جاي پاي اسب ! ( يادداشت روز )

جاي پاي اسب حفره كوچكي در زمين ايجاد كرده و مقداري آب در آن جمع شده بود. مورچه اي درون اين حفره افتاد و بعد از آن كه دست و پا زدن هاي خود را براي نجات از غرق شدن بي حاصل يافت و رهگذران را نسبت به حال و روز خويش بي تفاوت ديد، فرياد برآورد كه؛ آهاي مردم! چرا ساكت نشسته ايد؟ دنيا را آب برد....!
انتخابات اخير كه حماسه اي بي نظير -و يا، به يقين كم نظير- بود، علاوه بر آن كه بارديگر و براي چندمين بار، صلابت و خاستگاه مردمي عميق و گسترده نظام اسلامي را به رخ جهانيان كشيد و آنان را علي رغم ميل باطني خود به تحسين و تقدير واداشت، يك ميدان آماده و بي غل و غش براي «وزن كشي» احزاب و جريان هاي سياسي حاضر در عرصه داخلي نيز بود. در اين ميدان، جريان خزنده اي كه طي سال هاي گذشته با پوشش هاي مختلف و تغيير پي در پي چهره و تابلو در كانون هاي قدرت و ثروت نظام جا خوش كرده بود، پروژه جديدي را كه بي ترديد از آن سوي مرزها طراحي شده است، كليد زد. اين جريان خزنده كه طي هشت سال اخير با گريم اصلاح طلبي به صحنه آمده بود، بعد از آن كه از «خط تحريم» و سپس «خط رد صلاحيت» براي فرار از «وزن كشي» در ميدان انتخابات 27 خرداد، نااميد شد، با تمام توان به حمايت از كانديداي مورد نظر خود پرداخت ولي علي رغم تبليغات گسترده محفلي و خياباني و مخصوصاً استفاده از ساعت ها تبليغ تلويزيوني، معلوم شد كه اين جريان خزنده با همه اعوان و انصار پيراموني و شمار فراواني رأي دهنده بي خبر از ماهيت واقعي جريان يادشده، چيزي كمتر از 4ميليون رأي را به خود اختصاص داده و نامزد آنها در ميان 7 نامزد حاضر در عرصه، مقام پنجم را كسب كرده است. در پي اين وزن كشي كه قبل از جريان مورد اشاره، حاميان بيروني اين جريان خزنده را به خشم آورده بود، ساز بعدي كوك شد و پروژه جديد كه اين روزها شاهد آن هستيم، كليد خورد.
اين جريان خزنده- بخوانيد خط نفاق جديد- در تازه ترين پروژه خود، دو مأموريت را به طور همزمان دنبال مي كند. اول؛ تلخ كردن شيريني حماسه 27خرداد در ذائقه مردم ايران و تمامي ملت هاي مسلماني كه به الگوي ايران اسلامي چشم دوخته و در فرازهاي آن، سرنوشت آينده خود را مي جويند و دوم؛ سرپوش گذاشتن بر رسوايي و شكست هولناكي كه آمريكا و متحدانش از انتخابات حماسي اخير در ايران متحمل شده اند. شكستي كه طي چند روز اخير بارها بي آن كه بخواهند به آن اعتراف كرده اند.
موضوع مأموريت جديد، «نمايش بحران» با بهره گيري از شگرد «شبيه سازي» و انطباق شرايط كنوني كشور با انتخابات مرحله دوم رياست جمهوري فرانسه در سال 1381 است. جريان يادشده از فرداي اعلام نتيجه قطعي مرحله اول انتخابات، به طور همزمان و هماهنگ و از چند قلم و زبان به ظاهر متفاوت ولي همسان، پروژه مورد اشاره را كليد زد. از جمله، روزنامه شرق در شماره روز يكشنبه خود نوشت «بايد انتخابات رياست جمهوري سال 1381 فرانسه را به ياد آوريم، آن زمان از ميان سه رقيب، ليونل ژوسپن سوسياليست، ژاك شيراك ميانه رو و ژان ماري لوپن راديكال، در كمال ناباوري(!) نامزد جناح چپ از صحنه انتخابات حذف شد، همانگونه كه مصطفي معين از رقابت هاي انتخاباتي كنار رفت(!)، جامعه فرانسه با همه چپ گرايي در برابر دو گزينه راستگرا قرار گرفت، ميانه روي به شيوه ژاك شيراك و تندروي به شيوه ژان ماري.» نويسنده مقاله در ادامه با اشاره به اينكه مردم فرانسه براي جلوگيري از مرگ جمهوري، در دور دوم به ژاك شيراك رأي دادند تا از پيروزي ژان ماري تندرو جلوگيري كنند، شرايط امروز ايران اسلامي را با انتخابات سال 1381 فرانسه مشابه دانسته! و پيشنهاد مي كند كه تمامي احزاب و گروه ها و شخصيت هاي سياسي مدعي اصلاحات و يا بي تفاوت و مخالف نظام بايستي براي پيشگيري از پيروزي نامزد اصولگرايان، از آقاي هاشمي رفسنجاني حمايت كنند و تأكيد مي ورزد كه هاشمي، گزينه مطلوب آنها نيست ولي جز اين هم چاره اي نيست!
«ژان ماري لوپن» كه فرانسويان از پيروزي نهايي او احساس نگراني مي كردند، يك سياستمدار فاشيست بود و به فرانسوي ها مي توان حق داد كه از بيم فاشيست ها به ژاك شيراك روي آورند. اما، آيا نامزد اصولگرايان كه بر اصول و مباني اسلام و انقلاب تأكيد مي ورزد قابل مقايسه با ژان ماري فاشيست است؟ و يا، آقاي هاشمي رفسنجاني با آنهمه سوابق انقلابي را مي توان با ژاك شيراك مقايسه كرد؟ و آيا اين قياس مضحك يادآور جمله معروف و ياوه آن شخص نيست كه مي گفت؛ «خسن و خسين، دختران معاويه»!
آن روزها -در سال هاي اوليه بعد از انقلاب- كه منافقين از شخصيت هاي برجسته اي نظير رهبر معظم انقلاب، شهيد بهشتي، شهيد رجايي و آقاي هاشمي رفسنجاني با عنوان افراد «ارتجاعي» ياد مي كردند، حضرت امام(ره) در پاسخ فرمودند «اگر ارتجاع اين است، خدا هم مرتجع است».
خط نفاق جديد در پروژه اخير خود، با بي پروايي، اسلام را به «فاشيسم» و شخصيت هاي مسلمان -چه احمدي نژاد و چه هاشمي- را «فاشيست» معرفي مي كند!... كلاه خود را قاضي كنيد، آيا غير از اين است؟ آيا اصولگرايي يعني خط امام و رهبري -حداقل در تعريف و صرفنظر از ميزان پاي بندي به آن- فاشيسم است؟ و آقاي هاشمي رفسنجاني كه خود از ياران امام و رهبري بوده اند، قرار است براي مقابله با فاشيسم و فاشيست ها -بخوانيد اسلام و مسلمانان- سپر بلاي خط نفاق جديد شود؟!
مگر چه اتفاقي افتاده است؟! غير از آن كه يك گروه پرادعا و بي هويت در انتخاباتي آزاد و علي رغم ميل باطني خود، ناچار به «وزن كشي» شده و «بي وزني» خود را بيشتر از گذشته به اثبات رسانده است. يعني دقيقاً ماجراي همان مورچه اي كه درون جاي پاي اسب افتاده و فرياد «دنيا را آب برد» سر داده بود.
تظاهر به هواداري آقاي هاشمي رفسنجاني از سوي خط جديد نفاق، تعجب آور و دور از انتظار نيست ولي سكوت جناب آقاي هاشمي در مقابل فتنه انگيزي اين جريان خزنده، دور از انتظار است. شماري از افراد شاخص جريان يادشده، كه امروزه با رياكاري و سالوس سنگ حمايت از هاشمي را به سينه مي زنند، طي چند سال گذشته، آشكارا و بارها بي اعتقادي خود به انقلاب، نظام اسلامي و برخي از باورهاي مسلم ديني را فرياد زده اند. آن يكي، به رسول خدا(ص) اهانت كرده است، آن ديگري، خط امام(ره) را در موزه تاريخ پسنديده است! يكي ديگر، آقاي هاشمي را در مرگ مرحوم حاج سيداحمد خميني مظنون تلقي كرده است، فلاني، بازيگر مستهجن ترين فيلم سكسي دوران طاغوت بوده است، آن ديگري، عصر پيروي از پيامبران را تمام شده معرفي كرده است و..... ترديدي نيست كه اين جماعت نمي توانند با آقاي هاشمي رفسنجاني كمترين همخواني و همراهي داشته باشند و...
آقاي خاتمي، اگرچه با تأخير، ولي بالاخره هويت واقعي اين جريان خزنده را شناخت و در سخنراني روز 16 آذرماه سال 83 خود با صراحت خطاب به آنان گفت «از اردوگاه اصلاحات، صداي دشمن را مي شنوم». اين اقدام جناب آقاي خاتمي هرچند كه تقريباً با هفت سال تأخير صورت پذيرفت ولي، رضايت خاطر مردم خون داده در مقابل دشمنان داخلي و خارجي و خون دل خورده از خط نفاق جديد را در پي داشت.
نگارنده انتقادات جدي و قابل ملاحظه اي به برخي از عملكردهاي جناب آقاي هاشمي داشته و دارد و بارها در نوشته ها، مصاحبه ها و ميزگرد تلويزيوني با حضور خود ايشان، اين انتقادها را بر زبان و قلم آورده است ولي ايشان را بخشي جدانشدني از نهضت امام خميني(ره) و انقلاب شكوهمند اسلامي دانسته و مخصوصاً مانند بسياري ديگر از مردم اين مرز و بوم، آقاي هاشمي رفسنجاني را برخوردار از هوش سرشار مي داند، بنابراين، انتظار اين بوده و هست كه ايشان خيلي زودتر از جناب آقاي خاتمي، صداي دشمن را از ميان هاي و هوي خط نفاق جديد تشخيص بدهند و با صلابتي نظير آنچه در دو دهه گذشته از وي در خاطره ها مانده است، بر آنها نهيب زده و اين عوامل بدنامي و رسوايي را از خود دور كنند.
با عرض پوزش بايد خطاب به جناب آقاي هاشمي عرض كنم ايشان علاوه بر دشمنان مكار -و نه دانا- برخي دوستان كم دان نيز در كنار خود دارند كه نتيجه كار هر دو يكسان خواهد بود، اگرچه انگيزه ها به يقين متفاوت خواهند بود.
جناب آقاي هاشمي! آن روز را به خاطر مي آورم كه جواني با محاسن تازه روئيده بودم و زنداني سياسي در شكنجه گاه رژيم آمريكايي شاه، زير شكنجه بيهوش شده و مرا بعد از انتقال به بهداري «كميته مشترك» و درحالي كه نزديك به هوشياري بودم، به اتاق رسولي -سربازجوي كميته- منتقل كردند و درحالي كه رسولي تصور مي كرد كه هنوز به هوش نيامده ام، از زير چشم بند تيمسار عضدي رئيس كميته مشترك را ديدم كه فرنچ -بلوز فرم زندانيان- يك زنداني را دور گردن او پيچيده و زنداني نزديك به خفه شدن است. عضدي فرياد مي زد كه هنوز هم خميني را تبليغ مي كني؟ و... هنگامي كه فرنچ را رها كرد، زنداني نفسي تازه كرد و پاسخ داد «من مقلد خميني ام»... (چيزي شبيه به اين جمله)
... آقاي هاشمي، آن زنداني كسي جز شما نبود... با صورتي سرخ، چشمان كبود و... آيا شايسته است كه امروز دشمنان همان خميني عزيز(ره) با همان دشمني هاي تغيير نكرده، سنگ حمايت شما را به سينه بزنند؟!
و آخرين كلام اين كه، جماعت يادشده يعني سردمداران خط نفاق جديد -آن گونه كه به صراحت اعلام كرده اند- هاشمي را براي خود مي خواهند و ملت مسلمان ايران، هاشمي را براي اسلام و انقلاب. بنابراين، جماعت مورد اشاره به مجرد آن كه عملكرد هاشمي را برخلاف انتظار خود ببينند -كه مي بينند- در مقابل او به كينه توزي و تخاصم برمي خيزند، همانگونه كه در مقابل خاتمي چنين كردند و عليه هاشمي نيز... در آن صورت مي دانيم و مي دانيد كه بازهم مثل گذشته، امت مسلمان و انقلابي به حمايت از هاشمي برمي خيزند و... با اين محاسبه، كه محاسبه منطقي و آزمون شده اي است، چرا از هم اكنون، دوستان در كنار يكديگر نباشند و بازهم مثل هميشه، دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها را به خاك مذلت و پشيماني نكشانند؟
حسين شريعتمداري

