تحولات خاورميانه و سلطه گرايي در روابط بين الملل (قسمت اول)

پروفسور حميد مولانا
اخيراً كتاب جديدي تحت عنوان «مشاور شاه: خاطرات جنگ، جاسوسي و ديپلماسي در خاورميانه» به قلم جك اوكانل، عامل اصلي آژانس مركزي اطلاعات آمريكا (سيا) كه سال ها مأمور آن سازمان در كشور ملك حسين، شاه سابق اردن بود، منتشر شده است. اوكانل كه از سال 1963 تا 1971 ميلادي (1342 تا 1350 شمسي) رئيس ستاد آژانس جاسوسي آمريكا (سيا) در امان پايتخت اردن بود كسي است كه به نوشته خودش «آخر هر ماه در ملاقات با شاه اردن مقداري پول نقد در يك پاكت سفيد معمولي كنارميزي كه نشسته بود براي ملك حسين گذاشته و هرگز درباره اين پول پرداختي با او صحبت نمي شد،» (ص 137). اسم رمز عمليات «سيا» در اين مورد «گوشت گاو» بود.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مديريت فرهنگي؛ عناصر فرهنگي

پژمان كريمي
نوع گزينش، چينش و نقش دهي به عناصر فرهنگي، مديريت فرهنگي را قادر مي سازد تا در مسير سياست هاي كلان فرهنگي جمهوري اسلامي حركت بايسته را صورت بخشد و هدايت نمايد.
اما آيا مي توان از ميان عناصر بي نسبت و بي دغدغه نسبت به سياست ها، گزينش و چينش درست انجام داد و نقش شايسته را اعطا كرد؟
پاسخ روشن است؛ خير! نمي توان! به همين علت است كه با قاطعيت مي شود گفت: عرصه هنري كشور، طي سه دهه اخير، چنان كه بايد و شايد، در مسير سياست هاي كلان فرهنگي نظام، قرار نداشته است.
شايد خرده گرفته شود كه چگونه بدون انجام يك تحقيق علمي، حكم بالا صادر شده است؟
چگونه بدون يك پيمايش علمي، اهالي هنر، به يك چوب رانده شده اند؟
بايد بگويم؛ با يك نگاه سطحي به برخي رويدادهاي فرهنگي مي توان به نتايج بزرگي دست يافت، بدون آنكه رنج و زحمت يك تحقيق علمي مفصل را تحمل كرد!
سال گذشته، جشنواره بيست و نهم فيلم فجر در تهران برگزارشد.
يك جشنواره در اندازه فيلم فجر، آينه تمام نماي سينماي يك كشور است. مي توان چشم انداز چيستي و چگونگي هنر هفتم كه يك مملكت را ديد، رصد كرد و ارزيابي نمود. مي شود ادامه مسير سينما را نيز پيش بيني كرد و دست به گمانه زني زد!
در جشنواره مذكور چه اتفاقي افتاد؟
30 فيلم دربخش مسابقه شركت كردند و به نمايش درآمدند. از ميان اين فيلم ها، 23 فيلم داراي ايرادهاي جدي دربخش محتوايي بودند.
دقت كنيد: 23 فيلم از 30فيلم!
به عبارتي ديگر؛ با وجود گذشت 32 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بيست و نهمين دوره بزرگ ترين رويداد سينمايي كشور بيش از دو سوم فيلم هاي توليدشده با آرمانهاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام همخواني و همسويي ندارد.
مثال: فيلم «سوت پايان» ساخته نيكي كريمي! در اين فيلم سياه، احكام الهي و مهدويت را به زيرسؤال برده و چهره اي ترساننده از ام القراي جهان اسلام عرضه شده است.
يا «خيابان هاي آرام» كار كمال تبريزي! اين فيلم تلخ نيز، بيانيه اي هتاكانه است نسبت به نظام جمهوري اسلامي و نيروي انتظامي و ساير دستگاه هاي امنيتي! يا «اسب حيواني نجيب است» به كارگرداني عبدالرضا كاهاني! دراين فيلم نيروي انتظامي هدف تمسخر قرارگرفته، به مردم توهين شده، از الفاظ ركيك سود برده و تصويري سياه از جامعه عرضه شده است.
آيا سياست هاي فرهنگي كلان نظام، با مضامين «سوت پايان» و «خيابان هاي آرام» و «اسب حيوان نجيبي است» و... قابل تطبيق است؟ با اين شرايط، آيا مي توان ظرفيت عمده مجموعه «عناصر فرهنگي سينما» را باورمند به نظام ارزيابي كرد؟
اين بود آنچه امام شهدا، شهدا و مردم از سينما چشم داشتند؟! اما در تئاتر اوضاع وحشتناك تر است! جز برخي گروه هاي شهرستاني كه عاشقانه، آرمان هاي ديني و انقلابي را در مهجوريت و محروميت دنبال مي كنند، بدنه اصلي تئاتر در پايتخت، عملا در دستان جمعي ضدانقلاب است كه برخي از آنها، مديريت تئاتر كشور را تحت تاثير خود دارند! هنگامي كه در اوج فتنه و پس از آن، در صحنه كشور شاهد اجراي تئاترهايي عليه مردم و نظام و كشور هستيم، آن گونه كه راديو زمانه متحير، زبان به تحسين هنرمندان تئاتر(!) باز مي كند، آيا مي توانيم از وجود تئاتري متشكل از عناصر فرهنگي همسو با سياست هاي فرهنگي نظام و اساسا كليت نظام صحبت كنيم؟!
در طول يك سال، چند هنرمند، چند تئاتري، چند عنصر فرهنگي اهل تئاتر، كارهايي «ارزشي» و «انقلابي» به روي صحنه مي برند؟! در طول يك سال، ما چند نمايش سراغ داريم كه مي توانيم از آنها به عنوان مصاديق هنر مطلوب جمهوري اسلامي نام ببريم؟!
كمبود عناصر فرهنگي همسو با نظام يك واقعيت تلخ است و آنچه به اين واقعيت هم دامن مي زند، مديريت فرهنگي است. در طول سه دهه پيش، اين مديريت، به جاي آنكه عناصر متعهد و مستعد را شناسايي و تربيت و حمايت و به سوي عرصه هاي هنري هدايت كند، دست روي دست گذاشت و گذاشته است، بدتر از اين؛ بخشي از مديريت فرهنگي كشور ما، در تصدي كساني است كه مرعوب عناصر فرهنگي معاند ند و يا فكر مي كنند با اتكاي به اين عناصر مي توان آثاري خلق كرد كه در نهايت قدمي باشد در مسير آرمان هاي انقلاب و سياست هاي فرهنگي نظام!
در نهايت چه روي داده است؟ عناصر متعهد تربيت نكرده ايم، اندك عناصر متعهد را دچار انزوا و پريشان احوالي و سرخوردگي نموده ايم، به عناصر غيرمتعهد فرصت ابراز وجود، قدرت نمايي و سركشي داده ايم! سرمايه ها و وقت را هدر كرده ايم و...!
از اين رو برآنم؛ تا وقتي در حيطه مديريت فرهنگي اتفاق جديدي نيفتد، تا وقتي مديريت فرهنگي دچار دگرگوني نگردد، نمي توانيم ظهور توده اي بزرگ متشكل از عناصر فرهنگي متعهد را شاهد باشيم. توده اي كه بايد نگاه و قدمش رو به سياست هاي فرهنگي نظام نمايد!

نبض (گفت و شنود)

گفت: يك سايت ضد انقلاب خطاب به گروه هاي اپوزيسيون نوشته است «چرا خودمان را گول مي زنيم؟ كيهان راست ميگه كه همه ما را مرده و از كارافتاده مي داند».
گفتم: اين حيوونكي تازه متوجه مرگ خودش شده.
گفت: همين سايت نوشته؛ دوستان عزيز اپوزيسيون باور بفرمائيد كه همه ما مرده ايم. ولي به روي خودمان نمي آوريم. آخر طي اين چند سال غير از اينكه براي كيهان سوژه درست كنيم چه كار ديگري از ما ساخته بود؟
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: نويسنده اين مطلب در ادامه مقاله خود مي نويسد «رهبران اپوزيسيون يا نفوذي رژيم هستند و يا از آمريكا و اروپا حقوق مي گيرند كه حاضر نيستند به مرگ ما اعتراف كنند».
گفتم: يك پزشك قلابي بر بالين بيماري حاضر شد. اطرافيان بيمار گفتند؛ آقاي دكتر! چند ساعتي است كه نفس نمي كشد. نبض بيمار هم نمي زند. دكتر قلابي براي اين كه به سركيسه كردن آنها ادامه بدهد گفت؛ نفس نكشيدنش طبيعي است! ولي نبضش را چطوري گرفتيد؟ گفتند؛ با ساعت! و پزشك قلابي گفت؛ پس بگو! حال فهميدم! احتمالا ساعت شما خوابيده!

ABS زدايي از فرهنگ (يادداشت روز)

روزگاري نه چندان دور جنگ ميكروبي و بمباران شيميايي جزو ناجوانمردانه ترين جنگ ها به شمار مي رفت. درست هم بود. در كمتر از چند ساعت، يك شهر بزرگ يا يك منطقه جنگي گسترده چنان آلوده مي شد كه هيچ موجود زنده اي نمي توانست جان سالم به در ببرد. يك وحشي گري و نامردي تمام عيار! زن و مرد و خردسال و پير و نظامي و شهروند با هم قتل عام مي شدند. سردشت خودمان يا حلبچه عراق، تصاوير دلخراشي از جنايت جنگي صدام در اين عرصه را به صفحات سياه تاريخ سپرده اند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خان (گفت و شنود)

گفت: مقامات آمريكايي به طور تلويحي اعتراف كرده اند در انتخاب سران فتنه دچار اشتباه شده و به افرادي كه در ميان مردم پايگاهي نداشته اند اميد بسته بودند.
گفتم: هركس ديگري هم كه زلف خود را به آمريكا و اسرائيل و انگليس گره بزند، مثل سران فتنه با نفرت و انزجار مردم روبرو مي شود.
گفت: سايت هاي حامي سران فتنه از اين اظهارنظر مقامات آمريكايي حسابي برآشفته اند و يكي از كاربران فيس بوك نوشته است، يعني آقايان موسوي و خاتمي و كروبي هيچ نقطه مثبتي نداشته اند؟!
گفتم: يكي از خان ها مرده بود و سخنران مراسم ختم از مباشر خان پرسيد؛ چطور است از خط زيباي خان تعريف كنم؟ و مباشر گفت؛ حرفش را نزن كه خطش به خرچنگ قورباغه معروف بود. سخنران گفت؛ در وصف سخاوتش چي؟ و مباشر گفت؛ آنقدر خسيس بود كه نگو و نپرس و... بالاخره سخنران، بعد از چند پرسش و پاسخ، از مباشر پرسيد پس در وصف او چه بگويم؟ و مباشر فكري كرد و گفت؛ شايد همان خط خرچنگ قورباغه خان بيشتر از بقيه خصوصياتش قابل تعريف باشد!

پشت پرده يك پروژه (يادداشت روز)

طي يك ماه گذشته يعني از 17 ژوئن- 27 خرداد سال جاري- كه شوراي حقوق بشر سازمان ملل در ژنو سوييس «احمد شهيد» وزير امور خارجه سابق مالديو را با عنوان به اصطلاح گزارشگر ويژه حقوق بشر ايران انتخاب كرده است اين اقدام در محافل سياسي و رسانه اي داخلي و خارجي بحث ها و گفت وگوهاي فراواني را به دنبال داشته است.
اين انتخاب و به تعبير صحيح تر اين اقدام شوراي حقوق بشر در نتيجه نشست ماه مارس- فروردين امسال- بود كه به موجب آن شوراي حقوق بشر قطعنامه اي را به تصويب رساند تا به منظور آنچه كه نظارت دقيق و مستمر بر وضعيت حقوق بشر ايران نام نهاده بودند گزارشگري ويژه در اين باره برگزينند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گلوله نقره اي يا جيوه اي ؟! (يادداشت روز)


1- «به عنوان يك مسلمان مصري از خودم خجالت كشيدم، كاش در اين احساس غرور لذت بخش با شما شريك بودم. ترديدي ندارم كه ملت مسلمان و انقلابي مصر به من اين اجازه را مي دهند كه از قول آنها بگويم در اين ماجرا كنار ملت بزرگ ايران خواهيم بود. به زودي مي بينيد كه درس پشيمان كننده اي به آمريكا و اروپا مي دهيم».
مطلب فوق، بخشي از گفت وگوي يك مسافر مصري عازم ايران است كه دو هفته قبل با يكي از دوستان نگارنده در فرودگاه فرانكفورت آلمان در ميان گذاشته بود. دوست نگارنده نيز كه در پايان «فرصت مطالعاتي» خود با اين مسافر مصري همسفر بود، مي گفت (نقل به مضمون)؛

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

علف (گفت و شنود)

گفت: گروه هاي اپوزيسيون از اين كه آمريكا و اروپا از كارآمدي آنها نااميد شده و ديگر مثل گذشته تحويلشان نمي گيرند، بدجوري دمغ و عصباني شده اند.
گفتم: حيوونكي ها! چي فكر مي كردند، چي شد؟!
گفت: يكي از گروه هاي ضد انقلابي در سايت خود نوشته است؛ اگرچه آمريكا از مقابله با ايران احساس ناتواني مي كند ولي ما، تا آخر ايستاده ايم!
گفتم: جنبش سبز يعني همين كه آنقدر دم در سازمان «سيا» به ايستادن ادامه بدهي تا زير پايت علف سبز شود.
گفت: يكي از كاربران سايت بالاترين كه مديريت آن را منوشه امير اسرائيلي برعهده دارد نوشته است؛ حالا نوبت ماست كه به آمريكا دلداري بدهيم!
گفتم: يك فيل از غرش شير ترسيده و پا به فرار گذاشته بود. مورچه بهش گفت؛ نترس جانم! خوف نكن! بيا پشت من قايم شو!

اصلاح طلبان يا فتنه گران؟! ... كدام يك مي خواهند به نظام برگردند؟!

حسين قدياني
نخستين روزهايي كه سنم آرام آرام داشت به سياست قد مي داد، بالا گرفته بود دعواي «راست» و «چپ». آن زمان عده اي خود را «چپ» مي خواندند و رقيب خود را «راست» و چنان بر طبل منازعه «چپ» و «راست» مي كوفتند كه تو گويي اين نزاع، همان دعواي موعود «حق» و «باطل» است! كتمان نمي كنم آن زمان، يعني حدود 15 سال پيش، اشتياقم به «چپ روي» بيش از «راست روي» بود، چرا كه «چپ» را در مختصر مطالعات سياسي كه داشتم، نماد مبارزه با آمريكا و برنتافتن نظام سرمايه داري غرب مي ديدم، ليكن متحير بودم؛ چرا حضراتي كه «چپ» خوانده مي شدند، اندك التزامي به «آئين چپ» نداشتند؟! حتي احساس مي كردم كه «جماعت راست» بيشتر به «آئين چپ» شباهت برده اند تا خود «چپ ها»! با اين همه دعواي ميان اين 2 گروه آنقدر جدي و مكرر و واقعي بود -يا مي نمود!- كه خيلي ها برخلاف خيلي واقعيت هاي آشكار، باور كرده بودند اين جاروجنجال را، و خواسته يا ناخواسته، خود را يا «چپي» و يا «راستي» مي خواندند! آن زمان خوب يادم هستم به سبب صغر سن، و ايضا كمي هم صداقت خاص مخصوص دوران نوجواني، -كه هنوز هم با افتخار دارمش!- چيزي تا هنگ كردن كامل مخم فاصله نداشتم كه گمانم همين «كيهان» و باز هم گمان مي كنم همين «حاج حسين آقاي شريعتمداري» برداشت يك «يادداشت روز» نوشت با اين عنوان كه «راست و چپ چيست؟!... داستان ديگري در ميان است».آن روز اصلا نيازي نديدم كه به جز «تيتر»، مابقي نوشته را بخوانم؛ فقط با خودم تكرار مي كردم كه «راست و چپ چيست؟!... داستان ديگري در ميان است». راستش اين «تيتر» به خيلي شبهات ذهنم پاسخ داد. يعني هم «مختصر» بود و هم «مفيد» و هم اينكه داشت مي گفت: دعواي «راست» و «چپ» فاتحه خواندن بر سر قبري است كه اصلا مرده اي داخلش نيست و از ميت تهي است! يعني كه نشاني غلط دادن است اين تقسيم بندي «چپ» و «راست»، و با هيچ چيز من جمله ابتدايي ترين و بديهي ترين آداب علم سياست نمي خواند. فرداي آن روز اما «يادداشت روز» را تا انتها خواندم و فهميدم كه؛ آري! الحق و الانصاف، داستان ديگري در ميان است.

ادامه نوشته

جاي خالي ستون هاي ويران شده (يادداشت روز)

تاثير استراتژيك تحولات در منطقه عربي - اسلامي، بهم ريختن ساز و كارهايي است كه طي حدود سه دهه گذشته براي اين منطقه تدارك ديده شده بود. اين تحولات نياز جدي به «چينش جديد» را به كساني كه به آن نظم دل بسته بودند يادآور شده است و از اين رو شاهد تحركات شديد غرب حول دو محور «شناخت دقيق آنچه رخ داده» و «بررسي امكانات و نيروهاي بر جاي مانده» هستيم. اين موضوعي است كه كمي نياز به بحث دارد.
ادامه مطلب را بخوانید

صد درصد (گفت و شنود)

گفت: اين روزها، بسياري از مدعيان اصلاحات و ضد انقلابيون فراري براي اين كه ثابت كنند مامور نفوذي وزارت اطلاعات نيستند، همديگر را به نفوذي بودن متهم مي كنند.
گفتم: حالا «مدحي شماره 2» كداميك از آنهاست؟
گفت: چه مي دونم؟ به قول خودشان تا معرفي مدحي شماره 2 و بازگشت او به ايران، همه ضد انقلابيون فراري مشكوك به نظر مي رسند.
گفتم: خب! حتما بعد از پايان ماموريت مدحي شماره 2 و بازگشت او به ايران، دنبال مدحي شماره 3 مي گردند.
گفت: اردشير اميرارجمند، مشاور فراري موسوي كه به نفوذي بودن وزارت اطلاعات متهم شده طي مصاحبه اي ديگران را متهم كرده و گفته است؛ البته با توجه به ماجراي «مدحي» نبايد به هيچيك از اعضاي اپوزيسيون اطمينان صد درصد داشت.
گفتم: يارو مي گفت؛ احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد! از او پرسيدند مطمئني؟ و يارو جواب داد؛ صد درصد.

جنگ قدرت در عربستان

احد كريم خاني
با سرنگوني رژيم هاي ديكتاتوري مصر و تونس، خاورميانه عربي شاهد تحولات كم نظيري است كه از چند ماه پيش چشم جهان را به خود خيره ساخته است. شعله ور شدن آتش نارضايتي عمومي و دروني ملت هاي عرب منطقه كه اكنون دامنگير دولت هايي مانند ليبي، اردن، يمن، بحرين، الجزاير و... شده، بسياري از حاكمان خودكامه كشورهاي منطقه را به وحشت انداخته است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

درخت (گفت و شنود)

گفت: بعد از لو رفتن ماجراي پول كلاني كه نوري زاده از عربستان سعودي دريافت كرده است، برخي از ضدانقلابيون ديگر بدجوري به او حمله كرده اند.
گفتم: مگه بقيه گروههاي ضدانقلاب فراري از آمريكا و اسرائيل و انگليس پول نمي گيرند كه به نوري زاده اعتراض كرده اند؟!
گفت: اتفاقاً نوري زاده هم خطاب به فريبا داودي مهاجر گفته است؛مواجب گرفتن از عربستان بدتر است يا كشف حجاب به خاطر دلارهاي آمريكا؟
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: وسط اين دعوا، پاي ابراهيم نبوي و محسن مخملباف هم به خاطر دريافت كمك مالي از سفارت اسرائيل به ميان كشيده شده است.
گفتم: باغباني متوجه شد كه پسربچه اي روي درخت زردآلو نشسته و مشغول خوردن است. با عصبانيت گفت؛ الان ميرم به پدرت شكايت مي كنم و راه افتاد كه برود. پسربچه گفت؛ كجا ميروي؟ بابام روي درخت گيلاس مشغوله!

