كه از بالا بلندان شرمسارم!

نه اينكه توي قانون چيزي درباره ممنوعيت حمل بار يك وانت بار توسط موتورسيكلت چيزي ننوشته باشند، نه اينكه توي پايتخت به اين درندشتي وانت بار پيدا نمي شود، نه اينكه حتي صاحب و راكب دوم اين موتورسيكلت از اين مسائل خبر نداشته باشد، نه اينكه سر چهار راه استانبول سه چهار نفر از برادران مامور راهنمايي و رانندگي حضور فيزيكي نداشته باشند، نه. اما مسئله اين است كه اگر همه موارد فوق طبق روال صحيح خودش انجام مي شد، عكس روز امروز كيهان را شما مي آمديد تهيه مي كرديد؟!

 تقي دژاكام

نگاهي به پيشينه جايزه صلح نوبل

روح الله امين آبادي
اوباما رئيس جمهور آمريكا برنده جايزه صلح نوبل شد. اين جايزه چنان چه از بنگاههاي خبرپراكني اعلام شد براي تلاش فوق العاده اوباما! در تقويت ديپلماسي بين المللي و ترغيب به همكاري ميان مردمان به وي اعطا شد.
نگاهي هر چند گذرا به تاريخ اعطاي اين جايزه و اهداف بنيانگذاران آن به سؤالات بسياري كه در اذهان ايجاد شده پاسخ مي گويد.
«جايزه صلح» يكي از پنج جايزه نوبل است كه هر ساله اعطا مي شود. اين جايزه بنا به وصيت «آلفرد نوبل» بايد به كسي اعطا شود كه «بيشترين نقش را در راه برادري ملل و صلح ايفا كرده باشد.» آيا تاكنون چنين بوده است؟
پاسخ به اين سؤال نيازمند دقت در فهرست برندگان جايزه صلح نوبل از آغاز يعني سال 1901 تاكنون است.
اوباما نوزدهمين فرد آمريكايي است كه به دريافت جايزه صلح نوبل مفتخر شده است. «تئودور روزولت» رئيس جمهور آمريكا در سال 1906 به دليل برقراري صلح بين ژاپن و روسيه، وودر ويلسون رئيس جمهور آمريكا در سال 1919، هنري كيسينجر وزيرخارجه سابق آمريكا در سال 1973، جيمي كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا در سال 2002، و «ال گور» از چهره هاي شاخص دموكرات در سال 2007 از جمله آمريكايي هاي سرشناسي هستند كه تاكنون به دريافت اين جايزه مفتخر شده اند!
شايد بپرسيد اين حضرات در طول سال هايي كه به بالاترين سمت هاي اجرايي يك كشور قدرتمند تكيه زده بودند چه خدمتي به صلح و برادري بشر كرده اند كه لايق دريافت اين جايزه شده اند. آيا جز اين است كه اين به اصطلاح صلح طلبان با پر كردن زرادخانه هاي هسته اي و غيرهسته اي از سلاح هاي مخرب و كشتارجمعي، زمينه رقابت هاي تسليحاتي را فراهم كرده و هزاران انسان بيگناه را به كام مرگ فرستاده اند؟!
اگر به فهرست دريافت كنندگان جايزه صلح نوبل مراجعه كنيد به موارد تأسف بار ديگري نيز برخورد خواهيد كرد، سال 1994 ياسر عرفات، اسحاق رابين و شيمون پرز به صورت مشترك جايزه صلح نوبل را دريافت كردند.
اسحاق رابين پنجمين نخست وزير اسرائيل بود كه دو بار به مقام نخست وزيري اسرائيل (از 1974 تا 1977 و از 1992 تا زمان ترور شدنش در سال 1995) انتخاب شده بود. رابين در فاصله سال هاي 1970 تا 1984 به عنوان وزير جنگ اسرائيل در دولت هاي ائتلافي اسحاق شامير و شيمون پرز برگزيده شد.
بخش اعظم زندگي شيمون پرز رئيس جمهور اسرائيل نيز در جريان انتخابات هاي اسرائيل گذشته است و ياسر عرفات نيز به عنوان رهبر تشكيلات خودگردان فلسطين به علت خيانت به آرمان فلسطين، اين جايزه به اصطلاح «صلح» را دريافت كرده است. البته انور سادات رئيس جمهور مصر در سال 1978 و به صورت مشترك با مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل به علت طرح صلح اعراب و اسرائيل و در واقع به خاطر خيانت به ملت مظلوم فلسطين اين جايزه را دريافت كرده بود.
گويا جنايت در حق انسان ها و خيانت به وطن دو مؤلفه اساسي است كه اشخاص را مستحق دريافت جايزه صلح نوبل مي كند.
از اين روست كه بايد به اعطاي جايزه صلح نوبل به باراك اوباما رئيس جمهور فعلي آمريكا به ديده ترديد نگريست. چرا كه وي نه تنها در طول مسئوليت خويش جنايت هاي بزرگي چون قتل عام ملت مظلوم فلسطين در غزه را محكوم نكرد بلكه با حمايت از رژيم غاصب صهيونيستي اوج وفاداري خود به آرمان بني صهيون را اثبات كرد. پر بودن زرادخانه هاي هسته اي آمريكا از سلاح اتمي و در عين حال محكوم كردن ديگران به علت حركت در مسير استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي نيز طنز تلخ ديگر تاريخ است كه جانيان نداي صلح سر مي دهند.
از جنگ مي خوانند يا از صلح مي گويند، اين ديوانگان آهنگ ناموزون مي خوانند...

ملاقات با خود !

ع- ثقفي
ظرف رسانه كه خالي شود، چاره اي ندارند جز پر كردن آن از طريق ملاقات با خود! دكتر به ديدن مهندس مي رود، مهندس به ديدن شيخ مي رود و شيخ هم شرفياب محضر سيد مي شود! حال دكتر كيست؟ سيد كدام است؟ و مهندس و شيخ كيستند؟ اين مسئله اي است كه آن را با كمي جابجايي در القاب حل مي كنند. وقتي به سيد نياز دارند، همه سيد مي شوند و وقتي هم به حجت الاسلامي نياز است، حجت ها راه مي افتند و در غير اين صورت دور دور دكتر و مهندسي است. شيخ هم كه از قافله جا مانده است و هميشه مي ماند، عليرغم كهولت قرار است برود انگليس مدرك دكترا هم بگيرد. حالا اگر نشد و نتوانست اكسفورد و منچستر كاري كند، هاروارد و هاوايي يك كاري برايش خواهند كرد و انگشترشان را برايش پست خواهند كرد.
از القاب كه بگذريم نوبت تفاخر است: نام يكي را مدام به دوران دفاع مقدس آويزان مي كنند در حالي كه نوچه گانش به بسيج مدام اهانت مي كنند، آن وقت به جاي آنكه بطور روشن بيايد و اين اهانتها را محكوم كند، فقط دوران دفاع مقدس را دستمايه تبليغ خود و آناني قرار مي دهد كه كمترين حضور را در جبهه داشته و يا اصلا حضور نداشته اند!
اين از القاب و تفاخرات، حالا مي ماند عكس و تفصيلات- عكس امام(ره) هم نبايد فراموش شود وگرنه روزنامه را تجديد چاپ مي كنند!- آقايان بنا به دستور عكاس روزنامه مي نشينند جلوي شوفاژ و عكس مي گيرند- پس زمينه در حال غوغاست!- روي ميز هم به اندازه خود ميز! ديس شيريني مي گذارند، قرار است سور و سات اصلاحات بزرگنمايي شود و خماري ايام اصلا به چشم نيايد. موضوع صحبت از قضا دروغ و بديهي است، دروغهايي كه گفته شده است جاي خود، بديهيات هم انكار مي شود.
يكي مي گويد مي گويند در شرايط جنگي هستيم و دروغ مي گويند!
ديگري هم مي گويد آقايان توضيح دهند كه روز فلسطين چرا مردم دو دسته شدند؟
اولي كه حقيقت جنگ و تحريم ها و تهديدها را كتمان مي كند، درست كاري را مي كند كه مدام اوباماي آمريكايي مي كند، يعني تجاهل!
دومي هم كه مردم را به دو دسته گي در روز قدس متهم مي كند، در برابر اين حقيقت كه سبزنماها در هيچ راهپيمايي انقلابي تاكنون شركت نداشته اند، كاري را مي كند كه بي بي سي دروغ پراكن مي كند، يعني تغافل!
اينجاست كه ملاقات و مقارنه تغافل و تجاهل رخ مي دهد. حالا هدف و كارش چيست؟ سه چيز:
- اولين چيز آن است كه خودشان را جاي مردم
بگذارند و مردم را جاي دشمن
- دومين چيزگذاشتن خودشان جاي دشمن است و گذاشتن مردم جاي خودشان
- سومين چيز هم گذاشتن دشمن جاي مردم و گذاشتن مردم جلوي دشمن است!
مشكلشان هم دقيقا و عميقا چند چيز است:
- با ادعاي خط امام مطرودان امام را سر كار آورند
- خودشان را همچنان براي رهبري و امت لوس كنند
- دوستان بيكارشان را همچنان سر كار بگذارند!
وگرنه اگر نبود همين چند پاره چيز فوق الذكر، اينان را چه به سياست و حكومت؟ كساني كه بريدگان جناح بي سامان خود را متهم به خيانت و يا دروغ مصلحت آميز مي كنند و خواهان هرج و مرج در ساحت جامعه به بهانه ايام و مناسبتها مي شوند، بي آنكه ردي از رداي آنان حتي در مناسبتي كوچك در اين انقلاب حماسه باشد. براستي آنان را چه به تهديد و رجزخواني؟ رجز چه را مي خوانند و براي كه؟ پشت چه چيز سنگر مي گيرند و براي چه؟ انقلاب را از مناسبت انقلابي خود مي ترسانند؟ اگر آري، چه شد كه در روز قدس از ميان امت گريختند؟ اينان بايد بدانند كه 13آبان كه سهل است در هر مناسبت ديگر اين ملت عرصه هاي انقلاب را براي آشوب آشوبگران و فتنه فتنه سازان خالي نخواهد گذاشت. اگرچه اينان هيچگاه با چشم بسته نخواهند توانست نسبت ها و تناسب ها را دريابند، درست مثل نسبت قندان و كاسه و ليوان و ديس شيريني با ميزشان!

وقتي زمين به آسمان مي رسد

نگاهي به فيلم «يك وجب از آسمان»

وقتي زمين به آسمان مي رسد



آرش فهيم


«يك وجب از آسمان» نمونه اي از يك فيلم ملي است. آدم هاي درون فيلم- چه مثبت و چه منفي- برگرفته از «مردم ايران» هستند. در تك تك نماهاي فيلم، حس و حالي اشراقي جريان دارد. فرم و ساختار فيلم، سايه اي از خيال و زيبايي شناسي ايراني است و از همه مهم تر اين كه از نظر معرفت شناختي، وامدار آرمان ها و ايدئولوژي ايراني است؛ «شرقي ايراني اسلامي شيعي» بهترين عبارت براي توصيف «يك وجب از آسمان» است؛ نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر.
    در عين حال، مي توان آن را تجربه اي جذاب از سينماي معناگرا دانست؛ بسيار متفاوت تر از آنچه در تمام اين سالها تحت عنوان فيلم معناگرا به خوردمان داده اند. در همان حال كه مي دانيم يك فيلم سوررئال و فانتزيك است، اما آن را باور مي كنيم و مي پنداريم كه واقعيت حقيقي آن چيزي است كه در اين فيلم مي بينيم، نه آنچه كه با چشم ظاهر مشاهده مي كنيم.
    فيلم با صحنه هايي از تذكر تضاد طبقاتي آغاز مي شود.
    تصوير بچه هاي خياباني و نگاههاي ملتمس آنها به مالكان خودروهاي گران قيمت، اگرچه كليشه اي، اما سرفصل بيان دردها و دغدغه هاي اجتماعي فيلم است. ولي فيلم به همين چند تصوير بسنده نكرده است، بلكه اين دردمندي در تمام تصاوير آن جريان دارد.
    اما به واقع، از نظر گونه شناختي، «يك وجب از آسمان» يك فيلم اجتماعي نيست، بلكه يك فيلم ديني است. نگاه اجتماعي فيلم هم به آن الصاق نشده، كه جزيي از محتواي مذهبي فيلم است. يك اثر هنري اگر به زبان ديني اصيل ايراني بيان شود، خود به خود اجتماعي مي شود؛ عدالت خواهي در آن تبلور مي يابد. از همين رو معتقدم فيلم علي وزيريان فقط و فقط ديني است و هر كارگردان ديگري هم بخواهد فيلم ديني، به معناي واقعي آن بسازد، نمي تواند نسبت به وجود هر نوع سياهي و پليدي و زشتي و بدي، از جمله بي عدالتي، بي تفاوت باشد.
    اين تفكر كه دين و دينداري، بدون عدالت و عدالت بدون دين و دينداري امكان پذير نيست، به خوبي در «يك وجب از آسمان» دراماتيزه شده است؛ كاسبكارهاي قصه فيلم، وقتي يك وجب از آسمان را به دست مي آورند، آن را تبديل به وسيله اي براي ازدياد اموال و گسترش كاسبي خودشان مي كنند. از طرف ديگر، وقتي كه پسرك گل فروش (به عنوان نماد سالك وصال حق) يك وجب آسمان را در اختيار دارد، آن را به طور مساوي در اختيار همه قرار مي دهد.
    پس از قصه، آنچه در فرم فيلم برجستگي دارد، نقاشي و گرافيك است. قاب هاي تصويربرداري شده، حساب شده و هنرمندانه هستند و استفاده از رنگ در آن هوشمندانه است. به همين دليل ساختار فيلم، داراي يك هارموني بصري است كه با محتواي فيلم تناسب دارد. مثلادر فيلم رنگ آبي بسيار ديده مي شود كه متناسب با موضوع فيلم، يعني «آسمان» است.
    فيلم فاقد شخصيت پردازي منسجمي است و آدم هاي فيلم در حد تيپ باقي مانده اند. اين در حالي است كه مي شد با عمق بخشيدن به شخصيت ها، مضمون مورد نظر فيلم را غنا بخشيد. مثلامي شود روي شخصيت «عفت» بيشتر كار كرد تا چهره يك مادر در فيلم تشخص يابد.
    تمام حرف هاي اين فيلم در قالب درام و زبان نمادين زده شد. اي كاش نتيجه گيري فيلم هم به جاي بيان مستقيم، به همان شكل نمادين و تصويري تجلي مي يافت. همان حرف كه براي پيدا كردن راه رسيدن به آسمان بايد بنده خوب خدا بود و در سكانس پاياني، بر زبان آدم هاي درون فيلم جاري شد.
    در پايان اين كه، اگرچه «يك وجب از آسمان» يك شاهكار و فيلمي خارق العاده نيست، اما در مختصات فرهنگي و سينمايي ما، يك «بركت» محسوب مي شود و مخاطب خودش را به يك سفر معنوي و دلي مي برد و او را باتجربه اي جديد همراه می کند .
   
 روزنامه كيهان، شماره 19484 به تاريخ 19/7/88، صفحه 10 (تصوير روز)

سؤالي كه بي پاسخ مانده!

ميثم نجات دهكردي
طي 30 سال گذشته و به ويژه پس از روي كار آمدن جريان موسوم به اصلاحات، مبالغ قابل توجهي از سوي نهادهاي حاكميتي آمريكا(مانند كنگره و كاخ سفيد) با هدف رسماً اعلام شده «براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران»، اختصاص يافته است. اسناد مربوط به اختصاص اين بودجه ها موجود است و مقامات آمريكايي نه فقط اصراري بر مخفي نگه داشتن آن ندارند، بلكه با صراحت و به طور رسمي بر اينگونه موارد تاكيد نيز مي ورزند.
آخرين نمونه از اين دست، اختصاص 400ميليون دلار براي «ايجاد آشوب» پس از انتخابات خردادماه بود كه خبر آن به نقل از مقامات رسمي آمريكا- وزير خارجه اين كشور- در رسانه ها و از جمله كيهان منتشر شده است. با توجه به شواهدي كه پيش چشم ملت است و در دادگاه ها نيز مطرح شده است، چگونه مي توان احتمال دريافت بودجه هاي ياد شده از سوي سران فتنه و عوامل آشوب هاي اخير را ناديده گرفت؟! اكنون يك سؤال منطقي به ذهن خطور مي كند كه پاسخ جدي به آن از سوي دستگاه هاي قضايي و امنيتي، علاوه بر تسهيل مقابله با تهديدات بيروني، تصوير روشن تري از هويت مزدوران داخلي دشمن نيز به مردم ارائه خواهد كرد.
قطعا اشخاص يا مراكزي هستند كه واسطه انتقال اين بودجه هاي كلان به داخل كشور مي شوند و به يقين كساني هم وجود دارند كه با دريافت دلارهاي آمريكايي از واسطه ها، درصدي از آن را به عنوان حق الزحمه جدا كرده و مابقي را صرف پروژه هاي نظري و عملي براندازي مي كنند. به راستي اين افراد چه كساني هستند؟! آيا «آنها» دست هاي پنهاني هستند كه با «اينها» كه پيش چشم مردمند، تفاوت دارند؟ يا در ميان همين هايند؟ يا خود اينها؟

ساختار و سازمان فتنه اخير (يادداشت روز)

پس از گذشت بيش از 3 ماه از انتخابات رياست جمهوري دهم، اكنون در موقعيتي قرار داريم كه مي توان تصويري بيش و كم دقيق ارائه كرد از آنچه پس از انتخابات اتفاق افتاد و آنچه بنا بود اتفاق بيفتد. تلاش براي ارائه اين تصوير هم ارز است با اينكه كسي درباره ميزان تفاوت ميان «اهداف تعيين شده براي پروژه ها» و «آنچه واقعا اتفاق افتاد» تامل كند. انجام اين مطالعه يكي از سهل ترين روش ها براي رسيدن به يك برآورد استراتژيك دقيق از توان دشمن است، دشمني كه در اين انتخابات به طمع افتاد، تمام قد، و با همه قوا و امكانات خود به ميدان آمد و اكنون نتيجه طراحي هاي آن پيش چشم همه است.
بسته به اينكه از كدام منظر به موضوع نگاه كنيد پروژه هاي دشمن خارجي در فضاي انتخاباتي ايران را مي توان به گونه هاي متفاوتي شناسايي و تحليل كرد؛ اما پيش از اينكه به اين موضوع بپردازيم يك سوء تفاهم هست كه بايد رفع شود. پس از انتخابات، كساني كه عموما متعلق به دار و دسته فتنه گران بودند سعي كردند با استناد به ادله اي كه هرگز به درستي طرح نشده نتيجه بگيرند همه آنچه پس از انتخابات در ايران گذشت اختلافات سياسي داخل كشور بوده و هيچ چيز از آن را نمي توان به حساب طراحي دشمن و همكاري و همدستي عناصر داخلي با آن، نوشت. چنين تحليلي را فقط در صورتي كه چشم خود را بر روي انبوهي از شواهد و قرائن بسته باشيم مي توان جدي گرفت. هيچ كس مدعي نيست كه تمام آنچه پس از انتخابات رخ داد با همه جزئيات ريز و درشت آن و مرحله به مرحله، بيرون از مرزهاي ايران طراحي شده بود. حتي ممكن است كساني احساساتي شده و به خطا افتاده باشند و عده اي هم بدون خط و ربط با كسي و جايي، و صرفا به دلايل خاص خود وارد اين معركه شده باشند. اما امروز و پس از بررسي هاي بسيار مفصلي كه انجام شده و با توجه به مجموعه شواهد و قرائن، ترديدي نيست كه خطوط اصلي فتنه، پروژه هاي محوري آن و بخش قابل توجهي از كساني كه جزو طراحان و مجريان آن بوده اند، هر كدام در اندازه خود با محافل و مجموعه هايي بيرون از ايران مرتبط بوده اند و طيفي از پيام ها، از «دستور» گرفته تا «رهنمود» را از آنها دريافت مي كردند. اين مطلب اكنون «خبر» است نه «تحليل». فتنه اخير ،3 مشخصه كلان دارد كه امروز هيچ كس از آنها كه دستي بر اين آتش داشته آن را انكار نمي كند: 1-اين فتنه از پيش سازماندهي شده بود 2- پيوندي ارگانيك و كاملا محاسبه شده با بيرون از كشور داشت و 3- براي نخستين بار، كساني در سطح بالاي برخي نهادها (خواص) با فتنه مرتبط بودند كه اكنون برخورد با آنها مطالبه اصلي مردم از مسئولان است.
سازمان فتنه، با اين ساختار درانتخابات 88 وارد عمل شد. هدف گذاري هاي اين جريان همان روز كه ناآرامي ها آغاز شد هم چندان پوشيده نبود اما اكنون مي توان درباره آنها نه با اتكا به صرف تئوري پردازي بلكه به طور مستند سخن گفت.
مهم ترين فاز از اين تئوري به طور خاص و مشخص اقتدار نظام جمهوري اسلامي در دو محيط داخلي و خارجي را هدف گرفته بود. در داخل ايران هيچ هدفي بالاتر از «تجزيه اقتدار رهبري» وجود نداشت. دشمنان ايران مدت هاست دريافته اند تا زماني كه اقتدار و اعتبار رهبري در ايران محفوظ باشد، مطلقا هيچ پروژه براندازانه اي قابليت طرح و اجرا نخواهد داشت چرا كه ديده اند در گذشته چگونه رهبر انقلاب در زماني اندك و بي آنكه از همه ابزارهاي خود استفاده كند پيچيده ترين طراحي هاي آنها را خنثي كرده است. به طور كلي دو ابزار براي رسيدن به اين هدف در نظر گرفته شد.
1- عميق كردن شكاف در جامعه سياسي كشور. دشمنان ملت ايران پس از انتخابات تصور مي كردند براي نخستين بار در موقعيتي قرار دارند كه مي توانند از داخل جامعه سياسي ايران (بيشتر اصلاح طلبان و تا حدودي هم اصولگرايان) يارگيري كنند و آنها را در پروژه خود وارد نمايند. تصور غربي ها اين بود كه جامعه سياسي ايران دراثر اختلاف عميق بروز كرده پس از انتخابات، به سرعت تكه پاره خواهد شد و هر تكه از آن به جان بقيه مي افتد و نهايتا آتش درگيري و نزاع چنان بالا خواهد گرفت كه براي اولين بار هيچ نهاد تثبيت كننده اي قادر به جمع و جور كردن آن نباشد. اين پروژه كه اميد فراوان به آن بسته بودند به دو دليل ناكام ماند. اول اينكه بخش بزرگي از جامعه سياسي ايران همان اوايل متوجه اهداف اين توطئه شد و هرگز در بازي فتنه گران قرار نگرفت. به قول بزرگي باز هم خدعه اي چون صفين علم كرده بودند اما ندانستند كه علي اين بار ديگر تنها نيست. دليل دوم مهم تر است. آن دسته از خواص هم كه به فتنه گران پيوستند يا ميانه راه پشيمان شدند يا اينكه خيلي زود فهميدند نظام جمهوري اسلامي و رهبر آن قدرتمندتر از آن است كه بتوان با توطئه هاي محفلي ضربه اي به آن وارد كرد.
2- ايجاد بدنه اجتماعي براي آشوب. علاوه بر پروژه اول، دشمنان ايران اسلامي باز هم براي اولين بار تصور مي كردند فرصتي به دست آورده اند تا با منتقل كردن شكاف در جامعه سياسي و نخبگان به درون مردم نوعي دعواي مردم عليه مردم راه بيندازند و با حاد كردن آن از طريق ابزارهاي رسانه اي و دروغ گويي هاي پي در پي، «سرمايه اجتماعي» نظام جمهوري اسلامي (به معناي دقيق كلمه) را از سبد آن خارج كنند. اين در واقع پاتكي بود به حماسه مباركي كه در 22 خرداد ساخته شد و در آن بالاي 85 درصد از مردم ايران اعتماد خود را به نظام جمهوري اسلامي ابراز كردند. ابزارهاي لازم براي اين كار هم البته از پيش فراهم شده بود. ابزارهايي كه ديديم چگونه يكي يكي به صحنه آمدند و نقش از پيش تعيين شده خود را اجرا كردند. ابزار اول رسانه هايي بود كه در فضاهاي ماهواره اي و اينترنتي مشخصا براي همين كار ساخته و تجهيز شده بود. آيا كسي مي تواند نقش بي بي سي فارسي در فتنه اخير را انكار كند؟ ابزار دوم نوعي شبكه سازي از خرده گروه هاي اجتماعي بود كه پيش از اين زماني درباره آن سخن گفته ايم و غربي ها بيش از 6 سال است كه با اجراي آن در فضاي داخل ايران سعي مي كنند لشكري از اپوزيسيون حرفه اي و پاي كار براي خود دست و پا كنند. و ابزار سوم مجموعه اي از سياسيون و گروه هاي مرجع بود كه مدت هاست از نظام و انقلاب بريده اند و صرفا به دنبال فرصتي براي انتقام مي گشتند. پروژه دوم هم البته ناكام ماند. مردم فهيم ايران خصوصا آنها كه فقط به دليل دلسوزي براي سرنوشت كشورشان به نتيجه اي متفاوت از اكثريت رسيده و به ميرحسين موسوي راي داده بودند به سرعت دريافتند نبايد هيزم آتش افروخته توسط كسي شوند كه معلوم است نه مي تواند رفتار خود را كنترل كند و نه براي اثبات تهمت بزرگي كه به نظام زده سندي در دست دارد. بالاخره اين مردم ديده بودند كه نظام جمهوري اسلامي در طول 30 سال گذشته راي آنها را چه به اصلاح طلبان تعلق گرفته باشد و چه به اصولگرايان در مجلس و شوراي شهر باشد يا دولت، به درستي خوانده و در مقابل نتيجه آن تسليم بوده است. به همين دليل آشوب خيلي زود بدنه اجتماعي خود را از دست داد. شبكه هايي كه غربي ها سال هاي طولاني با مرارت و پنهان كاري ايجاد كرده بودند ظرف چند هفته در خيابان هاي تهران كشف و خنثي شد، مردم تهران هر روز بيشتر از روز قبل به ارباب فتنه بي اعتنايي كردند و نظام جمهوري اسلامي نشان داد كه قادر است فقط با به ميدان آوردن كسري از امكانات خود كه به يك سرمايه اجتماعي پايدار متكي است، سنگين ترين بحران هاي امنيتي را مديريت كند.
اما در محيط خارجي (منطقه اي و بين المللي) پروژه ضعيف كردن نظام جمهوري اسلامي به «تنزل رتبه ايران از جايگاه قدرت اول منطقه» ترجمه شد. طرف غربي كه همه طراحي هاي آن براي به زير كشيدن ايران از اين جايگاه بي بديل ناكام مانده بود، احساس كرد وقت دروني سازي استراتژي مهار ايران فرا رسيده و مي تواند با استفاده از سوار شدن بر موج ناآرامي هاي داخلي همه آن اهدافي را كه تا به حال با نااميدي از طرق فشار بيروني تعقيب مي كرده و به آن نرسيده، يكباره محقق كند. فرض امريكايي ها و دوستانشان اين بود كه حتي اگر نتوان به هدف براندازي دست يافت، حداقل اين است كه نظام جمهوري اسلامي در اثر اختلافات و ناآرامي هاي داخلي ضعيف مي شود و توان مقاومت در مقابل فشارهاي آنها را تا حد زيادي از دست خواهد داد. بنابراين تصميم گرفتند تا مي توانند در اين آتش بدمند اما براي چيدن ميوه اين كشت و كار خيلي عجله نكنند. آن ميوه كذايي قرار بود در مذاكرات ديپلماتيك چيده شود يعني جايي كه قرار بود ايران با گزينه هاي دشوار تعليق يا تحريم روبرو شود و تصور مي كردند ايران نهايتا مجبور خواهد بود يكي از اين دو گزينه را انتخاب كند چرا كه مقاومت در مقابل هر دو آنها منجر به فشارهايي مي شد كه ايران توانايي داخلي براي ايستادن در مقابل آن را نداشت. پس از آنكه ايران نشان داد تا چه اندازه در مهار بحران هايي كه سررشته آن را خارجي ها به دست دارند تواناست و شبكه هاي داخلي ساخته شده توسط غرب حتي چند هفته هم دوام نياوردند، منطقي است كه تصور كنيم امريكايي ها فهميدند راهي جز معامله باقي نمانده و بهتر است با استفاده از استراتژي «تجاهل» و «شتر ديدي نديدي» طوري رفتار كنند كه انگار نه انگار درايران انتخاباتي رخ داده و آنها براي ضايع كردن آن همه توش و توان خود را به صحنه آورده اند. توطئه اي كه بنا بود ايران را ضعيف كند، دامان بانيانش را گرفت طوري كه مجبور شدند در ژنو همه تهديدهايي را كه دقيقا براي همان مجلس آماده كرده بودند كنار بگذارند و تن به پيشنهادهايي بدهند كه روزگاري آن را خط قرمز عبور ناپذير مي خواندند.
دشمنان ملت ايران تا آخر خط رفته اند. جلوتر راهي براي رفتن نمانده. پيش پاي جلوتر رفتن ايران هم خود مي دانند كه مانعي نمي توانند گذاشت. پس بايد بايستند و تماشا كنند كه ما هم تا آخر خط برويم.
مهدي محمدي

