تحليل «سرويس جاسوسي فرانسه» از نتايج انقلاب اسلامي ايران

                      تحليل «سرويس جاسوسي فرانسه» از نتايج انقلاب اسلامي ايران
                                             دورنماي عيني «پايان تمدن غرب»


نويسنده: پيام فضلي نژاد
دوست عزيزم! اين نمايش عظيم و تشويش انگيز كه آغاز مي شود، يكي از »وسوسه هاي غرب« است.
آندره مالرو
جنگ شواليه هاي ماسون
يك «شواليه» با زرهي طلايي و كلاه خودي كه پري سفيد رنگ داشت، سوار بر اسبي قهوه اي. اين نقاشي از ادوارد دانته به ديوار اتاق كار رئيس كل سرويس جاسوسي فرانسه آويخته بود. درون مايه نقاشي، تمثيلي رازآميز از «جنگ شواليه ها» به نظر مي آمد كه وقتي كنت الكساندر دمارانش پشت ميز كارش مي نشست، مي خواست از وراي آن ديده شود.1 البته، اين جاسوس كهنه كار فرانسوي خود را شايسته تر از ديگر همتايان غربي اش براي قرار گرفتن در قاب نقاشي دانته مي ديد. دست كم اينكه در مقام ديرپاترين رهبر اطلاعاتي غرب، هم ملقب به لقب اشرافي كنت بود، هم عضو بلندپايه كلوب سري بيلدربرگ2 و نيز مانند خود دانته يك شواليه فراماسون.3

ادامه نوشته

دزد (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: مقامات دولت انگليس فاش كرده اند شيرين عبادي مبلغ 238 هزار دلار كه از سوي سرويس اطلاعاتي انگليسMI6 براي كمك به موسوي در اختيار او قرار گرفته بود را بالا كشيده است.
گفت: چطوري؟ قضيه چي بوده؟!
گفتم: سرويس اطلاعاتي انگليس مي گويد اين مبلغ را براي راه اندازي يك كمپين جمع آوري امضاء در حمايت از موسوي به شيرين عبادي داده بود ولي او 238هزار دلار دريافتي را صرف كارهاي تجاري خودش كرده.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: دوره گردي كه از گرسنگي در حال تلف شدن بود وارد روستايي شد و شنيد كدخدا مريض و در حال مرگ است به روستائيان گفت؛ من او را نجات مي دهم و دستور داد او را با كدخدا تنها بگذارند و چندتا سيني غذاي حسابي هم بياورند. بعد از يكساعت خانواده كدخدا وارد اتاق شدند و ديدند كدخدا مرده با عصبانيت گفتند؛ اين چه طبابتي است؟ و يارو گفت؛ هيس! كه اگر طبابت من نبود، الان دو تا جنازه روي دستتان مانده بود!

جهاد جوانان و مانور سياستمداران (يادداشت روز)


1-معاون تأسيسات هسته اي نطنز چهارشنبه هفته گذشته ترور شد. چيزي كه در اين ماجرا كمتر محل توجه قرار گرفت، سن و سال شهيد مصطفي احمدي روشن بود. معاون سايت غني سازي نطنز 32 سال داشت. در تصوير اين شهيد سعيد، همچنان كه معصوميت و نشاط موج مي زند، جواني او به چشم مي آيد. احمدي روشن گلچيني از نسل سوم (متولد دوره پس از انقلاب) است كه آموخته اند همچون نسل اول و دوم، نگاه كنجكاو ناظران جهاني را خيره و مسحور خود كنند. ترور احمدي روشن ذره اي از سوزش جان زمامداران آمريكا و اسرائيل و انگليس نخواهد كاست اما در مقابل، معجزه اي تازه را در جان نسل سوم و چهارم انقلاب رقم خواهد زد.
اگر قرار است گوشه اي از عظمت كار كارستان نسل جوان انقلاب بازگو شود، بد نيست اظهارات 6 سال پيش دكتر اكبر اعتماد اولين رئيس سازمان انرژي اتمي در زمان رژيم پهلوي را مرور كنيم. او 17 مهر 1384 ضمن يك سخنراني در «جامعه تخصصي بريتانيا و ايران» زبان به تحسين دانشمندان هسته اي جوان ايران گشود و گفت: «نسل بعد از انقلاب به كارهايي دست زدند كه نمي توانم بفهمم چگونه جسارت كردند به آنها بپردازند. اين نسل متخصصان هسته اي، جواناني علاقمند با انگيزه هاي قوي بودند و در دامنه وسيعي از بخش هاي مختلف فناوري هسته اي كار كردند كه من حتي در خواب هم نمي ديدم زماني چنين كارهايي در ايران صورت بگيرد. نسل دوم (بعد از انقلاب) كارها را شروع كردند ولي اكنون نسل سوم دانش آموختگان وارد ماجرا شده و هدايت كارها را به دست دارند. اينها جواناني بسيار باانگيزه و باعث افتخار هستند. اكنون مي بينيم جواناني 25 تا 40 ساله كارهايي بسيار عالي انجام مي دهند و توانسته اند در طيف وسيعي از همه عرصه هاي هسته اي وارد شوند و موفقيت كسب كنند.» او بعدها در مصاحبه با لوموند گفت «زحمتي را كه جوانان ايراني كشيده اند و نقطه اي كه بدان رسيده اند، واقعا براي همه كساني كه هميشه از عقب افتادگي هاي مزمن ايران دلگير بودند، جاي افتخار و غرور دارد».

ادامه نوشته

نگاهي به ماجراي انحلال خانه سينما خانه از پاي بست ويران بود!

نگاهي به ماجراي انحلال خانه سينما خانه از پاي بست ويران بود!

سعيد مستغاثي
اينك ماجراي خانه سينما ديگر به نقطه پاياني خود رسيده است و به نظر مي آيد كه سخن درباره بقاء يا انحلالش چندان به كار نيايد. نگارنده سال ها پيش و در اوج فعاليت اين خانه خصوصا در دوران به اصطلاح اصلاحات كه خانه سينما درواقع مكان فعاليت هاي دولتي شده بود به كرات و در مقالات متعدد (كه در نشريات مختلف به چاپ رسيد) بارها و بارها هشدار دادم نظام صنفي كه توسط دولت شكل گرفته و وابسته به دولت باشد در هر شكل و قواره اي (لااقل براي اعضاي صنوف) ناكارآمد خواهد بود و بيشتر به جاي حل و فصل امور اصناف به محل مناقشات سياسي و گروهي و باندي بدل خواهد گرديد.
در طي اين سال ها، بارها و بارها در نوشته ها و صحبت هاي مختلف، حرف خود را تكرار كردم كه به همان دليل، خانه سينما از برآوردن كمترين خواست هاي صنفي اعضايش بازمانده و اگر نبود همان ميزان ناچيز كمك هاي دولتي، كه حتي اين «بيمه» نيم بند اعضاء هم برقرار نمي شد. ماجرا آنچنان شد كه براي اغلب صنوف حكايت همان «آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار» هيچي بود. جشن هاي آنچناني با هزينه هاي گزاف برپا شد اما بسياري از اعضاي صنوف درگير مسائل و مشكلات مادي خود بودند. سال هاي متمادي به دلائل مختلف همين بيمه تأمين اجتماعي نيم بند به صورت قطره چكاني ارائه شد و درحالي كه بسياري از اهالي اين سينما بهره اي از بيمه نداشتند، عده اي ديگر هم ناچار بودند پس از گذر از بدهي هاي كلان خانه سينما به سازمان تأمين اجتماعي (كه معلوم نبود در ميانه راه به كدام مسير رفته بود!!) بعضا هر 3 ماه راهي شعبه 20 تأمين اجتماعي در ميدان تجريش شوند و با خفت و خواري دفترچه خود را براي 3 ماه ديگر تمديد كنند، آن هم دفترچه اي كه در خيلي از مراكز درماني اعتباري نداشت. تا اينكه بالاخره داستان بيمه تأمين اجتماعي از دست مديريت خانه سينما به در آمد و با عنوان اختياري و خويش فرما، به خود بيمه شده واگذار شد. جالب است كه تا سال ها هنوز براي اعضاي خانه سينما در سازمان تأمين اجتماعي رديف حرفه اي تعيين نشده بود و براي پرداخت حق بيمه و ارائه خدمات درماني، آنها را در رده ماهيگيران درياي جنوب ارزيابي كرده بودند!چنين عملكردي در طي اين سالها پر بيراه و شگفت انگيز نبود، چون درهمان دوران و طي سال هاي بعد سخنراني ها، اظهارنظرها و نوشته ها و گفته هاي اغلب روسا و اعضاي هيئت مديره خانه سينما نشان داد، آنها اساسا درك و دريافت صحيحي از صنف و مفهوم آن نداشتند و بعضا آن را با حزب و گروه سياسي و باندي اشتباه مي گرفتند. از همين رو هيچ گاه نتوانستند به مفهوم واقعي، در خانه سينما فضاي صنفي را برقرار سازند.
از همين رو آنچه بيشتر مدنظر قرار داشت، وراي دفاع از حقوق صنفي اعضا، حضور فعال در مناقشات سياسي و باندي و گروهي بود. يعني در شرايطي كه در باب هرمسئله سياسي دراين خانه، بيانيه صادر مي شد و اطلاعيه و اعلاميه امضاء مي گرديد ولي درطول سال هاي فعاليت صنفي خانه سينما، به مهم ترين مشكل اهالي سينما يعني مشكل اشتغال و مسكن رسيدگي نشد. تعاوني مسكني كه سال ها پيش تشكيل شده بود، از وقتي كه برخي بنيانگذارانش به نام خانه سينما و براي ديگران! زمين گرفتند، در اغما فرو رفت و بسياري از اهالي سينماي ايران همچنان با مشكل زمين و خانه و مسكن، دست و پنجه نرم كرده و مي كنند.
درطول اين سال ها خانه سينما پايگاه معدودي به اصطلاح صنوفي بود كه منافع بيشتري از سينما عايدشان مي شد (مانند تهيه كنندگان) و متاسفانه با يك نگاه طبقاتي، اين تبعيض حتي در تركيب هيئت هاي داوري خانه سينما نيز به چشم مي خورد، به طوري كه 70 درصد صنوف سينمايي، هريك تنها و تنها يك نماينده در هيئت داوران داشتند و 30 درصد از بقيه صنوف هريك 11نفر عضو هيئت داوري معرفي مي كردند!
به همين دليل بسياري از صنوف (كه از نظر گردانندگان خانه درجه 2 محسوب مي شدند) اساسا فعاليت چنداني در اين خانه نداشتند و بعضا حتي ساليانه نيز جلسه و مجمعي تشكيل نمي دادند. اين باعث شد كه برخي از صنوف راهي جداي از خانه سينما براي خود بيابند. مثلا بعضا صنف خود را در وزارت كار و امور اجتماعي به ثبت رساندند. دراين مسير بارها و بارها اصناف مختلف دچار تغيير و تعطيل و دگرديسي شدند. زماني انجمن بازيگران تعطيل شد و زماني ديگر تهيه كنندگان چند شاخه و دسته شدند، دوراني در همين خانه دعواهاي پايان ناپذير گروهي و صنفي رواج يافت و البته مديريت خانه (درتمام دوران خود) كمترين دخالت را در حل و فصل آنها داشت كه بعضا به اين مناقشات دامن هم مي زد تا صنوف بيشتر و بيشتر با مديريت خانه، همسو و هم جهت شوند.
شخصا به عنوان يكي از اعضاي اوليه انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي كه چند سالي هم در شوراي مركزي آن به عنوان نايب رئيس و رئيس حضور داشتم، در طول اين سال ها همواره شاهد بودم كه هيئت هاي مديره مختلف اين خانه درصدد حذف انجمن منتقدان به عنوان يك صنف غرغرو و نق نقو بودند و بارها سعي كردند اين انجمن را با قوانين من درآوردي به انزوا كشانده و از فعاليت هاي خانه حذف نمايند؛ اعضاي آن را به طور عمده در هيئت هاي داوري دخالت نمي دادند، آن را يك صنف اضافه تلقي مي كردند و انتقادها و نقدهاي اعضاي آن در مطبوعات و نشريات را موجب تضعيف خانه به شمار مي آورند. از همين رو در طي دوران هاي مختلف انجمن منتقدان سعي كرد به نوعي از خانه سينما مستقل شده و حتي زماني تلاش كرد تا در وزارت كار و امور اجتماعي خود را به ثبت برساند.
اما خانه سينما با همان هويت سياسي به اصطلاح دوم خردادي، در سال هاي پس از كنار رفتن به اصطلاح اصلاح طلبان، همچنان سعي نمود موضع خود را به عنوان اپوزيسيون حفظ كرده و در پي همان باندبازي ها و گروه گرايي و دسته بندي هاي سابق خود باشد. البته درطي اين سال ها دولت و معاونت سينمايي وزارت ارشاد همچنان به لحاظ مالي، پشتيبان اصلي خانه سينما بود و به اعتراف مديرعامل فعلي خانه سينما، بيشترين كمك هاي مالي در دوران دولت نهم به خانه سينما ارائه گرديد. بارها و بارها اتفاق افتاد (و خود هيئت مديره و حتي معاونت اداري مالي خانه سينما در دوران دولت نهم مي توانند شهادت بدهند) كه مديريت خانه سينما حتي توان پرداخت حقوق كارمندان خود را نداشت ولي با سعه صدر معاونت سينمايي، چك هاي پرداخت نشده كاركنان از سوي بنياد فارابي و يا موسسه سينما شهر (نهاد مالي معاونت سينمايي) پرداخت مي شد. همچنان كه تعداد معتنابهي از فيلمسازان و تهيه كنندگاني كه افه اپوزيسيون گرفته و مي گيرند، هرماه دم درب بنياد فارابي به صف مي شدند تا به انحاء مختلف پول دريافت كنند. اين موضوع را هم بسياري از اهالي سينما مي دانند.
اما اين افه اپوزيسيون نمايي در برخي از اين افراد ماند و خصوصا در دوران پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، همراه با برخي محافل خارجي و داخلي كه نزد خود فاتحه انقلاب و نظام اسلامي را خوانده بودند، با جريان فتنه همراهي كرده و يا لااقل در مقابل آن موضعي نگرفته و خاموش ماندند.
در جلساتي كه در خانه سينما با حضور برخي اعضاء و روساي صنوف و البته هيئت مديره وقت طي ايام اغتشاشات فتنه گران برگزارشد، تقريبا اكثر قريب به اتفاق حاضران (به جز يكي دونفر از تهيه كنندگان كه مصلحت طلبانه پيشنهاد دوري ازجريانات روز را مي دادند) خواهان صدور بيانيه در حمايت از جريان فتنه بودند و حتي خيرخواهي برخي افراد در محكوم كردن اغتشاشات را همراهي با حاكميت برمي شمردند. در همان روزها كه برخي از به اصطلاح مستندسازان خانه سينما در ارتباط با جريان فتنه بازداشت شده بودند، سرانجام تصميم گرفته شد تا در حمايت از آزادي آنان بيانيه صادر شود و اين كار يك امر صنفي قلمداد شد! اين در شرايطي بود كه به فرموده مقام معظم رهبري، حيثيت نظام توسط فتنه گران زيرعلامت سؤال رفته بود و بر همه دوستداران و وفاداران نظام واجب بود كه درمقابل اين بي حيثيتي بايستند.
در همان سال و پس از برگزاري 12 دوره جشن خانه سينما (ولو در شرايط بسيار نامطلوب اخلاقي كه در سال 1382 منجر به بازداشت مجموعه هيئت مديره خانه سينما گرديد)، ظاهرا به دليل عدم توانايي در تجميع داوران جشن (درحالي كه دعوت نامه هاي آنان نيز ارسال شده بود) ولي در حقيقت به دليل اعتراض به شرايط سياسي حاكم بر كشور و همراهي با جماعت تحريمي (كه به جشنواره فيلم فجر نيز كشيده شد)، سيزدهمين جشن خانه سينما به صورت محدود و غيررقابتي برگزارشد!
طبيعي بود اين گونه همراهي ها با جريان فتنه و عقبه آن درسال هاي بعد كه در كسوت فيلمسازي براي شبكه هاي معاند و ضدايراني تبلور يافت و پس از بازداشت مجرمين، به صورت بيانيه ها و كنفرانس هاي مطبوعاتي حمايتي بروز كرد، به شدت احساسات مردم مسلمان و انقلابي را جريحه دار نمايد به نوعي كه ديگر براي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي راهي جز تعطيلي و انحلال يكي از نهادهاي زيرمجموعه اش باقي نگذارد.
اين موضوع را هم تقريبا همه آناني كه ولو براي يك بار براي ثبت شركت يا مؤسسه فرهنگي و هنري به اداره ثبت شركت ها در وزارت كشور مراجعه كرده باشند، روشن است كه بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چنين ثبتي امكان ندارد و پس از آن نيز با لغو مجوز يادشده، خود به خود ثبت انجام شده نيز كان لم يكن تلقي خواهدشد و نيازي به رأي دادگاه هم ندارد، گواينكه با سرپيچي از چنين قانوني، در هر دادگاهي هم قانونا حكم به محكوميت عمل غيرقانوني داده خواهدشد. به خصوص كه در همين اساسنامه خانه سينما هم بيش از هر مؤسسه و شركت يا نهاد ثبت شده فرهنگي و هنري، عامليت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در قيمومت خانه سينما درج شده است.
از سوي ديگر نگارنده به خاطر دارد كه همواره هيئت مديره خانه سينما كه بارها تأكيد كرده بود، اساسنامه تصويبي مجمع عمومي پس از تصويب شوراي فرهنگ عمومي رسميت خواهديافت و به همين دليل خواستار هماهنگي اساسنامه صنوف مختلف با تغييرات اساسنامه خانه سينما شده بود. از همين رو در انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي نيز كميته اي براي اين هماهنگي تشكيل شد و حتي زمان معيني نيز براي انجام آن تعيين گرديد و همواره در اين انتظار بوديم كه براي هماهنگ كردن اساسنامه انجمن يا اساسنامه خانه سينما، ابتدا اين اساسنامه از سوي شوراي فرهنگ عمومي تصويب شود. ولي امروز كه مي شنويم اين تبصره (كه بايستي اساسنامه به تصويب شوراي فرهنگ عمومي برسد) با رأي عمومي از اساسنامه حذف شده بوده است، شگفت زده مي شوم!
چگونه از اساسنامه اي كه پس از رأي مجمع عمومي براي تصويب به شوراي فرهنگ عمومي ارسال شده بود (و اين موضوع بارها ازسوي هيئت مديره مورد تأكيد قرارگرفت) همان ماده لزوم تصويب در شوراي فرهنگ عمومي حذف شده است؟ آيا شوراي فرهنگ عمومي با مفاد تغيير يافته اساسنامه مخالفت كرده و آن را برگردانده بود و سپس در مجمع عمومي ديگري ماده يادشده از اساسنامه حذف شد؟! يا ...؟!!!
به هر حال كارخانه سينما پايان يافته و آمال و آرزوهاي هزاران نفر اعضاي صنوف مختلف به دليل بنياد كج اين خانه صنفي بر پايه هاي دولتي و گروهي و باندي، برباد رفته و هدر شده است.
اما اينك مسئولين سينمايي دولت دهم درصدد ايجاد صنف و خانه صنفي جايگزين براي صنوف سينماي ايران هستند. اين يعني تكرار يك تجربه تلخ و غم انگيز كه شرح مختصري از آن را خوانديد.تاسيس نهادي دولتي براي اصناف سينمايي، همان خشت كجي است كه به پديده خانه سينما منجر شد. دوستان معاونت سينمايي بايستي اين نكته را مدنظر داشته باشند كه دوران مديريتشان بر سينماي ايران، چندان پايدار نيست و به سان ديگر مديران قبلي و بعدي بايستي ميز مسئوليت اين سينما را به ديگران بسپارند كه معلوم نيست با چه سياستي با صنوف سينمايي برخورد كنند.
از طرف ديگر عملكرد معاونت محترم سينمايي و دوستانشان طي ادوار مختلف در صنف سازي طي اين مدت چندان رضايت بخش نبوده و در تنها صنفي كه ساخته اند، متاسفانه برخي از افرادي حضور دارند كه كارنامه موفقي در عرصه سينماي ايران از خود برجاي نگذاشته اند و بعضا در اتهامات خانه سينما شريك هستند و حتي در دوراني خود از روسا و مديران اين خانه بوده اند و در بناي كج آن همكاري داشته اند. همچنين برخي از افراد يادشده با شبكه هاي معاند و ضدانقلاب در فروش و نمايش فيلم هايشان همكاري داشته اند و بعضا فيلم ها و آثاري توليد كرده اند كه با ارزش ها و آرمان هاي انقلاب و نظام، تضاد آشكار داشته است.
از گوشه و كنار شنيده شده كه قرار است همين افراد، هدايت و رياست صنف جايگزين خانه سينما كه توسط معاونت سينمايي ايجاد مي شود را برعهده گيرند و از آنجا كه ادعاي تجربه كار صنفي هم داشته و دارند و براي خود تاريخچه و به قول معروف رزومه سنگيني هم قائل هستند، بيم آن مي رود كه خود را به مسئولين سينمايي تحميل كرده و بر عرصه رياست جامعه اصناف سينماي ايران تكيه بزنند. چنين تسامح و تساهلي از سوي مديران سينما علاوه بر خطر از چاله درآمدن و به چاه افتادن سينماي ايران را دارد، از طرف ديگر اصناف اين سينما را به شدت متفرق و دلزده خواهد نمود.
اما في الحال خطرناك ترين راهكار، نشاندن افراد معلوم الحال فوق الذكر (كه متاسفانه در حال حاضر حول معاونت محترم سينمايي گرد آمده اند) به جاي هيئت مديره سابق است.
از تجارب تلخ قبلي درس گرفته و اصناف سينمايي را دولتي نكنيم. البته چنان كه پيشتر گفته شد، اين بدان معنا نيست كه از نظارت دولت بر صنوف فرهنگي و هنري و سينمايي كاسته شود، بلكه اين نظارت بايد به شكلي دقيق اعمال گردد.
¤ رئيس سابق انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي ايران

از دانشگاه مفيد تا حزب مشاركت ايران

                 پروژه «جان كين» در ايران: استفاده از «خشونت محاسبه شده» عليه نظام
                                        از دانشگاه مفيد تا حزب مشاركت ايران

نويسنده: پيام فضلي نژاد
جان كين دهه هاي 1970 و 1980 به همراه استادش سي. بي. مك فرسون (تئوريسين مشهور دموكراسي) روزهاي بسياري را در كشورهاي اروپاي شرقي گذراند. با رهبران جنبش همبستگي لهستان و گروه پيمان 77 براي براندازي حكومت هاي لهستان و چكسلواكي همكاري نزديك داشت.246 حتي در سال 1984 با چاپ كتابي از زندگي سياسي واسلاو هاول، رهبر كودتاي مخملي چكسلواكي چهره يك قهرمان آزاديخواه را ساخت.247 دو سال پس از نشر اين كتاب، كلوب سري بيلدربرگ نيز با اهداي جايزه اراسموس از مبارزات هاول تجليل كرد.248 سال 1988 كين با نشر كتاب دموكراسي و جامعه مدني، مدلي ستيزه گر از جامعه مدني را ارائه داد.249 يك سال بعد، چكسلواكي و لهستان كمونيستي فرو ريخت. در واقع؛ واژه «جامعه مدني» پس از 130 سال غيبت و خاموشي در مغرب زمين، اين بار براي استفاده در پروژه «براندازي نرم» به انديشه سياسي غرب بازگشت. از ابتداي دهه 1990 جان كين در مركز مطالعات دموكراسي( CSD ) پروژه دموكراسي سازي ايران و برنامه «اسلام و دموكراسي» را پايه گذاشت كه اكنون يكي از دروس اصلي دوره فوق ليسانس «علوم سياسي و روابط بين الملل» دانشگاه وست مينستر است.250

ادامه نوشته

شاعر (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: «آلن اير» سخنگوي وزارت خارجه آمريكا از اقدام مدعيان اصلاحات در تحريم انتخابات قدرداني كرده است.
گفت: ولي تحريم انتخابات را دو ماه قبل، خود آمريكايي ها به مدعيان اصلاحات توصيه كرده بودند.
گفتم: خب! «آلن اير» هم به خاطر اين كه مدعيان اصلاحات ديكته آمريكا را بي غلط نوشته اند از آنها تشكر كرده است.
گفت: يعني براي آمريكا نوشابه باز كرده و از خودشان تعريف و تمجيد كرده است؟!
گفتم: شخصي كه ادعاي شاعري داشت در يكي از محافل ادبي، يك شعر بي سر و ته را خواند و بعد با هيجان از شعر خودش تعريف كرد. به او گفتند؛ رسم آن است كه ديگران از شعر يك شاعر تعريف كنند و يارو گفت؛ 30 سال صبر كردم غير از «زكي» چي شنيدم؟!

