آفتهاي يك جنبش ( يادداشت روز )

اصولگرايي، جنبشي براي دستيابي به صندلي هاي مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري نبوده است، هركس اين گونه فكر مي كند قطعاً با الفباي اصولگرايي بيگانه است و آن را حداكثر در قامت يك حزب سياسي، كوچك كرده است. مانعي ندارد كساني در قالب يك حزب سياسي براي رسيدن به اهداف مزبور تلاش كنند، كادر بسازند، به تربيت نيرو بپردازند، ميتينگ تشكيل دهند و به اقداماتي از اين گونه دست زنند و در عين پايبندي به قواعد ديني و الزامات انقلابي با اهدافي چون تلاش در راه تحقق عدالت يا عمران و آبادي كشور يا اصلاح ديدگاه هاي سياسي و حكومتي در چارچوب اهداف حزب خود فعاليت كنند.
جنبش جوان اصولگرايي طي دو سه سال اخير با نيروگيري از تمامي فعالان سياسي و اجرايي احزاب و گروهها يا شخصيتهاي متعهد از طيفهاي گوناگون و با ترسيم اهدافي عمدتاً عدالتخواهانه، دينمدارانه و با تأكيد بر عناصري چون تحولگرايي و جوان محوري موفق شد به پيروزيهاي پي درپي و مكرري در عرصه سياسي ايران دست يابد كه آخرين و مهمترين آن انتخابات رياست جمهوري بود.
طبيعي بود كه اين نگاه جديد براي كساني كه حاضر نبودند از پوسته فرسوده قديمي خود خارج شوند و از اين رهگذر، ادامه منافع سرشار مادي بادآورده خود را برباد مي ديدند و نيز كساني كه عرضه و جسارت تغيير وضع موجود به وضع مطلوب را نداشتند و سكون و سكوت را به دشواريهاي اوليه تغيير ترجيح مي دادند، سخت آيد و در مقابل آن مقاومت، جبهه گيري و يا جبهه سازي كنند. اين افراد و گروهها و جبهه ها، طي دو سه ماه اخير از هيچ گونه تلاشي در سنگ اندازي در راه دولت اصولگرا كوتاهي نكردند. جالب اينجاست كه اين سنگ اندازيها در پنهاني و سكوت انجام مي گيرد به گونه اي كه ناظر بي خبر ماجرا، چنين مي پندارد كه مخالفان اصولگرايان، خود را كنار كشيده اند و كاري به هيچ كار ندارند. اين اقدامات از جمله ايجاد اختلاف و انشقاق، تقويت انگيزه هاي قدرت طلبانه و در موارد محدودي مادي در بين اصولگرايان، بوده و هست.
اما در آنسو، جنبش اصولگرايي نيز مانند هر جنبش سياسي و انساني ديگر به آفتهايي دچار است كه در صورت عدم توجه و علاج، تاوان آن كم نخواهد بود. اين آفتها ممكن است در آينده به نام رئيس جمهوري تمام شود كه به گفته دوست و دشمن هر روز از 7 صبح تا يك نيمه شب خود را به خدمتگزاري مردم اختصاص داده و ترجيع بند دائمي او در جلسات هيئت دولت، رسيدگي به مناطق و مردم محروم كشور است.
1- نخستين آفت پيش روي اصولگرايان تن دادن به غوغاسالاريهاي گروههاي فشار است كه گاه در لباس دوست و گاه دشمن مي كوشند به منفعت بيشتري دست يابند يا از ضرر به خود و همدستان خود جلوگيري كنند. اين مصلحت انديشي هاي شخصي و گروهي اكثراً به گونه اي است كه در تضاد با جلب منفعت يا دفع ضرر از توده مردم قرار مي گيرد. به همين دليل ناگهان زمزمه هاي تعطيلي يا رها شدن مبارزه با مفسدان اقتصادي آن هم در زماني كه بيشترين انتظار مردم رسيدگي به ويژه خواريهاي گسترده اي است كه عده اي با سوء استفاده از مقام و موقعيت خود يا اقوام و اطرافيان خود به آنها دست يافته اند، شوك سنگيني به جامعه وارد مي كند.
2- آفت ديگر، شتابزدگي در رفتارها از جمله در برخي عزل و نصبهاست. اين شتابزدگي شامل برخي كساني مي شود كه اگرچه ممكن است در طيف و ديدگاه فكري ما نباشند، اما گاه منشأ خدمات و خدمتگزاريهايي بوده اند كه قطعاً در شرايط جديد امكان خدمتگزاريهاي آنان بيشتر خواهد شد و يا گاه كساني كه به دليل همان سوءاستفاده هاي مالي پيش گفته يا بي عرضگي و عدم تدبير در مديريت، منشأ ضرر و زيانهاي مادي و معنوي فراواني به جامعه شده اند و تغيير آنان دقيقاً پاسخ مثبت دادن به خواست و رأي مردم است اما گروههاي فشار كار خودشان را كرده اند و شخص مزبور در همان مسئوليت مانده يا به مسئوليتي ديگر ارتقا يافته است، اگر بخواهيم با ادبيات شخص رئيس جمهور سخن بگوييم ، در برخي از عزل و نصبها ممكن است گاه رعايت «عدالت» نشده باشد و گاه رعايت «مهرورزي»!
3- اختلافات آفت مهم ديگري است كه جنبش اصولگرايي ممكن است در آينده با آن مواجه شود و نقش دشمنان دانا و دوستان نادان از همين الان در دامن زدن به آن بسيار زياد است. البته اختلاف نظر اگر براي جست وجوي بهترين راه براي استقرار و نفوذ دين در اركان جامعه و برقراري عدالت در مناسبات و نيز كاوش مؤثرترين شيوه ها در رقابت براي خدمتگزاري و توليد علم و فرهنگ و دانش باشد نه تنها نكوهيده و مذموم نيست بلكه به تعبير بلند امام خميني«ره»، موهبتي الهي است، اما اگر اين اختلافات برخاسته از انگيزه هاي شخصي و گروهي و براي ارضاي حب جاه و مقام و حب مال و... باشد و در يك كلمه خدا فراموش شده باشد، رفتاري غيرتوحيدي و نقض غرض و هدف اين جنبش عظيم و جواني است كه تازه در اول راه است.
4- عدم اطلاع رساني از اقدامات مهم انجام شده و پاسخگويي براي اقدامات مهم انجام نشده نيز جزو آفتهايي است كه مي تواند در آينده چهره مثبت اصولگرايان را مخدوش كند. اهميت اين كار به اندازه اي است كه امام خميني«ره» بارها بر انجام آن به دولتهاي پيشين تأكيد مي كردند و رهبر معظم انقلاب نيز يكي از سالهاي گذشته را سال «پاسخگويي» نام نهادند. بنابراين برخي اظهارنظرهاي عجيب در اين چند روزه مبني بر اينكه دولت به سخنگو نياز ندارد قاعدتاً نبايد موضع دولت محترم تلقي شود و تأخير در معرفي سخنگو نيز بايد هرچه زودتر جبران شود تا از رهگذر اين اقدام بسياري از شايعات پايان يابد و اقدامات مثبت، منفي جلوه داده نشود.
جنبش اصولگرايي در برخي موارد ، به آفتهايي از جمله تحزب مهار نشده، عدم انسجام، عدم ترسيم دورنماها، عدم قاطعيت در تصميم گيريها و... نيز مواجه است كه بحث درباره آنها فرصتي جداگانه مي طلبد.
¤¤¤
آنكس كه پاي در راه بويژه راه خدمت و عدالت مي گذارد، قطعاً بايد پيه ناملايمات و سختيهاي آن را هم به تن بمالد اما نبايد از تذكرات و هشدارهاي ديگران خود را بي نياز ببيند، آنها كه مي خواهند جنبش مقدس و مؤثر اصولگرايي را در آغاز راه، خراب كنند و از نفس بيندازند حتماً از اراده نسل پر انرژي و جواني كه با تكيه بر دين و ولايتمداري، علم اصلاحات اصولگرايانه را برداشته اند بي خبرند و قطعاً در اين وادي نيز شكست مي خورند چون اصولگرايان به خدا و مباني اسلام تكيه دارند و خدا حتماً دست تمامي اصولگراياني را كه پرچم اصلاحات را به دوش گرفته اند خواهد گرفت و آنها را ياري خواهد كرد.
تقي دژاكام

بيانيه ( گفت و شنود )

گفت: وزارت خارجه كشورمان با صدور بيانيه اي اعلام كرد كه ايران آماده است بدون پيش شرط با همه كشورهاي عضو آژانس، از جمله سه كشور اروپايي مذاكره كند.
گفتم: بعدش چي؟
گفت: كشورهاي اروپايي هم اعلام كرده اند كه آماده مذاكره براساس توافقنامه پاريس هستند.
گفتم: خب! توافقنامه پاريس يعني همان پيش شرط، چون براساس توافقنامه پاريس، تمام عمليات چرخه سوخت و حتي فعاليت UCF اصفهان به حالت تعليق درآمده بود.
گفت: با اين حساب، اروپايي ها باز هم، حرف قبلي خودشان را تكرار كرده اند.
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي سوار تاكسي شده بود، راننده گفت: آقا مواظب باش دستت لاي در نمونه، و يارو در جواب گفت؛ قربون شما! سرت لاي در نمونه داداش!

در اين خشم بميريد ( يادداشت روز )

هجوم احزاب و قبائل كفر به مدينه النبي(ص)، گويي همين حكايت امروز ماست، البته با اندكي تفاوت. آنجا مثل امروز جبهه دشمن پس از چندين شكست، نيروهاي خويش را فراهم آورد تا حلقه محاصره اي ديگر دور جبهه ايمان بكشد.
جنگ احزاب كه سال پنجم يا ششم هجري رخ داد، پس از دو جنگ بزرگ بدر و احد بود. مشركان مستكبر كه آشكارا گسترش و نفوذ روزافزون اسلام را حتي در عمق خانه هاي خود در مكه مي ديدند، با ديگر قبائل كفر همداستان و هم پيمان شدند تا با ائتلاف و هجومي هماهنگ، ريشه مسلمانان و حكومت نوپاي اسلامي را در مدينه از جا بركنند. پس، از چند جهت هجوم آوردند و شهر را در محاصره گرفتند درحالي كه دست مسلمانان خالي بود و جز كندن خندق در برابر جبهه مهاجم ، تدبير ديگري در آستين نداشتند. آنجا بود كه مؤمن و منافق محك خوردند. زخم زبان ها شروع شد، طعنه زدند و مسلمانان را از مهاجمان ترساندند و گفتند كه ديگر مدينه جاي شما نيست، عقب نشيني كنيد و برگرديد. اگر در برابر اين ائتلاف بزرگ بايستيد، پدرتان را در مي آورند.
گويي آن حادثه همين الان پيش چشم ما در حال رخ دادن است؛ منطق ها و «ديالوگ »هايي كاملا مشابه و تأمل برانگيز:
«اي كساني كه ايمان آورده ايد، نعمت خداوند را به ياد آريد زماني كه لشكريان دشمن به سراغ شما آمدند ولي ما باد و طوفاني سخت و لشكرياني كه آنها را نمي ديديد عليه دشمنان فرستاديم. و خداوند هميشه به آنچه مي كنيد، بيناست. و نيز، به ياد آريد زماني را كه آنها از بالا و پائين شهر بر شما وارد شدند و چشم ها از شدت وحشت خيره شد و جان ها به لب رسيده بود و گمان هاي بدي به خدا مي برديد. آنجا بود كه مومنان آزمايش شدند و تكان سختي خوردند. و زماني را كه منافقان و كساني كه دلهاشان بيمار است، گفتند خدا و پيامبرش جز وعده هاي دروغين به ما نداده اند. و به ياد آريد زماني را كه گروهي گفتند اي اهل يثرب! اينجا ديگر جايي براي شما نيست، برگرديد... اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مي شدند و پيشنهاد بازگشت به شرك به آنان مي دادند، مي پذيرفتند و جز مدتي كوتاه درنگ نمي كردند... خداوند كساني كه مردم را از جنگ باز مي داشتند و مي گفتند از معركه به سوي ما بياييد، نيك مي شناسد. آنها مردماني ضعيفند و جز زماني كوتاه به سختي تن نمي دهند. آنها در همه چيز بر شما بخيلند و هنگامي كه ترس پيش آيد، مي بيني آن چنان به تو مي نگرند و چشم هايشان در حدقه مي چرخد كه گويي مي خواهند قالب تهي كنند اما وقتي ترس فرونشست با زبان تند و تيز با شما سخن مي گويند (و سهم خويش از غنائم مطالبه مي كنند) درحالي كه بخيل و حريصند. آنها ايمان نياورده اند و از اين رو خداوند اعمالشان را نابود كرد... اما زماني كه مومنان لشكر احزاب را ديدند گفتند اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفته بودند. و مشاهده لشكر احزاب جز بر ايمان و تسليم مومنان نيافزود... هدف اين بود كه خداوند راست كرداران را به خاطر صدقشان پاداش دهد و منافقان را عذاب نمايد اگر كه خواهد، يا توبه آنها را بپذيرد و خداوند آمرزنده و مهربان است. و پروردگار (در جنگ احزاب) كافران را با دلي پر از غيظ و خشم بازگرداند بي آنكه به خير و سودي دست يافته باشند. و خداوند مومنان را از جنگ بي نياز ساخت كه او، قوي و شكست ناپذير است» (آيات 9 تا 25 سوره احزاب)
جبهه ايمان البته امروز مانند مومنان مدينه در ضعف و تنگدستي نيست. كافي است در بحبوحه رجزخواني هاي مستكبران بر سر برنامه اتمي ايران، مروري كوتاه بر تحليل صاحب نظران و رسانه هاي آنها داشته باشيم. چندي پيش زبيگنيو برژينسكي مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا طي گفت وگويي با روزنامه روسي روميا نووستي اين گونه اذعان كرد كه «آمريكا تلاش مي كند ايران را از نظر بين المللي منزوي سازد ولي اين تلاش به فرجامي مطلوب نخواهد رسيد. اين تصور كه آمريكا مي تواند ايران را به تغيير سمت و سوي سياست خود وادار سازد، بعيد به نظر مي رسد. تهديدات آمريكا ممكن است روحيات مذهبي و ملي را در سراسر اين كشور فراگير سازد. درگير شدن با ايران، باعث اوج گيري تعصبات ملي و مذهبي خواهد شد و به انقلاب جديدي در مردم اين كشور خواهد انجاميد». و همين استراتژيست كاركشته، سال گذشته به همراه ساير اعضاي ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا گزارشي را منتشر كردند كه در آن تصريح شده بود:
«ايران، اروپاي شرقي نيست و جدايي مردم از حكومت، آن طوري كه ما در اروپاي شرقي شاهدش بوديم، در ايران وجود ندارد. اين تصور ايالات متحده كه مي تواند مدل فروپاشي اروپاي شرقي را در ايران پياده كند، واقعيت ندارد... اگر قرار باشد در آينده حكومتي جايگزين جمهوري اسلامي شود، از ميان برخي اصلاح طلبان كنوني خواهد بود... ايران قدرت آن را دارد كه براي ما در افغانستان و عراق مشكلات جدي درست كند».
و نيز، چند ماه پيش فصل نامه معروف «ميدل ايست» (خاورميانه) به قلم «يان برمن» نايب رئيس شوراي سياست خارجي آمريكا نوشت: «با فشار نمي توانيم تصميمات رهبري ايران را تغيير دهيم».
دشمنان اگرچه مي كوشند با كوبيدن بر طبل تبليغات جنگي، دل ها را از جاي بكنند اما خود در روزنامه هايي مانند لس آنجلس تايمز اذعان مي كنند كه «ايراني ها نشان داده اند حاضرند براي حفظ تماميت ارضي خود بهاي سنگيني بپردازند مانند جنگ عراق. جنگ با ايران راه بي بازگشت و نافرجام است» يا به تعبير مجله نيوزويك «سازمان هاي جاسوسي و نظامي ايالات متحده، جنگيدن با ايران را ناموفق و ناكارآمد مي دانند به ويژه كه نيروهاي ما در عراق هر روز در معرض تهديد و ناامني هستند». بر چنين تحليل هايي بايد ارزيابي درست نشريه انگليسي اكونوميست را افزود كه تاكيد مي كند «اشتباهات آمريكا، ايران را به نيرومندترين و برترين قدرت منطقه تبديل كرده است».
با وجود همه اين واقعيات، فرض را بر اين مي گذاريم كه در چالش ديرين با قدرت هاي زورگو در موضع اقتدار فعلي قرار نداشتيم. آيا بايد در برابر هر توپ و تشر و عربده اي از جا در مي رفتيم و دست ها را بالا مي برديم؟! برخي مدعيان اصلاحگري مي گويند «خط قرمز، ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت است و اگر قرار است كار به آنجا بكشد بايد از فناوري اتمي دست بكشيم. يكي دو سال هم هست كه ما را از لولوي شوراي امنيت مي ترسانند، پس كوتاه بياييم و در تاسيسات هسته اي خود را كه با خون دل خوردن و عزم و اراده متخصصان جوان ايراني فراهم شده گل بگيريم». و... اگر به حال خودشان رهايشان كني و رويش را داشته باشند دوباره همان منطق استعماري آمريكايي ها را تكرار مي كنند كه فناوري سالم و پاكيزه اتمي را مي خواهيد چكار، همان سوخت فسيلي و گازوئيلي و نفت كوره و ذغال سنگ كافي است، برگرديم به عهد حجر!
اين روزها اگر كسي حوصله داشته باشد كه سري به روزنامه ها و سايت هاي جريان نفاق بزند، مي بيند كه منطق اينها چقدر بوي كهنگي و تعفن مي دهد؛ منطقي كه در پستوها پرداخته مي شود، صرفا از سر كينه و بخل و حسادت و لجاجت يا بيماردلي و ترس كه جملگي از اوصاف منافقان است. زبان و قلمشان نمي چرخد جز به ترساندن مردم مؤمن و خالي كردن دل ها و طعنه به ايران و ايراني كه بي جا كرده ايد به فناوري اتمي دست يافته ايد و مي خواهيد مقابل قدرت هاي پر يال و كوپال بايستيد! پدرتان را درمي آورند. و در صدها نيش و سرزنش آنها، يكي را پيدا نمي كني كه نثار مستكبران پررو و زورگويي كنند كه صراحتا مي گويند فناوري اتمي حق شما و دستاورد بي منت خود شماست ولي ما به رسميت نمي شناسيم كه شما در جرگه ممالك خودباور پيشرفته وارد شويد و سري در ميان سرها درآوريد.
اين جماعت بالاخره بايد پاسخ دهند كه طرف ايران و ايراني اند يا همراه دشمنان او. و حكايت آنها حكايت دزداني است كه يكي از آنان اسب مرد بي نوايي را گشوده و دزديده بود و بقيه به جاي آن كه دزد را سرزنش كنند، مرد دزدزده را ملامت مي كردند كه چرا لجامش را محكم نبستي، چرا ميخ را محكم نكوفتي، چرا اين قدر بي حواس بودي كه اسبت برود و او در جواب گفت بفرماييد كه دزدها هيچ تقصيري نداشته اند!
منصف ترين شان مي فرمايند كشور را نبايد در كام تهديد فرستاد بي آنكه روشن كنند اگر مقاومت بر سر بديهي ترين حق نه، پس چه؟ دولتمردان ما كه در مذاكرات حجت را بر دوست و دشمن تمام كردند تا مگر حداقل حقوق مان را به رسميت بشناسند و حتي براي اطمينان بخشي پيشنهاد كردند كشورهاي خارجي مختلف بيايند و در پروژه هاي ما مشاركت داشته باشند تا هيچ شائبه اي مبني بر انحراف برنامه اتمي ايران باقي نماند. اما دو هفته پس از اظهارات امثال جك استراو و كاندوليزا رايس وزراي خارجه انگليس و آمريكا مبني بر اينكه در اظهارات رئيس جمهور ايران در سازمان ملل هيچ حرف تازه اي نبود، برخي از همين دنباله هاي ايراني همان عبارات را عيناً به فارسي ترجمه كردند و گفتند و نوشتند كه در سخنان رئيس جمهور، هيچ حرف و ابتكار تازه اي نبود. آيا زماني خواهد آمد كه آنها آن قدر جرئت و مردانگي داشته باشند تا توضيح دهند منتظر چه ابتكار ديگري بودند؟! قطعاً نه.
مي فرمايند اين پرونده ملي نيست. البته ما مي فهميم اين ايراني نماها از چه به درد آمده اند كه بومي شدن فناوري هسته اي در كشور را چونان خاري در چشم و استخواني لاي زخم خويش مي پندارند. آنها به يقين مي دانند كه از افق فكري كوتاه و منحطشان كه جز بر خودباختگي، اجنبي زدگي، نفي مسئوليت و تعهد و «خود مفلوك پنداري» فراهم نيامده، قطعا توسعه و پيشرفت و دستيابي به فنون عالي در نمي آمد و دست بر قضا، فناوري پيشرفته هسته اي را مردان تعهد و تكليف و دلبستگان به پيشرفت و آقايي كشور به ارمغان آورده اند.
در افتخارآميز بودن اين دستاورد همين بس كه طي يكي دو سال اخير گرايش ها و سليقه هاي گوناگون سياسي حتي در حد برخي سلطنت طلبان و گروهك هاي ديگر مجبور شده اند اذعان كنند كه اين فناوري، بي نظير و شايسته دفاع است. همچنان كه علي كشتگر عضو گروهك چريك هاي فدايي خلق كه سابقه روشني در عناد با جمهوري اسلامي دارد، 16 اسفند سال گذشته در گفت وگو با راديو فرانسه تاكيد كرد «آنچه مسلم است بحث عليه فعاليت هاي اتمي ايران، سياسي است و حتي افرادي كه انتقادات شديد به عملكرد جمهوري اسلامي دارند، درخصوص بحث هسته اي معتقدند هم اروپايي ها و هم آمريكايي ها دارند زور مي گويند و چيزي كه حق ايران است، نبايد از او سلب شود... همان طور كه مقامات ايران اعلام كردند، خط قرمز غني سازي است و هيچ جريان سياسي در ايران نيست كه بتواند غني سازي را متوقف كند. جريان غني سازي به يك مسئله و پرستيژ ملي تبديل شده و آنچه الان وجود دارد، بحث اعتماد نيست بلكه طرف غربي به ما ديكته مي كند كه غني سازي را كنار بگذاريم».
از شدت كينه و لجاجت بميرند يا خودخوري كنند، همين است كه هست؛ اتفاق مباركي كه در گستره اي به وسعت يك ملت -با وجود سلايق و آراي متنوع- رخ داده است. كافي است مرور كنيم اظهارات چند روز پيش دكتر اعتماد اولين رئيس سازمان انرژي اتمي كشور در قبل از انقلاب را كه در جمع ايرانيان مقيم انگليس با اشتياق و هيجان تمام گفت «آن روزگار، ايران هسته اي را در خواب هم نمي ديديم. نسل دوم متخصصان هسته اي پس از جنگ به كارهايي دست زدند كه نمي توانم بفهمم چگونه جرئت كردند به آنها بپردازند. پيشرفت هاي هسته اي آنها خارق العاده و افتخارآميز است، آنها در دامنه وسيعي از بخش هاي مختلف هسته اي پيشرفت كرده اند... من نمي دانم اصلا چگونه به اين متخصصان ايراني كه مدتي است كارها را رها كرده اند، مي شود گفت كه همچنان منتظر بمانيد».
عدو سبب خير شده است؛ بي ترديد. در اين ماجرا به وضوح دست خدا را مي توان ديد كه اگر مردمي با خدا بودند و دل به او سپرده بودند، در خوشايند و ناخوشايند روزگار پيروزند. اين وعده ترديدناپذير الهي است.
«... و زماني كه خلوت كنند ازخشم شما انگشت به دندان بگزند. بگو از خشم و غضب خويش بميريد. خدا به آنچه در سينه داريد، آگاه است». (آل عمران، آيه 119)
محمد ايماني

