دستبند ( گفت و شنود )

گفت: پليس آمريكا به دست و پاي يك كودك 5ساله سياهپوست دستبند زده و او را به زندان فرستاد.
گفتم: كودك 5ساله؟! مگر چه جرمي مرتكب شده بود؟
گفت: مربي مهدكودك به پليس زنگ زده بود كه اين كودك در مهدكودك شلوغ بازي درآورده!
گفتم: با آن همه جنايات آمريكا در زندان هاي ابوغريب و گوانتاناما و حمله به عراق و افغانستان و... اين كارها از پليس آمريكا غيرمنتظره نيست.
گفت: حالا همين وحشي ها براي ما نسخه حقوق بشر مي پيچند!
گفتم: نسخه حقوق بشر سرشان را بخورد. يكي از كانديداهاي رياست جمهوري در هفته قبل در مصاحبه اي گفته بود كه بايد دنبال زمينه سازي براي مذاكره و رابطه با آمريكا باشيم!
گفت: مثل اينكه اين بنده خدا كه آدم خوبي هم هست، هنوز نمي دونه آمريكا چيه؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي وارد بقالي شد و گفت آقا! يك بسته بيسكويت بده؟ بقاله پرسيد چه بيسكويتي؟ «مادر» خوبه؟ و مشتري كه نمي دونست منظورش بيسكويت مادره، گفت؛ قربون شما! سلام مي رسونه، مادر شما چطوره؟!

ما كجا ايستاده ايم ( يادداشت روز )

يقيناً براي شما در رسول خدا(ص) الگويي نيكوست؛ براي هر كس كه خدا و روز آخرت را اميد دارد و خداوند را فراوان ياد كند. (آيه 21 سوره احزاب)
رسول خدا(ص) كه عزم هجرت از مكه نمود، نام «يثرب» (شهر رنج و آزار) هم به مدينه النبي عوض شد. پيامبر كه آمد، دو قبيله بزرگ انصار (اوس و خزرج) پس از سال ها نزاع و رويارويي با يكديگر مهربان شدند رسول خدا ميان مؤمنان مهاجر و انصار پيمان برادري جاري ساخت و اصل «انماالمؤمنون اخوه» را حاكم كرد. ديگر سخن از تبعيض و تفاوت ميان سياه و سفيد، ارباب و برده، مكي و مدني، قريش و غيرقريش، اوسي يا خزرجي، عرب يا عجم درميان نبود. آنها به تدريج خو كردند كه دختران خويش را به تزويج قوم و گروهي ديگر درآورند يا براي پسران خود از ميان دختران آنان همسر انتخاب كنند.
چنان شد كه انصار به بركت ايمان، مهاجرين بي پناه را پناه دادند و سرمايه كار و كسب عطا كردند و چنان شد كه وقتي برادر مصعب (ابوعزيز، پرچمدار سپاه كفر در بدر) به اسارت مردي از انصار درآمد، او به آن همرزم خويش گفت: ابوعزيز را محكم ببند كه مادرش ثروتمند است و مي تواند فديه آزادي او را به سپاه اسلام بدهد. ابوعزيز، مصعب را سرزنش كرد اما در جواب شنيد، تو برادر من نيستي، برادر من اين مرد انصاري است. و نيز، چنان شد كه مردي از انصار در حضور پيامبر عرض كرد «ما زمين هاي خود را به مهاجرين مي بخشيم» اما از پيامبر شنيد «من پيشنهاد ديگري دارم، اينان كشاورزي و زراعت نمي دانند، آنان را در مزارع خود به كار گيريد و محصول را ميان خويش تقسيم كنيد.»
اينها ميسر نشد مگر به شرح صدر و خوي مهربان پيامبر رحمت كه چونان پدري مهربان، دوستدار و مراقب تمام ايمان آوردگان بود. به تعبير آيه كريمه «پس به بركت رحمت خدا با آنان نرم خويي پيشه كردي و اگر تندخو و سنگدل بودي، حتماً از گرداگرد تو پراكنده مي شدند» (آيه 159 آل عمران)
اما افسوس كه عصر امنيت و آسايش پس از جاهليت دير نپاييد و تا پيامبر چشم از جهان فروبست، رگ تعصبات جاهلي در ميان قريش و مهاجر و انصار و اوسي و خزرجي دوباره بيرون زد در حالي كه منافقين و اسلام آوردگان به ضرب شمشير، ميدان داري مي كردند. حكم خدا درباره كنار گذاشتن تعصبات قومي و نژادي و اشرافي فراموش شد و نازيدن به خود و قبيله و تبار خويش آغاز گشت، گويي جماعت فراموش كرده بودند كلمات رسول خدا را كه «هركس- به قوم و گروه و قبيله- تعصب ورزد يا تعصب ديگران را به نفع خود بپذيرد، قيد و بند ايمان را از گردن خويش كنده است»، «هركس به تعصب فراخواند، به قتلي مانند قتل زمان جاهليت دست يازيده است»، «هركس در قلبش ذره اي عصبيت جاهلي باشد، خداوند در روز قيامت او را با اعراب جاهلي محشور مي كند» و «هلاك و نابودي امت من در عصبيت است».
وچه زود از ياد بردند اين آيت الهي را كه «به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و به ياد آوريد نعمت خداوند را زماني كه با هم دشمن بوديد، پس ميان دل هاي شما الفت داد و به نعمت او صبح كرديد در حالي كه برادران هم بوديد. و بر لبه اي از پرتگاه آتش بوديد كه خدا شما را از آن نجات داد.»
آنك، شمشير آخته نفاق بر سر مؤمنان فرود مي آمد در حالي كه تعصبات جاهلي چشم ديدن را بر آنان بسته بود. حالا تفاخر بود و طعنه و تحقير. و از درون خاكستر جاهليت، اختلافات گذشته زنده شد. آنجا فقط امثال سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ياسر نلغزيدند و در آن گردوغبار فتنه سواري ندادند. كه آنان به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري به جاي ظاهرگرايي، اصولي بودند و اصول شناس. و حق را محترم تر از اشخاص و قبايل و شرافت هاي آن چناني مي شمردند.