نگاه آمريكايي به مسئله انتخابات در ايران (يادداشت روز)

در حالي كه انتخابات مجلس نهم در حال نزديك شدن است و بحث و رايزني ها درباره آن عملا از مدت ها قبل آغاز شده، در اختيار داشتن يك برآورد راهبردي از مجموعه عواملي كه احتمالا بر اين انتخابات اثر خواهد گذاشت، واجد اهميت فراواني خواهد بود.
4 بازيگر عمده بر انتخابات مجلس در ايران تاثير خواهند گذاشت. نخست، طرف خارجي كه به اين انتخابات به مثابه فرصتي براي بازآرايي راهبرد خود در مقابل ايران مي نگرد. دوم، جريان فتنه كه تصور مي كند در آستانه انتخابات مجالي براي خروج از وضعيت آچمز ناشي از فتنه 88 قرار خواهد داشت. سوم، جريان انحرافي كه انتخابات مجلس را مقدمه اي ضروري براي از پيش پا برداشتن برخي مشكلات ساختاري پيش روي خود در محيط سياست داخلي و سكويي براي برداشتن گام هاي بعدي ارزيابي مي كند و نهايتا اصولگرايان كه لاجرم بايد در اين انتخابات مدلي نو، كارآمد و اصلاح شده از اصولگرايي به نمايش بگذارند كه درعين حال كه با جريان انحرافي به روشني مرزبندي مي كند، به آرمان سوم تير وفادار بماند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ايست و بازرسي هزينه ! (يادداشت روز)

موضوع اين يادداشت پيرامون نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي و چگونگي صف آرايي و آرايش سياسي گروه ها و احزاب و تشكل ها و ائتلاف هاي قبل از آن در بازه زماني چند ماهه آينده نيست بلكه اشاره اي هشدارگونه به معضلي است كه گريبانگير نظام انتخاباتي كشور شده است. معضل و عارضه اي كه متاسفانه در ايام نزديك به انتخابات سخن از آن بسيار مي رود ولي با برگزاري انتخابات تا دوره بعدي يا شروع انتخابات ديگري به دست فراموشي سپرده مي شود:
«منابع مالي انتخابات و هزينه هاي هنگفت و گزاف تبليغاتي برخي نامزدها» از همين روي؛ علت اين نوشته در اين مقطع زماني و در شرايطي كه 8 ماه به انتخابات نهمين دوره مجلس زمان باقي مانده اميدي است كه اگر همه نهادهاي مربوطه با درك اهميت موضوع دست به دست هم بدهند و آستين همت را بالا بزنند مي توانند ريشه اين آفت و معضل هولناك را بخشكانند و پس از سه دهه و برگزاري بيش از 30 انتخابات خواسته به حق مردم و مطالبه افكار عمومي در جلوگيري از تبليغات رنگين و هزينه هاي سرسام آور و سنگين برخي نامزدها در انتخابات را جامه عمل بپوشانند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نفوذي ! (گفت و شنود)

گفت: اردشير امير ارجمند مشاور فراري موسوي گفته است؛ «اگر من جاسوس وزارت اطلاعات بودم كه كيهان عليه من موضع نمي گرفت»!
گفتم: كيهان از كجا بداند كه اين يارو جاسوس وزارت است يا نه؟! از اين گذشته، مگر كيهان عليه «مدحي» موضع نمي گرفت؟
گفت: امير ارجمند گفته است «دليل ديگري كه من جاسوس وزارت اطلاعات نيستم، اين است كه من از وقتي پناهنده شده ام سخت ترين مواضع را عليه رژيم گرفته ام»!
گفتم: اين يارو عجب خل و چليه؟! خب! «مدحي» هم عليه جمهوري اسلامي سخت ترين و بدترين مواضع را مي گرفت!
گفت: حالا راستش را بگو، اين يارو هم مثل مدحي نفوذي وزارت اطلاعات است يا نه؟! لااقل يك راهنمايي بكن!
گفتم: از چوپاني پرسيدند چرا زنگوله اين «بز» صدا نمي كنه ؟ جواب داد؛ فعلاً گذاشتم روي «ويبره»!

سوزن (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران «فيس بوك» كه ساكن انگليس است و تا چند هفته قبل با سايت جرس همكاري مي كرد خطاب به اپوزيسيون نوشته است «باور بفرمائيد كه همه ما دروغ مي گوئيم و به قول كيهان وطن فروش شده ايم»!
گفتم: حرف حساب زده! حالا ننوشته چرا؟!
گفت: نوشته «كداميك از ما، از دولت آمريكا و دولت هاي اروپايي كمك مالي نمي گيريم و يا كداميك از ما، نمي دانيم كه آمريكا و اروپا دشمن مردم وطن ما هستند؟»
گفتم: هزاران آفرين، صد بارك الله... ديگه چي؟!
گفت: همين كاربر فيس بوك خطاب به مهاجراني و كديور نوشته است؛ «اگر شما دو نفر را به دستگاه دروغ سنج وصل كنند، فيوز دستگاه مي پرد»!
گفتم: يارو مرده بود، بهش گفتند اينجا براي هر دروغي كه گفته اي بهت يك سوزن مي زنند و يارو گفت؛ خب! سوزن را بياوريد و بزنيد. بهش گفتند؛ پاشو! پاشو! بايد بري زير چرخ خياطي!

خواب خزانه دار ! (يادداشت روز)

1- «خزانه دار» يكي از سلاطين كه به روال جاري براي گزارش دخل و خرج ماهانه و ميزان موجودي خزانه به ملاقات سلطان رفته بود، از او اجازه خواست تا خوابي را كه شب گذشته ديده است بازگو كند. سلطان اجازه داد و خزانه دار نفسي تازه كرد و خواب شب گذشته را با آب و تاب و ذكر تمامي جزئيات براي سلطان تعريف كرد. بعد از آن كه خزانه دار از شرح مفصل خواب خويش فارغ شد، سلطان رو به وزير اعظم خود كرده و دستور عزل خزانه دار را صادر كرد. خزانه دار كه از بركناري خويش مات و مبهوت شده بود، علت را پرسيد و سلطان در پاسخ گفت: خزانه داري كه با وجود وظيفه خطير و مسئوليت حساس مراقبت از خزانه، اينهمه وقت براي خوابيدن دارد و اينگونه به خواب سنگين فرو مي رود و خواب هاي دور و دراز مي بيند، شايسته منصب خزانه داري نيست. از كجا معلوم كه وقتي به ديدن خواب هاي دور و دراز مشغول است، دست حراميان به خزانه دراز نباشد!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گرگ و ميش تحولات يمن (يادداشت روز)

حدود يك ماه و نيم از زماني كه علي عبدالله صالح به عنوان معالجه، يمن را ترك كرد مي گذرد. او زماني وارد عربستان شد كه بيش از 70 درصد سرزمين يمن در اختيار مخالفانش قرار داشت و مخالفان در حال پيشروي به سمت مناطق باقي مانده بودند. وضعيت در يمن در فاصله اين 45 روز تفاوت عمده اي نكرده و حضور مردم در صحنه از يك سو و مقابله با مردم از سوي ديگر با همان گرمي ادامه دارد. البته در اين ميان تداوم حضور مردم و حتي گسترده تر شدن آن نشان داد كه عزم مردم براي سرنگوني رژيم حاكم بر يمن كاملا جدي است.
تصاويري كه دو روز پيش از تلويزيون دولتي «اليمن» پخش شد نشان مي داد كه علي عبدالله صالح بشدت بيمار است و در عين بيماري صندلي خود را در صنعا فراموش نكرده است. در عين حال ظاهر اسلامي و محلي او هم حكايت از آن داشت كه او غلبه قدرت مردم يمن بر قدرت هاي بين المللي و منطقه اي و نيز انگيزه قوي اسلامي در سقوط رژيم هاي ديكتاتوري و وابسته را فهميده است. صالح در عين اينكه مي داند، بركناري الاحمر از قدرت به دليل فساد و وابستگي اين خاندان به عربستان و آمريكا خواست اصلي مردم است از يمني ها خواست به خانه هاي خود برگردند و نمايندگان خود را براي مذاكره با نمايندگان او به كاخ رياست جمهوري بفرستند. پخش اين سخنان از رياض و تحت حمايت آل سعود هم نشان داد كه رژيم سعودي به بقاي خاندان الاحمر در قدرت تاكيد دارد و به هيچ وجه مايل نيست موقعيت خود را در اين كشور استراتژيك به خطر بياندازد. اعتراضات شديد مردم يمن پس از نطق صالح نشان داد كه طولاني شدن دوره انتقال قدرت آنان را خسته نكرده است. در خصوص تحولات يمن نكات قابل ملاحظه اي وجود دارد:

ادامه مطلب را بخوانید

حلوا(گفت و شنود)

گفت: مدعيان اصلاحات درباره انتخابات آينده مجلس بدجوري به جان هم افتاده اند.
گفتم: دعوا سر چيه؟!
گفت: يك عده مي گويند بايد در انتخابات شركت كنيم و يك عده ديگر مي گويند بايد انتخابات را تحريم كنيم!
گفتم: حالا چه كسي گفته كه قرار است به وطن فروشان و عوامل نشان دار آمريكا و انگليس و اسرائيل اجازه شركت در انتخابات داده شود؟!
گفت: چه عرض كنم؟! مثل اين كه يادشان رفته در جريان فتنه 88 چه جنايت ها و خيانت هايي مرتكب شده اند؟!
گفتم: شوهري به همسرش گفت براي ناهار حلوا درست كن! همسر گفت؛ پس نيم كيلو آرد بخر با 5 كيلو روغن! يارو با تعجب پرسيد 5 كيلو روغن براي نيم كيلو آرد؟ و همسرش گفت؛ مرد حسابي! هم من مي دونم و هم خودت مي دوني كه حلوايي در كار نيست، پس بذار چرب تر باشه!!

غرب در سوريه پيروز نخواهد شد

                           مصاحبه اختصاصي كيهان با سفير سوريه در تهران
                                         غرب در سوريه پيروز نخواهد شد


جعفر بلوري - سبحان محقق
اشاره
دشمنان جريان مقاومت در خاورميانه خصوصاً آمريكا و رژيم صهيونيستي كه طي ماه هاي اخير ضربات سختي از بيداري اسلامي در اين منطقه خورده اند، براي كاستن از آسيب سخت اين بيداري، به شبيه سازي تحولات، آن هم به طور ناشيانه در سوريه روي آورده اند. لكن هوشياري زايدالوصف مردم سوريه مانع از كاميابي دشمنان خط مقاومت شد. براي درك بهتر توطئه شوم غربي ها بر ضد ملت سوريه، بر آن شديم تا طي گفت وگويي صميمي با آقاي «حامد حسن» سفير دمشق در تهران به بررسي زواياي پنهان و پيداي اين توطئه خصمانه بپردازيم. مشروح كامل اين مصاحبه پيش روي شماست.
سرويس خارجي كيهان
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

كاپشن (گفت و شنود)

گفت: تعدادي از گروه هاي ضد انقلاب به كيهان اعتراض كرده و ناسزا گفته اند كه چرا سران فتنه را «فسيل زنده» ناميده است.
گفتم: در عوض تعداد ديگري از همين گروه هاي ضد انقلاب هم نظر كيهان را تاييد كرده و در سايت هاي خود نوشته اند «با اين حال و روز درب و داغوني كه جنبش سبز(!) دارد، حق با كيهان است كه سران جنبش را فسيل زنده خطاب مي كند».
گفت: يكي از كاربران سايت فيس بوك نوشته است؛ «براي جنبش سبز مشكل خيلي بزرگي پيش نيامده بلكه فقط با يك شكست معمولي روبرو شده و هنوز هم زنده است»!
گفتم: يارو از پسربچه همسايه پرسيد؛ اين چه صدايي بود كه ديشب از منزل شما بلند شد؟ پسربچه جواب داد؛ چيز مهمي نبود، مامانم با بابام دعوا مي كرد، عصباني شد، كاپشن بابام رو از پنجره به بيرون پرت كرد. يارو گفت ولي صداي گروپ اومد و معلوم بود، چيز سنگيني به پائين پرت شده است. پسربچه گفت؛ آره، آخه بابام هم توي كاپشنش بود!

آمريكا مي رود ؟ (يادداشت روز)

باراك اوباما روز پنج شنبه 2 تير (23 ژوئن) راهبرد جديد خود درباره افغانستان را اعلام كرد.
بر مبناي اين راهبرد، آمريكا تا پايان سال 2011، ده هزار نيرو و تا سپتامبر 2012، سي و سه هزار نيروي خود را از افغانستان خارج خواهد كرد و تا سال 2014 هم كل نيروهاي آمريكايي از اين كشور خارج مي شوند. اين كشور اكنون بيش از 90 هزار نيرو در افغانستان دارد و پس از اجراي اين برنامه، نيروهاي آن به سطح ماقبل استراتژي افزايش نيروي گيتس-اوباما تغيير خواهد كرد.
مسئله افغانستان، به خودي خود، يك پرونده ويژه براي ايران است و نقطه اي حساس در هماوردي منطقه اي ايران و آمريكا محسوب مي شود، اما اين يادداشت كوتاه با اين مسئله درگير نمي شود بلكه در پي آن است كه تاثير راهبرد جديد را بر متغيرهاي امنيت ملي ايران ارزيابي كند.
روش دقيق براي اين ارزيابي، آن است كه ببينيم كدام عوامل اوباما را به اتخاذ اين راهبرد جديد درباره افغانستان وادار كرده و آن عوامل بر راهبرد آمريكا در قبال ايران چگونه تاثير مي گذارد.
مجموعا دو عامل كليدي اوباما را ناچار كرد در مقطع فعلي، راهبردي تا اين حد بحث برانگيز را اتخاذ نمايد:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آدمخوار (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: مشاور و سخنگوي كروبي كه مدتي است به آمريكا گريخته و پناهندگي گرفته، اين روزها بد جوري با حمله و فحاشي برخي از گروه هاي اپوزيسيون روبرو شده است!
گفت: چرا؟! چي شده كه باز هم اسب هاي درشكه دارند همديگر را گاز مي گيرند؟
گفتم: واحدي در يك مصاحبه ويدئويي به خاتمي انتقاد شديد كرده و گفته است «من ديگر اصلاح طلب نيستم». و يكدفعه برخي از گروه ها مثل حزب توده، منافقين، فدايي ها، سلطنت طلب ها و جرس شديداً به وي حمله ور شده اند.
گفت: يعني منافقين و كومه له و بهايي ها و سلطنت طلب ها، حمله به خاتمي را حمله به خود مي دانند؟
گفتم: چرا ندانند؟ خاتمي و موسوي و كروبي طي چند سال گذشته همه چيز خود را فداي آنها كرده اند.
گفت: ولي اين روزها خاتمي طوري حرف مي زند كه انگار از وطن فروشي هاي خود پشيمان شده است!
گفتم: جهانگردي از چند عضو سابق قبيله آدمخواران پرسيد؛ آيا هنوز هم در قبيله شما آدمخوار پيدا مي شود؟ و آنها جواب دادند؛ نه قربان! فقط تعدادي باقي مانده بودند كه آنها را خورديم!

سازمان اصولگرايي پيشرو (يادداشت روز)

«سازمان اصولگرايان» موضوع اين نوشتار است. وقتي سخن از سازمان اصولگرايان و سازوكار وحدت آنها مي شود، ذهن در بادي نظر مي تواند سراغ «جبهه متحد اصولگرايان» برود كه سال 86 براي مديريت حضور منسجم اصولگرايان در انتخابات مجلس هشتم تشكيل شد يا «شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب» مد نظر آيد كه سال 83 در آستانه انتخابات رياست جمهوري محل بحث قرار گرفت. همچنين طبيعي است در تبارشناسي سازمان هاي وحدت بخش اصولگرايان، حلقه «آبادگران ايران اسلامي» را مدنظر قرار دهيم كه سال هاي 82-1381 به نقش آفريني مؤثر در انتخابات دومين دوره شوراي شهر و مجلس هفتم پرداخت و سازمان به هم ريخته نيروهاي انقلاب را بازسازي كرد و ارتقا داد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

درهاي آموزش و پرورش را به روي عاشقان معلمي بگشائيم

قاسم حداد اصفهاني
«معلمي شغل انبياست.» اين جمله معروف از بهترين معلم قرن اخير حضرت امام خميني درباره شأن و جايگاه معلمان است.
انبياء پس از گذراندن آزمون هاي دشوار الهي به مقام نبوت و راهبري بشر انتخاب مي شدند. آنها براي قرب حق تعالي تلاش مي كردند و پاداششان معلم شدن براي مردم بود. انبياء براي هدايت مردم، متاعي دريافت نمي كردند بلكه روزي خود را از خداوند طلب مي كردند. اكنون اگر نيك بنگريم اين سؤال پيش مي آيد كه آيا معلمي در جامعه ما، در قالب وجه نبوي خود قرار دارد يا راهي ديگر را برگزيده است؟!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تاسوعاي ولادت - عاشوراي ولايت

تقديم به خانم ام البنين

                                             تاسوعاي ولادت - عاشوراي ولايت

حسين قدياني
چه اعياد قشنگي، و چه زيباست كه اين همه عيد، پشت سر هم آمده است تا شعبان را بدل به ماه معظم خدا كند. ماه رسول الله(ص). يك روز ميلاد سالار شهيدان است و بايد براي خون خدا جشن گرفت تولد شهادت را. «حسين»، عزيز «زهرا»ست كه سلام و درود خدا بر بي بي دو عالم باد. سلام و درود خدا بر «علي». اين روزها بهترين روزهاي فاطمه و علي است. حالا «حسن» با «حسين» شده اند «حسنين». شده اند سيد جوانان اهل بهشت. امروز اما ميلاد سيدالساجدين است. «امام بيدار» ما كه تا ابد براي هر خفته بيماري «نسخه صحيفه» تجويز كرد تا نشان دهد كه «دعا» نيز اسلحه مؤمن است. چند روز ديگر هم ميلاد علي اكبر حسين است. محرم يادش به خير! «جوانان بني هاشم بياييد، علي را بر در خيمه رسانيد». چند روز ديگر اشبه الناس به سيماي باطني و ظاهري رسول خدا ديده به جهان مي گشايد تا علي اكبر امام حسين باشد. منتقم خون حسين هم در راه است. لحظه شماري دارم مي كنم تا نيمه شعبان. تا روزي كه كامل شود ماه، چيزي نمانده. انتظار روزي به سر خواهد رسيد. دير نيست. دير نيست كه «مهدي» بيايد. دنيا معترض است به اين وضعيت. «انتظار»، حالا ديگر كارش به «اعتراض» كشيده است و اين همه قيام، خبر از نزديكي موعد انتقام مي دهد. خبر از شبي متصل به سحر. خبر از تبسم ماه. وه كه چه زيباست پيوند ماه و خورشيد. اين «ماه و خورشيد» ذكرش هم يك سر آدمي را مي برد به كربلا. آنجا كه دو برادر، دوشادوش هم جنگيدند. اين دو برادر، ميان شهادت شان و ميان ولادت شان، آنقدر فاصله اي نيست...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آئينه (گفت و شنود)

گفت: مريم قجرعضدانلوي ابريشمچي رجوي از اين كه ديگر مثل گذشته مورد توجه رسانه هاي اروپايي و آمريكايي نيست به شدت گلايه كرده و دچار استرس شديد شده است.
گفتم: حيوون زبون بسته! حالا چرا؟!
گفت: يكي از زنان عضو سازمان منافقين كه از افراد نزديك به «مريم قجر عضدانلو... الخ » بوده و مدتي است از پادگان اشرف فرار كرده و در اروپا پناهندگي گرفته اطلاعات جالبي درباره او منتشر كرده است.
گفتم: مثلا چه اطلاعاتي؟ چه چيزهايي؟
گفت: او مي گويد؛ «مريم.... و بالاخره رجوي» گاهي اوقات بلند بلند با خودش حرف مي زند و يك بار نزديك به يك ساعت جلوي آئينه ايستاده و لباس هاي مختلف را امتحان مي كرد، كه ناگهان با عصبانيت شيشه ادكلن را به آئينه زد و آن را شكست.
گفتم: يكي از رقاصه هاي كاباره كه ديگر خيلي پير و فرتوت شده بود، جلوي آئينه ايستاد و بعد با عصبانيت گفت؛ عجب دوره و زمانه اي شده! آئينه هم، آئينه هاي قديم!!

