شب شاعران بي دل


محسن حدادي

بذارين همين جا باشه!
همينطور حلقه زده اند دور صندلي آقا و يكي يكي مي آيند؛ ايستاده يا نشسته چند دقيقه اي را عاشقي مي كنند و شيرين زباني و بعد مي روند؛ كم هم نمي شوند! الان 20 دقيقه اي هست كه چندباري ميز عسلي كناردست حضرت ميزبان، جمع شد و به فاصله چند دقيقه قد كشيد از دفتر شعر و كتاب و دست نوشته و نامه هايي كه شعرا تك تك بعد از احوالپرسي رو در رو به «آقا» تقديم مي كردند، جمع خودماني است و ميزبان هم دستي هنرمندانه بر آتش دارد؛ همين مي شود كه جناب شاعر 45ساله روبرويي ما از ابتدا تا انتهاي جلسه، دفتر شعرش را روي پايش بگذارد و با خودنويس مشكي سياه مشق بزند بر صدر و ساقه كتاب... آخر تحفه اين درويشان، خواننده اي دارد بس صاحب سبك و صاحب ذوق و خوش سليقه و خوش حافظه...ميكروفن كه روشن شد آمدند كه ميز را خالي كنند كه آقا با دست اشاره كردند و گفتند: بگذاريد همين جا باشد...فقط كاغذ و قلم مرا...بعد ميز را خالي كردند اما نبردند و گذاشتند پشت ميز... ليستي كه قرار است شاعران را صدا بزند حدود 30 نفر را نشان مي دهد اما آنقدر كه ساعد و عليرضا :باقري و قزوه : روي اين ليست قلم چرخاندند كه
مي شد حدس زد حدود 55 نفري براي شعرخواني دارند تپش قلبشان را در رديف و قافيه «ديدار و دلدار» مي چينند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نقد حال، نقد قال

دولت در آغاز سال چهارم نقد حال، نقد قال

سعدالله زارعي
دولت در آخرين سال خدمت 4 ساله و در آستانه شركت در انتخابات آينده رياست جمهوري، شايسته نقد و ارزيابي است. اين نقد اگر از زاويه واقعيت هاي موجود و از منظر شخصيت اول كشور كه به هر حال كارآمدي دولت تاثير مهمي در تحقق اهداف عاليه او دارد، صورت گيرد، اولي تر است. در اين نوشتار تلاش شده تا «واقعيت ها» و «رهنمودها» در سنجش دولت كنوني كه به «عدالت»، «كار»، «اصولگرايي» و «استكبارستيزي اتصاف دارد، به گونه اي تلفيقي به كار گرفته شوند.در اين نوشتار ابتدا «خصلت ها»ي دولت نهم و سپس «بايد»هاي اين دولت را مورد بررسي قرار مي دهيم. اين نوشتار در واقع در پاسخ به دو سؤال عمومي تنظيم گرديده است، مبناي فكري و عملي دولت چيست؟ چشم انداز و موانع آن كدام است.
الف: خصلتها
1- دولت متفاوت
دولت دكتر محمود احمدي نژاد بيش از هر صفتي «متفاوت» محسوب مي شود اين تفاوت در نسبت سنجي ميان اين دولت با دو دولت قبلي كه با عناوين «سازندگي» و «توسعه سياسي» شناخته شده اند، معنا و مفهوم مي يابد. دو دولت قبل بر يك ديوانسالاري اداري تكيه داشتند و تلاش مي كردند تا اهداف خود را بر آن سو در نمايند از اين رو دستگاه ديپلماسي - تا حد زيادي مستقل از رئيس جمهور - كار خود را مي كرد، وزرا و استانداران وظايف شناخته شده خود را انجام مي دادند و جز درمواردي كه رئيس جمهور سوال مي كرد با توضيحي مي خواست كاري به رئيس جمهور و ساير اعضاي كابينه نداشتند. در اين سيستم، رئيس جمهور چيزي مي دانست كه به او منعكس شده بود و يا به دليل علاقه خاص وي جداگانه مورد پيگيري قرار داده بود. در دولت دكتر احمدي نژاد اين روند تا حد بسيار زيادي كه حتي گاهي سر به افراط مي زند، متحول گرديد. امروز رئيس دولت در قله اي ايستاده و از همكاران خود مي خواهد با سرعت به سوي او حركت كنند. احمدي نژاد به خصوص در دو عرصه اقتصاد و سياست خارجي منتظر گزارش دست اندركاران نمي شود. او خود با استفاده از ابزارهايي كه در «نهاد رياست جمهوري» تعبيه كرده است، رويه اقتصادي و رويه سياست خارجي را به دستگاه هاي زيربط ابلاغ مي كند و از آنها اجراي آن را مي خواهد و گاهي براي اجراي آن ماه ها با دستگاه ذيربط چالش مي كند. چالش او با بانك مركزي بر سر تعيين نرخ ارز و نيز چالش با وزارت اقتصاد بر سر شبه اقتصادي دولت دو نمونه از اين موضوع است.
احمدي نژاد در عرصه سياست خارجي به خلق نظريات روي مي آورد و از دستگاه سياست خارجي و شوراي امنيت ملي تحت امر خود مي خواهد كه اين نظريات را پي بگيرند. بحث هلوكاست، مكاتبه چالشي با رئيس جمهور آمريكا، رئيس جمهور فرانسه و صدراعظم آلمان، اعلام آمادگي براي مشاركت دادن دولت هاي غربي كه منشا هزاران جنجال عليه او بوده اند. در مسئله كنسرسيوم هسته اي و بحث اخير جدا كردن دولت صهيونيستي از مردم آن نمونه هايي از نظريه برداري هايي است كه در عرصه بين المللي جريان ساز شده است. دولت احمدي نژاد از اين رو بدون آن كه درصدد رد يا تأييد آن باشيم - دولتي متفاوت است و لذا نمي توان با شاقول دولت هاي گذشته به نقد و ارزيابي عملكرد آن پرداخت.
در واقع رفتار احمدي نژاد يادآور روحيات سال اول مديراني نظير شهيد رجايي است كه نظم موجود بين المللي را برنمي تافتند و در عرصه داخلي به هيچ وجه زير بار تحمل سيستم گذشته نمي رفتند و در صدد دگرگون كردن آن بودند. دكتر احمدي نژاد از روش «انقلابي» استفاده مي كند. از همين رو براي داخلي ها و خارجي ها به يك چهره غيرقابل پيش بيني تبديل شده است. رفتار او در عين حال كه شهيد رجايي را به ياد مي آورد، پختگي يك مدير كهنه كار را هم تداعي مي كند. به عنوان مثال او در عين نفي هولوكاست از حضور در دانشگاه كلمبيا كه اداره آن به دست صهيونيستها استقبال مي كند و برخلاف باور و تصور مخالفانش، موفق به اداره جلسه مي شود و موجي از تنفر را عليه صهيونيستها برمي انگيزد. احمدي نژاد يك چهره انقلابي است اما در عين حال از مراوده با بعضي از چهره هايي كه اساسا انقلاب را يك پديده منفي دانسته و از مختصات جهان سوم معرفي مي نمايند، پرهيز نمي كند. ديدار او با همسر دكتر سيدحسين فاطمي وزير خارجه محمد مصدق و جلسه او با چهره هاي نسبتا سرشناس ايراني مقيم آمريكا كه نوعا انقلاب اسلامي را قبول ندارند، نمونه اي از اين مسئله است. در عين حال بايد اذعان كرد كه او اين تناقض را با گرفتن تأييد از مخالفان خود حل مي كند و نيروهاي انقلاب داخلي كشور مي پذيرند كه مواجهه او در نهايت مثبت بوده است. اين در حالي است كه اقدام مشابه رئيس جمهور سابق و اسبق در ملاقات با اپوزيسيون بدگماني زيادي را به آنان سبب مي شد. چرا كه در آن جلسات نوعا اين نظام و انقلاب بود كه بايد از موضع خود مي كاست تا طرف مقابل به آن يك لبخند تحويل دهد.
بر همين اساس بايد به كساني كه با ديد مخالف و يا موافق او را يك «پديده» مي دانند و حتي يكي از هواداران نزديك وي او را «پديده هزاره سوم» خوانده است، حق داد.
2- دولت كار
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اخير هيئت دولت با ايشان فرمودند: اين دولت واقعا دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است. انرژي و نشاط كار اين دولت يك امر برجسته است. مشهود است كه احمدي نژاد آنقدر كار مي كند كه گاهي دچار ضعف شده و فشار او مي افتد. او به دو سه ساعت استراحت در شبانه روز اكتفا مي كند. سفرهاي پي درپي او به استانها و شهرستانها و كشورهاي خارجي كه اولي حدود 100برابر سفرهاي دولت هاي قبلي و دومي حداقل برابر سفرهاي دولت هاي قبلي است، جلوه هاي اين روحيه است. اين روحيه البته به زيرمجموعه حداقل رده اول و دوم سرايت كرده است و از اين رو سرعت فعاليت هاي اقتصادي دولت به نحو چشمگيري افزايش يافته و عمر پروژه هاي اقتصادي را شديدا گاهي تا يك سوم كاهش داده است. براساس گزارشي كه او اخيرا در حضور حضرت آيت الله خامنه اي دامت بركاته ارائه كرد: رشد اقتصادي كشور كه در سال 83 بدون نفت- 5.3درصد بوده است در سال گذشته به 7.7 درصد؛ سهم درآمد نفتي در بودجه عمومي كند كه سال 83، 63درصد بوده و در سال گذشته به 53.4درصد رسيده است. او در جريان سفرهاي دور اول استاني 6111 مصوبه در پروژه هاي كلان گذرانده كه حدود 90درصد آن اجرايي شده و نيمي از آن به مرحله بهره برداري رسيده است. در مرحله دوم سفر به 11استان 1813 مصوبه در پروژه هاي كلان گذرانده كه طبعا تا پايان سفرهاي دور دوم عدد آن به حدود 5100مصوبه خواهد رسيد. كاملا مشخص است كه تصويب حدود 11200 پروژه كه سهم هر استان به طور متوسط به حدود 361پروژه مي رسد چهره استانها و شهرستان هاي كشور را در پايان دوره اول رياست جمهوري او تا حد بسيار زيادي متحول مي كند. بر همين اساس رئيس جمهور در گزارش خود گفت، در بخش عمراني كشور در حالي كه در فاصله سال79 تا نيمه اول سال 84يعني سال پاياني دولت اول حجه الاسلام خاتمي و چند ساله دوم آن دولت تعداد پروژه هاي خرد و كلان حداكثر 43 هزار عدد بوده است در اين دولت تعداد آنها به حدود 100 هزار پروژه جديد به اضافه تكميل پروژه هاي عمراني دولت سازندگي و دولت اصلاحات رسيده است.
در حالي كه در آغاز كار دولت نهم تنها 6 ميليون نفر تحت بيمه خدمات درماني بوده اند اين تعداد در اين دولت به 17 ميليون يعني نزديك سه برابر رسيده است. رشد بودجه مناطق روستايي كمتر از 15 هزار سكنه در دولت جديد 262 درصد بوده است. استحصال گاز كه پيش از اين دولت 203 ميليون مترمكعب در روز بوده اينك به 470 ميليون مترمكعب يعني دو و نيم برابر رسيده است. بر همين اساس خطوط انتقال گاز به مناطق مختلف كشور كه پيش از اين 10200 كيلومتر بوده طي سه سال اخير 9000 كيلومتر افزايش پيدا كرده است. گازرساني واحدهاي صنعتي كه پيش از اين دولت 8225 واحد بوده در اين دولت با افزايش حدود 10.000 واحد صنعتي به 18200 واحد رسيده است در بخش صنعت صدور پروانه بهره برداري با 172 درصد رشد نسبت به سه سال قبل از آن رشد تقريبا دو برابري داشته است.
جالب اين است كه در بخش توليد برق كه اخيرا رئيس اسبق دولت با استناد به خاموشي هاي اخير دولت را به ناكارآمدي در تامين برق متهم كرد برابر گزارش رئيس جمهور ظرفيت توليد برق در 8 ساله 1368 تا 1375، 8600 مگاوات بوده است در حالي كه در اين دولت افزايش ظرفيت توليد به 12600 مگاوات يعني دو برابر آن سال رسيده است كه البته اين عملكرد تا حدود زيادي به عملكرد وزارت نيروي دولت حجه الاسلام خاتمي كه ظرفيت افزايش 12300 مگاوات بوده نزديك است. در بخش تربيت بدني در اين دولت تا پايان سال 78، 4300 مجموعه ورزشي به بهره برداري مي رسد در حالي كه مجموعه هاي ورزشي پيش از آن 3700 واحد بوده است. مجموعه طرح هاي زيست محيطي در دولت هاي قبلي 36 طرح بوده است. دولت فعلي 270 طرح را به مرحله اجرا گذاشته كه 450 درصد رشد را نشان مي دهد.
نگاهي به اين آمار هر چند ممكن است با درصدي خطا هم توام باشد به خوبي نشان مي دهد كه اين دولت از فرصت كار براي كشور به نحو مطلوبي استفاده كرده است و شايسته است آن را «دولت كار» بدانيم.
3-بازگشت به امام
بازگشت پيروان انقلاب به بنيانگذار انقلاب يك اتفاق نادر به حساب مي آيد چرا كه در نوع انقلابها به مرور جامعه و دولتمردان از راه ترسيم شده توسط بنيانگذار فاصله مي گيرند. در ايران نيز عملا اين اتفاق افتاده بود. در فاصله سال هاي 07 تا 47 اگرچه از «امام» در دولت تكريم و تجليل مي شد ولي در اكثر برنامه ها و رويكردها كنار گذاشته شده بود. در عرصه سياست خارجي به جاي مطالبه از دنيا و مقابله با سياست هاي استكباري در مقام پاسخگويي نشسته و «گفت وگوهاي انتقادي غرب» كه پذيرش يكجانبه گرايي آنان بود را رسما پذيرفته بوديم. انطباق با اقتصاد بين المللي، پذيرش نقش خاص و نه عمومي در اين سيستم و انكار رسمي و عملي ديدگاه اقتصادي اسلام بخشي از هويت دولت ايران شده بود. با اين وصف اگرچه از امام تجليل مي شد ولي در عمل كنار گذاشته شده بود.
دولت احمدي نژاد به احياي انديشه امام در سيستم عمومي دولت روي آورد و تلاش كرد تا آن را اجرايي كند. در اين بين عدالت خواهي و استكبارستيزي به عنوان دو جلوه مهم داخلي وخارجي «راه حضرت امام خميني» از جايگاه ويژه اي در دولت برخوردار بودند. حجم عظيم پروژه هايي كه در اين دوره در روستاهاي كشور و شهرهاي كوچك اجرا شد، نشان مي دهد كه اينك بيش از نيمي از بودجه عمومي كشور صرف اين طيف جمعيتي مي شود. در عرصه خارجي دولت موفق شد طي يك دوره كوتاه سه ساله، «استكبارستيزي» را در خاورميانه و جهان اسلام به پديده اي عمومي تبديل كند به گونه اي كه او، سيدحسن نصرالله و بشاراسد به دليل برخورداري از اين روحيه به برترين شخصيت هاي خاورميانه تبديل شدند.
ايستادگي دولت ايران بر سر اصول اسلامي، خاورميانه را وارد يك صف بندي كاملا جديد كرد. در اين دوره در بخش هايي از خاورميانه دولت هاي اسلامي پديد آمدند. دولت حماس در فلسطين، دولت نوري مالكي در عراق، دولت عبدالله سامبي در كومور، دولت مورد نظر سيدحسن نصرالله در لبنان و تداوم دولت هاي اسلامگرا در تركيه، سوريه و سودان نمونه هايي از تأثير «امام گرايي» و به تبع آن «مقاومت» در برابر جبهه استكباري است. اگر موقعيت و مساحت اين كشورها را در منطقه خاورميانه مورد مطالعه قرار دهيم، درمي يابيم كه بخش عمده خاورميانه به خصوص بخش استراتژيك تر آن در تسخير اسلام گراهاست.
بخش اول - ادامه دارد

