خبرویژه

اپوزيسيون يا قمپز را ممنوع كند يا بگذارد ما هم ... بزنيم! (خبر ويژه)

كاريكاتوريست نشريات زنجيره اي كه در نشست اخير عناصر فراري در واشنگتن حضور داشته، مي گويد برخي طيف هاي اپوزيسيون توقع دارند خبرنگاران همكار آنها «نازر» باشند نه ناظر يعني زر نزنند!
نيك آهنگ كوثر با بيان اينكه ما را «نا-زر» مي خواهند نه «ناظر» مي نويسد: فكر نكنيد دعوايي هست يا جنگي؛ نه! يك بحث انتقادي داريم كه خيلي هم دوستش داريم! «اپوزيسيون» براي اينكه اپوزيسيون بماند، بايد چكش بخورد. اينكه همه دوست داشته باشند كه قربان صدقه شان بروي، نتيجه اش مي شود يك گروه پير شونده و ميرا كه خيال مي كند همين پس فردا مردم ايران برايشان فرش قرمز مي اندازند و بفرما مي گويند. از اين خبرها نيست! بعضي هايشان آنقدر خالي بسته اند كه خودشان هم باورشان شده خبرهايي هست! اپوزيسيوني كه در بند قمپز باشد، چيزي جز «قمپزيسيون» نيست.
وي درباره نشست محفلي اخير طيفي از عناصر فراري و عدم شركت شماري ديگر مي نويسد: طرح هاي ارائه شده شايد پختگي لازم را نداشتند و يا شايد برخي مثل شهريار آهي نگران بودند كه با طرح علني پروژه ها، حيدر مصلحي ناگهان به كليد در گاو صندوق اپوزيسيون دست پيدا كند و همه چيز بر باد رود. به نظرم، برگزاري «باز» كنفرانس هايي از اين دست بسيار مفيد است. اولا معلوم مي شود چه كساني جرات مي كنند حاضر باشند و حرفي بزنند. معلوم مي شود چه كساني تا پشت در كنفرانس مي آيند و بعد از ترس دوربين قايم مي شوند! معلوم مي شود چه كساني طرح هايشان متناسب با واقعيت دروني ايران است و معلوم مي شود چه كساني با آمار ساختگي دلشان را خوش كرده اند.
وي همچنين با اشاره به دنده عقب گرفتن شماري از عناصر فراري خاطرنشان مي كند: با دوستي درباره آينده بخش بزرگي از مخالفان تازه خارج شده از ايران حرف مي زديم. پيش بيني او اين بود كه گروهي از اينان قبل از انتخابات رياست جمهوري آينده، به ايران باز خواهند گشت. از سوي ديگر، بخشي از نيروهاي ظاهرا اپوزيسيوني هم رفت و آمد با ايران را از طريق نزديكان خود دنبال مي كنند و مشكلي هم وجود ندارد. اتفاقا همين دوستان جزو مخالفان «براندازي» محسوب مي شوند.
به نظر مي رسد با نزديك شدن به انتخابات رياست جمهوري آتي و احتمال سازش بخش هايي از اصلاح طلبان و نشان دادن التزام به قانون اساسي، بسياري از مشكلات گروهي حل شود و زبان سايت هايي در خارج از كشور تغيير كند.
نيك آهنگ كوثر در پايان مجددا نوشته است: براي پرسيدن لزومي به بي ادبي و حتي نمايش بلاهت ذاتي نيست. ما رسانه هايي مي خواهيم كه «زر» بزنند و نازر نباشند.
يادآور مي شود نامبرده پيش از اين به اشتباه از سوي طيفي از اپوزيسيون متهم شده بود كه خبرچين وزارت اطلاعات است!

ادامه نوشته

عبرتي ماندگار در «انتخاب اصحاب» (فصل پنجم)

مرتضي صفار هرندي
مهدي هاشمي در بخش ديگري از اعتراف هاي خود درباره محاصره ذهن آقاي منتظري درباره سپاه، چنين نوشته است:
در يك مقطعي جمع ما كه مركب از من و آقا هادي (هاشمي)، شريعتي و (عبدالله) نوري بود كه اكثر انرژي خودمان را روي تضعيف فرماندهي سپاه متمركز كرده بوديم. شگرد ما و اخوي اين بود كه هر چه نقاط ضعف خطي يا عملياتي از سپاه به دست مي آوريم با گزارشي كتبي يا شفاهي خدمت آقا (منتظري) سعي مي كرديم اين انگيزه را در ايشان تقويت كنيم. با هر شكستي كه در عمليات نظامي رخ مي داد يك سلسله تلاش تضعيفي صورت مي گرفت تا اينكه به حدي رسيد كه ملاقات هاي محسن رضايي با آقا محدودتر گشت و زماني اخوي از قول آقا نقل كرد كه ايشان مايل به ملاقات فرماندهي نبوده و ديدارها ممنوع شده است كه قضيه به حضرت امام رسيد و مورد اعتراض معظم له قرار گرفت. القائات اخوي و ساير دوستان در جمع بيت و نزد آقا پيرامون سه محور دور مي زد: 1ـ تصفيه نيروهاي صالح از سپاه 2ـ انحراف خط فكري سپاه 3ـ شكست هاي پي درپي در عمليات نظامي. از اين سه محور عدم لياقت محسن رضايي براي فرماندهي به اثبات مي رسيد.1

ادامه نوشته

جايزه هاي دولتي به مترجمان سكولار

ارتش سري روشنفكران -62
چگونه علوم انساني و حوزه كتاب در قبضه متفكران سكولار قرار گرفت

 جايزه هاي دولتي به مترجمان سكولار

نويسنده: پيام فضلي نژاد

محمدعلي همايون كاتوزيان تحليلگر Mi6 و سردبير مجله مطالعات ايران شناسي كه اكنون در شبكه تلويزيوني BBC نيز فعال است و از حاميان فرقه ضاله بهائيت در ايران به شمار مي رود! وي از نويسندگان ماهنامه مهرنامه نيز مي باشد.
ارزيابي مجله مطالعات ايران شناسي از نفوذ هابرماس درايران
مجله مطالعات ايرا نشناسي كه به سردبيري محمدعلي همايون كاتوزيان توسط انتشارات Routledge پنج نوبت در سال منتشر مي شود، در شماره 40 (ژوئن 2007) در پژوهشي با عنوان «هابرماس، انسان و دستاوردهايش» به تأثير افكار يورگن هابرماس بر »روشنفكران ايراني« پرداخته است. نويسنده مقاله در بخش اول به نفوذ ايده هاي هابرماس در دانشگاه الزهرا، دانشگاه تهران، دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه شهيد بهشتي و دانشگاه علامه طباطبايي مي پردازد و تاثير هابرماس را بر رشته هاي علوم اجتماعي و سياسي، فلسفه، مديريت و حقوق مي كاود. اصلي ترين منابع اطلاعاتي اين تحقيق رساله هاي فوق ليسانس و دكترا، كتب درسي، برنامه هاي درسي و آموزشي، مصاحبه با پرسنل دانشگاه و دانشجويان، و نشريات و كتابهاي دانشگاهي در رابطه با ديدگاه هاي هابرماس كه در كتابخانه هاي دانشگاه هاي فوق موجود بوده معرفي شده است...

ادامه نوشته

علت مرگ (گفت و شنود)

گفت: ژنرال «نايف بن احمد آل سعود» طي مقاله اي در يكي از مجلات نظامي آمريكا خطاب به اسرائيل نوشته است ما و شما يك دشمن مشترك به نام ايران داريم و يك حامي مشترك به نام آمريكا.
گفتم: تا اينجا كه اين حيوون زبون بسته حرف حساب زده!
گفت: مرد حسابي! اگر آمريكا دوست و حامي عربستان است، چرا 9 ميليون نفر از جمعيت اين كشور زير خط فقر هستند. بيش از 25 درصد مردم سواد خواندن و نوشتن هم ندارند، 37 درصد جوانان بيكارند، هيچكس حق رأي ندارد و...
گفتم: خب! شايد منظورش حمايت آمريكا از خاندان آل سعود است!
گفت: آمريكا و اسرائيل از شاه و حسني مبارك و بن علي و عبدالله صالح و... هم حمايت مي كردند!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو مرده بود از پسرش پرسيدند؛ علت مرگ بابات چي بود؟! گفت به خاطر خوردن شير مرد. پرسيدند؛ شيرش فاسد بود؟ گفت؛ نه بابا! بابام داشت شير مي خورد كه يهو گاوه نشست!

آنچه رخ نداد (يادداشت روز)