صحيفه بيداري (يادداشت روز)

1- از بني اميه و از هواداران حزب اموي است، «ابراهيم بن طلحه بن عبيدالله» در مدينه پس از واقعه عاشورا امام زين العابدين(ع) را مي بيند، آهنگ رويارويي با علي ابن الحسين(ع) او را به حركت درمي آورد گام ها را تندتر برمي دارد و شتاب آلود خود را به امام (ع) مي رساند كه اكنون پس از شهادت سيدالشهدا(ع) با خاندان اهل بيت عصمت و طهارت به شهر رسول خدا(ص) بازگشته است، بي وقفه و نه فقط از سر بي بصيرتي كه از روي عناد و عداوت با لحني آميخته به طعنه و سرزنش مي پرسد: «من الغالب؟» يعني پدرت حسين بن علي(ع) به كارزار كربلا رفت و نبرد پيشه كرد و كشته شد و امروز چه كسي غالب و پيروز ميدان دشت نينواست؟
امام سجاد(ع) در پاسخي حكيمانه و پرمغز كه تنها در سيره ائمه اطهار عليهم السلام يافت مي شود اينچنين چراغ هدايت را براي او روشن مي سازند: «هنگامي كه وقت نماز فرا رسيد، اذان و اقامه بگو؛ تعرف الغالب؟- خواهي فهميد چه كسي غالب و پيروز حقيقي است»
حسام الدین برومند

ادامه نوشته

جدول (گفت و شنود)

گفت: سناتور «جو بايدن» با اشاره به ناكارآمدي اپوزيسيون به سازمان سيا اعتراض كرده كه چرا بودجه اختصاصي آمريكا را براي يك مشت افراد بي عرضه هزينه كرده است!
گفتم: عجب سناتور خل و چلي است! وقتي آمريكا و اروپا و اسرائيل و شيوخ منطقه و... طي 32 سال گذشته نتوانسته اند عليه ايران هيچ غلطي بكنند، از يك مشت اپوزيسيون اجق وجق چه انتظاري دارد؟!
گفت: «جو بايدن» سازمان سيا را متهم كرده كه اپوزيسيون را به تن پروري عادت داده و در مديريت آنها موفق نبوده است!
گفتم: خب! اين حيوونكي ها چه تقصيري دارند؟!
گفت: جو بايدن مي گويد، اغلب نيروهاي اپوزيسيون كه به آمريكا و اروپا پناهنده شده اند در ايران هم كاره اي نبوده اند.
گفتم: حالا اين شد يك چيزي! مي گويند مدير شركت به يكي از كارمندانش گفت؛ خجالت نمي كشي كه به جاي كار كردن، داري جدول حل مي كني؟ و كارمند جواب داد؛ آخه چه كنم قربان ؟ اينجا آنقدر سر و صدا هست كه آدم خوابش نمي بره!

شطرنج ايراني و قمار آمريكايي در منطقه (يادداشت روز )

در يك ماه گذشته، سرعت تحولات منطقه نسبت به 5 ماه قبل از آن اندكي كاهش يافته اما در عوض، تحولات به سطحي بنيادي تر و عميق تر منتقل شده است.
يك روش بررسي استراتژيك تحولات منطقه اين است كه ببينيم فضاي منطقه خاورميانه در مجموع به چه سمتي در حال حركت است و برنده نهايي بازي كيست. اين روش علاوه بر اينكه مستلزم بررسي دقيق حجم انبوهي از جزئيات است، به اندكي قدرت پيشگويي هم نياز دارد و هم اينكه اقتضا مي كند از سطح وقايع نگاري صرف فراتر برويم و از منظري راهبردي و بلند مدت به تحولات بنگريم. يك روش ديگر اما -كه به سختي مي توان آن را از روش اول تفكيك كرد- اين است كه تحولات را كشور به كشور بررسي كنيم و ببينيم هر كدام از بازيگران در هر كشور خاص تا چه حد به اهداف خود دست يافته و بعد تلاش كنيم با يافتن روند هاي كلي، يك تصوير كلان از وضعيت منطقه به دست بياوريم. اين يادداشت از روش دوم استفاده مي كند و تلاش خواهد كرد با ارائه توصيفي دقيق از وضعيت چند كشور درگير بحران، يك الگوي كلي را بويژه از اين جهت كه راهبرد آمريكا تا چه حد كامياب بوده ترسيم كند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تكليف اصل 30 قانون اساسي رامشخص كنيم

يك بار براي هميشه

                              تكليف اصل 30 قانون اساسي رامشخص كنيم

رحيم چوخاچي زاده مقدم
در قانون اساسي كشورمان اصلي وجود دارد خاك خورده و مغفول مانده از اجرا ! يكي از مهمترين اصول قانون اساسي كه در كنار ديگر اصول،بر پيشاني اين قانون مي درخشد و از آن به عنوان يكي از افتخارات ماندگار تدوين كنندگان آن درنظام جمهوري اسلامي ايران ياد مي شود. اگر چه مغفول ماندن اين اصل از قانون اساسي بعد از بيش از 30سال از تدوين آن براي برخي از مسئولان كشورمان امري عادي و يا حتي فراموش شده باشد! اما مردمي كه با تمام وجود براي پيروزي اين انقلاب و براي تثبيت آن از جان مايه گذاشته و با شوق فراوان در پاي صندوق هاي راي حاضر شده و با طيب خاطر به قانون اساسي راي داده اند، اين اصل ازقانون را از حداقل هاي حقوق حقه خود مي دانستند و همواره در حسرت روزي بسرمي برند كه اين بخش ازقانون روزي جامه عمل به تن كند و عدالت گستري نظام جمهوري اسلامي دراين عرصه را به اثبات برساند.
هرسال با نزديك شدن به پايان سال تحصيلي و در روزهاي آغازين فصل تابستان دغدغه ثبت نام دانش آموزان در مدارسي كه دولت جمهوري اسلامي موظف به فراهم كردن امكان تحصيل رايگان براي آن ها مي باشد تمام وجود اوليا را فرامي گيرد و وقتي مواجه با مطالبه شهريه هاي سرسام آور به بهانه ها و شيوه ها و ترفندهاي مختلف مي شوند،داغ دلشان دوباره تازه مي شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مزخرف ( گفت و شنود )

گفت: عضو سابق و فراري دفتر تحكيم وحدت خطاب به ساير گروه هاي اپوزيسيون گفته است بيائيد تصميم بگيريم كه بيشتر از اين مزخرف نگوئيم و آرزوهاي خود را در قالب خبر به خورد هم ندهيم.
گفتم: حرف بدي نزده! حالا چرا به فكر افتاده كه ديگر نبايد مزخرف بگويد؟
گفت: او مي گويد؛ مگر از 75 ميليون جمعيت ايران چندهزار نفر آنها طرفدار اپوزيسيون هستند كه روز و شب در سايت هاي خود از نارضايتي مردم و علاقه آنها به اپوزيسيون حرف مي زنيم و خبر مي نويسيم؟!
گفتم: شنيده ام يكي ديگر از ضد انقلابيون فراري حرف او را تائيد كرده و خطاب به وي نوشته است؛ دروغ هاي اپوزيسيون درباره ايران فقط به نفع كيهان تمام مي شود.
گفت: چرا؟! چطور مگر؟!
گفتم: نوشته اگر مزخرف نگوئيم ستون گفت و شنود كيهان تعطيل مي شود!

تبديل اشغالگري به تروريسم ( يادداشت روز )

روزنامه واشنگتن پست روز يكشنبه گذشته به نقل از سفير آمريكا در عراق از احتمال جدي تمديد حضور «هزاران» نظامي آمريكايي در عراق خبر داد. يك گزارش ديگر از ادامه حضور 17000 نيروي نظامي- امنيتي آمريكايي در عراق پس از پايان مهلت قانوني- دي ماه سال جاري- تحت عنوان ديپلمات و مشاوران نظامي سفارت آمريكا حكايت مي كند. يك خبر ديگر بيان گر آن است كه آمريكايي ها سعي دارند 9 پايگاه نظامي را از جنوب تا شمال عراق براي استقرار غيررسمي و دائمي در اختيار بگيرند. آنان گفته اند به اين پايگاهها براي آموزش و پشتيباني از نيروهاي مسلح عراق، مبارزه با تروريزم و حفاظت از اماكن و نيروهاي آمريكايي نياز دارند. همزمان روزنامه وال استريت ژورنال از ادامه حضور 5 هزار نظامي آمريكا تحت عنوان حفاظت از سفارت اين كشور در بغداد! خبر داد. از سوي ديگر مقامات آمريكايي از تشديد بحران امنيتي عراق در فاصله ماه جاري تا پايان سال ميلادي خبر داده و دليل آن را عدم درخواست تمديد حضور نظاميان آمريكايي از سوي دولتمردان عراقي معرفي كردند!

ادامه نوشته

اكبر مشدي شعبه ندارد ! (يادداشت روز)


1- خدا رحمت كند اكبر مشهدي، معروف به «اكبر مشدي» را. جوان كه بوديم در خيابان ري بستني فروشي داشت. بستني اكبر مشدي در همه جاي تهران به عالي بودن جنس و طعم زبانزد بود و مغازه چند دهنه و بزرگش، همواره پر از مشتري كه از نقاط مختلف تهران و محله هاي ديگر آمده بودند. آوازه و شهرت بستني اكبر مشدي باعث شد كه برخي از سودجويان در چند نقطه ديگر تهران، مغازه هاي بستني فروشي داير كنند و تابلوي «شعبه اكبر مشدي» بر پيشاني مغازه خود برافرازند. مرحوم اكبر مشدي براي مقابله با اين سودجويي بالاي پيشخوان و پشت شيشه هاي بستني فروشي خود، دست نوشته هايي نصب كرده بود كه روي آن نوشته شده بود «اكبر مشدي شعبه ندارد».
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پيچ (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات كه به آمريكا فرار كرده و پناهنده شده است در مصاحبه اي اعلام كرده كه «من اصلاح طلب نيستم»!
گفتم: خب حالا كه كفگير مدعيان اصلاحات به ته ديگ خورده و طشت وطن فروشي و رسوايي آنها از بام افتاده معلومه كه هيچ آدم عاقلي خودش را اصلاح طلب معرفي نمي كند.
گفت: اين يارو گفته؛ من با اصل جمهوري اسلامي مخالفم و خاتمي را خيانتكار مي دانم كه بعد از انتخابات 88 همه چيز را نفي كرد و حالا دوباره قصد بازگشت به نظام را دارد!
گفتم: بالاخره چي؟!
گفت: همين يارو در مصاحبه خود گفته است كه از زيگزاگ زدن ها و چرخش هاي پي درپي سران جنبش سبز، گيج شده ام و تحمل اينهمه پيچيدگي را ندارم!
گفتم: آخر و عاقبت همه خل و چل ها همينه. پيچ هم از اول پيچ نبود، «ميخ» بود ولي آنقدر به ساز اين و اون رقصيد كه «قر» توي كمرش خشك شد و تبديل به «پيچ» شد!

مصاحبه يك پارچه آقا با يك پارچه آقا

اشاره: يكي از خواص جامعه ما كه زمان فتنه 88 همچين بفهمي نفهمي از ناحيه بصيرت يك خورده -يه كوچولو!- لنگ مي زد، ولي قبلش خيلي سوابق خوبي داشت، اين روزها رفتار و گفتارش زبانزد خام و عاص ... يعني ببخشيد؛ خاص و عام شده است؛ از فرط گلي! از فرط ماهي! يعني از بس كه ايشان خوب شده، آدم در قدرت خدا مي ماند. حرف نمي زند، الا در دفاع از ولايت فقيه. سخن نمي گويد، الا در مدح عدالت. موضع گيري نمي كند، الا شفاف. اظهارنظر نمي كند، الا در ترويج اصول و ارزشها. راه نمي رود، الا با نگاه به جاي پاي ماه. تكليف روي دوش خود سوار نمي كند، الا به توصيه بزرگان. عمل نمي كند، الا به نفع اقشار آسيب پذير. با «دو، دو»، «سه، پنج، دو» و «چهار، چهار، دو» مخالفت نمي كند، الا در جهت وحدت. تذكر نمي دهد الا براي آرام كردن فضا. مصاحبه نمي كند، الا در جهت افزايش بصيرت. با مسئولين ديگر دعوا نمي كند، الا براي خدمت بيشتر. عليه اين و آنان صحبت نمي كند؛ الا دشمنان اصل كاري، و در راس همه آنها آمريكاي بي تربيت. مرزبندي خود را پررنگ نمي كند، الا با سران فتنه. قانون تصويب نمي كند، الا براي رفاه حال ملت. نقد نمي كند، الا جريان انحرافي. كار نمي كند، الا براي جنوب شهري ها. جايي را افتتاح نمي كند، الا با نام و ياد شهدا. احترام نمي گذارد، الا به مقام شامخ روحانيت. هيچ كجا نمي رود، الا مساجد فعال. با هيچ گروه و دسته اي ديدار نمي كند، الا بسيجيان. با كسي هم نشيني نمي كند، الا خانواده ايثارگران. به فكر هيچ كجا نيست، الا توسعه خدمات شهري براي جوانان. با هيچ كس عهد اخوت نمي بندد، الا آرمانهاي ملت... گفت: «كور از خدا چي مي خواد، دو چشم بينا»، اما نه ديگر پروژكتور!!! يه بارگي بگو مي خواي رئيس جمهور بشي ديگه!! ديگه اين كارها چيه كه تو مي كني؟! ما از خدا مي خواستيم به خواص جامعه بصيرت بيشتري بدهد، اما ديگر نه اينقدر! چه خبر است؟! مگر BRT چپ كرده؟! آيا مي خواهم ببينم خوب بودن حدي ندارد؟! ما كه از 20 بيشتر نمره نداريم؛ داريم، كه شما همچين مي كني؟! دوست داري ما را بي آبرو كني؟! دوست داري ما عرق شرم بريزيم؟! خواهشا شورش را در نياوري، ممنونت مي شويم! از گراني تاكسي ها گله نمي كني، كه مي كني! به فكر تهي دستان نيستي، كه هستي! عدالت و ولايت را با هم نمي خواهي، كه مي خواهي! آن عهد كه با شهدا بستي، فراموشي مي كني، كه نمي كني! همه خيابانها و ميادين شهر را به نام لاله هاي درخون خفته نمي كني، كه مي كني! قانون خوب تصويب نمي كني، كه مي كني! از انرژي هسته اي دفاع نمي كني، كه مي كني! بابا جان! اين كارهايي كه تو داري مي كني، آدم بايد براي شما جان بدهد، راي كم است!! يعني شما از بس شدي يك پارچه آقا كه جان من رياست بر قوه مجريه، دون شأن شماست. ديگه داري ما رو اذيت مي كني ها! ديگه داري يه كاري مي كني، ما به تو بگيم مالك اشتر علي! ديگه داري جلوتر از عمار حركت مي كني! ديگه داري از اين طرف پرت مي شي پايين! ديگه داري زياده روي مي كني! ديگه داري همه القاب و عناوين رو درو مي كني! ديگه داري مي شي چهره ماندگار! ديگه داري مردم رو شرمنده مي كني! بسه ديگه! يك كمي هم استراحت كن! يه ذره هم بد باش! يه ذره هم اجازه بده ديگران خوب باشن! بي بصيرتي آنقدر هم حالا بد نيست كه عده اي چو انداخته اند! يعني تو از بس خوب شدي، از بس داري بصيرت افزايي مي كني، آدم لال مي شه زبونش!!
¤ به عنوان اولين سؤال بفرماييد كه چي شد شما همچين شدي؟! يعني قبلا هم به نسبت خوب بودي ها، اما الان ديگه داري تخت گاز مي ري؟!
- به نام يزدان بخشاينده و با سلام و درود نثار ارواح طيبه امام راحل و شهداي انقلاب اسلامي و عرض ارادت به ساحت ولايت معظم و ملت شريف و هميشه در صحنه ايران و همه گلگون كفنان از صدر اسلام به اين طرف و آرزوي توفيق روزافزون براي نونهالان عرصه كار و تلاش، اين ظفرمندان جبهه حق عليه سران فتنه و جريان انحرافي كه مي رود...
¤ ميان چيز، يعني كلام تان، شكر! مي بخشين كه پشت ميكروفونم به شماست!!
- تمنا مي كنم؛ بلبل روي گل مي شينه!!
¤ خيلي شما خوب شدي به جان خودم!! يعني من اين ميكروفون را مي گذارم جلوي شما، هر چي مي خواهي بگويي، بگو!
- كجا داري مي ري؟!
¤ دارم مي رم سجده شكر به جا بيارم!
- چرا؟
¤ از بس كه شما گلي! از بس بصيرت داري! از بس جلو زدي از عمار!
- پس مصاحبه چي مي شه؟!
¤ خودت بگو. من قبولت دارم.
- ولي آخه يه سؤالي، چيزي بايد بپرسي كه من جواب بدم يا نه؟
¤ خودت بپرس، خودت هم جواب بده.
- يعني چي؟!
- باباجان! من قبولت دارم، دارم مي گم!
¤ يعني اين مصاحبه تنظيم نمي خواد؟!
- تنظيم چيه ديگه! مهم خودتي كه تنظيمي! وجودت براي من مهمه!
¤ آخه اينطوري كه نمي شه؟!
- خواهش مي كنم سر به سر من نگذار!
¤ يعني چي؟
- يعني همين كه شنيدي!
¤ يعني خودم با خودم مصاحبه كنم؟!

- من قبولت دارم! به قول خودتون بلبل روي گل مي شينه!!!
¤ اون وقت گفت وگو رو چي كار كنم؟!
- بده همون بولتن خودتون.
¤ پس «چيزنا» چي مي شه؟!
- گور باباي «چيزنا»! ما به نقل از همون بولتن خودتون مي زنيم!! من ديگه رفتم براي شما راي جمع كنم؛ فعلا!!!
(چند دقيقه بعد)
يك پارچه آقا: به عنوان سؤال ششم؛ بفرماييد آيا عدالت بدون ولايت مي شود؟!
يك پارچه آقا: زبانت را گاز بگير بچه! معلوم است كه نمي شود؛ حرف مفت داري مي زني ها!
يك پارچه آقا: سؤال هفتم؛ آيا شما براي انتخابات رياست جمهوري دوره بعد برنامه اي داري؟!
يك پارچه آقا: من خودم را سرباز انقلاب اسلامي مي دانم و هركجا كه لازم باشد و مفيد باشم، همان جا كار مي كنم! من به فكر صندلي نيستم.
يك پارچه آقا: ميز چي؟! به فكر ميز هم نيستي؟!
يك پارچه آقا: نه صندلي، نه ميز، نه هيچي!
يك پارچه آقا: گفتي «هيچي»، ياد اين مثل افتادم؛ آفتابه لگن 7 دست، شام و ناهار هيچي!
يك پارچه آقا: هيچي هيچي! }خودمانيم؛ خبرنگار بدي نمي شدم ها!{
يك پارچه آقا: حالا كه كسي اينجا نيست؛ مثل اينكه بدت نمي آيد بشي رئيس جمهور، ناقلا؟!
يك پارچه آقا: شما نگاه كنيد؛ زمان جنگ در عمليات خيبر...
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

سنگ پا (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات و نماينده اسبق مجلس گفته است «پيش شرط هاي اصلاح طلبان براي حضور در انتخابات معقول و منطقي است»!
گفتم: يارو را توي ده راه نمي دادند، سراغ خانه كدخدا را مي گرفت! مگر مدعيان اصلاحات بعد از آنهمه وطن فروشي آشكار و خيانت و جنايت و آدم كشي و رابطه با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه، اجازه شركت در انتخابات را دارند كه تازه پيش شرط هم تعيين مي كنند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! مطابق قانون آنها بايد به جرم خيانت و جنايت و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا و انگليس و اسرائيل محاكمه و مجازات شوند.
گفتم: آدم شارلاتان و كلاهبرداري به همسايه اش گفت؛ دلم ميخواد رك و پوست كنده بگي از چه چيز من بيشتر خوشت مياد؟ از صداقت زيادم؟ از شجاعت زيادم؟ از غيرت زيادم؟ از... همسايه وسط حرف يارو دويد و گفت؛ راستشو بخواي، از روي زيادت كه به سنگ پا گفته زكي!!

شارلاتان هاي خاكستري (يادداشت روز)

آدمي همچنان كه مستعد رفتن و رسيدن به مقصد است، ظرفيت گم كردن «راه» و «هدف» را نيز دارد. كساني راه را گم مي كنند هر چند كه مقصد را مي دانند و كساني اگرچه راه را بشناسند، هدف را گم مي كنند. آدميزاد همچنان كه مي تواند اهدافي را تعريف كند و به آن برسد، مستعد «نقض غرض» است.نقض غرض آنجا پديد مي آيد كه انسان، جهان پيرامون را بد مي فهمد و هدف را گم مي كند. از ياد مي برد كه قرار بود كجا برود و به كجا برسد. مي شود همان پينوكيوي افسانه اي كه مقصدش، مدرسه و ادب آموختن بود اما عروسك خيمه شب بازي شد. جهان هم به همين معنا براي بسياري از فرزندان آدم، تبديل به سيرك بزرگي شد براي گم شدگي و تباهي سرمايه زندگي. اوراق تاريخ حيات بشر، مالامال از اين گم كردن اهداف و نقض غرض هاست، آنجا كه از ياد بردند شيطان، هم راه را از پيش چشم گم مي كند و هم هدف را، هم گمراه كننده است و هم اغواگر.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دوش من آماده است بزرگان تكليف كنند !