بازخواني يك تاكتيك انتخاباتي

محمد عبداللهي
نگاهي اجمالي به رويدادها و تحولات جاري عرصه سياسي كشور، دو نوع تكاپو را به تصوير مي كشد؛ از سويي دولت نهم، تمامي همت خويش را بر آن گماشته است تا به دور از ترفندهاي كاذب تبليغاتي، شهد شيرين حاصل از سه سال خدمت رساني صادقانه را به كام مردم بنشاند و از سويي ديگر، تلاش گسترده مخالفين دولت بر بزرگنمايي نقاط ضعف و انعكاس غيرواقعي كاستي ها و ضعف هاي كابينه نهم قرار گرفته است، تا ذائقه ملت را به تلخ كامي آغشته سازد. وسعت و شدت فضاسازي هاي مسموم عليه دولت به حدي است كه صاحب نظران سياسي، آن را در طول تاريخ انقلاب كم سابقه خوانده اند. در اين بين اما، موضوع ديگري نيز وجود دارد و آن «خير انتخاباتي» و زمزمه ها و تدارك هاي زودهنگام براي انتخابات آتي رياست جمهوري است، كه به طور مشخص در اردوگاه اصلاح طلبان رواج ملموس تري يافته است.
گمانه زني هاي سياسي انتخاباتي درحالي آغاز گرديده، كه فضاي انتخاباتي هنوز به شفافيت نگراييده است. طي اين روزها، رسانه هاي منتسب به اصلاح طلبان تحليل هاي پردامنه و بعضا متناقضي را از احتمالات فراروي رياست كابينه دهم ارائه داده و گزينه هاي مختلفي را جهت ورود به عرصه رقابت هاي انتخاباتي به بحث گذارده اند. در اين بين، شايد خبر احتمال حضور مجدد آقاي خاتمي در ميدان مسابقه انتخابات پيش رو، يكي از داغ ترين سوژه هاي رسانه اي اصلاح طلبان بوده است. اين گمانه زني، درحالي صورت مي گيرد كه در گذشته اي نه چندان دور، روزنامه ها و سايت هاي دوم خردادي اذعان كرده بودند كه ايشان، به صراحت از عدم تمايلش براي حضور در مناصب اجرايي سخن رانده و اعلام بازنشستگي سياسي نموده است!
كنار هم نهادن شواهد و قرايني نظير؛ گسترده شدن فعاليت هاي جناب خاتمي در ماه هاي اخير كه در قالب انجام سفرهاي استاني، ديدارهاي مردمي و شركت فعال در كنفرانس هاي خارجي بروز نموده، سعي وافر مطبوعات و سايت هاي اصلاح طلب براي خبرساز ساختن ايشان، دعوت برخي چهره هاي سياسي و احزاب دوم خردادي براي حضور آقاي خاتمي در رقابت هاي انتخاباتي و... چند برداشت را ممكن مي سازد:
اول، آن كه وجود ابهام اساسي در زمينه اقبال يا ادبار مجدد مردم پس از رويگرداني و سرخوردگي از هشت سال حضور اصلاح طلبان در مناصب اجرايي، اعلام صريح مواضع اصلاح طلبان را در شرايط كنوني، غير هوشمندانه و زودهنگام و در نتيجه پرخطر ساخته است. با لحاظ اين مفروض، از ابتدا نيز بحث «بازنشستگي سياسي»، «يك «تاكتيك تبليغاتي» بوده است.
دوم، عدم امكان اجماع در اردوگاه اصلاح طلبان- كه چندي قبل آقاي كروبي انجام آن را به احتمال باريدن برف در تابستان تشبيه نموده بود- اعلام نظر صريح درخصوص شخص آقاي خاتمي را ناممكن ساخته است و احتمال تداوم چنين روندي تا يك دست شدن نظرات و حاصل گشتن اجماع در جبهه اصلاحات محتمل است.
سوم، عزم جدي و صادقانه دولت مردمي دكتر احمدي نژاد، در خدمت رساني صادقانه به ملت، كه- همچون گذشته- بي تفاوت از نزاع هاي انتخاباتي درحال انجام است، نگراني تلاطم آوري را در جبهه اصلاح طلبان باعث گرديده است. از اين روست كه، علاوه بر تداركات تبليغاتي، ساز و كار جدي تخريبي مبتني بر تمامي قواعد سياست ورزي ماكياوليستي عليه دولت در دامنه اي به گستردگي تريبون هاي مخالفين آن در داخل و خارج از كشور در دستور كار ايشان قرار گرفته است.
نتيجه آن كه؛ اخبار پرنوسان مربوط به حضور يا عدم حضور آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري آتي،- كه با اصرارها و انكارها و تناقض هاي گفتاري و رفتاري متعددي همراه است- به يك شگرد ساده مي ماند كه با دو كاركرد تبليغاتي و نظرسنجي و به شكلي هوشمندانه، هدفمند و روشمند طراحي گرديده است. اين طراحي، يك آينده نگري معقول سياسي است، كه از هم اكنون و با شيوه «افكارسنجي غيرمستقيم»، آغاز گرديده است، تا ضمن ارزيابي فضاي عمومي، تكليف اصلاح طلبان جهت ورود به عرصه مبارزه براي تصاحب كرسي رياست جمهوري دهم را روشن نمايد. چرا كه رخ دادن هر اشتباهي در محاسبات مي تواند، اقدام آتي اصلاح طلبان براي شركت در آزمون انتخابي آتي ملت را نيز، همچون انتخابات هاي چند دوره اخير، پرهزينه نمايد.

