حاشیه نشین ها ( یادداشت روز )
«شورش دموكراسي عليه ليبراليزم» شايد تعبير گويايي درباره اعتراضات
فزاينده مردم اروپا عليه سياست هاي تبعيض آميز حكومت هاي غربي باشد.
نسل
جديد مردم فرانسه، بلژيك، يونان و هلند، وقتي محل كار و زندگي خود را به
آشوب مي كشند، بيش از همه جريان هايي بيمناك و شرمنده مي شوند كه با پيروي
از نظريه يك سياستمدار سابق آمريكا، «ليبرال دموكراسي» را آخرين ايستگاه
روند تكامل حكومت بشري مي دانند.
«فرانسيس فوكوياما» معاون اداره برنامه
ريزي سياسي وزارت خارجه آمريكا در سال 1989 طي مقاله اي با نام «پايان
تاريخ» در نشريه «منافع ملي» نوشت: ليبرال دموكراسي يا دموكراسي ليبرال
پايان تكامل ايدئولوژيك انسان و آخرين شكل حكومت بشري است كه امكان دارد
پايان تاريخ را رقم بزند. وي كه دفاع از نظام سرمايه داري حاكم بر غرب را
در قالب اين نظريه دنبال مي كرد، در توجيه ديدگاه خود آورده است؛ با افزايش
سطح رفاه در زندگي مردم، آنها خواهان ثروت بيشتر، بلكه خواستار به رسميت
شناخته شدن «شأن» خود مي شوند. كمونيسم بدان علت جاي خود را به ليبرال
دموكراسي داد كه مردم فهميدند اين مكتب شأن آنها را به طور كامل رعايت نمي
كند، به همين علت با وقوع انقلاب هاي دموكراتيك در فرانسه و آمريكا، مردم
بر سرنوشت خويش حاكم شدند و ضمن به رسميت شناخته شدن شأن (حرمت) انسان ها،
تبعيض ميان بردگان و اربابان از بين رفت.
قيام مردمي دو هفته اخير در
خواستگاه تمدن غرب يعني فرانسه و كشيده شدن دامنه هاي سوزان آن به برخي
ديگر از كشورهاي اروپايي، بهترين شاهد بر ابطال نظريه فوكوياما است كه نشان
مي دهد دولت هاي ليبرال- دموكرات نه تنها در تامين رفاه عمومي، تبعيض آميز
و نژادپرستانه عمل كردند، بلكه سياست ها و برنامه هاي آنان در واقع شكل
شيك تري از نظام ارباب- رعيتي است كه مرفه شدن يك قشر از جامعه را در گرو
به حاشيه راندن و بي حرمتي به اقشار ديگر مي داند.
دولتمردان اروپايي
ابتدا تلاش كردند مردم به ستوه آمده را اراذل و اوباش خياباني معرفي كنند،
اما دامنه اعتراضات به گونه اي گسترش يافت كه به رغم اتخاذ تصميماتي
سركوبگر نظير تصميم نيكولا ساركوزي وزير كشور فرانسه براي اخراج جوانان
بازداشت شده از آن كشور، برخي مقامات اروپا اذعان كردند شورش مردم در چند
كشور اين قاره پرادعا، ناشي از به حاشيه راندن بعضي اقشار ضعيف و ناديده
گرفتن شأن آنهاست.
مدعيان دموكراسي در غرب كه از سالها پيش با تدوين
سياست جذب مهاجران خارجي براي رفع معضل كمبود جمعيت، همواره پز مي دادند كه
ايجاد ظرفيت مهاجرپذيري صرفا در سايه حكومت هاي ليبرال- دموكرات ممكن است،
اينك با اخراج مهاجران -يا به قول «مولود عونيت» دبيركل جنبش ضد نژادپرستي
«نسل چهارم فرانسه»- عملا ثابت كرده اند كه تنها رمز ماندگاري حكومت ها،
سياست ها و كارگزاران، رعايت عدالت است، وگرنه برخلاف نظريه فوكوياما،
دموكراسي ليبرال هيچ معجزه اي كه نمي تواند بكند، بلكه به علت رسميت بخشيدن
به نوعي نژادپرستي مدرن، مي تواند مهمترين عامل شوراندن دموكراسي عليه
ليبراليزم به شمار آيد.
