اصلاح فرهنگ

عرض شد كه اگر از معبر امواج زنده و زاينده «فرهنگ» به مسائل، مشكلات و معضلات كشور نگاه كنيم نه تنها راه حل نهايي كم هزينه تر و بهينه تر است بلكه ماناتروكاري تر هم هست. درواقع به جاي درمان مسكن گونه به درمان عمقي پرداخته ايم تا تنها يك 365 روز را به شعاري و كاري گره نزنيم و سال هاي سال بر مدار اصلاح رشد كنيم و قد بكشيم؛ وقتي بيماري را با مسكن و آرام بخش، سرگرم مي كنيم تنها زمان درمان را عقب مي اندازيم و حواسمان را از درد به جايي ديگر پرت مي كنيم و دقايقي بعد دوباره درد سروكله اش پيدا مي شود و اين يعني فريب خود براي يك استراحت چندساعته، يك غفلت چندروزه و يك حواس پرتي مدت دار...
كمي به اطراف نگاه كنيم؛ فرهنگ «امروزنگري» رفته رفته دارد در كنار فرهنگ « جبر مداري » به روشي پذيرفته شده- چه از سوي مجريان و چه از سوي مردم- تبديل مي شود؛ چه آنكه اكثر طرح هاي ملي و گاه بومي درحال حاضر بر روي همين دو خط موازي ريل اجرايي در حركت است؛ «نياز امروز و جبر در اجرا».
يادتان هست كه رئيس پليس راهنمايي و رانندگي از بي توجهي محض رانندگان به تابلوهاي راهنمايي- رانندگي گلايه كرده بود؟! يادتان هست كه در اوج آلودگي تهران، نيروهاي پليس همراه با قفل هاي زردرنگ چرخ ماشين، شاخص هواي پاك را در پايتخت تنظيم كردند؟ يادتان هست كه كمربند ايمني در... مصرف بنزين آزاد... خريد نان صنعتي... ديگر تقريبا برايمان عادي شده اجراي هر طرحي را با يك اهرم اجبار ببينيم و بپذيريم! آن هم وقتي مي دانيم تأثير و مانايي چنين طرح هايي در حد «وجود ناظر و رفع نياز» متوقف مي شود! درحالي كه فرهنگ به سان آب و هوايي است كه نياز آدمي را براي هميشه تأمين مي كند و هيچ بني بشري نمي تواند بگويد از اين حياتي ترين نيازهاي يك عمر خود بي نياز و يا به آن بي توجه است.
بر همين اساس اگر الگوهاي فرهنگي در كشور به سامان برسد، همه دردهاي پيكره ايران عزيز، از جمله «الگوي بي الگوي مصرف» هم به طور كامل درمان مي شود؛ شايد البته ضعف هايي بماند كه ديگر به خاطر ويروسي شدن برخي جوارح پيكر است و نه تمام بدن! راستي شما فكر مي كنيد علت هجوم ساليانه 8 ميليون پرونده قضايي- واقعا بايد از اين رقم رقت بار تأسف خورد اگر نگريست- به دادسراها و دادگاه ها و مجامع حل اختلاف چيست؟ جز اينكه ما از فرهنگ اصيل اسلامي و اخلاق و منش ديني فاصله گرفته ايم؟ جز اينكه آستانه تحمل مردم پائين آمده است و «گذشت» و «ايثار» در تاروپود زندگي ماشيني گم شده است؟ كتمان نمي كنيم كه اين دردهاي پيكره كشور با شرايط اجتماعي- اقتصادي بي ارتباط است ولي تاريخ نشان مي دهد ملت ما در شرايطي به مراتب بدتر از برهه هاي كنوني و در بحبوحه ناداريي ها و نقص ها و فشارها، با تكيه بر همان اصول اعتقادي و دين مداري، از گردنه ها به سلامت عبور كرده است به هر حال ما دوراني بدتر از روزها و شب هاي دفاع مقدس كه نداشته ايم! اگر بپذيريم كه «فرهنگ» مجموعه اي از اعتقادات، ارزش ها، نگرش ها، آداب و رسوم است بايد قبول كنيم كه امروز ايمان و اعتقاد ما و عمق فرهنگ ديني ما مخدوش شده است و اين البته به شرايط سياسي كشور هم مرتبط است اما ورودي هاي فرهنگي، ايستگاه هاي توليد و توزيع فرهنگ، كارخانه هاي محرك ايده و فكر و ترميم روحي و معنوي جامعه هم بي ترديد در كاهش نفوذ فرهنگ بر زندگي امروز ايراني تأثير گذاشته است؛ دانشگاه هاي عظيمي چون صدا و سيما، ويترين هنرهاي هفت گانه، مساجد، حوزه هاي علميه و جريان هاي فرهنگ ساز همچون مطبوعات و كتاب، بدون شك در تنزل اين نگاه فرهنگي خرد و كلان در جامعه موثر بوده است.
امروزه در كوچكترين نزاع خياباني، درگيري و فحاشي چونان «آب و هوا» در فضا منتشر مي شود؛ چرا؟ اسراف تغيير نام داده است و شده است: مصرف! تجملات و غيرضروريات خانواده، اوجب واجبات شده است! حرص و طمع به يك آنفلوانزاي فراگير تبديل شده و همه مردم در هر طبقه و محله اي مي خواهند همان چيزهايي را داشته باشند كه مردم بهترين طبقه و محله شهر!
در سال هاي ابتدايي انقلاب، «فرهنگ قناعت» در كنار تفاخر به زندگي عادي، رمز حيات بانشاط جامعه بود؛ و بي سوادي به عنوان يك معضل فرهنگي شناسايي و به دست طبيب سپرده شد؛ اما كم كم بيماري جديدي وارد كشور شد كه هيچ كلاس نهضتي تا امروز نتوانسته براي رفع آن موثر باشد؛ «بي فرهنگي» كه صدها برابر مخرب تر از بي سوادي است چرا كه بي فرهنگي، فقر فرهنگي مي آورد و فقر هم عامل ابتدايي و اصلي «سقوط» يك ملت است؛ چه فقر فرهنگي، چه فقر اقتصادي... چه آنكه فقر اقتصادي قابل مشاهده است اما فقر فرهنگي از آنجا كه ديده نمي شود، بيماري هم محسوب نمي شود و در نتيجه مراجعه اي به طبيب نمي شود و...
قارچ سمي «فقر» چنان خود را بين جامعه گردن مي كشد كه مردم به عنوان قاعده اصلي يك جامعه بي آنكه خود متوجه باشند به «سرطان فقر فرهنگي» مبتلا مي شوند آنگاه علاقه به خريد روزانه 2 عدد لپ لپ و ساليانه يك عدد كتاب خيلي عادي مي شود! خواندن تيترهاي مطبوعات از پشت دكه و صرف 8 ساعت زمان در يك روز براي تماشاي تلويزيون با تبليغات ميان برنامه اي به هيچ وجه درد محسوب نمي شود... تيراژ ميليوني گوشي تلفن همراه و 1200 نسخه اي كتاب در كشور اصلا اهميت پيدا نمي كند و... مبناي 14هزار سكه بهار آزادي به عنوان مهريه چيست؟ جز بي سوادي فرهنگي كه طرفين ازدواج را يك معامله پاياي مي بينند و در قبال اين مهريه 30 ميليون تومان جهيزيه طلب مي كنند...بي جهت نيست كه بسياري از انديشمندان معاصر جهاني شدن را «تحول فرهنگي» معنا كرده اند چرا كه زندگي در دهكده جهاني نمي تواند حركت بر مدار «هوس، عادت و بي فرهنگي» باشد!
محسن حدادي

اصلاح الگوي فرهنگ...


