گزارش سفر نماينده اعزامي كيهان به كشور مهد رسانه ها

گزارش سفر نماينده اعزامي كيهان به كشور مهد رسانه ها و ديدار با اصحاب مطبوعات- 4

«حريصا» بر بام بيروت


نويسنده: رحيم چوخاچي زاده مقدم

اشاره :
    از همين ابتدا بگويم كه براي رعايت هر چه بيشتر اختصار، بنا نداشتيم گزارش سفرمان به لبنان را كه با هدف ديدار با اصحاب رسانه ها صورت گرفت با رويكردي اجتماعي به پايان برسانيم.
    اما از آنجا كه در شماره هاي پيشين اين گزارش بويژه قسمت سوم آن با ارائه ادله اي مدعي شديم كه بسياري از مطبوعات لبنان به رغم آوازه جهاني شان همواره يك گام عقب تر از مردم در حال حركت است و عاجز از تأثيرگذاري در جامعه بويژه در ناحيه سياسي و در مواقع بحراني اين كشور هستند. از همين رو اظهار نظرهاي ميداني كارشناسان و مردم از تركيب اجتماعي، قومي و طايفه اي و خلق و خوي مردم اين كشور و ساختار فرهنگي و زندگي اجتماعي و معيشتي مردمي كه بيش از نيم قرن در مواجهه با جنگ هاي داخلي و مبارزه با اشغالگري بودند ما را برآن داشت تا براي پايان دادن به چنين گزارشي لازم و ضروري دانستيم.
    آنچه در زير مي خوانيد بخش چهارم از اين گزارش است كه مربوط مي شود به تحقيقات ميداني ازشرق و جنوب بيروت ، با هم مي خوانيم...
    مي گويند سرنوشت خونين بيروت از بامدادان روزي رقم خورد كه مردان مسلح ناشناس كه هويت واقعي آنها هنوز مشخص نشده راه را در خياباني در مركز بيروت بستند و به خانواده مسلماني كه با وسيله نقليه خود قصد عبور به شرق بيروت از يك چهار راه در مركز اين شهر را داشتند، گفتند: شما نمي توانيد از اينجا بگذريد چرا كه از اينجا به بعد شرق است و فقط مسيحي ها مي توانند عبور كنند!
    از همين رو بود كه اين جنگ كه در آغاز در چارچوب درگيري اعراب و اسرائيل بود، به سرعت به نبرد ميان فرقه هاي مذهبي در اين كشور بدل شد و در (13 آوريل 1975)شرق بيروت از غرب آن جدا شد و مردم اين شهر و لبنان را حدود هفده سال به خاك و خون كشاند و با استفاده از همين فرصت به دست آمده بخش بزرگي از جنوب اين كشور سال ها به اشغال نيروهاي نظامي اسرائيل در آمد و در سال 1983 ميلادي هم همين رژيم توانست به راحتي با خزيدن از لابه لاي درگيري هاي خونيني كه همه فرقه ها و طوايف سرگرم آن بودند! همه بيروت را (از شرق تا غرب اش) اشغال كنند. اين شد كه شهر سرزنده و شاداب بيروت، كه روزگاري در چشم جهانيان، عروس شهرهاي خاورميانه بود، به دست مردم اش! ويران شد و مردم آن به اندازه مردمان دو كشور از هم بيگانه شدند و حتي خون همديگر را مباح دانستند! و به جاي تقويت مشتركات خود در برابر هجوم بيگانه اي مثل فرانسه و دشمني مثل رژيم صهيونيستي و دفاع از كيان خود ديوار بلندي به بلنداي ديوار چين در فكر بسته خود در بيروت تصور كردند و با جدا كردن شرق از غرب بيروت به آن واقعيت بخشيدند و به اين ترتيب جاده آينده و سرنوشت خود را براي تجاوزهاي پي در پي فرهنگي و اقتصادي ديگر بيگانگان در كمين، از جمله فرانسه، انگليس و آمريكا هموار كردند!
    امروز كه ما به عنوان نمايندگان روزنامه هاي مطرح كشورمان بعد از 31 سال پا در اين شهر گذاشته ايم تمامي آن صحنه هاي ديروز را با آثار تاريخي به جاي مانده در بناها و حتي ظواهر مردم و شكل زندگي آنها را مي توانستيم به راحتي تصور كنيم.
    در شرق بيروت كه اكثريت آن را مسيحيان تشكيل مي دهند، شهروندان به سبك غربي زندگي مي كنند، به طوري كه خيابان ها، مغازه ها، خانه ها هم، رنگ و بوي شهري مانند پاريس را مي دهد و خيابان «الحمراء» محل تجاري و فرهنگي مهمي براي مسيحيان محسوب مي شود.
    اما در غرب بيروت كه قدمت تاريخي بيشتري هم دارد، مسلمانان كمتر تحت تأثير شبيخون فرهنگي غرب قرار گرفته اند و همچنان با رسم و آداب مسلماني و معماري اسلامي گذران زندگي مي كنند.
    در بيروت مردم به چهار زبان عربي، فرانسه، انگليسي و ارمني حرف مي زنند و زبان عربي در لهجه لبناني به ويژه بيروتي به واسطه تماس با زبان فرانسه چنان تأثير گرفته كه از لهجه هاي ديگر تفاوت پيدا كرده است.