الف . با ... ( يادداشت روز )

نيازي به نگارش تحليل هاي پيچيده و مغلق از آن جنس كه برخي صاحبان ادعا و قلم عادت كرده اند ارايه دهند و هم خود و هم مخاطب را گيج كنند، نيست. اصلا آنچه فرقه هاي سياسي اعم از احزاب عادي يا گروهك هاي آنورمال را بارها به حيرت و بن بست تحليل درباره مردم عادي كوچه و بازار رسانده، همين واقعيت ساده اما مغفول است كه مردم، بي پيرايه و عادي بوده اند ولي برخي اصحاب ادعا و تحليل به آنها پيرايه بسته و تصاويري موهوم از مردم رسم كرده اند. آنها در تاريكخانه هاي خود، از شاهكاري كه به نام «خلق» آفريده اند، به خود باليده و غش و ريسه رفته اند اما چون اين صورتگري در منظر خلايق آمده، جز شگفتي و خنده و نگاه عاقل اندر سفيه درپي نداشته است. درست مانند آن شاه مغرور و ساده لوحي كه به حيلت تردستان رند گرفتار آمده بود، لباس عادي از تن كند و لباس «توهّم» برتن كرد- كه آن رندها ادعا مي كردند بافته اند و هيچ نبافته بودند- و در ميان خلايق آمد. حتي آن كودك بازيگوش هم فهميد كه مرد ساده لوح، لخت و عور است اما سلطان همچنان مي پنداشت كه فقط، هركه حلال زاده است، آن جامه تازه بافت(!؟) را مي بيند و بس... تا رسيد به آنجا كه متكبر ساده لوح، هو شد.
الف...با...آب...بابا. همين! نقطه سر خط.
نيازي به تحليل هاي عجيب و غريب نيست. تنها بايد چشم ها را شست و مردم ايران را همان گونه كه هستند ديد. اگر آينه باشي، مثل گله اي از سياست پيشگان و روشنفكران مدعي- و تهي از فضايل و ابتدائيات روشنفكري و سياست گري- گرفتار و غافلگير حركت و جنبش مردم نمي شوي و چشم هايت- از گردي- نمي خواهد از حدقه و كاسه سر بيرون بزند. اگر آينه بودي، زلال مردم را مي بيني و مي نماياني، بي هيچ تشويش يا اعوجاج. همين و بس! اما اگر چنين نبود و از اوهام و خودشيفتگي و كوچك پنداري مردم به دور خويش تار عنكبوت كشيدي، آنگاه سزاواري ناگهان خود را اسير امواج سهمگين و متلاطم جنبش مردمي بيابي كه در يك روز داغ بهاري- كه بيشتر به تابستان مي زند- خودي نشان داده اند و مجبوري فرياد بزني سيل! سونامي! غافل از اينكه اين مردم، همان مردم سال پيش و دو سال و چهارسال و 8سال و 20سال و 25سال گذشته اند و تو ذهن خويش را با ماليخولياي تحليل هاي بغرنج چنان پكانده اي كه در نعلبكي هم كه مي افتي، هراس موج و طوفان داري. درست تر بگويم؛ اين اعتياد به اوهام ماليخوليايي چنان مي كند كه افيون با آدمي كه در كوچه به اين ديوار و آن ديوار مي خورد، بر زمين مي افتد و جاذبه را فحش مي دهد كه «جاذبه! تو هم!» و از جوي آب كه مي خواهد بگذرد، در آن سرنگون مي افتد و مي نالد كه فاصله ها و فضاها چقدر دور، مبهم و نامربوط شده اند. كه او اساسا مقياس ها و اندازه ها را از دست داده و گم كرده است. اين، به اختصار و اجمال، حال و روز قبرستان نشينان عادات سخيف منورالفكري است همان ها كه مدام به مردم فخر فروخته اند و ميهمان ناخوانده زندگي مردم بوده اند. اين همان داستان فيلم «خانه عنكبوت» است كه روزگاري مسعود بهنود در آن بازي كرد و او و صدها مثل او همچنان در آن تاروپود عنكبوتي درهم مي لولند و به هم گره مي اندازند بي آنكه راهي به روشنايي و آبرو بيابند.
الف. با.آب. بابا. نقطه سر خط.
نيازي به تحليل هاي پيچيده نيست. گزارش هاي خبري و مستند امروز روزنامه را كه مرور كنيم، بخش مهمي از مختصات چشمگير بيست و هفتمين انتخابات مردمي در جمهوري اسلامي كه بخشي از مدعيان تفكر و سياست از آن غافل بوده اند، از زبان خود همان ها رخ مي نمايد تا معلوم شود چرا پروژه تحريم كه ميلياردها دلار توسط آمريكايي ها و اروپايي ها و به واسطه گله اي از اپوزيسيون متواري و ماهواره ها و رسانه ها و سايت هاي دراختيار آنان هزينه شد، چنان رسوا پرده برداري شد و چرا ائتلاف برخي احزاب ورشكسته دولتي با گروهك هاي منحله و جبهه ضد انقلاب مقيم خارج- از سلطنت طلب ها تا توده اي ها و جداشدگان از گروهك منافقين و اكثريتي ها و جمهوري خواهان مشروطه و...- در وزن كشي انتخاباتي چونان حبابي كه بر موج دريا نشيند و ناگهان بي هيچ صدايي از خود تهي شود، انگشت نما شدند.
اين روزها اعترافات آنها را بايد خواند و خنديد. اين اعترافات را كه ديگر نمي توان ادعا كرد در سلول انفرادي و با شكنجه از آنها گرفته اند تا خود را به زبان ساده ضايع كنند.
الف. با. آب. بابا
اين ملت، سالها در جمهوري اسلامي اي كه خود با جان و مال خويش نگاهباني اش كرده اند، به تمرين مردم سالاري پرداخته اند، خوب يا بد، قوي يا ضعيف، به رأي و انتخاب خويش رئيس جمهور و نماينده مجلس انتخاب كرده اند و حالا از پس سال ها آزمون طيف هاي گوناگون سياسي، آنقدر خبره شده اند كه نشود بر سرشان به سادگي شيره ماليد و كلاغ را جاي قناري به آنان قالب كرد. حالا بي خبرترين مردم هم دستان آلوده اپوزيسيون را در كاسه اجنبي مي بينند همچنان كه دستان آلوده جماعتي از سياست پيشگان وطني و مدعيان روشنفكري را در كاسه هاي لفت و ليس و زد وبند و حيف و ميل بديهي ترين حقوق مردم مشاهده مي كنند و لعنت مي فرستند به هرچه نامردمي، خيانت، بي عدالتي و تبعيض و فسادگري در حوزه فكر و فرهنگ سياست است.
الفباي سياستگري و روشنفكري چند حرف ساده بيش نيست: خدمتگزاري پاك و بي پيرايه، در دسترس مردمان و شنواي رنج ها و محروميت هاي آنان بودن، منصب و امضا و قلم و خطابه را در خدمت باندها و قبايل سياسي و پدرخوانده هاي حزبي قرار ندادن، قدرت فكر و سياست را معطوف به قاطبه مردم كردن، دولتي حقيقتا ملي و ديني تشكيل دادن، بر زياده خواهان سيري ناپذير سخت گرفتن و زندگي مردم را آسان ساختن، و عادات و رويه هاي معارض با كرامت مردم را در دستگاه دولت جارو كردن و به دور ريختن.
الف. با. انتخاب.
كتاب ها مي نوشت در تحليل آراي ميليوني ملت، اما اين تحليل ها هرچقدر مبسوط و قطور، پايانش جز بيان اين نتيجه مجمل نخواهد بود كه دولت، سياست، رفتار تشكيلاتي، محتواي كافه ها و گئده هاي روشنفكري بايد از عادات و اخلاقيات سخيف جارو شود. پنجره ها را بايد گشود تا هواي تازه و نسيم افكار عمومي در اين عرصه ها جاري گردد. نقاط عفونت خيز و تاريكي زده سياست و فرهنگ را بايد به آب و گلاب حضور پرنشاط مردم شست و طراوت جوانانه را در گوشه هاي دستگاه دولتي طنين انداخت.
الف. با. رأي آزاد و تعيين كننده مردم.
برخي از همان پستونشينان و مقيمان تاريكخانه هاي حزبي و گروهكي، آخرين زور را مي زنند تا نوعي جبريت را به فضاي آزاد مردم تحميل كنند و ملت را نااميدانه به انتخابي از سر اضطرار و ترس و توهم رهنمون سازند. نه، ملت آزادند- و كسي نمي تواند اين آزادي را از آنان سلب كند- كه بهترين خدمتگزار را انتخاب كنند و با شوق و اشتياق رأي دهند، نه اينكه خود را مجبور به رأيي خاص بيابند. آنها تازه سر نشاط آمده اند و مي خواهند اين نشاط جوانانه در دستگاه اجرايي حاكم شود. آيا مي شود آنان را به توهم انداخت كه «انتخابي در ميان نيست و فضا بحراني و قمر در عقرب است پس بايد سوگوارانه و به رغم نياز و ميل و مصلحت خويش، رأي دهيد!».
اگر جماعتي انتخابات را تعبير به «سونامي» كردند و خود را « صاعقه زده جنبش مردم» مي خوانند، از ثقل سامعه و ضعف باصره آنها بود وگرنه مي شد در پس آرامش مردم صبور، به خشم و خروش آمدن آنان را در لايه هاي زيرين اجتماع ديد و شنيد. اكنون هم اگر در ميان طايفه اي از آنان بتوان صداقت را يافت، اول قدم اين است كه باد از سر بيرون كنند، از توهم تهي شوند و پاي درس افكار عمومي درباره مطالبه مردم داري، خدمتگزاري، عدالت خواهي و تبعيض ستيزي بنشينند. مگر نمي توان فروتنانه در كلاس اكابر نشست و آموخت آنچه بايد و به كار آيد.
محمد ايماني

