پيغام گير (گفت و شنود)

فرض كنيد كه برخي از بزرگان شعر و ادب فارسي در اين عصر، يعني در عصر ارتباطات در ميان ما حضور دارند! حالا تصور بفرمائيد كه اگر بودند، وقتي از خانه بيرون مي رفتند، چه پيغامي روي پيغام گير تلفن خود مي گذاشتند؟! گفت وشنود آخرين روز سال را به چند نمونه از اين دست اختصاص داده ايم؛
حافظ:
رفته ام بيرون من از كاشانه خود، غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام
آن زمان كه بازگردم خانه خود، غم مخور
سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
از اين كه نيستم، شرمنده هستم
ز تو پيغام و از من پاسخ آن
فلك گر فرصتي دادي به دستم
فردوسي:
نمي باشم امروز اندر سراي
كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي يل، بگويم جواب
چو فردا برآيد بلند آفتاب
خيام:
اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كرده اي از من ياد
رفتم سركوچه، منزل كوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
باباطاهر:
تليفون كرده اي، جونوم فدايت
الهي من به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت
مولوي:
بهرسماع از خانه ام، رفتم برون رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بگذار تو پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، اي كه تو را قربان شوم
منوچهري:
از شرم به رنگ باد باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام، پاسخ گويم
ز آن پيش كه همچو برف گردد رويم
و....
سال نو مبارك، زير سايه صاحب الزمان، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء

سال 1390 سال شكوفايي امت و امامت (يادداشت روز)

سال 1390 از بسياري جهات يك بازه زماني بسيار ويژه بوده است. اين سال در حالي آغاز شد كه روشن بود مهم ترين حادثه سياسي پس از انتخابات رياست جمهوري 1388، يعني انتخابات مجلس نهم رويداد محوري آن خواهد بود. به يك معنا شايد بي راه نباشد اگر سال 90 را سال انتخابات بناميم. از همان روزهاي آغازين دغدغه انتخابات اسفند ماه مهم ترين دغدغه جامعه سياسي و به تبع آن جامعه رسانه اي كشور بود و هر چه به 12 اسفند نزديك تر شديم، اين دغدغه پررنگ تر شد تا جايي كه مي توان گفت در زمستان 90 همه موضوعات ديگر را -كه آنها هم در جاي خود اهميت بسيار داشت- تحت الشعاع قرار داد.
از نگاه دشمن، انتخابات 90 عرصه اي بود براي احياي فتنه اي كه مرگ آن بي گمان بزرگترين خسارت سياسي است كه غربي ها تا امروز در ايران متحمل شده اند. كيهان از همان نخستين روز سال 1390، بر مبناي مجموعه ارزيابي ها و اطلاعات بناي خود را بر افشاي پروژه دشمن و هوشيار كردن گروه ها و جريان هاي سياسي در داخل نسبت به آن قرار دارد.

ادامه نوشته

شوكه(گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران «فيس بوك» خطاب به گروه هاي اپوزيسيون نوشته است؛ بيخودي دلتان را صابون نزنيد، وقتي خاتمي رأي مي دهد و فاتحه جنبش سبز را مي خواند، از موسوي و كروبي چه انتظاري داريد؟!
گفتم: يعني چي؟! منظورش چيه؟!
گفت: نوشته، خاتمي سابقه دو دوره رئيس جمهوري با رأي بالاي مردم را داشت ولي موسوي كه هيچوقت از مردم رأي نگرفته بود و رأي انتخابات 88 او هم مديون خاتمي بود.
گفتم: پس كروبي چي ميشه؟!
گفت: نوشته است «كروبي هر سابقه اي داشت به جاي خود ولي در انتخابات 88 كمتر از آراي باطله رأي آورده بود و نتيجه گرفته كه موسوي و كروبي كاره اي نيستند كه دلمان را به آنها خوش كنيم»!
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: يكي از مراجعه كنندگان به اين صفحه فيس بوك در ستون «نظرات» نوشته «آقاي «رامين- الف» چرا توي دل ما را خالي مي كني»؟!
گفتم: اين يارو ديگه عجب خل و چليه؟! به شخصي گفتند بابات مرده! گفت؛ راستشو بگين، من ظرفيتشو دارم! حتما دستش شكسته و براي اينكه من شوكه نشم ميگين مرده

از بهار گفتن و شنفتن (يادداشت روز)

بهار را گفتن و شنفتن، آسان نيست. بهار-عليه السلام- را «سلام» گفتن و شنفتن، تشنگي مي خواهد و سوختگي. گياه از عطش سوخته، چگونه قد مي كشد باران را؟ بهار را سلام گفتن و شنفتن، چنان اشتياقي مي خواهد. تشنه و جگر سوخته نبوديم اگر كه بي شمار بهار، بي سلام و عليك، آمد و رفت. تشنه نبوديم اگر فقط در زيبايي بهاران غوطه خورديم و به كاهلي گذشتيم. حكايت باران و بهاران، حكايت بغض شكسته و نشكسته بشر است. هر بهار، تازه مي كند داغ شوريدگان را چنان كه حافظ سرود «بي تو اي سرو روان با گل و گلشن چه كنم- زلف سنبل چه كشم، عارض سوسن چه كنم». و چندان كه روح خدا- رضوان الله تعالي عليه- فرمود:
بهار آمد كه غم از دل برد، غم در دل افزون شد
چه گويم كز غم آن سرو خندان، جان و دل خون شد
گروه عاشقان بستند محمل ها و وارستند
تو داني حال ما واماندگان در اين ميان چون شد
گل از هجران بلبل، بلبل از دوريّ گل هر دم
به طرف گلستان هر يك به عشق خويش مفتون شد
السلام علي ربيع الأنام و نضره الايّام. سلام بر بهار جان ها و طراوت و خرمي روزگاران! چرا هزار سال بيشتر است كه هر سلام به بهار، داغ دلدادگان را تازه تر مي كند و چرا ديدار باز هم دير و دور مي شود؟ آيا درد ما به ويژه نخبگان ما همان نيست كه جناب مولوي گفت؟ «هر چه روييد از پي محتاج رست- تا بيابد طالبي چيزي كه جست / هر كجا دردي دوا آنجا رود- هر كجا فقري نوا آنجا رود/ ... آب كم جو تشنگي آور به دست- تا بجوشد آب از بالا و پست». برآمدن بهار جهان و دميدن طليعه ظهور به تاخير افتاد آنجا كه گروندگان كم گذاشتند. «اگر شيعيان ما- كه خداوند آنان را به طاعت و بندگي خويش موفق گرداند- در وفاي به عهدي كه بر عهده آنهاست، اجتماع و اتفاق داشتند، ميمنت ملاقات ما به تاخير نمي افتاد و در سعادت ديدار ما تعجيل مي شد». و شگفتا كه در طول تاريخ دست پيش گرفتيم در گله و شكايت، تا پس نيفتيم! باز بارك الله به صداقت سهل بن حسن. كه از همين خراسان خودمان راه افتاد و كوبيد و رفت تا مدينه خدمت امام زمان خود- امام صادق عليه السلام- و آنجا گله كرد كه «مولاي ما چرا قيام نمي كنيد در حالي كه فقط در خراسان ما يكصدهزار شمشيرزن پا به ركاب آماده قيام هستند؟!». هزاران درهم و دينار خمس شيعيان را هم با خود برده بود كه نشان مي داد از سر ايمان و محبت سخن مي گويد. بعضي از ماها كه راه نيفتاده و حقوق الهي را نپرداخته، طلبكار امام زمان(عج) خود هستيم... هيزم در تنور گذاشتند و آتش افروختند. «سهل بن حسن برخيز و در تنور بنشين!» سهل تا اين سخن از امام شنيد، در تب افتاد. «آقاي من! از من بگذر و مرا در آتش مسوزان»... هارون مكي همان هنگام وارد شد و سلام كرد. «هارون در آتش تنور بنشين». هارون در آتش شد، در حالي كه امام از سهل درباره خراسان و اوضاع شيعيان مي پرسيد. دل سهل اما شور هارون را مي زد... «سهل! برخيز و داخل تنور را بنگر». هارون چهار زانو نشسته بود. «سهل! در خراسان چند نفر مثل اين مرد داريد؟». به خدا سوگند يك نفر هم نيست.
هزار و اندي بهار در تاريخ همين گونه گذشت. هر بهار و باراني كه آمد، هيجاني با خود آورد و چون سپري شد، رفت كه رفت. نه كه دردمند رنجور و مستضعف نبود. نه، جهاني ستم ديده و رنجور بود اما آنها كه بايد از اين رنج مي گداختند و جگرسوخته بشر براي طلب بهار مي شدند و در طلب باران مي كوشيدند و مي خروشيدند، يكدل نشدند. شماري رنج فرو شدن در آتش سختي ها را به جان خريدند و بسياري، نه. و آيت تكان دهنده الهي جز در ميان اندكي از غمخواران و غمگساران بهار، ناشنيده ماند و كسي را به درد نياورد؛ «و مالكم لاتقاتلون في سبيل الله... و شما را چه مي شود كه در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و كودكان مستضعف جهاد نمي كنيد...» (75/نساء).
جنگ و جهاد پيشكش! بسا ماجرا كه پديد آمد و معركه ها كه ساخته شد و اهل حق را از تكليف بازداشت، صرفاًً به اعتبار مستي نعمت و دنيازدگي گروهي از خواص اهل حق. انگار خود را پيرو آن مقتدايي نمي شناختند كه در نامه مذمت عثمان بن حنيف (حاكم بصره) نوشت «بدان براي هر پيروي، پيشوايي است كه به او اقتدا كند و از نور دانش او روشناي راه گيرد. بدانيد كه امام شما از دنياي خويش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان اكتفا كرده است. بدانيد كه شما توان اين كار را نداريد اما مرا ياري كنيد به پارسايي(ورع) و سخت كوشي و پاكدامني و درستكاري ... چه دور است اينكه هوا بر من غلبه كند و حرص و آز مرا به انتخاب انواع اطعمه وادار سازد در حالي كه ممكن است در حجاز يا يمامه كسي حسرت قرص ناني را ببرد و هيچ گاه با سيري سر نكرده باشد. يا من با شكم سير بخوابم در حالي كه پيرامون من، شكم هايي از گرسنگي به پشت دوخته يا جگرهايي از تشنگي سوخته باشد... آيا به اين بسنده كنم كه گويند اميرمؤمنان است و در ناخوشايندهاي روزگار شريك آنان نشوم يا در سختي زندگي الگويي براي آنان نباشم؟»
بهار هم مانند همه ارزيدني هاي جهان و فراتر از همه آنها بهايي دارد. امام باقر عليه السلام فرمود «هيهات، هيهات! امر فرج ما صورت نگيرد تا آن كه همه غربال شويد، غربال شويد، غربال شويد تا ناصافي ها بروند و خالص ها باقي بمانند» و امام صادق عليه السلام فرمود «امر فرج اتفاق نخواهد افتاد مگر آن كه سخت نااميد شويد بلكه به خدا سوگند خوب و بد شما از هم جدا شود. نه، بلكه به خدا سوگند تا اينكه همه شما امتحان شويد. نه بلكه به خدا سوگند تا آن زمان كه شقي شود آن كه اهل شقاوت است و سعيد گردد آن كه اهل سعادت است». سنجه و محك اين آزمون، همان است كه مهدي موعود (عج) فرمود «امّا الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواه احاديثنا فانهم حجّتي عليكم و انا حجّه الله عليهم». كدام ميزان و آزمون از ولايت فقيه دقيق تر؟ آيا همه آنها كه بايد، از اين آزمون اطاعت و وفاي به عهد سربلند بيرون آمدند؟ پاسخ سر راست نمي توان به اين پرسش داد. اما اگر كساني رفوزه شدند، خوباني بودند كه آبروي ديگران را خريدند. هارون مكي هايي بودند كه در عصر غيبت و انتظار، در آتش محبت و اطاعت داخل شدند حال آن كه سر از پا نمي شناختند. خوبان و شهيدان كه شهد ولايت از جانشان سرريز شد، آن قدر آبرو به مردمان ما دادند كه در آستانه بهار طبيعت از زبان آنها خطاب به بهار جان ها- عجل الله تعالي فرجه الشريف- عرض كنيم:
اي كه بوي باران شكفته در هوايت
ياد از آن بهاران كه شد خزان به پايت
... جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي كه نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من! بهارم! بهشت من كجايي؟!
روزگار تا چند روز ديگر نو مي شود و نوروز مي آيد. روز و روزگار تازه را مي توان بهاري داشت. نخبگان و صاحبان منصب و نفوذ، به پاسداشت بهار سزاوارترند. مي شود از خود آغاز كرد. مي توان از پيله خود به درآمد و ديگر شد. مي توان با ورع و اجتهاد و عفت و سداد، نايب امام زمان(عج) را ياري داد و تشنگي حقيقي به موعود را نماياند. مي شود فرصت هاي خدمت را صرف اتفاق و اتحاد كرد و در مسير اصطكاك و تزاحم و تضاد و تصادم تباه نكرد. و چرا چنين نبايد، در حالي كه مستضعفان و پابرهنگان، هنوز فرياد استغاثه شان در سراسر جهان بلند است. به جنگ و جهاد برخاستن پيشكش! اندكي مناعت طبع و بزرگواري و كرامت و سماحت به خرج دهيم تا انتظار بهار را تمرين كرده باشيم.
و سرانجام بايد به مولا و مقتدا و سيد و آقاي خود عرضه بداريم كه «يا ايها العزيز مسّنا و اهلنا الضرّ و جئنا ب ب ضاعه مزجاه فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ا نّ الله يجزي المتصدّقين».
آه مي كشم تو را با تمام انتظار
پرشكوفه كن مرا اي كرامت بهار
در رهت به انتظار، صف به صف نشسته اند
كارواني از شهيد، كارواني از بهار
بر سرم نمي كشي دست مهر اگر، مكش
تشنه محبتند لاله هاي داغدار
مي رسد بهار و من، بي شكوفه ام هنوز
آفتاب من بتاب... مهربان من ببار!
محمد ايماني

خروس (گفت و شنود)

گفت: چه خبر؟!
گفتم: يك روزنامه آمريكايي نوشته است گروه هاي اپوزيسيون ايران در آمريكا و اروپا را نبايد با ايرانياني كه از مدت ها قبل ساكن غرب بوده و بيشتر آنها افراد تحصيلكرده و يا بازرگانان معتبري هستند و از جمهوري اسلامي هم طرفداري مي كنند، اشتباه گرفت.
گفت: خب؛ حرف حساب زده. ديگه چي؟
گفتم: نوشته است بيشتر اعضاي گروه هاي اپوزيسيون را افراد معمولا كم سواد، ماجراجو و فاقد شخصيت مدني تشكيل مي دهند كه جامعه ايران از نداشتن آنها در ميان خود هيچ نگراني ندارد.
گفت: يارو چه خوب متوجه قضيه شده. ديگه چي؟
گفتم: نوشته است حضور آنها در جوامع غربي مي تواند خطرآفرين باشد زيرا فاقد تخصص كاري هستند و چون شخصيت تثبيت شده اي هم ندارند شكارهاي مناسبي براي گروه هاي تبهكار خواهند بود.
گفت: پيش از اين هم روزنامه آمريكايي واشنگتن پست گروه هاي اپوزيسيون را بي عرضه ناميده و نوشته بود به جاي اين كه از خودشان براي مقابله با رژيم ايران ابتكاري داشته باشند، فقط حرف هاي مقامات و رسانه هاي اروپايي و آمريكايي را تكرار مي كنند.
گفتم: يارو به همسايه اش مي گفت؛ اين خروس ما خيلي تنبل و بي عرضه است فقط هفته اي يك بار مي خواند و رفيقش گفت؛ پس خروس من چي؟ كه اصلا نمي خواند و فقط وقتي خروس تو مي خواند، سرش را به علامت تأييد تكان مي دهد!

بهار ولايت فقيه (يادداشت روز)

سالي كه سپري شد- 1390 شمسي، 2011 ميلادي- «نقطه عطف تاريخ» بود. اين واقعيت را سه مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا چند ماه پيش در نشست شوراي آتلانتيك شهادت دادند. سال «نقطه عطف» براي ايران چگونه سپري شد؟ و دشمنان در بحبوحه بسيج فشارهاي سخت و تحمل ضربات سنگين چه گفتند؟ بي گمان در آينده تصوير دقيق تري به دست خواهد آمد اما آنچه برژينسكي، برنت اسكوكرافت و جيمز جونز (مشاوران امنيت ملي آمريكا در دولت هاي كارتر، جرالد فورد، بوش پدر و اوباما) 22 آذر گذشته در نشست «شوراي آتلانتيك» در واشنگتن گفتند، در نوع خود تصويرگر بخشي از واقعيت است. برژينسكي در آن نشست مي گويد «درگيري نظامي با ايران داراي ابعاد فاجعه آميز براي آمريكا خواهد بود.» و دويچه وله در گزارش خود از اين نشست مي نويسد: «3 مشاور پيشين كاخ سفيد هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي از هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي قرار گرفته و جنبش فراگير در خاورميانه نشانه اين دوره تاريخي است. برژينسكي در اين نشست گفت ما نيازمند درك عميق تر از چالش هاي بين المللي هستيم كه آمريكا در پهنه جهان با آنها روبرو شده است. يكي از دلهره آورترين موضوعات اين است كه ما در مقايسه با گذشته با چالش هاي پيچيده تري مواجه هستيم. ما در شرايط بسيار عجيبي به سر مي بريم.»

ادامه نوشته

چگونه مدل پيشنهادي «مغز اصلاحات» يك «كپي برداري ناكارآمد» از آب درآمد؟!

