افغانستان ، چاله ها و چشم اندازها

تحولات افغانستان وارد مرحله حساسي شده است. اعلام يكجانبه پيروزي حامد كرزاي و استقبال فوري و يكپارچه سران كشورهاي غربي، از نوعي «همدستي» و هماهنگي خبر مي دهد. از سوي ديگر ناديده گرفتن قانون اساسي افغانستان و زير پا گذاشتن قوانين جاري اين كشور و نيز ناديده گرفتن نظرات و آراء شهرونداني كه به كانديدايي غير از كرزاي راي داده اند براي آينده افغانستان بسيار خطرناك مي باشد.
مردم افغانستان نياز مبرم به «حكومت قانون» دارند و براي رسيدن به حكومت قانون نزديك چهار دهه انواع رنج ها را تحمل كرده اند. آنان اينك محصول 40 سال تلاش خود را در تاراج دست هايي مي بينند كه از خارج و داخل به هم رسيده اند. بدون اغراق مي توان گفت قانون اساسي افغانستان مهمترين پايگاه دفاعي مردم اين كشور در برابر متجاوزان خارجي و هرج و مرج طلبان داخلي است. و وقتي ناديده گرفته مي شود سايه اي از وحشت و نگراني جاي آن را مي گيرد.
براساس ماده 61 از فصل سوم قانون اساسي افغانستان، رئيس جمهور الزاماً بايد بيش از 51 درصد آراء رأي دهندگان را در انتخاباتي «آزاد، عمومي، مستقيم و سري» به دست آورد. كمااينكه قانون انتخابات اين كشور نيز بر همين مضمون تأكيد مي كند. براساس قانون اساسي افغانستان در شرايط فوت يكي از كانديداها، حتماً بايد انتخابات مجدد برگزار شود به همين دليل كميسيون انتخابات اين كشور اجازه نداشت با كناره گيري عبداله از كانديداتوري دور دوم، كانديدايي كه براساس اعلام نيمه شهريور ماه همين كميسيون، تنها موفق به كسب 47 درصد آراء گرديده، را به عنوان نامزد برنده معرفي نمايد. اقدام كميسيون انتخابات از يك سو شائبه دخالت آنان به نفع كرزاي را پررنگ تر كرد و از سوي ديگر زمينه ساز بروز حاد مخالفت هاي مردمي عليه حكومت فعلي گرديد.
آنچه امروز اين كشور را تهديد مي كند، «بازگشت به نقطه صفر» است. افغانستان از 15 مهر 1380 كه توسط آمريكا و انگليس به تصرف درآمد با بحران بزرگ «اشغال» مواجه مي باشد. در اين ميان ساز و كارهاي داخلي و قانون اساسي در افغانستان يكي از اصلي ترين راههاي تلاش مردم براي پايان دادن به اشغال كشورشان مي باشد. كمااينكه مردم عراق توانستند با تكيه بر قانون اساسي خود و نهادهاي برآمده از آن، آمريكا را وادار به پذيرش خروج از اين كشور تا پايان سال 2011 نمايند. با اين وصف طبيعي است كه آمريكايي ها براي از ميان برداشتن چنين امكاني در افغانستان دست به كار شوند و مباني حقوقي و سازوكارهاي ناشي از آن را ويران نمايند. بازگرداندن افغانستان به نقطه صفر اين امكان را به اشغالگران مي دهد كه خود را از شر بسياري از نتايج اشتباهات بزرگ خود (نظير پذيرش ساز و كار انتخابات) برهانند و برنامه جديدي مبتني بر اشغال دائمي افغانستان و ضعيف نگاه داشتن دولت مركزي به اجرا بگذارند از اين رو مي بينيم كه سران كشورهاي تشكيل دهنده ايساف توامان از لزوم افزايش نيروي نظامي ناتو در افغانستان خبر مي دهند و در همان حال حامد كرزاي كه آراء اكثريت را بدست نياورده به عنوان رئيس جمهور پذيرفته مي شود.
انتخابات در افغانستان همزمان توسط طالبان و سران عضو ايساف تحريم شده است اما طالبان با صراحت شركت در انتخابات را جرم و گناه مي خواند و غربي ها از عدم برگزاري دور دوم انتخابات استقبال كردند در واقع طالبان و غرب به يك اندازه با پا گرفتن نظم و قانون در افغانستان مخالفند چرا كه «حكومت قانون» به اين دو اجازه يكه تازي و توسل به اقدامات خودسرانه نمي دهد.
قرار بود انتخابات افغانستان در پايان پنجمين سال رياست جمهوري حامد كرزاي- در روز اول خرداد- برگزار شود اما دولت كابل به بهانه عدم وجود امنيت كافي و نامناسب بودن شرايط اقليمي از برگزاري انتخابات در موعد قانوني طفره رفت و عملا دادگاه عالي و كميسيون انتخابات را وادار به تمديد سه ماهه رياست جمهوري خود گردانيد. انتخابات سرانجام به جاي 18 مهر- كه درخواست دولت بود- در 29 مرداد ماه برگزار گرديد. حامد كرزاي و دكتر عبداله عبداله از ميان 35 كانديداي انتخابات، آراء بيشتري را به دست آورده بودند. اين در حالي بود كه تنها 9/5 ميليون نفر از 17 ميليون واجد شرايط رأي به پاي صندوق ها رفته بودند و انتخابات تنها با مشاركت كمتر از 35 درصد شهروندان رقم خورده بود و كرزاي توانسته بود حدود 000/773/2 رأي شهروندان را به دست آورد. براساس نتايج، انتخابات بايد به دور دوم مي رفت اما حامد كرزاي كه به سختي به رأي كميسيون انتخابات مبني بر ابطال آراء 358 صندوق- عمدتا مربوط به مناطق پشتونشين- را قبول كرده بود از هرگونه تغييري در مسئولين ايالت هايي كه مرتكب تقلب شده بودند، سر باز زد و مراجعه پي در پي شخصيت هاي شمال و مركز افغانستان را بي پاسخ گذاشت و در نهايت خود را برنده دور اول انتخابات اعلام كرد در مورد كناره گيري دكتر عبداله از شركت در دور دوم رقابت ها و تصميم كميسيون انتخابات و پذيرش سريع رأي اين كميسيون از سوي كشورهاي غرب و ارسال سريع پيامهاي تبريك به حامد كرزاي نكات قابل تأملي وجود دارد:
1- كناره گيري عبداله پس از چند دور گفت وگو بين شخصيت هاي شمال با رئيس جمهور و نيز پس از چند بار اولتيماتوم از سوي او صورت گرفت و اين كناره گيري به سرعت از سوي كشورهاي آمريكا، انگليس، فرانسه و-كاي ايده- نماينده دبيركل سازمان ملل در امور افغانستان و نيز بان كي مون مورد استقبال قرار گرفت يعني آنان به جاي آنكه نگران شوند، شادماني كردند.
اين موضوع نشان داد كه عدم انعطاف كرزاي از پشتوانه خارجي برخوردار بوده است و اين موضوع مي تواند وضعيت افغانستان را از اين كه هست بدتر كند چرا كه اگر روي كار آمدن كرزاي در دور دوم حاصل توافق خارجي باشد به اين معناست كه علاوه بر سرزمين اينك حاكميت افغانستان نيز به تصرف ناتو درآمده و اين حيله افغاني ها را در مواجهه با اشغالگران و متجاوزان تضعيف مي نمايد. بر اين اساس مي توان به «عبداله» نيز نمره منفي داد چرا كه او در عملي شدن اين توافق احتمالي -ناخواسته- نقش ايفا كرده است.
2- زمينه سازي كشورهاي غربي براي پذيرش حامد كرزاي- عليرغم شكست در انتخابات- و سپس قبول بي چون و چراي رأي كميسيون انتخابات بار ديگر بر اين نكته تاكيد كرد كه آمريكا و ساير كشورهاي تشكيل دهنده ايساف وجود يك رئيس جمهور فاقد پايگاه و مشروعيت داخلي- و در نتيجه يك رئيس جمهور ضعيف- كه نه محصول رأي مردم و نه محصول توافق طوايف است را بر يك دولت با اقتدار و مشروع ترجيح مي دهند چرا كه سيطره بر چنين دولتي بسيار آسان خواهد بود. نيروهاي متجاوز ايساف طي 4 سال گذشته اگر چه هر جنايتي را با دست باز مرتكب شده اند اما همواره از سوي نهادهاي افغاني مورد سؤال بوده اند و اين دشواري هايي را براي آنان پديد آورده بود. بر اين اساس اگر در پشت اعلاميه كميسيون انتخابات بين كرزاي و دولت هاي تشكيل دهنده ايساف توافقي صورت گرفته باشد، به معناي آن است كه راه ناتو در افغانستان در 4 سال آينده هموارتر شده است.
3- عدم توجه به شكايت دكتر عبداله و اعلام يك طرفه پيروزي كانديداي پشتون مي تواند گسست تازه اي را در ميان نيروها و احزاب افغانستان پديد آورد و حتي ميان جنوب و شرق افغانستان با مركز و شمال اين كشور مشكلاتي امنيتي پديد آورد. اگر تاجيك ها، هزاره ها، شيعيان و ازبك ها، اعلام غيرقانوني رياست جمهوري كرزاي را به معناي كنار زدن آن ها از حكومت و مقدمه اخراج آنان از دولت و مجلس آينده تلقي كنند، آن وقت احتمال وقوع درگيري هاي تازه و صف بندي هاي جديد سياسي و امنيتي در اين كشور قوي خواهد بود. از چنين شرايطي دو گروه استقبال خواهند كرد؛ طالبان تندرو و اشغالگران غربي- اين موضوعي است كه سبب بروز نگراني هايي مي شود، تغيير صف بندي سياسي و امنيتي در افغانستان و بي اثر كردن رأي مردم مي تواند روي حوزه هاي ديگري نظير عراق هم تأثير بگذارد و دامنه تهديد را از افغانستان به ساير كشورهاي خاورميانه تسري دهد.
4- مي توان پيش بيني كرد كه آمريكا، انگليس و فرانسه به مناقشه دروني حكومت افغانستان دامن خواهند زد. شبكه تلويزيوني CNN بلافاصله پس از كناره گيري دكتر عبداله تلاش كرد تا وانمود كند شمال انتخابات را تحريم كرده و روزنامه نيويورك تايمز از حتمي بودن بروز تشنج سياسي در افغانستان پس از كناره گيري عبداله خبر داد. استقبال اين كشورها از كناره گيري عبداله و پذيرش فوري رأي كميسيون انتخابات، نيروهاي شمال را تحريك مي كند همين الان درباره باقي ماندن ژنرال فهيم (معاون اول رئيس جمهور)، خليلي (معاون دوم رئيس جمهور)، صبغت الله مجددي (رئيس مجلس سنا)، اسماعيل خان (وزير آب و برق) و... كه در انتخابات 92 مرداد از كرزاي حمايت كرده بودند، در كنار كرزاي ترديد جدي به وجود آمده است. اما نيروهاي شمال بايد به جاي افتادن در چاله نزاعهاي طايفه اي و بازي در ميدان اشغالگران گفت وگوي داخلي بين خود را فعال نمايند. آنان اينك به جاي عصبانيت بايد راه ائتلاف دوباره در جبهه شمال از يك سو و ائتلاف مجدد با دولت را از سوي ديگر پيدا كنند وگرنه اشغالگران غربي ملت افغانستان را در شرايطي قرار مي دهند كه سيطره همه جانبه و دائمي آنان را بپذيرند و هيهات كه مردم مبارزي كه زماني با حداقل امكانات، ابرقدرت شرق را وادار به فرار از كشور خود نمودند، به خواري پذيرش طرح هاي كفار غربي گرفتار شوند.
سعدالله زارعي

اين انقلاب باج نمي دهد

1- انقلاب اسلامي يكي از پديده هاي شگرف و بنيادي در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ايران به شمار مي رود. انقلاب ما علاوه بر تغيير در ساختار و نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور كه طي چند ده سال حكومت قاجار و پهلوي رو به زوال گذاشته بود، توانست در منطقه و دنياي اسلام و همچنين بين ساير ملل جهان منشأ تحول و آثار و بركات بسياري گردد.
وقوع انقلاب اسلامي باعث تغيير نگرش در ديدگاه هاي بسياري از انديشمندان جهان شد. غالب نظريه پردازان «انقلاب»، منشأ انقلابهاي دنيا را يا در عاملي واحد جستجو كرده و يا اگر عوامل متعددي را برمي شمردند براي «دين و مذهب» نقش و اعتبار چنداني قايل نبودند. تا پيش از شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي، عنصري به نام «معنويت» در تحليل هاي سياسي آنان جايي نداشت. اما بروز و ظهور انقلابي كه «اسلامي» بود و ريشه در باورهاي ديني مردم داشت، باعث شد تا در «تئوريهاي انقلاب» يك دگرگوني اساسي پديد آيد.
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب «پيرامون انقلاب اسلامي» درباره ماهيت و عوامل انقلاب اسلامي مي نويسد: «در تفسير و تحليل انقلاب ما، گروهي معتقد به تفسير تك عاملي هستند. يك دسته عامل را صرفاً مادي و اقتصادي، دسته اي ديگر عامل را تنها آزادي خواهي و دسته سوم عامل را فقط اعتقادي و معنوي مي دانند. در مقابل گروهي معتقدند كه در تكوين و ايجاد اين انقلاب هر سه عامل بصورت مستقل دخالت داشته اند، اما در كنار اين نظرات، نظر ديگري وجود دارد كه خود ما نيز موافق آن هستيم. انقلاب ايران به اعتقاد بسياري، يك انقلاب مخصوص به خود است، يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان پيدا كرد.»
انقلاب اسلامي توانست ايده تشكيل حكومت ديني و مبتني بر معنويت گرايي را ممكن سازد. تحقق عملي اين ايده، توانست بسياري از معادلات سياسي و منطقه اي را بر هم زده و راه را براي ساير ملت هاي منطقه و جهان در برقراري حكومت ديني، هموار سازد. امروز چه انديشمندان مسلمان و چه غيرمسلمان از «تئوري ديني» در كنار ساير تئوري هاي مربوط به «حكومت» سخن مي گويند.
طرح مباحث جديد در مجامع علمي و فكري جهان، نظير عدالت اجتماعي، حقوق بين الملل اسلامي، انديشه سياسي اسلام، وحدت بين اديان و مذاهب، نقش و هويت مصلح جهاني، آگاهي بخشي در جهان نسبت به ماهيت قدرتهاي بزرگ و... نتيجه انقلاب اسلامي و تئوري مترقي كه بر مبناي آن شكل گرفته، مي باشد.
انقلاب اسلامي توانست با ارايه الگوي جديدي از نظام سياسي كه در تقابل با نظامهاي الحادي و استكباري موجود قرار داشت، طرحي نو در اداره و شيوه حكومت مردمي مبتني بر ارزشهاي الهي و ديني ايجاد نمايد. از طرف ديگر با تمسك به آموزه هاي اسلامي كه نقش محوري در شكل گيري انقلاب داشت، تئوري هايي كه منشأ انقلابات را صرفاً در عوامل غيرمذهبي جستجو مي كردند در محاق فرو برد و عملاً دو قطبي بودن نظام جهان را به هم زد.
2- خيزش اسلامي در منطقه كه در قرن 19 توانست در مواجهه با قدرتهاي استكباري، تقابل قابل تأملي بر جاي گذارد، از اواسط قرن 20 دوران فترت و سستي خود را آغاز كرد. جريان هاي چپ سياسي و اعتقادي و هم چنين جريانهاي ناسيوناليستي رفته رفته عرصه را بر اسلامگرايان تنگ كردند.
گروههاي اسلامگرا كه از داشتن يك الگوي جديد و سازگار با وضع پيش آمده محروم بودند، به انزوا كشيده شدند. در اين شرايط دامنه نفوذ قدرتهاي بيگانه در سايه حكومت هاي دست نشانده روز به روز گسترده تر مي شد. ملت ها، تحت سلطه و ظلم بيشتري قرار مي گرفتند و آنچه از اسلام برايشان مانده بود، ظاهر و پوسته اي بيش نبود. اسلام ظلم ستيز به اسلام سلطه پذيري كه موردپسند دو قطب شرق و غرب بود، تبديل شده بود. پيروزي انقلاب اسلامي و ارائه الگويي از اسلام ناب محمدي(ص) توانست جاني دوباره به جهان اسلام و نهضت هاي آزادي بخش اسلامي ببخشد.
جريانهاي مختلف اسلامي در همه كشورهاي منطقه، خيزشي دوباره و با رويكردي جديد يافتند. تا پيش از انقلاب اسلامي، الگويي كه از سوي رهبران براي مبارزه ارايه مي شد، به گونه اي بازسازي «الگوي خلافت» از نوع حكومت هاي عثماني در تركيه با رنگ شيعي بود. اين الگو در سايه رشد انديشه هاي مردم و تحولات بنيادي كه در روابط اجتماعي و فرهنگي آنان ايجاد شده بود، ديگر جذابيت و كارايي چنداني نداشت. با ظهور انقلاب اسلامي، الگويي مبتني بر تئوري مترقي «ولايت فقيه» ارائه شد كه مردم در اين الگو، نقش محوري داشته و با تكيه بر قدرت آنان مي شد به تقابل با نظامهاي حاكم فاسد رفت. حالا ديگر اين خود مردم بودند كه تحت هدايت رهبري دانا، عالم، شجاع و بابصيرت، دنبال تحقق شعار آزادي خواهي و استقلال طلبي در سايه اسلام مي رفتند.
يكي از كانونهايي كه از سالهاي گذشته همواره مورد توجه جريانهاي مختلف فكري و سياسي در منطقه قرار گرفته، فلسطين است. اين جريانات مي كوشيدند تا مساله فلسطين را آنگونه كه با انديشه هاي سياسي خود تناسب داشت، شكل داده و دنبال راه حلي براي حل اين مشكل باشند. اما پيروزي انقلاب اسلامي، ناكارآمدي آنها را در ارايه يك راه حل متناسب با حجم مساله فلسطين آشكار كرد. نسخه جديد؛ مقاومت و حضور مردم در يك انقلاب اسلامي عليه اشغالگران صهيونيست بود.
در انديشه امام خميني(ره) كه بنيانگذار جمهوري اسلامي و معمار بزرگ انقلاب بودند، براي حل بحران فلسطين، راه حل سياسي پذيرفته نيست. امام(ره) بر اين باور بودند كه تنها راه نجات فلسطين جهاد و مبارزه عليه صهيونيست ها است. امام(ره) كساني كه دنبال روش هاي سياسي و ديپلماتيك براي حل مسأله فلسطين هستند را ملامت كرده و مي فرمايند: «من به سران فلسطيني نصيحت مي كنم دست از رفت و آمدهاي خودشان برداشته و با اتكا به خداوند متعال و مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با اسرائيل بستيزند. چرا كه اين رفت و آمدها موجب مي شود كه ملت هاي مبارز شما دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد كه نه شرق به درد شما مي خورد و نه غرب. با ايمان به خدا و تكيه بر سلاح هاي خويش تا حصول خواسته هاي مشروع خويش دست از مبارزه برنداريد.»
نسخه امام(ره) خيلي زود جاي خود را در منطقه باز كرد. حضور پرقدرت مردم در انتفاضه هاي فلسطين و گروه هاي اسلام گراي مبارزي چون حزب الله و حماس به نماد حضور جدي جريان اسلامي در منطقه تبديل شدند.
3- دهه فجر امسال، انقلاب اسلامي 31 سالگي خود را پشت سر مي گذارد. انقلاب و نظام برخاسته از آن طي اين سالها، فراز و نشيب هاي زيادي را به خود ديده است كه در برابر هر كدام چون كوهي استوار ايستاده و در مقابل بدخواهان و دشمنان، ذره اي سر تسليم فرود نياورده و كمر به ضعف خم نكرده است و از اين روي هيچ نشيبي را نمي توان يافت كه بعد از پيدايش به «فراز» تبديل نشده باشد.
انقلاب اسلامي توانست تمام فرمول هاي انديشمندان را در رابطه با تئوري هاي انقلاب به هم ريخته و عنصر جديدي را در دكترين انقلابهاي دنيا وارد كند. معادلات منطقه اي و جهاني را برهم زده و جهان دوقطبي را از ميان بردارد. امروز ديگر بلوك شرق و يا بلوك غرب اساساً ماهيت خود را از دست داده و وجود خارجي ندارند، اما ظهور انقلاب اسلامي باعث شد تا بلوك سوم و جديدي تحت عنوان بلوك «كشورهاي اسلامي» تشكيل شود كه قدرتهاي بزرگ جهاني را در مقابل خود به زانو درآورد.
امروز تمامي مذاكرات صلح و خط سازشي كه در منطقه دنبال مي شود، رنگ باخته و حرفي براي گفتن ندارد. مقاومت مردمي و اسلامي در فلسطين توانست آمريكا، اسرائيل و ساير قدرتهاي جهاني را كه دنبال حل مسالمت آميز مسأله - البته با هدف حذف فلسطين - بودند به چالش كشيده و روند مذاكرات به اصطلاح صلح خاورميانه را به بن بست بكشاند.
اينها تنها بخشي از آثار و بركات انقلاب بزرگ اسلامي است. طي سالهاي پس از انقلاب، دشمنان همواره در تقابل با نظام در دو جبهه جنگ سخت و نرم عليه ما جنگيده اند. دنباله هاي داخلي آنان نيز به عنوان پياده نظامهايي كه مشي دشمن بيگانه را در داخل دنبال مي كردند، گاه نظام و انقلاب را با چالش هايي مواجه كردند كه البته هيچگاه نظام در برابرشان كوتاه نيامد و به پشتوانه توفندگي مردم انقلابي، در برابرشان قد برافراشت و آنان را چون خس و خاشاك بر باد داد.
فتنه اخير نيز - اگرچه فتنه اي بزرگ، اما- يكي از چالش هاي انقلاب بود. امام (ره) در برابر ايادي شاه و استكبار و بعد از پيروزي انقلاب در مقابل منافقين و معاندين، قدمي عقب نگذاشت، ذره اي كوتاه نيامد و هيچگاه باج نداد. اگر انقلاب و پيروزي آن در سايه قاطعيت امام و ملت در برابر دشمن، شكل گرفت، امروز بعد از 31 سال تداوم انقلاب نيز در گرو باج ندادن مردم و رهبري انقلاب است.
حضرت آيت الله خامنه اي با تكيه بر اينكه حوادث اخير باعث شد تا همه مردم براي حضور بيش از پيش در صحنه دفاع از جمهوري اسلامي احساس وظيفه كنند، مي فرمايند: «البته در مقاطعي برخي طراحي هاي دشمن براي وادار كردن نظام اسلامي به باج دادن بوده است. اما امام بزرگوار هيچگاه باج نداد و همه بدانند ما نيز از طرف ملت ايران و از طرف خود به هيچ كس باج نخواهيم داد.»
خواست مردم و رهبري در قبال فتنه انگيزان عمل به «مر قانون» است. آيا از طرح هايي چون آشتي ملي، وحدت ملي، حكميت،... و لويي جرگه هايي از اين دست!! بوي باج خواهي به مشام نمي رسد؟!
حميد اميدي

