از شاطرگنبد تا واشنگتن

سید یاسر جبرائیلی - در حومه شهرستان مشکین شهر و در دامنه های صعب العبور سبلان، روستایی هست به نام «شاطر گنبد» که سه نفر جمعیت دارد، «خانواده»ای هستندکه دردل طبیعت روزگار می گذرانند، هنگامی که فصل سرما فرا می رسد و برف، سبلان را سپیدپوش می کند، دسترسی به شاطر گنبد بسیار مشکل می شود. بخشدار مشکین شرقی می گفت، در انتخابات 24 آذر 85 که اکیپ انتخاباتی بخش، برای اخذ رای به این روستا رفته بود، به علت مسدود شدن جاده، بچه ها نتوانستند با اتومبیل به راهشان ادامه دهند و پیاده، راهی شاطر گنبد شدند و رای آن سه نفر اخذ شد... تا نکند عده ای هرچند معدود، از ایفای نقش در جامعه و حکومت خویش باز مانند. زیباست! انسان معنای «دموکراسی» را می فهمد...

در مورد استانداردها و معیارهای دوگانه غرب برای دموکراتیک شناختن یک کشور سخن بسیار گفته شده است. برای افکار عمومی جهان، کودتای آمریکایی علیه دولت دموکراتیکی که ماهیت آن با منافع غرب در تضاد باشد، اتفاق بعید و غریبی نیست. اما در این هم شکی نیست که حضور مردم در عرصه سیاست و نقش آنها در تعیین سرنوشت خویش، معیار شناسایی یک حکومت مردمی است... و شاید تعجب کنید اگر بگوئیم در کشوری که فریاد دموکراسی اش گوش فلک را کر کرده، صدها هزار نفر هستند که ابتدایی ترین اصول دموکراسی حتی همان دموکراسی مورد ادعای غرب در مورد آنها رعایت نمی شود. بدون ویزا به واشنگتن می رویم.
واشنگتن پایتخت آمریکاست؛ شهری که تئوری هایی چون دموکراسی برای غارت در آنجا شکل می گیرد... و شهری که بیش از 600 هزار نفر جمعیت آن 220 سال است که در انتظارند تا حکومت آمریکا به آنها اجازه دهد که «نماینده»ای در مجالس قانونگذاری کشور خود داشته باشند!
واشنگتن شهری است میان دو ایالت «مریلند» و «ویرجینیا» که سیاستمداران آمریکا 220 سال پیش آن را به وجود آوردند تا نهادهای حکومتی آمریکا را در آن جا دهند و مرکز حکومت فدرال باشد، اما اداره امور آن را به کنگره سپردند و هیچ نقشی برای مردم این شهر قائل نشدند.
60 درصد مردم واشنگتن از نژاد سیاه آفریقایی هستند و همین باعث شده است که نژادپرستان آمریکایی آنها را از ابتدایی ترین حقوق خود، یعنی حق انتخاب، محروم سازند. مردم این شهر از بدو پیدایش کنگره در سال 1791 فریاد اعتراض سر می دهند و گوش شنوایی نیست که فریادشان را پاسخ گوید. اهالی واشنگتن بالاخره پس از 170 سال تلاش در سال 1961 موفق شدند که حکومت مرکزی را قانع کنند تا به آنها اجازه داده شود در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند و در یکی از دو مجلس کنگره (مجلس نمایندگان) نماینده ای داشته باشند. اما دولت آمریکا به شرطی با این درخواست مردم موافقت کرد که نماینده واشنگتن در کنگره حق رای نداشته باشد! برای مجلس سنا هم حتی اجازه ندادند مردم «نماینده ای بدون حق رای» داشته باشند.