    «ابراهيم» مسئول اطلاع رساني سفارت ايران در بيروت اين موضوع را به من گفت و افزود: بسياري از واژه هاي فرانسه و انگليسي هم در زبان روزمره آنها راه يافته است .
    « ابوعلي» كه يكي از نيروهاي حزب الله و متولد بعلبك است و در مدت اقامتمان زحمت همراهي گروه در ديدار با اصحاب رسانه هاي لبنان و گشت هاي شهري و بازديدهاي استاني بر دوش او گذاشته شده بود در طول راه ناگفته هايي از تاريخچه اشغال بيروت و به طور كلي كشورش را بيان مي كرد.
    «ابوعلي» ما را به چهار راهي در مركز بيروت برد و پس از توقف در حاشيه خيابان با اشاره به ساختمان ها و مردم گفت: اين جا معروف به «چهار راه مرزي» است و شرق و غرب بيروت از همين چهار راه آغاز مي شود.
    درست مي گفت، وجود مسجد و كليسا، مغازه ها، ساختمان هايي با معماري غربي و اسلامي و تفاوت جدي زندگي روزمره و حتي نوع پوشاك مردان و زنان و كودكان در دو طرف «چهار راه مرزي» حكايت از وقوع حوادثي داشت كه لبنان را سال ها تيتر اول مطبوعات دنيا و سخن نخست شبكه هاي تلويزيوني و كلام اول دوستان و دشمنان آشكار و پنهان اين كشور هميشه تاريخ كرده است.
    وجود بسياري از بناها با سبك معماري غربي و اماكن به اصطلاح تفريحي از قبيل قمارخانه ها و ديسكوهاي شبانه عمق نفوذ فرهنگ غرب بويژه فرانسه را در منطقه مسيحي نشين بيروت و برخي شهرهاي ديگر نشان مي دهد كه در اين رابطه مي توان به بزرگترين كازينوي خاورميانه در ساحل درياي مديترانه در شرق بيروت اشاره كرد.
    «زنگنه» مترجم سفارت مي گفت: عرب هاي شيخ نشين در هفته دو روز با جيب هاي پر از دلار به اين «كازينو» مي آيند و به سر كيسه كردن همديگر مشغول مي شوند و شب تا صبح را در كنار زنان برهنه اي كه از كشورهاي اروپايي و آسيايي و همچنين دختران جوان فريب خورده لبناني صبح مي كنند.
    «حريصا»
    بازديد از «حريصا» يكي از برنامه هايي بود كه در فهرست بازديدهاي تحقيقاتي گروه قرار داشت. امروز چهارشنبه مصادف با سيزدهم ارديبهشت ماه به اين مكان رفتيم.
    «حريصا» كليسايي است بزرگ و زيبا كه در بالاي مرتفع ترين ارتفاعات شرق بيروت قرار دارد و لبناني ها (مسيحي ها) از اين مكان به عنوان «مزار مادر لبنان» ياد مي كنند به طوري كه در خيابان هاي اصلي بيروت تابلوهايي مسير رفتن به اين مكان را تحت همين عنوان (مزار مادر لبنان) مشخص كرده اند.
    آنها معتقدند كه حضرت مريم(س) در اين منطقه قدم گذاشته و به تعبيري به عنوان قدمگاه ايشان مي شناسند و اين مكان هر روز بويژه روزهاي يكشنبه زيارتگاه و عبادتگاه مسيحيان مي شود.
    اين در حالي است كه دقيقاً بزرگ ترين كازينو و قمارخانه خاورميانه (كه وصف آن پيش از اين آمد) در پاي اين ارتفاعات و در زير پاي «حريصا» در ساحل درياي مديترانه قرار دارد!
    حدود 20 دقيقه طول كشيد تا «تله كابين» به بالاي كوه «حريصا» رسيد.
    همراهان از لحظه به لحظه زمان براي فيلم برداري و عكاسي بر بام بيروت بهره مي بردند. وقتي به قله رسيديم تمام بيروت در لنز دوربين هاي ما قرار داشت به طوري كه به راحتي مي شد بخش هاي اصلي نقشه هوايي اين شهر را باتمام حريم ها و حدودش ترسيم و مشخص كرد.
    مجسمه زيبايي از حضرت مريم(س) در بالاي حريصا در حالي كه رو به فلسطين ايستاده با دستان خود همه را به وحدت دعوت مي كند قرار دارد. اين مجسمه در بالاي بام بيروت جلوه بسيار ويژه و معنوي ايجاد كرده است به طوري كه هر بيننده اي را تحت تأثير قرار مي دهد.
    وقتي آقاي «جوادي» نماينده يكي از روزنامه هاي مطرح كشورمان كه به زبان عربي نيز تسلط داشت فلسفه اين مجسمه (نماد حضرت مريم(س)) را به ما تعريف كرد و اينكه قامت ايستاده آن به سوي فلسطين كه اكنون در اشغال رژيم صهيونيستي است تشريح كرد: انقلابي در وجودم ايجاد و اشكي در چشمانم حلقه زد.
