تنفس مصنوعي سينمايي به ديكتاتورهاي بحران زده


آرش فهيم
اين هم از شگفتي هاي دنياي سينما و سينماي دنياست؛ هنوز چند ماهي از انتخاب يك فيلم درباره حكومت سلطنتي انگلستان در جشنواره فيلم اسكار نگذشته كه ناگهان همين سلطنت با بحراني كم نظير روبه رو شده است. بحراني كه شايد از موضوع محوري و موتور اصلي درام فيلم بسيار پيچيده تر باشد.
گويي آكادمي اسكار و سياستگذاران آمريكايي آن احتمال مي دادند كه متحد اصلي كشورشان به زودي تبديل به يكي از مراكز قيام محرومان آگاه عليه نظام سرمايه داري خواهد شد. به همين دليل نيز فيلم «سخنراني پادشاه» را با سه جايزه بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر مرد، در هشتاد و سومين دوره مراسم اسكار در سال 2011 به جهانيان معرفي كردند. آن هم در شرايطي كه اين فيلم انگليسي رقباي آمريكايي بسيار قدرتمندتري داشت. اما طبق روال چند سال اخير در مراسم اسكار، مسائل سياسي و منافع بين المللي آمريكا و همياران جنگ طلبش بر ساير شاخص ها و معيارهاي آكادمي اسكار غلبه داشت.
چنان كه فيلم «سخنراني پادشاه» به كارگرداني تام هوپر در تاريخ سينما از نظر هنري و تكنيكي جايگاه چندان معتبري نخواهد داشت. بدون شك تحليلگران و مورخان آينده سينما به اين فيلم تنها به خاطر برگزيده شدن در مراسم اسكار اعتنا خواهند كرد. مثل برگزيدگان چند دوره اخير اسكار، «سخنراني پادشاه» نيز فيلم چندان به يادماندني و خاطره انگيزي نيست. فيلمي است با داستان واقعي اما بدون كمترين تعليق و كشمكش. ساختار دراماتيك فيلم هم بيشتر متكي به شخصيت پردازي و اجراي اين شخصيت ها توسط بازيگران است. فضايي تئاتري بر كل فيلم سايه افكنده و كشش چنداني در آن پديدار نيست.
اما مهم ترين ويژگي اين فيلم كه مي تواند براي همه سينماگران جهان و به خصوص هنرمندان سينماي كشور ما درس آموز باشد، به روز بودن فيلم است.
«سخنراني پادشاه» يك درام تاريخي است، اما مانند ساير فيلم هاي تاريخي سينماي مغرب زمين، در واقع آيينه اي است براي بازخواني وضعيت امروز غرب. همچنان كه موضوع فيلم درباره بحران زدگي سلطنت انگليس در يك شرايط تاريخي بسيار حساس است؛ دوره اي كه دوك يورك (جورج ششم) به خاطر مرگ پدرش و رد صلاحيت برادر بزرگ ترش به دليل زير پا گذاشتن مقررات سلطنتي به پادشاهي مي رسد. او در آستانه آغاز جنگ جهاني دوم، رياست حكومت بريتانيا را برعهده مي گيرد و بايد اين كشور را در جنگ پيش رو پيروز كند. اما او در شرايطي كه بايد مهم ترين فرمان ها را بدهد و پرشورترين سخنراني ها را انجام دهد دچار مشكل لكنت زبان است! با اين حال دوك يورك با تلاش بسيار و همكاري يك پزشك استراليايي به نام دكتر ليونل لوگ بر اين ضعف غلبه مي كند و پيروز مي شود.
محور اصلي درام فيلم «سخنراني پادشاه» كه آن را بسيار به روز و قابل تطبيق با مسائل كنوني جهان غرب كرده، بحران زدگي و نجات از بحران است. در واقع، لكنت زبان جورج ششم، استعاره اي است از وضعيتي كه در حال حاضر دولت هايي چون آمريكا، انگليس، رژيم صهيونيستي و ساير متحدان آنها بدان گرفتارند.
شايد مهم ترين تفاوت بحران كنوني دولت هاي غربي با آن زمان، بيداري ملت هاي تحت سلطه است. نمونه چنين بحراني براي غرب، در خاورميانه و خود كشور انگستان جريان دارد و هر روز بر مشكلات نظام سلطه جهاني مي افزايد. در اين روايت سينمايي دو بحران به موازات يكديگر ترسيم شده اند؛ همچنان كه دوك (جرج ششم) با بحران لكنت زبان مواجه است، كشور و جامعه او نيز مبتلا به جنگ و از دست دادن پادشاه مي شوند و در نهايت، هر دو ابتلا درمان مي شوند؛ شاه جوان انگليسي بر لكنت زبان خويش غلبه مي كند و در عرصه همگاني نيز كشور او اعتماد به نفس و اتحاد لازم را به دست مي آورد.
نكته قابل توجه، نحوه به نمايش درآمدن خاندان سلطنتي انگليس در اين فيلم است. برخي اين نوع نمايش را هجوآميز توصيف كرده و حتي ابراز شگفتي كردند از اين كه سينماي انگليس فيلمي تمسخرآميز را درباره نظام پادشاهي اين كشور ساخته است. اين در حالي است كه اين تصوير كاملا برعكس اين تصور است. يعني تصويري كه از سلطنت بريتانيا در اين فيلم ديده مي شود بسيار موجه و مثبت است. به خصوص جرج ششم كه پادشاهي بامرام انسان دوستانه و برخوردار از بزرگ منشي معرفي مي شود. او هيچ تمايلي به قدرت و پادشاهي ندارد و صرفا به خاطر نجات مردم كشورش اين مسئوليت مهم را برعهده مي گيرد. جرج ششم به عنوان حاكمي مردمي و مردم دوست، خانواده گرا و بي علاقه نسبت به شكوه و جلال پادشاهي به تصوير كشيده شده است. حاكمي كه با وجود مظلوميت و تواضع فراوان و همچنين يك نقطه ضعف بزرگ، سرانجام سربلند مي شود و سرافرازي و افتخار مردم كشورش را به ارمغان مي آورد. در اين روزگار كه اعتبار و شخصيت حكومت انگلستان - مانند ساير دولت هاي غربي- به شدت مخدوش شده و مردم جهان از اين حاكمان تصويري منفي يافته اند، فيلمي مانند «سخنراني پادشاه» در پي بازسازي چهره مخوف اين حكومت و حكومت هاست. به بياني بهتر، اين فيلم نوعي تنفس مصنوعي سينمايي به ديكتاتورهاي بحران زده جهان است.البته اين طبيعي است كه اسكار به عنوان يكي از مكانيزم هاي عملياتي ساختن سياست هاي فرهنگي آمريكا، در اين عرصه از همپيمان جهاني خود يعني انگلستان حمايت كند. به هر حال امروز دو دولت ايالات متحده و بريتانيا در ميدان هاي مختلفي از جمله اشغال عراق و افغانستان، حمايت از رژيم صهيونيستي، مقابله با خيزش اسلامي ملت ها، مبارزه با ايران و اسلام انقلابي و تقابل با امواج شكننده اقتصادي با يكديگر متحد هستند. بنابراين خيلي طبيعي است كه يك فيلم انگليسي و به بيان بهتر، فيلمي در تقديس نقش سلطنت بريتانيا در ايستادگي تاريخي غرب در مقابل بحران ها از سوي آكادمي اسكار و دستگاه سينمايي آمريكا مورد تجليل قرار گيرد.
علاوه بر اين نكات، با اندكي تعمق بر اين فيلم مي توان اين برداشت را هم داشت كه فيلم «سخنراني پادشاه» در واقع حكايت امروز خود دولتمردان آمريكايي است. زيرا در زماني كه فيلم نمايانگر آن است، اين انگلستان بود كه به عنوان قدرت برتر و اول جهان شناخته مي شد. اما حالا اين آمريكاست كه توانسته اين جايگاه را تصرف كند. يعني به نوعي موقعيتي كه در فيلم براي انگلستان در آن زمان به تصوير كشيده شده است، درست مثل موقعيت كنوني آمريكا در نظام بين الملل است. اتفاقا وضعيت امروز آمريكا از نظر بحران زدگي نيز قابل مقايسه با آنچه در فيلم به نمايش درآمده نيز هست. حتي لكنت زبان مرد اول سياست انگليس در اين فيلم را با ناتواني امروز دولتمردان آمريكا با تجزيه و تحليل شرايط جهاني و همچنين برقراري ارتباط با مردم رو به بيداري جهان مي توان مقايسه كرد. زيرا زبان از يك طرف مترادف تفكر شناخته مي شود و از طرف ديگر ابزاري براي ارتباط با ساير انسان هاست. از همه مهم تر اينكه آمريكا و همراهان غربي اش در حال حاضر از ابزارهاي ارتباطاتي براي هجوم نرم به سايرين استفاده مي كنند. اين موضوع نيز در فيلم به شكل نمادين بروز يافته است. يعني مي توان نام سخنراني پادشاه را استعاره اي از جنگ نرم ارباب جهان ترجمه كرد.
آنچه بيش از هرچيز ديگر، رويكرد سياسي و همخواني فيلم «سخنراني پادشاه» با منافع و مقاصد جنگي آمريكا را روشن مي كند، سكانس پاياني فيلم است. آنجا كه جرج ششم با غلبه بر مشكل لكنت زبان (عبور از بحران) نطق ورود انگلستان به ميدان جنگ جهاني دوم را جاري مي سازد.اتفاقي كه در جهان واقعي جز نكبت و كشتار و تباهي براي كشورهاي درگير آن جنگ از جمله ملت انگليس در پي نداشت. اما در اين فيلم به عنوان يك نقطه اميد و پيروزي به نمايش درآمده. به همين دليل فيلم «سخنراني پادشاه» را در واقع بايد يك فيلم جنگ طلب و در راستاي توجيه جنگ افروزي دولت هاي غربي دانست. به خصوص اينكه در اين سكانس، پادشاه بريتانيا جملاتي را بر زبان مي آورد كه درست مانند توجيهات امروزين حمله به كشورهاي ديگر و قتل و غارت مردم سرزمين هاي مظلوم و بي دفاع است. به ويژه اين سخن كه: «ما سعي كرديم يك راه حل صلح جويانه پيدا كنيم تا اختلافات بين ما و آنها (دشمنان) حل شود، اما بيهوده است و ما به جنگ مجبور شده ايم.»به اين ترتيب، «سخنراني پادشاه» را مي توان يك مانيفست براي توجيه جنگ طلبي غرب نيز به شمار آورد.

نحوه برخورد با بدحجابي در گفت وگو با آيت الله سيداحمد خاتمي


محمد صرفي
¤ به نظر شما اين بحث كه به جاي اقدام انتظامي در مورد حجاب بايد كار فرهنگي كرد، آيا تبديل به توجيهي براي بدحجابي و كنارآمدن با آن نشده است؟ به عقيده شما نسبت كار انتظامي و فرهنگي در اين حوزه چيست؟
- مسئله حجاب و عفاف و دغدغه حضور اين عنصر ارزشي در جامعه از اول انقلاب مطرح بوده و متاسفانه از آغاز تاكنون دو نظريه افراطي و تفريطي در اين عرصه مطرح بوده. يك نظريه نظريه اي است كه مي گويد براي مقابله با بدحجابي و بي حجابي فقط بايد برخورد كرد. آن هم برخورد فيزيكي.
نظريه دوم كه تفريطي است مي گويد فقط كار فرهنگي و برخورد قانوني را هم برنمي تابد. به استناد روايات اهل بيت عصمت و طهارت(ع) عرض مي كنم كه اين دو نظريه هر دو نادرست است.
يعني برخورد فيزيكي صرف، راهي ناصواب است و همين جا اين تذكر را بدهم كه در نظام جمهوري اسلامي هرگونه برخوردي بايد مطابق موازين قانوني و شرعي باشد و اگر قرار باشد هركس هرچند به بهانه امر به معروف و نهي از منكر برخورد فيزيكي داشته باشد، اين منجر به هرج و مرج مي شود و هرج و مرج خود منكر ديگري است. از سويي فقط كار فرهنگي هم جواب نداده و نمي دهد. شيوه درست همان است كه امام صادق(ع) طبق نقل ها فرموده كه بايد كار فرهنگي و اجرايي با هم صورت پذيرد. ترجمه حديث اين است؛ خداوند نخواسته زبان باز باشد (زبان نماد كار فرهنگي) و دست بسته باشد (دست نماد كار اجرايي). خداوند اين را خواسته كه اين دو با هم باز و با هم بسته شوند. بنابراين اينجا به صراحت مي گويم كه ما معتقديم براي گسترش حجاب وعفاف در جامعه هم بايد كار فرهنگي و هم كار اجرايي با هم صورت پذيرد و مفيدترين كار اجرايي همان اجراي مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي است كه 300 ماده دارد و براي 25 نهاد در اين زمينه تعيين تكليف كرده است.
¤ كارنامه هاي دستگاه هاي مختلف به خصوص دولت را در زمينه برخورد با ناهنجاري هاي اجتماعي و بطور ويژه مقوله حجاب وعفاف چطور ارزيابي مي كنيد؟
- در ارزيابي دستگاه هاي فرهنگي ضمن تقدير و تشكر از كارهاي خوبي كه برخي نهادها صورت داده اند بايد بگويم متاسفانه كار بايسته و در خور شأن اين عنصر مهم ارزشي صورت داده نشده است.
من ترجيح مي دهم به جاي نقد اين گونه سخن بگويم كه مسئله مقابله با ناهنجاري هاي فرهنگي كه از جمله آنها بدحجابي و بي حجابي است به مثابه يك عمليات است.
در عمليات رزمندگان ما چند لشگر هماهنگ مي شدند تا نقطه اي فتح مي شد. اگر يك لشگر نمي توانست در حوزه مأموريت خود درست عمل كند آن عمليات ناكام مي ماند. مسئله حجاب و عفاف هم يك عمليات فرهنگي است بايد صدا و سيماي جمهوري اسلامي به صورت بسيجي وارد عرصه كار بشود. كاري كه از سيماي جمهوري اسلامي انتظار مي رود فقط پخش سخنراني براي تشويق به حجاب نيست اگرچه اين هم لازم است. انتظار مي رود فيلم هاي بلند و كوتاه در رابطه با حجاب و عفاف و عواقب بد حجابي بسازند و خود نيز در برنامه هاي توليدي يا برنامه هايي كه پخش مي شود خط راهبردي شان رعايت اين مسئله باشد. رسانه ها نيز در اين عرصه كمك كنند. از سوي ديگر نيروي انتظامي به وظيفه قانوني خودش عمل كند. دستگاه قضايي در اين عرصه با هماهنگي در صحنه باشد و... بنابراين اگر بخواهد اين مسئله به نتيجه برسد اين هماهنگي لازم است.
بنده به عنوان طلبه اي كه بين مردم هستم انتظارم از دولت محترم و نهادهاي فرهنگي درون دولت اين است كه خطر را باور كنند يعني در حقيقت متدينين را باور كنند كه بشدت از گسترش بدحجابي ها كه بعضاً بي حجابي است، بشدت متاثر هستند و آن را خطري براي كيان انقلاب مي بينند. اگر اين باور در بين خدمتگزاران مسئول اين عرصه بوجود آيد قطعاً تلاش شايسته تقدير ديگري خواهند داشت و ما ديگر شاهد انتشار برخي نشريات و مقالات در عرصه تثبيت وضعيت نادرست كنوني حجاب و عفاف نخواهيم بود.
¤ عده اي مي گويند ما بايد امر به معروف كنيم و نه امر به واجب و همين طور نهي از منكر و نه نهي از حرام. پس اول بايد حجاب يك معروف و بي حجابي يك منكر در جامعه شود و سپس امر به معروف و نهي از منكر كرد. پاسخ جنابعالي به اين شبهه چيست؟
- تمامي فقهاي ما در كتاب امر به معروف و نهي از منكر تصريح دارند كه واجبات مصداق معروف و محرمات مصداق منكر است. بنابراين امر به معروف، يعني امر به واجبات و نهي از منكر يعني نهي از محرمات. نشانه اين بحث اين است كه آقايان مي گويند امر به مستحبات و نهي از مكروهات واجب نيست. پس اين سخن كه بايد ابتدا چيزي معروف شود تا امر به آن واجب باشد يا منكر شود تا نهي آن واجب شود مبناي فقهي ندارد. آري! آنچه در امر به معروف مهم است تحقق معروف است و آنچه در نهي از منكر مدنظر شارع است واقع نشدن منكر است و اين امر نياز به اين دارد كه كسي كه معروفي را ترك كرده آگاهش كنيد كه چرا واجب را ترك مي كند و كسي كه مرتكب منكري شده است، اول آگاهش كنيم كه كارش منكر است اگر تاثيرگذار بود وظيفه امر به معروف و نهي از منكر تحقق يافته و اگر تاثير نداشت نوبت مراحل بعدي است.
¤ تفكر غالب در دولت اصلاحات اين بود كه ما در دوره مدرن زندگي مي كنيم و مجبوريم ليبراليزم را به عنوان بخش جدايي ناپذير اين عصر بپذيريم. اين نگاه باعث رويه و اقدامات خاص اين دولت در عرصه فرهنگي شد كه البته با واكنش سخت مردم كشور هم روبرو شد: فكر نمي كنيد اگر ديگران هم با هر تابلويي بخواهند همين راه را در پيش بگيرند به سرنوشت همان قبلي ها دچار خواهند شد؟
- بنده در چند خطبه گذشته به صراحت سخن از ليبراليزم فرهنگي داشتم و اين خطر را متذكر شدم. اصولا تساهل و تسامح فرهنگي و از دين و ارزش هاي ديني كوتاه آمدن به بهانه هماهنگي با زمانه، ضدارزش است. اين تفكر زمينه ساز نمادهاي تهاجم فرهنگي است كه ما ديروز و امروز شاهد آنيم. تفكري كه مي گويد به چند تار موي زنان گير ندهيد، تفكري كه مي گويد اگر قدري روسري كنار رفت جاي نگراني نيست و مشكل ندارد، نتيجه اين تفكر همين ناهنجاري هاي فرهنگي است كه بخشي براي همگان محسوس است بخشي هم در برخي از جشن ها، نمايشگاه ها و برخي جشنواره ها خود را نشان مي دهد كه نمونه هايي را در گذشته ديديم.
انقلاب اسلامي با انگيزه تحقق احكام اسلامي، تحقق يافت.در اين عرصه نبايد هيچ گونه تساهل و تسامحي داشت. كمترين تساهل و تسامح را روح بلند شهيدان از ما نخواهند گذشت ما در طول 32 سال انقلاب هر جا به اسلام عمل كرديم، برد كرديم و هر جا عقب نشيني كرديم چه در عرصه فرهنگي و چه در عرصه سياسي و اقتصادي بازنده بوده ايم. سياست تساهل و تسامح ديروز و امروز و فردا و فرداها خطري بر كيان و روح انقلاب اسلامي است.
من اين سياست را كاملا ناموفق مي دانم. برخي مي گويند ما مي خواهيم 13 ميليون رايي كه به رقيب داده شد را جلب كنيم. اشتباه اينان اين است كه اولا آن 13ميليون در اولين اغتشاشات ريزش كرد، ريزش بسيار وسيع. كساني كه ماهيت سران فتنه را نمي دانستند و به آنها رأي داده بودند وقتي در عمل ديدند كه عملكردشان مورد تاييد دنياي استكبار قرار گرفته صادقانه عقب نشيني كردند و دست از حمايت برداشتند. ثانيا هدايت انسانها به راه حق مطلوب همه دلسوزان است. اما با چه شيوه اي؟ با دستمال كثيف نمي شود شيشه كثيف را پاك كرد. آيا با عقب نشيني از ارزش هاي ديني مي خواهند كساني را به سوي دين دعوت كنند؟ به سوي كدام دين مي خواهند دعوت كنند؟ اگر مي خواهند دعوت به اسلام ناب محمدي كنند، اين اسلام ناب با اين تساهل ها سازگار نيست. و اگر برآنند كه تغيير ماهيت و هويت بدهند، بدانند كه زيان كرده اند و به فضل خدا نمي توانند كمترين تاثيري در جهت تغيير ماهيت و هويت انقلاب اسلامي داشته باشند. هواداران دلسوز انقلاب اسلامي دلبسته به دين و ارزش هاي اسلامي هستند و مطمئنا در اين عرصه ذره اي عقب نشيني نمي كنند. خورشيد انقلاب اسلامي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي اجازه ذره اي كوتاه آمدن از مباني انقلاب اسلامي را نخواهند داد.
¤ حجاب و عفاف يك عنصر محكم ديني است كه در قرآن و روايات به صراحت و روشني از آن ياد و بر آن تاكيد شده است. چرا عده اي از اين مقوله در راستاي رسيدن به اهداف خاص سياسي خود استفاده ابزاري مي كنند و آن را دستمايه اي براي اختلاف و تنش و دعواهاي سياسي قرار مي دهند؟
- مسئله حجاب در كل دنيا از حالت يك مسئله فرعي درآمده و يك مسئله اصلي شده است. هر دولتي كه مي خواهد با اسلام مخالفت كند مي گويد حجاب ممنوع و هر دولتي كه مي خواهد بگويد با مسلمان ها آشتي هستيم، مي گويد حجاب آزاد است. بنابراين نبايد نگاه ما به اين مسئله فرعي باشد.
درست فرموديد كه متأسفانه در كشور ما با اين مسئله سياسي برخورد مي شود و گاه تبليغاتي و آن هم تبليغات انتخاباتي مباحث بصورت مغالطه آميز مطرح شده و آنچه كه در اين بين گم مي شود تحقق مسئله حجاب است. گاه با گشت ارشاد مخالفت مي شود و مي گويند كه مسئله را انتظامي نكنيد. سخن بنده در اين رابطه اين است كه نيروي انتظامي بايد به قانون عمل كند و در هر موضوعي و از جمله مقابله با مفاسد برخورد انساني و توأم با مهر در رأس برنامه ها داشته باشد.
البته همين جا مي گويم براي ما آنچه مهم است اين است كه بدحجابي ها و بي حجابي ها در جامعه نباشد، اگر گشت ارشاد مرتكب تخلفي شد خود بايد پاسخگوي آن باشند.
ولي سخن ما اين است شما مي گوييد گشت ارشاد نه، خود در رابطه با حجاب چه كرده ايد؟ چه طرح عملي و اجرايي و موثري در رابطه با گسترش عفاف و حجاب به صحنه آورديد؟
در دوره وزير اسبق كشور جناب پورمحمدي، ايشان آمدند جامعه مدرسين در آنجا به ايشان گفته شد شما حجاب كارگزاران نظام كه از دولت حقوق مي گيرند را درست كنيد باقي اش بماند براي مرحله بعد. ايشان قول داد كه اين كار را مي كنيم اما در عمل ديديم كه كمترين گام در اين رابطه برداشته شد. نمي گويم آقاي پورمحمدي مقصر بود. سخن بنده با كساني كه مي گويند گشت ارشاد نه، اين است كه شما بياييد اقدامات اثباتي خود را در رابطه با گسترش حجاب نشان دهيد. مي گوييد نمي توان كوچه و خيابان را كنترل كرد، دانشگاه كه دست شماست. كارمندان ادارات كه حقوق بگير شما هستند. شما در اين رابطه كاري انجام دهيد. باز نمي گويم برخورد خشن با آنها داشته باشيد لااقل نشان دهيد كه اراده داريد در راستاي تحقق اين فريضه تلاش كنيد. ناگفته نماند بحمدالله در بدنه اداري ما كارمندان محجبه و عفيفه بسيار فراوانند نبايد حقشان ضايع شود اما آنهايي كه رعايت نمي كنند بايد اراده نظام خودش را نشان دهد كه كارمندان نظام اسلامي بايد درخور شأن جمهوري اسلامي باشند و خانم بدحجاب و بي حجاب درخور شأن نظام مقدس جمهوري اسلامي كه با خون پاك بيش از 200 هزار شهيد آبياري شده، نيست.
¤ فكر نمي كنيد اين دعواهاي اغلب سياسي و بي مورد در مقوله حجاب علاوه بر آنكه به دين مردم لطمه مي زند باعث شادي دشمنان خارجي و فتنه گران داخلي هم مي شود؟
- نكته اي كه پيوسته بايد به آن تاكيد كرد اين است كه نبايد جريان فتنه 88 و خيانتي كه در اين فتنه به انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي شد از يادها و خاطره ها برود. اين مسئله مسئله اصلي است. زيرا كه جريان فتنه كه در 9 دي ماه سال 88 به احتضار افتاد بي ترديد در پي بازسازي خود است و نبايد كساني كه خود را روياروي جريان فتنه مي بينند، خود بهانه به دست فتنه گران داده و يا موجب خوشحالي آنها بشوند. هرگونه حركتي كه سبب جان گرفتن آنها بشود جريان انحرافي است.
بازي با باورهاي مردم با هنجارهاي مقدس مردم زمينه ساز اختلاف و تنش است و اين همان است كه جريان فتنه مي خواهد. نبايد با گفتار و يا رفتار خود آب به آسياب دشمن ريخت. مقام معظم رهبري يك معيار داده اند كه ببينيد دشمنان از چه كسي و از چه جرياني و از چه موضعي حمايت مي كنند، آن موضع و آن جريان مورد طمع دشمن است. اين معياري كلي است. ما ديديم در فتنه 88 جريان استكبار، سلطنت طلبان، منافقين فراري، استحاله شدگان، منكرين عصمت امامان، رقاص ها و رقاصه هاي فراري، جنگ احزاب عليه انقلاب اسلامي به راه انداختند و از جريان فتنه حمايت كردند به همين دليل مردم به صحنه آمدند و در حماسه 9 دي، تو دهني محكمي به جريان فتنه زدند. اين معيار اختصاص به جريان فتنه ندارد. جريان مكتب ايراني هم معيوب است و با همين ملاك و معيار مي گوييم اين جريان هم مي تواند مورد طمع دشمن باشد.
¤ سخن پاياني؟
- ما در شرايط كنوني معتقديم تنها راه درست و صراط مستقيم انقلاب راهي است كه مقام معظم رهبري ترسيم فرموده اند. حضرت ايشان بر اين تاكيد دارند كه هيچ گاه مسائل اصلي را از ياد نبريم. نبايد مسائل فرعي ايجاد كرد. نبايد سخني گفت كه مورد تفرقه بين دوستان و شادي دشمنان باشد.
¤ با تشكر از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.

