چرا كليدواژه اصلي سخن رهبري بازتاب نداشت؟

سعدالله زارعي
در نگاه حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، «عزت ملي» كليدواژه اي است كه مي توان با آن همه ي حركت ها، رفتارها، كنش ها و واكنش هاي جريانات مختلف داخلي و خارجي را مورد تحليل قرار داد. از منظر رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خميني رحمه الله احياگر روح عزت ملي بود و مهم ترين هنر ايشان، احياگري در اين عرصه ي مهم و اساسي بود.
روح عزت ملي يك وديعه ي خدادادي است كه در همه ي انسان ها هست، اما احتياج به احياگري و تحرك دارد. كار انبياء و اولياء الهي، احياگري اين روح است كه در روايت ها از آن به «فطرت» نيز ياد مي كنند. همه ي انسان ها داراي فطرت الهي هستند، ولي اين فطرت الهي براي رسيدن به فعليت، نيازمند تحرك و هدايت و مديريت است. انبياء و اولياء الهي و ائمه ي طاهرين همين فطرت خفته را بيدار مي كردند و اين وديعه ي الهي را به حركت وامي داشتند.
اين كه رهبر معظم انقلاب عزت ملي را به حضرت امام ارجاع مي دهند، به ما كمك مي كند كه بتوانيم در چيستي روح عزت ملي و چگونگي احياگري آن، به يك متن جامع دسترسي داشته باشيم كه همان سيره و سخن حضرت امام است. امام خميني رحمه الله يك الگوي زنده ي عزت ملي به نام جمهوري اسلامي ايران را در معرض ديد جهانيان قرار داده است؛ الگويي كه «عزت ملي» را از حوزه ي ذهني محض خارج كرده و يك الگوي زنده و عيني را به جهانيان ارائه نموده است.
مهم اين است كه الگوي عزت ملي در فضايي قرار گرفته كه نظريه هاي رقيب آن حرفي براي گفتن ندارد. يعني رقبا متن مورد پذيرشي ندارند كه بتوانند روي آن اجماع كنند؛ بر خلاف ما كه مي توانيم روي سخن و سيره ي امام رحمه الله اجماع ايجاد كنيم. آنها همچنين تجربه قابل پذيرشي ندارند كه بتوانند افراد را به آن دعوت كنند. تجربه ي غرب تعميق شكاف هاي اقتصادي، فقر، ظلم، تجاوز، ايجاد جنگ ها، توسل به شيوه ي نظامي براي حل مسائل سياسي، استفاده از ابزارهاي نامشروع و جز آن است. اين ها تجاربي است كه در تابلوي غرب به صورت برجسته وجود دارد. لذا اين تابلو هم قابل ارائه نيست.
غربي ها دچار يك خلأ تمدني شده اند و به همين خاطر نمي توانند هيچ حركت تمدن ساز ديگري را تحمل كنند. طرح نظريه ي هرمنوتيك توسط گادامر در سال 1938، آخرين زايش فكري تمدن غرب بود. از آن به بعد تقريباً براي يك دوره ي هفتادساله ما شاهد نوعي فقدان گفتمان جديد در تمدن غرب بوده ايم. اين در حالي است كه تا پيش از آن، در هر پنج يا شش سال ما شاهد يك حركت علمي جديد در تمدن غرب بوديم.
همه ي اين ها در حالي است كه در جهان اسلام، يك جريان نوظهور مبتني بر مباني غير مادي -بر خلاف جريان ها و نظامات غرب كه بر مباني مادي استوار است- شكل گرفته و رو به گسترش است. اين تفكر و تمدن مبتني بر ايده هاي الهي هرچه پيش مي رود، ظرفيت هاي جديدي را در حوزه هاي فكري به بشر عرضه مي كند و طراوت و زيبايي خود را به دنيا نشان مي دهد. در واقع پيري و عقيمي تمدن غرب هم زمان شده است با جواني و زايش تمدن اسلامي و اين مسأله غربي ها را به شدت دچار وحشت كرده است. آنها نگران يك شكست بزرگ تمدني هستند.
بنابراين غرب همه ي تلاشش را به كار گرفته تا شايد بتواند مانع حركت اسلامي شود و اگر هم نتواند، حداقل سعي مي كند فرصت و زمان بهينه را از حركت رو به جلوي اين جريان بگيرد تا در خلال آن بتواند مشكل نازايي تمدن خود را حل كند.
دنيا در اين پيچ تاريخي از يك طرف نفرت عجيبي نسبت به نسخه و تجربه ي غرب دارد و از سوي ديگر، خاطرات بسيار مثبتي از نسخه و تجربه ي جمهوري اسلامي دارد. اين به ما كمك مي كند تا با قاطعيت بيشتري بر مشي خودمان تأكيد كنيم و اميدوار باشيم كه از طريق پيگيري و ادامه ي اين تجربه، قله ها را فتح كنيم و به نقطه اي برسيم كه دنياي استكبار از آسيب رساندن به جمهوري اسلامي و مردم ايران مأيوس شود.
عزت ملي ما يك نمونه از نسخه اي است كه در عرصه ي بين المللي مي تواند مخاطبانش را پيدا كند و بشريت را نجات دهد و مسائل جهان را حل و فصل كند. با اين حال ما شاهد بوده ايم كه رسانه هاي نظام سلطه در بازتاب سخنان رهبر انقلاب اسلامي به بسياري از نكات اشاره كردند، اما به «عزت ملي» كه همه ي اجزاي سخنان رهبري برآن استوار بود، اشاره اي نداشتند، زيرا اگر اين پيام در سطح دنيا بازتاب پيدا كند، توجه اذهان و افكار عمومي و ملت ها را برمي انگيزد و اين چيزي نيست كه غربي ها بتوانند تحملش كنند.
امروزه تلاش بسيار گسترده اي در سطح بين المللي صورت مي گيرد تا هويت قيام هاي مردمي بيداري اسلامي مخدوش شود و از طريق صدور شناسنامه هاي جعلي، هويت اين جنبش ها از بين برود. البته در اين خصوص كمتر تبليغ مي شود كه به هر حال پيام و كلام اصلي و هويت طلبانه ي اين جنبش ها همانا اسلام است. بسياري از محققين بر اين نكته تأكيد دارند كه اين خيزش ها را مردم مسلمان به وجود آورده اند. مسلمانان نيز ترديد ندارند كه دينشان جامع و پاسخگو در همه ي عرصه هاي دنيوي و اخروي است. همچنين ترديد ندارند كه بايد به سمت تحقق اهداف ديني حركت كنند. چه بسا نتايج انتخابات در دو كشور تونس و مصر نيز اثبات همين نكته ي كليدي است كه مايه و گوهر اصلي اين خيزش ها، همانا احياي هويت اسلامي و ابراز آشكار و افتخارآميز دينمداري است.

اينجا تفنگ قلم است

پيام فضلي نژاد
پس از درگذشت امام خميني، آيت الله سيدعلي خامنه اي براساس اصول حكمي او به شرح نظري و تثبيت عملي روند تمدن سازي اسلامي پرداختند. تبارشناسي، روش شناسي و فرجام شناسي رهبر معظم انقلاب در حيطه تمدن سازي - مانند همه عرصه ها- ريشه در مكتب اسلام ناب دارد. همان طور كه امام مي فرمود امروز «قلم ها» به جاي سرنيزه ها عليه ماست،127 رهبري نيز در عرصه «نبرد فرهنگي» هشدار مي دهند «اينجا تفنگ ، قلم است.»128 امام از «سجده» به طرف غرب متاثر مي شد و مي گفت «اين قدر طرف غرب سجده نكنند كتاب بنويسند. شما خودت مطلب داري؛ چه كار داري كي چه گفته؟ جهنم كه گفته!»129 آيت الله خامنه اي نيز نشان دادند كه هنوز چهره هايي هستند كه تعبد در مقابل خدا را قبول نمي كنند، ولي تعبد در مقابل سرمايه داري غرب را با جان و دل مي پذيرند.130 ايشان از اساتيد دانشگاهي ياد مي كنند كه در برابر خدا سجده نمي كنند، اما در برابر بت علوم انساني غربي به راحتي سجده مي كنند؛ آن هم در برابر تئوري هايي كه رهبري نيز مانند امام به نسخ و ابطال شان معتقدند:

ادامه نوشته

«نجف» دانشكده اي در دل دانشگاه«كربلا»

يادداشت هاي خبرنگاركيهان در سفر 10 روزه به عتبات ( قسمت ششم)
«نجف» دانشكده اي در دل دانشگاه«كربلا»


رحيم چوخاچي زاده مقدم
امروزدوازدهم ارديبهشت، سالروزشهادت استاد مطهري و روزمعلم بود وقراراست بعد ازشام دورهم جمع شويم. امشب شب وداع با حرم اميرالمومنين هم هست و بسياري از زائرين براي شب زنده داري دوباره به حرم باز مي گردند. با كمك حسين آقادرحال آماده كردن بساط پذيرايي درآپارتمان مان بوديم كه بچه ها خبر ازكارگر نمونه شدنم (درروزنامه) دادند!. تازه يادم افتاد كه ديروز«روزكارگر» بود. خبررا آقا«كمال» به بچه ها داده بود. ازاين دو مراسم آنچه عايد حقيرشد، دوجفت جوراب بودو يك پيراهن ازبازار نجف!.
حرم اميرالمومنين به مسجد شجره اي مي ماند براي محرم شدن ، شب را تا اذان صبح درمحضر«آقا» بوديم. وداع با«امير»برايمان خيلي هم سخت نمي آمد!.نمي دانم چرا، شايد به اين خاطركه شوق ديدار فرزندش اباعبدالله را در پيش روداشتم و مايه دلگرمي ام شده بود ديدار«سرداركربلا».

ادامه نوشته

سياه و سفيد يك رسانه

مديران كشور مانند هر انسان ديگري بيشتر علاقه دارند كه تعريف و تمجيد بشنوند تا نقد و نظراتي كه شايد به نوعي برجسته كردن ضعف هاي مديريتي آنهاست. مديران فرهنگي ما در اين داستان رفتار جالب تري هم دارند و آن اينكه در برابر نقد و نظرهاي چالشي، لبخندي مي زنند و خود را با ظرفيت نشان مي دهند اما به واقع به شدت از انتقاد ناراحت مي شوند براي همين هم در كشور ما منتقدها اصولا جايگاه مناسبي ندارند و يا توسط مديران و جناح هاي مختلف سياسي، برچسب سياسي كاري دريافت مي كنند و يا متهم مي شوند به رانت خواري و باج گيري و...با اين حال راه حل اصلي بيان انتقاد قابل هضم براي مديران و رفع شائبه از مخاطب، استفاده از نگاه خاكستري است؛ سايه روشن مديريت را اگر در نظر بگيريم به نوعي هم مدير مورد نظر را نرم مي كنيم و هم مخاطب را با نقد جدي خود روبه رو مي كنيم.

ادامه نوشته

حكيم باشي(گفت و شنود)

 گفت: چه خبر؟!

گفتم: يوكيا آمانو مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي در مصاحبه با روزنامه آمريكايي وال استريت ژورنال گفته است؛ آژانس هرگز اعلام نكرده كه ايران د نبال توليد سلاح هسته اي است.
گفت: پس حتما مرض دارند كه چالش هسته اي با ايران را اين همه كش مي دهند؟!
گفتم: ولي در ادامه گفته است كه البته ايران بايد اعتمادسازي كند!
گفت: پس معلوم مي شود كه مرض دارد!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو وارد باغ مردم شده و از درخت افتاده و پايش شكسته بود، حكيم باشي به او «داروي دفع جانور» تجويز كرد. يارو با عصبانيت پرسيد؛ شكستگي پا چه ربطي به «كرم» دارد و حكيم باشي گفت؛ اگر نداشتي كه دزدكي وارد باغ مردم نمي شدي و از درخت بالا نمي رفتي پرت شوي و...

آسمان زر نريخته به سرش ! (يادداشت روز)

1- تلخ است ولي واقعيت دارد و قابل انكار نيست كه گراني مهارگسيخته اين روزها و افزايش بي رويه و جهشي در قيمت بسياري از كالا و خدمات، بر دوش مردم، مخصوصا اقشار مستضعف كه به قول امام راحل(ره) و تاكيد پي در پي خلف حاضر او، «ولي نعمت مسئولان» هستند سنگيني مي كند و تلخ تر آن كه اراده محسوسي براي مقابله جدي و پي گير با اين غول كه افسار پاره كرده و به جان محرومان افتاده است، به چشم نمي خورد. ترديدي نيست كه «گراني» پديده پيچيده اي است و از علت ها و عوامل پنهان و آشكار فراواني ريشه مي گيرد ولي در اين ميان دست نامحرمان حرامخواري نيز ديده مي شود كه با «پيچيده نمايي»! قابل پنهان كردن نيست و پرسشي كه باقي مي ماند اين كه؛ چرا مسئولان دست اندركار امور اقتصادي و معيشتي مردم- از هر سه قوه و هر كدام به تناسب وظيفه اي كه دارند- دستي از آستين همت بيرون نمي آورند و چرا مردم مستضعف يعني ولي نعمت هاي خود را در اين بازار مكاره با نامحرمان حرامخوار تنها مي گذارند؟!

