زنده باد كدام بهار ؟! (يادداشت روز)


1- فرض كنيد كه اگر قرار بود مردم در يك انتخابات سراسري شركت كرده و فردي را به عنوان يك اسلام شناس برجسته انتخاب كنند تا درباره آموزه هاي ديني از وي راهنمايي بخواهند، آيا جناب آقاي احمدي نژاد را انتخاب مي كردند؟! حالا تصور بفرمائيد كه همين مردم قرار است با حضور در انتخابات سراسري يك كارشناس خبره و برجسته را براي «مديريت جهان»! برگزينند. در اين صورت چه كسي را انتخاب مي كردند؟ آقاي احمدي نژاد را؟! در فرض سوم، قرار است مردم باز هم در انتخابات سراسري ديگري شركت كرده و فردي را انتخاب كنند كه بتواند «اولياءالله» و مردان بزرگ اين مرز وبوم را شناسايي كرده و به ملت معرفي كند. آيا اين تخصص را در آقاي احمدي نژاد مي ديدند و ايشان را برمي گزيدند؟! يا اگر ايشان در تبليغات انتخاباتي خود، صادقانه به مردم مي گفت كه رئيس جمهور «اسمي» خواهد بود و رياست جمهوري «رسمي» را به آقاي اسفنديار رحيم مشايي واگذار مي كند، آيا مردم به ايشان رأي مي دادند؟! بدون كمترين ترديدي در هر چهار فرض ياد شده- و چند فرض مشابه ديگر- پاسخ منفي است و مردمي كه به آقاي احمدي نژاد رأي داده و ايشان را بر كرسي رياست جمهوري نشانده اند، از وي نه انتظار اسلام شناسي و آشنا كردن ملت با آموزه هاي اسلامي را داشته اند، نه ايشان را براي مديريت جهان! برگزيده اند و نه در پي آن بوده اند كه آقاي احمدي نژاد، اولياءالهي و مردان بزرگ را شناسايي كرده و به آنان معرفي كند! نه اين كه خود را بي نياز از اسلام شناس بدانند و يا معتقد به مديريت جهاني اسلام نباشند و يا شناسايي و معرفي اولياءالله و برخورداري از بركت وجود آنان را كم اهميت تلقي كنند، بلكه هيچيك از اين ويژگي ها را در جناب احمدي نژاد سراغ نداشته و ايشان را براي اين منظور انتخاب نكرده اند. آيا غير از اين است؟ مردم آقاي احمدي نژاد را با اين انتظار برگزيده اند كه مطابق قانون اساسي و سوگندي كه ياد كرده است، بر كرسي رياست قوه اجرايي كشور بنشيند و اداره امور اجرايي را برعهده بگيرد. بنابراين، چنانچه ايشان به جاي انجام وظايفي كه شرعا و قانونا برعهده دارد، وقت و فرصت و امكانات رياست جمهوري و اموال بيت المال را به انجام امور ديگري كه در حوزه وظايف ايشان نيست اختصاص بدهد، به يقين امانتي را كه با شعار و ادعاي انجام امور اجرايي كشور از مردم تحويل گرفته بود، ضايع نموده و به صداقت مردم دهن كجي كرده است. اين نكته بديهي تر از آن است كه درك آن نيازي به محاسبات پيچيده و اذهان ژرف انديش داشته باشد.