شوق ديدار (به جاي گفت و شنود)

امروز كه دل ها در مظلوميت امير مؤمنان و برترين خلق خدا بعد از پيامبر مصطفي، به سوگ نشسته اند، اين ستون را به قطعه اي از تاريخ آن زمان كه درس آموز و عبرت انگيز است اختصاص مي دهيم؛
نقل است كه در جريان جنگ صفين، «مالك» به «عمار» گفت «كاش مي توانستيم علي(ع) را به دوراني ببريم كه مردمانش قدر او را بدانند و از ژرفاي دل با او بمانند» و عمار در پاسخ به آرزوي مالك و فرمانده سپاه اميرالمومنين عليه السلام گفته بود «اي مالك! خاطر آسوده دار كه تا دنيا باقي است چشم فرزندان آدم به دنبال علي(ع) مي گردد»...و انگار علي(ع) نيز دلتنگ همان روزگار بود كه در گفت وگوي مالك و عمار آمده بود و خطاب به مردم آن روزگار فرموده بود «زود است كه بعد از رفتنم، حضور دوباره ام را آرزو كنيد» و در خلوت يكي از شب ها، نشاني ياراني كه در انتظارشان بود را به كميل داده و بعد از وصف ايمان و پاكبازي و فداكاري آنان فرموده بود «آه كه چه شوقي به ديدن آنها دارم»...
آيا، امروز، همان روز و مردم ايران اسلامي همان مردمي نيستند كه مولايمان خبر داده بود؟

براي غلبه بر ترس ! (يادداشت روز)

حملات چند روز اخير رژيم صهيونيستي به نوار غزه، كرانه باختري رود اردن و قدس شرقي نشان داد كه تل آويو شرايط را براي خود «غيرعادي» ارزيابي مي كند، حمله اين رژيم به مرزداران مصري كه طي سه دهه اخير اقدامي بي سابقه بود هم تاكيد مضاعفي است بر اينكه در ارزيابي صهيونيست ها، وضعيت بحراني است. هم زمان با تشديد اين حملات اين سؤال براي محافل سياسي و اطلاعاتي به وجود آمد كه آيا اين حملات آثار باليني يك جنگ بزرگ از سوي رژيم بحران زده اسرائيل است.

ادامه نوشته

گام به گام درباره يك طرح (يادداشت روز)

بدون ترديد پرونده هسته اي ايران در حال ورود به دوراني جديد و اساسا متفاوت از گذشته است. آنچه طي هفته هاي اخير طرح گام به گام روسيه خوانده شده صرفا بيروني ترين جنبه اين تغيير فاز است والا آنچه واقعا در حال رخ دادن است، بسيار عميق تر از آن است كه صرفا در قالب اين يا آن پيشنهاد ديپلماتيك خاص قابل خلاصه سازي باشد.
از ماه ها قبل روشن بودكه زمان يك تغيير فاز اساسي درباره مجموعه مناسبات ديپلماتيك شكل گرفته حول برنامه هسته اي ايران فرا رسيده است. بويژه در آمريكا، ظرف حدود دو سال گذشته اين ادبيات كه چاره اي جز زندگي با يك ايران هسته اي نيست به روش هاي بسيار متنوعي توسعه داده شده است. از يك منظر كساني استدلال مي كردند كه پس از 10 سال كشمكش ديگر وقت آن است كه غرب اين سخن ايران را كه مي گويد علاقه اي به ساخت سلاح هسته اي ندارد بپذيرد چرا كه اگر واقعا ايران قصد چنين كاري را داشت زماني به وسعت يك دهه كافي بود كه آن را به هر نحو ممكن انجام بدهد واگر اين كار را انجام نداده پس لابد واقعا قصد انجام آن را ندارد. و از منظر ديگر، كارآمدي راهبرد غرب براي متوقف كردن ايران يعني همان چيزي كه استراتژي دو مسيره فشار-مذاكره ناميده مي شود در اين دو سال عميقا به چالش كشيده شده است. اين راهبرد در مسير فشار مبتني بر تركيب گزينه هاي تحريم، تهديد به درگيري نظامي، عمليات اطلاعاتي و تلاش براي ايجاد بي ثباتي داخلي در ايران بوده است. اين گزينه ها در دو سال گذشته نه به طور مناسب ايجاد شدند، نه تركيب موفقي از آنها شكل گرفته و نه مجموعا توانستند تاثيري روي واقعيت هاي برنامه هسته اي ايران بگذارند به گونه اي كه نه روند پيشرفت اين برنامه مختل شده، نه ايران هدف گذاري هاي خود را تغيير داده و نه حتي از سرعت برنامه هسته اي ايران كاسته شده است.

ادامه نوشته

آن شب غم انگيز (به جاي گفت و شنود)

اين روزها كه با شهادت مولاي مظلوم و بزرگوارمان، حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام همزمان است، ستون گفت و شنود را به سروده اي در وصف آن شب غم انگيز، اختصاص مي دهيم.
اين كوچه ها مهتاب بارانند، با تو
آرامش ماقبل طوفانند، با تو
از «حمد» تا «والناس» را مرغان شبخوان
در چارده تحرير مي خوانند، با تو
«انا اليه راجعون» مي ريزد از شب
آيات رحمان رو به پايانند، با تو
اين قوم خواب آلود، غير از نارفيقي
رفتار و كرداري نمي دانند، با تو
شرح غدير و شام هجرت يادشان رفت
هرچه محمد(ص) نهي كرد، آنند با تو
در چلچراغ شام نه، در شمع كوفه
عدل و مروت با تو تابانند، با تو
حالا كه داري مي روي مسجد، ملائك
«فزت و رب الكعبه» مي خوانند، با تو

بحران دموكراسي در اروپا

جعفر بلوري
اشاره:
فساد، استثمار، نژادپرستي و دريك كلام ظلم، چه مزين با نام فريبنده اي چون دموكراسي باشد چه نباشد، تنها يك نتيجه به دنبال دارد: سقوط. فرق نمي كند، ظلم در اروپا واقع شود يا در آسيا يا آفريقا.
ظلمي كه ديروز درتونس و مصر به سقوط بن علي و حسني مبارك منجر شد، مسلما فردا در اروپا و آمريكا هم اين وضعيت تكرار خواهد شد. مگر «محمد البو عزيزي» جوان 26ساله تونسي كه از ظلم و بي عدالتي رنج مي برد،دودمان «بن علي» را به باد نداد؟ مگر خون «مارك دوگان» سياه پوست 29 ساله انگليسي، زنگ خطر را براي انگليس و كل اروپا به صدا در نياورده است؟ نه البو عزيزي و نه دوگان حتي تصور اين را هم نمي كردند كه با كشته شدنشان موجي از خشم عليه ديكتاتوري ها به پا كنند. اين دو تنها جرقه هايي بودند براي وقوع انفجار، انفجاري كه ممكن است اين بار دودمان غرب را به باد دهد.
واقعيت اين است كه بسياري از مدعيان دموكراسي، حقوق بشر و سازمان هاي بين المللي خود ساخته را ابزاري براي فريب و منفعت طلبي خود كرده اند، غافل از اين كه مردم هميشه فريب نخواهند خورد.

ادامه نوشته

آيا «ماه عسل» تلخ است؟

پژمان كريمي
چند روز پيش برنامه «ماه عسل» شبكه سوم را تماشا مي كردم. هم مجموعه برنامه را دوست دارم؛ هم اجراي احسان عليخاني را.
در بخشي از آن برنامه، مجري از تلفن ها و پيامك هايي گله كرد كه بر تلخي برنامه تأكيد داشتند.
گله عليخاني درست بود! واقع گرايانه بود! بجا و تحسين برانگيز!
شايد بگوييد چرا بايد نسبت به يك نقد موضع گيري شود؛ اگر مجري و عوامل يك برنامه بواقع اهل نقدند و تحمل انتقاد را دارند؟ و شايد ادامه دهيد مگر نه اينكه لازمه اصلاح گري، نقدپذيري است!
موافقم. هيچ عاقلي و عقل سليمي، مخالف نقد نيست و از بابت انتقاد نبايد و شايسته نيست در مقام گله گذار آشكار شود. اما اجازه بدهيد دست كم درباره برنامه ماه عسل، به مجري برنامه حق گله در برابر ايرادگيري نادرست را بدهم! به خودم حق بدهم كه از گله يك مجري و يك برنامه در برابر نه نقد بلكه وارد كردن ايرادي غيرمنصفانه دفاع كنم! دفاع كنم تا اولا تفاوت نقد و ايرادگيري نابجا و نامعقول مشخص شود و حرمت انتقاد و منتقد حفظ گردد.
و دوم اينكه يك «واقعيت» را نيز با عمق جان پذيريم! واقعيتي كه بايد ملكه ذهن برنامه ساز و مخاطب شود.
نقد را تميز دادن سره از ناسره تعريف كرده اند. نقد ناظر بر واقعيت و انصاف و عدالت ورزي است. غايت نقد، روشنگري و اصلاح است. احساس و سطحي نگري و مطلق گرايي و عوام زدگي در آن راهي ندارد. نقد برآمده از تخصص است و از اين رو قابل استناد تلقي مي شود.
بنابراين تفاوت است ميان نقد و رأي! در نقد مي توان حكم راند اما رأي نبايد در قواره حكم جاي داده شود.
اين حق مخاطب رسانه است -به ويژه رسانه ملي- كه درباره هر برنامه رأي دهد. نظر مثبت و منفي ارائه كند. اما آيا مي توان رأي را به مثابه نقد و حكم پنداشت و با لحني تند و هيجان زده و به دور از واقع نگري و عدالت زبان به ابراز آن گشود؟!
اما واقعيتي كه وعده اش كردم: يك برنامه ساز براي نمايش ژرفاي يك زشتي، يك پلشتي، يك مصيبت، چاره اي ندارد كه واقعيت را چنان كه هست، بدون دخل و تصرف به نمايش بگذارد. اين، يك روش رسانه اي است. روشي كه احساسات را چنان كه بايد تحت تأثير قرار مي دهد و برانگيخته مي كند.
براي ايجاد همدردي عميق با يك كودك معصوم كه با بي انصافي و با بي رحمي در مسير رهگذران نهاده شده، يك شيوه، نمايش سيماي پردرد اوست، نمايش واقعيت روشن مظلوميت اوست، نمايش بي پرده نگاه پر از بيم و سؤال و آرزو و سرشار از دغدغه اوست؟ براي نشان دادن اوج فداكاري و ضرورت ارج گذاري به انسان هاي فارغ از خودخواهي و مصلحت انديشي هاي دنيازده، مگر مي توان از نگاه خيره به واقعيت دستان پرزخم و سوخته معلم فداكار به سادگي گذر كرد؟
براي به باور نشاندن ايثار زن و مردي كه كودك معلول مرد و زني ديگر را با «جان» و عاشقانه، نگهباني مي كنند، مگر مي توان از نمايش بي واسطه واقعيت بيماري و معلوليت آن كودك- كه حالا نوجواني قد كشيده است- به سادگي گذر كرد و بي اعتنايي نمود!
گفتن از واقعيت ها هميشه مساوي تلخي نيست! به پيامدهاي اين اتفاق اگر انديشيده شود، آن تلخي ظاهري، رنگ مي بازد.
«ماه عسل» تلخ نيست! اما وقتي چشم خود را به واقعيت ها مي بنديم و تلاش مي كنيم تا احساس ما درگير هر واقعيتي نشود، نگاه و حس ما رنگ و طعم تلخي مي گيرد!

خالي (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: سايت بالاترين وابسته به منوشه امير خطاب به جبهه اصلاحات نوشته است؛ «ما را آواره و بيچاره كرديد و حالا خودتان در مقابل رژيم به غلط كردن افتاده ايد»؟!
گفت: منظورش چيه؟
گفتم: مي نويسد؛ مدعيان اصلاحات با دروغ تقلب ما را به خيابان ها كشاندند و بعد هم به خارج فرار كرديم. اما حالا مي گويند قصد شركت در انتخابات را داريم.
گفت: كسي كه به فتنه گران وطن فروش آدم كش اجازه شركت در انتخابات نمي دهد.
گفتم: اين يارو نوشته؛ اگر تقلب دروغ بود چرا ما را به خيابان كشانديد و اگر راست بود چرا مي خواهيد در انتخابات شركت كنيد؟
گفت: طي سي و چند سال گذشته بارها تجربه شده كه گروههاي اپوزيسيون نظام از مدعيان اصلاحات گرفته تا منافقين و سلطنت طلب ها و... همه در خالي بندي سر و ته يك كرباسند.
گفتم: يارو به رفيق نامردش نوشته بود؛
من و يارم به هم وابسته بوديم
كبوترهاي يك گلدسته بوديم
به هم نبستيم پيمان مودت
نگو كه هر دو خالي بسته بوديم!