قطره درياست اگر با درياست ! (يادداشت روز)

يادداشت امروز را برادر و همكار عزيزم آقاي سعدالله زارعي نوشته بود ولي طي چند روز گذشته بسياري از خوانندگان گرامي در تماس با روزنامه، نظر كيهان را درباره مقاله روز دوشنبه- 19 دي ماه- آقاي حسين علايي در روزنامه اطلاعات جويا شده بودند. پاسخ اوليه ما اين بود كه واكنش نسبت به اينگونه نوشته ها يكي از اصلي ترين اهداف كساني است كه آن را تدارك ديده اند تا از اين طريق يك ماجراي دم دستي و كم اهميت را به موضوع روز تبديل كرده و به فتنه گران تنفس مصنوعي بدهند. از اين روي پرداختن به آن را غيرضروري مي دانستيم، اما بعد از انتشار نامه تعدادي از سرداران محترم سپاه در اعتراض به آقاي حسين علايي و نصيحت همراه با ملامت وي كه از غيرت ديني و انقلابي آن عزيزان حكايت مي كرد، اشاره به نكاتي چند درباره يادداشت آقاي علايي را ضروري تلقي كرديم و در اين وجيزه نگاهي - هرچند گذرا- از زاويه اي ديگر به ماجرا خواهيم داشت. اميد آن كه آقاي حسين علايي در اين نوشته انديشه كند و چنانچه گفتني هاي آن را شنيدني ارزيابي كرد، پاي از بازي بيشتر در ميدان دشمن بيرون بكشد.

ادامه نوشته

پشت پرده طرح ايده »گفتگوي تمدن ها« توسط سيدمحمد خاتمي

                    پشت پرده طرح ايده »گفتگوي تمدن ها« توسط سيدمحمد خاتمي
                                  نامه عليرضا نوري زاده به محمدعلي ابطحي


نويسنده: پيام فضلي نژاد
از دهه 1370 سه حلقه كيان، آئين و مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري براي صورتبندي پروژه «دموكرتيزاسيون» تحت نفوذ نافذ ايدئولوژي «عصر مدرن» و «نهضت روشنگري» بودند و اغلب اعضاء و مشاوران آن نيز يا از تئوري هاي انگليسي تغذيه مي كردند235 يا دانش آموختگان دانشگاه هاي انگلستان به شمار مي رفتند. عبدالكريم سروش در چلسي كالج لندن «فلسفه علم» آموخت و آن را را با تكيه بر آراء سركارل پوپر در ايران رواج مي داد.236 حسين بشيريه هم كه سخت شيفت توماس هابز و ماكس وبر بود، دكتراي «تئوري سياسي» خود را از دانشگاه ليورپول انگلستان گرفت.237 محمدرضا تاجيك، رئيس مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري و معاون آموزشي وزارت اطلاعات در دولت اصلاحات نيز سال 1372 در دانشگاه اسكس انگلستان درس «تحليل گفتماني» خواند238 يا حميدرضا جلايي پور كه در دهه 1360 معاون سياسي- امنيتي استانداري كردستان بود، سال 1376 پس از گرفتن دكتراي «جامعه شناسي سياسي» از دانشگاه لندن به يكي از چهره هاي كليدي اصلاحات بدل گشت و ناشر روزنامه هاي جامعه، طوس، نشاط و... شد239 يا محمدعلي ابطحي پس از دوم خرداد 1376 و در مقام «رئيس دفتر رئيس جمهور» روابط خود با جاسوسان انگليسي را توسعه داد. او آبان 1378 در جريان سفر سيدمحمد خاتمي به فرانسه در اقامتگاه احسان نراقي (مشاور ويژه محمدرضا پهلوي) با عليرضا نوري زاده (عامل سرويس جاسوسي MI6 ) ملاقات كرد. پوشش سياسي اين ديدار، بحث درباره گسترش ايده «گفت وگوي تمدن ها» بود و نراقي به عنوان مشاور وقت دبيركل سازمان يونسكو باني برگزاري جلسه سخنراني خاتمي در مجمع عمومي اين سازمان شد.

ادامه نوشته

صلاحيت (گفت و شنود)

گفت: برخي از حاميان فتنه كه رد صلاحيت شده اند مي گويند «علت رد صلاحيت ما انتقاد به دولت بوده است»!
گفتم: ولي بسياري از منتقدان پر و پا قرص دولت تاييد صلاحيت شده اند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي را به خاطر شرب خمر دستگير كرده و به كلانتري برده بودند. از مامور كلانتري پرسيد؛ ما را براي چي اينجا آورده اند؟ مامور گفت براي عرق خوري. يارو گفت؛ پس چرا معطل مي كنيد؟ خب! بياريد بخوريم و بريم!

زبان جنايت ، اثر شهادت (يادداشت روز)

استفاده از زبان جنايت براي انتقال پيام هاي راهبردي هيچ وقت روش خوبي نبوده است بويژه وقتي با طرفي روبرو هستيد كه هيچ درك درستي از محاسبات استراتژيك او نداريد.
ترور مهندس مصطفي احمدي روشن، در روز چهارشنبه گذشته، تا آنجا كه به سياست مشترك آمريكا، انگليس و اسرائيل عليه ايران مربوط مي شود نشان دهنده يك ورشكستگي كامل است. با نشستن جنايت به جاي ديپلماسي و گلوله به جاي مذاكره نشان مي دهد پرده ها يكي يكي در حال فرو افتادن است و ملاك هايي روشن براي تمييز سياست واقعي غرب درباره ايران از سياست اعلامي آن ايجاد شده است.
تاريخچه به كارگيري گزينه عمليات ويژه اطلاعاتي عليه برنامه هسته اي ايران به هيچ وجه تازه نيست. بيش از 10 سال است كه اين گزينه به روش هاي مختلف پي گيري مي شود و بيش از 5 سال است كه آمريكايي ها رسما از آن سخن گفته اند.

ادامه نوشته

مردان اوباما سرنخ دست كيست؟

           كميسيون سه جانبه و شوراي روابط خارجي در آمريكا چه نقشي ايفا مي كنند؟
                                                  مردان اوباما سرنخ دست كيست؟

مژگان نژند
اشاره :
اوليگارشي آمريكايي، درصدر اين كشور، تمامي قدرت ها را در اختيار داشته، دفاع از منافع طبقاتي خود را پيوسته در اولويت امور قرار مي دهد و با اتكا بر جوامع مخفي چون «اسكال اند بونز» و يا باشگاه هاي تعمق مانند «شوراي روابط خارجي»، كنترل قدرت سياسي را در سطح ملي به دست دارد. به عبارت ديگر، آمريكا يك «امپراتوري» در خدمت اوليگارشي خود است كه هيچ شكل رقابتي را نمي پذيرد و به منظور حفظ منافع خود، حتي از نابودي دولت- ملت ها و حاكميت ها- كه در برابر آن قد علم مي كنند- رويگردان نيست. تا بدان جا كه، حتي انحلال ايالات متحده در بطن «اتحاد آمريكاي شمالي» را نيز مدنظر دارد. آمريكاي تحت كنترل اين اوليگارشي امروز كشوري است كه در آن 5بانك كنترل 50درصد فعاليت هاي بانكي، 5جامعه مخفي كنترل غالب رسانه هاي جمعي و يك درصد ثروتمند آن از سال هاي دهه 1930 مهم ترين بخش ثروت اين كشور را در اختيار دارند. حال، اين اربابان در سطح بين المللي نيز گروه هايي نخبه را به كار مي گيرند كه از جمله آنها گروه شناخته شده «بيلدربرگ» است. آنچه اين گروه مدنظر دارد، ادغام اوليگارشي هاي ديگر كشورها در پروژه خود براي استقرار حكومتي جهاني است. اما، «كميسيون سه جانبه»، ديگر قطعه اين پازل عظيم و پيچيده كه نقش آن اخيراً با انتصاب «ماريو مونتي»، رئيس بخش اروپايي اين «كميسيون»، به عنوان نخست وزير ايتاليا برملا گرديده است، كجا و چگونه عمل مي كند؟!

ادامه نوشته

كودكان سرطاني در نبرد مرگ و زندگي

ضرورت بررسي بيماريهاي خاص در نوزادان و كودكان (بخش پاياني)
كودكان سرطاني در نبرد مرگ و زندگي

صديقه توانا

ادامه نوشته

تعريف( گفت و شنود)

گفت: سايت ضد انقلابي «سكولاريسم نو» خطاب به گروه هاي اپوزيسيون نوشته «لطفا يك نگاه به فعاليت هاي دو سال گذشته خود بيندازيد»!
گفتم: خب! منظورش چيه؟
گفت: اين سايت مي نويسد؛ «طي 2 سال گذشته همه گروه هاي اپوزيسيون آلت دست جمهوري اسلامي بوده اند و با سازي كه رژيم ايران كوك كرده بود، رقصيده اند.»
گفتم: اين حيوونكي ها مدتهاست كه «ق ر» توي كمرشان خشك شده و نزده هم مي رقصند.
گفت: اين سايت از گروه هاي اپوزيسيون خواسته كه هوش و عقل خودشان را به كار بيندازند تا از طرف جمهوري اسلامي سر كار گذاشته نشوند.
گفتم: ولي همين سايت «سكولاريسم نو» در جريان نفوذ مدحي، اطلاعات زيادي را لو داده بود.
گفت: ولي حالا خودش را باهوش تر از بقيه گروه هاي اپوزيسيون مي داند!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يارو پرسيدند فايده گاو بيشتره يا گوسفند؟ گفت؛ اگر بگويم گاو ممكن است فكر كنيد كه دارم از خودم تعريف مي كنم!

بگرد تا بگرديم ! (نكته )

بعدازظهر روز سه شنبه هفته جاري- 10 ژانويه 2012- خبرگزاري چيني «شين هوا» در گزارشي از بيت المقدس به فرازهايي از اظهارات ژنرال بني گانتز- BENNY GANTZ- رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستي اشاره كرد. ژنرال گانتز ضمن ابراز نگراني از تحولات منطقه و نقش جمهوري اسلامي ايران در اين تحولات مي گويد؛ سال 2012، زماني براي مقابله با فعاليت هاي هسته اي ايران و تشديد فشارها براي ايجاد تغييرات در نظام اسلامي ايران است كه به گفته وي، تحولات منطقه را به نقطه انفجار كشانده است. ژنرال گانتز كه در جمع اعضاي كميسيون سياست خارجي و دفاع كنست سخن مي گفت؛ با اشاره به گزارش خبرنگار «شين هوا» كه نشانه هاي فراواني از تصريح داشت، اعلام كرد «اسرائيل با همكاري برخي كشورهاي عربي در پي آسيب زدن به برنامه هاي هسته اي ايران است» و...
ترور شهيد مصطفي احمدي روشن، دانشمند هسته اي كشورمان دقيقا فرداي همان روز كه ژنرال بني گانتز به صهيونيست هاي كنست نشين وعده داده بود، اتفاق افتاد. گفتني است كه رئيس ستاد مشترك ارتش اسرائيل در اظهارات خود از واژه «حمله» استفاده نمي كند بلكه از «آسيب» زدن به برنامه هسته اي ايران سخن مي گويد.
پيش از اين در 4 آبان ماه سال جاري- 26 اكتبر 2011- «رائول مارك گرشت»، مشاور ارشد كنگره و دولت آمريكا و «جك كين» فرمانده اسبق نيروي زميني ارتش آمريكا در جلسه رسمي كميته امنيت سرزميني مجلس نمايندگان آمريكا با صراحت از ترور مقامات ايراني و فرماندهان نظامي ايران به عنوان «يك راه كار موثر» براي مقابله با جمهوري اسلامي ياد كرده بودند كه اظهارات آنان هرگز از سوي مقامات رسمي آمريكا نه فقط تكذيب نشد بلكه «جو بايدن» معاون اوباما پرسش يكي از خبرنگاران آمريكايي كه نظر وي را درباره اظهارات ياد شده جويا شده بود، بي پاسخ گذاشت!
علاوه بر 2 نمونه فوق، ده ها نمونه مستند ديگر از اظهارات مقامات رسمي آمريكايي و اسرائيلي قابل اشاره است كه در آن با صراحت از تصميم سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي خود براي ترور دانشمندان هسته اي كشورمان سخن گفته اند. اما، بدون استناد به موارد و نمونه هاي ياد شده و تنها با نگاهي گذرا به تابلوي چالش جدي جمهوري اسلامي ايران با قدرت هاي استكباري و مخصوصا آمريكا و اسرائيل و انگليس كه انقلاب هاي اسلامي منطقه بخشي از برآيند بن بست آفرين آن براي نظام سلطه جهاني بوده و هست، نيز مي توان نتيجه گرفت كه ترور ناجوانمردانه دانشمندان هسته اي كشورمان فقط به فقط از سوي سرويس هاي اطلاعاتي موساد و سيا و MI6 است. مگر عامل ترور شهيد مسعود عليمحمدي، از موساد دستور نگرفته بود؟! و...
و اما، اكنون جاي اين سؤال است كه چرا جمهوري اسلامي ايران از حق قانوني خود براي مقابله به مثل كه نه فقط در آموزه هاي اسلامي، بلكه در تمامي نظام هاي حقوقي بين المللي تحت فصل RETALIATE به رسميت شمرده شده استفاده نمي كند؟! براي سيستم اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران كه طي 32 سال گذشته در جنگي تمام عيار با تمام سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن كارآزموده شده و تجربيات فراوان و پيچيده اي اندوخته است، ترور نظاميان و مقامات اسرائيلي به آساني امكان پذير است. اين جرثومه هاي فساد به راحتي قابل شناسايي و به آساني قابل دسترسي هستند. امروزه جمهوري اسلامي ايران، فداييان پاكباخته و سينه چاك فراواني در سراسر جهان دارد كه تنها با يك اشاره از ژرفاي دل و جان براي مجازات آنها مايه مي گذارند... به قول حاج بخشي، ماشاءالله، حزب الله و به قول شهيد همت سردار فاتح خيبر خطاب به فرمانده ارتش بعثي- از پشت بي سيم- بگرد تا بگرديم.
حسين شريعتمداري

هدف كور (يادداشت روز)

1- از مدت ها قبل از انتخابات سال 88 شواهد و قرائن غيرقابل خدشه نشان مي داد دشمن پروژه القاي شبهه در سلامت انتخابات را دنبال مي كند و به دروغ و با لطايف الحيل قصد دارد فرداي انتخابات بر شيپور تقلب براي كارشكني ها و توطئه هاي بعدي بدمد.
با نزديك شدن به انتخابات اين راهبرد هر روز بيش تر آشكار مي شد تا جايي كه چند هفته قبل از انتخابات رياست جمهوري دهم، سايت گذار ارگان «خانه آزادي» وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا -CIA- بطور صريح و به وضوح دستورالعملي را در قالب يك منشور و مانيفست براي شبهه افكني در سلامت انتخابات منتشر كرد.
البته اين دستورالعمل ها و طراحي ها از زواياي گوناگون و بصورت چندلايه و در گستره اي وسيع دنبال مي شد كه كدها و نمونه هاي آن غيرقابل انكار است.
به عنوان نمونه مركز سابان وابسته به انديشكده آمريكايي بروكينگز نيز براي پروژه القاي شبهه در سلامت انتخابات دستورالعمل صادر كرد.
همچنين و باز هم به عنوان نمونه مراكز و مؤسساتي مانند صندوق اعانه ملي براي دموكراسي (NED) و چهره هاي معلوم الحال همچون «كنت تيمرمن» تأمين مالي اين دستورالعمل ها براي مخدوش كردن سلامت انتخابات ايران را برعهده داشتند كه البته از تمامي اين تحركات و تقلاها طرفي نبستند. بنابراين طبيعي است دشمن كه از او جز دشمني انتظار نمي رود و بطور مشخص در حماسه عظيم مردمي در 9 دي 88 ضربه شست سنگين و جانانه اي را نوش جان كرده است اين بار و در ميدان انتخابات مجلس نهم با راهبرد و تاكتيك هاي جديد به صحنه بيايد اما با چه راهبردي؟ و در نهايت اينكه به هدف خود مي رسد يا خير؟

ادامه نوشته

نبض نازكي كه در اتاق عمل مي زند

ضرورت بررسي بيماريهاي خاص در نوزادان و كودكان- بخش دوم
نبض نازكي كه در اتاق عمل مي زند

ادامه نوشته

فمينيسم و همجنس گرايي : پايه هاي اخلاقي يك «جامعه شريف»

                                    نتيجه مدل پيشنهادي عملگرايان آمريكايي
                    فمينيسم و همجنس گرايي : پايه هاي اخلاقي يك «جامعه شريف»



نويسنده: پيام فضلي نژاد

نتيجه حضور بزرگ ترين فيلسوف معاصر آمريكا براي اصلاح طلبان آن بود كه «پايه ها و بنيادهاي اخلاقي جامعه اي شريف» از فلسفه حاصل نمي شود؛ بلكه نقش «فمينيست ها» و«همجنس بازان» مهم تر است215 و «دموكراسي براي پاگرفتن نيازي به فيلسوفان ندارد.» اين گزاره نيز از دل نظريه يكي از شاخص ترين فلاسفه سياسي قرن بيستم، يعني جان راولز بيرون آمد. راولز در رساله عدالت در مقام انصاف مي گويد اصل رواداري، تسامح و تساهل را مي خواهد بر «خود فلسفه» اعمال كند و در كتاب مشهور نظريه عدالت، علاج كار غرب در حوزه نظريه پردازي سياسي را «حذف فلسفه» مي داند. او معتقد است صورتبندي ديدگاههاي فلسفي بهتر در باب انسان، زندگي و اخلاق چاره كار نيست، بلكه «بهتر است با رافت و عطوفت، كل اين مضامين را ناديده بگيريم.»216 رورتي نيز به پيروي از راولز، كنار گذاشتن «فلسفه» را امتداد منطقي كنار گذاشتن «دين» مي داند:

ادامه نوشته

دست و پا زدن نوچه هاي اشرف و فرح ماجراي سيمين و بهمن و خانه سينما

سعيد سجادي
¤ خاطره اول
هنگامي كه كانون نويسندگان ايران در اواسط دهه 1340 شكل گرفت، خانم «سيمين بهبهاني» به دليل اشتغال در دفتر فرح پهلوي، عضويت در شوراي تصنيف هاي راديو- تلويزيون و فرهنگ هنر و ده ها شغل پردرآمد در دولت شاهنشاهي، كانون را به رسميت نشناخت و هواي عضويت در كانون به سرش نيفتاد؛ اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و برچيده شدن دفتر فرح و عموم مراكزي كه با حضور و بي حضور خانم «بهبهاني» به حساب ايشان پول واريز كردند، يك باره وي خود را دايه مهربان تر از مادر براي كانون دانست، آنچنان كه سوداي رياست بر كانون به سرش افتاد و يكشبه شد مدعي و ميراث خوار اهالي كانون نويسندگان چون باد سفارتخانه هاي خارجي به پرچم كانون منحله وزيد، آن هم كانوني كه از لحظه تولد تا سال 1357 آن را قبول نداشت و مثل ميكروب «وبا» از آن فراري بود. از اين دست فرصت طلبي ها در عملكرد جريان شبه روشنفكري بسيار ديده ايم، چرا كه اين جماعت هري هري مذهب، بي هيچ زحمتي و رنجي و تحمل زندان و مبارزه اي در كمين موج هاي فرصت اند تا بدون فوت وقت، از آن نهايت بهره را ببرند. مرحوم آل احمد اين خصيصه مشترك و بارز شبه روشنفكران را به خوبي درك و افشا كرده است و به همين دليل است كه از تئوريسين رژيم شاه «ابراهيم گلستان» لندن نشين تا شاملوي مرده از هر فرصتي براي حمله به مرحوم آل احمد دريغ نمي ورزيدند، تا آنجا كه شاملو حتي شعر خود براي آل احمد را پس گرفت.

ادامه نوشته

بيني شما مرا ياد دماغ نمرود مي اندازد ...

نامه اي به رئيس جمهور آمريكا آقاي اوباما !

                                         بینی شما مراياد دماغ نمرود مي اندازد ...

حسين قدياني
سلام آقاي اوباما! چه سلامي چه عليكي؟! چه كشكي چه پشمي؟! ما با تو قطع رابطه ايم! اين ما هستيم كه اندازه عمر جمهوري اسلامي، تو را تحريم كرده ايم؛ تو داري فيلم بازي مي كني در هاليوود! و خيال مي كني ما را تحريم كرده اي! و فكر مي كني هفته بعد، جمهوري اسلامي سقوط مي كند! تو بازيگر نقش اول زرسالاران صهيونيسمي. خداحافظ پرزيدنت! روسياه ترين رئيس جمهور آمريكا! ما هم چند هفته بعد، بعد از اينكه در يوم الله 22بهمن، توي دهنت مي زنيم، يكي هم توي اسفند، برايت كنار گذاشته ايم! ملت ما، يك راي درون صندوق مي اندازد و يك تير به قلب كاخ سفيد. كمي صبر كني، امسال هم يادگاري مي شود! ما با تو زياد عكس داريم...

ادامه نوشته

حادثه (گفت و شنود)

گفت: مگه خاتمي انتخابات رو تحريم نكرده بود؟ و مگه نگفته بود كه اصلاح طلبان در انتخابات شركت نمي كنند؟!
گفتم: معلومه كه گفته بود، تازه به جاي اينكه به خاطر وطن فروشي و آدم كشي و همكاري با اسرائيل منتظر محاكمه و مجازات باشه، براي شركت در انتخابات شرط هم گذاشته بود!
گفت: پس چرا 862 نفر از مدعيان اصلاحات يعني دو برابر دوره قبل براي نامزدي مجلس ثبت نام كردند؟!
گفتم: خب! بعضي از اونها گفته اند حاضر نيستند سرنوشت خودشان را به سرنوشت نوچه جرج سوروس صهيونيست گره بزنند.
گفت: چه عرض كنم؟! عجب دنيايي شده! دست منافق ها چه زود رو ميشه.
گفتم: يارو داشت از خيابون رد مي شد يك كاميون با سرعت بهش زد و افتاد مرد... اين ماجرا قرار بود جوك پايان گفت و شنود امروز باشه. اما چه ميشه كرد، حادثه هيچوقت خبر نمي كنه؟!