2- مدتي است كه آقاي رئيس جمهور، وظايفي را كه شرعا و قانونا برعهده دارد وانهاده و امكانات و فرصت ها و بيت المال مسلمين را براي اموري هزينه مي كند كه نه فقط كمترين رابطه اي با وظايف تعريف شده رئيس جمهور ندارد بلكه به اين ترديد دامن مي زند كه ايشان به جاي پرداختن به دغدغه هاي اساسي مردم و امور جاري و بر زمين مانده كشور، در پي خواسته هاي
- با عرض پوزش- دم دستي و بلندپروازي هاي- باز هم با عرض پوزش- آميخته به توهم خود و اطرافيان كذايي خويش است و انگار نه انگار كه در مقابل رأي مردم و اعتمادي كه به ايشان شده است، وظيفه و رسالتي برعهده دارد! آقاي احمدي نژاد، آدم كم هوشي نيست و به همين علت نمي توان باور كرد كه از سخيف بودن اقدامات اخير خود بي خبر است و يا از ميزان آسيبي كه اين اقدامات ناپسند براي شخصيت خود ايشان در پي داشته و زياني كه به منافع ملي و خواسته هاي برحق و قانوني مردم وارد مي كند، اطلاعي ندارد! بنابراين سوال اين است كه آيا خداي نخواسته قصد دهن كجي به مردم را دارد؟! اگر چنين نيست كه انشاءالله نباشد، پس انگيزه جناب رئيس جمهور از اينگونه اقدامات چيست؟! تازه ترين نمونه از اين دست را مي توان در جشن موسوم به «جشن استقبال از نوروز»، اعطاي نشان درجه يك فرهنگي به اسفنديار رحيم مشايي و تعريف و تمجيدهاي سوال برانگيز- تاكيد مي شود كه سوال برانگيز- ايشان از آقاي مشايي ديد. بخوانيد؛
3- آقاي احمدي نژاد در مراسم ياد شده با الفاظ و عباراتي نظير آنچه در حكم انتصاب آقاي رحيم مشايي به «رياست دبيرخانه جنبش عدم تعهد» آورده بود از ايشان ياد مي كند! برخي از تعريف و تمجيدها بگونه اي است كه فقط براي اولياءالهي به كار مي رود و اگر نام اسفنديار رحيم مشايي از آن حذف شود، اين ترديد پديد مي آيد كه شايد مخاطب آقاي احمدي نژاد، -نستجيربالله- حضرت صاحب الزمان(عج) باشد!
اشتباه نكنيد! استفاده آقاي احمدي نژاد از اين الفاظ و تعابير درباره آقاي مشايي اگرچه تعجب آور و شايسته ملامت و اعتراض فراوان است ولي ماجرا به اين نقطه ختم نمي شود بلكه نكته درخور توجه و تأسف آور آن كه؛ آقاي مشايي با ديدگاه ها و نظرات انحرافي در هر دو عرصه سياسي و عقيدتي شناخته مي شود كه بارها به صراحت از جانب وي اعلام شده است، بنابراين حمايت تمام قد رئيس جمهور از وي- چه بخواهد و بداند و چه نخواهد و نداند- دهن كجي به بسياري از مباني اسلام و انقلاب و همخواني با آرزوهاي تاكنون برباد رفته دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنهاست.
آقاي مشايي به صراحت اعلام مي كند «در سال 1357 انقلاب كرديم تا انقلاب اسلامي را صادر كنيم اما، من اينجا عرض مي كنم كه دوران اسلام گرايي به پايان رسيده است(!) معنايش اين نيست كه اسلام گرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پايان رسيده است. اكنون دوره اسب سواري تمام شده، اما اسب هست، سوارش هم هست...»!
اين شخصيت برجسته! مي گويد «روند تحولات بشر اين نيست كه بشريت مسلمان بشود تا به حقانيت برسد... بشر، سرعتش بالا رفته و فهمش نيز به حقايقي مي رسد كه ديگر لازم نيست آن را از پوسته اسلام طي كند»!
اين- به قول رئيس جمهور- «فرزند برومند ملت ايران»! كه آقاي احمدي نژاد «افتخار آشنايي با ايشان را عنايت خداوند به خود»! مي داند بعد از آن كه «ريچارد رورتي» نظريه پرداز برجسته CIA در مصاحبه با روزنامه ايتاليايي كوريره دلاسرا- تيرماه 1386/ ژوئن 2007- تصريح مي كند كه «ملي گرايي و جدا كردن اسلام از ايران، پادزهر اسلامگرايي در اين كشور است»! در قالب يك نظريه پرداز!! ظاهر شده و تاكيد مي كند كه بايد «مكتب ايراني» به جاي «مكتب اسلام» بنشيند! و همزمان از «ريچارد فراي» جاسوس شناخته شده CIA- اسناد آن را منابع آمريكايي منتشر كرده اند- براي شركت در همايش ايرانيان دعوت كرده و كليد يك بناي تاريخي در اصفهان را به وي هديه مي كند. ريچارد فراي نويسنده كتاب معروف «عصر زرين فرهنگ ايران» است كه در آن براي اولين بار بر ضرورت جايگزيني «مكتب ايراني» به جاي «مكتب اسلام» تاكيد ورزيده است! همين جا بايد به آقاي مشايي گفت؛ دوستداران ايران، رزمندگان اسلام و خيل عظيم حزب الله هستند كه با ايثار مثال زدني از جان و مال و ناموس مردم اين مرز و بوم دفاع كرده اند، نه كساني كه با مفسدان بزرگ اقتصادي زد و بند مي كنند و اموال مردم محروم و مظلوم را به يغما مي برند.