موش ها و آدم ها ! (يادداشت روز)

1- داستان فتنه پيچيده اي كه طيفي از گروهك هاي منافق و محارب، 2سال پيش به راه انداختند، بي شباهت به رفتار مكرآميز گروهك هاي مفسد عليه حضرت صالح نيست. جماعتي از قوم ثمود براي شبيخون هم قسم شدند و نقشه اي كشيدند تا مسئوليت خيانت ميان آنها تقسيم و لوث شود. قرآن كريم در آيات 47 تا 51 سوره نمل، ماجرا را اين گونه روايت مي كند « و در آن شهر [شهر حجر در مسير مكه به شام] 9گروهك بودند كه دائماً در زمين فساد مي كردند و هرگز اصلاح نمي كردند. آنها گفتند بياييد به خدا قسم ياد كنيد كه به او و اطرافيانش شبيخون مي زنيم، پس از آن به ولي دم او مي گوييم ما هرگز در محل جنايت حاضر نبوديم و در اين گفتار خود صادق هستيم. آنها نقشه پچيده اي كشيدند و ما هم نقشه مهمي كشيديم درحالي كه آنها درك نمي كردند. بنگر كه عاقبت آنها چه شد.» فتنه88 نقشه پيچيده و حساب شده اي بود كه مهندسان آن حين ارتكاب خيانت و سر صحنه جرم گرفتار شدند.

ادامه نوشته

پازل (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران «فيس بوك» نوشته است «حالا فهميديم حق با كيهان بود كه مي گفت آمريكا از «فيس بوك» و «توئيتر» براي بهره كشي از اپوزيسيون استفاده مي كند.»
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: نوشته است؛ وقتي ما از اين سايت ها براي مبارزه با جمهوري اسلامي استفاده مي كرديم آمريكا برايمان هورا مي كشيد ولي حالا كه ناراضيان انگليسي از اين سايت ها براي مقابله با دولت انگليس استفاده مي كنند، آمريكايي ها دنبال تعطيل كردن آن هستند.
گفتم: البته از «فيس بوك» و «توئيتر» جمهوري اسلامي هم براي شناسايي پياده نظام آمريكا و اسرائيل و انگليس استفاده مي كرد.
گفت: همين كاربر نوشته است؛ «ما خيلي احمق بوديم كه دير متوجه شديم.»
گفتم: آدم خل و چلي يك پازل مخصوص كودكان را حل كرده بود. از او پرسيدند، چقدر طول كشيد تا آن را حل كردي؟ جواب داد 2 سال، با تعجب پرسيدند 2 سال؟! و يارو گفت؛ تازه من خيلي هنر كردم چون روي پازل نوشته بود 3 تا 5 سال!!

اين درس آموختني است (يادداشت روز)

طي دو، سه ماه گذشته موضوع امنيت اجتماعي و بحث و گفت وگو درباره بروز ناهنجاري هاي اجتماعي از جمله مواردي بوده كه در رسانه ها انعكاس پررنگي داشته است.
در پي وقوع چند رويداد دلخراش همچون حادثه خميني شهر، پرونده پل مديريت، قتل يك ورزشكار و ضرب و جرح چند آمر به معروف و ناهي از منكر حجم قابل توجهي از مطالب مطبوعات و رسانه ها در قالب هاي مختلف گزارش، يادداشت، مقاله، خبر و... به اين قبيل موضوعات اختصاص پيدا كرد.
در اين ميان نوك پيكان انتقادات شديداللحن رسانه ها و ارباب جرايد به سوي دستگاه قضايي و نيروي انتظامي متمركز شد.
اكنون با گذشت زمان فرصت مناسبي است تا ماجرا و موضوعات بعدي آن مورد مطالعه و واكاوي قرار بگيرد چه اينكه به تعبير پرمغز امام جواد(ع)؛ گذشت زمان پرده از رازهاي نهفته برمي دارد. (مسند الامام الجواد-ص225) و اينچنين است كه اين واكاوي و تامل مي تواند حاوي درس هايي براي آينده باشد؛

ادامه نوشته

راه «وحدت» از مسير «خدمت» مي گذرد

حسين قدياني
با اينكه خود روزنامه نگارم و سر و كارم با روزنامه است و كمي هم تا قسمتي اصول گرا هستم و اخبار اين جريان را به نسبت ساير جريانات، با دقت بيشتري دنبال مي كنم، اما ديشب بعد از افطار در جواب يكي از اقوام كه از من درباره كميته 7+8 پرسيده بود و ايضا كميته 3 نفره، و سرنوشت وحدت اصول گرايان، بسنده كردم به اين يك كلام كه «خيلي چيزها مي دانم، اما هيچ چيز نمي دانم». اين فاميل ما از چهره اش خواندم كه ناراحت شد از جواب من. خيال كرده بود بنده خدا كه قصد دارم او را از سرم باز كنم و حال و حوصله بحث با او را ندارم و دارم برايش كلاس مي گذارم و از اين حرف ها.

ادامه نوشته

غلومي (گفت و شنود)

گفت: تيتر اول كيهان يكشنبه كه در آن به نقل از جوانان انگليس آمده بود؛ «تا آخر ايستاده ايم، سلطنت نمي خواهيم» بدجوري گروه هاي ضد انقلاب را عصباني كرده است.
گفتم: نوشته اند كه مخالفت با سلطنت خواست جوانان انگليسي نبوده، بلكه اين مطلب به طنز در بخش عربي CNN آمده بود و كيهان، اين طنز را جدي تلقي كرده!!
گفت: حيوونكي ها بدجوري موتور سوزانده اند، شعار عليه سلطنت و عليه ملكه انگليس به اندازه اي فراگير بود كه سايت بي بي سي مجبور شد در مقاله اي با استناد به اين كه مورچه ها هم شاه و ملكه دارند! وجود سلطنت در انگليس را برگرفته از سنت جاري طبيعت!! معرفي كند.
گفتم: برخي از اين گروه ها كه سلطنت طلب نبودند، پس چرا از شعار ضد سلطنت مردم انگليس، اينطور دستپاچه شده و آب و روغن قاطي كرده اند؟
گفت: اي عوام! گروه هاي اپوزيسيون كاسه ليس و نوكرند. اسم ها و تابلوها براي آن است كه اين نوكرها و كلفت ها قابل شناسايي باشند!
گفتم: اي ول! به يارو گفتند اسمت چيه؟ گفت غلومي! پرسيدند اسم برادرت ،گفت غلومي! پرسيدند چرا دو تا يك اسم داريد؟ يارو گفت ما 9 تا برادريم كه اسم همه ما غلومي است فقط يكي از برادرامون اسمش بهرامه كه به خاطر شغلش، همه غلومي صداش مي كنند.

بار آمريكا را برنداريد (يادداشت روز)

روز يكشنبه پنجمين سالگرد پايان جنگ 33روزه و به عبارت بهتر پنجمين سالگرد پيروزي شگرف و عظيم حزب الله لبنان بر رژيم صهيونيستي بود. روزي كه اسرائيل اين جنگ را آغاز كرد، گمان نمي كرد، شكست خورده از آن بيرون بيايد و روزي كه شكست خورده بيرون آمد، گمان نمي كرد اين شكست آثار بسيار بزرگي در پي داشته باشد. اينك 5 سال پس از آغاز آن جنگ از هم پيمان مصري رژيم غاصب اسرائيل، اثر و خبري نيست، هم پيمان سعودي اش دچار لرزش هاي شديد شده، هم پيمان اردني اش ناچار است دو ماه يك بار كابينه را تغيير دهد، هم پيمان لبناني اش- جريان 14مارس و دولت فواد سينيوره- كاملا مضمحل گرديده است، لندن كه از طريق فرودگاه «هيثرو» بمب هاي 5 تني عاريتي! براي تل آويو ارسال مي كرد، دستخوش آشوب و درگيري است، حزب كاديما و رهبر آن زمان آن- ايهود اولمرت- كاملا منزوي شده اند. حزب كارگر به رهبري باراك از حيز انتفاع افتاده و حزب ليكود به رهبري نتانياهو با اعتراضات متراكم مواجه و فلج گرديده است، آمريكا در بحراني عميق و كم سابقه فرو رفته است. اگرچه همه اينها نتايج مستقيم جنگ 33روزه و پيروزي مقاومت در آن نيست ولي بدون ترديد از آن رخداد بزرگ تاثير فراواني گرفته است.
جنگ 33روزه جنگ دست هاي خالي ملتي بود كه به وعده خدا در پيروزي و لطف باور داشت و جنگ دست هاي پر از سلاحي بود كه به بي كرانه هاي ماديت متصل بود و به همين دليل ترديدي وجود ندارد كه حتي حاشيه نشينان ساكن لندن هم باور كردند كه مي توان ارتش، پليس و MI6 را پشت سر گذاشت و حرف خود را به كرسي نشاند همانطوري كه حزب الله به آن نايل آمد. جنگ 33روزه نشان داد كه «مردم» اگر به خود بيايند بر همه فايق مي آيند. به همين جهت مي توان گفت الگوي مقاومت در برابر قدرت نظامي برتر و سيستم اطلاعاتي پيچيده، اساسا متعلق به حزب الله لبنان- و البته پيش از آن متعلق به انقلاب اسلامي ايران- است كه حالا نمونه هاي آن در هر جا عليه قدرت هاي اطلاعاتي و نظامي مسلط استفاده مي شود.

ادامه نوشته

كمربند (گفت و شنود)

گفت: مگر مردم ايران براي كسب تكليف درباره مسائل ديني خود منتظر ارائه نظر گردانندگان روزنامه دولت هستند؟!
گفتم: چرا به مردم تهمت مي زني؟ چه كسي براي گردانندگان كنوني روزنامه ايران تره خرد كرده كه حالا منتظر كسب نظر آنها باشه؟!
گفت: پس واسه چي يك ويژه نامه 260 صفحه اي عليه حجاب و عفاف و چادر منتشر كرده اند؟!
گفتم: خودشان هم مي دانند كه وقتي آمريكا و متحدانش براي مقابله با حجاب و عفاف هيچ غلطي نمي توانند بكنند، از دست چند تا آدم اجق وجق كاري ساخته نيست.
گفت: پس منظورشون از انتشار اين ويژه نامه چيه؟
گفتم: احتمالاً پشت پرده مشغول كاري هستند و با انتشار اين ويژه نامه قصد رد گم كردن دارند.
گفت: چه عرض كنم؟! تا حالا كه از اين كارها زياد كرده اند.
گفتم: از شخصي پرسيدند چرا فلان امپراتور انگليس كمربند قرمز به كمرش بسته، جواب داد براي اينكه شلوارش نياد پايين، رنگ قرمز هم انحرافيه!

پادوهاي اجاره اي ! (يادداشت روز)

صبح شنبه هفته جاري- 22/5/90- ويژه نامه 260 صفحه اي روزنامه ايران، بلافاصله پس از انتشار با موج گسترده اي از خشم توأم با اعتراض مردم و مجامع علمي و ديني روبرو شد و در همان حال، استقبال همراه با ذوق زدگي دشمنان بيروني و رسانه هاي وابسته به آنها را در پي داشت. در اين ويژه نامه 260 صفحه اي آموزه هاي اسلامي حجاب و عفاف به گونه اي موهن و شرم آور، و صد البته، ناشيانه، مورد هجوم قرار گرفته بود. درباره محتواي موهن و دم دستي اين ويژه نامه، اگرچه گفتني هاي بسياري هست ولي اين وجيزه، ضمن ارج نهادن بر غيرت ديني مردم و تقدير از برانگيختگي آنان عليه دست اندركاران تهيه و انتشار ويژه نامه ياد شده، در پي اشاره به نكته ديگري است. بخوانيد؛

ادامه نوشته

انگليس «WEDNESDAY» دارد اما «9دي» ندارد ! !

حسين قدياني
علي عبدالله صالح با اگزوز موتور، حسني مبارك با دم شتر، ديويد كامرون با سم اسب، پليس لندن با شيهه شلاق، زوزه روباه پير، با قلاده، با چند راس اسب، با هينده، پتيكو پتيكو پتيكو بر سينه دانشجويان انگليسي! با وحشت! با ماشين آب پاش! با تفنگ گلوله پاش! پليس ضدشورش با سگ هار، اوباما با سيلي بدون پشتوانه، قابيل با بيل، زنبيل با شنود، ملك عبدالله با نفت، گوساله سامري با تلمود، بزغاله هاي اسرائيل با تحريف، نمرود با آتش، ساركوزي با سانسور، آل خليفه با آلت قتاله، قذافي با قتل، بن علي با تانك، و نتانياهو با صحنه جرم، ساكت مي كنند مردمان شان را. اين همه كه گفتم، «ببرهاي قابيل»اند. فرزندان ناخلف آدم. مخالفان حوا. شيرمادر بزرگ، حرام شد بر حراميان. آه آدم گرفت دامن نابرادران يوسف را. عزيز مصر، فرزند يعقوب است و فراعنه مصر، حواريون ابليس. آه از اصحاب تثليث. ارباب لفت و ليس. چكمه پوشان انگليس. شياطين سرخ! تهمت زنندگان به مريم. به مردم. به شكم هاي بي غذا. به قحطي زدگان بور. به شهروندان نمودار خودكشي. همان آزاردهندگان عيسي. اذيت كنندگان موسي. اپوزيسيون نانجيب نوح. بت هاي زمان ابراهيم. ابوسفيان هاي آخر الزمان. طعنه زنندگان با زبان. خوارج از راه عدل. خرس گنده هاي «قطب جنون». كركس هاي ناكس. شاهين هاي بي ترازو... دم شتر و سم اسب و شيهه شلاق و داغ دروغ...

ادامه نوشته

سقوط (گفت و شنود)

گفت: اوضاع بحراني و آشفته انگليس بدجوري دولتمردان اين كشور را به وحشت انداخته است.
گفتم: حيوونكي ها حق دارند! مي خواستند با فتنه 88 به جمهوري اسلامي ضربه بزنند، آتش به جان خودشان افتاده است.
گفت: مردم آمريكا هم روز 17 سپتامبر را «روز خشم» اعلام كرده و قصد تظاهرات سراسري دارند.
گفتم: ديكتاتورهاي عرب هم كه يكي بعد از ديگري تق شان درآمده و تالاپ تالاپ زمين مي خورند.
گفت: اوباما گفته است، اين بحران ها اگرچه خطرناك هستند ولي آمريكا و اروپا نبايد اميد خود را از دست بدهند!
گفتم: يارو از پشت بام يك آسمانخراش 30 طبقه سقوط كرده بود به طبقه دهم كه رسيد، با خودش گفت؛ خوشبختانه تا اينجا كه به خير گذشت!!

چالش اول حاملان انقلاب (يادداشت روز)

حسينيه امام خميني(ره) هفته گذشته به فاصله 3 روز ميزبان 2 ديدار مهم بود. مسئولان ارشد نظام روز يكشنبه ميهمان افطار مقتداي انقلاب بودند و جمع بندي فرصت ها و تهديدهاي پيش روي كشور را در كنار برخي بشارت ها و تذكرها شنيدند. چهارشنبه گذشته نيز اين دانشجويان بودند كه به بركت افطار ماه مبارك رمضان، توفيق يافتند تا با مولاي خود مشتاقانه بگويند و بشنوند، اگرچه نه يك دل سير! كه گفت «كفاف كي دهد اين باده ها به مستي ما». در همين محفل بود كه جوانان شنيدند انقلاب قطعاً و برخلاف بقيه انقلاب ها بدون انحراف پيش مي رود و اينكه بايد به ميدان زورآزمايي عظيمي كه پيش رو قرار دارد، نگاه جبهه اي و هوشمندانه داشت.

ادامه نوشته

تحولات خاورميانه و سلطه گرايي در روابط بين الملل (قسمت آخر)

پروفسور حميد مولانا
(2) در مورد ارتباط سيا با جمال عبدالناصر مصر و ساير افسران نظامي عرب و رهبران آفريقا، جك اوكانل در كتاب خود «مشاور شاه: يك خاطرات جنگ، جاسوسي، و ديپلماسي در خاورميانه» اين طور مي نويسد: «مايل كوپلند (يكي از سرگروه هاي سازمان سيا) قبل از آمدن به بيروت رابط پشت پرده بين ناصر مصر و برادران دالس از ايالات متحده آمريكا (آلن دالس رئيس سازمان سيا و برادر او فاستر دالس وزير خارجه) و غيرمستقيم با خود رئيس جمهور (ژنرال آيزنهاور) بود. همكاري اين مأمور سيا با ناصر كمي پس از روي كار آمدن او به قدرت در سال 1952 شروع گرديد و با رد حمايت مالي از طرف آمريكا توسط دالس وزير خارجه براي ساخت سد اسوان در مصر خاتمه يافت، كه اين خود به ظاهر يك نوع خرابكاري فردي بود. برخي ادعا دارند كه چاره اي جز اين نبود چون دلالان سياسي اسرائيل در كنگره آمريكا معتقد بودند كه اين كمك آمريكا به مصر براي ساخت سد رأي كافي نداشته باشد. كوپلند همچنين بر ارتباط سازمان سيا با رژيم عراق به رهبري عبدالكريم قاسم و مخالفان داخلي او مانند صدام حسين و سايرين كه رژيم پادشاهي فيصل دوم را در 1958 سرنگون كردند، نظارت داشت. كوپلند پس از مأموريتش در بيروت در كودتا عليه قوام نكرومه، رهبر انتخاب شده ملي و رئيس جمهور كشور غنا (در آفريقا) شركت داشت.» (ص20)

ادامه نوشته

جعل و دروغ!

پژمان كريمي
«سينماي روشنفكري ايران» عنواني جعلي است! تأكيد بر واقعيت چنين سينمايي، دروغي است كه برخي منتقدين و سينماگران برآمده از جريان متعفن فيلم- فارسي به اذهان حقنه كرده اند. كساني كه نه سواد تحليل سياسي، فرهنگي و اجتماعي داشتند و دارند و نه براي مخاطب، كمترين احترام و شعوري قائل بودند و هستند!
آنها همواره دو پرسش را بي پاسخ گذاشتند:
سينماي روشنفكري چيست؟!
سينماگر روشنفكر چه خصوصيات و شاخص هايي داراست؟

ادامه نوشته

تا «9 دي» هست، مشروطه تكرار نمي شود

حسين قدياني
صداقت، سيادت دارد بر سياست. حتي صريح بودن هم كافي نيست، اگر كه صادق نباشي. صدق، مقدمه صفاست. مردم خوب مي فهمند چه كساني صفا ندارند. وفا ندارند. اهل كوفه اند. اهل تكرار مشروطه اند. مردم بيش از زبان بعضي ها، نگاه به زمان شان مي كنند. اينكه چگونه است حال فعلي شان. مردم براساس ملاك، عمل مي كنند. مي بينند كه خواص در كدام جبهه ايستاده اند. موضع شان چه مي كند با دل دوست. با دل دشمن. چه محكم محك مي زنند مردم، آنان را كه بايد. با اين مردم، اول بايد اهل ذكر بود. تذكر دادن كار راحتي است. شامه نفوس، به خوبي مي سنجد درجه خلوص را. اخلاص بايد داشت حتي در سياست ورزي. به خصوص در سياست ورزي. اصراري اگر بر كار حزبي هست، «خلوص جمعي» مي طلبد.