خط سازش در پايان راه ( يادداشت روز )

بحث درباره پرونده هسته اي و درس هايي كه مي توان از آن آموخت به اين زودي ها اهميت خود را از دست نخواهد داد، حتي اگر خود اين پرونده ديري نپايد و اندك زماني ديگر حل و فصل شود.
در خلال مباحثات درباره اين پرونده، ديگربار- و براي چندمين بار در سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي- نزاعي رخ نموده است كه هرچه در تاريخ انقلاب جلوتر رفته ايم، اهميت آن روز به روز افزون تر شده و آن نيست جز پرسش از اينكه نظام جمهوري اسلامي تصميمات خود در سياست داخلي- و خصوصا خارجي- را بر چه مبنايي بايد استوار سازد: منافع ملي يا ارزش هاي ايدئولوژيك؟ در اين سال ها از جانب بعضي مدعيان اصلاحات در داخل كشور ، تلاشي فزون از حد صورت گرفته است كه دوگانه «منفعت-ارزش» يك دوگانه قطبي جلوه داده شود به طوري كه نزديك شدن به يك سر آن، مستلزم دوري از جانب ديگر باشد. معناي اين سخن نيز دقيقا اين است كه در سال هاي پس از پيروزي انقلاب در موارد بسياري منافع ملي قرباني ارزش هاي ايدئولوژيك و انقلابي شده و اقتصاد و سياست ما هزينه آرمان هامان را پرداخته است. (مراجعه كنيد به نامه 11 اقتصاددان در دفاع از اقتصاد آزاد كه از منظري اقتصادي براي رساندن همين پيام تلاش كرده اند).
وقتي صورت مسئله چنين طرح شود، معلوم است كه راه حل آن سر از كجا درخواهد آورد. راه حلي كه مدعيان اصلاحات و دموكراسي، براي عبور از بحران پيشنهاد مي كنند ساده است: بايد از خير ارزش هاي انقلابي گذشت تا منافع ملي، پاس داشته شود. منظورشان هم البته اين نيست كه در تزاحم منافع ملي و ارزش هاي انقلابي، اولي بر دومي مقدم است (چرا كه هرگز نتوانسته اند بر اصل وجود اين تزاحم، استدلالي ارايه دهند)، بلكه بيشتر مي خواهند بگويند اين ارزش ها اساسا واجب الاجتناب و تاريخ مصرف گذشته اند و درهرحال خير و صلاح ملك و ملت در كنار نهادن آنهاست.
پرونده هسته اي مي تواند آزموني دقيق و موثر براي تحقيق در ميزان صحت اين ديدگاه ترتيب دهد و تكليف آن را به نحوي قاطع روشن سازد. نگاهي ولو از سر اجمال و اختصار به روندها و رويدادهاي اين پرونده در ماه هاي گذشته، به خوبي آشكار مي سازد كه عمل به كدام توصيه مي تواند منافع ملي ما را تامين كند: ايستادن، بر ارزش هاي انقلابي، پاي فشردن و حق خود را با صداي بلند و بي خوف و هراس مطالبه كردن يا نشستن، خود را ضعيف و جبن و ترسو نماياندن و اعانت و عنايت غربيان را اميد داشتن؟
از روزي كه اصلاح طلبان نه به ميل و اختيار خود كه به سبب ابراز بي اعتمادي قاطع مردم در انتخابات سوم تير، پاي از جرگه دولتيان و صاحبان منصب بيرون نهاده اند، همزمان گروهي نوپديد از كارشناسان! پرونده هسته اي نيز ديده به عالم سياست ايران گشوده اند.مدعيان اصلاح طلبي پس از بيكارشدن، جملگي خود را كارشناسان ارشد و تحليلگران بي بديل پرونده هسته اي تصور كرده اند.يكي افاضه كرده است كه «اساسا فناوري هسته اي مي خواهيم چه كار، آن هم با اين همه گرفتاري و مخاطره كه دارد»! (محمد عطريانفر، جلسه بررسي آرايش نيروهاي سياسي در جبهه مشاركت شمال تهران، 7مهر1384). به ايشان صبح به خير بايد گفت. آن ديگري پرونده هسته اي را مسئله حكومت و نه مردم خوانده و شرط مردمي و ملي شدن آن را در اين دانسته كه همه بتوانند به راحتي در مورد آن صحبت كنند و لابد كمافي السابق منظورش از «همه» خودش به تنهايي است! (عباس عبدي، گفت وگو با شبكه ماهواره اي هما، 7مهر 1384). از اين طايفه يكي ديگر گفته است: مردم ايران اصلا نمي دانند انرژي هسته اي چيست، يك چنين چيزي چطور مي تواند «ملي» باشد و البته خيلي زود معلوم مي شود خودش هم چيز زيادي در اين باره نمي داند. و بالاخره آقاي ديگري زحمت كشيده و يك خط قرمز جديد براي پرونده هسته اي ترسيم فرموده اند: «خط قرمز ما در پرونده هسته اي، ارجاع پرونده به شوراي امنيت است»! (محسن ميردامادي، سخنراني در كنگره حزب مشاركت).
اين جملات نه عجيبند و نه جديد. با اين وجود بايد آنها را بارها و بارها خواند و در احوالات گويندگان آنها ژرف نگريست. اتفاق جديدي نيفتاده است. اينان دوستان و همفكران همان كسي هستند كه در روزهاي اوج بحران سازي غرب عليه ايران پشت تريبون مجلس ايستاد و كشورش را به 18سال پنهان كاري متهم نمود تا عملا حق را در ميانه اين جنجال ها به جانب دشمن هبه كرده باشد. يا ديگري كه در كسوت نايب رئيس مجلس استدلال «ديك چني» معاون بوش را بدون يك كلمه بيش و كم از پشت تريبون مجلس خواند: «ما نفت و گاز فراوان داريم، انرژي هسته اي مقرون به صرفه نيست». حافظه تاريخي مردم ايران هرگز اين اظهارنظرها را از ياد نخواهد برد همچنان كه هيچ وقت خاطره توهين سپهبد رزم آرا را كه در قضيه ملي شدن صنعت نفت مي گفت: «اين مردم لولهنگ هم نمي توانند بسازند، حالا مي خواهند نفت را ملي كنند»، با وجود گذشت ساليان از يادها زدوده نشده است.
اما حقيقت قضيه ابعادي عميق تر دارد. عده اي از تحليلگران عقيده دارند اين جماعت همچون بسياري موارد ديگر در ساليان اخير ماموريتي جديد دريافت كرده اند تا اجماع ملي در مورد لزوم حفظ فناوري هسته اي و پرداخت هزينه هاي آن در صورت لزوم را مخدوش جلوه دهند و پيامي از همراهي و نرمش به جانب غربيان ارسال كنند.از هم اكنون مي توان گفت اين ترفند شكست خورده و ناكام خواهد ماند. مدعيان اصلاح طلبي آن روز كه دولت و مجلس را در قبضه خود داشتند و حمايت 20ميليوني مردم از خود را ادعا مي كردند، نتوانستند با اين قبيل مخالف خواني ها در اجماع ملي بر سر پرونده هسته اي خللي بيفكنند و غربيان را به وجود اختلاف نظري قابل اعتنا در داخل درباره اين موضوع قانع سازند، چه رسد به حالا كه مردم در 3انتخابات پياپي - هربار قاطع تر از بار قبل- به كليت گفتمان اصلاح طلبي غربگرا «نه» گفته اند و ناهمراهي خود با اين تفكرات را با صداي بلند فرياد زده اند.
حدس ديگر اما قوي تر است و مبناهاي مستحكم تري دارد. «خط سازش» در ايران مولود امروز و ديروز نيست. سال هاي دراز است- لااقل 300سال- كه در تاريخ ايران زمين عده اي همه هويت و ماموريت خود را بزرگ جلوه دادن هيبت و هيمنه دشمن و رعب افكندن در دل خودي ها مي دانند تا هركس انديشه مقاومت و ايستادگي در سر دارد آن را بي حاصل و از پيش شكست خورده بپندارد و راه معقول را در راضي كردن دشمن جستجو كند. اصلاح طلبان اكنون خطر تحريم و حمله نظامي را بسيار بزرگتر از آنكه به واقع هست جلوه مي دهند تا مگر ترديدي در دل هاي استوار ايرانيان حامي ملي شدن صنعت هسته اي بيفتد و مجبور شوند در گوشه اي از ذهن خود براي «امكان معامله بر سر چرخه سوخت» جايي باز كنند. اين موج تبليغاتي از قضا هنگامي به راه افتاده است كه موضع ايران در دفاع از حقوقش مستحكم تر از هر زمان ديگري است تا آنجا كه غربيان مغرور و كينه توز در مقابل اعتماد به نفس ملت ايران درمانده شده و واسطه هاي پنهاني فرستاده اند كه آماده مذاكره ايم و...
در حالي دشمن خود به ضعف خويش معترف و نشانه هاي قوت و پايداري در جبهه خودي صدها بار روشن تر از گذشته است، چرا جماعتي بايد به نام حراست از منافع ملي دست به كار يك صحنه سازي شيادانه شوند و نبرد برده را مغلوبه جلوه دهند؟ مي گويم چرا. خط سازش هرگز به منافع ملي نينديشيده است و از آنجا كه هيچ تصور روشني از اين مفهوم ندارد، نمي تواند بينديشد. خط سازش خود را نماينده يا بهتر بگويم دست نشانده مسلوب الاختيار غرب مي داند. نمي داند و نمي فهمد منافع ملي چيست، چرا كه اصلا مسئله اش اين نيست. نظامي هست به نام جمهوري اسلامي كه به رغم همه بدخواهان، در حال بومي سازي فناوري توليد سوخت هسته اي به عنوان يك اهرم فوق العاده موثر اعمال اقتدار استراتژيك است. اين نظام با وجود همه فشاري كه بر دوش خود احساس مي كند، قصد ندارد ننگ كمر خم كردن را بر خويش هموار سازد؛ بنابراين غرب عصباني شده است كه چه بايد بكند و در مانده كه چه مي تواند بكند. در چنين حال همه تلاش و اساسا فلسفه وجودي خط سازش اين است- و همواره در چنين احوال اين بوده- كه پنجه به صورت خونين و رنجور اما پرصلابت اين نظام سازش ناپذير بكشد. بقيه هرچه هست فرع بر اين است و الا كيست كه نداند در طول تاريخ ايران از چند صد سال پيش تا امروز هربار كه ايراني مسلمان توانسته حق خود را استيفا كند از راه مقاومت و پايمردي و وارد آوردن فشار متقابل به غرب بوده و حافظه تاريخ ما حتي يك بار هم به ياد ندارد كه غربيان بر سر ميز مذاكره و پس از طي فرآيند اعتمادسازي و مصالحه و مذاكره، امتيازي واگذار كرده باشند.
منافع ملي ما فقط هنگامي محفوظ مي ماند كه توان ايستادگي و مقاومت داشته باشيم و اين توان را صرفا آن هنگام خواهيم داشت كه ديده هامان به نور ايمان روشن، دل هامان از صلابت وعده نصرت الهي قرص و پشتمان به آرمان هاي الهي و اخلاقي گرم باشد. اينجاست كه آن تناقض نماي بي مبنا يعني مقابل پنداري ارزش هاي ايدئولوژيك و منافع ملي معناي خود را پاك از دست مي دهد و از ميان برمي خيزد. دنياي ما دنيايي نيست كه در آن به محض اثبات شايستگي ات پذيرفته شوي. تنها زماني مي پذيرندت كه توان تحميل خود را به اين نظم سرتاپا فساد داشته باشي.
مهدي محمدي

شرف ( گفت و شنود )

گفت: ديروز جرج بوش در يك نطق تلويزيوني به مخالفان جنگ پاسخ داده و دلايل حمله هاي نظامي چند سال اخير را برشمرده است.
گفتم: خب! براي اينهمه جنگ و خونريزي چه دليلي آورده است؟
گفت: سر و ته حرفش اين است كه حمله نظامي آمريكا يك اقدام شرافتمندانه بوده و ما براي كسب شرف جنگيده ايم!
گفتم: بالاخره جرج بوش در تمام عمرش يك حرف راست زده است، چون هركس براي به دست آوردن چيزي مي جنگد كه ندارد!

كدام صلح؟! ( يادداشت روز )

انتخاب آقاي البرادعي، مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي به عنوان برنده جايزه صلح نوبل 2005، واكنش هاي متفاوتي را در مجامع بين المللي و محافل سياسي و رسانه اي به دنبال داشته و دارد- كه طبيعي است- اما، از آنجا كه تقريبا در تمامي اين اظهارنظرها، از پرونده هسته اي ايران و نقش آن در اعطاي جايزه نوبل به آقاي البرادعي ياد مي شود، اشاره به چند نكته در اين باره ضروري است:
1-طي دو سال اخير، جمهوري اسلامي ايران، موضوع اصلي در اعطاي جايزه صلح نوبل بوده و در انتخاب برنده اين جايزه، نقش محوري داشته است. سال 2004، خانم شيرين عبادي را تنها به دليل مخالفت هايش با اجراي قوانين اسلامي در ايران شايسته دريافت جايزه صلح نوبل دانستند و امسال، اين جايزه به آقاي البرادعي كه برجسته ترين و اصلي ترين فعاليت ايشان طي دو سال اخير، سنگ اندازي در پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران و نقض آشكار قوانين بين المللي به نفع آمريكا و متحدانش بوده است، تعلق گرفت.
اين نكته، به تنهايي از جايگاه برجسته و نقش تعيين كننده ايران اسلامي در معادلات و مناسبات جهاني و ميزان وحشت آمريكا و متحدانش از اين حركت پرشتاب حكايت مي كند، و اين يك موهبت بزرگ الهي است. خدا بر درجات امام راحلمان(ره) بيفزايد كه در اينگونه مواقع، خطاب به آمريكا و متحدانش مي فرمود «اگر مي گوئيد، چيزي نشده، پس چرا اينقدر سروصدا مي كنيد.»
2-در ميان جوايز چندگانه «نوبل»، جايزه صلح نوبل از كمترين اعتبار برخوردار است و همواره به عنوان يك جايزه سياسي از آن ياد مي شود. چرا كه «صلح» يك مقوله چند وجهي است و هيچ معيار و ملاك مشتركي براي تعريف آن وجود ندارد. آمريكايي ها حمله نظامي به افغانستان و عراق را يك اقدام «صلح طلبانه» مي خوانند و در همان حال، مقاومت مردم فلسطين در برابر جنايات وحشيانه صهيونيست ها را عمليات تروريستي و برهم زننده صلح و آرامش مي نامند و...
بنابراين وقتي گفته مي شود جايزه صلح، اولين پرسش اين است كه كدام «صلح»؟ و «صلح» از كدام منظر و ديدگاه؟! دست اندركاران و تصميم گيرندگان كميته صلح نوبل بر پايه يك روال نانوشته، اما قطعي، همه ساله جايزه صلح را به كسي مي دهند كه در مسير مورد قبول آنان- بخوانيد نظر مشترك آمريكا و لابي صهيونيست ها- حركت كرده باشد.
اين روال در اعطاي جوايز علمي نوبل، چندان قابل اجرا نيست، چرا كه رشته هايي نظير شيمي، فيزيك، رياضيات، نجوم و... ملاك ها و مباني تعريف شده اي دارند كه با سليقه اين و آن قابل دستكاري و تغيير نيستند.
3- آقاي البرادعي در اولين اظهار نظر خويش بعد از آن كه به عنوان برنده جايزه صلح نوبل معرفي شده بود به «سي.ان.ان» گفت؛ «اميدوارم ايراني ها، ارزش و اهميت اين جايزه را درك كرده باشند، اين جايزه نشان مي دهد كه جامعه بين الملل كاملا به آژانس بين المللي انرژي اتمي اعتماد كرده و مي خواهد آژانس، پرونده هسته اي ايران و كره شمالي را حل و فصل كند.»
علاوه بر البرادعي، بسياري ديگر از مقامات رسمي در آمريكا و اروپا نيز، اعطاي جايزه صلح نوبل به مديركل آژانس را حاوي پيامي براي ايران دانسته و اصرار داشته اند كه ايرانيان، اهميت اين جايزه و پيام ويژه آن را درك كنند. و اما، اين پيام چيست؟
پاسخ به اين سؤال را مي توان در واژه «خواست جامعه بين الملل» جستجو كرد كه اين روزها به «ترجيع بند» و تكراري ترين بخش از اظهار نظر مجامع غربي تبديل شده و اصرار دارند، اعطاي جايزه صلح نوبل به مديركل آژانس را برخاسته از «اراده جامعه بين الملل» قلمداد كنند و حال آن كه تصميم درباره اعطاي اين جايزه از سوي كميته صلح نوبل اتخاذ شده و اين تصميم، تنها بيان كننده ديدگاه و نظرات اعضاي اين كميته است و ربطي به افكار عمومي جهانيان و يا اراده جامعه بين الملل ندارد.
4- از آنجا كه طي سال گذشته، بيشترين و عمده ترين فعاليت آقاي البرادعي و آژانس بين المللي انرژي اتمي روي پرونده هسته اي ايران متمركز بوده است به طوري كه با اندكي تسامح مي توان گفت، آژانس و مديركل آن غير از پرداختن به پرونده اتمي جمهوري اسلامي ايران، هيچ فعاليت ديگري نداشته اند، اعطاي جايزه صلح نوبل به البرادعي و آژانس متبوع وي، تنها و فقط با هدف تائيد مواضع آژانس عليه جمهوري اسلامي ايران صورت پذيرفته است و اين، در حالي است كه باج خواهي ها، زورگويي ها و قانون شكني هاي مكرر آژانس در پرونده هسته اي كشورمان فراوان تر از آن است كه از نگاه هيچ صاحبنظري پنهان مانده باشد و نيز، اين قانون شكني ها آشكارتر از آن است كه قابل انكار باشد، تا آنجا كه كونداليزا رايس، وزير خارجه آمريكا با صراحت اعلام مي كند، مطابق معاهده NPT، ايران حق برخورداري از چرخه توليد سوخت را دارد ولي ما- آمريكايي ها- با آن مخالفيم و...
با توجه به نكته فوق، اعطاي جايزه صلح نوبل به آقاي البرادعي، ريشه در برخوردهاي خصمانه و غيرقانوني آژانس با پرونده هسته اي ايران دارد و به قول آقاي «عماد جاد» از مسئولان مركز مطالعات راهبردي الاهرام ؛ «البرادعي زماني لايق جايزه صلح است كه عليه تسليحات اتمي اسرائيل موضع بگيرد» و يا سه كشور عضو باشگاه اتمي، يعني آمريكا، فرانسه و انگليس را به جرم گسترش تسليحات هسته اي، تجهيز غيرقانوني رژيم اشغالگر قدس به سلاح اتمي، استفاده از بمب هاي راديو اكتيو با اورانيوم رقيق در غارهاي «تارابورا» در افغانستان و اطراف دجله در عراق و... مورد بازخواست قرار دهد و يا لااقل عليه اينهمه قانون شكني و نقض آشكار مفاد NPT موضع گيري كند و...
5- آمريكا و متحدانش علي رغم تلاش گسترده براي رسيدن به اجماع در اجلاس اخير شوراي حكام موفق به كسب آن نشدند و براي اولين بار در تاريخ نشست هاي شوراي حكام آژانس، قطعنامه ضد ايراني اين شورا به جاي اجماع با رأي گيري تصويب شد - 22رأي موافق ،21 راي ممتنع و يك رأي مخالف- و اين در حالي است كه شوراي حكام مجموعه اي از نمايندگان 35كشور عضو NPT است و تماميت آن نيز، نماينده خواست «جامعه بين الملل» نيست، ولي در همين مجموعه نيز خواست غيرقانوني آمريكا و متحدانش به اجماع نرسيد، بنابراين چگونه مي توانند اعطاي جايزه صلح نوبل به آقاي البرادعي- آنهم با توجه به چرخه اي كه اين انتخاب دارد- را نشانه «خواست جامعه بين الملل» قلمداد كنند و...
حسين شريعتمداري

خواب ( گفت و شنود )

گفت: از ديوانگي هاي اخير جرج بوش چه خبر كه ادعاي وحي كرده بود؟!
گفتم: به گزارش خبرگزاري رويترز رئيس جمهور آمريكا گفته است «خدا به من گفت جرج! برو افغانستان را بگير و من هم چنين كردم، بعد دوباره خدا گفت؛ جرج! برو به طغيان در عراق پايان بده، حالا هم به من گفته است برو مشكل اسرائيل را حل كن و...»
گفت: بر پدر دروغگو لعنت.
گفتم: شخصي براي دوستانش تعريف مي كرد كه ديشب حضرت خضر(ع) را در خواب ديدم كه دعايي خواند و به طرف من فوت كرد، صبح كه بيدار شدم، ديدم صورتم از شدت هيجان عرق كرده است، دوستش گفت؛ مرتيكه پدرسوخته، حتما حضرت خضر توي صورتت تف كرده بود!

