اوس شعبون نترس!(گفت و شنود)

گفت: بعد از بسته شدن حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها به علت پیشگیری از کرونا چند نفر با ادعای دوستی حضرت، به حرم حمله کرده و یکی از درها را شکسته‌اند!
گفتم: بستن حرم برای حفظ سلامت زائران دلیل عاقلانه‌ای دارد ولی حمله به حرم و تخریب آن فقط می‌تواند نشانه دشمنی با حضرت باشد.
گفت: حمله‌کنندگان از فرقه موسوم به شیعه انگلیسی بوده‌اند. همان فرقه منحرفی که دولت انگلیس ۱۶ کانال تلویزیون ماهواره‌ای در اختیارشان گذاشته است و رهبرشان در مقابل اعتراض دیگران گفته بود جد و نسب ملکه انگلیس به پیامبر اسلام(ص) می‌رسد! آنها چند هفته قبل هم ضریح مطهر را لیس زده و فیلم و عکس تهیه کرده و به انگلیس فرستاده بودند!
گفتم: این جماعت در مقابل حمله تکفیری‌ها به حرم حضرت زینب(س) و ائمه اطهار‌(ع) در سوراخ موش خزیده بودند و حالا مثل تکفیری‌ها به حرم‌های مطهر حمله می‌کنند؟ اینها با وهابی‌های تکفیری چه فرقی دارند؟!
گفت: اینها شیعه انگلیسی هستند و تکفیری‌ها سنی آمریکایی و مثل دو لبه یک قیچی عمل می‌کنند!
گفتم: اوس شعبون، که مسئولیت نگهداری از پلنگ باغ وحش ناصرالدین شاه را برعهده داشت، جیره روزانه پلنگ را خورده و حیوان از گرسنگی مرده بود. یکی از روزها خبر دادند که ناصرالدین‌شاه قصد بازدید از باغ وحش خود را دارد. اوس شعبون که به وحشت افتاده بود، تصمیم گرفت در پوست پلنگ برود و هنگام بازدید ناصرالدین شاه، دُمی تکان بدهد و چند قدمی درون قفس راه برود تا ماجرا ختم به خیر شود. اما ناصرالدین شاه هنگام بازدید از قفس پلنگ به فکر افتاد که شیر و پلنگ را به جان هم بیندازد و جنگ این دو حیوان درنده را تماشا کند!... شیر را وارد قفس پلنگ کردند. اوس شعبون، مثل بید به خود می‌لرزید. در همین حال صدایی شنید. صدا از دهان شیر بیرون می‌آمد که آهسته می‌گفت؛ اوس شعبون! نترس، من هم اوس قربونم، مسئول قفس شیر!...

درخت ماکارونی! (گفت و شنود)

گفت: یکی از اتهامات مدیران بانک سرمایه پرداخت وام‌های کلان و بدون تضمین لازم به بعضی‌ها بوده است!
گفتم: کدام بعضی‌ها؟! و برای چه به این بعضی‌ها وام کلان می‌داده‌اند؟!
گفت: از برخی آنها رشوه‌های میلیاردی دریافت می‌کردند و از برخی دیگر هم پست مدیرعاملی شرکت‌ها با حقوق‌های نجومی می‌گرفتند!
گفتم: وقتی ماجرای فساد کلان اقتصادی در بانک سرمایه که متعلق به صندوق ذخیره فرهنگیان مظلوم است فاش شد، مدعیان اصلاحات و اعتدال اعلام کردند آنچه اتفاق افتاده، فساد نبوده بلکه این مبالغ کلان از نوع معوقات بانکی بوده است!
گفت: حالا چه می‌گویند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو می‌گفت؛ بچه که بودیم فکر می‌کردیم ماکارونی را هم مثل برنج می‌کارند، خب بچه بودیم و متوجه نبودیم! ولی حالا تازه فهمیدیم که ماکارونی
درخت داره!

حلوا! (گفت و شنود)

گفت: قرار است ۲۳ و ۲۴ بهمن آمریکا در لهستان اجلاسی علیه جمهوری اسلامی ایران برپا کند و از اسرائیل و تعدادی کشورهای اروپایی و عربی برای شرکت در این اجلاس دعوت کرده است!
گفتم: مگر همین نشست‌ها را به صورت پی‌ در پی برای مقابله با سوریه تشکیل نداده بودند؟! بعد از آن‌همه رجز که خواندند و قمپز که درکردند به کجا رسیدند؟ چه غلطی توانستند بکنند؟!
گفت: تازه مگر سوریه با ایران قابل مقایسه است؟
گفتم: انتخاب۲۲ بهمن نشان می‌دهد که می‌دانند امسال در ۲۲ بهمن چه حماسه عظیم و طوفانی در راه است و می‌خواهند فردای آن روز حماسه ۲۲ بهمن را تحت‌الشعاع قرار دهند.
گفت: حیوونکی‌ها اگر با این بازی‌ها دل خودشان را خوش نکنند، پس چه کنند؟!
گفتم: یارو به همسرش گفت؛ امروز حلوا درست کن ببینیم چه مزه‌ای میده؟ همسرش گفت؛ نیم کیلو آرد و نیم کیلو شکر و ۴ کیلو روغن می‌خواد. یارو گفت؛ آرد و شکر که نداریم، ولی چرا ۴ کیلو روغن؟ گفت؛ آخه من که می‌دونم حلوایی در کار نیست، پس بذار چرب‌تر باشه!

شارژ(گفت و شنود)

گفت: مشاور رئیس‌جمهور توئیت کرده که مردم در زلزله کرمانشاه برای کمک به زلزله‌زدگان سنگ تمام گذاشتند ولی بعضی‌ها سعی کردند اعتماد مردم به دولت را خدشه‌دار کنند‌!
گفتم: دیگه چی؟!
گفت: آقای ابوطالبی نوشته است؛ بعضی‌ها در عرصه سیاست در پی انتقام از دولت بودند‌!
گفتم: ولی برخی از مسئولان بلند‌پایه دولت بودند که فقط چند ساعت بعد از وقوع زلزله به‌جای رسیدگی سریع به مصیبت‌دیدگان سعی کردند با شایعه تخریب مسکن مهر، از دولت قبلی انتقام بگیرند‌! و روزنامه‌های زنجیره‌ای شایع کردند که اعتمادی نیست و افراد کمک‌هایش را خودشان ببرند و... !!
گفت:‌ این بی‌اعتمادی را که حامیان خودشان ترویج کردند. کاش آقای مشاور به چند نمونه از کارشکنی‌ها و یأس‌آفرینی منتقدان دولت ‌اشاره می‌کردند!
گفتم: اگر بود که ‌اشاره می‌کردند‌! ...طرف به دوستش زنگ زد و گفت؛ شارژ موبایل من تموم شده اگر کسی بهت زنگ نزد، بدون که من بودم!

ناگهان آسمان تََرَک برداشت(به جای گفت و شنود)

امروز که با سالروز ضربت شمشیر حرامیان بر فرق مطهر مولای مظلوممان حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام همزمان است، این ستون را در سوگ آن بزرگوار به سروده‌ای از شاعر متعهد کشورمان جناب آقای سیدحمیدرضا برقعی اختصاص می‌دهیم.
***
وقت پرواز آسمان شده بود
گوئیا آخر جهان شده بود
کعبه می‌رفت در دل محراب
لحظه گریه اذان شده بود
کوفه لبریز از مصیبت بود
باد در کوچه نوحه‌خوان شده بود
شور افتاد در دل زینب(س)
پی بابا دلش روان شده بود
در و دیوار التماسش کرد
در و دیوار مهربان شده بود
شوق دیدار حضرت زهرا
در نگاه علی عیان شده بود
خار در چشم و تیغ بین گلو
زخم، مهمان استخوان شده بود
سایه‌ای شوم پشت هر دیوار
در کمین علی نهان شده بود
ناگهان آسمان ترک برداشت
فرق خورشید خون‌فشان شده بود
در نجف سینه بیقرار از عشق
گفت «لایمکن الفرار» از عشق

دلمه(گفت و شنود)

گفت: وزیرنفت گفته است؛ صدور گاز مجانی به ترکیه بابت جریمه نیست!
گفتم: پس برای چیست؟ برای تشکر از مواضع اردوغان است؟!
گفت: آقای زنگنه می‌گوید؛ دیوان داوری سال گذشته رأی داد، به دلیل اینکه قیمت گاز صادراتی ایران به ترکیه بالاتر از روسیه است، باید 13درصد کاهش بدهیم و گاز مجانی بابت آن بدهکاری است.
گفتم: خب! آن بدهکاری هم به خاطر تفاوت قیمت گاز صادراتی به ترکیه با قیمت تقریبا مفت گاز در قرارداد خسارت‌بار کرسنت است.
گفت: باید از آقای زنگنه پرسید که آیا می‌توانیم گاز مجانی به ترکیه ندهیم؟ اگر پاسخ منفی است و مجبوریم بدهیم، نام آن جریمه است و اگر جریمه نبود، الزامی به صادرات مجانی گاز نداشتیم.
گفتم: طرف از لپه بدش می‌آمد، در یک میهمانی دلمه بادمجان برایش آوردند. وقتی دلمه را باز کرد و لپه را در آن دید به صاحبخانه گفت؛ پالتو تنش کرده‌ای که نشناسم!

کاسه(گفت و شنود)

گفت: بعد از آن که محتوای ذلت‌بار سند 2030 یونسکو فاش شد، آقای رئیس‌جمهور اعلام کرد که این سند امضاء نشده است! و کسانی که مدعی امضای  آن هستند، دروغ می‌گویند!
گفتم: ولی معاون وزیر آموزش و پرورش گفت که سند امضاء شده ولی به دلیل اعتراض‌هایی که صورت گرفته است، اجرای آن را متوقف کرده‌ایم.
گفت: بعد از آن که معلوم شد دولت این سند فاجعه‌آفرین را امضاء کرده است، آقای رئیس‌جمهور گفت؛ این سند را با تحفظ و تاکید بر رعایت شئونات اسلامی خودمان امضاء کرده‌ایم.
گفتم: طرف به همسایه خود گفت؛ آن کاسه‌ای را که قرض گرفته بودی پس بده! همسایه گفت؛ اولا که کاسه‌ای به من نداده بودی! ثانیا؛ کاسه‌ای که داده بودی از دستم افتاد و شکست! ثالثا؛ کاسه را صحیح و سالم به تو پس داده بودم! رابعا...!

پرت و پلا(گفت و شنود)

گفت: آل‌سعود یک قرارداد 500 میلیارد دلاری با ترامپ امضاء کرد و در عوض عنوان «مرکز مبارزه با تروریست‌ها»!! را به عربستان دادند!
گفتم: ولی همه می‌دانند و همه اسناد هم نشان می‌دهد که آل‌سعود پدرجد تروریست‌های تکفیری است و آمریکا پدید‌آورنده این تروریست وحشی است.
گفت: آل‌سعود با همین دلارها زبان دبیرکل سابق سازمان ملل را بست تا نام عربستان را از لیست رژیم‌های کودک‌کش حذف کند و با همین دلارها رئیس کمیته حقوق‌بشر سازمان ملل شد.
گفتم: خرگوشه دید روباهه داره حشیش میکشه، گفت؛ آقا روباه بیا بریم ورزش کنیم، حشیش خطرناکه، بعد دید گرگه داره هروئین میکشه گفت؛ خطر داره بیا بریم فیلم تماشا کنیم و... تا می‌بینه شیر داره کراک مصرف میکنه، میگه نکن ضرر داره و آقا شیره می‌پره و خرگوشه رو می‌خوره، بهش میگن، این حیوونکی که حرف بدی نزد! شیر میگه؛ فلان فلان شده، هر روز شیشه میکشه و میاد اینجا پرت و پلا میگه!

یارانه(گفت و شنود)

گفت: دولت یازدهم در آستانه انتخابات، یارانه چند میلیون نفری را که قبلا قطع کرده بود، دوباره برقرار کرد.
گفتم: خب!  که چی؟
گفت: اما به نوشته روزنامه‌های زنجیره‌ای، حالا که انتخابات تمام شده قرار است دوباره یارانه این چند میلیون نفر را قطع کنند!
گفتم: حالا مگه چی شده؟!
گفت: مرد حسابی، این کار نشان می‌دهد که وصل یارانه‌ها تبلیغ انتخاباتی بوده و حالا که رأی این چند میلیون نفر را گرفته‌اند می‌خواهند دوباره آن را قطع کنند!
گفتم: شاعری در مدح یکی از مالکان بزرگ شعری سروده و خواند. طرف گفت؛ هنگام درو بیا که جایزه‌ات را بدهم. وقتی فصل خرمن رسید و شاعر جایزه را طلب کرد، طرف به او گفت؛ تو یک شعری خواندی که من خوشم آمد و من هم یک وعده‌ای دادم که تو خوشت آمد. این به آن در، جایزه مایزه دیگر چه‌صیغه‌ای است؟!

کانگورو(گفت و شنود)

گفت: سایت «گویانیوز» وابسته به سازمان «سیا» که در میان اپوزیسیون به «سیانیوز» معروف است، مشارکت 40 میلیونی در انتخابات را «شکست مفتضحانه اپوزیسیون» نامیده است.
گفتم: خب! حق دارد! چون حضور گسترده مردم در انتخابات به معنی تائید نظام است یعنی همان که اجق‌وجق‌های موسوم به اپوزیسیون، چشم دیدن آن را ندارند.
گفت: این سایت نوشته است، انگار 40 میلیون رأی‌دهنده، انگشت‌های جوهری خود را در چشم اپوزیسیون فرو کرده‌اند.
گفتم: دیگه چی؟!
گفت: نوشته است جمهوری اسلامی خیلی بزرگتر از آن است که چند تا گروه کوچک اپوزیسیون حریف آن باشند و نوشته است؛ ما به عنوان اپوزیسیون نمی‌توانیم با ژست‌های روشنفکرانه، هویت واقعی خود را تغییر بدهیم.
گفتم: حرف حساب‌زده! یارو دستهای الاغش رو قطع کرده بود که به جای کانگورو به باغ‌وحش بفروشد!

حرام(گفت و شنود)

گفت: از انتخابات چه‌خبر؟!
گفتم: دیروز دولت در برگزاری انتخابات سنگ‌تمام گذاشت!
گفت: ولی صدها گزارش موثق و مستند از تخلفات فراوان دولتی‌ها در برگزاری انتخابات حکایت می‌کند که نفرستادن تعرفه به مناطقی که رأی آقای رئیسی بالاست و انتشار فیلم برگه رأی برخی وزرا که به روحانی رأی داده‌اند که تبلیغ در زمان ممنوعیت است و...
گفتم: وقتی می‌بینند تقلب در انتخابات از نوع جا‌به‌جایی آراء ناممکن است برای ادامه حضورشان در قدرت به هر کاری دست می‌زنند.
گفت: ولی این 4 سال هم که در قدرت بودند غیر از فقر و فلاکت برای مردم، دست‌درازی به بیت‌المال، آبروریزی در برجام، تحمیل رکود و سختی معیشت به ملت، ردیف کردن انواع دروغ‌ها، بیکاری، تعطیلی مراکز تولید و... کاری انجام نداده‌اند.
گفتم: یارو هندوانه‌ای دزدیده و مشغول خوردن بود، به او گفتند؛ خجالت نمی‌کشی که مال حرام می‌خوری؟ و یارو گفت؛ من به حلال و حرامش کاری ندارم، این هندوانه را برای شیرینی و خنکی آن می‌خورم!

توی ‌دل!(گفت و شنود)

گفت: آقای مجید انصاری، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور ادعا کرده است که «دولت در سال گذشته 21 هزار کارخانه تعطیل شده را فعال کرده است»!
گفتم: کدام کارخانه‌ها را؟! چرا نام هیچکدام را نمی‌گویند؟! چون هر‌چه نگاه می‌کنی، کارخانه‌های بزرگ و معروف را می‌بینی که تعطیل شده‌اند.
گفت: البته وزیر صنعت که موضوع کارخانه‌ها در حوزه مسئولیت ایشان است همین دیروز گفته است؛ سال گذشته 5 هزار و یکصد کارگاه تولیدی راه‌اندازی شده و 5 هزار و صد واحد هم تعطیل شده، یعنی نتیجه آن صفر بوده است.
گفتم: نوکری که می‌دانست اربابش از تعریف و تمجید خوشش می‌آید به همسایه‌ها گفته بود؛ ارباب ما هر شب به کره ماه می‌رود و صبح برمی‌گردد. یکی از همسایه‌ها به ارباب گله کرد و ارباب نوکرش را صدا زد و گفت؛ مرد حسابی! چرا بلوف زده‌ای؟ من کی گفته‌ام که هر شب به کره ماه می‌روم؟ و نوکر گفت؛ قربان! به زبان نیاورده‌ای ولی توی دلت که گفته‌ای!