ادامه نوشته

ويروس فليم (گفت و شنود)

گفت: آمريكا و اسرائيل بعد از مذاكرات بغداد روي جنگ سايبري عليه برنامه هسته اي ايران خيلي سروصدا راه انداخته اند!
گفتم: كه چي؟! معلومه كه از مذاكرات بغداد بدجوري كلافه شده اند.
گفت: ادعا مي كنند كه با استفاده از ويروس هايي مثل ويروس شعله -FLAME- مي توانند به تاسيسات هسته اي ايران ضربات سختي بزنند!
گفتم: پس چرا تا حالا نتوانسته اند هيچ غلطي بكنند؟! و اگر چنين قدرتي دارند چرا در مذاكرات هسته اي با التماس از ايران مي خواهند كه كوتاه بيايد؟!
گفت: اتفاقا يكي از سناتورهاي آمريكايي گفته است؛ ايران از اين گنده گويي ها واهمه اي ندارد و ما هم به جاي اين توهم پراكني ها بايد علت واقعي شكست خود در مذاكرات بغداد را جستجو كنيم.
گفتم: يارو آس و پاس شده بود و براي اينكه خودش را از تك و تا نيندازد به دوستانش مي گفت، كف دستم مي خاره و معلومه كه يك پولي به دستم مي رسه، پشتم هم خارش داره و نشانه اينه كه گنج پيدا مي كنم و... دوستش گفت؛ مرد حسابي! همه اينها نشانه اينه كه بدنت چركه، پاشو برو حموم!

چاه وين و چاله مسكو ! (يادداشت روز)

شايد در نگاه اول، باور كردني نباشد و شايد هم برداشت مورد اشاره اين يادداشت، «ادعاي خلاف» و يا «سخن گزاف» تلقي شود! ولي توضيح مستندي كه در پي خواهد آمد از چاهي حكايت مي كند كه آژانس بين المللي انرژي اتمي به زعم خود و غافل از هوشمندي مثال زدني تيم هسته اي ايران در مذاكرات روز جمعه وين -19خرداد/ 8ژوئن- پيش پاي نمايندگان كشورمان حفر كرده و با پوشش نازكي از «قانون نمايي»! سعي در استتار دهانه آن دارد! آژانس به بهانه اطمينان از صلح آميز بودن برنامه هسته اي ايران و در ادامه چالش غيرقانوني و باج خواهانه نزديك به 10 سال گذشته، اين بار پروژه جديدي را با عنوان من درآوردي -تأكيد مي شود من درآوردي- «رهيافت سازمان يافته» -STRUCTURE APPROACH- و در قالب يك فرمول و چارچوب -MODALITY- براي ادامه مذاكرات طراحي كرده و به ميدان آورده است.

ادامه نوشته

ارزيابي راهبردي غرب از آينده تحولات ايران چيست؟ (قسمت اول)

محمد عبداللهي
براي ارائه تعريفي مشخص از شرايط مطلوب غرب در ايران، بايستي به چند پرسش كليدي پاسخ دهيم. نخست آن كه آيا غربي ها به اين قطعيت رسيده اند كه براي دستيابي به آينده مطلوبشان در جمهوري اسلامي بايد به تغيير راهبرد تن در دهند؟اگر جواب اين سؤال مثبت باشد، طبيعتاً پرسش دوم اين گونه مطرح خواهد شد كه مختصات راهبرد جديد غربي ها چيست و آن ها دقيقاً بر كدام بخش از فضاي سياسي ايران تمركز كرده اند؟ بر اساس مفروض اول، سؤال سوم اين خواهد بود كه در راهبرد جديد، چه نقاط ضعف و قوتي مي توان پيش بيني كرد؟

ادامه نوشته

دنيايي مص ر به آمدن «عزيز» است

نگاه
دنيايي مص ر به آمدن «عزيز» است

حسين قدياني
دادگاه نمي دانم چي چيه مصر، حكم بريده براي حسني نامبارك، حبس ابد! انگار قاچاقچي مواد مخدر بوده فرعون، در خرابه هاي اطراف نيل! حامل سلاح سردي! خبطي در اين مايه ها! بيچاره «عبيد حمد» كه به خاطر مداومت در حمل شيشه و هروئين، در قاهره زنداني است و محكوم به حبس ابد، حق دارد دست به خودكشي بزند بعد از شنيدن اين حكم شرم آور. عبيد حمد، حبس عبد، مبارك هم حبس ابد؟! پس چيست فرق حامل چند گرم شيشه، با آن فرعون كه خون قبه الصخره را در شيشه كرده؟! خب همچين مي كنند كه درمي آيد صداي ملت ها. با چه رويي مي توان از ملت مصر خواست صبر پيشه كنند و بر مدار قانون حركت كنند؟! به اينجاي شان رسيده، قرن هاست. من مرده شما زنده، همين حبس ابد را هم اجرا نمي كنند. به اين بهانه كه مردك، بيمار است و محتاج تيمار، حبس ابد در زندان، جايش را مي دهد به حبس ابد در كاخ! تو ببين مبارك چه لطف بزرگي در حق آمريكا و اسرائيل كرده كه بتگرها، زماني كه تاريخ مصرف بت ها سرمي آيد، معمولا خيلي راحت، حكايت معمر قذافي، قيد طرف را مي زنند، بي هيچ عذاب وجداني! اما به مبارك كه رسيده اند، زورشان مي آيد از صدور حكم اعدام. انگار با اعدام مبارك، قبل از حسني بي حسن، اين صهيونيست ها هستند كه جان مي دهند! همچين به نظر مي رسد. اين روزها از قيافه نزار مبارك، مي توان پي به حال زار اسرائيل برد. اين نفله عليل، براي اين زنده ماندنش موضوعيت دارد، كه اگر در پس اعدام، جان دهد، تعبير به جان دادن اسرائيل مي شود. از همين رو نظام سلطه حاضر است فحش ملت مصر را به جان بخرد، اما مبارك ريق رحمت سر نكشد! مبارك به آخرين بتي مي ماند كه بتگر، بدون او، احساس بي كسي مي كند. ثانيه اي دير مردن مبارك، يك ثانيه است براي غرب. به نظر مي رسد خدمت سرهنگ سبز به غرب، خدمتي در حد تاكتيك بود، اما خدمات فرعون مصر به شياطين روزگار، لابد «خدمت استراتژيك» بوده كه سخت است براي شان مشاهده نعش بي جان مبارك. فرق مهم معمر و حسني، در همين نكته ظريف است. اهرام ثلاثه بعيد است به پست فطرتي اين فرعون آخرين، فرعوني به خود ديده باشد. مصر، «سرزمين عزيز» است. مبارك همه اين عزت را ذليلانه ريخت به پاي گوساله تلمود. هر فرعوني اگر به مصر زمان خود ستم كرد، مبارك اما به ديروز و امروز و فرداي قاهره، بي رحم بود. بگو حتي به بچه هاي در رحم مادر مصر.

ادامه نوشته

اگر زينب(س) نبود... (به جاي گفت و شنود)

در سالروز رحلت پيام آور كربلا، حضرت زينب كبري(س) اين ستون را به احترام آن بزرگ بانوي جهان اسلام، ديگرگونه مي نگاريم و به سروده اي از آقاي قادر طهماسبي در رثاي حضرتش اختصاص مي دهيم.
س رّ ن ي در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود
زخمه زخمي ترين فرياد، در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشم ها مي ماند اگر زينب نبود
ذوالجناح دادخواهي، بي سوار و بي لگام
در بيابان ها رها مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود

خلع سلاح غرب در خاورميانه (يادداشت روز)

تحولات امنيتي سه دهه اخير منطقه خاورميانه، استراتژي هاي كلان نظامي امنيتي را دستخوش تغييرات عمده كرده است اين تغييرات ابتدا توسط شوروي- سابق- به رسميت شناخته شد و حدود يك دهه پس از آن، در غرب نيز مورد پذيرش قرار گرفت. اما اين تحولات آنقدر مهم است كه نظريه پردازان برجسته روابط بين الملل از آن به «انقلاب» در حوزه نظامي- امنيتي تعبير كرده اند. كانون تعيين كننده اين تغيير بزرگ خاورميانه است.

ادامه نوشته

مباني « جنگ عقيده » در اسلام ناب

امام جنگ عقيده
مباني « جنگ عقيده » در اسلام ناب

پيام فضلي نژاد
«اسلام ناب» براي او «اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف»58 بود و در برابرش روي همه تأويل هاي شبه ديني منحرف از ذات حق، نام «اسلام آمريكايي» را گذاشت:
اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملّاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بي شعور حوزه هاي علمي و دانشگاهي، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاكميت سرمايه و
سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنه ها، و در يك كلمه
«اسلام آمريكايي» كه راه مبارزه با آن «پيچيدگي هاي خاص و دشواري» دارد، اما متأسفانه هنوز براي بسياري از ملت هاي اسلامي مرز ميان «اسلام آمريكايي» و «اسلام ناب» كاملاً مشخص نشده است.59
او از ابتدا دعوي «انقلاب در تمدن» داشت؛ نه فقط در برابر ليبراليسم، بلكه در برابر كل عالم سكولار ايستاد و طرح يك «تمدن قدسي» را ارائه داد كه «پرچمداران آن، پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهان هستند و دشمنان آن، ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند.»60 امام شديداً به
«بي عدالتي» حساس بود؛ بسيار دقيق تر و اصيل تر و فراتر از پيشنهادات رقت بار سوسياليستي يا ليبراليستي به «عدالت» مي انديشيد. اگر تكليف اقامه عدالت نبود، مردان خدا هيچ گاه وارد «سياست»نمي شدند. با اين حال امام خميني دستيابي به «عدالت» را مساوي با «غايت كمال» ندانست، بلكه آن را صرفاً ابزاري براي رسيدن به «آرمان هاي وحي» فرض مي كرد. به نام خدا، چارچوب انقلابي را ريخت كه «طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بي هنر هستند.»61 براي اين مبارزه، امام افق ديد وسيعي ساخت و پيروزي انقلاب اسلامي ايران را فقط مقدمه اي براي «رفع فتنه از عالم» مي دانست: «اگر ما پيروز هم بشويم يك كمي فتنه را كم كرديم، اگر ما به جاي ديگر هم پيروز بشويم، باز يك جاي كمي پيروزي حاصل شده است. اگر همه دنيا را هم ما فرض كنيد كه جنگ بكنيم و پيروز بشويم، باز همه دنياي عصر خودمان را پيروزي درست كرديم. قرآن اين را نمي گويد، قرآن مي گويد جنگ تا رفع فتنه. بايد رفع فتنه از عالم بشود.»62 نام اين جنگ را، «جنگ اعتقاد» گذاشت:
جنگ امروز ما، جنگ با اسرائيل نيست. جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست. جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهاي شرق و غرب نيست. جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامي ظلم و جور. جنگ ما، جنگ اسلام است عليه تمامي نابرابري هاي دنياي «سرمايه داري» و «كمونيزم»؛ جنگ ما، «جنگ پابرهنگي» عليه «خوشگذراني هاي مرفهين» و حاكمان بي درد كشورهاي اسلامي است. اين جنگ سلاح نمي شناسد. اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست. اين جنگ، خانه و كاشانه و شكست و تلخي كمبود و فقر و گرسنگي نمي داند. اين جنگ،«جنگ اعتقاد» است؛ جنگ ارزشهاي اعتقادي- انقلابي عليه دنياي كثيف زور و پول و خوشگذراني است. جنگ ما، «جنگ قداست»، عزت و شرف و استقامت عليه نامردمي هاست.63
در جنگ عقيده، مرزبندي اش با همه از «متحجر» تا «متجدد» مشخص بود. از خالص ترين زاويه ديد قدسي به داوري و ارزيابي مي نشست. به همين خاطر، همچنان كه عليه
سرمايه داري شوريد، ماركسيسم و صهيونيسم را هم كوبيد و به صراحت حكم به «براندازي » رژيم هاي برخاسته از آن ها را داد:
جنگ ما «جنگ عقيده» است، و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم... ما درصدد خشكانيدن ريشه هاي فاسد «صهيونيزم»، «سرمايه داري» و «كمونيزم» در جهان هستيم. ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظام هايي را كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند «نابود» كنيم؛ و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استكبار ترويج نماييم؛ و دير يا زود ملت هاي دربند شاهد آن خواهند بود.64
در اين جنگ «حق و باطل»، «جنگ فقر و غنا»، «جنگ استضعاف و استكبار» و «جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد»65 جز به لزوم داشتن «شراره كينه انقلابي» و «ظهور كامل نفرت» توصيه نمي كرد.66 امام بارها از همه خواست تا «بغض و كينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد. با غضب و خشم بر دشمنان تان بنگريد و بدانيد كه پيروزي از آن شماست.»67 غير از اين نيز راهي نمانده است، چون در حكمت امام خميني، «تحقق ديانت» جز اعلام محبت و وفاداري نسبت به حق و اظهار «خشم» و «برائت» نسبت به «باطل» نيست:
حاشا كه خلوص عشق موحدين جز به «ظهور كامل نفرت» از مشركين و منافقين ميسر شود.68
باج نمي داد و به احدي هم باج نداد؛ سرسخت بود و اعتقاد راسخ داشت كه دشمنان فقط به لكه دار كردن «هويت ديني» و «شرافت مكتبي» ما مي انديشند:
نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را «تحمل» مي كنند و تا چه مرزي، «استقلال» و « آزادي» ما را قبول دارند؟ به يقين، آنان مرزي جز «عدول» از همه هويت ها و ارزش هاي معنوي و الهي مان نمي شناسند. به گفته قرآن كريم، هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نمي دارند، مگر اين كه شما را از دين تان برگردانند. ما چه بخواهيم وچه نخواهيم «صهيونيست ها»و «آمريكا» و «شوروي» در تعقيب مان خواهند بود تا «هويت ديني» و«شرافت مكتبي» مان را لكه دار نمايند.69
براي مطالعه منابع به بخش ضميمه پاياني جلد 45
نيمه پنهان ( ارتش سري روشنفكران ) رجوع شود

مركز تاريخ همين جاست...

