رسانه هاي اجتماعي (قسمت دوم)

پروفسور حميد مولانا
رسانه ها از هر نوع كه باشند، اجتماعي هستند. روزنامه، مجله، راديو، تلويزيون، تلفن، و امروزه اينترنت همه يك نوع نقش اجتماعي را در جامعه ايفا مي كنند. اين رسانه هاي اجتماعي مي توانند گرايش هاي سياسي، اقتصادي، اطلاعاتي، بازرگاني و مذهبي و ديني داشته باشند، ولي جنبه اجتماعي رسانه ها هميشه در ذات آنها نهفته است. به همين دليل است كه بزرگترين و مهمترين عملكرد و دستاورد رسانه ها، بسيج افراد به صورت جمعي است. تعجب نيست كه كنترل و هدايت افكار عمومي در يك جامعه يكي از اهداف صاحبان رسانه هاست.

ادامه نوشته

نشانه ها چه مي گويند ؟! (يادداشت روز)

همه نشانه ها حكايت از آن دارند كه برهان الدين رباني، رئيس شوراي عالي صلح افغانستان و اولين رئيس جمهور اين كشور، در جريان يك توطئه و پروژه مشترك از سوي آمريكا و رژيم آل سعود به شهادت رسيده است و شهادت ايشان پيام خشم آميخته به اضطراب و نگراني آمريكا و متحدان غربي و منطقه اي آن از موفقيت بي نظير و بيرون از انتظار كنفرانس بيداري اسلامي در تهران بوده است. اين نظريه، فقط يك «گمانه» نيست، بلكه واقعيتي است كه شواهد و قرائن فراواني بر صحت آن گواهي مي دهند. بخوانيد!

ادامه نوشته

حقوق ! (گفت و شنود)

گفت: از اختلاس 3هزار ميليارد تومني چه خبر؟!
گفتم: عجب آدم نديد بديدي هستي ها؟ آخه 3هزار ميليارد تومن ناقابل كه جاي اينهمه سر و صدا نداره!
گفت: مرد حسابي! اصلاً مي دوني 3هزار ميليارد تومن يعني چي؟
گفتم: تو ميدوني از زمان كوروش تا حالا چند سال گذشته؟!
گفت: 2500 سال ولي اين چه ربطي به موضوع داره؟!
گفتم: وقتي رضاخان قزاق بي سواد و پسرش ميلياردها ميليارد پول مردم اين مرز و بوم رو غارت كرده اند، كوروش نبايد به عنوان يك پادشاه حقوق مي گرفت؟!
گفت: خب! كه چي؟!
گفتم: اگر حقوق ماهيانه كوروش 100 ميليون تومن باشه، حقوق ساليانه اش ميشه يك ميليارد و 200 تومن و جمع حقوق كوروش براي 2500 سال، دقيقا ميشه 3هزار ميليارد تومن. قبول نداري؟ خودت حساب كن!

ويترين مصائب سينماي ايران

تأملي بر مراسم پانزدهمين جشن خانه سينما

                                                   ويترين مصائب سينماي ايران

آرش فهيم
جشن سينماي ايران كه بهتر است آن را همان جشن خانه سينما بخوانيم، در حالي پانزدهمين دوره خود را پشت سر گذاشت كه باز هم حواشي آن پررنگ تر از متن اش بود. حاشيه هايي كه ناخوشايندي هايش بيشتر از خوشايندي هايش است. همچون دردهايي كه گواه بيماري هستند. به همين دليل، حداقل كاركرد برگزاري سالانه جشن خانه سينما اين است كه دردها و رنج هاي اين بخش از فضاي فرهنگي موجود را آشكار مي كند. اين مراسم همچون ويتريني است كه اگر با رويكردي روش مند و تجربي به مشاهده آن پرداخته شود، بسياري ازمشكلات نهاد سينما در كشور ما را معرفي مي كند؛ از خود بيگانگي و بي هويتي، انزوا و انفصال از مردم، سطحي زدگي و ظاهرگرايي، بي سوادي و فقر محتوايي، گسست از فرهنگ بومي و آرمان هاي ملي، تفاخر و تظاهر بيهوده، گروه گرايي و باندبازي و... از جمله معضلات اساسي هنر هفتم در ايران هستند كه همه آن ها را به صورت يكجا مي توان در اكثر دوره هاي برگزار شده جشن خانه سينما ديد.

ادامه نوشته

بر بلنداي اجلاس تهران (يادداشت روز)

اجلاس دو روزه «بيداري اسلامي» در تهران يك شاخص مهم در ارزيابي فضاي حاكم بر منطقه است. اين اجلاس از يك سو فراگيرترين اجلاس و مجمعي بود كه طي ماه هاي گذشته در جهان برگزار شد و اساساً هيچ اجلاس ديگري در اين ارتباط با اجلاس مورد اشاره از نظر تعداد و تنوع شركت كنندگان قابل مقايسه نيست و از سوي ديگر اين اجلاس حاوي عميق ترين مباحث و بيش از 700 نفر از انديشمندان كشورهاي مختلف اسلامي شركت كننده در اين اجلاس نزديك ترين مواضع را با يكديگر داشتند كه نكته اي كم نظير و حائز اهميت فراوان است. در واقع اجلاس بيداري اسلامي تهران سخنگوي واقعي نخبگان و توده هاي جهان اسلام بود و از اين رو واجد تأثيرات عميقي در سطح جهان اسلام مي باشد.

ادامه نوشته

آشغال(گفت و شنود)

گفت: يادت هست كه چند ماه قبل ماجراي تجاوز مدير شبكه تلويزيون فارسي زبان آمريكا VOA به مجريان اين شبكه چه رسوايي بزرگي پديد آورد؟
گفتم: البته كه يادم هست. كارشان در آمريكا به دادگاه كشيد و جنجال بزرگي برپا شد.
گفت: يادت هست كه همين ماجراي زشت و نفرت انگيز در چند شبكه تلويزيوني ماهواره اي ضدانقلاب در لس آنجلس و هلند هم اتفاق افتاده بود.
گفتم: كار آنها هم به دادگاه و زد و خورد كشيد و همه متوجه شدند.
گفت: حالا همان اتفاق در شبكه بي بي سي فارسي هم اتفاق افتاده و مدير اين شبكه به تعدادي از مجريان تجاوز كرده و با شكايت آنها روبرو شد.
گفتم: حالا خودت قضاوت كن كه گروه هاي اپوزيسيون و مخالفان نظام چه اجق وجق هايي هستند؟!
گفت: دلم براي موسوي و كروبي و خاتمي مي سوزد كه براي اتهام تجاوز به زندانيان در ايران چقدر زور الكي زدند و حالا معلوم شده آب در كوزه خودشان بوده و...
گفتم: يارو آشغال رفته بود توي چشمش، رفت جلوي آينه ايستاد و به تصوير خودش فوت كرد. رفيقش كه ادعا مي كرد خيلي باهوش تر از اوست بهش گفت؛ احمق جون! چرا تو فوت مي كني؟ بايد تصويرت از اون طرف فوت كنه!

در جست وجوي تخريب چي...

                                                               خشت اول  
                                                 در جست وجوي تخريب چي...
همان قدر كه عبارت «هنر براي هنر» بي مبنا و ترويج آن خطرناك است، «هنر بخشنامه اي» نيز بي اساس و بي فايده و گاه خطرناك است. در واقع خاستگاه اين هر دو نگاه به مقوله هنر، زاييده يك تفكر غلط است؛ انديشه اي فيزيكال براي مقوله اي ماورائي. اين تفكر اگرچه محصول مديريت سفارشي و بيلان محور است اما يك منشأ ايدئولوژيك هم دارد و آن اينكه مي توان در «هنر» با شعار و سخنراني و بخشنامه و دستور، انقلاب كرد. و از آنجا كه انقلاب عزيز ما در سال 57 با اهداف و آرمان هايي به پيروزي رسيد، تفكر انقلاب در ماهيت و هويت و افق «هنر» نيز افراد بسياري را درگير خود كرد، آن قدر كه بعد از سه دهه اين افراد همچنان در حال نظريه پردازي در حوزه هاي مختلف هستند، فارغ از اينكه ما در آغاز دهه چهارم انقلاب بايد نيمي از راه هاي نرفته را پيموده باشيم و نه اينكه هنوز در مسير نظريه پردازي همراه با آزمون و خطا رفتار كنيم.

ادامه نوشته

اينجا قاهره، صداي انقلاب اسلامي ايران

اميد حسيني
چند ماه پيش در مطلبي به اين قاعده روشن و بديهي اشاره كردم كه براي درمان هر دردي، ابتدا بايد خود آن درد را به درستي تشخيص داد؛ چرا كه بدون شناخت علت و ريشه هاي اصلي يك مشكل، هر نسخه اي براي حل آن، اشتباه و گمراه كننده خواهد بود.
اين مطلب، اشاره اي بود به تحليل هاي مختلفي كه آن روزها در رسانه هاي مختلف اپوزيسيون داخلي و خارجي درباره انقلاب هاي مردمي منطقه منتشر مي شد. تحليل هايي كه دقيقا از روزهاي اول قيام مردم مصر و تونس عليه حاكمان ديكتاتور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد.

ادامه نوشته

مزاحم ! (گفت و شنود)

گفت: پاسخ تحقيرآميز «شاون استون» كارگردان آمريكايي درباره جعفر پناهي، روزنامه ها و سايت هاي حامي فتنه و سينماگران مطرب روحوضي را بدجوري سنگ روي يخ كرد.
گفتم: حالا مگر جعفر پناهي كي هست؟!
گفت: يك كارگردان دم دستي است و در حالي كه به سفارش سرويس اطلاعاتي اسرائيل در حال ساخت يك فيلم جعلي از تجاوز به زندانيان بود بازداشت شده و به همكاري خود با آن سرويس اطلاعاتي هم اعتراف كرده است.
گفتم: خب! ماجراي پاسخ تحقير آميز شاون استون چي بوده؟
گفت: خبرنگاران اجاره اي نظر او را درباره جعفر پناهي پرسيده اند و او با تعجب پرسيده؛ جعفر پناهي كيست؟ تا به حال نام او را نشنيده ام و حال آن كه فتنه گران در تبليغات خود كلي زور زده بودند او را يك كارگردان معروف! جا بزنند!
گفتم: يارو به دوستانش مي گفت؛ من در فلان فيلم معروف بازي كرده ام و دوستانش كه مي دانستند او نه سر پياز است و نه ته پياز با تعجب گفتند؛ ما آن فيلم را ديده ايم ولي از تو اثري نبود. و يارو جواب داد؛ فلان صحنه كه هنرپيشه اول فيلم از روي نرده كنار خيابان مي پرد را ديده ايد؟ دوستانش گفتند؛ آره! ولي تو كجا بودي؟ و يارو گفت؛ من قبل از فيلمبرداري در پياده رو ايستاده بودم كه كارگردان با عصبانيت گفت؛ آقا برو كنار! مزاحم نشو! ميخواهيم فيلم بگيريم!

آزمون بزرگ (يادداشت روز)

بحث پيرامون موضوع فساد مالي 3 هزار ميليارد توماني در هر 3 سطح افكار عمومي، مسئولان و رسانه ها اين روزها بالا گرفته است. حجم انبوهي از گفته ها و اظهارات درباره علت اين فساد مالي از چرايي تا چگونگي آن و عوامل آشكار پشت پرده ماجرا از سوي مسئولان مطرح و علني شده است.
رسانه ها نيز بخش قابل توجهي از گزارش ها، اخبار، تحليل ها و يادداشت هاي خود را به اين موضوع چالش برانگيز و حساس اختصاص داده اند. در اين ميان عموم مردم هم با جديت و حساسيت موضوع اين فساد مالي كه رقم نجومي و شوك آوري را در خود جاي داده است پيگيري و رصد مي كنند.
نوشته حاضر تلاش مي كند تا بصورت مشخص و به دور از درهم آميختن مباحث مختلف با يكديگر تنها مواجهه دستگاه قضايي با اين پرونده بزرگ فساد مالي را در قالبي از «بايدها» و «نبايدها»ي راهبردي بررسي كند.

ادامه نوشته

سرويس هاي دانش آموزي تكميل چرخه تربيتي دانش آموزان

رحيم چوخاچي زاده مقدم
بدون شك همه خانواده ها آرزو دارند، فرزندانشان در محيطي با نشاط و پرشور و هيجان و در عين حال در امنيت كامل تحصيل كنند و براي دست يافتن به اين آرزو، شب و روز زحمت مي كشند تا بتوانند فرزندان خود را با ثبت نام در مدارس بهتر و با كيفيت بيشتر در خط ريلي به حركت درآورند تا از همان ابتدا ،رسيدن به هدف غايي يعني دانشگاه و مدارج بالا و بالاتر، برايشان ميسر باشد.
مدرسه معمولا اولين مرحله ورود هر فرد به زندگي اجتماعي است، پس طبيعي است كه از نظر اوليا و حتي متوليان فرهنگي و آموزشي كشور كه آنها نيز دغدغه ايجاد جامعه اي سالم را در برنامه ها و فعاليت هاي خود دارند، مكاني كه دانش آموز، بخش بزرگ و مهمي از زندگي خود را در آن سپري مي كند، مكاني باشد كه تضمين كننده سلامت توامان جسمي و روحي و رواني باشد.

ادامه نوشته

طلب ! (گفت و شنود)

گفت: حالا فهميدم چرا بعضي ها از اين كه قرار است 4 صفر از پول ملي حذف شود، در پوست خود نمي گنجيدند.
گفتم: اين طرح در برخي ديگر از كشورها نظير تركيه و ايتاليا نيز به اجرا درآمده و نتيجه موفقي هم داشته است.
گفت: حضورتان عرض شود كه بنده اصل طرح را نفي نمي كنم.
گفتم: پس منظورت چيست؟
گفت: احتمالا، عوامل اختلاس 3هزار ميليارد توماني از اجراي اين طرح خيلي خوش به حالشان مي شد. چون رقم 3هزار ميليارد به 300 ميليون تبديل مي شد و...
گفتم: شخصي يك ميليون تومان از همسايه اش طلب داشت و همسايه طلب او را نمي داد. روزي طلبكار به سراغ همسايه رفت و پولش را مطالبه كرد. همسايه به وي گفت؛ 200هزار تومان آن را هفته ديگر مي دهم. مي ماند چقدر؟ طلبكار گفت 800هزار تومان ديگر. يارو گفت 700 هزار تومان آن را دو هفته ديگر و 90 هزار تومانش را ماه ديگر مي دهم. حالا چقدر باقي مي ماند؟ طلبكار گفت 10هزار تومان و يارو صدايش را بلند كرد و گفت؛ مرد حسابي! خجالت نمي كشي براي 10هزار تومان ناقابل اينهمه سر و صدا مي كني؟!

