تحليل «سرويس جاسوسي فرانسه» از نتايج انقلاب اسلامي ايران
تحليل «سرويس جاسوسي فرانسه» از نتايج انقلاب اسلامي ايران
دورنماي عيني «پايان تمدن غرب»
نويسنده: پيام فضلي نژاد
دوست عزيزم! اين نمايش عظيم و تشويش انگيز كه آغاز مي شود، يكي از »وسوسه هاي غرب« است.
آندره مالرو
جنگ شواليه هاي ماسون
يك «شواليه» با زرهي طلايي و كلاه خودي كه پري سفيد رنگ داشت، سوار بر اسبي قهوه اي. اين نقاشي از ادوارد دانته به ديوار اتاق كار رئيس كل سرويس جاسوسي فرانسه آويخته بود. درون مايه نقاشي، تمثيلي رازآميز از «جنگ شواليه ها» به نظر مي آمد كه وقتي كنت الكساندر دمارانش پشت ميز كارش مي نشست، مي خواست از وراي آن ديده شود.1 البته، اين جاسوس كهنه كار فرانسوي خود را شايسته تر از ديگر همتايان غربي اش براي قرار گرفتن در قاب نقاشي دانته مي ديد. دست كم اينكه در مقام ديرپاترين رهبر اطلاعاتي غرب، هم ملقب به لقب اشرافي كنت بود، هم عضو بلندپايه كلوب سري بيلدربرگ2 و نيز مانند خود دانته يك شواليه فراماسون.3
جان كين دهه هاي 1970 و 1980 به همراه استادش سي. بي. مك فرسون (تئوريسين مشهور دموكراسي) روزهاي بسياري را در كشورهاي اروپاي شرقي گذراند. با رهبران جنبش همبستگي لهستان و گروه پيمان 77 براي براندازي حكومت هاي لهستان و چكسلواكي همكاري نزديك داشت.246 حتي در سال 1984 با چاپ كتابي از زندگي سياسي واسلاو هاول، رهبر كودتاي مخملي چكسلواكي چهره يك قهرمان آزاديخواه را ساخت.247 دو سال پس از نشر اين كتاب، كلوب سري بيلدربرگ نيز با اهداي جايزه اراسموس از مبارزات هاول تجليل كرد.248 سال 1988 كين با نشر كتاب دموكراسي و جامعه مدني، مدلي ستيزه گر از جامعه مدني را ارائه داد.249 يك سال بعد، چكسلواكي و لهستان كمونيستي فرو ريخت. در واقع؛ واژه «جامعه مدني» پس از 130 سال غيبت و خاموشي در مغرب زمين، اين بار براي استفاده در پروژه «براندازي نرم» به انديشه سياسي غرب بازگشت. از ابتداي دهه 1990 جان كين در مركز مطالعات دموكراسي( CSD ) پروژه دموكراسي سازي ايران و برنامه «اسلام و دموكراسي» را پايه گذاشت كه اكنون يكي از دروس اصلي دوره فوق ليسانس «علوم سياسي و روابط بين الملل» دانشگاه وست مينستر است.250


«تمام تاكيدي كه بر دگرگوني اسلام مي شود، بي جاست.»155 وقتي سال 1382 اصلاح طلبان اين جمله فريد زكريا، تئوريسين برجسته شوراي روابط خارجي آمريكا را در كتاب آينده آزادي خواندند، ناگهان آب سردي بر سرشان ريخت. انگار آمريكايي ها «مارتين لوتر اسلام» را كه زاده ذهن خودشان بود، كشتند. زكريا مانند ريچارد رورتي و ولي رضا نصر معتقد بود «راه دموكراسي» از «اصلاح مذهبي» نمي گذرد.156 به اعتقاد او مطمئن ترين راه براي «دموكراتيزاسيون» در ايران، «تقويت طبقه متوسط سكولار» و «توسعه سرمايه داري ليبرال» است، چون اين 2 فاكتور رابطه علت و معلولي با گسترش دموكراسي دارند. اگر اقتصاد ليبرال شود، جامعه ليبرال مي شود و به تدريج شهروندان «ليبرال