¤ ¤ ¤
آنچه كه اين روزها در اروپا مي گذرد براي ما از دو جهت قابل تامل است:
1-
در طول دو دهه گذشته جرياني از مديريت اجرايي، به بهانه توسعه يافتگي و
مدرن شدن، به تدريج از آموزه هاي ديني و تعهدات انقلابي فاصله گرفته و كار
را به جايي رساندند كه با هزينه بيت المال به تبليغ علني و عملي توصيه ها و
راهكارهاي ليبرال دموكراسي پرداختند. اين روزها كه پشت پرده عناصر وابسته
به جريان دلبسته به ليبراليزم را مي كاويم اين واقعيت رخ مي نمايد كه آنها
در وراي ژست ها و فريادهاي حمايت از الگوهاي توسعه غربي در ابعاد فرهنگي و
اقتصادي، با اشتهاي زيادي مشغول جمع آوري ثروت و امكانات براي خود بودند.
وگرنه عضويت يك مدعي اصلاحات در هيئت مديره چند شركت مهندسي و فني و اخذ
مبالغ قابل توجهي به عنوان حقوق ماهيانه از هر شركت، چه نسبتي با دموكراسي و
مردم سالاري داشته است؟
وقتي مي شنويم «حاشيه نشين »هاي پايتخت فرانسه
عليه نظام سرمايه داري حاكم بر غرب قيام كرده اند، به خاطر مي آوريم در
انتخابات اخير رياست جمهوري در كشور خودمان هم، پس از پيروزي دكتر احمدي
نژاد، جريان هاي غربگرا و غربزده دائما تكرار مي كردند كه فلاني با آراي
حاشيه نشين ها رئيس جمهور شد. گويا سرنوشت محتوم ليبرال دموكراسي -كه
كاركرد ضد عدالت دارد- شوراندن حاشيه نشين ها- يا به قول فوكوياما: آنهايي
كه حرمت شان رعايت نشده- بر ضد خود است. اي كاش جريان مدعي جمهوريخواهي و
معتقد به توسعه غربي (وسترنيزاسيون) از شورش دموكراتيك يا خياباني حاشيه
نشين هاي ايران و فرانسه عليه سينه چاكان نظريه «پايان تاريخ» درس عبرت
گرفته باشند.
2- ما مدعيان اصولگرايي هم نبايد از عواقب رويكرد احتمالي و ناخواسته به مكتب سرمايه داري غرب غفلت كنيم.
بسياري
از اعضاي احزاب غربگرا، در آغاز فعاليت خود افرادي مومن به آرمان هاي
اسلام و انقلاب و امام بودند، اما به تدريج در اثر وسوسه ها و توجيهات
عناصر دنيازده يا نفوذي، در مسير پذيرش نسخه هاي غريبه براي اداره كشور يا
زندگي شخصي شان افتادند. اصولگرايان نيز در معرض چنين انحرافي قرار دارند و
لذا بايد الزامات حفظ مرام و مشي مكتبي و ارزشي خود را همواره رعايت كنند.
تاكيد
بر عدالت و تزريق نگاه عدالت محور در سياست گذاري ها و برنامه ريزي ها،
رمز ماندگاري اصولگراهاست و چنانچه روزنه اي براي عدول از آرمان عدالتخواهي
در گرايش هريك از اعضا و اركان دولت احمدي نژاد گشوده شود، بايد به سرعت و
با قاطعيت جلوي اين روند را گرفت.
نكته اي كه انتخابات سوم تيرماه و نيز رويدادهاي جاري در مهد تمدن غرب به ما يادآوري مي كند اين است كه: دولت ها با ظلم نمي مانند.
جامعه
شناسان سياسي تاكيد دارند وجود احساس تعلق به نظام حاكم در مردم مستلزم
رضايتمندي آنان از هيئت حاكمه است و اين مهم فقط با «مردم داري كارگزاران»
به دست مي آيد، در غير اين صورت با كاهش احساس تعلق به نظام سياسي، ضريب
قانون شكني، حكومت ستيزي و حتي جامعه ستيزي افزايش يافته و در قالب
رفتارهاي مخرب بروز پيدا مي كند.
محمدجعفر بهداد
بسم رب النور