با نصف نظر شما موافقيم ! (يادداشت روز)

1- مهرماه سال 1376 بود. تقريبا 2 ماه قبل از اجلاس سازمان كنفرانس اسلامي كه قرار بود 16 آذرماه همان سال و براي اولين بار در كشورمان برگزار شود، آقاي دكتر حسن روحاني دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي از مسئولان رسانه ها براي رايزني و تبادل نظر پيرامون ابعاد رسانه اي و تبليغاتي اجلاس دعوت كرده بود. آن روزها، كيهان سلسله گزارش هاي مستندي را درباره «ثروت هاي بادآورده» منتشر مي كرد. در اين گزارش ها به چگونگي غارت بيت المال از سوي مفسدان اقتصادي اشاره مي شد و ضمن ارائه اسناد اين غارتگري ها، اسم و مشخصات غارتگران نيز به اختصار و با حروف اول نام آنها درج مي گرديد. در جلسه آن روز شوراي عالي امنيت ملي، ضمن بحث و تبادل نظر در اطراف موضوع جلسه، مدير مسئول يكي از روزنامه ها كه مسئوليت مهمي نيز داشت، خطاب به آقاي دكتر روحاني گفت؛ پيشنهاد مي كنم روزنامه كيهان در فاصله اين دو ماهي كه به برپايي اجلاس باقي مانده است، سلسله گزارش هاي خود درباره «ثروت هاي بادآورده» را متوقف كند و به اين «دله دزدي»ها نپردازد تا آبروي نظام نزد ميهمانان شركت كننده در اجلاس كه از سران كشورهاي اسلامي هستند، حفظ شود! رئيس جلسه نظر نگارنده را در باره اين پيشنهاد پرسيد كه به ايشان گفتم؛ ضمن تقدير! از «همت بلند»! آقاي... كه غارتگران كلان بيت المال مسلمين را «دله دزد»! مي نامند، پيشنهاد بنده اين است كه به اين «دله دزدها» بگوئيد در اين 2 ماه باقيمانده تا برپايي اجلاس سران، دست از دله دزدي بردارند و با آبروي نظام بازي نكنند. چرا آقاي... به جاي آن كه عليه غارتگران بيت المال خروش بردارند، به كيهان كه نسبت به اين غارتگري ها هشدار مي دهد، اعتراض مي فرمايند؟! در كجاي دنيا دزد را به حال خود وامي گذارند و كسي را كه از آمدن دزد خبر داده است، به سكوت دعوت مي كنند؟!

ادامه نوشته

پيدا كنيد پرتقال فروش را...

مجيد كياماري
يك واقعه تلخ در كشور اتفاق افتاده؛ در اثر غفلت و خواب آلودگي دستگاه هاي ناظر و بي تفاوتي مديران مالي، در فاصله اي نه چندان طولاني از يك بانك در يكي از استانهاي كشور جعل سند كرده در اين اسناد جعل شده حدوداً سه هزار ميليارد ناقابل جابه جا شده است! موضوع رسانه اي شده و كام تشنه مردم عدالت جو با قطره چكان اطلاع رساني برخي مسئولين نه تنها سيراب نشده بلكه تشنه تر از گذشته اخبار سربالا و چند پهلو مي شنوند.
افكار عمومي نياز به پاسخگويي روشن، شفاف، مستدل و در عين حال سختگيرانه و مستمر نسبت به موضوع دارد.
حالا به چند نمونه از مصاحبه هاي انجام شده توجه نماييد و در پايان پرتقال فروش بيچاره را پيدا كنيد؛
1- رئيس يك سازمان نظارتي: بله اين اتفاق افتاده و ما در حال پيگيري هستيم اجازه بدهيد اسامي، مبلغ و چگونگي آن بعد از طي تشريفات و مراحل قانوني اعلام شود و مطمئن باشيد با خاطي برخورد سختي خواهد شد و...!
2- رئيس بانكي كه از آوردن اسمش معذوريم: بله بنده ساعت 12 مطلع شدم و 5:12 دقيقه دستور پي گيري دادم و بايد ما را تشويق كنند چرا چون اجازه نداديم غارت بيت المال ادامه پيدا كند، البته اجازه بدهيد جزئيات پيگيري كه توسط نيروهاي دلسوز اين بانك به يكي از قوه ها ارسال شده بعداً اعلام شود.
3- يك مقام بالاتر از رئيس بانك: اين كار اصلاً تشويق ندارد بنده گفته بودم كه به آقاي X تسهيلات ندهند. بازرسان ما شبانه روزي پي گير موضوع هستند البته خب! ما توان پي گيريمان محدود است و هر وقت به نكته مشكوكي برسيم فوراً دستور توقف مي دهيم و اجازه بدهيد ثمرات اين بازرسي ها را بعداً به اطلاع عموم برسانيم.
4- يك مسئول ديگر: مردم مطمئن باشند يك ريال از بيت المال را اجازه نمي دهيم به غارت برود و همكاران زحمت كش ما در حال پي گيري موضوع هستند ولي اجازه بدهيد تا زمان روشن شدن زواياي مختلف، اين موضوع همچنان پي گيري شود. چون با رسانه اي شدن آن پي گيري هاي دلسوزانه و مجدانه همكاران ما خدشه دار مي شود.
5- و ايضاً يكي ديگر از مقامات مسئول: اصلاً برادر من كلاهتو بپا باد نبره، ما نمي توانيم با هر حساب بانكي يك پليس استخدام كنيم. ولي الحمدلله به نقاط بسيار روشني رسيديم و با تشكيل يك كارگروه شبانه روزي در حال پي گيري موضوع هستيم اما صبور، باشيد!
نتيجه: اگر اتفاق فوق در كشورهاي ديگر افتاده بود عكس العمل مسئولين آن چگونه بود؛
1- چين: حتماً افراد ريز و درشت درگير در ماجرا اعدام مي شدند! 2- ژاپن: افراد اصلي خودكشي مي كردند 3- كره: مسئولين مربوطه استعفا مي دادند و تا اطلاع ثانوي از حضورشان در مجامع سياسي و مالي و اقتصادي جلوگيري مي شد.4- شمال كره زمين: حتماً بالاترين مقام مالي از مردم عذرخواهي مي كرد و حزب متبوعش در انتخابات آتي بيچاره مي شد. 5- اروپا به موضوع روز خبري و سياسي تبديل مي شد و دولت سقوط مي كرد. 6- جنوب كره زمين: سهام بورس مربوطه در بدترين شرايط مالي و سقوط قرار مي گرفت و سهامداران خواستار استعفاي مسئولين مربوطه مي شدند. 7- غرب كره زمين: بعد از سقوط سهام جنگي در شرق كره زمين راه مي انداختند تا با فروش اسلحه جبران شود. 8- خاورميانه: رئيس بانك اختلاس كننده سفير يك كشور اروپايي مي شد. 9- ايران: تا حالا كه ظاهراً آب از آب تكان نخورده است و احتمالاً عوامل بازداشت شده در اين فساد اقتصادي بزرگ بعد ازمدتي از زندان مرخصي مي گيرند و از كشور فرار مي كنند و در آمريكا و اروپا به اپوزيسيون مي پيوندند و هر از چندگاه به حمايت از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 بيانيه صادر مي كنند... و مسئولان مقصر و قاصر در اين ماجرا هم... بعله! با خوشي و خرمي به كار خود ادامه مي دهند و... راستي تا يادم نرفته، پيدا كنيد پرتقال فروش را...

تاج و باج و ساحل عاج و منصور الحاج

حسين قدياني
مدينه منوره/ سال 1389
مرد سياه پوست مثل من آمده تمتع. قد بلند است و لاغر و پوست تنش مو نمي زند با شب. هتل كناري ما در يك مسافرخانه تنگ و نمور، ساكن اند؛ كم هزينه ترين حجاج! اهل ساحل عاج است و مثل بلبل فارسي صحبت مي كند. طلبه حوزه علميه قم بوده، چند سالي.يعني كه دانشجوي فيضيه. روي كارت ترددش نوشته «منصور الحاج» گرم مي گيرم با او. از بدبختي ها و آوارگي ها و بي غذايي ها و كمبود دارو و قحطي و سيل و بي خانماني در آفريقا مي گويد. مي گويد؛ «براي ما در آفريقا هنوز شعب ابوطالب است». مي پرسم؛ چه كسي مقصر است؟ مي گويد؛ «هم غرب و هم حاكمان خودمان. به خاطر زد و بند، از جيب ما مي زنند و مي دهند به سران غرب. ما بايد گرسنه باشيم تا بلكه فلان نامرد، پول نامزدي اش در انتخابات فرانسه دربيايد». مي گويم؛ چطور همچين چيزي ممكن است؟ جواب مي دهد؛ «در عمده كشورهاي آفريقايي، سران حكومت، براي اينكه ادامه داشته باشد حكومت شان، به استعمارگران هنوز كه هنوز است باج مي دهند. بيشتر هم به فرانسوي ها. اينجا فقط شكل استعمار عوض شده، محتوايش همان است». به او گفتم؛ مدركي هم داري؟ گفت: «مدرك نمي خواهد كه! همه اين را مي دانند. مدركش شكم گرسنه ساكنين آفريقا ا زساحل عاج گرفته تا سومالي است. ما كم معدن گنج و طلا و الماس نداريم، اما اينها همه مي رود در جيب غربي ها. باج مي دهند و باج مي گيرند، تا دو روز بيشتر حكومت كنند. برادر من الان در پاريس است. تو فكر مي كني چرا دو رگه هاي فرانسه، مطمئن هستند كه بايد ارث پدري شان را از حاكمان فرانسه بگيرند؟! به شكوه كاخ اليزه كه نگاه كني، راز شكم گرسنه آفريقايي جماعت را مي فهمي.»

ادامه نوشته

دوچرخه ! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: حمله گروهك هاي ضد انقلاب خارج از كشور به برخي از مدعيان اصلاحات كه اين روزها دنده عقب گرفته اند به شدت ادامه دارد.
گفت: حيوونكي ها حق دارند. چون به خاطر قمپزهاي سران فتنه دربه در شده اند و حالا مي بينند كه عوامل فتنه براي توبه، صف كشيده اند.
گفتم: حالا حرف حسابشان چيست؟
گفت: خونه خرس و باديه مس؟! كي حرف حساب داشته اند كه حالا داشته باشند. مي گويند خاتمي كه ما را به خاك سياه نشانده چرا حرف از توبه مي زند.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مي گفت؛ هرچي دعا كردم كه بتوانم يك دوچرخه بخرم، نشد. حالا يك دوچرخه دزديده ام و دعا مي كنم خدا مرا ببخشد!

بي نياز از تفسير (يادداشت روز)

تحولات منطقه عربي از فرم تفسيرپذير به سمت هويتي معين در حركت است. پيش از اين تلاش مي شد تا با واژگاني مبهم از اتفاقاتي بزرگ ياد شود. «بهار عربي»، «جنبش هاي فيس بوكي»، «جنبش 6 ژوئن مصر»،«جنبش 26 ژوئن ليبي»، «تحولات عربي» و «جنبش جوانان عرب» از جمله اين واژگان مبهم بودند كه توسط رسانه هاي وابسته به اروپا و آمريكا ساخته و پرداخته شدند تا از يك سو اين تحولات تفسيرپذير شوند و بتوان آن را مديريت كرد و از سوي ديگر هويت واقعي و شناخته شده آن در زير عبارات مبهم مخفي بماند.

ادامه نوشته

شيب تند سقوط(يادداشت روز)

موج بيداري اسلامي و خروش و خيزش ملت هاي منطقه عليه سياست هاي آمريكايي و صهيونيستي طي هشت ماه گذشته در مراحل مختلف قد كشيده و اينك با تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره توسط انقلابيون مصري وارد مرحله جديدي شده است.
مرحله حساسي كه نشان مي دهد آمريكا و چند كشور غربي دنباله رو آن در برآورد ارزيابي ها و محاسبات خودشان دچار اشتباهات سنگين و بعضا جبران ناپذير شده اند.
تمام تلاش و تقلاي آمريكا و غرب طي ماه هاي اخير اين بود كه حركت عظيم انقلاب هاي مردمي در بستر بيداري اسلامي را به انحراف كشانده و مصادره به مطلوب كند.
ذيل همين ترفند و توطئه بود كه از يكسو بحث سازش و مذاكره با انقلابيون را بارها به پيش كشيدند و از سوي ديگر؛ با حمايت هاي پيدا و پنهان از تل آويو و حكومت هاي دست نشانده و يا شوراهاي انتقالي قدرت در برخي از كشورها مانند مصر و ليبي كوشيدند تا به گونه اي اوضاع را وارونه نمايند.
اكنون تسخير معنادار سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره به وضوح نشان مي دهد آمريكا و متحدانش در هدف شوم خود براي به انحراف كشاندن قيام ها و انقلاب هاي منطقه و بازگرداندن مردم از صحنه تحولات به خانه هايشان كاملا ناكام مانده اند. شعار «تصحيح روند انقلاب» از سوي جوانان مصري در تسخير سفارت اسرائيل گوياي اين حقيقت غيرقابل خدشه است.
نكته در خور تامل و توجه اين است كه به دنبال تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در مصر، در اردن نيز مردم و تشكل هاي اسلامي با تمجيد از اقدام انقلابيون مصري خواستار برچيده شدن لانه جاسوسي رژيم صهيونيستي از اين كشور شده اند.
برهمين اساس طبق گزارش هاي منتشره از اردن قرار است مردم و احزاب اسلامي فردا به منظور تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در امان- پايتخت اردن- تظاهرات ميليوني و گسترده برپا نمايند.
درباره تحولات اخير مورد اشاره كه در نوع خودش يك نقطه عطف در شرايط كنوني به حساب مي آيد و پيام ها و پيامدهاي آن ذكر نكاتي قابل اعتناست:

ادامه نوشته

ساعت (گفت و شنود)

گفت: «فدراسيون بين المللي حقوق بشر»! به ناپديد شدن موسوي و كروبي اعتراض كرده است!
گفتم: مگر موسوي و كروبي گم شده اند؟! آنها در حصر خانگي هستند و مقامات قضايي نيز بارها اين موضوع را اعلام كرده اند. يعني آمريكايي ها از اين قضيه بي خبرند؟!
گفت: منظورشان اين است كه چرا جمهوري اسلامي با حصر موسوي و كروبي، زمينه ارتباط هاي قبلي و هميشگي آنها با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه را از بين برده است.
گفتم: ولي الان آمريكا و انگليس و اسرائيل از ملت هاي مسلمان منطقه چنان سيلي خورده و درب و داغون شده اند كه بعيد است به فكر مهره هاي سوخته خود باشند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو با يك تريلي تصادف كرده و لت و پار روي زمين افتاده بود و يكسره داد مي زد و مي گفت؛ بدبخت شدم! ماشينم درب و داغون شد. يكي بهش گفت؛ مرد حسابي! آنقدر به فكر ماشينت هستي كه متوجه نيستي دستت هم قطع شده و يارو نگاهي به دستش كرد و داد زد؛ آي ساعتم!