¤ ¤ ¤
اصولگرايان كجا ايستاده اند؟ آيا پا جاي پاي مردي مي نهند كه پيامبر در حق او فرمود: «سلمان منّا اهل البيت»؟ آيا رحمت با يكديگر را دوام مي بخشند تا بركات حق افزون تر از گذشته نازل شود يا نه، اصول را چندان فراموش مي كنند كه اژدهاي منجمد و منكوب نفاق در گرماگرم تفرقه و منازعه جان گيرد و جنگ پيروز را مغلوبه كند؟ تعصب آنها به چيست؛ به حق و اصول و آرمان هاي معطل الهي و مردمي كه بايد بر سرش ايثار و پاكبازي كرد يا به گروه و حزب و باند و قبيله؟ آنها گرفتار تابلوها و نامزدها و حاميان دو آتشه مي مانند يا وحدت و همدلي بر مدار حق را افضل مي شمارند؟
تكثر و تنوع نامزدها نقطه قوت جنبش اصولگرايي است اگر با منيت ها و تعصب هاي ايمان سوز و با دستكاري جريان هاي منافق و فرصت طلب به تفرقه نينجامد.
اساساً نوع ورود جريان اصولگرايي، ورودي بديع و بي نظير بود. از ياد نبرده ايم كه ستاد جنگ رواني در اردوگاه افراطيون در ماجراي انتخابات مجلس هفتم مدعي بود فهرست انتخاباتي اصولگرايان با 190 عضو از بالا تنظيم و تحميل شده و هيچ اراده و اختياري در ميان نيست. اما همان فتنه گران امروز با تيترها و تحليل هاي خود -كه در راستاي همان جنگ رواني است- ناخواسته اذعان مي كنند كه در جبهه اصولگرايي تكثر و تنوع واقعي فراهم است.
آيا كسي سراغ دارد در ميان طيف هاي سه گانه جبهه دوم خرداد هم روند تعيين نامزدها چنين آزاد و متكثر باشد؟ از روز اول، پدرخوانده هاي احزاب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و كارگزاران نامزد تداركاتچي خود را مشخص كرده بودند و به بدنه خود به شكل پادگاني امريه صادر كردند كه بي هيچ سؤال و ان قلتي براي نامزد مورد نظر تبليغ كنيد، كه در حزب «چرا» معنا ندارد! هركس هم آمد از صلاحيت ها و سوابق بپرسد، منكوب شد تا سازمان اليگارشي حاكم بر حزب متصلب تر از گذشته دوام يابد. ما كه فراموش نكرده ايم چهارسال پيش وقتي آقاي اصغرزاده از حزب همبستگي اعلام نامزدي كرد، آقاي عبدي عضو مركزيت حزب مشاركت گفت: «او آمده است تا موش در ديگ اصلاحات بيندازد»!
اما حالا رسانه هاي انبوه وابسته به آنان به جاي اينكه درباره اين نامزد چيني باسمه اي و از بالا در ميان احزاب متبوع خود توضيحي بدهند يا عذر تقصيري بياورند، نقطه قوت طيف هاي اصولگرا -آزادي چون و چرا و انتخابات هاي توأم با وسواس و دقت- را نقطه ضعف مي نمايانند. امروز سران شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب خود را موظف مي بينند درباره علت انتخابشان به بدنه و نيروهاي نخبه خود توضيح دهند و دقت نظرهاي آنان را در مشي خود لحاظ كنند وگرنه معرفي چندباره شخصيتي چون دكتر لاريجاني تا اين قدر پيچيده و دشوار نمي نمود. اين اتفاقاً نشانه حساسيت انتخاب در جبهه اصولگرايي است نه نشانه فشلي و ناتواني اصولگرايان.
البته نگارنده واقف است كه هم طيف حامي معرفي سريع نامزد شوراي هماهنگي و هم طيف مخالف اين نظر، در نحوه تعامل با يكديگر ضعف ها و خطاهايي داشته اند كه با اندك رويكرد به مباني نهضت اصولگرايي و فاصله گرفتن از برخي تعصب هاي ناروا قابل رفع است. چه عيبي دارد هريك از اين نامزدها در هر سفري كه دارند و در هر نشستي كه برگزار مي كنند در كنار گفتن از خود، به منطق اصولگرايان و نقد آنان به وضع موجود و ترسيم وضع مطلوب بپردازند تا سر جمع اين بحث ها در سبد نامزد نهايي اندوخته شود.
در اين ميان نبايد از نقش واسطه هاي دو به هم زن به آساني گذشت. از سردمداران افراطي برخي احزاب حاكم بر دولت كه مي نالند «آخرين ميخ ها بر تابوت اصلاحات كوبيده شده و در آتشدان آن، اندك اميدي به شرر نمي توان يافت»، «در مجلس ششم فرصت هاي زيادي براي خدمت به مردم از دست رفت و نتيجه اين شد كه اكثريت مردم، ما رابه حال خود رها كرده اند»، «بعد از دوم خرداد مرتباً دچار ريزش نيرو شده ايم» يا «اجاق دوم خرداد ديگر كور شده است»، چه انتظاري مي توان داشت، جز اينكه به تشتت و منازعه و درگيري درميان جبهه مورد اقبال مردم (اصولگرايان) دل ببندند و با خرج كردن هاي ميلياردي، پروژه رخنه و متلاشي كردن جبهه اصولگرايي را عملياتي كنند. هيچ ناظر بيطرفي نمي تواند برخي اختلافات بي مايه ميان نامزدهاي اصولگرا و هواداران آنها را ببيند اما در پس اين دعواها نتواند تكاپوي ورشكستگان به تقصير را نبيند كه دل به برافروختن شعله تعصبات گروهي بسته اند. ما اصولگراييم نه شخصيت گرا يا حزب گراياني كه به خاطر اين شخص يا آن قوم و قبيله، بند بندگي حق از گردن خويش بگشاييم. و بدنه بالنده اصولگرايي قطعاً هركس و طايفه اي را كه حلقه ايمان و ايثار و فروتني را گسسته باشد، بي ارج و مقدار خواهد شمرد.
محمد ايماني