يك شيوه مفيد براي فهم اينكه در مذاكرات اسلامبول واقعا چه گذشت اين است كه اين مذاكرات را از منظر «اتفاق هايي كه نيفتاد» بررسي كنيم.
حدود 6 ماه مانده به اين مذاكرات و در حالي كه غربي ها هنوز خاطره مذاكرات اسلامبول 1 را در ذهن داشتند، مهمترين دغدغه 1+5 اين بود كه چگونه مي توان ايران را وادار كرد، دست از سرسختي بردارد و محاسبات راهبردي اش را تعديل كند.
اولا، فوري ترين موضوع براي آمريكا و اسرائيل اين بود كه برنامه هسته اي ايران از اينكه هست جلوتر نرود. بنابراين موجي از عمليات نيمه سخت، به شكل حمله سايبري، ترور دانشمندان هسته اي و همچنين سختگيري در ورود مواد و قطعات به ايران و مهم تر از همه اينها قطع آنچه كه آمريكايي ها آن را منابع مالي برنامه هسته اي ايران مي ناميدند به راه افتاد. اما اگر ملاك تند يا كند شدن برنامه هسته اي ايران را گسترش تاسيسات و افزايش توليد مواد هسته اي بدانيم، اين عمليات به هيچ كدام از اهداف خود نرسيد. دانشمندان ترور شدند، اما اين امر دانشمندان ديگر را به اين نتيجه رساند كه بايد سخت تر كار كنند و انتقام شهيدانشان را بگيرند. حمله سايبري به تاسيسات هسته اي انجام شد ولي تنها فايده اش اين بود كه دانشمندان ايراني نه فقط مهارت هاي دفاع سايبري را آموختند بلكه خيلي زود توان انجام حملات وسيع سايبري در محيط دشمن را هم پيدا كردند. تحريم ها توليد كنندگان ايراني را به تكاپو و خلق ابتكارهاي جديد واداشت و درزماني كوتاه منجر به خودكفايي در حوزه هايي شد كه تا قبل از تحريم ها به واردات معتاد بود. منابع مالي برنامه هسته اي ايران هم قطع نشد، چرا كه درآمد ناشي از گران شدن نفت در اثر جنجال رواني تحريم ها -توجه كنيد كه تحريم نفتي نه از جانب اروپا و نه از جانب آمريكا هنوز اجرايي نشده و همه چيز فعلا در حد حرف است- بسيار بيشتر از كاهش درآمدي بود كه به خاطر كاهش اندك صادرات نفت ايران به وقوع پيوست.
بنابراين، قرار بود ايران در حالي وارد مذاكرات اسلامبول 2 شود كه برنامه هسته اي آن در آستانه ورشكستگي قرار گرفته باشد. اما ايران در حالي به اسلامبول رفت كه فردو در آستانه بهره برداري قرار داشت، بيش از يكصد كيلو مواد هسته اي 20 درصد و چند هزار كيلو ذخيره اورانيوم 5 درصد توليد كرده بود، سوخت داخلي توليد شده در راكتور تهران بارگذاري و با موفقيت تست شده بود، مكان يابي تاسيسات جديد هسته اي به اتمام رسيده و برنامه هايي براي افزايش توليد مواد هسته اي هم اعلام شده بود.
عمليات نيمه سخت غرب، نه برنامه هسته اي ايران را متوقف كرد و نه از سرعت آن كاست، برعكس تنها اتفاقي كه افتاد عمق يافتن، مصون شدن و سرعت گرفتن اين برنامه بود و اين اولين ستوني بود كه بناي راهبرد مذاكراتي ايران در اسلامبول بر پايه آن نهاده شد.
ثانيا، پيش از مذاكرات اسلامبول همه تلاش غرب اين بود كه ايران را متقاعد كند كه اگر روند مذاكرات به تعبير اعضاي گروه 1+5 پيشرفت نداشته باشد، گزينه نظامي با قوت روي ميز است. بر اساس يك تقسيم كار ميان اسرائيل و آمريكا، بنابر اين شد كه اسرائيل، ايران را تهديد به حمله نظامي در صورت صرف نظر نكردن از برنامه هسته اي اش بكند و آمريكا هم اين تهديد را تاييد كند. تئوري اسرائيلي ها اين بود كه اگر آمريكا با تهديد نظامي مرزبندي داشته باشد وآن را تاييد نكند، آن وقت ايران اين تهديد را معتبر تلقي نخواهد كرد و در نتيجه جدي نخواهد گرفت. اما آيا بنا بود واقعا كسي به ايران حمله كند؟ حالا روشن شده است كه چنين طراحي از ابتدا وجود نداشته است.
هدف آمريكا و اسرائيل از پروژه ايجاد تهديد معتبر نظامي در واقع دو چيز بود:
نخست، ارزيابي اسرائيلي ها و آمريكايي ها اجماعا اين است كه ايران تنها زماني برنامه هسته اي اش را متوقف خواهد كرد كه حس كند پافشاري بر اين برنامه در حال تبديل شدن به تهديدي براي موجوديت نظام جمهوري اسلامي است. نتيجه اي كه اسرائيلي ها از اين فرض مي گيرند اين است كه پس ايران بايد دورنماي تهديد موجوديت خود را ببيند تا برنامه هسته اي را متوقف كند و اين ممكن نيست مگر اينكه ايران حس كند غرب حاضر است براي جلوگيري از هسته اي شدن ايران حتي گزينه نظامي را هم به كار بگيرد. علت اينكه باراك اوباما در كنفرانس اخير آيپك اعلام كرد سياست دولتش در مقابل برنامه هسته اي ايران مهار و بازدارندگي نيست بلكه جلوگيري از هسته اي شدن ايران است دقيقا همين بود كه آمريكايي ها به زعم خودشان مي خواستند اين پيام رابه ايران برسانند كه خطر درگيري نظامي را كمتر از خطر هسته اي شدن ايران مي دانند. در نتيجه اسرائيل از آمريكا خواست به صراحت اعلام كند كه همه گزينه ها از جمله گزينه نظامي را روي ميز دارد و شرايط شفافي را هم براي استفاده از اين گزينه پيش روي ايران بگذارد.
دوم، تصور اسرائيلي ها اين است كه جهان زير بار تشديد تحريم هاي ايران نخواهد رفت الا اينكه حس كند مقاومت در برابر اين امر ممكن است به شعله ور شدن آتش جنگي جديد در منطقه بينجامد. تهديد به حمله، در واقع ابزاري براي وادار كردن كشورهايي مانند اعضاي اتحاديه اروپا به تشديد تحريم هاست و در واقع اين تعبير برخي استراتژيست هاي غربي كاملا صحيح است كه آمريكا و اسرائيل شديدترين گزينه ممكن عليه ايران را تحريم مي دانند و حمله اساسا جزو گزينه هاي ممكن ارزيابي نمي شود بلكه صرفا ابزاري براي موثر كردن گزينه تحريم است؛ ابزاري كه به زعم آنها هم اثرپذيري ايران از تحريم ها را افزايش مي دهد و هم كشورهاي مختلف را وادار مي كند در اعمال و اجراي تحريم ها جدي تر باشند.
بسيار خوب، اين پروژه جنگ رواني عظيم به چه سرنوشتي گرفتار شد و آيا غربي ها توانستند از تنور آن ناني براي مذاكرات اسلامبول بيرون بياورند؟ سرنوشت پروژه ايجاد تهديد معتبر نظامي حقيقتا عبرت آموز است. ابتداي كار آمريكايي ها اين استدلال را پذيرفتند كه اگر ايران گزينه نظامي را- آن هم از سوي آمريكا نه اسرائيل- روي ميز نبيند، دليلي براي كوتاه آمدن خواهد داشت. بنابراين مقام هاي آمريكايي شروع كردند به خط و نشان كشيدن در اين باره كه «توان نظامي» آنها براي مقابله با برنامه هسته اي ايران كافي است، طرح هاي حمله در حال نهايي شدن است و هيچ گزينه اي منتفي نيست. اما در كمال ناباوري، تاثير اين لفاظي ها به هيچ وجه آن چيزي نبود كه آمريكا تصور مي كرد و اسرائيل پيش بيني كرده بود.
اولا؛ ايران به سرعت در صدد پاسخ برآمد و تمرين هاي نظامي ويژه اي انجام دادكه نشان مي داد نه فقط براي دفاع در مقابل هرگونه حمله آماده است بلكه حتي اگر ضرورت داشته باشد، اين آمادگي را دارد كه قبل از آنكه كار به اقدام بكشد و در حالي كه دشمن هنوز در مرحله تهديد قرار دارد، دست به اقدام پيشگيرانه بزند. در نتيجه آمريكايي ها ديدند كه در حالي كه آنها تلاش مي كردند تنش با ايران را در يك وضعيت كنترل شده نگه دارند، هر لحظه احتمال دارد اين تنش به طور كامل از كنترل خارج شود و ايران با اعتماد به نفس كامل آمريكا را وارد يك درگيري مرگبار و البته ناخواسته كند. علت اينكه باراك اوباما زمستان گذشته در نامه اي مكتوب به ايران صريحا اعلام كرد گزينه نظامي از ديد اين كشور روي ميز نيست، دقيقا همين بود كه آمريكايي ها ديدند ايران نترسيده بلكه خود را براي جنگ آماده كرده است!
ثانيا؛ تهديدهاي پي در پي درباره احتمال حمله به ايران قيمت نفت (و در نتيجه درآمد ايران) را به شدت بالا برد، اقتصاد نيمه جان جهاني را دچار ركودي مضاعف كرد و با افزايش بي سابقه قيمت بنزين يك مشكل سياست داخلي جدي براي آمريكا و ديگر كشورهاي اروپايي فراهم آورد. در واقع آمريكايي ها حس كردند اين لفاظي مسخره دارد نتيجه معكوس مي دهد، صدمه اي به ايران نزده اما ممكن است هر لحظه دودمان آنها را بر باد بدهد و به همين دليل بود كه باراك اوباما اسفند گذشته با صراحت تمام اعلام كرد كساني كه دم از حمله به ايران مي زنند عده اي ابله ياوه گو هستند كه درباره هزينه هاي احتمالي اين اقدام به مردم آمريكا دروغ مي گويند.
نتيجه خوشمزه اين است: در حالي كه پروژه ايجاد تهديد معتبر نظامي بنا بود ايران رابترساند و منفعل كند، در كمال ناباوري و در زماني كوتاه اين راز مگو را از پي پرده برون انداخت كه بزرگترين مخالف اين گزينه دولت آمريكاست يعني همان دولتي كه بنا بود با سياه بازي اين گزينه را معتبر جلوه بدهد! تهديد نظامي نه فقط معتبر نشد بلكه نه به دست ايران بلكه به دست خود آمريكايي ها با صراحتي بي سابقه از روي ميز برداشته شد و نمايندگان آمريكا در حالي به اسلامبول آمدند كه مي دانستند تهديد به حمله نظامي از ديد ايران چيزي جز يك شوخي بي مزه تلقي نخواهد شد و به همين دليل هم بود كه نه آمريكا و نه ديگر كشورهاي عضو گروه 1+5 حتي به بيان اين تهديد نزديك هم نشدند.
تا اينجا فقط درباره دو عامل از آنچه كه بايد در اسلامبول رخ مي داد ولي نداد صحبت كرديم. حداقل 3 عامل ديگر مانده است كه بايد درباره آنها بحث كرد ولي در اينجا مجالي براي اين كار نيست.
وقتي درباره اين 3 عامل هم به اندازه كافي بحث شود و استدلال هاي مربوط به اين امر را كه چرا اين عوامل آنطور كه آمريكايي ها مي خواستند ايجاد نشد مرور گردد، آن وقت به وضوح مي توان دريافت كه چرا 1+5 از موضعي پايين در مذاكرات اسلامبول 2 شركت كرده بود.
مهدي محمدي

