مهاجراني ، شاگرد مكتب ماكياولي پيش به سوي فتنه

قسمت سوم- روح الله امين آبادي
دستگيري مهاجراني به علت عدم پرداخت نفقه:
مرداد ماه سال 83 خبري در رسانه ها منتشر شد كه اين بار وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سابق را از منظري ديگر سوژه قرار داده بود.
رسانه ها از دستگيري مهاجراني به دليل شكايت زني به نام مهسا يوسفي خبر دادند. اين زن مدعي شده بود كه زن مهاجراني بوده و نفقه وي توسط شوهرش تا به حال پرداخت نشده است.
علي رغم انكارهاي اوليه توسط مهاجراني و جميله كديور همسر اول وي و اعلام اين كه بازداشت مهاجراني به دلايل سياسي بوده موضوع به زودي آشكارتر شد.
مهسا يوسفي در نامه مورخ 10/5/83 كه در روزنامه شرق به چاپ رسيده است خطاب به خانم جميله كديور نوشته بود كه آقاي مهاجراني را همسر خود دانسته و به هيچ وجه قصد اذيت و آزار وي را ندارد بلكه از اين كه ناچارا به شكايت وي آقاي مهاجراني بازداشت شده اند ناراحت و معذب شده است.
اين زن جوان به بازپرس رسيدگي كننده گلايه كرده بود كه قرار يكصدميليون توماني، قرار كافي نبوده چرا كه مهريه ايشان تقريبا يك ميليارد تومان ارزش گذاري مي گردد.
با اين حال بعدا مشخص شد كه مهاجراني سال قبل از دستگيري با زن ديگري به نام ولي زاده نيز ازدواج كرده بود.
با رو شدن حضور زن سوم مهاجراني و اين كه وي نيز طالب نفقه است و فراتر از آن انتشار خبري مبني بر اين كه مهاجراني تاكنون 6 زن را به عقد خود درآورده است وزير ارشاد سابق رفتن به انگليس و يا به عبارتي دقيق تر فرار را بر قرار ترجيح داده و به انگليس عزيمت كرد.
نيك آهنگ كوثر كاريكاتوريست اصلاح طلب و ضدانقلاب فراري در وصف مهاجراني مي نويسد:
«خيانت شاخ و دم ندارد. مهاجراني بارها به كسان خود خيانت كرده است. اينكه خواسته در راس هرم بماند، و به هر قيمتي، نكته مثبتي نيست كه بخواهيم از آن دفاع كنيم. خيانت، خيانت است. خيانت به زن، فرزند، دوست، اطرافيان و زيردستان ظاهرا امر نكوهيده اي است! به اعتقاد من، كسي كه به كسان خود خيانت مي كند، ملت را بي بهره نمي گذارد. كسي كه به همسر خود بدقولي مي كند و دوست خود را سركار مي گذارد، با مردمي كه نمي شناسد چه خواهد كرد؟»
انتخابات رياست جمهوري و حمايت از كروبي:
مهاجراني در انتخابات رياست جمهوري در زمره حاميان كروبي قرار داشت. حلقه اي كه در آن اشخاصي مانند سروش، عبدي، ابطحي، كرباسچي و بسياري از روشنفكران، بازرگانان و صوفي مشربان ريز و درشت جاگرفته بودند.
مهدي كروبي طي حكمي مهاجراني را به عنوان مشاور خود در امور مسائل و مشكلات ايرانيان خارج از كشور منصوب كرده بود.
با پايان انتخابات و قرار گرفتن كانديداي مورد حمايت اين حلقه در رتبه پنجم و بعد از آراي باطله مهاجراني كه احساس حقارت مي كرد در رسانه هاي خارجي از جمله بي بي سي فارسي بر طبل تقلب در انتخابات كوبيد. مهاجراني در مدت اقامتش در انگليس براي رسانه هاي ضدايراني همچون «الشرق الوسط» نيز مطلب مي نويسد و برخي عقايد ضد ديني اش را كه در ايران اجازه شكوفايي پيدا نكرده، در اين رسانه ها مطرح مي كند.
مهاجراني كه اينك نه دلي خوش در غربت و نه رويي در وطن دارد دوستاني به سان خود خائن به وطن گرد خود جمع كرده است كه شايد روزگاري تصور هم نمي شد اين اشخاص و گروه ها با هم و در زير يك چتر جمع شوند.
عطاءالله مهاجراني در كنار تعدادي از ضدانقلابيون نظير نوشابه اميري، مهرانگيز كار، فرخ نگهدار شهريورماه امسال هزارمين روز تأسيس سايت ضدانقلابي روز آنلاين را گرامي داشته بود.
وزير ارشاد دولت خاتمي در تجليل از سايت ضدانقلابي روز آنلاين نوشته است:
«روز» هم در اين زمان عسرت كوشيده است تا چراغ خبر و آگاهي را فروزان نگاهدارد. بديهي است كه ناسزا هم بسيار شنيده است. اما شماره هزارم مي گويد «روز» در كنار ملت ايران در برابر استبداد و بربريت ايستاده است.»
مهاجراني در شرايطي زبان به تحسين و تجليل سايت روز آنلاين مي گشايد كه پيش از اين سايت خبري بي بي سي در مورد منبع مالي وب سايت ضدانقلابي «روز آنلاين» تأكيد كرده بود: وب سايت «روز آنلاين» با حمايت مالي برخي مؤسسات هلندي اداره مي شود.
به نوشته بي بي سي روز آنلاين را عده اي از روزنامه نگاران ايراني مقيم خارج از ايران اداره مي كنند.
گفتني است دختر ديك چني معاون جرج بوش از سال 2006 به نمايندگي از سازمان اطلاعات و امنيت آمريكا - CIA - مركزي را براي هماهنگي ضد انقلابيون فراري در هلند داير كرده است. بودجه اين مركز به اعتراف راديو فردا از سوي سازمان CIA تامين مي شود.
در حال حاضر نيز هوشنگ اسدي، جاسوس نفوذي ساواك درحزب توده كه پس از انقلاب به جرم جاسوسي براي ساواك و همكاري با «حزب توده ايران» دستگير شد. به همراه همسرش «نوشابه اميري» عضو شوراي سردبيري سايت «روز آنلاين» بوده و از همكاران انجمن امنيتي «گويا» هستند. اسدي پيش از فرار به خارج كشور با نام مستعار «بهار ايراني» سردبيري ماهنامه توقيف شده «گزارش فيلم» را برعهده داشت. هوشنگ اسدي در شرايطي عضو شوراي سردبيري روزآنلاين است كه سوابق همكاري هاي چند جاذبه با سرويس هاي امنيتي خارجي چون «ك - گ -ب»، MI5 و ساواك را درپرونده خود به ثبت رسانده است.
مهاجراني در جريان اهانت به تصوير امام خميني (ره) در روز 16 آذر با درج مقاله اي با عنوان «عكس امام خميني» در وبلاگ شخصي خود ادعاي عجيبي را مطرح كرد.
مهاجراني در اين نوشته مدعي شده بود كه در 20 سال گذشته سران معترضين از قدرت كنار گذاشته شده اند.
وي به صورت مشخص از هاشمي رفسنجاني، كروبي و ميرحسين موسوي نام برده بود.
«در اين سال ها به روشني شاهد بوده ايم كه مهمترين ميراث امام خميني يعني جمهوري اسلامي تبديل به يك نظام حكومتي يكه سالار استبدادي شده است... ياران امام در اين دو دهه اخير از صحنه مديريت كشور حذف شده اند. ميرحسين موسوي و كروبي و خاتمي و هاشمي رفسنجاني نسبت نزديكتري با امام داشتند تا اين نو رسيدگاني كه به رويش هاي بي ريشه انقلاب معروفند.»
وي نمي گويد اكثر كساني كه به عنوان حذف شدگان از صحنه مديريت جامعه در دو دهه گذشته مطرح شده اند كساني هستند كه در مصادر كليدي نظام بوده و مسئوليت داشتند.
مهدي كروبي نزديك هشت سال رئيس مجلس شوراي اسلامي بود، هاشمي رفسنجاني مصادري چون رياست جمهوري به مدت 8 سال و همزمان با رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام اكنون رياست مجلس خبرگان رهبري را برعهده دارند و ميرحسين موسوي نيز به مدت 20 سال احساس وظيفه اي نكرده بودند كه وارد عرصه شوند. خود مهاجراني در اين 20 سال كليدي ترين مناصب حكومتي را برعهده داشته است. از معاون پارلماني رئيس جمهور تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و زماني كه طعم شير دراز گوش برمذاق ظريف وي تندي كرد عالم سياست را مدتي و آن هم بالاجبار رها كرد تا امروز و بعد از آني كه نفسي در پناه استعمار پير انگليس تازه كرده است وارد عرصه شود و آن كند كه ديگران نكردند!
در شرايطي كه معترضان به نتيجه انتخابات از هر تلاشي مضايقه نمي كردند تا از نام و ياد امام خميني براي پيشبرد اهداف شوم خودبهره جويند زيرپرچم آنان شعار «مرگ بر اصل ولايت فقيه» سر داده شد و به تصوير امام خميني اهانت روا داشته شد و درروز عاشورا ساحت مقدس امام حسين (ع) نيز ورد اهانت قرار گرفته و قرآن در آتش كينه فتنه گران سوخت.
عادي سازي نوكري آمريكا
مهاجراني كه در اوايل دهه 60 طرح مذاكره مستقيم با آمريكا را مطرح كرده بود در جريانات بعد انتخابات و به همراه محسن كديور سايتي با نام جرس را راه اندازي كرد تا از طريق اين سايت بتواند جنبش به اصطلاح سبز را از خارج رهبري كند.
اين شبكه علناً از وابستگي مدعيان آزاديخواهي و اصلاح طلبي به قدرت هاي غربي و ارتزاق از سوي آنها حمايت كرد.
«جرس» كه توسط شبكه اي شامل مهاجراني، كديور، عبدالعلي بازرگان، برادران صدر و چند روزنامه نگار زنجيره اي راه اندازي شده، درباره «رابطه اپوزيسيون با دولت هاي غربي و آمريكا» نوشته بود: يكي از بحث انگيزترين مسائل، رابطه فعالان سياسي با دولت هاي غربي به ويژه آمريكاست. پس از ديدار فعالان سياسي با مقامات كشورهاي غربي، موج اعتراضات و شماتت ها برمي خيزد اما به دليل واقعيت هاي سياسي، اين ديدارها ادامه يافته و اتهامات نيز مانع رشد اين روابط نشده است.
اين سايت بارها مقالاتي معطوف به «عادي سازي نوكري آمريكا» را منتشر كرده است.
در اين سايت آمده است: فعالان سياسي خارج از كشور دو طيف هستند. طيف اول جماعتي آرمانگرا هستند بي آنكه به قدرت عملي و سياست واقعي براي جانشيني حكومت بيانديشند. در نگاه آنها هرگونه تماس با دولت هاي خارجي مطرود بود. اين جو چنان حاكم بود كه سلطنت طلب ها و بازماندگان حكومت پيشين را يكسره نوكر دول بيگانه مي خواندند. طيف دوم دو دسته اند، يكي دولتمردان و وابستگان به حكومت پهلوي كه از همان روزهاي اول انقلاب از كشور خارج شدند ديگري، اصلاح طلباني كه اواخر دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي ترك وطن كردند و بيشتر در آمريكا سكني گزيدند. طيف دوم برخلاف طيف اول عملگرا و واقع بين بودند لذا به جاي قهر با قدرت هاي بيگانه به دنبال رابطه با آنها هستند و صد البته اين لزوماً به معناي خودفروشي نيست... اين طيف نه تنها مراوده با دولت ها را راه سياست عملي مي داند بلكه مي خواهد از اين طريق زندگي اش را هم تامين كند]![ لذا اينان با آمدن به خارج، در صداي آمريكا يا تينك تانك ها (مخازن فكري) مشغول كار شدند يا براي طرحي بودجه اي مي گيرند و بعد هم چون مي خواهند به كنفرانس هاي مختلف بروند، مخارج سفرهايشان بايد تامين شود. در اين مقاله همچنين آمده بود:درجه تمايل و همكاري با دول غربي نيز متفاوت است. برخي همه تكيه عملشان اين روابط است و به شدت به دنبال برقراري رابطه با مقامات غربي به ويژه دولتمردان آمريكا هستند و از آنجا كه همه اميدشان به امكاناتي است كه اين دولتمردان در اختيارشان مي گذارند، لذا هر دري را مي كوبند و معمولا بهترين رابطه را با نومحافظه كاران و اسرائيلي ها دارند. اين افراد ميزان موفقيت خود را با درجه نزديك شدن به دولت غربي و مورد توجه و مشاوره قرار گرفتن آنان مي سنجند، اما برخي از افراد طيف دوم با احتياط و با حفظ استقلال نسبي ممكن با اين مقامات رابطه برقرار مي كنند و مي كوشند كه كارگزار دول غربي نشوند و چون نمي خواهند انگ همكاري با دول غربي، به ويژه آمريكا را بخورند، تا حد ممكن از افشاي اين ديدارها پرهيز مي كنند.]![ بيشتر افراد طيف دوم بر آن هستند كه در عصر جهاني شدن روابط تعريف شناخته شده پيشين از استقلال سنتي، ناكارا و غيرواقعي است!
گفتني است طيفي از مدعيان اصلاح طلبي پس از در پيش گرفتن انواع افراط گري ها و بازي در پروژه هاي دشمن به خارج از كشور رفته اند و در كشورهاي آمريكا و انگليس و... اقامت گزيدند و علناً تحت حمايت دولت هاي استكباري قرار گرفتند كه عناصري نظير مهاجراني، كديور، موسوي خوئيني، حقيقت جو، افشاري، نبوي، گنجي، مخملباف و... از آن جمله اند.
سايت جرس فراتر از اين همه مرزهاي بي وطني را در نورديده و در مقاله اي جنگ رواني سعودي-صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي در قالب ايران هراسي و شيعه هراسي را مورد حمايت قرار داده و نسبت به نفوذ كشورمان در منطقه ابراز نگراني كرده بود!
اين شبكه در حوادث بعد از انتخابات به صورتي رياكارانه اين گونه وانمود مي كند كه گويا نگران است كه «جمهوري اسلامي به كجا مي رود؟»
مهاجراني دراين سايت تلاش مي كند كه هاشمي را به نفع جريان سبز اموي وارد منازعات كرده و از نمد آن كلاهي براي خويش ببافد.
اظهار نگراني سايت وابسته به عطاء الله مهاجراني درباره مشروعيت نظام و تلاش براي خرج كردن آقاي هاشمي به نفع فتنه سبز درحالي است كه شخص مهاجراني- هم آن هنگام كه به مديحه و تملق گويي هاشمي مي پرداخت و هم آن زمان كه هاشمي مورد ترور شخصيت افراطيون دوم خرداد قرار گرفت و او از هاشمي دفاع نكرد- ثابت كرده نه اعتقادي به هاشمي دارد و نه باوري به جمهوريت و راي مردم و اخلاق و انصاف.
روزگاري در همين كشور، آقاي مهاجراني خيزبلندي براي تغيير قانون اساسي و تعطيلي انتخابات رياست جمهوري- به بهانه ادامه خدمات آقاي هاشمي و در واقع براي ماندگاري شخص خود در دولت و قدرت- برداشت بي آن كه بگويد تكليف جمهوريت و مشروعيت برآمده از آراي عمومي چه مي شود. در واقع اگر تيم مهاجراني براي تعطيلي جمهوريت موفق مي شدند معلوم نبود جمهوري اسلامي از كجا سردر مي آورد. پس از آن هم وي به شيوه منافقانه و مزورانه معاويه عمل كرد و زماني كه آقاي هاشمي در اوج ترور شخصيت ناجوانمردانه افراطيون مدعي دوم خرداد، نياز به حمايت داشت همين آقاي مهاجراني (وزير ارشاد دولت خاتمي) نه حاضر شد جلوي تروريست هاي مطبوعاتي را بگيرد و نه لااقل به رسم مروت و انصاف چند كلمه در روزنامه اطلاعات بنويسد و از هاشمي حمايت كند.
او پس از آن از كشور خارج شد و آنجا كه بايد - لندن- اقامت گزيد و تبديل به مستخدم نيمه رسمي شبكه رسانه اي كشوري شد كه علي الدوام در خدمت ديكتاتوري قرار داشته و 57 سال ديكتاتوري پهلوي را به واسطه كودتا به ملت ايران تحميل كرده است.مهاجراني كه به مناسبت هاي مختلف در رسانه هاي خارجي از جمله بي بي سي فارسي حاضر شده و شور مي گيرد چندي پيش به مراجع انتقاد كرده بود كه چرا از جنبش سبز حمايت نمي كنند.عطاء الله مهاجراني در بي بي سي گفته بود:
«من گله دارم از علماي شيعه، اكنون جز آيت الله صانعي و آيت الله منتظري علماي ديگري نداريم كه از جنبش سبز حمايت كند.»
داريوش سجادي يكي از عناصر اپوزيسيون مقيم آمريكا در پاسخ به مهاجراني مي گويد:«بنده از فرصت استفاده مي كنم و از ايشان مي پرسم آيا علما اين قدر گيج هستند؟ ميرزاي شيرازي با يك خط فتوا قرارداد رژي را كان لم يكن كرد اما چه اتفاقي افتاده كه با فتواي آن دو آقا آب از آب تكان نمي خورد؟ چون كه بدنه معترض اهل فتوا نيستند كه خود را معطل فتوا كرده باشند تا تكليف خود را با حكومت روشن كنند. اينها نه نماز خوانده اند، نه وجوهات شرعي داده اند. روحانيت شيعه مگر ديوانه است كه نفوذ كلام خود در اقشار مذهبي را پاي كسي هزينه كند كه هنوز به قدرت نرسيده مي گويد (استقلال آزادي جمهوري ايراني) و از الان زيرآب اسلام را مي زند.»