ارتش سري روشنفكران -65 و پاياني / فصل چهارم
چگونه مدل پيشنهادي «مغز اصلاحات» يك «كپي برداري ناكارآمد» از آب درآمد؟!
رسوايي تئوري مشروطه خواهي اسلامي

نويسنده: پيام فضلي نژاد
اشاره:
چاپ پاورقي كتاب «ارتش سري روشنفكران» نوشته «پيام فضلي نژاد» به عنوان نخستين جلد از مجموعه «تاريخ انديشه سياسي معاصر» كه تا چند هفته ديگر (بهار 1391) در مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» منتشر مي شود، امروز به پايان مي رسد.
كتاب «ارتش سري روشنفكران» شامل بخش «درآمد: جاسوسان در تهران» و 4 فصل است كه امروز قسمت 56 و آخرين قسمت اين اثر در صفحه پاورقي «نيمه پنهان» به چاپ رسيده است. انتشار اين پاورقي با استقبال محافل و رسانه هاي اصول گرا و ارزشي و واكنش هاي رسانه هاي ضدانقلاب خارج از كشور مواجه شد؛ به نحوي كه سايت BBC فارسي در گزارشي به نحوه شكل گيري و نگارش كتاب «ارتش سري روشنفكران» پرداخت. همچنين ماهنامه «مهرنامه» (ارگان حلقه سكولارها در داخل كشور) نيز در شماره بهمن 1390 با نشر گزارشي درباره پاورقي «نيمه پنهان» روزنامه كيهان، بخش هايي از مطالب كتاب «ارتش سري روشنفكران» درباره حضور «يورگن هابرماس» در ايران را باز نشر كرد. سايت ضد انقلابي «خودنويس» ( به مديريت نيك آهنگ كوثر) نيز در گزارشي درباره فصل 2 اين كتاب (فيلسوفان يهودي و مترجمان سكولار) به افشاگري كيهان درباره مترجماني مانند «عزت الله فولادوند» اعتراض كرد و سايت «بالاترين» نيز به فحاشي عليه نويسنده كتاب «ارتش سري روشنفكران» پرداخت.
پاورقي كتاب «ارتش سري روشنفكران» به صورت روزانه در خبرگزاري ها و سايتهاي معتبر سياسي كشور بازتاب يافت و از سوي ديگر تلويزيون VOA (ارگان سازمان جاسوسي آمريكا) در گزارشي از انتشار اين كتاب به عنوان حركتي براي مبارزه با علوم انساني [غربي] ياد كرد.
استقبال مخاطبان روزنامه كيهان از انتشار اين پاورقي با زماني همراه شد كه مراحل پاياني آماده سازي كتاب «ارتش سري روشنفكران» در حال اتمام بود. خوانندگان روزنامه مي توانند در نمايشگاه كتاب، اين اثر را از غرفه كيهان خريداري كنند. مزيت و برتري نسخه چاپي اين كتاب نسبت به نسخه پاورقي آن است كه بيش از هزار سند، ارجاع، منبع آكادميك، كليشه اسناد سياسي و تصاوير كمياب از شخصيت هاي مختلف به همراه كليشه دست خط هاي آنان در نسخه مجلد كتاب به چاپ رسيده است؛ تصاوير و اسناد و دست خط هايي كه بسياري از آنان براي نخستين بار در كتاب «ارتش سري روشنفكران» منتشر مي شود. همچنين منابع آكادميك و مستندهاي تحليلي -علمي نويسنده كتاب كه حاصل 5 سال پژوهش آقاي پيام فضلي نژاد در حوزه تاريخ انديشه سياسي معاصر است، در نسخه مجلد كتاب به چاپ خواهد رسيد؛ بسياري از اين منابع، مراجع آكادميك به روز و جديدي هستند كه به تازگي در دسترش پژوهشگران قرار گرفته است.
انشاء اله از ابتداي سال 1391 همچنين مخاطبان پاورقي «نيمه پنهان» شاهد انتشار جلد دوم كتاب «تاريخ انديشه سياسي معاصر» خواهند بود. اين كتاب كه در ادامه «ارتش سري روشنفكران» توسط آقاي فضلي نژاد شده است، «شاه كليد انگليسي» نام دارد كه روايتي جديد و متفاوت از نقش سياستمداران و متفكران انگليسي معاصر در عرصه سياسي ايران از دهه 1360 تا امروز است. بنابراين، مخاطبان صفحه پاورقي «نيمه پنهان» با آغاز سال نو، كاري جديد از مجموعه توليدات «دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان» را دنبال خواهند كرد.
دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان

ادامه نوشته

آنان كه با منافقين همراه بودند ؟

نكته عجيب در اين ميان تلاش افرادي مثل بهزاد نبوي، براي نجات سعادتي از مجازات اعدام، پس از احراز نقش وي در طراحي ترور شهيد آيت الله قدوسي در سال 1360 است. احمد قديريان از ياران شهيد سيداسدالله لاجوردي در دادستاني انقلاب تهران، نقل مي كند:
وقتي مي خواستند سعادتي را اعدام كنند آقاي رجايي زنگ زد به لاجوردي. من كنار لاجوردي نشسته بودم و بهزاد نبوي هم كنار رجايي. رجايي گفت كه يكي كسي بغل دست من نشسته و مي گويد شما يك مهمان داريد، اين مهمان مي خواهد برود. ايشان مي خواهد يك دقيقه بيايد آنجا با آن مهمان صحبت كند. سعادتي قرار بود اعدام شود و بهزاد نبوي مي خواست بيايد و او را ببيند. آقاي لاجوردي هم به من اشاره كرد كار را تمام كنيد لاجوردي هم شهيد رجايي را به حرف گرفت كه چرا گراني زياد است و چرا نان كم است. ما هم منتظر بوديم كار تمام شود. خبر دادند كه كار تمام شد و در همين موقع دوباره شهيد رجايي گفت كه بغل دستي من مي خواهد با مهمان شما صحبت كند. سيد (لاجوردي) قبول كرد. بهزاد گوشي را گرفت و گفت شما يك مهمان داريد. لاجوردي گفت: كيه؟ بهزاد گفت: سعادتي. لاجوردي پاسخ داد: رفت. بهزاد با نگراني گفت: نه، لاجوردي گفت: به خدا رفت.» 1

ادامه نوشته

داستان يك داستان!

عليرضا قبادي[آل یمین]
شهرداري تهران در راستاي زيباسازي شهر چند سالي است شروع كرده به رنگ آميزي پيشخوان كيوسك هاي روزنامه فروشي ها و اين پروژه را هم سپرده است به پيمانكاري به نام «گروه مجلات همشهري» كه محصول آن بيش از 15 عنوان مجله از قبيل هفته نامه، ماهنامه، گاهنامه و... با موضوعاتي همچون حوادث، ورزشي، سياسي، بهداشت، سينما، داستان و... است. اينكه شهرداري با چه دليل و انگيزه اي اقدام به انتشار مجلاتي در ارتباط با مسائل فوق مي كند موضوع بحث ما نيست. آنچه اينجا بدان پرداخته خواهد شد صرفا يكي از مجلات اين مجموعه هزار رنگ است با عنوان «داستان». اين ماهنامه در سري اول 72 شماره و در سري جديد 10 شماره را روانه روزنامه فروشي ها كرده است. طي يك سال گذشته يعني از اسفند 1389 تا بهمن 1390 چهار شماره به صورت اتفاقي براي بررسي انتخاب شده است. شماره 72 از سري اول (اسفند 89 و فروردين 90)، شماره سه از سري جديد تيرماه 1390، شماره شش دوره جديد مهرماه 1390 و شماره دهم دوره جديد بهمن ماه .1390

ادامه نوشته

تعبير «تغيير» با كمي تاخير به روايت تقدير، همراه با تكبير!!

حسين قدياني
اغلب شهروندان آمريكا، بلكه مردم دنيا، اوباما را شيادي مي دانند كه با شعار «تغيير» سركار آمد، اما چيز خاصي را تغيير نداد. همين جماعت، با استناد به شرايط امروز كاخ سفيد در عرصه هاي اقتصادي داخلي و سياست خارجي، معتقدند؛ اگر حركت از «بد» به سمت «بدتر» تغيير است، البته كه اوباما، در شعار «تغيير» پردروغ نمي گفت! نگارنده نيز مثل 99 درصد جهانيان، اعتقاد دارم اوباما، نتوانست - و اصولا نمي تواند! - سياست هاي نظام سلطه را تغيير بدهد، اما در عين حال، بر اين گمانم كه اوباما حداقل در مواجهه با ايران، دست به تغييرش عالي بود و هرچه بود، در برابر ملت ما، خوب تغيير كرد و در سر دادن شعار تغيير، اصلا دروغ نگفت! قضاوت با خودتان...

ادامه نوشته

مايو (گفت و شنود)

گفت: خاتمي با شركت در انتخابات به مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس تودهني زده و پروژه آنها را با شكست روبرو كرده است، چرا كه گروه هاي اپوزيسيون جيغ بنفش مي كشند و از عصبانيت يقه چاك مي دهند؟!
گفتم: مگر نشنيده اي كه در غرب يك عده «گريه كن اجاره اي»! هستند، پول مي گيرند و براي مرده اي كه به آنها هيچ ربطي ندارد گريه مي كنند.
گفت: ولي چند تا گروهك اجق وجق و اجاره اي در قد و قواره اي نيستند كه بخواهند درباره كار خاتمي اظهارنظر كنند!
گفتم: حيوونكي ها چه خاك ديگري مي توانند بر سرشان بريزند! جز اين كه در آمريكا و اروپا پاي كامپيوتر بنشينند و كليك كليك بنگ بنگ ابراز وجود كنند!
گفت: چه عرض كنم!
گفتم: فيلي درون دريا مشغول آب تني بود. پشه اي از راه رسيد و گفت؛ آقاي فيل! يك لحظه از آب بيا بيرون كار واجبي دارم! فيل كه از آب بيرون آمد، پشه گفت؛ خيلي ممنون! بفرمائيد توي آب! فيل پرسيد چكار داشتي؟ پشه گفت؛ مي خواستم ببينم مايوي من پاي تو نباشه!

دورنماي مذاكرات آوريل (يادداشت روز)

در حالي كه ايران و 1+5 به زمان برگزاري مذاكرات جديد خود نزديك مي شوند، نشانه هاي كمي وجود دارد كه غرب آماده تن دادن به يك راه حل منصفانه باشد؛ در عين حال كه به نظر مي رسد محاسبات راهبردي آمريكايي ها درباره برنامه هسته اي ايران تا حدود زيادي تصحيح شده است.
حدود يك سال قبل، مذاكرات استانبول در ژانويه 2011 زماني به بن بست رسيد كه معلوم شد گروه 1+5 نه تنها فاقد اراده سياسي براي حل مسئله است بلكه از حداقل انسجام لازم براي اينكه از جانب ايران به عنوان يك طرف مذاكراتي در نظر گرفته شود هم برخوردار نيست. آمريكايي ها در آن مذاكرات تصور مي كردند قادر خواهند بود يك نسخه به اصطلاح بازنويسي شده از طرح مبادله سوخت هسته اي را به عنوان «يك گام اعتمادساز» به ايران تحميل كنند و وقتي با مقاومت ايران روبرو شدند ترجيح دادند مذاكرات شكست بخورد چرا كه تصور مي كردند بالاخره سوخت راكتور تهران تمام خواهد شد و ايران ناچار خواهد بود تحت فشار 800 هزار بيمار سرطاني اش مجددا پاي ميز مذاكره بازگردد.

ادامه نوشته

زورو! (گفت و شنود)

گفت: سايت گويانيوز معروف به «سيانيوز» و چند سايت ضدانقلابي ديگر خطاب به كيهان نوشته اند «خاتمي ديگر رهبر جنبش سبز(!) نيست»!
گفتم: حالا به كيهان چه ربطي دارد كه خاتمي رهبر فتنه سبز باشد يا نباشد؟!
گفت: نوشته اند خاتمي ديگر رهبر جنبش نيست كه كيهان بخواهد از رأي دادن او عليه جنبش سوءاستفاده كند!
گفتم: مگر چيزي به نام فتنه سبز وجود خارجي هم دارد كه بحث رهبري آن در ميان باشد؟!
گفت: نوشته اند خاتمي به جنبش(!) خيانت كرده و رهبران ما موسوي و كروبي هستند كه در حصر به سر مي برند!
گفتم: ولي برخي از خبرها حكايت از آن دارد كه حصر موسوي و كروبي به درخواست خودشان بوده تا از انتقام مردم در امان باشند و از مسئولان امنيتي هم خواسته اند اين قضيه لو نرود!
گفت: يعني گروههاي اپوزيسيون بعد از اينهمه پالس و نشانه هنوز متوجه اين موضوع نشده اند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يك خل و چل پرسيدند؛ اسب سفيد رستم، چه رنگي بود و مال كي بود؟ جواب داد؛ رنگش مشكي بود و مال زورو بود!!

بازي در آفسايد ! (يادداشت روز)

از مارس 2011 كه شوراي حقوق بشر قطعنامه اي را براي تعيين گزارشگر ويژه حقوق بشر در امور ايران به تصويب رساند تا هم اكنون- مارس 2012- كه گزارش اخير احمد شهيد درباره وضعيت حقوق بشر كشورمان منتشر شده است؛ آنچه بيش از هر چيزي مشخص و محرز بوده بازي جديدي است كه چند كشور غربي عليه ايران به راه انداخته اند: «گشوده شدن پرونده پردامنه حقوق بشر به موازات پرونده هسته اي»!
از اين روي، گزارش تازه احمد شهيد گزارشگر ويژه حقوق بشر كه اخيراً -7 مارس- انتشار يافته است را نمي توان بيرون از فرآيند و مكانيسمي كه طي يكسال گذشته با كارگرداني مستقيم آمريكا و چند كشور غربي دنبال مي شده تحليل و ارزيابي كرد.
اجازه بدهيد براي اينكه برآورد صحيح و دقيق و عميقي از گزارش تازه احمد شهيد عليه ايران داشته باشيم به سرعت و با خلاصه ترين عبارات گريزي به گذشته داشته باشيم تا ماهيت و جنس گزارش هاي حقوق بشري گمارده اي چون احمد شهيد بهتر نمايان و عيان شود.
ماجراي اين بازي تحت عنوان پرطمطراق «گزارشگر ويژه حقوق بشر در امور ايران» برمي گردد به 24 مارس 2011 (4 فروردين 90) كه شوراي حقوق بشر سازمان ملل طي قطعنامه اي به تعيين گزارشگر ويژه حقوق بشر براي ايران رأي داد.
گفتني است؛ اين قطعنامه با نصاب 22 رأي موافق از 47 عضو شوراي حقوق بشر در شرايطي به تصويب رسيد كه نقش مرموزانه و لابي آشكار آمريكا در آن غيرقابل انكار بود. علاوه بر آنكه پيش نويس اين قطعنامه از سوي آمريكايي ها تنظيم شد لابي هاي گسترده واشنگتن به حدي بود كه حتي رسانه هاي آمريكايي (و از جمله VOA) اعتراف كردند نقش دولت اوباما در تصويب اين قطعنامه از چشم ناظران پنهان نماند. بنابراين قطعنامه ياد شده در گام اول اين بازي تصويب شد ولي چند نكته وجود داشت: اول اينكه تعيين گزارشگر ويژه براي ايران كاملاً بر مبناي اغراض سياسي انجام شد و نه قواعد و مقررات حقوقي. دوم اينكه صدور اين قطعنامه فاقد وجاهت قانوني بود. سوم اينكه با توجه به همكاري هاي ايران در قالب مكانيسم يوپي آر (بررسي وضعيت دوره اي حقوق بشر در كشورها) و همچنين پذيرش گزارشگر موضوعي حقوق بشر، تصويب قطعنامه اي براي تعيين گزارشگر ويژه -و نه موضوعي- خارج از رويه حقوق بشري بود و يك بدعت به شمار مي رفت و... گام دوم اين بازي در 17 ژوئن 2011 (27 خرداد 90) و در راستاي تعيين گزارشگر ويژه انجام شد كه «احمد شهيد» براي اين عنوان غيرقانوني انتخاب گرديد.

ادامه نوشته

مديريت پرهزينه از جيب مردم پاسخگوي ترافيك تهران نيست

مدير كل حمل و نقل و ترافيك وزارت كشور در گفت وگو با كيهان:
مديريت پرهزينه از جيب مردم پاسخگوي ترافيك تهران نيست



ادامه نوشته

گزارش اقليت

نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر-1
گزارش اقليت

سعيد مستغاثي
گرچه از پايان برگزاري سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر چند هفته اي گذشته است، اما همچنان حرف و حديث ها درباره اين رويداد مهم ملي و آثار به نمايش درآمده در آن استمرار دارد و اشخاص و محافل مرتبط با هنر هفتم را به خود مشغول داشته است. ضمن اينكه اين جشنواره، ويتريني از آثاري بود كه طي يك سال آينده در سينماهاي كشور به نمايش درخواهند آمد و از طرف ديگر رو كننده كارنامه يك ساله سياستگذاري ها و تلاش هاي مديران سينمايي است، بنابراين ارزيابي و تحليل جشنواره فيلم فجر در واقع به معناي بررسي دو سال فعاليت و توليد سينماي ايران است. به همين مناسبت، اين سلسله مطالب به آسيب شناسي و تحليل سينماي كشور در قالب ارزيابي آثار به نمايش درآمده در سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر مي پردازد.
تصوير روز

ادامه نوشته

پيروزي درخشان مقاومت در سوريه (يادداشت روز)

مفاد پيش نويس قطعنامه جديد شوراي امنيت درباره سوريه، بيانيه سفارت آمريكا در بيروت، موضع جديد نخست وزير تركيه و ضد و نقيض گويي هاي اخير مقامات و شبكه الجزيره قطر، هر كدام جداگانه بيانگر آن است كه سوريه شرايط نسبتا پيچيده يك سال اخير را پشت سر گذاشته و مخالفان خود را به جمع بندي جديد مبتني بر پذيرش اين واقعيت كه دولت سوريه رانمي توان از طريق اعمال زور ساقط كرد، وا داشته است.
شوراي امنيت سازمان ملل پس از دو بار ناكامي در صدور قطعنامه مبتني بر حمايت مطلق از معارضان سوري و يافتن يك راه حل نظامي - امنيتي براي بركناري دولت بشار اسد، اينك دست اندركار تهيه قطعنامه اي است كه پيش از اين روسيه از آن بعنوان يك راه حل براي توقف خشونت ها در سوريه يادكرده بود. براساس اين پيش نويس كه همه مفاد آن هنوز به توافق روس ها و چيني ها نرسيده است، «حمله دولت به تظاهرات كنندگان» محكوم شده و «توقف مقاومت مسلحانه» خواستار گرديده است. در واقع آمريكا، انگليس و فرانسه چهار ماه پس از مقاومت در برابر پيش نويس روسي، اينك همان پيشنهاد را با مقداري حواشي دنبال مي كنند. همزمان با اين مسئله كلينتون و لاوروف وزراي خارجه آمريكا و روسيه تلفني با هم مذاكره كردند و روسيه موافقت در كليات را پذيرفت. البته در اين پيش نويس توقف مقاومت مسلحانه - يعني اقدامات تروريستي عناصر وابسته به شبكه آمريكايي، صهيونيستي، فرانسوي، سعودي و قطري - در حالي مورد پذيرش قرار گرفته است كه دولت سوريه بر كانون اصلي اقدامات تروريستي يعني منطقه سه هزار هكتاري باب عمرو - واقع در استان مياني حمص - مسلط گرديده و بر كانال زيرزميني انتقال سلاح هاي نيمه سنگين از منطقه اي در شمال حمص و در نقطه متعلق به جريان سعودي - آمريكايي حريري دست پيدا كرده است يعني در زماني كه ديگر امكان اقدامات سنگين مسلحانه عليه مردم و دولت سوريه از بين رفته، آمريكا، فرانسه و انگليس خواستار توقف آن گرديده است!