با «شهيدان» كارها دشوار نيست

تقديم به مادر شهيدان جهان آرا
 با «شهيدان» كارها دشوار نيست

حسين قدياني
ما مانده ايم اين سوي هستي، اما تو بگو كه قصه چيست آن سوي هستي؟! دل چادر نماز برايت تنگ شده است كه گل هايش همه لاله بود. دل مسجد جامع، دل خونين شهر، دل «خرمشهر را خدا آزاد كرد»، دل «اين شهر به خون شهدا آغشته است؛ لطفا با وضو وارد شويد»، دل شاعر، دل «ممد نبودي ببيني»... دل همه ما، حتي دل «دا». حالا كه رفته اي آن سوي هستي، بگو ببينم مادرم، ديدي محمد را يا نه؟! چه سوالي مي كنم! حتما ديده اي جهان آرا را. جهان آراها را. خوش به حالت مادرم. مادر مقاومت. مادر شهادت. مادر 3 شهيد. مادر سوم خرداد. حالا كه رفته اي از قاب چشمان ما، بايد مزارت را با اشك ديده بشوييم. باز هم جدايي شد سهم ما، اما عادت نكن به زندگي در كنار از ما بهتران. درياب ما را، شده با يك گوشه چشمي. به محمد بگو، باز هم با همان لباس خاكي براي ما دعا كند. بگو بدهد سهم ما را. ما توقع داريم از شما. از شهداي شما. مبادا ما را فراموش كني. مايي كه حالا دست مان فقط به خاطرات بند است و به تورق يك دل زخم خورد. يادت هست سوم خرداد يكي از همين سال ها، گفتي؛ در فراق بچه هايم زياد اشك ريخته ام، اما فقط سر سجاده؟! آه كشيدي و گفتي؛ خيلي دلم هواي بچه ها را كرده، ولي نمي گذارم يكي از اين قطرات را، فقط يك قطره را دشمن ببيند؟! آه كشيدي و گفتي؛ ما كه كاري نكرده ايم براي اين انقلاب. حتي گفتي؛ اين بچه ها حالا كه به شهادت رسيده اند، مال من نيستند؛ صاحب اين خون، ولي فقيه است. يادم هست كه گفتي؛ مگر اينها به امر من رفتند جبهه؟! يه عشق ولي فقيه بود كه رفتند... و باز هم تاكيد كردي كه ما اصلا حقي نداريم؛ شهداي ما در اصل، شهداي راه ولي فقيه اند. مدام مي گفتي؛ ما فقط شرمنده ايم كه بيش از اين نتوانستيم چيزي تقديم انقلاب اسلامي كنيم. حرف هايت خيلي شعاري بود، اما به هر شعاري كه دادي، عمل كردي. زنده باد تو، كه دشمن نديد اشك چشمت را. همه اش مي گفتي؛ ما نبايد دشمن شاد شويم. عجب جمله اي گفتي؛ خنده دشمن، خط قرمز ملت ماست. بعد هم گفتي؛ حالا مگر چند صباحي نبينم محمد را چه مي شود؟! آن چند صباح تمام شد و تو از امتحان صبر، از آزمون جدايي، سربلند بيرون آمدي. باري از تو پرسيدم؛ وقت پخش سرود «ممد نبودي...» دلت كجا پر مي كشد؟! تو اما اشاره كردي به ساعت روي ديوار، و گفتي؛ الان وقت صلاه ظهر است. نمازم را كه بخوانم، به سوالت جواب مي دهم. درس بود همه رفتارت براي ما. عبرت بود لحظه لحظه زندگي ات. نمازت را خواندي و برگشتي و گفتي؛ محمد فتح خرمشهر را ديد. زنده است شهيد. محمد الان دارد من و شما را نگاه مي كند. حس مي كنم حضورش را. مادر نيستيد شما كه بفهميد دارم چه مي گويم. بعد هم زدي زير گريه، و من مانده بودم كه چگونه گريه هاي قشنگت را بنويسم. يادت هست كه با گوشه چادر، خيلي زود پاك كردي، قطرات اشكت را؟! گفتي؛ اين گريه ها همان به كه سر سجاده.
¤¤¤
مادرم! اگر مي بيني ما را، اگر خبر داري از دل ما، مي شود لطف كني و سلام ما را به شهدا برساني؟! قول مي دهيم و از خدا مي خواهيم خنده دشمن، خط قرمزمان باشد. قول مي دهيم نبيند دشمن اشك هاي مان را. قول مي دهيم مرزبندي كنيم با كساني كه دشمن را شاد مي كنند، اما تو هم يادت هست كه در همان گفت وگو، قول دادي اگر رفتي آن سوي هستي، برساني سلام ما را به شهدا. الوعده وفا!آرزو داريم لااقل سلام ما را جوابي دهند مردان بي ادعا. خوش به حالت مادرم! خوشا به حال تان شهدا! لابد بايد قشنگ باشد ديدار يك مادر، با شهدايش. براي ما كه تصورش هم قشنگ است. ما جاماندگان. ما دورافتادگان از كاروان عشق. ما زخم خوردگان. دوست دارم درد دل كنم با تو مادرم! مادر تابوت هاي باراني. مادر مردان آسماني. مادري كه حالا كنار بچه هاي شهيدش، ماوي گرفته. دنيا سجن ماست مادرم! هر كنج دنجي كه نشسته اي، كه نشسته ايد، ما را هم به ياد داشته باشيد. ما سهم داريم از شما... ولو در حد يك «عليكم السلام» از آن سوي هستي! هر چه از دوست رسد، نيكوست. مادرم! راستش را بخواهي دل ما براي شهدا خيلي تنگ شده. اگر بگوييم به تو حسادت مي كنيم، راست گفته ايم. كار ما از غبطه خوردن گذشته است. اي شهدا! اي مادران به وصال رسيده! اي مادر روزهاي مقاومت! ام البنين بسيجيان! حال كه در قطعه اي از بهشت، سفره پهن كرده ايد، حالا كه سفر كرده ايد از ديار ما، گاه گاهي، نيم نگاهي به پايين دست، راه دوري نمي رود. اگر ما بديم، دو كوهه كه جاي خوبي بود. به دو كوهه و فكه و شلمچه و طلائيه بنگريد، شايد كه دل تان براي ما هم سوخت. ما هنوز ساكن معراج شماييم. مهربان تر باشيد با ما. باور كنيد داريم گدايي مي كنيم... باور كن مادر جنوب!
¤¤ من كه باور كردم، وقتي آن روز بعد از نماز، به ما گفتي؛ «با شهيدان، كارها دشوار نيست».

سياست و فرهنگ!

پژمان كريمي
بيانيه انجمن قلم ايران خطاب به اصولگرايان در ميان طيف سكولار اهل قلم، بازتاب گسترده و روشني داشت.
در بيانيه ياد شده، انجمن قلم ايران، با اشاره به در پيش بودن انتخابات مجلس نهم شوراي اسلامي، سياسيون منتسب به اردوگاه اصولگرايان را وعده به ياري در انجام فرآيند انتخابات نموده است.
روزنامه ليبرال شرق، در واكنش شتابزده و كينه ورزانه، از زبان برخي نويسندگان معاند و سكولار، بيانيه انجمن را نكوهش كرد و اعضاي اين تشكل را غيرفرهنگي و سياسي ناميد.
انجمن قلم ايران، تشكلي غيردولتي و برآمده از ائتلاف جمعي از نويسندگان و شاعران متعهد به انقلاب اسلامي است.
اعضاي اين تشكل بنا به تقيد ديني و اخلاقي، خود را ملزم به دخالت در امور سياسي و اجتماعي مي دانند و بر آن اند كه قلم خود را جز از براي تبيين و نشر آموزه هاي الهي و گسترش آرمان ها و گفتمان انقلاب اسلامي به خدمت نگيرند.
ادامه نوشته

نمايشنامه 11سپتامبر

10 سال از حادثه انفجار برج هاي دوقلو نيويورك گذشت

                                                      نمايشنامه 11سپتامبر

جعفر بلوري
اشاره
به دنبال وقوع حوادث 11 سپتامبر و بلافاصله آغاز لشكركشي آمريكا به خاورميانه، بسياري از تحليلگران و كارشناسان، به بررسي زواياي گوناگون اين حادثه پرداخته و به دليل اهميت اين موضوع، اين بررسي ها همچنان ادامه دارد. كليت حادثه به اين شكل است كه ابتدا در 11سپتامبر سال 2001 حملاتي به چند برج و ساختمان در واشنگتن و نيويورك صورت گرفت كه طي آن حدود 3000 نفر كشته شدند. مدت كوتاهي پس از اين حادثه يعني هفتم اكتبر همان سال، پروسه اشغال كشورهايي در منطقه خاورميانه آغازشد؛ منطقه اي كه علاوه بر موقعيت استراتژيك، سرشار از منابع غني و طبيعي است!
بسياري از محققان، كارشناسان، مهندسان و حتي روزنامه نگاران مستقل در جهان با توجه به تخصص و تجربه خود، همچنان در حال بررسي زواياي پيدا و پنهان اين حادثه مشكوكند و همه ساله سؤال هاي پاسخ داده نشده بسياري به انبوه سؤال هاي موجود اضافه مي شود

ادامه نوشته

رفاقت ! (گفت و شنود)

گفت: يكي از روزنامه نگاران فراري به كديور افندي اعتراض كرده كه چرا مرا به فرار از كشور تشويق كردي و باعث بدبختي و در به دري من و امثال من شده اي؟!
گفتم: تقصير خودش است. كدام آدم عاقلي به حرف كديور افندي كه يك پايش اسرائيل و يك پايش انگليس است، اعتماد مي كند؟!
گفت: اين روزنامه نگار فراري نوشته؛ كديور و مهاجراني حسابي از من كار كشيدند ولي حالا كه آشوب هاي بعد از انتخابات به نتيجه نرسيده، زير قولشان زده اند.
گفتم: يارو براي خام كردن طرف به او گفت؛ بيا من و تو مثل دو تا كبوتر پر بكشيم و بريم روي يك درخت بلند لونه بسازيم و بعد، تو تخم بذار، من هم ميرم گوجه مي دزدم ميارم كه املت بخوريم!

درس هايي كه بايد دوباره آموخت

انتخابات مجلس به سرعت در حال تحميل خود به فضاي سياسي كشور است. هنوز چند ماهي تا انتخابات باقي مانده اما «جنبه انتخاباتي» گفتارها و تصميم هاي اهل سياست روز به روز در حال افزايش است. انتخاباتي شدن فضا، قبل از هر چيز به معناي آن است كه دو عامل خود را بر عرصه سياست داخلي تحميل خواهد كرد. عامل نخست باز شدن فضاي بحث و گفت وگوهاي سياسي و كنار رفتن ملاحظات و مصلحت هاست. نوعي از گشودگي در فضاي سياسي كشور اتفاق مي افتد كه اغلب آن را در مقاطع غيرانتخاباتي نمي توان يافت. سياستمداران صريح تر، بيشتر و البته بي ملاحظه تر حرف مي زنند و به همان ميزان كه حجم فعاليت سياسي آنها رشد مي كند احتمال خطا و قصور نيز افزايش مي يابد. بنابراين، با اطمينان مي توان گفت ضريب خطا در محيط سياست داخلي ظرف ماه هاي آينده به طور چشمگير رشد خواهد كرد.

ادامه نوشته

خشت كج سينماي ايران در آينه تاريخ


آرش فهيم
در هر عرصه و زمينه اي هم براي پيش بيني و آسيب شناسي و هم براي ترسيم آينده اي روشن بايد گذشته آن را بازشناسي و تحليل كرد. در واقع تاريخ آينه اي است كه از وراي آن مي توان امروز و فردا را شناخت. اين اصل، درباره سينماي كشورمان نيز صادق است. زيرا آنچه اكنون به عنوان «سينماي ايران» وجود دارد، ادامه و حاصل ده ها سال حيات و فعاليت است. بسياري از بيماري ها، زشتي ها، كمبودها و كشمكش هايي كه امروز هنر هفتم ما به آن مبتلاست، محدود به زمان حال نيست و ريشه در گذشته دارد و نماي خشت كجي است كه معماران در طول سال هاي متمادي بنا كرده اند.
براي آسيب شناسي وضع و حال امروز سينما در ايران و ترسيم چشم اندازي بهتر از اكنون براي آن، بايد به سرگذشت پرفراز و نشيب- اغلب نشيب- آن پرداخت تا به قوانين و الگوها و چهارچوب هايي رسيد كه دائم در حال تكرار هستند. مهم ترين قاعده به وقوع پيوسته در تاريخ سينماي ايران، وارداتي بودن و فقدان هويت در آن است. به بياتي بهتر، سينما در ايران در اكثر موارد در تقابل با فرهنگ بومي مردم ايران عمل كرده است.
بيش از يكصد سال از ورود دستگاه سينماتوگراف به ايران توسط مظفرالدين شاه مي گذرد. اين دستگاه در سفر آن شاه قاجار به اروپا در سال 1279 هجري شمسي (1900 ميلادي) وارد ايران شد. نخستين تحليلي كه مي توان درباره اين اتفاق تاريخي، ارائه داد اين است كه «سينماتوگراف» يك پديده وارداتي و غربي بود كه داخل ساختار فرهنگي و اجتماعي ايران شد. هر چند عده اي از كارشناسان ريشه اختراع سينما را سرزمين ما و تلاش هاي دانشمنداني چون ابن هيثم (كشفيات او در زمينه نگهداري نور) مي دانند، اما به هر حال، شكل غايي و تكامل يافته سينما، يك مصنوع غربي و مدرن محسوب مي شود. به همين دليل هم دستگاه سينماتوگراف از همان آغاز ورودش به ايران مسيري منحرف و متضاد با منافع و ارزش هاي مردم ايران را پي گرفت. اين دستگاه در آن زمان وسيله اي براي عياشي شاه و درباريانش بود.