درس هاي انتخابات ( يادداشت روز )

انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري با حضور گسترده و پرشور قشرهاي مختلف مردم برگزار شد و ملت ايران بارديگر شگفتي آفريد. اين انتخابات از نظر تنوع گرايش و سلايق نامزدها، كاملا متفاوت با ساير انتخابات رياست جمهوري طي هشت دوره گذشته بود و هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه فلان گرايش سياسي در ميان نامزدها غايب بود. همه احزاب و گروه هاي سياسي از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا، ملي مذهبي، مدافعان اقتصاد آزاد و سرمايه داري، طرفداران الگوهاي غربي، مدافعان مردم سالاري ديني، طرفداران عدالت اجتماعي و... در اين انتخابات حضور جدي و فعال داشتند و براي حمايت از نامزد موردنظر خويش به ميدان آمده بودند.
اين انتخابات درس هاي فراواني نيز با خود به همراه داشت كه شايسته است مورد توجه شخصيت هاي سياسي، احزاب و گروه ها و به ويژه رسانه ها قرار گيرد تا بيش از اين موجب فاصله گرفتن آنها با مردم و واقعيت هاي موجود اجتماعي نگردد. نتيجه انتخابات و ميزان آراء هريك از نامزدها نشان مي دهد كه آنچه در روزهاي قبل از رأي گيري تحت عنوان نظرسنجي و ميزان مقبوليت نامزدها از سوي مراكز گوناگون افكارسنجي، ستادهاي انتخاباتي نامزدها، برخي مطبوعات و چهره هاي سياسي مطرح مي شد، با واقعيات فاصله بسيار چشمگيري داشته و هيچيك از آن پيش بيني ها نه تنها تحقق پيدا نكرد، بلكه حتي نزديك به ميزان آراء نامزدها نبود.
در مورد ميزان مشاركت مردم در انتخابات، اغلب احزاب و گروه هاي سياسي مدعي اصلاحات و روزنامه هاي وابسته به آنها، درصد شركت كنندگان را زير 50درصد پيش بيني مي كردند و در خوشبينانه ترين وضعيت معتقد بودند كه حداكثر 50 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت مي كنند. البته برخي از مراكز نظرسنجي و گروه هاي اصولگرا برخلاف مدعيان اصلاحات ميزان مشاركت را بيش از 65درصد پيش بيني كرده بودند كه به هرحال حضور پرشور و گسترده مردم در پاي صندوق هاي رأي، نشان داد كه برخي احزاب و گروه هاي سياسي، تحليل و شناخت درستي از جامعه ندارند.
در مورد ميزان محبوبيت نامزدها و پيش بيني آراء آنان نيز همين عدم شناخت و تحليل نادرست از واقعيت ها وجود داشت و اغلب نظرسنجي ها و پيش بيني به اصطلاح آگاهان سياسي حاكي از آن بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني بيشترين درصد آراء را به خود اختصاص مي دهد و نفرات بعدي با فاصله بسيار زيادي از ايشان قرار دارند و آقايان احمدي نژاد و كروبي را هم كه اكنون نفر دوم و سوم در انتخابات هستند، در پايين ترين رده ها جاي داده بودند!
كافي است كه نگاهي به روزنامه هاي منتشره در فاصله 15 تا 25 خرداد داشته باشيم. پاره اي از نظرسنجي ها كه در برخي از روزنامه هاي 26 خرداد درج شد، آراء آقاي هاشمي رفسنجاني را 53% و پس از آن آراء آقاي قاليباف را 22% پيش بيني كرده بودند! و بقيه نامزدها هم با فاصله هاي فاحش در رتبه هاي بعدي قرار داشتند!، درحالي كه نتيجه انتخابات نشان مي دهد كه ميزان آراء آقاي هاشمي با نفرات دوم و سوم تفاوت چشمگيري ندارد و ميزان آراء ساير نامزدها هم به جز نفرات ششم و هفتم، به يكديگر نزديك است.
بنابراين آن نظرسنجي ها چگونه و براساس كدام معيار و موازين علمي و از چه جامعه آماري استخراج شده است؟! پاسخ آن روشن است و از دو حالت خارج نيست؛ يا سازمان ها و مراكزي كه اين نظرسنجي ها را انجام داده اند آگاهي و شناخت لازم را از چگونگي آمارگيري و افكارسنجي نداشته و ابزار و منابع كافي در اختيار نداشته اند و يا براي پيشبرد مطامع سياسي خود و با هدف عمليات رواني و متزلزل نمودن ديدگاه هاي مردم اقدام به جعل خبر و نظرسنجي كرده و از اتاق هاي دربسته، تخيلات و خواسته هاي خويش را به جامعه القاء كرده اند!
در هر دو صورت، كار آنها قبيح و محكوم است. اگر شناخت و ابزار لازم را براي افكارسنجي در اختيار نداشته اند، چرا بي جهت در اين ميدان قدم نهاده و با ارائه آمار و ارقام مخدوش، ذهن جامعه را به بازي گرفتند. اگر از امكانات كافي بهره مند بوده و با هدف عمليات رواني و تخريب فضاي انتخابات و تحميل نامزد موردنظر خويش، دست به چنين اقدام زشتي زده اند، مي بايست نزد خداوند و وجدان خود شرمنده باشند و از مردم پوزش بخواهند.
آنچه مسلم و روشن است، نتيجه انتخابات نشان داد كه احزاب و گروه هاي سياسي و دست اندركاران برخي از مطبوعات با بدنه اجتماعي، بيگانه و از درك واقعيات موجود جامعه عاجزند. من نمي دانم روزنامه هايي كه تا چهار پنج روز قبل با فضاسازي و تيترها و خبرهاي رنگارنگ، 53درصد آراء انتخابات را متوجه يكي از نامزدها مي دانستند و بعضاً معتقد بودند كه نتيجه انتخابات در دور اول مشخص مي شود، امروز با چه رويي با مخاطبان خود روبرو مي شوند و چه حرفي براي گفتن دارند، درحالي كه نامزد مورد اشاره آنان فقط 20 تا 21 درصد آراء را كسب كرده است!
متاسفانه يكي از معضلات اساسي امروز كشور ما همين فقر اعداد و ارقام و فقدان آمار اطمينان بخش است. به خاطر داريم كه 12-10 سال قبل نيز دست اندركاران امور اقتصادي از مثبت بودن شاخص هاي اقتصادي سخن مي گفتند و معتقد بودند كه رشد نرخ فقر، بيكاري و تورم رو به كاهش گذاشته و وضعيت معيشتي مردم رو به بهبود است. اين درحالي بود كه واقعيت هاي عيني و ملموس جامعه، حكايت ديگري داشت و قشرهاي بسياري از مردم از نابرابري درآمدها و هزينه ها، گراني، تورم و بيكاري گله مند بودند، اما برخي مسئولان معتقد بودند كه وضع اقتصادي مردم بهتر شده و خودشان متوجه نيستند!
در انتخابات نيز تقريبا همين موضوع به گونه اي ديگر تكرار شد. وقتي به ميان مردم مي رفتيد و نظر آنها را در مورد كانديداي مورد نظرشان جويا مي شديد، اغلب اسامي ديگري را بر زبان مي آوردند كه به هيچ عنوان با نظرسنجي هاي مورد استناد برخي روزنامه ها و احزاب مطابقت نداشت و معلوم نبود كه آن درصدها و آمار و ارقام براساس چه معيار و منطبق بر كدام جامعه آماري شكل گرفته است! البته هيچ كس منكر آن نيست كه تبليغات و ارائه آمار و نظرسنجي هاي غيرواقعي -هرچند كه غيراخلاقي و عمل قبيحي است- تاثيري در تغيير نگاه مردم ندارد، ولي قطعا اين تاثير به گونه اي نخواهد بود كه به يكباره ارزيابي مردم از نامزدها را زير و رو كند و به عنوان مثال يكي كه تا ديروز مي گفته رنگ ماست سفيد است، حالا به يكباره بگويد كه ماست سياه است! نظرسنجي هاي ساختگي از نظر رواني بر روي برخي افراد كه تصورشان اين است كه به كسي رأي بدهند كه رأي بالاتري داشته باشد، تا حدودي تاثير مي گذارد و بخشي از همين آرايي كه برخي از نامزدها در اين دوره كسب كرده اند، از اين طريق بوده است و اگر جريان تبليغات، مسير طبيعي و اخلاقي خود را فارغ از بزرگ نمايي ها طي مي كرد، نتايج به گونه اي ديگر رقم مي خورد.
به هرحال دوره اول انتخابات با همه افت و خيزهاي آن به پايان رسيد. اكنون همه نگاه ها به جمعه آينده دوخته شده است. رسالت اصولگرايان در مرحله دوم انتخابات خيلي سنگين است. همه دل ها در جمعه آينده بايد يكدل شوند و اگر كدورت اندكي در ميان طرفداران آنها بروز كرده، بايد كنار گذاشته شود و حماسه 27 خرداد در سوم تيرماه تكرار گردد. انشاءالله
عليرضا ملكيان

