حاشیه نشین ها ( یادداشت روز )

«شورش دموكراسي عليه ليبراليزم» شايد تعبير گويايي درباره اعتراضات فزاينده مردم اروپا عليه سياست هاي تبعيض آميز حكومت هاي غربي باشد.
نسل جديد مردم فرانسه، بلژيك، يونان و هلند، وقتي محل كار و زندگي خود را به آشوب مي كشند، بيش از همه جريان هايي بيمناك و شرمنده مي شوند كه با پيروي از نظريه يك سياستمدار سابق آمريكا، «ليبرال دموكراسي» را آخرين ايستگاه روند تكامل حكومت بشري مي دانند.
«فرانسيس فوكوياما» معاون اداره برنامه ريزي سياسي وزارت خارجه آمريكا در سال 1989 طي مقاله اي با نام «پايان تاريخ» در نشريه «منافع ملي» نوشت: ليبرال دموكراسي يا دموكراسي ليبرال پايان تكامل ايدئولوژيك انسان و آخرين شكل حكومت بشري است كه امكان دارد پايان تاريخ را رقم بزند. وي كه دفاع از نظام سرمايه داري حاكم بر غرب را در قالب اين نظريه دنبال مي كرد، در توجيه ديدگاه خود آورده است؛ با افزايش سطح رفاه در زندگي مردم، آنها خواهان ثروت بيشتر، بلكه خواستار به رسميت شناخته شدن «شأن» خود مي شوند. كمونيسم بدان علت جاي خود را به ليبرال دموكراسي داد كه مردم فهميدند اين مكتب شأن آنها را به طور كامل رعايت نمي كند، به همين علت با وقوع انقلاب هاي دموكراتيك در فرانسه و آمريكا، مردم بر سرنوشت خويش حاكم شدند و ضمن به رسميت شناخته شدن شأن (حرمت) انسان ها، تبعيض ميان بردگان و اربابان از بين رفت.
قيام مردمي دو هفته اخير در خواستگاه تمدن غرب يعني فرانسه و كشيده شدن دامنه هاي سوزان آن به برخي ديگر از كشورهاي اروپايي، بهترين شاهد بر ابطال نظريه فوكوياما است كه نشان مي دهد دولت هاي ليبرال- دموكرات نه تنها در تامين رفاه عمومي، تبعيض آميز و نژادپرستانه عمل كردند، بلكه سياست ها و برنامه هاي آنان در واقع شكل شيك تري از نظام ارباب- رعيتي است كه مرفه شدن يك قشر از جامعه را در گرو به حاشيه راندن و بي حرمتي به اقشار ديگر مي داند.
دولتمردان اروپايي ابتدا تلاش كردند مردم به ستوه آمده را اراذل و اوباش خياباني معرفي كنند، اما دامنه اعتراضات به گونه اي گسترش يافت كه به رغم اتخاذ تصميماتي سركوبگر نظير تصميم نيكولا ساركوزي وزير كشور فرانسه براي اخراج جوانان بازداشت شده از آن كشور، برخي مقامات اروپا اذعان كردند شورش مردم در چند كشور اين قاره پرادعا، ناشي از به حاشيه راندن بعضي اقشار ضعيف و ناديده گرفتن شأن آنهاست.
مدعيان دموكراسي در غرب كه از سالها پيش با تدوين سياست جذب مهاجران خارجي براي رفع معضل كمبود جمعيت، همواره پز مي دادند كه ايجاد ظرفيت مهاجرپذيري صرفا در سايه حكومت هاي ليبرال- دموكرات ممكن است، اينك با اخراج مهاجران -يا به قول «مولود عونيت» دبيركل جنبش ضد نژادپرستي «نسل چهارم فرانسه»- عملا ثابت كرده اند كه تنها رمز ماندگاري حكومت ها، سياست ها و كارگزاران، رعايت عدالت است، وگرنه برخلاف نظريه فوكوياما، دموكراسي ليبرال هيچ معجزه اي كه نمي تواند بكند، بلكه به علت رسميت بخشيدن به نوعي نژادپرستي مدرن، مي تواند مهمترين عامل شوراندن دموكراسي عليه ليبراليزم به شمار آيد.
¤ ¤ ¤
آنچه كه اين روزها در اروپا مي گذرد براي ما از دو جهت قابل تامل است:
1- در طول دو دهه گذشته جرياني از مديريت اجرايي، به بهانه توسعه يافتگي و مدرن شدن، به تدريج از آموزه هاي ديني و تعهدات انقلابي فاصله گرفته و كار را به جايي رساندند كه با هزينه بيت المال به تبليغ علني و عملي توصيه ها و راهكارهاي ليبرال دموكراسي پرداختند. اين روزها كه پشت پرده عناصر وابسته به جريان دلبسته به ليبراليزم را مي كاويم اين واقعيت رخ مي نمايد كه آنها در وراي ژست ها و فريادهاي حمايت از الگوهاي توسعه غربي در ابعاد فرهنگي و اقتصادي، با اشتهاي زيادي مشغول جمع آوري ثروت و امكانات براي خود بودند. وگرنه عضويت يك مدعي اصلاحات در هيئت مديره چند شركت مهندسي و فني و اخذ مبالغ قابل توجهي به عنوان حقوق ماهيانه از هر شركت، چه نسبتي با دموكراسي و مردم سالاري داشته است؟
وقتي مي شنويم «حاشيه نشين »هاي پايتخت فرانسه عليه نظام سرمايه داري حاكم بر غرب قيام كرده اند، به خاطر مي آوريم در انتخابات اخير رياست جمهوري در كشور خودمان هم، پس از پيروزي دكتر احمدي نژاد، جريان هاي غربگرا و غربزده دائما تكرار مي كردند كه فلاني با آراي حاشيه نشين ها رئيس جمهور شد. گويا سرنوشت محتوم ليبرال دموكراسي -كه كاركرد ضد عدالت دارد- شوراندن حاشيه نشين ها- يا به قول فوكوياما: آنهايي كه حرمت شان رعايت نشده- بر ضد خود است. اي كاش جريان مدعي جمهوريخواهي و معتقد به توسعه غربي (وسترنيزاسيون) از شورش دموكراتيك يا خياباني حاشيه نشين هاي ايران و فرانسه عليه سينه چاكان نظريه «پايان تاريخ» درس عبرت گرفته باشند.
