حضور و غياب در مدرسه فرهنگ ( يادداشت روز )

حضور و غياب در مدرسه فرهنگ ( يادداشت روز )

1-دانشجويان اواسط تا اواخر دهه 60 دانشگاه تهران، خوب به ياد دارند كه در آن سالها در ميان مسئولان و مديران نظام، كسي كه بيشترين توجه و حضور را در محيط دانشگاه داشت، «آقاي خامنه اي» بود. نه به خاطر اينكه ايشان امام جمعه تهران بود و لاجرم مي بايست هر هفته در دانشگاه تهران حاضر مي شد بلكه به اين دليل كه ايشان خود را موظف كرده بود كه هر ماه يك روز، بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد دانشگاه حاضر شود. شيوه ايشان هم بدين صورت بود كه از ابتدا درخواست مي كرد پرده بين قسمت خواهران و برادران برداشته شود. سپس دقايق محدودي به سخنراني اوليه مي پرداخت و آنگاه بيشترين وقت جلسه را كه گاه تا حدود سه ساعت هم طول مي كشيد به پرسش و پاسخ هاي دانشجويان كه بدون واسطه انجام مي شد اختصاص مي داد. سؤالات دانشجويان بسيار صريح مطرح مي شد و رئيس جمهور محبوب هم بسيار منطقي و متين به آنها پاسخ مي داد به گونه اي كه در پايان اين ديدار، تقريباً هيچ يك از دانشجويان- از هر طيف و گرايشي كه بود- ناراضي و قانع نشده مسجد را ترك نمي كرد و همين موضوع باعث مي شد كه ماه بعد، از زمان برگزاري نماز ظهر، مسجد دانشگاه تهران- به اصطلاح- جاي سوزن انداختن نداشته باشد.
2-«آقا» در دوران رهبري نيز از دانشجويان غافل نبوده است. شايد نتوان يك سخنراني ايشان را يافت كه در آن توجهي به مقوله مهم و تأثيرگذار «فرهنگ» نشده باشد. توصيه هاي متعدد به دانشجويان، دانش آموزان، مسئولان آموزشي، فرهنگي و هنري، حوزه هاي علوم ديني، معلمان و نويسندگان از مواردي است كه بيشترين موارد تكرار را در اظهارات ايشان داشته است.
طي همين دو سه سال اخير، ديدارها و گفت وگوهاي صميمي مكرر و پرشمار دانشجويان با رهبر انقلاب، از طيف هاي سياسي گوناگون از بسيج دانشجويي گرفته تا جامعه اسلامي دانشجويان، از اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل تا دفتر تحكيم وحدت و نيز طيف هاي علمي- فرهنگي گوناگون جوانان موفق، از المپيادي گرفته تا مخترعان و مبتكران جوان و از جشنواره خوارزمي گرفته تا نخبگان جوان و... نشان از توجه ويژه و مستقل رهبر معظم انقلاب به جوانان، دانشجويان، فرهنگ سازان و علم اندوزان نخبه كشور و در حقيقت سازندگان تمدن اسلامي ايران دارد. به همه اينها اضافه كنيد فراخوان بزرگ و سراسري ايشان را در راه اندازي «جنبش نرم افزاري و توليد فكر» كه براستي جنبش و تحرك گسترده اي را در دانشگاه ها، حوزه هاي علميه و مراكز تحقيقاتي، علمي و آكادميك كشور به راه انداخته و خوشبختانه همچنان ادامه دارد. اين شيوه، گذشته از اينكه از توجه و علاقه شخصي رهبر انقلاب به مقوله فرهنگ و قشر جوان كشور حكايت كند، نشاندهنده آرماني است كه خط سير آينده انقلاب اسلامي را ترسيم مي كند.
3-فردا اولين روز ماه ارديبهشت است، ماهي كه بيشترين اتفاقات و رويدادهاي فرهنگي را در خود ثبت كرده است: از شهادت ايدئولوگ بزرگ انقلاب اسلامي استاد مرتضي مطهري گرفته تا روز معلم و نمايشگاه بين المللي كتاب و جشنواره مطبوعات گرفته تا روزهاي بزرگداشت بزرگترين شاعران ايران زمين: حافظ، سعدي، حكيم ابوالقاسم فردوسي و حكيم عمرخيام. همچنين روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي و دو سه مناسبت كه از رهگذر تقارن ايام قمري و خورشيدي در ارديبهشت امسال واقع شده اند: روزهاي بزرگداشت شيخ بهايي و شيخ صدوق و از همه مهمتر همزماني ولادت رسول مكرم و مؤسس مكتب اسلام، ميلاد فرخنده امام جعفر صادق«ع» اولين و بزرگترين شخصيت اسلام در ايجاد جنبش نرم افزاري و تأسيس مدرسه توليد فكر كه كل دنياي فكر و انديشه تا همين امروز و تا هميشه تاريخ مديون اين امام بزرگوارند، در اين ماه واقع شده اند.
4-رهبر معظم انقلاب در كنار تاكيدات و توجهات هميشگي خود به جنبه اثباتي فرهنگ و جوانان، طي همين سالها برجنبه سلبي قضيه نيز تاكيدي دائمي داشته اند. بحث هاي لزوم مقابله با تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي و انتقادات آشكار و پنهان ايشان به متوليان بخش فرهنگ كشور چه در جايگاه مديران و چه مطبوعات و رسانه ها در بي توجهي فراگير به سالم سازي اين عرصه از چنگ اندازيهاي دشمنان از مواردي بوده است كه هنوز هم از توجه به آنها بي نياز نيستيم، به قول «جلال» چرا دانش آموز ما بيشتر از آن كه سعدي و حافظ و نظامي و خيام را بشناسد فلان هنرپيشه هرزه خارجي را مي شناسد و قس علي هذا.
5- اين روزها سفرهاي تبليغاتي نامزدهاي رياست جمهوري از جناح اصولگرا گرفته تا دوم خردادي به شهرهاي مختلف كشور افزايش چشمگيري داشته است اما متاسفانه آنچه جاي آن در ميان شعارهاي گوناگون آنها كاملا خالي است برنامه اين كانديداها براي رشد و ارتقاي وضعيت علمي، فرهنگي و فكري كشور به ويژه در ربط با جوانان است. شايد بي توجهي دولتهاي 16-15 ساله اخير به وضعيت اقتصادي و معيشتي مردم باعث شده باشد كه كانديداها بيشترين توجه خود را به اين موضوع اختصاص دهند اما چه كسي بايد به 271 مدال آور ايراني المپيادهاي جهاني كه ماندن در كشور را علي رغم همه وسوسه ها و تطميعهاي بيگانگان ترجيح داده اند توجه كند؟ چه كسي بايد از نخبگان جواني كه حتي توان مالي ساخت اختراع و ابتكار خود را ندارند، حمايت كند؟ آيا اين 63 درصد نخبه جواني كه كشورشان را بر قله افتخار جهاني نشانده اند و در عين حال در ايران عزيز مانده اند نبايد كمترين توجه و رسيدگي و اقدام مسئولان فرهنگي كشور را در تامين تجهيزات مورد نيازشان انتظار داشته باشند؟ نامزدهاي رياست جمهوري براي اين تمدن سازان امروز و فرداي ايران اسلامي در كنار شعارهاي سياسي گوناگون چه فكر و برنامه اي دارند؟ ماه ارديبهشت و مناسبتهاي گوناگون فرهنگي آن، بهترين زمان پاسخ دادن به اين پرسش و صحبت كردن در اطراف آن است.
6- و بالاخره آيا اين انتظار زيادي است كه آرزو داشته باشيم در زمان ششمين رئيس جمهوري اسلامي، سطح كارآمدي و مديريت در دستگاه هاي مختلف كشور به ويژه در بخش فرهنگ به جايي برسد كه اين اميد رهبر فرزانه انقلاب تحقق پيدا كند و ما آن روز را به چشم ببينيم كه به جاي آن كه يادگيري زبان انگليسي شرط ضروري براي استفاده از منابع فرهنگي جهان باشد، هر كس فارسي نداند از قافله فرهنگ و نظريه هاي علمي روز جهان عقب بماند؟ به اين سؤال، بجز نامزدهاي انتخابات، خود مردم هم بايد پاسخ دهند.
تقي دژاكام

حكايت ملاقات سعدي اسد و يعقوب قصاب!؟

در مراسم تدفين پاپ ژان پل اول، علي الظاهر در حالي كه سعدي اسد (از رؤساي جمهور اسبق سوريه و جد حافظ اسد) مي خواسته سوار ماشين بشود و برود، هارون قصاب (رئيس جمهور وقت رژيم اشغالگر و عموي موسي قصاب) جلو مي آيد و مي گويد: سلام عليكم. سعدي اسد به خيال اينكه طرف يكي از سران كشورهاي عربي است، برمي گردد و مي گويد سلام عليكم و ماچي لييكم،... كه يكهو دستش مي آيد كه بعله! يارو يعقوب قصاب بوده است. يك مرتبه اخلاقش مگسي مي شود و مي گويد: تا دل و روده ات را نريختم بيرون، برو از جلوي چيزم گم شو! طرف حالت ننه من غريبم به خود مي گيرد كه؛ اون از خاتمي¤، اون از رئيس جمهور لبنان، اين هم از تو. من خاك بر سر در كجا بايد احساس امنيت كنم؟ سعدي اسد جواب مي دهد؛ برو جزيره آدمخوارها تا كسي كاري به كارت نداشته باشد! بعد يعقوب قصاب كه بدجوري سيريش شده بود گفت: برگشتي سوريه يك سري به ما بزن! اسد هم نه گذاشت و نه برداشت، گفت: چرا وقتي رفتم سوريه؟... و بعد با كله رفت تو صورت مرتيكه قصابه! يعقوب پرسيد؛ چرا همچين مي كني؟ سعدي جواب داد: مردناحسابي، مگر نگفتي يك سري به ما بزن؟!
«باجناق آقاي چيز»
¤ اگر بعض خوانندگان از ما بپرسند كه؛ آن زمان، آقاي خاتمي آنجا چه كار مي كرد؟ ايشان شايد هنوز به دنيا هم نيامده بود. در جواب عارضيم؛ حق با شماست و اين قسمت بعدها به داستان اضافه شده است!