نظارت قوي بر چرخه كالا ترمز ايمني قيمت ها

ضرورت بررسي معضل گراني و مديريت كنترل و نظارت بر قيمت ها (بخش پاياني)
نظارت قوي بر چرخه كالا ترمز ايمني قيمت ها

ادامه نوشته

ضعف ساختاري

بررسي توليدات سينماي ايران-10
ضعف ساختاري

سعيد مستغاثي
اما شايد بتوان گفت كه بيش و پيش از همه آنچه درباره محتوا و مضمون مشترك فيلم هاي سي امين جشنواره فيلم فجر گفته شد، اين جشنواره از ضعف ساختاري و سينمايي اكثر آثارش رنج مي برد و شگفت آنكه امسال علي رغم وجود اين ضعف مفرط در اغلب فيلم ها خصوصا بخش مسابقه سينماي ايران، اين بخش (سوداي سيمرغ و نگاه نو) متورم تر از هر سال با نزديك به 50 فيلم، برگزار شد! فيلم هايي كه از فرط فقر سينمايي از يك اثر آماتوري سوپر هشت دهه 60 نيز نازل تر به نظر مي آمدند. فيلم هايي كه اغلب يك سطر ايده را به يك فيلم بلند سينمايي تبديل كرده بودند. فيلم هايي كه نه تنها كاراكتر و شخصيت (در مفهوم استاندارد فيلمنامه) نداشتند و حتي از پرداخت تيپ هاي كليشه اي و نخ نما، عاجز ماندند بلكه از يك سطر قصه گويي نيز ناتوان بودند.
-«تلفن همراه رئيس جمهور» تقليدي ناشيانه از فيلم هاي «شاهزاده و گدايي» و موضوع ابدي عوض شدن آدم ها با پرداختي دم دستي و ضعيف و تيپ هاي بي هويت و پا در هوا و ماجرايي فانتزي كه به هيچ وجه با شبه رئاليته داستان جور نيست و ساز خود را مي زند. «يك سطر واقعيت» يك ماجراي شبيه فيلم «پارتي» سامان مقدم (حتي با تيپ هاي مانند آن فيلم) همراه با يك فراز نشيب فيلم فارسي و پايان نچسب.
-فيلم «گشت ارشاد» همچنان از گرايش هاي مسبوق به سابقه كارگردان به فيلم فارسي رنج مي برد و در تركيب با توهمات سياسي/ اجتماعي وي به يك فيلم فارسي بي هويت بدل شده است. در واقع خود فيلمساز نيز با نمايش عكس بهروز وثوقي در فيلم «كندو» بر تابلوي كائنات (كه تعبير و مفهوم خاصي در فيلم دارد) بر اين شبهه فيلم فارسي، مهر تاييد مي زند. متاسفانه علي رغم همه اين دلبستگي و وادادگي، فيلمساز به هيچ وجه حتي به ساختار سينمايي همان فيلم «كندو» نيز نمي تواند برسد و در ميانه شعار و قيصر و گنج قارون و... مي ماند! اجراي بسيار ضعيف سكانس ماقبل پايان در آن نمايشگاه اتومبيل، خود نشانگر نزول فيلمسازي شده كه در آثاري همچون «مردي شبيه باران» و «مردي از جنس بلور» و حتي «سنگ، كاغذ، قيچي» از خود هوش و ذوقي نشان داده بود.
-«ميگرن» يك فيلم شبه اپيزوديك به نظر مي آيد كه نه ساختار اپيزوديك دارد و نه سر و شكل فيلم هاي با شخصيت هاي سلسله وار كه هر بخش از فيلم با يك عنصر مشترك به بخش بعدي (كه ظاهرا داستان ديگري دارد) مرتبط مي شود و بالاخره هم شخصيت ها همگي در فصل پاياني به نوعي تلاقي مي كنند. فيلمي مانند «راه هاي ميان بر» رابرت آلتمن از بهترين نمونه هاي اين گونه آثار سينمايي است. اما شخصيت هاي فيلم «ميگرن» نه تنها واجد هيچ گونه تلاقي و اشتراك و هم پوشاني نيستند، علي رغم اينكه در يك مجتمع زندگي مي كنند و همين موضوع مي توانست فصل مشترك مناسبي براي يك فيلم نامه اين چنيني باشد، اما فيلم ساز از هرگونه استفاده درست از چنين عنصري قاصر است. درگيري كارگردان با شعر و شعار و روشنفكري و اينكه فمينيسم مورد نظرش را برجسته سازد، وي را حتي از يك پايان بندي معمولي نيز غافل مي سازد و به جز شخصيت سوم كه يك زن تنهاي متجدد به نظر مي آيد و در يك پايان هاويشامي، پرده ها را كنار مي زند (به چه دليل؟)، دو خانواده ديگر بدون هيچ گونه نقطه گذاري، رها شده و گويي دو قصه اول و دوم كه همچنان مي توانستند تا ابد همين طور بچرخند، با رسيدن فيلم به دقيقه 90، توسط تهيه كننده كات خورده اند!
- «گيرنده» ظاهراً يك فيلم جاده اي، پرحادثه به نظر مي آيد. اما فيلمساز، فيلم جاده اي را با فيلمبرداري در جاده، اشتباه گرفته و خلق حادثه هاي پي درپي را هم با تكرار چندين و چند باره يك برخورد كليشه اي (رد و بدل شدن كيسه نامه ها) عوضي گرفته است.
«گيرنده» كه از ايده يك فيلم پيش از انقلاب به نام «سه نفر روي خط» ساخته عبدالله غيابي گرفته شده، به هيچ وجه از فرم قابل قبول دست به دست شده سوژه در آن فيلم جاده اي برخوردار نبوده و آدم هايش را در يك ماجراي بي پايان وارد ساخته كه تا بي نهايت مي تواند، تداوم يابد.
- فيلم نامه «خرس» دچار مشكلات جدي است. در واقع به لحاظ ساختار و پرداخت، هيچ گونه شخصيتي ديده نمي شودو بر عكس آثار مشابه، با يك مشت تيپ كليشه اي مواجه هستيم. يك بد من خيلي خبيث و به قول همسرش ديوصفت كه قمارباز و مشروب خوار است و زنش را كتك مي زند، گويي مثل فولادزره ديو، وي را در قلعه اي اسير كرده است! بي بندوبار بوده و برخوردي خشن دارد. ولي در طرف مقابل يك آدم بسيار مثبت مي بينيم كه حتي حقش را نمي تواند بگيرد و يك زن مظلوم كه هميشه كتك مي خورد!!
حتي رفيق هاي آن بدمن، تماشاگر را به ياد فيلم فارسي هاي سابق مي اندازند؛ يك مشت آدم بي بندوبار كه بيليارد بازي مي كنند و با آن لباس هاي خاص، الكي مي خندند و جملاتي از قبيل «بيا بريم حال كنيم»، ورد زبانشان است. تيپ ها به گونه اي است كه ظرفيت هيچ گونه تغييري را ندارند. مضاف بر اين كه خود اين تيپ ها به نوعي كات خورده نشان داده مي شوند. انگار پس از نوشتن فيلمنامه، از ميان هر سكانس يا فصل، يك يا دو صفحه درآمده است. چون بسياري از وقايع منطقي داستان و يا پيش زمينه كنش ها و واكنش ها ديده نمي شود.
ديالوگ ها، اغلب سردستي نوشته شده و هيچ منطق شخصيت پردازي وجود ندارد و پايان فيلم هم يك پايان كليشه اي است. معمولا اين گونه فيلم ها دو پايان بيشتر ندارد يا پايان خوش دارند كه مثلا رزمنده ايثار كرده و مي رود؛ مثل «كيميا» و «بيداري رؤياها» و از يك رزمنده هم كه سال ها همه زندگي اش را صرف جهاد كرده، جز اين انتظار نمي رود.
و نوع ديگر پايان بندي، يك پايان تلخ است كه آدم ها به طور كليشه اي همديگر را مي كشند و متأسفانه در فيلم «خرس» كليشه دوم اتفاق مي افتد. به نظرم اين پايان مانند عنوان فيلم بي ربط است. يعني اگر در آخر فيلم، آن رزمنده سابق فرياد نزند و چندين بار نگويد «خرس» كه معلوم نيست به چه دليلي چنين لقبي را به شوهر همسر سابقش مي دهد، چه توجيه ديگري براي عنوان فيلم وجود دارد؟!
- فيلم «پذيرائي ساده» هم به همان دليل ساده انگارانه سازندگان فيلم «گيرنده» از سوي كارگردانش، يك فيلم جاده اي تلقي شده، غافل از آنكه در هر فيلمي جاده وجود داشته باشد، فيلم، جاده اي نمي شود! جاده بايستي در روند قصه و داستان فيلم تأثير داشته و اصلا خود به يك شخصيت تبديل شود. فيلم هايي مانند «پاريس تگزاس» يا «تلماولوييز» از نمونه هاي موفق اين دسته آثار هستند. اما در فيلم «پذيرايي ساده»، همان طور كه گفته شد، يك ايده ساده و كليشه اي يك خطي، به يك فيلم بلند داستاني بدل شده كه تماشاگر را در همان 20 دقيقه نخست، از نفس مي اندازد. شخصيت ها و كاراكترهايي كه اصلا هويت و مشخصه اي ندارند، بدون شناسنامه و هرگونه عنصري كه از آنها شخصيت و يا حتي تيپ بسازد. تغيير و تحول ها (خصوصاً در مورد مرد قصه) بسيار سخيف تر از آثار هندي و فيلم فارسي اتفاق مي افتد و متأسفانه باز هم عدم توانايي فيلمساز در پرداخت فضا و قصه، به هنري بودن اثر تعبير شده است!
ادامه دارد

خودكشي ! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: كشورهاي 1+5 در مذاكرات ديروز اسلامبول با غني سازي 3 تا 5/5 درصدي اورانيوم در ايران موافقت كرده اند!
گفت: اين كه حق قانوني ما بود و در حال انجام آن بوده و هستيم و نيازي به موافقت 1+5 نبود.
گفتم: ولي به همين علت پرونده هسته اي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل برده و دست به تحريم ايران زده و چند قطعنامه عليه كشورمان صادر كرده اند.
گفت: خب! حالا اگر متوجه شده اند كه كار غلطي كرده بودند براي اثبات صداقت خود بايد قطعنامه ها و تحريم ها را لغو كنند.
گفتم: از لغو تحريم ها و قطعنامه ها حرفي نزده اند!
گفت: يعني از يكطرف با بحران روبرو هستند و به مذاكره نياز دارند و از طرف ديگر حاضر به پرداخت هزينه آن نيستند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو از بس كه خسيس بود، وقتي هم كه تصميم گرفت به زندگي خود خاتمه بدهد، با برق خونه همسايه خودكشي كرد!