کبابی(گفت و شنود)

گفت: آل‌سعود یک قرارداد چند ده میلیاردی دیگر تسلیحاتی با آمریکا منعقد کرده است.
گفتم: این همه تسلیحات به چه دردش می‌خورد؟ نظامیان آل‌سعود که جرأت و توان استفاده از این تسلیحات را ندارند.
گفت: خب! چه عیبی دارد؟ چون آل‌سعود به زودی سقوط می‌کند و همه این تسلیحات در اختیار انقلابیون مسلمان و نهایتا در اختیار خودمان قرار می‌گیرد.
گفتم: ولی وزیرخارجه سعودی گفته است؛ ما تخصص لازم برای بهره‌گیری از تسلیحات خریده شده را داریم!
گفت: درباریان آل‌سعود یک مشت عیاش مفت‌خور هستند، و نظامیان آنها نشان داده‌اند که در مواجهه با حریف یا فرار می‌کنند، یا اسیر می‌شوند و یا به هلاکت می‌رسند.
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو مغازه کبابی را فروخته و معمار شده بود ولی هر ساختمانی که می‌ساخت به طبقه دوم نرسیده فرو می‌ریخت. بررسی کردند، دیدند بعد از کار گذاشتن تیرآهن‌های سقف، به عادت شغل قبلی خود، آنها را مثل سیخ کباب بیرون می‌کشید!

دیگ همسایه(گفت و شنود)

گفت:آقای آشنا، مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور بعد از مناظره دیروز گفته است «روحانی در مناظره امروز نگران آرامش جامعه بود و نمی‌خواست اجازه دهد در اثر مناظره‌ها شوکی به جامعه وارد شود»!
گفتم: یعنی، ترساندن مردم از سایه جنگ! و اینکه آمریکا ظرف 5 دقیقه می‌تواند با یک بمب همه تأسیسات هسته‌ای ما را نابود کند! و تحمیل تورم و بیکاری و تعطیلی مراکز تولید و هدر دادن 4 سال امکانات نظام برای برجام که نتیجه‌اش تقریبا هیچ بوده است و... شوک به جامعه وارد نکرده است؟!
گفت: چه عرض کنم؟! این اظهارنظر مشاور رئیس‌جمهور اعتراف صریح به دست ‌خالی دولت و ناکامی و شکست در مناظره است.
گفتم: طرف می‌گفت؛ اگر گوشت داشتیم، پیاز و نخود و لوبیا هم داشتیم، دیگ همسایه را قرض می‌گرفتیم و یک آبگوشت درست و حسابی بار می‌گذاشتیم، بعد یک کمی فکر کرد و گفت؛ اما حیف که نون نداشتیم!

اهل احسان(به جای گفت و شنود)

امروز که با شهادت مظلومانه حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام همزمان است، این ستون را به احادیثی از آن امام بزرگوار اختصاص می‌دهیم؛
***
* کسی که طعم رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.
* مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی چون پاره‌های آهن استوار، پیرامون او گرد می‌آیند.
* هر کس که دو روزش مساوی باشد (روز بعد او بهتر از روز قبل نباشد) مغبون است (زیان دیده است).
* خردمند دروغ نمی‌گوید، اگرچه میل او در آن باشد.
* خداوند عزوجل بنده خواب‌آلوده بیکار را دشمن می‌دارد.
* بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می‌کند، نماز است.
* هر که برادرش را در کاری ناپسند ببیند و بتواند او را باز دارد و چنین نکند، به او خیانت کرده است.

قمپز!(گفت و شنود)

گفت: چند ساعت بعد از حمله آمریکا به پایگاه هوایی سوریه، برخی از مدعیان اصلاحات، با اشاره به این حمله خواستار سازش با آمریکا شدند!
گفتم: چه سازشی؟ چگونه؟
گفت: این عده از مدعیان اصلاحات اعلام کرده‌اند که برای دور ماندن از حمله احتمالی آمریکا باید به عقلا رأی داد!
گفتم: بی‌بی‌سی هم اعلام کرده که «نتیجه حمله ترامپ به سوریه این است که در داخل ایران به فکر حذف غیردموکراتیک و رد صلاحیت روحانی نباشند»!
گفت: یعنی ترامپ، با حمله به سوریه قصد داشته با این بهانه که اگر به آنها رأی ندهید، به ایران حمله خواهم کرد! کارنامه خالی از دستاورد مدعیان اصلاحات را جبران کند؟!
گفتم: مگر نمی‌بینی که مدعیان اصلاحات هم پشت سر هم می‌گویند، دستاورد برجام آن است که سایه جنگ را از سر مردم دور کرده است؟!
گفت: ترامپ هم مثل اوباما و بوش و... قمپز در کرده و غلط زیادی کرده!
گفتم: یارو که اهل قمپز بود از پیشنماز مسجد پرسید؛ اگر در حال نماز یک شیر به ما حمله کرد چه کنیم؟ به نمازمون ادامه بدیم یا فرار کنیم؟ پیشنماز که می‌دانست یارو قمپز در می‌کند گفت؛ اگر وضویت باطل نشد به نمازت ادامه بده!

عقبه(گفت و شنود)

گفت: یکی از مدعیان اقتصاددانی که برای حمایت از برنامه اقتصادی دولت در برنامه مناظره تلویزیونی شرکت کرده بود گفته است «عالمان دینی فقط باید در مسائل شرعی اظهارنظر کنند و نه در مسائل اقتصادی»!
گفتم: مگر مسائلی نظیر حرمت «ربا» و «رشوه» و یا احکام مربوط به معاملات و مکاسب و حلال و حرام آن برعهده عالمان دینی نیست؟!
گفت: از قضا، این مدعی اقتصاددانی، عضوهیئت‌مدیره «انجمن علمی اقتصاد اسلامی» نیز هست! و پژوهشی هم درباره «ارزیابی شرعی- حقوقی تعیین نرخ سود بانکی» دارد!
گفتم: با این حساب چرا خود او برخلاف اظهارنظرش در مناظره تلویزیونی، در حوزه علوم فقهی و دینی دخالت کرده است؟!
گفت: با وجود این افراد که عقبه اقتصادی دولت را تشکیل داده‌اند، معلوم می‌شود که چرا دولت یازدهم نه فقط به گشایش اقتصادی نرسیده بلکه اینهمه عقب‌گرد هم داشته است.
گفتم: به قول سعدی؛ ناخوش‌آوازی با بانگ بلند قرآن همی خواند، پرسیدم برای که می‌خوانی؟ گفت؛ برای خدا...! گفتم؛ برای خدا- محض رضای خدا- مخوان!

زنجیرها(گفت و شنود)

گفت: دولت به عنوان یکی از دستاوردهای برجام اعلام کرده که زنجیر تحریم‌ها را پاره کرده است!
گفتم: ولی تحریم‌ها که لغو نشده و دهها تحریم دیگر هم اضافه شده است.
گفت: چه عرض کنم؟! همین یک هفته قبل کنگره آمریکا پیش‌نویس تحریم‌های بیشتری را در دستور کار قرار داد.
گفتم: همین 3 روز پیش هم انگلیس به بازرگانان کشورش اعلام کرد که از معامله با ایران خودداری کنند چون تحریم‌ها برداشته نشده و تا 8 سال دیگر ادامه خواهد داشت.
گفت: یعنی دولت از باقی ماندن تحریم‌ها و اضافه شدن روز به روز آنها خبر ندارد که به این راحتی واقعیت‌ها را انکار می‌کند؟!
گفتم: احتمالا منظور دولت این است که توانسته زنجیر تحریم‌ها را پاره کند و این حیوانات وحشی و درنده را بیشتر از گذشته به جان ملت مظلوم بیندازد!

چُرت(گفت و شنود)

گفت: در اجلاس سران عرب تصمیم گرفته شده که رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسند.
گفتم: شتر در خواب بیند پنبه دانه...
گفت: اتفاقا تصاویر منتشر شده از این اجلاس که در صفحه اول کیهان امروز هم چاپ شده است، سران عرب را در حال چرت زدن و خواب عمیق نشان می‌دهد.
گفتم: پس بگو که چرا روزنامه عرب‌زبان رأی‌الیوم نوشته است موضوع اجلاس بعدی باید این باشد که «لطفا دیگر نخوابید»!
گفت: وقتی خواب بوده‌اند پس چه کسی برای آنها تصمیم گرفته است؟!
گفتم: سران عرب که از خودشان اختیاری ندارند. یارو در جمعی نشسته بود که خوابش برد و ناگهان با صدای خنده دیگران از خواب پرید و شروع به خندیدن کرد. پرسیدند مگر متوجه شدی چه اتفاقی افتاده که می‌خندی؟ جواب داد؛ نه، متوجه نشدم ولی از آنجا که به شما اعتماد دارم، می‌دانم که حتما حرف خنده‌داری زده شده که می‌خندید!

اتوبوس(گفت و شنود)

گفت: یکی از دولتمردان اعلام کرده است که «عملکرد دولت در اجرای اقتصاد مقاومتی فراتر از حد انتظار بوده است»!
گفتم: ولی علاوه بر همه اسناد و شواهد، کارشناسان برجسته اقتصادی نیز معتقدند دولت در انجام اقتصاد مقاومتی نه فقط پیشرفتی نداشته، بلکه عقبگرد هم داشته است.
گفت: ایشان گفته است اقتصاد مقاومتی نسبت به آغاز سال و سال‌های قبل مقاومتی‌تر هم شده است!
گفتم: ملاک اقتصاد مقاومتی رونق صادرات، تقویت تولید داخل، کاهش وابستگی به واردات، ایجاد اشتغال، افزایش قدرت خرید مردم و... است که دولت یازدهم در همه این زمینه‌ها عقبگرد داشته است. پس کجای اقتصاد مقاومتی به قول ایشان مقاوم‌تر شده است؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: شخصی روزنامه را سر و ته به دست گرفته بود، یکی پرسید؛ چه خبر؟ و طرف گفت؛ یک اتوبوس چپ کرده!

پیوند اعضاء(گفت و شنود)

گفت: وزارت خارجه ترکیه گفته است آمریکا چراغ سبز نشان داده  که حاضر است «فتح‌الله گولن» ناراضی مخالف دولت ترکیه که در آمریکا به سر می‌برد را به ترکیه تحویل بدهد!
گفتم: این دولت ترکیه عجب ساده‌لوح است، تا حالا صدها بار از غرب فریب خورده ولی هنوز عبرت نگرفته است.
گفت: کاش از خودش می‌پرسید چرا غربی‌ها از ورود ترکیه به پیمان ناتو که در آن نقش پادویی آنها را دارد، استقبال می‌کنند، اما دهها سال است که هرچه ترکیه جیلیز و ویلیز می‌کند به اتحادیه اروپا راهش نمی‌دهند!
گفتم: اگر اردوغان این مسائل را درک می‌کرد که کارش به اینجا نمی‌کشید.
گفت: حالا هم یعنی نمی‌تواند بفهمد که فتح‌الله گولن بسیاری از اسرار توطئه آمریکا را در خود دارد و آمریکا بعید است او را به ترکیه تحویل بدهد.
گفتم: شاید از گولن تعهد و گزک بگیرد که هرگز اسرار را فاش نکند... یارو وصیت کرد که همه اجزای بدنش را بعد از مرگ برای پیوند به دیگران بدهند غیر از مغزش را. پرسید چرا؟!  گفت؛ چون عکس‌های خانوادگی‌ام در آن است!

پوست موز(گفت و شنود)

گفت: آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرده است که ذخایر اورانیوم ایران بسیار بسیار کمتر از میزانی است که در مذاکرات هسته‌ای روی آن توافق شده بود.
گفتم: یعنی دولتمردان کشورمان خیلی بیشتر از آنچه حریف انتظار داشت به آنها امتیاز داده‌اند! قرار بود 300 کیلو اورانیوم غنی شده داشته باشیم ولی اکنون فقط 100 کیلوگرم داریم!
گفت: تازه سخنگوی سازمان انرژی اتمی کشورمان به جای اینکه توضیح بدهد چرا نزدیک به 200 کیلوگرم از ذخایر اورانیوم را بیشتر از آنچه در توافق هسته‌ای آمده بود از بین برده‌اند، با افتخار اعلام می‌کند که این نشان می‌دهد ایران به تعهدات خود پایبند بوده است!
گفتم: با این حساب اگر باقیمانده سانتریفیوژها را هم از دور خارج کنیم و علاوه بر بتن‌ریزی در راکتور اراک، در ورودی نطنز و فردو را هم گِل بگیریم نشانه آن است که کاملا به تعهدات خود پایبند بوده‌ایم؟!
گفت: کاش افرادی را در امور هسته‌ای به کار می‌گرفتیم که ضعف را قوت و زیان را سود جلوه ندهند! و از حریف گول نخورند!
گفتم: چه عرض کنم؟!  طرف در پیاده‌رو یک پوست موز دید، با ناراحتی گفت؛ ای بابا! باز هم که باید زمین بخورم!

استامینوفن(گفت و شنود)

گفت: ترامپ گفته بود اگر رئیس‌جمهور بشوم «برجام» را پاره می‌کنم!
گفتم: ولی بعدا که متوجه شد برجام چه سود سرشاری برای آمریکا دارد، پشیمان شد و گفت؛ برجام باید مو به مو اجرا شود.
گفت: اعلام کرده بود، سفارت آمریکا در رژیم صهیونیستی را به بیت‌المقدس منتقل می‌کند!
گفتم: این حرفش را هم پس گرفت و گفت، سفارتخانه آمریکا سر جای خود باقی می‌ماند!
گفت: زمزمه استقلال تایوان از چین را سر داده بود!
گفتم: ولی گفت به تمامیت چین احترام می‌گذارد.
گفت: طرح ممنوعیت ورود اتباع 7 کشور به آمریکا هم که دود شد و به هوا رفت... پس آنهمه ادعا چی شد؟! مثل اینکه هیچ کس برای دستوراتش ارزشی قائل نیست و خطش را نمی‌خوانند.
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو می‌گفت؛ بچه که بودم، رضایت‌نامه پدرم را که برای مدیر مدرسه نوشته بود اشتباهی به داروخانه بردم! بهم استامینوفن داد!

کله‌پاچه!(گفت و شنود)

گفت: چه خبر؟!
گفتم: 24 نفر از نمایندگان فراکسیون امید یک طرح دو فوریتی ارائه کرده‌اند که بر اساس آن سؤال کردن در جلسات سخنرانی مسئولان ممنوع است و سؤال‌کننده از 6ماه تا 2 سال به زندان محکوم می‌شود!
گفت: برای این نمایندگان حامی دولت باید اسفند دود کنند که به خاطر این‌ همه هوشمندی دچار چشم‌زخم نشوند!
گفتم: ولی کارشان به دیکتاتوری شبیه‌تر است تا هوشمندی! در ماه‌های نزدیک به انتخابات می‌خواهند هیچ‌کس جرأت سؤال کردن درباره ناکامی‌های دولت، وعده‌های بر زمین‌ مانده و بلاهایی که بر سر ملت و مملکت آورده‌اند نشود.
گفت: ولی قرار بود به مشکلات مردم رسیدگی کنند و بر کارهای دولت نظارت کنند تا به درد دل مردم برسد، نه اینکه...
گفتم: از شخصی پرسیدند نظرت درباره علم و هنر و دانش چیست؟ و او که مشغول خوردن یک غذای چرب و چیلی بود، در حالی که با سر آستین لب و لوچه‌اش را پاک می‌کرد گفت؛ قربان!  شاعر می‌فرماید؛
علم و ادب و هنر به ما چه
قربون خوراک کله‌پاچه

آن شب غم گرفته(به جای گفت و شنود)

امروز که با شهادت بانوی بزرگوار اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها همزمان است، این ستون را به گونه‌ای متفاوت با همیشه می‌نگاریم.
***
 در آن نیمه شب تاریک و غم گرفته مدینه که فاطمه (س) را مظلومانه و دور از چشم این و آن به خاک می‌سپردند و تربت پاکش را به وصیت خود او از دیده‌ها پنهان می‌داشتند، شاید غیر از علی(ع) کسی نمی‌دانست که زهرا(س)  در «بی‌نشانی» مدفن خویش، «نشانه»ای برای آیندگان برجای می‌گذارد تا ره‌‌ گم نکنند و خوش به نشان در پی او راه بسپارند. آن شب بعد از دفن فاطمه(س)، موجی بلند از دل دریایی علی(ع) به فراز آمد و بر زبان مبارکش نشست که؛ «ای رسول‌خدا... سلام من و دخترت را که به دیدار تو آمده و در جوار تو به خاک رفته، پذیرا باش... اکنون امانت به صاحبش رسیده، زهرا از کنار من دامن کشیده و نزد تو آرمیده است... بعد از او، آسمان و زمین زشت می‌نماید و اندوه دلم، هرگز نمی‌گشاید... رفتن فاطمه، دلم را خسته و غصه‌ام را پیوسته کرد و چه زود جمع ما به پریشانی کشید... شکایت خود به خدا می‌برم و دخترت را به تو می‌سپارم. زهرا خواهد گفت که پس از تو چه ستم‌ها بر او روا داشتند... آنچه می‌خواهی از او بجوی و هرچی خواهی با او بگوی، تا راز دل نزد تو بگشاید و خون دلی که فرو داده است، برون آید... ای پیامبر خدا... دخترت زهرا، پنهانی به خاک می‌رود و حال آنکه، هنوز چند روزی بیش، از رحلت تو سپری نشده و هنوز نامت از زبان‌ها نیافتاده است... درد دل، با تو در میان می‌گذارم و دل خویش به یاد تو خوش می‌دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوا‌ن او، بر فاطمه... ای رسول خدا... اگر می‌روم، نه ملول و خسته‌‌جانم و اگر می‌مانم، نه آنکه به وعده خدا بدگمانم، چون صبرکنندگان را وعده داده است در انتظار پاداش او می‌مانم که هر چه هست از اوست و شکیبایی نیکوست.»