ادامه نوشته

جاري -گفت و شنود

گفت: اين روزها برخي از تحليل گران آمريكايي و انگليسي به گونه اي تلويحي و گاه با صراحت به مدعيان اصلاحات پيشنهاد مي كنند كه زمينه بازگشت خود به نظام را فراهم كنند!
گفتم: آفتابه ندزديده اند كه قابل گذشت باشد! وطن فروشي كرده اند، آدم كشته اند، با آمريكا و اسرائيل و انگليس براي مقابله با نظام همكاري كرده اند، با بهايي ها و منافقين و سلطنت طلب ها ائتلاف كرده اند و ده ها جنايت ديگر مرتكب شده اند.
گفت: امروزه بايد گفت آرزو بر پير و پاتال هاي وطن فروش عيب نيست! ولي كار گروه هاي ضد انقلاب خارج نشين خنده دار است كه در مقايسه با سران و عوامل فتنه خيلي بيشتر از مرحله پرت هستند.
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: به سران و عوامل فتنه اعتراض مي كنند كه چرا در پي توبه و بازگشت به نظام هستند! يكي از اين گروه ها نوشته است؛ غرب نبايد روي كساني كه قصد توبه دارند حساب كند!
گفتم: حيوونكي ها!... خانمي يك چك را به بانك برد. مسئول باجه پرسيد؛ نقد مي خواهيد يا به حساب جاري شما بريزم! و خانم با دستپاچگي گفت؛ نه آقا! مرده شور جاري منو ببرن، جاريم كيه؟ بريز به حساب خودم!

آب نديده هاي آبي شده ! (يادداشت روز)

1- اوايل دهه 60 بود. دوست متعهدي كه چند سال در زندان سياسي رژيم طاغوت با يكديگر هم بند بوديم، شهردار يكي از شهرهاي بزرگ كشور شده بود. در تماسي كه با هم داشتيم گفت؛ قرار است هفته آينده به عنوان سخنران قبل از خطبه هاي نمازجمعه براي مردم صحبت كند و نظر نگارنده را درباره موضوع سخنراني آن روز خود جويا شده بود. مي گفت با برخي ديگر از دوستان هم مشورت كرده و به اين نتيجه رسيده است كه درباره تفاوت هاي بنيادين جمهوري اسلامي ايران با ساير نظام هاي حكومتي جهان براي مردم سخنراني كند و به امتيازات برجسته نظام اسلامي در مقايسه با نظام هاي امپرياليستي و ماركسيستي- كه آن روزها هنوزش نفسي مي آمد!- اشاره كند. از حق نگذريم در تبيين موضوع ياد شده، از توانايي ها و مطالعات در خور توجهي برخوردار بود و از اين روي، پيشنهاد ساير دوستان دور از انتظار و بي حساب به نظر نمي رسيد. اما، نگارنده برخلاف پيشنهاد ساير دوستان به آقاي شهردار عرض كردم؛ بهتر است درباره چاله چوله هاي شهر، آب گرفتگي معابر به هنگام بارندگي، چگونگي جمع آوري زباله و مسائل ديگري از اين دست با مردم صحبت كني و راه كارهايي را كه براي مقابله با مشكلات شهري و يا ارتقاء شرايط شهرنشيني در دست اجرا داري، با آنان در ميان بگذاري... البته دوست عزيز ما، از اين پيشنهاد ابرو در هم كشيد و كمي تا قسمتي هم اوقاتش تلخ شد و بعد از چند ماه، شهردار محترم و پاكدستي بود كه به علت ناكارآمدي از كار بركنار مي شد!

ادامه نوشته

مرخصي در بهشت !

حسين قدياني
رفته بودم آبادي خاني آباد، حد فاصل تهران و ري، كه كوتاه كنم مويم را. در يك سلماني كه نيم قرن سابقه دارد. يعني 50 سال اصلاحات، اما نه مثل آن اصلاحاتي كه اصلاح طلبان آخرش هم براي ما تعريف نكردند كه دقيقاً ملتفت شويم چي هست!! گاهي از آن مرد بايد نوشت كه اصلاح مي كند موي آدمي را. از «علي سلموني» كه چون براي داخل شدن در مغازه اش بايد چند پله را بالا بروي، بعضي از خاني آبادي ها مثل حسن آقا قصاب سرنبش، هنوز هم «علي پله مي خوره» صدا مي زنند «علي سلموني» را. آرايشگري كه پدرش در همين مغازه از اصلاح با قيمت يك قران- شايد هم كمتر- شروع كرد. اصلاً با ماشين كار نمي كند. فقط با قيچي. فقط با شانه. يعني كه هنر دست. بگذريم كه در دست چپش جاي 2 انگشت شست و اشاره خالي است و اين كار را براي علي سلموني سخت مي كند؛ خيلي سخت، اما چرا دست چپ علي سلموني 2 انگشت ندارد؟! آيا مادرزادي است؟! آيا علي سلموني، در بچگي شيطنت كرده بود و انگشتانش در فراق 125 رفته بودند داخل چرخ گوشت؟! پس چي؟!

ادامه نوشته

هوش -گفت و شنود

گفت: هيچ فكر كردي كه اگر 3هزار ميليارد تومان اختلاس از بانك صادرات را تبديل به اسكناس هزار توماني كنند، طول آن 480 ميليون كيلومتر مي شود!
گفتم: تو هيچ فكر كردي كه با اين 3هزار ميليارد تومان مي توان از رستوران برج ميلاد 30 ميليون بستني طلايي 400هزار توماني خريد!
گفت: «جن» هم جن هاي قديم، خيلي كه زور مي زدند دو تا النگو و يك انگشتر بلند مي كردند.
گفتم: مرد حسابي! بحث «جن» براي رد گم كردن است. بعضي ها وقتي از كنار جن رد مي شوند، جن از ترس، بسم الله، اعوذبالله مي گويد!
گفت: پس چطور، اين همه سازمان هاي بازرسي و نظارت و حراست و دم و دستگاه عريض و طويل مديريت بانك ها و... متوجه اختلاس به اين بزرگي و هنگفتي نشده اند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يارو پرسيدند متوجه شدي كه ديشب زلزله اومد؟ گفت آره! پرسيدند؛ بيدار بودي؟ گفت؛ نه! خوابيده بودم. پرسيدند از راديو و تلويزيون شنيدي؟ گفت؛ نه! پرسيدند؛ توي روزنامه خوندي؟ جواب داد نه! پرسيدند؛ پس از كجا متوجه شدي؟ يارو گفت؛ يك اسكناس هزار تومني تو جيب شلوارم بود. صبح كه بلند شدم، ديدم تبديل به پول خرد شده فهميدم ديشب زلزله شديدي اومده!

نشانه گيري سه جانبه دشمن (يادداشت روز)

مشاركت فعال مردم در صحنه و به خصوص مشاركت در چارچوب حقوقي كه از سوي نظام هاي سياسي تنظيم مي شوند، مهمترين علامت بالندگي يك حكومت و سر زندگي مردمي كه آن حكومت را به وجود آورده اند، به حساب مي آيد. تحليل گران مسايل اجتماعي نيز همواره چنين مشاركتي را نشانه استقرار و دوام يك نظام سياسي به حساب آورده اند. در عين حال از زماني كه مسئله افكار عمومي و اقناع ذهني شهروندان به عنوان يك عنصر مهم در «قدرت ملي» ارزيابي شده- كه سابقه آن به حدود 50 سال قبل برمي گردد- مشاركت فعال مردم در اداره جامعه و اقناع فكري آنان نسبت به روايي يك سيستم حكومتي از اهميت مضاعفي برخوردار شده است.
مشاركت مردم، رضايت توده ها و اقناع آنان نسبت به سياست هاي نظام از همان ابتدا در متن انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن و انديشه رهبري نظام به نحو كاملاً بارزي وجود داشته است.

ادامه نوشته

رسانه هاي اجتماعي

پروفسور حميد مولانا
مدتي است كه اصطلاح «رسانه هاي اجتماعي» مد روز شده است. نخبگان سياسي و رسانه هاي مسلط غرب از اين واژه به عنوان عامل اصلي تظاهرات مردمي در دنياي عرب ياد مي كنند. برخي نيز پا را فراتر گذاشته و انقلاب هاي اخير در تونس، مصر، ليبي، بحرين و ساير نقاط دنيا از جمله خشونت و ناآرامي هاي اخير در انگليس، اسپانيا و يونان را نتيجه اين تكنولوژي ها و پايگاه هاي مجازي مي شمارند. حقيقت اين است كه هيچ يك از اين ادعاها و سخن پراكني ها پايه علمي، حرفه اي، و كاربردي ندارد. اينترنت و پايگاه هايي مانند «فيس بوك»، «توئيتر» و «يوتيوب» به تشكل افكار عمومي و استفاده كنندگان آن سرعت بخشيده و برخي اطلاعات فردي، سازماني، و تبليغاتي را بين گروه ها گسترش مي دهد ولي به هيچ وجه توانائي و قدرت انقلاب و براندازي نظام ها و دولت ها را به خودي خود ندارد. اين فقدان مشروعيت، زورگوئي و بيرحمي سيستم هاي سياسي و اقتصادي است كه باعث فروپاشي آنها مي شود و وقتي اين شرايط آماده بود در آن صورت رسانه ها مي توانند بسيج عمومي را تقويت كرده و به رهبري و موفقيت جنبش ها كمك كنند.

ادامه نوشته

بهترين انتخاب ايران براي اسكار

آرش فهيم
با نزديك شدن به موعد معرفي نماينده ايران براي مراسم اسكار يعني تاريخ 20 شهريور، بحث ها و تضارب آرا در زمينه بهترين انتخاب شديدتر مي شود. اما همه اين بحث ها جاي شگفتي و سؤال دارند. به خصوص ازسوي مديريت سينمايي كشور كه مثل هرسال گروهي را مأمور مشورت و رايزني براي اين انتخاب كرده است. چون محور همه اظهارنظرها و پيشنهادها، متمركز بر معرفي يك فيلم به عنوان نماينده ايران براي اين مراسم آمريكايي است. تفاوتي نمي كند كه چه فيلمي انتخاب شود، به هرحال نتيجه اش شكست است. اما اين به معني تحريم مراسم اسكار و انفعال درمقابل آن نيست. چه بخواهيم و چه نه، اسكار امروز مشهورترين محفل سينمايي جهان است و همه سينمادوستان در جهان- چه موافق و چه مخالف- آن را زيرنظر دارند. بنابراين برخورد با چراغ خاموش با چنين موضوعي، نوعي فرصت سوزي است. اما اين سخن هم به معني تأييد معرفي فيلم به اسكار نيست. بايد روش ديگري را در پيش گرفت تا هم به انفعال و انزواي ما منجر نشود و هم عادلانه باشد و مشروعيت اسكار را زيرسؤال ببرد. درچنين شرايطي بهترين انتخاب ايران براي مراسم اسكار، معرفي يك فيلم نيست. بلكه يك بيانيه با امضاي همه سينماگران ايراني است. يك بيانيه سينمايي كه گوياي نگاه جهاني ايران است و در آن صلح طلبي و عدالت خواهي كشورمان به همه سينماگران جهان ابلاغ گردد. دراين بسته مكتوب، به جاي ارائه يك فيلم، پيام هنرمندان سينماي ايران به نمايندگي از ملت ايران و همه آزادگان و آزادي خواهان دنيا كه با جنگ و اشغالگري مخالف هستند اعلام و اعلان شود. واقعي ترين و بهترين نماينده ايران به مراسم اسكار، شكواييه اي است كه در آن به سياست هاي ضدانساني آمريكا در جهان امروز و همراهي جشنواره اسكار با آن اعتراض مي شود. اين كار باعث بالاتر رفتن اعتبار سينماي ايران و افزايش نفوذ آن در ميان ملت هاي روبه بيداري خواهدشد.
به جز اين، هر اقدام ديگري حاصلي جز شكست براي ما و سينما و كشورمان در اين عرصه ندارد، به چند دليل؛ يكي به رسميت شناختن مراسم اسكار به عنوان يك نمايش به شدت سياسي و ايدئولوژيك غربي است. كافي است به برگزيده هاي اين جشنواره درسال هاي اخير توجه كنيم تا رويكرد جنگ طلبانه و استعماري اسكار برايمان روشن شود. انكار اين موضوع كه اسكار در خدمت سياست هاي جنگي و بشرستيزانه كاخ سفيد است، تنها نشانه نآگاهي و كم خردي خواهدبود. اسكار، ابدا يك همايش سينمايي جهاني و بين المللي نيست و منحصر به دولت آمريكا و اهداف صهيونيستي آن است. همه واقعيت ها ما را به چنين نتيجه اي محدود مي كند. معرفي فيلم به چنين مراسمي، نوعي به رسميت شناختن و مشروعيت قائل شدن براي آن است.
ديگر اين كه با ارائه فيلمي از كشورمان به آكادمي اسكار، دو حالت بيشتر اتفاق نمي افتد؛ حالت اول كه محتمل تر است و به جز يك بار - فيلم بچه هاي آسمان- هميشه به وقوع پيوسته اين است كه نماينده سينماي ايران مردود شود. البته اين مردودشدن لزوما به معني ضعيف بودن فيلم معرفي شده نيست، بلكه مهم ترين دليل «ايراني» بودن آن فيلم است. به خصوص اگر نگاه آن فيلم با ديدگاه هاي روساي اسكار هماهنگ نباشد. حالت دوم هم اين است كه فيلم ارائه شده ازسوي ايران به جمع پذيرفته شدگان اسكار راه يابد. دراين حالت هم معلوم مي شود كه آن فيلم همسو و در جهت اهداف دولت آمريكا و برضد منافع كشور ايران و ساير مردم جهان است. بنابراين دراين حالت هم يك شكست براي سينماي ايران رقم مي خورد.

