مستي بهانه است ! (يادداشت روز)

شايد اين ديدگاه در نگاه اول، تعجب آور به نظر آيد و يا غيرقابل قبول تلقي شود ولي شواهدي در دست است كه نشان مي دهد مصاحبه مفصل و البته موهن و دم دستي روز شنبه آقاي جوانفكر با روزنامه زنجيره اي اعتماد - كه ايشان 3 سال قبل، آن را «غيرقابل اعتماد» معرفي كرده بود- مصرف بيروني داشته و سناريوي ديكته شده اي است كه اجراي مشترك آن برعهده «حلقه انحرافي» و «جريان فتنه» گذارده شده است. قضاوت با شما.

ادامه نوشته

اخبار ویژه 30آبان

عضو حلقه كيان: از «سيا» مزد مي گيريم ولي به جان شما مزدور نيستيم! (خبر ويژه)

عضو خارج نشين حلقه كيان كه به واسطه قلم زدن باب ميل سازمان سيا روزگار مي گذراند، براي چندمين بار به دفاع از مزدبگيري بيگانگان پرداخت.
مجيد محمدي در گويانيوز نوشت: اتهامي كه افراد و گروه هاي ضد امپرياليست از طيف اسلامگرايان تا ماركسيست ها و از مخالفان سياست خارجي آمريكا تا منتقدان دول غربي به فعالان سياسي و روزنامه نگاراني كه به ازاي كار خود از مؤسسات دول اروپايي يا آمريكا حق الزحمه دريافت مي كنند مي زنند آن است كه اين افراد در خدمت منافع ملي دول مربوطه هستند. اتهام زنندگان توجه ندارند كه اگر آمريكايي ها و اروپايي ها براي امنيت و منافع ملي خود بودجه هايي را براي مبارزه با بيماري و فقر يا بسط اطلاعات و دانش اختصاص مي دهند نمي توان مبارزه با فقر و بيماري يا مبارزه با سانسور و محروميت از تحصيل و تدريس را محكوم كرد.
وي مي افزايد: كساني كه با تخصيص بودجه به صداي آمريكا يا بي بي سي و كار براي اين رسانه ها مخالفند متوجه نيستند كه اگر اين بودجه ها حتي در رقابت رسانه اي ميان دولت ها هزينه شود بهتر است از آن كه صرف توپ و تانك شود. منتقدان دولت آمريكا يا دول اروپايي را با حكومت جمهوري اسلامي اشتباه گرفته اند كه پشت سر هرگونه تخصيص بودجه شان نوعي هدف تبليغات سياسي خوابيده است.
وي امپرياليسم را لولوي ساخته و پرداخته ماركسيست ها و اسلامگرايان توصيف كرد و افزود: در دنياي واقعي، پديده اي به نام استكبار يا امپرياليسم يا بيگانه وجود خارجي ندارد. اين مزدبگير راديو فردا از پول گيرندگان محافل غربي خواسته تا مانند دختر تحريك شده مصري كه عكس هاي برهنه خود را منتشر كرد، درباره حق الزحمه دريافتي خود شفاف سازي و تابوشكني كنند!
اين نحو استدلال هاي سست و فاقد منطق در حالي است كه قدرت هاي زورگوي غربي در كنار نسل كشي و اشغالگري و توسل علني به اسلحه، در زمينه تقويت مراكزي نظير ناتوي فرهنگي سرمايه گذاري كرده اند و اين جنگ را مخرب تر و مؤثرتر از جنگ و كشتار نظامي تلقي مي كنند. آنها در عين حال در حوزه رسانه اي، صرفاً به افرادي بها مي دهند كه توجيه گر ستم ها و جنايت ها و فزون طلبي هاي غرب باشند. در اين ميان عملكرد رژيم مستكبر آمريكا طي 66 ساله پس از جنگ جهاني به قدر كافي، نقيض هرزه گويي كساني چون همكار مستأصل حلقه كيان در آمريكا هست كه پيش از اين علناً در سايت راديو فردا نوشته بود «فروش اطلاعات و گرفتن پول از دولت هاي خارجي امري شرافتمندانه است كه جريان هاي اپوزيسيون بايد به آن تن بدهند».
در پاسخ به مطلب مبتذل مجيد محمدي، يكي از اعضاي اپوزيسيون خارج نشين نوشت: بعيد است آقاي محمدي با تجاربي كه در امور سياست دارند و در دوراني كه مسئوليت سايت «گذار» [وابسته به خانه آزادي] را به عهده داشته اند، ندانند كه پولهاي دولتهاي غربي، به هر جريان و مؤسسه اي يك چارچوب هاي مشخص دارد. به همين دليل هست كه سازمانهاي جاسوسي نظير سيا در قاچاق مواد مخدر و قاچاق هاي ديگر دست دارند. درآمدهاي غيرقانوني كه به اين سازمان ها اجازه مي دهد بدون نگراني از حسابرسي هاي نهادهاي ذيربط و با دست هاي باز به نيروهاي مورد نظر سياسي خود پرداخت كنند. همچنين بخش عمده اي از هزينه هاي تحقيقات دانشگاه ها، توسط شركتهاي چند ميليارد دلاري و برخي توسط وزارت دفاع آمريكا تأمين مي شود. مثلاً وزارت دفاع آمريكا، هزينه عمده اي از تحقيقات ام اي تي را پرداخت مي كند.
سعيد سلطانپور تصريح كرده است: همان گونه كه براي شهروند آمريكايي، عضويت در سازمان سيا و يا وزارت دفاع آمريكا، كاري عادي است ولي براي يك شهروند ايراني آمريكايي، اين همكاري ها، غيراخلاقي است. در كانادا، دولت محافظه كار «هارپر» كه بشدت طرفدار اسرائيل است، بودجه چند ده هزار دلاري يك مؤسسه كانادايي حقوق بشري را در سال 2010 كم كرد. «گروه رايت و دمكراسي». هارپر افرادي طرفدار اسرائيل را در اين مؤسسه منصوب كرد. علت اين سختگيريها اين بود كه اين مؤسسه در حوزه خاورميانه در زمان جنگ 22 روزه غزه، در مورد اينكه آيا اسرائيل حقوق بشر را نقض كرده است، تحقيق كرده بود. اين مؤسسه بودجه خود را از وزارت امور خارجه دريافت مي كند و براي دولت كانادا جنبه مشورتي داشته است.
وي با رد ادعاي حمايت آمريكا و غرب از دموكراسي و حقوق بشر نوشت: در فلسطين، برخلاف تصور آمريكا و اسرائيل بر سر كار آمد. اول از همه كانادا كمك هاي خود را قطع كرد و بعد هم اروپا و آمريكا.
نامبرده در ادامه با اشاره به غلبه سياست هاي امپرياليستي و فاشيستي در آمريكا و غرب مي نويسد: چگونه مي شود سياسي بود و از يك دولت خارجي كمك گرفت و مستقل هم بود؟ پول گرفتن از هر دولت خارجي، در راستاي منافع آن دولت خارجي است. در هيچ كجاي دنيا، كمك مالي و تسليحاتي بدون شرط نيست. اگر شما سراغ داريد، لطفاً به من هم بگوييد. كمك مالي دريافت كردن از دولت هاي خارجي به هيچ وجه قابل توجيه نيست. اگر آگاهانه باشد، خيانت به كشور و مردم است. هر زمان كه 60 ميليون آمريكايي (ثروتمندترين كشور دنيا و قوي ترين نيروي نظامي دنيا) صاحب بيمه درماني حداقلي مانند بسياري از كشورهاي در حال توسعه شدند، آن وقت من مي توانم قبول كنم كه آمريكائيان، دلشان براي مردم كشورهاي ديگر مي سوزد و حاضرند پولهايشان را براي آزادي آنها خرج کنند.

ادامه نوشته

مزدور (گفت و شنود)

گفت: عضو فراري حلقه كيان كه در استخدام راديو آمريكاست در مصاحبه با گويانيوز- معروف به سيانيوز- گفته است «پولي كه اپوزيسيون از سازمان هاي اطلاعاتي آمريكا و اروپا دريافت مي كند، دستمزد آنهاست و نبايد به اپوزيسيون مزدور گفته شود»!
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: مجيد محمدي در اين مصاحبه گفته است «كساني كه ما را مزدور مي نامند توجه ندارند كه گرفتن حق الزحمه در قبال كاري كه براي دولت هاي آمريكا و اروپا انجام مي دهيم حق طبيعي و قانوني ماست»!
گفتم: به شخصي گفتند؛ رفيقت دار فاني را وداع گفت؛ پرسيد دار فاني ديگر چه جور «دار»ي است؟ گفتند؛ يعني به رحمت ايزدي رفت. پرسيد؛ رحمت ايزدي ديگه كيه؟ گفتند؛ از جهان رخت بركشيد. گفت؛ رفيقم فقط رختش را آب مي كشيد. گفتند؛ عجب خنگي هستي ها! رفيق الاغت مرد! و يارو با تعجب گفت؛ ديدي گفتم اشتباه مي كنيد، الاغ من غير از خود من رفيق ديگري نداشت!

شروط خاتمي رسما اعلام شد !

آقاي خاتمي با ارسال نامه اي به رسانه ها كه نسخه اي از آن در اختيار «خبرگزاري چيزنا» قرار گرفت، شروط خود براي شركت در انتخابات آتي مجلس را به صورت رسمي اعلام كرد. وي در اين نامه، تقريبا براي همه، يك شرطي، پيش شرطي، چيزي داشته. خودتان بخوانيد و لذت ببريد.
يك/ نظام بايد شرايطي را فراهم كند كه فتنه گران به صورت عادلانه و آزاد، بتوانند ضمن دريافت پول از ملك عبدالله، مذاكراتي هم با جرج سوروس صهيونيست، البته در چهارچوب قانون اساسي(!) داشته باشند.
دو/ نظام بايد قول بدهد كه به هيچ وجه فتنه گران، از 4 نفر، پنجم نشوند! بديهي است اگر آراي باطله در انتخابات شركت كند، ما نيستيم!
سه/ اين البته به نظام ربطي ندارد، بلكه به آقاي هاشمي ربط دارد. ايشان بايد به ما قول بدهد كه تا مقطع انتخابات حرفي نزنند، چرا كه مردم، چندان روي خوشي به مواضع ايشان نشان نمي دهند!
چهار/ «كيهان» بايد قول بدهد كه اگر اوباما خواست از بيت المال ملت بي نواي آمريكا، به ما كمك كند، اسناد اين كمك را قبلا پيش بيني نكند؛ لااقل بعدش بكند!
پنج/ شوراي نگهبان بايد صلاحيت فتنه گران، آشوب طلبان عاشورا، منافقين و بي تربيت ها را همين طور قضاقورتكي تاييد كند و اصل را بر اصلاح طلب بودن فتنه گران بگذارد!
شش/ مردم بايد قول بدهند كه فقط به فتنه گران راي بدهند. اگر وظيفه ما شركت در انتخابات است، وظيفه مردم هم راي دادن به ماست!
هفت/ در محلات مركزي شهرها به پايين، در روستاها، در مناطق صعب العبور، در شهرهاي كوچك و كلا در مراكز استان ها و نقاط حاشيه اي، از حضور مردم پابرهنه در انتخابات بايد جلوگيري شود!! شرط ما براي شركت در انتخابات اين است كه فقط صندوق آرا در مناطق اعيان نشين شمال شهر، -اون هم، نه همه جاي شمال شهر!- برده شود.
هشت/ وزارت كشور بايد تمهيداتي بيانديشد كه مرفهين بي درد، راي شان 3بار خوانده شود. اهل فسق و فجور 5بار. شيرين عبادي 12بار. خاندان اشراف، خيلي!!
نه/ نظام بايد اين حق را براي فتنه گران، محفوظ بگذارد كه فرداي انتخابات، بتوانند از منافقين دعوت به آشوب و هرج و مرج كنند.
ده/ منافقين جزء هم بايد اين حق را براي فتنه گران پشت پرده محفوظ بگذارند كه ما بتوانيم بعد از سيلي خوردن از ملت، دبه در بياوريم كه از همان اول هم با كارهاي افراطي شما مخالف بوديم! خودمم مي دونم كه اين ديگه خيلي نامرديه، اما سياست، اين جور چيزها سرش نمي شه!
يازده/ اصلاح طلبان هم بايد فقط حول محور من جمع شوند. هرگونه تمركز روي ديگران، منجر به عدم شركت بنده در انتخابات خواهد شد.
دوازده/ عكاسان رسانه هاي خبري، بايد هنگامي كه مثلا من دارم اعلام حضور مي كنم، جوري از من عكس بگيرند كه گريه در چشمانم، بك گراند خنده جاري بر لبم باشد!!!
سيزده/ آن دسته از مردمي كه در روز 9 دي عليه ما شعار دادند، راي شان بايد برعكس خوانده شود تا ديگر مراقب حرف زدن خودشان باشند!!
چهارده/سران اسرائيل بايد ضمن حمايت يواشكي از ما، نيم نگاهي هم به اوضاع منطقه داشته باشند و از ليبرال هاي هر قبرستاني، به شكل يواشكي حمايت كنند!
پانزده/ علي عبدالله صالح عجالتا اين بار نبايد از ما حمايت كند!! اين گور به گوري مايه آبروريزي است، همين طوري!!
آرمليا-خبرنگارچيزنا

قرص (گفت و شنود)

گفت: يك عضو فراري گروهك نهضت آزادي طي مصاحبه اي گفته است؛ ما به اين نتيجه رسيده ايم كه از دست گروههاي اپوزيسيون هيچ كاري ساخته نيست.
گفتم: پرت و پلا گفته! چه كاري مهم تر از اينكه براي ستون اخبار ويژه و گفت وشنود كيهان سوژه تهيه مي كنند و باعث خنده خلق الله مي شوند.
گفت: اين عضو مركزيت نهضت آزادي گفته است؛ مشكل اصلي ما اين است كه «عقل عملي» نداريم و هنگامي كه با هم جمع مي شويم به جاي اتحاد، به جان همديگر مي افتيم و با هم درگير مي شويم.
گفتم: اين كه چيز جديدي نيست. تمام اسب هاي درشكه اينجوري هستند و هنگامي كه به سربالايي مي رسند همديگر را گاز مي گيرند.
گفت: ايشان گفته است بايد بررسي كنيم كه چرا گروههاي اپوزيسيون عقل عملي ندارند و هر كدام ساز جداگانه اي مي زنند!
گفتم: يارو هفت قلو زائيده بود، هر كدام از بچه ها يك رنگ جداگانه داشتند. از پزشك خانواده علت را پرسيد و پزشك گفت؛ فلان فلان شده چرا به جاي قرص ، اسمارتيز خورده اي؟!

راز كلبي گري آمريكا (يادداشت روز)

جهان جديد و درحال تغيير، پايان هفته شلوغي را پشت سر گذاشت. وقتي از جهان درحال تغيير و نو شدن سخن مي گوييم، فرض بر اين است كه طيفي در اين ميان طرفدار تغيير مناسبات جهاني و عادلانه و انساني تر كردن آن هستند و در مقابل طيفي محافظه كار شامل قدرت هاي مسلط و كارگزاران محلي آنها، به شدت در مقابل اين تغيير مقاومت مي كنند. به يك معنا، روزگار معاصر دستخوش يك جنگ جهاني اعلام نشده است تا از درون آن نظم جهاني نوين بجوشد و شكل بگيرد. اين جبهه جنگ بزرگ طبيعتاً شامل «محور»هاي مختلف تقابل است. برخي از اين محورها و خط ها، خطوط اصلي معارضه است و برخي ديگر صرفاً شاهد عمليات ايذايي است و محورهاي سوم، محورهايي است كه در آنها صرفاً عمليات فريب انجام مي شود هرچند كه عملياتي پر سروصدا باشد و جلب توجه كند. اساساً ويژگي عمليات فريب، همين انحراف ذهن نيروهاي جبهه مقابل از خطوط اصلي جنگ است. تقابل ماه هاي اخير ما و آمريكا، بخش مهمي از اين كش و قوس جهاني است. به تعبيري، اين تقابل مانند صحنه بازي شطرنج، آرايشي چند لايه دارد و رفتارهاي حريف در آن، تركيبي از عمليات فريب، ايذايي و واقعي را به خود مي گيرد. و البته شكل چهارمي از رفتار را در عمل آمريكايي ها مي توان ديد و آن بازي از سر لاعلاجي و اضطرار است.

ادامه نوشته

در مقابل ايران چه بايد كرد ؟!

حسن فاني
وارد آوردن اتهام واهي طراحي ترور «عادل الجبير» سفير عربستان در آمريكا به نيروي قدس، تصويب طرح تحريم بانك مركزي ايران توسط كميته روابط خارجي سناي آمريكا، انتشار گزارش «احمد شهيد» از وضعيت حقوق بشر در ايران و سپس انتشار گزارش جديد آمانو عليه برنامه صلح آميز هسته اي ايران، همگي سناريوهاي زنجيره اي و از پيش تعيين شده اي بود كه با هدف تعميق فشارهاي مضاعف طي حدودا يك ماه گذشته توسط ايالات متحده و متحدان غربي اين كشور، عليه ملت ايران به اجرا درآمد.
در مدت زمان كوتاهي كه از اين سناريوسازي غرب كه با يك تقسيم كار سياسي، اطلاعاتي و تبليغاتي قابل تامل همراه بود، طرح تحريم بانك مركزي ايران پيش از به اجرا در آمدن با شكست مواجه شد و در حاليكه بسياري از رسانه هاي داخلي با بزرگنمايي اين موضوع، خواستار دادن امتياز به غرب براي جلوگيري از تحريم بانك مركزي بودند، نشريه آمريكايي «لس آنجلس تايمز» در گزارشي خبر داد كه مقامات آمريكايي اعلام كرده اند كه دولت اوباما از اين طرح عقب نشيني كرده و با توجه به برخي مسائل آن را كنار گذاشته است.

ادامه نوشته

عقرب (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات كه به آمريكا پناهنده شده در وبلاگ خود نوشته «آمريكايي ها كه ما را مي شناسند با تحقير به ما نگاه مي كنند و گروه هاي اپوزيسيون ايراني را مزدوران بي شخصيت مي دانند.»
گفتم: مگه مزدور نيستند؟
گفت: اين مدعي اصلاحات نوشته «آمريكايي ها مي گويند ايران مثل 99 درصد مردم آمريكا حامي جنبش وال استريت است و شما گروه هاي اپوزيسيون بايد از مزدوري براي دولت يك درصدي آمريكا شرمنده باشيد.»
گفتم: خب! حرف حساب كه جواب نداره.
گفت: همين يارو نوشته؛ از اين كه افراد دست چندمي مثل موسوي و خاتمي و كروبي مرا فريب داده و زندگي ام را تباه كرده اند احساس حقارت مي كنم.
گفتم: چاره كار اين است كه بگويد چنگيز و موسوليني و استالين زندگي مرا به باد داده اند!... يارو را عقرب نيش زده و در حال مرگ بود، به دوستانش گفت؛ روي سنگ قبرم بنويسيد؛ پلنگ مرا دريده است!

5 نقش 5 بازيگر (يادداشت روز)

تشخيص مرز ميان آنچه واقعيت دارد با آنچه واقعيت جلوه داده مي شود گاه تا حد عبور ناپذيري دشوار است. اين امر بويژه درباره وضعيت فعلي محيط امنيت ملي ايران صادق است. اگر كسي اختيار چشم و گوش خود را به دست رسانه هاي غربي بسپارد به سرعت به اين نتيجه خواهد رسيد كه وضع نه فقط خراب بلكه بحراني است. ظاهرا اينطور به نظر مي رسد -يا به نظر مي رسانند- كه ايران در حال دريافت ضربه هاي پي درپي است و غرب همه توان خود را به كار گرفته تا كار را يكسره كند. كافي است مخاطب اين موج بزرگ تبليغي اندكي هم محافظه كار يا سست باشد. بلافاصله نتيجه خواهد گرفت كه پس راهي جز كوتاه آمدن نيست و تنها زماني مي توان از اين مخمصه خلاص شد كه ايران رفتار خود را آنگونه كه غربي ها مي خواهند تعديل كرده باشد.