2- ما مدعيان اصولگرايي هم نبايد از عواقب رويكرد احتمالي و ناخواسته به مكتب سرمايه داري غرب غفلت كنيم.
بسياري از اعضاي احزاب غربگرا، در آغاز فعاليت خود افرادي مومن به آرمان هاي اسلام و انقلاب و امام بودند، اما به تدريج در اثر وسوسه ها و توجيهات عناصر دنيازده يا نفوذي، در مسير پذيرش نسخه هاي غريبه براي اداره كشور يا زندگي شخصي شان افتادند. اصولگرايان نيز در معرض چنين انحرافي قرار دارند و لذا بايد الزامات حفظ مرام و مشي مكتبي و ارزشي خود را همواره رعايت كنند.
تاكيد بر عدالت و تزريق نگاه عدالت محور در سياست گذاري ها و برنامه ريزي ها، رمز ماندگاري اصولگراهاست و چنانچه روزنه اي براي عدول از آرمان عدالتخواهي در گرايش هريك از اعضا و اركان دولت احمدي نژاد گشوده شود، بايد به سرعت و با قاطعيت جلوي اين روند را گرفت.
نكته اي كه انتخابات سوم تيرماه و نيز رويدادهاي جاري در مهد تمدن غرب به ما يادآوري مي كند اين است كه: دولت ها با ظلم نمي مانند.
جامعه شناسان سياسي تاكيد دارند وجود احساس تعلق به نظام حاكم در مردم مستلزم رضايتمندي آنان از هيئت حاكمه است و اين مهم فقط با «مردم داري كارگزاران» به دست مي آيد، در غير اين صورت با كاهش احساس تعلق به نظام سياسي، ضريب قانون شكني، حكومت ستيزي و حتي جامعه ستيزي افزايش يافته و در قالب رفتارهاي مخرب بروز پيدا مي كند.
محمدجعفر بهداد

اهالی آزاد راه سكوت! ( یادداشت روز )

آنها كه از رئيس جمهور و هيئت دولت جديد انتقاد مي كنند، همگي داراي انگيزه و انگيخته يكساني نيستند. به همين دليل با هركدام از آنها بايد به گونه اي خاص رفتار كرد.
1-انتقاد ناكارآمداني كه بودند و نتوانستند: بسياري از كساني كه علم مخالفت با رئيس جمهور و دولت را برداشته اند كساني هستند كه در دوراني كه بر سر كار بودند كاري نكردند و قدمي موثر براي اصلاح امور مردم و حوزه تحت مسئوليت خود برنداشتند. مردم از اين گونه افراد به عنوان كساني ياد مي كنند كه «بي عرضه» بوده اند.
چه بسا بسياري از اين افراد چهره هاي موجهي داشته باشند اما از آنجا كه اكثراً با بند و بست و رابطه و خويشاوندسالاري و وابستگيهاي حزبي و باندي به روي كار آمدند، شايستگي مسئوليتي كه در آن قرار گرفتند را نداشتند و در نتيجه در بهترين وضعيت، امور را به روزمرگي و حفظ وضع موجود گذرانده اند. برخي از اين گونه افراد اكنون ديگر بر مسندهاي قدرت قرار ندارند و كنار گذاشته شده اند (و البته بسياري از آنها هنوز بر سر كارند و تغيير نكرده اند). انتقادهاي اينجا و آنجاي بسياري از آنها از دولت و مسئولان جديد، به تقلاهاي عاجزاني مي ماند كه كار ديگري از آنها بر نمي آيد و به همين دليل بايد با كرامت و بزرگواري از كنار چنين مخالفتهايي گذشت و آنها را به چيزي نگرفت.
2- انتقادهاي باعرضگان و بي عرضگاني كه بودند و نخواستند: برخي از كساني كه در دولتهاي قبلي در زمره مديران درجه2 و 3 قرار داشتند و بعضا در عمل نشان دادند كه از عهده كاركردن برمي آيند، دلمشغوليهاي مختلف سياسي و حزبي و اپوزيسيون گري و روشنفكربازي داشتند و به خوشامد كساني از آنسوي مرزها بيشتر از خشنودي توده مردم دلخوش بودند. آنها نيز طي 5/2ماه اخير بار زيادي از انتقادات و مخالفتهاي عمدتا بهانه جويانه اي را نثار دولت كرده اند.