نقشه رهايي!؟

علي اكبر بهشتي
مسيحي صهيونيست ها كه با رؤياي پيروزي در جنگ آخرالزمان مي خواهند تاريخ را با فتح خود در گور كنند، براي قدس، «نقشه راه» كشيده اند؛ نقشه اي كه در آن مسلمانان بايد نقش نعش را بازي كنند. يا بي تفاوت باشند يا اگر به مجاهده با مسيحي صهيونيست ها برخواستند كشته شوند و پس از شكست در «دره آرماگدون»، بيت المقدس را براي هميشه به اشغالگران بسپارند. اين وسط توجه به دعواي بوش و شارون، غفلت از اصل ماجراست. مسيحي صهيونيست ها مي خواهند توجه مسلمين را معطوف به اختلافات ساختگي آمريكا و اسرائيل نمايند تا مسلمين يكي به طرفداري از بوش و ديگري به نفع شارون، آنقدر سرگرم اين نمايشنامه شوند كه فراموش كنند اين هر دو قصد دارند بيت المقدس را «اورشليم» كنند و غفلت كنند كه اين يك پاپيش گذاشتن ها و يك پاپس گذاشتن ها فريبي بيش نيست. مسلمين اما به نيكي دريافته اند كه بوش و شارون علي رغم همه اين تنازعات دروغين، به هدفي واحد مي نگرند تا قدس نه فقط در نام كه در مرام نيز به سيطره ايشان درآيد. ادبيات عربي جايش را به ادبيات عبري دهد و بعد از تغيير در اسم ها، رسم ها نيز به سود مسيحي صهيونيست ها ترسيم شود. در اين راه، نقشه هم مهياست: نقشه راه، تا نگاه ها همه به مجادلات ساختگي دوخته شود و در پس اين گمراهي، مسلمين مگر در خواب، راهي به قدس و رهايي قبله اول مسلمين داشته باشند. اين فريب اما سكه اي دوروست و تنها به مشغول داشتن مسلمين به منازعه مسخره بوش و شارون محدود نمي شود. روي ديگر اين سكه كه متأسفانه توسط برخي مطبوعات داخلي ناديده گرفته مي شود، دعواي ساختگي صهيونيست ها با يكديگر است. اينكه گناه صهيونيست ها را نبايد به پاي همه يهوديان نوشت به همان اندازه درست است كه تقسيم بندي صهيونيست ها به دو دسته افراطي و ميانه رو، نادرست. صهيونيست ها در اين ساليان نشان داده اند كه همگي سروته يك كرباسند و گاه اگر ميان شان درگيري رخ مي دهد، زنهار كه نمايشي بيش نيست؛ پس «صهيونيسم عليه صهيونيسم» دروغي بيش نيست كه اين هر دو به يك آرمان مي انديشند و در راه نقشه راه و سيطره بر قدس، نه در استراتژي، نه در تاكتيك و نه در هيچ چيز ديگر اختلافي با هم ندارند. زين رو خروج از غزه و برچيدن شهرك هاي يهودي نشين را تنها بايد نيمي از نقشه راه تلقي كرد و آن نيمه ديگر همانا ديوار حائلي است كه دورادور مسجدالاقصي كشيده اند و نيز تونلي كه در زير قبله اول مسلمين حفر كرده اند تا قدس نه با آتش باري اسرائيل كه خود به خود(!؟) فرو ريزد و كسي اين اشغالگران را به خاطر جنگ، محاكمه نكند؛ همه نيمي از نقشه راه را ببينند و آنچنان در رثاي صلح - بخوانيد تزوير- غرق شوند كه از ياد ببرند تخريب مسجدالاقصي دستاورد همين صلح بوده است؛ به راستي حق دارد آن كودك فلسطيني كه جز سنگ، جز غيرت و مردانگي هيچ نمي شناسد. چه، او از صلح، ضربه ها خورده است. اگر جنگ، خون از بدن پدرش ريخت و او را شهيد كرد اما صلح، خون به دل مادرش كرده و او را هر روز بي آنكه شهيد شود، به شهادت مي رساند. اگر جنگ، سر پدرش را با گلوله بريد اما صلح، سر مادرش را با پنبه مي برد، و چون اينجا كسي خوني نمي بيند او بر داغ مادرش سوگوارتر است. حق دارد پس اگر سنگ را آني از دستان خود جدا نمي كند. حق دارد پس اگر سنگي بر سر اسرائيل فرود مي آورد و سنگي بر سينه صلح... صلح، صلح... از اين واژه آيا تلخ تر هم براي كودكان فلسطيني مي توان پيدا كرد؟ مگر نه اينكه در جنگ، پدرش را از دست داد و در صلح، اين سرزمين او بود، زمين او بود، دين او بود و آئين او بود كه از دست رفت؟... ولي سنگ را كه از او نمي توان گرفت. روحيه گرفتن انتقام خون پدرش را، غيرت را، شجاعت را، آرزوي بازپس گيري قدس را كه از او نمي توان گرفت. اميد را كه از او نمي توان گرفت. آخر او اگر كودك است و از نقشه راه چيزي سردر نمي آورد اما خوب مي داند كه تنها راه آزادي قدس، كشيدن «نقشه رهايي» است: جنگ با صلح، آري جنگ با صلح كه اين يكي بيش از آن ديگري، دست و پاي او را بسته است و دلش را شكسته است.
¤¤¤
نقشه راه را سران مسيحي صهيونيست كشيدند تا قدس را به تمامي از چنگ مسلمين درآورند؛ نقشه اي از بالا به پايين. از رأس به قاعده. تاريخ نشان داده چنين نقشه هايي، سخت عملي مي شوند و معمولاً نقش بر آب مي شوند.«نقشه رهايي» اما برعكس از قاعده به رأس است. از پايين به بالا. خطوطي روي كاغذ نيست كه براي اجرا شدنش دنبال راهكار گشت. خود، راهكار است و قبل از ترسيم روي صفحات كاغذي، دردل مسلمين رسم شده است. جاي اميد هم فراوان؛ دو انتفاضه را فلسطين به تنهايي انجام داده و قدس، راهي به رهايي نبرده. انتفاضه سوم ولي به نظر مي رسد كه از آن كل مسلمين باشد. از آن همه مسلماناني كه به نقشه رهايي مي انديشند. اين نقشه نه كار مردان فلسطين بوده، نه ابتكار رؤساي مسلمين، افتخار توده مسلمين است؛ همانها كه سال هاست مثل كودكان فلسطيني زيرستم صلح قرار دارند و به جاي شهدي شيرين، «جام زهر» مي نوشند. همانها كه مسيحي صهيونيست ها را از «نيل تا فرات» در چنگ خود دارند. در اين راه اما از طعنه تاريخ. نيز بيمي ندارند. برايشان اين مهم نيست كه در ميانجيگري تاريخ، در ليست تروريست ها قرار بگيرند يا در گروه مصلحين. مسلمين سال هاست كه از اين برچسب ها خورده اند. اتفاقاً به دليل فرار از همين انگ ها بوده كه عمري است رنگ شكست به خود گرفته اند. تاريخ هم اگر راوي درستي باشد درباره ايشان و مجاهدت هاي شان به حقيقت قضاوت خواهد كرد كه مسلمين مجبور بودند براي نقشه رهايي به «جنگ با صلح» بپردازند. بگذريم كه ا گر كسي را به سينه بي سكينه تاريخ، به درددل اين هزاره هاي تاريك و باريك، راهي باشد خواهد يافت كه تاريخ، خود نيز دل خوني از صلح دارد!
¤¤¤
نه بوش با شارون سرجنگ دارد، نه صهيونيسم با صهيونيسم. مسيحي صهيونيست ها از نشان دادن اين نمايش هاي خسته كننده، قصد ماهيگيري از آب گل آلود را دارند. دولت اسرائيل هم اگر از ورود يهوديان افراطي به مسجدالاقصي جلوگيري مي كند، نه از اين روست كه از سيطره بر قدس پشيمان شده باشد. مروري بر پاره اي سخنان رد و بدل شده ميان سران دولت اسرائيل و آنها كه خود را حاكم فلسطين مي دانند، ثابت مي كند كه اسرائيل اين بار نقشه ديگري كشيده است؛ به اين بهانه كه خود در جلوگيري از ورود يهوديان افراطي به مسجدالاقصي پيشقدم شده، لاجرم از سران حكومت فلسطين انتظار دارد در مبارزه با فلسطيني ها پيش دستي كرده و با اين كار، زحمت مقابله با اين مسلمين افراطي (!) را هم از روي دوش اسرائيل بردارد. در وراي اين بازي اما دولت اسرائيل و نومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد، دست در دست هم مشغول كارند. يكي نقشه راه مي كشد و ديگري ديوار حائل. يكي از لزوم مبارزه با افراطي هاي هردو گروه دم مي زند و ديگري در زير مسجدالاقصي مشغول حفر تونل است. هر از چندي هم به جنگ زرگري با همديگر مي پردازند تا اصل قصه فراموش شود. اصل قصه ولي براي هر دوي اين جماعت، سخت مقدس است: «گوساله سرخ مو، سه ساله شده و اگر در جنگ آخر الزمان، تاريخ را با پيروزي خود در گور نكنيم، بعيد نيست كه در شروع دوباره تاريخ توسط مسلمين جايي داشته باشيم. پس خيلي زود و به طوريكه احساسات مسلمين جريحه دار نشود، بايد مسجدالاقصي را تخريب و هيكل سليمان را در مكان معهود نصب كرد.»
¤¤¤
تا رسيدن به «زمان موعود»، تنها اميد «نقشه رهايي» است . اشغالگران كه ديري است براي ما رجز مي خوانند اينك از نيل تا فرات در محاصره مسلمين قرار دارند. اگر بنا باشد به اسم صلح، رسم مسلماني برچيده شود، انتفاضه سوم را نه فقط فلسطينيان كه كل مسلمين رقم خواهند زد. چه باك كه اغيار نيز بي هيچ اختلافي، همه با هم آمده اند. آمده اند تا بعد از كشتن ما تاريخ را با فتح خودتمام كنند و با خيالي راحت، سر بر بالين مرگ گذارند. ما ولي به اين اميد زنده ايم كه به تاريخ، حياتي دگر بار بخشيم. زمين مان را اگر چندي از ما گرفتند، زمان را براي هميشه از اشغالگر سرزمين مان بگيريم؛ پس نه عجب كه در نبرد آخرين، ما نگاه دشمن را هدف قرار دهيم و ايشان، چشم ما را. ما فرياد ايشان را و ايشان حلقوم ما را. ما راه ايشان را و ايشان، پاي ما را.
¤¤¤
«آويني» راست مي گفت؛ «در عالم رازي هست كه جز با بهاي خون فاش نمي شود.»