محسن حدادي
به همين سرعت سال به نيمه رسيد و بدون اغراق بر سر نام امسال همان آمد كه سال هاي پيش مي آمد با يك تفاوت؛ سال هاي قبل «توجيه» عقلاني وجود نداشت و امسال بهانه انتخابات باعث شد همان تعداد جلسات بي رنگ و بو و بي نتيجه هم برگزار نشود... البته تا پايان سال هنوز فرصت هاي زيادي براي «سوختن» وجود دارد، نه؟ راستي اصولا «توجيه» با «عقلانيت» نسبتي دارد؟ گذشته از اينكه كم كاري نهادهاي فرهنگي ما كه هر ساله به هنگام تخصيص بودجه، سروكله شان در رسانه ها و در ميان افكار عمومي پيدا مي شود و «پول» خرج مي كنند تا خبرنگارها از «دغدغه»(!؟)هايشان بنويسند، ديگر به هيچ وجه غيرعادي نيست و مي توان با قاطعيت گفت مادر تمام مشكلات و معضلات كشور ما «فرهنگ» است و دست بر قضا كم نيروترين و كم ايده ترين و كم كارترين حوزه كشور هم «فرهنگ» است. براي مثال شما در طول سال با چند ايده خلاق فرهنگي در كشور مواجه مي شويد؟ چقدر در صدر اخبار ملي و بين المللي، از حوزه فرهنگ سخن گفته مي شود؟...
اما به جاي همه اين «كم ترين»ها، بيشترين مدعيان، بيشترين بيلان هاي كاري، بيشترين موسسات و نهادهاي موازي در همين حوزه يافت مي شود! از خود پرسيده ايد تا به حال چقدر از نزديك با برنامه ها و عملكردهاي اين نهادها برخورد داشته ايد: شوراي فرهنگ عمومي، سازمان تبليغات اسلامي، شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي، كانون هاي فرهنگي هنري مساجد، مركز ترويج فعاليت هاي قرآني، دبيرخانه شوراي...آنقدر هست كه مي شود تمام صفحه را با نام اين مراكز پر كرد !
مشكل اينجاست كه همه نگاه ها در هر مقوله فرهنگي و در بعد اجرا، به سمت صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نشانه مي رود، البته در اينكه اين دو نهاد وظيفه سنگيني دارند، شكي نيست اما... درك انحراف از معيار نامگذاري سال همراه با برخي گلوگاه هاي اصلي اصلاح در كشور را فقط و فقط براي ماندگاري در تاريخ مطبوعات كشور امروز به محضر چشم هاي رازدار و روزه دارتان آورده ام كه «من نمي شنوم بوي خير از اين اوضاع...» و البته از پاره كردن چرت تابستاني مديران فرهنگي كشور نيز طلب پوزش دارم!
¤ در برابر افساد
شهيد مطهري عزيز رضوان الله تعالي عليه در كتاب بررسي نهضت هاي اسلامي واژه «اصلاح» را به معناي سامان بخشيدن و نقطه مقابل «افساد» به معناي ايجاد نابساماني مي داند و معتقد است تضاد اين دو واژه در قرآن كريم با يك فصل معنايي خاص به ميهماني عقل و انديشه ما آمده اند و آن شناخت بهتر اين دو كفه ميزان صعود و سقوط اجتماعي- اعتقادي يك ملت است چه آنكه «شرك و توحيد، علم و جهل، عدل و ظلم، هدايت و ضلالت» و... نيز با هدف شناخت بر مبناي كمك از يكديگر در قرآن به صورت زوج آمده است. بعد نيز در توضيح اصلاح اجتماعي با بيان آيه 88 سوره هود از زبان شعيب پيامبر كه فرمود: «جز به اصلاح تا نهايت توانايي خود منظوري ندارم» اصلاح طلبي را يك روحيه برتر انساني و مسلماني مي داند و معتقد است هر مسلماني خواه ناخواه اصلاح طلب است چون اين امر هم يك شأن پيامبري در قرآن است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر. البته همين جا تأكيد مي كند كه هر اصلاح اجتماعي مصداق امر به معروف و نهي از منكر هست اما به عكس اين معادله هميشه صادق نيست.
حالا كمي از ساحل امن انديشه هاي مواج شهيد مطهري فاصله بگيريم؛ خنكاي درايت و دورانديشي او بر صورت ما مي نشيند، آيا اصلاح طلبي اجتماعي به معناي دگرگوني به سمت مطلوب نيست؟ آيا كسي هست كه از اين حركت به سمت كمال ناراحت باشد و در برابر آن مقاومت كند؟ اگر جواب منفي است نابساماني هاي امروز كشور بر مبناي كدام عقلانيت و منطقي به وجود آمده؟ رتبه هاي تك رقمي كشور اسلامي ما در مصرف برخي اقلام كه «مضر» بودنشان بر عالمي آشكار شده مانند نوشابه هاي گازدار و لوازم آرايشي به چه دليل است؟ آيا اسراف در
« اسلام» نهي شده و در نص صريح قرآن خداوند اسراف كاران را از خود دور دانسته و لايحب المسرفين را ذكر كرده يا در ساير اديان؟
پس چه خوب كه همين ابتدا تكليف مسلماني خودمان را روشن كنيم... دانستيد براي چه گفتم «فرهنگ و ديگر هيچ؟» چون كمتر مسلمان عاقلي را مي پاييد كه بگويد دوست ندارد محب خداوند باشد و در مسير كمال جامعه گام بردارد، در واقع كشور ما در مقوله مصرف، با يك مشكل عميق فرهنگي دست و پنجه نرم مي كند.
به رتبه هاي بالاي جهاني خود نگاه كنيم؛5/2 برابر استاندارد جهاني آب مصرف مي كنيم، بزرگترين مصرف كننده انرژي در جهان، سومين واردكننده ذرت در جهان، بزرگترين واردكننده سوزن ته گرد(!؟) در جهان، دومين واردكننده طلا در جهان، در زمره بزرگترين مصرف كننده نمك و شكر، گندم و برنج. بد نيست بدانيد كه ايران 70 ميليوني به اندازه چين يك ميليارد و خرده اي(!) شكر مصرف مي كند و هم اندازه تمام اروپا برنج! علت دارد؛ كمي صبر كنيد!
¤ مأموريت؛ مصرف
تا به حال حتما ديده ايد كه اگر در يك مجلس عروسي يا عزاداري هنگام شام يا ناهار اگر ظرف غذاي همراهان پر نباشد و يا سلف سرويس نباشد و حتي در سلف سرويس ديس هاي بزرگ برنج دائم تعويض نشود، ميهمانان اگر خيلي خوددار باشند، پس از پايان مجلس و اگر نه در همان ميانه كار به ميزبان اعتراض مي كنند كه اين چه وضع پذيرايي است؟! چرا؟ چون در فرهنگ ايراني متأسفانه رسم شده است شما «سير» شويد حالا اگر اين فعل بوسيله 4 عدد نان سنگك بعلاوه 250 گرم گوشت باشد، حل است و اگر بوسيله 2 بشقاب پربرنج چرب همراه با چند قاشق خورشت قيمه باشد هم حل است؛ مأموريت شما مصرف به حد نهايت است! در صورتيكه فرهنگ و علم تغذيه چيز ديگري مي گويند: مصرف مواد غذايي متنوع و مغذي براي تامين همه مايحتاج بدن؛ كدام يك از ما با غذاي ژاپني ها از آسيا و يا سوئدي ها از اروپا «سير» مي شويم؟! در عوض آنها- زن يا مرد- همواره از بدني آماده، صورتي خوش رنگ و هيكلي زيبا برخوردارند و ما... داستان مصرف وحشتناك لوازم آرايشي را هم مي توانيد در همين بند رمزگشايي كنيد. كمي از بالاتر نگاه كنيد؛ امروزه مأموريت شركت هاي توليدي به بازاريابان و مديران فروش شان چيست؟ افزايش دستمزد با افزايش مشتري و افزايش مصرف. يك رابطه مستقيم ميان مصرف و درآمد! براي همين است كه نه تنها روز به روز علم بازاريابي و تبليغات، رنگارنگ تر و تخصصي تر مي شود بلكه تبليغات مسحوركننده مشتري در راستاي مصرف بيشتر، حرف اول بازار جهاني را مي زند. و اين موضوع تنها در حوزه مصرف موادغذايي و آرايش و تزئين نيست، بشر متمدن چنان در گرداب تبليغاتي كارتل هاي بزرگ قرار مي گيرد كه در كورس خاموشي با كالاهاي روز، كمر خود را خم مي كند تا چشم سيري ناپذيرش را باز نگه دارد براي دريافت جديدترين ها و به روزترين ها... اينجاست كه «مصرف» ديگر معناي اسراف نمي گيرد و مسلمان هم چنان در بي ديني غرب توليد محور، غرق مي شود كه هيچ سلاحي توان بيداري او از اين كابوس هولناك را نخواهد داشت.
¤ اشكال كار كجاست؟
