پيغام گير (گفت و شنود)
فرض كنيد كه برخي از بزرگان شعر و ادب فارسي در اين عصر، يعني در عصر ارتباطات در ميان ما حضور دارند! حالا تصور بفرمائيد كه اگر بودند، وقتي از خانه بيرون مي رفتند، چه پيغامي روي پيغام گير تلفن خود مي گذاشتند؟! گفت وشنود آخرين روز سال را به چند نمونه از اين دست اختصاص داده ايم؛
حافظ:
رفته ام بيرون من از كاشانه خود، غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام
آن زمان كه بازگردم خانه خود، غم مخور
سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
از اين كه نيستم، شرمنده هستم
ز تو پيغام و از من پاسخ آن
فلك گر فرصتي دادي به دستم
فردوسي:
نمي باشم امروز اندر سراي
كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي يل، بگويم جواب
چو فردا برآيد بلند آفتاب
خيام:
اين چرخ فلك عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كرده اي از من ياد
رفتم سركوچه، منزل كوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
باباطاهر:
تليفون كرده اي، جونوم فدايت
الهي من به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت
مولوي:
بهرسماع از خانه ام، رفتم برون رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بگذار تو پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، اي كه تو را قربان شوم
منوچهري:
از شرم به رنگ باد باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام، پاسخ گويم
ز آن پيش كه همچو برف گردد رويم
و....
سال نو مبارك، زير سايه صاحب الزمان، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
آيا رئيس جمهور راه ديگري جز استقراض خارجي از صندوق بين المللي پول داشت يا مي توانست مجري اصلاحات پيشنهادي آنان نباشد؟ مثلاً چنانكه تيم او در مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري مي خواستند يك توسعه ليبرال متوازن در اقتصاد و سياست را همزمان پيش ببرد؟ چنين به نظر مي رسد كه هاشمي رفسنجاني در فكر پياده سازي يك «فرهنگ مدرن» بود؛ مانند همان پروژه اي كه سيدمحمد موسوي خوئيني ها در زمان او دنبال مي كرد، با اين فرق كه ادبيات هاشمي رفسنجاني و شيوه عملش با ديگر سياستمداران تفاوت هاي زيادي داشت. مي توان با دسته اي از ديدگاه هاي جديد تحليلگراني مانند ولي رضا نصر يا فريد زكريا و ري تكيه هم صدا گشت كه شخصيت سياسي وي يك «عملگرا» (پراگماتيست) است و به همين خاطر گزينه مقبول تكنوكرات ها و بروكرات هاست، زيرا با شيوه مديريتي اش منافع آن قشرها بيشتر تامين مي گشت، ولي غير از اين تحليلگران آمريكايي عده اي ديگر از پژوهشگران امنيتي مانند كنت پولاك هستند كه نظرياتي راديكال دارند. مثلاً پولاك در كتاب معماي ايراني پس از روان شناسي سياسي «سردار سازندگي»، شخصيت او را هم يك «ميانه روي ليبرال واقعي» و هم موجودي «جاه طلب» كه «سياست هاي وي همواره تابع منافع زندگي سياسي حرفه اي اش است» تشخيص داده و مدعي است «همواره از آشتي با ايالات متحده طرفداري مي كند.»138 كنت پولاك در كتابش ليستي از سياست هاي دولت سازندگي را براي نزديكي به ايالات متحده آمريكا ارائه مي دهد؛ ليستي كه البته هاشمي رفسنجاني هيچ گاه در مقام انكار اهداف آن برنيامده و خودش بارها اذعان كرده كه در پي «بهبود و برقراري ارتباط با آمريكا» بوده است، اما «هر بار رهبر انقلاب اسلامي مانع از اين كار شده اند.»139 از دل همين استراتژي، سياست