عذر بدتر ازگناه

پنج شنبه هفته گذشته برخي روزنامه ها پاسخ آقاي دكتر مصطفي معين به سؤالي پيرامون نامه معروف حضرت امام(ره) درباره نهضت آزادي را درج كردند كه گفته بود «بر فرض صحت اين نامه بايد گفت كه حدود بيست سال از زمان صدور آن گذشته است و نبايد با استناد به صدور يك نامه در دو دهه پيش، كشور را از توان مديريتي و فكري اين نيروها محروم ساخت»!
اعلام مخالفت آشكار دكتر معين با ديدگاه حضرت امام(ره) نسبت به گروه غيرقانوني نهضت آزادي، جوابيه مستند و ملامت آميز آقاي حميد انصاري قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) را در پي داشت كه ديروز اين جوابيه در مطبوعات به چاپ رسيد. پاسخ جامع و مستند آقاي انصاري نيازي براي توضيح بيشتر درباره اظهارات غيرمنطقي و سخيف آقاي دكتر معين نسبت به امام راحل(ره) باقي نمي گذارد ولي بعد از ارسال جوابيه ايشان، آقاي دكتر شكوري راد رئيس ستاد انتخاباتي دكتر معين طي مصاحبه اي با خبرگزاري ايسنا ضمن دفاع از اظهارات دكتر معين و اعتراض به جوابيه انصاري گفت: «نمي دانم آقاي انصاري به نمايندگي از چه جرياني قبل از هرگونه بررسي و سؤالي اقدام به انتشار نامه خود خطاب به دكتر معين نموده اند» و در ادامه افزود؛ «بزرگترين وجه انديشه امام(ره) پويايي آن بود و آقاي انصاري بايد توجه كند كه در دفاع خويش از انديشه حضرت امام(ره) اين وجه برجسته آن را زيرسؤال نبرند».
درباره بخش اول اظهارات آقاي شكوري راد بايد گفت، عجيب است كه ايشان نمي دانند اولاً؛ دفاع از انديشه حضرت امام(ره) وظيفه تمامي علاقمندان و دلباختگان ايشان است و نيازي به كسب مجوز از جايي ندارد. ثانياً؛ در حالي كه اظهارات سخيف آقاي معين عليه نظر معروف حضرت امام(ره) در برخي از مطبوعات منتشر شده، چرا نبايد پاسخ مستند آن نيز انتشار يابد؟ ثالثاً؛ آقاي حميد انصاري قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) است و مطابق قانون، ملزم به ارسال جوابيه و مقابله با شبهه افكني و توهم پراكني عليه امام راحل(ره) است.
و اما، تأسف آورترين بخش از سخنان آقاي شكوري راد، بخش دوم اظهارات ايشان است كه بارها زننده تر و مشمئزكننده تر از اظهارات دكتر معين عليه نظرات حضرت امام(ره) است. آقاي شكوري راد، با تحريف-آگاهانه يا ناخودآگاه- مفهوم «پويايي» مي گويد بزرگترين وجه انديشه هاي حضرت امام(ره) پويايي آن است و به آقاي انصاري توصيه مي كند كه در دفاع از انديشه امام(ره) نبايد اين وجه برجسته را زير سؤال ببرد.
بايد به آقاي شكوري راد گفت، در پويايي انديشه امام(ره) كمترين ترديدي نيست ولي «پويايي» مفهوم تعريف شده و شناخته شده اي دارد كه با تحريف نظر يعني آنچه آقايان معين و شكوري راد عليه حضرت امام(ره) انجام داده اند، نه فقط متفاوت، بلكه متضاد است. منظور از پويايي يك نظر، آن است كه به مرور زمان ابعاد منطقي و حيات آفرين بيشتري از آن شناخته مي شود و اين ابعاد جديد، صحت آن نظر را بيش از پيش تأييد مي كند. بنابراين، نفي نظر حضرت امام(ره) كه آقاي دكتر معين براي جلب نظر گروهك غيرقانوني نهضت آزادي-بخوانيد جلب نظر حاميان پشت صحنه اين گروهك- انجام داده اند، چگونه مي تواند مصداق «پويايي» باشد؟ در كدام فرهنگ و در كجاي دنيا، دشمني با يك نظر را، «پويايي» آن نظر مي نامند. اگر اينگونه باشد بوش و شارون خيلي بيشتر و پيش تر از آقاي دكتر معين در راه پويايي نظرات حضرت امام(ره) تلاش كرده و مي كنند! چرا كه تمام تلاش آنان نفي نظرات آن بزرگوار است، يعني دقيقاً همان جرمي كه آقايان معين و شكوري راد در مقياس كوچكتري-انشاءالله از روي كم داني و نه بعضي انگيزه هاي ديگر- مرتكب شده اند.
حسين شريعتمداري

طرف ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟!
گفتم: امروز عضو مركزيت يكي از گروه هاي سياسي طي مصاحبه اي با روزنامه شرق درباره اختلافات گروه خود با ساير افراد و گروه هاي عضو شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب، درد دل كرده است.
گفت: ولي اين برادر و گروهشان عضو همين جرياني هستند كه حالا در روزنامه شرق عليه آنها موضع گرفته.
گفتم: بعضي ها با ساده انديشي براي اينكه خودشان را بي طرف! جلوه بدهند، مي روند آنطرف!
گفت: آخه هر كاري يك راهي دارد، حل اختلاف هم راه منطقي خودش را دارد.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي در ميان جمعي نشسته بود و ديد يكي از حاضران عطسه كرد و ديگران گفتند، يرحمك الله»، يكي ديگر خداحافظي كرد، ديگران گفتند؛ «في امان الله»، در همين حال يكي وارد جمع شد و آن شخص براي اينكه از ديگران عقب نيافتد با صداي بلند
گفت «سمع الله لمن حمده»!

چه كساني از پيروزي اصولگرايان نگرانند؟ ( يادداشت روز )

چنانچه فارغ از گرايشات جناحي و بدون القاء ويا تحميل علايق حزبي، آحاد جامعه را مورد پرسش قرار دهيم و از آنان بخواهيم كه نظرشان را در مورد اوصاف و ويژگي هاي نامزد مطلوب خويش براي تصدي مقام رياست جمهوري اعلام نمايند، بي شك اكثريت قريب به اتفاق مردم نشانه هايي خواهند داد كه با اوصاف و رفتار و منش اصولگرايان نزديك تر است. مردم رئيس جمهوري مي خواهند كه اهل عمل باشد، نه حرف. رئيس جمهوري مي خواهند كه منافع عامه مردم را بر عده قليل مرفهان بي درد و نوكيسه هاي تازه به دوران رسيده، ارجح بداند. رئيس جمهوري مي خواهند كه معني فقر، گرسنگي، بي پولي، بيكاري، اجاره نشيني و شرمندگي در برابر همسر و فرزند به خاطر عدم تأمين حداقل خواسته هاي آنان را درك كند و با مطالبات و خواسته هاي اكثريت مردم بيگانه نباشد. رئيس جمهوري مي خواهند كه در برابر زورگويي و مظلوم كشي گردن كلفت هاي سياسي و اقتصادي كوتاه نيايد و سازمان ها و وزارتخانه هاي دولتي را حياط خلوت اعضاي خانواده، افراد فاميل و دوستان خود قرار ندهد. مردم رئيس جمهوري مي خواهند كه عالم و عامل به احكام اسلام، اصول انقلاب، آرمان هاي امام راحل و توصيه هاي رهبر معظم انقلاب باشد و زمينه رشد و بالندگي جامعه، توسعه و پيشرفت علمي كشور، ترويج فضائل اخلاقي و تربيتي، تقويت همبستگي ملي، نشاط اجتماعي و گرايش به دين و معنويت را بيش از پيش فراهم نمايد.
عملكرد 8 ساله طيفي از تكنوكرات ها در دولت سازندگي و نيز 8 سال حاكميت مدعيان مردم سالاري در دولت اصلاحات، پيش روي مردم است و قضاوت درباره اين دو دوره چندان دشوار نيست. هرچند طي اين 16سال گام هاي اساسي و ارزشمندي برداشته شده است كه قطعاً از ديد مردم پنهان نخواهد ماند، ولي بايد اذعان كرد كه دولت سازندگي با طرح توسعه اقتصادي و دولت اصلاحات با طرح توسعه سياسي، راه افراط و تفريط در پيش گرفته و از واقعيات ملموس زندگي مردم و نيازهاي جاري آنان غافل ماندند.
اينك عملكرد اصولگرايان در مدت كوتاهي كه از عمر مجلس هفتم گذشته است و نيز طرح ها و برنامه هاي اصولگرايان در شوراي شهر تهران و شوراهاي ديگر شهرها در ترازوي قضاوت مردم قرار دارد كه قطعاً مقايسه اين سه دوره، كار را براي مردم در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري آسان تر خواهد كرد. تبليغات فزاينده دوره سازندگي، جنجال آفريني هاي دوره اصلاحات و آرامش ناشي از حضور اصولگرايان در شوراهاي شهرها و مجلس هفتم نشانه هاي خوبي براي مردم در انتخابات رياست جمهوري است.
به نظر مي رسد كه مردم معيارها و چارچوب كلي انتخاب خود را مشخص كرده اند و در اين چارچوب چيزي جز اصولگرايي قرار نمي گيرد و گام بعدي، انتخاب فرد مورد نظر خويش از ميان نامزدهاي موجود است، اما نكته اساسي كه مي بايست مورد توجه اردوگاه اصولگرايان و قشرهاي علاقه مند به جريان اصولگرايي قرار گيرد، هشياربودن آنان در برابر ترفندها، توطئه ها و عمليات رواني مخالفان نهضت اصولگرايي است. هرچه اقبال عمومي به طيف اصولگرايان بيشتر مي شود، مخالفان جريان اصولگرا نيز بر شدت كارشكني هاي خود مي افزايند.
جنبش رو به رشد اصولگرايي از جانب چند گروه در معرض تهديد و تخريب قرار دارد: 1-سياستمداران قدرت طلب 2-زراندوزان عافيت طلب 3-افراد مرعوب و غرب زده داخلي 4-دشمنان بيروني نظام 5-مفسدان اقتصادي 6-كاسه ليس ها و بادمجان دور قاب چين ها كه تاكنون با نوكري و تملق و چاپلوسي اين و آن، روزگار گذرانيده و انبانشان را از اين رهگذر پر كرده اند. مجموعه اين گروه ها از پيروزي نامزد اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري نگرانند و نمي خواهند كه مهمترين قوه كشور يعني قوه مجريه در اختيار فردي از طيف اصولگرايان قرار گيرد، ولي پرسش اين است كه چرا؟! نگراني اين گروه ها از چيست؟!
پيروزي اصولگرايان در دومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا با وجود حاكميت بلامنازع مدعيان اصلاحات در دولت، مجلس ششم و دوره اول شوراها نشانه قهر اجتماعي با نامزدهايي بود كه داعيه روشنفكري، آزاديخواهي و اصلاح طلبي داشتند و در واقع يك «پالس» از سوي مردم به اين طيف بود كه مراقب باشند كه زاويه خود را با انقلاب، نظام جمهوري اسلامي و اصول و آرمان هاي مورد احترام ملت، زياد نكنند. در اين انتخابات نه از نظارت استصوابي خبري بود و نه از شوراي نگهبان و همه چيز از نظارت تا اجرا گرفته در اختيار وزارت كشور بود و همه احزاب و گروه ها نيز با تمام توان و ظرفيت خود به ميدان آمده و نامزد معرفي كرده بودند، از نامزدهاي مورد حمايت گروهك غيرقانوني نهضت آزادي گرفته تا جريان هاي موسوم به ملي- مذهبي، احزاب دوم خردادي و غيره، اما حتي يك نفر از نامزدهاي اين جريان ها موفق به كسب آراي مردم نشد و برخي از آنان آرايي در حد 2 رقم داشتند!
متأسفانه مدعيان اصلاحات و طيف افراطي جبهه دوم خرداد، «پالس» مردم را جدي نگرفتند تا اين كه در انتخابات مجلس هفتم، مردم با رأي ندادن به نامزدهاي وابسته به اين جريان، «شوك» اساسي به آنها وارد كرده و نشان دادند كه لجاجت با مردم و پشت كردن به خواسته ها و نيازهاي واقعي آنان چه سرانجامي را رقم مي زند! افسوس كه اين «شوك» نيز مدعيان اصلاحات را بيدار نكرد و اكنون نيز در آستانه انتخابات رياست جمهوري، همان رفتار و روش شكست خورده پيشين را دنبال مي كنند و بعضا دست در دست گروه هاي مطرودي گذاشته اند كه خود از راه رفتن عاجزند و «واي به روزي كه كوري عصاكش كوردگر شود»! قطعاً چنانچه همين روند ادامه يابد، اين دفعه نه از «پالس» خبري خواهد بود و نه از «شوك» ، بلكه افراطيون دچار «فلج سياسي» خواهند شد!
به هر حال مجموعه اين جريان كه دو شكست مفتضحانه را در كارنامه خود دارد، از پيروزي اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري، سخت نگرانند و تمام نيرو، پول، اعتبار و سرمايه خود را به كار گرفته اند تا اولا نگاه مثبت مردم را به جريان اصولگرايي تغيير دهند و ثانيا بين نامزدهاي اصولگرا اختلاف بيندازند. آنها و دشمنان ايران اسلامي مي دانند كه پيروزي اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري يعني پايان دوران ريخت و پاش ها، شروع كار و تلاش، غربت هوچيگري و جنجال آفريني، افول سياستمداران قدرت طلب، قطع دست مفسدان اقتصادي از بيت المال، برباد رفتن حمايت هاي چندساله آمريكا و غرب از مزدوران داخلي و...
قطعا هشياري مردم و نامزدهاي اصولگرا اين بار نيز توطئه ها را نقش بر آب خواهد كرد. مهم اين است كه آن كلام حكيمانه امام راحل را آويزه گوشمان قرار دهيم كه قريب به اين مضمون خطاب به آقاي منتظري فرمودند كه «دشمنان حرف هاي خود را گاه با چند واسطه از زبان افراد موجه مطرح مي كنند.» بنابراين نامزدهاي اصولگرا بايد هشيار باشند و بدون توجه به عمليات رواني مطبوعات وابسته به احزاب و حرف هايي كه از اين و آن مي شنوند، به وحدت بينديشند و راه را بر خدعه و فريب دشمنان ملت ببندند.
عليرضا ملكيان

