‌ايم در مناطق مختلف آمريکا،‌حدود 20 شعبه اخذ رأي ايجاد کنيم تا در روز جمعه هموطنان به شعبه‌هاي اخذ رأي مراجعه کنند.
در آلمان هم نزديک به 200 هزار ايراني مقيم آن کشور همچون ساير هموطنان خارج از کشور روز جمعه 24 خرداد با حضور در شعب اخذ رأي که در شهرهاي برلين، هامبورگ، فرانکفورت، مونيخ و بن در محل سفارت و کنسولگري‌هاي جمهوري اسلامي ايران تدارک ديده شده است، رئيس جمهور آينده خود را انتخاب خواهند کرد.
همچنين آمار نشان مي‌دهد حدود هشت هزار ايراني در ژاپن مقيم هستند و سه شعبه اخذ رأي در شهرهاي توکيو، ناگويا و اوساکا براي هموطنان در نظر گرفته شده است.
در همين رابطه، با توجه به ناآرامي‌هاي اخير در ترکيه و درگيري‌ها در سوريه وزارت امور خارجه اعلام کرد برگزاري يازدهمين انتخابات رياست جمهوري در اين کشورها در محل سفارتخانه‌ها و کنسولگري‌ها صورت مي‌گيرد.گفتني است؛ نحوه اخذ رأي در اين شعب همچون ديگر کشورها است و انتخابات در شرايط مناسب و با امنيت کامل برگزار مي‌شود.
ممنوعيت تبليغات انتخاباتي
هيئت مرکزي نظارت بر انتخابات شوراهاي اسلامي کشور در اطلاعيه شماره 10 خود اعلام کرد که از ساعت 8 صبح امروز هرگونه تبليغات انتخاباتي ممنوع است و پيگرد قانوني دارد.
در اطلاعيه هيئت مرکزي نظارت بر انتخابات شوراها آمده است؛ طبق ماده 61 از آيين‌نامه اجرايي انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و ماده 62 از آيين‌نامه اجرايي انتخابات شوراهاي اسلامي روستا، از ساعت 8 صبح روز پنج‌شنبه مورخ 23 خردادماه هرگونه تبليغات انتخاباتي ممنوع است و پيگرد قانوني دارد.
در اين قانون آمده است: مدت فعاليت تبليغات انتخاباتي براي کليه نامزدها يکسان است و هشت روز قبل از روز اخذ راي آغاز مي‌گردد و تا 24 ساعت قبل از روز اخذ راي ادامه خواهد داشت.
استقرار 30 درصد صندوق‌هاي اخذ رأي در مدارس
رئيس مرکز اطلاع‌رساني و روابط عمومي آموزش و پرورش اعلام کرد بيش از 30 درصد صندوق‌هاي اخذ رأي در مدارس مستقر است.
علي فرهادي، با اعلام اين مطلب افزود: وزير آموزش و پرورش در جلساتي که طي چند ماه گذشته با اعضاي شوراي معاونين و مديران کل آموزش و پرورش استان‌ها برگزار شد، ضمن تأکيد بر اينکه هرگونه استفاده از امکانات دولتي به نفع هر کانديدايي غيرقانوني است، به همان اندازه تأکيد کردند که آموزش و پرورش بايد در ايجاد حماسه و مشارکت مردم در انتخابات 24 خرداد بسيج شود.
وي با اشاره به اينکه مسئولان آموزش و پرورش به هيئت‌هاي اجرايي انتخابات کمک مي‌کنند، گفت: به عنوان مثال در شهر تهران روساي مناطق، رئيس ستاد اجرايي انتخابات همان منطقه هستند و تجربه نشان داده است که در برگزاري انتخابات موفق‌ترين قشر، فرهنگيان هستند.
حضور 5350 دقيقه‌اي نامزدها
در شبکه‌هاي تلويزيوني

در يازدهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، 5350 دقيقه توليد و پخش شبکه‌هاي سيما در اختيار تبليغات سياسي، اقتصادي و فرهنگي هشت نامزد اين دوره از انتخابات قرار داده شد.
پس از اعلام اسامي نامزدهاي نهايي يازدهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، توليد و پخش برنامه‌هاي انتخاباتي نامزدها در تمامي شبکه‌هاي سيما آغاز شد. در اين ميان سهم معاونت سيما در توليد برنامه‌هاي خاص تبليغات نامزدها 5350 دقيقه برنامه است.
براساس اين گزارش روابط عمومي معاونت سيما، شبکه يک سيما با پخش هشت برنامه با دوربين (240 دقيقه)، 16 مستند 30 دقيقه‌اي (مجموعا 480 دقيقه) و پخش سه مناظره چهار ساعته ميان نامزدها (1440 دقيقه)؛ از نامزدهاي اين دوره از انتخابات رياست‌جمهوري دعوت کرد به طور مستقيم ميهمان خانه‌هاي مردم کشورمان باشند و بدون واسطه از دغدغه‌ها و برنامه‌هاي دولت احتمالي آينده خود سخن گويند.

مانع سيل نشويد ! (نکته)

در میان عکس‌ها و تصاویری که از دوران قاجاریه در دست است، و در مطبوعات و کتاب‌های تاریخ به چاپ رسیده، تصاویری دیده می‌شود که در آن پادشاه یا یکی از شاهزادگان قاجار در حالی که تفنگ شکاری در دست دارد پای خود را روی بدن یک آهوی شکار شده گذاشته و با زبان بی‌زبانی، مهارت خویش را در شکار آهوی تیزپا به رخ می‌کشد! اما به نوشته برخی از وقایع‌نگاران، واقعیت آن است که گماشتگان و اطرافیان شاهزاده قاجار، آهوی تیزپا را با گستردن دام شکار کرده و برای شاهزاده آورده‌اند تا جلوی دوربین عکاس‌باشی دربار ژست بگیرد و قمپز در کند که بعله، آهوی تیزپا را فرزند قبله عالم! شکار فرموده‌اند!
وقتی نامزدهای محترم اصولگرا برای خود احترام بیشتری از گفتمان اصولگرایی قائلند و با بی‌تدبیری غیرقابل توجیه از وحدت روی یک کاندیدا خودداری می‌کنند به طور طبیعی و غیرقابل تردید، رودخانه خروشان آراء اصولگرایان به چند «نهر» تبدیل می‌شود که مدعیان اصلاحات را برای پریدن از روی آن به طمع می‌اندازد. در این حالت نامزدهای اصولگرا چه بدانند و بخواهند و چه ندانند و نخواهند، در نقش همان اطرافیان مورد اشاره ظاهر شده‌اند و آهوی تیزپای اصولگرایی را به دام انداخته و برای پُز دادن و قمپز در کردن به شاهزاده قاجار هدیه کرده‌اند. درک این واقعیت به ذهن پیچیده و ژرف‌اندیش نیازی ندارد و از جمله قضایای بدیهی است که به قول اهل منطق، فقط تصور آن، باعث تصدیق خواهد بود و تعجب‌آور
- بخوانید تاسف‌آور- است که چرا نامزدهای محترم اصولگرا به این نکته بسیار بدیهی توجه نمی‌کنند؟! کجای این قضیه قابل تردید است و یا کمترین ابهامی دارد؟! آیا نمی‌بینید که وطن‌فروشان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 در باشگاه مدعیان اصلاحات کباده می‌کشند و نامزد آنها به حضور و حمایت این عده که در فتنه 88 آشکارا نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشتند و از جرج سوروس صهیونیست، تیموتی اش، مایکل لدین و... دستورالعمل می‌گرفتند، افتخار هم می‌کند؟!
شاید نامزدهای اصولگرا- که از ارادت نگارنده به خود باخبرند- از این سخن ابرو درهم کشیده و عصبانی شوند و شاید هم شانه به بی‌اعتنایی بالا انداخته و زیر لب زمزمه کنند که «این چه حرفی است»؟! ولی واقعیات غیرقابل انکار را با ابرو درهم کشیدن نمی‌توان انکار کرد. شما عزیزان، به نمایندگی از اصولگرایان وارد صحنه شده‌اید بنابراین گفتمان اصولگرایی که ترجمان دیگری از گفتمان امام و انقلاب و رهبری است، به امانت در دست شماست و می‌دانید و می‌دانیم که هیچیک از شما برادران عزیز و بزرگوار مالک آن نیستید!... آیا این رسم امانتداری است که هر کدامتان تکه‌ای از آن را در دست گرفته و به سوی خود بکشید؟!
به یقین ماجرای عبرت‌انگیز و درس‌آموز آن دو زن را شنیده‌اید که هرکدام ادعای مادری کودکی را داشتند و هنگامی که حضرت امیر علیه‌السلام، پس از آن که نصیحت و انذار را بی‌تاثیر دیدند، به تدبیر- و نه در مقام عمل- فرمودند شمشیری بیاورید تا سهم هریک را بدهم! آن که مادر واقعی بود، دست از ادعا کشید و حضرت، کودک را به او سپرد. آیا این ماجرا فقط برای نقل در کتاب‌ها و یا استناد در سخنرانی‌ها و خطابه‌هاست؟! مگر نمی‌بینید که با اصرار بر حضور خود، آراء پرشمار اصولگرایان بی‌شمار را تکه‌تکه می‌کنید؟!... خودتان بفرمائید که در این میان مادر واقعی کیست؟! و چگونه قابل شناسایی است؟!
شما بزرگواران، نماینده همان توده‌های عظیم مردم اصولگرا هستید که به قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام «نمی‌بارند، مگر آن که سیل به راه می‌اندازند»... سد راه این سیل نشوید زیرا بیم آن است که خدای نخواسته با این سیل بروید!

حسين شريعتمداري

شعبده‌بازان ارّه‌نشين (يادداشت روز)


1- روزگاري شد و کس مرد ره عشق نديد. حاليا چشم جهاني نگران من و توست. فردا روز ملت بزرگ ما، روز جمهور است. يک دنيا ناظر- از دشمن و دوست- به نظاره ايستاده‌اند تا ببينند فردا ملت ايران چه مي‌کند؟ آيا فلج شده و از پا افتاده، آن‌گونه که دشمنانش از چند سال پيش اراده کردند تا او را به زانو درآورند يا نه، مصمم و سرپاست و براي صيانت از حيثيت اسلامي و ملي‌ خويش پا به ميدان مصاف با بدخواهان و مستکبران عالم مي‌گذارد؟ طبق محاسبات انجام گرفته در محافل تصميم‌ساز غرب، تحريم‌هاي فلج‌کننده بايد ملت ايران را ظرف 6 ماه از پا مي‌انداخت و به ستوه مي‌آورد. ديلماج‌هاي ايراني جفاکار آنها صراحتا از 15-14 ماه پيش و در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي گفتند که مردم به اعتبار فشار اقتصادي، انتخابات را تحريم خواهند کرد و جمهوري اسلامي از عقبه مردمي خود تهي خواهد شد. شماري از مقامات آمريکايي نيز علنا اعلام کردند انتخابات ايران را به رسميت و مشروعيت نمي‌شناسند. فردا آنها نيز با نگراني حوزه‌هاي اخذ رأي ما را رصد خواهند کرد تا ببينند آيا ملت ايران فلج و خانه‌نشين شده‌اند يا نه.
تحريم‌هاي اقتصادي چند لايه‌اي که زندگي ملت ايران را نشانه گرفت، محصول يک خيانت بزرگ بود. کدهايي ميان داخل و خارج مبادله شد که گراي اهداف استراتژيک مهم و برخي پاشنه آشيل‌ها را به دشمن مي‌داد. روزنامه آمريکايي لس‌آنجلس‌تايمز 21 مهر 1388 (13اکتبر2009) گزارشي از آخرين نشست گروه‌هاي معارض جمهوري اسلامي در اروپا منتشر کرد. جان‌هانا (مشاور امنيت ملي ديک چني در دولت بوش و از اعضاي ارشد موسسه واشنگتن در سياست خاور نزديک) که در اين نشست حضور داشت، به لس‌آنجلس‌تايمز گفت «مطمئنا پيامي که من از گردهمايي اخير فعالان ايراني در اروپا- که در ميان آنها بعضي شخصيت‌هاي نزديک به رهبري جنبش سبز نيز حضور داشتند- شنيدم اين بود که تحريم بايد اعمال شود و اين تحريم بايد هرچه شديدتر باشد؛ تحريم ضعيف و يا تدريجي فقط به رژيم اين امکان را مي‌دهد که با وضعيت جديد خودش را تطبيق دهد. آنها گفتند براي اينکه تحريم موفق باشد، بايد به صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن»! خيانت با اين ابعاد در حق ملت خود، اتفاق عجيب و کم سابقه‌اي است که مشابه رقيق‌تر آن را مي‌توان در مشي رو به انحطاط سازمان منافقين و همکاري با ارتش بعث براي بمباران و به توپ بستن دقيق‌تر مراکز حساس ايران رصد کرد. ملت ما براي چندمين‌بار از پشت خنجر خورد و زخم تاريخي کهنه بر پيکر او تازه شد تا کشندگي منش خوشنما اما زهرآگين منافقين را از خاطر نبرد. از ياد نبرد کلام امام عدالت علي عليه‌السلام را که فرمود «شما را از اهل نفاق برحذر مي‌دارم که... دائما رنگ عوض مي‌کنند... دل‌هاي آنان بيمار و چهره‌هاي آنها منزه است... گفتارشان دارو و رفتار آنان درد‌ بي‌درمان است... سبب بلا هستند و نااميد کننده اميد مردمان... به هر دلي، راهي و براي هر اندوهي، اشکي فراهم دارند». (خطبه‌ 194نهج‌البلاغه)
2- اول تيرماه 1384 در حالي که دو روز تا مرحله دوم انتخابات نهم رياست‌جمهوري فاصله بود، شماري از اعضاي دفتر تحکيم برنامه‌اي تبليغاتي و انتخاباتي در دانشگاه علم و صنعت ترتيب دادند. هدف، اعلام حمايت از چهره‌اي سياسي و نامزدي بود که قريب 6-5 سال گذشته از او چهره‌اي سياه و آدم‌کش ترسيم کرده و رداي عاليجناب سرخپوش بر تن وي پوشانده بودند. آنها تا همين پارسال در کوي دانشگاه تهران عليه عاليجناب سرخپوش شعار مي‌دادند و حالا چه کسي رويش مي‌شد که بگويد خلايق! عاليجناب مدعايي، همان قديس و مسيح اصلاحات است و بايد به او رأي داد؟! به گزارش خبرگزاري مهر، در همان مراسم يکي از اعضاي دفترتحکيم (دبير فراکسيون موسوم به جمهورخواهان انجمن) پشت تريبون رفت و در حالي که مي‌لرزيد گفت «متأسفم از اين که مجبورم به کسي رأي بدهم که سالها با او جنگيده‌ام. ما امروز نه راه پيش داريم و نه راه پس. نمي‌دانم چرا يکهو ياد آن جوک تلخ قديمي درباره ارّه مي‌افتم»! اکنون برخي از اين جماعت در آمريکا و اروپا اقامت گزيده‌اند و برخي ديگر سرخورده از بازي‌هايي که رندان روزگار بر سرشان آوردند، سياست را نبوسيده کنار گذاشته‌اند.
اعتدال چيست و افراط کدام؟ مقتضاي عدالت چيست و با اشرافيت چه قدر تناسب دارد؟ آيا نام بي‌شخصيتي و هرهري مسلکي و بندبازي را مي‌توان سياست‌ورزي و تغيير و به روز بودن گذاشت؟ آيا مي‌شود برخي از اعاظم طيف موسوم به چپ را تندرو تلقي کرد و با آنها در سال 76 يا سال 84 بست؟ از آن سو آيا مي‌شود دم از عدالت اجتماعي زد و با بانيان اشرافيت و تبعيض شريک مسئوليت و قدرت شد، يا آنان را سازش طلب توصيف نمود و دست الفت و دوستي با همانان داد؟ 19 ارديبهشت 1378 روزنامه دولتي ايران در حالي که توسط يک تيم متمايل به کارگزاران اداره مي‌شد، به اثبات پيشاهنگي اين حزب در زمينه اصلاح‌طلبي و تقدم آنها بر ساير اصلاح‌طلبان پرداخت و درباره کارنامه کارگزاران سازندگي نوشت «گسترش برج‌هاي زيبا و خانه‌هاي شيک، تأثيرات نمايشي فراواني در طبقات فرودست بر جاي گذاشت... وقتي منابع سرازير مي‌شود، تورم خصلت تازنده به خود مي‌گيرد. در شرايطي که سطح مطالبات مردم افزايش پيدا مي‌کند ولي سطح عمومي قيمت‌ها افزوده مي‌شود و يک نارضايتي پنهان شکل مي‌گيرد و تحول‌طلبي ابعادي شگرف پيدا مي‌کند و در اين شرايط، نيروهايي که زبان نوگرا داشته باشند، در کانون رغبت عمومي قرار مي‌گيرند»! يک رمزگشايي جالب درباره شعبده‌اي که سال 1376 با مردم کردند و خارج‌شدگان از در دولت، دوباره از پنجره بازگذشتند.
3- در تعاقب همين بي‌شخصيتي‌ها و دور زدن بي‌سروصداي شعار عدالت بود که محسن آرمين سردبير هفته‌نامه عصر ما (ارگان سازمان مجاهدين انقلاب) در ميانه راه دولت اصلاحات از تغيير شعارهاي جريان متبوع خود که در 6-5 سال آخر دولت سازندگي علي‌الدوام از ترويج فساد و بي‌عدالتي و تبعيض توسط دولت وقت سخن مي‌گفتند، خبر داد و درباره ائتلاف با کارگزاران به خبرگزاري ايسنا گفت «يک نيروي سياسي بايد در هر شرايطي متناسب با گفتمان حاکم، ديدگاه‌هاي خود را مطرح کند و همپاي تحولات و نيازهاي جامعه براساس مباني ثابت خود حرکت کند... در شرايط بحراني انقلاب، گفتمان حاکم گفتمان عدالت بود. آرايش نيروهاي سياسي هم حول همين محور بود. در دهه 70 گفتمان حاکم بر جامعه به آزاديخواهي تغيير يافت... اگر فضاي کشور مجددا به گونه‌اي شود که عدالت گفتمان اصلي شود، نيروهاي انقلابي که بدنه اصلي جريان اصلاحي را تشکيل مي‌دهند، ديدگاه‌هاي عدالت‌خواهانه خود را اعلام خواهند کرد[!] ... البته اين سخن به معناي آن نيست که تمام نيروهاي جبهه دوم خرداد معتقد به عدالت هستند. جريان اصلاح‌طلبي داراي ديدگاه‌ها و سلايق متنوع و متفاوتي است، از جريان‌هاي معروف به راست مدرن و تکنوکرات [کارگزاران مورد اعتراض جناح موسوم به چپ] در اين جبهه حضور دارند تا نيروهايي که پيشينه و سابقه چپ دارند.»
همان روزگار- 6 مهر 1382- علي شکوري راد عضو مرکزيت حزب مشارکت ابعاد ديگري از اين تذبذب گفتماني را در مصاحبه با روزنامه آفتاب يزد رو کرد و در توجيه متروک و مهجور گذاشتن موضوع عدالت در روزگار اصلاحات گفت «انقلاب در زماني اتفاق افتاد که گفتمان سوسياليستي در جهان عهده‌دار و پرچمدار انقلاب بود و انقلاب و حتي قانون اساسي ما تحت تاثير گفتمان سوسياليستي قرار داشت[!]... طيف چپ شايد مجموعه‌اي بودند که بحث عدالت اجتماعي را در کنار آزادي خيلي پرفروغ به آن توجه کردند که تمايز چپ و راست سنتي است. تقسيم‌بندي سازمان مجاهدين انقلاب [درباره راست و چپ] کاملا جديد بود. فروپاشي شوروي، نقطه پاياني بود براي اين قضيه و آن ديدگاه اقتصادي که بلوک شرق را اداره مي‌کرد، سپر انداخت در برابر سرمايه‌داري. طبيعتا وقتي اين گفتمان سوسياليستي [عدالت!] فروکش کرد و گفتمان آزادسازي اقتصادي مطرح شد، اقتضاي زمان اين بود که يک تجديدنظرهايي صورت بگيرد»!
اکنون برخي از متوليان تئوريزه کردن اين تجديدنظرها به خارج کشور رفته‌اند و از انکار امام زمان(عج) و انکار وحيانيت قرآن سخن مي‌گويند و مشخصا در ماه‌هاي اخير بر ضرورت تحريم انتخابات- دوشادوش گروه‌هاي فسيل شده ضد انقلاب- تاکيد مي‌ورزند. برخي خياطان جامه عاليجناب سرخپوش اکنون آن سوي آبها تبديل به ملحدان تمام عيار شده‌اند و مستندا دوستان اين طرف مرز را به چالش مي‌کشند که «خروج از حاکميت و عبور از جمهوري اسلامي» کجا رفت، ادعاي «روحانيت، ارتجاع سياه و مايه عقب‌ماندگي است» چه شد و مدعاي تقلب در انتخابات و شرط‌گذاري در آن يا قيامت برپا کردن در صورت دستگيري فلان و بهمان را کجاي دلتان مي‌گذاريد و از جنازه آنها عبور مي‌کنيد؟ زبان بسته‌ها پر بيراه نمي‌گويند منتها اين طرف آبي‌ها رويشان نمي‌شود که بگويند گز نکرده بريده بودند و گرزي که برداشتند، اندازه قواره آنان نبود.
4- فردا روز جمهور و جمهوري اسلامي و روز عرض اندام ملتي صاحب شرافت و عزت است که در مسير حرکت پرفراز و نشيب خويش به پهلوان بدر و خيبر و خندق علي عليه‌السلام اقتدا کرده‌اند. مناعت طبع اميرمومنان اجازه نداد که در ميان انبوه خطبه‌ها و نامه‌ها و حکمات حکيمانه، خود را بستايد و اندکي از بسيارها را بگويد. ولي امام بعضا در مقام بيان امر واقع و نگاه خويش به ميدان و مصاف، کلماتي بلند بالا و شورانگيز بر زبان جاري ساخته و از جمله بعد از سرکوب فتنه نهروان فرمود «فقُمتُ بالأمر حين فشلوا... به پا خاستم در حالي که ديگران فشل و ناتوان شده بودند. و رخ نماياندم و جلوه کردم حال آن که ديگران سر در لاک خود فرو برده بودند و سخن گفتم در حالي که ديگران از گفتن ناتوان بودند و به نور الهي راه افتادم در حالي که سايرين متوقف شده بودند» (خطبه 37 نهج‌البلاغه).
فردا روز باريدن و سيل جاري کردن ملتي است که يکي دو سال است عربده‌هاي دشمنان و بدخواهان را مي‌شنود و مي‌شنود که همان‌ها مي‌گويند کاري کرديم ايران فلج شود و زانو بزند. آنها خيلي از ملت‌هاي کم همت را از پا درآوردند. اما حساب و محاسبات ملت ايران جداست. فردا در جمعه جمهور، ياد امام‌خميني(ره) و شهداي پاکباخته انقلاب در رگ و تن و جان يک ملت مومن جاري خواهد شد و در برابر چشمان غيظ‌آلود جبهه احزاب، طوفان خواهد کرد. فردا روز تقوا و بصيرت و شجاعت و استقامت است.
محمد ايماني