بزرگان بايد هر چه زودتر نامزدي در انتخابات مجلس را بر دوش من تكليف كنند، و الا براساس وظيفه قانوني خود عمل خواهم كرد؛ گفته باشم، نگين يارو نگفت!!
«آقاي چيز» ضمن بيان مطلب فوق، افزود: اگر به مجلس بروم، روزي يك وزير را با خود يا بي خود، استيضاح خواهم كرد و اين چيزها به هيچ كس ربطي ندارد! وي كه از همان اول انگار با خودش هم دعوا داشت، تصريح كرد: هر كسي در مجلس نطق كند و من با اين نطق مخالف باشم، اول «دو، دو» مي كنم، اما بعد معلوم نيست چه بلايي سر طرف بياورم! وانگهي، چرا بزرگان به دوش ما كه مي رسد، تكليف كردن يادشان مي رود؟! آيا دوش ديگران، دوش است، ولي دوش ما دوش حمام است؟! اين چه بزرگاني هستند كه هميشه به دوش بعضي افراد خاص تكليف مي كنند؟! آيا ميان بزرگان، امر تكليف و دوش اين افراد رابطه اي خاص برقرار است يا كه چي؟! خوب است بعضي ها كه هي مي گويند بزرگان بر دوش ما تكليف كرده اند، دقيقاً بگويند ببينيم اين بزرگان كي هستند، ما هم شايد شناختيم شان!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چپق (گفت و شنود)

گفت: بالاخره داستان ساختگي اعتصاب غذاي چند تن از عوامل زنداني فتنه به كجا كشيد؟
گفتم: يك دروغي با پيشنهاد مشترك منوشه امير و شيرين عبادي مطرح شده بود ولي بعد كه ديدند بدجوري به جدول زده اند، خودشان پيشنهاد دادند كه اعتصاب شكسته شود!
گفت: مگر اعتصابي هم صورت گرفته بود؟
گفتم: مرد حسابي! برخي از عوامل زنداني فتنه اعلام كرده بودند كه اعتصابي در كار نيست و سران فتنه دنبال كاسبي خودشان هستند.
گفت: پس بگو كه چرا خاتمي و سايت كلمه و راديو فردا و شيرين عبادي و منوشه امير پشت سر هم بيانيه مي دادند و از آنها مي خواستند كه به اعتصاب خاتمه بدهند؟!
گفتم: براي اين كه بد جوري به جدول زده و آبروريزي كرده بودند.
گفت: پس تكليف آنهمه سر و صداي الكي و شعار دادن ها و مصاحبه كردن ها و... چه مي شود؟!
گفتم: يارو يك چپق دزديده بود، رفت آن را بفروشد كه دزد ديگري چپق را از او كش رفت و دزد اولي دست از پا درازتر نزد رفقايش برگشت؛ يكي از همدستانش پرسيد؛ چپق را چند فروختي؟ و يارو گفت؛ به قيمت خريد!

در محدوده قانون (يادداشت روز)

ساقدوشي «حق» و «عدالت» تا آنجاست كه فلاسفه حقوق، «عدالت» را در معناي خاص آن به استيفاي حق معنا كرده اند؛ «العداله اعطاء كل حق ذي حقه». اما آنچه كه در اين ميان مهم مي نمايد پاسداشت مرز «حقوق» و «حدود» است تا به «عدالت» نزديك باشد.
يادداشت پيش روي؛ در پي آن است تا آفت و عارضه اي را كه مدتهاست دامنگير فضاي سياسي و رسانه اي كشور شده است، مورد واكاوي قرار داده و راه علاج و درمان را آدرس دهد.
عارضه اي كه رهبر خبير انقلاب هفته پيش در جمع رئيس و كاركنان دستگاه قضايي -6/4/90- بدان اشاره كرده و آن را مي توان عبور رسانه ها از مرز قانوني و شرعي رسالت مطبوعاتي و رسانه اي شان ناميد.
«آقا» در بخشي از سخنان و بيانات حكيمانه شان چند نكته راهبردي و راهگشا را مورد دقت و حساسيت هشدارگونه قرار دادند؛

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مجسمه ها مستهجن بود اما بزرگ نبود !

ايرج نظافتي
سفير سابق جمهوري اسلامي ايران در مكزيك ضمن بيان خاطراتي از سال 1386و زمان رياست اسفنديار رحيم مشايي بر سازمان ميراث فرهنگي، از مجسمه هاي تمام عريان و مستهجن كه سازمان ميراث فرهنگي كشورمان در مكزيك به نمايش گذاشته بود خبر داد.
دكتر قديري ابيانه در وبلاگ خود نوشت: «وقتي در ارديبهشت سال 1386 به عنوان سفير عازم ماموريت مكزيك شدم روزهاي پاياني يك نمايشگاه عظيم آثار تاريخي ايران با استقبال گسترده مردم در موزه مردم شناسي مكزيك روبرو شده بود. بيش از يك ميليون نفر از اين موزه ديدن كردند... موزه بر دوران قبل از اسلام تأكيد داشت... و تقريباً از آثار دوران اسلامي خبري نبود. ليكن آنچه تعجب و تأسف مرا برانگيخت تعداد قابل توجهي از آثار مستهجن تاريخي بود كه در بين اين آثار ديده مي شد. اين مجسمه ها آشكارا و بي شرمانه به اندام هاي تناسلي مردان و زنان پرداخته بود و در يك مورد نيز معاشقه عريان مرد و زني را ترسيم مي كرد... برخي از روزنامه هاي مكزيكي به عنوان يك سوژه نادر در مورد ايران يك صفحه كامل خود را به نمايش اين آثار غيراخلاقي اختصاص داده بودند.... متأسفانه ميراث فرهنگي تقريباً تمام آثار دوران اسلامي را حذف كرده بود و موزه نيز تصوير مجسمه هاي عريان را در دهها هزار نسخه ! به صورت بروشور منتشر كرده بود و مردم را دعوت به ديدن آثار فرهنگي ايران مي كرد! شبكه هاي تلويزيوني در برنامه هاي خبري خود به نمايش اين مجسمه ها پرداختند... حتي كساني كه از موزه بازديد نكرده بودند با مشاهده تبليغات رسانه ها، آنچه از ايران و فرهنگ ايراني در ذهنشان جاي مي گرفت از جمله همين مجسمه هاي بيشرمانه بود!...»
و اما از قرار معلوم آن مجسمه ها در 7 كشور ديگر هم نمايش داده شده است! حال نكته جالب و قابل تأمل اين ماجرا اينجاست كه سازمان فخيمه ميراث فرهنگي (شما بخوانيد ميراث ضد فرهنگي!) در جوابيه اي به آقاي قديري ابيانه، نه تنها اصل موضوع را منكر نشده بلكه زمين بازي را عوض كرده و به جاي پاسخ در چرايي نمايش چنين مجسمه هايي، بر سر سايز و اندازه مجسمه ها و جنس و نوع ساخت آنها با قديري ابيانه به مناقشه پرداخته است! بخشي از جوابيه سازمان ميراث فرهنگي را بخوانيد: «مجسمه مورد ادعاي آقاي قديري ابيانه يك مجسمه معمولي گلي به ابعاد حدود 30 سانتي متر است كه در ميان حدود 100 شئ ارسالي به هيچ وجه قابل اهميت نبود!...»
اين در حالي است كه دكتر قديري ابيانه در جوابيه دوم خود تعداد مجسمه ها را حداقل 3 مجسمه مستهجن عنوان مي كند و يكي ديگر از مجسمه ها نيز معاشقه عرياني را ترسيم كرده است.
حال سؤال اساسي اينجاست كه اصولاً چرا سازمان ميراث فرهنگي در ميان اين همه مفاخر و مواريث ارزشمند ايراني اسلامي، بايد مجسمه يا مجسمه هاي مستهجن را به نمايش بگذارد؟ آن هم براي كشوري غيراسلامي كه بدون شك مسلمانان و غيرمسلمانان آن جا نگاه ويژه اي به جمهوري اسلامي دارند. و به راستي چرا سازمان ميراث فرهنگي براي فرار از اصل موضوع يعني چرايي اين نمايش مستهجن، به سايز و اندازه مجسمه ها اشاره مي كند؟!
به بيان ديگر آيا از نظر اين سازمان كه به اصطلاح حافظ مواريث فرهنگي ايران اسلامي محسوب مي شود، مجسمه اي در اندازه 30 سانت و از جنس گلي حتي اگر مستهجن هم ساخته شوند غيراخلاقي به حساب نمي آيند؟ بلكه اگر در سايز بزرگتر و مثلاً از طلا يا نقره يا تيتانيوم باشد مستهجن است؟!
و از همه مهمتر خدشه اي كه به واسطه اين خيانت فرهنگي مسئولان مربوطه به كيان فرهنگي و سابقه تمدني ايران اسلامي وارد شده است را چه كسي بايد پاسخ دهد؟
و اصولاً مسئولان مذكور چرا بايد به جاي عذرخواهي از مردم ايران با اين سابقه درخشان تمدني، فرار به جلو را انتخاب كرده و به توجيه مسئله بپردازند؟ و در ميان اين همه شيئي تاريخي كه در موزه هاي ميراث فرهنگي در سراسر كشورمان وجود دارد، چرا مسئولان مربوطه علاقمند به نمايش مجسمه هاي مستهجن هستند! و چه رابطه اي ميان نمايش چنين مجسمه هاي غيراخلاقي با مسئولان وقت ميراث فرهنگي وجود دارد و چرا... و چرا...

از سال جهاد اقتصادي چند روز باقي مانده ؟!

حسين قدياني
دفاع ولي فقيه از قواي سه گانه، نه فقط چيز عجيب و تازه اي نيست، كه به سابقه 30 سال انقلاب اسلامي مسبوق است. اصولا مسئولين اگر حمايت رهبر را نداشته باشند، گذشته از اينكه مشروعيت ندارند، كار را هم نمي توانند جلو ببرند. تا آنجا كه شده، هم خميني و هم خامنه اي دفاع كرده اند از مسئولين. شاخص اين مسئولين، اما سران قوا هستند و بار اصلي كشور روي دوش ايشان است. از اين بدتر چيزي نيست كه قواي 3گانه به جاي كار و همدلي و هم زباني، عمر را به دعواي با هم بگذرانند. يك وقت من نويسنده از بخش كوچكي از يك قوه بزرگ، به انصاف يا غيرمنصفانه انتقاد مي كنم؛ حد و حدود را مراعات نكنم و اختلاف افكني كنم، كار ناصوابي است، اما يك وقت هست كه خود قوا با همه امكانات و تجهيزات به سر و كله هم مي پرند. اين عليه آن و آن عليه اين. همه هم الحمدالله از همديگر چيزي كه زياد دارند، «پرونده» است! اين مي خواهد آبروي آن را رسانه اي كند، و آن هم به تلافي بلند مي شود. دعوايي كه براي خداست، گمانم طعم خودستايي و مزه حال گيري نداشته باشد. در ماه خرداد اما دعواي قواي 3گانه، به ويژه مجلس و دولت همه را آزار داد. انگار كه نمايندگان مجلس را مردم يك سرزمين به بهارستان فرستاده اند و رئيس قوه مجريه را مردم دياري ديگر!! انگار كه مجلس اگر با دولت سر هر موضوعي يك چالش درست و حسابي نداشته باشد، حتما «وكيل الدوله» شده اند نمايندگان!! و انگار نه انگار كه آمريكا دشمن همه ماست!! از قضا مهمترين و اساسي ترين فرق رهبر انقلاب با مسئولين ديگر در اين است كه مثلا اگر براي فلان نماينده بهارستان، مجلس اهميت مضاعف دارد، و اگر براي فلان دولتمرد، دولت مهم است، ليكن براي «آقا» اصل «جمهوري اسلامي» و دفاع از نظام، «موضوعيت ويژه» دارد. همان كه امام گفت: «حفظ نظام اوجب واجبات است»، نه حفظ هر كدام از قواي زيرمجموعه نظام به تنهايي! بايد جامع نگاه كرد سخنان رهبر را. مع الاسف عده اي پاي سياسي كاري را حتي به تحليل سخنان عمود خيمه نظام هم مي رسانند و آن بخش از سخنان «آقا» را برجسته مي كنند كه به نفع شان است. مردم اما مثل رهبرشان قواي 3گانه را زيرمجموعه نظام مقدس جمهوري اسلامي مي دانند. از نظر مردم، تضعيف يك قوه و بدتر از آن، تمسخر كارهاي يك قوه از قواي 3گانه، براي قواي ديگر سود ندارد، بلكه سرتاسر ضرر است براي اصل نظام. فرق دارد آنكه نقدي را منصفانه به قصد اصلاح بيان مي كند، با آنكه «دو، دو» مي كند تا يقه بگيرد. اينجا نكته ظريفي وجود دارد. مردم اگر از اشتباه فلان بخش دولت، انتقاد مي كنند، نقدشان به قصد اصلاح و از سر دلسوزي است، نه اينكه مثل بعضي خواص بي بصيرت خوشحال باشند كه مثلا دولت با فلان اشتباه به دست شان بهانه داد تا حالا نكوب، كي بكوب! اين 2 خيلي با هم فرق دارد. ما كه حتي از سقوط سران فتنه هم خوشحال نشديم، آيا بايد شاد شويم به ديدن ضعف يكديگر؟! و از اين بدتر، آيا بايد وارونه كنيم خوبي و بدي را و يك طوري سخن بگوييم كه انگار فلان قوه هيچ حسني نداشته؟! ما از اشتباه فلان مسئول، اگر هم نقد مي كنيم، غصه مي خوريم، اما ظاهرا عده اي با ديدن برخي چيزها، سوژه پيدا مي كنند و مسرورند كه براي پرونده سازي، اسنادشان دارد جفت و جور مي شود. دعواي قوا با هم، گمانم خودش يك پا جريان انحرافي است كه مي توان از آن با اين عنوان سخن گفت: «جريان انحرافي تفرقه». اين وسط اما مرز ميان روشنگري لازم و ضروري با حفظ وحدت چيست؟ هرچه هست، اين مرز بسي باريك است. اينكه تو هم بخواهي بصيرت افزايي كني و هم مراقب وحدت باشي، البته كار سختي است، ولي شدني است. هم مي توان انواع و اقسام جريانات منحرف را نقد كرد و هم مي توان از خدمات قواي 3گانه در طول هم زبان به تمجيد گشود. بخواهيم يا نخواهيم، خدمت، بيشتر در حوزه كاري قوه مجريه است و اگر نقد ما به اين قوه، بي رحمانه باشد، و از اين بدتر، اگر ما مثلا از موضع يك نماينده مجلس، غيرمنصفانه از دولت انتقاد كنيم، قطعا مخالف فرامين ولي امر قدم برداشته ايم. كمك به دولت در راه خدمت به ملت، بارها گفته ام كه بهترين و زيركانه ترين حمله عليه فرق مختلف انحراف است. آن تير كه چشم سران فتنه را كور مي كند، اين است كه ببينند مردم از عملكرد قواي 3گانه ابراز رضايت دارند، نه حتي جشن سوم تير. حتي باورم هست بالا بردن كارآمدي نظام، مهمترين نقطه ضعف جريان انحرافي است. بر كارايي نظام اما نمي توان افزود، مگر اينكه قواي 3گانه با هم وحدت داشته باشند. خودشان حق همديگر را ضايع نكنند كه بستر براي حق كشي ديگران فراهم شود. اگر كمي افق ديدمان را بلندتر كنيم، خواهيم ديد كه تضعيف مجلس، يعني تضعيف دولت، يعني تضعيف قوه قضاييه، يعني تضعيف جمهوري اسلامي.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نوبت شوراي نگهبان ! (نكته)

ديروز تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي - اكثريت حاضر در جلسه علني- با آزمون آساني از درس «قانون گرايي» روبرو بودند و متاسفانه از اين «آزمون آسان» موفق بيرون نيامدند. ماجرا مربوط به تصويب شرط غيرقانوني و عجيب و غريب «فوق ليسانس» براي نامزدهاي نمايندگي مجلس بود. شرطي كه آشكارا با نص صريح بندهاي 8 و 9 از اصل سوم و مفاد اصول نوزدهم و بيستم قانون اساسي مغايرت داشت ولي معلوم نيست چرا تصويب شده و چگونه از تاييد شوراي نگهبان نيز برخوردار شده بود! اما داستان ديروز از آنجا شكل گرفت كه مطابق اصل 63 قانون اساسي «دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي 4 سال است» و بيش از 90 نماينده كنوني مجلس كه مدرك تحصيلي آنان- به هر علت اعم از مجلسي يا علمي- ليسانس تلقي مي شود، مطابق شرطي كه خود وضع كرده اند حق نامزد شدن براي دوره بعدي را ندارند، چرا كه دوره كنوني در صورتي يك مقطع تحصيلي حساب شده و مدرك ليسانس مجلسي آنها را به فوق ليسانس مجلسي تبديل مي كند كه به تصريح اصل 63 قانون اساسي، دوره 4 ساله نمايندگي را طي كرده باشند. ديروز همين نمايندگان به اتفاق تعدادي ديگر- در مجموع 161 نفر- استفساريه اي را مطرح كرده و به تصويب رساندند كه براساس آن دوره ناتمام كنوني مجلس نيز يك دوره كامل محاسبه مي شود! و به نمايندگان ياد شده اجازه مي دهد به عنوان دارنده مدرك فوق ليسانس در انتخابات آتي نامزد شوند.
حالا به متن استفساريه توجه كنيد؛
«با توجه به اصل 63 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه هر دوره نمايندگي را 4 سال مي داند، آيا منظور قانونگذار در تبصره 3 ماده 28 قانون موضوع استفساريه از دوره نمايندگي، طي مدت چهارساله مي باشد يا شامل نمايندگان ميان دوره اي هم مي شود؟» و 161 نماينده به اين به اصطلاح «استفساريه»! رأي «بلي» داده اند!
اكنون بايد پرسيد؛
الف: مگر اصل 63 قانون اساسي تصريح ندارد كه «دوره نمايندگي مجلس 4 سال است»؟ پاسخ اين سؤال مثبت است، بنابراين چگونه مي توان با طرح يك استفساريه، قانون اساسي را به ميل خود دستكاري كرد؟
ب: در تبصره 3 ماده 28- مصوبه مجلس- نيز تصريح شده كه يك دوره نمايندگي، يك مقطع تحصيلي محسوب مي شود و تعريف يك «دوره نمايندگي» را هم اصل 63 قانون اساسي، با صراحت بيان داشته است ، بنابراين يك عبارت صريح و خالي از ابهام را چگونه مي توان با يك استفساريه تغيير داد و براي عبارت «يك دوره نمايندگي» تعريفي غير از آنچه قانون اساسي ارائه كرده است، تعيين كرد؟! توضيح آن كه در هيچيك از مفاد قانون نمي توان واژه ها، كلمات و «عبارات صريح» را به معاني و مفاهيمي كه با نص و ظاهر آنها مغاير است، تفسير كرد. مثلا آيا مي توان گفت؛ منظور قانون گذار از «مقطع تحصيلي» در تبصره 3 ماده 28، گواهينامه رانندگي تراكتور بوده است؟!
ج: مطابق اصل 98 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «تفسير قانون اساسي برعهده شوراي نگهبان است» بنابراين، مجلس حق تفسير اصل 63 و يا هيچ اصل ديگري از قانون اساسي را ندارد. و از سوي ديگر مفاد اصل 63 كمترين ابهام و ايهامي ندارد كه نياز به تفسير شوراي نگهبان داشته باشد.
و اما... اكنون نوبت شوراي محترم نگهبان است كه مصوبه ديروز مجلس را به دلايل ياد شده و به علت مغايرت آشكار آن با نص صريح قانون اساسي، رد كند و اجازه ندهد كارنامه درخشان اين شوراي محترم كه مردم به پاسداري آن از قانون اساسي و آموزه هاي اسلامي چشم اميد دوخته اند، با اين «لكه سياه» مخدوش شود.
حسين شريعتمداري

وضو ! (گفت و شنود)

گفت: ديروز مجلس شوراي اسلامي در اقدامي تحسين برانگيز يكي از بزرگترين مشكلات مردم را حل كرد!
گفتم: هزاران آفرين، صد بارك الله. خب! حالا كدام مشكل بزرگ مردم را حل كرده اند؟
گفت: ديروز تصويب كردند كه يك دوره ناتمام نمايندگي هم يك مقطع تحصيلي حساب مي شود و تمام نمايندگان دوره كنوني مجلس قبل از پايان دوره نيز فوق ليسانس تلقي شده و مي توانند در انتخابات دور بعد نامزد شوند!
گفتم: اولا مطابق نص صريح اصل 63 قانون اساسي يك دوره نمايندگي 4 سال است، نه 3 سال و چند ماه، ثانيا مطابق اصل 98، تفسير قانون اساسي برعهده شوراي نگهبان است، نه مجلس و ثالثا؛ اصل 63 كمترين ابهامي ندارد كه نياز به تفسير داشته باشد.
گفت: چه عرض كنم؟! مجلس هشتم روي دست دانشگاه تقلبي «هاوايي» بلند شده. بدون تحصيل مدرك تحصيلي مي دهد! تازه، دوره همين مدرك تحصيلي غيرعلمي و عجيب و غريب را هم براي رقابت با كساني كه مدرك تحصيلي واقعي دارند، دستكاري مي كند و كاهش مي دهد و...
گفتم: يارو براي رقابت با مسجد محل، يك مسجد ساخته بود و بالاي سردر مسجد پلاكارد بزرگي نصب كرده و روي آن نوشته بود؛ مژده! مژده! نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو، بعد از طلوع آفتاب! و براي رعايت حال متقاضيان نماز با لباس غصبي هم اشكالي ندارد!

