خاطرات و خطرات!
رجايي همين طور كه از پله ها پايين مي آيد مي گويد: كدام موتورها؟
-همين ها كه در جنب اين پله هاست.
صورت آقاي رئيس جمهور سرخ مي شود و با لحني در نهايت قاطعيت و صراحت مي گويد: «فلاني! مگر اين موتورها مال پدر اوست كه به او اجازه سوارشدن يكي از آنها را بدهم؟! اينها متعلق به سي و شش ميليون نفر است ]جمعيت آن روز كشور[ چگونه و با چه مجوزي موافقت كنم كه حق آنها را به پسر خودم بدهم تا از آن براي خواسته شخصي خود استفاده كند؟! حاشاوكلا».
بعد با لحن ملايمي كه پس از هر سخن با صلابتي به كار مي گرفت پدرانه و معلمانه گفت: «بله، البته پسرم خواسته اي دارد و حق هم دارد كه آرزوي چنين چيزي داشته باشد. وقتي از جلسه امروز برگشتم در اين باره فكري خواهم كرد و براي اينكه او بدون استفاده از اموال بيت المال به خواسته اش برسد، چاره اي خواهم انديشيد».
¤ ¤ ¤
اتفاق دوم- ساعت حدود 50/14 دقيقه همان روز ]هشتم شهريورماه 1360 خورشيدي[ است. صداي انفجار از اطاقي كه رجايي 20 دقيقه پيش از آن خارج شده و به آن برگشته بود، بلند مي شود و در نتيجه آن، آقاي رئيس جمهور فرصت اين را نيافت كه براي خواسته پسر نوجوانش چاره اي بينديشد. راننده همراه با ديگر اعضاي نهاد رياست جمهوري توي سر خود مي زند...
¤ ¤ ¤
اتفاق يك هزارو يكم- پسر فرماندار يكي از شهرهاي استان اصفهان، خودروي فرمانداري را فروخت!
پژو پرشياي نقره اي اين فرمانداري، كه پيشتر توسط همين پسر فرماندار به علت استفاده هاي مكرر شخصي در دو تصادف بشدت آسيب ديده بود پس از تعمير به صورت قولنامه اي به يكي از شهروندان فروخته شد.
با انتشار اين خبر، استانداري اصفهان از فرماندار مزبور خواست تا نسبت به بازپس گيري خودروي بيت المال -كه مانند ارث پدري فروخته شده- اقدام كند اما سماجت خريدار كار را مشكل كرد تا بالاخره آقاي فرماندار مجبور شد با دادن غرامت دو ميليون توماني، معامله را فسخ كند و خودروي دولت را پس بگيرد. گفته مي شود اين آقاپسر، دسته گلهاي مشابه ديگري نيز به آب داده است.
¤ ¤ ¤
همه اين اتفاقات واقعي است. هم دو اتفاق نخست كه اولي مردم را براي هميشه در سوك رئيس جمهور مكتبي و اصولگراي سال 60 شهيد محمدعلي رجايي نشانده است و دومي كه در نشريات و روزنامه ها و كتابهايي چون «خاطرات من از شهيد رجايي- حسن عسكري راد» و در حقيقت در تاريخ به عنوان يك حجت، ثبت شده است.
اتفاق يك هزار و يكم نيز مانند صدها اتفاق مشابهي كه در اين 15 سال اخير روي داد واقعي است اما چرا ما از اتفاق دوم به عنوان يك «واقعيت شگفت» ياد مي كنيم اما از صدها خبر بعدي به عنوان «امري عادي»؟ چرا پسر آقاي فرماندار بودن مجوز معتبري براي دست درازي كردن به بيت المال شده است، چرا در پديده اي كه هيچ كس از آن تعجب نكرد، كسي با عنوان كردن اينكه برادر «غلامحسين كرباسچي» (شهردار معزول تهران) است تا آنجا مي تواند بي پروا جلو برود كه در دوره مرخصي 5 روزه از زندان، در پوشش ايجاد كارخانه بسته بندي و توليد چوب، ميليونها تومان از مردم گلوگاه و بهشهر اخاذي و كلاهبرداري كند و چه اتفاقي افتاده است كه استاندار و معاون برنامه ريزي استانداري مازندران هم در مراسم رسمي اين كلاهبرداري بزرگ شركت مي كنند؟!