پيران پخته

منصور ايماني
انگار همين ديروز بود كه در كوچه مي دويدم تا خودم را زودتر از هميشه به مدرسه برسانم. برف سنگيني كه قبل از تحويل سال باريده بود، هنوز آب نشده بود و جابه جا روي ديوارها و پشت بام خانه ها و گوشه و كنار كوچه ديده مي شد. آن روز صبح عجله داشتم كه قبل از همه به مدرسه برسم و با اشاره تند تركه آقاي ناظم، صداي زنگ مدرسه را دربياورم. آن تكه آهن آويزان و چكش دسته چوبي اش، هميشه تحريكم مي كرد كه آن را به هم بكوبم. رضا همكلاسي من و پسر شاطر محمد- نانواي محله- كتاب در بغل، از كنار ديوار كوچه آرام آرام مي رفت و كمي از من جلوتر بود. او را كه ديدم، بيشتر تحريك شدم و سرعت دويدنم را زيادتر كردم. نمي خواستم هيچ كس قبل از من، دستش به چكش زنگ برسد. با اين كه ناشتايي نخورده بودم و خواب از چشمهايم كاملاً نپريده بود، به پاهايم فشار آوردم و به سرعت از كنار رضا رد شدم. از بس كه در فكر زنگ بودم نه سلامي به او كردم و نه جواب سلامش را دادم. احساس مي كردم كه عين دونده مسابقه، فقط بايد بدوم و هر طور شده از رقيبم سبقت بگيرم. رضا ولي انگار نه انگار كه من رقيبش هستم. مثل هميشه زل زده بود به روبرو و داشت فكر مي كرد و مي رفت. هنوز چند قدمي از او دور نشده بودم كه ناگهان زير پايم، روي يك تكه برف سفت خالي شد و من دراز به دراز، روي گل و لاي كوچه افتادم. كش كتابهايم از هم باز شد و دفتر و كتابم هر كدام به گوشه اي افتاد. كف دستم خراش برداشته بود و مي سوخت. ازخودم خجالت مي كشيدم، ولي بيشتر از رضا شرم مي كردم و نمي خواستم چشمم به او بيفتد. دلم مي خواست از همان جايي كه پشت سرم هست برگردد و پيشم نيايد. همان طور كه به پشت افتاده بودم، سرم را كمي برگرداندم و دزدكي به طرف رضا نگاه كردم كه بدانم كجا هست تصميم گرفته بودم اگر فاصله اش از من زياد باشد، با عجله بلند بشوم و فرار كنم. همين كه به پشت سرم نگاه كردم، با تعجب ديدم كه خبري از رضا نيست. انگار به خاطر من، راهش را كج كرده و از جايي ديگر رفته بود. ولي به جاي رضا، پيرمرد عصا به دستي را ديدم كه با قدم هايي شمرده و با احتياط به من نزديك مي شد. موقع دويدن اصلاً او را نديده بودم و نمي دانم از كجا پيدايش شده بود. بالاي سرم كه رسيد، دستش را دراز كرد تا مرا از روي زمين بلند كند با اين كه انتظار نداشتم پيرمرد عصا به دستي به دادم برسد و اصلاً دوست نداشتم چنين آدمي دستم را بگيرد و بلندم كند، ولي تبسم ساده اي كه روي چهره اش نشسته بود، همه چيز را از ذهن و قلبم پاك كرد. يك لحظه فراموش كردم كه چه افتضاحي بار آورده ام. دستش را گرفتم و از روي زمين بلند شدم. پيرمرد دستي به سرم كشيد و با لحني مهربان به من گفت: «پسرم زياد شتاب مكن! با گام هاي متين و آهسته، هرقدر كه بخواهي، مي تواني راه بروي. ولي قدم هاي عجول، قبل از آن كه ترا به مقصد برساند، از رفتن باز مي دارد» سالها بعد بود كه فهميدم؛ پيري ناتواني نيست، پيري پختگي است.

به بهانه روز ارتش

روز مردان مرد
صياد شيرازي امير ارتش بود.او قله هايي را فتح كرد كه بسياري را توان انديشيدن به آنها نبود. و از همين رو مقتدامان بر تابوتي كه پيكر او را تا بهشت بدرقه مي كرد، بوسه زد.
¤
ايرج رستمي سرگرد ارتش بود. همو كه چمران عزيز را شيفته مرام خود كرد و عاقبت خويش را در سايه بزرگي چمران ناديده گرفت. براي صاحب اين قلم كه روزگاري از عمر خود را در شناختن ايرج رستمي گذرانده و مي گذراند، او مصداق عيني يك ارتشي دلاور است.
¤
عباس دوران خلبان ارتش بود. رفت تا آسايش دشمن متجاوز را به هم بزند. مي توانست برگردد. مي توانست اسير شود و با درجه سرلشگري اين روزها را ببيند، اما.... ماموريتش را كه انجام داد جنگنده اش را كوبيد به ساختمان محل اجلاس سران كشورهاي غير متعهد و پيام ناامني عراق را جهاني كرد. «دوران» يك ارتشي جان بركف بود.
¤
آبشناسان يك فرمانده ارتش بود، مقتدر و بي باك. و من هميشه غبطه مي خورم به عظمت او، كه حتي مجروحيتش را از همسرش پنهان مي كرد.
¤
فلاحي.... در جهنم آمريكا آنقدر اقتدار داشت كه دين و آئين مسلماني را پاس بدارد و آئينه تمام نماي يك ارتشي مسلمان ايراني باشد.
¤
عباس اكبري خلبان ارتش بود. او هم زد به قلب دشمنان تا روزگارشان را تيره و تار كند. هواپيمايش را زدند و خودش را هم. پيكرش ماند و چندي پيش برگشت در ميان انتظار مردمي كه همراه همسر و دو فرزندش ياد او را تا ابد زنده خواهند داشت.
¤
نامجو، ظهير نژاد، قره ني و ... همه از دليرمردان ارتش بودند كه نام مقدس ايران را بلندمرتبه و بشكوه چون خورشيدي تابان بر پهنه گيتي تاباندند.
ارتشي يعني غيرت. ايراني يعني صلابت و تركيب اين دو چه نستوه مي شود و پرهيمنه!
¤
امروز - روز ارتش - بر تمامي غيورمردان ارتش گرامي باد
اميرحسين انبارداران

شمارش معكوس آزمون دستياري

غلامرضا صادقيان
شمارش معكوس براي آزموني كه قرار است 15 ارديبهشت 84 با شك و ترس و بلاتكليفي برگزار شود، شروع شده است. پزشكان با روزنامه تماس مي گيرند و اطلاعات جديد مي خواهند و البته تكليف آزمون دستياري پزشكي براي بسياري ديگر از افراد جامعه نيز مهم است. من نيز با چهار مقام مسئول تماس گرفتم و نتيجه گرفتم كه گويي همگي خود را در يك مسير مشخص قرار داده اند.
سيدمحمود طباطبايي نژاد، بازپرس ويژه پرونده آزمون دستياري 82 گفت كه اگر وزير بهداشت به پيشنهاد او براي تعويق دوباره آزمون 83 جواب ندهد، وي با كارشناسان همكارش دوباره به بحث مي نشيند اما چون امكان تشكيل دادگاه تا 15 ارديبهشت ماه- زمان برگزاري آزمون دستياري 83- وجود ندارد، نمي توان براي ابطال آزمون 82 و يا جلوگيري از برگزاري آزمون 83 رأي صادر كرد. با اين حال تلاش دوباره او براي مجاب كردن وزارت بهداشت به شرايط روزهاي آينده بستگي دارد. طباطبايي تا پيش از ظهر امروز (29 فروردين 83) جواب پيشنهادش را از وزير بهداشت دريافت نكرده بود اما دكتر بهرام عين اللهي مسئول دبيرخانه شوراي آموزش پزشكي و تخصصي وزارت بهداشت ديروز گفت كه وزير بهداشت جواب نامه طباطبايي را نوشته و با پيشنهاد او مخالفت كرده است. پزشكيان از پزشكان داوطلب آزمون نيز خواسته تا در روزهاي آينده براي دريافت كارت ورود به جلسه خود را آماده كنند.
عين اللهي جو حاكم بر پزشكان عمومي كشور را خستگي ناشي از تعويق امتحان و ضرورت برگزاري سريع تر آن مي داند و البته قول مي دهد كه آزمون هاي جديد را در شرايطي متفاوت از گذشته و در سلامت كامل برگزار كند. وي حواسش به تضييع حقوق و نيز سهميه آزمون 83 در صورت ابطال آزمون 82 و يا محروم شدن متخلفان از ادامه تحصيل است و مي گويد: در هر حال ما يك آزمون خوب برگزار مي كنيم و اگر مجبور به افزايش سهميه شديم، با آن كه كار پيچيده و مشكلي است، درباره آن با دوستان مجلس مذاكره مي كنيم.
وي بيشتر به مصلحت كلي جامعه پزشكي و نظام اشاره مي كند و آزمون 82 را لكه ننگي بر دامان اين جامعه مي داند كه آثار آن هرگز پاك نمي شود و البته از من مي پذيرد كه درباره تشخيص مصلحت، خيلي نبايد آسان انديشيد!
اما دكتر علي رياض، دبير كميته فرهنگي اجتماعي كميسيون اصل 90 مجلس كه از آزمون 82 به زلزله پر از بلا و ضرر در جامعه پزشكي و كشور تعبير مي كند، مايل است تا رسيدگي هاي بازپرس پرونده براي يك بار هم كه شده تا انتها و صدور حكم قضايي پيش برود تا مفسده اي كه به اين ترتيب ايجاد شده، ريشه كن شود. وي مي گويد: به هرحال رأي فعلي مقامات قضايي درباره امتحان 82 نسبت به برگزاري آزمون 83 لازم و ملزوم يكديگر است زيرا اگر ميزان جرم در آزمون 82 مشخص نشود، مشخص نمي شود كه آزمون 83 با چه شرايطي بايد برگزار شود.
رياض به پزشكيان يادآوري مي كند كه پيش از اين چندين بار قول داده بود، اگر حتي تقلب يا تخلف يك نفر احراز شود، آزمون 82 را باطل اعلام مي كند و حالا كه بازپرس پرونده، اعتراف دهها نفر را احراز كرده است، بايد ديد كه قوه قضائيه دراين باره چه حكمي صادر خواهد كرد و وزير بهداشت چه تصميمي خواهد گرفت. رياضي كه در كميسيون اصل 90 پرونده آزمون 82 را دردست گرفته است، كاملاً موافق است كه با يك حكم قاطع قضائي، همگي خود را براي ضرر و زيان هاي احتمالي آن هم آماده كنند.
اما دكتر عوض حيدرپور، رئيس كميته پي گيري تخلفات آزمون دستياري 82 در مجلس كه در يك سال گذشته هرگاه پزشكان كشور با كيهان تماس گرفته اند، ما نيز با او تماس گرفته ايم، معتقد است كه حكم قضائي فقط مي تواند درباره تك تك افراد صادر شود ونه درباره امتحان. زيرا از برخي فقط تخلف سرزده است و برخي ديگر حق ديگران را نيز ضايع كرده اند و بنابراين بهتر است آزمون 83 درموعد مقرر برگزار شود و تلاش قوه قضائيه و مجلس به سوي احقاق حق كساني كه از برگزاري ناسالم آزمون 82 زيان ديده اند، متمركز شود.
از امروز تا زمان برگزاري آزمون 83، فقط 17روز ديگر باقي است كه به طور قطع اين روزها و حتي پس از آن نيز جامعه پزشكي از التهاب اخبار گوناگون و گاه متناقض خالي نخواهد بود.