حيدر قيامت مي كند (يادداشت روز)

چند روز پيش درحالي كه آخرين مرحله رزمايش دريايي ايران و تمرين انسداد تنگه هرمز درحال برگزاري بود، روزنامه USA TODAY نوشت «ايران متخصص جنگ هاي نامتقارن و استاد جنگ فرسايشي است». يك معناي نامتقارن بودن قدرت نمايي ايران، محاسبه ناپذيري آن است. يعني به شهادت تاريخ و تجربه 33 ساله، تك ها و پاتك هاي ايران به مرور زمان پيش بيني ناپذيرتر شده و از مدار رادار سرويس هاي اطلاعاتي غرب يا قاب ماشين حساب آنان بيرون زده است. «محاسبه»، ركن قدرت امپراتوري 300 ساله غرب است اما در روزگار معاصر، با وجود هر چه ديجيتالي و دقيق تر شدن اين دستگاه محاسبات سياسي- اطلاعاتي، مواجهه با چالش هاي قدرتمند موجود رو به پريشاني گذاشته است. تحولات شتابان و يكسره مصيبت بار سال 2011 براي غرب، ويتريني تمام عيار از اين پريشاني و تحليل قدرت آمريكاست.

ادامه نوشته

تپش قلبي كوچك با تيغ تيز جراحي

ضرورت بررسي بيماريهاي خاص در نوزادان و كودكان- بخش نخست
تپش قلبي كوچك با تيغ تيز جراحي

صدیقه توانا

ادامه نوشته

ريچارد رورتي: بايد فلسفه را «درز» بگيريم!

                           پيشنهاد بزرگترين جاسوس آكادميك آمريكا به اصلاح طلبان
                                        ريچارد رورتي: بايد فلسفه را «درز» بگيريم!


نويسنده: پيام فضلي نژاد

شب 22 خرداد 1383 ريچارد رورتي براي اقامتي 2 روزه وارد تهران شد تا با همكاري داريوش شايگان و رامين جهانبگلو از نزديك به ارزيابي وضعيت اصلاح طلبان بپردازد.184 پيش از سفر به ايران گفته بود «اگر ما چيزي هم از اسلام بايد بياموزيم، آن چيز درس آزادي و عدالت اجتماعي نخواهد بود؛ ما خود در اين مقوله كارشناس و خبره هستيم»185 و هميشه تاكيد داشت «دموكراسي در ايران مي تواند آغاز موج دموكراتيزاسيون در خاورميانه باشد.»186 اصلاح طلبان نيز با تفكر عمل گرايانه رورتي آشنايي داشتند؛ حتي در زمان رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي مدارس دولتي اي به «سبك جان ديويي» (مانند مدرسه شهداي معلم در تهران) ساختند تا دانش آموزان «اصل حريت و آزادي» را از آموزه هاي فلسفه آمريكايي بياموزند.187 وزارت آموزش و پرورش از شهريور 1378 اين مدارس را با هدف تربيت ليبرال هايي تاسيس كرد كه به «نيروي سازماني براندازي نرم» مشهورند.188 ايدئولوژي اصلاح طلبان براساس فلسفه عملگرايي ديويي- رورتي تعريف شد و شعار «عمل گرايي فمينيستي» به شعار اصلي كمپين هاي زنان سكولار در ايران تبديل گشت.189 علي ميرسپاسي (عضو شوراي سردبيري فصلنامه كنكاش، چاپ خارج كشور) نيز از ابتداي دهه 1380 براي حزب مشاركت ايران به شرح استراتژي عمل گرايانه رورتي با هدف فهم سياست هاي جديد آمريكا پرداخت190 و در كتاب دموكراسي يا حقيقت يك توصيه راهبردي به روشنفكران اصلاح طلب ايراني داشت:

ادامه نوشته

تقديم به ارواح مطهر شهداي دهه بصيرت قم، قمقمه، قيام

حسين قدياني
«بهمن» ماه فتح است و «دي» ماه بصيرت. اگر بهمن، «دهه فجر» دارد، از 9 دي تا 19 دي چيزي جز «دهه بصيرت» نيست. نام با خود حامل مرام است و نمادزايي مي كند و اجازه نمي دهد آنچه نبايد فراموش شود، دچار نسيان شود. 19 دي را به 2 يوم الله پر از سوز و گداز مي شناسيم؛ 19 دي سال 56 قم و 19 دي سال 65 شلمچه. در قم، از صدقه سر بصيرت ذاتي حوزه و مراجع و طلاب، شتاب انقلاب، چند برابر شد و به «قيام اربعيني» ساير بلاد منتهي شد و دست آخر منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد. واقعيت اين است كه 22بهمن 57 به شدت مديون 2 روز حماسي است؛ يكي 15 خرداد 42 و ديگري 19 دي 56 كه دست برقضا اين هر 2 برگ زرين ملت ايران در شهر خون و قيام، اتفاق افتاد تا مهر باطلي باشد بر همه آن ياوه سرايي هاي كه؛ «علما ميانه اي با مبارزه ندارند و فقط به درس و بحث و مناظره مشغول اند». مهمترين دليل براي اثبات پيشتازي حوزه در مقوله بصيرت، يوم الله 15 خرداد و 19 دي است. حوزه در زمينه اقدام درست در وقت درست، البته در روزگار جنگ هم خوش درخشيد و آنقدر «روحاني شهيد» تقديم اسلام كرد كه به زبان آمار، بايد اعتراف كنيم و افتخار كنيم كه حوزه هاي علميه به نسبت جمعيت شان، بيشترين شهيد را در جريان جنگ تحميلي داده اند. در اين باب، رتبه بعدي از آن دانشگاه است. طرفه حكايت اينجاست كه حوزه و بعد هم دانشگاه، در 2 عمليات كربلاي 4 و كربلاي 5 به نسبت ساير اقشار، نيز به نسبت ساير عمليات ها، حضور چشمگيرتري داشتند و تو اگر به شهداي اين 2 عمليات نگاه كني، مي بيني كه اغلب يا طلبه بودند، يا دانشجو. ذكر اين نكته، خالي از لطف نيست كه جنگيدن در سال هاي آخر جنگ، صبر و ثبات و بصيرت بيشتري مي طلبيد. آنچه اما 19 دي قم را تبديل به يوم الله كرد، دقيقا مثل قيام 9 دي، اقدام درست بود در وقت درست. همچنانكه 9 دي، منبعث از عاشورا بود، قيام 19 دي نيز، مثل تظاهرات سراسري سال 57 رنگ و بوي حسيني داشت. شنبه 17 دي 56 سالروز كشف حجاب به دستور رضاخان، زخم عميقي بر جان ملت مسلمان ايران نشانده بود، اما روزنامه اطلاعات، با چاپ مقاله اي به قلم داريوش همايون كه البته جرئت نكرد با اسم اصلي اش مقاله را امضا كند، دست به 3 اهانت بزرگ زد؛ اولا، حجاب را كهنه پرستي و ارتجاع سياه خواند. ثانيا، نسبت ناروايي به امام خميني داد. ثالثا، در مقام تخطئه قيام 15 خرداد 42 و در يك تحليل خارج از منطق و هتاكانه، آن يوم الله بزرگ را محصول زد و بند استعمار سرخ و سياه دانست. القصه! آنچه عاشوراي 88 نيز سبب خشم مردم شد و صبر ملت را لبريز كرد، اهانت چند ماهه به اسلام بود و توهين به جمهوري اسلامي و هتك حرمت امام عاشورا و ولايت فقيه و تحليل غلط از راي و راه مردم. روزي، با بصيرت به صحنه آمدند تا روند انقلاب اسلامي، سير صعودي بگيرد و دگر روز، باز هم با بصيرت، به ميدان آمدند تا كور كنند چشم فتنه عليه همين انقلاب را. لذا با يك انگيزه و هدف مشترك، 19 دي 56 و 9 دي 88 «نماد بصيرت» شد. قيام 19 دي اگرچه در شهر قم به وجود آمد، اما محدود به قم نشد و اربعين به اربعين، در هر كوي و برزني مي گشت. بعد از آشوب عاشوراي 88 نيز، اولين جا كه به پا خاست، حوزه عزيز، مراجع معظم و طلاب گرانقدر بودند و قم، از جمله شهرهايي بود كه روزي قبل و بعد از 9 دي، حماسه آفرين شدند.

ادامه نوشته

آقا موشه! (گفت و شنود)

گفت: رجبعلي مزروعي معروف به آقاي مرگ موش كه به خارج كشور گريخته و از بلژيك پناهندگي گرفته است اعلام كرده كه بايد انتخابات مجلس را تحريم كنيم!
گفتم: ولي بعد از آن كه خاتمي انتخابات را تحريم كرد 862 تن از مدعيان اصلاحات يعني دو برابر دوره قبل براي نامزدي مجلس ثبت نام كردند، فكرش را بكن كه اگر تحريم نمي كرد چي مي شد؟!
گفت: عصبانيت مزروعي هم به خاطر همين است كه مدعيان اصلاحات از خاتمي عبور كرده و ديگر برايش تره هم خرد نمي كنند.
گفتم: حيوونكي حق دارد! چون به نمايندگي از طرف سران فتنه براي ارتباط با دفتر اتحاديه اروپا به بروكسل رفته و پناهندگي گرفته بود و حالا همه آرزوهايش را بر باد رفته مي بيند!
گفت: سايت ضد انقلابي بالاترين خطاب به مزروعي نوشته است بعد از تحريم انتخابات از سوي خاتمي و بي محلي اصلاح طلبان كه دو برابر دوره قبل ثبت نام كرده اند، تنها راه باقيمانده براي شما خودكشي است!
گفتم: يك روز آقا موشه كه از زندگي سير شده بود وارد داروخانه شد و از دكتر داروساز پرسيد؛ آقا! مرگ من داريد؟!

از بلنداي بدر (يادداشت روز)

الف: آنچه در پي مي آيد فقط اندكي از بسيارهاست؛
1- اواسط دهه 60 بود. آن روزها، آمريكا از يكسو براي پيشگيري از سرايت الگوي انقلاب اسلامي به ساير ملت هاي مسلمان در شيپورهاي تبليغاتي خود مي دميد كه در ايران اتفاق مهمي نيفتاده است! و در همان حال، هجوم همه جانبه اي را در عرصه هاي نظامي، سياسي و اقتصادي عليه جمهوري اسلامي ايران سامان داده و به ميدان آورده بود. در گرماگرم اين پروژه دوسويه، حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) خطاب به آمريكا فرمود «اگر مي گوئيد در ايران هيچ اتفاق مهمي نيفتاده است، چرا اينهمه سر و صدا و هياهو مي كنيد»؟!

ادامه نوشته

99 درصد قرباني تماميت خواهي يك درصد

نگاهي به چالش هاي نظام سرمايه داري غرب - بخش پاياني
99 درصد قرباني تماميت خواهي يك درصد


برای مطالعه متن کامل گزارش روز دوشنبه کیهان به ادامه مطلب نگاه کنید!

ادامه نوشته

احترام به سينماي متعهد!

پژمان كريمي
سال 89- جشنواره بيست و نهم فيلم فجر- مركز همايش هاي ميلاد:
فيلم سينمايي «پايان نامه» به نمايش درآمد. فيلمي كه موضوع آن به فتنه آمريكا- اسرائيلي سال 88 اختصاص يافته است.
در هنگام نمايش فيلم، عده اي كه به نام منتقد و خبرنگار در تالار حضور يافته بودند، شروع به هياهو و عربده كشي كردند. رفتار اين افراد، چنان زشت و وقيح بود كه حس كردم شاهد تظاهرات مشتي اراذل و اوباش كف خيابان هستم!
شايد شگفت زده شويد اگر بدانيد مجموعه اي كه عنوان منتقد سينما و خبرنگار سينمايي را يدك مي كشيدند و نقاب فرهنگ و فرهنگمندي بر صورت زده بودند، چرا اقدام به هياهو و عربده كشي و گفتن ناسزا به عوامل پايان نامه كردند؟

ادامه نوشته

سرمايه داري عليه فلسفه نقشه راه جديد شوراي روابط خارجي آمريكا

                                       ارتش سري روشنفكران -14 / درآمد
«فريد زكريا» و «ريچارد رورتي»: سرمايه داري عليه فلسفه نقشه راه جديد شوراي روابط خارجي آمريكا


نويسنده: پيام فضلي نژاد
«تمام تاكيدي كه بر دگرگوني اسلام مي شود، بي جاست.»155 وقتي سال 1382 اصلاح طلبان اين جمله فريد زكريا، تئوريسين برجسته شوراي روابط خارجي آمريكا را در كتاب آينده آزادي خواندند، ناگهان آب سردي بر سرشان ريخت. انگار آمريكايي ها «مارتين لوتر اسلام» را كه زاده ذهن خودشان بود، كشتند. زكريا مانند ريچارد رورتي و ولي رضا نصر معتقد بود «راه دموكراسي» از «اصلاح مذهبي» نمي گذرد.156 به اعتقاد او مطمئن ترين راه براي «دموكراتيزاسيون» در ايران، «تقويت طبقه متوسط سكولار» و «توسعه سرمايه داري ليبرال» است، چون اين 2 فاكتور رابطه علت و معلولي با گسترش دموكراسي دارند. اگر اقتصاد ليبرال شود، جامعه ليبرال مي شود و به تدريج شهروندان «ليبرال دموكرات» پديد مي آيند.157 خاستگاه اين شهروندان بيشتر طبقه متوسطي است كه در «نهادهاي خصوصي اقتصادي» فعال است و منافع آن با «منافع سرمايه داران» گره خورده و به يكديگر متكي هستند.158 بنابراين، از درون معادله طبقه متوسط سكولار و سرمايه داري، يك «نيروي سازماني» بيرون مي آيد؛ نيرويي كه الزاماً سرمايه دار نيست، اما مانند طبقه«خرده بورژوازي» در خدمت منافع سرمايه داري ليبرال است. به اعتقاد مثلث استراتژيست هاي عملگرا، اصلاح طلبان بايد با دست كشيدن از پروژه هايي مانند «پروتستانتيسم اسلامي» اهداف سياسي خود را با «نهادسازي مدرن» در جامعه پيش ببرند تا پايگاه اجتماعي خود را در توده مردم تقويت كنند. «كمپين» و NGO تاسيس كنند، «نهادهاي خيريه» راه بيندازند و سرانجام، «بنيادهاي رفاهي» و «بنگاه هاي اقتصادي» را در كنار هم گسترش دهند.159 در اين فرآيند، عرصه عمومي و حوزه اجتماعي يك كشور در سيطره سرمايه داري قرار مي گيرد، تا جايي كه قدرت آن بتواند قدرت نظام جمهوري اسلامي را تضعيف كند.

ادامه نوشته

بايد اين درد را به كجا برد ؟!

¤ سعيد سجادي
هنگامي كه در برنامه ي «هفت» شبكه سوم سيما، گلايه هاي معاونت محترم سينمايي را از فيلمسازي چون احمدرضا درويش مي شنيدم كه مي گفت: آقاي درويش شما و دوستان شما در خانه سينما كاري كرديد كه بخش فارسي رسانه ماهواره اي آمريكا «V.O.A» وزير محترم ارشاد اسلامي را به عنوان منفورترين چهرأ هفته كاريكاتوروار نشان داده و مدال منفورترين چهره را بر گردنش آويزان كرده است. (نقل به مضمون)

ادامه نوشته

رقابت (گفت و شنود)

گفت: سخنگوي حزب اعتماد ملي از قول كروبي اعلام كرده كه اين حزب نه در انتخابات شركت مي كند و نه ليست مي دهد!
گفتم: خيلي بد شد! بايد از كروبي خواهش و تمنا كنند كه در انتخابات شركت كند!
گفت: مرد حسابي! كروبي و حزبش بايد به جرم وطن فروشي و آدم كشي و ده ها جنايت ديگر محاكمه و مجازات شوند.
گفتم: با وجود اين، شركت كروبي در انتخابات ضروري است چون اگر شركت نكند، رقابتي صورت نمي پذيرد! كروبي هميشه يك پاي ثابت رقابت در انتخابات بوده و هست.
گفت: رقابت با كي؟!
گفتم: با آراء باطله!

بازخواني انقلاب يمن در آستانه يك سالگي (يادداشت روز)

طي يك ماه اخير، تحولات يمن وارد مرحله تازه اي شده است سه هفته پيش در روز 29 آذر، مردم يمن راهپيمايي بزرگ خود را از شهر تعز به سمت پايتخت شروع كردند مردم نام راهپيمايي 250 كيلومتري خود را «راهپيمايي نجات انقلاب» گذاشته و بر عزم خود براي واژگون كردن نظام سياسي يمن تاكيد كردند. هفته گذشته شهرهاي ديگر غرب يمن اين ابتكار را پي گيري كردند راهپيمايي حدود 300 كيلومتري مردم از شهر حديده- در منتهي اليه غرب يمن و در سواحل درياي سرخ- به سمت صنعا كه از روز چهارشنبه هفته قبل آغاز شد، پس از طي مسافت و عبور از استان هاي حجّه و عمران ديروز به صنعا رسيد. شعار محوري مردم اين است كه نظام سياسي و نه فقط علي عبدالله صالح بايد ساقط شود. در مورد تحولات اين كشور گفتني هايي وجود دارد:

ادامه نوشته

برده داري نوين محصول نظام سرمايه داري

نگاهي به چالش هاي نظام سرمايه داري غرب (بخش دوم)
برده داري نوين محصول نظام سرمايه داري


ادامه نوشته

مردم بدون «اصلاح طلبان» راه خود را مي روند


ارتش سري روشنفكران -13 / درآمد
ارزيابي «يورگن هابرماس»« از «انقلابيون مايوس» در ايران:

 مردم بدون «اصلاح طلبان» راه خود را مي روند

نويسنده: پيام فضلي نژاد
E-Mail:shayanfar@kayhannews.ir

وقتي يورگن هابرماس وارد كتابخانه منزل كديور شد، سعيد حجاريان با كمك واكر به استقبالش رفت و به شوخي گفت «مثل اينكه شما هم مثل من به گفتار درماني نياز داريد!»134 هابرماس چون به «شكاف كام» دچار بود، مانند حجاريان مبهم و بريده بريده حرف مي زد. او پاسخ داد «همه ما به گفتار درماني محتاجيم، چون در ديالوگ ضعف داريم و حرف هم را نمي فهميم.»135 حجاريان در ساليان گذشته همواره معترف بود كه «اصلاح طلبان در تئوري عقب مانده هستند»136 و هابرماس نيز تمايل داشت بداند كه آنان درباره «آينده سياسي اصلاحات» چه مي انديشند؟137 فيلسوف آلماني در ابتداي ديدار بدون مقدمه از ميزبانان خود پرسيد كه «براي استقرار سكولاريسم، اصلاح طلبان تا كجا پيش مي روند؟» و با تاكيد گفت «مخالفت شما با ادغام دين و دولت تا چه حدي جدي است؟»138 نظر كديور، مجتهدشبستري، بهشتي، حجاريان و مهاجراني يكسان بود؛ آن ها به هابرماس پاسخ دادند كه به عنوان «اصلاح طلب» براي حاكم كردن سكولاريسم در ايران «قدم به قدم پيش مي رويم»139 و فعلاً پتانسيل برپايي يك «انقلاب سكولار» را در كشور نداريم. بنابراين، چنان كه عليرضا بهشتي مي گفت تا اطلاع ثانوي «هيچ انقلابي در انقلاب روي نخواهد داد!»140 همه مثل محمد مجتهد شبستري همچنان روي «پروژه پروتستانتيسم اسلامي براي اصلاح ديني» تاكيد داشتند و هابرماس نيز علاقه زيادي به آن نشان داد، چون فكر مي كرد مضمون سياسي اختلافات مذهبي در جهان اسلام را نبايد دست كم گرفت.

141 «انقلابيون مايوس» لقبي است كه هابرماس به اصلاح طلبان مي دهد و مي گويد در عين حال كه آنان از انقلاب اسلامي بريده اند، چشم انداز روشني هم از اصلاحات به دست نمي دهند، ولي به دنبال راهي براي «تصحيح انقلاب» هستند:

 


ادامه نوشته

از وضعيت آستانه اي تا منطقه مصونيت (يادداشت روز)

تا پيش از اين مفهوم «وضعيت آستانه اي» مهم ترين مفهومي بود كه ديد واقعي غرب درباره «خطرناك ترين نقطه اي كه برنامه هسته اي ايران اساسا مي تواند در آن قرار بگيرد» را تشريح مي كرد اما اكنون مفهومي جديد به نام «ورود به منطقه مصونيت» در حال نشستن به جاي آن است.
از بيش از دو سال پيش به اين سو، غربي ها بارها گفته اند نگراني اصلي آنها درباره برنامه هسته اي ايران اين نيست كه ايران سلاح هسته اي بسازد و با آن غرب را هدف قرار بدهد، بلكه نگراني اصلي آنها اين است كه ايران در وضعيتي قرار بگيرد كه تمام قابليت هاي لازم، براي ساخت سلاح هسته اي هر زمان كه اراده كرد، را در اختيار داشته باشد. اين نقطه اي است كه اصطلاحا «وضعيت آستانه اي» ناميده مي شود.
ايران متقابلا همواره استدلال كرده است كه هيچ گونه قصد يا طراحي براي ساخت سلاح هسته اي ندارد و صرفا در حال توسعه برنامه اي صلح آميز با هدف توليد انرژي است اما غربي ها به دلايل عمدتا سياسي و نه فني و اطلاعاتي هرگز اين موضوع را نپذيرفته اند.
ارزيابي هاي اطلاعاتي آمريكا، اسرائيل و اروپا درباره برنامه هسته اي ايران هم از دو سال پيش به اين سو، در واقع ارزيابي هايي درباره زمان رسيدن ايران به وضعيت آستانه اي بوده است نه ارزيابي از زمان ساخته شدن سلاح هسته اي توسط ايران.
در خلاصه ترين تعريف ممكن، غربي ها گفته اند منظورشان از وضعيت آستانه اي وضعيتي است كه در آن ايران براي ساخت سلاح هسته اي جز تصميم سياسي به چيز ديگري نياز نداشته باشد.
ارزيابي هاي اطلاعاتي آمريكا بويژه ارزيابي سال 2011 مي گويد هدف اصلي برنامه هسته اي ايران رسيدن به وضعيت آستانه اي است. اگرچه ميان ديدگاه اسرائيلي و ديدگاه آمريكايي درباره تعريف فني وضعيت آستانه اي تفاوت وجود دارد، ولي اگر بخواهيم ديدگاه هاي هر دو طرف را در اين باره تلفيق كنيم، مشخصات زير براي آنچه غرب آن را قرار گرفتن برنامه هسته اي ايران در وضعيت آستانه اي مي خواند، قابل استخراج است:

ادامه نوشته

سيب زميني (گفت و شنود)

گفت: عليرضا نوري زاده كه همكاري خود با موساد را انكار نمي كند در آخرين «شاه»كار خود ادعا كرد فيلم و تصاوير شليك موشك هاي ايران در رزمايش اخير، ساختگي بوده است!
گفتم: بيخود نيست كه در ميان اپوزيسيون به دروغ زاده معروف است.
گفت: دروغ زاده مي گويد فيلم و تصاوير شليك موشك ها به طور مجازي و با استفاده از «فتوشاپ» تهيه و پخش شده است!
گفتم: ولي كارفرمايان آمريكايي و اسرائيلي وي شليك اين موشك ها را تأييد كرده و فيلم و تصاوير آن را كه از طريق ماهواره تهيه كرده بودند، در شبكه هاي تلويزيوني خود پخش كرده اند.
گفت: مثل اين كه، تاريخ مصرف اين حيوونكي به اندازه اي تمام شده كه منوشه امير حاضر نيست دو دقيقه هم براي در جريان گذاشتن او وقت تلف كند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! رئيس بيمارستان به 3 تا ديوونه گفت؛ فرض كنيد شما سه تا سيب زميني هستيد كه دارند توي ماهيتابه سرختون مي كنند. 2 تا از ديوونه ها شروع كردند به جيليز و ويليز كردن و بالا و پايين پريدن. رئيس بيمارستان به سومي گفت؛ تو چرا تكون نمي خوري؟ گفت؛ من زياد سوختم و به ته ماهيتابه چسبيدم!

