صبح نزديك است

 انفجارهاي هفته پيش در چند منطقه شهر لندن، كه به گفته صاحبان رسانه‌هاي غربي خاطره حوادث يازدهم سپتامبر در شهر نيويورك را زنده كرد، بار ديگر بهانه‌اي شد تا سردمداران كشورهاي اروپايي و ايالات متحده امريكا، اسلام را نشانه بگيرند و مسلمانان را بدون هرگونه مدرك و مستندي تروريست قلمداد كنند. درست است كه حجم و بازتاب حملات لندن مانند سپتامبر 2001 در امريكا نبود، اما طراحان و برنامه‌ريزان ماجرا، از آن زمينه‌اي ساختند تا باز هم مسلمانان، به ويژه در اروپا مورد تهاجم قرار بگيرند. عده‌اي از آنها كشته و زخمي و بسياري از آنها زنداني شدند. به طوري كه روزنامه اينديپندنت در شماره پريروز خود قبل از گزارش ديروز بي‌بي.سي مبني بر اينكه بمب‌گذارها انگليسي بودند نه پاكستاني، از حملات متعدد به مسلمانان ساكن شهرهاي ليدزبلودر، تل فورد، بيركن هد، مايل اندروو، ناتينگهام و... و به آتش كشيده شدن يك مسجد و حمله به چندين مسجد و مؤسسه اسلامي ديگر در انگليس خبر داد. خبرگزاري آلمان نيز از حمله صبح سه‌شنبه به پنج خانه مسلمانان در شهر ليدز در شمال انگليس ـ كه دو ميليون نفر از ساكنان آن مسلمانند ـ خبر داد و به نقل از رئيس پليس شهر لندن نوشت: اين حملات با انفجارهاي روز پنجشنبه مستقيماً ارتباط دارد. روزنامه گاردين هم نوشت طي پنج روز، از پنجشنبه گذشته تا سه‌شنبه، 300 مورد اقدام عليه مسلمانان صورت گرفته كه از آن جمله، قتل مردي در ناتينگهام است. يكي از رهبران مسلمانان انگليس هم با ابراز تأسف از اين رويدادها گفت: ما، هم در اين انفجارها كشته داديم و هم بايد به خاطر آن زندان برويم! و بدين ترتيب دوبار قرباني شويم.

  به نظر مي‌رسد سران بريتانيا نيز امروز همان اشتباه جرج دبليو بوش را در چهار سال پيش تكرار مي‌كنند. آن روزها نيز بوش كوچك از آغاز مجدد جنگ‌هاي صليبي غرب با اسلام خبر داده بود و هر چند كه با توجه به بازتاب‌هاي آن در نطق بعدي خود، آن عبارت را تصحيح كرد اما منويات واقعي خود را آشكار كرد و همين بهانه‌اي شد كه حملات فيزيكي و رسانه‌اي به اسلام و مسلمانان در سطح گسترده‌اي در جهان افزايش يابد. اما نكته جالب توجه اينكه اين اقدامات نتيجه معكوس داد و به جاي ايجاد تنفر، به اعتراف بسياري از نشريات اروپايي طي نه ماهه بعد از حوادث سپتامبر، تعداد نومسلمانان در ايالات متحده و اروپا به چندين برابر مدت مشابه در سال‌هاي قبل از آن رسيد.

  به نظر مي‌رسد رشد اسلام‌گرايي در جهان كه با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني«ره» آغاز شد و به سرعت گستره آن غرب و شرق جهان را درنورديد، دليل اصلي زمينه‌سازي براي بدنام كردن اسلام و مسلمانان توسط غربي‌ها با اين حوادث باشد. نسل‌كشي مسلمانان در الجزاير، بالكان، افغانستان، عراق و راه‌اندازي جنگ‌هاي منطقه‌اي در شبه قاره هند، خليج فارس و... همگي از وحشت بزرگ غرب از احياي مجدد اسلام ظلم‌ستيز و غيرسازشكار و فراگير شدن آن در جهان ناشي مي‌شود.

  اما همان‌طور كه گفته شد علي‌رغم همه اين دسيسه‌ها، دين خدا با نفوذي اعجاب‌آور در دل‌هاي مردم جهان درحال گسترش است. تنها گزارش‌ها و اخبار چند ماهه اخير نشان مي‌دهد كه مكر غرب، نتيجه معكوس داشته است.

  گزارش شبكه تلويزيوني «آر.تي.ال» بروكسل حاكي است از ابتداي سال ميلادي جاري تاكنون به طور متوسط هر روز يك نفر از شهروندان بلژيكي به اسلام گرويده‌اند كه اين ميزان در تاريخ اين كشور بي‌سابقه بوده است. اين شبكه به نقل از افرادي كه دين اسلام را برگزيده‌اند مي‌گويد كه آنها پس از بررسي‌ها و تحقيقات دقيق و مقايسه آن با ساير اديان و توجه به جنبه‌ها و ابعاد معنوي و روحاني اسلام، به آن گرويده‌اند. همين شبكه تلويزيوني اعلام كرد كه اشتياق به اسلام در اروپا و امريكا بسيار زيادتر از قبل از حوادث سپتامبر شده به طوري كه فروش قرآن كريم و ترجمه‌هاي انگليسي، فرانسوي و آلماني آن افزايش بي‌سابقه‌اي يافته است.

  مجله انگليسي تايمز نيز چندي پيش با اشاره به گسترش روزافزون اسلام در اروپا و امريكا به ويژه در بين زنان نوشت: گرچه در تبليغات غرب اين‌گونه وانمود مي‌شود كه دين اسلام حقي را براي زنان قائل نيست و همواره آنان را در محروميت قرار داده است، اما تعداد زناني كه روز به روز به اسلام مي‌گروند، نسبت به تعداد مردان، از افزايش بيشتري برخوردار است. به عنوان مثال در ايالات متحده امريكا تعداد زناني كه به اسلام گرويده‌اند، چهار برابر مرداني است كه اسلام را دين خود قرارداده‌اند.

  به نوشته تايمز، بسياري از تازه‌مسلمانان انگليسي از طبقه متوسط جامعه هستند و تحقيقي كه مؤسسه اسلامي شهر ليستر انگلستان انجام داده، نشان مي دهد كه اكثر كساني كه به تازگي به اسلام گرويده‌اند، جوانان هستند كه بسياري از آنها را دانشجويان اين كشور تشكيل مي‌دهند. اين مجله مي‌افزايد: غربي‌هايي كه در وضعيت فعلي جامعه خود، از جرم، جنايت، اختلافات خانوادگي، مواد مخدر، ‌مصرف مشروبات الكلي و... به ستوه آمده‌اند، اصول و قوانين مدني اسلام را سرلوحه زندگي خود قرار مي‌دهند.

  گزارش ديگري از نيويورك تايمز حاكي است كه تعداد مسلمانان سفيدپوست در انگلستان از 179 هزار نفر به يك ميليون و 546 هزار نفر افزايش يافته است.

  اين نشريه امريكايي مي‌افزايد: در ديگر نقاط جهان نيز چنين است از جمله در كشورهاي مسيحي‌نشين افريقايي نيز مردم گروه گروه به اسلام گرايش پيدا مي‌كنند.

  «سرجان تاونر» موسيقيدان برجسته انگليسي نيز كه اخيراً به اسلام و قرآن علاقه‌مند شده، به خبرنگار اينديپندنت گفته است: من از واقعه 11 سپتامبر حيرت‌زده شدم، اما آنچه امروز حيرت مرا بيش از پيش برمي‌انگيزد، برخورد بدي است كه در برخي مجامع با اسلام صورت مي‌گيرد.

  در فرانسه نيز وضعيت مشابهي برقرار است، به عنوان مثال در نمايشگاهي كه چندي پيش از زندگي و اعمال روزانه مسلمانان در باغ لافاژه (Lafagette)، پاريس برگزار شد، ده‌ها هزار نفر از آن بازديد كردند كه كم‌نظير بوده است. در كشور آرام سوئيس نيز گرايش به اسلام به شدت افزايش يافته است. خانم «مونيكاتور سمورووست» كه يكي از تازه‌مسلمانان سوئيس است، در گفت‌وگو با يك سازمان زنان در اين كشور با اشاره به افزايش سه هزار نفري نومسلمانان در سوئيس به ويژه در ميان زنان، آن هم تنها در يك سال گذشته، يكي از دلايل استقبال آنان را از دين اسلام اين دانسته است كه آنها راه‌حل مشكلاتشان را در گرو پيوستن به دين اسلام مي‌بينند.

  به جرأت مي‌توان گفت كه حتي گرايش به ديگر مذاهب و رويكرد به معنويات در جهان و مقابله با ظلم و تبعيض از ثمرات نهضت اسلامي ايران به رهبري امام خميني است و اين در حالي است كه اين موج بيداري هنوز تا نقطه اوج خود فاصله بسيار دارد. براساس گزارش سال 2004 يك سازمان بين‌المللي، سالمترين گروه‌ها در جهان از ديدگاه مردم، تشكل‌هاي مذهبي و فاسدترين آنها احزاب سياسي بوده‌اند.

  بدين ترتيب زمينه‌سازي براي بدنام كردن اسلام و ايجاد تنفر از مسلمانان نتيجه معكوس داده و مكر آنها به خودشان بازگشته است. غرب حتي اگر هر روز يك خودزني ديگر مشابه انفجارات اين سال‌ها انجام دهد، توجه ملت‌هاي جهان را به اسلام تثبيت خواهد كرد. ديگر مخالفت با حجاب زنان در اروپا و حتي جلوگيري از برگزاري نمايشگاه لباس‌هاي محجبه توسط زنان فرانسوي توسط دولت پاريس و متهم كردن اسلام و مسلمانان به تروريسم در كتاب‌هاي درسي دانش‌آ‌موزان اروپايي و خاطره‌نويسي خانم مارگارت دوم ملكه 64 ساله دانمارك عليه مسلمانان و اهانت كوتوله‌هاي امريكايي به قرآن كريم در زندان‌هاي گوانتانامو و بازداشت دختران دانشجوي مسلمان در دانشگاه دولتي روسيه به جرم سنگين! تلاوت قرآن و توهين همسر فاسدترين خواننده زن سوئدي به ساحت مقدس پيغمبر اكرم«ص» و ساخت و پخش 700 فيلم سينمايي و سريال و بازي كامپيوتري عليه اسلام و ارائه چهره خشن از مسلمانان هيچ فايده‌اي ندارد.

  در همين روسيه كه دختران دانشجوي آن به جرم تلاوت قرآن بازداشت مي‌شوند، طي يك سال جمعيت نومسلمانان از 12 هزار و 450 نفر به پانزده هزار و 300 نفر افزايش يافته است و در تركيه علي‌رغم حضور سياسي و نظامي امريكايي‌ها و رژيم صهيونيستي در آن، اسلام در حال تعميق و گسترش به ويژه در بين جوانان و دانشجويان است.

  آري دين خدا در حال فراگير شدن است و هيچ‌كس نمي‌تواند جلوي بيداري ملت‌ها را بگيرد. اين اطميناني است كه امام خميني، رضوان‌الله تعالي عليه، 17 سال پيش با تكيه بر وعده‌هاي الهي به بشريت داده است: «من با اطمينان مي‌گويم اسلام ابرقدرت‌ها را به خاك مذلت مي‌نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را يكي پس از ديگري برطرف و سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهد كرد. روشنفكران اسلامي همگي با علم و آگاهي بايد راه پرفراز و نشيب دگرگون كردن جهان سرمايه‌داري و كمونيسم را بپيمايند و تمام آزاديخواهان بايد با روشن‌بيني و روشنگري، راه سيلي زدن بر گونه ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها، خصوصاً ‌امريكا را بر مردم سيلي‌خورده كشورهاي مظلم اسلامي و جهان سوم ترسيم كنند.»

  قطعاً پس از رويكرد گسترده به احكام و شخصيت‌هاي اسلامي در الجزاير، تركيه، تونس، افغانستان، عراق، بوسني و غيره، گزينش صالح‌ترين نيروها براي مديريت كشور طي دو سال اخير توسط مردم بزرگوار ايران در سه انتخابات آزاد پي در پي، مقدمه‌اي مهم و تأثيرگذار براي اين پيش‌بيني بزرگ امام خميني و زمينه‌اي براي اصلاح امور و ظهور مصلح موعود است. اليس الصبح بقريب؟

  (23/4/84)

آدم های بد !

http://up.vatandownload.com/images/3hcojfcc7fsr5cdkmtg.jpg

تخلفات مالی !

http://up.vatandownload.com/images/aklgklzet7wwpwo7kkc.jpg

علم غيب كيهان! ( يادداشت روز )

جمعه 27خرداد 84: حدود ساعت 2 بعدازظهر با بهروز ساقي براي رأي دادن بيرون مي رويم؛ شعبه اي در خيابان شريعتي، پايين تر از خيابان ملك. سرميز نوشتن، زيرچشمي تعرفه تعدادي از رأي دهندگان را به هنگام نوشتن نامزد مورد نظرشان رصد مي كنم.... اينطوري نمي شود. به «ساقي» مي گويم به چند صندوق سر بزنيم تا از رأي مردم سر در بياوريم...
تا ساعت 5 بعدازظهر، چند صندوق را رفته ايم. با مسئولان حوزه ها و ناظران و خود مردم حرف زده ايم. حالا ديگر من و ساقي هر دو مطمئنيم هاشمي و احمدي نژاد در تهران بالاترند. به كيهان مي آئيم. سراغ سايت ها مي روم. سايت «رويداد»- وابسته به حزب مشاركت- خبر از برتري معين و هاشمي مي دهد!! اول تعجب مي كنم. بعد نگران مي شوم. به ساقي مي گويم. به محمدي هم. سراغ سرويس سياسي مي روم. «بهداد» گزارشي براي امشب روزنامه آماده مي كند. تلويحاً از برتري هاشمي و احمدي نژاد حرف زده است. همه گزارش هاي خبرنگاران رسمي و افتخاري ما از شهرستان ها تقريباً يكي است؛ هاشمي و احمدي نژاد.
گزارش «بهداد» تيتر دوم كيهان مي شود. همان گزارشي كه به تعبير جناب كروبي قرينه اي است بر علم غيب كيهان!
البته كيهان -يعني همان عالم غيب گو- آن شب يك تيتر بزرگتري هم زده بود كه تيتر اول كيهان بود: مشاركت 32ميليوني ملت...
و البته جناب كروبي، نه اشاره اي به اين تيتر 32ميليوني كردند -كه معلوم شد 2ميليون زيادي بوده- و نه به تيتر بزرگ روزنامه «اقبال» كه صبح شنبه به بزرگي نيم صفحه تيتر زده بود: معين و هاشمي در دور دوم(!)
بگذريم...
¤ ¤ ¤
چهارشنبه اول تيرماه 84: بعدازظهر در تحريريه كيهان نشسته ام. حوادث شگفت انگيز چند روز گذشته را مرور مي كنم. به اميد شورانگيزي كه در دلهاي مردم افتاده، مي انديشم. تماس هاي چند روز گذشته، خبر از اميدواري وصف ناپذير مردم مي دهد به وقوع يك «تغيير بزرگ». بعضي ها كه دور اول رأي نداده اند با اين منطق كه «چه فايده؟ همان را كه مي خواهند، رئيس جمهور مي كنند» حالا تصميم گرفته اند جمعه رأي بدهند. چون احساس كرده اند مي توانند همان را كه خودشان مي خواهند، رئيس جمهور كنند. توطئه، لحظه به لحظه جدي تر مي شود!
به موج عظيم تخريب شتابزده و بعضاً جنون آميز عليه احمدي نژاد كه اين چند روزه پس از 27خرداد، روزنامه ها و شب نامه ها و هفته نامه ها و سايت ها را پر كرده است، فكر مي كنم. به صراحت مي گويند: به آن ديگري ]نامزد پرتبليغات اصولگرا[ پرداختيم و از اين يكي غافل شديم. چراغ خاموش بين مردم رفت و بالا آمد. فرداي اعلام نتايج مرحله اول، شخصاً يك SMS موهن عليه احمدي نژاد را از يك دوست! دريافت كردم. از دشنام و توهين و تحقير، هيچ فروگذار نكرده اند. ميليون ها كلمه بسيج شده است تا الفاظي نظير طالبانيسم، تروريسم، فاشيسم، تحجر، خشونت، سركوب و امثال آن را از طريق خروجي رسانه هاي حزبي و دولتي! براي مردم توضيح دهد و بگويد كه احمدي نژاد نماد و نماينده همه اين زشتي ها و پلشتي هاست. داستان عجيبي است. همه حكومتي ها و حزبي ها رفته اند پشت سر رقيب احمدي نژاد. پديده كم نظيري است. به تعبير آقاي هاشمي رفسنجاني يك جور وفاق است. يك اجماع بي نظير...
در افكار خود غوطه ورم كه مهدي محمدي بالاي سرم مي آيد. مي گويد امروز اصلاح طلبان در 6ميدان شهر ميتينگ انتخاباتي دارند، برويم ميدان ولي عصر(عج). وقتي پاسخي نمي شنود، مي رود. چند دقيقه بعد حسين قدياني مي آيد با همان مطالبه. اين دوجوان ناآرام اين روزها، آنقدر يكي در ميان مي آيند و مي روند تا بالاخره... با غلامرضا صادقيان و آن دو جوان مي رويم به سمت ميدان ولي عصر. در طول مسير هر جا توقفي به اجبار پيش مي آيد، نظرسنجي مي كنيم. بيشتر از رانندگان تاكسي؛ با مسافر يا بي مسافر. همان نسبت 3 به يك به نفع احمدي نژاد برقرار است. بچه ها مي گويند اينجا سپهبد قرني و كريمخان است نه خاني آباد و نعمت آباد. اگر اينجا احمدي نژاد باشد پس... و من باز به سرم مي زند كه توطئه است!
به ميدان ولي عصر مي رسيم. شلوغ است. به محل تجمع مردم در ضلع غربي ميدان و ابتداي بلوار كشاورز مي رويم...
اغلب كساني كه وارد بحث با ما مي شوند بعد از چند دقيقه معلوم مي شود يا بي نظرند يا با احمدي نژادند! به محمدي مي گويم: قرار بود اينجا اصلاح طلبان باشند. با حرارت مي گويد: خب هستند. همين الان من داشتم با يكي از نويسندگان «شرق» حرف مي زدم... و البته بلافاصله ولوم صدايش را پايين مي آورد و مي گويد: ولي بعد از او هر چي به پست ما خورده، طرفدار احمدي نژاد است...
ديگر شكي نمانده كه توطئه است! امشب بايد اين توطئه را كشف كنيم. قرار گذاشتيم آخرين شب تبليغات انتخاباتي را در خيابان بگذرانيم. به خانه رفتم. گفت وگوي ويژه آقاي هاشمي رفسنجاني را كه از شبكه دو ديدم كاملاً مطمئن شدم توطئه اي در كار است! هاشمي از پرداخت 80هزارتومان و 150هزارتومان به بيكاران مجرد و متأهل حرف زد و از فروش قسطي 10ميليون تومان سهام شركت هاي دولتي به هر خانوار. به همين هم قناعت نكرد. از مردم خواست همين حالا قلم و كاغذ بردارند و اين وعده ها را يادداشت كنند. هاشمي ناآرام بود، خيلي ناآرام، و اين را از چهره آرام او مي شد فهميد. او از مرعشي و نوبخت كه شب هاي گذشته در همين برنامه گفت وگوي ويژه به توهين و تحقير و تخريب احمدي نژاد پرداخته بودند، برائت جست البته بي ذكر نام و...
فهميدم هاشمي چيزهايي مي داند كه ما نمي دانيم. بايد مي دانستيم. از خانه بيرون زدم. محمدي و قدياني هم رسيدند. اولين اجتماع مردم در ميدان فاطمي سرراه ما قرار گرفت. ساعت يك و نيم بامداد است. طرفداران احمدي نژاد خيلي بيشترند. گفتم: بچه ها حواستان باشد ممكن است توطئه اي در كار باشد! اين اولين بار است كه توطئه انديشي از ذهن بر زبانم جاري مي شود. از عباس آباد كه مي پيچيم داخل ولي عصر، يكباره با موجي از كاغذ و آدم مواجه مي شويم. دوسوي خيابان مملو است از مردم سواره و پياده، و كف خيابان پوشيده از پوستر و كاغذ. ولي عصر غلغله است. انگار مردم قيام كرده اند. آشكارا غلبه با احمدي نژاد است. گفتم اينطوري نمي شود. بايد با اينها حرف زد تا معلوم شود طرفداران واقعي احمدي نژادند يا توطئه اي در كار است.
ولي عصر را در ازدحام مردم سواره و پياده تا سر ميرداماد طي مي كنيم. با بسياري از سرنشينان -از هر دو گروه- صحبت مي كنيم و... اين مكاشفه حيرت انگيز بيش از دو ساعت و نيم طول مي كشد. نزديكي هاي اذان صبح، توطئه كاملاً كشف شده است!
مسير بازگشت را آسان تر پايين مي آئيم. هر سه خسته ايم اما سرمست و مبتهج از يك تجربه شورانگيز و آرامش بخش. قدياني و محمدي كنار مسجد امير(ع) اميرآباد پياده مي شوند. مي پيچم داخل فاطمي و اول «حجاب» كنار ايستگاه تاكسي تلفني هتل لاله مي ايستم. خيابان آرام است. هنوز در خلسه آن مكاشفه ام. راننده ميانسالي را صدا مي زنم. مي گويم فردا مي خواهم رأي بدهم. تو بگو به كي؟ نقشي بر لبانش مي نشيند؛ چيزي ميان لبخند و نيشخند. مي گويد: به قيافه ات نمي خورد اين چيزها را از مثل مني بپرسي. مي گويم: راننده تاكسي هستي و نظر مردم را بهتر مي داني. مي خواهم اين دفعه به كسي رأي بدهم كه مردم رأي مي دهند. مي گويد: مردم كه معلوم است به كي رأي مي دهند! مي گويم: اين بالاها خيلي ملاك نيست. پايين شهر و شهرستان ها مهم است. مي گويد: مومن! وقتي اينجا احمدي نژادند، تكليف پايين شهر و شهرستان ها كه ديگر خيلي روشن است...
با او خداحافظي مي كنم و مي روم به سمت خانه. حالا ديگر مي دانم آنچه را كه هاشمي ديشب مي دانست!
¤ ¤ ¤
جمعه سوم تيرماه 84: جاي نگراني نيست. حتي دل شوره جمعه پيش هم نيست. توطئه كاملاً كشف شده است؛ توطئه ملت! عليه آنچه كه نمي پسندد، عليه بي عدالتي. هيچكس را ياراي مقابله با اين توطئه نيست. امروز، قيام ملي بود؛ شورش خاموش ملت عليه فقر و فساد و تبعيض. آراء احمدي نژاد بقدري بالاست كه هيچ نيرويي قادر به تقلب نيست. ملت كار را تمام كرده است. اين را مي دانيم. از قبل مي دانستيم. از چهارشنبه شب؛ شب شهود شهر، شب آشكارشدن ملت، و بيرون افتادن اراده جمهور از پرده مدارا با كساني كه آرمان هاي آنان را ناديده گرفته بودند... و اين است راز غيب گويي كيهانيان!
قدرت الله رحماني