شكارچي شنبه و طالبانيسم يهود

تقي دژاكام
در يك بندرگاه اسرائيل، يك زن يهودي كه پس از مرگ همسرش، با يك مرد مسيحي ازدواج كرده است، كودك 8-7ساله خود را درپي اقدامات حقوقي و ا صرارهاي زياد پدربزرگش براي مدت كوتاهي به وي مي سپارد. پدربزرگ كودك كه يكي از سران جريان فكري صهيونيسم است در جواب نگراني هاي مادر، وعده مي دهد كه او يك ماه بيشتر اينجا نمي ماند و پس از آن، كودك با اراده خود هركجا كه خواست بماند.
فيلم «شكارچي شنبه» هفتمين ساخته «پرويز شيخ طادي» ماجراي استحاله فكري و ذهني اين كودك و حركت از فطرت پاك انساني تا تبديل شدن به موجودي خشن و خطرناك و خونريز است.
¤ ¤ ¤
«شيخ طادي» كه معمولاً همه او را با فيلم هاي اجتماعي و كودكانه و كم خرج كه اكثراً در محيط هاي مه آلود و سرسبز شمال مي گذرد و مي شناسند، اين بار به نوعي از آن لطافت و از آن نگاه كودكانه پسند فاصله گرفته و به موضوعي كه خود آن را «طالبانيسم يهود» مي نامد پرداخته و هرچند در اين فيلم نيز، يك «كودك» محور آن است و او باز هم به سراغ دلمشغولي هميشگي خود رفته است اما موضوع فيلم و نوع پردازش آن به گونه اي است كه خود او پيشنهاد كرده است كودكان، فيلم او را ببينند!
«شكارچي شنبه» برخلاف آثار قبلي فيلمساز، نگاه اجتماعي محض به موضوع ندارد بلكه بر عنصر «تربيت» تأكيد دارد و پروسه تغييرات شخصيتي يك كودك از معصوميت و سلامت به خشونت و جنايت بررسي مي كند. به موازات اين نگاه، وي با كارش در ايدئولوژي و انديشه هاي صهيونيسم، راهبردهاي تخريبي آنان را در آماده كردن نسلي كه فقط از مبلغان اسرائيل برمي آيد به ارزيابي مي گذارد.
از اين لحاظ، فيلم «شكارچي شنبه» از لحاظ موضوع، فيلمي متمايز از آثار مشابهي است كه به نقد صهيونيسم و افراطي گري يهودي مي پردازند كه البته رسيدن به لايه هاي پنهان اين موضوع، به گفته شيخ طادي محصول گفت وگوي او با بسياري از يهوديان بي طرف و بررسي متون و انديشه هاي اسرائيلي است.
اين موضوع تازه با فيلمنامه اي كه بارها و بارها بازنويسي شده است، در عرصه ساخت هم خوب از كار درآمده است و به خصوص شروع جذاب فيلم و بيشتر از آن سكانسهاي انتهاي آن، از «شكارچي شنبه» فيلمي تأثيرگذار و ماندگار ساخته است. متأسفانه ريتم فيلم در نيمه هاي كار، تا حد زيادي كند مي شود و ضرباهنگ آن را از يكدستي مي اندازد كه ضعفي بر آن محسوب مي شود و اگر كارگردان، نظرات مشابهي از اين انتقاد را دريافت كند شايسته است با تدوين مجدد، آن را ديدني تر و جذاب تر كند.
شيخ طادي در اين فيلم كه بخش اعظم آن در لبنان فيلمبرداري شده است از بازيگران لبناني بخصوص «دارين حمسه» بهره گرفته است هرچند دو سه بازيگر ارمنستاني نيز در فيلم او حضور دارند تا او بتواند هم فضاي منطقه اي فيلم و هم زنان آن را واقع پذير كند اما نكته جالب در اين زمينه اين است كه او در مصاحبه اش تأكيد كرده است كه براي من هم «اخلاق» بازيگران و هم «توانايي» آنان همزمان اهميت داشته است و نوع پوشش زنان هم به گونه اي طراحي شده كه بيشترين آراستگي را داشته باشد. چيزي كه متأسفانه در برخي فيلم هاي ديگر جشنواره امسال از جمله در فيلم «آل» رعايت نشده بود و دوربين بر پوشش هاي نامناسب زنان فيلم كه برخلاف «شكارچي شنبه» فراوان هم بودند تأكيد هم مي كرد!
موسيقي فيلم كه ظاهراً انتخابي هم بود، كم اما به جا استفاده شده بود بخصوص در فصل هاي پاياني نتيجه گيري فيلم، بسيار مؤثر و تأثيرگذار از كار درآمده بود.
فيلم هوشمندانه توانسته است بدون شعاردادن، مفاهيم موردنظر خود را عرضه كند و به همين دليل بسياري از سكانس ها، تا مدت ها در ذهن تماشاگر باقي مي ماند ازجمله سكانس سواري دادن مرد عرب به «حانان» يا تناقض بين قول و عمل «حانان» آنجا كه به مادر كودك اعتراض مي كند كه چرا همسر يك مرد مسيحي شده اي و در اواسط فيلم مي بينيم كه خود او به دختر مسيحي خدمتكارش پيشنهاد ازدواج مي دهد.
شكارچي شنبه، بنيان هاي فكري صهيونيسم را به چالش كشيده و با نشان دادن آنها، تماشاگر را به ارزيابي واقعي مي رساند. به گونه اي كه بيننده مي تواند دريابد كه چگونه جلاداني كه فلسطين را اشغال كرده اند مي توانند به راحتي كودكان و زنان را در نوار غزه و اردوگاه هاي فلسطيني و... بكشند و به نسل كشي مسلمانان بپردازند.
درحقيقت اين فيلم پاسخي منطقي و مستدل به تبليغات ضداسلامي غرب در تروريست معرفي كردن مسلمانان است به همين دليل است كه به مجرد اعلام عمومي ساخت شكارچي شنبه، محتواي آن در شبكه هاي ماهواره اي و خبري بين الملل موردنقد قرار مي گيرد، روندي كه به احتمال قوي پس از اين شتاب هم خواهد گرفت.
فيلم شيخ طادي پس از دو سه فيلم ديگري كه پس از انقلاب اسلامي در نقد جنايات اسرائيل و مظلوميت فلسطينيان ساخته شده به خصوص فيلم ماندگار و جاودانه «بازمانده» اززنده ياد «سيف الله داد» تلاشي ارزشمند و قابل تقدير است؛ هرچند در فيلم مرحوم سيف الله داد، قصه پررنگ تر و باتوجه به موضوع آن جذاب تر بود اما هر گام در سينماي ايران د راين مسير بايد با حمايت مادي و معنوي دست اندركاران و كساني كه وظيفه اي دراين زمينه دارند همراه شود و دراين راه، و در زمانه اي كه به گفته سازنده فيلم، هيچ تهيه كننده اي حاضر به سرمايه گذاري دراين پروژه نشده بود، بايد از «مؤسسه شهيد آويني» كه تهيه كنندگي «شكارچي شنبه» را به عهده گرفته است تقدير كرد و به همه عوامل اين فيلم، دست مريزاد گفت.

نگاهي به «طهران، تهران»

نگاهي به «طهران، تهران» به كارگرداني مهرجويي و كرم پور جاي مردم خالي است
آرش فهيم
«طهران، تهران» قرار بوده كه فيلمي درباره تهران باشد و احيانا پيشرفت ها يا معضلات آن را بيان كند. اما در نهايت، تبديل به دو تكه بي ربط با هم- مثل جزايري دور از يكديگر- شده است. معلوم نيست كه چرا اين فيلم اپيزوديك ساخته شده است. يك تكه (اپيزود) آن را داريوش مهرجويي ساخته و تكه ديگر را مهدي كرم پور. ظاهرا توليد كار اپيزوديك يك جور مد روز در سينماي ايران شده و فيلمسازان با بهانه يا بي بهانه، از اين طريق، نوعي متفاوت نمايي مي كنند. اين در حالي است كه در يك فيلم چند بخشي، به جز ارتباط موضوعي بين بخش ها، بايد ارتباط دراماتيك هم وجود داشته باشد كه اين مهم در مورد «طهران، تهران» اتفاق نيفتاده است.اپيزود مربوط به مهرجويي، يك
گل گشت تصويري در تهران است؛ در آن، آثار تاريخي و برخي از اماكن تهران، از جمله رستوران ها و هتل ها معرفي مي شوند. فيلم مربوط به مهرجويي داستان ندارد هر چند، داستانك هايي هم در بين آن تصاوير گنجانده شده است. مثل ماجراي گم شدن بچه ها، آشتي زن و شوهر و...
نگاه سفارشي بر فيلم مربوط به مهرجويي حاكم است و به همين دليل، در كار او، بيشتر سازه هاي نوپديد و فضاهاي گردشگري به نمايش درآمده. نگاه مهرجويي به تهران، در اين فيلم، توريستي است. فيلم او نه معرف «تهران واقعي» است و نه مردم آن. بلكه بيشتر به يك موزه نگاري مي ماند. اپيزود «تهران، روزهاي آشنايي» داريوش مهرجويي، حال و هوايي عتيقه دوستانه دارد. اين ديدگاه، در واقع، گفتمان غالب بر فيلم است. همچنان كه به زعم فيلم، نسل كنوني- كه مديريت جامعه را برعهده دارد- درمانده و ناتوان است و اين نسل هاي گذشته- كه بازنشسته شده اند- هستند كه همت كرده و خانه ويران شده نسل كنوني را دوباره آباد مي كنند!
اپيزود «سيم آخر» به كارگرداني مهدي كرم پور هم در واقع فيلم نيست. بلكه يك بيانيه سياسي تصويري است، پر از كليشه و شعارهاي تكراري. نسل جواني كه گرفتارند و از حق مسلم اجراي موسيقي نامتعارف محرومند، حاج آقاهاي پول دار و هوسران، فرزندي كه به اجبار پدرش زندگي اش تعيين مي شود، پليس هايي كه به مثابه مزاحم و اخلالگر در جواني جوانان حضور مي يابند و خلاصه هر آنچه در بيانيه هاي سياسي ديگر، بارها تكرار و تكرار شده است. «تهران، روزهاي آشنايي» و «سيم آخر»، قصد داشتند، جنبه هاي متفاوتي از تهران را به نمايش بگذارند. قسمت مربوط به مهرجويي، نقاط مثبت اين شهر را و قسمت مربوط به كرم پور، جنبه هاي منفي آن را. به همين خاطر هم در تيتراژ پاياني، بخش معرفي عوامل توليد اپيزود اول به رنگ سفيد و بخش معرفي عوامل اپيزود دوم سياه ترسيم شده است. اما هر دو فيلم، بخش اصلي تهران را ناديده گرفته اند؛ مردم! مهم ترين جاذبه اجتماعي در تهران، زندگي روزمره مردم اين شهر است؛ با تمام خوشي ها و تلخي هايش. اما ظاهرا، دو بخش «طهران، تهران» اولي بيشتر در پي گذشته از دست رفته و دومي، دغدغه هاي سياسي اش بوده است. برخلاف آنچه در «سيم آخر» بيان مي شود كه «نسل امروز به دنبال زندگي است» (كدام نسل جوان!) اساسا چيزي به نام زندگي مردم تهران در اين فيلم ديده نمي شود. به خصوص اپيزود دوم كه به «درد بي دردي» مي پردازد و نگران خوشگذراني رفاه زدگان است! اي كاش حداقل بخشي از دغدغه ها و مسائل واقعي زندگي مردم تهران در اين فيلم «سفارشي» منعكس مي شد.بعد از ديدن «طهران، تهران» باز هم افسوس خورديم كه كاش روشنفكران ما حداقل «منتقد» وضع موجود جامعه بودند!