همين جناب مشايي علاقه مند به ايران در حالي كه مردم كشورش به اشتغال آفريني نياز مبرم داشتند، در ارديبهشت 87 با شركت اسپانيايي «گينجر و بونو» براي ساخت 1000 دستگاه سرويس بهداشتي بين راهي، وارد مذاكره مي شود و يا در كيش، بيت المال بي زبان را در اختيار برخي از ايرانيان مقيم خارج كشور نظير يحيي فيوضي و دخترش پانته آ مي گذارد. همين يحيي فيوضي بعد از افشاگري كيهان درباره آن قرارداد غيرقانوني و پس از اينكه آقايان از ايشان با عنوان يك ايراني متعهد ياد كرده بودند طي مصاحبه اي در آمريكا گفت «وطن من آمريكاست، نه ايران» و...
حالا بايد از آقاي احمدي نژاد پرسيد؛ مشايي و ساير اطرافيان شما دوستدار ايران هستند يا مردم پاكباخته و فداكار اين مرز و بوم؟!
4- چند ماهي است كه آقاي احمدي نژاد از واژه «زنده باد بهار»! كه ساخته و پرداخته حلقه انحرافي است استفاده مي كند و در پاسخ به اين پرسش كه چرا شعار اين حلقه منحرف را بر زبان داريد؟ مي گويد؛ منظور ما از «بهار» حضرت صاحب الزمان(عج) است. كه بايد گفت؛ اگر چه از مراد غايب ما
-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- با عنوان «ربيع الانام- جان مردم» نيز ياد شده است ولي در بهره گيري مشترك آقاي رئيس جمهور و حلقه انحرافي از واژه «بهار» به جاي «حضرت صاحب الزمان(عج)» گفتني است كه؛
الف: جناب احمدي نژاد در اجلاس عمومي سازمان ملل متحد كه سران و هيئت هاي ديپلماتيك شركت كننده در آن -غير از تعدادي اندك و كم شمار- با زبان عربي يا فارسي آشنا نيستند، سخنان خود را با دعاي «اللهم عجل لوليك الفرج» آغاز مي كند كه به جاي خود شايسته تقدير است ولي اخيرا - البته بعد از تاكيد حلقه انحرافي- در ميان مردم ايران از واژه «زنده باد بهار» بهره مي گيرد. چرا؟! اگر مقصود از اين واژه، همان نام مبارك حضرت صاحب است، چرا در مجمع عمومي سازمان ملل از آن استفاده نكرده و نمي كنند؟! و حال آن كه ترجمه مفهوم «زنده باد بهار» براي آنان بسيار آسان تر و گوياتر از اللهم عجل لوليك الفرج است، واژه زنده باد بهار به راحتي با جمله
«VIVA SPRING» قابل فهم و ترجمه است ولي شرح و توضيح درباره «ولي»، «عجل»، «فرج» و... براي آنان به مراتب سخت تر و نامأنوس تر است! نيست؟!
ب: يكي از شگردهاي شناخته شده و بارها به كار گرفته دشمنان براي تحريف مفاهيم و آموزه هاي اسلامي، انتقال واژه هاي شناخته شده از ميدان هاي «قابل تعريف» به ميدان ها و بسترهاي «غيرقابل تعريف» بوده است. به عنوان مثال؛ «مكتب اسلام» تعريف شناخته شده اي دارد ولي اگر به جاي آن از «مكتب ايراني» استفاده شود ديگر نمي توان تعريف مشخص و به قول اهل منطق، «تعريف جامع و مانعي» براي آن ارائه كرد. كدام ايران؟ ايران هخامنشي؟ ساساني؟ پهلوي؟ قاجاري؟ و... كدام ويژگي ايران؟ و... «ريچارد رورتي» و «ريچارد فراي» با همين انگيزه جايگزيني مكتب ايراني به جاي مكتب اسلام را توصيه مي كنند!
اكنون بايد پرسيد، چه لزومي دارد كه به جاي نام مبارك حضرت صاحب - ارواحنا له الفداء- كه براي همه شناخته شده است، از واژه «زنده باد بهار» استفاده شود؟! گفتني است، سركرده آن فرقه ضاله و صهيونيستي نيز ابتدا از واژه- باب- و ادعاي ارتباط با امام زمان(عج) آغاز كرد و در نهايت، مدعي شد، كه خود او امام زمان(عج) است!!
و در اين باره گفتني هاي ديگري نيز هست كه بماند براي بعد...