ژاندارم ورشكسته دنيا

بابك اسماعيلي
«هنگامي كه دلار نقش خود را به عنوان پول رايج ذخيره از دست بدهد، دولت آمريكا نخواهد توانست بدهي هاي خود را با پول رايج خود پرداخت نمايد و روزهاي ايالات متحده بعنوان يك ابرقدرت به پايان خواهد رسيد. ديگر نمي توان براي جنگ ها سرمايه تامين كرد و تلاش دولت آمريكا براي رسيدن به برتري همه جانبه در جهان به بن بست خواهد رسيد. سياستمداران ديوانه قدرت در واشنگتن براي توسعه امپراتوري جهاني خود به هركاري دست خواهند زد!»
بخشي از مقاله انتقادآميز «پل كرايگ رابرتز» (Paul Craig Roberts) معاون وزير خزانه داري دوران رياست جمهوري «رونالد ريگان» و يكي از اقتصاددانان برجسته آمريكايي است كه چندي پيش در پايگاه خبري اينترنتي «خانه شفاف سازي اطلاعات» (Information Clearing House) انتشار يافت. اين روزها مقالات تحليلي از اين دست به قلم سياستمداران و اقتصاددانان برجسته آمريكايي هر روز در روزنامه ها، هفته نامه ها، مجلات و بسياري از سايت هاي مهم خبري آمريكايي و غيرآمريكايي منتشر مي شود و همه آن ها حامل دو پيام تامل آميز است: نخست اينكه «اقتصاد آمريكا به عنوان بزرگترين اقتصاد جهان به بن بست رسيده است و ديگر راه به جايي ندارد» و ديگر اينكه «روزهاي خوب آمريكا به عنوان يك ابرقدرت به پايان خواهد رسيد.»اين در حالي است كه از يك ماه پيش از آغاز ژانويه 2010 ميلادي، مقامات سياسي و اقتصادي آمريكايي همواره كوشيده اند تا با برخي آمارسازي ها، 5 ادعاي دروغين را در ذهن شهروندان خود القا كنند. اين 5 ادعا كه مجله آمريكايي «ريزن» از آن تحت عنوان«پنج دروغ بزرگ رايج درباره اقتصاد آمريكا» ياد كرده عبارتند از:
الف) واكنش درست دولت آمريكا، از ركود كامل جلوگيري كرد و 5/1 ميليون شغل تازه ايجاد نمود.
ب) هيچكس دوست ندارد كه بانك ها همان سياست هاي وام دهي پرخطر را از سر بگيرند.
ج) بحران وام هاي مسكن پرخطر همه گير نيست.
د) «بن شالوم برنانكي» (Ben Shalom Bernanke) رئيس صهيونيست فدرال رزرو، يك مدير افسانه اي است.
ه) بخش بد بحران اقتصادي را پشت سر گذاشته ايم.
مقامات آمريكايي براي القاي نخستين دروغ بزرگ خود، انتشارخبر نرخ رشد 9/5 درصدي GDP آمريكا در سه ماهه چهارم سال 2009 ميلادي را به منزله پايان ركود اقتصادي عنوان كردند و با شانتاژ گسترده خبري، آن را به منزله «خروج رسمي اقتصاد آمريكا از ركود» مخابره كردند. اين در حالي است كه 69 درصد از اين رقم رشد اقتصادي و به بيان ديگر 1/4 درصد از اين نرخ رشد، مربوط به شمارش دارايي هاي ذخيره شده است، بنابراين تنها 8/1 از نرخ رشد GDP باقي مي ماند كه آن نيز به احتمال قوي به خاطر تخمين كم نرخ تورم و ساير مشكلات آماري است.
از سوي ديگر شواهد مالي منتشر شده از «صندوق ذخيره فدرال» (Federal Reserve) با دلگرمي هايي كه «بن شالوم برنانكي» رئيس فدرال رزرو، در مورد بهبودي اوضاع اقتصادي آمريكا مي دهد، مغايرتي بنيادين دارد. فدرال رزرو آمريكا كماكان مقادير كلاني اسكناس بدون پشتوانه به بانك ها تزريق مي كند. مبناي پولي، كه از پول هاي در گردش و ذخاير بانك ها (پايه وام هاي جديد) تشكيل مي شود، از 850 ميليارد دلار در سال 2009 به
2/2 تريليون دلار در 24 فوريه 2010 ميلادي افزايش يافته است. تزريق بيش از 1350 ميليارد دلار اسكناس بي پشتوانه آن هم در كمتر از 15 ماه، خود مي تواند بار ديگر حباب هاي قيمتي در اقتصاد بحران زده آمريكا ايجاد كند. اين حباب هاي قيمتي در نيمه دوم سالجاري ميلادي، به حداكثر اندازه خود خواهند رسيد و تركيدن ناگريز آن، مي تواند معادلات اقتصادي مسئولان فدرال رزرو را برهم زند. بر اساس پيش بيني هاي مراكز تحقيقاتي اقتصادي آمريكا، ميزان بدهي دولت فدرال تا سال 2011 ميلادي به بيش از 100 درصد توليد ناخالص داخلي مي رسد كه در اين صورت ايالات متحده آمريكا، هفتمين كشور از نظر در اختيار داشتن بالاترين نرخ بدهي به GDP در جهان خواهد بود و در رديف كشورهايي همانند زيمبابوه، جامائيكا و لبنان قرار خواهد گرفت. حال بايد پرسيد آيا مقامات كاخ سفيد همچنان در اين گفته خود صداقت دارند كه واكنش به موقع دولت آمريكا، از ركود كامل جلوگيري كرده است، يا اينكه فدرال رزرو با دامن زدن به اين بحران، ايالات متحده را در مسير سقوط قرار داده است؟ دومين و سومين دروغ مقامات آمريكايي به بحران وام هاي مسكن در آمريكا برمي گردد. در خصوص اين ادعاي مستاجران كاخ سفيد مبني بر آنكه «هيچكس دوست ندارد كه بانك ها همان سياست هاي وام دهي پرخطر را از سر بگيرند.» و «بحران وام هاي مسكن پرخطر همه گير نيست.» بايد گفت كه فدرال رزرو قصد دارد تا با ايجاد تورم، از اثرات بحران بكاهد. در واقعيت نيز شاهد بوديم كه با اقدامات صورت گرفته، شاخص داوجونز از 6800 واحد به بالاي 10 هزار واحد صعود كرد و به روند نزولي قيمت مسكن در مقطعي خاص پايان داد. پيش بيني مي شود اين سياست انبساطي تا زماني كه ارزش دارايي ها با بدهي ها بيشتر شود ادامه يابد.
در سال هاي 2002 تا 2006 ميلادي، وال استريت با اعطاي وام هاي كم بهره، نقشي اساسي در ايجاد و تشكيل حباب قيمتي در بخش مسكن داشت. به نظر مي رسد اين بار نوبت فدرال رزرو رسيده باشد تا با تزريق هزارها ميليارد دلار اسكناس بي پشتوانه بار ديگر حباب هاي قيمتي در اقتصاد بحران زده آمريكا ايجاد كند.در ارزيابي چهارمين ادعاي مقامات آمريكايي در ساختن شخصيت و جايگاهي افسانه اي براي >بن شالوم برنانكي< رئيس يهودي فدرال رزرو اين كشور، بايد ساختار فدرال رزرو مورد توجه قرار گيرد. واكاوي چگونگي ايجاد بحران اقتصادي در آمريكا و گسترش آن در جهان، پشت پرده نوشته شده اين بحران و دست هاي آشكار و پنهان يهوديان سرمايه دار را آشكارتر مي سازد. اگر به سخنان چند ماه پيش «باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا، مبني بر اينكه «سيستم بانكي، اقتصاد آمريكا را به گروگان گرفته است.» توجه كنيم، در مي يابيم كه تا چه اندازه اين موضوع اهميت دارد.
به اذعان شواهد موجود، فعاليت و نفوذ صهيونيست در زمينه هاي اقتصادي، مالي، تجاري و بازرگاني آمريكا امري انكارناپذير است و عملا اين نفوذ خود را آشكارا در تصميم گيري هاي سياسي و اقتصادي آمريكا نشان مي دهد. يك طبقه و اليت قدرتي در ساختار سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايالات متحده وجود دارد كه خاستگاه آن در شركت ها و بانك هاي بزرگ اين كشور است و نقش عمده اي در شكل دهي و روند سياسي، اقتصادي و اجتماعي آمريكا ايفا مي كند و در تمامي حوزه ها بر دولت فدرال مسلط است. بر اساس آمار غيررسمي نزديك به 85 درصد از ثروت و امكانات مردم آمريكا در انحصار اين اقليت 5/2 درصدي سرمايه دار صهيوني قرار دارد و بيش از 90 درصد اين سرمايه داران يهود در شهرهاي مهم اين كشور استقرار يافته اند كه با بهره مندي از توان مالي خود، 224 روزنامه و نشريه را هدايت و پشتيباني مي كنند. پس از سالها چپاول ثروت مردم آمريكا، در 25 دسامبر سال 1913ميلادي، قانون فدرال رزرو آمريكا با شكلي جديد و اختياراتي گسترده توسط «وودرو ويلسون» رئيس جمهوري وقت امضا شد و به اجرا درآمد و امريكا رسما داراي Federal Reserve شد. اين قانون سيستم مالي گسترده اي را شامل مي شد كه وظيفه داشت تا با تقويت هژموني دلار، آن را به يك پول بين المللي و داراي ثبات تبديل نمايد.
در حال حاضر رياست فدرال رزرو را «بن شالوم برنانكي» يك آمريكايي صهيونيست كه استاد دانشگاه Princeton مي باشد و رابطه معناداري با كميته AIPAK دارد، عهده دار است. فدرال رزرو يك كميته بازار تحت عنوان(Federal Open Markee Committee FOMC دارد كه ناظر بر عمليات بازار آزاد است و به صورت ابزار تنظيم سياست پولي عمل و با خريد و فروش اوراق بهادار دولتي، نرخ بهره و ارزش برابري دلار را تعيين مي كند.
FOMC متشكل از 12 عضو مي باشد كه 7 تن از آنها براي مدت 14 سال توسط رئيس جمهوري ايالات متحده و با پيشنهاد لابي هاي صهيوني در سازمان ها و موسسات پرنفوذي نظيرAmerican Enterprite و AIPAK انتخاب مي شوند و به اين ترتيب هر دو سال و در ماه ژانويه يكي از اين اعضا با پايان رسيدن دوره اش، جاي خود را به فرد ديگري مي دهد. 5 عضو ديگر، شامل رئيس فدرال رزرو نيويورك كه عمليات Open Market در آنجا انجام مي گيرد و چهار رئيس فدرال رزروهاي مناطق ديگر است كه به صورت
دوره اي از ميان 11 فدرال رزرو منطقه اي ديگر انتخاب مي شوند. رئيس جمهور از ميان اين هفت نفر، يكي را به عنوان رئيس بانك مركزي امريكا و يك نفر را به عنوان نائب رئيس براي يك دوره چهار ساله انتخاب مي كند
اما در بخش پاياني اين وجيزه، به مهم ترين ادعاي مسئولان آمريكايي، يعني پشت سرگذاشتن بخش بد بحران مي پردازيم. مقامات ايالات متحده در حالي اين ادعا را مطرح مي سازند كه بحران اقتصادي موجود هنوز به اوج خود نرسيده است و همانگونه كه بسياري از تحليلگران و كارشناسان اقتصادي پيش بيني كرده اند از 6 ماهه دوم سال 2010 ميلادي بايد منتظر شنيدن اخبار بد بحران و به ويژه انفجار تورمي در اقتصاد اين كشور باشيم. در حال حاضر مصادره منزل آمريكائيان توسط بانك ها روز به روز افزايش مي يابد، به طوريكه بر اساس گزارش موسسه تحقيقاتي Realty Trac، شمار خانه هايي كه در سه ماهه اول سال جاري به مصادره بانك ها درآمده اند، با 35 درصد رشد نسبت به مدت مشابه سال گذشته، به بالاترين حد خود در يك دهه گذشته و به رقم 3 ميليون واحد مسكوني رسيده است.در بازار كار نيز هرچند روند اخراج كاركنان وكارگران اندكي كاهش يافته، ولي استخدام و بكارگيري هاي جديد براي مقابله با بحران بسيار اندك و ضعيف است و 15 ميليون شهروند آمريكايي از بيكاري رنج مي برند.
«كريس هگز» (Chris Hedges) ، روزنامه نگار و نويسنده آمريكايي و رييس دفتر سابق نيويورك تايمز در خاورميانه در كتاب جديد خود، «امپراتوري توهم؛ پايان سواد و پيروزي بورس بازي» جملات قابل تاملي دارد كه دلايل تبديل ايالات متحده به ژاندارمي ورشكسته را به خوبي به تصوير مي كشد. هگز
مي نويسد: «ما فرهنگ خود را به صورت رونوشتي پهناور از«سرزمين تفريح و سرگرمي قصه پينوكيو» درآورده ايم كه در آن پسران با وعده مدرسه نرفتن و تفريح و سرگرمي بي پايان فريب مي خورند. اما همه آنها به درازگوش تبديل مي شوند.... توهم «هر چه كه بخواهيم»، ما را به واقعيت مخاطره آميز پايان امپراتوري نزديك كرده است.»