    در مسير بازگشت از «حريصا» سفارت جديد آمريكا در بيروت را مشاهده كرديم. «زنگنه» مترجم سفارت جمهوري اسلامي مي گفت: محل سفارت قبلي در مركز شرق بيروت قرار داشت اما آمريكايي ها باز احساس خطر مي كردند به طوري كه به همين بهانه به محل جديد كه از موقعيت استراتژيك فراواني از جمله اشراف به درياي مديترانه از جلو و از اطراف به بخش هاي اصلي بيروت دارد انتقال يافته است.
    وي مي گفت: سفارت آمريكا در لبنان به حدي مقتدرانه و در عين حال تحقيرآميز عمل مي كند كه به شعاع يك كيلومتر بسياري از خانه ها و ساختمان ها را خريداري كرده است و يا اينكه صاحبان املاك و خانه ها را موظف كرده اند تا در موقعي كه سفارت ميهمانان ويژه دارد حتي از بالكن ها و حياط منزل خود استفاده نكنند و به اين ترتيب به شدت تحت كنترل هستند.
    وي مي گفت: هر كس از اين دستور تبعيت نكند تحت پيگرد قرار مي گيرد حتي صداي تيراندازي هايي هم در اين رابطه به گوش رسيده است كه خود حاكي از آن است كه حضور آمريكا در اين كشور از روي زور صورت مي گيرد و الا مردم راضي و موافق به حضور آنها به اين شكل نيستند. كمي بالاتر از سفارت جديد آمريكا هتلي قرار دارد كه «ابوعلي» در حين رانندگي وقتي آن را نشان مي داد مي گفت: اين هتل محل تفرجگاه صدام ملعون بود.
    در مسير حركتمان «زنگنه» پيشنهاد كرد كه ازنزديك محل انفجار بمبي كه نتيجه آن كشته شدن رفيق حريري و اعضاي كاروان همراهش بود ببينم. با استقبال شديد راننده كه به شدت مخالف رفيق حريري و خانواده اش است به محل انفجار شتافتيم. خودروي حامل مواد منفجره و ساختمان هايي را كه كاروان حريري در حال عبور از آن به شدت مخروبه شده بودند ديديم.
    قدرت انفجار بمب 073 كيلوگرمي به حدي بود كه شيشه هاي كليه ساختمان هاي اطراف محل انفجار آن به شعاع يك كيلومتر را درهم شكسته بود و برخي از ساختمان ها را هم كه در همين شعاع منهدم شده بودند و هنوز بازسازي صورت نگرفته بود در مسير حركتمان مشاهده كرديم.
    خوب است كه بدانيد انفجار در برابر هتل «سان جورج» (يكي از هتل هاي معروف خاورميانه) وقوع يافت، هتلي كه گفته مي شود حريري آرزوي خريد آن را داشت.
    محل انفجار بمب به همان شكل بعد از انفجار باقي مانده است و هنوز نيروهاي نظامي به عنوان نگهباني از اين حادثه تاريخي در مكان يادشده حضور دارند.
    در بخشي از محل دفن حريري، بناي يادبودي وجود دارد كه با 63 هزار جلد كتاب و پايان نامه اهدايي دانشجويان لبنان شكل گرفته است و قبور حريري و ديگر كشته شدگان با صدها شاخه گل تزئين شده اند كه به گفته يكي از نگهبانان مرقد هر سه روز اين گل آرايي ها تجديد مي شود.
    ديدن اين صحنه ها براي اعضاي گروه از جمله نگارنده اين سطور جالب بود و تا مدت ها در داخل ميني بوس و تا رسيدن به هتل محل استقرارمان بر سر آن بحث مي كرديم تا اينكه دوباره به نزديكي ميدان «رياض الصلح» رسيديم كه «ابوعلي» راننده ميني بوس حامل گروه، مطلب جديدي درباره اين ميدان پرخاطره و مخاطر به يادش آمد و آن را به بهانه كشته شدن رفيق حريري مطرح كرد و گفت: «سعيد حريري» فرزند رفيق حريري كه اكنون به جاي پدر ايستاده و رهبري مخالفان سوريه را در مجلس در دست دارد براي بهره برداري سياسي از مرگ پدر و به بهانه ريشه يابي اين حادثه كه معتقد بود اين حادثه كار مشترك حزب الله و سوريه است اقدام به راه اندازي يك تجمع و تحصن چهار روزه در اين ميدان كرد و براي اينكه جوانان را پاي كار نگهدارد حتي متوسل به اعمال و تصميمات غيراخلاقي شد به طوري كه به زنان هرزه پول داد تا اين هدف محقق شود.
    «زنگنه» ضمن اينكه تا حدودي سخنان «ابوعلي» را اغراق آميز مي دانست اما در عين حال گفت: پيش از آنكه اهداف اين تجمع -كه همان ايجاد تفرقه در گروه ها و طوايف و بالاخره آغاز يك جنگ داخلي ديگر بود- تاثير خود را بگذارد، تجمع معروف و بي سابقه 5/1ميليون نفري با دعوت رسمي حزب الله در همين ميدان و در خيابان هاي اطراف همه توطئه هاي داخلي و خارجي لانه كرده در رسانه ها و طوايف را خنثي كرد.