چرا نهر رودخانه باشید! (یادداشت روز)

روز دوشنبه 20/3/92- دو روز پیش- در یادداشتی با عنوان «مهندسی نامرئی» از یک «پروژه دو سویه» خبر داده و آورده بودیم یک سوی این پروژه، یکپارچگی آراء جبهه مدعیان اصلاحات و سوی دیگر آن ادامه پراکندگی در آراء اصولگرایان است. در همان یادداشت اشاره کرده بودیم که پروژه یاد شده کلید خورده و در اولین گام قرار است آقای عارف از کاندیداتوری کنار برود. در پی انتشار یادداشت مزبور برخی از دوستان اصولگرا در تماس با نگارنده، با استناد به اظهارات قاطع آقای عارف که کناره‌گیری خود را ناممکن دانسته و حتی در این باره سوگند یاد کرده بود، نسبت به درستی پروژه یاد شده ابراز تردید می‌کردند و پاسخ آن بود که این پروژه و مهندسی نامرئی آن جدی است و آقای عارف چاره‌ای جز انصراف ندارد و اساساً تصمیم در این باره برعهده آقای عارف نیست که بخواهد بماند یا انصراف بدهد!... و سرانجام آقای عارف همانگونه که پیش‌بینی شده بود انصراف داد- بخوانید کنار گذارده شد- اما، چرا؟! پاسخ این سؤال پیچیده و دشوار نیست و می‌تواند تحلیل و تابلوی روشنی از میدان پیش‌روی رقابت‌های انتخاباتی و «باید»ها و «نباید»های آن ارائه بدهد. بخوانید؛
1- مدعیان اصلاحات می‌دانند که علی‌رغم تبلیغات سیاه و دروغ‌پردازی‌ها و توهم‌پراکنی‌های گسترده علیه وضعیت کنونی، از رأی «قابل رقابت» با اصولگرایان برخوردار نیستند و عکس مار کشیدن‌های پی‌درپی آنها با این مقصود که خود را «فرشته نجات»! معرفی کنند نیز در جلب آراء مردم تأثیر چندانی ندارد، چرا که ادعاهای آنان با سوابق و کارنامه آنها همخوانی ندارد. بنابراین طبیعی است که از هم اکنون خود را بازنده انتخابات 24 خرداد تلقی کنند.
2- حالا باید به این پرسش پاسخ داد که مدعیان اصلاحات برای خروج از بن‌بست مورد اشاره چه راهی پیش‌روی دارند؟ مگر نه اینکه اصلی‌ترین مانع و سد پیش روی آنها، رأی متراکم و چند برابری اصولگرایان است؟ بنابراین تنها راه باقی مانده آن است که در گام اول آراء پراکنده خود را در یک سبد جمع کنند. وادار کردن آقای عارف به کناره‌گیری که علی‌رغم اصرار ایشان به ماندن صورت پذیرفت، همین گام اول بود. و گام دوم آن که آراء اصولگرایان را پراکنده ساخته و برای خود «قابل‌رقابت» کنند، اما آراء انبوه اصولگرایان را چگونه می‌توان در حد و اندازه‌ای کاهش داد که برای مدعیان اصلاحات قابل رقابت باشد؟! آیا می‌توانند مانع رأی دادن مردم به اصولگرایان شوند؟ بدیهی است که این راه بسته است و رویکرد مردم به اصولگرایان بارها به اثبات رسیده است، پس چگونه باید «سد» پیش‌روی را «کوتاه» و قابل عبور کرد؟ چاره کار و شرایط مورد نیاز برای عبور از این سد را - با عرض پوزش- نامزدهای اصولگرا برای مدعیان اصلاحات فراهم آورده و سخاوتمندانه!- بخوانید با بی‌توجهی غیرقابل توجیه- در اختیار آنها قرار داده‌اند و آن، تعدد و حضور چند نامزد اصولگرا در صحنه است.
تعدد نامزدهای اصولگرا باعث می‌شود که آراء متراکم و چند‌برابری اصولگرایان به جای آن که در یک بستر واحد ریخته و رودخانه‌ای غیرقابل عبور پیش روی مدعیان اصلاحات ایجاد کند، در چند بستر جداگانه جاری شده و به «چند نهر» قابل عبور تبدیل می‌شود. در این حالت آراء اصولگرایان اگرچه در مجموع «انبوه» است ولی از آنجا که به چند شاخه تبدیل شده است، می‌تواند برای مدعیان اصلاحات- حداقل در حد و اندازه پریدن به دور دوم- قابل رقابت باشد. آیا غیر از این است؟!
3- اکنون باید از نامزدهای محترم اصولگرا با حفظ احترام کامل آنها، پرسید، اگر حضور و ادامه گفتمان اصولگرایی که ترجمان دیگری از گفتمان امام و انقلاب و رهبری است را به حضور خود بر کرسی ریاست جمهوری ترجیح می‌دهید- که باید بدهید وگرنه اصولگرا نیستید- چرا و با کدام توجیه منطقی، شرعی و انقلابی صورت مسئله را از حالت «چندکاندیدایی» به تک‌کاندیدا تغییر نمی‌دهید؟ آیا حضور پررأی یک نامزد اصولگرا، بر پراکندگی آراء اصولگرایان ترجیح ندارد؟!
این نکته نیز گفتنی است که مدعیان اصلاحات اگرچه ادعا می‌کنند برای پیروزی در انتخابات آمده‌اند ولی با توجه به سوابق خود و مخصوصاً سوابق سوء و بعضاً ننگین برخی از مدافعان خود، کمترین امیدی به پیروزی ندارند. آنها، پیروزی خود را در آراء کمتر نامزد پیروز اصولگرا تعریف کرده‌اند تا در نهایت فاصله خود را با اصولگرایان،‌ اندک! قلمداد کنند ولی از آنجا که برخی از افراد آلوده به وطن‌فروشی و خیانت را آشکارا به عنوان حامیان خود معرفی کرده‌اند، همین اندازه -یعنی فاصله کم با نامزد پیروز اصولگرا- هم برای آنها زیاد تلقی می‌شود و البته، زیادشان نیز هست.
کوتاه سخن، انتظار آن است- و انتظاری عاقلانه نیز هست- که نامزدهای اصولگرا هر چه زودتر و بدون فوت وقت و از دست‌دادن فرصت، دور هم بنشینند و یکی را از میان خود به عنوان نامزد همه اصولگرایان برگزینند و در نهایت پس از پیروزی- که در این صورت قطعی و بدون کمترین تردید در همان دور اول خواهد بود- دولتی با حضور مؤثر سایر نامزدهای اصولگرا تشکیل بدهند. و مطمئن باشند این اقدام خداپسندانه آنها مانند اقدام در خور تقدیر و انقلابی دکتر حداد عادل، فردای قیامت که روز «شمارین» است در کارنامه اعمال آنان به شمار خواهد آمد و در خاطر ملت خداجوی و پاکباخته این مرز و بوم نیز به صورت نقطه‌ای درخشان باقی می‌ماند...
بسم‌الله! روز آزمون است.

حسین شریعتمداری

بازی تا دقیقه 90 (یادداشت روز)

هیجان و شور و نشاط انتخابات در سراسر کشور اوج گرفته است و حتی بسیاری از رسانه‌های ضدانقلاب و خارجی که ماموریت دارند فضای یاس و ناامیدی را پمپاژ کنند بر این واقعیت اذعان دارند که انتخابات در ایران حداکثری خواهد بود و به تعبیر گاردین جهان به انتخابات ایران چشم دوخته است.