ادامه نوشته

تافته جدا بافته ! (يادداشت روز)

1- اوايل دهه 60 بود. «حاج مجيد» يكي از برادران پاسدار از چند روز قبل خبر داده بود كه پدرش قصد فروش اتومبيل شخصي خود را دارد و مي گفت از آنجا كه ماشين سالم و رو به راهي است و قيمت مناسبي نيز دارد، ترجيح مي دهم يكي از برادران سپاه خريدار آن باشد. آن روز يكي از همكاران سپاهي وارد اتاق محل كارمان شد و گفت كه براي خريد خودروي مورد اشاره آمده است. اما، حاج مجيد بعد از حال و احوال، لبخندي دوستانه تحويل او داد و با پوزش گفت؛ فعلاً از فروش خودرو منصرف شده است. بعد از خداحافظي و خروج برادري كه براي خريد آمده بود، نگارنده كه شاهد گفت وگوي آنها بودم با تعجب از حاج مجيد پرسيدم؛ مگر قصد فروش نداشتي؟ و پاسخ شنيدم كه مگر تلكس هاي محرمانه امروز را نديده اي؟ و سپس برگه تلكس خبري محرمانه اي را نشانم داد كه در آن آمده بود؛ از هفته آينده، بنزين سهميه بندي شده و با كوپن توزيع مي شود. حاج مجيد توضيح داد كه با سهميه بندي بنزين، قيمت خودرو به شدت كاهش مي يابد و گفت؛ اين خبر، «امانت نظام» است و به دليل مسئوليتي كه برعهده داريم در اختيار ما قرار گرفته است، بنابراين حق نداريم از اين خبر در امور شخصي خود استفاده كنيم و پرسيد؛ آيا اين خيانت در امانت نيست؟!

ادامه نوشته

اخبار ویژه 25آبان

حق با خانم كلينتون است ما خيلي بي عرضه ايم (خبر ويژه)

يك گروهك اپوزيسيون مقيم خارج در واكنش به انتقادات به برخي محافل ضدانقلابي داخلي كه مي گويند «خارج نشينان كنار گود نشسته و مي گويند لنگش كن»، تأكيد كرد: فعالان اپوزيسيون در داخل نيز تحليل ها، پيش بيني ها و گفته هاي بي محتواي زيادي دارند.
نشريه سكولاريسم نو وابسته به «اسماعيل- ن» در اين زمينه نوشت: اين سخن آشنايي است كه اپوزيسيون داخلي مي گويد در خارج كنار گود نشسته اند و مي گويند لنگش كن. مي گويند بيرون گود نشسته اند آسوده و بدون هيچ مشكلي پا روي هم انداخته اند و آن وقت به ما مي گويند لنگش كن تا سودش را خودشان ببرند... گفته مي شود كه فعالان اپوزيسيون در خارج از كشور نتوانسته اند كارنامه موفقي در طول اين سال ها براي خود رقم بزنند و در طول اين سالها اكثر گفته ها، تحليل ها و پيش بيني هايشان در مورد ايران بي محتوا و شعارگونه بوده است. بايد توجه داشت كه فعالان داخل نيز از اين قبيل گفته هاي بي محتوا زياد دارند، اما محدوديت ملاحظات امنيتي سبب شده به شكل علني عقايدشان را به زبان نياورند. همچنين فشاري كه يك فعال در داخل تحمل مي كند موجب شده ناظران با ديده اغماض نسبت به گفته ها و رفتار سياسي شان بنگرند.
اين پايگاه اينترنتي اضافه كرد: بسياري از كساني كه امروز به دليل تحليل هاي نادرستشان مورد شماتت قرار مي گيرند همان كساني بوده اند كه براي ايستادگي بر آرمانهايشان ستايش شده اند اما هنگامي كه به مرور زمان اعتبار حاصله از آن هزينه ها كاسته شد اين عيار واقعيشان است كه خودنمايي مي كند. اگر اعتبار سخناني كه سياسيون در فضاي آزاد مي زنند پايين است مشكل از بيرون گود بودنشان نيست و اين مشكل بازمي گردد به مجموع فعالان سياسي ايران كه چيز زيادي براي عرضه ندارند.
همزمان با انتشار اين تحليل، سايت «ايران گلوبال» طيف هايي از اپوزيسيون را به بي عرضگي يا نفوذي بودن متهم كرد. اين سايت، در ابتداي تحليل خود با تملق گويي وزير خارجه آمريكا نوشت: خانم هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا طي سخناني به ذكر دلايل عدم حمايت گسترده از جنبش سبز پرداختند. بي شك اظهارات خانم كلينتون مبتني بر مستنداتي است كه ضروري است مورد بحث و كنكاش قرار گيرد. اگر حمايتي كه انتظار مي رفت را دريافت نكرديم بايد مقصر اصلي آن را در عملكرد اپوزيسيون خارج از كشور جستجو كنيم. چرا كه افراد زيادي به قصد «تصاحب» جنبش سبز، سخنگوي اين جنبش در پارلمان آمريكا شدند. نمي خواهم نام افراد را ذكر كنم اما همگي مي دانيم كساني كه مدعي «رهبري اپوزيسيون» هستند چه صدماتي وارد كردند. تمامي اين رفتارها اگر از خيانت نباشد ناشي از خودخواهي افراد ياد شده است.
نويسنده سپس با پرداختن فرصت طلبي به كساني چون اردشير اميرارجمند و عبادي و واحدي و سازگارا مي نويسد: متأسفانه در سايت هاي اينترنتي مشاهده مي شود كه يك فرد خود را سخنگوي اپوزيسيون مي نامد و به تنهايي به آقاي احمد شهيد گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل به نمايندگي از مخالفان نامه مي نويسد. فردي ديگر به بان كي مون نامه ارسال مي كند و ديگري به آقاي اوباما و همين طور افرادي سودجو خود را سخنگوي جبهه دمكراتيك جا مي زنند. از همه اينها كه بگذريم افراد ديگري هم هستند كه خود را اپوزيسيون مي نامند و ادعا دارند كه در راستاي منافع ملي ايران تلاش مي كنند در حالي كه همين افراد در راستاي منافع جمهوري اسلامي و خصوصاً «وزارت اطلاعات» گام برمي دارند. جمهوري اسلامي ميليون ها دلار هزينه مي كند تا اپوزيسيون خارج از كشور را به جان هم بيندازد؛ گرچه اين اپوزيسيون به خودي خود و بدون دلارهاي وزارت اطلاعات ايران، به جان هم افتاده اند و درصدد تخريب يكديگر هستند.

ادامه نوشته

جووني! (گفت و شنود)

گفت: نشريه ضد انقلابي «سكولاريسم نو» ضمن تشكر از كمك هاي آمريكا به اپوزيسيون و تقدير از مصاحبه اخير هيلاري كلينتون نوشته است «خانم كلينتون حق دارد كه از بي عرضگي ما عصباني باشد».
گفتم: چطور مگر؟!
گفت: اين نشريه نوشته است؛ بايد قبول كنيم كه ما به عنوان اپوزيسيون خارج كشور عرضه و توان استفاده از كمك هاي آمريكا را نداشتيم.
گفتم: خب! ديگه چي؟
گفت: نوشته است؛ در داخل كشور هم كه بوديم كاري از دستمان ساخته نبود.
گفتم: حيوونكي راست ميگه! يارو مي خواست شيرين كاري كنه، از چند قدمي خيز برداشت كه روي زين اسب بپره ولي محكم به زمين خورد و براي اين كه ضايع نشه، بلند گفت؛ جووني كجايي كه يادت به خير! و بعد نگاهي به اطراف كرد و يواشكي گفت؛ خودمونيم! جوون هم كه بوديم از اين كارها بلد نبوديم!

جايگاه شريعت در انقلاب هاي منطقه (يادداشت روز)

«اجراي شريعت» آشنا و مكررترين واژه اي است كه در انقلاب هاي عربي و از سوي چهره هاي شاخص آن شنيده شده و بعنوان «مقصد نهايي» مطرح گرديده است. نشانه هاي روشني هم از آغاز حركت به سمت اجراي شريعت- شامل راه اندازي كميته هايي براي تدوين قانون اساسي شريعتمدارانه و پيروزي انتخاباتي پرچمداران اجراي شريعت- ديده مي شود. اينكه اين اجراي شريعت در حاكميت چه معنا و مفهومي دارد، دايره و ابعاد آن چيست؟ ماهيت تقنيني صرف دارد يا به جنبه هاي قضايي و اجرايي هم برمي گردد؟ و اينكه حكومت هاي برخاسته از روند اجراي شريعت به كدام مدل شناخته شده در جهان اسلام- مدل ايران، مدل تركيه و مدل عربستان- نزديكترند، سبب پديد آمدن مباحثي در حوزه شناخت شناسي اين انقلاب ها شده است. ما در اين يادداشت سعي خواهيم كرد تا اين انقلاب ها را از لحاظ رهيافت هاي تئوريك و ايدئولوژيك - به نحو اختصار- مورد بحث قرار دهيم.

ادامه نوشته

غدير و تقدير ملت ها (يادداشت روز)

فردا عيد غدير است. بزرگترين عيد مسلمانان كه در متون روايي به عنوان عيدالله الاكبر مورد تصريح قرار گرفته است.
بدون ترديد غدير تنها يك واقعه تاريخي به حساب نمي آيد و از آنجايي كه پيام اصلي غدير «ولايت» و «حكومت» است و جوهره غدير به تعيين شكل صحيح رهبري و مدل حكومتي بدون انحراف برمي گردد اين مسئله در هر عصر و دوره اي مصداق دارد و اكنون كه از ميانه سالگرد غدير در سال گذشته تا امسال در جهان اسلام دگرگوني ها و تحولات عميقي در ساختار حكومت ها بوجود آمده است اين نوشته تلاش مي كند نگاهي از اين زاويه، به غدير داشته باشد و درس بزرگ غدير را واكاوي نمايد چه اينكه با تحولات كنوني در پهنه جهان اسلام و محيط بين الملل بيش از هر زماني نيازمند الگوي غدير هستيم تا با بازگشت به اصول، نشانه و مسير اصلي را بازيابيم و نكند كه مخاطرات و آسيب هاي پيش رو، جهت خيزش ها و خروش ها و بيداري ملت ها را به انحراف و بيراهگي بكشاند و...

ادامه نوشته

نشانگرها و نمودار منحني قدرت (يادداشت روز)

ترسيم نمودار منحني قدرت جهاني از يكصدسال پيش تا امروز، رازگشاي تب و تاب فعلي قدرت هاي غربي است. از سال 1914 ميلادي كه جنگ جهاني اول آغاز شد تا سال 1945 كه جنگ جهاني دوم با آزمايش قدرت كشتار جمعي دو بمب اتمي در ژاپن پايان يافت، قريب 30سال زمان برد تا جهان جديد و قطب هاي قدرت آن شكل كامل خود را پيدا كنند. دو بلوك بزرگ قدرت شكل گرفت و شوراي امنيت در عمق سازمان ملل تعبيه شد تا با تمركز كامل، به رتق وفتق امور جهان بپردازد. پنهانكاري، حيله گري، ارعاب و استفاده از سازمان هاي بين المللي تحت سلطه، اين امكان را به قدرت هاي بزرگ مي داد تا هژموني و تسلط كامل را در مستعمرات برقرار كنند و مثلاً آمريكا و انگليس و اسرائيل، هارتلند جهان -خاورميانه و خليج فارس- را تبديل به جزيره ثبات و «حياط خلوت» خود كنند. آنها 34سال، دنيا را اين گونه بدون معارض و تهديد جدي مديريت كردند ضمن اينكه نيم نگاهي به نفوذ در بلوك شرق داشتند. اما 34سال پس از پايان جنگ جهاني دوم و درحالي كه فلش نشانگر قدرت غرب رو به صعود داشت، اتفاق معجزه آسا و محاسبه ناپذير رخ داد. سال 1979 ناگهان رادار غرب دچار اختلال شد و تا امكان رصد دوباره فراهم شود، انفجار و آتشفشان بزرگ در قلب جزيره ثبات پديد آمد.

ادامه نوشته

زمانه (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات طي مقاله اي به دفاع از نظام سرمايه داري پرداخته و آن را بهترين نظام حكومتي دانسته است!
گفتم: يعني از نظر مدعيان اصلاحات، حاكميت اقليت يك درصدي كلان سرمايه داران بر اكثريت 99 درصدي مردم، بهترين راه براي اداره جامعه است؟!
گفت: از اول هم معلوم بود كه اصلاح طلبان نوچه هاي كلان سرمايه داران هستند و در حالي كه نان مردم ايران را مي خورند، حليم آمريكا و اسرائيل را هم مي زنند.
گفتم: درباره بحران هاي اخير نظام سرمايه داري چه مي گويد كه سراسر آمريكا و اروپا را فرا گرفته است.
گفت: نوشته است، اين بحران ها ناشي از عمل نكردن به آموزه ها و توصيه هاي نظام سرمايه داري است!
گفتم: سگي از جوي آب بيرون آمد و در حالي كه خودش را تكان مي داد، لباس يك عابر را خيس كرد. به عابر گفتند لباست نجس شده و يارو جواب داد؛ اين كه سگ نيست! بز است! در همين حال صداي عوعوي سگ بلند شد و يارو گفت؛ ياللعجب! چه زمانه اي شده، بز را ببين كه صداي سگ درمي آورد!

نشسته در ميانه بحران (يادداشت روز)

آنچه طي حدود يك ماه گذشته درباره ايران رخ داده، از وارد آوردن اتهام طراحي براي ترور سفير سعودي در آمريكا به نيروي قدس تا انتشار گزارش احمد شهيد، بعد از آن به راه افتادن موج تبليغاتي درباره احتمال حمله نظامي به ايران، سپس انتشار گزارش جديد آمانو عليه برنامه هسته اي ايران و در نهايتا اعلام سفر باراك اوباما به روسيه و چين، نمونه اي بسيار جالب توجه و جدي از نوعي تقسيم كار ميان نهادهاي سياسي، تبليغاتي و اطلاعاتي كشورهاي غربي براي رسيدن به هدفي است كه تعقيب مي شود، ولي اعلام نمي شود.

ادامه نوشته

آقاي آمانو ! خدا سايه شما را هم كم نكند ! (يادداشت روز)

شايد تعجب كنيد و تعجب آور نيز هست، اما لطف خداوند تبارك و تعالي قبل از آن كه «حيرت انگيز» باشد- كه هست- بايسته «شكر» است. يادداشت پيش روي به گزارش اخير آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره فعاليت هسته اي كشورمان اختصاص دارد و با ارائه اسناد و شواهدي غيرقابل ترديد، نشان مي دهد كه آقاي «آمانو» دبير كل آژانس، با وجود انگيزه كينه توزانه خود و بي آن كه بخواهد يا متوجه باشد به شفاف سازي و اثبات صلح آميز بودن برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران خدمت بزرگي كرده است. اخبار و توضيحات مربوط به گزارش اخير آژانس را با عنوان «تير خلاص آمانو به حيثيت آژانس» بر صفحه اول كيهان امروز نشانده ايم كه مطالعه آن را به خوانندگان عزيز توصيه مي كنيم. در اين يادداشت، اما، نگاهي ديگر به ماجرا داريم.

ادامه نوشته

توپ (گفت و شنود)

گفت: رجزخواني هاي مقامات اسرائيلي درباره احتمال حمله نظامي به ايران، بد جوري اوضاع رژيم صهيونيستي را آشفته كرده و به هم ريخته است.
گفتم: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. و حالا كه مي بيني، خدا هم خواسته است.
گفت: به گزارش رسانه هاي غربي و روزنامه هاي اسرائيلي، صهيونيست هاي ساكن فلسطين اشغالي، اين تهديدها را جدي گرفته اند و از ترس شروع جنگ و نابودي اسرائيل، پا به فرار گذاشته اند.
گفتم: ديروز هاآرتص با عصبانيت خطاب به نتانياهو و ايهود باراك نوشته بود؛ «بهتر است خفه شويد و اينهمه درباره حمله به ايران لاف نزنيد»!
گفت: ديروز ايهود باراك هم كه از نتيجه معكوس تهديدهاي توخالي شوكه شده بود ادعا كرد كه تهديدي در كار نبوده و اساسا حمله نظامي به ايران يك «هذيان» است!
گفتم: ميرزا آغاسي به ناصرالدين شاه قول داده بود يك توپ قوي بسازد كه از تهران بتواند به مسكو شليك كند! و هنگام آزمايش آن، گلوله درون توپ منفجر شد و خدمه آن را لت و پار كرد. ميرزا آغاسي خطاب به ناصرالدين شاه كه در محل حضور داشت گفت؛ اين توپ كه خودي ها را اينجور لت و پار مي كند، تصور بفرمائيد كه با دشمن چه خواهد كرد؟!

يخ (گفت و شنود)

گفت: روزنامه «هاآرتص» با تمسخر اظهارات نتانياهو نوشته است تهديدهاي اسرائيل عليه ايران يك «گنده گويي» احمقانه است.
گفتم: اي بابا! چرا نمي گذارند حرفش را بزند و عقده دلش را خالي كند؟!
گفت: «يديعوت آحارنوت» روزنامه ديگر رژيم صهيونيستي از نتانياهو پرسيده است با كدام پشتوانه از حمله نظامي به ايران سخن مي گويي؟!
گفتم: اتفاقا «رابرت كاپلان» مشاور سابق پنتاگون و از طرفداران سينه چاك اسرائيل روز دوشنبه در مصاحبه با «بي بي سي» به همين موضوع پرداخته و گفته است؛ نتانياهو اميدوار است بعد از حمله به ايران «جنبش سبز»(!) بار ديگر احياء شده و به كمك اسرائيل بيايد!
گفت: حيوونكي ها به چه چيزهايي دلشان را خوش كرده اند!
گفتم: چه عرض كنم؟! آموزگار به دانش آموزي گفت؛ يك «موجود» را نام ببر! و دانش آموز گفت؛ آقا اجازه؟ يخ! آموزگار با عصبانيت گفت؛ بي سواد! خجالت نمي كشي؟ و دانش آموز گفت؛ من خودم صد دفعه ديده ام كه روي دكه ها نوشته «يخ موجود است»!

بزرگترين مشكل آمريكا (يادداشت روز)

با نگاه به وضعيتي كه آمريكا در داخل مرزهاي جغرافيايي اش دارد و با سرنوشتي كه سياست هاي نظامي و امنيتي بسيار پرهزينه اين كشور طي 10 سال اخير در منطقه ما داشته، نياز آمريكا به تهديد بزرگترين دشمن خود «كاملا طبيعي» است. از اين رو تعجبي ندارد كه اين روزها، مقامات كاخ سفيد پي درپي به تهديد ايران در ابعاد اقتصادي، سياسي و نظامي مي پردازند و از انواعي از اقدامات عليه ايران حرف مي زنند. شدت هجمه هاي تبليغاتي و رسانه اي مقامات آمريكا عليه ايران گمانه زني هايي را در سطح بين المللي و منطقه اي سبب شده و اين گمانه زني ها تا اندازه اي فضاي پيش رو را با ابهام مواجه كرده است. بر اين اساس موارد زير مي تواند به شفاف شدن فضاي وضعيت حاكم ميان آمريكا و ايران كمك كنند:
1- تهديد ايران به «حداكثري كردن فشار» در شرايطي صورت مي گيرد كه در فاصله صدور قطعنامه 1929 شوراي امنيت سازمان ملل تا امروز در صحنه عمل اتفاق جديدي نيفتاده است. از آن زمان تاكنون حدود 17 ماه مي گذرد. اين در حالي است كه همه گزارش هاي رسمي و غيررسمي رسيده به آمريكا- از جمله گزارش فريد زكريا- از بي تاثير بودن تحريم ها عليه ايران حكايت مي كنند. امروز آمريكايي ها در حالي از اقدامات جديد عليه ايران حرف مي زنند كه شرايط جهاني - برخلاف زمان تصويب قطعنامه 1929- با آمريكا همراه نيست مواضع مقامات سه كشور از شش كشور 1+5- يعني روسيه، چين و آلمان- نشان مي دهد كه دست آمريكا براي «اقدام» عليه ايران خالي است. البته آمريكايي ها از نفوذ بر بعضي از مديران بين المللي- نظير دبير كل سازمان ملل و مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي- استفاده مي كنند تا وانمود شود كه موضع آمريكا عليه ايران يك موضع بين المللي است.