    «ابوعلي» كه از نحوه توضيحات مترجم ناراحت شده بود به طور مستقيم با هم وارد بحث دوطرفه شدند و دقايقي همين طور سرسام آور با هم بحث كردند تا اينكه به وساطت افتادم و از آقاي زنگنه خواستم كه ماحصل بحث شان را ترجمه كند. آقاي «زنگنه» درحالي كه به شيطنت آقاي جوادي از اعضاي گروه مي خنديد، گفت: ابوعلي فكر مي كند كه من از حريري دفاع مي كنم و مي گويد: چرا از رفيق حريري كه داماد خاندان پادشاهي سعودي است و با ثروتش لبنان و همه را خريده و اقتدارش به ثروتش بسته است و علاوه بر تابعيت لبنان، تابعيت عربستان سعودي را هم دارد، دفاع مي كني؟!
    ¤ ¤ روزنامه النهار در نزديكي ميدان رياض الصلح قرار دارد. وقتي ساختمان اين روزنامه را دور زديم وارد بازارچه اي شديم كه شايد به جرات بتوان گفت كه مانند آن فقط در پاريس يافت مي شود. «ابوعلي» مي گفت: اين بازار توسط فرانسوي ها ايجاد شده و هنوز تكميل نشده است.
    وقتي از بازارچه «شارع المعرض» كه راننده از آن به عنوان ويترين خاورميانه ياد مي كرد مي گذشتيم، شاهد حضور دختران و پسران جواني بوديم كه در بدترين شرايط ظاهري و در كنار هم گوش به موسيقي هاي تند غربي سپرده و سعي مي كردند با مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي كه يكي از نوشابه هاي اصلي رستوران هاي مسيحيان اين بخش از بيروت را تشكيل مي دهد ساعات خود را، فرهنگ واقعي خود را و اصليت انساني خود را فراموش كنند! دقيقا همان چيزي كه اشغالگران فرهنگي لبنان خواهان و طالب آن هستند! امروز آن ها براي حفظ موجوديت، موقعيت و منافع خود در خاورميانه نياز به لبناني خمود، سست و هميشه خمار دارند.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 18553 به تاريخ 7/4/85، صفحه 12 (سياسي)

بیلدربرگ؛ دولت نامرئی جهان

سید یاسر جبرائیلی - بررسی موشکافانه روند مناسبات بین المللی، پرده از ماهیت «به ظاهر متفاوت » دولت های غربی برداشته و همه آنها را در یک «مسیر واحد» قرار می دهد. مسیری که در آن، سیاست و اقتصاد و اصول ارزش های یک دولت و کشور خاص مطرح نیست و موجودیت نظام های سیاسی، فقط در قالب این «واحد» قابل تعریف است. اگر اروپا و آمریکا اختلافات جزیی با هم دارند، در سیاست شعارهایی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر؛ و در اقتصاد نئولیبرالیسم، آنها را به هم پیوند زده است. اگرچه این پیوند در خدمت توهین به دموکراسی، سلب آزادی، نقض حقوق بشر و استثمار جهان سوم قرار گرفته، اما دولت های غربی با بهره گیری از بلندگوهای تبلیغاتی خود و سانسور واقعیت ها، در مقابل آگاهی افکار عمومی نیز ایستاده اند. این همسویی و وحدت رویه، حکایت از یک معمار پشت پرده دارد که با «تعیین مسیر» و «تعریف اصول» می خواهد دنیا را بر محور خواسته هایش بچرخاند.
به راستی، این معمار کیست؟ چه شخص یا گروهی دستور روز جهان را مشخص می کنند؟ آیا امکان دارد که گروهی کوچک بر کل دنیا حکومت کند و تعیین سران کشورها در دست آن باشد؟ تعیین کننده قیمت نفت و طلا باشد

با در نظر گرفتن گروهی متشکل از بزرگترین سرمایه داران جهان، سران رسانه های پرمخاطب و تاثیرگذار دنیا، رهبران کشورهای صنعتی، افراد بانفوذ و تاثیرگذار در عرصه سیاست بین الملل و... تصور این «گروه معمار» چندان هم مشکل نیست.
چهارشنبه 9خرداد 86، خبری در مورد برگزاری یک اجلاس فوق سری در ترکیه روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت، اما فقط تاریخ و شهر برگزاری این اجلاس (اول تا سوم ژوئن، اسلامبول) به اضافه مطالبی درباره سری بودن آن بیان شد. هیچ گونه خبری از محورهای نشست «بیلدربرگ»، اسامی کامل و دقیق شرکت کنندگان، یا حتی بعدها، تصمیمات اتخاذشده در آن منتشر نشد. آرشیو خبرگزاری ها نشان می داد که در سال های گذشته نیز فقط خبر برگزاری اجلاس و مطالبی مشابه با آنچه ذکر شد، در اختیار رسانه ها قرار گرفته است. با مطالعه پرونده موجود در آرشیو کیهان با عنوان «بیلدربرگ، ماهیت و اهداف» که در سال 36 به چاپ رسیده بود، نگارنده درصدد بررسی گسترده تر کارکردهای این نهاد مرموز برآمد.
«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «دولت پنهان جهان» می دانند.
صهیونیست ها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک «دولت واحد» تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرم ها را در یک نقطه جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیک تغذیه کنند. «بیلدربرگ» این منبع ایدئولوژیک است که تقریبا هر سال یکبار رهبران سیاسی جهان، رئیسان شرکت های بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند، و نیز صاحب نظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کند.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار دارد. با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت و حکومت در کشورها را به افراد موردنظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرم هایی چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلو هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.
براساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول نهضت اروپا، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ «فالک لند»، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند.
بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است. دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد: صهیونیسم.
جلسات بیلدربرگ هر سال در یکی از هتل های پنج ستاره دنیا و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی تشکیل می شود. از آنجایی که صهیونیسم، رمز موفقیت خود را «پنهان کاری» می داند، هیچ رسانه ای حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48ساعت قبل از شروع اجلاس قرق می شود. ماموران سیا و کشور برگزارکننده، در جای جای هتل مستقر می شوند. به آنها دستور داده می شود که هر جنبنده ای را در محدوده چند کیلومتری هتل تحت کنترل داشته و در صورت نیاز، افراد مشکوک را به قتل برسانند.
کشور برگزارکننده اجلاس، از سوی منابع مالی بیلدربرگ برای رزرو هتل تغذیه می شود. اسامی دعوت شدگان به اجلاس کاملا محرمانه می ماند و کشور میزبان برای دعوت شدگان ویزا هم صادر نمی کند تا نام آنها در جایی ثبت نشود. محتوای اجلاس کاملا محرمانه می ماند و هیچ یک از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جریان نشست ها را ندارد.
تمامی ورود و خروج ها در جریان این نشست های چهار روزه تحت کنترل است. حتی میوه ها و مواد غذایی که برای شرکت کنندگان تهیه می شود، کاملا بازرسی می شوند. سؤال منتقدان این است که «اگر هدف از برگزاری این اجلاس توطئه چینی علیه ملت ها و کشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افکار عمومی، و پیشبرد اهداف شوم صهیونیسم نیست، چرا این اصل دموکراسی مبنی بر «بحث و تبادل نظر علنی در مورد مسائل» در بیلدربرگ رعایت نمی شود؟»
سال ها بود که حتی مکان و زمان برگزاری اجلاس بیلدربرگ نیز فاش نمی شد اما خبرنگاران جسوری هستند که سال ها به تعقیب «بیلدربرگی »ها پرداخته و به اسناد قابل توجهی در این مورد دست یافته اند. (در ادامه این نوشتار از این خبرنگاران و اسنادی که آنها به دست آورده اند نیز سخن خواهیم گفت).
از آنجایی که سران رسانه های بزرگ دنیا خود در خدمت بیلدربرگ هستند، این رسانه ها هیچ گاه اقدام به تشریح کارکرد این سازمان مخوف نکرده اند. «گوردن تتر» ستون نویس روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» در سال 4791 طی مطلبی فقط چند سؤال در مورد جلسات بیلدربرگ مطرح کرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذکور، از کار برکنار شد.
تاریخچه
اولین اجلاس بیلدربرگ از 29 تا 31 مه 1954 در هتل «بیلدربرگ» متعلق به پرنس «برنهارد» ولیعهد هلند برگزار شد. «جوزف ریتنگر» یهودی، مشاور سیاسی پرنس برنهارد که در سال 1948 «نهضت اروپا» را بنیان گذاری کرد، چند سال بعد از آن نیز، در راستای اهداف صهیونیسم، پیشنهاد تشکیل این گروه را داد. وی پس از جلب موافقت برنهارد، با سفر به اروپا و آمریکا، با نخست وزیران، روسای جمهور، رهبران کارگری، مدیران صنایع و حکام غیرکمونیست دیدار، و از آنها برای شرکت در یک نشست غیررسمی در هلند دعوت کرد. این نشست که برای نخستین بار در هتل بیلدربرگ برگزار شد، بعدها به همین نام به فعالیت خود ادامه داد.
رتینگر توانسته بود با این ابتکار خود اروپا و آمریکا را به هم پیوند زند. به طوری که «جرج مک گی» مقام برجسته وزارت خارجه آمریکا مدعی شد که «سوءتفاهم های موجود میان اروپا و آمریکا در اولین اجلاس بیلدربرگ از بین رفت.»
موفقیت نخستین نشست باعث شد که سازمان دهندگان آن در پی طرح ریزی برای برگزاری سالانه اجلاس «بیلدربرگ» باشند. یک کمیته سازماندهی دائمی تشکیل و رتینگر یهودی دبیرکل دائمی آن شد. این کمیته علاوه بر سازماندهی جلسات و ارسال دعوتنامه به اشخاص مورد نظر، اسامی شرکت کنندگان و اطلاعات دقیق آنها را جمع آوری می کرد. اینگونه بود که یک شبکه غیررسمی نیز تشکیل شد تا اعضای بیلدربرگ بتوانند به طور محرمانه با یکدیگر در تماس باشند.
حال صهیونیسم توانسته بود پا را از تشکیل «نهضت اروپایی» فراتر گذاشته و آمریکا را نیز برای دستیابی به اهداف خود، در کنار اروپا، به خدمت گیرد. از سال 1954 به بعد، تقریبا هر سال یکبار، صهیونیسم سران قدرت و سرمایه را در یکی از هتل های اشرافی جهان جمع کرده تا به واسطه آنها- که خود اغلب یهودی هستند- در مورد آینده جهان تصمیم گیری کند.