از اينجا شروع كنيد ( يادداشت روز )

1- نابساماني در دو حوزه «فرهنگ و اجتماع»، علاوه بر اينكه آسيب هاي جدي بر مردم و جامعه اسلامي مان وارد كرده، تبعات منفي خود را نيز به دو حوزه سياسي- امنيتي، سرايت داده است. «شكاف »هاي ناشي از اجراي نامتوازن توسعه در دو دولت سازندگي و اصلاحات، در كنار اينكه بهره مندي هايي را براي بخشي از اقشار ممتاز به ارمغان آورده، اما روند تخريبي كه بر پيكر رنجور جامعه داشته و به ناگاه موجي از «ناامني ها» را در عرصه هاي فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سياست ايجاد كرده است، ديگر براي مردم و دولتمردان قابل تحمل نيست؛ چرا كه هزينه ها چندبرابر سود احتمالي شده است.
2- جامعه اي كه مي خواهد براساس استانداردهاي «مردم سالاري» به تلاش و تكاپو بپردازد و وحدت را در عين كثرت تجربه كند و طعم شيرين آزادي را در همه 360درجه آن بچشد، چاره اي ندارد جز اينكه در چارچوب «قانون» گام بردارد. در چنين شرايطي وظيفه دولت، نه به غل و زنجيركشيدن اهل فرهنگ و هنر و فعالان اجتماعي كه سياستگذاري، هدايت و نظارت سازمان يافته بر امور فرهنگي و اجتماعي كشور است كه اين مهم طي اين سال ها تقريبا فراموش شده بود.
3- دولت و دستگاه هاي وابسته به آن در جمهوري اسلامي نمي توانند «لائيك» باشند و پاي خود را از انجام وظايف حاكميتي بيرون بكشند. اين از حقوق اعطاشده از سوي ملت به دولت و حكومت است كه آنها در قبال خوب و بد جامعه حساس باشند و با اقدامات ايجابي و سلبي، محيطي انساني و اسلامي را براي مردمان تدارك ببينند. طي سال هاي اخير به شدت اين احساس در شهروندان، به خصوص اقشار كثير متدينين جامعه ايجاد شد كه دولت، چشم خود را بر هرج و مرج و آشفتگي فرهنگي و اجتماعي در كشور بسته است و از كمتر اقدامي استقبال نمي كند و يا نمي تواند كه...!؟
4- كشور ما سالهاست كه «مديريت جزيره اي و بخشي نگر» را در عرصه فرهنگي و اجتماعي تجربه مي كند و تاكنون هم به نتيجه درخوري در شأن جمهوري اسلامي و آرمان هاي انقلاب اسلامي نرسيده است. بخش هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي كشور بيشتر از آنكه اثر و عملكرد همديگر را هم افزايي كنند، اغلب به خنثي كردن هم مشغولند. به عنوان مثال، طي ساليان گذشته همان قدر كه برخي از مديران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دستگاه هاي وابسته به آن با همكاري بخشي از روشنفكران و هنرمندان به ترويج و نهادينه كردن ليبراليسم و ايدئولوژي زدايي از عرصه جامعه پرداختند، بخشي ديگر از دستگاه هاي فرهنگي- اجتماعي كشور براي مقابله با اين موج بنيان برافكن بسيج شدند تا با ترويج فرهنگ اسلامي و انقلابي، تا حدي آسيب ها را رفع و رجوع كنند!
اين تعارض در استراتژي و تاكتيك ها، وقتي با سوءمديريت هاي فرهنگي و اجتماعي در سطح مديريت هاي خرد درهم مي آميزد، نوعي آشفتگي و هرج و مرج را در سطح جامعه به نمايش مي گذارد كه اولين پيامد آن «ناهماهنگي و تعارض شناختي» در شهروندان و بخصوص جوانان و نخبگان است كه يا نسبت به پيام هاي فرهنگي و هنجارسازي هاي اجتماعي بي اعتماد مي شوند و به الگوهاي خارج از مرزها چشم مي گردانند و يا با پذيرش پيام ها، جامعه به دو قطب خطرناك و ناهمگون رهنمون مي شود كه تداوم آن مي تواند برخي ناهنجاري هاي آسيب رسان اجتماعي و فرهنگي را به دنبال داشته باشد.
5- طي بيش از دو دهه از فعاليت شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ثمرات مبارك و كارساز آن در عرصه فرهنگ و اجتماع، اما به دلايل مختلف از جمله دوگانگي رويكرد به مسائل در دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي و اجتماعي، ضعف و عقب افتادگي در قبال چالش هاي فرهنگي و عدم ترسيم راهكارهاي ايجابي و سلبي براي مقابله با آن، ناتواني در به صحنه آوردن مردم براي صيانت از هويت هاي فرهنگي و اجتماعي و همچنين خاصيت كليشه اي و بخشنامه اي پيداكردن مصوبات شورا، همه و همه باعث شده است كه اين نهاد عالي سياستگذار و هدايتگر نتواند به وظايف خطير خود در ساماندهي به فضاي فرهنگي- اجتماعي كشور جامه عمل بپوشاند.
6- يكي ديگر از مهمترين معضلات، ناتواني دولت در ايجاد «مركز ثقل» فرهنگي و اجتماعي كشور است. تقريبا بسياري از ناكارآمدي ها در همين نكته نهفته است. اصولا حاكميت ملي دولت ها ايجاب مي كند كه اين مركز ثقل را در كنترل و مديريت خود داشته باشند و آن را از گزند بدخواهان و سوداگران و بيگانگان خارج سازند.
طي 16سال گذشته، متاسفانه دولت ها تقريبا به دلايل مختلف نتوانستند كنترل و مديريت فضاي فرهنگي و اجتماعي كشور را تحت اراده حاكميت قرار دهند و از همين رو بود كه اغلب در الگوسازي فرهنگي و اجتماعي و تسلط گفتمان فرهنگ اسلامي و بومي در كشور به طور نسبي ناموفق بودند و از همين رو نتوانستند از عرصه مبارزه ايجابي و سلبي با تهاجم فرهنگي روسپيد بيرون بيايند؛ وليكن اتفاقا در اين حوزه، بخش مردمي با حركت هاي خودجوش و يا شبهه سازمان يافته به تحرك واداشته شد كه تا حد بسياري موفق هم بوده است.
7- بزرگترين و حياتي ترين كوتاهي دولت ها «ترسيم نكردن استراتژي و در مرحله بعدي دكترين هاي مربوط به مسائل فرهنگي و اجتماعي» در كشور است. اين كوتاهي حتي در حوزه امنيت ملي (كه بخشي از آن به رهيافت هاي فرهنگي مربوط مي شود) هم ديده مي شود!
بدون ترديد و بنابر برآوردهاي دستگاه هاي مسئول، مهمترين دليل «انفعال و بي عملي و دوگانگي» اغلب نهادهاي فرهنگي- اجتماعي كشور، سردرگمي در قبال «بايدها و نبايدها»ي فرهنگي و نداشتن استراتژي و به ويژه دكترين هاي مشخص در هريك از شاخه هاي فرهنگي و مشخص نبودن نسبت آن با مختصات راهبري جامعه است؛ فرهنگي كه در خدمت مردم، جامعه و ارزش هاي مورد وفاق نباشد، همان خواهد شد كه در پاراگراف هاي پيشين به آن اشاره كوتاهي كرديم.
¤ ¤ ¤
مواردي كه به آن اشاره شد، معضلات كلان در حوزه هاي فرهنگي- اجتماعي كشور بود و حل و فصل آن جز با ايجاد «تحول» و بناي ساختاري جديد در سامانه مديريت فرهنگي كشور امكان پذير نيست. بديهي است كه تنها با انتخاب وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شايسته نمي توان انتظار غلبه بر نابساماني هاي فرهنگي كنوني را داشت.
از اينرو پيش از اينكه نامزدهاي وزارتخانه هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي، علوم و فناوري، آموزش و پرورش، كشور، اطلاعات و ديگر سازمان ها و معاونت هاي ذيربط مشخص شوند، رئيس جمهور منتخب و مشاورانش مي بايست با تبيين استراتژي و دكترين هاي فرهنگي- اجتماعي، ساز و كارهاي جديدي را براي هماهنگي و يكپارچه سازي نرم افزاري مديريت هاي فرهنگي- اجتماعي در كشور طراحي كنند تا در اين عرصه همه نهادها و مديران، «پاسخگو» شوند.
بديهي است سامانه هاي فرهنگي كشور هم اكنون براي رهايي از انفعال و بي عملي و آغاز فعاليت همسو، به شدت نيازمند مهندسي جديدي هستند كه «سيستم تعاملي» بهينه و كارآمدي را در سايه يك استراتژي روشن به آنها عرضه كند. در اين صورت است كه نهادهاي فرهنگي و اجتماعي كشور فاز جديدي را با فراخوان همه فعالان اين عرصه آغاز خواهند كرد كه افزايش كمي و كيفي توليدات فرهنگي، حاصل آن خواهد بود كه نهايت پويايي و پيشرفت است.
بي ترديد در انجام اين امور مهم تمامي فعالان دلسوز فرهنگي- اجتماعي كشور، مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي، رئيس جمهور منتخب مردم را ياري خواهند كرد.
مرتضي قمري وفا

زانو ( گفت و شنود )

زانو ( گفت و شنود )

گفت: خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) يك پژوهش به قول خودش علمي را منتشر كرده است.
گفتم:چه پژوهشي؟ درباره چي؟
گفت: پژوهش درباره اخبار اين خبرگزاري است و نتيجه گرفته كه خبرگزاري مزبور در فعاليت ها و تهيه خبر و گزارش خود به صورت كاملا بي طرف و فراجناحي عمل كرده است!
گفتم: به قول مولوي؛
آن يكي پرسيد اشتر را كه ه ي
از كجا مي آيي اي فرخنده پي؟
گفت از حمام گرم كوي تو
گفت، اين پيداست از زانوي تو!!

آتشفشان و آتش نشان ( يادداشت روز )

رسم هستي اين است كه وقتي اسباب و علل در حد كافي فراهم شد، معلول پديد آيد. در چنين وضعيتي ممكن ها و احتمال ها به قطعيت مي رسند و به واقعيت تبديل مي شوند. علت ها كه فراهم آمدند، ردخور ندارد. كار تمام است و اتفاق بايد بيفتد. آب را كه در شرايط طبيعي 100درجه حرارت دادي، قطعا به جوش خواهد آمد. ابرهاي باران زا كه به هم رسيدند و با هم پيوند خوردند، لاجرم بايد باران ببارد. آتش كه به جان پنبه افتاد، قطعا خواهد سوزاند. نيروهاي انباشته و خروشان زمين كه به حركت درآمدند، يا زلزله به راه مي اندازند و يا آتشفشان مي شوند و فوران مي كنند، از فراز كوه ها. اين رسم هستي است.
جوامع انساني هم از اين سنت ها و قوانين به دور نيست. اگر مجموعه هاي انساني به علل و اسباب كافي به حركت درآمدند و جنبشي اجتماعي شدند، مهار آن ناممكن مي شود. درست مانند آتشفشاني كه درگيرد يا گسلي از گسل هاي زمين كه به حركت درآيد و توليد زلزله كند. در چنان آتشفشان و زلزله اي، اسباب مضحكه خواهد بود اگر كسي با شن و سنگ ريختن بخواهد دهانه آتشفشان را ببندد يا زمين بي قرار را به زور بازوي ناتوان خويش از حركت بازدارد.
انتخاباتي كه طي دو هفته متوالي در روزهاي 27خرداد و سوم تير 1384 در كشور ما رخ داد، بي شباهت به آتشفشان و زلزله نبود. اتفاقات متعددي طي دهه گذشته توسط برخي اصحاب منصب و مسند و سياست و رسانه در اين كشور پيش آمده بود كه ناچار بايد به اين نقطه منجر مي شد. و باز، طي ماه هاي مشرف به انتخابات، اقدامات و موضع گيري هايي از سوي دشمنان خارجي ملت صورت گرفته بود، كه نتيجه اش جز انتخاب انقلابي ترين و صريح ترين نامزد از ميان 7 نامزد تأييد صلاحيت شده نمي توانست باشد. في الواقع هم از زاويه نگاه داخلي و هم از منظر اتفاقات خارجي، بايد به چنين نقطه اي مي رسيديم و رسيديم.
حالا اسباب طعنه و تمسخر خواهد بود از داخل كشور يا از بيرون مرزها كساني -ولو با نيت ها و توقعات متفاوت- بخواهند در مقابل فوران اين جنبش بزرگ سياسي- اجتماعي بيل به دست بگيرند و در برابر سيل، سد بسازند يا به سوي آتشفشان، كپسول هاي چند كيلويي اطفاء حريق بگيرند و كف كربن بپاشند تا مگر اين نيروي آزادشده كه خود به مرور زمان اندوخته اند، فرو بنشانند.
جلز و ولز بعضي از محافل و جبهه هاي سياسي در داخل از يك سو و قدرت هاي آمريكايي و اروپايي از جانب ديگر دقيقاً از همان جنس كاري است كه كسي به نام آتشنشاني بخواهد آتشفشاني را فرو بنشاند. مي خندند به او. به آقاي بوش و تيم قافيه گم كرده اش خواهند خنديد به خاطر خبط هايي كه طي 7-6 ماهه اخير و به ويژه چند هفته جاري از خود به نمايش گذاشته اند درحالي كه مي كوشند خود را خونسرد نشان دهند و مدام با هيجان تكرار مي كنند كه «طوري نشده، نه، طوري نشده، اصلا مهم نيست، باور كنيد انتخابات ايران و حضور ميليوني مردم هيچ اهميتي ندارد و...»! البته برخي روزنامه هاي وطني و فعالان ناكام سياسي هم در همين طريق قدم برمي دارند و چندان با ملت و رأي و انتخاب او نامهرباني مي كنند كه گويي دشمنند و مدام هم به يكديگر دلداري مي دهند كه طوري نشده، نااميد نباشيد.
منتخب ملت تازه يك ماه ديگر مي خواهد رياست جمهوري را از آقاي خاتمي تحويل بگيرد و كابينه به مجلس معرفي كند و رأي اعتماد بگيرد و شروع به كار كند، اما اينان گونه اي مي نويسند و مي گويند و تندي مي كنند كه گويي اين احمدي نژاد بوده كه 4 يا 8 سال بر مسند رياست جمهوري بوده و حالا بايد پاسخ گو باشد كه چرا قيمت نفت به 50دلار رسيده اما كاري براي مملكت نشده است؟ به گمانم اگر انصاف به خرج مي دادند، خداوند هم به آنان توفيق مي داد تا آبروي خويش در برابر عام و خاص پاسدارند و بيش از اين خويش را ضايع نكنند و بلكه مافات را جبران نمايند و كاش تا دير نشده به جاده انصاف برگردند تا آبرو هم بازگردد.
از اين ها كه بگذريم وقوع جنبش اجتماعي در كشور را كه انتخابات تنها «نشانه» و «نماد» آن بود، نمي توان انكار كرد. البته براي غريبه ها و بيگانگان از ملت، جاي شگفتي است كه ملتي با همه سختي ها و مرارت ها و كاستي ها به شعارهاي اول انقلاب خود بازگشت كرده باشد و جنبشي بر مبناي اصول و آرمان هاي آن انقلاب ديني پي افكنده باشد. مردم ديگربار منقلب شده اند. دلها خدايي شده و فضيلت گرايي و كرامت خواهي پيشه كرده اند. اين، سرمايه بزرگي است براي دولتي كه بر شانه هاي آن جنبش نشسته و مي خواهد به ساحل مديريت كارآمد برسد. جنبش اصولگرايي ملت را بايد پاس داشت و نگذاشت چونان آبي كه در شنزاري سست فرو رود و گم شود، هرز رود. طيفي موثر از حاملان سياسي دوم خرداد البته صادق نبودند و خواستند بر اين موج اجتماعي، فقط سواري بگيرند و كام جويي كنند تا آن شد كه يكي مثل آقاي حجاريان زبان به اعتراف گشود كه «حالا كه مجلس و دولت از ماست، كسي از ما نمي شنود كه بگوييم نمي گذارند كار كنيم» و «جنبش دوم خرداد زود به نهاد تبديل شد و كار دست بوروكرات ها افتاد و جنبش تبديل به سنگواره و فسيل شد».
زلزله و آتشفشان اخير به وضوح نشان داد كه كدام شكاف ها در عرصه اجتماع و سياست وجود دارد؛ شكاف ميان دولت و ملت، بين مطبوعات و احزاب با مخاطبان، ميان تشكل هاي دانشجويي وامدار احزاب با جنبش دانشجويي ، و ميان مدعيان نخبگي و روشنفكري با ملت. و از لابلاي همين شكاف ها بود كه آن زلزله بزرگ پديد آمد و فاصله ها آشكارتر شد. اين فاصله ها را بايد با دولتي به واقع ملي، يا روشنفكري و جنبش دانشجويي از جنس مردم و رسانه هاي مردمي پر كرد و همبستگي و اقتدار ملي را از نو سرود تا قافله پيشرفت و آباداني و عدالت حركتي تازه آغاز كند.
آن جنبش به راه افتاده را نه بايد از حركت انداخت و جلو راهش را سد كرد و نه گذاشت كه بي هيچ سازمان و تمركزي به هرز رود. و اين بيش از هر چيز، تكليف منتخب مردم و دولت برگزيده اوست. مردم و نخبگان آنها تازه سر شوق آمده اند و آماده همه نوع ياري و پشتيباني اند. سوءاستفاده از مديريت دولتي براي رانت خواري، خاصه خوري، فسادآفريني مالي و اقتصادي و تباهي فرصت هاي خدمت، جنبشي در مقياس ملي به راه انداخته كه پشتوانه رئيس جمهور جديد شده است. مردم در اين سال ها و در لابلاي پيام ها و هشدارهاي مكرر رهبر فرزانه انقلاب، سخناني از جنس دردها و فريادهاي ناشنيده خويش در گوش مسئولان دولتي يافتند و حالا به مردي از جنس خود رأي داده اند. كافي است اين نهضت ملي را به رسميت شناخت و براي آن آغوش گشود.
اين روزها تماس ها و مكاتبات فراواني از جانب مردم و نخبگان با كيهان صورت مي پذيرد مبني بر ارائه اطلاعات و اسناد مفاسد كلان مالي و اقتصادي و مديريتي. قطعا رئيس جمهور منتخب مي تواند از همين حالا به اين نهضت اطلاع رساني- و مشورت دهي- سر و سامان دهد و كاري كند كارستان كه دولت و دستگاه قضايي و مجلس سابق نتوانستند از پيش ببرند. از اين ظرفيت بزرگ ملي بايد استفاده كرد تا انرژي مضاعف در جان به نشاط آمده مردم دميده شود و اين موتور پرشتاب، انرژي حركت جديد خود را از انرژي هاي آزاد شده قبلي تأمين كند. و به يقين، طبيعت سالم و پاك اين مردم و بدنه سالم دستگاه اجرايي آن قدر زلال و مواج هست كه خس و خاشاك و كف فساد را پس زند، همچنان كه دريا، لاشه متعفن آبزيان مرده را.
دولت آينده مي تواند هنجارهاي مديريتي را آن گونه به هم بريزد و آن گونه، مرزبندي هاي مبتذل سياسي را در عمل به سخره بگيرد كه حقيقتاً دولت مقتدر ملي شود و بدخواهان و زياده طلبان و زياده گويان مجبور شوند در برابر او سپر بيندازند. وقتي ملت و دولت يكي شد، آن وقت قلدرها هم سر جاي خود خواهند نشست همچنان كه حماسه انتخاب ملت تا حد زيادي، قلدرهاي داخلي و خارجي را خاضع و خاشع كرد.
ما البته به آقاي بوش حق مي دهيم كه از ملت ما عصباني باشد چرا كه به تعبير روزنامه فرانسوي ليبراسيون «انتخابات ايران، ضربه بزرگي به طرح خاورميانه اي بوش بود» و به آقاي بلر حق مي دهيم ترش كند، كه به تعبير روزنامه گاردين «پيش بيني سفارت و وزارت خارجه انگليس درباره انتخابات كاملاً غلط از آب درآمد» و به صهيونيست ها حق مي دهيم كه از غيض و غضب دندان به لب بگزند چرا كه به تعبير روزنامه صهيونيستي يديعوت آهارنوت «انتخاب احمدي نژاد، اسرائيل را به شدت غافلگير كرد».
به آنها و به برخي دنباله هاي داخلي شان حق مي دهيم كه با بدترين الفاظ و الحان، خود را خالي كنند كه اگر چنين نكنند سكته مي كنند. اما جبهه اصولگرايي و ملت پشتيبان آن، خويش را يافته اند و ضرباتي كه در آينده بر پيكر سلطه و فساد و بيعدالتي خواهند نواخت، قطعاً خردكننده تر است.
محمد ايماني

دعوا ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟!
گفتم: در جلسه علني ديروز مجلس سفر حداد عادل به بلژيك و سفر علاءالدين بروجردي به هلند با اعتراض روبرو شد.
گفت: چرا؟!
گفتم: برخي نمايندگان به خاطر اهانت دولت بلژيك به رئيس مجلس كشورمان و برخوردهاي خصمانه اروپايي ها اين سفرها را غيرمفيد و دور از شأن ايران اسلامي دانسته اند.
گفت: ولي رئيس مجلس توضيح داده كه در اين سفر توهم پراكني اروپايي ها عليه انتخابات اخير را پاسخ داده و رئيس كميسيون امنيت ملي هم گفته است كه در سفر به هلند از حقوق ايران دفاع كرده است.
گفتم: مسافري در يك شهر با شخصي دعوا كرده و به او اهانت شده بود. بعد از بازگشت بالاي پشت بام خانه اش رفت و رو به آن شهر كرده و با عصبانيت خطاب به كسي كه با او دعوا كرده بود گفت؛فلان و فلان و فلان هم خودتي و ... در اين هنگام يكي از اهالي خانه با نگراني به او گفت؛ بابا كوتاه بيا ،ديگه بسه، يك وقت ديدي خون به پا شدها ؟!