تقريبا تمامي اين افراد كه در ظاهر ژست سكوت مي گيرند، طي ايام اخير، در اكثر سخنرانيهاي خود، دولت و رئيس جمهور جديد را به تحجرگرايي، مقدس مآبي و داشتن تفكرات انجمن حجتيه اي متهم مي كنند و حتي يك مصداق نمي آورند كه مشخصا نشان دهد كدام اقدام دولت متحجرانه بوده است يا در كدام اظهارنظر رد پاي انجمن حجتيه را ديده اند و به اين سؤال مهم پاسخ نمي دهند كه اساسا انجمن حجتيه اي كه معتقد به سازش و حفظ وضع موجود در دوران رژيم آمريكايي گذشته بود و دين را از سياست جدا مي دانست، به تفكرات دولت تحولگراي احمدي نژاد نزديكتر است يا كساني كه همراه با القائات خارجي در تنور جدايي دين از سياست و علم و فرهنگ و اجتماعيات مي دمند؟!
آنها گاه از طريق عوامل دست چندم خود پروژه جديدي را كليد مي زنند و مثلا از زبان خبرنگاري در يكي از پرجاذبه ترين جلسات مجلس شوراي اسلامي (روز راي گيري چهار وزير جديد) نظر احمدي نژاد را درباره زمزمه هاي «موجود» ]!![ پيرامون طرح عدم كفايت سياسي رئيس جمهور كه براي دومين بار پس از بني صدر ]!![ مطرح مي شود، مي پرسد. فردا روزنامه ها اين جمله را تيتر مي كنند، برخي چهره هاي «اهل سكوت» اظهارنظرهاي متفاوتي در اين باره مي كنند و پس از چند روز فراكسيون اقليت ، موضوع را تكذيب مي كند، تكذيبها هم تيتر مي شود و بدين ترتيب موضوعي كه اصلا وجود نداشته با غوغاسالاري زيركانه آقايان «اهل سكوت»، به بحث روز تبديل مي شود و مردم به مدت يك ماه سركار گذاشته مي شوند.
آقاي تاج زاده كه مانند هم حزبي هايش همچنان عار دارد كه «احمدي نژاد» را «رئيس جمهور» بداند و يا نمايندگان مجلس را «راه يافته» نخواند! در مصاحبه اي مي گويد: «تا به حال هيچ يك از اصلاح طلبان از آقاي احمدي نژاد، تحقق وعده هاي خود را در اين مدت مطالبه نكرده و نپرسيده است كه چرا پول نفت در سفره مردم قرارنگرفته است.»
البته آقاي تاج زاده در اين جملات اصلا هيچ مطالبه اي را مطرح نكرده است! اما ايشان، براساس علم و منطق هم نبايد مطالبه اي مطرح كند. او از دولتي مطالبه پول نفت مي كند كه 5/2ماه بيشتر از عمر آن نمي گذرد و طبيعتا همين دولت حق دارد از آقاي تاج زاده و ديگر اعضاي مشاركتي و مجاهديني دولت سابق بپرسد كه در 5/2ماه نه، طي سال هاي گذشته كه نفت از بشكه اي 11تا 13دلار به بشكه اي 30 تا بالاي 40دلار رسيده بود آقايان با درآمد كلان حاصل از آن چه گلي بر سر اين ملت زدند؟ و توضيح بدهند كه تعداد كارخانه هاي تعطيل شده در اين سالها به چند درصد رسيد؟ تعداد كارگران بيكارشده به چه ميزان افزايش يافت؟ و اصولا چه عواملي باعث شد كه ملت، گام به گام آنها را پس بزنند و كنار بگذارند و كار به آنجا برسد كه به رهبري دانشجويان و جواناني كه اين همه اصلاح طلبان سنگ آنان را به سينه مي زدند و به رغم برخي شعارهاي آنچناني مادي و وسوسه گر، مردم به كسي رأي بدهند كه بيشترين تأكيد را بر ادامه راه اصيل انقلاب اسلامي و خط امام و رهبري و عدالت اجتماعي داشت؟
آقايان همچنان برادامه همان راهي اصرار مي ورزند كه حال و روزشان را به اينجا كشانده است. بسياري از آنها هنوز به هوش نيامده اند و از خود نمي پرسند كه در مدت هفته ها تحصن در مجلس ششم، چرا هيچ كسي از ملت حتي اعتنايي به آنها نكرد؟ و غير از جمع محدود خودشان، كسي به حمايت از آنها برنخاست و تجمعي راه نينداخت و امروز هم همچنان بر روند دفاع از مجرمان و زندانيان- بجاي دفاع از منافع توده مردم- اصرار مي ورزند.
كاش آنان سكوت مي كردند تا حداقل در واكنش به آن، از وضعيت اسفبار اقتصادي كارخانه ها و كارگران، فرهنگ و هنر و دانشگاه و كتاب در حال حاضر چيزي گفته نمي شد و تا مردم هم از افت شديد تيراژ كتابها و كاهش چشمگير تماشاگران سينما و تئاتر و بدهيهاي گسترده اي كه اكثر وزارتخانه ها براي وزيران و مديران جديد گذاشته اند و علاوه بر آن تمامي بودجه سالانه خود را در همان ماههاي اول سال پيش خور كرده اند چيزي نمي گفتند و اسباب شرمساري بيشتر آنان را فراهم نمي كردند.