ادامه نوشته

خديجه (س) (به جاي گفت و شنود)

امروز كه؛ سالروز رحلت بزرگ بانوي اسلام، حضرت خديجه كبري سلام الله عليها، همسر برگزيده رسول خدا(ص) و مادر فاطمه زهرا(س) و تمامي ائمه هدي(ع) همزمان است، به احترام آن بزرگوار، اين ستون را به گونه اي ديگر مي نگاريم و...
ابن عباس مي گويد؛ «پيامبر خدا(ص) به ما فرمود؛ بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند. خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد(ص)، مريم دختر عمران و آسيه(همسر فرعون) دختر مزاحم.»
رحلت حضرت خديجه(س) همسر مهربان و فداكار پيامبر خدا(ص) در سن 65 سالگي و هنگامي اتفاق افتاد كه مسلمانان در شعب ابي طالب در محاصره بودند. رسول خدا(ص) سال رحلت خديجه كبري سلام الله عليها را عام الحزن- سال اندوه- ناميدند. علاوه بر رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع)، تمامي مورخان نيز بر نقش برجسته و بي بديل حضرت خديجه(س) در گسترش اسلام نوپاي آن روز تاكيد ورزيده اند.

موج بيداري در قلب اروپا (يادداشت روز)

دود و آتش و خون تصوير اين روزهاي كشور انگليس است كه دامنه اعتراضات خودجوش مردم آن از لندن فراتر رفته و به شهرهاي بيرمنگام، ليورپول، بريستول، منچستر، ليدز و ناتينگهام گسترش يافته است. مدت كوتاهي كافي بود تا پس از آنكه «مارك دوگان» جوان سياهپوست 29 ساله به ضرب گلوله پليس انگليس در منطقه تاتنهام جان باخت آتش خشم مردم شعله بكشد و انباشت نفرت شهروندان وضعيتي وخامت بار و موقعيتي بغرنج را براي دولت ديويد كامرون رقم بزند. پيامدهاي اوليه اين اعتراضات و ناآرامي ها طي روزهاي اخير، خود نشان دهنده عمق نارضايتي هاي معترضين است آنچنانكه؛ «كامرون» كه در تعطيلات به سر مي برد با نيمه تمام گذاشتن خوشگذراني ها از ايتاليا بازگشت و در اولين اقدام براي مهار اعتراضات گسترده رسماً دستور افزايش 10 هزار نيرو به پليس لندن را صادر كرد تا تعداد نير وهاي پليس در پايتخت به 16 هزار نفر برسد. او همچنين كميته اضطراري دولت انگليس كه مقامات ارشد سياسي و امنيتي در آن عضو هستند را -موسوم به «كبرا»- تشكيل داد تا چاره اي براي كاهش ناآرامي ها پيدا كند.

ادامه نوشته

بيمه (گفت و شنود)

گفت: سايت ضد انقلابي بالاترين نوشته است؛ «قرار بود رژيم را سرنگون كنيم، خودمان لت و پار شده ايم»!
گفتم: وقتي آمريكا و اسرائيل و اتحاديه اروپا و سران عرب نتوانسته اند هيچ غلطي بكنند از چند تا آدم اجق وجق و خل وچل چه كاري ساخته است؟!
گفت: اتفاقا، همين سايت به اقتدار جمهوري اسلامي اشاره كرده و از سران فتنه انتقاد كرده است كه چرا با وجود اطلاع از قدرت جمهوري اسلامي، وارد فاز مقابله با نظام شده و اپوزيسيون را به خاك سياه نشانده اند؟!
گفتم: خودكرده را تدبير نيست!
گفت: يكي از كاربران سايت بالاترين در بخش نظر كاربران نوشته؛ ما كه معني ائتلاف و براندازي و اينجور چيزها را نمي دانستيم نبايد وارد ماجرا مي شديم.
گفتم: يارو ماشينش را بيمه كرده بود. نماينده شركت بيمه به او گفت؛ اميدوارم هيچوقت از اين بيمه استفاده نكني و يارو كه نمي دانست بيمه چيست! با عصبانيت گفت؛ من هم اميدوارم پولي كه گرفته اي كوفتت شود و هرگز از آن استفاده نكني!

لانه شارلاتان ها ! (يادداشت روز)

يكشنبه شب هفته جاري، رهبرمعظم انقلاب در جمع كارگزاران نظام، ضمن تبيين حكيمانه «گفتمان واقع بيني» و ضرورت فراگيري آن، به شماري از «بايد»ها و «نبايد»ها و نمونه هايي از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند كه هر چند تمامي آنها در زير مجموعه «گفتمان واقع بيني» آمده بودند ولي هر كدام از آن هشدارها مي تواند و بايد سرفصل يك بررسي و كاوش جداگانه با هدف عبرت گيري و درس آموزي باشد. از سوي ديگر، نگاهي به دغدغه هاي آقا و مروري بر هشدارهاي بر زمين مانده رهبري نشان مي دهد برخي از كاستي ها و يا به فرموده ايشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشي از «غفلت» نيست، بلكه دست هاي ديگري نيز به كينه يا خيانت در پس ماجرا بوده است و در مواردي، هنوز هم هست.
ادامه نوشته

دستان آغشته به خون و ادعاي حقوق بشر

اواخر خردادماه سال جاري بود كه رسانه ها خبر انتصاب گزارشگر ويژه حقوق بشر براي ايران را منتشر كردند. شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد «احمد شهيد» وزير خارجه سابق مالديو را براي تصدي اين سمت انتخاب كرد تا بار ديگر موضوع حقوق بشر در ايران و حواشي آن براي مدتي درصدر اخبار رسانه هاي خاص قرار گيرد.
گفتني است اين نخستين بار در طول تاريخ شوراي حقوق بشر سازمان ملل است كه اين شورا براي كشوري گزارشگر ويژه انتخاب مي كند.
در سوابق احمد شهيد نوشته اند كه وي در سال 2009 جايزه مسلمان دموكرات سال را در دهمين كنفرانس سالانه مركز مطالعات اسلام و دموكراسي از آن خود كرده است!
در سال گذشته ايران گزارش هاي جامعي را در مورد نقض حقوق بشر در كشورهايي چون آمريكا و انگليس منتشر كرد كه همين امر موجب خشم كشورهاي غربي شد و از آنجا كه اين كشورها همواره به دنبال ضربه زدن به ايران هستند با طرح موضوع لزوم انتخاب گزارشگر ويژه حقوق بشر براي ايران تلاش كردند تا جبهه جديدي را براي مقابله باملت ايران پديد بياورند.
ادامه نوشته

كمتر بيشتر (گفت و شنود)

گفت: يكي از سايت هاي ضدانقلاب خطاب به سران فتنه نوشته است، شرايط كنوني ما و شما به فيلم اشك ها و لبخندها شبيه است.
گفتم: چطور مگر؟! چرا؟!
گفت: اين سايت نوشته است؛ وضعيت اپوزيسيون بعد از ماجراي انتخابات 88، گريه آور است و عقب نشيني و... كردن اصلاح طلبان براي بازگشت دوباره به نظام خنده دار است.
گفتم: ديگه چي؟!
گفت: همين سايت نوشته است؛ هرچه در اظهارات خاتمي و ادعاهاي موسوي و كروبي بيشتر فكر مي كنيم از پرت و پلاگويي آنها بيشتر خنده مان مي گيرد و تازه ادعا مي كنند كه مي خواهند به ما راه كار ارائه كنند!
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي كه ادعاي روانشناسي داشت در پاسخ به يكي از بيماراني كه به عذاب وجدان گرفتار شده بود، گفت؛ هرچي كمتر، بيشتر فكر كني، بيشتر دردش كمتر ميشه!

پرتاب به ميانه دهه 40 (يادداشت روز)

غلبه عوامل خودانگيخته بر عوامل برنامه ريزي شده و پيشي گرفتن ابتكارات از طراحي ها آرام آرام در حال تبديل شدن به مشخصه اصلي تحولات منطقه است. برخلاف پيش بيني بسياري از تحليلگران، تحولات منطقه نه كند شده و نه به انحراف رفته است. تنها ويژگي جديدي كه مشاهده مي شود اين است كه اين تحولات عميق تر شده و خود را با لايه هايي از معادلات سياسي و استراتژيك در منطقه درگير كرده است كه بسيار فراتر از آن چيزي است كه در يكي دو ماه اول تصور مي شد.
اكنون همه بازيگران دخيل در منطقه مي دانند كه با صحنه جديدي مواجه هستند. مشخصات دقيق اين صحنه هنوز مشخص نيست اما چارچوب هاي كلي معلوم شده است. به طور بسيار خلاصه قضيه از اين قرار است كه:

ادامه نوشته

مي آيم ! (گفت و شنود)

گفت: مدتي است مدعيان اصلاحات درباره انتخابات مجلس نهم، ترانه دوصدايي «مي آئيم و نمي آئيم» مي خوانند.
گفتم: جنگ زرگري است. از همين حالا ستادهاي انتخاباتي خود را به طور پنهان راه انداخته اند و دارند پول هاي كلان هزينه مي كنند.
گفت: حالا بعد از اين همه، آيا شوراي نگهبان، صلاحيت آنها را تأييد مي كند؟!
گفتم: عوامل فتنه 88 و كساني كه با آنها ارتباط داشته اند همگي مصداق واقعي مفسد في الارض هستند و شوراي نگهبان مطابق قانون حق ندارد صلاحيت آنها را تأييد كند.
گفت: پس چرا مي گويند كه ممكن است بياييم! و...
گفتم: شاعر دست چندمي براي خواندن شعرش پشت تريبون رفت و خواند «من مي آيم، من مي آيم، من...» ولي بقيه شعرش را فراموش كرد و در حال دستپاچگي پايش به پايه تريبون گير كرد و از بالاي سن روي يكي از مستمعين افتاد و با شرمندگي به او گفت؛ ببخشيد آقا! عذر مي خواهم! و طرف گفت؛ نه بابا! تقصير خودم بود. شما دو سه بار گفتيد من مي آيم ولي من فكر نمي كردم قرار است با سر بياييد!

حراج يك دولت در وال استريت (يادداشت روز)

بازارهاي بورس آمريكا و اروپا پنج شنبه گذشته با سقوط ناگهاني ارزش سهام، شوك تازه اي را در كنار ضرر 800 ميليارد دلاري تجربه كردند. اين اتفاق باوجودمجوز كنگره براي افزايش دو هزار و چهارصدميليارد دلاري سقف بدهي هاي دولت آمريكا رخ داد. قرار بود مصوبه كنگره، آرامش را به اقتصاد آمريكا و اروپا برگرداند اما چنين نشد و سرمايه گذاران نتوانستند اطمينان خود به بهبود وضعيت اقتصادي آمريكا را احيا كنند. آنها منطبق با آمار اقتصادي، كاهش نرخ رشد و بازگشت ركود 2سال پيش را پيش بيني مي كنند. از نگاه تحليل گران اقتصادي و سرمايه گذاران، اقتصاد ايالات متحده اكنون تنه به تنه اقتصاد ورشكسته يونان مي زند كه به واسطه حمايت هاي مالي (اعانه) ديگر كشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پيش، با انتقال بدهي شركت هاي خصوصي بزرگ به دولت و پرداخت بدهي كلان سرمايه داران از خزانه عمومي، بيماري موقتاً تسكين يافت اما اكنون آن عارضه با ابعادي بزرگ تر و اين بار از درون دولت سر برآورده است.

ادامه نوشته

ناديده گرفتن اصل 8 قانون اساسي بي تفاوتي در جامعه

رحيم چوخاچي زاده مقدم
بسياري از انديشمندان عرصه شعر و ادب «بي تفاوتي» را دقيقا نقطه مقابل عشق و زندگي مي دانند و از همين روست كه ابيات خود را مرهون و مديون توجه عاشق به معشوق شعرهاي خود مي دانند، تا بدان حد كه بقا و حيات خود را در اهميت دادن اين دو عنصر به يكديگر مي يابند.
جامعه شناسان هم مانند شعرا، در شرايطي خود را قادر به بيان ديدگاه هايشان از جامعه پويا مي بينند و به ترسيم مختصاتي از آن مي پردازند كه بي تفاوتي افراد به اطرافيان خود در آن جامعه هيچ جايگاهي نداشته باشد. چرا كه جامعه اي زنده و پوياست كه در آن افراد نسبت به سرنوشت هم نوعان و اطرافيان خود حساس باشند و خود را در غم و غصه هاي آنها شريك و سهيم بدانند، لذا جامعه اي كه بي تفاوتي بر آن سايه افكنده باشد از جميع جهات اعم از آرزوها و آرمان هاي خود دور و دورتر خواهد ماند و گرفتار افسردگي حاد و حتي انقراض نسل شده و تبديل به جزيره متروكه اي خواهد شد كه كسي حتي رغبت اندك زماني اتراق و سكونت در آن نخواهد داشت.

ادامه نوشته

هواخوري -گفت و شنود

گفت: روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» ابراز نگراني كرده است كه اگر شرايط منطقه به همين شكل پيش برود، بعيد نيست كه كنار قفس حسني مبارك، يك قفس هم براي نتانياهو آماده كنند.
گفتم: چه بهتر از اين؟!
گفت: بهتر از همه آن كه علاوه بر مبارك و نتانياهو و شيمون پرز بقيه جنايتكاران مثل علي عبدالله صالح و ملك عبدالله عربستان و پادشاه اردن و پادشاه بحرين و بن علي و... همه اين اجق وجق ها را درون يك قفس ريخته و يكجا محاكمه كنند و شرشان را از سر مردم جهان كم كنند.
گفتم: اي ول... تعدادي از ديوانه هاي زنجيري را با هواپيما از يك شهر به شهر ديگري منتقل مي كردند. ديوانه ها وسط راه سر و صدا مي كردند. خلبان به سرمهماندار گفت؛ يك جوري اينها را ساكت كن و بعد از چند دقيقه سكوت حكمفرما شد. خلبان پرسيد؛ چطوري ساكتشون كردي؟ گفت؛ در هواپيما را باز كردم و گفتم برويد توي حياط هواخوري!

الگوي كاهش جرايم (يادداشت روز)

در اين عبارات و گزاره ها كه حاوي حقايق و دقايقي غيرقابل انكار است، دقت كنيد؛
1- فارين پاليسي: «توازن قوا در خاورميانه بيش از پيش به سود ايران رقم خواهد خورد.»
2- دان مريدور معاون نتانياهو: «تحولات منطقه نشان مي دهد گسترش نفوذ ايران در مقابل هژموني آمريكا قرار گرفته است.»
3- موسسه بروكينگز: «براندازي در ايران غيرممكن است.»
4- شبكه خبري راشاتودي: «يك بعد قدرت ايراني ها حتي بيشتر از قدرت هسته اي است، اين معما بيگانگان را گيج كرده كه همه منتظرند حمله عليه ايران آغاز شود اما مردم ايران خيلي آرام هستند.»
5- واشنگتن تايمز: «انقلاب [امام] خميني همچنان در حال سركوب قدرت آمريكاست.»
6- نوام چامسكي: «آمريكا ديگر نمي تواند خواسته هاي خود را به ايران تحميل كند.»
7- هافينگتون پست: «قدرت نرم ايران، سدي در برابر آمريكاست.»
8- و... اينها تنها نمونه هايي از حجم انبوه و مطالب بسيار گسترده درباره اقتدار فزاينده جمهوري اسلامي ايران در معادلات منطقه اي و حتي فرامنطقه اي است كه در چهار، پنج ماه گذشته بر روي خروجي رسانه هاي خارجي قرار گرفته است.

ادامه نوشته

هشدار!(نكته)

هشدار!(نكته)

سيد اميد عرب
پس از انتشار خبر دستگيري بازيگري جوان به نام «پگاه آهنگراني»، رسانه هاي ضدانقلاب همچون گذشته پرچم حمايت از هنرمندان وابسته به خود را برافراشتند و پس از آنها، موجي جديد و در عين حال ملايم از انتقادها به جهت نحوه برخورد با متخلفان و وابستگان فرهنگي بلند شد.
يادم هست كه از دوران تحصيل از دبستان گرفته تا دانشگاه، اگر نمره اي ضعيف نصيب دانش آموز يا دانشجويي مي شد، طرف لب به انتقاد مي گشود و مي گفت: فلان معلم يا استاد به من هفت يا هشت داد!در همين حال اگر نمره اي قابل قبول و بالاتر از 10 مي گرفت، از لفظ و فعل «گرفتم» يا «شدم» استفاده مي كرد و هميشه يك عنصر در اين بين فراموش مي شد و آن نكته مهم اين است كه چه كرديم كه اين گونه شد؟
ادامه نوشته

كفن (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: محاكمه تحقيرآميز ديكتاتور مصر بد جوري آل سعود و آل خليفه و بقيه ديكتاتورهاي منطقه را به هول و هراس انداخته است.
گفت: حق دارند! وقتي اصلي ترين حاكم دست نشانده آمريكا و اسرائيل در منطقه به اين سرنوشت دچار مي شود، چرا بقيه ديكتاتورها دچار وحشت نشوند؟
گفتم: آمريكا و متحدانش تا وقتي كه ديكتاتورها جان و رمقي داشتند، آنها را دوشيدند و حالا كه از رمق افتاده اند، آنها را به حال خود رها كرده اند.
گفت: ولي اوباما گفته است كه همكاري هاي حسني مبارك با آمريكا و اسرائيل را فراموش نمي كند!
گفتم: يارو به رهگذري كه به او در حمل يك بار سنگين كمك كرده بود گفت؛ از لطف شما خيلي ممنون، يك سري به مغازه من بزنيد، جنس خيلي مرغوبي براتون در نظر گرفته ام. و رهگذر كه حسابي به دلش صابون زده بود، پرسيد؛ ببخشيد! شغل شما چيه؟! و يارو گفت؛ كفن فروش!

