کيوي (گفت و شنود)

گفت: يکي از عوامل فتنه در نامه سرگشاده‌اي که از درون زندان منتشر کرده خطاب به خاتمي و حزب مشارکت و مجمع روحانيون نوشته است؛ «حسابي ما را گيج کرده‌ايد»!
گفتم: چه راحت از درون زندان نامه مي‌نويسند و بعد مي‌گويند آزادي نيست! خب! حالا چرا گيج شده است؟!
گفت: نوشته است گفتيد اگر حصر موسوي و کروبي خاتمه نيابد قيامت برپا مي‌کنيم! ولي هيچ... نکرديد. گفتيد انتخابات مجلس را تحريم مي‌کنيم ولي يواشکي رفتيد و راي داديد. گفتيد در انتخابات 88 تقلب شده ولي حالا براي شرکت در انتخابات سر و دست مي‌شکنيد! گفته بوديد هاشمي اصلاح‌طلب نيست ولي تمام‌قد به حمايت از او برخاسته‌ايد! و...
گفتم: يارو در نامه‌اي به دوستش نوشته بود؛ «تو سيب سرخ کدام بوته پرتقالي که هر دانه انارت به درشتي گيلاس‌هاي درخت موز است اي کيوي من»!

شکايت آيت‌الله ! (يادداشت روز)

«شرايط سني من به گونه‌اي است که توان لازم براي مسئوليت سنگين رياست جمهوري و اداره امور اجرايي کشور را ندارم و معتقدم رئيس جمهور شدنم خلاف شرع و به زيان نظام خواهد بود». اين ديدگاه و نظر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، چند ماه قبل و در حالي ابراز شده بود که علاوه بر اصرار اصحاب وطن‌فروش فتنه 88، برخي از مقامات و مراکز آمريکايي و اروپايي نيز ايشان را براي نامزد شدن در انتخابات رياست جمهوري يازدهم تشويق و ترغيب مي‌کردند. همان روزها- 15 مهرماه 1391 يعني 7 ماه قبل- مرکز استراتژيک «شوراي امنيت ملي ايالات متحده آمريکا- U.S. NATIONAL SECURITY COUNCIL- طي گزارشي درباره انتخابات رياست جمهوري ايران از ابراز تمايل آمريکا به نامزدي آقاي هاشمي خبر داده و آورده بود «از نگاه غرب آقاي رفسنجاني به‌عنوان يک شخصيت ميانه‌رو بهترين گزينه براي رياست جمهوري آينده ايران است». در اين گزارش آمده بود «اگرچه رسانه‌ها و تحليل‌گران آمريکايي و اروپايي تاکنون در چند نوبت پايان عمر سياسي آقاي اکبر رفسنجاني را اعلام کرده‌اند که ناکامي وي در بازگشت به مقام رياست جمهوري در انتخابات ژوئن 2005- خرداد 84- خروج از امامت جمعه تهران و برکناري از رياست مجلس خبرگان از جمله اين موارد بوده است ولي حضور پررنگ وي در اجلاس سران عدم تعهد در کنار رهبر ايران و خوشامدگويي وي به مقامات عالي‌رتبه ميهمان و جايگاه تعيين شده براي او در کنار «بان کي‌مون»، ميهمان ويژه اجلاس را بايد يک رنسانس براي اين بازمانده سياسي بزرگ ايران تلقي کرد که نشان مي‌دهد اين شخصيت هفتاد و چندساله با رويکردي ميانه‌رو نسبت به غرب اين امکان را دارد که يک بار ديگر در کانون قدرت ايران ايفاي نقش کند (به‌تاکيد اين انديشکده آمريکايي روي قيد «يک بار ديگر» يعني آخرين فرصت براي بهره‌گيري از آقاي هاشمي توجه کنيد)».

رصد رسانه‌ها و مراکز استراتژيک آمريکايي و اروپايي و مقايسه آن با تحرک انتخاباتي مدعيان اصلاحات در داخل کشور حکايت از آن دارد که بعد از گزارش تحليلي مرکز آمريکايي ياد شده، تلاش گسترده اصحاب فتنه با محوريت- البته ظاهري- آقاي خاتمي و تلاش پيراموني، اما پررنگ جرياناتي نظير مجمع روحانيون، برخي از فتنه‌گران زنداني و يا پناهنده به کشورهاي آمريکايي و اروپايي با هدف راضي کردن آيت‌الله رفسنجاني به نامزدي براي انتخابات رياست جمهوري يازدهم آغاز مي‌شود. نکته درخور توجه آن که اصحاب فتنه نيز همخوان با شوراي آمريکايي مورد اشاره، از نامزدي آقاي هاشمي با عنوان «آخرين شانس» و «تنها فرصت باقيمانده» براي بازگشت رانده‌شدگان فتنه 88 به نظام ياد مي‌کنند. ولي پاسخ آقاي هاشمي رفسنجاني همچنان منفي است و اين پاسخي هوشمندانه است چرا که بازگشت به نظام، آرزوي برباد رفته اصحاب فتنه است و حال آن که آقاي هاشمي رفسنجاني با حکم رهبر معظم‌انقلاب در جايگاه برجسته «رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام» قرار دارد بنابراين بيرون از حلقه نظام نيست که براي ورود به اين حلقه ريسک کند و در مقابل اصرار جريانات ياد شده توضيح مي‌دهد که مجمع تشخيص يک مرکز مستشاري است و ايشان مي‌تواند تجربيات چند ده ساله خود را به عنوان رئيس مجمع به نظام ارائه بدهد ولي رياست‌جمهوري و کشيدن بار سنگين آن با سن و سال ايشان مناسبتي ندارد. اين چالش مطابق شواهد موجود نزديک به 2 ماه ادامه مي‌يابد و در اين فاصله الف: چند گروه مختلف- و در برخي از موارد با اعضاي مشترک- به ديدار آقاي هاشمي مي‌روند و با سخنان تکراري و مشابه از آمادگي جامعه براي پذيرش رياست‌جمهوري ايشان خبر مي‌دهند و اين که مردم از آقاي هاشمي انتظار دارند به عنوان منجي وارد گود شود!
ب: رسانه‌هاي خارجي در تفسير و تحليل‌هاي پي در پي و با توهم‌پراکني درباره آماده بودن زمينه‌ها براي نامزدي و نهايتا پيروزي ايشان، آقاي هاشمي را به کانديداتوري تشويق مي‌کنند.
ج: سايت‌هاي اينترنتي و روزنامه‌ها و نشريات زنجيره‌اي در اقدامي هماهنگ بيشترين مقالات، مصاحبه‌ها و گزارش‌هاي خود را به ضرورت نامزدي آقاي رفسنجاني اختصاص مي‌دهند.
د: مدعيان اصلاحات و عوامل فتنه‌گري که پيش از اين بي‌ادبانه‌ترين اهانت‌ها نظير عاليجناب سرخپوش! عامل اصلي قتل‌هاي زنجيره‌اي! سياستمدار تاريک انديش! ديکتاتور! و... روا مي‌داشتند در يک چرخش يکصد و هشتاد درجه‌اي به تعريف و تمجيد از ايشان مي‌پردازند!
هـ: تمامي جريانات ضد انقلابي که در فتنه 88 با يکديگر ائتلاف کرده بودند در اقدامي بي‌سابقه از ادعاهاي قبلي نظير تقلب در انتخابات دست کشيده و به استقبال از نامزدي آقاي هاشمي برمي‌خيزند.
و: نکته درخور توجه اين که تمامي جريانات داخلي و خارجي ياد شده و مراکز استراتژيک آمريکايي و اروپايي از کانديداتوري آقاي رفسنجاني با کليد واژه‌هاي مشابهي نظير «آخرين پنجره»! «آخرين شانس»! «فرصت غيرقابل‌تکرار»!، «بازي‌آخر» و مانند آن ياد مي‌کنند و...
و سرانجام آقاي هاشمي رفسنجاني تحت تاثير عوامل ياد شده و مخصوصا اصرار نزديکان خود که از يکسو با اصحاب فتنه در ارتباط پيوسته هستند و از سوي ديگر آقاي هاشمي بارها نشان داده است تاب مقاومت در برابر اصرار آنها را ندارد، تسليم مي‌شود و چند روز قبل از ثبت‌نام، موافقت خود را اعلام مي‌کند و بدين ترتيب «قرباني» براي قرباني شدن چند باره- و اين دفعه براي آخرين بار- آماده مي‌شود!
آقاي خاتمي در حالي که از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجد، خبر اعلام آمادگي آقاي رفسنجاني را به نشستي که به طور پي‌درپي با حضور تعدادي محدود از اصحاب فتنه و بدون حضور آقاي هاشمي تشکيل مي‌شود مي‌رساند و در همان نشست تصميم گرفته مي‌شود که؛
از معرفي آقاي هاشمي به عنوان کانديداي اصلاح‌طلبان به شدت اجتناب شود تا اولا؛ حساسيت مردم نسبت به اصلاح‌طلبان مانع رويکرد به ايشان نشود. ثانيا؛ شکست وي در انتخابات به حساب شکست اصلاح‌طلبان نوشته نشود. ثالثا؛ براي جلب نظر هواداران داخلي و بيروني فتنه حمايت اصلاح‌طلبان از نامزدي ايشان به صورت پررنگ و علني مطرح شود. درباره اين بند از تصميم ياد شده، اختلاف نظري پديد مي‌آيد و آقاي «م» مي‌گويد: بايد حمايت اصلاح‌طلبان از هاشمي به گونه‌اي باشد که گروه‌هاي اصلاح‌طلب مخالف ايشان انگيزه بيشتري براي فعاليت به نفع نامزدي وي را داشته باشند و جاي اصلاح‌طلبان را در اين حرکت خالي احساس نکنند. آقاي «م» مي‌افزايد؛ حمايت پررنگ اصلاح‌طلبان از هاشمي، اين تلقي را نيز پديد مي‌آورد که اصلاح‌طلبان- منظورش اصحاب فتنه است و نه همه اصلاح‌طلبان- مجوز ورود به نظام را يافته‌اند! در پي اين تذکر، تصميم گرفته مي‌شود که از نامزدي آقاي رفسنجاني با عنوان گزينه هاشمي- خاتمي ياد شود. تصميم‌هاي اتخاذ شده در آن نشست بلافاصله به تيم رسانه‌اي فتنه در داخل و خارج کشور ابلاغ مي‌شود و فرداي آن روز آقاي خاتمي در مصاحبه‌اي اين جمله از قبل توافق شده را مطرح مي‌کند که «خدا‌کند هاشمي بيايد»!
تمامي شواهد ياد شده که فقط اندکي از بسيارهاست کمترين ترديدي باقي نمي‌گذارد که مجموعه هماهنگ اصحاب فتنه در داخل کشور و مديران بيروني آنها در ماجراي پيش روي به آقاي هاشمي فقط «نقش يک قرباني» را داده‌اند، چرا که علي‌رغم هياهوي اين روزها به خوبي مي‌دانند آقاي هاشمي در صورت تاييد صلاحيت هم شانسي براي پيروزي ندارد چرا که حمايت تمام‌قد ايشان از فتنه 88 بر کسي پوشيده نيست و تبليغات اين روزها که هاشمي در پي نجات اقتصاد کشور است نيز با توجه به حاميان و اطرافيان وي و سابقه ناموفق اقتصادي ايشان در دوران 8 ساله دولت سازندگي جايي براي باور اينگونه تبليغات باقي نگذاشته است، ضمن آن که تجربه پي‌درپي اين سال‌ها نشان داده است توده‌هاي مردم وفادار به اسلام و انقلاب در بزنگاه‌ها با بصيرتي مثال‌زدني به صحنه مي‌آيند و حماسه‌هاي به‌ياد ماندني مي‌آفرينند. بنابراين با استناد به مختصات صحنه کنوني مي‌توان بدون کمترين ترديدي گفت؛ اصحاب فتنه و مديران بيروني آنها براي هاشمي يک بازي دو سر باخت تدارک ديده‌اند. اول؛‌اعلام نامزدي با توجه به آن که پيش از اين به صراحت از کانديداتوري خود با عنوان «اقدام خلاف‌شرع و زيان به نظام» ياد کرده بود و دوم؛ باخت ايشان در وزن‌کشي انتخابات و اگر رد صلاحيت احتمالي نيز به آن اضافه شود مي‌توان اين بازي را «سه سر باخت»! تلقي کرد. و از سوي ديگر اصحاب فتنه براي خود- به خيال خام- بازي دو سر‌بُرد در نظر گرفته‌اند، چرا که از يکسو آقاي هاشمي را بي آن که وي را نامزد جبهه اصلاحات معرفي کنند به قربانگاه باخت در انتخابات برده‌اند و از سوي ديگر در پوشش حمايت از وي، وارد عرصه‌اي شده‌اند که مطابق قانون و به دليل وطن‌فروشي و خيانت، مجاز به ورود نبوده‌اند.
و اما، در اين ميان وظيفه الهي، خطير و سنگيني بر عهده شوراي محترم نگهبان است. اين وظيفه خطير در يک کلمه نجات آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از دام خطرناکي است که دشمنان بيروني و دنباله‌هاي داخلي آنها پيش پاي ايشان پهن کرده‌اند. شوراي محترم نگهبان اسناد و دلايل قانوني قابل توجهي براي رد صلاحيت ايشان در اختيار دارد و با استناد به آن مي‌تواند چرخه فريبي که براي وي تدارک ديده‌اند را مختل کند. حالت آقاي هاشمي را بعد از پايان اين بازي دو سر باخت در نظر بگيريد، آيا به ايشان حق نمي‌دهيد که آرزو کند کاش نامزد نشده بود و يا کاش شوراي نگهبان صلاحيت وي را احراز نکرده بود؟! تا از اين دام نجات پيدا مي‌کرد؟! آيت‌الله هاشمي در صورت احراز صلاحيت وي از سوي شوراي نگهبان حق دارد فرداي قيامت از اعضاي محترم اين شورا شکايت کند که چرا ايشان را از دامي که پيش روي او گسترده بودند، نجات نداده‌اند؟!