3- انتقادهاي سوء استفاده كنندگان: تقريبا تمامي كساني كه سوء استفاده هاي بزرگ مالي و اقتصادي داشته اند و در سالهاي گذشته به چپاول اموال بيت المال مشغول بوده اند، امروز فعاليت آشكار و پنهان گسترده اي در تخريب وجهه دولت جديد دارند. آنها يا با استفاده از حضور خود در دستگاههاي اجرايي و يا با داشتن نفوذ در آن مناصب، فراخور توان و موقعيت خود به رانت هاي اطلاعاتي دسترسي پيدا كرده و از آن طريق به سوء استفاده از آن اطلاعات پرداخته و به مال و منال و ثروت گسترده اي رسيدند. طبيعي است دل كندن از اين چرب و شيرين نه به آساني، كه به سختي هم ممكن نيست و كساني كه چنين افرادي را از ادامه بهره وريهاي غيرقانوني و نامشروع خود بازداشته اند يا آنها را در آستانه اين موقعيت قرار داده اند، بايد هزينه اين اقدام خود را بپردازند و مخالفتهاي اكثرا غيرمنصفانه آنان را به جان بخرند. اين كمترين هزينه اي است كه دولت جديد در مقام احقاق حقوق ملت بايد بپردازد و به قول آن نماينده محترم مجلس، چنين دشنامهايي گوارايش باد!
4- انتقادهاي دلسوزان: بخش قابل توجهي از انتقادها نيز، تنها به منظور اصلاح كارها و گوشزد خيرخواهانه برخي از خطاها و اشتباهات صورت مي گيرد. هم احمدي نژاد و هم وزيران و مديران او، كساني «از جنس مردم» هستند و مثل همه آدميان جايزالخطا. احمدي نژاد و دولت او معصوم نيستند اما اراده خطا و اصرار و تأكيد بر اشتباه هم ندارند و به همين دليل كساني كه رئيس جمهور و دولت را از خود مي دانند حق دارند و بالاتر: وظيفه دارند كه اشتباهات و خطاها را به آنان گوشزد كنند و از چنين وظيفه ديني و ملي نپرهيزند و دولت هم بايد به اين تذكرات توجه كند كما اينكه بسياري از اين تذكرات مورد توجه قرارگرفته و مسيرها تصحيح شده است كه نمونه اخير آن، انتخاب شخص ديگري بجاي وزير پيشنهادي نفت بوده است.
اينها همه از يك طرف، اما وجه ديگري از انتقادات غيردلسوزان نيز بايد مورد توجه دولت و ملت قرار بگيرد و با همه تلخي ها از انتقادات مغرضانه و غيرمنصفانه استقبال كند. اولا به اين دليل كه فراموش نكنيم در داخل و خارج دشمناني داريم كه جز به فراموشي راه اصيلي كه امام خميني براي ما هموار كرده است راضي نمي شوند و ثانيا به اين دليل كه اگر در آن انتقادهاي مغرضانه، چيزي براي تصحيح مواضع و رفتارها و نقاط ضعف خود ديديم از آنها بهره برداريم و جنبش نوين اصولگرايي را كه اميد فراواني در جوانان كشورمان آفريده است روز به روز پربارتر و استوارتر كنيم. ان شاءالله.
تقي دژاكام

میان حسرت و شوق ( یادداشت روز )

امروز، حال ویژه ای داریم. درهم آمیختن دو حس خاص، انسان را دچار حالتی از خوف و رجاء می كند.
قصه این است كه حسرت تمام شدن ماه مبارك رمضان از یك طرف و شوق آمدن عید سعید فطر از سوی دیگر، حس آدمی را به نوعی هروله كردن میان سفره ای كه جمع می شود و خوان تازه ای كه می گشایند، وامی دارد.
افسوس خوردن به خاطر به صدا درآمدن زنگ پایان میهمانی خدا، بیشتر از آن جهت رواست كه با خود می اندیشیم آیا از این فرصت طلایی یا به تعبیر رهبری از این تكه بهشت در جهنم سوزان دنیا بهره برداری مفیدی كرده ایم؟
واقعیت آن است كه ماه رمضان، بیشتر به بهانه خداوند برای رشدیافتگی -یا به تعبیر امروزی ها «توسعه یافتگی» -بندگانش می ماند و شاید خوف ناشی از احتمال فرصت سوزی در این مجال است كه ما را به جرگه «وا اسفا»گویان رهنمون می شود. عین زمانی كه بعضی انسان ها پس از برانگیخته شدن در یوم الجزا می گویند ای كاش فرصت های از دست رفته را برای ما زنده می كردند تا كارنامه مان را از نیكوكاری پر می كردیم.
امروز، حال ویژه ای داریم. یك دست به علامت خداحافظی و دست دیگرمان به نشانه سلام دادن به عید فطر می جنبد. اما گویا در وزن كشی میان حسرت و شوق، سنگینی به سمت اولی می چربد.
بدا به حال ما اگر در آزمون بزرگ رمضان، نمره شایستگان را در پرونده مان ثبت نكنند. مگر نه اینكه روزه گرفتن، به ظاهر دهان بستن به روی خوردنی ها و نوشیدنی ها،اما در حقیقت چشم پوشیدن از زیورآلات تعلق آور دنیایی است؟
رنج بزرگ امروز بشریت، دلبستگی های رنگارنگ عده ای به قدرت و ثروت و شهرت است كه ریشه تمام كجروی ها و خرابكاری هاست. دقیقا نقطه مقابل درسی است كه ماه رمضان ماموریت تذكر و تدریس آن را برای شیفتگان مكتب عاشورا برعهده دارد. نمی دانم چرا رمضان و محرم، یك تیپ احساس و گرایش را در ما ایجاد می كنند. شاید راز چنین برداشتی این است كه ماه رمضان و امام حسین(ع) -هر دو- به ما می آموزند كه برای رسیدن به رضایت الهی باید قدرت دست كشیدن از دوست داشتنی های مادی را داشته باشیم.
اگر امروز -كه از دایره ماه ضیافت الله خارج می شویم- هنوز در وجودمان رگه هایی از رذایلی همچون قدرت طلبی، ثروت اندوزی و شهرت خواهی می بینیم، حق داریم كه با تحسر به غروب خورشید رمضان نگاه كنیم.