توجیه سران نژادپرست آمریکا برای محروم کردن مردم واشنگتن از حقوق خود این است که این شهر از یک سو حالت مستقل دارد و وابسته به هیچ ایالتی نیست، و از سوی دیگر یک «حومه» (District) است و ایالت (State) محسوب نمی شود که نماینده داشته باشد، چرا که در بند اول قانون اساسی آمریکا آمده است که نمایندگان کنگره افرادی هستند که توسط مردم ایالات مختلف انتخاب می شوند!
بنابر این نه تکلیف ایالت بودن یا نبودن این شهر را در تقسیمات کشوری مشخص می کنند، و نه لایحه ای برای اعطای حق رای به مردم واشنگتن تصویب می کنند، اما هم از مردم شهر مالیات می گیرند و هم برای عضویت در ارتش از آن نیرو جذب می کنند! مردم جنبشی به نام «رای برای واشنگتن» تشکیل داده و فریاد اعتراض بر آورده اند که «اینجا تنها شهری است که سیستم اخذ مالیات دارد، اما نماینده ندارد!
در سال 85 لایحه ای درمجلس نمایندگان آمریکا تنظیم شد که به موجب آن حق رای به مردم واشنگتن داده می شد، اما این لایحه به تصویب نرسید. 30 فروردین 86 نیز لایحه به رای گذاشته شد و این بار با تصویب در مجلس نمایندگان به مجلس سنا ارجاع داده شد. شادی مردم این شهر در این روز دیدنی بود. سایت رسمی «رای برای دی سی» نوشت: این اولین بار در تاریخ آمریکاست که قوه مقننه قصد گسترش دموکراسی به واشنگتن را دارد. اما اگر آنها می دانستند که چه بر سر این لایحه خواهد آمد، اینقدر ذوق زده نمی شدند.
روز سه شنبه 27 شهریور ماه مسئله واشنگتن در سنا مطرح شد. برای اینکه این موضوع در سنا به «رای گذاشته شود» نیاز بود که 60 سناتور با طرح آن در صحن علنی موافقت کنند. قبل از آغاز این رای گیری کاخ سفید بیانیه ای صادر کرد و هشدار داد که حتی اگر این لایحه تصویب شود، از سوی رئیس جمهور وتو خواهد شد. لایحه از 60 رای لازم 57 رای آورد و در نتیجه حتی برای تصویب آن رای گیری هم نشد!
دموکرات ها می گویند جمهوریخواهان سنگ اندازی می کنند، چرا که مردم واشنگتن طرفدار دموکرات ها هستند. خنده آور است! سوال منتقدان این است که دموکرات ها مگر در 220 سال گذشته کجا بوده اند؟! این نه یک بازی حزبی، بلکه حس نژاد پرستی است که مردم پایتخت آمریکا را از حقوق خود محروم کرده است.
هم اکنون کار به جایی رسیده که داد روزنامه «واشنگتن پست» نیز در آمده که «بوش از برمه تا زیمبابوه از دموکراسی می گوید اما همین جا، در پایتخت آمریکا، در نزدیکی کاخ سفید دموکراسی را زیر پا می گذارد».
اما اینها دردی از مردم واشنگتن را درمان نخواهد کرد...
مردم پایتخت آمریکا تنها قربانیان دموکراسی آمریکایی نیستند، مردم عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، کشورهای آمریکای لاتین... همه درد آشنای مردم واشنگتن هستند.