سركار ( گفت و شنود )

گفت: يكي از روزنامه ها در شماره امروز خود به اظهارات وزير مسكن درباره توليد خيار و گوجه فرنگي ارزان اشاره كرده است!
گفتم: فردا وزارت جهادكشاورزي هم به ساخت خانه هاي ارزان قيمت مي پردازد!
گفت: وزارت بازرگاني هم مي تواند قيمت فرآورده هاي نفتي را كاهش دهد!
گفتم: وزارت نفت هم بايد به جاده سازي روي آورد.
گفت: وزارت راه هم دنبال توليد خودرو مي رود... وزارت صنايع و معادن، نيروگاه و سد مي سازد و...
گفتم: شخصي براي دوستانش تعريف مي كرد كه، يك روز، يك گيلاني، يك زنجاني، يك همداني، يك قزويني، يك تهراني، يك خوزستاني، يك شيرازي، يك اصفهاني، يك مازندراني، يك آذربايجاني، يك خرم آبادي و... دوستانش كه حوصله شان سررفته بود پرسيدند، خب! اينها جمع شده بودند كه چي؟ و يارو گفت؛ اينها به اتفاق من با هم جمع شده بوديم كه شما را سركار بگذاريم!؟

هم اين و هم آن ! ( يادداشت روز )

اگر جان مايه اصولگرايي، آنگونه كه در تعريف آن آمده است، تأكيد بر اسلام، نظام، امام و رهبري باشد- كه هست- و اگر نامزدهاي مطرح شده كنوني از طيف اصولگرايان در بينش و منش خود به اين اصول چهارگانه ايمان داشته باشند -كه ان شاءالله دارند- به آساني مي توان گفت نتيجه قطعي حضور اصولگرايان در رأس قوه مجريه و يا هريك از ديگر مراكز تصميم ساز و سياست پرداز نظام، عملياتي شدن خط امام و رهبري است، خطي كه عزت و اقتدار نظام، حمايت از محرومان و مستضعفان، مقابله با حاكميت سرمايه و مبارزه جدي با فقر و تبعيض و فساد، از اولويت هاي غيرقابل تغيير آن است.
با اين محاسبه كه صحت آن به آساني قابل فهم است، بايد پيروزي اصولگرايان در انتخابات آينده رياست جمهوري را دستاورد بزرگ و حيات آفريني تلقي كرد كه مي تواند آب هاي
به هرز رفته طي چند سال گذشته را به جوي بازگرداند و هم از اين روي، اگر جريان اصولگرايي با مانعي نظير اختلاف نظر ميان كانديداهاي اصولگرا روبرو شود آنچه حفظ آن در درجه اول اهميت قرار دارد، «جريان اصولگرايي» است و نه نامزدهاي اصولگرا، چرا كه نامزدهاي اصولگرا براي حفظ و تداوم اصولگرايي به ميدان آمده، يا آورده شده اند، بنابراين چنانچه با اصرار بر سليقه هاي سياسي خود، جريان اصولگرايي را در پيمودن راهي كه پيش روي دارد با مانع روبرو كنند، اين موانع هستند كه بايد فداي اصولگرايي شوند و نبايد اصولگرايي را پيش پاي كانديداها قرباني كرد.
تفاوت سليقه در ميان نامزدهاي اصولگرا كه در آغاز پديده اي طبيعي به نظر مي رسيد و طبيعي هم بود ولي اين روزها به نقار و اختلاف تبديل شده است با توجه به معيارهاي تعريف شده اصولگرايي غيرقابل فهم و تعجب آور است، نه اينكه موضوع چنان پيچيده است كه درك آن به اذهان ژرف انديش نياز داشته باشد، بلكه ساده انديشي دوستان دست اندركار و كم توجهي آنان به اهميت و حياتي بودن آنچه در پيش است، تعجب آور است و البته -با عرض پوزش- اگر اين پديده تلخ ناشي از آن باشد كه هريك از كانديداها -بدون استثناء- خود را برتر از ديگران دانسته و از اين روي، به تنازل براي تعامل تن نمي دهند، كه بايد ابتداء در بلوغ سياسي و سپس -خداي نخواسته- در اصولگرا بودن آنها ترديد كرد، كه انشاءالله چنين نبوده و ماجراي كنوني مصداق آن نظر حكيمانه حضرت امام(ره) در مسئله شماره 8 تحريرالوسيله ايشان نباشد كه مي فرمايند، اگر چند نفر براي تصدي امامت جماعت با يكديگر جروبحث كنند و هريك خود را براي امام جماعت شدن شايسته تر از ديگري بداند، احتياط برتر -احوط الاولي- آن است كه مردم به هيچيك از آنها اقتداء نكنند... و كاش، اين ماجرا در زماني پيش تر اتفاق مي افتاد. تا اصولگرايان قبل از آن كه كانديداتوري براي رياست جمهوري آينده را به عنوان يك امانت به اين يا آن كانديدا بسپارند، با مطالعه و بررسي و در فرصتي فراختر، افرادي را برمي گزيدند كه اينگونه نباشند، اگرچه در صورت ادامه وضعيت كنوني، هنوز هم خيلي دير نشده است.
آيا دوستان كانديدا و حلقه هاي اول هواداران آنها داستان قضاوت حضرت امير(ع) درباره آن كودك را نشنيده اند كه دو زن ادعاي مادري او را داشتند و هنگامي كه امير مؤمنان عليه السلام، بعد از پند و اندرز فراوان، هر دو را در ادعاي خويش پابرجا ديد، وانمود كرد كه قصد دارد كودك را با شمشير دونيمه كند و هر نيمه را به يكي از دو مدعي بسپارد! و در آن حال، آن كه مادر واقعي بود و كودك را به واقع دلبند خود مي دانست، دست از ادعا كشيد و حضرت اميرعليه السلام، كودك را به وي سپرد؟...
توده هاي اصولگراي اين مرزوبوم براي حفظ اصولگرايي عزيزترين فرزندان خود را فديه داده و از عقبه هاي سخت با نثار خون و خوردن خون دل عبور كرده اند،... بنابراين، اگر نامزدهاي كنوني اصولگرايان در ادامه همان مسير گام برمي دارند -كه انشاءالله چنين است و انتظار نيز همين است- چرا براي حفظ اصولگرايي از سليقه هاي خود كوتاه نمي آيند؟!... اگر اين به جاي آن رئيس جمهور شود كه عمر دنيا به پايان نمي رسد و طومار جهان كه درهم نمي پيچد؟!... به يقين، اختلاف در اصول نيست كه غيرقابل تخفيف باشد و اگر چنين بود، معرفي آنها به عنوان نامزد اصولگرايان معنا و مفهومي نداشت. از مرحوم ميرزاجواد آقاملكي تبريزي -كه امام راحل ما(ره) از ايشان به عنوان استاد خود ياد فرموده اند- نقل شده است كه مي گفت؛ در آغاز تحصيل علم براي كسب فيض در نجف اشرف به محضر مرحوم ملاحسينقلي همداني مي رفتم، بعد از مدتي به استاد عرض كردم كه درس را مي فهمم ولي اثري از آن در دل خويش نمي يابم. استاد پرسيد؛ با آن طلبه ديگر كه نام او نيز ملكي تبريزي است چه نسبتي داري؟ عرض كردم با هم پسرعمو هستيم، مرحوم ملاحسينقلي گفت چاره كار تو آن است كه از فردا هنگام ورود به محل درس، كفش هاي پسرعمويت را جفت كني. مرحوم ملكي مي گويد، انجام اين دستورالعمل برايم بسيار دشوار بود، چرا كه با پسرعموي خود اختلاف داشتم و از يكديگر دوري مي كرديم ولي استاد تأكيد كرد كه چاره كار همان است و من به ناچار اين دستورالعمل را به كار بستم. بعد از دو ماه و چند روز استاد مرا فراخواند و از حالاتم پرسيد، پاسخ دادم كه نوري در دل خويش احساس مي كنم، فرمود، ديگر به آن دستورالعمل نيازي نيست. علت را پرسيدم، فرمود؛ زائراني كه از تبريز براي زيارت عتبات عاليات مي آمدند، در بازگشت، خبر اختلاف تو و پسرعمويت را به تبريز برده و به خاطر اختلاف شما، در ميان اقوام و نزديكانتان نيز اختلاف پديد آمده بود و از آنجا كه شما عامل اختلاف و نقار در ميان مردم بوديد، خداي سبحان راه ورود انوار الهي را بر دل هايتان بسته بود و اما، دراين فاصله، باز هم زائران آمدند و خبر نزديكي و دوستي شما را براي اقوامتان بردند و اختلاف از ميان آنها برداشته شد و در پي آن انوار الهي بر قلب هايتان تابيدن گرفت...
و اما، از آنجا كه تفرقه مي تواند ضربه مهلكي بر پيكره اصولگرايي باشد، به يقين همه كساني كه به اين تفرقه به هر شكل دامن بزنند، گناهي بزرگ مرتكب شده اند، و در اين ميان، وظيفه اصولگرايان است كه با اقدامي سنجيده و خداپسندانه، نامزدهاي مطرح را وادار به اتحاد و اتفاق كنند. چگونه؟!... مادام كه آنان به وحدت نرسيده اند، به نفع هيچيك از آنها تبليغ نكنند و فعاليت هاي تبليغاتي خود را صرفاً به كليت اصولگرايي و تمامي كانديداها -بدون گرايش به كانديداي خاص- اختصاص دهند و در اين ميان، شوراهاي هماهنگي در تهران و استان ها بيش از ديگران مسئوليت دارند و چنانچه از هم اكنون به نفع يك كانديدا دست به تبليغ و فعاليت بزنند، عملا و ناخواسته، به شرايط كنوني رسميت بخشيده اند... و اين خداپسندانه نيست.
حسين شريعتمداري

