جاي پاي اسب ! ( يادداشت روز )
جاي پاي اسب حفره كوچكي در زمين ايجاد كرده و مقداري آب در آن جمع شده
بود. مورچه اي درون اين حفره افتاد و بعد از آن كه دست و پا زدن هاي خود را
براي نجات از غرق شدن بي حاصل يافت و رهگذران را نسبت به حال و روز خويش
بي تفاوت ديد، فرياد برآورد كه؛ آهاي مردم! چرا ساكت نشسته ايد؟ دنيا را آب
برد....!
انتخابات اخير كه حماسه اي بي نظير -و يا، به يقين كم نظير-
بود، علاوه بر آن كه بارديگر و براي چندمين بار، صلابت و خاستگاه مردمي
عميق و گسترده نظام اسلامي را به رخ جهانيان كشيد و آنان را علي رغم ميل
باطني خود به تحسين و تقدير واداشت، يك ميدان آماده و بي غل و غش براي «وزن
كشي» احزاب و جريان هاي سياسي حاضر در عرصه داخلي نيز بود. در اين ميدان،
جريان خزنده اي كه طي سال هاي گذشته با پوشش هاي مختلف و تغيير پي در پي
چهره و تابلو در كانون هاي قدرت و ثروت نظام جا خوش كرده بود، پروژه جديدي
را كه بي ترديد از آن سوي مرزها طراحي شده است، كليد زد. اين جريان خزنده
كه طي هشت سال اخير با گريم اصلاح طلبي به صحنه آمده بود، بعد از آن كه از
«خط تحريم» و سپس «خط رد صلاحيت» براي فرار از «وزن كشي» در ميدان انتخابات
27 خرداد، نااميد شد، با تمام توان به حمايت از كانديداي مورد نظر خود
پرداخت ولي علي رغم تبليغات گسترده محفلي و خياباني و مخصوصاً استفاده از
ساعت ها تبليغ تلويزيوني، معلوم شد كه اين جريان خزنده با همه اعوان و
انصار پيراموني و شمار فراواني رأي دهنده بي خبر از ماهيت واقعي جريان
يادشده، چيزي كمتر از 4ميليون رأي را به خود اختصاص داده و نامزد آنها در
ميان 7 نامزد حاضر در عرصه، مقام پنجم را كسب كرده است. در پي اين وزن كشي
كه قبل از جريان مورد اشاره، حاميان بيروني اين جريان خزنده را به خشم
آورده بود، ساز بعدي كوك شد و پروژه جديد كه اين روزها شاهد آن هستيم، كليد
خورد.
اين جريان خزنده- بخوانيد خط نفاق جديد- در تازه ترين پروژه خود،
دو مأموريت را به طور همزمان دنبال مي كند. اول؛ تلخ كردن شيريني حماسه
27خرداد در ذائقه مردم ايران و تمامي ملت هاي مسلماني كه به الگوي ايران
اسلامي چشم دوخته و در فرازهاي آن، سرنوشت آينده خود را مي جويند و دوم؛
سرپوش گذاشتن بر رسوايي و شكست هولناكي كه آمريكا و متحدانش از انتخابات
حماسي اخير در ايران متحمل شده اند. شكستي كه طي چند روز اخير بارها بي آن
كه بخواهند به آن اعتراف كرده اند.
موضوع مأموريت جديد، «نمايش بحران»
با بهره گيري از شگرد «شبيه سازي» و انطباق شرايط كنوني كشور با انتخابات
مرحله دوم رياست جمهوري فرانسه در سال 1381 است. جريان يادشده از فرداي
اعلام نتيجه قطعي مرحله اول انتخابات، به طور همزمان و هماهنگ و از چند قلم
و زبان به ظاهر متفاوت ولي همسان، پروژه مورد اشاره را كليد زد. از جمله،
روزنامه شرق در شماره روز يكشنبه خود نوشت «بايد انتخابات رياست جمهوري سال
1381 فرانسه را به ياد آوريم، آن زمان از ميان سه رقيب، ليونل ژوسپن
سوسياليست، ژاك شيراك ميانه رو و ژان ماري لوپن راديكال، در كمال
ناباوري(!) نامزد جناح چپ از صحنه انتخابات حذف شد، همانگونه كه مصطفي معين
از رقابت هاي انتخاباتي كنار رفت(!)، جامعه فرانسه با همه چپ گرايي در
برابر دو گزينه راستگرا قرار گرفت، ميانه روي به شيوه ژاك شيراك و تندروي
به شيوه ژان ماري.» نويسنده مقاله در ادامه با اشاره به اينكه مردم فرانسه
براي جلوگيري از مرگ جمهوري، در دور دوم به ژاك شيراك رأي دادند تا از
پيروزي ژان ماري تندرو جلوگيري كنند، شرايط امروز ايران اسلامي را با
انتخابات سال 1381 فرانسه مشابه دانسته! و پيشنهاد مي كند كه تمامي احزاب و
گروه ها و شخصيت هاي سياسي مدعي اصلاحات و يا بي تفاوت و مخالف نظام
بايستي براي پيشگيري از پيروزي نامزد اصولگرايان، از آقاي هاشمي رفسنجاني
حمايت كنند و تأكيد مي ورزد كه هاشمي، گزينه مطلوب آنها نيست ولي جز اين هم
چاره اي نيست!