حسين شريعتمداري

مقايسه تطبيقي سال 1688.م با سال 1388ه.ش در ايران و انگليس

مقايسه تطبيقي سال 1688.م با سال 1388ه.ش در ايران و انگليس
کودتاي سبز انگليسي

نوشته پيام فضلي‌نژاد E-Mail:Research@kayhannews.ir

* پيامد کودتاي سبز سرمايه‌داران انگليسي که الگوي مدرن‌ها براي «گذار به دموکراسي» است، چه بود؟ دگرانديشان بدبخت شدند، طبقه کارگر و دهقانان بدبخت‌تر، خرده‌‌مالکان ورشکست، و از همه دردناک‌تر، کاتوليک‌ها فراري. به قول ويل دورانت، فقط طبقات «سرمايه‌دار» و «متوسطِ فرادست» سعادتمند شدند، چون «انقلاب از طرف نجباي بزرگ آغاز شد و به وسيله نجباي درجه دوم صاحب زمين به ثمر نشست.»

ادامه نوشته

رئيس‌جمهوري که مجلس را براي خود مي‌خواست!

انتخابات در ترازوي انتخابات (قسمت سوم)

                               رئيس‌جمهوري که مجلس را براي خود مي‌خواست!
سيد روح الله امين آبادي
در قسمت هاي پيشين به چهار انتخابات برگزار شده در سال نخست پيروزي انقلاب پرداخته و به اين نکته اشاره کرديم که در همه اين موارد ضد انقلاب پاي ثابت ادعاي تقلب بود ، ادعايي که در تحليل نهايي هيچ استدلالي براي اثبات آن مطرح نبود و تنها به اين نکته تاکيد مي شد که چرا ملت به ما راي ندادند و يا خواسته هاي ما چرا از سوي ملت ناديده گرفته شد ، در انتخابات رياست جمهوري نيز به اين نکته اشاره شد که بني صدر به عنوان پيروز انتخابات در حالي که بايستي از نتيجه انتخابات راضي به نظر مي رسيد مدعي شد مي خواستند تقلب کنند و نشد ! و در اين ميان نظام مظلوم و در عين حال مقتدري که در نخستين سال پيروزي پنج انتخابات برگزار کرده‌بود و اين خود نشانه‌اي بر اهميت راي مردم در اين نظام محسوب مي شد به راه خود براي شکل گيري نهادهاي اساسي نظام ادامه مي داد و اينک ادامه ماجرا ...
بني صدر تلاش داشت نمايندگان نخستين مجلس پس از انقلاب بر اساس منويات او انتخاب شوند . وي در يکي از سخنراني‌هاي خود گفته بود : مجلسي که در آينده تشکيل مي‌شود بايد متناسب با برنامه‌ها و نظرهايي باشد که بر اساس آن انتخابات رياست‌جمهوري انجام شده است. اين سخنان اولين سنگ بناي ديکتاتوري از سوي کسي محسوب مي شد که مدعي آزادي راي مردم بود !

ادامه نوشته

عاشق ! (گفت و شنود)
گفت: يکي از ضد انقلابيون فراري در صفحه فيس‌بوک خود خطاب به مدعيان اصلاحات و گروه‌هاي اپوزيسيون نوشته است؛ مگر شما نبوديد که مي‌گفتيد در انتخابات 88 تقلب شده است؟!
گفتم: بر منکرش لعنت!
گفت: نوشته است مگر تا چند ماه قبل اعلام نمي‌کرديد که بايد انتخابات را تحريم کرد و مگر نمي‌گفتيد تا حصر تمام نشده در انتخابات شرکت نمي‌کنيد؟!
گفتم: خب! معلومه که مي‌گفتند.
گفت: نوشته است پس چرا اين روزها نامزد معرفي مي‌کنيد و براي شرکت در انتخابات سر و دست مي‌شکنيد؟!
گفتم: يارو خيلي از مرحله پرته!... نوکر يکي از خان‌ها به اربابش گفت؛ قربان! من عاشق شده‌ام! خان پرسيد؛ اين که غم‌‌و‌غصه ندارد، حالا بگو عاشق چه کسي شده‌اي؟ و نوکر گفت؛ قربان! عاشق هر که شما بفرمائيد!

عيد قربان کجا بوديد ؟! (يادداشت روز)