يادداشت هاي پراكنده نوروزي

محمد خامه يار
حضور يك رنگ پليس راه در جاده هاي سراسر كشور به طور شبانه روزي ستودني است. اين جلوه زيبا وقتي با توصيه هاي ايمني همراه باشد و كاهش 45درصدي تلفات جاده اي را به دنبال داشته باشد، زيباتر به نظر مي رسد. اين جلوه هاي زيبا اشك شوق را به گونه هاي هر رهگذري جاري مي كند وقتي در بزرگراه اميركبير (قم- كاشان) مشاهده مي كند كه نيروهاي پليس براي عوض كردن زاپاس يك سواري پنچر شده، آستين بالا مي زنند و خود مشغول كار مي شوند. بايد به آنان دست مريزاد گفت.
¤¤¤
مردم خطه و شهر شهيدپرور و مقاوم دزفول هنوز هم مثل گذشته با سخاوت، مهربان و ميهمان نوازند. مثل روزهاي جنگ كه بچه هاي رزمنده را در آغوش محبت خود قرار مي دادند.
حالا سال ها از دوران دفاع مقدس مي گذرد و خاطرات ميهمان نوازي مردم اين شهر را زماني در ذهنم مرور مي كنم كه يكي از همراهان كاروان راهيان نور به خاطر حادثه اي كه براي او رخ داده، در بيمارستان دكتر گنجويان اين شهر بستري مي كنيم. همراهان كودك بستري شده در اين شهر غريب هستند و آنان كه در اين اتاق كودكان بيماري را بستري كرده اند، به اين موضوع پي مي برند و بعد تعارف ها شروع مي شود يكي به منزل زنگ مي زند تا جايي مناسب براي ديگر همراهان كودك حادثه ديده غيربومي آماده كنند و ديگري زنگ مي زند تا غذا آماده كنند و آن ديگري دستور مي دهد كه وسيله نقليه اي را آماده كنند تا شايد مورد نياز واقع شود. افرادي كه خود به نحوي گرفتارند.
¤¤¤
نمي دانم تصويب تعرفه هاي اخذ عوارض آزادراه هاي كشور بر چه اساس و معياري صورت مي گيرد. نرخ عوارض در آزادراه قم- تهران براي سواري ها يك هزار ريال و استفاده از آزادراه قم- كاشان براي همين سواري ها سه هزار ريال است. در حالي كه خدمات دهي، طول مسافت، كيفيت آزادراه اميركبير (قم- كاشان) به مراتب كم تر و پايين تر از آزادراه قم- تهران است. چه كسي بايد پاسخگو باشد، مشخص نيست.
¤¤¤
بسياري از شهروندان قمي، هنوز هم پس از گذشت سال ها از پيروزي انقلاب به خاطر فقدان امكانات رفاهي براي مسافران، در مقابل زائران حرم كريمه اهل بيت احساس شرمندگي مي كنند. آنان وقتي مي بينند در طول ايام تعطيلات نوروزي هزاران زائر، شب ها را در بستر رودخانه بيتوته مي كنند، ناراحت مي شوند. كاش مسئولان بيش از اين حرمت زائران را مي داشتند و چاره اي اساسي مي انديشيدند.
¤¤¤
بخشداري «نياسر» براي احداث پارك در اين منطقه زحمات زيادي را متحمل شده است، اما حيف از وجود يك نمازخانه در اين پارك بزرگ! اهل نماز و قبله مي بايست در چند صد متري پارك، خود را به مسجد برسانند و آنان كه توانايي ندارند سرگردان مي مانند. در كنار دارالمؤمنين و كشور اسلامي، عدم توجه به نياز اوليه مسلمانان كار پسنديده اي نيست. شايد كسي فكري بكند!