ادامه نوشته

همه جا صدايت هست

سيد محمد عماد اعرابي
«اوضاع اصلاً خوب نيست.» اين شايد ساده ترين جمله اي باشد كه اين روزها دولتمردان آمريكايي و اسرائيلي در گوشه و كنار كاخ رياست جمهوري يا در تماس هاي محرمانه با يكديگر براي توصيف جهان به كار مي برند. چيزي به خاطره تلخ 4 نوامبر (13 آبان) براي دولتمردان آمريكا باقي نمانده كه رئيس جمهور اوباما مثل هميشه سوار بر اتومبيل ويژه در راه رسيدن به كاخ سفيد اخبار را مرور مي كند(1) و اين بار: «بندر اوكلند به دست معترضان افتاد.» اين اولين خبري نيست كه اين روزها رئيس جمهور ايالات متحده را آزار مي دهد و البته اوباما خوب مي داند كه آخرين اش هم نخواهد بود. هر چند قبلاً گفته بود «از طريق تلويزيون متوجه اين اعتراضات شدم»(2) اما حالا كافي است پشت به تلويزيون بايستد و از پنجره تمام قد دفتر كار مخصوص اش نگاهي به بيرون بياندازد؛ نيازي به حضور معترضان پشت نرده هاي كاخ سفيد نيست، اگر باهوش باشد مي تواند از چند برابر شدن گاردهاي امنيتي به وخامت اوضاع پي ببرد. هر قدر كه صداي همهمه معترضان گنگ و نامفهوم باشد اما دست نوشته ها و تابلوهاي شان فرياد مي زند «Capitalism Doesnصt Work» (سرمايه داري به كار نمي آيد)، «Capitalism Can Not Be Reformed» (سرمايه داري اصلاح پذير نيست)، «We feel asleep for a while Just Woke Up» (ما مدتي خواب بوديم، فقط بيدار شديم، همين!)، « 99% We Are » (ما 99 درصديم) تابلوهايي كه حالا ديگر فقط در وال استريت نصب نشده؛ از نيوجرسي تا ساكرامنتو در دست پير و جوان مي شود يكي از آنها را ديد.
يك بازي ساده؛ بياييد خودمان را جاي مسئولين آمريكايي و اسرائيلي بگذاريم:
در كمتر از 6 ماه چهار دوست و متحد ارزشمند خود را در قلب انرژي جهان يعني خاورميانه از دست مي دهيد؛ تونس، مصر، يمن و ليبي از كنترل خارج مي شوند. عربستان، اردن و بحرين در شرايط آرام به سر نمي برند و حالا ديگر جريان نفت در دست تان نيست. هر چند سعي مي كنيد با گزينش و سانسور اخبار، قيام هاي مردم را به نفع خود مصادره كنيد و ماهيت ضد آمريكايي آن را نشان ندهيد اما در عرض يك هفته دو رويداد جنجالي همه چيز را به هم مي ريزد: تسخير سفارت اسرائيل و تسخير دانشگاه آمريكا در قاهره. دو اتفاقي كه پيام روشني را به جهان مخابره كرد: اين جنبش ها هرچه باشد حافظ منافع آمريكا و اسرائيل نيست. زخم افغانستان هر روز كهنه تر مي شود و تلفات نظاميان در عراق هر روز بيشتر. تمام اين حوادث بعلاوه اقتصادي شكست خورده، به تنهايي براي دق دادن يك رئيس جمهور كافي است اما دولتمردان آمريكا و اسرائيل وقتي اولين سكته را مي زنند كه شهروندان خشمگين شان را به نشانه اعتراض در كف خيابان ها مي بينند صحنه اي كه خيلي دوست داشتند در سال 1388 در ايران ببينند اما... حالا كابوس حكومت سرمايه داران شروع مي شود؛ ديگر پشتوانه مردمي وجود ندارد و حكومت از ملت جدا افتاده است. ولي چاره چيست؟ چگونه بايد اين شكاف را حتي به صورت موقت پر كرد و چگونه بايد مردم را با دولت متحد كرد؟
جواب اما چندان پيچيده به نظر نمي رسد! «بايد مردم را بترسانيم.» اين راه حلي است كه پيش تر نيز آمريكا و اسرائيل براي جلب پشتوانه مردمي تصميمات شان از آن استفاده كردند، لااقل يك بارش را همه به ياد داريم: 11 سپتامبر .2001 اما در سال 2010 آنها دو دستاورد تازه دارند: اقتصاد ورشكسته و ارتش به گل نشسته. ديگر تصميم به حمله نظامي حتي اگر بخواهند هم مقدور نيست اما «ترساندن مردم» هنوز هم مفيد است، حداقل براي مدتي مي تواند دولت و مردم را متحد كند. حالا مي توانيد نگاهي به اخبار جهان بياندازيد: «ايران قصد ترور سفير عربستان در آمريكا را داشت»، «آژانس انرژي اتمي از فعاليت هاي هسته اي ايران ابراز نگراني كرد»، «سپاه قدس عامل ترور سفير عربستان در آمريكا»، «گزارش آژانس، ايران را به فعاليت اتمي نظامي متهم مي كند»، «ايهود باراك: ايران اتمي، اسرائيل را محو مي كند» و...
اوضاع در آمريكا، اسرائيل و كشورهاي غرب اصلاً خوب نيست كه دست به دامن چنين فضاسازي هاي رسانه اي شده اند تا مردم را از ترس غول خود ساخته تروريست با دولت متحد كنند. نفس ابرقدرت(!) جهان به شماره افتاده آنقدر كه دست به دامن منصور ارباب سيار شده تا شايد معضلاتش حل شود.
«اوضاع اصلاً خوب نيست.» اين جمله را 32 سال پيش «ويليام گريفيث»(3) در تحليل انقلاب اسلامي ايران براي مأموران آمريكايي نوشت و تجديد حيات اسلام را هشدار داد: «انقلاب ايران يكي از اصيل ترين تحولات ديني و سياسي زمان ما را تشكيل داده است. اين همان گرايش به اصول اسلامي است كه [...] باعث مشكلاتي براي غرب خواهد شد.»(4) گريفيث حتي تلويحاً به مأموران CIA اعلام كرد كه [امام] خميني دعوي جهاني دارد: «اسلام خيلي بيشتر از يك دين است[...] در واقع جمعيت اسلام «امت» به قدري جامع است كه مفهوم مردم- كشور در مقام مقايسه با عالم اسلام نارسا مي باشد»(5) حالا پيش بيني او به واقعيت نزديك مي شود. اين روزها شايد جوانان وال استريت، نيوجرسي، اوكلند، شيكاگو و... نام [امام]خميني(ره) را نشنيده باشند اما هم صدا با او عليه سرمايه داري شوريده اند. شورشي عليه مستكبران در حمايت از مستضعفين و پابرهنه ها، شورشي كه به اعتراف «ويليام گريفيث» محقق مركز مطالعات بين الملل ماساچوست، ايران و در رأس آن آيت الله خميني(ره) پايه گذارش بود. راستي! سيد روح الله تو نيستي اما اين روزها همه جا صدايت هست...
ـــــــــــــــــــــــــــ
1- خاطرات هميلتون جردن، رئيس ستاد كاركنان كاخ سفيد.
2- اينديپندنت
3- مركز مطالعات بين الملل مؤسسه تكنولوژي ماساچوست (MIT)
4- اسناد لانه جاسوسي. انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي. ج .14 ص 163
5- پيشين

وال استریت ...

يادداشت سوم

محمد امين آبادي - وال استريت (Wall Street) نام خياباني در بخش جنوبي منهتن در ايالت نيويورك آمريكا است كه ساختمان بورس نيويورك كه بزرگ ترين بورس جهان از نظر ميزان معاملات و حجم مالي است، در آن قرار دارد. همچنين محل اجتماع بزرگ ترين مراكز اقتصادي آمريكا و چند بورس مهم اقتصادي اين كشور در وال استريت قرار دارد. اين خيابان البته نماد سرمايه داري و حاكميت سيستم اقتصاد بازار آزاد در ايالات متحده نيز هست.
26شهريورماه مصادف با 17سپتامبر سال جاري ميلادي گروهي از جوانان و مردم آمريكا براي ابراز نارضايتي از بحران اقتصادي، بيكاري ميليوني و قرباني شدن مردم به پاي منافع سرمايه داران، بانكداران و بورس بازان بزرگ در پارك آزادي در نزديكي منهتن و محل سابق برج هاي تجارت جهاني در منطقه وال استريت و به تاسي از بيداري اسلامي كشورهاي عربي تجمع كردند. تجمعي كه به سرعت ابعاد گسترده اي به خود گرفت و به صدها شهر در ايالت هاي مختلف آمريكا و نيز در كشورهاي عضو اتحاديه اروپا و كشورهايي كه داري نظام سرمايه داري هستند سرايت پيدا كرد.
در ميان شعارهاي معترضان به نظام سرمايه داري، شعارهايي نظير «وال استريت را اشغال كنيد»، «ما99درصد هستيم»، «به كار بانك مركزي پايان دهيم»، «وقتي ثروتمندان پول فقرا را مي دزدند نام آن را معامله مي گذارند، وقتي فقرا از خود دفاع مي كنند نام آن، خشونت مي شود»، «وال استريت را نابود كنيم قبل از آن كه دنيا را نابود كند» و... وجود دارد. اين جنبش به دليل همين شعارها و گستردگي استفاده از آنها به جنبش وال استريت و جنبش 99درصدي معروف شده است.
معترضان در قالب جنبش 99درصد معتقدند كه بانكداران و سرمايه داران اقتصاد جهاني كه اغلب در وال استريت حضور دارند، قصد دارند تا مشكلات ناشي از ركود، تورم، بحران اقتصادي، ورشكستگي بانك ها و شركت هاي بزرگ آمريكا را بر دوش 99درصد مردم عادي بگذارند و به نفع آن يك درصد فعاليت كنند.
جنبش اشغال وال استريت در وبسايت خود و در بخش معرفي خود را اينچنين معرفي مي كند: «ما 99 درصدي هستيم كه از خانه هاي خود بيرون رانده شده ايم. ما از خدمات درماني مطلوب محروم بوده ايم. ما از آلودگي محيط زيست رنج مي بريم. ما ساعات طولاني را براي مقدار اندكي دستمزد و بدون بهره مندي از حقوق قانوني خود سخت كار مي كنيم، البته اگر بتوانيم كاري پيدا كنيم. در حالي كه يك درصد ديگر از همه چيز برخوردار است، ما از هيچ چيز برخوردار نيستيم. ما 99 درصد جامعه هستيم»
همزمان با سرايت اين جنبش از نيويورك به ساير به ايالت هاي آمريكا و به بيش از 1500شهر دنيا دانشجويان، اتحاديه هاي صنفي و شخصيت هاي برجسته آمريكا مثل نوام چوامسكي و مايكل مور حمايت خود را از اين جنبش اعلام كردند. به موازات گسترش تجمعات ضد نظام سرمايه داري برخورد پليس امريكا نيز با مردم خشن تر شده است و در اين ميان صدها نفر مضروب و بازداشت شده اند.
براي اولين بار در آمريكا جنبشي شكل گرفته است كه خارج از نظام حزبي اين كشور است و نيروي پيش برنده آن «نارضايتي عميق مردمي» است و سازمان يا حزب سياسي خاصي آن را مديريت و رهبري نمي كند. نظر سنجي موسسه گالوپ كه اخيرا انجام شده است نشان مي دهد 81درصد از مردم آمريكا از نحوه اداره كشورشان ناراضي هستند، اين نظر سنجي بالاترين ميزان نارضايتي از روش اداره آمريكا را در طول 40سال گذشته نشان مي دهد. بر مبناي همين نظر سنجي همچنين 82درصد مردم آمريكا از عملكرد كنگره نيز رضايت ندارند. نارضايتي هاي گسترده و وجود شكاف هاي عميق اجتماعي بين دارا و ندار در قالب جنبش 99درصد خود را بروز داده است و به نظر مي رسد به دليل گستردگي و عمق اجتماعي، پايين ترين لايه هاي اجتماعي و بخش وسيعي از طبقات متوسط آمريكا و ساير كشورهاي سرمايه داري از اين جنبش متاثر شده اند و اين بحران به اين سادگي هاي قابل رفع و رجوع نخواهد بود.
نكته جالب توجه تلاش آمريكا براي سانسور رسانه اي اين اتفاق تكان دهنده است؛ آژانس اجراي قانون آمريكا از شركت گوگل خواسته تا تعدادي از تصاوير ويدئويي مربوط به رفتار خشونت آميز پليس آمريكا عليه اعتراضات مردمي در اين كشور را از سايت يوتيوب حذف كند! اين اولين بار نيست كه گوگل در چنين شرايطي قرار گرفته و ظرف مدت 6 ماه اول سال 2011، اين شركت 92 درخواست از سوي دستگاه هاي مختلف دولتي آمريكا دريافت كرده است...و البته كه داستان وال استريت ادامه دارد!

همه جا صدايت هست

سيد محمد عماد اعرابي
«اوضاع اصلاً خوب نيست.» اين شايد ساده ترين جمله اي باشد كه اين روزها دولتمردان آمريكايي و اسرائيلي در گوشه و كنار كاخ رياست جمهوري يا در تماس هاي محرمانه با يكديگر براي توصيف جهان به كار مي برند. چيزي به خاطره تلخ 4 نوامبر (13 آبان) براي دولتمردان آمريكا باقي نمانده كه رئيس جمهور اوباما مثل هميشه سوار بر اتومبيل ويژه در راه رسيدن به كاخ سفيد اخبار را مرور مي كند(1) و اين بار: «بندر اوكلند به دست معترضان افتاد.» اين اولين خبري نيست كه اين روزها رئيس جمهور ايالات متحده را آزار مي دهد و البته اوباما خوب مي داند كه آخرين اش هم نخواهد بود. هر چند قبلاً گفته بود «از طريق تلويزيون متوجه اين اعتراضات شدم»(2) اما حالا كافي است پشت به تلويزيون بايستد و از پنجره تمام قد دفتر كار مخصوص اش نگاهي به بيرون بياندازد؛ نيازي به حضور معترضان پشت نرده هاي كاخ سفيد نيست، اگر باهوش باشد مي تواند از چند برابر شدن گاردهاي امنيتي به وخامت اوضاع پي ببرد. هر قدر كه صداي همهمه معترضان گنگ و نامفهوم باشد اما دست نوشته ها و تابلوهاي شان فرياد مي زند «Capitalism Doesnصt Work» (سرمايه داري به كار نمي آيد)، «Capitalism Can Not Be Reformed» (سرمايه داري اصلاح پذير نيست)، «We feel asleep for a while Just Woke Up» (ما مدتي خواب بوديم، فقط بيدار شديم، همين!)، « 99% We Are » (ما 99 درصديم) تابلوهايي كه حالا ديگر فقط در وال استريت نصب نشده؛ از نيوجرسي تا ساكرامنتو در دست پير و جوان مي شود يكي از آنها را ديد.
يك بازي ساده؛ بياييد خودمان را جاي مسئولين آمريكايي و اسرائيلي بگذاريم:

ادامه نوشته

شهر زيرزميني مترو در اشغال متكديان دستفروش

روح الله امين آبادي
چندي پيش رئيس شوراي فرهنگي شركت بهره برداري مترو با اشاره به معضل دستفروشان در مترو گفت: هم اكنون قانوني وجود ندارد كه دست فروشي در مترو و يا جاي ديگر را جرم بداند، از طرفي وقتي حراست مترو يا مأموران انتظامي سعي در خارج كردن اين افراد از قطارهاي مترو را دارند با واكنش منفي ساير مسافران مواجه مي شوند. بايد در مترو جايي براي دست فروشان درنظر گرفته شود تا بتوانند در آن به كار و كاسبي بپردازند.
صرف نظر از اين كه با مشكل دستفروشان در مترو چگونه مي توان برخورد كرد سخن رئيس شوراي فرهنگي مترو با واقعيت هاي كنوني منطبق نيست.

ادامه نوشته

شاخ (گفت و شنود)

گفت: نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي گفته است حمله اسرائيل به مراكز اتمي ايران بعيد نيست!
گفتم: ولي روزنامه «هاآرتص» خطاب به نتانياهو و شيمون پرز نوشته است چند دقيقه بعد از شليك اولين موشك به ايران، بايستي منتظر اصابت 15هزار موشك به اسرائيل باشيم.
گفت: مركز پژوهش هاي امنيتي اسرائيل «INSS» هم اعلام كرده كه با اولين شليك به خاك ايران، اسرائيل با خاك يكسان مي شود، تنگه هرمز بسته مي شود، منافع آمريكا و اسرائيل در همه دنيا مورد حمله قرار مي گيرد، آل سعود سقوط مي كند و همه چيز به نفع ايران تمام مي شود.
گفتم: «ليوني» وزير خارجه سابق رژيم صهيونيستي هم به نتانياهو هشدار داده كه اگر كمترين تحركي عليه ايران صورت پذيرد، آمريكايي ها بايد مسئولان اسرائيلي را با ويلچر از صحنه خارج كنند.
گفت: چه عرض كنم؟! مسئول سابق موساد هم خطاب به نتانياهو گفته است؛ انگار مغز يك گوسفند در جمجمه او قرار دارد!
گفتم: به يارو گفتند؛ يك دستي به سرت بكش ببين چيزي حس مي كني؟ و بعد از چند دقيقه بهش گفتند؛ ولش كن بابا. به خودت زحمت نده. بعضي از بزها شاخ ندارند!

اركستر دلقك ها ! (يادداشت روز)

برخي رسانه هاي غربي و صهيونيستي طي چند روز گذشته و در آستانه انتشار گزارش آمانو درباره برنامه هسته اي كشورمان از احتمال حمله نظامي به جمهوري اسلامي ايران سخن مي گويند و بي وقفه و هماهنگ شده اين مسئله را در فضاي مجازي و رسانه اي پمپاژ مي كنند كه گزينه حمله به تاسيسات هسته اي ايران بر روي ميز قرار گرفته تا در نهايت به زعم خودشان يك كمپين جديدي براي تهاجم نظامي به ايران اسلامي راه بيندازند. اين پروپاگانداي رسانه اي و مانور نظامي در صحنه مجازي و بازي سياسي در حالي است كه دقيقا در يك ماه گذشته- از 10 اكتبر تا چهارشنبه 9 نوامبر كه قرار است گزارش آمانو منتشر شود- غرب با مديريت آمريكا تمام گزينه ها و اهرم هاي فشار عليه ايران را به ميدان آورده است، با اين اميد كه از طريق مشغول كردن ايران بتواند زمام امور تحولات در عرصه منطقه اي و فرامنطقه اي را بدست بگيرد اما «واقعيت»ها بيرون از چنبره اين تدابير و تاكتيك ها رقم خورده است.

ادامه نوشته

هر شهيد، يك وبلاگ

گفت وگو با جواد شادانلو، مدير سايت شهيد بلاگ و اولين طراح وبلاگ هاي اختصاصي شهدا
هر شهيد، يك وبلاگ


فاطمه اباذر
سال گذشته در سومين نمايش گاه رسانه هاي ديجيتال، غرفه اي حضور داشت كه طرحي بديع و ارزشي ارائه گرديد، اسم اين طرح «هر شهيد، يك وبلاگ» گذاشته شده بود. 
«جواد شادان لو« طراح اوليه ي اين طرح بدون هيچ گونه پشتيباني مالي شروع به مطرح كردن اين طرح و اجرايش كرد، در حالي كه براي به پيش بردن كار به سازمان ها و نهادهاي مرتبط با موضوع دفاع مقدس، سري زده و خواستار هركاري هم شده و مي شود اما اين كه اين نهادها وسازمان ها تا چه اندازه به حفظ و اجراي چنين طرح ارزشي اهميت مي دهند، به ميزان استقبال شان از اين طرح برنمي گردد يقيناً، بلكه به ميزان كمك هاي اجرايي شان كه هنوز ديده نشده، برمي گردد و گرنه هر كاربر مجازي هم با شنيدن اين طرح، قطعاً دهان به تحسين و تمجيد باز مي كند اما آيا تنها با تحسين و تمجيد، مي شود به پش برد چنين كار عظيمي بسنده كرد و دل خوش داشت؟!
البته برخي از سازمان ها مثل «شهرداري تهران» نه تنها به صراحت هم كاري نكردند بلكه اين طرح را به اسم خود و حتي با كپي معرفي طرح در سطح شهر به عنوان طرح شهرداري، معرفي مي كنند و حالا اين كه از جواد شادانلو، طراح اوليه ي اين طرح و مشكلاتي كه تا به حال براي راه اندازي طرحش داشته چه خبري دارند، بسته به ميزان وجدان نيروهاي مرتبط شهرداري محترم، است. گر چه خود اين جوان طراح ، هيچ گونه اعتراضي بر اين كپي ندارد و معتقد است كار براي شهداست و بايد هر چه سريع تر و به هر طريقي، راه اندازي شده و پيش برود اما نگارنده ي اين سطور بر خود واجب مي داند كه اصول والاي خبرنگاري را حفظ كرده و اشاره اي به روند حقيقي اين ماجرا داشته باشد و اگر نه كار براي شهدا كه خداي نكرده انگ دزدي و بي اخلاقي نمي گيرد كه بايد اميدوارانه حركت موازي شهرداري تهران را هم به پاي نشر ارزش هاي دفاع مقدس و شهدا دانست.... و اما؛ در يك عصر پاييزي با «جواد شادا نلو» طراح اوليه ي «هر شهيد، يك وبلاگ» به گفت وگو نشستيم و كمي از ايده ها و طرح هاي بيشترش براي اين وبلاگ ها، شنيديم. باشد كه اين مصاحبه، تقديري هر چند بسيار ناچيز براي اين جوان باشد كه در فضاي نه چندان مطلوب مجازي، به دنبال نشر حقيقت هايي از جنس خورشيد است و راستي كه؛ چه باك كه اين طرح را چه كسي اجرا خواهد كرد، مهم ايده ي ارزشي اين طرح است كه قابل تقدير است. با اميد روزي كه در فضاي مجازي شاهد حضور شاهدان مظلوم اين انقلاب هميشه آباد باشيم.