¤¤¤
اینكه ماه رمضان را فرصت توبه كردن می خوانند، به گمان نگارنده جنبه اجتماعی این توبه كردن برای تحقق اهداف ارزشی و اصولی اهمیت بیشتری دارد. فرض بفرمایید در یك واحد اجتماعی مثل خانواده، اگر پدر بداخلاق، خودخواه و عیاش بعد از ماه روزه، متحول شده و برای فرزندانش بابای مهربان، درستكار و اهل توجه به نیازهای منطقی اهل و عیال شود، طبیعی است كه این روند تحول گرایی به سایر اعضای خانواده اش نیز سرایت خواهد كرد.
حضرت امیر(ع) همواره بر این قاعده تاكید فرمودند كه مردم از صاحب منصبان الگو می گیرند و چنانچه حاكمان به ارضای هواهای نفسانی خود در قالب دعوا بر سر اشغال میز و صندلی، رانت خواری، متملق پروری، قانون گریزی، حق كشی و... پایان دهند، می توان از مردم نیز انتظار داشت كه به سوی ناهنجاری های رفتاری نروند. اینكه امام(ره) فرمودند ملت ایران از مردم زمان پیامبر(ص) نیز بهترند، قطعا براساس همین قاعده قابل تحلیل است.
قبلا هم نوشتم عناصر شرور یك جامعه نیز از داشتن مسئولان نابكار می رنجند، بلكه این قماش آدم ها حتی به وجود حاكمان پاكدست و خدمتگزار مباهات می كنند. به همین خاطر وقتی می گویی ای كاش بعضی مسئولان سهل انگار و دنیاطلب، در ماه رمضان فرصت سوزی نكرده باشند، انگار این آرزو به دل همه می چسبد.
¤¤¤
حال كه در هروله میان حسرت و شوق به سر می بریم، فراموش نمی كنیم كه ریاضت كشیدن در ماه مبارك رمضان فقط تشدید می شود، وگرنه همه روزهای خدا، فرصت پالایش و نو شدن است. انسان وقتی می كوشد پرخوری نكند و چشم و گوش و زبانش را به معصیت خداوند نیالاید، حداقل فایده اش این است كه بر ناتوانی خود در برابر وسوسه ها آگاه می گردد كه این شناخت، خود آغاز معرفت كردگار است. خدا كند میهمان خوبی برای خدا بوده باشیم.
محمدجعفر بهداد

سپاه محمد «ص» مي آيد... ( يادداشت روز )

«آنان را در هر كجا يافتيد، بكشيد و از آنجا كه شما را رانده اند، اخراجشان كنيد.»
قرآن كريم- سوره مباركه بقره- آيه191
شايد آن روز كه امام خميني«ره» قلم بر روي كاغذ گذاشت و آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را به نام «روز قدس» اسم گذاري كرد، نه تنها سران سلطه و رژيم صهيونيستي، كه خود مسلمانان هم تصور نمي كردند تاريخ فلسطين در سالهاي آينده چه تحولات مهمي را پشت سر خواهد گذاشت؛ تحولاتي كه تا همين امروز هم ادامه داشته و قطعا فرداي نه خيلي دور آن، روشنتر از قبل رقم خواهد خورد.
«روز قدس» روح اميد به آينده را در كالبد نيمه جان مردم فلسطين دميد، آنها را بيدار كرد، تكان داد، به قيام واداشت و سلسله خيزشهاي «انتفاضه» را موجب شد، به گونه اي كه در هر مرحله با مشاهده نتايج موثر آن، خيزشهاي بعدي پربارتر و عميق تر روي داده است.
اگر تا پيش از آن، گروههاي ماركسيستي با شعارهاي خود، صحنه گردان جنبش فلسطين قلمداد مي شدند، با به ميدان آمدن امام خميني«ره» و جمهوري اسلامي و مردم انقلابي ايران، اين حربه دروغين از آنان گرفته شد و جالب اينكه ديگر نه گروه هاي چپ از فلسطين حمايتي كردند و نه فلسطيني ها ديگر روي خوش به آنها نشان دادند و بدين ترتيب، به تدريج سازمانهاي اسلامي حماس و جنبش جهاد اسلامي فلسطين به سازماندهي نيروهاي مقاومت پرداختند و خواب راحت را از چشمان صهيونيست ها ربودند.
اين واقعيتي نبود كه غربيها بتوانند آن را انكار كنند، حتي شيمون پرز نخست وزير اسبق و وزير امور خارجه سابق رژيم اشغالگر قدس نيز به اين موضوع اشاره كرده است. او در كتاب «خاورميانه جديد» خود با اعتراف به اينكه تأثير انقلاب اسلامي ايران در ميان ملتهاي مسلمان غيرقابل انكار است، هشدار داده است كه: «يك خط مشترك كه منطقه خاورميانه و منافع قدرت هاي بزرگ را در اين منطقه تهديد مي كند، رشد اسلامگرايي و آرزوي ملتهاي مسلمان منطقه براي تشكيل حكومتي بر پايه باورهاي ديني و اسلامي است.»
نكته جالب در اين اعتراف، اشاره به رشد اسلامگرايي و درخواست تشكيل حكومت اسلامي در ميان «ملتهاي مسلمان» است نه «دولتها». چرا كه صهيونيست ها خود از روابط پنهان و آشكار سران كشورهاي اسلامي با خودشان آگاهند، اما اين روابط موجب نشده است كه آنها از آينده خود بيمناك نباشند و احساس خطر نكنند.