برجام(گفت و شنود)

گفت: دولت در مراسم روز فناوری فضایی اعلام کرد «امروز یک سال از اجرای برجام گذشته و اکثر بندهای آن اجرا شده و اجرای برخی از بندها نیز با مشکلاتی مسیر خود را پیش می‌برد».
گفتم: کدام بند آن اجرا شده؟ تحریم‌ها که لغو نشده، تحریم‌های جدید هم که اضافه شده، روابط بانکی هم که برقرار نشده، دارایی‌های کشورمان که هنوز بلوکه است و...!
گفت: منظورشان از بندهای اجرا شده همان بندهای مربوط به امتیازات ایران به آمریکا و متحدانش است که تمام و کمال اجرا شده و منظورشان از بندهای اجرا نشده همان تعهدات حریف است که زیرش زده و اجرا نکرده است.
گفتم: در همان جلسه گفته شده که «مهم‌تر از برجام، پیام برجام است که نشان می‌دهد مذاکره یکی از راه‌هایی است که می‌تواند گره‌های کور را باز کند»!
گفت: ولی برای ما که به جای باز کردن «گره کور»، گره‌های باز را کور کرد. حتما منظورشان گره‌های کور آمریکاست که برجام آنها را برایشان باز کرده است؟!
گفتم: پس وقتی برجام خسارت محض بوده، چطوری می‌خواهند از آن به عنوان الگو در بقیه موارد هم استفاده کنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: دکتر از یارو پرسید؛ تا حالا پنی‌سیلین تزریق کرده‌ای؟ و طرف گفت بله، ولی بعد از تزریق حالش وخیم شد و به حالت اغما افتاد، با هزار زحمت او را به هوش آوردند و دکتر گفت؛ شما که گفتی قبلا پنی‌سیلین تزریق کرده‌ای! و یارو گفت؛ آره خب! دفعه قبل هم همینطور شدم!

بی‌محلی!(گفت و شنود)

گفت: ترامپ ابراز ناراحتی کرده که چرا ایران به رجزخوانی‌های آمریکا اعتنایی نمی‌کند.
گفتم: رؤسای‌جمهور آمریکا سی و چند سال است که از این رجزها می‌خوانند و لاف‌های گزاف می‌زنند و هیچ غلطی هم نتوانسته‌اند بکنند. بنابراین چرا ایران باید به تهدیدها و لاف‌های ترامپ اعتنا کند؟
گفت: حیوونکی بعضی از نرمش‌ها را دیده و پیش خودش تصور کرده که همه ایران همین‌هاست و انتظار داشته که ایران بلافاصله بعد از تهدیدهای آمریکا قافیه را ببازد!
گفتم: یارو به دکتر گفت؛ آقای دکتر! مدتی است که هیچکس به من توجهی ندارد و تحویلم نمی‌گیرد. دکتر نیم‌نگاهی کرد و به منشی خود گفت؛ نفر بعدی!

قهوه(گفت و شنود)

گفت: فیلیپ گوردن دستیار سابق اوباما و هماهنگ‌کننده کاخ‌سفید در امور خاورمیانه گفته است؛ ادعای ترامپ که می‌گوید گزینه نظامی علیه ایران روی میز است، دروغ است و آمریکا توان برخورد نظامی با ایران را ندارد.
گفتم: از اول هم معلوم بود که هم اوباما و هم ترامپ درباره گزینه نظامی روی میز، لاف می‌زنند و قمپز در می‌کنند.
گفت: اندیشکده «امریکن اینترپرایز» هم اعلام کرده که ایران از این تهدیدها هراسی ندارد و کار را در غرب آسیا بر آمریکا و متحدانش سخت‌تر خواهد کرد.
گفتم: پس چرا پشت سر هم رجز می‌خوانند و قمپز در می‌کنند؟
گفت: مرد حسابی! برای اینکه اعراب منطقه را از ایران بترسانند و از یک‌سو آنها را با فروش اسلحه سرکیسه کنند و از سوی دیگر به آنان دلداری بدهند که آمریکا از آنها پشتیبانی خواهد کرد!
گفتم: اما حالا که معلوم شده هیچ غلطی از آمریکا ساخته نیست، و درباره گزینه نظامی دروغ گفته‌اند، برای آل‌سعود و آل‌خلیفه و قطر و بقیه امیرنشین‌های فسقلی و اجق وجق منطقه چه می‌ماند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: خلبان در ضمن خوشامدگویی به مسافران، یکدفعه داد زد که خدایا خودت کمک کن! و چند دقیقه بعد گفت؛ مسافران محترم! چیزی نبود، فنجان قهوه ریخته بود روی شلوارم! یکی از مسافران فریاد کشید که فلان فلان شده! بیا ببین با شلوار ما چه کرده‌ای؟!

چای!(گفت و شنود)

گفت: وزیرخارجه فرانسه در سفر به تهران به برنامه موشکی کشورمان اعتراض کرده و آن را مخالف قطعنامه 2231 شورای امنیت دانسته است!
گفتم: برنامه موشکی ایران به قطعنامه 2231 ربطی ندارد، در آن قطعنامه طراحی موشک برای حمل کلاهک هسته‌ای ممنوع شده است.
گفت: بعد از این فضولی بی‌جا و سنگ‌اندازی در برنامه موشکی کشورمان جایزه هم گرفته و چند قرارداد اقتصادی با فرانسه منعقد کرده‌ایم که توسعه فرودگاه مشهد یکی از آنهاست.
گفتم: یعنی به فرانسه برای خروج از بحران بیکاری کمک کرده‌ایم.
گفت: البته وزیرخارجه فرانسه هم یک امتیاز به ما داده است و اعلام کرده حجم روادید برای ورود ایرانیان به فرانسه را دو برابر می‌کنیم!
گفتم: این هم که یک امتیاز دیگر برای آنهاست و به صنعت توریسم و گردشگری فرانسوی‌ها کمک می‌کند. اگر راست می‌گویند تحریم روابط بانکی را لغو کنند.
گفت: طرف با پررویی علیه منافع ملی کشورمان موضع گرفته و به جای اینکه دمش را بگیرند و بیندازند بیرون، بهش جایزه هم داده‌اند؟!
گفتم: البته مسئولان کشورمان اعلام کرده‌اند که برنامه موشکی ایران ربطی به برجام ندارد!
گفت: همین؟!
گفتم: یارو به دکتر گفت؛ رفتم خانه و دیدم دزد دارد همه اموالم را جمع می‌کند، از عصبانیت پشت سرهم چای خوردم، حالا چای برای قلبم ضرر ندارد؟!

گور بابا(گفت و شنود)

گفت: ترامپ تهدید کرده است که برای ورود ایرانی‌ها به آمریکا شرایط سخت‌تری هم اعمال خواهد کرد!
گفتم: همان بهتر که هیچ ایرانی به آمریکا نرود و سرمایه‌های مادی و تخصصی خود را در کشور خودمان به کار بگیرد.
گفت: حالا چه غلطی خواهد کرد؟
گفتم: چه عرض کنم؟!  به قول جفری گلدبرگ تحلیلگر مشهور آمریکایی، اقدامات این دیوانه قابل پیش‌بینی نیست!
گفت: همین سردبیر نشریه معروف آتلانتیک گفته است؛ بسیاری از کارهای ترامپ مضحک و خنده‌دار است!
گفتم: همه رؤسای ‌جمهور آمریکا دست به کارهای خنده‌دار زده و می‌زنند.
گفت: خب! چرا؟!
گفتم: روی نوشته سنگ قبر پدر یارو یک غلط املایی بود و طرف هر وقت سر قبر پدرش می‌رفت به گور باباش می‌خندید!

نامه سرگشاده(گفت و شنود)

گفت: رئیس اتحادیه تعاونی‌های تولید ادعای دولت درباره اعطای وام به تولیدکنندگان را غیرواقعی و کذب دانسته است.
گفتم: ولی دولت ادعا می‌کند که مبالغ کلانی به تولیدکنندگان وام داده است!
گفت: ایشان یک سؤال منطقی کرده و گفته است اگر دولت راست می‌گوید و به تولیدکنندگان وام داده است، لیست تولیدکنندگانی که وام گرفته‌اند را منتشر کند! این لیست که دیگر محرمانه نیست!
گفتم: از شخصی پرسیدند چرا در دوران طاغوت در مقابل آنهمه ظلم و ستم و غارتگری و آدمکشی رژیم شاه سکوت کرده بودی؟ گفت؛ اختیار دارید! بنده چند نامه سرگشاده بسیار تند و تیز به شاه نوشتم. پرسیدند؛ پس چرا هیچ خبری از نامه‌های شما نبود؟ گفت؛ برای اینکه نامه‌ها را نفرستادم!

خال هندو(گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟
گفتم: در خبرها آمده که آمریکایی‌ها به دنبال وضع تحریم‌های جدید علیه ایران هستند.
گفت: پس آنهمه وعده و وعید و برجام و پسابرجام و رفع تحریم‌ها و گشایش اقتصادی و... چی شد؟! همه برای دل خوش  کردن ما بود؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! به قول شاعر؛
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال و روز او، بدست آورده دنیا را
نه جان و روح می‌بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت، عمل کردند خال‌ها را
نه حافظ دارد املاکی، نه صائب دست و پاها را
فقط می‌خواستند این‌ها، سر کار بگذارند ما را

دوچرخه!(گفت و شنود)


گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: دادستان تهران گفته است؛ یکی از بدهکاران بانکی که نزدیک به 2 هزار میلیارد تومان بدهی دارد دستگیر شده ولی بانک مربوطه حاضر نیست از او شکایت کند!
گفت: بانک باید برای وصول طلب 2 هزار میلیارد تومانی خود از این شخص، پاشنه دستگاه قضایی را از جا درآورد! چرا حاضر نیست شکایت کند؟
گفتم: چه عرض کنم؟! بعید نیست یک کاسه‌ای زیرنیم‌کاسه باشد!
گفت: ولی اگر کسی 2 میلیون وام بخواهد، تا ضامن معتبر و وثیقه نگیرند و مدت طولانی درخواست کننده را معطل نکنند به او وام نمی‌دهند. اما، این یارو 2 هزار میلیارد تومان وام گرفته و پس نمی‌دهد ولی با او کاری ندارند!
گفتم: طرف می‌گفت؛ بچه که بودم به بابام گفتم؛ یک دوچرخه برام می‌خری؟ بابام گفت؛ اگه شیطونی نکنی، به حرفم گوش کنی، مسواک بزنی، نون بخری، با کامپیوتر بازی نکنی، درس و مشقت رو خوب بنویسی، معدلت 20 بشه و... پریدم وسط حرفش و گفتم؛ اونوقت برام دوچرخه می‌خری؟ بابام سری تکون ‌داد و گفت؛ بچه باید ادب داشته باشه، دوچرخه به چه دردت می‌خوره؟!

دیکته!(گفت و شنود)

گفت: روزنامه زنجیره‌ای آفتاب یزد، نوشته است باید از احساسات مردم در فوت آیت‌الله هاشمی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌های دولت استفاده کرد!
گفتم: با همین صراحت؟!
گفت: نوشته است مردم به علت ناکارآمدی دولت در تأمین نیازهای آنان، در انتخابات ریاست‌جمهوری حاضر نیستند به آقای روحانی رأی بدهند ولی با استفاده از احساسات مردم در فوت مرحوم هاشمی می‌توان رأی آنها را جلب کرد!
گفتم: یعنی، هم به ناکارآمدی دولت اعتراف می‌کند و هم به ریزش رأی روحانی و هم به این واقعیت که ادعای تاثر مدعیان اصلاحات از فوت مرحوم هاشمی، اشک تمساح است.
گفت: دست خودشان نیست یکروز ماموریت دارند آقای هاشمی را عالیجناب سرخپوش و عامل قتل‌های زنجیره‌ای معرفی کنند و یک روز دستور می‌گیرند در عزای ایشان ادای عزادار را دربیاورند و حالا به آنها دیکته شده است که از احساسات مردم برای سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌های دولت استفاده کنند و...
گفتم: اربابی از نوکرش پرسید؛ چرا غمزده‌ای؟ نوکر گفت؛ قربان! عاشق شده‌ام! ارباب پرسید؛ عاشق کی؟ و نوکر جواب داد! عاشق هر کسی که شما بفرمائید!

خلال دندان!(گفت و شنود)

گفت: چه خبر؟!
گفتم: یک فروند هواپیمای ایرباس خریداری شده از فرانسه با کف و سوت و هورا وارد فرودگاه مهرآباد شد!
گفت: اینکه کف و سوت و هورا و جشن و... ندارد! مطابق برجام قرار بود تحریم فروش هواپیما به ایران لغو شود. حالا در مقابل سفارش دهها فروند فقط یک فروند آمده که نشانه بدعهدی آمریکاست و جای تأسف‌ دارد نه ذوق‌زدگی.
گفتم: کیهان قبلا پیش‌بینی کرده بود که احتمالا در آستانه انتخابات یک یا دو فروند هواپیما می‌فرستند که در انتخابات به عنوان دستاورد برجام فاکتور کنند!
گفت: لغو تحریم فروش هواپیما فقط یک بخش کوچک از تعهدات حریف در برجام بود که حالا فقط یک بخش کوچک از آن بخش کوچک را با کف و سوت و هورا فرستاده‌اند، کجای این ضرر هنگفت و کلاهبرداری غربی‌ها جای جشن دارد؟!
گفتم: چه عرض کنم؟!  یارو توی اتوبوس دید یکی از مسافرها ساک دستی خود را باز کرد و از درون آن یک ساک کوچک درآورد. آن را هم باز کرد و یک کیف از آن بیرون آورد. کیف را هم باز کرد و یک کیف کوچکتر بیرون آورد. در آن را باز کرد و یک دستمال کاغذی درآورد که درون آن یک قوطی کبریت بود. دو تا چوب کبریت بیرون آورد. یکی را دوباره توی قوطی گذاشت. چوب کبریت دوم را از وسط نصف کرد و با آن دندان خود را تمیز کرد و...! یارو که داشت نگاه می‌کرد با عصبانیت گفت؛ مرد حسابی! یک خلال دندان که نیاز به آن ساک بزرگ و کیف و... ندارد!