ادامه نوشته

بچه ها مي گفتند شما ليلي و مجنون ايد

گفتگو با همسر شهيد محمد جعفرخاني 
بچه ها مي گفتند شما ليلي و مجنون ايد

مهديه شادماني
صبور و مقاوم در انتظار شهادت بود. از آن هنگام كه رايحه خوش انقلاب به دست معمار كبيرش درا ين مرز و بوم پيچيد، لباس رزمش را پوشيد تا بر جاي جاي اين آب و خاك، شاهد روشنايي چراغ امنيت و اقتدار باشد.
شهيد جعفرخاني، از شمار سبز پوشاني است كه جنگ تحميلي 8 ساله، آتش و سبوعيت دشمن بعثي او را خسته نساخت و پس از جنگ نيز در هر جبهه اي براي دفاع و برپايي امنيت حاضر گشت.
تا اينكه چندي پيش برفراز قله افتخار جام سرخ شهادت را نوشيد. در احترام به جايگاه والاي او و تكريم حماسه هايش تصميم گرفتيم با همسر اين شهيد بزرگوار هم كلام شويم شما را مهمان اين گفته هاي ناب مي كنيم.
ادامه نوشته

نتيجه وانهادن اخلاق در عرصه مديريت

سعدالله زارعي
دو خبر در دو حوزه سينما و ورزش كشور طي يكي- دو هفته اخير به شكل دو بمب خبري توجهات و تاملات فراواني را پديد آورد. رخ دادن حوادث در حوزه هاي اجتماعي- از جمله در دو حوزه ياد شده- چندان غيرطبيعي نيست و از اين رو بايد گفت دو خبر ضد اخلاقي اخير از آنجا اهميت ويژه اي پيدا كرده و به يك بگومگوي فراگير در ميان مردم و مسئولين كشور تبديل شده كه «نشانه هاي باليني» بيماري مهلك و خطرناك در حساس ترين حوزه هاي اجتماعي هستند. اين دو حادثه زنگ خطر را به صدا درآوردند ولي گويا بعضي از دست اندركاران كه يا در پديد آمدن چنين رخدادهايي سهيم بوده اند و يا اساسا چنين مسائلي را خطرناك نمي دانند، موضوعي كه همه جامعه ما را به تامل و تاسف واداشته چيزي به حساب نمي آورند.

ادامه نوشته

اخبار ویژه 15آبان

سازگارا: اخراج من از VOA زير سر كيهان است! (خبر ويژه)

محسن سازگارا كه خود سوژه هميشگي كيهان بوده، ضمن اعتراض به صداي آمريكا گفت: هركس در صداي آمريكا موضع سختي عليه جمهوري اسلامي مي گيرد، اخراج مي شود. اول كيهان مي نويسد و بعد صداي آمريكا اخراج مي كند.
اين همكار اخراجي VOA مي گويد: علت نارضايتي مديران رده بالاي صداي آمريكا از من، اظهارات غيرمنطقي من نبوده بلكه هركس در اين شبكه عليه جمهوري اسلامي موضع سفت و مخالفي داشته، اخراج شده است. هرگاه كيهان نامي از مخالفان را آورده، صداي آمريكا به تبعيت از اين روزنامه كارمندان خود را بيرون كرده است.
تندروي هاي بي قاعده سازگارا در جريان فتنه سال 88 آن هم تحت عنوان سخنگوي جنبش سبز در خارج كشور، سبب شد تا برخي محافل از وي به عنوان نفوذي هايي كه درصددند جنبش را به بن بست بيندازند، ياد كنند.
همزمان با اظهارات سازگارا، «بالاترين» نوشت: وضع اسفبار صداي آمريكا در سال گذشته آشكار است و بارها گفته شده، اما وضعيت آن در ماههاي اخير بدتر شده است. به نظر مي رسد سياست هاي صداي آمريكا با سياست دولت متبوع خود منطبق باشد كه درصدد است رضايت ايران را جلب كند(!؟)
از سوي ديگر اميرعباس فخرآور در فيس بوك، رجزخواني كرده و نوشته است: بد نيست يك نفر سازگارا رو تنبيه كنه تا بفهمه دوران طلايي گنگ بازيهاش در واشنگتن به پايان رسيده! من حاضرم زحمتش رو قبول كرده و حضرت آقا رو از خواب بيدار كنم.
طي هفته هاي اخير چند نفر از جمله جمشيد چالنگي، رودي بختيار، كوروش صحتي و احمد باطبي از صداي آمريكا اخراج شده اند. فخرآور، صحتي و باطبي هر سه مظنون بودند به اين كه نفوذي سرويس هاي امنيتي ايران هستند اما قرعه اخراج به نام دو نفر آخر افتاد. حتي برخي رسانه هاي اپوزيسيون نوشتند كه رامين عسكر (مدير صداي آمريكا) با مشورت فخرآور، اسامي اخراجي ها را نهايي مي كند.
ادامه نوشته

حرف آخر ! (گفت و شنود)

گفت: مگر آمريكا اعلام نكرده بود كه بانك مركزي ايران را تحريم خواهد كرد.
گفتم: البته كه اعلام كرده بود و خبر آن هم چند روزي است كه در صدر اخبار رسانه ها قرار دارد.
گفت: ولي ديروز آمريكا اعلام كرد كه از تحريم بانك مركزي ايران صرفنظر كرده است.
گفتم: چرا؟!
گفت: اعلام كرده كه تحريم بانك مركزي ايران باعث اختلال در بازار نفت مي شود و به اقتصاد آمريكا و اقتصاد كشورهاي اروپايي خسارت فراواني وارد مي كند.
گفتم: البته يادش رفته بگويد كه آمريكا با بزرگترين بحران اقتصادي و سياسي در طول تاريخ خود روبروست، 99 درصد مردم خواهان سقوط نظام سرمايه داري هستند، ديكتاتورهاي دست نشانده سقوط كرده اند و ادامه جريان مفت نفت به آمريكا بعيد به نظر مي رسد، در افغانستان و عراق به بن بست رسيده و...
گفت: پس چرا از اول قمپز در كردند كه حالا جا بزنند؟!
گفتم: يارو مي گفت هر وقت با هركس دعوا كرده ام، حرف آخر را من زده ام، پرسيدند حرف آخرت چيست؟ و يارو گفت؛ مي گويم؛ غلط كردم!

آمريكا خوب خاك مي شود (يادداشت روز)

مجموعه «تدبير»هاي آمريكا و اقمار آن براي ضربه زدن به جمهوري اسلامي حالت نرمش، ورزش و حداكثر رزمايش را در ايران پيدا كرده است. اين تدبيرهاي تودرتو و چند لايه طي 3دهه گذشته، عملاً به ورزيدگي و چابكي و اقتدار مضاعف ايران انجاميده است، مانند قهرمان تكواندوكار يا كونگ فوكاري كه در ميدان حركات رزمي و تقابل با ضربات حريف، ورزيده تر و واكنش هاي او به مرور سريع تر مي شود. اما تقابل ايران و آمريكا صرفاً از جنس هنرهاي رزمي نيست بلكه رقابت هاي سخت فكري نيز چاشني آن شده است. از آميختگي اين رزم سخت و نرم است كه «جنگ نامتقارن» رخ مي كند و جنگ نامتقارن، به شدت با هيكل لخت رژيم آمريكا ناسازگار است. هرچه از وسعت و قدرت تدبير در واشنگتن كم مي شود، كتك خور آمريكا هم ملس تر مي شود. تنها هنر آمريكا ضعيف كشي بود. دولت يا ملت ضعيفي را پيدا مي كرد و طي چند روز تا چند هفته، او را ضربه فني مي كرد. رفتاري شبيه كارهاي سوپرمن و رامبو و آرنولد. آنها با همين تحليل و تخمين بود كه 10سال پيش به افغانستان قشون كشيدند و چون مزه كرد، سراغ عراق رفتند، همان طور كه چند ماه پيش در صحراي ليبي آفتابي شدند. اما وقتي قرار مي شود اين رزم، چند لايه و پيچيده شود يا حريف قدرتمندي به پست آنان بخورد، داستان از اساس به هم مي ريزد. بماند كه آخر قصه افغانستان و عراق هم- پس از آن كه از فصل «اشغال» گذشت- وارونه شده و نويسندگان آن را سورپرايز كرده است.

ادامه نوشته

باغ قلهك در انتظار صاحبان حقيقي خود...

                    در پي قطع عامدانه 300 درخت توسط سفارت انگليس؛
                                باغ قلهك در انتظار صاحبان حقيقي خود...

روح الله امين آبادي
سارقي براي دزدي وارد باغي شده و هنگامي كه با اعتراض باغبان مواجه مي شود با لحني طلبكارانه مي گويد: براي چه فرياد مي زني، بنده خدا، در باغي كه متعلق به خدا است و با دستي كه خدا به اين بنده داده ميوه اي را كه باز مخلوق خدا است مي چيند و تو در اصل به خدا اعتراض مي كني؟
داستان را از زبان مولوي بخوانيم؛
آن يكي مي رفت بالاي درخت 
مي فشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اي دني
از خدا شرميت كو چه مي كني
گفت از باغ خدا بنده ي خدا 
گر خورد خرما كه حق كردش عطا
عاميانه چه ملامت مي كني
بخل بر خوان خداوند غني
گفت اي ايبك بياور آن رسن
تا بگويم من جواب بوالحسن
پس ببستش سخت آن دم بر درخت
مي زد او بر پشت و ساقش چوب سخت
گفت آخر از خدا شرمي بدار
مي كشي اين بي گنه را زار زار
گفت از چوب خدا اين بنده اش
مي زند بر پشت ديگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمان او
ماجراي باغ قلهك نيز شبيه حكايت همان سارقي است كه دزدانه وارد باغي شده و ميوه ها را نيز دزدانه مي چيند و در جواب صاحب حقيقي باغ نيز طلبكارانه مي گويد من جرمي مرتكب نشده ام و اين تويي كه بخل مي ورزي!

ادامه نوشته

پشه (گفت و شنود)

گفت: در نشست كميسيون روابط خارجي سناي آمريكا، تعدادي از سناتورها به كشورهاي اروپايي اعتراض كرده اند كه چرا در تحريم هاي جديد عليه ايران با آمريكا همراهي نمي كنند!
گفتم: نه اين كه تحريم هاي آمريكا خيلي كارساز بوده است؟!
گفت: همين روزنامه انگليسي نوشته است؛ آقاي اوباما و مجلس سنا به جاي طرح تحريم هاي جديد عليه ايران، بهتر است در فكر مقابله با بحران گسترده و عميق اقتصادي آمريكا و اروپا باشند.
گفتم: خب! درست نوشته. چون، ما را تحريم كردند ولي خودشان دچار بحران شده اند. عليه ما فتنه 88 را راه انداختند و حالا شاهد سقوط ديكتاتورهاي دست نشانده عرب و جنبش ضد سرمايه داري وال استريت هستند و...
گفت: همان روزنامه انگليسي از آمريكا پرسيده است؛ مگر تحريم هاي كنوني به نفع غرب بوده كه در پي افزايش دامنه آن هستيد؟!
گفتم: اي ول، از پشه پرسيدند چرا زمستون ها پيدات نميشه، گفت؛ نه اين كه تابستون ها خيلي تحويلمون مي گيريد؟!

چرا از نيروي قدس مي ترسند؟ (يادداشت روز)

تمركز آمريكا بر نيروي قدس سپاه و شخص سردار قاسم سليماني يكباره علني شده، ولي مطلقا يكباره بوجود نيامده است. بيش از يك دهه است كه آمريكايي ها از نيروي قدس مي ترسند و اين ترس خود را به روش هاي مختلف ابراز كرده اند. بويژه از زماني كه آمريكا پس از سال 2001 قدم به منطقه گذاشت و دو كشور عراق و افغانستان را اشغال كرد، مزه رويارويي با نيروي قدس را به عميق ترين و واقعي ترين شكل ممكن چشيده است. شايد حدود يك دهه طول كشيد تا آمريكا حريف اصلي خود در منطقه را شناخت. درك آمريكا از آنچه قدرت منطقه اي ايران خوانده مي شود، عمدتا -اگر نگوييم در همه موارد- مبتني بر تجربه رويارويي با نيروي قدس است. بدون شك، روزي كه حدود يك دهه پيش، آمريكايي ها تصميم به آغاز حضور نظامي گسترده در منطقه گرفتند به هيچ وجه نمي توانستند تصور كنند كه با چه نيرويي مواجه خواهند شد و هماورد اصلي آنها كيست. آمريكايي ها منطقه خاورميانه را فضايي گشوده و خالي از رقيب مي ديدند كه بهتر است به جاي كنترل از راه دور، مستقيما در آن حضور پيدا كرده و اداره اش كنند. حالا، بعد از ده سال، درك آمريكايي ها از محدوديت هاي عملياتي، گفتماني، اطلاعاتي و سياسي شان در منطقه كاملا واقعي شده و تنها چاره اي كه پيش روي خود مي بينند اين است كه بار كنند و از منطقه بروند. شايد بسياري ندانند، اما اين حقيقتي بسيار مهم و گريزناپذير است كه نيروي قدس سپاه و شخص حاج قاسم سليماني، در خالي كردن باد نخوت ماشين جنگي آمريكا درون منطقه خاورميانه يكي از برجسته ترين نقش ها را داشته است.

ادامه نوشته

استثمار نوين در عصر جهاني سازي

شركت هاي چند مليتي در جهان سوم بي رحمانه محيط زيست را تخريب مي كنند
استثمار نوين در عصر جهاني سازي

مژگان نژند
اشاره
جهان سوم به ويژه آمريكاي لاتين قرن هاست كه به مكاني ايده آل براي بهره برداري اربابان پول و قدرت از منابع طبيعي اين منطقه تبديل گرديده و اين سودجويي طي دهه اخير رونق فراوان يافته است. در واقع، جهاني سازي فزاينده اقتصادي و سياسي پايان قرن، زمينه را براي تغييرات همه جانبه، به ويژه در ارتباط با آنچه با توليد و سرمايه گذاري هاي بين المللي شركت هاي چندمليتي ارتباط مي يابد، فراهم آورده و سبب گرديده است تا اين شركت ها نقشي اساسي در صحنه بين المللي ايفا كنند، كه اغلب با پيامدهايي منفي براي كشورهاي ميزبان آنها همراه بوده است. صنعت بهره برداري از منابع به ويژه زيرزميني مجموع فعاليت هايي را دربر مي گيرد كه با اكتشاف و استخراج منابع كاني، فلزات، گاز و نفت موجود در سطح و يا زيرزمين ارتباط مي يابد. منابع حاصل از اين صنعت نه تنها براي تأمين بسياري نيازهاي اوليه اساسي و ضروري مي نمايد، بلكه پاسخي براي تقاضاي روزافزون جامعه مصرفي به حساب آمده، و بنابراين طمع سيري ناپذير شركت هاي چندمليتي سودجو را برمي انگيزد. اما، اين بهره برداري ها در عصر مصرف گرايي افراطي غالباً شكلي مسئولانه نداشته و در نتيجه، آسيب هاي اجتماعي، فرهنگي، زيست محيطي و اقتصادي فراواني به مردمان بومي وارد مي آورد. به عبارت ديگر، تأمين نيازهاي بخشي از مردم جهان پيوسته به زيان بخشي ديگر از ساكنان كره زمين انجام مي پذيرد.
جست وجوي ثروت هاي طبيعي در جهان سوم به ويژه در آمريكاي لاتين و آفريقا، واقعيتي انكارناپذير است كه به هيچ وجه تازگي نداشته، بلكه از قرن ها پيش، به هنگام تصرف اين مناطق از سوي اروپائيان و برخورد دو دنياي متفاوت، شكل گرفته است. امروز، صنعت بهره برداري از منابع زيرزميني يكي از مهم ترين فعاليت هاي اقتصادي جهان به شمار مي آيد. اين صنعت تحت سلطه شركت هاي چند مليتي قرار دارد كه اغلب ثروت شان بيش از كشورهايي است كه در آن ها استقرار مي يابند. اين شركت ها در تمامي قاره هاي جهان به استثناي قطب جنوب فعاليت دارند و غالباً تهديدي براي بوميان اين مناطق محسوب مي شوند. چراكه، تأسيسات آنها مي تواند محيط زيست اين بوميان را به كويرهايي از گل و خاك مبدل سازد، درحالي كه جاده هايي كه به منظور رفاه حال اين شركت ها احداث مي گردد، غالباً خساراتي فراوان، بسيار بيشتر از خود تأسيسات به بار آورده، تا 30برابر بيشتر زمين به خود اختصاص مي دهند.

ادامه نوشته

اخبار ویژه 12آبان

از ملك عبدالله پول گرفتيم كه محتاج خلق نباشيم! (خبر ويژه)

در حالي كه اغلب رسانه هاي اپوزيسيون از «ننه من غريبم بازي» سايت جرس در ادعاي مضيقه مالي خبر مي دهند، اين پايگاه اينترنتي بر ادامه مظلوم نمايي و توجيه تراشي جهت تعطيلي اصرار دارد.
جرس (ارگان حلقه از هم پاشيده لندن) در مطلبي به قلم عبدالعلي بازرگان از اعضاي گروهك نهضت آزادي، اعلام كرد: كفگير رسانه هاي سبز به ته ديگ خورده و ناصحاني كه در حسن نيت و قصد خدمت و دلبستگي شان به آزادي و استقلال ترديد نيست، ديگ هاي پر و پيمان همسايه را سراغ مي دهند كه بي منت مهمان نوازي مي كند و براي احسان و انسانيتش تعهدي هم انتظار ندارد. البته مي توان دهها دليل براي قانع كردن خود و ديگران در ياري طلبيدن از همسايگان تراشيد و حتي چنين درخواستي را هم حق قانوني خود در جوامع مدني امروز تلقي كرد. ولي وقتي جوانان برومندي در خانه هستند كه مي توان بر هنر و همت و بازوي پرتوان آنان اميد و تكيه داشت، چه دليل دارد عزت خودمان را ناديده بگيريم؟
وي روشن نكرد كه منظورش از جايگزين كردن كلمه همسايگان به جاي بيگانگان چيست و آيا منظور او همان دلارهاي بادآورده است كه برخي دست اندركاران فتنه از رژيم هاي مرتجع و فاسدي چون رژيم سعودي گرفته اند. يا همسايگان بي منت(!؟) ديگري هم مدنظر هستند؟! او متعرض اين واقعيت نيز نشده كه كساني چون كديور و ديگران بارها و به طور علني از محافل آمريكايي و غربي پول هاي كلاني به اسم جايزه و... دريافت كرده اند.
با اين حال بازرگان اذعان كرده كه قاطبه ايرانيان مقيم خارج حاضر نيستند كمترين كمك مالي به محافلي از نوع «جرس» و ... كنند. وي مي نويسد: 4 ميليون ايراني در خارج كشور زندگي مي كنند و ميانگين درآمد آنان در آمريكا (36000دلار در سال) 30% بيشتر از متوسط درآمد مردم اين ابرقدرت و ابرثروت است. با توجه به اين كه طبق آمار چند سال قبل، سرمايه ايرانيان مقيم خارج متجاوز 400ميليارددلار است، اگر هر ايراني با چنين امكاناتي فقط روزي يك دلار بپردازد، سيل چنين سرمايه اي از سر تمام سازمان هاي سياسي ما هم سر ريز خواهد كرد و همه امورمان سامان خواهد يافت! اما مي گويند ما ايراني ها عادت به خرج كردن براي امور اجتماعي نداريم! نمي دانم تا چه حد اين ادعا قابل اثبات است، چرا كه برخي هموطنانمان در خيرات و مبرات دست گشاده اي دارند، اما پيروان برخي آئين ها در آمريكا، به يك دلار در روز، كه تا ده درصد درآمد ماهيانه شان را به تشكيلات مورد باورشان مي پردازند و مي دانند كه چنين پرداختي به اضعاف مضاعف به خودشان برمي گردد. وي مي افزايد: كار ما هم از دو حال خارج نيست؛ با سازمان هايي كه تشكيل مي دهيم خدمتشان خريدار ندارد، كه طبيعي است تعطيل شوند و يا ملت خادمان خود را حمايت نمي كند، كه آن هم طبيعي است آسيب پذيرتر شود. طبق آمار منتشر شده بيش از 150 هزار دكتر و مهندس ايراني در آمريكا زندگي مي كنند كه اگر يك درصد آنها هم با روزي يك دلار از رسانه هاي ما حمايت كنند، مشكل بسياري از آنها حل خواهد شد.
نگاشتن چنين سوگنامه هايي در حالي است كه بنابر گزارش هاي موثق منتشره در رسانه هاي اپوزيسيون مقيم خارج، برخي از همين سر حلقه هاي فراري و مقيم برخي پايتخت هاي اروپايي و آمريكا، اقدام به خريد ويلا و خانه ها و خودروهاي گران قيمت در اين كشورها كرده اند كه البته احتمالا آن هم از محل همان كمك هايي است كه عضو نهضت آزادي مي گويد. به قول معروف «گدايي مي كنم تا محتاج خلق نشوم»!