ادامه نوشته

آنچه در مورد سياست خارجي مان نمي دانيم

رضا رحمتی

دراين نوشتار تلاش داريم تا به فصولي از توجه به مقوله سياست خارجي تمركز داشته باشيم كه كمتر مورد توجه تصميم گيران عرصه سياست خارجي و نخبگان اجرايي اين حوزه، بوده است. به عبارتي بهتر، درفهم سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران عدم توجه به اين فصول خود به معني عدم درك ماهيت فراگفتمان انقلاب اسلامي درسطح بين المللي است.
- نخست: لزوم توجه به اصول ثابت و تكثر نقش ها: در فهم منطق دستيابي به اهداف در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، عناصر (اصول، اهداف، فايده ها، هزينه ها و...)، درعين برخورداري از يك وحدت ساختي با تنوع نقش ها و طرح ها مواجه هستند. ساخت اساسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، بهره وري از منطق مجزايي است كه از اصول و اهداف بخش بيروني انقلاب اسلامي، صورتبندي شده است. به عبارتي ساخت و فراگفتمان انقلاب اسلامي به عنوان عامل اصلي قوام بخشي اين عرصه مطرح مي شود كه پيرو آن وحدت نظر وجود دارد و قرارگرفتن در كسوت حمايت از مستضعفين و استقلال از ابر منظومه هاي قدرتمند، ايران را در لواي نقش هاي متكثر قرار مي دهد. ما در اينجا از آن، به نظام ارزشي ياد مي كنيم. نظام ارزشي دستگاه سياست خارجي ايران اسلامي از دو بعد، مسلح به سلاح قدرت است. نخست بعد نرم افزاري قدرت است كه از وجود رهبري، بعد ايدئولوژيك نظام، جاذبه هاي فرهنگي، سياست فرهنگي، فرهنگ سياسي و... ساختيابي شده است. و دوم بعد سخت افزاري قدرت است، كه برتوان نظامي جمهوري اسلامي در بعد بين المللي اشاره مي كند. لزوم توجه به چهره هاي اول و دوم قدرت است كه نقش هاي متكثر را بازنمايي مي كند. ساختهاي موجود در چهره هاي اول و دوم قدرت، نقش هايي مثل حمايت از مستضعفين، ارائه چهره مستقل از دولت جمهوري اسلامي ايران در سطح بين المللي، ضـديت با امپرياليسم و... را بسترسازي مي كند. اگر نگاهي به ادبيات مورد استفاده و گفتارهاي رهبر انقلاب در سياست خارجي ايران داشته باشيم، تحليل محتواي آن، نشان از بهره وري از چهره اول قدرت (چهره نرم افزاري قدرت) و كاربست آن براي نقش سازي و طرح بندي در سطح بين المللي دارد. تكيه بر پيام هايي كه نشان دهنده تاكيد بر تغيير آرام و تدريجي و مهندسي سياست بين المللي دارد يكي از كليدي ترين گزاره هايي است كه از تحليل محتواي سخنان ايشان به سمت ديپلماسي و سياست خارجي تزريق مي شود. نخبگان اجرايي عرصه ديپلماسي در كسوت ديپلماسي هسته اي يا دپيلماسي خارجي، هريك بايستي بر لزوم همبستگي ذهنيت و عينيت با فراگفتمان انقلاب اسلامي و نقش هاي متكثر، وفاق ايجاد كنند، كه در اين صورت، آسيب هاي دستگاه سياست خارجي (از جمله تنوع در مراكز قدرت) دربعد خارجي، ماحصلي جز منفعت ملي را به بار نخواهد آورد.

ادامه نوشته

شيشه (گفت و شنود)

گفت: سايت بالاترين كه تحت مديريت منوشه امير اداره مي شود بدجوري از دست خاتمي عصباني شده و جوش آورده است.
گفتم: چه بهتر از اين كه رژيم كودك كش اسرائيل از شركت او در انتخابات عصباني شود؟
گفت: سايت منوشه امير خطاب به گروههاي اپوزيسيون نوشته است؛ چرا واقعيت را نمي گوئيد؟ خاتمي با شركت در انتخابات انگشت آبي خود را در چشم جنبش سبز فرو كرده است.
گفتم: باز هم چه بهتر از اين كه انگشتش را در چشم فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 فرو كرده باشد.
گفت: نوشته است؛ ديگر به خاتمي اميدي نيست. وقتي در انتخابات شركت مي كند چرا هنوز هم فكر مي كنيد مخالف رژيم است؟!
گفتم: يارو شيشه رفته بود توي چشمش، داد زد و به رفيقش گفت؛ بيا اينو در بيار. رفيقش كه گيج شده بود گفت؛ چي رو در بيارم؟ شيشه رو؟ و يارو با عصبانيت گفت؛ خنگ خل و چل معلومه كه شيشه رو ميگم. پس فكر كردي صدات كردم كه اداي منو درآري؟!

تراز سياست آينده (يادداشت روز)

انتخابات 12 اسفند به روزترين و دقيق ترين ترازنامه از سياست ايران است. انتخابات مجلس نهم دست كم از يك سال پيش مهم ارزيابي شد چون تمام دعاوي پس از انتخابات رياست جمهوري (22 خرداد 88) به انضمام تهديدها و فشارهاي مهندسي شده خارجي براي رسيدن به نتايج خاص در روز دوازدهم اسفند 90 روي- باسكول كه نه- ترازوي ديجيتالي دقيق مي رفت. تصوير دقيق از كاركرد متغيرها و اجزاء دقيق سياست ايران همان است كه جمعه گذشته در كش و قوس ميان دو جبهه بزرگ صورت بست. اكنون هر كس مي خواهد له يا عليه ايران راهبرد بنويسد يا تاكتيك پياده كند، بايد اين تصوير دقيق را به عنوان «اصل موضوعه» و بديهي و مبناي بحث خويش نصب العين داشته باشد.

ادامه نوشته

طعم شور و شيرين تنقلات در سال نو

گذري در بازار ميوه، آجيل و شيريني شب عيد
طعم شور و شيرين تنقلات در سال نو - بخش پاياني

ادامه نوشته

پديده شناسي 12 اسفند (يادداشت روز)

براي تحليل اتفاق مهمي كه روز 12 اسفند در ايران رخ داد حقيقتا بايد وقت و انرژي فراواني صرف كرد. در يك صبح تا غروب، در شهرها و روستاهاي ايران اتفاقي رخ داد كه ناظران خوش بين آن را پيش بيني نكرده بودند و ناظران بدبين وقوع آن را محال مي دانستند. بيش از 64 درصد مردم ايران در سراسر كشور و در تهران حدود 40 درصد كساني كه واجد حق راي بودند، با اشتياق از اين حق خود استفاده كردند. اگرچه برآوردها و تخمين هاي افكار عمومي در روزهاي ماقبل انتخابات همين عددها را كم و بيش پيش بيني مي كرد، ولي كساني در جامعه سياسي كشور و خصوصا تحليلگراني در بيرون از ايران كه ادعا مي كنند هيچ پارامتري ولو كوچك از رصد آنها پنهان نمي ماند و معادلات سياسي را در پيچيده ترين حالت ممكن طرح و حل مي كنند، حتي به اين پيش بيني نزديك هم نشده بودند. به جز رهبر معظم انقلاب اسلامي كه آشكارا و با قاطعيتي كه به هيچ گونه ترديدي مجال عرض اندام نمي داد اعلام كردند مشاركت مردم ايران در انتخابات 12 اسفند يك سيلي سخت بر گوش استكبار و دشمنان ملت ايران خواهد بود، قريب به اتفاق كساني كه به صحنه مي نگريستند در انتظار انتخاباتي كم رمق و در بهترين حالت متوسط الحال بودند.

ادامه نوشته

حلقه مديران مشهور به «كارگزاران سازندگي» چگونه شكل گرفت؟

ارتش سري روشنفكران -52 / فصل چهارم
حلقه مديران مشهور به «كارگزاران سازندگي» چگونه شكل گرفت؟
دولت سازندگي و طبقه متوسط جديد


نويسنده: پيام فضلي نژاد
آيا رئيس جمهور راه ديگري جز استقراض خارجي از صندوق بين المللي پول داشت يا مي توانست مجري اصلاحات پيشنهادي آنان نباشد؟ مثلاً چنانكه تيم او در مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري مي خواستند يك توسعه ليبرال متوازن در اقتصاد و سياست را همزمان پيش ببرد؟ چنين به نظر مي رسد كه هاشمي رفسنجاني در فكر پياده سازي يك «فرهنگ مدرن» بود؛ مانند همان پروژه اي كه سيدمحمد موسوي خوئيني ها در زمان او دنبال مي كرد، با اين فرق كه ادبيات هاشمي رفسنجاني و شيوه عملش با ديگر سياستمداران تفاوت هاي زيادي داشت. مي توان با دسته اي از ديدگاه هاي جديد تحليلگراني مانند ولي رضا نصر يا فريد زكريا و ري تكيه هم صدا گشت كه شخصيت سياسي وي يك «عملگرا» (پراگماتيست) است و به همين خاطر گزينه مقبول تكنوكرات ها و بروكرات هاست، زيرا با شيوه مديريتي اش منافع آن قشرها بيشتر تامين مي گشت، ولي غير از اين تحليلگران آمريكايي عده اي ديگر از پژوهشگران امنيتي مانند كنت پولاك هستند كه نظرياتي راديكال دارند. مثلاً پولاك در كتاب معماي ايراني پس از روان شناسي سياسي «سردار سازندگي»، شخصيت او را هم يك «ميانه روي ليبرال واقعي» و هم موجودي «جاه طلب» كه «سياست هاي وي همواره تابع منافع زندگي سياسي حرفه اي اش است» تشخيص داده و مدعي است «همواره از آشتي با ايالات متحده طرفداري مي كند.»138 كنت پولاك در كتابش ليستي از سياست هاي دولت سازندگي را براي نزديكي به ايالات متحده آمريكا ارائه مي دهد؛ ليستي كه البته هاشمي رفسنجاني هيچ گاه در مقام انكار اهداف آن برنيامده و خودش بارها اذعان كرده كه در پي «بهبود و برقراري ارتباط با آمريكا» بوده است، اما «هر بار رهبر انقلاب اسلامي مانع از اين كار شده اند.»139 از دل همين استراتژي، سياست هاي «مدرنيزاسيون» شامل ايده هايي مانند «تمركز دولت بر اصلاحات اقتصادي مبتني بر بازار آزاد رقابتي» يا «سرمايه گذاري بي رويه كمپاني هاي خارجي» و «كاهش يارانه هاي دولتي» در شرايط پس از جنگ تحميلي و همچنين «واردات بي رويه كالا» بود،140 چندين بحران شديد مانند «تورم بي سابقه 50 درصدي» و «بدهي هاي سنگين خارجي» درآمد.141 مديريت اصلاحات هاشمي رفسنجاني هم در دست كابينه اي بود كه به تدريج با «فرسايش ايدئولوژيك» دست و پنجه نرم مي كرد و به قول پولاك:
رفسنجاني به محض دست گرفتن قدرت، كابينه اي را روي كار آورد كه «راديكال هاي كليدي» در آن حضور نداشتند. اين كابينه شامل «چهره هاي جديدي» بود كه «انجام تغييرات» در سياست هاي ايران را وعده داده بودند و بيشتر به توانايي هاي «تكنوكراتيك» باور داشتند تا به «وفاداري و پاسداري از انقلاب اسلامي».142
«چهره هاي جديدي» كه كنت پولاك از آنان به عنوان «مديران تكنوكرات» ياد مي كند، همان طبقه «يقه سفيدان» هستند و نمايندگان اين «طبقه جديد» را نيز مي توان حلقه مديران مشهور به «كارگزاران سازندگي» مانند محمدتقي بانكي، غلامحسين كرباسچي، عطاءالله مهاجراني، سيدحسين مرعشي، محمدعلي نجفي، محسن نوربخش، بهزاد نبوي، محسن سازگارا و... ناميد. آنان در دولت، نزديك ترين فراكسيون به هاشمي رفسنجاني بودند و اولين بار پس از انقلاب اسلامي، همان ها خود را «ليبرال دموكرات هاي مسلمان» خواندند. مثالي واضح براي توضيح عملكرد آنان مي توان آورد: رابين رايت، نويسنده روزنامه لس آنجلس تايمز كه براي نگارش كتاب آخرين انقلاب بزرگ ماه هاي متوالي را در ايران دهه 1370 سپري كرده، مي نويسد آقاي رفسنجاني پس از دست گرفتن قدرت، كرباسچي را به سمت «شهردار تهران» رساند تا اين شهر را «زنده» كند و فرهنگسراهاي جديدي مانند فرهنگسراي بهمن «جايي بود كه در آن ايران با غرب مي آميخت.»143 روند نامحسوس اين آميزش به تدريج به چشم مي آمد؛ خصوصاً وقتي تبعات برنامه هاي اقتصادي و اجتماعي غلامحسين كرباسچي بروز كرد:
كرباسچي به عنوان يك چهره «ليبرال» و «تكنوكرات» پيش از هرگونه فعاليت سياسي به ايجاد دگرگون سازي زيرساخت هاي اجتماعي و سياسي پرداخت. او كوشيد بافت «سنتي» فرهنگ را به سوي «مدرنيزاسيون» سوق دهد. ايجاد فرهنگسراها به ويژه در مناطق جنوب شهر تهران سبب ساز آشنايي صريح مردم با «زندگي مدرن» شد. انتشار «روزنامه همشهري» به جريان سازي اين فرهنگ جديد كمك كرد. شگفت آنكه كرباسچي در همه اين اقدامات سعي آشكاري بر «غيرسياسي» جلوه كردن اقدامات خود داشت!144
ناظران خارجي با دقت ادبيات و پروژه تكنوكرات ها را رصد مي كردند و به نتيجه رسيدند كه بايد آنان را سياستمداراني «عمل گرا» دانست. افسران جمع آوري اطلاعات سازمان اطلاعات مركزي آمريكا و اعضاء ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا، هر دو روي يك ارزيابي اتفاق نظر داشتند:
«عمل گرايان» بنا به «فطرت» خود چندان روي مسائل اسلام و انقلاب متمركز نيستند. جهت اصلي آنان ادامه سياستي بود كه تصور مي كردند اجراي آن براي ايران نتايج خوب «تكنولوژيك» و «فن سالارانه» به بار مي آورد و در اين مسير، توجهي به «مذهب» يا «خلوص مذهبي سياست هايشان» نداشتند.145
اين طيف به زعم ولي رضا نصر «شامل عملگرايان و محافظه كاران تكنوكراتي است كه در كلام سكولارند و علاقه مند به ايالات متحده هستند.»146 شدت اين علاقه، ري تكيه و كنت پولاك را در مقاله مشترك «همان عملگراهاي خوب» در مجله سياست خارجي به اين نتيجه رساند كه «محافظه كاران عمل گرا آمريكا را بي نياز از دخالت نظامي براي تغيير رژيم در ايران مي كنند.»147 هاشمي رفسنجاني بنا به سرشت عمل گرايي خود براي پيشبرد سياست هايش دست به ائتلاف هاي سياسي جديدي مي زد و كوشيد تا بخشي از منتقدانش را يا با خود همراه كند يا در حاشيه نگه دارد. اولين رگه هاي پيوند نيروهايي كه خيلي زود به نام هاي حلقه كيان و حزب كارگزاران سازندگي شناخته شدند را مي توان در زمان آغاز انتشار روزنامه همشهري ديد؛ وقتي غلامحسين كرباسچي در سال 1371 انتشار روزنامه شهرداري تهران را به ماشاالله شمس الواعظين سپرد. شهردار تهران، بهروز غريب پور را نيز به سمت رئيس فرهنگسراي بهمن منصوب كرد148 و بدين ترتيب پس از پيوند با روشنفكران ديني حامي عبدالكريم سروش، اين بار هنرمندان لائيك را به صحنه مديريت فرهنگي پايتخت برگرداند. حتي كرباسچي از شراره صالحي لرستاني، دختر شايسته ايران در سال 1356 هم براي كار دعوت كرد. اغلب چهره هاي فرهنگي و مطبوعاتي مورد حمايت «كارگزاران سازندگي» (مانند غريب پور) در دهه 1380 به نحوي علني بخش هايي از پروژه «كودتاي مخملي» را پيش بردند.149 سپس قرعه به نام منتقدان شديد سابق هاشمي رفسنجاني افتاد كه در پايان دهه 1360 در قامت يكي از مخالفان سرسخت سياست هاي تعديل اقتصادي دولت ظاهر شدند و روزگاري در نقد رئيس جديد دولت در روزنامه سلام به عنوان ارگان مجمع روحانيون مبارز مي نوشتند:
ما نمي توانيم «گرسنگان» خود را با تكه ناني كه «غرب» به ما قرض مي دهد، «راضي» كنيم.150
چندي نگذشت همين منتقدان كه سر از مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري يا برخي از بخش هاي وزارت اطلاعات درآوردند، ديگر به هزينه هاي زيان بار «توسعه اقتصادي ليبراليستي» اعتراضي نمي كردند، بلكه براي دوره زماني پس از آن هم پيشبرد فاز جديدي از «دموكراتيزاسيون» را در سر داشتند. هفته نامه بيان و روزنامه سلام نيز مواضع «ضدسرمايه داري» و «ضدآمريكايي» خود را فراموش كردند و به تريبوني براي ترويج انديشه هاي سكولار تغيير مسير دادند . اين تغيير موضع كه جناح موسوم به «روشنفكران ديني» مانند عبدالكريم سروش نيز آن را مي پسنديدند، از قضاء توسط برخي از اعضاء بلندپايه حلقه هاي سياسي سكولار و بالاخص حلقه ماهنامه كيان و فصلنامه نگاه نو مديريت مي شد. كساني چون علي ميرزايي، محمدتقي بانكي، محسن سازگارا و بهزاد نبوي يا اقتصادداناني مانند فخرالدين عظيمي به سبب ضريب نفود و مناصبشان در شركت هاي عظيم صنعتي مانند شركت ملي فولاد ايران يا مراكزي مثل سازمان برنامه و بودجه، وزارت صنايع و معادن و وزارت امور اقتصادي و دارايي در مركزيت سياستگذاري هاي اصلاحي «دولت سازندگي» حضور داشتند. آن ها همزمان مجلات مبلغ «سكولاريزم ديني» را با تكيه بر آراء فلاسفه انگليسي يهودي از جمله س ركارل پوپر و س رآيزايا برلين را نيز نشر مي دادند و براي اشاعه اين تفكر سرمايه گذاري كلاني را متقبل گشتند.
يك لايه عميق تر برويم. اسناد تاريخي به ما مي گويند عبدالكريم سروش هم در كسوت حامي اكبر هاشمي رفسنجاني و هم تحت حمايت او زندگي اش را مي گذراند. اصلاً سروش در نامه هايش عنوان «سردار بزرگ آزادگي» را به لقب «سردار سازندگي» افزود و از ابتداي دهه 1370 با او ديدارهاي خصوصي داشت.151 رئيس دولت نيز در پاسخ به برخي شكوائيه هاي سروش از علي فلاحيان (وزير اطلاعات) به سبب ايجاد محدويت هاي سياسي براي او بازخواست مي كرد و در آخر، هاشمي رفسنجاني وزارت اطلاعات را به حمايت از اين چهره كليدي حلقه كيان واداشت؛ چنانكه پيوندهاي سروش با سعيد امامي از همين مقطع آشكار شد.152 همچنين به پيشنهاد سيدمحمد خاتمي در سال 1371 و همزمان با اوج انتقاد انقلابيون به رواج سكولاريسم ديني، رئيس جمهور حكم عضويت در هيات امناي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي را به او داد.153 اين چنين، عبدالكريم سروش نيز نه يك «روشنفكر» يا به تعبير خودش «قدرتمندي بدون مسند و سمت» بلكه شخصيتي حاضر در قشر صاحب منصبان «دولت سازندگي» به حساب مي آيد؛ هرچند مسئوليتش مانند وقتي سخنگوي ستاد انقلاب فرهنگي در آستانه دهه 1360 بود، به چشم نمي آمد. بنابراين اغلب اينان، عليرغم ادعاهاي خود، هيچ وقت در «بيرون قدرت» حضور نداشتند يا «حاشيه نشين» نبودند و «بازي در متن» سياست را تجربه كرده اند. آن ها «مغز» اصلاحات اقتصادي را به گونه اي ساختند كه سرنوشت و سرشت آن پيوند ناگزيري با مرحله ظهور «سياستمداران تجديدنظرطلب» داشت و خودشان را هم آماده بازي در اين نقش تازه مي كردند. شكي نيست كه اين يك پروژه بود و رئيس دفتر هاشمي رفسنجاني ضمن افشاي پيوند پنهان كارگزاران سازندگي با سكولارها درباره اش مي گويد:
ما به عنوان كساني كه در دولت آقاي هاشمي رفسنجاني حضور داشتيم، متوجه بوديم كه دوره ايشان هم در حال تمام شدن است و بايد «انتقال قدرت» بعد از خود را «مديريت» كنيم. اين مسايل مرتب در حاشيه جلسات دولت و جلسات مختلف مطرح مي شد.154