نامه اي به نامه نويسان چه قرآني داريم ما و عجب رويي دارند آنها !

ع- ثقفي
مي نويسم نه براي آن كه بخوانند، بلكه براي آن كه تاريخ بداند. تاريخ بايد بداند كه در اين كشور چه مي گذرد؟ چه مي خرند و چه مي فروشند؟ بازار كه را گرم مي كنند و خود از چه به كساد مي رسند؟
تاريخ بايد بداند كه چگونه تكرار مي شود؟ قرآن اسرار حكمت آميز اين همه را خوب به دست داده است.
مي فرمايد به دليل تشابه قلوب، آري قلب هاي آدم هايي كه هر يك به نوعي در تاريخ در برابر دين و دينداري ايستاده و مي ايستند با هم شباهتي بي بديل دارد. آن هم از سر آن كه كعبه آمالشان يكي است. بيش و كم سر در يك آخور دارند: جناب نفس! و به بيان معاصر بهتر بگويم: جناح نفس!
خيلي جالب و در عين حال بسيار تاسف بار است- اي تاريخ! صبر بفرما، خواهم گفت چه چيز؟ و خواهم گفت چرا جالب و چرا اسفبار؟ كجا جالب و كجا اسفبار؟!- جالب است كه اين شبيهان، در شباهتي تاريخي چگونه از گرد راه نرسيده، جامه از غبار نتكانده، دهان مي گشايند و بي هيچ دغدغه، بي هيچ ملاحظه و بي هيچ مصلحت نگري- حتي مصلحت فرداي خود- هر چه مي خواهند مي گويند، تو كه از آنان و اينان بسيار ديده و شنيده اي! لااقل به اينان بفرما كه آنان را با خود به كجا برده اي؟!
و تاسف بار آن كه نه خود بلكه دين خود را مي تكانند! دين از خود فرو مي ريزند و غبار بر خود مي افزايند. آدم دلش مي سوزد كه علي رغم اين همه موعظه كتاب الهي به عبرت، چگونه مي شود كه چشم ها يكسره بسته و دهانها بي وقفه باز مي شود؟ چگونه مي شود كه عده اي زمان و مكان را فراموش نموده، خود را در نهايت انتزاع از شرايط جهان، اينگونه لوس و لوث مي كنند!
حالا اما لوس شدنشان عيبي ندارد، ملوث شدنشان محل ايراد است، تو كه اين را خوب مي داني، اي تاريخ! تو كه مي داني ملوثان با روح جامعه چه مي كنند؟ تو كه كثيري از آنان را ديده اي كه در قلتشان چگونه كثيري از مردمان زمان را به انحراف و ياس و تباهي مي كشانند. كمترين كارشان در ادوار دميدن وسوسه بوده است و بيشترين كارشان كمي تا قسمتي فتنه، فتنه اي كه قرآن مي آموزدمان كه اشد من القتل!
حالا بيا و به آنان كه ادعاي اصلاح دارند، بفرما كم فتنه كنيد، بگذاريد جامعه راه روشن خود را بپيمايد، جوابشان را هر كه نداند تو كه خوب مي داني: انما نحن مصلحون! عجب قرآني داريم ما و عجب رويي دارند آنان!
يكسره در تاريخ آمده اند و دم از اصلاح زده اند، تيشه برداشته و به ريشه ها گفته اند همه كار ما براي سبزي و آبادي شماست!
ريشه هم كه سطح ندارد و اين حرف ها را خوب مي فهمد به آنان كه در خلوت به خلوتيان خود مي گويند انما نحن مستهزؤن، بهترين پاسخ را مي دهد: الله يستهزء بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون!
اين پاسخ، ريشه شان را هماره در تاريخ زده است و طومارشان را به باد داده است. استهزاء الهي با كسي شوخي ندارد. اگر هم به چشمشان نمي آيد به دو دليل است:
1- همانطور كه گفته آمد شرط تاريخي باز شدن دهانشان، بسته شدن چشمشان بوده است.
2- مدت الهي براي فرو رفتن در طغيان را در نظر نمي گيرند.
معلوم است كه طغيان سطحي و عمقي دارد. سطح را كه مي بينيم، به عمق حضرات مدعي هم بايد توجهي داشته باشيم.
و اما داستان معاصر و مألوف نامه و نامه نگاري نامه نگاران!
خوب است كه مي نويسند، چون اگر ننويسند عمق مسئله گاهي مغفول مانده و انكار و حتي كتمان مي شود. نامه از آن مقوله هايي است كه نمي شود گفت عصباني بودم، دست خودم نبود، منظوري نداشتم! آدم عصباني كه چيز نمي نويسد، چيز را آدمي مي نويسد كه دقيقا مي داند دارد چكار مي كند و طبق برنامه از قضا تعمدا مي خواهد آن كار را بكند. حال در برابر او بايد چه كرد؟ در برابر او و نامه اش؟ آيا بايد به او جواب داد؟ آيا بايد نامه اش را جدي گرفت؟ يا بايد به راه خود رفت و عطاي نامه او را به لقاي صاحبش بخشيد و اجازه داد تا برخي امور را خود خداوند اعاده و تدبير فرمايد؟
داستان امروز جامعه انقلاب كه به عمد و از سر سهو مواجه با برخي بيماري هاي لاعلاج برخي معاصرين است، چنين داستاني است. داستان كه مي گويم ناظر بر حقيقتي است كه حضرات برايش قصه مي بافند، وگرنه انقلاب جدي عصر حاضر كجا و قصه كجا؟! انقلابي كه دوستانش نامه محبت آميز به دشمنانش و نامه دشمني به دوستانش مي نويسند. دشمناني كه به كمتر از براندازي نظام راضي نمي شوند و دوستاني كه از سر رحمت حتي همين نامه ها را هم جدي نمي گيرند. چه رسد به آن كه متاثر شده و يا از سر جواب برآيند. اگر هم جواب نمي دهند به سه دليل است:
1- چون از عمق جان الهي اند و امور را به حضرت حق تفويض مي نمايند.
2- چون رحيمند و بيشتر از تاثر چنين زهرافشاني هايي، به حال زهرآگين زهرفروشان، تاسف مي خورند.
3- چون نيازي به دفاع از خود در برابر موج تهمت وسوسه ها و سفسطه ها نمي بينند.
حال كه بزرگي مي آيد و جواب كوچكي را نمي دهد، ما هم بايد در دوام تاسي به او چنين كنيم تا چنان مباد كه نامه نويسان را خيالات بردارد كه با نوشتن نامه، مهم و در خور توجه عامه و پرداختن به تار نفساني پيرامونشان شده اند، كه به عنكبوت كه خانه در سست بنيادي تارهاي تنيده خود دارد، در ذم اين تارهاي سست و خانه بي بنياد، نامه نمي نويسند، چون قرآن مي گذارند كه دو كار كند:
1- ضرب المثل شود.
2- ثور هجرت نوبت تا ولايت را با تنيدن اينگونه تارها در تاريخ بنمايد كه كجاست.
مي بينيد كه هر موجودي در نظام االهي به كاري مي آيد كه فقط از او برمي آيد. باور كنيم كه انقلاب عنكبوت هم لازم دارد تا تاريخ بداند جبهه نازنين حق و حقمداري كجاست. آن هم با همان نشان تاريخي كه دشمن را به اشتباه مي اندازد.

چه كسي فكر مي كرد كه...

عباس جلوه
يكي از بركات انتخابات 22 خرداد كه از روز 23 خرداد به بعد بروز بي سابقه اي يافت، فاش و شفاف شدن خط و مرزهاي عقيدتي و سياسي برخي از مدعيان است. اين تحول بزرگ را بايد كوره خالص سازي صف انقلاب اسلامي و عمليات پاكسازي در پشت جبهه انقلاب و نظام ناميد. عده اي از آن، تعبير به پوست اندازي و جوان شدن مجدد، و عده اي تعبير به جراحي و خارج سازي غده چركين از بدن نظام كرده اند. تعبير، خيلي مهم نيست، ممكن است برخي تعابير، دقيق تر و زيباتر و برخي كمتر دقيق باشند ولي آنچه واقعيت دارد آن است كه پس از سال هاي دفاع مقدس، يك رگه انحرافي در حاشيه نظام جمهوري اسلامي با گرايش به غرب، به سكولاريزم، به فرهنگ سرمايه داري و مادي و حتي به گروههاي ضد انقلاب و ضد امام، بتدريج رشد كرده بود و حتي در دهه گذشته، وارد سطوح بالاي نظام در دولت و مجلس (ششم) شده بود. اين خط انحرافي، زيرپوشش قانون اساسي و سوء استفاده از امكانات نظام و فرصت هاي قانوني جمهوري اسلامي، همچون انتخابات، بارها براي غصب نظام و جامعه، هجوم آوردند و نتوانستند.
ترفند مورد استفاده آنها و ابزار اصلي اين دوچهرگي و نفاق سياسي، نوعي ادبيات پنهانكار و زبان دو پهلو بود كه تظاهر به اسلام، قانون اساسي و التزام به امام و مقام معظم رهبري مي كردند و در پشت صحنه، بدنبال مصادره انقلاب بودند. جريان فتنه، همچنين تا پيش از انتخابات تاريخي 22 خرداد، بويژه تظاهر به قانونمداري و طرفداري از جمهوريت و دموكراسي كرده و با ادعاي جمهوريت، عليه تفكر ولايت و اسلاميت، هجوم مي كرد و در جهت تفكيك مردمسالاري از دين و ولايت و تقابل ميان جمهوريت و اسلاميت مي كوشيد اما از فرداي 22 خرداد، فاش شد كه مشكل اصلي آقايان با همان جمهوريت و رأي مردم بوده و تعارض اصلي آنان با توده هاي مردم ايران است كه به نظام اسلامي وفادار مانده اند.
مي گويند صحراي محشر، «يوم تبلي السرائر» است و ديگر امكان ظاهرسازي و ادامه نفاق و عوامفريبي نخواهد بود. گرچه تا دنيا، دنياست، خط نفاق، خواهد بود ولي بلاتشبيه بايد گفت در سه ماه اخير، نوعي حشر سياسي در جبهه انقلاب، اتفاق افتاد و بسياري دستها رو شد، پرده هاي نفاق، تا حدودي كنار رفت و باطن برخي آشكارتر شد كه به چند نمونه اشاره مي كنيم:
1- چه كسي موسوي را پس از 20 سال سكوت و كناره گيري از سياست، بدرستي مي شناخت؟! بسياري گمان مي كردند كه او شخصي منطقي، داراي سلامت نفس و متانت سياسي است و گرچه احتمالاً منتقد بعضي مسايل است اما دغدغه دين و انقلاب و ارزشهاي جمهوري اسلامي را دارد و اكثر 13 ميليوني كه به وي رأي دادند (بجز يك اقليت كوچك كه همچنان با او ممكن است موافق باشند)، براستي گمان مي كردند به يك اصولگراي اصلاح طلب و قانون پذير كه از خاتمي و كروبي هم، مواضع صحيح تر و قابل دفاع تري دارد، رأي داده اند. او حتي در تبليغات انتخاباتي نيز دائماً از قانون، منطق و اصولگرائي روشنفكرانه و نيز اصلاح طلبي اصولگرايانه و التزام به ولايت فقيه سخن مي گفت و همين ادبيات مبتني بر دروغ و نفاق بود كه 13 ميليون رأي براي او به همراه داشت گرچه اكثريت قاطع به او «نه» قاطعي گفتند و او را زودتر شناختند. اما رخدادهاي بعد از انتخابات، نشان داد كه او، موسوي 20 سال قبل نيست و يك موجود سياسي مملو از كينه و خودبزرگ بيني و قانون شكني است و حاضر است براي دسترسي به اهداف شوم خود و يا اهداف كساني كه او را مديريت مي كنند با جان و مال مردم و آبروي انقلاب و نظام براحتي بازي كند.
امروز از مسعود رجوي تا رضا پهلوي و مقامات آمريكا و انگليس و رسانه هاي صهيونيستي و از چريكهاي فدائي و توده اي ها تا نهضت آزادي و برخي گروههاي سلطنت طلب يكصدا «راي ما موسوي» مي گويند زيرا خوب مي دانند كه او، از سردمداران خط خيانت به خميني بزرگ شده است يعني همان خواسته برزمين مانده دشمنان داخلي و بيروني اسلام و انقلاب.
2- تا پيش از انتخابات 22 خرداد، چه كسي باور مي كرد كروبي به حدي سقوط كرده و دچار استحاله فكري و شخصيتي شده باشد كه به چهره مطلوب همه گروهكهاي فاسد ضد امام و رسانه هاي غربي تبديل شود؟ و همه اتهامات زشت و مشمئزكننده دشمنان اسلام و امام(ره) از دهان او بيرون آمده و عناصر وابسته اي چون عبدالكريم سروش و مجتهد شبستري و ساير چهره هاي سكولار و فاسد كه اصل نبوت و قرآن را هم منكر شده اند و بسياري گروههاي لائيك خارج كشور، عاشق سينه چاك او شوند و او نيز از طرفداران جديدش، نه تنها ناراحت نيست بلكه لذت مي برد. سخنان و مواضع كروبي در زمان امام راحل را با سخنان و ديدگاههايش در اين انتخابات، مقايسه كنيد تا به ميزان ابتذال و سقوط او پي ببريم.
3- چه كسي باور مي كرد آقاي يوسف صانعي كه زماني خشن ترين ادبيات انقلابي را عليه ضد انقلابيون به كار مي برد و در دوران دادستاني انقلاب، همه گروههاي چپ و راست و غير انقلابي از او مي ترسيدند، اينك افتخار كند كه در كنار منتظري (مطرود امام خميني كه امام صريحاً او را نه تنها ساده لوح، بلكه فاسق و فاسد ناميد) قرار گرفته و عناصر فاسدي چون سازگارا را كه در خدمت سازمان سيا در واشنگتن است، متدين بخواند و كلمات زشتي چون «حرامزاده» را به مخالفان خود نسبت دهد و عليه مراجع تقليد دست به اتهامات آنچناني بزند، صرفاً به اين علت كه چرا در كنار او و پشت موسوي نايستاده اند؟!
رفتار امروز صانعي و كروبي، دقيقاً كپي برداري از رفتار منتظري و شيخ علي تهراني در عصر امام است كه ناگهان تبديل به «روحاني واقعي»!! و «مرجع تقليد»!! گروههاي ضد انقلاب و امام ستيز مي شدند.
4- چه كسي باور مي كرد كه محمد خاتمي كه دو دوره رئيس جمهور ايران بود و ادعاي قانونگرايي مي كرد، ناگهان در خط مقدم ساختارشكنان بايستد و ملاقات با سوروس (رهبر سازمان جاسوسي براندازي مخملي) را نيز عليرغم گزارش دقيقي كه سوروس از جزئيات هر دو ملاقات مي دهد و عليرغم تأييد مترجم خاتمي انكار كند؟! براستي كه خدا عاقبت همه ما را ختم به خير كند.

كوتاه نيامديم ، كوتاه شدند ! (يادداشت روز)