تغيير مواضع 1+5 راهبرد يا تاكتيك ؟! (يادداشت روز)

شايد براي اولين بار در طول تاريخ گفت وگوهاي هسته اي ايران و غرب- از سال 2003 تاكنون- طرف هاي غربي در آستانه مذاكرات استانبول مواضعي بيان كردند كه تا پيش از اين همواره با آنها به مثابه خط قرمز برخورد مي شد. اگرچه نشانه هاي اندكي وجود دارد كه در محاسبات راهبردي، تصميم ها و رفتار غرب تغيير جدي ايجاد شده باشد، اما آنچه ظاهراً به چشم مي خورد اين كه ادبيات غربي ها به نحو ملموسي تغيير كرده است. خطوط قرمزي كه ظرف مدت زماني حدود يك دهه با جديت ترسيم و هر لحظه پر رنگ تر شده بود امروزه جاي خود را به اظهاراتي محتاطانه داده است. كلماتي مانند غني سازي اكنون به آساني حتي از جانب آمريكايي ها هم به عنوان «بخشي از حق ايران» به كار برده مي شود در حالي كه آشنايان با تاريخ پرونده و برنامه هسته اي ايران به خوبي مي دانند كه اين امر تاكنون به عنوان يك تابو از سوي غربي ها مطرح مي شده است.
اين يادداشت مي كوشد بي آنكه درباره نتيجه مذاكرات استانبول 2 داوري كند، توضيحي مختصر در اين باره ارائه كند كه چه چيز در موضع 1+5 به طور واقعي و يا ظاهراً تغيير كرده، علت اين تغيير چه بوده و چقدر بايد براي آن اهميت قائل شد.
از حدود دو هفته قبل از مذاكرات، منابع مختلف غربي بويژه دو روزنامه مهم آمريكايي يعني واشنگتن پست و نيويورك تايمز مجموعه اطلاعاتي را به نقل از مقام هاي عالي رتبه آمريكايي درز دادند كه ظاهراً حاكي از يك چرخش مهم در مواضع راهبردي آمريكا در قبال برنامه هسته اي ايران بود. براي اينكه دقيقاً معلوم شود، به چه دليل اين مواضع جديد را چرخش راهبردي خوانده ايم، لاجرم نگاهي به گذشته ضرورت دارد.
1- تا پيش از اين وقتي آمريكايي ها از ضرورت اعتمادسازي از سوي ايران حرف مي زدند، دقيقاً هيچ معنايي جز اين در ذهن نداشتند كه هر نوع عمليات غني سازي در ايران بايد متوقف شود. از ديد طرف غربي اين تنها گام اعتمادسازي بود كه مي توانست ماهيت منحصراً صلح آميز برنامه هسته اي ايران را تضمين كند. به عبارت ديگر، وقتي طرف غربي درباره برنامه صلح آميز ايران حرف مي زد، در واقع چيزي غير از اين نمي گفت كه تنها يك نوع برنامه هسته اي وجود دارد كه بتوان گفت صلح آميز است و آن برنامه اي است كه «فاقد غني سازي» باشد و در نتيجه مفهومي به نام «غني سازي صلح آميز» اساساً از دايره بحث خارج مي شد. اما اكنون مقام هاي غربي و حتي مؤسسه راديكالي مانند ISIS - كه عملاً بازوي پژوهشي سازمان سيا درباره جنبه هاي فني برنامه هسته اي ايران محسوب مي شود- به روشني مي گويند كه غني سازي 3 تا 5/5درصد در ايران قابل پذيرش است و بايد همه تلاش ها را بر اين متمركز كرد كه ايران از سطوح بالاتر غني سازي صرف نظر كند. بنابراين، دوراني كه مي توان آن را دوران «انكار حق غني سازي ايران» خواند عملا به پايان رسيده است.
2- دومين تغيير رويكرد اساسي كه مي توان در ادبيات كنوني 1+5 مشاهده كرد اين است كه اين گروه در حال تطبيق دادن خود با ادبيات مذاكراتي جديدي است كه مي توان آن را ادبيات «گام هاي متقابل» ناميد.
تا پيش از اين، ماجرا همواره اينگونه بود كه غربي ها از ايران مي خواستند تعهداتي را بپذيرد و گام هايي را در مقابل آنها بردارد بي آن كه خود را موظف به هيچ نوعي از اعتمادسازي در مقابل ايران بداند. گويي اين فقط وظيفه ايران است كه اعتماد غربي ها را به برنامه خود- برنامه اي كه هرگز حتي يك نشانه از انحراف آن يافت نشده- جلب كند و در مقابل گروه 1+5 و بويژه دولت آمريكا يك طلبكار ازلي و ابدي است كه همه بايد به آن حساب پس بدهند. اما اگر اظهارات مقام هاي غربي در يكي دو هفته گذشته را به دقت پيگيري كنيم يكي از مهمترين نكات در آن اين است كه ادبيات اعتمادسازي يك طرفه تقريبا به طور كامل كنار گذاشته شده و گروه 1+5 پذيرفته است كه بايد در ازاي هر گامي كه ايران برمي دارد اين گروه هم يك گام متقابل بردارد و فرايند به طور تدريجي، مرحله به مرحله و گام به گام تنظيم شود. هيلاري كلينتون در سخنان ديروز خود در اجلاس «جي 8» گفته است غرب مي داند ايران تضمين هايي مطالبه خواهد كرد و آماده است اين موضوع را در نظر بگيرد. سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه هنگام بازگشت از اجلاس «جي 8» به ديدار خود با مقام هاي آمريكايي اشاره كرده و گفته است كه همه طرف ها به اين باور رسيده اند كه بايد يك روند آرام، تدريجي و گام به گام در پيش گرفته شود كه در آن به ازاي هر يك گامي كه ايران برمي دارد طرف مقابل هم يك گام بردارد. بيانيه اجلاس «جي 8» هم مي گويد اين گروه از يك رويه «گام به گام» در مقابل ايران حمايت مي كند.
در پيش گرفتن راهبرد مرحله به مرحله در مذاكرات مي تواند به اين معني باشد كه غرب دريافت درخواست اعتمادسازي يك طرفه از جانب ايران بيهود است و بنابراين خود را آماده كرده كه با تعديل برخي از مواضع سابق، از موضع طلبكاري پايين آمده و خود نيز گام هايي براي جلب اعتماد ايران بردارد. اين تلقي اساسا اشتباه است كه رويكرد گام به گام يك رويكرد روسي است. در واقع اين موضوع هيچ ربطي به روسيه ندارد الا اين كه روس ها اولين كشوري بودند كه بر اين مبنا طرحي آماده كردند، طرحي كه هرگز نهايي نشد.
نفس اين موضوع كه غربي ها فرمول «اين در ازاي آن» را پذيرفته اند چنانچه بر نظر خود پابرجا بمانند، نشانه يك عقب نشيني است و خبر از اين مي دهد كه 1+5 متوجه شده مذاكرات فله اي و گرفتن ژست درخواست هاي بزرگ در ازاي امتيازهاي كوچك، راه به جايي نخواهد برد.
3- سومين تغيير محسوس اين است كه گروه 1+5 آشكارا خواهان آن است كه مذاكرات با ايران به هر شكل ممكن و حتي بدون اينكه حداقل هاي مورد نظر اين گروه تامين شود ادامه پيدا كند. از همه آنچه كه غربي ها در اين چند روز گفته اند اگر بخواهيم فقط يك نكته بيرون بكشيم اينطور مي شود گفت كه غرب خواهان تداوم مذاكرات است. جالب است در حالي كه هنوز حتي دور اول مذاكرات برگزار نشده بود، رسانه ها و مقام هاي غربي از قطعي بودن دور دوم خبر مي دادند. به خوبي روشن است كه غرب به تداوم مذاكرات صرف نظر از اينكه درون مذاكرات چه مي گذرد نيازمند است و اين نياز به آشكارترين و بي پرده ترين شكل ممكن ابراز مي شود. پيش از اين رويه كمتر اينگونه بوده است. در گذشته به كرات شاهد بوده ايم كه طرف غربي در حالي كه امكان تداوم مذاكرات وجود داشته و حتي راه حل هاي مرضي الطرفيني هم روي ميز بوده، نه فقط علاقه اي به ادامه يافتن گفت وگوها از خود نشان نداده بلكه گاه بي هيچ دليلي آن را تا مدت زمان نامشخص تعطيل كرده است.
به نظر مي رسد، از يك منظر اجمالي علت اين تغييرات ريشه در مجموعه اي از ارزيابي ها باشد كه اخيرا در ذهن طرف غربي شكل گرفته است.
نخست اينكه تغييرناپذيري مواضع ايران و معامله ناپذيري آن بر سر حقوقش اكنون كاملا براي غربي ها روشن شده است. مدت زمان زيادي طول كشيد تا براي 1+5 روشن شد كه محاسبات راهبردي ايران تابعي از فشار اين و آن نيست ولي حالا اين امر بدل به يك ارزيابي قطعي شده است. بيش از يك دهه مقاومت ايران ذهنيت غربي ها را درباره الگوي رفتار ايران اصلاح كرده است يا اگر هم اصلاح نشده باشد حداقل اين است كه فهميده اند تصميم گيرنده نهايي در ايران كسي نيست كه بتوان او را با فشار و تهديد وادار به انجام كاري كرد يا از انجام كاري باز داشت كه مستقيما با آينده، سرنوشت، اعتبار و پيشرفت كشور مربوط است.
علت دوم به اختلافات حاد دروني 1+5 باز مي گردد. اين چيزي است كه حتي اگر بيان نشود - كه مي شود- به آساني در اظهارات روزانه اعضاي 1+5 هم قابل مشاهده است ضمن اينكه اصل قضيه فراتر از اينهاست. سه مسئله موقعيت راهبردي ايران در منطقه بويژه بعد از انقلاب هاي اسلامي يك سال گذشته، قدرت ملي بالاي داخلي در ايران و رهبري خردمند و هوشمند آن عواملي است كه بر اختلاف هاي دروني 1+5 دراين باره كه اساسا با ايران چه بايد كرد به شدت افزوده است. اكنون فاجعه بارترين درخواست براي اين گروه اين است كه از آنها خواسته شود درباره ايران يك حرف واحد بزنند. حتي مشخصا درباره بحث هسته اي هم ديد يكساني وجود ندارد طوري كه مي بينيم ارزيابي هاي راهبردي و اطلاعاتي آمريكا از اسرائيل هم فاصله گرفته چه رسد به روسيه و چين. بنابراين مي توان حدس زد كه گروه 1+5 خود را نيازمند خريد زمان براي حل و فصل اختلاف هاي داخلي اش مي داند. يكي از علت هاي اين همه اصرار اين گروه بر اينكه از هم اكنون درباره دور دوم اين مذاكرات توافق شود همين است كه آنها مي خواهند زمان بيشتري براي رايزني دروني در اختيار داشته باشند ضمن اينكه اساسا نمي دانند در دورنما امكان شكل دهي به يك نظر اجماعي درباره ايران وجود دارد يا نه.
سومين عامل به شكست سياست هاي مهاركننده، بازدارنده و الگوهاي فشار 1+5 در مقابل ايران باز مي گردد. 1+5 هر چه در چنته داشته رو كرده و اكنون نگران است كه اگر بار ديگر ايران كوتاه نيايد - كه نخواهد آمد- آن وقت بايد چه برگي را رو كند. بحران گزينه اكنون درون اين گروه بسيار جدي است پس منطقا بايد از قرار گرفتن در وضعيتي كه مجبور به رويارويي مجدد با ايران باشند اجتناب كنند.
و اما، قضاوت درباره آن كه اين تغييرات راهبرد است يا تاكتيك به زمان و مشاهده نشانه هاي عملي نياز دارد.
مهدي محمدي