1- - در گلستان سعدي داستان مردي آمده است که به رسم علويان آن روزگار، گيسو به هم بافته بود تا «علوي» به نظر آيد و با قافله حجاز به شهر آمده بود که تصور شود از سفر حج بازمي‌گردد و شعري به نزد پادشاه برده و ادعا کرده بود که خود سروده است. اين همه ادعاي خلاف و لاف‌‌گزاف مي‌توانست براي او جايگاه برجسته‌اي دست و پا کند اما، دقت در سوابق او، چنين اجازه‌اي را نداد. سعدي مي‌گويد «يکي از نديمان پادشاه که آن سال از سفر دريا آمده بود گفت؛ او را عيد اضحي- عيد قربان- در بصره ديدم، حاجي چگونه تواند بود؟! و ديگري گفت؛ پدرش نصراني است، علوي چگونه باشد؟! و شعرش را به ديوان انوري يافتند»!
اين روزها در آستانه انتخابات رياست جمهوري يازدهم، بازار «ادعا» داغ‌تر از هميشه است و نامزدها، با تابلوهاي رنگارنگ و پلاکاردهايي که شعارهاي دهان پرکن روي آن نقش بسته است به ميدان آمده‌اند و سؤال اين است که آيا به آنچه روي تابلوها نوشته شده مي‌توان اعتماد کرد؟ پاسخ نه مثبت است و نه منفي، بايد ديد تابلو نوشته‌ها و ادعاها تا چه اندازه با هويت واقعي کانديداها همخواني دارد و نبايد هر گيسو به هم بافته‌اي را «علوي»! دانست و يا هر که با قافله حجاز به شهر آمده را زائر خانه خدا تلقي کرد! شايد گيسو به فريب بافته و يا از ميانه راه با قافله حجاز همراه شده باشد! اما، به قول حضرت آقا انتخابات رياست جمهوري اگرچه «يک حادثه يک روزه است» ولي گاهي اوقات دولت‌ها کارهايي مي‌کنند که تاثيرات آن تا سال‌ها باقي مي‌ماند، چه کارهاي خوب و چه کارهاي غيرخوب... گاهي آثار آن تا 40 سال باقي مي‌ماند». اکنون بايد ديد که آيا در انتخابات پيش روي و در ارزيابي نامزدها، تشخيص سره‌از ناسره و آب‌از‌سراب دشوار است؟ البته که نه! هيچيک از نامزدهاي رياست جمهوري که از کره مريخ نيامده‌اند! هريک از آنها بيش از سه دهه و يا نزديک به سه دهه در چرخه سياسي کشور حضور داشته‌اند و عملکرد و مواضع آنان به آساني قابل ارزيابي است. آن عده هم که در اين چرخه حضور فعال- چه‌خوب و چه‌‌بد- نداشته‌اند، بديهي است که براي رياست‌جمهوري احراز صلاحيت نخواهند شد. بنابراين، سخن درباره آن عده از نامزدهاست که در بستر سياسي کشور حضور فعال داشته‌اند و از اين روي هويت آنها به آساني قابل شناسايي است. نيست؟!
2- نگاهي به اطراف بيندازيد، تمامي شواهد و قرائن موجود و اسناد غيرقابل ترديد حکايت از آن دارد که بار ديگر «اتاق‌هاي فکر» دشمن فعال شده‌اند و مهره‌هاي خود را براي فتنه ديگر به ميدان آورده‌اند با اين دو تفاوت عمده که؛ اولا؛ اين دفعه، مهره مصرف نشده ندارند چرا که در فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88- بخوانيد جنگ احزاب-به تصور آن که حتما پيروز خواهند شد، تمامي مهره‌ها و جريانات وابسته به خود را به کار گرفته و سوزانده بودند. بنابراين امروزه ناچارند با مهره‌هاي سوخته بازي کنند. يعني مهره‌هايي که براي مردم ناشناخته نيستند و ثانيا؛ امروزه همان مهره‌هاي سوخته با شعارهاي ارزشي به ميدان آمده‌اند. انگار نه انگار که در فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 آشکارا دست به وطن‌فروشي زده‌‌بودند و باز هم انگار نه انگار که فاصله زماني 4 ساله، کوتاهتر از آن است که خاطره تلخ جنايت و خيانت آنها را از خاطر مردم پاک کند!
3- آيا به اين نکته با اهميت توجه کرده‌ايد؟ اصحاب فتنه به شدت از اين که ماجراي آن خيانت آشکار بازگو شود، پرهيز دارند و در هيچيک از مصاحبه‌ها، مناظره‌ها و يا نوشته‌ها و سخنراني‌هاي خود حاضر به يادآوري آن ماجراي پلشت نيستند. چرا؟! تنها به اين علت که کمترين زمينه‌اي براي انکار آن خيانت بزرگ وجود ندارد. ائتلاف مدعيان اصلاحات با منافقين، بهايي‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، مارکسيست‌ها، عبدالمالک ريگي‌ها و... قابل انکار است؟ شعار به نفع اسرائيل در روز قدس، شعار به نفع آمريکا در روز مبارزه با استکبار جهاني، پاره کردن تصوير مبارک حضرت امام(ره)، ادعاي تقلب در انتخابات، خط زدن روي قيد اسلام از جمهوري اسلامي ايران، آتش زدن مسجد، اهانت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله(ع) و... رخدادهايي نيست که يادآوري آن براي اصحاب فتنه امکان‌پذير باشد. دريافت کمک مالي از ملک عبدالله سعودي، ملاقات‌هاي پي‌درپي با جرج‌‌سوروس صهيونيست، ملاقات با راسموسن- فرمانده ناتو و نخست‌وزير پيشين دانمارک- که آشکارا از کاريکاتورهاي موهن عليه پيامبر اسلام(ص) حمايت کرده بود...
وقتي اصحاب فتنه قادر به انکار هيچيک از اين نمونه‌ها نيستند، بديهي است که از بازگويي و بازخواني آن نيز وحشت داشته باشند.
4- از هم اکنون با جرأت مي‌توان گفت نامزدهاي وابسته به فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 کمترين شانس پيروزي در انتخابات پيش روي را ندارند. چرا که با همان توده‌هاي عظيم مردمي روبرو هستند که جنايات آنها را فراموش نکرده‌اند و حماسه بي‌نظير 9 دي و انتخابات اسفند 90، راهپيمايي 22 بهمن و... فقط چند نمونه از بصيرت مثال‌زدني آنان است و همگان ديده‌اند که اين خيل عظيم را در روزهاي حادثه مي‌توان ديد. روز واقعه که مي‌رسد گويي از زمين و زمان و از تک‌تک کوچه‌ها و خيابان‌ها مي‌جوشند و مي‌خروشند. يادتان که هست. بنابراين، بديهي است که شوراي محترم نگهبان صلاحيت آنها را تاييد کند يا نکند، نتيجه يکسان است، اما در اين باره گفتني‌هايي نيز هست.
الف: شوراي محترم نگهبان امين مردم و نظام است، از اين‌روي - و‌دقيقا به همين علت- تاييد صلاحيت کساني که در فتنه آمريکايي- اسرائيلي88 حضور داشته‌اند و هنوز هم با سران فتنه در ائتلاف هستند، اهانت به مردم پاکباخته و فداکار اين مرز و بوم و صدها‌هزار شهيد است که براي حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در خون پاک خود غلتيده‌اند.
ب: تاييد صلاحيت اينگونه نامزدها، چه بخواهيم و چه نخواهيم به معناي همراهي با فتنه آمريکايي- اسرائيلي ياد شده است و اين پيام ضمني را براي مردم در پي دارد که انگار خيانت آشکار به مردم و نظام، نه‌‌فقط جرم نيست بلکه فتنه‌گران مي‌توانند مدال شايستگي براي حضور در رأس قوه مجريه نيز دريافت کنند!
ج: حضرت آيت‌الله جنتي دبير محترم شوراي نگهبان- که خداي مهربان بر عمر باعزت و همواره به خدمت ايشان بيفزايد- ديروز در خطبه‌هاي جمعه تهران به رد صلاحيت برخي از نامزدها اشاره فرمودند که هرچند از سلامت نفس و تعهد اسلامي و انقلابي برخوردارند ولي صلاحيت آنها براي تصدي رياست جمهوري نظام احراز نشده است، بنابراين وقتي صلاحيت يک نامزد پاک و انقلابي به علت ناتواني در مديريت کشور احراز نمي‌شود، مي‌توان و بايد اميدوار بود صلاحيت کساني که به روال عرفي توان مديريت دارند ولي مديريت آنان به نفع دشمنان نظام بوده است نيز به طريق اولي تاييد نشود، چرا که مدير ضعيف ولي وارسته و پاک فقط در اداره کشور مشکل مي‌آفريند اما، مديري که در فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 دخالت و حضور داشته و هنوز هم از سران فتنه حمايت مي‌کند و با فتنه‌گران در ائتلاف نيز هست مي‌تواند اساس نظام را به مخاطره اندازد.
ياد امام راحل ما(ره) به خير که با چه دلشوره‌اي مي‌فرمود «نبايد‌‌به‌‌گونه‌اي عمل کنيم که حزب‌الله عزيز احساس کند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصولي‌اش عدول مي‌کند» صحيفه امام(ره) ج 21 ص 284.
حضرت آقا تاکيد فرموده‌اند که شوراي نگهبان به مُر قانون عمل کند و حضرت آيت‌الله جنتي نيز اعلام داشته‌اند، شوراي نگهبان تنها به قانون مي‌نگرد و از مصلحت‌انديشي به‌دور است.
5- متاسفانه شماري- البته اندک- از عزيزان صورت مسئله را آنگونه که هست نمي‌بينند و مثلا با اشاره به برخي از اقدامات ناپسند و خسارت‌آفرين اخير دولت تصور مي‌کنند نامزدهاي وابسته به فتنه براي مقابله با پلشتي‌هاي حلقه انحرافي به ميدان آمده‌اند. شرح اين نکته اگرچه به فصل جداگانه‌اي نياز دارد ولي در اين مختصر گفتني است که مخالفت اصحاب فتنه با دولت نهم هنگامي بود که دولت در مقابل باج‌خواهي بيگانگان ايستاده بود و از دست‌اندازي رانت‌خواران ثروت و قدرت جلوگيري مي‌کرد ولي امروزه به گواهي شواهد غيرقابل ترديد، دست اصحاب فتنه و حلقه انحرافي در يک کاسه است. کافي است که فقط به مواضع و عملکرد اين دو جريان نيم نگاهي بيندازيد تا هر گيسو‌‌بافته‌اي‌‌را «علوي» مپنداريد و هرکه با قافله حجاز به شهر وارد شد را زائر خانه خدا تصور نفرمائيد.
و در اين باره، مخصوصا تقابل دو گفتمان حاميان سرمايه‌داري با حاميان مردم محروم و مستضعف، يا به فرموده حضرت امام(ره) جنگ فقر و غنا در انتخابات پيش روي گفتني‌هاي ديگري نيز هست که به بعد موکول مي‌کنيم، ان‌شاءالله.

حسين شريعتمداري

افتخار‌! (گفت و شنود)

گفت: يکي از اصلاح‌طلبان فراري در سايت ضدانقلابي بالاترين خطاب به خاتمي نوشته؛ اين دفعه ديگر قرار است چند نفر را از ايران فراري بدهيد؟!
گفتم: چرا؟! واسه چي؟!
گفت: نوشته؛ باز هم که داريد همان حرف‌ها و ادعاهاي سال 88 را تکرار مي‌کنيد، پس حتما در ادامه اين راه، يک عده ديگر را بدبخت و آواره خواهيد کرد!
گفتم: ديگه چي؟!
گفت: نوشته است من و خيلي‌هاي ديگر که در اروپا و آمريکا آواره شده‌ايم هنوز نمي‌دانيم چگونه بايد فرار خودمان را توجيه کنيم؟!
گفتم: راست ميگه! يارو مي‌گفت؛ وقتي به من مي‌گويند به افتخار فلاني دست بزن! گيج ميشم و نمي‌دونم که دقيقا بايد به کجاش دست بزنم!