رحيم چوخاچي زاده مقدم
امروز بعد از نماز صبح در اختيار خودمان بوديم تا 2 بعد از ظهر. طبق برنامه، براي عزيمت به كوفه همگي بايد ساعت 30/2 در سالن انتظارهتل جمع مي شديم. بهترين فرصت بود براي خانم ها و برخي از آقايان تا خريدهايشان را بكنند. براي من ازيك طرف همراهي با 5 خانم وهم پا شدن با آن ها از اين مغازه به آن مغازه از حوصله و توانم خارج بود و ازطرف ديگر چون خودم فعلا بناي هيچ خريدي نداشتم فكرمي كردم مانع كارشان خواهم بود به همين خاطر دنبال راه فراري مي گشتم...
بازار نجف خيلي به هم ريخته است، نظام مند و مرتب نيست. كاملا بدون نظارت است و احتمالا شهرهاي ديگر حتي بازار بغداد بدترازاينجا نباشد اگر بهتر نخواهد بود. ساخت و ساز اطراف حرم كه به كندي پيش مي رود اين آشفتگي را چند برابرنشان مي دهد. سعي خواهم كرد در بخش آخراين سفرنامه نقبي و نقدي براين موضوع داشته باشم.

ادامه نوشته

مردي كه در هيچ قالبي نمي گنجيد

گفت و گو با فرزند ارشد شهيد طهراني مقدم
مردي كه در هيچ قالبي نمي گنجيد

زينب سادات حسيني
گاهي شده آسمان دلت بگيرد و پر بكشد به ناكجا آباد؟ بعد كتاب زندگي شهدا را بگذاري جلويت و بگويي، خب كه چي؟! همه اين ها مال آن سال هايي است كه حال و هواي ايران ملكوتي بود. الان كه آدم ها درگير روزمرگي شده اند، چنين آدم هايي را نمي توان پيدا كرد...
گويي خدا وقتي چنين مواقعي نگاهي به آسمان دل اهالي زمين مي اندازد، مي گويد گمنامي بعضي بندگانم بس است. اكنون دوست دارم پرنام و پرآوازه ببينم تان. با خود مي گويد، زمينييانم احتياج دارند به درخشيدن تان...
نشستن به پاي حرف هاي زينب، تو را به اين باور مي رساند؛ حقيقي بودن چنين مرداني را، آن هم درست در همين روزگار. پدرش يكي از جنس همان آدم هاي توي كتاب هاست كه حتي يك سال هم از درخشيدنش در آسمان خدا نگذشته.
رابطه زينب و پدر آنقدر آسماني است كه گويي در تمام اين 26 سال زندگي پدر در كنار او، تنها دانه هاي عشق در وجودش كاشته شده. به طوري كه حتي تصور يك لحظه ناراحتي پدر، آرامش را از وجودش مي گيرد. و زينب به رسم اين محبت وصف ناپذير ميان فرزند و پدر، دوست دارد زينت پدر باشد و مايه افتخار او. درست مثل همان سال هايي كه به عشق پدر حافظ قرآن شد و شور و خوشحالي او را مزه مزه مي كرد.
و اكنون نبود چنين كوه محبت و مهرباني براي او و خانواده سخت است، آن قدر سخت كه به حسين؛ برادرش مي گويد: «احساس مي كنم شلاق هاي زمانه دارد بزرگمان مي كند. بهم مي خورد و مي گويد بزرگ شو... خدا دوست داشت تا آن زمان ما را آنگونه ببيند؛ در رفاه و اوج شادي اما اكنون به گونه اي ديگر... »
تصورم از زينب طهراني مقدم، درست بود آرام و خيلي مؤدب. وقتي به جلوي در خانه شان رسيدم قاب سه نفره اي به تو لبخند مي زد؛ شهيد طهراني مقدم، شهيد مهدي نواب و شهيد محمد سلگي. گويي هرسه شان به استقبالت آمده بودند. عكسي كه بيانگر ارتباطي عميق ميان آنها بود چرا كه حتي در آن وادي هم نتوانستند خيلي دور از هم باشند. تمامي شهداي غدير در قطعه 50 به خاك سپرده شدند اما شهيد نواب و شهيد سلگي؛ دو محافظ و همراه هميشگي حاج حسن اين بار هم در نزديكي او و با فاصله كمي در همان قطعه 24 در خاك آرميدند.
مصاحبه ما يك مهمان هم داشت، محمدطه دو ساله؛ نوه شهيد. البته به قول خودش، آقا محمدطه. چرا كه پدربزرگ شهيدش هميشه او را با لفظ آقا خطاب مي كرد.

ادامه نوشته

واكاوي نياز غرب به مذاكره

بابك اسماعيلي
طي يك هفته اخير و همزمان با مباحث مربوط به مذاكرات تيم هسته اي كشورمان در بغداد، جريان رسانه اي غرب با بزرگ نمايي برخي مباحث انحرافي نظير تاثيرات منفي مذاكرات در افزايش تحريم ها بر جمهوري اسلامي، در اقدامي هماهنگ و عامدانه، با قراردادن تحليل هاي هدف دار بر بام رسانه اي جهان، به عنوان ضلع و بازوي ديگر غرب در ميز مذاكره با ايران وارد شد.
تاثير اين موج رسانه اي حتي به داخل كشور نيز سرايت كرد و برخي از روزنامه ها و سايت هاي داخلي نيز چه به صورت عامدانه و چه به دليل نداشتن بينش استراتژيك- با سياه نمايي وضعيت معيشتي و اقتصادي مردم و طرح اين شبهه كه در صورت شكست مذاكرات بغداد موجي از تورم، بيكاري، تحريم هاي فلج كننده و به عبارتي بحران، فضاي دروني و پيراموني ايران را فرامي گيرد، به جريان مذكور پيوستند و خواسته يا ناخواسته درسوي ديگر ميز مذاكره با تيم هسته اي كشورمان قرار گرفتند.
پس از مذاكرات فشرده بغداد و فرار تيم آمريكا و متحدان اين كشور از تن دادن به يك مداليته و چارچوب كاري مشخص براي مذاكرات، تلاش رسانه اي غرب و برخي دنباله هاي داخلي براي بزرگنمايي اثرات شكست مذاكرات روشن شد.

ادامه نوشته

پنگوئن (گفت و شنود)

گفت: مئير داگان رئيس سابق موساد بدجوري به نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي حمله كرده است.
گفتم: چرا؟! مگه چي شده؟!
گفت: به نتانياهو اعتراض كرده كه چرا بدون درك شرايط حساس و شكننده اسرائيل درباره حمله به ايران حرف مي زند؟!
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: از نتانياهو با عنوان احمق ترين نخست وزير اسرائيل ياد كرده و گفته است؛ مگر آقاي نتانياهو نمي داند كه حمله به ايران موجوديت اسرائيل را به خطر مي اندازد؟!
گفتم: يارو مي گفت؛ از پررويي پنگوئن خيلي خوشم مياد! كه فقط دو وجب قد و قواره داره ولي مثل گنده لات ها راه ميره!

69 سال از تهران تا بغداد (يادداشت روز)

1- برخي خبرها نقش نارنجك صوتي و بمب هاي دودزا را ايفا مي كنند. يعني به فضاي رسانه اي پرتاب مي شوند تا ضمن سر و صدايي كه برمي انگيزند يا دودي كه مي كنند، نگاه ناظران را به نقطه اي «جلب» و از آنجا كه اتفاق مهمي در جريان است، «منحرف» كنند. معمولا وقتي گروهي مي خواهند از معركه بگريزند، از انفجار صوتي پر سر و صدا يا دود انبوه استفاده مي كنند و تا ذهن ها پرت سر و صدا و دود شد، آنها متواري مي شوند يا مسئله مهمي را كه نبايد ديده شود، مي پوشانند. تانك هاي مركاواي اسرائيل در جنگ 33 روزه 2006 پس از آن كه به بنيان آهنين حزب الله خوردند و از پيشروي بازماندند، به هنگام فرار دود پرحجمي از خود ساطع مي كردند. جهان آن روزها ديد كه اسطوره شكست ناپذيري ارتش اسرائيل چگونه تبديل به ماشين دودافكني و گريز شده است.
اين روزها در حالي كه رسانه هاي غربي و سياستمداران آنها تحليل درستي از مذاكرات بغداد به مخاطبان ارائه نكرده اند، نوعي از نارنجك هاي خبري «صوتي- دودزا» به ميان افكار عمومي پرتاب شده است. طي چند روز گذشته شماري از رسانه هاي آمريكايي- اسرائيلي با پيش آهنگي روزنامه نيويورك تايمز بسيج شدند تا ضمن بزرگ نمايي حمله ويروسي به نام شعله آتش(Flame)، شكست بزرگ غرب در مذاكرات بغداد را بپوشانند. اين محافل با اشاره ضمني به دستور چند سال پيش باراك اوباما براي حمله سايبري عليه ايران و نيز نام بردن از برخي محافل اسرائيلي، مدعي شده اند كه قدرت ويروس ياد شده 100 برابر بيشتر از ويروس هاي معمول در سرقت هاي اينترنتي و 20 برابر بيشتر از ويروس استاكس نت است كه سال 2010 عليه برنامه هسته اي و سانتريفيوژهاي ايران به كار رفت. برخي از اين منابع گفته اند ويروس ياد شده دست كم از 5 سال پيش فعال شده و پروژه مشترك اسرائيلي- آمريكايي است. همزمان اشپيگل آن لاين از اوباما به عنوان رئيس جمهور «جنگ در سايه و جنگ سايبري» نام برده و او را ادامه دهنده راه بوش در زمينه جنگ سايبري توصيف كرده است. اين منابع رسانه اي آنگاه با آب و تاب تمام، به توصيف ابعاد حمله ويروس فليم در زمينه سرقت اطلاعات، خرابكاري سايبري، پاك كردن داده ها، تخريب فيزيكي و آلوده سازي تاسيسات و... پرداخته اند. همزمان نيك هاروي معاون وزير دفاع انگليس در سنگاپور مدعي شده «حمله پيشدستانه سايبري به منظور خنثي سازي تهديدهاي احتمالي عليه امنيت ملي گزينه اي متمدنانه است و اگر دولتي به اين نتيجه رسيد كه به خاطر منافع ملي يا امنيت ملي به حريف خود لطمه اي بزند، بايد گفت اين گزينه متمدنانه است».
اين نوشته بر آن نيست كه پاسخي به اين انفجار صوتي غرب بدهد. پاسخ در بطن هياهوي استاكس نت و دوكو و فليم نهفته است. يعني اگر 5 سال جنگ سايبري- ويروسي قرار بود كوچكترين گرهي را از گره هاي كور غرب مقابل ايران بگشايد، ديگر ضرورتي نداشت آمريكا و پارسنگ هاي سياسي اش از ژنو تا اسلامبول يك و 2 و از آنجا تا منطقه سبز بغداد، شهر به شهر دنبال ايران بدوند و التماس كنند كه غني سازي 20 درصد را متوقف كنيد، در فردو چنان نكنيد، در نطنز از اين حد بيشتر جلو نرويد و... ما براي شما جبران مي كنيم و از خجالت شما درمي آييم! آنها خود بهتر از هر كس ديگر، از حجم اورانيوم 5/3 درصد و 20 درصد غني شده ايران خبر دارند. يعني به تعبير دو هفته پيش همين روزنامه نيويورك تايمز «ايران با مذاكرات، براي برنامه هسته اي خويش مشروعيت بيشتري كسب مي كند. كارشناسان مي گويند به رغم تشديد تحريم ها، روش هميشگي ايران مبني بر تداوم آهسته اما پيوسته برنامه هسته اي خود تاكنون موفقيت آميز بوده است». البته يك واقعيت بزرگ در اين ميان وجود دارد و آن اين كه ميكروب ضعيف شده، نقش واكسن و پادزهر را ايفا مي كند. حملات سايبري در انواع آن طي سال هاي گذشته، نقش يك رزمايش مجازي را براي ايران داشت و آن چنان اقتداري را فراهم كرده كه پس از اين مي تواند مانند تيري كمانه كرده و عليه مهاجمان عمل كند. اين پيش بيني را چند ماه قبل رسانه هايي چون واشنگتن پست در قالب هشدار به مراكز حساس امنيتي آمريكا و اسرائيل منتشر كردند. فضاي مجازي، شبكه اي از تارنماهاست و پژواك رفتارهاي مخرب، خيلي زودتر از آنچه كه خرابكاران تصور كنند، دامن خود آنان را مي گيرد.