مديريت انگليسي ـ آمريكايي در جبهه ضد امام

قرارگاه سازمان سيا سپس پيشنهاد مي كند:
با شريعتمداري نظريات حرفه اي درباره فنون گردآوري پول و زير و بم هاي به راه انداختن يك فعاليت وسيع روابط عمومي در آمريكا و اروپا به علاوه سرمايه گذاشتن جهت شروع تلاش خود، مطرح شود1.
همزمان فردي مثل رحمت الله مقدم مراغه اي (اسناد لانه جاسوسي او را دوست قرارگاه سيا در تهران از سال 1332ناميده است)2 در مقام استانداري آذربايجان شرقي به حمايت بي دريغ از حزب خلق مسلمان مي پردازد. اظهارات تشنج طلبانه اين كارگزار دولت موقت بازرگان، در اولين روزهاي دوران كوتاه مسئوليت خود نشانه همراهي با افراطيون حزب خلق مسلمان است. همين همراهي، مراغه اي را به استعفا از مسئوليت استانداري و قرار گرفتن در ليست انتخاباتي حزب خلق مسلمان و راه يافتن به مجلس خبرگان قانون اساسي كشاند. مقدم مراغه اي در مجلس خبرگان يكي از حاميان جدي ايده هاي دولت موقت بود. او در كنار افرادي مثل ابوالحسن بني صدر، عزت الله سحابي و... از مخالفان جدي تصويب اصل ولايت فقيه در مجلس خبرگان بودند. به گفته مرحوم حسينعلي منتظري مهندس بازرگان معتقد بود:
امور استان آذربايجان شرقي بايد زيرنظر شريعتمداري و به تبع آن حزب خلق مسلمان اداره شود.3
حزب شريعتمداري علاوه بر چنين حمايتي، همراهي دولتمرداني مثل حسن نزيه، رئيس وقت شركت ملي نفت، محمدعلي مولوي، رئيس بانك مركزي دولت بازرگان را با خود داشت. حزب خلق مسلمان همچنين از حمايت رسانه اي به وسيله روزنامه نگاراني همچون محمود عنايت (مامور سابق ساواك در محافل فرهنگي)، علي رضا نوري زاده (كارگزار برجسته دستگاه فرهنگي رژيم شاه) رضا براهني (عنصر چپ آمريكايي) و... برخوردار بود.
علاوه بر همه اين روابط، اسناد لانه جاسوسي نشان مي دهد كه ماموران سازمان سيا دست كم از ارديبهشت 1358 به دنبال ايجاد يك ائتلاف متشكل از حزب خلق مسلمان باتجزيه طلبان خوزستان، جبهه ملي و برخي از سلطنت طلبان مقيم خارج مثل ارتشبد فريدون جم بوده اند. براساس سندي از قرارگاه سازمان سيا به تاريخ 31ارديبهشت1358، خسروخان قشقايي، زمين دار مشهور استان فارس با اسم رمز اس دي راتر- 4از سوي قرارگاه سيا ماموريت يافت تا از يك سو با فعاليت در جبهه ملي براي ايجاد يك نيروي سياسي ميانه رو و طرفدار آمريكا تلاش كند و از سوي ديگر از طريق ملاقات با سيدكاظم شريعتمداري در قم و شيخ عيسي آل شبير خاقاني پشتيبان معنوي تجزيه طلبان موسوم به خلق عرب در خوزستان و نيز تشكيل يك شوراي عشايري، اين هدف قرارگاه سيا را تحقق بخشد:
هدف ما اين است كه ميانه روهاي طرفدار آمريكا را از حوزه هاي ديني و غيرديني و سياسي گردهم آوريم و در اين كار، احتمالا از «ر-4» (قشقايي) به عنوان كاتاليزور اصلي استفاده شود.4
ائتلاف قشقايي با شريعتمداري از نظر ماموران سيا يك مزيت مقطعي ديگر هم داشت:
«ما مي توانيم در صورتي كه بخواهيم از طريق «ر-4» به شريعتمداري پول برسانيم.»5
براساس اسنادي كه سي سال بعد، وزارت خارجه انگليس آن ها را منتشر كرد اين تلاش، پس از تسخير لانه جاسوسي نيز ادامه يافت. در نهم تيرماه 1359 ارتشبد فراري غلامعلي اويسي (اولين فرماندار نظامي تهران و حومه درسال 1357و مشهور به جلاد 17شهريور) در ملاقاتي كه با پيتر تمپل موريس؛ عضو ارشد حزب حاكم محافظه كار انگليس داشت به او گفته بود كه با شبكه اي در ايران شامل برخي از افسران وقت ارتش، رهبران آذربايجان (منظور همان حزب خلق مسلمان است) و نيز خسرو قشقايي ارتباط دارد. براساس اين اسناد درحالي كه رژيم صدام امكان راه اندازي راديو ضدانقلابي صداي آزاد را براي اويسي فراهم كرده بود، اين ژنرال فراري درهمان روزها ملاقات هايي نيز با استانسفيلد ترنر، رئيس وقت سازمان سيا و زبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي كارتر داشت.
البته اين مقامات آمريكايي پس از ماجراي فتح لانه جاسوسي و نيز در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريكا چنان با احتياط رفتار مي كردند كه اويسي «عدم آمادگي كاخ سفيد» را «قابل درك» دانسته بود.6
در 4 تيرماه 1352آندروويتلي، خبرنگار فايننشال تايمز در ملاقات با استيون لمپورت، يكي از مسئولان خاورميانه اي وزارت خارجه انگليس، از نشست مشترك دو ارتشبد فراري (فريدون جم و غلامعلي اويسي) و نيز پرويز ثابتي (از مسئولان عالي رتبه ساواك) با جوليان ايمري معاون وزير خارجه سابق انگليس سخن گفت. در اين ملاقات، عناصر فراري رژيم ساقط شده سلطنت از حمايت عراق، عربستان و برخي ديگر از كشورهاي خليج فارس از فعاليت هاي ضدانقلابي خود خبر داده بودند.7
البته عملياتي ترين حمايت ها متعلق به رژيم صدام بود؛ چنان كه در ملاقات شاپور بختيار با داود آليانس سرمايه دار صهيونيست ايراني و نماينده مجلس اعيان انگليس، تعبير «فوران نعمت عراقي» با شور و شعف بيان شده بود. آليانس دراين ملاقات نويد كمك رژيم صهيونيستي را نيز به بختيار داده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-همان. اسناد لانه جاسوسي جلد 55ص 52
2-همان، ص .119
3-اسدالله بادامچيان، نقد خاطرات منتظري، ص.521
4-اسناد لانه جاسوسي، ج55، ص.56
5-همان.
6 - HTTP://WWW.RADIOFARDA.COM/ CONTENT/ F4- BAKHTIAR ACTITY- DOCU MENTS- BRITAIN- ARCHIVE- . . HTML24292446/02
7- همان

گفت وگوي تاريخي آرمليا با يك پيشي !!

حسين قدياني: آي دلم! واي دلم! يكي بياد منو بگيره! يعني هنوز ننوشته، خودم خنده ام گرفته! خداوكيلي از شدت خنده، نمي توانم درست تايپ كنم! لاكردار، خود خبر، خنده دارتر از آن چيزي است كه من مي خواهم براي تان بنويسم! حالا چرا دارم مي خندم؟! از شما چه پنهان، گربه اي روشنفكر، كرواتي اما جذاب و ملوس به نام «هانك» از شهر اسپيرنگفيلد، واقع در ايالت ويرجينياي آمريكا، براي انتخابات مجلس سناي نظام سلطه، نامزد شده، كه براساس آخرين نظرسنجي ها از 2 نامزد مثلاً آدم احزاب جمهوري خواه و دموكرات، يعني آقايان «جرج آلن» و «تيم كين» محبوب تر است!! هانك، گربه زيبايي است با سبيل هاي مرتب و بسيار خوش برخورد. اين گربه فقط 9 سال دارد و آنطور كه «ماتئو اوليري» مدير تبليغات اين پيشي(!) مي گويد؛ در صورت ورود هانك به مجلس سنا، فرصت هاي شغلي جديدي براي خيل عظيم بيكاران آمريكا ايجاد خواهد كرد و در صورتي كه همه به او رأي دهند و آرا پراكنده نشود، پيشي قادر است همه ظرف ها را پر از شير كند!! آنچه در ادامه مي خوانيد، گفت وگوي «آرمليا- خبرنگار چيزنا» است با اين گربه! جا دارد از «گربه نره» كه زحمت ترجمه را برعهده داشتند، تشكر كنيم.
آرمليا: جناب هانك! كمي از خودتان، سوابق تان و برنامه هاي تان براي ما بگوييد.
گربه نره: ميو هانك! ميستر آرمليا، ميو ميو سابقه ميو، برنامه ميو!!
هانك: ميو! ميو! نميام ميووو، جرج اورول مياو!!
گربه نره: ايشان ضمن تشكر از «خبرگزاري چيزنا» كه اين فرصت را در اختيارشان قرار داده، مي گويد؛ من از يك گربه ولگرد به دنيا آمدم و مدت هاست به كار سياسي مشغولم و هدفم از ورود به انتخابات مجلس سناي آمريكا، مبارزه با سياست هاي غلط كاخ سفيد در زمينه هاي اقتصادي، سياست خارجي و مسائل ژئوپلتيك است. هانك مي گويد؛ اگر نتيجه آرا، هماني باشد كه مردم آمريكا و پابرهنه هاي جنبش تسخير وال استريت، درون صندوق انداخته اند، من حتماً جرج آلن و تيم كين را شكست مي دهم و پرچم «قلعه حيوانات» را بر فراز مجلس سنا نصب مي كنم!!
آرمليا: جناب گربه نره! از شما مي خواهيم بالاغيرتاً همان صحبت هاي هانك را براي ما ترجمه كنيد و دقيقاً به همان حرف هاي هانك، وفادار باشيد! اين پيشي كلاً 4 كلمه حرف زد، شما چند خط داري براي ما ترجمه مي كني!! از ايشان بپرسيد؛ چقدر به پيروزي در اين عرصه اميدوارند؟!
گربه نره: ميو هانك! مايو ميو؟!
هانك: ميو ميو! مي يووو مايو RQ ميووو!! اسپيرميو!!
گربه نره: هانك مي گويد؛ من به جاي فكر كردن به برگرداندن RQ170 و لاف جنگ با ايران، به همين اوضاع داخلي آمريكا فكر مي كنم! من با شعار تغيير آمده ام، اما نه آن تغييري كه مد نظر اوباما بود!! و اگر به پيروزي خودم، نااميد بودم، اصلاً وارد منطقه ورود ممنوع، نمي شدم!! اتفاقاً هفته پيش، در مناظره با آقايان آلن و كين، به همين چيزها اشاره كردم، اما آنها به جاي پاسخ مستدل به سؤالات من، مرا پيش(!) دادند و پيش ده پيش ده كردند!! شايد براي شما عجيب باشد، اما برنامه هاي من آنقدر شفاف است كه حتي شماري از موش هاي كور نيز به «ائتلاف ميو ميو، بنگ بنگ» پيوسته اند!! هر چند هنوز خيلي مانده كه اين ائتلاف، در عالم سياست آكادميك، تبديل به يك «جبهه فراگير» شود!! بگذار براي تان يك خاطره بگويم: وقتي كه من بچه بودم، يك روز، گربه ولگرد، مرا برد دهات اطراف اسپيرنگفيلد و خواست به من شير خر بدهد، كه من نخوردم!!!
آرمليا: ظاهراً تعدادي از گربه سانان، شركت در انتخابات را تحريم كرده اند. از جناب هانك به عنوان آخرين سؤال بپرسيد؛ اين تحريم، براساس چه فرمولي بوده؟! جين شارپ؟! مايكل لدين؟!
گربه نره: ميو هانك! ميو مايو جين شارپ؟!
هانك: يس! آف كورس!! ميو ميو!!! مايو عبدلي مايو!!! ميو بوش!!!
گربه نره: ايشان با تشكر از اين سؤال قشنگ شما، مي خندد و مي گويد؛ اگر مثل ما گربه ها، ميو ميو كني، بهتر از آن است كه دست گدايي جلوي ملك عبدالله دراز كني!! و بعد بروي در استخر الجنادريه، با مايو شنا كني!! من از دولت و ملت ايران مي خواهم كه اشتلم هاي اين اوباما و هارت و پورت اپوزيسيون اجنبي پرست را به حساب همه مردم آمريكا نگذارند، چرا كه در آمريكا، حتي گربه ها هم الان بيدار شده اند!! علي اي حال! ما گربه هستيم، ايران، شير و احترامش براي همه واجب! اوباما، موش! مرگ بر بوش!!
آرمليا: در نهايت، اگر جناب هانك، حرف ناگفته اي دارند، ما در خدمتيم!
گربه نره: ميو مايا هانك؟!
هانك: تنكس ميو! ميوووآآ!! ميوو مي آيو تسخيري ميو مردودي ميو!!
گربه نره: ايشان مي گويد؛ از همه مردم آمريكا، احزاب سياسي و جوانان مي خواهم كه با پيوستن به «ائتلاف ميو ميو، بنگ بنگ»، از تشتت آرا و احياناً كشيده شدن انتخابات به دور دوم جلوگيري كنند! چرا كه با اين حاكمان فعلي كاخ سفيد، حتي اتحاد موش و گربه تام و جري هم ضرورت دارد!! هر چند كتمان نمي كنم كه نبايد با مردود 11 سپتامبر و ساكت جنبش تسخير وال استريت و كاسب واترگيت، وحدت داشت!! اين را هم بگويم؛ عده اي مي گويند كه نقشه ايران، ظاهرش شبيه گربه است!! نمي دانم تا چه حد صحت دارد اين موضوع، اما اگر واقعاً همين طور باشد، هر گربه اي حق دارد، به خصوص جلوي جرج آلن و تيم كين، نامزدهاي نامزد احزاب جمهوري خواه و دموكرات، احساس شير بودن كند!!
آرمليا: اما گربه نره! اين آخري را هانك، نگفت ها!! حكايت مترجم بلاژويچ، گمانم از خودت، انداختي دهن اين پيشي!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

قبض جريمه ! (گفت و شنود)

گفت: گروههاي اپوزيسيون، عوامل فتنه 88 و رسانه هاي خارجي خاتمي را به خاطر شركت در انتخابات بدجوري به باد اعتراض و فحاشي گرفته اند.
گفتم: خب! براي اينكه انتخابات را تحريم كرده و حتي چند تا شرط هم گذاشته بود و ديگران را هم به تحريم انتخابات تشويق كرده بود ولي خودش شركت كرد!
گفت: اصلا خاتمي هميشه مظهر دورويي بوده است. گفته بود براي بار دوم نامزد نمي شود ولي شد. گفته بود اگر لوايح دوقلو تصويب نشود استعفا مي دهم ولي نداد! گفته بود زير بار انتخابات مجلس هفتم نمي رود ولي رفت و...
گفتم: اين گروههاي اپوزيسيون عجب خل و چل هاي اجق وجقي هستند!
گفت: اتفاقا حالا دوزاري بعضي هايشان افتاده و در اعتراض به خاتمي مي گويند چرا جوان هاي مردم را به دنبال خود كشيدي و روانه زندان كردي و يا باعث آوارگي آنها در خارج كشور شدي ولي خودت حاضر به تحمل هيچ هزينه اي نيستي؟!
گفتم: از يك آدم قالتاق پرسيدند، تو كه اين همه آب و برق مصرف مي كني هزينه آن را چطوري مي پردازي؟ و يارو لبخندي زد و گفت؛ چند تا همسايه خل و چل دارم. قبض هاي آب و برق را زير برف پاك كن ماشين آنها مي گذارم و آن خل و چل ها به هواي قبض جريمه رانندگي، مبلغ آن را به بانك پرداخت مي كنند!

