نامه (گفت و شنود)

نامه (گفت و شنود)
گفت: روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» نوشته «اوباما یک دوست مکاتبه‌ای در ایران پیدا کرده است»!
گفتم: خب! که چی؟! منظورش چیست؟! کدام دوست مکاتبه‌ای؟!
گفت: منظورش نامه‌نگاری‌های اخیر اوباما خطاب به دکتر روحانی است.
گفتم: همان نامه‌ها که از طریق سفیر سوئیس در تهران رد‌و بدل شده است؟!
گفت: آره! چطور مگه؟!
گفتم: اوباما بیخودی دلش را به این نامه‌نگاری‌ها خوش کرده است! اینجور نامه‌نگاری‌ها عاقبت خوشی ندارد!
گفت: چرا؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو که نمی‌توانست به دیدن نامزدش بیاید، آنقدر برای او نامه نوشت که بالاخره نامزدش با پستچی ازدواج کرد!

گویاتر از این ؟! (یادداشت روز)


1- پائیز سال 1353 بود، آن سال‌ها برخی از اساتید دانشگاه که بعدها معلوم شد تعدادی از آنها «مأموریت ویژه»! داشتند، در کلاس‌های درس و به بهانه‌های مختلف، آموزه‌های اسلامی و باورهای دینی را زیر سؤال می‌بردند و از برچسب -ناچسب- علمی! برای این شبهه‌افکنی استفاده می‌کردند. در پی این هجوم ناجوانمردانه که همه روزه بر حجم آن افزوده می‌شد، جمعی از دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران تصمیم گرفتند برای مقابله با اساتید مورد اشاره- که اندک و کم‌شمار نیز بودند- در کلاس درس آنها حاضر شوند و در صورت مشاهده حمله به باورهای اسلامی، دیدگاه و اظهارات مطرح شده از سوی آنان را به چالش بکشند و چنانچه خود توان پاسخ به شبهات مطرح شده را نداشته باشند، از استاد مربوطه برای بحث و گفت‌وگو با یکی از عالمان برجسته دینی دعوت کنند، گفتنی است که مقدمات لازم برای حضور در کلاس اساتید یاد شده از سوی دانشجویان مذهبی همان دانشکده و همان کلاس‌ها فراهم می‌شد.

ادامه نوشته

اشک تمساح برای قاعده بازی

اصلاح طلبان همیشه مدعی روشنفکری و رعایت قانون و اخلاق و پرنسیپ بوده و رقبای خود را به تصلب و درگیری و مسائلی از این دست متهم کرده‌اند. اما آیا به راستی اینگونه است؟
طرح این ادعاها در انواع و اقسام تریبون‌ها و رسانه‌های مکتوب و مجازی که از قضا از پشتوانه شبکه‌های ماهواره‌ای نیز در پمپاژ این فضا برخوردارند، در ایجاد جنجال و فضاسازی‌های کاذب بدون شک موثر خواهد بود اما نگاهی گذرا و البته منصفانه به صحنه سیاسی یک دهه اخیر کشور، نشان می‌دهد چنین ادعایی نه تنها واقعیت ندارد بلکه مصداق نعل وارونه است.

 

ادامه نوشته

دروغ دیگر ! (گفت و شنود)

گفت: مدعیان اصلاحات بدجوری به خانم الهه راستگو حمله کرده و به ایشان اهانت می‌کنند.
گفتم: خب! خانم راستگو مرتکب خطای بزرگی شده و کاسه‌کوزه اصلاح‌طلبان را شکسته است.
گفت: جرم ایشان فقط این است که حاضر نشده از استقلال نظر و آزادی اندیشه خود دست بکشد و به همین علت او را از جبهه اصلاحات اخراج کرده‌اند.
گفتم: ایشان دو گناه بزرگ مرتکب شده است. اول آن که در جبهه اصلاحات دنبال آزادی اندیشه و استقلال رأی بوده است و دوم این که نام او «راستگو» است.
گفت: یعنی مدعیان اصلاحات همین یک «راستگو» را هم که در میان خود داشتند، اخراج کرده‌اند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! از دروغگویی پرسیدند آیا در تمام طول عمر خود یک حرف راست زده‌ای؟ فکری کرد و گفت؛ اگر بگویم آری، یک دروغ دیگر گفته‌ام!