همان طوری که پیشتر نیز اشاره رفت، هر تصمیمی که در اجلاس بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تأثیرگذاری بالای شرکت کنندگان، خود به خود ضمانت اجرایی پیدا می کند. از این رو آنگونه که خبرگزاری بی بی سی اعتراف کرده است، «بیلدربرگ هدایت گر سیاست های بین المللی از پشت درهای بسته» بوده و تمامی جلسات رسمی و علنی از جمله اجلاس گروه 8 و تصمیماتی که در آنها «اعلام می شود»، فقط یک «نمایش» است (در سال 2003 مانند سال جاری، اجلاس گروه 8 دقیقا چند روز بعد از نشست بیلدربرگ برگزار شد.).
حال به راحتی می توان به علل اتحاد اروپا و آمریکا علیه روسیه، و نیز تنها مسئله حل نشده ای که باعث تبدیل اجلاس گروه 8 سال جاری به صحنه مناقشه بوش و پوتین شد، یعنی استقرار سامانه موشکی آمریکا در خاک اروپا، پی برد. روسیه در سازمان بیلدربرگ جایی ندارد و سیاستی که در قبال اسرائیل اتخاذ کرده، متفاوت با چیزی است که آمریکا و اتحادیه اروپا در آن اتفاق نظر دارند. صندلی روسیه در اجلاس بیلدربرگ 2007 خالی بود و «مذاکره با مسکو» تنها گزینه باقی مانده برای بحث در اجلاس گروه 8 شد.
شرکت کنندگان بیلدربرگ
رتینگر که بیلدربرگ را بنیان نهاد و تا آخر عمرش (1960) دبیرکل آن بود، اساسنامه ای برای بیلدربرگ تهیه کرد. او سیمای شرکت کنندگان جلسات بیلدربرگ را اینگونه ترسیم می کند: «شهروند هر کشوری که به دفاع از اصول اخلاقی و ارزش های فرهنگی غرب اعتقاد داشته و در ترویج آن شخصا سهیم باشد، شایسته دعوت به اجلاس بیلدربرگ است. اما از آنجایی که موفقیت نشست ها به سطح شرکت کنندگان وابسته است، دعوت نامه ها برای افراد مهم و عمدتا سرشناسی ارسال می شود که از کانال تجارب، اطلاعات ویژه و نفوذشان در دوایر ملی و فوق ملی، می توانند اهداف مورد نظر بیلدربرگ را تحقق بخشند.»
شرکت کنندگان عمدتا بانکداران بزرگ، متخصصان جنگی، سران رسانه های تأثیرگذار و پرمخاطب، وزیران کلیدی، سرمایه گذاران بین المللی و رهبران سیاسی اروپا و آمریکای شمالی هستند. براساس اسناد موجود از اعضای فعال بیلدربرگ می توان به سران رسانه هایی چون «لوفیگارو»، «اکونومیست»، «تایمز»، «هرالدتریبیون» و...، افرادی چون دونالد رامسفلد وزیر جنگ سابق آمریکا، «دیوید راکفلر» میلیاردر و غول نفتی جهان، «هنری کیسینجر» از وزیران اسبق خارجه آمریکا، «پل ولفو ویتز» رئیس مستعفی بانک جهانی، دیک چنی معاون بوش، رئیسان شرکت های بزرگ بین المللی مانند نوکیا، کوکاکولا، مایکروسافت، پپسی و... اشاره کرد.
خبرنگاران جسور
در 53 سال گذشته هیچ گونه لیستی از اسامی شرکت کنندگان و یا محتوای جلسات، از سوی گردانندگان بیلدربرگ منتشر نشده است. اما «جیم تاکر» و «الکس جانز» از جمله خبرنگارانی هستند که موفق شده اند پس از سال ها تعقیب و گریز از پژوهش، اطلاعات ارزنده ای را در مورد اهالی بیلدربرگ به دست آورند. تاکر بیش از 35 سال از عمر خود را در تعقیب بیلدربرگ بوده است. او یک روزنامه نگار ورزشی در نشریه کم تیراژ Spotlight بود، اما پس از اینکه در دهه 70 به وجود بیلدربرگ پی برد، بازی موش و گربه را با اهالی بیلدربرگ آغاز کرد. تاکر هدف خود را افشای ماهیت شوم بیلدربرگ عنوان کرده و می گوید: «آنها از من متنفرند، چرا که من اجازه نخواهم داد بیلدربرگ با خیال راحت بر دنیا حکومت کند.»
این خبرنگار جسور اولین کسی بود که به جستجوی مکان برگزاری اجلاس بیلدربرگ پرداخت. شاید علت اینکه در سال های اخیر «کمیته سازماندهی» بیلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاریخ برگزاری اجلاس می کند، افشاگری های مستند تاکر باشد.
او می داند که اجلاس بیلدربرگ همیشه در ماه مه یا ژوئن و در یکی از هتل های پنج ستاره برگزار می شود. گاه، رسانه های تحت کنترل بیلدربرگ به منظور انحراف افکار عمومی، نام هتل های دیگری را محل برگزاری اجلاس معرفی می کنند. اما تاکر به خوبی می داند که چگونه از عهده این فریبکاری برآید. او به تمام هتل های پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه کرده و در تاریخ مورد نظر بیلدربرگ، درخواست اتاق می کند. وقتی مطمئن شد که هتل خاصی در آن تاریخ معین سرویس نمی دهد، مرحله بعدی جستجوی خود را آغاز می کند.