ایران ،شانزدهمين اقتصاد برتر جهان

شكوفايي اقتصادي در آينه انقلاب اسلامي ايران؛ شانزدهمين اقتصاد برتر جهان
بابك اسماعيلي
اقتصاد ايران در طول 31 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دوران پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشته است. شايد اگر كشور ديگري در طول اين سه دهه با انواع تحريم و محاصره اقتصادي، كارشكني و صدها توطئه داخلي و خارجي مواجه مي شد، هم اكنون نامي از آن در جغرافياي سياسي جهان باقي نمي ماند. اما جمهوري اسلامي ايران در حالي سي و يكمين سالگرد استقرار خود را جشن مي گيرد كه علاوه بر نقش آفريني فعال در عرصه سياسي، شانزدهمين قدرت اقتصادي جهان به حساب مي آيد.
اين موفقيت بزرگ در حالي رخ داده است، كه در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، اقتصاد ايران به عنوان اقتصادي وابسته به قدرت هاي استعماري به حساب مي آمد كه اكثر قريب به اتفاق نيازمنديهاي خود را از خارج از كشور وارد مي ساخت و در بسياري از بخش هاي اقتصادي نظير صنعت، كشاورزي، خدمات و غيره تنها واردكننده بود.
اقتصاد وابسته به نفت
اقتصاد ايران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بر محور فروش نفت و صنعت مونتاژي وابسته استوار بود. بازار داخلي بر روي انواع كالاهاي خارجي باز بود و شركت هاي چند مليتي كه توسط كشورهاي ليبرال سرمايه دار صنعتي حمايت مي شدند، سرريز توليدات وكالاهاي فروش نرفته خود را بدون هيچ مشكلي سرازير بازار ايران مي كردند.
علي رغم اجراي 5 برنامه 7 ساله و 5 ساله ميان مدت در طول دوران حاكميت رژيم پهلوي، اقتصاد ايران تا زمان پيروزي انقلاب، همچنان اقتصادي تك محصولي و وابسته به نفت باقي ماند. اين اقتصاد نه تنها هيچگونه زمينه اي براي خود شكوفايي و بالندگي در برنداشت، بلكه همه استعدادها و توان ملي را نيز از بين مي برد و اجراي برنامه مذكور هرچه به سالهاي پاياني برنامه مي رسيد، به جاي فراهم نمودن زمينه هاي استقلال و شكوفايي اقتصادي، زمينه هاي وابستگي بيشتر را به ارمغان مي آورد. تا آنجا كه در سالهاي 1356 و 1357 كه مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي است، مديران و صاحبان چنين اقتصادي كه به كمك صاحبان شركت هاي بزرگ و چند مليتي خارجي پايه ريزي كرده بودند، ايران را ترك كردند و به شركت هاي اصلي پناه بردند و دولت انقلاب مجبور شد تا قريب به اتفاق واحدهاي كوچك و بزرگ توليدي، خدماتي و بازرگاني را با بدهي هاي كلان بانكي، ملي اعلام كند.
استبداد، فساد سياسي و اداري و دخيل بودن ملاحظات سياسي و روياهاي بلند پروازانه در برنامه اقتصادي و عدم استقلال نهادهاي اقتصادي و برنامه ريزي، كنترل كامل بخش خصوصي در دست افراد نزديك به دربار، شيوع فساد مالي و استفاده از اموال عمومي در جهت منافع شخصي، گسترش رانت اقتصادي در ميان درباريان و اعطاي مناصب اداري و پروژه ها و امتيازات اقتصادي، هرگونه مجالي را براي توسعه و نوآوري در سال هاي پيش از پيروزي انقلاب از بين مي برد. علاوه بر اين موارد دخالت هاي گاه و بيگاه محمدرضا در برنامه هاي توسعه كه ناشي از روياهاي بلندپروازانه وي و توهم حركت به سوي دروازه هاي تمدن بزرگ بود، توسعه اقتصادي ايران را غيرمحتمل ساخته بود.
كشاورزي در خدمت منافع بورژوازي وابسته
كشاورزي ايران پيش از پيروزي انقلاب وضعيتي از هم گسيخته داشت، بطوريكه علي رغم وجود منابع طبيعي سرشار و برخورداري از سرزميني آباد و گسترده و با آب وهواي مناسب و متفاوت، عمده محصولات كشاورزي و دامي مورد نياز از خارج خريداري مي شد و از اين بابت وابستگي شديدي وجود داشت.
تدوين و ارائه طرح انقلاب سفيد (لوايح دوازده گانه) كه به انقلاب شاه و ملت معروف بود، شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي خاصي را بر ايران حاكم كرد. اين دوره از تاريخ اقتصادي ايران، تحولات و بحران هاي فراواني را در بر مي گيرد. بخش كشاورزي از طريق اصلاحات ارضي، توسعه و روابط و مناسبات ارباب رعيتي در جهت روابط و مناسبات سرمايه داري قرار گرفت. هدف از اين اصلاحات، ايجاد يك نظام وابسته اقتصادي در خدمت منابع بورژوازي وابسته و در حال رشد داخلي با سرمايه انحصاري غرب بود. هدف ديگر شاه از برنامه اصلاحات ارضي اين بود كه كشاورزان به دو گروه داراي زمين و فاقد زمين تقسيم شوند و شانس وحدت كشاورزان و دست زدن به يك انقلاب دهقاني به حداقل برسد. اصلاحات ارضي در چند مرحله به اجرا درآمد، اما در پايان اجراي آن اهداف موردنظر تحقق نيافت، اين اهداف عبارت بودند از: رشد و توسعه امور زراعي و كشاورزي در جهت تامين نيازمندي هاي مردم و كاهش وابستگي ايران به محصولات كشاورزي وارداتي، اما اين اهداف نه تنها تحقق نيافت. بلكه نياز ايران به واردات محصولات كشاورزي را بيشتر از گذشته نيز كرد و سال ها پس از اجراي آن، روستاهاي ايران همچنان به واردات موادغذايي از خارج وابسته بودند و روز به روز اين وابستگي بيشتر نيز مي شد تا جايي كه براساس آمارهاي موجود، ميزان واردات محصولات كشاورزي در فاصله سال هاي 1356 تا 1357 با افزايشي بيش از 14 درصد رو به رو شده است. اين واقعيت وقتي اهميت بيشتري پيدا مي كند كه بدانيم تا پيش از اصلاحات ارضي، ايران يكي از صادركنندگان موادغذايي منطقه بود.
براساس گزارش سازمان ملل متحد و برخي محافل آكادميك غربي كه درباره اصلاحات ارضي در ايران انجام گرفته است، شكست اين اصلاحات امري غيرقابل انكار است كه فقيرتر شدن ميليون ها روستايي، سير صعودي نرخ بيكاري و كار با مزدي ناچيز، از ثمرات انقلاب سفيد شاه و اصلاحات ارضي بود. از سوي ديگر، با انجام اصلاحات ارضي، تنها كمتر از 2 درصد بر رشد فرآورده هاي كشاورزي ايران افزوده شد، حال آنكه سالانه 5/3 درصد بر جمعيت ايران و بيش از 7 درصد بر خرج زندگي مردم افزوده مي شد. اين موضوع سبب شد تا رژيم پهلوي، پس از برنامه مذكور ناچار شود دست به واردات گسترده گندم براي تغذيه مردم بزند.
بنابراين بايد اذعان كرد عليرغم برخي ادعاهاي پوچ، عملكرد بخش كشاورزي در دوران پيش از پيروزي انقلاب به هيچ عنوان چشمگير نبود. اصلاحات ارضي شاه نيز نه تنها وضعيت كشاورزان بدون زمين (كه 40 تا 50 درصد جمعيت روستايي ايران را در بر مي گرفت) بهبود نبخشيد، بلكه سبب شد تا اين عده كه مستاجرين زمين بودند و صرفا يا كار خود را در معرض فروش قرار مي داند و يا كارگران با حقوق ثابت يا موقتي بودند، وضعيت نابه سامان تري پيدا كنند.
صنعت ايران اسير وابستگي و مونتاژ
صنعت ايران در سالهاي حاكميت رژيم پهلوي، صنعتي مونتاژ و كاملا وابسته به غرب بود و تعداد زيادي مستشار غربي در بخش هاي مختلف صنعتي و خدماتي ايران مشغول به كار بودند. ايجاد اين صنايع كه از كارگر و انرژي ارزان، نيز برخوردار بود در راستاي منفعت بيشتر براي كلان سرمايه داران بهايي نظير «حبيب ثابت» مشهور به «ثابت پاسال»، «لطف الله حي»، «قاسم لاجوردي»، «ذبيح الله قربان» و يهوديان نامدار و ذي نفوذي همچون «حاج حبيب القانيان» و غيره بود.
بخش صنعت در اين دوره با برنامه ها و طرح هاي گسترده اي كه از طرف محافل استعماري آكادميك غربي ارائه مي شد، تغييرات وسيعي را شاهد بود. حمايت هاي همه جانبه شاه از بخش صنعت و البته از تعدادي انگشت شمار از افراد وابسته به خود، از دهه 40 به بعد افزايش قابل توجهي يافت و به تدريج رشته هاي صنعتي گوناگون با برخورداري از حمايت هاي همه جانبه دولت از كلان سرمايه داران و مشاركت مستقيم و غيرمستقيم شركت هاي انحصاري خارجي تاسيس شد. صنايع اتومبيل سازي و صنايع توليد رنگ، دارو، فرآورده هاي پتروشيمي، لاستيك، راديو و تلويزيون و غيره عرصه هاي مختلف فعاليت صنعتي در ايران را تسخير كردند.
بخش صنعت كه محور اصلي توجه به مديريت سياسي و برنامه هاي عمراني بودند در اين دوره از رشد و توسعه قابل توجهي برخوردار شد. در اين ميان افرادي نظير «حبيب ثابت» در سايه توجه ها و حمايت هاي بي دريغ محمدرضا پهلوي به يكي از بزرگ ترين سرمايه داران ايران تبديل شد، چنانكه برخي او را بزرگ ترين سرمايه دار ايران، پس از شاه و با مالكيت ده درصد تمام دارايي هاي ايران مي دانستند. برخي از شركت ها و موسساتي كه ثابت مالك آن ها بود و يا در آن ها سهامي عمده داشت، عبارت بودند از: بانك ايران و انگليس، بانك ايران و خاورميانه، بانك صنعتي ايران، بانك توسعه صنعت و معدن، موسسات توليدي و تجاري پپسي كولا، سيمان مشهد، پلاسكوكار، جنرال تاير و رابر، ايران فارواگ، سيكاب، و فرانس پيك و راديو و تلويزيون ملي ايران. وي همچنين نمايندگي خودرو، چندكارخانه توليد تلويزيون و يخچال، كارخانه هاي بزرگ لاستيك سازي گودريچ و چندين كارخانه قند را در اختيار داشت. وي در مجموع صاحب 41 شركت بازرگاني بود كه حدود 10 هزار نفر در آن ها كار مي كردند.
خصوصيت عمده صنايع قبل از انقلاب، مصرفي بودن و وابستگي آنها از نظر مواد اوليه، قطعات، ماشين آلات نيروي انساني متخصص و در نتيجه وابستگي توليد به خارج بود. اگر در دوره هاي تاريخ گذشته مراكز صنعتي (نخست روسيه و انگليس و آلمان و به ويژه آمريكا) و انحصارهاي فرامليتي تداوم و صادرات نفت خام و واردات كالا به ايران را با توسل به وسايل گوناگون دنبال مي كردند، در اين دوران با ساختاري شدن وابستگي در صنعت نفت و ديگر بخش هاي صنعت، كشاورزي و خدمات، نيروهاي داخلي و دلالان سودجو براي ادامه حيات خود بر تداوم مصرف و ادامه روابط اقتصادي به روال گذشته تاكيد كرده و وابستگي را بيش از پيش توسعه مي دادند.
در اين دوران، اگرچه بخش صنعت در اين سال ها تغييرات زيادي را شاهد بود، اما ماهيت آن همانند دوره هاي گذشته تحت تأثير سه عامل اصل يعني «دولت»، «درآمد حاصل از فروش نفت» و «اقتصاد جهاني» قرار داشت. دولت تمام سرمايه گذاري بخش صنايع سنگين و سرمايه بر را خود برعهده داشت و ساير سرمايه گذاري ها نيز زير نظر دولت صورت مي گرفت. فروش نفت به خصوص در اين دوره از اهميت بالايي در پيشبرد طرح هاي اقتصادي داشته است. به دنبال افزايش بهاي نفت در اوايل دهه 50 خورشيدي، بلند پروازي هاي حركت به سوي تمدن بزرگ اثرات خود را بيشتر از گذشته نشان مي داد.
از سوي ديگر صنعت ايران مانند ساير كشورهاي پيراموني، تحت تاثير مستقيم رشد و گسترش اقتصاد جهاني قرار داشت. برنامه هاي توسعه عمراني ايران براساس توصيه هاي سازمان ها و مؤسسات بين المللي و جوامع زير نفود اقتصاد ليبرال سرمايه داري غرب تنظيم شد. وام ها و كمك هاي اقتصادي، نظامي و سياسي اين سازمان ها، پايه و اساس رشد و توسعه اقتصاد سرمايه داري پيراموني و صنعت وابسته ايران بود. در نهايت اين فرايند، وضعيت طبقاتي ايران را دگرگون و شكاف طبقاتي شديدي را منجر شد.
صنايع نظامي كشور نيز وضعيتي بهتر نداشت و عمده نياز تسليحاتي، از درآمدهاي نفتي خريداري مي گرديد و ساخت داخل بي مفهوم بود. طراحان، مهندسين و كارآفرينان و مديران ايراني در بخش هاي توليدي و صنعتي كوچكترين اراده اي از خود نداشتند و صرفا عواملي براي اجراي سياست ها و برنامه هاي شركت هاي بزرگ خارجي بودند. ارزش افزوده اي كه از اين صنايع ايجاد مي شد، صاحبان و مالكان صنعت مونتاژ از سهم بسيار اندكي برخوردار بودند. اگر در دوره هايي نيز احداث برخي از كارخانجات مورد توجه قرارگرفتند، نه تنها اين توليدات بومي نشدند بلكه به طور پراكنده و در نقاط خاصي متمركز بوده اند.
حقوق مالكيت؛ آرزويي دست نيافتني
همان گونه كه بيشتر محققان تاكيد كرده اند، مشكل اصلي جامعه ايران و بالطبع اقتصاد را استبداد تشكيل مي داد. شاه به هر فردي كه مي خواست، مي بخشيد و از هر كس مي خواست سلب مالكيت مي كرد. بنابراين فقدان امنيت جاني و مالي نبود تضمين كافي حقوق مالكيت مانع رونق اقتصادي و تجميع ثروت و ابداع و نوآوري و در نتيجه گسترش توليدات صنعتي گرديد امري كه در اروپاي صنعتي رد يك سير تاريخي اصلاح شده و با چاره انديشي مناسب متفكران آن رفته رفته توسعه اقتصادي را به وجود آورده است.
رانت، شاه كليد فساد اقتصادي رژيم پهلوي
وجود منابع رانتي فراوان نيز اين امر را تشديد كرده است. به طوري كه با افزايش درآمدهاي نفتي ميزان قدرت انحصاري رژيم حاكم افزايش و با افزايش قدرت انحصاري ميزان پاسخ گويي به مردم و ذي نفع هاي اقتصادي نيز كاهش مي يافته است. اين پديده را مي توان در قالب مباحث رانتيريسم و دولت هاي رانتي مورد بحث و بررسي قرارداد. منابع عظيم رانتي در دهه 50 چنان قدرتي به شاه داده بود كه به آساني و از طريق توزيع فرصت هاي رانتي براي جلب حمايت نخبگان و دولتمردان هم فكر خود و در نتيجه ثبات بيشتر حكومت از آن استفاده مي كرد. بررسي هاي تاريخي اقتصاد در دوران پهلوي نشان مي دهد كه دولت فاقد مديريت و نظم ساختاري براي پيشبرد روند توسعه و ايجاد نهادهاي مورد نياز توسعه بود. ساخت اقتداري رژيم شاه حضور گروه ها و افراد سودجو و منفعت طلب در قدرت، عمل كردن در جهت طبقات ما قبل سرمايه داري، اقتدار و ديكتاتوري شخصي، عدم نهادسازي مناسب در جهت توسعه و در نتيجه اصلاحات ارضي ناقص (جداي از اهداف اين اصلاحات) از جمله مواردي است كه نشان دهنده عدم وجود اراده كافي براي پيشبرد توسعه در دولت پهلوي مي باشد.
پيروزي انقلاب اسلامي و تغيير مسير اقتصادي
همانطور كه مورد اشاره قرار گرفت، اقتصاد ايران در سال هاي پاياني حكومت پهلوي، از كاستيها و نابسامانيهاي فراواني برخوردار بود. شرايط نابساماني چون نابرابري چشم گير در توزيع درآمد ملي، ديوان سالاري ناكارآمد، شكاف فاحش ميان شهر و روستا، وابستگي شديد اقتصاد به كارتل ها و انحصارهاي خارجي، ساختار وابسته تجارت خارجي، وابستگي شديد دولت به بودجه دولتي، سيطره سياسي و اقتصادي بيگانگان بر سياستهاي اقتصادي و تجاري، تخريب كشاورزي و نياز روزافزون كشور به واردات مواد غذايي و محصولات مصرفي و در يك كلام، نابودي زيرساختهاي اقتصادي، صنعت و كشاورزي كشور.
با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، كاستيها و مشكلات ديگري بر امور فوق افزون شد كه بايد آنها را عوارض اجتناب ناپذير ناشي از وقوع انقلاب دانست. اين عوامل عبارت بودند از: درهم ريختگي ناشي از فرار يا حذف مديران پيشين و كم تجربه بودن مديران جديد، ابهام در مالكيتها، بي اعتباري ضوابط و معيارهاي قديم بدون امكان جايگزيني ضابطه هاي جديد، فروپاشي يا تزلزل نهادهاي قبلي، قطع بسياري از پيوندهاي بين المللي مؤثر در امور اقتصادي، بي آنكه بتوان به طور فوري براي آن جايگزيني پيدا كرد.
پس از پيروزي انقلاب، ساختار وابسته اقتصاد ايران به شرق و غرب، چهره واقعي خود را نمايان تر ساخت. ورشكستگي نظام بانكي به علت پرداخت بي رويه اعتبارات و خروج سرمايه از كشور، نخستين واكنش قابل پيش بيني اقتصاد بيمار و وابسته بود. سرمايه داران وابسته با احساس ناامني، به فروش سرمايه هاي منقول و غيرمنقول خود پرداختند و مؤسسات توليدي را به تعطيلي كشاندند. تحريم اقتصادي آمريكا و ديگر كشورهاي غربي، مشكلات پس از پيروزي انقلاب را تشديد كرد و اقتصاد وابسته را از دو سو زير فشار قرارداد. از يكسو نفت ايران تا مدتي بدون خريدار ماند و درآمد نفتي كشور از 18ميليارددلار در سال 1358 به 11ميليارد دلار در سال 1359 كاهش يافت. از سوي ديگر با عدم تأمين به موقع مواد اوليه، قطعات و ماشين آلات مورد نياز، صنايع وابسته ضربه سختي خوردند. كمبود كالا، سرمايه هاي تجاري را فعال كرد. انتقال سرمايه هاي توليدي از بخش كشاورزي، صنعت و ساختمان به بخش خدمات (عمدتا توزيع كالا)، افزايش شديد و كاذب قيمتها را پديد آورد. روند افزايش قيمتها بيش از پيش، سودآوري بخش تجارت و دستگرداني كالا را به اثبات رساند، به ويژه آنكه در فعاليت، فرار از پرداخت ماليات، با توجه به قوانين مالياتي و تشكيلات و فرهنگ مالياتي موجود، به سادگي امكان پذير بود. با انتقال سرمايه هاي بزرگ و كوچك به اين بخش، فاصله توليد و واردات كالا نسبت به ميزان مصرف، فزوني يافت و به طور كلي امور ياد شده اقتصاد كشور را به طور ملموس تحت تأثير قرارداد.
تحميل هشت سال جنگ به ايران
انقلاب اسلامي ايران هنوز نهالي بيش نبود كه جنگي هشت ساله و به تمام معني بين المللي به قصد براندازي نظام تازه تأسيس يافته ايران به راه افتاد. در اين جنگ، ايران، به ظاهر با ارتش عراق درگير بود، ولي در حقيقت جبهه پشتيباني كننده اين كشور، يك شركت سهامي چندمليتي بود كه آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان، اتحاد جماهير شوروي سابق، و شمار زيادي از دولت هاي متمول عربي و اروپايي با پول، اسلحه، نفت و حمايت سياسي در آن سرمايه گذاري كرده بودند.
با پيش آمدن جنگ، منابع محدود ملي، به دفاع از آب و خاك كشور تخصيص يافت و طي 7 سال (1360- 1366) يك هفتم هزينه هاي دولتي به طور مستقيم يا غيرمستقيم صرف جنگ شد. سهم هزينه هاي جنگي در بودجه عمومي دولت، طي اين سال ها بين 13 تا 22 درصد نوسان داشت. ده ها ميليارد دلار درآمد ارزي كشور نيز صرف تدارك جبهه ها شد. هزاران دستگاه ماشين آلات سنگين، ميليون ها تن از توليدات صنعتي، سهم قابل توجهي از امكانات درماني و بهداشتي، صدها هزار نيروي جوان و از همه مهم تر وقت، فكر و توان مديريت اصلي جامعه، منابع گران قدري بود كه به منظور مقابله با دشمنان انقلاب اسلامي ملت ايران در جبهه هاي دفاع مقدس به كار گرفته شد. سازمان ملل متحد با مسامحه و نگرش بخيلانه، خسارت هاي مستقيم جنگي را 97/2 ميليارد دلار برآورد كرد، يعني درآمد 6 سال فروش نفت كشور تنها براساس تجديد آنچه تخريب شده، لازم بوده است اين درحالي است كه اگر علاوه بر خسارت هاي مستقيم، زيان هاي غيرمستقيم و عدم النفع ها را درنظر بگيريم، درآمد بيش از 25 سال فروش نفت بايد براي ترميم خرابي ها و بازيافت آنچه هدر رفته هزينه مي شد. آمار و ارقام ارائه شده از سوي سازمان ملل متحد درباره خسارات مادي جنگ، بسيار مسامحه آميز و با نگرشي جانبدارانه از حكومت ديكتاتور صدام بود. براساس برخي از آمارهاي مستقل، خسارت اقتصادي وارد شده بر ايران، تنها تا پايان شهريور ماه 1364 حدود 309 ميليارد دلار بوده است.
31 سال بعد: جمهوري اسلامي ايران، شانزدهمين اقتصاد برتر جهان
با توجه به انبوه مشكلاتي كه بدان اشاره شد، انتظار رشد و شكوفايي در اقتصاد ايران و دگرگوني ساختار آن در دهه نخست پس از انقلاب، چندان منصفانه به نظر نمي رسد. با اين وجود، جهت گيري ها و سياست هاي كلي كه در اين برهه از زمان مورد توجه و اهتمام قرار گرفت و در دهه هاي بعد و به خصوص پس از روي كار آمدن دولت نهم ودهم با رويكردها و برنامه هاي جديدي و جديت و سخت كوشي بيشتر دنبال شد و آثار مطلوب و انكارناپذيري برجاي نهاد.
براساس اعتراف سازمان هاي اقتصادي غربي، در سال 1388 خورشيدي و پس از گذشت 31 سال از شكست هيمنه استكبار جهاني در ايران و تشكيل نظام مقدس جمهوري اسلامي، ايران از كشوري وابسته به قدرت هاي زورگو و سلطه گر منطقه اي و جهاني، به شانزدهمين اقتصاد بزرگ در بين 225 كشور جهان تبديل شده است.
اداره اطلاعات اقتصادي آمريكا در تازه ترين برآورد خود از توليد ناخالص داخلي 225 اقتصاد دنيا كه به تازگي انتشار يافته است، جمهوري اسلامي ايران در سال 2009 ميلادي (1388خورشيدي) با پشت سر گذاشتن كشورهايي چون تركيه، به شانزدهمين اقتصاد بزرگ جهان تبديل شده است.
اين مركز اقتصادي آمريكايي با ارائه تازه ترين برآورد خود اعلام كرد جمهوري اسلامي ايران، با توليد ناخالص داخلي(GDP) 876 ميليارد دلاري خود، براساس قدرت خريد پس از كشورهاي آمريكا، چين، ژاپن، هند، آلمان، انگليس، فرانسه، روسيه، برزيل، ايتاليا، مكزيك، اسپانيا، كره جنوبي و كانادا به عنوان شانزدهمين اقتصاد بزرگ دنيا در سال 2009 شناخته شده است.
براساس برآورد اين مركز، اقتصاد ايران در سال 2009 با رشد 6،2 درصدي مواجه شده و توليد ناخالص داخلي آن براساس قدرت خريد از 853 ميليارد دلار در سال 2008 به 876ميليارد دلار در سال 2009 رسيده است.
براساس برآورد اداره اطلاعات اقتصادي آمريكا توليد ناخالص داخلي ايران براساس نرخ مبادله رسمي دلار نيز به 331 ميليارد دلار در سال 2009 رسيده است.
آنچه در اين نوشتار به صورت اجمالي آمده تنها بخش ناچيزي از پيشرفت هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در بيش از سه دهه اخير است. جمهوري اسلامي ايران، پس از پيروزي شكوهمند انقلاب در سايه عزم و اراده و به كارگيري امكانات و توان داخلي فرزندان دلير و برومند خود، به پيشرفت هاي بزرگي دست يافته است كه مجال بازگويي همه آنها در اين وجيزه نمي گنجد.درضمن نبايد از اين مهم نيز چشم پوشي كرد كه چنانچه كشور عزيزمان در طول 31سال پس از انقلاب بزرگ اسلامي خود، هدف خصومت ها و توطئه هاي بي وقفه ايالات متحده آمريكا و شمار بسياري از كشورهاي غربي و شرقي قرار نمي گرفت، امروز ازنظر پيشرفت هاي اقتصادي، علمي و اجتماعي، بسي جلوتر نيز مي بوديم.