«6 نقطه ضعف ما»

سمیرا خطیب‌زاده
پیام حضرت آقا به کنگره نماز را که شنیدم، تازه فهمیدم چقدر برای نماز کم گذاشته‌ایم، چه کارها که باید انجام می‌دادیم اما با بی‌توجهی و غفلت از کنار آن گذشته‌ایم.
فرصت‌هایی را که باید صرف اندیشیدن و پرداختن به این فریضه مهم الهی کنیم، یا به چیزهایی اندیشیده‌ایم که ارزش فکر کردن نداشته است، یا کج اندیشیده‌ایم، یا اصلاً فکر و اندیشه را تعطیل کرده‌ایم.
اگر هم اندیشه‌ نابی وجود داشته است بیان نکرده‌ایم، نگفته‌ایم و ننوشته‌ایم. اگر هم گفته‌ایم حق مطلب را ادا نکرده‌ایم، خوب و زیبا و رسا و جذاب نگفته‌ایم.
«صاحبان اندیشه و بیان، با گفتن و نوشتن؛ دارندگان رسانه‌ها و منبرها با پرداخت جذاب و هنری و مسئولان دستگاهها نیز متناسب با کارکرد آن دستگاه، می‌توانند این وظیفه بزرگ }نماز{ را ادا کنند.»

ادامه نوشته

دیکتاتورهای کوچولو ! (یادداشت روز)


شاید در نگاه اول، تعجب‌آور و باور نکردنی باشد اگر گفته شود مدعیان اصلاحات تنها راه باقی‌مانده برای ادامه حیات سیاسی خود را در «دیکتاتوری آشکار» دیده‌اند و در بستر این رویکرد جدید نه‌فقط در پی پنهان کردن خوی دیکتاتورمآبانه پیشین خود نیستند بلکه اصرار دارند به عنوان یک جریان سیاسی «دیکتاتور» معرفی و شناخته شوند. اما چرا؟! و چگونه به این راهبرد رسیده‌اند؟ بخوانید؛

ادامه نوشته

خارج (گفت و شنود)

گفت: از قول توفیقی نقل کرده‌اند که گفته است «من در قضیه فتنه 88 اشتباه کرده‌ام».
گفتم: اولا؛ چرا خودش نمی‌گوید؟ ثانیا؛ وقتی حضورش در فتنه علنی بوده است، چرا اعتراف به اشتباه را درگوشی می‌گوید؟
گفت: دیگه چی؟!
گفتم: ثالثا؛ توبه مجرم و گناهکار به رابطه میان او و خدا مربوط است و در هیچیک از نظام‌های حقوقی دنیا و از جمله اسلام، توبه مجرم مانع مجازات نیست، چه رسد به اینکه او را در پست‌های کلیدی به کار بگیرند!
گفت: از همه اینها گذشته، چرا حالا هم که او را سرپرست وزارت علوم کرده‌اند باز هم به روش فتنه‌گران عمل می‌کند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! از شخصی پرسیدند اگر نصف دنیا را بهت بدهند چه می‌کنی؟! گفت؛ می‌فروشم میرم خارج!

چرا «نگاه کلان»؟ (یادداشت میهمان)

«نگاه کلان»؛ این نکته ترجیع‌بند و فراز اصلی بیانات رهبر معظم انقلاب در دو دیدار اخیر با اعضای مجلس خبرگان و ائمه جمعه بود. «کلان‌نگری» و «نگاه جامع» در نقطه مقابل «جزیی‌نگری» و «نگاه برش خورده و ناقص» به مسائل و تحولات است و به نظر می‌رسد تأکید رهبر انقلاب بر تجهیز به «نگاه کلان»، هم به دلیل پیچیده‌تر شدن شرایط داخلی و خارجی و هم ناظر بر برخی واقعیت‌های صحنه و متغیرهای قابل پیش‌بینی است.