خربزه(گفت و شنود)

گفت: معاون اول رئیس‌جمهور گفته است؛ «ایجاد اشتغال در سال جاری جزو دستاوردهای کم‌سابقه تاریخ ایران است».
گفتم: خب! مرد حسابی!  واگذاری کترینگ قطارهای مسافربری به شرکت اتریشی، آزادراه شمال به شرکت ایتالیایی، وارد کردن سنگ‌پا، چوب کبریت، طناب و... تعطیلی 60 درصد از کارگاه‌های تولیدی، نجات شرکت پژو سیتروئن از ورشکستگی و... مگر ایجاد اشتغال نیست؟!
گفت: قرار بود برای جوانان بیکار کشورمان اشتغال ایجاد کنند، نه برای بیگانگان. وقتی وزیرکار می‌گوید هر 5 دقیقه یک نفر در کشور بیکار می‌شود و خیل عظیمی به علت قاچاق کالا و واردات بی‌رویه شغل خود را از دست می‌دهند، چگونه می‌توان ادعا کرد که ایجاد اشتغال در سال جاری جزو دستاوردهای کم‌سابقه تاریخ ایران است؟
گفتم: مگر برجام آفتاب تابان و فتح‌الفتوح و معجزه قرن و... نبود!
گفت: ولی خود مسئولان مربوطه می‌گویند دستاورد آن تقریبا هیچ بوده است.
گفتم: خب! این یکی هم کنار اون یکی... طرف داد می‌زد آی‌خربزه شیرین! و همکارش می‌گفت؛ من هم همین!

عسل تلخ!(گفت و شنود)


گفت: دیروز جان کری وزیر خارجه و مقام ارشد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای آمریکا با صراحت اعلام کرد که از طریق مذاکره برنامه هسته‌ای ایران را از نفس انداخته و حالا نوبت برنامه موشکی ایران رسیده است!
گفتم: دولت که با افتخار می‌گفت برجام، فرمول برد- برد است و 3 گل زده‌ایم و دو گل خورده‌ایم.
گفت: حالا معلوم شد که آن 3 گل را هم به دروازه خودمان زده‌ایم.
گفتم: جان کری گفته است از فشارها نتیجه گرفته‌ایم و توصیه کرده که باید باز هم به ایران فشار آورد.
گفت: آقایان که می‌گفتند با برجام سایه جنگ را از سر مردم برطرف کرده‌ایم!
گفتم: برنامه هسته‌ای کشورمان را که از نفس انداخته‌اند، دهها امتیاز نقد که گرفته‌اند، تحریم‌ها را که لغو نکرده‌اند و تحریم‌های جدید هم به آن اضافه کرده‌اند، روابط بانکی را که قطع کرده‌اند و...
گفت: پس کجای این برجام جای افتخار دارد؟
گفتم: چه عرض کنم؟! برای شخصی که به میهمانی رفته بود، شربت عسل آورده بودند، وقتی آن را چشید متوجه شد نه فقط شیرین نیست بلکه به غایت تلخ است. پرسید؛ این دیگر چه نوع عسلی است؟ و میزبان گفت؛ این عسل را زنبور عسل قبل از آن که به او وحی شود ساخته است!

کدام طرف؟!(گفت و شنود)

گفت:: یک روزنامه زنجیره‌ای نوشته است «برجام »حق را از باطل جدا کرد»!
گفتم: کدام حق را از کدام باطل جدا کرد؟!
گفت: نوشته است «اگر برجام نبود امروز نه تنها تورم تک رقمی نشده بود بلکه احتمالا به حدود 100 درصد می‌رسید، اگر برجام نبود رشد اقتصادی منفی بود، اگر برجام نبود فعالیت هسته‌ای ایران به رسمیت شناخته نمی‌شد و...»!
گفتم: تورم را که آقای رئیس‌جمهور گفته است ملاک آن جیب مردم است و با این حساب اگر قیمت کالا فقط دو برابر شده باشد، تورم 100 درصد است و حال آن که 5 تا 6 برابر شده، رشد اقتصادی را هم می‌توان از رکود سنگین فهمید و تکلیف فعالیت هسته‌ای هم  که با کنار گذاشتن 10 هزار سانتریفیوژ و بتن‌ریزی اراک و تعطیلی تحقیق هسته‌ای در فردو به آسانی حدس زد که چه شده!
گفت: ایشان نتیجه گرفته که «برجام حق را از باطل جدا کرد و برجام ما را طلبکار آمریکا کرد».
گفتم: ما که از اول هم طلبکار آمریکا بودیم و آمریکا حاضر نبود بدهی خود را بدهد و حالا با نقض برجام پس از گرفتن امتیازات نقد بدهکاریش بیشتر هم شده است.
گفت: ظاهرا این زنجیره‌ای‌ها اصلا نمی‌دانند برجام چیست و چه اتفاقی افتاده است؟!
گفتم: از یارو پرسیدند قبله کدام طرف است؟ و یارو که اهل این حرفها نبود پرسید؛ کجا آدرس داده‌اند؟!

زمینه‌چینی!(گفت و شنود)

گفت: شب سال نو میلادی در فرانسه مردم این کشور در اعتراض به شرایط سخت اقتصادی 650 خودرو را به آتش کشیدند.
گفتم: دیگه چه خبر؟!
گفت: وزیر کشور فرانسه در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است؛ اوضاع کاملا خوب و مطلوب است و فقط 650 ماشین را آتش زده‌اند!
گفتم: ولی همین رسانه‌ها و مقامات غربی اگر در میدان شوش تهران یک دوچرخه گم شود این خبر را با آب و تاب منتشر کرده و ایران را بحران‌زده معرفی می‌کنند!
گفت: یعنی وزیر کشور فرانسه انتظار داشت چه اتفاقی رخ بدهد تا ایشان اوضاع کشورش را بحرانی معرفی کند؟
گفتم: چه عرض کنم؟!  به یارو گفتند؛ پدرت فوت کرده، گفت؛ راستش را بگوئید، حتما اتفاق بدی افتاده که نمی‌خواهید به من بگوئید و دارید برای گفتن آن زمینه‌چینی می‌کنید!

کبریت(گفت و شنود)

گفت: مگر اصحاب و سران فتنه 88 با ادعای تقلب و سپس آشوب‌های خیابانی و پیروی بی‌پرده از نسخه‌های آمریکا و اسرائیل و انگلیس به دنبال براندازی نظام و تحویل ایران به آمریکا نبودند؟
گفتم: بر منکرش لعنت، خودشان با صراحت اعلام کرده بودند که «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است»!  و با پاره و لگدمال کردن تصویر حضرت امام(ره) و حذف نام اسلام از تابلوی جمهوری اسلامی ایران و شعار به نفع آمریکا و اسرائیل و دریافت مبالغ کلان از بیگانگان و... کمترین تردیدی باقی نگذاشتند که پادوهای دشمنان بیرونی بوده‌اند.
گفت: خب! حالا اگر بعضی از همان وطن‌فروشان در پست‌های حساس باشند، نباید نگران توطئه جدیدی از جانب آنها بود؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! دزدی را دست یک مأمور دادند که به دادگاه ببرد. وسط راه از مأمور پرسید؛ کبریت داری؟ می‌خواهم سیگارم را روشن کنم! مأمور گفت؛ نه!  و دزد گفت؛ پس دستبند مرا باز کن بروم کبریت بخرم و... رفت که رفت. یکسال بعد همان دزد را به دست همان مأمور دادند و مأمور که او را شناخته بود وقتی دزد همان کلک را سوار کرد و از او خواست که برود کبریت بخرد، دستبند را باز کرد و به دزد گفت؛ تو همینجا بمان من خودم می‌روم کبریت می‌خرم و بازهم آقا دزده رفت که رفت...

گمشده!(گفت و شنود)

گفت: روزنامه زنجیره‌ای آفتاب یزد درباره محمود صادقی نماینده معرکه‌گیر اصلاحاتی نوشته است محمود صادقی عامل انتحاری است و آب به آسیاب جناح رقیب می‌ریزد!
گفتم: الان چندماه است که روزنامه‌های زنجیره‌ای از جمله همین آفتاب یزد و شرق و اعتماد و آرمان و... معرکه‌گیری‌های محمود صادقی را تیتر اول خود می‌کردند.
گفت: پس حالا چی شده که دنده عقب‌ گرفته‌اند و از او اعلام بیزاری و برائت می‌کنند؟!
گفتم: تا حالا کبک محمود صادقی با آن معرکه‌گیری‌هایش برای زنجیره‌ای‌ها خروس می‌خواند ولی حالا معلوم شده که شکایت‌های خصوصی از او جدی است و خود صادقی هم دنده عقب‌ گرفته و اظهارات قبلی خود را تکذیب می‌کند.
گفت: این زنجیره‌ای‌ها عجب عشق و علاقه‌ای به هم دارند؟!
گفتم: یارو می‌گفت؛ بچه همسایه ما گم شده بود، برای پیدا کردنش چند میلیون مژدگانی گذاشته بودند ولی من از بابام پرسیدم اگر من بچه که بودم گم می‌شدم چیکار می‌کردید؟ گفت؛ هیچی! خونه‌مون رو عوض می‌کردیم که دیگه پیدات نشه!

خودی و غیرخودی!(گفت و شنود)

گفت: چه خبر؟!
گفتم: قیمت دلار از 4 هزارتومان هم بالاتر رفته.
گفت: خب که چی؟! چه عیبی داره؟ رشد کرده!
گفتم: قرار بود ارزش پول ملی بالا برود.
گفت: بالاخره ارزش پول ملی بالا رفته، حالا چه فرقی می‌کنه پول ملی ما یا آمریکا؟!
گفتم: یک شتر و یک گرگ با هم رفیق شده بودند. روزی که شتر برای چرا به صحرا رفته بود، گرگ از فرصت استفاده کرد و بچه شتر را درید و خورد. وقتی شتر از صحرا برگشت، گرگ با حالت غمزده‌ای به او گفت؛ متاسفانه یک حیوان درنده یکی از بچه‌ها را خورده است! شتر با نگرانی پرسید؛  بچه من یا بچه تو؟ و گرگ گفت؛ باز هم که خودی و غیرخودی کردی؟ من و تو نداریم! یکی از آن پا پهن‌ها را خورده است!

شماره تلفن(گفت و شنود)

گفت: بالاخره ما نفهمیدیم این منشور حقوق شهروندی دیگر چه صیغه‌ای است که یکدفعه مطرح شد و اینهمه روی آن تبلیغ و جاروجنجال راه انداخته‌اند؟
گفتم: این منشور نشان می‌دهد که شهروندان چه حقوقی دارند!
گفت: همه مواد آن در قانون اساسی و قوانین جاری کشور آمده است بنابراین دیگر چه نیازی به تکرار آن بود؟
گفتم: چه عرض کنم؟! طرف یک تکه کاغذ پیدا کرد که روی آن یک شماره تلفن نوشته شده بود. به آن شماره زنگ زد و گفت؛ شماره تلفن شما را پیدا کرده‌ام، آدرس بدهید برایتان بیاورم!

شکسته‌نفسی!(گفت و شنود)

گفت: آقای هاشمی گفته است؛ آنها که می‌گویند برجام اثری نداشته است پاسخ خدا را چگونه می‌دهند؟
گفتم: باید پرسید آنها که می‌گویند برجام دستاوردهای فراوانی داشته است، چرا حداقل به یکی از آن دستاوردها اشاره نمی‌کنند؟!
گفت: اگر دستاوردی داشت که اشاره می‌کردند و به جای پاسخ، ناسزا بار منتقدان نمی‌کردند!
گفتم: آقای سیف رئیس بانک مرکزی که می‌گوید دستاوردهای برجام تقریبا هیچ بوده است، آقای ظریف که می‌گوید تحریم‌ها فقط روی کاغذ برداشته شده و اعتراف می‌کند که در اعتماد به جان کری اشتباه کرده است. آقای صالحی که می‌گوید دستاوردی نداشته است و...
گفت: پس حالا باید گفت؛ آنها که برجام را فتح‌الفتوح و معجزه قرن و آفتاب تابان و... می‌دانستند و خودشان اعتراف می‌کنند که چند سال از بیت‌المال و امکانات و فرصت‌های نظام را صرف تقریبا هیچ کرده‌اند باید نزد خدا پاسخگو باشند یا کسانی که هشدار می‌دادند امکانات نظام و مردم را هدر ندهید؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! شخصی در حال دعا می‌گفت؛ خدایا مرا نیامرز! گناهانم را نبخش! از حق‌الناسی که هدر داده‌ام مگذر! و... پرسیدند این دیگر چه جور دعا کردن است؟ گفت؛ دارم شکسته‌نفسی می‌کنم!

دهن‌لق(گفت و شنود)

گفت:: تازه چه خبر؟!
گفتم: ترامپ از انتخاب «جان بولتون» برای وزارت خارجه آمریکا پشیمان شده است.
گفت: چرا؟! حتما به خاطر سوابق سوئی که جان بولتون در جنگ‌افروزی و فساد اخلاقی و مالی داشته؟
گفتم: مرد حسابی! رؤسای‌جمهور آمریکا و اعضای کابینه آنها اگر دزد و فاسد اخلاقی و آدمکش نباشند که به کار گرفته نمی‌شوند. پشیمانی ترامپ به خاطر سبیل پهن بولتون  است که روی لب‌های او را پوشانده.
گفت: خب! سبیل پهن بولتون چه ربطی به پست وزارت خارجه آمریکا دارد؟!
گفتم: برای این که ترامپ متوجه شده بولتون با این سبیل اگر دهن‌لقی کند کسی متوجه نمی‌شود!
گفت: از کجا متوجه شده؟
گفتم: ظاهرا دو سه روز پیش جان بولتون رفته بوده دندانپزشکی و دندانپزشک به او گفته؛ لطفا دهنت را باز کن! و بولتون با عصبانیت گفته؛ مردک الان نیم ساعته که دهنم بازه!

دست ‌خالی(گفت و شنود)

گفت: این حقوق شهروندی را چه موقع به حسابمان می‌ریزند؟
گفتم: مرد حسابی! آن حقوق نجومی است که بدون حساب و کتاب به حساب بعضی‌ها می‌ریزند.
گفت: پس این حقوق شهروندی چیست که در 120 ماده مطرح شده است؟
گفتم: یعنی شما حق دارید که انتقاد کنید و درباره هزینه بیت‌المال از دولت سؤال کنید و...
گفت: ولی انتقاد که می‌کنی با ناسزا روبرو می‌شوی، از دست‌درازی یک عده به بیت‌المال که شکایت می‌کنی، پاسخ می‌دهند که طرف ذخیره نظام است!  به هدر رفتن بودجه و فرصت و امکانات برای برجامی که نتیجه‌اش هیچ بوده است که اعتراض می‌کنی به جهنم حواله‌ات می‌دهند!... این دیگر چه نوع حقوق شهروندی است که تا مطالبه می‌کنی، ناسزا می‌شنوی؟
گفتم: چه عرض کنم؟ کارمندی به رئیس اداره‌اش گفت؛ حالا که حق و حقوقم را نمی‌دهی دیگر چرا ناسزا می‌گویی؟ و رئیس گفت؛ برای اینکه نمی‌خواهم دست خالی برگردی!

شادی روح!(گفت و شنود)

گفت:  یکی از علمای اهل سنت مصر خطاب به شاه ‌سلمان، پادشاه آل سعود گفته است؛ فردای قیامت برای این همه قتل‌عام انسان‌های بی‌گناه و کودکان مظلوم یمن چه پاسخی داری؟
گفتم: مگر آل سعود به آخرت و قبر و قیامت و حساب و کتاب اعتقادی دارند که نگران پاسخگویی در قبال جنایات وحشیانه خود باشند؟!
گفت: چه عرض کنم؟! یعنی نباید لحظه‌ای فکر کنند و به مغزشان زحمت بدهند تا متوجه شوند که کیفر و عذاب سختی در انتظار آنهاست؟
گفتم: این جماعت فرزندان ابولهب هستند و مثل جدشان غیر از پول و قدرت و عیاشی به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کنند.
گفت: ولی پادشاه سعودی یک پایش لب گور است و امروز و فردا قالب تهی می‌کند و باید حساب و کتاب پس بدهد!
گفتم: ای عوام! ... یارو که بعد از یک عمر مردم‌آزاری در حال مرگ بود، به او گفتند یک وصیتی بکن! و طرف وصیت کرد روی سنگ قبرم کف صابون بریزید تا هر کس رد می‌شود، زمین بخورد و من بخندم و روحم شاد شود!