ماشاءالله‌،‌حزب‌الله... (يادداشت روز)

1- آوردگاه «جمل» است. آتش جنگ فرو نشسته و امير مؤمنان عليه‌السلام در حالي که چشم فتنه را کور کرده‌اند، با تأسف به کشته شدگان سپاه فريب مي‌نگرند و در وصف جنگ‌افروزان فتنه‌گر که بعد از آنهمه رجزخواني و خط و نشان کشيدن‌ها به سختي شکست خورده و به خاک مذلت افتاده‌اند مي‌فرمايند؛
«و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذين الامرين الفشل ولسنا نرعد حتي نوقع و‌لانسيل حتي نمطر... اصحاب فتنه جمل چون رعد غريدند و مثل برق جرقه زده و از جاي برآمدند اما، علي‌رغم آنهمه لاف گزاف، هنگام کارزار، ناتوان و ترسان بودند و از هم گسيخته و پراکنده شدند، ولي ما، خروش برنمي‌داريم مگر آن که دست به عمل مي‌زنيم و هرگز نمي‌باريم مگر آن که سيل به راه مي‌ اندازيم».
حضرت پيش از آغاز جنگ و هنگامي که پرچم را به دست فرزندش محمد حنفيه مي‌سپرد، خطاب به او فرموده بود؛ «اگر کوه‌ها از جاي کنده شدند، تو بر جاي خويش بمان، دندان‌ها را بر هم بفشار، جمجمه‌ات را به خدا بسپار، پاي بر زمين کوب و چشم به دور دست‌هاي سپاه دشمن بدوز، بيم به خود راه مده و بدان که پيروزي از جانب خداست».
2- بعد از ثبت‌نام آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان نامزد انتخابات رياست‌‌جمهوري يازدهم، که متأسفانه در قاب مشترک اصحاب فتنه و حلقه انحرافي صورت پذيرفت، رسانه‌ها و مقامات خارجي و دنباله‌هاي داخلي آنها در اقدامي هماهنگ و مانند دهها مورد مشابه ديگر، صدا به هلهله بلند کردند و صفحات اول روزنامه‌ها و خروجي سايت‌ها را از اين توهم انباشتند که چه نشسته‌ايد؟! کار نظام و انقلاب تمام شد! و حزب‌الله مي‌رود که خانه‌نشيني پيشه کند! و...
اين همه هياهو در حالي است که وقتي به صحنه نگاه مي‌کني به وضوح مي‌بيني که هيچ اتفاق تازه‌اي نيفتاده است. آمريکا به عنوان حامي رسماً اعلام شده ائتلاف فتنه و انحراف، همان آمريکاست که به قول هفته‌نامه «ويکلي استاندارد» تمامي رؤساي جمهور آمريکا از کارتر تا اوباما در يک نقطه با امام خميني(ره) به اشتراک نظر رسيده‌اند و آن، اين که «آمريکا هيچ غلطي نمي‌تواند بکند». مردم، همان مردم هستند که فتنه آمريکايي- اسرائيلي88 -جنگ احزاب- را علي‌رغم آنهمه برنامه‌ريزي بيروني و ائتلاف همه دشمنان داخلي و خارجي به ديوار بصيرت 9 دي کوبيدند. همان‌ها که بعد از آنهمه رجزخواني مشترک دشمنان بيروني و دروني، حماسه بي‌نظير 22 بهمن را آفريدند. همان مردمي که با وجود تحريم انتخابات مجلس نهم از سوي مدعيان اصلاحات، به مراتب بيشتر و گسترده‌تر از انتخابات‌هاي قبلي پاي صندوق‌هاي رأي آمدند و...
و اما، اصحاب فتنه و حلقه انحرافي نيز همان‌ها هستند که بودند و تاکنون هرچه کوشيده‌اند و خروشيده‌اند، راه به جايي نبرده و در نهايت اعتراف کرده‌اند که براي «هيچ» بيهوده به خود پيچيده‌اند! بنابراين چه فاکتور جديدي به ائتلاف فتنه و انحراف اضافه شده است که تاکنون نبوده است؟! اگر پاسخ «هيچ» است- که هست- بي‌ترديد اين همه سر و صداي مشترک بيروني و داخلي نيز براي هيچ است. نيست؟!
3- اکنون بايد پرسيد حضور آقاي هاشمي رفسنجاني در قاب نامزد مشترک فتنه و انحراف چه تغييري مي‌تواند در معادلات قبلي اين دو جريان ايجاد کند؟ و چه ارزش افزوده‌اي براي اين ائتلاف بي‌ارزش در پي خواهد داشت؟ مگر جناب هاشمي بيرون از جبهه مدعي اصلاحات طرفداران ديگري هم دارد؟ پاسخ منفي است يعني کساني که از آقاي هاشمي طرفداري مي‌کنند همان‌ها هستند که پيش‌‌از‌‌اين و طي چند سال گذشته در ميان طرفداران و حاميان فتنه و انحراف حضور داشته‌اند بنابراين آقاي رفسنجاني جمع جديدي را به طيف ياد شده اضافه نکرده و نمي‌کند که اينهمه هياهو براي آن قابل اعتناء باشد. مگر مدعيان اصلاحات بارها اعلام نکرده‌اند که هاشمي رفسنجاني سردار بي سپاه است؟! و مگر کارگزاران و مدعيان اصلاحات قبل از اين با يکديگر در ائتلاف نبوده‌اند که حالا پيوند آنان، يک حرکت و اتفاق جديد تلقي شود؟! و به قول کودکانه يکي از اصحاب فتنه، نامزدي هاشمي به منزله «انفجار بمب در ميان اصولگرايان»! باشد؟!... خب! با اين حساب بايد پرسيد، آن اتفاق مهمي! که دشمنان بيروني و ائتلاف مشترک فتنه و انحراف در بوق و کرنا کرده‌اند چيست؟!
4- حالا به اين نکته مي‌رسيم که وقتي نامزدي آقاي رفسنجاني هيچ تغيير جديدي در جبهه فرو ريخته و ائتلاف مشترک فتنه و انحراف پديد نمي‌آورد، اصرار فتنه‌گران براي نامزدي ايشان با چه هدف و منظوري صورت پذيرفته است؟ پاسخ به اين سؤال اگرچه فصل جداگانه‌اي مي‌طلبد ولي در اين مختصر به دو نکته اشاره مي‌کنيم.
الف: برخي از مدعيان اصلاحات و چند رسانه بيگانه طي همين 48 ساعت گذشته با صراحت اعلام کرده‌اند نبايد انتظار داشت که نامزدي آقاي رفسنجاني، پايگاه از دست رفته جبهه اصلاحات را به آنان بازگرداند چرا که هاشمي يک بار در همين ميدان حضور داشته و نگاه مردم به ايشان با اندکي تفاوت همان نگاه به اصلاح‌طلبان است ولي نامزدي آقاي رفسنجاني- به قول بي‌بي‌سي- مي‌تواند پوششي براي فعاليت انتخاباتي اصلاح‌طلبان باشد و زمينه‌اي براي بازگشت آنها به درون حلقه نظام فراهم آورد. ولي از اين فرصت- به گفته تحليلگر راديو فردا- نبايد انتظار تجديد حيات اصلاح‌طلبان را داشت.
ب: و اما، اکنون به خبري اشاره مي‌کنيم که مي‌دانيم جناب هاشمي رفسنجاني مي‌تواند با تحقيق و بررسي دقيق از صحت آن اطمينان حاصل کند. تحقيق در اين زمينه براي ايشان دشوار نيست.
آقاي خاتمي بعد از اصرار آقاي هاشمي براي کانديدا شدن به چند تن از افراد بسيار نزديک خود مي‌گويد؛ آقاي رفسنجاني مي‌داند که شوراي نگهبان صلاحيت مرا رد مي‌کند و قصد دارد بعد از رد صلاحيت من، بدون آن که هزينه‌اي پرداخته باشد، آراي اصلاح‌طلبان را به صندوق کانديداي تحت فرمان خود منتقل کند. خاتمي مي‌گويد؛ نامزد مورد نظر او هم راي نمي‌آورد ولي شکست وي به حساب هاشمي نوشته نمي‌شود و هاشمي مي‌تواند کماکان منتقد شرايط کنوني باقي بماند بي آن که جايگاه خود را به راي مردم گذاشته باشد. در همين حال و هوا، جلسه‌اي در «...» تشکيل مي‌شود. در اين جلسه آقاي «م» پيشنهاد مي‌کند مي‌توانيم با اين توضيح- بخوانيد ترفند و توجيه- که خرابکاري‌هاي احمدي‌نژاد باعث رويگرداني مردم از ايشان شده است و فرصت براي نامزدي آقاي هاشمي فراهم است و... توافق هاشمي را براي کانديداتوري جلب کنيم و تاکيد مي‌کند که اگرچه آقاي هاشمي فاقد پايگاه مردمي است و شکست مي‌خورد ولي اين شکست به حساب اصلاح‌طلبان نوشته نمي‌شود، چرا که هيچکس هاشمي را اصلاح‌طلب نمي‌داند! و سابقه همراهي او با نظام را فراموش نمي‌کند. در پي همين تصميم است که از يکسو آقاي خاتمي روي نامزدي آقاي هاشمي اصرار مي‌ورزد و سخن «کاش هاشمي مي‌آمد» او در رسانه‌هاي داخلي و خارجي بازتاب گسترده داده مي‌شود و از سوي ديگر برخي از افراد مطرح در همين طيف ماموريت مي‌يابند که تاکيد ‌کنند هاشمي همان عاليجناب سرخپوش است!... و بدين ترتيب بار ديگر آقاي هاشمي به عنوان «پل» در اختيار مدعيان اصلاحات قرار مي‌گيرد. يعني همان‌ها که بيشترين اهانت‌ها را عليه وي روا‌داشته بودند و هرگز از آن همه اهانت و دشمني ابراز پشيماني نکرده و نمي‌کنند!
پيش از اين با محاسبه شرايطي که مي‌دانستيم از نگاه آقاي رفسنجاني پنهان نيست پيش‌بيني کرده بوديم ايشان نامزد نمي‌شود ولي فاکتورهاي ديگري که به برخي از آنها اشاره شد در ميدان محاسبات وي قرار گرفت و ايشان را در معرض يک شکست قطعي و غيرقابل اجتناب ديگر قرار داد.
5- در اين ميان پيوند حلقه انحرافي با اصحاب فتنه نيز در فريب جناب هاشمي بي‌تاثير نبوده است. توضيح آن که حلقه انحرافي به پايان عمر خود رسيده است و با خاتمه دولت احمدي‌نژاد، بايد از قطاري که بي بليت سوار آن شده بود پياده شود. بنابراين حلقه انحرافي براي ادامه حيات خود چاره‌اي جز پيوند با يک جريان سياسي ديگر نداشت. اما براي ائتلاف با اصحاب فتنه مانند هر معامله ديگري پاي داد و ستد در ميان است. حلقه انحرافي اگرچه هويت ندارد ولي دست گشاده‌اي بر رانت قدرت و ثروت دارد. و اين همان امتيازي است که به اصحاب فتنه داده است و از سوي ديگر اصحاب فتنه در مقابل برخورداري از رانت قدرت و ثروت حلقه انحرافي، اين حلقه را در بازي بعدي مي‌پذيرد. حضور غيرقانوني آقاي احمدي‌نژاد در جريان ثبت نام مشايي و اعلام حمايت از وي که علي‌رغم اعتراض‌هاي فراوان صورت گرفت در همين بستر قابل ارزيابي است. آقاي احمدي‌نژاد با اين اقدام انتحاري خود به اصحاب‌فتنه پيام مي‌دهد که براي تنش‌آفريني و فتنه‌انگيزي آماده است و مي‌توانند روي قانون‌گريزي و ساختارشکني حلقه انحرافي حساب باز کنند. پيام‌هاي پنهاني رد‌و‌بدل شده بماند براي فرصتي ديگر.
6- تنها تغيير قابل توجه در صورت مسئله اين روزها، حضور پرشورتر از هميشه در انتخابات رياست جمهوري يازدهم است، چرا که از يکسو مردم در مشاهده همراهي و همخواني بيگانگان با اصحاب فتنه و انحراف، انگيزه قوي‌تري براي حضور در انتخابات يافته‌اند و از سوي ديگر حضور همه سليقه‌ها، آراي انبوه‌تري را به صندوق‌ها سرازير مي‌کند.
و بالاخره اصحاب فتنه و انحراف مي‌دانند و آزموده‌اند که اگر بار ديگر خيال فتنه و آشوب در سر داشته باشند، حزب‌الله يعني همان مردم پاکباخته حتي به اندازه چند ساعت نيز به آنها امان نمي‌دهند و به قول مولايشان حضرت امير عليه‌السلام، وقتي نوبت باريدن به آنها مي‌رسد، سيل به راه مي‌اندازند. به اعتراف واشنگتن‌پست، فدائيان رهبر ايران- حضرت آقا- از چند هزار کيلومتر فاصله بحران سوريه را مديريت مي‌کنند و در لبنان و فلسطين حضور دارند. نبايد مقابله اين نيروي عظيم با آشوب‌هاي داخلي را ناديده گرفت... ياد مرحوم حاج بخشي به‌خير، گوش کنيد! هنوز فريادش طنين‌انداز است که؛ ماشاءالله، حزب‌الله.