آيا اين يك اتهام است؟ ( يادداشت روز )

مقامات و رسانه هاي آمريكايي چند روزي است كه مي گويند دكتر احمدي نژاد رئيس جمهوري منتخب ملت ايران امكان دارد جزو كساني بوده باشد كه در جريان تسخير لانه جاسوسي آمريكا در تهران شركت داشتند. طي چند روز اخير رسانه هاي معروف آمريكا اين ادعا را دستمايه عمليات رواني از نوع تاييد و تكذيب كرده اند و سعي دارند از آن به زعم خود يك اتهام عليه رئيس جمهوري منتخب ملت ايران بسازند.
دفتر رئيس جمهور منتخب و نيز چند تن از افرادي كه دست اندركار فتح لانه جاسوسي آمريكا در تهران محسوب مي شوند، حضور محمود احمدي نژاد را در ميان دانشجويان تسخيركننده لانه جاسوسي رد كرده اند، اما آيا اين موضوع- حتي بر فرض صحت- مي تواند براي احمدي نژاد و ميليون ها مسلمان ايراني كه به او رأي داده اند، يك اتهام محسوب شود؟
واقعيت اين است كه از نظر ملت ايران فتح لانه جاسوسي آمريكا و شكستن شاخ ابرقدرتي اين كشور افتخاري منحصر به فرد و انقلاب دوم بود؛ انقلابي كه در پي ساقط كردن رژيم مستبد وابسته به آمريكا رخ داد و سوم تيرماه امسال با انتخاب قاطع يكي از فرزندان متعهد انقلاب اسلامي سال 57، در حقيقت انقلاب سوم را خلق كرد.
اساسا مشكل امروز آمريكايي ها اين نيست كه آيا احمدي نژاد در جريان فتح لانه جاسوسي شركت داشته يا نه، بلكه مسئله اينجاست كه اگر او- برفرض- در تبليغات انتخاباتي اعلام مي كرد كه توفيق حضور در اين حركت عظيم و افتخارآفرين را داشت، بي ترديد آراي او به مراتب بيش از ميزان فعلي اش مي بود.
آمريكايي ها مي توانند هر طور مايلند از رسانه هاي بي شمارشان تبليغ كنند كه تسخير سفارت (لانه جاسوسي آمريكا) در تهران عملي مغاير با اصول ديپلماتيك در روابط بين الملل بوده، اما براي هميشه در برابر اين پرسش مقدر قرار دارند كه: وظيفه يك سفارتخانه چيست؟!
عرف ديپلماتيك و قواعد روابط بين الملل جاسوسي را از زشت ترين پديده هايي مي شمارد كه امكان وقوع دارند و كمتر كشوري را مي توان يافت كه مجازاتي كمتر از اعدام براي اين جرم درنظر بگيرد. با اين حساب كلنل هاي بازنشسته و سالخورده آمريكايي كه اين روزها تلاش مي كنند حافظه هاي ناقص خود را به كاربيندازند تا بتوانند به زعم خود اتهامي براي ملت ايران و رئيس جمهوري منتخب آنان بتراشند، بايد هر روز به كليسا بروند و مراسم شكر بجا بياورند كه رأفت اسلامي امام خميني(ره) و سياست مسالمت آميز اصولي جمهوري اسلامي ايران به آنان اجازه داد 26سال بيشتر در اين جهان زندگي كنند. آنان بهتر از هركسي مي دانند كه در تمام اين سال ها اسناد سفارت خودشان در تهران، جزو اقلامي محسوب مي شد كه ورودشان به خاك ايالات متحده ممنوع است!
فهرست رفتارهاي خصمانه و ضد ديپلماتيك آمريكا بخصوص عليه ملت ايران طولاني تر از آن است كه در عصر گسترش ارتباطات و آگاهي، عصري كه حاكميت ها و از جمله حاكميت كاخ سفيد در خانه هاي شيشه اي زندگي مي كنند، بتوان با اتهام تراشي براي رئيس جمهوري منتخب ملت ايران، مشكلي از مشكلات كاخ سفيد را حل كرد؛ رفتارهاي خصمانه اي كه از نيم قرن پيش تا همين امروز بدون لحظه اي انقطاع ادامه داشته است.
هنوز شهروندان و نخبگان ايراني هنگام ورود به خاك ايالات متحده به اتهام تروريست بودن مورد بازجويي قرار مي گيرند و از آنان به گونه اي توهين آميز انگشت نگاري به عمل مي آيد.
كارشناسان مسائل استراتژيك آمريكا امروز به صراحت از اين مي نالند كه يكي از دلايل اصلي به ثمر نرسيدن انقلاب نرم و مخملين آمريكايي در ايران اسلامي، بسته بودن سفارتخانه و عدم حضور سفير ايالات متحده در اين كشور است.
دكتر محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري منتخب اكثريت ملت ايران- متاسفانه- در حماسه فتح لانه جاسوسي آمريكا در تهران حضور نداشت. اگر در انقلاب دوم شركت داشت، قطعا بر پرونده افتخارات اين فرزند راستين انقلاب و امام(ره) مي افزود. اما اگر رئيس جمهور كم عقل آمريكا و مشاوران كودن او دنبال كساني مي گردند كه اتهام تروريست بودن را متوجه آنها كنند، نمونه هاي فراواني براي معرفي به آنان وجود دارد كه شايد يادآوري تنها يكي از آنها كافي باشد:
ساعت 55/10دقيقه صبح 12تيرماه سال 1367 كاپيتان ويليام راجرز فرمانده ناو آمريكايي وينسنس كه به طور غيرمجاز وارد آب هاي فلات قاره ايران شده بود، دستور شليك يك فروند موشك سيستم پيشرفته ايجيز را به سوي هواپيماي پهن پيكر ايرباس ايران صادر كرد و در يك لحظه 290مرد و زن و كودك غيرنظامي ايراني را به قتل رساند.
اين هواپيماي مسافربري در دالان هوايي «آمبر59» در حال اوج گيري و پرواز در مسير بندرعباس- دوبي بود. اين جنايت كم نظير كه از سوي تمام كارشناسان بي طرف جهان به عنوان گناهي غيرقابل بخشش توصيف شد، حدود يك سال مورد تجزيه و تحليل اطلاعاتي قرار گرفت تا در نهايت معلوم شد كه كاملا آگاهانه و عمدي رخ داده است و از موارد جدي نقض حقوق اساسي بشر، حقوق بين الملل و حقوق بين المللي ناوبري هوايي بشمار مي رود. بعد از روشن شدن جوانب مختلف اين اقدام تروريستي بود كه ويليام راجرز از دست رئيس جمهور كشورش نشان لياقت دريافت كرد!
راستي، اگر يك تروريست حرفه اي بخواهد با بهره گيري از تمام پشتوانه هاي نظامي، دولتي، سياسي، مالي و رسانه اي براي انجام يك جنايت جنون آميز عليه بشريت بهره بگيرد، چگونه عمل مي كند؟!
ناصر بهرامي راد

هيچ‌كس نبايد توبه كند

  1. هنوز چيزي از اعلام نتايج انتخابات رياست‌جمهوري دوره هفتم نگذشته بود ـ شايد چهارم خرداد 1376  بود ـ ‌كه روزنامه سلام با درج مطلبي، ضمن ابراز شادماني از پيروزي آقاي خاتمي، از تمامي كساني كه به رقيب ايشان يعني آقاي ناطق نوري رأي داده بودند خواست به خاطر اين كار خود توبه كنند! و بدين ترتيب نخستين گام تمامت‌خواهي و انحصارطلبي برداشته شد و اولين مرحله دموكراسي يعني احترام به ديدگاه مخالف، نقض شد.

  در همان روزها تلفن‌هاي خوانندگان در ستون «الو سلام، چيز ديگري مي‌گفت؛ آنها از رئيس‌جمهور جديد خواستار رسيدگي به وضع محرومان و مستضعفان، ادامه خط امام، رسيدگي به حال و روز جوانان و... بودند. شايد ده‌ها تلفن‌كننده، درخواست كرده بودند كه مردم به شكرانه اين پيروزي به پشت‌بام‌ها بروند و فرياد «الله اكبر» سر دهند. بسياري از آنها از دولتمردان جديد خواهش كرده بودند كه دوران خود را با مهرباني و مدارا و مسالمت حتي با مخالفان طي كنند و...

  متأسفانه دوران هشت سال گذشته نشان داد بسياري از نزديكان رئيس‌جمهور پنجم به سياق خود آقاي خاتمي عمل نكردند و به جاي آنكه تلفن‌هاي مكرر مردم را كه بدان صورت منويات قلبي خود را از رأي دادن به «سيد بزرگوار» اعلام كرده بودند، راهنماي عمل قرار دهند، ترجيح دادند به نوشته‌هاي مقاله‌نويس روزنامه سلام عمل كنند يعني اگر مردم خودشان هم توبه نكردند با رفتارهاي آقايان مجبور به توبه شوند!

  2. در چهارم تيرماه امسال اما رئيس‌جمهور هفتم با بيانيه‌اي ضمن تشكر از مردم به خاطر حضور حماسي خود در صحنه انتخابات، از ديگر نامزدها نيز تشكر و قدرداني كرد. نه تنها او بلكه روزنامه‌هايي كه شيوه اصولگرايي او را تبليغ مي‌كردند، به مردم تبريك گفتند و از نامزدهاي ديگر و حتي از كساني كه چه در دوره اول و چه در دوره دوم انتخابات به كساني به جز احمدي‌نژاد رأي دادند نيز تشكر كردند چرا كه همه ملت به وظيفه خود عمل كرده بودند و با آراي خود ـ در رقابتي كاملاً دموكراتيك و آزاد ـ يك بار ديگر شكوهمندانه در يك رفراندوم بزرگ ديگر، بر نظام جمهوري اسلامي با برگ‌هاي سبز خود مهر «آري» زدند. بنابراين هيچ‌كس در اين انتخابات علي‌الظاهر نبايد محكوم به «توبه» كردن باشد!

  بدين ترتيب نخستين گام‌ها در دولت احمدي‌نژاد و يارانش به جاي آنكه با انحصارطلبي و تمامت‌خواهي آغاز شود، با همدلي و مهرباني و رحمت و مردم‌داري شروع شد و انشاءالله اين شيوه در تمام سال‌هاي خدمتگزاري و مسئوليت رئيس‌جمهور مكتبي ادامه داشته باشد كه از او جز اين هم انتظاري نيست.

  ديروز هنگامي كه به خيل تلفن‌هاي مردمي پياده‌شده توسط دوستان ستون «كيهان و خوانندگان» نگاه مي‌كردم ـ كه بخش بسيار اندكي از آن به چاپ رسيد ـ به راز بزرگ حماسه اخير بيشتر پي بردم. اكثر آنان زنگ زده بودند تا بگويند براي پيروزي احمدي‌نژاد، فلان نذر مادي يا معنوي را كرده‌اند، زنگ زده بودند تا بگويند يك ختم قرآن يا فلان تعداد روزه خواهند گرفت، پيغام گذاشته بودند كه از احمدي‌نژاد رسيدگي به حال و روز محرومان و مستضعفان را مي‌خواهند و... و من به ياد هشت سال پيش و تلفن‌هاي ستون «الو سلام» افتادم و ديدم مطالبات مردم تفاوتي نكرده است.

  احمدي‌نژاد براي آنكه به مشكلات پيش روي خاتمي در ايفاي اين مطالبات مردمي برنخورد، بايد از همين ابتدا از سهميه دادن به گروه‌ها و احزاب خودداري كند و با توجه به آرمان‌هايي كه براي مردم ترسيم كرده و عهدي كه با خداوند تبارك و تعالي بسته است، صالح‌ترين، كارآمدترين، پرنشاط‌ترين و دلسوزترين نيروها را براي كابينه خود انتخاب كند. خوشبختانه او به نسبت آقاي خاتمي اين امتياز بسيار بزرگ را دارد كه در پيروزي او هيچ حزب و گروه و جمعيتي دخالتي نداشتند. او فقط با توكل به خداوند متعال و با رأي مستقيم مردم انتخاب شد و چون خوشبختانه احزاب و گروه‌هاي چپ و راست هيچ كدام در اين توفيق بزرگ سهمي نداشتند، اكنون حق ندارند مانند 8 سال پيش سهمي براي خود مطالبه كنند.

  احمدي‌نژاد اكنون فقط و فقط به مردم بدهكار است؛ مردمي كه براي پيروزي او از هيچ فعاليت مشروعي فروگذار نكردند. او اكنون شرايطي مشابه خاتمي در چند سال پيش دارد كه هم حمايت دائمي رهبر انقلاب را با خود داشت و هم همراهي مجلس همفكر ششم را و هم پشتيباني بيش از 20 ميليون ايراني را. احمدي‌نژاد يك امتياز مشابه ديگر هم با خاتمي دارد و آن قيمت بالاي نفت است كه به نسبت دوره آقاي هاشمي بسيار بالاست و علي‌رغم همه بي‌مهري‌هايي كه در چند سال گذشته با مردم شده است، رئيس‌جمهور محبوب جديد قول داده است كه مردم تأثير اين افزايش قيمت را در سفره‌هاي خود مشاهده كنند. به نظر مي‌رسد اگر احمدي‌نژاد همان‌طور كه گفته شد به كارآمدترين، دلسوزترين و صالح‌ترين نيروهاي جوان اين كشور پهناور اعتماد كند، شرايط به طور شگفت‌آوري به نفع مردم و آينده جوانان تغيير خواهد كرد؛ جوانان و به خصوص دانشجوياني كه در طول سه چهار هفته گذشته مهم‌ترين گروه مرجع مردم براي انتخاب رئيس‌جمهور اصلح بودند.

  3. خداوند متعال در سوره مباركه نصر از روي آوردن فوج فوج مردم به جبهه حق پس از پيروزي و فتح الهي خبر داده است. امروز نيز مي‌بينيم كه مردم پس از پيروزي جبهه حق و عدالت، گروه گروه اميدهاي خود را به نيروهاي مكتبي و انقلابي مي‌بندند و با آنان هم‌آوا مي‌شوند. اين رويداد به فرمايش قرآن جاي شكر و سپاسگزاري دارد آنگونه كه رهبر معظم انقلاب در پيام خود پس از اين فتح و پيروزي به آن اشاره داشتند. اما در اين سوره، خداوند مؤمنان را به استغفار از برخي اشتباهات خود در روند به دست آمدن اين پيروزي دعوت كرده است. نكته مهم اين است كه اين پيروزي مي‌تواند به جاي آنكه مقطعي باشد، فتحي دائمي و مستمر باشد به شرط آنكه همه به تكليف‌هاي ايماني، انقلابي، انساني و ميهني خود عمل كنيم. صحنه را پس از انتخابات به احمدي‌نژاد وانگذاريم و در خانه‌ها منتظر معجزه باشيم چرا كه خداوند «فتح» خود را تنها پس از «نصر» خود ممكن دانسته است و نصر به معني «ياري» است و ياري در جايي است كه ملت با بيداري، حركت داشته باشد و آنگاه چشم به كمك و نصرت الهي بدوزد.

  احمدي‌نژاد را تنها نگذاريم، او چشم به كابينه 70 ميليوني خود دوخته است و دست ياري الهي را در اين جماعت مي‌بيند.

شگفتا اين باغ

منصور ايماني
تيرماه امسال، هيچ حسني اگر نداشت، اين حسن را داشت كه نام و خاطره شهيد رجايي را، در ذهن مردم دوباره زنده كرد و چند روز مانده به انتخابات، هرجا كه مي رفتيم و با هركسي كه همكلام مي شديم، صحبت از خوبي هاي اين رئيس جمهور مكتبي بود. حالا بماند كه؛ چرا بعضي ها از تكرار نام رجايي و مخصوصاً ساده زيستي او، واهمه داشتند و تلاش مي كردند كه ياد اين فرزند نيك زمانه را، در چهارديواري كوچك خانه و خانواده اش محصور كنند. آخر مگر مي شود اين مردم را، به خاطر عشق شان به رجايي ها و بهشتي ها و باهنرها، ملامت كرد و محبت اين خوبان يگانه را، از خانه دلشان بيرون برد؟ مگر روح الله (ره) فقط به خانه و خمين تعلق داشت كه رجايي؟ تيرماه امسال، درست مثل آينه، بازتاب خوبي هايي بود، كه يك روز در سيره رجايي ديده مي شود و سالها بعد، در سيرت فرزند ديگري از اين خاك رجايي پرور. و حميد سبزواري ما، اين جوانه زدنها و رويشهاي مبارك را، چه زيبا مي سرايد:
راه رجاء بسته نيست گرچه رجايي برفت
ريشه به جا باد اگر برگ و بري مي رود
بي هنران را بگو؛ گنج هنر زان ماست
گرچه ز ملك هنر، باهنري مي رود
مرداني كه وجودشان از ريشه ايمان جوانه زده و در هواي پاكي ها باليده است، چه شباهت هاي عجيبي با هم دارند. مرحوم رجايي وقتي كه رئيس جمهور اين مملكت بود، غذاي روزانه اش را، از خانه مي آورد و بعضاً سوار ترك موتور محافظينش مي شد. و مرحوم علامه جعفري هم كه ميهمان يكي از مقامات استاني در غرب كشور مي شود و برايش سفره رنگين مي چينند- چنان كه افتد و داني- بدون اين كه، دم از رياضت بزند، يا زهدش را به رخ ميزبان بكشد، به خوردن نان و هندوانه قناعت مي كند و مي گويد: «اين غذاها به مزاجم سازگار نيست» و ميزبان به خيال اين كه علامه، پرهيز پزشكي دارد، دست از تكلف و تعارف برمي دارد. يا وقتي كه براي آوردنش به كنگره علامه طباطبايي، خودروي مدل بالاي يكي از رؤساي دانشگاه ها را به خدمتش مي فرستند، متواضعانه به راننده اش مي گويد: «من پيش اين مردم آبرو دارم. اگر زحمت نيست، پيكاني برايم بفرستيد.»
زمان مي آيد و مي گذرد و فصل ها درپي هم، تكرار صورت هايي متفاوت، اما از يك ريشه اند و گلها، تكثير خوبي و زيبايي، در نامهايي ديگرگون. گاه در صورت رجايي و گاهي نيز در سيماي گلي ديگر.

عجب جبريه جبر زمونه!

صادق مهدي غفراني
از اعضاي تحريريه يكي از هفته نامه هاي وابسته به حزب مشاركت (چلچراغ) است كه با شعار «همراه جوانان نسل سومي»، در طي سالهاي اخير به عنوان پايگاه تغذيه فكري حاميان جوان اين حزب منتشر مي شود.
دو سه روز پيش زنگ زد كيهان... مي گفت صبح روز جمعه، چاپ مجله را كه به صورت ويژه نامه اي عليه دكتر احمدي نژاد و شكست انتخاباتي اش بود، متوقف كردند و كل مطالب مجله را عوض كردند، مي گفت اينجا همه فلج شده اند.
جالب بود. وقتي مجله را خريدم ديدم راست مي گويد. عكس روي جلد اين نشريه - كه درست فرداي انتخابات چاپ شده- مربوط به بحث «لباس ملي» و پرونده سازي در مورد لباس جوانها بود. اين در حالي است كه شماره قبل همين هفته نامه به طور كامل به انتخابات و هجوم به نامزد اصولگرايان اختصاص داشت و سردبير آن در يكي از يادداشت هايش در مورد پيروزي اين نامزد نوشته بود:... اگر بيايد همه مان آسفالت مي شويم، به كل!
اما در اين شماره به جز كاريكاتور دست پاچه اش، نه خبري از هاشمي بود، نه احمدي نژاد و نه انتخاباتي و نه حضور مردم ايران. تنها در يكي از نوشته هاي آن آمده بود: ما گول خاتمي را خورديم!
¤¤¤
هفته نامه «ساندي تايمز» در آخرين شماره اش خبر از شيوع نوعي ويروس در مناطق جنوب شرقي آسيا داده كه به اعتقاد پزشكان سازمان ملل علت اصلي آن، تغييرات زيستي پس از حادثه «سونامي» بوده است. به نوشته ساندي تايمز، اين ويروس پس از ايجاد عفونت، مغز بيمار را به كل «فلج» مي كند.
پزشكان به سونامي زده ها توصيه كرده اند با مصرف مرتب آنتي بيوتيك از فلج شدن نجات پيدا كنند!

پيام تبريك به رئيس جمهور هفتم

محضر رياست جمهور آينده، رجايي سوم، احمدي نژاد دوم، دكتر علي سعيدلو- دامت چيزاته! با سلام همان طور كه مستحضر هستيد شوراي شهر تهران، حضرتعالي را به سرپرستي شهرداري تهران منصوب نمود. بيم آن مي رود شما هم با ادامه دادن مشي سلف خود، خدمت به ملت را پيشه كرده ، از همين حالا همچين دردل مردم جا كنيد كه در 8 سال بعد رسيدن به مقام رياست جمهوري روي شاخ تان باشد! با اين حال اگر شرط بندي حرام نبود با شما سرناهار فردا شرط مي بستم كه چي؟... هيچي، كه با توجه به سير صعودي آراي رجايي ثاني، آقاي احمدي نژاد، اوشان در انتخابات دوره دهم هم رئيس جمهور ملت است؛ لذا از حضرتعالي استدعا دارم تا پايان هر دو دوره رياست جمهوري شهردار اسبق تهران دندان روي چيز گذاشته تا بلكه در يك چشم برهم زدن، نوبت رياست جمهوري آن جناب سربرسد! همچنين پيشاپيش موفقيت آتي شما را در نامزدي براي دريافت لقب «شهردار جهان» تبريك گفته، براي جنابعالي آرزوي طول چيز همراه با عزت را دارم.
با تقديم چيزات فائقه
مديرعامل خبرگزاري چيزنا