پنجه بيجار!

اول اينكه؛ اعلام شده است بودجه فرهنگ در دولت نهم سه برابر شده، ميزان كتابخانه هاي كشور دو برابر شده، 100 ميليارد اعتبار در دولت نهم صرف فرهنگ شده است؛ تعداد صندلي سينماهاي كشور ايكس برابر شده و ميزان توليد فيلم ايگرگ برابر، يارانه پرداختي براي خريدكتاب چند برابر شده، توليد كتاب هم خيلي برابر شده و ... همه اينها را نوشتم تا بگويم هفته گذشته در نهايت بي شرمي و البته مثل هميشه سكوت غير قابل توجيه مسئولين وزارت خارجه و فرهنگ، مولانا را با بوق و كرنايي به وسعت و اعتبار روزنامه گاردين از تركيه عزيز به افغانستان كوچاندند وگفتند: مولانا افغاني بوده است!! انتشار خبر اين تحريف تاريخي، تولد دوباره برادران افغاني را در پي داشته و همان افه هاي روشنفكري كه همواره در زمانه يتيم بودن مفاخر فرهنگي و گمنامي شان - دست بر قضا تاكيد رهبر عزيزمان در ديدار نخبگان هم بود- كروركرور سر از رسانه ها بر مي آورند كه: «اين مرزبندي ها، فرهنگ را بيمار مي كند، فرهنگ در مرزها نمي گنجد همانطور كه هنر در جغرافياي نقشه ها حبس نمي شود و آه اي مولاناي عزيز كه افغاني هستي...» خنده دار است اگر بخواهم اهالي سرزمين تنزل يافته «حكمت به خشخاش» را با همين افاضه هاي خنده دار پاسخ دهم كه برادر! اگر مرز نمي شناسد پس چرا براي ربودنش هر ازگاهي گريبان چاك مي دهيد كه بگوييد هنوز هم بخاري هست؟ سمرقند و بخارايتان را با بي بخاري از دست داده ايد و زير لگد اجنبي و جهل طالباني، از خواب خرگوشي مديران فرهنگي ما براي خود كابوس مي تركانيد؟!
دوم اينكه؛ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سخت در تلاش است تا با برگزاري كلاس هاي زبان فارسي در اقصي نقاط جهان از جمله قزاقستان، بنگلادش، افغانستان ، ليبي، مالي، سومالي و ... در كنار برگزاري گالري هاي متعدد هنري، «فرهنگ» ايران را به تمام جهان صادر كند؛ براي توفيق اين سربازان بي ادعا و حقوق بگير نظام، صلوات!
سوم اينكه؛ در راستاي نوآوري و شكوفايي در ششمين ماه سال، خبر كسب رتبه سوم مسابقات بين المللي قرآن در مالزي در صدا و سيما پخش شد! اين خبر كه ارزش خبري آن از خبر «مسابقات پرتاب گوجه با دست در اسپانيا» و همچنين مسابقات سه چرخه سواري شهر هوستون انگلستان كمتر بوده، در يكي دو باكس خبري سيما به صورت ام پي تري، بدون پخش تصاوير مربوطه، تصاوير غيرمربوطه، مصاحبه با برگزيده جوان ايراني و همراهي او تا رخت كن!، ارتباط مستقيم با مادر و همسر و فرزند، پخش مراسم استقبال در فرودگاه، نامگذاري ميدان و خيابان و چهارراه و ... پخش و موجبات شادي بسياري از قرآن دوستان را فراهم كرده است. البته سازمان معزز اوقاف هم ضمن خرج بيت المال در نشريات مختلف و متنوع و اعزام هيچ خبرنگاري به اين مسابقات، خود نيز با ارسال خبري 5 خطي رسالت بزرگ خبري اش را در قبال اين اتفاق خجسته انجام داد. شاعر مي خواهد بگويد وقتي متولي حرمت امام زاده از نوع وقفي اش را نگه نمي دارد از روزنامه ها و صدا و سيما چه توقع!
چهارم؛ نخبگان كشور در جلسه اي تحسين برانگيز و كاملاً نوآورانه در جمع اعضاي هيئت دولت نشستند و ... نشستند و... نشستند و .... مشكل مسكن شان را حل كردند- البته روي كاغذ- اگرچه در اين جلسه اثري از مشاوران جوان رئيس جمهور نبود اما همين كه در هفته دولت هم خبري از گروه هاي پركار و پراثر مشاوران جوان منتشر نشد، خود نوعي حديث مفصل است؛ مضاف بر اينكه مي شد با تصويب هيئت دولت جاي اصلي نخبگان در اتاق هاي فكر وزارتخانه هاي مختلف معين شود وگرنه مشكل مسكن شايد اولويت چندم نخبگان باشد؛ بورس علمي، اردوهاي آموزشي، امكانات تحقيق و پژوهش، كتابخانه مركزي و ويژه، ارتباط با پارك هاي فناوري، اتصال به مراكز پژوهشي دانشگاه هاي برتر جهان و... از همه مهمتر توجه ويژه به طرح ها و ابتكارات ايشان در راس نيازهاي نخبگان كشور است. راستي دقت كرده ايد، اطلاعات مربوط به بنياد ملي نخبگان كمتر از نيروگاه بوشهر در رسانه ها منعكس شده و مي شود؟ اگر دقت نكرده ايد، دقت كنيد، چون خود نخبگان عزيز هم زياد چيزي ازاين بنياد نمي دانند، روابط عمومي فعالي هم دارد، هميشه خطوط ارتباطي شان مشغول است ؛ خب حتماً در حال اطلاع رساني به سايرين هستند، صد رحمت به پژوهشكده رويان كه حداقل با برخي مديرانش مي شود گفتگو كرد، رئيس بنياد ملي نخبگان كه ... اگر شما ديديد، سلام ما را هم برسانيد.
پنجم ؛ دوباره بوي خاك باران خورده مي گيريم در سحرهاي سحرآميز، باز ضربان قلب مان پر مي شود از نفس نفس زدن هاي شمعداني هاي آفتاب خورده اي كه با صداي موذن زاده گل مي دهند و رعنا مي شوند و ناز مي كنند براي آب پاشي بعد از افطار و آنوقت سر طاقچه نگاهت
مي نشينند آن هنگام كه قنوت گرفته اي راز و نياز شبانه ات را با ميزبان...دوباره قد مي كشيم از پشت پروازهاي قاصدك آرزوهامان كه از سر پيچك نگاه هاي ترك خورده سحر تا افطار در بيكران ابرهاي بندگي ذوالجلال و الاكرام غوطه ور مي شود. دوباره با شب وصلت مي كنيم تا ستاره چين دامن پر راز و رمزش باشيم و طعم فرزند اشك و لبخند را تا اوج لذت بچشيم ...كاش دوباره كارت دعوت مان را جا نگذاريم لب ديوار بلند روزمرگي كه خوب دارد ثانيه هاي عمرمان را به غارت مي برد و در انتهاي گردنه شلوغ مرگ، دندان هايش را به نشانه تلخ لبخند نشانمان مي دهد...
گوش كن! چقدر صداي شكستن و شكسته شدن مي آيد، چه بازاري دوباره جان گرفته است؛ حراجي دل است و خريدار چه قيمت ها كه بالا و پايين نمي كند...«بورس30روزه اعمال بهادار حضرت حق آغاز به كار كرد...»اگر دل شكسته داري داخل شو كه خوب قيمت دارد و اين روزها بورس شكسته هاست.
چقدر زود دست هامان خالي شد و دوباره برگشتيم...چه زود گذشت... چه زود مي گذرد...
محسن حدادي