ليوان ( گفت و شنود )

گفت: تعدادي از افراطيون دوم خردادي اعتراض كرده اند كه چرا صنعت هسته اي ايران را «ملي» اعلام مي كنيد؟
گفتم: خب! وقتي همه مردم خواستار برخورداري ايران از چرخه توليد سوخت اتمي باشند، اين خواسته را يك خواسته ملي مي نامند.
گفت: ظاهراً اين آقايان، معني و مفهوم ملي بودن را نمي دانند.
گفتم: شايد از دريچه منافع آمريكا و انگليس به مسئله نگاه مي كنند كه چنين قضاوتي دارند؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يك ليوان را وارونه روي ميز گذاشته بودند، شخصي دست به آن كشيد و با تعجب گفت، اين ليوان كه سرش بسته است! و در همين حال به زير ليوان دست زد و با عصبانيت گفت؛ ته اين ليوان هم كه سوراخ است!!

پروژه خواري ( يادداشت روز )

تكاپوي برخي از اعضاي جريانات موسوم به چپ و كارگزاران براي تخريب شخصيت دكتر احمدي نژاد و جلوگيري از پيروزي وي در انتخابات رياست جمهوري را وقتي به ياد مي آوريم، اين پرسش در ذهن ها تداعي مي شود كه چرا آنهمه دلواپسي از روي كار آمدن اصولگرايان در برخي مدعيان سازندگي و اصلاحات وجود داشت؟
نگارنده روزهايي را به ياد مي آورد كه يك عضو فراكسيون اقليت مجلس در گفت وگويي غيررسمي مي گفت: «اينها (اصولگراها) اگر بيايند، تمام اسناد را رو مي كنند.» عضو مركزيت يك حزب افراطي نيز در حاشيه يكي از جلسات شوراي اداري اصفهان چنين اظهار كرده بود:
«... اين انتخابات حيثيتي شده و حكم مرگ و زندگي دارد، همه دوستان بايد تفريح و استراحت را كنار بگذارند و آنقدر كار و تلاش كنند تا فردا مجبور نباشند يكي يكي بروند دادگاه و گرفتار شوند».
شما از اين حرف ها چه استنباطي داريد؟ آيا غير از اين است كه داعيه داران دموكراسي از افتادن پرده ها و فاش شدن آنچه در وراي شعارها و ادعاهايشان در جريان بود، هراس داشتند؟
اگرچه دولت جديد قصد ندارد وقت خود را به افشاگري در خصوص اسناد و مدارك فراواني كه در دستگاه هاي دولتي راجع به شهوت مدعيان ريز و درشت اصلاح طلبي به جمع كردن پول و ثروت به دست آمده، صرف كند، اما آنچه تاكنون مي توان از مفاسد مالي و اقتصادي جماعت مذكور به عنوان جمعبندي بررسي ها گفت اين است كه محور فعاليت بسياري از عناصر اصلي اصلاحاتچي ها «زمين خواري» و «پروژه خواري» بود.
مدارك و اسناد به جا مانده در دستگاه هاي اجرايي نشان مي دهد كه صدها ميليارد تومان از پول و اموال بيت المال در قالب زمين خواري و پروژه خواري به جيب اشخاص و گروه هاي مروج لاابالي گري سياسي و فرهنگي ريخته شده است و درواقع طرح و تكرار شعارهايي نظير جامعه چندصدايي، سكولاريزم و آزادي هاي مدني هدفي جز سرگرم كردن جامعه، به ويژه جوانان و دانشجويان و بي خبر نگاه داشتن مردم از بخوربخورهاي بي سروصداي خود دنبال نمي كرد.
اسناد نشان مي دهد عناصر دست چندم جريان سابق اجرايي كشور هم در پوشش انعقاد قراردادهاي فني، پژوهشي، فرهنگي و...، دهها ميليون تومان را نصيب خود كردند، حال آنكه بيشتر قراردادهاي مورد بحث، يا اصلا عملياتي نشد، يا لقمه اي دندان گير از آن در نيامده بود تا لااقل بخشي از نياز كشور را تامين كند، بلكه اين پروژه خواري ها، فقط راهي به ظاهر قانوني براي كسب درآمد بود.
اگر آن روزها صرفا حدس مي زديم، اما امروز با اطمينان مي توانيم بگوييم كه آن حجم بزرگ از اقدامات سلبي و تخريبي عليه مردمي ترين گزينه از ميان نامزدهاي اصولگرا و اينكه همه احزاب و افراد رقيب متحد شدند تا مردم را از روي كار آمدن يك آدم مستبد و خشونت طلب(!) بترسانند، فقط ناشي از دلهره بدكاران نسبت به آشكارشدن انحرافات و خيانت هايشان بود.
اگر اسناد و مدارك موجود منتشر شود، معلوم خواهد شد چرا بعضي گروه ها و عناصر مدعي دموكراسي خواهي، به غيرمنطقي و تندروانه ترين شيوه ها براي تبليغ دموكراسي و سكولاريزم متوسل مي شدند و حاضر بودند از آبرو و آينده خود بگذرند.
آيا واقعا كسب ده ميليون، صد ميليون يا يك ميليارد تومان ارزش آن را دارد كه يك ايراني آخرت و حيثيت خود را به بهاي آباد كردن دنياي خود و نشان لبخند رضايت بر لب دشمنان اين ملك و ملت بفروشد؟ آيا سوداي حفظ مال و مقام بايد انسان را آنقدر خوار و ذليل كند كه او را به فراموشي دردهاي جامعه و توجيه و تبليغ سياست هاي استكبار عليه ميهن و هموطنانش وادارد؟
¤ ¤ ¤
آثار آن حرام خواري ها همچنان ديده مي شود. چندي قبل از نشست اخير شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي، ژاك شيراك به جرج بوش توصيه كرد حالا كه فشارهاي بيروني سبب وحدت و انسجام ايراني ها در حمايت از برنامه هاي هسته اي دولت شان مي شود، واشنگتن تلاش كند تا كانون مخالفت با فناوري صلح آميز هسته اي ايران را به درون مرزهاي اين كشور انتقال دهد.
اكنون مشاهده مي كنيد كه افراد و رسانه هاي وابسته به همان جماعت حرام خوار با چه وقاحتي به بزرگنمايي تهديدات توخالي و غيرمنطقي غرب بر ضد ايران اسلامي مي پردازند.
محمد جعفر بهداد

آبرو ( گفت و شنود )

گفت: يك مقام امنيتي عراق فاش كرد كه 40 نفر از سارقين مسلح با تيم جاسوسي انگليس همكاري كرده و در اغتشاش خوزستان دست داشته اند.
گفتم: آبروريزي و رسوايي بزرگي است.
گفت: يعني آبروي انگليس رفته است؟
گفتم: آبروي سارقان مسلح را مي گويم، انگليس كه از اولش هم آبرويي نداشت.
گفت: چه عرض كنم؟! سگ زرد، برادر شغاله.
گفتم: مي گويند يك انگليسي براي فروش سگش به يكي از خيابان هاي لندن رفته بود. مدتي منتظر ماند و از خستگي خوابش برد. وقتي بيدار شد، ديد سگش دارد پول مي شمارد!!... خيلي دمغ شد،... اما ديگه دير شده بود و سگه يارو را فروخته بود!

مهندسي تحول ( يادداشت روز )

اينروزها در افكار عمومي به راحتي مي شود انتظار مشاهده «تحول» در عملكرد دستگاه هاي اجرايي را احساس كرد. مردم ماه هاست شاهد نوعي ركود و بي عملي در برخي از مراكز دولتي (به خاطر تاثير پذيرفتن از انتخابات) هستند و اين همه وقتي به نگراني از «فقدان كارآمدي» برخي دستگاه ها، قوانين و ساختارهاي -به ميراث مانده از دولت هاي قبلي- اضافه شود، در برخي اذهان ممكن است اميدواري به توسعه و پيشرفت مادي و معنوي و تحرك و پويايي پديد آمده در سطح جامعه را با آسيب روبرو كند.
يك تجربه شكست خورده پيش روي همه ماست؛ هم هزينه هايش را به وفور پرداخته ايم و هم از سود و رهاورد قليل آن بهره برده ايم؛ «اصلاحات به سبك دوم خردادي» كه هيچگاه درست و حسابي و به صورت كاربردي و عملياتي تعريف و تبيين نشد و البته از سوي دشمن و عوامل داخلي آن به بيراهه برده شد و تنها هنرش را در هجوم بردن به ساختار سياسي و حقوقي نظام ديد كه در سايه آن به سلامت مي زيست و تحرك مي كرد!
مي گويند مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود. مردم، مشتاقانه و دلسوزانه به پاي صندوق هاي رأي رفتند و به دولت عدالتخواه و تحولگرا «آري» گفتند؛ از اينرو در وضعيت كنوني و آغاز فعاليت جدي دولت، در يك نقطه عطف قرار گرفته ايم و آن اينكه همين حالا بايد تكليف خود را در قبال دو پرسش «كدام تحول؟ و چگونه؟» روشن كنيم. شك نكنيد هرچه پاسخ به اين دو سؤال تخصصي تر، كاربردي تر و فراگيرتر باشد، چهار يا هشت سال آينده مي توان سر را بالا نگه داشت و با افتخار به مردم گزارش داد.
تجربيات گذشته به ما مي گويد كه نمي شود دائم از اصلاحات يا تحول ياد كرد؛ اما تعريف عملياتي آن براي تاثيرگذاري بر جامعه، مناسبات، نهادها و ساختارها را به تاخير انداخت. بر اين اساس دولت اصولگرا در همين ابتداي ماموريت خطير خود بايد ضمن بازتعريف مصاديق تحول در سطح كلان، مفهوم آن را در همه ابعاد، حوزه ها و دستگاه هاي پايين دستي خود به صورت خرد، تبيين كند. در گام بعدي چگونگي اجراي موارد تحول زا مطرح مي شود.
از سوي ديگر اگر از دريچه جامعه شناختي به نحوه ايجاد تحول بنگريم، به قاطعيت مي توان نتيجه گرفت كه اگر تحولخواهي (و هر گفتمان ديگري) به «جنبش اجتماعي»، نهضت سراسري و مطالبه عمومي تبديل نشود و «همه» مردم پاي آن نايستند و براي آن هزينه نكنند؛ اصلا نمي توان به ايجاد تحول اميد بست و يا انتظار نهادينه شدن آن را داشت. همين ماجرا سوي ديگري هم دارد و آن اينكه اگر زعما و مسئولان عالي كشور هم به دنبال تحول و اصلاح نباشند، حركت جنبش اجتماعي تحولخواه كند مي شود و فرجام خوشايندي را در پي نخواهد داشت كه خوشبختانه هم جامعه ايراني و هم نظام جمهوري اسلامي- كه پيوندي ناگسستني دارند- در همه ادوار ثابت كرده اند كه خواستار تحول و اصلاح بوده و هستند.
نكته بعدي در اجراي مهندسي تحول، حوزه نگرش هاست. اصولا با تفكرها و انديشه هاي ناهمخوان با فهرست تحولات، نمي توان به اصلاح پرداخت و يا تحول ايجاد كرد و از همين روست كه حاكميت اين انديشه هاي ناهمخوان در برخي بخش ها خود به عنوان مانع و سد در مقابل نهضت تحول عمل مي كند و به شكست آن مي انجامد.
همچنين تركيب سامان مند نگاه كلان و خرد به حوزه هاي مشمول تحول از ديگر آموزه هاست؛ براستي چگونه مي شود به طور مجرد در حوزه عملكردي يك وزارتخانه دست به تحول موفقيت آميز زد، اما هيچ برنامه اي براي تحول در حوزه ها و عرصه هاي ديگر كشور نداشت كه مجموعه اي از مباحث از جمله تربيت نيروي انساني، محتواي آموزشي، تفكر و نگرش ها، سياست هاي عالي و شماري از نهادها، وزارتخانه ها و سازمان ها را دربر مي گيرد.
از اينرو در كنار توجه به نكات پيشين براي راهبري مهندسي تحول، مي توان پيشنهاد تشكيل يك «شوراي عالي» را به رياست رئيس جمهور مطرح كرد تا نهضت سراسري تحولخواهي را به فعليت برساند. اين شوراي عالي قادر خواهد بود افق تحولزايي در كشور را با نگاه كلان و خرد تركيب نمايد و اين استراتژي را در همه سطوح نفوذ داده و فراگير نمايد؛ به اين شرط كه تعاملي دوسويه با همه دستگاه ها و حوزه هاي اجتماعي -كه با نخبگان و فعالان عرصه جامعه مرتبطند و مطالبات تحولگرايانه آنها را رصد مي كنند- داشته باشد.
بايد دست بكار شد، فردا دير است...
مرتضي قمري وفا

تجمع!

غلامرضا صادقيان
- الو، اون جا كيهانه؟
- بله. بفرماييد.
- ببخشيد آقا ما اين جا تجمع كرديم، خبرنگارتون را بفرستيد، گزارش تهيه كنه!
- شما كي باشيد؟!
- ما معلمان حق التدرسيم، تجمع كرديم تا ما را هم استخدام رسمي كنن.
- ببخشيد خانم، غير از تجمع كار ديگري هم كرده ايد؟
- شما خبرنگار بفرستيد، راجع به همه چيز باهاش صحبت مي كنيم.
چند روز بعد
- الو كيهان؟ ما مشاوران تربيتي هستيم، ساعات كار ما را از 24 به 30 ساعت افزايش دادند، در اعتراض جمع شديم مقابل وزارتخانه. مي خواستيم شما گزارش تهيه كنيد.
- ببخشيد خانم، ولي شايد اين افزايش ساعت قانوني باشه، يا منطقي و يا حتي عرفي. براي هر اتفاقي كه نمي شود تجمع كرد.
- ما معلميم، فرق مي كنه، معلم ها هميشه تاريخ مظلوم بوده اند!
يك روز بعد
- الو آقا! دانشگاه آزاد شهريه-ها را افزايش داده. الان ما مقابل دانشكده هنر اين دانشگاه در خيابان انقلاب تهران تجمع كرديم، لطفاً بگيد گزارش تهيه كنند.
- شما روي هم چند نفريد؟
- چند نفر كه چه عرض كنم، مرتب مي رويم توي دانشكده و مي آييم بيرون، ولي خب معلومه كه تجمع كرديم!
همان روز
الو، من دانشجو هستم، آقا مي خواستم بدونم اگر شهريه ها افزايش غيرقانوني داشته ما چطوري اعتراض كنيم؟
- تجمع كنيد!؟
- تجمع!؟ كجا؟
- مقابل ساختمان دانشگاه.
- ولي دانشگاه ما وسط بيابان قرار گرفته! از بر جاده 200 متر فاصل داره و از اطراف تا چشم كار مي كنه بيابان لم يزرعه! اين جا كه تهران نيست كه وقتي چهار نفر تجمع مي كنند، يك خيابان بند مياد.
- خب، مشكلتون را با وزير درميان بگذاريد.
- وزير!؟ مثل اين كه نشنيدي چي گفتم!
سه روز بعد
الو كيهان، من پدر يك دانشجوي دختر هستم، از شهرستان پا شديم آمديم تهران ولي خوابگاه به ما ندادند. الان با بقيه بچه ها مقابل خوابگاه دانشگاه تجمع كرديم.
- خب كه چي؟!
- كه چي! فكر كرديم بايد فهميده باشيد كه لازمه از اين تجمع گزارش تهيه كنيد.
- الو معاون دانشجويي دانشگاه...، من از كيهان تماس مي گيرم...
- ببينيد آقاي خبرنگار، اين دانشجوها، رسم شده حتي وقتي مي خواهند بروند سبزي خوردن هم بخرند، يه خبرنگار از خبرگزاري ها دنبال خودشان راه مي اندازند!!
- آقاي دكتر! از شما بعيده! شما يه شخصيت فرهنگي هستيد. من معتقدم نه دانشجويان ما اين گونه هستند و نه خبرنگارها اين قدر ساده انگار. ولي...
گوشي را مي گذارم، دوباره زنگ مي خورد: الو، ما اين جا تجمع كرديم تا به حقمون برسيم...

كمونيسم ( گفت و شنود )

گفت: دولت چين پنجاه و ششمين سالگرد تاسيس حكومت كمونيستي در اين كشور را جشن گرفت.
گفتم: ولي كمونيسم كه 15 سال پيش و با فروپاشي شوروي سابق، از دنيا رفت.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي به دوستش رسيد و بعد از سلام و عليك از او پرسيد، راستي! حال پدرت چطوره؟ دوستش با تعجب گفت؛ پدرم كه چند سال قبل فوت كرد و شما هم در مجلس ختم او شركت كرده بوديد. يارو بدون آن كه خودش را ببازد گفت؛ آره! مي دونم! منظورم اينه كه هنوز توي همون قبرستونه؟!
ــــــــــــــــــــ
نويسنده ستون گفت و شنود: تا تو باشي كه ديگه رأي ممتنع ندي!

...ليك سوراخ دعا گم كرده اند ( يادداشت روز )