استكبار در بحران جهان سومي شدن

نگاهي به چالش هاي نظام سرمايه داري غرب (بخش نخست)
استكبار در بحران جهان سومي شدن


ادامه نوشته

گفت وگوي صريح 2 ساعته كيهان با رئيس سازمان تعزيرات حكومتي

                 ¤ گفت وگوي صريح 2 ساعته كيهان با رئيس سازمان تعزيرات حكومتي
                                  مردم: چرا نام متخلفان را اعلام نمي كنيد؟
                                          مژدهي پور: وظيفه ما نيست!


گفت وگو از: محمد حسين مهذب- رحيم چوخاچي زاده مقدم
اجراي قانون هدفمندي يارانه ها يك سال را پشت سر گذاشت. مردم در انتظار ورود به مرحله دوم اين قانون هستند. قبل از اجراي مرحله اول (آذرماه سال گذشته) حرف و حديث هاي بسياري درباره اجراي آن بر سرزبانها بود. عده اي تورم ناشي از آن را با اعداد و ارقام بالا پيش بيني مي كردند. اما پس از اجرا عملا مشخص شد تورم آنچناني كه برخي كارشناسان پيش بيني مي كردند رخ نداد و دولت به خوبي بر اوضاع مسلط شد. آمار و ارقام حاصل از اجراي يكساله قانون نيز يادآور اين است كه بخصوص در بخش انرژي و حامل هاي آن كشور صرفه جويي چشمگيري را شاهد بوده است. مردم نيز به اعتراف دولتمردان در اجراي اين قانون بخوبي وارد عمل شدند و همراه دولت بودند. ضمن آنكه توانستند راه بهينه استفاده از آب، برق، بنزين و... را مديريت كنند. طرح تحول اقتصادي بزرگ ترين جراحي در اقتصاد كشور لقب گرفته است و شايد در ماه ها و سال هاي نخست اجرا به نحوي دشوار باشد ولي پس از دوران گذار ما را با شرايط مطلوب تري مواجه خواهد كرد كه مردم قطعا شيريني آن را خواهند چشيد.
يكي از مسائلي كه قبل از اجراي قانون هدفمندي يارانه ها ذهن مردم را به خود مشغول كرده بود، بحث كنترل بازار و جلوگيري از سوءاستفاده سودجوياني بود كه در انتظار بودند تا از اين وضعيت سوءاستفاده كرده و مانند زالو، خون مردم را مكيده و سودهاي آنچناني نصيب خود كنند.
مسئولان اقتصادي كشور و در رأس آنها وزارت بازرگاني وقت مقدمات كار را آماده كرده بود و با انديشيدن تدابيري مانند ذخيره كالاهاي اساسي با هدف پيشگيري از افزايش غيرمنطقي نرخ كالا و خدمات، اقداماتي را صورت داد. جلوي زياده خواهي عده اي ايستاد و توانست به طور نسبي بازار را كنترل كند، اما اين كافي نبود و نخواهد بود. به گفته مسئولان در بخش بازرسي ها، از زمان اجراي قانون هدفمندي، صدها هزار فقره بازرسي انجام شده كه منجر به تشكيل پرونده مجرمانه براي افراد سودجو شده است. ولي متأسفانه هنوز شاهد بسياري از تخلفات در اين بخش هستيم. در حال حاضر توليدكنندگان بايد هرگونه افزايش قيمت را از طريق سازمان حمايت از مصرف كنندگان و توليدكنندگان و با هماهنگي آنها انجام دهند. قيمت برخي كالاها در بازار قانونمند شده و كسي حق افزايش نامعقول را ندارد. اما در اين ميان كالاهايي هستند كه كنترل آن از دست دولت خارج شده و متأسفانه نهادهاي نظارتي و بازرسي نيز توان مقابله ندارند. ميوه، گوشت، برنج، پوشاك، خدمات و... از جمله اقلامي است كه نظارت درستي بر آنها نيست. نظارت نيز از سويي اصلي ترين بخش اجراي قانون هدفمندي يارانه هاست. هدف دولت آن است كه طرح تحول بدون ايجاد مشكلات براي مردم انجام شود. اما بايد اين هشدار را داد كه اگر در مرحله دوم اجراي طرح به همين منوال پيش رويم قطعا مردم با مشكل روبه رو خواهند شد. مردم بايد خيالشان از تهيه ارزاق و كالاهايي كه روزانه مصرف دارند، راحت باشد. امروز نگاه مردم به اين قانون مثبت است و همانطور كه در بالا گفته شده مصرف خود را مديريت مي كنند؛ بنابراين، دولت نيز بايد متناسب با دغدغه هاي مردم قانون را اجرا كند. مردم در گفت وگو با خبرنگاران ما از بخش نظارت رضايت چنداني ندارند و خواستار رسيدگي جدي در اين بخش هستند. آنها برخورد با سوداگران و سوءاستفاده كنندگان را لمس نمي كنند. به گفته مردم، اگر نظارتي هست چرا وضعيت بازار ميوه، گوشت، مرغ و... آشفته است. مردم حق دارند بدانند كه وقتي يك توليدكننده مواد لبني به جرم گرانفروشي جريمه مي شود چرا نام او در رسانه ها اعلام نمي گردد تا غير از جريمه قانوني، كالاي او خريداري نشود. يا اگر واحد صنفي در محله اي مرتكب خلاف گرانفروشي شده است، به مردم معرفي شود تا مردم اقلام مورد نياز خود را از اين واحد صنفي تهيه نكنند. مردم در اين گفت وگو اظهار داشتند از زمان اجراي قانون هدفمندي يارانه ها فقط به ذكر آمار و ارقام تعداد بازرسي ها بسنده شده است و اينكه مثلا يك واحد توليدي مواد لبني به فلان ميزان جريمه محكوم شده است! مسئولان سازمان حمايت در پاسخ به اين سؤال كه چرا نام متخلفان را اعلام نمي كنيد؟ مي گويند: اين وظيفه ما نيست. ما پرونده متخلف را به تعزيرات حكومتي مي فرستيم و آنها بايد نام متخلف را اعلام كنند. رئيس سازمان تعزيرات حكومتي نيز در پاسخ به اين سؤال مي گويد: ما منع قانوني داريم و نمي توانيم نام مجرم را اعلام كنيم. اميدواريم اگر خلايي قانوني در اين زمينه وجود دارد هر چه سريعتر برطرف شود تا متخلفان نتوانند از اين حاشيه امن ناشي از خلأ قانوني سوءاستفاده كنند.
نكته قابل ذكر ديگر اينكه روزانه هزاران بازرسي انجام مي شود، هزاران پرونده تشكيل مي شود ولي هيچ گونه بازخورد مثبتي در جامعه ندارد. و همان طور كه گفته شد مردم مي گويند مبارزه با متخلفان و گرانفروشان را احساس نمي كنند. جالب است كه عده اي از مردم در گفت وگو با خبرنگاران ما نام سازمان تعزيرات حكومتي را شنيده اند ولي از وظايف آن نمي دانند. برخي هم كه مي شناسند آن را سازماني خنثي در برخورد با متخلفان مي دانند. چند ماه پيش تصميم گرفتيم گفت وگويي با مسئولان سازمان تعزيرات حكومتي داشته باشيم و سؤالاتي در پيرامون نكات گفته شده با آنها در ميان بگذاريم. ولي آنها با انجام اين گفت وگو موافقت نكردند. مجبور شديم سؤالات و ابهامات را كه قرار بود در قالب يك مصاحبه انجام شود در روزنامه طرح كنيم. پس از چاپ مطلبي با عنوان «آيا برنامه هاي سازمان تعزيرات حكومتي محقق شده است؟!» در روزنامه مورخ شنبه 5 آذر ماه گذشته، روابط عمومي اين سازمان قصد داشت به طور كتبي پاسخ اين نوشته را بدهد كه پس از چانه زني انجام مصاحبه با رئيس سازمان را پذيرفت. البته لازم به ذكر است اين گفت وگو پيش از سالروز اجراي قانون هدفمندي يارانه ها انجام شد اما به علت كثرت مطالب اجتماعي و نوبت بندي آن ها با كمي تأخير به چاپ مي رسد .

ادامه نوشته

ماشاءالله، حزب الله (نكته)

ديروز نمازگزاران جمعه بعد از نماز عصر و به امامت حجت الاسلام والمسلمين صديقي، امام جمعه سوخته دل و عارف تهران، بر پيكر پاك و مطهر حاج بخشي، پير دلاور جبهه هاي نبرد نماز خواندند، اشك در چشم ها و غم بر دل ها نشسته بود. گاه صداي هق هق گريه در فضاي هميشه ملكوتي نماز جمعه مي پيچيد و با صداي امام جمعه درهم مي آميخت... «انا لانعلم منه الا خيراً... خدايا! ما از او غير خوبي ها نمي دانيم» و جماعت به ژرفاي دل گواهي مي داد كه از حاج بخشي جز خوبي نديده و نمي شناسد. امام جمعه به «ان كان مسيئاً... اگر گناهكار بوده است» كه رسيد، صفحه ذهن ها و پهنه دل ها، خالي بود. هيچكس از پير بسيج و پدر دو شهيد، گناهي سراغ نداشت... جمعيت كه به تشييع راه افتاد، يكي با صداي بلند فرياد زد «ماشاءالله» گويي صداي حاج بخشي بود كه از ملكوت به گوش ناسوتيان مي رسيد. جماعت، صدا- بخوانيد ندا- را آشنا يافتند و يكپارچه و با همان صلابت؛ به پاسخ برخاستند «حزب الله»... و باز هم، ماشاءالله... حزب الله...امام ما...؟ حزب الله... رهبر ما...؟ حزب الله... بسيجي ها...؟ حزب الله... رزمندگان؟... حزب الله... كي خسته است؟... دشمن...
حالا ديگر، حاج بخشي هم به جمع تشييع كنندگان پيكر خود پيوسته بود. لندكروز نقره اي رنگ حاجي پيش رو بود و انگار حاج بخشي بود كه از پشت بلندگوي نصب شده روي سقف لندكروز، به صلابت فرياد مي زد؛ «ماشاءالله» و از ژرفاي دل جمعيت پاسخ مي شنيد؛ «حزب الله»... اما، با اين همه، جاي حاجي خالي بود... پدر دو شهيد، جانباز جنگ تحميلي، يار هميشگي حزب الله و به قول حضرت آقا؛ «پير دلاور جبهه ها».
حاج بخشي بعد از پايان جنگ تحميلي هم، نبرد را ترك نكرد. او با بصيرتي كه از جبهه ها يافته بود مي دانست دشمن سيلي خورده در جنگ هشت ساله، نبرد را از جبهه ها به خيابان ها مي آورد و چنين بود كه بعد از خاموشي جنگ از لباس بسيجي بيرون نيامد و با همان لباس خاكي از خاكريزهاي جنوب و غرب كشور به خيابان ها آمد و همه ديدند كه حق با حاج بخشي بود... راستي اگر حاج بخشي و حزب الله كف خيابان ها را خالي مي گذاشتند، پياده نظام دشمن چه به روز مردم نمي آورد؟! روزي با اشاره به لندكروز نقره اي رنگ و فرسوده حاج بخشي به وي گفتم؛ «حاجي! قصد نداري ماشينت را عوض كني؟ پرسيد؛ با چي عوض كنم؟ گفتم منظورم اين است كه آن را تبديل به احسن كني! گفت؛ مگه اين ماشين چه عيبي داره؟ يادگار جبهه است. به مزاح گفتم؛ آخه زهوارش در رفته و همه جاش صدا ميده غير بوقش! با خنده گفت؛ به بوقش چيكار داري؟ در عوض «بلندگوش» گوش ضد انقلاب رو كر مي كنه! حاجي راست مي گفت و البته بايد اضافه مي كرد كه گوش حزب الله و مردم مؤمن و پاكباخته را هم نوازش مي كنه.
نزديك به 2 سال پيش بود كه حاج بخشي در بستر بيماري افتاده بود. آقاي گلپايگاني رئيس دفتر آقا به نمايندگي از حضرت ايشان به عيادت و دلجويي او رفته بود و حاج بخشي به قدرداني نامه اي از سويداي دل براي آقا نوشته بود؛
«اي رهبر حزب الله در سراسر دنيا، سلام و عرض ارادت اين پير غلام جبهه ها و خاك پاي بسيجيان را كه اكنون در بستر بيماري افتاده است بپذيريد از اين كه آقاي گلپايگاني را براي عيادتم به بيمارستان فرستاديد و اين جانباز پير و پدر دو شهيد را به لطف خود نواختيد بي اندازه ممنون و سپاسگزارم. من همه جا فرياد زده ام كه خط خامنه اي خط محمد رسول الله(ص) و ائمه اطهار(ع) است، آن بزرگواران هم پدر و مادر شهدا و جانبازان را بعد از پايان جنگ ها فراموش نمي كردند و به دلجويي آنها مي رفتند.
زبان الكن اين پيرغلام چگونه مي تواند پاس لطف و محبت رهبر و مقتدايم را بجاي آورد. خداي سبحان سايه شما را بر سر همه ملت هاي مسلمان و مستضعفان جهان و تمامي بسيجيان مستدام بدارد.
فداي شما- حاج بخشي»
اين نامه، رونوشتي صادقانه از شناسنامه حاج بخشي است. رونوشتي مطابق اصل. بدون هيچ كم و كاست و خط خوردگي.
خداي مهربان با اولياءالله و فرزندان شهيدش محشور فرمايد.
حسين شريعتمداري

تقابل رئيس جمهور اصلاحات با مكتب «اسلام ناب» تحت تاثير «يورگن هابرماس»

                                  ارتش سري روشنفكران -12 / درآمد
             تقابل رئيس جمهور اصلاحات با مكتب «اسلام ناب» تحت تاثير «يورگن هابرماس»
                             سيدمحمد خاتمي: راهي جز راه غرب نداريم!


نويسنده: پيام فضلي نژاد
روش و منش يورگن هابرماس در مباحثه با علي مصباح يزدي، ناخواسته او را به پاي ميز يك «محاكمه معرفتي» كشاند و از ناتواني مغز فلسفه او در مواجهه انتقادي با انديشه دانشوران مسلمان پرده برداشت؛ جايي كه ديگر از تجاهل ها و جهالت هاي مرسوم غربزده ها خبري نبود؛ آنجا كه فيلسوف آلماني نمي توانست با سفسطه هاي رايج مدرنيته بر استدلال هاي پوياي «تفكر شيعي» فائق بيايد.
فرداي اين ملاقات، هابرماس همراه عليرضا بهشتي به «تالار فردوسي» در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران رفت تا براي دانشجويان از «دردهاي رهايي» بگويد. از منظر او «دين براي بقا در جامعه مدرن، راهي جز پيوند يافتن با حاكميت مردم (دموكراسي مدرن) و حقوق بشر ندارد» و دينداران و سنت گرايان بايد «درد ناگزير زايمان سكولاريزاسيون» را تحمل كنند:

ادامه نوشته

اخراجي (گفت و شنود)

گفت: چند تن از مدعيان اصلاحات كه به آمريكا و انگليس پناهنده شده اند در مصاحبه با بي بي سي و صداي آمريكا گفته اند منظور جبهه اصلاحات از عدم شركت در انتخابات همان تحريم است.
گفتم: حالا مگر كسي از آنها براي شركت در انتخابات دعوت كرده بود كه ادا و اصول درمي آورند؟!
گفت: آنها در پاسخ مجري كه پرسيده است اگر اصلاح طلبان انتخابات را تحريم كنند چه اتفاقي مي افتد؟ گفته اند، عرصه سياسي تك قطبي مي شود!
گفتم: مگر بعد از حذف منافقين و ليبرال ها و ساير گروه هاي ضد انقلاب، فضاي سياسي كشور يك قطبي شد كه با حذف وطن فروشان فتنه گر تك قطبي بشود؟!
گفت: چه عرض كنم؟! قمپز در كرده اند كه يعني مردم آنها را هم به حساب مي آورند!
گفتم: يارو به جرم دزدي از اداره اخراج شده بود، براي اين كه فاميل هاش متوجه نشوند، پيش آنها زنگ مي زنه به رئيس اداره و ميگه؛ من الان كار دارم، بعداً تماس مي گيرم!

حق پايمال شده زنان در غرب (يادداشت روز)

۱- «نفوذ ايران در معادلات منطقه اي و فرامنطقه اي» و «قدرت نرم ايران» از جمله عبارات و كليد واژه هايي بوده است كه طي يكسال گذشته بارها و به كرات از سوي مقامات، كارشناسان و رسانه هاي غربي و صهيونيستي تكرار شده است. تكراري كه آنها در مقام «هشدار» - بخوانيد هراس و واهمه- به زبان آورده و از رسانه اي كردن آن ابايي نداشته اند تا از الگوي جمهوري اسلامي در تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا جلوگيري نمايند و حتي تلاش ها و مجموعه تحركات شان را به سمتي سوق دهند كه اين الگو را مخدوش كنند.
بنابراين هر چه تحولات منطقه رو به جلو حركت كرد مقامات رژيم صهيونيستي از شيمون پرز تا نتانياهو و ليبرمن عجزآلود به سخن آمدند كه موج انقلاب ها و ناآرامي ها متأثر از انقلاب اسلامي 1979 است و بايد جلوي آن را گرفت. جالب است كه حتي رسانه هاي صهيونيستي عمق اين اتفاقات و انقلابات ملت هاي مسلمان را در راستاي گسترش «نفوذ ايران» در برابر «هژموني آمريكا» ارزيابي كرده و جروزالم پست در تلويحي نزديك به تصريح اشاره مي كند كه ايالات متحده قادر نيست قدرت و نفوذ ايران براي هژموني منطقه اي را متوقف كند. بارها «فارين پاليسي» و «هافينگتون پست» مقوله «قدرت نرم ايران» را طي گزارش هايي به پيش مي كشند و حتي اگر مؤسسه اي مثل «بروكينگز» سعي مي كند در بحبوحه تحولات منطقه خاورميانه براي كاستن از تأثيرپذيري انقلاب اسلامي به مقايسه شرايط كشورهايي مثل تونس و يمن و... با ايران بپردازد در نهايت اذعان مي كند ساختار و موقعيت ايران متفاوت است و در اين كشور براندازي غيرممكن است.
تلاش «سي ان ان» نيز براي اينكه ايران را در صف كشورهايي قرار دهد كه انقلاب ها و قيام هاي منطقه اي به آن سرايت مي كند ناكام مي ماند و اين شبكه انگليسي زبان در گزارش خود به «قدرت نرم ايران» اشاره مي كند و خاطرنشان مي نمايد: «مردمي در ايران هستند كه جان شان را براي آيت الله خامنه اي كف دست گرفته اند...».
اشاره به نمونه هايي از اين دست مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود ولي آنچه حائز اهميت است و حتي رسانه ها و ناظران غربي نيز نمي توانند آن را انكار نمايند الگوپذيري ملت هاي مسلمان از ايران اسلامي در فرآيند انقلاب ها و قيام هاي اخير در بستر بيداري اسلامي است.
اينجاست كه اگر در ميدان التحرير مصر شعار «لاشرقيه و لاغربيه، اسلاميه اسلاميه» سر مي دهند ناظران خارجي نيز اعتراف مي كنند اين شعار معطوف به شعار انقلاب اسلامي در 1979 است كه؛ «نه شرقي، نه غربي؛ جمهوري اسلامي» و يا اگر سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره به تسخير جوانان مصري درمي آيد باز همه تسخير سفارت آمريكا در تهران در 32 سال پيش را به خاطر مي آورند.
و در همين خط، اگر زنان مسلمان حضوري پررنگ و سرنوشت ساز در تداوم حركت هاي انقلابي و موج مواج بيداري اسلامي دارند كارشناسان و تحليلگران اذعان مي كنند اين حضور متأثر و برگرفته از نقش زنان در پيروزي انقلاب اسلامي ايران است. جاي تأمل و درنگ است كه اين حقيقت و واقعيت غيرقابل انكار را حتي مدت ها پيش بنياد آمريكايي كارنگي (CARNEGIE ENDOWMENT) از مراكزي كه پروژه جنگ نرم و براندازي را پيگيري مي كند به ميان مي آورد و مي نويسد: «زنان اسلام گرا به عنوان علامت و نشانه اي از احترام جدي به نقش زنان در ايران، اين عبارت معروف آيت الله ]امام[ خميني را تكرار مي كنند كه زنان نماينده و تشكيل دهنده نيمي از جامعه و مسئول تعليم و تربيت نيم ديگر آن هستند.»

ادامه نوشته

چگونه «يورگن هابرماس» در ايران به «محاكمه معرفتي» كشانده شد؟

               چگونه «يورگن هابرماس» در ايران به «محاكمه معرفتي» كشانده شد؟
                  مناظره دكتر «علي مصباح يزدي» با بزرگ ترين فيلسوف معاصر آلماني


نويسنده: پيام فضلي نژاد
علي مصباح يزدي گفت وگو را با زبان تخصصي فلسفي و با پرسش از تناقضات و تحولات ديدگاه هاي هابرماس درباره «دين» آغاز كرد و اين فيلسوف آلماني نيز ابتدا پذيرفت كه گاهي در اين داوري ها «شتابزدگي بسيار» به خرج داده است،106 اما با تكرار نظريه هاي ماكس وبر و اميل دوركيم در قلمرو جامعه شناسي دين از «فروپاشي جهان بيني ديني» سخن گفت و آن را نظريه جديد خود خواند: «فروپاشي به اين معني كه جهان بيني ديني هدف گيري تك تك افراد جامعه را به طور كلي هدايت كند و خود را مبناي نظريات حقوقي، سياسي، و تشكيلاتي نظام سياسي بداند.»107 وقتي بحث در عرصه فلسفه دين به اوج رسيد و هابرماس پاسخ روشني به سوالات نمي داد، مصباح يزدي مشكل را «بر سر تعريف دين و زبان دين» دانست، «اين كه ما چه چيز را ديني و چه زباني را زبان ديني بدانيم» و پرسيد «ممكن است بپرسم تحليل و تفسيرتان از دين چيست؟» فيلسوف آلماني ابتدا خود را يك «ملحد روشي» ناميد كه «جايگاه خود را بيرون از هر گروه ديني مي داند.»108 سپس همان تعريفي را از »دين« ارائه كرد كه فرانسيس فوكوياما و عبدالكريم سروش نيز از آن با عنوان «اسلام هويت» ياد مي كنند.109 هابرماس، از يك طرف زبان دين را از «جنبه زماني» وابسته به يك «حادثه تاريخي» دانست و نتيجه گرفت كه اين دين براي اقوام و جوامعي كه در اين حادثه تاريخي اشتراك ندارند نه تنها حجيت ندارد، بلكه قابل فهم هم نيست. از طرف ديگر، او زبان دين را از «جنبه مكاني» نيز به پيروان همان دين محدود ساخت كه خارج از اين محدوده كاربردي ندارد!