نكته ديگر اينكه، اعلام روز قدس توسط امام خميني، مسير سازشكاري در ميان همين سران كشورهاي اسلامي را به طور محسوسي به تاخير انداخت. در صورتي كه روز قدسي وجود نداشت قطعا تاكنون، سفارتخانه هاي اسرائيل در اكثر كشورهاي عربي و اسلامي تاسيس و روابط كامل سياسي و اقتصادي با رژيم صهيونيستي برقرار و لوله هاي انتقال نفت و ذخاير امت اسلامي به اراضي اشغالي كشيده شده بود، اين از جمله خدمات بزرگ امام امت و انقلاب اسلامي به فلسطين بوده و هست كه سران كشورهاي اسلامي خلع سلاح شدند و باز هم از بيم ملتهاي خود به شعارهاي حمايت از فلسطين تا حدودي ادامه دادند و كوشيدند تا روابط خود را با اسرائيل حتي المقدور پنهان نگاه دارند و بدين ترتيب قباحت اين سازشكاري هنوز به طور كامل ريخته نشده است.
خيزش مقدس و انتفاضه مردم در داخل اراضي اشغالي از سويي و حمايت و همراهي سراسري مسلمانان و حتي آزادگان جهان از آرمانهاي فلسطين در اين سالها، موجب شده است كه اسرائيل كه زماني شعار «سرزمين موعود؛ از نيل تا فرات» سر مي داد و براي آن برنامه ريزي و سرمايه گذاري كرده بود، روز به روز از موضع قبلي خود بيشتر عقب نشيني كند و شكست جديدتري را بپذيرد تا به تدريج خود را در پشت ديوار حائل محصور كند. اسرائيل كه ديروز از جنوب لبنان با آن خفت و خواري خارج شد، امروز مجبور است از نوار غزه خارج شود و اينها همه از بركت همان پيام چند خطي مرد بزرگ دنياي معاصر است كه فلسطين را به «الله اكبر» و به مقاومت بازگرداند و موجب شد ياران محمد«ص» در سراسر جهان فرياد اعتراض بر سر آمريكا و اسرائيل بكشند.
امروز مهم نيست كه پرويز مشرف و امير قطر و معمر قذافي و كساني از كويت و تونس و تركيه و اردن و مغرب و امارات، پنهاني با شيطان دست مي دهند؛ مهم اينجاست كه ملت هاي مسلمان از جمله كشورهاي يادشده عليه آمريكا و اسرائيل به خروش آمد ه اند، مهم آن است كه ديگر پرچم آمريكا و اسرائيل تنها در ايران به آتش كشيده نمي شود بلكه در خاك خود آمريكا و انگليس هم پرچم استكبار را به آتش مي كشند و امروز فرياد مرگ بر آمريكا و اسرائيل تنها از گلوي مسلمانان بيرون نمي آيد بلكه آزادگان جهان در اروپا و ايالتهاي خود آمريكا هم آن را تكرار مي كنند.
ديگر اين واقعيت نيازي به اثبات ندارد كه در هيچ مقطعي از تاريخ معاصر، امپرياليسم و صهيونيسم تا به اين حد در نزد عموم ساكنان كره خاك منفور نبوده است و اين يعني اين كه آنان تا مرگ و اضمحلال كامل فاصله چنداني ندارند و هر چقدر هم كه خود را قدرتمند و قلدر نشان دهند، همين كه دلهاي جهانيان مملو از كينه و انزجار از آنهاست، بايد مرده قلمداد شوند.
اين البته در خارج از مرزهاي فلسطين، نياز به استمرار حضور در صحنه هاي همراهي مردم جهان با فلسطين و در داخل مرزها نياز به استقامت، مقاومت و استمرار خط سرخ جهاد و شهادت و اميد به آينده و تغيير اوضاع دارد.
رهبر معظم انقلاب در ديدار چندي پيش آقاي «رمضان عبدالله» دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين با ايشان ضمن اشاره به پيروزيهاي مردم فلسطين بر صهيونيست ها و فرار اشغالگران از غزه، با تاكيد بر ادامه و تقويت راهبرد «مقاومت» و «جهاد»، فرمودند: «اين موفقيت در مناطق ديگر سرزمينهاي اشغالي نيز امكان پذير است و بايد با تكيه بر ملت فلسطين و جوانهاي شجاع فلسطيني و با همكاري گروه هاي جهادي، مسير «مقاومت» ادامه يابد.»
اين دميدن همان روح اميدي است كه مردم كشورهاي اتحاد جماهير شوروي را پس از 70 سال از سلطه كمونيسم و برخي را پس از 100 سال از سلطه روسيه تزاري، امروز به استقلال رسانده است و فلسطين قطعا بايد با اين همراهيهاي مردمي و مقاومتهاي داخلي، خيلي بيش از آنها به هلاكت هميشگي صهيونيست ها اميدوار باشد، بخصوص كه خود، آسيب پذيري اشغالگران را به عيان ديده و شيريني آسيب زدن به آنها را چشيده است.
فردا، ياران محمد«ص»، موسي«ع» و عيسي«ع»، فرزندان امام خميني و شيخ احمد ياسين و همراهان مجاهد شهيد دكتر فتحي شقاقي- كه همين روزها دهمين سالگرد شهادت مظلومانه اوست- در داخل فلسطين، وعده الهي قرآن را ندا خواهند داد كه حق آمدني و باطل قطعا رفتني است و در ايران و خارج از مرزهاي فلسطين، مردم مسلمان با حضور در خيابانها مرگ بر آمريكا و اسرائيل را فرياد خواهند كرد، همان گونه كه به قول رهبر كبير انقلاب، با شعار «مرگ بر شوروي»، او را به موزه تاريخ فرستادند.