احزاب اپوزيسيون؟!

احزاب اپوزيسيون؟!

نويسنده: سيدياسر جبرائيلي

احزاب و جريان هاي سياسي در هر كشوري، به گروهي از افراد اطلاق مي شود كه با ديدگاه هاي متفاوت، اغلب راهكارهاي مختلفي براي اداره و پيشبرد اهداف نظام سياسي آن كشور ارائه مي كنند. اما فصل مشترك همه اين احزاب و گروه هاي سياسي اين است كه در خدمت اهداف بلندمدت و ارزش هاي بنيادين كشور خود هستند.
    به عنوان مثال، نظام سياسي آمريكا مبتني بر «دموكراسي» مورد ادعاي اين نظام است و اين دموكراسي به گونه اي ماهيت نظام سياسي آمريكا را تشكيل مي دهد؛ يا هدف بلندمدت آمريكا ايجاد جهان تك قطبي و حكومت بر دنياست. رفتار دو حزب سياسي موجود در آمريكا در قبال اين دو «ارزش» و «هدف» كاملامشهود است. تاريخ به ياد ندارد كه سران، رهبر، يا سخنگوي يكي از اين احزاب، ماهيت نظام سياسي آمريكا را زير سؤال برده و از ارزش هايي خارج از اين چارچوب دم بزند. وقتي هدف آمريكا تسلط بر جهان است، دموكرات ها و جمهوريخواهان، شايد راهكارهاي متفاوتي براي اين هدف ارائه كنند، اما خيال حكومت بر جهان را از ذهن خود خارج نمي كنند. سياست آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران نمونه خوبي براي اين مورد است. «كنت تيمرمن» عضو ارشد سازمان جاسوسي آمريكا در بهمن سال 79 اعلام كرد، «اصل جمهوري اسلامي منافع آمريكا را تهديد مي كند، پس بايد براي تغيير ماهيت و جوهره آن كوشيد كه نتيجه اين تغيير ماهيت با سرنگوني يكي است.»پس از پيروزي انقلاب اسلامي، محافل قدرت در آمريكا هم چهره هاي دموكرات ، و هم چهره هاي جمهوريخواه را به خود ديده است، اما هيچ گاه «هدف» براندازي نظام جمهوري اسلامي، از ليست «ارزش ها» و «اهداف» احزاب و نظام سياسي آمريكا خارج نشده است.در ماده يك از فصل اول قانون فعاليت احزاب جمهوري اسلامي ايران نيز، حزب، جمعيت، انجمن، سازمان سياسي و امثال آنها تشكيلاتي تعريف شده است كه داراي مرامنامه و اساسنامه بوده و توسط گروهي از افراد «معتقد به آرمان ها و مشي سياسي معين» تاسيس شده و اهداف، برنامه ها و رفتار آنها به گونه اي با اصول اداره كشور و «خط مشي نظام جمهوري اسلامي ايران» هماهنگ است.
    حال بايد پرسيد، آيا همه فعاليت هاي احزاب و جريان هاي سياسي موجود در كشور ما، طبق اين قانون، يا حداقل طبق آنچه كه در نظام هاي سياسي دنيا مرسوم است! صورت مي گيرد؟
    تحليل و بررسي كاركرد برخي احزاب و جريان هاي سياسي موجود در كشور نشان مي دهد كه اين گروه ها در بسياري از موارد پا را از كاركرد يك حزب فراتر گذاشته اند. يعني از حيطه سياستگذاري در چارچوب نظام -كه مربوط به آنان است- خارج شده و نه تنها اصول و «خط مشي» نظام سياسي كشور را دنبال نكرده اند، بلكه در جهت مخالف اهداف و ارزش هاي جمهوري اسلامي حركت كرده اند.ماحصل انقلاب بزرگ ملت ايران در سال 1357 نظامي حكومتي است كه بر پايه آموزه هاي اسلامي و ديني استوار است. هدف نهايي اين نظام نيز همانگونه كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است، جاري كردن آموزه هاي الهي در كشور و تامين قسط، عدل، استقلال سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و همبستگي ملي است.اما متاسفانه گاه ديده مي شود احزابي كه بايد در چارچوب اين نظام فعاليت كرده و راهكارهاي سازنده اي براي نيل به اهداف اسلامي كشور ارائه كنند، ساز ديگري مي زنند.نگاه برون ديني به مسائل انقلاب و نظام كه ريشه در ديدگاه ليبراليستي دارد، عدم اعتقاد و پايبندي به بنيان هاي فكري نظام و حتي گاها زير سؤال بردن آنها، انكار اصل نظام و بعضا ترديد در احكام و مسلمات دين و... شاخصه حيات سياسي برخي جريان ها بوده است. اين امر به وضوح در سخنان و نوشته هاي اين افراد و گروه ها ديده مي شود؛ تا جايي كه به قول آن دوست بزرگوار، كاركرد برخي «روزنامه ها» به «شب نامه» تغيير يافته و اصل نظام را نشانه رفته است!ترديدي نيست كه در هر كشوري ممكن است گروهي هرچند اندك به مخالفت با اصول و ارزش هاي نظام حاكم برخاسته و منافع خويش را دنبال كنند. اما بايد توجه داشت كه اين گروه ها نه حزب و جريان سياسي -كه در چارچوب قانون اساسي و نظام فعاليت مي كنند- بلكه جريان هاي اپوزيسيوني هستند كه هدف براندازي و استحاله از درون را دنبال مي كنند... و نگاه به آنها نبايد با نگاه به يك «حزب، جمعيت، انجمن، سازمان سياسي و...» يكي باشد .