خبرگزاري چيزنا فعاليت خود را از سر گرفت

حسین قدیانی

¤ آقاي چيز

همزمان با سخنراني آقاي چيز در تالار ياسر تلفات بنگاه خبرپراكني چيزنا، دور جديدي از فعاليت اين خبرگزاري رسماً كليد زده شد. آقاي چيز دليل تعطيلي چند ساله «چيزنا» را شلوغ بودن سرش و البته پرونده آموزشي همسرش عنوان كرد و گفت: خبرگزاري ما با پول اختصاص داده شده توسط هيلاري كلينتون اداره خواهد شد و اوباما بايد از گلوي مردم آمريكا بزند و بريزد در حلقوم ما! آقاي چيز، پول گرفتن از دشمن را امري مستحب خواند و ادامه داد: به دروغ هم كه شده بايد براي جنبش سبز، هفته اي يك شهيد و چند «شهيد آن لاين» بتراشيم. مديرعامل خبرگزاري چيزنا هدف خود از نوشتن اخبار اين خبرگزاري در روزنامه كيهان را استحاله اين روزنامه خواند و ابراز اميدواري كرد: جمهوري اسلامي قبل از نيمه اول دربي سقوط خواهد كرد. آقاي چيز خواص بي بصيرت را بازوي كار چيزنا دانست و به ايشان توصيه كرد با استفاده از فتوشاپ، بي شمار بودن جنبش سبز را به رخ حكومت بكشند. وي خود را اهل كوفه، و «اسپانسر مسجد ضرار» خواند و گفت: اتفاقاً اجداد ما همسايه روبه رويي ابوموسي اشعري بودند و اجازه نمي دادند دو طفلان مسلم در كوچه توپ بازي كنند!! آقاي چيز از خبرنگاران چيزنا خواست دروغ هاي خود را طوري منعكس كنند كه باورش براي مردم آسان باشد. اين كارشناس مسائل سياسي، در بخش ديگري از سخنان خود گفت: ما هر نفسي كه بكشيم قبلش با جورج سوروس هماهنگ مي كنيم!! آقاي چيز بيان داشت: ما از كل دولت، فقط رحيم مشايي را قبول داريم، كه آنهم مشروط به ادامه كمك هايش به «هديه» است. پيشنهاد مديرعامل خبرگزاري چيزنا، چيز بود، يعني اين كه اخبار اين خبرگزاري وارونه چاپ شود. اين را بايد امري بسيار مهم تلقي كرد تا هر كسي بخواهد اخبار اين ستون را بخواند، مجبور باشد كيهان را برعكس دست بگيرد و اين خود نمادي از سقوط جمهوري اسلامي است. اما، از آقاي چيز گفتن و از مديرمسئول يكدنده كيهان نشيندن، سي سال آزگار است كه مي گويد مرغ يك پا دارد. در ادامه اين سخنراني آقاي چيز از سبزها خواست كه اگر بازي استقلال و پيروزي مساوي شد، به نفع اسرائيل شعار بدهند، اگر استقلال برد، به نفع وابستگي به استعمار شعار بدهند و اگر پيروزي برد، به نفع دماغ سوخته هاي جنبش سبز شعار بدهند و عجالتاً يك عنايتي هم به اتوبوس هاي شركت واحد داشته باشند، بد نيست! وي آتش زدن سطل هاي زباله را همراه با آشغال درون آن، امري انحرافي خواند و گفت: شايد در ميان آنهمه آشغال، يك چيز به درد بخوري وجود داشته باشد؛ كهنه بچه اي، سرنگي، چيزي!!

اين انقلاب باج نمي دهد

حمید امیدی

1- انقلاب اسلامي يكي از پديده هاي شگرف و بنيادي در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ايران به شمار مي رود. انقلاب ما علاوه بر تغيير در ساختار و نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور كه طي چند ده سال حكومت قاجار و پهلوي رو به زوال گذاشته بود، توانست در منطقه و دنياي اسلام و همچنين بين ساير ملل جهان منشأ تحول و آثار و بركات بسياري گردد.
وقوع انقلاب اسلامي باعث تغيير نگرش در ديدگاه هاي بسياري از انديشمندان جهان شد. غالب نظريه پردازان «انقلاب»، منشأ انقلابهاي دنيا را يا در عاملي واحد جستجو كرده و يا اگر عوامل متعددي را برمي شمردند براي «دين و مذهب» نقش و اعتبار چنداني قايل نبودند. تا پيش از شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي، عنصري به نام «معنويت» در تحليل هاي سياسي آنان جايي نداشت. اما بروز و ظهور انقلابي كه «اسلامي» بود و ريشه در باورهاي ديني مردم داشت، باعث شد تا در «تئوريهاي انقلاب» يك دگرگوني اساسي پديد آيد.
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب «پيرامون انقلاب اسلامي» درباره ماهيت و عوامل انقلاب اسلامي مي نويسد: «در تفسير و تحليل انقلاب ما، گروهي معتقد به تفسير تك عاملي هستند. يك دسته عامل را صرفاً مادي و اقتصادي، دسته اي ديگر عامل را تنها آزادي خواهي و دسته سوم عامل را فقط اعتقادي و معنوي مي دانند. در مقابل گروهي معتقدند كه در تكوين و ايجاد اين انقلاب هر سه عامل بصورت مستقل دخالت داشته اند، اما در كنار اين نظرات، نظر ديگري وجود دارد كه خود ما نيز موافق آن هستيم. انقلاب ايران به اعتقاد بسياري، يك انقلاب مخصوص به خود است، يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان پيدا كرد.»
انقلاب اسلامي توانست ايده تشكيل حكومت ديني و مبتني بر معنويت گرايي را ممكن سازد. تحقق عملي اين ايده، توانست بسياري از معادلات سياسي و منطقه اي را بر هم زده و راه را براي ساير ملت هاي منطقه و جهان در برقراري حكومت ديني، هموار سازد. امروز چه انديشمندان مسلمان و چه غيرمسلمان از «تئوري ديني» در كنار ساير تئوري هاي مربوط به «حكومت» سخن مي گويند.
طرح مباحث جديد در مجامع علمي و فكري جهان، نظير عدالت اجتماعي، حقوق بين الملل اسلامي، انديشه سياسي اسلام، وحدت بين اديان و مذاهب، نقش و هويت مصلح جهاني، آگاهي بخشي در جهان نسبت به ماهيت قدرتهاي بزرگ و... نتيجه انقلاب اسلامي و تئوري مترقي كه بر مبناي آن شكل گرفته، مي باشد.
انقلاب اسلامي توانست با ارايه الگوي جديدي از نظام سياسي كه در تقابل با نظامهاي الحادي و استكباري موجود قرار داشت، طرحي نو در اداره و شيوه حكومت مردمي مبتني بر ارزشهاي الهي و ديني ايجاد نمايد. از طرف ديگر با تمسك به آموزه هاي اسلامي كه نقش محوري در شكل گيري انقلاب داشت، تئوري هايي كه منشأ انقلابات را صرفاً در عوامل غيرمذهبي جستجو مي كردند در محاق فرو برد و عملاً دو قطبي بودن نظام جهان را به هم زد.
2- خيزش اسلامي در منطقه كه در قرن 19 توانست در مواجهه با قدرتهاي استكباري، تقابل قابل تأملي بر جاي گذارد، از اواسط قرن 20 دوران فترت و سستي خود را آغاز كرد. جريان هاي چپ سياسي و اعتقادي و هم چنين جريانهاي ناسيوناليستي رفته رفته عرصه را بر اسلامگرايان تنگ كردند.
گروههاي اسلامگرا كه از داشتن يك الگوي جديد و سازگار با وضع پيش آمده محروم بودند، به انزوا كشيده شدند. در اين شرايط دامنه نفوذ قدرتهاي بيگانه در سايه حكومت هاي دست نشانده روز به روز گسترده تر مي شد. ملت ها، تحت سلطه و ظلم بيشتري قرار مي گرفتند و آنچه از اسلام برايشان مانده بود، ظاهر و پوسته اي بيش نبود. اسلام ظلم ستيز به اسلام سلطه پذيري كه موردپسند دو قطب شرق و غرب بود، تبديل شده بود. پيروزي انقلاب اسلامي و ارائه الگويي از اسلام ناب محمدي(ص) توانست جاني دوباره به جهان اسلام و نهضت هاي آزادي بخش اسلامي ببخشد.
جريانهاي مختلف اسلامي در همه كشورهاي منطقه، خيزشي دوباره و با رويكردي جديد يافتند. تا پيش از انقلاب اسلامي، الگويي كه از سوي رهبران براي مبارزه ارايه مي شد، به گونه اي بازسازي «الگوي خلافت» از نوع حكومت هاي عثماني در تركيه با رنگ شيعي بود. اين الگو در سايه رشد انديشه هاي مردم و تحولات بنيادي كه در روابط اجتماعي و فرهنگي آنان ايجاد شده بود، ديگر جذابيت و كارايي چنداني نداشت. با ظهور انقلاب اسلامي، الگويي مبتني بر تئوري مترقي «ولايت فقيه» ارائه شد كه مردم در اين الگو، نقش محوري داشته و با تكيه بر قدرت آنان مي شد به تقابل با نظامهاي حاكم فاسد رفت. حالا ديگر اين خود مردم بودند كه تحت هدايت رهبري دانا، عالم، شجاع و بابصيرت، دنبال تحقق شعار آزادي خواهي و استقلال طلبي در سايه اسلام مي رفتند.
يكي از كانونهايي كه از سالهاي گذشته همواره مورد توجه جريانهاي مختلف فكري و سياسي در منطقه قرار گرفته، فلسطين است. اين جريانات مي كوشيدند تا مساله فلسطين را آنگونه كه با انديشه هاي سياسي خود تناسب داشت، شكل داده و دنبال راه حلي براي حل اين مشكل باشند. اما پيروزي انقلاب اسلامي، ناكارآمدي آنها را در ارايه يك راه حل متناسب با حجم مساله فلسطين آشكار كرد. نسخه جديد؛ مقاومت و حضور مردم در يك انقلاب اسلامي عليه اشغالگران صهيونيست بود.
در انديشه امام خميني(ره) كه بنيانگذار جمهوري اسلامي و معمار بزرگ انقلاب بودند، براي حل بحران فلسطين، راه حل سياسي پذيرفته نيست. امام(ره) بر اين باور بودند كه تنها راه نجات فلسطين جهاد و مبارزه عليه صهيونيست ها است. امام(ره) كساني كه دنبال روش هاي سياسي و ديپلماتيك براي حل مسأله فلسطين هستند را ملامت كرده و مي فرمايند: «من به سران فلسطيني نصيحت مي كنم دست از رفت و آمدهاي خودشان برداشته و با اتكا به خداوند متعال و مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با اسرائيل بستيزند. چرا كه اين رفت و آمدها موجب مي شود كه ملت هاي مبارز شما دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد كه نه شرق به درد شما مي خورد و نه غرب. با ايمان به خدا و تكيه بر سلاح هاي خويش تا حصول خواسته هاي مشروع خويش دست از مبارزه برنداريد.»
نسخه امام(ره) خيلي زود جاي خود را در منطقه باز كرد. حضور پرقدرت مردم در انتفاضه هاي فلسطين و گروه هاي اسلام گراي مبارزي چون حزب الله و حماس به نماد حضور جدي جريان اسلامي در منطقه تبديل شدند.
3- دهه فجر امسال، انقلاب اسلامي 31 سالگي خود را پشت سر مي گذارد. انقلاب و نظام برخاسته از آن طي اين سالها، فراز و نشيب هاي زيادي را به خود ديده است كه در برابر هر كدام چون كوهي استوار ايستاده و در مقابل بدخواهان و دشمنان، ذره اي سر تسليم فرود نياورده و كمر به ضعف خم نكرده است و از اين روي هيچ نشيبي را نمي توان يافت كه بعد از پيدايش به «فراز» تبديل نشده باشد.
انقلاب اسلامي توانست تمام فرمول هاي انديشمندان را در رابطه با تئوري هاي انقلاب به هم ريخته و عنصر جديدي را در دكترين انقلابهاي دنيا وارد كند. معادلات منطقه اي و جهاني را برهم زده و جهان دوقطبي را از ميان بردارد. امروز ديگر بلوك شرق و يا بلوك غرب اساساً ماهيت خود را از دست داده و وجود خارجي ندارند، اما ظهور انقلاب اسلامي باعث شد تا بلوك سوم و جديدي تحت عنوان بلوك «كشورهاي اسلامي» تشكيل شود كه قدرتهاي بزرگ جهاني را در مقابل خود به زانو درآورد.
امروز تمامي مذاكرات صلح و خط سازشي كه در منطقه دنبال مي شود، رنگ باخته و حرفي براي گفتن ندارد. مقاومت مردمي و اسلامي در فلسطين توانست آمريكا، اسرائيل و ساير قدرتهاي جهاني را كه دنبال حل مسالمت آميز مسأله - البته با هدف حذف فلسطين - بودند به چالش كشيده و روند مذاكرات به اصطلاح صلح خاورميانه را به بن بست بكشاند.
اينها تنها بخشي از آثار و بركات انقلاب بزرگ اسلامي است. طي سالهاي پس از انقلاب، دشمنان همواره در تقابل با نظام در دو جبهه جنگ سخت و نرم عليه ما جنگيده اند. دنباله هاي داخلي آنان نيز به عنوان پياده نظامهايي كه مشي دشمن بيگانه را در داخل دنبال مي كردند، گاه نظام و انقلاب را با چالش هايي مواجه كردند كه البته هيچگاه نظام در برابرشان كوتاه نيامد و به پشتوانه توفندگي مردم انقلابي، در برابرشان قد برافراشت و آنان را چون خس و خاشاك بر باد داد.
فتنه اخير نيز - اگرچه فتنه اي بزرگ، اما- يكي از چالش هاي انقلاب بود. امام (ره) در برابر ايادي شاه و استكبار و بعد از پيروزي انقلاب در مقابل منافقين و معاندين، قدمي عقب نگذاشت، ذره اي كوتاه نيامد و هيچگاه باج نداد. اگر انقلاب و پيروزي آن در سايه قاطعيت امام و ملت در برابر دشمن، شكل گرفت، امروز بعد از 31 سال تداوم انقلاب نيز در گرو باج ندادن مردم و رهبري انقلاب است.
حضرت آيت الله خامنه اي با تكيه بر اينكه حوادث اخير باعث شد تا همه مردم براي حضور بيش از پيش در صحنه دفاع از جمهوري اسلامي احساس وظيفه كنند، مي فرمايند: «البته در مقاطعي برخي طراحي هاي دشمن براي وادار كردن نظام اسلامي به باج دادن بوده است. اما امام بزرگوار هيچگاه باج نداد و همه بدانند ما نيز از طرف ملت ايران و از طرف خود به هيچ كس باج نخواهيم داد.»
خواست مردم و رهبري در قبال فتنه انگيزان عمل به «مر قانون» است. آيا از طرح هايي چون آشتي ملي، وحدت ملي، حكميت،... و لويي جرگه هايي از اين دست!! بوي باج خواهي به مشام نمي رسد؟!