فرهنگ بي فرهنگ

شاگرد مكتب ماكياولي

فرهنگ بي فرهنگ


  روح الله امين آبادي- قسمت دوم

در شماره پيشين اين مقاله به سير فعاليت هاي مهاجراني در دهه اول انقلاب، دوران سازندگي و اوايل دولت اصلاحات پرداخته شد و اينكه چطور مهاجراني سوار بر امواج سياسي كشور از دولتي به دولتي و از گفتماني به گفتماني ديگر گام گذاشت. در اين قسمت به خيانت هاي اين شاگرد مكتب ماكياولي در دوران وزارت فرهنگ و ارشاد وي پرداخته مي شود.

    
    تحصن مسجد اعظم قم
    هرچند مهاجراني به لطايف الحيلي كه محمدرضا سرشار از آن به «تطميع» برخي نمايندگان و «تلاش عده اي از وزراي كابينه آقاي خاتمي درمجلس» ياد مي كند توانست در برابر 121 راي مخالف، به ساختمان ميدان بهارستان بازگردد اما ادامه همان سياست هاي پيشين موجب خيزش عظيم مردم انقلابي درسراسر كشور به ويژه تحصن طلاب و فقهاي حوزه علميه قم درمسجد اعظم حرم حضرت معصومه (س) و با حضور شخصيت ها و علمايي چون آيت الله نوري همداني، آيت الله مشكيني، آيت الله جوادي آملي و... گرديد.
    سال 78 شاهد تحصن عظيم علما و طلاب حوزه علميه قم عليه سياست هاي فرهنگي دولت بود. مهاجراني به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در نوك پيكان انتقادات قرارگرفته بود. حضرت آيه الله جوادي آملي با حضور در مسجد اعظم قم درجمع طلاب به شدت از مهاجراني انتقاد كرد.
    درجريان تحصص گروهي از طلاب و روحانيون قم دراعتراض به كاريكاتور نيك آهنگ كوثر در روزنامه آزاد آيت الله جوادي آملي نيز به جمع علماي حامي تحصن پيوست و در سخنراني خود سياست هاي فرهنگي دولت خاتمي و وزير ارشاد او عطاء الله مهاجراني را به باد انتقاد گرفت. آيت الله جوادي كه در دومين روز تحصن به مسجد اعظم قم آمده بود از متحصنين خواست كه از حضور شبانه روزي خود در مسجد اعظم استفاده كرده و همچون ايام اعتكاف، روزه بگيرند. موضع گيري تند آيت الله جوادي عليه سياست فرهنگي دولت اصلاحات با واكنش تند مهاجراني مواجه شد و نخستين سكاندار فرهنگي دولت خاتمي از انتقادات تند وي عليه عملكرد خود به شدت گلايه كرده و به او و ساير علما و روحانيون حاضر در تحصن توهين روا داشت.
    
    استعفا
    اوايل مهر ماه 1379 آفتاب يزد از قول الشرق الاوسط به نقل از يك منبع نزديك به دولت ايران خبر داد كه «مهاجراني درماه مارس گذشته به دليل حملات شديد جناح ضد اصلاحات عليه او و نيش و كنايه اي كه متوجه او بود، استعفاي خود را به خاتمي تسليم كرد. اما خاتمي به او گفته بود: با هم آمده ايم و با هم خواهيم رفت!» همان روزها رسول منتجب نيا، عضو مجمع روحانيون مبارز در گفتگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران گفت: «بسياري از انتقادهايي كه نسبت به دكتر مهاجراني صورت مي گيرد، متوجه نقاط قوت اوست نه فقط ضعف وي.
    به عبارت ديگر انتقاد از شعارهاي دولت و رئيس جمهوري است نه عملكرد وزير يا وزارت ارشاد.» وي افزود: «در زماني كه آقاي خاتمي، تصدي وزارت ارشاد را برعهده داشت، در همان مدت محدود، چنين تهاجم همه جانبه اي به ايشان نيز صورت گرفته و چنين ابراز مي داشتند كه وزارت ارشاد يعني كانال ورود دشمن و تهاجم فرهنگي» از طرفي روزنامه انتخاب از قول كوزه گر، نماينده شهريار درمجلس كه وي را به عنوان «دوست نزديك مهاجراني» معرفي كرده بود، نوشت:«من مهاجراني را مرد استعفا نمي بينم.»
    چند روز بعد و دريازدهم مهر ماه روزنامه ايران به نقل از روزنامه الحيات خبر از استعفاي مهاجراني داد و نوشت مهاجراني تا دو هفته آينده كنار خواهد رفت. اين روزنامه همان روز از قول يكي از نمايندگان نيز اين خبر را نقل كرده و گزارش داد كه در صورت استعفاي مهاجراني، وي به عنوان دبيركل حزب كارگزاران سازندگي انتخاب خواهد شد. ايران، پست بعدي مهاجراني را نيز معاونت رئيس جمهوري در سازمان ايرانگردي و جهانگردي معرفي كرده بود. روزنامه انتخاب نيز به نقل خبر استعفاي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي پرداخت ليكن نوشت كه او پس از وزارت، معاون اول رئيس جمهوري خواهد شد.
    به هرحال روز چهاردهم همان سال روزنامه آفتاب يزد از قول مهاجراني آورد:«استعفا نداده ام»
    سيزدهم مهر، روزنامه ايران مصاحبه اي با محمد علي ابطحي رئيس دفتر رياست جمهوري را منتشر كرده بود كه نكات مهمي داشت. ابطحي درپاسخ به سوالي درباره خاتمي گفته بود:«ايشان يك سلسله نگراني كلي و در واقع دل نگراني هايي دارند، نسبت به اينكه آيا روشي كه انتخاب كرده اند، جامعه را به سرمنزل مقصود مي رساند يا خير؟ و اينكه موانع و مشكلاتي كه پيش روي آقاي خاتمي است تا چه زماني قرار است تداوم داشته باشد؟ به هر حال ايشان نگران عدم تحقق شعارها و برنامه هايي است كه به مردم اعلام كرده است.»
    چند روز استعفاي مهاجراني، وزيري كه رئيس جمهور ديدگاه فرهنگي او را نزديك ترين ديدگاه به انديشه خود معرفي كرده و حتي او را به سخنگويي دولت برگزيده بود، نگراني هاي خاتمي را مشخص تر كرد، مهاجراني، همان كه از استيضاح محافظه كاران در مجلس پنجم نيز جان به در برد و همواره استعفا را بدسليقگي مي دانست، درحالي كه كمتر از يك سال به پايان دوره رياست جمهوري خاتمي باقي مانده بود، مجبور به ترك كابينه شده بود.
    درچرايي استعفاي مهاجراني از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گمانه هاي مختلفي زده شد كه هاشم آغاجري يكي از همكاران مهاجراني درگروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس و از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي درمورد چرايي اين استعفا گفت:«علت استعفاي ايشان هم كه به صورت غير رسمي مطرح شده اين است كه مقام معظم رهبري از عملكرد مهاجراني در راس وزارت خانه ارشاد، راضي نبوده اند، بنابر اين وي هم از چند ماه پيش استعفاي خود را تقديم كرد. ولي آقاي خاتمي اين استعفا را نپذيرفت. زيرا بحث ديگري درباره سوء استفاده از سود سپرده هاي حجاج، مطرح بود و زمزمه هايي به گوش مي رسيد كه به محض خروج مهاجراني از هيئت دولت،پرونده اي با همين اتهام، براي وي به جريان خواهد افتاد. به همين دليل هم خاتمي، دست نگه داشت تا مهاجراني بماند و به آن سرنوشت، دچار نشود.»
    استعفاي مهاجراني بعد از اعتراض هاي مكرر رهبر معظم انقلاب، علما و مراجع تقليد از مديريت فرهنگي وي صورت گرفت ولي در اين ميان واكنش تعدادي از حاميان مهاجراني جالب بود.
    درحاليكه رهبر معظم انقلاب بارها از وجود تهاجم فرهنگي و «فرهنگ وارداتي غرب» و درعين حال از عدم پذيرش برخي مسئولان سخن به ميان آوردند، مهاجراني برخلاف هشدارهاي رهبري، صريحاً وجود هر نوع توطئه فرهنگي عليه نظام جمهوري اسلامي را نفي و آن را محصول نوعي «توهم» مي دانست كه اين نگاه، بارها از سوي رهبري تخطئه و مورد انتقاد شديد قرار گرفت.
    معظم له آن هنگام كه عرصه فرهنگ را جولانگه عده اي يافتند كه آشكارا با بي اعتنايي به بنيان هاي ارزشي ملت، اسب ترواي خويش را به سمت نابودي آن مي تازند؛ تصريح كردند: من از بعضي از بخش هاي دولتي گله دارم و چندبار گفته ام، معتقدم كم كاري مي شود.در محيط كار فرهنگ ما به عنوان اسلام، خيلي كم كاري شده است... آقاي مهاجراني ظاهراً در اين جلسه نيستند، خودشان را راحت كردند. فرق نمي كند باشند يا نباشند... الآن نمايش هايي مرتب در سالن هاي وابسته به وزارت ارشاد نمايش داده مي شود، بعضي ها صددرصد ضددين است، ضدانقلاب است. اگر در كنار اين همه، چند نمونه تاتر و فيلم اسلامي مي ساختند كه اين مبلغ اسلام است من اعتراض نمي كردم. من از وزارت ارشاد راضي نيستم.»
    مهاجراني كه در جلسه استيضاح گفته بود به محض اشاره رهبر معظم انقلاب و يا رئيس مجلس شوراي اسلامي (ناطق نوري) استعفا خواهد داد در مقابل اعتراضات مكرر علما ازجمله رهبر معظم انقلاب ايستاد و حتي رئيس جمهور نيز سياست هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را سياست هاي دولت خواند و گفت ما بايد با هم برويم. در شرايطي كه مهاجراني مي گفت طبعم با استعفا سازگار نيست بالاخره اعتراض ها نتيجه داد و وي سكان اداره وزارت فرهنگ را به مسجد جامعي سپرد و در حاشيه جلسه مجلس شوراي اسلامي و به خبرنگاران گفت: «سعي مي كنم كه سياست هاي وزارت ارشاد با سياست هاي مقام معظم رهبري مغايرت نداشته باشد و سعي مي كنيم نگراني هاي ايشان را برطرف كنيم.»
    درحالي كه مهاجراني به دفعات گفته بود كه وزارت ارشاد را آخرين پست سياسي خود مي داند بر پست رياست مركز گفت و گوي تمدن ها تكيه زد تا در چارچوب كارهاي فرهنگي سياست هاي خود را اعمال كند.
    وي گفته بود: «مطمئن باشيد كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آخرين حلقه سلسله كار اجرايي و سياسي اينجانب است. نه رياست جمهوري و نه وكالت و نه رياست ديگري هيچگونه جذابيتي برايم ندارد.»
    شايد رياست مركز پرطمطراق و نيز با سرمايه گفت و گوي تمدن ها چندان لقمه گلوگيري نبود كه در قاموس مهاجراني بشود به حسابش آورد.
    