ادامه نوشته

تفسير عرفاني امام خميني از غربزدگي

پيام فضلي نژاد
«عقل سكولار غربي» (غيرديني) كه از عالم «طبيعت» فراتر نمي رود، فقط شبحي از «عقلانيت» را در خود دارند، چون محصور در طبيعتي است كه خودش يك شبحي است از «عالم». بنابراين، عقل غربي در شناخت انسان صرفاً به شبحي از «حيوانيت انسان» دست يافته و به همين «حظ نازل» از شناخت، راضي شده است:
تمام «تعقلاتي» كه در «قرآن» واقع شده است و امر به تعقل، امر به اينكه محسوس را به عالم تعقل ببريد و عالم تعقل؛ عالمي است كه اصالت دارد و اين طبيعت، يك شبحي است از عالم؛ منتها ما تا در طبيعت هستيم، اين شبح را، اين «حظ نازل» را مي بينيم...39 اين هايي كه ادعا مي كنند كه ما عالم را شناختيم و اعيان عالم را شناختيم، اينها يك ورق نازل كوچكي از عالم را ديدند و اقناع شدند به همان. آن هايي كه مي گويند كه ما انسان را شناختيم. اين ها يك شبحي از انسان؛ آن هم نه انسان، شبحي از «حيوانيت انسان» را شناختند و گمان كردند كه انسان همين هست.... انسان به مراتبي كه دارد، مرتبه طبيعتش از همه مراتبش نازل تر است؛ منتها محسوس ماست.40 هر علمي كه «جنبه الوهيت» در آن باشد؛ يعني انسان، «طبيعت» را كه مي بيند خدا را در آن ببيند. «ماده» را كه مي بيند «خدا» را در آن ببيند، ساير موجودات را كه مي بيند خدا را در آن ببيند.41
دغدغه كشف «آرمان هاي انبيايي» و ورود آنان به قلب مردم را داشت. از ناب ترين تأملات معرفتي - عرفاني خاص امام اين بود كه «ما چطور آرمان هاي توحيدي را، آرمان هاي عرفاني را كه انبياء براي آن مبعوث شده بودند، ما چطور آن ها را بيابيم و در قلب ما وارد بشود، بعد هم در شهود ما وارد بشود؟»42 به سوال خود، چنين پاسخ مي داد:
اين مسئله اي است كه محتاج به «رياضات» است، بعد از «تعليم» و «تعلم». محتاج به «تزكيه» است و همدوش تزكيه، «تعلم» و «حكمت». و دنبال او، آن مسائلي است كه براي «نفوس مستعده» پيش مي آيد، و اين يك تحولي در نفوس ايجاد
مي كند كه «اشياء» را آن طور كه هستند - اگر برسند به آن مقام- «ادراك» مي كنند.43
تفسير عرفاني غربزدگي
از نگاه امام «امروز كه به اصطلاح عصر تمدن و ترقّي و عصر پيشرفت است، عصر شيطان هاست.»44 عصري كه «شياطين عالم با هجوم به ارزش هاي انساني، مي خواهند دنيا را به سلطه شيطان درآورند.»45 به اسم «تمدن»، جوان هاي ما را به فحشا كشيدند؛ به اسم «آزادي»، همه آزادي ها را از ما سلب كردند46 و فهم اين واقعه (فرافكني) فقط از ذهن فعال و تواناي امام برمي آمد:
«غرب» ما را خوار كرد. غرب روحيات ما را از بين برد. ما را «غربزده» كردند. ما غربزدگي را مي زداييم. تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده، تمام اخلاق فاسده غربي را، تمام «نظرات باطله غربي» را خواهيم زداييد. ما يك «مملكت محمدي» ايجاد مي كنيم.47
نگاه تمدن شناسانه امام خميني(ره) از يك «عرفان ناب» سرچشمه مي گرفت و به رسالتش براي ادامه راه «وراثت انبيايي» مي رسيد؛ چنانكه مي فرمود «همه انبياء مبعوثند به اينكه مردم را از ظلمت ها به نور خارج كنند»48 و از رهگذر يك تفسير عرفاني، «غربزدگي» و «ظلمت» را در يك افق قرار مي داد:
همه «غربزدگي ها» ظلمت است. اين هايي كه توجهشان به غرب است، توجهشان به اجانب است، قبله شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، اين ها در ظلمات فرو رفته اند؛ اوليايشان هم طاغوت است. ملت هاي شرقي كه به واسطه تبليغات داخل و خارج، به واسطه تعليمات عمّال داخلي و خارجي، رو به غرب آورده اند و قبله آمالشان غرب است و خودشان را باخته اند و نمي شناسند خودشان را، مآث ر و مفاخ ر خودشان را گم كرده اند و خودشان را باخته اند و گم كرده اند و به جاي آنها يك «مغز غربي» نشسته است، اينها اوليايشان طاغوت است؛ و از نور به ظلمات وارد شده اند.49
امام خميني(ره) هم فيلسوف بود و هم عارف؛ هم فقيه بود و هم متكلم؛ هم مجاهد بود و هم متوكل.50 براي همين، يك دعواي بنيادين با اصل تمدن ماترياليستي غرب به راه انداخت. غرب را كل واحدي مي ديد كه «سرمايه داري» با مكيدن خون «پابرهنه ها» و «مستضعفان» آن را فربه كرده است و ديگر خبري از «انسانيت انسان» در آنجا نيست. با نظر به واقعيت و ماهيت «غرب» مي فرمود كه تمدن نيست، رو به توحش مي رود:
اين چيزهايي كه در ممالك ديگر شما خيال مي كنيد «تمدن» است، وقتي كه درست تأمّل كنيد تمدن نيست، بلكه به «توحّش» نزديك تر است؛ براي اينكه تمام سلاح هاي مدرني كه درست كردند همه براي كشتن همجنس خودشان و قتل عام كردن بشر است... تمدن صحيح در اسلام است؛ چنانچه حريت صحيح در اسلام است.51
امام هم براي «غرب» و هم براي «شرق» (بلوك كمونيسم) فرجامي جز «بن بست» نمي شناخت و معضل لاينحل «ماركسيسم» را - مانند ليبراليسم- در «عدم اعتقاد واقعي به خدا» مي دانست:
امروز اگر «ماركسيسم» در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به «بن بست» رسيده است، «دنياي غرب» هم در همين مسائل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.52
«خودباختگي» بيشتر از همه چيز او را مي آزرد و آن را شديداً نفي مي كرد. «عقب افتادگي» را - عين غربزدگي- «ظلمت» مي دانست؛ مانند تمام ناروايي ها.53 بارها گفت «تهي كرده بودند ملت را از خودش. هرچه مي ديد، غرب مي ديد.«54 درد و دغدغه اش اين بود كه بايد به خودمان اثبات كنيم كه «ما هم آدميم؛ كه ما هم هستيم در دنيا؛ كه شرق هم يك جايي است. همه اش غربي نيست. شرق هم يك جايي است كه خزائنش بيشتر از همه جا و متفكرينش بيشتر از همه جا بوده.«55 نزد امام، «فرهنگ اسلامي» تنها سرمايه واقعي «شرق» به شمار مي رود:
«شرق» يك «فرهنگ اسلامي» دارد كه بلندترين فرهنگ، مترقي ترين فرهنگ است. با اين فرهنگ اسلامي بايد تمام احتياجاتش را اصلاح كند، و دستش را پيش «غرب» دراز نكند پيش اين غرب، و از غرب يك چيزي بخواهد، خودش بايد درست بكند. سابق اين طور بوده است كه كتب طبي شرق در اروپا رفته است، و اروپا را طبيب كرده و آن طبيب هاي بزرگ را درست كرده، كتب شرق بوده است؛ كتاب شيخ الرئيس بوده، كتب رازي بوده است؛ و اينها كار كردند - حالا چه شده است كه ما حالا بايد بعد از اينكه «تمدن» از شرق طرف غرب رفته، شرق تمدن را صادر كرده به غرب، حالا ما به واسطه يك كارهاي ناشايسته اي بايد عقب افتاده باشيم و دستمان را طرف غرب دراز كنيم؟!56
«تمدن ها» محصول «عرفان ها» هستند و عرفان ها نيز، مخ و اساس اديان؛ و فرهنگ ها، زاييده اديان. بنابراين، امام در حركت تمدن سازش، عصاره عرفان ناب حقيقي را در تعريف «اسلام عارفان مبارزه جو» گنجاند و قدرتمندانه به احياء «عرفان سياسي» پرداخت. عمل و نظر و كنش و تئوري را به هم آميخت؛ هم عرفانش در جهادش متجلي گشت و هم جهادش در عرفانش تا سرانجام به معراج رسيد و به ما نيز آموخت «به معراج برآييد چو از آل رسوليد». چه در نظر و چه در عمل، امام خميني مي كوشيد كه ماده و معنا، ملك و ملكوت، ناسوت و لاهوت، جسم و روح، دنيا و آخرت، و طبيعت و ماوراء طبيعت را يكي ببيند. كار ستودني اش را «بشرشناسي جامع» ناميده اند؛ كاري دشوار كه امام آن را بدون اتكاء به حكمت نظري و اقتداء به مكتب عملي «اسلام ناب» امكان پذير نمي دانست:
هر مكتبي را به استثناي «مكتب اسلام» كه ملاحظه كنيد... انسان را «حيوان» تصور كرده است؛ يك موجودي كه كارش همان خوردن و خوابيدن است، اما بهتر خوردن و بهتر خوابيدن. انسان مراتب دارد... اسلام براي اين انساني كه همه چيز است؛ يعني از «طبيعت» تا «ماوراي طبيعت» تا «عالم الوهيت» مراتب دارد. اسلام تز دارد.57