ما كجا ايستاده ايم ( يادداشت روز )

یقيناً براي شما در رسول خدا(ص) الگويي نيكوست؛ براي هر كس كه خدا و روز آخرت را اميد دارد و خداوند را فراوان ياد كند. (آيه 21 سوره احزاب)
رسول خدا(ص) كه عزم هجرت از مكه نمود، نام «يثرب» (شهر رنج و آزار) هم به مدينه النبي عوض شد. پيامبر كه آمد، دو قبيله بزرگ انصار (اوس و خزرج) پس از سال ها نزاع و رويارويي با يكديگر مهربان شدند رسول خدا ميان مؤمنان مهاجر و انصار پيمان برادري جاري ساخت و اصل «انماالمؤمنون اخوه» را حاكم كرد. ديگر سخن از تبعيض و تفاوت ميان سياه و سفيد، ارباب و برده، مكي و مدني، قريش و غيرقريش، اوسي يا خزرجي، عرب يا عجم درميان نبود. آنها به تدريج خو كردند كه دختران خويش را به تزويج قوم و گروهي ديگر درآورند يا براي پسران خود از ميان دختران آنان همسر انتخاب كنند.
چنان شد كه انصار به بركت ايمان، مهاجرين بي پناه را پناه دادند و سرمايه كار و كسب عطا كردند و چنان شد كه وقتي برادر مصعب (ابوعزيز، پرچمدار سپاه كفر در بدر) به اسارت مردي از انصار درآمد، او به آن همرزم خويش گفت: ابوعزيز را محكم ببند كه مادرش ثروتمند است و مي تواند فديه آزادي او را به سپاه اسلام بدهد. ابوعزيز، مصعب را سرزنش كرد اما در جواب شنيد، تو برادر من نيستي، برادر من اين مرد انصاري است. و نيز، چنان شد كه مردي از انصار در حضور پيامبر عرض كرد «ما زمين هاي خود را به مهاجرين مي بخشيم» اما از پيامبر شنيد «من پيشنهاد ديگري دارم، اينان كشاورزي و زراعت نمي دانند، آنان را در مزارع خود به كار گيريد و محصول را ميان خويش تقسيم كنيد.»
اينها ميسر نشد مگر به شرح صدر و خوي مهربان پيامبر رحمت كه چونان پدري مهربان، دوستدار و مراقب تمام ايمان آوردگان بود. به تعبير آيه كريمه «پس به بركت رحمت خدا با آنان نرم خويي پيشه كردي و اگر تندخو و سنگدل بودي، حتماً از گرداگرد تو پراكنده مي شدند» (آيه 159 آل عمران)
اما افسوس كه عصر امنيت و آسايش پس از جاهليت دير نپاييد و تا پيامبر چشم از جهان فروبست، رگ تعصبات جاهلي در ميان قريش و مهاجر و انصار و اوسي و خزرجي دوباره بيرون زد در حالي كه منافقين و اسلام آوردگان به ضرب شمشير، ميدان داري مي كردند. حكم خدا درباره كنار گذاشتن تعصبات قومي و نژادي و اشرافي فراموش شد و نازيدن به خود و قبيله و تبار خويش آغاز گشت، گويي جماعت فراموش كرده بودند كلمات رسول خدا را كه «هركس- به قوم و گروه و قبيله- تعصب ورزد يا تعصب ديگران را به نفع خود بپذيرد، قيد و بند ايمان را از گردن خويش كنده است»، «هركس به تعصب فراخواند، به قتلي مانند قتل زمان جاهليت دست يازيده است»، «هركس در قلبش ذره اي عصبيت جاهلي باشد، خداوند در روز قيامت او را با اعراب جاهلي محشور مي كند» و «هلاك و نابودي امت من در عصبيت است».
وچه زود از ياد بردند اين آيت الهي را كه «به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و به ياد آوريد نعمت خداوند را زماني كه با هم دشمن بوديد، پس ميان دل هاي شما الفت داد و به نعمت او صبح كرديد در حالي كه برادران هم بوديد. و بر لبه اي از پرتگاه آتش بوديد كه خدا شما را از آن نجات داد.»
آنك، شمشير آخته نفاق بر سر مؤمنان فرود مي آمد در حالي كه تعصبات جاهلي چشم ديدن را بر آنان بسته بود. حالا تفاخر بود و طعنه و تحقير. و از درون خاكستر جاهليت، اختلافات گذشته زنده شد. آنجا فقط امثال سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ياسر نلغزيدند و در آن گردوغبار فتنه سواري ندادند. كه آنان به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري به جاي ظاهرگرايي، اصولي بودند و اصول شناس. و حق را محترم تر از اشخاص و قبايل و شرافت هاي آن چناني مي شمردند.
¤ ¤ ¤
اصولگرايان كجا ايستاده اند؟ آيا پا جاي پاي مردي مي نهند كه پيامبر در حق او فرمود: «سلمان منّا اهل البيت»؟ آيا رحمت با يكديگر را دوام مي بخشند تا بركات حق افزون تر از گذشته نازل شود يا نه، اصول را چندان فراموش مي كنند كه اژدهاي منجمد و منكوب نفاق در گرماگرم تفرقه و منازعه جان گيرد و جنگ پيروز را مغلوبه كند؟ تعصب آنها به چيست؛ به حق و اصول و آرمان هاي معطل الهي و مردمي كه بايد بر سرش ايثار و پاكبازي كرد يا به گروه و حزب و باند و قبيله؟ آنها گرفتار تابلوها و نامزدها و حاميان دو آتشه مي مانند يا وحدت و همدلي بر مدار حق را افضل مي شمارند؟
تكثر و تنوع نامزدها نقطه قوت جنبش اصولگرايي است اگر با منيت ها و تعصب هاي ايمان سوز و با دستكاري جريان هاي منافق و فرصت طلب به تفرقه نينجامد.
اساساً نوع ورود جريان اصولگرايي، ورودي بديع و بي نظير بود. از ياد نبرده ايم كه ستاد جنگ رواني در اردوگاه افراطيون در ماجراي انتخابات مجلس هفتم مدعي بود فهرست انتخاباتي اصولگرايان با 190 عضو از بالا تنظيم و تحميل شده و هيچ اراده و اختياري در ميان نيست. اما همان فتنه گران امروز با تيترها و تحليل هاي خود -كه در راستاي همان جنگ رواني است- ناخواسته اذعان مي كنند كه در جبهه اصولگرايي تكثر و تنوع واقعي فراهم است.
آيا كسي سراغ دارد در ميان طيف هاي سه گانه جبهه دوم خرداد هم روند تعيين نامزدها چنين آزاد و متكثر باشد؟ از روز اول، پدرخوانده هاي احزاب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و كارگزاران نامزد تداركاتچي خود را مشخص كرده بودند و به بدنه خود به شكل پادگاني امريه صادر كردند كه بي هيچ سؤال و ان قلتي براي نامزد مورد نظر تبليغ كنيد، كه در حزب «چرا» معنا ندارد! هركس هم آمد از صلاحيت ها و سوابق بپرسد، منكوب شد تا سازمان اليگارشي حاكم بر حزب متصلب تر از گذشته دوام يابد. ما كه فراموش نكرده ايم چهارسال پيش وقتي آقاي اصغرزاده از حزب همبستگي اعلام نامزدي كرد، آقاي عبدي عضو مركزيت حزب مشاركت گفت: «او آمده است تا موش در ديگ اصلاحات بيندازد»!
اما حالا رسانه هاي انبوه وابسته به آنان به جاي اينكه درباره اين نامزد چيني باسمه اي و از بالا در ميان احزاب متبوع خود توضيحي بدهند يا عذر تقصيري بياورند، نقطه قوت طيف هاي اصولگرا -آزادي چون و چرا و انتخابات هاي توأم با وسواس و دقت- را نقطه ضعف مي نمايانند. امروز سران شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب خود را موظف مي بينند درباره علت انتخابشان به بدنه و نيروهاي نخبه خود توضيح دهند و دقت نظرهاي آنان را در مشي خود لحاظ كنند وگرنه معرفي چندباره شخصيتي چون دكتر لاريجاني تا اين قدر پيچيده و دشوار نمي نمود. اين اتفاقاً نشانه حساسيت انتخاب در جبهه اصولگرايي است نه نشانه فشلي و ناتواني اصولگرايان.
البته نگارنده واقف است كه هم طيف حامي معرفي سريع نامزد شوراي هماهنگي و هم طيف مخالف اين نظر، در نحوه تعامل با يكديگر ضعف ها و خطاهايي داشته اند كه با اندك رويكرد به مباني نهضت اصولگرايي و فاصله گرفتن از برخي تعصب هاي ناروا قابل رفع است. چه عيبي دارد هريك از اين نامزدها در هر سفري كه دارند و در هر نشستي كه برگزار مي كنند در كنار گفتن از خود، به منطق اصولگرايان و نقد آنان به وضع موجود و ترسيم وضع مطلوب بپردازند تا سر جمع اين بحث ها در سبد نامزد نهايي اندوخته شود.
در اين ميان نبايد از نقش واسطه هاي دو به هم زن به آساني گذشت. از سردمداران افراطي برخي احزاب حاكم بر دولت كه مي نالند «آخرين ميخ ها بر تابوت اصلاحات كوبيده شده و در آتشدان آن، اندك اميدي به شرر نمي توان يافت»، «در مجلس ششم فرصت هاي زيادي براي خدمت به مردم از دست رفت و نتيجه اين شد كه اكثريت مردم، ما رابه حال خود رها كرده اند»، «بعد از دوم خرداد مرتباً دچار ريزش نيرو شده ايم» يا «اجاق دوم خرداد ديگر كور شده است»، چه انتظاري مي توان داشت، جز اينكه به تشتت و منازعه و درگيري درميان جبهه مورد اقبال مردم (اصولگرايان) دل ببندند و با خرج كردن هاي ميلياردي، پروژه رخنه و متلاشي كردن جبهه اصولگرايي را عملياتي كنند. هيچ ناظر بيطرفي نمي تواند برخي اختلافات بي مايه ميان نامزدهاي اصولگرا و هواداران آنها را ببيند اما در پس اين دعواها نتواند تكاپوي ورشكستگان به تقصير را نبيند كه دل به برافروختن شعله تعصبات گروهي بسته اند. ما اصولگراييم نه شخصيت گرا يا حزب گراياني كه به خاطر اين شخص يا آن قوم و قبيله، بند بندگي حق از گردن خويش بگشاييم. و بدنه بالنده اصولگرايي قطعاً هركس و طايفه اي را كه حلقه ايمان و ايثار و فروتني را گسسته باشد، بي ارج و مقدار خواهد شمرد.
محمد ايماني