1- «خب! آقايان شروع بفرمائيد!» اين اولين جمله اي بود كه دكتر جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي و مسئول تيم مذاكره كننده ايران اسلامي بعد از رسمي شدن نشست ژنو و پس از رد و بدل تعارفات ديپلماتيك خطاب به نمايندگان كشورهاي موسوم به 1+5 بر زبان آورد. نمايندگان هر يك از 6 كشور آمريكا، فرانسه، انگليس، آلمان، چين و روسيه، به طور جداگانه موضوع واحدي را پيش كشيدند؛ «جمهوري اسلامي ايران درباره پيشنهاد قبلي 1+5 با عنوان توقف در مقابل توقف -FREEZE- تاكنون چه اقدامي انجام داده و چه نظري دارد»؟ بعد از پايان اظهارات نمايندگان 1+5، لبخندي بر لب دكتر جليلي مي نشيند، از آن لبخندها كه در عرف ديپلماتيك ترجمان تعريف شده اي دارد و سپس خطاب به نمايندگان 6 كشور طرف مذاكره مي گويد؛ «همه شما آقايان تازه كار هستيد بنابراين، ايرادي بر شما نيست كه از تاريخچه مذاكرات اطلاع چنداني نداشته باشيد و در حالي كه جمهوري اسلامي ايران بارها تأكيد ورزيده هرگز فرآيند غني سازي را متوقف نمي كند، امروز، از آن نقطه عبور شده آغاز كنيد». دكتر جليلي سپس از خاوير سولانا مي پرسد؛ مگر جنابعالي موافقت با «بحث پيرامون بسته پيشنهادي ايران» را به عنوان موضوع نشست امروز به اطلاع آقايان نرسانده ايد؟ و در ادامه با تأكيد بر ضرورت حفظ احترام حاضران و مرور آنچه گذشته است براي تازه كاران، مواضع روشن و تغييرناپذير جمهوري اسلامي ايران مبني بر توقف ناپذير بودن فرآيند غني سازي اورانيوم در ايران را همراه با مستندات قانوني آن براي نمايندگان 1+5 بازگو مي كند و براين نكته نيز اصرار مي ورزد كه آنچه گفته است، خارج از دستور اصلي جلسه است و كماكان بحث درباره بسته پيشنهادي ايران را موضوع اصلي جلسه مي داند.
2- نشست بعدي نيز- بعد از ظهر همان روز- حاشيه هاي شنيدني و عبرت انگيز فراواني دارد كه اشاره به آن مي تواند در برداشت دقيق تر از «متن» مؤثر باشد.
قبل از آغاز جلسه، نمايندگان كشورهاي 1+5 باتفاق آقاي سولانا اعلام مي كنند كه براي شور و تبادل نظر به سالن ديگري مي روند و سپس در جلسه حاضر خواهند شد ولي بعد از بازگشت و اعلام آمادگي براي شروع جلسه، دكتر جليلي كه اقدام آنها را نامناسب تشخيص داده بود، خطاب به آنان مي گويد كه قصد دارد مدتي در باغ محل برگزاري اجلاس قدم بزند و به اين ترتيب، پاسخ هوشمندانه و مقتدرانه اي به حركت قبلي آنها مي دهد. نمايندگان 1+5 و سولانا، در ايوان مشرف به باغ منتظر مي مانند و سرانجام، خاوير سولانا نزد جليلي رفته و مي پرسد آيا داريد «تمركز» مي گيريد؟ و بعد از آن كه پاسخ مثبت دكتر جليلي را مي شنود، خطاب به او مي گويد «اما جنابعالي تمركز ما را برهم زده ايد»!...
شايد تصور شود كه اشاره به اين حواشي ضرورت چنداني ندارد ولي بايد توجه داشت در پاره اي از موارد، حاشيه ها نه فقط بيرون از متن تلقي نمي شوند، بلكه بخشي از متن و توضيح دهنده و گويا كننده آن نيز هستند. حواشي ياد شده، از اين دسته است و نگارنده برخلاف دكتر جليلي و ساير اعضاي هيئت مذاكره كننده كشورمان بر اين باور است كه مردم شريف و فداكارمان حق دارند بدانند- و ضروري است بدانند- كه نمايندگانشان مي توانند با اتكال به خدا و پشتيباني ملت، در طراز ايران مقتدر اسلامي با نمايندگان قدرت هاي بزرگ روبرو شوند... راستي دكتر جليلي، جانباز قطع پا و حافظ كل قرآن نيز هست... چه عيبي دارد كه اين نيز گفته شود... و گفته شد!
3- مقامات رسمي آمريكايي، اروپايي و اسرائيلي در جريان فتنه اخير كه با حمايت مالي- تبليغاتي گسترده آنها برپا شده بود، از اين فتنه با عنوان يك آشوب دوپله اي ياد مي كردند كه هدف اصلي و نهايي آن براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران!! و هدف كوتاه مدت آن، تضعيف ايران اسلامي است! و بر اين خيال خام بارها به صراحت تأكيد كرده بودند نتيجه كوتاه مدت اين فتنه را با حضور ضعيف و خسته - AWEARIED IRAN تعبير نتانياهو- جمهوري اسلامي ايران در اجلاس اكتبر ژنو، شاهد خواهند بود! به نوشته روزنامه اسرائيلي هاآرتص، بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي در تماس با نانسي پلوسي رئيس مجلس نمايندگان آمريكا از آنها خواسته بود «در مذاكرات ژنو، بدون كمترين ترديد از عواقب آن، ايران را به سختي تحريم كنيد. نظام ايران اكنون تحت تأثير مخالفت هاي اصلاح طلبان- بخوانيد سران فتنه- ضعيف شده است و هرگز ضعيف تر از اين روزها نبوده است، بنابراين، اكنون مناسب ترين زمان براي تحريم و فشار بر ايران است. اگر در شرايط كنوني در تحريم ايران ترديد كنيد، فرصتي كه فراهم آمده را از دست خواهيد داد... وقت آن است كه نمايندگان آمريكا و اروپا بيشترين فشار را بر تيم مذاكره كننده ايران وارد كنند. ايراني ها حتماً كوتاه مي آيند و شما موفق خواهيد شد»!
همان روزها، تعدادي از نمايندگان كنگره آمريكا با اشاره به آشوب هاي تهران، بر ضعف پديد آمده در جمهوري اسلامي ايران تأكيد كرده و خواستار بهره گيري از اين شرايط در اجلاس ژنو مي شوند. «تدپو» نماينده جمهوريخواه و «كريستوفر داد» سناتور دموكرات و رئيس كميته بانكداري، مسكن و امور شهري سناي آمريكا، از جمله اين پيشنهاددهندگان هستند. «استفانيا كراكسي» معاون وزارت خارجه ايتاليا در مصاحبه با روزنامه ايتاليايي «كوريره دلاسرا» مي گويد «ايران درپي آشوب هاي داخلي به شدت ضعيف شده است و ديگر قادر به ادامه مواضع پيشين خود نيست. آمريكا و كشورهاي اروپايي 1+5 بايد از اين فرصت براي وادار كردن ايران به پذيرش خواسته هاي خود استفاده كنند» و....
گفتني است، تقريباً تمامي مقامات آمريكايي، اروپايي و اسرائيلي در توصيه هاي خود براي فشار بر ايران اسلامي، از احتمال مخالفت روسيه و چين ابراز نگراني مي كنند و در همان حال راديوهاي فارسي زبان اسرائيل، آمريكا، فردا، فرانسه و بي بي سي، چند روز قبل از تظاهرات روز قدس سر دادن شعار «مرگ بر چين» و «مرگ بر روسيه» را به فتنه انگيزان توصيه مي كنند!!
4- بعد از راهپيمايي روز قدس كه از ريزش شديد هواداران موسوي و خاتمي حكايت مي كرد و مخصوصاً بيانات رهبر معظم انقلاب در نماز عيد فطر تهران و ساعتي بعد در جمع مسئولان، كه نشانه اي غيرقابل ترديد از اقتدار ايران اسلامي بود، در لحن و فحواي اظهارنظرهاي مقامات و رسانه هاي غربي و صهيونيستي تغيير محسوسي پديد مي آيد، اما توپخانه تبليغاتي آنها كماكان به شليك رجزهاي آنچناني مشغول است و بر تضعيف ايران اسلامي و ضرورت بهره گيري غرب از اين موقعيت در اجلاس ژنو تأكيد مي كند.
5- نشست ژنو ميان 1+5 و ايران اسلامي در روز پنج شنبه 9 مهرماه 88- اول اكتبر 2009- در اين حال و هوا تشكيل مي شود، اما برخورد مقتدرانه هيئت اعزامي جمهوري اسلامي ايران، آخرين توهمات احتمالي حريف را فرو مي ريزد و ايران اسلامي را نه فقط ضعيف نشده، بلكه بارها مقتدرتر از گذشته مي بينند. بعد از پايان اجلاس، تغيير لحن مقامات و رسانه هاي غربي به وضوح ديده مي شود. اسرائيلي ها بعد از 5 روز «سكوت» معني دار كه رسانه هاي آمريكايي و اروپايي با تعجب از آن ياد مي كنند، زبان قفل شده خود را باز كرده و سايت وزارت خارجه اسرائيل مي نويسد «روز اول اكتبر، روز مذاكرات هسته اي، روزي بود كه غرب آمده بود تا به اصطلاح اتمام حجت كند و به رژيم ايران بگويد كه اگر كوتاه نيايي، كوتاهت مي كنيم، ولي بار ديگر جمهوري اسلامي غرب را شكست داد».
مقامات و رسانه هاي آمريكايي و اروپايي، اما خيلي زودتر و در اولين ساعات بعد از نشست به شكست خود اعتراف كردند، اگرچه برخي از آنها كوشيدند آرزوهاي بر باد رفته خود را به «خبر»! تبديل كنند، كه كارايي اين ترفند ديري نپائيد و اين گروه نيز به شكست اعتراف كردند. روزنامه آمريكايي «لس آنجلس تايمز» بي آن كه خشم خود را پنهان كند، با تيتر درشت در صفحه اول خود نوشت «ايران برنده مذاكرات ژنو بود»، جان بولتون نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل متحد كه به كينه توزي عليه ايران اسلامي شهرت دارد، در مصاحبه اي گفت «چگونه مي توان انكار كرد كه مذاكرات ژنو پيروزي بزرگ ديگري براي ايران بوده است». نيويورك تايمز نوشت «دولت آمريكا و متحدان غربي اش باز هم مانند سال هاي گذشته از ايران در حوزه ديپلماسي شكست خوردند». روزنامه واشنگتن پست با ادبيات تحقيركننده اي خطاب به آمريكا و كشورهاي اروپايي عضو 1+5 نوشت؛ «لحن مثبت اوباما بعد از اجلاس ژنو، اگرچه ظاهري اميدواركننده داشت، اما از نااميدي عميق وي نسبت به توقف برنامه هسته اي ايران خبر مي داد»، خبرگزاري انگليسي رويترز، در تحليلي از نشست ژنو تأكيد كرد «ايران با حضور مقتدرانه خود در ژنو نشان داد كه هرگز از فعاليت هسته اي خود عقب نشيني نمي كند» و....
6- مقامات و رسانه هاي غربي در اولين واكنش خود سعي كردند موافقت ايران!! با ارسال اورانيوم غني شده زير 5 درصد به يك كشور ثالث براي تبديل آن به اورانيوم با غناي 20 درصد- به منظور بهره گيري در رآكتور تهران و براي توليد «راديو داروها»- را يك موفقيت براي خود و امتياز بزرگي قلمداد كنند كه ايران در اجلاس ژنو به حريف داده است!! اين در حالي است كه؛
الف: ايران طي نامه اي به آژانس نياز خود را به راديو ايزوتوپ ها با غناي 20 درصد براي توليد راديو داروها اعلام كرده بود بي آن كه با فرآيند تكميلي غني سازي- از 4 يا 5 درصد به 20 درصد- در يك كشور ثالث موافقتي كرده باشد. اما در اجلاس ژنو پيشنهاد انجام فرآيند تكميلي در يك كشور ثالث- روسيه يا فرانسه- از سوي غربي ها مطرح شد كه پاسخ مثبت يا منفي ايران را درپي نداشت.
ب: غربي ها خيلي زود متوجه شدند كه آنچه به عنوان «امتياز» ايران به حريف مطرح كرده اند در حقيقت امتيازي براي ايران اسلامي است. چرا كه تمامي چالش 6 ساله اخير بر اين محور بود كه ايران غني سازي اورانيوم براي ساخت ميله سوخت رآكتورها را حق خود مي دانست و تأكيد مي ورزيد كه اين غني سازي تا مرز حداكثر 5 درصد خواهد بود - اگرچه غني سازي با درصد بيشتر نيز مطابق مفاد NPT و پادمان هاي مربوطه حق قانوني ايران است- و غربي ها با اين خواست ايران - غني سازي حداكثر 5 درصدي- مخالفت مي كردند و چالش6ساله روي اين محور بود. گفتني است غرب حتي با برخورداري ايران از 20 سانتريفيوژ نيز به شدت مخالفت مي ورزيد. بنابراين وقتي با ارسال اورانيوم 5 درصد غني شده به كشور ثالث براي انجام فرآيند تكميلي موافقت مي شود، مفهوم و معناي ديگر آن، اين است كه حريف از اصرار خود بر پيشگيري از غني سازي 5 درصدي اورانيوم در ايران دست كشيده و به اين درصد از غني سازي در ايران تن داده است از اين روي، اگرچه ايران با ارسال اورانيوم غني شده 5 درصدي به كشور ثالث موافقت نكرده است ولي بر فرض انجام اين فرآيند، امتيازي را كه غرب طي 6 سال گذشته بر سر آن جنجال و هياهو به راه انداخته بود، به دست آورده است و اين، يعني همان كه غرب چاره ا ي جز پذيرش ايران هسته اي ندارد و ايران اسلامي از هسته اي شدن كوتاه نيامده است.
ج: در حالي كه حتي رژيم اشغالگر قدس هم، اين امتياز را پايان موفقيت آميز چالش هسته اي 6 ساله به نفع ايران اسلامي دانسته و با لحني تمسخر آميز غرب را به همين علت ملامت مي كند، برخي از سايت هاي مدعي اصلاحات و از جمله يك روزنامه زنجيره اي ارگان موسوي در يادداشتي كه كم اطلاعي و نگاه عوامانه اصلي ترين شاخصه آن است مي نويسد: «سرانجام پس از حدود 7 سال به توافقي با غرب دست يافتيم كه 5 سال پيش نيز قابل دسترسي بود»! و به خيال خود توضيح مي دهد كه در گذشته نيز غرب پيشنهاد غني سازي اورانيوم در خارج از ايران را مطرح كرده بود! در اين نگاه عوامانه عمداً فراموش شده است كه خواسته غرب توقف كامل غني سازي اورانيوم 5 درصدي در ايران و انجام آن در يك كشور ثالث بود و ايران بر انجام غني سازي 5 درصدي تاكيد داشت. در حالي كه اكنون غرب- در صورتي كه بار ديگر هم عهدشكني نكند- به همان خواسته ايران در چالش 6 ساله تن داده است... و در اين باره گفتني هاي ضروري ديگري نيز هست.
حسين شريعتمداري

اين دو خط با هم نمي خواند (يادداشت روز)

درباره ماجراهايي كه پس از انتخابات رخ داد، دو گونه قضاوت شده است يك قضاوت مي گويد اين حوادث از جنس فتنه و جنگ خزنده بود و سران آن منافقيني بودند كه با انحراف از انقلاب و خط امام خميني(ره) در پروژه و زمين دشمن بازي كردند، بنابراين فساد انگيختند. قضاوت دوم بر آن است كه ماجرا، از جنس جنبش و اصلاح طلبي بود و آنها كه در رأس حوادث قرار داشتند و نقش آفريني كردند، مصلحاني نگران خط امام(ره) بودند. پرسش اصلي اين است كه كدام قضاوت سنديت دارد و كدام خلاف واقع است؟ پيداست كه پرسش، پرسشي درون گفتماني است و قضاوت نيز بايد براساس مباني گفتمان امام، اسلام و انقلاب باشد.
در اين باره هر چند مستندات و گفتني هاي فراواني هست اما به اجمال بايد گفت:
1-آيا به حسب سيما و قيافه، منافق به نسبت مؤمن و مصلح مشخصه اي دارد؟ نه، منافقين در ميان مؤمنان هستند. برخي از آنها اساساً، دگرگون شده و تدريجاً به نفاق گرويده اند. در سخن گفتن هم دم از صلاح و خيرخواهي مي زنند. آنها بعضاً چنان پرهيبت مي نمايند كه ترديد درباره آنان بسيار دشوار مي شود. خداوند به رسول مكرم خويش(ص) مي فرمايد «زماني كه منافقان را ببيني، جسم و قيافه آنها تو را در شگفتي فرو مي برد. و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا مي دهي، اما گويي چوب هاي خشكي هستند كه بر ديوار تكيه داده شده اند. هر فريادي كه بلند شود، بر ضد خود مي پندارند. آنها دشمنند، پس از آنان برحذر باش! خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مي شوند؟» (منافقين، آيه 4). وقتي خداوند درباره رسول خويش چين مي فرمايد، تكليف ديگران روشن است. نفاق، آيت الله و حجت الاسلام و پروفسور و مبارز سابقه دار و نخست وزير و رئيس جمهور و وكيل نمي شناسد. «خداوند در درون يك انسان، دو قلب قرار نداده» تا دو دلي كند. به تعبير امير مؤمنان، محبت ما و دشمنان ما در يك دل جمع نمي شود. به دل هاي خود مراجعه كنيد اگر محبت ما و محبت دشمنان ما در دل شما بود بدانيد نه شما دوستدار ماييد و نه ما دوستدار شما. پيداست كه محبت مستضعفان و مظلومان و دينداران و مؤمنان، با ميل به مستكبران و ظالمان و دين ستيزان و مفسدان سياسي و اقتصادي و فرهنگي يك جا جمع نمي شود. اين جزو قواعد تكويني دنياست. فرمولي لايتغير است. حال شما بفرماييد كه كساني هر دو محبت را يكجا جمع كرده اند. غيرشعبده و چشم بندي نكرده اند. يك محبت، واقعي و جاري و خط دهنده است و ديگري عاريه اي و لقلقه لسان و به تعبير سوره منافقين «سوگندهاي خويش را سپري ساخته اند تا مردم را از راه خدا باز دارند».
2-مؤمن و منافق را مي توان «في لحن القول» (در طرز و نوع سخن گفتن آنها) شناخت. «اي پيامبر! اگر مي خواستيم منافقين را به تو نشان مي داديم پس تو آنها را با قيافه هايشان مي شناختي. و بايد آنها را در طرز سخن گفتنشان بشناسي» (سوره محمد ص- آيه 30). آنها در طول تاريخ اسلام، نسبت به رهبري اسلامي لجاجت و عداوت ورزيده اما همزمان نسبت به دشمنان نرمش نشان داده اند. با دشمنان، دوستي ورزيده و حسن ظن داشته و با دوستان، سخت گيرانه و غيض آلود و با بدگماني برخورد كرده اند! «اي كساني كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را به دوستي نگيريد. شما نسبت به آنها اظهار محبت مي كنيد در حالي كه آنها به آنچه از من بر شما آمده، كافر شده و پيامبر خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندي كه پروردگار شماست از شهر و ديارتان بيرون مي رانند» (ممتحنه، آيه 1)
3-خلجاني كه سال ها بود در قلب و حلقه طايفه اي از خواص وجود داشت - و انتخابات فقط باعث شد آن خلجان پنهان، هر جايي و خياباني شود- آيا از جنس صلاح و اصلاح و برخاسته از دغدغه هاي ديني و انقلابي و انساني بود يا نفاقي كه به فساد و افساد انجاميد؟ اگر از جنس صلاح انديشي و اصلاحگري بود، چرا شعف و حمايت صريح سران سه رژيم مستكبر آمريكا، انگليس و اسرائيل را برانگيخت. آيا سران جبهه عداوت و استكبار، يكبار- بله، حتي يكبار- از اين جنس مرحبا و آفرين هايي كه به برخي حضرات گفتند، به حضرت امام خميني(ره) و جانشين شايسته او نثار كردند؟! در حوادث پس از انتخابات، آقاي اولي و دومي و سومي و چهارمي و پنجمي و ششمي (آقاي كاف يا گاف، ميم يا هاء، جيم يا خاء، اين روحاني يا آن مكلا، تهران يا قم نشين چه فرقي مي كند) يك بار از خود پرسيدند ما را چه به ستايش شدن از سوي شازده سلطنت طلب، سركرده منافقين تروريست و توده اي هاي نفتي، چريك هاي چپ و پشيمان آمريكايي و گروهك هاي الحادي كه صراحتاً وحي و نبوت را انكار مي كنند؟ آيا از خود پرسيدند كدام خبط و خطا را انجام داده ايم كه اوباما و پرز و براون و ديك چني و مك كين و رابرت گيتس و هيلاري كلينتون يكجا با هم به ما «مدال شجاعت» مي دهند. ادعاي اصلاح طلبي و وطندوستي، و به شعف آوردن و دلير كردن دشمن؟!
در اين چند سال، 3 جمله از آقاي رابرت گيتس وزير دفاع دولت هاي اوباما و بوش ( و رئيس اسبق سازمان جاسوسي سيا) نقل شده است: الف- «ايراني خوب و معتدل، ايراني يي است كه با گلوله كشته شده باشد». يعني ايران معتدل سراغ نداريم، آنها در عزت خواهي و مطالبه حق خود، سرو ته يك كرباسند. ب-«30 سال است دنبال چهره هاي معتدل در ايران براي سازش مي گرديم و متأسفانه موفق نشده ايم». ج-«در حال حاضر به دليل شكاف هاي عميق در ايران پس از انتخابات، تحريم مؤثرتر از گذشته است. ما در حال حاضر شاهد شكاف هايي مانند راهپيمايي اخير ]روز قدس و حذف شعار مرگ بر اسرائيل و آمريكا![ هستيم كه در 30 سال گذشته نديده ايم».
مفهوم اين عبارات اين است كه ملت ايران را بايد سينه ديوار گذاشت، خونشان را ريخت و ريشه شان را كند- و عقده اي كه با جنگ تحميلي تلاش كردند، بگشايند و نشد- اين ملت سازش ناپذير است. البته كساني در ميان آنها هستند كه ايراني اند اما از آنها نيستند. آنها شكاف و منفذ و معبري گشوده اند، كه شايد بتوان از آن معبر، به عمق استراتژيك ايران نفوذ كرد و از درون ضربه آخر را زد. به زعم شما ابعاد اين جنايت و خيانت را مي توان برآورد و محاسبه كرد؟ اين روحيه بخشي به دشمن مستأصل و معبرگشايي براي وي از ميان صف پولادين و نفوذناپذير ملت ايران را چه مي توان ناميد؟ صلاح انديشي و خيرخواهي؟! بي دليل نيست كه سايت وابسته به گروهك فدائيان خلق تأكيد مي كند «اصلاح طلبان براي سرنگوني جمهوري اسلامي بايد در سيستم بمانند، ولو با عقب نشيني. متاسفانه جمهوري اسلامي، با وجود تئوري سقوط 2 ساله، 30 سال دوام آورده است».
به لحن اين دو جمله در آخرين بيانيه يكي از همين حضرات ناكام در انتخابات عنايت كنيد «بر اثر سياست خارجي غلط و ماجراجويانه كشور در آستانه بحران هايي قرار گرفته است... با سپاسگزاري از حمايت ملت هاي ديگر ظرف اين چند ماه، از آنها مي خواهيم در هيچ تحريمي عليه ايران شركت نكنند.» وقتي نوبت قضاوت درباره سياست هاي كلي نظام و حقوق مسلم ملت ايران طبق معاهدات بين المللي مي رسد، از تعابير «غلط و ماجراجويانه» استفاده مي شود يعني دقيقاً همان قضاوت القايي سران و رسانه هاي رژيم هاي مستكبر آمريكا و انگليس و اسرائيل. اما وقتي حمايت همين مستكبران از آشوب طلبان مورد قضاوت است، سخن از «سپاسگزاري از حمايت ملت ها»! مي رود. كدام ملتي در دنيا از اغتشاشگران حمايت كردند و كدام ملتي در دنياست كه مي خواهد مردم ايران را به خاطر پافشاري بر حقش در فشار و تنگنا قرار دهد؟ آيا حمايت هاي سران آمريكا و اسرائيل و انگليس جاي تشكر دارد يا مستوجب سرافكندگي و شرمندگي است؟ و البته كه در ازاي آن حمايت، بايد شعار مرگ بر اسرائيل و مرگ بر آمريكا را خط زد و از شعارهاي روز جهاني قدس حذف كرد.
واقعيت اين است كه برخي از اين عناصر به يك توافق نانوشته با دشمن رسيده اند و آن اينكه هر يك از طرفين، از فشار ديگري به عنوان ابزار چانه زني با جمهوري اسلامي استفاده مي كند! كلاه خود را قاضي كنند. كدام يك از آن چند هزار نفري كه به دعوت همين عاليجنابان كوشيدند، براي راهپيمايي چند ميليوني و كم سابقه روز قدس در تهران حاشيه سازي كنند، خط امامي بودند؟ آيا تصادفاً روي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل ضربدر (*) كشيدند؟ چرا به قول آقاي گيتس، حواشي راهپيمايي روز قدس بايد در متن مذاكرات با ايران خرج شود؟! آيا فشار به روسيه و چين براي خالي كردن پشت ايران و امضاي عداوت هاي آمريكا، تفسير و معناي واقعي شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» نبود؟! كدام طمع و نياز، سردمداران اين جريان را به دريوزگي دشمن كشاند؟ آيا اين حديث شريف را از امام صادق عليه السلام نشنيده اند كه «... شيعيان ما مانند كلاغ طماع و حريص نيستند، با دشمنان ما مجاورت نمي كنند و از دشمنان ما مسئلت نمي كنند حتي اگر از گرسنگي بميرند».
4-جرياني با اين مختصات در «ايران جديد» (ايران انقلابي) نه مي تواند هويت سبز ديني براي خود دست و پا كند، نه اعتبار و مشروعيتي ملي، براي خويش بسازد و نه از رأس و رهبري توأم با وجاهت برخوردار شود. به تعبير يكي از همين رسانه هاي گروهكي و ضدانقلاب «اين جنبش بي پدر است» و اگر پدري براي آن بايد جست، در آن سوي مرزهاست. باز به تعبير يكي ديگر از همين رسانه ها، «اصلاح طلبان، قرار است جنين براندازي جمهوري اسلامي را تا زمان زنده به دنيا آمدن حمل كنند». در واقع محيطي امن براي باليدن و تكثير ميكرب ها، و عفوني و آسيب پذير كردن «ايران جديد». اما اكنون پس از 20 سال عرفيگري (سكولاريزسيوان) در عرصه سياست و يك دهه شعار «ختم انقلاب»، جريان حامل براندازي رسواتر از آن است كه بخواهد «محمول» خود را به اسلام و انقلاب و نظام و وطن نسبت دهد. يعني مي شود با شيخ آلت دست منافقين كه خون در دل امام كرد تا آنجا كه آن مرد بزرگ - به ستوه آورنده مستكبران عالم- از خدا طلب مرگ كرد، مراوده داشت و باز هم ادعاي خط امام و انقلاب كرد؟!
خيانت بزرگي شد و جنايت هاي بزرگي رخ داد. حرمت هايي شكست و حيثيت هاي والايي هتك شد. به يك ملت بلكه به يك امت و نگاه نگران و منتظر تاريخ خيانت شد. آنها كه خيانت كردند به هر خدعه و دستاويزي متوسل شدند تا كار را تمام كنند. از هيچ دستاويزي دريغ نكردند. فريبكاري با ملت، و نيرنگ با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و خبرگان و علما و مراجع و دانشگاهيان. سرشان به سنگ خورد و با اين همه برخي از آنها بازنگشتند.
آيا هيچ راهي نبايد پيش پاي آنها گذاشت؟ چرا. راه توبه باز است. اما شرط توبه، ندامت است و نشان دادن اراده براي بازنگشتن به همان مسير انحرافي سابق. اول شرط توبه، برائت از گذشته است. اينجا، موضع مسالمت و مداهنه و آشتي نيست. به تعبير امير مؤمنان «اول شرط عدالت آن است كه بر عليه خويش حكم كنند.» خطا را تا آنجا مي توان نديد و تغافل كرد كه به مرز تجاهر و تظاهر نكشيده باشد. تدارك كنندگان پروژه براندازي يا كمك كنندگان به آن، ديگر رسميتي ندارند. زيركان آنها مي خواهند مناسبات سياسي به فضاي ما قبل 22 خرداد برگردد.آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت. خطي كه بر اصول و ارزش ها و امنيت و منافع ملي كشيدند، هويت تازه و بي نقاب آنهاست. درباره دزدي كه از ديوار افتاده و پايش شكسته و درمانده، چگونه مي توان «ان شاءالله گربه است» گفت و خفت؟!
محمد ايماني