نامه اي به امام خامنه اي «آقا» را از هر طرف بخواني آقاست

حسين قدياني
سلام «آقا». مي خواهم نامه بنويسم به شما. حرف بزنم. مي خواهم مقصد نامه ام را بنويسم «فلسطين جنوبي». مي خواهم دل خوش كنم به خوشي هاي روزگار. شايد به دستت رسيد و خواندي. از «ماه» كه چيزي كم نمي شود. شما «آقا»ي مايي. «آقا» را از هر طرف بخواني «آقا»ست. با شما نجوا نكنيم، مي پوسيم. از هر سو برويم، آخر به شما مي رسيم. رود اگر چه جاري است، ليكن مسير دريا را بلد است. مي پيچد و مي خمد تا دست به دريا دهد. آه! چه لذتي دارد شما را داشتن. قلب به دليلي بايد بزند. «ولايت فقيه» دليل زندگي ماست. من اصلاً مراقب نيستم غلو نكنم. مشكلم قصور زبان در مدح شماست. مشكلم چيز ديگري است. فرض كن يك منتظر مي خواهد به نائب امام زمان، نامه بنويسد. خب سخت است. ننويسد هم سخت است! خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. اي خوشا صفحه، خاك باشد و جوهر قلم، خون. لحظه اي است لحظه عاشقي. ما اما فاصله ها داريم با ديدار. زندگي شده حجاب شهادت. غرور شده آفت بصيرت. نمي فهميم شما را. ماهي، همه دريا را چگونه بفهمد؟! پروانه، همه آسمان را چگونه تصوير كند؟! مايي كه نمي فهميم شما را، چه بيم از غلو؟! كلمات ما كجا و كمالات شما كجا؟! ببخش كه اين نوشته در شأن شما نيست، هر چند قدر مرا بالاتر مي برد. من اينجا روزنامه نگار نيستم؛ فرزند شهيدم. دوست دارم اين سمت را. فرزند شهيد كه باشي، جور ديگري به «خامنه اي»، مي گويي «آقا». چفيه شما، چفيه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم براي ولي فقيه جان مي دهند. شنيده ام شهدا رجعت مي كنند. رجعت كنند، باز هم به عشق ولي فقيه شهيد مي شوند. در رگ ما خوني است بي قرار در سينه ما دردي است كه دوايش شهادت است. شهادت، زيباترين نسخه اي است كه خدا براي عاشق مي پيچد. ما عاشق خداييم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نيست. روح «كف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست كه نمي فهميم شما را، اما بدان دوستت داريم «آقا»، همچنان كه پدران مان «خميني» را دوست داشتند. حتي ما بيشتر. فرزندان ما از خودمان بيشتر. مي داني «آقا»! آنجا كه شما نباشي، جبهه ما نيست. ما اردو در سرزمين ولايت زده ايم. خميني يعني خيمه. خامنه اي يعني جبهه. مكتب ما «اسلام» هم كه باشد، جز با قرائت ولي فقيه، قبولش نداريم. كربلا به پا كني، با خون مان راحت تر سخن مي گوييم تا با كلمات. دارم حساب مي كنم از 68 به اين طرف، چند سال مي شود؟! سرباز چشم بر هم مي زند، جنگ تمام مي شود، اما در عوض، فرمانده پير مي شود. «آقا»! معايب ما، محاسن شما را سپيد كرد. شايد هم معايب سياست، محاسن ولايت را. چه بسيار حادثه كه شما نگذاشتي فتنه شود، و ما نفهميديم. چه بسيار فتنه تلخ كه پايانش 23 تير و 9 دي شد، شيرين تمام شد، و ما نفهميديم. به خود گفتيم «عمار»، اما بي خود گفتيم. باد مي برد پروانه را، اگر كه آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمايي «آقا». «قرارگاه عمار»، «بيت رهبري» است. «علي» در هر عصري، «عمار» دارد و «ميثم تمار». اگر «عمار» يعني يار «علي»، آنكه امروز بر صورت اغيار سيلي مي زند، «سفير نهج البلاغه» است. «سيدعلي» بودن، كار سختي است. بعد از «محمد»، «ولي» بودن، كار دشواري است. فتنه را مديري چون شما بايد، كه دست آخر، سران فتنه هم بيايند و رأي بدهند. شما مظلومي «آقا»، مثل «انقلاب اسلامي» اما اقتدارتان بسيار بيشتر است. ما به اقتدار شما افتخار مي كنيم، آنجا كه در صف رأي مان، اصحاب قليل فتنه را مي بينيم. روزهايي هست كه مي ايستيم به نوبت تا در انتخابات جمهوري اسلامي رأي دهيم. روزهايي هست «آقا» كه با شناسنامه مي آييم. جز اين، روزهاي ديگري نيز هست. روزهايي كه وصيت نامه، هويت ما مي شود. ايام بيعت. بيعت فرق دارد با رأي. رأي مي آيد و مي رود، آنچه اما هيچ طوفاني ياراي خم كردن قامتش را ندارد، بيعت ما با شماست. خون بر خلاف رأي، نمي آيد و نمي رود، بلكه فقط به عشق محبوب جاري مي شود. كاش بداني «آقا» چه لذتي دارد امامي چون خامنه اي داشتن. شما بگو چيست راز گريه هاي ما؟ مگر مي توان شما را ديد و اشك نريخت؟ چيست راز اين گريه ها؟ ولايت چه مي كند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصيت نامه اش نوشته: «خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي(عج)، خميني را نگهدار». امام كه رفت، غصه ها خوردم. شما كه رهبر شدي، ديدم خدا روي هيچ شهيدي را زمين نمي اندازد. تا انقلاب مهدي(عج) خميني شده خامنه اي. خميني زنده است. عاشق اين شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه اي رهبر ماست».
¤¤¤
اي سيد و مولاي ما! سالها بعد از فتن 78 و 88 دارم با شما سخن مي گويم. با همه معايب مان، عهد كرده بوديم اينجا كوفه نباشد. اينجا كوفه نيست. تا انقلاب آفتاب، ستاره هر روز، عشقش به ولي فقيه فزوني مي گيرد. ما نه فقط منتظر خورشيديم، بلكه انتظار يك لحظه ناب را نيز مي كشيم. نگاه ما به دست كف العباسي شماست. آري! در علقمه بايد ريشه داشته باشد آن دست، كه دست در دست يوسف زهرا(س) بگذارد. با اين همه آرزو، بگذار پروانه بد تفسير كند آسمان را. در اقيانوس ظهور، تصوير ماه مي بينم. امن تر از ولايت، ما را چه ساحلي است «آقا» جان؟! دل به دريا مي زنيم، امر كني طوفان مي كنيم، بخواهي سر مي بازيم، اما از ما نخواه با شما نجوا نكنيم. نوشتن از پرواز، كمترين سهم پروانه زخمي است! گفت: «اي نامه كه مي روي به سوي حسين، از جانب من ببوس روي حسين».
¤¤¤
راستي «آقا»! دوست دارم در اين نامه، خطاب به شما با كلماتي بغض آلود بنويسم: پيشاپيش روز پدر مبارك! اين را اما خوب مي داني؛ «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست».

جشن ! (گفت و شنود)

گفت: مدتي است كه مدعيان اصلاحات پشت سر هم جلسه مي گذارند تا براي ورود دوباره به عرصه سياسي نظام، راهي پيدا كنند!
گفتم: خب! به نتيجه اي هم رسيده اند؟
گفت: بعضي از آنها مي گويند با آنهمه ساختارشكني در فتنه 88 ديگر راهي باقي نمانده است.
گفتم: اين بعضي ها عقلشان از بقيه بيشتر كار مي كند.
گفت: همين بعضي ها مي گويند، با منافقين و ماركسيست ها و سلطنت طلب ها ائتلاف كرديم، به نفع آمريكا و اسرائيل شعار داديم، به ساحت امام حسين(ع) و حضرت امام(ره) اهانت شد، ساكت بوديم، كلمه اسلام را از جمهوري اسلامي ايران خط زديم و... پس حالا چه انتظاري داريم كه مردم دوباره ما را بپذيرند؟!
گفتم: راست ميگه! هر كلكي بزنند، شناخته مي شوند... يارو در يك مجلس جشن شركت كرده و حسابي مشغول خوردن بود. يكي از او پرسيد؛ شما را كي دعوت كرده؟ يارو گفت؛ من از خانواده داماد هستم. و طرف گفت؛ ولي اينجا جشن تولده نه عروسي!

عامل حولاي سوريه همان عامل قاناي لبنان (يادداشت روز)

طي روزهاي گذشته فشارهاي سياسي و امنيتي بر «دمشق» به نحو كاملا محسوسي افزايش يافته است. در داخل سوريه اقدامات تروريستي به بي شرمانه ترين شكل يعني كشتن زنان و كودكان در روستايي از شهر حمص از طريق به آتش كشيدن خانه ها گسترش يافته و در بيرون از مرزهاي اين كشور، رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا از آمادگي ارتش آمريكا براي اقدام عليه سوريه خبر داده و كشورهاي غربي عضو گروه G8- شامل آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، كانادا، استراليا، اسپانيا و ايتاليا - سفراي سوريه را از كشور خود اخراج كردند. در خصوص تحولات سوريه، بهتر است ابتدا خبرهاي زير را مرور كنيم:

ادامه نوشته

اينجا قطعه اي از بهشت است

يادداشت هاي خبرنگاركيهان از سفر 10 روزه به عتبات عاليات (قسمت چهارم)
اينجا قطعه اي از بهشت است


رحيم چوخاچي زاده مقدم
نهايت بي انصافي است اگرحتي يك روزدر نجف اقامت كنيد و به قصد زيارت مرقد مطهر اميرمومنان گذرتان از كنار ديوارهاي «وادي السلام» بيفتد، اما توجهي به اين سرزمين واهل اين قبرستان كه مولاعلي آن را قطعه اي از بهشت مي دانند، نداشته باشيد. «وادي السلام» بزرگ ترين قبرستان جهان به معناي «سرزمين سلامت» است و براساس نقشه هاي هوايي كه به راحتي مي توان آن را در اينترنت مشاهده كرد مكان مستطيل شكلي است با قدمت 2000ساله وبا وسعتي بيش از80 كيلومترمربع كه درشمال حرم مطهر امام علي(ع) وخيابان اصلي نجف- كوفه (شارع علي بن ابيطالب) قراردارد. اين قبرستان ميزبان صدها هزاراز بزرگان، اديبان، مبارزان و پيامبراني از پيامبران راستين خدا، اولياالله وعارفين و سالكين الي الله است و اين ميزباني همچنان ادامه دارد.

ادامه نوشته

ياري «يورو»

حسين قدياني
قاره سبز، قهوه اي شده رفته! در اتحاديه اروپا - كدام اتحاديه؟ صد رحمت به اتحاديه صنف كله پزها! - دو دستگي افتاده كه چگونه از بحران اقتصادي خارج شوند. سران بعضي كشورها معتقد به سياست رياضت اقتصادي اند، يك عده هم مثل فرانسه و يونان، خواهان چيز هستند؛ افزايش ماليات بر معاملات تجار. يكي مي گويد: «منطقه يورو از بحران خارج نمي شود الا اينكه با رياضت اقتصادي، فشار بياوريم روي اقشار آسيب پذير». ديگري اما جواب مي دهد: «چرا فشار بياوريم روي مردم؟! مسبب اصلي اين اوضاع، طبقه اشراف است، لذا راه برون رفت از بحران، گرفتن ماليات بيشتر از معاملات تجاري است». من واقعا نمي دانم در اروپا چه دارد مي گذرد كه خودي هاي شان چندي است از گروه «G8» تعبير به گروهك «G0» مي كنند. از قرار اروپا آمد با راه اندازي يورو، زرنگي كند و خودش را از «كوچك ترين قاره» تبديل به «بزرگ ترين كشور» كند، ليكن جنبه اش را نداشت ظاهرا. از ياد نبرده ايم كه تا همين چند وقت پيش چگونه در لندن بر سر يك بطري آب معدني و يك گاز بستني، چگونه شيشه سوپرماركت ها را مي شكستند قحطي زده ها. اتفاقي كه حتي در سومالي هم نمي افتد! علي اي حال نظر به اينكه «بني آدم اعضاي يك پيكرند»، اين اروپاي فلك زده و اين هم بسته پيشنهادي ما براي خارج شدن قاره سبز از بحران اقتصادي.
يك: از آنجا كه آمريكا و اسرائيل در بحث انرژي هسته اي، از خوردن جگر جمهوري اسلامي عاجزند، نيز براي تامين حداقلي نظر آن دسته از دلسوزاني كه مذاكره با پنج+يك را بي خود و غير لازم مي دانند، پيشنهاد مي شود محور مذاكرات مسكو، به جاي اورانيوم 20 درصد و انرژي هسته اي ايران، بررسي اوضاع اقتصادي اروپا باشد. خرجش تهيه يك مداليته اقتصادي است! مداليته را بنويسند، براساس آن بنشينند به مذاكره. اين سعيد جليلي كه من مي بينم، شونصد دور مي تواند بر سر اوضاع شلم شورباي يورو با كاترين خانم مذاكره كند، آيا به يك توافق مقدماتي برسند يا نه! ولي از شوخي گذشته، يعني گور باباي اقتصاد اروپا، عجب خانومي شده اين كاترين!
دو: كلا سبزها در همه جاي دنيا گند زده اند، قاره سبز هم روش، اي بسا گند، كه اگر باهاش ور نروي، خود به خود جذب طبيعت شود.گاهي زمان، همه چيز را حل مي كند.
سه: سران غرب تا همين چند وقت پيش، با رفتار و گفتارشان، بر نظريه «خدا مرده است» صحه مي گذاشتند. اينك آيا بهتر نيست كه از بت بزرگ اومانيسم بخواهند مشكل شان را حل كند؟! به قول «ابراهيم خليل» گفتني؛ كار بت بزرگ تان بوده!!
چهار: اروپا مي تواند 2 قسمت شود. بعضي كشورها رياضت پيشه كنند، بعضي ديگر ماليات را بيشتر كنند. از هر گروه، 2 تيم مي تواند صعود كند دور بعد، و بعد نيمه نهايي و دست آخر مسابقه فينال! اين دعوا دارد؟!
پنج: بر سران اروپا فرض است با دامن زدن به كنايه هايي نظير «ساكت رياضت»، «مردود ماليات»، «كاسب يورو» و ... ضمن انقلاب در ادبيات كلاسيك اروپا، هر روز، جبهه جديدي تشكيل دهند!! در اين باره از توضيحات بيشتر خودداري مي شود.
شش: با شناختي كه من از حاج حسين شريعتمداري دارم، اين يكي را خودم قلم بگيرم، سنگين تر است!!
هفت: يكي از مهمترين مشكلات اين روزهاي كشور هاي اروپايي، بدهي هاي سرسام آورشان به فلان نهاد و بهمان موسسه است. اين موسسات را مي توان وقف پطروس فداكار كرد و خيلي راحت، منكر بدهي ها شد!! سران اتحاديه اروپا مي توانند با بيان آخرين ناگفته هاي خود به شكل سرگشاده، تاكيد كنند؛ قبل از انقلاب كبير فرانسه هم چيزي به نام شان نبود!!
هشت: اولاند مي تواند وزير اقتصاد فرانسه را در حين شمارش اسكناس يورو، از كار بركنار كند! آقاجون! اين اقتصاد كه من دارم مي بينم، فقط با شوك درمان مي شود! شوك بده، حالش رو ببر!
نه: مي دانيم «چيزي كه عوض داره، گله نداره». خوب است كشور هند، انگليس را با شعار «رياضت اقتصادي زيباست، اما مرحوم گاندي از آن هم زيباتر است»، استعمار كند، الحمدلله در هند، چيزي كه زياد است، مرتاض اهل رياضت!
ده: اصلا به من چه؟! يكي نيست بگه، آخه اروپا! تو كه اين همه مشكل داري، غلط كردي سرباز مي فرستي افغانستان!

تشنه! (گفت و شنود)

گفت: جمعي از دانشجويان آمريكايي و ايراني در يك كالج در آمريكا، خانم «م-ك»، ضد انقلاب فراري را كه عليه ايران سخنراني مي كرد، هو كردند.
گفتم: خب! چرا؟!
گفت: يكي از دانشجويان آمريكايي خطاب به وي گفته است «تو اگر طرفدار اقليت يك درصدي سرمايه داران دزد آمريكا نبودي با ايران مخالفت نمي كردي»
گفتم: خب! اين يكي هم حرف حساب زده. ديگه چي؟!
گفت: يك دانشجوي اردني با نقل اين ماجرا در صفحه فيس بوك خود، نوشته است يكي از خانم هاي كارمند كالج به صورت خانم «م-ك» آب دهان انداخت.
گفتم: حيف از آن آب! بعدش چي؟
گفت: «م-ك» در حالي كه از جلسه خارج مي شد گفته است من يك حقوقدان تشنه آزادي هستم!
گفتم: پس معلوم مي شود خانم كارمند آمريكايي طرفدار «م-ك» بوده كه براي رفع تشنگي او برايش آب فرستاده!