18مرداد 1384 (9 اوت 2005) بي ترديد يك نقطه عطف در پرونده هسته اي ايران است. در اين روز اولين تجلي عملي تغيير استراتژي هسته اي ايران از «اعتمادسازي» به «اعمال اقتدار» رخ نمود و پس از فك پلمپ ها و شكست تعليق، فعاليت هاي مربوط به تبديل اورانيوم در كارخانه UCF اصفهان ازسر گرفته شد. پس از آن بود كه سه كشور اروپايي طرف مذاكره با تهران، به علامت قهر و اعتراض، مذاكرات را قطع و تهديد كردند كه پرونده ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ارجاع خواهند داد. اجلاس اضطراري 11 اوت شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي، دقيقا به همين منظور تشكيل شد. مقامات آمريكايي و اروپايي اما گويي خود مي دانستند آخر خط كجاست، با دستپاچگي هرگونه خبري را درباره ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت در اين اجلاس تكذيب مي كردند. گفته مي شد كه در اين اجلاس فقط يك «هشدار» به ايران داده مي شود و هيچ اقدام ديگري در دستور كار نيست. قطعنامه اي كه از اجلاس 11 اوت بيرون آمد، نيز هيچ بو و خاصيتي نداشت و فقط از ايران مي خواست مجددا تعليق را در UCF برقرار سازد و به مذاكرات بازگردد. لزوم بازگشت ايران به پاي ميز مذاكره درحالي از جانب اروپايي ها مطرح و بي امان تكرار مي شد كه طرف ايراني اصلا از پاي ميز مذاكره برنخاسته بود. ايران هرگز اعلام نكرد به مذاكرات ادامه نخواهد داد، منتها ديگر البته بنا هم نداشت به مذاكرات بر مبناي توافقنامه باطل شده پاريس ادامه دهد چرا كه گذشت زمان را به ضرر خود مي ديد (به دليل معلق بودن فعاليت هايش) و به وضوح اميدي هم به نتيجه بخشي مذاكرات در كوتاه مدت نداشت.
از همان روز كه اصفهان كار خود را ازسر گرفت عده اي در داخل چه از طايفه اهل سياست و چه آنها كه تريبوني براي نوشتن يا سخن گفتن در اختيار دارند -كه خوشبختانه تعدادشان اندك نيز هست- كارشان همه اين شد كه خلايق را از عواقب اين «تندروي»ها بترسانند. اينان البته هرگز استدلال نكردند كه چرا نام اين اقدامات تندروي است و چه خطرات جديدي در راه است كه پيش از اين وجود نداشته و مردم پس از اين «تندروي ها» بايد از آن بترسند؟ در آن شرايط فقط مي شد دلايلي تحليلي عرضه كرد كه اگر ايران، اقتدار خود را به نمايش بگذارد؛ در مقابل ابراز بي اعتمادي غرب، عقيده آنها را بي ارزش بشمارد و مقتدرانه بر حقوق خود پاي بفشارد، اوضاع بهتر اگر نشود، قطعا از اين كه هست بدتر نخواهد شد. بايد زمان مي گذشت تا معلوم شود چاره كار ترسيدن و وادادن است يا ايستادن و دل قوي داشتن. جماعت اندك يادشده اما كم طاقت تر از اين حرف ها بودند. كار رعب افكندن در جان مردم به جايي رسيد كه در مقالات و تحليل هاشان ابعاد خرابي هاي ناشي از حمله نظامي آمريكا و متحدانش به ايران را هم اندازه گرفتند و براي قربانيان اين بلندپروازي اتمي مرثيه خواندند.
مدتي گذشت. در گفته ها و نوشته هاي آقايان، ملك ايران زير ضرب حملات غربيان با خاك يكي شده و مردمش در اثر تحريم و تضييق «جامعه جهاني» به افلاس و فلاكت افتاده بودند اما در عالم واقع اين غربي ها بودند كه درماندگي سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و به اين مي انديشيدند كه چگونه بايد از عهده تهديدي كه عليه ايران مطرح كرده اند، برآيند؟ به مديركل آژانس فشار آوردند تا مگر او در گزارشي كه روز سوم سپتامبر به شوراي حكام تقديم مي كند، اين درد را درماني فراهم آورد. انصافا البرادعي تمام تلاش خودش را كرد و هيچ از همكاري و همراهي با غرب كم نگذاشت، اما همه آنچه در نهايت توانست عليه ايران بگويد اين بود كه NPT و پادمان هايش بي ارزش و به درد نخورند و ضمنا ايران بايد پمپ هاي آبي را هم كه در آنها از يك پيچ با كاربرد دوگانه استفاده كرده و اكنون كشاورزان در روستاها با استفاده از آن از چاه آب مي كشند و به خورد زمين هاشان مي دهند، به بازرسان آژانس نشان بدهد كه مراقبت كنند مبادا اين وسط كسي بمب هسته اي ساخته باشد! عبارات شايد تفاوت كند اما آنچه مديركل در گزارش خود به اجلاس ماه سپتامبر گفت در واقع جز اين نبود. البته او جايي در گوشه و كنار، حل مسئله آلودگي هاي سطح بالاي (HEU) يافت شده در ايران و صحت اظهارات ايران در اين باره را نيز تاييد كرد. البرادعي با مسئوليت شناسي بسيار، تلاش فراواني به خرج داد تا اين موضوع در گزارشش هرچه حاشيه اي تر و بي اهميت تر جلوه كند. اما به رغم تلاش هاي جناب مديركل، همه پيام اين فقره از گزارش را دريافتند و آن پيام اين بود كه بلي، ايران راست مي گويد و همه آن 6 قطعنامه اي كه تا پيش از اين تاريخ عليه ايران صادر شده، در واقع ريشه در يك «دروغ محض» داشته است.
گزارش البرادعي اگرچه نتوانست چندان چيزي از درماندگي غربي ها در مقابل ايران بكاهد، اما برخي از خودباختگان وطني را سر ذوق آورد تا دوباره با حرارت تمام از بلايي سخن بگويند كه عن قريب بر سر ايران و ايراني نازل خواهد شد. اروپايي ها و پيش و بيش از آنها آمريكايي ها، خوب مي دانستند كه چه دشواري ها بر سر راه ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت وجود دارد و تازه پس از ارجاع در تفنگ شوراي امنيت حتي يك فشنگ هم يافت نمي شود، اما دوستان داخلي آنها- يا غفلت زدگان- آسيمه سر و بي توجه به همه اين واقعيات ، به مردم به خاطر مصيبتي كه بر آنها وارد شده تسليت مي گفتند و مقصر را مي جستند كه همان نظام جمهوري اسلامي است و...
غربي ها عزم خود را جزم كردند تا در اجلاس 19 سپتامبر (28 شهريور) شوراي حكام به هر شكل ممكن پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهند و يا لااقل گزارشي از آن به اين شورا ارسال نمايند. در اين مورد هم عاملان داخلي آنها چند صد قدم جلوتر بودند. شايد در دل غربيان ترديدهايي وجود داشت كه آيا موفق به اين كار خواهند شد يا نه اما آقايان در داخل كار را تمام شده فرض كرده و جلوه مي دادند.
اجلاس ماه سپتامبر تشكيل شد. براي اولين بار جبهه اي وسيع و قدرتمند از حاميان ايران در اين اجلاس شكل گرفت كه با هرگونه ارجاع و يا حتي گزارش پرونده ايران به هر نهادي خارج از آژانس قاطعانه و سرسختانه مخالفت مي كرد تا هر اميدي براي حصول يك توافق و اجماع عليه ايران، به مرتبه يك خام انديشي بي ربط سقوط كند. وقتي براي اولين بار اجماع عليه ما در شوراي حكام شكست و اروپا و آمريكا نتوانستند رضايت 13 كشور عضو اين شورا را بر سر قطعنامه كه لااقل 2 بار به آب ويرايش و تعديل شسته شده بود، به دست آورند و نهايتاً پرونده ايران در وين ماند باز هم جماعت ياد شده كه به تقي زاده هاي ابتداي قرن 21 شبيه هستند، نااميد نشدند و با استناد به قطعنامه صادر شده توسط شوراي حكام گفتند و نوشتند كه درست است كه به شوراي امنيت نرفتيم اما در آستانه شوراي امنيت هستيم. اين هم از بزرگواري غربي ها بود كه يك فرصت ديگر به ما دادند!
القصه، پرونده ايران 2 ماه است- يا به روايتي 2 سال- كه مي خواهد به شوراي امنيت برود اما هم چنان در وين باقي مانده است. در آينده هم به نظر مي رسد احتمال اينكه اين پرونده در اوهام و خيالات غرب پرستان داخلي از تهران به نيويورك برود، بسيار بيشتر از آن است كه پرونده ايران از وين به نيويورك ارجاع شود! كارخانه UCF اصفهان اساساً با اين فرض در ذهن مقامات مسئول جمهوري اسلامي از تعليق خارج شد كه پرونده ايران «حتماً» به شوراي امنيت خواهد رفت. اكنون 2 ماه است كه اصفهان كار خود را شروع كرده و ده ها تن UF6 توليد شده است ليكن غربي ها حتي نتوانسته اند گزارشي از پرونده ايران به نيويورك بفرستند. هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه غربي ها مي توانستند و نخواستند. اين سخن معنايي جز به سخره گرفتن همه قواعد خرد سياسي ندارد. امام بزرگوار ما بود كه مي فرمود اگر غربي ها -خصوصا آمريكايي ها- اقدامي را عليه ما انجام ندادند، بدانيد كه نتوانسته اند والا آنها از انجام آنچه توانش را داشته باشند، عليه ايران اسلامي هيچ مضايقه ندارند.
پرونده ايران به شوراي امنيت نرفته است، نه به اين دليل كه ديگران به ما رحم كرده اند، بل از اين رو كه ما قدرتمند بوده ايم و طي 2 سال گذشته، علي رغم برخي كاستي ها، از تاكيد بر قدرت خود دريغ نورزيده ايم. اكنون هم اگر بناست بيمي به دل هامان راه يابد نبايد برخاسته از قوت هاي حريف باشد. در حريف قوتي نيست كه اگر بود در اين هنگامه بي آبرويي از بذل آن دريغ نمي كرد. بايد از ضعف هاي خودمان بترسيم و ضعف ما اين تقي زاده هاي وطني است. آنها را بايد دريافت كه به جانب دروازه خودي حمله نياورند.
مهدي محمدي

سوزن ( گفت و شنود )

گفت: سخنگوي ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي طي مصاحبه اي گفته است كه اعلام اسامي مجرمان اقتصادي اثربخش نيست.
گفتم: البته، از آنجا كه اعلام اسامي آنها به حيثيت افراد خانواده و نزديكانشان نيز لطمه مي زند، شايد بهتر آن باشد كه نام آنها اعلام نشود.
گفت: ولي همين سخنگو گفته است كه اعلام اسامي مجرمان اجتماعي اثربخش است! بنابراين بعيد است كه منظور ايشان حفظ حرمت و حيثيت خانواده مجرمان باشد.
گفتم: ايشان توضيح نداده است كه اين يك بام و دو هوا براي چيست؟
گفت: اتفاقا خبرنگاران همين سؤال را پرسيده اند ولي ايشان هيچ جوابي نداده است.
گفتم: پس نام مجرمان اجتماعي را هم اعلام نكنند.
گفت: بالاخره بايد نام بعضي ها را اعلام كنند كه معلوم شود اين ستاد بي كار ننشسته است!
گفتم: شخصي سوزني را در خانه گم كرده و توي كوچه ، زير تير چراغ برق دنبال آن مي گشت. پرسيدند چرا اينجا دنبال سوزن مي گردي؟ جواب داد آخه اينجا روشن تر و راحت تره!

يك «بايد » قانوني ( يادداشت روز )

آيا اعضاي شوراي شهر مي توانند به طور همزمان در دولت نيز حضور داشته باشند؟ اين پرسش طي چند هفته اخير به يك چالش تبديل شده و موافقت ها و مخالفت هاي فراواني را برانگيخته است. رياست محترم جمهوري كه از جمله موافقان اين حضور است و آن را غيرقانوني نمي داند، طي چند حكم جداگانه برخي از اعضاي شوراي شهر تهران را به عنوان مشاوران خود برگزيده و منصوب كرده است. از سوي ديگر، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اين اقدام رئيس جمهور را مخالف اصل 141 قانون اساسي و ماده 28 قانون شوراهاي اسلامي شهر و روستا دانسته و معتقدند اعضاي شوراي شهر نمي توانند به طور همزمان در دولت حضور داشته باشند و چنانچه عده اي خواهان حضور در دولت هستند، بايستي از عضويت در شوراي شهر استعفا دهند و در غير اينصورت، حضور همزمان آنها در دولت و شوراي شهر غيرقانوني خواهد بود.
در پي بروز اين اختلاف نظر، تعدادي از نمايندگان مجلس طي استفساريه اي خواستار تفسير ماده 28 قانون شوراها شدند و...
و اما، مروري -هرچند گذرا- بر قانون اساسي و قانون شوراهاي اسلامي شهر و روستا، كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت، غيرقانوني است و انتصاب برخي از اعضاي محترم شوراي شهر به عنوان مشاور رئيس جمهور تنها بعد از استعفاي آنان از عضويت در شوراي شهر امكان پذير است چرا كه...
1- ماده 28 قانون شوراهاي اسلامي شهر و روستا -اصلاحيه 6/7/1382- افرادي را كه به خاطر مقام و شغل خود نمي توانند داوطلب عضويت در شوراها شوند، برمي شمارد و از جمله با صراحت اعلام مي كند كه؛
«رئيس جمهور و مشاورين و معاونين وي، وزرا و معاونين و مشاورين آنها و...» نمي توانند با حفظ شغل و سمت خويش، عضو شوراي شهر باشند.
صراحت اين ماده از قانون شوراها به اندازه اي است كه درباره غيرقانوني بودن حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت، جاي كمترين شك و ترديدي باقي نمي گذارد، بنابراين اصرار برخي از دوستان بر عضويت همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت، تعجب آور است و البته، باعث تاسف نيز هست.
2- يكي از نمايندگان محترم مجلس طي مصاحبه اي درباره موضوع مورد سؤال كه قرار است به عنوان استفساريه مطرح شود، مي گويد؛
«در ماده 28 آمده، كساني كه مشاغل دولتي دارند اگر بخواهند عضو شورا شوند بايد استعفا بدهند و در اين استفساريه آمده است كه آيا برعكس اين مطلب هم تسري پيدا مي كند و كساني كه عضو شوراي شهر هستند، مي توانند در دولت حضور يابند و دو شغله باشند؟»
اين پرسش -استفساريه- از پايه و اساس بي مورد است و آنچه در ماده 28 قانون شوراها آمده، صريح تر از آن است كه نيازي به پرسش دوباره داشته باشد، چرا كه در ماده مورد اشاره حضور اعضاي دولت در شوراهاي شهر منع شده است، بنابراين، بسيار بديهي است كه عضويت اعضاي شوراي شهر در دولت نيز مشمول همين منع قانوني خواهد بود.
البته در «منطق»، به برخي از قضايا اشاره شده كه عكس آنها صادق نيست، مثل اين قضيه كه «هر درختي گياه است» يا «گردو گرد است» ولي «هر گياهي درخت نيست» و «هر گردي گردو نيست»... اما بايد توجه داشت كه موضوع مورد بحث در ماده 28 قانون شوراهاي شهر دررديف اينگونه قضايا نيست چرا كه در اينگونه قضايا، يك جزء به كل آن نسبت داده مي شود و بديهي است كه تمامي اجزاء آن «كل» قابل تعميم و تسري به يكي از اجزاء نباشد و...
3- در اصل 103 قانون اساسي آمده است كه «استانداران، فرمانداران، بخشداران و ساير مقامات كشوري كه از طرف دولت تعيين مي شوند، در حدود اختيارات شوراها، ملزم به رعايت تصميمات آنها هستند.»
اين اصل از قانون اساسي، هيچ راهي براي توجيه حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت باقي نمي گذارد. چرا كه مطابق اصل 103 رعايت و اجراي مصوبات شوراها براي تمامي اعضاي دولت، اعم از وزيران، استانداران، فرمانداران، بخشداران و... الزامي است، بنابراين، اگر يك عضو شوراي شهر، به طور همزمان، عضو دولت نيز باشد، اين احتمال وجود دارد كه با استفاده از نفوذ ناشي از عضويت خود در شوراي شهر، مانع اجراي مصوبات شورا شود و يا در تصويب طرح ها و برنامه هايي كه به نفع مردم است ولي احتمالا با خواست و سليقه دولت همخواني ندارد، جلوگيري به عمل آورد و...
اصل 103 قانون اساسي، مبنا و مستند اصلاحيه ماده 28 قانون شوراها بوده و قانونگذار با استناد به اين اصل، حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت را منع كرده است.
به بيان ديگر، اگر هم ماده 28 قانون شوراها، عضويت اعضاي شوراي شهر در دولت را منع نكرده بود، تصريح اصل 103 قانون اساسي براي ممنوعيت حضور همزمان در شوراي شهر و دولت، كافي بود... و هست.
4- علاوه بر نكات فوق كه ترديدي درباره ممنوعيت حضور همزمان اعضاي شوراي شهر در دولت باقي نمي گذارد و نشان مي دهد كه متاسفانه انتصاب برخي از اعضاي محترم شوراي شهر به عنوان مشاور رئيس جمهور، غيرقانوني است، اين انتصاب ها از زاويه ديگري نيز قابل نقد بوده و توجيه و توضيح منطقي و اصولگرايانه ندارد.
ضمن احترام به كارآمدي و شخصيت متعهد و انقلابي اعضاي محترم شوراي شهر تهران كه طي چند سال گذشته به اثبات رسيده است، بايد گفت؛ مفهوم شايسته سالاري در فرهنگ اعلام شده رياست محترم جمهوري نبايد و نمي تواند در دايره اي محدود باقي بماند و اين تصور غلط را پديد آورد كه بيرون از اين حلقه، هيچ شايسته اي يافت نمي شود و يا پيداكردن شايسته ها دشوار و نزديك به غيرممكن است! اين نگاه كه به يقين ديدگاه رياست محترم جمهوري نيست، از گردش مسئوليت كه نياز مبرم يك نظام اسلامي است، جلوگيري مي كند و چند شغله بودن مسئولان را كه تلخي آن در گذشته تجربه شده و علاوه بر منع قانوني، مانع بروز كارآمدي نيز هست، تداوم مي بخشد.
5- و بالاخره، انتظار اين است -و منطقي نيز هست- كه رياست محترم جمهوري حكم انتصاب آن عده از عزيزان شوراي شهر را كه به عنوان مشاور خود صادر كرده است، لغو كند و اعضاي محترم شوراي شهر نيز در صورت تمايل به حضور در دولت، از عضويت در شوراي شهر استعفا بدهند.
لغو احكام صادره از سوي رياست محترم جمهوري و يا استعفاي اعضاي محترم شوراي شهر كه به مشاورت منصوب شده اند، فقط يك توصيه اخلاقي نيست، بلكه يك وظيفه قانوني است كه انجام هرچه سريعتر آن، از دولت و شوراي شهر اصولگرا، بيشتر مورد انتظار است.
حسين شريعتمداري

روباه ( گفت و شنود )

گفت: در خبرها آمده كه يك روباه وارد موزه لندن شده و مدتي در بخش هاي مختلف موزه پرسه زده است.
گفتم: احتمالا جد بزرگ سياستمداران انگليس بوده و قصد داشته كه از عملكرد روباه صفتانه تخم و تركه خود باخبر شود.
گفت: در خبرها آمده كه اين روباه جلوي يكي از تابلوها مدتي توقف كرده و با حيرت محو تماشاي آن تابلو شده است.
گفتم: شايد جلوي عكس توني بلر ايستاده و با تعجب از خودش پرسيده كه اين «جانور ديگه از كجا پيدا شده؟»
گفت: خب! تخم و تركه خودشه، تعجب نداره.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي از يك نمايشگاه نقاشي بازديد مي كرد، ناگهان جلوي يك تابلو ايستاد و به مدير نمايشگاه گفت؛ اين موجود نتراشيده و نخراشيده را چه كسي نقاشي كرده و مدير نمايشگاه گفت؛ ببخشيد قربان! اين تابلو نيست، آيينه است!

محكومان ، در ماموريت! ( يادداشت روز )

يكي از معضلات اساسي و جدي كه در دوران دولت سازندگي كليد خورد و در دولت اصلاحات هم به رغم اراده اي كه براي مقابله و متوقف كردن آن وجود داشت، همچنان ادامه پيدا كرد، مفاسد اقتصادي بود كه انتظار مي رود با روي كار آمدن دولت تحول گرا و عدالت محور آقاي احمدي نژاد، ريشه اين مفاسد كه عمدتا هم از دستگاه هاي دولتي و از ناحيه برخي مديران صورت مي گيرد، خشكانده شود و يا به حداقل برسد.
رهبر معظم انقلاب طي 16-15 سال گذشته بارها و بارها ضمن توصيه مسئولان و مديران نظام در بخش هاي مختلف قواي مقننه، قضائيه و اجرائيه به تقوا، امانت داري، راستگويي و ساده زيستي، آنان را از دنياپرستي و افتادن در دام تجملات و زندگي كاخ نشيني برحذر داشتند و حدود چهار سال قبل با توجه به ناديده گرفته شدن پاره اي از اين توصيه ها، معظم له با صدور فرمان 8 ماده اي، سران سه قوه را ملزم به تشكيل ستادي براي مقابله ريشه اي و اساسي با مفاسد اقتصادي نمودند.
در اين كه آيا اين ستاد با وجود گذشت قريب به چهار سال از صدور فرمان رهبر معظم انقلاب، چه كرده و تا چه حد توانسته است جلوي مفاسد اقتصادي را بگيرد و يا چه راهكارهايي براي بستن منافذ و گريزگاه هاي قانوني ارائه كرده و با چه موانع و مشكلاتي روبرو بوده و چه فشارهايي را از ناحيه برخي قدرتمندان و گردن كلفت هاي اقتصادي و حاميان ذي نفوذ آنان در بدنه نظام، تحمل كرده، فعلا بحثي نداريم ، اگرچه سخن درباره هريك از اين موارد، فراوان است كه اميدواريم چنانچه فرصت و عمري باقي باشد، در آينده به آنها بپردازيم. سخن امروز نگارنده در مورد مجازات مجرمان و محكومان دادگاه ها، به ويژه مفسدان اقتصادي است.
در اين كه ابتدا بايد زمينه هاي وقوع جرم از جمله عوامل و زمينه هاي شكل گيري مفاسد اقتصادي را از بين برد و با اصلاح قوانين و آئين نامه هاي موجود و يا تدوين قوانين جديد و همچنين اصلاح روش ها و ساختار تشكيلاتي و بهره گيري از اهرم هاي نظارتي و كنترلي، امكان بروز مفاسد اقتصادي را به حداقل رساند، هيچ ترديدي وجود ندارد. همچنان كه در امور پزشكي نيز هميشه رعايت بهداشت و پيشگيري از شيوع بيماري ها، مقدم بر درمان است، ولي چنانچه عده اي در گرداب فساد اقتصادي و زد و بندهاي مالي غوطه ور شوند و فرهنگ و اعتقادات جامعه را به سخره بگيرند و بنيان هاي اقتصادي كشور را متزلزل سازند، آيا بايد دست روي دست گذاشت و فقط به راه حل هاي ريشه اي انديشيد و با مفسدان اقتصادي به مسامحه رفتار كرد، يا در كنار توجه به اين مهم بايد آنان را دستگير و به صورت علني محاكمه كرد و با اتكا به متداول ترين شيوه مجازات در صدر اسلام كه مجازات آشكار و در انظار عمومي و اعلام اسامي مفسدين و مجرمين بوده است، راه را بر ارتكاب تخلفات بيشتر در جامعه، مسدود كرد؟
به گمانم حدود يك سال قبل، رياست محترم قوه قضائيه بحث «تشهير» را به عنوان يكي از محورهاي اصلي در مجازات اسلامي و تاثير مثبت آن در كاهش جرائم مطرح فرمودند، اما بدنه دستگاه قضايي و معاونان و مديران اين دستگاه كه مي بايست اين موضوع بسيار مهم و حياتي را پيگيري كرده و راهكارهاي اجرايي آن را فراهم مي نمودند و يا چنانچه نيازمند ارائه لايحه و تصويب آن در مجلس شوراي اسلامي بود، اين لايحه را تهيه مي كردند، متاسفانه با غفلت و بي تفاوتي از كنار آن گذشتند و سخن ارزشمند آيت الله هاشمي شاهرودي در مبحث «تشهير» مبني بر اعلام عمومي و رسانه اي محكومان دادگاه ها به منظور تنبه عمومي و پيشگيري از جرائم به فراموشي سپرده شد.
پرواضح است كه متخلفان اعم از متخلفان مالي، اقتصادي، اخلاقي و غيره، چه از مديران و مسئولان دستگاه هاي حكومتي باشند و چه از مديران و كاركنان بخش خصوصي، از اين كه دادگاه آنان با اعلام قبلي و به طور علني برگزار شود و پس از محكوميت نيز حكم صادره و ميزان مجازات آنان در رسانه ها اعلام شود، واهمه دارند و چه بسا حاضرند كه مجازات سنگين تر و بيشتري را تحمل كنند، ولي اعلان عمومي نشود! دليل مخالفت محكومان دادگاه ها با علني شدن ميزان محكوميت و نوع مجازات كاملا مشخص است. مجرمي را در نظر بگيريد كه به اتهام ميلياردها تومان اختلاس، اخذ رشوه و فساد مالي به بازگرداندن مبالغ اختلاس شده به بيت المال و چند سال زندان محكوم شده است، ولي هيچ كس از جريان دادگاه وي و حكم صادره مطلع نمي شود و در رسانه ها نيز هيچ انعكاسي نمي يابد. اگر فرض بگيريم كه هيچ اعمال نفوذي در جريان رسيدگي به پرونده صورت نگيرد و قاضي يا قضات رسيدگي كننده در مراحل دادگاه بدوي، تجديدنظر و ديوان عالي مورد تهديد و تطميع واقع نشوند و حكم مطابق قانون و بدون هيچگونه اعمال نظر و تخفيف در مجازات، صادر شده باشد، فرد محكوم به زندان مي رود و پس از چند ماه كه از زنداني شدن او گذشت، مدت يك هفته (يا كمتر و بيشتر) به مرخصي مي آيد و اين مرخصي ها در طول گذراندن دوران محكوميت زندان ادامه دارد. وقتي از اعضاي خانواده كه تنها افراد مطلع از محكوميت پدر خانواده هستند، حال وي را جويا مي شوي، پاسخ مي گويند كه به ماموريت خارج از كشور رفته و چند سالي اين ماموريت ادامه دارد! يا مي گويند در فلان كشور سرمايه گذاري كرده و شركتي تاسيس كرده است كه براي سر و سامان گرفتن امور شركت، فعلا نمي تواند به ايران بيايد، مگر فقط چند روز! دوران محكوميت وي هم كه به پايان برسد، سرزنده و سرحال با پول هايي كه سال ها اختلاس كرده و املاك و اموالي كه خريداري كرده و با استفاده از گريزگاه هاي قانوني، براي خود حفظ كرده است، دوباره به صحنه بازمي گردد و...
آيا اين شيوه مجازات، زمينه تنبه او و ديگران را فراهم مي آورد؟! آيا اين گونه مجازات ها مي تواند ديگران را از وسوسه فساد و گرفتار شدن در دام انواع مفاسد مالي و اخلاقي بازدارد؟! گاهي اوقات فلان مدير را كه تخلف نسبتا سنگيني هم داشته است، صرفا تغيير مسئوليت داده و يا او را از شهري به شهر ديگر منتقل مي كنند، بدون اين كه كسي از تخلف او مطلع شده باشد. نتيجه اين جابجايي ها نه تنها موجب تنبه ديگران نشده و تاثيري در كاهش جرائم ندارد، بلكه در پاره اي موارد به عنوان امتياز مثبت هم منظور مي شود! و همين آقايي كه كارنامه اي ضعيف و همراه با تخلف داشته، وقتي براي مسئوليت جديدي پيشنهاد مي شود، تمام آن جابجايي در مسئوليت ها را به عنوان سوابق مثبت مديريتي خود مطرح كرده و ادعا مي كند كه در چندين سمت، تجربه كسب كرده است! ظاهرا در جلسه اخير مسئولان قضايي، رئيس سازمان بازرسي كل كشور، پيشنهاد كرده است كه گزارش تخلفات مسئولان دولتي در اختيار مردم و رسانه ها قرار گيرد تا اثر بازدارندگي در كاهش جرايم داشته باشد، كه آيت الله هاشمي شاهرودي رياست محترم قوه قضائيه نيز از اين پيشنهاد استقبال كرده است. اميدواريم اين پيشنهاد هرچه زودتر درباره همه متخلفين اعم از دولتي و غيردولتي، جنبه قانوني و اجرايي پيدا كند و شخص رياست محترم قوه قضائيه، مسئولان ذيربط را به طور جدي، پيگير تهيه لوايح جديد و اصلاح قوانين قبلي كند تا رسانه ها مجاز باشند كه اسامي متهمان -در هر رده و مقامي كه هستند- تصاوير آنان، نوع اتهام و ساير موارد را از همان ابتداي تشكيل پرونده و شروع دادگاه بدوي به اطلاع عموم برسانند. اجراي اين روش در كنار اصلاح ساختار تشكيلات و قوانين موجود، قطعا كاهش انواع تخلفات، مفاسد اقتصادي و بزه هاي اجتماعي را به دنبال خواهد داشت و موجب تنبه و بازدارندگي افرادي خواهد شد كه در آستانه ارتكاب عمل خلاف قرار دارند.
عليرضا ملكيان