نشانه هاي زوال

پس از حدود 8 ماه، نشانه هاي واضحي وجود دارد كه فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چيزي كه باقي مانده اين است كه طراحان و مجريان آن سخت در تلاش و تكاپو هستند تا خود راهي و مجالي براي ادامه حيات بيابند. مسئله اكنون «بقا»ست نه «نتيجه»، در شرايطي كه موضوع مرگ و زندگي مطرح باشد، بقا بهترين و احتمالا تنها نتيجه اي است كه ارزش سعي و تلاش دارد.
پديده هاي سياسي معمولا قبل از اينكه خود ظاهر شوند، علائمشان پديدار مي شود. دو علامت مهم هست كه مي توان به سادگي از آن نتيجه گرفت كساني كه اين فتنه را طراحي كردند و آنها كه دانسته يا نادانسته به بازوهاي اجرايي آن تبديل شدند، از دور مغاكي را كه در انتهاي جاده قرار دارد ديده اند و لذا از همين حالا درانديشه اند تا راهي براي «خروج از جاده» بيابند اما هيچ گزينه دلچسبي براي اين كار پيش روي خود نمي بينند. از آن دو علامت، يكي در خارج ايران است و ديگري در داخل. در خارج از ايران مهم ترين پديده اي كه مي توان از آن نتيجه گرفت طرف هاي غربي شكست پروژه «ايران 88» را پذيرفته اند اين است كه امريكايي ها و اسراييلي ها تصميم گرفته اند بر خلاف مشي گذشته خود حمايت از سران داخلي فتنه را علني و صريح كنند. به اين موضوع خواهيم پرداخت كه اين سياست جديد چگونه بر نااميدي امريكايي ها از فتنه سبز دلالت مي كند. نشانه داخلي هم اين است كه سران فتنه به دنبال آشتي افتاده اند و در هفته هاي گذشته اين موضوع بيش از هر مسئله ديگري مشغله سياسيون رده بالا در ايران بوده است.
اجازه بدهيد از سياست جديدي شروع كنيم كه امريكايي ها در قبال فتنه دست ساز خود در ايران در پيش گرفته اند. در هفته هاي اول پس از شروع اين فتنه، مقام هاي امريكايي وصهيونيست به 3 علت حمايت علني و صريح از پروژه هايي كه فتنه گران در داخل به دنبال اجراي آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول اين بود كه اگرچه خود از طريق پروژه بلند مدت شبكه سازي در ميان اپوزيسيون و پروژه كوتاه مدت تغذيه سران فتنه از طريق كاشتن رابط هايي كنار گوش آنها، در طراحي فتنه دخيل بودند اما نمي دانستند نيروهايي كه اجراي پروژه در داخل ايران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق اين كار خواهند بود و به همين دليل ترجيح دادند در ابتداي كار در مورد موضوعي كه نتيجه آن قابل پيش بيني نبود، به حمايت پنهان بسنده كنند تا تمجيد آشكار. علت دوم به نيازي باز مي گشت كه امريكايي ها به مذاكره با ايران در مورد برنامه هسته اي و پرونده هاي منطقه اي احساس مي كردند و هنوز هم احساس مي كنند. تحليل برخي محافل داخل امريكا اين بود كه حمايت صريح از معترضان در داخل -كه مي گفتند به احتمال قوي كاري هم از پيش نخواهد برد-ممكن است مذاكرات با ايران را به خطر بيندازد و امريكا را از يافتن راه حلي براي خطرهاي فوري كه از جانب پروژه هاي هسته اي و منطقه اي ايران آن را تهديد مي كند، محروم سازد. علت سوم هم ناشي از اين درك فراگير در محيط هاي تصميم سازي امريكا بود كه هرگونه حمايت صريح از عناصر داخلي سازنده بحران در ايران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره هاي بيگانه» به نظر برسند و به همين دليل دولت امريكا براي رد گم كني هم شده بايد از موضوع كناره بگيرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم كلينتون بسنده كند. دقيقا بر مبناي همين علل بود كه مقام هاي امريكايي آن اوايل تلاش مي كردند درموضع گيري هاي خود دائما اين كليشه را تكرار كنند كه آنچه در ايران مي گذرد يك «مسئله داخلي» است و هيچ ماموريتي به هيچ كس براي انجام اقدامات براندازانه در داخل ايران محول نشده است.
تحولات اخير نشان مي دهد اين تحليل در ذهن طرف غربي دگرگون شده است. امريكايي ها اكنون نه تنها به هيچ وجه احتياط سابق را مراعات نمي كنند بلكه به صراحت مي گويند كه از اين به بعد صريحا از دوستان داخلي خود در ايران حمايت خواهند كرد. فيليپ كراولي، سخنگوي وزارت خارجه امريكا جمعه گذشته در تامپاي فلوريدا گفت: امريكا از اين پس به مسئله برخورد با معترضان ايراني «به صراحت» و «آشكارا» اشاره خواهد كرد. در حالي كه همه آن دلايلي كه در هفته هاي اول امريكايي ها را به پرهيز از موضع گيري صريح وا مي داشت، همچنان به قوت خود باقي است، اين بي احتياطي چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا اين است كه امريكايي ها دريافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ايران كه ناشيانه همه سرمايه هاي اطلاعاتي خود در ايران را پيش پاي آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور مي كنند تنها راه براي شارژ مجدد آن اين است كه به صراحت و علنا به حمايت از ناآرامي ها در داخل بپردازند به اين اميد كه معدود اوباش باقي مانده پاي كار فتنه خيال كنند «جامعه جهاني» (؟!) پشت سر آنهاست و به پيمودن راه بي حاصلي كه تا به حال مي رفته اند ادامه بدهند. برخي مراجع تصميم ساز در تهران اكنون اسنادي روشن در اختيار دارند كه نشان مي دهد اين چرخش استراتژيك در مواضع امريكايي ها رخ داده است.
در فضاي داخلي در مورد پروژه آشتي و حكميت پيش از اين به قدر كافي سخن گفته ايم. برخي نكات كليدي كه بايد به تحليل هاي قبلي اضافه كرد چنين است. اولا واضح است كه فتنه گران تا جاني در بدن داشتند و به تعبير راديو اسراييل دندانشان به گوشت نظام گير كرده بود هيچ به ياد نقد افراطي گري و سر دادن نداي و وحدت و مطالبه آشتي و حكميت نيفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلكه مطالبه برخورد همچنانكه در 9 دي آشكار شد، بدل به مهم ترين درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاكميت هم راهي براي باج گرفتن از نظام باز نكرده اند، به يكباره ياد فضائل اخلاقي افتادن ودم از وحدت زدن بيشتر نشان از فرصت طلبي دارد تا خير خواهي. ثانيا اين نكته واضح است در خوش بينانه ترين حالت سران فتنه اكنون در مرز انقلابي ماندن و ضد انقلاب شدن ايستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان مي دهد كه فتنه گران مدت هاست از اين مرز گذشته اند). اين ايستادن سر مرز، بانيان فتنه را دچار نوعي پارادوكس كرده است. از يك سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقي بمانند لاجرم بايد به مرزبندي با ضد انقلاب بپردازند و اين مرزبندي موجب خواهد تتمه حاميان خياباني خود را هم از دست بدهند. و از سوي ديگر اگر نخواهند درون نظام باقي بمانند -كه ظاهرا نمي خواهند- آن وقت تمامي اختلافات درون حكومت كه تا امروز از آن تغذيه كرده و سرپا مانده اند از بين خواهد رفت و اجماعي كامل در مورد برخورد با آنها شكل خواهد گرفت.
اين پارادوكس سران فتنه را بر سر دوراهي يك انتخاب سخت قرار داده و اين انتخابي است كه بالاخره تكليف آن بايد تا 22 بهمن امسال كه يقينا همايشي شكوهمند تر از 9 دي خواهد بود يكسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر مي رسد بعضي از سران فتنه اراده اي براي كوتاه آمدن و آشتي از خود نشان داده اند ولي واقعيت اين است كه فعلا چيزي بيشتر از يك بازي منافقانه در كار نيست. علت نرمش هايي كه اخيرا از جانب چهره هايي چون كروبي، موسوي و خاتمي مشاهده مي شود بيش از آن كه يك تنبه واقعي و تلاش براي جبران خساراتي باشد كه به نظام وارد آورده اند -كه تازه همين هم مجازات آنها را منتفي نمي كند- اين است كه مي خواهند با نوعي فاصله گذاري صوري ميان خود و ضد انقلاب، گريبان خويش را از تبعات اقدامات احتمالي آنها در آينده برهانند. بالاخره اين اكنون واقعيتي است كه جريانات ضد انقلاب هيچ ارزشي براي رهنمودهاي امثال اين آقايان قائل نيست و تا جايي كه بتواند به تلاش خود براي صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم اين است كه نظام همه هزينه اينگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه مي داند چرا كه اگر نبود تهمتي كه اين افراد به نظام زدند و بستر و زمينه اي كه فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنين گستاخ نمي شد و مجال تحرك نمي يافت، هم چنانكه در اين 30 سال نيافته بود. اگرچه نظام به آساني قادر به برخورد با اين جريانات خواهد بود اما اين موضوع را نبايد فراموش كرد كه نداي آشتي كه اين روزها از گوشه و كنار شنيده مي شود يا بيانيه هايي كه در راه خواهد بود، هدفي جز نجات دادن سران فتنه از هزينه هاي محتومي كه لاجرم بايد بپردازند ندارد. اين حق مسلم مردم است كه خواهان محاكمه و مجازات سران فتنه هستند.
نهايتا اين دو علامت نشان مي دهد كه نوعي اجماع داخلي و خارجي در اين مورد وجود دارد كه فتنه سبز جوانمرگ شده است. حاميان خارجي اش اكنون به داد و فرياد كردن روي آورده اند تا شايد به عدد فريب خوردگان چند نفري اضافه شود و بانيان داخلي هم در به در به دنبال راهي مي گردند كه از مهلكه بگريزند. سوال اين است: صورت اين جنازه مرده را تا كي به رنگ و لعاب بزك مي توان كرد؟
مهدي محمدي

تكيه بر معنويت تنها راه مقابله سينماي ايران با هاليوود است

ميزگرد اختصاصي كيهان با مهمانان خارجي جشنواره فجر
تكيه بر معنويت تنها راه مقابله سينماي ايران با هاليوود است