دست كي بالا ؟! (يادداشت روز)


1- «خانم ها و آقايان! مي دانيد امروز چه روزي است»؟ اين پرسشي بود كه دكتر جليلي مسئول تيم هسته اي كشورمان در آغاز يكي از نشست هاي كاري اجلاس بغداد از نمايندگان 1+5 پرسيد. سوال غيرمنتظره بود و اعضا و نمايندگان تيم هاي مذاكره كننده 1+5 كه نمي دانستند اين سوال چه ربطي به موضوع مذاكرات دارد، با تعجب پاسخ دادند «امروز چهارشنبه 23 مي 2012 است» و دكتر جليلي گفت « و سوم خرداد، يعني دقيقا همان روزي كه 30 سال پيش خرمشهر را از اشغال عراق دوران صدام آزاد كرديم» و سپس توضيح داد كه چگونه در آن جنگ 8 ساله كشورهاي متبوع گروه 1+5 و همه قدرت هاي ريز و درشت در دنياي بلوك بندي شده آن روزها، با تمامي تجهيزات و ماشين هاي جنگي و سياسي و تبليغاتي خود به حمايت از صدام وارد كارزار شده بودند، تانك هاي لئو پارد آلماني، چيفتن هاي انگليسي، موشك هاي اگزوسه و جنگنده هاي ميراژ و سوپراتاندارد فرانسوي، هواپيماهاي ميگ و موشك هاي اسكادبي روسي، بمب هاي شيميايي آلماني و انگليسي، موشك هاي سايدبايندر و هواپيماهاي آواكس آمريكايي، دلارهاي سعودي و كويتي و اماراتي و... در اختيار رژيم بعثي صدام بود و ما به قول حضرت امام راحلمان(ره) تنهاي تنها بوديم ولي مي بينيد كه آن عقبه سخت و نفس گير را با پيروزي پشت سر گذاشته ايم و امروزه صدام كجاست؟ و ما در كدام نقطه ايستاده ايم؟... امروز در سالروز آزادي مقتدرانه خرمشهر و درحالي كه حاكميت عراق به مردم مظلوم آن و دوستان استراتژيك ما بازگشته است در قصر صدام با شما به مذاكره نشسته ايم» دكتر جليلي در ادامه مي گويد؛ « آن روزها كه همه دنيا در يكسو و ايران اسلامي در سوي ديگر ايستاده بود، تسليم زورگويان غربي و شرقي و حاميان منطقه اي آنها نشديم بنابراين نبايد انتظار داشته باشيد امروز كه در اوج اقتدار هستيم به كسي باج بدهيم و در مقابل خواسته هاي غيرقانوني و زورگويانه آنان تسليم شويم- نقل به مضمون»

ادامه نوشته

سفير تركيه در برابر 20پرسش كيهان

 90 دقيقه مصاحبه درباره آخرين تحولات منطقه
سفير تركيه در برابر 20پرسش كيهان

تهيه و تنظيم : جعفر بلوري و سيد محمد امين آبادي
اشاره:
مواضع سؤال برانگيز كشور تركيه در برخورد با حوادث سوريه و موضوع استقرار سامانه دفاع موشكي اروپا در خاك اين كشور ما را بر آن داشت تا با حضور در محل سفارت اين كشور در تهران، مصاحبه اي با «اوميت يارديم» سفير تركيه انجام دهيم كه متن كامل آن از نظرتان مي گذرد.

ادامه نوشته

امان از وقتي كه آن روي روشنفكر بالا بياد !

در حاشيه اهداي جايزه 60 هزار يورويي به اصغر فرهادي
امان از وقتي كه آن روي روشنفكر بالا بياد !

سعيد مستغاثي
اعطاي جايزه اتحاديه اروپا به فيلم ساخته نشده اصغر فرهادي در حاشيه جشنواره كن امسال، از آن اتفاقات جالبي بود كه نه تنها در تاريخ سينما، بي سابقه است، بلكه يك بار ديگر نشان مي دهد كه وقتي پاي دشمن و دشمني ديرين به ميان بيايد، ديگر همه شعر و شعارها و اعتبار علمي و هنري و سياسي و فرهنگي و... بي رنگ مي شوند.
وقتي قرار بشود كه تمام عيار با كشور و ملتي كه همه منافع نامشروعشان را در دنيا به خطر انداخته مواجه بشوند، ديگر در نظرشان اسناد و مدارك و اعتبار بين المللي به پشيزي هم نمي ارزد. در اين جاست كه موسسات ظاهراً معتبري همچون نشنال جيوگرافيك و مراكز عظيم اينترنتي مانند گوگل در روز روشن مثل... دروغ مي گويند و بي تعارف همه تحقيقات و پژوهش هاي آكادميك را ناديده گرفته و شواهد مستند تاريخي خود را زير پا له مي كنند تا بگويند نخير اين خليج فارسي كه جمهوري اسلامي مي گويد، خليج فارس نيست!
وقتي قرار باشد با مردمي كه در يك كلام مي گويند ديگر نمي خواهند تحت امر و فرمان (به قول ويليام اسكاونت بلونت انگليسي) يك مشت اشرار بين المللي زندگي كنند، آن وقت ديگر بازي جوانمردانه و حقوق بشر و دموكراسي فقط حرف مزخرفي بيش نيست، آن وقت ديگر كاربرد مثلا بمب فسفري توسط اسراييل در جنگ 22 روزه غزه يك اقدام دمكراتيك محسوب مي شود!! آن وقت حتي اگر آمريكا و اعوان و انصارش هزاران تن بمب اتمي هم داشته باشند و سابقه كاربرد آنها را نيز عليه ملت ها در كارنامه سياهشان ثبت كرده باشند، باز هم آن مردم استقلال طلب، حق دستيابي حتي 4 درصدي به موارد هسته اي را هم ندارند!! آن وقت اگر تمام كشورهاي دست نشانده و ديكتاتورهاي قرون وسطايي منطقه حتي حق داشتن شناسنامه را هم براي جمعيت زنانشان قائل نباشند، نقض حقوق بشر تلقي نمي شود ولي باز هم عليه آن كشور مستقل ادعاي حقوق بشري مي شود!!! آن وقت ديگر مهم نيست كه مثلا اين آمريكا بوده كه در 30 سال اخير (بنا به مكتوبات خود غربي ها) 16 كشور را مورد تهاجم نظامي قرار داده است و همواره از سلاح تحريم و ترور و خرابكاري عليه ديگر مردم جهان استفاده كرده، چون قرار است كه ايران اسلامي به عنوان تهديدگر جهاني معرفي گردد!!!
همين اتحاديه اروپايي كه اينك جايزه به فيلم نساخته و نديده فرهادي مي دهد، مگر همان نيست كه رذل ترين سازمان تروريستي جهان يعني سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را فقط به دليل دشمني با ايران و ملت ايران، از ليست تروريست ها درآورد؟ سازماني كه خود بر اساس دهها اعلاميه و بيانيه و سخنراني مسئولينش، بيش از 120هزار نفر از شهروندان ايراني را به شهادت رسانده است. (البته بر اساس آمارهاي معتبر و از جمله كانون هابيليان 17 هزار و 160 نفر از شهروندان ايراني، قرباني تروريسم منافقين بوده اند). يعني خود اين سازمان به تروريست بودنش، معترف است، و از اين گذشته خود سازمان هاي حقوق بشري غربي و حتي نهادهاي رسمي نظامي و امنيتي غرب، بارها و بارها به همدست بودن سازمان مجاهدين خلق با صدام در قتل عام و زنده به گور كردن كردها و شيعيان عراق قبل از حمله نيروهاي ناتو به اين كشور اذعان داشته اند. و حتي اين سازمان را شريك جنايات جنگي صدام دانستند. حال چگونه است كه همين اتحاديه اروپا، آن را از ليست تروريست ها خارج مي سازد؟!!
مگر همين اتحاديه اروپا نبود كه در طول دوران دفاع مقدس با انواع و اقسام سلاح هاي مخرب هوايي و زميني و شيميايي و ميكروبي به صدام كمك كرد تا اين آب و خاك را زير چكمه هاي مزدورانش پايمال سازد و هنوز قربانيان آن جنايات در گوشه و كنار همين مملكت چون شمع آب مي شوند و گاه گاهي هم اخبار شهادت مظلومانه شان را مي شنويم؟
مگر همين اتحاديه اروپا نبود كه در مقابل مواضع ضد صهيونيستي و ضد نژادپرستي ايران در كنفرانس دوربان ايستاد و آن اجلاس را ترك كرد؟ مگر همين اتحاديه نيست كه حتي بيش از آمريكا گوش به فرمان سران رژيم صهيونيستي هر اقدامي را براي پوشاندن و توجيه جنايات و خباثت هاي آن رژيم انجام داده است؟
مگر همين اتحاديه اروپا نبوده و نيست كه در دهها بيانيه و اعلاميه پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك كشور ما را محكوم كرده و با صرف ميلياردها دلار، تحريم هاي مختلف اقتصادي و سياسي غيرانساني را عليه ملت ايران اعمال نموده است تا اين ملت را وادار به تسليم در مقابل صهيونيست ها كند؟
مگر سركردگان و نمايندگان همين اتحاديه اروپا نيستند كه به عنوان پيش قراولان دشمنان اين ملت در آن سوي ميز به اصطلاح مذاكره و در واقع جبهه جنگ امروز، مترصد تضعيف و توبيخ مردم ايران نشسته و با ترفندهاي مختلف مرحله به مرحله و كشور به كشور مي روند تا بلكه بتوانند، پشت اين مملكت را دوباره به خاك برسانند؟
حالا همين اتحاديه اروپا كه حداقل در دو سه سال اخير، ثابت كرده كه در دشمني با اين مردم و اين سرزمين از هيچ رذالت و خباثتي رويگردان نيست، براي يك اثر ساخته نشده از اصغر فرهادي جايزه اي 60 هزار يورويي مي دهد كه وي بتواند فيلم آينده اش را بسازد!!! (كه چه فيلمي بسازد؟ آيا اين فيلم در جهت خواسته ها و اهداف و استقلال طلبي و آزادي خواهي ملت ايران است كه قبلاً اتحاديه اروپا با تحريم هايش، همه حقوقش را به دليل همين آرمان ها ناديده گرفته است يا در راستاي منويات اتحاديه اروپا؟)
يعني در اين جنگ پيچيده اي كه امروز بين ملت ايران و دشمنانش در جريان است و در اين ميان اتحاديه اروپا در صف مقدم اين دشمنان، سرزمين ايران را آماج حملات سياسي و اقتصادي اش قرار داده، به عنوان دستخوش جايزه اي هم به يك فيلمساز به اصطلاح ايراني مي دهد! چرا؟ فرض كنيد در ميانه جنگ ايران و عراق، اين جايزه را صدام به يك ايراني مي داد! آن وقت چه اتفاقي مي افتاد؟ و مگر نداد؟ مگر صدام در همان ميانه جنگ عليه مردم ايران، به منافقين پناهندگي نداد و به آنها شهرك و سلاح و پول اعطاء نكرد؟ و مگر ملت ايران به خاطر اين عمل شنيع (علاوه بر ساير خباثت هاي منافقين)، آن جماعت منافق را در زمره سياه دل ترين دشمنان خود قرار نداد؟
اكنون هم در ميانه جنگي رسمي و اعلام شده كه در جبهه هاي مختلف بين همين ملت و اين بار با اربابان صدام در جريان است، همان اربابان صدام (كه حضورشان در جنگ تحميلي و در جبهه صدام امروز حتي در نوشته ها و مكتوبات محققين و پژوهشگران غربي نيز مندرج است) به يك ايراني ديگر جايزه مي دهند و به طور رسمي وي را براي اقدامات بعدي اش حمايت مالي مي كنند. همان ارباباني كه به صدام سوپر اتاندارد و اگزوسه و سلاح شيميايي و بمب ميكروبي و خوشه اي دادند تا عليه مردم و سرزمين ايران به كار بگيرد.
و جماعت شبه روشنفكر ما هم جوگيرانه براي اين جايزه دست مي زنند كه چه اتفاق باشكوهي! اتحاديه اروپاي باشكوه حتي براي فيلم ساخته نشده فرهادي باشكوه، جايزه مي دهد!!! عملي كه براي بزرگترين فيلمسازان تاريخ سينما همچون آلفرد هيچكاك و هاوارد هاكس و استانلي كوبريك هم اتفاق نيفتاد! (البته اين فيلمسازان براي هيچ يك از فيلم هايشان، شخصاً جايزه اي دريافت نكردند!!)
توجه بفرماييد! اتحاديه اروپا كه اينك ملت ايران را تحريم اقتصادي كرده، رابطه شركت هاي مختلفش را ممنوع كرده و مانع هرگونه معامله اقتصادي كشورهاي اروپايي عضو با ايران شده و حتي حساب هاي بانكي اش را بسته، تا اين ملت را در تنگناي مالي و پولي به انزوا بكشاند، به اصغر فرهادي پول مي دهد تا فيلم آينده اش را بسازد!! و جماعت شبه روشنفكر دست مي زند و هورا مي كشد!!
اين همان جماعتي است كه هنوز خودفروختگان پيشاني سفيدي مانند ميرزا ملكم خان (كه فراموشخانه فراماسونري اش اولين پايگاه اين سازمان مخوف صهيوني در ايران بود و براي بستن قراردادهاي خفت بار انگليسي، رشوه هاي حقيرانه مي گرفت) و حسن تقي زاده (كه مي گفت بايد از نوك پا تا فرق سر فرنگي شويم) و ميرزا حسين خان سپهسالار (كه همه منابع زيرزميني و رو زميني اين سرزمين را طي قرارداد ننگين رويتر به انگليس واگذار كرد) را پدران معنوي خود مي داند!!
اين همان جماعتي است كه در هيچ يك از بزنگاه هاي تاريخ اين ملت لااقل در 200 سال اخير حضور نداشته و اگر با دشمنان اين سرزمين نساخته، در گوشه اي عزلت گزيده است! اين همان جماعتي است كه به خشن ترين ديكتاتوري ها تن در داد و از وحشي ترين استبدادها حمايت كرد فقط براي اينكه اسلام را در زندگي اش برنمي تابيد.
و عجبا كه چنين اتفاقي امروز در مصر هم در شرف وقوع است. روشنفكراني كه ظاهراً با مبارك مخالف و مدعي دفاع از آزادي بودند، وقتي ديدند تنها مخالف جدي رژيم هاي وابسته اي مانند مبارك، اسلام گرايان هستند و آنها جانشين احتمالي رژيم حسني مبارك خواهند بود علناً اعلام كردند كه با شوراي نظامي مصر (يعني بقاياي رژيم مبارك) كنار مي آيند تا نكند روزي اسلام گرايان روي كار بيايند و امروز هم در مقابل پيروزي كانديداي اسلام گرا در انتخابات رياست جمهوري مصر، به اغتشاش دست زده و كانديدايي را مي طلبند كه از اعوان و انصار حسني مبارك بوده است!!!
اين همان وقتي است كه مي گويند آن روي روشنفكران بالا آمده است و اسرار هويدا مي شود و همه ادعاهاي ريز و درشت آزادي و استقلال و وطن پرستي و ميهن دوستي و... رنگ مي بازد.
همان ادعاهايي كه پيش از اين ها در ايران پنبه اش زده شده است:
در روي كار آوردن رضاخان و كودتاي 28 مرداد و سكوت در مقابل حادثه و قتل عام 15 خرداد 1342 و لايحه كاپيتولاسيون در سال 1343 و همچنين يقه دراندن براي سلطنت كردن شاه به جاي سقوطش و مخالف خواني در تمام طول دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ايران و سياه نمايي در مقابل همه پيشرفت هاي جوانان اين سرزمين كه جهانيان را به شگفت آورده و همراهي با فتنه صهيونيستي سال 88 و همه جبهه خبيثي كه از سران رژيم صهيونيستي و حاكمان آمريكا گرفته تا تروريست هاي منافق و اعضاي فرقه ضاله بهاييت و ساواكي ها و طاغوتي ها و سرمايه داران و... پشت آن قرار گرفته بودند و... و امروز كه براي صله دادن به دشمنان تاريخي اين ملت، كف مي زنند و سوت مي كشند.