كودك از ابتداي فهم روابط اجتماعي و تلاش براي رسيدن به خواسته هايش درمي يابد كه براي خواستن بيشتر، گريه و ناله بيشتر، جوابگوست. در نقطه مقابل هيچ مسئوليتي متوجه دارايي هاي او نيست و او به راحتي مي تواند ابزار مورد علاقه اش را با و يا بي بهانه تعويض كند؛ از كودكي او مي آموزد كه «قناعت» جايي در زندگي شهري و تمدن امروز ندارد! همان طور كه بعدها مي آموزد، اسراف، گناه نيست و مصرف زدگي هم اسراف نيست!
او بزرگ تر مي شود و به مدرسه مي رود، در فرهنگي غلط مي آموزد كه هر سال در ابتداي كار مدارس بايد «نو» شود حتي اگر دليلي نداشته باشد كه گاه بي دليلي خود باعث بروز دلايل(!) جديد مي شود؛ اينها علاوه بر آن رمز عمليات قهرمانانه است «اشك و آه»! همين اتفاق بي جهت در شب سال نو دوباره تكرار مي شود و تازه اين گونه خريدهاي فصلي كه بواسطه افزايش تقاضا، با حجم بالاي پرداخت هزينه هم همراه است در برخي ايام خاص سال مثل بعضي ميهماني هاي ويژه اقوام نزديك، باز هم تكرار مي شود. و اين يعني خو گرفتن به يك عادت بي مورد كه در بلندمدت به يك رسم فرهنگي تبديل مي شود.
به نظر نگارنده دو كليد واژه اصلي مصرف زدگي در كشور ما «قناعت» و «عادت» است؛ يكي «نبود» وديگري «بود»!
عادت كرده ايم همراه غذا نوشابه بخوريم، عادت كرده ايم در وعده هاي غذايي حتماً برنج مصرف شود، عادت كرده ايم شب عيد همين طوري هم كه شده براي خريد به خيابان ها برويم، عادت كرده ايم با آب شرب تصفيه شده، حياط و پاركينگ را بشوئيم، عادت كرده ايم با ورود تازه ترين دستگاه هاي الكترونيكي، آنچه داريم را تعويض كنيم! از آن سو ياد نگرفته ايم به داشته هايمان قانع باشيم، ياد نگرفته ايم به جاي قرض و وام و سه شيفت كاركردن، كمي قناعت كنيم، ياد نگرفته ايم براي شام شب خانه قناعت كنيم، ياد نگرفته ايم...
¤ اين چند محل...
دقت كرده ايد وقتي كيفيت پائين باشد، خواه ناخواه كميت دست كاري مي شود؟ صبحانه شما در اداره نان است و پنير؛ مجبور مي شويد براساس معادله «بخور تا سير شوي!» 3عدد نان را با 200گرم پنير به معده عزيز تحميل نماييد! در مقياسي بزرگ تر اين «بي كيفيتي و كم كيفيتي» ضررهاي ميلياردي براي كشور به بار مي آورد. بزرگترين قاتل گندم كشور بي كيفيتي در پخت نان مصرفي است. كمي آنطرف تر، سري به پادگان هاي آموزشي و نظامي، دانشگاه ها و خوابگاه هاي دانشجويي، بيمارستان ها، وزارت خانه ها، نهادهاي قواي سه گانه و... بزنيد! برايتان مشخص مي شود كه كاربران اين مراكز تا چه حد از طبخ همين مراكز استفاده مي كنند و تا چه حد خودشان فكري براي غذاي مصرفي مي كنند؛ كه در هر دو صورت، طبخ غذا به اندازه همه افراد صورت مي گيرد چه مصرف كنند و چه نه! در عوض غذاي باقي مانده در همين مراكز به جاي استفاده بهينه انساني- افراد نيازمند- و يا به صورت غذاي دام ، به سطل زباله سپرده مي شود تا كشور عزيزمان در توليد زباله نيز ركورددار جهاني باشد! كيفيت پائين باعث مي شود معادله سيري ايراني، به معادله «بيشتر بخور» تبديل شود و همين معادله جديد، در درازمدت- طول زمان تحصيل، خدمت، اشتغال و... -به «عادت» تبديل مي شود. داستان عادت و قناعت هم كه پيش تر بيان شد.
¤ مصرف فرهنگ
وقتي عنصر «فرهنگ» گمشده نگاه مديريتي و كلان در كشور باشد، نتيجه اين مي شود كه با طرح عنوان «اصلاح الگوي مصرف» همه بلااستثناء به آب و برق و گاز اشاره مي كنند و «اصلاح» را با صرفه جويي معادل مي دانند، در صورتي كه عرض شد اصلاح يعني حركت به سمت مطلوب و سامان بخشي به امور... اينگونه است كه در اين دايره وسيع، «فرهنگ» به هيچ وجه نمي گنجد و اگر هم با تلاش شبانه روزي مديران فرهنگي بگنجد، باز هم در همان نگاه صرفه جويي خلاصه مي شود؛ صرفه جويي در نگاتيو، در كاغذ، در ساخت دكور، در توليد فيلم(!)، در گريم و... خنده دار است، نه؟ برخورد اقتصادي با حوزه فرهنگ از جمله عجايب روزگار است كه تنها در كشور ما گويي طرفدار دارد؛ حال آنكه اگر به واقع همه نگاه ها، بودجه ها و برنامه ريزي ها به سمت «فرهنگ» معطوف شود، دغدغه هاي اقتصادي كشور نيز در بلندمدت مرتفع مي شود؛ چه آنكه وقتي مردمان يك كشور رابطه عميقي با فرهنگ برقرار كنند- چه فرهنگ اسلامي و چه فرهنگ ايراني و چه حتي فرهنگ ساير ملل- در بسياري رفتارها و هنجارهاي اجتماعي تجديدنظر مي كنند و خود را از درون و بدون اهرم بيروني- ماليات و جريمه و سهميه بندي و...- اصلاح مي كنند. اين همان گمشده بحث اصلاح است؛ به «مصرف در امور فرهنگي». ميزان مطالعه، ميزان توليد كتاب مفيد، ميزان توليد فيلم سينمايي فاخر، آثار هنري ارزشمند، ايجاد دغدغه فرهنگي در بين مردم، توليد سبدهاي كالاي فرهنگي براي هر خانواده ايراني و... با وجودي كه نشان مصرف گرايي دارد، اما اگر هدفمند باشد مي شود همان «اصلاح الگوي مصرف» چراكه دست برقضا در اين مقوله مادر، بايد اسراف صورت بگيرد تا جامعه به سمت تعالي حركت كند. از همين رو معتقدم امسال سال نهادهاي تصميم ساز و اجرايي در حوزه فرهنگ است چراكه فرهنگ مانايي يك حركت اصلاحي را تعيين مي كند و نه جريمه و سهميه بندي و... كه تنها ابزارهايي فصلي است! با اين همه موافقيد كه نام سال را بايد بين خودمان اينگونه تعويض كنيم: اصلاح الگوي فرهنگ و...
¤ آغازي بر يك پايان
همه اين جملات روزه دار؛ تنها مقدمه اي بود بر آنچه تازه سر زبانم جاري شده؛ اما چه مي شود كرد كه هواي حوصله صفحه كمي تنگ است. اما مي توانم كدهايي بدهم تا خودتان در اين شب هاي روشن ربنا، كمي تامل كنيد...تا به حال به الگوي «زمان» و الگوي «ثروت» در كشور از دريچه ذهن يك نسل طلبكار متعلق به 20 سال بعد نگاه كرده ايد؟ ديده ايد چه آسان عمرمان را بر سر هيچ تلف مي كنيم و اصلا به خيال مان هم نيست؟ مصرف درآمدهايمان را چطور؟ اينها اصلاح نمي خواهد؟ همه آنچه ذكر شد و نشد مقدمه اي است بر ضعف هاي فرهنگي كشور چرا كه امروز فرهنگ ايراني - اسلامي ما در هجوم سهمگين شبه فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاي تازه متولد شده، چونان پيكري كه به سرطان دچار شده، هر روز و دقيقه به دقيقه آب مي شود...هر زمان كه نگاه ما نسبت به مصائب و مشكلات حتي اقتصادي از دريچه فرهنگ بود؛ تازه حلقه مفقوده معضلات كشور را ديده ايم و دنبال راه حل رفتن و برنامه ريزي هم نه؛ تازه ديده ايم... وگرنه كه همچنان بايد به عنوان اصلاح الگوي مصرف، لامپ كم مصرف به خانه ها بفرستيم!
فرهنگ؛ واحدهاي كوچكي را در اختيار دارد كه از كنار هم چيدن آن، جامعه پديد مي آيد؛ خانواده، مدرسه، محله، دانشگاه، شهر، استان، كشور و...كه در همه اينها «من و تو» نقش داريم اما بيشتر از آنكه نقش فكري و فرهنگي داشته باشيم؛ اگر حوصله بدهيم؛ كمي همراهي فيزيكي خواهيم داشت و تمام!
يادمان باشد كه اين يك هشدار جدي است: «مصرف» اينگونه كه ما امروز به آن مبتلا هستيم، سوغات و سرنوشتي جز «فقر» برايمان نخواهد داشت؛ و فقر هم سرآغاز سقوط و وابستگي و هلاكت است... وقت آن نشده كه كمي به خودمان بياييم؟