    تساهل و تسامح سياسي يك بام و دو هوا
    تساهل و تسامح معادل كلمه انگليسي تولرانس tolerance از ريشه لاتيني tolero به معناي تحمل كردن و اجازه دادن است.
    اين واژه در لغت به معناي سهل انگاري و اغماض است و گاه به معناي مدارا، رفق، سعه صدر، بردباري و رواداري هم به كار رفته است.
    تساهل و تسامح در فرهنگ غربي از لوازم مدرنيته و شيوه اي كارساز براي تنظيم رفتارهاي ديني، اخلاقي و سياسي به شمار مي آيد و معناي آن اجازه دادن آگاهانه به اعمال و عقايدي است كه مورد پذيرش و پسند افراد نباشد.
    اساس سياست هاي فرهنگي دولت هفتم و هشتم بر تساهل و تسامح قرار گرفته بود و مهاجراني به عنوان شخصي كه بيشترين هماهنگي را با اين سياست داشت در مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فضا را براي هتاكان به دين و مذهب باز كرد.
    حمله به احكام اسلامي و ايجاد ترديد و تشكيك در آن ها توسط مطبوعات دوم خردادي بدون هيچ محدوديتي در موارد گسترده اي در سايه تساهل و تسامح عملياتي شد.
    برخي احكام مثل قصاص، مجازات هايي خشن، غيرانساني و موهن كه هيچ نتيجه اي در كاهش جنايت ندارند، معرفي شدند. حكم مرتد، منافي حقوق انساني قلمداد شد كه دفاع از آن دفاع از مقدسات نيست.
    از اين ها كه بگذريم سياست تساهل و تسامح نيز با رويكردي دوگانه به اجرا درآمد. نشرياتي كه از سياست هاي دولت وقت انتقاد مي كردند با بي مهري مواجه شده و عرصه بر آن ها چنان تنگ مي شد كه از گفتن و نوشتن پشيمان گردند.
    اين سياست يك بام و دو هوا در آن دوره حتي شامل حال چند نشريه دوم خردادي نيز واقع شد.
    سيدمرتضي نبوي نماينده دور پنجم مجلس شوراي اسلامي از حوزه تهران در جلسه استيضاح مهاجراني خطاب به وي مي گويد:
    «راستي جناب عالي همه جا اهل تساهل و تسامح نيستيد و سياست يك بام و دو هوا در ارشاد رايج است. نشريه اي كه كارش به مخالفت با شما بكشد اگر تعطيل شود مثل «جامعه» و «توس» مورد تاييد شما است، اما اگر نشرياتي اعتماد مردم را نسبت به نظام و ارگان هاي حكومت سلب كنند و خط استحاله را دنبال كنند بايد تحمل شوند و مشمول شعار آزادي براي مخالفين هستند ولو در قانون اساسي و قانون مطبوعات هم مجوزي براي چنين آزادي هايي نباشد و سوءاستفاده از آزادي تلقي شود.»
    در اين شرايط كه انتقاد از سردمداران دوم خردادي دولت گناهي كبيره محسوب مي شد آيت الله مصباح يزدي پاي در مسيري گذاشت كه مورد هجمه اي بي سابقه قرار گرفت به نحوي كه كاريكاتوريست دوم خردادي و همسو با دولت در يك كاريكاتور موهن به آيت الله مصباح يزدي اهانت روا داشت.
    زماني كه انتظار مي رفت مناظره ميان آيت الله مصباح يزدي و مهاجراني در رسانه ملي پخش شود و طرفين نيز اين مناظره را پذيرفته بودند به ناگاه مناظره لغو شد و مهاجراني طي يك مقاله كه در كتاب «حكايت همچنان باقي است» چاپ شد به صورتي يك جانبه به نقد و رد و ابطال نظرات و آراي آيت الله مصباح يزدي دست زد.
    مهاجراني در اين مقاله ادعا كرده بود:
    «استاد مصباح عزيز! نظريه غيرت ديني جناب عالي كه ميوه و محصول آن خشونت است، ويران كننده انديشه و فرهنگ و تمدن است و نظريه تساهل و تسامح سازنده آنها»
    غيرت ديني كه مهاجراني در اين نوشتار بدان مي تازد در طول تاريخ اسلام بارها و بارها دشمنان را از تعدي به حريم مقدسات ديني و ملي بازداشته است، غيرتي كه در طول 8 سال دفاع مقدس در وجود جوانان وطن نمود يافت و ايران اسلامي را از گزند دشمنان مصون نگه داشت.
    
    تحقيق و تفحص از عملكرد مديران فرهنگي خاتمي
    شهريور ماه سال 1385 نتيجه تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت خاتمي منتشر شد.
    اگرچه مديريت فرهنگي در دولت خاتمي با مهاجراني آغاز و با مسجد جامعي ادامه يافت ولي فعالان عرصه فرهنگ بر اين باورند كه سياست هاي اعمال شده در اين وزارتخانه چيزي جز مانيفست طراحي شده توسط مهاجراني و تيم وي نبوده است.
    در گزارش تحقيق و تفحص مجلس كه 15 شهريور 1385 منتشر شد، بخش هاي گوناگون فعاليت هاي اين وزارتخانه مانند تئاتر، سينما، كتاب، مطبوعات و موسيقي موردبررسي قرار گرفته بود.
    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت خاتمي در بخش كتاب با عرضه كتب و نشريات خارجي ممنوعه و مبتذل، كتاب هايي منتشر كرده كه معرفي كننده چهره هنرپيشه هاي فاسد، توصيف كننده صحنه هاي غيراخلاقي و مسائل جنسي به صورت وقيحانه و مبلغ مكاتب كفرآميز بوده اند. عرضه و تبليغ آثاري عليه اسلام، عرضه كتاب هاي نويسندگان معاند با انقلاب اسلامي، عرضه آثاري در ضديت با گروه هاي جهادي فلسطين و دفاع از اسراييل از جمله موارد ديگري است كه در اين گزارش به آن اشاره شده است.
    آثار سينمايي توليد شده در آن دوران باعث گسترش فرهنگ لمپنيزم، حاكميت فرهنگ دين زدايي و غرب گرايي و زيرسوال بردن نهادهاي انقلاب اسلامي شده است.
    در فيلم هاي ساخته شده در دوران رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي و وزارت عطاءالله مهاجراني و پس از آن مسجد جامعي غرب به عنوان كعبه آمال و آرزوهاي جوانان ايراني، و جمهوري اسلامي به عنوان تضييع كننده حقوق زنان و جوانان معرفي شده است.
    نمايش خوانندگي و رقص زنان، موسيقي هاي غيرمجاز، افزايش خشونت، توجيه خيانت زن و مرد به يكديگر به عنوان امري عادي و جايز، به چالش كشيدن مظاهر اقتدار نظام از جمله ارتش، سپاه و تصوير آنان به عنوان نهادهايي متحجر و كهنه گرا، القاء عقب ماندگي مسلمانان، عدم هماهنگي با سياست هاي خارجي جمهوري اسلامي، استفاده ابزاري از تصاوير زنان و غيرت زدايي از ويژگي هاي ديگر فيلم هاي سينمايي توليدشده در دوران اين دو وزير بوده است.
    تبليغ نهيليسم اجتماعي، اهانت به ارزش هاي دفاع مقدس، ترويج انديشه هاي فمينيستي، سياه نمايي و تضعيف نظام، ترويج باورهاي مردستيزانه و تضعيف نهاد خانواده از ويژگي هاي آثار نمايشي توليد شده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود.
    در بخش موسيقي عدم نظارت مناسب بر توليد و تكثير ميليون ها نوار وCD مبتذل و غيرمجاز و برگزاري كنسرت هاي مبتذل و ترويج موسيقي مبتذل غربي ازجمله تخلفات صورت گرفته در مورد موسيقي بود.
    در گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي، در بخش نشريات و مطبوعات تاكيد شده است كه مهم ترين محورهاي تخلفات نشريات و مطبوعات مواردي ازجمله ترويج فرهنگ غرب، هرج و مرج رفتاري، سياه نمايي و تضعيف نظام، ترويج فرهنگ منحط شاهنشاهي، سكولاريسم، تضعيف باورهاي ديني، تضعيف ولايت فقيه، تضعيف قواي سه گانه و تضعيف روحانيت و ارزش هاي انقلاب بوده است.
    سيدمحمد خاتمي هنگام انتخابش به رياست جمهوري اسلامي ايران، تساهل و تسامح را مبناي سياست هاي فرهنگي خود اعلام كرد و براي تحقق آنها عطاءالله مهاجراني را براي تصدي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي كرد.
    اين گزينش گرچه با مخالفت هاي مردم انقلابي به خصوص حوزه هاي علميه به رهبري مراجع تقليد و علما روبرو شد اما در نهايت، مهاجراني توانست از مجلس پنجم راي اعتماد بگيرد؛ هرچند در طول وزارتش استيضاح و در نهايت نيز مجبور به استعفا شد.
    در تائيد و يا نقد مديريت مهاجراني بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سخن ها زياد گفته شده است ولي آن چه كه نيك آهنگ كوثر درباره وي و نحوه مديريتش بر اين وزارتخانه مهم مي گويد از جنس ديگري است.«مهاجراني مدير ضعيفي است! مدير واقعي وزارت ارشاد مهاجراني نبود. بود؟ لابد در وزارت ارشاد، مديري كه كاري نكند مدير موفقي است! اگر مهاجراني مديريت مي دانست، هاشمي رفسنجاني يا موسوي او را بر سر وزارتي مي گذاشتند، نه بر موضعي كه فقط مذاكره از آن برمي آيد و معامله.»
    
    دستگيري مهاجراني به علت عدم پرداخت نفقه:
    مرداد ماه سال 83 خبري در رسانه ها منتشر شد كه اين بار وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سابق را از منظري ديگر سوژه قرار داده بود.
    رسانه ها از دستگيري مهاجراني به دليل شكايت زني به نام مهسا يوسفي خبر دادند. اين زن مدعي شده بود كه زن مهاجراني بوده و نفقه وي توسط شوهرش تا به حال پرداخت نشده است.
    علي رغم انكارهاي اوليه توسط مهاجراني و جميله كديور همسر اول وي و اعلام اين كه بازداشت مهاجراني به دلايل سياسي بوده موضوع به زودي آشكارتر شد.
    مهسا يوسفي در نامه مورخ 10/5/83 كه در روزنامه شرق به چاپ رسيده است خطاب به خانم جميله كديور نوشته بود كه آقاي مهاجراني را همسر خود دانسته و به هيچ وجه قصد اذيت و آزار وي را ندارد بلكه از اين كه ناچارا به شكايت وي آقاي مهاجراني بازداشت شده اند ناراحت و معذب شده است.
    اين زن جوان به بازپرس رسيدگي كننده گلايه كرده بود كه قرار يكصدميليون توماني، قرار كافي نبوده چرا كه مهريه ايشان تقريبا يك ميليارد تومان ارزش گذاري مي گردد.
    با اين حال بعدا مشخص شد كه مهاجراني سال قبل از دستگيري با زن ديگري به نام ولي زاده نيز ازدواج كرده بود.
    با رو شدن حضور زن سوم مهاجراني و اين كه وي نيز طالب نفقه است و فراتر از آن انتشار خبري مبني بر اين كه مهاجراني تاكنون 6 زن را به عقد خود درآورده است وزير ارشاد سابق رفتن به انگليس و يا به عبارتي دقيق تر فرار را بر قرار ترجيح داده و به انگليس عزيمت كرد.
    نيك آهنگ كوثر كاريكاتوريست اصلاح طلب و ضدانقلاب فراري در وصف مهاجراني مي نويسد:
    «خيانت شاخ و دم ندارد. مهاجراني بارها به كسان خود خيانت كرده است. اينكه خواسته در راس هرم بماند، و به هر قيمتي، نكته مثبتي نيست كه بخواهيم از آن دفاع كنيم.
    خيانت، خيانت است. خيانت به زن، فرزند، دوست، اطرافيان و زيردستان ظاهرا امر نكوهيده اي است! به اعتقاد من، كسي كه به كسان خود خيانت مي كند، ملت را بي بهره نمي گذارد. كسي كه به همسر خود بدقولي مي كند و دوست خود را سركار مي گذارد، با مردمي كه نمي شناسد چه خواهد كرد؟»