ادامه نوشته

صد درصد! (گفت و شنود)

گفت: يكي از حاميان فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 كه براي بي بي سي هم نظرات شرعي(!) مي داد، در ديدار با تعدادي از دانشجويان بر ضرورت مقابله با ظلم و ظالم تاكيد ورزيده است.
گفتم: يعني از اينكه در فتنه 88 با آمريكا و اسرائيل و انگليس و منافقين و بهايي ها و ماركسيست ها و سلطنت طلب ها همراهي و همكاري كرده بود پشيمان شده و توبه كرده است؟!
گفت: اي بابا! اصلاً به روي خودش هم نياورده!
گفتم: حتما از آمريكا و اسرائيل و انگليس و ديكتاتورهاي عرب به عنوان ظالم و ستمگر اسم برده است.
گفت: كجاي كاري؟! مگر كسي كه در فتنه 88 با آمريكا و اسرائيل همراهي داشته است جرأت مي كند آنها را ظالم و ستمگر بنامد؟!
گفتم: پس منظورش چيست؟ و اصلا با آن سابقه اي كه دارد چي شده كه از مبارزه با جنايتكاران حرف زده است؟
گفت: اتفاقا در همان سخنراني انگيزه خود را لو داده و گفته است «بعضي از همدست هاي جنايتكاران به ظاهر عليه ظلم و ستم موضع مي گيرند تا هويت خود را پنهان كنند.»
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي مي گفت؛ كساني كه صد درصد نسبت به چيزي اطمينان دارند، آدم هاي قابل اعتمادي نيستند. از او پرسيدند؛ چقدر به اين حرف خودت اطمينان داري؟ جواب داد؛ صد درصد!

چه چيز بحراني است ؟ (يادداشت روز)

ظرف هفته هاي گذشته مجموعه اي از علائم ونشانه ها در فضاي سياسي و اقتصادي كشور ظاهر شده كه سرجمع همه آنها القاي وضعيت بحراني در كشور بوده است. ابتدا يك سناريوي هماهنگ از خارج از ايران كليد خورد كه تهران را به انجام اقدامات تروريستي، دست داشتن در حادثه 11 سپتامبر، تلاش براي ساخت سلاح هسته اي و نقض جدي حقوق بشر متهم مي كرد. پس از آن موجي از تهديد ايران به حمله نظامي به راه افتاد و مقام هاي رسمي در جاهايي مانند آمريكا و اسراييل (مانند باراك و پانه تا) كه عموما از اظهارنظر درباره چنين موضوعاتي خودداري مي كنند حتي درباره زمان اقدام احتمالي عليه ايران (كمتر از 9 ماه) هم اعلام نظر كردند. پس از آن، دولت آمريكا تقريبا با عجله بانك مركزي ايران را تحريم كرد و در حالي كه خود مي دانست چنين اقدامي عملا غيرممكن است، از امضاي اسناد حقوقي مربوط به آن امتناع نكرد. گام بعدي انتشار مجموعه اي از اخبار بود در اين باره كه اتحاديه اروپا در آستانه اجماع درباره تحريم نفتي ايران تا حدود يك ماه ديگر است و در اين صورت ايران از بخش بزرگي از درآمد نفت خود محروم خواهد شد. در مرحله بعد خبرهايي منتشر شد مبني بر اينكه آمريكايي ها مرخصي آن دسته از نيروهاي نظامي خود را كه خليج فارس و خاورميانه محل ماموريت آنهاست لغو كرده اند و يك زير دريايي اتمي مجهز به موشك هاي بالستيك هسته اي هم در راه خليج فارس است. در كنار همه اينها نوعي التهاب در بازار ارز ايران پديد آمد كه منابع غربي بلافاصله آن را به تاثير تحريم ها بر اقتصاد ايران بويژه تحريم بانك مركزي -كه تازه در صورتي كه همه چيز آنطور كه اسراييلي ها مي خواهند پيش برود 6 ماه ديگر اجرا خواهد شد- ربط دادند. جالب است كه برخي منابع غربي از جمله مقام هاي رسمي آمريكايي كه در اين باره موضع گرفته اند، رزمايش ارتش در تنگه هرمز را هم كه در واقع تمرين عملي مسدود كردن اين تنگه بود ناشي از «تاثير فشارها» بر ايران ارزيابي كرده اند. و آخرين قدم هم البته از داخل ايران برداشته شد: جريان فتنه عملا انتخابات مجلس نهم را تحريم كرد ولو اينكه به دلايلي ترجيح مي داد واژه تحريم را به كار نبرد.

ادامه نوشته

آدرس (گفت و شنود)

گفت: «ريك سنتروم» نامزد جمهوري خواه انتخابات آينده آمريكا در يكي از نطق هاي انتخاباتي خود گفته است؛ يا ايران تاسيسات هسته اي خود را تعطيل كند و يا اين كه خودم بعد از رئيس جمهور شدن آن را تعطيل خواهم كرد!
گفتم: چه غلط هاي زيادي! 32 سال است كه آمريكا و همه متحدانش با تمامي توان خود نتوانسته اند هيچ غلطي بكنند، چه رسد به اين يارو كه غوره نشده، مويز شده و رجز مي خواند!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: ببر درنده اي در جنگل راه افتاده و به هركه مي رسيد، با غرور مي پرسيد؛ سلطان جنگل كيست؟ و خرگوش ها و سنجاب ها و شغال ها و روباه ها و... از ترس مي گفتند؛ قربان! سلطان جنگل شما هستيد. و او سرمست از غرور به فيل رسيد و همان سؤال را پرسيد، فيل خرطومش را دور كمر ببر حلقه كرد و او را بلند كرده و محكم به زمين كوبيد. و ببر در حالي كه به سختي از زمين بلند مي شد و از درد كمر خود را مي ماليد با صداي لرزاني گفت؛ قربان! يك آدرس پرسيدم، نمي دانيد، بفرمائيد نمي دانم، چرا بنده را لت و پار مي كنيد؟!

چه كسي فرياد زد ؟ ! (يادداشت روز)

«بازخورد سريع - FAST FEEDBACK» يكي از شگردهاي عمليات رواني است كه در جنگ نرم كاربرد فراواني دارد. اين ترفند اگرچه زود جواب مي دهد ولي تاثير آن كوتاه مدت است و از اين روي در ميان كارشناسان عمليات رواني به شگرد «حباب- BLOB» نيز شهرت دارد.
از اين شگرد براي التهاب آفريني موضعي در اردوگاه حريف استفاده مي شود و كاربرد آن هنگامي است كه نظام حكومتي «جامعه حريف» از پايگاه گسترده و پذيرفته شده مردمي برخوردار است و به همين علت توهم پراكني در آن نمي تواند درازمدت باشد. حالا فرض كنيد كه جمعي در سينما نشسته و مشغول تماشاي يك فيلم جذاب هستند و از سوي ديگر، كساني به هر علت و يا هر انگيزه - كه اينجا مورد نظر نيست- قصد تخليه سينما از تماشاگران را داشته باشند. اين عده براي رسيدن به مقصود خويش دو راه در پيش دارند. اول آن كه از بلندگو اعلام كنند در شبكه برق رساني سينما خلل و آسيبي پديد آمده و بعيد نيست كه اين آسيب با آتش سوزي همراه باشد. در اين حالت اگرچه بعيد نيست شماري از تماشاچيان با نگراني سالن سينما را ترك كنند ولي بسياري از آنان به اينگونه هشدارها كه با احتمال و اما و اگر همراه است توجهي نمي كنند و به تماشاي فيلم ادامه مي دهند و كساني كه سالن را ترك كرده اند نيز بعد از مدت كوتاهي متوجه مي شوند خطري در ميان نبوده و به سالن بازمي گردند. در حالت دوم، شخصي روي سن ظاهر مي شود و يا از طريق بلندگو با صدايي لرزان و آميخته به وحشت فرياد مي زند كه سينما آتش گرفت. در اين حالت، همه تماشاگران با اضطراب و شتاب سالن سينما را ترك مي كنند و بعيد نيست كساني هم به هنگام خروج كه در اينگونه موارد توأم با ترس و اضطراب است، آسيب جدي ببينند. در اين حالت نيز تماشاچيان در فاصله كوتاهي پس از ترك سالن متوجه مي شوند «آتش گرفتن» سينما واقعيت نداشته است. كساني كه اين ترفند را به كار گرفته اند نيز مي دانند دروغ پردازي آنان دوام چنداني ندارد، پس چرا به ترفند مورد اشاره متوسل شده اند؟! پاسخ اين سوال دشوار نيست. نياز به التهاب آفريني موضعي، نياز به سالن خالي سينما براي مدتي هر چند كوتاه، مثلا، خرابكاري و يا...

ادامه نوشته

محتاج يك لبخنديم

خشت اول
محتاج يك لبخنديم
هواي تهران آلوده نيست، زاينده رود هم هيچگاه خشك نمي شود، براي درياچه اروميه هم خدايي هست كه عزيز و قادر است؛ نه الان كه از ابتداي خلقت...مشكل جاي ديگري است؛ هواي دل ما بدجوري آلوده است و زنده رود زندگي مان را خشكسالي محكم در آغوش گرفته و...
كمي به عقب برگرديم؟ تازه دانشگاه قبول شده بود و قرار بود به دعاي مادر براي خودش كسي شود و چشم و چراغ يك خانواده و محله. رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد كه دانه هاي اشك مادر، زانوانش را سست كند و دلش بلرزد و...شعار نداد، وبلاگ هم نداشت تا براي حرفهايش تابلو درست كند و بعد نردباني شود براي مديركلي فلان اداره! رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد تا قلمبه هاي اشك پدر را از لابه لاي اسپند دود كرده ببيند و گمان كند از دود چشمهايش باراني است...
تازه عقد كرده بودند. دوران داغ نامزدي بود و باران عشق تنها براي او و عزيزش مي باريد. چقدر شبها بعد از ديدار لبخندهاي ناز او، در خلوت، خدا را به خاطر اين وصلت زيبا شكر مي كرد...رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد. عاشقانه ترين نامه عالم را براي او نوشت و رفت. حتي صبر نكرد صبح شود و آفتاب را از پشت پلك هاي پري چهرش در قاب چشمان خسته و خمارش بريزد و يك استكان شيدايي داغ سر بكشد و بعد برود...رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد تا ببيند يك نفر با لباس عروس در چارچوب در زل زده به امتداد كوچه و با نسيم پيچ و تاب مي خورد و گردن مي كشد براي معشوقش...
دخترش تازه سه ساله شده بود و شيرين. در آغوشش كه مي گرفت؛ دنيا در نظرش برف سپيد خوشمزه اي بود كه انگار از آسمان تنها براي او و در كام او مي نشست...صبح بيدارش هم نكرد. يك بوسه آرام روي گونه گل انداخته دخترك جا گذاشت و رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد. برنگشت تا در درياي آبي و مواج چشمان همسرش غرق شود و لنگر بيندازد پاي اين بانوي بهاري و باراني. رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد...نديد كه دخترك همه زندگي اش را حاضر است بدهد و يك بار ديگر او را در آغوش بگيرد. رفت. پشت سرش را هم نگاه نكرد.
حالا به ظاهر آنها رفته اند و ما مانده ايم! مانده ايم تا براي احساس تكليف مان در انتخابات و نامزدي خلاصه شود و براي رسيدن به صندلي مجلس توپخانه هاي دروغ و تهمت و ناسزا را آتش كنيم...مي خواهيم براي اداي تكليف به خانه ملت برويم اما آش مان با حبوبات تخريب جا مي افتد و تنور انتخاباتمان هم با تفرقه ميان خودي ها...بداخلاق شده ايم و بايد قبول كنيم كه بدجوري «مانده ايم».
هواي دل ما سخت آلوده شده و با اين رگبارهاي زودگذر و آن توده ابرهاي كم فشار و اين باران هاي مصنوعي و حتي آن هواپيماهاي ملخي آب پاش هم صاف نمي شود، ديگر طلوع سرخ آفتاب كنار دانه خوردن ياكريم كوچه، كاممان را شيرين نمي كند، ديگر لبخند پيرمرد كه هر شب برايش يك نان داغ مي گرفتيم طعم دلمان را عسل نمي كند، ديگر چادر به دندان گرفته پيرزن خميده محل، ذكر زبانمان را قل هو الله نمي كند...ال نود اهدايي اداره، مبلمان تمام استيل اتاق كار، عضويت در هيئت مديره اين شركت و آن موسسه، اضافه كار و پاداش و حق اولاد و حق لبخند زوري براي مدير و حق سكوت در مقابل حيف و ميل بيت المال و حق زير آب زني روزانه و حق هزار عنوان الكي ديگر كه در سياهه فيش حقوقي مان ثبت مي شود، بدجوري گرفتارمان كرده؛ ما بدجوري «مانده ايم».
دلم يك بغل سير اشك هاي خسته حاج كاظم را مي خواهد، يك دنيا صداي «فاطمه»... چه فرشته باراني بوده زمان جنگ...ما آدم هاي امروزي آن قدر كه طعم ماندن به مان مزه كرده، حتي از پرواز با هواپيما هم مي ترسيم، آن وقت طرف روز سوم عقدش، ماه عسل تك نفره رفته كربلاي پنج معبر بازكند.
...كاش ما را هم مي بردند تا بيشتر در خودمان فرو نرويم، يا حداقل يكي از آن لبخندهاي نزديك پرواز را براي ما مي فرستادند...چقدر دلم هواي تازه مي خواهد، ريه هايم از كار افتاده اند...
محسن حدادي

جاسوسان در تهران سفر نظريه پرداز مشهور «نافرماني مدني» به تهران و شيراز

                                                 ارتش سري روشنفكران -10 / درآمد
             جاسوسان در تهران سفر نظريه پرداز مشهور «نافرماني مدني» به تهران و شيراز


نويسنده: پيام فضلي نژاد
پس از آنكه عبدالواحد موسوي لاري، وزير كشور، با صدور حكمي به سهراب رزاقي (از رابطان بنياد هلندي هيفوس و دستيار حسين بشيريه) ماموريت داد تا «پروژه حمايت از توسعه پايدار» در چارچوب مركز ارتباطات و منابع سازمان هاي جامعه مدني را در تهران آغاز كند، رابطه مركز اطلاعات سازمان ملل متحد با دولت نزديك تر شد. اين چنين، زمينه دعوت از مشهورترين نظريه پرداز «نافرماني مدني» مساعدتر به نظر مي رسيد.86 يورگن هابرماس در 21 ارديبهشت 1381 به ميزباني عطاءالله مهاجراني (رئيس وقت مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها) از آلمان به ايران آمد تا به تحليل «پروژه ناتمام مدرنيته» بپردازد و گزارش خود از چشم انداز اصلاحات را در اختيار رئيس جمهور بگذارد؛87 گزارشي كه چارچوب فعاليت هاي سيدمحمد خاتمي و اصلاح طلبان در سال هاي بعد بر مبناي پيشنهادت آن بنا گشت. «هابرماس، قهرمان رورتي» لقب داشت.88 از قضا برنامه بعدي نيز ديدار ريچارد رورتي از تهران بود كه دو سال بعدتر رقم خورد.

ادامه نوشته

سركوفت (گفت و شنود)

گفت: يكي از ضد انقلابيون ساكن آمريكا در صفحه «فيس بوك» خود خطاب به خانم هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا نوشته است «خانم كلينتون! از شما توقع نداشتيم»!
گفتم: چرا؟! مگه چي شده؟ خانم كلينتون كه از هيچ كمك مالي و سياسي و تداركاتي به گروه هاي اپوزيسيون دريغ نكرده.
گفت: نوشته، خانم كلينتون در مصاحبه خود با بي بي سي و VOA به اپوزيسيون اهانت كرده و آنها را به طور تلويحي «بي عرضه» ناميده است.
گفتم: مگه دروغ گفته؟!
گفت: اين ضد انقلاب فراري نوشته است؛ «خانم كلينتون مگر فراموش كرده ايد كه دولت آمريكا با همه قدرت و امكاناتي كه دارد طي 32 سال گذشته نتوانسته است در مقابل ايران كاري انجام بدهد، چطور از چند گروه اپوزيسيون انتظار معجزه داريد»؟!
گفتم: حيوونكي راست ميگه؛ يارو عادت داشت جلوي همه به پسرش سركوفت ناپلئون را بزند. يك روز جلوي چند تا از فاميل ها به او گفت؛ خاك بر سرت كنند، ناپلئون اندازه تو كه بود، فرمانده يك تيپ بود اما، تو چي؟! و پسرش كه حسابي عصباني شده بود به پدرش گفت؛ بابا جون! ناپلئون هم سن شما هم كه بود، امپراتور فرانسه بود. شما چي؟!

نشانه هاي پيروزي در بحرين خونين (يادداشت روز)

«هيچ عنصري نمي تواند انقلاب مردم بحرين را متوقف كند. بيداري اسلامي در بحرين اوج مي گيرد و آن دسته از مردم بحرين كه تاكنون به قيام نپيوسته اند، بيدار شده و به زودي به اين قيام مي پيوندند.»
اين بخشي از خطبه نماز جمعه آيت الله شيخ عيسي قاسم، رهبر مردم بحرين است كه در روز جمعه گذشته در مسجد امام صادق(ع) ايراد شده و به خوبي نشان مي دهد كه فضاي حاكم بر بحرين در آستانه يكسالگي انقلاب اين كشور چگونه است.
خبرهاي موثق بيانگر آن است كه بعد از شهادت روز شنبه 10 دي ماه «سيد هاشم سعيد»- نوجوان 15 ساله اي كه پنجاه و پنجمين شهيد انقلاب است- و متعاقب آن شعله ورتر شدن آتش انقلاب در اين كشور، باراك اوباما مستقيما با پادشاه بحرين تماس گرفته و گفته است كه قيام مردم بايد تا قبل از رسيدن آن به اولين سالگرد- 25 بهمن- خاتمه پيدا كند و اين نشان دهنده حساسيت مردم منطقه روي تحولات بحرين و تأثير آن بر وضع عمومي شبه جزيره است.
روند تحولات بحرين بعد از ورود نيروهاي نظامي رژيم عربستان عمق و توسعه بيشتري پيدا كرده و برخلاف تصور رژيم غاصب آل خليفه با مشت آهنين متوقف نشده است. تا پيش از ورود نيروهاي نظامي سعودي، انقلاب به منامه محدود بود اما بعد از اين و عليرغم كشتار وسيعي كه آل خليفه و آل سعود از مردم در ميدان ويران شده لؤلؤ گرفتند، مردم منامه خيابان ها را رها نكردند و علاوه بر آن دامنه انقلاب به حدود 30 نقطه ديگر- شامل العكر، المعامير، النويدرات، ابوصبيع، الدراز، ستره، بني جمره، الديه، اسكان عالي، شاخوره، دمستان و مالكيه كشيده شد و امروز كار به آنجا رسيده كه آيت الله قاسم مي گويد: «مردم ديگر بدون آن كه به خواسته هايشان برسند به خانه هايشان باز نمي گردند.»

ادامه نوشته

   انقلاب زنانه «آلن تورن» در ايران!

               ميزباني «جاسوسان آكادميك» اروپايي و آمريكايي توسط «دولت اصلاحات»
                                                   انقلاب زنانه «آلن تورن» در ايران!


نويسنده: پيام فضلي نژاد


اين «بحران استراتژي» و «آوارگي معرفتي» اساساً به عدم فهم فعالان اصلاح طلب از پديده دوم خرداد 1376 بازمي گشت و خيلي زودتر از تصور، اصلاح طلبان را از پا در آورد. از سوي ديگر، اين بحران به جنگ و جدال هاي داغ ميان آنان انجاميد. وقتي ميزگردي با حضور مجيد محمدي، فريبرز رئيس دانا و عمادالدين باقي درباره «دوم خرداد: انقلاب يا اصلاح» برگزار شد، تحليل هاي حاضران چنان متناقض و سرگشته بود كه حتي نزديك بود كار به زد و خورد ميان آنان بكشد. باقي در اين ميزگرد «دوم خرداد» را ابتدا يك «انقلاب آرام» ناميد، ولي چند دقيقه بعد گفت «آن چيزي كه در دوم خرداد رخ داد، بيش از اصلاح و كمتر از انقلاب بود!»75 يا رئيس دانا در آغاز از «پديده ناگزيري كه انقلاب نيست» حرف زد و دست آخر دوم خرداد را «يك جريان انقلابي آرام آرام» تعريف كرد.76 مجيد محمدي هم كه دوست داشت بديع و بامزه سخن بگويد، همان ابتدا قاطعانه گفت «دوم خرداد نه حركت بود، نه نهضت، نه انقلاب؛ هيچ يك از آن ها نبوده و نيست» اما در پاسخ به سوال دوم مجري ميزگرد در كمتر از 5 دقيقه از نظر قاطع خود پشيمان شد و دوم خرداد را يك «حركت» با ماهيتي «رفرميستي» دانست!77

ادامه نوشته

تنگه (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: اوباما طرح تحريم بانك مركزي ايران را امضاء كرد.
گفت: كه چي بشود؟
گفتم: براساس اين طرح هر شركت خارجي كه با بانك مركزي ايران معامله كند از مبادلات مالي و تجاري با آمريكا محروم مي شود.
گفت: يعني اوباما طرح تحريم شركت هاي آمريكايي و اروپايي را امضاء كرده است چون ايران مثل هميشه مي تواند نيازهاي خود را از طريق ساير كشورها تامين كند.
گفتم: اتفاقاً چند اقتصاددان آمريكايي نيز همين نظر را دارند و گفته اند، ايران ضرري نمي كند ولي مي تواند با بستن تنگه هرمز، اقتصاد بحران زده آمريكا و اروپا را فلج كند.
گفت: بعضي از سناتورها پيشنهاد كرده اند آمريكا در صورت بسته شدن تنگه هرمز براي باز كردن آن دخالت كند ولي سازمان «سيا» با اشاره به اقتدار ايران و شكست هاي پي درپي آمريكا در منطقه، اين پيشنهاد را احمقانه دانسته است.
گفتم: حيوونكي درست فهميده!... از پشه پرسيدند چرا زمستان ها پيدايت نمي شود؟ گفت؛ نه اين كه تابستان ها خيلي ما را تحويل مي گيرند؟!

هندسه تعامل اصولگرايان (يادداشت روز)

شمارش معكوس براي انتخاباتي كه قرار است 60روز ديگر سرنوشت مجلس نهم را رقم بزند آغاز شده است. اينكه مسئوليت اصولگرايان در صورت بندي انتخابات چيست، موكول به چشم اندازي است كه ناظران از بلنداي آن به صحنه مي نگرند. انتخابات پيش رو از چند منظر قابل نظاره و ارزيابي است. 1- موقعيت ايران در جهاني كه دستخوش انقلاب و جابه جايي ژئوپولتيك قدرت است. 2- فشارها و دشمني قدرت هاي استكباري ناشي از احساس «بي آيندگي» 3- فتنه سال88 كه استعداد خيانتگري برخي گروه ها و طيف هاي سياسي داخلي را آشكار كرد 4- آرايش سياسي طيف هاي حاضر در ماراتن انتخابات 5- نحوه تعامل طيف هاي گوناگون اصولگرا (از وحدت و ائتلاف تا تمايز و رقابت و چالش با يكديگر) 6- نقش انتخابات مجلس در ترسيم تعاملات سياسي بعد از آن 7- فرصت ها، موقعيت ها، نيازها و اقتضائات، چالش ها و تهديدهاي عمومي كشور.
از متن اين ارزيابي و جمع بندي مجموعه تحليل هاست كه مي توان به مسئوليت ها و تكاليف اصولگرايان نزديك شد و الگويي براي رقابت طيف هاي سياسي در آينده و موضوع وحدت يا كثرت، تحت عنوان هندسه تعاملات سياسي اصولگرايان استخراج كرد.