چراغ اول

عباسعلي اختري¤
يكي از نمادهاي مهم شخصيت، قدرت اراده و تصميم گيري است، تصميم گيري در مسائلي كه ابعاد متفاوت ندارد، چندان مهم نيست. زيرا غالبا بطور طبيعي زمينه آن فراهم مي شود و شخص در تصميم گيري با دشواري چنداني روبرو نخواهد بود.
اما آنچه مهم است اين كه شخص در سر دوراهي ها و يا چند راهي ها قرار گيرد و ورود به هريك از آنها با پي آمدهاي مثبت و منفي قابل توجهي همراه باشد به گونه اي كه محاسبه برآيند آنها دشوار بوده و نتواند به شكلي حكيمانه و منطقي آنها را جمع بندي كند، در اين حالت تحت تأثير برخي عوامل به سويي كشيده مي شود و تحت تأثير عوامل ديگري به سويي ديگر.
اين ترديدها و دودلي ها در مسائل مهم سياسي و اجتماعي، گاه خسارت هاي تاريخي غيرقابل جبران ببار مي آورد. فراموش نكنيم كه شرايط هميشه چنان نيست كه بتوان تصميم گيري را به تأخير انداخت، يعني در بعضي موارد فرصت از دست مي رود و ديگر بازنمي گردد. حضرت علي(عليه السلام) جمله بسيار زيبايي در اين زمينه دارد كه مي فرمايد: «احذروا نفار النعم فما كل شارد بمردود» «از كوچيدن و فرار نعمت ها برحذر باشيد، هر رفته اي بازگردانده نمي شود».
در موقعيت فعلي براي اصولگرايان فرصتي بي مانند فراهم شده است كه نمي توان گفت خودشان فراهم كرده اند و آنان نيز چنين ادعايي ندارند و شايد عمده ترين عامل آن، عملكرد زشت مدعيان دموكراسي در سطح بين الملل و مخصوصا در غرب و آواي همگامي بخشي از جريان سياسي حاكم بر كشور با آنان بوده است. و به عبارتي ديگر شماري از مدعيان دموكراسي و مردم سالاري در طول حاكميت بر بدنه اجرايي بقدري تنش و جنجال آفريدند و بقدري دشمن شاد كردند كه يأس مردم را از روش و كنش خود به ارمغان آوردند. به هرحال فرصت، نعمتي بزرگ و سرمايه اي زودگذر است كه بر اصول گرايان واجب است به هر قيمت آن را حفظ و مورد بهره برداري براي نظام قرار دهند و به تشخيص همه متفكران حفظ اين فرصت و شكرانه اين نعمت در ايجاد اتحاد و اجماع بر كانديداي واحد است كه تمام امت روز بروز و ساعت به ساعت در انتظار آنند.
عذري كه اصولگرايان و حلقه هاي نزديك به آنها مطرح مي كنند، اين است كه مي گويند اولاً بيم آن را داريم كه فرد مورد اتحاد، مقبوليت همگاني نداشته باشد و همه آراء علاقمند به اصولگرايان را جلب نكند و ثانياً كارآيي قابل توجه را نداشته باشد.
در اين باره بايد به دو نكته بااهميت توجه كرد؛ اول اينكه، تفاوت نيروهاي مورد علاقه اصولگرايان از قبيل 40 درجه و 50درجه نيست، بلكه تفاوت از قبيل يك درجه و كمتر از آن است و مردم با حسن نيتي كه دارند، بر هركدام از آنها كه روي او اجماع شود، با پذيرش و مقبوليت برخورد مي كنند، چنانكه در گذشته هم نشان داده اند و رجايي به عنوان يك معلم را با رأي بالا برگزيدند.
دوم اينكه، كارآمدي يك دولت را در نهايت مجموعه كابينه و اعضايش فراهم مي آورند و همه آنهايي كه تصور مي كنند، نيروي مورد علاقه آنها كارآيي بيشتري دارد، مي توانند و بايد در مجموعه دولت اصولگرايان همگامي كنند تا طعم شيرين دولت اصول گرايان را همگان بچشند.
اما چنين به نظر مي رسد كه عامل اصلي تحيرها و ترديدها و پراكندگي ها اين است كه انسان خداگرا گاهي غفلت مي ورزد كه مي خواهد رضاي خدا را كسب كند، يا در لفافه زيبانمايي احساس تكليف فقط رضاي نفس را طالب است؟ اين همان نقطه حساس جهاد اكبر است كه:
«در جهاد نفس هركس گشت غالب مرد اوست
گفت پيغمبر جهاد اكبر استي اين نبرد»
قرآن مي گويد: «رضايت خدا را دنبال كردند، در نتيجه با دست پر از نعمت و فضل خدا برگشتند» رهبر معظم انقلاب در ديدار (8/3/84) با نمايندگان مجلس ضمن تذكرات حكيمانه متعدد فرمودند: «توفيق خدا در گرو تقوا است» و خداوند فرمان مي دهد: «اي اهل ايمان، تقوا ورزيد و خدادار باشيد و (در گفتار) سخنان محكم و استوار بر زبان جاري كنيد، آنگاه خداوند كارهايتان را اصلاح مي كند و لغزشهاي شما را مي پوشاند».
دغدغه كمي كارايي (كه فقط احتمال است) با تقوا و توكل و كمك امت جبران مي شود. بشرط آنكه تشتت آفريني، مردم را نرنجاند و امت دلباخته ارزشهاي اسلامي را دل سرد نكند كه عوامل آنرا نخواهند بخشيد. اما اگر آنها اتفاق نكنند امت با معيارهايي كه متفكران ارائه مي كنند و با اعتقاد به نصرت خداوند تصميم مي گيرند و آنها كه به موقع تصميم نگرفتند، پشيمان مي شوند. بايد در اينگونه موقعيت ها از بزرگان آموخت، مردان بزرگ تاريخ ساز، بويژه انسان هاي الهي و زمامداران حق، در موارد بحران تصميم گيري، براي خود معيارهايي دارند كه براساس آن تصميم مي گيرند و مسير خود و پيروان را براساس آن معيارها روشن مي كنند. مانند: تبعيت از رضوان الله، هرچه هست، يا حفظ مصلحت عامه مسلمانان گرچه به ضرر شخص خودشان باشد، يا حفظ و تأمين خواسته هاي اهم و برتر در مقابل مهم و غيربرتر!
در تبيين چنين معياري در پاره اي از سخنان حضرت امير(عليه السلام) آمده است كه از ميان سه سرمايه مال و جان و دين، هرگاه براي جانتان خطري پيش آمد مال را فداي جان كنيد و هرگاه براي دينتان خطري فرا رسيد، جان را فداي دين كنيد. مردان حق و آنهايي كه به تعبير قرآن، جلوه هاي رأفت و رحمت خدا بر خلق هستند «در مواردي بر آن مي شوند كه رضامندي پروردگار را به قيمت فداكردن جان خود خريداري كنند، اينها جلوه هاي رأفت خدا هستند» همانطور كه حضرت علي(ع) در ليله المبيت انجام داد.
حضرت امام حسين(عليه السلام) در اولين گام آن سفر خونين و انقلابي به كربلا كه جنايات دشمن را هم پيش بيني نموده بود، فرمود: «رضا الله رضانا اهل البيت» رضامندي خدا، معيار رضايت ما اهل بيت(ع) است.
امام راحل(قدس سره) كه فرموده بود اگر اين جنگ بيست سال طول بكشد هم، ما ايستاده ايم، وقتي احساس كرد كه مصلحت جامعه اسلامي ايران و رضاي حق در تغيير تصميم گيري است، فرمود: «من اين كاسه زهر را مي نوشم و آتش بس را مي پذيرم» و نتيجه آن شد كه عظمت ايران اسلامي و خواري دشمن يكي پس از ديگري آشكار گرديد. امام در بسياري از سخنان خود مي فرمود: «من دارم تكليف خودم را ادا مي كنم» براي امام همين مهم بود كه تكليف الهي خود را ادا كند!
يكي از معيارهاي مهم ديگر براي حق گرايان خيرخواهي براي امت و انجام آن چيزي است كه خير امت در آن است. دهها رهنمود پيشوايان معصوم(ع) ضرورت اين وظيفه را تبيين نموده است. از جمله سخن پيغمبر اكرم(ص) كه فرمود:
«بزرگترين منزلت و جايگاه نزد خداوند براي كساني است كه بيشترين تلاش را در روي زمين براي خيرخواهي خلق انجام مي دهند» و در بياني ديگر فرمود: «اصلا تمام دين همين خيرخواهي براي امت و امام امت است» و ترك اين وظيفه هم از حرامهاي بزرگ شمرده شده است.
اصول گرايان و فرزندان امام مي دانند كه گاهي خيرخواهي در آن است كه ما از مال خود ايثار كنيم و گاهي به آن است كه از جان خود ايثار كنيم و گاهي بالاتر و مهمتر به اين است كه آبروي خود را ايثار كنيم. هرچه ايثار پرمايه تر باشد بازدهي آن هم سنگين تر و گران تر خواهد بود.
«تو نيكي مي كن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز»
حضرت علي(ع) در سخني با تعجب از عملكرد دوستانش مي گويد: «شما را چه شده؟ نه اموالتان را براي آنكه روزيتان نموده صرف مي كنيد و نه جانتان را براي آنكه خالق جان است، به خطر مي افكنيد؟ در سايه ايمان به خدا، به بندگان خدا عزت و كرامت مي فروشيد، ولي بندگان خدا را براي خدا تكريم نمي كنيد، در تعظيم و احترام به بندگان خدا بخل مي ورزيد...»
در اسلام همه جا زكات همتاي نماز شمرده شده، ما از ضرورت زكات مالي زياد سخن مي گوييم، ولي از زكات علم و جاه و مقام كه بر خودمان واجب است، غفلت مي ورزيم، در صورتي كه چه بسا اين به مراتب مهم تر است.
فرمودند: «تحقيقا خداوند بر شما زكات جاه و مقام را واجب نموده، همانگونه كه زكات مال را واجب كرده است و (زكات جاه به بذل آن است).»
فراموش نكنيم كه فرصت ايثارگري نيز هميشه فراهم نمي شود و مهمترين ايثار نيز آن است كه انسان آنچه را بيشتر دوست دارد، در راه خدا صرف كند كه فرمود: «هرگز به جزاي نيك و مهم نمي رسيد تا آنچه را دوست داريد در راه خدا انفاق كنيد.» چونانكه حضرت ابراهيم و حضرت علي و حضرت امام حسين و حضرت زهرا و... (عليهم صلوات الله) عمل كردند.
در اينجا توجه اصول گرايان را به اين واقعيت كه انشاءالله همه قبول دارند بايد جلب كنيم كه در بينش اسلامي بن بست وجود ندارد، امت ما اين توقع را از كانديداهاي اصول گرايان دارد كه به كمك رهنمودهاي ديني به وحدت برسند.
¤ نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي

جرزني ممنوع! ( يادداشت روز )

از آنجا كه نامزدهاي محترم رياست جمهوري- اگر از سوي مردم به اين مسئوليت انتخاب شوند- در كسوت نوعي زمامداري جامعه قرار مي گيرند و از آنجا كه ضروري ترين ويژگي حاكمان مسلمان، پايبندي آنان به اخلاق و تقواست همان گونه كه نخستين كاركرد انبيا نيز اتمام و تكميل اخلاق است، كانديداهاي هشت گانه انتخابات اخير نيز بايد به اخلاق انتخاباتي و رعايت قواعد بازي پايبند باشند؛ چيزي كه در صورت عدم رعايت آن، از سوي مردم مورد چشم پوشي قرار نخواهد گرفت.
آنچه طي روزهاي اخير-كه به پايان مهلت تبليغات نزديك مي شويم- در نوع رفتارهاي برخي از نامزدهاي محترم رياست جمهوري يا مبلغان مشهور يا غيرمشهور آنان به چشم مي خورد، اگرچه تا حدودي قابل پيش بيني مي نمود اما نمي توان آن را در ترازوي نقد مورد ارزيابي قرار نداد و از آن گذشت.
مواردي چون استفاده از امكانات حكومتي و دولتي، استفاده ابزاري از برخي دختران با وضعيت نامناسب در چهارراهها، دميدن در تنور قوميت گرايي ها، استفاده از چهره هاي مطرود امام و امت، پاره كردن عكس هاي يك نامزد 73ساله به خاطر اينكه فرد خاطي طرفدار نامزد جوان است يا حمله هواداران يك نامزد به نامزدهاي ديگر، گذاشتن كامنت هاي اينترنتي به بهانه حمايت از يك نامزد اما در عمل حمله به نامزدهاي ديگر و... نهايتا سوء استفاده گسترده ضد انقلاب داخل و خارج از اين موقعيت از جمله گردهمايي فرقه ضاله بهائيت يا بيانيه حزب توده در حمايت از يك نامزد و... نمونه اي از مواردي است كه در آن اخلاق سياسي و تقواي انتخاباتي و پايبندي به قواعد بازي در آنها رعايت نشده است.
گاه در برخي اظهارات راديو- تلويزيوني حامي يك نامزد، جوانان كشورمان را به ناحق «افسرده» مي خواند به اين دليل كه بايد هميشه مخالف وضع موجود باشند نه موافق وضع موجود!
لابد به همين قياس جواناني كه دو دهه پيش براي آرامش و امنيت مردم و از جمله همين نامزدها جان خود را فداي حفظ وضع موجود و ميهن اسلامي كردند بايد به خاطر اين كار مواخذه شوند! يا...
البته از تبليغات ميلياردي در بيل بوردها و تابلوها و خريدن رسانه ها و تيترهاي اول همه روزه براي اين يا آن نامزد و تبليغات دروغين ديگر، مي گذريم.
اما برخي رفتارها قابل اغماض نيست. مثلا اظهارنظر يكي از نامزدهاي محترم مبني بر اينكه «در صورتي كه انتخابات آتي رياست جمهوري به صورت كاملا آزاد، عادلانه و رقابتي برگزار نشود، از صحنه كنار خواهم كشيد» يك نمونه آن است. اين در حالي است كه كانديداي محترم مورد اشاره، حتي نتوانسته است يك نمونه از موارد عدم سلامت انتخابات را ذكر كند، به همين دليل بسياري از مخاطبان و شنوندگان اين اظهارنظر كه در جريان سير نظرسنجي هاي مختلف سازمانها و وزارتخانه هاي دولتي و غيردولتي مختلف با ديدگاههاي متفاوت قرار دارند و از رأي پايين نامزد فوق الذكر باخبرند، حق دارند تصور كنند كه ايشان با اين بهانه ها، مي خواهد آبرومندانه و در عين حال با چهره يك قهرمان جا خالي بدهد تا شكست بعدي را شاهد نباشد!
از سوي ديگر بسياري از كساني كه از مبلغان اين نامزد شنيده اند كه انتخابات 27 خرداد يك رفراندوم (و به تعبير من يك «ديدگاه سنجي») بزرگ است و همه گونه اظهارنظر صريح اين نامزد گرامي را در زمينه هاي مختلف شنيده اند و مثلا از عزم جزم ايشان براي رابطه با آمريكا و مخالفت با چه و چه و آزادي چه و چه را شنيده اند و ميل دارند وزن و اعتبار مردمي اين اظهارنظرها را در ميان كساني كه براي رويدادهاي كشورشان ارزش قائلند و حقوق قانوني خود را در انتخاب شخص رئيس جمهور از دست نمي دهند، بسنجند و ناگاه مي شنوند كه ايشان بنا به اراده خود يا مصلحت انديشي اطرافيان ، قصد كناره گيري از ميدان رقابت را دارد، در پايگاه مردمي اظهارات فوق الذكر شك مي كنند و ممكن است پيش خود تصور كنند نامزد مورد نظر، حالا كه روند بازي را به نفع خود نديده قصد به هم زدن بازي و جرزني را دارد!
ممكن است در اينجا اين سؤال مطرح شود كه چگونه به اين نامزد محترم به خاطر اظهارنظر درباره كناررفتن احتمالي خرده مي گيريد اما همزمان براي كناره گيري چند نامزد اصولگرا به نفع يكي از ميان خودشان اصرار مي كنيد. پاسخ روشن است. همين نامزد محترم اگر به اين نتيجه برسد كه مثلا فلان نامزد ديگر بهتر از او، ايده هاي مورد نظرش را اجرا مي كند، كنار رفتن با اعلام رسمي همين توضيح نه تنها نكوهيده نيست بلكه بسيار پسنديده و عقلاني است. اين اتفاقي است كه در ميان نامزدهاي اصولگرا افتاده است يعني همه آنان چهارچوب ديدگاهها و آرمانها و برنامه ريزيهايشان تا حدود زيادي مشابه و يكسان است و خودشان هم بر اين موضوع اذعان دارند بنابراين توصيه به كناررفتن به نفع برادر ديگرشان، توصيه اي بجا و عاقلانه است و اين توصيه براي نامزدهاي طيف مقابل آنان نيز به همين صورت ارزشمند است اما در شرايطي كه نامزد محترم مورد اشاره در قول و عمل در موارد متعددي با ديگر نامزدها اختلافات جدي و ريشه اي دارد، توصيه همان است كه ايشان همچنان حضور داشته باشد همان طور كه ديگراني نيز كه ديدگاههاي خاص خود را دارند بهتر است بمانند تا در نهايت براي يك بار معلوم شود كه مثلا ديدگاه مذاكره با آمريكا چقدر در ميان مردم اعتبار دارد، ديدگاه عدالت طلبي چقدر، ديدگاه توسعه و كارگزاراني چقدر و ديدگاه مشاركتي چه ميزان و به قول مبلغ ايشان رفراندوم و به تعبير دقيقتر، ديدگاه سنجي دقيقي از آرمانها و آمال و نيازمنديهاي مردم به عمل آيد.
البته ممكن است طي روزهاي آينده انواع ديگري از به هم زدن بازي را نيز شاهد باشيم كه به يقين از نگاه تيزبين مردم پنهان نخواهد ماند و سرانجام همين مردم با رأيي كه 8روز ديگر در صندوقهاي انتخابات نهم رياست جمهوري مي ريزند، بهترين داوري را خواهند كرد.
تقي دژاكام

ريا ( گفت و شنود )

گفت: عزت سحابي از گروه موسوم به ملي مذهبي در مصاحبه با راديو آمريكا از كمك گروه خود به حزب مشاركت خبر داده است.
گفتم: يعني چه كمكي؟!
گفت: ايشان مي گويد، اعتبار حزب مشاركت پايين آمده بود و ما براي كمك به اين حزب تمام اعتبار خودمان را «نقدا» به آنها داديم، اگرچه حزب مشاركت به ما وعده «نسيه» داده است.
گفتم: اگر گروه موسوم به ملي مذهبي نزد مردم اعتباري داشتند براي خودشان خرج مي كردند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي براي كمك به دوست ورشكسته اش چكي به مبلغ 100ميليون تومان كشيد. وقتي دوستش رفت چك را نقد كند، متوجه شد كه حساب طرف خالي است و آه در بساطش نيست و تازه، چك هم امضا ندارد. به او مراجعه كرده و گفت؛ مرد حسابي! اين چه كاري بود كه كردي؟ و يارو در جواب گفت؛ اينكه بدون موجودي چك كشيدم خواستم براي دونفرمان آبروداري كنم! پرسيد چرا چك را امضا نكردي؟ و يارو گفت؛ مي خواستم خداي نخواسته «ريا» نشود!!