ادامه نوشته

خاورمیانه در انتظار تحول بزرگ



سبحان محقق
اشاره

بسیاری از مردم از خود می‌پرسند که در خاورمیانه چه خبر است و چرا متحدان سابق به هم حمله می‌کنند؟
این اوضاع و احوال ممکن است برای بسیاری گیج‌کننده باشد و حدس‌ها و سئوالات زیادی را برای آنها ایجاد کند.
اگر مصر مقابل ترکیه می‌ایستد و اگر مقامات آنکارا علیه سران رژیم اسرائیل و آمریکا افشاگری می‌کنند و اگر عربستان در ازای قطع کمک‌های اروپا و آمریکا به نظامیان حاکم بر مصر، حمایت‌هایش را از این نظامیان چند برابر می‌کند، این ذهنیت را ممکن است به وجود آورد که خاورمیانه آبستن تحولات جدیدی است.
اما براساس مطلب حاضر، تحولات عمیق و ریشه‌ای زمانی در منطقه تحقق می‌یابد که خیزش‌های مردمی به آرمان‌ها و اهداف خود برسند. موضعگیری‌هایی که این روزها شاهد هستیم به حباب روی آب می‌مانند و پس از مدت قلیلی محو می‌شوند.
سرویس خارجی

ادامه نوشته

مرعوب در برابر فرم غیرخطی


گاهی به فیلم «هیچ کجا هیچ کس»
مرعوب در برابر فرم غیرخطی


محمدرضا محقق
داستان ادعایی فیلم «هیچ کجا، هیچ کس» می گوید این اثر سینمایی، روایتی خطی و ساده ندارد، چرا که شخصیت‌های فیلم نیز قرار نیست با هم رو راست باشند! این فیلمِ پاره پاره، مخاطبش را به عمق اتفاق ها می کشد و مدام به بیننده اش متذکر می شود که هرکدام از این کاراکترها می توانی تو باشی و یا همین الان هستی پس درست تصمیم بگیر.
هیچ کجا هیچ کس همه جا برای همه کس ممکن است اتفاق بیفتد .
و اینکه «هیچ کجا، هیچ کس» قصه رابطه های دچار سوء تفاهم و به تبع آن به انزوا رسیده است. در این فیلم انسان‌ها تنهایی را به حضور دیگرانی گره می زنند که نه تنها التیامی بر زخم‌شان نیست که افزاینده رنج ناشی از رها‌شدگی است .همین روایت خلاصه و نسبتا مبهم داستان فیلم که ماحصل تلاش خود دوستان فیلمساز است می‌تواندنشانه‌هایی از آنچه واقعیت فیلم را تشکیل می دهد به ما نشان دهد.
حقیقت آن است که مشکل اصلی سینمای ایران در فهم و تلقی برخی از اهالیش نسبت به سینماست. ما اساسا تلقی درستی از سینما نداریم و به دنبالش فهم درستی از روایت های مختلف و ساختار و فیلمنامه و میزانسن و بازیگری و... و دیگر عناصر سینمایی.که یکی از این عناصر سینمایی هم که الان و به مناسبت این فیلم، محل بحث ماست، بحث روایت متقاطع است.
ظاهرا تلقی دوستان از روایت متقاطع نوعی درهم و برهم بودن و صرفا «غیرخطی» بودن تعریف داستان و روایت آمد و شد آدم های داستان است، که البته تلقی غلط و بی ربطی است. روایت متقاطع تنها شکل و صورت ظاهری و ماحصل ساختاری که همان غیرخطی بودن است، ندارد. این تنها یک «برآیند» است از «فرایند»ی سخت و پیچیده که به متقاطع و غیرخطی بودن می انجامد که از مجموعه ای از عناصر ساختاری و محتوایی تشکیل می شود.
شما برای اینکه بتوانید یک روایت غیرخطی و متقاطع را تعریف کنید باید هزار و یک مولفه و شاخصه را لحاظ بفرمایید تا به آن «محصول» بصری هم برسید؛ نه اینکه گمان کنید تنها با «قاطی کردن» آدمک ها و شبه داستانک‌هایشان، فیلمتان غیرخطی می شود!