بازي با حيات كاپيتاليسم

روح الله امين آبادي
يك هفته قبل از سفر رئيس جمهور ونزوئلا به ايران، هفته نامه اكونوميست به عنوان بلندگوي نظام ليبرال سرمايه داري از روابط رو به رشد تهران- كاراكاس اينگونه ابراز نگراني كرد كه «آمريكاي لاتين در حال نزديك شدن به ايران و در نتيجه دور شدن از آمريكاست.» اين فرآيند كه در مقصد خود تئوري «اتحاد جنوب عليه شمال» را عملي مي كند، به دليل وابستگي هايي كه كشورهاي شمال به منابع و ذخاير جنوب دارند، در حقيقت فرآيند « بازي با حيات كاپيتاليسم» است.
هوگو چاوز در روزهاي آغازين دور دوم رياست جمهوري دكتر محمود احمدي نژاد پا به ايران گذاشت تا نگراني هاي اردوگاه غرب شدت يافته و بار ديگر نظرها به سوي آمريكاي لاتين و روابط استراتژيك ايران با اين منطقه حساس معطوف شود.
مطالعه رفتار خارجي كشورهاي آمريكاي لاتين، بيانگر اين واقعيت است كه تحت تاثير شرايط پس از جنگ سرد، گرايش جديدي در ميان كشورهاي اين منطقه با هدف ارائه تعريفي جديد از جايگاه آن در جهان و زدودن عنوان «حياط خلوت» (Back yard) آمريكا شكل گرفت و به سرعت گسترش يافت.
پس از روي كار آمدن جريان چپ در ونزوئلا، بوليوي، اكوادور و نيكاراگوئه، مولفه هاي سياست خارجي جديد آمريكاي جنوبي به اين شكل دسته بندي شد: تلاش براي به دست آوردن نقش مستقل در سياستگذاري و خروج از فشار عوامل خارجي؛ تلاش براي اثرگذاري بيشتر در صحنه هاي منطقه اي و بين المللي؛ تلاش براي به دست آوردن جايگاه حقيقي متناسب با ظرفيت هاي ملي در تجارت جهاني؛ شكستن حصار ارتباط محدود با آمريكا و اروپا و گسترش روابط با كشورهاي خارج از اين دو حوزه سنتي، تضمين رشد و جهش اقتصادي و...
صرف نظر از ارزش هاي ملي و معيارهاي درون مرزي، مشاهده مي شود كه بسياري از مولفه هاي سياست خارجي در آمريكاي لاتين، مي تواند نقطه همگرايي جمهوري اسلامي ايران با اين منطقه باشد. از اين رو، اين احساس هماهنگي و همگني طرفين در روابط خارجي سبب شده تا تهران درصدد توسعه و گسترش روابط با اين كشورها باشد.
در سالهاي اخير، تعدادي از كشورهاي آمريكاي جنوبي در زمره كشورهاي دوست و هم پيمان ايران قرار گرفته اند و تعدادي ديگر نيز از رده كشورهاي متخاصم به رده كشورهاي غيرمتخاصم تغيير مسير داده اند.
روابط نزديك ايران با كشورهاي آمريكاي لاتين و به ويژه ونزوئلا علاوه بر نزديكي سياست هاي خارجي كه ناشي از رويكرد استقلال طلبانه دو كشور در نظام بين الملل است، داراي صبغه اقتصادي نيز مي باشد.
توسعه روابط اقتصادي به منظور متنوع سازي روابط تجاري و ايجاد شركت هاي مختلط براي سرمايه گذاري مشترك را مي توان از زمره دلايلي شمرد كه روابط اين دو كشور را ضروري مي سازد. در اين زمينه همكاري هاي منطقه اي از جمله ايجاد زمينه براي همكاريهاي بلوكي بين اكو و مركوسور در بلندمدت درنظر گرفته مي شود. با توجه به موقعيت و توانمندي هاي اقتصادي و تجاري آمريكاي لاتين به عنوان يك بلوك قوي در اقتصاد جهاني و همچنين توانمندي هاي ايران در منطقه به عنوان دروازه ورود به آسياي ميانه و قفقاز، و نيز زمينه هاي موجود براي سرمايه گذاري هاي دو جانبه روابط محكمي در آينده پيش بيني مي شود.
مي توان پنج هدف عمده اقتصادي براي جمهوري اسلامي ايران در ارتباط با آمريكاي لاتين متصور شد: 1- استفاده از ظرفيت هاي اقتصادي منطقه 2- جذب سرمايه و صدور خدمات فني و مهندسي 3- توسعه بازارهاي صادراتي ايران 4- متنوع ساختن بازارهاي وارداتي ايران و 5- زمينه سازي براي تعامل در دادوستد تكنولوژيك.
در پي اعمال برخي از تحريم هاي تجاري و اقتصادي عليه كشورمان در سال هاي اوليه انقلاب، جمهوري اسلامي ايران به منظور متنوع سازي بازارهاي تجاري و اقتصادي خود، ظرفيتهاي تجاري و اقتصادي منطقه آمريكاي لاتين را مورد توجه قرار داد. مطالعه روابط تجاري ايران طي دوران پس از انقلاب اسلامي، بيانگر افزايش سريع و پر حجم روابط تجاري ايران با كشورهاي منطقه است. اين روابط تا سال هاي اخير صرفا در حوزه واردات كالاهاي اساسي و به صورت يك طرفه بوده است؛ به طوري كه در اين مدت براساس يك تخمين ميزان واردات كالا از كشورهاي منطقه، بيش از 25 ميليارد دلار بوده است. طرف هاي مهم تجاري ايران در منطقه عبارت بودند از: برزيل، آرژانتين و مكزيك.
دولت نهم با عنايت به اهميت روابط اقتصادي، راهبردجديد را در توسعه روابط سياسي بر پايه متنوع سازي مقاصد تجاري در منطقه آمريكاي لاتين، اتخاذ كرد و توازن در روابط سياسي و اقتصادي و افزايش صادرات به كشورهاي منطقه را در دستور كار قرار داده و در اين ارتباط، با ظرفيت هاي سياسي به وجود آمده در منطقه به ويژه در كشورهاي ونزوئلا، بوليوي، نيكاراگوئه و اكوادور سعي وافري به منظور ايجاد فرصت هاي تجاري براي تجار ايراني و صادرات خدمات فني و مهندسي كشورمان به اين منطقه فراهم كرده است.
احداث كارخانه تراكتورسازي مشترك ايران و ونزوئلا «ون ايران» با ظرفيت سالانه 12000 دستگاه تراكتور) و صدور توليدات اين كارخانه به كشورهاي منطقه از جمله بوليوي و اروگوئه؛ احداث كارخانه اتومبيل سازي مشترك ايران خودرو و سايپا در ونزوئلا با ظرفيت سالانه 24000 دستگاه؛ صادرات صنايع كوچك به ونزوئلا و بوليوي و كوبا از جمله احداث كارخانجات توليد لبنيات و آردسازي و ماشين آلات تزريق پلاستيك؛ اجراي پروژه مطالعات اكتشاف زمين شناسي در ونزوئلا؛ برقراري اولين خط پرواز مستقيم خاورميانه به آمريكاي لاتين از مبدا تهران به كاراكاس؛ اجراي دو قرارداد براي احداث 17 هزار واحد مسكوني در ونزوئلا؛ خريد اولين محموله بنزين از ونزوئلا در راستاي تنوع سازي منابع وارداتي براي كاهش آثار تحريم هاي احتمالي؛ افتتاح دفتر وزارت صنايع در كاراكاس و برقراري روابط كارگزاري بانك توسعه صادرات ايران با تعدادي از بانكهاي ونزوئلايي (در اين ارتباط مذاكرات براي ايجاد روابط كارگزاري با تعدادي از بانك هاي لاتيني از جمله برزيل در جريان است) از جمله پروژه هاي به انجام رسيده ميان ايران و ونزوئلا است.
ايجاد صندوق مشترك مالي ايران و ونزوئلا و تاسيس شركت مشترك نفتكش ايران و ونزوئلا نيز از جمله ديگر پروژه هايي است كه قرارداد آن ميان ايران و ونزوئلا منعقد شده است و مسلما اجراي اين پروژه ها فوايد اقتصادي فراواني را نصيب دو كشور ايران و ونزوئلا خواهد كرد.
دنباله هاي داخلي دشمنان جمهوري اسلامي، در طي سال هاي اخير سعي كرده اند با استفاده از روش هاي عمليات رواني، روابط ايران - آمريكاي لاتين را كم اهميت و بي ارزش جلوه دهند. حتي در مواردي برخي رسانه ها دست به استهزاي هوگوچاوز در طول مدت اقامت وي در تهران زده اند.
اين جريان نفاق داخلي سعي دارد اين فرضيه را القا كند كه منافع ملي ايران فقط در گرو روابط تجاري با كشورهاي اروپايي است؛ اما حقيقت اين است كه كشورهاي غربي به هيچ رو بازار خود را به روي محصولات ايران نخواهند گشود و در اين ميان، سياست گرايش به آمريكاي لاتين - و نيز آفريقا- فرصت بي بديلي براي صادركنندگان داخلي فراهم كرده است.

انتخابي براي غرب (يادداشت روز)

رسانه ها و مقام هاي غربي عموماً از درك درست معناي آمادگي ايران براي ارائه يك بسته جديد به گروه 6 عاجز مانده اند. رسانه هاي غربي عموماً اينگونه برداشت كرده اند كه ايران خود را براي مذاكره درباره پرونده هسته اي اش آماده مي كند. اعلام خبر ارائه اين بسته درست يك روز قبل از نشست معاونان وزراي خارجه گروه 6 در فرانكفورت هم اين ديدگاه را تقويت كرده است. واقعيت ماجرا اما اين است كه بسته پيشنهادي جديد ايران اساساً ربطي به موضوع هسته اي ندارد. پس از كامل شدن اجراي مداليته توافق شده با آژانس در سال 2007، اكنون چيزي به نام پرونده هسته اي باقي نمانده است كه گفت وگو درباره آن، آن هم با گروه 6 لازم باشد. در مداليته توافق شده با آژانس 6 مسئله به عنوان «موضوعات باقي مانده» شناسايي شده بود كه تمامي آنها اكنون حل و فصل شده و آژانس طي نامه هايي رسمي به ايران اعلام كرده است كه ديگر هيچكدام از آن مسائل را به عنوان «موضوعات باقي مانده» محسوب نمي كند. در انتهاي مداليته، ايران و آژانس توافق كرده بودند اگرچه ايران مطالعات ادعايي را به عنوان يك موضوع براي بحث با آژانس به رسميت نمي شناسد، ارزيابي خود از اين ادعاها را تنها پس از آنكه اصل اسناد مورد ادعا به تهران تحويل شد، به آژانس ارائه نمايد. با وجود آنكه پس از آن تاريخ آژانس هرگز نتوانست به تعهد خود درباره ارائه اصل اسناد مطالعات ادعايي به ايران عمل كند- والبرادعي در تمام گزارش هاي خود و از جمله در گزارش اخير بابت اين موضوع از آمريكا انتقاد و آن را به كارشكني در فرآيند راستي آزمايي متهم كرده است- اما ايران نهايتاً پس از چند جلسه فشرده كاري با نمايندگان آژانس، در بيش از 100 صفحه ارزيابي خود از اين جعليات را ارائه داد. به اين ترتيب و با توجه به اينكه آژانس در گزارش اخير خود «صحت» (authenticity) اسناد مطالعات ادعايي را هم زير سوال مي داند، اساساً ديگر چيزي به نام پرونده هسته اي ايران نمي ماند كه گفت وگو درباره آن لازم باشد. آژانس اكنون طبق تعهد خود در سند مداليته موظف است روند رسيدگي به پرونده ايران را عادي كند و هرگونه بحث اضافي فقط مي تواند طبق پادمان و با دبيرخانه آژانس انجام شود.