آمريكا هم تسليم محاكمه شد (يادداشت روز)

تن دادن غرب، رژيم هاي وابسته منطقه و هيات حاكمه نظامي مصر به محاكمه حسني مبارك و خانواده اش بسياري از حقايق درباره ماهيت و محتواي انقلاب مردم مصر را برملا كرد و راه را بر بعضي چون و چراها و ابهام پراكني ها راجع به مقصد و مقصود مصري ها و ساير مردم مسلمان عرب منطقه بست. پيش از اين غرب با تاكيد بر جنبه هاي «رفرمي» با اصرار وانمود مي كرد كه مردم صرفا از طولاني شدن دوره حكومت امثال حسني مبارك و تبديل شدن رژيم هاي جمهوري به رژيم هاي فردي ناراحتند و اين ارتباطي با نوع رابطه اين حكومت ها با غرب و يا با مردم خود ندارد. رژيم هاي وابسته اي نظير عربستان سعودي و اردن هم وانمود مي كردند كه انقلاب مردم عرب تلاشي براي بهينه سازي ساختارهاي گذشته و رفع بعضي از زنگارها از آن است نه اينكه ارزش ها- و به عبارت دقيق تر ويژگي ها- ي آن را انكار نمايد. از اين رو اين كشورها روي مطلوب بودن چهره هايي نظير عمروموسي و محمد البرادعي در مصر، محمد الغنوشي در تونس، شاهزاده سلمان بن خليفه در بحرين و محسن صالح الاحمر در يمن تاكيد مي كردند ولي محاكمه حسني مبارك اين انگاره ها را باطل نمود، در اين خصوص نكاتي وجود دارد:

ادامه نوشته

آرزو (گفت و شنود)

گفت: از محاكمه ديكتاتور مصر چه خبر؟!
گفتم: قرار است امروز محاكمه بشود.
گفت: ولي اعلام كرده كه به شدت مريض است و نمي تواند در دادگاه حاضر شود!
گفتم: همه ديكتاتورها مريضند. همين حسني مبارك اگر مرض نداشت كه به آنهمه قتل عام مردم بي گناه و غارتگري و نوكري براي اسرائيل دست نمي زد.
گفت: مردم مصر مي گويند دادگاه نبايد به اين دروغ ها توجه كند. آمريكا و اسرائيل از طريق عوامل خود آنقدر به اين بهانه ها ادامه مي دهند تا ديكتاتور مصر بميرد و محاكمه نشود و اسرار آمريكا و اسرائيل را فاش نكند!
گفتم: قاتلي محكوم به اعدام بود. از او پرسيدند آخرين آرزويت را بگو. قاتل گفت آرزو دارم قبل از مرگ پسرم را ببينم! قاضي گفت، بسيار خوب! پسرت كجاست كه برويم و او را بياوريم؟! قاتل گفت؛ آقاي قاضي! متاسفانه هنوز ازدواج نكرده ام.

چگونه دور مي خورند ؟! (يادداشت روز)

آشكار شدن تجارت غير مستقيم هزاران شركت از مليت هاي مختلف با شركت هاي ايراني و بي اعتنايي آنها به تحريم هاي آمريكا، بار ديگر دشواري هاي موجود بر سر راه استفاده از ابزار تحريم براي اثرگذاري بر اراده كشوري مانند ايران را برجسته كرده است. اين يادداشت تلاش مي كند نشان بدهد به چه دليل در دنياي كنوني «تحريم» يك گزينه موثر براي اعمال فشار بر كشورهايي مانند ايران نيست و به آساني دور مي خورد.
ظاهر موضوع خيلي ساده است و احتمالا هر روز چند بار گوشه و كنار جهان رخ مي دهد بي آنكه مخبران وزارت خارجه يا دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل حتي از آن باخبر شوند. يك شركت واسطه كالا يا خدماتي را ميان شركت هاي ايراني و طرف هاي معامله آنها جابجا مي كند و هزينه معمولا ناچيزي بابت واسطه گري خود دريافت مي كند بي آنكه هيچ ردي بر جا بماند يا كسي بتواند مبدا و مقصد توليد و دريافت كالا و خدمات را تشخيص بدهد.

ادامه نوشته

خداحافظ جمعه شب هاي بي قراري


روزنامه نگاري معاصر كشور ما جز دعوا و مچ گيري و عريان كردن بداخلاقي ها چه چيزي داشته است؟ شما چقدر در صفحات
روزنامه ها و خبرگزاري ها و سايت ها، يادداشت هاي نرم دلپذير در تقدير از يك اتفاق يا پديده را مشاهده مي كنيد؟ در عوض چقدر سيلي زدن هاي خبري و پرخاشگري هاي مطبوعاتي در ژورناليسم اين روزهاي كشور ديده مي شود؟ چرا اينچنين شده ايم؟ ...اين چند خط شكسته و بسته؛ تقديم به سيد داوود ميرباقري عزيز كه خيمه عزاي عاشقانه و عاقلانه سيدالشهداء را نزديك به يك سال هر جمعه در قاب تلويزيون براي ما علم كرد.

ادامه نوشته

كاسه هايي كه هميشه سر رسانه ها شكسته مي شود !

هفته گذشته تعدادي از مسئولان مرتبط با امنيت جامعه در مجلس شوراي اسلامي حاضر شدند تا گزارشي از برخي ناامني هاي اجتماعي به نمايندگان مردم ارائه دهند. مسئولان محترمي كه زير بار فشار افكار عمومي مجبور به اظهارنظر شده بودند بالاتفاق مدعي شدند اين ما نبوديم كه نتوانستيم بلكه رسانه ها بودند كه با انتشار اخبار قتل ها باعث ايجاد احساس ناامني در جامعه شدند!
مسئولان و نمايندگاني كه در اين مراسم شركت كرده بودند رسانه ها را مقصر دانستند؛ احمدي مقدم انتقاد كرد كه رسانه ها در انعكاس جرائم و اخباري مثل تجاوز گروهي در كاشمر و خميني شهر جانب احتياط را نگه نداشته اند، زهره الهيان عضو هيئت رئيسه مجلس معتقد بود كه صفحه حوادث روزنامه ها بدآموزي دارد و نجار از فيس بوك و توييتر به عنوان مروجان ناهنجاري ها و نابساماني ها ياد كرد. محسني اژه اي هم احساس ناامني در جامعه را ناشي از القائات رسانه ها دانست و...
بي آن كه بخواهيم از نقش رسانه ها در ايجاد فضاي امن و برعكس در جامعه غفلت كنيم مي خواهيم اين سؤال را مطرح كنيم كه آيا شكستن كاسه، كوزه ها بر سر رسانه ها مي تواند ايجادكننده امنيت د رجامعه باشد.
امروز از اين همايش چند روز مي گذرد و در اين مدت يك پيشكسوت وزنه برداري نيز به همان شيوه اي كه مرحوم داداشي به قتل رسيد نقش زمين شد تا مسئولان ذي ربط در گزارش روزانه خود دلايل ديگري براي اثبات نقش رسانه ها در نامني هاي اجتماعي داشته باشند.

ادامه نوشته

گيج (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: يكي از اعضاي سابقه دار حزب توده بدجوري خواب تعدادي از اپوزيسيون فراري را آشفته كرده است.
گفت: چطوري؟!
گفتم: اين عضو حزب توده كه ساكن پاريس است، سابقه فعاليت سياسي و چگونگي خروج از كشور تعدادي از اعضاي اپوزيسيون را بررسي كرده و نتيجه گرفته است كه اردشير اميرارجمند مشاور موسوي، مدحي شماره 2 و علي افشاري مدحي شماره 3 و احمد باطبي مدحي شماره 4 است.
گفت: ولي اميرارجمند كه مي گويد؛ از اينگونه سؤال هاي پي درپي اپوزيسيون گيج شده و حوصله ام سر رفته است و تاكيد مي كند كه نفوذي نيست.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو عينكش رو دور دستش مي چرخونه، بعد ميزنه به چشمش، سرش گيج ميره، ميخوره زمين، هوا ميره، نمي دوني تا كجا ميره؟!

كف و سقف وحدت اصولگرايان (يادداشت روز)

تكاپوي طيف هاي اصولگرا براي تشكيل «جبهه متحد»، موضوع اين نوشتار است. از زواياي گوناگون مي توان به جبهه متحد اصولگرايان نگريست. 1-تركيب گروه ها 2-هويت اصولگرايي و اهداف جبهه از اتحاد 3-سازوكار وحدت 4-انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و اقتضائات آن 5-سناريوي دشمنان انقلاب و آرايش گروه هاي معارض 6-لوازم، ظرفيت ها و موانع وحدت 7-سوابق موضوع و تجارب انباشته 8-مديريت تفاوت ها و اختلاف ها (وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت) و تعيين «كف» و «سقف» توقعات از اين اتحاد. تعبير «جبهه» تفاوت ها را به رسميت مي شناسد و پسوند «متحد اصولگرايان» حدود و هويت آن را توضيح مي دهد. يعني قرار نيست سليقه ها كلا مضمحل شوند و در عين حال قرار هم نيست آن سليقه ها و علاقه ها چنان پررنگ شود كه عملا راه را بر «اصولگرايي» از يك طرف و «اتحاد و الفت» از طرف ديگر ببندد.
در تبيين حد و رسم جبهه متحد اصولگرايان مي توان ملاحظاتي را مدنظر داشت:

ادامه نوشته

حوادث سوريه چرا فرق مي كند

جعفر بلوري
با نخستين جرقه هاي بيداري اسلامي درمنطقه و شمال آفريقا و غافلگيري ديكتاتورهاي دست نشانده عرب، تحليلگران زبده، از همان ابتدا و پيش از اين كه خود را سرگرم اخبار ريز و درشت حوادث كنند، پيش بيني ورود پررنگ، پيچيده و رياكارانه صاحبان واقعي اين ديكتاتورها را كرده و برخي اقدامات آنها را نيز گوشزد كردند.
ابتدايي ترين پيش بيني ها اين بود؛ غرب كه از بيداري ملت ها كاملا غافلگير شده است ، براي نجات دست پرورده هاي خود بيكار ننشسته و با اتخاذ مواضع كلي و عامه پسند به نظاره خواهد نشست تا پس از ظهور نخستين بارقه هاي پيروزي به نفع يكي از طرف هاي درگير (مردم يا حاكمان دست نشانده خود) وارد ميدان شود. سپس توطئه هاي بعدي را با توجه به شرايط، يكي پس از ديگري با آزمون و خطا محك خواهد زد.

ادامه نوشته

نجابت ! (گفت و شنود)

گفت: دبيركل سابق حزب مشاركت در مصاحبه با روزنامه اعتماد گفته است؛ «اصلاح طلبان نجيب ترين اپوزيسيون هستند»!
گفتم: به خاطر اينكه آشكارا در خدمت آمريكا و اسرائيل و انگليس قرار گرفته بودند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! شايد به خاطر اينكه در جريان فتنه 88 با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها و عبدالمالك ريگي ها و ماركسيست ها ائتلاف كرده بودند!
گفتم: شايد هم به خاطر پول هاي كلاني كه از ملك عبدالله پادشاه سعودي براي آشوب دريافت كرده بودند و يا ملاقات پنهاني كه با جرج سوروس صهيونيست داشته اند!
گفت: اهانت به ساحت مقدس امام حسين(ع) در روز عاشورا، شعار به نفع اسرائيل در روز قدس و شعار به نفع آمريكا در 13 آبان هم مي تواند دليل ديگري بر نجابت آنها باشد!!
گفتم: چه دليلي براي اثبات نجابت آنها محكم تر از اين كه شيمون پرز آنها را سرمايه اصلي اسرائيل در ايران ناميده است!
گفت: آتش زدن مسجد و اهانت به حضرت امام(ره) و آدمكشي و... را از قلم انداختي!
گفتم: از دروغگويي پرسيدند؛ آيا در همه عمرت يك حرف راست زده اي؟ گفت؛ اگر بگويم آره، يك دروغ ديگر گفته ام!

سكولارهاي داغدار مصر ! (يادداشت روز)

تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا هر چند طي هفت ماه گذشته با فراز و نشيب هايي همراه بوده اما آنچه كه همواره بيش از همه قابل تأمل و توجه ويژه است، حضور پررنگ و پايدار مردم و افكار عمومي در صحنه مبارزه عليه سياست هاي آمريكايي و رژيم صهيونيستي و حاكمان مستبد و مرتجع و دست نشانده بوده است.
گزارش هاي منتشره نشان مي دهد كه توده هاي مردم و انقلابيون كمترين ترديدي در ادامه مسير انقلاب ها به خود راه نداده اند و ذره اي از آرمان ها و تحقق خواسته ها و مطالبات شان عقب ننشسته اند. در اين ميان وضعيت مصر و انقلاب 25 ژانويه مردم اين كشور طي روزهاي اخير وارد فاز جديدي شده و همچنانكه در تجمعات و راهپيمايي ها و شعارها تجلي يافته به روشني نشان مي دهد انقلابيون مصري توانسته اند بر ترفندها و كارشكني هايي كه آمريكا و متحدانش براي دستبرد به قيام و انقلاب آنها تدارك ديده بودند فائق شوند.
در چند روز اخير دو رويداد مهم و بيرون از خواست آمريكا، غرب و رژيم صهيونيستي از سوي انقلابيون مصري در قاهره رقم خورده است.
ابتدا جمعه گذشته انقلابيون در تظاهراتي گسترده و ميليوني در ميدان التحرير خواستار برقراري حكومت اسلامي شدند. اتفاقي در خور توجه و پرمعنا تا جايي كه خبرنگار تلويزيون بي بي سي فارسي در ارتباط زنده از تجمع انقلابيون مصري در ميدان التحرير به اين شبكه گزارش مي دهد: «نكته جالبي كه در اين تجمع مي توان مشاهده كرد شعار «لاشرقيه، لاغربيه؛ اسلاميه اسلاميه» مي باشد كه يادآور شعار «نه شرقي، نه غربي انقلاب اسلامي ايران است.» همچنين يك روز بعد از طنين فرياد اسلامگرايان و اكثريت مردم مصر مبني بر به كرسي نشاندن حاكميت اسلامي بر مصدر حكومت، معاون وزير دادگستري مصر بطور رسمي اعلام مي كند چهارشنبه هفته جاري حسني مبارك محاكمه خواهد شد.
البته از 22 بهمن سال گذشته- كه از قضا مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود- در پي پيروزي انقلاب ملت مصر و سقوط دولت حسني مبارك سوگيري تحولات نشان مي داد مصري ها مصرانه خواسته ها و مطالبات شان را پيگيري مي كنند اما دو اتفاق اخير حكايت از آن دارد كه دو خواسته اصلي و برجسته آنها يعني از يك سو تشكيل حكومت اسلامي و از سوي ديگر؛ محاكمه و مجازات حسني مبارك در آستانه تحقق يافتن است كه علاوه بر آن حاوي نكات ديگري نيز هست:

ادامه نوشته

بررسي يك سريال تلويزيوني زندگي بيمار در ساختمان پزشكان

آرش فهيم
نمايش سريال كمدي «ساختمان پزشكان» از سيما به پايان آمد، اما حكايت همچنان باقي است! حكايت توليد و نمايش يك سريال در رسانه ملي، بدون پشتوانه استراتژيك و تضاد آن با اهداف اصلي صداوسيما. اين سريال در نشاندن مخاطب پاي رسانه ملي، كمي تا قسمتي موفق بود. اما در زمينه تحقق ساير اهداف اساسي صداوسيما نظير تحكيم نهاد خانواده، عدالت خواهي، ترويج سبك زندگي ايراني و... چطور؟ اين نوشتار، جست وجويي است براي يافتن پاسخ اين پرسش:
سريال «ساختمان پزشكان» نيز همچون ساير فيلم ها، سريال ها و برنامه ها، مبلغ يك سبك زندگي خاص است.
يكي از ويژگي هاي اصلي و ثابت همه رسانه ها اين است كه الگوي ذهني و اخلاقي خاصي را بازتاب مي دهند. الگوهايي كه آموزشگر سبك زندگي هستند. برخي از رسانه ها مانند كتاب، هم الگو سازند و هم الگوگستر. اما رسانه هايي چون سينما و تلويزيون، غالباً الگوها و نظراتي كه انديشمندان توليد مي كنند را به مثابه يك واسطه، بين مردم توزيع مي نمايند.
تلويزيون، امروز در ايران مردمي ترين رسانه موجود و داراي بالاترين قدرت انتشار فرهنگ و اطلاعات است. زيرا اين رسانه، شعاع بسيار وسيعي از مردم كشورمان را پوشش مي دهد. در اين ميان، سريال هاي نمايشي بيشترين نقش را در توزيع الگوهاي زيستي و اخلاقي ايفا مي كنند. چون اين گونه برنامه ها از يك طرف از قابليت سرگرم كنندگي بسيار زيادي برخوردارند و از طرف ديگر، در قالب به تصوير كشيدن داستان ها و روايت هايي دراماتيك، زندگي روزمره مردم را بازسازي مي كنند. اگر يك فيلم سينمايي در بازه زماني حدودا دوساعته، مخاطب خود را در يك دنياي مجازي و با شخصيت هايي ساختگي همراه مي كند، سريال ها به خاطر خاصيت دنباله دار و مستمر خود، مدت هايي طولاني ذهن و روان بينندگان خود را هدف انتقال پيام ها و معاني قرار مي دهند.

ادامه نوشته

نمازجمعه فصل الخطاب

روح الله امين آبادي
پنجم مرداد ماه سالروز اقامه اولين نماز جمعه در تهران پس از پيروزي انقلاب اسلامي است و به همين مناسبت اولين جمعه اين ماه را به نام روز نماز جمعه نام گذاري كرده اند. درباره اين مراسم عبادي سياسي تاكنون بسيار گفته و نوشته شده است . حضور ميليون ها نفر در يك روز و در مراسمي كه مهم ترين مسائل جامعه مورد بحث و كنكاش قرار مي گيرد علاوه بر تقويت روحيه اخوت و برادري، تشكل نيروهاي اسلام، رشد فكري سياسي مسلمانان و تقويت روحيه جمعي باعث مركزيت بسيج مردم نيز مي شود .
در اين مختصر درباب چرايي و لزوم نماز جمعه سخن نمي گوييم كه هر انسان عاقلي با تصور محاسن اين فريضه بر وجوب آن حكم كرده و به فرموده بزرگان تصور باعث تصديق خواهد شد .
اين نوشتار مي كوشد به ويژگي اصلي نماز جمعه در حل بحران هاي سياسي و هشدار دهي به مردم در جهت شناخت و دفع توطئه هاي دشمنان بپردازد .
زماني كه بحران در جامعه ايجاد شده و عده اي مي كوشند قوام كشور را با سوء استفاده از موقعيت پيش آمده تضعيف كرده و شاكله نظام را از هم بپاشند نماز جمعه مي تواند در توجيه مردم و ارائه تحليل هاي درست نقشي اساسي ايفا كند .
يكي از پديده هاي شوم در جامعه، چه در صدر اسلام كه توانست تا حدودي در كارهاي پيامبر «صلي الله عليه و آله» و يارانش اخلال ايجاد كند و چه در زمان حال، پديده «نفاق» است.
نگاهي به تاريخ اسلام نشان مي دهد كه منافقان آن دسته از دشمنان اسلام بودند كه دوستي، دلسوزي، همراهي، نرمخويي و... آن ها همه در ظاهر،در حالي كه دل هايشان لبريز از كينه بود و هميشه دنبال فرصتي بودند تا ضربه هاي خود را به اسلام وارد سازند. خداوند پيامبرش را هشدار مي دهد تا مبادا تحت تأثير ظاهر سازي هاي آن ها قرار گيرد و آن ها را با اين تعبير رسوا مي سازد: «واللّه يشهد ان المنافقين لكاذبون»؛ «و خدا شهادت مي دهد همانا منافقان قطعا دروغگويانند.»