سياه و سفيد موش آزمايشگاهي اربابان قدرت

                                                       جايگاه اخلاق انساني كجاست؟
                                               سياه و سفيد موش آزمايشگاهي اربابان قدرت


مژگان نژند
اشاره:
دولت آمريكا سال ها به بهانه هاي گوناگون از جمله حفظ امنيت ملي، ده ها تجربه پزشكي و دارويي بر روي سياهپوستان، معلولان ذهني، زندانيان، كودكان بي سرپرست و به طور كلي، قشر ضعيف جامعه خود و جوامع فقير جهان سوم به انجام رسانده و در راستاي پيشبرد اهداف سياسي، نظامي و اقتصادي خود، حتي به نظاميان اين كشور نيز رحم نكرده است. و اين آزمايش ها عمدتا به ياري پزشكاني كه كليه اصول اخلاقي را زيرپا نهادند و يا آن كه از طريق شركت هاي دارويي سودجو كه در تملك اربابان قدرت قرار دارند، انجام پذيرفته است. اما، اين برگ حقيقتا سياه از تاريخ ايالات متحده آمريكا در قرن شانزدهم شكل نگرفته است، بلكه طي 70 سال گذشته نگاشته شده و فجايع بي شماري را در خود پنهان دارد.و نه فقط در آمريكا! كه اين فجايع برگ برگ تاريخ ديگر كشورهاي قدرتمند صنعتي را نيز پر ساخته اند...

ادامه نوشته

رفوزه (گفت و شنود)

گفت: يكي از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس گفته است «اصلاحات صاحب دارد»!
گفتم: بر منكرش لعنت! حالا مگر كسي گفته است كه اصلاحات صاحب ندارد؟
گفت: دعوا سر اين است كه بالاخره چه كسي صاحب اصلاحات است؟!
گفتم: نتانياهو كه با صراحت گفته بود «اصلاح طلبان بزرگترين سرمايه اسرائيل در داخل ايران هستند» و شيمون پرز هم گفته بود «اصلاح طلبان به نمايندگي از اسرائيل با جمهوري اسلامي درگير هستند».
گفت: اوباما و ساركوزي و نخست وزير انگليس هم كه براي جبهه اصلاحات سنگ تمام گذاشته اند.
گفتم: راستي! چرا تاكنون هيچيك از اصلاح طلبان، ادعاي مالكيت آمريكا و انگليس و اسرائيل بر جبهه اصلاحات را نفي و تكذيب نكرده اند؟!
گفت: وقتي همه مي دانند كه سران فتنه جبهه اصلاحات را فروخته و قبضش را هم گرفته اند، ديگر انتظار داري چه بگويند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! بابايي به پسرش گفت؛ حالا كه رفوزه شدي به كسي نگو كه آبرويت نرود و پسرك گفت؛ چشم بابا! به همه سفارش كرده ام كه به كسي نگويند!

وقت آن است كه... (يادداشت روز)

هرچند نظام سلطه به سركردگي آمريكا و چند كشور اروپايي «اسلام ستيزي» را به عنوان يكي از راهبردهاي اصلي در دستور كار خود قرار داده اند؛ اما حتي در همين كشورها با وقوع بحران مالي و اقتصادي اخير در غرب، بسياري از كارشناسان و پژوهشگران به اين مسئله اعتراف دارند كه راه برون رفت از بن بست اقتصاد سرمايه داري و بانكداري ربوي، عمل به آموزه هاي شريعت اسلامي در حوزه اقتصاد و بانكداري است.
بنابراين اگر طي چهار سال گذشته در رسانه هاي غربي بحث اقتصاد اسلامي به طور جدي پيش كشيده مي شود و فراتر و عميق تر از آن در عرصه پژوهشي، پژوهشگاه وزارت امور خارجه آمريكا آن هم در بحبوحه بحران فراگير مالي، بر نسخه اقتصاد اسلامي متمركز مي شود و يا در فرانسه دو سال پيش قانونگذار تصويب مي كند كه «اوراق بهادار اسلامي» صادر گردد و حتي در برخي از دانشگاه هاي غربي پيشنهاد تاسيس رشته اقتصاد اسلامي در دستور كار قرار مي گيرد به خاطر دريافت و درك اين حقيقت و واقعيت است كه سيماي اصلي و بدون رتوش نظام اقتصاد كاپيتاليستي و انديشه هاي اقتصادي مبتني بر آموزه هاي سوسياليستي برملا و عيان گشته است. از همين گذر است كه كارشناسان و زبدگان اقتصادي غرب بر اين مسئله تاكيد مي كنند كه از جمله ريشه هاي بحران هاي مالي و اقتصادي افسارگسيخته غرب از يكسو، مضاربه هاي خيالي، غيرقانوني و كاغذي است و از سوي ديگر؛ سيستم بدون پشتوانه پولي و مالي و نفوذ پديده اي به نام «ربا» است كه از تبعات آن بر جامعه شكاف طبقاتي فاحش ميان اقشار مستمند و فقير با گروه هاي كلان سرمايه دار و ثروتمند است.

ادامه نوشته

توفان تاريخي، «ايران» است نه «آيرين»

اگر شيطان سابق بر اين بزرگ، در سياست بين الملل، از جمهوري اسلامي ايران دارد مي كشد، در طبيعت بين القلل(!) هم از دست اين توافين (جمع مكسر توفان!) كاترينا و آيرين، شكار است. همچين شكار است كه نگو! مي بيني كاخ سفيد هنوز از دست زلزله راحت نشده، حكايت قوز بالاي قوز، بايد با توفان تاريخي آيرين دست و پنجه نرم كند. آيا بهتر نيست يانكي ها به جاي اينكه براي توفان هاي شان نام بگذارند، مهار كنند اين توفان ها را؟! مردم آمريكا گير نام توفان هستند، يا سيل و ويراني و آب گرفتگي و رفتن برق و خرابي و در به دري؟! من واقعاً نمي دانم دولت مردان آمريكايي دارند چه غلطي مي كنند و در آن خراب شده، كه نمي توانند از پس بلاياي تكراري بربيايند. خب تو كه مي بيني كشورت راه به راه توفان و گردباد مي آيد، مجبوري بيت المال ملت بدبخت آمريكا را خرج جنبش سبز كني؟! چراغي كه به توفان زده هاي آمريكا رواست، به مسجد ضرار، حرام است!! نمي تواني توفان را مهار كني، زنگ بزن 125 آتش نشاني جمهوري اسلامي! ستاد مبارزه با توفان تشكيل بده. در سياست يك جور كم مي آوري، در طبيعت يك جور كم مي آوري، در منطقه يك جور كم مي آوري، در اقتصاد يك جور كم مي آوري. اين بود اون ابرقدرتي كه مي گفتي؟! تيمم و تيمم و تيمم و تيمم، اين بود تيمت؟! تو ديپلماتيك داري؟! اون از انگليس كه به خاطر يك گاز بستني، طرف را 16 ماه زنداني مي كنند، اين هم از آمريكا با اين كار كردنش! گند زد به هر چي مديريت بحران بود، رفت! اما در جمهوري اسلامي، طرف رسماً در ويلاي جرج سوروس با اين پدرسگ صهيونيست، فالوده خورد، كاري كه با او ندارند، بماند، طرف براي شركت در انتخابات، شرط هم مي گذارد! ببين 2 نوع حكومت، در برابر يك گاز بستني و يك پيت فالوده، چگونه يكي با سعه صدر برخورد مي كند و ديگري با سم اسب!! آمريكا، آمريكا! گذشت آن دوره اي كه خون جوانان ما از چنگ تو مي چكيد؛ جمهوري اسلامي هنوز گردان هاي الزهرا و عاشورا را به منطقه اعزام نكرده، مي بيني رسماً روي ابرقدرتي تو سيفون كشيده است! آيرين را ول كن، سيفون را بچسب! توفان ايران از توفان آيرين، تاريخي تر است. تو از هر كي دفاع مي كني، نمي دانم چه صيغه اي است كه زرت يارو، ظرف 3 سوت قمصور مي شود. از مبارك دفاع كردي، زرتش قمصور شد. از علي عبدالله صالح دفاع كردي، زرتش قمصور شد. از قذافي دفاع كردي، زرتش قمصور شد. از ملك عبدلي دفاع كردي، زرتش امروز و فرداست كه قمصور بشود. اين چه ديپلماتيكي است كه تو داري؟! تو 5+1 هستي؟! تو حق وتو داري؟! تو با واتوواتو چه فرقي داري؟! قبل از انقلاب خود ما، تو برداشتي از رژيم پهلوي دفاع كردي، زرت ارواح عمه اش 2500 ساله قمصور شد. از سران فتنه و نفاق هم كه دفاع كردي، زرت شان قمصور شد. تو به جز قمصور كردن زرت طرفدارانت طرح ديپلماتيك ديگري هم داري؟! جمهوري اسلامي در «قمصر» گلاب مي گيرد، تو فقط «قمصور» كن!! ديپلماسي براساس زرت و پرت و هارت و پوت همين مي شود ديگر. تو به جاي آنكه باعث كيفور شدن متحدانت شوي، باعث قمصور شدن زرت شان مي شوي. اين كار است كه تو مي كني؟! تو شعور داري؟! تو مي فهمي؟! تو در عرصه سياست، جمهوري اسلامي را تهديد مي كني، آخرش اين مي شود كه اخوان المسلمين به خامنه اي ما مي گويد امام خامنه اي. ملت ها هم دارند همان شعارهاي انقلاب ما را سر مي دهند. تو آدمي؟! آمريكا! آمريكا! واي اگر خامنه اي حكم جهادمان دهد؛ انتقام كودكان فلسطيني را از تو و اسرائيل، يك جا مي گيريم. رسماً قمصور مي كنيم زرتت را. يك زرت قمصور كردني، به تو نشان دهيم كه توفان آيرين بايد لنگ بياندازد پيشش. تو مي فهمي كه داري چي كار مي كني؟! تو و آن اسرائيل با 200 كلاهك اتمي، به علاوه انگليس و يك مشت اهل لفت و ليس، اگر راست مي گوييد به جاي كودكان غزه، بياييد با ما جنگ كنيد. همچين مي زنيم، خلاف ادب است ها، اما مثل سگ هاي نجس ديويد كامرون، صدا دهيد. ترس شما در طبيعت از توفان آيرين، تمرين هراس شماست در سياست از جمهوري اسلامي ايران. اگر آيرين، برق شما را مي برد، اما ايران، برق 3 فاز از كله تان مي برد. توفان تاريخي، نه جانم! «آيرين» نيست؛ «ايران» است كه مهد دليران است. زلزله، اين چند ريشتري نيست كه به جان شما افتاد. زلزله بزرگ تر جمهوري اسلامي ايران است كه لرزه هايش ترك انداخته بر اندام كاخ سفيد. در طبيعت و سياست، حالا مي گوييم هيچي، در اقتصاد، ما را تحريم كرديد، باعث ديكتاتوري دلار شد. در طبيعت و سياست و اقتصاد، حالا مي گوييم هيچي، در فرهنگ عليه نسل جوان ما تهاجم كرديد، اما الان در ليالي قدر، حضور انبوه جوانان ما را مي بينيد. جوانان غرب، قحطي زدگان يك بطري آب معدني هستند، كه بدبختي تربيت اسلامي فاخر قحطي زدگان سومالي را هم ندارند و براي يك بطري آب معدني، شيشه سوپرماركت را مي شكنند. شب قدر داشتم فكر مي كردم ما كه وسط ابوحمزه ثمالي، داريم به قحطي زدگان سومالي كمك مي كنيم، يك كمكي هم به توفان زدگان آمريكا بكنيم، راه دوري نمي رود. اگر هر ايراني، يك مقدار كمتر برق مصرف كند، ما اين توانايي را داريم كه برق مازادمان را بفرستيم آمريكا، بلكه مشكل روشنايي ايالات مختلف ايالات متحده حل بشود! اگر هر ايراني، روزي يك بطري آب معدني بدهد انگليس، خيلي از مشكلات جوانان قحطي زده غرب حل مي شود. ما چرا ماشين هاي از رده خارج شده مان را اسقاط كنيم؟! بفرستيم برلين، براي قشر مرفه ننه مرده اي كه در برلين و هامبورگ ماشين هايشان را آتش مي زنند. توفان هم حكايت «منچستر، منچستر، ما داريم مي آئيم»، تقسيم بر 2 مي كنيم؛ كاروليناي شرقي را مي دهيم بچه هاي گردان عاشورا، ويرجينيا را دست گردان الزهرا!! كاري ندارد كه! يك گوني بلد نيستند خاك كنند، بگذارند جلوي آب كه مردم آمريكا را نبرد! مردم آمريكا چه گناهي كرده اند كه گير همچين كاخ سفيدي افتاده اند كه به خاك سياه نشانده ايشان را. خب شما كشورتان توفان خيز است، چرا يك فكر اساسي نمي كنيد براي حل بحران توفان؟! يا همين زلزله. قبل از آمدن زلزله، اين مؤسسات ژئوفيزيك شما مي توانم بپرسم دارند چه غلطي مي كنند كه همه اش 5 ريشتر زلزله، اين همه كشته مي گذارد روي دست آمريكا؟! يعني مي خواهم ببينم توفان و زلزله هم كار القاعده است؟! علي القاعده كار بي عرضه بودن شما در مديريت بحران است. خب مسئولين آمريكا وقتي جلوي چشمان تيزتر از عقاب جمهوري اسلامي، سر هر چيزي با هم دعوا مي كنند، همين مي شود ديگر!! القصه! قبل از توفان و زلزله، حيوانات از خودشان صداهايي درمي آورند كه لااقل مي توانيد از عرعر انكرالاصوات، متوجه عمق ماجرا بشويد و يك چاره اي بينديشيد. حالا نمي انديشيد، عيبي ندارد، بازتاب بلاياي طبيعي كه دامن گير كاخ سفيد شده را در زير بخوانيد:
باهنر: وزير ارشاد گفت درباره آيرين، زور آمريكا به ايران نمي رسد!
موسوي خوئيني ها: كارنابلدي آمريكا در حل توفان آيرين، محصول يك سوء تفاهم بود!
هاشمي رفسنجاني: پيروزي انقلابيون ليبي بر قذافي، محصول نامه نگاري هاي من در دهه 60 است!!
محتشمي پور: سرعت بالاي گردباد در ويرجينيا، واكنش طبيعي به خس وخاشاك تگزاس است!
قذافي: تا ساعاتي ديگر، هواداران من وارد تحريريه كيهان مي شوند!
«آرمليا - خبرنگار چيزنا»

از شما مي ترسند ! (نكته)

خداي مهربان بر درجات امام راحل ما(ره) بيفزايد، ايشان درباره تظاهر سالوسانه آمريكا به دلسوزي براي كساني كه با فريب و فتنه انگيزي خود آمريكايي ها آسيب ديده بودند، به داستاني اشاره كرده و مي فرمودند؛ شخص ترسناك و بدقواره اي براي آرام كردن كودكي كه به سختي گريه مي كرد، او را در آغوش گرفته و قربان صدقه اش مي رفت. آدم عاقل و كارداني به وي گفت؛ اين كودك از خود تو مي ترسد و گريه مي كند. كودك را زمين بگذار و از او دور شو، آرام مي شود.