انجير ( گفت و شنود )

گفت: قرار است وزارت صنايع كشورمان، شركت خودروسازي «ام.جي.روور» انگليس را بخرد.
گفتم: ولي اين شركت كه ورشكست شده.
گفت: چه عرض كنم، انگليسي ها پيشنهاد فروش آن را به هند دادند، قبول نكرد، به چين هم پيشنهاد كرده بودند آنها هم قبول نكردند.
گفتم: پس چرا وزارت صنايع، دنبال خريد آن است.
گفت: چه عرض كنم؟! شايد اين يكي از همان مشوق هاي اقتصادي است كه قرار بود در جريان پرونده هسته اي به كشورمان بدهند؟!
گفتم: شخصي گاوش را براي فروش برده بود. دلال خيلي از گاو تعريف كرد و يارو پيش خودش گفت، گاو به اين خوبي را چرا خودم نخرم و پول كلاني به دلال داد و گاو خودش را خريد! وقتي به خانه آمد، ماجرا را با افتخار براي همسرش تعريف كرد. همسرش گفت، به كسي نگو كه امروز من هم يك معامله پرسود كرده ام. رفته بودم انجير بخرم، حواس فروشنده پرت بود، دستبند طلايم را توي كفه ترازو گذاشتم و فروشنده اصلاً متوجه نشد! يارو به همسرش گفت؛ مواظب باش اين شيرين كاري ها را براي در و همسايه تعريف نكنيم! حسوديشان مي شود و خداي نخواسته چشممان مي زنند!؟

هنوز دير نشده ( يادداشت روز )

ديروز شوراهاي هماهنگي نيروهاي انقلاب در نشست سراسري رؤساي شوراهاي هماهنگي، آقاي دكتر علي لاريجاني را به عنوان نامزد نهايي و قطعي اين شورا براي انتخابات آينده رياست جمهوري، معرفي كرد. آقاي مهندس باهنر در توضيح پيرامون تصميم نهايي شورا گفت؛ منتخب شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب مأمور شد تا از بين نامزدهاي مطرح، ويژگي هاي مشخصي شامل صداقت، امانت داري و پاي بندي به اصول را بررسي كند و با در نظر گرفتن ميزان كارآمدي، تبعيت از ولايت فقيه و نيز، مقبوليت نامزدها در بين نخبگان و توده مردم، كانديداي نهايي خود را از ميان نامزدهاي مطرح، برگزيده و به مردم معرفي كند. آقاي باهنر افزود؛ براي احراز ملاك مقبوليت، تا زمان تصميم نهايي در اواخر اسفندماه گذشته، بيش از 50 نظرسنجي عمومي توسط نهادهاي مختلف انجام شد و آقاي علي لاريجاني بالاترين مقبوليت را در بين نامزدهاي اصولگرا كسب كرد.
بديهي است كه در اين نوشته نمي خواهيم در صلاحيت هاي فردي و اجتماعي و سوابق و كارآمدي آقاي دكتر لاريجاني براي احراز پست رياست جمهوري ابراز ترديد كنيم و همانگونه كه بارها اعلام كرده ايم، تمامي نامزدهاي مطرح در طيف اصولگرايان، با تفاوت هاي نه چندان زيادي كه دارند، از صلاحيت كلي براي احراز اين جايگاه برخوردارند و اگر چنين نبود، از ابتدا در حلقه نامزدهاي احتمالي شوراي هماهنگي قرار نمي گرفتند. از سوي ديگر، انجام بررسي ها و ارزيابي هاي منطقي براي معرفي نامزد نهايي، آن گونه كه ديروز آقاي مهندس باهنر به روال و فهرست آن اشاره كرده بود نيز ضروري و غيرقابل ترديد است، چراكه نهايتاً بايستي از ميان نامزدهاي مطرح، يك نفر به عنوان نامزد نهايي معرفي شود و صد البته، معرفي گزينه نهايي به معناي نفي صلاحيت ساير گزينه ها نيست، بلكه مفهوم آن، انتخاب مناسب تر- يا اصلح- ازميان خوب ها و صالحان است.
اين روال منطقي از ابتدا نيز مورد توافق تمامي نامزدهاي مطرح در طيف اصولگرايان بوده و بايد بعد از معرفي كانديداي نهايي، ساير نامزدها نه فقط به نفع او كنار بروند، بلكه تمامي توان و تلاش خود را براي موفقيت وي در انتخابات نهم به كار گيرند.
اما، اين روال منطقي و ساز و كار پيش بيني شده در ميانه راه با انتقادهايي از سوي برخي كانديداها روبرو شد و در پي اين انتقادات كه به مرز اعتراض رسيده بود، 4 نامزد از 5 نامزد مطرح و مورد بررسي در شوراي هماهنگي از اين شورا خارج شدند. كناره گيري اين 4 كانديدا كه با تشكيل ستاد جداگانه اي از سوي آنها همراه بود، اگرچه اقدام قابل قبولي نبود و به حفظ وحدت و ماندگاري توأم با اقتدار شوراي هماهنگي كه هر دو ضرورتي انكارناپذير داشت، آسيب مي رساند ولي جداشدگان ساز و كار جاري در شورا براي انتخاب گزينه نهايي را منطقي نمي دانستند و اصلي ترين اعتراض آنها- آنگونه كه خود اعلام كرده اند- زمان معرفي نامزد نهايي بود. اين عده بر اين باور بودند- و يا بعد از جدايي بر آن تأكيد ورزيدند- كه گزينه نهايي بايستي در زماني نزديكتر به هنگام ثبت نام و يا حول و حوش آن معرفي شود. با اين استدلال كه مراحل دوگانه احراز صلاحيت هاي فردي و اجتماعي و كارآمدي نامزدهاي اصولگرا طي شده و تمامي آنها از اين دو مرحله با موفقيت قابل قبولي عبور كرده اند، بنابراين تنها مرحله باقي مانده، ميزان مقبوليت آنان است و از آنجا كه واقعي ترين نظرها درباره انتخاب نهايي مردم در دو ماه نزديك به زمان برگزاري انتخابات اعلام مي گردد، نتيجه نظرسنجي هاي اوليه و دوراز زمان برگزاري را تغييرپذير و دستخوش نوسان دانسته و قابل اطمينان ارزيابي نمي كردند.
از سوي ديگر، طيفي از شوراي هماهنگي، بنا به دلايلي تأخير در اعلام كانديداي نهايي را غيرمنطقي تلقي كرده و عمدتاً به دو علت معتقد بودند كه كانديداي نهايي شورا بايستي زودتر انتخاب و معرفي شود. اول آن كه تأخير در معرفي نامزد نهايي، فرصت اندكي براي تبليغات انتخابي او باقي مي گذارد و در اين فاصله كانديداي معرفي شده و ساير نامزدهايي كه قرار بود به نفع او كنار بروند، بهترين و مؤثرترين مقطع زماني براي تبليغات انتخاباتي نامزد مورد نظر را از دست مي دهند، ضمن آن كه توده هاي گسترده اصولگرا نيز در حالتي از بلاتكليفي قرار مي گيرند كه اين بلاتكليفي باتوجه به تبليغات جداگانه هر يك از كانديداها و انتظاري كه در ميان هواداران آنها پديد مي آيد، خالي از آسيب نخواهد بود.
علت دوم- اگرچه هرگز با صراحت اعلام نشده است- ابراز ترديد يكي از كانديداهاي احتمالي براي ورود به عرصه انتخابات بود. اين نامزد احتمالي كه شوراي هماهنگي، ضمن احترام به شخصيت و سوابق او، حضورش را در انتخابات نهم نمي پسنديد، طي چند ماه گذشته، با ابراز ترديد نسبت به حضور خود، در اتخاذ تصميم نهايي شورا خلل ايجاد كرده بود و در آخرين اظهارنظرهاي خود، اعلام كرده بود اگر شورا درباره يكي از نامزدها به وحدت نظر برسد، از حضور در عرصه انتخابات نهم خودداري خواهد كرد و اعلام نظر نهايي شورا كه ديروز اتفاق افتاد، بي ارتباط با اين نكته نبود.
همانگونه كه ملاحظه مي شود، هر دو طيف اصولگرايان، چه آنها كه نسخه تأخير در معرفي نهايي را مي پيچيدند و چه آنها كه معرفي زودتر را مي پسنديدند، دلايل منطقي و قابل قبولي براي درستي و صحت نظر خود ارائه مي كردند.
و اما... بعد از شروع اعتراض ها و انتقادها، راه كار مناسبي براي رسيدن به وحدت نظر ارائه شد كه در تئوري مورد قبول همگان بود ولي متأسفانه هرگز عملي نشد. اين راه كار منطقي، افزايش اعضاي شوراي هماهنگي و تسليم همگان در مقابل نظر نهايي آنها بود. در اين راه كار اگر عملي مي شد- كه نشد- تركيب شورا با ورود اعضاي جديد، تغيير پيدا مي كرد و نظر نهايي شورا كه برآيند و برخاسته از نظر تركيب جديد بود، نمي توانست مورد مخالفت هيچيك از كانديداها و هواداران آنها باشد. اعضاي جديد شورا اگرچه از سوي نمايندگان همه طيف هاي حاضر در شوراي هماهنگي انتخاب شده بودند ولي در صورتي كه بعد از انتخاب، يك يا همه آنها نيز مورد توافق همگان نبودند، به آساني اين تركيب با انتخاب افراد ديگر قابل تغيير بود.
بدون كمترين ابهام مي توان نتيجه گرفت اگر شوراي هماهنگي با تركيب جديد شكل گرفته بود، نامزدي كه در نهايت انتخاب و معرفي مي شد، مورد پذيرش همه طيف ها بود و هيچيك از نامزدهاي كنوني در طيف اصولگرايان و يا هواداران آنها، احساس نمي كردند كه در گزينه نهايي شوراي هماهنگي، ديدگاه و نظر آنها، جامانده و ناديده گرفته شده است و از سوي ديگر، در صورت اجماع اصولگرايان روي يك نامزد، تنها كساني حاضر به حضور در صحنه رقابت با او بودند، كه خروج خود از حلقه اصولگرايان را پذيرفته باشند ولي، اكنون...
و اما، هنوز هم دير نشده است و از آنجا كه تمامي نامزدهاي اصولگرا و هواداران آنها به يقين 70 قطعي را بهتر از 100 احتمالي مي دانند و بر وحدت و يكپارچگي طيف گسترده اصولگرايان تأكيد مي ورزند، در صورت تشكيل سريع شوراي هماهنگي با تركيب جديد به نظر نهايي اين شورا تن مي دهند و...
حسين شريعتمداري