ادامه نوشته

به نام علم به كام جهل

براي بيداري آنهايي كه خود را به خواب نزده اند
به نام علم به كام جهل


سيدمحمد عماد اعرابي
مي گويند «علم بهتر از جهل است» مي پذيرم، اما مي گويم «عالمان زيادي داريم كه جاهل اند.» عالماني كه در جهل غرب زدگي آنچنان فرو رفته اند كه تا عمر دارند مرغ همسايه برايشان غاز است! اصولاً جهان سوم جايي است كه بايد تمام نگاه ها به سرزمين هاي رؤيايي(!) غرب باشد و ما انگار متهميم به جهان سومي بودن تا برخي از عالمان و دانشگاهيانمان به هر طرف كه سر مي چرخانند، دست آخر تمام آمال و آرزويشان به سمت غرب باشد. در چنين فضايي هر بورس تحصيلي خارج از كشور و هر همايش و كنفرانسي در آنسوي آب ها مي شود تخم دو زرده اي است كه بايد براي رسيدن به آن دست افشان و پاي كوبان رفت، حتي اگر آن همايش در نازل ترين سطح علمي و بي ربط ترين موضوع باشد. مجموعه كنفرانس هاي مالتا از آن دسته اند؛ كنفرانس هايي كه براي اولين بار ايده تشكيل آن به ذهن «زافرا لرمان» رسيد1. زني كه معروف است به بسيج كردن دانشمندان عليه حكومت ها؛2 وقتي دكترايش را در مؤسسه ويزمن اسرائيل گرفت و راهي ايالات متحده شد بيشترين فعاليت هايي كه به آن رغبت نشان مي داد سازماندهي اقدامات دانشمندان براي آزادي علمي و حقوق بشر(!) بود؛3 ديگر نيازي به خواندن روضه حقوق بشر نيست، حقوق بشري كه 22 روز خفقان گرفت تا موشك هاي اسرائيلي از غزه، قبرستاني بسازند براي آنها كه فقط خدا را داشتند و مشتي سنگ كه سلاحشان بود. لابد از نظر خانم زافرا لرمان، فلسطينيان بشر نيستند و لذا حقوق بشر هم شامل حالشان نمي شود. «زافرا لرمان» متولد حيفا و بزرگ شده سرزمين هاي اشغالي است،4 از كودكي دست اندازي به حقوق ديگران را ياد گرفته و خانواده متعصب اش به خوبي به او فهمانده اند كه بايد تمام هستي اش را وقف اسرائيل كند5. لرمان را ملامت نمي كنم به خاطر علاقه اش به اسرائيل كه او متعهد به اين رژيم كودك كش است اما افسوس مي خورم براي برخي اساتيد ايراني كه مانند لرمان عرق ملي نداشتند، در كنارش نشستند و عكس يادگاري گرفتند تا تاريخ قضاوت كند بين ما و آنها كه هر كاري را به بهانه آكادميك و علمي بودن توجيه كردند! اما كنفرانس هاي علمي(!) مالتا تاريخ جالبي دارد! «زافرا لرمان»، با مليت آمريكايي- اسرائيلي و كسي كه سابقه عضويت در ارتش اسرائيل را دارد،6 در سال 1999 با ديدن وضعيت خاورميانه ]و روند رو به نابودي رژيم صهيونيستي[ نگران مي شود7 و تصميم به فعاليت براي صلح ميان اسرائيل و ديگر كشورهاي منطقه مي گيرد البته اين تصميم چندان جديد نيست، سالهاست كه اسرائيل چنين قصدي دارد و لرمان به عنوان يك اسرائيلي به دنبال اهداف رژيم صهيونيستي مي رود. او معتقد است: «دانشمندان به جاي سياست مداران و ديپلمات ها مي توانند روند صلح و همكاري در خاورميانه را رهبري كنند.»8 در جلسه جامعه شيمي دانان آمريكا، ايده اي به ذهن او و همكارش پال والتر مي رسد: «چگونه ما به عنوان يك شيمي دان مي توانيم كاري براي رسيدن به صلح انجام دهيم؟ فكر كرديم خيلي خوب است اگر بتوانيم جمعي از عرب ها، اسرائيلي ها و ايراني هاي شيمي دان را كنار هم جمع كنيم تا درباره شيمي صحبت كنند.»9 البته والتر سابقه عضويت در چندين نهاد بين المللي را داشت و خوب مي دانست فقط كافي است افراد در كنار يكديگر بنشينند، آن وقت اتفاقات جالبي مي افتد كه حتي از شيمي هم مي توان برنامه اي براي صلح با اسرائيل (بخوانيد نجات اسرائيل) ساخت يا حداقل محفلي براي رد و بدل كردن اطلاعات حساس علمي!10 فعاليت ها در پوشش دانشگاه كلمبيا آغاز شد و قرار مي گذارند: «اين افراد را در جلسه اي كنار هم جمع كنيم ولي پس زمينه ذهني مان رسيدن به صلح جهاني بود.»11حالا يك مشكل جدي به نظر مي رسيد، والتر ماجرا را اين گونه توضيح مي دهد: «از آنجا كه دانشمندان خاورميانه پشتوانه مالي ندارند ما بايد آنها را حمايت مي كرديم. من ] پال والتر[، زافرا لرمان و ديگر اعضاي كميته سازمان دهي، هزينه آنها را با گرفتن بودجه از وزارت امور خارجه آمريكا و تعدادي ديگر از سازمان هاي اروپايي و آمريكايي تامين كرديم.»12 هزينه هاي مربوط به كنفرانس در دانشگاه كلمبيا نگهداري مي شد چون زافرا لرمان از اساتيد اين دانشگاه بود؛ هزينه هايي كه تنها بخشي از آن براي رزرو هتل در امان (پايتخت اردن و شهر ميزبان كنفرانس مالتا4)، دست كم بالغ بر 100000 دلار مي شد. 13 مالتا مجموعه كنفرانس هايي است كه حاضرين در آن از جمله اساتيد ايراني شركت كننده، آن را با برچسب علمي و آكادميك بودن توجيه مي كنند غافل از اينكه متوليان اين كنفرانس به ظاهر علمي، بسيار خوشحال اند كه: «در اولين كنفرانس كه 4 سال پيش برگزار شد، من ] والتر[ پشت ميز شام نشسته بودم در كنار ايراني ها، سعودي ها، فلسطيني ها و اسرائيلي ها. اين اتفاق شگفت انگيز بود! ما با هم صحبت مي كرديم؛ نه درباره شيمي بلكه درباره موضوعات شخصي و مشكلاتمان با دولت ها و خيلي با يكديگر راحت بوديم. واقعاً هيجان برانگيز بود! فكر مي كنم فوق العاده بود؛ اين اتفاق بايد تكرار شود.» 14 و البته تكرار هم شد حالا تعداد كنفرانس هاي مالتا به 5 رسيده است و خانم لرمان بايد خود را بسيار مديون وزارت امور خارجه ايالات متحده بداند كه اگر اختصاص بودجه اين وزارتخانه به سازمان كنفرانس هاي مالتا نبود ايشان در برگزاري اولين كنفرانس هم دست خالي مي ماند چه رسد به پنجمين شماره آن! كنفرانس هاي مالتا كه ظاهراً خانم «اعظم ايرجي زاد» عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي شريف، پاي ثابت آن محسوب مي شود؛ اين چنين شكل گرفت. اما ماجرا وقتي براي ما اسفبار مي شود كه بدانيم اين استاد محترم، مسئوليت يكي از مهمترين مراكز نانو فناوري جمهوري اسلامي ايران را بر عهده دارد15 بگذريم از اينكه خانم «افسانه صفوي» عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز، يكي ديگر از اساتيد ايراني حاضر در كنفرانس هاي مالتا است. ايشان از برگزيدگان ششمين دوره چهره هاي ماندگار در سال 1385 و صاحب- يا تصاحب كننده- تحقيقات مهم و حساسي در موضوعات علمي است16. بايد به مأمورين اسرائيلي- آمريكايي تبريك گفت كه درست به هدف زدند! اما متأسفانه اساتيدي اين چنين؛ آنقدر شيفته و شيداي همايش هاي بين المللي اند كه بدون كوچك ترين تحقيقي درباره ماهيت كنفرانس هاي خارجي و سابقه برگزاركنندگان آنها، اولين چيزي كه به ذهنشان مي رسد ايستادن در صف ويزاي كشورهاي بيگانه است.
حضرات عليه بدانند يا آگاهانه پاي به اين عرصه هاي به اصطلاح علمي(!) گذاشته اند كه در آن صورت بايد پاسخگوي خيانت به خون شهدايي چون «تهراني مقدم» باشند كه تمام همت علمي خود را به پاي دفاع از مردم وطنش و همه ملت هاي مسلمان و محرومان جهان در مقابل جنايات رژيم كودك كش اسرائيل گذاشت و يا ناآگاهانه با مأمورين اسرائيلي- آمريكايي نرد دوستي باختند كه در اين صورت، كمترين سزاي اساتيد خام انديش، عزل از مناصب شان است. درخواستي كه مطمئنيم مسئولين غيرتمند وزارت علوم كه بارها دغدغه هاي انقلابي شان را شاهد بوده ايم بي پاسخ نخواهند گذاشت.
اشاره: به احترام بچه هاي مسلمان و هوشيار دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتي شريف كه متعهدانه محافل علمي را رصد مي كنند تمام قامت مي ايستيم. اين متن با منابع ارائه شده توسط آنان نگاشته شد، جواناني كه بارها اعتراض خود را نسبت به مسئولين دانشكده فيزيك شريف اعلام داشته اند، دانشجويان نسل سومي كه گوي سبقت از اساتيد خود ربوده اند تا شايد اين بار اساتيد از دانشجويان ياد بگيرند بينش و بصيرت انقلابي را.
¤ منابع و اسناد اين نوشتار در آرشيو دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان موجود است.

ماجراي «عباس عبدي» و «احمد اشرف»

      افشاي سند ارتباط رهبران حزب مشاركت ايران با «بنياد اشرف پهلوي» در واشنگتن
                                     ماجراي «عباس عبدي» و «احمد اشرف»


نويسنده: پيام فضلي نژاد
E-Mail:shayanfar@kayhannews.ir

عباس عبدي در كنار حجاريان و علوي تبار سال ها با وزارت اطلاعات همكاري داشت، اما به تدريج با واسطه هاي ايراني CIA پيوند خورد. مثلاً از سال 1373 با احمد اشرف مكاتبه مي كرد. اشرف، جانشين احسان يارشاطر (عضو فرقه ضاله بهائيت) در دايره المعارف ايرانيكا است و در پوشش «پژوهشگر» در بنياد مطالعات ايران حضور دارد. او، عبدي را به عنوان يك «دانشمند گرامي» مي ستود66 و پل ارتباطي اش با نزديكان اشرف پهلوي مانند علي بنوعزيزي به شمار مي رفت.67 البته عبدي برخلاف شخصيت راديكالش در نيمه اول دهه 1370، پس از انتخابات دوم خرداد خط مشي اي پيچيده را برگزيد تا خود را يك «چهره معتدل سياسي» جا بزند. ابتدا از هواداران راهبرد «آرامش فعال» بود تا آنجا كه مي گفت «عمل سياسي بعد از دوم خرداد بايد از طريق گفت وگو و با قانون گرايي و حتي گاهي با كوتاه آمدن پيش برود.»68 حتي عبدي در اولين سالگرد دوم خرداد به نقد رفتارهاي سياسي اردوگاه اصلاحات پرداخت، عليه شعارهايي چون «مرگ بر انحصار» و «واي اگر خاتمي حكم جهادم دهد» نوشت و سخن از «منزوي ساختن افراطيون جناح هاي سياسي» گفت،69 اما حالا با شكست اصلاحات او فكر برپايي يك جنگ فرسايشي عليه نظام را در سر مي پروراند و مي خواست پروژه اي را كه حجاريان از عهده آن برنيامده بود، اين بار به پايان رساند.
به گمان عبدي، حجاريان در مقام مشاور معتمد سيدمحمد خاتمي به او پيشنهاد نامطلوبي داد كه هم «رئيس جمهور» باشد و هم «رهبر اپوزيسيون». پس بايد اين تناقض كه يادآور تراژدي مضحك ابوالحسن بني صدر بود، به گونه اي حل مي شد. در نتيجه عبدي به عنوان يك «پيش استراتژي» اصلاح طلبان را به خروج از حاكميت فراخواند، چون مي گفت با قرار گرفتن در «موضع نظام» نمي توان «نقش اپوزيسيون» را بازي كرد. براساس راهبرد او، اصلاح طلبان بايد سريعاً از مناصب دولتي استعفاء كنند تا ابتدا مشروعيت نظام سياسي ايران را با مخاطره جدي مواجه كنند و با اين كار، ظرفيت هاي استفاده از همه امكانات «مقاومت منفي» را فراهم سازند. اين چنين عباس عبدي به عنوان عضو ارشد دفتر سياسي حزب مشاركت ايران نفوذ رهبران گروهك ملي- مذهبي ها مانند عزت الله سحابي را در فرآيند تصميم سازي هاي «جبهه دوم خرداد» برملا ساخت و از ائتلاف نانوشته با آنان براي پيشبرد پروژه «مقاومت منفي» پرده برداشت. با اين حال، اصلاح طلبان حاضر به ترك قدرت نبودند و براي فرآيند استحاله مسيري متفاوت از نقشه عبدي در ذهن داشتند؛ چنانكه چند ماه پس از انتشار پيشنهاد مكمل سحابي (مقاومت منفي) و عبدي (خروج از حاكميت) يك تحليلگر مجله همشهري ماه نوشت:
تير خلاص به استراتژي «خروج از حاكميت» در 18 خرداد 1380 شليك شد، اما نه از سوي محافظه كاران بلكه از سوي اصلاح طلباني كه با تمام قوا در انتخابات حاضر شدند و به جاي آنكه از قدرت خارج شوند، بار ديگر قدرت را در اختيار گرفتند.70
همه اين ايده ها شكست خورد. حجاريان در سال 1380 به صراحت از عدم توفيق تاكتيك خود سخن گفت. وانگهي، اكثر اين پيشنهادات كپي برداري از راهبردهاي فروپاشي اروپاي شرقي در پايان دهه 1980.م بودند؛ گرچه حجاريان هيچ گاه نگفت كه تاكتيك «فشار از پايين، چانه زني از بالا» رونويسي آشكار از آراء تيموتي گارتن اش، نظريه پرداز MI6 است كه براي سلسله كودتاهاي مخملي اروپاي شرقي ساخته شد! تاكتيك هاي سحابي، علوي تبار و گنجي براي «نافرماني مدني» و «مقاومت منفي»، يك قرائت آمريكايي از روش مهاتما گاندي به شمار مي رفت. اين تاكتيك را نيز نخستين بار ماهنامه كيان در ارديبهشت 1379 با ترجمه مقاله اي از رونالد دوركين به چاپ رساند و به شرح كاربردهاي آن با تكيه بر پروژه فروپاشي يوگسلاوي پرداخت.71 تز «اصلاح قانون اساسي» از هاشم آغاجري و عمادالدين باقي72 كه سلسله نوشتارهاي محسن كديور در هفته نامه راه نو در پيرامون «نظريه انتصابي ولايت مطلقه فقيه» پشتوانه آن معرفي مي شد، به سبب آشفتگي ساختاري و تئوريك هيچ راهي به عرصه عمومي سياست ايران نيافت.73 همين طور پيشنهاد «رفراندوم» از محمدرضا خاتمي، نايب رئيس مجلس ششم سرنوشت بهتري از بقيه راهكارها نداشت.74

زير دريايي (گفت و شنود)

گفت: آمريكايي ها اعلام كرده اند كه انتخابات مجلس در ايران مي تواند زمينه اي براي به چالش كشيدن جمهوري اسلامي ايران باشد.
گفتم: غلط زيادي كرده اند!
گفت: مقامات آمريكايي مي گويند ؛ اصلاح طلبان بايد از طريق تحريم انتخابات، مشروعيت آن را زير سؤال ببرند!
گفتم: دستورالعمل آمريكايي ها قبلاً به مدعيان اصلاحات رسيده و آن را به كار بسته و انتخابات را تحريم كرده اند!
گفت: همين مقامات آمريكايي ابراز اميدواري كرده اند كه تحريم انتخابات از سوي اصلاح طلبان زمينه اي براي تضعيف جايگاه منطقه اي جمهوري اسلامي باشد.
گفتم: يارو مي خواست يك زيردريايي را غرق كند، با هزار زحمت خودش را به زيردريايي رساند و در زد و فرار كرد!

آينه تمام نما (يادداشت روز)

سال 2012 از امروز در حالي شروع شده است كه سال گذشته - 2011 - تحت تاثير بيداري اسلامي ملت هاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا سپري شد و حتي پهنه اين بيداري به قلب اروپا و آمريكا كشيده شد و اكنون جنبش تسخير وال استريت بيش از 3 ماه است كه گلوي نظام سرمايه داري را به سختي مي فشارد.
رفتار شناسي حركت عظيم ملت ها در بستر بيداري اسلامي عليه حكومت هاي ديكتاتوري و دست نشاندگان و سرسپردگان مهره هاي آمريكايي از يكسو و شورش جنبش 99 درصدي آمريكايي ها بر ضد مدل حكومتي كاپيتاليستي از سوي ديگر؛ حكايت از آن دارد كه سياست هاي آمريكايي با «نه» تاريخي مردم و افكار عمومي روبرو است.
از اواخر روزهاي پاياني سال 2010 - 17 دسامبر - كه انقلاب هاي منطقه شعله گرفت تمامي تلاش آمريكا و متحدانش، براي مصادره انقلاب ها و قيام ها و منحرف كردن جهت اسلامي و مردمي آن به كار گرفته شده است ولي علي رغم توطئه ها و سناريوهاي پي درپي، اين هدف شوم محقق نگشت و آن توطئه ها و كارشكني ها نگرفت بلكه بر اثر ايستادگي و مقاومت ملت ها، انقلاب ها قد كشيد و هر روز سردرگمي و استيصال آمريكايي ها براي مهار خيزش و خروش افكار عمومي منطقه بيش تر نمايان و عيان گشته است.
مشكل آمريكايي ها اما در سال جاري دو چندان خواهد شد چرا كه جنبش تسخير وال استريت كه 3 ماهه آخر سال گذشته قد علم كرد اكنون علاوه بر فراگيري در 82 كشور و بيش از 1200 شهر به مرحله تثبيت رسيده و نه تنها سركوب آن شدني نيست بلكه حتي با لطايف الحيل و حقه بازي سياستمداران ليبرال، براندازي و واژگوني آن ناشدني است.
نكته اي كه در اين ميان حائز اهميت است ارتباط معنادار قيام ها و انقلاب هاي ملت هاي مسلمان منطقه با جنبش و بيداري افكار عمومي در آمريكا و اروپاست كه در هر دو آنچه مشترك است اين واقعيت غيرقابل انكار است كه هر روز از هم تاثير مي گيرند و بر ميزان ايستادگي نسبت به خواسته هايشان مي افزايند و پافشاري بيشتري را به خرج مي دهند.
به عنوان نمونه در بحبوحه شكل گيري جنبش تسخير وال استريت، جوانان نيويوركي با اصرار ورزيدن بر تداوم حركت هاي اعتراضي شان تصريح مي كنند در منهتن همچون جوانان مصري در ميدان التحرير به تجمعات و راهپيمايي ها ادامه مي دهند.
بنابراين بدون كمترين ترديدي و براساس شواهد و قرائن موجود مي توان پيش بيني كرد آمريكا و نظام سلطه در سال 2012 اين ترفند را به عنوان يك هدف استراتژيك دنبال كرده و بصورت ويژه در دستور كار خود قرار مي دهند تا در وهله اول ملت هاي مسلمان منطقه را از پيگيري خواسته هايشان منصرف نمايند. از جمله تاكتيك ها كه براي اين منظور به كار مي گيرند، القاي اين توهم است كه تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا تحت مديريت آمريكا!! و حركت به سوي دموكراسي غربي است و با قدرت رسانه اي و تحركات ديپلماسي وانمود مي كنند تحولات منطقه يك پروژه آمريكايي است تا اراده افكار عمومي و ملت هاي منطقه را با اين ترديدافكني به حاشيه رانده و در نهايت عزم آنها را به سستي و سرخوردگي سوق دهند.
در ذيل تاكتيك ياد شده آنچه مايه تاسف است اين كه برخي ها خواسته يا ناخواسته اسير اين فضاي ساختگي و تصنعي مي شوند و براي آنكه توهم شان را نسبت به اين موضوع بپوشانند آدرس هاي غلط مي دهند و از جمله به برخي رفت و آمدهاي در منطقه به اصطلاح استناد مي كنند تا نشان دهند پشت پرده رخدادها و تغيير و تحولات منطقه، آمريكايي ها هستند!
گفتني است؛ اكنون سناتور جان ليبرمن عضو ارشد سناي آمريكا به اسرائيل سفر كرده و قرار است در ادامه به ليبي و تونس نيز سفر كند.
در آغاز تحولات منطقه اي و ماههاي بعد از آن نيز چند بار مقامات آمريكايي به منطقه سفر كرده بودند كه بعضي از آن ديدارها به فضاي رسانه درز داده شد. همچنانكه در ماه جاري ميلادي رسانه هاي غربي و صهيونيستي از سفر ژنرال «مارتين ديمبسي» رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا به اسرائيل خبر مي دهند ضمن آنكه از پس فردا- روز سه شنبه- «وندي شرمن» معاون وزير خارجه آمريكا مشخصا به عربستان و امارات سفر خواهد كرد.
اكنون در نگاهي كلان تر و با توجه به گذشت يك سال از تحولات منطقه بايد اين ادعا را كه هر از چندگاهي به پيش كشيده مي شود و اين تحولات را بازي بزرگ آمريكايي ها مي داند مورد ارزيابي و واكاوي قرار داد كه در همين زمينه نكاتي قابل طرح است:

ادامه نوشته

تاكسي (گفت و شنود)

گفت: گروه هاي اپوزيسيون از مدعيان اصلاحات در داخل كشور به شدت عصباني هستند.
گفتم: چرا؟! اينها كه مدتهاست زلف خود را با جبهه اصلاحات گره زده اند و در جريان فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 قربون صدقه هم مي رفتند؟!
گفت: حالا به مدعيان اصلاحات مي گويند، شركت شما در انتخابات يعني اين كه شعار تقلب دروغ بوده و اين باعث شرمساري همه ما نزد ملت ايران است.
گفتم: ولي جبهه اصلاحات اعلام كرده كه در انتخابات شركت نمي كند و اعضاي اين جبهه بدون تابلوي اصلاحات ثبت نام كرده اند!!
گفت: مگر جبهه اصلاحات چيزي غير از مجموعه اعضاي آن است كه مي گويند اعضا شركت مي كنند ولي جبهه شركت نمي كند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو براي يك تاكسي دست بلند كرد و گفت؛ دو نفر تجريش! راننده با تعجب گفت؛ ولي تو كه يك نفر بيشتر نيستي؟ و يارو گفت؛ مرد حسابي! مگه خودت نمياي؟!

3 گام تا 9 دي ( ياداشت روز)

فتنه 88 در ايران مدت هاست پايان يافته اما فرايند درس آموزي از آن همچنان ادامه خواهد داشت. نهم دي ماه روزي است براي مرور مجدد همه آنچه گمان مي كنيم به خوبي آموخته ايم اما در واقع در هيچ لحظه اي از به فراموشي سپردن آن در امان نيستيم.
از يك نگاه كاملا كلان، فتنه 88 در وهله اول، محصول غفلت از وجود دشمن خارجي كارآزموده، كينه توز، فرصت طلب و به شدت برنامه ريز بود. در فاصله 88-1384 افرادي كه پيشاپيش خود را به دشمن بيروني فروخته بودند و كساني از دوستان انقلاب در اثر عواملي كه اينجا جاي بحث از آن نيست، به تدريج در منازعه با دوستان و خودي ها - ولو اينكه همگان مي دانند درجه خلوص افراد يكسان نيست- حرفه اي تر شدند و پاي كار تر بودند، تا در هماوردي با دشمنان. كار به جايي رسيد كه برخي اساسا فراموش كردند دشمني در كار است، اين دشمن نمايندگاني در داخل كشور دارد و سال هاست در انتظار نشسته تا فرصتي بيابد و كينه ديرين خود را بيرون بريزد. در همان ايام گاه مي شنيديم كه گفته مي شد- «اينها مرده اند»- و منظور از اينها هم همه دشمنان انقلاب بود كه در فاصله سال هاي 76-84 طعم خيانت آنها را مكرر چشيده بوديم- ولي اين جمله در واقع نه يك باور عميق بلكه توجيهي بود براي هر چه بيشتر فرو رفتن در گرداب منازعات داخلي اصولگرايان و زنده نگهداشتن اختلاف هاي سابق و تبديل رقابت ها به كينه توزي.