ادامه نوشته

ملاقه (گفت و شنود)

گفت: سازمان ملل متحد گزارش نهايي خود را پيرامون حمله رژيم صهيونيستي به كشتي مره مره كه حامل كمك هاي انسان دوستانه به مردم مظلوم غزه بود، منتشر كرد.
گفتم: حتما صهيونيست ها را به جرم حمله به اين كشتي شديداً محكوم كرده است.
گفت: اي عوام! كجاي كاري، اسرائيل را تبرئه كرده است!
گفتم: ولي در اين حمله 9 نفر از سرنشينان كشتي كشته و ده ها نفر ديگر مجروح شدند!
گفت: البته در گزارش سازمان ملل آمده است كه «اسرائيل در استفاده از خشونت اندكي زياده روي كرده است»!
گفتم: چند نفر مشغول خوردن آبگوشت بودند كه برق رفت و قرار گذاشتند يكي برود و فانوس بياورد و در اين فاصله بقيه كف بزنند تا معلوم شود مشغول خوردن نيستند. يكي از آنها با يك دست به پيشاني خود مي زد و با دست ديگر مشغول خوردن بود. وقتي فانوس آمد كسي كه فانوس آورده بود به وي اعتراض كرد و يارو با ملاقه توي ملاج اعتراض كننده زد و هنگامي كه متوجه شد طرف مرده است با عصبانيت گفت؛ تو كه طاقت شنيدن جواب نداري چرا اعتراض مي كني؟

من تابع دستور بودم ! (يادداشت روز)

1- او دوازده، سيزده سال پس از پايان مسئوليتش تازه به حرف آمده بود. پطروس غالي دو سال پيش در كتابي كه با عنوان «نگاهي به جهان فردا» منتشر كرد از پشت پرده ها گفت و در ترجيع بند همه ناگفته ها نوشت: «من دبير كل سازمان ملل نبودم؛ تابع دستورات آمريكا و اسرائيل بودم»!
«غالي» كه در سال هاي 1992 تا 1996 در سمت دبيركلي سازمان ملل بود در اين كتاب اعتراف مي كند كه پيش از برگزيده شدن به اين سمت با صهيونيست ها در پشت پرده معامله كرده بود مبني بر اينكه آنها به دبيركلي او اعتراضي نكنند و او هم در عوض متعهد شود تا شرايط اسرائيل را در سازمان ملل بهبود بخشد.
او در تبيين ماجرا اذعان مي كند بلافاصله پس از نشستن بر مسند دبير كلي سازمان ملل اولين تعهدش به اسرائيل را انجام داده و دو اسرائيلي را در سمت هاي كليدي سازمان ملل- اتفاقي كه تا آن زمان نيفتاده بود- منصوب مي نمايد.
«غالي» همچنين مي گويد: «در هر حال تا حدودي موفق به بهبودي روابط اسرائيل با سازمان ملل شدم اما اسرائيلي ها در سال 1996 ميلادي پايگاه سازمان ملل واقع در نزديكي روستاي «قانا» در جنوب لبنان را كه زنان و كودكان به آن پناه برده بودند بمباران كردند و صدها تن را در عملياتي كه شيمون پرز نخست وزير وقت اسرائيل آن را خوشه هاي خشم ناميد به قتل رساندند.»
اين دبير كل مصري سازمان ملل از يك حقيقت پرده برداشته و در كتاب خود مي افزايد: «هيئت سازمان ملل در گزارش خود از اين عمليات، حمله اسرائيل را عمدي خواند ولي اسرائيلي ها ادعا كردند كه حادثه بوده و از ما [بخوانيد سازمان ملل] خواستند كه در گزارش خود تجديدنظر كنيم ولي من به آن گزارش پايبند بودم و در اين لحظه بود كه رويارويي لابي صهيونيست ها با همراهي جمهوري خواهان و دموكرات هاي آمريكا با من آغاز شد؛ آنها در اين نقطه نظر اشتراك داشتند كه اين عرب مصري (پطروس غالي) بايد بركنار شود و...»
گفتني است؛ همان سال 1996، سال پاياني پطروس غالي در سمت دبير كلي سازمان ملل بود.
او در اعترافات مستندش در اين كتاب تصريح مي كند بايد سازماني جديد جايگزين اين نهاد بين المللي شود چرا كه فقط منافع تل آويو و واشنگتن در آن تأمين مي شود.
اكنون پس از دو سال از اعترافات هشدارگونه كسي كه خود زماني دبير كل بزرگ ترين سازمان جهاني بوده است بار ديگر ضرورت تجديدنظر همه جانبه در ساختار فرسوده و وابسته سازمان ملل به چشم مي آيد... چرا؟ بخوانيد...

ادامه نوشته

صنعت گردشگري كشور شش سال عقب از سند چشم انداز 20 ساله

سيداميدعرب
سال هاست كه هر وقت در جمع دست اندركاران و فعالان صنعت گردشگري مي نشينيم، همه از ابعاد مختلف آن داد نارضايتي سرمي دهند.
دراين بين حجم انتقادها و ضعف ها به حدي بالاست كه تاكنون هيچ گاه فرصت ارائه راهكار، حداقل در رسانه ها، براي صنعت پرپتانسيل و ناتوان گردشگري كشورمان فراهم نشده است.
صنعتي كه براساس سند چشم انداز 20 ساله رهبر معظم انقلاب تا سال 1404، بايد 20 ميليون گردشگر وارد كشور شوند و متأسفانه با سپري شدن شش سال از زمان طرح اين برنامه، هنوز شاهد تغيير چشمگيري در آمار گردشگران ورودي به كشور نيستيم و با توجه به تعداد ورودي هاي حبابي، بازهم شش سال از برنامه عقب هستيم.
به همين دليل نگارنده تصميم دارد با بررسي مشكلات جدي صنعت گردشگري كشورمان، دلايل وجود ضعف در اين بخش را موشكافي كند و نبايد تجربه اندك شانزده ساله خود در عرصه پردرآمدترين صنعت جهان، به اختصار ارائه راهكار جهت رفع مشكلات پايه اي آن بپردازد.

ادامه نوشته

خشت اول

در پي ابداع شگفت انگيز شبكه اول سيما در استفاده از سوالات چهارگزينه اي و زيرنويس در هنگام پخش سريال موفق، متعهد، ارزشي، ماورايي، معناگرا و محبوب و مقبول «سقوط يك فرشته» با تلاش شبانه روزي همكاران، متن كامل اين سوالات در اختيار ما قرار گرفت، كه در ادامه از نظر مي گذرانيد:
1- عبارت «سقوط يك فرشته» يعني چه؟
الف) يعني يك سريال ماه رمضاني الف ويژه معناگراي دين پرور اخلاق مدار
ب) يعني سقوط يك فرشته بر سر سفره يك عده آدم ويژه تر
ج) به شما ربطي ندارد!
د) گزينه جيم

ادامه نوشته

فرار (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: گروههاي اپوزيسيون بازهم به اردشير اميرارجمند، مشاور فراري موسوي بند كرده و از او پرسيده اند «آقاي اميرارجمند ممكن است بفرمائيد چگونه از ايران فرار كرديد كه وزارت اطلاعات و سپاه متوجه نشدند»؟!
گفت: خب! از زندان مرخصي گرفته بود و بعد در حال مرخصي فرار كرده است! كجاي اين كار مشكوك به نظر مي رسد كه اپوزيسيون دست بردار نيست؟!
گفتم: مي گويند چطور ممكن است كه به آساني از زندان مرخصي گرفته و در حالي كه تحت مراقبت شديد وزارت اطلاعات و سپاه بوده موفق به فرار شده باشد!
گفت: عضو فراري يك گروهك ماركسيست خطاب به كساني كه درباره چگونگي فرار اميرارجمند دچار ترديد هستند، نوشته است؛ «رفقا! چرا حسن ظن نداشته باشيم! شايد آقاي اميرارجمند با پوشيدن پوستين و همراه يك گله گوسفند از مرز عبور كرده باشد»!
گفتم: اين حيوونكي راست ميگه، قبلا هم يكي از همين ضدانقلابيون با پوشيدن پوستين قصد فرار داشت كه در ميان كوهستان، شيري به او حمله كرد و به خيال اينكه گوسفند است او را خورد. و البته، بعدش با خودش گفت؛ عجب گوسفندي؟! مزه گوشت خر مي داد!

دست دشمن را خوانده بود ! (يادداشت روز)

آن روزها- اواسط دهه 50- خبر سخنراني آيت الله خزعلي در اهواز و بازداشت و تبعيد ايشان بعد از آن سخنراني به يكي از خبرهاي داغ در محافل ديني و انقلابي تهران تبديل شده بود. ماجرا اينگونه بود كه رژيم وقت عراق به حوزه علميه نجف اشرف حمله كرده و طلاب علوم ديني- كه بسياري از آنها ايراني بودند- را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بود. از سوي ديگر، رژيم شاه كه خود از دشمنان شناخته شده حوزه و روحانيت بود و در آن هنگام با رژيم عراق درگير مناقشات مرزي و لفظي بود، به فكر بهره گيري از اين ماجرا افتاده بود. ساواك از پشت صحنه و به بهانه حمايت از طلاب علوم ديني، برخي از افراد موجه و مومن شهرهاي بزرگ را به دعوت از علماي روحاني سرشناس، تشويق و ترغيب مي كرد تا در مجالسي كه به همين منظور در مساجد بزرگ تشكيل مي شود، سخنراني كرده و جنايات دولت عراق را محكوم كنند. رژيم شاه از طريق اين ترفند، دو هدف را با يك تير نشانه رفته بود. از يكسو عليه رژيم عراق كه با آن مناقشات لفظي داشت تبليغ كرده بود و از سوي ديگر با محكوم كردن حمله عراق به حوزه علميه نجف، اميدوار بود چهره ضدروحاني و ضدديني خود را تا آنجا كه ممكن است در اذهان عمومي ترميم كند. آيت الله خزعلي در همين چرخه و به دعوت تعدادي از علما و معتمدين خوزستان براي سخنراني آمده بود. اما، ايشان چه گفته بود كه صبر و حوصله ساواك به سر آمده و او را بلافاصله بعد از سخنراني بازداشت كرده بودند؟
برادران خوزستاني، به رغم مراقبت ها و حساسيت شديد ساواك، نسخه اي از نوار سخنراني آن روز آيت الله خزعلي را به تهران آوردند و در سطح بسيار محدودي بين دوستان توزيع شد. نكته اي كه با شنيدن سخنراني ايشان، بسيار عجيب به نظر مي رسيد، اين كه آيت الله خزعلي طي سخنان حدود يك ساعته خود، دهها بار و تقريبا هر دو يا سه دقيقه يك بار نام مبارك حضرت امام(ره) را بر زبان مي آوردند. توضيح اين كه واژه «امام» در آن روزها مرسوم نبود و آيت الله خزعلي مانند بقيه ارادتمندان امام راحل«ره»، هر از چند دقيقه، به مناسبت يا بي مناسبت، با عبارت؛ حضرت آيت الله العظمي حاج آقا روح الله الموسوي الخميني، از ايشان ياد مي كردند. چرا؟! از ارادت آيت الله خزعلي به حضرت امام(ره) باخبر بودم. ولي نام بردن از امام(ره) آنهم به تكرار 2 يا 3 دقيقه، عجيب و غيرمنتظره به نظر مي رسيد. آن روزها، برخي ديگر از شخصيت هاي برجسته روحاني نيز ضمن سخنراني در مساجد و محافل از حضرت امام(ره) ياد مي كردند مثلا مرحوم شهيد محلاتي در پايان سخنراني هاي خود به بهانه بيان مسئله شرعي با عبارت معروف «اما، نظر حضرت آيت الله العظمي حاج آقا روح الله الموسوي الخميني چنين است...» نام امام راحل(ره) را بر زبان مي آورد، اما نام بردن پي در پي آيت الله خزعلي از حضرت امام در سخنراني ياد شده عجيب و در مواردي، بدون بهانه و بي مناسبت به نظر مي رسيد. نگارنده در پي آن بود كه علت را از آيت الله خزعلي جويا شود ولي اين فرصت دست نداد و بازداشت و زنداني شدنم از سوي ساواك، دريافت پاسخ اين سوال را به تاخير انداخت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آيت الله خزعلي را ملاقات كرده و با يادآوري ماجرا، علت نام بردن پي در پي ايشان از حضرت امام(ره) را پرسيدم. آيت الله خزعلي در پاسخ (نقل به مضمون) فرمودند؛ «وقتي براي سخنراني در آن جلسه به اهواز رفتم، متوجه شدم كه علما و معتمدان دعوت كننده فريب ساواك را خورده اند و رژيم شاه قصد دارد با برپايي اين مجلس و اعتراض بنده به رژيم عراق، جنايات خود عليه حوزه هاي علميه و روحانيت شيعه در ايران را كمرنگ جلوه داده و يا به فراموشي بسپارد. من نمي توانستم حمله ماموران رژيم عراق به حوزه علميه نجف را محكوم نكنم و از سوي ديگر محكوم كردن اقدام رژيم عراق به معناي ناديده گرفتن خيانت و جنايت پهلوي عليه روحانيت در ايران بود و بيم آن داشتم كه رژيم، آن بخش از سخنان مرا كه عليه رژيم شاه است، سانسور كند و بخش مربوط به محكوميت رژيم عراق را از راديو پخش كند. بنابراين تصميم گرفتم كه هر چند دقيقه يك بار نام مبارك حضرت امام را بر زبان آورم تا چنانچه قصد سانسور داشته باشند، نوار سخنراني به اندازه اي مخدوش و بريده بريده شود كه امكان پخش آن وجود نداشته باشد».
تا آنجا كه از مضمون نوار سخنراني آن روز آيت الله خزعلي به خاطر دارم، ايشان، ابتدا در چند جمله كوتاه حمله رژيم عراق به حوزه علميه و طلاب نجف را محكوم كرد و بلافاصله گفت؛ اما، مگر رژيم ايران با روحانيت چه رفتاري داشته است، «سگ زرد برادر شغال است»و... يعني حضرت آيت الله خزعلي با هوشمندي برگرفته از ايمان و تقواي الهي، از يكسو رژيم عراق را محكوم كرده بود و از سوي ديگر به رژيم پهلوي اجازه نداده بود از اعتراض ايشان به رژيم بعثي عراق براي تطهير خود در قبال جنايات بي شماري كه عليه روحانيت شيعه و حوزه هاي علميه مرتكب شده است، سوءاستفاده كند.