پتروس!(گفت و شنود)

گفت: مثلث غربی، عبری، عربی بدجوری از آزادی حلب و قلع‌و‌قمع تروریست‌ها عصبانی شده‌اند.
گفتم: تا چند هفته قبل می‌گفتند باید با تروریست‌ها جنگید و حتی ائتلاف ضدتروریست تشکیل داده بودند. اما حالا که حلب از چنگ تروریست‌های تکفیری آزاد شده و مردم مظلوم آن دارند یک نفس راحت می‌کشند، آمریکا و اروپا و اسرائیل و آل‌سعود و قطر و اردوغان عزا گرفته‌اند!
گفت: سعودی‌ها و قطری‌ها و اردوغان گفته‌اند؛ ما برای کمک به ائتلاف ضدتروریسم فداکاری کرده بودیم.
گفتم: حیوونکی‌ها نمی‌فهمند که آمریکا و اروپا و اسرائیل آنها را باد کرده و پولشان را بالا کشیده‌اند.
گفت: خب!  حالا که حلب آزاد شده و تروریست‌ها لت و پار شده‌اند چی؟!  حتما یک مأموریت جدید دیگر به این نوکرانشان می‌دهند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! آدم شارلاتانی به یک پسربچه گفت؛ دلت می‌خواهد مثل پتروس فداکار باشی؟ پسرک جواب داد؛ البته که دلم میخواد و یارو گفت؛ تشتک سر نوشابه گم شده، بیا انگشتت را روی آن بگذار که گازش نپره!

هندونه(گفت و شنود)

گفت: امیر قطر مراسم روز ملی این امیرنشین را با ابراز نگرانی از سقوط حلب و تحت عنوان همبستگی با حلب، لغو کرد!
گفتم: اگر منظورش همبستگی با مردم حلب بوده است که آنها با آزادی حلب از چنگ تروریست‌ها خلاص شده‌اند.
گفت: ای عوام! امیر قطر و پادشاه آل‌سعود در حمایت از تروریست‌ها سنگ تمام گذاشته بودند و حالا که تروریست‌ها لت و پار شده‌اند، حق دارند عزا بگیرند، چون هم میلیارد‌ها دلارشان هدر رفته و هم برای مقابله با نیروهای مقاومت نتوانسته‌اند هیچ غلطی بکنند.
گفتم: چه عرض کنم؟!
گفت: حیوونکی‌ها دلشون به کمک‌ها و حمایت‌های آمریکا و اسرائیل خوش بود ولی حالا متوجه شده‌اند که بدجوری کلاه سرشون رفته و سنگ روی یخ شده‌اند و خود آمریکا و اسرائیل هم حال و روزی بدتر از نوکرانشان دارند.
گفتم: یارو توی راهروی اتوبوس دو تا دستش را به کمرش زده و ایستاده بود. یکی از مسافران بهش گفت؛ مرد حسابی! دستهاتو بنداز، اینهمه جا رو اشغال کرده‌ای! و طرف نگاهی به دستهاش کرد و با ناراحتی گفت؛ پس هندونه‌ها کو؟!

پس ببخشید!(گفت و شنود)


گفت: سخنگوی دولت اعلام کرد؛ پرونده حقوق‌های نجومی بسته شده است!
گفتم: یعنی همه مدیران نجومی را برکنار کرده‌اند؟!
گفت: هرگز...!
گفتم: همه پول‌های کلان را از آنها پس گرفته‌اند؟!
گفت: نه... نخیر!
گفتم: تمام مدیران نجومی را به مراکز قضایی معرفی کرده‌اند؟
گفت: نُچ نُچ...!
گفتم: پس تکلیف آنهمه سند درباره حقوق‌های نجومی و غیرقانونی بودن آن و عذرخواهی دولت و نامه رئیس‌جمهور برای پی‌گیری و مجازات آنها و برکناری مدیران نجومی و وعده‌هایی که داده بودند چه می‌شود؟!
گفت: همه این موارد را هم خودشان مطرح کرده بودند، یعنی می‌خواهند بگویند که اشتباه کرده‌اند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو توی خیابان، شخصی را دید و پرسید؛ شما پسر احمد آقا نیستید که توی خیابان لاله، سر کوچه رحمتی، چراغ‌سازی داشت؟ طرف گفت؛ بله خودم هستم، همه نشانی‌ها درست است و یارو گفت؛ پس ببخشید اشتباه گرفته‌ام!

هیچ!(گفت و شنود)

گفت: وزیرخارجه کشورمان در ژاپن گفته است؛ ما در ایران مسئله هسته‌ای را به روش برد-برد حل کردیم! و این روش را می‌توان برای حل بحران سوریه هم به کار گرفت!
گفتم: اولا که طرف مقابل سوریه، تروریست‌های تکفیری هستند، یعنی باید به تروریست‌های تکفیری در حکومت سوریه سهم داده شود؟!  ثانیا؛ دستاورد برجام به اعتراف خود آقایان «تقریبا هیچ» بوده است و آمریکا روی همین تقریبا هیچ هم دبه درآورده است. بنابراین آیا می‌خواهند بحران سوریه را هم با تقدیم «هیچ» به این کشور حل کنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: آدم قالتاقی به یکی گفت؛ این چمدان سنگین را تا طبقه پانزدهم برایم حمل می‌کنی؟ یارو پرسید؛ چقدر دستمزد می‌دهی؟ و آدم قالتاق گفت؛ «هیچ» طرف چمدان را با ذوق و شوق به طبقه پانزدهم برد و گفت؛ حالا دستمزدم را بده! طرف گفت؛ من که گفتم دستمزدت هیچ است و یارو اصرار کرد که همان هیچ را بده. آدم قالتاق گفت؛ گوشه آن فرش را کنار بزن، زیر آن چیست؟ یارو جواب داد هیچ! و طرف گفت همان را بردار و برو!

فانوس(گفت و شنود)

گفت: این چه کاری بود که یک «صفر» را از جلوی پول ملی برداشته‌اند؟
گفتم: خب! واحد پول را از ریال به تومان تبدیل کرده‌اند!
گفت: چه فایده‌ای دارد؟
گفتم: از حالا به بعد یک تومان 10 ریال خواهد شد.
گفت: مگر قبل از این یک تومان 100 ریال بود؟ خب! قبلا هم یک تومان 10 ریال بود.
گفتم: رئیس کل بانک مرکزی گفته است این تغییر به مردم آرامش می‌دهد!
گفت: مگر نگرانی و دغدغه مردم این بود که چرا یک تومان 10 ریال نیست؟ تازه، هزینه کلان و سرسام‌آوری هم از بیت‌المال یعنی کیسه مردم صرف تغییر محاسبات خواهد شد.
گفتم: چه عرض کنم؟!  یارو با آجر یک دیوار ساخته و یک فانوس با شیشه قرمز روی آن گذاشته بود، پرسیدند این فانوس برای چیست؟ گفت برای اینکه عابران با دیوار برخورد نکنند. پرسیدند؛ خب! دیوار را برای چه ساخته‌ای؟ گفت؛ برای اینکه فانوس را روی آن بگذارم!

اسکناس بی‌گوشه!(گفت و شنود)

گفت: اول اعلام شده بود که مدیران نجومی حدود 900نفر هستند.
گفتم: خب! که چی؟!
گفت: بعدا اعلام شد که تعداد آنها 397 نفر است و کسانی را دریافت‌کننده حقوق نجومی می‌دانند که ماهیانه بالای 20میلیون تومان حقوق می‌گیرند.
گفتم: بعدش چی؟
گفت: ظاهرا حالا تعداد آنها خیلی کمتر اعلام می‌شود!
گفتم: یارو به پدرش گفت؛ 100 هزارتومن بده لازم دارم. پدرش با تعجب پرسید؛ 50 هزارتومن؟ مگه چه خبرته؟ حالا با این 30 هزارتومن می‌خواهی چه بکنی؟ اصلا فکر کردی که من این 20 هزارتومن را باید از کجا بیاورم؟ مگر پول علف خرس است که 10 هزارتومن به تو بدهم؟ حالا بیا این 5 هزارتومن را بگیر... و یک اسکناس هزارتومنی به پسرش داد که گوشه نداشت!

قلیان(گفت و شنود)

گفت: رسانه‌های بیگانه، از جمله صدای آمریکا، رادیو فردا و بی‌بی‌سی فارسی سخنان دیروز رئیس جمهور را که گفته بود «مصوبه اخیر کنگره آمریکا نقض برجام است و ما قاطعانه برخورد می‌کنیم» را سانسور کردند.
گفتم: برخی از سایت‌های به ظاهر حامی دولت هم این بخش از اظهارات قاطع ایشان را در لابلای گزارش‌های خود کمرنگ و بی‌رمق جلوه دادند.
گفت: از این جماعت غربی و عبری و عربی انتظاری نیست ولی از برخی رسانه‌های مدعی حمایت از رئیس جمهور بعید است که با وجود اینهمه بدعهدی و قانون‌شکنی هنوز هم از بزک کردن آمریکا دست برنداشته‌اند؟!
گفتم: پدر اعتیاد بسوزد!... یارو به رفقایش می‌گفت؛ دیروز در یک مجله مطالب مهمی درباره ضررهای قلیان نوشته شده بود، بیایید از همین حالا یک تصمیم جدی بگیریم. رفقایش گفتند؛ یعنی دیگر قلیان نکشیم؟ و یارو گفت؛ نه بابا! تصمیم بگیریم که دیگر هیچ مجله‌ای را نخوانیم!

به ما چه؟!(گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای نوشته بود دلواپسان از نقض برجام توسط آمریکا خوشحال شده‌اند!
گفت: دلواپسان از ابتدا می‌دانستند که از برجام آبی گرم نمی‌شود و سه سال و چند ماه از وقت و بودجه و امکانات دولت به هدر می‌رود و به همین علت دلواپس و نگران بودند و حالا که همان فاجعه اتفاق افتاده است طبیعی است که نگرانی آنها تحقق یافته و حالا باید از این زنجیره‌ای پرسید آیا کسانی که نگران فاجعه بوده‌اند از وقوع فاجعه خوشحال خواهند شد؟!
گفتم: مرد حسابی! از این زنجیره‌ای‌ها چه انتظاری داری که اینگونه مسائل را درک کنند؟!  اصلا آنها برای منافع کشورشان چه دلشوره‌ای داشته‌اند که حالا نگران باشند!
گفت: ولی خسارت محض بدعهدی آمریکا گریبان زنجیره‌ای‌ها را هم می‌گیرد.
گفتم: ای عوام! هواپیمایی در شرایط سخت و احتمال سقوط بود ولی چند تا از همین زنجیره‌ای‌ها‌، انگار نه انگار که چه واقعه‌ای در پیش است به شدت  و بی خیال همه چیز در حال خوردن و آشامیدن بودند، مهماندار به آنها گفت؛ یعنی شما نمی‌فهمید که ممکن است هواپیما سقوط کند؟!  گفتند؛ به ما چه ربطی داره؟! مگر هواپیما ارث پدرمان است که برای سقوط آن دلواپس باشیم؟!

قبرستان

گفت : مجلس سنای آمریکا هم باتفاق آرا تحریم 10 ساله علیه ایران را تمدید کرد.
گفتم: یعنی علاوه بر دهها مورد قبلی که در آن برجام را نقض کرده بود، بار دیگر به برجام لگد زد.
گفت: ولی در حالی که آقایان ظریف و عراقچی  و سایر دست‌اندرکاران هسته‌ای این اقدام آمریکا را نقض برجام می‌دانند، برخی از جریانات آلوده می‌گویند نقض برجام نیست!
گفتم: نمی‌خواهند خودشان را از تک و تا بیندازند! یارو به دوستش رسید و از او حال مادرش را پرسید؛ دوستش گفت؛ مادرم که فوت کرده و خودت هم در مجلس ختم او آمده بودی. یارو بی‌آن که به روی خودش بیاورد، گفت؛ منظورم این است که هنوز در همان قبرستان است!

جدول(گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: 150 نماینده مجلس با ارسال نامه‌ای به سران سه قوه خواستار پی‌گیری لغو سخنرانی علی مطهری در مشهد شدند.
گفت: مرد حسابی! این هم شد خبر؟! یعنی این 150 نماینده از مسائل مهم کشور و مشکلات اساسی مردم چیزی سردرنمی‌آورند؟!
گفتم: خب اگر از مشکلات فراوانی نظیر رکود و گرانی و بیکاری و حقوق‌های نجومی و دستاورد تقریبا هیچ برجام و دهها مشکل دیگر سر درمی‌آوردند که لغو سخنرانی علی مطهری را مسئله اصلی نمی‌کردند!
گفت: سخت‌ نگیر، حالا بالاخره باید یک کاری می‌کردند!
گفتم: رئیس اداره به کارمندش گفت؛ خجالت نمی‌کشی که کار مردم را رها کرده‌ای و داری جدول حل می‌کنی؟ و کارمند گفت؛ قربان توی این سر و صداها که نمی‌شود خوابید!

غار!(گفت و شنود)

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!
گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!
گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!
گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه غایب بوده‌اند باید بگذارند و بروند و نه صاحبان انقلاب که از کارنامه پر از خالی دولت به تنگ آمده‌اند!
گفت: البته ایشان خیلی دموکراتیک برخورد کرده و اینکه منتقدان باید کجا بروند را در اختیار خود آنها گذاشته است!
گفتم: خب! برای اینکه، دولت قبلاً مسیر را مشخص کرده و گفته بود؛ بروند به جهنم!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: دو تا کلاغ قرار بود بروند مسافرت، کلاغ اولی گفت؛ غار...! و کلاغ دومی با تعجب پرسید؛ غار...؟! کلاغ اولی گفت؛ په، نه، پَه،... هتل 5 ستاره!

داعش(گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: شورای امنیت سازمان ملل ایران را به خاطر نقض حقوق بشر محکوم کرده است!
گفت: حتما به خاطر قتل‌عام کودکان و زنان و مردم بی‌دفاع در یمن و غزه و افغانستان و سوریه و عراق و...؟!
گفتم: مرد حسابی! این جنایت‌ها را که آمریکا و اروپا و آل‌سعود مرتکب شده‌اند. ضمنا از ایران خواسته است انتخابات آزاد داشته باشد!
گفت: احتمالا منظورش عربستان و قطر و بحرین است که هر سال چند انتخابات در آنجا برگزار می‌شود و در انتخابات دقت لازم صورت نمی‌پذیرد!
گفتم: کجای کاری؟ عربستان و قطر و بحرین و امارات و بقیه کشورهای اجق وجق منطقه که اصلا انتخابات ندارند، در همه این کشورها رژیم‌های دیکتاتوری قرون وسطایی حاکم است.
گفت: الحق که تشکیل شورای امنیت سازمان ملل یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌ها علیه بشریت است.
گفتم: پس چی فکر کردی؟ بی‌خود نیست که داعش مسئولیت تشکیل شورای امنیت سازمان ملل را برعهده گرفته است!

اورژانس(گفت و شنود)

گفت: دیروز داد روزنامه ایران هم از بی‌توجهی به مشکلات اقتصادی به هوا بلند شده بود.
گفتم: الان مدتی است که برخی از اقتصاددانان حامی دولت هم از شرایط اقتصادی و بی‌توجهی دولت برای حل این مشکلات گله‌های جدی دارند.
گفت: دیروز، روزنامه مدعی اصلاحات اعتماد هم اعتراض کرده و نوشته بود طرح 16 هزار میلیاردی دولت رکود موجود را حتی زخمی هم نکرد چه رسد به اینکه آن را از بین ببرد!
گفتم: پس چرا به جای اینکه برای اقتصاد و معیشت مردم و ایجاد اشتغال و مقابله با رکود و... کاری انجام بدهند، 3 وزیر غیراقتصادی را تغییر دادند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: یارو زنگ زد به اورژانس که یک مریض بدحال دارند، آمبولانس که آمد، هر سه چهار نفر اهل خانه سوار شدند و راه افتادند،  به بیمارستان که رسیدند، دکتر پرسید؛ پس مریض کو؟ یارو گفت؛ آقای دکتر! حالش خوب نبود، در خانه ماند!