ادامه نوشته

كي بود سيلي زد ؟!(يادداشت روز)

روز سه شنبه-10/6/88- در جريان بررسي صلاحيت وزراي پيشنهادي كابينه دهم، وقتي نوبت به سردار احمد وحيدي رسيد، جلسه علني مجلس شوراي اسلامي با «حفظ دستور» براي دقايقي از «دستور» خارج شد! نه اين كه نمايندگان موضوع بحث را واگذارند، بلكه داستاني فراتر از آن در ميان بود. تنها نماينده اي كه به عنوان مخالف ثبت نام كرده بود، اعلام كرد نه فقط در مخالفت با انتخاب سردار وحيدي براي وزارت دفاع سخني نمي گويد، بلكه با افتخار به او رأي اعتماد نيز خواهد داد. اظهارات اين نماينده نكته سنج و موقع شناس با احسنت، احسنت ساير نمايندگان روبرو شد و شعار مرگ بر اسرائيل در فضاي مجلس طنين انداخت.

ادامه نوشته

دمپايي (گفت و شنود)

گفت: يك سايت سلطنت طلب مي نويسد بسيار تعجب آور است كه جمهوري اسلامي ايران نسبت به حمايت آشكار رضا پهلوي از ميرحسين موسوي و مهدي كروبي واكنشي نشان نداده است!
گفتم: پشه خودش چي هست كه فشار خونش باشه؟!
گفت: ولي آقا رضا ربع پهلوي و گروه هاي سلطنت طلب همراه با مركز بهائيان در آمريكا طي چند بيانيه جداگانه از ميرحسين موسوي و خاتمي و كروبي حمايت جانانه اي كرده بودند.
گفتم: خب! براي اين كه موسوي و كروبي و خاتمي با مواضع و عملكرد خودشان، روي دست همه سلطنت طلب ها و بهايي ها و ضد انقلاب ها بلند شده بودند.
گفت: نگراني اين گروه ها به خاطر آن است كه چرا جمهوري اسلامي ايران به آنها محل نگذاشته و عليه اين گروه ها موضع نگرفته است.
گفتم: از قديم و نديم گفته اند، اگر توي دستشويي سوسك ديدي به جاي اين كه با دمپايي توي سرش بكوبي، بي توجه از كنارش رد شو، چون اين بي محلي از صدتا فحش براش بدتره!

سالار كريمان (يادداشت روز)

روزگار 10 ساله امامت امام حسن مجتبي-عليه آلاف التحيه والثناء- به ويژه تدبير و مديريت آن حضرت در دوراني انباشته از خدعه و خيانت، مالامال از درس ها و عبرت هاست. اين دهه پر است از خدعه هاي اردوگاه «لئامت» به سركردگي معاويه و غلبه يافتن وي به خاطر خيانت نخبگان و خواب زدگي و عافيت طلبي عوام؛ روزگاري كه گويا به هيچ نحو شجاعت و مجاهدت و صداقت و بصيرت را برنمي تابد.

ادامه نوشته

وقف(گفت و شنود)

گفت: از ماجراي وقف دانشگاه آزاد چه خبر؟!
گفتم: از همان اول كار، تقش درآمد و معلوم شد كه كاري غيرقانوني بوده و هيئت مؤسس حق نداشته اند اموال بيت المال را وقف كنند.
گفت: اين آقايان كه در بيانيه خودشان آنهمه درباره اهميت وقف نوشته بودند چرا اموال خودشان را وقف نمي كنند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مريض شده بود، نذر كرد كه اگر حالش خوب بشه، پيرزن همسايه بغلي رو براي زيارت، پياده بفرسته مشهد!!

دور برگردان واقعيت !(يادداشت روز)

آيا انجام كودتاي مخملي در نظام جمهوري اسلامي ايران امكان پذير است؟ اين پرسشي است كه اين روزها برخي از فعالان سياسي كه هم حزبي ها و دوستانشان را در دادگاه و درجايگاه اتهام براندازي نرم عليه نظام مي بينند به ميان آورده اند و با ارايه مباحثي به اصطلاح تئوريك و آكادميك در مقام پاسخ برآمده اند.
خلاصه و لب پاسخ به اين پرسش هدفمند اين است كه نمي توان جامه انقلاب رنگين را بر قامت جمهوري اسلامي پوشاند و اساساً چنين ايده اي هيچ گاه متولد نخواهد شد و يا مرده به دنيا خواهد آمد. اما اين پاسخ پلي است براي بيان اصلي و يك نتيجه گيري كليدي و راهبردي به منظور توجيه افكارعمومي و در حمايت از همان چهره هاي سياسي و دوستان گرمابه و گلستاني كه روزگاري نه چندان دور بجاي نشستن بر صندلي دادگاه بر مسند وكالت يا وزارت جلوس نموده بودند. اين جماعت از پاسخ «خير» به پرسش امكان كودتاي مخملي در ايران صدور حكم تبرئه و آزادي متهمان از اتهام سنگين براندازي نرم عليه نظام را دنبال مي كنند چرا كه ظاهر قضيه بسيار ساده مي نمايد. وقتي كه انقلاب رنگين قابليت تحقق ندارد پس وجهي براي اين اتهام باقي نمي ماند! و بي درنگ بايد آزادي بازداشت شدگان را طلب كرد.

ادامه نوشته

كولر(گفت و شنود)

گفت: هيئت موسس دانشگاه آزاد، همه اموال و دارايي هاي اين دانشگاه را وقف كرد!
گفتم: دانشگاه آزاد متعلق به «بيت المال» است و هيئت موسس مالك آن نيست كه اختيار وقف كردن آن را داشته باشد.
گفت: قرار بود و هست كه مديريت اين دانشگاه تغيير كرده و اموال و حساب و كتاب آن تحت بازرسي قرار بگيرد. حالا خواسته اند آن را وقف كنند كه از هفت دولت آزاد باشند! غافل از اين كه نمي توانند بيت المال را وقف كنند.
گفتم: اما در وقف نامه يك كلك سوار كرده و اداره دانشگاه آزاد را برعهده متولي گذاشته اند و متولي را هم خودشان تعيين مي كنند!
گفت: يعني تصور كرده اند كه مردم متوجه نمي شوند كه همه اين بازي ها براي فرار از محاسبه و مواخذه است؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!... يارو «ديش ماهواره» روي پشت بوم خونه اش نصب كرده بود و براي رد گم كردن روي آن نوشته بود «كولر»!

عبور از نقش تدافعي به تهاجمي (يادداشت روز)

رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير اساتيد دانشگاهها با معظم له، ضمن تبيين وظيفه اقشار مختلف به هنگام بروز حوادثي همچون حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري و جنگ نرمي كه عليه نظام اسلامي تدارك ديده شده بود، دانشجويان را افسران جوان جبهه جنگ نرم و اساتيد دانشگاهها را فرماندهان اين جبهه خواندند.
حوادث بعد از انتخابات فرصت مغتنمي براي دشمن فراهم كرد تا جنگ نرم عليه كشورمان را در فاز جديدي وارد كند؛ جنگي كه از چند سال پيش به دنبال شكست پياپي غرب و دشمنان منطقه اي در جنگ هاي برانداز سخت و استفاده از قوه قاهره و نظامي، آغاز شده بود.

ادامه نوشته

معما (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: تازه متوجه شده ام كه اصل قضيه چيه؟
گفت: كدوم قضيه؟!
گفتم: به نظر من سركردگان اصلاحات با مواضع و عملكردشان بالاخره ضربه سختي به اسرائيل مي زنند!
گفت: مرد حسابي! چرا پرت و پلا ميگي؟! مگه نمي بيني مقامات صهيونيستي و همين سايت وزارت خارجه اسرائيل، از اظهارات و مواضع مدعيان اصلاحات چه استقبالي مي كنند و چه آبي از لب و لوچه شون سرازير شده؟!
گفتم: خب! فكرش رو بكن اگر سران فتنه همينطور به كارشون ادامه بدهند، مقامات اسرائيلي از خوشحالي و ذوق زدگي دق مي كنند!!