آرش فهيم
امسال، تعدادي از نويسندگان و هنرمندان عضو جنبش ضدصهيونيستي اروپا، به عنوان مهمان ويژه در جشنواره بين المللي فيلم فجر حضور يافتند. به همين مناسبت، با حضور 4نفر از اين افراد، در ميزگردي، سينماي صهيونيستي و راه حل تقابل جشنواره فيلم فجر ايران با اين جريان سينمايي را به بحث گذاشتيم. در اين ميزگرد- كه به دليل محدوديت وقت و برنامه هاي فشرده اين هنرمندان خارجي، فرصت طرح مبسوط مباحث فراهم نشد- ديودونه (كمدين و كارگردان سينما و تئاتر)، آنتوان ريباس (منتقد سينما، عضو سابق حزب كمونيست فرانسه كه تحت تاثير انقلاب اسلامي، مسلمان و شيعه شده است)، ماريا پونيه (نويسنده، فعال سياسي و از منكران هولوكاست)و... پيزانو (روزنامه نگار و رمان نويسي كه به عنوان بازيگر در چند فيلم فدريكو فليني هم نقش آفريني كرده است) حضور يافتند:
سوال: ابتدا بفرمائيد كه جايگاه هنر و به خصوص سينما در حزب ضدصهيونيست اروپا چيست؟
ديودونه: به طور مسلم، در اين حزب، توجه زيادي به هنر براي تاثيرگذاري بر افكار عمومي مي شود. ضمن اين كه اعضاي حزب ضدصهيونيسم اروپا، اكثرا دانشگاهيان، مترجمين يا هنرمندان هستند. مثل خود من كه يك هنرمند كمدين هستم و از اين طريق، موضوعات سياسي ممنوعه را بيان مي كنم.
ماريا پونيه: يكي از موضوعات مهم در اين حزب، توجه به كاربرد اينترنت است. چون در غرب، رسانه ها در كنترل صهيونيسم است. ما فيلم ها و كليپ هايي را مي سازيم، يا مقالات و مطالبي را مي نويسيم كه آن ها را از طريق اينترنت به نظر جهانيان مي رسانيم.
آنتوان ريباس: اول بايد يادآور شوم كه ما يك حزب نيستيم، بلكه يك جنبش ضدصهيونيستي هستيم. به طور طبيعي، يكي از نقاط اتكاي اين جنبش، مثل هر جنبش ديگري، فرهنگ وهنر است.
سئوال: چرا عليرغم اين كه تعداد بسيار زيادي از جشنواره هاي جهاني سينمايي، مدافع جنگ و صهيونيسم هستند، جشنواره هاي ضدصهيونيستي وجود ندارد؟
پيزانو: به خاطر اين كه مالك و رئيس جهان، صهيونيست ها و متحدان آن ها هستند. تمام سرمايه هاي جهان، در دست يك عده خاصي از صهيونيست هاست و اين جشنواره ها را نيز براي منافع خودشان برگزار مي كنند.
ماريا پونيه: مهم ترين مسئله، فشارهاي مالي بر دولت ها و جريانات ضدصهيونيستي است. در شرايطي كه صهيونيسم بر جهان حاكم است و يك كشور ضدصهيونيستي مثل ايران تحت محاصره اقتصادي است، آثار سينمايي اش به محض امكان انتشار و توزيع مي يابد. به همين دليل، وجود جشنواره هاي ضدصهيونيستي، بسيار دشوار است.
آنتوان ريباس: نخست بايد به اين مسئله اشاره كنم كه در 20، 30 سال گذشته، بين امپرياليسم و صهيونيسم، يك تلفيق ايجاد شده است و به همين دليل، جريانات رهايي بخش، نمي توانستند تشخيص دهند كه ابتدا بايد با كدام يك از آن ها مبارزه كنند. اما مبارزين غربي، امروز به اين نتيجه رسيده اند كه امپرياليسم، هيولايي است كه قلب آن صهيونيسم است. بنابراين براي نابودي اين هيولا، بايد قلب آن را هدف گرفت.
درباره صهيونيستي بودن جشنواره هاي جهاني و عدم وجود جشنواره هاي ضدصهيونيستي، يك نكته مهم اين است كه اختراع سينما و پيش رفت آن، توسط سرمايه داران يهودي انجام شد و آن ها توانستند با تزريق پول به اين هنر- صنعت، مسير آن را به سمت خاصي جهت ببخشند. در دهه هاي 20 و 30 ميلادي، سينما به صورت صهيونيزه شده در آمريكا شكل گرفت و در دهه هاي 40 و 50 با مسلط شدن سينماي آمريكا بر اروپا، سينماي صهيونيستي گسترش بيشتري يافت. بنابراين، خيلي ساده است كه چرا نمي توان يك جشنواره يا جريان سينماي ضدصهيونيستي در جهان داشت. چون توليد، توزيع و نمايش فيلم ها در غرب در دست صهيونيست هاست؛ سينما، يك صنعت بسيار پول ساز است كه آن ها ضمن تأمين منافع مادي خود، پروژه صهيونيستي را توسعه مي دهند. به خاطر همين مسئله، جريان ديگري در سينما نمي تواند در مقابل آن ها بايستد و ادامه حيات دهد. سينما، در جنگ ايدئولوژيك و تبليغاتي، نقش بسيار مهم و عمده اي دارد. به طور مثال، در دوران جنگ سرد، در بين سال هاي 1947 تا 1985، اتحاد جماهير شوروي (سابق) براي نفوذ دادن فيلم هايش در اروپا، يكي از سينماهاي فرانسه را خريد تا فيلم هايش را در آن نمايش دهد. اما به خاطر تسلط آمريكا، فيلم هاي سياسي شوروي نمي توانستند در آن سينما به نمايش دربيايند و فقط فيلم هاي كمدي و بي خاصيت روسي در آنجا نمايش داده مي شد. در بين سال هاي 1930 تا 1980 سينماي وسترن جريان يافت، كه وسترن در اصل، تاريخ صهيونيسم است.
ديودونه: اين مسئله، ناشي از استراتژي سلطه، براي تسلط بر فرهنگ و جنگ با فرهنگ هاست. اگر بخواهيم خوب تفسير كنيم، بايد بگوئيم، صهيونيسم يعني سينما. چون بر پايه دروغ بنا شده است. در جلسه اي، «شمقدري» معاون سينمايي ايران به نكته جالبي اشاره كرد؛ حادثه 11 سپتامبر خودش يك فيلم بود. بنابراين بايد گفت كه سينماي صهيونيستي دروغ است، همان طور كه خود صهيونيسم دروغ است. به همين دليل هم سينما اين همه براي صهيونيست ها جذابيت دارد. چون براساس واقعيت بنا نشده است.
سؤال: جشنواره فيلم فجر، چگونه مي تواند در عرصه سينما، در مقابل صهيونيسم بايستد و تبديل به همايشي بين المللي با حضور فيلمسازان صلح طلب و ضدصهيونيست شود؟
- پيزانو: از مشخصات سينماي ايران و جشنواره فيلم فجر، اين است كه برپايه اصول و ارزش هاي انساني و معنوي قرار دارد. برعكس سينماي صهيونيستي كه بر پايه دروغ بنا شده است. در جنگ بين معنويت و دروغ، در نهايت اين معنويت است كه پيروز خواهد شد. سينماي ايران و جشنواره فيلم فجر هم اگر مي خواهد در عرصه بين المللي پيروز باشد، بايد از ارزش ها و معنويات حمايت كند.
آنتوان ريباس: اين درست است كه ما نمي توانيم در مقابل سينماي هاليوودي و صهيونيستي، به طور پاياپاي رقابت كنيم. اما يك شرايط جديدي در غرب ايجاد شده است كه فضاي تازه اي را به وجود آورده است. گسترش اينترنت و دي وي دي، به نفع ماست. چون از اين طريق هم مي توانيم آثار خودمان را به مردم دنيا عرضه كنيم. نبايد فقط خودمان را به جشنواره ها محدود كنيم و بخواهيم، تنها با آن در مقابل سينماي صهيونيستي بايستيم. تا چند سال پيش، اگر كسي مي خواست تفكر سياسي خودش را بيان كند، بايد در روزنامه مي نوشت. اما الان با وجود اينترنت، مي توانيم ديدگاه هاي مورد نظر خودمان را پيش ببريم و بايد از اين فرصت استفاده كنيم.
ديودونه: صهيونيسم در حال جنگ با بشريت است و ما در حال دفاع هستيم. در اين جنگ، آن ها تكنيك دارند و ما معنويت و مشروعيت. آن ها ديگر به پايان خط رسيده اند. اينك نوبت ماست كه سينمايي براساس واقعيت را طراحي كنيم و جلو برويم و جلوي سينماي دروغ را بگيريم.

پرواز مرغابي ها ؛ سالم اما ساده

تقي دژاكام
« پرواز مرغابي ها» فيلمي مربوط به گروه سني كودك و نوجوان ، جديدترين اثر «علي شاه حاتمي» است كه پيشتر بارها چه در مقام كارگردان سينمايي و چه كارگردان سريالهاي تلويزيوني قوت خود را نشان داده است .
« پرواز مرغابي ها» داستاني ساده و در كليت خود ، تا حدودي تكراري دارد. داستان مربوط به «علي» كودكي روستايي است كه دلبستگي خاصي به يك مرغابي پر شكسته پيدا كرده است و در حاشيه هاي پررنگ اين وابستگي ، ماجراهايي ديگر را هم تجربه مي كند : خرابي سقف خانه كه با هر باران ، بخشي از آن فرو مي ريزد ، مسابقه فوتبال با دانش آموزان روستاي همجوار در حالي كه علي ستاره اصلي تيم بچه هاي روستاي خودشان است ، رفتن مادر به منزل مادربزرگ بيمار علي. البته در ظاهر به بهانه تهديد همسرش تا سقف خراب و خطرناك خانه را هر چه زودتر تعمير كند ، آسيب ديدن پاي پدر علي كه محيط بان است در جريان تعقيب يك شكارچي غير قانوني آهو ، مشكلات نگهداري از مرغابي در حالي كه مادر در خانه نيست و پدر مخالف است و مدير مدرسه هم چند بار با او به همين خاطر برخورد كرده است و ... و شاه حاتمي كوشيده است تا تمامي اين حواشي پر رنگ اما مختلف را به نوعي در فيلمنامه آرايش دهد تا سطح آن به فيلمنامه اي با تعدد موضوعات پايين نيايد كه البته در اين تلاش تا حد زيادي موفق هم شده است . همچنين او كوشيده است بازي خوبي از بچه هاي روستا بخصوص علي بگيرد در اين تلاش ، خيلي موفق نبوده است .
با اين حال موفقترين بخش فيلم ، بازي «رضا ناجي» در نقش پدر علي است كه خوب از كار در آمده است هر چند به نسبت ديگر بازيهاي ناجي در نقشهاي قبلي اش ضعيف است .
تقريبا از نيمه فيلم ، پاي « آقا سيد» متولي امامزاده روستا به داستان باز مي شود تا تمامي مشكلات فوق را با تدبير و اخلاص خود حل كند . البته شاه حاتمي دقت كرده است كه «آقا سيد» فيلم ، آقا سيد كليشه اي و تكراري داستانها و فيلمهاي ايراني نشود و تا حدود زيادي در اين زمينه موفق شده است . بخصوص وقتي تماشاگر احتمال قوي مي دهد از آنجا كه آقا سيد قصد زيارت امام رضا «ع» را كرده است ، پس لابد گره هاي داستان با دعاي او در حرم امام هشتم باز مي شود ، اما مي بينيم كه او تصميم ديگري مي گيرد كه خدا راضي تر است .
به نظر مي رسد جذابيتهاي - چه بصري و چه دروني- فيلم ، براي گروه سني كودك و نوجوان ، خيلي زياد نباشد هر چند مرغابي داستان و صحنه هاي بازي فوتبال چنين وظيفه اي را به عهده گرفته باشند . اما يك نكته را به قطعيت مي توان گفت و آن اينكه اين فيلم ، برخلاف گونه هاي مشابه، از آن نمونه هايي نيست كه شعار «براي كودكان» مي دهند اما فقط و يا بيشتر «براي بزرگترها» هستند . شايد اگر تدوين فيلم با ريتم تندتري صورت مي گرفت ، اين مشكل هم اندكي برطرف
مي شد . اين فيلم البته از سكانسهاي زيبا و تأثيرگذار خالي نيست از جمله آنجا كه علي از دوستش مي خواهد كنار آقا سيد كه در جنگل ، مار او را گزيده است بماند تا او براي آوردن كمك برود و دوست علي مي گويد :من تنهايي مي ترسم و علي خيلي عادي مي گويد : تو كه تنها نيستي ؛ مرغابي هم پيش توست !
در كل ، «پرواز مرغابي ها» ي علي شاه حاتمي ، اثر ماندگار و قابل اعتنايي در كارنامه اين فيلمساز نسبتا پر كار محسوب نمي شود ، هر چند فيلمي سالم و صميمي ساخته و قصه خوب و رواني را براي ما و كودكان ما روايت كرده باشد .

چند فيلم؛ چند نگاه

پژمان كريمي
صدسال به اين سالها: اين فيلم كه توسط موسسه هدايت فيلم تهيه شده، داراي ساختاري ضعيف و مضموني جفاكارانه نسبت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است! در اين فيلم مقايسه اي مضحك و مغرضانه ميان «ايران» پيش و پس از انقلاب اسلامي صورت مي گيرد. مقايسه اي كه تنها از يك ذهن معلول و مغرض برمي آيد.
صدسال به اين سالها، مدتها در محاق توقيف قرار داشت. نمايش اين فيلم در جشني فرهنگي- هنري كه متعلق به «انقلاب» است، در نگاه خوشبينانه كج سليقگي و تساهلي ارزان به شمار مي آيد.
جاي تاسف دارد كه سازنده اين فيلم ضدانقلابي، مدتي است در سايه عنايت مسئولان صدا و سيما قرار دارد و سفارش ساخت چند مجموعه به او سپرده شده است. آخرين كار تلويزيوني اين فيلم ساز «متوسط به پايين»، كار نحيف «شمس العماره» نام دارد كه با واكنش منفي منتقدان روبرو شد.
عصر روز دهم: ايده و مضمون اين فيلم جذاب است: نزديكي نگاه و دلهاي دوملتي كه روزي در جبهه نبرد رودرروي يكديگر قرار داشتند و امروز با تكيه بر عواطف انساني و باورهاي ديني، در«كنار هم بودن» را تجربه مي كنند.
اين ايده جذاب اما در قالب فيلم نامه اي ضعيف هدر رفته است.
-يك سرباز بعثي متعصب و جنايتكار، چگونه دلبسته كودكي مي شود و همه زندگي اش را وقف او مي كند؟
- چگونه يك سرباز در هنگام تصرف شهري كه هدف تجاوز او و همقطارانش قرار گرفته است، اجازه مي يابد كودكي را همراه خود به پشت جبهه گسيل كند؟
-چگونه يك سرباز بعثي كه دخالتي مستقيم در ترور چهره هاي ضدبعثي دارد، خود را پيرو صديق امامان معصوم شيعه مي داند و در سايه مهر به اهل بيت(ع) خشنود به وصال دخترخوانده خود و خواهر و مادر وي مي شود؟
- شخصيت اصلي فيلم چرا نمي خواست با خواستگار و همكارش ازدواج كند، اما ناگهان موافق ازدواج با او مي شود؟
- و...
عصر روز دهم گام رو به جلويي براي سازنده آن به شمار نمي آيد. او هنوز با آگاهي نسبت به بايستگي هاي قصه و فيلم نامه فاصله دارد!
سفر مرگ: به جد احساس مي كنم كه بسياري از فيلم سازان سينماي داستاني، هنوز ماهيت و معناي «داستان» و «روايت تصويري» را درك نكرده اند- «اين درك نكردن» و «اراده براي روايت متفاوت»، فاجعه اي را رقم مي زند كه مصداق آن مي شود «سفر مرگ»!

حرّ يا حرمله ؟ !