حسين شريعتمداري

فتوشاپ (گفت و شنود)

گفت: برخي از منتقدان در آمريكا و اروپا اهداي جايزه اسكار به فيلم ضد ايراني «آرگو» را نشانه حقارت آمريكا در برخورد با ايران دانسته اند.
گفتم: ولي رسانه هاي دولتي آمريكا و صهيونيست ها كه خيلي از اين اقدام تقدير كرده بودند.
گفت: يكي از منتقدان مي گويد؛ تهيه كنندگان اين فيلم با وارونه نمايي و تحريف تاريخ خواسته اند از گروگان هاي آمريكايي در ايران قهرمان بسازند!
گفتم: ولي واقعيت تسخير لانه جاسوسي يعني فروپاشي اقتدار پوشالي آمريكا و تحقير جاسوسان آمريكايي كه قابل انكار نيست. خودشان بارها اعتراف كرده اند.
گفت: حيوونكي ها براي اين كه دلشان خنك شود چاره اي غير از اين نداشته اند!
گفتم: يارو تصادف كرده و لت و پار شده بود. متخصص راديولوژي براي اين كه به اطرافيان او دلداري بدهد گفت؛ چيزي نيست! چندتا دنده اش شكسته و جمجمه اش ترك برداشته ولي نگران نباشيد، نيازي به عمل جراحي ندارد، خودم با فتوشاپ درستش مي كنم!

دوگانه پيش بيني پذيري ايران (يادداشت روز)

رفتار بلوك آمريكا در مذاكرات آلماتي آميزه اي از واقعيت و شعبده بود. مذاكرات گروه 1+5 با ايران دو هفته ديگر در اسلامبول و در سطح فني و كارشناسي برگزار مي شود و پس از آن، پايتخت قزاقستان در تاريخ 16 فروردين 92 ميزبان دور دوم مذاكرات خواهد بود. اخباري كه طي چند روز اخير منتشر شده حكايت از اين دارد كه غرب درخواست توقف غني سازي 20 درصد و تعطيلي تاسيسات فردو را به «محدود كردن غني سازي 20 درصد» تغيير داده است. برخي منابع غربي همچنين به طور مبهم از احتمال كاهش سطح تحريم ها سخن گفته اما برخي ديگر اشاره كرده اند كه اين موضوع شامل تحريم هاي نفتي و مالي و بانكي نمي شود. برخي از اين منابع ديپلماتيك و رسانه اي در عين حال خاطرنشان مي كنند كه اين ابهام به اعتبار نگراني از به هم خوردن مذاكرات و توقف آن در پيش گرفته شده است.

ادامه نوشته

خبر شگفت آوري نبود ! (نگاه)