حسين شريعتمداري

طبل‌هاي توخالي ! (يادداشت روز)

شايد اين پيش‌بيني درست از آب در نيايد و شايد هم براي اين که درست از آب در نيايد، شخصيت‌هاي مورد اشاره در آن، تغيير وضعيت بدهند. ولي در هر دو صورت، مباني و دلايلي که اين پيش‌بيني را پيش کشيده و داشته‌هايي که به اين برداشت انجاميده از ضريب صحت بالايي برخوردار است... اين پيش‌بيني را در سه محور دنبال مي‌کنيم. بخوانيد؛


ادامه نوشته

کارل کروز وسلطه حماقت




* زندگی نیزان، سراسر به تامل درباره رسالت فیلسوفان، روشنفکران و روزنامه‌نگاران گذشت و پیوسته این پرسش را تکرار کرد که «متفکران حرفه‌ای در این جهان متلاطم- که در معرض فاجعه قرار دارد- برای مردم چه می‌کنند؟»

نوشته: پیام فضلی‌نژاد
E-Mail:Research@kayhannews.ir
پیش از پرداختن به مبنای انگلیسی «نظریة خودفروشی روشنفکران»، نمی‌توان از تحلیل‌ها و پیشگویی‌های شگفت‌آور دو متفکر اروپایی در دهه‌های 1920 و 1930 پیرامون سرشت و سرنوشت ماجرای روشنفکری قرن بیستم گذشت؛ چون به روایت ژاک بوورس، فیلسوف معاصر فرانسوی، «در مبارزه‌ای که امروز پیش‌رو داریم، کمتر نویسندگانی می‌توانند چنین کمک با ارزشی به ما بکنند.»9 یکی از آنان کارل کروز، اندیشمند بزرگ اتریشی(1936- 1874) است؛ نمونه‌ای کمیاب در میان شخصیت‌های عصر خود. هم نافذترین ادیب بر ادبیات آلمانی در سده گذشته است و هم شکسپیرشناس و طنزپرداز برجسته. همچنان که در قامت یک یهودی، صهیونیسم را زیر تیغ نقد سرسختانه‌اش می‌کشاند، فعال سیاسی شجاعی در صحنه مبارزه با فاشیسم آلمانی است و همان زمان که با هیتلر می‌ستیزد، بر ریاکاری لیبرالیسم و سوسیالیسم نیز می‌شورد.10 دو کتاب خواندنی او به نام‌های آخرین روزهای انسانیت و سومین شب والپورژیس نشان می‌دهد که چگونه روشنفکران با بافتن «دروغ های وقیحانة تبلیغاتی» سعی می‌کنند تا نه تنها به رژیم‌های دلخواه خود «مشروعیت» بخشند، بلکه آن‌ها را «محبوب» و «مطلوب» نیز جلوه دهند. کروز در آثارش با نگاهی هستی‌شناسانه و جامعه‌شناختی کوشید تا به عمق جنون مرگباری برود که امروز نیز گریبان بشر را گرفته است. نتیجه فلسفی او ساده بود:
در دنیای امروز، «بربریت» کاهش نیافته است، بلکه آموخته تا چگونه خود را بهتر بزک کند و «مدرن» نشان دهد.11
هشتاد سال پیش، کروز یکی از نخستین اندیشمندان اروپایی قرن بیستم بود که با جسارت روشنفکران لیبرال را «مزدور» نامید: «مزدورانی که دَم از تعالی می‌زنند.» همان کسانی که به نام مدرنیته، بربریت را توجیه می‌کنند. در دوره‌ای که روشنفکران انگلیسی و آمریکایی‌ را تیپی ایده‌آل و سرآمدان عصر روشنگری می‌شناختند، توصیفات و تشبیهات او در وصف مدرن‌ها گزنده و بی‌رحمانه به نظر می‌رسید:
آدم‌هایی باهوش، شیک، متشخص و خوش صحبت که از فرهنگ و فلسفه و استدلال استفاده می‌کنند تا خیلی آبرومندانه در رسانه‌ها و دانشگاهها، جنایات مختلف را توجیه سازند. مزدورانی که دَم از تعالی می‌زنند.12
یکی از تاملات همیشگی او، اندیشیدن درباره اجزای سازنده «سلطة حماقت» بود. سوالی که از خودمان و دیگران زیاد پرسیده‌ایم: چگونه می‌شود احمق‌ها خود را جای عقلاء به مردم غالب کنند و چه کسانی اشکال مختلف حماقت را به جای عقلانیت می‌نشانند؟! کروز در مجله‌ مشعل، سال‌ها مکانیسم پیچیده سلطه‌یابیِ حماقت بر جامعه بشری را کاوید و از هویت نخبگانی پرده برداشت که «دکان‌شان دفاع از نظرات رایج و مسلط سیاستمداران است.» چون همة ذرات وجود آنان به مماشات با دنیای موجود تمایل دارد و در یک فصل مشخص ظهور می‌کنند:
این روشنفکران وقتی به میدان می‌آیند که نیاز به استدلال های ظاهر فریب و ساختگی و همچنین، ضرورت تحسین‌پذیر کردن اعمال شرم‌آور و نفرت انگیز پدید آمده باشد. خلاصه هنگامی که «زبان» فقط بازیچه‌ای است برای عوام‌فریبی و یک ابزار تسلط در میان ابزارهای دیگر.13
از نگاه کارل کروز، نوشتن و سخنوری برای لیبرال‌ها، فاشیست‌ها و سوسیالیست‌ها وسیله جست‌وجوی حقیقت نیست، بلکه نزد آنان «فعالیت روشنفکرانه فقط ابزاری برای اغوا و دروغ گفتن به دیگران و همچنین به خودشان است.» 14در ضمن، آن‌ها خیلی خوب کارشان را بلد هستند: «روشن کردن روشمند ماشین احمق‌سازی مردم.» این «اغوای روشمند» - یا به تعبیر جوزف نای «قدرت نرم»- سبب می‌شود که مردم زیر ضربات کوبنده تبلیغات، «حس درک واقعیت» و «شعور» خود را از دست بدهند و سرانجام به ورطه انحطاط اخلاقی بغلتند. از نظر او یکی از اجزای ماشین احمق‌سازی، رسانه‌ها و ناشران مبلغ ایدئولوژی لیبرال دموکراسی هستند. برای همین، سال‌ها وقتش را به بررسی موشکافانه ژورنال‌های فکری، روزنامه‌ها و آثار متفکران مختلف گذراند و حاصل عمر 62 ساله خود را در چند جمله نوشت:
من از نظر اخلاقي، «دختران خودفروش» را بالاتر و بهتر از «سرمقاله‌نويسان ليبرال» می‌دانم و به نظر من یک قواد به این ناشران مطبوعاتي شرف دارند... چون تمايل طبيعي مطبوعات لیبرال، «خودفروشي» در برابر نظم موجود است. آن‌ها با کمک حیله‌های زبانی، تغییر معانی و انحراف ارزش‌ها، هر فکر و مضمونی را از معنای خود خالی و بی‌آبرو می‌کنند.15
پُل نیزان در عصر خودفروشی روشنفکران
پل نیزان را نابغة جوانمرگ فرانسه می‌دانند؛ همان جسورترین نظریه‌پرداز «خودفروشی روشنفکران»، منتقد زیرک علوم انسانی غرب و الهام‌بخش راستینِ ژان پل سارتر. 35 سال بیشتر زندگی نکرد. سال 1940 همراه سارتر به جبهة نبرد جنگ‌ جهانی دوم رفت. سارتر به دست ارتش آلمان نازی افتاد و یک‌سال اسیر شد. نیزان در خون خود غلتید و در اوج شهرت و شکوفایی درگذشت، اما او فقط قهرمان جنگ نبود. به تعبیر آن ماتیو در ماهنامه لوموند دیپلماتیک، او «روشنفکری جدلگرا» بود و برخاسته از «دورانی که تعهد ارج داشت.»16 زندگی نیزان، سراسر به تامل درباره رسالت فیلسوفان، روشنفکران و روزنامه‌نگاران گذشت و پیوسته این پرسش را تکرار کرد که «متفکران حرفه‌ای در این جهان متلاطم- که در معرض فاجعه قرار دارد- برای مردم چه می‌کنند؟»17 در شاهکار فلسفی- سیاسی‌‌اش به نام سگ‌های پاسبان که پس از 65 سال بایکوت، سال 1998 توسط انتشارات آگون در مارسی تجدید چاپ شد، به دلایل «تمسخر روشنفکران توسط مردم» می‌پردازد:
روشنفکران دست به افشاگری نمی‌زنند. فاصله آنان با جهانی که در معرض فاجعه قرار دارد، هر هفته و هر روز بیشتر می‌شود. فاصله میان وعده‌های روشنفکری و وضعیت انسان‌ها نیز از هر زمانی وحشتناک‌تر شده است، اما آنان هیچ حرکتی نمی‌کنند و در همان جبهه همیشگی باقی مانده‌اند. همان همایش‌های همیشگی را برگزار می‌کنند و همان کتا‌ب‌ها را انتشار می‌دهند. حالا دیگر همه مردمی که با سادگی تمام در انتظار سخنان این «متفکران حرفه‌ای» بوده‌اند، یا به پا خاسته‌اند و یا با تمسخر به آنان می‌خندند.18
برای مطالعه ارجاعات وپانوشتها به نسخه چاپی کتاب «شاه کلید انگلیسی» که در آینده نزدیک منتشر خواهد شد ، مراجعه فرمایید .