بله؛ «هیچ‌کجا هیچ‌کس» با یک روایت متقاطع و پرداخت روایی خاصی که تعبیه شده بود گرچه توانست برای لحظاتی خوش بدرخشد اما عمدتا به دلیل ضعف بازیگری و ریتم کند و فیلمنامه‌ای که مجموعا نتوانسته بود حس و حال خوبی را برای مجموعه عناصر بصری خود بیافریند مخاطب را در فضای نارسا و کش و قوس‌های ابتر، گرفتار جمود روایی و تزلزل بصری نمود و حاصل کار یک فیلم دست چندم از مجموعه آثار نام‌دار سینمای جهان در این شکل و شمایل روایی -متقاطع– به حساب آمدکه نتوانست نظر منتقدان را به خود جلب کند.
فیلم ابراهیم شیبانی کارگردان جوان سینمای ایران گرچه از گروه سازنده و بازیگران حرفه‌ای و نام‌آشنای سینما بهره‌مند بود نتوانست از این مجموعه عناصر خوب و مستعد با یک فیلمنامه قوی پذیرایی کند و از تمام ظرفیت‌های گروه بهره‌برداری بهینه نماید.
همین امر هم باعث شد تا هم روایت فیلم در شکل و شمایل مقطع و متدرجش خوب از آب در نیاید و هم ریتم فیلم کند و کشنده باشد و هم بازی‌ها همدیگر را خنثی کنند و به چشم نیایند.
اما بی‌تردید فیلم «هیچ‌کجا، هیچ‌کس» مهم‌ترین ضربه را از ناحیه فیلمنامه و البته کارگردانی خورده است. فیلمنامه‌ای پر حفره و ورز نیامده و کارگردانی حساب نشده‌ی متکی بر عناصری مثل بازیگری تا بتواند از‌ آن برای سرپوش گذاشتن بر ضعف‌های فیلم سود برد.
اتفاقی که البته در این فیلم نیفتاده و همه چیز پیش از آنچه و بیش از آنکه کارگردان فکرش را بکند به روشنی در اثرش رخ نموده. در این فیلم همه چیز از بازی ها گرفته تا معانی مضمونی منتشر و مستتر در داستان آدم هایش، ابتدایی و باسمه ای و نپخته و زمخت به تصویر درآمده و اساسا در ارتباط گیری با مخاطب آن هم در سطح حداقلیش دچار لکنت است.
نه قضا و قدرش از آب درآمده و نه تقدیر و اتفاقش، نه ردی از سرنوشت در آن تداعی شده و نه شکلی قوام یافته از پیوند عاقبت در آن رخ داده.همه چیز در سطح باقی مانده و بی آنکه دنیایی نو و دیدنی و جذاب برای مخاطب پدیدآید، طفل درامش، پیش از تولد، مرده و همه چیز از دست رفته.
و همان طور که گفتیم این مسئله هم به نقصان و فقدان عناصر و مولفه‌های اصلی و جدی سینمایی مثل فیلمنامه و کارگردانی برمی گردد و هم به مددجویی ناروا و انحرافی از عناصری مثل بازیگران خوب یا نام آور فیلم. وقتی عناصر و مداخل فیلم، غیرحرفه ای و غیراستاندارد چینش شوند، هرچقدر هم که خودبه خود، خوب و قدرتمند باشند، در کنار هم نمی توانند به نظم و انتظام درخوری درآیند و شکل واحد قابل دفاعی بپذیرند.
آن وقت حرف ها و ادعاهای مضمونی و محتوایی فیلم هم هدر می روند و خود فیلم نمی تواند از موجودیتش دفاع کند و اساسا موجودیتی بیافریند و همه چیز را باید با منشور و بروشور به فیلم الصاق کرد و به خورد مخاطب داد! کاملا عیان است که فیلمساز ما آن قدر در این تم قضا و قدری و فرم غیرخطی و روایت متقاطع هضم و حل شده که چیزهای پیش نیاز و اساسی تر و جدی تری را ندیده گرفته و از یاد برده و نسبت بهشان غافل شده.
قبل از اینکه فرم غیرخطی و روایت متقاطع به درد شما بخورد، شناخت جنس داستان و تنظیم روابط شاخصه‌ها و عناصر سینماورزانه به کارتان می آید و قبل از اینکه بازیگران خوب و نام آور و شناخته شده، تضمین موفقیت فیلم شما شوند، کاربلدی در کارگردانی و فهم و رعایت قواعد سینمایی کمک کارتان می شود.
«هیچ کجا، هیچ کس» فیلم قابل دفاعی نیست. نسخه ای نپخته از ایده‌ای هدر رفته در میان مضمون زدگی و مرعوبیت در برابر فرم متقاطع.
و امیدواریم فیلم بعدی این کارگردان جوان، اثر بهتر و استانداردتری از آب درآید!