میان تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌ها پیرامون انتخابات 24 خرداد و اینکه چه کسی می‌تواند انتخاب و اعتماد مردم را جلب کند تنها 3 روز فاصله است.
البته این احتمال هم وجود دارد که انتخابات به دور دوم کشیده شود و آنگاه 7 روز دیگر باید به انتظار نشست و در نهایت 31 خرداد ایستگاه نهایی یازدهمین دوره ریاست‌جمهوری خواهد بود.
حساسیت این روزها و رسالت بزرگ مردم در تشخیص فرد اصلح و خلق حماسه سیاسی نقطه‌ای است که دشمن از مدتها قبل آن را نشانه رفته است.
بنابراین هرچند فضای انتخاباتی کشور و شور و هیجان مردم و تلاش و تکاپوی پرحجم نامزدها نشانه آن است که دشمن در اولین هدف خود یعنی به چالش کشیدن مشارکت حداکثری ناکام بوده و طرفی نبسته است ولی نباید در میان بازار داغ تبلیغات نامزدها از یاد برد که اتاق‌های فکر دشمن سناریوهای چند لایه و پیچیده‌ای برای انتخابات در پیش رو طراحی و تدارک کرده‌اند.
از نظر حریف بازی انتخابات تا دقیقه 90 ادامه دارد و برای هر مقطع آن برنامه و دسیسه‌ای چیده‌اند. از همین روی در فاصله بسیار کوتاه باقی مانده تا انتخابات نباید فکر کرد که دشمن تماشاچی خواهد بود و فقط به عرصه انتخابات می‌نگرد و دیگر هیچ.
سوال کلیدی این است که در شرایط کنونی نگاه دشمن به کدام نقطه درباره انتخابات ایران دوخته شده است؟ آیا ساده‌لوحی نیست که «بازی انتخابات» -به تعبیر مراکز مطالعاتی غربی- را تمام شده و رو به پایان فرض کنیم؟
برای واکاوی این پرسش در میدان انتخابات و رسیدن به پاسخ چند نکته قابل اعتناست که موضوع اصلی این نوشته را دربر می‌گیرد؛
1- رفتارشناسی دشمنان کشورمان آشکارا نشان می‌دهد که آنها همواره درصدد هستند تا از دالان انتخابات سیاست‌ها و سناریوهای خود را به ایران تحمیل نمایند. چرا و چگونه؟ چون در مواجهه با ایران دچار مشکلاتی هستند و علی‌رغم بلوف «همه گزینه‌ها روی میز است»! می‌خواهند به صورت مواجهه نرم با ایران روبرو شوند.
بنابراین اتاق‌های فکر دشمن بر این مسئله متمرکز است که میدان انتخابات در ایران را به بزنگاهی پرهزینه و پرچالش تبدیل نماید.
نمونه اعلای تلاش دشمن در این‌باره، انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 بود که نه چالش در مشارکت یا چالش در رقابت و کاندیداها بلکه چالش در مشروعیت و سلامت انتخابات را هدف گرفته بود.
اما علی‌رغم تمام برنامه‌ریزی‌ها و تحرکات چند لایه دشمن، این کارشکنی نتیجه معکوس داد و «قدرت نرم» ایران به سدی در برابر توطئه‌های دشمن تبدیل گشت.
جالب اینجاست که مراکز مطالعاتی و نزدیک به اتاق‌های فکر دشمن هم این واقعیت را به بیرون درز داد و از جمله مرکز سابان وابسته به اندیشکده بروکینگز اذعان کرد که براندازی در ایران ناشدنی است.
بعد از فتنه سال 88 جمع‌بندی مراکز رسمی و مطالعاتی کشورهای غربی در مواجهه با ایران یک ترجیع‌بند مشترک داشت؛ «تغییر رژیم در ایران ممکن نیست».
2- گام بعدی دشمن این بود که «تغییر رفتار ایران» را هدف قرار بدهند. به قول سردبیر نشریه معروف فارین پالیسی مشکل آمریکا با ایران این است که جمهوری اسلامی سرپیچی می‌کند.
جرمی هاوند توضیح می‌دهد که سرپیچی ایران ناشی از استقلال این کشور است و بلافاصله می‌افزاید؛ برای همین است که ایران، آمریکا را عصبانی کرده و مورد غضب کاخ سفید است.
خب، با این حساب معنای «تغییر رفتار» بسیار واضح است و آن اینکه هر چه حریف گستاخ و پرمدعا می‌گوید، ایران مسامحه کند و در بستر مذاکره قدرت‌های غربی بر استقلال و اصول خود پافشاری و اصرار نکند!
اما این خواسته- بخوانید آرزو- هم نقش بر آب شد و سوزان مالونی طی مقاله‌ای که در وبسایت بروکینگز منتشر شد به صراحت نوشت؛ «واشنگتن آنجا که باید کم آورده است و آن ایجاد «تغییر رفتار ایران» است.»
3- دشمن باز هم متوقف نشد و تصمیم نگرفت که تنها تماشاگر مواجهه با ایران باشد. این بار «تغییر محاسبات مسئولان ارشد نظام» را هدف گرفت. چرا؟ یک استدلال ساده در این هدف بود و آن اینکه ناکامی در تغییر رفتار ایران به خاطر محاسباتی است که جمهوری اسلامی از رویارویی و مواجهه با حریف دارد. پس به زعم دشمن اگر محاسبات ایران تغییر کند، رفتار او نیز تغییر خواهد کرد. برای همین منظور در دو سال گذشته بالاترین فشارها و تحریم‌ها علیه کشورمان اعمال شد با مختصات-به قول آمریکایی‌ها- فلج‌کنندگی و گزندگی ملت ایران که از آن به عنوان «ضربه آخر» یاد کردند ولی نتیجه چه شد؟
واقعیت آن است که قادر نبودند محاسبات ایران را تغییر دهند چون آنچه که عیان شد اشتباه محاسباتی حریف بود.
آیا تحریم‌های موسوم به اول ژوئیه که قرار بود ظرف 6 ماه کار را یکسره کند به نتیجه رسید؟
آیا پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی و هسته‌ای ایران متوقف شد؟
مگر در کنگره آمریکا، التهاب ویرانگر اقتصادی و ناآرامی‌های اجتماعی را برای پایان سال 91 و منتهی به انتخابات 24 خرداد 92 تدارک ندیده بودند؟
و دهها سؤال و نکته در این میان گفتنی است ولی 2 نمونه روشن کننده آن است که محاسبات حریف با اشتباهات استراتژیک گره خورده است؛ یکی آنکه پس از این همه تحرکات و توطئه‌ها علیه ایران، ماه قبل کنگره آمریکا در گزارشی رسمی- البته دیرهنگام- اذعان کرد که در تحریم ایران به نتایج تعیین شده نرسیدیم و شکست خوردیم.
دیگر آنکه واشنگتن پست به صراحت خاطرنشان کرد که تحریم‌ها ناکارآمد بوده، ناآرامی اجتماعی ایجاد نکرده و نهایتاً اینکه ایران هیچ اثری از تسلیم نشان نمی‌دهد.
4- از اینجا به بعد است که دشمن در گام آخر، تشکیک در دستاوردها و پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر را هدف گرفته است.
برای همین هرچه به انتخابات نزدیکتر شدیم، این خط از سوی دشمن پیگیری و رهگیری شد که «مقاومت، رمز پیشرفت» نیست.
متاسفانه در شرایط رقابت‌های انتخاباتی برخی نامزدها- خواسته یا ناخواسته- جدول دشمن را پر کردند و قرائتی از وضعیت موجود کشور ارائه کردند که با دستاوردهای بزرگ هسته‌ای، علمی، دفاعی و نقش تعیین‌کننده و ممتاز جمهوری اسلامی در تحولات منطقه‌ای همخوانی نداشت.
برخی آنچنان از «نجات اقتصادی»! دم زدند که گویا اهرم تحریم‌ها کشور را قفل کرده است و راه‌حل تحریم‌ها از مسیر وادادگی در برابر سیاست‌های گستاخانه و خصمانه حریف می‌گذرد.
یا آنچنان واقعیت‌ها را نادیده گرفتند که تنها راه‌حل موجود را «بستن با کدخدا» توصیف کردند. کدخدایی که خود در گرداب مشکلات اقتصادی گرفتار شده و در حالی که به تعبیر آن روزنامه‌نگار آمریکایی، ایران با اقتدار و مستقل، آمریکا را عصبانی کرده است.
عجیب است که حریف آمریکایی بر ناتوانی در برابر ایران به خاطر تغییر رفتار جمهوری اسلامی اذعان می‌کند و آقایان با ژست تدبیر امور، «کاهش شکاف ایران با غرب»! را پیشنهاد می‌دهند و یا با ژست پختگی بر طبل به اصطلاح «آشتی با دنیا»! می‌کوبند.
این همان خطی است که در همین چند روز باقی مانده جریانی تلاش می‌کند آن را به اصطلاح به یک موج در جامعه تبدیل کند و می‌پندارد که اینچنین آراء مردم را جلب خواهند کرد.
اما مشکل آنجاست که حریف هم فهمیده است نمی‌تواند ملت ایران را به سازش وادار کند. تحلیل دیروز نیویورک‌تایمز از مواجهه خط سازش و خط مقاومت در ایران خواندنی است؛ «ملت و دولت ایران همصدا از موضع هسته‌ای کشورشان دفاع می‌کنند و حتی بیش از 10 سال گذشته بر موضوع هسته‌ای حساسیت و تاکید دارند.»
اما دشمن وظیفه‌ای جز دشمنی ندارد و به این نقطه چشم دوخته تا خط سازش را در انتخابات پمپاژ کند و این بازی را تا روز انتخابات ادامه خواهد داد ولی برخی آقایان باید بدانند که نتیجه این بازی را مردم رقم خواهند زد.
حسام الدین برومند

مهندسي نامرئي ! (يادداشت روز)

اين سؤال که از ميان نامزدهاي رياست جمهوري يازدهم کداميک «اصلح» است و براي حضور در اين جايگاه شايستگي بيشتري دارد؟ پرسش فراگير اين روزهاست. اين پرسش در ميان مدعيان شناسنامه‌دار اصلاحات

- و نه هواداران- جاي چنداني ندارد، چرا که آنها نگاه قبيله‌اي دارند و بارها نشان داده‌اند از استقلال نظر و آزادي فکر و انديشه برخوردار نيستند. يک روز به طور فله‌اي بيشترين و زشت‌ترين ناسزاها را نثار هاشمي رفسنجاني مي‌کنند و روز ديگر، باز هم به صورت فله‌اي از وي حمايت کرده و ايشان را «شخصيت‌برجسته» و نجات‌دهنده کشور معرفي مي‌کنند! يک روز خاتمي را «شاه سلطان حسين صفوي»! و «تدارکاتچي بي‌عرضه»! مي‌نامند که آبروي اصلاحات و اصلاح‌طلبان را برده است و روز ديگر به گونه‌اي هماهنگ در نشريات، سايت‌ها و مصاحبه‌هاي خود از ايشان با عنوان «رهبر انديشمند اصلاحات»!، «آبروي اصلاح‌طلبان»! و «شخصيت کم‌نظير تاريخ معاصر»! ياد مي‌کنند. بديهي است که اين جماعت- باز هم تأکيد مي‌شود که اعضاي شناسنامه‌دار جبهه اصلاحات و نه هواداران- اساساً نمي‌توانند از خود نظر مستقلي داشته باشند و به استناد نمونه‌هاي مورد اشاره براي آنها مهم نيست که کانديداي شايسته‌تر کيست؟ مهم آن است که نظر مرکزيت چيست؟
ولي در ميان اصولگرايان به مفهوم واقعي کلمه، يعني توده‌هاي عظيم وفادار به انقلاب و نظام،‌ همان‌ها که روزهاي واقعه، نظير 9 دي، 22 بهمن، روز قدس و... در صحنه حاضرند، دغدغه براي يافتن کانديداي اصلح به طور جدي مطرح است. چرا که از يکسو خود را ملزم مي‌دانند با نظر مستقل و از روي تکليف رأي بدهند و از سوي ديگر چند نامزد اصولگرا با نقاط ضعف و قوت متفاوت نيز در صحنه حضور دارند و ظاهراً هيچ‌يک از آنها قرار نيست به نفع ديگري و يا ديگران کنار بکشد.
و اما، براي گزينش نامزد شايسته‌تر و «اصلح نسبي» اگرچه راه‌کار و فرمول قابل قبولي- در حد گره‌گشايي- وجود دارد، ولي پيش از آن و ضروري‌تر از آن، ارائه تابلو و تصويري از صحنه است. اين تابلو مي‌تواند برخي از «بايد»ها و «نبايد»ها و ضرورت‌هايي را نشان بدهد که در نگاه اول به چشم نمي‌آيند. با کنار هم نهادن آنچه در پي خواهد آمد، مي‌توانيد تصوير قابل مراجعه‌اي از تابلوي مورد نظر داشته باشيد.
1- براساس يک خبر موثق، تلاش گسترده و فشرده‌اي در جريان است تا آقاي عارف به نفع آقاي روحاني از کانديداتوري رياست جمهوري يازدهم کنار گذارده شود. چرخه‌اي که براي اين منظور تدارک ديده‌اند به گونه‌اي است که به احتمال نزديک به يقين، استعفاي آقاي عارف- بخوانيد برکناري ايشان- را در پي خواهد داشت.
خبر موثقي که يک عضو نزديک به حلقه‌هاي اول و دوم جبهه اصلاحات با احساس مسئوليت در اختيار کيهان گذارده است، حکايت از آن دارد که طي چند روز اخير دو طيف جداگانه از اصلاح‌طلبان با فشار و اصرار فراوان به آقاي‌هاشمي خواستار کناره‌گيري آقاي روحاني به نفع آقاي عارف بودند و در همان حال طيف ديگري آقاي خاتمي را براي کناره‌گيري آقاي عارف به نفع آقاي روحاني تحت فشار قرار داده بود. توضيح هر دو طيف آن بود که جبهه اصلاحات اميد چنداني به پيروزي ندارد ولي قرار بود که به عنوان يک اقليت قابل توجه در عرصه سياسي کشور مطرح شود و اين هدف استراتژيک با حضور دو نامزد از اين جبهه سازگار نيست و شکست آراء نتيجه قطعي آن است. اين استدلال با پذيرش و استقبال آقايان هاشمي و خاتمي روبرو شده بود ولي آقاي‌هاشمي با استناد به اينکه، خود ايشان براي کانديداتوري به آقاي روحاني اصرار کرده و قول حمايت داده است، درخواست از وي براي کناره‌گيري را ناممکن مي‌دانست و در مقابل، آقاي خاتمي نيز با همين استدلال و اشاره به قول خود براي حمايت از آقاي عارف، درخواست طيف ياد شده را نمي‌پذيرفت. موضوع اما جدي بود و در نهايت آقايان هاشمي و خاتمي به اين نتيجه مي‌رسند که آقاي عارف در نظرسنجي‌ها راي کمتري از آقاي روحاني دارد و تصميم به برکناري ايشان مي‌گيرند. اما چگونه و با چه مکانيسمي؟!
2- در پي تصميم ياد شده، اعلام مي‌شود آقايان هاشمي و خاتمي هر يک به طور جداگانه براي کناره‌گيري عارف يا روحاني تحت فشار هستند و از آنجا که به خاطر ملاحظات اخلاقي و قول‌هايي که به آنها داده‌اند قصد اعلام نظر ندارند، تصميم در اين باره را به دو هيئت واگذار کرده‌اند. هيئت اول وظيفه «حکميت نهايي» را برعهده دارد و هيئت دوم مامور مذاکره و رايزني با عارف و روحاني مي‌شود... نتيجه اما، از قبل مشخص شده است، کناره‌گيري عارف با اين استدلال که راي کمتري از روحاني دارد!
تا آخرين ساعاتي که اين يادداشت نوشته مي‌شود، خبرهاي رسيده حاکي از مخالفت شديد آقاي عارف با تصميم ياد شده است و برخي از طرفداران ايشان چرخه مورد اشاره را مهندسي نامرئي عليه آقاي عارف مي‌دانند!
3- تصميم به حذف آقاي عارف با اعتراض تعدادي از اعضاي اصلي جبهه اصلاحات روبرو شده بود که اين اعتراض‌ها پس از توضيح و تحليل ارائه شده از سوي آقاي خاتمي و چند تن ديگر از حلقه اول جبهه ياد شده در مقياس قابل‌توجهي فروکش مي‌کند.
معترضان درباره علت مخالفت خود با حذف آقاي عارف استدلال مي‌کردند که؛ مقصود اصلي ما از حضور و شرکت در انتخابات اعلام موجوديت بعد از ماجراي انتخابات سال 88- بخوانيد فتنه آمريکايي، اسرائيلي 88- و بازگشت به نظام بود و براي اين منظور هزينه سنگين اعتراف به دروغ بودن شعار تقلب در انتخابات قبلي را پذيرفته‌ايم. بنابراين وقتي عارف که نامزد شناخته شده اصلاحات است حذف مي‌شود، اعلام موجوديت اصلاح‌طلبان که مقصود اصلي از شرکت و حضور آنان در انتخابات بوده است با خدشه جدي روبرو خواهد شد. اکثر اعتراض‌کنندگان به حذف عارف با اين توضيح آقاي خاتمي و چند تن ديگر قانع شده بودند که؛ روحاني در افکار عمومي به عنوان نامزد مورد حمايت آقاي هاشمي شناخته مي‌شود و نه کانديداي اصلاح‌طلبان، ولي حمايت اصلاح‌طلبان از ايشان نيز آشکار و اعلام شده است. بنابراين اگر رأي قابل توجهي نداشته باشد، شکست او به حساب آقاي هاشمي نوشته مي‌شود و جبهه اصلاحات مي‌تواند اعلام کند که در انتخابات شرکت کرده ولي نامزد نداشته است! و در حالت دوم، چنانچه رأي آقاي روحاني در حد و اندازه يک اقليت قابل اعتناء باشد، از آنجا که حمايت اصلاح‌طلبان از او آشکار و اعلام شده است به طور طبيعي، آراء وي به حساب جبهه اصلاحات نيز نوشته خواهد شد... يعني بار‌ديگر بهره‌گيري از آقاي هاشمي به عنوان يک قرباني!
4- و حالا، جاي طرح اين سؤال و پاسخ آن است که جبهه اصلاحات با وجود اطلاع از فقدان پايگاه مردمي، براي دستيابي به رأي قابل اعتناء به کدام نقطه چشم دوخته است؟ اين جبهه با توجه به شواهد موجود مانند نظرسنجي‌هاي انجام شده و مخصوصا رويکرد بارها اعلام و اثبات شده مردم به اصولگرايان، اميدي به پيروزي ندارد و در پي آن هم نيست! پس ماجرا چيست؟ در پاسخ مي‌توان گفت جبهه ياد شده امتياز مورد نظر را در کسب رأي بالاي خود جستجو نمي‌کند، بلکه براي کسب اين امتياز، به پراکنده شدن آراء اصولگرايان چشم دوخته است چرا که در صورت پراکندگي آراء اصولگرايان، نامزد اصولگرا با رأي پايين‌تري انتخاب مي‌شود و در اين حالت، جبهه اصلاحات مي‌تواند آراء خود را با فاصله کمي- يا کمتري- از آراء اصولگرايان تبليغ کند. ممکن است گفته شود که آراء اصولگرايان در مجموعه آراء چند نامزد اصولگرا قابل محاسبه است که ضمن تاييد اين واقعيت بايد گفت؛ در افکار عمومي رأي کانديداي پيروز با رأي نامزد پيروز نشده از جبهه مقابل ارزيابي مي‌شود.
اکنون جا دارد نامزدهاي اصولگرا به اين نکته نيز توجه کنند. اين يک برداشت است که شواهد فراواني از درستي آن حکايت مي‌کند. دشمنان بيروني براي دور کردن مردم از آموزه‌ها و گفتمان اصولگرايي همه تلاش و توان خود را به کار بسته‌اند ولي نتيجه منفي بوده است و تاکنون نتوانسته‌اند در رويکرد مردم به اصولگرايي که صرفنظر از اين يا آن فرد اصولگرا ترجمان همان گفتمان امام و انقلاب است خدشه جدي وارد کنند. آيا نمي‌توان حدس زد حالا که در پراکنده کردن مردم از رويکرد به اصولگرايي ناموفق بوده‌اند، در پي آنند که اين منظور را با تعدد و چندگانه کردن وروديه‌هاي اصولگرايي دنبال کنند؟! توضيح آن که هر يک از چند نامزد اصولگرا يکي از وروديه‌ها باشد! در اين حالت، باز هم رويکرد مردم به اصولگرايي است ولي از چند وروديه متفاوت که اگرچه با يکديگر تفاوت چنداني ندارند- اختلاف در سليقه‌ها و نه اصول- ولي در هر‌صورت، چند کانال متفاوت تلقي مي‌شوند حالا، اگر اين چند شاخه‌ متفاوت در جريان رقابت به مقابله با يکديگر هم بپردازند- که متاسفانه بعضا اينگونه است- احتمال وارد آمدن خدشه بر پيکره اصولگرايي، يعني همان خواست دشمن، دور از انتظار نخواهد بود!
از اين روي بايد نتيجه گرفت که پراکندگي نامزدهاي اصولگرا در حالي که اين پراکندگي مي‌تواند با صرفنظر کردن از سليقه‌هاي متفاوت، يکپارچه شود، شرط عقل نيست.
و بالاخره اين نکته نيز گفتني است که براساس آنچه گذشت، تصميم به حذف آقاي عارف جدي و قطعي است و چنانچه توانسته باشند آقاي عارف را کنار بزنند، به يقين اعلام آن را به تاخير مي‌اندازند تا به نامزدهاي اصولگرا فرصت تصميم براي يکپارچگي را نداده باشند.