مقدمه اي بر توان استراتژيك موشكي ايران (يادداشت روز)

1- هرگونه بحث درباره برنامه موشكي ايران مستقيما با بحثي بزرگتر پيوند مي خورد و آن هم اين است كه چه عواملي ايران را به يك قدرت منطقه اي تبديل كرده است؟ به اين سوال معمولا چهار نوع پاسخ داده شده است. پاسخ اول اين است كه ايران يك قدرت منطقه اي است به اين دليل كه هيچ كشور ديگري در منطقه خاورميانه داراي ظرفيت هاي انساني، نهادي و جغرافيايي ايران نيست. پاسخ دوم اين است كه ايران تنها كشور منطقه خاورميانه است كه يك برنامه هسته اي مستقل و بسيار پيشرفته را از دل انواعي از محروميت ها و محدوديت ها با موفقيت توسعه داده است. از منظر مادي، برنامه هسته اي موجب شده ايران به يك منبع جديد و تقريبا تمام نشدني توليد انرژي و همچنين كالاهاي قابل صادرات به بازار فناوري هاي سطح بالا (مانند سوخت هسته اي) دست پيدا كند. از منظر سياسي هم برنامه هسته اي يك منبع تمام نشدني توليد اقتدار ملي است كه غربي ها به هيچ كشور ديگري در منطقه خاورميانه اجازه دست يابي به آن را نداده اند. پاسخ سوم اين است ايران يك قدرت منطقه اي است به اين دليل كه قلب محور مقاومت محسوب مي شود. در باره اين موضوع بين تحليلگران تقريبا هيچ اختلاف نظري وجود ندارد كه تا وقتي مسئله اي به نام مقاومت وجود دارد ايران قدرت اول منطقه باقي خواهد ماند و دقيقا به همين دليل هم هست كه آمريكا در دوران اوباما تصميم گرفته به هر قيمت ممكن نوعي سازش را در منطقه ايجاد كند. آمريكايي ها عقيده دارند كوتاه ترين راه براي پايين كشيدن ايران از جايگاه قدرت اول منطقه اين است كه با ايجاد سازشي ميان اسراييل واعراب، «مسئله مقاومت» منتفي شود. و پاسخ چهارم برنامه موشكي ايران است. اين نكته در ميان تحليلگران امور نظامي و راهبردي در غرب بي گفت وگو پذيرفته شده است كه ايران داراي پيشرفته ترين برنامه موشكي در منطقه خاورميانه است و هيچ كشوري در منطقه، حتي در بلند مدت قادر به پر كردن فاصله خود با ايران در اين حوزه نخواهد بود. مهم ترين سندي كه اين موضوع را تاييد مي كند گزارشي است كه رونالد برگس رئيس سازمان اطلاعات دفاعي آمريكا (DIA) در 19 اسفند 1389 (10 مارس 2011) منتشر كرد و در آن تاكيد شده است كه ايران پيشرفت چشمگيري در توسعه فناوري موشك هاي بالستيك داشته است كه لااقل در منطقه خاورميانه رقيبي براي آن وجود ندارد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

اميدهايمان باز هم نااميد شد

خشت اول يعني همان نقطه هاي مهمي كه بايد از نو ديد و گاه از نو چيد. آنچه در اين ستون مي آيد بايد حداقل تلنگري باشد براي حوزه هايي كه نسل ما يا از آنجا منتفع است و يا به آنجا تكيه كرده است. و ورزش يكي از همين تكيه گاه هاست؛ تكيه گاهي كه اميد نسل سوم براي صعود به قله هاي شهرت و محبوبيت و خدمت به مردم است.
يك: يعني دلمان لك زد براي اينكه يك بار براي هميشه، وقتي يك اتفاق ناگوار در كشور رخ داد، يك مقام مسئول و حتي غيرمسئول، در محضر رسانه ها حاضر شود و بعد با ادبياتي
فوق العاده به سمع و نظر ملت عزيز برساند كه »مردم! مقصر اين ماجراي پيش آمده بنده هستم؛ از محضر شما عذرخواهي مي كنم و ضمنا به خاطر رخ دادن اين واقعه تلخ، از سمت خود كناره گيري مي نمايم. والسلام!»
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

«كيان» قبلاً خبرنگار «كيهان» بود !

مراسم سومين شب شهادت كيسان ابوعمره، با حضور امير مختار، بن مالك، مهران، ابراهيم مالك، آقاي دوربيني، بن شميط، بن وهب، دلدل و تني چند از نمايندگان قبايل مختلف ايراني، بعد از ظهر ديروز در مسجد كوفه برگزار شد.
در اين مراسم بن مالك با اشاره به خدمات كيان در طول دوره انتقام و نقش وي در وحدت ميان سربازان سپاه حق از شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواست كه روز شهادت كيسان ابوعمره را به عنوان روز وحدت عرب و عجم در لشكر مختار نام گذاري كنند. وي گفت: به پرونده بن وهب در موضوع شهادت كيان خارج از نوبت رسيدگي مي شود و ما با هيچ كس شوخي موخي(!) نداريم. بن كامل با انتقاد از انعكاس خبر شهادت كيسان ابوعمره در مطبوعات، از جارچي ها خواست فضا را آلوده نكنند و اجازه دهند امور طبق روال قانوني پيگيري شود. وي تصريح كرد: هرگونه برخورد خودسرانه با بن وهب و بن شميط مصداق بارز تندروي است و از طرفداران مختار خواست خشم خود را كنترل كنند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بندگي (به جاي گفت و شنود)

در سالروز شهادت حضرت امام موسي كاظم عليه السلام اين ستون را به داستاني درس آموز از آن حضرت اختصاص مي دهيم.
آورده اند امام بزرگوارما و مولايمان از كوچه اي مي گذشت كه فرياد مستانه و همهمه گناه آلود عده اي توجه ايشان را جلب كرد. در همان حال يكي از مستخدمان آن خانه براي انجام كاري به كوچه آمد، حضرت از او پرسيد؛
-صاحب اين خانه آزاد است يا بنده؟
-البته كه آزاد است.
-پس چنين است كه چنان مي كند.
صاحب خانه كه متوجه گفت وگوي آنها شده بود از مستخدم خويش ماجرا را پرسيد و او گفت وگوي خويش با امام عليه السلام را بازگفت؛ مرد سراسيمه در پي حضرت دويد و در حالي كه آثار توبه در او نمايان بود گفت؛
-راست گفتي اي فرزند رسول خدا(ص)، از اين كه بنده خدا هستم غافل بودم و از اين پس آزادگي را در بندگي او مي بينم.

تقلاي نافرجام بيلدربرگ ! ( يادداشت روز)

نشست چهارروزه گروه بيلدربرگ، امسال نيز در شرايطي ويژه از روز پنجشنبه 19 تا يكشنبه 22 خرداد (9 تا 12 ژوئن) در هتل «سورتا هاوس» در سنت موريتس سوئيس برگزار شد.
اين گردهمايي در حالي براي چهارمين بار در سوئيس برگزار شده است كه وجود چند ويژگي خاص در نحوه برگزاري و دستور كار نشست، اجلاس اخير بيلدربرگ را از دوره هاي پيشين متمايز مي كند:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سرقت بزرگ اشغالگران عراق

جعفر بلوري
اشاره:
نفت، باارزش و اهميت روزافزونش، در طول تاريخ همواره سرمنشا وقوع جنگ ها، توطئه ها و خونريزي ها بوده و هست. به ويژه در دنياي صنعتي امروز كه حاكمانش براي پيمودن مسير به اصطلاح پيشرفت، به شدت نيازمند اين ماده حياتي اند. خاورميانه با آن ذخاير عظيم نفتي طبيعتا بايد ميدان تاخت و تاز استعمارگران كهنه و نو ديروز و امروزش باشد.
شرايط فعلي عراق، به عنوان يكي از اين كشورهاي نفت خيز شايد، نمونه مناسبي براي تحليل ادعاي مطرح شده باشد. در اين نوشتار به واكاوي يكي از هزاران توطئه آمريكا در عراق كه همانا سرقت ميلياردها دلار از درآمدهاي نفتي اين كشور است خواهيم پرداخت. در همين راستا، پس از بررسي چند فاكتور، و طرح يكي دو سؤال ساده، به بررسي علل و انگيزه هاي اشغالگران براي ربودن 18 ميليارد دلار نفت عراق مي پردازيم.
سرويس خارجي كيهان
مدتي است خبر درخواست قضائي پارلمان عراق از سازمان ملل براي بررسي سرنوشت 18 ميليارد دلار پول به سرقت رفته نفت اين كشور نقل محافل خبري است. بنا به اعلام شبكه خبري الجزيره، در سال 2004 دولت بوش ميلياردها دلار پول نقد از محل فروش نفت عراق را با هدف آنچه كمك به بازسازي عراق عنوان مي شود، اختصاص داده است (سود حاصل از برنامه نفت در برابر غذاي سازمان ملل) اما اشخاص يا گروهي اين مبلغ كلان را به سرقت برده و اكنون اثري از آن وجود ندارد.
اين مبلغ كه به صندوقي با نام توسعه و بازسازي عراق تخصيص داده شده بود، بايد صرف پرداخت حقوق و دستمزد كاركنان دولت عراق و همچنين بازسازي زيرساخت هاي نابود شده اين كشور مي شد. صندوق توسعه و بازسازي عراق در سال 2003 به درخواست «پل برمر» حاكم آمريكايي وقت در عراق ايجاد شد. يعني درست در نخستين سال اشغال كه اين كشور با هرج و مرج و خشونت هاي بسيار گسترده اي دست به گريبان بود.
چند ماه پيش نيز كميسيون پارلماني «شفاف سازي» عراق در همين زمينه دادخواستي قضائي را عليه موسسات آمريكايي فعال در عراق به دفتر سازمان ملل ارائه و از فسادهاي مالي گسترده اين موسسات شكايت كرده بود.
در اين دادخواست كه از سوي «بهاء الاعرجي»، رئيس كميسيون مربوطه ارائه شد آمده است:
«سازمان ها و موسسات آمريكايي در عراق مرتكب فساد مالي گسترده اي شده و 17 ميليارد دلار از دلارهايي را كه براي توسعه كشور اختصاص يافته بود، اختلاس كرده اند.»
تاكنون بارها گزارش هاي رسمي مشابهي از مفقود شدن ميلياردها دلار از منابع ملي عراق منتشر شده كه در بسياري از موارد، جاي پاي مقامات بلندپايه و نظامي آمريكايي در آنها كاملا مشهود بوده است.
در اين نوشتار قصد بررسي همين موضوع يعني سرقت اموال دولتي كشورهاي اشغال شده از سوي آمريكا را داريم. براي رسيدن به نتيجه مطلوب، و داشتن تحليلي نزديك به واقعيت، بررسي نكاتي لازم به نظر مي رسد:
براساس اصول ابتدايي مديريت، هر قدر هزينه يك پروژه بالاتر باشد، منابع مورد نياز براي تأمين اين هزينه ها گسترده تر، متنوع تر و حتي گاهي پيچيده تر مي شود. حال اگر اين پروژه يك عمليات جنگي مثل جنگ عراق باشد، شرايط و نحوه تأمين هزينه نيز مشكل تر و پيچيده تر خواهد بود.
از طرفي، با مرور سطحي برخي اخبار منتشر شده مشخص مي شود، هرگاه آمريكا در ساختار حاكميت عراق يا كشور ديگري وارد شده، بلافاصله مفقود شدن مقادير كلاني پول مطرح شده است! چه ارتباطي بين اين دو مقوله وجود دارد؟
باز كردن گره اين معماي نه چندان كور كار ساده اي است. وقوع حمله و اشغال نظامي يك كشور، همواره هزينه سنگيني را هم بر كشور حمله كننده و هم بر كشور اشغال شده، تحميل مي كند. كه جداگانه به بررسي هر يك از آنها مي پردازيم.
كشور متجاوز
كشور متجاوز، عموما اشغال و هزينه هاي اشغالگري را به مثابه يك پروژه بزرگ سرمايه گذاري پنداشته و با محاسباتي كه در ابتداي كار انجام مي دهد، به دنبال كسب حداكثر منافع و سود است. حال اگر مديران اين پروژه در ميانه راه متوجه شوند تمامي محاسبات شان اصطلاحا غلط از آب درآمده و از طرفي وقوع برخي مسائل را نه تنها پيش بيني بلكه حتي تصور هم نمي كردند، چه وضعي پيش خواهد آمد؟ كشور متجاوزي كه حاضر شده با قتل عام گسترده مردم يك كشور به منافعي دست يابد، طبيعتا براي رهايي از اين اوضاع نيز دست به هر اقدامي خواهد زد. در اين بين سرقت چند ميليارد دلار كه چيزي نيست.
هزينه هاي سنگين، تلفات نظامي، فشار افكار عمومي و... عمده هزينه هايي است كه كشور متجاوز از همان ابتدا با پيش بيني آنها راهكارهايي را براي اداره آن مي انديشد.
براساس برخي گزارش ها، ايالات متحده آمريكا هزينه حمله به عراق و افغانستان را حداكثر تا چند صد ميليارد دلار پيش بيني كرده بود اما بنا به اعلام سايت خبري تحليلي Information Clearing House، جنگ عراق و افغانستان تاكنون حدود يك تريليون و دويست و ده ميليارد دلار هزينه به بار آورده و بر ميزان اين هزينه ها نيز لحظه به لحظه افزوده مي شود.
از طرفي بحران شديد اقتصادي ناگهان از راه رسيد و شرايط را براي مديران پروژه جنگ سازي آمريكا به طرز وحشتناكي بغرنج كرد.
حال آيا آمريكا با اين اقتصاد بحران زده توان به سود رساندن پروژه جنگ سازي عراق و افغانستان را دارد؟ به نظر مي رسد اين كشور حتي اگر درگير بحران اقتصادي هم نمي بود، نمي توانست به تنهايي هزينه اين لشكركشي ها را به دوش بكشد. بنابراين بايد با همراه كردن چند كشور ديگر و سرشكن كردن اين هزينه ها بين تمام اعضا، فشارهاي مالي جنگ را تا حد امكان كاهش مي داد كه در همان ابتداي جنگ چنين كرد. (درگير كردن ناتو) اما وقتي هزينه هاي لشكركشي صدها بار بيشتر از برآوردهاي اوليه شده و از طرفي، پديده اي همچون بحران بزرگ اقتصادي سرزده از راه رسيده و تمام اتحاديه اروپا را در سايه تهديدات جدي مالي و امنيتي خود قرار مي دهد چه؟
آيا سرشكن كردن هزينه ها بين كشورهايي كه خود اكنون درگير بحران هاي لاينحل و پيچيده مالي هستند، مي تواند نتيجه بخش باشد؟
قطعا مديران اين پروژه ها غافلگير شده و براي رهايي از اين اوضاع پيش بيني نشده خود، به دنبال راهكارهايي خواهند بود.
بدون ترديد مهمترين اخبار اين روزهاي رسانه ها بحث داغ مربوط به اثرات و پي آمدهاي بحران اقتصادي حاكم بر كشورهاي اروپايي و آمريكاست كه روز به روز بر دامنه آن افزوده مي شود.
اكنون كشورهاي يونان و اسپانيا با ناآرامي ها و بعضا شورش هاي گسترده دست به گريبانند و از ديگر سو تحليلگران آمريكايي نيز هشدار مي دهند به زودي اين بحران پس از درنورديدن كشورهاي اروپايي، دامن شهرهاي آمريكا را نيز خواهد گرفت. بنابراين عملا امكان تأمين اين هزينه هاي نجومي كه لحظه به لحظه بر مقدار آن افزوده مي شود، از سوي كشورهايي با اقتصادهاي ورشكسته و نيمه ورشكسته وجود ندارد.
لذا براي حل معماي سرقت بزرگ، نيازي به تحقيقات آنچناني نيست. كافي است پس از مرور آنچه گفته شد، به اين دو سؤال پاسخ داده شود: چه كساني انگيزه لازم براي انجام اين سرقت را دارند؟ اين افراد از چه سوابقي برخوردارند؟
البته تاريخ نشان داده در بسياري از مواقع آمريكا نيازي به سرقت به شكل آنچه در عراق روي داده نديده است. اين كشور گاهي براي رسيدن به منافع خود، به اشكال ديگري عمل مي كند. چند سال عقب تر بازگرديم. به سال 1990 زمان جنگ دوم خليج فارس كه از دستاوردهاي بوش پدر است. در آن زمان آمريكا بخش عظيمي از هزينه هاي جنگ را از جيب شيوخ عربستان و كويت تأمين كرد.
كشور قرباني
هر چند آمريكا در جريان اشغال عراق متحمل خسارات سنگين مالي، حيثيتي و جاني شد اما معمولا اين كشور اشغال شده است كه بيشترين خسارت را متحمل مي شود.
بنابه اعلام سايت تحليلي خبري مذكور، از زمان اشغال عراق حدود يك ميليون 550 هزار نفر عراقي كشته و شمار بسيار بيشتري نيز مجروح يا معلول شده اند. چندي پيش نيز گزارش هاي تكان دهنده اي از تولد كودكان ناقص، افزايش انواع سرطان و... در فلوجه عراق منتشر شد كه همگي به دليل استفاده نيروهاي اشغالگر از اورانيوم ضعيف شده به چنين وضعي گرفتار شده اند. در اين بين كارشناسان به صراحت اعلام كردند خسارات ناشي از استفاده اورانيوم ضعيف شده در عراق به مراتب بيشتر از خساراتي است كه ژاپني ها در حملات اتمي هيروشيما و ناگازاكي متحمل شدند.
از طرفي، همين كه جنگ در خاك عراق و هزاران مايل دورتر از آمريكا روي داده، كافي است تا مشخص شود، بيشترين خسارات و هزينه ها را كدام طرف متحمل شده است. داستان وقتي غم انگيزتر مي شود كه پس از مدتي معلوم مي شود، كشور حمله كننده سعي دارد تا حد ممكن هزينه هاي خود را نيز بر كشور اشغال شده تحميل كند! همين چند روز پيش بود كه يكي از مقامات آمريكايي اعلام كرد، عراق بايد بابت اشغال شدن كشورش به دست نيروهاي خارجي به آمريكا غرامت پرداخت كند! اظهاراتي كه خشم مقامات و مردم اين كشور را به شدت برانگيخت.
تخريب و چپاول زيرساخت هاي اقتصادي، تضعيف حاكميت و در برخي موارد، روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده و... نيز از ديگر هزينه هايي است كه بر كشور قرباني تحميل مي شود.
نتيجه گيري
بدين ترتيب معلوم شد ايالات متحده آمريكا با محاسبات غلط روي پروژه اي غيرانساني (جنگ) متحمل خسارات جدي شده و علاوه بر خود، بر بسياري از كشورهاي ديگر هزينه هاي بسيار سنگيني را تحميل كرده است. بنابراين دليلي وجود ندارد كه اين كشور دلارهاي نفتي عراق را به سرقت نبرده باشد. جالب است بدانيد، قوي ترين تحليل هايي كه از انگيزه لشكركشي هاي آمريكا به عراق عنوان مي شود، دستيابي به منابع نفتي اين كشور بوده و هست. همين نكته نيز به تنهايي مي تواند گره از معماي نه چندان پيچيده «سرقت بزرگ» بگشايد.