نسخه مدرس

ديروز مجلس شوراي اسلامي طرح يك فوريتي الزام دولت به تعليق اجراي پروتكل الحاقي را با 162 رأي موافق تصويب كرد. براساس اين طرح كه يك فوريت آن به تصويب رسيده است، دولت موظف خواهد شد از تاريخ تصويب اين قانون، اجراي پروتكل الحاقي را تا زمان رسميت يافتن حق برخورداري جمهوري اسلامي ايران از چرخه توليد سوخت هسته اي به حالت تعليق درآورد.
عبارت «تا زمان رسميت يافتن حق برخورداري ايران از چرخه توليد سوخت» در طرح يادشده، اشتباه فاحش و خطاي غيرقابل توجيهي است كه متاسفانه از نگاه نمايندگان محترم مجلس دور مانده است، چرا كه براساس مفاد NPT، تمامي كشورهاي عضو از جمله ايران اسلامي، از اين حق برخوردارند و عبارت فوق اين حق مسلم و قانوني كشورمان را ناديده گرفته و خواستار به رسميت شناختن حقي شده است كه پيش از اين رسميت داشته است و معلوم نيست منظور نمايندگان محترم از عبارت «تا زمان به رسميت شناختن حق...» چيست؟ و مگر در رسمي بودن اين حق ترديد دارند كه...
علاوه بر اين خطاي فاحش كه اميد است هنگام بررسي طرح در كميسيون اصلاح شود، تعليق اجراي پروتكل الحاقي در مقايسه با اقدام آمريكا و متحدانش كه با صدور قطعنامه باج خواهانه و غيرقانوني اخير، حاكميت ملي و حقوق رسمي و قطعي ايران اسلامي را ناديده گرفته اند، كمترين تناسبي ندارد و چيزي شبيه توبيخ شفاهي جنايتكاري است كه مرتكب قتل شده است...!
انتظار آن بود كه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، در يك اقدام قانوني و منطقي و متناسب با نوع برخورد خصمانه حريف، يك طرح سه فوريتي را به تصويب برسانند و براساس آن، در صورت ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل، دولت را نيز موظف به خروج از معاهده NPT كنند، كه متاسفانه نكردند و بزودي و در آينده اي نزديك، متوجه خواهند شد كه چه كوتاهي خسارت آفريني مرتكب شده اند و...
و اما، اكنون كه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، پيشنهاد منطقي طرح سه فوريتي براي خروج از NPT را ناديده گرفته اند، لااقل به يكي ديگر از خواسته هاي قاطبه مردم كه نمونه اي از آن را ديروز در يورش دانشجويان خشمگين به سفارت انگليس شاهد بوديم، جامه عمل بپوشانند و با ارائه و تصويب يك طرح سه فوريتي- به علت اهميت فوق العاده موضوع و حساسيت زماني آن- دولت را موظف كنند در صورت ارجاع پرونده به شوراي امنيت، غني سازي اورانيوم در تاسيسات نطنز را ازسر بگيرد.
اين خواسته، روز سه شنبه و به هنگام حضور دكتر لاريجاني در مجلس شوراي اسلامي نيز از سوي تعداد قابل توجهي از نمايندگان به ايشان گوشزد شد.
برادران و خواهران نماينده كه به فرموده امام راحل(ره)، «عصاره ملت» هستيد، باور بفرمائيد -و البته با مروري گذرا به چالش دو سال و چند ماهه اخير بايد باور كرده باشيد- كه آمريكا و متحدانش تنها در مقابل برخورد قاطع و تاكيد ما بر حق قانوني خويش، عقب نشيني خواهند كرد و تجربه نشان داده است هرگاه ما را در احقاق حق مسلم خود، دچار ترديد و يا ضعف و سستي ببينند، چند گام ديگر در تخاصم و باج خواهي جلوتر مي آيند و اين در حالي است كه شواهد موجود به وضوح نشان مي دهد اين بار نيز مثل هميشه و به قول امام راحلمان(ره)، آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.
ترديدي نيست كه در آينده اي نزديك و در مقابل خروش ملت چاره اي جز خروج از NPT و ازسرگيري غني سازي اورانيوم نخواهيم داشت. پس، چرا از هم اكنون دست به اقدامي نزنيم كه در آينده چاره اي جز انجام آن نداريم.
و بالاخره، اين روزها در حافظه تاريخي ملت ثبت مي شود و نسل هاي آينده درباره آن به قضاوت مي نشينند... و نمايندگاني كه در مقابل باج خواهي آمريكا و متحدانش با صلابت ايستادگي كرده اند، مانند شهيد مدرس روسفيد خواهند بود و صدالبته، نزد خداوند تبارك و تعالي نيز.
حسين شريعتمداري

طرح (گفت و شنود )

گفت: در طرح يك فوريتي كه ديروز در مجلس به تصويب رسيد، آمده؛ دولت موظف است تا زماني كه حق برخورداري ايران از چرخه توليد سوخت به رسميت شناخته نشده، اجراي پروتكل الحاقي را به حالت تعليق درآورد.
گفتم: ولي براساس مفاد NPT، حق برخورداري ايران از چرخه توليد سوخت به رسميت شناخته شده و نيازي به رسميت يافتن دوباره آن نيست.
گفت: بنابراين چرا در اين طرح، حق رسمي و قانوني كشورمان زيرسؤال رفته است؟ پس عضويت ما در NPT براي چيست؟ و...
گفتم: چه عرض كنم؟! از شخصي پرسيدند، پل هاي روي رودخانه را براي چه مي سازند؟ و يارو مدتي فكر كرد و گفت؛ براي اينكه وقتي باران مي بارد، ماهي ها زير پل بروند كه خيس نشوند!

مثل مردم انتخاب كنيد ( يادداشت روز )

طي دو سه هفته اخير در برخي از مناطق كشور نگرانيهاي گسترده اي در بين مردم موج مي زند مبني بر اينكه نكند استانداران جديد آنها، همان كساني نباشند كه انتظارشان را مي كشيدند. اين نگراني از آنجا نشأت مي گيرد كه كساني با تغيير رنگ و اصلاح ظاهري رفتارهايشان، خود را جزو كساني جا مي زنند كه ارادت ويژه اي به شخص رئيس جمهور دارند، جزو نيروهاي اصولگرا هستند و حاضرند براي مردم جان خود را نيز فدا كنند. اين درحالي است كه برخي از همين افراد طي سالهاي گذشته كمترين نسبتي با آرمانهاي مكتبي، انقلابي و ملي مردم نداشته اند و حتي در برابر آن صف آرايي و سخنراني و سنگ اندازي هم كرده اند، به كانونهاي قدرت و ثروت نزديك شده بودند و همه چيز جز منافع شخصي و باندي خود را فراموش كرده بودند.
به نظر مي رسد اين انتظار مردم مناطق مختلف كشور از رئيس جمهور و وزير كشور، انتظار زيادي نباشد تا همان گونه كه آنها براي انتخاب رئيس جمهور مردمي، مكتبي و كارآمد، حساسيت فوق العاده اي به خرج دادند و از ميان هشت نامزد انتخابات، احمدي نژاد را برگزيدند، حالا براي انتخاب استاندار جديدشان همان ملاكها و معيارها و با همان حساسيت و دقت مورد لحاظ قرار گيرد، بخصوص از آنجا كه به طور طبيعي، استانداران، نمايندگان عالي دولت اسلامي و شخص رئيس جمهور در مناطق خود محسوب مي شوند، انتظار اين است كه همان دقت و وقتي را كه آقاي احمدي نژاد براي انتخاب وزيران و اعضاي كابينه گذاشتند و از ميان حدود 900 گزينه اوليه 21 وزير خود را انتخاب كردند، در اين زمينه نيز به همان شيوه عمل كنند. گاه در بين گزينه هاي خوب و صالح متعدد، آقايان احمدي نژاد و پورمحمدي بايد مثل خود مردم، تأمل كنند تا كساني به انتخاب نهايي راه يابند كه ويژگيهايي چون تدين، امانتداري، كارآمدي، عدالتخواهي، مهرورزي، شايسته سالاري (بجاي فاميل گرايي و حزب سالاري)، دوري از اشراف و سرمايه داران و كانونهاي ثروت، ساده زيستي و قناعت (و پرهيز از تجمل گرايي و كاخ نشيني)، كياست و فاصله داشتن از ساده لوحي و سطحي نگري در آنها به طور مشهودي وجود داشته باشد.
پس از اين ويژگيها، بايد استانداران جديد مانند خود رئيس جمهور دو ويژگي ديگر نيز داشته باشند تا موفقيت آنها در منطقه تامين و تضمين شود: نخست روحيه تحولگرايي و سپس جوانگرايي در سپردن مسئوليت هاي مهم. اگر كابينه احمدي نژاد، جوانترين و در عين حال از نظر علمي، بالاترين ميزان تحصيلات علمي در بين كابينه هاي پس از انقلاب اسلامي است، چه اشكالي دارد كه استانداران اين دوره نيز جوانترين و آگاهترين استانداران پس از انقلاب باشند؟ جوانگرايي و تحول لازم و ملزوم يكديگرند. جوانان، آرمانگراتر و به تعبير رهبر معظم انقلاب به دليل «پر حوصله» بودن براي ايجاد تحول و تغيير و اصلاحات، پرانگيزه تر از كساني هستند كه رعايت شرايط و حفظ وضع موجود آنان را احتمالا به آفت سازشكاري و محافظه كاري دچار كرده و در نتيجه اميدها براي بهبود و اصلاح اوضاع را به يأس تبديل مي كنند. تكان دادن و تغيير وضع موجود به دليل اينرسي سكوني كه دارد، در ابتدا با سختي همراه است و انرژي زيادي مي طلبد اما هنگامي كه به اينرسي حركت تبديل شد، كار آسان مي شود و نتايج شيريني به بار مي آورد. آنها كه واجد اين ويژگيها هستند، حب جاه و مقام ندارند و مثلا به دنبال جمع آوري امضا از اين و آن براي استاندار شدن خود نيستند، اما اگر برداشتن باري را در توان خود ببينند، به آن مانند يك عرصه جهاد و تلاش نگاه مي كنند و از آن مسئوليت شانه خالي نمي كنند.
ممكن است در وهله اول، پيداكردن چنين كساني كاري صعب و بسيار دشوار به نظر آيد، اما با كمي كاوش در ميان چهره هاي جوان، مؤمن و دانشمندي كه در همه جا وجود دارند، اما تنها در خاموشي پرتو مي افشانند، مي توان چنين گزينه هايي را يافت. گذشته از اينكه اگر كسي با نمره 100 پيدا نشد، دليلي ندارد كه به 50 راضي شويم درحالي كه حتما 90هاي بسياري وجود دارند.
ذكر يك نكته نيز در اينجا ضروري است و آن مناقشه هميشگي درباره استاندار و مدير بومي و غيربومي است، به نظر مي رسد تأكيد اصلي و صرف بر بومي بودن، الزاماً با آبادگري و ارتقاي وضعيت منطقه رابطه مستقيمي نداشته باشد، اما تاكيدي كه آقاي رئيس جمهور و مسئولان رده بالا بويژه وزير محترم كشور بر لزوم ساكن بودن خود و خانواده مسئول منتخب در محل خدمتگزاري داشته اند، مناسبترين تصميم بوده است. بنابر آنچه رسما اعلام شده است حدود 2200 استاندار و مدير كشور در دوره دوم خرداد، پروازي بوده اند كه بدين علت، هم هزينه هاي هنگفت و كمرشكن پروازهاي هفتگي به محل كار و محل زندگي آنها از بيت المال و جيب ملت پرداخت مي شد و هم حداقل هفته اي سه روز، منطقه بدون مدير بود و جانشين مدير نيز اختيارات كامل مدير اصلي را بويژه در مواقع بروز بحران و مشكل نداشته است. گذشته از اينكه همين عدم پيوستگي حضور استاندار، مشكلاتي را نيز از جهت آگاهي و تصميم گيري در روند رخدادهاي منطقه اي موجب مي شد.
نكته آخر در اين زمينه اينكه گاه در بين اهالي بالادست و پايين دست يك روستا يا دو شهر همجوار در يك استان هم در برخي تصميم گيريها اختلاف نظر وجود دارد. بنابراين هميشه مدير بومي داشتن، رضايت همه اهالي يك استان را تامين نكرده است. پس چه بهتر كه با همان شيوه جمع جبري معيارها، صالحترين و كارآمدترين مديران استاني انتخاب شوند؛ مديراني كه هم به دين و هم به دنياي مردم برسند و معيشت و فرهنگ آنها را ارتقا بدهند و فاصله هاي طبقاتي و علمي مناطق خود را بويژه در مناطق محروم و مناطق مرزي با مركز كاهش دهند و براي هميشه نام نيكي از خود به يادگار بگذارند. ان شاالله
تقي دژاكام

در مسير آن نسيم

نرگس قديريان
پرچم هاي سه رنگ در نسيم ملايم مهرماه به آهستگي تكان مي خورد. فضا از طراوتي ملكوتي انباشته شده بود و چهره هاي جوان و معصوم از ميان قاب هاي نقره اي به ما لبخند مي زدند. صداي حزين نوحه اي فضا را پر كرده بود و دل هاي عاشق را تا اوج ملكوت بالا مي برد. كودكان ديروز كه حال قامت برافراشته بودند لابه لاي قبور عشقي را مي جستند كه در تصاوير هميشه جوان پدرانشان مي شد به تماشا نشست. كورسوي شمع هاي روشن هراز گاهي به دست باد مي رفت تا خاموش شود اما باز سرمي كشيد و رنگ گل هاي پرپر شده روي قبرها را ارغواني تر مي كرد. دسته دسته كبوتران سفيد و خاكستري در آسمان اوج مي گرفتند و گاه ميهمان سفره هاي گندم زائران مي شدند. آسمان مي رفت تا آخرين اشعه هاي خورشيد را خاموش كند و غروب آفتاب شب هاي خلوت اين بهشت زميني را به خيابان هاي آب پاشي شده آن هديه كند. من اما هنوز سرگشته در ميان رديف ها مي گشتم و به سنگ هاي حكاكي شده چشم دوخته بودم. آنها هركدام مقدمه اي بودند بر صحيفه اي از عشق كه در دل خاك ها نهفته بودند و من مي خواستم كه به اين صحيفه ها دست پيدا كنم. به چشمانشان خيره مي شدم و در دل با آنها نجوا مي كردم. از خود مي پرسيدم آيا ما مي توانيم عظمت روح و فداكاري اين انسان هاي عاشق و عاشورايي را درك كنيم؟ آيا ما مي توانيم زندگي عاشقانه در زير آتش و تركش هاي گداخته را تجربه كنيم؟ آيا مي توان آخرين نگاه ها و لب هاي ترك خورده دوست داشتني ترين دوستان و ياران را درگاه نبرد و هنگام وداع از خاطر زدود؟ آيا مي توان داغ بجا گذاشتن آنها را در بيابان هاي تاريك فراموش كرد؟ آيا تصوير آن جواني را كه بدن مجروحش را به زير آب كشيد تا حسرت يك آه را بر دل دشمن گذارد رنگ كهنگي به خود مي گيرد؟ چگونه مي توان از آناني گفت كه هيچگاه بازنگشتند و مادران منتظرشان هنوز كه هنوز است شب ها فانوس ها را روشن مي كنند و درب خانه را بازمي گذارند تا شايد بيايند؟
چگونه مي توان خواب هاي مخملين فرزندان منتظري را تعبير كرد كه هيچگاه پدرانشان از سفر بازنگشتند؟ چگونه مي توان از آناني گفت كه عشق به رهبر و مقتدايشان آنچنان فروزان بود كه حتي با دعاي خير او نيز به پهناي صورت اشك مي ريختند؟ چگونه مي توان از خلوص و صداقت فرزندان سلحشوري گفت كه ثابت كردند قدرت عشق و ايمان به خدا بر تمامي قدرت هاي مادي برتري دارد و آن را به اثبات رسانده بودند؟ مي خواستم از آنان بگويم، مي خواستم به آنان بگويم كه همه دنيا تشنه اين الگوي ناب هستند. مي خواستم از انسان هايي بگويم كه جانشان از ظلم و ستم به لب رسيده اما نمي دانند چه كنند. اما ما مي دانيم كه بايد از شما گفت. بايد سيد علي را به آنها معرفي كرد، بايد مولاي غايب (عج) را براي آنها توصيف كرد. آنوقت است كه مي توان با انگشتان اشاره راه را به آنان نشان داد. آنوقت است كه مي توان هزاران حاج همت، حاج احمد متوسليان، بروجردي و چمران در دنيا سراغ گرفت.
اين روزها، در سالگرد روزهاي آغازين دفاع مقدس، بار ديگر، دل ها با ياد آن روزها به طپش افتاده اند، شيفتگان راه خدا انگشت حسرت به دندان مي گزند و از ژرفاي دل آرزو مي كنند كاش آن روزها بودند و تن و جان به دست نسيمي كه از ملكوت وزيدن گرفته بود، سپرده بودند و...
اما، امام راحل ما(ره) مي فرمود، تا ظلم و ستم هست، مبارزه هست و هر جا مبارزه هست، ما هستيم.

ادب

م. فرقاني
از عالمي بزرگوار نقل مي كنند كه شب هنگام به همراه جمعي از يارانش از گذرگاهي باريك بسوي مسجد مي رفتند. در ميانه راه با سگي مواجه شدند كه از مقابل مي آمد. در يك لحظه و به فاصله كمي از مرد عالم و يارانش سگ ايستاد. عالم و همراهان نيز براي آنكه با وي برخورد نكنند ايستادند. جواني از جمع ياران عالم خم شد و از زمين پاره سنگي برداشت تا حيوان را براند كه عالم مانع شد و خطاب به سگ گفت: بفرمائيد! حيوان زبان بسته با ترديد به وي و يارانش نگاه مي كرد. عالم مجددا تكرار كرد: بفرمائيد، ما كنار مي كشيم شما رد شويد! و بعد به يارانش گفت: كنار ديوار بايستند و راه باريكي در آن كوچه باريك درست كردند و سگ بعد از چند لحظه ترديد به سرعت از آن راه گذشت و رفت. ياران عالم با تعجب به او نگاه مي كردند. يكي از آنان گفت: اي شيخ روا نبود كه در اين سرماي شب دوستان را معطل كنيد تا راه براي حيوان بازكنند، او كه زبان ما را نمي فهمد براي چه با او به منش آدميان سخن خوش گفتيد؟! با فريادي و ناسزايي مي گريخت و دور مي شد.
مرد عالم تبسمي كرد و گفت: او زبان ما را نمي فهميد، اما من نخواستم ناسزايي و يا كلامي توهين آميز بر زبانم جاري شود و رفتاري تند از خود بروز دهم تا مبادا زبانم به بد گفتن عادت كند و كردارم به بد كردن! مگر نمي داني كه زبان ما مسئول است، كردار ما مسئول است، افكار ما مسئول است و...
ديده بگشا!
مسلماني عادت كردن به نيكي هاست. قفل خانه نيكي ها نيز با كليد «ادب» باز مي شود. مودب بودن را بايستي آموخت و تجربه كرد.