درباره آخرين گزارش آژانس (يادداشت روز)

گزارش جديد آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره برنامه هسته اي ايران به لحاظ حقوقي يك سند تكراري است. همه نكات به اصطلاح منفي كه در اين گزارش آمده تقريبا عينا در گزارش هاي قبلي وجود داشته است. جملاتي از اين قبيل كه ايران درخواست هاي قطعنامه هاي شوراي امنيت از جمله تعليق قابل راستي آزمايي غني سازي را اجرا نمي كند، اجراي كد 1/3 از ترتيبات فرعي پادمان را پس از صدور قطعنامه 1737 متوقف كرده و همچنين اينكه مطالعات ادعايي را به عنوان موضوعي براي بحث با آژانس، داراي اعتبار نمي داند. همه اينها درست است. ايران برنامه خود را تعليق نمي كند چون فرايند ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت در فوريه 2006 را بر مبناي اساسنامه آژانس غير قانوني مي داند (فقط به عنوان يك نمونه توجه كنيد كه يكي از اصلي ترين دلايل ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت و يكي از درخواست هاي تكراري قطعنامه هاي شوراي امنيت از ايران متوقف كردن عمليات «بازفراوري»است. اين در حالي است كه آژانس بيش از 4 سال است پي در پي در گزارش هاي خود مي نويسد هيچ فعاليت باز اوري در ايران وجود ندارد! ايران چگونه بايد چيزي را كه وجود ندارد، متوقف كند؟!) و علاوه بر اين از حيث مذاكراتي يقين دارد كه تعليق به بي خاصيت شدن هرگونه مذاكره احتمالي در آينده خواهد انجاميد هم چنانكه تجربه مذاكرات سال هاي 2003-2005 همين را نشان مي دهد. ايران پروتكل الحاقي و كد 1/3 از ترتيبات فرعي پادمان را هم اجرا نمي كند چون همه اينها اقداماتي داوطلبانه بوده كه ايران هيچ الزام حقوقي به اجراي آن نداشته (مراجعه كنيد به قطعنامه هاي شوراي حكام از سپتامبر 2003 تا فوريه 2006) و ضمنا با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت، قانون مصوب مجلس دولت را ملزم به توقف اجراي اقدامات داوطلبانه كرده است. در مورد مطالعات ادعايي موضوع ساده تر است. كمي بعد به آن خواهيم پرداخت.

ادامه نوشته

دولت دست نشانده؟!

دولت دست نشانده؟!
سيد ياسر جبرائيلي

انتخاباتي كه در افغانستان برگزار شد، «رابرت فيسك» تحليل گر پرآوازه روزنامه اينديپندنت را به اين نتيجه رساند كه «دموكراسي آزادي نمي آورد». فيسك منتقد تحميل الگوي غربي دموكراسي به افغانستان است و باور دارد ساختارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي اين كشور به هيچ رو در چارچوب هاي نظام ليبرال دموكراسي غربي نمي گنجد. مشكل افغانستان اما محدود به اين نيست كه لباس رنگ و رو رفته دموكراسي اندازه تن آن نيست. مشكل مهم تر اينجاست كه اين لباس خاصيتي نيز ندارد و از عهده آنچه كه بايد، برنمي آيد.
قبل از پرداختن به هرگونه پرسشي درباره انتخابات افغانستان، اين سؤال اساسي را بايد پيش كشيد كه هدف از برگزاري اين انتخابات چيست؟ ظاهراً پاسخ روشن است. نه در افغانستان، كه در هر كشور ديگري كه انتخابات برگزار مي شود، هدف، روي كار آمدن دولتي برخاسته از رأي مردم است كه چند شاخصه اصلي به آن هويت مي بخشد. اول آنكه مورد تمكين و تبعيت تمام جريان هاي سياسي و گروه هاي متنفذ بوده، و ثانياً اقتدار و اختيار تام براي پيشبرد امور، و تأمين منافع ملي را داشته باشد. كنترل نيروهاي نظامي كشور را در دست داشته و از آن براي حراست از استقلال و نيزايجاد امنيت داخلي بهره ببرد.
آنچه درباره افغانستان به روشني قابل تشخيص است و تجربه هشت سال گذشته بر صحت آن گواهي مي دهد، اين است كه دولت مركزي كابل نه مورد تمكين جريان هاي قدرتمند داخلي است و نه از اقتدار و اختيار لازم براي اداره امور خود برخوردار است.
در يك سوي عرصه سياسي افغانستان، جريان قدرتمند طالبان وجود دارد؛ گروهي كه نه تنها نفس انتخابات را به چالش كشيده و از اساس آن را رد مي كند، بلكه علناً عليه دولت مركزي قيام مسلحانه كرده و قصد براندازي آن را دارد. اگر طالبان را يك جريان غيرقانوني فرض كنيم كه خواسته هاي نامشروع دارد، به دولت مركزي اين حق را خواهيم داد كه در مقابل آن از خود دفاع كرده و حتي دست به حذف آن بزند. اما مسئله اينجاست كه كابل نه توان حذف طالبان، و نه قدرت حفاظت از سيستم در برابر آن را دارد. طي هشت سال گذشته كه از اشغال افغانستان مي گذرد، طالبان نه تنها تضعيف نشده است، بلكه يك «جريان سوم» در عرصه سياسي افغانستان، با هدف تأمين منافع خود- كه شرح آن در ادامه خواهد آمد- اين گروه را قدرتمندتر نيز كرده است.
در انتخابات اخير بيش از دوسوم مردم افغان پاي صندوق هاي رأي حاضر نشدند و در تحليل اين امر، نمي توان تهديدهاي طالبان و دعوت آنها از مردم براي شركت نكردن در انتخابات را ناديده گرفت. 135 حمله در روز انتخابات به مراكز اخذ رأي، انفجارهاي خونبار و به جا ماندن ده ها كشته و زخمي، ترسيم كننده يك وضعيت عادي يا روبه بهبود نيست. بنابراين، حضور طالبان به عنوان يك جريان قدرتمند معارض و مخالف غيرقابل مهار، يكي از ويژگي هاي اصلي دولت به معناي واقعي كلمه را از دولت كابل گرفته است.
اما عامل ديگري كه به نتيجه نهايي انتخابات، يعني استقرار يك دولت مستقل و مقتدر ضربه مي زند، حضور نيروهاي اشغالگر است. نظاميان خارجي و در رأس آن آمريكا، رسماً اقتدار و اختيار را از كف دولت كابل ربوده اند. دنيا هيچ گاه آن صحنه را فراموش نخواهد كرد كه «حامد كرزاي» رئيس جمهور افغانستان، زماني در مقابل دوربين خبرنگاران حاضر شد و اشك ريخت و عاجزانه از آمريكايي ها خواست كه «مردم افغانستان را نكشند». آمريكايي ها تاكنون براي كشتن بيش از يك هزار غيرنظامي فقط در شش ماه اول سال جاري از دولت افغان اجازه نگرفته اند. هواپيماهاي آمريكايي قاچاق مواد مخدر از افغانستان را تسهيل كرده اند تا سود واشنگتن ازاين «تجارت مرگ» به بيش از 50ميليارد دلار برسد. حقيقت آن است كه دولت افغانستان بدون اجازه آمريكايي ها توان آب خوردن را هم ندارد. موج دخالت هاي آمريكا حتي به سيستم انتخاباتي افغانستان نيز رسيده است. به گونه اي كه يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري 29 مرداد،نقش نيروهاي خارجي و مردم افغانستان در اين انتخابات را اينگونه خلاصه كرد كه «خارجي ها تصميم گيرنده نهايي انتخابات هستند، نه افغان ها».
نيروهاي اشغالگر كه «جريان سوم» حاضر در افغانستان هستند، به هيچ رو قصد حذف يا خنثي سازي جريان دوم يعني طالبان را ندارند. طبق گزارش هاي رسيده نيروهاي خارجي تنها زماني به طالبان حمله مي كنند كه مورد حمله آنها قرار گيرند. علت آن است كه حذف طالبان، يك قدم به سمت استقلال محسوب شده، بر قدرت دولت مركزي مي افزايد و درنتيجه ضرورت «حضور نيروهاي خارجي براي مقابله با طالبان» در افغانستان را زيرسؤال مي برد. بنابراين، آمريكايي ها در حقيقت به طالبان نيازمندند و همانگونه كه «محمود گاريف» از فرماندهان سابق شوروي فاش كرد، حتي با آنها تباني كرده و زمينه هاي بي ثبات سازي منطقه توسط آنها را فراهم مي كنند.
نتيجه اين بحث ها اين است كه به سختي مي توان نام «دولت» را بر روي مجموعه اي گذاشت كه از انتخابات در افغانستان حاصل مي شود.
«دولت دست نشانده» لزوماً به معناي دولتي نيست كه رئيس آن «گماشته» جريان هاي بيروني باشد. زماني كه دولتي صاحب اختيار خود نبوده و كسان ديگري برايش تصميم بگيرند، آن دولت در واقع گماشته «صاحبان قدرت» است. آنچه كه در افغانستان مي گذرد، تقريباً شكل ايده آل سياست «درهاي باز و مرزهاي بسته» (Open Doors and Closed Frontiers) آمريكاست كه ظاهري مستقل به دولت مركزي داده، اما با توسل به اهرم هاي گوناگون من جمله بهانه «ايجاد امنيت»، درهاي افغانستان را به روي آمريكا باز گذاشته تا هرآنچه مي خواهد با مردم و منابع و موقعيت استراتژيك افغانستان بكند.
انتخابات واقعي زماني در افغانستان معني خواهد داشت كه دولت برخاسته از آن، ويژگي هاي اوليه يك دولت را داشته باشد. خروج كامل نيروهاي اشغالگر اولين قدم در اين مسير است. شايد اگر با خروج نظاميان خارجي، ارتباط مالي و اشتراتژيك آمريكايي ها با طالبان قطع شود، دولت كابل براي حل معضل طالبان نيز توان و فرصت بيشتري داشته باشد.