نگاهي به قهرمان سازي اصلاح طلبان از «ليبرال - سكولاريست»ها پس از پلوراليسم

نگاهي به قهرمان سازي اصلاح طلبان از «ليبرال - سكولاريست»ها پس از پلوراليسم
سيد ياسر جبرائيلي
قهرمان سازي از چهره هايي كه به گواه اسناد غيرقابل انكار، از طرف دشمنان شناخته شده اسلام ماموريت تحريف اسلام ناب و تغيير هويت آن - ترويج اسلام آمريكايي- را بر عهده دارند،اخيرا به طور ويژه در دستور كار برخي رسانه هاي داخلي قرار گرفته است. في المثل هفته نامه اصلاح طلب «شهروند امروز» در دوره كوتاه انتشار خود، دو بار به طور مفصل اقدام به معرفي يك شخصيت ترك تبار به نام «فتح الله گولن» كرده و ضمن اسطوره سازي از وي در ذهن مخاطب، به تبليغ ديدگاه ها ونظرات او پرداخته است (بار اول در تاريخ 86.5.7 و بار دوم در تاريخ 87.6.3).
شخصيت هايي چون فتح الله گولن چه كساني هستند؟ عقبه فكري آنها كدام است؟ متعلق به كدام جريانند و اسطوره سازي از آنها با چه هدفي صورت مي گيرد؟ اشتراكات و روابط آنها با نشريات مدعي اصلاحات چيست كه ترويج عقايد آنها در دستور كار اين نشريات قرار گرفته است؟
نوشتار حاضر مي كوشد با ارائه اسناد غيرقابل انكار، ضمن ساختارشناسي جرياني به نام «اسلام ميانه»! پاسخ سوالات فوق را بيابد.
فروپاشي امپراطوري شوروي در مقابل ابرقدرت غرب، و به تبع آن اضمحلال ايدئولوژي كمونيسم، غرب را در اين توهم فرو برد كه ليبرال دموكراسي، ايده آل ملت هاشده و قابليت اين را دارد كه پشتوانه ايدئولوژيك شكل گيري جهان تك قطبي به سركردگي آمريكا باشد. اما در اين بحبوحه بود كه دنيا با مكتب سياسي اسلام و برخاسته از انقلاب اسلامي در ايران روبرو شد. مكتبي الهي كه از يكسو با فطرت انسان ها و از سوي ديگر با آموزه هاي عقلي ومنطقي انطباق داشت ودر همان حال هر دو مكتب سياسي ليبرال دموكراسي غرب و اردوگاه ماركسيسم را به چالش جدي كشانده بود و نظام برخاسته از آن خيلي زودتر از آنچه انتظار مي رفت به نقطه ايده آل ملت هاي محروم و آزادانديشان جهان تبديل شده بود.
تشنگان حكومت بر جهان كه ياراي انكار گرايش روزافزون آزادگان جهان به اين دين مبين را نداشتند، آن را بزرگترين مانع در برابر تحقق اميال خود يافتند؛ چنانكه نشريه «فارين افيرز» (Foreign Affairs) ارگان رسمي شوراي روابط خارجي آمريكا در شماره تابستان گذشته خود صريحا از اسلام به عنوان «مانع بزرگ شكل گيري امپرياليسم آمريكا» ياد كرد.
شواهد و اسناد موجود نشان مي دهد تلاش براي تكه تكه كردن امت واحد مسلمانان، بزرگترين حربه امپرياليسم براي از ميان برداشتن «خطر اسلام» بوده و ايجاد فرقه هاي ضاله من جمله بهائيت و وهابيت در همين راستا صورت گرفته است. اما تشكيل حكومت جمهوري اسلامي در ايران و هراس غرب از گسترش مكتب خمينيسم (طرفداران امام خميني رحمت الله) والگوگيري ديگر كشورهاي مسلمان از آن وحركت به سوي تشكيل «دولت اسلامي»، فرقه سازي را به پله دوم كشانده و تبليغ « تكثرگرايي اسلامي» را به سلاح خط مقدم غرب عليه اسلام بدل كرده است.
ماجراي بيرون كشيدن جنازه پوسيده «پلوراليسم ديني» از گور و سعي در جا انداختن مفهوم جديد «پلوراليسم اسلامي»، زماني معنادارتر مي شود كه هدف نهايي مروجان تكثرگرايي ديني وحاميان آنها ازاين اقدام، موشكافانه مورد مداقه قرار گيرد.
تكثرگرايي اسلامي به دنبال اين است كه بگويد هر كسي هر قرائتي از اسلام داشته باشد آزاد است و تفسير او نيز محترم بوده و هيچ احدي حق اعتراض به او را ندارد. چنانچه اعتراضي صورت گيرد، حقوق بشر و آزادي دردشان خواهد آمد واين، براي معترض تبعات ناگواري به همراه خواهد داشت.
حصول پلوراليسم اما به خودي خود نمي تواند يك هدف غايي باشد و بايد ديد چه استفاده اي از شكل گيري يك جامعه پلوراليستي مي شود. به اين توصيف از امت مسلمانان كه مرحله بعد از رويش قرائت هاي متعدد از اسلام است، توجه كنيد:«مسلمانان جهان نه تنها در ديدگاه هاي مذهبي، بلكه همچنين در جهت گيري هاي سياسي و اجتماعي، از جمله برداشتشان از دولت؛ برتري شريعت (قانون اسلامي) در مقابل ديگر منابع قانون؛ حقوق بشر، بخصوص حقوق زنان و اقليت هاي مذهبي؛ و حمايت، توجيه يا تحمل خشونت در پيشبرد برنامه هاي سياسي و مذهبي داراي اختلاف هستند.»
از آن رو مي گويم «مرحله بعد از پلوراليسم اسلامي»، كه مروجان اين ايده به محض اطمينان از وجود قرائت هاي متعدد از اسلام و وجود اختلافات عميق ميان مسلمانان، نه تنها ديگر بدان مؤمن نيستند، كه دگرباره آن را در گور فرو برده و سخن از اسلام واحدي به زبان مي آورند كه خوشايند گفتمان غالب زمان و نظم نوين جهان است، چرا كه به عقيده آنها برخي قرائت ها از اسلام «افراطي» بوده و «مطبوع» نيستند. مسلمانان نيز لاجرم محكوم به حركت در مسير اين اسلام واحدند و اگر شخص يا گروهي دم از ديگر قرائت هاي ممكن از اسلام بزند، از اسلام خارج است! از اين جهت است كه طرفداران آزادي مذاهب در واشنگتن، شعبه اي را به نام آزادي مذهبي (Religious Freedom) در داخل بنياد «خانه آزادي» تأسيس كرده و به حمايت از اين مسلمانان! برمي خيزند و حتي براي آنها شرايط و لوازم تبليغ دينشان را نيز فراهم مي آورند.
مؤسسه آمريكايي رند (RAND) در سال 2007 با اين پيش فرض كه هم اكنون پلوراليسم اسلامي تحقق يافته و چندين نوع اسلام در جهان وجود دارد، نقشه راهي براي دولتمردان آمريكا ارائه كرد كه در آن از قرائتي از اسلام با عنوان «اسلام ميانه» (Moderate Islam) سخن رفت؛ اسلامي كه روش و منش آن كاملاً بر اهداف امپرياليستي آمريكا منطبق بوده و اين مؤسسه ضرورت حمايت مادي و معنوي از مسلمانان ميانه رو و تلاش براي گسترش اين نوع از اسلام را اولويت نخست سياست خارجي آمريكا خواند.
اين مؤسسه آمريكايي بزرگترين ويژگي مسلمانان ميانه رو را كه شايسته حمايت آمريكا هستند، حمايت از دموكراسي مي داند و اضافه مي كند كه «حمايت از دموكراسي به معناي مخالفت با مفهوم دولت اسلامي است». ديگر ويژگي مهم مسلمان ميانه رو آنست كه به قوانين اسلام پايبند نباشد: «بايد ديد چه كساني خواهان اجراي قانون شريعت هستند. تفاسير محافظه كارانه از شريعت با دموكراسي و حقوق بشر پذيرفته شده از سوي جامعه بين المللي سازگاري ندارد.»
در گزارش مؤسسه رند آمده است: «در نبرد ضد اسلام راديكال، مسلمانان ميانه رو، ليبرال و سكولار با ارزش هاي منطبق با ارزش هاي جهاني كه اساس تمامي جوامع ليبرال و مدرن مي باشند، شركاي بالقوه غرب خواهند بود.» بايد به اين نكته ظريف توجه ويژه داشت كه تنها كساني مورد حمايت قرار مي گيرند كه خيال ورود به عرصه سياست و حكومت را در سر نداشته باشند. بنيادهاي USAID (آژانس آمريكا براي توسعه بين المللي) و NED (بنياد اعانه ملي براي دموكراسي) نيز براي حمايت مالي و تبليغاتي از اين گروه ها در نظر گرفته شده اند. همچنين تأكيد شده است كه براي تبليغ و ترويج اين قرائت از اسلام، «بايد از راديو و تلويزيون هاي محلي ميانه رو و نيز وب سايت ها و ديگر رسانه هاي غير سنتي» بهره برد. از اين رو برخي روزنامه نگاران، نويسندگان و خبرنگاران نقش كليدي در ترويج اسلام مورد نظر ايالات متحده ايفا مي كنند.
دولت آمريكا هم اكنون اين سياست را در بسياري از كشورهاي مسلمان در پيش گرفته و از جريان هاي ليبرال و سكولار كه مهم ترين شاخصه آنها مخالفت با مفهوم «دولت اسلامي» است حمايت مي كند. از جمله اين جريان ها مي توان به جريان سعدالدين ابراهيم در مصر، ابشار عبدالله در اندونزي، فتح الله گولن در تركيه و ديگران اشاره كرد. مؤسسه رند مشكل اساسي ميانه روها را نبود «منابع مالي و سازماني» دانسته و خطاب به دولت آمريكا تأكيد كرده است كه «حركت اوليه براي ايجاد شبكه هايي از مسلمانان ميانه رو نيازمند كمك خارجي است.»
در ايران اسلامي نيز، جريان «ميانه رو» به طور خاص از سوي محافل غربي حمايت مي شود. چنانچه رهبر معظم انقلاب اسلامي پيش از برگزاري انتخابات مجلس هشتم تأكيد كردند: «دشمن با استفاده از شگرد رايج خود براي تقسيم بندي عرصه سياسي كشور به تندرو و ميانه رو، تلاش مي كند با گفتمان حاكم بر پايبندي به اصول انقلاب اسلامي مقابله كند و به صراحت نيز اعلام كرده است كه بايد فشار به ايران را افزايش داد تا در دو انتخابات مهم آينده، ميانه روها يا همان افرادي كه به اصول و نظام جمهوري اسلامي معتقد نيستند بر سر كار بيايند.»
طبعاً ايجاد سياست يك شبكه منسجم از مسلمانان ميانه رو، به يك كشور محدود نمي شود و نيازمند اتصال زنجيروار جريان هاي ميانه رو كشورهاي مختلف و حمايت آنها از يكديگر است. اين اتصال مي تواند به انحاء مختلف از جمله حمايت رسانه اي و تبليغاتي صورت گيرد. به ماهيت يك جريان ميانه رو خارجي و نمونه اي از همكاري هاي تبليغاتي رسانه هاي داخلي با آن توجه كنيد؛
فتح الله گولن دگرانديش سكولار ترك از سوي موسسه آمريكايي رند، «مخالف اجراي قانون اسلامي»، «منتقد» حكومت ايران و «شريك» دولت آمريكا معرفي شده است. هفته نامه اكونوميست نيز در شماره 8 مارس 2008 خود با اعلام اينكه جنبش گولن از نگاه غرب يك جنبش مطبوع بوده و مورد حمايت است، به گولن هشدار داد كه اين تمجيد و تائيدها «به معني آن نيست كه تمامي دولت هاي غربي اتوماتيك وار ادعاهاي او مبني بر «ميانه روي اسلامي» را مي پذيرند. يكي از نزديكان گولن به اكونوميست گفت، ما مي دانيم كه فعاليت هاي ما تحت نظارت سرويس هاي امنيتي غرب است.»
همانگونه كه در طليعه اين نوشتار اشاره رفت، هفته نامه «شهروند امروز» دو بار در طول تاريخ انتشار خود به تمجيد از جنبش فتح الله گولن در تركيه پرداخته كه آخرين مورد آن در شماره روز يكشنبه سوم شهريور ماه سال جاري بود. روزنامه كارگزاران نيز در اقدامي هماهنگ و در تاريخ 87.4.19 به ترويج عقايد گولن همت گماشت.
«شهروند امروز» در شماره اخير خود به بهانه مصاحبه نشريه «فارين پالسي» با گولن، ضمن تاكيد بر اينكه «وي مبلغ چهره اي بازانديش از تفكر اسلامي است و همچون همتاي ايراني تبار خود عبدالكريم سروش دغدغه علوم جديد را دارد»، از قول گولن نوشت: «اسلام ديني است كه اصولا بر جنبه هاي تغييرناپذير زندگي و حيات تمركز كرده است و يك سيستم سياسي اصولا فقط مراقب جنبه هاي اجتماعي زندگي مادي است ... اسلام يك نوع مشخص و غيرقابل تغيير حكومت را پيشنهاد نمي كند ... پس اسلام يا رفتارهاي مسلمانان را سياست تشكيل نمي دهد.»
اگر اين حركت رسانه اي در تقديس ليبرال سكولاريسم را در كنار ديگر مواضع جريان اصلاح طلب مانند اقرار به «ليبرال - دموكرات اما مسلمان (!) بودن» قرار دهيم (سخنگوي حزب كارگزاران - 85.3.21) اينجاست كه ناگهان ، اين سوال جدي پيش مي آيد كه آيا اصلاح طلبان از جريان «اسلام ميانه رو» يا به بيان شفاف تر «پروژه اسلام آمريكايي» قابل تفكيك اند؟ و اينكه آيا ترويج عقايد «ماموران ويژه» دشمن در نشريات اصلاح طلب «به رايگان» صورت مي گيرد؟ يقينا پاسخ نمي تواند منفي باشد.
در توصيف روند پرشتاب گسترش اسلام در دنيا به طور اعم و در كشورهاي غربي به طور اخص، همين بس كه اخيرا مجله ايتاليايي «ژورنال» صريحا اعتراف كرد كه اسلام «در دو قرن آينده دين منتخب همه مردم اروپا خواهد بود.» هم اكنون بحث در مورد جاري شدن قوانين اسلامي در كشورهاي غربي نيز شدت گرفته است. «روان ويليامز» اسقف اعظم كانتربري چندي پيش اداره كشور انگليس بر اساس قوانين اسلامي را «گريز ناپذير» خواند.
در اين ميان اما بايد توجه داشت كه ناتواني غرب در مقابله با گسترش اسلام، باعث شده است كه اين جماعت دست به تبليغ نوعي از اسلام بزنند كه نه تنها تهديدي براي حكومت ليبرال سرمايه داري محسوب نمي شود، كه مي تواند به عنوان يك پليس مخفي، با تكيه بر اصول اخلاقي خود، شخص را از ارتكاب انواع جرايم بازداشته و به حاكمان كمك برساند!
آنچه در اين برهه اهميت دارد و تنها راه حل مقابله با اين دست توطئه ها به شمار مي رود، معرفي اسلام ناب محمدي(ص) به جوامع بشري است و جمهوري اسلامي ايران به عنوان پرچمدار اين مكتب، در خط مقدم اين جريان بوده و بايد باشد.