نظم بين الملل جديد و انتخابات ايران

دكتر عليرضا ذاكر اصفهاني
استاد علوم سياسي

مسئله انتخابات اخير رياست جمهوري در ايران بيش از هر زمان ديگر در كانون توجه دنيا، بويژه نخبگان سياسي و فكري قرار گرفت. صرف نظر از حساسيت مسائل ايران و خاورميانه اسلامي در اين مقطع تاريخي و سلسله حوادث قبل كه ايران را مورد توجه جدي غرب بويژه ايالات متحده قرار داده بود، نتيجه انتخابات پرسش اساسي را براي ناظران داخلي و خارجي به همراه داشت. پرسش اين است كه با توجه به كليت نظام بين الملل و حاكميت گفتمان جديد، چرا شعارها و برنامه هاي انتخاباتي احمدي نژاد كه در تعارض با چنين سيطره اي بود مورد پذيرش آحاد مردم قرار گرفت؟ اين در حاليست كه فضاي سياسي و فرهنگي جامعه، حداقل در حوزه روشنفكري زير تأثير گفتمان اصلاحات كاملا اشباع شده بود. گفتماني كه با قواعد حاكم بر نظم جديد بين الملل وفاق داشت. اين گفتمان در طول بيست سال آنچنان توانسته بود مغزها و احساسات را درنوردد كه جمعي را مقهور خود كرده بود. بصورتي كه حتي با مروري بر آراي برخي از اصولگرايان، رگه هايي از آن نيز بچشم مي خورد. اين طيف از اصولگرايان حتي در شعارهاي خاتمي نيز توقف نكردند و با عبور از او عكس العمل مثبت خاتمي را نيز بهمراه داشتند. رئيس جمهور خاتمي در كوران تبليغات انتخاباتي اخير از اينكه به اين حد تأثيرگذار بوده است اظهار شعف كرد. حتي رقيب دور دوم انتخاباتي احمدي نژاد با آنهمه پختگي، درايت، تجربه و سياست ورزي هدف را درست نشناخت.
مع الوصف خيل نگاه داخلي و خارجي متوجه آرائي شد كه به حساب احمدي نژاد واريز گرديد. دراين رهگذر سؤالات عديده ديگري نيز مطرح مي شود. از قبيل اين كه چرا روشنفكران و نخبگان فكري و سياسي كه گفتمان خاتمي را سازماندهي مي كردند آن مرجعيتي را كه در قبل داشتند از دست دادند و به حاشيه رانده شدند؟ گرچه مدت مديدي بود در مقابل توده مردم منفعل شده بودند. بطور خاص روشنفكري ديني سازوكارهاي قبلي خود را ا زدست داده بود و در تعاملات خود با اجتماع و جريانات سياسي و فكري دچار جمود شده بود و ديگر نمي توانست منشأ اثر گردد. دليل ناكامي پروژه اي كه سيدمحمد خاتمي سكان دار آن بود چيست؟ و سؤالات ديگري از اين دست كه البته هركدام به طور جداگانه جاي تأمل و پيگيري دارد.
هم اكنون برخي در واكنش به پديده شكل گرفته براين اعتقادند كه الگوهاي سنتي ايراني در حوزه هاي مختلف سياست، اجتماع و فرهنگ در حال بازتوليد است. به اين دليل ريشه زلزله را فائق آمدن بنيادگرايي برعقلانيت مي دانند. بعضي ديگر در تفسير اين پديده، ريشه را در فائق آمدن دموكراسي توده اي بر دموكراسي نخبگان دانسته و با الهام از داوري افلاطون در باب دموكراسي، آن را مورد حمله قرار مي دهند. و يا نگرش رئيس جمهور منتخب مردم را در سياست اقتصادي چپ افراطي و گرايشات فرهنگي راست معرفي مي نمايند و شركت آزادانه مردم در انتخابات را به موج پوپوليسم نسبت مي دهند. چنين بنظر مي رسد كه اينگونه تحليل هاي كليشه اي و قالبي كه از سنت رايج جامعه شناسي كلاسيك الهام مي پذيرد همچنان سخت جاني مي كند و نمي خواهد سايه خود را از سر تحليل هاي جامعه شناسانه بردارد. بديهي است كه چنين رويكردي زمينه معرفت صحيح به آنچه واقع شده و يا مي شود را از محقق خواهد گرفت. در اين اثنا بعضي ديگر نيز به نهيليسم محض رسيدند و از قبل اعلام كردند بايد شرايطي را براي رسيدن به سياه چاله فراهم كنيم تا آنكه در پس آن آينده اي روشن ترسيم گردد. اين نگاه جبرگرايانه كه مأخوذ از جبريت تاريخي ماركس است نيز فاقد پشتوانه اي علمي، نظري و تجربي است. اين نسخه تجويزي حيات روشن را در مرگ حتمي جامعه جست وجو مي نمايد.
براستي دليل اين تحول كه به سونامي ايران لقب يافت، چيست؟ روند سكولاريزاسيون اصلاحات و به طور خاص در دوره دوم حكومت خاتمي كه موجبات ناخرسندي خود وي را نيز به همراه داشت ضربات شكننده اي را بر پيكره پروژه او وارد ساخت. بدون شك تقابل و خصومت مؤلفه هاي پروژه اصلاح طلبي عرفي شده با خصلت هاي ذاتي اسلام را بايد از دلايل مهم اين ناكامي نام برد. آسيب شناسي بنائي كه خاتمي و يارانش در هشت سال پيش آن را معماري كردند، روند مؤلفه ها، خصائص، اهداف و غايات آن نيازمند مطالعه اي جدي است. پرداختن به اين مهم، هم از ناحيه حاملان آن و هم از طرف منتقدان ضرورت دارد. چرا كه اين خود بخشي از تاريخ ما را حداقل در حوزه انديشه ورزي سياسي تشكيل مي دهد. انشاءالله پرداختن به اين موضوع را به وقت ديگري وامي گذاريم.
مفهوم كليدي جهاني سازي آزادي است. حال آنكه در نظم قبل نظام بين الملل از بين شعارهاي سه گانه انقلاب فرانسه مطالبه آزادي مطرح نبود. آنچه كه در دوران جنگ سرد مطمح نظر بود چيزي جز عدالت خواهي نبود. حال آنكه در پروژه جهاني سازي بحث از آزادي هاي شهروندي و مفاهيمي از اين دست است. در عين حال آن را فرايندي تلقي كرده اند كه به دليل فشردگي فزاينده زمان و فضا مردمان اين كره خاك را فارغ از فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها و گرايشات و تعلقات مذهبي، شبه مذهبي و سياسي، فلسفي بصورت نسبتاً آگاهانه در جامعه جهاني ادغام مي سازد. شگفتي در همين موضوع است، چگونه در شرايطي كه جهان به چنين سمت و سويي -چه به دلخواه و چه به طور جبري- در تكاپوست و جهانيان بالعينه با موج انقلابات آرام از قبيل نارنجي و مخملين و... روبرو هستند، در ايران روندي غير از آن تحقق پذيرفته است!
بنظر مي رسد جامعه ايران در شب قبل از انتخابات در يك وضعيت دو قطبي بسر مي برده است. شكاف حاصله نه صرفاً در عرصه اقتصاد، بلكه در حوزه هاي فرهنگ، سياست و اجتماع نيز حضور دارد. در چنين وضعيتي مردم در جست وجوي نظمي جديداند. آنها به دنبال هويتي جديداند. اين وضعيت دو قطبي در بالاترين حد خود مبارزه را به صورت مسالمت آميز در انتخابات تجلي مي بخشد. مردم متديني كه از برخي تنگناهاي فرهنگي نگرانند، حاضر به تداوم بخش هايي از فضاي فرهنگي حاضر نيستند. آنها از تخريب سنت هاي ديرين و ارزش زدايي ها عارض بودند. آنها خواستار بازگشت به هويت حقيقي خود بودند كه در قانون اساسي برآمده از انقلاب اسلامي متبلور بود. احمدي نژاد كه اكنون مردم او را به سوي كرسي رياست جمهوري مشايعت مي كنند ايده هاي فوق را نمايندگي كرد.
سرخوردگي اجتماعي، افسردگي، بي اعتمادي و ناباوري، سقوط ارزش هاي انساني و رفتار اجتماعي محصول كشمكش ماقبل اين دوره است. لذا علائق مردم در مبارزه با فقر و تبعيض و فساد سمت و سو مي گيرد. رئيس جمهور منتخب كه شعارهايش هم ماهيتي اقتصادي دارد و هم از باري فرهنگي برخوردار است، هم از صلح جهاني، ارتباط عادلانه متقابل با دنياي آزاد و مردم سالاري ديني سخن مي گويد مورد اقبال عمومي قرار مي گيرد.
بديهي است رأي دهندگان كانديدائي را كه مركز ثقل گفتماني او عدالت و اعتدال بود، با رأي بالاي خود برگزينند.

گوسفند ( گفت و شنود )

گفت: در يكي از روستاهاي توابع قاين، شخصي با چك پول هاي 50هزار توماني كه يكي از كانديداها براي تبليغات انتخاباتي خود چاپ كرده بود، 8رأس گوسفند خريد.
گفتم: آره طفلكي ها خيلي بدشانسي آورده اند.
گفت: خب! تقصير خودشونه بايد مي فهميدند كه اين چك پول ها تبليغاتيه و با اين كاغذ ها خريد و فروش نمي كردند،پس ديگه چرا طفلكي ها؟!
گفتم: منظورم از طفلكي ها، اون 8 رأس گوسفنده كه مفت و مجاني خريد و فروش شده اند!

تحقير بالاتر از اين؟ ( يادداشت روز )

پيوند ميان ليبراليسم و دموكراسي آنقدرها هم كه بعضي ليبرال و دموكرات هاي دوآتشه مي پندارند، وثيق و عميق نيست. لااقل از نظرگاهي تاريخي اگر بنگريم يكي از تم هاي اصلي در تاريخ شكل گيري دموكراسي غرب، همواره بد و بيراه گويي ليبرال ها به طرفداران دموكراسي و حكومت مردم بوده است. ليبرال ها در قرون 18 و 19- و هنوز هم- بيش و پيش از آنكه با مردم پيوند داشته باشند، دلبسته «سرمايه» بودند. سرمايه در آن دوران عموما شكل «زمين» به خود مي گرفت و لذا ليبرال هاي بزرگ اغلب زمين داراني بزرگ نيز بودند. اين زمين داران كه رونق كسب و درآمدشان به مطيع و سر به راه بودن كارمندان و بردگانشان و همچنين گسترده نشدن دايره سرمايه داران وابسته بود، همواره در مقابل هر ندايي كه بخواهد از برگرداندن دولت به مردم سخن بگويد و بر درجه بهره مندي ها و آزادي هاي مردم (كه كارگران بيچاره سرمايه داران هم جزء همين «مردم» محسوب مي شدند) در مقابل ثروتمندان و استثمارگران بزرگ بيفزايد، با قوت تمام مي ايستادند. اين ايستادگي و مقاومت اغلب به شكل ناسزاگويي به مردم و بي ارزش پنداري عقيده آنها متجلي مي شد. مي گفتند اين مردم فقير و بيچاره و پابرهنه بي سوادند و جاهل، نمي فهمند چه چيز به صلاحشان است و چه چيز نيست، فهم و درك و درايتشان ناچيز است و اصلا معنا ندارد كه ما ثروتمندان و اشراف چيزفهم و درس خوانده و با كمالات بخواهيم اختيارمان و اموراتمان را موكول به تصميم چنين «توده»اي بكنيم.
اين نزاع ديرينه است اما كهنه نيست. هنوز هم كار بدستان بازار سود و سرمايه كه از رهگذر مكيدن شيره جان مردم جاه و جلالي به هم زده و احياناً درسي هم خوانده و مدركي گرفته اند، وقتي اراده مردم را خلاف ميل خود ببينند، يكي از اولين واكنش هاشان ناسزا گفتن به مردم است. فرداي روز سوم تير نويسنده منتظر چنين واكنشي از جانب اصلاح طلبان غرقه در مناسبات متقابل (و پر بركت!) قدرت و ثروت بود. اين انتظار البته ديري نپاييد. زبان ها و قلم هاي اصلاح طلب خيلي زود به كار افتادند و مردم را «عوام»، «جاهل»، «عقل گم كرده» و «توسعه نيافته» ناميدند. اين اصلا حادثه اي شگفت يا غيرمنتظره نبود. هم به آن دليل تاريخي كه گفته شد و هم به يك دليل ديگر و آن هم اينكه اينان در اين كار يعني جسارت به مردم، سابقه دارند. از ياد نبرده ايم آن روزها را كه «اصلاح طلبان پيشرو» حاضر در مجلس ششم، وقتي از بي اعتنايي شان به رنج هاي معيشتي و گرفتاري هاي اقتصادي مردم انتقاد مي شد و اين انتقادات درمانده شان كرده بود، آخر كار جواب آوردند كه «اينها اصلا مردم نيستند، اينها لشكر قابلمه به دست جناح راستند!» (عباس عبدي) و تازه درست بشو هم نيستند «مرگ موش هم اگر بدهي، به صف مي ايستند!» (رجبعلي مزروعي)، «اين كساني هم كه دائم از مطالبات معيشتي مردم و لزوم عادلانه كردن مناسبات اقتصادي سخن مي گويند از اسلام خارج و ماركسيستند»! اين جماعت آن روز كه وكيل مردم و حاملان اعتماد آنها بودند از توهين به مردم ابا نكردند، چه انتظاري است كه امروز در حالي كه مردم از آنها روي برگردانده و جمع و بساطشان را در هم ريخته اند، حرمت مردم را نگهدارند؟! كساني كه «به وقت لزوم» ايستادن در مقابل مردم و دشنام گويي به آنها، از نوش جان كردن يك ليوان آب گوارا برايشان آسان تر است، نمي توانند يار و غمخوار و خادم مردم باشند، چنانكه هرگز نبوده اند. آنها كه همواره متكبرانه خود را در ميان مي نهند و ارزش و اندازه بقيه را در قياس با خود مي سنجند، ناتوان از درك ذهنيات و اولويت هاي مردم كوچه و بازارند. از شگفتي هاي انتخابات نهم اتفاقا يكي همين بود كه مردم در اين دوره اصلا به دنبال انتخاب يك «رئيس» براي خود نبودند. اين ملك رئيس زياد دارد. مردم كسي را مي جستند كه نوكري آنها را بر خود گران نداند و از رنج و زحمتشان چيزي اگر كم نمي كند، چيزي هم بر آن نيفزايد.
توهين به مردم درحالي بدل به گفتمان رايج «اصلاح طلبان پيشرو» شده است كه همزمان مي شنويم «دموكراسي خواهي» بناست آرمان آينده اصلاح طلبان باشد. به راستي دموكراسي چيست؟ در اين باره قيل و قال بسيار شده اما سينه چاكان دموكراسي قاعدتاً بايد بدانند اين مسئله حل شده است. «جوزف شومپيتر» -اقتصاددان و متفكر برجسته قرن بيستم- در كتاب كلاسيك خود «كاپيتاليسم، سوسياليسم، دموكراسي». تعريفي از دموكراسي ارائه داده كه امروز عموماً پذيرفته شده است. به عنوان نمونه «ساموئل هانتينگتون» در فقرات آغازين كتاب جنجالي خود «موج سوم دموكراسي» بر اينكه تعريف شومپيتر از دموكراسي اكنون به طور وسيع مورد اقبال و پذيرش دانشمندان علوم سياسي قرار گرفته تاكيد مي كند و همان را مبناي تحقيق خود قرار مي دهد. مطابق تعريف شومپيتر، دموكراسي نه يك «ارزش» بلكه يك «ساز و كار» براي تعيين طبقه حاكمان است. اين ساز و كار بايد چنان طراحي شود كه حكومتگران در يك انتخابات آزاد و رقابتي با رأي اكثريت مردم (اكثريت عددي) برگزيده شوند؛ همين. مي بيند كه شومپيتر لقمه را دور سرش نمي چرخاند و با بحث هاي بي حاصل خود و ديگران را گيج نمي كند. اگر تعريف شومپيتر را مبنا قرار دهيم آيا حماسه سوم تير يك مدل ايده آل از دموكراسي نبوده است؟ انتخاباتي كه به اعتراف حتي سرسخت ترين منتقدان نظام جمهوري اسلامي كاملا آزادانه برگزار شد و امكان رقابت انواع مختلف تفكرات و سلايق سياسي در آن فراهم بود و ضمنا حدود 70درصد واجدان حق رأي را هم به پاي صندوق كشاند. پس چرا هواخواهان و جويندگان دموكراسي به جاي اينكه از آنچه در سوم تير اتفاق افتاد، شادمان باشند و آن را در جهت مطلوب خود ببينند، چون اسپند بر آتش مي جهند و خود را به در و ديوار مي كوبند شايد بتوانند عيب و ايرادي در حماسه سوم تير بيابند يا بنمايانند؟
مشكل اصلاح طلبان اين نيست كه آرمان آنها دموكراسي است. مشكل آنها اين است كه اصلا آرمان ندارند. به راستي اگر زماني اين اطمينان حاصل مي آمد كه جبهه مدعي اصلاحات آرماني براي خود دارد كه نامش «دموكراسي» است و تحت هيچ شرايطي هم از آن كوتاه نمي آيد و بر سر آن معامله نمي كند، بسياري از مشكلات و دشواري هاي مباحثات سياسي در جامعه امروز ايران از ميان برمي خاست. اما اين اطمينان وجود ندارد و هرگز نه درباره دموكراسي و نه درباره هيچ ارزش سياسي ديگري نيز وجود نداشته است. اعضاي جبهه موسوم به اصلاحات چرخندگاني ماهرند. 24ساعت طول نمي كشد كه مي بينيد با دشمن خوني خود بر سر ميز نشسته و پالوده مي خورند و البته تضميني هم وجود ندارد كه 24ساعت بعد بر همان حال باشند.
امروز مردم به انواعي از رذايل متهمند چون احمدي نژاد را به كانديداهاي حداكثري و حداقلي جبهه مقابل اصولگرايي -هر دو- ترجيح داده اند. اما سؤالي اينجا هست. آيا اينان همان مردمي نيستند كه در دوم خرداد 76 به سيدمحمد خاتمي رأي دادند؟ چرا آن روز (8سال پيش) عوام يا جاهل ناميده نشدند؟! بلي، اينها همان مردمند. آن روز به جانب خاتمي رفتند به اميدي و امروز به احمدي نژاد روي آورده اند به اميدي ديگر. در هر دو حال اما مسئله اصلي همين «اميد» بود. جبهه مقابل اصولگرايان بايد پاسخ بدهند كه آيا مردم فقط تا زماني خوب و درخور احترامند كه لبخند بزنند و در قفاي آنان بدوند؟ و همين كه به هر دليل روي برگرداندند. هر توهيني به آنها رواست؟ اين همه غرور و تكبر و نخوت را مدعيان اصلاح و صلاح از كجا آورده اند؟ آيا نبايد گفت كه اينان هنوز درباره اندازه، وزن و جايگاه حقيقي خود دچار سوءتفاهمند و از قرار معلوم، سوم تير نيز كمكي به رفع اين سوءتفاهم نكرده است. آنها در مقابل شعور ملت چه در چنته دارند كه بدان سبب خود را شايسته فخر و فضل فروشي به مردم بدانند؟ آيا هنوز دشوار است فهميدن اينكه رأي مردم در سوم تير جوابي بود به همين خودبزرگ بيني ها و برج عاج نشيني ها. چگونه انتظار دارند آنها ملت را تحقير كنند و ملت آنها را تكريم؟ آيا جواب تحقير، تحقير نيست و آيا تحقيري بالاتر از اين؟!
مهدي محمدي

جايگاه زنان در ايران و آمريكا

م. فرقاني
يكي از پروژه هاي مهم كه از دوران ريگان آغاز شد و تمامي رؤساي جمهور آمريكا به ويژه از حزب جمهوريخواه آن را ادامه دادند، مسئله اخراج زنان از ادارات فدرال و تشكيلات حكومتي است. تا قبل از آن در ايالات متحده زنان فرصت حضور در دواير دولتي و تشكيلات اداري مجموعه هاي فدرال را عليرغم نابرابري از نظر تعداد، حقوق، امتيازات و... نسبت به مردان، در حد متعارفي داشتند.
اما از دوران رونالد ريگان تحولي در اين عرصه ايجاد شد كه منتهي به اخراج اكثريت زنان شاغل در دواير دولتي و تشكيلات حكومتي بود.
رونالد ريگان در نخستين اقدامات خود پس از تصدي رياست جمهوري طرح كاهش 75000نفر از كارمندان زن دولت فدرال را تصويب كرد. از اين عده 69درصد در رده هاي شغلي پايين، 25درصد در رده هاي شغلي متوسط و 6درصد در سطوح بالاي نيروي كار دولت فدرال بودند.
ديگر اقدامات دولت آمريكا براي اخراج زنان از مشاغل دولتي عبارتند از:
¤ كاهش 35درصد از پرسنل زن «دفتر زنان ايالات متحده» و وزارت كار اين كشور.
¤ قطع كامل بودجه انتشاراتي نشريات زنان آمريكا.
¤ لغو برنامه هاي سخنراني و نمايشي كه زنان را با قوانين رفاه اجتماعي و شغل هاي مختلف آشنا مي كرد.
¤ خالي نگاه داشتن پست رياست برخي از مشاغلي كه قاعدتا مي بايست مسئول آن زن باشد به بهانه ناكامي در پيداكردن زن شايسته براي تصدي آن.
¤ حذف بودجه 5/1ميليارد دلاري كمك هاي تامين اجتماعي و محروم نمودن بيش از 5/2ميليون نفر زنان آمريكا از كمك هاي دولت به بيوه زنان و خانم هاي مسن و بدون سرپرست.
¤ قطع كامل يا كاهش بودجه برنامه هاي پشتيباني و تامين زنان و خانواده شامل:
1-برنامه كمك به خانواده هاي عائله مند 2-برنامه هاي تغذيه كودكان (تحت سرپرستي مادر)3-برنامه هاي تغذيه كودكان و مادران 4-برنامه هاي تغذيه مادران باردار 5-برنامه هاي مراقبت درماني زنان 6-كارت هاي تغذيه رايگان ويژه زنان سرپرست خانوار 7-برنامه خدمات حقوقي رايگان زنان 8-برنامه هاي كميته اجرايي آموزش حرفه اي و اشتغال زنان و...
ديده بگشا:
اكثريت زنان شاغل در جامعه ما، در رده هاي مختلف شغلي در تشكيلات دولتي و زيرمجموعه هاي وزارتخانه هاي كشور و نهادها و ارگانهاي دولتي به كار مشغولند. نظام اسلامي با اين اقدام ضمن پاسداشت حرمت و حريم زنان جامعه در محيط هاي سالم شغلي فرصت ارتقا و حضور آنان را در رده هاي گوناگون تصميم گيري و تعيين سرنوشت جامعه فراهم ساخته است. بيگانگاني كه دم از حقوق زن و تضييع اين حقوق در جامعه ما مي زنند اين حضور را طالب نيستند! آنان حضور زن در جامعه را به شكلي كه نيمي از پيكره اجتماع را بدون حمايت قانوني و پشتيباني مادي و معنوي حكومت از آنان در جامعه رها سازد طلب مي كنند!!

ايران براي همه ايرانيان

سيدعباس عليجاني
شعارهاي وفاق و همدلي و برادري و دوستي، در هشت سال همواره تكرار مي گرديد و از همه زيباتر، شعار ايران براي همه ايرانيان بود (كلمه حق يرادبها الباطل) اين مي توانست به معناي آن باشد كه همه مردم ايران اعم از كساني كه به آقاي سيدمحمد خاتمي رأي داده اند و كساني كه رأي نداده اند و با هر قوميت و مليتي، براساس شايستگي ها و صلاحيت ها به كار گرفته شوند.
اما اين شعار در عمل نه فقط تحقق پيدا نكرد بلكه گاه برعكس شد و يك حزب و دو حزب اقتدارگرا (حزب مشاركت و حزب سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و...) با قلع و قمع و سركوب ديگران و با اخراج هزاران مدير كارآمد، ايران را تنها براي خود خواستند.
¤¤¤
اينك اما رئيس جمهور جديد دكتر محمود احمدي نژاد، در اولين گام خود، (به رغم نامهرباني ها و تخريب ها، كه حتي برخي او را متحجر و فاشيست و... خواندند) از همدلي و همگامي سخن مي گويد.
و اظهار مي دارد:
«ما به يك خانواده تعلق داريم و بايد دست در دست هم براي ساختن يك ايران سرفراز كار كنيم. دولت آينده دولت مهرباني، همدلي و خدمت است. خدمت به همه كساني كه افتخار اطلاق واژه مقدس ايراني دارند.»
همه براي اين مرد متعهد و انقلابي آرزوي توفيق دارند تا همه ايرانيان را با هر نژاد و مسلك و ايده و انديشه اي، بزرگ بدارد و در كردار نشان دهد كه پيرو راه مقدس امام علي (ع) است. آنجا كه به مالك اشتر فرمود «مردم بر دو دسته هستند يا برادر ديني تواند، و يا شبيه تو در خلقتند» و امام علي (ع)، مالك را به رفق و مدارا با مردم دعوت كرد.
¤¤¤
با سابقه خدمات درخشان و بي هياهو و بي جنجالي كه از دكتر محمود احمدي نژاد در شهرداري تهران سراغ داريم عمل به چنين شعاري را براي او بسيار سهل و آسان مي دانيم.
و در پايان با شناختي كه از ايشان داريم اميدوار هستيم نامه امام علي (ع) به مالك اشتر را اين بار به عنوان دستورالعمل خويش براي كار در جامعه بخوانند كه مانيفست امام علي (ع)، امروزه برترين شيوه مردم داري است.