آغازي بر پايان پيمان ماستريخت

بابك اسماعيلي
شرايط و وضعيت نابسامان اقتصادي يونان، پرتغال و پيشتر از آن تركيدن حباب مسكن در اسپانيا و رشد بي سابقه بيكاري، همه و همه نمونه روشني از گسترش بحران مالي و بيكاري در اروپا است. اين بحران همانگونه كه پيش بيني مي شد، پس از ايالات متحده، گريبانگير كشورهاي عضو يورو شد و موجب تشديد بي ثباتي هاي سياسي و اقتصادي و كاهش ارزش يورو در برابر دلار و ساير ارزهاي معتبر بين المللي شده است. اين موضوع تا بدانجا اهميت دارد كه كارشناسان اقتصادي نسبت به آينده پيمان اتحاديه اروپا موسوم به پيمان ماستريخت ابراز ترديد مي كنند:
1-سران 12 كشور عضو جامعه اقتصادي اروپا شامل آلمان، انگلستان، اسپانيا، فرانسه، ايتاليا، هلند، ايرلند، بلژيك، دانمارك، لوكزامبورگ، پرتغال و يونان در تاريخ نهم و دهم دسامبر سال 1991 ميلادي در شهر ماستريخت هلند، پيماني را به امضا رساندند كه به پيمان ماستريخت (Maastricht Treaty) معروف شد. هدف از اين پيمان، ايجاد وحدت سياسي و اقتصادي اروپا، تاسيس پول واحد، همكاري نزديك بين كشورهاي عضو در زمينه هاي اقتصادي، سياست خارجي و امنيتي، تشكيل بانك مركزي اروپا، به رسميت شناختن شهروند اروپايي و مواردي ديگر بود. اين پيمان از طريق مجالس قانون گذاري و يا برگزاري رفراندوم در كشورهاي عضو به تصويب رسيد كه متن پيمان مذكور را كشور دانمارك در 18 مه 1993 ، انگليس در دوم اوت 1993 و آلمان در اول نوامبر 1993، به تصويب رساندند.
يكي از موارد مهم اين پيمان تشكيل پول اروپايي است. يورو، پول واحد اروپايي، يازده سال پيش بر اساس توافق 12 كشور اروپايي حاضر در پيمان ماستريخت و با هدف مقابله با تهديد روزافزون دلار و تحكيم وحدت اقتصادي و مالي بين كشورهاي اروپايي پايه گذاري شد. تا به امروز 16 كشور اروپايي به اين پول واحد پيوسته اند. پيش از اينكه يورو در سال 1999 به عنوان پول واحد اروپايي به تصويب نهايي برسد، هيچ يك از كشورهاي اتحاديه اروپا و 12 عضو زيرمجموعه ، نظر مثبتي نسبت به آن نداشتند. علت اين امر را مي توان در عدم تجانس يورو در بين كشورهاي عضو جستجو كرد. در وضعيت ايده آل اقتصادي، محدوده پولي بايد از منظر سياسي، اجتماعي و اقتصادي تا حدودي زيادي متجانس باشد تا تفاوت هاي منطقه اي را در حيطه تجارت پاسخگو باشد. اين وضعيت در مورد يورو به هيچ وجه صدق نمي كند، به طوري كه سياست«يك واحد پول براي همه» در حوزه پهناور سياسي و تجاري منطقه يورو كارايي نداشته است و همانگونه كه پيشتر كارشناسان و تحليلگران اقتصادي هشدار داده بودند، بعضي از كشورهاي عضو منطقه يورو در ركود كامل قرار گرفته اند و برخي مناطق نيز رشدي نه چندان پايدار را تجربه مي كنند. كشورهايي نظير ايرلند هم اكنون رشدي بيشتر از كشورهاي ديگر اروپايي را هرچند به صورت ناپايدار تجربه مي كنند و كشورهاي مهم و تاثيرگذاري چون اسپانيا، فرانسه، آلمان، انگليس و اخيراً اسپانيا، يونان و پرتغال در دوران ركود و حتي بحران و ورشكستگي به سر مي برند. در اين ميان كمبود سياست هاي تعديل گرايانه اقتصادي در برنامه هاي بانك مركزي اروپا بر پيچيدگي كلاف بحران در اروپا افزوده است.
2-بايد اذعان كرد يورو براي نخستين بار از زمان پيدايش در سال 1991 ميلادي با تهديدي جدي روبه رو شده است. امروزه موضوع عدم كارآيي يورو به عنوان پولي واحد، دقيقاً همان چيزي است كه بسياري معتقدند در اروپا به وقوع پيوسته است. هم اكنون دو خطر جدي، اتحاديه اروپايي را از ناحيه يورو تهديد مي كند. نخست اختلاف نظر به وجود آمده بين تعداد زيادي از اعضاي اين اتحاديه پيرامون كارآيي يورو، كه مي تواند در آينده اي نزديك سبب شود تا كشورهاي عضو، اختلاف نظر بين سيستم پولي كشورشان و بازار اقتصاديشان را تا بدان اندازه شديد ببينند كه نتوانند در برابر اختلاف نظر موجود استقامت كنند. دومين تهديد از جانب تصميماتي است كه از سوي اتحاديه اروپايي و به ويژه بانك مركزي اروپا به پيروي از بانك جهاني و صندوق بين المللي پول (IMF) است.
در اين خصوص موضوع مهمي كه بايد بدان اشاره كرد، نقش پنهان سيستم مالي آمريكا بر بحران در منطقه يورو است كه تصادفي به نظر نمي رسد. وضعيت بسياري از كشورهاي گرفتار ركود در اتحاديه اروپا، هم اكنون قابل مقايسه با كشور آرژانتين است. هنوز به ياد داريم كه آرژانتين در سالهاي پاياني دهه 90 ميلادي گرفتار ركود و بحران سهمگيني شد كه سرانجام در دسامبر 2001 ميلادي عوارض جبران ناپذير خود را نشان داد. نرخ رسمي بيكاري اين كشور به 20 درصد نزديك شد و اين در حالي بود كه آمار واقعي، بسيار بيشتر از اين ميزان را نشان مي داد. تظاهرات خياباني، دولتي را كه با راي مردم بر سر كار آمده بود، ساقط كرد. ناآرامي، خشونت و غارت سرتاسر آن كشور را فرا گرفت و نظام اقتصادي كه در آن، ارزش پزوي آرژانتين در برابر دلار تثبيت شده بود، از هم گسيخت و در نهايت دولت آرژانتين ناگزير شد تا پول خود را مجدداً نرخ گذاري كند.
در اين رابطه، مقاله «جوزف استيگليتز» (Joseph EStiglitz) ، اقتصاددان مشهور آمريكايي و برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 2001، كه در زمان بروز بحران در آرژانتين، در روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسيد، بسيار قابل تامل است. استيگليتز در اين مقاله كه تحت عنوان «چرا ملتي كه از قواعد پيروي كرد، خرد شد؟!» به نكاتي اشاره مي كند كه امروزه مي توان آن را براي برخي كشورهاي عضو اتحاديه اروپا نظير اسپانيا، يونان و پرتغال به كار برد.
وي در بخشي از مقاله اش مي نويسد: «دلسردي وسرخوردگي از اصلاحات سبك نئوليبرال آغاز شده است. هم اكنون تجربه آرژانتين در حال بررسي است و اين واقعه اي بود كه براي يكي از پيروان مطيع و سر به راه صندوق بين المللي پول روي داد. اين فاجعه به دليل گوش ندادن به توصيه هاي صندوق بين المللي پول روي نداد، بلكه بيشتر به دليل گوش دادن به آن توصيه ها بود... يك دهه پيش آرژانتين به تورم بسيار بالا مبتلا بود كه هميشه فاجعه بار است. تثبيت ارزش پزو در برابر دلار ( هر پزو معادل يك دلار) صرف نظر از ميزان تورم با شرايط اقتصادي تقريبا عملكرد معجزه آسايي داشته و توانسته است اين مشكل را حل كند. صندوق بين المللي پول از اين سياست پشتيباني كرد و ارزش پزو را تثبيت كرد و تصور بر اين بود كه عملكرد دولت آرژانتين را نظم خواهد داد. ولي دولت آرژانتين براي تامين هزينه ها به چاپ اسكناس روي آورد و حتي نتوانست ارزش پول تثبيت شده را حفظ كند. دولت آرژانتين صرفاً با استقراض توانست هزينه هايش را تامين كند و احتمالاً براي اين كه بتواند استقراض كند، مجبور بود كه از سياستهاي اقتصادي مناسب پيروي كند. چنين به نظر مي رسيد كه فرمولي جادويي پيدا شده است كه با آن مي توان سياستمداران ظاهرا اصلاح ناپذير را رام كرد. تنها يك مشكل وجود داشت و آن اين بود كه اين سيستم محكوم به شكست بود و تثبيت نرخ هاي برابري هيچگاه موثر نبوده است. حتي ايالات متحده نيز نتوانست با يك نرخ برابري تثبيت شده به حيات اقتصادي خود ادامه دهد، به گونه اي كه آمريكايي ها ارزش پول تثبيت شده در برابر طلا را در اواسط بحران بزرگ از ميان بردند. شكست هاي مالي نوعاً يك شبه روي نمي دهند. آن ها معمولا نتيجه اشتباهات دولت ها نيستند، بلكه ناشي از شوك هايي هستند كه در ماوراي مرزهاي آنها روي مي دهند و آنها نمي توانند اقدامات زيادي در مورد آنها انجام
دهند... »
اين موضوع كه «جوزف استيگليتز» در مقاله خود بدان اشاره كرده است، شاه كليد بحران اخير در منطقه يورو به شمار مي رود. چندي پيش «ويكتور تورن» (Victor Thorn) روزنامه نگار آمريكايي و نويسنده كتاب جنجالي «نقش اسرائيل در 11 سپتامبر» در گزارشي كه در هفته نامه American Free Press به چاپ رسيد به بررسي بحران مالي يونان پرداخت و در اظهارات قابل تاملي گفت: «در مركز سقوط ناگهاني اقتصاد يونان، گروه بانكي و مالي «گلدمن ساچ» (Goldman Sachs) قرار دارد كه يكي از مالكان فدرال رزرو آمريكا محسوب مي شود... يونان يك نمونه آزمايشي از سوي افرادي نظير جورج سوروس است كه مورد استفاده قرار گرفته و بانكداران بين المللي بعدها از اين فرمول عليه كشورهاي بزرگتر استفاده مي كنند.»
3-اتحاديه اروپايي از زمان انعقاد پيمان ماستريخت تاكنون كه با نزديك به 500 ميليون شهروند، بيش از 31 درصد GDP جهان را به ارزش تقريبي 16 تريليون دلار توليد مي كند، مي رفت تا نظام سياسي و اقتصادي را پايه گذاري كند كه هيچ كشوري نتواند قدرت برابري با آن را داشته باشد. اما بايد گفت كه حركت گام به گام اروپا طي دو دهه گذشته براي دستيابي به وحدت سياسي، اقتصادي و پولي در اين مقطع زماني با توقف و شايد بن بستي معنادار روبه رو شده است. در حال حاضر اتحاديه اروپايي با 4 چالش اساسي مواجه است: الف) تغيير و بازسازي نهادها و ارگان هاي كنوني. ب) آماده سازي اتحاديه در گسترش به سوي شرق و جنوب. ج) مقابله همزمان با بحران بدهي ها، بيكاري و شرايط دشوار زندگي شهروندان اتحاديه و د) ايجاد موازنه بين اتحاديه اروپا و جهانگرايي اقتصادي. اين چهار چالش عمده و اساسي در كنار برخي مسائل حاشيه اي نظير ظهور قدرت هاي نوظهور اقتصادي و اتحاد اين كشورها و اتفاق نظر آنان در رويارويي با اروپا سبب شده تا كارشناسان نسبت به آينده پيمان اتحاد اروپا ابراز ترديد كنند و بحران هاي پي در پي موجود را آغازي بر پايان پيمان ماستريخت بدانند.

بن بست جديد آمريكا

حمید امیدی

پايان هفته گذشته، به دنبال اعتراضات مردمي، دولت قربان باقي اف رئيس جمهور دست نشانده آمريكا در قرقيزستان كه طي انقلاب مخملي سال 2005ميلادي (موسوم به انقلاب لاله ها) بر سر كار آمده بود، سقوط كرد. اين اتفاق تنها 2 ماه پس از سرنگوني انقلاب نارنجي اوكراين به سركردگي يوشچنكو صورت گرفت.
شايد مهمترين پيام اتفاقات اخير آسياي مركزي اين است كه طرحهاي آمريكايي براي انقلابهاي رنگي در اين منطقه و تسلط بر كشورهاي هدف، با شكست مواجه شده است. آمريكا تلاش كرد تا با ظاهري دموكراتيك و ژستي آزادي طلبانه، مردم اين دو كشور را فريب دهد تا بتواند زمام امور را به دست عوامل خود بسپارد، اما مردم اوكراين و قرقيزستان عليه حاكمان خود شوريدند و نظامهاي وابسته را ساقط كردند.
با فروپاشي نظام كمونيستي شوروي و استقلال جمهوري هاي جديد در آسياي مركزي، قفقاز و اروپاي شرقي، آمريكا وضعيت جديدي به خود گرفت و با اعلام پايان جنگ سرد، فرصت لازم براي حضور سياستهاي مداخله جويانه خود در كشورهاي تازه استقلال يافته را پيدا كرد. آرايش جديد پازل سياست خارجي كاخ سفيد بر اين 3 اصل استوار شد؛ در مرحله اول به منظور باز شدن راه نفوذ خود، استقلال اين كشورها را به رسميت شناخت و از آنان اعلام حمايت كرد. بعد از آن تلاش كرد تا با اعطاي كمك هاي اقتصادي و مالي به دولت هاي نوپا و تازه شكل گرفته در اين مناطق به بازسازي اين كشورها بپردازد و از اين رهگذر حوزه نفوذ و سلطه خود را بسط بيشتري بخشد و در مرحله سوم دنبال توسعه نفوذ سياسي براي همراه كردن جمهوري هاي استقلال يافته با سياست هاي خارجي آمريكا در صحنه مناسبات بين المللي بود.
بدون ترديد مهار روسيه و جلوگيري از سلطه و يا اقتدار كامل اين رقيب ديرينه بر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز يكي از اهداف راهبردي آمريكا در اين منطقه بوده و هست. اما در كنار روسيه، جمهوري اسلامي ايران و حتي چين نيز جزو هدفهاي ايالات متحده به شمار مي آيد. آمريكا در تلاش است پيرامون ايران جاي پاهاي خود را تا آنجا كه مي تواند محكم تر كرده و حضور هر چند غيرمستقيم، اما جدي تري داشته باشد. درعين حال نمي توان از ذخاير نفت و انرژي هاي هيدروكربني كشورهاي اين منطقه نيز به سادگي عبور كرد. آمريكا با گسترش نفوذ خود بين جمهوري هاي تازه استقلال يافته توانست بر منابع مهم انرژي كنترل داشته و موجب تنوع در تامين نفت مورد نياز خود شود.
آمريكا براي رسيدن به اين اهداف از مكانيسم «انقلاب مخملي» استفاده كرد. اصطلاح انقلاب مخملي- كه بعدها به انقلاب رنگي معروف شد- نخستين بار در سال 1989در جريان به قدرت رسيدن «لاسلاو هاول» در جمهوري چك رايج شد. بعد از آن چند انقلاب رنگي ديگر تحت حمايت كاخ سفيد و سازمان سيا به ثمر نشست؛ انقلاب 5 اكتبر صربستان (2000)، انقلاب گل رز گرجستان (2003)، انقلاب نارنجي اوكراين (2004) و انقلاب گل لاله قرقيزستان (2005).
انقلاب هاي رنگي يك نوع جنگ نرم به شمار مي آيند. جنگ نرم نيز عمدتاً در عرصه رسانه اتفاق مي افتد و كشور مهاجم رسانه هايي كه در اختيار دارد را عليه كشور هدف مورد استفاده قرار مي دهد. مارشال مك لوهان- صاحبنظر برجسته حوزه رسانه- در اين باره مي گويد: «جنگ هايي در آينده رخ خواهد داد كه به وسيله سلاحهاي متعارف و در ميدان نبرد نخواهند بود، بلكه اين جنگ ها صرفاً بر مبناي تصوراتي شكل خواهد گرفت كه رسانه هاي جمعي به مردم القاء مي كنند.»
نظريه پرداز اصلي مدل انقلاب رنگي (مخملي) جين شارپ است. وي كه در دانشگاه هاروارد تدريس مي كند كتاب معروفي به نام «از ديكتاتوري تا دموكراسي» نوشته و در آن مباني نظري و راهكارهاي عملياتي انقلاب رنگي را توضيح داده است. برخي از آنان عبارتند از؛ سخنراني، نامه نگاري، صدور بيانيه، استفاده از پوشش هاي نمادين، راه اندازي اجتماعات و تظاهرات اعتراض آميز، كاريكاتور، اعطاي جايزه، مهاجرت اعتراضي، اعتصاب و هرگونه كاري كه نافرماني مدني به حساب مي آيد.
هرچند استحكام نظام جمهوري اسلامي و پافشاري مردم و مسئولان بر اصول و آرمانهاي انقلاب در سايه ولايت حكيمانه و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب و حضور بابصيرت مردم در صحنه هاي دفاع از انقلاب اسلامي، اساسا اجازه بروز نه انقلاب بلكه هيچ تغيير رنگي را نمي دهد، اما نگاهي گذرا به وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري، نشان مي دهد كه عوامل داخلي و مهره هاي فريب خورده قصد داشتند تا فرمول هاي ديكته شده آمريكا و متفكرين غربي را پياده كنند كه البته بسان هميشه سرشان به سنگ جهالتشان برخورد كرد.
آنچه در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان در دهه اول قرن 21 ميلادي اتفاق افتاد، اگرچه داراي زمينه هاي داخلي، اقتصادي، فرهنگي و حتي تاريخي بود، اما اساسا به دليل خواست و اعمال نفوذ از سوي آمريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت خود در قفقاز و آسياي مركزي به وقوع پيوست.
كمك هاي اقتصادي و تبليغاتي غرب در به صحنه كشاندن معترضان نقشي اساسي ايفا كرد و رهبران معترض از سوي دولت ها و رسانه هاي غربي به عنوان تنها نجات دهنده اين كشورها و مبشر آزادي و دموكراسي معرفي شدند. در عين حال پس از به قدرت رسيدن مهره هاي منطقه اي آمريكا، اين كشورها نه تنها راه ثبات و توسعه را نپيمودند بلكه روز به روز بر مشكلاتشان نيز افزوده شد.
چهارم فروردين 84 كه به واسطه دخالت هاي آمريكا براي برچيدن حكومت هاي باقي مانده از نظام كمونيستي، مخالفان عسكر آقايف به حكومت رسيدند، كمتر كسي فكر مي كرد كه شورش هاي موسوم به انقلاب گل لاله بعد از گذشت 5 سال به ضد خود تبديل شده و عليه حاكميت موجود، عرصه سياسي و اجتماعي قرقيزستان را فرا بگيرد.
مردم دقيقا با همان شعارهاي 5 سال پيش بار ديگر به خيابان ها آمدند و دولت رنگي قربان باقي اف را سرنگون كردند. شعارهايي عليه غصب قدرت و خويشاوندسالاري، ايجاد فضاي انحصاري و اعطاي فرصت ها به نزديكان در عرصه هاي اقتصادي، فساد اداري و...
البته اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت كه علت دوام 5 ساله حكومت قرقيزستان نيز سياست حاكمان اين كشور بر مبناي استفاده از موقعيت قرقيزستان به عنوان يك اهرم ميان روسيه و آمريكا در رقابت بر سر افزايش موقعيت خود در معادلات منطقه اي به ويژه در همسايگي با چين و افغانستان بود. آمريكا براي حمايت از نيروهاي نظامي اش در افغانستان و در واقع براي حمايت عملياتي و لجستيكي از تروريسم منطقه اي، نياز به پايگاه نظامي در اين كشور داشت. پايگاه نظامي «ماناس» هم براي آمريكا و هم براي قرقيزستان اهميت فوق العاده داشت. قرقيزستان توانست با اجاره بهاي كلاني كه از واگذاري اين پايگاه نظامي كسب مي كرد، قدري به اوضاع اقتصادي خود سامان دهد. به همين منظور وقتي در سال 2009 با دريافت وعده كمك ها و وامهاي 2 ميليارد دلاري روسيه اعلام كرد كه پايگاه «ماناس» را تعطيل خواهد كرد، پس از آنكه آمريكا اجاره اين پايگاه را سه برابر كرد از تصميم خود منصرف شد، غافل از آنكه عليرغم درآمد اقتصادي خوبي كه از اين راه كسب مي كند، دامنه نارضايتي مردم نيز از دولتمردان افزايش پيدا كرده است.
اگر دولت قرقيزستان تنها با 2 روز تظاهرات مخالفان سرنگون مي شود، اعضاي هيئت دولت استعفا داده و رئيس جمهور پايتخت را ترك مي كند، ريشه آن را بايد در افزايش آگاهي هاي عمومي، موج آزاديخواهي و عدم سلطه پذيري از قدرتهاي برتر در كنار نارضايتي از ناتواني دولت در تحقق وعده هاي اقتصادي و اجتماعي و حتي امنيتي اين كشور جستجو كرد.