انجير ( گفت و شنود )

گفت: قرار است وزارت صنايع كشورمان، شركت خودروسازي «ام.جي.روور» انگليس را بخرد.
گفتم: ولي اين شركت كه ورشكست شده.
گفت: چه عرض كنم، انگليسي ها پيشنهاد فروش آن را به هند دادند، قبول نكرد، به چين هم پيشنهاد كرده بودند آنها هم قبول نكردند.
گفتم: پس چرا وزارت صنايع، دنبال خريد آن است.
گفت: چه عرض كنم؟! شايد اين يكي از همان مشوق هاي اقتصادي است كه قرار بود در جريان پرونده هسته اي به كشورمان بدهند؟!
گفتم: شخصي گاوش را براي فروش برده بود. دلال خيلي از گاو تعريف كرد و يارو پيش خودش گفت، گاو به اين خوبي را چرا خودم نخرم و پول كلاني به دلال داد و گاو خودش را خريد! وقتي به خانه آمد، ماجرا را با افتخار براي همسرش تعريف كرد. همسرش گفت، به كسي نگو كه امروز من هم يك معامله پرسود كرده ام. رفته بودم انجير بخرم، حواس فروشنده پرت بود، دستبند طلايم را توي كفه ترازو گذاشتم و فروشنده اصلاً متوجه نشد! يارو به همسرش گفت؛ مواظب باش اين شيرين كاري ها را براي در و همسايه تعريف نكنيم! حسوديشان مي شود و خداي نخواسته چشممان مي زنند!؟

هنوز دير نشده ( يادداشت روز )