مستندات سخنراني «شيرين عبادي» در بهمن 1356

مستندات سخنراني «شيرين عبادي» در بهمن 1356- قسمت آخر در كنار سربازان محمدرضا شاه
پيام فضلي نژاد
روز دوم بهمن 1356 زنان حامي سلطنت عليه زنان انقلابي «اعلام جهاد» كردند! آن روز «شيرين عبادي» كه اكنون مدعي است «همواره حامي انقلاب اسلامي» بوده و «جانباز شاهنشاه» نبوده است، كجا ايستاده بود و تعلق خاطر به كدام طايفه داشت؟
روز سوم بهمن 1356، روزنامه «رستاخيز» (شماره 824) تيتر دوم روي جلد خود را به گزارش اجتماعات حمايتي زنان حامي سلطنت از سياست هاي رژيم ستم شاهي اختصاص داد و نوشت: «براي پاسخگويي به تحركات دشمنان ايران: تظاهرات عظيم زنان در سراسر كشور برگزار شد.» در وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي، كميته هاي زنان ايراني كه متشكل از زنان وابسته به دربار ستم شاهي بودند، فعال شدند و هر كميته دبيري داشت تا اين مراسم را سازمان دهد. گفتيم كه در دادگستري، آن روز «شيرين عبادي» دبير كميته زنان بود.
روزنامه «رستاخيز» براي روايت تجمعات دوم بهمن 1356، يك صفحه رابه گزارش اين رخداد اختصاص داد. «شيرين عبادي» در كنار «ميمنت چوبك» (بازپرس دادسراي تهران) راهي سالن اجتماعات «كاخ دادگستري» شد تا در گردهم آيي «پاسخگويي به فعاليت هاي ارتجاعي عليه نهضت زنان» سخنراني كند. آن روز كه روز «قدرداني بانوان كشور از فرآيندهاي انقلاب شاه و ملت و تجليل از خدمات ارزنده دودمان پرافتخار پهلوي» نيز بود، روزنامه «رستاخيز» (شماره 824، صفحه 4) در گزارشي ويژه نوشت:
«... خانم شيرين عبادي، رئيس شعبه 24 دادگاه شهرستان و دبير كميته زنان دادگستري، مطالبي در مورد اهميت نقش زنان در پيشبرد اصول انقلاب مقدس شاه و ملت بيان داشته و ضمن ابراز تنفر از تحريكات ضد ايراني دشمنان وطن و عوامل آن ها، يكبار ديگر آمادگي خود را براي جانبازي در راه شاهنشاه آريامهر و وطن اعلام داشتند.(4)»
گزارش اين سخنراني را خبرگزاري «پارس» (پانا) نيز در آن روز مخابره كرد. «شيرين عبادي» در اوج انقلاب اسلامي ايران، براي دستيابي به مناصب بالاي قضايي در رژيم ستم شاهي راه خود را انتخاب كرده بود. او از زنان نجيب مسلماني كه راه خود را در انديشه امام خميني(ره) يافته بودند، «ابراز تنفر» كرد و انقلاب سياه و خونين شاه (انقلاب سفيد) را كه دنبال تئوريزه كردن فحشاي زنانه بود، ستود.
اما اين پايان ماجرا نبود. آن روز رسانه ها، بيانيه «مهنار افخمي» مشاور هويدا را در كسوت «دبير كل سازمان زنان ايران» از طرف جامعه زنان به «پيشگاه شاهنشاه آريامهر» منتشر كردند. چنانكه روايت شد، اين سازمان در نهادهاي دولتي شاه، كميته هايي را مانند «كميته زنان دادگستري» پديد آورده بود كه محافظي تبليغاتي و كنترلي براي اعمال اجباري سياست هاي رژيم در حوزه زنان به شمار مي رفت؛ محافظي كه مسئولانش هويت ديني زن ايراني را مسخ و نسخ مي كردند و در پيام تاريخي 56.11.2 حضرت امام(ره) تعبير به «مشتي سازماني و اراذل و اوباش» شده اند.
در اين بيانيه كه روز سوم بهمن 1356 و در كنار خبر سخنراني «شيرين عبادي» در روزنامه «رستاخيز» منتشر شده، از زنان مسلمان انقلابي با عنوان «سياه پوشش هاي زبوني آفرين» ياد شده است! دبير كل «سازمان زنان ايران» در آن بيانيه با «اعلام جهاد» عليه زنان انقلابي ايران مي نويسد:
«ما زنان با همبستگي كامل در گروههاي متشكل و منظم در سراسر كشور، براي تحكيم موقعيت سياسي و اجتماعي خود و براي ابراز انزجار از وقايعي كه بر عليه نهضت آزادي زنان رخ داده است، روز دوم بهمن را برگزيده ايم تا به مرتجعين و عمال بيگانه كه خواستار بازگشت زن به دوران دوزخي گذشته هستند، با صداي رسا اعلام جهاد كنيم.(5)»
بنابراين، در روز دوم بهمن كه دو طايفه، يكي اكثريت زنان (انقلابيون مسلمان به عنوان مقلدان امام) و ديگري اقليت حاميان سلطنت (شاغلان در رژيم و جانبازان شاه) رو در روي يكديگر ايستادند، «شيرين عبادي» اردوگاه اقليت را برگزيد. او نه تنها از انقلابيون «تنفر» داشت، بلكه در كنار چهره هايي چون «مهناز افخمي» ايستاد، كسي كه به نمايندگي از اجزاء «سازمان زنان ايران»- كه عبادي نيز جزيي از آن بود- عليه زنان مبارز ايران كه آن روزها زير چكمه هاي دژخيمان پهلوي لگدمال مي شدند، «اعلام جهاد» كرد. همه اين ها، روايت هاي تاريخي است كه روز دوم و سوم بهمن 1356 در روزنامه هايي چون «رستاخيز» و خبرگزاري پارس به تفضيل منتشر شده است.
¤¤¤
ديري است كه پرسش هاي ما از «شيرين عبادي» (به عنوان يكي از كارگزاران فمينيسم افراطي در ايران) بي پاسخ مانده است. هرگاه كه روزنامه «كيهان» يادداشت و پژوهشي را پيرامون «پروژه آمريكايي فمينيسم راديكال در ايران» منتشر مي سازد، وي به جاي ارائه پاسخي مستند پيرامون آن نوشتارها، با راه انداختن يك جنگ رواني جديد، رويه فحاشي به آقاي شريعتمداري را پي مي گيرد يا مدعي مي شود كه اگر كشته شود، «كيهان» قاتل اوست! اين جنگ رواني كه براي انصراف «كيهان» از بازخواني «نيمه پنهان» وابستگان به اردوگاه استكبار جهاني است، تاكنون ناكام مانده است و ليست پرسش هاي بي پاسخ ما از «شيرين عبادي» همچنان باقي است:
1- خانم عبادي! چرا دروغ مي گوييد؟! چرا تاريخ را جعل مي كنيد؟! چرا تاريخ را به روايت دلخواه خود منتشر مي كنيد؟! شما حامي كدام «انقلاب» بوديد؟! «انقلاب سفيد» يا «انقلاب اسلامي ايران»؟! مي گوييد آن روزها دل به «آموزه هاي اسلام» بسته بوديد كه فضايي نيكو را به وجود آورد! آموزه هاي عملي شما همان بود كه حضرت امام خميني(ره) به صراحت آن را توطئه شاه براي اغفال مردم خواندند و طرد كردند. اسناد بر جاي مانده از عصر پهلوي، به تصريح بيانگر آن است كه شما نه تنها حامي انقلابي بوديد كه امام خميني آن را «انقلابي خونين» براي دريدن «حجاب انسانيت» خواندند، بلكه شما «جانباز» شاه مخلوع براي اهداف خونينش بوديد و در كنار سلطنت طلباني چون «مهناز افخمي» وزير مشاور هويدا عليه زنان انقلابي ايران «اعلام جهاد» كرديد!
2- خانم عبادي! خانم «افخمي» كه در حال حاضر رياست بنياد مطالعات ايران وابسته «اشرف پهلوي» را برعهده دارد، آن روزها به نمايندگي از زنان سلطنت طلب كه شما نيز جزيي از آن بوديد، عليه اسلام و انقلاب «اعلام جهاد» كرده بود. وزير مشاوري كه البته پس از اعلام جهادش، به سرعت از ايران گريخت!!! اما، شما چرا، شما هنوز هم در تعامل با «مهناز افخمي» و «بنيادهاي وابسته به فرارياني» هستيد كه با حمايت دشمنان اين ملت به مبارزه با آن برخاسته اند، تا جايي كه در سال 1375 نيز به دعوت «بنياد اشرف پهلوي» در كنفرانسي در شهر سياتل آمريكا هم صدا با آمريكا گفتيد كه قانون اساسي جمهوري اسلامي، سراسر نقض حقوق بشر و حقوق زنان است و مدعي شديد كه به اين دليل گريه مي كنيد؟!
3- چرا به اركان نظام و احكام اسلام حمله مي كنيد؟! چرا در مهر 1378 كه «كميته خطر جاري» در آمريكا حمله به اركان نظام و تخريب سپاه پاسداران و بسيج را در دستور كار خود گذاشت، شما گفتيد كه «بسيج» تشكيلاتي است كه با روح صلح طلبي منافات دارد و مخالف كنوانسيون حقوق كودك است! چرا براي نسخ مجازات هاي ضروري اسلام، چون اعدام و قصاص داد و فريادهاي بيهوده مي كنيد؟! چرا از ناقضان امنيت ملي، تروريست ها، اشرار و فواحش حمايت مي كنيد و وكالت آنان را «مجاني» برعهده مي گيريد؟!
و «چرا»هاي بسيار ديگر كه در اين مجال نمي گنجد، اما خانم عبادي! ما دوست داريم، نه شما كه همه فعالان اپوزيسيون را از زاويه اي كه روز يكشنبه (3 شهريور 87) در مصاحبه با «خبرگزاري فارس» گشوديد ببينيم. اي كاش، سي سال پيش كه مرده شور شاه را بردند، صادقانه چنين مي گفتيد! امروز لگد زدن به مرده، آسان است. گرچه حيرت انگيز نيز به نظر مي رسد! چرا كه شما در سفرهاي سالهاي اخير به خارج با بازماندگان و وابستگان رژيم شاهي نظير خانم افخمي و احسان يارشاطر بهايي ملاقات كرده و عكس هاي يادگاري نيز مي گيريد. خانم عبادي! به اربابان شاه كه زنده هستند و شما اكنون سر سفره آنان و پشت به اين ملت مبارز نشسته ايد، لگد بزنيد. شما كه مي دانيد: از پايان راه رفته نيز مي توان بازگشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها
1- صحيفه امام، جلد سوم، ص 305
2- روزنامه رستاخيز (ارگان حزب رستاخيز) 1356.11.2 صفحه 1
3-صحيفه امام، جلد سوم، صص 317-316
4- روزنامه رستاخيز 1356.11.3، شماره 824 صفحات 4 و 1
5- همان