حسين شريعتمداري

ماهيت اعتراضات در ترکيه (يادداشت روز)

دامنه اعتراضات به دولت اردوغان اينک به 67 استان ترکيه به خصوص استان‌هاي مرکزي، شمالي و جنوبي رسيده است. اين اعتراضات اگر چه ابتدا دفاع از محيط‌زيست تلقي گرديد، اما به سرعت سياسي شد و پاي مخالفان سنتي حزب عدالت و توسعه را به ميدان کشيد و در عين حال هنوز در هيچ رسانه‌اي تصوير شفافي از ماهيت و اهداف و رويکرد مردمي که در «ميدان تقسيم» استانبول و خيابانهاي آنکارا، ازمير، هاتاي و ... دست به اعتراض زده‌اند، ارائه نشده است.

روز سه شنبه 7 خرداد يک گروه در اعتراض به قطع درختان پارک گزي‌(گردش) واقع در نزديکي ميدان تقسيم استانبول در اين ميدان تجمع کرده و خواستار از بين بردن واحدهاي تجاري ساخته شده در اين پارک شدند. پليس براي پايان دادن به اين تجمع وارد ميدان شد ولي بکارگيري زور نتوانست به اين اعتراضات پايان دهد. فرداي آن روز يک جريان شناخته شده چپ وارد ماجرا شد و عملاً رهبري اعتراضات را به دست گرفت و موضوع از يک بحث محيط زيستي به يک بحث فراگير سياسي تبديل گرديد و تا امروز اکثريت قاطع استان‌هاي ترکيه را در برگرفته است.
کساني که در اين تظاهرات شرکت کرده‌اند از يک سو سياست‌هاي داخلي حزب عدالت و توسعه را نشانه رفته و شخص اردوغان نخست‌وزير را متهم به ديکتاتوري کرده‌اند و از سوي ديگر رويکردهاي امنيتي ترکيه درباره علويان و کردها را به باد انتقاد گرفته‌اند. رسانه‌هاي غربي از همان آغاز، تحولات ترکيه را داخلي و معطوف به درخواست اصلاحات داخلي دانستند. رسانه‌هاي انگليسي آشکارا از تحولات جاري به عنوان «بهار ترکيه» و در ادامه تحولات منطقه عربي ارزيابي کردند و زيرکانه وانمود کردند که شهروندان ترکيه با رويکردهاي ديني دولت اردوغان مخالفند و خواهان پايان دادن به نقش دين در عرصه اجتماعي شده‌اند و حال آنکه براي اين ادعا هيچ دليلي ارائه نکرده‌اند و واقعاً هم در ميدان تقسيم و خيابانهاي ترکيه نشانه‌اي از مخالفت با نقش‌آفريني دين و يا رويکردهاي ديني وجود ندارد. کما اينکه دولت هم رويکرد ديني ندارد. در عين حال اردوغان هم به طور ضمني وانمود کرد، که تجمع‌کنندگان در تغيير با رويکرد به دين مشکل دارند که به نظر مي‌آيد چنين موضوعي مي تواند دعوت ضمني از نيروهاي مذهبي براي مقابله با تجمع‌کنندگان باشد و دولت اردوغان تهديد کرده است که براي جمع کردن اعتراضات هواداران اسلام‌گراي خود را به خيابان مي‌آورد!
«چپ‌گراها» در ترکيه بطور سنتي نيروي قدرتمندي به حساب مي‌آيند. حزب کارگران کرد- P.K.K يعني بزرگترين و با سابقه‌ترين جريان سياسي کردي ترکيه چپ مي‌باشد. کردها، دست‌کم 19 ميليون نفر از جمعيت 80 ميليوني ترکيه را به خود اختصاص مي‌دهند. علاوه بر اين‌ها جريان «جبهه خلق» و شاخه جوانان اين حزب، چپ‌گرا مي‌باشند اين‌ها نزديک به 25 درصد از نيروهاي فعال سياسي ترکيه را در خود جاي داده‌اند کما اينکه در حال حاضر 140 کرسي از 550 کرسي‌هاي پارلمان را در اختيار دارند. علاوه بر اين‌ها يک جريان چپ‌گرا هم در استان‌هاي علوي‌نشين به خصوص استان جنوبي «هاتا» قرار دارند که از سياست‌هاي ترکيه نسبت به متحد خود در سوريه ناراضي هستند. جريان چپ‌گراي پ.ک.ک اگر چه دخالت خود در اين تظاهرات را رد کرده‌ و نيز «دميرتاش» رهبر حزب صلح و دمکراسي (b.d.p) رهبران تظاهرات را به ارتباط با ارتش متهم کرده و آنان را فاشيست لقب داده اما واقعيت اين است که پ.ک.ک و حزب کردي صلح و دمکراسي اگر در راه‌اندازي اين برنامه دخالت نداشته‌اند اما به گواهي تصاوير فراوان اوجالان که در دست‌هاي تظاهرات‌کنندگان قرار گرفته، مشارکت دارند.
در نقطه مقابل چپ‌گراها، گروه‌هاي راست از اردوغان حمايت کرده و به موضعگيري عليه رهبران تظاهرات روي آورده‌اند. «فتح‌اله گولن» رهبر يک جريان غرب‌گراي اجتماعي فرهنگي مقيم آمريکا حمايت خود را از اردوغان اعلام کرده است و حزب راست‌گراي افراطي b.H.p مخالفت خود را با تظاهرات اعلام کرده و در برابر تمايل هوادارانش به مشارکت در تظاهرات ضد اردوغان ايستاده است. «دولت باغچه‌لي» رهبر اين حزب گفته است از اعضاي ما هر کس مي‌خواهد مي‌تواند به تظاهرات برود ولي پيش از آن بايد از عضويت حزب استعفا دهد. احمد ترک‌رهبر کنگره جامع دمکراتيک که يک جريان کردي است هم گفته است ما مدافع تجمع‌کنندگان «تقسيم» نيستيم و از آن حمايت نمي‌کنيم.
غرب در اينکه پشت تظاهر‌کنندگان قرار بگيرد، ترديدي به خود راه نداد. آمريکايي‌ها بدون فوت وقت از اردوغان خواستند که «خشونت عليه معترضين را پايان دهد و به حقوق‌بشر احترام بگذارد» و محافل انگليسي بلافاصله از آن بعنوان يک تحول مثبت حمايت کردند و به آن نام «بهار ترکيه» دادند. اين موضعگيري سريع نشان مي‌دهد که تظاهرات به احتمال زياد در يک بسته توافق شده بين‌المللي به وقوع پيوسته است. البته در عين حال اين درس را در متن خود دارد که اعتماد اردوغان به غرب و بخصوص خوش‌خدمتي‌هاي او طي دو سال اخير به ويژه در موضوع سوريه تا چه ميزان براي غرب بي‌مزد مانده است.
تحولات اخير ترکيه، حزب حاکم را دچار دودستگي نمود. عبدالله گل رئيس‌جمهور در پيامي اعلام کرد که صداي مخالفان را شنيده و براي رفع مشکلات تلاش مي‌کند او در واقع بطور غيررسمي از رهبران تظاهرات پوزش خواست. موضع رئيس‌جمهور، رهبر حزب حاکم را به اعتراض کشاند. رجب طيب اردوغان نخست‌وزير و رهبر حزب عدالت و توسعه که در حين اظهارات گل در «مراکش» بسر مي‌برد گفت: «من نمي‌دانم رئيس‌جمهور از چه حرف مي‌زند اما من مقابل اين جريان خواهم ايستاد و پليس وظيفه دارد تا من به ترکيه باز مي‌گردم به اين موضوع پايان دهد.»
اردوغان از موضع حزب، روند کنوني را يک اقدام دنباله‌دار با هدف مخدوش کردن مشروعيت حزب ارزيابي مي‌کند در حاليکه گل آن را حاصل اشتباه دولت در ناديده گرفتن علايق و احساسات مردم مي‌داند. کمااينکه وقتي اردوغان يک پل مهم را به نام «سلطان‌سليم عثماني» کرد، گل آن را تحريک‌آميز دانست که اينجور هم شد. علوي‌ها که خاطرات تلخي از کشتار هم‌کيشان خود بدست سلطان سليم داشتند به ميدان آمده و خواستار تغيير اين نامگذاري شدند.
در مورد علل و انگيزه‌هاي اعتراضات کنوني احتمالاتي وجود دارد که به بعضي از آنها اشاره مي‌نمائيم:
1- تظاهرات کنوني، اقدامي چپ‌گرايانه‌ و در ادامه احياي طيف‌هاي سوسياليست در اروپا طي سالهاي اخير مي‌باشد. شواهد اين احتمال، ميدان‌داري گروههاي ترک، کرد و علوي چپ مي‌باشد.
2- در تظاهرات کنوني اگرچه چپ‌ها برجسته‌‌تر ديده مي‌شوند ولي نظاميان و بخصوص بازنشستگان ارتش ترکيه در پشت آن قرار دارند و هدف آن ضربه زدن به موقعيت حزب‌عدالت و توسعه و بازگرداندن دولت و پارلمان به شرايط پيش از روي کار آمدن اين حزب مي‌باشد.
3- اين جريان ماهيت نژادي دارد و دو گروه کردها و علوي‌ها که طي دهها سال اخير منزوي شده بودند براي بازيابي نقش تاريخي خود و پايان دادن به سيطره «ترک‌هاي سني» به ميدان آمده‌اند. مهمترين شاهد اين ادعا تصاوير برجسته رهبران کردي و علوي در تظاهرات ميدان تقسيم اسلامبول و... است.
4- اين يک جريان غربي است که با هدف محو جريان اسلام‌گرايي و زدن ريشه‌هاي آن به قصد تسلط بر قيام‌هاي عربي در منطقه بخصوص در مصر صورت مي‌گيرد. مهمترين شاهد آن تعبير و تفسيرهايي است که در شبکه بي‌بي‌سي و... درج شده‌اند.
5- جريان به وجود آمده يک جريان اجتماعي است که ترکيبي از انواع خواسته‌هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي،اقتصادي و... را در خود جاي داده است و هدف در آن بهبود شرايط اجتماعي و سياسي ترکيه است. وجود رهبران سنتي ترکيه در پيشاني اين اعتراضات مهمترين قرينه‌ اين تحليل مي‌باشد.
در يک جمعبندي ‌بايد گفت براي تحليل دقيق آنچه در ترکيه مي‌گذرد به زمان بيشتر و اطلاعات جامع‌تري نياز است. در اين ميان ترکيه اگر چه همواره وانمود کرده که يک جامعه باز است اما بشدت از علني شدن آنچه در درون آن مي‌گذرد، پرهيز داده شده است کمااينکه وقتي حزب عدالت و توسعه سرکار آمد خيلي‌ها پرسيدند اين‌ها از کجا پيدا شدند. البته مدت زمان زيادي طول نمي‌کشد تا تحليل‌گر بتواند به پستوي تحولات ترکيه راه پيدا کند. و اما در اين ميان نمي‌توان نقش دخالت ترکيه در بحران سوريه و همراهي با آمريکا، اسرائيل و قطر و عربستان در ارسال سلاح و تروريست به سوريه را ناديده گرفت. شورش و اعتراضات اخير در ترکيه به نوشته برخي از تحليلگران منطقه آتشي است که اردوغان در سوريه برپا کرده بود و اکنون همان آتش به جان دولت او افتاده است.
سعدالله زارعي

رصدگران غرب 3 هيچ باختند (يادداشت روز)