دونمونه از يك سناريو (نكته)

مهدي محمدي

با اينكه كمتر از دو روز از مذاكرات ژنو گذشته، رسانه هاي غربي با جديت تلاش مي كنند به هر شكل ممكن واقعيت آنچه در گفت وگوها گذشته را تحريف كنند تا امتيازدهي آشكار به ايران، بالاخره به شكلي رفع و رجوع شود. اگر بناست كسي ميزان توفيق اين مذاكرات را ارزيابي كند كوتاه ترين راه، بازگشت به فضاي رسانه اي و سياسي ماقبل مذاكرات است. فقط با مقايسه اين دو فضاست كه مي توان فهميد واقعاً در ژنو چه گذشته است.
تا يك ساعت قبل از مذاكرات ژنو، اظهارات مقام هاي غربي، و بيشتر و مفصل تر از آن، انبوه تحليل ها و گزارش هاي رسانه هاي اروپايي و آمريكايي مملو بود از انواع و اقسام تهديدها كه با قطعيت مي گفتند اگر ايران در ژنو آنگونه كه آنها مي خواهند رفتار نكند بي درنگ عليه ايران اعمال خواهد شد. اسراييلي ها به درخواست آمريكا لحن نظامي خود را اندكي آرام كردند اما در عوض سيلي از اخبار و گزارش ها درباره حتمي بودن تحريم ايران در صورت شكست مذاكرات ژنو به راه افتاد. آمريكايي ها روزي چندبار از فهرستي طويل سخن مي گفتند كه آماده كرده اند تا بلافاصله بعد از نامطلوب از آب درآمدن مذاكرات ژنو، وارد فاز اجراي آن شوند. اروپايي ها تاكيد مي كردند گفت وگوهاي ژنو آخرين فرصت ايران است و غرب پس از آن براي ورود به مرحله تحريم ها تعلل نخواهد كرد. حتي روسيه و چين هم يكي دو روز مانده به مذاكرات -شايد تحت تاثير تبليغات پرحجم غربي ها- لحن عموماً ملاحظه كارانه خود را تغيير دادند و احتمال اعمال تحريم عليه ايران را دور از انتظار ندانستند. به وضوح روشن بود كه آمريكايي ها مي خواهند فضاي تهديد عليه ايران «كامل» باشد تا بتوانند در ژنو از موضع بالاتري چانه بزنند و به همين دليل از اعضاي گروه 6 خواسته بودند لااقل موقع حرف زدن اجماع را نشكنند، وقت عمل كه رسيد فكر ديگري خواهند كرد.
درست يكي دو ساعت پس از اتمام مذاكرات اما اظهارنظرها دگرگون شد. غربي ها روز پنج شنبه كلمه اي درباره تحريم ها حرف نزدند. اگرچه اكنون مي گويند كه اين اقدامي از قبل توافق شده بوده اما روشن است كه هيچ كس در گروه 6 قصد نداشته به ايران لطف كند. غربي ها خوب مي دانستند كه مجازات ايران آنطور كه آنها مي خواهند عملي نيست و تازه اگر هم باشد فقط به عميق تر شدن برنامه ايران منجر مي شود بدون اينكه قادر به كوچكترين تاثيرگذاري بر سرعت روزافزون آن باشد. در مورد تعليق هم خبرها نشان مي دهد غربي ها مطلقاً آن را محور ديدگاه هاي خود در ژنو قرار نداده و بر آن پافشاري نكرده اند. از همين جا كه طرفين بر سر ادامه مذاكرات توافق كرده اند مي توان فهميد كه مطالبه تعليق حتي اگر هم مطرح شده باشد كاملاً حاشيه اي و فقط از بابت «ثبت در صورت جلسه مذاكرات» بوده و الا اگر طرف غربي بر اين مطالبه تاكيد مي كرد حتماً مذاكرات به بن بست مي رسيد و ادامه آن ممكن نبود.
نكته بسيار جالب توجه اين است كه رسانه هاي غربي اكنون سعي مي كنند برتري هاي ايران در مذاكرات ژنو را اولا تحريف كنند و ثانياً قباله آن را به نام خود بزنند تا شايد اندكي از سنگيني كفه ايران لااقل در فضاي رسانه اي كم شود. يكي از توافقات نشست ژنو فراهم آمدن امكان بازرسي از تاسيسات غني سازي فردو براي آژانس بوده است. غربي ها سعي مي كنند بگويند اين امتيازي است كه در ژنو از ايران گرفته اند! و جالب آن كه ديروز يك مقام آمريكايي براي بازديد از فردو ضرب الاجل دو هفته اي هم تعيين كرده و گفته است كه اين ضرب الاجل به هيچ وجه تمديد نخواهد شد! اين در حالي است كه اجازه بازرسي از تاسيسات فردو مدت ها قبل از نشست ژنو صادر شده و رئيس سازمان انرژي اتمي ايران خبر آن را اعلام كرده بود. ايران از ابتدا هم گفته بود كه اين تاسيسات زيرنظر آژانس فعاليت خواهد كرد و بخشي از پروژه هاي كاملاً آشكار و قانوني غني سازي در ايران است. پس، بازرسي از فردو تصميم و سياست ايران آن هم مدت ها قبل از مذاكرات ژنو بوده است و اساساً ربطي به مذاكرات ژنو ندارد، چه رسد به اين كه غربي ها از آن به عنوان امتيازي ياد كنند كه در مذاكرات ژنو از ايران گرفته اند!
نياز غرب به حفظ آبرو و كوتاه آمدن با حداقل آبروريزي باعث شده ظرف چند هفته يك سناريو را دو بار تكرار كنند. زمان آغاز بحث ها درباره مجتمع فردو هم غربي ها مي گفتند كه اين يك كشف اطلاعاتي بوده كه پيش از مذاكرات با ايران افشا شده است. آقاي اوباما روز پنج شنبه دو هفته پيش طوري درباره اين تاسيسات به عنوان «نمونه اي روشن از پنهان كاري ايران» حرف مي زد كه گويي اصلاً خبر ندارد كه ايران 4 روز قبل از آن (دوشنبه) خود نامه اي رسمي به آژانس نوشته و همه چيز را درباره تاسيسات جديد خود از سير تا پياز گفته است. اين وضعيت كاملاً نشانه استيصال و درماندگي است. وقتي شما سخت نيازمند امتياز گرفتن از طرفتان هستيد اما او قدرتمند است و كوتاه نمي آيد بهتر آن است كه او هر كاري كرد- حتي اگر صددرصد به نفعش باشد- پشت بلندگو بايستيد و بگوييد او امتياز داد و اميدوار باشيد كسي نرود ته و توي قضيه را دربياورد.
مورد مربوط به توافق اجمالي روي صادرات اورانيوم 5/3 درصد و وارد كردن همان مواد به شكل ميله هاي سوخت 75/19 درصد غني شده كه دقيقاً متضمن غني سازي صلح آميز در خاك ايران است- يعني همان چيزي كه همواره محل نزاع بوده- نمونه بسيار گوياتري است كه بررسي آن به مجال ديگري نياز دارد.

بايدهاي بر زمين مانده (يادداشت روز)

«ما يك روزي گفتيم دارد تهاجم فرهنگي انجام مي گيرد. اين صحبت دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مي خواستند كه تهاجم فرهنگي را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنه دارم تهاجم فرهنگي را مي بينم، مي توانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنراني نشان هم دادم. اما بعضي ها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگي و گفتند: نه آقا، چنين چيزي وجود ندارد.»
اينها فرمايشات همراه با گلايه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب در ديدار دانشجويان (سال 85) و خطاب به كساني است كه مصادر فرهنگي كشور را در اختيار داشته و نه تنها در برابر تهاجم فرهنگي دشمن مقابله اي نداشته بلكه چنين تهاجمي را اساساً قبول نداشتند!
هشدارهاي پياپي رهبري انقلاب مبني بر «شبيخون » فرهنگي كه نشان از «غفلت» برخي از مسئولان و دست اندركاران نظام فرهنگي و اجتماعي كشور داشت نيز نتوانست كساني كه خواب غفلت آنان را به آفت روزمرگي انداخته بود، به خود آورد. حساب آنان كه عمداً خود را به خواب زده و عملاً ميدان جهادفرهنگي را خالي كرده و عرصه را براي تاخت و تاز دشمن فراهم كرده بودند، كه معلوم بود.
معظم له در همان ديدار از آرايش جديد دشمن دراين حوزه به ناتوي فرهنگي ياد كردند و فرمودند: «باندهاي بين المللي زر و زور كه براي تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامي ناتو را تشكيل داده بودند، اكنون براي نابودي هويت ملي جوامع بشري و تحقق بيشتر اهدافشان در پي تشكيل ناتوي فرهنگي هستند تا با استفاده از امكانات زنجيره اي متنوع و بسيار گسترده رسانه اي، سررشته تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي كشورها و ملت ها را بدست گيرند كه بايد هوشيارانه اين مساله را در نظر داشت».
اكنون كه جنگ ابزار تبديل به جنگ نرم شده و مباني فرهنگي و اعتقادي جامعه هدف اين جنگ قرار گرفته نيز رهبري انقلاب دراين باره بطور مكرر هشدار داده اند. اين بازخواني مجمل و شرايط فرهنگي جامعه و حقايقي كه دور از دسترس نيستند و كسي نمي تواند آن را كتمان و يا انكار كند، ضرورت هاي پيش روي مسئولان فرهنگي كشور را بيش از پيش گوشزد مي كند.
واقعيت آن است كه در عرصه مسايل فرهنگي و تبيين راهبردهايي كه رهبري به آن اشاره دارند آنگاه كه پاي مباحث نظري و اظهارنظرهاي كارشناسانه پيش مي آيد، تراكم بحث ها، نقدها، ميزگردها، سمينارها، مقالات، مصاحبه ها، سخنراني ها و... مجالي باقي نمي گذارد. مباحث نظري اگر در راستاي بناي ساختاري واحد و هدفمند صورت پذيرد بسيار لازم و ضروري است به شرط آنكه متضمن طرحهاي عملياتي و ساز و كارهاي اجرايي نيز بشود. متاسفانه در اغلب موارد در عرصه فرهنگي كشور در مقال سخن صديم و در مقام عمل نمره قابل قبولي نداريم!
نياز ضروري كشور و راه مقابله با جنگ نرم دشمن و برون رفت از حالت تدافعي به تهاجمي، «مهندسي فرهنگي» و «تدوين نقشه جامع فرهنگي كشور» به دست متوليان امر است. فرهنگ كشور ما، منبعث از اسلام و مبتني بر اعتقادات ديني و قرآني است، آيا تهيه و تدوين يك استراتژي واحد فرهنگي كه طي آن از موازي كاري دستگاههاي فرهنگي جلوگيري شده و مانع تكرار طرحهايي كه بر سلايق افراد بنا شده و بودجه هاي كلان فرهنگي را مي بلعد! و گاه در تقابل با برنامه هاي ساير دستگاههاي متولي فرهنگ كشور قرار مي گيرد، لازم نيست؟
سالهاست كه از انقلاب و شكل گيري حكومت ديني در كشورمان مي گذرد و روز به روز جاي خالي حلقه هاي مفقوده فرهنگي در ايجاد ساختارهاي اسلامي براي بسط و رشد فرهنگ خود را بيشتر نمايان مي سازد و گاه به نظر مي رسد بيش از آنكه مدبرانه عمل كرده باشيم، بر اثر غفلت ها ضربه هاي سهمگيني خورده، جامعه هزينه هاي بالايي متحمل شده و بعد يادمان افتاده كه بايد كاري كرد!
روي سخن فقط با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيست چرا كه دستگاههاي متولي فرهنگ در كشور از صداوسيما و شوراي عالي انقلاب فرهنگي گرفته تا سازمان تبليغات اسلامي و حوزه هاي علميه و دستگاههايي چون وزارت علوم و آموزش و پرورش همه به نوعي درحصول اين «غفلت» سهيم بوده اند.
بياييد يك مورد را مرور كنيم. يك از هزاري كه شرح ماجراهاي هركدام و زخمهاي عميقي كه بر پيكره فرهنگ و اعتقادات مردم وارد كرده، هفتاد من كاغذ مي خواهد! نقش رسانه ها در شكل دهي و سامان يابي افكار عمومي جامعه بر كسي پوشيده نيست، رسانه هاي ديداري و شنيداري جاي خود دارد و مجال ديگري مي طلبد. اما در اين نوشته خصوصا كاركرد رسانه هاي مكتوب و مطبوعات كه طي سالهاي اخير تكثر غريبي! پيدا كرده اند مورد نظر است، اگر بپذيريم كه به تعداد سلايق مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي جامعه مي توانيم روزنامه و نشريه داشته باشيم! آيا اين به معناي آن است كه هركس از راه مي رسد با احراز كمترين شرايط و سخت گيري، سلسله افكار جامعه را به دست او بسپاريم تا برايمان هرطور مي خواهد بجنباند؟!
متاسفانه طي سالهاي اخير چنين شده است و كسي تزريق افكار مسموم از طريق برخي مطبوعات به جامعه را رصد نمي كند. مگر مي شود نقش مطبوعات در شكل گيري اغتشاشات پس از انتخابات را ناديده گرفت؟ مگر چند سال پيش مقام معظم رهبري نسبت به اينكه برخي از مطبوعات «پايگاه دشمن» شده اند، هشدار ندادند؟ خبر مسموم بودن يا نبودن برنج هاي وارداتي كه خاطرتان هست. مسئولان ما براي آنكه «برنج مسموم» وارد سفره مردم نشود كلي بحث و برنامه راه انداختند. آزمايش پشت آزمايش تا مبادا «جسم مردم» آلوده و مسموم شود و البته كاري شايسته نيز بود، اما آيا درباره مسموميت «افكار مردم» هم همين قدر حساسيت نشان داده ايم؟
افكار عمومي، رفتارهاي عمومي را مي سازد و ما نسبت به خاستگاه رفتارهاي اجتماعي و شكل گيري ديدگاهها و حتي جهان بيني مردم غفلت كرده ايم. بررسي آسيب هايي كه مطبوعات مسموم- بخوانيد پايگاه دشمن- به عنوان يكي از ابزارهاي موثر و اصلي در جنگ نرم به جامعه مي رساند، مجال ديگري مي طلبد ولي آيا جاي اين سؤال جدي نيست؛ چطور كسي كه در خدمت دربار پهلوي و ساواك در مطبوعات قبل از انقلاب قلم مي زده و پس از پيروزي انقلاب از كشور فرار كرده و مصاحبه هاي وي عليه اركان نظام جمهوري اسلامي مرتباً از راديوها و تلويزيون هاي بيگانه پخش مي شود، امروز به عنوان پاي ثابت و يادداشت نويس برخي از همين مطبوعات داخل كشور با اسم و عكس مدام قلم مي زند و افكار مسموم خود را در سايه غفلت و بي برنامه گي برخي از مسئولان متولي امر به جامعه تلقين مي كند؟
مقوله هايي چون «روزنامه هاي اجاره اي» بماند به جاي خود! جالب است كه تازه يادمان افتاده بايد «نظام جامع رسانه» داشته باشيم و خبر از تهيه پيش نويس آن مي دهيم!
اين يك واقعيت است كه وقتي عرصه فرهنگي كشور رها شده، فرصت ها بسوزد و تهديدها به هيچ انگاشته شود، وقت جولان دشمن و نفوذ از نقاط ضعف و ناديده فرا مي رسد. در جنگ نرم، دشمن يك لحظه هم بيكار نمي نشيند و از كوچكترين منفذ براي پياده كردن مقاصد شوم و براندازانه خود عليه اسلام و نظام اسلامي بيشترين استفاده را مي كند.
هانتينگتون، نظريه پرداز جنگ تمدن ها مي گويد: «در قرن هجدهم جنگ ها بين شاهزادگان و امپراتورها و در قرن نوزدهم جنگ ها بين ملت ها و در قرن بيستم جنگ بين ايدئولوژي ها و در قرن بيست ويكم جنگ بين فرهنگ هاست. فرهنگ متخاصم(!) اسلامي به يك بلوك قدرتمند تبديل شده و مساله غرب ديگر، اسلام گرايي نيست بلكه خود اسلام است.» بنابراين نظريه امروز هدف دشمن، ريشه اسلام است. شكي نيست كه در جنگ نرم، دشمن براي تغيير نظام ارزشي، عناصر، افكار و برنامه هاي مد نظر خود را با استفاده از غفلت خواص و مسئولان امر به گونه اي در پيكره فرهنگي جامعه وارد مي كند كه تشخيص سره از ناسره را ناممكن مي سازد.
از روزي كه رهبري انقلاب برخي از مطبوعات را پايگاه دشمن خواندند تا امروز كه صحبت از پيش نويس نظام جامع رسانه است چند سال(!) مي گذرد. هر چند در اين راستا از سوي مسئولان دلسوز فرهنگي كشور كارهاي موثري صورت گرفته ولي بپذيريم كه قدري دير شروع كرده ايم. به نظر مي رسد با آنكه «تعجيل» در امور اين چنيني كه ساختارها را دستخوش تغيير مي كند، جايگاه چنداني ندارد، اما عمق غفلت ها و بي برنامه گي ها، مسئولان فرهنگي را وامي دارد با شتاب بيشتري به اصطلاح دو پله يكي نمايند تا شايد قدري از مماشات و مسامحه ها جبران شود.
حميد اميدي

انتظار از آيت الله هاشمي رفسنجاني

مجيد منتظري
سخنان منتشر شده جناب آقاي رفسنجاني در جلسه با مجلس محترم خبرگان كه خود را نه تنها مطيع رهبري به لحاظ شرعي و قانوني، اعلام كرد بلكه تصريح كردند كه حضرت آيه ا... خامنه اي را به لحاظ كارشناسي و خبرويت سياسي- تحليلي نيز بر خود مقدم مي داند، يك گام قابل تحسين در جهت اصلاح برخي مواضع مبهم در جريان انتخابات اخير بود و بايد از آن استقبال و حمايت كرد.
همچنين تلاش ايشان براي جبران افراطي گريها و قانون شكني برخي از بستگان و حتي اعلام آمادگي براي بررسي و محاكمه احتمالي آنان اقدامي است شايسته و درخور تقدير. بدين لحاظ؛ اگر جناب آقاي رفسنجاني كه از سرمايه هاي انقلاب و جمهوري اسلامي و مورد علاقه دوستانه مقام معظم رهبري هستند، نظر صريح خويش را در خصوص غيرقانوني بودن لشكركشي هاي خياباني و اعتراض قاطع خود را به روش ساختارشكنانه و خشونت زاي شخص ميرحسين موسوي و مهدي كروبي در جهت افتراء تقلب و سپس قتل و تجاوز به نظام مقدس جمهوري اسلامي، اعلام كرده و تصريح كنند كه هركس در برابر نتيجه قانوني انتخابات 22 خرداد، تمكين نكرده، عملاً قانون شكن است و همه كساني كه در اغتشاشهاي خياباني پس از انتخابات نقش داشتند (گر چه از بستگان ايشان باشند) بايد در دادگاه، محاكمه قانوني شوند، آنگاه اقدام مورد توقع همگان در جهت رفع ابهام پديد آمده در اذهان عمومي نسبت به شخص ايشان و دفاع از قانون گرائي صورت گرفته است.
ضمن تشكر از جناب آقاي رفسنجاني، به چند پرسش مطرح در افكار عمومي كه به پاسخ صريح حضرت ايشان نياز دارد، اشاره مي شود، باشد كه بي پاسخ نماند؛
1- آيا به نتيجه قانوني انتخابات عظيم 22 خرداد، تمكين فرموده ايد و اتهام بدون مدرك تقلب را كه از سوي شكست خوردگان انتخابات، طرح شد، محكوم مي فرمائيد؟!
2- آيا عوامل اغتشاشهاي خياباني پس از انتخابات را، هر كه باشند، قابل محاكمه در دادگاه و مجازات احتمالي مي دانيد؟!
3- آيا نامه اي كه قبل از انتخابات خطاب به رهبري نوشته و اغتشاشات خياباني را پيشگوئي! فرموديد، نامه اي سنجيده، اخلاقي و در جهت مصالح كشور مي دانيد؟!
4- آيا ساختارشكنان و قانون ستيزان در انتخابات اخير را كه شامل دو تن از نامزدها و احزاب افراطي طرفدار آنها مي شود، محكوم مي فرمائيد يا چنانچه عده اي معتقدند درصدد بازگرداندن مجدد كساني كه بدست مردم، حذف شدند، به صحنه سياسي كشور مي كوشيد، بي آنكه آنان در برابر قانون، تمكين نموده و به خطاها و خيانتهاي خود، اعتراف و عذرخواهي كنند؟!
لازم به ذكر است كه اخيراً اخبار و تحليل هايي در برخي از محافل سياسي و به طور غيررسمي منتشر مي شود كه گويا افراطيون در يك تقسيم كار جديد، كوشيده اند با سوءاستفاده از مداراي مقام معظم رهبري و سابقه دوستي و علاقه ايشان به جنابعالي، خود، سياست فشار از پائين و ساختارشكني را ادامه دهند و سياست چانه زني در بالا را بر عهده محترميني چون جنابعالي بگذارند بي شك پاسخ شفاف حضرتعالي به اين4 پرسش تاثير بسيار مهمي در نوع نگاه مردم به جنابعالي با سوابق درخشان انقلابي خواهد داشت. هرگونه حكميت و ريش سفيدي، منوط به رعايت بيطرفي و تلاش در جهت تقبيح خطاها و قانون شكني هاي گذشته است وگرنه بدون رعايت عدالت، نمي توان گفت «بر گذشته ها صلوات».