دموكرات» پديد مي آيند.157 خاستگاه اين شهروندان بيشتر طبقه متوسطي است كه در «نهادهاي خصوصي اقتصادي» فعال است و منافع آن با «منافع سرمايه داران» گره خورده و به يكديگر متكي هستند.158 بنابراين، از درون معادله طبقه متوسط سكولار و سرمايه داري، يك «نيروي سازماني» بيرون مي آيد؛ نيرويي كه الزاماً سرمايه دار نيست، اما مانند طبقه«خرده بورژوازي» در خدمت منافع سرمايه داري ليبرال است. به اعتقاد مثلث استراتژيست هاي عملگرا، اصلاح طلبان بايد با دست كشيدن از پروژه هايي مانند «پروتستانتيسم اسلامي» اهداف سياسي خود را با «نهادسازي مدرن» در جامعه پيش ببرند تا پايگاه اجتماعي خود را در توده مردم تقويت كنند. «كمپين» و NGO تاسيس كنند، «نهادهاي خيريه» راه بيندازند و سرانجام، «بنيادهاي رفاهي» و «بنگاه هاي اقتصادي» را در كنار هم گسترش دهند.159 در اين فرآيند، عرصه عمومي و حوزه اجتماعي يك كشور در سيطره سرمايه داري قرار مي گيرد، تا جايي كه قدرت آن بتواند قدرت نظام جمهوري اسلامي را تضعيف كند.
وقتي يورگن هابرماس وارد كتابخانه منزل كديور شد، سعيد حجاريان با كمك واكر به استقبالش رفت و به شوخي گفت «مثل اينكه شما هم مثل من به گفتار درماني نياز داريد!»134 هابرماس چون به «شكاف كام» دچار بود، مانند حجاريان مبهم و بريده بريده حرف مي زد. او پاسخ داد «همه ما به گفتار درماني محتاجيم، چون در ديالوگ ضعف داريم و حرف هم را نمي فهميم.»135 حجاريان در ساليان گذشته همواره معترف بود كه «اصلاح طلبان در تئوري عقب مانده هستند»136 و هابرماس نيز تمايل داشت بداند كه آنان درباره «آينده سياسي اصلاحات» چه مي انديشند؟137 فيلسوف آلماني در ابتداي ديدار بدون مقدمه از ميزبانان خود پرسيد كه «براي استقرار سكولاريسم، اصلاح طلبان تا كجا پيش مي روند؟» و با تاكيد گفت «مخالفت شما با ادغام دين و دولت تا چه حدي جدي است؟»138 نظر كديور، مجتهدشبستري، بهشتي، حجاريان و مهاجراني يكسان بود؛ آن ها به هابرماس پاسخ دادند كه به عنوان «اصلاح طلب» براي حاكم كردن سكولاريسم در ايران «قدم به قدم پيش مي رويم»139 و فعلاً پتانسيل برپايي يك «انقلاب سكولار» را در كشور نداريم. بنابراين، چنان كه عليرضا بهشتي مي گفت تا اطلاع ثانوي «هيچ انقلابي در انقلاب روي نخواهد داد!»140 همه مثل محمد مجتهد شبستري همچنان روي «پروژه پروتستانتيسم اسلامي براي اصلاح ديني» تاكيد داشتند و هابرماس نيز علاقه زيادي به آن نشان داد، چون فكر مي كرد مضمون سياسي اختلافات مذهبي در جهان اسلام را نبايد دست كم گرفت.
روش و منش يورگن هابرماس در مباحثه با علي مصباح يزدي، ناخواسته او را به پاي ميز يك «محاكمه معرفتي» كشاند و از ناتواني مغز فلسفه او در مواجهه انتقادي با انديشه دانشوران مسلمان پرده برداشت؛ جايي كه ديگر از تجاهل ها و جهالت هاي مرسوم غربزده ها خبري نبود؛ آنجا كه فيلسوف آلماني نمي توانست با سفسطه هاي رايج مدرنيته بر استدلال هاي پوياي «تفكر شيعي» فائق بيايد.
