اصلاح فرهنگ
كمي به اطراف نگاه كنيم؛ فرهنگ «امروزنگري» رفته رفته دارد در كنار فرهنگ « جبر مداري » به روشي پذيرفته شده- چه از سوي مجريان و چه از سوي مردم- تبديل مي شود؛ چه آنكه اكثر طرح هاي ملي و گاه بومي درحال حاضر بر روي همين دو خط موازي ريل اجرايي در حركت است؛ «نياز امروز و جبر در اجرا».
يادتان هست كه رئيس پليس راهنمايي و رانندگي از بي توجهي محض رانندگان به تابلوهاي راهنمايي- رانندگي گلايه كرده بود؟! يادتان هست كه در اوج آلودگي تهران، نيروهاي پليس همراه با قفل هاي زردرنگ چرخ ماشين، شاخص هواي پاك را در پايتخت تنظيم كردند؟ يادتان هست كه كمربند ايمني در... مصرف بنزين آزاد... خريد نان صنعتي... ديگر تقريبا برايمان عادي شده اجراي هر طرحي را با يك اهرم اجبار ببينيم و بپذيريم! آن هم وقتي مي دانيم تأثير و مانايي چنين طرح هايي در حد «وجود ناظر و رفع نياز» متوقف مي شود! درحالي كه فرهنگ به سان آب و هوايي است كه نياز آدمي را براي هميشه تأمين مي كند و هيچ بني بشري نمي تواند بگويد از اين حياتي ترين نيازهاي يك عمر خود بي نياز و يا به آن بي توجه است.
بر همين اساس اگر الگوهاي فرهنگي در كشور به سامان برسد، همه دردهاي پيكره ايران عزيز، از جمله «الگوي بي الگوي مصرف» هم به طور كامل درمان مي شود؛ شايد البته ضعف هايي بماند كه ديگر به خاطر ويروسي شدن برخي جوارح پيكر است و نه تمام بدن! راستي شما فكر مي كنيد علت هجوم ساليانه 8 ميليون پرونده قضايي- واقعا بايد از اين رقم رقت بار تأسف خورد اگر نگريست- به دادسراها و دادگاه ها و مجامع حل اختلاف چيست؟ جز اينكه ما از فرهنگ اصيل اسلامي و اخلاق و منش ديني فاصله گرفته ايم؟ جز اينكه آستانه تحمل مردم پائين آمده است و «گذشت» و «ايثار» در تاروپود زندگي ماشيني گم شده است؟ كتمان نمي كنيم كه اين دردهاي پيكره كشور با شرايط اجتماعي- اقتصادي بي ارتباط است ولي تاريخ نشان مي دهد ملت ما در شرايطي به مراتب بدتر از برهه هاي كنوني و در بحبوحه ناداريي ها و نقص ها و فشارها، با تكيه بر همان اصول اعتقادي و دين مداري، از گردنه ها به سلامت عبور كرده است به هر حال ما دوراني بدتر از روزها و شب هاي دفاع مقدس كه نداشته ايم! اگر بپذيريم كه «فرهنگ» مجموعه اي از اعتقادات، ارزش ها، نگرش ها، آداب و رسوم است بايد قبول كنيم كه امروز ايمان و اعتقاد ما و عمق فرهنگ ديني ما مخدوش شده است و اين البته به شرايط سياسي كشور هم مرتبط است اما ورودي هاي فرهنگي، ايستگاه هاي توليد و توزيع فرهنگ، كارخانه هاي محرك ايده و فكر و ترميم روحي و معنوي جامعه هم بي ترديد در كاهش نفوذ فرهنگ بر زندگي امروز ايراني تأثير گذاشته است؛ دانشگاه هاي عظيمي چون صدا و سيما، ويترين هنرهاي هفت گانه، مساجد، حوزه هاي علميه و جريان هاي فرهنگ ساز همچون مطبوعات و كتاب، بدون شك در تنزل اين نگاه فرهنگي خرد و كلان در جامعه موثر بوده است.
امروزه در كوچكترين نزاع خياباني، درگيري و فحاشي چونان «آب و هوا» در فضا منتشر مي شود؛ چرا؟ اسراف تغيير نام داده است و شده است: مصرف! تجملات و غيرضروريات خانواده، اوجب واجبات شده است! حرص و طمع به يك آنفلوانزاي فراگير تبديل شده و همه مردم در هر طبقه و محله اي مي خواهند همان چيزهايي را داشته باشند كه مردم بهترين طبقه و محله شهر!
در سال هاي ابتدايي انقلاب، «فرهنگ قناعت» در كنار تفاخر به زندگي عادي، رمز حيات بانشاط جامعه بود؛ و بي سوادي به عنوان يك معضل فرهنگي شناسايي و به دست طبيب سپرده شد؛ اما كم كم بيماري جديدي وارد كشور شد كه هيچ كلاس نهضتي تا امروز نتوانسته براي رفع آن موثر باشد؛ «بي فرهنگي» كه صدها برابر مخرب تر از بي سوادي است چرا كه بي فرهنگي، فقر فرهنگي مي آورد و فقر هم عامل ابتدايي و اصلي «سقوط» يك ملت است؛ چه فقر فرهنگي، چه فقر اقتصادي... چه آنكه فقر اقتصادي قابل مشاهده است اما فقر فرهنگي از آنجا كه ديده نمي شود، بيماري هم محسوب نمي شود و در نتيجه مراجعه اي به طبيب نمي شود و...
قارچ سمي «فقر» چنان خود را بين جامعه گردن مي كشد كه مردم به عنوان قاعده اصلي يك جامعه بي آنكه خود متوجه باشند به «سرطان فقر فرهنگي» مبتلا مي شوند آنگاه علاقه به خريد روزانه 2 عدد لپ لپ و ساليانه يك عدد كتاب خيلي عادي مي شود! خواندن تيترهاي مطبوعات از پشت دكه و صرف 8 ساعت زمان در يك روز براي تماشاي تلويزيون با تبليغات ميان برنامه اي به هيچ وجه درد محسوب نمي شود... تيراژ ميليوني گوشي تلفن همراه و 1200 نسخه اي كتاب در كشور اصلا اهميت پيدا نمي كند و... مبناي 14هزار سكه بهار آزادي به عنوان مهريه چيست؟ جز بي سوادي فرهنگي كه طرفين ازدواج را يك معامله پاياي مي بينند و در قبال اين مهريه 30 ميليون تومان جهيزيه طلب مي كنند...بي جهت نيست كه بسياري از انديشمندان معاصر جهاني شدن را «تحول فرهنگي» معنا كرده اند چرا كه زندگي در دهكده جهاني نمي تواند حركت بر مدار «هوس، عادت و بي فرهنگي» باشد!
محسن حدادي

بسم رب النور