چرخه توليد ملي با سمفوني زيباي اقتصاد اسلامي

راهكارها و موانع تحقق شعار سال در گفت و گو با دكتر حسن سبحاني
چرخه توليد ملي با سمفوني زيباي اقتصاد اسلامي


دكتر حسن سبحاني را اولين فارغ التحصيل دكتراي اقتصاد از دانشگاه هاي كشور پس از انقلاب مي دانند. تجربه سه دوره نمايندگي مجلس (دوره هاي پنجم، ششم و هفتم) از شهرستان دامغان، باعث شده است وي بتواند آثار و ابعاد تئوري هاي اقتصادي را در ميدان عمل نيز مشاهده كند. از ويژگي هاي سبحاني آن است كه در فعاليت و اظهارات، از حوزه تخصص خود يعني اقتصاد فراتر نمي رود و اين در كشور ما حسن كمي نيست. وعده ملاقات ما در دفتر كارش در طبقه چهارم دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بود. دانشكده تقريباً سوت و كور بود و استاد از كشدار شدن تعطيلات ناراضي. آنچه مي خوانيد گفت و گوي ما با وي درباره شعار امسال و راهكارها و موانع تحقق اين شعار است.
گروه گفت و گو

ادامه نوشته

پيش بيني... حالا بگو پيش گويي اخبار روز 22 فروردين 1392

حسين قدياني: نمي دانم چرا، اما اخبار ماه فروردين هر سال، به خصوص از بعد سيزده به در تا روز 25 فروردين، به شكل طنزآميزي شبيه هم است. به حدي كه مي شود، اخبار سال پيش يا حتي 10 سال پيش را عينا براي اخبار سال نو بازخواني كرد. اين حس را كه سالهاست دارم، اما ديروز براي اطمينان بيشتر، رفتم و نيم نگاهي انداختم به آرشيو جرايد موجودم و ديدم در مقطع زماني فوق الذكر اخبار امسال، عينا همان اخبار سال گذشته است و اخبار سال گذشته، دقيقا همان اخبار سال 89 و اخبار فروردين ماه سال 89 تحقيقا تكرار اخبار سال قبلش يعني سال 88! فلذا آنچه در اين نوشته مي خوانيد، پيش بيني اخبار روز 22 فروردين سال 1392 است. با ما باشيد، همين مي شود ديگر! لااقل يك سال جلوتر از روزگاريد. به هر حال، «خبرگزاري چيزنا» كم غولي نيست براي خودش!

ادامه نوشته

بيچاره (گفت و شنود)

گفت: سايت ضد انقلابي «تهران ريويو» خطاب به گروه هاي اپوزيسيون نوشته است «بايد قبول كنيم كه هيچكدام از ما در حد و اندازه يك گروه اپوزيسيون نيستيم».
گفتم: حرف حساب زده!
گفت: نوشته است؛ نام چند تا گروه اينترنتي و دو سه نفره كه اپوزيسيون نيست. در داخل كشور هم كه جاي پايي نداريم.
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: نوشته؛ هر وقت توانستيم هر كدام از ما يك گروه حداقل 50 نفره باشيم شايد بتوانيم ادعاي اپوزيسيون كنيم!
گفتم: يارو به دوستش گفت؛ بيچارگي من به خاطر آن است كه غير از تو هيچكس ديگري را ندارم. دوستش پرسيد اگر صدتا ديگه مثل من داشتي چيكار مي كردي؟ و يارو نگاهي به سرتا پاي او كرد و گفت؛ يك گاوداري باز مي كردم!

بدهي 1+5 (يادداشت روز)

امروز مذاكرات تيم هسته اي كشورمان با گروه 1+5 بعد از 14 ماه توقف و چالش و كش و قوس فراوان، در اسلامبول تركيه از سرگرفته مي شود. بسياري از محافل سياسي و رسانه اي غرب با اشاره تلويحي به تحولات و رويدادهاي كنوني منطقه و جهان، اين دور از مذاكرات را تعيين كننده و سرنوشت ساز ارزيابي كرده اند.
درباره مذاكرات امروز، ارزيابي محافل نزديك به 1+5 از ماجرا و آنچه جمهوري اسلامي ايران مي تواند و بايد از اين دور مذاكرات انتظار داشته باشد، گفتني هايي هست.
الف: ابتدا و قبل از ورود به موضوع اصلي، اشاره به چند نكته از چالش هسته اي نزديك به ده ساله ايران اسلامي با مجموعه همسو و مشترك آژانس بين المللي انرژي اتمي، شوراي امنيت سازمان ملل متحد و آمريكا و متحدانش، ضروري به نظر مي رسد و مي تواند از دو نقطه اي كه امروزه ما و حريف در آن ايستاده ايم، تصوير و مختصات روشني ارائه بدهد.

ادامه نوشته

ستارگان جعلي!

پژمان كريمي
هنگامي كه سازنده فيلم «جدايي نادر از سيمين» در جشن سينماي ايران درسال 89، خواهان فعاليت بي قيد و شرط جمعي از سينماگران معاند با ايران و نظام ديني شد، استقبال گسترده محافل شبه فرهنگي بيگانه از فيلم هايش را تضمين كرد.

ادامه نوشته

لطفا قيام كنيد!

آرش فهيم
مدتي است كه اخبار تكان دهنده اي از گوشه و كنار سينماي ايران در رسانه ها منتشر مي شود. خبرهايي كه از رواج فساد اخلاقي در ميان بخشي از فعالين سينمايي حكايت مي كنند. تا آنجا كه گوياي جاري بودن تعاملات ضدانساني و فاسد در بين برخي از فيلمسازها، به عنوان شرط اصلي همكاري است! اين مسئله گرچه اقليتي از سينماگران را دربرمي گيرد و خوشبختانه بيشتر هنرمندان هنر هفتم در كشورمان از اين تخلفات مبرا هستند، اما نمي توان به سادگي از كنار آن گذشت. چه، سينما يك نهاد موثر بر فرهنگ عمومي جامعه است و سلامت يا انحطاط آن به طور مستقيم روي مردم اثر مي گذارد.

ادامه نوشته

ده فرمان براندازي (بخش دوم)

محمد عبداللهي
سياست ها و راهبردهاي براندازي از ناحيه غرب:
فرمان نخست: عمليات فروپاشي از درون
عمليات فروپاشي از درون، تشديد اختلاف هاي داخلي و تبديل آن به مخاصمه هاي فرسايشي است. در همين برهه «زلماي خليل زاد» مشاور رئيس جمهور آمريكا در ايران، عراق و افغانستان و سفير وقت آمريكا در عراق طي مصاحبه اي با «بي.بي.سي»، ايجاد پاره اي از تغييرات در سياست هاي كاخ سفيد نسبت به ايران را قطعي اعلام كرد. وي در اين مصاحبه اظهار داشت كه ايران در معرض خطر اختلاف هاي داخلي است و بايد تمامي تلاش ها براي بي ثبات سازي ايران صورت گيرد. پروژه بي ثبات سازي سياسي جمهوري اسلامي به گونه اي مهندسي شد كه اصل اساسي «مديريت هوشمند» و سرمايه گذاري بر اقتضائات هر مرحله از شرايط داخلي كشور در آن لحاظ گردد.

ادامه نوشته

سكه (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: بانك مركزي اعلام كرد «پيش فروش سكه متوقف مي شود».
گفت: هزاران آفرين، صد بارك الله، با اين اقدام دست واسطه ها و دلال ها از بازار سكه كوتاه خواهد شد.
گفتم: مرد حسابي! كجاي كاري، بانك مركزي اعلام كرده توقف پيش فروش سكه براي جلوگيري از كاهش قيمت آن است!
گفت: يعني چي؟!
گفتم: با سرازير شدن سكه هاي پيش فروش شده قبلي به بازار، قيمت سكه به شدت كاهش يافته و بانك مركزي مي خواهد پيش فروش را متوقف كند تا مانع عرضه بيشتر سكه و كاهش بيشتر قيمت آن شود!
گفت: ولي كاهش قيمت سكه به نفع مردم و به ضرر واسطه ها و دلال هاست و بانك مركزي بايد از كاهش قيمت آن استقبال كند.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي پتروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه گرفته بود، رفت انگشتش را كرد توي چشم راننده قطار!