علي مصباح يزدي گفت وگو را با زبان تخصصي فلسفي و با پرسش از تناقضات و تحولات ديدگاه هاي هابرماس درباره «دين» آغاز كرد و اين فيلسوف آلماني نيز ابتدا پذيرفت كه گاهي در اين داوري ها «شتابزدگي بسيار» به خرج داده است،106 اما با تكرار نظريه هاي ماكس وبر و اميل دوركيم در قلمرو جامعه شناسي دين از «فروپاشي جهان بيني ديني» سخن گفت و آن را نظريه جديد خود خواند: «فروپاشي به اين معني كه جهان بيني ديني هدف گيري تك تك افراد جامعه را به طور كلي هدايت كند و خود را مبناي نظريات حقوقي، سياسي، و تشكيلاتي نظام سياسي بداند.»107 وقتي بحث در عرصه فلسفه دين به اوج رسيد و هابرماس پاسخ روشني به سوالات نمي داد، مصباح يزدي مشكل را «بر سر تعريف دين و زبان دين» دانست، «اين كه ما چه چيز را ديني و چه زباني را زبان ديني بدانيم» و پرسيد «ممكن است بپرسم تحليل و تفسيرتان از دين چيست؟» فيلسوف آلماني ابتدا خود را يك «ملحد روشي» ناميد كه «جايگاه خود را بيرون از هر گروه ديني مي داند.»108 سپس همان تعريفي را از »دين« ارائه كرد كه فرانسيس فوكوياما و عبدالكريم سروش نيز از آن با عنوان «اسلام هويت» ياد مي كنند.109 هابرماس، از يك طرف زبان دين را از «جنبه زماني» وابسته به يك «حادثه تاريخي» دانست و نتيجه گرفت كه اين دين براي اقوام و جوامعي كه در اين حادثه تاريخي اشتراك ندارند نه تنها حجيت ندارد، بلكه قابل فهم هم نيست. از طرف ديگر، او زبان دين را از «جنبه مكاني» نيز به پيروان همان دين محدود ساخت كه خارج از اين محدوده كاربردي ندارد!
پس از آنكه عبدالواحد موسوي لاري، وزير كشور، با صدور حكمي به سهراب رزاقي (از رابطان بنياد هلندي هيفوس و دستيار حسين بشيريه) ماموريت داد تا «پروژه حمايت از توسعه پايدار» در چارچوب مركز ارتباطات و منابع سازمان هاي جامعه مدني را در تهران آغاز كند، رابطه مركز اطلاعات سازمان ملل متحد با دولت نزديك تر شد. اين چنين، زمينه دعوت از مشهورترين نظريه پرداز «نافرماني مدني» مساعدتر به نظر مي رسيد.86 يورگن هابرماس در 21 ارديبهشت 1381 به ميزباني عطاءالله مهاجراني (رئيس وقت مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها) از آلمان به ايران آمد تا به تحليل «پروژه ناتمام مدرنيته» بپردازد و گزارش خود از چشم انداز اصلاحات را در اختيار رئيس جمهور بگذارد؛87 گزارشي كه چارچوب فعاليت هاي سيدمحمد خاتمي و اصلاح طلبان در سال هاي بعد بر مبناي پيشنهادت آن بنا گشت. «هابرماس، قهرمان رورتي» لقب داشت.88 از قضا برنامه بعدي نيز ديدار ريچارد رورتي از تهران بود كه دو سال بعدتر رقم خورد. 