براي آن دختر جوان

حسين قدياني
در تاكسي نشسته بودم. دختر جواني كه چندان هم حجاب مرتبي نداشت با نشان دادن برگه اي به حقير و اشاره اي گذرا به محتويات آن كه معلوم بود شب نامه اي عليه رئيس جمهور منتخب ملت بود، گفت: شكر خدا با اين كارها نتوانستند از آراي دكتر احمدي نژاد كم كنند، من خودم به ايشان رأي دادم و خيلي هاي ديگر را هم مي شناسم كه مثل من به قيافه شان نمي خورد اما به ايشان رأي دادند چرا كه عاشق صداقت شهردار شده بودند. ما وقتي ديديم او براي خوشايند دل ما حرف نمي زند و جوانان را فقط به خاطر بيشتر شدن رأيش نمي خواهد، دليلي نمي ديديم كه به او رأي ندهيم. به خصوص وقتي كه مي ديديم ديگران با حمايت احزاب به ميدان آمده اند، دل مان براي مظلوميت او و برنامه هاي عدالت محورش سوخت تا جايي كه از خدا خواستيم براي دكتر احمدي نژاد هواداري جز ملت نخواهد ومردم را بر احزاب پيروز گرداند. سر همين با اينكه با او درمسائلي مانند دين داري و ولايت مداري همفكر نبوديم اما صداقتش را در رفتار و گفتارستوديم. راه دوري نروم؛ من خودم دين چنداني ندارم اما وقتي ديدم او با سادگي و اخلاص قلب مردم را به سوي خود منقلب كرده، آزادگي ام نگذاشت به او رأي ندهم. من دين ندارم اما آزاده تر از آن هستم كه به صداقت و سلامت احمدي نژاد رأي ندهم. الان هم شايد بعضي حرف هايش را قبول نداشته باشم اما مديريت او، صميميت او و مردمي بودنش دقيقاً همان چيزهايي است كه من و امثال من را شيفته احمدي نژاد كرده است. من برعكس احزاب كه به يك نامزد ديگر رأي دادند تا شهردارتهران، رئيس جمهور ايران نشود، رأيم به احمدي نژاد از سر لجبازي با هيچ كس نبود. من به احمدي نژاد رأي دادم، چون دوستش داشتم نه از اين رو كه مي خواستم با رأي به او جلوي رئيس جمهور شدن كس ديگري را بگيرم. رأي من به اين مدير با اخلاص، خالص تر از اين حرف ها بود. «نه» به ديگران نبود، «آري» به او بود. به او كه براي جذب رأي من، فريبم نداد. برخلاف عقايدش حرف نزد. دروغ نگفت. وعده هايي نداد كه من برايش كف بزنم و هورا بكشم... من به نامزدي رأي ندادم كه بعد از رئيس جمهور شدنش بالاترين افتخار من انتقاد از او باشد. به كسي رأي دادم كه قبولش دارم و مي دانم بعد از رئيس جمهور شدنش اعتقادم به او دوچندان مي شود. رئيس جمهوري كه رأيم به خاطر اعتقادم به او بود، نه انتقاد از ديگري.
¤¤¤
دختر جوان سخن از زبان ما مي گفت. دل پردردي داشت. به تحريريه كه آمدم ديدم هيچ مقاله اي بهتر از حرف هاي مردم بر دل مردم نمي نشيند. سوژه اي كه در ذهن خودم بود كنار گذاشتم و شروع كردم به نوشتن درد دل هاي آن دختر جوان. خانم آزاده اي كه اتفاقاً دين هم داشت. اين را مي دانيد از كجا فهميدم؟ از آنجا كه وقتي خواست از كيفش پول دربياورد و به راننده بدهد، برگه اي كوچك از كيفش افتاد كه رويش نوشته بود؛ زيارت عاشورا...
¤¤¤
آري، ما را با دعا انس بيشتري است تا با ادعا!

انستيتو!

دیشب از اينترنت داشتم چيزنامه واشنگتن پست را مطالعه مي كردم كه چيزم افتاد روي مقاله يكي از سناتورهاي آمريكايي. خواندم. نوشته بود؛ «ملت ايران با عدم توجه به دعوت آمريكا مبني بر تحريم انتخابات نشان داد كه همچنان به نظام جمهوري اسلامي و روحانيت عشق مي ورزد.» در دلم گفتم؛ مثل اينكه يانكي ها اين بار سر عقل آمده اند و بالاخره ملت ما را شناختند. چه خيال خامي كه يارو دو خط پايين تر، درست 180درجه برخلاف ادعاي خود نوشته بود؛ «البته همين كه مردم ايران به يك كت و شلواري رأي دادند بيانگر دلسردي شان از روحانيت است!!» دروغ كه مي گويند خناق نيست، همين است ديگر. آخر كيست كه نداند دكتر احمدي نژاد چقدر عاشق امام و اسلام و انقلاب و روحانيت است. اين تن بميرد؛ از 17ميليون رأيي كه دكتر احمدي نژاد به دست آورد، آيا يك نفر بود كه به اوشان رأي داده باشد چون كه او كت و شلواري بود و مثلا روحاني نبود؟! جخت بلا دكتر همچين از «دولت اسلامي» حرف مي زند كه انگار يك روحاني است!
¤ ¤ ¤
غلط ننوشته باشم، اين يانكي ها آخرش هم ملت ما را نخواهند شناخت... به يارو مي گويند؛ پاستور را مي شناسي؟ مي گويد؛ بله كه مي شناسم. مي پرسند؛ خب بگو ببينم اسم كوچك پاستور چي بود؟ طرف كمي فكر مي كند و مي گويد؛ انستيتو!!!
«باجناق آقاي چيز»

تكرار فلسفه تاريخ و فلسفه تكرار تاريخ

دكتر موسي نجفي
استاد فلسفه سياسي دانشگاه

روز بعد از دوم خرداد 1376، تيتر روزنامه ها و سرمقاله ها و تحليل ها و خبرها همه حكايت از حادثه اي بزرگ داشت؛ حادثه اي كه در پس رأي بيست ميليوني ملت؛ آبستن تحولات بزرگي بود اما هيچكس نمي دانست دامنه اين تحول تا كجا مي بايست كشانده شود؛ اما هرچه بود و شد نامش را «اصلاحات» گذاشتند و اعلام نمودند مردم به اصلاحات رأي داده اند؛ از اين جهت شايد تاريخ مشروطيت تكرار شده بود چرا كه مردم در نهضت ضد ظلم زير پوشش عدالت خانه خواهي جمع شده بودند كه ناگهان به آنها گفته شد شما «مشروطه» مي خواهيد و اتفاقا وقتي از فوايد مشروطه سخن به ميان آمد، مردم دل در گرو آن بستند و نهضت تاريخي مشروطيت تحول بزرگ تاريخ سده اخير ايران شد. رئيس جمهور محترم آقاي سيدمحمد خاتمي بارها حركت دوم خرداد را با مشروطيت مقايسه نموده و حتي در سمينار سده مشروطيت در ارديبهشت سال جاري از وضعيت فعلي با عنوان «دوران گذار» ياد نموده بودند، شايد هم زماني كوتاه قبل از سوم تيرماه حتي خود ايشان هم در سمينار مشروطيت فكر نمي كرد كه اين دوره گذار نه مانند دوره (قدر مقدور) نهضت مشروطيت و نه مانند پديده پروتستانتيزم يا اصلاح مذهب در غرب و گذار به سكولاريزم و نه مانند هيچ پديده ديگري نخواهد بود و اين بار گذار از پديده دوم خرداد به سوم تيرماه اتفاق مي افتد. اما اگر از مسائل جناحي و سياست هاي روزمره و احساسات مربوط به شكست ها و پيروزي ها به طور منطقي و عقلاني عبور كرده و به جاي اينكه روزهاي بعد از سوم تيرماه را به انتقام كشي تاريخي، غرور مستانه و فريادهاي هيجان آميز (مثل روزهاي بعد از دوم خرداد 76) مبدل سازيم، شايد هرگز از تاريخ معاصر خود به درستي درس نگيريم، چنانكه جناح شكست خورده امروز و پيروزمند ديروز به خوبي از پديده دوم خرداد درس نگرفت و اگر خرده حساب هاي كوچك و حقير و تلافي جوئيهاي خطي و باندي و جناحي به عنوان دستاورد حركت سوم تيرماه معرفي شود، بيم آن مي رود كه پيروزمندان امروز، شكست خوردگان فردا باشند؛ اما تحليل پديده هاي فكري و تاريخي معاصر كاري است كه مي بايست بر روي آن متمركز شد و آن را چراغ راه آينده خود و نسلهاي بعدي نمود. استخراج قانونمنديهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي اين پديده ها و حماسه ها و خيزش ها مي تواند به عنوان موتور حركت تاريخ و به عنوان نوعي «فلسفه تطور تاريخي» مورد پژوهش و ارزيابي واقع شود.
از اين منظر با جمله اي حكيمانه از آقاي سيدمحمد خاتمي مطلب را ادامه مي دهم؛ جمله اي كه نه تنها خود ايشان به ابعاد و عمق آن كمتر راه يافتند بلكه دوستداران ايشان نيز هرگز به قلمرو و مباني حقيقي آن راهي نبردند و حتي به نظر من در حدود و ثغور آن نيز نتوانستند تفكر نمايند؛ آقاي خاتمي بارها از «خواست تاريخي ملت ايران» صحبت به ميان آورد اما اين خواست تاريخي چيست؟ و ابعاد آن كدام است؟ آيا دوم خرداد 76 خواست تاريخي ملت ايران است؟ يا سوم تير 1384؟ و يا هر دو؟
به نظر راقم اين سطور، از اين منظر هم دوم خرداد 76 و هم سوم تيرماه 84 بيانگر قسمت مهمي از خواست تاريخي ملت ايران مي باشد و هركدام جلوه و منزل و سطحي از اين خواست تاريخي را نشان مي دهند. ايراني «حق محور»، «عدالت طلب» و «معنويت گرا» وقتي به اسلام به طور اعم و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به طور اخص رسيد، هريك از ابعاد يادشده را توانست در چشم انداز و بستر جديد بيابد و جان خود را با آن آميخته نمود. اين «يافت تاريخي» و «يافت سنتي»، «يافت ملي» و يافت خودآگاهانه» منشأ بلكه سرمنشأ همه حركتها و تحولات و انديشه هايي شده كه حيات قوم ايراني را تا به امروز رقم زده است. يك روز دوم خرداد مي آفرينند و يك روز سوم تيرماه، در دوم خرداد «آزادي» جلوه بيشتري مي يابد و امروز، عدالت، اما اگر خوب دقت كنيم هم آزادي و هم عدالت در مقابل يك واژه قرار دارند و آن «ظلم» است و خواست تاريخي ملت ايران رهايي از اين ظلم است كه بايد ريشه اش سوزانده شود. نهضت مشروطيت نهضت ضد ظلم بود، نهضت اسلامي 7531 نيز از اين سرچشمه نوشيد و دوم خرداد و سوم تيرماه نيز در همين بستر به بار نشستند. اصلاحات به معناي نهضت هاي ضد ظلم تعبير و تفسير مي شوند و براي همين هم استاد متفكر مرتضي مطهري نهضت هاي اصلاح طلبانه را زيبنده نام نهضت هاي سده اخير دانست؛ اما جالب اينجاست كه قوانين اجتماعي و سياسي حاكم بر تاريخ به ما مي گويد كه اگر اين حركت ضد ظلم در قالب آزادي و عدالت در چارچوب اسلامي و اصلاحات نهضت هاي اصلاحي باقي بماند مورد اقبال عامه مردم واقع خواهد گشت و نسيمي مقدس از مذهب شيعه، آحاد مردم را به شركت در آن همچون فريضه اي واجب فرا مي خواند و اگر اين نسيم مقدس ضد ظلم چه در قالب آزادي و چه در قالب عدالت راه خود را به طرف «شبه ليبراليزم» و يا «شبه سوسياليزم» منحرف كند، نسيم مقدس مذهب شيعه از آن دور شده، «روند عرفي شدن» به خود مي گيرد. و اولين نشانه هاي شكست آن، دوري مردم دل داده به آن خيزش ها است؛ همان چيزي كه بر سر پديده دوم خردادماه آمد و كمترين تحليلي كه مي توان براي آن داشت اين است كه از خواست تاريخي مردم ايران فاصله گرفت و همان شد كه در سوم تيرماه ديديم شايد بتوان گفت هميشه افرادي بوده و هستند و خواهند بود كه اين خواست تاريخي را ببينند و از آن صحبت كنند اما به درستي آن را نفهمند!

فرصت خاكستري ( يادداشت روز )

هنگامي كه يك سازمان بزرگ و پردامنه در آستانه تغيير مديريت قرار مي گيرد و به هر دليل، هدايت و اداره آن به افرادي واگذار مي شود كه بينش و منشي قانون مدار وعدالت خواهانه داشته و بر عملياتي كردن اين ديدگاه اصرار مي ورزند، آن دسته از مديران و مسئولان قبلي كه با سوء استفاده از خوشبيني مسئولان بالاتر به قانون شكني و كسب ثروت و قدرت نامشروع مشغول بوده اند و به طور طبيعي، حضور مديريت جديد را با ادامه اقدامات غيرقانوني خود در تضاد مي بينند به بهره گيري از «فرصت خاكستري» روي مي آورند.
فرصت خاكستري، فاصله ميان انتخاب مديريت جديد تا واگذاري رسمي قدرت به اوست كه اين روزها، با توجه به جابه جايي رياست قوه مجريه اشاره به نكاتي درباره آن ضروري به نظر مي رسد.
1-اين سخن حكيمانه از حضرت اميرعليه السلام است كه «برخي از آدم ها دشمن جهل خويشند» يعني دشمني و مخالفت آنها با فلان شخص يا فلان موضوع به علت تصور غلطي است كه از آن دارند. افرادي از اين دست، اگر انگاره خود را كنار بگذارند و آنچه را كه با آن مخالفت مي ورزند به دور از تبليغات مسموم و توهم پراكني هاي مرسوم! مورد ارزيابي قرار دهند، به يقين مخالفت آنها به موافقت و دشمني آنان به دوستي مي گرايد و البته كساني كه خود را به خواب زده اند حساب جداگانه اي دارند.
2- بعد از ورود احمدي نژاد به مرحله دوم انتخابات، افراد و گروههايي كه حضور بينش و منش برخاسته از اسلام ناب محمدي(ص) در رأس قوه مجريه را با زدوبندهاي مردم سوز و قدرت و ثروت نامشروع خود در تناقض مي ديدند با صرف هزينه هاي سرسام آور و دهها ميليون توماني، هجوم گسترده و ناجوانمردانه اي را عليه اين اصولگراي صادق سازماندهي كرده و به ميدان آوردند. در هنگامه اين هجوم ناجوانمردانه كه متاسفانه از يك شخصيت برجسته انقلابي نيز به عنوان «سپر بلا» استفاده شده بود، احمدي نژاد را كه برخط عدالت خواهانه امام و رهبري تاكيد مي ورزيد، «فاشيست»! ناميدند و در حالي كه شعور مردم را دست كم گرفته بودند به آنها توصيه مي كردند براي مقابله با اختناق! به نامزد رقيب رأي بدهند و بداخلاقي هاي ديگري كه شرح آن «مثنوي هفتادمن كاغذ» است و نتيجه معكوسي كه در پي داشت براي هميشه عبرت انگيز خواهد بود.
3-مديراني كه با عبور از بستر شايسته سالاري به مديريت نرسيده اند، ضمن آن كه كارآمدي آنها قابل ترديد است، جايگاه مديريتي خويش را به چشم يك «فرصت» براي كسب ثروت و قدرت مي نگرند. اين عده از مديران و مسئولان براساس يك فرمول شناخته شده اما نانوشته با يكديگر رابطه اي نزديك دارند و در مجموع شبكه اي مافيايي و به هم پيوسته را تشكيل مي دهند، به طوري كه هرگاه اراده اي براي برخورد با يكي از شاخه هاي اين شبكه به ميدان مي آيد شاخه هاي ديگر با تمام امكانات و اهرم هاي خود به حمايت از شاخه فاسد برمي خيزند و عرصه را براي مقابله با اين شبكه فساد سازمان يافته تنگ مي كنند. دقيقا به همين علت است كه تاكنون پيگيري بسياري از پرونده هاي فساد مالي با دشواري روبرو شده و در برخي از موارد نيز ناتمام مانده است. كيهان نمونه هاي مثال زدني فراواني از اين دست را شاهد بوده و گزارش آن را براي آگاهي افكار عمومي و اطلاع مسئولان ذيربط منتشر كرده است كه پرونده هاي پتروپارس، ايران مارين سرويس، شهرداري اسبق، شركت قطعات فولادي، بازگشت اموال مصادره اي و چندصد ميلياردتوماني ميراشرافي، پرونده هاي كلان زمين خواري و... از جمله آنهاست.
4-برخي از شواهد و قرائن موجود اين احتمال را قوت بخشيده است كه شبكه مافيايي ياد شده كه در جريان انتخابات به صورت تاكتيكي و دروغين به حمايت از آقاي هاشمي رفسنجاني پرداخته بود، بعد از آن كه تمامي تلاش خود را براي جلوگيري از حضور يك نامزد اصولگرا در رأس قوه مجريه ناكام ديده است، امروزه در پي بهره گيري از «فرصت خاكستري» است و فاصله ميان انتخاب
دكتر احمدي نژاد به رياست جمهوري تا واگذاري رسمي قدرت به ايشان را فرصت مناسبي براي آخرين سوء استفاده ها و كارشكني ها مي داند و اين نكته اي است كه علاوه بر آقاي دكتراحمدي نژاد، بايد ساير مسئولان عالي رتبه نظام از جمله سران سه قوه و مجمع تشخيص مصلحت نظام بيش از ديگران نسبت به آن هوشيار باشند.
شواهد و قرائن و برخي از گزارش ها نشان مي دهند شبكه مورد اشاره، اهداف نامشروع خود را از چند طريق دنبال مي كند كه به مواردي از آن اشاره مي شود.
5- افراد اصلي اين شبكه كه خوشبختانه اندك و كم شمارند با ارائه تصويري غلط و مخدوش از دكتر احمدي نژاد مي كوشند بدنه كارشناسي و مديران مياني سازمان و حوزه تحت مسئوليت خود را از حضور وي در رأس قوه مجريه نگران كنند، با اين ترفند كه احمدي نژاد را در ادامه تبليغات تخريبي خود، فردي حزب گرا! بي توجه به ضرورت هاي تشكيلاتي و مديريتي سازمان هاي اداري! سخت گيري هاي كور و غيرمنطقي! و... معرفي مي كنند كه به محض حضور در رأس قوه مجريه به قلع و قمع بي حساب و كتاب اين و آن مي پردازد! خادمان و كارشناسان را قدر نمي شناسد و بر صدر نمي نشاند و...
بديهي است كه تعداد اندك و كم شمار مسئولان خطاكار بايد از ادامه حضور خود در مسئوليت نااميد باشند ولي انتقال اين نگراني به ساير مديران و بدنه كارشناسي و كاركنان زحمتكش كه عمري با صداقت و صميميت به كار مشغول بوده و هستند، فقط يك ترفند موذيانه است و مقصود از به كارگيري اين ترفند،
اولاً؛ گره زدن سرنوشت مديران ناسالم با مديران خدمتگزار و فرهيخته است، هرچند كه سليقه هاي سياسي متفاوتي با رئيس جمهور جديد داشته باشند و ثانياً؛ با اين ترفند، ايجاد آشفتگي در سازمان ها و نهادهاي سياسي، اقتصادي و... دنبال مي شود.
عملكرد دكتر احمدي نژاد در شهرداري تهران، نمونه روشن و قابل استنادي است كه از سعه صدر اين رئيس جمهور اصولگرا و نگرش فراجناحي و اعتقاد عميق وي به شايسته سالاري حكايت مي كند.
خوشبختانه و با توجه به شناختي كه بدنه مديريتي و كارشناسي دولت از مواضع و عملكرد رئيس جمهور جديد دارند، ترفند مورد اشاره تاكنون بي اثر بوده است و اخبار و گزارش ها حكايت از آن دارند كه مديران و كاركنان محترم دولت براي حضور دكتر احمدي نژاد و حاكميت فضاي خدمت صادقانه به مردم و پايان برخي از زدوبندها و باندبازي ها لحظه شماري مي كنند.
6- يكي از رخدادهاي ناگوار كه احتمال وقوع آن در
«فرصت خاكستري» دور از ذهن نيست، تلاش مديران ناسالم و مرتبط با شبكه فساد براي پاك كردن سرنخ سوءاستفاده هاي قبلي و يا زمينه سازي براي سوءاستفاده هاي بعدي است. اين احتمال در صورت وقوع با بهره گيري از ترفندهاي ظريف و از سوي قانون شكنان قانون دان صورت مي پذيرد، به عنوان مثال، با ظاهرسازي قانوني فلان قرارداد كلان با فلان پيمانكار بسته مي شود و از آنجا كه دولت بعدي، مسئوليت اجراي تمامي تعهدات دولت قبلي را برعهده دارد، بي آنكه خود بخواهد در مقابل عمل انجام شده قرار مي گيرد.
براي پيشگيري از اينگونه سوءاستفاده هاي احتمالي، لازم است كه آقاي دكتراحمدي نژاد از هم اكنون با ياري گرفتن از رياست محترم جمهوري و مسئولان وزارتخانه ها و سازمان هاي اقتصادي، نمايندگاني را براي نظارت بر گردش كار برخي از مراكز اقتصادي كلان كشور اعزام كند، تا هرگونه قرارداد و مصوبه جديد كه تعهدات مالي كلان و هنگفتي را درپي دارد، با حضور و اطلاع نمايندگان اعزامي ايشان صورت پذيرد، مخصوصاً آن كه اين روزها اخبار و گزارش هاي نگران كننده اي از برخي سوءاستفاده ها در فرصت خاكستري به گوش مي رسد.
رياست محترم جمهور و اعضاي محترم كابينه و مسئولان محترم مراكز ياد شده كه خود نيز به يقين از احتمال وقوع اين تخلفات نگران هستند مي توانند رئيس جمهور جديد را در انجام اين امر مهم و ضروري ياري كنند. چرا كه مسئولان بلندپايه نظام به پاكدامني و سلامت معروفند و پرونده هاي موجود نشان مي دهد بسياري از تخلفات دور از چشم آنها صورت پذيرفته است، بنابراين همراهي و همدلي خود را براي اين اقدام ضروري كه ضامن منافع ملي كشور است، دريغ نخواهند كرد.
حسين شريعتمداري

مؤذن ( گفت و شنود )

گفت: روزنامه دولتي ايران در سرمقاله روز يكشنبه خود با نگراني از انتخاب احمدي نژاد آورده است كه «سيطره گفتمان انقلابي و بي توجهي به گفتمان اعتدال سرنوشت نيكويي نخواهد داشت.»
گفتم: منظورش از گفتمان انقلابي چيست كه مي نويسد دوام ندارد.
گفت: خب! منظورش اين است كه دوران فرهنگ و بينش انقلاب اسلامي تمام شده است!
گفتم: يعني حرف همان يارو كه مي گفت بينش امام بايد به موزه تاريخ برود؟!
گفت: چه عرض كنم؟! معلوم نيست فرق روزنامه متعلق به دولت با رسانه هاي آمريكا و اسرائيل چيست؟! آنها هم نگران ادامه انقلاب اسلامي بوده و هستند.
گفتم: شخصي وارد شهري شد و شنيد مؤذني قبل از هر جمله اذان فرياد مي زند كه به قول مسلمان ها الله اكبر... علت را پرسيد. گفتند؛ اين يارو ماركسيست است و براي اينكه هم مسلكانش به او اعتراض نكنند، ابتدا مي گويد به قول مسلمان ها كه....