مونیکا(گفت و شنود)

گفت: یعنی فکر می‌کنی این مدعیان اصلاحات نمی‌دونند که دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان با هم فرقی ندارند و کلینتون و ترامپ سر و ته یک کرباسند؟!
گفتم: اگر می‌دانستند که برای شکست کلینتون عزا نمی‌گرفتند و از پیروزی ترامپ اینهمه دچار غم و غصه نمی‌شدند!
گفت: طی سی و چند سالی که از عمر انقلاب اسلامی می‌گذرد 6رئیس‌جمهور در آمریکا سرکار آمده‌اند 3 جمهوریخواه و 3 دموکرات و هر 6رئیس‌جمهور بدترین و جنایتکارانه‌ترین برخوردها را با ایران اسلامی داشته‌اند.
گفتم: به مدعیان اصلاحات بگو که یادشان رفته همین خانم کلینتون و اوباما، داعش را ساختند، تحریم‌ها را اعمال کردند، با حمایت از اسرائیل و سعودی‌ها در سوریه و یمن و غزه و عراق و افغانستان مردم را قتل‌عام می‌کنند و...
گفت: چه عرض کنم؟! یعنی نمی‌دانند که ترامپ هم یک جنایتکار دیگر مثل بقیه است و با هم فرقی ندارند؟!
گفتم: یارو در آمریکا برای بازرسی به یک تیمارستان رفته بود، دید یکی از دیوانه‌ها سرش را به دیوار می‌زند و پشت سر هم می‌گوید مونیکا... مونیکا... پرسید علت چیست؟ گفت عاشق خانمی به نام مونیکا شده بود ولی با ازدواجش موافقت نکردند و حالا دیوانه شده، بازرس به طبقه دیگر رفت دید یک دیوانه دیگر هم سرش را به دیوار می‌زند و پشت سر هم می‌گوید؛ مونیکا... مونیکا... پرسید، این یکی دیگر چی شده؟ گفتند؛ با همان خانم مونیکا که به اولی نداده بودند، ازدواج کرده و حالا دیوانه شده!

آمین!(گفت و شنود)

گفت: برخی از مدعیان اصلاحات بدجوری از شکست هیلاری کلینتون دمغ شده‌اند. چرا؟! مگر کلینتون با ترامپ چه فرقی دارد؟ هر دو سر و ته یک کرباسند.
گفتم: خب! هیلاری کلینتون در حمایت از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 سنگ تمام گذاشته بود. قطعنامه 1929 که به قول خودش تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران بود را در حمایت از فتنه‌گران به تصویب رساند، تروریست‌های داعش را پدید آورد، در برنامه هسته‌ای کشورمان بیشترین خباثت را نشان داد و...
گفت: اگر دشمنی و کینه‌توزی کلینتون با ایران دلیل رویکرد برخی از مدعیان اصلاحات به او باشد، مگر ترامپ که از تخم و ترکه بوش است کمتر از کلینتون با ایران دشمنی می‌ورزد؟!
گفتم: مرد حسابی!  مشکل اصلی آنها کلینتون و ترامپ نیست، علت اصلی عزای آنها به هم ریختگی آمریکاست که از آن بت ساخته بودند!
گفت: این مدعیان اصلاحات، خودشون متوجه هستند که دارند چیکار می‌کنند؟
گفتم: چه عرض کنم؟ یارو می‌گفت یک روز داشتم برنامه فوتبال را از یک کانال عربی  دنبال می‌کردم، مادر بزرگم هر وقت که گزارشگر حرفی می‌زد، با صدای بلند می‌گفت آمین!

یادآوری(گفت و شنود)

گفت رئیس تیم کارشناسی در مذاکرات  هسته‌ای که اکنون سفیر کشورمان در انگلیس است می‌گوید «مشکلات بانکی برای ایران دردسرساز شده است».
گفتم: خب! منتقدان همین نکات را پیش‌بینی  کرده و تذکر می‌دادند ولی به جای پاسخ اهانت می‌شنیدند.
گفت: آقای بعیدی‌نژاد گفته است؛ حساب بانکی سفارت ایران در لندن هنوز بسته است و بانک‌های انگلیس از معامله با ایران خودداری می‌کنند.
گفتم: ولی قرار بود در اولین روز اجرای برجام همه تحریم‌ها لغو شود و تمام این مشکلات  برطرف بشود.
گفت: عجله کار شیطان است، باید صبر داشته باشی!
گفتم: ایول!... طرف به پدرش می‌گفت؛ هر وقت میگی فلان کار را فورا انجام بدهم، مطمئن باش که فورا انجام می‌دهم، دیگر لازم نیست که هر 6 ماه یکبار یادآوری کنی!

اختیار دارید!(گفت و شنود)

گفتسخنگوی فراکسیون امید بعد از ملاقات با رئیس جمهور گفته است؛ همراهی اعضای فراکسیون امید با دولت در دوره فعلی، از سر اجبار نیست، بلکه اختیاری است!
گفتم: باید به ایشان عرض کرد؛ اختیار دارید!
گفت: ولی نایب رئیس همین فراکسیون امید گفته است خیلی از نمایندگان فراکسیون امید می‌خواستند به وزرای پیشنهادی رأی ندهند.
گفتم: اگر اینطوری که ادعا کرده‌اند، رأی‌دادنشان اختیاری بوده و اجباری نبوده! پس چرا برخلاف خواست و نظر خود، به وزرای پیشنهادی رأی داده‌اند؟!
گفت: چه عرض کنم؟! اصلاح‌طلبان بعد از انتخابات مجلس با صراحت گفته بودند که باید یک «مجلس سایه» داشته باشیم! یعنی از بیرون تصمیم بگیرند و نمایندگان وابسته به آنها، تصمیم‌ها را اجرا کنند!
گفتم: یارو رفته بود حج ولی نه طواف می‌کرد و نه رمی جمرات انجام می‌داد و... پرسیدند؛ این چه جور حج کردن است؟ و طرف گفت؛ از تهران به ما گفته بودند همه چیز برعهده کاروان است!

تکلیف(گفت و شنود)

گفت: برخی از اقتصاددانان حامی دولت هم دادشان از ناکامی دولت در گشایش اقتصادی به آسمان بلند شده است.
گفتم: خب‌! حق دارند، قرار بود در صد روز اول دولت، اوضاع اقتصادی سر و سامان بگیرد ولی هزار و صد و چند روز گذشته است و هنوز خبری نیست.
گفت: یکی از مدعیان اصلاحات گفته است؛ عده‌ای نمی‌گذارند دولت کارش را انجام بدهد!
گفتم: ابتدا دولت باید دقیقا مشخص کند که قصد داشت کدام مشکل اقتصادی را حل کند و چه برنامه‌ای برای انجام آن داشته است تا بعد بتواند بگوید چه کسانی مانع شده بودند؟!
گفت: بهانه‌جویی که شاخ و دم ندارد!
گفتم: دانش‌آموزی از معلمش پرسید؛ آیا عادلانه است کسی را به خاطر کاری که انجام نداده است مجازات کرد؟ معلم گفت؛  نه پسرجان! هیچکس نباید به خاطر کاری که انجام نداده مجازات شود. دانش‌آموز گفت؛ آقا اجازه!  من تکلیفم را انجام نداده‌ام!

سونامی(گفت و شنود)

گفت: آقای دکتر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی گفته است «پس از برجام، فرصت‌ها یکی پس از دیگری، مثل سونامی به سمت ما می‌آید»!
گفتم: ولی ایشان که می‌گفت تحریم‌ها فقط روی کاغذ برداشته شده و تاکید می‌کرد که آمریکا به تعهدات خود در برجام عمل نکرده است!
گفت: خب!  در حالی که هنوز تحریم‌ها برداشته نشده و آمریکا به تعهداتش عمل نکرده، فرصت‌ها یکی پس از دیگری مثل سونامی به سمت ما می‌آید، حالا فکرش را بکن که اگر تحریم‌ها برداشته‌ می‌شد و حریف به تعهداتش عمل می‌کرد، چه گل و بلبلی می‌شد؟!
گفتم: شاید منظورشان این است که فرصت‌ها،  مثل سونامی به سمت ما می‌آیند تا همه‌چیز را ویران کنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟! از این آمریکایی‌های وحشی بعید نیست!
گفتم: شخصی با فرزندش که کودک خردسالی بود به سینما رفته و در همان صندلی‌های ردیف جلو نشسته بود. ناگهان در صحنه‌ای از فیلم یک گله گاو وحشی نشان داده شد که با سرعت جلو می‌آمدند، کودک از ترس پا به فرار گذاشت و پدرش گفت؛ عزیز من کجا فرار می‌کنی؟ فیلم است با ما کاری ندارند و کودک گفت؛ من و شما می‌دانیم که فیلم است ولی گاوها چه می‌دانند، یکدفعه دیدی از پرده سینما بیرون آمدند و همه را لت و پار کردند!

کدو(گفت و شنود)

گفت: یک سایت مدعی اصلاحات مصاحبه‌ای با  سرآشپز نهاد ریاست‌جمهوری را منتشر کرده و بر اساس آن مدعی شده است که رئیس‌جمهور دولت‌های نهم و دهم ساده‌زیست نبوده‌اند!
گفتم: خب! مگر سرآشپز چه گفته است؟
گفت: سرآشپز گفته است احمدی‌نژاد  و اطرافیانش عصرانه کدو آب‌پز می‌خوردند و بعضی روزها هم سفارش آبگوشت می‌دادند!
گفتم: از کی تا به حال کدو آب‌پز و آبگوشت جزو غذاهای اشرافی شده است؟
گفت: فقط این نبوده که... سرآشپز گفته است بعضی وقت‌ها خواهرزاده احمدی‌نژاد برای دایی خود سفارش نان سنگک هم می‌داد!
گفتم: زندگی از این اشرافی‌تر نمی‌شود! یعنی خجالت نمی‌کشیدند که غذاهای اشرافی و گرانقیمتی مثل آبگوشت و کدو می‌خوردند؟ آنهم با نان سنگک! انصافشان کجا رفته بود؟!
گفت: خودمونیم‌ها یعنی، این مدعیان اصلاحات یک ارزن عقل هم ندارند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! به یارو گفتند دمَر آب نخور! پرسید چرا؟ گفتند؛ عقلت کم می‌شود! یارو  پرسید عقل چیه؟ بهش گفتند؛ هیچی! بخور!

داداش، یواش!(گفت و شنود)

گفت: مرتضی بانک، معاون سرپرستی نهاد ریاست‌جمهوری گفته است: انحراف 40 میلیاردی از بودجه، نجومی است نه حقوق سه یا چهار میلیونی!
گفتم: اولاً کسری بودجه ربطی به سوءاستفاده ندارد و اگر هم داشته باشد باید در جای خود با آن برخورد شود. ثانیاً حقوق‌های نجومی 3 یا 4 میلیون نبوده بلکه 50 و 60 و 232 میلیون بوده است.
گفت: اصلاً اگر حقوق‌های نجومی مصداق تخلف و دزدی از بیت‌المال نیست، چرا دولت ابتدا به خاطر آن از مردم عذرخواهی کرد و رئیس‌جمهور دستور پی‌گیری صادر کرد؟!
گفتم: ابتدا گفتند مدیران نجومی حافظ نظام! و امانت‌دار بزرگ کشور! هستند و بعد مبلغ غارت شده را از ده‌ها میلیون تومان به 3 تا 4 میلیون کاهش داده‌اند.
گفت: احتمالاً با این دنده عقبی که گرفته‌اند، چند روز دیگر نه فقط دزدی از بیت‌المال را زشت نمی‌دانند بلکه از مردم طلبکار هم می‌شوند!
گفتم: افسر پلیس راننده‌ای را که 180 کیلومتر سرعت داشت، متوقف کرد. راننده گفت سرعت من 140 کیلومتر بوده است! و افسر گفت؛ 140 هم جرم است و راننده پی‌درپی سرعت خود را 100 و بعد 80 و بعد 60 اعلام کرد... افسر پلیس گفت؛ داداش! یواش! این‌طوری که داری سرعت کم می‌کنی ممکن است از عقب به ماشینت بکوبند!

زیپ!(گفت و شنود)

گفت: قبلا اعلام شده بود که تعداد مدیران متخلف چند صد نفر بیشتر نیست!
گفتم: چند صد نفر؟!... یک نفر هم زیاد است.
گفت: البته به تازگی اعلام شده که تعداد آنها انگشت‌شمار است!
گفتم: کدامیک از مخلوقات چند صد تا انگشت دارد؟!
 گفت: تا آنجا که عقل من می‌رسد فقط هزارپا...
گفتم: پس خیالت راحت باشد که برخورد با آنها به هیچوجه امکان‌پذیر نیست!
گفت: چرا؟!
گفتم: برای اینکه از همدیگر حمایت می‌کنند.
گفت: خب! از یکدیگر حمایت کنند! این چه مانعی می‌تواند برای برخورد با آنها باشد؟
گفتم: مرد حسابی! هزارپاها وقتی همدیگر را بغل کنند، تبدیل به زیپ می‌شوند و باز کردن آنها کار حضرت فیل است!

چربی!(گفت و شنود)

گفت: فرض کن که تو یکی از واردکنندگان برنج هستی!
گفتم: من؟! واردات برنج؟!... من فوقش یک کیسه 10 کیلویی برنج برای مصرف چند ماه از مغازه بقالی سرکوچه به خانه‌ام وارد کنم!
گفت: فرض کردن که مالیات ندارد! فرض کن یکی از واردکنندگان عمده برنج هستی و تبلیغات برنج وارداتی تو همه شهر را پر کرده باشد.
گفتم: خب! فرض کردم، حالا منظورت چیست؟
گفت: حالا فرض کن که یک قلم از واردات تو 150 هزار تن یعنی 150میلیون کیلوگرم باشد. و مطابق قانون بایستی برای هر کیلو واردات برنج مبلغ 500 تومان به دولت عوارض بدهی.
گفتم: ای بابا! جون از حلقم بیرون اومد، حالا حرف حسابت را بگو!
گفت: حالا اگر به جای 500 تومان عوارض برای هر کیلو برنج، فقط مبلغ 50 تومان عوارض بدهی، یعنی روی هر کیلو برنج 450 تومان سر دولت کلاه گذاشته‌ای و جمع آن برای 150 میلیون کیلو می‌شود به عبارت 67میلیارد و پانصد میلیون تومان. یعنی دستگاه مربوطه متوجه این کلاهبرداری نجومی نشده یا اینکه...!!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو رفته بود آزمایشگاه، دکتر بهش گفت؛ چربی بدنت خیلی زیاده! یارو با تعجب گفت؛ ولی در آزمایش‌ها نشانی از چربی خون نیست! دکتر گفت؛ خونت نه! سیبیلت رو میگم!

نمی‌دانم!(گفت و شنود)


گفت: آقای عراقچی گفته است برجام را به برداشته شدن تحریم‌ها نباید منحصر کنیم!
گفتم: مگر غیر از تحریم‌ها مسئله دیگری در میان بود؟!  اساسا مذاکرات برای لغو تحریم‌ها بود.
گفت: ایشان گفته است تحریم‌ها روی کاغذ لغو شده ولی در عمل هنوز لغو نشده است!
گفتم: اگر قرار بود فقط روی کاغذ لغو شود  که خودمان می‌کردیم و نیاز به اینهمه برو و بیا و مذاکره نبود!
گفت: آقای عراقچی گفته است، فقط تحریم‌های هسته‌ای قرار بود لغو شود و درباره بقیه تحریم‌ها اگر نظام اجازه بدهد مذاکره خواهیم کرد!
گفتم: مگر بعد از آن همه مذاکره و امتیازی که دادیم تحریم‌های هسته‌ای لغو شده که حالا انتظار دارند درباره بقیه موارد تحریمی هم مذاکره کنند؟
گفت: باید پرسید این دفعه دیگر قرار است چه امتیازاتی بدهیم و باز هم هیچ امتیازی نگیریم؟!
گفتم: چه عرض کنم؟!  جوانی از دانشمندی پرسید؛ چرا انسان‌ها اینقدر همدیگر را ناراحت می‌کنند؟!  دانشمند قوطی کبریتش را در دست گرفت، 3 تا چوب کبریت بیرون آورد دوتا را دوباره درون قوطی گذاشت و سومی را از وسط نصف کرد و با نصفه نوک‌تیز آن لای دندانش را تمیز کرد و جواب داد... نمی‌دانم!

فک و فامیل!(گفت و شنود)

گفت: قرار بود بعد از اجرای برجام، همه تحریم‌ها لغو شود، دارایی‌های مسدود شده ایران بازگردانده شود، روابط تجاری با سایر کشورهابرقرار شود، رونق اقتصادی پدید آید، رکود برطرف شود و... پس چی شد؟!
گفتم: تحریم‌ها که لغو نشده هیچ، طی یکسال گذشته چندین تحریم دیگر هم اضافه شده و همین دیروز، در سالروز تصویب برجام، مجلس نمایندگان آمریکا، 3 مصوبه ضد ایرانی دیگر هم تصویب کرده است.
گفت: روزنامه‌های زنجیره‌ای که در روز اجرایی شدن برجام با تیترهای درشت در صفحه اول از «صبح بدون تحریم»! «پیروزی بدون جنگ»! «دنیا به احترام ایران ایستاد»! و... خبر داده بودند، چرا این روزها لام تا کام درباره آن وعده‌ها چیزی نمی‌نویسند؟!
گفتم: یادشان رفته که برای برجام چه کف و سوتی راه انداخته بودند!
گفت: یعنی حالا مذاکره‌کنندگان از خوشبینی‌های بی‌مورد خود درس گرفته‌اند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟ یارو می‌گفت هیچوقت به مشکلات لبخند نزنید، چون فکر می‌کنند از آنها خوشتان آمده و می‌روند همه فک و فامیل خود را هم می‌آورند!