ديروز شوراهاي هماهنگي نيروهاي انقلاب در نشست سراسري رؤساي شوراهاي هماهنگي، آقاي دكتر علي لاريجاني را به عنوان نامزد نهايي و قطعي اين شورا براي انتخابات آينده رياست جمهوري، معرفي كرد. آقاي مهندس باهنر در توضيح پيرامون تصميم نهايي شورا گفت؛ منتخب شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب مأمور شد تا از بين نامزدهاي مطرح، ويژگي هاي مشخصي شامل صداقت، امانت داري و پاي بندي به اصول را بررسي كند و با در نظر گرفتن ميزان كارآمدي، تبعيت از ولايت فقيه و نيز، مقبوليت نامزدها در بين نخبگان و توده مردم، كانديداي نهايي خود را از ميان نامزدهاي مطرح، برگزيده و به مردم معرفي كند. آقاي باهنر افزود؛ براي احراز ملاك مقبوليت، تا زمان تصميم نهايي در اواخر اسفندماه گذشته، بيش از 50 نظرسنجي عمومي توسط نهادهاي مختلف انجام شد و آقاي علي لاريجاني بالاترين مقبوليت را در بين نامزدهاي اصولگرا كسب كرد.
بديهي است كه در اين نوشته نمي خواهيم در صلاحيت هاي فردي و اجتماعي و سوابق و كارآمدي آقاي دكتر لاريجاني براي احراز پست رياست جمهوري ابراز ترديد كنيم و همانگونه كه بارها اعلام كرده ايم، تمامي نامزدهاي مطرح در طيف اصولگرايان، با تفاوت هاي نه چندان زيادي كه دارند، از صلاحيت كلي براي احراز اين جايگاه برخوردارند و اگر چنين نبود، از ابتدا در حلقه نامزدهاي احتمالي شوراي هماهنگي قرار نمي گرفتند. از سوي ديگر، انجام بررسي ها و ارزيابي هاي منطقي براي معرفي نامزد نهايي، آن گونه كه ديروز آقاي مهندس باهنر به روال و فهرست آن اشاره كرده بود نيز ضروري و غيرقابل ترديد است، چراكه نهايتاً بايستي از ميان نامزدهاي مطرح، يك نفر به عنوان نامزد نهايي معرفي شود و صد البته، معرفي گزينه نهايي به معناي نفي صلاحيت ساير گزينه ها نيست، بلكه مفهوم آن، انتخاب مناسب تر- يا اصلح- ازميان خوب ها و صالحان است.
اين روال منطقي از ابتدا نيز مورد توافق تمامي نامزدهاي مطرح در طيف اصولگرايان بوده و بايد بعد از معرفي كانديداي نهايي، ساير نامزدها نه فقط به نفع او كنار بروند، بلكه تمامي توان و تلاش خود را براي موفقيت وي در انتخابات نهم به كار گيرند.
اما، اين روال منطقي و ساز و كار پيش بيني شده در ميانه راه با انتقادهايي از سوي برخي كانديداها روبرو شد و در پي اين انتقادات كه به مرز اعتراض رسيده بود، 4 نامزد از 5 نامزد مطرح و مورد بررسي در شوراي هماهنگي از اين شورا خارج شدند. كناره گيري اين 4 كانديدا كه با تشكيل ستاد جداگانه اي از سوي آنها همراه بود، اگرچه اقدام قابل قبولي نبود و به حفظ وحدت و ماندگاري توأم با اقتدار شوراي هماهنگي كه هر دو ضرورتي انكارناپذير داشت، آسيب مي رساند ولي جداشدگان ساز و كار جاري در شورا براي انتخاب گزينه نهايي را منطقي نمي دانستند و اصلي ترين اعتراض آنها- آنگونه كه خود اعلام كرده اند- زمان معرفي نامزد نهايي بود. اين عده بر اين باور بودند- و يا بعد از جدايي بر آن تأكيد ورزيدند- كه گزينه نهايي بايستي در زماني نزديكتر به هنگام ثبت نام و يا حول و حوش آن معرفي شود. با اين استدلال كه مراحل دوگانه احراز صلاحيت هاي فردي و اجتماعي و كارآمدي نامزدهاي اصولگرا طي شده و تمامي آنها از اين دو مرحله با موفقيت قابل قبولي عبور كرده اند، بنابراين تنها مرحله باقي مانده، ميزان مقبوليت آنان است و از آنجا كه واقعي ترين نظرها درباره انتخاب نهايي مردم در دو ماه نزديك به زمان برگزاري انتخابات اعلام مي گردد، نتيجه نظرسنجي هاي اوليه و دوراز زمان برگزاري را تغييرپذير و دستخوش نوسان دانسته و قابل اطمينان ارزيابي نمي كردند.
از سوي ديگر، طيفي از شوراي هماهنگي، بنا به دلايلي تأخير در اعلام كانديداي نهايي را غيرمنطقي تلقي كرده و عمدتاً به دو علت معتقد بودند كه كانديداي نهايي شورا بايستي زودتر انتخاب و معرفي شود. اول آن كه تأخير در معرفي نامزد نهايي، فرصت اندكي براي تبليغات انتخابي او باقي مي گذارد و در اين فاصله كانديداي معرفي شده و ساير نامزدهايي كه قرار بود به نفع او كنار بروند، بهترين و مؤثرترين مقطع زماني براي تبليغات انتخاباتي نامزد مورد نظر را از دست مي دهند، ضمن آن كه توده هاي گسترده اصولگرا نيز در حالتي از بلاتكليفي قرار مي گيرند كه اين بلاتكليفي باتوجه به تبليغات جداگانه هر يك از كانديداها و انتظاري كه در ميان هواداران آنها پديد مي آيد، خالي از آسيب نخواهد بود.
علت دوم- اگرچه هرگز با صراحت اعلام نشده است- ابراز ترديد يكي از كانديداهاي احتمالي براي ورود به عرصه انتخابات بود. اين نامزد احتمالي كه شوراي هماهنگي، ضمن احترام به شخصيت و سوابق او، حضورش را در انتخابات نهم نمي پسنديد، طي چند ماه گذشته، با ابراز ترديد نسبت به حضور خود، در اتخاذ تصميم نهايي شورا خلل ايجاد كرده بود و در آخرين اظهارنظرهاي خود، اعلام كرده بود اگر شورا درباره يكي از نامزدها به وحدت نظر برسد، از حضور در عرصه انتخابات نهم خودداري خواهد كرد و اعلام نظر نهايي شورا كه ديروز اتفاق افتاد، بي ارتباط با اين نكته نبود.
همانگونه كه ملاحظه مي شود، هر دو طيف اصولگرايان، چه آنها كه نسخه تأخير در معرفي نهايي را مي پيچيدند و چه آنها كه معرفي زودتر را مي پسنديدند، دلايل منطقي و قابل قبولي براي درستي و صحت نظر خود ارائه مي كردند.
و اما... بعد از شروع اعتراض ها و انتقادها، راه كار مناسبي براي رسيدن به وحدت نظر ارائه شد كه در تئوري مورد قبول همگان بود ولي متأسفانه هرگز عملي نشد. اين راه كار منطقي، افزايش اعضاي شوراي هماهنگي و تسليم همگان در مقابل نظر نهايي آنها بود. در اين راه كار اگر عملي مي شد- كه نشد- تركيب شورا با ورود اعضاي جديد، تغيير پيدا مي كرد و نظر نهايي شورا كه برآيند و برخاسته از نظر تركيب جديد بود، نمي توانست مورد مخالفت هيچيك از كانديداها و هواداران آنها باشد. اعضاي جديد شورا اگرچه از سوي نمايندگان همه طيف هاي حاضر در شوراي هماهنگي انتخاب شده بودند ولي در صورتي كه بعد از انتخاب، يك يا همه آنها نيز مورد توافق همگان نبودند، به آساني اين تركيب با انتخاب افراد ديگر قابل تغيير بود.
بدون كمترين ابهام مي توان نتيجه گرفت اگر شوراي هماهنگي با تركيب جديد شكل گرفته بود، نامزدي كه در نهايت انتخاب و معرفي مي شد، مورد پذيرش همه طيف ها بود و هيچيك از نامزدهاي كنوني در طيف اصولگرايان و يا هواداران آنها، احساس نمي كردند كه در گزينه نهايي شوراي هماهنگي، ديدگاه و نظر آنها، جامانده و ناديده گرفته شده است و از سوي ديگر، در صورت اجماع اصولگرايان روي يك نامزد، تنها كساني حاضر به حضور در صحنه رقابت با او بودند، كه خروج خود از حلقه اصولگرايان را پذيرفته باشند ولي، اكنون...
و اما، هنوز هم دير نشده است و از آنجا كه تمامي نامزدهاي اصولگرا و هواداران آنها به يقين 70 قطعي را بهتر از 100 احتمالي مي دانند و بر وحدت و يكپارچگي طيف گسترده اصولگرايان تأكيد مي ورزند، در صورت تشكيل سريع شوراي هماهنگي با تركيب جديد به نظر نهايي اين شورا تن مي دهند و...
حسين شريعتمداري

شيرخر بفروش و ديگر شيرخر!