توطئه چند وجهي عليه انقلاب مصر (يادداشت روز)

آنچه به عنوان «نتيجه آراء مردم» در انتخابات مصر اعلام شد، تقريبا هيچ كس از مخالفان رژيم فاسد، ديكتاتور و وابسته حسني مبارك را قانع نكرد و تعجب توام با ترديد جدي در مورد صحت آنچه اعلام شد را برانگيخت. به عبارت ديگر نتايج اعلام شده با هيچ معيار و ميزاني سازگار نبود از جمله در هيچ گمانه زني و نظرسنجي بركشيدن آخرين نخست وزير رژيمي كه با يك انقلاب مردمي ساقط شده است، نيامده بود و تقريبا هيچكس هم احتمال آن را نمي داد و حتي تا بعدازظهر روز جمعه شبكه هاي خبري تنها روي سه كانديدا- مرسي، ابوالفتوح و موسي- حرف مي زدند. در نتايج اعلام شده اوليه در استانهاي جنوبي و غربي هم- كه تا بعد از ظهر جمعه بطور غيررسمي اعلام شدند- نامي از احمد شفيق را با خود نداشت به هر حال اين انتخابات نياز به بررسي جدي دارد. در اين ميان توجه به نكات زير مي تواند در برداشت از ماجرا موثر باشد.

ادامه نوشته

كرايه ! (گفت و شنود)

گفت: گروه 1+5 پيشنهاد كرده است كه ايران توليد اورانيوم 20 درصد غني شده را متوقف كند!
گفتم: ولي مطابق مفاد NPT توليد آن حق ايران است، ضمن آن كه توليد اورانيوم 20 درصدي براي مصارف دارويي و معالجه بيماران خاص ضروري است.
گفت: ايران قبل از توليد اين درجه از اورانيوم خواستار خريد آن شده بود كه 1+5 مخالفت كرد.
گفتم: خب! پس حالا حرف حسابشان چيست؟
گفت: حرف حساب كه در چنته 1+5 وجود ندارد ولي مي گويند توليد اورانيوم 20 درصدي را متوقف كنيد، آنچه توليد كرده ايد را به ما بدهيد و در عوض مي توانيد آن را دوباره بخريد!
گفتم: عجب خل و چل هايي؟!... يارو سوار تاكسي شده بود وقتي به مقصد رسيد، از راننده پرسيد كرايه چقدر مي شود؟ راننده تاكسي گفت؛ 100 تومن، يارو گفت؛ اما من پول ندارم! ولي براي اين كه مديون تو نباشم، همان راه را دنده عقب برگرد!

چاره كار،توقف مذاكرات (يادداشت روز)

از اجلاس دو روزه بغداد و مذاكرات فشرده تيم هسته اي كشورمان با نمايندگان 1+5 اگرچه هنوز گزارش رسمي و اطلاعات دقيقي منتشر نشده است و طرفين درباره نتايج به دست آمده و يا بن بست هاي احتمالي به كلي گويي بسنده كرده اند ولي شواهد موجود و برخي از اظهارنظرهاي پيراموني حكايت از آن دارند كه آمريكا و متحدانش- مخصوصا انگليس- از اجلاس بغداد و پيش از آن، اسلامبول 2 و نيز مذاكرات بعدي در مسكو تامين نياز سياسي خود در شرايط بحران زده كنوني غرب را دنبال مي كنند تا آنجا كه مي توان گفت برخي از كشورهاي گروه 1+5 مذاكره را فقط براي مذاكره مي خواهند و نه حل مسائل فيمابين و يا ذوب شدن «يخ هاي مصنوعي» كه طي 10 سال گذشته در فضاي چالش هسته اي با ايران اسلامي پراكنده اند. اگر ماجرا اينگونه باشد- كه شواهد نشان مي دهد اينگونه است- موافقت ايران با ادامه مذاكرات در مسكو و يا هر نقطه ديگر جهان نياز به بازنگري و تجديدنظر جدي دارد و بيم آن مي رود كه ادامه مذاكرات، دستكم بدون تنظيم و تدوين يك چارچوب كاري -MODALITY- و الزام طرفين به حركت در بستر آن، بازي در زمين دشمن باشد. چرا...؟!