رمز يك راز (يادداشت روز)

1- جاي كمترين ترديدي وجود ندارد كه جمله معروف و پر رمز و راز امام خميني(ره) كه؛ «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند» در طول سه دهه گذشته به يك فرمول مطمئن و خطاناپذير درآمده است. آنچه در اين ميان قابل اعتناست شأن كلام اين جمله پرمعنا و پردامنه و پيام ها و پيامدهاي بعدي آن است.
موضوع برمي گردد به تسخير لانه جاسوسي آمريكا توسط دانشجويان انقلابي كه آمريكايي ها در واكنش به اين اقدام و آزادي گروگان ها ايران را تهديد به حمله و جنگ كردند.
اما درست در زماني كه موج تهديدات عليه ايران به اوج رسيده و گويا «همه گزينه ها روي ميز است»! حضرت امام(ره) با آن جمله معروف، پيام اصلي انقلاب اسلامي كه تنها چند ماه از عمر آن مي گذرد را به آمريكا منتقل مي نمايند: «... شما مي بينيد كه الان مركز فساد آمريكا را جوان ها رفته اند گرفته اند و آمريكايي ها هم كه در آنجا بودند گرفتند و آن لانه فساد را به دست آوردند و آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و جوان ها مطمئن باشند كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.»(صحيفه نور- ج10- ص 157-148- 16/8/58)
اما از 16 آبان 58، ملت پرصلابت ايران بارها و به كرات در بزنگاه ها و گذرگاه هاي پرپيچ و خم ديدند و به باور رسيدند كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.
اكنون اوضاع و احوال به گونه اي رقم خورده است كه ملت ها و مردم دنيا نيز فهميده اند كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.
سياست هاي غلط اندر غلط آمريكايي كه داعيه كدخدايي دنيا را يدك مي كشيد به جنبش فراگير و 99 درصدي تسخير وال استريت منجر شده كه براندازي نظام سرمايه داري و سرنگوني مدل ليبرال دموكراسي آمريكايي را پيگيري و رهگيري مي نمايد.
سيماي قدرت و مشروعيت آمريكا در افكار عمومي و مردمان اين كشور ترك برداشته است و آيا عجيب نيست كه ماه گذشته مردم شهر اوكلند پرچم آمريكا را به آتش كشيدند؟
موضوع اين نوشته واكاوي بحران امنيت ملي آمريكا يا افول نظام سرمايه داري نيست؛ حرف اين است كه راز آن نگاه نافذي كه در اوج قدرت آمريكا مي گويد «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند» چيست؟

ادامه نوشته

هاشمي و خاتمي: 2 روي 1 سكه؟

ارتش سري روشنفكران -52 / فصل چهارم
درآمدي بر نسبت « دولت سازندگي» با «ايدئولوژي سرمايه داري»
هاشمي و خاتمي: 2 روي 1 سكه؟


هاشمي و خاتمي: 2 روي 1 سكه؟
«دولت سازندگي» ديگر به سوي سرمايه داري غلتيده بود و اكبر هاشمي رفسنجاني باني تحولاتي شد كه آثار زيان بار آن، سال ها بعد گريبان خودش را نيز گرفت. او البته در ظاهر سعي مي كرد بيشتر روي مسائل اقتصادي متمركز باشد و شخصيت سياسي اش را هر چه بيشتر از حاشيه هاي اقدامات ليبرالي دولت در حوزه فرهنگ و سياست دور نگه دارد. با اين حال حتماً به پيامدهاي فرهنگي و سياسي استراتژي«توسعه اقتصادي» كابينه اش اشراف داشت؛ همان استراتژي اي كه متحدان پنهان روزهاي رياست جمهوري و منتقدان آشكارش در عصر اصلاحات آن را نشان دهنده «سيماي مترقي بورژوازي» خواندند.117 هاشمي رفسنجاني روز 18 آبان 1369 «مانيفست دولت» و«سيماي سياست» خود را - كه آن را «دولت كار» مي ناميد- با عنوان «مانور تجمل» در خطبه هاي نماز جمعه ارائه كرد:
اظهار«فقر» و «بيچارگي» كافي است. اين رفتارهاي «درويش مسلكانه» وجهه جمهوري اسلامي را نزد جهانيان تخريب كرده است. زمان آن رسيده كه مسئولين ما به «مانور تجمل» روي آورند. از امروز به خاطر «اسلام» و «انقلاب» مسئولين وظيفه دارند مرتب و باوقار باشند. هرچند ما «فقير» باشيم و اقتصادمان به سامان نباشد، اما براي آنكه در ديدگان ساير ملل مسلمان و غير مسلمان، «ملتي مفلوك» جلوه نكنيم، لازم است تا «جلوه هايي از تجمل» در چهره كشور و مسئولين حاكميتي رويت شود.118
چنانكه اصلاح طلبان بعدها نوشتند شخص »هاشمي رفسنجاني به جنگ گفتمان رسمي انقلاب رفت؟!»119 آنچه بديهي است، خطبه هاي نماز جمعه او خبر از ظهور سياست هايي جديد مي داد كه با آموزه هاي امام خميني و رهبري تعارض داشت. رئيس «دولت كارگزاران» چاره اي نداشت تا براي مشروعيت بخشي به برنامه «توسعه اقتصادي» خود به قرائتي تازه از زندگي پيامبر اعظم(ص) اتكاء كند. به تدريج، «سكولاريسم» و «دين» نه در نظر كه در عمل با هم درمي آميخت. در لحظه اي از همان خطبه ها، وقتي هاشمي رفسنجاني به نكوهش شديد «زندگي فقيرانه» و «حزب اللهي هاي يقه چركين» دست زد، با استناداتي روايي گفت «رسول اكرم براي هر زن
[از زنان خود ] يك اتاق تهيه كرده بودند، در حالي كه ديگران فاقد آن
[ امكانات ] بودند.»120 اين قرائت بعدها به جايي رسيد كه تابستان سال 1387 سردبير ارگان مطبوعاتي حزب كارگزاران ايران به صراحت ادعا كرد اگر حضرت خديجه(س) به عنوان يك «سرمايه دار» در كنار حضرت محمد(ص) نبود، «پيامبر به انجام رسالت خويش موفق نمي شد!»121 كارگزاران دولت هاشمي مي پنداشتند اگر منطق «جهان سرمايه داري مدرن» درك گردد، مي فهميم سرمايه دار مدنظر جان لاك (ايدئولوگ كودتاي سبز انگليس) كسي است كه «ارزش افزوده بر پول مي افزايد» و فقط به اعتبار سرمايه اش مي تواند صاحب دولت و قدرت شود.122 نزد آنان «قانون سرمايه داري مدرن» هم «ديني» و هم «عادلانه» است، چون همانند قرائت اكبر هاشمي رفسنجاني «كام گرفتن از خلقت دنيا» را «فريضه اسلامي» مي پندارند و مي گويند «ليبرال ها و محافظه كاران سعي مي كنند از دنيا لذت ببرند، اما لذت مشروع؛ و شريعت در اينجا نه اخلاق كه قانون است.»123 اين قانون البته منافع «كمونيست ها» و«مسلمانان» را هم بهتر تامين مي كند! چون:
در چنين نظامي، بلوك هاي اجتماعي نمايندگان سياسي خود را دارند. «نهادهاي اقتصادي» وابسته به هر بلوك از نمايندگان خاص خود با پول و راي دفاع مي كنند و براي به دست آوردن حكومت رقابت مي كنند. در چنين نظامي، سرمايه داري مانند «فردريش انگلس» مي تواند از «حزب كمونيست» دفاع كند و سرمايه داري مانند «حضرت خديجه» از «جامعه اسلامي» حمايت كند.124
اين گونه است كه نه تنها «دين» و «ايدئولوژي» بلكه «دموكراسي» و «قدرت» هم بازيچه «ثروت» مي شود، زيرا «سرمايه داري» در سير تجربه تاريخي اش جز به «سودانگاري محض» و «فاشيسم» نينجاميده است. از دل همين منطق انگليسي، سياست هاي «تعديل اقتصادي» و استراتژي ليبرالي توسعه دولت هاي عصر «سازندگي» و «اصلاحات» درآمد و باز هم قصد تحميل حيات خود را بر دهه 1390 دارد. مشخصاً و صريحاً نيم دهه پيش، حسين مرعشي دبيركل حزب كارگزاران ايران در تبيين مرام نامه و فلسفه نزديك ترين گروه سياسي به «سردار سازندگي» گفت كه در عرصه سياسي اسلام و ليبراليسم آشتي پذيرند و «ديدگاه ليبرالي ما معتقد است كه حاكميت مسئول هدايت مردم نيست و اين درسي است كه قرآن به ما مي دهد.»125 مرعشي سپس با لحن ويژه خودش، خيلي هيجان زده درباره پروژه سرمايه داران و تكنوكرات ها براي «تغيير رهبري نظام» ابتدا خيلي محافظه كارانه اظهار داشت اگر سياست هاي حزب كارگزاران با سياست هاي رهبري مغاير بود، كارگزاران در چارچوب سياست هاي رهبري عمل
مي كند،126 اما يك دفعه تفسيري خلاف نص از «قانون اساسي» ارائه كرد:
اين پتانسيل در قوانين موجود است كه «كارگزاران سازندگي» به تنهايي و يا در ائتلاف با مجموعه اي از احزاب مي تواند «تركيب مجلس خبرگان»را به شكلي تعيين كند كه اعضاي آن خبرگان به اين دليل كه سياست هاي رهبري در آن مقطع را مناسب با زمان وشرايط كشور نمي دانند، اقدام به«تغيير رهبري» كنند. لذا بر همين اساس رهبر «تغيير» مي كند. اينچنين است كه احزابي كه «تركيب خبرگان» را چيده اند، مي توانند اهداف و سياست هاي مدنظر را از طريق «رهبري جديد» اعمال كنند.127
رويكرد كارگزاران، ناشي از همان ذات سرمايه داري نوپا و بورژوازي نوخاسته اي است كه در انگلستان به خاطر منافع اقتصادي اش حاكم وقت را بركنار و اعدام كرد و در ايران هم خرده بورژوازي شبه مدرن را براي مقابله با سياست هاي نظام به كوچه و خيابان فرستاد؛ مدلي ديگر از «شورش اشرافيت عليه جمهوريت» با پشتوانه «ارتش بورژوازي در كوچه». منشأ ظهور اين انگاره ها را بايد درون يك پيوند سياه جست و تنها اصلاح طلبان هم درباره نتايج «پيوند» دولت علي اكبر هاشمي رفسنجاني با طبقه «سرمايه داري نوپا» اتفاق نظر نداشتند. يرواند آبراهاميان، تاريخدان ايراني تبار و يكي از اعضاء هشت گانه مركز نشر اسناد تاريخي CIA در كتاب تاريخ ايران مدرن معتقد است سياست هاي توسعه اقتصادي دولت سازندگي اگرچه كشور را به «بحران» كشيد، اما «راه را نه براي يك انقلاب بلكه براي اصلاحات هموار كرد.»128 حجاريان هم كه با امكانات «دولت سازندگي» پژوهش و صورتبندي «پروژه توسعه سياسي» را با همكاري استادش حسين بشيريه در مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري پيش مي برد، پس از دوم خرداد چهره خود را به منتقد جدي هاشمي رفسنجاني تغيير داد و معتقد بود شكل گيري انتخابات سال 1376 را بايد واكنشي انتقادي به عملكرد «دولت سازندگي» دانست.129 عبدالله نوري و سيدحسين مرعشي به عنوان چهره هاي شاخص «دولت اصلاحات» اما نظري سراپا متفاوت با او داشتند. مرعشي مي گفت هاشمي رفسنجاني «ليبرال ترين سياستمدار جمهوري اسلامي» است130 و نوري نيز در گفت وگويي كه شهريور 1377 در مقام وزير كشور با هفته نامه راه نو داشت، سند الگوي «توسعه سياسي» را به نام رئيس «دولت سازندگي» زد:
اگر معتقد هستيد كه من يا مثلاً آقاي «سيدمحمد خاتمي» يا دكتر «مصطفي معين» طرفدار ديدگاه »توسعه سياسي و فرهنگي« هستيم، پس اين ديدگاه آقاي «هاشمي رفسنجاني» هم بوده است كه موجب شد در دوره اول اين افراد در دولت ايشان حضور داشته باشند، ولي به دليل دست اندازهايي همانند آنچه الان براي آقاي خاتمي ايجاد شد، بعداً افرادي كنار رفتند. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در ارتباط با موضوع «توسعه سياسي» همين تفكر را داشتند و ليكن آنچه اولويت بوده، «سازندگي در بخش اقتصاد» بود. اينكه ايشان اصلاً برايشان «توسعه سياسي» مهم نبوده را قبول ندارم... و شخصاً اعتقاد ندارم كه جريان دوم خرداد «نفي آقاي هاشمي» بود.131
نمي توان مانند برخي نظريه پردازان راي قطعي داد كه رئيس دولت سازندگي «راستي» بود كه حامل پيام «چپ» شده بود يا او كسي است كه با «راست» مي نشيند و با «چپ» برمي خيزد، اما مي توان حداقل توافق داشت كه دوم خرداد »غروب« علي اكبر هاشمي رفسنجاني نبود، بلكه «طلوع» ديگران بود؛ بازيگران سياسي ديگري كه برخلاف پنداشته هاي حجاريان و بنا به روايت عبدالله نوري، رئيس «دولت سازندگي» سبب قدرت گرفتن آن ها به شمار مي رفت. هاشمي رفسنجاني همواره مي گفت كه او سبب پيشرفت سياسي سيدمحمد خاتمي بوده و «اگر من هم مي خواستم ادامه دهم، به همين جاها مي رسيدم.»132
فقط عبدالله نوري و سيدحسين مرعشي او را يك «اصلاح طلب» نمي خواندند. ايران شناساني مانند نيكي آر.كدي و رابين رايت يا كنت پولاك كه از بلندپايه ترين تحليلگران امنيتي- نظامي CIA در امور ايران بود،133 ديدگاه هاي مشابهي را نشر داده اند. از يك واقعيت نبايد چشم پوشيد. اصلاحات اقتصادي هاشمي رفسنجاني منجر به ظهور يك «الگوي ليبرالي» شد، چون از برنامه هاي اصلاحي پيشنهادي صندوق بين المللي پول پيروي مي كرد.134

اشتياق به رابطه با ماموران سيا !

نكته تأسف آور در اين روابط، ولع شريعتمداري براي وجود اين رابطه است. احساس شريعتمداري به اس.دي.وليد (از فحواي اسناد سازمان سيا مي توان حدس زد كه يكي از عناصر مطبوعاتي ايراني است)، چنان مي باشد كه در يك سند «سري» قرارگاه سيا در تهران مي خوانيم:
«و-1» به مأمور مربوطه گفت كه چندين بار طي ملاقات فكر كرده بيش از حد مقتضي جلسه اول، نزد شريعتمداري مانده است. اما دو نوبت كه سعي نمود مرخص شود، شريعتمداري اصرار كرده بود كه نرود، هنگامي كه «و-1» پرسيد آيا ممكن است دوباره وي را ببيند، شريعتمداري جواب داد: يك بار بيا، دوبار بيا هرچند بار كه دوست داري.»1
شريعتمداري در اين ملاقات با بيان اقدامات تفرقه گرايانه خود همچون منع شيخ عيسي آل شبير خاقاني (روحاني عرب زباني كه به خاطر نفوذش مورد استفاده تجزيه طلبان خوزستان قرار گرفته بود) از پذيرش خواسته امام براي سفر او به قم و نيز ابراز مخالفت خودش با پيش نويس قانون اساسي، سعي داشت تا نظر سازمان سيا را بيش از پيش به خود جلب كند. او بعدها تأكيد كرد همان قانون اساسي دوران شاهنشاهي با حذف قوانين مربوط به سلطنت كافي است!2 اين نوع موضع گيري هاي شريعتمداري اميدواري قرارگاه سازمان سيا تهران انجاميد. يك سند با طبقه بندي سري اين قرارگاه به تاريخ 20 ارديبهشت 1358 تصريح دارد:
فكر مي كنيم بايد تصوير روشن تري از مواضع خود شريعتمداري در قبال تماس با آمريكا به علاوه توقعاتش از اين تماس داشته باشيم. سعي خواهيم كرد كه اين اطلاعات را به دست آوريم. در اين كار، هدف ما همان طور كه خميني نسبت مي دهد، ايجاد شكاف در نهضت اسلامي و تضعيف آن خواهد بود تا صاحبان افكار معقولانه تري بتوانند عرض وجود كنند.3
فرداي همان روز يعني در 21 ارديبهشت، مأمور قرارگاه سيا در نامه اي با طبقه بندي «به كلي سري» به مافوق خود نوشت:
براي تشخيص اين كه آيا زمان (با در نظر گرفتن آشفتگي وضع عمومي ايران) جهت شروع طرح ريزي براي اقدام سياسي ما در ايران براي روي كار آوردن دولتي كه نسبت به منافع ايالات متحده نظر موافق داشته باشد، مناسب است و براي آن كه حزب شريعتمداري را به عنوان يكي از راه هاي نيل به هدف خود مورد توجه قرار دهيم لازم است كه قدرت و نفوذ آن را معين كنيم.»4
تحليل هاي پي درپي مأموران سيا در اين مورد نشان مي دهد كه التهاب آفريني حزب خلق مسلمان در تبريز اميدواري فراواني را براي آمريكايي ها ايجاد كرده بود. در سند ديگري مأموران سيا مي نويسند:
«واقعيت حاضر اين است كه سلاح ها و در نتيجه قدرت حقيقي در دست راديكال هاست»
آنان سپس با سؤال هايي درباره استعداد «حمايت دسته هاي مسلح از شريعتمداري و قابليت جذب به نهضت وي»، «استقرار يك دولت ميانه رو و برخوردار از حمايت مردم كه تحت رهبري يا حمايت جامعه روحانيت باشد و قدرت حفظ نظم و قانون را داشته باشد»، «بهترين راه نيل به يك دولت موافق با منافع آمريكا» قلمداد كرده اند .5 در خلال اين وقايع، امام خميني(ره) تلاش زيادي كردند تا شريعتمداري را از راه خطرناكي كه در پيش گرفته بود، نجات دهند، اما شريعتمداري هر بار به يك بهانه از پذيرش خواسته امام طفره رفت.6 نقش اطرافيان سيد كاظم شريعتمداري نيز قابل بررسي است. به عنوان نمونه، در آن زمان مأمور قرارگاه سازمان سيا به مافوق خود چنين گزارش داد:
درباره تصميمات حزب، آن هويت [يكي از رابطان ايراني سيا، مورد نظر است] مي گويد كه بيشتر تصميمات را شريعتمداري مي گيرد. اما گاهي اوقات با مشاورين حزبي خود مذاكره مي كند.7
تجربه حزب خلق مسلمان، نمونه اي تكرارپذير از يك واقعيت است. تعدادي از روحانيون خوشنام به دليل سليقه متفاوت با اصحاب امام خميني(ره) با ايده ايجاد يك حزب موازي با حزب ياران امام، همراه مي شوند. اين انكارپذير نيست كه افرادي چون مرحوم رضا گلسرخي به رغم سابقه همكاري با گروه پرصلابت فداييان اسلام، مشربي مداراگر با رژيم گذشته داشتند و در عين حال برخوردار از سلامت سياسي بود ند. مرحوم سيد صدرالدين بلاغي يك روحاني نوگرا و داراي پيوند ديرينه با شريعتمداري و ملي گرايان بود.
صدر بلاغي در كنار فردي مثل مرحوم سيد غلامرضا سعيدي (ديگر عضو موسس حزب خلق مسلمان) از سخنرانان دائم حسينيه ارشاد و نيز از نويسندگان ثابت نشريات دارالتبليغ اسلامي و ماهنامه مكتب اسلام بود. البته اين سوابق بايد در كنار سخنراني مشهور «صدر بلاغي» در سال 1348 كه شامل بي مهري به حضرت امام(ره) بود، ديده شود.
با همه اين ها، علت جهت گيري نهايي حزب خلق مسلمان را بايد در حضور افرادي يافت كه برخي از آنان مثل علي زاده كه سابقه عضويت در حزب شاهنشاهي رستاخيز را داشت. او مدت كمي پس از پيوستن به حزب جمهوري خلق مسلمان به دبيركلي آن نيز رسيد! بدون ترديد علي زاده و حسن شريعتمداري (فرزند سيدكاظم) با شناخت دقيق از بطن خواسته هاي سيد كاظم شريعتمداري، حزب خلق مسلمان را از نخستين ماه هاي فعاليت به تحركات افراطي كشاندند. نگاهي به اسناد لانه جاسوسي نشان مي دهد كه آمريكايي ها با نظاره گري چنين صحنه اي در ايران بيش از هر گروهي به حزب خلق مسلمان دل بستند. مأموران سيا به دنبال استمداد شريعتمداري از آنان، حتي در مهره چيني براي اين حزب دخالت داشتند. در روز 26 ارديبهشت 1358 قرارگاه سازمان سيا در تهران از فردي ايراني سخن به ميان مي آورد كه
«اگر لايق و مايل بود در نظر خواهيم گرفت كه شايد بتواند با كارآيي، به عنوان مسئول تأمين مالي يا سخنگوي روابط عمومي شريعتمداري عمل كند.»8
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اسناد لانه جاسوسي، كتاب ششم، ص .273
2- همان، ص.260
3- همان، ص .274
4- همان، ص .265
5- همان، ص .277
6- خاطرات حجت الاسلام والمسلمين فلسفي، صص 368 تا .370
7- اسناد لانه جاسوسي آمريكا، كتاب ششم، ص .278
8- اسناد لانه جاسوسي، ج 55، ص .52