آن زمان ها كه ميزان چيز طلب بودن آدم ها به دريافت پيام دوم خرداد توسط اوشان بستگي داشت، ماي آچمز حواسمان داشت به هوا پنالتي مي زد كه توپ به چيز دروازه خورد¤ و عدل آن زمان ملتفت پيام دوم خرداد شديم كه ديگر كار از كار گذشته بود و ميزان چيزطلب بودن آدم ها به تابعي براي متغيرهايي نظير بي نظير بوتو، چيزگارت تاچر، مادلين چيزبرايت و هكذا مايعاتي، مثل «شير»، آن هم از نوع «خري»اش تبديل شده بود.
حالا ما مانده ايم و يك عالمه پيام دوم خرداد كه پروردگار عالميان، عالم است با چه مشقتي توانستيم آن همه پيام را در وانفساي درگيري هاي مربوط به خط و خطوط و در پيچ وخم دعواهاي جناحي دريافت كنيم؛ كاش مبتكرين به جاي اينكه چيز روي چيز بگذارند يك دستگاه اختراع كنند تا با كمك آن بشود ضمن بو كردن كف دست، از بادكردن اين همه پيام دوم خرداد نزد آدم ها جلوگيري كند و هم اينكه كشور را از واردات كلي كالاي بنجل بي نياز سازد و به طريق اولي در زمينه مسائل ارزي، صرفه جويي به عمل آورد.
مع الچيز يا از همان اول نبايد ميزان چيزطلب بودن آدم ها را به زلف مؤلفه هايي نظير بي نظير بوتو و امثال ذلك گره مي زد يا هم اينكه بايد فكر اينجايش را مي كرد كه مصرف بيش از اندازه شير حمار اين عواقب را هم دارد كه جناب چيز آبادي برگردد و كيلومترها جلوتر از چريك چيز اصلاحات بنويسد:
«شارون و به ويژه معاون قدرتمندش ايهودالمرت به جد بر اين پندارند كه در بين فلسطيني ها، شريكي براي دستيابي به صلح وجود ندارد و صلح امكان پذيرنيست؛ ولي ادامه وضع موجود هم نه فقط امنيت اسرائيل را تأمين نمي كند، بلكه از دو جهت موجوديت اسرائيل را به خطر مي اندازد. جهت نخست، اين است كه فلسطيني هاي ساكن كرانه باختري و نوار غزه از درخواست خود براي تأسيس كشوري مستقل در اين سرزمين ها صرف نظر كنند و خواستار حقوق برابر شهروندي با يهوديان در چارچوب كشور اسرائيل شوند. جهت دوم هم اين است كه راديكاليسم در بين فلسطينيان بيش از پيش توسعه يابد و به منازعه جاري، ابعاد خشن تر و خونين تري دهد به طوري كه بي ثباتي و هرج و مرج بركل منطقه حاكم شود. بن مايه نقشه شارون و المرت اين است كه فلسطيني ها در آن سوي ديوار امنيتي به حال خود رها شوند تا سرنوشت شان در فقر، هرج و مرج و جنگ داخلي رقم بخورد، بدون آن كه دست شان به اسرائيل يا شهرك هاي يهودي نشين برسد!... اگر فلسطيني ها به تعهدات خود در چارچوب قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل، پايبندي نشان دهند، شارون با ناكامي روبه رو مي شود اما اگر آنها بر اقدام مسلحانه به عنوان استراتژي مبارزه با اسرائيل اصرار ورزند و حتي ابتكارهايي چون توافقنامه صلح ژنو را نيز به عنوان راه حل سياسي بحران نپذيرند، در آن صورت شارون قادر خواهد بود كه متحدان اسرائيل را نسبت به ضرورت جدايي فيزيكي اسرائيلي ها و فلسطينيان متقاعد سازد، و متأسفانه]يك وقت اشتباهي «خوشبختانه» خوانده نشود!![ شارون نشان داده است كه از قدرت متقاعدكنندگي بالايي به ويژه در بين مقام هاي آمريكايي و بعضاً اروپايي برخوردار است.» (شرق26آذر)
¤ ¤ ¤
ملاي رومي يك بيت دارد، كه آن بيت نيز به نوبه خود يك مصرع دارد بدين مضمون؛ «گوش خر بفروش و ديگر گوش خر». حكماً بهتر بود اوشان مي گفت؛ «شير خر بفروش و ديگر شيرخر»!!
«آقاي چيز»
¤لازم به ذكر است اين بازي با نتيجه صفر بر هيچ به نفع داور خاتمه يافت.

كاش مي شد رد صلاحيت نشوند!

با اينكه استراتژي انتخاباتي افراطيون با سناريوي «جنبش ثبت نام» آغاز شد تا به زعم اين جماعت ميزان رد صلاحيت شده ها افزايش يابد و شوراي نگهبان با حجم بيشتري از انتقادها و حملات لفظي رو به رو شود، اما اي كاش مي شد قانون را زير پا گذاشت و همه عناصري را كه به اميد رد صلاحيت شدن نامزد نمايندگي مجلس شدند، تاييد صلاحيت كرد!
درست است كه به علت تكراري شدن نمايشنامه هاي بي مزه جريان مزبور، شعارها و تحركات جديد ايشان نيز هيچ جذابيتي براي افكار عمومي ندارد و برخلاف پيش بيني مغزهاي متفكرشان يخ استراتژي هايي نظير جنبش ثبت نام، اعتراض دستجمعي به رد صلاحيت ها و بالاخره استعفاي رئيس ستاد انتخابات وزارت كشور به هيچ وجه نخواهد گرفت، اما تصور كنيد اگر امكان ناديده گرفتن ناشايستگي هاي بازيگران سناريوي جنبش ثبت نام وجود داشت و آنها بعد از تاييد صلاحيت، در پايين ترين جايگاه فهرست نامزدها قرار گرفته و كيش و مات مي شدند، چه قدر قيافه هاشان ديدني بود!
حيف كه شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام نيست تا با ناديده انگاشتن مصلحتي قواعد و قوانين انتخاباتي، زمينه حضور افراطيون مدعي اصلاحات را در انتخابات آينده فراهم سازد. چه، در آن صورت ميزان پايگاه مردمي اين افراد برخلاف ادعاي شبانه روزي شان براي دنيا روشن مي شد.
محمدجعفر بهداد

تعقيب ( گفت و شنود )

گفت: سازمان سيا نسبت به احتمال ترور كونداليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا به وي هشدار داد.
گفتم: پس براي همين بود كه اين ورپريده در سفر به روسيه، از حضور در محل اقامتي كه براي او در نظر گرفته بودند خودداري كرد و در سفارت آمريكا اقامت كرد.
گفت: چه عرض كنم؟! خب! همه مردم دنيا از دست مقامات آمريكايي عصباني هستند و دنبال فرصت مي گردند تا از اين آدمكش هاي حرفه اي انتقام بگيرند.
گفتم: شخصي به يك روانپزشك مراجعه كرده و گفت؛ آقاي دكتر! هميشه احساس مي كنم كه عده اي مرا تعقيب مي كنند و قصد دستگيري مرا دارند؟ پزشك پرسيد؛ چه مدتي است كه اين احساس را داريد؟ و يارو گفت؛ از وقتي كه از تيمارستان فرار كرده ام!

جرئت رقابت ( يادداشت روز )