هاي «مدرنيزاسيون» شامل ايده هايي مانند «تمركز دولت بر اصلاحات اقتصادي مبتني بر بازار آزاد رقابتي» يا «سرمايه گذاري بي رويه كمپاني هاي خارجي» و «كاهش يارانه هاي دولتي» در شرايط پس از جنگ تحميلي و همچنين «واردات بي رويه كالا» بود،140 چندين بحران شديد مانند «تورم بي سابقه 50 درصدي» و «بدهي هاي سنگين خارجي» درآمد.141 مديريت اصلاحات هاشمي رفسنجاني هم در دست كابينه اي بود كه به تدريج با «فرسايش ايدئولوژيك» دست و پنجه نرم مي كرد و به قول پولاك:
«دولت سازندگي» ديگر به سوي سرمايه داري غلتيده بود و اكبر هاشمي رفسنجاني باني تحولاتي شد كه آثار زيان بار آن، سال ها بعد گريبان خودش را نيز گرفت. او البته در ظاهر سعي مي كرد بيشتر روي مسائل اقتصادي متمركز باشد و شخصيت سياسي اش را هر چه بيشتر از حاشيه هاي اقدامات ليبرالي دولت در حوزه فرهنگ و سياست دور نگه دارد. با اين حال حتماً به پيامدهاي فرهنگي و سياسي استراتژي«توسعه اقتصادي» كابينه اش اشراف داشت؛ همان استراتژي اي كه متحدان پنهان روزهاي رياست جمهوري و منتقدان آشكارش در عصر اصلاحات آن را نشان دهنده «سيماي مترقي بورژوازي» خواندند.117 هاشمي رفسنجاني روز 18 آبان 1369 «مانيفست دولت» و«سيماي سياست» خود را - كه آن را «دولت كار» مي ناميد- با عنوان «مانور تجمل» در خطبه هاي نماز جمعه ارائه كرد:
چنانكه اصلاح طلبان بعدها نوشتند شخص »هاشمي رفسنجاني به جنگ گفتمان رسمي انقلاب رفت؟!»119 آنچه بديهي است، خطبه هاي نماز جمعه او خبر از ظهور سياست هايي جديد مي داد كه با آموزه هاي امام خميني و رهبري تعارض داشت. رئيس «دولت كارگزاران» چاره اي نداشت تا براي مشروعيت بخشي به برنامه «توسعه اقتصادي» خود به قرائتي تازه از زندگي پيامبر اعظم(ص) اتكاء كند. به تدريج، «سكولاريسم» و «دين» نه در نظر كه در عمل با هم درمي آميخت. در لحظه اي از همان خطبه ها، وقتي هاشمي رفسنجاني به نكوهش شديد «زندگي فقيرانه» و «حزب اللهي هاي يقه چركين» دست زد، با استناداتي روايي گفت «رسول اكرم براي هر زن
بازگشت تئوريسين هاي علوم انساني سكولار به ايران و انتشار نشريات مبلغ ليبرال سرمايه داري، زمينه تجديدنظرطلبي سياسي را در ذهن برخي دولتمردان كليد زد. اگر عبدالكريم سروش در طيف موسوم به «روشنفكران ديني» يك تئوريسين موثر ناميده مي شد، سعيد حجاريان نيز در ميان سياستمداران چپ گرا نفوذي برتر داشت و آنچه پيشنهاد مي كرد، محصول مهم ترين پروژه عمرش بود. او از ابتداي دهه 1370 طرح «نوسازي سياسي جمهوري اسلامي» را در ذهن خود مي پروراند؛ چنان كه وقتي سال 1368 پس از پايان دوره محمد محمدي ري شهري در وزارت اطلاعات از سمت معاونت وزير كناره گرفت،70 در پائيز 1370 به حلقه كيان با محوريت عبدالكريم سروش پيوست. او همگام با سروش هوادار جدي فرآيند «سكولاريزم سياسي» و استقرار «دموكراسي انگليسي» بود؛ هم از شاخص هاي «عرفي گرايي مدرن» دفاع مي كرد و هم از ائتلاف «چپ هاي مسلمان» با «روشنفكران ديني».71 در اين جلسات محمد مجتهد شبستري، محسن سازگارا، محسن كديور، ماشاءالله شمس الواعظين، رضا تهراني، آرش نراقي، ابراهيم خليفه سلطاني، عليرضا جلايي پور، حسينعلي قاضيان، مراد فرهادپور، سيدمرتضي مرديها و... شركت مي كردند. همچنين بخشي از نيروهاي امنيتي و سياسي چپ گرا مانند محسن امين زاده، عباس عبدي، سيدمصطفي تاج زاده، عليرضا علوي تبار و... نيز در جمع آنان حضور مي يافتند.