چرا همين شخص چند روز بعد با برنامه ريزي قبلي وارد شهر طبس مي شود و باز هم با عنوان كردن اينكه برادر غلامحسين كرباسچي عضو موثر و مركزيت كارگزاران و موسس بانك پارسيان است، به بهانه خريد «كارخانه قند و شكلات سازي شهد گلشن طبس» از بانك ملت استان يزد و با اظهار اينكه از سوي استاندار يزد دعوت به چنين كاري شده است و مي خواهد با راه اندازي اين كارخانه و نيز كارخانه مژان طبس اشتغالزايي كند باز هم ميليونها تومان از مردم مشتاق كار اين شهر كلاهبرداري مي كند و شبانه با بار زدن كالاهايي كه از مردم گرفته و به آنها چك داده است از آنجا متواري مي شود و علي رغم ذكر دقيق شماره خودرويي كه با آن فرار كرده است در روزنامه كيهان باز هم هيچ كسي تمايلي براي دستگيري وي و بازگرداندن وي به زنداني كه يك ماه قبل بايد به آنجا باز مي گشت ندارد؟!
¤ ¤ ¤
اين روزها بسياري از بوقهاي رسانه اي داخلي و خارجي از ناكارآمدي دين در عرصه سياسي و مديريتي ايران ياد مي كنند. سؤال اينجاست كه آيا آنچه رئيس جمهور رجايي به آن عمل مي كرد، عملكرد ديني و مكتبي مدير نظام تلقي مي شود يا صدها اتفاقي كه بعدها توسط پسر، دختر، برادر، عمو و عموزاده و برادرزاده و... برخي مقامات در مديريت اجرايي كشور اتفاق افتاد؟ آيا برخي از وقايع تلخ و رخدادهاي ناهنجار سالهاي اخير نشان نمي دهد كه در همان بخش از مديريت ديني كه اتفاقا كارآمدي خود را در عمل نشان داده بود ، فاصله گرفته ايم و آيا غير از اين است كه تمام ناكارآمدي ها، نارضايتي ها، تجمع ها، اعتراض ها و... سالهاي اخير از استفاده غيرشرعي و غيرقانوني عده اي از مقام و قدرت براي اختلاس، چپاول، منفعت جوييهاي شخصي و خانوادگي و حزبي خود ناشي شده است و اتفاقاً در آنجا كه مديران مكتبي و متدين بر سر كارآمده اند از حجم گسترده شكايتها و نارضايتي ها كاسته شده، مردم از هر قشر و گروه و طيفي، با مفهوم خدمت رساني در عمل آشنا شده اند و به دينداران اقبال بيش از پيش نشان داده اند؟
آنها كه ناكارآمدي سالهاي اخير نظام را در بخش هاي اقتصادي به حكومت ديني منتسب مي كنند، هوشيارانه و با زيركي به فرافكني دست زده اند زيرا به دستورات دين در سالهاي اخير در عرصه حكومت داري و مردم سالاري -علي رغم همه شعارهاي فقط دهان پركن- كمتر از هميشه عمل شده اما اتفاقا در آن سالها يا در آن مسئوليتها كه دينداران مسئوليت شناس بر قلوب مردم حكومت كردند، مزه خدمت رسانيهاي آنها تا هميشه در ذهن و ياد مردم خواهد ماند. بكوشيم تا اين خاطرات باز هم در عرصه مديريت كشور تكرار شود.
تقي دژاكام


بسم رب النور