پژمان كريمي
پس از اينكه جشنواره انگليسي «گلدن گلوب»، اعتناي ويژه اي به فيلم ضد ايراني كمپاني صهيونيستي برادران وارنر كرده، قابل پيش بيني بود كه آيين اسكار هشتاد و پنجم، با برگزيده اعلام كردن «آرگو»، پروژه جديد هاليوود در جهت ايران ستيزي را كامل كند.
آيين اسكار، آداب و قواعدي دارد. يكي از اين آداب و قواعد روشن كه در گذشته و حال، غير قابل عدول معرفي مي شود، غير ايدئولوژيك بودن و غير سياسي بودن آثاري است كه بايد هدف داوري اعضاي آكادمي اسكار قرار گيرد. به عبارت دقيق تر، فيلمي كه نمودار يك طيف و جريان ايدئولوژيك و ديني است و يا اثري كه در قد و قواره يك كار سياسي و مبلغ انديشه اي سياسي معنا مي شود، از دايره اعتنا و قضاوت اسكار بيرون است!
اما آيا كارگزاران اسكار و يا صحنه گردانان پيدا و پنهان آن، به ادعاي خود و يا به الزامات آيين اسكار، پايبندند؟
آيا فيلم هاي شركت داده شده و يا برگزيده اين آيين به ظاهر سينمايي-فرهنگي، به دور از وجهي سياسي و ايدئولوژيك اند؟
با قاطعيت مي توان به پرسش بالا، پاسخ منفي داد! قاطعانه! طي هشتاد و پنج دوره از آيين اسكار، كدام اثر سينمايي، ساخته كدام فيلمساز و محصول كدام كمپاني فيلم سازي را سراغ داريد كه در عرصه اسكار بدرخشد و نامي گيرد؟ كدام؟
به گفته يكي از منتقدان؛ اگر به فهرست كارگردانان مطرح دنيا نگاه كنيد، آن گروه از هنرمنداني كه با سياستهاي دستگاه فرهنگي آمريكا و در بعد كلان تر؛ با دستگاه سياسي ايالات متحده و صهيونيسم جهاني، هماهنگي و همگامي نداشتند، هيچ گاه خود و اثرشان، بخت برگزيدگي و درخشش زير نام اسكار را نداشته اند.
براستي چرا اكثر فيلم سازان كه مواضع و آثار مورد پسند محافل صهيونيستي دارند موفق به دريافت اين جايزه شده اند؟! به ياد دارم وقتي كه فيلم «رنگ خدا»ي مجيد مجيدي، به عنوان نامزد اسكار برگزيده شد، برخي از ساده انديشان و بعضي از آگاهان معاند كه همواره دست به تجاهل مي زنند، «رنگ خدا» را بهترين گواه براي غيرسياسي بودن محفل اسكار، توصيف مي كردند و بر نظر خود پافشاري مي نمودند.
اما حركت مضحك و فريبنده كارگزاران اسكار تنها در اندازه «نامزد شدن» رنگ خدا، تعريف شده بود و نه بيشتر! بايد گفت متأسفانه خدعه آنان نيز بر همان ساده انديشان كارگر افتاد!
ساده انديشاني كه هنوز هم همچنان مرعوب رنگ و لعاب فرصت اسكاراند و كودكانه «پيروزي» فيلم سازان را در محافلي چون اسكار و كن و برلين، دليلي بر برتري حرفه اي فيلم ساز تلقي مي كنند و مدهوش در خيال، خود را بر سكوي برگزيدگي آيين هاي دروغين و جعلي و عوام فريب، سر بركرده، به تماشا مي نشينند.
اسكار و همزادهاي آن، ابزاري جدي و به ظاهر هنري و فرهنگي تصور مي شوند كه با به كارگيري آن، يك انديشه، پشتيباني مي شود و گسترش مي يابد.
هنگامي كه مخاطب عام باور كند جمعي نخبه(!) به كار داوري آثار سينمايي پرداخته اند، در حرفه اي بودن اثر برگزيده نخبگان، ترديدي به خود راه نمي دهند.
حرفه اي بودن يك اثر يعني ساختمان و ساختار و محتواي پسنديده، يعني نخبگي صاحب اثر!
و هنگامي كه صاحب اثر و اثرش به عنوان نخبه معرفي شدند و مخاطب صاحب اثر را پذيرفت، و هنگامي كه اثر و صاحب اثر در خدمت انديشه خاص سياسي و فرهنگي، معني پذير شوند، آيا مهندسي افكار مخاطب مفتون و مجذوب و آيا تحميق مخاطب تسليم شده توسط هنرمند ستاره شده قابل تصور نيست؟!
اسكار، وظيفه ستاره سازي از يك هنرمند و سپس مرعوب سازي مخاطب به دست آن ستاره را دارد! همان طور كه جشنواره كن اين وظيفه را دارد و همان طور كه «گلدن گلوب» يا جشنواره برلين!
¤¤¤
گفتيم كه چنان كه پيش بيني مي شد در هشتاد و پنجمين آيين اسكار، فيلم آرگو برگزيده شد. اين فيلم روايتي است جعلي و دروغين از فرار چند ديپلمات سفارت سابق آمريكا از تهران!
فيلمي ضعيف كه حتي با واكنش منفي نشرياتي غربي همانند «گاردين» رو به رو شد. اما همين فيلم به دليل:
يك- ارائه تصويري سياه از جامعه ايراني
دو- ترسيم نظام جمهوري اسلامي ايران با مختصاتي غير دموكراتيك
سه- عرضه ابهتي دروغين از دستگاه جاسوسي آمريكا
هدف تحسين محافل شبه فرهنگي صهيونيستي و سياستمداران آمريكايي قرار گرفت!
براي نخستين بار بود كه پيش از اعلام برگزيدگان اسكار، دو چهره سياسي مشهور آمريكا، يعني جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق و جان كري وزير خارجه ايالات متحده، به تحسين آرگو پرداختند.
كارتر در گفت وگو با تلويزيون C.N.N در عين دروغگو معرفي كردن آرگو، آرزو كرد اين اثر در اسكار تحسين شود. و براي نخستين بار در تاريخ اسكار؛ همسر رئيس جمهور فعلي آمريكا، با چهره اي شاد و به طرزي مغرورانه آشكار شد و برگزيدگي آرگو را به جهان نويد داد! چرا؟
آيا جز اين است كه كارگزاران سياسي و فرهنگي آمريكا در پي الگوسازي از فيلمي ضد ايراني اند؟
آيا جز اين است كه «آرگو» سرفصل جديدي براي ساخت آثاري معرفي مي شود كه بايد انديشه ايران هراسي و ايران ستيزي را هدف گسترش قرار دهند؟ آيا جز اين است كه اسكار اين بار نيز به عنوان محمل و بستري براي عرض اندام سينماي صهيونيستي تجلي يافت؟
انتخاب امسال اسكار، يك بار ديگر نه تنها ماهيت سياسي آن و نظاير آن را برملا كرد بلكه بر وجه سياسي انتخابهاي همه دوره هاي اسكار صحه گذاشت و ماهيت و جنبه «هنري» و «حرفه »اي انتخاب هاي پيشين را خدشه دار نمود!
آرگو و اسكار هشتاد و پنجم، از خطري بزرگ حكايت داشت: اراده جديد و جدي دشمنان ملت ايران براي تاختن سهمگين بر هويت و فرهنگ ايراني!
در برابر اين تاخت و تاز وحشيانه و البته حساب شده و دقيق، ما چه كرديم و چه مي كنيم!
آيا با سينمايي كه اسارت خود را در دام تلقيات عوامانه به تماشا ايستاده است، مي توانيم در برابر يورش فرهنگي بدخواهان پاسخ مناسب و به هنگام آوريم؟ ما چه پاسخي داريم؟