وقتي مايكل لدين براي اصلاحات دفاعيه مي نويسد !

وقتي مايكل لدين براي اصلاحات دفاعيه مي نويسد !
سيد ياسر جبرائيلي
افشاگري كيهان درباره كپي برداري آقاي رئيس دولت اصلاحات از دستورالعمل «مايكل لدين»¤ در ارائه پيشنهاد برگزاري رفراندم، اگرچه سكوت معنادار آقاي محمد خاتمي را در پي داشت، اما مايكل لدين به وكالت از وي سرمقاله روزنامه واشنگتن تايمز- وابسته به خبرگزاري يونايتد پرس- را براي تخطئه افشاگري كيهان و نگاشتن «تبرئه نامه» براي آقاي خاتمي برگزيد.
در سرمقاله 28 مرداد(19 اوت) واشنگتن تايمز آمده است: «حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان خاتمي را متهم به پيروي از دستورالعمل مايكل لدين يا سازمان سيا كرد... اما نسخه رفراندم خاتمي با نسخه لدين تفاوت هايي دارد.»
لدين سعي كرده اين موضوع را القا كند كه انطباق پيشنهاد خاتمي با تئوري معروف براندازي وي- كه ويژه جمهوري اسلامي طراحي شده- فقط و فقط در قالب يك «تصادف» قابل تعريف است. او استدلال مي كند كه «طرح خاتمي محدود به دولت است، اما طرح من در مورد كل نظام اسلامي.»
لدين قصد دارد با كشيدن لعاب «تصادف» و «تفاوت» بر روي طرح خاتمي، هرگونه ارتباط تئوريك ميان پيشنهاد رئيس دولت اصلاحات با توصيه قبلي خود را نفي و آقاي خاتمي را تبرئه كند. اما شواهدي وجود دارد دال بر اينكه اين همراهي از روي تصادف نيست.
پروژه توسل به تصادف براي توجيه همسازي و همراهي جريان برانداز بيروني با اغتشاشگران داخلي، اين روزها نخ نما شده است. رسانه هاي مدعي اصلاحات از يك سو، و رسانه هاي دشمنان خارجي نظام اسلامي از سوي ديگر، دچار دستپاچگي شده و همه هم خود را مصروف انكار اتهام كودتاي مخملي و انطباق كامل رفتار جريان برانداز دروني با تئوري هاي بيروني كرده اند. سرمقاله واشنگتن تايمز را نيز بايد در قالب اين پروژه و يك تلاش مشترك براي نفي هرگونه ارتباط تحليل و تفسير كرد.
اهل نظر اطلاق عنوان «تصادف» به حوادث را ناشي از جهل بشر مي دانند. دراين باره، مثال معروف دو اتومبيل را مي زنند كه به سرعت در حال نزديك شدن به يكديگر هستند و وقتي به هم رسيده و برخورد مي كنند، چون بي خبر از يكديگر بوده اند، نام تصادف روي واقعه مي گذارند. اما براي فردي از فراز يك ساختمان كه اين دو اتومبيل و جهت حركت آنها را مي بيند، ماجرا به هيچ رو تصادفي نيست. قضيه، علت روشن و معلول روشن تر دارد. او كه «از بالا مي نگرد و خبر دارد»، مي تواند به صراحت «پيش بيني» كند كه چه پيش خواهد آمد!
براي آنان كه از ملاقات هاي ژنرال هاي اصلاحات با كساني چون «جرج سوروس» حامي مالي كودتاهاي مخملي بي خبرند و خبر اختصاص 400 ميليون دلار از سوي آمريكا براي تبديل انتخابات خردادماه به يك پروژه آشوب را نشنيده اند، كساني كه حمايت بام تا شام لشكر رسانه اي دشمن از جريان مدعي اصلاحات را نمي بينند، براي آنها كه از زد و بندهاي پشت پرده بي خبرند، شايد انطباق رفتار جريان اصلاحات و رخدادهاي قبل و بعد از انتخابات با تئوري ها و دستورالعمل هاي لدين ها و جين شارپ ها و مارك پالمرها فقط يك تصادف باشد؛ اما آنها كه « در آن بالا ايستاده به ماجرا مي نگرند و خبر دارند»، مي توانند از پيش آمدهاي بعدي خبر دهند. چهارشنبه 20 خرداد را به ياد بياوريد كه كيهان تيتر زد و از پروژه آشوب پس از شكست خبر داد.
اين است كه جناب لدين ناخواسته به همراهي جريان آشوب دروني با او و بزرگانش اعتراف كرده است! اما در توجيه تصادفي بودن يكساني طرح خاتمي با پروژه براندازي او، خواسته اين دو طرح را متفاوت جلوه دهد، و باز نادانسته به همسويي آنها نيز اعتراف كرده است.
لدين مي گويد طرحش مخصوص براندازي كل نظام است. اگر متن پيشنهاد خاتمي را دوباره مرور كنيم، به سادگي در خواهيم يافت كه او نيز در بطن طرح خود، نه دولت، كه نظام اسلامي را نشانه رفته است. خاتمي ظاهراً خواستار برگزاري رفراندم درباره «مقبوليت دولت» شده، اما در پاسخ به اين پرسش ايجاد شده كه «مگر پيروزي در انتخابات نشانه مقبوليت نيست؟»، بلافاصله حمله خود را متوجه نظام اسلامي كرده و با اين پيش فرض كه انتخاباتي كه نظام برگزار كرده، زير سوال است، ساز و كارهايي خارج از چارچوب قانون اساسي براي برگزاري رفراندم ارائه مي كند. سوال اينجاست كه وقتي هدف زير پاگذاشتن قانون اساسي است، آيا قصد اصلي طراحان و برگزاركنندگان چنان رفراندمي، جز حمله به اركان نظام و فراهم كردن مقدمات لازم براي نهايي كردن طرح مايكل لدين است؟
اتفاقاً مايكل لدين نيز در طرح خود كه در سرمقاله واشنگتن تايمز تكرار شده، قدم اول براي براندازي جمهوري اسلامي را «مشروعيت زدايي» عنوان مي كند. آيا زير سوال بردن انتخاباتي كه نظام برگزار كرده، و ارائه يك طريق خارج از نظام براي تعيين رئيس دولت، مشروعيت زدايي نيست؟
رسانه هاي خبري، مقامات سياسي، و نظريه پردازان مخالف جمهوري اسلامي طي دو ماه اخير به طرز عجيبي در تلاشند مجريان پروژه براندازي پس از انتخابات را مستقل از خود نشان دهند. حق دارند. آنها در اين انتخابات با تمام توان به ميدان آمدند و از سوختن مهره هاي خود در هراسند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ مايكل لدين عضو ارشد بنياد دفاع از دموكراسي در آمريكاست و مشاورت وزيرخارجه، وزير دفاع، و شوراي امنيت ملي آمريكا را در كارنامه خود دارد.

محاصره !