انتخابات به مهم‌ترين موضوع مباحثه و گفت‌وگوي عمومي در کشور تبديل شده است. اکنون بدبين‌ترين ناظران هم نمي‌پرسند که آيا مردم در انتخابات شرکت مي‌کنند يا نه؟ قبيل اين ترديد‌ها اکنون به پاي دور بودن گوينده از فضاي عمومي موجود در کشور نوشته خواهد شد. سوال مهمي که يک هفته مانده به روز انتخابات تبديل به دغدغه عمومي شده و محور گفت‌وگوي شهروندان است، اين سوال است که به چه کسي با چه مشخصات و ملاک‌هايي رأي بدهيم؟ به عبارت ديگر، اينک وقوع يک حماسه بزرگ، پيش فرض اتفاق روز جمعه 24خرداد تلقي مي‌شود و کمتر ناظري تصور مي‌کند انتخابات جمعه آينده کم رونق باشد؛ حال آن که پيش از اين رصدگران اطلاعاتي بيگانه و برخي طيف‌هاي نشاندار اپوزيسيون به انضمام جريان فتنه چنين ارزيابي يا القا مي‌کردند که فشار اقتصادي تحريم‌ها و برخي بي‌تدبيري‌ها در مواجهه با آن کار خود را کرده و جمهوري اسلامي با سردترين انتخابات در تاريخ خود مواجه خواهد شد.
محاسبه قدرت‌هاي بيگانه به انضمام اپوزيسيون و جريان فتنه و حلقه انحراف از ماه‌ها پيش اين بود که تحريم‌ها و بي‌تدبيري‌ها، حلقه فشار را بر جمهوري اسلامي تنگ‌تر کرده و نظام از يک سو با تهديد تحريم انتخابات مواجه است و از طرف ديگر مجبور است به طيف‌هاي معارض مختلف کم يا زياد در خارج يا داخل کشور امتياز بدهد و عزت و غرور خود را زير پا بگذارد. اما نظام پايه‌هاي اين محاسبه و برآورد را چه در حوزه مذاکرات هسته‌اي و جنگ سوريه و حمايت از بيداري اسلامي و چه در عرصه سياست داخلي و رسيدگي به صلاحيت نامزدها به هم زد. به يک معنا هم‌اکنون که هنوز 6 روز تا برگزاري انتخابات فرصت باقي است، نظام 3 هيچ از دشمنان خارجي و پارسنگ‌هاي داخلي آنها جلو افتاده است. هم اينک نظرسنجي‌ها و ارزيابي‌ها از تصاعد شور و شوق عمومي و احتمال مشارکت بالاي 70درصد شهروندان در انتخابات حکايت مي‌کند. اين ارزيابي قريب‌الوقوع به معناي آن است که مردم زمان‌شناس ما يکجا از تحريم‌هاي رذالت‌آلود خارجي و جريان فتنه و انحراف داخلي عبور کرده‌اند.
از شروع تابستان 90 که به تدريج پروژه تحريم‌هاي فلج‌کننده و گزنده و شوک‌آور توسط مقامات وزارت خارجه و خزانه‌داري آمريکا رونمايي شد، معلوم بود آمريکايي‌ها و متحدان صهيونيست و انگليسي آنها انتخابات مجلس نهم (اسفند90) و رياست‌جمهوري يازدهم را هدف گرفته‌اند. اولين شوک جدي 6ماه بعد (آذر و دي90) به بازار سکه و طلا و ارز وارد شد تا نتيجه خود را 3ماه بعد در انتخابات مجلس نشان دهد. فتنه‌گران هم در خباثت کم نگذاشته و به تحريم انتخابات پرداختند و در همان دو سه ماهه تشديد فشار اقتصادي، بر فشار سياسي افزودند. اما در انتخابات ورق برگشت و معلوم شد مردم از انتخابات استقبال کرده و در حال بر جاي گذاشتن يکي از رکوردهاي بالاي شرکت در 9 دوره انتخابات مجلس هستند. به همين دليل بود که يکي از سران فتنه بعدازظهر همان روز در روستاي وادان دماوند پاي صندوق رأي رفت تا هم ديده نشود و هم در عين حال مهر به شناسنامه خويش زده و اصطلاحا خود را سفيد کرده باشد! او همان کسي بود که از چندماه قبل‌تر به جبهه شرط‌گذاري براي انتخابات مجلس پيوسته اما طرفي نبسته بود.
سازمان فتنه که به تصريح گزارش روز 21 مهر 88 (13 اکتبر 2009) روزنامه لس‌آنجلس تايمز مشورت اصلي را براي «تحريم‌هاي فلج‌کننده و شوک‌آور» به مقامات آمريکايي داده بود، پس از 3 شکست پياپي در «پاي صندوق‌هاي رأي، خيابان و تحريم انتخابات مجلس» بر آن شد که خود را بازسازي کند و در سيماي ناجي و منجي اقتصادي و ميانجي حل چالش‌ خارجي به صحنه برگردد. آنها در بازي رندانه جديد گرد آقاي هاشمي جمع شدند با اين تصور که شوراي نگهبان اگر از عهده خاتمي برآيد مجبور است درباره هاشمي منفعل عمل کند و بدين ترتيب فتنه‌گران بتوانند فضا را بشکنند و شرايط را مغلوبه کنند. اما آنها ضربه چهارم را از شوراي نگهبان خوردند و به موازات جريان اپوزيسيون و رسانه‌هاي بيگانه روي موج ياس‌آفريني و ايجاد دلسردي در افکار عمومي متمرکز شدند. تندرو‌هاي آنها به برخي نامزدهاي اصلاح‌طلب حاضر در ميدان، عنوان اصلاح‌طلب قلابي و بدلي و تحريک شده سازمان‌هاي امنيتي اطلاق کردند و اگر امروز مدعي حمايت از يکي از اين نامزدها شوند، مفهومي جز خودخوري و ابراز «غلط‌ کرديم» نخواهد داشت. در عين حال بازگشت دوباره آنها به عرصه را نه به عنوان ابتکار عمل بلکه بايد از موضع ناچاري ارزيابي کرد به اين معنا که آنان با قطعي ديدن مشارکت حداکثري مردم و تحقق حماسه سعي خواهند کرد از موقعيت انزوا و تقابل با مردم جاخالي داده و همرنگ مردم جلوه کنند. آنها البته در توجيه حاميان تندروتر خود به معضل برخورده‌اند چرا که 4 سال است با گارد قلدري و گردن کلفتي در برابر نظام مواجه مي‌شوند و مدتي بعد مجبور مي‌شوند برخلاف کري‌خواني‌ها، از دعاوي خويش عقب‌نشيني کنند. عجالتا اين جريان به يک جريان بي‌هويت و فاقد چارچوب و تشخص تبديل شده است.
در حوزه خارجي اولا چند دور مذاکرات انجام شده طي همين دوسال اخير که آخرين آن در اسلامبول برگزار شد به رصدگران سياسي و اطلاعاتي غرب اين کد قطعي را منتقل کرد که جمهوري اسلامي دچار کمترين تزلزلي در محاسبه نشده بلکه اگر تا پيش از اين اندکي خوش‌گماني به رژيم‌هايي نظير آمريکا و انگليس و متحدان آنها داشت، اکنون به مدلي از واقع‌گرايي معطوف به پافشاري قاطعانه بر حقوق خود رسيده است. ثانيا تعميق مواضع جمهوري اسلامي در حوزه بيداري اسلامي که با برگزاري چندين نشست تخصصي در ايران همراه بود به موازات برگزاري نشست تاريخي سران جنبش عدم تعهد در تهران، به رصدگران غربي خاطرنشان کرد که ايران به جاي ترديد در راهبرد سياست خارجي به يقين بيشتر در اين‌باره رسيده و در حال توسعه قدرت مشروع- اقتدار- خود در عرصه بين‌الملل است. ثالثا مجموعه تدابيري که جمهوري اسلامي در ماجراي جنگ سوريه به کار بست، اين سيگنال مشخص را ارسال کرد که ايران 2013، ايران سال 1981 نيست که مقابل تعدي و تهاجم و فشار دشمن، به دفاع در داخل مرزهاي خود تن دهد بلکه به عنوان قدرتي منطقه‌اي و مرکز ثقل محور مقاومت اسلامي، راهبرد مؤثر تهاجم را پيشه کرده و تشديد فشار بر ايران مي‌تواند عواقب تلخ‌تري براي قدرت‌هاي غربي به همراه داشته باشد.
واقعيت اين است که از متن پايمردي و دفاع‌مقدس 8 ماهه ملت ايران در سال 88، بيداري اسلامي در مقياس خاورميانه جوشيد و تير دشمنان به سوي آنان کمانه کرد و از متن فتنه‌انگيزي و آتش‌افروزي در سوريه، طليعه تکوين موازنه قدرت جديد در هارتلند جهان (غرب آسيا) رخ نموده است. اکنون پس از 2 سال فشار بي‌امان نه تنها سوريه سقوط نکرده بلکه بحران به کشوري با مختصات ترکيه که دولت آن نقشي غيرمنتظره و سياه در جنگ سوريه ايفا کرده بود، کمانه کرده است. اما قطعا سهم بزرگ و اصلي از شکست در اين جنگ نصيب رژيم صهيونيستي است که ديگر بار قدرت‌نمايي مربع ايران، حزب‌الله، سوريه و عراق را در ابعادي جديدتر مشاهده مي‌کند. اگر هنري کيسينجر به درستي گفت که «بحران سوريه، جنگ جهاني سوم است» بنابراين اکنون بايد به پروفسور موشيه معوز از تحليل‌گران صهيونيست حق داد که بگويد سوريه و عراق و ايران و حزب‌الله در جنگي جهاني بر جبهه معارضين پيروز شده و منطقه استراتژيک القصير را پاکسازي کرده‌اند. قدرت حزب‌الله اين بار بيش از جنگ 33 روزه به چشم آمده که بيانيه کاخ‌سفيد اعلام مي‌کند «بديهي است اگر کمک هاي حزب‌الله و ايران نبود، سوريه به تنهايي نمي‌توانست شهر قصير را از کنترل مخالفان خارج کند». اين روند مي‌تواند کمر اسرائيل را حتي در غزه و کرانه باختري و شمال فلسطين اشغالي بشکند. بدين‌ترتيب و به اجمال بايد گفت که فتنه‌انگيزي سياسي و اقتصادي و نظامي، نتيجه‌اي جز انسجام و اقتدار و قاطعيت و جنگندگي بيشتر جبهه مقاومت عايد غرب نکرده است.
استراتژيست‌هاي متعدد آمريکايي از اتفاقات 12 سال اخير در خاورميانه به عنوان جنگ جهاني سوم و چهارم ياد کرده‌اند. افتخار ملت- دولت جمهوري اسلامي آن است که در منطقه‌اي چنين شلوغ و پرتلاطم و پرماجرا، به برگزاري «رزمايش ملي انتخابات» اهتمام دارد و مصمم است قدرت ملي خود را در ابعاد يک حماسه سياسي بزرگ به رخ دشمنان بکشد. استقبال از چنين اتفاقي در اغلب کشورهاي منطقه با ريسکي بزرگ همراه است اما جمهوري اسلامي با اطمينان از عقبه مردمي و اجتماعي خود، نمايش اقتدار مردمي را فرصتي بزرگ در مواجهه با تهديدهاي دشمنان تلقي مي‌کند. يک هفته مانده به جشن بزرگ ملي، موضوع همت مردم براي رقم زدن حماسه اي رو کم‌کن قطعي به نظر مي‌رسد. هر رأيي که به صندوق‌ها ريخته شود، در زرادخانه اقتدار جمهوري اسلامي انباشته خواهد شد. اينک زمان آن است که با انتخاب بهترين گزينه براي شرايط فعلي از ميان نامزدهاي تأييد صلاحيت شده، گام تمام‌کننده در ماراتن حماسه انتخابات برداشته شود.
اگر بايد سد تحريم‌ها را شکست و از تهديد محاصره اقتصادي، فرصت به فعليت رساندن استعدادهاي موجود را فراهم کرد، و اگر مقصد امنيت و منافع ملي از مسير گفتمان مقاومت و مجاهدت مي‌گذرد، لاجرم بايد به شاخص تقوا و شجاعت و استقامت بيش از هميشه بها داد. اگر هم از تدبير و سخت‌کوشي و مراقبت از اطرافيان و مبارزه با فساد اقتصادي و حل چالش تورم و پرهيز از حاشيه سازي و باج ندادن به دشمنان و امتيازخواهان سخن مي‌گوييم که هر يک شاخص مهمي است، مي‌توان تمام اين مشخصه‌ها را به مثابه دانه‌هاي تسبيح بر محور «تقوا» جمع کرد. ضعف تقواست که افرادي را وامي‌دارد به طمع و توقع چند رأي بيشتر، واقعيت‌ها و حقايق را زير پا بگذارند، بي‌انصافي و سياه‌نمايي کنند، از اصول و منافع ملي تخفيف بدهند، عروسک خيمه‌شب‌بازي باندها باشند و با کوک آنها تنظيم شوند، از نرمش يک طرفه با آمريکا و غرب سخن بگويند و وعده‌هاي فريبنده ناشدني بدهند. تقوا و حرّيت است که رجال سياسي را از حصار تنگ باندها و اطرافيان مي‌رهاند و مجال استفاده از توانمندي‌هاي علمي و کارشناسي و ملي به دولت جديد مي‌دهد. آنها که براي قدرت حرص نمي‌زنند و حق را زير پا نمي‌نهند و از باطل آويزان نمي‌شوند و به اولويت باورها ايمان دارند و در عين حال به اعتبار پاک‌دستي و ساده‌زيستي و امانتداري در عمل نشان مي‌دهند که غمخوار معيشت توده‌هاي مستضعف هستند، در اين مسير اولويت دارند. و صدالبته رئيس‌جمهور جديد بايد از همه ظرفيت‌ها و از جمله ساير نامزدهاي متعهد بهره گيرد.
محمد ايماني

عبور از چالش‌ تحميلي در اقتصاد (يادداشت روز)

شمارش معکوس براي انتخابات 24خرداد آغاز شده است و اين روزها تبليغات انتخاباتي اوج گرفته و نامزدها هرچه در چنته دارند به صحنه مي‌آورند تا اعتماد مردم را جلب کنند.