بوسه ! (گفت و شنود)

گفت: روزنامه آمريكايي واشنگتن پست نوشته است «زمان به نفع ايران در حركت است و اوباما هنوز متوجه افول و ضعف پي درپي آمريكا نيست.»
گفتم: حرف حساب زده ولي منظورش چيه؟!
گفت: «جنيفر روبين» نويسنده صهيونيست اين يادداشت نوشته است «در آمريكا رئيس جمهوري داريم كه از شهروندان ماليات مي گيرد ولي آن را به نفع ايران و به ضرر آمريكا مصرف مي كند.»
گفتم: حالا اين صهيونيست آمريكايي چرا اينجور جوش آورده و آمپرش پريده؟!
گفت: نوشته است؛ «هر روز براي آمريكا و اسرائيل يك مشكل پيش مي آيد و هنوز مشكل اولي تمام نشده، مشكل بعدي شروع مي شود.»
گفتم: حيوونكي حق داره! يارو مي گفت؛ ما بدبختي را بوسيديم و كنار گذاشتيم ولي مگه ول مي كنه، هي ميره و برمي گرده ميگه يه بوس ديگه بده!

ايران و تيم جديد امنيتي اوباما (يادداشت روز)

نگاه باراك اوباما در دوره دوم رياست جمهوري خود به ايران، نگاه كسي است كه درصدد است بالاخره در مواجهه با ايران «دستاوردي» داشته باشد. او البته نمي خواهد با ايران به «توافق» برسد، مي خواهد ايران را وادار به عقب نشيني كند. كما اينكه وقتي در باره موضوع هسته اي ايران صحبت مي كرد گفت: «ما نمي خواهيم ايران را مهار كنيم بلكه مي خواهيم ايران متوقف شود.» او معتقد است از آنجا كه علم را نمي توان بمباران كرد بايد پيش از دستيابي ايران به علم كامل هسته اي آن را متوقف نمود.

ادامه نوشته

زخمي كه بازهم سرپوش گذارده شد

سعيد مستغاثي
در مناظره دي ماه سال گذشته(1390) با جناب معاونت سينمايي آن روز و رييس سازمان سينمايي امروز ، وقتي به وضعيت نامطلوب سينمايي اشاره كردم، ايشان پاسخ دادند كه به جاي نمايش هاي كاذب از اوضاع خوب سينماي ايران، زخمي را گشوده اند كه همگان دريابند سينماي ايران در چه وضعيتي به سر مي برد ، زخمي كه گويا تا آن هنگام پنهان بوده است! ايشان فرمودند :
«...من يكي از كارهايي كه طي اين دو سال كردم ، البته براي شخص خود من آسيب داشت اما فكر مي كنم براي آينده سينماي ايران خيلي موثر بود اين بود كه سعي كردم ، ماهيت سينماي ايران را بريزم بيرون...گفتيم ما مي خواهيم آنچه در سينماي ايران هست ، خوب يا بد ، همه اين را ما عرضه كنيم. ابتدايش هم جشنواره فجر است... لذا ما گفتيم تو اين جشنواره فجر همه فيلم ها را همه ببينند. اينهايي كه مي توانند صاحب نظر باشند، ذي نفع باشند . درد را همه ببينند...گفتيم نه بگذار پانسمان را بازكن ، اگر بوي تعفن هم دارد بگذار پخش بشود. اگرچه چهره زيباست و اگرچه بدن قدرتمند است اما اين زخم پا را بگذار همه ببينند تا برويم درمانش كنيم...»