در سال 1999 که اجلاس بیلدربرگ در پرتغال برگزار می شد، تاکر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بیلدربرگ یعنی هتل قیصر شهر «سینترا» را شناسایی کرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت:
- «ببخشید، من به اجلاس بیلدربرگ دعوت شده ام، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مکان برگزاری نشست همانجاست؟
- بله، اینجا دقیقاً همان مکانی است که شما باید حضور داشته باشید.»
در پرتغال، مأموران سیا به حضور تاکر پی برده و به تعقیبش پرداختند. او که در اطراف هتل قیصر مشغول تهیه عکس بود، سریعاً خود را به اتومبیلش رساند و با «رانسون» همراه انگلیسی خود اقدام به فرار کرد. در حالی که اتومبیل سیا به دنبال تاکر افتاده بود، «رانسون» با سفارت بریتانیا در پرتغال تماس گرفت و درخواست کمک کرد. اما پاسخ سفارت به او این بود: «بیلدربرگ بسیار بزرگتر از قد و اندازه ماست، ما خیلی کوچک هستیم، فقط یک سفارتخانه کوچک. تنها کمکی که می توانیم به شما بکنیم این است که بگوئیم، سریعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تکان نخورید.» تاکر و همراهش به سختی توانستند از دست سیا جان سالم به در برند.
شیوه تاکر این است که در اطراف هتل استتار می کند و با دوربین خود از خودروهایی که وارد محل می شوند، عکس می گیرد. او تمامی افراد را شناسایی می کند. این خبرنگار جسور همه این افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بیلدربرگ دیده است: «دیوید راکفلر» رئیس بانک منهتن، «آمبرتو آگنلی» رئیس کارخانه فیات، «ورنون جردن» دوست صمیمی بیل کلینتون، «هنری کسینجر» که هم اکنون از سران بیلدربرگ به شمار می رود، «ریچارد هولبروک» نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل، «روبرت زولیک» معاون وزیر خارجه آمریکا و نامزد احراز پست ریاست بانک جهانی، «کانراد بلک» مدیرمسئول روزنامه «دیلی تلگراف» و صاحب بیش از 480 نشریه در سر تا سر جهان، و بسیاری دیگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه های مختلف.
تاکر هم اکنون به عنوان «پیشگام جبهه ضد بیلدربرگی» از تمامی ابعاد پیدا و پنهان این سازمان مرموز آگاه است. او می گوید که بیلدربرگی ها از سال 1954 بر دنیا حکومت می کنند. به عقیده وی، بیلدربرگی ها تصمیم می گیرند که جنگ ها چه زمانی آغاز شوند، چقدر طول بکشند، و کی پایان یابند.
پیام تاکر به جهانیان این است: «من از مردم می خواهم بفهمند که این اجلاس، یک نشست عادی محرمانه نیست که در آن نخبگان گردهم آیند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بیلدربرگی ها تقریباً تمامی امور جهان را در دست دارند... و اگر این حرف مرا باور کنید، لطف بزرگی در حق «خود» کرده اید.»
در کنار تاکر، می توان نام «الکس جانز»، از گردانندگان سایت prisonplanet را نیز به عنوان یکی از افشاگران ماهیت بیلدربرگ ذکر کرد. او موفق شد سال گذشته در سفری که به «اوتاوا» در کانادا داشت، به لیست کامل اشخاص دعوت شده به اجلاس کانادا (11-8 ژوئن 2006) دست پیدا کند.
اجلاس 2007 اسلامبول
صهیونیسم در سال جاری نیز، بار دیگر سران اقتصادی و سیاسی، بانکداران بزرگ، اعضای کمیسیون اروپا و عوامل اجرایی غرب را گردهم آورد.
«آمریکن فری پرس»، دستور کار اجلاس 2007 بیلدربرگ را «ایجاد یک اتحادیه آمریکایی متشکل از کشورهای غربی با واحد پول مشترک موسوم به «آمرو» (ترکیبی از دو کلمه Europe و America)، تعیین رئیس جدید بانک جهانی، چگونگی برخورد با روسیه، تعیین رئیس جمهور آینده آمریکا، مسئله هسته ای ایران» و... عنوان کرد.
سایت جانز ریپورت نوشت، «یکی از محورهای اصلی نشست بیلدربرگ 2007 نگرانی آمریکا و اروپا از توان بالای روسیه در بخش انرژی است. به گفته یک آمریکایی عضو بیلدربرگ، روسیه بعد از سال ها رکود اقتصادی هم اکنون علیه ایدئولوژی «جهان تک قطبی» موضع گرفته و در جهت تضعیف ابزار اصلی تحقیق این ایدئولوژی یعنی «ناتو» تلاش می کند.»
جیم تاکر نیز اینگونه ابراز عقیده کرد که «کشورهای اروپایی به دلیل سرمایه گذاری های میلیاردی خود در ایران، در مقابل هرگونه تئوری آمریکا مبنی بر مقابله نظامی با تهران، موضع خواهند گرفت.»