ادامه نوشته

سلموني (گفت و شنود)

گفت: مقاله اخير اكبر گنجي بدجوري گروههاي اپوزيسيون و مدعيان اصلاحات را به جيليز و ويليز انداخته.
گفتم: مگر چه گفته؟
گفت: اكبر گنجي نوشته ادعاي آمريكا درباره طرح ترور سفير عربستان توسط ايران دروغ است.
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: چند دليل آورده و ثابت كرده كه گروههاي اپوزيسيون و مدعيان اصلاحات پياده نظام آمريكا هستند.
گفتم: ولي خود اكبر گنجي هم يكي از پياده نظام هاي مفلوك آمريكا است و علاوه بر عملكرد او، صدها سند نيز از پياده نظام بودن وي حكايت مي كند.
گفت: اتفاقا ساير گروههاي اپوزيسيون و اصلاح طلبان فراري هم از همين نكته تعجب كرده اند.
گفتم: يارو رفته بود سلموني، سر دستمزد دعواش ميشه. آرايشگر ميگه مرده شور اون پولي رو ببرن كه تو به من دادي! و يارو در جواب ميگه؛ مرده شور اون سري را ببرن كه تو اصلاح كردي!

13 آبان ، جابجايي آشكار در قدرت بين الملل (يادداشت روز)

فردا روز تاريخي 13 آبان است و انتظار مي رود امسال با شور و هيجان بيشتري همراه شود چرا كه مصاف دو جبهه حق و باطل اين روزها به نقاط حساسي رسيده است «ايران» و «آمريكا» دو كليد واژه اصلي 13 آبان مي باشند و امروز هر دو در عرصه مبارزه اي كه امروز در پهنه جهان از «كابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعي ديده مي شوند اما يكي در نقش «مهاجم» و در حال پيشروي و ديگري در نقش «جنايتكار» و در حال هزيمت و اين در حالي است كه 13 آبان در مبدأ تاريخي خود - 47 سال پيش - تصوير ديگري داشت. در آن زمان يكي قرباني و ديگري مهاجم بود و در چشم انداز هم جز اين ديده نمي شد.

ادامه نوشته

عوض ! (گفت و شنود)

گفت: يك سايت ضدانقلاب كه از حاميان فتنه بود، در مقاله اي از سران فتنه با عنوان «حاضري خور» ياد كرده و نوشته است كه كار آنها سوء استفاده از احساسات افراد ناآگاه است.
گفتم: تازه حالا متوجه شده؟!
گفت: اين سايت نوشته، شكست سنگين موسوي و كروبي و خاتمي تاوان سوء استفاده هايي است كه از احساسات افرادي مثل ما كرده بودند و حالا دارند تقاص پس مي دهند.
گفتم: روباهي پاي درخت ايستاده و داشت با موبايل شماره مي گرفت، كلاغ زاغي از بالاي درخت گفت؛ اونجا آنتن نميده، بنداز بالا برات شماره بگيرم و روباه موبايلش رو انداخت بالا. زاغي موبايل رو گرفت و به آقا روباهه گفت؛ اين عوض اون قالب پنيري كه وقتي كلاس سوم ابتدايي بودم، ازم دزديدي!

گزارش به سفارش واشنگتن (يادداشت روز)

برخي گزارش هاي منتشر شده در روزهاي اخير نشان مي دهد كه احتمالا يوكيا آمانو مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي قصد دارد در گزارش خود به اجلاس شوراي حكام در ماه نوامبر -كه روز جمعه منتشر خواهد شد- مجموعه آنچه را كه در ادبيات برنامه هسته اي ايران «اسناد مطالعات ادعايي» خوانده شده منتشر كند.
در هفته هاي گذشته مجموعه وسيعي از رايزني ها از جانب طرف هاي مختلف با انگيزه ها و منافع متفاوت، انجام شده تا از وقوع اين افتضاح تاريخي در دبيرخانه آژانس جلوگيري شود. روسيه و چين با نگارش نامه اي به مدير كل گفته اند كه اولا معنا ندارد ادعاهايي عليه ايران منتشر شود بي آنكه پيش تر اين ادعاها با ايران در ميان گذاشته شده و فرصت دفاع در مقابل آنها فراهم شده باشد. ثانيا روسيه و چين به خوبي مي دانند كه در صورت انتشار اين گزارش همه آنچه كه ابتكارهاي ديپلماتيك جديد در پرونده هسته اي ايران خوانده مي شود از جمله طرح گام به گام روسيه نابود خواهد شد؛ بنابراين مسكو و پكن خواستار آن هستند كه دبيرخانه به موازين بي طرفي و مستندبودن گزارش هاي خود توجه داشته باشد.

ادامه نوشته

ترافيك تكرار و توجيه

اگر دقت كنيد؛ مديريت در سطوح مختلف كشور ما به يك «بي حسي نامحسوس » رسيده است؛ و اصول مديريتي هم در اين بي حسي نامحسوس به خوبي هضم شده و مديران را با برخوردهاي تكراري قشرهاي مختلف آشنا كرده است. به عبارتي ديگر بحراني وجود ندارد كه مديران در پي برخورد با آن نيازمند واكنش سريع و يا خارق العاده اي باشند. همه چيز در يك دايره تكراري مي گذرد و نياز به تحول و تغييري هم نيست.
مثلا نمايشگاه كتاب مثل هميشه در همان قدو قواره قبلي با شعارهاي نو و تازه برگزار مي شود، ترافيك مي شود، همه اعتراض مي كنند...نمايشگاه اما به راحتي تمام مي شود و سال بعد دوباره برگزار مي شود! باران مي بارد؛ مثل هميشه شهر را زباله ها و موج هاي نيم متري آب در آغوش مي گيرد، همه اعتراض مي كنند...باران تمام مي شود و ديگر كسي اعتراض نمي كند تا باران بعدي! خودروهاي بي كيفيت با قيمت بالا و در انحصار دو كمپاني سود ده دولتي در كشور توليد مي شود، همه اعتراض مي كنند، خودروها توليد مي شوند؛ گران تر هم مي شوند! هواي تهران از آلودگي به حد انفجار مي رسد، همه اعتراض مي كنند، جلساتي برگزار مي شود و بعد هوا پاك مي شود! و...
حالا هم باران كه سمبل رحمت الهي است و عاشقانه ترين نزول پاييزي و سخاوت آسمان، شهرمان را زيبا كرده است اما...تصادفات شهري، 13 درصد افزايش پيدا مي كند، برق منزل و محل كار شما قطع مي شود، معابر عمومي كاملا مسدود مي شود، عبور با پاي پياده و يا با موتور از خيابان هاي شهر، نوعي خودكشي نرم محسوب مي شود، استفاده از وسيله نقليه شخصي نوعي خودكشي سخت محسوب مي شود و استفاده از وسيله عمومي اگر تاكسي باشد، همان خودكشي نرم است؛ چون گيرتان نمي آيد و اگر مترو و اتوبوس باشد، مرگ آرام يك شهروند در ازدحام ميليوني استفاده از ابزاري با ظرفيت چندهزار نفري تلقي مي شود...
در چنين فضايي، روزنامه نگار انتقاد مي كند : مثل هميشه : مديران به ورزش مفرح فوتبال زير باران و شوت كردن توپ در زمين يكديگر مشغول اند - مثل هميشه- و مردم هم در انتظاري تلخ، تلف شدن ساعت هاي عمر خود را نظاره مي كنند-مثل هميشه- و البته گاه شايد نهان و آشكار ناسزايي هم نثار مسئولان از ازل تا امروز كشور كنند و... اينها را بگذاريد كنار برخي سخنراني ها و شعارها و وعده هاي عجيب و غريب...به هر حال وقتي از مديريت جهاني سخن مي گوييم بد نيست كمي شيشه بخار گرفته اتاق كارمان را پاك كنيم و سردرگمي و ابروهاي در هم كشيده مردمان نجيب شهرمان را ببينيم! اما واقعيت اين است كه ما «عادت كرده ايم» و «عادت مي كنيم»...نتيجه اخلاقي چنين عادت هايي هم اين مي شود كه از خود خدا مدد بخواهيم و مثلا در همين داستان باران لطف الهي، بخواهيم كه خدا برايمان باران نفرستد!
اگرچه حقيقت ماجرا اين است كه روزنامه نگار جماعت مي تواند افق ديد يك مدير را در هر سطحي رو به جلو و يا رو به عقب ببرد مهم اين است كه رسانه ها خود را نفروشند بويژه در نزديكي ايام انتخابات و ديگر اينكه مردم و پيشدفت نظام را در هر شرايطي حتي در زمان باخت حدب مورد علاقه شان در نظر داشته باشند.
¤
يادداشت هفته قبل همكارمان در اين ستون انعكاس بسيار خوبي در رسانه هاي مجازي داشت و تقدير و تشكرهايي را نيز به تحريريه رساند، بالاخره دغدغه رهبري نظام، سفارش عمه و خاله نيست كه مسئولان آن را فراموش كنند و به خاطر مسئوليت شان، مطمئن باشند كه از نگاه رسانه آن هم رسانه نسل سوم، در امان هستند. خوشحاليم كه حرفمان درست سر جايش نشست اگرچه در اين ميان بودند چند نفري كه از بيان دغدغه ما خوشحال نشدند! كاش دوستان با ارائه گزارشي مستند به همه اعلام مي كردند كه تلاش مان را كرديم اما نشد! كه اين البته عذربدتر از گناه است. مي دانيد كه هر قدر منزلت و جايگاه يك شخصيت و يا رويداد بالاتر مي رود، توقع هم به همين ميزان افزايش مي يابد. كسي توقع ندارد اگر مدير يك اداره اي در مراسمي شركت كرد و دوربين عكاسي شارژ نداشت و عكسي از آن مراسم منتشر نشد، همه خود را مقصر بدانند و از مردم عذرخواهي كنند اما اگر رييس جمهور، يا رهبر عزيز در يك رويداد خبري حاضر شد، خروجي آن در حد صفر بود، هيچ توجيهي قابل قبول نيست؛ همانطور كه اگر براي مراسم آن مدير اداره، يك خبرنگار آماتور يا يكي از اقوام روابط عمومي را براي تهيه خبر و عكس و گزارش انتخاب كنند زياد كسي خرده نمي گيرد اما براي مثلا ديدار رهبري با خانواده شهداء توقع حضور بهترين هاي هر رشته و حوزه رسانه اي وجود دارد؛ به نظرتان اين توقع غيرمنطقي و زيادي است؟ از سوي ديگر «انتقاد» در يك نظام خواهان تعالي، نشانه سلامت و اراده براي تحول و پيشرفت است؛ ضمن اينكه انتقاد باعث مي شود برخي دوستان همچنان با غرور كاذب از پشت ميزشان به ديگران نگاه نكنند و كمي دست به كار شوند و كار ياد بگيرند اگر البته به بي حسي نامحسوس نرسيده باشند! قرار نيست با مصلحت انديشي بي مورد، نوزادهاي لوسي را تحويل نسل هاي بعدي بدهيم كه حتي كسي جرات پيشنهاددادن به آنها را هم نداشته باشد! اين را هم مي پذيريم كه بالاخره يك آدم بي سواد هم اگر واقعا دنبال يادگيري باشد، بعد از چند سال حضور در يك پست مديريتي، كمي كار ياد مي گيرد به جاي لابي با رسانه ها براي تعريف و تمجيد از خود و يا انتشار رپورتاژ آگهي هاي بي مزه سفارشي! به هر حال مشك آن است كه خود ببويد و بهتر آن است كه سر دلبران گفته ايد در بيان ديگران.

محسن حدادي

اخبار ویژه 10آبان

كيهان گرا مي دهد رئيس VOA اخراج مي كند! (خبر ويژه)

«اين شك برانگيز و نگران كننده است كه پيش از هر تسويه حساب واخراجي در صداي آمريكا، خبر آن يك يا دو روز قبل در كيهان منتشر مي شود».
يك پايگاه اينترنتي وابسته به ضد انقلاب، ضمن درج مطلب فوق نوشت: برخي اتفاقات در روزهاي اخير، شك و ترديدهاي فراواني را در ميان اپوزيسيون ايراني داخل و خارج از كشور به وجود آورده و همه را نگران پيش آمدهايي كرده كه در صداي آمريكا مي گذرد. نخست آن كه در پديده اي نادر، پيش از هر تسويه حساب و اخراجي كه در صداي آمريكا صورت مي گيرد و دقيقا يك يا دو روز قبل آن، روزنامه رسمي جمهوري اسلامي «كيهان»، خبرش را پيشاپيش اعلام مي كند. اين رويه در مورد احمد باطبي، كورش صحتي، و محسن سازگارا، بدون كوچك ترين تفاوتي انجام شد.
«ايران گلوبال مي افزايد: در خوش بينانه ترين حالت مي توان گمان كرد انجام اين عمل بر دوش بعضي از نيروهاي نفوذي است كه به صداي آمريكا راه پيدا كرده اند.
سايت ياد شده همچنين نوشت: هنگامي كه حدود يك سال پيش زمزمه هايي از تغيير و تحولات در «صداي آمريكا» به گوش مي رسيد، همگي از شنيدن آن خوشحال شدند.هيچ كس شكي نداشت كه روند نزولي برنامه هاي اين شبكه كه مدتي بود آغاز شده به مرحله خطرناكي رسيده است. به طوري كه بر طبق آمار غيررسمي «صداي آمريكا» ميدان را به رقباي تازه كاري نيز واگذار كرده است. «صداي آمريكا» مدت هاست كه قافيه را به رقبايش باخته است. تغيير ضروري به نظر مي رسيد اما براي همه مهم اين بود كه مدير جديد چه كسي خواهد بود.
ايران گلوبال مي افزايد: نام رامين عسگرد كه به عنوان مدير جديد اين شبكه بر سر زبان ها افتاد، دهان بسياري از تعجب باز ماند. با يك نگاه ساده به سوابق كاري ايشان، هر انسان ساده و ناآشنا به رسانه اي هم مي توانست بفهمد كه اين انتخاب درستي نمي تواند باشد. «عسگرد» در سوابق خود هيچ گونه سابقه كار در زمينه رسانه و حتي سرگرمي نداشت و جالب تر آن كه به عنوان مدير شبكه فارسي زبان حتي قادر نبود به رواني فارسي را صحبت كرده و يا به آساني بفهمد. «عسگرد» در زمان مديريت «دفتر نمايندگي منطقه اي ايران» طرحي را ارائه كرده بود تا با استفاده از ماليات هاي مردم آمريكا، از شوراي ملي ايرانيان آمريكا (NIAC) حمايت كند.
مدت ها بعد معلوم شد كه علت روابط نزديك او با «تريتا پارسي» چه بوده است. تغييرات در صداي آمريكا اجتناب ناپذير به نظر مي رسيد اما عدم آشنايي «عسگرد» با رسانه و هم چنين با فضاي سياسي درون ايران و مخالفان باعث شد عده اي بتوانند به راحتي او را فريب داده و با حذف شماري از كارمندان گذشته، نيروها و افرادي را به اين شبكه نزديك كنند كه كم ترين سوابقي در امر رسانه نداشته و از علم سياست نيز بي بهره اند.
اين پايگاه اينترنتي همچنين از نفوذ گسترده دستگاه هاي امنيتي ايران در ميان رسانه هاي اپوزيسيون از جمله صداي آمريكا خبر داده و نوشته است: آنچه مسلم است اين كه كنشگران و روزنامه نگاران اپوزيسيون بايد اتفاقات صداي آمريكا را به خوبي زير نظر داشته باشند.

ادامه نوشته

ترور (گفت و شنود)

گفت: ژنرال «جك كين» در كميته امنيت كنگره آمريكا پيشنهاد كرده است كه آمريكا بايد مقامات ايراني را ترور كند! و چند عضو ديگر كنگره نيز نظر او را تاييد كرده اند!
گفتم: از يك سگ پرسيدند چرا اينقدر زود پير شدي؟ گفت؛ از بس واق الكي زدم!
گفت: چند رسانه آمريكايي با تمسخر اين پيشنهاد نوشته اند؛ چطور مي شود كه ادعاي واهي يك ايراني دائم الخمر و تبعه آمريكا درباره ترور سفير عربستان قابل ارجاع به سازمان ملل است ولي اظهارات رسمي مقامات آمريكايي براي ترور مقامات ايراني قابل پي گيري بين المللي نيست؟!
گفتم: حيوونكي رئيس جمهور آمريكا با اين تناقض گويي هاي خنده دار، دست به ترور خود زده و به مغز خودش شليك كرده است.
گفت: اگر به مغز خودش شليك كرده پس چرا هنوز نمرده است؟!
گفتم: چند روز است كه گلوله در جمجمه اوباما سرگردان است و هنوز نتوانسته در كله پوك رئيس جمهور آمريكا چيزي به نام «مغز» پيدا كند!

اوباما خود را ترور كرد ! (يادداشت روز)

1- پس از آنكه آمريكايي ها در دو دوره رياست جمهوري جرج بوش نغمه مبارزه با تروريسم را سر دادند و از آن به عنوان دستاويزي براي حمله و قشون كشي به افغانستان و عراق استفاده كردند، نوبت به اوباما رسيد. او براي جبران سيماي واشنگتن كه نقاب آن به زير كشيده شده بود شعار «تغيير» و استراتژي «قدرت هوشمند» را برگزيد.
به نظر مي آمد ژست اين تغيير و چرخش و ظاهرسازي ها براي آن است كه دولت دموكرات آمريكا در شرايط كنوني و پس از پايان دولت جمهوريخواهان متوجه شده بود كه افكار عمومي به وضوح دريافته است هدف اصلي لشكركشي آمريكا به عراق و افغانستان و به راه انداختن دو جنگ 2006 و 2008 در منطقه خاورميانه به چه منظور بوده است و از آنجا كه انكار اين واقعيت ملموس امكان پذير نبود، اوباما راهي جز ترميم سياست هاي خشونت گرايانه و جنگ طلبانه آمريكا در پيش نداشت. مشت كدخداي قبلي دهكده جهاني آنچنان باز شده و اين حقيقت براي ملت ها و افكار عمومي دنيا از پرده برون افتاده بود كه «مبارزه با تروريسم»، «حقوق بشر»، «دموكراسي»، «طرح صلح خاورميانه» و شعارها و دسيسه هايي از اين دست اسم مستعاري براي جاه طلبي ها و غارتگري هاست و خروجي آن عبارتست از اينكه در صحنه حاكميت سياسي و مديريت به اصطلاح دهكده جهاني با كدخدايي آمريكا يك پولشويي بزرگ و دولتي رخ داده است.
خب؛ طبيعي است كه اوباما و دموكرات ها ناگزير به انتخاب گزينه تغيير آن هم با استراتژي قدرت هوشمند- تركيبي از قدرت سخت و نرم- بودند تا از همين رهگذر ايده قدرت سخت و چهره جنگ طلبانه دوره بوش را تعديل نمايند اما وضعيت و موقعيت اين روزهاي آمريكا نشان مي دهد فاصله اي ميان دموكرات ها و جمهوريخواهان نيست و اوباما نه تنها به لحاظ دوري از عقلانيت سياسي چيزي از بوش كم ندارد، بلكه راهبرد قدرت هوشمند دولت اوباما خروجي معكوس داشته است و بخصوص در مواجهه با ايران اسلامي در قالب يك مجموعه اقدامات جنون آميز و بلاهت آميز قابل تعريف است.