ادامه نوشته

كليد معما : بيت لحم پنسيلوانيا (يادداشت روز)

ايران و غرب پس از 8 ماه وقفه، بعدازظهر امروز در قزاقستان پاي ميز مذاكره مي روند. قطار مذاكرات هسته اي 10 سال پيش با بيانيه تهران به حركت درآمد و تلقي اين بود كه ظرف چندماه- نهايتا يكي دو سال- به مقصد مي رسد و سوءتفاهم برطرف مي شود. اما اين قطار 10 سال است ايستگاه هاي بروكسل، پاريس، ژنو، اسلامبول، بغداد و مسكو را پشت سر گذاشته و اكنون به «آلماتي» رسيده است. چرا مذاكرات تا اين حد طولاني شد؟ صورت مسئله اصلي كدام است؟ آيا غرب ناتوان از توافق است؟ آنها كدام بسته پيشنهادي را روي ميز مي گذارند و چه توقعي دارند؟ سرنوشت مذاكرات امروز و فردا احتمالا به كجا ختم مي شود؟ و اين پرونده كي بسته مي شود؟
ادامه نوشته

نصيحت ! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!

گفتم: برخي از مدعيان اصلاحات كه با توجه به ننگ وطن فروشي بر پيشاني خويش، تاريخ مصرف خود را تمام شده مي دانند، در ادامه مأموريت ناكام مانده فتنه 88 به سنگ اندازي هاي خنده دار در اردوگاه اصولگرايان روي آورده اند.

گفت: اي بابا! مگر خنداندن مردم چه اشكالي دارد؟!
گفتم: يكي از پامنبري هاي جبهه اصلاحات كه تا چند وقت قبل مي گفت؛ آقاي فلاني از چشم مردم افتاده و رأي ندارد، ديروز در مصاحبه با ايلنا گفته است اگر ايشان وارد صحنه شود معادلات را به نفع اصلاح طلبان تغيير داده و بالاترين راي را خواهد داشت!
گفت: ولي مثل اينكه به اين آقا توصيه شده بود حرفهاي خنده دار نزند.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو نشسته بود و زار زار گريه مي كرد، پرسيدند؛ چي شده؟! گفت؛ كاش به حرفهاي بابام گوش كرده بودم! پرسيدند؛ حرفهاي بابات چي بود؟ جواب داد چه مي دونم چي گفته بود؟ من كه گفتم به حرفهاش گوش نمي كردم!

الكوفت ! (گفت و شنود)

گفت: «م-ع» يكي از خبرنگاران فراري روزنامه هاي زنجيره اي كه از آمريكا پناهندگي گرفته ادعا كرده است «من موفق شدم در ايالتي كه ساكن هستم، نظر خيلي ها را به جنبش سبز جلب كنم»!
گفتم: بايد اين را هم مي نوشت كه در يكي از دانشگاه هاي همان ايالت وقتي خودش را مخالف جمهوري اسلامي ايران معرفي كرد، تعدادي از دانشجويان آمريكايي او را هو كرده و يكي از آنها آب دهان به صورت او انداخته و گفته بود «اسرائيلي كثيف برو گمشو».
گفت: اين را ننوشته ولي يكي از سايت هاي اپوزيسيون خطاب به او نوشته: خانم «م-ع» آمريكايي ها اصلا به ما محل نمي گذارند شايد شما جمع ايرانيان فراري را با مردم ايالت محل سكونت خود اشتباه گرفته ايد؟
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو در دوبي وارد يك رستوران شد و گفت «الكباب» و گارسون برايش كباب آورد. گفت؛ الگوجه اضافه و يك سيخ گوجه برايش آوردند. با تعجب گفت؛ خوب شد زبون مردم دوبي رو بلدم! و گارسون گفت؛ فلان فلان شده، اگر من ايراني نبودم، الكوفت هم برات نمي آوردند!

عقبه هاي پيش روي مرسي (يادداشت روز)

تحولات مصر طي يكي- دو هفته گذشته در عرصه داخلي منطقي تر شده و به نوعي از توافق يا تنازل گروهها و دولت خبر مي دهد» در همان حال در عرصه مسائل منطقه اي و بين المللي، روند تحولات مصر با سؤالات و ابهاماتي مواجه گرديده است. در ذيل به مواردي اشاره مي شود:

ادامه نوشته

سكته (گفت و شنود)

گفت: اوباما در مصاحبه اي گفته است از بيماري ناگهاني هيلاري كلينتون و غش كردن و بستري شدن او به شدت ناراحت و نگران شدم.
گفتم: فلان فلان شده مثل آب خوردن دروغ ميگه. اگر اينهمه براي هيلاري كلينتون اهميت قائل بود، چرا از وزارت خارجه آمريكا بركنارش كرد؟!
گفت: راستي چرا؟! چون كلينتون بعد از مرخصي از بيمارستان گفته بود براي ادامه فعاليت آمادگي كامل دارم و پزشكان بر سلامت من تاكيد كرده اند.
گفتم: به يارو گفتند؛ شريكت سكته ناقص كرده بود ولي حالش خوب شده. يارو با عصبانيت گفت؛ امان از دست اين فلان فلان شده كه هيچ كاري رو كامل انجام نميده!