استاد طوفان المپيك و ترانه مادري

محسن حدادي
خوانندگان جان! صفحه امروز كمپل (مخفف كمپلت، وارداتي از بروبچ جردن!) تقديم به داش هادي كه قلب ملتمان را با تير طلايي خود سوراخ كرد، نه اونجوري، اينجوري! ضمن تبريك به او و ناز شصت به قلم خودم(!) به خاطر يادداشت آزادي بخش هفته گذشته و انتشار دوباره همشهري جوان - صلوات! - چشم و دل شما را به مطالبي جهت هضم درخشش فوق العاده كاروان اعزامي كشورمان به چين و ماچين، روشن مي كنيم. لطفاً هنگام خواندن مطالب، دودكردن اسفند فراموش نشود؛ نبود، دائم به تخته بزنيد! چي؟ برم جلو بوق بزنم؟ چشم........]در حال جلو رفتن[...... بووووق! بخش اول يك عدد فيلمنامه است كه ظرف 13 دقيقه به صفحه بندي نوشته شده است. راستي به درخواست كميته خوانندگان نسل سوم، تنديس زرين «پدر و مادر و خواهر و برادر» ورزش ايران تقديم مي شود به مهندس عزيز به خاطر يك عمر تلاش براي كسب بهترين نتايج ملي... حالا اون كف فشنگه رو برو تو كارش!
باغ مادر مرحوم - صلات ظهر - بيروني
- ببين فرخنده، بهتره همين الان سند خونه رو بياري!
- فرخ بي خيال! بيا ببين پويا واسم روسري هي خريده چقدر خوشگله!
- ببين خواهر من، پويا داره تو رو دور مي زنه، اون روسري متعلق به يك سرويس(!) 85 تيكه كامله! همه اش واسه اون دختره چي بود اسمش... آهان نرگس...نه نه! نغمه، همه اش واسه اونه، گولت زده! اون ديگه عاشق شده.
- دروغ مي گي فرخ!
- نه!
- مي خوام غش كنم!
- عيبي نداره، فقط قبلش برو سند خونه رو بيار بعد...
دي را دا رام... ]دوربين تصويري بزرگ شبيه به ميتي كومان را از يك زن مثلاً چادري پخش مي كند و بعد...[ دي را دا رام...
- نه اين كار و نكن فرخنده!
]صداي عجيب و غربي به اسم موسيقي متن به گوش مي رسد... هاهاهاهاهاي ي ي ي ي... دوربين دائم روي چشم هاي مثلث شكل گرفته وسط باغ مي چرخد و فيلم بوي هندوستان مي گيرد... هاهاهاي ي ي ي ي[
- فرخ خان! تو حق نداري به اسم فرستادن بچه ها به چين، با سرنوشت يك خانواده بازي كني!
- من با تو هيچ حرفي ندارم جوجه مهندس نديد بديد!
- من مي خوام غش كنم، بكنم؟
- نه فرخنده جان، الان وقتش نيست. ما بايد با اين ديو بجنگيم!
- پس من الان چيكار كنم؟
- برو يه كم ظرف بشور تا سريال پر بشه! من خودم به تنهايي با اين مي جنگم. تازه همه جور مهندس و عمله هم مي شناسم، خودمون دوتايي خونه رو مي تركونيم و مي سازيم...
- نه فرخنده! تو بايد سند رو به من بدي و گرنه به پويا و بهرام مي گم كه اونا باهم برادرن!
- فرخ خان، حتي اگر به اونا بگي كه با هم خواهرن باز هم فايده اي نداره، فرخنده سند رو بهت نمي ده...تو خيلي نقشه كشي!
- فرخ... بگو كه درباره روسري دروغ گفتي!
- نه خواهر من، تازه بذار اينم بگم كه اونا امروز ظهر توي «دانشگاه» با هم قرار ملاقات گذاشتن!
- چه ساعتي؟
- همين الان!
- من مي خوام غش كنم...
دانشگاه - وسط حياط - بيروني
]بچه ها دارن خوراكي هاشونا باهم قسمت مي كنن. دوربين همراه پويا حركت مي كند... پاهاي پويا در مقابل يك نيمكت مي ايستد و...[
- سلام نغمه خانم!
- آقاي نظري خوب كاري نكردين!
- ولي من كه هنوز كاري نكردم!
- اينو گفتم كه گفته باشم واسه دفعه هاي بعد. مطمئنم امروز يه كاري مي كنين كه اصلا خوب نيست!
- مي خواستم بگم كه براتون بليط المپيك گرفتم!
- چي؟
- مي ريم المپيك، اگه شد پرچم تيم ملي رو هم دست بگيرين، بعدشم مي ريم ماه عسل!
- آقاي نظري من نمي تونم پدرمو تنها بذارم.
- خب ايشون رو مي فرستيم خونه سالمندان.
- به هر حال من مي خوام ادامه تحصيل بدم...
- خب پس من تنهايي مي رم چين!
- حالا صبركنيد، اين ترم 3 واحد بيشتر ندارم كه مي تونم از چين هم ادامه تحصيل بدم! اما اصلا كار خوبي نكردين كه...
كلاس درس - نيم ساعت بعد - داخلي
]استاد مساله اي را مي نويسد و از پويا براي حل آن دعوت مي كند[
- من قبل از اينكه مساله را حل كنم، مي خواستم يه چيزي بگم... من...من... من عاشق خانم اديب هستم... بفرماييد!
]پويا يك كادوي گنده! از جيبش بيرون مي آورد و به سمت نغمه مي گيرد... نغمه با حرص از جايش بلند مي شود، با خشم به پويا نگاه مي كند و كادو را دودستي از دستش مي قاپد و از كلاس بيرون مي رود.[
- استاد ببخشيد، من ديگه نمي تونم مساله حل كنم، مي رم معتاد بشم!
- نه پويا جان! جامعه به امثال تو نياز دارد. تو بايد بموني و نشون بدي كه جامعه به امثال تو نياز دارد...
- باشه من مساله رو حل مي كنم...
]بچه هاي كلاس براي پويا دست مي زنند و استاد يك كارت هزار آفرين به پويا هديه مي دهد![
منزل بابا جون جلال - عصر همان روز - داخلي
- مامان! ما يه خاله و يه عمه ديگه هم داشتيم؟
- يعني چي؟ چرا دري وري مي گي بهرام باز با پويا گشتي؟
- ببخشيد ولي از اين عكس فهميدم!
- اين عكس دست تو چيكار مي كنه؟
- ديشب از توي زير زمين...
- چرا رفتي سر وسايل مادربزرگ مرحوم ات، اين كار خيلي گناه داره!
- باشه توبه مي كنم! حالا جواب سوالمو بدين!
- من نمي تونم به سوالت جواب بدم. برو از جلو چشام خفه شو!
- مامان چرا اينجوري با من صحبت مي كنيد!
- براي اينكه اعصابم از دست بابات خورده!
- باشه حالا كه اينطور شد من مي ذارم مي رم... من از اين خونه مي رم... مي رم چين، ديگه برنمي گردم...
- نه پسرم اين كارو نكن...
- خداحافظ مادر...
- به سلامت، خدا پشت و پناهت!
چين - ورزشگاه افتتاحيه المپيك - خيلي بيروني
- نغمه خانم! اگه پرچم سنگينه، بيام بگيرم.
- نه آقاي نظري، من به پدرم قول دادم در رشته حمل پرچم رتبه بيارم.
- تو مي توني چون بهرام بهم گفت ما دختر عمو - پسرعمو هستيم!
- نه!
- چرا. اون از باباش شنيده كه داشته به مامانم مي گفته كه بچه ها بايد بدونن...
- يعني پدر من با پدر تو برادرن؟
- اون مهم نيست دخترعمو، مهم اينه كه تو تا منو داري، غم نداري...
- واي مرسي پسر عموووووووو... حالا از اون دفترچه حساب ها واسم اوردي؟
- پررو نشو ديگه دخترعمو، اون توي كارتون بود، من يه خونه دارم كه از مادربزرگم به ام ارث رسيده، مي خوايم با بهرام تبديلش كنيم به فدراسيون ملي المپيك در ايران!
- واي چقدر خوب پسر عموووووووووو ...
دادگاه قضايي فرخ - يك ماه بعد - داخلي
- چه دفاعي از خودتون دارين؟
- من بي گناهم آقاي قاضي... من اصلاً اشتباهي بودم، من از فرخنده معذرت مي خوام، از سميرا هم. از مردم ايران هم به خاطر اعزام اشتباهي بچه هاي فاميل به جاي اعضاي تيم ملي عذرخواهي مي كنم. از چين و برگزاركنندگان المپيك هم به خاطر تضعيف بازي ها و مسخره كردن شون عذر خواهي مي كنم. ولي...
]باران در دادگاه شروع به باريدن مي كند... همه چترشان را باز مي كنند به جز فرخ... فرخ خيس خيس مي شود، قاضي حكم را با صداي بلند مي خواند؛ بوي موسيقي هندي هم مي آيد...[
آقاي فرخ! شما به پرداخت تمام خسارت هاي مادي خانواده تان محكوم مي شويد. علاوه بر اين تمام هزينه هاي راه اندازي يك فست فود توپ و جشن عروسي پويا و نغمه بر اساس نقل قول شريف «عقد دختر عمو، پسرعمو را در آسمونا بافتن» بر عهده شماست. همچنين شما بايد تا آخر عمر هر روز 3 عدد كار خوب انجام دهيد و توبه كنيد از كارهاي بدتان و آدم خيلي خوبي شويد...تق!]صداي چكش قاضي[
]دوربين روي صورت اشك آلود فرخ مي ماند...[
صدايي رسا از انتهاي سالن به گوش مي رسد...
مدال براي تيم ملي. پلاكارد بازگشت غرورآفرين براي حاج آقا. چسب ميز رياست براي مدير. ماست براي توجيه. شرمندگي براي مردم...
ارواح عمه ام... از هوش رفته ام. زين شوق بي نظير، سنگ كوب كرده ام...
گند چين جدا، گند تيم جدا. كميته المپيك نم كشيده، همه ي تيم بايد عوض شود، حتي اسفنديار... و ديگر هيچ ...
«استاد طوفان» در حالي كه با تاسف سر تكان مي دهد از دادگاه خارج مي شود...امير حسين مدرس وارد مي شود و تا مي تواند با ملودي اشك و آه روي اعصاب همه رژه مي رود و اوقات خوشي را براي همه رقم مي زند !