انتحاری(گفت و شنود)

گفت: ارتش آل‌سعود چند روز قبل از یک حمله کماندویی به یمن خبر داده بود.
گفتم: خب! این حمله انجام گرفت؟
گفت: روز دوشنبه تعدادی از مزدوران اجیر شده آل‌سعود به منطقه‌ای در جنوب یمن حمله کردند ولی 45 تن از آنان به هلاکت رسیدند و هیچیک از رزمندگان انصارالله هم آسیب ندیدند.
گفتم: یارو در یک عملیات انتحاری با کایت خودش را به یک برج 50 طبقه کوبید و در نتیجه 251 نفر کشته شدند، یک نفر که خودش بود و 250 نفر هم از خنده روده‌بر شده بودند!

میانه‌رو(گفت و شنود)


گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: یکی از مقامات رژیم صهیونیستی گفته است نفوذ ایران در منطقه، حکومت‌های میانه‌رو را به تندرو تبدیل کرده است.
گفت: دیگه چی؟!
گفتم: می‌گوید حمایت ما و آمریکا از عربستان به خاطر میانه‌رو بودن این کشور و تلاش آل‌سعود برای روی کار‌آمدن میانه‌روها در سایر کشورهای اسلامی است.
گفت: حالا چرا آمریکا و اسرائیل و انگلیس و... اینهمه دنبال میانه‌روها هستند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! مادری از بچه‌اش پرسید؛ چرا اینهمه اصرار داری شربتی که دکتر تجویز کرده را از دست مامان بزرگ بخوری؟ بچه با صداقت گفت؛ واسه اینکه دستش می‌لرزه و شربت روی لباسش می‌ریزه!

کور(گفت و شنود)

گفت: قائم‌مقام حزب اعتماد ملی گفته است؛ «امام می‌فرمودند نهضت زنده است تا هاشمی زنده است»!
گفتم: باز هم که سخن حضرت امام(ره) را تحریف کرده‌اند. امام می‌فرمودند «هاشمی زنده است چون نهضت زنده است».
گفت: حالا چه فرقی می‌کند؟!
گفتم: مرد حسابی! مفهوم کلام واقعی امام این است که زندگی هاشمی به نهضت بستگی دارد ولی مفهوم تحریف شده آن، این است که ادامه نهضت به هاشمی بستگی دارد!
گفت: یعنی این آقایان فکر می‌کنند که مردم بیانات امام(ره) را فراموش کرده‌اند و هیچکس متوجه تحریف سخنان  ایشان نمی‌شود؟
گفتم: تحریف می‌کنند و بعد از آن که دیگران متوجه شدند، دست به توجیه می‌زنند... یارو برای فرار از خدمت سربازی خودش را نابینا جا زده بود و پزشک مربوطه هم ورقه معافیت او را امضاء کرد. اما همان شب یارو رفته بود سینما که متوجه شد پزشک نظام وظیفه کنارش نشسته است. دستش را کورمال کورمال به زانوی او زد و پرسید؛ آقا ببخشید! این اتوبوس کجا می‌رود؟!

رفیق بد!(گفت و شنود)


گفت: آقای کرباسچی عضو مرکزیت حزب کارگزاران و برخی دیگر از مدعیان اصلاحات تلاش کرده‌اند اقدام زشت و نفرت‌انگیز خانم فائزه هاشمی را ماست‌مالی کنند!
گفتم: حمایت فائزه از حزب صهیونیست بهائیت، نفرت‌انگیزتر از آن است که قابل توجیه باشد.
گفت: آقای کرباسچی می‌گوید تقصیر نظام بود که فائزه را با بهایی‌ها و منافقین در یک بند زندانی کرده بود!
گفتم: فائزه که به خاطر چک بی‌محل زندانی نشده بود. جرم او پادوئی برای مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس در فتنه 88 بود. ضمنا مگر قرار است برای هر زندانی یک زندان مجزا بسازند؟!
گفت: می‌گویند حضور وی در کنار بهایی‌ها، باعث نزدیکی او به این حزب صهیونیستی شده است!
گفتم: از یارو پرسیدند چرا معتاد شدی؟ گفت؛ فلان رفیقم فندکش را در خانه ما جا گذاشته بود و همین زمینه اعتیاد من شد! پرسیدند؛ یعنی اگر کتاب فیزیکش را جا گذاشته بود، الان تو دانشمند فیزیک اتمی بودی؟!

پیتزا ...(گفت و شنود)


گفت: محمد خاتمی رئیس‌جمهور اسبق در ملاقات با تعدادی از دانشجویان دفتر تحکیمی شاخه علامه به آنها توصیه کرده‌ که مطالبات خود نظیر رفع حصر و مقابله با برخی نهادها و... را از روحانی مطالبه کنید!
گفتم: دعانویس را که مفت گیر می‌آورند، برای گربه‌هایشان هم دعا می‌گیرند! چرا خودش تحمل خواسته دانشجویان را نداشت؟!
گفت: اتفاقا گفته است «روز 16 آذر 83 برخی دانشجویان در جلسه سخنرانی من شلوغ کردند و من خوشحال شدم که آزادی بیان دارند»!
گفتم: روز روشن و دروغ به این بزرگی؟!  نوار و فیلم آن جلسه هست که بعد از اعتراض دانشجویان، خاتمی خطاب به آنها گفت «کاری نکنید که بگویم شما را با اردنگی بیرون بیندازند و بازداشتتان کنند»!
گفت: مطمئن بوده که دانشجویان 12 سال پیش در جمع نیستند که دستش را رو کنند ولی فراموش کرده که متن صحبت‌های آن روز ایشان به صورت صوتی و تصویری موجود است و در روزنامه‌های زنجیره‌ای آن روزها هم چاپ شده است... چرا ظاهر و باطن بعضی‌ها تا این اندازه متفاوت است؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! غرب‌زده‌ها مثل پیتزا هستند که جعبه‌اش مربع است، توش دایره است و خودش مثلث!

غم و غصه!(گفت و شنود)


گفت: اعلام کرده بودند مبلغ زیادی از حقوق 87 میلیون تومانی مدیر بیمه، معوقات بوده که به وی پرداخت شده بود.
گفتم: اگر معوقات بوده و پرداخت قانونی بوده چرا آن را به بیت‌المال برگردانده‌اند؟!
گفت: چه عرض کنم؟! گفته‌اند این مبلغ حق وی بوده و اگر از بیمه برود در بخش خصوصی خیلی بیشتر از اینها حقوق می‌گیرد!
گفتم: اگر حقش بوده پس چرا رئیس سازمان بیمه مرکزی عذرخواهی کرده و استعفا داده است؟!
گفت: می‌گویند کاری که برعهده این مدیر بود،‌ بسیار سخت و طاقت‌فرسا بوده است.
گفتم: یارو اسم جوجه‌کباب را گذاشته بود «غم» و اسم کباب بره را گذاشته بود «غصه» و پیش همکارانش می‌گفت؛ اگر بدانید که من همه روزه چه غم و غصه‌ای می‌خورم؟!

جنگ هسته‌ای!(گفت و شنود)


گفت: مگر ادعا نمی‌کردند که با توافق هسته‌ای، سایه شوم جنگ را از سر ملت کوتاه کرده‌اند؟!
گفتم: البته که ادعا می‌کردند.
گفت: اما، وندی شرمن، مقام ارشد مذاکره‌کننده آمریکا در مصاحبه اخیر خود گفته است اصلا مسئله جنگ مطرح نبوده است.
گفتم: بر فرض که مطرح هم بود، آمریکا توان هیچ غلطی را ندارد و سال‌هاست که به جنگ نیابتی روی آورده است.
گفت: پس آقایان از سایه کدام جنگ خبر داده بودند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟!  دو تا شیره‌ای در دو طرف اتاقی نشسته و خرما می‌خوردند و هسته خرما را به سوی یکدیگر پرتاب می‌کردند. پلیس وارد اتاق شد و پرسید چه می‌کنید؟ گفتند؛ هیس! مواظب باش! مگر نمی‌بینی که مشغول جنگ هشته‌ای هستیم!

معلومات!(گفت و شنود)

گفت: یک مسئول بلندپایه اقتصادی در مصاحبه با خبرنگار فارس که درباره مبلغ واقعی پول‌های مسدود شده ایران سوال کرده بود، گفته است؛ آمار و ارقام پول‌های بلوکه شده را قبلا گفته‌ایم و نباید آن را مدام تکرار کنیم!
گفتم: ولی قبلا این مبلغ را 180 میلیارد دلار اعلام کرده و به تدریج مبلغ آن را کاهش داده و به 6 میلیارد دلار رسانده بودند!
گفت: خب! از قدیم و ندیم این ضرب‌المثل رایج بوده که؛  «پول‌ها را نشمرید چون کم می‌شود»!
گفتم: ایشان درباره معیشت مردم هم گفته است؛ مطالبات معیشتی مردم هنگامی درست می‌شودکه اقتصاد در مسیر درست قرار بگیرد!
گفت: مثل اینکه بگوئید؛ «به کوهستان اگر باران نبارد... به کوهستان نباریده است باران»!
گفتم: دانش‌آموزی از پدرش که در حال رانندگی بود پرسید؛ کوه آلپ در کجا قرار دارد؟ پدرش جواب داد؛ نمی‌دانم!  دانش‌آموز بعد از چند دقیقه پرسید؛ مقبره ابن‌سینا کجاست؟ و پدرش پاسخ داد؛ نمی‌دانم!  و چند سوال دیگر هم با همین پاسخ نمی‌دانم روبرو شد. مادر دانش‌آموز با عصبانیت به او گفت؛ بچه‌جون! اینهمه سوال نکن حواس پدرت پرت می‌شود و پدر گفت؛ نه خانم! بذار سوال کنه تا به معلوماتش اضافه بشه!

چای سبز با لیمو!(گفت و شنود)


گفت: آقای رئیس‌جمهور در کنفرانس خبری دیروز گفت؛ درباره برجام باید از ظریف و طیب‌نیا سوال کنید و نه از صالحی!، چرا؟!
گفتم: برای این که صالحی به یک واقعیت اشاره کرده و گفته است؛ غرب در رفع تحریم‌ها و انجام تعهدات خود در برجام، کوتاهی کرده است.
 گفت: با این حساب، آقای روحانی باید به آمریکا اعتراض کند که چرا به تعهداتش پایبند نیست نه این که به دکتر صالحی حمله کند که چرا به عهدشکنی آمریکا اعتراض کرده است.
گفتم: تا کی می‌خواهند با سیلی صورت برجام را سرخ نگهدارند؟ بالاخره همه می‌بینند که تحریم‌ها لغو نشده، سوئیفت گشایش نیافته و...
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: طرف می‌گفت؛ وقتی از چیزی ناراحت می‌شوید، چای سبز با لیمو بخورید، من امتحان کردم، هیچ تاثیری نداره! ولی در عوض خیلی کلاس داره!

پاندول(گفت و شنود)


گفت: روزنامه «رأی‌الیوم» نوشته عربستان از آمریکا فریب خورده که وارد جنگ با یمن شده است.
گفتم: خب! دیگه چی؟!
گفت: این روزنامه در تحلیل خود آورده است عربستان باید می‌دانست آمریکا قدرت سابق را ندارد و طی دهه گذشته در هیچیک از درگیری‌های منطقه توان مقابله با نیروهای مقاومت که از ایران حمایت می‌شوند را نداشته است.
گفتم: شغالی گول هیکل شتر را خورد و به هوای استفاده از قدرت شتر با او رفیق شد و به قول دیپلمات‌ها برای «تحکیم‌مودت» دم خود را به دم شتر گره زد. یک روز، شیری نعره کشید و شتر از ترس رم کرد و شغال که پاهای کوتاهی داشت، پشت شتر مثل پاندول ساعت، اینطرف و آنطرف می‌رفت. شغال دیگری پرسید این چه حال و روزی است که گرفتار شده‌ای؟ و شغال با شرمندگی جواب داد؛ این نتیجه پیوند با بزرگان است!

کیسه!(گفت و شنود)

گفت: آقای کرباسچی دبیرکل حزب‌ کارگزاران در مصاحبه با هفته‌نامه «صدا» ارگان این حزب، گفته است؛ «انقلاب کردیم که انتخاب کنیم»!
گفتم: مگر همین آقای کرباسچی و دوستانشان در حزب کارگزاران نبودند که اصرار داشتند ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بعد از دور دوم هم ادامه پیدا کند؟! یعنی انتخابات بی‌انتخابات!
گفت: برای آنها منافع شخصی و حزبی خودشان مهم است و اینکه کدام طرف برایشان نان و آب‌دار‌تر است وگرنه به انتخابات و غیرانتخابات کاری ندارند!
گفتم: از یارو پرسیدند؛ دو، دو تا چند تا می‌شود؟ جواب داد 4 تا و به او 4 تا گردو جایزه دادند. چند روز بعد پرسیدند دو، سه‌ تا چند تا می‌شود؟ گفت یک کیسه!

شانه!(گفت و شنود)

گفت: اولین کلاس برجام در یک مدرسه برگزار شد.
گفتم: در حالی که هنوز مسئولان توافق هسته‌ای خودشان تعریف درستی از برجام ندارند و نمی‌توانند توضیح بدهند در مقابل امتیازات نقدی که داده‌اند غیر از وعده نسیه چه گرفته‌اند، چگونه می‌خواهند آن را برای دانش‌آموزان تدریس کنند؟!
گفت: شاید از آنها بخواهند درباره فواید برجام انشاء بنویسند؟
گفتم: خب! اول باید توضیح بدهند که برجام چه فایده‌ای داشته است و بعد از آنها بخواهند درباره فواید آن انشاء بنویسند!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: معلم ریاضی از دانش‌آموزان پرسید؛ یک شانه تخم‌مرغ 30 عدد تخم‌مرغ دارد، اگر 14 عدد آن را برداریم، چند عدد باقی می‌ماند؟ یکی از دانش‌آموزان گفت؛ آقا اجازه! صورت مسئله غلط است. چون تخم‌مرغ مو ندارد که شانه داشته باشد!

سرعت(گفت و شنود)

گفت: مگر نمی‌گفتند که بعد از توافق هسته‌ای و اجرای برجام، همه مشکلات معیشتی مردم، رکود اقتصادی، اشتغال و ده‌ها مشکل دیگر حل می‌شود و دست‌کم 150 میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه شده ایران آزاد می‌شود و...؟
گفتم: خیلی بیشتر از اینها گفته بودند، ادعا کرده بودند که معجزه قرن است، بزرگ‌ترین دستاورد تاریخ انقلاب و حتی تاریخ ایران است، و آن را با فتح خرمشهر و وقوع انقلاب مقایسه کرده بودند!
گفت: پس چرا حالا که نوبت آن وعده‌ها رسیده است، وعده‌های داده شده را یکی پس از دیگری پس می‌گیرند؟! می‌گویند اشتغال به برجام ربطی ندارد! رکود باید از جای دیگر رفع شود، دارایی‌های مسدود شده ایران حداکثر 6 میلیارد دلار است و...
گفتم: افسر راهنمایی، ماشین را متوقف کرد و به راننده گفت 140 کیلومتر سرعت داشتی، راننده گفت؛ قربان فقط 130 کیلومتر بود، افسر گفت؛ باز هم زیاد است، یارو گفت؛ ببخشید، 100 تا بود، نه معذرت می‌خوام 80 کیلومتر بود، اصلا 40 کیلومتر بود و... افسر راهنمایی گفت؛ یواش‌تر، اینجوری که داری سرعت کم می‌کنی ممکنه ماشین‌های عبوری از عقب باهات تصادف کنند!