مگر اين مگس چقدر سوپ مي خورد؟! (يادداشت روز)

1- يك ماه و چند روز از تشكيل مجلس هفتم گذشته بود كه با يكي از اعضاي هيئت رئيسه نشست دوستانه و گفت وگويي نزديك به دو ساعته داشتيم. ايشان مي گفت- و راست مي گفت- كه نمايندگان مجلس ششم با رأي مردم به خانه ملت آمده بودند ولي تنها دغدغه اي كه نداشتند، دغدغه مردم بود و بر اين باور بود كه تلاش براي مقابله با دغدغه هاي آزاردهنده مردم مي تواند و بايد در اولويت كاري مجلس اصولگرا باشد. در آن هنگام هنوز 2 سال از عمر دولت مدعي اصلاحات باقي مانده بود و عضو ياد شده هيئت رئيسه از آن با عنوان يك «واقعيت تلخ» كه مانع رسيدگي مجلس هفتم به دغدغه هاي مردم است ياد مي كرد كه حق با او بود و ديديم كه بعدها رئيس و شماري از اعضاي دولت اصلاحات چگونه از آن سوي مرزها در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 به كار گرفته شده و ماهيت وطن فروشانه آنها از پرده بيرون افتاد. اما، نماينده مورد اشاره- كه به جد از رجال مردم دوست و فداكار است- به نكته ديگري نيز اشاره داشت كه با موضوع يادداشت پيش روي بي ارتباط نيست. ايشان مي گفت؛ با تشكيل مجلس اصولگراي هفتم و رويكرد ملت به اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري نهم، از يكسو اين تلقي در ميان مردم پديد مي آيد كه ديگر هيچ مانعي براي رفع دغدغه هاي آنان باقي نمانده است و شايد انتظار داشته باشند همه دشواري ها و دغدغه ها در فاصله اي كوتاه به خط پايان برسد و از سوي ديگر تحقق خواسته ها و انتظارات آنان به زمان و پيمودن برخي از مقدمات نياز دارد و اين دو عامل متضاد، مي تواند زمينه اي براي سوءاستفاده دشمنان براي خدشه دار كردن اعتماد مردم به اصولگرايان باشد.
به ايشان گفته شد؛ اعتماد مردم به مسئولان در دو حالت آسيب جدي مي بيند، اول اين كه احساس كنند مسئولان به دغدغه هاي آنان توجهي ندارند در اين حالت مسئولان را غريبه با خود و غيرخودي تلقي مي كنند در حالت دوم؛ مسئولان را خودي و دلسوز مي دانند اما با مشاهده ناهنجاري ها و تداوم آنها، به اين احساس مي رسند كه مسئولان مربوطه اگرچه «دلسوز» و «مردمي» و «خودي» هستند ولي ناكارآمد بوده و «عرضه» مقابله با ناهنجاري ها را ندارند و بديهي است كه در هر دو حالت نتيجه يكسان خواهد بود.

ادامه نوشته

چرا مسير انحرافي ؟ (يادداشت روز)

در آستانه مذاكرات جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 تنش بر سر برنامه هسته اي كشورمان شدت گرفته است.
البته اين تنش در شرايطي است كه طي يك دهه گذشته رويكرد ناصواب چند كشور غربي به برنامه هسته اي صلح آميز ايران يك چالش هسته اي را رقم زده است؛ همچنانكه در موضوع «حقوق بشر» نيز اين چالش قدمتي بيش از سه دهه پيدا كرده است.
نكته اي كه در اين ميان وجود دارد منطق ادعايي چند كشور غربي است كه تنها با بهانه اينكه به «نيت ايران خوشبين نيستيم»! يك جار و جنجال و پروگانداي رسانه اي گسترده اي را در مقياس بين المللي به راه انداخته اند!
ناگفته پيداست كه علت اين تبليغات پررنگ و شلتاق كاري ها و هياهوها درباره برنامه هسته اي ايران بخاطر دست خالي بودن آنهاست كه علي رغم اين ادعاي بزرگ كه ايران قصد ساخت تسليحات هسته اي و اتمي دارد! هيچ دليل و مستندي ارائه نكرده اند.

ادامه نوشته

شرايط پيچيده و گزينه هاي اخوان المسلمين مصر (يادداشت روز)

انتخابات اوايل خردادماه مصر، صحنه سياسي اين كشور را تحت تاثير قرار داده و به تنش هاي سياسي در پايتخت دامن زده است. از طرف ديگر شوراي عالي نظامي مصر كه از نظر زماني خود را پايان يافته مي بيند از اين فرصت براي تمديد حضور خود در قدرت استفاده مي كند. در مورد ابعاد و زواياي اين تحولات نكات مهمي وجود دارد:

ادامه نوشته

درس هايي از گذشته براي مذاكرات آوريل (يادداشت روز)

وضعيت چالش راهبردي ايران و آمريكا در حال تغيير فاز است. در آستانه مذاكرات آوريل، سؤال اصلي اين است كه آيا در ديدگاه آمريكا - به عنوان صحنه گردان اصلي گروه 1+5- درباره ايران تغييري حاصل شده است يا نه؟ به طور مشخص تر، آيا آمريكا محاسبات راهبردي خود درباره ايران را به نسبت آنچه در مذاكرات اسلامبول (ژانويه 2011) مطرح شد، تغيير داده است يا نه؟ به طور طبيعي، آمريكايي ها هم همين سؤال ها را درباره ايران دارند. در 6 ماه گذشته، آمريكايي ها انرژي بسيار زيادي براي توليد فشار بر ايران و سپس تخمين نوع و ميزان تاثير اين فشارها بر محاسبات راهبردي ايران هدر داده اند. مهم ترين سؤال براي آمريكايي ها همواره اين بوده - وهنوز هم ظاهرا هست- كه چه بايد كرد تا ايران تحت فلان شرايط خاص، به فلان شكل مشخص عمل كند؟ ساده تر، ايران چه زماني همان تصميم هايي را خواهد گرفت كه آمريكا منتظر آنهاست؟ كاملا روشن است - خصوصا اگر در مذاكرات و منازعات آمريكا و اسراييل بر سر ايران دقيق شويم- كه دولت اوباما هنوز در اين باره سردرگم است. بنابراين جا دارد كه وضعيت راهبردي منازعه ايران-آمريكا را به فشرده ترين شكل ممكن مرور كنيم. اين موضوع بويژه از اين رو حياتي است كه توجه كنيم شيوه عمل و سياستگذاري آمريكا درباره ايران مستقيما تابعي از طرز تلقي آن از محاسبات راهبردي ايران است.

ادامه نوشته

طعمه گذاري شبكه عنكبوت (يادداشت روز)

هدف از مغالطه و سفسطه، كتمان حقيقت و اغواگري است. كسي كه مغالطه مي كند، اصالتا بر آن است كه ذهن طرف مقابل را از حقيقت موجود منحرف كند. طرح غلط و نادرست صورت مسئله، يكي از اقسام پيچيده مغالطه است كه به واسطه آن، پاسخ نادرست مجال مطرح شدن پيدا مي كند. پيش كشيدن موضوع نرمش با آمريكا براي حل مشكلات كشور، يكي از اين قبيل مغالطه هاست. در مختصات تاريخي فروردين 1391، اين پرسش كه «در برابر آمريكا بايد نرمش نشان داد يا مقاومت كرد؟»، وجهي آميخته به مغالطه پيدا مي كند چرا كه اولا پرسشي تاريخ گذشته و منقضي است و ثانيا پاسخ شايسته خود را از ملت و حاكميت ايران گرفته است و اگر اين دو گزاره درست باشد كه هست، آن وقت مي توان گفت مغالطه بزرگتر، برابر گرفتن دو كفه «سازش و نرمش» يا «مقاومت و پايداري» در ايران است. به عبارت ديگر جريان رسانه اي پيگير ماجرا- شبكه عنكبوت- اساسا در بزرگ نمايي موضوع هم مغالطه كرده است.

ادامه نوشته

رسي توليدات سينماي ايران با نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر

بررسي توليدات سينماي ايران با نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر- 6
بحران جوانان