سناريوي سوخته (يادداشت روز)

هرچند از ماهها قبل رصد رفتار و گفتار دشمن نشان مي داد روي انتخابات رياست جمهوري در سال 92 تمركز ويژه اي دارند و انتظار دارند- بخوانيد آرزو مي كنند- اهداف راهبردي و تاكتيكي خود را جامه عمل بپوشانند ولي اكنون در فاصله كمتر از 4 ماه به انتخابات پيش روي كشورمان، استيصال و سردرگمي آنها به وضوح قابل ديدن است و شواهد و قرائن به علاوه انتشار پاره اي اخبار مستند كه به بيرون درز پيدا كرده است سراسيمگي و ناپختگي رفتار دشمن را نشان مي دهد.

ادامه نوشته

خارج ! (گفت و شنود)

گفت: نگاهي به تبليغات زودرس انتخاباتي مدعيان اصلاحات كه از چند ماه قبل شروع شده نشان مي دهد كه آنها روي دو محور تكيه دارند.
گفتم: كدام دو محور؟!
گفت: يك بخش از تبليغات آنها درباره اين است كه اگر ما بيائيم، چنين و چنان مي كنيم و همه مشكلات حل خواهد شد!
گفتم: موز اگر قوت داشت كمر خودش را راست مي كرد! نه اين كه در جريان فتنه دست به وطن فروشي و جنايت نزدند!
گفت: بخش ديگر تبليغات آنها نيز تكرار آرزوهاي آمريكا و متحدانش است.
گفتم: چه عرض كنم؟! به يارو گفتند اگر همه دنيا را به تو بدهند چه مي كني؟ گفت؛ مي فروشم ميرم خارج!

نقطه پايان كجاست ؟! (يادداشت روز)

شايد تعجب آور باشد ولي واقعيت دارد كه اگر روند مذاكرات هسته اي كشورمان با گروه 1+5 به روال كنوني ادامه يابد و در چارچوب آن تغييري داده نشود، از هم اكنون مي توان حدس زد اجلاس روز سه شنبه 8 اسفند/26 فوريه- قزاقستان نيز كمترين نتيجه قابل قبولي در پي نخواهد داشت. چرا؟! در اين باره گفتني هايي هست.

ادامه نوشته

يك مدينه دل (به جاي گفت و شنود)

در سالروز رحلت كريمه اهل بيت، حضرت فاطمه معصومه (س) كه حوزه علميه قم يعني بزرگترين مركز تشيع و كانون اصلي گسترش اسلام ناب محمدي(ص)، به سراسر جهان، از بركت وجود آن بزرگوار است، اين ستون را به گزيده اي از سروده بلند يوسف رحيمي در رثاي حضرتش اختصاص مي دهيم؛

چشم دلم به سمت حرم باز مي شود
با يك سلام، صبح من آغاز مي شود
فهميده ام ز حكمت ايوان آينه
اين جا دل شكسته سبب ساز مي شود
كو چشم روشني كه ببيند در اين حرم
هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود
اعجاز توست، اينكه دلم ياكريم توست
قلب تپنده حرم قم، حريم توست
اين جا بهشت دختر موسي بن جعفر(ع) است
از نفخه شهود و تجلي معطر است
برپا شده است مكتب قرآن و اهل بيت
دارالعلوم مريم آل پيمبر است
هر شب كنار مرقد تو يك مدينه دل
دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است
صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود
اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

بدهكارترين به امام و رهبري (يادداشت روز)

«قدرت تشخيص را بايد از مردم و نخبگان گرفت». اين گزاره امروز به كليدي ترين هدفگذاري جريان هاي ناهمخوان با جمهوري اسلامي تبديل شده است. جريان معارض، يك شبكه چند ضلعي است كه طيفي از رژيم هاي استكباري، گروه هاي كينه دار ضد انقلاب، و حلقه هاي نفاق جديد را شامل مي شود. ضلع اخير شامل حلقه هاي جداگانه اي است كه در انتخاب ميان «استقامت بر صراط انقلاب» يا «انحراف و فتنه»، به مسير دوم گرويده اند. طيف هايي كه طي 4-3 سال اخير به عنوان جريان فتنه و حلقه انحراف شناخته مي شوند، در حقيقت اصالت ندارند و به عنوان چرخ دنده ماشين عمليات رواني دشمن عمل مي كنند. دشمن به واسطه رفتار آنهاست كه مي تواند فضا را غبارآلود كند و به زعم خود قدرت تشخيص را از مردم بگيرد.

ادامه نوشته