سرمایه‌داری: هنر کوچک‌کردن مغزها

شاه کلید انگلیسی

سرمایه‌داری: هنر کوچک‌کردن مغزها


نوشته: پیام فضلی‌نژاد


امروز، تمدن غرب بواسطه تناقض ها، بی منطقی ها، زورگویی ها و بی اعتنایی به اصول انسانی در معرض سقوط و سرنگونی قرار گرفته است. دنياى غرب از دو سه قرن قبل از اين به دانش برتر و فناورى برتر دست يافت و سوراخ دعاى ثروت و انباشت ثروت را پيدا كرد. تفكرات فلسفىِ اجتماعى گوناگونى پديد آمد؛ «ليبراليسم» مبتنى بر تفكر ا ومانيستى، فكر دموكراسى و امثال اين‌ها. بشر در سايه تفكر «اومانيستى» و در جهت نظام‌هاى انسان‌گرا نه فقط به انسانيت دست نيافت، به آسايش دست نيافت، بلكه بيشترين جنگ‌ها، بيشترين كشتارها، بدترين قساوت‌ها، زشت‌ترين رفتارهاى انسان با انسان در اين دوره به وجود آمد. حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای اشاره: کتاب «شاه‌کلید انگلیسی» نوشته «پیام فضلی‌نژاد» جلد 50 از سری کتابهای «نیمه پنهان» و از تولیدات «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» است که از امروز در صفحه پاورقی منتشر می‌شود. این کتاب محصول جدیدترین پروژه پژوهشی آقای فضلی‌نژاد در «کیهان» و جلد دوم از مجموعه «تاریخ اندیشه سیاسی معاصر» است که ادامة کتاب «ارتش سری روشنفکران» (جلد 45 نیمه پنهان) به شمار می‌رود.
نویسنده، کتاب جدید خود را با رساله‌ای شامل 3 فصل درباره «فلسفه کودتای سرمایه‌داری» آغاز می‌کند. این رساله با محوریت «تاریخ انگلیس» به عنوان زادگاه فکر دموکراسی سکولار نوشته شده و در آن زندگی و حرفه 3 فیلسوف برجسته انگلیسی که تاثیر عمیقی بر اندیشه سیاسی روشنفکران و اصلاح‌طلبان در ایران گذاشته‌اند، بازخوانی انتقادی شده است. «سرفرانسیس بیکن» فیلسوف فراماسون که یکی از پیشروان فکر سکولاریسم علمی است، «توماس هابز» فیلسوف ماتریالیست که اولین رساله روشمند در علم سیاست را نوشته و بالاخره «جان لاک» پدر جامعه مدنی و از برجسته‌ترین ایدئولوگ سکولاریسم سیاسی، سه فیلسوفی هستند که فضلی‌نژاد به مقایسة تطبیقی آراء و تئوری‌های آنان با دیدگاه‌های سران اردوگاه اصلاح‌طلبان مانند «سید محمد خاتمی» و «عبدالکریم سروش» پرداخته است. این رساله بازخوانی تئوری و عمل در فلسفه انگلیسی برمحور نتایج سیاسی این تفکر است؛ تفکری که از دل آن فلسفه ماتریالیسم و فکر سکولاریسم درآمد و در نهایت پایه‌گذار «دموکراسی مدرن» شد، اما نویسنده برای نخستین بار با ارجاعات فراوان فلسفی، تاریخی و سیاسی اثبات می‌کند که «حکومت دموکراتیک مدرن» از حیث ماهیت چیزی جز یک «سلطنت مشروطه سکولار» نیست.
انگیزه نوشتن رسالة «فلسفه کودتای سرمایه‌داری» 4 سال پیش در زمانی پدید آمد که ابتدای بروز و ظهور «فتنه سبز» مقام معظم رهبری در 29 خرداد 1388 ابتدا فرمودند «من دست دولت خبیث انگلیس را در این حوادث می‌بینم» و سپس در 15 شهریور همان سال با «دشمن» دانستن «تفکر مادی» و «گرایش مادی‌گری» فرمودند «با شجاعت وارد نقد علوم انسانی غرب شوید.» ارجاع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به علوم انسانی غرب و خصوصاً تفکر انگلیسی و نتایج حاصل از آن در تحلیل ماجرای فتنه 1388، انگیزه اصلی تعریف و تعقیب پروژه بازخوانی فلسفه انگلیسی بود و از این رو در رسالة حاضر به مقایسه تطبیقی برخی از وجوه فتنه سبز 1388 با اصول کودتای سبز انگلیسی پرداخته شده است.
نویسنده کوشیده است تا از حیث آکادمیک رساله‌ای منظم و روشمند را با ارجاع به متون اصلی و اندیشه‌های اصیل و بنیادین فلاسفة انگلیسی بنویسد؛ هرچند تلاش فضلی‌نژاد معطوف به آن بوده تا با توجه به دامنة گستردة بحث، از یک سبک نگارش یکنواخت به شدت پرهیز کند و بدین‌ترتیب، از سبک‌های روایی مختلف مستند و داستانی در توصیف فضای سیاسی انگلیس در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی استفاده کرده است. از این رو، مطالعة این رساله به مخاطبان عام و علاقه‌مندان به مطالعة حوادث سیاسی توصیه می‌شود. البته مطالعه رسالة «فلسفه کودتای سرمایه‌داری» را بیش از همه باید به چند دلیل به دانشجویان رشته‌های «علوم انسانی» توصیه کرد. یک دلیل عمده این است که شناخت «ایدئولوژی سرمایه‌داری» یکی از لوازم اصلی برای تحلیل حوادث سیاسی معاصر است و عدم درک تخصصی آن می‌تواند زمینه‌ساز تحلیل‌های نامعقول از روند رویدادهای جامعه ایران شود. از این رو، اثر حاضر به مخاطبان کمک می‌کند تا به نحو روشمندی با زادگاه دموکراسی و چگونگی پیدایش تئوری‌های اصلاح‌طلبانه مانند «جامعه مدنی» و «سکولاریسم سیاسی» و «لیبرالیسم» آشنا شوند. این رساله در 3 فصل «سگ‌های پاسبان»، «جاسوسی آکادمیک و جنگ ایدئولوژیک» و «کودتای باشکوه ماسون‌ها» از امروز در کیهان منتشر خواهد شد.
کتاب «شاه‌کلید انگلیسی» همچنین به تبارشناسی جریان‌های سیاسی معاصر ایران از دهه 1360 تا 1390 در بخش «تاریخ سری کودتای سبز» می‌پردازد. این بخش نیز شامل سه فصل است و با «رازهای سروش و خاتمی» آغاز می‌شود. در فصل اول، نویسنده زندگی و حرفة «عبدالکریم سروش» و «سیدمحمد خاتمی» را به عنوان شاخص‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلبی سکولار بررسی می‌کند که شامل ناگفته‌های زیادی از رویدادهای 2 دهه اول انقلاب اسلامی است. یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این فصل، بازخوانی تاریخ روزنامه کیهان است و دسترسی نویسنده به آرشیو دفتر پژوهش‌ها و ارجاع وی به منابع اصیل و منتشر نشده، آن را خواندنی می‎‌کند. در فصل دیگر «شاه‌کلید انگلیسی» به تبارشناسی «حلقه انحرافی دولت» پرداخته شده است و آرایش فکری- سیاسی این حلقه را ترسیم کرده است. نام این فصل «میدان مین دولت دهم» و روایتی از «اسفندیار رحیم مشایی» سرکردة حلقه انحرافی است که در لا به لای آن به بازخوانی مهم ترین حوادث سیاسی تا سال 1392 پرداخته شده است. خوانندگان صفحه پاورقی روزنامه «کیهان» پیش از این از پیام فضلی‌نژاد کتاب‌های «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» (جلد 30 نیمه پنهان) در سال 1386 و «ارتش سری روشنفکران» (جلد 45) را خوانده‌اند؛ کتاب‌هایی که هر یک در زمان انتشار خود بحث‌های فراوانی را موجب شد و استقبال خوانندگان را در پی داشت. کتاب «شاه‌کلید انگلیسی» نیز برای نخستین بار در صفحه «پاورقی نیمه پنهان» روزنامه «کیهان» منتشر می‌شود و خرداد امسال روانه بازار کتاب خواهد شد. منابع و ارجاعات این کتاب فراوانند و به روال سابق «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان»، مخاطبان برای مطالعه اسناد و منابع و ارجاعات اثر می‌توانند به نسخه چاپی کتاب مراجعه کنند.
دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان
فصل اول: سگ‌های پاسبان روشنفکران لیبرال، مزدورانی هستند که دم از تعالی می‌زنند. از فلسفه تا مطبوعات لیبرال، همه «برگه ماموريت» نسبتاً مشابهی دارند. آنان به کمک «فرهنگ سرمایه‌داری» می‌آیند تا با جنگ فلسفی و فریب فرهنگی، مردم را «تحمیق» کنند و توانایی‌شان را برای «درک واقعیت» از بین ببرند. کارل کروز/ پُل نیزان
سرمایه‌داری: هنر کوچک‌کردن مغزها
مانند سایة یک فاجعة شوم و شرم‌آور، انواع و اقسام اتهامات، از خیانت و جاسوسی تا جنایت و خودفروشی، بر سر روشنفکران لیبرال سنگینی می‌کند. وضعی رقّت‌بار که طلایه‌داران مدرنیته را به مخمصه‌ای دشوار انداخته است. مدرن‌ها، این وارثان عصر روشنگری متهم هستند که با عوام‌فریبی و خیانت به روح حقیقت، علم و فلسفه و هنر را به ابزاری برای «منطقی کردن سلطه سرمایه‌داری» در جهان بدل ساخته‌اند. آنان نه تنها خود را به نظام سرمایه‌داری فروختند، بلکه جرمی بزرگ تر را نیز مرتکب شده‌‌اند: مدرنیست‌ها، اگرچه از حقیقت‌جویی و عقل‌گرایی دَم می‌زنند، اما در واقع، «حماقت» را به نام «عقلانیت مدرن» در بازار علم می‌فروشند. همه این خیانت‌ها برای آن است که به هر وسیله‌ای سلطه نظام ایدئولوژیکِ سرمایه‌داری را بر جهان تداوم بخشند و در این دسیسه، بسیاری از متفکران برجستة غربی شریک جرم سرویس‌های جاسوسی هستند.
حتی فکر چنین اتهاماتی، تن آدم را به رعشه می‌اندازد. با این حال، هر روز به حجم آن‌ها افزوده می‌شود و این ادعانامه دُرشت دیگر به یک نظریه بدل گشته است: «نظریة خودفروشی روشنفکران». صاحبان این نظریه معتقدند معاملات پشت‌پرده در «بازار آکادمیک»، کوشش‌های علمی را از مجرای وظیفه‌ خود خارج کرده‌اند و لیبرال‌ها، وظیفه علوم خصوصاً «علوم انسانی» را به منطقی ساختن «سلطه» (در مفهوم فنی و ایدئولوژیک آن) تنزل داده‌اند. علم، امروزه به راحتی در بازار سرمایه‌داری به فروش می‌رسد، استقلال نظری فیلسوفان از بین رفته و دیگر نمی‌توان سخنی از «تعهد روشنفکران» گفت. آنان فقط برای توجیه دروغ‌های لیبرال دموکراسی نزد مردم تئوری می‌بافند و برای این کار پول خوبی هم می‌گیرند؛ پول خوردن مغز انسان‌ها را. به قول دانی روبردوفور، استاد مشهور دانشگاه پاریس، «تنها هنر علم و فلسفه سرمایه‌داری، هنر کوچک کردن مغزها و ذهن‌هاست.» آن هم توسط روشنفکران لیبرالی که به روایت دیوید گیبس، نویسنده لس‌آنجلس تایمز، «رسوایی رابطه آنان با جاسوسان، سکوتی است که فریاد می‌زند.» آن چنان که حتی اگر بخواهیم از کنار بزرگترین ماجرای خودفروشی روشنفکران در قرن بیستم بی‌تفاوت و ساده بگذریم، باز هم خاموشیِ‌ این ماجرا گوش را کَر می‌کند؛ مثل سکوت جنگل‌های وحشی که پُر از هیاهوی درندگان است.
برای مطالعه ارجاعات وپانوشتها به نسخه چاپی کتاب «شاه کلید انگلیسی» که در آینده نزدیک منتشر خواهد شد ، مراجعه فرمایید .