ادامه نوشته

اصلاحات مرد، زنده باد كودتا

                             تئوري هاي حجاريان، علوي تبار و عبدي براي كودتاي نرم
                                                 اصلاحات مرد، زنده باد كودتا
ارتش سري روشنفكران -7 / درآمد

نويسنده: پيام فضلي نژاد
E-Mail:shayanfarkayhannews.ir

سرنوشت اصلاحات رو به يك تراژدي غم بار مي رفت و آن هنگام حجاريان (مشاور سياسي رئيس جمهور خاتمي) گفت ديگر تجربه اي مانند «دولت اصلاحات» نمي تواند آرمان هاي سياسي ما را تحقق بخشد، اما او يك شخصيت سرشناس امنيتي با پيچيدگي هايي منحصر به فرد بود كه سابقه اي طولاني در راه اندازي كارزارهاي رواني داشت و به سادگي «ژست بازنده ها» را نمي گرفت؛ حتي اگر بازي را باخته بود. از اين رو، پس از ملاقات با خاتمي و يك هفته پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري 18 خرداد 1380، حجاريان پروژه اي تبليغاتي- انتخاباتي را كليد زد كه براي حيثيت علمي اش گران تمام شد. او مقاله اي جنجالي به نام «از هجدهم برومر تا هجدهم خرداد» را در روزنامه نوروز (ارگان مطبوعاتي حزب مشاركت ايران) چاپ كرد59 و دقيقاً برخلاف ارزيابي محرمانه اي كه چندي قبل تر از «مرگ اصلاحات» در اختيار رئيس جمهور گذاشت، با شبيه سازي تاريخ انقلاب هاي فرانسه و ايران مدعي شد كه مخالفان اصلاحات با طرح ريزي يك «كودتا با كمك ارتش رجالگان» قصد «نابودي جامعه مدني ايران» را دارند:

ادامه نوشته

كاش اميرالمؤمنين(ع) هم 9 دي داشت (يادداشت روز)

«مردم سالاري» در ساحت نظريه به حاكميت قانونمند، هدفمند و فراگير مردم بر سرنوشت خويش اطلاق مي شود اما مردم سالاري در ساحت عمل به سيستمي اطلاق مي شود كه در آن گروهي از مردم، جمعي را از ميان خود برمي گزينند و اداره امور را به دست آنان مي سپارند با اين وصف فاصله مردم سالاري از نظريه تا عمل را «نخبگان» پر مي كنند و از اين رو هيچ استبعادي ندارد كه بگوئيم مردم سالاري يعني حكومت نخبگان بر مردم. از حيث دخالت در حكومت و حكمراني هم در ساحت نظريه، مردم سالاري يعني توزيع اختيار در ميان جامعه و جلوگيري از تمركز آن در يك يا چند نقطه. ولي در ساحت عمل، حكومت بر مبناي مردم سالاري يعني «تمركز» اختيار در يك يا چند نقطه. در اينجا فاصله حكمراني مردمي از نظريه تا عمل توسط «حكمرانان» پر مي شود و از اين رو بسياري از فلاسفه و دانشمندان علوم سياسي معتقدند دمكراسي در عمل همان «اريستوكراسي»- يعني حكومت اشراف بر مردم- است.

ادامه نوشته

«اصلاح ديني» براي كودتاي ايدئولوژيك

        از خيال پردازي هاي «رابين رايت» تا افشاگري «حامد الگار» عليه« روشنفكران ديني »
                                         «اصلاح ديني» براي كودتاي ايدئولوژيك
ارتش سري روشنفكران -6 / درآمد



نويسنده: پيام فضلي نژاد
مثلث سرويس هاي جاسوسي CIA، MI6 و موساد به شدت در وزن كشي جريان هاي سياسي ايران دچار خطاهاي استراتژيك و اشتباهات محاسباتي بودند. بازتاب اين خطاها صبح روز چهارشنبه 12 بهمن 1374 روي تيتر عجيب صفحه اول روزنامه گاردين به چشم مي خورد: «لوتر ايراني پايه هاي اسلام را به لرزه درآورده است.» اين روزنامه انگليسي گزارش رابين رايت را چاپ كرد كه مدعي بود برآوردهاي سياسي نشان مي دهد «آينده خاورميانه در دستان دكتر سروش و پيروان اوست.» بدتر از اين، رايت مي نويسد «آن مرد معقول و متين (سروش) پايه هاي دين اسلام را كه يك ميليارد نفر پيرو دارد، به لزره درآورده است!» (همين تخمين هاي غلط، يك سال بعد به مقدمه يك «تصميم پرهزينه» و «ارزيابي فاجعه بار» از روند سياسي ايران در شوراي روابط خارجي آمريكا تبديل شد.) روزنامه گاردين گزارش خود را خيلي آماتور به پايان برد و حتي دست به پيش بيني شگفت انگيزي هم زد، چون از«تغيير حيرت آور» معادله قدرت در خاورميانه به نفع «رهبران سكولار» خبر داد:

ادامه نوشته

مسائل خانوادگي ! (گفت و شنود)

گفت: جرج سوروس، سرمايه دار صهيونيست از جنبش وال استريت به عنوان يك حركت انحرافي كه قصد نابودي آمريكا را دارد ياد كرده است!
گفتم: ولي جنبش وال استريت معتقد است كه نظام سرمايه داري از جان و زندگي 99 درصد مردم آمريكا براي پر كردن جيب كلان سرمايه داران كه فقط يك درصد هستند استفاده كرده و آمريكا را به شرايط شكننده امروز كشانده اند.
گفت: جرج سوروس گفته است؛ بر فرض كه سرمايه داران فقط يك درصد مردم آمريكا باشند ولي به هر حال جدا از مردم آمريكا نيستند و نبايد بيرون از خانواده چندصد ميليوني آمريكا تلقي شوند.
گفتم: كشيش در يك كليسا براي بچه ها داستان حضرت آدم(ع) را تعريف كرده و مي گفت كه همه ما از نسل حضرت آدم(ع) هستيم. يكي از بچه ها كه پدرش طرفدار نظريه داروين بود گفت؛ اما، پدر مقدس، پدرم مي گويد كه ما از نسل ميمون هستيم و كشيش گفت؛ ببين پسرم! ما در اينجا به مسائل خانوادگي شما كاري نداريم!

پشت پرده طرح و گسترش تئوري جامعه مدني و كثرت گرايي

ارتش سري روشنفكران -5 / درآمد

پشت پرده طرح و گسترش تئوري جامعه مدني و كثرت گرايي
سروش، پيمان، سحابي: حلقه هاي اتصال به اپوزيسيون برانداز


نويسنده: پيام فضلي نژاد
E-Mail:shayanfarkayhannews.ir

روزنامه كيهان از مدت ها قبل «زنگ خطر» را به صدا درآورده بود و هفته نامه كيهان هوايي نيز روز 21 تيرماه و يك هفته پس از سفر محرمانه سروش به آلمان، گزارشي مفصل از اهداف و انگيزه هاي آن چاپ كرد.44 طبيعتاً افشاي يك جلسه محرمانه كه با ترتيبات امنيتي منحصر به فرد برنامه ريزي و برگزار شده است، سيستم اطلاعاتي كشور را حساس مي كرد و سروش را در موقعيت يك «سوژه امنيتي» قرار مي داد. از اين رو چند اقدام سلسله وار براي سرپوش گذاشتن روي ماجراي «رسوايي امنيتي سروش» انجام شد.

ادامه نوشته

پيتزا (گفت و شنود)

گفت: تعدادي از مدعيان اصلاحات كه به آمريكا و اروپا پناهنده شده اند نامه اعتراض آميز شديداللحني خطاب به جبهه اصلاحات نوشته و منتشر كرده اند.
گفتم: چي نوشته اند؟!
گفت: نوشته اند اگر شعار تقلب در انتخابات دروغ بود چرا با اين ادعا ما را آواره كرده و به خاك سياه نشانده ايد و اگر تقلب واقعيت داشت چرا مي خواهيد در انتخابات شركت كنيد؟!
گفتم: جبهه اصلاحات كه انتخابات را تحريم كرده و فقط گفته است كه افراد عضو اين جبهه مي توانند به صورت منفرد در انتخابات شركت كنند!
گفت: معترضان در نامه خود نوشته اند؛ مگر جبهه اصلاحات چيزي غير از مجموعه اعضاي آن است؟! چرا باز هم قصد فريب و نيرنگ داريد؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! رئيس دادگاه از بازپرس مربوطه درباره پرونده يك كلاهبردار حرفه اي كه هر روز با يك ترفند جديد كلاهبرداري مي كرد، سؤال كرد و بازپرس در پاسخ نوشت، اين متهم مثل «پيتزا» مي ماند. جعبه اش مربع است، وقتي در جعبه را باز مي كني، پيتزاي دايره اي درون آن است و موقع خوردن مثلثي شكل است!

انتخابات 90 زير چلچراغ 9 دي (يادداشت روز)

حرف آخر را همين اول بايد گفت. درباره كدام موضوع؟ درباره هر طايفه و رجل سياسي كه در فتنه 2 سال پيش غوطه خورد و دانسته، سواري داد، به خيال امارت و گندم ري! حرف آخر براي انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي را مردم ايران در قيام انقلابي نهم دي 88 زده اند؛ روزي كه «فرقان» و «ميزان» شناسايي مرد و نامرد، خادم و خائن، و دوست و دشمن براي هميشه خواهد بود. آن روز دست خدا از آستين ملت بيرون آمد و آيت الهي در آينه مردم ما جلوه كرد تا هر نارفيقي نتواند به نام ملت ايران سخن بگويد و در كام دشمن بريزد. به عنوان جمله معترضه و در پرانتز بايد نوشت كه در چنين بستر بحثي، پرسش از آمدن يا نيامدن مثلا اصلاح طلبان در انتخابات، به غايت مبتذل خواهد بود.

ادامه نوشته

كيهان و رسوايي امنيتي سروش

                                           ارتش سري روشنفكران -4 / درآمد
                                             كيهان و رسوايي امنيتي سروش


نويسنده: پيام فضلي نژاد
E-Mail:shayanfar@kayhannews.ir
تحولات جديد همراه با دوراني گشت كه به روايت نويسنده كتاب انقلاب و روشنفكران «غرب در جست وجوي واسطه» از داخل ايران بود.30 هوشنگ اميراحمدي، رئيس شوراي ايرانيان- آمريكائيان نيز در ماهنامه ايران فردا (به مديريت عزت الله سحابي، از رهبران نيروهاي ملي- مذهبي) ضمن شرح پروژه «جامعه مدني» از عبدالكريم سروش به عنوان «سخنگوي اصلي» جرياني نام برد كه «به طور منطقي با هرگونه تفسير مطلق از دين مخالف است.»31 به نوشته اميراحمدي، سروش در مسند روشنفكري مدرن بر اين باور است «خردگرايي بايد جلوي ايدئولوژي را بگيرد و حكومت ديني تنها و تنها در جامعه مدني ميسر است.»32 سال 1373 مجيد تهرانيان، از رابطان برجسته CIA كه دهه 1350 به همراه منوچهر گنجي، سيدحسين نصر، شجاع الدين شفا، شائول بخاش، داريوش مهرجويي و... در كميته ملي ايران (به رياست همسر ريچارد نيكسون) حضور داشت،33 با تأييد رويكرد اميراحمدي به «نتايج سياسي پروژه سروش در ايران» پرداخت. تهرانيان صريحاً گفت: من فكر مي كنم اگر طرز تفكر سروش گسترش بيابد، رفته رفته مساله ولايت فقيه مورد تجديدنظرهاي جديدتري قرار خواهد گرفت و نتايج سياسي مهمي در پي خواهد داشت.34
سال 1374 انتشار مقاله «در جستجوي ميانجي» در ماهنامه پر (چاپ آمريكا) به قلم رامين احمدي رازگشايي كليدي اي به شمار مي رفت.35 ديگر ترديدي باقي نماند كه پروژه «روشنفكري ديني» صرفاً يك تكاپوي سياسي است، نه يك كوشش آكادميك. احمدي با شرح «نقش كليدي حلقه هاي ميانجي» در ميان روشنفكران يهودي و تاثير آنان بر پروژه صلح خاورميانه، به تاثيرگذاري سياستمداران ميانجي براي تغيير ساختارهاي كلان در جمهوري اسلامي مي پردازد:

ادامه نوشته

تجديدي (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات گفته است «نظام از اصلاح طلبان عبور كرده و آنها را به انتخابات راه نمي دهد.»
گفتم: نظام از مدعيان اصلاحات عبور كرده يا آنها با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها ائتلاف كردند و آشكارا به خدمت دشمنان بيروني درآمدند و مسجد آتش زدند و به ساحت امام حسين عليه السلام اهانت كردند و به نفع آمريكا و اسرائيل شعار دادند و به دروغ ادعاي تقلب كردند و... نهايتاً از نظام عبور كرده و به دامان مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس پريدند؟!
گفت: اصلاً مگر همين ها نبودند كه روي شعار جمهوري اسلامي خط كشيدند و پوستر امام(ره) را پاره كردند؟ پس چه انتظاري دارند كه هنوز در حلقه نظام اسلامي تعريف شوند؟
گفتم: دانش آموزي به باباش گفت؛ بابا جون يادته پارسال از 5 تا درس تجديد شده بودم؟ باباش گفت؛ آره، امسال چي؟ گفت؛ امسال فقط از يك درس تجديد شدم. باباش با خوشحالي گفت؛ آفرين! آفرين! حالا از چه درسي تجديد شدي؟ دانش آموز گفت؛ معدل.

بايسته هاي جنگ نرم حقوقي (يادداشت روز)

داني ياتوم از مقامات سابق موساد است كه اواخر دهه 90 رياست سرويس جاسوسي رژيم صهيونيستي را برعهده داشته است.
او بخاطر عمليات ناموفق ترور خالد مشعل از رهبران حماس در اردن منصب خود را از دست داد.
وي سالها بعد به تشريح ديدارش با جرج كنت رئيس وقت سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (CIA) در سال 1998 مي پردازد و تصريح مي كند؛ «موضوع مورد بحث ما در آن ديدار خطر ايران و تروريسم اسلامي بود»! و بلافاصله مدعي مي شود كه؛ آمريكايي ها از 11سپتامبر ]2001[ متوجه شدند كه بايد خطر تروريستي ايران را جدي بگيرند!
گفتني است؛ ياتوم علاوه بر اينكه بصورت حرفه اي و سازماندهي شده به اقدامات تروريستي اشتغال داشته است داراي آثار و تاليفاتي درباره شگردهاي ترور است!
در حالي كه رژيم صهيونيستي به گواهي كارنامه سراسر جنايت، تجاوز و ترور در 6 دهه گذشته مظهر تام و تمام تروريسم بين المللي است، داني ياتوم 2 سال پيش طي سخناني در شوراي روابط خارجي آلمان مدعي شد؛ خطر ايران از تروريسم بين المللي بيشتر است!!!
اين خط فحشاي حقوق بشري و دميدن بر شيپور فريب و دروغ در دهه گذشته به طور پيوسته از سوي آمريكايي ها بر ضد جمهوري اسلامي دنبال شده است.
موضوع اين يادداشت اختصاص دارد به ضرورت ويژه اقدامات پدافندي و آفندي از سوي ايران در برابر اين سناريو پلشت صهيونيستي- آمريكايي كه در قالب يك «جنگ نرم حقوقي» در حال صورت بندي و عينيت است.

ادامه نوشته

رابطين خوب آمريكا

                                             ارتش سري روشنفكران - 3 / درآمد
                                                              رابطين خوب آمريكا

نويسنده: پيام فضلي نژاد

نگاه نو و كيان در جست وجوي هدف واحدي بودند و هر يك، از نقطه عزيمتي به سوي آن حركت كردند. نيروي نگاه نو متكي به حلقه اي بود كه علي ميرزايي (مديرمسئول) و خشايار ديهيمي (دبير شوراي نويسندگان) در 6 شماره نخست آن را ساماندهي كردند. چهره هايي چون عزت الله فولادوند، مصطفي رحيمي، بهاءالدين خرمشاهي، فخرالدين عظيمي، فريبرز رييس دانا، عبدالحسين آذرنگ، هرمز همايون پور، عبدالله توكل، رضا رضايي، مراد فرهادپور، نادر انتخابي، كريم امامي، گلي امامي، فاطمه ولياني و... بدنه شوراي نويسندگان را تشكيل مي دادند. به تدريج روشنفكران سكولار مقيم اروپا و آمريكا نيز به جمع آنان پيوستند؛24 كساني مانند ژانت آفاري (فمينيست بهايي و عضو ارشد بنياد اشرف پهلوي)، بزرگ نادرزاد (معاون وزير فرهنگ رژيم پهلوي)، حورا ياوري (پژوهشگر مقيم نيويورك)، رامين جهانبگلو (نويسنده مقيم فرانسه)، محمدرضا نيكفر (فلسفه دان لائيك مقيم آلمان)، مهرداد درويش پور (جامعه شناس لائيك مقيم اروپا). 25 بدنه حلقه كيان را نيز 2 سطح از فعالان سياسي در بر مي گرفتند؛ يكي بدنه تئوريك نشريه شامل چهره هايي مانند عبدالكريم سروش، محمد مجتهد شبستري، رضا تهراني، ابراهيم خليفه سلطاني، محمدجواد غلامرضا كاشي، ناصر هاديان، آرش نراقي، سيدمرتضي مرديها، محمدتقي فاضل ميبدي؛ و ديگري چهره هاي سابق و لاحق وزارت اطلاعات يا مديران ارشد دولتي مانند عطاالله مهاجراني، سعيد حجاريان، محسن آرمين، عباس عبدي، حسين قاضيان، محسن امين زاده، مصطفي تاج زاده، محسن كديور، اكبر گنجي، عمادالدين باقي و عليرضا علوي تبار بودند.

ادامه نوشته

كيان و نگاه نو : ارباب حلقه ها؟

                                          ارتش سري روشنفكران - 2 / درآمد
                                             كيان و نگاه نو : ارباب حلقه ها؟


نويسنده: پيام فضلي نژاد
پروژه روشنفكران ديني در ايران كه دولت آمريكا را به وجد مي آورد، با انتشار سلسله مقالات «قبض و بسط تئوريك شريعت» در ماهنامه كيهان فرهنگي صورتبندي شد. انتشار اين سلسله مقالات از ارديبهشت 1367 آغاز گشت؛ از قضا همزمان با «فروپاشي اروپاي شرقي»(1989.م).5 عبدالكريم سروش ادعا داشت كه مي خواهد تا فهم نويني را از اسلام عرضه كند و اين امر را در گرو «اصلاح دين» و تعقيب پروژه «پروتستانتيسم اسلامي» مي دانست. او در «قبض و بسط» معتقد بود در جهان امروز، همه علوم وابسته به يكديگرند و ما با يك «جغرافياي معرفت» روبه رو هستيم. هر تكاني در اين جغرافيا، همه علوم را تكان خواهد داد و علوم ديني مانند فقه از اين تحولات مصون نيستند.6 به روايت سروش، «جغرافياي معرفت» در جهان معاصر حاوي «معرفت شناسي نويني» است كه غرب با تكيه بر «عقلانيت مدرن» آن را عرضه كرده است و دين را بايد برپايه آموزه هاي معرفت شناختي «عصر مدرنيته» فهميد؛7 معرفت شناسي اي كه برآمده از آراء فيلسوف يهودي سرشناس س ركارل پوپر است و «فهم علمي غرب» را معيار اثبات و ابطال «مسائل» مي داند. يعني، آنچه كه با عقلانيت مدرن غرب سازگار است، «علمي» است و آنچه كه با فلسفه مدرنيته نمي خواند، «غيرعلمي» است.8

ادامه نوشته

تلفن روي پيغامگير

ديشب بي خوابي به سرم زده بود اساسي. چي كار كنم، چي كار نكنم، گفتم يك تماسي با «اوباما» برقرار كنم، اما از شانس چيز ما، گوشي اين نفله، روي پيغامگير بود؛
- به صندوق پيام هاي صوتي من بدبخت بيچاره قرو مساخ خوش آمديد. از اينكه فعلا دستم بند است، متاسفم؛ عجالتا براي ركب خوردن از جمهوري اسلامي، متاثر از بيداري اسلامي، عدد يك، براي فرو كردن گاز فلفل در چشم معترضين نظام سلطه، عدد دو، براي شنيدن آهنگ پيشواز «من هواپيمامو مي خوام»، عدد سه، براي عزاداري به مناسبت سالگرد 9 دي، عدد چهار و براي گند زدن به ابرقدرتي آمريكا با ذكر «صد رحمت به بوش»، عدد پنج را فشار دهيد.
وقتي ديدم همچين است، گفتم؛ گور باباي اوباما! بعد در دلم گفتم؛ چيز در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم! القصه! به ذهنم رسيد يك حال و احوالي از «ممد تمدن» بگيرم؛
- با عرض پوزش در حال حاضر براي جواب دادن به زنگ شما، پيش شرط هايي دارم! براي دست دادن به نااهلان و نامحرمان در ايتاليا، عدد وان، براي تكذيب پول گرفتن از ملك عبدالله، همان عدد وان، براي ترديد داشتن درباره همه چيز، عدد توو، براي علاقه به شركت در انتخابات، اما در عين حال تحريم انتخابات، عدد تيري يا ايلون يا هم اينكه تونل، براي رابطه زيرزيركي با جريان انحرافي، عدد فر، براي ادا و اطوار درآوردن براي نظام، عدد فايو، و براي شنيدن صداي دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان، عدد سيكس را فشار دهيد. در غير اين صورت، با فشار دادن كليد مربع، منتظر تصميم من براي رفع ترديد در زمينه برداشتن گوشي باشيد.
ما را مي گويي! شاكي از اين اوضاع، گفتيم زنگ بزنيم به بعضي ها، ببينيم آخه اين چه وضعشه؟!
- به سيستم پيغامگير ما (دامت بركاته!) خوش آمديد. براي عبور از بحران، عدد يك، مطلع شدن از كمك هاي امام به من در جريان فتح خرمشهر، عدد دو، براي شنيدن همان مواضعي كه قبلا در نمازجمعه گرفته بودم، عدد سه، براي بلوتوث خواب ديشبم، عدد چهار، پي بردن به بي بصيرتي خودتان، عدد پنج، وقف دانشگاه آزاد، عدد شش، اينكه من قبلا گفته بودم اين چيزها رو، عدد هفت، پيدا كردن چيزي در اين دنيا به نام خانواده ما، عدد هشت، به نام شما زدن آن، توسط خودم، عدد نه، نگراني از خطر تفرقه نيروهاي انقلاب، عدد ده، تكرار همان مواضعي كه قبلا در نمازجمعه گرفتم، عدد يازده، آپ كردن دوباره نامه سرگشاده در سايت، عدد دوازده، خوردن ساندويچ، همراه با «ف.ه» در خيابان انقلاب، عدد سيزده و....
از اونجا رونده، از اينجا مونده، گفتيم يك تماسي با همين مديرمسئول كيهان بگيريم، ببينيم ايشون در جريان هست يا نه؟!
- به سيستم پيامگير صوتي من خوش آمديد. براي باخبر شدن از جزئيات اوضاع دنيا در 150 سال آينده، عدد پنج، براي پيش بيني نتايج هر انتخاباتي، كلا(!) عدد چهار، براي دادن اطلاعات به خبرنگاران كيهان، عدد سه، براي شنيدن جوك آخر «گفت وشنود» روزنامه فردا، عدد دو، براي ديدن نيمه پنهان دشمنان، عدد يك، براي توبه و بازگشت به دامن نظام، عدد صفر، براي تأسف خوردن به خاطر عدم درج ثواب بازجويي در نظام مقدس جمهوري اسلامي، عدد منفي يك، براي...
¤¤¤
همون نصف شبي از خانه زدم بيرون و با اولين توله شيري كه سر راه ديدم، نشستم درد دل. به اين شير نوجوان گفتم: چي شده كه راه به راه، ما داريم شير مي بينيم؟! نه به اونكه داشت چيزتون منقرض مي شد، نه به اينكه حالا دارين گله به گله جلوي چشم مون مانور مي دين؟! اين بچه شير به من گفت: اگه آمريكا به مخيله اش هم حمله به ايران خطور كند، ما گربه ها هم براي دشمن، شير مي شويم!! من به او گفتم: «آن يكي شيري است اندر باديه، اين يكي شيري است اندر باديه؛ آن يكي شيري است كه آدم مي خورد، اين يكي شيري است كه آدم، مي خورد»، حالا تو كدومشي؟! كه اين شير، از اين سوال من ناراحت شد و رفت! من هم برگشتم خانه و دوباره شماره اوباما رو گرفتم:
اوباما: بفرمايين!
من: سلام. من RQ170 هستم!
اوباما: تو الان كجايي بي معرفت؟!
من: پيش شهاب 3 هستم. جاي شما خالي!
اوباما: تو چرا قبل از اينكه به دام ايراني ها بيفتي، خودكشي نكردي؟!
من: آخه در اسلام و جمهوري اسلامي، خودكشي حرامه! فعلا ديگه حال ندارم؛ به «زنبيل»، سلام برسون، بگو؛ پشت چيزش رو ديد، منو هم مي بينه!! راستي! شهاب 3 باهات يه كار واجب داره...
¤¤¤
نالوطي، قطع كرد!
حسين قدياني