انتخابات نهم و شوك هاي پي در پي

دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران

انتخابات نهم براي همه بويژه استحاله طلبان داخلي و حاميان خارجي آنها شوك هاي فلج كننده اي به همراه آورد. شوك اول پس از اعلام نتايج مرحله اول انتخابات مجموعه اين نيروها را سخت به لرزش درآورد. نيروي اصلي اين شوك ميزان و كيفيت مشاركت عمومي مردم بود. بعد از دو انتخابات شوراهاي اسلامي و انتخابات مجلس هفتم كه به دلايلي ميزان مشاركت مردم در آنها در سطح معمول نبود، احتمال كاهش مشاركت عمومي در اين انتخابات دور از انتظار نبود. با توجه به تنش هاي سياسي موجود در جامعه و بطور مشخص چالشي كه نيروهاي استحاله طلب از طريق انتقادات و اعمال خود متوجه نظام سياسي كشور مي كردند، كاهش آراء مي توانست به معناي عدم همراهي و ناخشنودي مردم از نظام و تاييد آنها از نيروهاي اصلاح طلب تلقي شود. با اين كه اين نيروها در مجموع خواهان مشاركت بيشتر در انتخابات بودند، كاهش آن مي توانست به عنوان عدم رضايت شديد مردم به حساب آيد. تا حدي كه حتي درخواست ايشان نيز نتوانست بر افزايش مشاركت عمومي يا جلوگيري از كاهش آن تاثيرگذار باشد. برپايه همين ارزيابي بود كه پيش از شروع انتخابات مجادلات تندي ميان استحاله طلبان و نيروهاي داخلي و خارجي درباره ضرورت تحريم يا عدم تحريم اين انتخابات درگرفت. اما اعلام نتايج مشاركت عمومي مردم نشان داد كه تا چه پايه نظام سياسي كشور از فشارهاي اين مجموعه در طي اين 8سال متأثر شده است. شركت حدود 30ميليون رأي دهنده كه با شور و اشتياق قابل توجهي در انتخابات مشاركت كردند، بيانگر ثبات و پايداري اجتماعي كشور و تداوم وفاداري مردم بود. با اين ميزان رأي دهنده كه در حد معمول مشاركت سياسي در كشور بود، معلوم شد تنش هاي سياسي استحاله طلبانه نمي تواند از مشروعيت سياسي جمهوري اسلامي كاسته و موجبات گريز يا ريزش نيروهاي وفادار به آن را فراهم آورد. شوك حاصله از اين نتيجه صرفاً از اين باب نبود كه تلاش فوق العاده اي حتي به كمك نيروها و امكانات داخلي براي تحريم اين انتخابات و كاهش تعداد مشاركت كنندگان آن انجام گرفت. شوك اصلي از اين ناحيه بود كه نشان مي داد يك تلاش مستمر هشت ساله براي بي اعتبارسازي نظام از طريق انتقادات ضدسيستمي و رفتارهاي تنش زاي ضدساختاري كمترين اثر را بر مردم ايران داشته است. نتيجه اين انتخابات به مثل اين مي مانست كه انساني بطرق مختلف طي هشت سال با تمام توان و ابزارهاي در دسترس تحت امراض و فشارهاي جسمي و روحي شديد و فوق العاده قرار داده شود اما در پايان بدون اينكه علامتي از بيماري نشان دهد، با شادابي كامل برخيزد و در يك مسابقه نفس گير شركت كند. اين نتيجه چون بي تاثيري هشت سال تنش و مسئله سازي را نشان مي داد، سخن و بيان بنياني تري نيز با خود داشت زيرا مي گفت مشروعيت جمهوري اسلامي فراتر از اينگونه تهديدهاي سياسي قرار دارد و اعتبار آن در نزد مردم نمي تواند با اقداماتي ولو تا اين حد حاد و راديكال نيز كاهش يابد.
اما مرحله اول انتخابات نهم شوك ديگري نيز بر نيروهاي استحاله طلب و حامي خارجي آنها وارد كرد كه آثار ناشي از شوك اول را به سطح گيج كننده و غيرقابل تحملي مي رساند. يك موضوع مباحثه دايمي ميان اين نيروها از فرداي زمين گيرشدن آنها در سال 78 اين بود كه جريان استحاله طلب به واسطه كاهش دايمي ادعاها و انتظاراتش يا بطور كلي گرفتاري در دام محافظه كاري عامل اصلي شكست و زمين گيرشدن خود گرديده است. از اين منظر عدم اقبال مردم به آنها در انتخابات شوراهاي اسلامي و مجلس هفتم ريشه در همين محافظه كاري و عدم پاسخگويي استحاله طلبان به انتظارات راديكال مردم داشته است. در همين چارچوب براي درمان بيمار محتضر اصلاح طلبي دوم خردادي، ميزان بالاتري از راديكاليزم يا افزايش انتقادات و مطالبات ساختارشكنانه تجويز مي گرديد. اين بود كه در انتخابات اخير اين نوع رفتارها توسط آنها به نحو گستاخانه و تا حد غيرمعمولي يعني تمسخر و استهزاء نظام سياسي كشور و قواعد يا اصول ساختاري آن گسترش و عمق داده شد.
با اينكه اين نوع مواجهه ها تناقض كامل با اقتضائات بازي سياسي و مشاركت قانونمند و نهادينه در عرصه عمومي دارد و توسط هيچ نظام سياسي اي (بويژه دموكراسي يا نظام ادعايي مطلوب استحاله طلبان) تحمل نمي شود، در انتخابات اخير از سوي رهبري و نهادهاي نظارتي جمهوري اسلامي با سعه صدر، روشن بيني و درايت قابل تقديري تحمل گرديد. همين مسئله شفافيتي را به وجود آورد كه انتخابات نهم را به آزمون بزرگ سياسي براي نظام جمهوري اسلامي و نيروهاي استحاله طلب و كليه دشمنان اين نظام بدل ساخت. از آنجايي كه نيروهاي استحاله طلب در حدي كه تمايل داشتند (از نفي حكم حكومتي، استهزاء شوراي نگهبان تا تحريك اقليت ها به ويژه برادران سني، تجويز بي حجابي، وعده جذب تمام مطرودين و قول رابطه با آمريكا...) مواضع و رفتارهاي ضدسيستمي خود را آشكار كرده بودند، هيچ جايي براي اما و اگر و شانه خالي كردن از نتايج اين آزمون باقي نگذاشتند. از اين نظر انتخابات نهم مي توانست روشن كند كه مشكل استحاله طلبان دوز يا ميزان كم راديكاليزم و تن دادن آنها به محافظه كاري بوده يا ناسازگاري كلي طرح هاي استحاله طلبانه آنها با خواسته هاي مردم. به همين دليل هنگامي كه با اعلام نتايج انتخابات نهم مشخص شد كه اين نيروها در بهترين حالت حدود چهارميليون يعني 7% كل آراء واجدين شرايط را كسب كرده اند، شوكي سنگين تر از شوك اول بر آنها وارد آمد. اگر در نظر بگيريم كه ميزان واقعي رأي اين نيروها با توجه به كيفيت آراءشان در حد دوميليون است، ميزان فلج كنندگي شوك حاصله از اين انتخابات براي آنها بيشتر درك خواهد شد. اكنون روشن شده است كه نيروهاي استحاله طلب از طريق تزريق رفتارها و مواضع ضد سيستمي بيشتر در انتخابات اخير براي هميشه تير خلاص را به مغز بيمار و رو به احتضار دموكراسي خواهي سكولار شليك كرده اند. بنابراين، اين بيمار براي هميشه از دست رفته و نمي توان با دميدن يا تزريق هيچ داروي جبهه اي يا غيرجبهه اي و حتي داخلي يا خارجي آن را مجدداً زنده كرد يا سرپا نگه داشت.
اما انتخابات نهم همچنان در آستين سحرآميز خود شوك هاي ديگري مي پروراند كه خارج از پيش بيني تمام نيروها، حتي نيروهاي ريشه دار و جاگرفته در انقلاب اسلامي بود. بستر و شرايط اين شوك اخير با كشانده شدن انتخابات به دور دوم فراهم شد. با اينكه در مجموع نتايج دور اول انتخابات كار نيروهاي استحاله طلب را به پايان رسانده بود، اما راه يابي احمدي نژاد به دور دوم شرايطي آنچنان خطير براي اين نيروها فراهم آورد كه آنها را تا مرز اختلال كلي عصبي و آشفتگي كامل به پيش برد. پيروزي احمدي نژاد كه صريحاً و بدون هيچ مجامله، پرده پوشي يا سازشكاري با اصول و ارزشهاي غيرديني، از بازگشت به خلوص اوليه انقلاب اسلامي سخن مي گفت، نه به معناي تاييد و تأكيد بر شكست فعلي بلكه به معناي از دست دادن كلي آينده نيز بود. از اين رو اين نيروها با تمام توان باقي مانده خود علي رغم خصومت هاي آشكارشان با آقاي هاشمي و ناجوانمرديهاي قبل بر عليه وي، به ميدان آمدند تا به قول خود نگذارند روند تحولات جامعه نه به قبل از هشت سال پيش بلكه با كمال حيرت به آغاز انقلاب برگردد. شرايط آنچنان خطير بود كه نه تنها اين نيروها بلكه نيروها و روشنفكراني كه قهر و خصومتي بيست و چندساله را با انقلاب در انبان خويش داشتند، نيز به كمك آنها به ميدان آمدند. حتي بعضي از نيروها كه هيچگاه سخني از آنان در قلمرو سياست شنيده نشده بود، با بياني زيبا در قالب ذم مدح گويانه از احمدي نژاد (كيارستمي) نيز به كمك آنها شتافتند. از اين بيشتر آناني كه مكرر در مكرر طي هشت سال گذشته همگان را به استفاده ابزاري از دين و علما متهم و از آن نهي مي كردند، تمام ذخيره خود را در اين زمينه بكار گرفتند. فراتر از اينها حتي اعتبار خاتمي نيز برخلاف قانون در اين صحنه خرج شد و بدون هيچگونه تكذيبي از ناحيه ايشان، پيام وي از ناحيه تمامي رسانه ها و روزنامه ها به حمايت وي از نامزد مقابل احمدي نژاد تعبير شد. اما اين صف بندي جنگ احزابي در حد ايجابي و حداكثر استفاده مقدور قانوني يا غيرقانوني از امكان موجود محدود نگرديد.
به علاوه اينها، حجم عظيم و سيلاب گونه اي از امكانات تخريبي به منظور مشو ه سازي چهره احمدي نژاد و ترساندن مردم به حركت در آمد به نحوي كه پيروزي احمدي نژاد يا شكست وي را براي عده اي بصورت نبرد مرگ و زندگي درآوردند. آناني كه مي گفتند اقتضاي بازي دموكراسي و مشاركت سياسي پرهيز از ناميدن رقبا (يعني آنها) با الفاظي چون كافر، مرتد يا منافق است تمام واژه هايي را كه در قاموس دين آنها و معنايي نزديك به اين الفاظ ديني يا بدتر از آنها دارد، نظير اقتدارگرا، فاشيست و تروريست را براي وصف اين نامزد بكار گرفتند و از انواع تهمت هاي مسخره، نازل، زشت و تهوع آور براي ترسيم چهره، برنامه ها و مواضع وي استفاده كردند. اما به علاوه اينها از امكانات ديگري كه نيازي به ذكر آنها در اينجا نيست نيز استفاده شد تا انتخابات نهم از آني كه شده براي استحاله طلبها رسواآميزتر نشود. با اينحال اعلام نتايج مرحله دوم نشان داد كه علي رغم بسيج اين همه نيرو و اعتبار، نتيجه براي آنها حيرت آورتر و رسواآميز و در حد فاجعه اي باورنكردني، براي همه آنها بويژه روشنفكراني است كه به تصور داشتن شأن و اعتباري در جامعه به ميدان آمدند، اما حتي نتوانستند با جذب اندكي از آراء كساني كه خود را نزد آنان واجد مرجعيت مي دانستند، اندكي هم به ميزان كلي آراء اضافه كنند بلكه كاهش آراء كلي در حد يك ميليون نفر نشان داد كه اينان در نزد هيچ گروهي واجد مرجعيت فكري يا اجتماعي سياسي نيستند.
مرحله دوم انتخابات نهم از جهات متعددي يادآور انتخابات دوم خرداد 76 اما با نتايجي كاملا معكوس مي باشد. چون اين دو انتخابات به لحاظ ساختاري وضعيت مشابهي را به نمايش مي گذارد، پيام اصلي و تعيين كننده آن تثبيت و ماندگاري اجتماعي نظام سياسي كشور است. به اين معنا از اين پس نبايد ترديدي داشت كه هيچ حركت ضدسيستمي و استحاله طلبانه امكاني در كشور و جامعه ندارد. با اينحال مقايسه اين دو انتخابات نمايانگر تمايل مردم گونه اي انقلاب است. آنچه در دوم خرداد 76 ظاهر شد تمايل مردم به انقلابي درون سيستمي نه برعليه سيستم بود كه به غلط تحريف و منحرف گرديد. اما از آنجايي كه اين خواست عدمي پاسخ داده نشد، خود را بارديگر در صورت انتخابات كنوني ظاهر ساخت. از اينرو مسئله اصلي در وضعيت كنوني درك معناي انقلاب مورد انتظار مردم است.

سوسك ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟!
گفتم: آريل شارون گفته است با انتخاب رئيس جمهور جديد ايران، آينده روابط جامعه بين الملل با ايران را مشكل مي بينم.
گفت: به قول ملاي رومي، «وارونه نهند نام زنگي، كافور».
گفتم: چه عرض كنم؟!... يك سوسك رفته بود جلو آينه، يكدفعه با وحشت فرياد زد آي سوسك!

به طراوت باران ( يادداشت روز )

هوا راكد است. نسيم، وزيدن مي گيرد. طوفان مي شود. ابرها به جنبش درمي آيند و به هم مي رسند. برق و صاعقه از اين جنبش برمي خيزد و ناگهان باران درمي گيرد، با آن صداي آشنا و لطيف و با آن موسيقي دلنوازش. مي شويد كهنگي ها و ماندگي ها، غبارها و رسوب ها را. جاري مي شود و مي روبد و مي برد. از اين غلغله و همنوازي برق و باران، طراوت به جان زندگي مي افتد و نسيم درمي پيچد در جان شهر. و تو تازه مي شوي در اين نسيم و نفس تازه مي كني و راه مي افتي، اگر كه پابست پستو نباشي و خود را در حصار «وهم» زنداني نكرده باشي.
نسيمي ديگر در اين ملك خدايي وزيدن گرفته و باران رحمتي ديگر، باريدن آغاز كرده است و عاقل آن است كه تن به اين باد و باران رحمت سپارد كه فرموده اند «في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا اليها. در ايام روزگار شما نفحات الهي است، پس خود را به اين نفحه ها بسپاريد».
انتخاباتي كه طي دو جمعه، قريب 56ميليون رأي ملت را پاي صندوق ها ريخت، بي ترديد از همان موسم هاي رحمت الهي بود كه با بركت همراه شد و نسيمي تازه در فضاي خموده سياست و رسانه و فرهنگ وزاند. بسياري از اوهام دشمنان و بدخواهان و كيسه دوختگان و فرصت طلبان كه چونان تار عنكبوت، مي رفت بر تار و پود سياست مملكت تنيده شود، به بركت آراء مبارك مردم شسته شد و زلال خدمتگزاري و مجاهدت را در آن جاري كرد.
در فضا و اتمسفري نه چندان باطراوت، به دعاي خوبان و تضرع و ابتهال اولياي خدا نسيمي وزيدن گرفت و دل ها را چنان منقلب ساخت كه چون به جنبش آمدند و خود را به رخ كشيدند -چونان سيلي ناگهان در بحبوحه تابستاني خشك و طاقت فرسا- بسياري از معادلات و محاسبات و تمهيدات باطل را به هم ريختند و چنان باشكوه به حركت درآمدند كه جاي ذره اي چون و چرا و تأويل و انكار باقي نگذاشتند. اينك، بازهم نسيم سال هاي 58-57 در ايران پيچيده بود. خيلي ها منقلب شده بودند، انقلابي انقلابي، پنجاه و هفتي پنجاه و هفتي. و نترسيدند از اينكه به آنها گفته شد فاشيسم در راه است، چماقداران مي آيند و مي گيرند و مي بندند.
خيلي ها محك خوردند، عوام و خواص. يوم الفصلي بود كه گذشت. ترازويي بود كه به ميان آمد و كوچك و بزرگ را وزن كرد به مثقال. سنگ محكي بود كه به تن همه خورد، از بزرگ و كوچك. همه صيقل خوردند و آزموده شدند تا گوهر از خزف بازشناخته شود و تا معلوم گردد كه كدام نيكو عمل تريم در بحبوحه ابتلا و امتحان و وسوسه. عيان شد كه چه كساني در بند حقّند و كدام ها هزار و يك تعلق و پايبندي دارند الاّ به حق و عدالت و خدا و خلق. جزا و پاداش همه با خدا؛ سرزنش ها هم براي همان روز واپسين.
بعضي ها با خدا صادقانه معامله كردند و از سرزنش ها نهراسيدند و بعضي ديگر خدعه كردند با خدا غافل از اينكه با خويش خدعه مي ورزند. چه مرزها كه نشكستند به خاطر چند رأي بيشتر و چه نقش آفريني ها كه دانسته و ندانسته در چارچوب سناريوي دشمن انجام گرفت.
چه ترفندها كه از چند ماه پيش نينديشيدند تا صداي اصولگرايي را در حنجره خفه كنند و آدرس غلط به مردم درباره اصولگرايي بدهند اما خدا خواست آوازه اين حركت الهي به دست تواناي ملت جهاني شود و عناوين و صفحات اول رسانه هاي بزرگ دنيا را با لحن هايي تسليم گونه و ستايش آميز فتح كند. و شد آنچه در گمان نمي آمد تا يقين كنند صالحان كه هزينه كردن در راه خدا، گم نمي شود و روزي دير يا زود به بار مي نشيند.
اين روزها بيست وچهارمين سالگرد شهادت مجاهد مظلومي است كه در نشريه گروهك منافقين (مجاهدين) از او به نام چماقدار ياد مي شد. بهشتي را متهم به خشونت و جنايت مي كردند و مي گفتند «بهشتي بهشتي، طالقاني را تو كشتي» و ناجوانمردانه مي نوشتند «تا بهشتي كفن نشود- اين وطن وطن نشود». و همان ها چون از ترور شخصيت بهشتي، خشمشان فرونخفت، در بن بست تاختند و تير در تاريكي افكندند و بهشتي را به خاك و خون كشيدند اما بهشتي تابنده تر شد و ملتي -هويت و قوامي- شد براي ملت ما.
و خدا از بهشتي دفاع كرد كه او جمجمه خويش به حق سپرده بود. بسيار به او گفتند كه در برابر سيل تهمت چرا از خويش چندان كه بايد و شايد دفاع نمي كني و پاسخ شنيدند كه «انّ الله يدافع عن الذين امنوا، خدا از كساني كه ايمان آورده اند دفاع مي كند. خداوند يك وظيفه اي براي ما مقرر كرده و يك وظيفه براي خودش. وظيفه ما اين است كه حركت ما بايد از جوهره ايمان سرشار باشد و وظيفه اي كه براي خودش مقرر كرده اين است كه اگر ديد عمل ما توأم با ايمان است، از ما دفاع كند... در عمل ثابت خواهد شد كه حق با كيست و حقانيت ما در عمل به اثبات خواهد رسيد.»
بهشتي به خاطر جاذبه ها و دافعه هايش مغضوب واقع شد و دريغا كه برخي نخبگان و خواص نتوانستند شجاعت او را به خرج دهند. با مردم سخت گرفتند و با برخي آلودگان صاحب زور و زر و رسانه با مدارا رفتار كردند؛ به همين واژگونگي. بهشتي مي گفت تلخي برخورد صادقانه را به شيريني برخورد مجامله آميز و منافقانه ترجيح مي دهم اما جماعتي از صاحبان منصب و نفوذ، برخورد مجامله و منافقانه ديگران با خود را بيشتر باب طبع يافتند تا شد آنچه نبايد. كوتاه سخن آن كه كم گذاشتند و كم فروشي كردند تا آنجا كه خدا به دست خلق، بركت از آنان گرفت