در اين ميان موضوعي که بدون شک در صدر وعده‌ها و سخنان نامزدهاي رياست‌جمهوري مطرح مي‌شود بحث‌هاي پردامنه مسايل و مشکلات اقتصادي است.
علت اينکه مسايل اقتصادي در اولويت نامزدهاست به واقعيتي باز مي‌گردد که غيرقابل انکار است و آن مشکلات ملموسي چون تورم، گراني، اشتغال، بيکاري، کاهش ارزش پول‌ملي و مسايلي از اين دست است که اکنون خواسته بحق عموم مردم و بخصوص اقشار مستضعف به عنوان حاميان بي‌بديل انقلاب است.
از سوي ديگر؛ مقارن با اين فضا از مدتها قبل رسانه‌هاي غربي تحرکات و تکاپوي گسترده‌اي را کليد زده‌اند تا از دالان مشکلات اقتصادي در کشورمان، به ميدان انتخابات نفوذ نمايند.
مظهر بارز تلاش‌ها و توطئه‌ها و کارشکني‌هاي دشمنان نشان‌دار جمهوري اسلامي براي اينکه مشکلات اقتصادي را به عنوان چالشي در جهت تأثيرگذاري بر مسايل کلان سياسي و از جمله انتخابات 24خرداد تحميل نمايند حربه «تحريم»ها بوده است که در تمامي ماه‌هاي گذشته اين خط پيگيري و رهگيري شده است.
گفتني است؛ نمونه تازه ابزار تحريم‌ها عليه کشورمان، تحريم‌هاي اشخاص و شرکت‌هاي ايراني است که در همين چند روز گذشته دهها نفر و شرکت ايراني مورد تحريم آمريکا و غربي‌ها قرار گرفته‌اند.
موضوعي که اين يادداشت تلاش مي‌کند تا ابعادي از آن را مورد دقت و واکاوي قرار بدهد مسير مواجهه‌اي است که بايد در برابر عمليات رسانه‌اي دشمن و اقدامات دسيسه‌آميز مراکز تصميم‌گير آمريکايي و غربي در حوزه «جنگ اقتصادي» به کار بست و البته هم پدافند کرد و در برخي عرصه‌ها آفند اقتصادي.
متأسفانه آنچه که اين روزها از برخي نامزدهاي رياست‌جمهوري در بيان مشکلات اقتصادي شنيده مي‌شود تنها ليست کردن مشکلات است به اضافه قدري وعده‌هاي اقتصادي!
برخي ديگر هم به جاي ارايه برنامه واقعي يا طرح راهکاري براي مشکلات اقتصادي، فقط به سياه‌نمايي اقتصادي مي‌پردازند و طرفه آنکه گاهي اوقات ژست ناجي مشکلات را مي‌گيرند که دراين‌باره حداقل دو گزاره قطعي است؛ يکي اينکه از بستر انصاف و عدالت خارج شده‌اند و ديگر آنکه واقعيت‌ها را پيرامون مشکلات و البته خودشان به مردم نگفته‌اند.
شواهد و قرائن غيرقابل خدشه نشان مي‌دهد در شرايط کنوني راهبرد دشمن در مواجهه با جمهوري اسلامي يک جنگ تمام‌عيار اقتصادي است و ناگفته پيداست در اين مواجهه نفسگير و خطير بايد نسخه‌اي در دست داشت که «تهديد»‌ها را به «فرصت» تبديل ساخت.
از همين روي؛ مسئوليت و رسالت بزرگ نامزدهاي رياست‌جمهوري اين است که شناخت درستي از تحرکات و تکاپوي حريف در حوزه جنگ اقتصادي داشته باشند و در سوي مقابل بهترين و مطمئن‌ترين راهکار را ارايه نمايند.
رهبرمعظم انقلاب در بيانات اخيرشان در مراسم سالگرد ارتحال امام خميني(ره)، ضمن توصيه‌هاي مهم و راهبردي انتخاباتي تاکيد فرمودند که امروز مسئله اصلي کشور، «اقتصاد» است و از همه نامزدها خواستند توجه کافي به اين مسئله داشته باشند.
«آقا» در اين ميان نکته‌اي دقيق و عميق را مطرح کردند که اهميت پرداختن به اين مسئله را مضاعف مي‌کند؛ «مسئله اقتصاد به ميدان چالش تحميلي بيگانگان تبديل شده است.»
بنابراين آنچه قابل اعتناست و توجه ويژه نامزدهاي رياست‌جمهوري را در صحنه جنگ اقتصادي مي‌طلبد افقي است که بايد به مسئله اقتصاد داشته باشند و به وعده‌هاي انتخاباتي و طرح خرده‌گفتمان‌هاي اقتصادي بسنده نکنند. متاسفانه موضوعي که جاي آن خالي است و انتظار مي‌رفت نامزدهاي رياست‌جمهوري در طراز رئيس‌جمهور نظام جمهوري اسلامي در طرح مباحث اقتصادي به آن عنايت ويژه‌اي داشته باشند بحث «اقتصاد اسلامي» در قالب يک پارادايم اقتصادي است. به اذعان تحليلگران و کارشناسان دو پايه اساسي اقتصاد اسلامي، يکي «توليد و افزايش ثروت ملي» و ديگري «توزيع عادلانه ثروت» است.
رهبرمعظم انقلاب نيز بارها طي ساليان گذشته بر مقوله اقتصاد اسلامي تاکيد داشته‌اند و از جمله خاطرنشان کردند؛ «هر طرح و بحث‌ديگري که به افزايش ثروت ملي و عدالت اجتماعي بي‌توجه باشد به درد کشور و مردم نمي‌خورد.»
اکنون سوال اين است که نامزدهاي محترم رياست‌جمهوري چه برنامه‌اي براي عملياتي شدن اقتصاد اسلامي در جامعه دارند؟ آيا از گذشته و پاره‌اي از سياست‌هاي اقتصادي دولت‌هاي قبلي درس گرفته‌اند؟ تا کي مردم بايد هزينه مدل‌هاي اقتصادي وارداتي را بپردازند؟
همچنين سوال بسيار مهمي که نامزدهاي محترم رياست‌جمهوري بايد به آن پاسخ بدهند و در مباحث اقتصادي خود آن را توضيح بفرمايند اين است که اساساً نگاه اقتصادي آنها بر مبناي چه مدلي تعريف مي‌شود؟
آيا حق مردم نيست که در جامعه اسلامي، اقتصادي حاکم بشود که مبتني بر افزايش ثروت ملي و عدالت اجتماعي باشد؟ امّا نامزدهاي محترم در مباحث اقتصادي آنگونه که شايسته و بايسته است به اقتصاد اسلامي نپرداخته‌اند.
نکته ديگر اين است که مسئله اقتصاد با حوزه‌هاي «سياست» و «فرهنگ» پيوند درهم تنيده‌اي دارد و اين عرصه بر حوزه‌هاي ديگري تأثير مي‌گذارد و از آنجائيکه در جامعه اسلامي بايد بصورت منسجم و واحد به سمت اجراي آموزه‌هاي ناب اسلامي حرکت کرد؛ نمي‌شود «اقتصاد» را از «سياست» يا «فرهنگ» متمايز کرد.
اهميت مسايل اقتصادي تا آنجاست که همواره در آموزه‌هاي اسلامي مورد تاکيد قرار گرفته است.
به عنوان نمونه اگر در قرآن مي‌خوانيم؛ «ولن يجعل الله للکافرين علي‌المومنين سبيلا»- که در فقه از آن به عنوان قاعده نفي سبيل (عدم تسلط بيگانگان بر مومنان) ياد شده است- از جمله اصلي‌ترين زمينه‌هاي آن، اين است که مسلمانان خودکفا و در عرصه اقتصادي وابستگي نداشته باشند.
امروز يکي از ابزارهاي دشمن براي اين تسلط که الحمدلله تاکنون طرفي نبسته‌اند مسئله تحريم‌هاي اقتصادي است.
سوال اين است که برنامه نامزدهاي محترم رياست‌جمهوري درباره «اقتصاد بدون نفت» چيست؟
وقتي دشمن مي‌خواهد از راه فشارها و تحريم‌هاي اقتصادي بر جمهوري اسلامي سيطره پيدا کند بايسته است که از مهم‌ترين دغدغه‌هاي اصلي يک نامزد رياست‌جمهوري دفع اين تهديدها و فشارها در بستر اقتصاد اسلامي و اقتصاد مقاومتي باشد.
جواب سوال روشن است و جاي کمترين ترديدي وجود ندارد که حرکت بسوي اقتصاد مقاومتي به عنوان ترجماني از اقتصاد اسلامي در شرايط کنوني، غرب را براي اعمال فشارها به ايران خلع سلاح مي‌کند.
در ابتداي امسال نيز پاتريک کلاوسن مدير بخش پژوهش انستيتو واشنگتن در خاور نزديک اذعان کرد که دور شدن ايران از اقتصاد نفتي- بخوانيد اصلي‌ترين شاخصه اقتصاد مقاومتي- تلاش‌هاي غرب را براي فشار به ايران کمرنگ مي‌کند. از اين روي لازم است نامزدهاي محترم رياست‌جمهوري از نسخه بي‌بديل و کارساز «اقتصاد اسلامي» که ابعاد گسترده‌اي دارد بهره گرفته و اين ظرفيت بزرگ را به صحنه آورند.
حاکميت پارادايم اقتصاد اسلامي نقش بسزايي در عرصه‌هاي فرهنگي و سياسي نيز خواهد داشت. به عنوان نمونه اگر «اخلاق اقتصادي اسلام» به عنوان عامل مؤثري از اين مقوله محقق شود تاثير شگرفي در سبک زندگي جامعه به بار مي‌آورد.
مصاديق اخلاق اقتصادي اسلام، مواردي همچون تقويت روحيه‌کار، ساده‌زيستي، پرهيز از اسراف و تجمل‌گرايي، وقف کردن، اعطاء قرض، تلاش براي خشکاندن ريشه‌هاي فساد اقتصادي و... است که به موازات افزايش توليد ملي و عدالت اجتماعي جامعه‌ را به سوي آباداني دين و دنيا رهنمون مي‌سازد.
و بالاخره بايد اين سوال را اينگونه تکرار کرد که نامزدهاي محترم براي اجراي اقتصاد مقاومتي که ترجماني از اقتصاد اسلامي است چه راهکاري انديشيده‌اند؟
حسام الدين برومند

...اين‌همه راه آمده‌ايم(يادداشت روز)

«شما يک زندگي جدا از دنياي جديد داشته‌ايد. مباحث مربوط به اقتصاد مدرن و حقوق و روابط جديد بين‌الملل را مطالعه نکرده‌ايد. تحصيلات شما در علوم اسلامي و الهي است. شما با دنياي کنوني سياست و معادلات جاري آن در زندگي اجتماعي درگير نبوده‌ايد. با اين وجود، آيا احساس نمي‌کنيد که بايد در راهي که اعلام کرده‌ايد تجديدنظر کنيد؟»

اين پرسشي بود که روز نهم آذرماه 1358 خبرنگار مجله آمريکايي تايم در مصاحبه اختصاصي خود با حضرت امام(ره) از ايشان پرسيده بود. پاسخ امام راحل(ره) اما، تعجب آميخته به ناباوري خبرنگار تايم را در پي داشت. امام خميني(ره) در پاسخ فرموده بود؛ «ما، معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجيده مي‌شده است را شکسته‌ايم، ما خود چارچوب جديدي ساخته‌ايم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ايم. از هر عادلي دفاع مي‌کنيم و بر هر ظالمي مي‌تازيم، حال شما اسمش را هر چه مي‌خواهيد بگذاريد، ما اين سنگ را بنا خواهيم گذاشت، اميد است کساني پيدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شوراي امنيت و ساير سازمان‌ها را بر اين پايه بنا کنند. نه بر پايه نفوذ سرمايه‌داران و قدرتمندان که هر موقعي خواستند هر کسي را محکوم کنند، بلافاصله محکوم نمايند. آري با ضوابط شما، من هيچ نمي‌دانم و بهتر است که ندانم».
خبرنگار مجله «تايم» حق داشت از پاسخ امام راحل ما(ره) انگشت‌حيرت به دندان بگيرد و در مقدمه‌اي که براي انتشار مصاحبه حضرت امام(ره) تهيه کرده بود، بنويسد؛ «سخن از يک روحاني بزرگ شيعه در ميان است که به‌زعم خود آمده است تا نظام حاکم بر جهان امروز را نه فقط در ايران که در همه دنيا تغيير دهد و نظامي را جايگزين کند که در آن عدالت و ظلم، روابط اجتماعي و معادلات سياسي با معيارهاي اسلامي تعريف مي‌شوند».
نمي‌دانيم آيا خبرنگار مجله تايم در قيد حيات است يا نه؟ اگر بود مي‌ديد و اگر باشد مي‌بيند که آنچه آن روز، امام راحل(ره) ما با اطمينان مي‌فرمود و خبرنگار تايم با دهاني بازمانده از تعجب و دروني آکنده از انکار مي‌شنيد، اتفاق افتاده است.
15 خرداد 1342 را مي‌توان با روزي که رسول خدا(ص) دعوت خويش آشکار کرد، به مقايسه نشست. با اين تفاوت که پيامبر اعظم(ص) اسلام ناب را به وحي از خداي مهربان گرفته بود و سلاله پاک او، امام خميني(ره) غبار قرن‌ها بدعت و تحريف و کج‌انديشي و بدانديشي که بر آن نشسته بود را زدوده و اسلام ناب محمدي(ص) را همانگونه که در صدر بود،‌ ارائه کرده بود. رژيم آمريکايي شاه، سراسيمه از آنچه در پيش بود، قيام را به خون کشيد و اين توهم را که نه خود و نه اربابانش باور داشتند در شيپورهاي فريب آن روزها دميد که گويي «دارها برچيده و خون‌ها شسته است»! اما قيام، تازه آغاز شده بود و تشنگاني که با آدرس غلط قدرتهاي استکباري در پي آب به سوي سراب رفته بودند، نشاني سرچشمه زلال را که امام راحل(ره) نشان‌داده بود، شناخته بودند. ديري نپائيد که طلايه بهمن 57 نمايان شد و ياران امام(ره) که آن روزها مي‌فرمود؛ در رحم مادران و صلب پدران و يا گهواره‌ها هستند، نيز از راه رسيدند. همه آمده بودند و آماده بودند تا «فلک‌را سقف بشکافند و طرحي نو دراندازند» و انداختند.
حضرت امام(ره) در پيامي به مناسبت سالروز قيام 15 خرداد که سال 1362 يعني در اوج جنگ تحميلي و حمله همه جانبه تمامي قدرت‌هاي ريز‌و‌درشت دنيا به ايران اسلامي، منتشر شده بود، آورده‌اند؛
«ما امروز، دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي‌بينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديک و نزديکتر مي‌نمايد، گويي جهان مهيا مي‌شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه‌معظمه... از پانزدهم خرداد 42 که حکومت مستکبران جبار در اين سرزمين به اوج خود رسيده بود و مي‌رفت تا عربده شوم «اناربکم الاعلي» از حلقوم فرعون زمان طنين افکند تا 22 بهمن 57 که پايه حکمراني جباران‌عصر در اين مرز و بوم فرو ريخت و تخت و تاج 2500 ساله فرعون‌گونه ستمشاهي به دست تواناي زاغه‌نشينان و ستمديدگان تاريخ برباد رفت و... ايامي معدود بيش نبود و از 22 بهمن 57 تا امروز که 15 خرداد 92 را درآغوش مي‌کشيم ساعاتي محدود بيش نيست ولي تحولي که - انجام آن- کمتر از صد سال -هم- بعيد به نظر مي‌رسيد با تقدير خداي بزرگ در اين ايام معدود و ساعات محدود تحقق يافت و جلوه‌اي از وعده قرآن کريم نورافشاني کرد».
امام راحل ما(ره) باز هم مثل هميشه حق داشت که در سروده‌اي مي‌فرمود؛ «انتظار فرج از نيمه خرداد کشم» چرا که آن روز اگرچه آميخته به دود و آتش و خون بود ولي بعثت دوباره - تعبير حکيمانه حضرت آقا از انقلاب اسلامي- آغاز شده و اسلام ناب محمدي(ص) از غربتي که دهها قرن بر آن تحميل کرده بودند، بيرون آمده بود.
بعد از آن، اين گردونه چرخيد و چرخيد تا به رحلت حضرت امام(ره) رسيد. غربِ سيلي خورده بار ديگر غريو شادي کشيد. ساعتي پس از آن که امام راحل ما چشم از جهان فروبست، اين خبر با ذوق‌زدگي احمقانه‌اي روي تلکس خبرگزاري رويتر نشست که «با مرگ خميني، انقلاب اسلامي به نقطه پايان رسيده است» و ساعتي ديگر خبرگزاري آمريکايي آسوشيتدپرس در مصاحبه با يکي از نظريه‌پردازان مؤسسه «هري‌تيژ» به تفسير اين رخداد پرداخت که «شخصيت کاريزماتيک- جاذبه ويژه- خميني مسلمانان جهان را با حالتي سحرگونه به خود جذب کرده بود و اکنون که از دنيا رفته است،‌ مانند هر شخصيت کاريزماتيک ديگر، بنياني که بنانهاده بود فرو مي‌ريزد» اما چند ساعت بعد وقتي در سراسر ايران اسلامي زن و مرد و کودک با چشم اشکبار به خيابان‌ها ريختند و خبر اين ضايعه غم‌انگيز در لبنان و فلسطين اشغالي و مصر و بحرين و الجزاير و... پيچيد و هنگامه آفريد، خبرگزاري رويتر با ناباوري آن را رخدادي عظيم‌تر از استقبال مردم به هنگام ورود حضرت امام(ره) ناميد و با انتقال بي‌وقفه رهبري به حضرت آقا؛ اضطراب دشمن به اوج رسيد ... خميني عزيز ما غروب نکرده بود، بلکه در قامت ديگر سلاله پاک رسول خدا(ص) دوباره طلوع کرده بود... و ديري نپائيد که اين گزاره ملکوتي از دل‌ها به زبان‌ها تراويد که «خامنه‌اي، خميني ديگر است».
باز هم عقبه‌هاي سخت بود و شيب‌هاي تند که ملت مانند دوران امام‌راحل(ره) در رکاب خلف حاضر او با موفقيت پشت سر مي‌گذاشتند و قله‌هايي که پير جماران وعده داده بود را يکي پس از ديگري فتح مي‌کردند. اين برداشت نه سخن خلاف است و نه لاف گزاف. کافي است به توصيه حضرت امام، نقطه آغاز را با نقطه‌اي که امروزه در آن ايستاده‌ايم به مقايسه بنشينيم، تا با خواجه شيراز همنوا شويم که:
رهرو منزل عشقيم و زسر حد عدم
تا به اقليم وجود، اينهمه راه آمده‌ايم
امروزه اما، همه شواهد حکايت از آن دارند که در ادامه همان راه به پيچ‌بزرگ تاريخ نزديک شده‌ايم. پيچ بزرگي که به نوشته هاآرتص، خميني و خامنه‌اي تابلوهاي راهنماي آن را نصب کرده‌اند و... راستي! آنگونه که دشمنان بيروني ادعا مي‌کنند و دنباله‌هاي داخلي همان را نشخوار مي‌کنند، اگر انقلاب اسلامي درگذر سال‌هاي گذشته رو به ضعف نهاده است، چرا -به قول حضرت آقا- کينه‌توزي‌ها و دشمني‌ها و شمشير از رو بستن‌هاي دشمنان همه روزه دامنه گسترده‌تر و شتاب بيشتري گرفته است؟! و به قول حضرت امام(ره) در خطاب معروفشان به آمريکا «اگر مي‌گوئيد هيچ اتفاقي نيفتاده است، پس چرا اينهمه سر و صدا مي‌کنيد؟!»
از ميان هزاران اظهارنظر و تفسير و تحليل دشمنان تابلودار بيروني، اشاره به بخشي از سخنان نتانياهو که روز 26 مي 2011- پنجم خرداد 1390- در کنگره آمريکا ايراد کرده است خواندني است؛
«دفعه قبل که پشت اين تريبون ايستاده بودم درباره خطر ايران هسته‌اي هشدار دادم، اما، اکنون آن زمان گذشته است و لولا و محور تاريخ در حال چرخش است. امروز از تنگه خيبر در عربستان تا تنگه جبل‌الطارق در مراکش، دگرگوني عظيمي در حال وقوع است. اين دگرگوني کشورها را متلاطم و دولت‌هاي دوست ما را متلاشي کرده است و خاطرات ايران 1979 را زنده مي‌کند. بايد قبول کنيم نيروي قدرتمندي وجود دارد که با الگوي مورد نظر ما -پاسخ حضرت امام به خبرنگار تايم را مرور کنيد- مخالف است. در رأس اين نيروي قدرتمند، ايران خميني و خامنه‌اي قرار دارد. کساني که ايران و خطر آن را ناديده مي‌گيرند، سرخود را در شن [!] فرو کرده‌اند.»
و... اين قصه اگرچه سر دراز دارد و حتي شرح مختصر آن نيز در اين وجيزه نمي‌گنجد، ولي اين نکته گفتني و اين سؤال پرسيدني است که «براي نشستن بر کرسي رياست امور اجرايي کشوري با اين ويژگي‌ها، چه شخصيتي و با چه ويژگي‌ها بايسته است؟... شايسته به مفهوم واقعي آن بماند.»