غني سازي آزمايشگاهي ماجرا چيست؟

مهدي محمدي
«صحبت كافي است، حالا وقت تصميم است». اين جمله كوتاه دربردارنده همه آن نتايجي است كه 18 ماه مذاكره پر افت و خيز ايران و سه كشور اروپايي (از اكتبر 2003 تاكنون) به بار آورده است، ضمن آنكه وضع فعلي اين مذاكرات را نيز به خوبي و با فشردگي تمام توصيف مي كند.
18ماه زماني طولاني براي حرف زدن است. آنقدر طولاني كه دوطرف ديگر به روشني بايد به ديدگاه هاي يكديگر واقف شده و امكانات و توانايي هاي بالقوه و بالفعل همديگر را شناخته باشند. بنابراين آشكار است كه ديگر نيازي به صحبت بيش از اين نيست و وقت آن است كه يا توافقي اصولي شكل گيرد يا همه چيز به هم بخورد. اكنون ما در زماني ايستاده ايم كه در مجالي اندك، تصميمي بزرگ بايد گرفت. تصميمي دراز دامنه كه ما بخواهيم يا نه براي هميشه در حافظه تاريخي اين سرزمين خواهد ماند. به نيكي يا بدي؟ هنوز نمي دانيم. اما اين مقدار مسلم است كه برفراز ما دستي مؤيد ايستاده است.
ايران و سه كشور/ اتحاديه اروپايي در 15 نوامبر 2004 توافقنامه اي امضا كردند كه مقرر مي كرد طرفين مذاكراتي را براي رسيدن به يك «توافق موردقبول دوطرف درخصوص ترتيبات درازمدت» آغاز نمايند. اين مذاكرات در قالب سه كار گروه سياسي- امنيتي، اقتصادي- فناوري و هسته اي درواقع مي بايست خاطره همه ناكامي هاي گذشته در گفت وگوهاي ايران و اروپا را از ياد مي برد. كار گروه ها- چنانكه توافقنامه پاريس معين مي كرد- از 15 دسامبر تشكيل شد و مذاكرات آغاز گشت. طرف ايراني از آغازين روزهاي شروع مذاكرات بارها و با صراحت تمام بر بعضي خطوط قرمز خود تصريح كرد و به آنها پاي فشرد:
1-مذاكرات نبايد طولاني باشد (حسن روحاني مي گفت ما با اروپايي ها بحث ماه داريم نه سال. و سيدحسين موسويان حداكثر 6ماه مذاكره را كافي مي دانست.)
2-مذاكرات بايد به طور محسوس پيشرفت كند و نتايج آن مرحله به مرحله قابل مشاهده باشد.
3- غني سازي اورانيوم حق مسلم و غيرقابل معامله ايران در چارچوب معاهدهNPT است و «توقف غني سازي» (Secession) تحت هيچ شرايطي به عنوان يك گزينه روي ميز نخواهد بود.
استراتژي اروپا در چانه زني اما باز هم از همان روز نخست امضاي توافقنامه پاريس، بر تحريف سيستماتيك و عمدي آن مبتني بود. توافقنامه پاريس مي گويد: «ايران ضمانت هاي عيني
objective guarantees ارائه خواهد داد كه برنامه هسته اي اش صرفاً براي اهداف صلح آميز است و ارروپا به صورت مساوي تضمين هاي محكم
Firm guarantees در همكاري هاي هسته اي، تكنولوژيكي و اقتصادي و تعهدات محكم در موضوعات امنيتي به دست خواهد داد.» اروپايي ها اين فقره از توافقنامه را عمداً كژ و كوژ مي خواندند. كاملا روشن است كه آنچه ايران در اين جملات به آن متعهد شده هيچ چيز بيش از اين نيست كه تضمين هايي عيني مبني بر صلح آميز بودن برنامه هايش (با تأكيد ويژه بر سيكل سوخت) ارائه كند، كاري كه متخصصان معتقدند به لحاظ فني صد درصد امكانپذير است و بهترين و مطمئن ترين راه براي انجام آن هم پاي بندي دقيق به NPT، پادمان و پروتكل الحاقي است. متقابلا اروپا موظف شده است در گستره وسيعي از زمينه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي، تضمين هايي آنچنان محكم به ايران ارائه نمايد كه تحت هيچ فشاري قابل نقض نباشد. اروپايي ها به جاي قرائت صحيح توافقنامه به اين شكل، تا به امروز به طور آگاهانه به تحريف آن پرداخته اند و براين مبنا نوعي از ديپلماسي فريب را شكل داده اند كه رئوس آن به قرار زير است:
1- اروپا ادعا مي كند تنها تضمين عيني مورد قبول و اطمينان آور، توقف كامل غني سازي درايران است. جمله بندي غيردقيق توافقنامه پاريس به اضافه جنگ رواني و رسانه اي كه به راه افتاده و بر قصورات گذشته ايران در اعلام برنامه هاي هسته اي اش تأكيد مي كند، به اروپا امكان مانور تكنيكي دراين باره را داده است.
2- اروپا در توافقنامه پاريس متعهد شده است در ازاي تضمين هاي عيني ايران، در زمينه هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي تضمين هاي محكم واگذار نمايد. اما اروپايي ها در يك تفسير عجيب و غريب از توافقنامه پاريس نام تضمين هاي محكم خود را «مشوق» نهاده اند و پي در پي تكرار مي كنند اين مشوق ها تنها در صورتي به ايران ارائه خواهد شد كه از برنامه غني سازي خود به طور نامحدود صرف نظر كند.
4- اروپا مدت هاست تلاش مي كند يك جبهه واحد غربي در مقابل ايران ايجاد نمايد چرا كه اميدوار است به اين ترتيب بر استحكام و قوت موضع خود در مقابل ايران بيفزايد و آن را به پذيرش توقف غني سازي وادارد. اين مسئله خصوصاً از ژوئن 2004 به اين سو، موضوع اصلي رايزني هاي ديپلماتيك اروپا و آمريكا بوده است تا اينكه چندي پيش ايالات متحده طي آنچه رسانه هاي غربي «چرخش استراتژيك 180 درجه اي» ناميدند، اعلام كرد براي اعطاي بعضي مشوق ها به ايران با اروپا همراهي خواهد كرد. اكنون اروپا خوش خيالانه دچار اين توهم است كه جبهه واحد مورد نظرش در مقابل ايران به وجود آمده است و حال آنكه آنچه اتفاق افتاده هيچ چيز به جز تضعيف موضع اروپا در مذاكرات و در غلطيدن در سوءتفاهم هاي تو در تو نيست. توافقنامه پاريس مي گويد: «پس از 3 ماه مذاكره بايد كميته هاي راهبري دو طرف تشكيل جلسه داده و گزارش پيشرفت از گروه هاي كاري دريافت نمايد». اين جلسه روز 3 فروردين 1384 (23 مارس 2005) در پاريس تشكيل شد در حالي كه به نظر نمي رسيد هيچ پيشرفتي در كار گروه ها رخ داده باشد. طرف ايراني در روزهاي منتهي به جلسه كميته راهبري با لحني بيش و كم تند از روند مذاكرات و عدم جديت اروپا ابراز نارضايتي مي كرد. ديپلمات هاي ايراني در آن روزها به صراحت گفتند در صورت ادامه يافتن روند فعلي نسبت به ادامه مذاكرات «تجديدنظر» خواهند كرد. اخبار رسانه اي نيز به وضوح حاكي از نوعي بن بست بود:ايران از حق خود براي غني سازي كوتاه نمي آيد و اروپا بر اين موضع پاي مي فشارد همگان دورنماي يك بن بست قريب الوقوع را مي ديدند و چشم ها همه به جلسه كميته راهبري دوخته شده بود كه حاصل آن چه خواهد بود.
وقتي جلسه كميته راهبري پايان يافت در آغاز چيز زيادي روشن نبود. كمي زمان لازم بود تا معلوم شود چه رخ داده است و دو طرف چگونه از خلال بن بست راهي به جلو گشوده اند. از صحبت هاي ديپلمات هاي ايراني چيز زيادي- تقريباً هيچ چيز- نمي شد فهميد. محمدجواد ظريف رئيس كميته راهبري ايران، روز 4 فروردين به نيويورك تايمز گفت: «ما نظراتي را در خصوص اينكه چگونه مي توانيم پيشرفت كنيم، ارائه داديم». البته ظريف نگفت جزئيات پيشنهاد ايران چه بوده است. اما همان روز دو خبر ديگر منتشر شد كه مي توانست از سخنان ظريف راززدايي كند. خبر اول را خبرگزاري فرانسه در نيمروز چهارم فروردين منتشر كرد. اين خبرگزاري نوشت: «مقامات غربي در حال بررسي براي اجازه به ايران براي حفظ ميزان كمي از غني سازي اورانيوم هستند.» يك مقام اروپايي كه نمي خواست نامش فاش شود به اين خبرگزاري گفته بود: «ايران در نشست روز چهارشنبه خود با نمايندگان اروپا پيشنهادي ارائه داده است كه به اين كشور اجازه دهند يك پروژه تحقيقاتي و پژوهشي از سانتريفيوژها را براي اجراي طرح آزمايشي و تحقيقاتي غني سازي اورانيوم حفظ كند. اگر كارشناسان راهي بيابند كه بتوانند بر اين قضيه نظارت كامل و موثري داشته باشند، چرا كه نه؟» اين خبر تا حدودي مقصود محمدجواد ظريف را از «پيشنهادي كه مي تواند راه را براي پيشرفت بگشايد» روشن كرد. اما هنوز ابهامات زيادي وجود داشت. چند ساعت بعد راديو فردا به نقل از ديپلمات هاي اروپايي جزئيات بيشتري منتشر كرد: «كارشناسان اتحاديه اروپا سرگرم بررسي پيشنهادي هستند كه مذاكره كنندگان ايراني به آنها ارائه داده اند. براساس اين پيشنهاد ايران اجازه مي يابد بين 500 تا 2000 سانتريفيوژ را براي غني سازي نگهدارد، نه 54هزار سانتريفيوژي را كه در آغاز مي گفت». اين راديو به نقل از مقامات اروپايي اعلام كرد: «اگر كارشناسان راهي براي نظارت بر اين گونه غني سازي بيابند، امكان دارد اروپا درخواست ايران را بپذيرد».
بدين ترتيب آنچه هيئت مذاكره كننده كشورمان به عنوان «راه حل براي عبور از بن بست در مذاكرات» از آن ياد مي كرد از پشت ابرهاي ابهام بيرون آمد و رخ نمود. وقتي معلوم شد كه از اين به بعد دو طرف ايراني و اروپايي بر سر چه نوع ايده اي بحث خواهند كرد، ناگهان انبوهي از خبرها و تحليل پيش چشم جان گرفته و به ياد آمدند كه پيش از اين درباره «غني سازي آزمايشگاهي» منتشر شده بود و اكنون معناي آنها تازه در حال روشن شدن بود.
موضوع محدودشدن غني سازي در ايران به سطوح آزمايشگاهي و تحقيقاتي، عمري چند ماهه دارد. شايد اولين بار اين موضوع، در گفت وگويي مطرح شد كه خبرگزاري آفتاب با «فرانسوا هزبورگ» رئيس مركز تحقيقات استراتژيك فرانسه و از اعضاي هيئت مذاكره كننده اروپايي، ترتيب داد. هزبورگ در پايان آن گفت وگو كه روز 28بهمن 1383 روي خروجي خبرگزاري وابسته به مركز تحقيقات استراتژيك قرار گرفت، يعني هنگامي كه مي خواهد موضع خود را درباره تنها راه پيش پاي ايران براي حل و فصل بحران جمع بندي كند، مي گويد: «ايران بايد به سطح كار خود با توليد انرژي تناسب بدهد و آن را به سطح پايلوت (نمونه سازي آزمايشگاهي) پايين بياورد». پس از اين اظهارنظر كه البته از جانب يك اروپايي مطرح مي شد نه يك مقام ايراني، مدتي اين موضوع مسكوت ماند تا آنكه روز 12اسفند 1383 روزنامه فايننشال تايمز خبر عجيبي منتشر كرد. اين روزنامه نوشت: «ايران به پيشنهاد اروپا و آمريكا براي توقف توسعه بيشتر تاسيسات چرخه سوخت هسته اي خود پاسخ داده، و خواستار آن شده كه بتواند توانايي غني سازي مقدار كمي اورانيوم را حفظ كند». فايننشال تايمز همچنين ادعا كرد پيشنهاد ايران به اطلاع دولت بوش رسيده است. مقامات ديپلماتيك كشورمان از زمان انتشار خبر فايننشال تايمز تا پايان جلسه كميته راهبري لااقل دو بار موضوع محدود شدن غني سازي ايران به سطح آزمايشگاهي و تحقيقاتي را به صراحت تكذيب كردند. نخست كمال خرازي روز در پاسخ به سؤال واحد مركزي خبر اين موضوع را تكذيب كرد و پس از او هم سيدحسين موسويان در پاسخ به سؤالات كتبي كيهان آشكارا موضوع را دروغ خواند و تاكيد نمود كه ايران مصمم است بتواند لااقل بخشي از نياز خود به سوخت هسته اي را در داخل كشور توليد نمايد.
به هر حال اكنون دوباره ما در وضعي قرار داريم كه در تاريخ بيش از دو ساله ديپلماسي هسته اي ايران بارها تكرار شده است. رسانه ها يك خط خبري واحد و يكپارچه را در پيش گرفته اند و ديپلمات هاي ما در مقابل آن هيچ موضع دقيق، شفاف و قابل استنادي اتخاذ نمي كنند. هنوز معلوم نيست آنچه رسانه هاي غربي به عنوان ايده طرف ايراني براي ادامه مذاكرات مطرح مي كنند تا چه حد دربردارنده حقيقت ماجراست. با اين حال اگر بنا را بر صحت نسبي اين اظهارات و اخبار بگذاريم، در بادي امر ابهامات كاملا روشن زير محتاج پاسخ دقيق و روشن است.
1- چرا بن بستي را كه اروپا به خاطر ناتواني خود و پافشاري بر لزوم توقف غني سازي در ايران برخلاف توافقنامه پاريس به وجود آورده، ما بايد بگشاييم؟ آيا اروپا نبايد به خاطر موضع غيراصولي، نادرست و عهدشكنانه خود با تدابير تنبيهي ايران مواجه شود؟ چرا بايد به اروپايي ها فرصت هاي دوباره بدهيم؟ فرصت هايي كه به نفع ما شايد نباشد اما منفعت اروپا قطعاً در آن است.
2- درحالي كه ديپلمات هاي ما، پيش از اين اخبار رسانه هاي غربي درباره پيشنهاد ايران مبني بر نگه داشتن غني سازي خود در سطح پايلوت را با صراحت تكذيب كرده بودند چرا در مقابل ادامه اين خط خبري از سوي رسانه هاي غربي توضيح نمي دهند؟ چرا ما بايد همچنان اجازه بدهيم كه فضاي رواني را غربي ها به دلخواه خود بسازند؟
3- غني سازي اورانيوم خط قرمز ماست و ما مصمم به توليد سوخت هسته اي در داخل كشور هستيم. اين جمله بارها از جانب مقامات كشورمان تكرار و بر آن تاكيد شده است.
بنابراين چنانچه خبر رسانه هاي غربي صحت داشته باشد، آيا محدود كردن سايت نطنز به چند صد سانتريفيوژ با اين هدف رسمي و اعلام شده جمهوري اسلامي منطبق است و به برآورده شدن آن كمكي مي كند؟
4- به نظر مي رسد مسيري كه ديپلماسي هسته اي ما طي چندماه گذشته پيموده، درست طراحي نشده، و به نتايجي قابل قبول نينجاميده است. اگر ديپلماسي هسته اي ما به جاي درپيش گرفتن استراتژي مقاومت و ايستادگي به راه پيشين و امتيازدهي ادامه دهد، آيا بيم آن نمي رود كه پرونده هسته اي ايران فرجامي ناخوشايند داشته و بهره ما آخر كار يك« آزمايشگاه غني سازي» باشد؟

خيال پردازان شهرآشوب

محمد مهاجري
آقاي سعيد حجاريان در ويژه نامه نوروزي روزنامه شرق مقاله اي با عنوان «شهرآشوبان خيال پرداز» دارد كه قابل تأمل مي نمايد. او در نوشته خود، رويكردي دارد كه با مجموعه مواضع و حرف هاي مدعيان اصلاح طلبي در چند سال گذشته اختلافات مبنايي دارد. به اين معنا كه او شهرآشوبان خيال پرداز را راديكال هايي مي خواند كه ميان هدف و وسيله تناسب برقرار نمي كنند و دچار نوعي «ناعقلاني گري» هستند. حجاريان ويژگي هاي اين گروه را تبيين مي كند و عياران و گروه هاي مافيايي را نيز از شهرآشوبان خيال پرداز مي نامد. وي شعبان جعفري (بي مخ) و حتي طيب را شهرآشوب معرفي مي كند كه اولي در خدمت كودتا قرار گرفت و دومي عليه رژيم پهلوي فعاليت كرد. او توضيح نمي دهد كه چگونه ايستادگي و مقاومت جوانمردانه شهيد طيب در برابر فشارها و شكنجه هاي رژيم پهلوي را نمونه اي از «شهرآشوبي» تلقي كرده و آن شهيد جوانمرد را شانه به شانه شعبان بي مخ مي نشاند؟! و آيا در ادامه اين تحليل! به ديدگاه يار ديرين خود، اكبر گنجي نمي رسد كه يزيد و امام حسين(ع) را كنار هم مي نهاد و هر دو را خشونت طلب مي ناميد؟!
در نوشته آقاي حجاريان، سپس انجمن حجتيه، سازمان منافقين و بخش هايي از ماركسيسم در ايران نيز درزمره شهرآشوبان خيال پرداز قرار گرفته اند. از مقاله آقاي حجاريان چنين برمي آيد كه او ناعقلاني گري و افراطي گري را در مشخصه اصلي شهرآشوبان خيال پرداز مي داند و سپس به مسخره كردن قصه رفراندوم كه سال پيش از سوي برخي گروه هاي داخلي به همراهي اپوزيسيون خارج از كشور مطرح شد، مي پردازد و ضمناً تجمع عده اي در برابر دانشگاه تهران به دعوت يك شبكه تلويزيوني ماهواره اي را به استهزا مي گيرد.
با اين همه آقاي حجاريان در مقاله خود نمي تواند رودربايستي سياسي را كنار بگذارد. او كه از تئوريسين هاي جريان مدعي اصلاح طلبي و به طور مشخص ايده پرداز حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب است، چوب را در چشم خود نمي بيند، و در همان حال خاري نازك در چشم ديگران را به خوبي مشاهده مي كند. شايد اگر آقاي حجاريان، كمي رودربايستي سياسي را كنار بگذارد و نامهرباني هاي دوستان حزبي اش را به جان بخرد، بخش افراطي جريان دوم خرداد را كه به طور مشخص در حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و يكي دو گروه ديگر متبلور است، مصداق كامل شهرآشوبان خيال پرداز معرفي كند.