«ادغام» شفاف سازي شد

اين روزها خيلي ها بدتر از من گيج زده اند كه بالاخره ادغام كدام وزارتخانه ها كان لم يكن تلقي شد و كدام شان قرار است با هم ادغام شوند. من امروز اين موضوع را در ذهن خودم شرطي كردم و الان مثل بلبل براي شما توضيح مي دهم كه چي به چي است. من ياد گرفتم، شما هم ياد بگيريد. علي ايحال خوب نگاه كنيد؛ وزارت ارتباطات و فن آوري اطلاعات كلاً ادغامش با هر وزارتخانه ديگري منتفي شد، چرا كه اين وزارتخانه همين طوري اش هم ادغام هست! يعني وزارت ارتباطات و فن آوري اطلاعات، لاكردار اسمش از فرط درازي، خود به خود بوي ادغام مي دهد. اگر با من بود، اين وزارتخانه را تقسيم بر 3 مي كردم و از دلش 3 تا وزارتخانه جديد درمي آوردم به نام هاي «وزارت ارتباطات خالي و اين طرف و آن طرف»، «وزارت فن آوري خالي، وبگردي و آي،تي اسلامي»، «وزارت اطلاعات خالي غير از وزارت اطلاعات و روزنامه اطلاعات و اطلاعات دم در وزارتخانه هاي اسلامي»! اولي و سومي را مي دادم مشايي، دومي را با سرپرست اداره مي كردم. يعني اين وزارتخانه ارتباطات و فن آوري اطلاعات را با هر وزارتخانه ديگري كه ادغام مي كردند، اولين مشكل، اسم اين وزارتخانه بود كه 2 كيلومتر مي شد. لحظه اي فرض كنيد كه مثلاً مي خواستند اين وزارتخانه را ادغام كنند با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اسمش را چي بايد مي گذاشتند؟ وزارت ارتباطات و فن آوري فرهنگ و اطلاعات اسلامي؟! يا وزارت فرهنگ و ارشاد ارتباطات و فن آوري اسلامي؟! بيچاره آن خبرنگاري كه مي خواست اخبار اين وزارتخانه كذايي را رد كند! خب! اين از اين. پس وزارت ارتباطات و فن آوري اطلاعات را ياد گرفتيد. حالا برويم سراغ وزارت رفاه و تأمين اجتماعي. عرض مي كنم به خدمت تان كه ادغام اين وزارتخانه هم به دليل طرح هدفمندي يارانه ها منتفي شده. يعني بعد از هدفمندي ما شاهد اين هستيم كه اجتماع به اندازه كافي «تأمين» و در «رفاه» هست كه لااقل در اين مورد، نيازي به ادغام نيست. اين هم از اين. تا اينجا را حفظ كنيد تا برويم سراغ مابقي وزارتخانه ها. خيلي راحته ها! ببينيد؛ وزارت كار قرار است ادغام شود در وزارت تعاون. يعني زور ادغام فقط و فقط به وزارتخانه هايي رسيده كه اسم شان مختصر بوده و اين عقلاني هم هست، كارشناسانه هم هست، خوب هم هست! اما وزارت بازرگاني. بخش هايي از اين وزارتخانه چرب و چيل(!) كه مرتبط با موضوع جهاد و كشاورزي است، قرار است در وزارت جهاد و كشاورزي ادغام شود؛ مثل بخش واردات و صادرات، ليكن بخش هايي از وزارت بازرگاني قرار است ادغام شود در وزارت صنايع و معادن، بخش هايي در مسكن و راه سازي، بخش هايي در ورزش و جوانان، بخش هايي در وزارت نفت، و اگر چيزي ته آن ماند، در وزارت آموزش و پرورش! اما وزارت نفت و نيرو با اينكه اسم شان مختصر است، در هم ادغام نخواهند شد تا خرده گيران، نكته گيري نكنند كه فقط وزارتخانه هايي ادغام شدند كه اسم شان مختصر بوده!! و اين هوش و ذكاوت قواي مقننه و مجريه، بلكه قضائيه را مي رساند. در ثاني مگر ما يك همچين شعري داريم كه «ز نيرو بود نفت را راستي»؟! ديديد چقدر راحت بود؟! يعني الان شما در تاكسي وقتي يكي ازتان پرسيد كه چي قرار است در چي ادغام شود، مي توانيد مثل بلبل حرف بزنيد. حالا براي اينكه ببينيم چقدر خوب ياد گرفته ايد، امتحان!
سؤال اول/ چرا مسئولان دولتي براي از بين بردن ريزگردها و حل مشكل آلودگي هوا مالچ نمي پاشند؟!
الف) چون دارند وزارتخانه ها را ادغام مي كنند!
ب) چون پاشيدن مالچ مانع كار كردن مسئولان براي مردم است.
ج) چون وزارتخانه مالچ و امور پاشش اسلامي نداريم.
د) چون مسئولان بيكار نيستند!
سؤال دوم/ در دعواي ميان قوه مجريه و قوه مقننه بر سر ادغام وزارتخانه ها حق با كدام شان است؟
الف) با قوه قضائيه!
ب) با هيچ كدام.
ج) با جفت شان.
د) همه موارد
سؤال سوم/ چرا مسئولين جلوي چشم مردم با هم دعوا مي كنند؟
الف) چون مردم را محرم اسرار خودشان مي دانند!!
ب) چون ما وزارت امور دعواي زيربنايي و شاخ به شاخ و ترابري نداريم.
ج) چون كه چيز.
د) پس جلوي چشم دشمن دعوا كنند؟!
سؤال چهارم/ چرا هيچ كس به فكر وزارت آموزش و پرورش نيست؟
الف) چون نفت، سود دارد، اما دانش آموز سرتا پا ضرر است!
ب) چون هيچ كس به فكر پاشيدن مالچ نيست.
ج) چون 3 ماه تعطيلي است!
د) چون ابوعلي سينا سختي كشيد كه به اينجا رسيد.
سؤال پنجم/ كلاً چرا همچين شده است؟
الف) تقصير حرفهاي فلاني بود در مناظره!
ب) تقصير چيز يعني دست ما بود كه نمك داشت.
ج بايد زيرساخت ها اصلاح شود!!!!
د) خيلي هم خوب است؛ كجا همچين شده؟!
«آقاي چيز»

جوجه خروس ! (گفت و شنود)

گفت: سايت كلمه- وابسته به موسوي- كه از لندن بارگذاري مي شود با انتشار يك نامه سرگشاده اعلام كرده است 118 تن از روزنامه نگاران داخل ايران از چند عامل زنداني فتنه خواسته اند به اعتصاب غذاي خود پايان بدهند!
گفتم: مگر اعتصاب غذا كرده اند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! خودشان كه مي گويند روزي دو وعده غذا مي خوريم!
گفتم: حالا اين 118 روزنامه نگار چه كساني هستند؟!
گفت: ما كه هرچي به فهرست نام آنها نگاه كرديم غير از 3 يا 4 نفر كه گاهي وقت ها در صفحات لايي برخي از روزنامه هاي زنجيره اي مقاله و مطلبي نوشته اند، بقيه را نشناختيم!
گفتم: يارو در يك رستوران 2 تا تخم مرغ نيمرو خورد، موقع حساب، مدير رستوران گفت 200 هزار تومن. يارو با تعجب گفت؛ يعني چي؟ دو تا تخم مرغ 200 هزار تومن؟! و رستورانچي گفت؛ اين دو تا تخم مرغ تبديل به يك جوجه مرغ و يك جوجه خروس مي شدند و بعد با هم ازدواج! مي كردند و ده بيست تا جوجه مي آوردند و بعد و بعد و بعد... مرد حسابي اصلا خيلي كم حساب كردم! بايد قيمت يك مرغداري رو ازت بگيرم!

تركيه و ابهام در نقش آفريني منطقه اي آن (يادداشت روز)

رفتار تركيه و بخصوص دولت آن در ارتباط با تحولات منطقه عربي- اسلامي سؤالات و گمانه زني هاي زيادي را در ميان تحليلگران مسايل منطقه اي به وجود آورد. بعضي با استناد به هم خواني مواضع دولت هاي اوباما و اردوغان در اين تحولات، معتقدند دولت اردوغان در پازل و برنامه اي آمريكايي گرفتار شده است بعضي با استناد به مواضع ضد سوري تركيه- كه طي چند روز اخير كمي فرو نشسته است- معتقدند تركيه درصدد جلب نظر موافق آمريكا، اروپا و عربستان براي نقش آفريني در جايگاه «رهبري تحولات منطقه» است. بعضي با اشاره به اظهارات ملاطفت آميز اخير مقامات ارشد رژيم صهيونيستي نسبت به دولت تركيه معتقدند دولت آنكارا آرام- آرام به سمت غرب كشيده شده و اردوغان درصدد است، آنچه را كه غرب تاكنون از دولت او دريغ مي كرده- ورود به اتحاديه اروپا- به او بدهد. بعضي هم گفته اند عملكرد اخير تركيه و هماهنگي رفتار آن با غرب را بايد در حد «تاكتيك» مورد توجه قرار داد نه بعنوان يك استراتژي. در اين بين ملت هاي مسلمان مايلند حركت دولت تركيه را از اين منظر آخر نگاه كنند.
براي تشريح رفتار تركيه و استنتاج هايي كه از آن پديد آمده است، نكاتي وجود دارد:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ولايتمداري در كلام سيدعلي خميني (نگاه)

ايرج نظافتي
روز سه شنبه هفته گذشته يكي از دوستان و هم كلاسي هاي سابق ما در دانشگاه كه در جهاد دانشگاهي تهران داراي پست مديريت است تماس گرفت و گفت: امروز بعد ازظهر در سالن خانه كتاب تهران كتاب هاي منتخب فصل را از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي مي كنند، اگر توانستي حتماً بيا.
عصر همان روز به مراسم مذكور رفتم كه جمعيت قابل ملاحظه اي آنجا حضور داشتند و اصحاب رسانه نيز از طيف هاي مختلف در حال تهيه عكس و خبر و مصاحبه بودند.
يكي از كتاب هاي منتخب «فرهنگ جامع فرق اسلامي» بود كه مؤلف و گردآورنده اش حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني نوه حضرت امام(ره) بود.
مجري برنامه از آقاي دعايي سرپرست مؤسسه اطلاعات تقاضا كرد تا به جايگاه بيايد و به عنوان ناشر اين اثر درباره كتاب فوق سخن بگويد.
آقاي دعايي پشت تريبون رفت و گفت: آقاي سيدحسن خميني به علت مشغله كاري نتوانستند امروز در اين جمع حضور داشته باشند و به همين علت برادر كوچكتر خود آقاي سيدعلي خميني را فرستاده اند تا درباره كتاب فوق توضيح دهند.
و سپس آقاي دعايي از سيدعلي خميني خواست تا به جايگاه بيايد و از كتاب تاليفي برادرش دفاع كند.
حاضران در سالن كه تقريباً قريب به اتفاق آنها مثل بنده تاكنون در جايي پاي سخنراني سيدعلي خميني ننشسته بودند و با لحن كلام و مواضع سياسي و ديدگاه هاي اجتماعي او آشنا نبودند، مشتاق شنيدن سخنان نوه امام راحل بودند، به گونه اي كه در هنگام قرار گرفتن سيدعلي خميني پشت تريبون، سكوت مطلق برسالن حكمفرما شد... همه منتظر بودند تا ببينند موضع سيدعلي خميني چيست؟ از چه زاويه اي به اين كتاب خواهد پرداخت و اصلاً مي خواهد چه بگويد؟
سيدعلي خميني سخن خود را به نام خدا و خواندن قرائت فاتحه اي براي شادي روح حضرت امام(ره) آغاز كرد و سپس به تحليل كتاب برادر پرداخت كه لحن كلام نافذ و قوي او و اشاره هاي زيركانه و هوشيارانه و البته محتاطانه او به جريان هاي فتنه گر و اختلاف افكن كه هميشه در طول تاريخ اسلام باعث ايجاد دو دستگي و چند دستگي در ميان مسلمانان شده اند همه را مات و مبهوت كرد. شيوه كلام و استدلال سيدعلي خميني در توضيح و تفهيم مسايل بسيار قوي و كلامي نافذ و تأثيرگذار داشت.
مواضع ولايتمدارانه و قاطعانه سيدعلي خميني آنچنان حاضران را به وجد آورد كه مجري برنامه پس از پايان اين سخنراني به جاي اينكه ايشان را سيدعلي خميني خطاب كند او را سيدعلي خامنه اي ناميد و گفت: از برادر عزيزمان حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيدعلي خامنه اي! تشكر مي كنيم... كه البته مجري فوراً سخن خود را اصلاح و علت اين اشتباه لفظي را ذوق زدگي از شيوه كلام نوه امام(ره) خواند.
متأسفانه اصل سخنان و تحليل ايشان به طور كامل در خبرگزاري هاي رسمي و روزنامه ها كار نشد و حتي برخي از سايت هاي خبري كه رابطه اي مشخص با سران فتنه 88 دارند فقط آن بخش از سخنان سيدعلي خميني را كه درباره كتاب فوق الذكر بود، درج كردند و تحليل مفصل و مستند ايشان درباره نقش عوامل بيگانه داخلي و خارجي در هدايت فتنه ها و گرفتار شدن فتنه گران در توهم را سانسور كرده و بعضاً به جاي كلمه فتنه گران از كلمه اختلاف افكنان استفاده نمودند.

جناب شهردار ! با شنيدن اين خبر چقدر شوكه شديد ؟!(نكته)

سيدمحمدعماد اعرابي
وقتي خبر را خواندم؛ سرم را پايين انداختم و فقط چند باري آه كشيدم. به ياد خيلي ها افتادم؛ به ياد مشهدي رضا كه سر پارك محل ترازو مي گذارد؛ به ياد همين پيرمردي كه با آن سن و سال تقريباً سه رقمي اش سر كوچه روزنامه، بساط پهن مي كند و باتري مي فروشد؛ به ياد دختركي افتادم كه هر جمعه كنار جاده بهشت زهرا(س) گل به دست ايستاده و با تمام توان به سمت ماشين ها داد مي زند: «دسته اي هزار تومان!» يادش بخير! يادقاسم افتادم كه آمده بود زنگ در خانه مان را مي زد؛ از راه كه رسيدم، كنارش ايستادم و گفتم چه كار داري؟ گفت واكسي ام؛ كفش براي واكس زدن نداريد؟... نگاهي به قد و بالايش كردم كه به زور 1 متر و 50 را پر مي كرد؛ هنوز بچه بود اما آمده بود مردانگي كند تا در اين روزگار كه آسمان انصاف، سوراخ شده خانواده اش «محتاج غير» نباشد. خدا را شكر كه قاسم كامپيوتر ندارد تا نگاهي به سايت هاي خبري بياندازد. خدا را شكر كه مشهدي رضا اصلاً به كامپيوتر فكر نمي كند چه رسد به اينترنت و سايت هاي خبري؛ از رسانه و خبر فقط همين رسانه ملي خودمان را مي شناسد كه آن هم اخبار را برايش سياه و سفيد تعريف مي كند در يك لامپ تصوير 14 اينچي. از آنتن ديجيتال هم خبري نيست؛ بايد آنقدر دوشاخه آنتن را به اين طرف و آن طرف بگرداند تا بالاخره در يكي از جهات شش گانه تعداد تصويرهاي گوينده خبر تلويزيون به حداقل برسد؛ آن وقت با عيال پاي تلويزيون مي نشيند و مي گويد: «الان «مختار» شروع مي شود؛ راستي چرا اخبار اينقدر طولاني شده!!»
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خل و چل (گفت و شنود)

گفت: «جان بولتون» خطاب به گروه هاي اپوزيسيون گفته است «ابداً نبايد نگران نفوذي هاي ديگري مانند مدحي باشيد! ما به شدت مراقب هستيم».
گفتم: مگر طي چند دهه گذشته مراقب نبودند پس چرا وزارت اطلاعات توانست مدحي را به حياط خلوت اپوزيسيون نفوذ دهد؟!
گفت: جان بولتون گفته است نفوذ مدحي به خاطر بي احتياطي خود اپوزيسيون بوده است و از اين پس احتياط بيشتري به خرج مي دهيم.
گفتم: مدحي را عوامل «سيا» و «موساد» به اپوزيسيون معرفي كرده بودند.
گفت: چه عرض كنم؟! اين آمريكايي ها هر كدامشان از ديگري خل و چل ترند.
گفتم: دو نفر را كه با هم دعوا كرده بودند به كلانتري بردند. افسر نگهبان از مامور پليس پرسيد موضوع چيه؟ مامور گفت هر كدام ديگري را به ديوانگي متهم كرده اند، افسر نگهبان براي امتحان به يكي از آنها گفت؛ برو خونه ما، ببين من خونه هستم يا نه؟ و يارو راه افتاد كه برود دومي خنديد و گفت؛ جناب سروان ديدي عقلش كمه؟ افسر پرسيد چطور مگه؟ و يارو گفت؛ خب! تلفن مي كرد ببينه شما خونه هستين يا نه؟!