حسين شريعتمداري

CIA در جست وجوي شناسايي و شکار جاسوس     

نوشته پيام فضلي‌نژاد
Research@kayhannews.ir
سپهبد «احمد اميراحمدي» (1344-1263‌ ه‍.ش) اولين سپهبد عصر رضاخان و پدر بزرگ «هوشنگ اميراحمدي» است که از عوامل برجسته کودتاي سوم اسفند 1299 و کارگزاران برجسته «کشف حجاب» در ايران به شمار مي‌رود. سپهبد اميراحمدي در طول حيات خود 8 بار وزير جنگ، 2 بار وزير کشور، 5نوبت فرماندار نظامي تهران، 2 بار فرمانده کل ژاندارمري ايران و سالها فرمانده لشکرهاي لرستان و آذربايجان و همچنين 16 سال عضو مجلس سنا بوده‌ است. او يکي از سرمايه‌داران درجه يک ايران و ملقب به «سپهبد يکصد کنتور» بود، چون املاک و مستغلات زيادي در تهران داشت.

از پايان دهه 1360 بازبينيِ «استراتژي امنيت ملي آمريکا» پس از فروپاشي بلوک شرق در دستور کار «فلاسفه پنتاگوني» و متفکران هاروارد قرار داشت.224 در اين هنگام، جمهوري اسلامي بزرگترين رقيب ايدئولوژيک اردوگاه ليبرال سرمايه‌داري تلقي گشت و کارکشته‌ترين جاسوسان CIA و MI6 براي ارزيابي هژموني ايران در خاورميانه به ميدان آمدند. پس از جنگ تحميلي نظريه‌پردازان مثلث سرويس‌هاي جاسوسي ليبرال، «بازگشت نيروهاي اپوزيسيون به ايران» براي «سنگين‌تر کردن کفة قدرت مخالفان» را توصيه مي‌کردند،225 چون خصلت‌هاي تکنوکراتيک و سرمايه‌داريِ دولت اکبر هاشمي رفسنجاني روزنه‌هاي اميد را براي آن‌ها گشود. شجاع‌الدين شفا، از رفقاي نزديک ريچارد فراي و ايدئولوگِ يهودي «مکتب ايراني» در دربار پهلوي که پس از انقلاب به فرانسه گريخت، مي‌گفت:
ما با جمهوري اسلامي مبارزه سياسي نخواهيم کرد، بلکه کار ما صرفاً فرهنگي است و اساساً استراتژي جديد ما «مبارزه فرهنگي» است. ما بايد بينش و فرهنگ مردم را عوض کنيم تا جمهوري اسلامي ساقط شود.226
«شجاع‌الدين شفا»، ايدئولوگ يهوديِ مکتب ايراني در دربار پهلوي دوم و از حاميان نظريه «مبارزه فرهنگي» با هدف «فروپاشي از درون» جمهوري اسلامي از سال 1364
«علي اميني» نخست‌وزير آمريکايي حکومت پهلوي دوم و مطرح کننده ‌پروژه «بازگشت ايرانيان خارج از کشور» از سال 1368
«منوچهر گنجي» وزير آموزش و پرورش رژيم پهلوي و از مطرح‌کنند گان ‌پروژه «استحاله و نفوذ» که پس از سال 1368 سخن از «نافرماني مدني» گفت.

نشانه‌هاي سياسي و علائم امنيتي حکايت از آن داشت که استراتژي مثلث سرويس‌هاي جاسوسي CIA، MI6 و موساد دستخوش تحولاتي بنيادين گشته است. روز 4 آبان 1368 علي اميني، نخست‌وزير عصر پهلوي دوم که از رابطان برجستة آژانس اطلاعات مرکزي آمريکا به شمار مي‌رفت227 و توسط همين آژانس به رهبري جبهه نجات ملي رسيد، عصارة عملياتيِ تئوري معروف «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» را در هفته‌نامه کيهان (چاپ لندن) ارائه داد.228 به باور اميني «مبارزه آرام» عليه جمهوري اسلامي بدون «تاسيس پايگاهي عمده در داخل کشور» غيرممکن است، چون «تحول را بايد در داخل مرزهاي ايران به وجود آورد»229 و براي پيدايش اين دگرگوني چاره‌اي جز «بازگشت ايرانيان به وطن» نيست:
بدون «مراجعت» به ايران و «ايجاد پايگاه در داخل کشور» مبارزه با رژيم به سادگي به نتيجه نخواهد رسيد. اگر ايرانيان بازگردند و براي «مبارزه آرام» با رژيم و بدون (تاسيس) جناح، «هسته‌هاي لازم» را به وجود آورند، به تدريج رژيم حاکم را در خود «هضم» خواهند کرد و اوضاع به سوي يک حکومت جانشين و قابل قبول به پيش خواهد رفت.230
وقتي علي اميني تئوري «خط بازگشت، نفوذ و استحاله» از درون نظام را صورتبندي مي‌کرد، يک افسر بلندپاية ايراني‌تبار CIA نيز کار تدوين استراتژي جديد «مبارزة مردمي» را آغاز ساخت و رسالة راهنماي پيکار را نوشت. او کسي جز منوچهر گنجي از کليدي‌ترين طراحان «براندازي نرم» و وزير آموزش و پرورش کابينة اميرعباس هويدا نبود231 که با ويليام کيسي، رئيس سازمان جاسوسي سيا پيوندي نزديک داشت و سرانجام رهبري جبهه نجات ملي را از دست اميني درآورد.232 او در رسالة خود چشم‌انداز جالبي از سرنوشت «دولت سازندگي» ترسيم مي‌کند و از ضرورت نفوذ طبقه متوسط سکولار به ارکان حاکميت مي‌گويد. به زعم گنجي «رژيم (براي بازسازي پس از جنگ) خود را نيازمند درس‌خوانده‌ها و کارشناسان مي‌بيند»233 پس اين فرصتي است تا مبارزه با اکثريت آن يعني «مکتبي‌ها و حزب‌اللهي‌هايي که به ادامة راه [امام] خميني اصرار دارند»234 را پيش بُرد:
«ايرانيان مقيم خارج از کشور» وظيفه دارند تا آنجا که مي‌توانند به ايران بازگردند و در همه جا کفة «عناصر مخالف» با «حکومت اسلامي» را سنگين‌تر سازند. نفس حضور «عناصر ملي» و درس‌خوانده در «دستگاه‌هاي جمهوري اسلامي» به مبارزه براي تغيير شکل و «سرنگوني» آن کمک مي‌کند.235


«هوشنگ اميراحمدي» نوه سپهبد اميراحمدي و از دستياران «ريچارد فراي» است که به عنوان «دلال رابطه ايران و آمريکا» شناخته مي‌شود. او در پوشش پروژه «بازگشت ايرانيان خارج از کشور» سال 1368 به ايران آمد و با «عطاءالله مهاجراني» روابط پايداري داشت. سرانجام به واسطه «اسفنديار رحيم‌مشايي» با رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد رابطه نزديکي يافت و با او ملاقات کرد. اميراحمدي سال 1387 با «شائول موفاز» وزير دفاع وقت اسرائيل ملاقات کرد و پس از آن مشايي گفت «ما با مردم اسرائيل دوست هستيم.»
«عطاءالله مهاجراني» معاون حقوقي و پارلماني رئيس‌جمهور هاشمي رفسنجاني از نخستين طراحان پروژه امنيتي «جذب و هضم» است که راه را براي اجراي تزهاي «استحاله و نفوذ» اپوزيسيون خارج از کشور گشود. مهاجراني و اميراحمدي از پايان دهه 1360 با يکديگرپيوند خوردند.

از قضاء در همين هنگام ردپاي سوءظن‌برانگيز عناصري درون دولت هاشمي رفسنجاني به چشم مي‌آيد که «عطالله مهاجراني» ليدر فرهنگي تيم به شمار مي‌رفت. ارزيابي‌هاي نادرست مهاجراني و ...دولت را در همان ابتداي مسئوليتش به سوي تدوين پروژه‌اي شتابزده براي جذب «ايرانيان خارج از کشور» سوق داد؛ اتفاقي که در دولت محمود احمدي‌نژاد نيز تکرار شد و هر بار، ردپاي همين تيم به چشم مي‌آمد. حسن شايانفر، مشاور فرهنگي سرپرست موسسه کيهان معتقد است عطاءالله مهاجراني (معاون رئيس‌جمهور هاشمي) با باند امنيتي عناصر چپ استحاله شده براي بازگرداندن چهره‌هاي معارض با انقلاب اسلامي هماهنگ بود.236 درست وقتي اپوزيسيون برانداز به دنبال راهي براي نفوذ به داخل کشور مي‌گشتند، مهاجراني با طراحان پروژه امنيتي «جذب و هضم اپوزيسيون» نمايش سياسي افتضاحي به راه انداخت که ظاهراً يک «توجيه جديد براي شرايط جديد» به نظر مي‌رسيد، اما در واقع مهندسي وارونه‌اي بود که مخاطرات ضدامنيتي بسياري را آفريد. معنيِ جذب و هضم، مذاکره و تعامل طيفي از مديران امنيتي- فرهنگي در دولت کارگزاران با رهبران اپوزيسيون برانداز در خارج از کشور بود تا آنان از استراتژي «براندازي» دست بردارند و حتي اگر مخالف نظام هستند در داخل کشور به فعاليت فرهنگي در مطبوعات بپردازند.237
دولت هاشمي رفسنجاني براي پيگيري پروژه جذب و هضم، شعار «بازگشت ايرانيان خارج از کشور» را داد238 و پيشگام سياستي شد که بعد ها در دولت هاي محمد خاتمي و احمدي‌نژاد نيز ادامه يافت . هر 3 رئيس جمهور از رهگذر اين پروژه خيلي زود به دام استراتژي «نفوذ و استحاله» CIA و نقشه‌هاي دشمن افتادند. مثلاً، ابتداي دهه 1370 محسن نوربخش، رئيس کل بانک مرکزي در سخنراني‌هايش وعده مي‌داد اگر سرمايه‌داران فراري به کشور بازگردند، «فرزندان ذکور آن‌ها را از سربازي معاف مي‌کنيم!» ابتداي دهه 1390 نيز اسفنديار رحيم مشايي دستورهاي سخاوتمندانه‌اي براي مساعدت‌هاي ارزي دولت با «ايرانيان خارج از کشور» صادر مي‌کرد239 و مي‌خواست 450 ميليون يورو از بيت‌المال را به جيب يحيي فيوضي (سرمايه‌داران فراماسون) بريزد240 يا حتي براي ساخت توالت بين‌راهي دست به دامن شرکت‌هاي اروپايي مي‌شد!241 بدتر از همه، رهبران حزب کارگزاران که سمت‌هاي کليدي کابينه هاشمي را قبضه کرده بودند، با اشتياق براي رفع مصادره اموال سلطنت‌طلبان و ضدانقلابيون نامه‌نگاري و اقدام مي‌کردند.242 بدين‌ترتيب، «موج بازگشت» به راه افتاد، اما از همه شگفت‌تر، بازگشت برخي از وزاري کابينه‌هاي اسدالله اعلم و اميرعباس هويدا به جمهوري اسلامي ايران بود!
دست‌کم 3 وزير مهم عصر پهلوي دوم مانند منوچهر شاهقلي (رئيس کانون مترقي، بهايي و داراي 2 پست وزارت «بهداري» و «آموزش عالي» در کابينه هويدا)، علي نقي‌کني (دبيرکل حزب مردم، وزير مشاور کابينة اعلم و معاون نخست‌وزير در دولت شريف‌ امامي) و محمد سام (داراي 2 پست وزارت «اطلاعات» و «کشور» در کابينه هويدا) اجازه ورود به کشور را گرفتند!243 فقط روساي کانون مترقي و حزب مردم در رژيم ستم‌شاهي بازنگشتند؛ منوچهر کلالي، دبيرکل حزب ايران نوين هم به جمع آنان در ايران پيوست.244 همراه با موج بازگشت رجال سياسي رژيم پهلوي و روشنفکران سکولار به ايران، «سرمايه‌داري» نيز به تکاپوي بازسازي خود در «عصر سازندگي» افتاد و نوبت به برگشتن 3 مديرعامل بانک‌هاي بزرگ رژيم شاه رسيد که در حلقه اول سلطنت‌طلبان حضور داشتند. بهمن بهزادي، مديرعامل بانک رضا پهلوي در آمريکا و مديرعامل بانک‌هاي تهران و فرهنگيان پيش از انقلاب به تهران آمد و در کنارش علي‌نقي فرمانفرمائيان، مديرعامل بانک توسعه صنعتي و هوشنگ رام، مديرعامل بانک عمران براي رفع مصادره از اموالشان در ايران فعاليت‌هاي خود را آغاز کردند.245 مالکان کارخانه‌هاي صنعتي بزرگ که در زمره بزرگ‌ترين مافياهاي تجاري رژيم شاه بودند، مثل محمدتقي توکلي مالک کارخانه کبريت‌سازي تبريز توانستند دوباره بخشي از سرمايه‌هاي خود را به دست آورند.246 حتي کار به جايي رسيد که مهين نمازي، رفيقة شاه و ريچارد هلمز (رئيس CIA) هم جرأت کرد با پادرمياني افرادي مانند گودرز افتخار جهرمي براي بازپس گرفتن اموال مصادره شدة خود راهي تهران شود247 يا پوران خاتم، خواهر فرمانده نيروي هوايي ارتش پهلوي هکتارها زمين خود را از آستان مقدس امام خميني(ره) پس گرفت و اجاره‌بهاي کامل عبور لوله‌هاي نفت از املاکش را طي سال‌هاي فرارش از ايران نيز دريافت کرد!248 اين‌ها همه مديون مساعدت‌هاي «دولت سازندگي» بود.
«ويليام کيسي» رئيس سازمان CIA در دهه 1360 که يکي از تئوري‌هايش «جنگ ايدئولوژيک» و ايجاد بحران گفتماني در جمهوري اسلامي بود.
«ديويد اسپدينگ» رئيس MI6 در دهه 1370؛ انگلستان در اين سال‌ها از حاميان ترويج گفتمان «ملي‌گرايي» در ايران بود. اين عکس، تنها تصويري است که از رئيس اينتليجنس سرويس به دست آمده است.