مارش جنگ یا عزا؟ (یادداشت روز)


1- تحولات منطقه این روزها تحت‌تاثیر حمله احتمالی آمریکا به سوریه قرار گرفته است. هفته گذشته ابتدا آمریکایی‌ها بر طبل جنگ کوبیدند و حتی رسانه‌های آمریکایی زمان آن را پنج‌شنبه - 29 آگوست - اعلام کردند ولی پس از آن بود که ولوم مارش جنگ کم و کم‌تر شد تا اینکه اوباما تصمیم‌گیری در خصوص حمله نظامی به سوریه را به کنگره واگذار کرد و بدین ترتیب تا تشکیل جلسه کنگره در نهم سپتامبر - 18 شهریور - موضوع پر هیاهوی حمله واشنگتن به سوریه به تعویق افتاد اما بازار تحلیل‌ها و گمانه‌ها پیرامون بحث یاد شده در صدر رسانه‌های داخلی و خارجی همچنان داغ است.
نکته کلیدی که در این بحث دخالت دارد و بدون شک کمک می‌کند تا صورت مسئله به درستی مشخص شود و در پی آن تحلیل و شناخت صحیحی از موضوع بدست بیاید؛ «متغیر»ی به نام رژیم صهیونیستی است که همواره در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌‌سازی‌های مراکز قدرت در آمریکا نقش دارد.
وضعیت سیاست خارجی کاخ سفید به گونه‌ای طی دهه‌های اخیر پیش رفته است که گویا منافع درهم تنیده و گره خورده‌ای با تل‌آویو دارد.
در این میان فرقی هم نمی‌کند دموکرات‌ها بر سر کار باشند یا جمهوری‌خواهان قدرت را قبضه کرده باشند و برای همین است که هم بوش و هم اوباما بر تضمین منافع رژیم صهیونیستی متعهد می‌شوند و بدون لکنت زبان آن را علنی بیان می‌نمایند.
ناگفته پیداست این سیاست رازآلود آمریکایی‌ها خط حفظ موجودیت رژیم جعلی صهیونیستی را دنبال می‌کند.
از همین روی حتی در مواردی که جای فریبکاری و سناریوسازی و توطئه و... وجود ندارد واشنگتن باز هم بی‌محابا از اسرائیل حمایت می‌کند ولو اینکه هزینه سنگینی بپردازد.
به عنوان نمونه یادآور می‌شود دو سال و نیم پیش وقتی بحث شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطینیان در سازمان ملل بالا گرفت و 130 کشور با صدور قطعنامه‌ای بر تجاوزات و اقدامات غیرقانونی و نامشروع اسرائیل مهر تایید زدند؛‌ آمریکا این قطعنامه را وتو کرد و دولت اوباما علی‌رغم ژست صلح‌طلبانه و دموکراتیک از ابزار دیکتاتورمآبانه «وتو» در شورای امنیت سازمان ملل استفاده کرد تا بقای رژیم جعلی اسرائیل را حفظ کند.
اما این اقدام آمریکا برای آنکه موجودیت رژیم صهیونیستی را صیانت کند مقارن با تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در بستر بیداری اسلامی بود که ترجیع بند تحلیل‌ها و گزارش رسانه‌های غربی از حقیقتی دیگر خبر می‌داد؛ «آینده اسرائیل در خطر است!»...
پس از آن بود که سال گذشته گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا که بخش‌هایی از آن در فارین‌پالیسی منتشر شد نشان می‌داد اولا: ارزیابی این 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا این است که خاورمیانه بدون اسرائیل در آینده یک واقعیت غیرقابل انکار است و ثانیا: اسرائیل برای منافع ملی آمریکا زیانبار است.
گفتنی است؛ دقیقا در همین ایام بود که نتانیاهو به زبان آمد و عجزآلود گفت: «خطرات بی‌سابقه در کمین موجودیت اسرائیل است». اکنون نیز بر طبل جنگ کوبیدن آمریکا علیه سوریه و محور مقاومت ناشی از شرایط وخامت‌بار رژیم صهیونیستی است. چرا؟ بخوانید ...

ادامه نوشته

نوچه‌ها! (گفت و شنود)

گفت: رهبر حزب جمهوریخواه گفته است؛ فقط آمریکا این قدرت را دارد که جلوی بشار اسد را بگیرد!