ادامه نوشته

غرب و مشكل نازايي تمدني

وضعيت كنوني بيداري اسلامي در گفت وگو با سعدالله زارعي
غرب و مشكل نازايي تمدني

در حال حاضر و در شرايط كنوني، خيزش مردمي منطقه در چه شرايطي قرار دارد و جريان بيداري اسلامي به چه وضعيتي رسيده است؟
- هم اكنون حدود هجده ماه از آغاز جريان بيداري اسلامي و خيزش مردمي و زدن جرقه آن در كشور تونس مي گذرد. در اين مدت جهانيان شاهد معني يابي، مفهوم يابي و تكامل جريان بيداري اسلامي در منطقه بوده اند. در عين حال نيز غربيان و به و يژه حكومت آمريكا تلاش هاي گسترده اي را براي منحرف كردن اين روند صورت داده اند كه البته اين تلاش ها به نتيجه ي مورد نظر آنها نرسيده است.
البته ممكن است بگويند كه پس از يك سال ونيم، هنوز اين انقلاب ها وضعيت سيال و نامشخصي دارند و اين سخن از جهاتي هم درست است، زيرا هنوز نظام هاي مردم سالار در اين كشورها پانگرفته و انقلاب به معني اسلامي آن تحقق نيافته و هنوز اين كشورها در مسير برانداختن ديكتاتورها و بقاياي آنان هستند.
با وجود اين، نشانه هاي بسياري مبني بر غلبه ي صبغه ي اسلامي در اين انقلاب ها وجود دارد. مثلاً گروه هاي اسلام گرا در مصر نزديك به 80 درصد آراء انتخابات اخير را به دست آوردند و رهبران پيروز اسلام گرا اعلام كرده اند كه حكومت را بر مبناي احكام اسلامي اداره خواهند كرد. اين نشان مي دهد كه اين انقلاب ها منحرف نشده و مسيرشان تغيير نكرده است، منتهي ما شاهد يك افت زماني در حركت هاي موجود هستيم، زيرا همه ي قواعد لازم براي حركت بيداري اسلامي در اين كشورها رعايت نشده است. بنابراين تا پيدايي تمام اين زيرساخت ها و تحقق كامل بيداري اسلامي، مدتي زمان لازم است.
چرا غربي ها نمي توانند يا نمي خواهند با اين واقعيت كنار بيايند؟
- غربي ها دچار يك خلأ تمدني شده اند و به همين خاطر نمي توانند هيچ حركت تمدن ساز ديگري را تحمل كنند. طرح نظريه ي هرمنوتيك توسط گادامر در سال 1938، آخرين زايش فكري تمدن غرب بود. از آن به بعد تقريباً براي يك دوره هفتادساله ما شاهد نوعي فقدان گفتمان جديد در تمدن غرب بوده ايم. اين در حالي است كه تا پيش از آن، در هر پنج يا شش سال ما شاهد يك حركت علمي جديد در تمدن غرب بوديم.
همه ي اين ها در حالي است كه در جهان اسلام، يك جريان نوظهور مبتني بر مباني غير مادي -بر خلاف جريان ها و نظامات غرب كه بر مباني مادي استوار است- شكل گرفته و رو به گسترش است. اين تفكر و تمدن مبتني بر ايده هاي الهي هرچه پيش مي رود، ظرفيت هاي جديدي را در حوزه هاي فكري به بشر عرضه مي كند و طراوت و زيبايي خود را به دنيا نشان مي دهد. در واقع پيري و عقيمي تمدن غرب هم زمان شده است با جواني و زايش تمدن اسلامي و اين مسأله غربي ها را به شدت دچار وحشت كرده است. آنها نگران يك شكست بزرگ تمدني هستند.
بنابراين غرب همه ي تلاشش را به كار گرفته تا شايد بتواند مانع حركت اسلامي شود و اگر هم نتواند، حداقل سعي مي كند فرصت و زمان بهينه را از حركت رو به جلوي اين جريان بگيرد تا در خلال آن بتواند مشكل نازايي تمدن خود را حل كند.
چه اقداماتي مي تواند بحران آفريني ها و سنگ اندازي هاي اردوگاه غرب را در اين مواجهه ناكارآمد كند؟
- ما بايد تا آن جا كه مي توانيم، حوزه ي ادبيات مربوط به نظريه ي بيداري اسلامي را گسترش دهيم و آن را وارد حوزه هاي مختلف و آكادميك كنيم. بايد ذهن جوانان اسلامي را واقعاً با اين مسائل درگير كنيم و آن را به صورت يك مسأله ي فراگير در سطح همه ي جهان اسلام درآوريم. البته دو خطر مهم اين نظريه را تهديد مي كند. خطر اول تنبلي مسلمان ها است؛ اين كه مسلمانان اين فرصت عظيم تاريخي را كه شايد هر دو يا سه سده پيش بيايد، خداي ناكرده درنيابند و از دست بدهند و ما نهايتاً شاهد بازتوليد تمدن غرب در جامعه ي اسلامي باشيم.
خطر دوم اين است كه مسلمانان از سكوت ظاهري غرب خوشحال شوند و گمان كنند كه ديگر هيچ آسيبي از ناحيه ي غرب متوجه آنها نيست و بنابراين آنها مي توانند مسيرشان را در يك فضاي كاملاً آرام و بي دغدغه و بدون نياز به مقابله با غرب ادامه دهند. اين در حالي است كه غرب زخمي است و ضمن اين كه فرتوت شده، اما توانايي هاي بسياري دارد.
مسلمانان بايد در مسير حركت جديد خود با درايت و بصيرت پيش بروند. در تاريخ ايران، تجارب بسياري از اين دست مسائل بوده است. مثلاً در مقطع دوره ي صفويه و زنديه، غرب تلاش زيادي كرد تا بر كشور ما مسلط شود و سيطره ي فكري، اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود را بر ايران تثبيت كند، اما چون سطح بيداري عمومي در ايران بالا بود، موفق به اين كار نشد. لذا از سلطه ي امنيتي هم عاجز شد. متأسفانه اما اين شرايط در دوره ي قاجار برعكس شد.
رهبر انقلاب اسلامي بارها اين هشدارها را بيان كرده اند. به طور كلي در مورد چيستي و چگونگي ابعاد بين المللي گفتمان فكري رهبر معظم انقلاب پيرامون بيداري اسلامي چه مي گوييد؟ همچنين گفتمان فكري ايشان چه تأثيري بر جريان بيداري اسلامي گذاشته است؟
- اسرائيلي ها بسيار كوشيدند تا با تصويرسازي هايي از رهبر معظم انقلاب و با تبليغات منفي در اين زمينه، از تأثيرگذاري سخنان رهبر انقلاب بر ملت هاي اسلامي بكاهند. بنا بر چنين تصويرسازي و بر اساس اين گونه تبليغات، وقتي مردم مصر در پانزدهم بهمن سال 1389 سخنان ايشان را در مورد مسائل مصر شنيدند، بايد واكنش منفي نشان مي دادند، زيرا رهبر يك كشور ديگر و دوردست از سرزمين و مرزهاي مصر، ارتش و گروه هاي مردمي و شخصيت هاي مصري را مورد خطاب قرار داد و به آنها از وظيفه شان در اين برهه ي حساس سخن گفت. چنين سخناني در منظر تعليمات غربي، دخالت در امور داخلي مصر به حساب مي آيد، اما اين سخنان رهبري علي رغم آن زمينه اي كه تبليغات منفي غربي ها ايجاد كرده بود، نه تنها واكنش منفي مردم مصر را در پي نداشت، بلكه مصري ها دقيقاً اين صحبت ها را از خودشان دانستند و بعضي از فعالان سياسي مصري و از جمله آقاي كمال هلباوي صراحتاً اعلام كردند كه اين سخنان همان چيزي است كه ما به آن احتياج داريم و از اين به بعد به اين موعظه ها بسيار نيازمنديم.
اين مسأله به تنهايي نشان مي دهد كه فضاي منطقه با تغييرات بزرگي روبه رو شده است و ما شاهد تغييرات بنيادي در حوزه ي فكر هستيم. از اين رو تمام تلاش غربي ها براي تقسيم جهان اسلام به دولت ها و ملت هاي كوچك و سپس اختلاف افكني بين آنان، اكنون ناكام مانده است. دليلش هم اين است كه فضاي پيشين اختلاف بين مسلمان ها در حال تبديل به فضاي اعتماد نسبت به هم است و اين پيام بسيار مثبتي براي جهان اسلام است.
البته اين اتفاق براي غربي ها بسيار وحشتناك است، زيرا رشته هاي صد ساله ي آنها را پنبه مي كند. غربي ها تلاش بسياري كرده اند كه با تقويت جريان هاي لائيك و ايجاد درگيري هايي بين گروه هاي مختلف كشورهاي انقلابي و به خصوص در مصر، اذهان عمومي را از يك افق و آينده ي روشن به يك آينده ي تاريك سوق بدهند و البته پيروزي اسلام گرايان در مصر، نشانه ي شكست اين تلاش ها بود.
با توجه به همه ي اين موارد بايد بگويم كه رهبر معظم انقلاب از اعتبار بسيار بالايي در اذهان مردم منطقه برخوردار هستند. اين كه كشور ما انواع تحريم ها و نيرنگ هاي غرب را پشت سر گذاشته و آينده ي روشني را براي خود ترسيم كرده و همچنين رشد علمي فوق العاده اي كه به دست آورده و همه اين ها تحت مديريت كلان رهبر انقلاب انجام گرفته، باعث شده تا وقتي ايشان با چنين جايگاهي در مسأله اي صحبتي مي كنند، بازتاب گسترده اي در جهان داشته باشد. امروزه بسياري از نظريه پردازان غربي با نگاه به افكار و رفتار رهبر معظم انقلاب بسياري از اتفاقات جهان اسلام را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند. مثلاً در تحولات اخير منطقه، هنگامي كه ايشان نظريه ي بيداري را مطرح كردند، به خوبي توانست در ابعاد مختلف جايگاه خود را در مجامع فكري بين المللي باز كند و تأثير خود را بگذارد.
مهم ترين ابعاد نظريه ي بيداري اسلامي به نظر شما چيست؟
- اين نظريه يك بعد شخصي دارد كه در آن همه ي انسان ها را دعوت به «بازشناسي» مي كند. بعد ديگر آن نيز كه مربوط به هر كشور و ملت و مسائل داخلي آنها مي شود، دعوت به «اتكاي به خود» است. در بعد اعتقادي مردم را به «اعتماد به خدا و اعتماد به وعده هاي الهي» فرامي خواند و در بعد بين المللي هم يك وجه سلبي و يك وجه ايجابي دارد. وجه سلبي اين است كه ملت ها به لبخندهاي غربي ها اعتماد نكنند و بدانند كه غربيان مدافع حقوق آنها نيستند. وجه ايجابي هم اين است كه مسلمان ها بايد به سوي نظام سازي در عرصه ي بين المللي حركت كنند. اين كه ايشان بر مسأله «امت اسلامي» تأكيد مي كنند، مبين اين مفهوم است كه ما بايد جهاني ديگر را بسازيم تا بتوانيم قوانين و اهداف خودمان را پياده كنيم. نمي توانيم اين خوراك پاكيزه و خوشمزه را در يك ظرف شكسته و كج و معوج بريزيم و بعد از ديگران بخواهيم كه آن را ميل كنند. ما براي اين كه بتوانيم در اين جهان قدر اسلام را بدانيم، بايد ظرف اسلامي ايجاد كنيم. اين وجه ايجابي نظريه ي بيداري اسلامي است كه به وضوح در آن آشكار است.
منبع: پايگاه اطلاع رساني
رهبر معظم انقلاب اسلامي

با چند روز انفرادي چطوريد؟ (يادداشت روز)

1- با چند روز انفرادي چطوريد؟ ظاهراً سؤال نامفهوم و نچسبي است، آن قدر كه حتي ذهن درگير آن نمي شود چه رسد به پاسخ. بسيار خوب! مقدمه پرسش اين باشد كه مأمور پستچي زنگ خانه را زده باشد و حكم چند مدت انفرادي را دست شما داده باشد. يا نه، ماموران آمده باشند و شما را صاف برده باشند براي تحمل حبس انفرادي. حالا چطور؟! به هم ريختن، طبيعي ترين واكنش به چنين اتفاقي است، لابد. اما آيا همه به اين پرسش ها پاسخ منفي مي دهند و انفرادي را كابوس مي شمارند؟ پاسخ بستگي به موقعيت مخاطب دارد. براي كساني، همين انفرادي مي شود عقده و آرزوي آميخته با حسرت. تصور كنيد يك جاني يا خائن محكوم به اعدام را، اصلا چرا راه دور برويم؛ همين متهمان اول فساد بزرگ بانكي كه اتهامشان فساد في الارض است و مرگ را در چند قدمي خود مي بيند. اگر بشود در خلوت آنها راه يافت و يا همين پرسش ها را از آنان پرسيد، حتماً مي گويند «كاش پيش از آن كه به اين نقطه بدون بازگشت برسيم، خودمان براي خودمان چند روز يا چند هفته انفرادي مي نوشتيم. كاش كسي پيدا مي شد و ما را از آن شلوغي و غوغاي زندگي بيرون مي كشيد و در اتاقكي مي نشاند تا خون به مغز ما برسد و پيچ و مهره خرد ما را روان كند. كاش مي مرديم و به اينجا نمي رسيديم». انفرادي براي چنين كسي يك عقده و حسرت بي پايان مي شود.

ادامه نوشته

از اسرائيليات تا واقعيات ! (يادداشت روز)

يادداشت پيش روي را مي شد به دايره ارزيابي ها پيرامون مذاكرات استراتژيك ميان ايران و گروه 1+5 كه تا 48 ساعت ديگر در بغداد برگزار خواهد شد اختصاص داد.
اما بيرون از اين دايره، صحنه اي قابل رويت است كه پرداختن به آن حاوي اهميتي ويژه است.
آنچه كه به موازات نزديك شدن مذاكرات بغداد آشكارا ديدني است و نمي توان آن را ناديده گرفت تحركات و تقلاهاي رژيم صهيونيستي عليه ايران است.
به تعبير روشن تر؛ هر چند در صحنه بين المللي كانون توجهات به مذاكرات بغداد ميان ايران و 1+5 معطوف شده است اما در يك ماه گذشته هر چه به زمان مذاكرات نزديك تر شده ايم سر و صداها و جنجال سازي هاي نگران آلود سردمداران تل آويو عليه جمهوري اسلامي اوج بيشتري گرفته است.
دستپاچگي و تحركات عجزآلود رژيم صهيونيستي طي هفته هاي منتهي به مذاكرات بغداد به گونه اي بوده است كه روزنامه صهيونيستي هاآرتص فاش كرد: «اسرائيل نگران پيروزي ايران در مذاكرات بغداد است.»
البته پس از مذاكرات اخير ميان ايران و 1+5 در اسلامبول كه يك ماه و نيم پيش انجام شد صهيونيست ها اولين كساني بودند كه با عصبانيت و بدون آنكه قادر باشند خشم خودشان را پنهان نمايند به آن مذاكرات واكنش نشان دادند. بعد از آن و تا فاصله مذاكرات بغداد نيز مقامات رژيم صهيونيستي بيش از همه به ميدان آمدند و تلاش كردند تا توجهات را از نفس و متن مذاكرات ميان ايران و 1+5 به اسرائيلياتي عليه ايران اسلامي منحرف نمايند.
مقامات صهيونيستي با آسمان و ريسمان كردن هاي مضحك و پمپاژ دروغ هاي پي در پي مي كوشيدند اين توهم را به افكارعمومي دنيا القاء كنند كه يك هولوكاست جديد در راه است و اگر جلوي ايران هسته اي گرفته نشود احتمال وقوع يك فاجعه جديد و قتل عام يهوديان وجود دارد!
در ادامه اين سناريو، صهيونيست ها با جنجال سازي و عمليات هاي رواني و رسانه اي تلاش كردند به كشورهاي غربي اين پالس را بدهند كه صبر تل آويو به پايان رسيده و اگر غرب به اصطلاح ايران هسته اي را مهار نكند اين اسرائيل است كه در اقدامي يكسويه و يكجانبه گزينه نظامي و حمله به تاسيسات هسته اي را محقق خواهد كرد.
اين فضا موقعي به ظاهر ملموس تر شد كه دو هفته پيش شائول موفاز رهبر حزب كاديما در مذاكراتي محرمانه به ائتلاف دولت نتانياهو به رهبري حزب ليكود ملحق شد.
نتانياهو و موفاز كه تا پيش از اين مواضعي كاملا متضاد عليه يكديگر داشتند در نشستي خبري در اورشليم مدعي شدند كه چالش هاي ناشي از مقابله با ايران، اتحاد ميان آنها را در اين دولت الزامي كرده است.
طرفه آن كه روزنامه اسرائيلي معاريو جمعه دو هفته پيش با انعكاس پررنگ و لعاب پيوستن موفاز به نتانياهو سعي كرد تا ضرورت حمله اسرائيل به ايران را علت اين ائتلاف ارزيابي كند!
معاريو حتي براي اين كه اين ارزيابي را بر مدار واقعيت جا بزند نوشت: «دولت آمريكا نگران است كه اين هم پيماني جديد در صحنه سياست اسرائيل، بستر لازم را براي حمله نظامي اسرائيل به ايران در ماه هاي آينده آماده كند.» اين روزنامه صهيونيستي حتي اين ادعا را پيش كشيد كه؛ «نتانياهو به اوباما گفته است كه براي رسيدن به يك راهكار سياسي براي حل «معضل هسته اي ايران» فقط زمان محدود ديگري قائل مي شود و اوايل پاييز را آخرين ضرب الاجل مي داند»!!
در همين خط، نتانياهو اواخر هفته پيش و تنها 5 روز مانده به مذاكرات بغداد، ايران را به فريبكاري متهم و ادعا كرد: «ايران به دنبال فريب جهان است و مذاكرات بغداد را براي «خريد زمان» مي خواهد».
در آخرين جنجال سازي رژيم صهيو نيستي عليه ايران و با هدف به حاشيه رفتن مذاكرات بغداد، سايت دبكا نزديك به موساد مدعي شد كه به متني دست پيدا كرده است كه نشان مي دهد ايران و آمريكا در مورد مسئله هسته اي توافقاتي كرده اند. اكنون سؤال اصلي اين است كه اينگونه تحركات و شلتاق كاري هاي رژيم صهيونيستي در آستانه مذاكرات بغداد با چه هدفي است؟ و آيا آرايش سياسي جديد در اسرائيل وضعيت حمله به ايران را نشان مي دهد؟!
در اين باره چند نكته قابل اعتناست:

ادامه نوشته