تقي دژاكام

قوانين ويژه خواري! ( يادداشت روز )

وقتي از «ويژه خواري» سخن به ميان مي آيد، شايد اين تصور شكل بگيرد كه منظور، صرفا دور زدن قانون براي كسب ثروت و امكانات است، حال آنكه يكي از وجوه آزاردهنده ويژه خواري، اقدام صاحب منصبان به وضع مقررات و قوانين خاص براي بهره مندشدن از سرمايه و برخورداري هاي غيرمتعارف است.
براي آنكه در اين باره به ورطه شعارپردازي و سياسي كاري نيفتاده باشيم، نمونه هاي بارزي از ويژه خواري قانوني يا قوانين ويژه خواري(!) را مرور مي كنيم تا داراي درك ملموسي از اين واقعيت تلخ شويم.
1- هنگامي كه نمايندگان مجلس سوم در سال 1370 قانون نظام هماهنگ پرداخت را با هدف ايجاد هماهنگي در حقوق و مزاياي كليه دستگاه هاي دولتي تصويب كرده بودند، شايد به ذهن شان هم خطور نمي كرد كه در دوران موسوم به اصلاحات فلسفه اين قانون از طريق تصويب نامه هاي دولتي، به كلي ناديده گرفته شود. ماده 6 قانون نظام هماهنگ پرداخت به دولت اجازه مي دهد براي تطبيق وضع كاركنان دستگاه هاي مشمول مقررات خاص، فوق العاده هاي خاصي را وضع كند. طبيعي است وضع اين «فوق العاده» نبايد و نمي بايست با فلسفه و روح قانون منافات داشته باشد. اما سازمان مديريت و برنامه ريزي دولت دوم خردادي ها بدون رعايت فلسفه قانون نظام هماهنگ پرداخت، براي برخي دستگاه هايي كه قانونا از امتيازات خاصي برخوردار بودند، آيين نامه هاي ويژه اي در اجراي قانون مورد بحث تهيه كرد كه سبب شد انواع فوق العاده ها با عناوين من درآوردي و نوظهور براي دستگاه ها و گروه هاي نورچشمي وضع شود.
براي نمونه تصويب نامه دولت به شماره 4169/ت 25703هـ - 23/5/81 مقرر كرده است به نيروهاي متخصص و مديران دستگاه هاي اجرايي، فوق العاده ويژه از 35 تا 75 درصد «حقوق»، «فوق العاده شغل »و «فوق العاده جذب» پرداخت شود. بر اين اساس، مديران و مقامات مي توانند علاوه بر فوق العاده پست خود، از اين فوق العاده ويژه هم بهره مند گردند. مطابق همين تصويب نامه دولتي، مقامات غير از فوق العاده شغل مخصوص مقامات و فوق العاده ويژه اين مصوبه، همچنين از 50 درصد افزايش فوق العاده جذب نيز برخوردار شدند.
در نگاه نخست، اختصاص فوق العاده ويژه حداكثر تا 75 درصد براي مقامات، چندان جلب توجه نمي كند، اما با محاسبه فني متوجه مي شويم حقوق هريك از مقامات تا 600 برابر افزايش مي يابد. يعني 75 درصد حقوق بعلاوه 75 درصد فوق العاده شغل (كه خود 200 درصد حقوق است) بعلاوه 75 درصد فوق العاده جذب (كه خود 100 درصد حقوق و فوق العاده شغل مي باشد) بعلاوه 50 درصد افزايش فوق العاده جذب (100 درصد حقوق).
آيا در هيچ جاي دنيا اضافه شدن ناگهاني 600 درصد به حقوق مقامات را در مقابل افزايش 5/8 درصدي حقوق كارمندان جزء سراغ داريد؟
2- مصوبه مذكور به موجب تصويب نامه 31576/ت 33746هـ - 12/6/84 پس از چهار سال اصلاح شد. آيا فكر مي كنيد با اين اصلاحيه، زمينه هاي قانوني ويژه خواري مزبور را منتفي كردند؟ پاسخ، نه تنها منفي است، بلكه براساس تصويب نامه اخير محدوديتي به نام «كسر كسور بازنشستگي» براي مقامات دولتي نيز برداشته شد تا همان ضريب افزايش حقوق بدون پرداخت 30 سال كسور بازنشستگي و تنها با پرداخت دو سال كسور، در حقوق بازنشستگي ايشان نيز ملاحظه گردد. اكنون علت تمايل بسياري از مديران ارشد دولت مدعي اصلاحات به بازنشسته كردن خود در اواخر يا پايان عمر دولت قبلي قابل درك است، زيرا با مصوبه مذكور حتي امكان دريافت حقوق هاي چندميليون توماني را در دوران بازنشستگي براي خودشان فراهم كرده بودند.
كارشناسان امور مالي معتقدند اگر جلوي اين روند فاسد گرفته نشود، صندوق هاي بازنشستگي به خاطر اعطاي حقوق هاي كلان بازنشستگي به مقامات و مديران، در آينده نزديك ورشكسته خواهند شد كه پيامدهاي مخاطره آميزي را در پي خواهد داشت.