سياستي آميخته با شير درازگوش

شاگرد مكتب ماكياولي

سياستي آميخته با شير درازگوش

روح الله امين آبادي- قسمت اول

سخن گفتن از عطاءالله مهاجراني بي اختيار انسان را به خاطره اي رهنمون مي سازد كه وي در آن فلسفه گرايش خويش به سياست را توضيح مي دهد.
«سياست در كام من در اين ميانسالي طعم شير درازگوش مي دهد! كه جرعه هايي از آن را در دهه اول عمر نوشيده ام و پيرزني كولي و طالع بين در جام جهان نماي چشمان كبودش انگار مثل پيرزني كه نقش خشت خام را مي خواند از پيشاني ام خواند كه وكيل و وزير مي شوم.»
وي در مصاحبه با داريوش سجادي اين چنين گذشته و آينده خود را تصوير كرده است:
«25 سال اول عمرم را صرف آموختن كردم. 25 سال دوم را صرف كار سياسي كردم و آنچه كه باقي مانده را اميدوار هستم صرف رمان كنم.»
با اين حال كه مهاجراني سياست را همچون دامي مي دانست كه به ناچاري در آن گرفتار شده است و در روزهاي آخر حضور در دفتر مركز گفتگوي تمدن ها در گفتگو با خبرنگاران گفته بود كه «به گمانم 25سال خدمت و حضور در عرصه سياست كافي باشد.» شهد «شير درازگوش» دوباره بر كام وزير اسبق شيريني كرده و تمام قد وارد مناقشات سياسي شده است.
از اين مقدمه كوتاه كه بگذريم به جا است كه مختصري از زندگي سياسي عطاءالله مهاجراني را با هم مرور كنيم.
مهاجراني در مرداد ماه سال 1333 و در روستاي مهاجران از توابع شازند در استان مركزي متولد شد. وي تحصيلات عالي خود را در رشته تاريخ در دانشگاه هاي اصفهان (كارشناسي)، شيراز (كارشناسي ارشد) و تهران (دكترا) پي گرفت.
زماني كه مبارزات عليه رژيم ستمشاهي به اوج خود رسيده بود مهاجراني علاقه اي به برخوردهاي تند و تيزانقلابي نداشت.
وي در اين زمينه مي گويد:
«اهل مبارزه به اين معني كه در حوزه مباحث نظري و فرهنگي بودم. البته در تظاهرات دانشجويي شركت مي كردم. منتها به گونه اي نبود كه به فرد شاخصي براي برخوردهاي تند و تيز تبديل شوم و چون در منظر سازمان دهنده تظاهرات نبودم دستگير هم نشدم.»
مهاجراني در سن 25سالگي، زماني كه فقط چهار ماه از سن حداقلي براي نمايندگي مجلس بيشتر داشت، در مجلس اول نماينده شيراز شد.
وي كه در آن زمان دانشجوي مقطع ليسانس رشته تاريخ دانشگاه شيراز و اصالتاً از اهالي يكي از روستاهاي اراك و نيز ساكن همان جا بود صرفا به سبب پذيرفته شدن در دانشگاه شيراز به آن شهر رفته بود.
او در شيراز، از طريق حضور در جلسات سخنراني آيت الله سيدعبدالحسين دستغيب به تدريج خود را به ايشان نزديك كرده به طوري كه در نهايت شگفتي، توانسته بود در اولين دوره انتخاباتي مجلس شوراي اسلامي از شيراز نامزد نمايندگي مجلس شود، و حمايت شخص آيت الله دستغيب- به عنوان امام جمعه و از برجسته ترين شخصيتهاي مذهبي و اجتماعي آن شهر- را نيز در اين امر براي خود كسب كند كه دقيقا به سبب همين حمايت نيز توانست به عنوان نماينده شيراز به مجلس شوراي اسلامي راه يابد.
مهاجراني در مجلس اول در جمعي قرار داشت كه بني صدر را كنار زدند.
او در اين راستا مقاله اي نيز عليه بني صدر با عنوان تضاد در چنبره تناقض نگاشت.
وقتي مهاجراني روي كرسي هيئت رئيسه مجلس نشست نشان داد كه علاقه ندارد جاي خودش را از دست بدهد. به علت كمي سن يكي از اعضاي هيئت رئيسه سني مجلس اول و بعد از مدتي نيز عضو هيئت رئيسه دائمي شد.
مهاجراني در مجلس اول و به صورت همزمان در سه كميسيون فعاليت مي كرد.
رياست كميسيون بازرگاني، نايب رئيس كميسيون خارجي و مسئول كميته اطلاعات و اخبار كميسيون دفاع بر عهده وي بود.
مهاجراني در پاسخ به اين سؤال كه چگونه به صورت همزمان در اين سه كميسيون فعاليت داشتيد و نيز چرا در حالي كه تخصصي در زمينه بازرگاني نداشته و نداريد رياست اين كميسيون را برعهده گرفتيد مي گويد:
«آن موقع اين امكان بود. در ضمن اينكه كار ديگري جز مجلس نداشتم... رياست كميسيون بازرگاني نيز سفارش رئيس مجلس بود و چون متقاضي نداشت به توصيه رئيس پذيرفتم.»
مهاجراني با خواندن گزارش ها تخصص لازم براي رياست كميسيون بازرگاني را كسب و در سن 25سالگي و به صورت همزمان در سه كميسيون تخصصي مجلس فعاليت مي كند.
بدين ترتيب بود كه وي دخالت در حوزه هاي غيرتخصصي خود را براي اولين بار در مجلس اول تجربه كرد و اين خود چراغي شد براي اقدامات بعدي وي در معاونت پارلماني نخست وزير و رئيس جمهور و مهمتر از آن در مديريت وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامي.
او مدتي پس از پايان دوره نمايندگي از سوي وزارت ارشاد به پاكستان رفت و بعد به ايران برگشت تا براي مدتي طولاني در پست معاونت پارلماني نخست وزير وقت رابطه پارلمان و دولت را تنظيم كند. همزمان با اين وقايع نوشتن جدي و روزانه را در ستون نقد حال در روزنامه اطلاعات پي گرفت.
در اين ستون نيز بود كه مقاله «مذاكره مستقيم با آمريكا» را نگاشت تا بحث هاي فراواني را در جامعه ايجاد كند.
پيشگام در مذاكره با شيطان
مسئله ارتباط با آمريكا، كه از پيش مورد توجه برخي از دست اندركاران بود، در دوران دولت سازندگي بروز بيشتري يافت. در اين دوره كه مهاجراني در سمت معاون پارلماني رئيس جمهور مشغول فعاليت بود با نوشته اي در روزنامه اطلاعات با عنوان مذاكره مستقيم به اين موضوع پرداخت. همسر اول وي، جميله كديور نيز در نوشته اي ديگر به تمجيد و تحليل اين امر اقدام كرد.
وي چهارسال پيش و در توضيح چرايي اين پيشنهاد و در تائيد آن گفت: «زماني كه من آن مقاله را نوشتم، شرايطي طلائي براي گفتگوي ايران با آمريكا فراهم بود. در آن مقطع ما شاهد يك وحدت و همدلي در كشور بوديم، جنگ تمام شده بود و ما در موقعيت خيلي خوب و مثبتي قرار داشتيم. از سوي ديگر در آن مقطع پيشنهاد گفتگو با ايران را جورج بوش پدر، رئيس جمهور وقت آمريكا مطرح كرده بود.»
رهبر معظم انقلاب بعد از اين پيشنهاد طي سخناني در جمع معلمان و مسئولان امور فرهنگي كشور با اشاره به اين مقاله و پيامدهاي آن فرمودند:
«من معتقدم، آن كساني كه فكر مي كنند ما بايد با رأس استكبار- يعني آمريكا- مذاكره كنيم، يا دچار ساده لوحي هستند، يا مرعوبند. من بارها اين نكته را عرض كرده ام كه استكبار، بيش از اين كه نان قدرت و توانايي خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مي خورد. اصلا استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است.»
در پي اين سخنراني و روشن شدن برخي مسائل پشت پرده مهاجراني با موجي از موضع گيري هاي ملت مسلمان ايران مواجه شد كه اين بار نيز رهبر معظم انقلاب كه همواره اخلاق اسلامي را به عنوان راهنماي مسير سياستمداران مي داند موضوع را خاتمه داده و از هجوم بيشتر به مهاجراني جلوگيري مي كند.
مهاجراني خود در اين باره و در جلسه رأي اعتماد مجلس شوراي اسلامي به وي مي گويد:
«من از اين جهت بسيار شرمنده و افسرده شدم كه به هر حال چرا مي بايستي اين مسئله به جايي برسد كه ايشان (رهبر معظم انقلاب) تعابيري را در يادداشت خودشان به كار ببرند كه منتهاي بزرگواري و كرامت و رفعت شأن ايشان هست و بنده خودم را شايسته نمي ديدم و وقتي كه بلافاصله ملاقاتي ترتيب دادند و من خدمت ايشان رسيدم... بنده آن مطلب را (رابطه با آمريكا) به عنوان يك نظر مطرح كردم اما سخنان و مواضع رهبر معظم انقلاب يا مقام ولايت امر را فصل الخطاب همه سخنان و مواضع مي دانم»(10)
مهاجراني در حالي رأي و نظر رهبر معظم انقلاب را به عنوان فصل الخطاب مي دانست كه با مشخص شدن نظر منفي رهبر معظم انقلاب نسبت به ادامه مديريت وي بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنان بر ادامه كار اصرار ورزيد و با پشت گرمي حمايت بي دريغ رئيس جمهور وقت بر جسارت هاي خود افزود.
وي در قضاياي بعد از انتخابات رياست جمهوري نيز با انتشار مقاله اي مدعي شد حكمت فصل الخطاب بودن رهبري مبتني بر نصر با زور و اقتدار است.
مهاجراني در طول زمان و باتوجه به شرايط روز موضع گيري هاي مختلفي را از خود نشان داده است كه وي را به عنوان يكي از مقلدان ماكياولي در عرصه سياست مطرح كرده است.
ابراهيم نبوي طنز نويس پناه برده به غرب درباره مهاجراني مي گويد:
«مهاجراني يك سياستمدار واقعي است، با همه خوبي ها و بدي هاي يك سياستمدار. او بازي مي كند، تغيير موضع مي دهد، گاهي اوقات به حدي باورنكردني شجاع مي شود، تا آنجا كه همگان گمان مي كنند او بهترين گزينه براي رياست جمهوري بعدي است و گاهي چنان محتاط و با محافظه كاري رفتار مي كند كه همه او را پيرو انديشه هاي ماكياولي مي پندارند، مردي كه بدون داشتن اصول اخلاقي در سياست تنها به قدرت مي انديشد.»
تلاش
براي تغيير قانون اساسي
از نظر تاريخي در حالي كه دو جناح راست سنتي و مدرن از اواخر سال 1374 فعاليت هاي خود را براي در اختيار گرفتن قوه مجريه آغاز كرده بودند، گروه هاي چپ و ائتلاف موسوم به خط امامي ها از تابستان سال بعد فعاليت خود را در اين خصوص با اميد اندكي كه به موفقيت داشتند، آغاز كردند. جناح راست سنتي از يك سال مانده به انتخابات رياست جمهوري كانديداي خود را براي حضور در انتخابات مشخص كرده بود. راست هاي مدرن به عنوان كارگزاران سازندگي توسط افرادي هم چون مهاجراني، عبدالله نوري و محجوب از چپ كارگري موضوع همه پرسي براي تمديد دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي را مطرح كردند. استدلال آن ها اين بود كه به خاطر برخي مواد قانون اساسي نبايد كشور را از تجربه مديريت و شخصيت ارزنده فردي با سابقه مشخص و روشن همچون هاشمي محروم كرد.
مهاجراني دليل پيشنهاد تغيير قانون اساسي را اين گونه شرح مي دهد كه:
«بحث تغيير قانون اساسي در مقطعي بود كه همه ما احساس مي كرديم كه كشور به طرف يك استبداد و يك دوره تاريك خواهد رفت. تقريباً هيچ عنصر اميدي در ايران پس از آقاي رفسنجاني مطرح نبود.»
اين گونه بود كه بعد از منتفي شدن تغيير قانون اساسي براي ادامه رياست هاشمي رفسنجاني بر قوه اجرايي كشور مهاجراني طي يك سخنراني در دانشگاه اراك گفتند: هر كسي رئيس جمهور شود شخص سوم كشور خواهد بود البته وي پس از پيروزي خاتمي در انتخابات و زماني كه به عنوان يكي از وزيران كابينه مطرح شدند طي يك سخنراني ديگر با چرخشي 180 درجه اي گفتند: رئيس جمهور شخص دوم كشور است!
وي كه زماني از تمديد دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني سخن مي گفت در طول دوران مديريت خود بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هيچ تلاشي در جهت اعاده حيثيت هاشمي رفسنجاني كه توسط نويسندگان منتسب به دوم خرداد لكه دار شده بود نكرد.
خوي ماكياوليستي مهاجراني در اين ماجرا نمود بيشتري مي يابد. انتقادي كه آقاي هاشمي نيز به آن صحه گذاشته و مي گويد: «زماني كه كابينه سازندگي در اوج درخشش بود، دوستان از اعتبار من بهره مي گرفتند اما بعد از دوم خرداد كه آن پرخاشگري ها عليه من شروع شد، هيچكدام از آقايان حاضر به دفاع از من نشدند.»
مديريت فرهنگي
هنگامي كه سيد محمد خاتمي مهاجراني را به عنوان كانديد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به مجلس شوراي اسلامي معرفي كرد، واكنش هاي زيادي در مجلس و نيز در مطبوعات كشور نسبت به اين موضوع نشان داده شد.
تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي روي دو مسئله انگشت نهاده و به شدت با مديريت مهاجراني بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مخالفت كردند.
رابطه با آمريكا و برنامه هاي ساختارشكنانه فرهنگي محور اعتراضات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بود.
خاتمي در جلسه رأي اعتماد به مهاجراني و در تعريف شخصيت وي از جملاتي استفاده كرد كه باعث تعجب بسياري شد.
«آقاي مهاجراني از سرمايه هاي گرانسنگ فرهنگي، ديني، علمي و اجتماعي ما است. ايشان اهل تعبد است، اهل تحجد است، اهل دينداري و البته اهل فكر هم هست و ما به متدينان متفكر نيازمنديم»
در حالي كه رئيس جمهور وقت فلسفه انتخاب مهاجراني براي هدايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كار براي حفظ آبروي نظام اسلامي، تقويت اسلام، تقويت فكر و فرهنگ اسلامي مي دانست و اين را در جلسه راي اعتماد به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي خاطر نشان كرد مهاجراني چند سال بعد و در پاسخ به اعتراض دلسوزان ادعا كرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين راستا وظيفه اي ندارد.
يك سال بيش از آغاز مديريت مهاجراني بر سكان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نگذشته بود كه مديريت ضعيف و بنيان شكن وي در اين وزارت خانه نمايندگان مجلس را بر آن داشت تا وي را به مجلس فراخوانده و وي را استيضاح كنند.
محورهاي استيضاح مهاجراني اين بار علاوه بر انتقادهايي كه سال پيش از آن و در جلسه راي اعتماد مطرح شد موضوع ديگري را نيز در برمي گرفت.
«استفاده غيرقانوني از وجوه سپرده مردم براي سفر عمره و تضييع حقوق سپرده گذاران»
سيدمحمد حسيني، نماينده وقت مردم رفسنجان در مجلس شوراي اسلامي در جلسه استيضاح مي گويد:
«جناب وزير! هنرمنداني كه مي گويند از شما پشتيباني مي كنند، اگر مي دانستند ماهانه يك ميليارد و پانصد ميليون تومان بودجه خارج از محاسبه در اختيار داريد، راحتتان نمي گذاشتند.»
روايت علي اكبر ناطق نوري در مقام رييس مجلس پنجم از استيضاح مهاجراني به خوبي فضاي آن روزها را ترسيم مي كند: «مبناي استيضاح آقاي مهاجراني همان تذكرات رهبري بود و توجيهي كه نمايندگان براي استيضاح مهاجراني داشتند، حرفهاي آقا بود. ايشان چه در شوراي انقلاب فرهنگي و چه در دولت تصريح كرده و به خودش خطاب كرده بودند؛ همچنين به رييس دولت هم گفته بودند. نمايندگان هم بر مبناي فرمايشات رهبري و اشكالات فراوان در حوزه هاي فرهنگي و مديريتي آقاي مهاجراني، استيضاح را امضا و در مجلس مطرح كردند... چپي هايي كه خودشان را خط امامي و ارزشي مي دانستند مخالف استيضاح بودند. علي القاعده چپ ارزشي بايد كه به استيضاح مهاجراني راي مي داد چون او اباحه گري را ترويج مي كرد؛ اما در ظاهر سياسي بودن بر ايدئولوژيك بودن غلبه كرد. بعضي از چپ هاي ارزشي به دفاع از مهاجراني سخنراني و حمايت كردند كه براي من مايه تعجب بود كسي كه خط امامي و ارزشي بود يك دفعه به دفاع از آقاي مهاجراني صحبت كرد.»
در اين ميان گزارشي كه محمدرضا سرشار، نويسنده ادبيات داستاني از جلسه استيضاح ارائه مي كند در نوع خود بي نظير است.
اگرچه وي در آن زمان در مجلس شوراي اسلامي حضور نداشت ولي به صورت غيرمستقيم و همانند ساير هموطنان ماجراي استيضاح را از راديو گوش مي كرد تا آن جايي كه مهاجراني در دفاع از خويش به يكي از نوشتارهاي سرشار اشاره مي كند و مي گويد:
«در اين مقاله كه اشاره كردم كه آقاي محمدرضا سرشار (همان رضا رهگذر) تندترين انتقادات را از ما كردند، ما هم از ايشان متشكريم. انقلابي هستند، حزب الهي هستند، در حوزه هستند، همه اين تشكرها به جاي خودش. مقاله اي نوشتند درباره آقاي محمود دولت آبادي. در اين مقاله اشاره مي كنند كه اين ويژگي آقاي دولت آبادي، به لحاظ هنري، در كار نگارشش، نشانگر آشنايي كافي نويسنده با ماده كارش از يك سو و روحيه و خواست مخاطبان فرهيخته از يك داستان واقعي از سوي ديگر است...»
سرشار مي گويد:
«به همين ترتيب مهاجراني بيش از دوازده- سيزده سطر از نقد مرا به عنوان تاييد آقاي دولت آبادي و كارش جاي خالي سلوچ، براي نمايندگان مجلس خواند؛ و شماره صفحه مجله را هم كه اين نوشته در آن چاپ شده بود ذكر كرد. در انتهاي اين بخش از صحبتش هم اضافه كرد: «خوب؛ اين يك داوري درباره يك نويسنده است و...»
سرشار در اين باره مي گويد:
«آقاي مهاجراني، از آن نقد، گزينشي استفاده كرد. به اين ترتيب كه، آنجاهايي را كه من به بي اطلاعي آقاي دولت آبادي از مسائل مذهبي و تحريفهايي كه او در مورد حضور مسلم مذهب در روستاهاي ما صورت داده و تاثيرات نگاه ماركسيستي-ماترياليستي اش در اين اثر اشاره كرده ام نخواند، و آن بخشي را كه صرفا در تاييد «هنر نويسندگي» او آورده بودم خواند؛ و طوري هم وانمود كرد كه گويا من كليت شخصيت، تفكر و اثر او را تاييد كرده ام.»
گفتني است نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در روز استيضاح به چاپ هزاران عنوان كتاب مغاير با اصول و مباني اسلامي انتقاد داشتند كه نوشته «جاي خالي سلوچ» محمود دولت آبادي يكي از اين آثار بود.
اين گونه بود كه مهاجراني توانست با استفاده از حربه جعل و تحريف جلسه استيضاح را به پايان برساند و با 135 راي موافق، در برابر 121 راي مخالف و 8 راي ممتنع سياست تساهل و تسامح خود را در حوزه فرهنگ كشور شدت بخشد.
توهين به مراجع و علما
مهاجراني كه از استيضاح نمايندگان مجلس با لطايف الحيل فراوان جان به در برده بود بر جرات و جسارت خود افزود و در كتابي با عنوان «استيضاح» توهين هاي عديده اي را به نمايندگان ملت روا داشت.
دامنه اين توهين ها به حدي رسيد كه وي در اين كتاب با توهين هاي بسيار زشت به مرجعيت شيعه آيه الله نوري همداني را كه عليه سياست هاي فرهنگي دولت سخنراني كرده بود بي مروت ناميد.
آيه الله نوري همداني طي سخناني كه نسخه پياده شده آن در اختيار رسانه ها قرار گرفته بود به شدت از سياست هاي فرهنگي دولت وقت انتقاد كرده بود.
«از موقعي كه آقاي مهاجراني سركار آمده اند تغييرات زيادي كه با موازين و معيارهاي اسلامي سازش ندارد در مملكت اسلامي و انقلابي ما بوجود آمده است از اين نظر ما اعتراض و گله داريم»
چندي بعد نيز مهاجراني در پاسخ به انتقادات از سردلسوزي آيه الله مكارم شيرازي پاسخي توهين آميز داد.
اين مرجع هوشيار كه در برابر توهين نشريات به محضر مقدس امام زمان(عج) واكنش نشان داده بود با پاسخ وهن آلود مهاجراني روبرو شد كه به جاي اعتراض به من در اين ماجرا بنشينيد و به كتاب هايي كه در خارج از ايران و عليه مقدسات نوشته مي شود پاسخ گويند.
نكته اي كه در پاسخ مهاجراني به مراجع خود را نشان مي دهد روحيه فرافكني وي است.
مهاجراني در بخشي از پاسخ به آيه الله مكارم شيرازي مي گويد:
«ترديد و تشكيك در مباني اعتقادي ما و مشخصا مقوله مهدويت امر تازه اي نبوده و نيست»
وي با اين استدلال ساده انديشانه كه توهين به ائمه سابقه داشته و از اين به بعد نيز ادامه خواهد داشت كم كاري هاي خويش را توجيه كرده و توپ را به زمين ديگران مي اندازد.
البته رفتار توهين آميز نسبت به مراجع و علما به اين نيز محدود نشد و در مدتي كه مهاجراني سكاندار هدايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود به صورت مداوم و بدون لحظه اي درنگ توپخانه هاي رسانه اي به ترور شخصيت عالمان مجاهدي چون علامه مصباح يزدي مشغول بودند چنان چه كاريكاتور توهين آميز نيك آهنگ كوثر نسبت به آيه الله مصباح يزدي موجي از اعتراضات گسترده را به دنبال آورد كه در تحصن بزرگ مسجد اعظم قم نمود يافت.
وي چندي بعد نيز در جريان تحصن علما و روحانيون در مسجد اعظم قم به آيه الله جوادي آملي تاخته بود كه چرا در جمع متحصنين سخنراني و از سياست هاي فرهنگي دولت انتقاد كرده است.
ادامه دارد
¤ پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است

همت بلند دار ...