1-اواخر هفته گذشته- چهارشنبه 7 بهمن ماه- در ستون اخبار ويژه كيهان، خبري داشتيم با عنوان «اين خبر را به خاطر بسپاريد». در آن خبر با استناد به فرمول سه ضلعي «جرج سوروس، جين شارپ و رابرت هلوي» كه فتنه اخير با پيروي بي كم وكاست سران فتنه از آن صورت گرفته است، پيش بيني كرده بوديم «وقت آن است كه سران فتنه عقب نشيني گام به گام خود را آغاز كنند» و نوشته بوديم «اين روزها در آستانه 22بهمن بايد منتظر صدور بيانيه اي از سوي موسوي يا خاتمي و يا هر دو نفر آنها بود» و بر پايه همان فرمول به 5 محور اصلي كه سران فتنه بايد روي آن تاكيد كنند، اشاره كرده بوديم... دوباره خواني آن خبر ويژه مي تواند برداشت دقيق تري از ترفند بعدي مديريت بيروني فتنه كه براي نجات ستون پنجم خود از محاكمه و مجازات تدارك ديده است، ارائه كند.
2- براساس گزارش هايي كه برخي از افراد نزديك به حلقه اول مديريت داخلي فتنه با قيد قسم جلاله مبني بر خودداري از افشاي نام آنها، در اختيار كيهان قرار داده اند، بيانيه موسوي و خاتمي با همان محورهايي كه در خبر ويژه مورد اشاره آمده بود، مراحل پاياني خود براي انتشار را طي مي كرد ولي خبر ويژه كيهان، سران فتنه و مشاوران داخلي و بيروني آنها را با سردرگمي فراواني مواجه كرد. چرا كه اين اقدام سران فتنه نيز پيشا پيش از سوي كيهان پيش بيني و اعلام شده بود، بنابراين، اگر بيانيه را با همان محورهاي پيش بيني شده در خبر ويژه كيهان منتشر مي كردند، بر ماموريت بيروني خود و دنباله روي از فرمول ديكته شده سه ضلعي «سوروس، شارپ و هلوي» مهر تأييد زده بودند و چنانچه محورهاي مورد اشاره از بيانيه حذف مي گرديد، انتشار آن با عدم انتشار تفاوت چنداني نداشت، زيرا مطابق فرمول ياد شده، يكي از اهداف بيانيه- فقط يكي از آنها- تاكيد دروغين بر پايگاه مردمي فتنه سبز بود تا از اين طريق، زمينه براي انتقال فتنه از خيابان ها- كه ديگر نفرات چنداني براي مانور نداشت- به عرصه مجازي فراهم شود. يعني دقيقاً همان پيشنهادي كه چند روز قبل- اوايل هفته گذشته- از سوي خانم هيلاري كلينتون، وزيرخارجه آمريكا، با آب و تاب فراوان و در يك نطق طولاني بيان شده بود. در اين نشست كه به گفته سخنگوي كاخ سفيد «سناتور سام براون بك، كافمن، لورتا سانشز، تعدادي از نمايندگان كنگره و هيئت هاي ديپلماتيكي از انگليس، فرانسه، آلمان، كلمبيا، لبنان، مولداوي، دو كشور عربي منطقه خاورميانه و سه ايراني، بدون ذكر نام به دلايل امنيتي» در آن حضور داشتند، هيلاري كلينتون بخش قابل توجهي از سخنراني خود را به ايران اختصاص داده و بر ضرورت كمك به آشوبگران و سركردگان آنها براي انتقال فعاليت خود از خيابان ها به فضاي مجازي و اينترنت تاكيد مي كند. نگاهي به متن سخنراني هيلاري كلينتون به وضوح نشان مي دهد كه آمريكا، بعد از حماسه 9دي و نيز با توجه به هوشياري هواداران اوليه سران فتنه كه كنار كشيدن آنها از عرصه فريب را در پي داشته است، ادامه آشوب هاي خياباني را ناممكن مي داند و از سوي ديگر براي حفظ ظاهري اين جريان و انتقال آن از خيابان ها به فضاي مجازي، نيازمند ابراز وجود جريان فتنه است. اين نياز دقيقاً همان است كه قرار بود - و هنوز هم هست- كه موسوي و خاتمي در بيانيه خود به مناسبت 22بهمن، برآورده كنند! در خبر ويژه كيهان آمده بود «موسوي و خاتمي بايد در بيانيه خود وانمود كنند كه حركتي به نام جنبش سبز! هنوز هم وجود دارد و از هواداران فراواني برخوردار است! اين بخش از بيانيه براي آن است كه به قول جرج سوروس، زمينه انتقال كودتاي مخملي- بخوانيد فتنه- از خيابان به فضاي مجازي فراهم شود، چرا كه در خيابان، ادعاي فراواني هوادار با توجه به شمار اندك آنها، مضحك است ولي در فضاي مجازي مي توان كماكان - و بدون ارائه دليل و نمونه- بر فراواني هواداران! اصرار ورزيد».
3- اكنون به نقطه اصلي ماجرا يعني «پروژه نجات سران فتنه از محاكمه و مجازات» نزديك مي شويم. اين بخش از پروژه براي حفظ فتنه به عنوان آتش زير خاكستر و استخوان لاي زخم، طراحي شده است و اجراي آن به «ميانجي» نياز دارد. وظيفه ميانجي آن است كه با استناد به بيانيه سران فتنه و ادعاي توبه و پشيماني و يا -حداقل- عقب نشيني آنها از مواضع اوليه، ساز آشتي!! كوك كند. ميانجي در اين مرحله از پروژه ياد شده و براي فريب افكار عمومي به منظور پذيرش مرحله ديگر فتنه يعني همان به اصطلاح طرح آشتي! روي چند محور تكيه مي كند.
الف: از شرايط كنوني با عنوان «بحران» ياد مي كند. اين در حالي است كه شرايط «حساس» هست، اما بحراني نيست، چرا كه بحران با درهم ريختگي شيرازه نظام همراه است نه مقابله نظام با ستون پنجم شناخته شده دشمن.
ب: ميانجي مي كوشد از فتنه اي كه به گواهي تمامي اسناد و شواهد غيرقابل انكار، مديريت بيروني دارد و براي مقابله با اساس انقلاب، نظام، امام و حذف اسلام از حاكميت طراحي شده است، با عنوان درگيري داخلي ميان دو جناح ياد كند!
ج: ميانجي، از طرح ديكته شده براي فراري دادن سران فتنه از محاكمه و مجازات، با عنوان «طرح آشتي ملي»! ياد مي كند و حال آن كه درگيري ميان توده هاي وفادار به نظام از يكسو و آمريكا و اسرائيل و دنباله هاي داخلي آن از سوي ديگر در جريان است و راهپيمايي حماسي و چند ده ميليوني 9 دي ماه بهترين و گوياترين گواه آن است. مردم با يكديگر درگير نيستند كه نيازي به آشتي ملي!! باشد.
د: ميانجي- يا ميانجي ها- با ناديده گرفتن اصل منطقي، عقلي و حقوقي «ميزان حال فعلي افراد است» كه امام راحل(ره) براي هوشياري ملت در اينگونه موارد، بر آن تاكيد فراوان داشته اند، روي سوابق- بعضا مثبت- سران فتنه و عوامل پيراموني آنها مانور مي دهد. از اين مانور فريبنده براي كمرنگ و نهايتاً فراموش شدن جنايت ها و خيانت هاي سران فتنه و آمادگي افكار عمومي براي بازگشت دوباره منافقان و ستون پنجم دشمن به جامعه، استفاده مي شود. شبيه آن كه جنايت سركردگان سپاه عمرسعد در روز عاشورا به بهانه سوابق احياناً اسلامي - تاكيد مي شود احياناً اسلامي- آنها ناديده گرفته شود.
هـ : ميانجي در اين طرح فريب، از واژه هاي مقدس و پذيرفته شده اسلامي بهره مي گيرد. واژه هايي نظير «آشتي» كه در نگاه اول و به طور مطلق، پسنديده تر از «قهر» و دشمني است و يا «توبه» كه هميشه از اصرار بر گناه شايسته تر است. اما، آشتي با چه كساني؟ با دشمنان كينه توز عليه اسلام و امام و انقلاب و مردم و كساني كه براي انجام ماموريت دشمنان تابلودار بيروني از اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسين(ع)، نفي وجود مبارك امام زمان(عج)، شعار به نفع آمريكا و اسرائيل، آدم كشي، آشوب آفريني و... دهها جنايت ديگر نيز دريغ نكرده اند؟!
ميانجي ها به گونه اي از آشتي سخن مي گويند كه انگار حق جويان عدالت خواه بويي از رأفت و محبت و آشتي نبرده اند و حال آن كه، اگر رأفت و محبتي هست- كه هست- در ميان مؤمنان حق جو ديده شده و مي شود، نه خونريزان غارتگر و سنگدل.
4- و اما، درباره «توبه» سران فتنه، سخن ويژه اي در ميان است، و آن، اين كه؛ در تمامي نظام هاي حقوقي و قضايي جهان -بدون استثناء- و در نظام حقوقي و قضايي اسلام، «توبه» رابطه اي ميان بنده گناهكار و خداي اوست، و در هيچيك از اين نظام هاي حقوقي و قضايي، توبه مجرم مانع محاكمه و مجازات او نيست و اگر چنين بود، فلان قاتل و جنايتكار مي توانست با ادعاي توبه- و يا توبه واقعي- از مجازات و مكافات فرار كند! و اين، يعني صدور مجوز براي جنايت و حق كشي. آيا غير از اين است؟!
برخي از ميانجي ها براي فراري دادن سران فتنه از محاكمه و مجازات به توبه جناب حر- رضوان الله تعالي عليه- اشاره مي كنند و حال آن كه «حر» از ادامه حضور در لشكر عمرسعد خودداري كرد و بي آن كه گامي به خيانت و دستي به جنايت آلوده كند توبه كرده و به سپاه امام حسين(ع) پيوست و در ركاب آن بزرگوار خالصانه جنگيد و به شهادت رسيد. آيا سران فتنه -با آنهمه جنايت و خيانت- بر فرض كه توبه كنند با حضرت حر قابل مقايسه اند؟
توبه سران فتنه فقط با توبه «حرمله» قابل مقايسه است كه وقتي دست انتقام جناب مختار ثقفي را بر گريبان خويش ديد، ادعاي توبه!! كرد. يعني آقايان ميانجي! فرق ميان حر و حرمله را نمي دانند؟! برخي از آنان در كسوت مقدس روحاني هستند و بعيد است از درك اين نكته بديهي عاجز باشند!
5- جنايات و خيانت هاي سران فتنه عليه نظام، مردم، امام، انقلاب و مخصوصاً عليه اسلام صورت گرفته است، بنابراين و براساس بديهي ترين قوانين حقوقي و جزايي شناخته شده در تمامي جهان، مردم مسلمان ايران -اگر نگوئيم همه ملت هاي مسلمان- شاكيان اصلي سران فتنه اند و صاحبان حق پايمال شده اند، بنابراين، آقايان ميانجي براي نجات سران جنايتكار فتنه نبايد خواب هاي آنچناني ببينند و هوشياري مردم پاكباخته ايران اسلامي را دست كم بگيرند.
رهبرمعظم انقلاب در ديدار مردم آمل و استان مازندران با ايشان به صلابت تصريح فرمودند كه «امام خميني به هيچ كس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هيچكس باج نمي دهيم.»
6- و بالاخره گفتني است پروژه نجات سران فتنه از محاكمه و مجازات با بيانيه اي كه قرار است سران فتنه صادر كنند، رابطه مستقيم دارد. چرا كه حلقه بعدي اين زنجيره ميانجي گري برخي از خواص شناخته شده است و شواهد موجود حكايت از آن دارد كه موسوي و خاتمي براي صدور بيانيه كذايي با سردرگمي دوجانبه اي روبرو هستند. اگر از صدور بيانيه خودداري كنند، خواص ميانجي، براي- به قول خودشان- چانه زني! در بستر به اصطلاح آشتي! بهانه و دستاويزي ندارند و از سوي ديگر، صدور بيانيه، پرده ديگري از پيروي بي كم و كاست آنان از فرمول ديكته شده مثلث- سيا، موساد و اينتليجنت سرويس- را برملا مي كند.
حسين شريعتمداري

آل؛ يك فيلم بد

پژمان كريمي
1- بن مايه سينماي داستاني، «قصه» است. قصه اي خوب مي تواند مبناي يك فيلم خوب قرار بگيرد. اما بر پايه قصه اي بد، مطمئناً فيلمي متوسط هم سربرنمي آورد.
فيلم آل فيلم بدي است. آن قدر بد كه مي توان درباره به كلمه «بد» بسنده كرد و گذشت اما گاه فيلم هاي بد، مي توانند بهانه اي براي پيش كشيدن حرفهايي از جنس سينما باشند.
2- آل قصه جذابي ندارد. ايده «آل» (موجودي افسانه اي كه «جنين» مادري را از آن خود مي سازد) في حد ذات جذاب است اما اين ايده جذاب در قالب قصه اي كه فيلم آل بر پايه آن شكل گرفته، حرام شده است و به شكل يك ايده عوامانه پديدار گشته است.
چارچوب قصه يعني ترس يك مرد از آل و سرانجام كشته شدن فرزندش در رحم مادر در اثر يك تصادف، چه نكته و زاويه ديد بكري را در برگرفته است؟! بايد گفت:«هيچ»! از اين گذشته، بي اغراق بايد گفت كه تا نزديك به ميانه فيلم، قصه به پيش نمي رود. مخاطب كلافه مي شود كه بالاخره قرار است چه اتفاقي بيافتد؟ اين شخصيت اصلي قصه از چه چيزي مي ترسد و به كجا مي گريزد؟ قرار بوده است همين پرسشها، معماي قصه باشند اما معما شكل نگرفته زيرا تار و پود و بستر قصه، حاوي اتفاق هايي نيست كه ابهام توام با «پيچيدگي» و «معما» را رقم بزند! در نهايت نيز بيننده درنمي يابد سر و كله «آل» در ذهن شخصيت اصلي چرا به شكلي جدي پيدا شد و چرا او مرتب در خواب و بيداري، موجودي را مي بيند كه تنها يك افسانه عوامانه است؟
در نهايت هم معلوم نمي شود كه اين موجود افسانه اي بالاخره از دنياي مغشوش و نه چندان دلچسب ذهن شخصيت اصلي بيرون مي رود يا خير؟
2- كارگرداني «آل» بي تعارف- خوب است. گمان دارم اين فيلم ساز به شرط داشتن يك فيلمنامه خوب مي تواند، در اندازه هنرمندي توانمند آشكار شود. اينكه مي گويم «گمان دارم» و ترديد در بستر كلامم گنجانده شده به اين دليل است كه كارگردان خوب، كارگردان هوشمندي است و اين هوشمندي در وهله نخست خود را در «انتخاب» قصه و فيلمنامه اي خوب نشان مي دهد. و متأسفانه كارگردان آل، هوشمندي لازم را در انتخاب فيلم نامه آل، نشان نداده و به اثبات نرسانيده است.
3- هر چه فكر كردم كه آل با چه مختصاتي در ژانر وحشت گنجانده شده است، چيزي درنيافتم.
آيا واقعاً هر فيلمي كه چند چهره وحشتناك و چشماني وحشت زده را نمايش داد، وحشت انگيز است و در ژانر وحشت مي گنجد؟
من كه گمان ندارم!

ملك سليمان؛ نويدبخش سينماي درخشان آينده

به بهانه رونمايي از اولين فيلم ديجيتالي سينماي ايران در جشنواره فجر
ملك سليمان؛ نويدبخش سينماي درخشان آينده

تقي دژاكام
سينماي «شهريار بحراني» سينماي دلنشيني است. سينمايي است كه تماشاگر را تا حد زيادي راضي مي كند. نه به اين صورت كه خوب شد كه يك فيلم ديگر هم ديدم، بلكه به اين صورت كه اگر اين فيلم را نمي ديدم ضرر مي كردم. اين دل نشيني و اقناع شايد معلول عوامل زيادي باشد؛ از فيلمنامه اي كه چفت و بست محكمي دارد و روي آن كار شده است تا روحيه جمعي و مشورت پذيري كارگردان و از همه مهم تر، انتخاب كادري كه همخواني فراواني با هم دارند؛ از صدابردار و فيلمبردار، و طراح صحنه و ساير عوامل فني و البته بازيگران.
شهريار بحراني اين بار هم به سراغ يك سوژه سنگين تاريخي رفته است. او از «مريم مقدس» نشان داد كه در مديريت و به سامان رساندن چنين پروژه هايي تا چه حد تسلط و توانايي دارد. ما البته به خاطر موانعي كه بر سر راه ساخت سريال امام حسين(ع) او پيش آمد كه امكان تماشاي آن را از دست داديم. اما ساخت پروژه عظيم ملك سليمان بار ديگر بر توانايي، تسلط و مديريت او صحه گذاشت و نشان داد كه هر كار بزرگي از بحراني ساخته است.
ملك سليمان علاوه بر اين كه يكي از عظيم ترين طرح هاي سينمايي تاريخي كشورمان محسوب مي شود، يك ويژگي منحصر به فرد ديگر هم دارد. و آن اين كه براي نخستين بار فيلم به صورت ديجيتالي ساخته شده است. حميد قديريان كه مسئوليت اين نوآوري را در ملك سليمان دارد هنرمندي است كه پيش تر هم ابتكارات بسياري را در اين زمينه در سينما از او شاهد بوده ايم. از جمله طراحي بهشت بر روي شيشه در فيلم سينمايي «گذرگاه» و ساخت قالب هايي ويژه در فيلم سينمايي «عمليات كركوك» كه همگي براي اولين بار و با ذوق و سليقه او از صنعت سينماي ايران فراهم و اجرا شد. و حالا او يك تجربه جديد در ساخت و اجراي فيلم ديجيتال را براي سينماي ايران به ارمغان آورده است. كه مي توانيم با افتخار سرمان را بالا بياوريم و به اين دستاورد و استفاده صحيح از آن افتخار كنيم.
ملك سليمان البته يك ويژگي برجسته ديگر هم دارد كه نه در فيلم هاي امسالي كه (حداقل تا پايان روز پنجم) و نه در چند سال اخير سابقه نداشته است. كه همان موسيقي فاخر و تاثيرگذار آن باشد. البته سازنده موسيقي متن اين فيلم ايراني نيست، بلكه آقاي پانك چان است كه ظاهرا هنگ كنگي است. تلفيق موسيقي مذهبي و حماسي و كلاسيك و همخواني آن با فيلمنامه، از آن اثري به يادماندني ساخته است.
حميد خضوعي ابيانه نيز در كار فيلمبرداري و استفاده از تكنيك هاي بصري خارق العاده عمل كرده است. به گونه اي كه برخي منتقدان با كمي اغراق ملك سليمان را در حقيقت اثري از حميد خضوعي دانسته اند تا شهريار بحراني. و اين تأييدي بر جمله ابتداي اين متن است كه «بحراني» در انتخاب و به كارگيري درست عوامل فني و انساني فيلم هايش استاد است. به طوري كه حذف يا تغيير هر كدام از اين عوامل ملك سليمان را از چشم تماشاگر مي انداخت. البته در انتخاب بازيگر كارگردان ترجيح داده است، از بازيگران شاخص استفاده نكند. اما تجربه مريم مقدس نشان داد كه اين تصميم تغييري در نتيجه و جذابيت فيلم و حتي فروش آن نمي گذارد. و در حقيقت اين افراد غيرشاخص به چهره هايي در سينماي ايران تبديل شده اند. از جمله خانم الهام حميدي.
فيلم از زمان مأموريت رسالت حضرت سليمان نبي(ع) شروع مي شود و در آغاز تشكيل و استقرار حكومت توسط وي به پايان مي رسد. چيزي كه گفته مي شود در «ملك سليمان2» به آن پرداخته خواهد شد كه قرار است آن را بخش خصوصي بسازد، نه بنياد فارابي.
بحراني تعمد داشته است تا به مفاهيم و مضامين مهم اعتقادي و حتي سياسي هم در فيلم بپردازد تا موضوع داستان فراگيرتر، بهره گيري و عبرت از آن كه يك دستور موكد قرآني است، ملموس تر شود. مفاهيمي چون عدالت، سرمايه داري و تلاش علماي يهود و ظلم آنان به بني اسرائيل، نقش رهبري و پررنگ كردن آن در كنار تقوا به عنوان دو عنصر اساسي در ايجاد وحشت بين حزب شيطان و اعتقاد به مهدويت مضاميني است كه با هوشمندي به آن ها پرداخته شده است.
بنا به گفته كارگردان و تهيه كننده فيلم، دقيقا 5 ميليارد تومان (يا 5 ميليون دلار) هزينه ساخت اين سريال در مدت 5 سال شده است. اگر به خاطر بياوريم، هزينه هاي ميلياردي در برخي سريال ها و فيلم هايي كه از لحاظ كمي تعداد تماشاگران نامشان در تاريخ سينماي ايران ثبت شده است، درمي يابيم كه سرمايه گذاري فرهنگي در اين مورد دقيق عمل شده است. به خصوص اگر بازتاب بين المللي فيلم و مخاطبان جهاني و پيام فراگير انساني را در نظر بگيريم، و به نظر مي رسد اگر مسئولان دولتي به جاي اختصاص بودجه براي فيلم هايي كه تصويري سياه و نااميدكننده از كشور ارائه مي دهند يا تمام هم و غم فيلم به شكم و شهوت اختصاص داشته باشد.(همان گونه كه متأسفانه در بسياري از فيلم هاي جشنواره امسال شاهد بوديم) بودجه هاي مزبور را به امثال چنين فيلم هايي كه به انتشار نور و فضيلت و معنويت و پيام هاي انساني پردازند، اختصاص دهند، مي توان اميدوار بود كه همان طور كه جوانان ما در عرصه هاي علوم تجربي پله هاي موفقيت هاي جهاني را طي كرده اند، در عرصه فرهنگسازي و جامعه سازي نيز، آينده درخشاني را نيز شاهد باشيم. چنين باد.