خواب ! (گفت و شنود)

گفت: رسانه ها و مقامات خارجي و گروه هاي اپوزيسيون و بسياري از مدعيان اصلاحات فضاي رسانه اي را روي سرشان گذاشته بودند كه در انتخابات مجلس نهم كسي شركت نمي كند!
گفتم: حيوونكي ها! خب! حالا چي ميگن؟!
گفت: اما، دو ساعت بعد از شروع رأي گيري و حضور بي سابقه مردم پاي صندوق هاي رأي، دنده عقب گرفته اند و حتي خاتمي هم كه شركت در انتخابات را تحريم كرده و شرط گذاشته بود، پاي صندوق رفت و رأي داد!
گفتم: احتمالا خاتمي تحت شكنجه مجبور به رأي دادن شده! يا اين كه او را شستشوي مغزي داده اند!
گفت: خبرگزاري هاي بزرگ آمريكايي و اروپايي اعتراف كرده اند كه محاسباتشان درباره عدم حضور مردم غلط از آب درآمده و چيزي شبيه يك خواب بوده است!
گفتم: خانمي به همسرش گفت؛ ديشب خواب ديدم يك انگشتر الماس گران قيمت برايم خريده اي، تعبيرش چيست؟ همسرش گفت؛ تا دوشنبه صبر كن، تعبيرش را خواهي ديد! و روز دوشنبه يك بسته كادويي به همسرش هديه داد. توي بسته، كتاب تعبير خواب بود!

منتظر سنگ نباشيد نارگيل بيندازيد ! (يادداشت روز)

1- نارگيل، يكي از ميوه هاي بسيار مفيد و صدالبته، بسيار گرانقيمت است. در گراني قيمت نارگيل عوامل و علت هاي متعددي نقش دارند كه يكي از اصلي ترين آنها، سخت و دشوار بودن دسترسي به اين ميوه و چيدن آن است. درخت نارگيل، ساقه اي بلند- مثل نخل خرما- دارد و در مناطق گرمسير روي خط استوا مي رويد. روي درخت هاي نارگيل همواره تعداد زيادي ميمون حضور دارند و نسبت به اين ميوه و حفظ آن براي تغذيه خود، تعصب مي ورزند، حالا مي توان حدس زد كه دسترسي به نارگيل و چيدن اين ميوه تا چه اندازه سخت و دشوار است. اما، انسان با هوش براي غلبه بر اين دشواري راه حل زيركانه اي يافته است. آدمها براي دسترسي به نارگيل ها، سنگ يا جسم سخت ديگري شبيه آن را به سمت ميمون ها پرتاب مي كنند و ميمون ها براي مقابله و دفاع از خود نارگيل ها را يكي پس از ديگري از درخت چيده و به سوي انسان ها پرتاب مي كنند! حيوانات زبان بسته به خيال خود در حال جنگ با انسان ها هستند!... البته ميمون ها، حيوانات كم هوشي نيستند ولي نهايتاً در زيرمجموعه حيوانات جاي دارند و در مقايسه با انسان، چه عرض شود!!

ادامه نوشته

وقتي نسخه نظام سرمايه داري پيچيده مي شود

                                             اروپاي بيمار و تبعات فرمول كاپيتاليستي
                                               وقتي نسخه نظام سرمايه داري پيچيده مي شود


جعفر بلوري
فقر، تكدي گري، سرقت، اعتياد، فساد، خودكشي و... از جمله پديده هاي خطرناك اجتماعي و زنجيره واري هستند كه ابتلا به يكي مي تواند ديگري را به دنبال داشته و گسترش آن نيز مي تواند جامعه اي را به تباهي بكشاند.
مثلا كافي است پديده اي مثل بيكاري در جامعه اي شيوع پيدا كند تا رفته رفته پديده هايي به مراتب خطرناك تر از آن متولد شوند. با توجه به خطراتي كه از ناحيه اين بيمار جامعه را تهديد مي كند، بديهي است مسئولان با استفاده از كارشناسان خبره، به آسيب شناسي پرداخته با تخصيص بودجه مناسب به درمان درد بپردازند.
خانواده و اعتقادات مذهبي بلاشك يكي از بنيان هايي است كه هرقدر تقويت شود، مي تواند براي نجات جامعه از بلايايي كه برشمرديم موثرتر باشد. تخصيص بودجه هاي كلان براي ايجاد شغل نيز طبيعتا يكي از روش هايي است كه عقل حكم مي كند براي نجات اين جامعه بحران زده مي تواند بسيار كارساز باشد.
اما اگر مسئولان جامعه اي با هر دليل، منطق و هدفي، سياست هايي را در دستور كار قرار دهند كه به افزايش نرخ بيكاري و فقر مردم آن كشور منجر شود چه خواهدشد؟ اگر دراين جامعه، بنيان هاي خانوادگي، اخلاقي و اعتقادي ضعيف يا متزلزل باشند چطور؟ آيا اين جامعه از تبعات مخرب پديده هايي كه نام برديم در امان خواهدبود؟ شايد از بخش طرح مسئله كمي تعجب كرده باشيد، به اين موارد توجه كنيد:

ادامه نوشته

شيلنگ (گفت و شنود)

گفت: تعدادي از مدعيان اصلاحات به خاتمي اعتراض كرده اند كه چرا با تحريم انتخابات آبروي اصلاح طلبان را برده و آنها را سنگ روي يخ كرده است.
گفتم: تازه يادشان افتاده؟!
گفت: به خاتمي گفته اند وقتي نظرسنجي ها نشان مي دهد كه 60 درصد مردم در انتخابات شركت مي كنند، تحريم انتخابات يعني اين كه مردم براي اصلاح طلبان تره هم خرد نمي كنند.
گفتم: خب! ديگه چي؟ خاتمي چه جوابي داده است؟!
گفت: خاتمي گفته نمي دانستم كار به اينجا مي كشد!
گفتم: دارد رد گم مي كند! تحريم انتخابات فرمول مشترك جرج سوروس و مايكل لدين است و خاتمي در اين ميان هيچكاره بوده است.
گفت: چه عرض كنم؟! به خاتمي گفته اند، با لبخند كه كار پيش نمي رود با همين لبخندهاي شما به اين حال و روز افتاديم.
گفتم: يارو رفته بود ملاقات يك بيمار كه زير چادر اكسيژن بود ولي هرچي به بيمار لبخند مي زد و حال و احوال مي كرد، بيمار به جاي خوشحالي، به شدت دست و پا مي زد پرستار از راه رسيد و با دستپاچگي گفت؛ پاتو از روي شيلنگ اكسيژن بردار. بيمار رو خفه كردي!

تك تيراندازان به صف ! (يادداشت روز)

سرنوشت مجلس نهم فردا با رأي ملت رقم مي خورد. اما تعيين 290 نماينده مجلس، همه آن ماجرايي نيست كه فردا بعد از يك ماراتن دست كم 6 ماهه رخ مي دهد. آن اثرانگشتي كه پاي برگه هاي رأي مي خورد، ماجرايي بس بزرگ تر را روايت مي كند. اين اثرانگشت و نماد هويت را بايد زير ذره بين برد و خطوط جاري در آن را بازخواند. جوهر ملت ايران را بايد در همين انگشت اشاره اي جست وجو كرد كه بر جوهر مي غلتد و پاي برگه راي، نقش تشخص مي زند. اگر مفهوم انتخابات را «من رأي مي دهم، پس هستم» فرض كنيم، جا دارد از كيستي و چيستي اين هستي در قواره يك ملت بپرسيم و بكاويم كه آن انگشت اشاره، اشارت و دلالت بر كدام معاني دارد؟ پاسخ را كه گرفتيم، مي شود پيشاپيش برآورد كرد كه «برندگان» و «بازندگان» اين مصاف بزرگ انتخاباتي چه كساني هستند؟

ادامه نوشته

تقدير از تحقيركننده مردم ايران اسكار جايزه نظام يك درصدي

«حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را مي خواهند.»
شهيد سيد مرتضي آويني
نمي دانم بايد تبريك گفت يا تسليت وقتي ذائقه مسئولين سينمايي جمهوري اسلامي ايران با ذائقه سينمايي نظام سرمايه داري هماهنگ شده است. «جدايي نادر از سيمين» فيلمي كه جوايز متعددي از جشنواره بيست و نهمين فيلم فجر را به خود اختصاص داد، امروز از جانب سينماگران نظام سلطه بر صدر مي نشيند و تقدير مي شود، اين يعني ماحصل تلاش مسئولين فرهنگي و سينمايي ما در سي و دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي همان مي شود كه آمريكا و متحدانش مي پسندند. اما كاش به همين جا ختم مي شد! چيزي كه دل مردم مؤمن و انقلابي را مي سوزاند لبخندهاي كش دار و نامه هاي تبريك برخي از مسئولين به مناسبت اين جوايز است درست همان اتفاقي كه پس از دريافت جايزه صلح نوبل توسط شيرين عبادي افتاد. واكنش هايي اين چنين پيش از آن كه غفلت و خوابزدگي مسئولين را نشان دهد وارونگي ارزش گذاري در سياست هاي فرهنگي مان را به رخ مي كشد. هم ما و هم شخص اصغر فرهادي بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه فيلم او متأسفانه مورد حمايت ويژه دولت و دولتمردان قرار گرفته و باز هم متأسفانه نماينده وزارت ارشاد دولت دهم هم در مراسم اسكار بوده است، پس بهتر است آقاي فرهادي بيش از اين ژست استقلال، فراجناحي و غيرسياسي بودن را نگيرند كه اين قبيل سخنان از زبان ايشان بيشتر به يك لطيفه خنده دار شبيه است و موجب انبساط خاطر مي گردد.
برخلاف برخي مسئولان فرهنگي ما كه هميشه ژست روشنفكري(!) مي گيرند، تكنيك را از محتوا جدا مي كنند و در نتيجه سياه ترين فيلم ها را با بودجه هاي دولتي مي سازند، فقط به اين بهانه كه كارگردان و عوامل آن را افرادي حرفه اي تشخيص مي دهند، نظام سرمايه كار خود را خوب بلد است. آنها خوب مي دانند تكنيك از محتوا جدا نيست نشان به آن نشان كه چارلي چاپلين را از سال 1953 به ايالات متحده راه ندادند فقط به اين دليل كه معتقد بودند او ايده هاي كمونيستي دارد. تكنيك از محتوا جدا نيست اگر چنين بود سازمان CIA در دوران موسوم به «مكارتيسم» كميته هراس (نامي كه هنرمندان آمريكا بر اين كميته گذاشتند) تشكيل نمي داد و صدر تا ذيل هاليوود را شخم نمي زد فقط به اين بهانه كه در هاليوود ايده هاي كمونيستي نفوذ كرده است؛ اگر چنين بود «برتولت برشت» بازجويي نمي شد و دست آخر 10 تن از دوستان و همكارانش به زندان نمي افتادند فقط به اين دليل كه در فيلمنامه شان نظام سرمايه داري را به چالش كشيده اند.
تكنيك خوب در خدمت ذهن بيمار، همچون شمشيري است در كف زنگي مست؛ اتفاقي كه براي اصغر فرهادي افتاد تا قوت و قدرت فيلمنامه نويسي و كارگرداني او در اختيار ذهن بيمارش قرار گيرد. ذهني كه از غرب سراسر توحش و دروغ، سرزمين رؤياها بسازد؛ سرزمين راستگوها؛ سرزمين صداقت و درستي! ارزش اين بهشت آنقدر هست كه براي رسيدن به آن مجاز به ترك همسر و طلاق هستي پس حفظ نهاد خانواده در درجه دوم قرار مي گيرد؛ اينها نتيجه ذهن بيماري است كه در تحجر غرب زدگي پوسيده است و البته ذهن بيمار اصغر فرهادي تا زماني مورد حمايت غرب است و جوايز آنان را دريافت مي كند كه زبان نظام سرمايه داري در ايران باشد يعني داخل ايران و براي ايرانيان فيلم بسازد در غير اين صورت مانند دستمال كهنه اي به سطل زباله فرستاده خواهد شد صحت اين ادعا را او مي تواند از گلشيفته فراهاني بازيگر فيلم «درباره الي» ساخته قبلي آقاي فرهادي كه با حمايت ويژه دولت در جشنواره قبلي فجر نيز جوايز ويژه اي را دريافت كرد سؤال كند!
بياييد با هم به عنوان يك شهروند اروپايي يا آمريكايي، مردم ايران را از دريچه دوربين اصغر فرهادي نگاه كنيم؛ چه مي بينيم؟ مردمي كه دروغگو هستند، شخصيت هاي داستان همگي دروغ مي گويند به جز سيمين و سيمين همان كسي است كه همه كار مي كند براي اينكه به اروپا يا آمريكا پناهنده شود چون از سرزمين دروغگوها خسته شده و مي خواهد به سرزمين راستي و درستي پناه ببرد. پس از تماشاي اين فيلم، يك شهروند اروپايي يا آمريكايي به خود افتخار مي كند چون ساكن چنين سرزميني است كه سيمين آرزوي رسيدن به آن را دارد و البته براي مردم ايران متأسف مي شود كه چقدر راحت دروغ مي گويند. حالا ساكنان سرزمين هاي هميشه ابري غرب و دستان هميشه خون آلود نظام سرمايه داري غرب چرا نبايد به فيلم فرهادي جايزه بدهند؟! فيلمي كه آنها را نماد راستي و درستي نشان مي دهد و مردم ايران را تماماً دروغگو و رياكار؛ راستي! اين روزها ايالات متحده چقدر تلاش مي كند كه ايرانيان را در مسائل سياسي (از جمله هسته اي) دروغگو جلوه دهد و حالا يك ايراني اين كار را انجام داده است. بهتر از اين هم مي شود...؟!
اين بود هديه اي كه آقاي فرهادي پس از گرفتن جايزه نظام سرمايه داري- همان يك درصدي كه مردم دنيا عليه اش شوريده اند- آن را به مردم كشورش تقديم كرد. حال پس از تحقير ملت شريف ايران به دست اصغر فرهادي بايد از برخي مسئولين و رسانه ها كه بعد از دريافت جايزه اسكار دچار افت فشار خون شده و لبخند بر لبانشان ماسيده است، پرسيد: اين نيش هاي تا بناگوش باز شده به سمت غرب براي چيست؟
سيدمحمد عماد اعرابي

گرايش فقاهتي در بنيانگذاران مجاهدين انقلاب

                                          حزب اسلامي؛ تجربه تنوع گرايش ها
                                            گرايش فقاهتي در بنيانگذاران مجاهدين انقلاب


مرتضي صفار هرندي
تفاوت نگرش امام نسبت به موضوع ايجاد تشكيلات سياسي در قبل و بعد از انقلاب، در نوع برخورد ايشان با تشكيل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز آشكار بود. از اولين روزهاي استقرار حكومت برخاسته از انقلاب اسلامي، امام بر اتحاد گروه هاي اسلامي فعال در قبل از انقلاب و ايجاد تشكيلات منسجم جديد اصرار داشتند. تجمع اين گروه ها در نهادي به نام «كميته استقبال از امام» و سپس «كميته انقلاب اسلامي» امكان اين امر را تسهيل مي كرد. در اين ميان، علاوه بر اهتمام شهيد مرتضي مطهري و اقدامات شهيد مهدي عراقي، حضور افرادي همچون جلال الدين فارسي و ابوالحسن بني صدر در جريان شكل گيري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ديده مي شود. شايد عجيب به نظر برسد كه اولين مذاكرات بين تمام گروه هاي هفتگانه تشكيل دهنده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در منزل بني صدر صورت گرفت و سخنران اجتماع مردمي اعلام موجوديت اين سازمان هم خود او بود، اقدامي كه بعضي آن را به مصطفي تاج زاده و روابط او در خارج از كشور با بني صدر نسبت داده اند 1. با اين حال اولين اعلام مواضع سازمان، از عدم سنخيت فكري با بني صدر حكايت دارد.

ادامه نوشته

تئوريسين هاي انگليسي اصلاحات در ايران

                                             ارتش سري روشنفكران -49 / فصل چهارم
                                                      پكر انگليسي، مشروطه طلبي و سرمايه داري
                                                         تئوريسين هاي انگليسي اصلاحات در ايران


نويسنده: پيام فضلي نژاد
پكر انگليسي، مشروطه طلبي و سرمايه داري
بازگشت تئوريسين هاي علوم انساني سكولار به ايران و انتشار نشريات مبلغ ليبرال سرمايه داري، زمينه تجديدنظرطلبي سياسي را در ذهن برخي دولتمردان كليد زد. اگر عبدالكريم سروش در طيف موسوم به «روشنفكران ديني» يك تئوريسين موثر ناميده مي شد، سعيد حجاريان نيز در ميان سياستمداران چپ گرا نفوذي برتر داشت و آنچه پيشنهاد مي كرد، محصول مهم ترين پروژه عمرش بود. او از ابتداي دهه 1370 طرح «نوسازي سياسي جمهوري اسلامي» را در ذهن خود مي پروراند؛ چنان كه وقتي سال 1368 پس از پايان دوره محمد محمدي ري شهري در وزارت اطلاعات از سمت معاونت وزير كناره گرفت،70 در پائيز 1370 به حلقه كيان با محوريت عبدالكريم سروش پيوست. او همگام با سروش هوادار جدي فرآيند «سكولاريزم سياسي» و استقرار «دموكراسي انگليسي» بود؛ هم از شاخص هاي «عرفي گرايي مدرن» دفاع مي كرد و هم از ائتلاف «چپ هاي مسلمان» با «روشنفكران ديني».71 در اين جلسات محمد مجتهد شبستري، محسن سازگارا، محسن كديور، ماشاءالله شمس الواعظين، رضا تهراني، آرش نراقي، ابراهيم خليفه سلطاني، عليرضا جلايي پور، حسينعلي قاضيان، مراد فرهادپور، سيدمرتضي مرديها و... شركت مي كردند. همچنين بخشي از نيروهاي امنيتي و سياسي چپ گرا مانند محسن امين زاده، عباس عبدي، سيدمصطفي تاج زاده، عليرضا علوي تبار و... نيز در جمع آنان حضور مي يافتند.