جرئت رقابت نزد گروه هاي سياسي نسبتي مستقيم دارد با سرمايه مشروعيت مردمي كه «واقعا» در سبد آنها جمع شده يا قابل جمع شدن است. گروه هاي سياسي افتاده از چشم و دل مردم را اغلب انگيزه اي جز خودزني نمي تواند به اين وادارد كه ميان ميدان بايستند و مبارز بطلبند. بر اين مبنا، ناظران سياسي تا چندي پيش نمي توانستند به خوبي دريابند كه گروه هاي مدعي اصلاح طلبي چگونه و به پشتوانه كدام وجهه و اقبال مردمي از حضور فعالانه خود در انتخابات رياست جمهوري صحبت كرده و خود را در حال آماده شدن براي زورآزمايي با حريفان در اين آوردگاه نشان مي دهند؟ اين پرسش در اين چند ماه كه از آغاز مباحثات درباره انتخابات رياست جمهوري مي گذرد، كم و بيش در ذهن برخي تحليلگران شكل گرفته بود و از آنجا كه به آساني نمي توانستند پاسخي منطقي براي آن بيابند، ناگزير به اين حدس رسيده بودند كه لابد كاسه اي زير نيم كاسه است و اين ژست رقابت قرار است حقيقتي مهم تر را در پشت خود مخفي كند و از نظرها دور بدارد.
وقتي اصلاح طلبان راديكال گام بعدي را برداشتند و كانديداي موردنظر خود را نيز براي انتخابات معرفي كرده و به ميدان فرستادند، آن پرسش صورت جدي تري به خود گرفت: كسي كه بعضي كار به دستان اصلاح طلب او را در پس پرده و در مجالس خصوصي ملامت مي كنند كه «نازك نارنجي است و وقتي مسئوليت داشت تا در دانشگاه ها مختصر سر و صدايي برپا مي شد، به جاي اينكه بماند و بحران را مديريت كند، زودتر از هر كار استعفا مي داد» اكنون چگونه خود را براي اداره كشور نامزد كرده است؟! و فردي با اين مشخصات آيا مي تواند حتي با ارفاق چيزي در حد و اندازه يك كانديداي رياست جمهوري جلوه كند؟ اين ابهامات ماه ها در مقابل حل شدن سرسختي مي كرد تا آن كه كانديداي مشترك حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، هفته گذشته بالاخره حركتي انجام داد و همان يك حركت باعث شد تا راه حلي براي گشودن اين پرسش ها در ذهن ها جرقه بزند.
هفته گذشته مصطفي معين دوباره خود را در بحثي وارد كرد كه ياران و همگنانش پيش از اين بارها خود را در آن افكنده و هماره با سرشكستگي بيرون آمده اند؛ او صحت و اصالت نامه امام خميني(ره) درباره نهضت آزادي به وزير كشور دولت ميرحسين موسوي (علي اكبر محتشمي پور) را مورد ترديد قرار داد. اين اقدام معين بلافاصله سيلي از اعتراضات را از پي خود برانگيخت اما او گويي اساسا سر در پي هدفي ديگر داشته باشد به راه خود رفت و با اعلام اينكه در صورت پيروزي در انتخابات غني سازي اورانيوم را حتما متوقف خواهد ساخت، عمق عدم تعهد خود به منافع ملي را به نحو آشكارتري به نمايش گذاشت.
اين هشياري اكنون در ميان اصولگرايان برانگيخته شده است كه مقصود معين از انجام اين قبيل مانورهاي تندروانه -كه لابد پس از اين نيز حتي با شدت بيشتر ادامه خواهد يافت- نه جلب توجه براي كسب آراء بيشتر بلكه دقيقاً تلاش براي «رد صلاحيت شدن» است.
اصلاح طلبان خوب مي دانند -و برآوردها نيز نشان مي دهد- كه اقبال مردم نسبت به آنان و آمادگي شان براي اعتماد دوباره به كساني كه خود معترفند بزرگترين هنرشان فرصت سوزي است، نسبت به دوانتخابات شوراهاي شهر و روستا و مجلس هفتم كمتراگر نشده باشد، قطعاً افزونتر هم نشده است. با توجه به اين نكته اكنون علائمي روشن در دست است كه طيف هاي راديكال اصلاح طلب برخلاف آنچه به زبان ادعا مي كنند، دردل برگزاري يك انتخابات آزاد و رقابتي را چون كابوسي دهشتناك ناخوش مي پندارند چرا كه دريافته اند تنها محصول چنين انتخاباتي براي آنان يك «حذف تمام عيار» از صحنه سياسي كشور منتها اين بار به نحو كاملا دموكراتيك و توسط خود مردم نه اين يا آن بخش از حاكميت است.
اگر اين تحليل درست باشد -كه لااقل مي توان گفت شواهد كافي تا حدي كه آن را به تعبير معرفت شناسان «موجه» سازد، موجود است- اصلاح طلبان مايل خواهند بود صلاحيت كانديداي آنان توسط شوراي نگهبان رد شود و خود نيز آماده اند در اين فرصت كوتاه باقي مانده با انجام اقدامات فوق العاده راديكال و موضع گيري عليه ارزش ها، آرمان ها و اصول مقدس انقلاب اسلامي، بهانه هاي لازم براي اين كار را -بسا بيش از حد لازم- فراهم آورند تا با رد صلاحيت كانديداي موردنظرشان هم در انتخابات شركت نكرده و از تبعات آن گريخته باشند و هم بتوانند -مثل هميشه- تقصير را برعهده «ديگري» بنهند و خود را نماينده مطالبات اكثريت خاموش بنمايانند.
پرسشي كه باقي مي ماند و به آن بايد پاسخ گفت اين است كه با اتخاذ چنين استراتژي انتخاباتي، گروه هاي تندرو اصلاح طلب در پي دستيابي به چه اهدافي هستند و اساساً كارشان چرا بدين جا كشيد؟ پاسخ گفتن به اين سؤالات خود محتاج بحثي مفصل است اما آنچه اينجا به اختصار مي توان گفت اين است كه گروه هايي از اصلاح طلبان در مسير خود همانطور كه زماني از خاتمي عبور كردند، اكنون از اصل انقلاب نيز گذشته اند. اين گروه ها خصوصاً پس از قشون كشي آمريكا به منطقه و به راه افتادن شعار «اصلاحات معطوف به دموكراسي» -كه غرب اين بار خودفعالانه از آن حمايت مي كرد- به نوعي باز تعريف از هويت سياسي خود دست يازيدند. در چهارچوب اين هويت نوين سياسي، گروه هاي سياسي غرب گرا موظف به سازماندهي هواداران غرب در قالب گروه هاي مختلف و خصوصاً سازمان هاي غيردولتي و ايجاد و تحكيم ارتباط تشكيلاتي ميان آنها هستند تا به تدريج يك «اپوزيسيون آبرومند» در مقابل دولت هايي كه نظام جهاني سلطه قصد برانداختن آنها را دارد، شكل بگيرد و همچون نمونه هاي گرجستان و اوكراين به وقت لزوم قابل فراخواني و حاضر به «رويارويي نرم» با حكومت باشد.
رد صلاحيت كانديداي اصلاح طلب -به زعم آنان- امكان نيل به اين دو هدف اساسي يعني «متشكل ساختن هواداران» و «تشكيل يك اپوزيسيون يكپارچه و آبرومند» را براي تندروهاي اصلاح طلب فراهم خواهد آورد تا بتوانند خود را براي وصول به هدفي اساسي تر كه همان بدل شدن به بازوي داخلي آمريكا در قالب يك پروژه جنگ نرم است، به خوبي مهيا سازند. فقط براي اينكه آنچه تا اينجا گفته شد حدس هايي خام مبتني بر توطئه انديشي مفرط قلمداد نشود، بخشي از سخنان سعيد حجاريان را كه چندي پيش در جمع بعضي هواداران معين ايراد شده و خلاصه اي خواندني از بحث حاضر به دست مي دهد را به نقل از پايگاه اينترنتي «انتخاب» در اينجا مي آورم: «اين كه سران حزب مشاركت دكتر معين را كانديدا كردند به اين جهت بود كه از نظر ما شوراي نگهبان به طور قطع و يقين صلاحيت ايشان را رد خواهد كرد. هدف حزب مشاركت، حضور واقعي در انتخابات نيست. هدف آن است كه از موقعيت انتخابات رياست جمهوري، با معرفي معين و رد صلاحيت وي توسط شوراي نگهبان، اولا با پوشش وسيع داخلي و خارجي فضاي پرفشاري در كشور ايجاد كنيم و ثانياً با به اجراگذاشتن اقداماتي حداكثر بهره برداري را از اين فضا انجام بدهيم» (30/1/1384).
شايد راه برخورد با اين پروژه، آن باشد كه با وجود فراهم بودن مستندات قانوني صلاحيت كانديداي تندرو اصلاح طلب تأييد شود تا مردم خود پاي صندوق هاي رأي تكليف صلاحيت او را معلوم كنند.
مهدي محمدي