گفتم: چه غلط‌های زیادی؟! خب! دیگه چی؟!
گفت: می‌گوید عربستان و ترکیه و قطر نشان دادند که توان این کار را ندارند و آمریکا باید خود وارد میدان شود!
گفتم: آمریکا هم در عراق و افغانستان نشان داد که از این جربزه‌ها ندارد. تازه الان آمریکا خیلی ضعیف‌تر از آن وقت‌هاست.
گفت: حیوونکی قمپز در کرده!
گفتم: می‌گویند یکی از راهزنان با نوچه‌هایش در کویر نشسته بود. ناگهان بادی وزیدن گرفت و تعدادی از نوچه‌ها را با خود برد. بقیه با غرور گفتند؛ معلوم می‌شود ما خیلی قوی‌تر از آنها هستیم و سرکرده راهزنان گفت؛ نه خیر! چون ما سوراخ هستیم، باد ما را قابل نمی‌داند و از ما عبور می‌کند!

قبول کن ! (گفت و شنود)

گفت: آقای هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از مردم بوشهر گفته است «کسانی هستند که نمی‌خواهند عصر امام تکرار شود و امام بار دیگر سرلوحه برنامه‌ها قرار گیرد».
گفتم: سخن دقیقی است و حق با ایشان است. همان‌هایی که در فتنه 88 عکس حضرت امام(ره) را پاره کردند. همان‌ها که اعلام کردند امام باید به موزه تاریخ برود. همان‌ها که برخلاف نظر صریح امام در انتخابات 88 رأی مردم را نادیده گرفتند. آنها که با ادعای‌تقلب ‌ساز‌براندازی دشمنان بیرونی را کوک کردند و نتانیاهو آنان را بزرگترین سرمایه اسرائیل نامید و...
گفت: ولی همه اینها که می‌گویی امروزه از طرفداران آقای هاشمی هستند و تحت حمایت ایشان همان دیدگاههای ضد امام خمینی(ره) را دنبال می‌کنند.
گفتم: با این حساب چگونه آقای رفسنجانی انتظار دارد که مردم حرف ایشان را باور کنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: شخصی می‌گفت؛ پدرم به من می‌گوید وقتی چیزی بهت میگم، اول گوش کن ببین چی میگم. اگر قبول نداشتی برو خوب فکراتو بکن، بعد قبول کن!

کلید بود یا سوئیچ بولدوزر‌؟! (یادداشت روز)

آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم کشورمان در اولین کنفرانس‌خبری خود که بعد از انتخاب به ریاست جمهوری و با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار شده بود، مواضع درخور تقدیری اتخاذ کرد. ایشان از یکسو بر سیاست‌های کلان و رسماً اعلام شده نظام در عرصه‌های بین‌المللی تأکید ورزید که ابراز ناامیدی دشمنان بیرونی را در‌پی داشت و از سوی دیگر تلاش روزنامه‌های زنجیره‌ای برای مصادره رأی‌خود به حساب مدعیان اصلاحات را ناکام گذاشت که عصبانیت اصحاب‌فتنه را به دنبال داشت. آقای روحانی در همان کنفرانس خبری و در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران که پرسیده بود؛ آیا مجریان و مسئولان دولت پیشین را درو خواهید کرد؟ گفته بود؛ «دولت آینده،‌دولت کارآمدی و شایسته‌سالاری است و از همه عزیزان و مدیرانی که هشت سال کار و تلاش کردند و شایسته هستند استفاده می‌کنیم و در مقابل آنها تواضع می‌کنم» آقای روحانی در ادامه تأکید کرده بود «ما گفتیم کلید داریم، نگفتیم داس داریم». این اظهارنظر رئیس جمهور که آمیزه‌ای از مزاح نیز در آن بود، بازتاب گسترده‌ای یافت و حکایت از آن داشت که آقای روحانی در گزینش اعضای کابینه و یاران و همکاران خود بر «شایسته‌سالاری» تکیه دارد و از انتخاب ناشایسته‌ها و بی‌صلاحیت‌ها اجتناب خواهد کرد. اما، حضور برخی از اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 در فهرست وزیران پیشنهادی ایشان به مجلس شورای اسلامی، این برداشت را که جناب روحانی بر شایسته‌سالاری تکیه دارد، با تردیدهای جدی روبرو کرده و در حد و اندازه یک شعار بی‌پشتوانه تنزل داد. ولی بعد از آن که وزرای پیشنهادی-بدون استثناء- در معرفی خود به نمایندگان مجلس، از فتنه‌88 اعلام برائت کردند، بر دروغ بودن ادعای تقلب تأکید ورزیدند و از تعهد خود نسبت به رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی سخن گفتند، این امیدواری در میان نمایندگان مجلس شکل گرفت که آنان از گناه بزرگ حضور در فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 پشیمان شده و توبه کرده‌اند و قصد دارند با حضور فعال خود در چرخه تعریف شده اسلام و انقلاب و نظام، جبران مافات کنند. توبه از آن جرم بزرگ اگرچه به تنهایی نمی‌توانست مجوز حضور آنان در دولت جدید باشد، ولی نمایندگان مردم- به هر علت که بحث جداگانه‌ای می‌طلبد- عذر تعدادی از آنها را پذیرفتند و به آنان رأی اعتماد دادند که امید است این حسن ظن نمایندگان مردم را پاس بدارند و البته 3 تن از وزرای پیشنهادی نیز نتوانستند از مجلس رأی اعتماد بگیرند.
ادامه نوشته