وظيفه اصلي اصولگرايان

جعفر مريد تهراني
پيروزي سياسي اصولگرايان اگر به رشد دينداري در جامعه منجر نشود، به يك ظفرمندي ظاهري و بي فايده تبديل خواهد شد.
اگر هدف نهايي نيروهاي ارزشي را تامين «عاقبت به خيري» هموطنان بدانيم، برنامه ريزي براي تعميق باورهاي ديني در مردم توسط مجلس شوراي اسلامي و دولت اسلامي ضرورت دارد.
درباره «دين» «متدين» و «دينداري» چه مي دانيم؟ آيا به اندازه كافي و لازم در اين باره آگاهي داريم؟ چنانچه درباره اين مفاهيم به جمع بندي نرسيده باشيم، امكان تصميم گيري راجع به راههاي گسترش باورمندي آحاد مردم به ارزش ها و احكام ديني ممكن نخواهد شد.
در باب دين، وقتي عقل كار خودش را انجام داد، «اعتقاد» شكل مي گيرد، اما تا محصول كار عقل وارد قلب نشود، «ايمان» شكل نمي گيرد و چنانچه تعلق قلبي نسبت به بيان الهي (ايمان) صورت گيرد، باب تخلف از موازين دين بسته خواهد شد.
بيان الهي عبارتست از اصول و فروع دين كه در شاخه «فروع دين»، به چهار گروه «واجب» و «حرام» (الزامي)، «مستحب» و «مكروه» (غيرالزامي) تقسيم مي شود و كسي كه هر دو دسته فروع (الزامي- غيرالزامي) را به كار مي بندد، از نظر دينداري به سطح «كمال» مي رسد. چه آنكه با عمل به واجبات و ترك محرمات،پاكيزگي باطن بيشتر و دل تصفيه مي شود و در اين صورت ايمان جايگزين مي گردد.
ايمان ابتدا به صورت نقطه سفيدي بر روي قلب ظاهر مي شود و به تدريج گسترش يافته و سراسر قلب را روشن مي كند. علي (ع) مي فرمايد؛ حقيقت ايمان آن است كه حق را مقدم بداري، اگرچه حق براي تو ضرر دنيايي داشته باشد و باطل به تو نفع دنيايي برساند.
از آنجايي كه ايمان در حوزه «دل» تعريف و تشكيل مي شود و دل- به مفهوم غيربيولوژيك آن- نيز فرمانده ساير اعضاي بدن انسان است، لذا اگر ايمان قلبي (باور دروني) حاصل گردد، ايمان توسط دل در تمام اعضا و جوارح بدن انتشار مي يابد.
اين يك قاعده است كه: «هر چقدر دوستش بداري، حرفش را گوش مي كني». به همين علت به همان مقدار كه قلب انسان به پروردگار تعلق پيدا كند، همانقدر از بيان الهي (اصول و فروع دين) پيروي خواهد كرد. انسان بر سر دو راهي «حب دنيا» و «حب خداوند»، به هر طرف كه برود، ديگري تضعيف مي شود، زيرا به فرموده رسولخدا(ص): حب الدنيا و حب الله لايجتمعان في القلب ابداً. يعني دوستي با خدا با انس با دنيا قابل جمع نيست و اگر حب به دنيا غلبه كند، ايمان از بين مي رود، در آن صورت انسان از «وادي اطاعت خداوند» خارج مي شود.
خداوند همه بندگانش را با خميرمايه دينداري و حب الهي آفريد، پيامبران را هم براي ابلاغ دين فرستاد و اينجاست كه كفر و ايمان در ارتباط با اديان الهي ظاهر مي شود. يعني خداوند شريعت را توسط فرستادگانش به انسان مي آموزد، اگر او پذيرفت. مؤمن است، وگرنه در زمره كافران قرار خواهد گرفت.
هنگامي كه امام صادق(ع) از «ايمان مستقر» (ايمان ريشه دار) سخن گفت، از ايشان پرسيدند چه عواملي سبب ريشه دار شدن ايمان در دل مي شود؟ پاسخ فرمود: داشتن ورع و پرهيزگاري، نداشتن طمع (به پول، رياست و شهرت).
¤¤¤
اسلام ظاهري عبارت است از جاري كردن شهادتين، اما مسلمان به كسي اطلاق نمي شود كه صرفاً ارادت لفظي خود را نسبت به اسلام اعلام كرده باشد و اعمال و رفتارش بويي از اسلام نبرده باشد.
در نامه امام حسين(ع) به مناسبت انتصاب مسلم بن عقيل و نيز در خطابه سيدالشهدا در ماجراي كربلا از اسلام زباني و ظاهري سخن به ميان آمده است كه نشان مي دهد درد بزرگ خاندان عصمت و طهارت(ع)، وجود «مسلمان بي دين» بود.
وقتي فرزدق در گفت وگو با اباعبدالله الحسين(ع) به ايشان درباره سپاهيان دشمن گفت:« قلب هايشان با تو و شمشيرهايشان عليه توست»، امام(ع) بخش اول سخن فرزدق (قلوب الناس معك) را نپذيرفت و توضيح داد كه نمي شود دست و پا و چشم و گوش و... تابع دل نباشد. يعني ممكن نيست ايمان و تعلق قلبي باشد و بخواهد عليه امام معصوم(ع) شمشير بكشد. بنابراين تعبير «شيعه امام كش» براي معرفي قاتلان امام حسين و يارانش، تعبير دقيق و درستي نيست. زيرا «محبت، پيروساز است» و كسي كه تابع نباشد، قطعا دوستدار نيست.
تلاش يزيد براي لااباليگري در دين بدان خاطر بود تا با جلوگيري از رعايت احكام الهي در جامعه و ريشه دار شدن ايمان در دل مردم بتواند بر چنين مردمي حكومت كند و امكان مقابله علني و عملي با دين فراهم شود. اگر خواص جامعه كارشان به جايي برسد كه به معامله «حكومت ري را بگير، سرحسين را بياور» تن بدهند، معلوم است كه مردم به كدام سو مي روند.
... غفلت اصولگرايان از تعميق ايمان ديني در جامعه، پيروزي هاي سياسي ايشان را بي ثمر خواهد ساخت.

هند ( گفت و شنود )

گفت: دولت هند بعد از دادن رأی مثبت به قطعنامه ضد ایرانی شورای حكام با اعتراض مردم این كشور روبرو شده كه چرا ننگ ذلّت در مقابل فشار آمریكا را پذیرفته است.
گفتم: پس به همین علت بود كه دیروز وزارت خارجه هند اعلام كرد رأی مثبت هند به قطعنامه تحت فشار آمریكا نبوده است!
گفت: پس تحت فشار كجا بوده است؟! چون دولت هند تا قبل از رأی گیری با قطعنامه مخالفت می كرد.
گفتم: چه عرض كنم؟! از یك شیره ای مافنگی پرسیدند، چی شد كه تریاكی شدی؟ یارو جواب داد، امان از رفیق نااهل و بعد یواشكی گفت؛ البته زغال خوب و تریاك اعلا هم بی تاثیر نبود!

سوداگران ننگ ( یادداشت روز )

«وجود یك كشور یهودی، امری است كه حالا دیگر هیچ سؤالی درباره آن وجود ندارد»! پرویز مشرف، رئیس جمهور پاكستان 10 روز پیش در نیویورك در حالی این جمله را به زبان آورد كه دست در دست آریل شارون، نخست وزیر جانی اسرائیل داشت.
دو هفته قبل از آن تاریخ نیز وزرای خارجه پاكستان و اسرائیل در تركیه با یكدیگر دیدار كرده بودند. مقامات پاكستانی آشكارا از اینكه در حال شكستن یك «تابو» در میان امت اسلامی هستند، احساس سرخوشی می كردند. مشرف در دیدار خود با شارون تاكید كرد اگرچه برقراری روابط كامل با اسرائیل «سیاستی است كه باید گام به گام جلو برود» اما «موضوع وجود اسرائیل را دیگر همه پذیرفته اند». چرا مشرف به خود حق می دهد از جانب «همه» سخن بگوید؟ این سؤالی است كه باید به آن اندیشید. این «همه» چه كسانی هستند و اكنون وضع روابط آنها با اسرائیل چگونه است؟
حقیقت این است كه رئیس جمهور پاكستان با این سخن گفتن از جانب «همه»، چندان پای خود را از گلیم خویش درازتر نكرده و درخور ملامت هم نیست. به راستی اتفاقی در حال رخ دادن است. آن روز كه آمریكایی ها اعلام كردند در طرح خود موسوم به «خاورمیانه بزرگ» نهایتا در پی ایجاد منطقه ای امن به سركردگی اسرائیل هستند و پس از آن كشورهای عرب و مسلمان را تحت شدیدترین فشارها قرار دادند تا به «اصلاحات» مورد نظر آنها در چارچوب این طرح تن دردهند- اصلاحاتی كه اكنون دیگر با وضوح تمام می توان دید لب لباب آن به رسمیت شناختن اسرائیل و برقراری رابطه كامل با آن بوده است- بلی، همان روز باید خطر در تمامیت خود احساس می شد. اكنون نمی گوییم دیر شده اما اتفاقات بسیاری روی داده است. المنار روز 30 شهریور خبر از توافقی میان تل آویو و طرابلس داد كه بر مبنای آن به زودی معمر قذافی به اسرائیل سفر خواهد كرد. در 31 شهریور منابع اسرائیلی از تلاش ها برای دیدار شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی -امیر قطر- و آریل شارون در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل خبر دادند. شارون هفته گذشته در نیویورك با عبدالله دوم پادشاه اردن و رجب طیب اردوغان نخست وزیر اسلامگرای تركیه ملاقات كرد. یك فعال سیاسی فلسطینی روز 21 شهریور در گفت وگو با العالم فاش كرد موضوع عادی سازی روابط با اسرائیل در دستور كار كنفرانس آینده سران كشورهای عرب قرار دارد. پس از دیدار قصوری و شالوم (وزیران خارجه پاكستان و رژیم صهیونیستی) ابومازن رئیس تشكیلات خودگردان فلسطین از این دیدار استقبال كرد و اعتراف نمود كه قبلا از آن مطلع بوده و به آن چراغ سبز نشان داده است. خبرگزاری فرانسه روز 13 شهریور نوشت وزیر خارجه رژیم صهیونیستی به زودی به تونس سفر خواهد كرد. روزنامه های اسرائیلی در هفته دوم شهریورماه و پس از جنجالی كه بر سر دیدار قصوری و شالوم به وجود آمد، نوشتند اسرائیل از چند سال پیش تماس هایی محرمانه با برخی كشورهای اسلامی چون اندونزی، امارات، تونس، مغرب، لیبی، عمان، قطر، بحرین، یمن، كویت و چاد داشته است. این مطبوعات نوشتند این كشورها از چند سال پیش تماس هایی با اسرائیل برقرار كرده اند و دیدارهایی نیز میان مسئولان آنها و مقامات اسرائیلی انجام شده است. این خبرها بی گمان نمی تواند حتی به گوشه ای از روابط خیانت باری كه سران خودفروخته و به ظاهر مسلمان برخی كشورهای اسلامی طی سال های گذشته در خفا و تاریكی با اشغالگران قدس شریف و پایمال كنندگان حقوق ملت مظلوم فلسطین برقرار ساخته اند، نوری بتاباند. اسرائیل سال هاست كه دور از چشم ملت های مسلمان به نهانخانه بعضی دولت های اسلامی راه یافته و در دل آنها رخنه كرده است. پایگاه خبری- تحلیلی «ایلاف» روز گذشته در تحلیلی از جزئیات این ارتباطات پرده برداشت. بر مبنای تحلیلی كه این پایگاه منتشر كرده، آمریكا عادی سازی و سپس تعمیق روابط كشورهای مسلمان و اسرائیل را در 3فاز مرحله بندی كرده است.
1- در فاز اول دفتر حافظ منافع رژیم صهیونیستی در پایتخت كشورهای اسلامی مورد نظر گشوده می شود. 2- در فاز دوم آمریكا روابط تجاری آزاد خود با كشورهای اسلامی را منوط به داد و ستد كالا و خدمات میان آنها و اسرائیل می سازد. 3- و در فاز آخر وقتی كه اسرائیلی ها موقعیت خود در ساختار های اقتصادی و سیاسی این كشورها را به خوبی تثبیت كردند، سفارتخانه های طرفین در پایتخت های یكدیگر گشایش می یابد و راه برای برقراری رابطه كامل -بخوانید سلطه همه جانبه آمریكا و اسرائیل بر سرنوشت دولت ها و ملت های مسلمان- هموار می گردد. این طرحی نیست كه قرار بر اجرای آن در آینده باشد، بلكه باید گفت سال هاست اجرا می شود. دولت های وابسته به غرب در كشورهای اسلامی كه به شهادت تاریخ 400 سال گذشته مهم ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان و به تاراج رفتن سرمایه ها و ارزش های ملت های اسلامی بوده اند، سال هاست كه به طور پنهانی در حال خیانت به آرمان بزرگ فلسطین و قدس شریف هستند. بعلاوه این دولت ها سال هاست به مردم خود دروغ می گویند. روابط با اسرائیل در حال برقرارشدن نیست، بلكه برقرار شده است و اكنون فقط بناست «آشكار» شود. این عین اظهارات سیلوان شالوم، وزیر خارجه رژیم غاصب اسرائیل است. او در تعطیلات آخر هفته گذشته (21 سپتامبر) در نیویورك به خبرنگاران گفت بسیار خوشحال است كه توانسته در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد با 10تن از همتایان عرب و مسلمان خود دیدار كند. دیدارهایی كه 2 سال پیش حتی فكرش را هم نمی توانسته بكند. شالوم از رو به افزایش بودن تماس های اسرائیل با كشورهای اسلامی و عربی خبر داد و با شادمانی از دست هایی سخن گفت كه از جانب دولتمردان این كشورها -همانها كه زمانی از تایید هر نوع دوستی با اسرائیل امتناع می كردند- به نشانه طلب دوستی و به رسمیت شناختن به جانب اسرائیل دراز شده است. وزیر خارجه رژیم صهیونیستی سپس از «همكاران عرب و مسلمان» خود خواست تماس ها با اسرائیل را علنی كنند تا همگان به تمایل آنها برای همكاری در راه صلح(؟!) پی ببرند.
به زحمت می توان دلالان رابطه با اسرائیل را مسلمان یا حتی عرب خواند. تلاش های چنین موجودات حقیری -اگرچه شكست آن از هم اكنون قاطعانه قابل پیش بینی است- جز آنكه تا قیام قیامت مهر ذلت و خیانت بر پیشانی آنها خواهد نشاند، حاصلی نخواهد داشت. شاید بعضی گمان كنند انتشار اخبار پالوده خوردن چند امیر و وزیر عرب با قصابان صهیونیست، پشت گروه های جهادی فلسطینی و لبنانی را كه در خط مقدم نبرد علیه نژادپرستان صهیونیست قرار دارند، خالی خواهد كرد. اما به یاد باید داشت كه جوانان مومن و مبارز فلسطینی تا امروز به اتكای این خیانت پیشگان رویاروی اسرائیل نایستاده بودند كه اكنون با علنی شدن خیانت های آنها خللی در عزمشان افتد و یا ترس و تردیدی در دل هاشان راه یابد. اما این بی آبرویی بزرگ كه ناشی از دریوزگی در مقابل اسرائیل است، هرگز از یاد ملت های مسلمان نخواهد رفت. اگر دولتمردان كشورهای عربی و اسلامی- لااقل آنها كه دامن خود را به ننگ مقابل نشستن با صهیونیست ها آلوده اند- بخواهند به این روند خفت بار ادامه دهند، به راحتی می توان پیش بینی كرد كه به همین زودی ها در وحدت دولت های اسلامی رخنه و شكافی بزرگ پدید خواهد آمد. ملت های مسلمان البته هرگز زیر بار چنین خفت و معصیتی نخواهند رفت و لذا این نیز از هم اكنون هویداست كه رویارویی های بزرگ میان ملت های مسلمان و دولت های خائن شكل خواهد گرفت و این بار بعید است كه خودفروختگان خشم انقلابی امت اسلام را تاب آورند. دولت هایی كه غرور و هویت اسلامی خود را زیر پا نهاده و به استقبال روابط دیپلماتیك با اسرائیل رفته اند، شاید پیش خود گمان كرده باشند كه این روابط برای آنها گشایش و پیشرفت اقتصادی به ارمغان خواهد آورد. از عقل هایی چنان آشفته بعید هم نیست كه محاسبه ای تا این حد مضحك كرده باشند. این روابط جز آنكه شیرهای نفت جهان اسلام را به روی غاصبان قدس بگشاید و مصرف كالاها و جولان صنعتگران یهودی را در اعماق كشورهای اسلامی بدل به امری عادی سازد، ثمری نخواهد داشت. عرب های طالب رابطه با اسرائیل می توانند آماده باشند كه در كنار دیگر غربیان، اسرائیل هم به جمع مكندگان شیره جان و مایه حیات آنها كه همان نفت باشد، اضافه شود.
این همه را گفتیم اما هنوز نكته ای ناگفته هست. ایران، ایران مسلمان و قدرتمند همراه با ملت های مسلمان همچنان ایستاده است و همین به تنهایی برای به شكست كشاندن این پروژه ننگ آلوده كافی است. اسرائیلی ها و دوستان انگلیسی و آمریكایی شان هم خوب فهمیده اند كه طرف حساب آنها در جهان اسلام نه این یا آن كوتوله پرمدعا بلكه شكوه و عظمتی به نام ایران در جایگاه هدایتگر امت بزرگ اسلامی است. بر فراز مسجدالاقصی روزی پرچم لااله الا الله خواهد درخشید و فقط آن هنگام است كه می توان از «فرجام كار» سخن گفت. پرویز مشرف وقتی از جانب «همه» حرف می زد، باید حواس خود را جمع می ساخت و به دقت سخن می گفت: همه به جز ایران!...
مهدی محمدی

عمل بكنيم حرف هم بزنيم

غلامرضا صادقيان
برخي اعضاء كابينه احمدي نژاد اين روزها حرف خوبي مي زنند كه چندان به دل ما نمي نشيند!؟ آنان به تأسي از شعارهاي انتخاباتي رئيس جمهور، مرتب مي گويند «به جاي حرف زدن، عمل مي كنيم» و با اين شعار جديد مقابل خبرنگاران تلويزيون، تند تند راه مي روند تا نشان بدهند فعلا موقع عمل است و حرف خاصي براي گفتن ندارند و يا اين كه بايد زودتر به كارشان برسند. اين دوستان كه در لطافت طبع و سلامت نفسشان خلاف نيست، با خبرنگاران روزنامه ها نيز قرار گفت وگو نمي گذارند تا خداي نكرده كسي تصور باطل نكند كه ايشان با ورود به قدرت، اول از همه به سراغ خبرنگاران رفته اند.
اما به نظر مي رسد وقتي آقاي رئيس جمهور در شعارهايش تأكيد مي كرد كه مي خواهد به جاي حرف زدن، عمل كند، منظورش «از آن حرف ها» بود، نه «از اين حرف ها». يعني قصد داشت تا از اين پس درباره كارهايي كه نشدني است، سخنراني هاي عريض و طويل هم نكند، نه اين كه درباره آن چه كه شدني است هم چيزي به مردم نگويد.
تصور كنيد يكي از وزيران محترم را كه درباره محوري ترين شعار رئيس جمهور يعني «عدالت خواهي» از او سؤال شد و او بدون توجه به يكي ديگر از شعارهاي محوري احمدي نژاد يعني «مهرورزي» روي از خبرنگاران برگرداند و گفت دراين باره بايد كار علمي صورت بگيرد و حالا نمي شود حرف زد!
آن چه براي مردم مشخص و قابل بخشش است، اين است كه قطعاً همه وزيران و مديران جديد به يك اندازه استعداد برخورد مناسب با خبرنگاران را ندارند و برخي با برداشتي ساده از شعار خوب رئيس جمهور، لام تا كام حرف نمي زنند اما بايد بدانند كه دستگاه آنان بايد «هر روز حرفي براي گفتن داشته باشد» و اين حرف ها بايد با مردم در ميان گذاشته شود.
اگر براساس يك فرض محتمل، نتيجه كمتر حرف زدن مسئولان فعلي، همان نتيجه بيشتر حرف زدن مسئولان قبلي شود، يعني به آنجا بينجامد كه يكي از مسئولان بلندپايه، اخيراً از آن به عنوان «ناهنجاري هاي ناشي از اطلاعات سري و مخفي دستگاه ها» نام برد، پس چه فرقي است ميان حرف نزدن با حرف زدن؟
قطعاً هيچ يك از اطلاعاتي كه موردنظر خبرنگاران و مردم است، از آنهايي نيست كه انتشار آن مشكلي ايجاد كند، بلكه همواره مخفي نگه داشتن اطلاعات دستگاه ها به رانت اطلاعات و فساد اداري انجاميده كه به اين مورد در سخنان اخير رئيس محترم قوه قضاييه تصريح شده است.
پس بايد عمل بكنيم، حرف هم بزنيم. حالا اگر كسي بخواهد شخصيتي تريبوني پيدا نكند، چه بهتر، اما دليلي ندارد كه وقتي با خبرنگاري رو به رو شد، نايستد و در حال راه رفتن به او جواب هاي كوتاه و سربالا بدهد.
آيا نمي توان شعار قبلي را اصلاح كرد و از اين پس گفت: «عمل مي كنيم، پرسش هاي مردم را نيز بي پاسخ نمي گذاريم؟»

اكنون نوبت ايران است ( يادداشت روز )