ادامه نوشته

شليك (گفت و شنود)

گفت: امسال برخلاف سال هاي گذشته فرح پهلوي و آقا رضا ربع پهلوي براي برگزاري مراسم سالگرد خاكسپاري شاه مخلوع به قاهره نرفتند.
گفتم: چرا؟!
گفت: خب! با توجه به انقلاب اسلامي فراگير مصر و خروش يكپارچه مردم عليه ديكتاتورها، اگر فرح و رضا پهلوي به قاهره مي رفتند، بعيد نبود كه براي هميشه به محمد رضاي قاتل و خونريز بپيوندند.
گفتم: ولي آنها كه ادعا مي كنند در قتل عام ها و غارتگري هاي محمدرضاي خونخوار شريك نبوده اند؟!
گفت: پس اين ثروت افسانه اي را كه بخشي از آن در حمايت مالي و تداركاتي از گروه هاي تروريست هزينه شده است، با عرق جبين به دست آورده اند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! دو نفر براي شكار شير رفته بودند. يكي از آنها به طرف شير شليك كرد ولي به او نخورد و شير به آنها حمله كرد. شخصي كه شليك كرده بود رفت بالاي درخت و به دومي گفت؛ زود باش بيا بالا! ولي يارو با بي خيالي گفت؛ به من چه! من فقط كوله بار تو را حمل كرده ام، شليك نكرده ام كه واهمه اي داشته باشم؟!

دشوار نيست ! شدني است (يادداشت روز)

اگر «اصولگرايي» را تاكيد نظري و عملي بر آموزه هاي اسلام ناب محمدي(ص) ترجمه كنيم- كه چنين است- و در عرصه سياسي، تحقق اصولگرايي را در انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن بدانيم- كه جز اين نيست- به اين نتيجه قطعي و منطقي مي رسيم كه «اصولگرايي» يك «گفتمان» است و از اين روي، وحدت اصولگرايان يك وظيفه و تكليف راهبردي و استراتژيك است و نه، فقط يك نياز كاربردي براي پيروزي در اين يا آن انتخابات. اين وظيفه راهبردي همان است كه در كلام مبارك حضرت امام(ره) با عنوان «حفظ نظام، اوجب واجبات است» به آن اشاره شده است. و اما، از سوي ديگر، امروزه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها بعد از شكست و رسوايي در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 كه نمونه ديگري از جنگ احزاب بود، «نفوذ در خانه ملت» را به عنوان يك هدف استراتژيك دنبال مي كنند. بنابراين انتخابات مجلس نهم، اگرچه به تنهايي در بستر و چارچوب يك «تاكتيك» قابل ارزيابي است ولي از آنجا كه دشمن بيروني با نفوذ به خانه ملت، در پي فتنه انگيزي و مقابله با موجوديت اسلام و انقلاب است، وحدت اصولگرايان براي پيشگيري از نفوذ دنباله هاي سرسپرده دشمن به مجلس شوراي اسلامي كه يكي از اصلي ترين كانون هاي تصميم ساز و سياست پرداز نظام است، ضرورتي راهبردي پيدا مي كند و از پله تاكتيك به سطح استراتژيك منتقل مي شود. در توضيح اين نكته، گفتني است كه دشمن اصلي انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن، حكومت بعثي عراق نبود و صدام و دار و دسته اراذل و اوباش او تنها در قد و قواره مأموران اجاره اي آمريكا و اسرائيل- دقيقاً نظير اصحاب فتنه 88- براي مقابله با نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران به ميدان اعزام شده بودند ولي پيروزي احتمالي ديكتاتور عراق، ضربه هولناك و شايد جبران نا پذيري بر پيكره اسلام و انقلاب بود و از اين روي امام راحل ما- رضوان الله تعالي عليه- دفع فتنه آمريكايي- اسرائيلي حزب بعث عراق را ضروري ترين وظيفه و تكليف آن روزهاي مردم و نظام دانسته و بسيج همگاني نفرات و امكانات كشور براي مقابله با تجاوز نظامي عراق را در «رأس امور» معرفي مي كردند. ضرورت تمركز روي جنگ به اندازه اي بود كه وقتي تعدادي از فرماندهان نظامي براي مقابله رو در رو و بي واسطه با اسرائيل به سوريه رفتند و بسياري بر اين باور بودند كه اكنون به جاي جنگ با مأموران اجاره اي آمريكا و اسرائيل، به مقابله با دشمن اصلي خواهيم رفت، امام راحل(ره) با هوشمندي و نگاه ملكوتي خويش فرماندهان ياد شده را فراخوانده و فرمودند «راه قدس از كربلا مي گذرد».
امروزه در عرصه انتخابات مجلس نهم سه جريان متفاوت را مي توان آدرس داد كه در يك نگاه كلي و گذرا و بدون ورود به جزئيات و مسائل پيراموني عبارتند از؛

ادامه نوشته

تحليل مبسوط «آقاي چيز» از «تابستان عبري»

تحليل مبسوط «آقاي چيز» از «تابستان عبري»

آن دسته از ساكنين اسرائيل كه اين روزها تل آويو را روي سرشان گذاشته اند، كلي سند مند(!) داريم كه جمهوري اسلامي ايران اين ننه مرده ها را با اتوبوس از كوير لوت به سرزمين هاي اشغالي آورده، و بد نيست با فتوشاپ، جوري در تصاوير، دست كاري شود، كه انگار جمهوري اسلامي دارد به معترضين سياست هاي كشكي كتره اي تل آويو، سانديس مي دهد؛ نكتار 7 ميوه، الهام بخش آب زرشك!!
ادامه نوشته

آبدوغ (گفت و شنود)

گفت: حالا مگر كسي منتظر شركت فتنه گران در انتخابات است؟!
گفتم: معلوم است كه نه، فتنه گران دست به وطن فروشي و جنايت زده اند و مطابق قانون حق شركت در انتخابات را ندارند و بايد به عنوان مفسد في الارض و قتل و خونريزي، محاكمه و مجازات شوند.
گفت: پس چرا يكي از سران فتنه و برخي از فتنه گران فراري و پناهنده به آمريكا و اروپا براي شركت خود در انتخابات «شرط» مي گذارند؟!
گفتم: مي خواهند سر خودشان را گرم كنند و در فرصت باقيمانده تا محاكمه و مجازات، اوقات فراغت خويش را سپري كنند!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو براي رفقاي علاف خود، پيامك فرستاده و نوشته بود «هشت بار بگو ساندويچ و براي 8 نفر بفرست، شب خواب پيتزا مي بيني. يك نفر كوتاهي كرده بود، شب، خواب آبدوغ خيار ديد!»

جايگاه حقوقي و سياسي «هيئت عالي حل اختلاف» (يادداشت روز)

تشكيل «هيئت عالي حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه» با حكم اخير رهبر معظم انقلاب اسلامي يك مجال جديد «حقوقي» و «سياسي» در نظام پديد آورد و چشم انداز حل بعضي از چالشهاي حقوقي و سياسي را كه در سه دهه گذشته در پاره اي از موارد به صرف وقت، فرصت، هزينه و نيروي بسياري منجر شد، ترسيم كرد. اين اقدام بنيادي در عين حال خالي از پاره اي «سؤالات» هم نيست و از اين رو نيازمند شرح و توضيح مي باشد. اما مقدمتاً بايد گفت همانگونه كه در حكم حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- هم آمد، تشكيل اين هيئت بر مبناي بند 7 اصل 110 قانون اساسي و نيز بر مبناي تبصره مندرج در ذيل اين اصل صورت گرفته است. در بند 7 اين اصل ذيل عنوان «وظايف و اختيارات رهبر» آمده است: «حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه» و در تبصره مورد اشاره آمده است: «رهبر مي تواند بعضي از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگري تفويض كند» اين بند و تبصره اصل 110 به همراه بندهاي 1، 2، 3 و 8 اين اصل در جريان بازنگري قانون اساسي سال 1368- كه بعد از تصويب در مجلس بازنگري به همه پرسي گذاشته شد و با راي قاطع و مثبت مردم مواجه گرديد- به قانون اساسي اضافه شد كه خود دليل واضحي بر وجود خلأ قانوني در اين خصوص بود. اين خلأ بوسيله مجلس بازنگري از نظر حقوقي حل شد ولي در عمل براي تحقق آن و ضمانت اجرايي آن نهادسازي نشده بود و رهبري مستقيماً دو موضوع «حل اختلاف» و «تنظيم روابط قواي سه گانه» را مديريت مي كردند. روندي كه طي 3 دهه گذشته از بعد حقوقي و روابط قوا پيش آمد- كه بعضاً صبغه حقوقي و قانوني، برخي صبغه تشكيلاتي ناشي از تفكيك قوا و بخشي هم صبغه سياسي داشتند- نشان داد كه براي فيصله دادن به مباحث ميان قوا به يك نهاد دائمي احتياج است. پيش از اين حضرت امام خميني- قدس سره- و حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- حسب مورد تدبير مي كردند و بعضاً هيئتي كه مورد اعتماد قوا بود را مامور رسيدگي به موضوع مي كردند كه اينك اين موضوع يك سامان «معين» و «دائمي» پيدا كرده است. كما اينكه تدابير موقتي براي حل اختلافات مجلس و شوراي نگهبان در فاصله سالهاي 59 تا 67 به تأسيس نهاد دائمي مجمع تشخيص مصلحت نظام منتهي گرديد. اما در عين حال در خصوص شكل گيري اين نهاد جديد نكات مهم ديگري هم قابل ذكر مي باشند:

ادامه نوشته

دموكراسي با طعم سيا

ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره

از سال هاي دهه 1950، جنگ هاي «كثيف» آژانس اطلاعات مركزي آمريكا يا «سازمان سيا» پيوسته غالب گزارشهاي رسانه ها را به خود اختصاص داده، گاه رسوايي هاي متعدد در اين كشور به بار آورده است. «رونالد ريگان» با تاسيس «بنياد ملي دموكراسي» در واقع واشنگتن را به ابزاري مجهز ساخت كه اگرچه در مقايسه با «سيا» كمتر به چشم مي آيد و به ويژه، كمتر جنجال آفرين و بحث برانگيز مي نمايد، با اين حال بايد گفت هدفي مشترك را مدنظر دارد، و آن نيز بي ثبات ساختن دولت هاي «غيردوست» از طريق كمك مالي به مخالفان آنهاست. و تمامي اين ها به نام نامي «ترويج دموكراسي»...
«بخش اعظم آنچه ما امروز انجام مي دهيم، سيا 25 سال پيش مخفيانه انجام مي داده است.»

ادامه نوشته

يك «ماه» مي نويسم يك «ماه» مي خواني...


حسين قدياني
دل توي دلم نيست؛ پس كي مي رسد ماه خدا. دارم مهياي سفر مي شوم تا به سحر برسم. سفر عجيبي است، اين سفر. نه از يك مكان به مكان ديگر، بلكه از يك زمان به زمان ديگر. خدا هم هست. بيشتر از هميشه. انگار بيشتر از هميشه. خدا ميزبان اين مهماني است. دارد پهن مي كند سفره را، آرام آرام، چه مهماني اي بشود آن مهماني كه خدا از آدم پذيرايي كند. به قول بچگي هايم: «جانمي جان، ماه رمضان». ماهي كه شب قدر دارد، به قشنگي شب عاشورا، اما از بس كه خدا «حسين» را دوست دارد، دلم نمي آيد بگويم بلندمرتبه تر از شب عاشورا. شب قدر بلندمرتبه تر از هزار شب است، ولي براي عشاق، قدر شب قدر، در شب عاشورا معين مي شود. اگر در ماه رمضان، خدا ميزبان جسم ماست، در ماه محرم، خدا ميزبان جان ماست. ميزبان خون ما كه ان شاء الله شعبه اي از خون حسين باشد. به اذن خداي خون حسين مي خواهم بگويم: «مي كشي مرا حسين.» مگر مي توان با زبان روزه ياد ارباب نبود؟! تشنگي را سيدالشهدا تحمل كرد. ما در ماه رمضان، تمرين مي كنيم كه به حسين برسيم. اي خوشا روزه اي كه به جاي آب، با «سلام بر ارباب» باز شود. خوش به حال كساني كه وقتي روزه هستند، با زبان روزه، با همان كام خشك، روضه علقمه مي خوانند. اتفاقاً «عباس» هم به آب رسيد، اما سقاي ادب شد. بياييم اولين بار كه چشم مان به جمال ماه رمضان روشن شد، سلام كنيم به ماه بني هاشم. دوستان! بايد آماده شويم. وقت سفر است. سفر به زماني ديگر. به زماني كه در آن، دست و پاي ابليس بسته است. در اين مسافرت رباني، لازم نيست از جايي به جاي ديگر نقل مكان كنيم. زمان مان را بايد عوض كنيم. حال مان را. زبان مان را. قيل و قال مان را. رمضان، نوروز زمين نيست. نوروز زمان است. رمضان، بهار طينت است، نه طبيعت. در ماه خدا، پرستويي كه بايد برگردد و بيشتر آشتي باشد با خدا، خود ماييم. خدايي كه از ما به ما نزديك تر است، گاهي چه بي رحمانه از دل مان بيرون مي كنيم. قلب ما بخشي از خيمه خداست. ضربان قلب ما، اگر آهنگ پروردگار نيست، پس صداي كيست؟ اين چشم را چه كسي به ما داده، دل، امانت كيست دست ما؟ ما را جز خدا چه كسي آفريده؟ چه كسي ما را اندازه خدا دوست دارد؟ اين همه گناه مي كنيم، بازهم نازمان را مي خرد. بازهم مي گويد بيا. حتي براي مان سفره مي اندازد، و مشتاقانه دعوت مان مي كند كه بياييم. انگار خدا دوست دارد همه ما را دور خودش جمع كند. دوست ندارد اين در و آن در بزنيم. اين ور و آن ور برويم. ما وقتي گناه مي كنيم، به غيرت خدا برمي خورد. دوست دارد زود توبه كنيم. «شهرالله» راه ميان بري است براي بازگشت به سوي خدا. اگر بفهميم، خدا دارد به ما حال مي دهد. امتيازي مي دهد كه اصلاً لياقتش را نداريم. خدا در اين مهماني، هم ما را دعوت كرده است و هم امام زمان را. كاش بدانيم در اين سفر، چه كسي همسفر ماست. اين سفر، مسافرت به زمان خوبي هاست؛ زماني كه «امام» دارد. امامي كه «نائب» دارد. خورشيدي كه «ماه» دارد. اين ماه، تمرين عاشقي است. لحظه اي كه ماه مبارك رويت شود، يعني لحظه اي هم هست كه يوسف زهرا رويت مي شود. بايد كمي صبر كرد. انتظار كشيد. چشم آلوده را بايد با اشك توبه از گناه شست. ديدن مهدي كه خدا در فرجش تعجيل كند، خرج دارد. اگر هزينه نشستن پاي سفره خدا اين است كه «اندرون از طعام خالي دار»، اما هزينه ظهور، بيش از اين حرف هاست، كه امام زمان، امام ماه رمضان هم هست. هم چنان كه حسين، امام حج بود. رمضان هم مثل ذيحجه. روزه هم مثل كعبه. كعبه، سنگ نشان است، و روزه، سنگ زمان، كه ره گم نشود. راه را نبايد گم كرد.

ادامه نوشته

وكيل (گفت و شنود)

گفت: «احمد- ف» يكي از ضد انقلابيون ماركسيست و پناهنده بلژيك در صفحه «فيس بوك» خود بدجوري به علي افشاري و نيك آهنگ كوثر حمله كرده است.
گفتم: چرا؟! واسه چي؟!
گفت: خطاب به آنها نوشته «وقتي كيهان حرف از نفوذي هاي وزارت اطلاعات مي زند و شما بيشتر از بقيه عصباني مي شويد به هدف شوم(!) كيهان كمك كرده ايد»!
گفتم: به حق چيزهاي نشنيده! خب! ديگه چي؟!
گفت: نوشته «به جاي فحش دادن به كيهان با خونسردي از خودتان دفاع كنيد»!
گفتم: يعني توضيح بدهند كه چه كسي آنها را از مرز رد كرده و در استانبول تركيه برايشان هتل رزرو كرده و....
گفت: چه عرض كنم؟! ولي همين يارو «احمد- ف» نوشته «من هم حاضرم شهادت بدهم كه شما دو نفر از پاك ترين و سالم ترين افراد اپوزيسيون هستيد»!
گفتم: يارو به جرم دزدي محاكمه مي شد. وكيل مدافعش گفت؛ جناب قاضي! موكل من يكي از شريف ترين مردم جامعه است و متهم با عصبانيت به او گفت؛ مرتيكه! از من پول وكالت گرفتي، داري از يكي ديگه دفاع مي كني؟!

استاكس نت به خانه بازگشته است (يادداشت روز)

مسئله فضاي سايبر مجددا به سرخط اخبارو تحليل ها بازگشته است. پس از يك دوره تمركز جامعه تحليلي در آمريكا و اروپا روي تحليل هاي ژئوپلتيكي از سرشت و سرنوشت انقلاب هاي منطقه -كه البته همچنان ادامه دارد- مي توان ديد كه يك خط تحليلي جديد آغاز شده كه به شدت براهميت فضاي سايبر تاكيد مي كند. در يك ماه گذشته آمريكايي ها لااقل دو سند استراتژيك درباره فضاي سايبر منتشر كرده اند كه در هر دوي آنها بر اهميت روزافزون آنچه دنياي ارتباطات مجازي خوانده مي شود تاكيد شده است. در سند اول كه مستقيما توسط رئيس جمهور آمريكا امضا شد و استراتژي اين كشور درباره فضاي سايبر را توصيف مي كند، تلاش نماياني شده است كه اولا فضاي سايبر به مثابه يك فرصت بزرگ و نه يك تهديد براي ايالات متحده تصوير شود و ثانيا اينطور القا شود كه آمريكا قادر است نوعي نقش رهبري در فضاي سايبر براي خود ايجاد كند و آن را در بلند مدت حفظ نمايد. سند دوم اما كاملا عاري از اعتماد به نفس و پز روشنفكري سند اول است. در اين سندكه پنتاگون دو هفته قبل آن را منتشر كرد نوعي ادبيات جنگي صريح به كار رفته و پنتاگون به صراحت اعلام كرده است كه از اين پس با محيط سايبر به عنوان يك منطقه جنگي رفتار خواهد كرد. خوشمزه ترين بخش اين سند جايي است كه ژنرال هاي عصبي آمريكا تهديد مي كنند هكر هايي كه پشت كامپيوترهايشان مي نشينند و «به آمريكا حمله مي كنند» بايد هر آن منتظر باشند كه يك موشك كروز از لوله بخاري وارد شود و كل بساط آنها را منهدم كند! اين دو سند بوضوح نشان دهنده دو نقطه عزيمت كاملا متفاوت براي بحث درباره فرصت ها و تهديدهاي فضاي سايبر است. نقطه عزيمت اول تبديل شدن مجاز به واقعيت در فضاي سايبر، جهاني شدن ارتباطات، برداشته شدن سدهايي كه مي شد به طور فيزيكي بر سر راه انتقال پيام ايجاد كرد و نهايتا ادغام فرد در شبكه را يك فرصت مي داند اما ديدگاه دوم صورت مسئله را اساسا به شكلي كاملا امنيتي تعريف مي كند و فضاي سايبر را بستر ايجاد دسترسي هايي مي داند كه مي تواند امنيت ملي آمريكا را به نحو بي سابقه اي تهديد نمايد. اما سوالي كه باقي مي ماند اين است كه بالاخره پاسخ چيست؟ فضاي سايبر تهديد است يا فرصت؟
پيش از آنكه بتوان به اين سوال پاسخي داد ابتدا بايد در اين باره بحث كرد كه اهميت آنچه فضاي سايبر خوانده مي شود در چيست. شكل كنوني دنياي مجازي هيچ شباهتي به آنچه ابداع كنندگان اينترنت در پنتاگون يا خالقان دنياي مجازي جديد در دره سيليكون دهه 70 آمريكا در ذهن داشتند ندارد. زماني اينترنت صرفا ابزاري براي انتقال پيام هايي محدود ميان گيرندگان و فرستندگاني منحصر بفرد بود كه مي خواستند راهي براي گريز از موانع فيزيكي كند كننده ارتباطات در صحنه هايي خاص (مثلا ميدان جنگ) پيدا كنند اما امروز اينترنت يك شبكه گسترده در ابعاد جهاني است كه عملا فاصله ها را ميان هر دو بازيگر منطقا ممكن، صفر كرده است. تعبير يكي از مقام هاي امنيتي آمريكا اين است كه وقتي كامپيوتر شما به اينترنت وصل است عملا همه دنيا در خانه شما ميهمان هستند. ممكن است شما فقط با يك يا چند نفر ارتباط بگيريد و فقط براي آنها پيام بفرستيد اما شما فقط ارسال كننده پيام هستيد و اين شبكه است كه تعيين مي كند چه تعداد مخاطب و در كجا (بويژه جاهايي كه روح شما هم از آنها خبر ندارد) اين پيام را دريافت مي كنند. وي ايده كلي خود درباره فضاي سايبر را اينگونه جمع بندي مي كند كه زماني قرار بود افراد يا حداكثر دولت ها شبكه را اداره كنند، اما اكنون شبكه است كه آنها را اداره مي كند!