3- براساس تصويب نامه شماره - 7907/ ت 31781هـ -
14/2/1384 دولت اصلاحات در جلسه مورخ 11/2/84 خود بنا بر پيشنهاد شماره 151080/101 مورخ 13/8/83 سازمان مديريت و برنامه ريزي چنين مقرر كرده بود: «فوق العاده جذب كاركنان نهاد رياست جمهوري و كاركنان ستاد مركزي سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور معادل فوق العاده جذب موضوع تصويب نامه 32213/ت 30492هـ مورخ 15/7/1383 افزايش مي يابد. اين تصويب نامه از تاريخ 1/1/1384 لازم الاجرا مي باشد و بار مالي ناشي از اين تصويب نامه با رعايت قوانين و مقررات مربوط از محل صرفه جويي هاي دو دستگاه اجرايي يادشده تامين مي شود.»
تصويب نامه شماره 32213/ت 30492- كه با استناد به آن، فوق العاده جذب كاركنان نهاد رياست جمهوري و ستاد مركزي سازمان مديريت افزايش يافت- به «افزايش 50 درصدي فوق العاده جذب كاركنان ثبت احوال» مربوط مي شود. يعني دولت مدعي شفافيت و دولتمردان طرفدار شعار «دانستن حق مردم است»، وقتي به قانونگذاري براي بالابردن درآمد خود و عده محدودي از اعضاي خانواده بزرگ دولت مي رسند، به جاي بيان شفاف مقصود خود، ماجرا را به تصويب نامه ديگري حواله مي دهند تا كسي از ظاهر متن تصويب نامه جديد، به واقعيت پي نبرد.
از آنجايي كه نهاد رياست جمهوري و سازمان مديريت دولت مدعي اصلاحات -كه يكي پيشنهاد ويژه خواري را مي دهد و ديگري اين پيشنهاد را تصويب مي كند- صرفا به افزايش دريافتي كاركنان خود مبادرت ورزيدند، اين تصور را ايجاد مي كند كه گويا آنها مي خواستند دهان عناصر پيرامون خود را ببندند تا آنان نسبت به وضع مقررات ويژه خواري در دولت حساس و معترض نشوند.
4- بيست و پنج روز بعد از اعلام پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و درحالي كه تمام كشور در شوق آغاز دوران عدالت گرايي به سر مي برد، هيئت وزيران دولت اصلاحات -كه بايد چند روز ديگر صندلي قدرت را ترك مي كرد- در جلسه مورخ 29/4/84 براساس پيشنهاد شماره 3173-84/م مورخ 22/4/1384 نهاد رياست جمهوري، تصويب نامه شماره 2508/ت 33488هـ را نيز شكل داد كه نمونه ديگري از «وضع مقررات ويژه خواري» است. اين تصويب نامه در سه بند به شرح ذيل بوده است:
1- رؤساي جمهور، نخست وزيران دوران انقلاب اسلامي و معاونان اول رئيس جمهور كه پست «مشاور عالي» نهاد رياست جمهوري بعد از پايان تصدي مقامات مذكور به ايشان اختصاص مي يابد به ترتيب در اين پست همتراز معاون اول رئيس جمهور (در مورد رؤساي جمهور و نخست وزيران دوران انقلاب اسلامي) و همتراز وزير (در مورد معاون اول رئيس جمهور) محسوب خواهند شد.
نهاد رياست جمهوري نيازهاي اداري، پرسنلي، پشتيباني، رفاهي و تشريفاتي مقامات يادشده را تامين خواهد نمود.
2- دفتري به عنوان دفتر رئيس جمهور سابق در مجموعه تشكيلات نهاد رياست جمهوري با 8 پست سازماني ايجاد شود.
3- آن دسته از مقامات موضوع بندهاي (الف) ]معاونين وزرا[ و (ب) ]استانداران و سفرا[ تبصره (2) ماده (1) قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت كه بعد از تصدي مقامات مذكور در يكي از پست هاي «دفتر رئيس جمهور سابق» منصوب و مشغول خدمت شوند در دوره تصدي پست هاي مزبور همتراز مقام قبلي مي گردند و از حقوق و مزاياي مربوط برخوردار خواهند بود.
¤¤¤
چندي پيش نوشته بوديم يكي از علل همگرايي شتابزده گروه ها، احزاب و شخصيت هاي مدعي اصلاحات و سازندگي عليه احمدي نژاد و تلاش گسترده آنها براي جلوگيري از پيروزي ايشان، نگراني اين جماعت از خارج شدن دولت از دست شان و روي كار آمدن عدالت طلباني بود كه پرده از برخي كارها بردارد.
اسنادي كه اين روزها به دست آمده، متاسفانه نشان مي دهد، جريان حاكم بر دولت قبلي با استفاده از رانت تسلط بر قوه مجريه، درحالي كه به طرز سرسام آوري از دموكراسي و آزادي هاي مدني دم مي زد و جامعه را با شعار توسعه سياسي سرگرم كرده بود، اما با ولع خارق العاده اي به وضع مقررات جهت تقويت و حفظ موقعيت مالي خويش براي دوران حتي پس از ترك مناصب خود مشغول بود.
اينك با روي كار آمدن دولت اصولگرا توقع عمومي اين است كه عدالت در مورد ويژه خواران آنچنان اجرا شود كه همه سرمايه هاي به يغما رفته، به خزانه بيت المال بازگردد.
طبيعي است كه صاحبان ثروت هاي بادآورده و نامشروع در برابر عدالتخواهان سكوت نكرده و با استفاده از همه ابزارهاي سياسي، اقتصادي و تبليغاتي به مقاومت خواهند پرداخت، اما با اتكال به عنايات خداوند، توجهات ائمه معصومين(ع) و حمايت مردم، اين كار شدني است.
محمدجعفر بهداد