ادامه نوشته

لج (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: سايت هاي ضد انقلاب از جمله «گويانيوز- متعلق به سيا»، «سحام نيوز- وابسته به MI6 انگليس»، «زمانه- متعلق به دولت هلند» و... خبر داده اند كه كروبي براي اعترافات تلويزيوني آماده شده است.
گفت: پس بگو چرا سايت جرس- حلقه ماسوني لندن- كه تاكنون به شدت از كروبي حمايت مي كرد، اخيراً او را به باد فحش و بد و بيراه گرفته است.
گفتم: اين سايت ها اعلام كرده اند كه كروبي را تحت فشار، وادار به اعتراف كرده اند!
گفت: يكي از اين سايت ها نوشته است اعتراف كروبي به خاطر لجبازي با خاتمي و موسوي خوئيني ها و بقيه دست اندركاران جنبش سبز(!) است كه اين روزها دنده عقب گرفته و ابراز پشيماني مي كنند!
گفتم: دو نفر كه خيلي با هم لج بودند محكوم به اعدام شده بودند. پاي چوبه دار، از اولي پرسيدند آخرين آرزويت چيست؟ بگو تا برآورده كنيم، گفت؛ اجازه بدهيد پدرم را ببينم. به دومي گفتند آرزوي تو چيست؟ گفت؛ اجازه ندهيد پدرش را ببيند!

درس هايي از تجربه ليبي ( يادداشت روز)

پس از حدود 8 ماه منازعه طاقت فرسا و پرشدت، اكنون معمر قذافي ديكتاتور ليبي ساقط شده اما هنوز معلوم نيست جانشين سيستم حكومتي منحصر بفردي كه او ظرف چند دهه بنا كرد كدام فرد يا سيستم خواهد بود. اكنون در ليبي پرسش از آينده مهم ترين سوال است و كمتر كسي در فكر آن است كه رازهاي حكومت عتيقه سرهنگ را نبش كند. دورنماي ليبي هم براي مردم و انقلابيون و هم براي غربي هايي كه به صراحت مي گويند دندان طمع تيز كرده اند مهم ترين مسئله پيش روست. چه چيز ضامن ثبات در ليبي خواهد بود؟ چند نكته زير كمك خواهد كرد كه بتوان پاسخي آزمون پذير براي اين سوال فراهم كرد.

ادامه نوشته

«سوت پايان» به مثابه يك نشانه خطر جدي است!

آرش فهيم
از نخستين سال هاي پيروزي انقلاب اسلامي و تحت تأثير فضاي مخالفت و تبليغ عليه اين قيام مردمي بود كه يك جريان جديد سينمايي در آن سوي مرزهاي ايران پديد آمد. جرياني كه هم شكل گيري اش و هم ادامه حيات ناميمونش كاملا دولتي و خواسته و ساخته و پرداخته حكومت هاي دشمن با ايران و ايراني بود. جرياني كه معمولا با نام فيلم هاي «ضدايراني» اطلاق مي شده اند.
نقطه آغاز اين نوع فيلم ها سياهه اي به نام «بدون دخترم هرگز» بود. اين جريان در سال هاي اخير پر كارتر شد و نمونه هايي چون انيميشن «پرسپوليس» و فيلم «سنگسار ثريا ميم» را معرفي كرد. فيلم هايي از اين دست چند ويژگي مشترك دارند؛ از نظر ساختاري كارهايي به شدت ضعيف و پيش پا افتاده محسوب مي شوند و از نظر محتوايي نيز شعاري، سطحي نگر، بي سواد، عقده اي و فحاش هستند.
اين جريان حالا ديگر در آن سوي آب ها و خارج از كشور محدود نيست و همذات و همزادي هم در داخل كشور دارد. با وجود شباهت و نزديكي اين آثار به نمونه هاي خارجي اما نمي توان نام ضدايراني را بر آن ها نهاد. بهترين اسم براي اين نوع فيلم ها «ضدمردمي» است. زيرا در اين فيلم ها توده مردم معمولا شرور و بي رحم و جاهل و عقب افتاده نمايش داده مي شوند. البته فيلم هاي ضدمردمي كه يكي از شقوق سينماي شبه روشنفكري به حساب مي آيد، داراي قهرمان هم هستند. قهرمان اين فيلم ها افراد نخبه و آگاه جامعه هستند كه به زعم اين آثار از سوي مردم عادي هدف آزار و اذيت قرار مي گيرند و گاه قرباني مي شوند. در واقع صف بندي خير و شر در چنين فيلم هايي به اين شكل است كه در آنها خواص شبه روشنفكر و متعلق به طبقات مرفه قطب خير را تشكيل مي دهد و عامه مردم كه مستضعف و مذهبي هستند در قطب شر يا منفي فيلم قرار مي گيرند و مواجهه اين دو قطب، درام را در آنها پديد مي آورد.
نماينده كنوني و تابلوي اين جريان در داخل كشور، فيلم «سوت پايان» به كارگرداني نيكي كريمي است. اين فيلم بيش و پيش از آن كه به عنوان يك فيلم مورد نقد و تحليل قرار گيرد بايد به عنوان يك نشانه و بيماري بررسي شود. هم خود هنرمندان و هم مديران سينمايي و هم مخاطب هاي اين سينما بايد نسبت به اين بيماري فرهنگي كه از خارج به داخل سرايت كرده هوشيار باشند. برخي از دردها و زخم ها، كوچك و بي اهميت هستند. اما همان ها مي توانند مقدمه و نشانه اي از يك بيماري بزرگ و خطرناك باشند. هم از اين رو، حمله به چنين فيلم هايي به معني تقابل و خصومت و بدخواهي براي سازندگان آنها نيست. اتفاقا در اين موارد، منتقدان و كساني كه به تشويق و تحسين اين فيلم ها مي پردازند در موضع دشمني و زيرآب زني فيلمساز قرار دارند.
مسئله تلخ در اين فيلم كپي برداري از روي نگاه مردم ستيزانه آثار ضدايراني است. يعني در اين فيلم هم مانند نمونه هاي آن ور آبي، مردم با نشانه هايي چون پايين شهري، مستضعف و مذهبي بودن، يك سره در قطب منفي داستان قرار دارند و حالا يك عده آدم متشخص و اتو كشيده در پي اين هستند تا اين مردمان وحشي و بي رحم را به راه راست هدايت كنند! اين نگاه برج عاج نشينانه و عاقل اندر سفيه به هموطنانمان اصلا در قاموس كار هنري نمي گنجد.
از اين بدتر، ارائه تصويري سياه و باب طبع خارجي هاي از واقعيت بي خبر از فرهنگ و هويت سرزمين مان است. آيا فروش آبرو و حيثيت آداب و رسوم شريف و پاك مردم كشورمان به خوشآيند چند جشنواره خارجي مي ارزد؟ آيا اين دهن كجي و توهين نيست؛ درست در مأيوس كننده ترين لحظات فيلم كه نااميدي بر داستان سايه افكنده است، تصاويري از جشن و شادي مردم براي عيد نيمه شعبان در پس زمينه صحنه به نمايش در مي آيد. يا اين كه صحنه اجراي حكم اعدام زن به زعم فيلم بي گناه، با نواي اذان صبح در هم آميخته است! اين هنر و روشنفكري نيست، بلكه رياكاري و تظاهر است. از اين راه شايد ساده و آسان بتوان به جوايز جشنواره هاي غربي رسيد، اما با روح كار فرهنگي و انساندوستانه در تضاد است.
جشنواره هاي غربي، ترويج آموزه هاي وارداتي در دانشكده هاي هنري، منتقدهاي بي هويت و مرعوب فرهنگ بيگانه و نشريات به اصطلاح تخصصي سينمايي آنها، در حال پر و بال دادن به سينماي ضدمردمي است. خطر جدي است! جرياني كه لطمات سخت جبراني را به پيكره سينماي ما وارد كرده و مي تواند سينماي ما را بيش از پيش از پا افتاده تر و فقيرتر كند.

«اسكار» ارزشي ندارد! (نكته)

پژمان كريمي
تلقي بي نسبتي جشنواره هايي چون اسكار و كن با مقوله سياست، يك تلقي كاملا عقب افتاده، سطحي و عوامانه است.
برخي از سينماگران داخلي با تاكيد بر اهميت حرفه اي رويدادهاي سينمايي ياد شده، مي كوشند حضور در بطن جشنواره هاي بين المللي را ضامن اعتبار فيلم ساز و سينماي ايران توصيف كنند.
اما پرسش اين است: آيا مي توان جشنواره هايي را كه بر مدار سياست و ليبرالي و در راستاي فرهنگ صهيونيستي شكل گرفته اند، واجد ارزش هنري و حرفه اي قلمداد كرد؟!
در تاريخ جشنواره اسكار، كدام فيلم مبتني بر پايه ها و آموزه هاي انساني و الهي، برگزيده شده است؟
در جشنواره كن كدام فيلم؟
در آخرين دوره جشنواره اسكار، فيلم سينمايي «سخنراني پادشاه» به عنوان فيلم برگزيده معرفي شد.
آيا جز اين است كه -بنا به تاكيد منتقدان- سخنراني پادشاه ناظر به اهداف استعمارگرايانه ساخته شده است؟
در كن، آيا جز اين بود كه نقد يك سينماگر- فون تريه- عليه صهيونيسم، با واكنش سراسيمه و عوامانه دست اندركاران جشنواره روبه رو شد؟
آيا در همين جشنواره كن كه مدعي بي نسبتي با سياست است، يك صندلي خالي به ياد فيلم ساز درجه سوم ضدجمهوري اسلامي قرار داده نشد؟!
بنابراين باز هم تاكيد مي كنم جشنواره هايي چون اسكار و كن هيچ گونه ارزش هنري و حرفه اي ندارند. قاطعانه مي گويم حضور سينماي ما هم در اين جشنواره ها دو زيان بزرگ به همراه دارد:
يك- رويدادهاي به ظاهر فرهنگي صهيونيستي را از طرف ايرانيان رسميت مي دهد.
دو- مجالي فراهم مي شود تا تنها آثاري از سينماي ايران مطرح شود كه با معيارهاي سينماي ملي ايران در تعارض جدي قرار دارد.
اگر به واقع دغدغه طرح نام و عرض اندام سينماي ايران در صحنه بين المللي را داريم، اگر به جد، در پي تقابل فرهنگي با فرهنگ بيگانه، نمايش و صدور ارزش هاي ملي و ديني جامعه ايراني هستيم و اعتبار بين المللي هنر و انديشه ايراني را جست وجو مي كنيم، سينماي ملي ايران را به وجود آوريم.
سينمايي كه آينه روشن و بي زنگار انديشه و فرهنگ ايراني است!
اگر چنين سينمايي پا بگيرد، ترديد نكنيد كه سينماي ايران نه از طرف كارگزاران و پادوهاي به ظاهر فرهنگي صهيونيستي، كه از سوي مخاطبان فرامرزي هدف استقبال قرار مي گيرد. استقبالي كه اعتبار ايران و ايراني را به رخ مي كشد.

مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر!

روح الله امين آبادي
پس از مدت ها كش و قوس بالاخره طرح پر حرف و حديث نظارت بر نمايندگان در دستور كار هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت؛ لكن توصيف رهبر انقلاب از عملكرد نمايندگان در اين خصوص مبني بر اين كه «البته اخيراً نسبت به اين قضيه كاركي انجام گرفت، اما اهميت اين قضيه درست به دست نيامد»، اين عملكرد را با پرسشي جدي مواجه مي سازد.
در نظام هاي سياسي آن چه كه بيش از همه مورد توجه قرار مي گيرد اين نكته بسيار مهم است كه نهاد قدرت در صورتي كه نظارتي بر آن اعمال نشود، قابليت فسادپذيري را داشته و قدرتمداران از فرصت هايي كه از راه هاي مختلف به آن دست يافته اند، سوءاستفاده هاي فراواني مي كنند.
نظارت را مي توان به معناي تطبيق عملكردها، گفتارها و رفتارها با قواعد، هنجارها و استانداردها تعريف كرد. در اصل، حاكميت قانون تأكيد مي كند كه نظارت بايد تا حد امكان جنبه مطلق داشته باشد، اين يك قاعده كلي درباره نظارت پذير بودن اركان زمامداري و اعمال حكمراني است. تمامي نهادهاي سياسي و همه زمامداران بايد تحت حاكميت ساز و كارهاي نظارتي قرار گيرند. اصل اين موضوع كاملا قابل تأييد است كه در يك دولت قانون مدار نظارت به تمامي اركان زمامداري تعميم يافته و گريز از نظارت به حداقل يا صفر برسد. بنابراين اصل نظارت پذيري مسئله غيرقابل انكاري است و با مباني حقوقي و ديني ما سازگاري دارد زيرا از منظر آموزه هاي ديني ما، مسلمان واقعي كسي است كه پيوسته خود را مورد حسابرسي و مراقبه قرار مي دهد.[1]

ادامه نوشته

رو (گفت و شنود)

گفت: آقاي خاتمي گفته است «براي هر انسان باوجداني، سرگذشت دردناك فلسطين مهم است».
گفتم: حالا، اگر كسي چند بار به طور مخفيانه و آشكار با «جرج سوروس» صهيونيست و دشمن تابلودار مردم مظلوم فلسطين، ملاقات كرده باشد چي؟!
گفت: چه عرض كنم؟! چنين شخصي به قول آقاي خاتمي، يا «انسان» نيست و يا «وجدان» ندارد.
گفتم: حالا اگر همين افراد در روز قدس به سفارش مستقيم وزارت خارجه رژيم صهيونيستي، به نفع اسرائيل شعار داده باشند چي؟!
گفت: در آن صورت، وجدان و انسانيت و از اين چيزها كه حتما ندارند.
گفتم: ولي تا دلت بخواهد «رو» دارند!