بعد از دو سال و چند ماه چالش هسته اي با آژانس و مذاكره با سه كشور اروپايي- كه البته خالي از برخي دستاوردها نيز نبوده است- امروزه پرونده هسته اي كشورمان به نقطه شروع بازگشته و در شرايط حساس و تعيين كننده اي قرار گرفته است و با كمال تاسف بايد گفت در رسيدن به اين نقطه، كم توجهي و عدم درك شرايط از سوي مجلس هفتم و دولت جديد كه از دست رفتن برخي فرصت ها براي اعمال اقتدار ايران اسلامي را در پي داشته است ، بي تاثير نبوده ... كه مي گذاريم و مي گذريم.
ساعاتي پيش- شنبه 5 بعدازظهر به وقت تهران- جلسه شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي بعد از چند بار تاخير، تشكيل گرديد و پيش نويس قطعنامه پيشنهادي سه كشور اروپايي در دستور كار آن قرار گرفت. پيش نويسي كه هم اكنون در دستور كار شوراي حكام قرار دارد، سومين پيش نويس پيشنهادشده از سوي اروپايي هاست. در پيش نويس اول، گزارش پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل -REPORT- پيشنهاد شده بود كه با مخالفت چين، روسيه و كشورهاي عدم تعهد NAM روبرو شد. در پيش نويس دوم از «مكانيسم ماشه» استفاده شده بود كه اين پيش نويس هم به دليل مخالفت كشورهاي يادشده پس گرفته شد و نهايتاً پيش نويس سوم كه متن آن با اندك تغييرات صوري و كم اهميت، همان متن پيش نويس دوم است، در دستور كار قرار گرفته است. اشاره به نكاتي در اين باره و عكس العملي كه از مسئولان كشورمان انتظار مي رود، ضروري است.
1- در يكي از بندهاي پيش نويس اخير -بند يك از بخش اجرايي- آمده است كه «نقض ها و قصورهاي ايران از تعهداتش در راستاي پيروي از موافقتنامه پادماني NPT كه جزئيات آن در
(Gov/3002/57) تشريح شده -مصداق- عدم پايبندي از مقررات آژانس است» كه در اين باره گفتني است؛
الف: اين بند از پيش نويس همان «مكانيسم ماشه» است، چرا كه مطابق بند B از ماده 12 اساسنامه آژانس، پرونده يك كشور عضو NPT، تنها در دو حالت قابل ارجاع به شوراي امنيت سازمان ملل خواهد بود.
حالت اول، «انحراف» -DIVERSION- است، يعني هنگامي كه بازرسان آژانس به طور مستند و با ارائه شواهد و قرائن قابل قبول، اعلام كنند كه فعاليت هسته اي كشور عضو NPT از حالت صلح آميز به سوي فعاليت هاي نظامي و توليد سلاح اتمي منحرف شده است.
حالت دوم، «عدم پايبندي» -NON COMPLIANCE- است، و آن، هنگامي است كه كشور عضو به تعهدات خود براساس مفاد NPT و يا قطعنامه هاي شوراي حكام عمل نكرده باشد.
پيش از اين طي يادداشتي با استناد به گزارش هاي البرادعي مديركل آژانس و قطعنامه نوامبر 2004 شوراي حكام آمده بود كه هيچيك از دو حالت مورد اشاره در پرونده هسته اي كشورمان وجود ندارد و مخصوصاً حالت «عدم پايبندي» به طور كلي منتفي است، زيرا شوراي حكام در قطعنامه نوامبر 2004 خود، تصريح مي كند كه ايران در پي توصيه هاي اصلاحي آژانس -CORRECTIVE MEASURES- تمامي موارد قصور و تقصيرهاي -FAILURE BREACH- پيشين را اصلاح كرده است.
بنابراين، ضمن آن كه گنجاندن بند فوق در پيش نويس قطعنامه، يك اقدام غيرقانوني و در تقابل آشكار با مفاد تعريف شده NPT و اساسنامه آژانس است، اين بند، همان «ماشه» مورد نظر آمريكا و متحدانش نيز هست، چرا...؟!
ب: از جمله مواردي كه در پيش نويس قطعنامه از ايران خواسته شده، تعليق دوباره فعاليت تاسيسات هسته اي UCF اصفهان است. با اين توضيح كه در صورت تصويب اين پيش نويس، ايران تا زمان برپايي اجلاس آينده آژانس -نوامبر 2005- فرصت دارد كه فعاليت تاسيسات UCF را متوقف كرده و به حالت تعليق درآورد و اگر از اين درخواست سرپيچي كند، به عنوان كشوري كه از تعهداتش در مقابل قطعنامه حكام سرپيچي كرده -عدم پايبندي- شناخته شده و مطابق بند B از ماده 12 اساسنامه آژانس پرونده آن به شوراي امنيت سازمان ملل فرستاده خواهد شد و اين، همان «ماشه» اي است كه اروپايي ها در پيش نويس قطعنامه پيشنهادي خود گنجانده اند.
2- تا اين ساعت -شنبه، 7 بعدازظهر به وقت تهران- هنوز اجلاس شوراي حكام ادامه دارد و نتيجه آن مشخص نشده است ولي چند احتمال زير قابل پيش بيني خواهد بود.
احتمال اول؛ اين جلسه نيز مانند جلسات قبلي بدون نتيجه پايان يابد كه در اين صورت تصميم درباره پرونده هسته اي ايران به جلسه امروز موكول شده و يا رئيس شوراي حكام تنها به صدور بيانيه -و نه قطعنامه- بسنده كرده و تصميم نهايي را به اجلاس بعدي شوراي حكام -نوامبر 2005- موكول مي كند. اين حالت، اگرچه ادامه فرصت سوزي هاي گذشته است ولي با توجه به شرايط كنوني، فرصت سه ماهه اي براي ادامه رايزني هاي ديپلماتيك و برخي اقدامات ديگر در اختيار ايران مي گذارد و به هرحال، اين حالت براي آمريكا و اروپا مطلوب نمي باشد و احتمال آن زياد نيست.
احتمال دوم؛ آن است كه پيش نويس پيشنهادي اروپايي ها با اجماع به تصويب برسد. اين احتمال با توجه به مخالفت هاي شديد چين، روسيه و كشورهاي عضو عدم تعهد NAM چندان قوي نيست ولي نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه كشورهاي مورد اشاره، تنها به ابراز مخالفت اكتفا كرده و از درخواست رأي گيري خودداري ورزند، كه در اين صورت، پيش نويس اروپايي ها بدون راي گيري -چيزي شبيه اجماع ولي متفاوت با آن- به تصويب مي رسد و كشورهاي چين، روسيه و عدم تعهد، در خوشبينانه ترين حالت، به طور جداگانه و يا مشتركا بيانيه اي صادر كرده و موارد مخالفت خود با پيش نويس را اعلام مي كنند، كه اين حالت، اثر قانوني چنداني ندارد و تنها يك پز ديپلماتيك و البته بي خاصيت است.
احتمال سوم؛ آن است كه قطعنامه پيشنهادي اروپايي ها با اكثريت آراء به تصويب برسد و كشورهاي چين، روسيه و عدم تعهد، به آن رأي نداده و يا رأي ممتنع بدهند كه با توجه به آنچه از ديپلماسي كشورهاي يادشده مي شناسيم، احتمال رأي ممتنع آنان به مراتب بيش از رأي مخالف است.
در اين حالت، پرونده هسته اي ايران با گنجاندن «مكانيسم ماشه» آماده ارجاع به شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواهد بود.
3- هم اكنون - شنبه، ساعت 19 و 30 دقيقه به وقت تهران- از وين خبر رسيد كه پيش نويس پيشنهادي اتحاديه اروپا با رأي گيري به تصويب رسيد. در اين رأي گيري، 22 كشور رأي موافق، 12 كشور رأي ممتنع و يك كشور -ونزوئلا- رأي مخالف داده اند.
با دريافت اين خبر، كه تحقق همان احتمال سوم در يادداشت امروز است، مخصوصاً با توجه به آراء ممتنع چين، روسيه و كشورهاي عدم تعهد، ادامه اين يادداشت را به آنچه پيش روي داريم، اختصاص مي دهيم.
4- برخلاف آنچه سه كشور اروپايي ادعا مي كردند كه در پيش نويس دوم و سوم خود، بند مربوط به ارجاع پرونده به شوراي امنيت را حذف كرده اند، اين بند به گونه اي زيركانه -بخوانيد موذيانه- در بند 2 از فصل اجرايي پيش نويس سوم گنجانده شده است با اين متن؛ «با توجه به اين كه شوراي امنيت به عنوان ارگاني صلاحيت دار مسئوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي را برعهده دارد، اين مسئله -پرونده هسته اي ايران- در صلاحيت آن است.»
در اين بند، علي رغم تاكيدهاي پيشين و مكرر مديركل آژانس كه هيچ نشانه اي از غير صلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران در دست نيست، به طور تلويحي اتهام غير صلح آميز بودن فعاليت هسته اي كشورمان مورد تاكيد قرار گرفته و به عنوان راه حل نهايي نيز ارجاع پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل در نظر گرفته شده است، مگر آن كه ايران از چرخه توليد سوخت دست بردارد و حتي فعاليت UCF اصفهان را -كه ربطي به غني سازي ندارد- نيز متوقف كند.
5- در بخش «I» از بند 4 پيش نويس، دسترسي نامحدود و پيش بيني نشده به تمامي نقاط و مكان هايي كه آژانس تشخيص مي دهد و همچنين، دسترسي -بخوانيد بازجويي- از تمام افرادي كه به گونه اي با فعاليت هسته اي ايران در ارتباط هستند، درخواست شده است. اين دسترسي ها شامل تمامي مراكز نظامي، تاسيسات سرّي و... كشورمان مي شود و در يك كلمه يعني پذيرفتن ذلّت و تن دادن به قيمومت آمريكا و متحدانش بر ايران اسلامي.
توضيح آن كه بازرسي هاي سرزده از هر مكان و در هر زمان، پيش از اين نيز در پروتكل الحاقي آمده و ايران به طور داوطلبانه و قبل از تصويب مجلس شوراي اسلامي، اجراي آن را پذيرفته بود. ولي آن حالت شامل مراكزي مي گرديد كه قبلا از سوي ايران به عنوان مركز اتمي -ATOMIC LOCATION- اعلام شده بود و بازرسان آژانس مطابق مفاد پروتكل الحاقي مي توانستند هرگاه كه بخواهند هريك از مكان هاي يادشده را مورد بازرسي قرار دهند.
اما، در بند اخير كه پيش از اين نيز در گزارش البرادعي درخواست شده بود، قيد مراكز اتمي وجود ندارد و به بازرسان آژانس اجازه داده مي شود كه هر نقطه اي را در هر زماني كه اراده كنند، مورد بازرسي قرار دهند!...
6- با توجه به نكات فوق كه در قطعنامه اخير شوراي حكام آژانس آمده و ديروز به تصويب رسيده است، بدون كمترين ترديدي بايد گفت كه تن دادن ايران به قطعنامه اخير، مفهومي جز امضاي سند ذلّت نظام اسلامي و مردم مسلمان كشورمان ندارد، چه كسي مي تواند براي پذيرش اين قطعنامه نام و مفهومي غير از «امضاي سند ذلت» پيدا كند؟! و اما، چاره چيست؟!
7- دولت جمهوري اسلامي ايران بايد بدون كمترين درنگ، بيانيه اي رسمي صادر كند و در آن ضمن ابراز مخالفت خود با اين قطعنامه كه يادآور معاهده استعماري تركمنچاي است، با صراحت اعلام كند كه از پذيرش مفاد آن امتناع ورزيده و براي رويارويي با پي آمدهاي اين امتناع -هرچه كه باشد- آماده است و همزمان مي تواند و بايد با استناد به ماده 10 معاهده NPT، خروج كامل خود از اين معاهده را اعلام كند.
دولت طي دو نامه جداگانه به آژانس اعلام كرده است كه در صورت ارجاع پرونده به شوراي امنيت، غني سازي اورانيوم را از سر گرفته و اجراي داوطلبانه پروتكل الحاقي را متوقف خواهد كرد. اين تهديد، قبل از آن كه اثرگذار باشد، چيزي شبيه شمشير كشيدن در مقابل توپ و تانك است و صد البته بي فايده.
8- متاسفانه نمايندگان اصولگراي مجلس هفتم نشان داده اند كه علي رغم آن همه شعارها و ادعاها، از درايت و درك لازم براي حفظ منافع ملي كشورشان برخوردار نيستند و در چالش هسته اي پيش روي، همواره چند قدم عقب تر از حريف بوده اند.
كيهان از مدتها قبل، شرايط كنوني را پيش بيني كرده و اين پيش بيني از آنجا كه مستند و بر پايه شواهد و قرائن موجود صورت پذيرفته بود، امروزه به واقعيت پيوسته است. پيش از اين نيز، در تمامي موارد- بدون استثناء- پيش بيني هاي كيهان تحقق يافته بود. يك ماه قبل، كيهان با استناد به آنچه در بستر چالش هسته اي كشورمان جريان دارد، به مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد كرده بود كه با تصويب يك طرح سه فوريتي، دولت را ملزم كند تا بلافاصله بعد از ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت - و يا تصويب قطعنامه اي كه نتيجه آن ارجاع پرونده به اين شورا باشد- از عضويت در معاهده NPT خارج شود. ولي نمايندگان محترم -و البته كم اطلاع- با بي توجهي از كنار اين پيشنهاد عبور كردند. به يقين، اگر حريف با اين مصوبه روبرو مي شد و قاطعيت مجلس اصولگراي هفتم را مي ديد، در تصميم اخير تجديدنظر مي كرد.
اما... از ماست كه بر ماست...
اگرچه تصويب طرح پيشنهادي خروج از NPT در زمان مناسب از اهميت تعيين كننده اي برخوردار بود، ولي هنوز هم دير نشده و مجلس مي تواند بدون فوت وقت و با تصويب يك طرح سه فوريتي، دولت را موظف به خروج از NPT كند و البته اين بار ديگر به قيد «در صورت ارجاع پرونده...» نيازي نيست، چرا كه مقدمات قطعي آن فراهم شده و براساس قطعنامه اخير، اگر ايران اسلامي با پذيرش مفاد آن، تن به ذلت ندهد، ارجاع پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل قطعي به نظر مي رسد.
9- پيش از اين طي يادداشتي به اين نكته اشاره داشتيم كه «نبايد از ترس مرگ خودكشي كرد». به يقين در صورت مقاومت ما، ارجاع پرونده به شوراي امنيت، نه فقط به زيان كشورمان نخواهد بود، بلكه دستاوردهاي درخور توجهي نيز خواهد داشت كه در آينده به آن خواهيم پرداخت.
گفتني است، با توجه به رأي ممتنع چين و روسيه كه به مفهوم عدم موافقت آنها با قطعنامه اخير است، اگر در اجلاس نوامبر، پرونده ايران به شوراي امنيت ارجاع شود، حيثيت سياسي و بين المللي اين دو كشور صاحب حق وتو و عضو باشگاه اتمي عميقاً به مخاطره خواهد افتاد،... يعني بار ديگر اين دو كشور صاحب نام در مواجهه با خواست آمريكا و اروپا ناكامي را پذيرفته اند، مگر آن كه...
10- بر پايه «پروژه پلكاني» آمريكا و متحدانش كه هفته گذشته از آن خبر داده بوديم، احتمالا در اجلاس نوامبر شوراي حكام پرونده ايران به شوراي امنيت مي رود و اگر قطعنامه اي صادر شود، در آن اختياراتي فراتر از مفاد NPT، پادمان هاي مربوطه و پروتكل الحاقي به آژانس داده خواهد شد، بي آنكه تحريم و مجازاتي براي ايران در نظر گرفته شود. در اين حالت كه نشانه هاي آن از هم اكنون به وضوح ديده مي شود، اولا؛ معاهده NPT در سراشيبي انحلال و يا حداقل، بي اعتباري خواهد افتاد و ثانياً؛ با خروج كشورمان از NPT، اختيارات جديد شوراي امنيت به آژانس كمترين اثر و ارزشي نخواهد داشت و...
حسين شريعتمداري

تپه هاي نوراني

منصور ايماني
بنا داشتم امروز درباره پاييز و الهام بخشي شاعرانه اش چندسطري قلمي كنم. ولي ديدم هنوز سه ماهي فرصت داريم و بهتر است فعلاً كه داخل هفته دفاع مقدس هستيم، راجع به آن بنويسم. پس؛
گوش داريد اي هواداران عشق
تشنگان نم نم باران عشق
عاشق ما را نوايي ديگر است
مست عشق دلربايي ديگر است
قصه ليلي و مجنون واگذار
پابه بزم عاشقان ما گذار...
و اما قصه اي كه مي خواهم بگويم، از زبان يكي از بچه هاي تفحص شنيده ام. مي گفت: «درميان كوه هاي صعب العبور، به دنبال پيكر مطهر شهدا بوديم. در راه به پيرمردي برخورديم كه نمي دانستيم درآن كوهستان چه مي كند. ما را كه ديد، به طرفمان آمد و بعد از روبوسي و احوالپرسي، پرسيد: اينجا دنبال چي هستيد؟ مقصدمان را كه گفتيم، كلي خوشحال شد و ضمن قدرداني از برادران گروه، با دست به ارتفاعات روبه رو اشاره اي كرد و گفت: «گاهي آنجا حلقه اي از نورديده مي شود كه مثل ستاره مي درخشد. بدنيست سري هم به آنجا بزنيد.» نشاني پيرمرد ناشناس اما خوشرو، اميدوارمان كرد و بعد از خداحافظي، به سمت ارتفاعي كه گفته بود، راه افتاديم. منطقه صعب العبوري بود و بدتر از آن، تأمين مناسبي هم نداشت. بعد ازساعت ها پياده روي، به محوطه سرسبزي رسيديم و درختچه اي ديديم كه مقداري از تجهيزات انفرادي رزمنده ها اطراف آن ريخته شده بود. با ديدن اين وسايل كنجكاو شديم و گفتيم، منطقه را بايد به دقت بگرديم. عاقبت پس از چندساعت تقلا، پيكر مطهر چهار شهيد را پيدا كرديم و براي انتقال به عقب آماده شان نموديم و بعد راه افتاديم. در بازگشت، بعد از شش ساعت پياده روي، به نقطه اي رسيديم كه پيرمرد را آنجا ملاقات كرده بوديم. ديديم هنوز آنجاست. ما را كه ديد، پرسيد: «آيا موفق شديد؟» ماجراي درختچه و تجهيزات را برايش تعريف كرديم. لبخندي زد و گفت: «ولي هنوز آن بلندي نوراني است. من مي بينم.» حرف هاي پيرمرد برايمان جالب بود. قرار شد به مقر كه رسيديم، فردا صبح دوباره كارمان را درآنجا ادامه بدهيم. فردا كه شد، بعد از نماز صبح حركت كرديم. با عشق و كنجكاوي اي كه داشتيم، مسافت آنجا را، در كمترين زمان ممكن طي كرديم. پاي كار بوديم كه ناگهان يكي از بچه هاي گروه فرياد زد: شهيد، شهيد! الله اكبر، صلوات بفرستيد! به طرفش دويديم و خاك ها را كنار زديم. وقتي پيكر شهيد را از زير خاك بيرون آورديم، پيشاني بندي كه روي جمجمه اش بود، چشممان را خيره كرد. چفيه سفيدرنگي كه هنوز آغشته به خون شهيد بود، دور گردنش تاب مي خورد. بعد شال سبزي را ديديم كه دور كمرش پيچيده بود و با آن رنگ نازنينش به ما مي گفت كه از سلاله فاطمه زهرا(س) است و او را مثل جدش- اباعبدالله(ع)- مظلومانه شهيد كرده اند. به خودمان گفتيم؛ پس بگو چرا پيرمرد از آن فاصله دور، نور مي ديد!

شايد جور ديگر

صادق مهدي غفراني
وزارت علوم، تحقيقات و فناوري هفته گذشته، طرحي را به رؤساي دانشگاه هاي كشور ابلاغ نمود كه براساس آن دانشجويان دختر قادر خواهند بود براي نقل و انتقال خود، از شرائط ويژه اي بهره ببرند.
اساسي ترين امكانات ويژه اي كه در اين طرح به داوطلبان ارائه مي شود 2مورد است: اول اينكه هر دانشجوي دختر پذيرفته شده در سال84 مي تواند به نزديكترين دانشگاه محل زندگي خود منتقل شود و دوم اينكه به اين افراد اجازه داده مي شود در صورت تمايل در يكي از انتخابهاي بعدي در استان محل اقامت خود (به شرط كسب حدنصاب قبولي) نام نويسي كنند.
بي شك نيت از طرح اين راهكار جديد توسط وزير محترم علوم- دكتر زاهدي- كه خود شخصيتي عالم و متعهد است، تسهيل در حل مشكلات و رفع موانع دانشجويان ورودي و خدمت و كمك به خانواده هاي دل نگران، مخصوصاً قشر آسيب پذير آنان است، لكن به نظر مي رسد بخش هايي از اين طرح نيازمند بازنگري و سنجيده شدن تمام جوانب و لحاظ آن در مراحل اجراست تا از بروز هرگونه آثار سوء جلوگيري به عمل آيد و اين گام مهم وزارت علوم در خدمت اصول گرايانه به خانواده ها و دانشجويان به درستي محقق شود.
در اين زمينه ذكر چند نكته ضروري به نظر مي رسد:
1- اولين پيامدي كه ممكن است پس از اجراي اين طرح، دامن مؤسسات آموزش عالي را بگيرد، تخليه دانشگاه هاي استانهاي محروم كشور و هجوم دانشجويان به دانشگاه هاي استانهاي بزرگ كشور است. به طور مثال داوطلبي كه اهل شيراز باشد و جزو پذيرفته شدگان دانشگاه ايلام باشد به طور حتم با استفاده از اين طرح به شيراز انتقالي خواهد گرفت اما، عكس اين ماجرا با احتمال بالايي اتفاق نخواهد افتاد و داوطلب ايلامي حاضر نخواهد بود دانشگاه شيراز را به سبب امكانات و سطح كيفي بالاتر رها كند و در حاليكه تركيب موجود دانشگاه هاي بزرگ بدون تغيير باقي مانده، ليست پذيرفته شدگان استانهاي محروم به شدت كاهش مي يابد.
2- يكي از نكاتي كه همواره در سخنان وزير محترم علوم، تحقيقات و فناوري مورد تأكيد قرار داشته- كه مايه مباهات است- پافشاري بر حفظ عدالت و انصاف در برخورد با حقوق دانشجويان و ضايع نشدن حق هيچ داوطلبي در آزمون سراسري و ساير مراحل دانشگاهي است. اما اجراي اين طرح يعني قرارگرفتن بخش قابل توجهي از دانشجويان در كنار هم به سبب شرايط بومي و بدون توجه به شرائط علمي و رتبه آزموني آنان اين سؤال را در ذهن پيش مي آورد كه داوطلبي كه زحمت درسي بيشتري را براي پذيرفته شدن در يك دانشگاه معتبر متحمل شده و داوطلبي كه زحمت كمتري را براي شركت در آزمون سراسري دانشگاه ها تحمل نموده، در يك تراز قرارمي گيرند.
3- بنابر آمار رسمي سازمان سنجش، بيش از 60درصد پذيرفته شدگان دانشگاهها را دختران تشكيل مي دهند و لذا لفظ «پذيرفته شدگان دختر»، اغلب دانشجويان امسال را شامل مي شود، نتيجتاً تغيير مكاني اين قشر عظيم (لااقل 50درصد آنان) بدون درنظر گرفتن جوانب آن، موجب به هم خوردن ترتيب رديف هاي آموزشي دانشگاه ها و اختلالات اجتماعي و اقتصادي در سطح استان هاي كوچك مي شود.
4- سازمان سنجش كشور اعلام كرده كه كارنامه هاي داوطلبان در آبان ماه به دست شان خواهد رسيد و عليرغم قول رئيس اين سازمان مبني بر ارائه ضربتي كارنامه دانشجويان جديدالورود بر روي اينترنت، عدم وجود خارجي كارنامه رتبه اي دانشجويان معضلي است كه به طور حتم در مراحل اجرايي اين طرح، بخش هاي اداري دانشگاه ها را در مواجهه با سيل پذيرفته شدگان، سردرگم و فلج خواهد كرد و با توجه به پيشينه اي كه از اشتباهات معمول سازمان سنجش (مديريت فعلي) در ارائه نتايج وجود دارد، در نهايت اين دانشجويان هستند كه در پشت درها و راهروهاي بخش هاي آموزشي هزينه اين عدم هماهنگي را خواهند پرداخت.
5- در حال حاضر اصلي ترين مشغله تمام دانشگاه هاي كشور، ثبت نام و رسيدگي به انتخاب واحد دانشجويان قديم و جديد و صدور كارنامه هاي ترم پيش است و از طرف ديگر مواجهه دانشگاه ها با تعداد زيادي از دانشجويان دختر سال هاي پيش و دانشجويان پسر متقاضي نقل و انتقال و مهماني است كه اجراي طرح جديد- بدون هرگونه تمهيد فوق العاده و اضافه بر سازماني- عملاً روند كاري اين دو گروه را مختل خواهد كرد و احتمال تضييع حقوق اين قشر عظيم از دانشجويان را به دنبال خواهد داشت.
البته نبايد فراموش كرد كه توجه به بحث بومي كردن دانشگاه ها (با رعايت تمام اجزاي علمي آن) و توجه به وضعيت دانشجويان دختر دور از خانواده، يكي از مباحث فراموش شده در دولت پيشين است كه از اين لحاظ رويكرد دولت جديد قابل تقدير و تحسين است. اما به نظر مي رسد براي تحقق اين امر مهم و عملياتي كردن آن بايد برخي تغييرات و اصلاحات در زيرساخت هاي آن، از جمله: اصلاح آزمون سراسري دانشگاه ها و كنكور به شكل كنوني آن، ارتقاي علمي اوليه سطح دانشگاه ها و كم كردن فاصله كيفيتي فاحش بين آنان، خارج كردن اقتصاد استانهاي محروم از وضعيت كنوني و... محقق شده باشد. در غير اينصورت بعيد نيست كه اين طرح ضربتي خود فتح بابي باشد براي ايجاد نارسايي هاي جديدتر و سخت تر.
اگر نگوئيم شايد وقتي ديگر، اما لااقل بايد گفت شايد جور ديگري بايد به اين موضوع نگاه كرد!

داداش ( گفت و شنود )

گفت: اين اتحاديه اروپا چه مرگش است كه اينهمه در پرونده هسته اي كشورمان موش مي دواند؟
گفتم: حرف اصلي آنها اين است كه ايران چرخه توليد سوخت نداشته باشد.
گفت: ولي داشتن چرخه توليد سوخت حق طبيعي و قانوني ايران است.
گفتم: اروپايي ها مي گويند، اگر چرخه توليد سوخت را متوقف كنيد، ما هم يك چيزهايي به شما مي دهيم.
گفت: مثلا چي؟
گفتم: مثلا مي گويند كه در عوض به ايران اجازه مي دهيم عضو سازمان تجارت جهاني WTO بشود.
گفت: اين هم كه به نفع خودشان است.
گفتم: چه عرض كنم؟! چند نفر مي خواستند به گردش بروند. اولي گفت من ناهار مي آورم، دومي گفت من بساط صبحانه را مي آورم، سومي گفت من ميوه مي آورم ولي چهارمي ساكت بود، از او پرسيدند؛ تو چي مي آوري؟ و او گفت؛ من هم داداشم را با خودم مي آورم!

نفس اروپا در شوراي حكام به شماره افتاد

گزارش خبري كيهان از آخرين تحولات در چالش هسته اي ايران
نفس اروپا در شوراي حكام به شماره افتاد

مهدي محمدي-
«نفس اروپايي ها در شوراي حكام به شماره افتاده است». اين جمع بندي خبر گزاري فرانسه از 3 روز تلاش غرب براي ارجاع پرونده ايران از وين به نيويورك است.
به گزارش ايسنا، خبرگزاري فرانسه به نقل از ديپلمات ها در وين نوشت: اروپايي ها در حال به هم ريختن هستند. آنها مي خواهند اجماعي عليه تهران به وجود بياورند اما به دليل مخالفت شديد روسيه، چين، هند و اعضاي نم در اين كار كاملاً ناموفق بوده اند. آنها به وضوح در تلاششان براي جلب حمايت روسيه در اشتباهند. فيگارو چاپ پاريس نيز نوشت: اروپايي ها در برابر تهران عقب نشيني كرده اند. اين روزنامه مخالفت روسيه، چين، هند و غيرمتعهدها با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را از آن رو دانست كه اين كشورها عقيده دارند اين كار NPT را به خطر مي اندازد. فايننشال تايمز نيز رفتار اروپا را باعث به مخاطره افتادن توافق جهاني درباره پرونده ايران دانست. اين روزنامه از «درگيري شديد» و «ضعف جدي» شوراي حكام در برخورد با ايران خبر داد و از اروپايي ها به سبب آنكه چنين وضعي را به وجود آورده اند انتقاد كرد.
در وين چه گذشت
بحث درباره پرونده فعاليت هاي هسته اي ايران طي دو روز گذشته، بزرگترين كارزار ديپلماتيك در تاريخ آژانس بين المللي انرژي اتمي را شكل داد.
به گزارش خبرنگار كيهان و به نقل از منابع خبري مستقر در وين اكنون مباحثات در وين حول پيش نويس دومي متمركز است كه اروپايي ها روز پنجشنبه آن را به طور غيررسمي در شوراي حكام توزيع كردند.
اين پيش نويس تلاش مي كرد ايران را به «عدم پاي بندي»
(Non Complaience) نسبت به تعهداتش متهم نمايد و به اين ترتيب از نوعي مكانيسم ماشه مخفي براي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت برخوردار بود. «عدم پاي بندي» يكي از دو موردي است كه مطابق اساسنامه آژانس اگر كشوري به آن متهم شود پرونده آن مي تواند به شوراي امنيت ارجاع شود. مورد دوم «انحراف» (Diversion) است. اين پيش نويس همچنين، دسترسي هاي نامحدود در هر زمان و از هر كجا را از ايران درخواست مي كرد و بعلاوه از ايران مي خواست كارخانه UCF اصفهان را مجدداً به حال تعليق بازگرداند. اين پيش نويس ضمناً خواستار معلوم شدن «نحوه و زمان» ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت در جلسه آينده شوراي حكام بود. اين متن كه جواد وعيدي عصر روز جمعه آن را «كاملاً شكست خورده» خواند، با مخالفت شديد چين، روسيه،كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد (NAM)، هند و گروه 77 مواجه شد. به گزارش AFP «گريگوري بردنيكوف» نماينده روسيه در شوراي حكام گفت: «اين پيش نويس راه به جايي نمي برد.» ديپلمات ها در وين گفتند روسيه حتي با بندهايي از اين پيش نويس كه در آنها مشخصاً نامي از شوراي امنيت برده نشده اما مضمون آنها به نوعي با ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت مرتبط است، مخالفت مي كند.
اروپايي ها پيش نويس دوم را پس از آن منتشر كردند كه پيش نويس اول آنها كه به صراحت از مديركل مي خواست گزارشي (Report) از پرونده ايران به شوراي امنيت ارسال كند، با مخالفت شديد حاميان ايران در شوراي حكام مواجه شد. پس از آن چنانكه جواد وعيدي گفته است اروپايي ها تاكتيك «ارجاع» را وانهادند و به تاكتيك هاي «مكانيسم ماشه» و «ضرب الاجلي» روي آوردند كه حاصل آن پيش نويس دوم بود. اما اين پيش نويس نيز نتوانست در جلب همراهي روسيه، چين و غيرمتعهدها موفق عمل كند. به گزارش AP اروپايي ها پس از انتشار اين پيش نويس كشورهاي عضو شوراي حكام را تهديد كردند كه اگر با اين پيش نويس همراهي نكنند، مجدداً پيش نويس اول خود را مطرح كرده و به راي خواهند گذاشت. اين تهديد اما كارگر نيفتاد. عصر روز پنجشنبه چين، گروه 77 و NAM نامه اي خطاب به اروپايي ها منتشر كردند و طي آن رسماً اعلام نمودند با پيش نويس دوم مخالف هستند و هشدار دادند در صورت عدم مشورت با آنها هيچ كاري پيش نخواهد رفت. روسيه نيز بلافاصله به اين جمع پيوست و بر مخالفت خود تصريح كرد. در همان روز كه هيئت روسي مستقر در شوراي حكام لحن «پيش نويس را بيش از حد تند» خواند؛ به گزارش AFP «الكساندر روميانتسف»، رئيس سازمان انرژي اتمي روسيه گفت: «ايران هيچ معاهده اي را در خصوص منع اشاعه سلاح هاي هسته اي نقض نكرده است.» بعلاوه «سرگئي لاوروف» وزيرخارجه روسيه در نيويورك به خبرنگاران گفت: «ايران در حال همكاري با آژانس است و گزارش آژانس نشان مي دهد از نوامبر گذشته تا به حال تخلفي نداشته است.» به گزارش ريانووستي، لاوروف افزود: موضع احمدي نژاد را در نيويورك تهاجمي نديده است.
بيانيه غيرمتعهدها
كشورهاي عضوNAM در شوراي حكام روز پنجشنبه با صدور بيانيه اي بر لزوم رسيدگي به پرونده ايران در چارچوب آژانس و صرفاً تحت قواعد فني و حقوقي تاكيد كردند. در اين بيانيه كه رئيس دوره اي غيرمتعهدها (نماينده مالزي) آن را قرائت كرد از همكاري فعالانه ايران با آژانس و انجام اقدامات اعتمادساز از سوي ايران استقبال شده است. اين كشورها تاكيد كردند حتماً مي بايست ميان اقدامات اعتمادساز ايران كه به صورت داوطلبانه انجام مي شود و تعهدات پادماني اين كشور، تفكيك روشني وجود داشته باشد. اين كشورها همچنين تداوم مذاكرات درباره پرونده ايران را خواستار شدند. نمايندگان برخي كشورهاي عضو NAM روز پنجشنبه در شوراي حكام سخنراني كردند كه مضمون صحبت آنها كاملاً منطبق با بيانيه NAM بود.
تحولات وين در روز جمعه
ديپلماسي فعال، مواضع حقوقي قاطع و پرونده روشن ايران اجازه نداد اروپايي ها بتوانند تا پايان روز پنجشنبه نظرات خود درباره ايران را در شوراي حكام پيش ببرند. اگرچه منابع خبري حذف «تصريح» به ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را در پيش نويس دوم اروپايي ها عقب نشيني طراحان پيش نويس خواندند، اما پيش نويس دوم نيز به اندازه همان پيش نويس اول و بلكه بيشتر با موانع بزرگ روبه رو شد. بروز اين موانع افق هرگونه اجماع و حتي راي گيري را درباره موضوع ايران تيره ساخته است. به همين دليل خبرگزاري كويت گزارش داد اروپايي ها در صورت نااميد شدن از شوراي حكام احتمال دارد پيش نويس قطعنامه خود را در كنفرانس عمومي IAEA كه روز دوشنبه آينده برگزار مي شود يا زماني بعد از آن، مطرح سازند. اين درحالي است كه اروپايي ها پيشتر اعلام مي كردند توان جلب راي اكثريت (18 كشور) را در شوراي حكام دارند. به گزارش منابع خبري تلاش هاي ديپلماتيك ايران در روز جمعه به شدت افزايش يافت. ايسنا از وين گزارش داد غلامرضا آقازاده در مقر آژانس با ترافيك مذاكراتي مواجه شده است و با جديت به تشريح طرح ابتكاري رئيس جمهور مشغول است. از سوي ديگر روز جمعه فشارها به روسيه، چين و اعضاي NAM از جانب اروپا و آمريكا افزايش يافت. منابع آگاه احتمال دادند غربي ها از اين كشورها بخواهند چون آنها تا حدودي در مقابل آنها كوتاه آمده و در پيش نويس دوم از طرح صريح بحث ارجاع به شوراي امنيت خودداري كرده اند، آنها هم متقابلا كوتاه آمده و از مخالفت با پيش نويس دوم دست بردارند. با اين وجود ديپلمات ها احتمال مي دهند حجم انبوه رايزني ها بحث را حتي به هفته آينده بكشاند. صبح روز جمعه اعضاي NAM جلسه كوتاهي با 3 كشور اروپايي برگزار كردند اما به دليل عدم دستيابي به تفاهم در مورد پيش نويس قطعنامه شوراي حكام جلسه صبح خود را لغو كردند. AP از وين گزارش داد اروپايي ها در پي خريد زمان براي جلب موافقت روسيه هستند. اين خبرگزاري به نقل از يك ديپلمات اروپايي نوشت: «ما فكر مي كنيم مي توانيم در زماني ديگر موافقت روس ها را به دست بياوريم». با اين حال گزارش هاي دريافتي حاكي از آن است كه روس ها بر مخالفت خود با پيش نويس دوم اصرار مي ورزند. نماينده روسيه در شوراي حكام اين پيش نويس را هواپيمايي دانست كه پرواز نمي كند. ديپلمات ها در وين گفتند اروپايي ها با حذف درخواست صريح ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت يك حركت تاكتيكي انجام داده اند كه تا اجلاس آينده (نوامبر) حاميان فعلي ايران را با خود همراه سازند. پس از لغو جلسه صبح جمعه ديپلمات ها در وين احتمال دادند به دليل شكست رايزني هاي كشورهاي اروپايي ، نشست بعدازظهر هم به تعويق بيفتد. اما ساعتي بعد خبر رسيد كه شوراي حكام ساعت 17 به وقت وين جلسه خواهد داشت و پس از آن براي دومين بار نشست شوراي حكام تا ساعت 91 به تعويق افتاد. منابع خبري دليل اين تزلزل در شوراي حكام را مواضع باثبات و قاطع روسيه و چين در مقابل اروپا مي دانند. مهر از وين گزارش داد ديپلمات هاي غيرمتعهد موضع اين دو كشور را «بي سابقه» ارزيابي مي كنند درحالي كه اخباري مبني بر فشار شديد واشنگتن به آنها وجود دارد، بنا به گزارش هاي دريافتي اين وضعيت اروپا را در موضع دشواري قرار داده است. اروپايي ها در مواجهه با مخالفت ها اعلام كردند آماده اند پيش نويس بسيار تند اوليه خود را به ثبت برسانند و با راي گيري يا اجماع آن را تصويب كنند. همچنين مهر از جلسه دوجانبه ايران و روسيه خبر داد. در اين حال خبري منتشر شد كه از تلاش اروپا براي تدوين پيش نويس سومي براي قطعنامه خود خبر مي داد. يك ديپلمات آگاه به فارس گفت اروپايي ها در اين پيش نويس هم اصطلاح «عدم پاي بندي» را گنجانده اند. جواد وعيدي تلاش براي تدوين پيش نويس سوم را به معناي پذيرش شكست كامل پيش نويس دوم از جانب اروپايي ها دانست. وي حضور روسيه و چين در ديدار با NAM را بسيار مهم ارزيابي كرد و افزود: از آنجا كه تاكنون هيچ پيش نويسي به طور رسمي ثبت نشده، زمان براي ارائه پيش نويس عملا در حال از دست رفتن است. معاون امنيت بين الملل شوراي عالي امنيت ملي احتمال ثبت يك پيش نويس تا بعدازظهر جمعه را نيز ناچيز دانست. به اين ترتيب از آنجا كه به گفته «مليسا فلمينگ» سخنگوي آژانس هر متني كه بخواهد به عنوان پيش نويس قطعنامه در جلسه شوراي حكام مطرح شود بايد 24 ساعت قبل به ثبت برسد و با توجه به اينكه اروپايي ها هيچ متني را رسما ثبت نكرده اند، احتمال هرگونه تصميم گيري درباره ايران در روز جمعه منتفي است. همچنين مهر از وين گزارش داد روسيه، چين و نم خواستار موكول شدن بررسي پرونده ايران به اجلاس ماه نوامبر (آبان) شدند. آنها دليل اين درخواست خود را موضع لجوجانه و عدم همكاري اروپا ذكر كرده اند.
دو مخالف جديد
نكته اي كه در لابلاي اخبار تحولات دو روز گذشته شوراي حكام IAEA در وين جلب توجه كرد، پيوستن دو كشور اتريش و كره جنوبي به جمع كشورهاي مخالف ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بود. هر دو اين كشورها خواستار تداوم مذاكرات شدند و برخورد اروپا و آمريكا با ايران را بي فايده دانستند.

شايسته رزمندگان ( يادداشت روز )

بعضي ها با شنيدن عبارت «هفته دفاع مقدس»، بلافاصله فهرستي از اقدامات ضروري براي تعظيم و بازخواني رويدادهاي آن دوران هشت ساله و تكريم رزمندگان و ايثارگران در ذهن شان تداعي مي شود.
اما خيلي ها معتقدند وقتي موضوعي به نام «هشت سال دفاع مقدس»، حداقل در مدت 8 سال گذشته از سوي پايگاه هاي سياسي- مطبوعاتي دشمن مورد تهاجم و تشكيك قرار داشت، بايد بسيار فراتر از آيين هاي رايج مورد توجه قرار گيرد.
پاسخ به پرسش هايي مثل «چرا جنگيديم؟» و «چرا بعد از آزادسازي خرمشهر، جنگ را ادامه داديم؟» بارها به صورت مستدل و اقناعي ارايه شده و اكنون كه موضوع «دفاع مقدس» بعد از سال ها تحمل توهين و شماتت، نفس راحتي مي كشد، خوب است به چرايي ضرورت تجليل از حماسه آفرينان و بازماندگان دوران پايمردي در برابر متجاوزان بپردازيم.
1- كشوري كه در اوج ثبات سياسي و اقتصادي، اما به علت تزاحم ايدئولوژيك و راهبردي با منافع قدرت هاي سلطه طلب جهان همواره در معرض تهديد قرار دارد، حفظ و تقويت روحيه ايثار و فداكاري در بين آحاد افراد جامعه، يك ضرورت است. بدون ترديد متمركزشدن بخش بزرگي از فعاليت دشمن در عرصه جنگ تبليغاتي و رسانه اي بر روي موضوع دفاع مقدس، با هدف جلوگيري از روند تقويت روحيه جهادي در ملت صورت مي گرفت و مي گيرد.
2- در مبحث توسعه اقتصادي، آنجا كه موضوع «امنيت سرمايه گذاري» به عنوان يكي از پيش شرط هاي پيشرفت مورد بررسي قرار مي گيرد، كارشناسان علوم استراتژيك سهم ويژه اي را در بحث «ضريب امنيت» به بالابودن آمادگي دفاع درمردم به عنوان عامل كاهش انگيزه تهديدكنندگان خارجي اختصاص مي دهند. به عبارت ديگر وقتي حمله نظامي عليه كشوري به امري غيرممكن و محال تبديل شود، سخن گفتن از وجود امنيت سرمايه گذاري اقتصادي در آن كشور منطقي جلوه مي كند. بنابراين چنانچه تمايلات و رويكرد عمومي يك ملت از فقدان روحيه و انگيزه مقاومت در آنان عليه عناصر تهديد حكايت كند، سرمايه گذاران نيز براي به كارگيري سرمايه خود در چرخه اقتصادي آن كشور دچار ترديد و دلهره خواهند بود.
3- همه حكومت ها در تجليل از بازماندگان نبردهاي حماسي تاريخ كشور خود، حداقل يك هدف اساسي را دنبال مي كنند كه عبارت است از ارسال پيام اطمينان بخش به مردم سرزمين شان تا آنها بدانند اگر براي حفاظت از مرزهاي عقيدتي و جغرافيايي از خودگذشتگي و فداكاري كنند، هرگز در پيچ و خم زندگي بعد از جنگ فراموش نخواهند شد. جوانان يك كشور در كنار انگيزه هاي معنوي خود بايد مطمئن شوند كه در صورت مقابله با دشمنان ميهن شان نه تنها مورد فراموشي و بي مهري قرار نمي گيرند، بلكه قدر و قيمت حماسه اي كه آفريده اند، همواره از سوي متوليان امور حكومت درك خواهد شد.
¤ ¤ ¤
جريان تكريم از يادگاران هشت سال دفاع مقدس به بازتعريف جدي نياز دارد. اگر بخش عمده اي از اين روند در برگزاري آيين سخنراني، برپايي نمايشگاه، تقديم هدايا، سرودن شعر، اجراي نمايش و ساختن فيلم خلاصه شود، تقريبا مي توان گفت هيچ كاري براي تحقق هدف راهبردي در چارچوب «فلسفه تكريم ايثارگران» صورت نگرفته است.
رزمندگان غيور و ايثارگران سرافراز شايسته خدمت گزاري بي مزد و منت دولت هستند و مسئولاني كه از اين امر غفلت كنند، به فرموده امام عزيز به آتش جهنم گرفتار خواهند شد.
و بالاخره اينكه اگر دولت اصولگرا به «شايسته سالاري» اعتقاد راستين داشته باشد، به نظر نمي رسد هيچ مجموعه اي از حيث جسارت در تصميم گيري، توانمندي اجرايي، بي اعتنايي به منافع شخصي، اهتمام به دغدغه هاي عموم مردم، داشتن انگيزه خدمت به محرومان و صيانت از اعتبار نظام اسلامي شايسته تر از رزمندگان و ايثارگران -كه هم در دوران پرافتخار دفاع مقدس و هم در عرصه هاي علمي و اجتماعي درخشيده اند- وجود داشته باشد.
محمدجعفر بهداد