ادامه نوشته

اخبار ویژه - 9آبان

قبرستان اسقاطي ها و پايان عبرت آموز كودتاي مجازي (خبر ويژه)

يكي ديگر از رسانه هاي وابسته به اپوزيسيون خارج كشور اعلام كرد به زودي تعطيل مي شود.
اعلام تعطيلي «تهران ريويو» در حالي است كه پيش از اين، «جرس» و «رسا» از تعطيلي قريب الوقوع خبر داده اند، و سايت هايي نظير روزنت، راديو زمانه، امروز، نوروز، كلمه و... نيز به حالت نيمه تعطيل درآمده اند. از سوي ديگر، خبر اخراج همكاران صداي آمريكا يكي پس از ديگري منتشر مي شود. طنز ماجرا اين است كه به هنگام آغاز فتنه سبز، وزير خارجه و برخي مقامات ديگر آمريكا ادعا كرده بودند راه جنبش سازي مصنوعي براندازي از طريق مجازي را يافته اند و اين بار معجزه خواهد شد. رهبر فرزانه انقلاب همان هنگام اعلام كردند كه فتنه 88، صرفا كاريكاتور انقلاب است.
«تهران ريويو» ضمن انتشار خبر قريب الوقوع خود نوشت: «تعطيلي قريب الوقوع اين رسانه و احتمال تعطيلي رسانه هاي مخالف مشابه، بهانه اي براي نوشتن است. تعطيلي رسانه هاي اپوزيسيون به دست خود مي تواند همراه با اين توجيه باشد كه چنين رسانه هايي با هدف دامن زدن به موج سبز پديد آمده اند و حال كه موج فروكش كرده، آنها نيز محملي براي وجود پيدا نمي كنند. ما زود نااميد مي شويم، به همان سرعتي كه به هيجان مي آييم و خيلي از ما كه ايران را ترك كرديم، مي توانستيم بمانيم و اجتماع آزاديخواهان را انبوه تر كنيم، اما راه نجات (عافيت طلبي) را برگزيديم، در روزهاي آغازين جنبش سبز سخن از «ماراتن» بود و رقابتي طولاني مدت و نفس گير با حاكميت كه در آن حرف اول را «بردباري» رقيبان مي زد، اما همه اين هشدارها به فراموشي سپرده شد، چنانچه پيام «صبر و ايستادگي» ميرحسين موسوي هم در عمل فايده بخش نبود چون ديگران هوايي متفاوت در سر داشتند.»
اين سايت ضدانقلابي با اذعان به وابستگي اغلب فعالان اپوزيسيون به بيگانگان نوشت: ما حالت قضا و قدري پيدا كرده ايم. و اين، عينيت هم پيدا كرده است. ما وقتي از تقدير و سرنوشت حرف مي زنيم، پيش و بيش از هر چيز به «غرب» نظر داريم. به اين اعتبار، مرادمان از نيروهاي غيبي نيز همان «نيروهاي غربي» است كه در سرنوشت ما نقشي تعيين كننده دارند، آن گونه كه همه حركت ها و تلاش هاي ما بيهوده و پوچ به نظر مي رسد. هستند در ميان ما كساني كه مي گويند، «آمريكا بايد بخواهد تا ما بتوانيم بر رژيم غلبه كنيم». اين باور در ميان ما قوي است و دنبال سناريوهاي نوشته شده در واشنگتن و لندن هستيم.

ادامه نوشته

در رثاي استاد (نگاه)

دكتر فيروز اصلاني
خبر بسيار ناگوار و تأثرآور بود. استاد آيت الله عباسعلي عميد زنجاني استاد حوزه و دانشگاه و رئيس اسبق دانشكده حقوق و رئيس سابق دانشگاه تهران دار فاني را وداع گفت.
فقيه تئوري پرداز فقه سياسي اهل بيت (ع) و مدافع جدي نظام امت و امامت ، در عمري بابركت از 1316 تا سحرگاه هشتم آبان 1390 تا قلبش از كار نايستاد يك آن از حركت هدفمند و متعالي بازنايستاد. وي كه شاگرد پركار و يار وفادار امام راحل امت (ره) و همراه جدي و ياور واقعي امام حاضر امت بود، از زنجان و قم و نجف گرفته تا تهران همواره در راه حفظ وتعليم و گسترش علوم اهل بيت (ع) تلاش همه جانبه كرد و نيم قرن يعني پنجاه سال به تدريس و تأليف پرداخت؛ در بيش از 179 همايش داخلي و بين المللي با ارائه مقاله و يا به عنوان سخنران مدّعو شركت كرد؛ بيش از چهل جلد كتاب، هفتاد مقاله علمي، و تدريس دروس مقاطع مختلف تحصيلي (كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري) در عرصه هاي مرتبط با حقوق اسلامي مانند فقه سياسي، حقوق بين الملل اسلا م، فقه تطبيقي و حقوق اساسي(كليات و حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران و حقوق اساسي تطبيقي) و مباني حقوق عمومي در اسلام و قواعد فقه در حوزه هاي مختلف حقوق جزا و عمومي و بين الملل و خصوصي را براي نسل فعلي و آينده به يادگار گذاشت. استاد صاحب نام و پيش كسوت تبيين گر حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران بود و در اين راه گوي تقدم را از ديگران ربود و پيشكسوتي را از آن خود كرد. در واقع او بود كه براي ديگران راه تبيين و تحقيق در اين حوزه را گشود. راهي كه او در حوزه فقه سياسي و حقوق عمومي ايران گشود براي رهروان و پژوهشگران هموار است و چراغ دانشي را كه او برافروخت همچنان پرفروغ و روشنگر است.

ادامه نوشته

زندانيان خانم رودهام هنوز زنده ايد ؟! (يادداشت روز)

اين يادداشت را مي توان از شهريور 1323 و از تهران شروع كرد. يا از همين روزها و از پاريس در استوديوي راديو فرانسه. يا به واشنگتن رفت و از دفتر كار وزير خارجه آغاز كرد كه چهارشنبه گذشته مصاحبه گر شبكه دولتي انگليس (بي بي سي پرشين) را به حضور پذيرفت تا شايد از روزن «ديپلماسي مجازي» گرهي را بگشايد كه از معبر ديپلماسي واقعي دولت آمريكا گشوده نشده است. و نيز مي توان يادداشت حاضر را از آخرالزمان شروع كرد؛ يك روز مانده به پايان تاريخ بشر...

ادامه نوشته

درس (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: سايت گويا نيوز كه به سازمان سيا نزديك است ابراز تعجب كرده كه چرا سران فتنه از اعتراف اخير هيلاري كلينتون درباره حمايت آمريكا از جنبش سبز(!) ناراحت شده اند؟!
گفت: خب! براي اين كه هيلاري كلينتون پته سران فتنه را روي آب ريخته و نقش آنها به عنوان ستون پنجم آمريكا را به طور رسمي اعلام كرده است.
گفتم: گويا نيوز در همين باره نوشته است؛ مگر حمايت آمريكا از جنبش سبز چه عيبي دارد؟!
گفت: پس چرا سايت كلمه وابسته به موسوي كه از لندن بارگذاري مي شود به كيهان حمله ور شده و تلاش كرده بود درباره اظهارات اخير هيلاري كلينتون آدرس غلط بدهد.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو از شخصي پرسيد؛ شما پسر آقا بهرام كه در كرج روبروي گاراژ تهران مغازه كله پزي داشت، نيستيد؟ و طرف گفت؛ آره خودم هستم چطور مگه؟ و يارو گفت؛ ببخشيد، پس حتما عوضي گرفته ام!

اخبار ویژه 8آبان

واشنگتن پست: آقاي اوباما باز هم ايران برنده شد (خبر ويژه)

خبرنگار نظامي ويژه روزنامه هاي واشنگتن پست و وال استريت ژورنال، در تحليلي اعلام كرد لئون پانه تا وزير دفاع آمريكا براي خود حرف مي زند و عراق در اتحاد عميق با ايران راه خود را خواهد رفت.
توماس ا. ريكس كه مدتي طولاني در عراق حضور داشته در روزنامه آلماني زود دويچه سايتونگ نوشت: معمولا وقتي جنگي به پايان مي رسد يك برنده دارد و يك بازنده. حال كه به پايان لشگركشي آمريكا به عراق نزديك مي شويم، مي توانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه برنده كيست و بازنده كدام است؟
آمريكا 4474 سرباز از دست داد (شمارش هنوز به پايان نرسيده است) هزاران نفر بيش از اين تعداد مجروح و معلول شده اند و مردم آمريكا چند بيليون دلار از دست دادند. اقتصاد ما ويران گشت ولي خود بهره چنداني نصيبش نشد. خون براي نفت؟ آن هم فقط به اين معني كه از هر هشت سرباز كشته شده در جنگ يكي قرباني دفاع از تانكرهاي حامل نفت بوده است؟ وي تاكيد مي كند: صرفنظر از آنچه كه وزير جنگ آمريكا درباره عراق بر زبان راند، اين كشور راه خود را خواهد رفت، يعني با ايران هم پيمان خواهد شد و ميل ندارد به تحقق روياهاي ژئوپلتيك آمريكا كمك كند.
اين روزنامه نگار آمريكايي با تأكيد بر اينكه معلوم نيست پنتاگون اجازه داشته باشد نيرويي را در عراق پس از پايان ماه دسامبر حفظ كند، مي افزايد: فرقي هم نمي كند كه از اين پس 3 هزار يا 10هزار سرباز آمريكايي در عراق بمانند، يا اصلا حتي يك نفر هم نماند. مزيت آنها بر آن تعداد بسيار بيشتري كه اينك عراق را ترك مي كنند چيست؟ از دست اينها چه برخواهد آمد كه از دست آن تعداد بيشتر برنيامد؟
«ريكس» با طرح اين مقدمات مي پرسد: پس برنده كيست؟ مثلا ايران. در حالي كه آمريكا بزرگترين دشمنان ايران، صدام در عراق و طالبان در افغانستان را سركوب مي كرد، ايران تماشاگر صبور و آرام بود. و به اين صورت بدون آنكه خود، گامي را بردارد، مرزهايش در شرق و و غرب ايران امن تر شد. هر قدر اين دو جنگ طولاني تر مي شد ميل افكارعمومي آمريكا به يك جنگ ديگر كمتر مي شد. از اين رو نقشه هايي كه تل آويو و واشنگتن براي وارد آوردن ضرباتي بر برنامه اتمي ايران طرح كرده بودند به سرعت از حرارت افتادند. وقتي كسي چون «ديك چني»، معاون بوش نتوانست آمريكايي ها را به اين جنگ بكشاند، چه كسي مي تواند اين كار را بكند؟
اين تحليلگر آمريكايي همچنين با اشاره به اعدام صدام تاكيد كرد: وقتي صدام اعدام شد، ايران فقط يك دشمن را از دست نداد، بلكه يك هم پيمان هم پيدا كرد كه همين عراق نوين است. پس از آن كه آمريكا در انتخابات 2010 عراق شكست خورد و نتوانست دولتي در عراق برپا كند، ايران براي يافتن يك راه حل كمك كرد، كه نخست وزير فعلي عراق، مالكي و مقتدا صدر، نيز بخشي از آن هستند. نخست وزير از روزهاي خوشي ياد مي كند كه در زمان حكومت صدام در ايران مي گذرانيد. و صدر كه پس از سال 2003 بعنوان طلبه در قم بسر مي برد، همان كسي است كه آمريكا نام او را در فهرست كساني قرار داده بود كه بايد «دستگير يا كشته» شوند. اين هر دو امروز متحدان نزديك ايران هستند و عراق را به مواضع سياسي ايران نزديك مي كنند.

ادامه نوشته

چه كسي پاسخگوي اين جنايت هولناك است ؟!

                                گزارش تكان دهنده از پشت صحنه سينما
                            چه كسي پاسخگوي اين جنايت هولناك است ؟!


اين روزها خبر دعوت از «آنجلينا جولي» و مسائل حاشيه اي آن نقل برخي از محافل و رسانه هاست يكي تكذيب مي كند و ديگري تأييد. يكي دم از ضرورت ارتقا و اعتلاي سينماي ملي با دعوت از اين هنرپيشه معلوم الحال مي زند! و ديگري جامعه هنري ما را پر از آنجليناجولي و نسخه هاي بالاتر از آن مي داند كه قابل صادر كردن به كشورهاي ديگر هم هستند و شاهد مثال هم مي آورد. اما در همين هياهو و صرفنظر از اظهارات متفاوت و بعضا متناقض افراد، نگاهي واقع بينانه، حقايق تلخي را آشكار مي كند. حقايقي كه از شدت زشتي و هولناكي نمي توان دامن رسانه را به بيان آنها آلود. اما فقط به عنوان يك نمونه و بصورت كاملا محدود، به يكي از آخرين فجايعي كه در اثر بها دادن و الگوسازي از برخي هنرمندان بي هنر كه هنري به جز ابتذال و نكبت و پلشتي ندارند، اشاره مي شود تا امكان قضاوت بهتري براي مردم فراهم گردد. هر چند به نظر مي رسد جامعه به حد كافي از برخي از اين قشر هنرنمايان فاسد كه آبروي جامعه هنري را به يغما برده اند شناخت دارد.
در اسفند ماه 89، «...» دختر جواني كه قريحه نوشتن داشت با راهنمايي يكي از دوستانش و به منظور نوشتن زندگي نامه يكي از بازيگران معروف تلويزيون و سينما، پا به عرصه اي خطرناك مي گذارد. اولين ديدار وي با آقاي «ر» در سعادت آباد و سر صحنه فيلمبرداري يك سريال تلويزيوني است. آقاي «ر» از پيشنهاد وي استقبال مي كند و توسط فردي به نام «م-ب» كه ظاهرا مدير برنامه ها و در اصل دلال و كار چاق كن مفاسد اخلاقي وي است، ترتيب ملاقات هاي بعدي داده مي شود. ديدارهاي بعدي البته نه در صحنه فيلمبرداري كه در دفتر كار آقاي «ر» به اصطلاح هنرمند در پشت درهاي بسته است. چيزي نمي گذرد كه هنرپيشه معروف پس از مدتي نقش بازي كردن، چهره پنهان و پليد خود را نشان مي دهد و به دختر پيشنهاد ارتباط در مقابل نگارش زندگي نامه اش و حتي ايفاي نقش هنري را مي دهد! بقيه ماجرا گفتني نيست هر چند كه به سادگي مي توان آن را حدس زد. اندكي بعد خانواده دختري كه هستي خود را از كف داده، از اين واقعه هولناك باخبر مي شوند. آقاي هنرمند و كارچاق كن او «م-ب» ترفندها و نقشه هاي زيادي به كار مي برند تا خانواده دختر اقدامي نكنند از تطميع تا تهديد و حتي با اجراي نمايش خواستگاري «م-ب» از «...»! اما اين ها هيچكدام به نتيجه نمي رسد. حتي «م-ب» براي اينكه حربه شكايت و پيگيري را از دست خانواده دختر خارج كند، در اقدامي شوم و غيرقابل باور، به «...» پيشنهاد مي دهد كه با افراد ديگري رابطه برقرار كند تا با معرفي دختر به عنوان هرزه، آقاي «ر» را از تعقيب مصون و يا بار مجازاتش را سبك كند! «...» كه تازه به ماهيت شيطاني و كثيف اين هنرمند و عواملش پي برده تصميم به شكايت مي گيرد. وي باخبر مي شود كه آقاي هنرمند! قبلا 2 بار به جرم حمل مقدار قابل توجهي موادمخدر دستگير شده اما هر بار با جريمه هايي كمتر از دويست هزار تومان آزاد شده است! «...» كه دختري جوان است و خام و ناپخته و كم صبر و همه چيزش را از دست داده است و پيش خانواده نيز آبرويي ندارد، وقتي مي بيند آقاي «ر» هم از او سوءاستفاده كرده و هم درصدد تبديل كردن وي به يك كالاي جنسي و يك هرزه خياباني است طاقتش را از كف مي دهد چند بار اقدام به خودكشي و فرار مي كند اما هر بار به نحوي معجزه آسا نجات پيدا مي كند. درنهايت صبح يكي از روزهاي سرد پاييز 90 وقتي احساس مي كند ديگر چيزي براي از دست دادن ندارد، در نهايت استيصال و نااميدي از احقاق حق خود به شكلي دردناك به زندگي اش خاتمه مي دهد. اين درحالي است كه آقاي هنرمند و مدير برنامه هايش «م-ب» در شمال كشور مشغول خوش گذراني و حضور به اصطلاح هنرمندانه! در مقابل دوربين يك اثر هنري! جديد هستند! در كارنامه سياه آقاي هنرمند اعمال ننگين و شنيع زيادي است كه قلم از نوشتن آن شرم دارد. اعمالي كه دختر 20 ساله اين ماجرا با برخي از آنها روبه رو شده بود و نام برخي از قربانيان آن را هم عنوان كرده بود افرادي مثل (ن-ح) - (س - سا)- (ع و...)- اكنون اين پرسش تلخ و بي جواب ذهن را مي آزارد كه چرا افرادي نظير اين آقاي هنرمند با اين همه سوابق ننگين و همسرش هـ (كه از مروجين اصلي شيطان پرستي در كشور بوده و در پوشش موسسه اي به اصطلاح فرهنگي جمع زيادي از دختران و پسران اين مرزوبوم را منحرف و بي حيثيت كرده) هنوز آزادانه به زندگي عادي خود مشغولند درحالي كه خانواده «...» دختر 20 ساله (و خانواده هاي ديگري مشابه او) در عزاي فرزندانشان مي سوزند و از ترس آبرويشان دم نمي زنند؟! حالا بار ديگر مي توان به بخش اول اين نوشتار بازگشت! با وجود چنين افرادي- كه آبروي جامعه هنري را برده اند- نيازي به دعوت از هنرپيشه فاسدي مثل «آنجلينا جولي» احساس مي شود!؟
¤ مشخصات كامل دختر متوفي و هويت و سابقه هنرپيشه مورد اشاره همراه با اسناد مربوطه براي پيگيري مراجع قضايي و مراكز ذي صلاح محفوظ است ضمن آن كه در اين خصوص قبل خودكشي دختر ياد شده شكايت از جانب وي و خانواده اش در يكي از شعب دادگاه مطرح شده بود.

مايو (گفت و شنود)

گفت: ويكي ليكس سند وابستگي اردشير اميرارجمند، مشاور ارشد موسوي به سازمان «سيا» را فاش كرد.
گفتم: اي عوام! وقتي هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا با صراحت اعلام مي كند كه دولت آمريكا هر كاري كه از دستش برمي آمد در حمايت از جنبش سبز(!) انجام داده است، ديگر سند وابستگي مشاور موسوي به «سيا» چه اهميتي دارد؟!
گفت: فاش شده كه مشاور ارشد موسوي با منافقين هم در تماس نزديك بوده است.
گفتم: مگر سران فتنه با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها و ماركسيست ها آشكارا ائتلاف نكرده بودند؟ و مگر آمريكا و انگليس و اسرائيل و ديكتاتورهاي عرب بي پرده به آنها كمك مالي و تبليغاتي و سياسي نمي كردند!
گفت: پس افشاي سند وابستگي مشاور ارشد موسوي به سيا و منافقين به چه درد مي خورد؟!
گفتم: يك فيل توي دريا شنا مي كرد. پشه بهش گفت؛ يك لحظه بيا بيرون كارت دارم. فيل از آب اومد بيرون و پرسيد چيكار داري؟ پشه گفت؛ هيچي! برو توي آب، مي خواستم ببينم مايوي من را برنداشته باشي!