اولين اتفاق کليدي براي تحقق خط‌مشي جديد رهبران اطلاعاتي غرب در ايران، ورود يکي از اين سرپل‌هاي اطلاعاتي اپوزيسيون به تهران بود. هوشنگ اميراحمدي از دستياران ريچاد فراي در موسسه آسيا به شمار مي‌رفت که بلافاصله پس از آغاز رياست‌جمهوري اکبر هاشمي رفسنجاني به تهران بازگشت.249 او از سال 1368 روابط گسترده‌اي با دولتمردان کارگزاران از جمله عطالله مهاجراني (معاون حقوقي رئيس‌جمهور) و صادق خرازي (معاون وزارت امور خارجه) يافت250 و سرانجام در مهر 1386 به واسطة اسفنديار رحيم‌مشايي با محمود احمدي‌نژاد در نيويورک ملاقات کرد و تعامل نزديکي با رئيس دولت دهم برقرار ساخت.251 اميراحمدي مانند مشايي اهل «گيلان» بود، اما 13 سال از او بزرگتر بود و سال 1326 در طوالش به دنيا آمد. سال 1360 که مشايي در اطلاعات سپاه رامسر فعاليت مي‌کرد، اميراحمدي دکترايش را از دانشگاه کرنل آمريکا در رشته «برنامه‌ريزي اقتصادي و منطقه‌اي» گرفت252 و يک سال بعد براي تدريس به دانشگاه راتگرز در نيوجرسي رفت.253 از همين دوره همکاري‌اش با نيروهاي اپوزيسيون برانداز شدت گرفت و با محمد درخشش وزير آموزش و پرورش شاه و مامور ارشد CIA پيوند خورد.254 وقتي اميراحمدي رئيس بخش «مطالعات خاورميانه» دانشگاه راتگرز شد، همکاري‌اش با موسسه آسيا به رياست ريچارد فراي را آغاز کرد255 و از سوي ديگر به شوراي آمريکا- ايران (AIC) پيوست که فراي نيز در کادر رهبري آن حضور داشت.256 رياست عالي شورا همواره در اختيار يکي از وزراي خارجه سابق آمريکاست و متفکران و تحليلگران CIA در آن حضوري چشمگير دارند. (در محافل سياسي AIC را «گروه تماس نيوجرسي» نيز مي‌نامند.) تحليل اميراحمدي با ريچارد فراي از جمهوري اسلامي همسو و همگون بود و يک‌بار در مقاله‌اي براي ماهنامه پَر (وابسته به بنياد صهيونيستي پَر در آمريکا) نوشت:
مسئولين حکومتِ عقب‌افتاده خونخوار ايران عليه هر آنچه «ايراني» و «انساني» است قيام کرده‌ و قصد دارند نام «ميهن» را به قهقرا ببرند.257
نخستين سفر هوشنگ اميراحمدي سال 1368 تحت پوشش شرکت در «کنفرانس بازسازي ايران» انجام شد.258 اين کنفرانس اولين همايشي بود که دولت هاشمي رفسنجاني براي ارتباط با «ايرانيان خارج از کشور» ترتيب داد و اسفنديار رحيم مشايي و محمد شريف ملک‌زاده در شوراي عالي ايرانيان خارج از کشور، اين الگوي حزب کارگزاران را به دولت احمدي‌نژاد ديکته کردند.259 (از قضاء ملاقات‌هاي رئيس دولت دهم با ريچارد فراي و هوشنگ اميراحمدي نيز در چارچوب چنين همايش‌هايي انجام شد.) اميراحمدي پس از شرکت در اولين «کنفرانس بازسازي ايران» خيلي زود به حلقه مردان شماره يکِ دولت نوپاي کارگزاران راه يافت. يکي از نخستين ماموريت‌هاي او تعقيب و تبليغ ايده «رابطه با آمريکا» بود.260 اميراحمدي چنين القاء مي‌کرد که ايران بدون آمريکا نمي‌تواند «پرواز استراتژيک» داشته باشد،261 اما هدف اصلي او پيشرفت ايران نبود؛ چه اينکه اميراحمدي برقراري «رابطه با آمريکا» را «تنها شانس» اپوزيسيون سکولار و نيروهاي ملي‌گرا براي «فروپاشي جمهوري اسلامي» مي‌دانست:
در مسير «گذر» از جمهوري اسلامي به يک «حکومت غيرديني» نمي‌توان «رابطه» ايران و آمريکا را ناديده گرفت، زيرا رابطه با حکومت فعلي تنها شانس ما براي تغييرات صلح‌آميز است. «گذر» از حکومت فعلي در ايران بايد در ميان مدت «با روحانيت» و در درازمدت «از روحانيت» باشد و من بارها به مقامات آمريکايي تاکيد کرده‌ام که اگر قصد سرنگوني جمهوري اسلامي را داريد، به آيت‌الله خامنه‌اي حمله کنيد.262
براي مطالعه ارجاعات، اسناد، منابع و پانوشت‌هاي پاورقي به کتاب «شاه‌کليد انگليسي» (جلد 50 مجموعه نيمه پنهان) نوشته پيام فضلي‌نژاد که ان‌شاءالله در آينده نزديک توسط «دفتر پژوهش‌هاي موسسه کيهان» منتشر مي‌شود، مراجعه فرمائيد.

نياوران (گفت و شنود)

گفت: شيرين عبادي گفته است انتخابات در ايران آزاد نيست!

گفتم: پيرزن يادش رفته بعد از قتل عام مردم قم توسط رژيم شاه، سخنراني کرده و از آن کشتار هولناک مردم مظلوم چه دفاع و حمايتي کرده بود!
گفت: مي‌گويد، رفراندوم جمهوري اسلامي هم دموکراتيک نبود چون مردم بايد بين جمهوري اسلامي و رژيم شاهنشاهي يکي را انتخاب مي‌کردند و راه براي کساني که نه جمهوري اسلامي را مي‌خواستند و نه رژيم شاهنشاهي را بسته بود!
گفتم: اين يارو بدجوري آلزايمر گرفته. در رفراندوم رأي آري يا نه به جمهوري اسلامي بود و نه رأي به جمهوري اسلامي يا رژيم سلطنتي و همه آنهايي که رژيم‌هاي ديگر را مي‌خواستند مي‌توانستند رأي نه بدهند و دادند ولي جمهوري اسلامي 2/98‌درصد رأي آورد.
گفت: مثل هميشه زبان اسرائيلي‌ها را به کام گرفته است!
گفتم: چه عرض کنم؟! پيرزني توي اتوبوس با صداي بلند مي‌گفت؛ نيناي ناناي نيناي ناي... راننده گفت خانم اين ادا و اطوارها چيه؟! حالا ديگه سني از شما گذشته و پيرزن دندان مصنوعي‌اش را در دهان گذاشت و گفت؛ نياوران نگه‌ دار!

ما‌‌،‌شما و آنها‌...!(يادداشت روز)

چرخه قانوني در بررسي صلاحيت نامزدهاي رياست جمهوري يازدهم اگرچه به پايان رسيده و نهايتا 8 کانديداي احراز صلاحيت شده به ميدان رقابت‌هاي انتخاباتي پيش روي راه يافته‌اند ولي عدم احراز صلاحيت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني هنوز هم در کانون توجه برخي از شخصيت‌ها، رسانه‌ها و محافل سياسي داخل و خارج کشور جاي دارد و درباره آن تفسيرها و تحليل‌هاي متفاوتي ارائه مي‌شود. آيت‌الله هاشمي اما، در اقدامي قابل تقدير و البته آميخته به گلايه، نظر نهايي شوراي نگهبان را پذيرفته و اعلام کرده‌اند «همواره مانند يک سرباز در خدمت نظام و انقلاب هستم». ساير نامزدهاي تاييد صلاحيت نشده- که احتمال احراز صلاحيت آنها مي‌رفت- نيز بر احترام به قانون و پذيرش نتيجه بررسي‌هاي شوراي نگهبان تاکيد ورزيده‌اند و... هم‌اکنون رقابت‌هاي انتخاباتي در بستر قانوني خود و با حضور نامزدهايي از همه سليقه‌هاي درون نظام آغاز شده و ادامه دارد.
و اما، از آنجا که هنوز هم برخي از اظهارنظرهاي گلايه‌آميز پيرامون چرايي عدم احراز صلاحيت آقاي هاشمي رفسنجاني در داخل و خارج کشور، در جريان است، اشاره به نکاتي در اين باره ضروري به نظر مي‌رسد. اين نوشته را با تقسيم اظهارنظرها به سه گروه «ما»، «شما» و «آنها» دنبال مي‌کنيم. منظور از «ما» کساني هستند که از عدم احراز صلاحيت آيت‌الله هاشمي خشنودند و به دلايلي که در پي خواهد آمد، اين اقدام شوراي‌نگهبان را در جهت و راستاي نجات آيت‌الله هاشمي از طرح توطئه‌اي که عليه ايشان تدارک ديده شده بود ارزيابي مي‌کنند. مقصود از «شما» در اين وجيزه، مجموعه به هم آميخته و متاسفانه بدون مرز، اصلاح‌طلبان، اصحاب فتنه 88 و شخصيت‌هاي بي‌تفاوت در مقابل آن فتنه آمريکايي- اسرائيلي است. و منظور از «آنها»، دشمنان بيروني و تابلودار نظام است. هر سه گروه ياد شده در يک نقطه اتفاق نظر دارند و آن، اين که آيت‌الله هاشمي يکي از شخصيت‌هاي برجسته و نقش‌آفرين در انقلاب و نظام مقدس جمهوري‌اسلامي ايران بوده است... بخوانيد؛
1- «ما»... شواهد و اسناد فراواني که برملا شده و از پرده بيرون افتاده‌اند و از اين روي قابل انکار نيستند، حکايت از آن دارند که دشمنان بيروني نظام با هماهنگي اصحاب فتنه در داخل کشور- بخوانيد دنباله‌ها و ستون پنجم‌ همان دشمنان بيروني- پروژه مشترکي را با هدف تعريف شده، بهره‌گيري از فرصت انتخابات براي فتنه‌انگيزي طراحي کرده و کليد زده بودند. در اين پروژه، به تصريح کانون‌هاي بيروني نظير «شوراي امنيت ملي ايالات متحده آمريکا» و شواهد برملا شده داخلي، مانند اظهارات صريح و اقدامات بي‌پرده اصحاب فتنه، براي آيت‌الله هاشمي رفسنجاني «نقش يک قرباني» را تعريف کرده بودند. اين بار هم، دقيقا مانند فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88، تمامي گروه‌ها و جريانات ضد انقلاب، اختلافات ظاهري خود را کنار گذاشته و به حمايت از نامزدي آقاي هاشمي صف کشيده بودند. برخي از اين گروه‌ها علاوه بر هماهنگي بيروني از درون نيز به همراهي دعوت شده بودند. از جمله، اظهارنظر شگفت‌انگيز و غيرمنتظره خانم فائزه هاشمي درباره «بهايي»ها و «منافقين» و تاکيد پي در پي اصحاب فتنه که هاشمي 2013 با هاشمي 2005 و پيش از آن- هاشمي‌انقلابي- يکصد و هشتاد درجه تفاوت دارد! و اصرار آقاي زيباکلام در کسوت حامي سينه‌چاک آقاي هاشمي که مخالفان نظام را دعوت به صبر مي‌کرد و نويد مي‌داد که هاشمي از مخالفت‌هاي قبلي خود با جريانات ضدانقلابي دست کشيده است! و در همان حال، فراخوان مقامات رسمي و رسانه‌هاي غربي و عبري و عربي براي حمايت از کانديداتوري آقاي هاشمي که آشکارا و با سمت و سوي تغيير در ساختار نظام اسلامي اعلام مي‌شد و...
تمامي اين شواهد و اسناد که فقط اندکي از بسيارهاست و پيش از اين با تفصيل و تعداد بيشتري به آن اشاره کرده‌ايم- و هيچ‌کس توان انکار آن را ندارد- کمترين ترديدي باقي نمي‌گذارد که مجموعه هماهنگ اصحاب فتنه و مديران بيروني آنها در انتخابات پيش روي براي آيت‌الله هاشمي رفسنجاني نقش يک قرباني را تعريف کرده وکليد زده بودند و البته، حمايت غيرقابل توجيه آقاي هاشمي از فتنه 88 در تيز کردن دندان طمع مجموعه ياد شده بي‌تأثير نبوده است... اين مجموعه در نهايت توانست مخالفت شديد و قبلا اعلام شده آيت‌الله هاشمي با کانديداتوري خويش را به موافقت تبديل کرده و ايشان را براي قرباني شدن آماده کند.
اکنون سؤال اين است که آيا شوراي نگهبان با اعلام عدم احراز صلاحيت آيت‌الله هاشمي، ايشان را از قرباني شدن در پروژه مشترک دشمنان بيروني و اصحاب فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 نجات نداده است؟ اگر پاسخ اين پرسش مثبت باشد- که به گواهي دهها سند و دليل غيرقابل انکار چنين است- بايد اولاً؛ به دلسوزان نظام حق داد که از عدم احراز صلاحيت آقاي هاشمي يعني نجات ايشان از قرباني شدن، خشنود باشند، ثانياً؛ از شوراي محترم نگهبان به همين علت قدرداني کنند و ثالثاً؛ بايد از اين طيف به عنوان دوستداران واقعي آيت‌الله هاشمي و علاقمندان به نجات ايشان ياد کرد. آيا غير از اين است؟
2- «شما»... اما، خطاب به اصحاب فتنه و آن عده از مدعيان اصلاحات که هرگز با فتنه‌گران مرزبندي نکرده‌اند بايد گفت «شما» حق داريد از اين که صلاحيت آقاي هاشمي براي نامزدي رياست جمهوري يازدهم احراز نشده است، نه فقط نگران بلکه به شدت عصباني باشيد!
چرا که شوراي نگهبان با عدم احراز صلاحيت ايشان، نقشه مشترک شما و دشمنان بيروني نظام را نقش برآب کرده و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني را از قرباني شدن نجات داده است. از اين جماعت جاي اين سؤال است که «آيا مي‌توانيد در کارنامه سي‌وچند ساله و مخصوصا بيست‌وچند سال اخير خود فقط به يک نمونه اشاره کنيد- تاکيد مي‌شود فقط يک نمونه- که در آن، از ابراز دوستي با آقاي رفسنجاني قصد سوءاستفاده از ايشان را نداشته‌ايد؟! بسم‌الله! دستکم به يک نمونه اشاره بفرمائيد! آيا شما نبوديد که در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني ايشان را طرفدار «اشرافيت»! «بي‌توجه به محرومان و مستضعفان»! «برباد دهنده بيت‌المال»! «سازشکار»! «غربگرا»! «دور شده از خط امام(ره)»! «دعوت کننده از تکنوکرات‌ها»! و... معرفي مي‌کرديد؟
آيا روزنامه «سلام» و هفته‌نامه «بيان» و بولتن «دفتر تبليغات» و خبرنامه‌هاي ريز و درشت که زير نظر مستقيم شما تهيه و منتشر مي‌شد، ارگان ناسزاگويي به آقاي هاشمي نبود؟! تمامي نسخه‌هاي سلام و بيان و بولتن‌هاي ياد شده موجود است.
آيا بعد از دوم خرداد 76 که تابلوي خط امام را پايين کشيديد و تابلوي دوم خردادي را بالا برديد عمر سياسي افرادي نظير آقاي هاشمي را تمام‌شده ندانستيد؟ و آيا در انتخابات مجلس ششم- به قول محسن هاشمي با تقلب- و به گواهي آنچه در روزنامه‌هاي زنجيره‌اي چاپ شده و موجود است، آقاي هاشمي را براي حضور در مجلس ناشايسته معرفي نمي‌کرديد؟ مگر شما نبوديد که مي‌گفتيد و مي‌نوشتيد، هاشمي براي مجلس برخاسته از دوم خرداد «وصله ناجور» است؟ مگر شما نبوديد که هاشمي رفسنجاني را «عاليجناب سرخپوش» و «عاليجناب خاکستري» مي‌ناميديد و ايشان را به دست داشتن در قتل‌هاي زنجيره‌اي متهم مي‌کرديد؟! فراموش کرده‌ايد که حضور هاشمي در مجمع تشخيص مصلحت نظام را خلاف شرع و قانون مي‌دانستيد و اين مجمع و رئيس آن را با مجلس سناي دوران شاه مقايسه مي‌کرديد؟! و صدها نمونه ديگر که شرح آن به درازا مي‌کشد. کداميک از اين شواهد و اسناد مکتوب و مضبوط را مي‌توانيد انکار کنيد؟!...
حالا خودتان قضاوت کنيد! با کدام محاسبه عقلي و منطقي و با استناد به کدام شاهد و قرينه و نشانه مي‌توان شما را دوستدار واقعي آقاي هاشمي تلقي کرد؟ همه شواهد و دلايل که از دشمني و توطئه‌چيني شما براي قرباني کردن ايشان حکايت مي‌کند. غير از اين است؟!
3- «آنها»... اين طيف يعني دشمنان بيروني و مديران واقعي پروژه قرباني کردن آقاي هاشمي، از عدم احراز صلاحيت ايشان سخت‌ترين ضربه را دريافت کرده‌اند. علاوه بر گزارش شوراي امنيت ملي آمريکا که 7 ماه قبل از نامزدي آقاي هاشمي با عنوان «آخرين شانس»! ياد کرده بود، روز يکشنبه 25 ارديبهشت سال جاري- 15 مي- خانم «وندي شرمن» معاون سياسي وزارت خارجه آمريکا در پاسخ به اين پرسش سناي آمريکا که براي انتخابات رياست‌جمهوري ايران چه برنامه‌اي تدارک ديده‌ايد؟ مي‌گويد؛ «همه آنچه در توان داريم را براي اعمال نفوذ در انتخابات رياست جمهوري ايران به کار گرفته‌ايم» و تاکيد مي‌کند که «در مورد برخي از اين برنامه‌ها بايد در جلسات محرمانه توضيح داده شود» و چند روز بعد، پس از اعلام نتيجه بررسي صلاحيت‌ها از سوي شوراي نگهبان‌، آقاي «جان کري» وزير خارجه يهودي‌تبار آمريکا در حالي که به نوشته «يو.اس.اي. تودي» نمي‌تواند اضطراب خود را پنهان کند، به نگراني شديد دولت آمريکا- توجه کنيد، نگراني دولت آمريکا- از عدم احراز صلاحيت آقاي رفسنجاني اشاره کرده و ابراز تعجب مي‌کند که چرا «شوراي نگهبان فقط نامزدهايي را تاييد کرده است که در راستاي منافع نظام هستند»! و پاتريک ونترل با اشاره به اقدام شوراي نگهبان، انتخابات ژوئن- خرداد 92- در ايران را غيرقابل پيش‌بيني- بخوانيد محاسبات درهم ريخته آمريکا- معرفي مي‌کند و...
بنابراين، عصبانيت «آنها» يعني دشمنان بيروني و تابلودار اسلام و انقلاب از تصميم قانوني و هوشمندانه شوراي نگهبان نيز به آساني قابل درک است و اين رشته سر دراز دارد.

حسين شريعتمداري