هيچ گزينه اي روي ميز نيست (يادداشت روز)

مذاكرات اكتبر مي تواند نقطه آغاز تحولي اساسي در مجموعه مناسبات غرب با ايران باشد به اين شرط كه غربي ها بتوانند گريبان خود را از كليشه هايي كه بيش از 6 سال است اسير آنند برهانند. ايران با بسته جديد خود فرصت هايي مهم پيش روي غربي ها گذاشته است و روز پنج شنبه اين نكته را خواهد آزمود كه آيا غرب واقعا به ارزش آنچه دريافت كرده پي برده است يا نه. مجموعه آنچه غربي ها تاكنون درباره مذاكرات اكتبر گفته اند البته مايوس كننده است. تقريبا هيچ علامتي از اينكه گروه 6 قادر به درك صحيح منطق بسته سپتامبر شده باشد وجود ندارد. ادبيات تحليلي بسيار فربه مربوط به اين موضوع در رسانه هاي غربي، از اين حيث كه نشان دهد غربي ها از آنچه در ماه هاي گذشته در محيط منطقه اي و بين المللي رخ داده درسي آموخته اند، بسيار فقير است. اعضاي گروه 6 همچنان همان حرف هايي را مي زنند كه سال 2003 هنگام روانه كردن وزراي خارجه خود به تهران مي زدند. خوش بيني زيادي مي خواهد كه فرض كنيم دستگاه هاي عريض و طويل اطلاعاتي و ديپلماتيك در كشورهاي غربي اينقدرها هم ساده دل نيستند و غربي ها در ژنو ما را با پديده اي خارق العاده مواجه خواهند كرد. روند تحولات نشان دهنده آن است كه نمايندگان ايران روز پنج شنبه با همان حرف هاي قديمي در مورد تعليق، تحريم و قطعنامه مواجه خواهند شد و اگر چنين باشد طبعا نبايد انتظار شنيدن حرف هاي جديد از جانب ايران داشته باشند.
در تهران البته ديدگاهي منسجم درباره وضعيت استراتژيك نشست اكتبر وجود دارد. قبل از هر چيز اين نكته واضح است كه كليشه «همه گزينه ها روي ميز است» ديگر فاقد اعتبار است از جمله به اين دليل كه گزينه اي جز مذاكره براي غرب خصوصا امريكا باقي نمانده است. اگر به حدود 2 سال قبل بازگرديم، واضح است كه كشورهاي غربي مجموعا 5 گزينه درباره ايران پيش روي خود مي ديده اند: 1- جنگ 2- تحريم 3- تمركز بر تضعيف ايران از درون 4- مذاكره و 5- تركيبي از همه اين عوامل. طي اين مدت تك تك اين گزينه ها امتحان و مشخص شده است كه اولا تا چه حد «واقعي» است و ثانيا تا آنجا كه واقعيت دارد چقدر مي تواند بر اراده ايران تاثير بگذارد. جالب است كه تقريبا براي نخستين بار درباره نتايج اعمال گزينه هاي غيرمذاكراتي ميان محافل تحليلي غربي اجماع وجود دارد و به جز لايه هاي بسيار تندرو مرتبط با محافل صهيونيستي كسي از كارايي آنها دفاع نمي كند.
مرور تاريخچه گزينه حمله نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن برنامه هسته اي ايران، نمونه خوبي براي روشن كردن اين مسئله است. تقريبا از آغاز گفت وگوها در باره برنامه هسته اي ايران حمله چماقي در دست گروه 6 بوده است تا به وسيله آن ايران را تهديد كنند كه اگر ديپلماسي بي نتيجه پايان بيابد، لاجرم با آن مواجه خواهند شد چرا كه بنا به تعبير مشهور جان بولتون «تنها يك چيز هست كه از حمله نظامي به ايران بدتر است و آن ظهور يك ايران هسته اي است». هنوز هم اسراييلي ها اصرار دارند كه منتظر تلاش ديپلماتيك جامعه جهاني براي متوقف كردن ايران هستند و اگر ببينند كه اين تلاش ها به اندازه كافي جدي نيست يا هست ولي فايده ندارد، خود به تنهايي اقدام خواهند كرد. تحليلگراني در غرب كه عادت دارند در عمق مسائل كاوش كنند، علامت سؤال هايي بسيار جدي پيش روي ايده درگيري نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن ايران گذاشته اند كه به كلي آن را بي معنا كرده است. سؤال ساده اين است؟ حمله نظامي قرار است چه بكند؟ آيا نفس حمله به ايران اصالت دارد يا حمله اي مدنظر است كه بتواند برنامه ايران را متوقف كند؟ هيچ كس -حتي در رژيم صهيونيستي- نيست كه از نفس درگيري نظامي با ايران دفاع كند. اين ايده اگر هم مدافعي داشته باشد از اين بابت است كه تصور مي كنند تنها روش براي پايان دادن به برنامه هسته اي ايران است. اما آيا حمله نظامي مي تواند برنامه هسته اي ايران را متوقف كند؟ آيا دانش قابل بمباران كردن است؟! فرض كنيم همه تاسيسات موجود هسته اي ايران نابود شوند-فرضي كه با توجه به تخمين هاي موجود از قدرت تهاجمي دشمن و قدرت دفاعي ايران، حتي به حد چرند هم نمي رسد- ايران به راحتي اين امكان را دارد كه در مدت زماني بسيار كوتاه اين تاسيسات را مجددا به طور كامل بازسازي كند. تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه به تعبير رابرت گيتس وزير دفاع امريكا -كه در زمره برجسته ترين مخالفان حمله به ايران است- با به تاخير افتادن برنامه هسته اي ايران مدتي زمان خريده مي شود. (اگرچه با ساخته شدن كارخانه دوم غني سازي در ايران، ديگر همين هم امكانپذير نيست.) هيچ گزينه نظامي نيست كه بتواند كاري بيشتر از خريد زمان براي غرب انجام بدهد ضمن اينكه استفاده از اين گزينه متقابلا به واكنش بسيار قدرتمند و غافلگير كننده ايران خواهد انجاميد. درك همين واقعيات است كه باعث شده امريكايي ها اكنون اين گزينه را به طور كامل كنار بگذارند. هيلاري كلينتون وزير خارجه امريكا چند ماه پيش از استقرار چتر هسته اي امريكا بر فراز منطقه ، در صورت دست يافتن ايران به بمب هسته اي خبر داد. اگرچه كسي درايران قصد ساختن سلاح هسته اي ندارد، اما اين سخن معناي روشني دارد كه آن روز اسراييلي ها زودتر از همه آن را دريافتند. آن معنا هم اين است كه امريكايي ها اكنون پذيرفته اند جلوگيري از ظهور يك ايران هسته اي عملا امكانپذير نيست در نتيجه بهتر است قطعي بودن اين امر را بپذيرند و به اقدامات پدافندي در مقابل آن فكر كنند. از جمله اين اقدامات هم مي تواند تهديد ايران به «ضربه دوم هسته اي» (پاسخ هسته اي به هرگونه حمله هسته اي) يا مستقر كردن ابزارهاي دفاع موشكي -مانند سيستمي كه اكنون امريكا براي اسراييل در صحراي نقب نصب كرده - باشد. همه حتي امريكايي ها پذيرفته اند كه بيش از اين كاري نمي توان كرد و تنها راه اين است كه بنشينند و دعا كنند نظريه كلاسيك بازدارندگي هسته اي در مورد ايران هم صادق باشد. در اينجا ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه پس اين همه اصرار بر قطعي بودن حمله نظامي در صورت شكست مذاكرات براي چيست. راقم اين سطور پيش تر بارها گفته است كه همه اين بحث ها صرفا ترفندهايي براي تقويت قدرت چانه زني غرب پاي ميز مذاكره است و فراتر از آن چيزي وجود ندارد. حالا همين تعبير را از زبان مايك سينگ، مدير سابق شوراي امنيت ملي امريكا در امور خاورميانه بشنويد كه روز سه شنبه به فاكس نيوز گفته است: «بسيار مهم است كه دست كم ايران فكر كند كه درگيري نظامي يك احتمال واقعي است. اگر آنان احساس كنند كه امريكا ، اسرائيل يا هر يك از كشورهاي ائتلاف قصد برخورد نظامي را ندارند فشار آوردن به آنان بسيار دشوار خواهد بود».
درباره گزينه تحريم وضع به مراتب بدتر است. اينجا مجالي براي بحث تفصيلي در اين باره نيست اما اين اتفاق نظر تحليلي كم و بيش اكنون در غرب هم وجود دارد كه ابعاد قدرت ملي و ظرفيت هاي اقتصادي ايران به اضافه اين حقيقت كه اكنون اقتصاد كاملا جهاني شده و فقط بر مبناي منطق سود عمل مي كند نه اوامر اين و آن، عصر تحريم ها به عنوان ابزاري براي متوقف كردن كشورهاي بزرگي چون ايران را به پايان رسانده است. غربي ها البته مي توانند به سمت هر نوع تحريمي كه مي خواهند بروند اما در ايران كسي نگران آن نيست كه روند مبادله با دنياي بيرون متوقف شود. ديديم حتي موضوع تحريم بنزين كه غربي ها از آن به عنوان «تير طلايي» ياد مي كردند كمتر از يك ماه در محيط رسانه اي دوام آورد اگرچه ايران علاقه فراواني داشت كه اين ايده هم اجرا شود و بسوزد. تا موضوع جدي نبود همه با شدت و حدت از قطعي بودن آن حرف مي زدند اما همين كه بحث كمي جدي شد، در ميان حيرت همگان برنار كوشنر وزير خارجه كشوري كه رييس جمهورش در كينه توزي عليه ايران ركوردي تاريخي ثبت كرده و همه خيال مي كردند موافق صد در صد تحريم ايران است، با صداي بلند گفت كه اعتقادي به اين كار ندارد و آن راعملي هم نمي داند. چنان افتضاحي بوجود آمد كه برخي رسانه هاي غربي نوشتند امريكا به جاي آنكه ايران را تهديد كند، بهتر است مواظب حرف زدن متحدانش باشد كه كل پروژه را هوا نكنند.
گزينه «تمركز بر تضعيف ايران از درون» هم تاريخي طولاني دارد ولي نتيجه آن را مي توان در چند جمله خلاصه كرد. غرب بعد از انتخابات همه امكانات خود را براي فروپاشاندن ايران از درون به كار گرفت. هيلاري كلينتون همان ايام به صراحت گفت امريكا حرف پنهاني و كارهاي زيادي در حمايت از اصلاح طلبان ايران كرده كه نمي تواند علنا درباره آنها حرف بزند (كه البته اين از جمله موضوعاتي است كه نماينده امريكا بايد روز پنج شنبه درباره آن توضيح بدهد) اما نتيجه همه اين كارها تنها چند هفته ناآرامي مقطعي در تهران بود و بعد هم بوجود آمدن فرصتي براي نظام تا يك بار ديگر توان كنترل بحران خود را در دو سطح سياسي و امنيتي نشان دهد و شبكه هاي چند ساله غرب در ايران را متلاشي نمايد.
اين تصويري از گزينه هاي غرب در مذاكرات اكتبر است. آنها مي گويند علاقمند به مذاكره با ايران هستند. ظاهرا اين جمله را بايد به اين شكل تصحيح كرد: «غربي ها مجبور به مذاكره با ايران هستند». غربي ها در حالي به ژنو مي آيند كه همه تلاش خود را براي متوقف كردن ايران از راه هاي ديگر كرده و نتيجه نگرفته اند. ايران به خوبي مي داند كه اگرچه اسلحه ها پر زرق و برق است ولي خشاب ها خالي است. با اين حال ايران براي نزاع به ژنو نمي رود مگر اينكه توهم كارآمدي گلوله هاي مشقي عقل حريفان را پاك زايل كرده باشد.
مهدي محمدي

مرزهاي قانوني و سليقه هاي فراقانوني!

عبدالله كشاورز
دكتر محسن رضايي دبير محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام اخيراً در يك جمع دانشجويي در شهر محل ولادت خود از يك طرح جديد براي برون رفت از مجادلات سياسي فعلي خبر داد. او در اين سخنراني راه حل «كميسيون ملي انتخابات» را براي «جلوگيري از مداخله دولت در انتخابات» مطرح كرد و در نهايت گفت از اين طريق «نظام» و «قانون انتخابات» اصلاح خواهد شد. او راه اصلاح نارسايي ها را در اين دانست كه همه در «نحوه رفتار» خود تجديدنظر كنند. وي در اين سخنراني بطور ضمني رفتار قانون شكنانه رهبران آشوب هاي پس از انتخابات را جزيي از «مردم سالاري ديني» دانست و گفت كه اگر اين اعتراضات را نپذيريم حوادث جبران ناپذيري به وجود مي آيد!
بسياري از ناظران سياسي معتقدند طرح دكتر رضايي در ادامه طرح هاي گذشته پيرامون انتخابات است. خود او پيش از اين يك بار از «طرح دولت ائتلافي» سخن گفته بود. آن موقع ايشان راه برون رفت از مشكلات كشور را مشاركت همه جناح ها و شخصيت ها در يك دولت مي دانست. او در ايام انتخابات در كنار بحث جوان گرايي از «دولت سايه» سخن مي گفت و در تشريح آن از شخصيت هاي مختلف جناح ها نام مي برد كه در اتاق هاي فكر دولت سايه را تشكيل مي دادند. دكتر رضايي يك بار هم به همراه جمعي از چهره هاي سياسي كه وجه مشتركشان مخالفت با دولت نهم بود ، از «دولت وحدت ملي» حرف مي زد كه البته اين دولت مستعجل شد و قبل از آنكه به نتيجه اي برسد فروپاشيد.
طرح دكتر رضايي شباهت زيادي هم به «كميته صيانت از آراء» دارد و مي توان گفت از نظر رويكرد، تفاوتي با آن ندارد، فقط ممكن است نيت اين دو متفاوت باشد ولي در برگ و بار و ميوه با آن يگانگي دارد. كميته صيانت از آراء برخلاف ظاهر و عنوان آن، ماموريت داشت تا از يك طرف شرايط كشور را غيرموجه و غيرقابل قبول و خطرناك معرفي كند و از سوي ديگر ساز و كارهاي قانوني و نهادهاي مسئول را مردود معرفي كرده و از آنان سلب صلاحيت كند. نتيجه كميته صيانت از آراء امروز ديده مي شود. اين قلم در گذشته طي مقاله اي تحت عنوان «پيدا و پنهان كميته صيانت از آراء عواقب آن را يادآور شده بود و متاسفانه شد آنچه» شد.
نكته ديگر اين است كه در اين روزها بعضي از افراد كه اتحاد جبهه اي و فكري دارند يك موضوع را با زبان هاي گوناگون بيان مي كنند. يكي ذيل عنوان وحدت و بازگرداندن كشور به شرايط عادي، يكي ذيل عنوان رفع كدورت ها و اغماض از خطاها، ديگري ذيل توصيه اي اخلاقي و اينكه شخصيت هاي انقلاب بايد وحدت پيدا كنند و ديگري ذيل عنوان تشكيل گروهي از ريش سفيدها و موجهين براي ايفاي نقش ميانجي و ديگري ذيل عنوان «تلاش براي پيدا كردن راه حل جامع» و... حرف مي زنند ولي عليرغم آنكه در حسن نيت بعضي از اين ها ترديدي وجود ندارد، متاسفانه حاوي نكات منفي مشترك است.
اول آن كه اين پيشنهادها عموماً با ناديده گرفتن ساز و كارهاي قانوني براي رفع بعضي از مشكلات است. واقعيت اين است كه اگر كسي مرتكب جرم شده است بايد مجازات شود و درشت يا ريز بودن فرد خطاكار نبايد سبب تمرد از قانون شود. در مسايل پس از انتخابات عده اي از چهره هاي سياسي مردود شده و حتي فراتر از آن مرتكب جرائم سنگين شدند كه حتماً بايد پاسخگو باشند ولي متاسفانه شاهديم كه به جاي تمكين به قانون قيافه حق بجانب بخود مي گيرند و بر روش قانون ستيزانه و ديكتاتورمنشانه خود تاكيد مي ورزند و از سوي ديگر اين پيشنهادها عموماً با قابل اغماض خواندن خونهاي بيگناهي كه در آشوب هاي ناشي از قانون شكني بعضي از خواص بر زمين ريخته شده و نيز با ناديده گرفتن آبرويي كه از مردم و نظام در صحنه بين المللي تضعيف گرديده، توام است، اين در حالي است كه نه خون ها قابل غمض عين هستند و نه ظلم سنگين عليه نظام قابل بخشش است.
و اما درباره طرح جديد دكتر رضايي گفتني هاي ديگري نيز وجود دارد:
1- طرح كميسيون ملي انتخابات يا هر طرح مشابه ديگر متضمن ناديده گرفتن ساز و كارهاي قانوني و از جمله ساز و كار قانون اساسي است چرا كه قانون اساسي به صراحت وزارت كشور را مامور برگزاري و شوراي نگهبان را مامور نظارت بر انتخابات كرده است. با اين وصف بايد پرسيد بي اعتبار كردن قانون اساسي از كدام منطق قابل قبول ملي، انقلابي و يا شرعي برخوردار است؟ قانون اساسي يك ميثاق ملي است و به دليل برخوردار بودن از تأييد اكثريت قاطع مردم ايران يك مسئوليت شرعي براي حكومت به حساب مي آيد و دور زدن يا ناديده گرفتن آن نقض عهد حكومت با مردم محسوب مي شود و در واقع در صورت تن دادن حكومت به نقض قانون اساسي، خود به مشروعيت خود ضربه هاي ويرانگر زده است.
2- وقتي قانون اساسي به دليل وقوع يك رشته اعتراض يك گروه فزون خواه و ديكتاتور نقض شده و به كنار مي رود چه تضميني وجود دارد كه «كميسيون ملي انتخابات» كه به هيچ وجه مشروعيت و وجاهت قانون اساسي را نخواهد داشت، به اين سرنوشت مبتلا نشود و همان گروه ديكتاتور به بهانه هايي- از جمله اينكه چرا از فلان گروه اين تعداد و از فلان گروه ديگر آن تعداد در كميسيون عضويت دارند- نتايج انتخابات برگزار شده توسط اين كميسيون را شعبده بازي و تقلب ناپلئوني نخوانند؟
3- وزارت كشور و شوراي نگهبان نزديك به 700 هزار نفر را آموزش داده و بسيج مي كنند تا انتخابات در زمان مقرر در قانون برگزار شود آيا كميسيون انتخابات هم از چنين امكان و نيرويي برخوردار خواهد بود. اگر آري اين ها چه كساني اند؟ آيا اساساً خلق چنين تشكيلاتي با اين تعداد نيروي انساني ميسر است؟ اگر آري آيا امكان نفوذ مخالفان برگزاري انتخابات- مخالفان نظام- در آن وجود دارد يا خير؟ قطعاً اين امكان به سهولت وجود دارد. با وجود اين امكان آيا به سهولت قابل پيش بيني نيست با سپردن انتخابات به كميسيون مورد اشاره، آشوب سر تا سر انتخابات و حوزه هاي برگزاري انتخابات را در بر بگيرد و اساساً امكان برگزاري انتخابات سالم و موجه از ميان برود. در اين صورت آيا نظام سياسي با خطر تاخير در شكل گيري مجلس و رياست جمهوري مواجه نمي شود آيا اين تاخير در نهايت نظام سياسي را به سمت انحلال سوق نمي دهد؟ قطعاً آري.
4- طرح كميسيون انتخابات در شرايطي كه باطل بودن ادعاي داعيان دروغ پرداز تقلب به اثبات رسيده و نظام مظلوم پس از تحمل هزينه ها از اين موضوع عبور كرده است آيا در عمل احياي اين داعيه باطل نخواهد بود.فرض كنيد نظام جمهوري اسلامي با اين طرح موافقت كند آيا اين به معناي صحه گذاشتن بر داعيه ناحق مخالفان انتخابات سالم نمي باشد؟ در اين صورت آيا نظام با دست خود مشروعيت رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان را در طول اين 30 سال زير سؤال نبرده است؟
5- راستي طرحي با اين همه ايراد و سؤالات اساسي چرا بايد بدون مشورت لازم و بدون رايزني در نهادهاي تخصصي نظام در ملأعام و بخصوص در جمع جوانان مطرح گردد؟ آيا اين هم يك طرح تبليغاتي نيست كه فقط براي «جذب قلوب» عده اي مطرح شده و در واقع در پشت اين ادعا هيچ خبري از طرحي بنام «كميسيون انتخابات» وجود ندارد؟ آيا جناب آقاي دكتر محسن رضايي- كه خدمات سابق ايشان قابل ترديد نيست- حق دارد هنجارها و قوانين نظام ديني را به قيمت جلب-نظر اين يا آن گروه به مسلخ ترديد و انكار ببرد؟

گويا تر از اين ؟ ! (يادداشت روز)

در آخرين ساعات روز دوشنبه 6/7/88 آقاي مهندس موسوي بيانيه شماره 13 خود را صادر كرد. متن اين بيانيه تكرار مكررات و طرح چندباره ادعاهاي خلاف و لاف هاي گزافي است كه مهندس موسوي هيچگاه حاضر به پاسخگويي و يا ارائه كمترين شاهد و سندي براي اثبات آن نبوده است. از اين روي در نگاه اول اين پرسش به ذهن خطور مي كند كه انگيزه موسوي و اطرافيانش از صدور اين بيانيه چيست؟ ابراز وجود در شرايط كنوني و بعد از ناكامي در فتنه انگيزي، اگرچه مي تواند بخشي از انگيزه ايشان باشد ولي با دقت بيشتر مي توان انگيزه اصلي تهيه كنندگان اين بيانيه را كشف كرد. اين معما در متن بيانيه نيست، بلكه در حواشي آن نهفته است از جمله اين كه؛
1- مهندس موسوي در اين بيانيه اعلام مي كند تاريخ تولدش برخلاف آنچه طي دو هفته اخير از سوي هوادارانش مطرح شده است، مهرماه نيست. خب! ممكن است بگوئيد اين كه نيازي به صدور بيانيه نداشت! ولي اشتباه مي كنيد و بايد گفت يكي از اصلي ترين انگيزه ها در صدور بيانيه شماره 13 همين نكته بوده است. چرا؟!
طي نزديك به 2 هفته اخير، رسانه هاي بيگانه و سايت هاي وابسته به جريان فتنه، با آب و تاب از هواداران مي خواستند روز 7مهرماه كه مصادف با سالروز تولد مهندس موسوي است در دانشگاه تهران حضور يافته و ضمن برپايي جشن تولد وي، عليه بازگشايي دانشگاهها دست به اعتراض بزنند.
اما، حضور تعداد كم شمار آنان در دانشگاه تهران و همزمان با مراسم بازگشايي دانشگاهها كه با بي اعتنايي دانشجويان روبرو شد، براي طراحان داخلي و بيروني اين پروژه كمترين ترديدي باقي نگذاشت كه تير اغتشاش در دانشگاهها به سنگ خورده است. و بعد از اين ناكامي است كه مهندس موسوي با صدور بيانيه اي اعلام مي كند تاريخ تولدش مهرماه نيست! و اين در حالي است كه اعلام مهرماه به عنوان تاريخ تولد مهندس موسوي طي روزهاي اخير به تيتر اول برخي از روزنامه هاي زنجيره اي، رسانه هاي بيگانه و سايت هاي همسو با وي تبديل شده بود و موسوي مي توانست و بايد همان وقت اعلام مي كرد، كه تاريخ تولدش مهرماه نيست ولي چرا چنين نكرد؟ تنها به اين علت كه آقايان «راستگو»! اوائل مهرماه را كه همزمان با مراسم بازگشايي دانشگاههاست به عنوان روز تولد او انتخاب كرده بودند تا به اصطلاح و به زعم خود، توجيه و بهانه اي براي اغتشاش در آغاز سال تحصيلي دانشگاهها داشته باشند. و البته اين احتمال خوش بينانه را هم نبايد از نظر دور داشت كه آقاي مهندس موسوي تازه متوجه شده تاريخ تولدش مهرماه نيست!
2- موسوي در اين بيانيه به گونه اي ناشيانه- كه شايد به زعم تهيه كنندگان بيانيه نوعي زرنگي! تلقي شود- به حمايت از كينه توزي قدرت هاي بيگانه عليه مردم ايران برخاسته است. او در بخشي از بيانيه ياد شده، تحريم ايران اسلامي از سوي آمريكا و متحدانش را به ملت هاي آمريكا و اروپا نسبت داده! و انگيزه آنها را حمايت از آشوبگران قلمداد كرده و مي نويسد: «با سپاسگزاري از حمايت ملت هاي ديگر ظرف اين چندماه از آنها مي خواهم ديگر در هيچ تحريمي عليه ايران شركت نكنند.»! در اين باره گفتني است؛
الف: آمريكا، اروپا و اسرائيل اگرچه بارها حمايت گسترده مالي، تداركاتي و تبليغاتي خود از فتنه انگيزان اخير را به صراحت اعلام داشته و عملياتي نيز كرده اند ولي تحريم ها عليه جمهوري اسلامي ايران از چند سال قبل شروع گرديده و هدف اعلام شده آن نيز وادار كردن جمهوري اسلامي ايران به دست كشيدن از حق مسلم و قانوني خود در فعاليت ها و دستاوردهاي هسته اي است و حمايت آمريكا و متحدانش از موسوي و ساير فتنه انگيزان نيز به علت همسويي اين جريان با خواست و اهداف دشمنان است. به بيان ديگر، سران فتنه از ميانه راه به آمريكا و اسرائيل پيوسته اند، نه اين كه آنها در حمايت از سران فتنه، دست به تحريم ايران اسلامي زده باشند.
ب: موسوي مي داند- و همه مي دانند- كه تحريم ها عليه ايران اسلامي از سوي دولت هاي آمريكا و اروپا اعمال شده است و ربطي به ملت هاي آنها ندارد، بنابراين چرا اصرار دارد كه تحريم ها را ناشي از خواست و تصميم ملت هاي آمريكا و اروپا قلمداد كند؟ در اين باره تنها يك انگيزه قابل ذكر است و آن، اين كه سران فتنه براي خوش خدمتي به آمريكا، اروپا و اسرائيل، در مقابل كمك هاي مالي و تبليغاتي آنها، تلاش كرده اند افرادي مثل باراك اوباما، ساركوزي، آنگلا مركل، براون، هيلاري كلينتون و بسياري ديگر از سران كينه توز آمريكا و اروپا را، مردمي جلوه داده و خواست آنان را خواست ملت هايشان قلمداد كنند!
ج: سران فتنه در اين بيانيه به گونه اي تلويحي- كه بارها از تصريح گوياتر است- به حمايت آمريكا و متحدانش از فتنه انگيزان اعتراف كرده اند. دقت كنيد! سران فتنه مي دانند كه تحريم ها از سوي دولت هاي آمريكا و اروپا بوده است ولي ابتدا آن را به «ملت ها» نسبت مي دهند و سپس انگيزه تحريم ها را حمايت از فتنه و آشوب اخير، معرفي مي كنند و سپس مي نويسند «با سپاسگزاري از حمايت ملت ها- بخوانيد همان دولت هاي آمريكا و اروپا- از آنها مي خواهيم ديگر در هيچ تحريمي عليه ايران شركت نكنند.»
د: و اين نكته نيز گفتني است كه بيانيه ياد شده، با شرحي كه گذشت، حمايت آشكار و ابراز خشنودي سران فتنه از تحريم هاي خارجي عليه ملت مظلوم ايران است كه البته در مقابل ضربه محكمي كه سران فتنه و حاميان بيروني آنها از ملت شريف ايران دريافت كرده اند، چندان هم دور از انتظار نبوده و نيست.
3- و بالاخره در هيچ جاي اين بيانيه كه ظاهراً به بهانه روز قدس صادر شده است- البته 10 روز بعد از روز قدس!- رژيم اشغالگر و خونريز اسرائيل محكوم نشده است و حال آن كه سران فتنه بعد از رسوايي حمايت هوادارانشان از اسرائيل در روز قدس، براي حفظ ظاهر هم كه شده مي بايستي ميان خود و آنها مرزبندي كنند ولي چنين نكردند، چرا؟!... به نطق هاي انتخاباتي موسوي مراجعه كنيد، شعارهايي كه طرفداران سران فتنه در روز قدس به حمايت از اسرائيل سر داده بودند، دقيقاً ترجمان ديدگاه اعلام شده مهندس موسوي است، و اما، طي ده روز گذشته- از روز قدس تاكنون- اقدام رسواي شماري از هواداران فتنه اخير، در حمايت از اسرائيل با اعلام نفرت و انزجار ملت و بسياري از هواداران قبلي سران فتنه روبرو شده و جريان فتنه در تنگناي شديد هويتي قرار گرفته بود. از اين روي وقتي موسوي به بهانه روز قدس بيانيه مي دهد و در آن نه فقط اسرائيل را محكوم نمي كند بلكه به شعار هواداران خود در آن روز هم كمترين اعتراضي نمي كند، آيا برداشت و تصوري جز اين مي توان داشت، كه بيانيه ياد شده اعلام حمايت از كساني بوده است كه روز قدس به نفع اسرائيل شعار داده اند؟!
حسين شريعتمداري

روز سياه (يادداشت روز)

حمله روز يكشنبه يك گروه 40 نفره از صهيونيست هاي ساكن يك شهرك تازه تاسيس در شرق بيت المقدس به «مسجدالاقصي» كه به زخمي شدن بيش از 30 نفر از مسلمانان نمازگزار و كمتر از 10 نفر از صهيونيست هاي مهاجم منجر شد حاوي نكات و درس هايي است كه بايد با حساسيت خاصي به آن ها نگريست:
1- مسجدالاقصي در نزد مسلمانان يك مسجد معمولي نيست. اين مسجد از يك سو اولين قبله مسلمين و از سوي ديگر محل عروج پيامبر بزرگ اسلام است كه شرح آن در آيه اول سوره مباركه «اسري» آمده است. در واقع اين مسجد از جهاتي همسنگ «مسجدالحرام» مي باشد. با اين وصف تعرض به اين مسجد فراتر از يك مسئله ساده و قابل اغماض است درست به همين دليل در طول 42 سال گذشته -يعني از زمان آغاز اشغال شهر بيت المقدس در جنگ ژوئن 1967- همواره ورود صهيونيست ها به اين مكان با واكنش بسيار گسترده و دامنه دار مسلمانهاي فلسطيني و غيرفلسطيني مواجه شده است.
2- اقدام روز يكشنبه شهرك نشين هاي صهيونيست هدف واقعي از شهرك سازي در بيت المقدس و كرانه باختري رود اردن را برملا مي كند. صهيونيست ها تاكنون اصرار زيادي داشتند تا اقدامات ساختمان سازي خود را در راستاي اسكان يهوديان فاقد خانه جلوه دهند ولي حادثه روز يكشنبه پرده از روي ادعاي آنان برداشت و معلوم شد كه چرا صهيونيست ها تا اين اندازه روي تداوم شهرك سازي ها اصرار دارند. هتك حرمت مسجدالاقصي در روز يكشنبه توسط همان صهيونيست هايي روي داده كه طي ماههاي گذشته از جاهاي ديگر به بيت المقدس گسيل شده و ساكن گرديده اند پس معلوم مي شود آنان اساساً براساس يك ماموريت ويژه در شهرك تازه تاسيس صهيونيستي سكونت گزيده اند نكته ديگر اين است كه اين حادثه نشان داد برنامه شهرك سازي ها دو روي دارد يك روي آن يهودي كردن مناطق مختلف فلسطين- از جمله شهر بيت المقدس و محله «وادي حلوه» كه مسجدالاقصي در آن واقع شده- است و روي ديگر سكه فراري دادن مسلمانهاست از اين رو بايد به امام جمعه مسجدالاقصي- يوسف ابوسنيه- حق داد كه گفت اگر مسلمانها سياست هاي رژيم صهيونيستي را ناديده بگيرند طي دو تا سه سال آينده اين شهر خالي از سكنه مسلمان مي شود. جالب اين است كه ليبرمن وزير افراطي رژيم صهيونيستي روز يازدهم اسفند سال گذشته در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفته بود: «من در قبرس به شارون گفته بودم كه بهتر است يك كشور فلسطيني- در خارج از فلسطين!- تشكيل دهيم كه حتي يك يهودي در آن نباشد.
3- اقدام صهيونيست ها در حمله به مسجد الاقصي و نمازگزاران آن درست در روزي صورت گرفته است كه محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان و نتانياهو نخست وزير رژيم غاصب تل آويو و باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در نيويورك به مذاكرات سياسي مشغول بوده اند. نشست سه جانبه در آمريكا در شرايطي انجام شد كه صهيونيست ها از يك سو با تأكيد افراطي بر سياست توسعه شهرك هاي صهيونيستي در شرق بيت المقدس و كرانه تمام درخواست هاي بين المللي و منطقه اي را مبني بر توقف ساخت شهرك ها كنار گذاشتند و از سوي ديگر با بمباران جنوب غزه و دستگيري بيش از 3300 فلسطيني- طي 9 ماه گذشته- كه اكثر آنان زن و كودك و از ساكنان كرانه بوده اند، با مشت هاي آهنين در پاي ميز مذاكره رفته اند. در همان حال محمود عباس در شرايط كاملاً معكوس بوده است. چرا كه از يك طرف دوره مسئوليت قانوني محمود عباس بر تشكيلات خودگردان از روز بيستم دي ماه سال گذشته پايان يافته و از طرف ديگر گفت وگوهاي دو طرف فلسطيني به بن بست رسيده است. با اين وصف طبيعي است كه صهيونيست ها از فرصت براي رسيدن به اهدافي- مثل تصرف مسجدالاقصي- كه تاكنون فقط خواب آن را ديده اند استفاده كنند. البته اين ماجرا بخوبي نشان داد كه به هيچ وجه نبايد به سمت مذاكره با رژيم صهيونيستي كشيده شد چه فلسطيني ها در شرايط قوت باشند و چه در شرايط ضعف چرا كه به هرحال صهيونيست ها تصميم ندارند از طريق سياسي چيزي را وانهند. تجربه فلسطيني ها همين را مي گويد. چندين دور مذاكرات گروه عرفات در مادريد و اسلو در دهه 1370 راه به آنجا برد كه عرفات در حالي كه در رام الله در حبس خانگي بود به وضع ذلت باري از دنيا رفت در حالي كه انتفاضه فلسطيني ها سبب شد كه رژيم صهيونيستي بدون مذاكره منطقه غزه را در اوايل سال 1384 ترك كند.
4- حادثه روز يكشنبه نشان داد كه مسئله يهودي سازي بيت المقدس بسيار جدي است. صهيونيست ها از يك طرف آهنگ جدي ويراني مسجدالاقصي، قبه الصخره و چندين بناي تاريخي- مذهبي ديگر را كه نشانه هاي حكومت مسلمين بر فلسطين است دارند و از سوي ديگر با حفر كانال و سياست اعمال محدوديت هاي شديد عليه فلسطيني ها- اعم از آنكه هوادار عباس باشند يا هنيه- آنان را برانند و به آن سوي كرانه در اردن گسيل كنند. دستگيري بيش از 3300 فلسطيني در كرانه، تخريب منازل بيش از 8000 فلسطيني در بيت المقدس شرقي، ادعاي مائيردگان رئيس دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي مبني بر اين كه اسرائيل داروهايي را كشف كرده كه از طريق آن فلسطيني ها را به مرگ تدريجي مبتلا مي كند و... همه بيانگر عمق خطري است كه اينك فلسطين، قدس و مسجدالاقصي را تهديد مي كند و به عكس العمل شديد مسلمين نياز جدي دارد.
5- سرگرم سازي مسلمين به طرح ها و مسائل حاشيه اي و هرچه آنها را از موضوع اصلي يعني فلسطين دور كند يك توطئه صهيونيستي است كه نبايد در طراحي آن در مراكز تصميم گيري صهيونيستي ترديد كرد اين سرگرم سازي در هر كشوري بگونه اي است در شبه جزيره درگيري هاي داخلي يمن و درگيري هايي كه ميان عربستان و يمن در شرف وقوع است.
درگيري ها در داخل عراق، مسايل داخلي لبنان و تاخير در تشكيل كابينه وحدت ملي اين كشور، تداوم اختلافات ميان دو طرف - فتح و حماس- فلسطين تلاش براي اخلال در تظاهرات روز قدس در تهران با طرح شعارهايي به نفع اسرائيل از سوي هواداران موسوي و... همه در راستاي يك مسئله است: «فلسطين را فراموش بكنيد بگذاريد آخرين مقاومت هاي داخل فلسطين هم زير ضربات شديد صهيونيست ها خرد شود.» البته هيهات! مسلمين فلسطين را رها نمي كنند.
6- در عين حال اقدام صهيونيست ها پس از برگزاري مراسم جهاني روز قدس و اقبال شديد فلسطيني ها به بزرگداشت اين روز كاملا از عصبانيت آنان حكايت مي كند. خبرها بيانگر آن است كه مراسم روز قدس امسال پرشكوهتر از هر سال در غزه، كرانه، جنين و بيت المقدس شرقي برگزار شده است كما اينكه حداقل در 51كشور مهم عربي اين مراسم با حضور صدها هزار مسلمان روزه دار برگزار شده است. از اين رو اسرائيلي ها براي اينكه روحيه فلسطيني ها را بشكنند دقيقا روي نقطه حساس آنان- مسجدالاقصي- دست گذاشته اند.
7- واقعيت ديگر اين است كه صهيونيست ها بيش از هر زمان ديگر احساس انزوا مي كنند. براي اولين بار در طول تاريخ نخست وزير اسرائيل بطور علني رهبري يك گروه معترض را در جلوي مقر سازمان ملل برعهده گرفت- اين مسئوليت در سال گذشته بعهده تزيپي ليوني وزير خارجه اين رژيم بود- نتانياهو در نطق خشمگينانه خود از اينكه به كشورها اجازه داده اند تا از تريبون سازمان ملل موجوديت و فلسفه اين رژيم را زير سؤال ببرند ابراز نگراني كرد و جالب تر اين است كه مطبوعات مختلف رژيم صهيونيستي نتانياهو را مورد حمله قرار دادند كه با استدلال پيرامون وقوع هولوكاست عملا به دام احمدي نژاد افتاده و اذعان كرده كه هولوكاست موضوعي است كه نياز به دفاع دارد.
8- به هرحال بنا به هر دليلي كه صهيونيست ها اقدام به هتك مسجدالاقصي كرده باشند، در خطر بودن قبله اول مسلمين اثبات مي شود و مسلمانان نبايد از اين موضوع مهم بگذرند. مسجدالاقصي قلب بيت المقدس، بيت المقدس قلب فلسطين و فلسطين قلب جهان اسلام است. توطئه صهيونيست ها ممكن است فعلا روي مسجدالاقصي تمركز داشته باشد ولي به دليل آنكه هنوز صهيونيست ها سياست تشكيل دولت بزرگ يهودي در حد فاصل نيل تا فرات را بطور واقعي كنار نگذاشته اند، به مسجدالاقصي و بيت المقدس و فلسطين بسنده نخواهند كرد. از اين رو حضرت امام در تبيين دقيق روز قدس فرمودند روز قدس روز دفاع از همه كشورهاي اسلامي است البته دو هفته از برگزاري راهپيمايي روز قدس گذشته است ولي دفاع از فلسطين به روز خاصي محدود نمي شود. مسلمانان بايد روز يكشنبه كه صهيونيست هاي روسياه در حوالي سالگرد ورود شارون به مسجدالاقصي به قبله اول مسلمين تجاوز كرده اند را روز سياه بنامند و براي محو صهيونيسم و عدم تكرار چنين فاجعه اي وارد ميدان شوند.
سعدالله زارعي

استراتژي خشاب هاي خالي ! (يادداشت روز)

پائيز سال 1357 به هنگام اقامت حضرت امام(ره) در پاريس، كريم سنجابي رهبر جبهه ملي به اتفاق چند تن ديگر از اعضاي اين جبهه- كه بعد از تسخير لانه جاسوسي معلوم شد از جانب آمريكا ماموريت داشتند- به ديدار امام(ره) رفتند. در پي اين ديدار يكي از خبرنگاران اروپايي ازامام (ره) پرسيد؛ آيا در ملاقات حضرت آيت الله با آقاي سنجابي توافقاتي صورت گرفته است؟ گفته مي شود حضرتعالي پس از اين ملاقات در نظرات خود تغييراتي داده ايد تا با جبهه ملي و ساير احزاب مخالف شاه به وحدت برسيد. حضرت امام(ره) در پاسخ مي فرمايند؛ آنچه ما مي گوئيم از اسلام است و متعلق به خودمان نيست كه در آن تخفيف يا تغيير بدهيم. مذاكرات به آن معنايي كه گفته مي شود توافق حاصل شده است، نبوده. من مسائلي را كه هميشه خواست ملت است طرح مي كنم، هر كس آن را پذيرفت به خواست ملت عمل كرده است... آقاي سنجابي آمد، ما مسائل خودمان را به ايشان- نه به عنوان جبهه- گفتيم و ايشان هم پذيرفتند... شخص ملي يا مذهبي در اين مسائلي كه ما طرح كرديم ترديد نخواهد كرد، مگر آن كه از عمال شاه باشد.
گفتني است حضرت امام(ره) درخواست ملاقات كريم سنجابي را مشروط به اعلام برائت علني وي از رژيم شاهنشاهي دانسته بود و سنجابي روز 14آبان57 ابتدا با صدور بيانيه اي اعلام كرد رژيم سلطنتي به علت نقض مداوم قوانين اسلام، اعمال ظلم و ستم، ترويج فساد و تسليم در برابر قدرت هاي بيگانه فاقد پايگاه قانوني و شرعي است و پس از آن حضرت امام(ره) به ايشان اجازه ملاقات دادند. امام راحل (ره)، همان روزها در پاسخ به درخواست مشابه برخي از كلان سرمايه داران نيز تاكيد فرموده بودند كه ابتدا بايد اموال نامشروع و غارت كرده را پس بدهند... «وقتي در پاريس بودم عده اي از سرمايه دارها كه حس كرده بودند ديگر رژيم سابق رفتني است و لذا براي اين كه در حكومت بعدي هم آنها به همان گونه باشند و زندگي كنند، پيش من آمدند كه مي خواهيم وجوه شرعي خود را پرداخت كنيم. من مقصود آنها را فهميدم و گفتم شما برويد اساس كارتان را درست كنيد»... پاسخ حضرت امام(ره) به درخواست همراهي كساني كه دستهاي آلوده به خيانت و جنايت داشته اند نيز ناگفته قابل درك است، محاكمه و مجازات...
اين روزها در پي ناكامي فتنه مشترك آمريكا، اسرائيل و دنباله هاي داخلي آنها و در حالي كه طشت رسوايي منافقان جديد با سر و صداي زياد از بام فرو افتاده و محاكمه و مجازات سران فتنه ابتدايي ترين خواست قانوني مردم است، به ناگاه از اردوگاه درهم ريخته و فرو پاشيده فتنه انگيزان صدايي به فراخوان وحدت بلند شده است و برخي از افراد خوش نيت اما ساده لوح نيز با اين فراخوان نه فقط هم نوايي مي كنند بلكه مي كوشند آن را با فراخوان وحدت الهي و قانونمندي كه مثل هميشه رهبرمعظم انقلاب منادي آن بوده و هست و از حمايت توده هاي ميليوني مردم نيز برخوردار است، همسان معرفي كنند! و دراين باره اشاره به چند نكته ضروري به نظر مي رسد.
1-وحدت اگرچه در نگاه اول، اقدامي پسنديده و گاه مقدس نيز هست اما بدون ملاك و معيار نه شدني است و نه پذيرفتني. وحدت با چه كساني؟ حول چه محوري؟ و براي رسيدن به چه مقصود و هدفي؟
كساني كه امروزه ساز وحدت كوك كرده اند به گواهي اسناد و شواهد غيرقابل انكار با همكاري دشمنان بيروني و مخصوصاً در ارتباط نزديك با اسرائيل به مقابله اسلام، امام(ره)، مردم و نظام اسلامي آمده اند، خون بي گناهان را بر زمين ريخته اند، آشوب و بلوا به راه انداخته اند، براي مخدوش كردن انتخابات حماسي با شركت 40 ميليوني و حضور 85درصدي مردم كه تير خلاص بر توهم پراكني دشمنان بيروني بود، شايعه تقلب در انتخابات را ساخته و منتشر كرده اند، به منظور كمك به آمريكا و اسرائيل در چالش هسته اي، تضعيف جمهوري اسلامي ايران را دنبال كرده اند، براي همراهي با صهيونيست ها - كه اسناد آن موجود است- شايعه تجاوز به زندانيان، ربودن مخالفان و به قتل رساندن آنان! را در شيپور فريب رسانه هاي بيگانه دميدند و... آيا هيچيك از اين جنايات و اقدامات وطن فروشانه قابل انكار است؟ معلوم است كه نيست، بنابراين سخن از وحدت با چه كساني در ميان است؟!
2- ممكن است گفته شود- و برخي از ساده لوحان نيز گفته اند- كه گناه سران فتنه، اگرچه قابل انكار نيست ولي مي توان توبه آنان را پذيرفته و با آنها به وحدت و آرامش رسيد! كه در پاسخ بايد گفت؛
اولا؛ نه فقط در قوانين اسلامي بلكه در هيچيك از نظام هاي حقوقي جهان، توبه مجرم مانع از مجازات او نيست. به عنوان مثال قاتل يك فرد بي گناه، اگر هم توبه كند، مستحق قصاص و مجازات است و در غير اينصورت به جامعه و از جمله اولياي دم مقتول، خيانت شده است، البته توبه همواره مورد سفارش و توصيه اكيد بوده و هست و مي تواند فرداي قيامت و در محاسبه روز حساب به كار آيد. بنابراين كساني كه سخن از وحدت با فتنه انگيزان به ميان مي آورند، اگرچه ظاهراً ژست اخلاقي و خيرخواهانه به خود مي گيرند ولي چه بدانند و چه ندانند به مردم و نظام خيانت مي كنند و در فاجعه قتل و غارت و جنايت اخير، جانب مجرمان را گرفته اند. ثانياً ؛ سران فتنه بعد از اينهمه خيانت هنوز نشانه اي از «توبه» بروز نداده اند. به عنوان مثال، در راهپيمايي روزقدس، از يكسو شعار رسماً اعلام شده اسرائيل يعني «نه لبنان نه غزه، جانم فداي ايران» را به هواداران خود توصيه كردند و از سوي ديگر سه تن از سران فتنه، براي اثبات همراهي خود با جماعت اندك شعار دهنده در جمع آنها حاضر شده و ضمن هماهنگي قبلي با رسانه هاي بيگانه از حضور خويش در جمع حاميان اسرائيل، فيلم و گزارش تهيه كرده و به رسانه هاي بيگانه ارسال كردند. ثالثاً ؛ زمزمه وحدت آنها در حالي است كه تمامي تيرهاي موجود در تركش خيانت خود را به سوي مردم و نظام اسلامي پرتاب كرده اند و اكنون كه برخلاف انتظار آنان، تيرهاي خيانت به سوي خيانتكاران و حاميان بيروني آنها كمانه كرده است، دم از وحدت مي زنند! دقيقاً مانند نظاميان عراقي كه بعد از تمام شدن خشاب هايشان فرياد «دخيل يا خميني» سر مي دادند. البته و با كمال تاسف بايد اذعان كرد خيانت سران فتنه بارها سنگين تر از نظاميان عراقي است كه با زور به جبهه فرستاده مي شدند و سرپيچي آنان با شليك فرمانده به نظامي متمرد پاسخ داده مي شد.
3- و اما، وحدت حول چه محوري؟ روال «ائتلاف» و «وحدت» ميان گروهها و احزاب سياسي آن است كه هر يك بر مباني و اصول خود پايدار مي مانند و در سليقه ها و تاكتيك ها به چانه زني مي پردازند تا به نقطه يا نقاط مشترك برسند و در همه حال محور يا محورهايي براي وحدت در نظر گرفته مي شود. اكنون بايد گفت؛
الف: مقابله فتنه انگيزان با يك گروه وحزب سياسي يا دولت نبوده است، بلكه آنان با توهم پراكني از پيش طراحي شده درباره تقلب در انتخابات، دست زدن به آشوب و بلوا، مشاركت در قتل مردم بي گناه، همكاري آشكار با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و انگليس، ائتلاف با گروههاي سلطنت طلب، بهايي ها، تروريست هاي منافق و ماركسيست، حمايت از اسرائيل در قتل عام مردم غزه و لبنان، تلاش براي تضعيف اقتدار جمهوري اسلامي ايران با هدف زمينه سازي براي براندازي آن از سوي دشمنان بيروني و... به مقابله با مردم، اسلام و نظام اسلامي برخاسته بودند، بنابراين كساني كه اين روزها سخن از وحدت به ميان كشيده اند چه محور يا محورهايي را براي وحدت مورد نظر خويش پيشنهاد مي كنند؟! چرا كه روال وحدت، تاكيد بر مباني و تخفيف در سليقه ها و تاكتيك هاست. آيا جمهوري اسلامي بايد از مردم سالاري، مباني اسلامي، استقلال، خط امام(ره) و... كوتاه بيآيد؟! اين مباني كه به قول حضرت امام(ره) و به گواهي عقل و شرع و برپايه حفظ منافع ملي، قابل تخفيف نيستند و كمترين تخفيف در هر يك از آنها به مفهوم دست كشيدن از نظام اسلامي، انقلاب، خون شهدا، منافع ملي، خواست مردم و تقديم دو دستي ايران اسلامي به دشمنان است. آيا چنين نيست؟ و اگر چنين است كه هست، پس فراخوان وحدت براي چيست؟!
ب: ممكن است ادعا شود كه «قانون» مي تواند ملاك و محور وحدت باشد. اين گزينه قابل قبول است ولي مگر نه اين كه سران فتنه طي چند ماه اخير بارها نشان داده اند كمترين التزامي به قانون ندارند؟ بنابراين قانوني كه مورد تاخت و تاز آنها بوده است چگونه مي تواند ملاك وحدت باشد؟!
و اما، بر فرض كه «قانون» به عنوان فصل الخطاب پذيرفته شود- كه بايد پذيرفته شود- در اين حالت مطابق همان قانون سران فتنه به خاطر جرايم سنگيني كه مرتكب شده اند مستحق مجازات هاي سنگين هستند، كه اين البته با خواست ملت و اجراي عدالت همخواني كامل دارد.
شواهد و اسناد موجود كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه سران و عوامل اصلي فتنه اخير با زمزمه شعار «وحدت» درپي گريز از مكافات و فرصت يابي براي فتنه انگيزي هاي بعدي هستند.
4- همين جا بايد گفت وحدتي كه رهبر معظم انقلاب بر آن تأكيد مي ورزند، يكپارچگي و همدلي توده هاي مردم و مسئولان نظام براي مقابله با فتنه انگيزان و مبارزه با زشتي ها و پلشتي هاست و بديهي است كه در حلقه اين وحدت، افراد فريب خورده و يا كساني نظير اكثريت قريب به اتفاق 14 ميليون نفري كه با نيت پاك-و سليقه متفاوت- به موسوي رأي داده بودند نيز جاي دارند.و از قضا بايد پذيرفت كه آنان از فتنه اخير آسيب فراواني ديده اند، چرا كه سران فتنه، اعتماد آنها را به بازي گرفته و پيش پاي دشمنان بيروني و قدرت طلبي خود قرباني كرده اند. رخدادهاي اخير به وضوح نشان داد كه اين طيف در مقياس گسترده اي از فتنه انگيزان فاصله گرفته اند و آنان كه ممكن است هنوز هم در توهم باشند، به خواب رفتگاني هستند كه بايد با محبت و دلسوزي بيدارشان كرد نه مانند سران فتنه كه خود را به خواب زده اند! اين فرمول شايد مصداق همان سخن حكيمانه رهبرمعظم انقلاب باشد كه بر «جذب حداكثري و دفع حداقلي» تاكيد فرموده اند.
5- و بالاخره، بديهي است كه در فتنه اخير، برخي از اعضاي گروهها و احزاب سياسي-حتي اعضاي مركزيت اين گروهها- كه به خطاي خود پي برده و در پي جبران برآمده اند و يا كساني كه بي خبر از ريشه فتنه در آن حضور داشته اند، حساب جداگانه اي از سران و عوامل اصلي فتنه دارند.
حسين شريعتمداري

سينماي دفاع مقدس؛ عليه وضع موجود

آرش فهيم
نياز جامعه امروز ما به سينماي دفاع مقدس چيست؟ آيا بالاترين كاركرد فيلم هايي كه به اين بخش از تاريخ ايران مي پردازند، روايت ايثارگري ها و بزرگداشت آن مجاهدت هاست؟ يا اين كه سينماي دفاع مقدس يك ابزار تبليغاتي است؟
براي پاسخ دادن به اين پرسش ها، يادآوري اين نكته لازم است كه معمولا در كشورهاي صاحب سينما دو گروه فيلم وجود دارد: يك دسته كه بخش اصلي محسوب مي شود، فيلم هاي عامه پسند و تفريحي هستند. دسته دوم هم سينماي هنري يا روشنفكرانه است كه اقليت هستند. دسته اول مدافع وضع موجودند و دسته دوم مخالف آن. آثار عامه پسند اكثراً مخاطب را به رخوت و «بي هوشي» فردي و اجتماعي دعوت مي كنند و فيلم هاي روشنفكر غالباً منادي تفكر و آگاهي هستند.
اين معادله در سينماي ايران كمي تفاوت دارد. حداقل سينماي 30ساله پس از انقلاب، وضعيت كاملا مغايري را با آنچه در سينماي ساير ملل صاحب اين هنر- صنعت جريان دارد، رقم زده است.
سينماي گيشه اي و تجاري، به طبع و به طور غالب، مثل ساير نقاط جهان، مدافع وضع موجود بوده است. سينماي موسوم به روشنفكري هم، در ايران، كاركرد اجتماعي و فرهنگي متفاوتي با فيلم هاي تجاري نداشته است. چون اساساً اين آثار نه براي مخاطب ملي و نه با اهدافي ملي ساخته مي شوند. اين آثار تابع سياستگذاري هاي جشنواره هاي غربي هستند و هدف سازندگان آن ها كسب جوايز و حمايت هاي آن هاست. آنچه هم به عنوان جامعه و فرهنگ در اين سنخ فيلم ها مي بينيم، نگاهي تحريف شده و غيرواقعي از پديده ها و موارد محيط اطراف فيلمسازند. به عبارتي، كارگردانان فيلم هاي جشنواره اي داخلي، واقعيات را نه دلسوزانه و نه بي طرفانه منعكس مي كنند. بلكه آنچه موافق با ذهنيت آن هاست و مطابق با مسيري كه جشنواره هاي خارجي نشاني آن را مي نويسند هستند. به همين دليل نيز، مايه هاي اجتماعي اين گونه فيلم ها را نه انتقادي، بلكه «سياه نمايي» مي ناميم.
فيلم هاي دفاع مقدس، الگويي از سينماي منتقد اجتماعي و مخالف وضع موجود هستند. آثار اصيل دفاع مقدس، با ترسيم فضايي به نام جبهه دفاع از حق در مقابل باطل و بازنمايي رزمندگان اين جبهه به عنوان انسان كامل يا انسان در جست وجوي تكامل، عالمي ديگر و آدمي ديگر را ترسيم مي كنند.
فيلم هاي حقيقت گرا و حق نماي دفاع مقدس، چه در گذشته و چه در حال، ترويج دهنده تسليم ناپذيري در مقابل هرگونه ركود، واپسگرايي، بي عدالتي، غرب زدگي، استعمار و جنگ و تجاوز بوده اند. كافي است به نمونه هاي برجسته سينماي دفاع مقدس در 30 سال گذشته بار ديگر نگاه كنيم؛ «مهاجر»، «ديده بان»، «حماسه مجنون»، «سجاده آتش»، «از كرخه تا راين»، «هور در آتش»، «پرواز در شب»، «آژانس شيشه اي»، «ميم مثل مادر»، «يگانه» و... همگي، داراي ويژگي هاي مذكور هستند. فيلم هاي متأخر اين ژانر نيز واجد همين رويكرد انقلابي- انتقادي هستند. فيلمي چون «به كبودي ياس» به كارگرداني جواد اردكاني را مي توان يكي از معترض ترين آثار سينمايي ايران در چند سال اخير دانست. در اين فيلم مي بينيم كه با معرفي يك الگوي اسطوره اي به نام «عبدالحسين برونسي» چگونه به رفتارهايي چون تجمل گرايي و فاصله با مردم حمله مي شود. همان طور كه در فيلم نمايش داده مي شود، شهيد برونسي، سرداري بود كه از راه بنايي تأمين معاش مي كرد و هنگامي هم كه از سوي مسئولان، يك فرش به او هديه داده شد، آن را نپذيرفت و پس فرستاد. آيا ترسيم اين منش، نوعي انتقاد از برخي سياستمداران و مسئولان نيست؟ فيلم هاي ديگري هم مثل «آن مرد آمد»، «كودك و فرشته»، «پنالتي»، «اخراجي ها» و... نيز مضاميني تلنگرزننده دارند. به همين دليل نيز در زمان رياست جمهوري محمد خاتمي، دولت سعي در سركوب اين سينما داشت. زيرا فيلم هاي دفاع مقدس، خاري در گلوي افراد و جريان هايي است كه مصالح ملي را فداي منافع خود مي كنند.
شايد اگر فرهنگ دفاع مقدس در بين بخشي از سياستمداران ما كمرنگ نمي شد، اتفاقات تلخ پس از انتخابات هم رخ نمي داد.
به نظر مي رسد، بيش از آن كه سينماي دفاع مقدس به مسئولان نياز داشته باشد، اين مسئولان هستند كه به اين نوع فيلم ها نياز دارند.

مديريت تضادها

جعفر رضازاده
ميني بوسها كه جاده را پيچيدند و اردوگاه آموزشي شهيد بهشتي از نظرها ناپديد شد بغضي كه بر گلوها فشار مي آورد تركيد و هق هق گريه داخل ميني بوس را پر كرد. آنجا اردوگاه آموزشي بود كه براي هر تاخيري بايد صدها متر مي دويدي و براي هر اشتباهي رگبار گلوله زير پايت خالي مي شد و به ناگاه كه آسوده در آسايشگاه نشسته بودي پنجره ها بسته مي شد و گاز اشك آور چشمهايت را مي سوزاند و در رزم شب و خشم شب زخم برمي داشتي و در هواي سرد بايد در زمين گل آلود سينه خيز مي رفتي؛ حال چه شده است كه دورشدن از اين فضا تو را به گريه مي اندازد و برادر حاتمي و حسيني و پنجره ساز برايت عزيزتر از دوستان قديمي ات شده اند؟
و تو دنبال اكسيري مي گردي كه وقتي به خشونت جنگ مي زدي لطافت عرفاني از آن بيرون مي دميد و وقتي با موشكي هواپيمايي را پايين مي كشيدي هيچ غروري ترا نمي گرفت و مي گفتي: «كار خدا بود و ما وسيله هستيم.»
استاد شهيد مرتضي مطهري سالها پيش وقتي از امدادهاي غيبي مي گفت، شنوندگان در صدر اسلام دنبال آنها مي گشتند اما اكنون آن را به چشم خود مي ديدند اما مطهري و مفتح و بهشتي و دهها تئوريسين مباني انقلاب اسلامي ديگر نبودند تا بناي نيمه تمام خود را كامل سازند و همين شد كه تفسير آنچه در جبهه ها ديده شده بود به آينده موكول گرديد و پس از جنگ همه به وظايف فوريتي سازندگي رو آوردند و حتي بعضي ها تحمل مباحث يك خطبه عقيدتي نمازجمعه را هم نداشتند.
پيچيدن مسائل فكري در هاله اي از تقدس و پاسخ ندادن به پرسشهاي عقيدتي همان بلايي را بر سر ملت آورد كه در مسائل ديگر شاهد آن بوديم مانند تعطيلي ساخت موسيقي كه رواج موسيقي غربي را منجر گرديد و اگر نبود راهبرد حكيمانه امام خميني(ره) در خصوص سينما كه «ما با فحشا مخالفيم نه با سينما» همين رگه كوچك فيلم سازي را هم نداشتيم.
سالهاي پس از دفاع مقدس فرزانه اي چون رهبر معظم انقلاب اين ضعف تئوريك را بيش از همه احساس مي كرد و از بسيجيان خواست كه بيانديشند چگونه شد كه بعد از شصت سال كه از ظهور پيامبر آخرالزمان مي گذشت اسلام كارش به جايي رسيد كه فقط ريخته شدن خون حسين مي توانست آن را نجات دهد و بعد از آن حكم كرد كه بينش سياسي تقويت شود اما وقتي فعاليت ها كارساز نشد از تهاجم فرهنگي گفت و هشدار شبيخون فرهنگي داد و به جد از روشنفكران و علما خواست كه به مهندسي فرهنگي بپردازند.
نمي توان تلاش برخي از حوزه هاي مختلف علمي و فرهنگي را در اين خصوص منكر شد اما همچنان كه در باب مسائل مهندسي چون منارجنبان عليرغم اينكه جشنواره هاي مختلف شيخ بهايي راه انداخته و سريال تلويزيوني براي شيخ درست مي كنيم اما كمتر به تئوري منار جنبان و دسترسي به مهندسي ضد زلزله توجه مي كنيم، در مباحث پيش الذكر هم چنين اتفاقي افتاده است.
دشمني كه حركات دست و صورت سيدحسن نصرالله را آناليز مي كند تا قدم بعدي او را تشخيص بدهد قطعا از چنين ضعفي بخوبي آگاه بوده و نهايت استفاده را هم در همين انتخابات دهم از آن نمود.
اما اي خداي مهربان تو كه در شب هاي قدر، قدر ما سنجيدي و سرنوشتي را برايمان رقم زدي آيا از همان اكسير كه جنگ را به لطافت عرفان مبدل كرد، به ما عطا مي كني تا از همين خشونت و تضاد فرصتي براي رفع ضعف هاي تئوريك انقلابي كه آمده است تا منادي عدالت باشد، بسازيم؟
امروزه خوشبختانه همه نشانه ها حكايت از آن دارند كه تلاطم نوجواني انقلاب مي رود به بلوغ فكري تبديل شود و از اين روي بسياري از رخدادهاي اخير را اگرچه ظاهري تلخ دارند مي توان نويد جهش پيش روي تلقي كرد.
اگر در مشروطيت مشكل سواد داشتيم اكنون بالاترين سطح سواد را در طول تاريخ ايران داريم، اگر در دوره هاي مختلف حصر اطلاعات داشتيم، اكنون به هر نحو كه شده اطلاعات به دست همه مي رسد و اگر در كودتاي پهلوي ضعف رسانه اي داشتيم اكنون رسانه ها با قدرت مشغول كار هستند. پس اكنون هنگام آن است كه تئوري حاكميت ولايت فقيه به عنوان تنها راه نجات انقلاب از انحراف عرض اندام كرده و نشان دهد عقلي كه شيعه را در بحران هاي سخت ياري داده در وجود ولي فقيه متجلي شده و قادر است از بحران ها، فرصت خلق كرده و پاسخگوي نياز بشر امروز باشد.
مديريت تضادهاي بعد از انتخابات كه درصد پيچيدگي آنها به حدي بود كه مي توان به آن فتنه اطلاق كرد كاري است كه از يك عقل متعالي برمي آيد و اين از نشانه هاي موفقيت تئوري ولايت فقيه است كه اميد مي رود با پردازش آن تحولي در علوم انساني ايجاد شده و گسترش يابد. اگر امروز شگفتي هاي دفاع مقدس در دانشگاههاي معتبر دنيا تدريس مي شود تلاش مي كنيم تا تئوري حاكميت ولايت فقيه تا چندي بعد بيش از پيش براي آموزش به مراكز علمي و آكادميك وارد شود.

اندر ضرورت خلوت مدعيان امت در ارتفاعات دماوند يا طالقان

یكم- معمر قذافي رهبر بدون گارانتي ليبي در مجمع امم متحده چنان خطابه اي كرد كه اگر نبود شيرين عقلي او، تا حالا بعد از نصرالله و احمدي نجاد سومين درجه محبوبيت را در ميان اعراب حايز مي شد؛ ليكن بسكه مشت كوبيد بر اين ميز خطابه عنقريب بود دو نيم شود. مشاراليه شاكله شوراي امنيت را تروريستي شمرده، ابن لادن را نه عراقي و افغاني كه سعودي خوانده؛ به سر تا پاي سازمان امم متحده رطوبت عنايت نمود و كتاب قانون آن را به جانب بانكيمون پرتاب كرد تا بي قيمتي و فقدان ضمانت آن را فرياد كرده باشد؛ ليكن از آنطرف اعدام همتاي معدوم عراقي اش را محكوم و از طالبان حمايت نمود؛ به همين جهت است كه عرض شد شخصيت بيقاعده اي دارد. ياد آنجا افتادم كه در اجلاس سران اعراب باديه، ضمن يك توهم عليحده، خود را سلطان سلاطين عرب خوانده؛ يحتمل بعد از آن اجلاس هم با سران حزب سبز لجني ايران ملاقات نموده؛ ويروس خانمان برانداز توهم را طي يك ماچ عربي به اينان منتقل كرده باشد؛ شفاهم الله جميعاً.
دويم- خطبه احمدي نجاد در مجمع امم متحده، نتانياهوي صهيوني را واداشت تا براي هولوكاصت مدرك دست و پا كند و جداول و لوحاتي را بالاي سر ببرد كه به خداي صهيون قسم، هولوكاصت واقع شده است؛ ليكن بالمآل جواب اين سؤال را نداد كه اگر- فرضاً- هولوكاصتي هم بوده چرا دفع تاوان آن را به عهده فلسطين يك لاقبا گذارده ايد؟ اينهمه زمين حاصلخيز با باران فراوان در يوروپا و آمريكاي شمالي هست يهود را بدانجا كوچ مي داديد.
سيم- برچيدن سپر عقب و جلوي موشكي در يوروپا از جانب ايالات سابقاً متحده گرچه يمكن براي تأليف قلوب روس ها عليه ايران و توقيف فروش اس سيصد و بوشهر و ساير حمايت ها باشد ليكن در صوره قضيه اين چندمين بار است كه ننگ ميراث پلاسيده بوش را با رنگ دموغراتيك مي پوشانند. تعطيل غوانتانامو و دستور خروج از عراق، سابقاً واقع شده بود و بعد از اين هم يحتمل تا تحويل رجوي ها و اسلام آوردن هيلاري خاتون پيش برود.
چهارم- دگرديسي تئوريسين اصلاحات ايراني و بيان آن در تلفزيون، نه فقط جايي براي بچه بازي اقليت مزاحم جرزن باقي نمي گذارد بلكه لازم مي كند ساير سران، قبل از توقيف قطعي، مدتي را در ارتفاعات دماوند يا طالقان با خود خلوت كرده ضمن استغفار بدرگاه الهي به رفتار طفولي در عين شيوخي خود بازنگريسته، نادم شده، ياد فشار قبري كنند كه سخت جانكاه است بلكه خدا ببخشد، كيهان كه نمي بخشد.
پنجم- يك طفل فراري و چند جوان تازه مرحوم در محله مسكوني اين ميرزا موجود بوده، جان مي دهند براي صناريوسازي.مشاراليهم واجد كليه شرايط فيلمنامه هاي آقايان بوده آماده معرفي اند ليكن روشن است كه خرج دارد. فقط از هر محلي كه مي خواهيد بدهيد از محل وجوهات شرعيه نباشد لطفاً. اگر از پول هاي شهرام جزيره العرب چيزي مانده، هم طعم ملسي دارد هم راحت الحلقوم تر است.
ششم- وزارتخانه هايي كه فعلاً بلاصاحب و بلاوزير مانده اند صلاح نيست به همين منوال بمانند. تا اسپنديارخان مشاءالدوله در عالم وجود است و يكي دو اشتغال بيشتر ندارد جايز نيست اين وزارتخانه ها باري به هر جهه اداره شوند و از طرفي ظرفيت هاي مكتوم آقا بلااستفاده بماند. پتانسيل ايشان بحمدالله خيلي بيش از اينهاست؛ آن دستورالعملي هم كه از قول خواجه نظام الملك نقل شد كه «مردي و كاري»؛ روشن است كه مربوط دارد به قرن پنجم هجري و فعلاً كه قرن 41 بلكه 51 هست منسوخ شده و از آنجا كه خلاف مرامنامه ماست لازم است به ديوار كوبيده شود.
هفتم- در تكذيبيه احدي از اكابر رفرميست هاي مملكت آمده است كه ايشان ملاقات مكرر با آقاي صوروص لطيف و مخملين را رد مي كنند. به شيوه منطق دانان، مفهوم مخالف اين جمله آن است كه يكي دو سه ملاقات، صورت گرفته و مبرهن است كه بر يكي دو سه بار، وصف «مكرر» صدق نمي كند. لذا ايشان كه نخواسته روزه اش افطار شود طفلك راست گفته؛ عيب از كم سوادي امثال اين ميرزاست كه منطق و فلسفه را خوب نخوانده، در مكتبخانه اكابر «مكرر» فلك مي شده ايم. در لحظات پسيني كه مي خواستيم اين راپورت را بطهران فكص نماييم خبر آمد جناب صوروص هم ملاقات را تكذيب كرده. والله من هم مشكوك شده ام كه در اين صوره ، آن سخناني كه از جناب ايشان در خيابان پنجم نيويورك و در كاروانسراي «ترامپ» صادر شد چه بوده و پشت حجاب اين تأييدها و تكذيب ها چه مي گذرد. عجالتاً قاعده استصحاب جاري ساخته، يقين سابق را به شك لاحق نمي آلاييم. العهده علي الراوي.
هشتم- شيرين به اصطلاح عبادي از ائمه كفر هم سبقت گرفته پريروز در مباحثه با جريده طايمز از نحوه مقابله بريطانيا و مغرب با ايران گلايه كرده كه چرا سفارتخانه ها را نمي بنديد، تحريم را غليظ و پول ملت ايران را توقيف نمي كنيد. مصرع: «هان اي شرم! سرخي ات پيدا نيست.» عجوزه مذكوره عنان خود و كلام خود را تا بدانجا رها كرده كه صداي كفار هم درآمده كه چه خبر است؟ ما هنوز به اينجايي كه تو رسيده اي نرسيده ايم. وي در خاتمه اميدوار بوده كه به ايران رجعت بنمايد. به نظر مي رسد محبس كهريزك با كليه خواص و عوارض آن- تأكيد مي كنم با انواع مضيقه ها- براي رجعت ايشان مكان مناسبي باشد.
ميرزاقلي خان راپورتچي

بيسكوئيت (گفت و شنود)

گفت: سران داخلي فتنه اخير و گروهها و احزاب حامي آنها بعد از روز قدس بدجوري سنگ روي يخ شده اند.
گفتم: از اولش هم سنگ روي يخ بودند، مگر حمايت آشكار اسرائيل، آمريكا، انگليس، منافقين، بهائيان و سلطنت طلب ها از جبهه فتنه و آشوب رسواكننده نبود؟!
گفت: ولي هواداران اين جبهه روزقدس بي پرده از اسرائيل حمايت كردند و نشان دادند كه جبهه فتنه انگيزان از كجا ريشه گرفته است!
گفتم: چه عرض كنم؟! از موسوي و كروبي انتظاري نبوده و نيست ولي برخي افراد و احزاب و مخصوصاً يكي از گروهها كه از پيروي اسلام و انقلاب دم مي زند، پيش خدا و پيامبر و امام و مردم براي اين خيانت خود چه پاسخي دارند؟!
گفت: يكي از اعضاي همين گروه مدعي اسلام و انقلاب در مصاحبه اي تلاش كرده است كه اين قضيه را يك طوري جمع وجور كند!
گفتم: حمايت از اسرائيل و هم جبهه شدن با منافقين و بهائيان و دشمنان امام را كه نمي توانند لاپوشاني كنند!
گفت: البته ظاهر قضيه نشان مي دهد كه خيلي هم روي اين مصاحبه كار كرده بودند ولي باز هم...
گفتم: شخصي براي شركت در مسابقه 20 سوالي رفته بود. دوستانش يواشكي به او گفتند جواب مورد نظر «بيسكوئيت» است و طرف پرسيد يك كوئيت است؟ دو كوئيت است؟ 5 كوئيت است؟ و... مجري كه كف كرده بود براي راهنمايي بيشتر گفت؛ شأ موردنظر شيرين هم هست و طرف با ذوق زدگي گفت؛ آهان حالا فهميدم... پارچه اي است كه روي آن چاي شيرين ريخته اند!!

چراغ بصيرت (يادداشت روز)

رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان ضمن برشمردن نقاط قوت و اميدآفرين نظام اسلامي و جايگاه مستحكم آن، به برنامه ريزي پيچيده و گسترده دشمن در شرايط كنوني اشاره كردند و با تبيين ابعاد گوناگون و خطوط اصلي طراحي مخالفان نظام جمهوري اسلامي در جنگ نرم، لزوم هوشياري، بصيرت و شجاعت خواص و نخبگان را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند: «وقتي دشمن آشكارا و بدون پرده پوشي در بلواهاي بعد از انتخابات حضور داشت، چگونه مي توان اين حضور واضح را انكار كرد. بنابراين بصيرت بسيار مهم است زيرا وجود آن در افراد باعث تغيير خيلي از رفتارها خواهد شد.»