سعيد مستغاثي
دربسياري از فيلم هاي سي امين جشنواره فيلم فجر، خبري از جوانان پرشور و انقلابي كه افتخارات عظيم براي نظام جمهوري اسلامي به ارمغان آورده و چشمان جهانيان را خيره ساختند تا آنجا كه مات و مبهوت زبان اعتراف به بخشي از آن گشودند، نيست. همان جواناني كه مقام معظم رهبري، وجودشان را موجب سرزنده ماندن نهضت و انقلاب اسلامي دانسته و شور و نشاط انقلابي شان را كمتر از نسل اول انقلاب نمي دانند. همان جواناني كه شجاعانه پـا جاي پاي دانشمندان شهيد گذارده و آنچنان در عرصه علم و فن آوري و فرهنگ مي تازند كه همه محاسبات دشمن را به هم ريخته اند. همان ها كه اينك پيچيده ترين سيستم هاي سايبري غرب را به زانو در آورده وشليك هاي چپ و راست و ريز درشتشان را به خودشان بازمي گردانند. همان ها كه با ماهواره هاي وطني، سانسور تصويري غرب از مناطق حساس نظامي صهيونيست ها را خنثي كرده اند. همان ها كه براي نخستين بار در تاريخ معاصر تكنولوژي پزشكي به كشورهاي صاحب فن صادر كرده و همان ها كه دراين سينما جايي ندارند!
اما جواناني كه عمدتا درقاب دوربين سينماي ايران قرارمي گيرند، غالبا دو دسته اند:
1- گروهي كه حال و هواي دوران گذشته را دارند يا درپي روابط غير معمول دختر و پسربوده و يا خودباخته فرهنگ وارداتي و تجدد زوركي هستند كه هيچ نسبتي با هويت ديني و ملي ايرانيان ندارد و اغلب اين نوع جوانان هم فقط درخيابان هاي به اصطلاح شمال كلان شهرها به خصوص تهران يافت مي شوند و بس! جوان هايي كه همه حال و هوايشان دربي قيدي و بي مسئوليتي مي گذرد و در نظر آنها و والدين شان سبكسري، به هدر دادن جواني و وقت و زمان گرانبهاي اين سالها، جواني كردن تلقي مي شود!
در فيلم هايي مانند «يك سطر واقعيت» (زوج جوان روزنامه نگار درخيال بدست آوردن پول كلان و يافتن آرمان شهر خود درآن سوي آب ها هستند)، «گشت ارشاد» (دختران و پسران جوان از محدوديت رابطه بي و بند و بار با يكديگر به عنوان مهم ترين معضل رنج برده و با صدور بيانيه به جد خواستار آزاد شدن چنين رابطه هايي در سطح جامعه هستند!!)، «پنجشنبه آخر ماه» (پسران و دختران جوان از فرصت نبود حضور پدر و مادران سوء استفاده كرده و حتي از تيپ هاي مذهبي هم در به اصطلاح پارتي هاي مختلط شركت مي كنند)، «ميگرن» (پسر جوان خانواده مذهبي درپي برقراري رابطه نامشروع است)، «آمين خواهم گفت» (دختر جوان به خاطر گريز از خانواده و شركت در جامعه، مرد پوش شده است)، «پل چوبي» ( پسر عاقل آن است كه بي خيال تلاطم سياسي و اجتماعي روز، به فكر عشق اثيري خود و نجات معشوق خود است)، «برف روي كاج ها» (دختران جوان درصدد ايجاد رابطه نامشروع با مردان متاهل و پسران جوان خواهان ارتباط با زنان شوهردار هستند)، «بغض» (دختران وپسران جوان به جبر يا اختيار آواره ديار فرنگ شده براي رسيدن به سرزمين روياها يا آمريكاي موعود!!)، «تهران 1500» (جوانان يا مثل آن راننده تاكسي هستند كه عشق جاهلي و لات بازي است يا مانند فردي كه نوعي تكنولوژي زير زميني مي فروشد و يا مانند جوان ديگري كه به دنبال قر زدن دختران مردم است)، همين تيپ جوانان بوده كه اغلب با خانواده هايشان درگير بوده و القاگر همان تئوري غربي فاصله بين نسل ها هستند كه در فرهنگ ديني و ملي ايرانيان جايي نداشته و توسط فيلم هاي غربي به جامعه روشنفكري ما تزريق شده است. در آثاري همچون «چك» (كه پسر جوان دانشجو به خاطر استقلال فردي، خود را از پدرش جدا كرده و حاضر نيست با وي زندگي كند)، «بوسيدن روي ماه» (كه نوه جوان شخصيت اصلي فيلم علي رغم استحكام باورهاي مذهبي مادر بزرگ، درعمل به شريعت و همچنين توجه به قواعد و ضوابط اجتماعي بي قيد و بند نشان داده مي شود)، «پنجشنبه آخر ماه» (كه رعايت احكام دين و فرايض مذهبي ويژه پيرمردها و پيرزن ها است و سبكسري و بي بند و باري براي جوانان)، «يكي مي خواد باهات حرف بزنه» (كه دختر علنا در مقابل مادر مي ايستد و به وي پرخاش مي كند و از طرف ديگر براي رفع تنهايي مادرش وظيفه دلال محبت را ايفا مي كند! عملي كه براي دختران جوان درسينماي ما از فيلم «ورود آقايان ممنوع» آغاز شد).
2- دسته ديگر از اين جوانان واجد نشانه ها و ويژگي هايي از تيپ مذهبي هستند كه در نگاه دسته اول كليشه شده است. گويي سازندگان اين فيلم ها در واقع يا خود از جوانان دسته اول هستند و يا جواني از اين دست درخويشان و نزديكان دارند. آنها به طور كلي متعلق به همان قشر شبه روشنفكر بوده و با نگاهي تحقيرگرايانه، طبقات معتقد و باورمند را فناتيك و مرتجع و عقب افتاده تلقي كرده و در واقع با نگرشي نـژادپرستانه با آنها مواجه مي شوند! در اين نگاه، جوانان مذهبي و به قول معروف حزب اللهي غالبا افرادي خشك مغز به نظر رسيده كه يا در بند ظواهر مانده اند و به عمق و هسته دين و مذهب راه نبرده و يا اساسا به دليل ماهيت ديني و مذهبي متهم رديف اول روشنفكران محسوب مي شوند.
مثلا در فيلم «گشت ارشاد» (اگر چه سازنده اش در دسته فيلمسازان شبه روشنفكر قرار نمي گيرد ولي به شدت تحت تاثير جو ايجاد شده توسط آنها در سينماي ايران قرار دارد)، اين تيپ به خوبي در قالب چند جوان رياكار و درعين حال خشك رفتار خلاصه مي شود و به بهانه بدلي بودن اين تيپ ها، به طور كلي كاراكتر بچه مذهبي و مسجدي، زير علامت سوال روشنفكري مي رود. همين تيپ (كه اساسا با گير دادن هاي هيستريك دراين گونه فيلم ها مشخص مي شوند) در فيلم «چك» به عنوان بسيجي و پست ايست بازرسي، مزاحم روندكاري شخصيت هاي اصلي ماجرا مي گردند يا در فيلم «بوسيدن روي ماه» افرادي نابلد هستند كه به ناحق جاي سابقون انقلاب را گرفته و با بي احترامي به خانواده شهداء و مفقودين، سعي دارند براي قدرت بيشتر همه را زيرپاي خود له كنند. دراين فيلم مسئول ستاد مفقودين كه در واقع هم نماينده نظام محسوب شده و هم كليشه اي از تيپ ياد شده است، در واقع ازجمله-همان «نامحرماني» به نظر مي آيد كه امام خميني (ره) توصيه كرده بودند كه نگذاريد انقلاب به دست آن ها بيفتد.

آيا واحد پول «بانكور» بحران جهان را حل مي كند؟

آيا واحد پول «بانكور» بحران جهان را حل مي كند؟
زوال سيطره دلار


مژگان نژند
اشاره
در پي وقوع بحران اقتصادي در يونان، بسياري از اقتصاددانان انديشه ايجاد يك «واحد پولي فراملي» را مطرح ساختند و آن را تنها راه حل بحران كنوني اروپا و جهان دانستند. اما، انديشه چنين پولي ريشه در كجا دارد؟ درواقع، پس از بحران مالي حاصل از سقوط بورس در سال 1929 بود كه «جان مينارد كينز» اقتصاددان فرضيه يك «واحد پولي غيرملي» را بنيان نهاد و آن را راه حلي مناسب براي مقابله با بحران اقتصادي عنوان كرد. يك «واحد پولي بين المللي» كه الزاما بايد تمامي واحدهاي پولي جهان را به خود وابسته مي داشت.
گاه اتفاقات چندان تكان دهنده مي نمايند كه ترجيح بر آن است تا حصول اطمينان از واقعيت ماجرا و كسب اطلاعات لازم و مكفي، مسكوت باقي بمانند. طي سال هاي اخير، شايعات بسياري جريان يافته است كه از قريب الوقوع بودن انتشار يك «واحد پولي جهاني» حكايت دارند. اما، اثبات وجود طرح هايي در ارتباط با چنين پولي چندان آسان به نظر نمي رسيد. امروز، «بخش سياسي و تجديد نظر صندوق بين المللي پول» در گزارشي مورخ 13 آوريل 2010 تحت عنوان «انباشت ذخاير و ثبات پولي بين المللي»، انتخاب يك «واحد پولي بين المللي» به نام «بانكور» و يك «بانك مركزي جهاني» با هدف مديريت اين واحد پولي را تنها راه حل دانسته و به جهان توصيه مي كند. و اين موضوع نه گزافه گويي است، نه شايعه! بلكه پيشنهادي كاملا جدي است كه در سندي رسمي از سوي يكي از قدرتمندترين نهادهاي مالي دنيا- كه در حال حاضر چرخش اقتصاد جهان را به دست دارد- شكل گرفته است. امروز، بر همگان ديگر معلوم است كه آنچه «صندوق بين المللي پول» مي خواهد، بي شك به چنگ مي آورد! اما، آيا در مورد واحد پولي «بانكور» نيز اين چنين خواهد بود؟

ادامه نوشته

چه چيز بايد تغيير كند؟ (يادداشت روز)