«ژان ماري لوپن» كه فرانسويان از پيروزي نهايي او احساس
نگراني مي كردند، يك سياستمدار فاشيست بود و به فرانسوي ها مي توان حق داد
كه از بيم فاشيست ها به ژاك شيراك روي آورند. اما، آيا نامزد اصولگرايان كه
بر اصول و مباني اسلام و انقلاب تأكيد مي ورزد قابل مقايسه با ژان ماري
فاشيست است؟ و يا، آقاي هاشمي رفسنجاني با آنهمه سوابق انقلابي را مي توان
با ژاك شيراك مقايسه كرد؟ و آيا اين قياس مضحك يادآور جمله معروف و ياوه آن
شخص نيست كه مي گفت؛ «خسن و خسين، دختران معاويه»!
آن روزها -در سال
هاي اوليه بعد از انقلاب- كه منافقين از شخصيت هاي برجسته اي نظير رهبر
معظم انقلاب، شهيد بهشتي، شهيد رجايي و آقاي هاشمي رفسنجاني با عنوان افراد
«ارتجاعي» ياد مي كردند، حضرت امام(ره) در پاسخ فرمودند «اگر ارتجاع اين
است، خدا هم مرتجع است».
خط نفاق جديد در پروژه اخير خود، با بي پروايي،
اسلام را به «فاشيسم» و شخصيت هاي مسلمان -چه احمدي نژاد و چه هاشمي- را
«فاشيست» معرفي مي كند!... كلاه خود را قاضي كنيد، آيا غير از اين است؟ آيا
اصولگرايي يعني خط امام و رهبري -حداقل در تعريف و صرفنظر از ميزان پاي
بندي به آن- فاشيسم است؟ و آقاي هاشمي رفسنجاني كه خود از ياران امام و
رهبري بوده اند، قرار است براي مقابله با فاشيسم و فاشيست ها -بخوانيد
اسلام و مسلمانان- سپر بلاي خط نفاق جديد شود؟!
مگر چه اتفاقي افتاده
است؟! غير از آن كه يك گروه پرادعا و بي هويت در انتخاباتي آزاد و علي رغم
ميل باطني خود، ناچار به «وزن كشي» شده و «بي وزني» خود را بيشتر از گذشته
به اثبات رسانده است. يعني دقيقاً ماجراي همان مورچه اي كه درون جاي پاي
اسب افتاده و فرياد «دنيا را آب برد» سر داده بود.
تظاهر به هواداري
آقاي هاشمي رفسنجاني از سوي خط جديد نفاق، تعجب آور و دور از انتظار نيست
ولي سكوت جناب آقاي هاشمي در مقابل فتنه انگيزي اين جريان خزنده، دور از
انتظار است. شماري از افراد شاخص جريان يادشده، كه امروزه با رياكاري و
سالوس سنگ حمايت از هاشمي را به سينه مي زنند، طي چند سال گذشته، آشكارا و
بارها بي اعتقادي خود به انقلاب، نظام اسلامي و برخي از باورهاي مسلم ديني
را فرياد زده اند. آن يكي، به رسول خدا(ص) اهانت كرده است، آن ديگري، خط
امام(ره) را در موزه تاريخ پسنديده است! يكي ديگر، آقاي هاشمي را در مرگ
مرحوم حاج سيداحمد خميني مظنون تلقي كرده است، فلاني، بازيگر مستهجن ترين
فيلم سكسي دوران طاغوت بوده است، آن ديگري، عصر پيروي از پيامبران را تمام
شده معرفي كرده است و..... ترديدي نيست كه اين جماعت نمي توانند با آقاي
هاشمي رفسنجاني كمترين همخواني و همراهي داشته باشند و...