مثلث سرويس هاي جاسوسي CIA، MI6 و موساد به شدت در وزن كشي جريان هاي سياسي ايران دچار خطاهاي استراتژيك و اشتباهات محاسباتي بودند. بازتاب اين خطاها صبح روز چهارشنبه 12 بهمن 1374 روي تيتر عجيب صفحه اول روزنامه گاردين به چشم مي خورد: «لوتر ايراني پايه هاي اسلام را به لرزه درآورده است.» اين روزنامه انگليسي گزارش رابين رايت را چاپ كرد كه مدعي بود برآوردهاي سياسي نشان مي دهد «آينده خاورميانه در دستان دكتر سروش و پيروان اوست.» بدتر از اين، رايت مي نويسد «آن مرد معقول و متين (سروش) پايه هاي دين اسلام را كه يك ميليارد نفر پيرو دارد، به لزره درآورده است!» (همين تخمين هاي غلط، يك سال بعد به مقدمه يك «تصميم پرهزينه» و «ارزيابي فاجعه بار» از روند سياسي ايران در شوراي روابط خارجي آمريكا تبديل شد.) روزنامه گاردين گزارش خود را خيلي آماتور به پايان برد و حتي دست به پيش بيني شگفت انگيزي هم زد، چون از«تغيير حيرت آور» معادله قدرت در خاورميانه به نفع «رهبران سكولار» خبر داد: 
تحولات جديد همراه با دوراني گشت كه به روايت نويسنده كتاب انقلاب و روشنفكران «غرب در جست وجوي واسطه» از داخل ايران بود.30 هوشنگ اميراحمدي، رئيس شوراي ايرانيان- آمريكائيان نيز در ماهنامه ايران فردا (به مديريت عزت الله سحابي، از رهبران نيروهاي ملي- مذهبي) ضمن شرح پروژه «جامعه مدني» از عبدالكريم سروش به عنوان «سخنگوي اصلي» جرياني نام برد كه «به طور منطقي با هرگونه تفسير مطلق از دين مخالف است.»31 به نوشته اميراحمدي، سروش در مسند روشنفكري مدرن بر اين باور است «خردگرايي بايد جلوي ايدئولوژي را بگيرد و حكومت ديني تنها و تنها در جامعه مدني ميسر است.»32 سال 1373 مجيد تهرانيان، از رابطان برجسته CIA كه دهه 1350 به همراه منوچهر گنجي، سيدحسين نصر، شجاع الدين شفا، شائول بخاش، داريوش مهرجويي و... در كميته ملي ايران (به رياست همسر ريچارد نيكسون) حضور داشت،33 با تأييد رويكرد اميراحمدي به «نتايج سياسي پروژه سروش در ايران» پرداخت. تهرانيان صريحاً گفت: من فكر مي كنم اگر طرز تفكر سروش گسترش بيابد، رفته رفته مساله ولايت فقيه مورد تجديدنظرهاي جديدتري قرار خواهد گرفت و نتايج سياسي مهمي در پي خواهد داشت.34
نگاه نو و كيان در جست وجوي هدف واحدي بودند و هر يك، از نقطه عزيمتي به سوي آن حركت كردند. نيروي نگاه نو متكي به حلقه اي بود كه علي ميرزايي (مديرمسئول) و خشايار ديهيمي (دبير شوراي نويسندگان) در 6 شماره نخست آن را ساماندهي كردند. چهره هايي چون عزت الله فولادوند، مصطفي رحيمي، بهاءالدين خرمشاهي، فخرالدين عظيمي، فريبرز رييس دانا، عبدالحسين آذرنگ، هرمز همايون پور، عبدالله توكل، رضا رضايي، مراد فرهادپور، نادر انتخابي، كريم امامي، گلي امامي، فاطمه ولياني و... بدنه شوراي نويسندگان را تشكيل مي دادند. به تدريج روشنفكران سكولار مقيم اروپا و آمريكا نيز به جمع آنان پيوستند؛24 كساني مانند ژانت آفاري (فمينيست بهايي و عضو ارشد بنياد اشرف پهلوي)، بزرگ نادرزاد (معاون وزير فرهنگ رژيم پهلوي)، حورا ياوري (پژوهشگر مقيم نيويورك)، رامين جهانبگلو (نويسنده مقيم فرانسه)، محمدرضا نيكفر (فلسفه دان لائيك مقيم آلمان)، مهرداد درويش پور (جامعه شناس لائيك مقيم اروپا). 25 بدنه حلقه كيان را نيز 2 سطح از فعالان سياسي در بر مي گرفتند؛ يكي بدنه تئوريك نشريه شامل چهره هايي مانند عبدالكريم سروش، محمد مجتهد شبستري، رضا تهراني، ابراهيم خليفه سلطاني، محمدجواد غلامرضا كاشي، ناصر هاديان، آرش نراقي، سيدمرتضي مرديها، محمدتقي فاضل ميبدي؛ و ديگري چهره هاي سابق و لاحق وزارت اطلاعات يا مديران ارشد دولتي مانند عطاالله مهاجراني، سعيد حجاريان، محسن آرمين، عباس عبدي، حسين قاضيان، محسن امين زاده، مصطفي تاج زاده، محسن كديور، اكبر گنجي، عمادالدين باقي و عليرضا علوي تبار بودند.
بسم رب النور