برای چه بیایم ؟ (به جای گفت و شنود)

در سالروز شهادت مولایمان حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام، این ستون را به احادیثی از آن امام بزرگوار اختصاص می‌دهیم.

* منصور دوانیقی، خلیفه عباسی در نامه‌ای به حضرتش نوشت؛ چرا شما مانند سایر مردم نزد ما رفت و آمد نمی‌کنید؟ حضرت در پاسخ نوشتند؛ نه ما کاری کرده‌ایم که به خاطر آن از تو بیم داشته باشیم و نه تو از امور آخرت چیزی داری که به آن امید نزد تو آمد و رفت کنیم و نه در نعمتی هستی که به تو گوارا باد بگوئیم و نه مصیبتی را می‌بینیم که تو را تسلیت بدهیم، پس نزد تو بیائیم چه کنیم؟
* چنانچه شنیدی که برادر یا دوستت چیزی علیه تو گفته است و او تکذیب کرد. قبول کن.
* بر شما باد ورود به مساجد چون مساجد خانه خداوند بر روی زمین‌اند و هر کسی که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر می‌فرماید و در زمره زیارت‌کنندگانش محسوب می‌شود.

دامنه اختیارات سرپرست (یادداشت روز)

پس از رای عدم اعتماد مجلس به سه وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری و ورزش و امور جوانان، سرعت عمل رئیس‌جمهور در معرفی کابینه، این انتظار را ایجاد می‌کرد که وی بار دیگر سه وزیر برای وزارتخانه‌های مذکور پیشنهاد کند اما چنین نشد و رئیس‌جمهور ترجیح داد که از فرصت قانونی استفاده کرده و فعلا وزارتخانه‌های فوق را با سرپرست اداره کند. اما سرپرست داشتن سه وزارتخانه مهمی که از قضا هر سه به صورت مستقیم مسئول رسیدگی به امور جوانان کشور هستند، یقینا تبعات و فرصت‌سوزی‌هایی را در پی خواهد داشت که کاش به آنها هم اندیشیده می‌شد. به خصوص در آستانه بازگشایی مراکز آموزشی بدون وزیر بودن وزارتخانه‌های علوم و آموزش و پرورش احتمال بروز مشکلاتی را در پی خواهد داشت. اما برخی اقدامات سرپرستان محترم در همین مدت کوتاه، سبب پدید آمدن مباحثی در سطح جامعه شد که ضرورت بررسی جایگاه سرپرست را فراهم کرد.
ادامه نوشته

دشمن را آرام نگذارید ! (یادداشت روز)