شما؟!(گفت و شنود)

گفت: مقامات دربار آل‌سعود گفته بودند ظرف 2 هفته یمن را تسخیر می‌کنیم و حکومت این کشور را در اختیار می‌گیریم و به دست‌نشانده خود منصور هادی می‌سپاریم!
گفتم: حیوونکی‌ها غلط زیادی کرده بودند.
گفت: ولی نزدیک به یکسال از حمله عربستان به یمن می‌گذرد و سعودی‌ها تاکنون نتوانسته‌‌اند هیچ غلطی بکنند و با وجود آنهمه جنایت و کودک‌کشی هنوز از انصارالله یمن ضربات سخت و سنگینی دریافت می‌کنند.
گفتم: و برای ایران پیغام می‌فرستند که میانجی شود تا محترمانه به جنگ خاتمه بدهند.
گفت: پس تکلیف آن رجزخوانی آغاز جنگ چه می‌شود؟!
گفتم: پدری به فرزندش گفت؛ اگر فردا هم در امتحان رفوزه شوی دیگر فرزند من نیستی و فردا پسرش را دید که توی خیابان پرسه می‌زند، پرسید از امتحان چه خبر؟ و بچه‌اش با تعجب پرسید؛ ببخشید! شما؟!

درد دل!(گفت و شنود)

گفت: برخی از اصلاح‌طلبان که با مدعیان اصلاحات فتنه‌گر اختلاف نظر پیدا کرده‌اند، در محافل خصوصی و در مصاحبه‌ها و نوشته‌های خود علیه آنها دست به افشاگری زده‌اند.
گفتم: یعنی چی؟! ... چطوری؟!
گفت: از قول مدعیان اصلاحات فتنه‌گر نقل می‌کنند که با توجه به خیانتی که در فتنه 88 مرتکب شده‌اند، نظام حق دارد از ورود آنها به مراکز حساس جلوگیری کند.
گفتم: خودم هم دیدم که یکی از آنها به نقل از فتنه‌گران نوشته بود؛ شعارهای «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»، حمله به عزاداران عاشورا و همراهی با گروه‌های ضد انقلاب و ادعای تقلب، اشتباهات بزرگی بود که در جریان فتنه مرتکب شده‌اند.
گفت: حالا فتنه‌گران از این که نزد افراد یاد شده سفره دلشان را باز کرده بودند بدجوری دمغ و پشیمان هستند.
گفتم: یارو می‌گفت سر جلسه امتحان برای بغل دستیم توضیح می‌دادم که چطوری باید تقلب کند، امتحان که شروع شد دیدم از کنارم بلند شد و ورقه‌ها را پخش کرد و بعد هم تا آخر جلسه بالای سرم ایستاده بود و چشم از من بر نمی‌داشت!

بی‌حساب!(گفت و شنود)

گفت: در اولین روز اجرای برجام، اعلام شد که 1000 ال‌سی‌ گشایش یافته است!
گفتم: ولی اولین روز اجرای برجام روز یکشنبه بود که تمام بانک‌های خارجی طرف معامله تعطیل بودند.
گفت: پس چرا می‌خواستند این ادعای گزاف و غیرواقعی را به خورد ملت بدهند؟!
گفتم: دیروز وزیر اقتصاد اعلام کرد که گشایش 1000 ال‌سی «نمادین»! بوده است نه اینکه واقعا گشایش یافته باشد.
گفت: حالا که همه فهمیده‌اند آن ادعا بی‌جا بوده، اعتراف می‌کنند؟!
گفتم: شاعری نزد یکی از خان‌ها رفت و شعری را که در مدح او سروده بود، خواند، خان گفت؛ هنگام برداشت محصول بیا تا صله بدهم و از خجالتت بیرون بیایم و هنگامی که وعده سرخرمن رسید و شاعر برای دریافت صله مراجعه کرد، خان گفت؛ کشک چی، پشم چی؟ تو یک شعر خواندی که من خوشم آمد و من هم یک وعده دادم که تو خوشت بیاید! و همان موقع بی‌حساب شدیم!

عطردوست(به‌جای گفت و شنود)

امروز، در سالروز رحلت کریمه اهل‌بیت(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س) این ستون را به سروده زیبایی از شاعر متعهد کشورمان آقای قاسم صرافان اختصاص می‌دهیم.
***
«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
اشکی نشست گوشه چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت
از جنس‌ آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله تو هراسان
شد قبله دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!
من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
دربان! بگو ملیکه قم را: از راه آمده‌ست گدایت
کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگرچه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت
لبخند شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هرچه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت
ای دختر یگانه مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟
می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به روی ما، به دعایت
این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

دورخیز!(گفت و شنود)

گفت: جان کری وزیر امور خارجه آمریکا گفته است از مشاهده اسارت تفنگداران آمریکایی به دست سپاه خیلی عصبانی شدم.
گفتم: آفرین به بر و بچه‌های نیروی دریایی سپاه که به خال زده‌اند.
گفت: تفنگداران اسیر شده هنوز هم در آمریکا تحت بازجویی هستند.
گفتم: به آنها چه کار دارند؟
گفت: از مصاحبه فرمانده تفنگداران و عذرخواهی او عصبانی هستند. جان کری می‌گوید من خودم تفنگدار دریایی بوده‌ام و عذرخواهی فرمانده تفنگداران برایم سخت است.
گفتم: مثلاً اگر خود جان کری بود چه می‌کرد؟!
گفت: چه می‌دانم؟! حالا یک لافی زده است!
گفتم: یارو دورخیز کرد و جفت زد که روی زین اسب بپرد ولی از آنطرف افتاد و محکم به زمین خورد و برای آبروداری بلند گفت؛ جوانی کجایی که یادت بخیر! و بعد یواشکی زیرلب گفت؛ خودمونیم، جوون هم که بودیم هیچی نبودیم و عمراً عرضه این کارها را نداشتیم!

جغد!(گفت و شنود)

گفت: تحریم‌ها که هنوز نرفته، برگشت!
گفتم: چه عرض کنم؟! آمریکا صبر کرد جاسوسان آزاد شده از مرز هوایی ایران خارج شوند تا تحریم‌ها را برگرداند.
گفت: ولی در خبرها آمده بود که آمریکایی‌ها در این باره به ظریف قول داده بودند!
گفتم: آقای ظریف باید می‌دانست که آمریکا هیچ‌وقت قابل اعتماد نبوده و نخواهد بود.
گفت: از کجا بداند؟!
گفتم: از حالت چهره مقامات آمریکایی می‌توانست متوجه شود.
گفت: چه جوری؟!
گفتم: جغد یک جوری به آدم نگاه می‌کنه که معلومه هنوز متوجه قضیه نشده و به توضیح بیشتری احتیاج داره!

دوربرگردون(گفت و شنود)

گفت: مگر فتنه‌گران در جریان فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 ادعای تقلب نکرده بودند؟
گفتم: به دستور صریح مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس ادعای تقلب کردند ولی بعداً بعضی از سران فتنه اعتراف کردند که ادعای تقلب دروغ بوده.
گفت: و در انتخابات 92 همان فتنه‌گران با شرکت در انتخاباتی که همان مسئولان قبلی برگزار کننده آن بودند، عملاً ادعای خود را تکذیب کردند.
گفتم: پس چرا دوباره زمزمه احتمال تقلب سرداده‌اند؟! اینکه خیلی ضایع است! یعنی هنوز عبرت نگرفته‌اند؟!
گفت: اختیارشان دست خودشان نیست که عبرت بگیرند!
گفتم: یارو داشت با دنده عقب از کوه بالا می‌رفت. پرسیدند چرا دنده عقب میری؟ گفت؛ می‌ترسم اون بالا جای دور زدن نباشد. نیم ساعت بعد دیدند داره دنده عقب پایین میاد پرسیدند حالا دیگه چرا دنده عقب میای؟ گفت؛ آخه اون بالا جا بود، تونستم دور بزنم!

ایستگاه(گفت و شنود)

گفت: روزنامه زنجیره‌ای آرمان وابسته به کارگزاران با اشاره به پیوستن دکتر جلیلی به ائتلاف اصولگرایان نوشته است «سرانجام آن شد که می‌شد حدس زد»!
گفتم: خب! چی شده که به قول آرمان «می‌شد حدس زد»؟!
گفت: نوشته است؛ جلیلی می‌خواهد شانس خود را در انتخابات مجلس امتحان کند و البته هدف جلیلی از ورود به مجلس، تکیه زدن بر جایگاه ریاست مجلس است!
گفتم: دکتر جلیلی فقط به عنوان یک اصولگرا به ائتلاف پیوسته ولی برای نمایندگی مجلس ثبت‌نام نکرده است که بخواهد رئیس مجلس شود!
گفت: چه عرض کنم؟! زنجیره‌ای‌ها به اینگونه دروغ‌گویی‌ها و به جدول زدن‌ها عادت کرده‌اند و تازه دو قورت و نیمشان هم باقی است!
گفتم: یارو سوار اتوبوس شد، راننده گفت؛ بلیت؟ و یارو گفت؛ من ایستگاه قبلی سوار شده بودم و بلیت داده‌ام! راننده گفت؛ مرد حسابی! ما اصلاً در ایستگاه قبلی توقف نکرده بودیم و یارو که دید بدجوری خیط کاشته با عصبانیت گفت؛ چرا توقف نکردید! من می‌خواستم سوار شوم! همین کارها را می‌کنید که آمریکا ما را تحریم می‌کند و قیمت سکه و دلار بالا می‌رود و...!!

پاپ کورن!(گفت و شنود)

گفت: عربستان و چند کشور فسقلی دیگر مثل بحرین و جیبوتی و سودان، روابط سیاسی خود را با ایران قطع کردند.
گفتم: خوشا به حال باغبانی که شغال از او قهر کند ولی با این بازی‌ها نمی‌توانند جنایات آل‌سعود را تحت‌الشعاع قرار دهند.
گفت: حالا مگه پشه خودش چی هست که فشار خونش باشه؟!
گفتم: چه عرض کنم؟ یک مورچه داشت روی گوش فیل راه می‌رفت، فیل پرسید؛ اینجا چیکار داری؟ مورچه گفت؛ اومدم «گوش فیل» بخورم! فیل پرسید؛ چقدر پول داری؟ مورچه جواب داد؛ فقط یک مشت پول خُرد دارم. فیل گفت؛ گوش‌فیل خیلی گرون‌تر از این حرفهاست! بودجه‌ات نمی‌رسه، برو پائین «پاپ کورن» بخور!

نجس(گفت و شنود)

گفت: نشریه آمریکایی هافینگتون‌پست با اشاره به جنایات پی‌در‌پی آل سعود به دولت‌های آمریکا و انگلیس اعتراض کرده که چرا عربستان را عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل کرده‌اند؟!
گفتم: اینکه تعجب ندارد! از قدیم و ندیم گفته‌اند، «تره به تخمش میره، غلومی به باباش»! آمریکا و انگلیس پدرجد جنایت و آدمکشی و پدرخوانده آل‌سعود هستند و باید هم از نوکر آدمکش خود حمایت کنند.
گفت: وزیرخارجه آل‌سعود گفته است دولت عربستان در میان ملت‌های مسلمان از احترام برخوردار است.
گفتم: یارو به انواع جنایت‌ها و خلاف‌ها مثل دزدی، قاچاق‌فروشی، آدمکشی و... آلوده بود. بهش گفتند؛ تو از اینکه چشم مردم بهت بیفته خجالت نمی‌کشی؟ گفت؛ این چه حرفیه؟ بعضی‌ها حاضرند برای من بمیرند! همین امروز یکی بهم گفت؛ حاضرم در جا بمیرم و قیافه نحس و نجس تو رو نبینم!

وارثان ابولهب(به جای گفت و شنود)

امروز که دنیای اسلام و آزادگان در غم شهادت آیت‌الله نمر رهبر شیعیان عربستان به دست جنایتکاران آل‌سعود به سوگ نشسته‌اند، این ستون را به توصیف منافقان میهمان‌کش حاکم بر سرزمین حجاز، از زبان امام راحل(ره)  اختصاص می‌دهیم که در پیامی به مناسبت شهادت 400 زائر ایرانی در مکه مکرمه صادر شده است؛
«اگر می‌خواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونی کعبه لیاقت میزبانی سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین آمریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کاری از دستشان برنمی‌آید، بدین خوبی نمی‌توانستیم بیان کنیم و اگر می‌خواستیم به دنیا ثابت کنیم که حکومت آل‌سعود، این وهابیهای پست بی‌خبر از خدا بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‌اند،  به این اندازه که کارگزاران ناشی و بی‌اراده حاکمیت سعودی در این قساوت و بی‌رحمی عمل کرده‌اند، موفق نمی‌شدیم و حقا که این وارثان ابی‌سفیان و ابی‌لهب و این رهروان راه یزید روی آنان و اسلاف خویش را سفید کرده‌اند.»

بوق شیپوری!(گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: دبیر کل یکی از احزاب مدعی اصلاحات گفته است نامزدهای مورد نظر حزب خود را به سه گروه تقسیم کرده‌ایم! نامزدهای طلایی، نامزدهای نقره‌ای! و نامزدهای برنزی!
گفت: شام و ناهار هیچی! آفتابه لگن هفت دست! خب! حالا این سه دسته چه ویژگی‌هایی دارند؟
گفتم: نامزدهای طلایی اصلاح‌طلبانی هستند که عضو این حزب‌اند و 10 تا 20 درصد هم رأی  می‌آورند. نقره‌ای اصلاح‌طلبانی که عضو این حزب نیستند و برنزی، اصولگرایان خوش‌خیم هستند!
گفت: نامزدی که 10 تا 20 درصد رأی داشته باشد که عضو این حزب چند نفره نمی‌شود. نامزدی هم که عضو حزب دیگر باشد به این حزب ربطی ندارد که او را نامزد خود می‌دانند، اصولگرایی که به لیست این حزب تن بدهد هم که نمی‌تواند اصولگرا باشد!
گفتم: چه عرض کنم؟! بعضی از موتور گازی‌ها، بوق شیپوری نصب می‌کنند تا خودشان را تریلی جا بزنند!

باز شکاری(گفت و شنود)

گفت: مگر قرار نبود با توافق وین و اجرای برجام گشایش اقتصادی حاصل شود.
گفتم: اعلام کرده بودند 150 میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده آزاد می‌شود که بعداً گفتند فقط 6 میلیارد دلار است! قرار بود تحریم‌ها لغو شود ولی تحریم‌های جدید تجاری را تصویب کردند! و... حالا هم که قیمت نفت به 30 دلار رسیده و گفته می‌شود که قرار است به زیر 30 دلار هم برسد!
گفت: وعده‌های نسیه آمریکا که پوچ از آب درآمد، لااقل جلوی صدور نفت با قیمت 30 دلار را بگیرند، چون با در نظر گرفتن هزینه استخراج یک بشکه نفت، صدور آن دیگر صرف نمی‌کند و به قوز بالا قوز تبدیل می‌شود.
گفتم: ایول! ... می‌گویند برای کریم خان زند یک باز شکاری هدیه آورده بودند. پرسید هنرش چیست؟ گفتند؛ روزی 2 کبوتر شکار می‌کند. پرسید؛ خوراکش چیست؟ گفتند روزی 2 تا کبوتر می‌خورد. کریمخان گفت؛ خب! ولش کنید خودش شکار کند و خودش بخورد! چرا هزینه نگهداریش برعهده ما باشد؟!

پمپ(گفت و شنود)

گفت: یک حزب اصلاح‌طلب دیگر در آستانه انتخابات اعلام موجودیت کرد.
گفتم: آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی! مگر مشکل مدعیان اصلاحات داشتن حزب جدید است که هر چند روز یک بار، یک حزب جدید تشکیل می‌دهند؟!
گفت: این حزب اعلام کرده است که قرار است «فصل جدیدی از فعالیت حزبی» را رقم بزند!
گفتم: از قدیم و ندیم گفته‌اند، کسانی که پول در حسابشان ندارند در عوض امضاهای پیچیده‌ دارند!
گفت: به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، در همایش این حزب عده‌ای به طور مختلط دست‌افشانی کرده و با هم رقصیده‌اند!
گفتم: کجای این کار «فصل جدیدی از فعالیت حزبی»! است؟!
گفت: چه می‌دونم؟! یا معنی حزب را نمی‌دانند یا نمی‌دانند منظور از «فعالیت حزبی» چیه؟!
گفتم: یارو رفته بود ماشینش را بنزین بزند مسئول پمپ پرسیده بود؛ دولتی بزنم یا آزاد؟ یارو گفته؛ هیچکدام! پیام نور بزن!