تناقضات آشكار خوشه هاي سه گانه

بابك اسماعيلي
قانون هدفمندسازي يارانه ها يكي از مهم ترين و در عين حال جنجال سازترين طرح هاي اقتصادي كشور پس از پيروزي انقلاب اسلامي به شمار مي رود كه از آن به عنوان «جراحي بزرگ اقتصاد ايران» ياد مي شود. توزيع نامناسب فعلي يارانه ها كه سبب بهره گيري بيشتر طبقات ثروتمند و ضايع شدن حق دهك هاي پايين اجتماعي شده است، يكي از مهم ترين اهداف در ارائه طرح هدفمند كردن يارانه ها محسوب مي شود تا با اجراي تغييرات وسيع و ساختاري در شيوه پرداخت ها، سهم بيشتري از ثروت ملي از نصيب طبقات كم درآمد جامعه كند.
در حال حاضر يارانه هاي پنهان و آشكار، ضمن وارد كردن هزينه سنگين 90 هزار ميليارد توماني در سال به دولت، با ارسال سيگنال هاي غيرواقعي، سبب برهم خوردن تعادل در قيمت هاي نسبي شده است. اين موضوع سبب شده تا بين اقتصاددانان و كارشناسان در اجراي طرحي براي هدفمند كردن يارانه ها اختلافي نباشد، در اين ميان تنها درباره اجرا و زمان آن نظرات متفاوتي وجود دارد.
دهك بندي طبقات درآمدي يكي از بهترين روش هايي به شمار مي رود كه مي تواند به دولت در رسيدن به اهداف مورد نظر در پرداخت سهم بيشتري از ثروت ملي به طبقات كم درآمد جامعه كمك نمايد. اما با ورود لايحه هدفمند كردن يارانه ها به مجلس و در همان روزهاي نخستين بحث و بررسي بر روي آن، دهك هاي درآمدي از موضوع هدفمند كردن يارانه ها حذف و به دولت اختيار داده شد كه شكل توزيع يارانه ها را خود انتخاب كند. اگر به متن قانون مراجعه شود خواهيم ديد، در بند «الف» ماده هفتم قانون هدفمند كردن يارانه ها آمده است: «يارانه در قالب پرداخت نقدي و غيرنقدي با لحاظ ميزان درآمد خانوار نسبت به كليه خانوارهاي كشور به سرپرست خانوار پرداخت شود.» براساس اعلام، دهك بندي ها مبتني بر 5 معيار غيردرآمدي شامل خودرو، مسكن، تحصيلات، تعداد افراد شاغلين خانوار و ميزان وام اخذ شده از نظام بانكي، انجام شده است. فارغ از اين مسائل بايد گفت، اعلام سه خوشه درآمدي مبهم و پرتناقض از سوي مركز آمار كه از جهات مختلف متناسب با شرايط امروز جامعه ايراني نيست، موجي از ابهام و دغدغه را در سطح عمومي جامعه سبب شده است. اين موضوع ابعاد گسترده اي دارد كه در اين وجيزه تنها به بخش هايي از آن كه در حال حاضر ضروري تر به نظر مي رسد، مي پردازيم:
1- يكي از گام هاي مهم و اولويت دار در اجراي قانون هدفمند كردن يارانه ها، تقسيم بندي جمعيتي مردم در خوشه هاي سه گانه «يك»، «دو» و «سه» تحت عنوان كم درآمدترين تا پردرآمدترين طبقات است. براساس اعلام مقامات ذيربط، افرادي كه در خوشه يك قرار مي گيرند به معناي كم درآمدترين افراد قلمداد مي شوند كه بيشترين يارانه نقدي را به خود اختصاص خواهند داد و به گفته مقامات مركز آمار، 40درصد دهك هاي جامعه (دهك هاي اول تا چهارم) را در برمي گيرد. قرار گرفتن در خوشه دوم كه 30درصد دهك ها (دهك هاي پنجم تا هفتم) را شامل مي شود، بدين معني است كه رقم ميانگين يارانه ها به آنها پرداخت مي شود و سرانجام قرار گرفتن در خوشه سوم به معناي سه دهك پردرآمد جامعه (دهك هشتم تا دهم) تلقي شده كه يا سهمي از يارانه ها نخواهند داشت و يا كمترين سهم از يارانه نقدي به آن ها تعلق خواهد گرفت.
با اعلام رسمي خوشه هاي درآمدي، ناگهان مشخص شد، عمده كارمندان معمولي و سطح پائين ادارات دولتي و خصوصي، كارگران ساده، بازنشستگان و حتي برخي از افراد شاغل در بخش هاي خدماتي پائين دست جامعه در خوشه سوم، يعني سه دهك پردرآمد قرار گرفتند كه علاوه بر بهت و تحير اين دسته از افراد، دغدغه و نگراني از سرانجام هدفمندسازي يارانه ها را گسترش داد كه برخي از رسانه هاي وابسته به جريان سياسي خاص، با سوءاستفاده و فرصت طلبي از آن، موج جديدي از تخريب عليه عملكرد دولت و حتي نظام را آغاز كردند. به عنوان مثال در حالي كه براساس گفته مسئولان، خط فقر در مناطق شهري 720هزار تومان اعلام شده است، تعداد زيادي از افراد جامعه در خانواده اي 4 نفره با درآمد ماهيانه 530 هزار تومان در خوشه پردرآمد قرار گرفتند.
2- يكي از اصلي ترين اشتباهات استراتژيك مركز آمار در خوشه بندي ها، استفاده از درآمد سرانه هر نفر در خانوارهاي ايراني است كه براساس آن خانواده هاي با درآمد سرانه هر نفر حدود 79 هزار تومان در خوشه يك، خانواده هاي با درآمد سرانه هر فرد حدود 130هزار تومان در خوشه دوم و سرانجام افراد با درآمد سرانه هر نفر بيش از 130هزار تومان در خوشه سوم قرار مي گيرد، هر چند ارقام اعلام شده فوق كه توسط رئيس مركز آمار ايران اظهار شد، در فاصله كمتر از 24 ساعت تلويحا كه تو سط سخنگوي كارگروه تحولات اقتصادي دولت تكذيب شد، اما به نظر مي رسد اين تقسيم بندي در كنار توجه به 5 معيار غيردرآمدي يعني «خودرو»، «مسكن»، «تحصيلات»، «تعداد افراد شاغلين خانوار» و «ميزان وام اخذ شده از نظام بانكي» ملاك خوشه بندي خانوارها بوده باشد.
اين ملاك نادرست سبب شده تا با سوءبرداشت ناشي از كم اطلاعي كارشناسان مركز آمار و ديگر سازمان هاي مرتبط در تدوين دستور العمل موجود، خانواده هاي دو نفره اي با درآمد ماهيانه 266 هزار تومان در خوشه سوم، يعني در رديف طبقات پردرآمد قرار گيرد و از دريافت يارانه ها محروم شود و خانواده 8 نفره كه ماهيانه بالاتر از يك ميليون و 40 هزار تومان درآمد دارد، در خوشه دوم يعني طبقات متوسط جامعه قرار مي گيرد و مشمول دريافت يارانه نقدي بيشتري شود. بنابراين هويداست كه با تقسيم بندي كنوني خانوارهاي دو نفره و سه نفره مورد ظلم قرار گرفته اند. از تنظيم كنندگان اين دستورالعمل بايد پرسيد كه يك خانواده دونفره با اين سطح از درآمد كه حتي از اجاره كردن يك خانه كوچك در تهران هم عاجز است، چگونه در خوشه اي قرار گرفته كه مرفهين با درآمد ماهيانه چند صدميليوني قرار دارند. از سوي ديگر آيا كارمند ساده اي كه براي گذران زندگي خود، با هزاران مصيبت و قرض، خودرو ساده اي خريداري كرده تا به عنوان شغل دوم و كمك به هم پوشاني هزينه هايش با آن مسافركشي كند با فردي كه چندين خودرو گرانقيمت درون شهري و برون شهري مجزا دارد، برابري مي كند؟ آيا براساس خط فقر اعلام شده (720 هزار تومان در مناطق شهري) همين خانوارهايي كه در خوشه بندي هاي اعلام شده بي نياز از دريافت يارانه نقدي محسوب شده اند، فقير محسوب نمي شوند؟ آيا از نظر تنظيم كنندگان اين خوشه ها، يك خانواده دو نفره كه مثلا 266 هزار تومان درآمد ماهيانه دارد، در صورت قطع يارانه هاي انرژي و افزايش تورم احتمالي، نياز به هيچ گونه حمايتي ندارد؟
3- نكته مهمي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، مشكلات خانوارهاي دو نفره اي است كه به تازگي ازدواج كرده اند و يا فرد مجردي كه تصميم به تشكيل خانواده گرفته است. اين افراد نسبت به ساير خانوارها در ابتداي زندگي با يك سري هزينه هاي ثابت نسبتا سنگيني همانند رهن و اجاره منزل و خريد ملزومات مواجه هستند. آيا مركز آمار تدبيري براي اين دسته از افراد انديشيده اند؟ اگر پاسخ منفي است، بهتر است توجه كارشناسان مركز آمار را به راه حلي كه مردم براي مواردي مشابه با اين مورد به كار مي برند جلب كنيم. مردم در واحدهاي مسكوني آپارتماني، براي حامل هاي انرژي كه مشتركا مورد استفاده قرار مي گيرد، تدبير قابل تاملي انديشيده اند كه مي تواند مورد استفاده دولت هم قرار گيرد. در اين مجتمع ها، يك مبلغ ثابت از هر خانوار اخذ مي شود كه مانند هزينه تشكيل خانواده براي زوج هاي جوان به حساب مي آيد و به ازاي افراد مازاد بالاتر از سقفي مشخص، هزينه بسيار اندكي لحاظ گرديده كه اخذ مي شود. از سوي ديگر، مسئولان مركز آمار اعلام كرده اند كه مردم مي توانند اعتراضات خود را نسبت به خوشه بندي ها اعلام كنند، اما بايد پرسيد كه با توجه به ابهامات فراوان طرح خوشه بندي، اساسا بر چه مبنايي اعتراض ها صورت بگيرد؟ آيا مردمي كه با اين ابهامات كه هيچ تلاشي براي شفافيت آن صورت نگرفته مي توانند اعتراض كنند؟
با خوشه بندي كنوني، تنها طبقه بسيار فقير جامعه از يارانه ها برخوردار خواهند شد كه آن هم صرفا بخشي از افزايش قيمت ها را جبران خواهد كرد و به هيچ وجه سبب رهايي آنان از فقر نخواهد شد. از سوي ديگر تقسيم بندي مذكور، آسيبي را متوجه طبقه مرفه و بالادست جامعه كه حتي حاضر به تكميل فرم اطلاعات اقتصادي خانوار و ارائه اطلاعات اقتصادي خود نشده اند، نمي كند. زيرا توانايي بالاي مالي اين افراد از يكسو و قدرت انعطاف و سازگاري اقتصادي آنان از سوي ديگر، همانند سپري از رسيدن آسيب به اين طبقه جلوگيري مي كند. اما طبقه متوسط كه عمدتا بر پايه درآمدهاي ثابت حقوق كارمندي و كارگري امرار معاش مي كند، عاجز از اين بالانس ثانويه خواهد بود و در فقدان پرداخت يارانه ها، روز به روز فقيرتر مي شود. بدين ترتيب طبقه متوسط كه در هر جامعه اي موتور محرك رشد و توسعه محسوب مي شود و تقويت و رشد آن بايد در سرلوحه سياست هاي هر دولتي قرار گيرد، عملا در آستانه نابودي و فقر قرار مي گيرد.
4- «محمدرضا فرزين» به عنوان سخنگوي كار گروه تحولات اقتصادي دولت معرفي شده است. بنابراين انتظار مي رود تمام اطلاعات لازم و اخبار مرتبط با قانون هدفمندسازي يارانه ها از زبان وي بيان شود. اما در نهايت تعجب شاهديم كه هر سازمان، نهاد و شخصي، از رئيس مركز آمار گرفته تا رئيس ستاد مديريت حمل ونقل و سوخت گاه بنا بر عقيده خود و بدون هماهنگي با دولت در اين رابطه اظهارنظر مي كند. از آنجائيكه قانون مذكور طرح بزرگي به شمار مي رود و پيچيدگي هاي خاص خود را دارد، با اظهارنظرهاي گاه اشتباه، فضاي عمومي جامعه متشنج مي شود. روزي يكي از مسئولين دولتي اظهار مي دارد كه 70 درصد مردم يارانه نقدي مي گيرند، روز ديگر مسئولي ديگر با رد سخنان پيشين، مي گويد كه 100 درصد مردم يارانه دريافت مي كنند. روزي ديگر با اعلام تقسيم بندي ها مشخص مي شود كه تنها 70 درصد از جمعيت آن هم به طور ناعادلانه از يارانه ها بهره مند مي شود. بنابراين انتظار مي رود كه از اين پس دولت پس از آنكه با برنامه ريزي اصولي خود به نتيجه اي قطعي دست يافت، نسبت به اعلام رسمي و آن هم توسط سخنگو اقدام كند تا تراژدي روزهاي گذشته تكرار نشود.
همانطور كه پيشتر مورد اشاره قرار گرفت، اين نحوه خوشه بندي خانوارها و تقسيم 10 دهك درآمدي در 3 خوشه، ابهامات ديگري نيز دارد كه نيازمند شفاف سازي بيشتر و حتي اصلاحاتي بنيادين و كارشناسي است. بنابراين بايد اذعان كرد هدف از انتقاد، عدم حمايت از اجراي قانون هدفمند كردن يارانه ها و طرح تحول اقتصادي كه جسارت دولت در اجراي آن ستودني مي باشد، نيست. بلكه كمك در جهت اجراي بهينه و مناسب اين قانون با كمترين هزينه اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي است.
در پايان بايد متذكر شد ذخاير و ثروت هاي ملي ايران سلامي متعلق به همه مردم و به عبارت بهتر متعلق به 75 ميليون ايراني است. آيا قانون وشرع چنين حكم مي كند كه دسته بزرگي از ايرانيان از دريافت حق قانوني شان از ثروت ملي كشور محروم شوند؟!

دانشگاه و دولت ديني

محمد عبداللهي
1ـ يكي از موضوعاتي كه همواره مورد توجه تشكل هاي معاندين دگرانديش ،بوده استقلال نهاد دانشگاه از دولت است. اين گروه ها معتقدند كه دولت حق ندارد پا به حريم دانشگاه بنهد و در امور داخلي آن مداخله نمايد. البته تأمل در گفته ها و نوشته هاي اينان، اين مطلب را براي ما روشن
نمي سازد كه حدود اين ممنوعيت چيست؟! آيا دولت مطلقا حق هيچ گونه دخالتي را در نهاد دانشگاه ندارد؟! اگر اين گونه است، اساسا وجود دانشگاه هاي دولتي براي جلوگيري از دخالت دولت، بايد از حوزه دولت خارج شوند و به
حوزه هاي ديگر پاي نهند، چرا كه نمي توان در عين اين كه دانشگاه به عنوان يكي از زير مجموعه هاي دولت محسوب مي شود و وزارتخانه اي موظف به سياست گذاري و
برنامه ريزي در مورد آن است سخن از استقلال دانشگاه از دولت گفت! حاصل اين كه، تعبير استقلال مطلق نهاد دانشگاه از دولت، به نهايت مبهم است و نمي تواند بدون تجزيه ي به اجزا و عناصر و تعيين قيود و حدود آن، مورد داوري قرار بگيرد. دانشگاه در چه حوزه هايي و به چه ميزان بايد از دولت مستقل باشد؟! اين شاخص ها را چه كسي تعيين مي كند؟!
2ـ فلسفه ي وجودي دولت، سامان دادن به امور عمومي است: يعني اموري كه اگر به حال خود رها شوند، نظام اجتماعي در اثر هرج و مرج ناشي از آن، از هم مي پاشد. بنابراين، دولت از آن جهت كه نماينده ي منافع و مصالح عموم مردم است، منطقا نمي توان نسبت به امور عمومي بي تفاوت باشد و آن ها را به حال خود رها سازد. دانشگاه نيز از آن لحاظ كه در زمره ي امور عمومي قرار دارد، نمي توان با طرح ادعاي لزوم استقلال از دولت، به تافته اي جدا بافته تبديل شود و نظارت دولت را بر نتابد! اگر هر نهاد بخواهد با تكيه به لزوم استقلالش از دولت، خود را از دخالت برهاند، ديگر چه كاركردي براي دولت باقي مي ماند؟
3ـ دولت ديني داراي ويژگي هاي خاصي نسبت به دولت سكولار است. دولت ديني موظف است در تمامي قلمروهاي تحت نظارت خود، به احكام و گزاره هاي ديني، به عنوان خطوط اصلي حركت خود بنگرد و مجريان منصوب از ناحيه دين را براي اجراي احكام ديني بر مسند قدرت بنشاند . دولت ديني داراي بسياري از وظايف دولت سكولار است و اين بعد مشترك، غالبا مربوط به زندگي مادي انسان ها است. آنچه كه دولت ديني را از دولت سكولار، متمايز مي سازد نقش خاص دولت ديني در زمينه هاي هدايتگري الهي مردم است و بر اساس نظريه ي مردم سالاري ديني، دولت ديني از يك سو به مردم مبتني است و از سوي ديگر رسالت هدايت جامعه را نيز به عهده دارد. دولت ديني نسبت به ارزش و ضد ارزش بي تفاوت نيست!
دولت ديني، حوزه ي فرهنگ را به حال خود رها
نمي كند تا بازار عرضه و تقاضا، تصميم نهايي را درباره ي محتواي اين حوزه بگيرد؛ بلكه موظف به جامعه سازي ديني و تربيت اخلاقي و معنوي مردم است. از منظر دولت ديني فضيلت و رذيلت در يك مرتبه قرار ندارد. در اين ميان، دانشگاه به عنوان يك امر عمومي كه فرهنگ در آن نقش عمده اي را ايفا مي كند نمي تواند هدايت گري و نظارت دولت ديني را بر نتابد و به راه خويش برود. دانشگاه از آن جهت كه متعلق به يك جامعه ديني است، بايد داراي خصوصياتي باشد. اميرالمومنين علي(ع) در نامه ي خود به مالك اشتر به مواردي به عنوان بنيادي ترين وظايف حكومت ديني است اشاره
مي فرمايند كه يكي از آن تربيت ديني مردم است .
بنابراين، نه تنها دولت ديني حق دارد كه در امور فرهنگي و دانشگاهي مداخله نمايد و بخشي از سياست ها و قوانين آن را معين كند، بلكه از منظر ديگر چنين تكليفي نيز بر عهده دارد! بدين ترتيب، دانشگاه در عين اينكه مي تواند نسبت به حاكميت سياسي، موضعي انتقادي داشته باشد و آسيب هاي آن را برشمارد لازم است چارچوب ها و سياست هاي تعيين شده از سوي دولت ديني را بپذيرد و از آن ها تخطي نكند. در هر حال، اين مطلب كه دانشگاه بايد از دولت مستقل باشد، نمي تواند به جاي استدلال عليه سياست هاي دولت ديني بنشيند و به سادگي، صورت مسأله را پاك كند. سخن بر سر اصل دخالت در دانشگاه نيست، بلكه مسأله اين است كه دولت ديني بايد در چه حوزه هايي در امور دانشگاه مداخله كند و وضعيت كيفي آن را ارتقاء بدهد.