جدال «خير» و «شر» در فلسفه سياسي سكولار را گرچه هانا آرنت به صحنه بحث هاي عمومي كشاند و عزت الله فولادوند و خشايار ديهيمي بر مبناي آن ايرانيان را «آلت شر» ناميدند، اما در آستانه وقوع سلسله كودتاهاي مخملي اروپاي شرقي يك اتفاق مهم افتاد. روز سوم سپتامبر 1987 وقتي ساموئل هانتينگتون در مقام رئيس هشتاد و سومين نشست سالانه آكادمي علوم سياسي آمريكا از واشنگتن. دي. سي به شيكاگو رفت تا به صورتبندي ماموريت هاي «سياستمداران اصلاح طلب» بپردازد، گفت نظام جمهوري اسلامي ايران «يك شر بدتر از نظام هاي استالين و هيتلر» است كه «هر وسيله و هر ميزان خشونتي در راه سرنگوني آن مشروع است.»1 پيشنهاد استراتژيست پنتاگون براي براندازي جمهوري اسلامي گسترش «علم سياست دموكراتيك» بود؛ تئوري اي كه خيلي سريع مبناي كنش هاي سياسي اصلاح طلبان ايراني را ساخت و به عنوان تز مرجع «گذار به دموكراسي» در دانشگاه تهران تدريس شد.2
ساموئل هانتينگتون، جوزف ناي، جين شارپ و فرانسيس فوكوياما چهره هاي نامدار حلقه اي هستند كه آنان را «فلاسفه پنتاگوني» مي ناميم. هر 4 نفر، فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد و از پژوهشگران ارشد بنيادهاي راكفلر، فورد و كارنگي به شمار مي رفتند. هر 4 نفر، از استراتژيست هاي وزارت دفاع آمريكا بودند. هر 4 نفر، برخلاف نسل فيلسوفان يهودي و روشنفكران ليبرال نه تنها به افشاي هويت جاسوسي خود حساسيت نشان نمي دادند، بلكه با اشتياق براي دستيابي به مناصب امنيتي مي كوشيدند و هسته راهبري و نظريه پردازي كودتاي مخملي را مي ساختند. براي نمونه، هانتينگتون در پنتاگون كرسي دائم مطالعات استراتژيك دفاعي را داشت.3 شارپ در تربيت تيم هاي عملياتي سيا ايفاي نقش كرد.4 جوزف ناي در دولت بيل كلينتون به معاونت امنيتي وزارت دفاع آمريكا رسيد5 و فرانسيس فوكوياما تا بالاترين رده هاي پژوهشگاه تحقيقات دفاعي پنتاگون ترقي كرد.6 هر 4 نفر تئوري هاي سياسي اي را صورتبندي كردند كه به مباني استراتژيك آمريكا در قرن 21 بدل گشت. هانتينگتون نظريه علم سياست و اصلاحات سياسي و كتاب موج سوم دموكراسي ارائه داد.7 جوزف ناي براي نخستين بار از تئوري قدرت نرم در مقام ديناميزم دروني جنگ هاي نرم آمريكا سخن گفت.8 شارپ، استراتژي مبارزه مدني را براي گذار از ديكتاتوري به دموكراسي را منتشر ساخت9 و فوكوياما رساله پايان تاريخ را در ژورنال نشنال اينترست چاپ كرد.10
بسم رب النور