شير خفته! بيداري دوباره ات مبارك


مهندس عقيل ملكي فر
ملت بزرگ ايران با مشاركت حداكثري خود در هر دو مرحله انتخابات نهم رياست جمهوري نشان داد كه ضمن دستيابي به تراز بالايي از آنچه كه «هشياري جهاني»(1) ناميده مي شود، بالا آمدن تا فينال دمكراسي را نشانه گرفته است.
ملت ما خيلي ساده به فراخوان مقام معظم رهبري پاسخ داد، همان قدر كه درخت ها براي رويش دوباره به فراخوان بهار پاسخ مي دهند؛ اما چنان پيچيده بازي كرد كه حتي قوي ترين تحليل گران نيز نتوانستند دست او را پيشاپيش بخوانند و بگويند كه چه درصدي از مردم در انتخابات شركت خواهند كرد و يا نام چه كسي از صندوق آرا بيرون خواهد آمد. همه تحليل گران و ناظران خارجي بر اين باور بودند كه مردم ما به «حواشي توسعه» رأي خواهند داد اما نتايج انتخابات نشان داد كه «جوهره توسعه»، يعني «ارزش ها» برگزيده شد. اگر تحليل گران سياسي منصف باشند، بايد به انتخاب هوشمندانه مردم ما نمره بيست بدهند؛ زيرا ملتي كه به ارزش هاي بنيادين رأي مي دهد، در اوج بلوغ سياسي قرار دارد. زرق و برق هاي توسعه، يك ملت بالغ را نمي فريبد.
ملت ما هميشه غير قابل پيش بيني بوده است؛ دست كم با معيارهاي عقل دكارتي كه چيزي راجع به «انرژي ارزشها» نمي داند؛ اما تحليل گران خارجي و هم فكران داخلي آن ها، اغلب اين موضوع را ناديده گرفته اند. به همين دليل بود كه كاخ سفيد به اشتباه استراتژيك افتاد و اطلاعيه اي را صادر كرد كه حاصلي جز افتضاح سياسي براي رئيس جمهوري و هيأت حاكمه آمريكا نداشت. امروز مردم ما از گردانندگان كاخ سفيد به عنوان منگل هاي سياسي تعبير مي كنند.
كاخ سفيد و هم فكران آن در ارزيابي و تفسير نتايج اين انتخابات هم اشتباه خواهند كرد (اگر خوش بين باشيم و نگوييم كه رذالت خواهند كرد). آنها چون خواهند گفت كه حضرت حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني شكست خورده و افراط گرايي اسلامي در ايران به پيروزي رسيده است؛ همان طور كه پس از پيروزي قاطع آقاي خاتمي در دوم خرداد 76 تبليغ مي كردند كه اسلاميت نظام شكست خورده، و جمهوريت آن پيروز شده است. جناب هاشمي، چهره ماندگار انقلاب اسلامي و دست راست مقام معظم رهبري است، و مردم ما اين حقيقت را به درستي درك مي كنند. او آگاهانه به صحنه آمد تا وجاهت سياسي اش را مايه بگذارد و به انتخابات گرما ببخشد و رقابت ها را افزون تر نمايد و ديديم كه چنين شد. شخص آقاي رفسنجاني اكنون مي تواند به خود ببالد كه در دفاع از كيان اسلام و انقلاب اسلامي، چيزي كم نگذاشته است. او در بازي اي به صحنه آمد كه نتيجه آن پيشاپيش براي خودش معلوم بود، وگرنه براي حضور در اين بازي «استخاره» نمي كرد!
حالا «شير خفته» از نو بيدار شده است. بگذاريد اول داستان شير خفته را نقل كنيم و بعد بگوييم كه اين شير خفته براي چه از نو بيدار شده است. يكي از مديران ارشد دولت، كه سابقاً در پست هاي بالاي صنعتي بوده، مي گفت: سال ها پيش، از بنيانگذار شركت كره اي دوو براي سرمايه گذاري در يكي از صنايع استراتژيك كشور دعوت مي كند. او به ايران مي آيد و از پتانسيل هاي كشور ديدن مي كند. در يكي از جلسات خصوصي به آن مدير ارشد مي گويد كه اگر آمريكايي ها مانع نشوند، ما تمايل زيادي به سرمايه گذاري در ايران داريم؛ چون كشور شما را يك شير خفته مي دانيم. و بعد اضافه مي كند كه شركت ما روابط صميمانه با آقاي كيسينجر- وزير امور خارجه اسبق آمريكا- دارد و معمولاً از ايشان به عنوان مشاور بهره مي برد و همين آقا به او گفته است كه ايران يك شير خفته است و به زودي بيدار خواهد شد.
شير خفته اما اين بار براي يك خيزش بزرگ و پرمعنا بيدار شده است. تا حالا روزمره عمل مي كرديم، و همين روزمرگي لطمات زيادي به كارآمدي نظام و دولت زده بود. اما اكنون به سلاح «تفكر استراتژيك» مجهز شده ايم. آن را در چشم انداز بيست ساله كشور بازتاب داده ايم. مطمئن هستيم كه دولت جديد، خود را وقف تحقق چشم انداز بيست ساله كشور خواهد كرد كه آرمان بزرگ ما را به تصوير كشيده است. اين يعني خط پايان روزمرگي، و آغاز «دوره آينده سازي كشور برپايه خردجمعي.»
شيرين باد اين پيروزي بزرگ به كام ملت ما، سرفرازتر باد رهبر فرزانه ما، كه با كلام پرنفوذشان همواره انرژي معنوي را به كالبد ملت ما تزريق مي كنند. خون تازه اي كه در رگ هاي نظام مقدس اسلامي جاري شده است، موتورهايمان را دوباره روشن خواهد كرد؛ اما اين بار به سوي آينده، و براي يك جهش تاريخي بزرگ. نه! نمي شود آن يادداشت تبريك را به پايان آورد و نامي از حضرت بقيه الله (عج) به ميان نياورد. او ولي نعمت و چشم نگران ملت ما است. اوست كه به دل هاي ما مي اندازد كه در برهه هاي حساس انقلاب اسلامي به كدام سمت و سو برويم، چه كنيم، و پرچم مديريت كشور را به دست تواناي كه بسپاريم. سلام مخلصانه ما بر او، و بر پدران و مادران گرامي اش؛ خاص الخاص حضرت صديقه كبرا(س)، كه اين روزها به ايشان تعلق دارد.n

1 Global Awareness

دلايل بد بودن رئيس جمهور منتخب!؟

با آغاز به كار دكتر احمدي نژاد در رياست جمهوري، زمان به جاي جلو رفتن به عقب برخواهد گشت و هيچ بعيدنيست عقربه هاي ساعت از اين به بعد از راست به چپ بچرخند! و يا اگر جسمي را به طرف بالا پرتاب كنيم، ديگر به زمين برنگردد!!
به گزارش خبرگزاري چيزنا، آقاي چيز با بيان مطلب فوق افزود: كسي كه در شهرداري به جوانان وام ازدواج مي دهد، حالا كه رئيس جمهور شده لابد مي خواهد وام اشتغال و مسكن بدهد تا تمام اهتمام چيزطلبان مبني بر ناكارآمد نشان دادن دولت را بر باد دهد! اوشان خاطرنشان كرد: در فاشيست بودن شهردار تهران همين بس كه به جاي حيف و ميل بيت المال، غذاي خودش را از خانه به شهرداري مي برد كانه دست پخت آشپزهاي شهرداري زهرمار است! وي گفت: احمدي نژاد به جاي پول گرفتن از شهرام جزايري فقط به فكر صرفه جويي در بودجه شهرداري بود و لامروت عوض اينكه يادآور بني صدر باشد، تداعي گر شهيد رجايي شده است! نويسنده ستون تلخند تصريح كرد: با اين رأيي كه مردم به احمدي نژاد دادند، حكماً بهتر بود رئيس جمهور را با «شير يا خط» انتخاب مي كرديم! و ادامه داد: وزارت كشور بهتر بود عقل مي كرد و انتخابات را تا اطلاع ثانوي به تعويق مي انداخت!
مديرعامل خبرگزاري چيزنا كه از فرط عصبانيت داشت با خودش حرف مي زد، در فراز ديگري از بيانات خود با اشاره به دخالت اجنه در انتخابات افزود: در كجاي قرآن آمده كه مردم بايد باسوء استفاده از دموكراسي به احمدي نژاد رأي بدهند؟! آقاي چيزگفت: در لامصب! بودن شهردار تهران يكي اينكه احمدي نژاد، «ژ» دارد در حالي كه شما حتي يك حديث هم نمي توانيد پيدا بكنيد كه در آن حرف «ژ» آمده باشد؟! اوشان با تروريست خواندن شهردار تهران گفت: ما مداركي در دست داريم كه نشان مي دهد احمدي نژاد در قتل كورش هخامنشي با مهندس چمران همدست بوده است!! وي بيان داشت: رئيس جمهور بايد اقلا از محافظان خودش خوش تيپ تر باشد نه اينكه وقتي در كنار مردم مي ايستد آدم نتواند بفهمد كه مسئول، آن ارباب رجوع است يا احمدي نژاد!!
بزرگترين چيزپرداز معاصر در ادامه با تذكار خطرات رئيس جمهورشدن احمدي نژاد گفت: مردم رئيس جمهوري مي خواهند كه خوب حرف بزند و الا كاركردن براي مردم كه نشد كار!! وي افزود: با تقلب هم شده نبايد مي گذاشتيم شهردار تهران رئيس جمهور شود چرا كه دشمنان به ناكارآمدي نظام اميدهاي فراواني بسته بودند! آقاي چيز تصريح كرد: معلوم نيست با اين همه شب نامه كه عليه احمدي نژاد چاپ شد، چرا دم به ساعت محبوبيت اين ذليل مرده بيشتر شد؟! وي گفت: برخلاف برخي شايعات، جلال طالباني طرفدار احمدي نژاد است كه همين مسئله بيانگر رسوخ تفكرات طالباني در آقاي احمدي نژاد مي باشد! اوشان در عين حال خاطرنشان كرد: اين شهردار تهران همچين به دلها نشسته كه جخ ديدي خود ما هم جو گرفتمان و چهارسال بعد به او رأي داديم!!
مديريت عظيم ترين غول خبري جهان در پايان سخنانش با يادآوري انتخابات سه سال پيش فرانسه، گفت: متاسفانه در آن انتخابات هم كه مثل انتخابات ما به دور دوم كشيده شد، فرانسويها شهردار پايتخت را به رياست جمهوري رساندند كه معلوم است دست اجنه در انتخابات فرانسه هم دركار بوده است! بنيانگذار خبرگزاري چيزنا ادامه داد: اگر شهردار تهران، مدير توانمندي بود حكماً به جاي پژو مدل 1977 خودش با ماشين ضدگلوله تردد مي كرد!
«آرمليا- خبرنگارچيزنا»

عبرت آموزي از انتخاب نهم

حسين مظفر
نماينده مجلس شوراي اسلامي

انتخابات نهم با برگزيده شدن رئيس جمهور منتخب ملت ايران به پايان رسيد.
ملت قهرمان ايران علي رغم همه تبليغات سوء و توطئه هاي گسترده دشمنان داخلي و خارجي كه عليه آنان صورت گرفت همانند هميشه هشياري و شعور سياسي خويش را به ظهور رساند و با حضور گسترده خود پيش بيني هاي دشمنان انقلاب را باطل و آنان را در رسيدن به اهداف شوم خود ناكام گذاشت.
انتخابات اخير حماسه اي بي نظير در تاريخ انقلاب اسلامي بود كه دشمنان را به خشم و دوستان را به تعجب و شگفتي واداشت. اين حماسه شورآفرين صلابت و خاستگاه مردمي عميق و گسترده نظام اسلامي كه ريشه درقلب و جان و انديشه ملت قهرمان ايران اسلامي دارد را به تصوير كشيد و دشمنان و بدخواهان را علي رغم ميل باطني به تحسين و تقدير و شگفتي واداشت.
حضور حماسي مردم، آنهم پس از 27سال مقاومت در برابر توطئه ها اين واقعيت را آشكار ساخت كه آينده جامعه ايران و تغييرات و اصلاحات در آن نمي تواند بيرون از چارچوب انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام و شهيدان رقم خورد.
اين انتخابات به ملت و مسئولان اين پيام را داد كه چه مي خواهي اصلاح طلب باشي و چه اصولگرا، چه موافق باشي و چه مخالف، چه حامي باشي و چه منتقد، انتخابي ديگر برخلاف باورها و تحليل هاي سياستمداران و نظريه پردازان انجام گرفته است.
انتخاب نهم نشان داد مردم مسير ديگر و راه ديگري را انتخاب كرده اند كه غير از راه سياستمداران و گروه هاي مرجع است.
در برابر اين انتخاب چه پاسخي بايد داده شود؟ آيا مي توان در سلامت اين انتخاب شك و ترديد كرد؟ آيا مي توان با بستن چشمان خود و براي توجيه تحليل هاي غلط و غيرواقعي و يا با متهم كردن اين و آن از واقعيت هاي متجلي شده از اين انتخاب فرار كرد؟ آيا مي توان انتخاب ملت بزرگ ايران را زير سؤال برد و خداي نكرده به فهم و شعور و درك مردم توهين كرد؟ آيا مي توان فرياد دموكراسي خواهي سر داد اما از نتايج مردم سالاري كه در اين انتخاب تجلي يافته به عنوان فاجعه ياد كرد؟ (همانگونه كه متاسفانه برخي كرده اند؟!)
ما چه بپذيريم و چه نپذيريم در اين انتخاب بزرگ زنگ فاصله مردم با بسياري از سياستمداران و گروههاي مرجع و به عبارتي با سياستهاي گذشته به صدا درآمده و اين ناقوس شگفت انگيز است كه سياستمداران كهنه كار را وادار به سركشيدن شوكران سياست گريز از مردم كرده و باب جديدي از سياست مردمي، عدالتخواهانه، مردم گرايانه، اخلاقي و ديني را فرا روي جامعه و كشور قرار داده است.
پس بايد به جاي شكاف و نفاق عليه اين رويكرد، وفاق و اجماعي شجاعانه وسرافرازانه و متواضعانه بر مردمي كردن سياست ها و برنامه هاي گذشته كرد.
بايد به جاي فاجعه خواندن نگرش و تأسف به رأي مردم و بجاي ترويج نااميدي و يأس آفريني به انتخاب مردم تبريك گفت و اميدآفريني و نشاط بخشي كرد. بايد بجاي كناركشيدن و ناديده گرفتن واقعيات، به انتخاب مردم گردن نهاد و تسليم رأي و نظر و خواست مردم شد. بايد اصحاب فرهنگ و سياست و رسانه ها به جاي نگراني و غصه ورزي و اشك ريختن بر اين تغيير رويكرد و بجاي تحليل هاي دور از حقيقت و دلسوزي هاي نابجا براي تهديدهاي وارده بر طفل نحيف دموكراسي؟! (البته لابد با اين انتخاب) سياستهاي گذشته را واكاوي كرد. سياستهاي كساني كه مطالبات عده اي خاص و برخي گروهها و احزاب را به جاي مطالبات مردم جانمائي مي كردند، را مورد تحليل و آسيب شناسي قرار داد و از نتايج اين انتخاب عبرت فرزانه گرفت.
مردم با اين انتخاب له يا عليه يك فرد موضع نگرفتند، در انتخاب و گزينش و رأي دادن توانايي هاي اين شخص و آن شخص را مقايسه نكردند، بلكه به رويكرد جديدي رأي دادند كه مي خواهند ثمره آن رويكرد را در آرمان و آرزوها و معيشت و سفره خويش احساس كنند و لمس نمايند. همان رويكردي كه علي رغم بارها تاكيد از سوي رهبر فرزانه انقلاب بسياري را تاكنون از پرداختن به آن غافل ساخته است و باعث گرديده مردم و ملت عزيز ما با اين همه فداكاري و تحمل درد و رنج و مشكلات و ياري گريهاي فراواني كه نسبت به حيثيت و اقتدار اين نظام در طول اين 27سال از خود نشان دادند لذت و مزه و ثمره اين انقلاب را در زندگي و خانواده و جامعه خود احساس نكنند و فقط شاهد و نظاره گر پرشدن جيب عده اي و به نان و نوا رسيدن برخي ديگر باشند اما بخاطر خدا و اسلام و انقلاب دم فرو بندند و سخني نگويند. ولي امروز همين مردم خداجوي و آرمان خواه اين عقده ها را تخليه كردند، اين راز و اسرار درون خود را با رأي خود بازگو كردند و صداي شكستن برخي سياست هاي غلط را فرياد كردند و پيام خود را رساندند تا كه باشد كه پند گيرد؟
اين انتخابات با رقابت هاي نفس گيرش انتظارات حقيقي مردم را از حاكمان و حكومت بيشتر متجلي ساخت و دريچه جديدي را فرا روي اقدامات و جهت گيري هاي دولتمردان آينده گشود.
اين انتخابات خواهي نخواهي نشان داد كه قصد مردم فقط جابجايي قدرت و گرفتن مسئوليت از اين و دادن به ديگري نبود، بلكه تجلي خواسته هاي متراكم و فشرده لايه هاي دروني و پنهاني مردم و شهرونداني بوده كه در سنوات گذشته مطالبات آنها در زير برخي سياستها و جهت گيريهاي فاصله دار با دغدغه هاي اصلي مردم مورد بي اعتنايي قرارگرفته و هم اينك فرصت بروز و ظهور يافته است.
بدين جهت احزاب، روشنفكران، نخبگان، كارگزاران نظام بايد بيش از ديگران عبرتي ژرف انديشانه از اين حادثه برگيرند، چرا كه اين انتخابات چراغ قرمز و آژير خطري را براي آنان به صدا درآورد كه از آن ناقوس اعتراض به فاصله با مردم و بي اعتنايي به دغدغه هاي آنان شنيده مي شود.
پيام ديگر مردم در اين انتخابات اين بود كه اسلاميت و آرمان هاي اين نظام جز با حضور مشاركت مردم در عرصه تعيين سرنوشت عينيت نخواهد يافت و براي هميشه تاريخ جامعه و انقلاب ما نيازمند اين حضور و مشاركت فرزانه است. بدين جهت است كه مي گوئيم مشكل امروز ملت ما دمكراسي و دمكراسي خواهي نيست تا براي آن جبهه تشكيل دهيم يا جمعي را به اين امر سرگرم سازيم و دلخوش داريم. بلكه مشكل اصلي جامعه ما سنگيني گوش ها براي شنيدن فرياد و صداي مردم است. مشكل نديدن چشم ها در ديدن مشكلات و درد و رنج هاي طاقت فرساي مردم است كه كمرها را زير فشارها خميده و ناله ها را در گلوها پنهان ساخته است. مشكل بي توجهي به ناكارآمدي و بي اعتنايي حرمت شكنانه ادارات و تورم و گراني افسارگسيخته ايست كه توان مردم را فرسوده است. طبيعي است كه مردم عزيز و صبور و شكيباي ما در اين چنين وضعي ناقوس ها را به صدا درآورند و تعجب ها را برانگيزانند و شگفتي و حيرت بيافرينند. اما نه به شيوه هاي غلط دشمن شاد كن، نه به شيوه اپوزيسيون بازي هاي بي اعتبار و ضدمردمي، نه با زير سؤال بردن دستاوردهاي انقلاب، نه به شيوه ندامت از ارزش ها و آرمان ها. بلكه با بهترين و مسالمت آميزترين شيوه انتقال قدرت يعني با حضور و مشاركت در پاي صندوق ها و انداختن رأي و با بهترين شيوه هاي مشفقانه و مسالمت جويانه امروزي و مدرن.
اين انتخابات نشان داد كه سياستمداران جامعه اعم از سنتي و مدرن متفاوت از توده هاي مردمي مي انديشند و يا لااقل بين خواسته هاي آنان با خواسته هاي مردم فاصله معناداري وجود دارد و بدين جهت بود كه اين انتخاب در حقيقت گسست آشكار خواسته هاي مردم با ديدگاه و نظرات برخي سياستمداران را متجلي ساخته است.
انتخاب نهم نشان داد اگر در دوم خرداد 76 رويكرد غيرمنتظره اي رخ داد و منجر به انتخاب رئيس جمهوري شد كه مورد باور برخي مسئولان و سياستمداران نبود، انتخاب سوم تيرماه 84 نيز حاوي پيام شگرف و تحولي شگفت انگيز و باورنكردني براي تغيير رويكرد و گرايش ديگري غير از سياستمداران و كارگزاران نظام است كه ضمن بهم خوردن معادلات سياسي اين تغيير رويكرد نيز در باور بسياري نمي گنجيد.
متأسفانه دراين انتخابات بداخلاقي هاي زشتي نيز انجام گرفت، عده اي عليه آيت الله هاشمي اين سرمايه گرانسنگ انقلاب تبليغات مسموم و ناجوانمردانه اي انجام دادند و برخي ديگر نيز دكتر احمدي نژاد و حاميانش را متهم به استبداد، طالبانيسم، تحجر، ظلم ديگري به نتيجه انقلاب كردند.
قطعاً طرفداران هر دو شيوه تخريب و فريبكاري از جمله زيانكاران عرصه انتخابات نهم هستند كه بخاطر حمايت از يكي و عليه ديگري جايگاهي را در آتش خشم خداوندي براي خود ذخيره ساختند.
مردم در اين انتخاب نشان دادند كه رويكرد مردمي و انساني به مردم، باز كردن درها به روي مردم، تبديل گفتمان قدرت به گفتمان خدمت، ساده زيستي، كاهش هزينه هاي تجملي و اشرافيگري اداري و همنوائي با درد و رنج هاي مردم فراتر از گفتمان هاي سازندگي و توسعه متكي بر سرمايه داري و يا گفتمان اصلاح طلبي متكي بر احزاب سياسي بدون توجه به دغدغه هاي حقيقي مردم، قدرت اين را دارد كه چنين شگفتي و حيرت بيافريند و دست ردي بر سياست هاي تك بعدي بي اعتنا به دغدغه هاي مردم زند.
اين انتخاب بايد درس عبرتي براي مديران و كارگزاران در دستگاه هاي مختلف شود چرا كه مردم تشنه خدمتند، تشنه اصلاح نظام اداري ناكارآمد، پرهزينه، حجيم و حرمت شكنند، تشنه عدالت و رفع تبعيض و فسادند و بدين جهت اين انتخاب را برگزيدند. پس بجاست و عاقلانه است كه همه مسئولان و نخبگان و كارگزاران بر اين اراده مردم قهرمان ايران احترام كنند و با رئيس جمهور منتخب ملت ايران كه پيمان و ميثاق وفاداري و همدلي و همكاري صادقانه ببندند او و كابينه او را در تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي و حفظ و حراست از دستاوردهاي آن تا دستيابي به ايران سرافراز 1400 حمايت و تقويت كنند.
ان اريد الا الاصلاح ما استطعت

مايو ( گفت و شنود )

گفت: بعد از اعلام نتيجه انتخابات، يك سايت ضدانقلابي با استهزاء برخي گروه ها، اين انتخابات را به آنها تبريك گفته است.
گفتم: به كدام گروه ها تبريك گفته؟
گفت: به آنها كه با خوش خيالي انتخابات را تحريم كرده بودند، به آنها كه با هوش سرشار! هرشب در خواب، خود را به جاي حامد كرزاي در تهران مي ديدند! به آنها كه...
گفتم: اين سايت ضدانقلابي، هوش سرشار! خودش را مسخره نكرده است؟!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: رئيس يك تيمارستان براي آزمايش چند تا ديوانه به آنها گفت درون يك استخر خالي شيرجه بروند، همه رفتند و با سر و دست شكسته گوشه اي افتادند ولي يكي از ديوانه ها شيرجه نرفت. از او پرسيدند چرا مثل بقيه شيرجه نرفتي؟ و يارو گفت؛ مايو نداشتم!!