امروز آنگونه که برخی از مراکز غیررسمی ولی نزدیک به کاخ سفید اعلام کرده‌اند، ساعت «س» فرا رسیده است و چنانچه آمریکا و متحدان اروپایی و پادوهای منطقه‌ای آن تصمیم به حمله داشته باشند و جار و جنجال چند روز اخیر آنها از نوع عملیات روانی برای امتیازگیری نباشد، حمله نظامی آمریکا به سوریه آغاز خواهد شد. منابع غیر رسمی این حمله احتمالی را حداکثر 3 روزه و اهداف از قبل تعیین شده آن را برخی از مراکز نظامی و استراتژیک سوریه اعلام کرده‌اند و خبرگزاری‌ها به نقل از یک مسئول بلندپایه در وزارت دفاع آمریکا که نخواسته است نامش فاش شود، از فرودگاه دمشق، پایگاه هوایی «مزه» و پایگاه‌های موشکی سوریه به عنوان برخی از این اهداف یاد کرده‌اند. دولت سوریه نیز این تهدید را با تأکید بر مقابله و حمله به اسرائیل و منافع آمریکا در منطقه پاسخ داده و مقامات نظامی در دمشق اعلام کرده‌اند که سوریه را به گورستان نیروهای مهاجم تبدیل خواهند کرد. این هشدار که در صورت حمله آمریکا به سوریه بایستی بدون کمترین تردیدی به اجرا درآمده و عملیاتی شود، اگرچه کارآمد و درخور تحسین است ولی سقف امکانات، تجهیزات و اهداف در دسترس ارتش سوریه برای عملیات تلافی‌جویانه، بسیار بالاتر از آن است که مقامات سوری اعلام کرده‌اند و سوریه نباید این امکانات و اهداف را که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، نادیده بگیرد. حمله به این اهداف که به آسانی در تیررس موشک‌های دوربرد و سایر تجهیزات نظامی سوریه قرار دارند می‌تواند حریف را در همان ساعات اولیه پس از حمله، با فاجعه‌ای بزرگ روبرو سازد. قبل از اشاره به این اهداف استراتژیک که حمله به آنها در جنگ احتمالی پیش روی نقش تعیین‌کننده دارد، باید به ماده 51 از فصل هفتم منشور ملل متحد که موضوع آن «دفاع مشروع» -LEGITIMATE DEFENCE- است اشاره کرد. این ماده از منشور ملل متحد به کشوری که مورد حمله نظامی قرار گرفته است حق می‌دهد با رعایت مفاد «کنوانسیون 4 گانه ژنو» علیه کشور یا کشورهای متخاصم دست به حمله متقابل بزند. موضوع کنوانسیون 4گانه ژنو رعایت اصول انسان‌دوستانه در عملیات نظامی است، مانند آن که از حمله به غیرنظامیان خودداری شود، قواعد و مقررات بین‌المللی درباره اسرا و برخی حقوق انسانی مشابه آن رعایت شود. اما بدیهی است که مراکز نظامی، تسلیحاتی، منابع اقتصادی و مراکز مؤثر در بالا بردن توان نظامی حریف می‌تواند از اهداف مورد تهاجم کشوری باشد که به آن حمله نظامی شده است.

ادامه نوشته

روز واقعه نزدیک است‌! (یادداشت روز)


1- روز پنج‌شنبه 27 مارس 2003- فروردین‌ماه 1382- در حالی که ارتش آمریکا هفت روز بعد از آغاز حمله به عراق بر این کشور غلبه کرده بود، جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در محوطه بیرونی کاخ سفید به میان خبرنگارانی که با عجله فراخوانده شده بودند آمد و با غروری حاکی از برتری بلامنازع آمریکا خطاب به خبرنگاران گفت «عراق تمام شد»! این جمله جرج بوش «IRAQ IS OVER» که با آمیزه‌ای پررنگ از تحقیر بیان شده بود ساعتی بعد به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شد. 9 سال بعد، دسامبر 2011- دی‌ماه 1390- وقتی آخرین نظامیان آمریکایی به دستور اوباما خاک عراق را ترک کردند، نشریه آمریکایی فوربس در یادداشتی که بوش و اوباما مخاطب مشترک آن بودند، نوشت؛ «از حمله نظامی به عراق و اشغال 9 ساله آن چه به دست آوردیم؟! بیش از 2500 تن از نظامیان خود را از دست دادیم، نزدیک به 5 هزار میلیارد دلار از مالیات شهروندان آمریکایی را هزینه کردیم، اصلی‌ترین دشمن منطقه‌ای ایران را حذف کردیم، آمریکا را جنگ‌طلب معرفی کردیم و سرانجام، عراق را به دست دوستان و هم‌پیمانان ایران سپردیم» همان روزها، سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان در مصاحبه با واشنگتن‌پست گفت «آمریکایی‌ها بعد از 9 سال عراق را در سینی طلا تقدیم ایران کردند»!

ادامه نوشته