پايان عمليات نظامي غرب در جهان اسلام (يادداشت روز)

آمريكا پس از حدود 8 سال اشغال نظامي و اطلاعاتي عراق و بعد از آن كه نتوانسته است توافق مسئولان اين كشور را براي اعطاء مصونيت قضايي - كاپيتولاسيون- براي 20 هزار نظامي بدست آورد، رسما اعلام كرد كه - براساس توافقنامه سال 2007 واشنگتن- بغداد- تا پايان سال جاري مسيحي، همه نيروهاي نظامي خود را از عراق خارج مي كند. رئيس جمهور آمريكا همزمان اعلام كرد كه به زودي نظاميان اين كشور از افغانستان نيز خارج مي شوند. پنج شنبه گذشته شوراي امنيت نيز اعلام كرد كه ماموريت نظامي ناتو در ليبي به پايان رسيده و فرماندهي ناتو نيز اعلام كرد كه 9 آبان ماه پايان عمليات نظامي ناتو در ليبي است و اين در حالي است كه مقامات ارشد غربي از تحولات ليبي ابراز نگراني كرده و اظهارات مصطفي عبدالجليل رئيس شوراي انتقالي حكومت در ليبي در روز آزادي رسمي اين كشور- يكشنبه گذشته- مبني بر حاكميت شريعت اسلامي در ساختار آينده ليبي را خطرناك دانستند.

ادامه نوشته

رسوايي (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: اعتراف صريح هيلاري كلينتون به حمايت آمريكا از فتنه 88 بد جوري اعصاب سران فتنه را به هم ريخته است.
گفت: نيازي به اعتراف وزير خارجه آمريكا نبود. مگر اوباما با صراحت نگفته بود كه «حمايت از سران فتنه را هدف استراتژيك خود مي داند»؟ مگر شيمون پرز نگفته بود «اصلاح طلبان بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران هستند»؟ و مگر بسياري از عوامل اصلي فتنه به آمريكا و انگليس پناهنده نشده اند؟!
گفتم: هيلاري كلينتون اعتراف كرده كه «دولت آمريكا در حمايت از جنبش سبز(!) هر كاري كه از دستش برآمده، انجام داده است».
گفت: خب! ديگه چي؟
گفتم: بيشترين عصبانيت عوامل فتنه از آن است كه خانم كلينتون گفته است دولت آمريكا با سران فتنه در تماس بوده ولي قرار بود حمايت از آنها فاش نشود.
گفت: «به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد
كه نهان شدستم اينجا مكنيدم آشكارا»!
گفتم: چه عرض كنم؟! چوپان دروغگو مرده بود. ازش پرسيدند اسمت چيه؟ گفت؛ دهقان فداكار!

خدا سايه خانم كلينتون را كم نكند ! (يادداشت روز)

1-اوايل آبان ماه 1384- اكتبر 2005- خبرنگار «سي.ان.ان» كه براي تهيه گزارش و مصاحبه به كيهان آمده بود، با اشاره به حمله نظامي آمريكا به عراق و حضور همزمان نظاميان آمريكا در شرق و غرب ايران- افغانستان و عراق- نظر نگارنده را دراين باره جويا شد كه به وي گفته شد؛ «اگر آقاي جرج بوش آدم جنايتكاري نبود وظيفه خود مي دانستيم براي سلامتي و طول عمر وي دست به دعا برداريم»! و در مقابل ابراز تعجب خبرنگار سي.ان.ان كه در همان حال به دوربين دار و صدابردار براي ضبط دقيق صوت و تصوير تاكيد مي كرد به ايشان گفته شد «شما آمريكايي ها نمي دانيد كه برخورداري از دشمن نادان چه امتياز بزرگي است»! و در ادامه به نمونه هايي از دستاوردهاي حمله نظامي آمريكا به عراق كه علي رغم خواست جرج بوش نصيب ايران شده بود اشاره رفت، چند ماه بعد از پخش اين مصاحبه از شبكه تلويزيوني سي.ان.ان. «براون بك» سناتور جمهوريخواه از كانزاس كه به كينه توزي عليه جمهوري اسلامي معروف است و يكي از مدافعان سرسخت تحريم ايران بوده است نيز در يك كنفرانس خبري به مقايسه ميان اهداف از قبل اعلام شده آمريكا در حمله به عراق و آنچه كه آن هنگام به دست آورده است پرداخت و با اشاره به سرنگوني رژيم صدام، حاكميت اسلامگرايان در عراق، آسيب جدي گفتمان ليبرال دموكراسي در منطقه، تبديل عراق به همپيمان استراتژيك جمهوري اسلامي ايران و... نتيجه گرفت كه هزينه هاي مالي و تلفات انساني اين حمله نظامي به آمريكا تحميل شده است و دستاوردهاي آن به حساب منطقه اي جمهوري اسلامي ايران ريخته شده. سناتور براون بك در همين كنفرانس خبري با لحني نيشدار گفت «مقايسه سود و زيان حمله نظامي آمريكا به عراق اين تلقي را پيش مي آورد كه حمله نظامي به عراق را جمهوري اسلامي ايران به پرزيدنت جرج بوش تحميل كرده است»! اين بخش از اظهارات سناتور براون بك با واكنش فوري و تند سخنگوي كاخ سفيد روبرو شد كه آن را با منافع ملي آمريكا ناسازگار ارزيابي كرده بود و سناتور جمهوري خواه كانزاس توضيح داد كه در اظهارات خود جدي نبوده و قصد شوخي داشته است! و اين در حالي بود كه براون بك شواهد محسوس و قابل مراجعه اي را به اظهارات خود پيوست كرده و نشان داده بود طرح حمله نظامي آمريكا به عراق «احمقانه»! بوده است.
ادامه نوشته

اخبار ویژه 7 آبان

اولين تلفات شليك كلينتون از پشت توپخانه ميرزا آغاسي! (خبر ويژه)

يك پايگاه اينترنتي فعال در فتنه سبز و وابسته به اپوزيسيون اعلام كرد حكايت دريافت كمك جريان ضد انقلاب از آمريكا، حكايت همان ضرب المثل معروف است كه مي گويد: «اسمش رو نيار، خودش رو بيار»!
گويانيوز با اشاره به اظهارات اخير وزير خارجه آمريكا در مصاحبه با شبكه بي بي سي و تلاش براي تبرئه جنبش سبز از وابستگي به آمريكا نوشت: هر قدر هم بعضي ها در ميان مخالفان كمك انسان دوستانه شما را پس مي زنند، نمي دانم باز هم چرا حس مي كنيم به كمك شما نيازمنديم. هيلاري خانم! ما در فارسي اصطلاحي داريم كه مي گويد «اسمش را نيار، خودش را بيار!» اين اصطلاح را نشنيده ايد؟ اگر به آقاي عسگرد [رئيس بخش فارسي صداي آمريكا] بگوييد، شايد ايشان بتواند يك جورهايي براي تان ترجمه كند.
نويسنده گويانيوز در توضيح خود مي افزايد: يك روز يكي از شاهان ايران راهش را گم كرد و از همراهان جدا افتاد. شبانه رسيد به يك ده. رفت در منزل يك روستايي را زد و گفت من يك راه گم كرده هستم و جايي براي خوابيدن مي خواهم. ناكس نگفت كه شاه است چون مي ترسيد وقتي كه خوابيد او را بكشند. روستايي گفت شب مي تواني در طويله بخوابي. چيزي هم نداريم بكشي روت. يك پالان خر هست مي خواهي بدم ازش استفاده كن. شاه كه بهش برخورده بود گفت، اسمش را نيار، خودش را بيار! خلاصه ما هم كه داريم اين را استعمال مي كنيم، معني اش اين است كه كمك خواستن از شما «سمعه »اش قبيح است ولي به نظر مي رسد اثرش فعلا نافع است. حالا گفتيم كمك و پالان خر، دور نگيريد يك دفعه و كمك تبديل شود به ضد كمك. آخر شماها عادت داريد يك كاري بكنيد كه آدم غلط بكند از شما كمك بخواهد. تا حالا هم هر چه به ما كمك كرده ايد مثل كمك خاله خرسه بوده است.
نويسنده اين مطلب اضافه مي كند: مي خواستم بگويم خانم جان! اسمش را نيار، خودش را بيار. يك خواهش هم از شما دارم و آن اينكه ضمن رساندن سلام به پرزيدنت اوباما، به ايشان بگوييد به جاي دخيل بستن به مامور عقب افتاده ترور سفير عربستان و كارتل هاي موادمخدر مكزيكي راست حسيني[!] بگويند ما داريم مي آييم و پدر اين حكومت را هم درمي آوريم فقط به خاطر شما و حقوق ضايع شده انساني تان. شما اين ها را بگوييد ببينيد چه جوري ما باورمان مي شود و خوش خوشان مان مي شود. چه جوري نيش مان تا بناگوش باز مي شود و جريان كودتاي بيست و هشت مرداد و منافع نفتي شما را فراموش مي كنيم. چه جوري آماده مي شويم تا شما به ما كمك كنيد و ضمنا بازار تسليحاتي تان را پر رونق كنيد.
خاطر نشان مي شود مقامات آمريكايي مدعي اند ديپلماسي عمومي (ارتباط با مردم ايران) را از طريق انجام برخي مصاحبه ها و گرفتن برخي ارتباطات پيگيري مي كنند. هيلاري كلينتون هم در مصاحبه اخير خود مدعي راه اندازي سفارت مجازي شده است. با اين وجود به نظر مي رسد همين يك مطلب آميخته با هجو و استهزاي گويانيوز، براي سنجش ميزان اثرگذاري سياست ديپلماسي عمومي كفايت مي كند. به قول ميرزا آغاسي، توپخانه اي كه از جبهه خودي [اينجا اپوزيسيون] اين گونه تلفات مي گيرد، ببينيد با دشمن چه مي كند.

ادامه نوشته

پرده آخر قذافي

                                                ديكتاتوري كه تا آخر دچار توهم بود
                                                              پرده آخر قذافي


جعفر بلوري
مرگ فجيع و خفت بار معمر قذافي، با تمام اما و اگرهايش، پايان يك ديكتاتوري ديگر را رقم زد. همان طور كه تيرباران «نيكلاي چائوشسكو»، رئيس جمهور مادام العمر روماني يا به داركشيدن صدام حسين، ديكتاتور عراق، پيش از اين فرجام محتوم ديكتاتوري را به نمايش گذاشته بود. همين طور محاكمه خفت بار «حسني مبارك، خودكشي هيتلر و تكه تكه كردن موسوليني و...
اين كه چرا ديكتاتورهاي ديروز و امروز با مشاهده سرنوشت امثال خود عبرت نمي گيرند موضوع بحث ما نيست.
شايد علت اين بي توجهي، به بيماري بازگردد كه روان شناسان آن را «نقص سيستم بازداري رفتاري» مي نامند. اين سيستم، سيستم هشداردهنده اي در مغز است كه بروز نقص در آن باعث مي شود فرد به رغم مشاهده يا حتي تجربه يك رويداد تلخ، ترسي از تكرار آن پيدا نكند. به عبارتي، با ايجاد اين نقص كه زيرمجموعه بيماري ديگري به نام «اختلال شخصيتي» است، فرد به هيچ وجه به علائم هشداردهنده توجهي نمي كند. واقعا اگر به يك انسان سالم گفته شود اين مرگ خفت بار و دردناك سرنوشت راه و روشي است كه در زندگي برگزيده اي، به رويه خود ادامه مي دهد؟!
مرور زندگي اين افراد نشان مي دهد توهم، تكبر، قدرت و ثروت طلبي، جنايت، خيانت و... از مشخصه هاي بارز و مشترك آنهاست. به عنوان مثال، هم صدام حسين و هم قذافي براي رسيدن به قدرت كودتا كردند، آن هم با فاصله يك سال. صدام درسال1968 و قذافي درسال.1969
مرگ قذافي بهانه اي شد تا به بررسي برخي ابعاد زندگي وي بپردازيم.
سرويس خارجي كيهان

ادامه نوشته

اخبار ویژه 5 آبان

راديو فرانسه: اسلام در حومه پاريس خلأ جمهوريت را پر كرده است (خبر ويژه)

«ساكنان حومه پاريس، جاي خالي جمهوريت و نيازهاي روزمره خود را با اسلام پرمي كنند. اسلام در حومه پاريس رو به گسترش است.»
راديو فرانسه اين خبر را از قول «ژيل كپل» استاد دانشگاه پاريس عنوان كرد و افزود: اين پژوهشگر معتقد است در حومه هاي فقيرنشين پاريس احساس رانده شدن، به تقويت مناسك مذهبي كمك كرده است. اسلام پناهگاه اين طبقات محسوب مي شود. البته اين تشديد اسلامگرايي از پيامدهاي بحران است، نه علت وجودي آن.
گزارش راديو فرانسه حاكي است: 25 سال پس از انتشار اولين گزارش پژوهشي درباره تولد اسلام در حومه هاي پاريس، «ژيل كپل» استاد علوم سياسي و كارشناس اسلام، اين روزها دومين اثر پژوهشي اش را در همين زمينه كه به كمك 4 پژوهشگر ديگر تهيه شده، منتشر كرده است. «ژيل كپل» در مصاحبه با مطبوعات، مهم ترين دستاورد پژوهش انجام گرفته را اثبات اين واقعيت مي داند كه اسلام به مثابه مجموعه اي از ارزش ها، در فاصله تهيه دو گزارش تحقيقاتي، گسترش و عمق بيشتري در حومه پاريس يافته است.
گزارش «حومه هاي اسلام» به سادگي نشان مي دهد در دو شهر فقيرنشين در اطراف پاريس، درست در همان دو شهري كه شش سال پيش اعتراض مردم به يك درگيري وسيع ميان ساكنان شهر و نيروهاي انتظامي انجاميد و در سراسر جهان منعكس شد، ارزش هاي حاكم بر فرانسه كه قاعدتاً بايد سازمان دهنده زندگي اجتماعي باشند، از دور خارج شده و اسلام جايشان را گرفته است.
راديو فرانسه در گزارش خود تأكيد كرد: اسلامي كه جاي ارزش هاي فرانسه را گرفته، اسلامي سهل و ساده، خانوادگي، و متكي به نيازهاي روزمره است كه حركت هاي جمعي را جهت مي بخشد و اخلاق فردي و مناسبات اجتماعي را تقويت مي كند. يعني درست همان ساز و كارهايي كه ارزش هاي جمهوريت بايد مستقر مي كردند و نكرده اند.
«ژيل كپل» معتقد است احساس رانده شدن از متن جامعه، به تقويت مناسك مذهبي كمك كرده است. از نگاه وي علائم اين پديده متعددند از رفت و آمد به مساجد گرفته تا روزه داري در ماه رمضان و اظهار تمايل فزاينده به خوردن غذاهاي حلال، همه و همه به برپايي مرزهاي اخلاقي قابل اتكايي كمك مي كنند كه ممنوع را از مجاز جدا مي سازند.
به نظر او اسلام در خلأ و فقدان ارزش هاي جمهوريت به صحنه آمده است، و نه در مقابله با اين ارزش ها.
عليرضا مناف زاده جامعه شناس مقيم فرانسه، درباره گزارش منتشره مي گويد: رفتار مردان سياسي و احزاب فرانسه، جوانان را به نوعي به دين و اخلاق ديني سوق داده اند.
او اضافه مي كند: به اين عوامل بايد بحران هويت در جوامع اروپايي را هم اضافه كرد كه جوانان را ترغيب مي كند تا هويت خود را در دين اسلام جستجو كنند.

ادامه نوشته

اخراج (گفت و شنود)

گفت: شبكه فارسي زبان بي بي سي و صداي آمريكا دست به اخراج تعداد قابل توجهي از ضد انقلابيون فراري زده اند كه قبلا در جريان فتنه 88 آنها را استخدام كرده بودند.
گفتم: خب! وقتي فتنه 88 با شكست و رسوايي روبرو شده ديگر نيازي به اين پادوهاي كاسه ليس ندارند.
گفت: يكي از اخراج شده ها گفته است رئيس جديد VOA تحت تاثير اميرعباس فخرآور است و فخرآور هم از طريق يك ايراني مقيم واشنگتن با كيهان در تماس است! و نتيجه گرفته كه اخراج آنها زير سر كيهان است!
گفتم: عجب خل و چلي است؟! فلان فلان شده دارد رد گم مي كند! چون شايع شده كه خود او مشكوك به تماس با مراكز اطلاعاتي ايران است و به همين علت اخراج شده تا ماجرا بررسي شود.
گفت: حيوونكي ها بد جوري گيج و منگ شده اند!
گفتم: به يارو گفتند؛ تو، مني، من تو هستم! حالا بگو تو كي هستي؟ و يارو كمي فكر كرد و گفت؛ خدا لعنتت كنه! بد جوري منو گم و گور كردي!

اسلام سياسي بازگشته است (يادداشت روز)

اگر فقط به ظاهر قضايا نگاه كنيم، به نظر مي رسد كه فرايند تشديد فشار عليه ايران قوت گرفته است! ولي سرعت تحولات بالا رفته و به زحمت مي توان وضع آينده را از روي وضعيت فعلي نتيجه گرفت و پيش بيني كرد. تا مدتي قبل تصور مي شد اين فقط اوضاع در خاورميانه است كه به هم ريخته و ساختارها و سازوكارهاي نظم موجود از هم پاشيده است. اما فقط زماني كوتاه لازم بود تا آشكار شود كه به هم ريختگي فعلي در واقع يك مسئله جهاني است و هيچ اختصاصي به كشورهاي خاورميانه ندارد. به تدريج صداهايي از گوشه و كنار جهان بلند شد كه شباهتي عجيب به صداي مردم خاورميانه داشت. در خاورميانه مردم عليه ديكتاتوري امثال مبارك شعار مي دادند و در سانفرانسيسكو و نيويورك عليه ديكتاتوري دلار مستقر در وال استريت. هر دو شعار عليه ديكتاتوري بود و هر دو ابرازخشم عليه آن نيروي واحدي كه پشت اين ديكتاتوري ها ايستاده است. گويي مردم در حال ادراك چيزي بودند كه تا پيش از اين هم جلوي چشم آنها بود اما جرئت نگريستن به آن را نداشتند و وقتي اين جرأت پيدا شد قصه به فهميدن و نگاه كردن محدود نماند بلكه به سرعت تبديل به نوعي الگوي عمل دستجمعي شد كه تلاش مي كرد با رساترين صداي ممكن بگويد حالا كه فهميده مشكل كجاست، تا آن را ريشه كن نكند از پاي نخواهد نشست. ممكن است اين فرايندي طولاني مدت باشد و در واقع هم همينطور خواهد بود. مناسبات فعلي يك روزه شكل نگرفته است كه يك روزه از بين برود. مسلما اليت مسلط بر جهان كه از تداوم وضع فعلي به همه معاني ممكن سود مي برد با تمام توان در مقابل هر نوع تغييري خواهد ايستاد و تلاش خواهد كرد با چنگ و دندان سيستم فعلي را حفظ كند. آنچه مهم است در واقع زمان نيست. مهم اين است كه به قول ماركس در مانيفست كمونيست، هر آنچه تا امروز سخت و استوار به نظر مي رسيد در حال دود شدن و به هوا رفتن است. ماركس اين تعبير را براي توصيف نيروي ويران كننده مدرنيزاسيون به كار مي برد و شايد هرگز تصور نمي كرد كه روزي بتوان از تعابير او براي توصيف دود شدن و به هوا رفتن خود مدرنيته استفاده كرد.

ادامه نوشته

صدا و تصويري بدون پارازيت (يادداشت روز)

1- حدود 10 ماه پيش و در 17 دسامبر 2010 وقتي طارق طيب محمدبن بوعزيزي جوان 26 ساله تونسي كه به دستفروشي در بازار شهر «سيدي بوزيد» اشتغال داشت خود را به آتش كشيد تصور نمي شد شعله اين اتفاق زبانه بكشد و به حركتي اعتراضي عليه رژيم زين العابدين بن علي تبديل شود و در فاصله كوتاهي در 14 ژانويه مردم تونس پيروزي انقلاب خود و سرنگوني يك حكومت ديكتاتوري را جشن بگيرند. جشني كه جشن هاي بزرگتري را نويد مي داد و ناظران سياسي آن را نمي ديدند...
2- قيام مردم تونس جرقه اي بود كه به بشكه باروت و آماده انفجار در ساير كشورهاي اسلامي زده مي شد. پيام قيام ملت تونس عليه عنصر سرسپرده و دست نشانده اي چون «بن علي» مرزهاي ديگر كشورهاي عربي و مرتجع را نيز درنورديد و تونس الهام بخش انقلاب هاي اسلامي عليه سياست هاي اسرائيلي- آمريكايي، حكومت هاي وابسته و ديكتاتورهاي غربگرا شد.