اين صدا آشنا بود ( يادداشت روز )

شايد تعجب آور باشد، ولي نگارنده در تفسير انتخابات اخير و بيان آنچه روز جمعه اتفاق افتاد، سخني گوياتر از اين نمي يابد كه مردم با انتخاب احمدي نژاد يك گام به عقب برداشتند تا صدها گام به جلو بردارند. اشتباه نكنيد! گامي كه به عقب برداشته شد، از جنس «بازگشت به خويش» است، نه از آن جنس كه در زبان و قلم غريبه ها، «عقب گرد» و «ارتجاع» ناميده مي شود...يعني آن هم گامي به جلو بود.
هنگامي كه احمدي نژاد در تبليغات فقيرانه خود از «بايد»ها و «نبايد»ها مي گفت و آنچه درپي آن است را برمي شمرد، مردم صداي او را در ژرفاي دل خويش آشنا يافتند و به خاطر آوردند كه اين صدا را پيش از اين هم شنيده اند و تصويري را كه او از دولت اسلامي ترسيم مي كرد پيش از اين هم ديده اند... اما كجا؟!... مسن ترها، اين صدا و آن تصوير را در خاطرات شيرين سال هاي نه چندان دور خويش به خاطر مي آوردند و جوان ترها در خاطراتي كه از آن سال ها شنيده بودند، سال هاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب، آن سالها كه پابرهنه ها صاحب انقلاب بودند و امام راحلمان (ره) آنان را «ولي نعمت» مي ناميد. آن سالها كه هنوز بهره گيري از قدرت براي انباشت ثروت و استفاده از ثروت براي كسب قدرت، ميان مردم و برخي از مسئولان ديواري به بلنداي فريب و نيرنگ نكشيده بود. آن صداي آشنا، نه اين كه فراموش شده باشد، اگر چنين بود كه رويكرد دوباره به آن بي معني بود. مردم طي سال هاي گذشته، همان نواي دلنشين و مستضعف نواز امام راحل (ره) را بارها از زبان خلف حاضر او شنيده و به خاطر داشتند، اما مرد ميداني جستجو مي كردند كه با آن صدا، همنوا باشد و به جاي نسخه هاي بي خاصيت وام گرفته از غريبه ها، نسخه بر زمين مانده انقلاب را بر دست و زبان داشته باشد...
مردم، در ميان نامزدهاي مطرح اين دوره، با آدرسي كه در دست داشته و هيچگاه آن را بر زمين نگذاشته بودند، به احمدي نژاد رسيدند. اما... جستجو، هنوز تمام نشده بود. چرا كه مردان سخن بسيارند و مدعيان عدالت بي شمار، از كجا معلوم احمدي نژاد هم يكي از آن مدعيان بسيار نباشد كه به قول حضرت امير عليه السلام، در توصيف عدالت، يكه تاز ميدانند و هنگامي كه پاي عمل به ميان مي آيد، از رفتن بازمي مانند؟!... احمدي نژاد به اين سؤال نيز، از پيش پاسخ داده بود. عملكرد دوساله او در شهرداري و اداره كلان شهر تهران با موازين عدالت خواهانه اسلامي، براي مردمي كه در ميان نامزدهاي مطرح اين دوره، بهترين را جستجو مي كردند، كمترين ترديدي باقي نگذاشته بود كه به «اصلح» رسيده و گمشده چندين و چندساله خود را يافته اند... و اين همه ماجرا بود...
بعد از انتخاب احمدي نژاد، خبرگزاري فرانسه اعلام كرد كه «در ايران، رفيق مستمندان و تهيدستان به قدرت رسيده»، خبرگزاري رويتر اين خبر را روي خروجي تلكس خود فرستاد كه «احمدي نژاد قلب فقيران ايران را فتح كرده است»، روزنامه گاردين نوشت او «به پرهيزگاري، مردمي بودن و شايستگي شناخته مي شود.» يكي ديگر از رسانه هاي خارجي از احمدي نژاد با عنوان «رابين هود ايران» ياد كرد و... اين اظهارنظرها همچنان با همين سبك و سياق ادامه دارد. آنچه در تفسيرها و گزارش هاي خبري رسانه هاي خارجي بيش از همه به چشم مي خورد، تأكيد بر ايمان و تقوا و ساده زيستي و مردم دوستي رئيس جمهور جديد است، و در يك كلمه، يعني ادامه راهي كه امام راحلمان (ره) پيش پاي مسئولان و دولتمردان گشوده و رهبر فرزانه و بزرگوارمان بارها بر آن تأكيد فرموده اند.
امروز به مناسبت انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري و تحولاتي كه اين انتخاب به يقين در هر دو عرصه داخلي و خارجي به دنبال خواهد داشت، جمله كوتاه، اما گويا و پرمعناي
«خبر اول دنيا» را به عنوان تيتر اول روزنامه برگزيديم. چرا كه آثار اين گزينه نه فقط در ايران اسلامي، اميدآفرين است، بلكه سطح حضور و ضريب اثر جمهوري اسلامي ايران را در عرصه بين المللي و منطقه اي به نقطه اي بلند مي رساند، گزارشهاي دريافتي از ابراز شادماني ملت هاي مسلمان منطقه به خاطر انتخاب مردي با ويژگي هاي احمدي نژاد حكايت دارد و در همان حال نگراني دشمنان تابلودار بيروني از اين گزينه، به آساني قابل درك است.
برنامه احمدي نژاد، آن گونه كه انتظار مي رود، دكترين استكباري آمريكا موسوم به «خاورميانه بزرگ» را به چالشي جدي خواهد كشيد. توضيح آن كه طرح مورد اشاره آمريكا با نقاب فريبنده گسترش دموكراسي دنبال مي شود و حال آن كه انتخاب احمدي نژاد در ايران، مخصوصا بعد از آن همه سياه نمايي و تبليغات زهرآگين دشمنان بيروني، كمترين ترديدي باقي نگذاشته است كه رويكرد مردم در ايران و در تمامي جهان اسلام، رويكرد به اسلام است. و مگر نه اين كه ابتدايي ترين تعريف دموكراسي، پذيرش آراء مردم است بنابراين، به آساني مي توان نتيجه گرفت كه انتخابات اخير و رويكرد مردم به مردي با تقوي و پيرو امام (ره)، ترفند دموكراسي خواهي آمريكا در منطقه را به ضد خود تبديل كرده است و از اين پس، چشم همه ملت هاي مسلمان به ايران اسلامي و تحولات آن دوخته خواهد شد و در فراز و نشيب آن، آينده خود را جستجو مي كنند.
و اما... پايان انتخابات، آغاز راه درازي است كه پيش روي داريم، از اين پس، به قول رهبر معظم انقلاب، رقابت ها، بايد به رفاقت تبديل شود و نقارهاي احتمالي جاي خود را به وقار واگذارد. اكنون احمدي نژاد، رئيس جمهور همه مردم ايران است چه آنان كه به او رأي داده اند و چه كساني كه سليقه ديگري داشته اند. البته، بديهي است كه براي رسيدن به مقصود و بازگرداندن آبهاي رفته، به جوي چاره اي جز دست زدن به برخي از تغيير و تحولات در برنامه ها و مديريت هاي كشور نيست، اما همانگونه كه احمدي نژاد بارها تأكيد ورزيده، ميزان در نگاه او شايسته سالاري است و اين مهم، نبايد براي هيچيك از دوستداران عظمت و سربلندي ايران اسلامي و گردش امور بر مبناي خط امام و رهبري، نگران كننده باشد؛ كه انشاءالله نيست.
حسين شريعتمداري

دموكراسي كيلويي چند؟!

نتايج انتخابات رياست جمهوري و حماسه اي كه مردم آفريدند از دو زاويه قابل تأمل و بررسي است: 1- حضور پرشور و گسترده مردم در پاي صندوق هاي رأي كه به رغم تبليغات منفي دشمنان انقلاب اسلامي و راديوها و تلويزيون هاي ضدانقلاب و عوامل داخلي آنان براي تحريم انتخابات، مردم با آگاهي و شعور بالاي سياسي خود و حضور 30ميليوني در پاي صندوق هاي رأي دست رد به خواسته نامربوط آنان زدند و ثابت كردند كه وقتي پاي حيثيت نظام و انقلاب و قانون اساسي و استقلال كشور در ميان باشد، با تمامي وجود در صحنه حاضر خواهند شد و دشمنان ايران اسلامي را ناكام خواهند گذاشت.
2- نتايج انتخابات و ميزان آراء هريك از نامزدها كه در اين مورد نيز آگاهي و هوشياري مردم، بسياري از احزاب و گروه هاي سياسي و روشنفكران را شوكه كرد و نشان داد كه آنان با مردم و واقعيت هاي اجتماعي بيگانه اند. در اين مورد گفتني هاي فراواني هست كه به اختصار به پاره اي از اين موارد مي پردازيم، به ويژه آن كه پس از راهيابي يكي از نامزدهاي اصولگرايان به دور دوم انتخابات ، بسياري از احزاب و گروه هاي سياسي و چهره هاي به اصطلاح مستقل فرهنگي، رسانه اي، اقتصادي، هنري و غيره كه در دور اول انتخابات از نامزدهاي ديگري حمايت مي كردند، اينك حول يك كانديدا اجماع كرده و به رغم اين كه به صراحت اعلام مي نمايند كه مواضع و ديدگاه هاي اين نامزد را قبول ندارند، با اين حال براي رأي نياوردن نامزد اصولگرايان متحد شده و با تمام توان و انرژي خود به ميدان آمده اند. اكثر روزنامه ها نيز در اين سه روز پس از اعلام نتايج انتخابات تمامي صفحه اول و بيش از 50 درصد صفحات ديگر خود را به تخريب نامزد اصولگرايان و حمايت از نامزد ديگر اختصاص دادند. به راستي چرا؟! مگر چه اتفاقي در حال وقوع است كه برخي افراد، گروه ها و احزاب و روزنامه ها را سراسيمه كرده است؟ چرا درحالي كه از چند ماه قبل مشخص بود كه چه كساني نامزد انتخابات هستند و حتي طي 2هفته مهلت تبليغات نامزدها در دور اول انتخابات، هيچ تخريبي عليه نامزد اصولگرايان كه اينك به دور دوم راه پيدا كرده، صورت نگرفت، ولي به محض اعلام نتايج رسمي انتخابات، تخريب ها عليه اين نامزد به صورت مافوق سرعت و بسيار گسترده آغاز شد و تمامي آن شعارهاي قشنگ در مورد دموكراسي، رأي اكثريت، احترام به آراء و حقوق مردم فراموش گرديد.
مردم چشم و گوش دارند و صاحب فهم و درايت هستند و مي دانند كه اگر اين برچسب هاي ناچسب صحت داشت، لااقل در يكي از مسئوليت هاي اين نامزد، خود را نشان مي داد. او سال ها در دانشگاه تدريس كرده و با استادان و دانشجويان از طيف هاي گوناگون اجتماع حشر و نشر داشته و چندين سال در مسئوليت هاي مديريتي چون استانداري، شهرداري و... اشتغال داشته است و مردم جز صداقت و احترام به عقايد و ديدگاه ها از او چيز ديگري نديده اند. اين كرامت و بزرگواري در برابر ملت چه تناسبي با برچسب تندروي دارد؟!
ما در روزنامه كيهان به شدت از تخريب كانديداي ديگر كه با چاپ و توليد شب نامه ها صورت پذيرفته نيز نگرانيم و اين اقدامات را هم ناجوانمردانه و به دور از اخلاق اسلامي و انقلابي ارزيابي مي كنيم.
تخريب كنندگان از هر گروه و هر سو اگر حرفي براي نقد ديدگاه ها و برنامه هاي يكديگر دارند، شايسته است كه با استدلال و منطق وارد مي شوند و دموكراسي را نه در شعار و تبليغات بلكه در عمل پاس دارند. ظاهرا اين آقايان از دموكراسي فقط نوشتن و تلفظ آن را فراگرفته و بويي از آداب و لوازم دموكراسي نبرده اند. اگر غير از اين بود، روزنامه ها و نشريات گوناگون را كه ابزار دموكراسي است به وسيله اي براي پركردن جيب خود و رسيدن به قدرت تبديل نمي كردند و براي مردم خط و نشان نمي كشيدند و ميدان را باز مي گذاشتند تا مردم خود آن كسي را كه مي پسندند، انتخاب نمايند.
بياييد و مصداق «لم تقولون ما لاتفعلون» نباشيد. نگوييد دموكراسي كيلويي چند؟! دموكراسي را در اجزاء وجود خود نهادينه كنيد و به رأي مردم احترام بگذاريد. از عادات ديرينه خود كه تندروي و لجاجت است، دست برداريد و كام مردم را كه با انتخابات پرشور و حماسي 27خرداد، شيرين شده است، به تلخي نكشانيد.
نگارنده به هيچ وجه در مقام اين نيست كه براي مردم تعيين تكليف كند و بگويد كه به فلاني رأي بدهيد و يا به فلاني رأي ندهيد، ولي سخت به اين موضوع پايبندم كه آزادي و دموكراسي را نبايد بر مردم تحميل كرد و آنان را در منگنه قرار داد كه فقط به فلان نامزد رأي بدهيد و براي تحميل اين عقيده تمامي ابزار از شبنامه و اعلاميه گرفته تا روزنامه ها را با پول به خدمت گرفت و افراد مختلف از ليبرال مسلك و مخالف قانون اساسي و سرمايه داران بي درد را به ميدان كشاند تا براي يك نفر هورا بكشند و ديگري را با زشت ترين شيوه ها منكوب كنند.
آقايان بياييد و صداقت داشته باشيد و كاري نكنيد كه قضيه خرداد 76 اين بار به گونه اي ديگر تكرار شود و همه شما را در ناباوري فرو ببرد. اين مردم را دست كم نگيريد.
عليرضا ملكيان

هسته ( گفت و شنود )

گفت: جرج بوش در سخنراني ديشب خود گفت، با صراحت اعلام مي كنم كه آمريكا هرگز ايران هسته اي را نمي پذيرد.
گفتم: غلط مي كند.
گفت: حالا منظورش چيست؟
گفتم: شايد مي خواهد ايران را بخورد و مي ترسد هسته اش گلوگير شود.
گفت: حالا واقعاً مي تواند ايران را بخورد؟ آخر مي خواهد چه چيزي از ايران بخورد؟
گفتم: سيلي و اردنگي!

خودت را به نسيم بسپار! ( يادداشت روز )

درباره دو نامزد انتخابات رياست جمهوري كه با كسب بيشترين آراي مردم به دور دوم راه پيدا كرده اند، اين روزها حرف و حديث فراوان به گوش مي رسد. و از ميان همه آن حرف ها، پيش بيني برخي از مردم درباره سرنوشت نامزدي كه به خاطر رفتارهايش، ياد شهيد رجايي را در اذهان زنده كرده، تكان دهنده تر است.
يكي از دوستان قديمي، وقتي در مرحله اول، راي خود را به نام «رجايي دوم» به صندوق انداخت، رو به من كرد و با دلسردي گفت: «نخواهند گذاشت او از صندوق ها بيرون آيد» و من با آن كه خود نيز بر سرنوشت انتخابات در چنگ زخم خوردگان از آراي متفاوت مردم طي يكي دو سال اخير بيمناك بودم، به او اميدواري دادم و براي آن كه دلش آرام گيرد، گفتم نذر سالم ماندن راي خودت و همه آنهايي كه به ظهور دوباره رجايي در سپهر سياسي ايران دل بسته اند، با خدا قراري بگذار! فردا روزي كه نتيجه انتخابات معلوم شده بود اما ستاد انتخابات كشور، از اعلام نتايج امتناع مي ورزيد و نگراني مردم را درباره سرنوشت انتخابات برانگيخته بود، همان دوست قديمي، تماس گرفت كه «ديدي همان كه گفتم، شد!» اما نه، خوشبختانه گويا نذر او و هزاران دل نگران، بي اثر نبود و از قضا، همان نشد كه او پيش بيني كرده بود. بالاخره نام مردي كه ياد رجايي را در ذهن و خاطره مردم تجديد مي كند، همراه با رقيبي قدرتمند و بانفوذ، در صدر نام كانديداها خوانده شد.
حالا دوست دل نگران ما، گرچه شادي و هيجان خود را از اين كاميابي پنهان نمي كرد، اما در بحبوحه اين خوشحالي و سرور، باز سق سياهش را جنباند و با تلخي گفت: «زنده اش نمي گذارند، مي كشندش!...» دلم لرزيد.
دو روز است كه تحركات فشرده سياسي براي رويارويي سرنوشت در جمعه آينده آغاز شده و دامنه يارگيري ها براي ورود به روز موعود بالا گرفته است. ساعت به ساعت، خبرهاي تازه اي از راه مي رسد كه گواه آرايش جديد صحنه است. احزاب و محافل قدرت و ثروت، تقريبا به تمامي -صادقانه و رياكارانه- در يك طرف جمع شده اند؛ احزاب كارگزاران، مشاركت، مجاهدين انقلاب، ملي مذهبي ها، آنهايي كه تا ديروز رئيس جمهور دوره سازندگي را در نمايشنامه عاليجناب سرخ پوش، قاتل 07-08 روشنفكر و آزاديخواه معرفي مي كردند، مخالفان فراري، سايت هاي وابسته به ضدانقلاب سلطنت طلب و توده اي و خيلي هاي ديگر كه در باور نمي گنجد، بالاتفاق بسيج شده اند با انبوهي از اتهامات و موجي از تخريب ها در حمايت از يك كانديدا و بيشتر، براي جلوگيري از رئيس جمهور شدن مردي كه جامعه با نگاه در قيافه و سيره اش، به ياد رجايي مي افتد.
اكنون حرف هاي رفيقم را در خاطر، مرور مي كنم: «اين مرد با بدعت هايش در عالم سياست و رياست، آب در لانه مورچگان انداخته و احزاب و اصحاب پول و زور را عليه خودش بسيج كرده است ... نمي گذارند زنده بماند و...»
راست مي گفت، بدعت هاي اين آبادگر تهران، يكي دو تا نيست. هر كدام جرمي بالاتر از جرم ديگر، گناه عمده او اما اين است كه آمده، استانداردهاي حكومت بر مردم را تغيير دهد، چطور؟ مي گويم:
1- به جاي تكيه كردن به احزاب و تشكل هاي سياسي و زد و بند با اشخاص متنفذ، مستقيما با مردم وارد معامله شده و همان طور كه خود بارها تكرار كرده است، وامدار هيچ گروه و جرياني نيست، بنابراين وقتي به كرسي رياست جمهوري تكيه زند، مجبور نيست وزارت خانه ها و پست هاي دولتي را يكي يكي ميان احزاب و اشخاص حامي خود تقسيم كند. وعده كرده، هركس براي كاري بالاترين صلاحيت ها را داشت، او را بر آن منصب بنشاند، چه افراد سالم در ميان مديران پيشين و چه عناصر جديد و تازه نفس. او مي خواهد بساط فاميل بازي، حزب سالاري، تبارگرايي در توزيع مسئوليت ها را جمع كند. جذب صدها دستيار و مشاور، منجمله متخصصان جوان، در اطراف او گواه اين مدعاست. 2- اولين بار است كه يك رجل سياسي و مذهبي با تسلط بر دانش تجربي و برخورداري از دكترا در رشته اي كه با زندگي روزمره مردم سر وكار دارد، در جايگاه رياست جمهوري آستين بالا زده تا ثابت كند دين داري، منافاتي با آباداني دنياي مردم ندارد. او اين را در حوزه محدودتري- مثل اداره كلان شهر تهران- در طول يكي دو سال گذشته با وجود همه سنگ اندازي ها و مضايق به اثبات رسانده است و بي سبب نيست كه بالاترين رأي او هم در مرحله اول، متعلق به شهرهاي تهران، اصفهان، قم، يزد و ديگر مناطقي است كه سطح دانش، روشنفكري و رتبه دين ورزي مردم، توأمان در اوج قرار دارد.
3- بدعت ديگر او اين است كه كاخ نشيني زمامداران حكومت ديني را با هيچ توجيهي روا نمي داند. او خجالت نمي كشد كه شهردار پايتخت ايران مقتدر و ثروتمند، خانه مسكوني اش در گوشه اي از مناطق متوسط تهران در ميان منازل كارمندان دون پايه قابل شناسايي و متمايز نباشد.
او اصرار دارد از وسيله نقليه شخصي خودش- كه 28 سال از قدمت آن مي گذرد- در امور شخصي استفاده كند. از حقوق سازماني شهردار چشم بپوشد و با همان حقوق استادي و عضويت در هيئت علمي دانشگاه، روزگار بگذراند و حتي به جاي مصرف كردن غذاي محل كار، قابلمه غذايش را از خانه با خود ببرد! نمونه هاي مشابه اين رفتار را در برخي از مديران منضبط كشورهاي اروپايي و آسيايي مي توان ديد.
4- اشكال ديگرش اين است كه تراكم مشكلات سازمان دهي شده و كارشكني ها او را به قهر و تسليم و يا شورش وانمي دارد. در مواجهه با موانع، مثل آب عمل مي كند، اگر نفوذ در دل مانع، ممكن نشد، راه خود را كج كرده، مانع را دور مي زند. بودجه عادي اش را ببندند، راه مشروع ديگري براي تأمين بودجه مي يابد. براي ترافيك تهران، برنامه هاي درازمدت، تدارك مي بيند اما در همان حال مي داند كه مردم را نمي توان با پاركينگ متحرك شهر دست به گريبان، رها كرد لذا با اصلاح هندسي معابر و حذف چراغ هاي راهنمايي و ايجاد دوربرگردان ها، براي تسكين فوري اين درد به جا مانده از گذشته هم چاره انديشي مي كند.
5- او با اشرافيت دولتي مخالف است و اعتقاد دارد پست هاي حكومتي، جايگاه نوكري و خدمتگزاري است نه كانون فخرفروشي و قيمومت بر مردم. بنابراين در پاسخ آنها كه به طعنه، جثه و هيئت ظاهري اش را متناسب با جايگاه رئيس جمهور نمي دانند، مي گويد: اين قيافه به كار نوكري مردم كه مي آيد!؟
اين بدعت ها، از نگاه پيروان مكاتب سياسي چپ و راست و سرمايه سالاران اهل زد و بند، گناه كوچكي نيست. زيرا سبب جابه جايي استانداردهاي رياست و مسئوليت مي شود. با به صحنه آمدن چنين كسي، توقعات مردم از رئيس قوه مجريه، پس از اين، با استانداردهاي فوق تنظيم خواهد شد. همچنان كه دولت يك سال و چندماهه شهيد رجايي كه همچون نسيمي معطر بر مقطعي حساس از تاريخ كشورمان وزيد و به سرعت برق و باد از پيش چشم ملت، غايب شد، با دل هاي مردم كاري كرد كه از آن پس، به تراز خدمتگزاري مديران و مقامات حكومتي تبديل گرديد. و دريغا كه با تحولات پديدار شده پس از جنگ در ساحت سياسي اجتماعي كشور، اين تراز جاي خود را به مانور تجمل مسئولان و فاصله گيري بسياري از زمامداران از توده ها داد.
خانه كوچك و كلنگي مردي كه امروز سكان مديريت شهري را در پايتخت به دست دارد و پيش از اين سابقه استانداري و ديگر مناصب برجسته نظام را در كارنامه خود داشته است، آنجا ارزشمندتر جلوه مي كند كه باخبر شويم مثلاً برخي از مديران درجه دوم و سوم نظام بانكي كشور در خانه هايي به ارزش چهار ميليارد تومان زندگي مي كنند!
اكنون دو نوع نگاه به حكومت، روياروي هم قرار گرفته است. در يك سو تقريباً همه احزاب و قدرتمندان سياسي، صاحبان سرمايه هاي كلان و حافظان سيستم موجود و برجاي مانده از مناسبات 16-15 ساله قرار دارند و در طرف ديگر، ميليون ها مردمي كه كم كم دارند باور مي كنند يك نفر از جنس خودشان را مي توانند به خانه اي در خيابان پاستور- و نه كاخ سعدآباد- بفرستند؛ البته با هزار اميد و اندكي بيم.
اميدها كه معلوم است، اما بيم از آن كه وزش نسيم خدمت صادقانه، بر كرانه آرزوهاشان، چندان نپايد و دست پليد شيطان مأمور شده از سوي دشمنان اين ملك و ملت آبادگري را كه بوي رجايي مي دهد، به سرنوشت آن اسطوره تاريخ ايران دچار كند.
از پچ پچ هاي كوچه و بازار، اين روزها مكرر مي توان شنيد كه دشمن بيگانه طلوع دوباره ستاره رجايي را در آسمان اميد مردم، تاب نخواهد آورد، با اين همه، مي ارزد كه ملت پيروزي خود در «جنگ احزاب» را در نور باران چلچراغ سنت هاي اصولگرايانه مردي از جنس رجايي، جشن بگيرد و براي مدتي، حكومت از نوع ديگر را تجربه كند آن گاه چه باك اگر سرود حماسي رجايي شهيد را همراه با صداي آهنگين آن رادمرد زمزمه كنيم:
روا بود كه حق برملا شود
اگرچه در رهش، جان فدا شود...
حسين صفارهرندي