اينها بهانه است ( يادداشت روز )

قرار اين بود -و انتظار هم- كه نامزدهاي اصولگرا براساس فرمول تعريف و توافق شده اي كه مقبوليت و كارآمدي از شاخصه هاي اصلي آن بود، روي يك كانديدا به وحدت برسند و بقيه به نفع نامزد نهايي انصراف داده و توان و امكانات خود را
-اگر متعلق به خودشان بود!- در حمايت از او به كار گيرند. ولي اين انتظار منطقي و خداپسندانه كه هنوز هم طيف گسترده اصولگرايان با خوشبيني چشم به راه آن هستند تاكنون برآورده نشده است و برخي از شواهد و قرائن موجود نيز احتمال تحقق اين خواسته را چندان قوي نشان نمي دهند. به يقين عواملي نظير شيفتگي قدرت و زرق و برق كرسي رياست باعث نشده است كه نامزدهاي اصولگرا و يا حلقه هاي اوليه اطرافيان آنها، عهد پيشين را به فراموشي بسپارند چرا كه تشنگي قدرت و خيره شدن به زرق و برق رياست نمي تواند و نبايد در قاموس اصولگرايان جايي داشته باشد. و اما، اگر مانع وحدت اينگونه عوامل نيست -كه انشاءالله نيست- پس علت چيست؟
با توجه به شخصيت متعهد و انقلابي نامزدهاي اصولگرا و با مروري گذرا به مباحثي كه در برخي از گفت و شنودها و رايزني ها مطرح شده و مي شود، بايستي چرايي اين جدايي را در دو علت جستجو كرد، «نگراني مقبوليت» و «دغدغه كارآمدي».
1- نامزدهاي اصولگرا و حلقه اول اطرافيان آنها وقتي با اين سؤال روبرو مي شوند كه چرا با وجود ضرورت غيرقابل ترديدي كه براي وحدت نظر و معرفي كانديداي واحد احساس مي شود، از انصراف و كناره گيري به نفع يكي از چند كانديداي اصولگرا طفره مي رويد؟ پاسخ مي دهند كه كمترين چشمداشتي به كرسي رياست جمهوري نداريم و براي رسيدن به قدرت و امكانات پيراموني آن، كيسه اي ندوخته ايم ولي بيم آن داريم كه اگر به نفع فلان كانديدا كنار برويم، نامزدي كه نهايتاً در عرصه باقي مي ماند، از مقبوليت لازم برخوردار نباشد و تمامي آراء اصولگرايان در سبد انتخاباتي او ريخته نشود.
اين استدلال، هرچند كه از انگيزه اي پسنديده و غيرقابل سرزنش برمي خيزد ولي دو سؤال جدي را بي پاسخ مي گذارد.
الف: اگر كناره گيري به نفع يك نامزد واحد -آنگونه كه ادعا مي شود- احتمال كم شدن آراء وي را در پي داشته باشد، حضور تمامي نامزدهاي اصولگرا در عرصه، نه فقط احتمال بلكه به يقين و بدون كمترين ترديدي، باعث شكسته شدن آراي اصولگرايان خواهد شد. بنابراين چگونه و با كدام محاسبه عاقلانه و منطقي مي توان شكست «قطعي» را به بهانه كم شدن «احتمالي» آراء پذيرفت؟!
ب: اگر استدلال يادشده يعني دغدغه كاهش آراء نامزد نهايي را بپذيريم -كه پذيرفتني نيست- بايد از نامزدهاي اصولگرا و اطرافيان رده اول آنها پرسيد كه چه راهي براي خروج از اين دغدغه پيشنهاد مي كنيد؟ باقي ماندن تمامي نامزدها كه نه فقط راه عاقلانه اي نيست، بلكه نقض غرض است -آنگونه كه در بند الف به آن اشاره شد- بنابراين راه كار بعدي چيست؟... پاسخ اين سؤال نه پيچيده است و نه پنهان. چرا كه يكي از راههاي متداول براي ارزيابي ميزان مقبوليت نامزدها، نظرسنجي است.
وقتي سخن به اينجا مي رسد، برخي از نامزدها و اطرافيان آنها به نوسان در نظرسنجي ها اشاره مي كنند و فراز و نشيب درصد مقبوليت نامزدهاي نهايي را عذر موجهي براي كنار نرفتن خود و توجيه بي وجهي براي بلاتكليف ماندن طيف گسترده اصولگراها مي دانند كه بايد گفت اولاً؛ نوسان در مقياس يك يا دو درصد همواره وجود دارد و به بهانه آن نمي توان توافق روي يك كانديدا را به تعويق انداخت، چرا كه در اين حالت، اگر كنار رفتن به نفع ديگري، دغدغه يك يا دو درصد آراء كمتر را در پي داشته باشد، نتيجه قطعي باقي ماندن تا آخر خط، پراكندگي چند ده درصدي آرا خواهد بود.
ثانياً؛ نتيجه نظرسنجي فقط يكي از راه كارها براي تصميم نهايي است و هنگامي كه دو كانديدا در نظرسنجي ها نزديك به يكديگر حركت مي كنند بايد مقبوليت آنها در عرض هم و مشابه يكديگر ارزيابي شده و براي اتخاذ تصميم نهايي به عوامل تعيين كننده و سرنوشت ساز ديگر مراجعه كرد كه در بند بعدي به يكي از بااهميت ترين آنها اشاره مي شود.
2- دومين دليلي كه برخي از نامزدهاي اصولگرا در بيان عدم انصراف خود و دليل دورماندن از اتفاق نظر روي يك كانديداي واحد مطرح مي كنند «دغدغه كارآمدي» است.
با اين توضيح كه علي رغم اعتراف به ضرورت معرفي كانديداي واحد، اين دغدغه را پيش مي كشند كه فلان كانديداي اصولگرا -هر كه باشد- از كارآمدي لازم براي تصدي رياست قوه مجريه برخوردار نيست و چنانچه بر اين كرسي بنشيند، ضعف كارآمدي او، جريان رو به رشد اصولگرايي را با برخي دشواري هاي احتمالي روبرو خواهد كرد.
اين توضيح - يا توجيه- اگرچه بازهم مانند علت اول از خاستگاه و انگيزه اي سالم و پسنديده ريشه مي گيرد -يا دستكم اينگونه به نظر مي آيد- ولي توضيح قابل قبولي براي دورماندن اصولگرايان از وحدت و تاكيد روي يك نامزد واحد نيست. چرا كه ميزان كارآمدي يك كانديدا و اطمينان از توانمندي او براي اداره قوه مجريه كشور را نمي توان با تكيه و استناد به «شعارها» و «حرف هاي دهن پركن» ارزيابي كرد. چه بسيارند كساني كه به هنگام سخن، آسمان و زمين را در چنبره تدبير خود مي دانند ولي هنگامي كه پاي عمل به ميان مي آيد، به قول حضرت امام(ره) «نمي توانند يك نانوايي را هم اداره كنند»! و....
براي ارزيابي ميزان كارآمدي كانديداها، مطمئن ترين راه مراجعه به سوابق آنها و مقايسه سوابق آنان با حوزه گسترده و فراگير مسئوليت رئيس قوه مجريه است. اين ارزيابي كار آساني است و چنانچه نامزدهاي اصولگرا و يا اطرافيان آنها حاضر به اين ارزيابي منطقي نباشند، طيف گسترده اصولگرايان مي توانند و بايد، خودشان دست به كار شوند و با مراجعه به سوابق نامزدهاي اصولگرا كه براي همگان شناخته شده و در دسترس است، ضمن احترام به ساير نامزدها، آن را كه سوابق مثبت اجرايي و مديريت كلان در حوزه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، علمي، فرهنگي، اقتصادي، تبليغاتي و... دارد به عنوان نامزد نهايي خود برگزينند.
در اين ارزيابي بايد توجه داشت كه رياست جمهوري يك مسئوليت فراگير و همه جانبه است، بنابراين، براي تصدي اين جايگاه علاوه بر اصولگرايي -كه در همه نامزدهاي اصولگرا مشترك است- كساني از كارآمدي و صلاحيت بيشتري برخوردارند، كه سابقه روشن و مثبت و شناخته شده اي در مديريت هاي كلان و فرابخشي كشور داشته و مدتي از عمر مديريتي خود را در كانون ها و مراكزي گذرانده باشد كه سياستگذار و تصميم ساز در همه امور داخلي و خارجي كشور بوده اند تا از زير و بم دستگاه هاي اجرايي باخبر باشند... و البته نه فقط ساير نامزدها، بلكه ساير مديران اصولگرا و كارآمد نيز مي توانند در كابينه اي شايسته سالار گردهم آيند و طعم شيرين مديريت اصولگرايان را به مردم بچشانند.
حسين شريعتمداري

مريض ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟
گفتم: يكي از مدعيان اصلاحات كه چند هفته قبل گفته بود ساواكي ها و بهايي ها و همجنس بازها هم مي توانند كانديدا شوند، اخيرا اعلام كرده كه قصد دارد به اتفاق دوستان خود جبهه دموكراسي خواه تشكيل بدهد.
گفت: كه چي بشه؟
گفتم: اعلام كرده كه اين جبهه مرزها را درمي نوردد و نه تنها دموكرات هاي مقيم ايران، بلكه جريانات ملي، دموكرات و جمهوري خواه خارج از ايران را هم دربر مي گيرد.
گفت: خب! بعدش چي بشه؟!
گفتم: حتما بعدش قصد دارند با دريافت كمك از آن طرف آب، حاكميت را در دست بگيرند!
گفت: ينگه دنيايي هاي فلك زده كه خودشون در مقابل ايران كاسه چه كنم چه كنم؟ به دست گرفته اند.
گفتم: چه عرض كنم؟! شاگرد مغازه اي اومده بود تهرون، پولش تموم شده بود و مي خواست برگرده ولي خرج سفر نداشت، وارد كيوسك تلفن شد و در چند كلمه مختصر به صاحب كارش گفت؛ من عازم، پول لازم!...و صاحب مغازه جواب داد؛ من مريض، قر نريز!

ما چه كنيم با اين ضعيفه؟!

بي همه چيز يك طور صحبت مي كند كانه سر آورده؛ مهره مار دارد، زبان افعي. سياسوخته، حكايت ديگ است كه به سه پايه مي گويد؛ روت سياه! از خدا نترسي، گوشش را ببري، زبانش را بگذاري كف دستش! خجالت هم آخر چيز خوبي است. به قول گفتني؛ آبرو را خورده، حيا را قورت داده! عدل، دوقورت و نيمش هم باقي است. خيلي خيلي مي بخشيدها، اما خر پيشش پروفسور است! با آن قيافه اش جخت بلا پشت سرهم قافيه رديف مي كند؛ آنهم چه اراجيفي! سبيل به سبيل اباطيلي است كه همين طور پشت بند هم تعريف مي كند. معلوم نيست چند تومان بدهيم، خفقان مي گيرد؟! خناق گرفته، رو هم كه نيست، ماشاءالله هزار شمس الواعظين، سنگ پاي تگزاس است! جان شما همچون مخلوقي مايه آبروريزي است! يكي اش هم زياد است. گرچه زن است اما حكم ابن زياد است! همچين است كه آدم بايد روي شست بعضي حرام زاده ها خاك بمالد! اين تن بميرد؛ اين مدلي اش را ديگر نديده بوديم؛ يعني ديده بوديم ولي نه ديگر اين مدلي اش را. اين يكي ديگر آخرش است. باز صد رحمت به آلبرايت! ننه مرده اگر بازي درمي آورد، ديگر مسخره بازي در نمي آورد. اين ولي شورش را ديگر درآورده است. همچين مي كند انگار ارث پدرش را از مسلمين طلب كار است! به قول «چيزه كوچولو» هرچي قطام كاشته، اين برداشته! مثل خروس جنگي مي ماند! خيال مي كند حالا چون شده وزيرخارجه بوش، تخم دوزرده كاشته. سياسوخته ورپريده تا كل جهان را به آشوب نكشاند، انگار آرام و قرار ندارد؛ وايستاده ينگه دنيا، مي گويد؛ لنگش كن! اگر مرد است -كه بدبختي نيست- يك تك پا بيايد ايران، تا نشانش بدهيم يك من ماست، چقدر كره دارد!؟ فكر كرده لاس وگاس هم براي خود شهري است. قديمي ها حكماً يك چيز مي دانستند كه مي گفتند؛ آب كه سر بالا مي ره، قورباغه، ابوعطا مي خواند! نه، لابد يك چيز مي دانستند كه مي گفتند؛ شهر كه شلوغ مي شه، قورباغه ها هم هفت تيركش مي شوند!... نوشتم قورباغه، ياد يك جوك افتادم؛ يارو آمريكايي بود، داشت راه مي رفت. پايش رفت روي دم يك قورباغه. قورباغه كه بدجوري مگسي شده بود، گفت: قور، قور، قور... قورومساق!!؟... يعني كه بعض اين يانكي ها صداي قورباغه ها را هم در آورده اند ديگر! اصلا من چيزي نمي نويسم؛ شما خودتان كلاهتان را قاضي كنيد. ما با اين ضعيفه چي كار بايد بكنيم كه گفته؛ «لشكركشي آمريكا براي آزادي مسلمين است»؟! به قول شما اگر ما مسلمان ها آزادي آمريكايي را نخواهيم، كي را بايد ببينيم؟ «باجناق آقاي چيز»

نوار پيروزي ها را قطع نكنيم

حسين قدياني
با رفتن به ميان مردم و شنيدن نظرات آنها به صورت مستقيم، مي توان ميان نظرسنجي هايي كه صادقانه برگزار شده، بانظرسازي هايي كه بخشي از پروژه عمليات رواني ستادهاي تبليغاتي نامزدهاست، تفاوت قائل شد و به اين حداقل نتيجه رسيد كه مجموع آراي نامزدهاي اصولگرا بالاتر از مجموع آراي جناج مقابل و نيز نامزدي است كه در برخي نظرسنجي ها نفر اول را به خود اختصاص داده است. اين مسئله گذشته از اينكه اجماع نامزدهاي اصولگرا را به يك ضرورت براي اطمينان از موفقيت در انتخابات تبديل مي كند، مؤيد پيروزي هايي چند براي جريان اصولگرا است. اول اينكه به همان ميزان كه آراي اصلاح طلبان در نظر مردم كم شده، اقبال مردم به اصولگرايان، افزايش يافته است. خيلي راحت مي توان به آراي نامزدهاي اين جريان- قبل از تشكيل- در انتخابات دوم خرداد و 18 خرداد رجوع و آن را با آراي كنوني شان مقايسه كرد تا فهميد كه سير صعودي آراي مردم نسبت به اصولگراها همچنان ادامه دارد. پيروزي ديگر جدا كردن خرج اصولگرايي از تحزب و پيوند اين جريان با تهذيب است. همين كه مديران مولود انقلاب، جرئت ابراز نظر در برابر پيران انقلاب كرده را يافته اند، خود امري مبارك است. اين اما هرگز به معناي تضاد يا تعارض ميان جوانان و پيران نيست بلكه تنها دميدن روح نشاط در كالبد مجروح مديريت اجرايي كشور است و بيانگر اين مهم كه از پيران انقلاب كرده، هدايت را بايد طلبيد و از مديران جوان محصول انقلاب، مديريت را. پيروزي سوم اما اميدوار كردن مردم است به كارآمد بودن نظام كه متأثر از اهمال دوم خردادي ها در دولت و مجلس به شدت زير سؤال رفته بود. به لطف خدا بعد از انتخابات شوراها و مجلس هفتم، اينك به نظر مي رسد با افزايش مشاركت مردم، آحاد جامعه به كار آمد بودن نظام اميدوارتر از هميشه هستند و به جريان اصولگرايي به عنوان نمادي براي كارآمدي نظام مي نگرند. چهارمين پيروزي هم چيزي نيست مگر اينكه تحت تأثير خدمات جريان اصولگرايي، مردم به اين نتيجه رسيدند كه چشم دوختن جماعتي اندك به بيرون از مرزها براي حل مشكلات كشورشان اشتباهي بزرگ و ناديده گرفتن استعداد جوانان و مديراني است كه از دل انقلاب برخاسته اند. پيروزي پنجم تحول گفتمان ها بود؛ اين روزها جناب آقاي خاتمي هم از عدالت سخن مي گويد و برخلاف آغازين روزهاي مسئوليتش به معيشت مردم و حل مشكلات اساسي آنها اهتمامي ديگر دارد.
¤¤¤
پيروزي اصولگرايان در انتخابات شوراها در حالي به دست آمد كه بي تعارف اكثر اصولگرايان، اميدي به اقبال مردم نسب به خود نداشتند؛ پيروزي در عين نااميدي اما در كنار توجه مردم، محصول عنايت خاص خداوند بود. اگر ما تقوي پيشه نكنيم و مصلحت ها را ناديده بگيريم، بعيد نيست اين عنايت از ما سلب شود و اصولگرايان در عين اميدواري، پذيراي شكست شوند. در شرايطي كه با كمي آينده نگري و گذشت مي توان رياست جمهوري را مترادف با سربازي براي جمهور كرد، حيف نيست با ندانم كاري، نوار پيروزي هاي اصولگرايان را قطع و مردم را نسبت به پيروزي بزرگ اين جريان جوان در روز 27 خرداد نااميد نماييم؟
¤¤¤
و اگر چه خيلي زود، دير مي شود اما هنوز دير نشده...

فرصت خدمت به نيازمندان

م. فرقاني
آورده اند: دو برادر مادر پير و بيماري داشتند.
هر دو متقي و پرهيزكار بودند و عالم و عارف. با خود پيمان بستند كه يكي خدمت خدا كند و ديگري در خدمت مادر بيمار باشد.
برادري كه پيمان بسته بود خدمت خدا كند به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و آن ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد.
چندي كه گذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و از اقصي نقاط دنيا، عالمان و عرفا و زهاد به ديدارش شتافتند و آن ديگري كه خدمت مادر مي كرد فرصت همنشيني و همكلامي با دوستان قديم را نيز از دست داد و يكسره به امور مادر مي پرداخت.
برادر صومعه نشين كم كم به خود غره شد كه خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادر است، چرا كه او دراختيار مخلوق است و من در خدمت خالق، و من از او برترم!
همان شب كه اين كلام در خاطر او بگذشت، پروردگار را در خواب ديد كه وي را خطاب كرد و گفت: برادر تو را بيامرزيديم و تو را به حرمت او بخشيديم و از اين پس تو را حكم كرديم كه در خدمت برادر باشي. عارف صومعه نشين اشك در چشمانش آمد و گفت: يا رب العالمين، من در خدمت تو بودم و او به خدمت مادر، چگونه است مرا در خدمت او مي گماري و به حرمت او مي بخشي، آنچه كرده ام مايه رضاي تو نيست؟!
ندا رسيد: آنچه تو مي كني ما از آن بي نيازيم و لاكن مادرت از آنچه او مي كند، بي نياز نيست، تو خدمت بي نياز مي كني و او خدمت نيازمند، بدين حرمت مرتبت او را از تو فزوني بخشيديم و تو را در كار او كرديم.
ديده بگشا!
فرصت خدمتگزاري به صاحبان حق و نيازمندان، موهبتي است كه به هر كسي عطا نمي شود، حتي به بسياري از پرهيزكاران و دنيا بريدگان!
خدمت به مخلوق و برآوردن نيازنيازمندان، پلي است كه مابين اين جهان و آن جهان زده اند تا پرهيزكاران حقيقي و مومنان راستين به سلامت از آن بگذرند و به جايگاهي كه شايسته آنند برسند.
اين پل هم اينك مقابل ماست، هر كه شايسته عبور از آن است و لياقت آن را دارد، از آن خواهد گذشت!