لنگ حموم ! (گفت و شنود)

گفت: گروه هاي اپوزيسيون بدجوري آقاي مزروعي را دست انداخته و مسخره مي كنند.
گفتم: ديگ به ديگ ميگه روت سياه! حالا چطور مگه؟!
گفت: مي گويند اين آقاي مزروعي در بروكسل كنگر خورده و لنگر انداخته و به جاي «حزب مشاركت» و «سازمان مجاهدين انقلاب» و «جمعي از جوانان اصلاح طلب» و «نماينده ادواري مجلس» و... پشت سر هم بيانيه صادر مي كند!
گفتم: وقتي كه اين گروه ها در داخل حضور و فعاليت داشتند هيچ كاري از دستشان ساخته نبود چه رسد به آن كه يك نفر از بروكسل به جاي همه آنها بيانيه صادر كند!
گفت: گروه هاي اپوزيسيون مزروعي را مسخره كرده مي گويند؛ مگر تو به تنهايي چند نفر هستي كه به جاي چند گروه بيانيه مي دهي؟!
گفتم: اون قديم نديم ها يك دوره گرد قالتاق رفته بود حموم، بعد از آن كه از حموم بيرون اومد، داد و بيداد راه انداخت كه؛ ايهاالناس چه نشسته ايد كه بدبخت شدم، لنگ حموم و سفره نونم و لحاف روم و پرده اتاقم و فرش زيرم و پيرهن تنم و... همه را دزديدند! اوستاي حمومي گفت؛ مردك خجالت بكش، فقط لنگ حمومت گم شده؟ و يارو گفت؛ خب! همون لنگ حموم، همه اين كارها رو برام مي كرد!

چه خواهند خريد ؟! (يادداشت روز)

1-جان كين-JOHN KEANE- نظريه پرداز معروف كودتاهاي مخملي در اروپاي شرقي- دهه 1980- است. او يك استراتژيست استراليايي تبار و مقيم انگليس است كه رياست «مركز مطالعات دموكراسي لندن» در دانشگاه وست مينستر انگلستان را برعهده دارد. او يكي از مشاوران ارشد سرويس اطلاعات خارجي انگليس - MI6- است و از اواخر دهه 90 ميلادي با همكاري برخي از اعضاي مركزيت گروه هايي كه بعدها جبهه اصلاحات را تشكيل دادند، پروژه اي با عنوان «جامعه مدني ايران» را در مركز مطالعات دموكراسي لندن، كليد زد. جان كين در اجراي اين پروژه با همكاران آمريكايي خود نظير جرج سوروس، سرمايه دار صهيونيست مقيم آمريكا، جرج شولتز، وزير امور خارجه اسبق آمريكا، فرانتس فوكوياما، استراتژيست بلندآوازه پنتاگون، مايكل لدين، يكي از مشاوران امنيتي دولت ريگان و... همكاري نزديك داشته است.
اولين پروژه عملياتي اين گروه آمريكايي-انگليسي، در 18 تير 1378 -9 ژوئيه 1999- به اجرا درآمد كه در آن تقريبا تمامي اصحاب و گروه هاي حاضر در فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 البته، در مقياسي كوچكتر و محدودتر، حضور فعال داشتند. اين پروژه - بخوانيد فتنه- كه آشوب هاي خياباني از محورهاي اصلي آن بود، بعد از حضور پرشور و انقلابي مردم به سختي شكست خورد.
گروه آمريكايي-انگليسي ياد شده 3 ماه بعد، يعني مهرماه 1378 جان كين را براي بررسي علل و عوامل منجر به شكست فتنه 18 تير 78 به ايران فرستاد. او در جريان اين سفر كه در پوشش استاد دانشگاه وست مينستر صورت گرفته بود با چند تن از اعضاي مركزيت حزب مشاركت، نهضت آزادي و برخي ديگر از گروه هاي همسو، نشست هاي طولاني داشت و درباره جايگاه مدعيان اصلاحات و ميزان پايگاه مردمي آنها به تحقيق و بررسي پرداخت.
در اوايل خرداد 1383 ريچارد رورتي، بلندآوازه ترين فيلسوف و استراتژيست آمريكايي و از رهبران بخش عمليات سري سازمان سيا در جنگ هاي علمي و عقيدتي و باز هم در پوشش مطالعات آكادميك به ايران آمد و با اعضاي مركزيت جبهه اصلاحات درباره تهيه يك مدل عملياتي جنگ نرم و فرمول متناسب با شرايط جمهوري اسلامي ايران به بحث و تبادل نظر پرداخت. رورتي - كه اكنون مرده است- بر تربيت يك «نيروي اجتماعي سازمان يافته» تاكيد داشت كه مي توانند «در يك لحظه تاريخي» و الزاما يك دوره انتخاباتي -رياست جمهوري يا مجلس- وارد عمل شوند. 4 ماه بعد، جان كين در ادامه برنامه آموزشي ريچارد رورتي و با ماموريت تشكيل يك «هسته مادر» با همان پوشش آكادميك قبلي به ايران آمد و براي مدعيان اصلاحات يك كارگاه آموزشي برگزار كرد. اين كارگاه در بانك اطلاعاتي «مركز تحقيقات سياست هاي علمي كشور»، با عنوان «دوره آموزشي گذار به مردم سالاري» ثبت شده است و...
اين قصه، سر دراز دارد و ارائه فهرستي از استراتژيست هاي كودتاهاي مخملي كه قبل از فتنه 88 براي برنامه ريزي فتنه و آموزش مدعيان اصلاحات به ايران سفر كرده اند و شرح مباحث رد و بدل شده و آموزش هاي ارائه شده از جانب آنها به اصحاب فتنه، «مثنوي هفتاد من كاغذ» خواهد بود كه بيرون از حوصله اين يادداشت است و ان شاءالله الرحمن در آينده اي نه چندان دور به آن خواهيم پرداخت.
و اما، اين شرح مختصر از آنجا در صدر يادداشت پيش روي، ضروري به نظر مي رسيد كه در پي اشاره به يكي از دستور العمل هاي جان كين به اصحاب فتنه 88 هستيم و لازم بود خوانندگان گرامي از جايگاه و نقش مديريتي نظريه پردازان بيروني فتنه باخبر باشند تا از الزام فتنه گران به اجراي اينگونه دستور العمل هاي ديكته شده، ارزيابي دقيق تري داشته باشند.

ادامه نوشته

عمليات خونين واشنگتن- رياض عليه بغداد ! چرا ؟ (يادداشت روز)

19 انفجار و رخداد تروريستي در پايتخت عراق «خونين ترين روز بغداد» را رقم زد. كشته شدن نزديك به 80 نفر و زخمي شدن بيش از 400 نفر از مردمي كه بايد به دليل فايق آمدن بر اراده اشغالگران و وادار كردن آنان به خروج كامل از كشورشان جشن مي گرفتند، نگراني هاي جديد امنيتي را در اين كشور به وجود آورده و به همراه اين انفجارهاي خونين سوالاتي هم پديد آمده است: هدف از اين انفجارها چيست؟ عامل يا عوامل اصلي آن چه كساني هستند؟ دلايل اين انفجارها كدامند؛ و روند آينده امنيتي و سياسي در عراق چگونه است؟ براي يافتن پاسخ اين سوالات، توجه به نكات زير ضرورت دارد:

ادامه نوشته

پليس مخفي! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: مدعيان اصلاحات در آستانه انتخابات مجلس نهم بدجوري توي بن بست گير كرده و به هچل افتاده اند.
گفت: آنها از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 به بعد در هچل بوده اند. حالا منظورت چيست؟
گفتم: اگر بگويند در انتخابات شركت مي كنيم، اعتراف كرده اند كه ادعاي قبلي آنها درباره تقلب دروغ بوده است.
گفت: خب! بگويند شركت نمي كنيم!
گفتم: در اين صورت ماموريت بعدي خود را از دست مي دهند، چون مطابق اسناد موجود، آمريكايي ها از آنها خواسته اند در انتخابات مجلس هم ادعاي تقلب را تكرار كنند!
گفت: پس چه مي كنند؟!
گفتم: مدعيان اصلاحات دست به يك كلك مرغابي زده و گفته اند جبهه اصلاحات با تابلوي اين جبهه در انتخابات شركت نمي كند ولي اعضاي آن جداگانه شركت مي كنند!
گفت: يعني هركدام از اعضاي اين جبهه به طور جداگانه به گناه بزرگ خود اعتراف مي كنند !
گفتم: چه عرض كنم؟! خودشان هم قبول دارند كه گيج شده اند، مي گويند يك آدم خل و چل رفته بود براي بازي كردن در نقش پليس مخفي تمرين كند الان چند سال است كه گم و گور شده و پيدايش نيست!

گيري بر الگوگيري!؟

باز هم فصل انتخابات «جمهوري اسلامي» نزديك شد و بعله ديگه! همان طور كه پيش بيني مي شد، زبان رفوزه هاي امتحانات «انقلاب اسلامي» باز شد. مي بيني «ف.ه»- منظور از «ف.ه» در اينجا «فريدالدين هندبال كازروني» است!- برداشته گفته: «الگوي ملل مسلمان منطقه، جنبش سبز است». از آنجايي كه پدر محترم ما يعني «آقاي چيز» هم همچين فكر مي كند، چيزكي در زير مي نويسيم:

ادامه نوشته

مرگ اصلاحات در ايران

نويسنده: پيام فضلي نژاد
اشاره:
پاورقي كتاب «ارتش سري روشنفكران» (تاريخ انديشه سياسي معاصر) نوشته «پيام فضلي نژاد» به عنوان جلد چهلم از مجموعه «نيمه پنهان» كه از جديدترين توليدات «دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان» است، از امروز در صفحه «نيمه پنهان» منتشر مي شود.
پيش از اين كتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» از همين نويسنده توسط «كيهان» چاپ شد و به تازگي «چاپ چهاردهم» آن نيز روانه بازار كتاب شده است.

ادامه نوشته

راهكار!

پژمان كريمي
برخي از شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان، تلاش وسيعي را براي راه اندازي يا گسترده كردن بخش سينمايي آغاز كرده اند.
اين شبكه ها بر آن اند كه علاوه بر نگاهي گذرا به سينماي جهان و به ويژه هاليوود، پوشش اخبار سينماي ايران و نقد و بررسي مسائل اين سينما را در كانون اصلي فعاليت خود قرار دهند.
اگر به نوع رفتار بخش سينمايي شبكه هاي ياد شده دقت كنيم با چند محور پايه اي روبرو مي شويم؛

ادامه نوشته

اخبار ویژه 3دی

اصلاح طلبان از عاقبت نافرجام تحريم انتخابات مي ترسند (خبر ويژه)

ارگان حلقه لندن فاش كرد يك دليل طفره رفتن اصلاح طلبان از تحريم علني انتخابات، ترس از بي اعتنايي مردم و هزينه هاي سنگين بعدي اين ماجرا براي جريان مذكور است.
«جرس» نوشت: شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات هفته گذشته اعلام كرد اين شورا تصميم گرفته ليست انتخاباتي ارائه نكند. از فحواي اظهارات رئيس دوره اي شورا معلوم بود او بر ايده عدم شركت در انتخابات تاكيد مي كند و مدافع تحريم فعال نيست. در بيانيه شوراي هماهنگي راه سبز اميد هم سخني از تحريم انتخابات به ميان نيامده و بر آن تاكيدي صورت نگرفته است اما بخش پاياني اين بيانيه حاوي راهكاري است كه به نوعي دعوت به تحريم فعال انتخابات را نشان مي دهد.
جرس اضافه كرد: تحليل مواضع گروه ها و چهره هاي اصلاح طلب داخلي و خارجي نشان مي دهد درباره اين كه عدم شركت به چه معني خواهد بود و مرز آن با تحريم انتخابات كجاست، ظاهرا هنوز توافقي حاصل نشده است. چهره هاي ارشد اصلاح طلب در داخل ايده عدم شركت در انتخابات را دنبال مي كنند ولي خود را هوادار تحريم نمي دانند در حالي كه رفتار و اعلام موضع گروه هاي اصلاح طلب خارج از كشور بيانگر دعوت آنها براي تحريم انتخابات است. تحليلگران مي گويند كه عدم استفاده از تعبير «تحريم انتخابات» توسط فعالان در داخل كشور به دليل هزينه هاي زيادي است كه چنين كنشي مي تواند براي آنها همراه بياورد. از ديد تحليلگران، طرح تحريم انتخابات اين ريسك را دارد كه اگر با اقبال عمومي روبرو نشود و نتواند يك موج اجتماعي حول خود ايجاد كند بسيار خطرناك خواهد بود و بي اعتباري اصلاح طلبان را بيشتر از پيش در معرض ديد همگان قرار خواهد داد.
اين پايگاه اينترنتي نوشت: ناظران مي گويند از آنجا كه انتخابات مجلس شوراي اسلامي در واقع يك انتخابات محلي است و متغيرهاي بومي در آن تاثير فراوان وارد، بسياري از شهروندان در شهرهاي كوچك و روستاها به آن مي پيوندند و شركت در آن را حائز اهميت سياسي تلقي نمي كنند. برهمين اساس به نظر مي رسد كه چهره هاي اصلاح طلب در داخل كشور بيشتر متوجه ريسك ها و هزينه هاي احتمالي «تحريم انتخابات» هستند و ترجيح مي دهند كه دست كم در بازه زماني فعلي صرفا بر «عدم شركت در انتخابات» تاكيد كنند و سخني از «تحريم» به ميان نياورند.

ادامه نوشته

اتحاديه اروپا متحدان ديروز، منتقدان امروز

جعفر بلوري
نشست مهم و دو روزه رهبران كشورهاي عضو اتحاديه اروپا روز جمعه 18 آذرماه در «بروكسل» پايتخت بلژيك پايان يافت. اتحاديه اروپا هدف از برگزاري اين نشست را يافتن راهي براي مهار بحران بدهي منطقه يورو و اصلاح پيمان عضويت اين اتحاديه (معاهده ليسبون 2007) عنوان كرده بود .
اين نشست به رغم نرسيدن به هدف مطلوب غرب اما، حقايق مهمي را عيان كرد كه ريشه هايش به سال 2008 باز مي گردد! سالي كه گفته مي شود نخستين ترك ها بر پيكره نظام سرمايه داري، پول واحد يورو و اتحاديه اروپا نمايان شد.
در اين نشست، علاوه بر اين كه بار ديگر عمق بحران مالي حاكم بر كشورهاي اروپايي آشكارتر شد، شكاف موجود بين اين كشورها نيز تا حدود زيادي نمايان تر گرديد. اين شكاف نه تنها روابط بين دول اروپايي را مورد هدف قرار داده بلكه وارد كابينه برخي از كشورهاي اتحاديه همچون انگليس شده است.
پيش از برگزاري اين نشست، خبرهايي از درگيري هاي لفظي و اختلافات اساسي بين مقامات كشورهاي مهم عضو اتحاديه منتشر شده بود. از آنجايي كه اين نوع درگيري ها چندين بار حين برگزاري نشست هاي مشابه پيش آمده بود، پيش بيني بي نتيجه ماندن اين دور از اجلاس، كار آنچنان سختي نبود.

ادامه نوشته

خيابان انقلاب، سر «وصال»

                                      تقديم به روح مطهر شهيد علي مرزبان

                                              خيابان انقلاب، سر «وصال»

حسين قدياني
22 بهمن اولين سال جنگ تحميلي، «علي آقا» همراه همسر و كودك هنوز شيرخواره اش «نرگس» از مبدأ ميدان امام حسين(ع) آمده بودند راهپيمايي. نرسيده به ميدان انقلاب، سر «وصال»، تراكم جمعيت، خيلي زياد شده بود. نرگس كوچك، كه تازه پا به 2 سالگي گذاشته بود، بنا مي كند گريه كردن. علي آقا، بچه را از مادر مي گيرد. دمي نگاهش مي كند، كمي برايش شكلك درمي آورد و دست آخر، نرگس را مي گذارد روي شانه هايش. حالا نرگس شده بود بلندقدترين آدم راهپيمايي. همه جا را مي ديد و با چشمانش مي خنديد و گاهي با دستان كوچكش، مي گرفت چشمان بابا را. انگار كه دوست داشت شيطنت كند. داد مي زد و مي خنديد و جيغ مي كشيد و مدام اين طرف و آن طرف مي گرداند سرش را. نرگس، روي شانه هاي بابا، داشت عشق دنيا را مي كرد. در همين حين، ناگهان فاطمه خانم به علي آقا مي گويد؛ خوب گوش كن! بچه داره بابا بابا مي كنه ها! راست مي گفت فاطمه خانم. اين اولين بار بود كه نرگس داشت بابا را بابا صدا مي كرد. پيرزني به فاطمه خانم گفت: ماشاءالله! چقدر هم شيرين است؛ رفتي خانه، حتماً يك اسپند برايش دود كن!
¤¤¤
22 بهمن دومين سال جنگ تحميلي، يك ماه از شهادت علي آقا در جبهه كردستان مي گذشت. خيابان انقلاب، سر «وصال»، ناگهان چشمان فاطمه خانم، باراني شد. چندتايي از قطرات اشك فاطمه خانم، از روي چادر، سر مي خورد پايين و يكي از دانه هاي اشك، مي رسد به دست نرگس. نرگس كه دست و چادر مادر را با هم گرفته بود، گفت: من كه از اين پايين، جايي رو نمي بينم. ماماني! گريه نكن، بغلم كن.
¤¤¤
چهارشنبه، يوم الله 9 دي سال 88 خيابان انقلاب، سر «وصال»، دختر شهيدي، عكس پدرش را در دست گرفته بود؛ بالاي بالا، بلند بلند. علي آقاي شهيد كه در نگاهش خنده داشت، حالا شده بود بلندقدترين مرد راهپيمايي.
¤¤¤
راستي علي آقا! عجب خنده اي دارد نگاه آخرينت...

خيار (گفت و شنود)

گفت: اصحاب فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 اعلام كرده اند كه جبهه اصلاحات، انتخابات را تحريم نمي كند!
گفتم: مگر قرار است وطن فروشان را هم به مجلس راه بدهند كه آقايان حرف از تحريم انتخابات مي زنند؟!
گفت: مي گويند البته اصلاح طلبان انتخابات را تحريم نمي كنند ولي در انتخابات هم شركت نمي كنند!
گفتم: ولي دستور العمل جرج سوروس اين است كه در انتخابات شركت كنند تا بعداً بتوانند ادعا كنند كه تقلب شده است!
گفت: اتفاقاً سران فتنه هم گفته اند، اصلاح طلبان بدون تابلوي اصلاحات در انتخابات شركت مي كنند!
گفتم: يعني عقلشان نمي رسد كه فرمول جرج سوروس را ديگران هم مي دانند و باز هم مثل جريان فتنه آمريكايي-اسرائيلي 88 دست فتنه گران وطن فروش رو مي شود؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو رفته بود مسابقه 20 سوالي، به او گفتند جواب مسابقه خيار است ولي فوري نگو كه ماجرا لو نرود. يارو پرسيد در جيب جا مي گيرد؟ مجري مسابقه گفت؛ نه. يارو با تعجب گفت؛ عجب خيار گنده ايه؟!

از بروكسل 82 تا واشنگتن90 (يادداشت روز)

فرآيند 70روزه برگزاري انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي، رسماً از روز شنبه با ثبت نام داوطلبان آغاز مي شود. 12اسفند، موعدي است كه صورت بندي مجلس نهم با رأي ملت مشخص خواهد شد؛ اما تا به اين صورت بندي و تركيب مجلس جديد برسيم، فضاي انتخابات متأثر از تعاملات، رقابت ها يا تقابل طيف هاي سياسي خواهد بود. طيف هاي رقيب به اقتضاي هر انتخابات، فضاسازي مي كنند و البته طيف هايي هم هستند كه در نقطه تقابل با جمهوريت و انتخابات و رأي مردم ايستاده اند و مي كوشند از رونق اين فصل پرنشاط سياسي حتي درحد تحريم انتخابات بكاهند. جبهه سياسي ديگري كه مي تواند موازي اين روند مورد توجه قرار گيرد، تحركات از سر آشفتگي و اضطراب برخي قدرت هاي متخاصم بيگانه است. آمريكا، رژيم صهيونيستي و برخي دولت هاي خاص اروپايي در وضعيتي بي سابقه و به غايت بغرنج پس از جنگ دوم جهاني به سر مي برند و بخش بزرگي از مصيبت هاي تجربه نشده اي را كه با آن دست و پنجه نرم مي كنند، زير سر آرمان گرايي نافذ ملت و حاكميت ايران مي دانند. بدين ترتيب، انتخابات نهمين دوره مجلس در ايران، با فصل مهمي از تاريخ تحولات بين المللي مقارن شده، همچنان كه 2سال پس از تكوين اولين رگه هاي فتنه 88 (به ميدان گسيل شدن سرپل و لولاي اصلي فتنه در اسفند87) برگزار مي شود. اسناد و اخبار متعدد حاكي از آن است كه سازمان منهزم فتنه هرچند با معضلات بزرگ روبروست اما درعين حال به سادگي نمي تواند از كنار اين انتخابات عبور كند و بي آن كه نفياً يا اثباتاً اثري بر صحنه انتخابات بگذارد، گواهي مرگ خود را نزد دوست و دشمن امضا كند.

ادامه نوشته