                                  http://up.vatandownload.com/images/97emzfi99s4rnjq3cu1.jpg

بازنگري در تعاريف سياستگذاري و برنامه ريزي

بايدها و نبايدهاي مديريت سينمايي-1
بازنگري در تعاريف سياستگذاري و برنامه ريزي

آرش فهيم
سينماي ايران، اكنون در يكي از مهم ترين و تعيين كننده ترين فصول خود قرار دارد. با آغاز فعاليت دولت جديد، با تغيير برخي از مديران، از جمله مديران فرهنگي و سينمايي همراه شده است. بدون شك، مديران فرهنگي و سينمايي جديد، بدون در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت گذشته نخواهند توانست سياستگذاري و برنامه ريزي متناسبي را انجام دهند. به همين دليل ديدگاه هاي برخي از سينماگران درباره اين آسيب ها و نيازها، قابل تأمل است. آنچه در پي مي آيد، نظرات «جمال شورجه» نويسنده و كارگردان پيش كسوت سينماي كشورمان است:
شورجه در ابتدا با اشاره به تلاش هايي كه در 4 سال اخير براي بهبود وضعيت سينما صورت گرفت گفت: با توجه به حساسيت هاي مديران فرهنگي دولت نهم، تا حدودي شيب انحراف سينما از مجموعه نظام كمتر شد.
وي افزود: مديريت سينمايي در اين دوره سعي كرد با توليد آثاري نمونه و فاخر، مطلوب نگاه خودش را عرضه كند، اما متأسفانه مشكلي كه در تمام 30 سال گذشته داشته ايم اين بود كه سينما، آن طور كه بايد و شايد در جهت اهداف كلان نظام و مقام معظم رهبري و اشاعه دهنده فرهنگ انقلاب و اسلام نبوده است. منهاي معدود آثاري كه در زمينه دفاع مقدس، يا آنچه به نام سينماي معناگرا مطرح هستند و به خاطر دغدغه و دل مشغولي سينماگران متعهد و متشرع ساخته شدند.
معضل سينماي جشنواره اي
شورجه در ادامه به فيلم هاي جشنواره اي اشاره كرد و دوري اين فيلم ها از ارزش هاي نظام را يك معضل خواند. او در اين باره توضيح داد: متأسفانه فيلم هاي ارائه شده به جشنواره هاي خارجي نه تنها رنگ و بويي از ارزش هاي نظام و انقلاب نداشته اند، بلكه برخي از اين گونه آثار با حركت كلي و اهداف كلان نظام، مغايرت دارند.
وي افزود: جشنواره هاي خارجي كه غالبا در كشورهاي استيلاجو برگزار مي شوند، با توجهات ويژه اي كه به اين آثار كردند، توانستند يك جريان فكري را در داخل سينماي ما ايجاد كنند. به اين ترتيب كه اكنون تعدادي از فيلمسازان جوان كه براي آن جشنواره ها فيلم مي سازند، با اين كه در دامن اين كشور و با هزينه هاي اين نظام سينماگر شده اند، با حضور در جشنواره هاي غربي تحت تاثير جو قرار گرفتند و عليه نظام فحاشي كردند. هر چند تعداد اين گروه از فيلمسازان بسيار اندك و كمتر از انگشتان يك دست است.
نياز به تعريف، سياستگذاري و برنامه ريزي درست
جمال شورجه در ادامه گفت: در 4 سال اخير، نسبت به دوره هاي قبلي مديريت فرهنگي، نسبت به زيرساخت ها توجه بيشتري شد و اين مديريت سعي كرد خودش را با اهداف سينماي آرماني نزديك كند، ولي هنوز فاصله زيادي با سينماي آرماني داريم.
وي عدم تعريف درست از سينما و فقدان برنامه ريزي و سياستگذاري روشن در اين عرصه را از جمله دلايل دوري از سينماي آرماني برشمرد.
او ادامه داد: يك مسئول سينمايي بايد اهدافي را طراحي كند و براي رسيدن به آن ها زمان بندي كند و وسايل و هزينه هاي لازم را فراهم نمايد.
شورجه اضافه كرد: مسئولان فرهنگي و سينمايي بايد نگاهشان نسبت به سينما تغيير كند. به اين معني كه نبايد چنين پنداشته شود كه سينما تنها وظيفه دارد كه ساعاتي مخاطب خود را سرگرم كند يا بخنداند و يا بگرياند، بدون اين كه هيچ حاصلي داشته باشد. در حالي كه به نظر من سينماي نظام جمهوري اسلامي، اگر يك دقيقه مي خواهد وقت مردم را بگيرد و حتي اگر مي خواهد در گونه هاي مختلف مردم را سرگرم كند، بايد حاوي يك مفهوم و پند و اندرزي براي مخاطب باشد. مفهومي كه در جهت رشد و تكامل مخاطب باشد.
وي تصريح كرد: اگر تعريفمان از سينما اين باشد كه بايد در طول نظام اسلامي باشد نه در عرض آن، مي توانيم هم توليدات را و هم فيلمسازان را سر و سامان دهيم. به عنوان مثال بايد اين موضوع در نظر گرفته شود كه اصلا فيلمسازي كه مورد حمايت قرار مي گيرد، مغايرتي با اهداف و ارزش هاي نظام دارد يا نه؟
شورجه ادامه داد: همدلي و نزديكي بين سينماگران و نظام صورت نخواهد گرفت، مگر اين كه داراي برنامه و سياستگذاري مدوني باشيم تا مجموعه سينماي ما را به سمت سينماي آرماني هدايت كند.
اين كارگردان اظهار داشت: مسئولين، از جمله شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد براي برنامه ريزي مقوله اي به نام سينما كه در جوامع، بسيار تاثيرگذار است، توليدات را رده بندي كنند و فيلمسازان را مورد شناسايي قرار دهند.
وي با تاكيد بر ضابطه مند شدن توليد فيلم توضيح داد: الان براي فيلمسازي كه قصد شروع كار دارد، ضابطه درستي وجود ندارد. اگر هم ضابطه اي هست، فقط شكلي است، نه محتوايي. به عبارتي، به ضوابطي نياز داريم تا فيلمساز را به سمتي هدايت كند تا براي اين نظام توليد فرهنگي كند.
مسئوليت هاي مديران جديد
جمال شورجه، در ادامه به مسئوليت مهم مديران فرهنگي جديد پرداخت و گفت: پس از دهمين انتخابات رياست جمهوري، اتفاقاتي در اين كشور رخ داد كه به نوعي سره از ناسره جدا شد. به همين دليل تيم سينمايي هم بايد متناسب با شرايط روز فعاليت كنند.
وي با تاكيد بر اين كه در شرايط فعلي نبايد در بر همان پاشنه سابق بچرخد اظهار داشت: در كشور ما قحط الرجال نيست. به همين دليل انتصاب مديران سابق يا وابستگان آن ها يعني بازگرداندن همان سينماي سابق، سينماي بي انگيزه، بي هدف و بدون تعريف روشن.
شورجه با بيان اين كه دولت دهم بايد دوره همگرايي نهادهاي فرهنگي باشد، تصريح كرد: عدم هماهنگي و وجود تعارض بين نهادها و سازمانهاي فرهنگي، باعث ايجاد مغايرت در حركت ها شده است. به عنوان مثال با اين كه در زمينه حجاب و اهميت آن در جامعه تاكيدات بسياري مي شود، و صداوسيما هم آن را در نظر دارد اما اين مسئله در سينماي ما رها شده است.
كارگردان عمليات كركوك اضافه كرد: حركت مديريت هاي فرهنگي به صورت جزاير جداگانه، يكي از معضلاتي بود كه طي 30 سال اخير اتفاق افتاده است. اين در حالي است كه بايد مكمل هم باشند. اين وظيفه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي است كه پي گير اين گونه مسائل باشند.
وي افزود: مديران سينمايي و فرهنگي ما، توقعاتي از فيلمسازان دارند كه هيچ گاه براي نيل به آن توقعات به فيلمسازان كمك نكرده اند. مثلا هيچ گاه براي اعتلاي فكري و روحي سينماگران هزينه اي نشده است. هيچ وقت براي همگرايي سينماگران با مباحث فقهي و شرعي و آشتي اهالي سينما با حوزه هاي علميه اقدامي نشده است. در حالي كه چنين تلاش هايي نشده نمي توان توقع چنداني هم از سينماگران داشت.
او اضافه كرد: در زمينه تعادل و ايجاد عدالت توليدي هم در سينما تاكنون حركت بايسته و شايسته اي صورت نگرفته است. هنوز هم كه هنوز است، برخي از اهالي اين عرصه با سيلي صورت خود را سرخ نگه مي دارند. از يك طرف برخي از سينماگران به خاطر حمايت هايي كه اغلب نيز از سوي جريانات سياسي خاص از آن ها مي شود، بسيار زياد كار كرده اند و كارهاي بسياري نيز در برنامه خود دارند از طرف ديگر، گروهي از فعالان سينمايي ما هر چند سال يك بار هم امكان كار برايشان فراهم نمي شود. به همين دليل بايد يك تعادل بين آن ها برقرار شود تا اين معضل كه يك بخش از سينما به شدت متورم شود و يك بخش ديگر به شدت ضعيف شود حل گردد.

هلو (گفت و شنود)

گفت: از كابينه چه خبر؟!
گفتم: رئيس جمهور اعضاي كابينه جديد را به مجلس معرفي كرده و در يك برنامه تلويزيوني براي مردم درباره اعضاي جديد كابينه و علت انتخاب آنها توضيح داده است.
گفت: كاش آقاي رئيس جمهور توضيح مي داد كه چرا برخي از وزراي كارآمد و شايسته كابينه نهم را كنار گذاشته است؟
گفتم: ايشان درباره برخي از آنها گفته است كه هر چند وزراي شايسته و كارآمدي بودند ولي بالاخره تغيير و تحول هم ضرورت دارد و بايد تغيير مي كردند!
گفت: اگر آقاي رئيس جمهور تا اين اندازه تغيير و تحول را ضروري و باعث پيشرفت مي دانند چرا، محكم به مشايي و چند نفر ديگر چسبيده و حاضر نيست هيچكدام از آنها را تغيير بدهد؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: رئيس جمهور درباره برخي ديگر از وزراي شايسته كه در كابينه جديد نيستند هم گفته است كه از خوبي مثل «هلو» هستند.
گفتم: خب! تكليف «هلو» هم كه روشن است. از قديم و نديم گفته اند هلو، بيا برو توي گلو! تا حالا هيچكس به هلو نگفته بيا برو توي كابينه!

شكار نيمه جان (يادداشت روز)

بلواي آمريكايي- انگليسي كه مقدمات آن حداقل از 2 سال پيش تدارك شد و بلافاصله پس از انتخابات رياست جمهوري به اجرا درآمد، كدام اهداف را مدنظر داشت؟ مدعيان اصلاح طلبي در اين عمليات شبيه سازي شده (آژاكس 2) كدام نقش را دانسته و ندانسته ايفا كردند؟ كدام حلقه ها، دو سر ماجرا را به هم متصل كردند؟ چرا با همه تقلاها، جامه «جنبش» بر تن «بلوا» نرفت و ميدان داران آن انگشت نما شدند؟ و چرا جبهه سازي و تشكيلات بازي كذايي در حد يك گروهك شترمرغي تنزل يافته است؟ يافتن پاسخ اين پرسش ها و سؤال هاي مشابه است كه قطعات پازل «بلواي براندازي» را يكايك كنار هم مي چيند تا تصوير كلي آن آشكار شود و معلوم گردد اين صورت بندي پرتناقض چرا در مرحله عملياتي شدن عقيم ماند و شكلي رقت بار و عبرت آموز پيدا كرد؟

ادامه نوشته