1- مدتهاست آمريكا و چند كشور غربي همسو با آن از آنچه كه تحت عنوان «تغيير حكومت در ايران» نام مي بردند به موضوع «تغيير رفتار ايران» نزول كرده اند!
در همين سال هاي اخير و بطور مشخص قبل از انتخابات رياست جمهوري دهم در سال 88، آمريكايي ها با تمام پتانسيل و ظرفيت رسانه اي، مالي و سياسي «تغيير رژيم- بخوانيد حكومت- در ايران» را پيگيري و دنبال مي كردند!
در همان سال 88 و بعد از انتخابات رياست جمهوري گزارشي 160صفحه اي از مركز سابان وابسته به انديشكده آمريكايي بروكينگز منتشر شد كه به وضوح نشان مي داد آمريكا تغيير حكومت در ايران را از طريق كودتاي مخملي دنبال مي كند. گزارشي كه توسط استراتژيست هاي برجسته بروكينگز همچون «كنت ام پولاك»، «مارتين اينديك»، «دانيل ال باي من»، «سوزان مالوني»، «مايكل اي اوهانلون» و «بوروس ريدل» تدوين و تهيه شده بود.
گفتني است؛ مركز سابان كه وابسته به بروكينگز است از سوي يك ميلياردر صهيونيست به نام «حيم سابان» (chaim) راه اندازي شد.
انديشكده بروكينگز نيز كه از مراكز تصميم ساز در آمريكا به حساب مي آيد منابع مالي خود را از بنياد فورد و راكفلر وابسته به سازمان سيا-CIA- و برخي از پيمانكاران وزارت دفاع تامين مي كند. البته بانك هايي مثل «بانك آمريكا» (Bank of America) و يا «بانك جي پي مورگان» (Jp Morgan) هم ساپورت مالي بروكينگز را بر عهده دارند.
به لحاظ سياسي همان نقش استراتژيكي را كه بروكينگز براي دموكراتها ايفا مي كند انديشكده آمريكن اينتر پرايز براي جمهوري خواهان در آمريكا بر عهده دارد.
اما در اين ميان ارتباط محدود و خاصي ميان بروكينگز با مركز عمليات نئوكان ها يعني آمريكن اينترپرايز وجود دارد.
موضوع تغيير حكومت در ايران قبل از فتنه سال 88 از جمله موضوعاتي بود كه مؤسساتي مانند بروكينگز و آمريكن اينترپرايز را به هم نزديك كرده بود تا خطاي تحليل در راهبرد تعيين شده به حداقل برسد.
طرفه آنكه يكسال پس از حوادث و وقايع فتنه 88 كه خط براندازي نظام جمهوري اسلامي دنبال مي شد مركز سابان در اواخر سال 89 طي يك گزارش تحليلي كه در وب سايت مؤسسه بروكينگز منتشر شد به صراحت و عجزآلود اذعان كرد كه؛ «وقوع براندازي در جمهوري اسلامي ايران غيرممكن است.»
خب؛ اينجاست كه آمريكايي ها دست از پا درازتر به عنوان «تغيير رفتار ايران» دست يازيده اند اما اكنون اين پرسش مهم پيش كشيده مي شود كه آيا در راهبرد آنچه كه تغيير رفتار ايران نام نهاده اند موفقيتي حاصل شده است؟

ادامه نوشته

انتحار جاه طلبانه بني صدر

مرتضي صفار هرندي - فصل چهارم
فرماندهان سپاه اولين كساني بودند كه با صدور بيانيه در مقابل سخنراني تفرقه افكنانه بني صدر در روز 17شهريور موضع گيري كردند. آنچه براي بني صدر شكننده تر بود، همراهي برخي از فرماندهان ارتش مثل سپهبد شهيدعلي صيادشيرازي در اين اعتراض بود. اين همان عاملي بود كه باعث برافروخته شدن كينه بني صدر نسبت به آن شهيد و تنزل دو درجه اي صياد شيرازي توسط بني صدر شد. وي همچنين با اين تصور اعضاي جامعه روحانيت مبارز- كه تنها تشكل روحاني حامي وي در انتخابات رياست جمهوري و بخش عمده مسئولان كميته هاي انقلاب اسلامي تهران را تشكيل مي دادند ، خيال رودررو قرار دادن روحانيت با حزب جمهوري اسلامي را در سر مي پروراند. اما در مدت كوتاهي باطل بودن اين توهم نيز به اثبات رسيد.
به اين ترتيب جاه طلبي بني صدر، او را به سمت يافتن يك جايگزين از نيروهاي پرانگيزه در صحنه مسايل داخلي هدايت كرد. او به رغم گذشته، منافقين را به عنوان يك نيروي شبه نظامي نامحسوس در پشت سر خود قرار داد. البته بني صدر محاسبات ديگري نيز از همان اولين روزهاي رسيدن به جايگاه رياست جمهوري، داشت. خاطره اي از ابراهيم حاج محمدزاده در اين مورد خواندني است:

ادامه نوشته

مرده (گفت و شنود)

گفت: يكي از اصلاح طلبان فراري كه به آمريكا پناهنده شده در مصاحبه با راديو فردا به گردانندگان سايت جرس اعتراض كرده و مي گويد «مگر مرده ايد كه ديگر هيچ مطلب و گزارش بدردبخوري در حمايت از جنبش سبز نداريد»!
گفتم: خب! راست ميگه! حالا سايت جرس چه جوابي داده؟!
گفت: سايت جرس در پاسخ نوشته است «وقتي خود جنبش سبز مرده است از ما چه انتظاري داريد كه درباره آن خبر و گزارش داشته باشيم»!
گفتم: اين حيوونكي هم راست ميگه!
گفت: سايت ضدانقلابي بالاترين وابسته به منوشه امير هم خطاب به آنها نوشته است؛ دعوا بر سر چيست؟ هر دوي شما مرده ايد ولي خودتان متوجه نيستيد.
گفتم: اين يكي هم راست ميگه! به يارو گفتند؛ چي شده كه زير چشمت كبوده؟ يارو گفت؛ جون من! درد هم مي كنه؟!

آقاي هاشمي حاضريد كه... ؟ ! (يادداشت روز)

اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني كه در روزهاي پاياني سال 1390 و در ديدار مسئولان فصلنامه مطالعات بين المللي با ايشان مطرح شده و ديروز خبر آن منتشر شده بود، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي و بسياري از رسانه هاي خارجي داشت. درباره اظهارات اخير رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام اگرچه گفتني هاي فراواني هست ولي در اين مختصر به واكاوي يكي از اصلي ترين آنها كه وارونه نمايي آشكار است و عجيب تر نيز به نظر مي رسد بسنده مي كنيم و باقي به بعد مي گذاريم.
آقاي هاشمي رفسنجاني مي گويد «من در سال هاي آخر حيات امام(ره) نامه اي را خدمتشان نوشتم، تايپ هم نكردم براي اين كه نمي خواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح كردم و نوشتم شما بهتر است در زمان حياتتان اينها را حل كنيد. در غير اين صورت، ممكن است اينها به صورت معضلي، سد راه آينده كشور شود. گردنه هايي است كه اگر شما ما را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود. يكي از اين مسايل، رابطه با آمريكا بود. نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با آمريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم قابل دوام نيست. آمريكا قدرت برتر دنياست. مگر اروپا با آمريكا، چين با آمريكا و روسيه با آمريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم چرا با آمريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آنها شويم. مذاكره مي كنيم اگر مواضع ما را پذيرفتند يا ما مواضع آنها را پذيرفتيم، تمام است»! درباره اين بخش از اظهارات ايشان بايد گفت؛

ادامه نوشته

نافرماني نفتي !

حسين قدياني
چند تن از عناصر تشكيل دهنده نفت خام با نوشتن يك نامه سرگشاده به باراك اوباما، خطاب به رئيس جمهور آمريكا آورده اند: وقتي نظام سلطه، زورش به رهبر انقلاب اسلامي و ملت شريف ايران نمي رسد، پس غلط مي كند با سرنوشت خانواده بزرگ هيدروكربن بازي مي كند!! مشروح اين نامه بدين شرح است:
خدمت رئيس جمهور آمريكا
اينجانبان به نمايندگي از قشر كثير خانواده بزرگ هيدروكربن هاي آلكان، بدون هيچ حاشيه روي نكاتي را به استحضار مي رسانيم.

ادامه نوشته

تير (گفت و شنود)

گفت: ماجراي شركت خاتمي در انتخاباتي كه خودش آن را تحريم كرده بود، هنوز سوژه داغ در ميان گروههاي اپوزيسيون است و هر روز هم بحث درباره آن داغ تر مي شود.
گفتم: حيوونكي ها چه تقصيري دارند؟! بالاخره يك جوري بايد اوقات فراغت خودشان را سپري كنند!
گفت: سايت ضدانقلابي اخبار روز با عصبانيت و فحاشي خطاب به خاتمي نوشته است؛ رأي دادن تو يك لگد محكم به اپوزيسيون بود.
گفتم: خب! حرف حساب زده! ديگه چي؟!
گفت: نوشته است؛ اين لگد اگرچه ضربه اي كاري به اپوزيسيون بود ولي باعث هوشياري ما شد تا به هر كسي اعتماد نكنيم!
گفتم: به يارو خبر دادند كه تير توي كله پدرت خورده و مرده. يارو گفت؛ جان من؟! خوب شد توي چشمش نخورد وگرنه كور مي شد!!

اجلاس بغداد و تركيب 11-11 اتحاديه عرب (يادداشت روز)

اجلاس بيست و سوم اتحاديه عرب با غيبت ملك عبدالله و اميرحمدبن خليفه و سقوط حسني مبارك، بن علي، قذافي و صالح تا حدي فضاي جديدي را تجربه كرد و درعين حال آينده متفاوتي را به تصوير كشيد از اين رو مي توان اجلاس اخير بغداد را «نقطه آغاز» يك روند در متن 22 عضو اتحاديه عرب كه نزديك به 14ميليون كيلومتر مربع و حدود 400ميليون جمعيت را در خود جاي داده است، به حساب آورد. دراين خصوص گفتني هايي وجود دارد:
1- اتحاديه عرب درسال 1324 ش- سه سال پيش از اشغال رسمي فلسطين توسط رژيم صهيونيستي- با ابتكار چهار كشور خط مقدم مواجهه با اين رژيم- مصر، اردن، لبنان و سوريه- - و دو عضو پشتيبان- عربستان و عراق- و با هدف جلوگيري از اشغال فلسطين توسط آژانس دست نشانده انگليس- مركز اروپايي گسيل يهوديان به فلسطين- تشكيل و پس از مدتي با پيوستن بقيه كشورهاي عربي آفريقا و آسياي جنوب غربي، به بزرگترين نهاد عربي تبديل شد. با توجه به اينكه موضوع فلسطين و آزادسازي آن مهمترين شاخص در ارزيابي موفقيت يا ناكامي اين اتحاديه به حساب مي آيد مي توان گفت: اتحاديه 67 ساله عرب و بالطبع اعضا و راهكارها و ايدئولوژي حاكم بر آن تا اينجا موفقيتي دربرنداشته است.
از سوي ديگر مي توان گفت اتحاديه عرب از آنجا كه هر ابتكار عربي پيرامون فلسطين را به خود محدود و معطوف كرد، عملا فرصت هاي فراواني از ملل عرب را از بين برد و حتي در مقاطعي- از جمله در سال هاي اخير- به مقابله با ابتكارهاي ضداسرائيلي برخاست و لذا بيراه نيست اگر بگوئيم درحاليكه در شرايط فلسطيني ها بهبود عمده اي روي نداده است، اتحاديه عرب به مخاصمه با فلسفه وجودي خود برخاسته است.

ادامه نوشته