حامي كدام «انقلاب»؟!

مستندات سخنراني «شيرين عبادي» در بهمن 1356- قسمت اول حامي كدام «انقلاب»؟!
پيام فضلي نژاد
انتشار يادداشت «اراذل و اوباش چه كساني هستند؟!» در روزنامه «كيهان» (1 شهريور 1387) كه در آن يكي از سخنراني هاي «شيرين عبادي» در سال 1356 را بازخواني كرديم، سبب سرگشتگي اردوگاه اپوزيسيون شد. يك روز پس از نشر اين يادداشت، «شيرين عبادي» در گفت وگويي با دوستان ما در «خبرگزاري فارس» گفت:
«من هيچ وقت و در هيچ كجا نگفته ام كه جانباز شاهنشاه آريامهرم. من هميشه افتخار مي كنم كه حامي انقلاب اسلامي ايران بوده ام... مرده شور شاهنشاء آريامهر را ببرد. درسال 1356 اميدوار بودم فضايي كه در ايران به وجود خواهد آمد، فضايي حاكي از صداقت و پاكدامني سرچشمه گرفته از آموزه هاي اسلام باشد.»
عبادي در اين گفت وگو همچون گذشته روزنامه «كيهان» را تهديد به شكايت كرد و اظهار داشت: «نشر اكاذيب با پول بيت المال قابل پيگيري است. قطعا از اين روزنامه (كيهان) و سايت هايي كه به انتشار اخبار كذب عليه من دست زده و مي زنند شكايت مي كنم.»
¤¤¤
مدعاي ما در يادداشت «اراذل و اوباش چه كساني هستند؟!» همان بود كه «شيرين عبادي» روز يكشنبه (2 شهريور 1387) آن را به صراحت تكذيب كرده است: «جانبازي در راه شاهنشاه آريامهر» و مدعاي جديد و حيرت انگيز خانم عبادي اكنون اين است كه «همواره حامي انقلاب اسلامي ايران بوده» است! روايت هاي تاريخي كه از آن روزگار به جا مانده را مروري مي كنيم تا اين دو ادعا در معرض افكار عمومي، به محك آزمون گذاشته شود. با كدامين مستندات و چرا چنين قضاوت كرديم كه برنده جايزه صلح نوبل، «جانبازي» براي محمدرضا شاه بوده كه در اوج انقلاب اسلامي ايران، از انقلاب شاه و ملت تجليل كرد و از انقلابيون مسلمان «ابراز تنفر و انزجار» نمود؟
در آن مقاله گفتيم كه روز 17 دي ماه 1356، روزنامه «اطلاعات» مقاله اي را تحت عنوان «ارتجاع سرخ و سياه در ايران» و به امضاي مستعار «احمد رشيدي مطلق» منتشر كرد كه در آن ساحت قدسي حضرت امام خميني(ره) مخدوش شد. دو روز بعد، قيام 19 دي ماه مردم قم در اعتراض به اين اهانت بي سابقه رخ داد؛ قيامي كه شاه آن را وحشيانه سركوب كرد و زنان و مردان انقلابي را به خاك و خون كشيد. متعاقباً روز 27 دي ماه، بازار تهران در واكنش به قتل عام هاي خونين شاه، سياه پوش و تعطيل شد.
پس از تعطيلي بازار تهران، حضرت امام خميني(ره) در مسجد شيخ انصاري (نجف اشرف) سخنراني اي را به مناسبت «فاجعه كشتار مردم قم» ايراد فرمودند. رهبر كبير انقلاب، ضمن تشريح جنايات رژيم پهلوي، به تحليل ماهيت سياه «انقلاب سفيد» پرداختند و موضوع «آزادي زن» را تبيين كردند. ايشان از هتك حرمت بانوان گفتند و فرمودند كه بر اساس اين سياست ها، «حجاب انسانيت» دريده شد. امام(ره) «آزادي زن» پديد آمده از «انقلاب سفيد» را يك «مضحكه» خواندند و فرمودند: «اين ها از اين طرف آدم كشي مي كنند... از آن طرف فشار مي آورند به زن ها كه بايد بي حجاب بشويد، از آن طرف آزادي نسوان، آزادي نسوان! اين ها مضحكه است، اين آزادي مضحكه است. آزادي نيست... گريه دارد اين و حيا در كار نيست. اصلاحاتشان هم يك همچو اصلاحاتي است كه همه آن مفسده است. آن وقت مي گويند كه همه علما موافق با اصلاحاتي است كه ماكرديم و با انقلاب سفيد. در تمام ايران اگر يك عالم تو پيدا كردي كه موافق با انقلاب خونين تو باشد، حق داري بگويي همه علما!»(1)
سخنراني امام خميني(ره) كه درآستانه جشن هاي «انقلاب سفيد» در نجف اشرف ايراد شد، دربار پهلوي را در بهت و شوك فرو برد. فعالان حوزه زنان در رژيم به سركردگي «مهناز افخمي» (وزير مشاور زنان در كابينه هويدا و دبيركل سازمان زنان) كوشيدند تا با برگزاري اجتماعاتي نشان دهند كه اكثريت زنان ايراني به اصول برآمده، از «انقلاب سفيد» پايبندند.
از اين رو، روز دوم بهمن 1356، روز «قدرداني بانوان كشور از فرآيند هاي انقلاب شاه و ملت و تجليل از خدمات ارزنده دودمان پرافتخار پهلوي» لقب گرفت و روزنامه هايي چون «رستاخيز» (ارگان رسمي حزب رستاخيز ايران) اعلام كردند كه «جامعه زنان ايران در اجتماعات بزرگي به منظور پاسخگويي به فعاليت هاي ارتجاعي عليه نهضت زنان» شركت خواهد كرد. اين اجتماعات ادامه همان خط تبليغاتي شاه از روز 17 دي 1356 بود كه واژه «ارتجاع سياه» را به انقلابيون مسلمان ايران، اطلاق مي كرد.
روز دوم بهمن 1356 چنانكه روزنامه «رستاخيز» نيز در شماره 823 (2 بهمن 1356، صفحه 1) خودروايت كرده است، «سازمان زنان ايران» كميته هاي خود را در نهادهاي دولتي رژيم فعال كرد تا مراسم «قدرداني زنان از انقلاب سفيد» از سوي زنان حامي سلطنت پهلوي برگزار شود و به مثابه مراسمي عليه «فعاليت هاي ارتجاعي» خود را به رخ زنان انقلابي و مسلمان بكشند! آن هنگام «شيرين عبادي» مسئول «كميته زنان دادگستري» بود و وظيفه برپايي اين مراسم را در «كاخ دادگستري» رژيم ستم شاهي برعهده داشت. متعاقباً روزنامه «رستاخيز» نوشت:
«از سوي گروه هاي مختلف زنان در سراسر كشور، امروز دوم بهمن ماه به عنوان روز اعتراض عمومي عليه مخالفان نهضت آزادي و تساوي حقوق زنان انتخاب شد. زنان كشور با تشكيل اجتماعاتي در وزارتخانه ها و سازمان هاي مملكتي، كارگاه ها و سازمان هاي بخش خصوصي و دولتي و همچنين در سازمان زنان و جمعيت هاي وابسته به آن در تهران و نقاط مختلف ايران، به عنوان اعتراض به تبليغات بيگانگان و عوامل استعمار و ارتجاع سياه، اقدامات استعماري را براي تخطئه كردن حقوق زنان محكوم مي سازند.»(2)
همزمان با انتشار خبر تجمع زنان حامي سلطنت عليه زنان انقلابي ايران، صبح روز دوم بهمن 1356، حضرت امام خميني(ره) پيامي را با موضوع «نويد پيروزي» خطاب به ملت ايران صادر كردند. در ابتداي اين پيام، ايشان با اشاره به تجمعاتي كه توسط حاميان اندك شاه در حمايت از سياست هاي رژيم پهلوي برگزار مي شود، فرمودند: «مضحك و بسيار رسوا، اين مانورهاي وقيحانه و بچه گانه است كه پس از داغ باطله از طرف عموم ملت خوردن، به راه انداخته اند و مشتي سازماني و اراذل و اوباش از خودشان و جمعي ضعفا و بيچارگان را با زور سرنيزه، از اطراف جمع آوري مي كنند و در شهرها به فرياد و جنجال جاويد شاه وادار مي كنند.»(3)
در آن پيام تاريخي كه همزمان با مراسم تجمع زنان سلطنت طلب صادر شد، امام خميني(ره) با اشاره صريح به دسيسه هاي رژيم شاه عليه بانوان و زنان مبارزه ايران، نوشتند:
«ملتي كه حتي بانوان محترمه اش با تظاهرات محجوبانه، بيزاري خود را از رژيم شاه اعلام مي كنند، پيروز است. ملتي كه مادران و خواهران شيردلش افتخار به مرگ جوانان برومندش مي كند كه در صف شهدا هستند، پيروز است.»
روز دوم بهمن 1356، دو طايفه از «زنان» رو در روي يكديگر صف كشيده بودند. يك طايفه كه اكثريت زنان ايراني را نمايندگي مي كردند، مخاطبان پيام تاريخي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران بودند و طايفه ديگر حاميان سلطنت به شمار مي رفتند. اقليتي محدود كه با فضاسازي تبليغاتي، تهديد و تطميع، مي كوشيدند تا عده اي از زنان شاغل در دولت را گردهم آورند و مراسم آن روز را تحت عنوان «مبارزه با فعاليت هاي ارتجاعي عليه آزادي زنان» و «ستايش از انقلاب سفيد» را سامان دهند.