از «بني اميه» تا «بني فتنه» ! (يادداشت روز)

1- بعد از جنگ جمل و شكست سخت پيمان شكنان، معاويه كه خود در برپايي فتنه جمل نقش برجسته و موثري داشت و اكنون آرزوي پيروزي بر حكومت عدل علي(ع) را بر باد رفته مي ديد، براي ترديدافكني در دل مومنان به سرزنش آنان روي آورد. معاويه در شام و عوامل حكومت بني اميه در جاي جاي جهان آن روز اسلام، اين ساز بد صدا را كوك كرده بودند كه اگر طلحه و زبير، آنگونه كه علي(ع) مي گويد، از صراط مستقيم اسلام خارج شده بودند و پيكار با آنان ضرورت داشت، چرا پسر ابوطالب(ع) پيش از اين، نه فقط آن دو را بيرون از دايره حق نمي دانست، بلكه ايثار و فداكاري آنان در ركاب رسول خدا(ص) را نيز مي ستود و به زبان و قلم و قدم از آن دو حمايت مي كرد؟! پاسخ اين سؤال، روشن بود و كمترين ابهامي نداشت. مادام كه طلحه و زبير در مسير اسلام گام مي زدند و از صراط مستقيم الهي بيرون نرفته بودند، به حكم اسلام و منطق عقل و ايمان، در حلقه ياران به حساب مي آمدند و اما، هنگامي كه به زياده خواهي روي آوردند و با تحريك دشمنان پاي از صراط مستقيم الهي بيرون كشيده و به مخاصمه با حاكميت عدل صف آراستند، مقابله با آنان ضرورتي غيرقابل اجتناب بود... «حق» همان بود كه از آغاز بود و تغييري نكرده بود. اين طلحه و زبير بودند كه تغيير كرده بودند و ديگر طرفدار حق نبودند، بلكه به مقابله با آن نيز آمده بودند. از اين روي، مردمان مومن و خداجويي كه در ركاب امير مومنان(ع) به روي پيمان شكنان شمشير كشيدند و چشم فتنه را بيرون آوردند، نه فقط قابل ملامت نبودند كه ژرفاي بصيرت آنان در تميز به موقع سره از ناسره، شايسته بيشترين تقدير و تقديس و مثال زدني نيز بود.
اين روزها در پي افشاي چهره واقعي جريان انحرافي كه قبل از همه، اعتراض اصولگرايان و توده هاي عظيم مردم را در پي داشته و دارد، برخي از عوامل بيروني و داخلي فتنه 88 دقيقا مانند اسلاف فكري و كاخ سبزنشين خود در «شام»، زبان به ملامت مردم مومن و چهره هاي اصولگرا گشوده و حمايت آنان از دولت احمدي نژاد را با اين استدلال كودكانه زير سؤال مي برند كه چرا علي رغم حضور اين جريان انحرافي در كنار رئيس جمهور، از آقاي احمدي نژاد حمايت كرده بوديد؟! فلان نماينده مجلس رگ گردن به عصبانيت يا در تظاهر به عصبانيت سيخ مي كند و فرياد برمي آورد «كساني كه براي احمدي نژاد از سر و كول هم بالا مي رفتند، امروزه منتقد شده اند»! آن ديگري كه در حمايت از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 همه حيثيت خود را يكجا به قمار آورده و باخته است به زعم خود، هشدار مي دهد كه «چرا به توصيه هاي ناقدان - بخوانيد سران فتنه- توجهي نكرديد و آن هشداردهندگان را از ميدان به در كرديد كه اكنون شاهد حضور و فعاليت جريان انحرافي باشيد»؟!و ....
اكنون بايد از اين حاميان فتنه 88 و نان به نرخ روزخورهاي حرفه اي پرسيد؛ آيا كساني كه بلافاصله پس از مشاهده اولين نشانه هاي انحراف به مقابله با آن برخاسته اند قابل ملامت هستند يا شما كه از نوك پا تا فرق سر در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 فرو رفته بوديد و با مشاهده صدها سند غيرقابل انكار از وابستگي سران و عوامل فتنه به مثلث آمريكا، انگليس و اسرائيل، نه فقط زبان به كام كشيده بلكه با همه توان در خدمت بيگانگان قرار گرفته بوديد؟! و اين كه، كلاه خودتان را قاضي كنيد و به اين پرسش پاسخ بدهيد كه آيا اين روزها زبان اسلاف كاخ سبزنشين خود در شام آن روزها را به كام نگرفته ايد؟ امروز ميان شما و عوامل آن روز معاويه ها و عمروعاص ها چه تفاوتي هست؟ لطفا فقط به يك نمونه از اين تفاوت ها - اگر هست كه نيست- اشاره بفرمائيد! شما دقيقاً مانند عوامل بني اميه، هنگامي كه طلحه و زبير در ركاب رسول خدا(ص) شمشير مي زدند و در بيعت با علي عليه السلام بودند با آنان دشمني مي ورزيديد و بلافاصله پس از آن كه جبهه حق را ترك كردند و ساز مخالفت نواختند، سالوسانه آنان را به نقد كشيديد و در باطن با آنها احساس همراهي و همنوايي كرديد. آيا مي توانيد ارتباط نه چندان پنهان خود با جريان انحرافي را انكار كنيد؟ مگر جريان انحرافي چه مي گويد و چه مي كند كه شما هزاران برابر زشت تر و پلشت تر از آن را نگفته و نكرده ايد؟ لطفاً خودتان را به آن راه نزنيد، مديريت جريان انحرافي و فتنه 88 يكي است. اينطور نيست؟! اگر جريان انحرافي اشغالگران قدس را «مردم اسرائيل»! ناميده است، شما كه روز قدس به دستور مستقيم اسرائيل- به توصيه سايت وزارت خارجه اسرائيل، دو روز قبل از روز قدس- به نفع اسرائيل شعار داديد. اگر جريان انحرافي درباره حضرت صاحب الزمان(عج)، نظرات سخيف و منحرفي مطرح مي كند، سخنگوي فتنه 88 كه آشكارا وجود مبارك حضرت بقيه الله -ارواحنا له الفداء- را نفي كرد و شما نه فقط دم برنياورديد بلكه به نمايندگي وي از جانب خود افتخار هم كرديد!! نكرديد؟! اگر جريان انحرافي مشكوك به رابطه پنهان با عوامل آمريكاست، شما كه آشكارا و بي پرده از دستورالعمل آمريكايي ها و اسرائيلي ها پيروي كرديد و روز مبارزه با استكبار جهاني به نفع آمريكا شعار داديد. نداديد؟! جريان انحرافي آلوده به فساد اقتصادي است اما، آيا هيچ يك از مفسدان اقتصادي و غارتگران بيت المال را مي توانيد آدرس بدهيد كه در جبهه شما نبوده باشند؟! شما مسجد آتش نزديد؟ شما به ساحت مقدس امام حسين عليه السلام اهانت نكرديد؟ شما به دستور جرج سوروس صهيونيست عكس حضرت امام(ره) را پاره نكرديد؟ به دستور مايكل لدين، شعار «توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد» سر نداديد؟ به پيروي از فرمول جين شارپ به روي مردم مستضعف و محروم صرفاً به دليل پايداري آنان در اسلام، قمه نكشيديد؟! شما در جريان فتنه 88 با بهايي ها، منافقين، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، عبدالمالك ريگي ها، ائتلاف نكرده بوديد و آيا اين ائتلاف كماكان ادامه ندارد؟ آيا مي توانيد فقط يك نمونه -تأكيد مي شود فقط يك نمونه- از اقدامات و مواضع خود از آغاز فتنه 88 تاكنون را آدرس بدهيد كه با دستورالعمل از پيش ابلاغ شده سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس و اسرائيل منطبق نبوده باشد؟! اگر فقط يك نمونه سراغ داريد، بفرمائيد. همه دستورالعمل ها با ذكر تاريخ ابلاغ به شما موجود است.
راستي! چقدر جالب و خواندني خواهد بود اگر فهرستي از ياران خود در فتنه 88 را كه به آمريكا و اروپا و بعضاً اسرائيل گريخته و اكنون با كسب پناهندگي نقاب دروغين از چهره فرو انداخته و به دشمني آشكار با اسلام و انقلاب و مردم ايران مشغولند، ارائه بدهيد. اين كه كار سختي نيست. اين فهرست را ارائه كنيد تا همه بدانند شما چه كاره ايد؟
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

توبه نامه شيخ اصلاحات منتشر شد!

شيخ اصلاحات با نوشتن يك توبه نامه از كارهاي گذشته، حال و آينده خود توبه كرد. متن اين توبه نامه كه اختصاصي «خبرگزاري چيزنا» مي باشد، بدين شرح است:
من شيخ بيسوادم. دانا و خوش زبانم. گويم سخن فراوان، با آنكه بي سوادم. يادش به خير! فتنه 88 چقدر دل ها به هم نزديك بود!! من بودم و شما بوديد و آراي باطله بود و مناظره بود و نامرد، اين ممد تمدن، با من قرار مي گذاشت، خودش نمي آمد سر قرار! كتكش را من خوردم، شرطش را براي بازگشت خاتمي مي گذارد! اينقدر كه به خاطر اين خاتمي، سال 88 رفتم «سر كار»، هيچ سالي اينقدر كار نكردم!

ادامه مطلب را بخوانید  

ادامه نوشته

با كدام محاسبه ؟ ! (نكته)

شنيده ها حاكي است برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه در تصويب شرط «فوق ليسانس» براي نامزدهاي نمايندگي مجلس نقش موثري داشته اند، اكنون كه متوجه شده اند اين شرط غيرمنطقي مانع نامزدي بسياري از نمايندگان تصويب كننده اين طرح نيز خواهد شد، براي استثناء كردن خود از شمول اين شرط دست به تلاش گسترده و فشرده اي زده اند. توضيح آن كه مطابق طرح ياد شده، نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي بايد از مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد - فوق ليسانس- برخوردار باشند و براساس يك مصوبه عجيب و غريب و غيرعلمي ديگر، هر دوره از نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، «يك مقطع تحصيلي»! تلقي شده است. از اين روي نمايندگان تصويب كننده شرط فوق ليسانس كه خود، دارنده مدرك تحصيلي ليسانس - بخوانيد ليسانس مجلسي و نه علمي!- محسوب مي شوند، براين باور بوده اند كه با احتساب دوره كنوني مجلس، مدرك تحصيلي ليسانس آنها به «فوق ليسانس» تبديل مي شود، بنابراين با تصويب شرط فوق ليسانس براي نامزدهاي نمايندگي، اولا؛ اين شرط، مانع از نامزدي خود آنها نخواهد بود و ثانياً؛ برخي از رقباي احتمالي آنان در انتخابات پيش روي را از صحنه رقابت خارج مي كند، كه انشاءالله حالت دوم مصداق نداشته باشد. و اما محاسبه اين عده از نمايندگان محترم مجلس غلط از آب درآمد و آنان مطابق قانوني كه خود وضع كرده اند شرط لازم كانديداتوري براي دوره بعدي مجلس را ندارند و اكنون شنيده مي شود براي عبور از اين مانع قانوني در تدارك اقدام ديگري هستند كه متاسفانه غيرقانوني است و به آن خواهيم پرداخت.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گنج قارون ! (گفت و شنود)

گفت: سايت «ايران گلوبال» در مقاله اي بلند و طولاني به اپوزيسيون اعتراض كرده و نوشته است نبايد به خاطر نفوذ مدحي به درون خودمان به نوري زاده و جهانشاهي و بقيه كساني كه باعث نفوذ وي شده اند، فحاشي كنيم!
گفتم: حيوونكي ها از نفوذ مدحي بدجوري شوكه شده اند.
گفت: همين سايت در ادامه نوشته است «بايد اعتراف كنيم كه اپوزيسيون به صفات زشتي نظير حسادت، غرور كاذب، خودخواهي، شهرت طلبي بيمارگونه، خودبزرگ بيني، منفعت طلبي و دروغگويي مبتلا شده است.»
گفتم: داروغه يك شهر فرمان داده بود از هر كس كه در بدنش نقصي هست جريمه بگيرند و ماموران داروغه شخصي را ديدند كه يك چشمش كور است و از او جريمه خواستند، يارو پرسيد چرا و متوجه شدند لكنت زبان هم دارد و جريمه را دو برابر كردند، طرف سرفه شديد كرد، گفتند سل هم داري؟ و يارو از ترس پا به فرار گذاشت كه ماموران متوجه شدند يك پاي او هم لنگ مي زند. فرمانده ماموران داد زد نگذاريد فرار كند كه گنج قارون است!

صدا ، تصوير، حركت (يادداشت روز)

در تمام نظام هاي حقوقي تحقق «احقاق حق» نه تنها محكي براي محكمه و عدليه است بلكه نقطه مطلوب و آرماني «يك دادگستري استاندارد» است كه توانسته اعتماد عموم مردم را بيرون از دايره شعار جلب نمايد.
اين روزها در هفته قوه قضائيه فرصت مناسبي است تا اعتماد افكارعمومي به دستگاه قضايي مورد سنجش قرار بگيرد چه آن كه متاسفانه از سال ها و دهه هاي بسيار دور زخم ديرينه اي بر پيكر نظام قضايي وجود داشته كه حاصل آن كمرنگ شدن اعتماد عمومي به دادگستري و دستگاه عدليه بوده است. خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي تلاش هاي وافري در زمينه عدالت قضايي و به تبع آن افزايش اعتماد عمومي مردم صورت گرفته است و همين دغدغه تا جايي پيش رفت كه در سند چشم انداز قوه قضائيه در سال 1404 مصوب مسئولان عالي قضايي در 15مهرماه 1387 تاكيد شده است: «عملكرد دستگاه قضايي به گونه اي خواهد بود كه همه افراد جامعه به دستگاه قضايي به منزله عدالت خواهي اعتماد خواهند داشت و با احساس امنيت حق خود را مطالبه خواهند كرد.»
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

توجه به چين ((قسمت اول))

چشم انداز
توجه به چين ((قسمت اول))

پروفسور حميد مولانا
گرچه اروپا و آمريكا هنوز در صف كشورهاي بزرگ صنعتي و ثروتمند دنيا قرار دارند ولي قدرت سياسي و اقتصادي آنها بحران زده و در حال افول است. روسيه نيز پس از فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي ابرقدرتي خود را از دست داده و امروز تنها بر منابع نفت و گاز و تسليحات اتمي خود تكيه دارد. اتحاديه اروپا نيز دوران ضعف و بحراني خود را طي مي كند.
فراموش نكنيد كه يكي از بزرگترين جريان هاي تجزيه طلبي، كشتار جمعي، نقض حقوق بشر بعد از پايان جنگ جهاني دوم در قاره اروپا اتفاق افتاده است. چندين دهه رقابت شوروي و غرب قاره اروپا را به دو قسمت شرق و غرب تقسيم كرد و پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي، بلافاصله تجزيه چكسلواكي و يوگسلاوي سابق شروع گرديد و آمريكا و ناتو رسما وارد جنگ بالكان شدند. نسل كشي مسلمانان در بوسني-هرزگوين توسط صرب ها و سكوت اروپا و آمريكا در مقابل اين جنايات، فصل تاريكي از قساوت و بيرحمي در اين قاره است.
يكي از بزرگترين تغييرات پولي در 10سال اخير و به ويژه در ماه هاي گذشته اين است كه دلار آمريكا حاكميت خود را به عنوان واحد اصلي پول جهاني از دست داده است و يورو اتحاديه اروپا و ساير واحدهاي پولي نيز نتوانسته اند جايگزين رهبري و قدرت سابق دلار شوند. براي اولين بار در اقتصاد و رژيم پولي دنيا، از جنگ اول تا امروز كه ليره انگليس در راس اقتصاد بين الملل قرار داشت، امروز قدرت پولي در سطح جهاني به هيچ كس تعلق ندارد. بافت اجتماعي و نفوس و جمعيتي اروپا و آمريكا هم در حال دگرگوني است و بدون ترديد در چالش ها و مشكلاتي كه آنها در آينده خواهند داشت تاثير فوق العاده خواهد داشت. به مدت طولاني برتري اروپا و آمريكا زيرساخت ها و نيروي انساني علمي و فني اين دو قاره بوده است ولي آن انحصارات پيشين از بين رفته است و رقابت در سطح جهاني هر روز تنگ تر و شديدتر مي شود و دقيقا همين رهبري علمي، سياسي و اقتصادي غرب است كه امروز بيش از هر موقع ديگر زير سوال رفته است.
ولي با مشاهده شاخص ها و معيارهاي اقتصادي و سياسي و حتي نظامي در مي يابيم كه چين در چند دهه اخير قوس صعودي را طي كرده و از رقباي بين المللي خود جلوتر است، به طوري كه بسياري از دولتمردان آمريكا و اروپا پيشرفت هاي چين را يك نوع تهديد براي خود مي شمارند. طبق آمار صندوق بين المللي پول درآمد ملي ناخالص ايالات متحده در سال 2010 در حدود 7/14تريليون دلار بود در حالي كه براي چين اين رقم حدود 8/5 تريليون است. اگر اين آمار را بدون توجه به ارزش متوسط و حقيقي دلار در سطح جهاني حساب كنيم و ابعاد داخلي و ارزش توانائي اقتصادي كشورها را نسبت به پول و وضع اجتماعي و قوه خريد خود مقايسه نكنيم، آمريكائي ها 11بار ثروتمندتر از چيني ها هستند علاوه بر اين، آمريكايي ها با زيرساخت هاي تحقيقاتي و علمي و دانشگاه ها و رسانه ها تسلط بيشتري بر ساير قدرت هاي امروزي دارند. اما اين آمار مي تواند بسيار گمراه كننده باشد.
چين نه تنها از ژاپن جلو افتاده و اكنون دومين اقتصاد بزرگ دنيا پس از امريكا است بلكه طبق محاسباتي كه بعضي از اقتصاددان ها به عمل آورده اند و با در نظر گرفتن وضع اجتماعي و ارزش خدمات بومي انساني، توليدات ناخالص ملي چين با ملاحظه با شاخص ها تورم و غيره بيشتر از ايالات متحده آمريكا بوده و به 8/14تريليون دلار امروزي مي رسد. بدين ترتيب با ملاحظه و تطبيق جمعيت دو كشور، مي توان نتيجه گرفت كه ثروت متوسط يك آمريكائي چهار برابر يك فرد چيني است و نه 11برابر آن. يكي از اقتصاددانان «انستيتوي پيترسون» در آمريكا، آرويند سوبرامانيان مولف كتاب برتري اقتصادي چين، پيش بيني مي كند كه اقتصاد چين در سال 2030 ميلادي- يعني دو دهه ديگر- دو برابر آمريكا خواهد بود. هم اكنون چين بزرگترين كشور صادركننده دنياست و پيش بيني مي شود كه دو دهه ديگر تجارت چين دو برابر تجارت ايالات متحده آمريكا خواهد بود (واشنگتن پست، 1مه، 2011)
چگونه ايران مي تواند توجه به چين و روابط خود را با آن كشور تقويت كند؟ يك سياستگذاري پنج الي 10 ساله مي تواند شامل موارد ذيل گردد:
1) توجه به آموختن زبان چيني و تاريخ و فرهنگ و تمدن و زيرساخت هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و جغرافيائي آن؛
2)يك ديپلماسي سياسي، اقتصادي، بازرگاني، علمي و فرهنگي فعال، مدبرانه، پيشرو و ابتكارانه با اهداف بسيار مشخص در ارتقاي روابط بين دو كشور و دو تمدن بزرگ.
3)ايجاد و افتتاح كرسي هاي دانشگاهي در توسعه و ترويج آموزش زبان هاي دو كشور (فارسي و چيني) و تحقيق و مطالعه در زمينه هاي اقتصادي، بازرگاني، علمي، فني و هنري.
4) توسعه و تقويت ارتباطات مردم با مردم از طريق تسهيلات و تبليغات گردشگري، هنري، ورزش و تفريحات سالم.
5) همكاري هاي رسانه اي، خبري، سينمائي، مستندسازي و ارتباطي
6) ايجاد مراكز و اتاق هاي بازرگاني و تجاري و اطلاعاتي، و
7) دعوت از نخبگان چين براي شركت در كنفرانس ها، همايش ها در ايران و شركت متقابل در كنفرانس هاي علمي، فرهنگي و هنري، در چين و اعطاي بورس تحقيقاتي به دانشجويان براي اتمام پايان نامه هاي كارشناسي ارشد و دكترا در روابط و مسائل مورد علاقه ايران و چين.