ما و گروه نخست ! (نگاه)

پژمان كريمي
شركت يا شركت نكردن سينماي ايران در جشنواره هاي خارجي، همچنان موضوعي با اهميت و چالش برانگيز، توصيف مي شود.
در مواجهه با موضوع ياد شده دو ديدگاه كلي وجود دارد:
گروهي مي گويند، جشنواره هاي خارجي، بستري براي رخ نمودن، عرض اندام و طرح نام و پيام سينماي ايران است. هر جشنواره اي، داراي نگاهي حرفه اي است و حضور سينماي ايران، فارغ از دغدغه ها و جوانب سياسي، قد كشيدني حرفه اي و موجب بالندگي سينماي كشورمان است.
گروه ياد شده، با پيش كشيدن نام برخي از فيلم سازان- به زعم ايشان موفق در صحنه مجامع بين المللي- از آنها به عنوان پرچمدار سينماي ايران نام مي برند و خود و آثارشان را موجب معرفي ايران و الگوي سينماگران نسل جوان كشورمان تعبير مي كنند.
اگر نگوييم همه؛ اغلب سينماگران و منتقدان سكولار، در گروه نخست، طبقه بندي مي شوند.
از ويژگي هاي مشترك اعضاي اين گروه مي توان به اين موارد اشاره كرد:
يك- ادعاي غيرسياسي بودن، بيگانگي با دانش و دنياي سياست و گروه ها و احزاب سياسي دارند. در عين حال كاملا مبتني بر برداشت و سليقه سياسي رفتار مي كنند و دست به تظاهر و داوري مي زنند.
دو- چون سواد سياسي و بصيرت ندارند، دچار كژفهمي و تحليل مبتني بر فهم مادي اند. در نتيجه؛ در قضاوت اشتباه مي كنند و متاسفانه، نتيجه قضاوت نادرست و سطحي و بي مايه و نفساني خود را در قالب اثرشان، واتاب مي دهند.
سه- مرعوب سينماي پرادعا، مجلل، تكنيكي و سياسي غرب اند. از اين رو، براي سينماي ايران در مقايسه با غرب، شأن رقابت قائل نيستند.
چهار- تفاوت «نقد» و «سياه نمايي» را نمي دانند و در آثارشان، مخالف خواني و نق زدن و سياه ديدن را مترادف نقد معرفي مي كنند.
پنج- در ارزيابي فيلم هاي سينمايي، كاملا ساختارگرا قضاوت مي كنند و «محتوا» را كه در كنار ساختمان و ساختار، به مهندسي ديدگاه هاي عمومي مي پردازد، ناديده مي گيرند!
شش: چون معرفت ضروري به دين را ندارند، و چون با دين احساس بيگانگي تام دارند، قائل به حكومت ديني نيستند و عناد خود را مستقيم و غيرمستقيم- به روي پرده سينما و بيرون از دايره سينما، به راحتي بروز مي دهند.
هفت: مميزي را سانسور مي خوانند، بي آنكه مميزي را به عنوان يك اهرم پالايش فرهنگي و پاسداري از ارزش ها و فضيلت ها درك نمايند، يكسره نفي و داراي پيامدهاي نامطلوب انديشگي ارزيابي مي كنند.
هشت: ناظر بر رخدادها و دغدغه هاي «به هنگام» و «روز» كار هنري انجام نمي دهند.
گروه دوم اما؛ حكم بر سياسي بودن جشنواره هاي خارجي مي دهند. برآيند اغلب همايش هاي فرهنگي و جشنواره هاي فيلم بين المللي، دو هدف عمده را دنبال مي كنند:
يك- ترويج ارزش هاي مطلوب زميني خود با انتخاب فيلم هايي كه دربرگيرنده ارزش هاي يادشده معنا مي شوند.
دو- شناسايي عناصر فعال در عرصه سينماي كشورهاي گوناگون به منظور عهده دار شدن- مستقيم و غيرمستقيم، آگاهانه و ناخودآگاه- نقش مروج ارزش هاي غيرالهي!
گروه دوم؛ به شكل گيري سينماي ملي و ديني كه حاوي ارزش هاي ديني و معنوي ايرانيان است، تاكيد مي كند. سينمايي را جست وجو مي كند كه «حديث نفس» معنا نمي شود و جهان دغدغه هاي معنوي را هدف گرفته است.
گروه دوم را مي توان سينماگران و اهالي قلم انقلابي و متعهد، معرفي كرد.
به راستي، جشنواره هاي خارجي، چه دستاوردي براي سينما، فرهنگ و سياست و كشور ما داشته است؟
چند جشنواره، راوي ارزش هايي است كه من وتوي ايراني و مسلمان بدان باور داريم و سخت مشتاق و دلبسته ي آنيم؟! چند جشنواره، عليه تخريب فضيلت هاي اخلاقي و كشتار بي گناهان و غصب حقوق مظلومان جهان، قد بر افراشته اند و در مقام پشتيبان و پشتيباني برآمده اند؟
چند جشنواره، فيلم ساز متعهد ما را به استقبال رفته است؛ چه به عنوان داور، چه در مقام سينماگر و اهل قلم و ناظر، چه به عنوان فيلم ساز برتر؟!
از دل چند جشنواره، فيلمي ايراني سربرآورده است كه هم ارزشي توصيف مي شود و هم سازنده آن ارزشمدار؟ چه تعداد از برگزيدگان ايراني جشنواره هاي خارجي، در گروه نخست، طبقه بندي نمي شوند. چه تعداد از اين برگزيدگان صرفا به دليل حرفه اي بودن در كار سينما و تلاشي قلم، برگزيده و نخبه توصيف شده و بر «صدر نشانده» شده اند؟!
هفته ي گذشته، نشريه الشرق الاوسط چاپ لندن و وابسته به دربار وهابي آل سعود، در مطلبي درباره سينماي ايران، به صراحت به فاصله برگزيدگان جشنواره هاي مشهور سينماي غرب با نظام ديني كشورمان تاكيد كرد.
از اين رو، جاي شگفتي است كه گروه نخست، چگونه و با چه برهان و استدلالي، غيرسياسي بودن، حرفه اي بودن، مجال طرح بودن را از ويژگي هاي جشنواره هاي خارجي معرفي مي كنند و مانند كودكان، هيجان زده به ستايش آن جشنواره و بزرگداشت برگزيدگان آن مشغول اند.
نگارنده ترديد ندارد كه يك هدف هر جشنواره اي، شناسايي و معرفي نخبگان و پيش كشيدن و گسترش آرمان ها و اهداف مشخص سياسي و فرهنگي است.
اما چرا ما- به گفته اي- در زمين دشمن بازي كنيم؟ چرا آنها مجبور و ذوق زده براي حضور در جشنواره هاي ما، آشكار نشوند؟
چرا براي مجال يافتن در عرصه بين المللي بايد به سراغ كن و اسكار و... برويم؟
چرا آنها سراغ جشنواره هاي ايراني نيايند؟! آنها چرا نيازمند ما، خود را نيابند؟
اين پرسشها، شايد- و البته براي برخي حتما- قدري شگفت آور و گزاف تلقي شود؟
نگارنده مي پرسد:
مگر هسته اي شدن ايران، روزي و روزگاري، يك آرزوي دور از دسترس معنا نمي شد؟
اكنون چه اتفاقي افتاده است؟
ايران، در رديف 10 كشور هسته اي جهان، با غرور ايستاده است!
چرا در عرصه سينما، جزو بهترين ها نشويم؟ چرا فكر مي كنيم سينماي ايران هيچ گاه در قد و قواره، سينماي متعهد و حرفه اي، قد راست نمي كند؟
چرا ما نمي توانيم جشنواره اي به پا داريم كه سينماهاي ديگر ملل، از حضور در آن، مايه آبرو و شوق بالندگي گيرند؟
آرزوهاي ما، خيالات و تصورهاي ما درباره سينماي ملي و ديني ايران، يعني سينماي متعهد و حرفه اي و نيز اعتبار والاي جشنواره هاي سينمايي ما، همگي رنگ واقعيت مي گيرد. اما به يك شرط:
اميد نبستن به سينماي فعلي و يارگيري و ياري خواهي از نسل تازه فيلم سازان متعهد!
اگر چنين شد سينماي ما و محافل سينمايي ما جدي، حرفه اي و متعهد، سر بر مي آورند! در غير اين صورت، با سينمايي كه فعلا در سيطره گروه نخست است، ميوه اي دلخواه و شيرين به دست نمي آوريم!
جشنواره هاي خارجي، تا امروز نه به نفع سينماي ايران، فرهنگ ايران و مردم ايران، بلكه به نفع اراده اي سياسي بيگانه، كار كرده است!
اين جشنواره ها، عناصري را از درون بدنه سينماي ايران شناسايي كرده و در مسير دلخواه خود بازي داده است. به اندازه اي خوب بازي داده كه بازي خوردگان، به راحتي تن به استهجان هاليوودي يا تصوير كردن اومانيسم و ليبراليسم القايي مي دهند!
و ما تا امروز چه كرده ايم؟!