ادامه نوشته

نقش مشاركت حداكثري در مصونيت نظام اسلامي - بخش سوم

صلابت مردم در انتخاب اصلح
نقش مشاركت حداكثري در مصونيت نظام اسلامي - بخش سوم

ادامه نوشته

اسكار (گفت و شنود)

گفت: اين فيلم «جدايي نادر از سيمين» چه ويژگي داشت كه جايزه اسكار گرفت؟
گفتم: چه عرض كنم؟! ولي وزارت خارجه آمريكا، سخنگوي كاخ سفيد، رئيس جمهور فرانسه و بسياري از دولتمردان آمريكايي و اروپايي اهداي اين جايزه را تبريك گفته اند و رژيم صهيونيستي اعلام كرده كه قصد دارد اين فيلم را بار ديگر در سينماهاي اسرائيل اكران كند.
گفت: بالاخره نگفتي اين فيلم چه ويژگي هايي داشت كه با استقبال گسترده دولتمردان كودك كش اسرائيل و مقامات دولتي آمريكا و انگليس و فرانسه روبرو شد؟
گفتم: اين فيلم، مردم ايران را ملتي عقب افتاده، دروغگو و حقه باز معرفي مي كند كه بزرگترين آرزوي آنها زندگي كردن در آمريكا يا يك كشور اروپايي است!
گفت: خب معلومه كه چرا آب از لب و لوچه اسرائيلي ها راه افتاده و ذوق زده شده اند ولي چرا برخي از مسئولان فرهنگي خودمان هم از اين فيلم ضد ايراني تقدير كرده اند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مي خواست گردو بشكند، گردو را گذاشته بود زير پاش و بعد با سنگ مي زد توي سر خودش!

ضربه آخر (يادداشت روز)

وقتي منابع غربي مي گويند، آمريكا، اسراييل و دوستان اروپايي شان «تاثيرگذاري بر جدول رويدادهاي سياسي» در ايران را مهمترين اولويت خود قرار داده اند، مقصودشان چيست؟ يا وقتي، مايكل هايدن رييس سابق سيا به صراحت اعلام مي كند بهترين گزينه در مقابل برنامه هسته اي ايران براي آمريكا بازسازي فتنه 88 است دقيقا به چه چيزي اشاره دارد؟ يك نمونه ديگر، وقتي ديويد پترائوس رييس سيا در سنا به نمايندگان آمريكايي مي گويد كاخ سفيد كارهايش را كرده و منتظر است ببيند تحريم ها چه تاثيري بر داخل ايران خواهد گذاشت، از كجا مي توان فهميد غرب دقيقا منتظر چه چيزي است؟

ادامه نوشته

حلقه فلاسفه پنتاگوني

                                            ارتش سري روشنفكران -45 / فصل چهارم
                                     سياستمداران عملگرا و دولت سرمايه داري در ايران
                                                           حلقه فلاسفه پنتاگوني


نويسنده: پيام فضلي نژاد
نقشه راه آكادمي علوم سياسي آمريكا
جدال «خير» و «شر» در فلسفه سياسي سكولار را گرچه هانا آرنت به صحنه بحث هاي عمومي كشاند و عزت الله فولادوند و خشايار ديهيمي بر مبناي آن ايرانيان را «آلت شر» ناميدند، اما در آستانه وقوع سلسله كودتاهاي مخملي اروپاي شرقي يك اتفاق مهم افتاد. روز سوم سپتامبر 1987 وقتي ساموئل هانتينگتون در مقام رئيس هشتاد و سومين نشست سالانه آكادمي علوم سياسي آمريكا از واشنگتن. دي. سي به شيكاگو رفت تا به صورتبندي ماموريت هاي «سياستمداران اصلاح طلب» بپردازد، گفت نظام جمهوري اسلامي ايران «يك شر بدتر از نظام هاي استالين و هيتلر» است كه «هر وسيله و هر ميزان خشونتي در راه سرنگوني آن مشروع است.»1 پيشنهاد استراتژيست پنتاگون براي براندازي جمهوري اسلامي گسترش «علم سياست دموكراتيك» بود؛ تئوري اي كه خيلي سريع مبناي كنش هاي سياسي اصلاح طلبان ايراني را ساخت و به عنوان تز مرجع «گذار به دموكراسي» در دانشگاه تهران تدريس شد.2
ساموئل هانتينگتون، جوزف ناي، جين شارپ و فرانسيس فوكوياما چهره هاي نامدار حلقه اي هستند كه آنان را «فلاسفه پنتاگوني» مي ناميم. هر 4 نفر، فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد و از پژوهشگران ارشد بنيادهاي راكفلر، فورد و كارنگي به شمار مي رفتند. هر 4 نفر، از استراتژيست هاي وزارت دفاع آمريكا بودند. هر 4 نفر، برخلاف نسل فيلسوفان يهودي و روشنفكران ليبرال نه تنها به افشاي هويت جاسوسي خود حساسيت نشان نمي دادند، بلكه با اشتياق براي دستيابي به مناصب امنيتي مي كوشيدند و هسته راهبري و نظريه پردازي كودتاي مخملي را مي ساختند. براي نمونه، هانتينگتون در پنتاگون كرسي دائم مطالعات استراتژيك دفاعي را داشت.3 شارپ در تربيت تيم هاي عملياتي سيا ايفاي نقش كرد.4 جوزف ناي در دولت بيل كلينتون به معاونت امنيتي وزارت دفاع آمريكا رسيد5 و فرانسيس فوكوياما تا بالاترين رده هاي پژوهشگاه تحقيقات دفاعي پنتاگون ترقي كرد.6 هر 4 نفر تئوري هاي سياسي اي را صورتبندي كردند كه به مباني استراتژيك آمريكا در قرن 21 بدل گشت. هانتينگتون نظريه علم سياست و اصلاحات سياسي و كتاب موج سوم دموكراسي ارائه داد.7 جوزف ناي براي نخستين بار از تئوري قدرت نرم در مقام ديناميزم دروني جنگ هاي نرم آمريكا سخن گفت.8 شارپ، استراتژي مبارزه مدني را براي گذار از ديكتاتوري به دموكراسي را منتشر ساخت9 و فوكوياما رساله پايان تاريخ را در ژورنال نشنال اينترست چاپ كرد.10
ساموئل هانتينگتون، رهبر ايدئولوژيك فلاسفه پنتاگوني، سال ها صاحب مسئوليت هاي رسمي امنيتي بود. زندگي آكادميك او در دهه 1950 تنها پيرامون نظريه پردازي نظامي متمركز گشت،11 اما از سال 1965 براي تدوين الگوي «توسعه ليبراليستي» و «گذارهاي دموكراتيك» در پروژه مشترك مركز امور بين المللي دانشگاه هاروارد با بنيادهاي فورد، كارنگي و راكفلر مشاركت كرد12 و پس از 3 سال، كتاب سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني را به چاپ رساند.13 سال 1977، همراه دوست قديمي اش زبيگنيو برژينسكي به شوراي امنيت ملي پيوست و در دوره بحران امنيتي آمريكا به هنگام پيروزي انقلاب اسلامي ايران، جيمي كارتر او را به عنوان «هماهنگ كننده امنيتي كاخ سفيد» برگزيد.14 وقتي ويليام كيسي، رئيس آژانس اطلاعات مركزي آمريكا در 14 ژانويه 1983 فرمان سري راهكارهاي امنيت ملي شماره 77 را به امضاء رونالد ريگان رساند،15 هانتينگتون پژوهش هاي خود را پيرامون گذارهاي دموكراتيك در كشورهاي جهان متمركز ساخت و يك سال بعد، رساله آيا كشورهاي بيشتري دموكراتيك مي شوند؟ را در ژورنال علوم سياسي منتشر كرد.16 اين رساله، هسته اصلي تئوري موج سوم دموكراسي به شمار مي رود كه در ايران به «كتاب مقدس براندازان» مشهور است. سال 1986، همان زمان كه او بر كرسي رياست انجمن علوم سياسي آمريكا تكيه زد، وزارت دفاع و وزارت خارجه ايالات متحده به دنبال دانشمندي مي گشتند تا پست «استراتژيست امور دفاعي» را به او بسپارند.17 صاحب اين منصب، برپايه سنتي قديمي، نقش «عقل منفصل امنيتي» را براي هر دو وزارتخانه بازي مي كرد. در نظر آنان، گزينه اي بهتر از ساموئل هانتينگتون وجود نداشت؛ كسي كه در سي سالگي اش با نگارش كتاب سرباز و دولت(1957) صاحب پرنفوذترين تئوري در حيطه روابط نظامي آمريكا به شمار مي رفت18 و در پنجاه سالگي اش به عنوان پايه گذار و سردبير مجله فارين پاليسي، يكي از ده متفكر كليدي بلوك غرب لقب گرفت. با قبول پست «استراتژيست امور دفاعي» و در آستانه 60 سالگي به حلقه مركزي پروژه اي راه يافت كه آن را «دستور كار امنيتي دائم آمريكا» مي دانند: «كودتاي مخملي».

بتمرگ (گفت و شنود)

گفت: يك سايت ضدانقلابي شرايط اپوزيسيون فراري را در آمريكا و كشورهاي اروپايي بسيار وخيم و خجالت آور دانسته است.
گفتم: چرا؟! چطور مگه؟!
گفت: نوشته است «در ايران كه بوديم هرچه مي خواستيم مي گفتيم و مي نوشتيم و اعتراض هم مي كرديم كه آزادي نيست اما، اينجا، فقط حق داريم عليه ايران بنويسيم و حرف بزنيم.»
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: مي نويسد؛ اينجا اگر يك كلمه به شرايط خود اعتراض كنيم و يا چيزي عليه آمريكا يا كشور اروپايي كه در آن پناهنده شده ايم بنويسيم و بگوييم تهديد به ديپورت (اخراج) مي شويم.
گفتم: از نوكر يكي از خانها پرسيدند اسمت چيست؟! گفت؛ يادم نيست! با تعجب پرسيدند؛ چرا؟! مگر مي شود كه آدم اسم خودش را فراموش كند؟! پس اربابت تو را چي صدا مي كند؟ گفت؛ «بتمرگ»، «خفه شو»، «زر نزن»! و البته بعضي وقت ها هم مرا مرتيكه احمق صدا مي زند!

تار و پود انتخابات (يادداشت روز)

انتخابات در «ايران جديد»، جشن مردم سالاري است. مردمي كه قرن ها سركوب شده و بهره اي از حاكميت ملي نداشتند، انقلاب اسلامي 57 را با اراده خود نقش زدند تا از آن پس آقا و نوكر خود باشند. بدين ترتيب 22 بهمن، سر فصل «حاكميت ملي» در ايران و ضمانت سالانه «جشن مردم سالاري» شد. اگر به طور متوسط، سالانه يك انتخابات در ايران برگزار شد، مردم روشن ضمير ما هر سال در نقطه طلايي 22بهمن و با جوش و خروش تمام به «خيابان» آمدند و خون تازه در رگ هاي مردم سالاري ديني جاري كردند. يعني كه «ميزبان» و «ميهمان» اين جشن بزرگ يكي بيش نيست؛ مردم.

ادامه نوشته

يك پرسش!

پژمان كريمي
دبير سي امين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، در آيين پاياني جشنواره، از دوست جانباز خود نقل قولي كرد.
او گفت: «دوست من مي پرسد جايگاه ما و مردم روي پرده سينماها كجاست؟»
نگارنده به دوست جانبازمان حق مي دهم. حق مي دهم كه در آينه سينماي ايران، نشاني روشن و برجسته از خود، همقطاران اش، ياران و همسنگران شهيد و جانباز و ايثارگرش نبيند و گلايه ساز كند!
به او حق مي دهم نگران تصوير نشدن آرمان ها و خواست ها و دغدغه و دلمشغولي هاي مردمي باشد كه «مردم ايران» ناميده مي شوند. مردمي كه 33 سال است فداكارانه پاي مملكت و دين شان ايستاده اند! رنج بردند اما گله نكردند. خون دادند اما استقلال و باورشان را به مسلخ دشمن نسپردند. از مواهب و زخارف دنيوي گذشتند اما سر در برابر دنياخواهان فرود نياوردند، تا سربلند در پيشگاه حضرت حق آشكار شوند.
نه تنها دوست جانباز آقاي خزايي دبير جشنواره، كه هر دلداده به دين و هر شيفته به خصلت هاي انساني و هر دوستدار ميهن و هر شهروند متعهد به هم ميهن اش، بايد گله كند. گله كند نسبت به سينمايي كه هر سال از مفهوم و مصداق ارزش هاي الهي و انساني دور مي افتد. بهتر بگويم و رساتر: «دورش مي كنند»!
سينماي ايران به واقع چه نسبتي دارد با جانباز و جانبازي؟ با شهادت و شهادت خواهي؟ با دين و دين ورزي؟ با ايران و ايران دوستي؟ با انسان و كرامت انساني؟ و...! خودمان را گول نزنيم. استثناها را پيش نكشيم!
در عرصه سينماي ايران چند فيلم ساز متعهد نفس مي كشند؟!
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه فرهنگ ملي و ديني ايراني را واتاب مي دهد؟
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه به دور از ادا و اطوارهاي شبه روشنفكري «مردمي» است؟ مردمي يعني بازتابنده باورها و خواست «مردم»!
سينمايي كه در اغلب آثار يك ساله اخيرش مشاهده مي كنيم :
- ديندار يعني عنصري رياكار و فرصت طلب و حريص و چشم چران و لاقيد و سفاك و فضول!
- مردم يعني طبقه مرفه خوشگذران ، مردم يعني مخالفان نظام سياسي ديني!
- روشنفكر يعني آدمي به دور از غيرت و تعصب ديني!
روشنفكر يعني به دور از تعصب به همسرش، به دخترش، به خانواده اش!
- سياست يعني تلاش براي به دست آوردن مقام و چپاول اموال عمومي!
- زندگي يعني «كافكا»، يعني پوچي، يعني بن بست، يعني جبر!
- كمدي يعني سخيف، يعني از هر روشي بهره بگيريم كه ملت و مخاطب از خنده روده بر شود.
- سانسور يعني مميزي. مميزي يعني سانسور! سانسور يعني نظامي كه برپايه آموزه هاي ديني استوار است.
- جامعه ايراني، يعني جامعه اي بحران زده. يعني مشكلات مردم چنان فراوان و عميق است كه انسان دچار كلافگي و بلكه ديوانگي مي شود!
- اخلاق امري نسبي است!
- رسميت نداشتن چيزي به عنوان حريم شرعي ميان زن و مرد!
- «حجاب» تحميلي آشكار!
- دفاع مقدس، رويدادي قابل نكوهش است.
از روي انصاف نظر دهيد، سينمايي آرماني است؟
مي شود گفت سينماي ملي ما، يعني همين سينمايي كه هست؟ مي توان گفت سينماي امروز ما، مصداق سينماي ديني است؟
مي شود گفت سينماي ما سينماي مردمي است؟
با تأسف بايد گفت بسياري از عناصر سينمايي و رسانه اي كشورمان، در بي نسبتي با دين و انقلاب و كشور و مردم ايران به سر مي برند.
شما نگاه كنيد به نوع بازتاب اخبار نتايج جشنواره سي ام!
در اين جشنواره دو فيلم از سينماي دفاع مقدس به عنوان بهترين فيلم شناخته شد. يك فيلم دفاع مقدس در بخش بين الملل درخشيد. سيمرغ بهترين كارگرداني از آن يك فيلم ساز دغدغه مند شد.
هيچ يك از رسانه هاي غير اصولگرا اقدام به بازتاب برجسته موفقيت فيلم سازان انقلابي نكردند و تنها به بزرگ نمايي سينماگران بي نسبت با دين و كشور پرداختند.
همين رسانه ها، در تعيين خط مشي سينماي ايران نقش به سزايي دارند. همين رسانه ها هنوز به بزرگداشت سينماگران معاند با مردم مشغول اند.
روزنامه باني فيلم يكي از همين رسانه هاست كه به عنوان تنها روزنامه سينمايي كشور با تحسين سينماگراني چون «فرخ غفاري»- از بانيان جشن هنر شيراز و مرتبط با بهائيان و دفتر فرح پهلوي- سينماي ايران را به سوي لومپنيسم و ليبراليسم فرهنگي فرا مي خواند.
جالب است كه بسياري از عناصر رسانه هاي ياد شده در عرصه رسانه ملي هم نفوذ كرده اند. مصداق اين نفوذ را مي توان در جدي ترين برنامه سينمايي رسانه ملي- هفت- مشاهده كرد. «هفت»ي كه رسالت خود را تحقير فيلم سازان مسلمان و بزرگنمايي جايگاه سينماگران معاند قرار داده است.
به راستي جايگاه جانباز و مردم در پرده سينماهاي كشورمان كجاست؟