معماي آدينه (نكته)

اميرحسين فردي
از بچه گي ها، جمعه هايش به يادمانده است. جمعه ها همه جمع بودند، گرگ و ميش صبح نمي رفتند و تاريكي شب برنمي گشتند. از صبح همه خانه بودند. سفره هايمان شلوغ مي شد و قلك هايمان پر از پول، جمعه روز نظافت بود و به خود رسيدن و به ديدار آشنا رفتن و گفتن و خنديدن و به قول امروزي ها، يك اوقات فراغت پرملاط. تنها چيز آزار دهنده اش، همان حمام هاي عمومي صبحگاهي اش بود كه بايد خواب آلود بيدار مي شديم و دنبال پدر از خيابان هاي خلوت و خواب آلود مي گذشتيم و خودمان را به حمام شلوغ و غرق در بخار آب داغ مي رسانديم. به فرمان پدر خودمان را محكم كيسه مي كشيدم تا فتيله فتيله چركمان در بيايد و بعد هم صابون بود و آب داغ و آخر سر آن خزينه خوفناك و سوزان كه بايد سرمان را چند بار زير آب مي برديم و در مي آورديم. بدون آن كه علتش را بدانيم. اين قسمت از جمعه اصلاً به ما خوش نمي گذشت!
بزرگ كه شديم. جمعه ديگر همان جمعه سابق نبود. دلمان بي دليل مي گرفت. دچار چه كنم چه كنم آزار دهنده مي شديم.مخصوصاً عصرهاي جمعه غصه همه روزها، هفته ها، ماه ها و حتي سال ها. يك جا توي دلمان تلنبار مي شد و نمي دانستيم با آن همه غم و اندوه چه كنيم؟ نه مسابقات فوتبال بعد از ظهرهاي جمعه كه دسته جمعي ساك بر دوش. به محل برمي گشتيم، نه كوه نوردي هاي سخت و نفس گير كه با كوله پشتي هايمان مي آمديم و نه سينما و تئاتر رفتن هاي دسته جمعي. هيچ كدام آراممان نمي كرد. بغض ناخواسته اي خرچنگ وار با چنگال هاي تيزش گلويمان را مي فشرد. بي اختيار از خانه بيرون مي زديم. به كوچه ها و خيابان ها پناه مي برديم، راه مي رفتيم، راه مي رفتيم، بي هدف، بي مقصد و مقصود، نمي دانستيم به كجا بايد برويم، اما مي دانستيم كه بايد برويم. كوچه ها رفته رفته تنگ تر مي شدند و جسم و قلبمان را يك جا مي فشردند و خانه ها و بناهاي خياباني، روي سرمان آوار مي شدند. اين گونه بود جمعه هايمان در سال هاي آوارگي. تا اين كه روزي جمعه ديگري از راه رسيد، جمعه اي كه ديگر نه تنها دلمان نگرفت، بلكه سبك بال هم شديم. جمعه اي كه اولين نماز جمعه تهران به امامت مردي كه ابوذر زمانه اش نام بود، برگزار شد. همه آنهايي كه جمعه ها دلشان مي گرفت، پروانه وار آمده بودند. ميليون ها جان شيفته و مشتاق. حالا ديگر جمعه هايمان معنا پيدا مي كرد. مي دانستيم چه كنيم و كجا برويم كه آواره و بي مقصد و مقصود نباشيم. به راز اندوهمان پي برده بوديم. جمعه روز او بود، بي آن كه بدانيم، اما غم فراغش را احساس مي كرديم. به دنبالش مي گشتيم. آواره كوه و كوچه و خيابان ها بوديم. نمي دانستيم از چه كسي بايد سراق گم شده خود را بگيريم، به كجا برويم؟ دور خودمان مي گشتيم و خسته و افسرده برمي گشتيم. تا اين كه در آن جمعه تاريخي سرگشتگي يمان را معنا كرديم. جمعه هايي از اين دست، در ساليان گذشته. همچنان و پي درپي آمدند و رفتند. تا اين كه ناگهان جمعه ديگري درخشيد و در تاريخ ماندگار شد، آخرين جمعه آخرين ماه بهار 88؛ آنگاه كه غبار فتنه رخسار افق را در محاق فرو برد و حراميان ايمان، با فانوس فريب مردمان ساده و صادق را به سوي سراب بردند، در آن جمعه، مردي كه بار سنگين امانت رهبري امت را برشانه هاي زخمي خويش مي كشيد، در مقام امام جمعه برفراز آمد و خطاب به صاحب جمعه بث الشكوي نمود و فرمود آماده است تا آن پيكر مجروحش را فدا نمايد و اما نگذارد ايمان امت تاراج شود. آنگاه چشم ها اشك بار شدند و آسمان باريد، آن هم در آخرين جمعه، آخرين ماه بهار!
اكنون حكايت جمعه ها شورانگيزتر هم شده است. هر جمعه كه مي آيد، قلب ظالمان از ترس در سينه مي تپد و زانوهايشان سست مي شود. حال جمعه روز قيام و انقلاب ملت هاي مسلمان و اسير منطقه شده است. هر جمعه از بلاد مسلمين فرياد آزادي و رهايي به گوش مي رسد. جمعه ها ديگر جمعه هاي غفلت و عيش و نوش بي خبري نيست. جمعه ها روز ديدار عاشقان و آزادگان است، اين روزها به خوبي احساس مي شود كه جمعه صاحب دارد و با سرانگشت تدبير اوست كه ستم ديدگان مسلمان جمع مي شوند و بر آتش انقلاب مي دمند و بر وعده تخلف ناپذير الهي پاي مي فشرند.
باش تا صبح دولتش بدمد.
كه اين هنوز از نتايج سحر است

گفت وگوي تلفني با بيل و زنبيل

ديشب شوهرت رو ديدم زنبيل!
زنبيل: كاخ سفيد بفرمايين.
چيزه كوچولو: من با هيلاري كار داشتم؛ هيلاري كلينتون.
زنبيل: خودم هستم؛ شما؟
چيزه كوچولو: به قول بابام جخت بلا منم خودم هستم!
زنبيل: شماره مستقيم منو از كجا پيدا كردي؟
چيزه كوچولو: از «مدحي» گرفتم؛ «محمدرضا»!
زنبيل: بي معرفت شماره منو داد، شماره اين اوباما رو نداد؟!
چيزه كوچولو: اتفاقاً شماره باراك رو هم دارم؛ جورج سوروس، مايكل لدين، ديك چني، جان دالتون... حتي اسرائيل سل مئير داگان با آهنگ پيشواز!! ببينم تو منشي نداري كه خودت گوشي رو برمي داري؟!
زنبيل: زنگ زدي مستقيم، دختر بچه!
چيزه كوچولو: گذشت دوره اي كه نونهال انقلاب بودم؛ الان واسه خودم شدم يك درخت! تو هنوز هم فكر مي كني «ما نو گل بهاريم»؟!
زنبيل: ما بايد چي كار كنيم كه اين جمهوري اسلامي سقوط كند؛ تو بلدي خواهر؟!
چيزه كوچولو: من اتفاقاً براي شما يك برنامه دارم؛ از همين الان از مردم بخواهيد نيمه شعبان در حمايت از آمريكا و اسرائيل معابر را چراغاني كنند، شيريني و شربت بدهند، بعد اسب تروا را زين كنيد؛ هينده! پتيكو پتيكو پتيكو!!
زنبيل: كاش مي شد مي توانستيم از مردم ايران دعوت كنيم كه جمعه ها در مخالفت با نظام بروند نماز جمعه و «مرگ بر آمريكا» بگويند؛ اين ديگر خيلي تابلوست!! نمي شود، اما اگه مي شد، چي مي شد! اي خواهر! مانده ايم چي كار كنيم؟! الان ذي حسابي وزارت خارجه پر شده از فاكتورهايي كه ما از شكم مردم آمريكا زديم، خرج فتنه 88 كرديم، اما آخرش چي؟! هيچي! بر و بچ اداري مالي وزارت خارجه را دشمن خودمان كرديم با اين گندكاري ها!
چيزه كوچولو: اتفاقاً اداري مالي وزارت خارجه ما هم داشت چيز مي شد، اما جلويش گرفته شد! ببينم اين اسرائيل براي چي مئير داگان را ممنوع الخروج كرده؟! مگر بدبخت چي گفته بود حالا؟!
زنبيل: هيچي بابا! گفته بود اگر اسرائيل به ايران حمله كند، نابود خواهد شد!
چيزه كوچولو: خلاف ادب است ها، اما پدرسگ يك بار در عمرش حرف حساب زد، همچين اسرائيل از دماغش درآورد كه! حالا خوب است اين مئير داگان قبلاً رئيس موساد بوده ها! اسرائيل به نيروهاي اصلي خودش رحم نمي كند، واي به حال كودكان فلسطيني! به اين شيرين شيرينا بگو لااقل از حقوق بشر مئير داگان دفاع كند، از فلسطيني ها نخواستيم! شما هم به كي داديد نوبل را!
زنبيل: چه بگويم جان تو! خوب شد زنگ زدي، داشتم مي مردم از غصه! پيش پاي تو اين «كاندوليزا» زنگ زده بود، داشت هر چي از دهانش مي آمد بيرون، به من مي گفت! زبانش مثل نيش عقرب مي ماند!
چيزه كوچولو: گفتي «رايس»، ياد «آلبرايت» افتادم! همه شان هفته بعد مي خواستند جمهوري اسلامي را سرنگون كنند! ببينم تو از بيل راضي هستي؟! شوهر خوبي هست؟!
زنبيل: ايش! دست روي چيز، يعني دلم نگذار كه خون است! مرتيكه چشم چران، برايش 2 تا خرس گنده درست كردم، راه به راه هوو مي آورد برايم؛ الهي جز و جگر بزني مونيكا!
چيزه كوچولو: هنوز هم با مونيكا ارتباط دارد؟! صد رحمت به قابيل، عجب قرومساخيه اين بيل ديگه! حكايت «ديشب باباتو ديدم آيدا»، هر شب مثل اينكه يه جا پلاسه!! گوشي موبايلش رو چك كن!
زنبيل: نمي دونم از دست اين هيزبازي هاش چي كار كنم؟!
چيزه كوچولو: كتاب «مردان مريخي، زنان ونوسي» رو بخون!
زنبيل: ايش! نظام خانواده توي اين قبرستون از اساس پاشيده! الان در آمريكا زن جدا زندگي مي كند، مرد جدا، سگ جدا، اين خرس گنده ها هم جدا!!
چيزه كوچولو: گفتي «پاشيده» من ياد «پاشيدن مالچ» افتادم! جخت بلا شما در عراق نبوديد، ما مشكل ريزگرد نداشتيم ها!
زنبيل: دلم يك خورده باز شد با تو حرف زدم... (ديلينگ ديلينگ) ... چند لحظه گوشي، ببينم كيه؟... بله!
بيل: سلام زنبيل!
زنبيل: سلام بيل!
بيل: امشب يك خورده دير ميام خونه! توي سر كار، شيفتمه!
زنبيل: ايش! اصلاً مي خوام صد سال سياه بر نگردي! دختري كه به حرف مادرش گوش نكنه، حقشه! گفته بود تو هيزي ها، گوش نكردم؛ خودم كردم كه لعنت بر خودم باد!
بيل: حالا يه شب ما خواستيم دير بيايم خونه ها!... (ديلينگ ديلينگ) ... چند لحظه گوشي، پشت خطي دارم؛ بله؟
چيز كوچولو: من موبايل بيل رو گرفتم يا اينكه اشتباهي زنگ زدم به خاك انداز؟!
بيل: بفرمايين، شما؟
چيز كوچولو: من بچه مديرعامل خبرگزاري چيزنا هستم. شما واقعاً بيل هستي؟!
بيل: خودم هستم!
چيز كوچولو: امشب كجا مي خواي بري ناقلا؟!
بيل: تو از كجا فهميدي؟! اصلاً شماره من رو از كجا گير آوردي؟!
چيز كوچولو: از «مدحي» گرفتم؛ «محمدرضا»!
«بچه هاي آقاي چيز»

اعتصاب (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: چند روزي است كه شايعه اعتصاب غذاي 12 نفر از زندانيان فتنه به بحث داغ در ميان گروههاي اپوزيسيون تبديل شده است!
گفت: يارو از بي كاري حوصله اش سر رفته بود، محكم زد پس كله خودش و بعد به زنش گفت؛ برو ببين كيه داره در مي زنه؟!
گفتم: يك عده مثل شيرين عبادي مي گويند بايد به اعتصابشان ادامه بدهند و يك عده ديگر مثل آقا رضا ربع پهلوي مي گويند بايد به اعتصاب خاتمه بدهند!
گفت: حالا به نظر تو حرف كدام طرف منطقي تر است؟ اعتصاب را ادامه بدهند يا بشكنند؟!
گفتم: مرد حسابي! كشك چي؟! پشم چي؟! اصلاً اعتصاب غذايي در كار نيست، فقط يكي ادعاي اعتصاب غذا كرده بود كه بعد معلوم شد يواشكي شير و گردو مي خورد و حالا هم در ميان زندانيان به موش كور معروف شده است!
گفت: حالا فهميدم كه چرا يكي از همين گروههاي اپوزيسيون نوشته بود؛ البته، شايد هم اعتصاب غذايي دركار نباشد!
گفتم: يارو مي گفت؛ «سالقورفولقور- اسم گرگي است كه حضرت يوسف(ع) را خورده بود! يكي گفت؛ ولي حضرت يوسف(ع) را گرگ نخورده بود و يارو گفت؛ آره! «سالقورفولقور» اسم همان گرگي است كه حضرت را نخورده بود!

با دشمنان مدارا ، با دوستان خصومت ! (يادداشت روز)

مهمترين تاثير تحولات منطقه عربي- اسلامي، تاثير امنيتي آن بوده است، اين تاثير امنيتي به دو صورت تجلي يافته؛ يك وجه آن فروپاشي ساختارها و نظم امنيتي گذشته و وجه ديگر آن پديدار شدن بستر شكل گيري ساختار و نظم امنيتي جديد است. در اين ميان قدرت هايي كه در گذشته نقش «نگه دارنده» ساختارهاي موجود امنيت منطقه اي را ايفا مي كردند در شرايط خوف و رجا به سر مي برند چرا كه بسته به اين كه ساختار و نظم امنيتي آينده چه نسبت- موافق يا معارض- با آن ها داشته باشد خود را بازنده يا برنده به حساب مي آورند و آن دسته از قدرت هايي كه در گذشته «نقش مخالف» ساختار و نظم امنيت منطقه اي را ايفا مي كردند خود را برنده قطعي تحولات امنيتي منطقه به حساب مي آورند و به واقع هم چنين است منتها در اين بين «حداكثري» كردن منافع امنيتي براي اين دسته از قدرت ها اهميت ويژه اي پيدا كرده و تدارك ويژه اي هم طلب مي كنند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دفاع از يك پايان نامه!

پژمان كريمي
«پايان نامه»، فيلمي قوي نيست. عمده ضربه را هم از فيلم نامه خورده است. اما از اين فيلم دفاع مي كنم و معتقدم بايد از آن دفاع كرد. اساساً هر آدم عاقلي بايد از اين فيلم و نظاير آن دفاع كند.
چرا؟!
بهمن89، جشنواره فيلم فجر برپا بود. پايان نامه در سينماي منتقدين، در تالار بزرگ برج ميلاد اكران شد. از همان دقايق نخست، صداي كف و سوت، هو كردن و فرياد كشيدن و جيغ هاي ممتد شنيده شد. بله! عده اي از خبرنگاران و منتقدين، با روشي كاملا سطحي وسبك، با شيوه اي كه در شأن عنصري فرهنگي نيست، با رفتاري مغاير آموزه ها و ارزش هاي ديني و ملي، سعي كردند نسبت به ساخت و نمايش پايان نامه موضع منفي خود را اعلام كنند. تلاش كردند به سازندگان فيلم و حاميان آن، بفهمانند، پايان نامه را دوست ندارند. دوست ندارند ماهيت منافقان افشا شود. دوست ندارند در برابر فتنه ماسوني88 واكنش سينمايي را شاهد باشند. دوست ندارند زشتي رفتار جماعتي آشوبگر و پياده نظام و عمله اراده هاي خارجي بر اكران سينما ديده شود. دوست ندارند دروغگو بودن آنها تصوير شود. دوست ندارند ماهيت ضدايراني شان عينيت يابد و نمايان شود. دوست ندارند ژست دموكراسي خواهي آنان به چالش كشيده شود.
دوست ندارند چيزي را ببينند كه مردم عاقل و دين باوران «دوست دارند» ببينند!
جماعت اخلال كننده در تالار بزرگ برج ميلاد، با تمسك به شيوه اي عوامانه، محيط فرهنگي را با چاله ميدان اشتباه گرفته بود و مي گيرد. جماعت اخلال كننده در تالار بزرگ برج ميلاد، يادش رفته بود كه شعارش همواره اين بوده است: «همه بايد حرف بزنند»، «آزادي انديشه و آزادي بيان حق هر انساني است»! «همه فيلم سازان بايد فيلم بسازند! جماعت اخلال كننده در تالار بزرگ برج ميلاد، يادش رفته بود كه همواره با صداي بلند خواهان «حذف سانسور و مميزي است.»!
اعضاي آن جماعت
-بيچاره ها- يادشان رفته بود كه ادعاي فرهنگي بودن و فرهنگ مداري دارند!
بيچاره ها- منتقدين و خبرنگاران مدعي ضدانقلاب را مي گويم- يادشان رفته بود كه هياهوهاي زشت و عوامانه شان با ادا و اطوارهاي شبه روشنفكري شان جور در نمي آيد و خلق الله نيز، چشم دارد، گوش دارد، عقل دارد؛ مي بيند و قضاوت مي كند بيچاره هوچي ها و شيپورچي ها، پشت پا زدند به هر چه شعارشان بود، پزشان بود، ژست شان بود، افتخارشان بود. آنها نشان دادند و ثابت كردند كه سينما را ملك طلق شان مي دانند. ثابت كردند ديكتاتورهايي بس فربه و بزرگ اند كه اگر «آب بيابند، شناگراني قابل اند»!.
ثابت كردند، آزادي در نظرگاه آنها، يعني اعتقاد به «اعتقاد» آنها. يعني سرسپردگي در برابر خواست آنها. يعني احترام به آراء آنها. آزادي يعني، دوست داشتن هر چه آنها دوست دارند. حرفه اي سينما، يعني هنرمند يا شبه هنرمندي كه ناسزا بگويد به انقلاب، به نظام ديني! بگويد سركوب است و شكنجه! بگويد حذف است و سانسور است و مميزي است! آزادي و هنرمند يعني آنچه اخلال گران ديكتاتور فكر مي كنند و لاغير!
آزادي و هنرمند يعني كن! يعني محسن مخملباف! يعني جعفر پناهي! يعني اروتيك و لوناشاد!
يعني نوبت شما! يعني آپارات! يعني جاسوس رده سوم و چهارم «ام.آي.شش»! يعني تخدير! يعني جدايي نادر از سيمين! يعني دروغ؛ يعني «سوت پايان»! يعني فيلمي بسازي كه مردم ايران دوست نداشته باشند! يعني فيلمي بسازي كه خودت هم نفهمي چه ساخته اي و چه خواسته اي بگويي! يعني سينماي گنگ! يعني فيلم سترون! يعني غريزه! مخالفان پايان نامه و مخالفان هر فيلمي كه حامي نظام ديني و انقلاب و بسيجي است، مخالفاني كه عوامانه در تالار بزرگ برج ميلاد، «هو» كردند، تعهد ديني را «هو» كردند، ارزش ها را «هو» كردند؛ آنها در واقع تهي بودن خود را نمايش دادند و«هيچي» انديشه را تصوير كردند. همين ها اما، از خود سينماي كلاه مخملي ها دفاع مي كنند. همين ها سينه چاك سينماي لومپني كيميايي اند. همين ها در پاي مجسمه هاي «هيچ» به خاك
جان نثاري مي افتند! همين ها از «72سالگي» هر چه ضد انقلاب، شاد و سرخوش مي شوند! برند مي دهند. داد مي زنند.
از پايان نامه دفاع مي كنم به دليل آن كه مخالفان پايان نامه را خوب خوب مي شناسم!
از پايان نامه دفاع مي كنم كه با پيام «9دي» پيوند خورده است! كه ادامه «سوم خرداد» است.
پايان نامه، ساختاري ضعيف دارد؟! باشد! اما در عوض، دنيايي حرف دارد كه كابوي هاي سينماي معيوب امروز ، سينماي ايران نه بلدند اين حرفها را بزنند، نه دوست دارند اين حرفها را بزنند و نه جرأت زدن اين حرفها را دارند!
من در برابر عصبانيت معاندان از پايان نامه، از اين فيلم دفاع مي كنم. اصلا از اين فيلم خوشم آمده است!.

تبعات هسته اي نظم جديد منطقه (يادداشت روز)

فقط ظرف 6 ماه، خيزش هاي مردمي در منطقه خاورميانه، جغرافياي سياسي آنچنان متحول شده كه شباهت هاي بسيار ناچيزي ميان خاورميانه امروز و خاورميانه 6 ماه پيش مي توان سراغ گرفت.
در اين باره تاثيرگذاري متقابل ايران و تحولات منطقه (هم تاثيراتي كه ايران بر اين تحولات گذاشته و هم تاثيراتي كه از تحولات پذيرفته است) سخن بسيار گفته شده اما آنچه درباره آن اتفاق نظر هست اين است كه ايران تا اينجا بيش از هر كشور ديگري از تحولات منطقه نفع برده است و همچنان نفع خواهد برد حتي اگر هيچ تلاشي براي اثرگذاري بر آن نكند. آنچه اكنون در خاورميانه پيش چشم تحليلگران است اين است كه ايران كاري را كه بايد براي اثرگذاري بر ذهن و جان مردم اين منطقه مي كرد، سال ها پيش انجام داده و اكنون حتي اگر فقط بنشيند و تحولات را نظاره كند، در انتهاي بازي برنده خواهد بود چه رسد به اينكه نظاره كردني هم در كار نيست.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

كوپه (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: دعواي اپوزيسيون با گروه ناشناخته موسوم به «شوراي هماهنگي راه سبز»! از فحاشي گذشته و به چاقوكشي رسيده است!
گفت: دعوا سر چيست؟! يك لقمه نان موساد را با هم بخورند چرا يكديگر را تكه پاره مي كنند؟!
گفتم: اين گروه خود را شوراي رهبري اپوزيسيون مي داند ولي حاضر نيست نام و نشان اعضاي گروه را اعلام كند و اپوزيسيون هم مي گويد آقاي مدحي كه آشكار بود نفوذي وزارت اطلاعات از كار درآمد واي به حال «شوراي هماهنگي راه سبز» كه هيچ چيزش معلوم نيست.
گفت: خب! حيوونكي ها راست مي گويند! ولي اردشير امير ارجمند، مشاور فراري موسوي گفته است كه اين شورا زير نظر وي اداره مي شود!
گفتم: همين باعث شك بيشتر اپوزيسيون شده است چون امير ارجمند به «مدحي شماره 2» معروف است.
گفت: حالا راه چاره چيست؟!
گفتم: چه عرض كنم؛ در كوپه قطار يكي مي گفت اگر پنجره باز باشه من از سرما مي ميرم و ديگري مي گفت اگر بسته باشه من از گرما تلف مي شوم. رئيس قطار گفت؛ راه چاره آن است كه پنجره نيمه باز باشه تا يكي از سرما و ديگري از گرما بميرد و بعد...