حمید امیدی

«آنچه كه از ملاحظه وضعيت موجود كشور و ظرفيت هاي عظيمي كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، مي شود به دست آورد اين است كه آنچه ما انجام داده ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براي پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگي نيست. بايد تلاش ها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.»
رهبر معظم انقلاب امسال را در ادامه نامگذاري سالهاي اخير، سال همت و كار مضاعف ناميدند تا در دهه چهارم انقلاب كه دهه پيشرفت و عدالت نام گرفته، كشور در راه سازندگي و توسعه، گامهايي استوارتر و با شتاب بيشتر بردارد.
واقعيت آن است كه جامعه و كشور اسلامي ما ظرفيت هاي بسيار بالاتري براي پيشرفت همه جانبه دارد. براي رسيدن به افق هاي برتر و اهداف چشم انداز ايران 1404بايد كمر همت را محكم بست و لحظه اي از كار و تلاش دست نكشيد. رهبر معظم انقلاب باتوجه به بخش قابل توجهي از منابع و فرصت هاي معطل مانده، براي جهش در مسير توسعه و آباداني و تحقق عدالت فراگير در دهه چهارم انقلاب، امسال را سال تلاش و همت مضاعف خواندند. در اين باره چند نكته گفتني است؛
1-اساسا مولفه هايي از اين دست (همت، كار و...) ماهيتي فرهنگي، اجتماعي و مديريتي دارند. به اين معني كه مديران ما براي دستيابي به اهداف اين سال پيش از آنكه زمينه هاي لازم براي «كار و تلاش» را فراهم نمايند بايد به گونه اي برنامه ريزي كنند كه «فرهنگ كار و تلاش» به يك «باور اجتماعي» تبديل شود.
متاسفانه اتفاقي كه طي سالهاي اخير افتاده آن است كه مسئولان امر و به تبع آن بخش عمده اي از بدنه جامعه و مردم، به موضوعاتي مانند اصلاح الگوي مصرف و... نگاهي سطحي داشته و در ظاهر و پوسته خارجي آن متوقف شده اند. براي رسيدن به همت و كار مضاعف راهي جز تحول در فرهنگ كار، فرهنگ عمومي مردم و البته مديريت زمان و منابع نيست. بايد به گونه اي عمل كرد كه فرآيند برنامه ريزي، اجرا و ارزيابي در امور فردي، اجتماعي و ملي بر مبناي همت و كار مضاعف دچار تحول شود.
هر چند ظاهر اين نامگذاريها يك اقدام سمبليك است، اما بايد به اين نكته توجه داشت كه اين نامها تاريخ مصرف ندارد. «همت مضاعف»، «كار مضاعف»، «اصلاح الگوي مصرف» و... نقاط عطف و چراغهاي هادي نقشه راهي است كه مي تواند كشور را به قله رفيع پيشرفت و عدالت برساند. اين نامها بايد شروع يك نهضت فراگير و مستمر باشد.
2- براي حركت شتابنده به سوي شكوفايي كشور، ترويج و حمايت از فرهنگ كار مثبت و مطلوب، يك ضرورت است. عليرغم آماري كه از ميزان كار مطلوب كارمندان و كارگران در طول روز منتشر مي شود، هنوز هم «كار» به عنوان يك پديده ارزشمند كه ريشه در باورهاي ديني و اسلامي مردم دارد، تلقي مي شود و جا دارد تا از اين نگرش مثبت به عنوان يك فرصت براي تحول استفاده شود.
رسانه ها ، روحانيان و سخنرانان مذهبي كه تاثير مستقيم و چشمگيري در مخاطبين خود دارند، بايستي با تكيه بر تعاليم ديني و ارزشهاي معنوي كار براي ايجاد عزم ملي و فرهنگ كار و تلاش، بكوشند. مردم ايران مردمي مذهبي بوده و با دين و مسايل ديني پيوندي ديرينه، عميق و ناگسستني دارند. بايد در ترويج فرهنگ كار و تبديل آن به يك باور گسترده اجتماعي « دين» محور اصلي قرار گيرد. تجربه نشان داده هر جا باورهاي ديني مردم تقويت شده، عرق ملي آنان نيز جنبيده و مضاعف شده است.
3- يكي از آسيب هايي كه متاسفانه نام امسال را-همانند سالهاي پيش- تهديد مي كند، برخورد صرفا تبليغي با آن است. اينكه آرم شبكه هاي تلويزيوني تغيير كرده، بنرهاي بزرگ شهرداري سطح شهر را بپوشاند و يا روابط عمومي ادارات و سازمانها اقلام تبليغاتي در اين باره تهيه و توزيع كنند، نه تنها كار بدي نيست بلكه براي ايجاد نشاط اجتماعي و توجه دادن فضاي عمومي جامعه به سوي «همت و كار مضاعف» لازم و موثر است. اما صرف توقف در اين مرحله و عدم برنامه ريزي و ارائه سازوكارهاي مناسب از سوي نهادهاي اجرايي، قانونگذاري و قضايي همان آفتي است كه دامان سالهاي گذشته را تا حدود زيادي گرفت. كارهايي انجام شد، اما كافي نبود و مقصود ابتر ماند.
4- از امروز تا خط پايان 1404 و به سامان رسيدن برنامه بيست ساله اول تنها 15سال مانده است. ايران براي تحقق تمدن بزرگ اسلامي عزم خود را جزم كرده است. چشم انداز 20ساله، برنامه ريزي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي براساس دهه پيشرفت و عدالت، برنامه هاي توسعه 5 ساله براي كشور و راهبردهاي سالانه اي كه در قالب نامگذاري هر سال خود را نشان مي دهد، نشانه اهتمام هدفمند جمهوري اسلامي براي نيل به اين هدف مقدس و بزرگ است.
گاه ديده مي شود كه برخي از كارها در حاشيه انجام شده و با موازي كاري و دوباره كاري ها باعث انحراف از برنامه هاي توسعه شده است.همت و كارمضاعف در بستر برنامه ريزي و توجه تام به برنامه هاي مدون توسعه كشور به ثمر مي نشيند. مقام معظم رهبري در سخنراني خود در حرم امام رضا(ع) فرمودند: «چشم انداز روشني تعيين شده است، يعني سند چشم انداز 20ساله جمهوري اسلامي، اين سند با ارزشي است. دولت هايي كه پشت سر يكديگر با انتخاب مردم بر سر كار مي آيند، مي توانند براساس اين سند چشم انداز، اهداف را مشخص كنند. هر كدام بخشي از راه را بروند و دنباله كار را به دولت بعدي بسپارند.»
5- هر چند انتظار نمي رود كه شعارهاي سالانه، همه مشكلات را حل كند، اما اين نامگذاريها نمايشي و تشريفاتي هم نيست، بلكه نقاط مهمي از نقشه راه است. به همين دليل نبايد با آن برخورد نمايشي و تشريفاتي بشود. همت و تلاش مضاعف بايد باعث افزايش انگيزه هاي كاري، افزايش بهره وري و تسريع در انجام پروژه هاي ملي گردد.
برگزاري سمينارها، همايش ها و هم انديشي ها- كه نوعاً آثار عملي نيز بر آنها مترتب نيست- كنفرانس هاي رسانه اي پي درپي، كلنگ زني هاي بي رويه، افتتاح هاي پيش از موعد! و... يكي از آفات فرهنگ مديريتي در بخشي از بدنه مديران كشور است. پرهيز از اينگونه برخوردهاي تشريفاتي و خدمت رساني مضاعف به مردم، انتظاري است كه از دست اندركاران و مديران مي رود.
كشور ما نياز به همت و كار مضاعف دارد. همت و كار مضاعف در جنبش نرم افزاري و توليد علم، در استفاده بهينه از منابع و امكانات كشور، در ارتقاي سطح توليدات داخلي، در تامين سلامت جسماني و رواني جامعه، در اشتغال و كارآفريني، در كتابخواني و بسط فرهنگ عمومي و در مبارزه با فقر، فساد و بي عدالتي.
امسال سال اجراي طرح هدفمندي يارانه ها نيز مي باشد. دولت اصولگرا با جرات و شهامتي كه برگرفته از اصول و ارزشهاي انقلابي است، بار عمده كار بزرگ جراحي اقتصادي كشور را بر دوش گرفته است. نهادهاي تقنيني و قضايي كه هر كدام عهده دار وضع قانون و نظارت بر اجراي آن هستند بايد به كمك دولت بيايند تا اين بار سنگين با همت همه جانبه و مضاعف قواي كشور به سرمنزل مقصود برسد. چاقوي جراحي در دست دولت است و اجراي صحيح و بي نقص اين طرح، ضامن آينده كشور. نبايد دست دولت را در اين كار بزرگ بست. اصرار بر برخي از مواضع نبايد تبديل به «مانع» در مسير اين طرح شود.
روز گذشته رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان عالي رتبه دولت، مجلس و قوه قضائيه با تاكيد بر حفظ يكپارچگي مسئولان در حركت رو به جلو كشور، خاطرنشان كردند: «منظور از يكپارچگي مسئولان، چشم پوشي از اختلاف سليقه ها و نظرها نيست... ولي اين اختلاف ديدگاه ها نبايد باعث توقف حركت كشور و يا جدا شدن مسير حركت افراد شود... دولت به عنوان دستگاه اجرايي در وسط ميدان كارهاي اجرايي است و همه بايد ضمن اينكه مصالح را در نظر مي گيرند، با كمك به دولت، تسهيلات اجرا را فراهم كنند تا كارها پيش برود.»
حميد اميدي

اين بهاي سنگين چرا ؟ !

اين بهاي سنگين چرا ؟ !
سيد ياسر جبرائيلي
اخيراً وزير محترم آموزش و پرورش از بررسي طرحي سخن به ميان آورده اند كه براساس آن درس زبان انگليسي به دوره ابتدايي راه مي يابد. البته ايشان گفته اند اين درس به شدت در شوراي عالي آموزش و پرورش مورد بحث است و بعد از جمع بندي نظرات كارشناسان، نظر نهايي اعمال خواهد شد. درباره اين طرح گفتني ها و ملاحظاتي وجود دارد كه به نظر مي رسد توجه به آنها ضروري باشد.
موضوع چگونگي آموزش زبان انگليسي و ضعف و قوت ها و بايد و نبايدهاي آن سال هاست كه در محافل علمي و رسانه اي مطرح بوده و هر از چندگاهي راهكارهايي براي افزايش كيفيت آموزش اين درس ارائه مي شود. در اينكه برخي فارغ التحصيلان دوره آموزشي قبل از دانشگاه - دبستان تا پيش دانشگاهي- در سطحي نيستند كه بتوانند نيازهاي خود را حين تحصيل در دانشگاه و به هنگام رجوع به متون انگليسي برطرف كنند، ترديدي نيست، اما پرسش مرتبط با موضوع يادداشت حاضر اين است كه آيا وارد كردن درس زبان به دوره ابتدايي اين مشكل را حل خواهد كرد يا نه؟!
به احتمال قوي هدف ارائه كنندگان طرح «وارد كردن درس زبان انگليسي» به دوره ابتدايي استناد به يك نظريه در آموزش زبان به نام critical period hypothesis است كه مي گويد آموزش در سنين پايين راحت تر و با كيفيت بالاتر انجام مي گيرد. اگر دوستان شوراي عالي آموزش و پرورش با استناد به اين نظريه در حال بررسي طرح ياد شده هستند بايد گفت نظريه ياد شده از سوي دانشمندان بسياري رد شده است.
«داگلاس براون» از متخصصان مطرح آموزش زبان در كتاب معروف خود (Principles of Language Learning and Teaching) با اشاره به تحقيقات انجام شده مي نويسد كه تنها - و تنها- نتيجه آموزش زبان از سنين پايين تر نزديك بودن لهجه ياد گيرنده به «متكلمان اصلي زبان هدف» است؛ يعني در صورتي كه اين روش به ثمر بنشيند، محصلان ايراني خواهند توانست با لهجه -مثلاً- بريتانيايي يا آمريكايي انگليسي صحبت كنند. دانشمندان آموزش زبان معتقدند همانگونه كه يادگيري در سنين پايين مزيت هايي دارد، ياد گيرندگان سنين بالا نيز امتيازاتي دارند از جمله اينكه از قدرت پردازش ذهني بالايي برخوردارند.
ضعف اين طرح آنجاست كه نه تنها بر پايه يك تئوري آموزشي منسوخ ارائه شده، بلكه هدف از آموزش زبان انگليسي در ايران را نيز به درستي تشخيص نداده است. به راستي نياز دانش آموزان و دانشجويان ما به زبان انگليسي در چه حد است؟ در حد مكالمه مانند خود انگليسي ها؟ در حد توان مراجعه بدون مشكل به متون علمي؟ چه حد؟ پاسخ به اين سؤال البته نياز به كار دقيق علمي دارد كه بايد گفت انجام نشده است. گروه هاي زبان انگليسي دانشگاه هاي ما اگرچه مقالات فراواني در نشريات ISI منتشر كرده اند، اما تاكنون پاسخ مناسبي به اين پرسش نداده اند. همين ابهام است كه باعث مي شود هر از چندگاهي طرحي سليقه اي با اهدافي غير علمي مطرح شود بدون آنكه تبعات آن مورد بررسي قرار گيرد.
قطعاً اشخاص متفاوت نيازهاي مختلف با سطوح گوناگون به زبان انگليسي دارند و هر كس متناسب با نياز خود بايد به اين امر بپردازد؛ بسياري هستند كه نيازشان در حد مراجعه به متون علمي است و كساني هم هستند كه به دليل مسافرت ها يا روابط كاري و تجاري نياز به تسلط در حد مكالمه دارند. اما راه تأمين اين نيازهاي گونه گون تزريق زبان انگليسي به فرهنگ ايراني نيست. وارد كردن درس زبان انگليسي به دوره ابتدايي با هدف فراگير كردن تسلط كامل محصلان ما به انگليسي نه تنها در راستاي نيازهاي واقعي ما به اين زبان نيست، بلكه تبعات و آثار فرهنگي زيانباري به همراه دارد. در صورت عملي شدن اين طرح، دانش آموز دوره ابتدايي كه در حال يادگيري «الفباي» زبان فارسي است و هنوز استخوان بندي فرهنگ ملي اش محكم نشده، در معرض يك زبان و فرهنگ ديگر قرار خواهد گرفت. كارشناسان برجسته زبان انگليسي در كشورمان معتقدند انجام اين طرح اساسا يك خطر بزرگ براي زبان فارسي و فرهنگ ملي است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي دوازدهم ارديبهشت ماه 84 كه در جمع فرهنگيان و معلمان استان كرمان سخن مي گفتند با انتقاد از طرح هايي اينچنين، پيامدهاي فرهنگي طرح ياد شده را به روشني ترسيم كرده اند: «ناگهان از گوشه اي يك نفر تشخيص داده كه بايد ما به كودكان دبستاني، از كلاس اول- يا حتي پيش دبستاني- زبان انگليسي ياد بدهيم؛ چرا؟ وقتي بزرگ شدند، هركس نياز دارد، مي رود زبان انگليسي را ياد مي گيرد. چقدر دولت انگليس و دولت آمريكا بايد پول خرج كنند تا بتوانند اين طور آسان زبان خودشان را در ميان يك ملت بيگانه ترويج كنند؟ ما براي ترويج زبان فارسي چقدر در دنيا مشكل داريم؟ خانه فرهنگ ما را مي بندند، عنصر فرهنگي ما را ترور مي كنند، ده جور مانع در مقابل رايزني هاي فرهنگي ما درست مي كنند؛ چرا؟ چون در آنجا زبان فارسي ياد مي دهيم. ولي ما بياييم به دست خود، مفت و مجاني، به نفع صاحبان اين زبان- كه مايه انتقال فرهنگ آنهاست- اين كار را انجام دهيم! البته بنده با فراگرفتن زبان خارجي صد درصد موافقم؛ نه يك زبان، بلكه ده زبان ياد بگيرند؛ چه اشكالي دارد؟ منتها اين كار جزو فرهنگ جامعه نشود.»
با توجه به اين كه طرح وزارت محترم آموزش و پرورش برخلاف منويات صريح رهبر معظم انقلاب نيز هست، انتظار مي رود وزير محترم كه شخص متعهد و دلسوزي براي اسلام و ايران هستند، طرح ياد شده را از دستور كار خارج سازند و به جاي آن و براي برطرف كردن ضعف هاي اين حوزه، طرحي را در دستور كار قرار دهند كه براساس آن آموزش در سطوح قبل از دانشگاه، ضمن برطرف كردن «نيازهاي مشترك» محصلان، كليد يادگيري زبان را به دست دانش آموزان بدهد تا آنها كه نيازمند يادگيري در سطوح تخصصي تر اين زبان هستند، به وقت ضرورت درصدد برطرف كردن نيازهاي خود برآيند. متاسفانه بايد گفت محتواي كتب و نيز نحوه تدريس فعلي زبان انگليسي اين هدف را برآورده نمي سازد.
يادآوري دوباره اين نكته ضروري است كه فراگيري زبان انگليسي و يا به قول رهبر معظم انقلاب- بلكه ده زبان خارجي- نه فقط لازم، بلكه ضروري است، اما طرح مورد اشاره اين نياز را به بهاي سنگيني كه تخريب زبان فارسي و فرهنگ ملي است برآورده مي كند و حال آن كه بدون پرداخت اين هزينه سنگين نيز مي توان به نتيجه مطلوب رسيد.