ادامه نوشته

خانه ملت و خواب پريشان خاتمي

روح الله امين آبادي
با نزديك شدن به انتخابات مجلس شوراي اسلامي با سيلي از اظهارنظرهاي عجيب مواجه مي شويم كه تا حدودي طبيعي و قابل اغماض مي نمايد ولي اگر اين اظهارنظر و نيز اعلام وجود از جانب كسي و يا كساني اعلام شود كه تا ديروز براي سرنگوني نظام اسلامي دست از پا نمي شناختند اين سؤال مطرح مي شود كه آيا اين اشخاص به چيزي فراتر از خود و اهداف و منافع نامشروعي كه دارند فكر مي كنند؟!
كوتاه سخن اين كه با نزديك شدن به زمان انتخابات اصلاح طلبان ديروز و جنبشي هاي امروز كه از آب در هاون كوبيدن طرفي نبسته اند وارد گود شده و چون بازيگران ناشي يك تئاتر كه هر بيننده اي به تصنعي بودن بازي آنان پي مي برد مدعي مي شوند كه ما قصد و غرضي نداشتيم، همه ما يك هدف داريم و آن حفظ نظام است!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

اول ديزي ، بعدا تيزي !

نظام اگر قول بدهد كه مردم هر نامي در آراي شان نوشتند، فقط اسامي ما را بخواند، در آن صورت در انتخابات شركت مي كنيم و الا باز هم ادعاي تقلب را مطرح خواهيم كرد؛ تقلب، الهام بخش فتنه!
به گزارش «خبرگزاري چيزنا»، آقاي چيز با بيان مطلب فوق، گفت: دليل استفاده اراذل و اوباش از سلاح سرد، گرماي بيش از اندازه هواست، وقتي خر تب مي كند و سگ، سينه پهلو، نمي توان از اراذل و اوباش توقع داشت كه قوي ترين مرد جهان را با تانك بكشند!! وي كه داشت پرت و پلا سخن مي گفت، در فراز ديگري از سخنانش، ضمن اشاره به فضيلت استفاده از سلاح سرد در فصول گرم سال، تصريح كرد: فرمول اصلاح طلبان براي رسيدن به يك ليست مشترك (8+فتنه 8 8 كتانژانت جريان انحرافي) است!!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خالي بند (گفت و شنود)

گفت: گروه هاي اپوزيسيون اعلام كرده اند «همين كه كيهان نوشته است ابراهيم نبوي نفوذي وزارت اطلاعات نيست، نشان مي دهد كه او نفوذي است»؟
گفتم: جل الخالق! با اينهمه هوش چرا تا حالا «خرگوش» نشده اند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! ما از همين حالا اعلام مي كنيم كه ابراهيم نبوي و علي افشاري و اردشير اميرارجمند و نيك آهنگ كوثر و چندتاي ديگر هم نفوذي وزارت اطلاعات نيستند! تا ابراهيم نبوي تنها نماند!
گفتم: ولي چند ماه ديگر كه قرار است «مدحي»هاي شماره 2 و 3 به ايران برگردند، گروه هاي اپوزيسيون به كيهان فحش مي دهند كه چرا به آنها آدرس غلط داده است؟!
گفت: ولي همه آنها كه ادعا مي كنند، تا آخر به مبارزه با جمهوري اسلامي ادامه خواهند داد!
گفتم: حيوونكي ها قمپز درمي كنند و خودشون همديگر را بهتر مي شناسند. يارو براي رفيقش خالي بست و گفت؛ ديشب، براي گردش به كره ماه رفته بودم! و دوستش كه آخر خالي بندي بود گفت، آره؛ ديشب كه از كره مريخ برمي گشتم ديدمت روي كره ماه ايستاده بودي و داشتي سوت مي زدي!

رو به كتاب!

پژمان كريمي
روز چهارشنبه، هفته گذشته، مقام معظم رهبري در ديدار با جمعي از اهالي كتابخانه ها و كتابداران، با اشاره به اهميت كتاب و كتابخواني، شمارگان كتاب در كشورمان را، شايسته جمعيت 75 ميليون نفري ندانستند.
نگارنده پيشتر در يادداشتي، يكي از معضلات فرهنگي امروز جامعه مان را «اهميت اندك» كتاب نزد افراد توصيف كرد. به عبارت ديگر، اينك كتاب، مسئله بسياري از شهروندان ايراني نيست! اگر جز اين بود و اگر كتاب مسئله و دغدغه مردم بود، به صورتي طبيعي، رويكرد به كتاب و سرانه مطالعه و نيز شمارگان كتاب در كشورمان افزايش مي يافت.
برآنم كه تاكيد رسانه ها بر جايگاه كتاب و مطالعه به عنوان يك ارزش و ارزش آفرين و به منزله، عامل متضمن توسعه فكري و فرهنگي، تنظيم كننده روابط درست فردي و اجتماعي، مؤثر در چگونگي ايفاي وظيفه شغلي و رفاه مادي، كتاب را به زندگي مردم وارد مي كند و مطالعه را تبديل به بخش جدي از برنامه روزانه افراد مي سازد.
از اين رو، در حيطه رسانه اي مي بايد باني و در انتظار سه اتفاق همزمان باشيم.
يك- وفاق اهالي رسانه بر سر تاكيد بر وجه ارزشمدارانه كتاب و مطالعه كه با شكل گيري صفحه ها و ستون هاي ويژه معرفي و نقد كتاب و اخبار اهالي كتاب و حوزه نشر و تبيين آثار مطالعه در شئون گوناگون مصداق عيني مي يابد.
دو- شكل گيري تنوع بيشتر نشريات تخصصي كتاب؛ نشرياتي كه به شكل حرفه اي به نقد تازه ترين كتاب هاي منتشر شده در شاخه هاي گوناگون علمي و هنري بپردازند.
سه-نگارنده از تعداد دانش آموزان اعم از دبستاني، راهنمايي و دبيرستاني، آمار مشخص و قابل استنادي به دست ندارد. اما بي شك تعداد، اندك نيست. ما بايد دانش آموزان را كه آمادگي پذيرش دغدغه هاي ارزشمدارانه دارند، نسبت به مقوله كتاب و كتابخواني بيشتر و بيشتر حساس كنيم. توزيع بن خريد كتاب، وارد كردن كتاب هاي غيردرسي به عنوان مكمل دروس اصلي و تجهيز كتابخانه هاي مدارس و گسترش مسابقات كتابخواني و روزنامه نگاري دانش آموزي، در آينده اي نه چندان دور نسلي از علاقه مندان به كتاب را به صحنه جامعه وارد مي سازد.
يادمان باشد كه يك شاخص توسعه در همه جوامع، «شمارگان كتاب و سرانه مطالعه» است. اساسا نيز پايين بودن اين شاخص براي گمانه زني درباره ميزان توسعه يافتگي در سطوح اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي كفايت مي كند.
روشن است كه كتاب و كتابخواني، در يك ظرف زماني كوچك، در قالب يك ارزش، در اذهان عمومي، كسب هويت و جايگاه نمي كند.
براي رسيدن به نتايج بزرگ، راهي جز تلاش و شتاب توأم با تدبير و دقت، وجود ندارد.

راز جذابيت هندسه سياسي ايران (يادداشت روز)

نوع مهندسي نظم سياسي جمهوري اسلامي، معمولا در كانون توجه تحليلگران داخلي و خارجي قرار دارد. اين مهندسي غالبا به چند دليل به چشم آمده است. اول اينكه نظم و نظام سياسي در ايران شاداب است به اين معنا كه نظام سياسي مانند يك موجود زنده و بالنده ضمن حفظ اصالت و هويت خويش همواره مشغول پوست اندازي بوده است، همچنان كه انسان در فرايند رشد و نمو خود، پوست مي ريزد. شادابي سياسي در ايران- از جمله به واسطه انتخابات- به اين معناست كه مطابق مهندسي انجام گرفته، روند پويايي و تغيير سازنده در متن اين نظم تعبيه شده است. نكته دوم اين است كه نظام سياسي جمهوري اسلامي در متن متلاطم حوادث بزرگ نه تنها حيات و بقاي خود را تضمين كرده بلكه بر سرعت پيشرفت خود در ميان همين تلاطم ها افزوده است. بنابراين، نظم و نظام سياسي در ايران اگرچه به لحاظ استحكام به يك بناي بتون بنياد مي ماند اما در عين حال در يك جا متوقف نيست و مانند يك كشتي قدرتمند، امواج متلاطم حوادث را مي شكافد و پيش مي رود. و از طرف سوم فارغ از «استحكام» و «حركت وصيرورت»، داراي روحي است كه امكان رشد و ارتقا و بالندگي را به او مي دهد. اين روح البته يك روح جمعي و متعالي است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

جابه جايي وظيفه ها ( نكته )

روح الله امين آبادي
1- فرمانده انتظامي استان هاي تهران و البرز روز پنج شنبه در نشست خبري، درباره پرونده قتل قوي ترين مرد ايران گفت: پليس در لحظه لحظه اين ماجرا در كنار مردم و خانواده مرحوم داداشي بود و براي برگزاري آبرومند مراسم خاكسپاري تلاش بسياري كرد كه اين تلاش از نگاه مردم، قوه قضائيه، مجلس و دولت هم پنهان نماند.
2- چندي است كه در سطح جامعه شاهد ظهور و بروز حوادثي هستيم كه احساس امنيت در جامعه را خدشه دار كرده و فضاي رواني جامعه را ملتهب ساخته است.
قتل دختر دانشجو در روي پل مديريت، قتل قويترين مرد ايران با ضربات چاقو، حمله به روحانيان ناهي منكر و... ازجمله اين حوادث محسوب مي شود.
اين حوادث باعث پايين آمدن هزينه ارتكاب جرم در سطح جامعه و از سوي ديگر بالا رفتن هزينه مقابله با اراذل و اوباش و نيز امر به معروف و نهي از منكر شده است.
احساس ناامني در سطح جامعه اولين و خطرناك ترين نتيجه حوادث پيش گفته است.
در اين ميان سؤال اساسي اين است كه مسئول برخورد با ناامني هاي اجتماعي كيست؟
3- وظيفه يك غسال اين است كه بنا به ضوابط و قوانين موجود اموات را غسل و كفن داده و براي مراسم تدفين آماده سازد، وظيفه يك قبر كن اين است كه بتواند به خوبي مكاني را براي دفن يك مرده آماده كند و وظيفه نيروي انتظامي اين است كه جلوي ناامني در جامعه را بگيرد.
4- به بند اول اين نوشتار بازمي گرديم.سؤالي كه با خواندن اين خبر ايجاد مي شود اين است كه مگر وظيفه نيروي انتظامي برگزاري آبرومند مراسم يك خاكسپاري است؟! آيا پليس در شرح وظايف خود دچار نوعي اشتباه نشده است؟ وظيفه خاكسپاري مرحوم روح الله داداشي برعهده بستگان ايشان بوده و پليس فقط و فقط وظيفه تعقيب، دستگيري و تحويل متهمان به مراجع قضايي براي محاكمه و مجازات را برعهده دارد.
جابه جايي وظيفه ها در يك جامعه نه تنها كمكي به حل مشكلات نمي كند بلكه با ايجادفضاي هرج و مرج زمينه سوءاستفاده اراذل و اوباش را فراهم مي سازد.

مرثيه اي براي پاسداران شهيد قم

محمد خامه يار
من مثل همه آنان كه سردار شهيد حاج عباس عاصمي و حاج محمود احمدي تبار را سال ها از نزديك مي شناختند و چهار شهيد عزيز ديگري كه پيكرهاي خونين آنان را بر دوش گرفتند و در گلزار شهدا به خاك سپردند بر اين اعتقادم كه آن عزيزان در يك حادثه تروريستي به شهادت نرسيدند بلكه حضور در ملكوت اعلي براي آنان مقدر شده بود كه در اين دنياي پرهياهو و فارع از معنويت به سوي آسمان جاودانگي، پر و بال گشودند. من براي باور و اعتقادي كه دارم خود را با دلايلي قانع كرده ام.
اول اين كه: وقتي حاج عباس عاصمي براي خداحافظي پيش مسئول حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه قم رفته بود آن سيد بزرگوار دعا كرد كه پيروز بازگردند ولي حاج عباس تبسمي زد و گفت دعا كنيد شهيد شويم!
دوم اين كه: وقتي عباس خداحافظي كرد دستي بر كمر حاج محمود احمدي تبار زد و خاطره سفر عمره و حج تمتع را به ياد آورد و گفت با هم يك بار رفتيم عمره يك بار هم رفتيم سفر حج اين بار مي رويم كربلا!
نگاه مادر پير حاج محمود، متفاوت از نگاه هميشه او بود. متفاوت از نگاه هايي كه وقت خداحافظي در دوران دفاع مقدس به حاج محمود داشت. نگاهي از جنس وداع آخر. وقتي حاج محمود خداحافظي كرد و رفت، مادر آه سردي از سويداي وجود كشيد و خطاب به اطرافيان گفت محمود فقط دو روز ديگر مهمان ما خواهد بود...
سوم اين كه: همين سيزدهم رجب امسال بود. كه وقتي حاج محمود و حاج عباس از سفر بازگشتند حاج عباس، خوابي را براي يكي از دوستانش نقل مي كند كه اميرمومنان را در عالم رويا مي بيند و حضرت انگشتري را به او هديه مي دهد و خطاب به او مي فرمايد: تو از مايي...
چهارم: در يكي از محافلي كه چندي پيش برگزار شد فيلمبردار شروع مي كند از چهره افراد تصوير برداشتن. در ميان آن جمع، يكي از بچه ها فرياد مي زند از حاج عباس فيلم بگير. حاج عباس شهيد مي شود بعد دنبال فيلمش نگرديد...
پنجم؛ اينها يادگاران دفاع مقدس بودند و محب اهل بيت عليهم السلام. خادم حرم حضرت معصومه (س) و همه نيروهاي سپاه علي بن ابي طالب(ع). همه جا با هم بودند. آخرين نماز را به جماعت با هم خواندند و در حادثه تروريستي كه دست گروهك پژاك به آن آلوده شد، آنها بال در بال در آسمان شهادت پركشيدند و رفتند.
پدر شهيد مهدي خبير آمده بود بهشت معصومه(س) قم براي وداع با پيكر فرزندش و تا نگاه همرزمان آقا مهدي به او افتاد روي جنازه مهدي را پوشاندند. پدر آمد گفت چرا روي جنازه پسرم را پوشانديد، مي خواهم ببينم دسته گل و تنها پسرم را چه جور تقديم خدا كردم!... توي مراسم تشييع هم پدر مهدي تنها مي رفت. تسبيحي به دست داشت و آهسته ذكر خدا را زمزمه مي كرد. حتي پيراهن مشكي به تن نكرده بود.
و اينها دلايل مقدر بودن شهادت براي آنان بود و شايد خود به اين راز پي برده بودند و شايد ديگران!

رأي (گفت و شنود)

گفت: اردشير اميرارجمند مشاور فراري موسوي كه به غرب پناهنده شده بعد از اين كه يخ گروه موسوم به «شوراي هماهنگي سبز»! نگرفت، تابلوي گروه ديگري به نام «سفيران سبز اميد»! را بالا برده است.
گفتم: چرا گروه اول را نيمه كاره رها كرده است!؟
گفت: براي اين كه همه گروه هاي اپوزيسيون متوجه شده بودند كه اين گروه وجود خارجي ندارد و تنها عضو آن همين مشاور موسوي بوده است.
گفتم: خب! تق اين گروه جديد هم به زودي درمي آيد.
گفت: اتفاقا چند سايت ضد انقلاب هم به اين نكته پرداخته و با اشاره به مشكوك بودن اميرارجمند به همكاري با وزارت اطلاعات خطاب به او نوشته اند «مگر غير از خودت كس ديگري هم در اين گروه جديد عضويت دارد؟!»
گفتم: يارو در انتخابات شركت كرده و فقط 2تا رأي آورده بود. شب كه به خانه برگشت، زنش محكم توي گوشش زد و گفت؛ مرتيكه پدرسوخته، من كه به تو رأي ندادم، پس حتماً پاي يك زن ديگر در ميان است كه 2تا رأي آورده اي!!

دور زدن ممنوع ! (يادداشت روز)

اين روزها در پي بروز پاره اي از ناهنجاري هاي اجتماعي و درگرماگرم بازار گفت وگوها و تحليل ها پيرامون مقوله امنيت اجتماعي و مقابله با جرايم، آن چيزي كه بيش از همه به چشم مي آيد نبود يك «نقشه راه» - Road map- است.
در سوي مقابل با پيش كشيده شدن مباحثي درباره رويدادهايي چون قتل يك ورزشكار، ضرب و جرح يك طلبه جوان و ناهي از منكر و مسايلي از اين دست با حجم انبوهي از مصاحبه ها، سخنراني ها، شعارها، اقدامات تشريفاتي، توپ را در زمين يكديگر انداختن ها تا اظهارنظرهاي ناكارا و كليشه اي روبرو هستيم.
اگر برخي از رسانه هاي غربي كه در اختيار و سيطره دشمنان نشان دار نظام جمهوري اسلامي هستند از رويدادها و ناهنجاري هاي اجتماعي رخ داده در ايران سوءاستفاده كرده و از آب گل آلود ماهي مقصود خود را مي گيرند جاي هيچ گونه تعجب و انگشت بر دهان گزيدن نيست چه اينكه ماموريت دشمن، دشمني است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

لولو (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: علي افشاري، يكي از اعضاي سابق و فراري دفتر تحكيم وحدت كه مدتي است در ميان اپوزيسيون به همكاري با وزارت اطلاعات متهم شده است براي اثبات اين كه مدحي شماره 2 نيست بدجوري به تته پته افتاده است.
گفت: حالا هست يا نيست؟!
گفتم: من چه مي دانم؟ بايد ديد خودش چه مي گويد؟
گفت: خودش چند نفر ديگر را آدرس داده و به احتمال همكاري آنها با وزارت اطلاعات اشاره كرده ولي گفته است كه خودش اينكاره نيست!
گفتم: ولي يكي از اعضاي اپوزيسيون مي گويد افشاري در يك مكالمه تلفني با مدحي گفته بود كه احتمال دارد بعد از پايان تحصيلاتش به ايران بازگردد!
گفت: با آن همه خيانت و همكاري با موساد چگونه مي خواهد به ايران برگردد؟!
گفتم: اي بابا! اين كه كاري نداره!روي در اداره امور نفوذي هاي وزارت اطلاعات نوشته ؛«لولو مي فرستيم ، هلو تحويل مي گيرم».