آقاي خاتمي،
اگرچه با تأخير، ولي بالاخره هويت واقعي اين جريان خزنده را شناخت و در
سخنراني روز 16 آذرماه سال 83 خود با صراحت خطاب به آنان گفت «از اردوگاه
اصلاحات، صداي دشمن را مي شنوم». اين اقدام جناب آقاي خاتمي هرچند كه
تقريباً با هفت سال تأخير صورت پذيرفت ولي، رضايت خاطر مردم خون داده در
مقابل دشمنان داخلي و خارجي و خون دل خورده از خط نفاق جديد را در پي داشت.
نگارنده
انتقادات جدي و قابل ملاحظه اي به برخي از عملكردهاي جناب آقاي هاشمي
داشته و دارد و بارها در نوشته ها، مصاحبه ها و ميزگرد تلويزيوني با حضور
خود ايشان، اين انتقادها را بر زبان و قلم آورده است ولي ايشان را بخشي
جدانشدني از نهضت امام خميني(ره) و انقلاب شكوهمند اسلامي دانسته و مخصوصاً
مانند بسياري ديگر از مردم اين مرز و بوم، آقاي هاشمي رفسنجاني را
برخوردار از هوش سرشار مي داند، بنابراين، انتظار اين بوده و هست كه ايشان
خيلي زودتر از جناب آقاي خاتمي، صداي دشمن را از ميان هاي و هوي خط نفاق
جديد تشخيص بدهند و با صلابتي نظير آنچه در دو دهه گذشته از وي در خاطره ها
مانده است، بر آنها نهيب زده و اين عوامل بدنامي و رسوايي را از خود دور
كنند.
با عرض پوزش بايد خطاب به جناب آقاي هاشمي عرض كنم ايشان علاوه بر
دشمنان مكار -و نه دانا- برخي دوستان كم دان نيز در كنار خود دارند كه
نتيجه كار هر دو يكسان خواهد بود، اگرچه انگيزه ها به يقين متفاوت خواهند
بود.
جناب آقاي هاشمي! آن روز را به خاطر مي آورم كه جواني با محاسن
تازه روئيده بودم و زنداني سياسي در شكنجه گاه رژيم آمريكايي شاه، زير
شكنجه بيهوش شده و مرا بعد از انتقال به بهداري «كميته مشترك» و درحالي كه
نزديك به هوشياري بودم، به اتاق رسولي -سربازجوي كميته- منتقل كردند و
درحالي كه رسولي تصور مي كرد كه هنوز به هوش نيامده ام، از زير چشم بند
تيمسار عضدي رئيس كميته مشترك را ديدم كه فرنچ -بلوز فرم زندانيان- يك
زنداني را دور گردن او پيچيده و زنداني نزديك به خفه شدن است. عضدي فرياد
مي زد كه هنوز هم خميني را تبليغ مي كني؟ و... هنگامي كه فرنچ را رها كرد،
زنداني نفسي تازه كرد و پاسخ داد «من مقلد خميني ام»... (چيزي شبيه به اين
جمله)
... آقاي هاشمي، آن زنداني كسي جز شما نبود... با صورتي سرخ،
چشمان كبود و... آيا شايسته است كه امروز دشمنان همان خميني عزيز(ره) با
همان دشمني هاي تغيير نكرده، سنگ حمايت شما را به سينه بزنند؟!
و آخرين
كلام اين كه، جماعت يادشده يعني سردمداران خط نفاق جديد -آن گونه كه به
صراحت اعلام كرده اند- هاشمي را براي خود مي خواهند و ملت مسلمان ايران،
هاشمي را براي اسلام و انقلاب. بنابراين، جماعت مورد اشاره به مجرد آن كه
عملكرد هاشمي را برخلاف انتظار خود ببينند -كه مي بينند- در مقابل او به
كينه توزي و تخاصم برمي خيزند، همانگونه كه در مقابل خاتمي چنين كردند و
عليه هاشمي نيز... در آن صورت مي دانيم و مي دانيد كه بازهم مثل گذشته، امت
مسلمان و انقلابي به حمايت از هاشمي برمي خيزند و... با اين محاسبه، كه
محاسبه منطقي و آزمون شده اي است، چرا از هم اكنون، دوستان در كنار يكديگر
نباشند و بازهم مثل هميشه، دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها را به
خاك مذلت و پشيماني نكشانند؟
حسين شريعتمداري
بسم رب النور