گفت وگوي «آرمليا» با مديرمسئول كيهان

آقاي چيز: شما را به خدا، مي بينيد؟!... آرمليا، خبرنگار نمك به حرام «چيزنا» را فرستادم برود با مديرمسئول كيهان، گفت و گوي چالشي كند، بلكه حال اين حسين شريعتمداري را بگيرد، دست از چيز درازتر، ببين چي آورده تحويل ما داده؟! رفته زيرآب خود ما را زده! آخر سال، عيدي مي خواهد ديگر!! خير سرم، فرستادمش برود «توپخانه» كه شليك كند روي مواضع «كيهان»، همچين درب و داغان كند «حسين بازجو» را كه مچ دست راستش، هم حكايت مچ دست چپش، مچ بند ببندد!! حيف كه وزارت كار، گير مي دهد، و الا پرتش مي كردم بيرون از «چيزنا»، اين آرملياي دربه در را!! بخوانيد آخر اين اباطيل را...
- جناب آقاي شريعتمداري! قبل از اينكه مصاحبه را شروع كنيم، بفرماييد اين مچ بندي كه توي دست تان بسته ايد، مي خواستيم ببينيم براساس شواهد و قرائن موجود، يا حالا غيرموجود، اسنادش هست ديگر؟!
¤ اسنادش در داروخانه موجود است!! اصلاً چيز پنهاني نيست!! ببينيد؛ براساس اسنادي كه خود اطبا منتشر كرده اند و براي همه قابل دسترس است و اصلاً چيز پنهاني نيست، اين مچ بند از فرمول شفاي ابوعلي سينا پيروي مي كند!! خدا رحمت كند «احسان» را. دوست مشتركي داشتيم كه مي گفت: مچ بند آدم از فرمول دكتر علفي پيروي كند، بهتر است تا كل هيكل آدم از فرمول جين شارپ!!
- اين همان دوستي بود كه به شما مي گفت «حسين شريعت»؟!
¤ نه! اون «عزت شاهي» بود!!
- اين مال كدوم مقطعه؟!
¤ كدوم، مال كدوم مقطعه؟!
- بالاخره براي اظهار فضل، يك سؤالي بايد بپرسيم ديگه!! حالا مهم نيست... يك مقدار مي آييد نزديك تر!!... راستش، اين مديرعامل خبرگزاري ما، «اجلاس الجنادريه» رفته بودها، اين عكسش، اين هم سندش!!
¤ بده ببينم... به به! خوراك «گفت و شنود» امروز ما را جور كردي! گير كرده بودم توي جوك آخرش!!
- 6 ماه پيش هم، رفته بود خانه جرج سوروس!! اين سي دي را شما بعداً ببينيد، ملتفت مي شويد!!
¤ اين را خودم مي دانستم!!
- چه جوري؟!
¤ آمار اين را، هفته پيش، يكي ديگر از خبرنگاران چيزنا به من داد!! گمانم اسمش «كارمليا» بود!!
- اينكه ماه پيش، رفته بودند ديدار ديك چني چي؟!
¤ آمار اين را، پيش پاي شما، بچه هايش به من دادند!! چيز كوچولو و چيزه كوچولو!!
- نوشيدن چيزهاي زهرماري در ديدار با بچه هفتم از زن چهارم برلوسكوني؟!
¤ دارمش!!
- توي همون سفر، ملاقات با سخنگوي قبلي وزير خارجه آمريكا، كه اليور استون هم بود!!
¤ سند اين را «علي استون» 2 دقيقه بعد از اسلام آوردنش داد!!!!
- حركات موزونش در همان ديدار؟!
¤ اين را داش علي(!!) چند دقيقه قبل از اسلام آوردنش برايم بلوتوث كرد!!
- ديدار محرمانه با سفير آمريكا در بحرين، همين 3 روز پيش؟!
¤ اين را خودمان از قبل، پيش بيني كرده بوديم!!!
- براساس اسناد موجود، پيش بيني كرده بوديد، يا همين طور قضاقورتكي؟!
¤ نه! براساس شواهد موجود بود!!
- پول گرفتنش از ملك عبدلي؟!
¤ اين را براساس اسناد موجود، پيش بيني كرده بوديم!! شواهد، يك سري چيزها را پيش بيني مي كنيم، اسناد يك سري چيزهاي ديگر را!!!
- ويلايي كه اخيراً با پول همين تخلف بزرگ مالي، در شمال خريده؟!
¤ چي دستت داري؟!
- هم سند، هم عكس، هم سي دي! الان مي دهم خدمت تان... بفرماييد!
¤ سند و عكس را مدير روابط عمومي چيزنا ديروز آمد اينجا و به من داد؛ اينها را بردار، سي دي را بگذار بماند!!
- بلوتوث تان را روشن كنيد!
اين هم يك سند ديگر، خدمت حاج حسين آقاي خودمان!!
¤ ممنون. آمد!
- قلابي بودن مدرك دكترا؟!
¤ آمار اين را قرار است 2 تا از نمايندگان مجلس، فردا بيايند و بدهند!!
- 1276+شيفت+ اينتر و يك اسپس+CHEEZ!!
¤ اين ديگه چيه؟!
- رمز عبور سايت خبرگزاريه!!! گفتم تا پيش بيني نكردينش، خودم بهتون داده باشم!!! سنگين و رنگين!... خب، جناب آقاي شريعتمداري! به عنوان اولين سؤال بفرماييد... آهان! اين الان يادم آمد؛ ديدار اخير آقاي چيز با يكي از اجنه هاي مرتبط با جريان انحرافي؟!
¤ چي ازش داري؟!
- بلوتوث!!
¤ اين را ولش كن! نيمه پنهان جن مذكور را بررسي كرديم؛ بو داده بود!! بوي انگليس مي داد!!
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

ريگ (گفت و شنود)

گفت: يكي از عوامل فتنه گفته است؛ بايد قبول كنيم كه در ميان توده هاي مردم پايگاهي نداريم.
گفتم: خواب ديده خير باشه! چشم بسته غيب گفته!
گفت: همين آقا مي گويد؛ مردم ديدگاه ها و مواضع ما را ضد دين مي دانند و با آن دشمني مي ورزند.
گفتم: بعد از ائتلاف با بهايي ها و منافقين و ماركسيست ها و سلطنت طلب ها و حمايت آشكار اسرائيل و آمريكا و انگليس و ديكتاتورهاي عرب از فتنه 88 و بعد از شعار دادن به نفع اسرائيل در روز قدس و اهانت به ساحت حضرت امام حسين(ع) و... انتظار دارند كه مردم آنها را ستون پنجم و پياده نظام اسرائيل ندانند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! گفته است بايد علت رويگرداني مردم را دقيقا بررسي كنيم.
گفتم: عجب خل و چل هايي هستند! يعني تا حالا نفهميده اند؟ يارو مي گفت؛ تعجب مي كنم كه چرا پابرهنه ها به ما رأي نمي دهند؟ گفتند؛ آخه پابرهنه ها كفش ندارند كه ريگي در كفش داشته باشند!

تا چه قبول افتد و... ؟ ! (يادداشت روز)

شايد برخي از عزيزان، مخصوصا دو عزيز بزرگواري كه نامي از آنها در يادداشت پيش روي خواهد آمد، اين وجيزه را مصداق «درازدستي» يك «كوته آستين» به ساحت بزرگان تلقي فرمايند و به ملامت، اين بيت خواجه شيراز را خطاب به نگارنده بر لب آرند كه؛
زاهد پياله پيما، صوفي غرابه بر دوش
اي كوته آستينان، تا كي درازدستي؟!
در پاسخ اما، نه به جسارت- كه از اين قلم دور باد- بلكه به ارادت، مي توان و بايد آن بيت لسان الغيب را پاسخي از ديگر شاعر شيرين سخن شيراز، پيش نهاد؛
گاه باشد كه كودكي نادان
به غلط بر هدف زند تيري
و اين قصه را كه سر دراز دارد به كوتاه سخن دنبال مي كنيم، باشد كه انشاءالله الرحمن «قبول افتد» و «درنظر آيد».

ادامه نوشته

از بيداري اسلامي تا بيخوابي اسلامي

يكم: حجت الاسلام و المسلمين محسن قرائتي نازنين، در ادامه همان برنامه اي كه سالهاست همچنان مخاطب دارد و حرف دارد و هنوز هم بي ادعا روي آنتن مي رود، هفته قبل با بغضي در گلو و اشكي در چشم از فعاليت هاي يك عمر خود گفت و گفت: با همه اينها والله ما مقصريم! صدايش مي لرزيد و مي گفت بودجه فرهنگي كشور چه مي شود؟ كجا خرج مي شود كه هنوز خيلي از شهرهاي كشور، مسجد ندارند و خيلي از مساجد بزرگ نمازخوان ندارد؟ با حسرت شاه عباس را مثال مي زد كه در هر بياباني يك كاروان سرا ساخت و ما بعد از اين همه سال با وجود حدود 16 نهاد متولي مسجد، يا مسجد نداريم و يا اگر داريم آداب پذيرايي از نمازگزار را نداريم. با حسرت داستان جواني را گفت كه به خاطر لباس تميز و شيكي كه پوشيده بوده مورد عتاب خادم مسجد قرار گرفته و گفته ديگر به مسجد نمي رود. حاج شيخ محسن عزيز شما مقصر نيستيد؛ مسئولان ما كمي به بي خيالي زده اند...
دوم: ما تنها كشوري هستيم كه از پول دولت يعني از بيت المال يعني از پول مردم هزينه مي كنيم براي آنكه جشنواره برگزار كنيم و بعد هم دوباره از پول مردم بليت رايگان به مردم مي دهيم كه بروند جشنواره تماشا كنند و جالب تر اينكه به گروه هاي شركت كننده در جشنواره پول مي دهيم كه بيايند و كارشان را اجرا كنند. دست آخر هم به اين گروه ها جايزه مي دهيم كه لطف كردند و پول گرفتند و آمدند و كارشان را اجرا كردند و مردم تماشا كردند و رفتند! خنده دار نيست هزينه برگزاري جشنواره هاي تئاتر و موسيقي و حتي شعر فجر با پول بيت المال رقم هاي ميلياردي سنگيني باشد كه بخش عمده آن پولي است كه به گروه ها داده مي شود تا تشريف بياورند در جشنواره! كجاي دنيا براي حضور در يك جشنواره به شركت كنندگان پول مي دهند؟! اي كاش جناب قرائتي نازنين اين يادداشت را بخوانند و كمي از بار پاسخ به آن سوال بودجه فرهنگي برايشان روشن شود.
همه اين فعاليت ها قابل قبول است اگر خروجي نهايي اش حداقل به جيب نظام و انقلاب برود نه اينكه نه تماشاگر راضي باشد، نه گروه هاي شركت كننده، نه هيئت داوران، نه رسانه ها و نه نخبگان...فقط مسئولاني كه به بيت المال چوب حراج زده اند راضي اند كه خب خدا رو شكر اين جشنواره هم برگزار شد! نه محتوا و نه فرم اين جشنواره ها بويي از نظام و انقلاب نبرده است و مي توان به راحتي آنها را در هر ماه و فصل ديگري برگزار كرد و آب از آب تكان نخورد! موسيقي فجر يعني بزن و بكوب شيش وهشتي در برج ميلاد؟! يعني تئاتر ضد جنگ و تحقير نظام در تماشاخانه ايرانشهر؟ يعني رژه بدحجاب ترين زنان در راهروهاي سالن هاي اجراي برنامه؟ يعني محل قرارهاي دختر و پسري و پيدا كردن دوست هاي خياباني و وعده گرفتن هاي شبانه براي پارتي و چه و چه؟ آش آن قدر شور است كه رسانه ملي هم در خصوص اين جشنواره ها با اكراه برخورد و تبليغ مي كند و جز جشنواره فيلم، باقي جشنواره ها تقريبا از سوي شبكه هاي سيما، بايكوت مي شود.
سوم: فضاي فرهنگ و هنر كشور به ويژه در اين اجتماعات فرهنگي كاملا مسموم است و اين سوال عجيب ذهن را بدجوري آزار مي دهد كه بالاخره مديريت ها و دولت ها چه سهمي در اين فضاسازي ها دارند؛ بالاخره روزگاري عطا ء مهاجراني وزير ارشاد بوده است و حالا يك نفر ديگر، چه اتفاقي مي افتد كه خروجي ها تفاوت زيادي با هم ندارند؟! چه شده است كه رسانه ها هم هم پياله شده اند و ديگر كسي اعتراض نمي كند كه برنامه جشنواره ها دقيقا در زمان اذان و نماز تنظيم شده است و اصولا جايي براي نماز خواندن وجود ندارد اما جايي براي ارائه بولتن جشنواره و سيگار كشيدن و نسكافه خوردن هست، احتمالا اينها واجب ترند! به قول يكي از رفقا: كسي كه مي آيد جشنواره ديگر نماز نبايد بخواند!
چهارم: انتخابات نزديك است؛ بد نيست حواسمان را جمع كنيم و به آدم هاي پرمشغله بي دغدغه راي ندهيم. مجلس عصاره ملت است؛ اگر ملت آني است كه در راهپيمايي 22 بهمن ديديم و در دل شاد شديم از اين همه عشق به نظام، پس بايد مراقب باشند به آدم هاي فرصت طلبي كه صندلي هاي مختلفي را تسخير كرده اند، فرصت تسخير يك صندلي مهم و حياتي ديگر را ندهند. همانهايي كه مسئوليت هاي فرهنگي متعددي دارند اما مجلس را هم مي خواهند...آن وقت پاسخ جناب قرائتي هم ملموس تر مي شود؛ وقتي هم مسئول امور مساجد باشي هم نماينده مجلس باشي هم عضو شوراي...هم نماينده مجمع...معلوم است كه به هيچ يك نمي رسي و در هر كدام هم ضعيف عمل مي كني و دست اخر براي خالي نبودن عريضه و بيلان مديريتي «جشنواره» برگزار مي كني! با پول ملت و بودجه اي كه قرار بود كار فرهنگي انجام دهد.
پنجم: اولين دادگاه متهمان مفاسد اقتصادي برگزار شد. در اين دادگاه چند خانم هم حضور داشتند. آن هم با چادر و حجاب خيلي خيلي سنگين به طوري كه فقط يك چشم شان پيدا بود! پاسخ اينكه اين متهمان زن واقعا محجبه هستند و با همين چادرشان مرتكب اختلاس ننگ آور مالي شده اند يا خير، محل بحث نيست؛ اينكه با چنين پوششي وارد دادگاه علني مي شوند و در حضور مردم و رسانه ها، ظلم مضاعفي را به «چادر» و «حجاب» تحميل مي كنند، جاي تبريك به سيستم قضايي كشور دارد!
البته داستان، خيلي ساده است: قرار است تصوير متهمان تا صدور راي نهايي، منتشر نشود؛ تصوير آقايان متهم را رسانه ها شطرنجي مي كنند اما خانم ها با استفاده از بدسليقگي تاريخي قوه قضائيه نسبت به حضور خانم ها در زندان و دادگاه و ...با «چادر » به خوبي بيمه مي شوند و آنها كه «شايد» هرگز در عمرشان به ويژه در عمليات ساده و سنگين خوردن بيت المال، اينگونه حجاب نگرفته بودند، در دادگاه به شكل بانوان ابتداي انقلاب حجاب اسلامي را «خيلي» رعايت مي كنند! جز تاسف خوردن چه مي شود كرد براي اين ظلم بدون مدعي العموم به «حجاب» و «چادر»...من حداقل از همه بانوان محجبه و چادري سرزمينم و همه بانوان محجبه در دنيا، عذرخواهي مي كنم...قرارمان اين نبود! اين طوري مي شود كه جشنواره هامان هم آن شكلي است و خودمان هم اين شكلي!
وقتي همه دنيا متاثر از انقلاب عزيزمان، به بيداري اسلامي رسيده است، معضلات اينچنيني ما را به بي خوابي اسلامي رسانده است.
بعد التحرير: حسن طاهري عزيز به خاطر گزارش ملاقات در شب آفتابي كه چند هفته قبل در نسل سوم چاپ شد رتبه دوم جشنواره مطبوعات را كسب كرد و جايزه مادي خود را به سيد حسن نصرالله تقديم كرد. مباركشان باشد؛ هردو!
محسن حدادي

گوشت قرباني، «اصولگرايي» است!

حسين قدياني
صحنه هاي بديعي دارد اين نظام مقدس جمهوري اسلامي كه حتماً واژه «دموكراسي» از دركش عاجز است. شايد بايد مدد از تركيب قشنگ «مردمسالاري ديني» بگيريم، كه دنياي امروز، دموكراسي را بيشتر با بمب و دروغ و ترور و تزوير مي شناسد تا مثلاً راي مردم. از اين صحنه هاي بديع، يكي هم آنجاست كه نظام ما، انتخابات برگزار مي كند و تو مي بيني هنوز 2 ساعت مانده به آغاز راي گيري، پيرزنان و پيرمرداني كه مادر شهيد و پدر شهيدند، دقايقي بعد از نماز صبح، آرام آرام مي روند و صف تشكيل مي دهند جلوي در مساجد يا مدارس.
خرداد 88 رفتم سراغ شان جلوي در مسجد بزرگ ميدان هفت حوض، عجبا! كه زودتر از آفتاب، آفتابي شده بودند! چندتايي شان اما با عكس جگرگوشه هاي شان آمده بودند. مردان والفجر 8 و كربلاي 5 و بازي دراز و ارتفاعات قشنگ الله اكبر. همان جا به من گفت مادر شهيدي كه؛ مگر ممكن است بدون اينها زندگي كنيم. نفس ما بسته به نفس بچه هاي شهيدمان است!

ادامه نوشته

عزا (گفت و شنود)

گفت: نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي گفته است؛ تحولات منطقه حركت به سوي اسلامگرايي است و اين خطر بزرگي براي اسرائيل است.
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: در همين مصاحبه با ابراز تاسف گفته است؛ اگر تلاش ما بعد از انتخابات رياست جمهوري در ايران به نتيجه مي رسيد و جنبش سبز(!) شكست نمي خورد، امروزه نه از برنامه هسته اي ايران خبري بود و نه از موج اسلامگرايي در منطقه!
گفتم: حيوونكي ها!
گفت: روزنامه آمريكايي واشنگتن پست هم با اشاره به شرايط سخت و شكننده رژيم صهيونيستي نوشته است، اسرائيل به جاي تهديد ايران بايد به فكر جلوگيري از بحران خردكننده اي باشد كه موجوديت آن را تهديد مي كند.
گفتم: گدايي در خانه اي را زد و به پسر صاحبخانه گفت؛ يك كمي پول بده! گفت نداريم. گفت؛ نان! گفت نداريم! گفت؛ لباس كهنه! گفت نداريم. گدا گفت؛ برو به پدرت بگو بيايد. پسر گفت پدرم رفته مجلس عزا. گدا گفت؛ بگو زود بيايد كه عزاي واقعي همين جاست!

چه كساني «نماينده»اند ؟ (يادداشت روز)

جمهوري اسلامي آنگاه كه از فرم حكومت به فرم الگو و مدل ترجمه شود، لاجرم به «مردم سالاري ديني» ترجمه مي شود چرا كه «دين» و «مردم» اصلي ترين اركان جمهوري اسلامي است و بدون آن ها اطلاق واژگان جمهوري و اسلامي براي اين حكومت واقعي نخواهد بود و دقيقا از اين روست كه انتخابات در اين نظام سياسي، هويت بخش است نه يك امر ثانوي كه اهميتي متوسط دارد و بدين جهت اگر انتخابات هزينه هاي -بعضا- هنگفتي هم داشته باشد، نظام اين هزينه هاي سنگين را مي پردازد اما از برگزاري «انتخابات پرشور»، «آزاد» و «حداكثري» چشم پوشي نمي كند يك نمونه اين هزينه هاي هنگفت، وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري سال 88 است. با اين وجود نظام باز به مشاركت حداكثري مردم مي انديشد هر چند فتنه گراني كه آن روز داعيه برخورداري از رأي مردم را داشتند، امروزه از عدم مشاركت سخن مي گويند.

ادامه نوشته