ادامه نوشته

نوار مغزي ! (گفت و شنود)

گفت: مجيد محمدي عضو فراري حلقه كيان كه در راديو آمريكا استخدام شده به كيهان اعتراض كرده كه چرا اپوزيسيون را تحقير مي كند و به آنها مزدور مي گويد!
گفتم: مگر همين آقا سال گذشته وقتي فاش شد كه گزارش كاملي از گروههاي اپوزيسيون به سفارت اسرائيل در آمريكا داده است، با افتخار در سايت VOA اعلام نكرد كه فروش اطلاعات به كشورهاي خارجي مزدوري نيست بلكه براي پيشبرد اهداف جنبش ضروري نيز هست!
گفت: همين ديروز يك ضدانقلاب فراري ديگر به نام محمدجواد اكبرين دريافت كمك مالي سايت جرس از انگليس را طبيعي! و منطقي! دانسته است.
گفتم: چند ماه قبل محسن مخملباف در مصاحبه با راديو فردا - وابسته به سيا- گفته بود دست همه كشورهاي اروپايي و عربي را كه به جنبش سبز كمك مالي كرده اند صميمانه مي فشاريم!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: از يارو نوار مغزي گرفتند، 20 دقيقه اولش خالي بود بقيه اش خش خش مي كرد!

و ان يكاد اصولگرايي (يادداشت روز)

بازشناسي و «به روز» كردن «مسئوليت»ها و «تكليف»ها، شرط مهم اصولگرايي است. رهبر فرزانه انقلاب شانزدهم فروردين سال گذشته در ديدار نوروزي مسئولان با ظرافت و دقت تمام تذكر دادند: «از لحظه لحظه روزهاي مسئوليت من و شما سؤال خواهد شد... از ما سؤال مي كنند در فلان قضيه، مسئوليت تان چه بود؟ جزئيات مسئوليت را بايد بدانيد. اگر ندانيم، سؤال مي كنند كه چرا نمي دانستي مسئوليت اين است؟ چه طور غفلت كردي؟ وقتي كه بدانيم، حالا اين مسئوليت را چطور ادا كرديد؟ طول مي كشد تا شرح بدهيم، تا بيان كنيم، تا عذر بياوريم و همه بدهكاريم...». مقتداي امت 23 فروردين امسال نيز پس از اقامه نماز در جمع برخي شخصيت هاي فرهنگي و سياسي فرمودند: «... البته بخشي از اين [بركت و مباركي ايام] به عهده خود ماست. ما هستيم كه با رفتار و جهت گيري هاي خودمان زندگي را مبارك مي كنيم يا نامبارك مي كنيم. يعني آنچه كه سرنوشت نهايي انسان را تنظيم مي كند، انتخاب خود انسان است... البته گاهي شرايط جوري است كه انتخاب براي انسان آسان است، گاهي انتخاب سخت است ولي به هر حال بايد در همه امور انتخاب كرد... اينكه در سوره مباركه حمد، هر روز بارها تكرار مي كنيم اهدنا الصراط المستقيم نشان دهنده اين است كه صراط مستقيمي كه درپيش گرفته ايم- فرض اين است كه مثلا شناختيم و درپيش گرفتيم- هر لحظه به دوراهي مي رسد. يعني اين جور نيست كه يك تونلي باشد كه وقتي انسان داخل آن رفت، ديگر همين طور تا آخر تضمين شده باشد (مثل خط آهن) نه، دوراهي هاي متعددي، سه راهي هاي متعدد سر راه ما وجود دارد كه بايد ديد، شناخت، فهميد و قدم در راه درست گذاشت. اين اهدنا كه هر روز تكرار مي كنيم، يعني امروز هم اهدنا، فردا هم اهدنا، پس فردا هم اهدنا؛ در اين قضيه هم اهدنا، در آن قضيه هم اهدنا...».

ادامه نوشته

اوباما دنبال شغل مي گردد ! (يادداشت روز)

به راستي اوباما چه در سر دارد؟ اين سوالي است كه اين روزها، بسياري در ايران، سراسر خاورميانه وحتي خود واشينگتن مي پرسند. مسئله اي كه ابهام زيادي ايجاد كرده اين است كه هدف آمريكا از بازي هاي اخير عليه ايران چيست و آيا آمريكا قادر خواهد بود راهي را كه آغاز كرده تا انتها برود؟ مهم تر از اين، آيا اساسا آمريكايي ها مي دانند كجا قرار است بروند؟روز چهارشنبه دو هفته پيش دو مقام آمريكايي در ادعايي كه بيشتر به شوخي شبيه بود گفتند يك ايراني كه ظاهرا عقل درست و حسابي هم ندارد با يك باند قاچاق مواد مخدر در مكزيك وارد مذاكره شده بود تا سفير سعودي در واشينگتن را ترور كند. آمريكا و عربستان سعودي بلافاصله از شوراي امنيت سازمان ملل خواستند به اين موضوع رسيدگي كند. بعد از آن و در حالي كه هياهويي عجيب درباره اين موضوع به راه افتاده بود، به يكباره احمد شهيد گزارشگر انتصابي آمريكايي در مورد آنچه «حقوق بشر در ايران» مي خوانند گزارشي را كه قرار بود سپتامبر گذشته به نشست مجمع عمومي سازمان ملل ارائه كند منتشر كرد و در آن انواع و اقسام اتهام ها را به ايران نسبت داد بي آنكه حتي در يك مورد به منطق حقوقي خفته در پس رفتارهاي ايران هم اشاره اي بكند. بعد از انتشار گزارش احمد شهيد چند مقام غربي كه اغلب باعنوان منبع آگاه با خبرگزاري هاي غربي گفت وگو مي كنند، گوشه و كنار گفتند اميدوارند شوراي حقوق بشر سازمان ملل هر چه زودتر بر مبناي گزارش احمد شهيد موضوع حقوق بشر ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهد. در كنار همه اين موارد مجموعه اي از گزارش ها در منابع كم و بيش معتبر غربي منتشر شد كه يوكيا آمانو مدير كل ظاهرا ژاپني و در واقع آمريكايي آژانس بين المللي انرژي اتمي تصميم دارد در گزارش ماه نوامبر خود با انتشار اسناد جعل شده توسط سيا اعلام كند يك جنبه نظامي بالفعل در برنامه هسته اي ايران وجود دارد. انتشار پي در پي اين خبرها كه رسانه هاي غربي از آن به عنوان «رگبار خبرهاي بد» ياد مي كنند اين سوال را بوجود آورده است كه واقعا آمريكايي ها چه قصدي دارند؟ آيا اين رگبار يك اقدام مبتكرانه و بخشي از يك سناريو از پيش نوشته شده عليه ايران است يا اينكه بايد آن را اساسا مجموعه اقداماتي واكنشي و انفعالي دانست كه علت اصلي آن عقب ماندگي راهبردي از ايران در منطقه و ترس از واگذار كردن رقابت انتخاباتي به جمهوري خواهان است؟ اين يادداشت تلاش مي كند پاسخي اجمالي براي اين سوال ها فراهم كند.

ادامه نوشته

نظام سرمايه داري و اسلام آمريكايي (قسمت آخر)

نظام سرمايه داري و اسلام آمريكايي (قسمت آخر)
مواظب باشيد !

ابراهيم حاجي محمدزاده

«... خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسئولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار بيشتري برخوردار باشند. معاذالله كه اين با سيره و روش انبيا و اميرالمومنين و ائمه معصومين -عليهم السلام- سازگار نيست...(1)
حضرت امام همواره تجربه گرانسنگ همراهي با محرومان و پابرهنگان مقيد به ارزش هاي الهي و انبيايي را به مسئولان بالاي نظام دستور داده و به آن اصرار مي ورزيده اند.
«... راستي وقتي كه پابرهنه ها و گودنشينان و طبقات كم درآمد جامعه ما امتحان تقيد خود را به احكام اسلامي تا سرحد قرباني نمودن چندين عزيز و جوان و بذل همه هستي خود داده اند و در همه صحنه ها بوده اند- و ان شاالله خواهند بود- و سر و جان را در راه خدا مي دهند، چرا ما از خدمت به اين بندگان خالص حق و اين رادمردان شجاع تاريخ بشريت افتخار نكنيم! ما مجددا مي گويم كه يك موي سر اين كوخ نشينان و شهيد دادگان به همه كاخ و كاخ نشينان جهان شرف و برتري دارد...»(2)
ارزش در صحنه بودن پابرهنگان و محرومان در تمامي صحنه هاي انقلاب اسلامي را معمار انقلاب اسلامي همطراز با ارزش والاي شهادت دانسته و متذكر مي شوند حتي دشمنان انقلاب و استكبارجهاني نيز نسبت به اين حضور هميشگي مردم و خنثي نمودن عملي توطئه هاي پيچيده آنان همواره در هراسند.
«... بدون شك جهانخواران به همان ميزان كه از شهادت طلبي و ساير ارزش هاي ايثارگونه ملت ها واهمه دادند از گرايش روح اقتصاد اسلامي به طرف حمايت از پابرهنگان در هراسند...»(3)
حضرت امام(ره) علاوه بر آن كه حيات جمهوري اسلامي را در ارتباط مستقيم با حمايت از مستضعفان و حضور مردم در صحنه مي دانند، قطع اميد قدرت هاي استكباري را نيز در همين عرصه ارزيابي مي فرمايند؛
«... مسلم هر قدر كشور ما به طرف فقرزدايي و دفاع از محرومان حركت كند اميد جهانخواران از ما منقطع و گرايش ملت هاي جهان به اسلام زيادتر مي شود...»(4)
و در مقابل با برشمردن علل همراهي و خصلت هاي ذاتي اعيانيت و اشرافيت رفاه طلب با استكبار جهاني در عمل ميفرمايند:
«... خاصيت اعيانيت و اشرافيت به اصطلاح و رفاه اين است كه چون هميشه خوف اين مطلب كه مبادا از اين مقام، پايين بيايم و نبادا يك لطمه اي به اشرافيت من بخورد، اين خوف اسباب اين مي شود كه نسبت به زيردست ها ظالم و نسبت به بالادست ها توسري خور باشد... اين خاصيت حكومت رفاه طلبان است كه در مقابل سفارتخانه هاي خارجي ذليل بودند و در مقابل رعيت خودشان و قشر محرومين با كمال قلدري رفتار مي كردند. از قراري كه من شنيدم همين محمدرضا... در اواخر سال جناياتش وقتي ايران قيام كرد و آن بساط و آن نهضت، انقلاب را بپا كرد و ديدند خارجي ها كه نمي توانند اين را اينجا نگه دارند، ديگر اين عروسك بدرد نمي خورد، گفتند- از بعضي از اشخاص نقل كردند كه خود آنها بودند و حاضر قضيه بودند- كه وقتي از طرف آمريكا به او آمدند و گفتند كه شما بايد ديگر برويد، او كه نشسته بود يك قلم دستش بود لرزيد و قلم از دستش افتاد، اين قدر عاجز بود. اما نسبت به ملت ديديد چه كرد، حكومت محرومان اين خاصيت را دارد كه امروز اگر رئيس جمهور آمريكا بيايد اينجا و بخواهد به يك نفر از كارمندهاي اداره، دولت ما يك درشتي بكند، يك سيلي مي خورد. در حكومت، حكومت هاي سابق تعقل نمي كردند كه مي شود يك سفارتخانه آمريكايي يا يك سفارتخانه شوروي را باهاش اين رفتاري بكند كه در حكومت محرومين شد، تعقل اين مطلب براي آنها امكان نداشت امروز خاصيت حكومت محرومين اين است كه خوف به دلشان راه نمي دهند...»(5)
و در همين راستا خطاب به مسئولين و روش برخورد مردم با آنان هشدار مي دهند.
«... آن روزي كه هر يك از شماها را ملت ديد كه داريد از مرتبه متوسط مي غلطيد به طرف مرفه و دنبال اين هستيد كه يا قدرت پيدا بكنيد يا تمكن پيدا كنيد، مردم بايد توجه داشته باشند و اينطور افرادي كه بتدريج ممكن است يك وقتي خداي نخواسته پيدا بشود، آنها را سرجاي خودشان بنشانند. اگر ملت مي خواهد اين پيروزي تا آخر برسد و به منتهاي پيروزي كه آمال همه است برسد، بايد مواظب آنهايي كه دولت را تشكيل مي دهند. آن كه رئيس جمهور است، آن كه مجلس هست، مجلسي هست، همه اينها را توجه بكنند كه مبدأ يك وقتي از طبقه متوسط به طبقه بالا و به اصطلاح خودشان مرفه به آن طبقه برسد، بدانيد كه اگر دولت اينطور باشد و اگر ملت اينطور باشد و اگر مجلس و امثال آنها اينطور باشد. اگر يك قدرتي بخواهد هجمه كند به اينجا، مواجه با سي ميليون جمعيت است (تعداد نفوس ايران در سال 1360)، نمي تواند آن وقت پيدا كند يك كسي كه قدرتمند باشد و آن قدرتمند را وادار كند كه ملت را به استضعاف بكشند و بچاپند ملت را براي آنها، تاريخ همين طور بوده، مادامي كه اين ملت ها در بينشان پيدا نشده است كه به آن مرتبه برسد در بين آنها كه قدرت مالي يا قدرت ديگرش زياد بشود و بر مردم حكومت كند نمي توانند آنها اين ملت را از بين ببرند و حكومت برآنها كنند...»(6)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) (2) (3) (4) صحيفه امام ج 20 ص 341 و 342
(5) صحيفه امام ج 18 ص 30
(6) صحيفه امام ج 16 ص 22

خبرویژه - 1آبان

اعلام ورشكستگي رسانه هاي سبز در لندن و پاريس (خبر ويژه)

سايت نيمه تعطيل «جرس» اعلام كرد اگر مشكلات مالي آن حل نشود، از 25 آبان به طور كامل تعطيل خواهد شد.
«جرس» 29 تير 88 در اوج آشوب هاي خياباني و در حالي راه افتاد كه گروه 5 نفره اي شامل مهاجراني، سروش، كديور، گنجي و بازرگان خود را به عنوان سخنگويان جنبش سبز در خارج كشور و اتاق فكر اين جريان آشوبگر معرفي كرده بودند. با شكست فتنه سبز به تدريج سروش و گنجي و سپس مهاجراني خود را از جرس كنار كشيدند و عملا كار به دست محسن كديور و طنزنويس باني افتضاح «درازگوش تروا» (ابراهيم نبوي) و چند تن از روزنامه نگاران فراري كه با اسم مستعار مطلب مي نوشتند، افتاد. با اين حال جرس طي 6 ماه اخير در ركود كامل به سر مي برد و به زحمت به روز مي شود. برخي افتضاحات جرس (جنبش راه سبز) نظير جعل نامه به اسم رئيس قوه قضائيه، باعث بي اعتباري اين سايت اينترنتي شده و عملا آن را از موضوعيت انداخت ضمن اينكه سفارش دهندگان انگليسي- آمريكايي نيز از كار اين شبكه و حلقه از هم پاشيده پشت صحنه آن نيز راضي نبودند.
جرس در اطلاعيه اي با كتمان اين وضعيت توأم با ابتذال و ناكارآمدي، ادعا كرده كه چون منبع مالي خاصي ندارد و از «هموطنان»(!؟) تامين مي شود، در صورت عدم تامين مالي، رسما در تاريخ 25 آبان به فعاليت خود خاتمه خواهد داد. اين ادعا در حالي است كه كساني چون امير ارجمند، مزروعي، كديور و نظاير آنها در بخش خارجي فتنه سبز، پول هاي هنگفتي را به بهانه اينكه مبارزه عليه جمهوري اسلامي خرج دارد، از طرف هاي غربي دريافت كرده اند. آمريكايي ها بارها كمك هاي مالي 50 و 70 ميليون دلاري به رسانه هاي مخالف جمهوري اسلامي اختصاص داده اند.
همزمان با جرس، شبكه تلويزيوني رسا (راه سبز اميد!) نيز كه از لندن و پاريس مديريت مي شود با صدور بيانيه اي نوشت: رسا اين روزها حال خوبي ندارد. حاكميت راه هاي تامين مالي رسا را بسته [!؟] و با كار اطلاعاتي شناسايي كرده است و از آنجا كه رسا از هيچ دولتي كمكي نمي گيرد، ادامه فعاليتش در گرو حل معضل مالي است.
تلويزيون «رسا» از همان ابتداي راه اندازي هيچ حرفي براي گفتن نداشت و صرفا به مصاحبه ها «گاهانه»! با امير ارجمند و مزروعي و... بسنده كرده است. بنابراين گردانندگان رسا نيز مانند گردانندگان جرس ترجيح مي دهند فقر سوژه و محتوا و مخاطب را با ادعاي مظلوم نمايانه و فريبكارانه مشكل مالي بپوشانند و به شكلي محترمانه كركره را پايين بكشند. «شوراي هماهنگي راه سبز اميد» (لابد شهرسا!) هم كه توسط اردشير امير ارجمند راه اندازي شده، مدت هاست تعطيل شده است.

ادامه نوشته

بز (گفت و شنود)

ز (گفت و شنود)

گفت: يكي از عوامل سرشناس فتنه 88 در مرخصي از زندان به چند تن از دوستان و خانواده خود گفته است؛ نظام براي وابستگي جنبش سبز(!) به آمريكا و انگليس دهها سند ارائه مي كند ولي ما براي تقلب در انتخابات هيچ سند و نشانه اي نداريم.
گفتم: پس چرا به بهانه تقلب در انتخابات با آمريكا و اسرائيل و انگليس همدست شدند و عليه اسلام و انقلاب و مردم دست به جنايت و خيانت زدند؟
گفت: به دوستانش گفته است وقتي تاجزاده گفت كه تقلب امكان پذير نبوده است، با همه وجود او را لعنت كردم و اگر در دسترسم بود سيلي محكمي بيخ گوشش مي زدم و مي گفتم مردك... پس چرا به بهانه تقلب زندگي ما را به باد داديد؟
گفتم: حالا چرا همين حرفها را به طور علني نمي زند؟ و از فتنه 88 اعلام برائت نمي كند؟
گفت: از كجا معلوم كه ابراز ندامت و برائت نخواهد كرد؟! گفته است بزودي نشان مي دهم كه خاتمي و موسوي و كروبي بويي از جوانمردي و انسانيت نبرده اند و نمي دانند انسانيت را با «سين» مي نويسند يا با «صاد»!
گفتم: يارو به مطب پزشك متخصص پوست مراجعه كرد و گفت؛ ببخشيد، شما متخصص پوست هستيد؟ و پزشك جواب داد؛ بله! بفرماييد. و يارو گفت؛ مي خواستم بدونم مظنه پوست بز چنده؟!

يك معادله بي مجهول ! (يادداشت روز)

قذافي كشته شد و جسد بي جان او در مقابل ده ها دوربين تلويزيوني به نمايش درآمد. در اين واقعيت كمترين ترديدي نيست كه ديكتاتور ليبي بعد از كشف محل اختفاي وي با شليك چند گلوله به قتل رسيده است. اين صحنه را بسياري از نزديك شاهد بوده اند و يا از دريچه دوربين هاي تلويزيوني ديده اند. اما سؤال ديگري هم در ميان است كه پاسخ آن مي تواند پرده ديگري از ماجراي قتل قذافي را به نمايش بگذارد. پرده اي كه تماشاي آن درس آموز و عبرت انگيز است. سؤال اين است كه قذافي را چه كسي و يا چه كساني كشته اند؟ انقلابيون ليبي؟ يا ماموران نفوذي ناتو؟! شواهد موجود كه به تصوير نيز كشيده شده حاكي از آن است كه قذافي بعد از كشف محل اختفاي خويش، تسليم شده و حتي دست هاي خود را به نشانه تسليم بالا برده بود. بنابراين چه كساني اصرار داشته اند كه قذافي در دم كشته شود؟ انقلابيون ليبي به دليل خشم برخاسته از جنايات بي شمار قذافي و يا حاميان غربي ديكتاتور ليبي- ناتو- از ترس اسرار ناگفته اي كه قذافي زنده مي تواند بر زبان آورد و با جسد بي جان او براي هميشه به خاك سپرده مي شود؟! در اين باره گفتني هايي هست و درس ها و عبرت هايي هم.

ادامه نوشته