ادامه نوشته

براي آنها كه نمي خواهند از جنگ بگويند و بشنوند

سعيد سجادي
آنهايي كه سروكارشان به زيرزمين هاي مترو افتاده باشد، پس از چند بار سفر درون شهري در مي يابند كه در هر ايستگاه چندين تلويزيون مشغول پخش برنامه است، برنامه هايي شامل نماهنگ، كارتون، قطعات كمدي و بالاخره تيزرهاي تبليغاتي در پايان هر يك از آنها نيز اين نوشته روي صفحه تلويزيون خودنمايي مي كند:
«شبكه مترو پيام»
اخيرا نيز اولين شماره نشريه اي با عنوان «مترو» در هياتي 4 رنگ و نفيس به صورت رايگان در ميان مسافران توزيع شد كه به نظر مي رسد فاقد شناسنامه مطبوعاتي است و بعيد به نظر مي رسد، نشر آن با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صورت گرفته باشد، لابد چندي بعد راديو مترو هم مي آيد تا با اين اقدامات مترو به يك شهر زيرزميني مستقل و با سياستگذاري هايي كه كمتر نسبتي با معيارهاي اجتماعي و فرهنگي ما دارند، تبديل شود. ياد شهرهاي تخيلي مرحوم ژول ورن به خير...
مثلا شبكه تلويزيوني پيام اين روزها خواننده اي را تبليغ مي كند كه فقط براي راديو دولتي انگليس و راديوسازان سازمان سيا وقت دارد و براي گرم شدن بازارهاي كنسرت هاي دلاري اش، اعلام فرموده اند: تا ابد مردم داخل كشور را از صداي خودمحروم كرده ام و از طريق رسانه هاي آنها براي مردم مي خوانم. بگذريم از پول بازسازي بم كه بنيادكيان مدعي است به حساب استاد ريخته و استاد مشغول قهر مصلحتي است! اكثر برنامه هاي شبكه نيز هيچ نسبتي با ارزش هاي رايج در جامعه اسلامي ما ندارد.
اما درباره نشريه «مترو» هم بايد گفت: دست اندركاران اين نشريه انگار 8 سال جنگ را در غار اصحاب كهف در خواب بوده اند! زيرا در پيش شماره مورخه 30 شهريورماه 88 آنها كه مقارن با يك روز پيش از سالروز آغاز دفاع مقدس است، آنچه در اين نشريه درج شده درباره دستگيري فلان بازيگر كه از فعاليت هاي هنري! او در دوبي جلوگيري شده و خبر پارتي هاي مختلط ايشان است (با ذوق زدگي فراوان) و خبرهايي از قماش: خواص غذايي كلم چيست و الخ... به چاپ رسانده است تا بدين ترتيب اين بار يك نشريه زرد ديگر در زيرزمين و با پول بيت المال مردم (به بهانه رواج فرهنگ مطالعه در بين مردم) منتشر شود. براستي نمي دانيم اين واقعه را به كارگزاران اين نشريه و ساير نشريات زرد تبريك بگويم يا تسليت؟!
همچنين در پايان مي ماند سخني با مديران فرهنگي مترو، در سال 1359، عنصري سفاك به نام صدام حسين با حمايت همه كشورهاي اروپايي و آمريكا با هدف سرنگوني نظامي كه شمايان كارگزارانش هستيد، به ايران اسلامي حمله كرد اما اين كشور به قيمت بر خاك افتادن هزاران ستاره گمنام يك وجب از خاكش نصيب بيگانه نشد. اميد كه به خاطر آورده باشيد و جبران نماييد.

معجزه ! (گفت و شنود)

گفت: ديدي چه خاكي بر سرم شد؟
گفتم: چي شده؟ چرا لباس مشكي پوشيده اي؟ چرا گريه مي كني؟
گفت: يكي از اقوام نزديكم فوت كرده.
گفتم: اين كه گريه و زاري نداره! اگر يكي دو هفته صبر و حوصله كني دوباره زنده مي شود!
گفت: چرا پرت و پلا ميگي؟! چطور ممكنه كه دوباره زنده بشه؟!
گفتم: همين الان به دفتر موسوي و كروبي  زنگ بزن، و بگو فاميل شما دستگير شده بود و در زندان زير شكنجه فوت كرده.
گفت: مرد حسابي فاميل ما اصلاً بازداشت نشده بود ، او بر اثر بيماري سرطان فوت كرد.
گفتم: تو به اين چيزها كاري نداشته باش، تو فقط به آنها زنگ بزن. آنها اعلام مي كنند كه فاميل شما در زندان و زير شكنجه فوت كرده، بعد خودشان به راديو اسرائيل و بي بي سي و راديو آمريكا خبر مي دهند و برايش مجلس ختم مي گذارند و بعد...
گفت: بعد چي؟!
گفتم: بعدش فاميل فوت كرده شما هم مثل بقيه آنهايي كه موسوي و كروبي  خبر كشته شدنشان را داده و برايشان ختم گرفته بودند، زنده مي شود! و قضيه به خوبي و خوشي پايان مي گيرد.

ديپلماسي مجنون ! (يادداشت روز)

شصت و چهارمين اجلاس ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد از ديروز در شرايطي در حال برگزاري است كه دو موضوع در كانون توجه جامعه جهاني و افكار عمومي دنيا قرار گرفته است و در حاشيه اين اجلاس كه قرار است بزرگ ترين نشست هم انديشي اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي دنيا باشد غالب رايزني ها، گفت وگوها و اتخاذ تصميمات احتمالي را معطوف به خود كرده است؛ 1- بحث پردامنه و چالش زاي صلح -بخوانيد سازش- خاورميانه كه از مدت ها قبل رسانه هاي غربي از ارايه طرح به اصطلاح صلح اوباما دراين باره در حاشيه اين اجلاس خبر داده اند و 2-بحث بر سر مذاكرات كشورهاي گروه 1+5 با ايران كه قرار است در اول اكتبر انجام بگيرد و پيش از آن در حاشيه اين اجلاس مورد بررسي و تبادل نظر كشورهاي مرتبط با اين موضوع قرار خواهد گرفت.

ادامه نوشته

3 بحران براي يك جبهه در حال احتضار

متين محجوب
آيا گفتمان اصلاحات و به تبع آن جريان اصلاح طلبي رفته رفته رو به زوال و فروپاشي است؟ اين پرسشي است كه به رغم تكرار آن در روزهاي اخير در ميان محافل سياسي و لابه لاي سطور برخي مقالات حوادث اخير و خصوصاً تلاش نافرجام اصلاح طلبان در لشكركشي انساني روز قدس تامل درباره آن را ضروري مي سازد. حضور كمرنگ و كم تعداد هواداران جريان موسوم به جنبش سبز در اين روز كه به ظاهر تمامي توان و ظرفيتي بود كه اصلاح طلبان قادر به گردآوري آن بودند، ناخودآگاه پرسش هايي درباره ميزان فعلي سرمايه اجتماعي اصلاح طلبان و رو به زوال بودن آن را به ذهن متبادر مي كند.
عمق اين واقعه را زماني بهتر مي توان دريافت كه حضور كم تعداد و بي رمق حاميان اصلاحات در روز جمعه 27 شهريور را با رأي حدود 5/2 ميليوني مردم به نامزد اصلاح طلبان در روز جمعه 22 خرداد مقايسه كرد. اين مقايسه افت شديد و سريع مقبوليت گفتمان و جريان اصلاحات، طي چندماه اخير و بعد از انتخابات را انكارناپذير مي كند و شاهد آن نيز حجم بالاي يادداشت ها و مقالات بسياري از هواداران و منتسبين به اين جريان است كه با بهره اي از «توهم توطئه» نظام و جناح مقابل خود را به تلاش در جهت حذف اصلاح طلبان متهم مي كنند!
به نظر مي رسد براي ريشه يابي چنين پديده اي فارغ از هرگونه نگاه جناحي و با توجه به گزاره هاي علم جامعه شناسي سياسي بتوان توضيح و توجيه قابل قبولي را ارائه داد:
1- به اعتقاد بسياري از جامعه شناسان سياسي اولين بحراني كه باعث انزواي جريان اصلاحات گرديد و موجبات حذف اين جريان را از جامعه در پي داشت، بحران ناكارآمدي گفتمان و جريان اصلاح طلبي است.
به منظور تبيين بحران ناكارآمدي اصلاحات به خصوص در دوران 8 ساله اي كه قدرت اجرايي كشور را در دست داشتند قرائن و شواهد بسياري وجود دارد كه از طريق آمار و ارقام ارائه شده به سادگي قابل اثبات است.
اما به نظر مي رسد بهترين شاهد در اثبات ناكارآمدي گفتمان اصلاحات رويگرداني مردم از اين جريان در انتخابات شوراي شهر دوم، انتخابات مجلس هفتم و از آن دو مهم تر در انتخابات رياست جمهوري نهم بود كه قاطبه جامعه ضمن نااميدي از توان و كارآمدي دولت اصلاحات در تامين مطالبات خود، تصميم گرفتند قدرت اجرايي كشور را از كف اين جريان خارج كرده و به جريان ديگري بسپارند و تداوم همين رويكرد در انتخابات رياست جمهوري دهم نيز تاكيد مضاعفي بر صحت اين نظر است.
بحران ناكارآمدي اصلاح طلبي اما از منظر ديگري نيز قابل بررسي است. پرچم داران اوليه اين جريان پس از تجربه هشت ساله اداره دولت، به صراحت دريافته و اعلام كردند كه اين گفتمان حتي توان تامين خواسته هاي اصلاح طلبانه هواداران اين جبهه را نيز نداشته و از همين رو بود كه رويه تحريم را در انتخابات رياست جمهوري سال 84 در پيش گرفته و عملاً جبهه اصلاحات به دليل مشكلات فراوان دروني تكه پاره شد.
«عبدالله مومني» سخنگوي سازمان ادوار تحكيم كه در آن ايام در زمره تحريميان قرار داشت در روزهاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري نهم به صراحت اعلام كرد كه: «عدم كاميابي جريان هاي سياسي در برآوردن خواسته هاي مردم در سال هاي اخير بايد كساني را كه مدعي تداوم اصلاحات هستند، موظف كند كه در بازخواني حركت اصلاحات دقت بيشتري كنند و به طور شفاف بيان كنند كه آيا اصلاحات در چارچوب موجود امكان پذير است يا نه و اگر معتقدند كه اصلاحات امكان پذير است، دليل به دست نيامدن دستاوردهاي حداقلي در سال هاي اخير را بيان كنند.»
2- بحران ديگري كه در پس بحران ناكارآمدي گريبان اين جريان را گرفت بحران مشروعيت بود. پيش از پرداختن به اين مقوله بايد اذعان كرد كه نگارنده با توجه به مباحث دقيق موضوع «مشروعيت» در فلسفه سياسي به هيچ روي قائل به تعاريف ارائه شده از سوي تئوريسين هاي اصلاحات در اين خصوص نيست اما در مقام جدل- البته به معناي منطقي آن- و با فرض پذيرش آراء نظريه پردازان جبهه اصلاحات بايد گفت به عقيده ماكس وبر، مشروعيت بر سه نوع است: الف) مشروعيت پدرسالارانه ب) مشروعيت كاريزماتيك ج) مشروعيت قانوني.
بي ترديد از آنجا كه مشروعيت پاتريمونياليستي يا پدرسالارانه را مختص جامعه هاي سنتي عنوان كرده اند، تئوريسين هاي اصلاح طلبي شأن خود را از متوسل شدن به اين شكل از مشروعيت، اجل مي دانند. از سوي ديگر اين جريان اما براي جبران كاستي هاي پشتوانه مشروعيت دهنده خود تلاش هايي را در خصوص پروژه «رهبرسازي» و بهره گيري از مشروعيت كاريزماتيك در ماه هاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري اخير و درجريان حضور يا عدم حضور خاتمي در اين عرصه انجام داد و بر آن بود تا از رئيس دولت اصلاحات چهره اي كاريزماتيك و رهبري معنوي براي جريان اصلاحات بسازد كه البته از اين طريق نيز طرفي نبست.
به هر روي آنچه كه ترجيع بند اظهارات تئوريسين هاي اين جناح را شكل مي دهد بهره گيري از مشروعيت قانوني و ابتناي بسياري بر اين شكل از مشروعيت است. با اين حال به نظر مي رسد با توجه به اقدامات سران اصلاحات در جريان انتخابات اخير و اقدامات ساختارشكنانه و قانون گريز آنها در اعتراض به نتايج انتخابات و همچنين زير سؤال بردن دستگاههاي اجرايي و نظارتي كشور و عدم تمكين به قانون در پيگيري اعتراضات خويش تا حد بسيار زيادي اين جريان را با بحران «مشروعيت قانوني» روبرو ساخته است.
به عنوان نمونه مي توان به اظهارات اميرحسين مهدوي عضو مستعفي شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اشاره كرد كه به علت عدم پايبندي اين سازمان به اساسنامه خود و قانون شكني آنها در جريان انتخابات، اين سازمان را بي توجه به قانون اساسي و فاقد مشروعيت ارزيابي كرد، ضمن اينكه رفتار شخص ميرحسين موسوي نمونه اي تاريخي از بي قانوني را در حافظه سياسي ايران ثبت خواهد كرد.
به علاوه دادگاههاي متهمان اغتشاشات اخير و اعترافات تكان دهنده آنها نيز به ميزان قابل توجهي تخلفات و قانون شكني هاي اصلاح طلبان را برملا ساخته و از همين رو جبهه موسوم به اصلاحات را با بحران عميق مشروعيت روبرو كرده است.
3-معضل ديگر كه نتيجه طبيعي و منطقي دو بحران پيش گفته است، بحران مقبوليت است. بحران مقبوليت يا همان بي اقبالي و رويگرداني عموم جامعه از يك جريان، همان موضوعي است كه به مثابه مرگ و نابودي يك گفتمان تلقي مي گردد.
عدم كارآمدي جريان اصلاحات در تامين خواسته هاي مردم و همچنين قانون گريزي و عدم مشروعيت اين جريان ناگزير بي اعتمادي و در نتيجه رويگرداني مردم را به دنبال خواهد داشت. هرچند برخي تحليلگران بر اين باورند كه همخواني و همداستاني سران اين جبهه با اقدامات و منافع دشمنان خارجي نظام نيز كه نمونه واضح آن در سردادن شعارهاي توصيه شده از سوي رسانه هاي بيگانه- و مخصوصا شعار پيشنهادي وزارت خارجه اسرائيل- توسط هواداران جنبش موسوم به سبز در اين روز قابل مشاهده بود، در عدم اقبال عمومي به اصلاح طلبي بي تاثير نبوده است.

اوس شعبون! (گفت و شنود)

گفت: شعار حمايت از اسرائيل كه هواداران موسوي و خاتمي در روز قدس سرداده بودند بدجوري باقيمانده آبروي سران فتنه را برباد داد.
گفتم: مگه از آنها آبرويي هم باقي مانده بود؟
گفت: چه عرض كنم؟! سران فتنه در مخالفت و محكوم كردن شعار اسرائيل پسند هواداران خود حتي يك كلمه هم نگفتند!
گفتم: رئيس باغ وحش ناصر الدين شاه، جيره غذايي شير باغ وحش را خورده و در نتيجه، شير باغ وحش مرده بود. روزي كه ناصر الدين شاه قصد بازديد داشت رئيس باغ وحش از اوس شعبون، نگهبان قفس شير خواست كه چندساعتي توي پوست شير برود تا بازديد شاه تمام شود. ناصرالدين شاه هنگام بازديد گفت مي خواهم جنگ شير و ببر را ببينم! و ببر را در قفس شير انداختند. اوس شعبون، از ترس داشت زهره ترك مي شد كه صداي ضعيفي شنيد، صداي ببر بود كه مي گفت، اوس شعبون نترس! من هم اوس قربونم!

تاملي در داستان «مظلوميت» (يادداشت روز)

در روزها و هفته هاي بعد از انتخابات نداي مظلوميت فراوان بلند شده است. افراد زيادي از مردم عادي و سياسيون ادعا كرده اند در اين ميانه حقي از آنها ضايع شده يا ظلمي بر آنها رفته است. اين ادعاها كه خصوصاً در ميان مردم عادي بعضي از آنها به حق هم بود، از جانب نظام بر زمين نماند. ظلم اگر كوچك باشد بيم آن هست كه ناديده گرفته شود و اثر اين ناديده گرفتن را هم بر جريان كلي امور، كم محاسبه كنند. همينطور، مظلوم اگر دون پايه و بي كس و كار باشد اين احتمال قوت مي يابد كه صداي او به جايي نرسد و حقوقش پايمال شود. در اين مواقع، بر نظام اسلامي فرض است كه حامي قدرتمند مظلوم ترين و ضعيف ترين طبقات جامعه باشد و كنار آنها بايستد تا قدرتمندان و توانگران خود را مصون از تعرض و بازخواست تلقي نكنند و ظلم آسان نشود.
اينها همه صحيح است. «صحيح» شايد كلمه مناسبي نباشد. اينها «جزو مبادي و مباني» ماست. معلوم است كه حق بر زمين مانده مظلومان دامان هيچ دولت و حكومتي را رها نخواهد كرد و استيفاي آن بر هر كسي كه داراي مسئوليت و اختيار است، فرض واجب است. كارنامه نظام جمهوري اسلامي در همين چند ماه بعد از انتخابات اگر به انصاف نگريسته شود، به خوبي گوياي آن است كه اين نظام آماده است بر خود سخت بگيرد تا مردم آسوده باشند و از آبروي خويش هزينه كند تا آبروي ديگراني كه شايد چندان حرمت و احترامي هم براي نظام قائل نيستند، صدمه نبيند و آسودگي شان به هم نخورد.
بزرگترين تهمتي كه اساساً مي توان به يك نظام سياسي دموكراتيك زد، يعني دستكاري در آراء مردم و بيرون آوردن نام كسي از صندوق كه در واقع اكثريت مردم به او راي نداده اند پس از انتخابات به نظام جمهوري اسلامي وارد آمد و با بسامدي باورنكردني از جانب همه افراد و رسانه هايي كه ديگر مرزي ميان خود نمي ديدند- از واشنگتن و تل آويو تا تهران- تكرار شد. در مقابل، نظام چه كرد؟ در حالي كه مي توانست از همان ابتدا بر مدعيان سخت بگيرد و آنها را ميان دو راه دليل آوردن و مجازات شدن مخير كند، اعتراض آنها را به رسميت شناخت، تمام راه هاي قانوني را به روي آنها گشود و از آنها خواست در عين حال كه به رسانه ها دسترسي دارند و درباره مستندات تخلفات ادعايي خود به هوادارانشان اطلاع رساني مي كنند، اسناد خود را هم به نهادهاي قانوني ارائه و در مسير كشف حقيقت مشاركت كنند. اكنون ديگر همگان مي دانند چه اتفاقي افتاد. به رغم ادعاهاي دور و دراز سندي در دست نبود. با اين بهانه كه نهادهاي نظارتي بي طرف نيستند از مراجعه به آنها خودداري كردند اما افكار عمومي هرچه صبر كرد تا لااقل اسناد تقلب ادعايي در رسانه ها و سايت هاي منتسب به آقايان منتشر شود، هيچ نتيجه اي نگرفت و اكنون روشن شده هرگز نخواهد گرفت. با اين وجود نظام جمهوري اسلامي تصميم گرفت 10 درصد صندوق ها را جلوي دوربين رسانه ها بازشماري كند و مدعيان چون مي دانستند كه نتيجه چيست براي گريز از حضور در آن، شرط هاي عجيب و غريب گذاشتند از جمله اينكه ابتدا بايد شماره هاي ملي درج شده در ته برگ هاي تعرفه ها با موجودي ثبت احوال تطبيق داده شود. جالب است كه نمايندگان نهادهاي نظارتي همين را هم پذيرفتند اما چون هدف بهانه گرفتن بود نه كشف حقيقت نهايتاً مدعيان تن به هيچ مكانيسمي كه احياناً مي توانست پس پشت ادعاي آنها را برملا كند ندادند.
در مرحله بعد كار از تهمت تقلب فراتر رفت. با استناد به ادعايي كه خود قبل از هر كس به نادرستي اش واقف بودند مردم را به خيابان ها فراخواندند و آنها را تحريك كردند كه «بايد به هر روش ممكن رأي خود را از نظام پس بگيرند»! اگرچه اكنون ديگر حتي در تهران هم كه موسوي بيش از دو ميليون رأي داشته بيش از چند هزار نفر باقي نمانده اند كه خيالات آقايان را جدي بگيرند و اين از عدد حاضران سبزپوش در قشون كشي هاي خياباني اخير پيداست، اما در آن روزهاي اول حضور مردم در خيابان ها به طلب حقي كه در واقع كسي متعرض آن نشده بود، خسارات فراواني را بوجود آورد. گذشته از ناامن شدن شهر و وارد آمدن خسارت به مردم بي گناه و اموال عمومي، آبرو و اعتبار نظام در چشم ناظران بيروني كه خود را براي مواجهه با ايراني مقتدر و برخوردار از سرمايه وسيع اجتماعي آماده كرده بودند زخمي عميق برداشت كه جبران آن محتاج زماني طولاني خواهد بود. علاوه بر اين، در جريان آن هيجانات نامعقول به برخي از مردم نيز ظلم هايي روا داشته شد كه وقوع حتي يكي از آنها براي نظام پاك جمهوري اسلامي زياد و غير قابل اغماض است. باز هم در مقابل، «نظام» تا مي توانست شكيبايي ورزيد. سران و آمران اغتشاش همچنان مصون از هرگونه برخورد و عقاب باقي مانده اند و به آزمودن قوه نطق و تخيل خويش در نوشتن بيانيه هاي هيجاني و ساختن دروغ هاي متنوع ادامه مي دهند. از ميان خيل دستگير شدگان در روزهاي اول بعد از انتخابات كمتر از چند ده نفر در زندان باقي مانده اند كه اكنون در ميان آنها حتي يك نفر هم نيست كه از آشوب گري و فتنه انگيزي دفاع كند يا ادعاي تقلب را واجد كوچكترين حقيقتي بداند. خوشمزه است كه در آن ايام اصلاح طلبان ادعا مي كردند همه تلاش آنها برگزاري تجمعات آرام و مسالمت آميز است اما اجازه همان را هم نمي يابند. شايد اشكال از قوه فاهمه ما باشد ولي به اين سؤال بالاخره بايد جوابي داد كه تجمعي را كه در آن به پايگاه بسيج، مسجد، ساختمان هاي اداري، كلانتري و مردم عادي حمله مي كنند و با سلاح گرم به مأموران تيراندازي مي كنند چگونه مي توان آرام و مسالمت آميز خواند و توقع داشت نظام براي برگزاري آن مجوز بدهد و لابد ضامن عدم تعرض به آن هم باشد؟! آشوب ها كنترل شده اما بانيان آن در امن و آسايش به طراحي آشوب هاي بعدي مشغولند و نظام هم متهم است كه مي خواسته يك جناح را حذف كند و چنان رفتار كرده كه آبي در دل آقايان تكان خورده است.
جزئيات مرحله اخير از «دوران مظلوميت»(؟!) حضرات را گمان مي كنم همگان مستحضر باشند. كساني را اجير كردند يا بازداشتي هايي خيالي ساختند و ادعا كردند در بازداشتگاه به آنها تجاوز شده است. دشمن بيروني كه احتمالا سلسله منابع موثق آقايان به يكي از اتاق هاي عمليات رواني آن ختم مي شد گويي همه شادي عالم را به آن هديه كرده باشند دروغ را دست گرفت و آب و تاب داد تا به خيال خود اعتبار اخلاقي نظام را زير سؤال ببرد. اشكال اما اينجا بود كه همه چيز به گفتن دروغ ختم نمي شد و حضرات بايد مي توانستند پاي آنچه ادعا كرده اند بايستند و چه ايستادني! بعد از مختصري تفحص معلوم شد يكي از شاهدان اصلا ادعاي تجاوز ندارد، آن يكي كه ادعا مي كردند مفقود شده با رفقاي حزبي آقايان مراوده و خط و ربط پنهاني دارد، سومي سر از سفارت ايتاليا در تهران درآورد، شاهد بعدي دختري فراري بود كه براي بار هفتم از خانه گريخته بود و بعد از آن كه شنيد شهيدش خوانده و برايش با حضور بزرگان اصلاحات ختم گرفته اند با مادرش تماس گرفت و گفت قسم مي خورد كه زنده است؛ و بعد از همه اينها دختر يكي از سياسيون كه هفته ها با آب و تاب ادعا كرده بودند توسط ماموران امنيتي دزديده شده- و البته چهره بازجويان را مي ديد و از داخل بازداشتگاه به مادرش پيامك مي داد(!)- پس از چند روز اذعان كرده ربايش در كار نبوده و همه چيز را خود و رفقايش صحنه سازي كرده اند. در مقابل البته نظام باز هم جز ملاطفت كاري نكرد. آقايان بنا به اطلاعات موثق همچنان در جست وجوي شاهدان جديد- يا اگر مقدور شد «ساختن» شاهدان جديد- هستند و نظام هم مشفقانه آنها را تماشا مي كند.
چه كسي مظلوم است؟ به چه كسي تهمت زده اند و معلوم شده اين تهمت ها ناروا بوده است؟ چه كسي ماموران خطاكار خود را به سخت ترين وجه مجازات مي كند و در عين حال با دشمنان كينه توز خود مهرباني مي ورزد؟ به چه كسي دروغ بسته اند و در حالي كه تشت رسوايي دروغگويان از بام افتاده در حالي كه قدرت برخورد دارد، آنها را فقط به تقوا مي خواند؟ عليه چه كسي توطئه كرده اند و او در عين اقتدار حالا كه توطئه ها شكست خورده حاضر به شنيدن نداي رياكارانه وحدت و آشتي از جانب توطئه گران است؟ اين قصه را بايد طور ديگر نوشت. نظام چنين مقتدر و مظلوم چند مشابه در طول تاريخ دارد؟
مهدي محمدي