آنچه مردم نمي خواهند ( يادداشت روز )

اين روزها بازار وعده هاي انتخاباتي و تبليغاتي نامزدهاي رياست جمهوري كاملا گرم است و هريك درباره كارهايي كه خواهد كرد داد سخن مي دهد. نظرسنجي هايي كه از دو سه سال پيش به اين طرف بويژه در ماه هاي اخير از سوي وزارتخانه ها و سازمان هايي چون وزارت اطلاعات، وزارت كشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، جهاد دانشگاهي و نيز خود گروه ها و احزاب حامي نامزدها انجام شده است، كار را براي كانديداها راحت كرده است و اكنون آنها مي دانند كه مردم به چه چيزهايي نياز دارند، حساسيت هاي آنها چيست و روي چه مسائلي بايد انگشت بگذارند و پيرامون آن شعار بدهند و سخنراني كنند تا آنها را به سوي خود جلب كنند. در اين ميان چون تمامي نظرسنجي ها- بدون استثنا- بزرگترين مشكل مردم را در طي 16-15 سال اخير، تنگي معيشت و فزوني تورم و گستردگي بيكاري و مشكلات اقتصادي اعلام كرده اند، طبيعي است وعده رفاه و آسايش و فراواني و ارزاني و پرداخت هاي بلاعوض ماهانه و اشتغالزايي و... در رأس برنامه هاي نامزدهاي محترم قرار گرفته باشد. اما نكته اي كه يادآوري آن در اين نوشته ضروري به نظر رسيده، اين است كه در كنار آنچه مردم نياز دارند، توجه به آنچه كه از آن تنفر دارند و به آن نياز ندارند نيز مهم است.
خوشبختانه دولت جناب آقاي خاتمي به مدد افزايش غيرقابل محاسبه قيمت نفت طي يكي دو سال اخير از سويي و توجه ويژه نمايندگان محترم مردم در مجلس هفتم به حل مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم از متوقف كردن افزايش قيمت هاي رسمي كالاها و خدمات دولتي در سال جديد گرفته تا توجه به مسائل مالي و استخدامي مربوط به اقشاري چون معلمان، فرهنگيان، پرستاران، بازنشستگان و... از راه صدور مجوز استفاده دولت از صندوق دخيره ارزي براي هزينه كردن در اين موارد از سوي ديگر، توانسته است طي چند ماه اخير به نوعي از بار سنگين اقشار پايين و متوسط جامعه بكاهد و گشايش هايي را در زندگي مردم فراهم آورد و بدين وسيله مشكلاتي را كه بي برنامگي يا پربرنامگي سال هاي گذشته بر اقتصاد كشور ايجاد كرده بود تا حدودي جبران كند. اما آيا اين همه وظايف دولت و مجلس بوده است؟ آيا مشكلات اقتصادي سال هاي اخير عوارض سوء متعددي بر ساختار جامعه نگذاشته است به گونه اي كه ترميم آن نياز به سال ها كار و تلاش مستمر و منظم داشته باشد؟
شايد بتوان برخي از اين مشكلات را به شرح زير برشمرد:
1- كم توجهي به معيشت مردم چه در دوره توسعه اقتصادي كه موجب غفلت از عدالت اجتماعي و بالا رفتن شكاف طبقاتي شد و چه در دوره به اصطلاح توسعه سياسي كه به فراموشي نيازهاي ضروري يك زندگي حداقلي و بالا رفتن خط فقر انجاميد، پي آمدهاي سوء اجتماعي فراواني را به دنبال داشت، كه بالا رفتن سن ازدواج چه براي پسران و چه براي دختران، افزايش بزهكاري و فراواني ميزان اعتياد به موادمخدر در كشور از جمله آنهاست.
2- بي توجهي به بخش فرهنگ در تمام سال هاي فوق الذكر آنقدر بديهي است كه خود متوليان قديم و جديد آن هم بارها به اين موضوع اعتراف كرده اند، هرچند كه عوارض بعدي آن را به گردن نگرفته اند. نگاه كمّي به مقوله فرهنگ دردوره قبل موجب تبديل شدن دانشگاه ها به بنگاه هاي صدور مدرك شد و در دوره اخير با جولان احزاب و گروه هاي سياسي در عرصه مدارس و مراكز آموزش عالي، سياست بازي بر روحيه علمي و دانش پژوهي غلبه پيدا كرد و از اين رهگذر خسارات جبران ناپذيري به جايگاه دانش در كشور و قشر دانشجو و دانش آموز وارد آمد كه خوشبختانه با هوشياري و تأكيدات مكرر رهبر معظم انقلاب از بدنه اين مراكز، جوانان سالمي پا به عرصه تلاش هاي مؤثر فكري و علمي و نرم افزاري گذاشتند كه خيلي زود اين تلاش ها ثمرات شيرين و چشمگيري داد كه ان شاءالله با چشم انداز روشني كه اين جنبش فراراه كشور ترسيم كرده است، ايران اسلامي در آينده ثمرات شيرين تر و چشمگيرتر آن را مشاهده خواهد كرد. با اين همه، تلخي آن سال هاي پرازغفلت به هيچ وجه از ذائقه مردم حذف نخواهد شد چرا كه تأثيرات منفي آن غفلت ها تا همين امروز هم ادامه دارد. گزارش هاي محرمانه اي كه از رشد تأسفبار اعتياد در دانشگاه ها و حتي در بين دختران دانشجو منتشر شده است، گسترش برخي آسيب هاي اجتماعي در مدارس و مراكز علمي كشور و از همه مهمتر بخش فرهنگ و هنر اعم از سينما، تئاتر و حوزه كتاب و نشر به گونه اي است كه وظيفه رئيس جمهور ان شاءالله اصولگراي آينده كشور را در اين زمينه و براي اصلاح اين وضعيت، بسيار سنگين كرده است.
اگر دو مشكل بزرگ اقتصادي و فرهنگي كشور را در سطحي كلان تر در كنار هم نگاه كنيم- كه كار عاقلانه نيز همين است- و از تأثير و تأثر اين دو برهم غفلت نكنيم ابعاد فاجعه وخيم تر مي شود.
رئيس جمهور آينده حق ندارد بخش فرهنگ را به كسي بسپارد كه كاملاً اهل تساهل و تسامح باشد تا جايي كه رسيدگي قضايي به مشكلات خانوادگي و ازدواج هاي مكررش ماه ها و چه بسا سال ها وقت بطلبد. حداقل كسي باشد كه با تعمد، كتاب هاي مروج ابتذال و فساد اخلاق و پوچگرايي را به رايگان به مدارس و دانشگاه هاي كشور و حتي مساجد، هديه نكند و مثلا كار به جايي نكشد كه در غرفه فلان ناشر نمايشگاه كتاب هاي قرآني فلان شهر، كتاب ترانه هاي خواننده زن هرزه اي جا خوش كند كه در رژيم شاهنشاهي شهره آفاق بود!
رئيس جمهور آينده نبايد به خود اجازه بدهد براي آنكه در خجالت همه احزاب و گروه هايي كه براي رئيس شدنش از پول و رسانه هاي خود مايه گذاشتند نماند، وزارت اقتصاد و رياست كل بانك مركزي را به هركدام به گونه اي واگذار كند كه سر هيچ مسئله مهم اقتصادي از جمله قيمت ارز و نرخ سود بانكي و... كمترين توافقي نداشته باشند و بدين وسيله فاتحه اقتصاد كشور را بخوانند؛ آنهم كشوري كه روزي دو ميليون و چند صد هزار بشكه نفت مي فروشد و يكي دو تومان تفاوت قيمت دلار هم در يك بشكه نفت ضرب در يكي دو ميليون بشكه تأثيرات مثبت و منفي چشمگيري در قيمت خواهد داشت، چه برسد به مثلا اختلاف نظر 058 توماني در قيمت هر دلار !
آري مردم رفاه و آرامش و امنيت و اشتغال و آموزش مي خواهند، اما گسترش طلاق و هرزگي و زنان خياباني و اعتياد و بي ديني و بي فرهنگي و فساد و خودكشي را نمي خواهند. افزايش سالن هاي نمايش و تئاتر خوب است اما نه آنكه در آن سالن ها، رقاصه هاي نيمه برهنه ارمني چرخ بزنند، افزايش تعداد فيلم هاي سينمايي توليدي سالانه بسيار ارزشمند است به شرطي كه اين فيلم ها فضيلتي را انتشار دهند و فرهنگ سازي كنند و انسانيت را ارتقا دهند نه آنكه بر عشق هاي مثلث و خياباني و هرزگي و سياهنمايي و گسستن بنيان هاي خانوادگي و تخريب تربيت و زحمات چند ساله خانواده ها بينجامد.
قطعاً تمامي اين خواستن ها و نخواستن ها به شخص رئيس جمهورهاي گذشته و آينده برنمي گردد و در اين زمينه نقش گروه هاي مرجع و نهادهاي مدني اعم از خانواده، روحانيت، احزاب، تشكل هاي مردمي و اصحاب قلم و بيان و هنر در آن بسيار است اما همگي مي دانيم رئيس جمهور به همراه تعداد زيادي از وزيران خود، با اختيارات فراواني كه دارند و بودجه اي كه تصميم گيري هزينه كردن آن با آنهاست و عقل و تدبيري كه بايد داشته باشند، مهمترين نقش را در اين اصلاحات اصولگرايانه بازي مي كنند به شرط آنكه اولا مردم هم به وظيفه خود در انتخاب بهترين، بانشاط ترين، شاداب ترين، پرحوصله ترين و كارآمدترين كانديدا عمل كنند و ثانياً آقاي رئيس جمهور آينده، حداقل به اندازه اي كه جاذبه دارد، دافعه هم داشته باشد!
تقي دژاكام