اراذل و اوباش چه كساني هستند؟!

اراذل و اوباش چه كساني هستند؟!
پيام فضلي نژاد
بازخواني سخنراني منتشرنشده اي از «شيرين عبادي» در سال 1356


روز دوشنبه، 28مرداد 1387، «كانون مدافعان حقوق بشري» كه شش سال است بدون مجوز قانوني توسط «شيرين عبادي» اداره مي شود، نشستي فوق العاده را با عنوان «اتهامات وارده» برگزار كرد. «شيرين عبادي» در آن نشست مدعي شد كه اگر به قتل برسد، روزنامه «كيهان»، مسئول آن است و يكي از مدعيان اصلاح طلبي نيز در همين جلسه گفت كه آقاي حسين شريعتمداري پشت همه اين تهديدات و تهمت ها است!!! چهره هاي موسوم به اصلاح طلب چون «ابراهيم يزدي» (دبيركل گروهك نهضت آزادي)، حسن يوسفي اشكوري (روحاني خلع لباس شده)، هادي اسماعيل زاده (سارق اسناد زندان اوين در بدو انقلاب) و... در آن نشست انگشت اتهامات خود را به سوي روزنامه هاي متعهد گرفتند و بيانيه اي صادر كردند مبني بر اين كه چرا رسانه هايي مانند روزنامه «كيهان» به پشت صحنه فعاليت هاي طايفه اپوزيسيون مي پردازند و آشوب به راه مي اندازد. در آخر هم از قوه قضائيه خواستند تا اين رسانه ها را تعطيل و نويسندگان آن را ساكت كند!
اين نخستين بار نيست كه «شيرين عبادي»، حكم به خفه كردن رسانه هاي متعهد و ساكت كردن صداي اعتراضي مردم انقلابي مي دهد و آنان را «آشوبگر» مي خواند.
خشم و نفرت «شيرين عبادي» از زنان و مردان مسلمان ايران و رسانه هاي انقلابي ريشه اي ديرينه دارد. سال 1356، در روزهايي كه قيام زنان و مردان انقلابي شهر مقدس قم (قيام 19 دي) وحشيانه سركوب شد، شايد كمتر كسي سخنراني هاي «شيرين عبادي» را به ياد داشته باشد، سخنراني هايي كه او در آن از انقلاب و انقلابيون مسلمان ايران ابراز «تنفر و انزجار» كرد و گفت كه حاضر به «جانبازي» در راه شاهنشاه آريامهر است.
روز 17 دي ماه 1356، روزنامه «اطلاعات» نوشتاري را منتشر كرد كه در آن ساحت قدسي امام خميني(ره) به سخره گرفته شد. هراس از خشم و كينه انقلابي ايرانيان چنان بود كه آن نوشتار با نام مستعار «احمد رشيدي مطلق» به چاپ رسيد. آن هراس البته گريبان بسياري از صاحب منصبان و وابستگان طاغوت را گرفته بود و آنان را به پس پستوهاي امن رانده بود، چنان كه اغلب «هويت حقيقي» خود را پنهان مي كردند.
آن روزها، نشريات و روزنامه هاي وابسته به دربار پهلوي، در اخبار و گزارش هاي خود «قيام» مردم ايران را «آشوب» مي خواندند و «انقلابيون» را «اراذل و اوباش» نام مي دادند. گزارش هاي روزنامه هاي «رستاخيز»، «آيندگان»، «اطلاعات»، «كيهان» و... اغلب با چنين دستورالعمل تبليغاتي اي تحرير مي شد و البته كمتر نويسنده اي جرأت داشت تا امضاء و نام خود را پاي آن گزارش هاي پر ازجعل و دروغ بگذارد.
اما، «شيرين عبادي» در آن هنگامه خفقان و اختناق، گويي بيمي نداشت تا آشكارا رودرروي زنان مسلمان انقلابي ايران بايستد و آنان را به باد فحاشي بگيرد، چراكه وامدار «شاهنشاه آريامهر» بود! عبادي كه فرزند رئيس اداره ثبت همدان بود از نخستين زناني بود كه در سيستم هزار فاميل و امنيتي دادگستري طاغوت، توانست پله هاي ترقي را بالا رود. او كه تنها 6 سال پس از اخذ مدرك كارشناسي حقوق قضايي از دانشگاه تهران، در سال 1354 به رياست شعبه 24 دادگاه شهرستان تهران رسيده بود مسئوليت «كميته زنان دادگستري» را نيز در كارنامه سياه خود داشت، كميته اي كه تحت نفوذ يك وزير مشاور «بهايي» در كابينه هويدا به نام «مهناز افخمي» اداره مي شد كه اكنون نيز در ايالات متحده رئيس بنياد «اشرف پهلوي» و از دوستان عبادي است.
مناسبات عبادي با اين طايفه از زنان چنان بود كه او شهوت دستيابي به مناصب فرادست قضايي را در سر مي پروراند و رژيم طاغوت، وعده رسيدن رياست كل دادگاه هاي شهرستان تهران را به اين قاضي داد؛ قاضي اي كه خود را «پيشمرگ شاه» مي دانست!
از اين رو، هنگامي كه دي ماه 1356، محمدرضا شاه كشتار وحشيانه مردم مسلمان و مظلوم را آغاز كرده بود، «شيرين عبادي» راهي يكي از تالارهاي مهم پايتخت شد تا در يك سخنراني براي زناني كه اغلب آنان از حاميان سلطنت و از وابستگان رژيم پهلوي بودند، شاه و سياست هاي رژيم پهلوي را بستايد. در روزهاي خونين انقلاب اسلامي، آن طايفه از زنان در تالاري گردهم آمده بودند تا عبادي برايشان از «انقلاب شاه و ملت» (انقلاب سفيد) بگويد؛ انقلابي كه جوهرش بر پايه «ايده رفرم در غرب» و براي پيشگيري از جوشش آتشفشان انقلابي مردمي در ايران بود.
سخنراني «شيرين عبادي» كه آغاز شد، او از نقش زنان در پيشبرد «انقلاب شاه و ملت» گفت و تاريخي مجعول را كه اغلب ساخته و پرداخته فراماسونرها و بهائيان بود، روايت كرد. سپس به نقش «شاه» رسيد. چشم هايش را به روي جوشش و شراره انقلاب اسلامي ايران نه تنها بست، بلكه زنان و مردان انقلابي را عده اي آشوب طلب و ماجراجو خواند كه دست به توطئه عليه استقلال و حاكميت ايران زده اند. «شيرين عبادي» نه تنها انقلابيون را آشوب طلب خواند، بلكه گفت كه آنان وابستگان به بيگانه اند كه تحركات ضدايراني دارند. او مي كوشيد تا در جمع زنان سلطنت طلب و بهايي، از مردم ايران كه جانشان از فسق و فساد حكومت پهلوي به لب آمده بود، چهره عده اي جاسوس و وابسته به بيگانگان خلق كند.
«شيرين عبادي» سخنراني اش را به عربده هاي پراز «تنفر و انزجار» عليه زنان و مردان انقلابي ايران محدود نكرد. او كوشيد تا ستايش از «محمدرضا شاه» را به اوج رساند و گفت كه مراتب حق شناسي خود را به پيشگاه شاهنشاه آريامهر اعلام مي كند و حاضر به «جانبازي» در راه «محمدرضا شاه» است.
همه اين ها، در روزهايي بود كه سنگ فرش خيابان هاي ايران، رنگين از خون زنان و كودكاني بود كه «شيرين عبادي» آنان را مشتي عامل اجنبي و آشوب طلب مي خواند. روزهايي كه پدران و مادران ما زيرچكمه هاي دژخيمان پهلوي لگدمال مي شدند، اما شهوت قدرت چنان عبادي را كور كرده بود كه تجاوز به «حقوق زنان» و «حقوق كودكان» را نمي ديد؛ حتي وقعي هم به آن حقوق بشر آمريكايي كه براي فروكش كردن كينه انقلابي مردم جعل شده بود، نمي گذاشت.
امروز، به نام آن انقلابيون كه خويشان حقيقي ما هستند و به نام مقتدايمان، امام خميني(ره) دادخواهي مي كنيم كه چرا يك «ملت مسلمان» را عامل اجنبي خوانديد و «انقلاب» آنان را «آشوب طلبي» خطاب كرديد؟! چرا امروز هم، پشت به اين ملت، پشت به اين مكتب، سر سفره اربابان آمريكايي تان نشسته ايد و همچنان از «اراذل و اوباش» واقعي كه همجنس بازان، بهائيان، روسپيان، تروريست ها و اشرار خياباني هستند، دفاع مي كنيد؟!
خانم عبادي» اراذل و اوباش، اين «ملت» نيستند كه سالها به پاي آرمان و ايدئولوژي خود خون دادند. اراذل و اوباش كساني هستند كه عدالتخواهي و استكبارستيزي يك ملت انقلابي را تاويل به «شورش عده اي از عوامل اجنبي» مي كنند و آن را «ارتجاع سياه» مي خوانند. انقلابيون پاكباخته اي كه فخر و فضيلتشان تنها مبارزه براي اسلام و قرآن بود را «آشوب طلب» خواندن، اصلاحات آمريكايي را به نام «انقلاب شاه و ملت» ستودن، در اوج انقلاب اسلامي خود را آماده جانبازي (1) براي محمدرضا شاه دانستن و پس از دوم خرداد 1376 نيز، انواع گروهك هايي تحت عنوان كمپين هاي زنانه را براي توزيع و ترويج فحشا، دفاع از همجنس بازان، بهائيان و روسپيان تاسيس كردند، همه اينان مصداق آشوب طلبي و شرارتي است كه شايسته طرد و تنفر و انزجار مي باشد.
دوران غريبي است. «ابراهيم يزدي»، دبيركل ] گروهك غيرقانوني[ «نهضت آزادي» كه روزگاري ادعاي «انقلابيگري» داشت- و البته به راي «شيرين عبادي» آشوب طلبي وابسته به اجنبي بود- اكنون در جلسات «كانون ] غيرقانوني[ مدافعان حقوق بشر» شركت مي كند و برنده «جايزه صلح نوبل» را مي ستايد. يزدي، روز 28 مرداد 1387 در جلسه اين كانون كه تحت عنوان «اتهامات وارده» برگزار شد، گفت كه عبادي «حجت خدا بر روي زمين» است! «شيرين عبادي» نيز در اين جلسه گفت كه پيروان فرقه ضاله «بهائيت» را از پيروان رسول الله(ص) مي داند!
تاريخ و ايران، چنين جعلياتي را كه اين «اراذل و اوباش مدرن» مي خواهند به خورد جوانان مسلمان بدهند، از ياد نخواهد برد. در گفتارهاي آتي، جريان شناسي سياسي اين طايفه را كه بنايشان بر جعل و دروغ است، پي مي گيريم.