راه كج (گفت و شنود)


گفت: يكي از مسئولان گفته است «رد صلاحيت ها به دليل وجود انسان هاي كج فهم است كه هنوز هم وجود دارند»!
گفتم: خب! حرف حساب زده. اگر بعضي ها كه براي رياست جمهوري يا نمايندگي مجلس نامزد مي شوند، انسان هاي كج فهمي نباشند كه صلاحيت آنها رد نمي شود.
گفت: اي عوام! منظورش آن است كه انسان هاي كج فهم برخي از نامزدهاي انتخاباتي را رد صلاحيت مي كنند!
گفتم: شخصي در حال مناجات مي گفت؛ خدايا من كه هر كاري كردم و هرچه نصيحتم كردند به راه راست هدايت نشدم. تو خودت راه راست را به سوي من كج كن!

پايان بزرگراه با احتياط برانيد ! (يادداشت روز)

سفرهاي استاني يكي از كارآمدترين برنامه هاي دولت نهم بود كه در ميان خدمات فراوان دوره اول رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد برجستگي و دستاوردهاي مثال زدني و تحول آفرين داشت. امروزه اما، اگرچه آقاي رئيس جمهور اعلام كرده است كه براي سرعت بخشيدن به پروژه هاي نيمه تمام و در ادامه خدمت رساني به مردم، عازم سفرهاي استاني شده است ولي آنچه در جريان سفرهاي اخير پررنگ تر از افتتاح اين طرح و آن پروژه به چشم مي خورد، هزينه كلان و نجومي از بيت المال براي تبليغ انتخاباتي به نفع نامزد احتمالي حلقه انحرافي و در همان حال، تنش آفريني و حاشيه سازي با حمله به دشمنان فرضي است و باز هم مثل هميشه، بي آن كه براي اثبات ادعاهاي خود هيچ سندي ارائه كند و يا از افراد و جرياناتي كه مدعي است در مسير خدمت رساني ايشان سنگ اندازي مي كنند، كمترين نام و نشان و مشخصاتي بر زبان آورد.

ادامه نوشته

ماكاروني (گفت و شنود)

گفت: سايت انتخاب نوشته است علت مخالفت خاتمي با نامزدي خود اين است كه مي گويد اگر رد صلاحيت بشوم وجهه بين المللي انتخابات ايران زير سؤال مي رود!

گفتم: مگر همين خاتمي نبود كه همه تلاش خود را به كار گرفت تا حماسه عظيم انتخابات 88 را با ادعاي تقلب! زير سؤال ببرد! حالا چي شده كه نگران وجهه بين المللي انتخابات است؟!
گفت: اتفاقا رد صلاحيت كساني كه وطن فروشي كرده اند نشانه اقتدار نظام، احترام به رأي مردم و سلامت انتخابات است.
گفتم: اصلا، خاتمي مي تواند فقط يك نمونه از اقدامات خود را در جريان فتنه 88 نشان بدهد كه قبلا دستور آن از سوي مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس صادر نشده باشد!
گفت: شايد هم جرج سوروس صهيونيست دستورالعمل جديدي به وي داده است!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مي گفت، من تا چند سال پيش فكر مي كردم كه ماكاروني را هم مثل برنج مي كارند! پرسيدند يعني حالا متوجه شده اي؟ گفت؛ آره! تازه فهميده ام كه ماكاروني ميوه يك درخت است!

اتفاق هاي بزرگ در نزديكي ما (يادداشت روز)

شايد اين جمله «ميشل فوكو» فيلسوف مشهور فرانسوي را شنيده باشيد: «هميشه اتفاق هاي بزرگ در خاورميانه افتاده، از اين پس نيز چنين خواهد بود». و البته اين فقط فوكو نيست كه چنين مي انديشد بلكه امروز بسياري از دولت ها گمشده خود را در اين منطقه جستجو مي كنند و دقيقاً از همين روست كه منطقه مابين مديترانه و خليج فارس در تلاطم فزاينده قرار دارد و به نظر مي آيد اين فشار تا زماني كه سامان جديدي در عرصه بين الملل پديد نيامده است، ادامه داشته باشد.


ادامه نوشته

گلابي ! (گفت و شنود)

گفت: سايت گويانيوز معروف به «سيانيوز» به اصلاح طلبان توصيه كرده كه به دو علت نبايد در انتخابات نامزد معرفي كنند.

گفتم: چرا؟! كدام دو علت؟!
گفت: نوشته اول آن كه اگر نامزد معرفي كنند اعتراف كرده اند كه ادعاي تقلب در انتخابات 88 دروغ بوده است و دوم اين كه نامزد آنها رأي نمي آورد و معلوم مي شود كه پايگاه اجتماعي ندارند.
گفتم: خب! حالا اين سايت وابسته به «سيا» چه پيشنهادي براي اصلاح طلبان ارائه كرده؟
گفت: پيشنهاد كرده انتخابات را تحريم كنند!
گفتم: آنها انتخابات مجلس نهم را تحريم كرده بودند ولي 65 درصد مردم در آن شركت كردند، يعني خيلي بيشتر از انتخابات قبلي.
گفت: پس با چه پشتوانه اي اينهمه رجز مي خوانند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مي گفت؛ من نمي دونم چرا به گلابي ميگن گلابي؟ چون نه گله، نه آبي؟!

كدام نامزد برنده انتخابات است؟ (يادداشت روز)

اظهارات پنجشنبه گذشته وزير خارجه آمريكا، از اهميت انتخابات ايران و پيش بيني وقوع يك حماسه حكايت مي كند. جان كري در كميته روابط خارجي سنا خواستار به تاخير انداختن تصويب تحريم هاي جديد عليه ايران شد و گفت «وضعيت مذاكرات هسته اي با ايران نااميدكننده است اما با توجه به انتخابات پيش روي ايران، بايد در تصويب تحريم هاي مضاعف، صبور باشيم. دو ماه مانده تا انتخابات، ابهاماتي ديده مي شود. من فكر مي كنم زمان آن رسيده كه اندكي صبور باشيم. من فكر مي كنم اينكه چه زماني را براي بعضي اقدامات انتخاب كنيم، اهميت حياتي دارد. ما بايد محتاطانه عمل كنيم. البته دولت موقعيت را كاملا رصد مي كند. وزارت خارجه ترجيح مي دهد زمان توسل به اقدامات جديد را با همكاري كنگره مشخص كند.»


ادامه نوشته