هفتم مه 2007 سفارت ترکیه در آمریکا تائید کرد که اجلاس بیلدربرگ اول تا سوم ژوئن در اسلامبول برگزار خواهدشد، اما به هیچ عنوان مکان دقیق آن را اعلام نکرد. در اسلامبول، شهری که بیش از 100 هتل دارد، پیدا کردن مکان دقیق اجلاس کار ساده ای نبود.
بیلدربرگ- که حال دیگر از آن حالت کاملا سری خارج شده و ده ها خبرنگار به دنبال افشای ماهیت آن هستند- سعی کرد با استفاده از رسانه های تحت کنترل خود در ترکیه، تصویر مثبتی از این اجلاس در افکار عمومی ایجاد کرده و با اعلام یک مکان جعلی، خبرنگاران را نیز به 64 کیلومتر دورتر از هتل برگزاری اجلاس روانه کند. برخی روزنامه های ترکیه نوشتند که این اجلاس در هتل «کلاسیس» شهر «سیلیوری» در حومه اسلامبول برگزار خواهد شد. اما تاکر، 31 مه، یک روز قبل از آغاز اجلاس، فاش کرد 99درصد مطمئن است که این اجلاس در هتل «ریتز کارلتون» اسلامبول برگزار می شود. او علت این اظهارنظرش را حضور فشرده پلیس در اطراف هتل یاد شده اعلام کرد.
سایت رسمی هتل «ریتز کارلتون» نیز نشان می داد که اول تا سوم ژوئن هیچ سرویسی به مراجعه کنندگان داده نمی شود. به گفته خود تاکر، نیروهای امنیتی و پلیس مخفی او را به شدت تحت نظر داشتند. پلیس سرتاسر محدوده هتل را حصارکشی کرده بود و کل منطقه را کنترل می کرد.
هتل ریتز کارلتون 2403 مترمربع فضای برگزاری همایش و کنفرانس دارد. عکس های گرفته شده از هتل به وضوح نشان می دهند که ریتز کارلتون برای برگزاری یک اجلاس فوق سری کاملا مناسب است. وجود جنگل و یک دریاچه بزرگ در اطراف هتل، آن را به یک جزیره تبدیل کرده است.
حدس اینکه شرکت کنندگان بیلدربرگ 2007 چه کسانی هستند، دیگر کار مشکلی نبود. اخیراً «ولفوویتز» به یک خبرنگار ترک گفته بود که در آینده نزدیک برای شرکت در یک اجلاس محرمانه، به اسلامبول خواهد رفت. کسانی چون هنری کیسینجر یهودی، دیوید راکفلر، یا «اتین داویگنون» 73ساله که خبرگزاری بی بی سی ریاست او را در سازمان بیلدربرگ تائید کرد، «بتریکس» دختر پرنس بر نهارد از بنیانگذاران بیلدربرگ، و ده هاتن دیگر نیز قبلا هویتشان افشا شده بود و پای ثابت اجلاس محسوب می شدند. با این حال، تاکر، جانز، دانیل استالین و دیگر «کاوشگران بیلدربرگ» توانستند چهره های جدیدی را در اجلاس 2007 شناسایی کنند.
سایت «جانزریپورت»، اول ژوئن به نقل از منابع خود در داخل بیلدربرگ نوشت، «روبرت زولیک» کاندیدای ریاست بانک جهانی به بیلدربرگ قول داده است که در قدرت بخشیدن به این «دولت واحد جهانی» تمامی توان خود را به کار گیرد؛ بیلدربرگ تصمیم گرفته است که زولیک رئیس بانک جهانی شود.» یک روز بعد، روزنامه «فانینشال تایمز»، از رسانه های تحت سلطه بیلدربرگ، این خبر را قطعی کرد: «روبرت زولیک رئیس جدید بانک جهانی است»! بانک جهانی در کنار صندوق بین المللی پول به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست های نئولیبرالیستی بیلدربرگ، هم اکنون پس از کناررفتن ولفوویتز، در انتظار ریاست زولیک، معمار توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) است.
از چهره های جدید اجلاس 2007، «ریک پری» فرماندار تگزاس بود که دفتر مطبوعاتی اش حضور وی را در نشست اسلامبول تائید کرد. به عقیده تاکر بیلدربرگ پری را رئیس جمهور بالقوه ای برای آمریکا می داند. تاکر می گوید، اگر پری سال آینده نیز در اجلاس بیلدربرگ حضور یابد، می توان او را یکی از مدعیان اصلی ورود به کاخ سفید قلمداد کرد.

¤ ¤ ¤
اجلاس بیلدربرگ 2007 پایان یافت و اهالی آن دستور کار سال آینده جهان را به کشورهایشان بردند تا سیاست تشکیل یک دولت واحد جهانی تحت کنترل صهیونیسم را پیش ببرند. اما آیا سران صهیونیست خواهند توانست این آرزوی خود را تحقق بخشند؟ آیا ابزاری برای جلوگیری از تحقق این امر وجود دارد؟!
بزرگی می گفت، یک شعبده باز تا زمانی می تواند در فریفتن مردم موفق باشد که تماشاگران از «پشت پرده شعبده بازی» او بی خبرند. اگر کسی به پشت این پرده رفته و حقایق را برای مردم بازگو کند، سکه این شعبده باز از رونق خواهد افتاد.