خط پايان (يادداشت روز)

بي شك «بحران مالي فراگير آمريكا و غرب»، «تحولات منطقه اي خاورميانه و شمال آفريقا» و «موج اعتراضات مردمي و ناآرامي هاي اخير در انگليس و برخي از كشورهاي اروپايي» موضوعاتي هستند كه دامنه پيگيري و رصد آنها در قالب اخبار و تحليل ها براي افكار عمومي در مقياس جهاني از اهميت ويژه و فوق العاده اي برخوردار است.

ادامه نوشته

پوست هندوانه(گفت و شنود)

گفت: يكي از سايت هاي ضدانقلاب با اشاره به حضور ميليوني مردم در روز قدس، خطاب به گروههاي اپوزيسيون نوشته است «دوستان! رفقا! برادران! و به قول كيهان اجق وجق ها! بايد قبول كنيم كه نه سر پيازيم، نه ته پياز».
گفتم: فلان فلان شده، شكسته نفسي كرده! تمام امورات منطقه و جهان روي كاكل اپوزيسيون مي چرخه! يعني چي كه مي گويد اپوزيسيون نه سر پياز است و نه ته پياز!؟
گفت: همين سايت نوشته است؛ هم اپوزيسيون و هم رهبران اپوزيسيون، همه در خواب و خيال زندگي مي كنيم و درگيري ها و خوشامدهايمان هم خواب و خيال است.
گفتم: نوكري به اربابش گفت؛ من ديشب شما را خواب ديدم كه سوار يك اسب سفيد بوديد و روي ابرها حركت مي كرديد. ارباب كه خيلي خوشش آمده بود گفت؛ اي بابا، اختيار داريد! خب! ديگه چي؟ و نوكر گفت؛ اما به جاي كلاه، پوست هندوانه روي سرتان بود. ارباب با عصبانيت گفت؛ تو غلط كردي كه خواب مرا ديدي! و نوكر كه انتظار اين حرف را نداشت، گفت؛ تو، خودت غلط كردي كه به خواب من آمدي!

قدس، نقطه اتصال (يادداشت روز)

ديروز جهان شاهد يك موج بزرگ بود؛ موجي از انسان ها با زبان ها، رنگ ها، مذاهب و جغرافياي مختلف كه همه حول يك كلمه (قدس) جمع شده بودند در عين حال آنچه ديروز در چهار قاره فرياد زده شد نشانه روشني از بازخيزي امت بزرگي بود كه قرن ها تحت سيطره و نفوذ غرب قرار گرفته بود و غرب آن را پايان يافته تلقي مي كرد. حركت ديروز امت اسلامي نشان داد كه قرن جديد، قرن بازگشت پرقدرت تر اسلام به صحنه مديريت جوامع است. حالا مي توانيم دريابيم كه چرا حضرت امام خميني، روز قدس را نه فقط روز فلسطين و نه فقط روز امت اسلام بلكه «روز پيامبر عظيم الشان اسلام» مي دانستند. ديروز همه دريافتند كه بعثت بار ديگر آغاز گرديده است.

ادامه نوشته

عواقب كودتاي 28 مرداد

پروفسور حميد مولانا
اين هفته 58 سال از كودتاي آمريكا- انگليسي 28مرداد 1332 عليه مردم ايران (كه محمدرضا پهلوي را بار ديگر به تخت و تاج رساند ولي مشروعيت نظام شاهنشاهي را در ايران به كلي از بين برد) مي گذرد، كودتاي سرنوشت سازي كه عواقب مهمي در سطح ملي و بين المللي در برداشت. كودتاي 28مرداد يكي از بزرگترين اشتباهات آمريكا در خاورميانه بود. اين كودتا پرده از انگيزه هاي سلطه گرايانه ايالات متحده در اين منطقه برداشت و چهره ديگري از استكبار جهاني را به ملت ايران و مسلمانان جهان نمايان ساخت. آمريكا براي اولين بار رسما در مقابل ايرانيان همانند انگليس و روسيه و فرانسه به عنوان يك قدرت استعماري شناخته شد كه براي حفظ منافع خود از هيچ گونه تجاوزي خودداري نمي كند. اين كودتا بيش از هر چيز ديگر به مشروعيت رژيم پهلوي براي هميشه خاتمه داد و بدين ترتيب هسته هاي انقلاب اسلامي ايران را آبياري كرد. يك ربع قرن بعد با سقوط طاغوت و با پيروزي و استقرار نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه فصل جديدي در تاريخ ايران آغاز شد. اين آغاز بيداري مسلمانان و در حقيقت همه محرومان استعمارزده دنيا و شروع يكي از بزرگترين تحولات و دگرگوني ها در روابط بين الملل بود، كه تا امروز ادامه دارد.
انقلاب اسلامي ايران معادلات قدرت را در سطح جهاني به هم زد و دنياي دو قطبي را متزلزل ساخت. دين و توحيد بار ديگر عامل بزرگي در سياست جهاني گرديد و هنوز بيش از يك دهه از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود كه يكي از دو امپراتوري و ابرقدرت جهان كه پس از خاتمه جنگ جهاني دوم به وجود آمده بودند، يعني نظام شوروي و اقمار آن در اروپاي شرقي و آسياي مركزي، سقوط كرد و به كلي از هم پاشيد. اروپا و دنياي غرب كه در سال 1918 ميلادي با پايان جنگ جهاني اول و شكست امپراتوري عثماني و مسلمانان به قول چرچيل «پس از قرن ها نفس راحت مي كشيد» دقيقا 60 سال بعد با پيروزي انقلاب اسلامي با مشكلات زيادي روبه رو شد. اين انقلاب در حقيقت يك ضربه برگشت در مقابل دخالت هاي غيرمشروع غرب در امور مسلمانان بود. تغييراتي كه دنيا از زمان كودتاي 28مرداد تا امروز به خود ديده است، بدون شك بزرگترين تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي بشر در اين مدت كوتاه بوده است.

ادامه نوشته

تاكتيك (گفت و شنود)

گفت: از قذافي چه خبر؟
گفتم: انقلابيون ليبي خانه به خانه دنبالش مي گردند ولي هنوز پيدايش نكرده اند.
گفت: يعني آب شده و به زمين فرو رفته؟
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: پيام فرستاده كه من فرار نكرده ام، بلكه به طور تاكتيكي پنهان شده ام و برمي گردم.
گفتم: يارو در جريان يك مانور نظامي از هواپيما بيرون پريد ولي هر كاري كرد چترش باز نشد و در حالي كه داشت با مخ به طرف زمين مي آمد پيش خودش گفت؛ حالا شانس آوردم كه مانوره!

فرعي- اصلي در نقشه آن لاين انقلاب ها(يادداشت روز)

دگرگوني در نقشه سياسي خاورميانه و جهان سرعت گرفته است. اكنون تغييرات نقشه سياست جهاني علي الدوام «به روز» مي شود.گسل هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي متعددي كه ماه هاست در صحنه سياست جهاني فعال شده، هر چند روز يكبار زلزله تازه اي را پديد مي آورد و نقشي تازه بر صورت بندي تحولات مي زند. روزگاري تصور مي شد فقط خاورميانه روي خط زلزله است اما حالا اين تصور، ناتوان از بازگويي تمام واقعيت هاي جاري است. امروز بلوار «راتسچيلد» تل آويو همان قدر زلزله خيز شده كه ميدان «التحرير» مصر شد و خيابان هاي لندن همان قدر ملتهب به نظر مي آيد كه وال استريت نيويورك. گويا تمام تحولات گونه گون از شرق افغانستان و جنوب شبه جزيره عربستان (يمن) تا مصر و فلسطين اشغالي و 2محور «شمال- جنوب درياي مديترانه» و «شرق- غرب آتلانتيك»، همه روي يك موج قرار گرفته اند. در اين جهان پرتلاطم و مدام به روز شونده، سزاوار است كه ما نيز مرتبا خاستگاه تحولات و مسير مرحله به مرحله آن را رصد كنيم، فرصت هاي فراوان و تهديدهاي محتمل را در يك فهرست گرد آوريم و با اين برآورد، نگاه دقيق تري به فعل و انفعالات سياست داخلي به ويژه در جبهه اصولگرايان داشته باشيم.

ادامه نوشته

سوختم ! گفت: تازه چه خبر؟! (گفت و شنود)


گفتم: پيروزي مردم ليبي و سقوط قذافي بدجوري رسانه هاي مدعي اصلاحات و عوامل فتنه 88 را عصباني كرده است.
گفت: خب! حق دارند! چون آنهمه زور زدند و براي آمريكا و اسرائيل و انگليس پادويي كردند كه به جمهوري اسلامي ايران ضربه بزنند ولي امروزه نه فقط در آن ماموريت شكست خورده اند بلكه بقيه ملت هاي مسلمان هم از ايران اسلامي الگو گرفته اند.
گفتم: حيوونكي ها آمريكا و اسرائيل و انگليس و ملك عبدالله سعودي و پادشاه اردن و حسني مبارك و بقيه اجق وجق هاي منطقه را بگو كه چه پول هاي بي زباني را براي ايجاد فتنه 88 هزينه كردند و حالا از بادي كه كاشته بودند دارند طوفان درو مي كنند.
گفت: سايت ضد انقلابي بالاترين با اشاره به انقلاب هاي اسلامي منطقه خطاب به مدعيان اصلاحات نوشته؛ نبايد به حمايت هاي خارجي اعتماد مي كرديم كه امروز سنگ روي يخ بشويم.
گفتم: يارو در حالي كه جيغ مي زد و فرياد مي كشيد، سوختم سوختم! از دستشويي بيرون اومد. رفيقش پرسيد چي شده؟ گفت؛ چي بگم، تقصير خودمه! نبايد به علامت هاي قرمز و آبي شير دستشويي اعتماد مي كردم!

همه به اين نسخه چشم دوخته اند (يادداشت روز)


1- اواخر ارديبهشت ماه امسال، آقاي «فهمي هويدي»، متفكر و نويسنده معروف مصري به كيهان آمده بود. دورادور با هم آشنا بوديم. آمده بود درباره تحولات منطقه، گپ و گفتي داشته باشيم. سخن از چرخش يكصد و هشتاد درجه اي شرايط منطقه به نفع ملت هاي مسلمان و سقوط پي درپي ديكتاتورها در ميان بود و تحول پرشتاب مصر و... در ميانه اين مباحث، آقاي فهمي هويدي از نگارنده پرسيد؛ آيا خيزش عظيم مردم مصر را پيش بيني مي كرديد؟ پاسخ آن بود كه؛ امام راحل ما(ره) بازگشت ملت هاي مسلمان به هويت اسلامي خويش و پيدايش انقلاب هايي نظير انقلاب اسلامي ايران را پيش بيني كرده و با قاطعيت و اطمينان از وقوع آن خبر داده بودند و از مصر با توجه به فرهنگ غني و سوابق مبارزاتي آن به طور ويژه ياد كرده بودند، بنابراين بايد عرض كنم كه ما در ايران اسلامي از مدت ها پيش در انتظار بوديم... و سپس به مزاح از آقاي فهمي هويدي پرسيدم؛ آيا شما در مصر، كمي تاخير نداشته ايد؟ و آقاي هويدي ضمن خوش و بش در قبال اين مزاح و تاكيد بر اين كه نظرات حضرت امام(ره) را شنيده و درباره آن نوشته هايي داشته است، گفت(نقل به مضمون)؛ شما در ايران دوران پهلوي، ظلم و بيدادگري را مي ديديد و با آن مخالف بوديد، يعني مي دانستيد كه «چه نمي خواهيد» و ما هم در مصر دوران سادات و حسني مبارك، شاهد ستم ها و خيانت ها بوديم و آن را نمي خواستيم، يعني ما هم مثل شما مي دانستيم كه «چه نمي خواهيم»، اما، شما به بركت وجود امام خميني(ره) و نسخه اي كه ايشان براي حاكميت اسلام در دست داشت، علاوه بر آن كه مي دانستيد چه نمي خواهيد، به خوبي نيز مي دانستيد كه چه مي خواهيد، ولي ما در مصر و ساير كشورهاي اسلامي از اين نعمت محروم بوديم و اگرچه شماري از انقلابيون و صاحبنظران، نسخه اسلامي را چاره ساز مي دانستند ولي اين ديدگاه در ميان توده هاي مردم طرفداران انبوه و فراواني نداشت، اما، رهبري امام خميني و پس از ايشان امام خامنه اي طي 30 سال گذشته و عبور مقتدرانه ايران اسلامي از عقبه ها و توطئه ها به ملت هاي مسلمان آموخت كه اقتدار، سربلندي، استقلال، آزادي، پيشرفت هاي علمي، رسيدن به قله هاي تكنولوژي، حضور مقتدرانه و با افتخار در عرصه هاي بين المللي و... همه در رويكرد به يك نظام حكومتي برخاسته از آموزه ها و قوانين اسلامي امكان پذير است. اين باور امروزه در ميان تمام ملت هاي مسلمان مشترك است و نسخه حكومتي اسلام را با هيچ نسخه ديگري عوض نمي كنند.
همين جا گفتني است؛ «ايمانوئل والراشتاين» از نظريه پردازان بلندآوازه آمريكايي كه اصلي ترين حوزه فعاليت وي «نظم نوين جهاني» بوده است، با تأسف مي گويد «اصلي ترين مانع ما براي استقرار نظم نوين جهاني، نظرات [امام] خميني و مخصوصاً دكترين «ولايت فقيه» اوست كه در آن، از اسلام، نسخه حكومتي استخراج شده و بر باورهاي مردم مسلمان تكيه دارد.» والراشتاين در ادامه مي گويد «تا آنجا كه مطالعات ما نشان مي دهد، همه نظريه ها و دكترين ها در گذر زمان، كهنه و كمرنگ مي شوند ولي نظريه ولايت فقيه امام خميني، هر روز پررنگ تر و سرزنده تر مي شود و ملت هاي مسلمان منطقه را به سوي خود مي كشاند» و...

 

ادامه نوشته