ميوه (گفت و شنود)

گفت: امسال گراني ميوه آه از نهاد همه برآورده بود.
گفتم: وزير جهاد كشاورزي گفته است كه قيمت ميوه تابع عرضه و تقاضاست و دولت روي آن كنترلي ندارد.
گفت: ولي رئيس سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت و توزيع كالا وابسته به وزارت بازرگاني گفته است كه امسال قيمت ميوه را كنترل كرده ايم!
گفتم: شايد كنترل كرده اند كه مبادا قيمت آن پائين بيايد!
گفت: احتمالاً براي خالي نبودن عريضه، يقه چند تا ميوه فروش جزء را گرفته و جريمه كرده اند!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو رفته بود تمساح شكار كنه، خيلي دير كرد، سراغش رفتند، ديدند يقه يك مارمولك رو چسبيده و سرش داد مي زنه و مي پرسه؛ بگو بابات كجاست؟!

از هفت دولت آزاد! (يادداشت روز)

قيمت انواع كالا و خدمات در تمامي كشورهاي جهان برحسب يك قاعده كلي تعيين مي شود و معمولاً از دو حالت خارج نيست. در كشورهايي كه نظام كمونيستي حاكم است، تمامي امور از جمله قيمت گذاري كالاها و خدمات در اختيار دولت است و هيچ واحد صنفي و خدماتي اجازه تخطي از قيمت هاي تعيين شده را ندارد و در صورت تخلف به شديدترين وجه، مجازات مي شود. در كشورهاي داراي نظام سرمايه داري نيز، معمولاً قيمت كالاها و خدمات براساس ميزان عرضه و تقاضا تعيين مي شود و در شرايط رقابتي، كالايي بيشتر مورد توجه مصرف كنندگان قرار مي گيرد كه از قيمت پايين تر و كيفيت بهتري برخوردار باشد. در اين دسته از كشورها، دولت صرفاً نقش نظارتي، كنترلي و حمايتي دارد و در صورت ضرورت و در شرايط خاص براي حمايت از توليدكننده يا مصرف كننده وارد عمل مي شود و با توجه به مكانيسم هاي پيش بيني شده و اطلاعات آماري دقيق از ميزان توليد محصولات صنعتي، كشاورزي، لوازم خانگي، مواد پروتئيني، ميوه و غيره و آگاهي از قيمت تمام شده اين كالاها و محصولات و همچنين ميزان درآمد صاحبان صنايع، شركت ها و مؤسسات تجاري، توليدي و خدماتي، علاوه بر اين كه راه را بر هرگونه فرار مالياتي آنان سد مي كند، زمينه سوءاستفاده و اجحاف به حقوق مصرف كننده را نيز از بين مي برد و در اين ميان شركت ها، مؤسسات و فروشگاه هايي موفق ترند كه رضايت مشتري را بيشتر جلب نمايند.
اكنون پرسش اين است كه نظام اقتصادي كشور ما از كدام مكانيزم علمي و قابل قبول در دنياي امروزي پيروي مي كند؟! طي 15سال گذشته كه همه چيز از تحصيل علم و دانش گرفته تا بخش هاي كشاورزي، صنايع گوناگون، حمل و نقل، هواپيمايي، خانه سازي، بانكداري و ده ها مورد ديگر در پي سياست هاي دولتين سازندگي و اصلاحات به بخش خصوصي واگذار شده، دولت براي حمايت از حقوق مصرف كنندگان چه كرده است. چرا در پوشش حمايت از توليد و سرمايه گذاري، زمينه براي سودجويي برخي از توليدكنندگان و دلال ها و واسطه ها فراهم شده است؟!
طي 15سال گذشته بارها از زبان دولتمردان و مسئولان اقتصادي شنيده ايم كه نظام اقتصادي سالم برپايه عرضه و تقاضا استوار است و قيمت ها نيز مي بايست بر همين اساس تعيين شود، اما پرسش اين است كه چه چشم بينايي بر ميزان توليد و بازار عرضه و تقاضا و چگونگي توزيع انواع كالاها نظارت دارد؟! چه تضميني وجود دارد كه كالاهاي توليدي از مواد خوراكي گرفته تا انواع ميوه و محصولات صنعتي كه حتي بيشتر از ميزان تقاضاي مردم است، در مسيري سالم به دست مصرف كننده برسد.
اگر در نظام اقتصادي به قاعده عرضه و تقاضا تأسي مي كنيم، مي بايست به ضوابط و ملزومات آن نيز وفادار بمانيم. عرضه و تقاضا دو طرفه است. در يك طرف توليدكننده و يا توزيع كننده و در طرف ديگر مشتري و مصرف كننده قرار دارند و بنابر تعريفي كه كارشناسان اقتصادي ارائه مي كنند چنانچه كالايي بيش از ميزان مصرف عرضه شود و تقاضا براي خريد آن كم باشد، قيمت آن كالا كاهش مي يابد و بالعكس چنانچه كالايي با اقبال عمومي مواجه شود و عرضه آن كمتر از ميزان تقاضا باشد، با افزايش قيمت مواجه شده و چه بسا كه بازار سياه پيدا كند. متأسفانه آنچه امروز ما در صحنه اقتصادي كشور با آن مواجه هستيم، يك سويه بودن اين معادله است، به اين معني كه اهرم كنترل عرضه و تقاضا در دست عرضه كننده است و اوست كه تصميم مي گيرد كه چه هنگام و به چه ميزان، فلان كالا را به بازار عرضه كند و مشتري به عنوان متقاضي در اين ميان هيچ نقشي ندارد. پرواضح است كه قيمت را نيز همان عرضه كننده تعيين مي نمايد و هرگاه دلش بخواهد در انبار يا سردخانه را باز كرده و بخشي از كالا را با قيمت بالا عرضه مي كند و به محض اين كه احساس كند كه ممكن است قيمت ها پايين بيايد، در انبار يا سردخانه را مي بندد و عرضه كالا را متوقف مي كند. دولت و دستگاه هاي متولي امور اقتصادي نيز دلشان خوش است كه قاعده عرضه و تقاضا را در كشور پايه ريزي كرده اند تا حقوق توليدكننده و مصرف كننده رعايت شود!
امروز توليد بسياري از محصولات در كشور ما بيشتر از ميزان تقاضا است، ولي در عين حال مردم براي تهيه آنها با مشكل مواجه هستند. چرا؟ طبق آمار رسمي فائو (سازمان خوارو بار جهاني) ايران در توليد 15 محصول باغي در دنيا مقام اول تا دهم را دارد و به عنوان مثال توليد سيب درختي براي هر نفر حدود 3/34 كيلوگرم يعني دوبرابر ميانگين جهاني است. با اين حال چرا مردم در روزهاي پاياني سال گذشته و روزهاي آغازين سال نو براي تهيه انواع ميوه دچار مشكل شده و با قيمت هاي هر كيلو 1500تومان و 1700تومان مواجه شدند؟! چرا مردم در هفته هاي پاياني سال 83 در ميادين ميوه و تره بار براي خريد تخم مرغ صف مي كشيدند و برخي روزها فقط چند ساعت توزيع مي شد و در مغازه ها و سوپرها نيز با قيمت هاي بسيار بالا عرضه مي گرديد، ولي حالا نه تنها در ميادين ميوه و تره بار، بلكه وانت بارها در محله هاي مختلف شهر به عرضه تخم مرغ مشغولند؟!
آيا به يكباره مرغ ها جهش ژنتيكي كرده و بازار تخم مرغ را اشباع كرده اند يا عرضه كننده ها در هفته هاي پاياني سال، براي خود بازارگرمي درست كرده و اين محصول را با قيمت هاي بالا به خلق الله قالب كردند؟ پودر لباسشويي نيز در يك اقدام سودجويانه و با هدف بالابردن قيمت ها يك مرتبه ناياب شد و برخي دست اندركاران اعلام كردند كه اين كمبود به خاطر تغيير الگوي مصرف مردم از پودر رختشويي دستي به ماشيني است .گويي كه همه مردم ايران تا ديروز از پودر دستي براي شستن لباس ها استفاده مي كرده اند و حالا همه در كمتر از چند روز ماشين لباسشويي خريده اند! اگر ميزان توليد پودر ماشين لباسشويي كم است و يا قيمت فعلي آن به صرفه توليدكنندگان نيست، پس چرا هر لحظه كه راديو و يا تلويزيون را روشن مي كنيم، انواع آگهي هاي تبليغاتي شركت هاي توليد پودر شوينده به گوش مي رسد و صدها ميليون تومان براي تبليغات هزينه مي كنند؟ مردم چگونه اين دوگانگي ها را باور كنند؟ چنانچه توليد پودر شوينده براي فلان شركت، صرفه اقتصادي ندارد و يا ميزان توليد آن پايين است، پس چرا اين همه تبليغ؟!
... و سخن آخر اين كه دولت، سازمان حمايت از توليدكننده و مصرف كننده، سازمان نظارت بر قيمت ها، وزارت بازرگاني و ديگر متوليان امور اقتصادي و معيشتي مردم چه مي كنند. سازمان هاي عريض و طويلي كه براي نظارت بر قيمت ها تشكيل شده اند به جز هزينه تراشي، چه گرهي از مشكلات مردم گشوده اند؟ چرا دولت نقش نظارتي و كنترلي خود را فراموش كرده است و چرا با وجود وفور انواع محصولات و تعادل در ميزان عرضه و تقاضا، از اهرم هاي قانوني براي برخورد با محتكران و دلال هاي سودجو استفاده نمي كند؟ مصوبه مجلس هفتم در روزهاي پاياني سال 83 درباره تثبيت قيمت بنزين و افزايش نيافتن قيمت ساير كالاها و خدمات دولتي، كام مردم را شيرين كرد و انتظار اين بود كه دولت جلوي سرمايه داران سودجو را كه هيچ بهانه اي براي افزايش قيمت ها نداشتند، بگيرد، كه متأسفانه چنين نشد و دستگاه هاي متولي كنترل و نظارت بر قيمت ها در آغاز سال نو، عيدي خوبي به مردم ندادند.
عليرضا ملكيان