چه كسي پشت در است ؟! (يادداشت روز)

1-چه عيبي دارد كه اين يادداشت را با نقل يك داستان -بخوانيد افسانه- آغاز كنيم؟! اين داستان را همه كساني كه سن و سالي از آنها گذشته است، شنيده و به خاطر دارند. ماجراي معروف «شنگول و منگول و حبه انگور»! و گرگي كه در آرزوي دريدن آنها هر روز به حيله اي متوسل مي شد. زمينه همه ترفندها يكسان بود و ظاهر آنها متفاوت و رنگارنگ. گرگ درنده براي ورود به خانه شنگول و منگول و حبه انگور ناچار بود خود را به جاي مادر آنها جا بزند، يك روز با تقليد صداي مادر، روز ديگر، با پنهان كردن پنجه هاي تيز و... ترفندهاي گرگ اگرچه دردسر آفرين بود و تا مرز فريب نهايي پيش مي رفت ولي، آنطور كه پدر بزرگ ها و مادربزرگ هاي خدابيامرزمان تعريف مي كردند، هيچيك از آن ترفندها به نتيجه نمي رسيد، امروزه، اما در عصر مدرنيته و پيشرفت هاي الكترونيك، آن داستان به يك لطيفه تبديل شده است و نسل كنوني، داستان ياد شده را با تغيير بخش پاياني آن مي شنوند. «آقا گرگه پشت در ايستاد و زنگ زد. شنگول و منگول و حبه انگور پرسيدند كيه؟ و آقا گرگه در حالي كه با هزار زحمت، صداي خود را تغيير داده بود گفت؛ منم، مادرتون، در را باز كنيد! و پاسخ او قهقهه بلند خنده بود و صدايي كه مي گفت؛ آقا گرگه! خجالت بكش! برو پي كارت! حالا ديگه ما آيفون تصويري داريم»!

ادامه نوشته

ورزش (گفت و شنود)

گفت: اظهارات يكي از ضد انقلابيون فراري كه گفته بود «برخورد جمهوري اسلامي با اپوزيسيون به خاطر تندروي خود اپوزيسيون بوده» با فحاشي برخي ديگر از گروه هاي ضد انقلاب روبرو شده است.
گفتم: حيوونكي ها بعد از شكست فتنه 88 بيكار شده اند و تازه فرصت پيدا كرده اند كه براي سپري كردن اوقات فراغت همديگر را گاز بگيرند.
گفت: تقصير آمريكا و اسرائيل و انگليس است كه آنها را بعد از مصرف به حال خود رها كرده اند. بايد يك جوري سرشان را گرم مي كردند كه اينجور به همديگر نپرند!
گفتم: اتفاقا يكي از كاربران سايت ضد انقلابي بالاترين پيشنهاد كرده كه گروه هاي اپوزيسيون به جاي درگيري با يكديگر، مسابقات ورزشي برگزار كنند.
گفت: مثلا چه جور مسابقه اي؟!
گفتم: مثلا؛ شيرجه روي چمن! اسب سواري با الاغ! پرش روي نيزه! و....

دوستانه با دوست (نكته)

مدتي است كه برخي از اظهارات آقاي دكتر لاريجاني، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي به «تيتر اول» روزنامه هاي زنجيره اي و «خبر برجسته» سايت هاي حامي فتنه 88 تبديل مي شود و رسانه هاي ياد شده با آب و تاب و ذوق زدگي به تفسير و تحليل مورد علاقه خود از اظهارات وي كه به يقين مورد علاقه ايشان نيست مي نشينند. به عنوان تازه ترين نمونه از اين دست مي توان به بخشي از سخنان روز پنج شنبه دكتر لاريجاني در يادواره شهداي روستاي آسور از توابع شهرستان فيروزكوه اشاره كرد، از جمله، آنجا كه گفته اند؛ «مجلس هرگز فكر نمي كرد كه قانون يارانه ها به شكل فعلي اجرا و يارانه هاي نقدي به شيوه جاري پرداخت شود» يا، آنجا كه مي گويند ؛ «صدا و سيما نبايد تريبون دولت شود»... و البته بخش اصلي سخنان ايشان نگاهي منطقي و اصولگرايانه به مسائل اين روزهاي داخل و خارج كشور و دفاع جانانه و هوشمندانه از مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال اين رخدادها بوده است كه به جاي خود و مانند هميشه درخور تقدير است و از شخصيت آزمون داده اي نظير دكتر لاريجاني جز اين نيز انتظار نرفته و نمي رود. اما متاسفانه بايد گفت، اظهارات ايشان درباره «اجراي طرح هدفمندي يارانه ها» و يا «تبديل صدا و سيما به تريبون دولت» بي آن كه جناب لاريجاني بخواهند و يا توجه داشته باشند، بازي در ميدان دشمن است و دقيقا به همين علت با استقبال گسترده روزنامه هاي زنجيره اي و سايت هاي حامي فتنه در داخل و خارج كشور روبرو شده است. آقاي دكتر لاريجاني به خوبي مي دانند و كيهان نيز با توجه به رصد دائمي رسانه هاي داخلي و خارجي در اين باره كمترين ترديدي ندارد كه دشمنان بيروني و دنباله هاي فتنه گر آنها در داخل كشور، بعد از شكست و رسوايي در فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 به ناكارآمدي طرح هدفمندي يارانه ها دل بسته و پروژه تعريف شده اي را براي زير سؤال بردن اين طرح بزرگ و سرنوشت ساز كليد زده و دنبال مي كردند. اما برخلاف انتظار و آرزوي آنان، طرح هدفمندي يارانه ها با موفقيت به اجرا درآمد و برخي از كاستي هاي آن با دستاوردهاي اين طرح قابل مقايسه نيست و از سوي ديگر اين كاستي ها پيشاپيش قابل پيش بيني بوده و جلسات متعددي از مجلس شوراي اسلامي با رياست شخص آقاي لاريجاني به يافتن راه كار براي كاستن از برخي پي آمدهاي غيرقابل اجتناب اين طرح اختصاص يافته بود بنابراين از رياست محترم مجلس كه خود از نزديك شاهد تلاش بي وقفه دولت در عملياتي كردن طرح هدفمندي يارانه ها بوده اند انتظار نمي رود، به خاطر شماري از پي آمدهاي طبيعي طرح ياد شده، اين اقدام بزرگ و حماسي دولت كه هيچيك از دولت هاي سازندگي و اصلاحات جرأت انجام آن را نداشته اند به زير سؤال بكشد.
اظهارنظر آقاي دكتر لاريجاني درباره تبديل صدا و سيما به تريبون دولت نيز، ضمن آن كه با واقعيت فاصله دارد زمينه ديگري براي سوءاستفاده دشمن است. دشمنان تابلودار بيروني و دنباله هاي داخلي آنها، پنهان نمي كنند كه در جريان فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 از روشنگري ها و برنامه هاي مستند صدا و سيما، ضربات خرد كننده اي دريافت كرده اند و از آنجا كه اسناد ارائه شده در اين روشنگري هاي مستند را غير قابل انكار مي ديدند به تخطئه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران روي آوردند و رسانه ملي را به يكسونگري و خودداري از انعكاس نظر مخالفان متهم كردند و حال آن كه هيچ يك از آنها جرأت رودررويي و مناظره با حاميان نظام را نداشتند و دعوت هاي مكرر صدا و سيما براي حضور در اينگونه برنامه ها را بي پاسخ مي گذاشتند. از سوي ديگر، دولت عهده دار امور اجرايي كشور است و به طور طبيعي و منطقي حجم انبوهي از اخبار و گزارش هاي صدا و سيما و ديگر برنامه هاي آن به اقدامات عمراني، علمي، رفاهي و... دولت اختصاص پيدا مي كند و در بسياري از موارد نيز برخي از مواضع و عملكردهاي دولت به نقد كشيده شده است. ضمن آن كه هيچ يك از اخبار مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان محترم نيز در رسانه ملي از قلم نيفتاده است. همين جا بايد گفت كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي خالي از كاستي و اشتباه و خطاهاي فاحش نيست و برخي از برنامه هاي آن با نيازهاي واقعي مردم همخواني چنداني ندارد - كه كم و بيش در بقيه مراكز هم ديده مي شود- و كيهان نيز بارها به آن پرداخته است ولي «تبديل صدا و سيما به تريبون دولت» اتهامي جفا نسبت به خدمات فراوان رسانه ملي در مقابله با فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 تلقي مي شود. گفتني است كه دولت نيز صدا و سيما را به يكجانبه نگري به نفع مجلس و قوه قضائيه متهم مي كند!
و بالاخره، موارد فوق تنها به عنوان نمونه در اين نوشته آمده است و در ادامه به اختصار بايد گفت؛
الف: اصرار رياست محترم مجلس به مرزبندي با جريان انحرافي، اقدامي ضروري و درخور تمجيد است، همانگونه كه تاكيد همزمان اين مرزبندي با عوامل پنهان و آشكار فتنه 88 نيز به منظور پيشگيري از سوءاستفاده دشمنان ضروري است.
ب: سران قواي سه گانه كه فرصت ملاقات حضوري با يكديگر را دارند نبايد برخي از مسائل ابهام آفرين را به رسانه ها بكشانند و براي مردم دغدغه آفريني كنند. مخصوصا مواردي كه يك سويه مطرح مي شود كه البته، اين نمونه ها از جانب دولت نيز به فراواني ديده شده است.
ج: به قول حكيمانه حضرت آقا، نقد دلسوزانه بايد، نقاط مثبت نقد شونده را نيز دربر داشته باشد.
د: برخي از اقدامات مجلس محترم نيز خالي از انتقاد نبوده و به گونه اي در شمار اقدامات تضييع كننده حق ملت قابل ارزيابي است كه شرط فوق ليسانس براي نامزدهاي نمايندگي مجلس و بر زمين ماندن طرح نظارت بر نمايندگان از جمله آنهاست و انتظار مي رفت رياست محترم مجلس كه مي دانيم مخالف اين نمونه ها بوده اند، از انتقاد نسبت به اين موارد نيز دريغ نمي ورزيدند.
و بالاخره جناب لاريجاني در دوران اصلاحات به عنوان رئيس صدا و سيما و پس از آن در قامت يك اصولگراي متعهد با حملات گسترده دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها روبرو بوده است و اين وجيزه با هدف پيشگيري از سوءاستفاده دشمنان براي القاي تفرقه در جبهه اصولگرايان قلمي شده است.
حسين شريعتمداري

ضربه سنگين امنيتي عمليات قنديل (يادداشت روز)

درگيري روزهاي اخير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با گروهكهاي ضدانقلاب در منطقه كوهستاني و صعب العبور شمال غرب كشور كه تركيبي از گروهك هاي سنتي ضدانقلاب و گروههاي جديد كه پس از اشغال عراق توسط آمريكا و رژيم صهيونيستي تشكيل شده اند، ثابت كرد كه سپاه در شناسايي و شكار عوامل ضدانقلاب از توانمندي بالايي برخوردار است و عليرغم اشراف دشمن بر كوههاي مرتفع و صعب العبور، مي تواند ضربات اساسي بر آنها وارد نمايد. در اين ميان سپاه در چارچوب پروتكل امنيتي با دولت اقليم كردي از كوههاي مرزي سردشت، پيرانشهر و اشنويه عبور كرد و ضدانقلاب را در عمق كوهستانهاي شمال عراق مورد تعقيب قرار داد و دهها نفر از آنان را به هلاكت رساند.

ادامه نوشته

مزاح با چيزنامه ها

به نظر شما مردم از خواندن هر چيزنامه اي چه هدف خاصي را دنبال مي كنند؟! يعني مردم همين چيزنامه «كيهان» را مي خوانند كه چه بشود؟! با ذكر اين نكته كه به جز «كيهان» ساير اسامي به صورت تصادفي انتخاب شده اند، متن زير را بخوانيد، همه چيز دست گيرتان مي شود:
چيزنامه اطلاعات/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا ملتفت شوند روزنامه درآوردن خيلي هم كار سختي نيست، آن طور كه عده اي در بوق كرده اند!
چيزنامه همشهري/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا اگر «آگاهي» گيرشان نيامد، «آگهي» گيرشان بيايد!
چيزنامه جمهوري اسلامي/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا بفهمند آقاي هاشمي بالاخره كي ناگفته ها را مي گويند!
چيزنامه شرق/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا از مواضع «غرب» باخبر شوند!
چيزنامه كيهان/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا ملتفت شوند كه 200 سال بعد در چنين روزي، دقيقا قرار است چه اتفاقي بيافتد؛ آن هم براساس پيش بيني، نه پيشگويي!
چيزنامه فرهنگ آشتي/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا بدانند فلاني قبلا چه چيزهايي گفته بود كه ما نمي دانستيم!
چيزنامه وطن امروز/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا بدانند ملت اين بار قرار است به چه كسي جواب دندان شكن بدهند!
چيزنامه اعتماد/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا مطمئن شوند كه بايد اعتماد سران فتنه بي گناه را جلب كنند!
چيزنامه روزگار/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا پي ببرند كه سران فتنه چگونه روزگار قبل از انتخابات مي خواهند به نظام برگردند، اما بعد از انتخابات، ادعاي تقلب مي كنند!
چيزنامه ايران/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا از جديدترين نقطه نظرات آقاي جوانفكر، در ادامه مطلب همين صفحه، يك كمي گشادتر از ستون بالايي اش، مطلع شوند؛ باشد كه از ظلالت رهايي يابند!
چيزنامه جوان/ مردم اين چيزنامه را مي خوانند تا آگاه شوند كه دستگاه قضايي با هيچ كس شوخي ندارد؛ بيشتر با افسر جنگ نرم!
«بچه هاي آقاي چيز»

دمپايي -گفت و شنود

گفت: روزنامه اطلاعات بين الملل از قول محمد خاتمي تيتر زده است كه «نگراني جدي من، سست شدن بنيادهاي ديني است»!
گفتم: جرج سوروس صهيونيست... ببخشيد، عمرسعد هم روز عاشورا لشگريان خود را با فرياد «يا خيل الله اركبي يعني اي سپاهيان خدا سوار شويد» به جنگ با امام حسين(ع) تشويق مي كرد!
گفت: ده ها نمونه از وطن فروشي و خيانت در كارنامه سياه خاتمي ديده مي شود كه شعار به نفع اسرائيل و آمريكا، ائتلاف با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها، همكاري آشكار با سرويس هاي اطلاعاتي موساد و سيا، دريافت كمك مالي از پادشاه سعودي، ملاقات با جرج سوروس صهيونيست و... فقط بخشي از آنهاست.
گفتم: با اين كارنامه سياه و نفرت انگيز چطوري از نگراني خود براي مباني ديني حرف مي زند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! بعد از شكست فتنه آمريكايي اسرائيلي 88 دنده عقب گرفته و با اين كلك مي خواهد خودش را در حلقه انقلاب و نظام معرفي كند.
گفتم: يارو لنگه دمپايي خودش رو از درون جهنم به بهشت پرت كرد و بعد به دربان جهنم گفت؛ اجازه ميدي يك نوك پا برم بهشت دمپايي ام رو بيارم؟!

وقتي محاسبات ترك مي خورد (يادداشت روز)

جنگ يك دهه گذشته ايران و آمريكا بر سر مسئله هسته اي را به يك معنا مي توان «جنگ محاسبات» ناميد. يكي از معدود پيش فرض هاي درست آمريكايي ها در هماوردي تقريبا يك دهه اي خود با ايران اين بوده است كه «رفتار ايران تابع محاسبات ايران است و رفتار ايران تغيير نمي كند مگر اينكه محاسبات آن تغيير كند». متقابلا ايران هم درباره آمريكا دقيقا همين ديدگاه را داشته و معتقد بوده رفتار غرب با ايران تنها زماني تغيير خواهدكرد كه محاسبات راهبردي آن درباره ايران تغيير كرده باشد. نتيجه اين پيش فرض راهبردي اين بوده است كه در يك دهه گذشته دو طرف همواره محاسبات يكديگر را هدف گرفته اند و سعي در تغيير آن داشته اند و اين ترجماني است از آن جمله معروف كه مي گويد: «حمله دقيق به دشمن، حمله به استراتژي دشمن است». اكنون سوال اين است: پس از حدود يك دهه هماوردي استراتژيك، كدام يك از دو طرف در تغيير دادن محاسبات طرف مقابل موفق تر بوده است؟
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چند نكته ساده از تهران

                                  كف خيابان هاي پايتخت چه خبر است؟
                                               چند نكته ساده از تهران


قاسم حداد اصفهاني
مشكلات كلانشهر تهران زياد است. همه مسئولان، مشكلات تهران را شنيده اند و گاه هم ديده اند ، اماانگار در لابه لاي كارهاي روزمره فراموش مي كنند. اگر مسئولان كمي در شهر قدم بزنند با مردم همراه باشند، مشكلات را مي بينند و مي شنوند و برايش چاره انديشي مي كنند. مردم مي گويند مسئولان در لابه لاي طرح هاي كلان نبايد از مشكلات خرد شهر، غافل شوند. چرا كه قطره قطره جمع گردد و... حالا چند مشكل تكراري را مطرح مي كنيم و البته به نقاط روشن هم مي پردازيم تا تعادل در گزارش كف خياباني، رعايت شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

جلوي سونامي پيري را بگيريم

كنترل جمعيت، امكانات و نيازها

                                                جلوي سونامي پيري را بگيريم

سيدروح الله علوي راد
در حال حاضر آمارها نشان مي دهد كه جمعيت جهان به شكل نگران كننده اي به سمت پيري حركت مي كند و كارشناسان هشدار مي دهند كه هرم سني جمعيت جهان تا چند سال آينده با سونامي پيري روبه رو خواهد بود، طبق جديدترين آمارهاي منتشر شده از سوي سازمان ملل سهم جمعيت سال خورده در كل جهان تا سال 2050 ميلادي به
01/21 درصد مي رسد كه اين ميزان در جمعيت كشورهاي توسعه يافته 5/33 و در كشورهاي كمتر توسعه يافته
5/19 درصد پيش بيني شده است.
برآوردهاي سازمان ملل حاكي از آن است كه تا چهل سال آينده جمعيت سالمندان كشور ايران به 26 ميليون و 390 هزار نفر افزايش مي يابد به عبارت ديگر تا چهل سال آينده جمعيت افراد 60 سال به بالا حدود 24 درصد جمعيت ايران خواهد بود سؤالي كه در اين نوشتار در پي پاسخ به آن هستيم اين است كه اساساً آيا پديده پيري و افزايش هرم سني جمعيت در ايران صحت دارد يا نه؟ و در صورت صحت اين موضوع چه تدابيري براي كنترل و مقابله با آن بايد انديشيد؟
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته