فلسطين در چند قدمي انتفاضه جديد

سعدالله زارعی
«مقاومت جديد در فلسطين شروع شده است، ما مقاومت قبل از ورود دايتون را به كنترل درآورده ايم اما اوضاع سرزمين هاي كرانه باختري، قدس و جنين نشان مي دهد كه ما با مقاومتي مواجه ايم كه آن را نمي شناسيم.»
اين بخشي از اظهارات يك مقام ارشد امنيتي اسرائيل است كه در مجلس اين رژيم مطرح شده است. «شالوم» در اين گزارش با نگراني از مسئولان رژيم صهيونيستي مي خواهد كه درباره طرح هاي محدودسازي فلسطينيان احتياط را از دست ندهند و به اقدامات تشكيلات خودگردان در دستگيري فلسطيني ها و اعمال كنترل شديد بر مقاومت در كرانه باختري دلخوش نباشند چرا كه ممكن است كار از همان نقطه اي كه آنان آن را مطلوب به حساب مي آورند، خراب شود.
يك بار مقاومت فلسطين تحت تاثير طرح «دايتون»- فرستاده ويژه جرج بوش به فلسطين در سال 2002- دچار مشكلات عظيم داخلي شد. دايتون يك طرح چند ماده اي آورد كه شامل پايان دادن به مقاومت فلسطين و انتفاضه دوم بود براساس يكي از مواد اين طرح، نيروهاي آمريكايي چندهزار نيروي تحت امر سلطه فلسطيني -تشكيلات خودگردان- را براي سركوب انتفاضه و خلع سلاح مبارزان فلسطيني آموزش دادند و وارد عمل نمودند. از آن سال تا اوائل سال 2009 كه جنگ 22 روزه در غزه اتفاق افتاد، درگيري فلسطيني-اسرائيلي به درگيري فلسطيني- فلسطيني تبديل گرديد. از اين رهگذر پليس محمود عباس در كرانه باختري روداردن حدود 2000 عضو جنبش جهاد اسلامي و حدود 8000 عضو جنبش حماس و حدود 2000 عضو ساير گروههاي مبارز فلسطيني را بازداشت كرد كه هنوز هم در بازداشت به سر مي برند. بازداشت حدود 12000 فلسطيني تاثير منفي قابل توجهي بر انتفاضه فلسطين داشت.
مشكل فلسطيني ها فقط اين نبود كه هزاران عضو فعال انتفاضه در بازداشت به سر مي بردند بلكه مشكل اين بود كه فلسطيني شدن منازعه مانع برخورد جدي سازمانهاي مقاومت با تشكيلاتي بود كه اعضاي آنان را به اسارت درآورده بود. فلسطيني نماهايي كه با رژيم اشغالگر به اتحاد استراتژيكي و يا تاكتيكي رسيده بودند، مبارزان فلسطين را دشمن خويش مي دانستند و در برخورد با آنان ترديد نمي كردند ولي سازمانهاي مقاومت، نمي خواستند مبارزه با رژيم اشغالگر را به «مبارزه با خائنين» تبديل نمايند.
اما موضوعي كه اين روزها در فلسطين جريان دارد از بازداشت هزاران فلسطيني مبارز فراتر رفته و شكل خطرناك تري به خود گرفته است. دو هفته پيش محمود عباس رئيس سلطه فلسطيني با صراحت گفت: «اگر آقاي نتانياهو قانع شود كه صلح يك ضرورت اسرائيلي است، ظرف يك هفته همه چيز حل و فصل مي شود» بعضي خبرهاي ديگر بيانگر آن است كه تشكيلات خودگردان -سلطه- فلسطين از بيت المقدس چشم پوشيده و بازگشت آوارگان را ناشدني ارزيابي كرده است. اين در حالي است كه در جريان مذاكرات اسلو و مادريد- كه آنهم خيانت بار بود چرا كه از نظر فلسطيني هاي ساكن در سرزمين هاي اشغالي و فلسطيني هاي آواره هرگونه تنازل در برابر رژيم اشغالگر غيرقابل قبول است- گروه مذاكره كننده فلسطين بر پايتختي قدس براي كشور فلسطين و بازگشت آوارگان فلسطيني به خانه و كاشانه شان تاكيد كرده بود. نتانياهو اميدوار است موضع جديد محمود عباس و سازمان تحت امر او كه موضع اقليتي خود فروخته به حساب مي آيد، فلسطين را در شرايط دشواري قرار دهد.
محمود عباس مي گويد اگر اسرائيل صلح را نياز خود بداند ما مي توانيم ظرف يك هفته به «توافق جامع» دست پيدا كنيم اين يك طرح و سخن فلسطيني نيست، سران رژيم صهيونيستي بعد از امضا، توافق اسلو و مادريد- سالهاي 1370 و 1372- سخن خود را از «زمين در برابر صلح» كه مبناي توافق هاي ياد شده بود به «صلح در برابر صلح» تغيير دادند و بر فشار خود به فلسطيني ها افزودند تا جايي كه چند سال مذاكره كنندگان فلسطيني در اسلو و مادريد را در ساختماني در شهر رام الله- مركز سلطه فلسطيني به رهبري عرفات- زنداني كرده و اجازه نمي دادند كسي به ديدار آنان برود و يا آنان از رام الله خارج شوند. سخن محمود عباس بيانگر آن است كه فلسطيني ها بايد رژيم صهيونيستي را به همراه واگذاري قدس و اخراج دائمي حدود 5 ميليون فلسطيني كه در كشورهاي اردن، سوريه، لبنان و مصر به شكل محنت باري در اردوگاهها زندگي مي كنند را بپذيرند اين يعني دفن كامل آرمان فلسطين.
محمود عباس در اين ماجرا آنچنان در خدمت رژيم اشغالگر است كه مسئولان اين رژيم هم تعجب كرده اند. حدود سه هفته پيش «مائيردگان» رئيس سازمان تروريستي موساد گفت: «پليس محمود عباس از سگ به اسرائيل وفادارتر است.» در همين زمان پليس سلطه فلسطين بيش از سيصد عضو حماس را به دليل حادثه اي كه براي چند اسرائيلي در يكي از مناطق كرانه پيش آمد، بازداشت كرد و وزير نقد- بانك مركزي- محمود عباس- جهاد الوزير- حساب هاي بانكي افراد حماس و جهاد را مسدود كرد.
الان كه محمود عباس سخن رژيم صهيونيستي مبني بر صلح در برابر صلح را پذيرفته، اسرائيلي ها حرف جديدي مطرح كرده و گفته اند اساساً صلح با فلسطيني ها چه ضرورتي دارد!. يك روزنامه صهيونيستي سه هفته پيش نوشت: «اسرائيل قبلاً از فلسطيني ها مي خواست كه اسرائيل را به رسميت شناخته و با آن وارد گفت وگو شوند، الان كه آنان- منظور تشكيلات سلطه فلسطين است- اسرائيل را به رسميت شناخته و با آن گفت وگو مي كنند، به چه دليل بايد فشار بر فلسطيني ها را كنار گذاشت.» دولت نتانياهو اينك مي گويد هر فلسطيني كه اعتراف نكند اسرائيل يك كشور يهودي است بايد اين سرزمين را -اعم از آنكه ساكن مناطق 1948 و يا ساكن مناطق 1967 باشد- ترك كند.
از آن طرف به نظر مي آيد، رژيم صهيونيستي شرايط منطقه اي و بين المللي را براي اعمال فشار بر فلسطيني ها مطلوب و در عين حال ناپايدار ارزيابي مي نمايد. تضعيف موقعيت اوباما در داخل ايالات متحده فرصتي است تا لابي صهيونيستي در هيات حاكمه ايالات متحده- ايپك- حداكثر فشار را براي انطباق كامل سياست هاي منطقه اي آمريكا با نگرش هاي اسرائيلي وارد نمايد. اين فشارها در اين مقطع سبب شد كه آمريكا «جان ميچل» را بركنار نمايد. در واقع الان آمريكا موضوع فلسطين را مستقيماً به دولت نتانياهو واگذار كرده است در عين حال بعضي از خبرها حكايت از آن دارد كه به زودي «مارتين ايندايك» عضو صهيونيست ايپك و سفير سابق آمريكا در تل آويو كه به جرم جاسوسي عليه كشورش و به نفع اسرائيل بركنار شده بود، بعنوان نماينده ويژه جايگزين ميچل خواهد شد.
رژيم صهيونيستي از نظر دروني توانسته است احزاب مختلف و نيز احزاب دولت ائتلافي را نسبت به تداوم سياست اعمال فشار بر فلسطيني ها متقاعد نمايد. در حاليكه در سال گذشته حزب كار به رهبري ايهود باراك و اسرائيل بيتنا به رهبري اويگدور ليبرمن زمزمه خروج از دولت داشتند اينك خود را به حمايت قاطع از نتانياهو موظف مي دانند و بعضي از نظرسنجي ها بيانگر آن است كه سطح حمايت شهروندان غاصب از سياست هاي تجاوز طلبانه رژيم صهيونيستي اينك به حدود 75 درصد رسيده است.
اما در عين حال كاملاً واضح است كه سران رژيم صهيونيستي خود را با تنگناي زماني مواجه مي بينند. دولت ائتلافي نتانياهو معتقد است اگر شرايط زماني را خوب مديريت نكند ممكن است شرايط به ضرر تل آويو دگرگون شود. رئيس اين دولت چند هفته پيش در كنست گفت كه: «اسرائيل براي بقا به همگرايي بيشتري نياز دارد. او به شكاف هايي بالقوه اشاره كرد و افزود: «يهود بدون اسرائيل آينده ندارد». در واقع نتانياهو از يك طرف شرايط فعلي را «خيلي خوب» ارزيابي مي كند و از سوي ديگر نسبت به شرايط آينده بسيار نگران مي باشد. كابينه اين رژيم معتقد است صلح با اعراب - فلسطين- امكان پذير نيست در عين حال آن را يك مطالبه جدي جهاني مي داند.
نزديك به دو ماه پيش «عوديد آيران» (owdid ayran) عضو برجسته اين رژيم در «كنفرانس آينده مردم يهود در دنيا» كه در تل آويو برگزار شد، گفت: «تحول در گفت وگوهاي سازش قابل تصور نيست چرا كه فاصله دو طرف بسيار زياد است و امكان ندارد كه بخصوص در دو مسئله اصلي -تعيين مرزها و مسئله آوارگان- توافقي به دست آيد.» ژنرال «اشلو موبرون» نيز در اين كنفرانس مي گويد «حتي اگر سران دو طرف- اسرائيلي فلسطيني- هم بخواهند حل اختلافات كار آساني نيست». حتماً به ياد داريد كه محمود عباس در اين دو مورد عقب نشيني كرده بود.
«عنات كورتز» يك سخنران ديگر اين كنفرانس علت عدم توافق را ضعف رهبران دو طرف ارزيابي كرد و گفت: «تهديدات محيط استراتژيك روز به روز گسترده تر مي شود و حمله و محاصره مخالفان چاره ساز نيست كمااينكه حمله به غزه حماس را تضعيف نكرد و كفه قدرت را به نفع محمود عباس سنگين ننمود. همانطور كه حمله اسرائيل به كاروان آزادي اگرچه حركت كشتي ها را كند كرد ولي مسئله را به نفع اسرائيل خاتمه نداد.» كورتز در مورد تهديدات محيط استراتژيك گفت: «مخالفت با اسرائيل پيش از اين فقط سياسي بود اما الان اين مخالفت ايدئولوژيك شده و ايران براساس يك ايدئولوژي معارض آرايش حمله به اسرائيل را به وجود مي آورد و تركيه دارد به اين سمت متمايل مي شود. اين ها از فزاينده بودن تهديدات استراتژيك خبر مي دهند.» اين مقام اسرائيلي به يك نكته مهم ديگر اشاره مي كند و آن تحول استراتژيك در محيط بين الملل مي باشد. از نظر او: «آمريكا قدرت يكسره كنندگي اش را در جهان از دست داده است علامت بارز آن اين است كه در حاليكه چند سال شعار محو طالبان را سر مي داد اينك پترائوس افتخار مي كند كه موفق به ايجاد يك دالان امن براي مذاكره و توافق با طالبان شده است!» كورتز نتيجه مي گيرد «به موازاتي كه از تاثير آمريكا بر پرونده فلسطين كاسته مي شود، ديگران وارد اين پرونده مي شوند و اين شرايط را به ضرر اسرائيل دگرگون مي كند».
در يك جمعبندي بايد گفت تشكيلات خودگردان فلسطيني كه هيچ ربط واقعي به فلسطيني ها ندارد و به دليل سپري شدن دوران آن قانوني هم نيست در شرايطي از حقوق فلسطيني ها چشم مي پوشد و خواسته هاي رويايي صهيونيست ها را تامين مي كند كه خود اسرائيلي ها شرايط را دشوار ارزيابي مي نمايند. دقيقاً از همين رو رژيم صهيونيستي با آگاهي از عدم عمق مردمي تشكيلات خودگردان هر روز در انتظار انتفاضه جديدي به سر مي برد. بعضي از عقلاي اين رژيم زنگ هاي خطر را به صدا درآورده و گفته اند: «مقاومت جديد شروع شده در حاليكه ما آنان را به درستي نمي شناسيم» همزمان با اين تحولات 13 گروه مبارز فلسطيني در غزه « اتاق عمليات مشترك» تشكيل داده و به بررسي وضعيت براي ورود جديد به فاز عمليات پرداخته اند. وقوع سه عمليات در الخليل و رام الله كه به كشته شدن حداقل سه صهيونيست انجاميد نيز نشان داد كه كرانه باختري در حالت انفجار قرار دارد. اين انتفاضه جديد طبعاً تفاوتي ميان عباس و نتانياهو قائل نخواهد بود فلسطيني ها قبلاً هزينه اين تفاوت گذاري را پرداخته اند، 12000 اسير فلسطيني در بند تشكيلات خودگردان گوشه اي از اين هزينه است.
سعدالله زارعي

18 تا 35 سال بيشترين سن متهمان رايانه اي


روح الله امين آبادي
مديركل مبارزه با جرايم رايانه اي ، جعل و كلاهبرداري با ارائه گزارشي از وضعيت كلي جعل و كلاهبرداري در هفت ماهه اول سال از انهدام و دستگيري اعضاي چندين باند كلاهبرداري خبر داد .
سرهنگ مهرداد اميدي در تشريح عملكرد نيروي انتظامي در حوزه جعل در هفت ماهه نخست سال گفت : در هفت ماه گذشته 74 درصد از پرونده هاي مربوط به حوزه جعل مورد رسيدگي قرار گرفته و با صدور قرار قانوني متهمين به زندان معرفي شده اند .
وي افزود : 22 درصد از اين پرونده ها نيز منجر به شناسايي متهمين شده كه ما از نتيجه اين پرونده ها مطلع نشده ايم .
مدير كل مبارزه با جرايم رايانه اي ، جعل و كلاهبرداري اظهار داشت : 4 درصد پرونده هاي حوزه جعل نيز به نتيجه مثبت نرسيده است .
اميدي ادامه داد : در اين مدت 37 هزار برگ سند ، مدرك و مهر جعلي كشف و براي 4 هزار نفر قرار قانوني صادر شده و اين عده به زندان معرفي شده اند .
وي گفت : از اين تعداد 37درصد مرتكب جعل شده و 67درصد مجرمين نيز از سند مجعول استفاده كرده اند .
اميدي در ادامه افزود: 95درصد جاعلين مرد و 5درصد بقيه نيز زن بوده اند .
دسته بندي انواع پرونده هاي جعل
مدير كل مبارزه با جرايم رايانه اي ، جعل و كلاهبرداري گفت : 36 درصد از پرونده هاي مربوط به جعل اسناد بانكي و اوراق بهادار و 35 درصد مربوط به جعل مدارك شناسايي است.
اميدي افزود: همچنين هشت درصد از پرونده هاي ما مربوط به جعل اسناد مالكيت، پنج درصد مربوط به قرارداد و قول نامه ملكي، دو درصد مدارك تحصيلي و آموزشي، 9درصد ساير اسناد دولتي، هفت درصد ساير اسناد غيردولتي و يك درصد مربوط به جعل علائم تجاري بوده است.
وي گفت : كاهش درصد جعل اسناد بانكي نسبت به مدت مشابه سال قبل در حوزه مدارك شناسايي نشاندهنده اين است كه اين مدارك از ضريب امنيتي خوبي برخوردار بوده است .
اميدي افزود : متاسفانه 63درصد استفاده كنند گان از اسناد و مدارك جعلي اطلاع ندارند كه اين كار جرم است و اگر مجازات آن بيشتر از جاعلين اين مدارك نباشد كمتر نيست .
پرونده هاي حوزه كلاهبرداري
وي با اشاره به پرونده هاي حوزه كلاهبرداري نيز گفت: در طول هفت ماه گذشته، 49درصد پرونده ها منجر به شناسايي كلاهبردار و معرفي به دستگاه قرار و صدور كيفر خواست شده است. همچنين21 درصد نيز در حين رسيدگي در ناجا با اعلام رضايت شاكي روبرو شده و 25درصد نيز به مراجع قضايي معرفي شده اند اما از سرنوشت آنها بي اطلاع هستيم و پنج درصد پرونده ها نيز منجر به كشف مجرم نشده است.
مديركل مبارزه با جرايم رايانه اي، جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي ناجا با بيان اينكه متهمان پرونده كلاهبرداري در هفت ماه گذشته سه هزار و 300 نفر هستند گفت: 93درصد از اين متهمان را مردان و هفت درصد را زنان تشكيل مي دهند.
اميدي افزود: 36 درصد از اين پرونده ها مربوط به موضوع خريد و فروش ملك، 11 درصد مربوط به خريد و فروش اتومبيل، چهار درصد مربوط به خريد و فروش تلفن همراه، 25درصد نيز مربوط به ساير كالاهاي بازرگاني و تجاري و 6درصد نيز مربوط به خريد و فروش كالاهاي بدلي است.
وي با اعلام اينكه سه درصد از پرونده هاي مربوط به كلاهبرداري مربوط به اجاره واحدهاي مسكوني و اداري و هفت درصد مربوط به واسطه گري و دلالي در امور اداري است، گفت: سه درصد از كلاهبرداري ها نيز در پوشش كاريابي و استخدام و دو درصد با موضوع فالگيري، يك درصد براي صدور ويزا و رواديد جعلي، يك درصد بحث فريب در خواستگاري و ازدواج و يك درصد باقي مانده نيز در پوشش امور خيريه و موسسات آموزشي و هنري بوده است.
جرائم رايانه اي
در هفت ماهه اول سال
مديركل مبارزه با جرايم رايانه اي، جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي ناجا از شناسايي 52 درصد از متهمان جرائم رايانه اي و معرفي آنها به دستگاه قضايي خبر داد و گفت: در 26 درصد از پرونده هاي مربوط به جرايم رايانه اي نيز متهم شناسايي شده اما از تصميم نهايي مراجع قضايي اطلاعي نداريم .
اميدي افزود: 56 درصد از پرونده هاي مربوط به متهمان رايانه اي را شكايات مردمي در باره برداشت غير قانوني از حساب هاي بانكي، 22 درصد نشر اكاذيب، هتك حرمت و ايجاد مزاحمت هاي اينترنتي،5 درصد كلاهبرداري اينترنتي، 6 درصد در زمينه نفوذ به سيستم رايانه اي و داده هاي سيستم و 12 درصد آن پرونده ها را ساير جرايم رايانه اي تشكيل مي دهند.
اميدي، تعداد متهمان و مجرمان دستگير شده جرايم رايانه اي طي مدت هفت ماه گذشته را مجموعا 86 نفر ذكر كرد كه به گفته او، 87 درصد آنان را گروه سني بين 18 تا 35 سال، 12 درصد را بالاي 35 سال و يك درصد آنان را زير 18 سال تشكيل مي دهند.
معاون مبارزه با جرايم خاص و رايانه اي ناجا، با توضيح اين مطلب كه بيشترين سن متهمان رايانه اي، بين 18 تا 35 سال مي باشد، اضافه كرد: حدود 67 درصد از متهمان را با انگيزه كسب منافع مالي، حدود 24 درصد را با هدف انتقام جويي و تسويه حساب هاي شخصي، 7 درصد را كنجكاوي و رفع عطش هاي ذهني و سرانجام 2 درصد را با انگيزه ضد اخلاقي تشكيل مي دهند.
انهدام 7 باند جعل اسناد و كلاهبرداري
سرهنگ مهرداد اميدي در تشريح خبر انهدام 7 باند جعل اسناد و كلاهبرداري نيز گفت: اعضاي اولين باند توسط اداره آگاهي شهرستان ساوه دستگير شدند اعضاي اين باند اقدام به جعل چك هاي بين بانكي مي كردند، از 8 ماه پيش با كار اطلاعاتي پليس آگاهي تحت تعقيب بودند.
وي در ادامه اظهار داشت: اعضاي اين باند 7 نفر بودند كه به صورت سازمان يافته اقدام مي كردند، در بين دستگير شدگان كارمند اخراجي بانك و افراد سابقه دار حضور دارند.
سرهنگ اميدي تصريح كرد: برآورد ارزش ريالي چك هاي جعل شده 12ميليارد ريال است، اين باند به 17 فقره جعل چك در 17 شهر كشور اعتراف كرده اند، مبلغ چك هاي جعلي بين 50 تا 60 ميليون تومان بود.
اين مقام پليس آگاهي تصريح كرد: از اين باند 18 كارت ملي جعلي، 14 شناسنامه جعلي و انواع و اقسام مدارك شناسايي جعلي كشف شده است.
معاون مبارزه با جرايم جعل، كلاهبرداري و جرايم رايانه اي پليس آگاهي درباره 2 باند ديگر گفت: اين دو باند توسط اداره آگاهي تهران بزرگ اداره سيزدهم شناسايي و منهدم شدند.
سرهنگ اميدي افزود: يكي از اين دو باند نيز با افتتاح حساب در بانك و گرفتن دسته چك اقدام به كلاهبرداري مي كردند. اعضاي 5 نفره اين باند دستگير شده اند.
وي اظهار داشت: اين باند سازمان يافته با استفاده از يك سارق و يك كيف قاپ مدارك شناسايي را به سرقت برده و با استفاده از اين مدارك دسته چك مي گرفتند.
اين مقام پليس آگاهي افزود: اين باند 46 جلد دسته چك از بانك هاي مختلف دريافت كرده بود و هر برگ اين دسته چك ها را بيش از 50 هزار تومان به فروش مي رساند. اين باند حدود 2هزار برگ چك فروخته است كه ارزش ريالي آن يك ميليارد ريال برآورد شده است.
كشف و انهدام باند
جعل چك هاي رمزدار
سرهنگ اميدي گفت: اعضاي باندي كه چك هاي رمزدار و بين بانكي را جعل مي كردند نيز توسط مأموران پليس آگاهي تهران منهدم شدند، اعضاي اين باند اقدام به خرديد خودروهاي گرانقيمت با چك هاي رمز دار جعل مي كردند و با اين اقدام توانستند از 45 نفر كلاهبرداري كنند.
وي اظهار داشت: 10نفر از اعضاي اين باند دستگير شده اند، اعضاي اين باند با مراجعه به فروشندگان خودرو كه در روزنامه آگهي داده بودند، در ساعات پاياني روز اقدام به خردي خودرو با چك جعلي مي كردند.
معاون مبارزه با جرايم جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي افزود: 20 ميليارد ريال ارزش ريالي كلاهبرداري اعضاي اين باند است.
سرهنگ اميدي از انهدام 3 باند كلاهبرداري در پوشش فروش اشياي عتقيه خبر داد و گفت: اين 3 باند توسط پليس آگاهي گيلان شناسايي و منهدم شده است، در اين ارتبط 17 نفر دستگير شده اند.
وي اظهار داشت: اعضاي اين باند 32 فقره كلاهبرداري مرتكب شده اند و بيش از 6 ميليارد ريال پول نقد بدست آورده اند.
معاون مبارزه با جرايم جعل و كلاهبرداري همچنين از انهدام يك باند كلاهبرداري در پوشش مشاور املاك خبر داد و افزود: اعضاي اين باند در 20 نقطه تهران با استفاده از مدارك جعلي اقدام به تأسيس بنگاه معاملات املاك كرده اند.
سرهنگ اميدي گفت: اين افراد با جواز كسب جعلي چندين مغازه اجاره كرده و متعاقب آن چندين دستگاه آپارتمان را نيز اجاره كرده و همزمان اين آپارتمان ها را به چندين نفر اجاره و فروخته بودند.
وي اظهار داشت: 7 نفر اعضاي اصلي اين باند شناسايي و دستگير شده اند، اين افراد 100 فقره كلاهبرداري انجام داده و يك ميليارد تومان ارزش ريالي اقدام آنهاست.
لزوم مراقبت از رمز
كارت هاي بانكي
وي ادامه داد: برداشت از حساب هاي بانكي بر اثر سهل انگاري از سوي دارندگان كارتهاي بانكي صورت مي گيرد، اين در حالي است كه شگردهاي كلاهبرداران در رابطه با سواستفاده در اين زمينه تغيير يافته است.
معاون مبارزه با جرايم رايانه اي، جعل و كلاهبرداري پليس آگاهي ناجا به خريد هاي اينترنتي اشاره كرد و گفت: متاسفانه برخي از مردم در نگهداري از رمز بانكي خود مراقبت هاي لازم را انجام نمي دهند و اگر رمز بانكي آنان در اختيار افراد نادرست بيافتد، سواستفاده هاي در اين باره صورت مي گيرد.

سحر با معجزه پهلو نزند

سحر با معجزه پهلو نزند
حسام الدین برومند
تحولات سياسي و اقتصادي طي هفته گذشته در برخي از كشورهاي پرمدعاي غربي پيام ها و پيامدهايي را در پي داشته است كه نشان مي دهد هر چند آنها به سركردگي ايالات متحده در دو سده گذشته و بخصوص چند دهه اخير جهان و محيط بين الملل را همچون رينگ بوكسي تصور كرده و خود را همواره پيروز اين مسابقه و زورآزمايي معرفي نموده اند اما اكنون در گوشه رينگ قرار گرفته و بوكس مي خورند.

اين وضعيت كه معلول مجموعه اي از علت ها است در حالي است كه تمامي آن كشورها بر مقوله «اسلام زدايي از صحنه اجتماع و سياست» متفق القولند و در دو قرن گذشته عمدتاً دو ترفند و دسيسه را براي تحقق آن در دستور كار داشته اند؛ الف: منحصر دانستن اسلام در عبادات شخصي و ترويج اين نظريه كه دين از سياست جداست. و به تعبير ديگر؛ پروژه سكولار كردن جوامع ديني را دنبال كرده اند.
ب: پا را فراتر از ترفند نخست گذاشته و اين هدف شوم را پيگيري كرده اند كه «اسلام» را از موقعيت عقيدتي نيز تنزل دهند و جاي خالي عقايد اسلامي را با اوهام و خرافات و تصورات باطلي كه ساخته و پرداخته نظام سلطه و جريان استعمار و استكبار است پر نمايند. اما شواهد و قراين كنوني دنيا نشان مي دهد نه تنها از ترفندها و كارشكني هاي بكار گرفته براي حذف و ترور «اسلام» طرفي نبسته اند بلكه امروز «موج بيداري اسلامي» مانع اصلي و سد مستحكمي در برابر باج خواهي ها و افزون طلبي ها و زيادت خواهي هاي نظام سلطه و جريان رو به افول و اضمحلال استكبار است.
در همين راستا، هفته پيش رهبر بصير انقلاب در پيام استراتژيك شان به كنگره عظيم حج گسترش موج بيداري اسلامي را نويد داده و تصريح كردند: «امروز جبهه ضد اسلامي كه دو قرن بر ملت ها و دولت هاي اسلامي تحكمي ظالمانه مي كرد و منابع آنان را به يغما مي برد شاهد زوال نفوذ خود و ايستادگي دليرانه ملت هاي مسلمان در برابر خود است.»
اما براي اينكه نشانه ها و شاخصه هاي زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي از يكسو و از سوي ديگر نفوذ فزاينده و قدرت نرم نهضت بيداري اسلامي در آينه تحولات اخير در محيط بين الملل به صورت شفاف تري مشاهده گردد ذكر نكاتي قابل اعتناست:
1- بحران مالي و اقتصادي غرب كه در دو، سه سال گذشته بصورت دومينووار كشورهاي اروپايي را يكي پس از ديگري دربرمي گيرد هفته پيش تا جايي پيش رفت كه يكي، دو كشور اروپايي را تا مرز سقوط دولت تهديد كرد و البته در اين ميان فرانسه براي اينكه خشم معترضان و تظاهرات كنندگان را كاهش دهد ناگزير دست به ترميم كابينه زد.
اوضاع وخامت بار كشورهاي اروپايي از يونان و ايرلند و پرتغال تا انگليس و آلمان و ايتاليا نيز همگي بيانگر آن است كه بحران مالي و اقتصادي غرب در دل خود بحران بي اعتمادي آحاد مردم را در پي داشته است و تبعات اجتماعي وسياسي آن باعث شده است كه در گوشه رينگ بي اعتمادي و بي اعتباري ناك اوت شوند.
طرفه آنكه، در اين ميان «هرمان ون رومپوي» رئيس اتحاديه اروپا هم نمي تواند زبان به كام بگيرد و بي پرده و با صراحت هشدار مي دهد كه بقاي اتحاديه اروپا در خطر است.
وضعيت ايالات متحده نيز به گونه اي است كه سازمان حسابرسي و نظارت بر امور شركت هاي آمريكا در گزارشي رسمي تعداد شركت هاي ورشكسته در آمريكا را 58 هزار شركت اعلام مي كند. اما عمق اين بحران وقتي است كه خبرگزاري فرانسه از كسري بودجه دولت آمريكا پرده برمي دارد و مي نويسد: «تازه ترين محاسبات از كسري بودجه يك تريليون و 417 ميليارددلاري دولت آمريكا در سال مالي 2009 حكايت دارد.»
با اين اوصاف نبايد تعجب كرد كه به گفته «پيتر دايموند» برنده نوبل اقتصاد در سال 2010، بيكاري به بزرگ ترين دغدغه مردم آمريكا تبديل شده است. به گونه اي كه به نوشته نيويورك تايمز حدود 15 ميليون نفر در آمريكا بيكار هستند.
و همه اينها در شرايطي است كه گروه 20 (20 كشور صنعتي جهان) در نشست اخير خود در سئول به مانند چند نشستي كه در دو، سه سال گذشته برگزار كردند بي نتيجه به كار خود پايان دادند و تنها خروجي اين نشست ها «عكس هاي يادگاري» رهبران «20G» بوده است و مشاهده اعتراضات گسترده مردم خشمگين در آمريكا و كشورهاي اروپايي و آسيايي.
2- اما مشكل بزرگ آمريكا و چند كشور غربي همپيمان آن تنها دست و پنجه نرم كردن با اين بحران ويرانگر نيست بلكه آنچه مصداق قوز بالا قوز براي آنها شده اين است كه در موقعيتي كه بايد تمام توان و اعتبار خود را بكار گيرند تا با ارايه راهكارهايي درباره راه هاي برون رفت بحران مالي و اقتصادي شان به نتيجه برسند هر روز چهره جاه طلبانه و چپاولگرانه آنها براي افكار عمومي دنيا آشكار و آشكارتر مي شود. به عنوان نمونه مي توان از نشست شوراي حقوق بشر در 5 نوامبر ياد كرد كه براي اولين بار پرونده حقوق بشري ايالات متحده در ساختار U.P.R با حجم انبوهي از جرايم و اتهامات در زمينه نقض حقوق زندانيان و شهروندان، تبعيض نژادي، نپيوستن به كنوانسيون ها و ميثاق نامه هاي بين المللي و دهها مورد ديگر در دستور كار قرار مي گيرد.
اعترافات مقامات سياسي ارشد ايالات متحده در همين اواخر نيز بيش از پيش پرده نفاق و فريب را از چهره زشت و غير مردمي آنها كنار زده است.
از يك طرف جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريكا در كتاب خاطرات خود با عنوان «لحظه تصميم گيري» صريحاً به فرمان خود مبني بر شكنجه زندانيان اعتراف مي كند و از طرف ديگر، هيلاري كلينتون وزير خارجه دولت اوباما اقرار مي كند كه: «طالبان و بن لادن دست پرورده آمريكا هستند.» بنابراين امروز آنچه در افكار عمومي و ملت ها و دولت هاي آزاده و مستقل دنيا محرز شده و ذره اي ترديد را به دنبال نداشته آن است كه شعار مبارزه با تروريسم و سلاح هاي كشتار جمعي كه دستاويزي براي جنگ و لشكركشي به افغانستان (در سال 2001) و عراق (در سال 2003) بود تنها بخاطر قبضه كردن اوپك و بلعيدن نفت منطقه و حمايت نزديك تر از رژيم صهيونيستي و توطئه گري نزديك تر بر ضد ايران و جبهه مقاومت اسلامي بوده است.
3- اينجاست كه با آشكار شدن چهره واقعي سلطه گران و مدعيان دروغين دموكراسي و حقوق بشر، خيزش و خروش ملت ها و دولت ها عليه سياست هاي چپاولگرانه و ظالمانه آمريكا و اذنابش، آنها را مستأصل كرده و به گوشه رينگ دوانده است.
اينكه شنبه گذشته در نشست مجمع عمومي سازمان ملل اكثريت كشورها خواستار اصلاحات در شوراي امنيت سازمان ملل از طريق بازسازي اين شورا و همچنين بررسي مجدد حق وتوي اعضاي دايم شوراي امنيت مي شوند ناشي از چيست؟ آيا خواست اكثريت كشورها براي مهيا شدن ساز و كار مديريت عادلانه بر جهان و نهيب آنها بر دولت هاي زياده خواه و افزون طلب چيزي جز غلبه جبهه عدالت خواهان و حق طلبان بر جريان رو به زوال و افول سلطه و استكبار است؟
4- و بالاخره بايد گفت؛ آنچه زوال نفوذ جبهه ضد اسلامي را بيش از همه بر ملا و عيان كرده است ناكامي آمريكا و چند كشور دنباله روي آن در منطقه خاورميانه است كه نه تنها نتوانستند «خاورميانه بزرگ» و بعد «خاورميانه جديد» را با مختصات نظام سلطه و استكبار پي ريزي نمايند بلكه امروز با طليعه داري و پرچمداري ايران اسلامي و موج بيداري اسلامي در منطقه، خاورميانه اسلامي روبرو هستند. از همين روي علي رغم آنكه آمريكايي ها تقلا مي كنند با لطايف الحيل و به راه انداختن موضوع سازش، حقوق حقه فلسطيني ها را وجه المصالحه قرار دهند، مقاومت ملت فلسطين و حماس و ديگر گروه هاي جهادي را به عنوان سدي مستحكم در مقابل زياده خواهي هاي خود دارند. و از سوي ديگر فلسطينيان- آنچنانكه در جنگ 2008 غزه به اثبات رساندند- از مقاومت و انتفاضه در برابر رژيم جعلي صهيونيستي دست نمي كشند. در لبنان نيز مسئله روشن است و صهيونيست ها نيز به اين نتيجه رسيده اند كه حزب الله و جريان مقاومت حذف شدني نيست. افغانستان هم كه به باتلاقي براي آمريكا و ناتو تبديل شده است و در عراق براي يك بار ديگر نقشه هاي آمريكايي نقش بر آب شد و دولت نوري المالكي در صحنه قدرت ماند.
و همه اينها در حالي است كه نظام سلطه به سركردگي آمريكا مي داند كه ماجرا در ايران اسلامي به عنوان پيشقراول و پرچمدار نهضت بيداري اسلامي با ديگر كشورها همچون عراق و لبنان و افغانستان و سوريه و... متفاوت است و بهمين خاطر از سرناتواني و انفعال در برابر جمهوري اسلامي ايران به حربه هاي نخ نما شده اي چون تحريف و شانتاژ و جنگ رواني روي مي آورند اما به قول حافظ: س حر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار

غصه گلوگير !

غصه گلوگير ! (نكته)
حسین شریعتمداری
اواخر دهه 60 روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز از يك چالش جدي ميان مسئولان اداره مهاجرت آمريكا و مقامات امنيتي اين كشور خبر داد. موضوع چالش درخواست پناهندگي چند صد ايراني به آمريكا بود كه در آن هنگام به دلايلي متفاوت از جمله، عضويت در گروههاي تروريستي، نارضايتي از حاكميت اسلام و يا ارتكاب جرايمي كه تعقيب كيفري به دنبال داشت از ايران گريخته و در كشورهاي پاكستان، تركيه و شيخ نشين هاي خليج فارس در انتظار پذيرش پناهندگي خود از سوي آمريكا نشسته بودند. به گزارش نيويورك تايمز، مقامات امنيتي آمريكا اصرار بر پذيرش پناهندگي آنان داشتند و استدلال مي كردند كه اگر به اين عده پناهندگي داده نشود، گروههاي مخالف جمهوري اسلامي ايران- اپوزيسيون- خود را بي پشتوانه و بدون حامي تلقي مي كنند و اين تلقي مي تواند مخالفان كنوني نظام اسلامي و يا كساني كه بعدها به صف مخالفان مي پيوندند- بخوانيد شكار سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و متحدانش مي شوند- را بي انگيزه كرده و يا به انگيزه آنان آسيب جدي برساند. گفتني است كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا نيز سال گذشته در كميسيون روابط خارجي سناي آمريكا با همين استدلال براي كمك به عوامل فتنه در ايران، بودجه اختصاصي گرفته بود.
نگاه اين نوشته اما، به پاسخي است كه آن روزها -دهه 60- مسئولان اداره مهاجرت آمريكا در مقابل استدلال مقامات امنيتي اين كشور ارائه كرده بودند. به نوشته نيويورك تايمز، كارشناسان اداره مهاجرت معتقد بودند كه اين چند صد ايراني منتظر پناهندگي، اگرچه اكنون در صف اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته اند و شايد بازگشت آنان به آموزه هاي اسلامي دور از انتظار باشد، ولي فرزندان آنها در آمريكا و بستگان نزديكي كه در ايران دارند، قابل كنترل نيستند، چرا كه آنها به هر حال مسلمانند و بايد بپذيريم كه نظام اسلامي ايران، ريشه در باورهاي اسلامي دارد، بنابراين چنانچه برخي از فرزندان اين چند صد متقاضي پناهندگي در پي بازگشت به باورهاي ديني والدين خود باشند، هر يك از آنها مي توانند به يك معضل جدي و يك جاي پا براي ايران در جامعه آمريكا تبديل شوند.
از نتيجه اين چالش خبري در دست نيست، اما اين روزها، گزارش هاي فراواني حكايت از آن دارند كه فرزندان برخي از ضدانقلابيون فراري و پناهنده به آمريكا و كشورهاي اروپايي، با بحران هويت جدي روبرو شده اند و از آنجا كه امروزه- در عصر انفجار اطلاعات- محاصره خبري و پيشگيري از انتشار اخبار و گزارش ها تقريباً ناممكن است، فرزندان ضدانقلابيون فراري و پناهنده برخلاف ميل والدين خود و علي رغم سانسور گسترده خبري، به آساني در معرض دريافت واقعيات قرار دارند و از سوي ديگر به دليل فطرت هاي پاك و دست نخورده خويش، مانند والدين خود انگيزه خيانت و جنايت ندارند و اولين پرسشي كه به ذهن آنان خطور مي كند، چرايي فرار والدين و خيانت آشكار آنها به اسلام و مردم ايران است.
در ستون اخبار ويژه كيهان پنج شنبه خبري داشتيم با اين عنوان كه«وقتي پسر 8 ساله، مجري لاابالي BBC را كلافه مي كند» در اين خبر «فرناز-ق» كه به اتفاق همسرش «سينا -م» به لندن گريخته و ضمن اخذ پناهندگي از انگليس به استخدام بخش فارسي راديو بي بي سي درآمده است؛ از - به قول خودش- بحران هويت فرزندش «ماني» سخن مي گويد كه در يك مدرسه در لندن مشغول تحصيل است و از همكلاسي هاي مسلمان خود چيزهايي درباره اسلام شنيده است، ماني از پدر و مادرش مي پرسد؛ مگر ما مسلمان نيستيم؟ پس چرا نماز نمي خوانيم؟ چرا فلان چيز را مي خوريم و فلان چيز را مي نوشيم كه در اسلام حرام است و... اصلاً چرا به اينجاآمده ايم؟ مگر ايران وطن ما نيست؟ مگر... پس چرا؟! مگر... پس چرا؟! و...
كافي است در يكي از موتورهاي جستجوگر اينترنتي- مخصوصاً در فضاي انگليسي زبان- موضوع ياد شده را جستجو كنيد تا هزاران نمونه مشابه ديگر را شاهد باشيد و به خاوير سولانا مسئول پيشين سياست خارجي اتحاديه اروپا حق بدهيد كه با نگراني از گسترش اسلام در غرب ياد مي كرد و معتقد بود براي مقابله با فراگيري الگوي انقلاب اسلامي ايران، ابتدا بايد از 13 ميليون مسلماني كه در اروپا زندگي مي كنند شروع كنيم و اين پديده را در خانه خويش مهار كنيم...
چند سال قبل عضو يكي از گروههاي ماركسيست را ديدم كه به لطف خداي مهربان از گمراهي بيرون آمده و در سايه اسلام عزيز زندگي مي كرد. وقتي از گذشته و مرور خاطرات آن روزها سخن به ميان آمد، اشك در چشمانش حلقه زد و در حالي كه صدايش به هق هق گريه شبيه بود گفت؛ مي بيني كه سن و سالي از من گذشته و برف پيري بر سر و صورتم باريده، به خاطر نجات از گمراهي خدارا شاكرم ولي غصه اي گلوگير دارم. من باعث گمراهي چند نفري شده ام كه حالا ديگر به آنها دسترسي ندارم!...

نظام سياسي آمريكا؛ نه مقبول و نه مشروع

نظام سياسي آمريكا؛ نه مقبول و نه مشروع
سيد ياسر جبرائيلي

خاستگاه مشروعيت نظام هاي سياسي از ديرباز يكي از مباحث اصلي در فلسفه سياسي بوده است. سير تطور اين فلسفه در عالم مسيحيت به سكولاريسم انجاميده و در عالم اسلام در نظريه «ولايت فقيه» تكامل يافته است. تفاوت اساسي اين دو نظريه آنجاست كه در ديدگاه اسلامي تنها منبع و سرچشمه مشروعيت حكومت، الهي بوده و از ولايت تشريعي و يا اراده تشريعي الهي سرچشمه مي گيرد؛ زيرا چنان كه آيت الله جوادي آملي تاكيد دارند، اساساً هيچ گونه ولايتي جز با انتساب به نصب و اذن الهي، مشروعيت نمي يابد - هر چند همراه با مقبوليت باشد - و هر گونه مشروع دانستن حكومتي جز از اين طريق نوعي شرك در ربوبيت تشريعي الهي به شمار مي رود . اما در ديدگاه غربي كه ريشه در نظريه قرارداد اجتماعي «توماس هابز» دارد، مقبوليت مساوي و برابر مشروعيت تلقي شده و هر كس بتواند نظر راي دهندگان را جلب كند حق حكومت خواهد داشت.
توماس هابز حق حاكميت را حقي مي داند كه محكومان طي يك قرارداد آن را به شخص يا طبقه حاكم اعطا مي كنند. وي در دلايل پنجگانه اي كه براي ماهيت حاكميت مي شمارد، يك دليل را به بحث اقليت و اكثريت اختصاص داده است: «وقتي اكثريت مردم حكمراني را برگزيدند، اقليتي كه با انتخاب او موافق نبوده است، بايد اكنون مانند بقيه مردم به حكومت او رضايت دهد، يعني بايد همه تصميمات و كرده هاي او را مجاز بشمارد، در غير اين صورت اكثريت حق دارد اقليت نافرمان را مجازات كند، زيرا آنكه به اراده خود به جمع انتخاب كنندگان پيوسته به طور ضمني تعهد كرده است كه تصميم اكثريت را بپذيرد و اگر نپذيرد، خلاف پيمان خود عمل كرده از راه عدالت دور افتاده است».
اگر بخواهيم از نگاه ديني-اسلامي نظريه توماس هابز و به تبع آن مشروعيت نظام هاي سياسي غربي را نقد كنيم، از آنجاكه چنين ساختاري مباني اومانيستي و غير الهي دارد، اساسا بايد تاكيد كنيم نظام هاي ليبرال دموكرات فاقد مشروعيت براي حكومت هستند. اما يك نگاه ديگر نيز مي توان به نظام هاي سياسي امروز غربي داشت و آن پرسش درباره مشروعيت اين نظام ها از نگاه خود آنهاست؛ يعني آيا بر اساس ادعاي خود غربي ها، آيا مقبوليت كافي براي حكومت و در نتيجه مشروعيت حكومت دارند يا خير؟
دراين باره مي توان به عنوان يك مطالعه موردي،به بررسي انتخابات دوم نوامبر 2010 ايالات متحده آمريكا پرداخت. اما پيش از ورود به اين بحث ضروري است يك مفهوم قابل توجه در نظريه هابز را اندكي توضيح دهيم و آن«اكثريت» است. امروزه معناي عام و پذيرفته شده از معناي اكثريت همان 50 درصد بعلاوه يك است. يعني در نگاه غربي، در يك جامعه صد نفري اگر 51 نفر به حاكميت شخصي راي دهند او حق حاكميت دارد و 49 نفر ديگر بايد از او اطاعت كنند.
بر اساس آخرين سرشماري انجام شده در ايالات متحده آمريكا، اين كشور بيش از 310 ميليون نفر جمعيت دارد كه طبق گزارش «پروژه انتخابات آمريكا» ( USEP ) در انتخابات ميان دوره اي كنگره كه اولين سه شنبه ماه نوامبر 2010 برگزار شد، دقيقا 218ميليون و 54 هزار و 301 نفر واجد شرايط راي دادن بودند. بر اساس همان نظريه اي كه مبناي نظام ليبرال دموكراتيك ايالات متحده است، طبعا كنگره اي مشروعيت قانونگزاري خواهد داشت كه اكثريت حداقل 50 بعلاوه يك درصدي واجدين شرايط با راي مثبت به اعضاي آن طي قراردادي حق قانونگزاري را به آن اعطا كنند. يعني حداقل بايد 109 ميليون و 27 هزار و 151 نفر بايد به كنگره جديد «راي مثبت» مي دادند.
اما آيا اين اتفاق افتاد؟ بر اساس آمارهاي رسمي اعلام شده از سوي مراجع آمريكايي كمتر از 40 درصد مردم در انتخابات اخير به پاي صندوق هاي راي رفتند. يعني 60 درصد مردم آمريكا اساسا ساختار سياسي اين كشور را قبول ندارند و طبق نظريه هابز نظام سياسي ايالات متحده مشروعيت لازم براي حكومت را ندارد.
از سوي ديگر مي دانيم كه همه اين 40 درصد به اعضاي فعلي كنگره راي مثبت نداده اند؛ يعني از ميان اين 40 درصد كساني بوده اند كه به كانديدايي راي داده اند اما او موفق به ورود به كنگره نشده است. براي روشن تر شدن قضيه يك مثال مي زنيم. در ايالت كاليفرنيا «باربارا بوكسر» با 57 درصد آرا در مقابل «مارشا فينلاند» با 37 درصد آرا توانست به مجلس سنا راه يابد. يعني بوكسر نماينده 43 درصد راي دهندگان كاليفرنيايي نيست.
با اين حساب، براي به دست آوردن آمار واقعي تر مردمي كه اعضاي فعلي كنگره آمريكا آنها را نمايندگي مي كنند، بايد تعداد كساني كه به كانديداهاي پيروز راي نداده اند را با تعداد كساني كه اساسا در انتخابات شركت نكرده اند جمع زده و اين رقم را از مجموع واجدين شرايط كسر كنيم. اگر با خوشبيني تمام فرض كنيم تمامي اعضاي پيروز كنگره با اكثريت 60 درصد در مقابل 40 درصد آراي رقيب برگزيده شده اند، بنابراين، آمار 40 درصدي شركت كنندگان را بايد به همين نسبت تقسيم كنيم. اين است كه- باز تاكيد مي كنيم در خوشبينانه ترين حالت- كنگره فعلي از سوي 24 درصد مردم آمريكا نمايندگي مي شود! معناي روشن تر اين گزاره آن است كه يك اقليت 52 ميليون نفري بر جامعه 310 ميليون نفري آمريكا حكومت مي كنند و «ديكتاتوري اقليت» دقيقا به همين معناست.
اگر متخصصين و نظريه پردازان مستقل و منتقد در غرب، نظام سياسي آمريكا را فاقد صلاحيت حكومت مي دانند، علت روشن آن در ماجرايي است كه گذشت. در چنين وضعيتي، بي ترديد خواست مردم در سياست داخلي و خارجي يك دولت تجلي نخواهد يافت و اگر«نوآم چامسكي» از وجود يك شكاف عميق ميان افكار عمومي و سياست عمومي در آمريكا سخن مي گويد، قطعا از وضعيت مقبوليت نظام سياسي اين كشور آگاه است.
در اين ميان يك پرسش ديگر بايد مطرح كرد و آن اينكه آيا اگر رقم 24 درصد مذكور به 50 بعلاوه يك افزايش يابد، مشكل موجود در نظام سياسي آمريكا و ديگر كشورهاي غربي حل خواهد شد يا خير؟
مي توان مثال زد كه در سال 2000 «جرج دبليو بوش» رئيس جمهور پيشين آمريكا از سوي همين مردم و با اكثريت بالاي 50 درصد به حكومت رسيد. از نگاه هابز، بوش مشروعيت حكومت داشت اما آيا غير از اين است كه وي به روند فروپاشي ايالات متحده شتابي تعجب آور بخشيد و غير از آن و مهم تر از آن، عالمي را به خون كشيد؟ آيا اين خواست مردم آمريكا بود؟ آيا بوش با لعن و نفرين عمومي از حكومت كنار نرفت؟
حقيقت آن است كه نگاه اومانيستي به حكومت نتيجه اي جز اين ندارد. وقتي انباشت قدرت، و نه تكامل بشر، هدف حكومت مي شود، سياستمداران نيز براي دستيابي به آن به هر حربه اي از جمله فريب و نيرنگ و تبيلغات متوسل مي شوند. ليبرال دموكراسي حاكميت سرمايه و تبليغات است و چون سرمايه و تبليغات پيش از انتخابات صرف ايجاد يك جوي رواني براي فريب مي شود و فرداي انتخابات، هياهو مي خوابد، سياستمدار راه خود را مي پيمايد و به آنچه گفته و در بوق و كرنا كرده پشت پا مي زند چنانكه «باراك اوباما» به تمام وعده هاي تغييرش پشت پا زد. اخيرا«فصلنامه مطالعات سياسي هاروارد» به صراحت نوشت كه «عدم آگاهي سياسي راي دهندگان در آمريكا و انگليس عامل اصلي »فريب« آنان توسط سياستمداران است». اين است كه «مقبوليت» يك حكومت مقبول غربي نيز «روزانه» است و اگر امروز مقبوليت اوباما به زير 40 درصد رسيده، شاهدي بر ادعاي ماست.
«ويليام گلدينگ» رمان نويس مشهور انگليسي در داستاني با عنوان «پادشاه مگس ها» به زيبايي آخر و عاقبت مساوي دانستن مقبوليت و مشروعيت در نظام هاي ليبرال دموكراتيك را ترسيم كرده است.
در اين داستان كه در مقطع زماني جنگ تعريف مي شود، تعدادي دانش آموز انگليسي در حال سفر به كشوري ديگر هستند كه بر فراز يك اقيانوس هواپيماي حامل آنها مورد اصابت يك راكت قرار گرفته به دريا سقوط مي كند. در اين ماجرا تمامي بزرگسالان همسفر دانش آموزان يعني خلبانان و سرپرست بچه ها نيز كشته مي شوند. اما دانش آموزان مي توانند با استفاده از حلقه هاي نجات خود را به يك جزيره برسانند. در اين جزيره اولين مسئله براي بچه ها نجات يافتن از مهلكه است و آنان براي اين منظور به يك نظم ساختاري و تقسيم وظايف نيازمندند، اين است كه طي يك راي گيري »رالف« را كه به خردورزي و نيك انديشي شهره است، به عنوان رئيس خود بر مي گزينند. رالف عده اي را مامور ساخت كلبه مي كند، عده اي را مامور روشن كردن آتش روي قله براي آگاه كردن كشتي هاي عبوري، عده اي را نيز مامور تهيه غذا و...
اما در اين ميان شخصيتي خيره سر، نيمه وحشي و قدرت طلبي به نام «راجر» نيز وجود دارد. او آرام آرام مي تواند با تحريك قواي حيواني بچه ها، آنها را از رالف دور كرده و به خود نزديك كند. راجر سرانجام موفق مي شود همه را پيرو خود سازد اما اساسا به فكر نجات نيست. خود و يارانش را به شكل سرخ پوستان درآورده به تخريب جنگل، و شكار و كشتار مافيها مشغول مي شود. «پيگي» تنها يار باقي مانده براي رالف را نيز با پرتاب سنگ عظيمي به رويش مي كشد و در نهايت عزم كشتن رالف را نيز مي كند. راجر و يارانش روزها و شب ها به تعقيب رالف مي پردازند و چون او را نمي يابند تمامي جنگل را به آتش مي كشند تا رالف نيز در اين ميان بسوزد. رالف كه در حال گريز از جنگل آتش گرفته به سوي ساحل است و همه نيزه داران راجر در حال تعقيب اويند، در نزديكي ساحل به زمين مي خورد. اما وقتي قوم وحشي شده براي قتل او بالاي سرش حاضر مي شوند، يك افسر نيروي دريايي سر رسيده و رالف را نجات مي دهد. اين افسر با يك نگاه و سر تكان دادن، كودكان را به تفكر وامي دارد و آنان از آنچه كرده اند، شروع به گريه و زاري مي كنند، اما دريغ كه ديگر نمي توانند گذشته سوخته را بازگردانند.
داستان ليبرال دموكراسي غربي دقيقا همين است. غرب، رو به انحطاط سياسي-اخلاقي-اجتماعي گذاشته و علت اين انحطاط، سكولاريزه كردن جامعه و دوري از تعاليم الهي است. غرب هدف بشر از زندگي دنيوي را نه سعادت و نجات ابدي بلكه پرداختن به غزايز حيواني انسان و »مصرف انبوه« تعريف كرده و اگر در آتشي كه به دست خود روشن كرده، بشريت و جهان پيرامونش را خاكستر مي كند، تعجبي نيست. البته ناگفته نماند بشر غربي راه بيداري را مي پيمايد و اگر روزي از مسيحيت تحريف شده فاصله گرفت و به آغوش سكولاريسم افتاد، امروز مكتب ناب اسلام را پيش روي خود مي بيند و با تمام جود پذيرايش مي شود. گفته مي شود در آمريكا سالانه 80 هزار نفر مسلمان مي شوند.

يادداشت هاي كاخ سفيد و انقلاب اسلامي ايران

يادداشت هاي كاخ سفيد و انقلاب اسلامي ايران -چشم انداز
پروفسور حميد مولانا
اگر مي خواهيد آرزوهاي بر باد رفته آمريكا، علل افول امپراتوري ايالات متحده و سرگيجي دولتمردان و روساي جمهور آن كشور را درباره مشرق زمين و دنياي اسلام بدانيد، خاطرات جيمي كارترسي و نهمين رئيس جمهور جالب و خواندني است.
اخيرا جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا كه دوران حكومت او (1976 الي 1980 ميلادي) مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود، خاطرات خود را تحت عنوان «دفتر يادداشت كاخ سفيد» منتشر كرده است. طبق اظهارات كارتر، او در مدت چهار سالي كه بر مسند صدارت كاخ سفيد تكيه زده بود، روزانه به اختصار اهم وقايع و تصميماتي را كه به نظرش مي رسيد يادداشت كرده و اين كتاب حاصل و ديدگاه هاي او درباره سياست داخلي و خارجي آن زمان آمريكاست.
آنچه از مطالعه اين كتاب 570 صفحه اي به دست مي آيد اين است كه كارتر و دولت تا لحظات آخر از اهميت تحولات سياسي، مذهبي، فرهنگي و اجتماعي كه به بزرگترين انقلاب در نيمه دوم قرن بيستم - يعني انقلاب اسلامي - منجر شد كاملا بي خبر و ناآگاه بودند. در حقيقت «دفتر يادداشت كاخ سفيد» جيمي كارتر تا صفحه 255 اين كتاب (25 اكتبر 1978 مطابق با سوم آبان 1357) مطلبي درباره تغييرات و تحولات جامعه ايران، حكومت پهلوي، و اعتراضات و تظاهرات عليه شاه نداشته و او از انقلاب اسلامي ايران اسمي نمي برد و درباره آن چيزي نمي گويد!
اولين اشاره كارتر در يادداشت هايش راجع به تغيير و تحولات در ايران در روز 25 اكتبر 1978 مطابق (سوم آبان 1357) دقيقا زماني كه شعله هاي انقلاب سراسر ايران را فرا گرفته و اعتصابات عمومي و تظاهرات عليه رژيم شاه به اوج خود رسيده است، اتفاق مي افتد. يادداشت رئيس جمهور وقت آمريكا در آن روز در دفترچه خاطراتش بسيار كوتاه است و حمايت از تفكر و طرز تحليل سردمداران و نخبگان آن روز آمريكا درباره ايران دارد. كاتر اين طور مي نويسد: « ايران تصميم گرفته است روابط خود را با اسرائيل قطع كند. آنها (دولت ايران) يكي از بزرگترين خريداران اسلحه از اسرائيل هستند و تا آنجايي كه من اطلاع دارم هنوز نفت به اسرائيل مي فروشند ... سيا (سازمان اطلاعات و جاسوسي آمريكا) يك تحليلي از مشكلات اقتصادي و سياسي ايران را به من داده است.
شاه ازما خواسته است براي عملي كردن دموكراسي در ايران پيشنهادهايي را مطرح كنيم. او گروه هاي قدرتمند را از خود رانده است: رهبران دست راست ديني، كساني كه هيچگونه تغييراتي را نمي خواهند؛ گروه چپ راديكال كه برخي از آنها كمونيست هستند؛ و طبقه جديد متوسط در ايران، كساني كه اكنون ثروتمند هستند ولي صدائي در دولت ندارند.» كارتر از قشر وسيع و بزرگ مردم ايران كه از رژيم پهلوي تنفر دارند چيزي نمي گويد زيرا به ظاهر، آنها از «گروه هاي قدرتمند» نيستند.
يادداشت روز بعد (26 اكتبر، چهارم آبان) كارتر در دفترچه خاطراتش راجع به ايران فقط يك سطر است: «مشكلات در ايران جدي مي شود زيرا اعتصابات مانع حمل ونقل نفت از خليج فارس به بازارهاي خارجي شده است؛ شاه بايد بزودي تصميم بگيرد.» كارتر مانند اكثر نخبگان و سياستگذاران آمريكا بيشتر متوجه تاثير اقتصادي و مالي اعتصابات در ايران بود و كمتر به عواقب سياسي، ديني، اجتماعي و فرهنگي بيداري ايران و مسلمانان جهان مي انديشيد. به خاطر داشته باشيم كه تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران عوامل فرهنگي و فاكتور ديني وارد معادلات روابط بين المللي غرب نشده بود. كمتر كسي در بين سياستگذاران غرب و به ويژه آمريكا از ابعاد سياسي اسلام اطلاع داشتند.
واژه هايي چون اسلام، شيعه، آيت الله و غيره در رسانه هاي آن روز غرب و آمريكا به چشم نمي خورد. ولي تاثير اعتصابات ايران در افزايش قيمت نفت و نگراني بازار جهاني از اين موضوع ملموس به نظر مي رسيد و وال استريت و مديران شركت هاي مالي و بانكي آمريكا بيش از سردمداران سياسي به بحران موجود در ايران حساسيت نشان مي دادند.
دوران طلائي امپراتوري آمريكا يك تاريخ بسيار كوتاه دارد. اين دوره از زمان خاتمه جنگ جهاني دوم شروع شده و در اوائل دهه 1970 ميلادي با شكست نظامي آمريكا در ويتنام و رسوائيها و فسادهاي معروف به قضيه «واترگيت» در دوران رياست جمهوري ريچارد نيكسون افول مي كند. با استعفاي نيكسون از رياست جمهوري (به علت جلوگيري از عزل او توسط كنگره آمريكا) معاون او جرالد فورد به طور موقت امور دولت را به دست مي گيرد ولي در انتخابات رياست جمهوري سال 1976 از كانديداي حزب دموكرات يعني جيمي كارتر شكست مي خورد.
شوكي كه به مردم آمريكا بر اثر شكست در جنگ ويتنام و استعفاي نيكسون وارد شد بي سابقه بود. وقتي كه كارتر در 1976 مراسم تحليف رياست جمهوري را به جا آورد، او قسم خورد كه «هرگز (مانند سردمداران پيشين) دروغ نخواهم گفت و مردم را گمراه نخواهم كرد.» انقلاب اسلامي ايران كه مصادف با آغاز رياست جمهوري كارتر بود، به عنوان مردمي ترين انقلاب تاريخ معاصر بر تمام معادلات سياسي و اجتماعي بين المللي تاثيرگذار شد، و در مورد آمريكا افول سياسي امپراتوري آمريكا را سرعت بخشيد.
مطالعات و بررسي كتاب كارتر و يادداشت هاي كاخ سفيد او نشان مي دهد كه ايالات متحده آمريكا نه عمق انقلابي را كه در جريان بود درك مي كرد و نه مولفه هاي سياسي، فرهنگي، مذهبي و اجتماعي آن را. ايرادي كه در مورد ايران در واشنگتن وجود داشت بيش از آنكه نقص اطلاعات باشد، گرايش فكري و جهان بيني بوروكراسي و حكومت آمريكا بود به اينكه خود را به اطلاعاتي محدود كنند كه تصورات نادرستشان را تاييد مي كند.

استقلال يا سلب اختيار؟!

استقلال يا سلب اختيار؟!
بابك اسماعيلي

مجلس شوراي اسلامي روز يكشنبه در تصميمي غافلگيركننده، قدرت كنترل بانك مركزي و به تبع آن، انتخاب رئيس كل بانك مركزي را از حيطه اختيارات دولت و رئيس جمهور خارج ساخت. اين مصوبه سوال برانگيز كه پيشتر در سال دوم مجلس هفتم با راي منفي اعضاي خانه ملت به كليات آن، مواجه و به فراموشي سپرده شده بود با تغيير در تركيب 5 نفره مجمع عمومي بانك مركزي، 3 عضو دولتي آن ا ز جمله رئيس جمهور را حذف و 8 عضو بخش خصوصي را به تركيب جديد اضافه كرده است.
اگرچه برخي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي معتقدند طرح به اصطلاح استقلال بانك مركزي براي بهتر اجرايي شدن طرح تحول اقتصادي در دستور كار كميسيون اقتصادي قرار گرفته است، اما بايد گفت كه بنابه دلايلي چند، اين اقدام با خدشه دار كردن استقلال بانك مركزي در شرايط فعلي اقتصادي ايران نمي تواند به صلاح اين بانك، كشور و مردم باشد.
1-براساس مصوبه مذكور كه با پيشنهاد منتقدين دولت مطرح شد، با ايجاد تغيير در مجمع عمومي 5 نفره بانك مركزي، 3 عضو دولتي آن شامل رئيس جمهور، وزير بازرگاني و يك نفر ديگر از وزرا حذف شدند و 8 عضو بخش خصوصي شامل رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن و 7 اقتصاددان، دادستان كل كشور و وزير اقتصاد و معاون برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور، مجمع عمومي 11 نفره جديد را تشكيل مي دهند.
بدين ترتيب ساختار قدرت و تصميم گيري در بانك مركزي از اساس دچار دگرگوني شد. با اين تصميم نه تنها رياست رئيس جمهور بر مجمع عمومي بانك مركزي منتفي گرديد، بلكه عضويت وي نيز در اين مجمع لغو شد. تنها اقدام رئيس جمهور براساس مصوبه فوق تغيير يك نفر از اقتصاددانان عضو مجمع عمومي، هر دو سال يكبار و آن هم صرفا با راي اعتماد نمايندگان مجلس و تنفيذ حكم 7 ساله رئيس كل بانك مركزي انتخاب شده توسط 11 عضو مجمع است.
نخستين ايراد به اين مصوبه را بايد در اين نكته دانست كه از آنجائيكه مدت دوران رياست جمهوري 4 سال است و اعضاي مجمع عمومي بانك مركزي براساس مصوبه مجلس براي مدت 10 سال و رئيس كل نيز براي 7 سال انتخاب مي شوند و در طول اين مدت نيز تنها يكبار حق تغيير رئيس بانك مركزي وجود دارد، پس از پايان دوره رياست جمهوري چهار ساله، تكليف رئيس بانك مركزي و وزراي عضو اين مجمع عمومي چه مي شود و رئيس جمهور جديد چگونه مي تواند آنها را تغيير دهد؟! از سوي ديگر هيچ مكانيزم و شرايطي درخصوص نحوه عزل رئيس بانك مركزي در مصوبه اخير مجلس پيش بيني نشده است. اين در حالي است كه در صورتي كه رئيس كل بانك مركزي صلاحيتش را به هر دليلي از دست بدهد، معلوم نيست چه مقامي بايد وي را بركنار كند!
2-اظهارات برخي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي پيرامون مصوبه اخير قابل تامل است. رئيس كميسيون تلفيق برنامه پنجم كه خود پيشنهاد دهنده اصلي اين مصوبه نيز بود، در جلسه عصر مجلس هنگام تصويب اين مصوبه گفت اين پيشنهاد در برگيرنده 3 مولفه شامل استقلال بانك مركزي از نظام سياسي كشور!، استقلال بانك مركزي در محافل بين المللي! و استقلال بانك مركزي در كنترل امور پولي و مالي و كنترل تورم! است. به اعتقاد اين نماينده مجلس، از آنجائيكه تاكنون خارجي ها اموال بانك مركزي را اموال دولت ايران مي دانسته اند به آن تعدي كرده و آن را تحريم مي كردند! بنابراين مي بايست موضوع استقلال بانك مركزي در محافل بين المللي به اثبات برسد! تا خارجي ها آن را مستقل از دولت ايران بدانند تا مخالفت ها با دولت ما بر سياست هاي پولي بانك مركزي سايه نياندازد. يكي ديگر از نمايندگان نيز تصويب اين مصوبه را پاسخي به تغيير سه باره رئيس كل بانك مركزي در دو دولت دكتر محمود احمدي نژاد دانست.
در پاسخ به اين سخنان متاسفانه سطحي و غيرعلمي، بايد پرسيد كه آيا رئيس بانك مركزي كه نقش محوري در سياست گذاري اقتصاد كشور دارد نبايد با سياست هاي كلان دولت و رئيس جمهوري هماهنگ باشد؟ آيا اين هماهنگي استقلال اين بانك را زير سوال مي برد؟
طبق قانون، بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران شركتي دولتي محسوب مي شود كه 100درصد سهام آن متعلق به دولت و مردم است. مجمع عمومي اين بانك نيز مجمع صاحبان سهام است و سهام بانك مركزي نه تنها در جمهوري اسلامي ايران، بلكه در تمام دنيا متعلق به دولت است و بنابراين طبيعي است كه مجمع صاحبان سهام نيز بايد كماكان دولتي باشد. در آمريكا نيز رئيس «فدرال رزرو» اين كشور توسط رئيس جمهوري آمريكا انتخاب مي شود. نكته جالبتر اينكه حتي نايب رئيس فدرال رزرو نيز در اين كشور براي يك دوره چهار ساله توسط رئيس جمهوري آمريكا انتخاب مي شود.
متاسفانه با اين مصوبه، مجمع بانك مركزي از شاكله حاكميتي خارج و به مجمعي سيال تبديل مي شود، در صورتي كه اين مجمع بايد درخصوص تقسيم سود ويژه بانك، اعمال حاكميت و عزل و نصب ها همچنان در چارچوب مجمع دولتي، باقي بماند.
3-موضوع مهم ديگري كه در اين وجيزه بايد بدان اشاره كرد توجه به اين نكته است كه تداخل سه قوه در تصميم گيري ها، همواره مسئوليت را مخدوش مي كند و در صورت بروز مشكل، مشخص نيست كه چه كسي بايد پاسخگو باشد. از سوي ديگر طبق اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي، شخص رئيس جمهور بايد پاسخگوي مردم، مجلس و رهبري باشد، در حالي كه با تغيير بنيادين مجمع عمومي بانك مركزي ديگر نمي توان از رئيس جمهور و هيچ فرد ديگري انتظار داشت تا پاسخگوي مشكلات احتمالي باشد.
هرچند نگارنده در جايگاهي نيست كه پيرامون خلاف قانون اساسي بودن اين مصوبه اظهار نظر كند، اما به گفته بسياري از كارشناسان و صاحبنظران اين حوزه، مصوبه اخير مجلس خلاف اصول 22، 57، 60، 110، 122، 134 و 137 قانون اساسي است و علاوه بر آنكه اختيارات بالاترين مقام اجرايي كشور را محدود مي كند، مي تواند در شرايط بحران اقتصاد جهاني پيامدهاي داخلي و خارجي منفي بسياري به همراه داشته باشد و در اداره بانك مركزي و منابع آن اختلال ايجاد كند. البته جاي نگراني نيست زيرا مطمئنا شوراي محترم نگهبان در صورت مغايرت اين مصوبه با قانون اساسي - كه اينگونه نيز به نظر مي رسد - آن را رد خواهد كرد.

تغيير قواعد بازي يا جابجا شدن تيرهاي دروازه؟

تغيير قواعد بازي يا جابجا شدن تيرهاي دروازه؟- مهدي محمدي
در حالي كه به زودي مسابقه اي آغاز خواهد شد، خبرها حاكي از آن است كه غربي ها درحال جابجا كردن مكان تيرهاي دروازه هستند. نمايندگان ايران و گروه 1+5 روز 14 آذر (5 دسامبر) احتمالا جايي در سوييس يا تركيه ملاقات خواهند كرد. اينكه در اين مذاكرات چه اتفاقي خواهد افتاد و چه نتيجه اي از آن بيرون خواهد آمد، مستقيما وابسته به اين است كه دو طرف با چه استراتژي وارد آن خواهند شد. يكي از مهمترين مشغوليت هاي دو طرف اين روزها تعقيب و تحليل دقيق كدهايي است كه از جانب طرف مقابل ارسال مي شود. كدهايي كه تا حالا غربي ها فرستاده اند عميقا نااميدكننده است چرا كه همچنان در چارچوب همان استراتژي ارائه مي شود كه شكست آن از نظر ايران يك «پيش فرض» براي هرگونه مذاكرات آتي است.
اين چارچوب استراتژيك همان چيزي است كه غربي ها آن را «استراتژي دو مسيره فشار و مذاكره» مي نامند و مبتني بر اين اصل است كه هر گونه مذاكره بايد همراه با فشار، و هر گونه فشار بايد همراه با مذاكره باشد و فشار بدون مذاكره، يا مذاكره بدون فشار، بي فايده است. هيچ نشانه اي وجود ندارد كه امريكا به عنوان موتور محركه اصلي در گروه 1+5 تجديدنظري در اين راهبرد كرده باشد. در حالي كه مقام هاي ايران مكررا گفته اند تا وقتي غرب تصور كند مي تواند از طريق اعمال فشار ايران را به سمت مذاكرات مطلوب خود سوق بدهد، جز اينكه ايران در پيمودن يك مسير برعكس مصمم تر شود، هيچ نتيجه ديگري به دست نخواهد آمد، نشانه اي از تغيير راهبرد در آن سوي ميز مشاهده نمي شود. حالا و حدودا 20 روز مانده به مذاكرات، همه چيزي كه با تحليل كدهاي ارسالي از جانب غربي ها مي توان ديد اين است كه غرب حداكثر در حال جابجا كردن مكان تيرهاي دروازه است و قصد ندارد قواعد جديدي را براي بازي بپذيرد.
2 مسئله هست كه تحليل دقيق آنها موضوع را روشن تر مي كند.
اول- آيا چيزي به نام راهبرد دو مسيره وجود دارد؟ طرف هاي غربي ادعا مي كنند در حال آزمودن يك استراتژي هستند كه تلاش مي كند دائما فشارها بر ايران را افزايش بدهد و بعد از هر مرحله افزايش فشار، بسته اي از مشوق ها را به ايران عرضه كند. رابرت گيتس به عنوان يكي از طراحان اصلي اين راهبرد عقيده دارد تنها به اين روش است كه مي توان ايران را در دراز مدت به اين نتيجه رساند كه پي گيري برنامه هسته اي امنيت آن را به جاي افزايش كاهش مي دهد و وقتي ايران با نتايج اين راهبرد روبرو شود آن وقت در يك محاسبه مجدد درباره هزينه ها و فايده هاي برنامه هسته اي به اين نتيجه خواهد رسيد كه سرجمع در حال ضرر كردن است و لذا مي پذيرد كه اهداف خود را تعديل كند. اين استراتژي دو اشكال مهم دارد كه طرف غربي هرگز آنها را به دقت بررسي نكرده است. اشكال اول اين است كه وقتي به تاريخ واقعي ماجرا نگاه مي كنيم اساسا خبري از يك راهبرد دو مسيره نيست و هر چه هست تلاش امريكا براي عميق تر شدن مسير فشار است بدون اينكه اراده اي جدي براي ايجاد تحول در مسير مذاكره مشاهده شود. به عبارت ساده تر امريكايي ها در اين مدت سعي كرده اند به طور جدي به ايران فشار بياورند -كه البته حالا خودشان هم مي گويند شكست خورده اند- اما هيچ وقت به طور جدي مذاكره نكرده اند. شاهد روشن اين ادعا هم آن است كه هر وقت يك روش مذكراتي نقد و قدرتمند براي حل مسئله ايجاد شده، آمريكايي ها در لحظه آخر به آن پشت پا زده اند و با سر و صدا راه انداختن سراغ مسير فشار رفته اند. اين دقيقا اتفاقي است كه درباره بيانيه تهران رخ داد. امريكا بيش از 3 ماه تركيه و برزيل را تشويق كرد كه با ايران وارد تعامل شوند و وقتي آنها ريسك اين كار را پذيرفتند و در عين ناباوري اوباما از تعامل 3 كشور يك پيشنهاد كاملا منطقي بيرون آمد، به يكباره امريكا برآشفت و فرياد زد كه هيچ كدام از اين كارها را قبول ندارد و اصلا تركيه و برزيل چرا با ايران توافق كرده اند(!) و... واقعا اگر امريكا به دنبال يافتن يك راه حل مذاكراتي بود، چرا اساسا وارد گفت وگو درباره بيانيه تهران نشد. اگر حرف آن تحليلگر امريكايي (هيلاري من لورت، عضو سابق شوراي امنيت ملي امريكا) راست باشد كه اوباما از ابتدا به لولا و اردوغان دروغ گفته بود و قصد پذيرش هيچ نتيجه اي را نداشت، آيا ديگر جايي براي حرف زدن از مذاكره باقي مي ماند؟ اشكال دوم هم اين است كه امريكايي ها هنوز قادر به تحليل صحيح اين موضوع نيستند كه فشار به جاي اينكه مسير مذاكره را تقويت كند، آن را مختل مي كند. فرض كنيد -فرض محال كه محال نيست- ايران تصميم گرفته باشد يكي از پيشنهادهاي امريكا را بپذيرد. آيا وقتي امريكايي ها 6 ماه قبل قطعنامه اي داده اند كه هيچ هدفي جز فشار آوردن به مردم ايران و به هم ريختن نظام زندگي آنها نداشته، عملي كردن چنين تصميمي از حيث آبرو و اعتبار ملي امكانپذير است؟ واضح است كه پاسخ اين سوال منفي است. وقتي مسير فشار فعال مي شود، روحيه ايراني -كه ظاهرا غربي ها هنوز نتوانسته اند حتي يك درك ساده از آن داشته باشند- خود به خود به اين سمت گرايش پيدا مي كند كه فشار را بايد با فشار جواب داد و در اولين گام تصميم مي گيرد همه پيشنهادهايي را كه غربي ها روي ميز مي گذارند رد كند چرا كه پذيرش هر نوع پيشنهاد به معناي تسليم شدن در مقابل فشار و در نتيجه تشديد فشارها ارزيابي خواهد شد. اگر طرف غربي بتواند اين ديناميسم را درك كند، خواهد فهميد كه راهبرد اعمال فشار خود به تنهايي مطلقا قادر به تاثيرگذاري بر ايران به منظور حل مسئله از اين طريق نيست و بدتر از آن، مسير مذاكره را هم كه اميدي اگر به حل مسئله باشد در آنجاست، نيست و نابود مي كند. با اين استدلال است كه مي توان نتيجه گرفت راهبرد دو مسيره فشار -مذاكره، در دل خود داراي تناقض و به اصطلاح پارادوكسيكال است و هر چه جلوتر برود ناكام تر خواهد ماند.
دوم- نكته دوم اين است كه وقتي غرب مي گويد مي خواهد محاسبات ايران را تغيير بدهد، سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا اساسا درك درستي از محاسبات ايران دارد؟ گاه خبرها و تحليل هايي از جانب منابع رسمي غربي منتشر مي شود كه نشان مي دهد درك غربي ها از الگوي رفتار و محاسبات طرف ايراني تا حد خنده داري غير دقيق و ابتدايي است. يك نمونه بسيار شاخص -كه مدتي است ذهن نگارنده را به خود مشغول كرده- اين است كه غربي ها- در سطوح بسيار بالا- مي گويند هدفشان از بستن حساب ها و ممنوع كردن مسافرت مقام هاي كليدي دخيل در برنامه هسته اي و موشكي ايران اين است كه آنها را به اين نتيجه برساند كه تداوم برنامه هسته اي و موشكي ايران «منافع آنها» را به خطر انداخته و زندگي شان را دشوار تر مي كند و در نتيجه فضايي بوجود بياورد كه در آن، اين مقام ها احساس كنند بهتر است پي گيري برنامه هسته اي و موشكي متوقف شود تا بيشتر از اين ضرر نكنند!! شايد باور نكنيد ولي تعداد قابل توجهي از مقام هاي غربي مرتبط با موضوع وقتي از آنها خواسته شده توضيح بدهد كه چطور عقيده دارند قرار دادن نام چند فرد در فهرست تحريم ها مي تواند برنامه اي را كه با هويت ملي ايرانيان گره خورده متوقف كند، دقيقا به همين شكل استدلال كرده اند! اين نوع نگاه به مسئله از يك كودني بسيار حاد و مهلك حكايت مي كند. واقعا آيا كساني كه در واشينگتن نام خود را استراتژيست گذاشته اند تصور مي كنند كه با ممنوع المعامله يا ممنوع المسافرت شدن مدير پروژه UCF اصفهان او به اين نتيجه مي رسد كه بايد فتيله كار در اين تاسيسات را پايين بكشد؟! يا مثلا وقتي نام 6 سردار و مقام ايراني را به دليل جهادي كه براي مهار فتنه 88 كرده اند در فهرست به اصطلاح ناقضان حقوق بشر مي گذرند، انگيزه آنها براي مهار فتنه بعدي كمتر مي شود؟! وقتي حال و روز تحليل هاي راهبردي و سياست ساز امريكايي ها درباره ايران اين باشد ديگر تعجبي ندارد كه نتوانند محاسبات كلان ايران درباره برنامه هاي هسته اي و منطقه اي ايران را دريابند.
محاسبات ايران اگرچه ذهن مادي گرا و تنبل غربي نمي تواند آن را بفهمد، بسيار روشن و در عين حال عميق و دقيق است و اگر طرف غربي نتواند تكليف خود را با آن روشن كند ورود به هرگونه مذاكره از همين حالا بي حاصل خواهد بود. اگر بخواهيم فقط فهرستي از اين محاسبات عرضه كنيم مي توان قضيه را اينطور خلاصه كرد: ايران بدون سلاح اتمي هم قدرت اول منطقه خاورميانه است و هر گونه ثبات يا بي ثباتي در منطقه حد فاصل كرانه مديترانه تا مرزهاي هند مستقيما به اراده و تصميم آن بستگي دارد. ايران بناي آغاز هيچ جنگي را ندارد و باور ندارد كس ديگري هم جرئت آغاز يك جنگ را با آن داشته باشد. ايران به هيچ قيمتي دست از غني سازي برنخواهد داشت چرا كه هر دولتي كه در ايران اين كار را بكند با يك ننگ ابدي و اتهام فروختن آينده ايران مواجه خواهد بود و ديگر هرگز قادر به بلند كردن سر خود در فضاي سياست داخلي ايران نخواهد بود.
آيا غربي ها مي توانند در اين 20 روز تكليف خود را با اين گزاره هاي راهبردي روشن كنند؟

منجيان بدلي به نجات آمريكا مي آيند

نگاهي به دو فيلم آخرالزماني هاليوود

منجيان بدلي به نجات آمريكا مي آيند


 آرش فهيم


سينما در عين اين كه سازنده فرهنگ و ذهن بشريت در جوامع مختلف است، بازتاب دهنده آرزوها، فرهنگ و حتي هذيان هاي جمعي مردم يك جامعه نيز هست. اين موضوع در مورد جوامعي صادق است كه سينماي آن ها «مسئله محور» بوده و بلاگردان مردم است. مثل سينماي آمريكا كه به شدت به منافع ملي آن كشور و سياست هاي حاكمانش وفادار است. در اين شرايط، جريان شناسي توليدات سينمايي در چنين جوامعي- به خصوص آمريكا- نه تنها بخشي از كار مطالعات سينمايي است كه نوعي جامعه شناسي نيز محسوب مي شود.
    آنچه امروز در هاليوود غلبه دارد گروهي از فيلم هاي موسوم به آثار آخرالزماني است. اين گونه آثار در سينماي آمريكا تبديل به يك جريان پويا و قدرتمند، در راستاي مسائل داخلي و خارجي آن كشور شده اند. به طوري كه در يك سال اخير چندين فيلم و انيميشن همچون «آواتار»، «2012»، «كتاب ايلاي»، «شاهزاده ايراني»، «9» و... با اين مضمون به نمايش درآمده است. يكي از رويكردهاي پر رنگ در برخي از فيلم هاي آخرالزماني هاليوود، مذهب است. در اين نوشتار به بررسي اجمالي دو نمونه از فيلم هاي اخير با چنين رويكردي پرداخته مي شود.
   
   
    پيامبران بدلي؛ سربازان جديد آمريكا
    اگر برخي فيلم هاي هاليوودي همچون «لژيون» و «آگوارا» با وقاحت و سطحي نگري به دين حمله مي كنند، «كتاب ايلاي» محترمانه و عميق به اين موضوع مي پردازد. مواجهه غرب و در راس آنها صهيونيست ها با اديان و جنبش هاي مذهبي رهايي بخش فقط به صورت مقابله و نفي مستقيم ارزش هاي جريانات ضد سلطه نيست. بلكه جايگزيني اديان نزديك به آنها با دين انقلابي و حق طلبي همچون اسلام هم بخشي از مهندسي فرهنگي غرب است. يعني القاي مذاهبي اخته و خنثي كه منافع نظام سرمايه داري جهاني را تامين مي كنند. اين هم يكي ديگر از رسالت هاي سينماي غرب است كه اگر نفي مذهب كارگر نشد، با بدل سازي و جايگزيني ساختارهاي مذهبي بي خطر، موج اسلامگرايي خنثي شود. هاليوود هم مامور است تا علاوه بر شكستن حريم مقدسات، تمايل انسان ها به معنويت را به سمت اديان ساختگي، تحريف شده و يا نزديك به غرب هدايت كند.
    فيلم «كتاب ايلاي» به كارگرداني برادران هيوز هم داراي همين هدف است. فيلمي كه سعي دارد تا مخاطب حقيقت طلب و معنويت جو را به خود جلب كند و نسخه اي باب طبع آمريكا به او تحويل دهد. در اين فيلم، مذهب، مسيحيت و انجيل تبليغ مي شود، اما تمام اين موضوعات در واقع ابزاري براي تبليغ آمريكا هستند.
    «كتاب ايلاي» نيز داستاني است درباره آخرالزمان. اين فيلم روايت مردي است كه از يك كتاب انجيل محافظت مي كند. ايلاي يك پيامبر بدلي است؛ شخصيتي كه به عنوان منجي نسل انسان پس از ويراني دنيا معرفي مي شود و براي اجراي اين هدف مامور است تا كتاب مذكور را به نقطه اي خاص برساند.
    اين بار هم منجي يك آمريكايي و محل نجات بشريت آمريكا است. البته باز هم مثل هميشه كاراكترهاي منفي هم يافت مي شوند تا مانع كار منجي شوند. يكي از صحنه هاي كليدي فيلم، بالاتر قراردادن كتاب انجيل در ميان ساير كتاب هاي آسماني است. حتي تورات نيز بالاتر از قرآن مجيد قرار مي گيرد. اين صحنه چكيده اي از تمام فيلم است.
   
   
    منجي گرايي هاليوودي
    يكي از جديدترين محصولات به اصطلاح آخرالزماني هاليوود «جاده» نام دارد. اين اثر با فيلمنامه اي از «جوپنهال» و بر اساس رماني به همين نام نوشته «كورمك مك كارتي» و به كارگرداني «جان هيلوك» ساخته شده است.
    فيلم «جاده» نيز دنيايي را ترسيم مي كند كه در آن تقريباً همه چيز از بين رفته است و به طور صريح در آن اشاره به اين كه چرا و چگونه دنيا به نابودي رسيده نمي شود. تنها با زباني مبهم و غيرمستقيم متوجه مي شويم كه يك سال تمام دنيا در حال سوختن در آتش بوده، اما اين كه چه كساني و با چه هدفي و با چه روشي اين آتش را به پا كردند تا پايان فيلم نامعلوم مي ماند. آنچه در اين فيلم از دنياي به آتش كشيده در پايان جهان به نمايش درآمده، رواج آدمخواري است. يعني كمبود خوراك به حدي مي رسد كه انسان ها خودشان را خواهند خورد! اما مضمون اصلي و مهم فيلم «جاده» تفكر منجي گرايانه در آخرالزمان است. اين رويا در فيلم هاي سرگرم كننده و گيشه اي هاليوود نيز به شكل هايي چون، مرد عنكبوتي، سوپرمن، بتمن و ... تجلي يافته است. اما نوع جلوه يافتن اين موضوع در فيلم هاي جدي و انديشمندانه اي چون «جاده» بسيار متفاوت است. در اين فيلم يك مرد به همراه پسرش در حال پيمودن زمان و جغرافيا به سمت افقي شايد بهتر هستند. اما اين بار اين پسر است كه شمايلي منجي گرايانه يافته است. به گونه اي كه مرد، پسرش را كلام خدا معرفي مي كند و در جايي ديگر از پسر به عنوان يك فرشته ياد مي كند. چرا كه آن پسر در يكي از صحنه هاي ابتدايي فيلم پدرش و چند نفر ديگر را از شر آدمخواران نجات مي دهد و اين باعث مي شود كه پدر تصوري ماوراءالطبيعي از پسرش بيابد. در ادامه فيلم هم مي بينيم كه پسر داراي روحيه اي مسيحاوش و بشردوستانه است كه به جز پدرش ساير انسان ها را نيز مورد نوازش و رحمت خودش قرار مي دهد!اما نگاه تازه اي كه در فيلم «جاده» تنيده شده است، رويكرد مراقبت از منجي است. به گونه اي كه در اواخر فيلم، نگهداري از پسر به عنوان يك نقطه اميد و انگيزه بخش به دغدغه اصلي آدم هاي داستان فيلم تبديل مي شود. نكته اي كه تا به حال در ساير فيلم هاي آخرالزماني به اين شكل وجود نداشته است. به اين ترتيب، فيلم «جاده» جدا از مسائل فني و هنري اش، از منظر انديشه و ايدئولوژي يك فيلم مهم محسوب مي شود. اين اثر، يك گام روبه جلو در پيشبرد و انتشار تفكرات آخرالزماني است.
    اگر به مقدمه اين نوشتار بازگرديم، مي توان فيلم «جاده» را گوياي نياز شديد آمريكا به منجي در اين شرايط جهاني دانست. امروز وضعيت داخلي و خارجي آمريكا بيش از هر زمان ديگري بحران زده و نااميدكننده است و اين فيلم نيز- همچون فيلم هايي از اين نوع- بازتاب دهنده نگراني برخي از روشنفكران و انديشمندان آن كشور در قالب رمان و يك فيلم سينمايي است. البته اين نگراني با اميد و انتظار يك افق روشن همراه است.
    از طرف ديگر، اين فيلم و ساير آثار به اصطلاح آخرالزماني منتشر شده عقايد جريانات حاكم بر كاخ سفيد و دستگاه هاي هدايتگر جامعه آمريكاست. تفكراتي نظير نابودي زندگي در اثر حوادثي خاص، باقي ماندن اندكي از مردم آمريكا و تلاش دوباره آن ها براي بازسازي حيات انساني، ظهور منجي محافظ آمريكا و غرب در مقابل دشمنانش و همچنين لزوم پاسداري از اين منجي كه در اين فيلم به طور جدي مطرح شده، همه از انديشه هاي جريان اوانجليسم (مسيحيت صهيونيست) است؛ همان جرياني كه عامل اصلي ايجاد جنگ در خاورميانه، حمايت از رژيم صهيونيستي، فشار بر ايران و توطئه عليه اسلام است و افرادي چون بوش و رامسفلد و ساير جنگ طلبان ايالات متحده نيز نمايندگان آن هستند.و فيلم هاي «جاده» و «كتاب ايلاي» بار ديگر ثابت كردند كه هاليوود درباره منافع ملي آمريكا و كاخ سفيد تا چه حد حساس و متعهد است. دوران فيلم هاي سرگرمي ساز گذشته است و سينماي آمريكا بيش از هر زمان ديگري رويكردي سياسي و ايدئولوژيك به خود گرفته است.
   
 روزنامه كيهان، شماره 19794 به تاريخ 27/8/89، صفحه 10 (تصوير روز)

مشكلات مترو در كشاكش اختلافات

روح الله امين آبادي
طي هفته هاي اخير، مسافران مترو از افزايش بي نظمي در تردد قطارهاي شهري و فشردگي بيش از حد در واگن هاي مترو به ستوه آمده اند.
به دنبال تماس هاي مكرر مردم با روزنامه كيهان مبني بر اختلال در خدمت رساني خطوط مترو با مسئولان مترو تماس گرفتيم كه تا لحظه تنظيم گزارش هيچكدام پاسخگو نبودند .
تعداد زيادي از مردم براي رسيدن به سر كار خود دركلانشهر تهران از مترو استفاده مي كنند از اين رو در ساعات اوليه و پاياني روزكاري ايستگاه هاي مترو با ازدحام مردم مراجه مي شوند و در اين ميان ناهماهنگي هاي گسترده در خطوط مترو مردم را آزار مي دهد .
مردم مي گويند : تاخير قطارهاي مترو ، شلوغي بيش از اندازه برخي از ايستگاه ها ، نبود فضاي مناسب براي معلولان و گروه هاي خاص از جمله مشكلات مترو است .
خرابي و نقص فني برخي از قطارها در مسير و توقف هاي طولاني و بدون اطلاع رساني به مردم در طول راه از ديگر مشكلاتي است كه مردم در مصاحبه با خبرنگار كيهان بدان اشاره كردند .
از ديرباز مسئولان شهرداري و مترو تقصير مشكلات موجود را گردن دولت انداخته و مي گويند اين دولت است كه با پرداخت نكردن بودجه مترو از پيشرفت اين ناوگان مسافربري عمومي جلوگيري كرده است .
مهندس جعفر ربيعي مدير عامل شركت مترو يك سال پيش در توضيح علت مشكلات پبش رو مدعي شده بود : مسافران مترو تاوان اختلافات را مي پردازند دليلي كه مردم نيز بر آن مهر تائيد زده و مي گويند مترو مشكلي جز اختلافات سياسي موجود بين شهرداري و دولت مشكل ديگري ندارد .
با گذشت يك سال از اظهارات ربيعي اين مشكلات همچنان باقي است و مردم تاوان اختلافات را مي پردازند .
مدير عامل شركت مترو در كنار اختلافات دلايل ديگري را نيز در مشكلات مترو سهيم مي داند . وي مي گويد : كمبود بودجه و تامين نشدن قطارهاي جديد در كنار تحقق نيافتن به موقع وعده ها، مسئولان مترو را با مشكلات عديده اي روبه رو كرده است.
مديران شهري در واكنش به انتقادات گسترده مردم اجرا نشدن قانون پرداخت دو ميليارد دلار براي توسعه قطارهاي شهري را بهانه مي كنند.مشكلات موجود مترو در حالي است كه شهردار تهران خرداد ماه سال 87 مدعي شده بود : با افزايش تعداد قطارها و واگن هاي مترو از آبان ماه مشكلات مربوط به كمبود امكانات در اين بخش رفع مي شود ، نشان به آن نشان كه بيش از دو سال از قول قاليباف مي گذرد و هنوز مسئولان شهري كمبود امكانات را دليلي بر اختلال در خدمات رساني مترو عنوان مي كنند .
مردم در گفتگو با خبرنگار كيهان از هزينه هاي ميلياردي براي تجهيز ناوگان مترو سخن گفته و مي گويند : اين بودجه ها كجا هزينه شده است و چرا مردم تاثير هزينه ها را در بهبود شرايط مترو شاهد نيستند . مسئولان مترو براي بهبود شرايط حتي دست به دامان كمك هاي خارجي نيز شده اند .
دولت به منظور كمك به توسعه حمل و نقل عمومي پايتخت و با وجود تاخير متروي تهران در استفاده از تسهيلات مالي خارجي، مهلت زماني استفاده از تسهيلات 3700 ميليارد توماني براي توسعه خطوط 3، 4، 6 و 7 را تمديد كرد.
طبق مصوبه سال 1383 شوراي اقتصاد، حدود 1070ميليارد تومان تسهيلات مالي خارجي به صورت خالص و 1450ميليارد تومان با در نظر گرفتن هزينه هاي تبعي براي توسعه خط 3 متروي تهران با فرصت يك ساله در نظر گرفته شده بود.
شهرداري تهران نيز مكلف شده بود كه تا شروع بهره برداري اين طرح گزارش پيشرفت آن را در مقاطع شش ماهه به دولت ارايه كند.
بر اساس دو مصوبه سال 1385 نيز حدود 490 ميليارد تومان اعتبارات خارجي به صورت خالص و 660 ميليارد تومان با در نظر گرفتن هزينه هاي تبعي براي خط 6 مترو و همين رقم نيز با فرصت يك ساله براي خط 7 اختصاص يافته بود. طبق مصوبه سال 1386 شوراي اقتصاد هم 684 ميليارد تومان تسهيلات مالي خارجي به صورت خالص و 924 ميليارد تومان با احتساب هزينه هاي تبعي براي احداث خط 4 متروي تهران اختصاص يافته بود كه شهرداري و مترو از اين امتيازات استفاده نكرده اند، با اين وجود دولت مجددا فرصت 18 ماهه اي به اين نهادها اعطا كرده است.
انتقادي كه چندي پيش رئيس جمهور نيز به آن اشاره كرده گفت : از سال 66 تاكنون 5700 ميليارد تومان هزينه مترو شده كه اگر بهترين سيستم ها را از دنيا مي خريديم، مبلغ آن كمتر از اين عدد مي شد.
محسن هاشمي نيز در مورد منابع مالي متروي تهران مي گويد : متروي تهران در سال هاي گذشته بيشتر از طريق وام بانكي و فاينانس هاي بين المللي ساخته شده و توسعه يافته كه علت اصلي اين موضوع هم به برنامه ريزان و سياست هاي گذشته برمي گردد، چرا كه چندين سال پيش و قبل از افتتاح مترو افرادي راه آهن شهري را براي شهر تهران ضروري نمي دانستند و گسترش مترو را علت افزايش مهاجرت به تهران تلقي مي كردند. به همين علت و عدم قبول اين موضوع از طرف برخي نمايندگان و افراد سياسي در آن زمان باعث شد كه مترو بسياري از نياز هاي مالي خود را از طريق وام هاي بانكي تأمين كند. و در نتيجه احداث خطوط مترو در قالب قرار داد مشاركتي با بانك هاي تجارت، ملت، سپه و ملي آغاز شد .
مدير عامل شركت متروي تهران در جاي ديگر مي گويد : در حال حاضر با ورود تعدادي واگن و لوكوموتيو وضعيت خدمات رساني در خط تهران - كرج بهبود يافته كه با گشايش ال سي هاي مورد نياز مترو اميدواريم به مرور وضعيت خدمات رساني در خطوط داخلي مترو نيز بهتر و بخشي از مشكلات موجود از سر راه برداشته شود.
وي ادامه مي دهد : با گشايش ال سي هاي مورد نياز مترو، هر ماه تعدادي واگن جديد به كشور مي رسد كه براي مونتاژ و آماده سازي آنها نياز به اعتبار داريم و هر ماه بايد حدود 20 ميليارد تومان پول پرداخت كنيم كه بتوانيم به موقع واگن هاي جديد را آماده سازي و وارد خط كنيم كه اميد است با توجه به اجرايي شدن قانون هدفمند كردن يارانه ها و افزايش تمايل استفاد از وسايل نقليه عمومي، دولت حمايت هاي لازم را در اين زمينه داشته باشد و براي پرداخت دچار مشكل نشويم.
مدير عامل شركت مترو تهران و حومه تصريح كرد: در صورتي كه اعتبارات مورد نياز به موقع تأمين شود و ما بتوانيم طي 9 ماه 25 قطار جديد به خطوط داخلي مترو تزريق كنيم، مشكلات موجود در خطوط 1،2 و 4 حل مي شود و مي توانيم با سر فاصله مناسب و به طور كامل در ايستگاه هاي جديد به شهروندان خدمات رساني كنيم.
يك نماينده مجلس نيز مي گويد : در زمان حاضر تناسبي ميان بودجه تخصيص داده شده به مترو و هزينه كرد و امكانات آن وجود ندارد و شهرداري بايد پاسخگوي اين ابهامات باشد.
فاطمه آليا در مورد تخصيص اعتبار 2ميليارد دلار به مترو ، اظهارداشت: تاكنون بودجه هاي قابل توجهي به مترو اختصاص داده شده است ولي به تناسب اين اعتبار، مترو در جايگاه مناسبي در كشور قرار نگرفته است.
وي با تاكيد براين كه شهرداري تهران بايد گزارش عملكردي از نحوه هزينه كرد بودجه هايي كه تاكنون به بخش مترو اختصاص يافته به دولت ارائه كند مي گويد : نمايندگان مجلس نيز به طور قطع اين مطالبه را از شهرداري دارند .
طبق مصوبه مجلس شوراي اسلامي با توجه به اينكه بودجه كشور از چند سال گذشته عملياتي شده است هر دستگاهي بخواهد از دولت بودجه بگيرد بايستي گزارش عملكرد گذشته و برآورد هزينه طرح هاي آينده خود را به دولت ارائه دهد . دولت اين گزارش ها رابررسي كارشناسي كرده و متناسب با نياز آن دستگاه بودجه اختصاص مي دهد .
اين در حالي است كه شهرداري در ارائه گزارش به دولت ( و حتي در ارائه گزارش به شوراي شهر ) تعلل كرده است .
شهرداري همواره از دولت به خاطر تخصيص نيافتن بهنگام اعتبارات گلايه دارد در حالي كه به وظايف قانوني خود در ارائه گزارش به دولت و نيز به شوراي شهر تعلل كرده است .

گام سوم !

بابك اسماعيلي
با واريز يارانه نقدي در حساب سرپرستان بيست ميليون خانوار ايراني شامل 67 ميليون و 640هزار نفر، فاز دوم اجراي قانون هدفمندسازي يارانه ها پايان يافت و نوبت به گام سوم اجراي قانون رسيد. اين گام يعني آزادسازي و اصلاح قيمت ها، بي شك مهم ترين مرحله اجراي قانون هدفمندسازي يارانه ها محسوب مي شود و در حاليكه عملاً اجراي قانون با تكميل فرم هاي اقتصادي خانوارها آغاز شده بود، اما با ورود به گام سوم و اصلاح قيمت ها، مي توان گفت كه مرحله اصلي قانون يارانه ها از نيمه آذرماه آغاز مي شود.
در اين مرحله از اجراي قانون، قرار است قيمت 7 حامل انرژي شامل بنزين، گازوئيل، نفت سفيد، نفت كوره، گاز مايع، گازطبيعي و برق به طور همزمان تغيير كند و تنها چند ساعت مانده به آغاز رسمي اصلاح قيمت ها، دستور برداشت يارانه نقدي از حساب ها صادر شود. با توجه به اينكه از نيمه آذرماه سالجاري، با اين اصلاح قيمت ها، مسير اجرايي هدفمندسازي وارد مهم ترين فاز اجرايي خود مي شود، ذكر نكاتي چند در خصوص اجراي قانون هدفمندي، ضروري به نظر مي رسد:
1- متاسفانه يكي از ضعف هاي اجرايي در مسير عملياتي شدن قانون هدفمندسازي يارانه ها، بحث اطلاع رساني و هماهنگ نبودن برخي وزارتخانه ها در دو مرحله پيشين بوده كه اميد آن مي رود طي اين مرحله اين نقصان برطرف شود. طي دو ماه اخير افكارعمومي جامعه با موارد قابل توجهي از اظهارات گاه ضد و نقيض مواجه شده اند كه چندان صورت خوشايندي نداشته است. سخنان وزير امور اقتصادي و دارايي، مبني بر قيمت بنزين «حتماً- شايد 400 تومان»، سخنان وزير نيرو پيرامون «افزايش كمتر از چهار هزار توماني قبوض برق براي 70 درصد مشتركان» و «افزايش دو برابري قيمت CNG از قول رئيس ستاد مديريت حمل و نقل و سوخت» اظهاراتي از اين دست است كه تاكنون در خصوص وضعيت جديد قيمت حامل هاي انرژي اعلام شده و متاسفانه جز سردرگم كردن بخشي از افكارعمومي و سوءاستفاده برخي از فتنه گران اقتصادي نتيجه اي در بر نداشته است. چه بسا بهتر مي بود اخبار مهم اينچنيني به دور از پيش بيني و آن هم در زمان مقتضي و از جانب يك شخص همانند سخنگوي كارگروه تحول اقتصادي به اطلاع مردم برسد.
2- «تنظيم بازار» و «نظارت» به عنوان مهم ترين ابزار در دست دولت براي اجراي صحيح قانون هدفمندي مي باشد. طي چند ماه اخير و به خصوص در هفته هاي اخير، اخبار منتشره نشان مي دهد كه دولت اين مهم را به خوبي درك كرده است. رصد لحظه اي وضعيت ذخاير 35 قلم كالاي ضروري شامل 13 قلم كالاي اساسي و 22 قلم كالاي حساس و مهم و اعلام اين خبر كه محتكراني كه مبادرت به امتناع يا اختفا در عرضه كالا داشته باشند با اشد مجازات مواجه مي شوند در اين راستا قابل ارزيابي است.
افزايش غيرمنطقي قيمت ها و كمبود برخي كالاها در بازار از مهمترين دغدغه هاي مردم و دولت در ماههاي اخير بوده كه با توجه به اقدامات وزارت بازرگاني در اين زمينه، خوشبختانه هم اكنون هيچ كمبودي در عرضه كالاها وجود ندارد و قيمت ها نيز با نظارت ويژه دولت در سطح خوبي قرار گرفته اند. اما آنچه حائز اهميت است و اميد آن مي رود كه دولت و دستگاههاي ذيربط براي آن برنامه جامعي داشته باشند، تداوم اين نظارت تا مراحل پاياني اجراي قانون است. در صورت چنين رويكردي، با توجه به اينكه حفظ و افزايش قدرت خريد خانوارها يكي از اهداف اصلي دولت در فرآيند اجراي اين طرح است، علاوه بر آنكه بخش عمده اي از دغدغه هاي مردمي مرتفع مي شود، پيش بيني مي شود مشكل خاصي نيز در مسير اجراي قانون پيش نيايد.
نكته اي كه بايد بدان اشاره كرد اين است كه برخلاف برخي شانتاژهاي خبري كه امروز توسط رسانه هاي خارجي و برخي دنباله هاي داخلي آنان تكرار مي شود، تشديد نظارت ها به معني بي اعتمادي به مردم نيست. مشاركت مردم در اجراي طرح هدفمندي از همان ابتدا، بيانگر اين مهم است كه عموم مردم با اين طرح همكاري مي كنند. مراقبت هاي لازم دولت و طرح هاي نظارتي اخير به اين دليل انجام مي شود كه متاسفانه هميشه در شرايط اقتصادي خاص، عده اي دلال با هدف سودجويي و عده اي فتنه گر اقتصادي با هدف تضعيف نظام اقتصادي و سياسي كشور، نبض بازار را آنگونه كه مي خواهند در دست مي گيرند كه ناگفته پيداست بايد با آن مقابله كرد.
3- «مديريت واردات» نيز از ديگر مقوله هاي مهمي به شمار مي رود كه توجه به آن در مراحل مختلف هدفمندي يارانه ها ضروري است. وزارت بازرگاني به عنوان متولي صادرات و واردات كشور، مي بايست توجه ويژه اي به مقوله مديريت واردات حين هدفمندسازي يارانه ها داشته باشد. زيرا با اجراي رسمي قانون، طبق اصول ثابت علم اقتصاد، حاشيه سود واردات افزايش پيدا خواهد كرد و در صورت مديريت نكردن اين پديده، واردات بي رويه به شدت افزايش مي يابد. از سوي ديگر از آنجايي كه با اجراي قانون هدفمندسازي يارانه ها و آزادسازي قيمت حامل هاي انرژي، بخش توليدي كشور به نسبت ساير بخش ها حساسيت بيشتري دارد، واردات بي رويه مي تواند لطمات جبران ناپذيري بر پيكره اين واحدها وارد آورد كه خوشبختانه با اختصاص 30 درصد از درآمد هدفمندسازي يارانه ها به توليدكنندگان در قالب تسهيلات ارزان قيمت و بلند مدت، نگاه حمايتي از طرف قانون گذار براي جبران اين موضوع انديشيده شده است. البته بايد اذعان كرد كه واردات لازمه تنظيم بازار است و با مديريت مطلوب آن هيچ جاي نگراني وجود ندارد.
همچنين بايد بر اين نكته تاكيد كرد كه مديريت واردات از سوي وزارت بازرگاني و اختصاص تسهيلات ارزان قيمت به توليدكنندگان از طرف دولت، فرصتي را به وجود خواهد آورد تا توليدكنندگان با اصلاح الگوي مصرف و كاهش قيمت تمام شده خود، ضمن رقابت با توليدكنندگان خارجي، در بازارهاي جهاني نيز حضوري شايسته و مستمر پيدا كنند.
4- قانون هدفمند كردن يارانه ها برنامه اي جامع براي مبارزه با فقر به شمار مي رود كه تمامي محرومين و اقشار كم درآمد جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد. هم اينك برنامه ريزي دولت به گونه اي است كه همه اقشار جامعه از هدفمند كردن يارانه ها منتفع شوند و البته با هدف گزيني دولت، افراد طبقات متوسط و ضعيف جامعه از مزاياي اين طرح بيشتر برخوردار مي شوند.
ورود به دهه اي كه به فرموده مقام معظم رهبري دهه «پيشرفت و عدالت» نام گرفته است، بيش از هر چيز ديگري ضرورت اجراي طرح تحول اقتصادي را نشان مي دهد. هدفمندسازي يارانه ها به عنوان مهم ترين بخش طرح تحول اقتصادي، از الزامات تحقق اهداف سند چشم انداز از جمله رسيدن به اقتصادي «رشد يافته» و «عدالت محور» به شمار مي رود كه برآمده از تدبير و تعمق اقتصاددانان و نهادهاي تصميم گيري اقتصادي كشور است.
هر يك از ما به عنوان شهروندان نظام مقدس جمهوري اسلامي، نقشي انكارناپذير در موفقيت اجراي اين قانون داريم تا با اجراي كامل طرح تحول اقتصادي و براساس سند چشم انداز در افق 1404 هجري شمسي، بتوانيم به جايگاهي دست يابيم كه براساس آن، جمهوري اسلامي ايران كشوري توسعه يافته با جايگاه نخست اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه، با هويت اسلامي و انقلابي، الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بين الملل باشد، ان شاءالله.

زمين دشمن از منظر اصولگرايي

زمين دشمن از منظر اصولگرايي - محمد ایمانی

«عمل» و «تعامل» اصولگرايانه موضوع اين نوشتار است. حتي اگر اهميت روزگار معاصر و حساسيت شرايط- حاصل جمع فرصت ها و تهديدها- هم نبود، تعمق بر سر اين عمل و تعامل ضرورت داشت چه رسد به اينكه شرايط حساس روزگار ما اين ضرورت را دو چندان مي كند. اگر از توفيقات بي سابقه و فرصت هاي كم نظيري كه در عرصه داخلي و بين المللي به دست آمده بگذريم، تشديد عداوت دشمناني كه دوره اي از شكست هاي پياپي و مالامال از نگراني و هراس را سپري مي كنند، واقعيتي انكارناپذير است. همچنين فتنه سال گذشته كه به بركت بيداري ملت موقعيت شناس و استواري رهبر فرزانه انقلاب منكوب شد، مسلم كرد دشمن به ضعف افتاده، صرفا زماني مي تواند ضربت و زخمي مؤثر بزند كه راهي به درون نخبگان و حلقه هاي صاحب نفوذ پيدا كند.
فتنه، «تشخيص»ها و «محاسبات» را هدف قرار مي دهد چرا كه باطل را با حق آميخته و نقش و لعابي از حق بر باطل محض زده است. فتنه در ذات خود «خيال» انگيز است و فتنه گران نقطه عزيمت را توهم پراكني قرار داده اند. اين خيال و توهم- كه نقطه پرگار آن عجب و تكبر افراد «مختال» است- ابتدا به جان مسببان فتنه كه تصور مي كنند كارگردان صحنه هستند اما در واقع مديريت مي شوند مي افتد و سپس مانند ويروس در ميان ديگراني كه نتوانسته اند مرز حق و باطل را پيدا كنند گسترش مي يابد. اين گسترش تا بدانجا مي رسد كه حتي كساني از جبهه حق به «خيال» اينكه آتش فتنه را مهار كنند و مسببان «آلوده» فتنه را سر عقل آورند و به جانب جبهه حق برگردانند، خود در گرداب فتنه مي افتند. اين حلقه (حلقه سوم) هم ناخواسته و از سر لغزش- و بعضا به خاطر ضعف محاسبه يا آغشتگي برخي اطرافيان به فتنه- خود هيزم فتنه مي شوند يا دست كم اسباب دشوارتر شدن «تشخيص» را فراهم مي سازند.
مقتضاي طبيعي فضاي فتنه كه تشخيص در آن دشوار مي شود، حيرت و سرگرداني گروهي است كه سرانجام از سوي دشمنان و فتنه گران يارگيري مي شوند و يأس و نااميدي و انفعال و ريزش گروهي ديگر، و خشم، غيرت و انزجار گروه سومي كه به حق تاب ندارند «آتش افروزي»، «هيزم كشي»، «سرگرداني»، «فريب خوردگي به اسم مصلحت»، «سكوت يا مواضع چند پهلو» و «ميل به جانب فتنه گران» را از سوي «طيف»هاي آلوده به پروژه فتنه ببينند. بدين ترتيب، مقتضاي ديگر فضاي فتنه رخ مي كند؛ بگومگو و مجادله و دلخوري و انشقاق و تفرقه و پراكندگي و انفعال و يأس، كه همگي «محور»هاي اصلي هجوم دشمن در جنگ نرم است. حتي اگر جبهه استكبار هم نبود، وقوع فتنه بر مدار «پيروي از هوا» و «بدعت در دين» ابعادي مهيب پيدا مي كرد چه رسد به اينكه دشمن خارجي نيز با شناسايي آسيب زدگي و خلل پذيري طيفي از خواص، بالش-جنگ- نرم را هم زير سر آنها گذاشته باشد. عمل اصولگرايانه و تعامل اصولگرايان در فضايي با اين مختصات يعني چه؟
پيامبر اعظم(ص) فرمود «استقيموا و نعمّا ان استقمتم. استقامت كنيد و چه نيكوست كه استقامت داشته باشيد». و اميرمؤمنان(ع) كه درياي جاذبه و الفت و صبر و حلم و وحدت خواهي بود، وقتي شعار «وحدت و الفت و جماعت» را از كسي با مختصات معاويه شنيد، دست رد به سينه او زد و فرمود «ديروز ميان ما و شما جدايي انداخت اينكه ما ايمان آورديم و شما كفر ورزيديد. و امروز ميان ما و شما جدايي مي اندازد اينكه ما بر صراط حق استقامت مي كنيم و شما به انحنا و انحراف و كجي فتنه مي گرويد». طبعا اصولگرايان نمي توانند از اولياي دين ديندارتر و مصلحت انديش تر باشند و با وجود مشاهده 8 ماه فتنه گري عداوت آميز- دست در دست دشمنان- باز هم از لزوم احيا و بازگشت فتنه گران به صحنه سخن بگويند. جاذبه بي دافعه، عين مداهنه و مصانعه اي است كه در روايات به عنوان مانع اقامه امر پروردگار نكوهش شده است. مگر مي شود به سوي آنها كه با آشوب و اردوكشي خياباني به معارضه با اسلاميت و جمهوريت نظام و ولايت فقيه و رهبري برخاستند و كوچك ترين ندامتي هم ابراز نكردند اندك ميلي پيدا كرد؟ يا در «جذب» چنان افراط كرد كه از جبهه انقلاب فاصله گرفت و به جاي نجات غريق، خود با او به زير آب رفت و غرق شد؟!
اما از اين واقعيت كه بگذريم به نظر مي رسد مرور چند نكته ديگر ضرورت دارد. يكي از آن نكات نوع تعامل ميان اصولگرايان است، به ويژه تعامل و گفت وگو ميان آنها كه صاحب منصبند و ديگراني كه از موضع اصولگرايي نقد و انتقاد مي كنند. آنها كه صاحب منصبند- رئيس جمهور و دولتمردان و منسوبان، رئيس مجلس و نمايندگان، صاحبان مناصب قضايي، اعضاي مجمع تشخيص، شهردار و...- بايد ضمن نصب العين داشتن هميشگي خدمتگزاري، عدالت خواهي، مبارزه با فساد و تبعيض و فقر، ولايت پذيري، همدلي و استكبارستيزي، از موضع يا عملي كه متضمن «اتهام» يا «ابهام» باشد بپرهيزند. اگر هر يك از اين صاحب منصبان يا اطرافيان و منسوبان خاص آنها در نزديكي به مواضع تهمت بي پروايي كنند يا به جاي مواضع صريح در مقابل مسببان و مباشران فتنه و مفسدان سياسي و فرهنگي و اقتصادي، موضع دوپهلو و چند پهلو پيشه سازند، در واقع سلاح جنگ نرم دشمن را خشاب گذاري كرده و به سوي هدف- اراده و روحيه، اميد و ايمان، و وحدت و همدلي و الفت ملت و اصحاب انقلاب- شليك كرده اند. متأسفانه بعضا چنين خطاهايي به واسطه كجروي برخي منسوبان و مشاوران، در مجلس، دولت، دستگاه قضايي، مجمع تشخيص، شهرداري و... رخ مي دهد كه خود دميدن در آتش فسرده فتنه است. بالاخره نمي شود كه اسم انقلابي و اصولگرا و پيرو رهبري را يدك كشيد اما روش و رويكردي سازشكارانه و اباحي داشت. غفلت و زاويه گرفتن از اصول، به ويژه از صاحب منصبان-ولو اندك- نمي تواند پذيرفتني باشد. اگر اين برادران از اعتراض و انتقادهاي رايج- اعم از انتقادهاي به جا يا تند- مي رنجند و اذيت مي شوند، خوب است خود و اطرافيان و زيردستان را از موضع اتهام يا ابهام بپايند. «قوا انفسكم و اهليكم».
طرف ديگر، منتقدان هستند، آنها كه از سر غيرت و بصيرت- نه از سر بهانه گيري و عقده گشايي- نقد و اعتراض مي كنند. انتقاد اصولگرايانه از جنس ترميم و جراحي حاذقانه است نه قصابي و سلاخي. قصاب و جراح هر دو مي برند و مي شكافند، يكي براي جان گرفتن و ديگري براي جان دادن. يكي در نهايت شدت و ديگري در اوج رأفت. قصاب سر را مي برد و از تن، جان مي ستاند اما- به عنوان مثال- متخصص چشم، اگر قرار است آب مرواريد را زايل كند تا چشم دوباره و بدون رنج ببيند، چشم را از كاسه بيرون نمي كشد يا سر بيمار را قصابي نمي كند! متأسفانه بسيار اتفاق مي افتد كه انتقادهاي برخاسته از اصولگرايي، اصولگرايانه گفته نمي شود و به جاي علاج و الفت، اسباب رنج و فاصله هاي بيشتر مي شود. اگر از صاحبان «منصب» يا «نفوذ» و «وجاهت» و «شهرت» توقع اين است كه به ويژه در فضاي فتنه، مطلقاً از موضع تهمت و ابهام پرهيز كنند و صراحت و شفافيت پيشه سازند، از ديگر اصولگرايان و منتقدان هم به رسم اصولگرايي بايد توقع داشت كه حلم و سعه صدر و «صبر»- و لو خار در چشم و استخوان در گلو- و «احتساب» (پاي خدا نوشتن) را به عنوان «اقتضا» و «فضيلت» اصولگرايي و «شكر نعمت بصيرت» (ايمان بيشتر) پيشه و شعار خود سازند.
لازمه بصيرت در فتنه، شكيبايي و دريادلي در عين روشنگري و مجاهدت است. و شرط ايمان قوي تر، گرفتن دست ضعيف تر با مهر و عطوفت است نه با لجاجت و تعصب و تكبر. شايد اين آخري گمشده خيلي از ماها باشد. و مگر مي شود صف آرايي و هجمه دشمنان را ديد و با دوستان اصولگرا- ولو خطاكار و دچار سوءتفاهم و سوءمحاسبه- گلاويز شد؟! جاي آن خون دل خوردني كه سخت تر از خون دادن و جانبازي است، همين جاست. و صد البته كه اين صبر و سعه صدر و خوش بيني، به مفهوم خوش خيالي و خوش باوري و خواب زدگي و نديدن عرصه نيست. صاحب عنوان ها يا صاحب منصباني كه به درستي در معرض نقد و اعتراض اصولگرايان قرار مي گيرند يا گاه از اعتراض نسبت به آنها اغماض مي شود، در صورت اصرار بر خطا يا خداي ناكرده خيانت- چندان كه برخي فتنه گران سابقاً انقلابي، منافقانه مرتكب آن شدند- اين فرمايش هشدارآميز پيامبر اعظم(ص) را نصب العين و آويزه گوش داشته باشند؛ «از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او به نور خداوندي مي نگرد» و آيه قرآن را كه «بگو عمل كنيد كه خدا و رسول او و مؤمنان، عمل شما را مي بينند.»
تا پيروي هواي نفس و بدعت در دين هست، فتنه هم امكان بازسازي دارد. فرسايش نيروها در تنش ها و حاشيه ها و بگو مگوها، معبر گشودن براي فتنه گران است. وحدت، هيچ بديلي ندارد و اين مهم جز با كاستن از فاصله ها و پيشه كردن الفت و رحمت و صميميت و صداقت- پرهيز از تاكتيك هاي مذموم رايج در سياست سكولار- و «جاذبه و دافعه بر محور ولايت» به دست نمي آيد. دشمن با همراهي فتنه گران، انواع نزاع هاي دروني را طراحي كرده و به آن دامن مي زند. جنگ متقابل دولت و مجلس عليه هم، جنگ اكثريت مجلس عليه اكثريت مجلس، جنگ دولت عليه دولت، اصولگرايان عليه اصولگرايان، روحانيت عليه روحانيت و... اين همه يعني تلاش براي گسيختن جبهه بزرگي كه با عزم و همت و ايمان خويش، مستكبران را در جهان به خاك مذلت نشانده است. آنها همزمان مي كوشند جبهه از هم پاشيده فتنه را گردهم آورند و حتي از جبهه اصولگرايان يارگيري كنند. چنان كه در فتنه سال گذشته در «خيال» برخي دوستان اصولگرا دميدند و تا ماه ها آنان را به بازي گرفتند. جنگ نرم با شدت- ولو با هزيمت دشمن- در جريان است.
و سرانجام، بايد آيه 83 سوره محمد(ص) را هميشه متذكر شد كه «اگر سرپيچي كنيد و رويگردان شويد، خداوند گروهي را جايگزين شما مي كند كه مانند شما نباشند». مگر جماعت زيانكار و «مختال»- خيال زدگان متكبر - كه مسبب فتنه سال گذشته شدند، سرنوشت شوم خود را پيش بيني مي كردند؟ خود را وا نپاييدند و با توهم خود مهم پنداري و استغنا، صيد شيطان شدند. بايد به خداوند پناه برد و مدام از دل و جان عرض كرد «واجعلني ممن تنتصر به لدينك و لاتستبدل بي غيري». به قول جناب لسان الغيب حافظ:
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مكن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
روز عرفه باز آمده است، با هزار جلوه رحمت الهي. خوب است ما هم از سر تذلل و تضرع با حضرت سيدالساجدين(ع) همنوا شويم و عرض كنيم «خدايا تو در هر روزگاري دين خويش را با امامي كه او را به عنوان نشان هدايت برپا داشتي تأييد فرمودي... خدايا او را به جانب دوستانت نرم كن و بر دشمنانت مسلط ساز و رأفت و رحمت و دلسوزي و مهرباني او را ارزاني ما كن... خداوندا مرا با مهلت دادن و استدراج غافلگير مكن و از خواب غافلان و ناهشياري اسرافكاران و خواب زدگي خوارشدگان بيدارساز... و از اعماق و غوطه هاي فتنه نجاتم ده و از تنگناهاي آشوب و بلا بيرون آر و ميان من و دشمني كه گمراهم كند و هوايي كه به هلاكت اندازد، حائل شو... و مرا مانند كسي كه از چشم مراعات و عنايت تو افتاده و خواري شامل او شده، دور نينداز بلكه دستم را از سقوط مانند بي دينان بگير... مرا به حيات طيبه زنده بدار... و از شماتت دشمنان و پيش آمدن بلا و خواري و گرفتاري پناهم ده... و آن هنگام كه گمراهي (فتنه) و گرفتاري گروهي را اراده كردي، مرا با پناه آوردن به خودت نجات بخش... و مرا در وادي طغيان، سرگشته رها مكن و غوطه ور در غفلت خود تا دم مرگ وامگذار. و مرا مايه پند و عبرت ديگران و مايه فتنه و گمراهي هركس كه بر من مي نگرد قرار نده. و با من در حلقه اي كه با آنان مكر مي كني، مكر نكن و ديگري را- در اقامه حق- جايگزين من نفرما و نام مرا از فهرست نيكان تغيير نده... و خنكاي عفو و شيريني رحمت و آسايش خود را بر من بچشان... و مرا مشتاق ملاقات خويش ساز... و كينه مؤمنان را از سينه من بيرون كن و دل مرا با فروتنان و خاشعان مهربان ساز و با من چنان باش كه با صالحاني...». (دعاي 74 صحيفه سجاديه)

روضه حضرت مسلم(ع)

روضه حضرت مسلم(ع) - حسین شریعتمداری

اينجا كوفه است و امروز، هشتم ذيحجه هزار و چندصد سال پيش است. ماه پاياني سال 60 هجري و 32 روز قبل از عاشوراي سال .61 مسلم بن عقيل نماينده امام حسين(ع) چند روزي است كه وارد شهر شده و تا امروز، نزديك به 18هزار نفر از مردم كوفه با نايب امام زمان خويش بيعت كرده اند... امشب، اما كوفيان عهد مي شكنند و مسلم در ميانه ميدان تنها مي ماند. ابن زياد، فرستاده يزيدبن معاويه شايع كرده است كه سپاه عظيمي از شام به حمايت او و براي سركوب مسلم و هوادارانش، پاي در ركاب عازم كوفه اند - چيزي شبيه تهديد سران فتنه به حمله نظامي قريب الوقوع آمريكا- جارچيان حكومت اموي دوره افتاده اند و به مردم كوفه توصيه مي كنند براي در امان ماندن از حمله سپاه شام و منجنيق هاي آتشبار، بايد از ياري مسلم بن عقيل دست بردارند و با ابن زياد كه فرستاده و سرسپرده يزيد است دست بيعت بدهند- باز هم شبيه عمليات رواني فتنه گران 88 كه تنها راه پيشگيري از حمله نظامي به ايران را رويكرد مردم به سرسپردگان آمريكا مي دانستند و موسوي و كروبي و خاتمي را آدرس مي دادند- چه شباهت عجيبي و چه عبرت انگيز!
اينجا كوفه است! هزار و چندصد سال قبل. مسلم بن عقيل تنها مانده است. از سپاه پاسداران و ارتش اسلامي و خيل عظيم جان بركفان بسيجي و توده هاي ميليوني مردم با بصيرت ايران و حماس و حزب الله لبنان و... هم خبري نيست. آن روز اگر اينان بودند كه به قول امام راحلمان(ره) ماجرا آنگونه ورق نمي خورد كه خورد و پايان داستان مسلم آنگونه مي شد كه اين روزها شد.
فردا، آشناي غريب كوفه و هاني بن عروه را كه ميزبان نايب امام(ع) بود بر بام دارالعماره گردن مي زنند و پيكرهاي مطهر آنان را در كوچه هاي كوفه بر زمين مي كشند... و كوفه پرخروش ديروز، بي اعتنا و خاموش فقط به نظاره ايستاده است. شايد مسلم بن عقيل در واپسين دقايق قبل از شهادت به ياد سخن امير مومنان(ع) افتاده بود كه «روزي از رسول خدا(ص) پرسيدم، آيا عقيل را دوست مي داريد؟ و حضرت در پاسخ فرمود؛ آري! به خدا سوگند او را دوچندان دوست دارم، خودش را و پدرش ابوطالب را و فرزندش مسلم را كه در حمايت از فرزندت حسين(ع) به شهادت مي رسد. اهل ايمان در سوگ او مي گريند و فرشتگان بر او درود مي فرستند».
عهدشكني مردم آن روز كوفه اما، همه از دنياپرستي آنان ريشه نمي گرفت و ترس از سپاه خيالي شام تمامي ماجرا نبود. پاي عوامل ديگري نيز در ميان بود، بارها خطرناك تر و گمراه كننده تر. آلودگي شماري از خواص و موقعيت ناشناسي و بي بصيرتي شماري ديگر و صد البته برخي از خواص چون مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر نيز آن عهد را كه با خداي خويش بسته بودند، لبيك گويان به ميقات بردند و در ركاب مولايشان ايستادند و پاي فشردند و جان سپردند.
ماجرا، اگرچه پردامنه است و گفتني هاي آن بسيار ولي در اين مختصر به دو نمونه از خواص آن روزگار اشاره مي رود؛ شريح قاضي از شمار خواص آلوده و از ميان خواص موقعيت ناشناس، يكي چون جناب سليمان بن صرد خزائي. او، هرچند آن روزها در تشخيص موقعيت به خطا رفته بود ولي عاقبتي خوش داشت و با برپايي نهضت توابين به خونخواهي شهداي كربلا برخاست و سرانجام در اين راه به شهادت رسيد و اما...
الف: «هاني بن عروه» از بزرگان شيعه است. او از ياران رسول خدا(ص) و مردي شجاع، دانشمند و مورد احترام همگان است. مسلم بن عقيل بعد از ورود ابن زياد به كوفه، از خانه مختار كه در آن آشكارا ساكن بود به خانه هاني نقل مكان كرد. ابن زياد با حيله و ترفند از ماجرا باخبر شد و هاني را به دارالعماره فراخوانده و تحت شكنجه هاي سخت قرار داد. قوم هاني كه از طولاني شدن غيبت وي نگران شده بودند با شمشيرهاي آخته دارالعماره را به محاصره درآورده و هاني را طلب كردند. وحشت بر قصر حكومتي كوفه سايه افكند. ابن زياد مي دانست كه قوم هاني شجاع و پرشمارند و اگر به دارالعماره يورش آورند بساط حاكميت فرستاده يزيد برچيده خواهد شد، راه مقابله با شمشير بسته بود...
ساعتي بعد، قوم هاني بن عروه، بي آن كه بزرگ قبيله خويش را از چنگ ابن زياد رهانيده و يا او را ديده باشند، به خانه و كاشانه خود بازگشتند. تعجب آور است؟ نه... شريح قاضي به دستور ابن زياد بر بام دارالعماره رفته و در حالي كه هاني با چهره خون آلود زير شكنجه بود به قوم وي اطمينان داده بود كه هاني ميهمان گرامي ابن زياد است و با او به گفت وگوي دوستانه نشسته است! و قوم هاني به گفته شريح اعتماد كرده بودند. چرا...؟! به اين علت كه شريح را با سابقه قبلي او كه قاضي دوران حضرت امير عليه السلام بود، مي شناختند و نمي دانستند شريح با بدره هاي زر و املاك و مستغلاتي كه از ابن زياد به رشوه گرفته، تغيير ماهيت داده است و از گذشته خويش فقط يك تابلوي دروغين روي دست گرفته و با آن دين فروشي مي كند. اگر قوم هاني مي دانستند كه «ميزان حال فعلي افراد است» فريب تابلوي شريح را نمي خوردند و همين اندازه كه مي ديدند شريح مورد وثوق و اعتماد ابن زياد است و زبان حاكمان شام به كام دارد، در هويت او ترديد مي كردند و خيلي زود به هويت واقعي او پي مي بردند. كاش مي دانستند، تابلوهايي نظير، قاضي دوران حضرت امير(ع)، نخست وزير دوران جنگ، نماينده حضرت امام(ره) در حج و بنياد شهيد، نمايندگي امام خميني(ره) در موسسه كيهان، حكم از امام براي دادستاني كل كشور و... فقط هنگامي ارزشمند است و مي تواند ملاك اعتماد باشد كه «حال فعلي» صاحبان اين «عنوان »ها با آنچه بر «تابلوهاي قبلي» آنان نقش بسته است، همخواني و انطباق داشته باشد. در جريان فتنه 88 كه «جنگ احزاب» بود و تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و امام و رهبري از داخل و خارج براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به هم پيوسته بودند، وقتي مردم با بصيرت اين مرز و بوم، سران فتنه را ديدند كه سر بر آستان آمريكا و انگليس و اسرائيل مي سايند و زبان آنها را به كام گرفته اند، خيلي زودتر از آنچه دشمنان بيروني تصور مي كردند، هويت فرستادگان و برگزيدگان دشمن را شناخته و فرياد «شريح قاضي» ها را نه فقط به هيچ انگاشتند، بلكه با حضور ده ها ميليوني و بصيرت خويش، «چشم فتنه» را به قول حضرت امير(ع) كور كردند.
ب: و اما، جناب سليمان بن صرد خزائي- رحمه الله عليه- حال و هواي ديگري دارد. او از بزرگان و رهبران شيعيان عراق و از اصحاب و ياران نزديك امير المومنين(ع) و امام حسن(ع) بود و در بسياري از ميادين جهاد حضور داشت. سليمان طلايه دار دعوت از امام حسين(ع) به كوفه بود، اما خود به هر علت- كه در اين وجيزه نمي گنجد- مسلم بن عقيل را ياري نكرد و در ياري امام حسين عليه السلام نيز كوتاهي كرد. سليمان مورد وثوق مردم كوفه و همه مسلمانان بود. او بعد از ورود مسلم بن عقيل به كوفه با آن كه مي دانست مسلم فرستاده و نايب امام زمان اوست از ياري و حمايت مسلم خودداري كرد و در پاسخ به اعتراض افرادي نظير مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و مختاربن ابوعبيد، گفت؛ منتظر ورود خود امام عليه السلام باقي مي ماند! دقيقا همان بهانه اي كه اين روزها برخي از مدعيان دروغين انتظار ولي عصر(عج) بر زبان دارند و يا شماري از منتظران بي بصيرت به آن چنگ مي زنند. سليمان صرد بايد مي دانست كه نمي توان مدعي پيروي از امام حسين(ع) و انتظار ورود ايشان بود، اما از بيعت و همراهي با نايب و فرستاده آن امام بزرگوار سر باز زد! اين سرپيچي به گونه اي آشكار با آن ادعا مغايرت دارد و كساني كه از پيروي نايب امام زمان خويش سرپيچي مي كنند، از فرمان مستقيم و بي واسطه امام(ع) نيز سر مي پيچند و سليمان بن صرد خزائي هم چنين بود و از حضور در كربلا و ياري امام حسين(ع) خودداري كرد! امروز هم در مقياسي بسيار كوچكتر شاهد برخي از خواص هستيم كه دشمني و كينه توزي آشكار قدرت هاي استكباري و دنباله هاي داخلي آنها عليه اسلام و انقلاب و نايب امام زمان - ارواحناله الفداء- را مي بينند ولي روزهاي حادثه- نظير فتنه 88- در صحنه حضور ندارند. ادعا مي كنند كه در انتظار امام عصر(عج) نشسته اند و نمي دانند در انتظار يوسف زهرا(س) بايد ايستاد تا مصداق اين آيه شريفه نبود كه «رضوا بأن يكونوا مع الخوالف.... به همراهي با خانه نشينان راضي شدند و بر دل هاشان مهر نهاده شده، از اين روي اهل تفقه نيستند».
به كوفه برگرديم، خودداري سليمان از ياري مسلم بن عقيل، زبان ابن زياد را به تخطئه مسلم در ميان مردم دراز كرد. خناسان و حراميان به ملت مي گفتند؛ اگر مسلم برحق است و حسين بن علي(ع) به حق قيام كرده است، چرا شخصيت برجسته اي نظير سليمان بن صرد كه از بزرگان شيعه و طليعه دار دعوت از حسين(ع) است مسلم را ياري نمي كند؟! و بعدها كه سليمان بن صرد از حضور در كربلا نيز سر باز زد، به همين توهم عليه قيام اباعبدالله(ع) دامن مي زدند.
خدا بر درجات امام راحل ما(ره) بيفزايد كه مي فرمود- و تاكيد مي كرد كه با جرات مي گويد- مردم زمان ما از مردم حجاز در دوران رسول خدا(ص) و مردم كوفه در دوران علي مرتضي(ع) برترند و چنين است كه ترفندهاي موثر آن روزهاي دشمن در اين روزها بي اثر است چرا كه امروزه نگاه مردم به ولي امر و جلودار قافله است نه به خواص، از اين روي، خواص آلوده و غافل اگرچه در مقايسه با آن روزها، بسيار اندك و كم شمارند ولي چنانچه بلغزند و پاي از صراط مستقيم- خداي نخواسته- به عمد يا كم بصيرتي، بيرون بگذارند، جماعت را با خود نمي لغزانند، بلكه خود رفوزه شده و سقوط مي كنند.
جناب سليمان صرد خزائي، اما، آنگونه كه اشاره شد، به خطاي خود - هرچند ديرهنگام- پي برد و با شهادت خويش نام نيكي از خود به يادگار گذاشت. سليمان اجازه سوءاستفاده بيشتر از خطاي خويش را به حراميان نداد... و خداي مهربان عاقبت همه- مخصوصا مدعيان- را ختم به خير فرمايد تا در آوردگاه اين روزها كه در دو سوي آن تمامي اسلام و تمامي كفر به تخاصم رو در روي هم ايستاده اند تماشاچي نباشند و به بهانه اين كه از فلان ماجرا- به حق- دل خوشي ندارند و يا به فلان موضوع- باز هم بر فرض صحت نظرشان- اعتراض دارند، از حضور آشكار در جبهه حق باز نمانند. امروز، راه ميانه اي نيست، فماذا بعدالحق الاالضلال...

نياز هر روزه ما به «ولايت فقيه»

سعدالله زارعي
«ولايت فقيه» در نظام سياسي ايران، «دكترين حكومتي» به حساب مي آيد به اين معنا كه نظام سياسي براي تحقق حاكميت اسلام شكل گرفته و اين حاكميت بدون حضور ولي فقيه در صدر آن ناممكن و بي مفهوم است از اين رو به ميزاني كه بر حيات سياسي و اجتماعي ما اين دكترين سايه افكنده، هدف نظام سياسي و در نتيجه هدف ما از انقلاب اسلامي محقق شده است.
تمركز دشمنان روي حذف ولايت فقيه نيز دقيقا از همين منظر صورت مي گيرد چرا كه آنان به درستي مي دانند كه اين دكترين فلسفه وجودي نظام جمهوري اسلامي و وجه اصلي تمايز آن با نظام هاي مادي و الحادي دنياست. آنان امروز بيش از گذشته حذف ولايت فقيه را در دستور كار قرار داده اند چرا كه نقش محوري آن در حفظ نظام ديني و انقلاب اسلامي را در صحنه هاي مختلف تجربه كرده اند.
ولايت فقيه اصالتا يك بحث كلامي است هرچند از ابعاد فقهي و روايي اين موضوع نيز قابل ديدن مي باشد. بحث كلامي به اين معنا كه ما از طريق استدلال هاي عقلي به لزوم ولايت فقيه در عصر غيبت مي رسيم اما اين استدلال هاي عقلي مستندات فراواني در كتاب و سنت دارند. تركيب مباحث استدلالي با آيات و روايات منجر به تولد «علم كلام» شد. با اين وصف، ولايت فقيه پيش از هر چيز يك بحث كلامي است كما اينكه امامت، رسالت و نبوت اولا بحثي كلامي به حساب مي آيند.
بعضي ها از منظر فقه به اين دكترين نگاه كرده و آن را در ذيل فقه قرار داده اند. اگر ولايت فقيه صرفا از منظر فقه ديده شود ممكن است در حوزه «امور حسبيه» - به معناي سرپرستي ايتام، مهجورين، صغار، مال بلاصاحب و ... - محدود گردد آنگاه عده اي عناصر روشنفكر كه اساسا ديندار بودن آنان محل ترديد جدي است پا به ميدان مي گذارند و مغلطه مي كنند كه مگر مردم صغير، يتيم و يا مهجور هستند يا مگر مسايل جامعه امروز به چند موضوع كوچك نظير سرپرستي مال بلاصاحب محدود مي شود كه نظام ولايت فقيه بتواند پاسخگوي آن باشد. اين در حالي است كه براساس نظر حضرت امام خميني كه از متن موثق ترين آثار فقهي، كلامي و اصولي برخاسته، ولايت فقيه مي تواند مادام كه يك حكم مسلم فقهي را برخلاف مصلحت جامعه بداند، متوقف گرداند. حكم ولايت فقيه در اين امور - از منظر امام راحل - نه يك حكم ثانويه بلكه در عداد احكام اوليه است.
جالب اين است همان هايي كه ولايت فقيه را تفسيري فقهي مي كنند و سپس آن را ناتوان در اداره امور اجتماعي قلمداد مي كنند، شعار مي دهند كه ولايت فقيه بايد در چارچوب قوانين جاري عمل كند و اقدام آن براي شكستن بن بست هاي اجتماعي - كه با متن اصل 110 قانون اساسي هم انطباق دارد - را بر نمي تابند و آن را اقدامي فرا قانوني و غيرقابل قبول معرفي مي نمايند حالا بگذريم كه قانون اساسي خود - چه قبل و چه بعد از بازنگري - جايگاهي «بن بست شكن» را براي ولايت فقيه قايل گرديده است.
ولايت فقيه بعنوان يك بحث كلامي جنبه اعتقادي دارد مانند توحيد و نبوت و طبعا يكي از فروع نيست كه هويتي تقليدي داشته باشد از اين روست كه حضرت امام خميني - قدس سره- حفظ آن را از نماز و روزه واجب تر مي داند. ولايت فقيه در قامت و زمره اصول وقتي فهميده شد، به كانون عشق و محبت مومنين راه مي يابد كما اينكه پيامبري يك پيامبر وقتي به اثبات رسيد، محل عشق و التجا و توسل مومنين واقع مي شود آنگاه آن مي شود كه پيامبر مي فرمايد: «علي مثال كعبه است كه ناس بايد به او رو كند نه اينكه او به سمت ناس راه افتد». اين چنين ولايت فقيهي در جامعه هر بن بستي را با پنجه تدبير برمي دارد و اين ولايت فقيه است كه درخشان ترين پديده سياسي در عالم سياست به حساب مي آيد و عرضه درست آن به جوامع انساني آن را در كانون توجهات و مطالعه و مطالبه جهاني قرار مي دهد راستي براي معرفي اين «در نادر» چه كرده ايم دستگاههاي فرهنگي ما - بخصوص در خارج- براي معرفي آن چه كرده اند؟ آيا وقت آن فرا نرسيده است كه آثار اجتماعي و فردي، داخلي و خارجي، اخروي و دنيوي، علمي و عملي، عيني و تجربي، طبيعي و ماوراء الطبيعي و... ولايت فقيه براي دنيا ارائه و تبيين گردد و در قالب هيات هاي رسمي و غيررسمي براي محافل آكادميك، سياسي و اجتماعي معرفي شود.
ولايت فقيه از منظر كلامي، ولايت عقل، تدبير، فطرت و عاطفه است و از اين رو ولايت فقيه محل تلاقي همه ظرفيت هاي انساني يك جامعه است همانگونه كه امام معصوم اينگونه است مگر در روايت نداريم كه در دوره امامت امام مهدي(عج) علوم شكوفا شده و عقول كامل مي گردند آيا قرار است امام زمان به جاي بقيه بينديشد يا بقيه را به انديشه وامي دارد. شعبه اي از اين شكوفايي در عصر نائبي كه او آن را ولايت بخشيده حتماً محقق مي گردد و مگر نه اين است كه امروز به چشم مي بينيم كه سرعت پيشرفت هاي علمي ايران 13 برابر متوسط سرعت علمي دنياست. با اين وصف ولايت فقيه در نظام سياسي ايران يك چشمه فياض و معنابخش است حال هر چه به اين ولايت نزديكتر باشيم و هر چه در انطباق رفتاري خود با اين ولايت كوشش بيشتري بكنيم، نفع بيشتري برده ايم و چه كوته فكرند كساني كه چنين انطباقي را نشانه «بلوغ ناشدگي» مي پندارند و از آن فاصله مي گيرند و يا استناد پي در پي به سخن و پسند ولايت را خرج بي جا كردن از ولي فقيه به حساب مي آورند صد البته ولي فقيه چون نقطه تعاطي و تلاقي تفكرات و آمال مومنين و صالحين است، ره بند انديشه نيست و تعدد و تفاوت را نعمت و حتي «هديه اي الهي» مي داند و آن را پاس مي دارد مگر نه اينكه بارها شنيده ايم كه در طول 22 سال رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي-دامت بركاته- هيچ قطع مراوده اي از سوي او رخ نداده و هيچكس مهربانتر و سينه گشاده تر از او را سراغ ندارد و خود او در اوج فتنه با لطافت فرمودند: «وقتي عده اي خود اصرار دارند كه از كشتي نظام پياده شوند، از ما چه كاري برمي آيد.»
بارها اين ولايت، توده را سيراب كرده و به ميدان آورده و در اين فضا «فلان شخص» رأي ميليونها ايراني را كسب كرده و به مقامي رسيده و دچار توهم گرديده كه «مردم به من و برنامه من رأي داده اند» و گمان كرده اند كه وقت آن است كه به «نمايندگي از مردم» از نظام ولايت فقيه مطالبه داشته باشند و «ولي» را به پذيرش رأي پرخطاي خود وادارند! اما در همان وقت هم كه اوج خامي درباره اين «تحفه الهي»- تعبير امام درباره ولايت فقيه- اتفاق افتاده و ناسپاسي كوران كرده است اين ولي فقيه بوده كه آن مقام را در كوران و بهمن حادثه حفظ كرده است و وااسفا كه مدتي بعد از جدا شدن فرد از آن «موقعيت ظاهراً اجتماعي» متوجه معنا و مفهوم ولايت فقيه شده كه در گرما گرم حادثه متوجه «لطف نگهدارنده ولي» نبوده است. ولايت فقيه براي محدود كردن اين و آن نيست ولي فقيه براي آزاد كردن اين و آن است اما فرد بايد اول از خود آزاد شود تا به آزادي برون برسد. ولي فقيه، محدوديت نيست يك سرمايه بسيار بزرگ براي حركت به جلو است مگر نه اين است كه تنها با اين سرمايه بود كه ملت بزرگ ايران راه را به سلامت طي كرد.
ولايت فقيه بعنوان يك بحث عالي كلامي بايد جايگاه برجسته اي در نظام علمي كشور داشته باشد اين اختصاصي به حوزه علوم انساني ندارد كما اينكه مباحث توحيد-، نبوت و عدل و درك آن لازمه «مسلماني» است نه لازمه تحصيل در علوم انساني و از اين رو سيستم علمي ما در سطوح بالا و مياني بايد بحث كلامي در اين خصوص را دنبال كند و صدالبته اين بحث كلامي چون تبديل به نظام سياسي شده است نياز به ظرافت هاي خاص خود را دارد. هيچ اشكالي ندارد كه در متون علمي و مراكز آموزشي ما مجالي هم به مخالفان اين بحث داده شود اما البته پيش از آن بايد پاسخ شبهات پيرامون اين موضوع تهيه و در دسترس اساتيد و معلمان قرار بگيرد. ولايت فقيه اينك از منظر علمي و عملي قابليت بحث جدي دارد و به گمان اين نگارنده بحثي مطبوع تر از ولايت فقيه در ميان سلسله بحث هاي سياسي-اجتماعي وجود ندارد بايد اين پديده بزرگ را كه در اقصا نقاط عالم قلوب اهل ايمان را بخود معطوف كرده است، مورد بحث جدي قرار دهيم. چه اتفاقي در عالم افتاده كه وقتي اين «ولي فقيه» به قم سفر مي كند، آنكس كه تواني دارد بر جاي نمي ماند و در پشت موكب او به راه مي افتد؟ اين چه پديده اي است كه هزاران عالم فرزانه و پيرعرصه زهد با شتاب به ديدار ولي فقيه مي روند و آن را «حسن الثواب» مي دانند و حال آنكه اين اسوه هاي زهد و تقوا هيچ رغبتي به دنيا ندارند؟ اين ولي فقيه از جنس حكومت هايي كه بشر در طول 200-300 سال اخير تجربه كرده است، نيست كه اگر بود بعد از چندي از چشم ها مي افتاد اين ولايت تاليف زمين و آسمان و دين و دنيا و آخرت و عالم و عامي است. بايد اعتراف كنيم كه شناخت ما از اين پديده، فوق العاده اندك است. پس بيائيم دست به كار شويم.

اعتماد و همراهي

اعتماد و همراهي - حمید امیدی

با اتمام مرحله واريز يارانه هاي نقدي به حساب خانوارها، حالا نوبت به اصلاح قيمت ها در فاز جديد اجراي قانون هدفمندي يارانه ها رسيده است. براساس اعلام برخي منابع خبري، دولت قصد دارد در اين مرحله به اصلاح قيمت 7 حامل انرژي بنزين، گازوئيل، نفت سفيد، نفت كوره، گاز مايع، گازطبيعي و برق بپردازد. مسئولان دولتي گفته اند كه قيمت هاي جديد حامل هاي انرژي بطور همزمان اعلام شده و تنها چند ساعت مانده به آغاز رسمي اصلاح قيمت ها، امكان برداشت يارانه نقدي از حسابها ميسر خواهد شد. ظاهراً دولتمردان تصميم گرفته اند در سال اول آزادسازي قيمت ها، «آب» مصرفي خانوارها از اين قاعده مستثني شود.
به هر حال هر چه به پايان آبان ماه نزديك تر مي شويم، شيب اجراي قانون هدفمندي يارانه ها تندتر شده و موتور دستگاه اجرايي كشور دور بيشتري به خود مي گيرد. در اين باره چند نكته گفتني است؛
1-دهها هزار ساعت، كارشناسان اقتصادي دولت در طراحي طرح هدفمندي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در بررسي و تصويب آن وقت گذاشته اند. اكنون تمامي مسئولان كشور و مردم شريف ايران اسلامي به اين «ضرورت» رسيده اند كه جراحي اقتصاد كشور و بازتوزيع عادلانه يارانه ها يكي از نيازهاي مبرم و حياتي كشور است. اما اگر بپذيريم كه در طراحي و بررسي اين طرح تمام جوانب خرد و كلان ديده شده و از هر حيث طرحي جامع و كامل است؛ باز اين 50 درصد مسأله بوده و 50 درصد ديگر اجراي صحيح آن است.
دولتمردان بپذيرند كه در فقدان اطلاع رساني صحيح و اكتفا به كلي گويي ها و عدم آگاهي مردم از كم و كيف ماجرا مي تواند زمينه رشد شايعات و نفوذ انديشه هاي مسموم را فراهم كرده و بخشي از بدنه جامعه را آلوده كند. اجراي صحيح و بي نقص اين قانون و تحقق وعده هايي كه دولتمردان مبني بر تأمين رفاه، آسايش و امنيت معيشت و اقتصاد مردم از روز اول اجراي طرح داده اند، مي تواند شرايط رواني و اعتماد جامعه را متعادل و متناسب با اهداف طرح نمايد.
وزير رفاه روز گذشته در جمع خبرنگاران تاكيد كرد؛ بيشتر منابع حاصل از اجراي قانون هدفمندي يارانه ها به سمت تأمين اجتماعي سوق پيدا مي كند. وي مي گويد: مردم بايد بدانند كه تمام مسير هدفمندسازي يارانه ها در جهت توانمند كردن اقشار مختلف كشور تدوين و تعبيه شده است. مردم اميدوارند دولت خدمتگزار و عدالت محور بتواند با همت و همدلي تمام مسئولان و ياري خود مردم به اهداف بلندي كه براي اين طرح پيش بيني كرده اند، دست پيدا كند.
تجربه سهميه بندي بنزين ثابت كرد كه در اجراي اين قبيل طرحها بايد هم دولت و هم مردم به يكديگر «فرصت» كافي بدهند. همانطور كه دولت براي عملياتي كردن طرحهاي خود نياز به زمان دارد تا بتواند به اهداف از پيش تعيين شده برسد، مردم هم براي «تطبيق» خود با شرايط جديد نياز به زمان دارند.
در طرح سهميه بندي بنزين چند ماه طول كشيد تا جامعه توانست خود را با اجراي اين طرح تطبيق دهد. در مورد اجراي قانون هدفمندي يارانه ها كه طرحي بسيار جامع تر و وسيعتر از سهميه بندي بنزين است، بطور طبيعي مردم زمان بيشتري براي تطبيق نياز دارند. در اين فاصله بايستي دولتمردان براي چالش هايي كه ايجاد مي شود برنامه داشته و تا جاي ممكن طرح را به گونه اي پيش ببرند كه كمترين فشار به مردم وارد شود و از سوي ديگر مردم نيز با سعه صدر و همدلي، سختي هاي احتمالي ناشي از اين مساله را تحمل كرده و دولت را در اجراي موفق تر طرح ياري نمايند.
2- طبق آماري كه از سوي دولت اعلام شده، چيزي نزديك به 95 درصد از يارانه كشور به بخش انرژي تعلق مي گيرد. مصرف بي رويه و اسراف گونه در كشور ما به حدي است كه بين 3 تا 5 برابر ميانگين جهاني انرژي مصرف مي كنيم. يكي از علت هاي اجراي قانون هدفمندي يارانه ها همين مصرف بي رويه است. «اصلاح الگوي مصرف» به عنوان يكي از اهداف طرح ديده شده و دولت اميدوار است با اصلاح قيمت حامل هاي انرژي، شاخص «مصرف» را در كشور تعديل كرده و تحت كنترل درآورد.
اما سوال اينجاست كه آيا در تحقق اين هدف بزرگ به غير از جنبه اقتصادي، ساير ابعاد اجتماعي و فرهنگي موضوع نيز ديده شده يا نه؟ به عبارت ديگر آيا گران شدن حامل هاي انرژي لاجرم به اصلاح الگوي مصرف منجر خواهد شد؟
اگر بخواهيم به اين پرسش از زاويه عقل معيشت مردم و اقتصاد خانواده پاسخ بدهيم، جواب مثبت است چرا كه وقتي قرار است بابت مصرف بيشتر هزينه هاي بيشتري صورت پذيرد، قطعاً در ميزان مصرف مردم تاثيرگذاشته و علي القاعده بايد مصرف بهينه تري داشته باشند، اما مساله به همين جا ختم نمي شود. برخي از مولفه هاي مصرف در جامعه ما ريشه در «باورها» و «خرده فرهنگ»هايي دارد كه جداي از درست يا نادرست بودنشان، نقش مهمي ايفا مي كنند.
باور و فرهنگ مردم كشور ما اين است كه «چراغ خانه مان روشن بماند» روشن بودن چراغ خانه براي ما به معناي وجود حيات و زندگي است. ما ايراني ها «نان را بركت سفره مي دانيم» و معتقديم بايد حتماً در سفره مان نان باشد و اگر روزي نبود آن را «نشانه» بي بركتي و رفتن روزي از خانه مان مي پنداريم. در باور مردم كشور ما «اجاق خانه بايد هميشه روشن و گرم باشد» اجاق گرم را موجب بركت خانه دانسته و در فرهنگ و افواه خودمان كسي را كه «ثمره» اي ندارد «اجاق كور» مي خوانيم.
به نظر شما در اين شرايط، گران شدن برق و نان و گاز، بدون اينكه برنامه اي براي تغيير و اصلاح اين خرده فرهنگ ها داشته باشيم، به تنهايي قادر خواهد بود الگوي مصرف ما را دچار تغيير «بنيادين» و هميشگي كرده و اصلاح نمايد؟ يادمان باشد در روزهاي آغازين اجراي طرح سهميه بندي بنزين، خيابانهاي شهر آنچنان خلوت شده بود كه يك شرايط آرماني را به تصوير مي كشيد، اما به مرور باز هم اتومبيل ها به خيابان آمدند و شلوغي و ترافيك هم به جاي خود بازگشت.
توضيح آنكه مي بايست سالها پيش از اين براي اصلاح فرهنگ جامعه و تغيير برخي از آداب اجتماعي و نگاههاي سنتي، فكري مي شد تا به مرور زمان و با تغيير اين قبيل خرده فرهنگ ها و باورها، شرايط اجراي اين طرح بزرگ فراهم مي شد. به نظر مي رسد حالا هم بايستي همزمان با اجراي طرح هدفمندي و اصلاح قيمت ها و در راستاي اصلاح الگوي مصرف - خصوصاً در زمينه انرژي- در كنار مولفه هاي اقتصادي، مسئولان بخش هاي فرهنگي و اجتماعي جامعه نيز آستين همت بالا زده و با طرحهاي مدون و البته درازمدت در تحقق اين هدف بزرگ بكوشند.
مصرف بي اندازه انرژي باعث مي شود هزينه بيشتري به خانواده بار شده و در نتيجه پول بيشتري از جيب خانواده پرداخت شود. نتيجه طبيعي اين معادله كاهش مصرف انرژي به منظور كاهش هزينه هاست. اما بايد فرهنگ و آداب جامعه به گونه اي تغيير كند كه اگر مردم پول مصرف زياد انرژي را هم داشته باشند و هزينه هاي گزاف در اين زمينه مسأله اي برايشان نباشد، باز هم به اندازه مصرف كنند. هدفمندي يارانه ها بيش از آنكه يك اقدام اقتصادي تلقي شود بايد نوعي فرهنگ سازي براي مصرف بهينه انرژي و ساير منابع را در اختيار بگذارد.
3- يك مقام دولتي چندي پيش با اشاره به هجمه گسترده و هدفمند عليه اين طرح بزرگ خاطرنشان كرد؛ طبق بررسي هاي انجام شده و مستند بيش از 230 سايت و بنگاه خبري در برابر اجراي طرح هدفمندي يارانه ها ايستاده اند. در كنار آن نيز عوامل ضد انقلاب، رانت خواران، جريان فتنه و همچنين استكبار جهاني علي الدوام بر طبل ناكارآمدي اين طرح مي كوبند.
اين يك واقعيت انكارناپذير است. دشمنان، خصوصاً جريان فتنه با تغيير ادبيات و مشي تقابل خود از سياست به اقتصاد تلاش مي كنند تا با سمپاشي و طرح شايعات بي اساس دولت را در اجراي طرحهاي اقتصادي - به ويژه طرح هدفمندي يارانه ها- بي كفايت جلوه دهند. آنان قصد دارند با تاكيد بر «تحريم» و انداختن آن به گردن دولت، اعتماد مردم را نسبت به توان اجرايي و اقتصادي دولت اصولگرا مخدوش كنند.
اما، تاريخ انقلاب اسلامي به دفعات ثابت كرده كه مردم ايران هوشيار تر از آن هستند كه در دام تبليغاتي و جنگ رواني دشمن اسير شوند. مردم به پاك دستي و شهامت و قصد عدالت گستري دولت اصولگرا، ايمان دارند. از اين رو مشاركت و همدلي در اجراي اصولي اين طرح بزرگ را براي خود تكليف شرعي و انساني و يك افتخار ملي مي دانند. مردم دست در دست دولتمردان خود و شانه به شانه يكديگر و با اعتماد و اتحاد اين «بار» را نيز به منزل خواهند رساند و آن را براي خود «جهادي ديگر» مي دانند.

ناوگان حمل ونقل عمومي تهران با اين جمعيت تناسب ندارد

رئيس پليس راهور تهران بزرگ:

ناوگان حمل ونقل عمومي تهران با اين جمعيت تناسب ندارد


روح الله امين آبادي
رئيس پليس راهور تهران بزرگ با حضور در سيصد و بيست و هشتمين جلسه شوراي شهر تهران به ارائه گزارشي از اقدامات و برنامه هاي پيش روي راهور ناجا در اين كلان شهر پرداخت .
سردار حسين رحيمي اعمال مديريت كارآمد بر ترافيك با هدف تسهيل و نظم دهي به عبور و مرور را يكي از راهبردهاي اصلي پليس راهور شمرده و گفت : تسريع در حضور به موقع در صحنه تصادفات رانندگي و مديريت تصادفات راهنمايي و رانندگي و مديريت هدفمند بر رسيدگي به تصادفات از ديگر راهبردهاي اصلي پليس راهور در تهران بزرگ است .
وي افزود : ضعف آموزشي ، نبود حساسيت و تناسب رفتار ماموران با نيازهاي فعلي و فقر فرهنگي و رفتارهاي نامناسب رانندگان ، راكبين و عابران از آسيب هاي مديريتي پيش روي پليس راهور تهران بزرگ است .
وي در ادامه به 11 برنامه كاري راهورناجا در حوزه كلانشهر تهران پرداخت .
1 - استاندارد سازي رفتار كاركنان در تقاطع ها و تجهيز آنها به تجهيزات هدايت ترافيك
سردار رحيمي در تشريح اين برنامه گفت : تاكنون 400 نفر از پرسنل در كلاس هاي درس آموزش ديده اند كه با تغيير رويكرد راهورناجا به آموزش پرسنل در تقاطع ها پرداختيم و اين كلاس ها تعطيل شد .
وي افزود : در 45 روز اول
3 هزار نفر از پرسنل در تقاطع ها آموزش ديدند كه در اين مسير از 5 تيم آموزش 3 نفره استفاده كرديم .
2- تشكيل گروه ويژه
رحيمي از 2 گروه ويژه نام برد و گفت : گروه ويژه يگان عمليات با ظرفيت و توان 30 دستگاه موتورسيكلت بر روي 45 هزار و 219 دستگاه اعمال قانون كرده و 112 دستگاه را نيز توقيف كرده است .وي افزود : گروه ويژه سركلانتري هاي 5 گانه نيز با توان 15 دستگاه موتورسيكلت بر روي 67 هزار و 959 دستگاه اعمال قانون كرده و 960 دستگاه را نيز توقيف كرده است .
3 - ساماندهي و كنترل سرويس مدارس
رئيس پليس راهور تهران بزرگ همچنين به نظارت و ساماندهي صورت گرفته برسرويس مدارس خبر داد و تصريح كرد: اين نظارت به صورت مستمر انجام مي شود و آموزش رانندگان سرويس مدارس در دستوركار قرار دارد.
4 - تشديد برخورد با خودروهاي فاقد برگه معاينه فني
رحيمي در ادامه به افزايش برخورد پليس با خودروهاي فاقد معاينه فني خبر داد و گفت: در چند هفته گذشته بيش از 40 هزار خودرو در اين راستا اعمال قانون شده و نتيجه آن نيز افزايش
30 درصدي مراجعه به مراكز معاينه فني است.
وي افزود : در 9 روز آغاز طرح ما حتي يك خودرو را توقيف
نكرده ايم و براي رعايت حال مردم خودروها را به سمت مراكز معاينه فني هدايت كرده ايم .
رحيمي افزود : در راستاي اجراي طرح برخورد با خودروهاي فاقد معاينه فني نيروي انتظامي با شعار مجري قانون در خط قانون طي يك اقدام بي سابقه به اخذ برگ معاينه فني براي خودروهاي پليس پرداخت و پيش از اين كه مردم را الزام به دريافت برگ معاينه فني كند خود به اين كار اقدام كرد
5 - طرح تشديد برخورد با 4 تخلف شاخص
رئيس پليس راهور تهران بزرگ توقف در گذرگاه عابرپياده ، استفاده نكردن از كلاه ايمني توسط موتور سواران و كمربند ايمني توسط رانندگان خودرو و نيز استفاده از تلفن همراه در حين رانندگي را 4 تخلف شاخص برشمرد و گفت : راهور ناجا با اين 4 تخلف با قاطعيت برخورد مي كند
رحيمي در اين رابطه گفت : تاكنون و از آغاز اجراي طرح با
58 هزار و 893 دستگاه به علت توقف در گذرگاه عابرپياده و نيز با 287 هزار و 784 خودرو و موتور سيكلت به علت استفاده نكردن از كلاه ايمني و كمربند ايمني و نيز با 2592 دستگاه به علت استفاده رانندگان از تلفن همراه در حين رانندگي برخورد شده است .
6 - تقويت و تشديد اقدامات عملياتي پليس بزرگراه
رحيمي گفت : راهور ناجا توسط سه رده كنترلي محسوس ، نامحسوس و گشت هوايي به تقويت و تشديد اقدامات عملياتي پليس بزرگراه پرداخته است .
7 - برخورد جدي با 3 تخلف شاخص در بزرگراه
رئيس پليس راهور تهران بزرگ توقف در حاشيه بزرگراه ، حركت با دنده عقب و تردد موتور سواران بدون كلاه ايمني را 3 تخلف شاخصي برشمرد كه راهور تهران بزرگ تصميم دارد با مرتكبان آن با جديت برخورد كند .
8 - ورود غيرمجاز به محدوده طرح ترافيك
رحيمي در ادامه گفت : راهور ناجا با 3 شيوه دستي ، دوربين و برخورد با پلاك هاي مخدوش با ورود غيرمجاز به محدوده طرح ترافيك برخورد مي كند ودر اين راستا از طريق دستي و معمول بر روي 7 هزار و 23 دستگاه و از طريق دوربين بر روي 590 هزار دستگاه اعمال قانون كرده و نيز با 2 هزار و 779 خودرو به علت پلاك مخدوش برخورد كرده است .
پيش از اين رئيس پليس سابق راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ اعلام كرده بود با راه اندازي دوربين هاي كنترل طرح ترافيك روزانه 125هزار تخلف از سوي رانندگان به ثبت مي رسيد اما پس از يك ماه به روزانه 20 هزار مورد ثبت تخلف رسيده كه خود به نوعي نشانگر كاهش معنادار تخلفات است.
سرهنگ هادي هاشمي گفته بود: با راه اندازي دوربين هاي كنترل ترافيك ميزان تخلفات رانندگي به صفر نزديك خواهد شد به طوري كه از ابتداي راه اندازي اين دوربين ها روزانه 125 هزار تخلف از سوي رانندگان به ثبت مي رسيد.
9 - تشديد برخورد با ورود غيرمجاز به محدوده طرح زوج و فرد
رئيس پليس راهور ناجا گفت : پليس راهور تهران بزرگ در اجراي طرح تشديد برخورد با ورود غيرمجاز به محدوده طرح زوج و فرد بر روي 3هزار و 427 خودرو اعمال قانون كرده است .
وي گفت : راهنمايي و رانندگي در نظر دارد تا محدوده زوج و فرد را نيز با دوربين كنترل كند.
10 - راه اندازي گشت هوايي و استفاده از بالگرد
رحيمي در ادامه گفت : 36 نقطه در پايتخت شناسايي شده است تا با استفاده از گشت هوايي ترافيك به صورت نياز گروه هاي ترافيكي را باز كرده و اقدامات عملياتي را انجام دهيم كه بدين ترتيب استفاده از بالگرد در كنترل ترافيك تهران عملياتي شده است.
11 - اقدامات آموزشي
و فرهنگي
رئيس پليس راهور تهران بزرگ در ادامه به آموزش چهره به چهره موتورسيكلت سواران متخلف اشاره كرد و گفت : با متخلفان به منظور عدم تكرار جرم پيمان
مي بنديم و در اين راستا از 2 هزار و 443 نفر از موتور سواران متخلف تعهد گرفته شده است تا از تكرار جرم خود داري كنند .
وي به آموزش هزار و 37 نفر از رانندگان در ستاد ترخيص خودرو اشاره كرد و ادامه داد : 8 هزار نفر از رانندگان شركت واحد تاكسيراني با همكاري سازمان ترافيك آموزش ديده اند .
برنامه هاي آتي پليس راهور تهران بزرگ
سردار رحيمي در ادامه به برنامه هاي آتي پليس راهور تهران بزرگ پرداخت و در اين راستا به اختصار از 14 برنامه نام برد .
1 - برخورد با تخلفات رانندگي شبانه
2- تجهيز افسران اخطاريه نويس به دستگاه هاي هند هلد كه از 2 روز گذشته شروع شده است .
3- راه اندازي فوريت هاي پليس رسيدگي به تصادفات
4 - گسترش كنترل مكانيزه به محدوده طرح زوج و فرد
5 - ساماندهي نحوه اجراي طرح پاركبان
6 - بكارگيري فناوريهاي نوين الكترونيكي در امر نظارت ، كنترل ترافيك و اعمال قانون بر رانندگان متخلف
7 - ساماندهي وضعيت جرثقيلها ، كفي ها و پاركينگ ها
8 - وسعت بخشي به اقدامات فرهنگي
9 - جلب مشاركت هاي مردمي جهت بهبود امور ترافيك
10 - ايجاد تعامل و تقويت همكاري بين دستگاهي با سازمان هاي مرتبط در امر ترافيك
11 - راه اندازي مركز فرماندهي و كنترل ترافيك راهور تهران بزرگ
12 - آموزش رانندگان سرويس مدارس
13 - ايجاد منطقه استاندارد ترافيكي در محدوده حدفاصل ونك ، ملاصدرا ، كردستان، نيايش،وليعصر ، پارك وي ، مدرس ، آفريقا ، حقاني و ونك
و 14 - ايجاد تقاطع هاي استاندارد ترافيكي (22 تقاطع مهم)
مشكلات كلي جمعيتي و ترافيكي شهر تهران
سردار رحيمي در ادامه گزارش مفصل خود از وضعيت راهور تهران بزرگ به مشكلات جمعيتي و ترافيكي كلانشهر تهران نيز پرداخت و گفت : :تردد بيش از 4 ميليون خودرو و
3 ميليون موتور در تهران تناسبي با ظرفيت و ساختار معابر ندارد.
محدوديت و نبود تناسب ناوگان حمل و نقل عمومي با جمعيت مسافران ، ضعف شديد قوانين و نبود ضمانت اجراي لازم در مديريت ترافيك ، تعيين نشدن نقش و سهم مردم ، نهادها ، سازمان هاي دخيل در ترافيك تهران ، تجميع مراكز عمده جذب شهري نظير آموزش عالي ، مراكز درماني ، صنعتي ، تجاري ، وزارتخانه ها و اماكن نظامي در تهران ،توسعه غير فني و رعايت نكردن استانداردهاي لازم در ساخت و سازهاي شهري، نبود تناسب بين توليد خودرو و اسقاط خودروهاي فرسوده ، استفاده نكردن بهينه و كافي از تكنولوژي و فن آوريهاي مدرن در مديريت ترافيك و نبود طراحي فني و مناسب ايستگاه هاي مترو بخصوص در مبادي و مقاصد سفرها كه باعث هجوم ناگهاني مسافرين مي شود از جمله ديگر مشكلاتي بود كه رحيمي در گزارش خود به آن ها اشاره كرد .
پاسخ به سوالات اعضاي شوراي شهر
رئيس پليس راهور تهران بزرگ در ادامه و در پاسخ به سوالات اعضاي شوراي شهر تهران و در خصوص خروج پلاك به پلاك خودروهاي فرسوده و جديد، گفت: روزي هزار خودرو در تهران شماره گذاري مي شود كه جايگزيني ندارد و ما
نمي توانيم به مردم بگوييم كه پلاك گذاري نمي كنيم.
وي در مورد بخشودگي تخلفات راهنمايي و رانندگي در شوراي حل اختلاف گفت: معمولا جريمه اي در شوراي حل اختلاف مشمول بخشودگي
مي شوند.
رحيمي در خصوص حذف چهار راه پارك وي و نصب چراغ در اين محل گفت: از نظر راهور وضعيت چهارراه پارك وي در شان شمال شهر نبوده است و تا زماني كه صداوسيما، نمايشگاه بين المللي و ورزشگاه انقلاب پاي كار براي حل مشكل ترافيك نيايند، معضل ترافيك اتوبان هاي چمران، مدرس و كليه
خيابان هاي منتهي به آنها حل نخواهد شد و در حال حاضر چندين بزرگراه درگير ترافيك اين محدوده هستند.
وي اضافه كرد: در هر
جلسه اي كه با نمايندگان اين سه دستگاه برگزار مي كنيم، آنها به صورت جزيره اي به مسئله نگاه مي كنند و در نهايت مردم پليس را مقصر اين موضوع دانسته و ناسزا مي گويند.
رحيمي تاكيد كرد: هر كس به بهانه مسير اين خيابان ها را مسدود كرده و ورزشگاه انقلاب پول مي گيرد و مردم را وارد خيابان مي ند و ساير دستگاه ها نيز دلايل امنيتي و دلايل ديگر راه خيابان را بسته اند. رئيس پليس راهنمايي و رانندگي تهران با اشاره به طرح تعريض بزرگراه چمران، تاكيد كرد: ظاهرا برنامه هاي مربوط به اين طرح نيز درگير بحث هاي مربوط به ترافيك پارك وي است.

بام عراق و طشت رسوايي آمريكا

بام عراق و طشت رسوايي آمريكا - سعد الله زارعی
هفته اي كه سپري شد، هفته اي سرنوشت ساز براي عراق بود، دوشنبه 17 آبان رهبران گروهها در اربيل- مقر مسعود بارزاني- دور هم جمع شدند و درباره اصول اساسي اداره عراق توافق كردند. اين توافق شامل اصولي بود كه بر مبناي آن تقسيم پست ها، مسئوليت ها و صلاحيت ها صورت مي گيرد. فرداي آن روز -سه شنبه 18 آبان- رهبران گروههاي عراقي در بغداد دور هم جمع شدند تا براساس اصول توافق شده در اربيل، رئيس مجلس، رئيس جمهور و نخست وزير را انتخاب نمايند. در جلسه سه شنبه بغداد رهبران فهرست العراقيه شركت نكردند اما علاوي چند نفر از افراد خود -شامل اسامه النجيفي، رافع العيساوي و صالح مطلك- را به اين جمع اعزام كرد. جلسه تصميم گيري نهايي به روز پنجشنبه موكول گرديد در اين روز با رأي نمايندگان مجلس ابتدا اسامه النجيفي رئيس فهرست حدباء موصل كه بخشي از فهرست العراقيه را تشكيل مي داد، به رياست مجلس انتخاب گرديد. پس از آن مجلس براي انتخاب جلال طالباني تنها كانديداي رئيس جمهوري وارد عمل شد. اما اكثر اعضاي فهرست العراقيه مجلس را ترك كردند تا طالباني با آراء كمتري انتخاب شود. طالباني به 216 رأي احتياج داشت اما تنها 195 كرسي را كسب كرد براساس قانون اساسي چنانچه كانديداي رياست جمهوري در اولين رأي گيري مجلس قادر به كسب دو سوم آراء نشود مي تواند براي بار دوم كانديدا شود در اين صورت تنها به آراء 50 درصد بعلاوه يك رأي مثبت نمايندگان احتياج مي باشد از اين رو طالباني در رأي گيري دوم همان 195 رأي را بدست آورد و رئيس جمهور شد. او بلافاصله نوري المالكي تنها كانديداي شيعيان براي نخست وزيري را مأمور تشكيل كابينه كرد مالكي يك ماه فرصت دارد تا كانديداهاي خود براي پست هاي وزارتي را به مجلس معرفي نمايد.
در ارتباط با فرآيند سياسي عراق و اتفاق مهمي كه در هفته گذشته در اين كشور روي داد نكات زير از اهميت ويژه اي برخوردار است:
1- آنچه در هفته گذشته در صحنه سياسي عراق روي داد يك فرآيند كاملاً داخلي بود و اين در حالي بود كه از ماهها قبل از انتخابات 16 اسفند 88 آمريكايي ها، سازمان ملل و كشورهاي عربي منطقه تلاش فراواني كردند تا انتخاب دولت و رئيس جمهور عراق نه در يك فراگرد داخلي بلكه در يك فراگرد منطقه اي و بين المللي صورت گيرد. انتخاب رئيس جمهور، نخست وزير و رئيس مجلس در يك فرآيند كاملاً داخلي نشان داد كه ساختار سياسي عراق و رشد سياسي شخصيت هاي آن فراتر از آن است كه دخالت خارجي بتواند آنان را از حقوقشان محروم كند. آنچه در هفته گذشته روي داد حاصل 8 ماه رايزني گسترده در درون عراق ميان طيف هاي مختلف عراقي بود و عليرغم آنكه اين فرآيند به درازا كشيد و ملال آور شد در عين حال اشغالگران و دولت هاي منطقه اي متحد آنان نتوانستند مدل مورد نظر خود را در عراق پياده كرده و يا افراد مورد نظر خويش را به مردم عراق تحميل نمايند.
2- آمريكا، سازمان ملل، عربستان و... از دو هفته پس از انتخابات عراق تلاش خود را روي نخست وزيري علاوي متمركز كردند. در روز 7 فروردين 89 سايت فارسي بي بي سي نوشت: «كريستوفر هيل سفير آمريكا و ژنرال ري اوديرنو فرمانده ارشد اين كشور در عراق در بيانيه مشتركي از نتايج اين انتخابات حمايت كرده و گفته اند از يافته هاي ناظران بين المللي و مستقل عراقي كه شاهد تخلف جدي و گسترده اي نبودند، پشتيباني مي كنند.» اين سايت نوشت: «ملكرت نماينده سازمان ملل نيز از نتايج انتخابات سراسري حمايت كرده و از تمامي گروههاي عراقي خواسته تا اين نتايج را بپذيرند» اين سايت اضافه كرد: «آقاي علاوي كه خود يك شيعه است در اين انتخابات از حمايت اعراب سني نيز برخوردار شده است» اعلام رسمي حمايت آمريكا از نتايجي كه دو هفته پس از برگزاري انتخابات اعلام شد و فشار بر گروههاي سياسي ديگر براي پذيرش اين نتيجه در حالي صورت گرفت كه صحت انتخابات عراق توسط دستگاههاي ذيربط هنوز اعلام نشده بود و شيعيان نسبت به وقوع تقلب در انتخابات شكايت كرده بودند و دو هفته زمان باقي بود تا به اين شكايات رسيدگي شود.
جالب اين است كه آمريكايي ها و... براي حاكم كردن سكولارها بر سرنوشت مردم عراق چند ماه تلاش كردند و زماني كه به نتيجه نرسيدند تلاش خود را روي كنار زدن مالكي و طالباني- از دو پست نخست وزيري و رياست جمهوري- متمركز كردند. اواسط شهريورماه گذشته كريستو فر هيل سفير وقت آمريكا در عراق در جمع سفراي كشورهاي خارجي در بغداد گفت: «قطعاً نه طالباني دوباره رئيس جمهور مي شود و نه مالكي نخست وزير مي شود و نه علاوي» اما طرح آمريكايي ها براي بهم زدن نخست وزيري مالكي هم عقيم ماند آنان براي آنكه قافيه را نبازند اينك اعلام مي كنند كه «اين نخست وزير غير از آن نخست وزير است!» سايت آمريكايي راديو فردا- وابسته به سيا- روز پنجشنبه و پس از مشخص شدن شكست كامل آمريكا مدعي شد: «قانوناً بايد اياد علاوي نخست وزير مي شد. هشت ماه مالكي بر سر راه دولت توسط علاوي سنگ انداخت... سرانجام آمريكا و متحدانش، از جمله كشورهاي عربي به اين نتيجه دست يافتند كه از تلاش خود نتيجه اي نمي گيرند». اين سايت دولتي آمريكا اضافه كرد: «با توافق انجام شده، ديگر نخست وزير شكل گذشته را نخواهد داشت چرا كه اينك ائتلاف العراقيه شريك واقعي آقاي مالكي و بقيه خواهد بود» در عين حال شكست آمريكا از مردم عراق و اسلام گراهايي كه به ايران دلبستگي دارند آنقدر عيان است كه اين سايت ناچار شد بنويسد: «بودن آقاي مالكي در رأس دولت ولي مقيد كردنش به مراتب بهتر از آن است كه نگذارند او دولت تشكيل دهد و بعد با تمام خرابكاري هاي جمهوري اسلامي روبرو شوند.» اين در حالي است كه از قدرت نخست وزير چيزي كاسته نشده و شيعيان به هيچ وجه زير بار كاهش اقتدار و اختيار او نرفته اند و در اين خصوص چيزي هم به تصويب نرسيده است.
3- توافقات انجام شده و محوريت شيعيان در فرآيند سياسي عراق كه حدود 65 درصد از جمعيت را شامل شده- و محور بودنشان كاملاً طبيعي است- و نيز حفظ موقعيت كردها در ساختار سياسي عراق به خوبي ثابت كرد كه با همگرايي شيعيان با هم و همگرايي طبيعي و تاريخي آنان با جامعه كردي و توده هاي اهل سنت از يك سو از اين پس امكان دخالت جدي آمريكا و كشورهايي نظير عربستان منتفي است و از سوي ديگر سكولاريزه كردن سيستم سياسي عراق با وجود قوانين موجود عراق و هوشياري مردم و رهبران آن امكان پذير نيست. مقامات آمريكا و عربستان طي ماههاي گذشته تلاش زيادي كردند تا به نام «عبور دادن عراق از طايفه گرايي» و « تحكيم پايه هاي مليت عراقي» مقدمات مذهب زدايي از قوانين و سيستم حكومتي را فراهم نمايند. آنان همزمان با حتمي خواندن نخست وزيري علاوي، پيشاپيش دولت او را دولتي سكولار مي خواندند عبارت مشترك رسانه هايي نظير فرانس پرس، فاينشنال تايمز و... دقيقاً اين بود: « در انتخابات پارلماني ماه مارس ائتلاف لائيك و چند فرقه اي العراقيه به رهبري اياد علاوي كه مورد حمايت سني ها بود، به پيروزي رسيد.» در تبليغات آنان وجه اصلي ائتلاف علاوي لائيك بودن آن بود. با اين وصف مي توان گفت عراق اينك مراحل اوليه حركت به سمت يك نظام حكومتي با هويت مستقل و در عين حال اسلام گرا را طي كرده و اين بزرگترين ضربه بر پيكر اشغالگران و متحدان منطقه اي آنان است.
4- آمريكايي ها و سعودي ها براي آنكه شكست فاحش و تعيين كننده خود از جريان اسلام گرايي را مخفي كنند روي رياست علاوي بر پست «شوراي ملي سياست عالي عراق» مانور مي كنند. يك مقام آمريكايي پس از حل و فصل مسائل سياسي ميان گروههاي عراقي گفت: «آمريكا همچنان معتقد است كه حق اظهارنظر درباره وضعيت سياسي عراق را دارد، به عنوان مثال اين واشنگتن بود كه براي خروج عراقي ها از بحران سياسي پيشنهاد تشكيل شوراي ملي سياست عالي عراق را مطرح كرد.» واقعيت اين است كه تنها توافق انجام شده رياست علاوي بر چنين شورايي است و حال آنكه درباره صلاحيت ها و حدود اختيارات اين شورا هيچ توافقي صورت نگرفته و هيچكس هيچ تعهدي به علاوي نداده است. براساس برخي از گمانه زني ها اين شوراي عالي با حضور نزديك به 15 نفر از مقامات ارشد عراق شامل شوراهاي رياست جمهوري، مجلس، دولت، فرمانده ارتش و... تشكيل مي شود و رياست جلسات آن با نخست وزير مي باشد. آمريكايي ها از سر ناچاري روي اين پست مانور كرده و مدعي شده اند كه با رياست علاوي بر اين شورا، از اختيارات نخست وزير كاسته شده است. جالب تر اين است كه آمريكايي ها در تبليغات رسانه اي خود مدعي شدند:«شيعيان و كردها نتوانستند نجيفي را از رياست پارلمان حذف كنند» و افزوده اند: «ايران در اين موضوع ناچار به نرمش شد» اين در حالي است كه از ابتدا حرف كردها و شيعيان اين بود كه يكي از اعضاي فهرست العراقيه بعنوان رئيس مجلس انتخاب شود. اينكه آمريكايي ها در اين روزها از يك طرف مدعي اند بالاخره اين آمريكا بود كه با پيشنهاد شوراي ملي سياست هاي عالي گره بن بست سياسي عراق را گشود و از سوي ديگر به طور تلويحي مي گويند ايران در مورد رياست نجيفي نرمش نشان داد به اين معني كه انتخاب رياست جمهوري و نخست وزيري مطابق با ميل ايران انجام شد، نشان دهنده سنگيني ضربه اي است كه آمريكا از توافق روزهاي دوشنبه تا پنجشنبه عراق خورده است. آمريكايي ها براي آنكه زخم عميق خود را التيام بخشند مدعي شدند كه از اين پس مالكي فرمانده كل قوا نيست و قدرت پارلمان بيش از گذشته است. دو روز پيش سايت راديو فردا نوشت: «گرچه شايد تهران از نخست وزير شدن دوباره نوري المالكي خوشحال باشد ولي اين مالكي هماني نيست كه انتظارش را داشت- چرا كه- مالكي ديگر نمي تواند بعنوان فرمانده كل قوا هر كاري را كه دلش مي خواهد انجام دهد، اختيارات رئيس جمهور بيشتر خواهد شد و پارلمان نيز قدرت خواهد گرفت.» آمريكايي ها خود را به «ندانستن» مي زنند آنان مي دانند كه اكثريت قاطع مجلس در اختيار شيعيان و كردهاست آنگونه كه غيبت فراكسيون العراقيه در انتخاب رئيس جمهور نتوانست مانع از انتخاب مجدد طالباني شود و اكثريت كرسي هاي وزارتي را نيز اين دو در دست دارند در رأس دو پست رياست جمهوري و نخست وزيري هم دو مؤتلف ايران قرار دارد. در مورد انتقال پست فرماندهي كل قوا از مالكي به علاوي نيز هر دو گروه كردها و شيعيان مخالفت قطعي دارند و با مخالفت آنان چنين انتقالي محال است.
5- با تشكيل دولت زمان آن فرا خواهد رسيد تا دولت نوري مالكي اسناد قطعي خود را درباره نقش مستقيم آمريكا و عربستان در اقدامات خشونت بار 8 ماه گذشته كه به كشته و زخمي شدن هزاران شهروند مظلوم عراقي منجر شد به دادگاه ارائه كرده و خواستار پاسخ آنان شود. اسناد فراوان بيانگر آن است كه به موازات ناكامي آمريكا و عربستان در حاكم كردن علاوي بر سرنوشت مردم عراق، آنان نيروهاي تروريست القاعده و بعثي را به سمت مجامع عمدتاً شيعي هدايت كرده و براي آنان دالان امن درست مي كردند. چند سند بيانگر آن است كه آمريكايي ها در ترور حداقل 20 تن از شخصيت هاي شيعه در اين 8 ماه نقش داشته و ترور بيش از 40 نفر ديگر را نيز دنبال كرده اند كه به نتيجه نرسيده است اين ها بخشي از مطالبات اولويت داري است كه دولت مالكي بايد بي درنگ آنان را دنبال كند.

تحولات جديد در تسليحات اتمي

تحولات جديد در تسليحات اتمي -چشم انداز
پروفسور حميد مولانا
در ظرف هفته گذشته تحولات جديدي در مدرنيزه كردن هرچه بيشتر تسليحات اتمي توسط سه كشور عضو دائمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد، آمريكا، انگليس و فرانسه انجام يافته است كه كمتر توجه سازمان هاي بين المللي و رسانه هاي دنيا را به خود جلب كرده است. يكي از اين تحولات قرار داد جديد «دفاعي» بين دو دارنده تسليحات اتمي در اروپاي غربي يعني انگليس و فرانسه براي همكاري هرچه بيشتر در توسعه فناوري تسليحات هسته اي و ناوگان هواپيمابر نظامي به منظور استفاده و آماده باش براي «امنيت درازمدت» است. انگليس و فرانسه از جنبه تاريخي هميشه دو رقيب مستقل نظامي در قاره اروپا بوده و تا امروز هم راه مستقل خود را براي تسليحات هسته اي انتخاب كرده اند؛ ولي اين اولين باري است كه دو قدرت نظامي براي توسعه هرچه بيشتر تسليحات اتمي خود خارج از سيستم پيمان نظامي «ناتو» (پيمان نظامي كشورهاي آتلانتيك شمالي) عمل مي كنند. ديويد كامرون، نخست وزير انگليس و نيكلا ساركوزي، رئيس جمهور فرانسه اين قرارداد نظامي و تسليحات اتمي بين دو كشور را «يك قدم تاريخي» خوانده اند.
تحول ديگر كه تقريبا و به موازات قرارداد همكاري تسليحاتي اتمي بين انگليس و فرانسه صورت گرفته است تصميم آمريكا مبني بر مدرنيزه كردن تسليحات اتمي خود و جايگزين كردن بمب هاي هيدروژني عظيم «ب-53) با كلاهك هاي جديد براي «مديريت و استفاده ايمني» از اين تسليحات كشتار جمعي است. طبق گزارش مطبوعات، دولت باراك اوباما تصميم دارد 180 ميليارد دلار در سال هاي آينده براي نوسازي و مدرنيزه كردن تسليحات اتمي آمريكا هزينه كند (واشنگتن پست، 19 اكتبر 2010؛ فايننشال تايمز، 3 نوامبر 2010).
جالب اينكه 95 درصد از تسليحات اتمي دنيا يعني 23 هزار بمب و كلاهك اتمي در اختيار دو كشور آمريكا و روسيه است و بقيه به ترتيب در دست انگليس، فرانسه، چين، هند، پاكستان، اسرائيل و به احتمال قوي كره شمالي است. چند ماه قبل قرارداد تقليل تسليحات و كلاهك هاي اتمي بين دو كشور آمريكا و روسيه به امضا رسيد ولي اين قرارداد هنوز به تصويب پارلمان هاي دو كشور نرسيده است. در حالي كه آمريكا و روسيه از كاهش دادن بمب هاي اتمي خود صحبت مي كنند، بسياري از كارشناسان معتقدند كه اين كاهش به علت تعويض نسل هاي قديمي تسليحات اتمي با سيستم و دستگاه هاي مدرن امروزه صورت مي گيرد. علاوه بر اين، كاهش احتمالي بمب هاي اتمي از 23 هزار به 10 هزار صلح و امنيت را در جهان برقرار نخواهد كرد. اشاعه نيافتن تسليحات اتمي موقعي عملي خواهد شد كه كشورهاي دارنده اين تسليحات به نابود كردن اين اسلحه اقدام كنند.
علاوه بر اين، در دنيايي كه بحران اقتصادي و مالي و هزينه هاي فوق العاده جنگي نظام سرمايه داري غرب را به تزلزل و ورشكستگي انداخته است و اعتراض و عصيان مردم در اروپا و آمريكا و سيگنال هاي خطر را به زمامداران و هيئت حاكمه آنها مي فرستد، سرمايه گذاري و مدرنيزه كردن تسليحات اتمي، يك امر غيرمنطقي جلوه مي كند. نه تنها وجود بمب هاي اتمي هيدروژني بلكه حتي از كار انداختن و منهدم كردن آنها خود يك عمل پرچالش و حتي خطرناك محسوب مي شود كه فقط با مديريت خوب قابل اجراست.
تا امروز بمب هيدروژني «ب-53» مهيب ترين و مخرب ترين سلاح كشتار جمعي است كه قوه انفجار آن برابر 9 ميليون پوند «تي.ان.تي» است. اينگونه بمب كه به نام «بمب ترور» معروف شده 600 بار قوي تر از بمب هايي است كه آمريكايي ها در جنگ جهاني دوم عليه ژاپن استفاده كردند. دو بمب اتمي كه در آن جنگ بر دو شهر هيروشيما و ناكازاكي فرود آمد، تنها در ناكازاكي درعرض چند دقيقه 200 هزار بي گناه را به كشتن داد و هزاران نفر ديگر را زخمي و عليل كرد. بمب هيدروژني «ب-53» را آمريكايي ها در دهه1950 براي نابودكردن پناهگاه هاي زيرزميني سران و رهبران شوروي سابق ساخته بودند. در خاتمه چيزي جز وحشت فوق العاده از اينگونه بمب ها باقي نماند و شوروي و بزرگترين امپراتوري دنياي كمونيسم هم با داشتن هزاران بمب اتمي و هيدروژني مشابه سقوط كرد!
قرن بيستم خونين ترين قرن تاريخ بشريت بود. حدود 200 ميليون نفر دراين قرن در جنگ هاي مختلف كشته و ميليون ها نفر ديگر زخمي و عليل و بي خانمان شدند. 40 ميليون در جنگ جهاني اول، 120ميليون درجنگ جهاني دوم و ميليون ها نفر ديگر در جنگ ها و اختلافات مختلف ديگر از جنگ كره و ويتنام گرفته تا جنگ تحميلي ايران و عراق و افغانستان و غيره. تقريبا همه اين جنگ ها را كشورهاي اروپايي و آمريكا و تمدن غرب آغاز كردند. اروپا بزرگترين قتلگاه بشريت در قرن بيستم بود. ديوانه ترين فجايع انساني در قاره اروپا اتفاق افتاد. غرب يك شوك بزرگي در وحشيگري و بي عدالتي به تمدن هاي شرق وارد كرد. به استثناي ژاپن همه كشورهاي شرق درحاشيه قرار داشتند؛ براي همين است كه قسمت شرق اين دنيا نمي تواند غربي ها را جدي بگيرد و به آنها اعتماد كند. فراموش نشود كه هيلتر و استالين، هردو از اروپا بودند و كشمكش دنياي سرمايه داري و دنياي كمونيسم هم از اروپا شروع شد. تعجب نيست كه تاريخ نويس و محقق معاصر آمريكا «تيموتي اشنايدر» عنوان كتاب جديد خود را درباره اروپا «سرزمين هاي خونين» ناميده است.
امروز هر فرد و ملتي كه به عزت و كرامت بشري علاقه مند است نمي تواند مقابل اين حوادث تاريخي و مقابل هزاران تسليحات اتمي و كشتارجمعي سكوت اختيار كند.

اين صدا خاموش نمي شود

اين صدا خاموش نمي شود -حسام الدین برومند
اين نوشته در پي آن نيست كه با ارائه دلايل و شواهد ثابت كند آمريكا بزرگ ترين ناقض حقوق بشر در دنياست؛ چرا كه پرونده حقوق بشر ايالات متحده آشكارا بر نقض گسترده حقوق بشر و ناديده گرفتن اصول و ميثاق نامه هاي بين المللي دلالت دارد.
از همين روي، نيم نگاهي به نشست اخير شوراي حقوق بشر سازمان ملل كه در چارچوب بررسي دوره اي وضعيت حقوق بشر كشورها-UPR- پرونده حقوق بشري آمريكا را مورد بررسي قرار داد خود گوياي وضعيت وخامت بار اين كشور داعيه دار حقوق بشر است كه تبعيض نژادي، شكنجه زندانيان، رفتار وحشيانه و خشونت بار سربازانش با مردمان مناطق تحت اشغال، ناديده گرفتن حقوق اقليت ها، اعدام بيماران مجرم رواني، شرايط نامطلوب پناهندگان و مهاجران و... در آن كشور موج مي زند.
البته در همين راستا؛ بايد گزارش اخير 310 سازمان غيردولتي حقوق بشري از كشورهايي چون آمريكا، عراق، كوبا، سوئيس، انگلستان، بلژيك و جمهوري اسلامي ايران كه شاخص هاي اصلي نقض حقوق بشر در ايالات متحده را برملا و بازگو نمود به پرونده سياه كاخ سفيد در زمينه حقوق بشر پيوست كرد.
تازه نشست اخير شوراي حقوق بشر سازمان ملل درباره پرونده قطور آمريكا در نقض حقوق بشر و گزارش اين 310 سازمان غيردولتي حقوق بشري و همچنين صدها كميته و نهاد حقوق بشري جدا از گزارش هاي قبلي شوراي حقوق بشر سازمان ملل (the Human Rights council)، سازمان ديده بان حقوق بشر (Human Rights watch)، سازمان عفو بين الملل (Amnesty International) و يا حتي گزارش ساليانه برخي كشورها مثل وزارت امور خارجه چين درخصوص نقض حقوق بشر در آمريكا است.
تمامي اين گزارش ها به روشني و بي آنكه جاي شك و شبهه اي را باقي بگذارد نشان مي دهد ايالات متحده رتبه نخست را در نقض حقوق بشر و شهروندان از آن خود كرده است.
كشوري كه هر ساله بصورت يكجانبه در كميسيون حقوق بشر خود با ژست حامي حقوق بشر بودن! وضعيت 019 كشور دنيا را واكاوي نموده و حتي براي اتخاذ تصميم به كنگره مي فرستد وضعيتش در رعايت شاخص هاي حداقلي حقوق بشر به گونه اي است كه: ركورددار بيشترين زنداني در دنياست، از بزرگ ترين توليدكنندگان و توزيع كنندگان تصاوير فحشاي كودكان است، يكي از دو كشوري در جهان است كه كنوانسيون حقوق كودك را نپذيرفته است، بيشترين كودتاها را در كشورهاي مختلف طراحي و اجرا كرده است، جنگ هاي متعددي كه ميليون ها كشته و زخمي در پي داشته را در اقصي نقاط عالم به راه انداخته است و...
جالب است كه حتي مقامات ارشد اين كشور هر از گاهي به اقدامات خودشان كه مصداق بارز نقض حقوق بشر است اعتراف مي كنند. همين اواخر جرج بوش در كتاب خاطراتش با عنوان «لحظات تصميم گيري» به دستور شكنجه زندانيان اعتراف كرده و گستاخانه اقرار مي كند براي شكنجه زندانيان از روش غرق مصنوعي استفاده مي كرده است.
از اين مقدمه كه بگذريم آنچه علت قلمي شدن اين سطور است، پيام ها و پيامدهاي كشتي حقوق بشري آمريكايي هاست كه به گل نشسته است.
نشست اخير شوراي حقوق بشر -4 نوامبر 0201- كه براي اولين بار پرونده حقوق بشر آمريكا را مورد رسيدگي قرار داد قطع نظر از اينكه پس از بررسي نهايي در پروسه زماني دو، سه ماهه چه تصميمي اتخاذ مي كند يك پيام استراتژيك به دنيا مخابره كرد و آن اينكه دوره معيار بودن آمريكا درخصوص حقوق بشر به سر رسيده و اكنون عيار حقوق بشر اين كشور به خواست ملت ها و دولت ها و افكار عمومي دنيا در دست بررسي و بازبيني قرار گرفته است.
اين پيام بدان معناست كه شمشير برنده و براق حقوق بشر آمريكا ديگر چشم ها را به خود جلب نمي كند بلكه همگان فهميده اند كه اين شمشير علي رغم ظاهر به اصطلاح براق و شيك، نتايجي دردآور و خونين به همراه داشته است.
در واقع حقوق بشر آمريكايي ها كه هميشه طي دهه هاي گذشته و به خصوص يك دهه اخير و پس از سناريوي ساختگي 11سپتامبر اسم رمزي براي چپاولگري ها و غارتگري ها و كشتار و جنگ و خونريزي بوده و اكنون لو رفته و نقاب داعيه داران و مدعيان به زير كشيده شده است.
در اينجا نكته اي را داخل پرانتز بايد اشاره كرد و آن اتفاقي بود كه خردادماه گذشته به وقوع پيوست و سرانجام پس از يك ماه گفت وگو و بحث در نشست بازنگري ان.پي.تي در نيويورك، تمام 918 كشور شركت كننده با امضاي سندي 82 صفحه اي خواستار پيوستن اسرائيل به معاهده ان.پي.تي و پاسخگويي اين رژيم درباره اشاعه تسليحات هسته اي شدند.
بنابراين آنچه اكنون در جامعه بين المللي در خصوص پرونده حقوق بشري آمريكا و پرونده هسته اي رژيم صهيونيستي شكل گرفته و قوام يافته است مطالبه جهاني افكار عمومي پيرامون افزون طلبي ها، زياده خواهي ها و چپاولگري هاي آمريكا و فرزند خوانده اش- رژيم صهيونيستي- است.
پيامد اين خيزش و خروش ملت ها و دولت ها كه برآيندي از آن در كنفرانس بازنگري ان.پي.تي يا شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد متجلي شده است تغيير در ساختار كهنه و ظالمانه سازمان ملل را در پي خواهد داشت، چرا كه اكنون صداي جامعه جهاني به گوش مي رسد و اگر چه واشينگتن- به قول نوام چامسكي- سعي مي كند جامعه جهاني را مساوي با آمريكا و اقمار خود معرفي نمايد ولي اكنون افكار عمومي مردم جهان نسبت به سياست هاي غارتگرانه و چپاولگرانه كابوها اعتراض شديد دارند.
و اما، شكافي كه در اين ميان مشاهده مي شود نبود ضمانت اجرا براي خواست جامعه جهاني است. يعني هر چند اين فضا بوجود آمده است كه عموم كشورهاي دنيا با بهره گيري از نشست ها و يا اجلاس هايي بين المللي «نه بزرگ» خود را در قبال مشي ظالمانه مستكبراني چون آمريكا و رژيم صهيونيستي فرياد به اعتراض بلند كنند اما در نهايت به خاطر ساختار بسته سازمان ملل و قانون ناعادلانه «حق وتو»، صداي جامعه جهاني به تصميماتي الزام آور و لازم الاتباع منجر نمي شود. اما علي رغم اين واقعيت تلخ، شواهد و قراين حكايت از آن دارد كه جامعه جهاني با ادامه دادن مسير خود و فريادهاي پي درپي در نشست هاي سازمان ملل يا اجلاس هاي بين المللي خواهد توانست بالاخره نظم به اصطلاح حقوقي سازمان ملل و شوراي امنيت را به چالش كشيده و به خواسته حقيقي تمام كشورها و ملت ها مبدل سازد.
آمريكايي ها بايد بدانند و به باور برسند شرايط و اتفاقات دوران حاضر به گونه اي علي رغم ميل آنها در حال سپري شدن است. اگر آمريكايي ها با هياهو و كمك دو، سه كشور غربي، ايران اسلامي را به فعاليت غيرصلح آميز در زمينه انرژي هسته اي متهم مي كنند نمي توانند مجمع عمومي آژانس بين المللي انرژي اتمي را كه از جمله 811كشور عدم تعهد در آن بر پايبندي ايران به رعايت قوانين آژانس و مفاد ان.پي.تي گواهي مي دهند ناديده بگيرند.
همچنان كه خواسته به حق 918كشور در خصوص پيوستن رژيم صهيونيستي به معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته اي و عدم اشاعه را نمي توان در تصميم گيري ها به حساب نياورد.
و بالاخره بايد گفت، بررسي پرونده حقوق بشري آمريكا در شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد در قالب ساختار يو.پي.آر (بررسي دوره اي و جهاني حقوق بشر) از اين جهت قابل اهميت است كه پروژه حقوق بشر آمريكا براي تامين منافع و اهداف شوم سياسي و اقتصادي اش با شكست مواجه شده است و همه ملت ها و دولت هاي آزاده و مستقل دنيا بايد مسئوليت تاريخي خود را براي تغيير در ساختار مندرس و ظالمانه سازمان ملل متحد انجام داده تا همچنان كه صداي جامعه جهاني را بر صدر نشانده اند اين فرصت را قدر بدانند تا ضمانت اجراي لازم براي تصميمات مهم و برچيدن ظلم و تجاوز و تعدي و غارت و چپاولگري را عينيت بخشند.

مرد جنگي نمي خوابد

مرد جنگي نمي خوابد- محمد ايماني

مرد جنگي، بيدار و هميشه هوشيار است. ا نّ اخا الحرب الار ق. مرد جنگي يك موقعيت ياب و رادار هميشگي است. مي داند كجاست و پيرامونش را مي شناسد. سپهبد علي صياد شيرازي يكي از آن مردان جنگي بود. نه از آن جهت كه فقط نظامي كاركشته اي بود، كه قطعاً بود؛ مرد جنگي بود يعني «اخاالحرب» - نگوييد پس چرا روز روشن مقابل خانه اش بي هيچ محافظي ترور شد. به تعبير اميرمؤمنان(ع) هر انساني را سپري است در برابر مرگ و چون اجل سر رسد، آن سپر گشوده شود و تير كارگر افتد. و اساساً «ترور» پهلواناني كه مرد جنگند، شيوه عاجزانه اهل شقاوت و نفاق است، همچنان كه صيادي شهادت، هنر مردان خداست.- صياد مرد جنگي بود به اين اعتبار كه موقعيت شناس بود. مي گويند فراوان آيه 561 (آخر) سوره انعام را تلاوت مي كرد و متذكر مي شد. «و هوالذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتاكم. خداوند كسي است كه شما را جانشينان زمين قرار داد و برخي از شما را بر بعضي ديگر درجه و برتري داد تا شما را در آنچه داده بيازمايد». صياد يقين كرده بود جايگزين و جانشين شدن را، و باور داشت كه انسان مدام با موقعيت گرفتن- يا نگرفتن- «مبتلا» و امتحان مي شود. آن روز كه مقتداي انقلاب پيش پيكر پاكيزه صياد بر زانو نشست و بر آن جان مطهر بوسه اي غبطه برانگيز زد، ابراز مشتاقي و قدرشناسي نسبت به اين «مرد جنگي» بود.
سخن از «اصولگرايي» و جبهه بزرگ و مباركي است كه با همين نام طي دهه اخير پا گرفت و اسباب برآمدن مجالس هفتم و هشتم، و دولت هاي نهم و دهم را فراهم ساخت. استقبال عمومي از اصولگرايان در اوج سيطره جريان نفاق جديد بر مجلس و دولت، حاكي از آن بود كه افكار عمومي نيز به سان سياستمداران انقلابي، نگران غلبه اباحي مسلكي و زوال اصول و آرمان هاي انقلاب است. ظهور جريان اصولگرايي در كشور به مفهوم آن نبود كه پيش از آن اصولگراياني در كشور نبوده اند بلكه به معناي كمرنگ شدن اصول نزد طيفي از صاحب منصبان و سياستمداران بود كه اتفاقاً روزگاري از همه انقلابي تر و اصولگراتر و خط امامي تر مي نمودند اما به تدريج بند را به آب داده و به خيال موج سواري سياسي، غرق شده و از دست رفته بودند. جبهه بزرگ اصولگرايي هنگامي پا گرفت كه دشمن به واسطه «خواب مردان سياست» از هر سو به كشور تاخته بود، از اقتصاد و فرهنگ كشور بگيريد تا سياست داخلي و خارجي. اصولگرايان در چنين فضايي و پس از قريب 7 سال خون دل خوردن، جانشين و جايگزين مجلس ششمي ها و دولت هشتمي ها شدند. و تاريخ از سر گرفته شد؛ هلاكت و انتحار گروهي به دست خود و جانشين شدن اهل ايمان، اما نه براي تن آسايي و عافيت طلبي و خوش باشي يا احياناً به راه هلاك شدگان پيشين رفتن. «ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعدهم لننظر كيف تعملون. پس شما را بعد از آنها ]گروه ستمگر[ در زمين جانشين قرار داديم تا ببينيم شما چه مي كنيد» (آيه 41 سوره يونس). دوره اي مالامال از محنت و غصه و خيانت و سختي گذشت تا پس از آن گشايش حاصل شد. «(جز خدا) كيست كه مضطر را اجابت كند و بدي ها و سختي ها را كنار زند و شما را جانشينان زمين قرار دهد؟ آيا اله ديگري همراه خداوند است؟ چه اندك متذكر مي شويد!». (آيه 26 سوره نمل)
به يقين حاكميت اصولگرايي در مجالس هفتم و هشتم و دولت هاي نهم و دهم، توفيقات و بركات بسياري را براي كشور و ملت به ارمغان آورده است. بي آنكه بخواهيم از كاستي ها و كمبودها و خطاها و احياناً برخي تخلف ها و خيانت ها چشم بپوشيم، انصاف بايد داد كه عملكرد اصولگرايان در زمينه خدمتگزاري، عدالت خواهي، مبارزه با فساد و تبعيض و فقر، و دفاع عزتمندانه از كيان كشور در مقابل مستكبران اصلا قابل قياس با عملكرد خيانت آلود جريان اصول گريز يا اصول ستيز قبلي نيست. اما با وجود اين كارنامه انباشته از نقاط عطف و درخشان، نمي توان از خلل ها و فتنه ها و رخنه جويي هاي دشمنان و منافقين غافل شد؛ حركتي كه به ويژه پس از فتنه رسوا و منكوب شده سال گذشته وارد فاز جديدي شده است. تمركز فتنه جديد بر خلل جستن و شكاف انداختن در رمز اقتدار جبهه اصولگرايي يعني وحدت و همدلي و كوشايي بر مدار ولايت و رهبري است.
جريان منهزم فتنه با انواع ترفندها از جمله ايجاد بدگماني مي كوشد ميان دولت (خط مقدم مقاومت و خدمت) و مجلس (پشتوانه بزرگ و تعيين كننده خط مقاومت و خدمت) شكاف اندازد اما به اين بسنده نمي كند بلكه درصدد است فراكسيون 022 نفره اصولگرايان در مجلس را نيز دچار انشقاق كند همچنان كه از رخنه جويي در اجزاء دولت- به ترفندهاي گوناگون- غافل نيست. برخي غفلت ها در فراكسيون اصولگرايان- از سوي شماري از اعضا- و غفلت هاي مشابه از سوي برخي دولتي ها كه بازي از سر غفلت در زمين و پروژه دشمن و زدن ساز موافق دشمنان (ساز مخالف با اصولگرايي) را تداعي مي كند، قاطبه اصولگرايان را به هوشياري دوچندان فرا مي خواند، هرچند كه اين خطاها در قياس با توفيقات بزرگ و انسجام قاطبه اصولگرايان اساساً قابل ذكر نباشد يا بزرگ نمايي برخي از اختلافات، اساساً و به درستي، عمليات رواني دشمن براي القا و ايجاد اختلاف مبنايي و آغاز شكاف افكني تلقي شود.
امير مؤمنان علي عليه السلام هنگامي كه مالك اشتر را به ولايت مصر مي فرستاد، نامه اي خطاب به مردم آن ديار نوشت كه حاوي 2 مضمون بود، يكي نگراني از رخنه جويي و غلبه جبهه مفسدي كه مقابل امام صف كشيده بودند و ديگري آگاهي بخشيدن به اينكه مرد جنگي تن به سستي و سنگيني و خواب نمي دهد تا در كمين دشمن افتد. «... به يقين من به ملاقات پروردگار مشتاقم و پاداش نيكوي او را منتظر و اميدوار. اما نگرانم كه نابخردان و ستمگران حاكم شوند و اموال الهي را دست به دست ميان خود بگردانند و بندگان خدا را به بردگي بگيرند و با صالحان بجنگند و با فاسقان حزب تشكيل دهند. پس، از آنها كسي است كه شراب نوشيد (وليد بن عقبه) و حد تازيانه بر او جاري شد... آيا نمي بينيد اطرافتان را كه چگونه مرزهاي شما رو به كاهش مي رود و شهرهاي شما چگونه فتح مي شود... خدايتان بيامرزد! بسيج شويد براي جهاد با دشمنانتان و سنگيني نكنيد كه در اين صورت، در خواري فرو مي رويد و در ذلت پناه مي گيريد و پست ترين موقعيت زندگي نصيب شما مي شود. و انّ اخا الحرب الارق و من نام لم ينم عنه. همانا مرد جنگي هميشه بيدار است و هر كس به خواب رود، دشمن او به خواب نمي رود». (نامه 26 نهج البلاغه).
مرد جنگي ملاك دارد. هيجان هايش با همت بلند او گره خورده است. او در كمين نمي افتد چون مهار هيجان خود را در زمينه «خواستني ها» و «دلخوري ها و ناگواري ها» رها نكرده است. اصولگراي تراز دين، نهايت همتش را مستي نعمت، گروكشي، خودشيفتگي، خوش باشي، و خنك دل خود بر سر خشم و غضب شخصي قرار نمي دهد. همت و دل مشغولي و جديت او فراتر از مدار تنگ خودمداري است. امير مؤمنان در نامه 66 نهج البلاغه به عبدالله بن عباس متذكر مي شود «اما بعد، انسان از چيزي شادمان شود كه هرگز فوت نمي شود و از دست نمي رود.و براي چيزي محزون و غصه دار شود كه هرگز نصيب او نمي شود. پس نبايد رسيدن به لذتي يا خنك كردن دل از غيظ و غضبي برترين چيزي باشد كه تو از دنيا به آن مي رسي بلكه برترين مراد تو بايد خاموش كردن باطل يا زنده كردن حق باشد و شادماني تو بايد براي چيزي باشد كه پيش فرستاده اي و تأسف و غصه تو بر آن چيزي كه بر جاي مي گذاري، و همت تو بايد براي بعد از مرگ باشد».
تنها خللي كه مي تواند به اصولگرايي اصولگرايان آسيب زند و اين جبهه بزرگ و منسجم را دستخوش انشقاق كند، كوتاه شدن قد همت هاي بلند در حد هيجان هاي شخصي- دميدن در روحيه «از خود متشكر بودن» و «خالي كردن خشم براي خنك كردن دل از دلخوري ها»- است. به يقين وسواسان خناسي در اين ميان هستند كه كار ويژه شان «شرارت»، «پنهانكاري» و «وسوسه» است، فرقي هم نمي كند اين وسوسه گران خزيده در لباس دوست و خوش نما، راهي به عرصه مطبوعات و احزاب بخزند يا به جانب اصولگرايان مجلس و دولت بخزند. اگر هم بعضاً حاشيه هاي تلخي در مجلس يا دولت اصولگرا پديد مي آيد، آبشخور آن را بايد در همين آميزش «رخنه» و «خواب» و «مستي نعمت» جستجو كرد كه غبار بر چهره حقيقت مسئوليت و امانتداري و امتحان مي نشاند. آنجاست كه مي بيني پاي گاوهاي پيشاني سفيدي مثل «هوشنگ- الف» به همايش ايرانيان و نظاير آن باز مي شود يا حيله شرعي «وقف دانشگاه آزاد» رأي مي آورد همچنان كه فوريت طرح نظارت بر نمايندگان مجلس از رأي و تصويب باز مي ماند. كار به آنجا مي رسد كه فلان نماينده وابسته به جريان ورشكسته فتنه، جرئت مي كند لاف بزند «ائتلاف نانوشته اي ميان ما و برخي نمايندگان اصولگرا به وجود آمده و فراكسيون اصولگرايان رو به انشعاب است»!
نشست صميمانه 42 تن از سران جبهه اصولگرايي به دعوت رئيس جمهور كه دو هفته پيش انجام گرفت و توافق تقريباً قاطع شوراي مركزي فراكسيون اصولگرايان بر سر انتخاب رئيس -با وجود رقابت 2 نامزد- و نيز همدلي دولت و مجلس در مقاطع گوناگون به خودي خود شاهدي است بر اين كه منافقين و فتنه گران آلت دست دشمن، بخيه بر آب مي زنند و صرفاً دست خيانت و خباثت خود را رو مي كنند. بي ترديد بسياري از فضاسازي هاي رسانه اي در زمينه اختلاف اصولگرايان، صرفاً كاربرد القايي و جنگ رواني دارد. همچنين نبايد فراموش كرد كه اصولگرايي يك «جبهه» است نه «حزب» و از ابتدا تنوع و تكثر اضلاع به شرط پايبندي به مباني و اصول پذيرفته شده است كه عملكرد جبهه متحد اصولگرايان در انتخابات مجلس هشتم و اجماع- تقريبا كامل- بر سر نامزدي دكتر احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري دهم از جمله نشانه هاي آن است. اما نبايد از ياد برد كه خلل ها و روزنه هايي ولو كوچك در سدي بزرگ- اگر به موقع چاره جويي و مسدود نشود- مي تواند فاجعه آفرين باشد.
دشمن براي زدن خط اول اصولگرايان (دولت) نقشه هاي فراوان چيده، همچنان كه براي انشقاق و آشفتگي در پشتوانه استراتژيك خط مقدم (مجلس). و خطاست اگر به مرزبندي هاي جعلي «دولت- مستقل از دولت» يا «فراكسيون حاميان دولت- فراكسيون اصولگرايان منتقد» اعتبار قائل شويم. مرزبندي حقيقي، مرزبندي بزرگ «انقلاب- ضدانقلاب» و «جبهه پيشرفت و عدالت- جبهه عقب ماندگي، وابستگي و تبعيض» است و هر مرزسازي ديگري كه حاشيه ها را جاي اصول بنشاند و به خط كشي ميان دولت و مجلس يا درون فراكسيون اصولگرايان منجر شود، به يقين انحرافي، القايي و فرصت سوز است. رقابت و عداوت را نبايد به اردوگاه بزرگ اصولگرايي كشاند و هر كس عملگي چنين رقابت و عداوتي را بكند، يا سرانگشت رخنه دشمن است و يا انسان كم ظرفيتي كه قابليت سواري دادن به دشمن را دارد و بنابراين اهليت مشورت و هم نشيني ندارد. درباره توان دشمن زمين خورده و جريان منفعل و متأثر از آن كه در فتنه سال گذشته تن به هر خفتي داد، نبايد اغراق كرد اما در عين حال از دشمن زخم خورده هم نبايد غافل شد. دشمن خواب هايي مي بيند، نبايد به خواب او رفت! آنچه اطمينان آفرين است كاستن از فاصله ها، عمق بخشيدن به الفت و محبت ها، راندن اختلاف افكنان و بدگوياني كه بدگماني مي پراكنند و قدرشناسي نعمت ولايت و رهبري از طريق نصب العين قرار دادن رهنمودهاست. و اين نعمتي است كه منافقين و فتنه گران از آن محرومند و حسادت مي برند و به انحاء مختلف نسبت به آن غيظ و غضب مي ورزند.
...ره دراز است سبك تر بشتابيم اي قوم
خصم بيدار است، يك چشمه بخوابيم اي قوم
نه بنوشيم از اين رودكه زهرآلوده است
غوطه بايد زد و بگذشت كه پل فرسوده است
... مي رويم امروز با صاعقه همپاي سفر
گردباديم و ز سر تا به قدم پاي سفر

تفاوت رویکرد ملت ها به رؤسای جمهور ایران و آمریکا

تفاوت رویکرد ملت ها به رؤسای جمهور ایران و آمریکا

http://www.persianblog.ir/Avatar/29258.png?rnd=40490.6770128472

تحلیلگران مسائل بین المللی با مقایسه سفر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران به لبنان با سفر باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا به چند کشور آسیایی، به این نتیجه رسیده اند که معادله «قدرت نرم در جهان» به نفع تهران و به زیان واشنگتن در جریان است.

سفر 10 روزه رئیس جمهور آمریکا به کشورهای هند، اندونزی، کره جنوبی و ژاپن هفته ها پیش از برگزاری انتخابات دوم نوامبر کنگره این کشور برنامه ریزی شد تا بلکه نتایج آن، فضای روانی ناشی از شکست حزب دموکرات در این انتخابات را تلطیف کند. اوباما در دیدارهای خود با مقامات هندی اگرچه توانست یک قرارداد 10 میلیارد دلاری در حوزه تجارت به امضا برساند اما برخی به صراحت گفتند که چنین قراردادی از عهده بازاریاب ها و مسئولان فروش شرکت ها نیز برمی آید و نباید به اشتباه عناوینی چون «موفقیت تاریخی» و «سیاست فعال خارجی» را برای ماجرا برگزید. اما آنچه در این میان بیش از هر نکته دیگری توجه عمومی را به خود جلب کرد، واکنش های مردمی به سفر آسیایی اوباما بود.
انجام شدن این سفر درست با فاصله سه هفته از سفر رئیس جمهور ایران به لبنان و استقبال تاریخی مردم میزبان از احمدی نژاد، بی تردید ذهن ها را متوجه نحوه پاسخ مردم هند و اندونزی و کره به حضور اوباما می کرد و به همین دلیل دستگاه سیاست خارجی آمریکا سفارشات ویژه ای برای استقبال در اولین کشور مقصد یعنی هند دید، به طوری که به تقلید از استقبال مردم لبنان، در هند بنرها و پلاکاردهایی منقوش به عکس اوباما و عباراتی انگلیسی چون WELCOME (خوش آمدید) در مسیر تردد رئیس جمهور آمریکا نصب شد.
براساس آمارها، سفر اوباما به هند روزانه 200 میلیون دلار برای مالیات دهندگان آمریکایی هزینه داشت، اما وقتی پای رئیس جمهور آمریکا به هند رسید، دولت دهلی نو حتی کارمندان رسمی وزارت خارجه اش را نیز نتوانست به استقبال از رئیس جمهور آمریکا ببرد. با این حال، استقبال از «باراک اوباما» که به شکل دیگری رقم خورد و آن تظاهرات گسترده مردم علیه سیاست های کاخ سفید بود. در طول سه روز اقامت رئیس جمهور آمریکا در هند، هزاران نفر از مردم این کشور به خیابان ها آمده و شعارهای ضد آمریکایی خود را به گوش اوباما رساندند.
قدرت نرم را قدرت تسخیر قلوب و اذهان دانسته اند. این است که در سنجش میزان قدرت نرم یک کشور آنچه در اذهان و قلوب ملت ها می گذرد معیاری اساسی است. در جریان سفر اوباما به هند، وقتی خبرنگار خبرگزاری رویتر به میان مردم تظاهر کننده رفت، از زبان آنان نوشت که «ما این تظاهرات را برپا کرده ایم تا اعتراض خود را به اوباما اعلام کنیم و بگوییم که او قادر به حفظ صلح در کشورهای جهان سوم و همچنین در داخل خود آمریکا نیز نیست... اوباما در برقراری صلح رسماً شکست خورده است.» انتشار عکس هایی از مردم نیز گویای بخشی از این واقعیت است. به عنوان مثال خبرگزاری ها تصویر جوانی را روی خروجی خود قرار دادند که عکس اوباما را به زیر کفش خود چسبانده و کفش را رو به دوربین ها گرفته بود و جایگاه رئیس جمهور آمریکا را در قلوب و اذهان ملت میزبان نشان می داد.
مقصد بعدی اوباما در سفر آسیایی اش، کشور اندونزی است که امروز (سه شنبه) انجام خواهد شد. در اندونزی دیگر از بنر و پلاکارد نیز خبری نیست و مردم به محض مطلع شدن از برنامه رئیس جمهور آمریکا برای سفر به کشورشان، چندین روز است که به برگزاری تظاهرات اعتراض آمیز مبادرت ورزیده اند. طی روزهای گذشته ده ها هزار تن از مردم مسلمان اندونزی با تجمع در سفارت واشنگتن در جاکارتا- پایتخت این کشور- از دولت خود خواسته اند «از پذیرش اوباما خودداری کند» یا فریاد زده اند که «اوباما بیاید، با او مقابله می کنیم». بی تردید، بیداری افکار عمومی جهان علت مخابره این گزارش است که «دانشجویان اندونزیایی علاوه بر حمل پلاکاردهایی که حاوی شعار ضد آمریکایی بود، جزواتی آموزشی تهیه کرده بودند که در آن اهداف سفر اوباما تبیین می شد: اوباما با این سفر قصد دارد تصویر بین المللی خود را به خاطر انجام جرایم جنگی در عراق، افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی بهبود بخشد». این است که باید گفت دولت واشنگتن دیگر توان پنهان کردن چهره جنایتکار و ضد بشری خود پشت نقاب مهربانانه و خیرخواهانه ای که رسانه ها برایش می سازند، ندارد.
در کره جنوبی مقصد بعدی باراک اوباما نیز اوضاع بهتر از این نیست. رئیس جمهور آمریکا بنا دارد اواخر هفته جاری برای شرکت در اجلاس گروه 20 وارد سئول شود و مردم میزبان در آستانه این سفر نه تنها علیه آمریکا بلکه علیه متحدان واشنگتن و سیاست آنها و همچنین ایدئولوژی لیبرال دموکراسی که بنیان جامعه غرب به ویژه آمریکاست، تظاهرات عظیم ده ها هزار نفری برگزار کردند. البته روابط نزدیک واشنگتن و سئول باعث شده است پلیس کره جنوبی به سرکوب معترضان اقدام کند و این ماجرا یادآور سرکوب مردمی بود که دو سال پیش در اعتراض به فروش گوشت های فاسد آمریکا به کره، در سئول تجمع کرده بودند. روز گذشته شماری از معترضان با مأمورهای ضدشورش درگیر شدند و پلیس برای متفرق کردن آنان از ماشین های آب پاش استفاده کرد.
حقیقت آن است این اوضاع که محدود به چند کشور آسیایی نیست و سران آمریکایی هرجا جز چند کشور معدود غربی پا نهند، همین پاسخ را خواهند گرفت. با این اوصاف، درباره آمریکا، هم اکنون بحث از «قدرت نرم» عبور کرده و گفت وگو بر سر این است که ضریب «امنیت نرم» ایالات متحده با چه سرعتی در حال کاهش است. امنیت نرم ابعاد و مؤلفه های گوناگونی دارد که به شدت در هم تنیده اند. از جمله اساسی ترین ویژگی های امنیت نرم می توان به «ارسال تصاویر جذاب و صلح آمیز برای دیگران» و «در پی داشتن حمایت در سیاست منطقه ای و بین المللی از سوی ملت ها» اشاره کرد که پدیده رو به رشد «آمریکا ستیزی در جهان» نیاز به صحبت درباره «وجود» چنین قدرتی در قاموس واشنگتن را برطرف کرده است.
اگرچه شاید آمریکا چند صباحی توانسته با دولت های خارجی روابطی برقرار کند، اما روند مردمی شدن و استقلال دولت ها به هیچ رو به نفع واشنگتن نیست و اهمیت قدرت نرم نیز دقیقاً در همین نکته نهفته است.
اما در این سو و درباره ایران، نمی توان به سادگی از کنار آنچه درلبنان اتفاق افتاد گذشت. فقط برای زنده کردن آن خاطره به توصیف رسانه های غربی و عربی دقت کنید؛ لوموند: سفر احمدی نژاد به لبنان نقطه اوج موفقیت مسلم منطقه ای برای ایران است؛ دیلی تلگراف: هدف از سفر رئیس جمهور ایران به لبنان نشان دادن تسلط تهران بر حساس ترین کشور منطقه است؛ لیبراسیون: هزاران نفر قهرمان وار از احمدی نژاد استقبال کردند؛ السفیر: احمدی نژاد برای لبنانی ها میهمانی استثنایی در زمانی استثنایی بود؛ و...
البته همانطور که نفرت از آمریکا در جهان محدود به منطقه خاصی نیست، قدرت نرم ایران را نیز نباید فقط در حوزه منطقه ای تحلیل کرد. آوریل 2008 «مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی» در واشنگتن گزارشی را با عنوان «قدرت نرم ایران بیانگر واقعیت های تلخ ]برای آمریکا[» منتشر کرد و در آن نوشت: «در حالی که دیپلماسی عمومی واشنگتن در حال پژمردن است، جمهوری اسلامی ایران روی غلطک افتاده است. این کشور در حال بهره بردن از ابزارهایی رو به گسترش برای ایجاد حسن نیت و همچنین تشکیل اتحادهای استراتژیک در جهان اسلام و فراتر از آن است... ایران به طور موفقیت آمیزی به ابزارهای متنوع قدرت نرم در جهت پیشبرد اهداف جهانی خود دست یافته است.»
جمهوری اسلامی ایران هم اکنون از آسیا گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین صاحب یک قدرت نرم فزاینده است. چندی پیش (24 اکتبر) «یوآنیس میچلالتوس» تحلیل گر ارشد «شبکه تحلیل بین المللی» در مقاله ای حوزه نفوذ ایران رادر کشورهای بالکان نیز قابل تأمل خوانده با تحلیل اقدامات ایران در آلبانی، کوزوو، بوسنی و هرزگوین نتیجه علمی خود را با این گزاره گرفته بود که «ایران در بالکان به قدرت نرم نائل شده است».
آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین به دنبال استقبال بی سابقه از رئیس جمهور ایران در لبنان فرمودند مسئولان کشور ما هر کجا بروند همین گونه مورد استقبال ملت ها قرار می گیرند ولی در عوض مسئولان آمریکایی هرجا می روند با نفرت مردم مواجه می شوند.
در مجموع، چشم انداز چنین روندی جز یک اتحاد استراتژیک بین المللی برای به هم خوردن معادلات ظالمانه کنونی و انزوای اتحاد غرب که زمانی داعیه حکومت بر جهان را داشتند، نخواهد بود.

چتر وارونه !

چتر وارونه !- حسین شریعتمداری

1- چند سال پيش در يكي از يادداشت هاي كيهان به خاطره اي درس آموز و عبرت انگيز اشاره كرده بوديم و اين روزها به مناسبتي مشابه همان روزها، تكرار آن را خالي از عبرت نمي دانيم و به فرموده امام راحلمان(ره) براين باوريم كه «تكرار» اگر براي يادآوري و عبرت باشد، «حديث مكرر» نيست كه «ملال آور»! تلقي شود. ماجرا، اين بود؛
«چند روز بعد از فاجعه 17 شهريور 1357 و قتل عام مردم در ميدان شهدا، در جمع زندانيان سياسي مسلمان و پيرو حضرت امام(ره) تصميم گرفته شد بيانيه اي در محكوميت جنايت 17 شهريور و توطئه هاي بين المللي عليه امام خميني(ره) صادر شود و متعاقب آن زندانيان به عنوان پشتيباني از اين بيانيه و اعلام همدردي با مردم، يك هفته اعتصاب غذا كنند و يا روزه بگيرند. در آن هنگام، مسئوليت پنهان و دوره اي جمع- كمون- زندانيان سياسي پيرو حضرت امام(ره) برعهده نگارنده بود و براساس يك قرار نانوشته -اما پذيرفته شده- بايستي تصميم جمع را به اطلاع مسئولان ساير جمع ها مي رسانديم تا چنانچه تمايل داشتند با اين حركت همراه شوند و درصورت عدم تمايل، از موضوع باخبر باشند. اين بيانيه كه در چند جمله كوتاه تهيه شده بود بعد از بسم الله الرحمن الرحيم، با اين جمله شروع مي شد؛ «ما زندانيان سياسي مسلمان، قتل عام مردم بي دفاع در ميدان ژاله -شهداء- و توطئه هاي بين المللي عليه رهبر عاليقدر انقلاب حضرت آيت الله العظمي امام خميني را محكوم كرده و...». آقاي عباس سماكار، هم پرونده خسرو گلسرخي، مسئول جمع ماركسيست هاي زندان بود. وقتي پيشنهاد صدور بيانيه و متن تنظيم شده آن را با وي در ميان گذاشتيم، در پاسخ گفت؛ جمع ما نمي تواند اين بيانيه را امضاء كند، زيرا بيانيه با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي شود كه به آن اعتقاد نداريم(!) و براي زندانيان سياسي، پسوند «مسلمان» آمده است و ما مسلمان نيستيم و بالاخره اين كه از امام خميني با عنوان رهبرانقلاب ياد شده است و حال آن كه ما ايشان را به عنوان يك شخصيت انقلابي قبول داريم ولي «رهبر» نمي دانيم. آقاي سماكار بعد از مشورت با دوستان همفكر خود اعلام كرد كه جمع آنها بيانيه جداگانه اي با تكيه بر اعتقادات خود صادر مي كند.
جمع سازمان مجاهدين خلق- كه در آن هنگام نيز از سوي زندانيان سياسي مسلمان لقب «منافقين» گرفته بود و تحت مسئوليت جمع ماركسيست ها قرار داشت، با بيانيه جمع ما مخالفت كرد و نظر ماركسيست ها را پذيرفت. اين جمع نيز حذف بسم الله و قيد مسلمان و صفت رهبري براي حضرت امام(ره) را «تفرقه انگيز»! و «مانع وحدت»! اعلام كرد! آقاي لطف الله ميثمي عضو ارشد و سابق سازمان منافقين كه به دلايلي از سوي سازمان طرد شده و جمع ديگري با همان سمت و سو تشكيل داده بود نيز با بيانيه مورد اشاره مخالفت ورزيد و اعلام كرد كه جمع آنها براي «حفظ وحدت»! بيانيه مشترك ماركسيست ها و سازمان منافقين را امضاء خواهد كرد و چنين نيز كردند. متن هر دو بيانيه در اسناد ساواك كه اكنون در اختيار وزارت اطلاعات است وجود دارد و انتشار آن همراه با نام امضاء كنندگان هر يك از دو بيانيه ياد شده مي توانند عبرت انگيز باشد.
از ماركسيست ها انتظاري نبود ولي بحث و استدلال با كساني كه داعيه اسلامي و انقلابي داشتند نيز نتيجه اي نداشت آنها در مقابل اين پرسش كه چگونه ادعاي مسلمان بودن و انقلابي بودن داريد ولي به جاي وحدت با توده هاي ميليوني و انقلابي مردم مسلمان كشورتان، از وحدت با دشمنان اسلام و انقلاب دم مي زنيد؟ سكوت مي كردند و يا جواب هاي بي سروته مي دادند، ضمن آن كه حاضر نبودند با صراحت به هويت واقعي خود اعتراف كنند و...
2- اين روزها و در پي مرگ فتنه 88 كه با داغ پررنگ ننگ بر پيشاني سران و عوامل اصلي فتنه همراه بود و هويت واقعي آنان را برملا كرد، بار ديگر همان بازي كه در صدر اين نوشته آمده است با حضور بازيگران ديگري در حال شكل گيري و تكرار است و اين بار در مقياس و گستره اي به مراتب بزرگتر از چهار ديواري محدودي كه ماجراي ياد شده در آن اتفاق افتاده بود. امروز هم كساني در پوشش واژه ارزشمند وحدت، به جاي اتحاد و همدلي با توده هاي عظيم ملت- همانها كه در حماسه هاي 9 دي و 22 بهمن 88 درخشيدند- ساز وحدت! با دشمنان اسلام و انقلاب و مردم را كوك كرده اند و با تلاش و تقلايي كه از شدت ناشيانه بودن، ترحم برانگيز به نظر مي رسد، سر آن دارند كه - به زعم خود- سر ملت بصير و هوشيار ايران اسلامي را كلاه بگذارند. نگاهي به هويت كساني كه در اين طيف ناهمگن و البته اندك و كم شمار گرد آمده اند نيز عبرت انگيز است. شماري از حلقه هاي دوم و سوم فتنه گران، تعدادي از خواص كه خود به دليل سكوت در مقابل فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 مورد اتهام و يا لااقل، شايسته ملامت هستند و يكي دو نفري كه در باشگاه اصولگرايان ثبت نام مي كنند و از شدت ساده لوحي- بي آن كه متوجه باشند- در زورخانه فتنه گران كباده مي كشند. اين عده قليل توضيح نمي دهند با كدام «آب كر» مي توان داغ ننگ پررنگي كه بر پيشاني جماعت فتنه گر نشسته است را پاك كرد؟ و با كدام منطق عقلي- شرعي پيش كش!- بايد به منافقاني كه خيانت كرده و دست به جنايت زده اند اجازه حضور دوباره در «ميقات ملت» داده شود؟! «وحدت» به تنهايي نه خوب است و نه بد، تيغ تيز است كه هم مي تواند در دست مردان خداجوي و عدالت گستر باشد و هم در كف زنگي مست. آقايان از كدام «وحدت»! و ضرورت آن سخن مي گويند؟!
3- مرحوم آيت الله پسنديده، برادر حضرت امام(ره) از ايشان درخواست كرده بود كه در اعلاميه ها و سخنراني هاي خود از جبهه ملي و مصدق نيز نام ببرد و اين در حالي بود كه امام راحل ما (ره) در تبعيد به سر مي بردند. حضرت امام در پاسخ به ايشان نوشت « اين جانب نمي توانم از جبهه اي ها و نه از بزرگشان ]مصدق[ اسمي ببرم و ترويجي بكنم، راه آنها با ما مختلف است... قبلاً هم تذكر داده ام، مثل اينكه به سمع مبارك نرسيده است» صحيفه امام(ره) جلد 3 صفحه .439
و در باره كساني كه به جرم خيانت از عرصه نظام اسلامي طرد شده اند مي فرمايند « امروز هيچ تأسفي نمي خوريم كه آنان در كنار ما نيستند... از تجربه تلخ روي كار آمدن انقلابي نماها و به ظاهر عقلاي قوم عبرت بگيريد... مبادا گذشته تفكر و خيانت آنان فراموش و دلسوزي هاي بي مورد و ساده انديشي ها سبب مراجعت آنان به پست هاي كليدي و سرنوشت ساز نظام شود» صحيفه امام(ره) جلد 21 صفحه 285 و صدها نمونه ديگر از اين دست.
4- بايد از كساني كه در روزهاي حادثه غايب بوده و در جهاد بزرگ ملت عليه دشمنان اسلام و انقلاب و مردم مسلمان نه فقط شركت نداشتند، بلكه بعضاً با سكوت معنادار خود، در آتش فتنه دميده اند پرسيد؛ آيا يكي از صدها جنايت سران و عوامل اصلي فتنه- هواداران فريب خورده منظور نيست- همراهي آشكار با دشمنان بيروني نظام، مخصوصاً سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل نبوده است؟ و آيا همين فتنه گران با گروههاي ضد انقلاب و تروريست نظير منافقين، سلطنت طلب ها، بهايي ها، ماركسيست ها و تمامي جرثومه هاي فساد و تباهي در جريان فتنه 88 ائتلاف، يعني همان «وحدت» نداشته اند؟! انبوه اسناد و شواهد موجود و مصاحبه ها و اظهارات مكتوب و مضبوط فتنه گران -غير از اعترافات دستگير شدگان- را چگونه مي توانيد انكار كنيد؟!
اكنون بايد از ميانجي هاي وحدت پرسيد؛ آيا وحدت فتنه گران با سرويس هاي اطلاعاتي و گروههاي ياد شده را تنها به اين علت كه نام آن «وحدت» است، قابل احترام تلقي مي كنيد؟! و اگر چنين نيست كه نبايد باشد، وحدت با اين وطن فروشان شكست خورده را چگونه تجويز مي فرمائيد؟! اگر آن وحدت جرم است كه هست، چرا وحدت با بخشي از همان طيف جرم نباشد؟!
5- طي چند روز اخير، برخي از حاميان فتنه و يا سكوت كنندگان در برابر آن، به بخشي از پاسخ حضرت امام(ره) به نامه آقاي محمدعلي انصاري- منشور برادري- استناد كرده و از قول امام راحل(ره)، آورده اند «اگر كسي در اين نظام در فكر حذف و يا تخريب ديگران برآيد و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، پيش از ضربه به رقيب، به اسلام و انقلاب لطمه زده است» و نتيجه گرفته اند كه «منشور برادري به رسميت شناختن چند صدايي در جامعه اسلامي است» كه بايد گفت؛ در حكيمانه بودن رهنمود حضرت امام(ره) و ضرورت پيروي از آن جاي كمترين ترديدي نيست، اما امام راحل(ره) - كه با نگاه ملكوتي خود اين روزها را مي ديدند- در همان نامه مشهور به منشور برادري، تأكيد مي كنند «موضع گيري ها بايد به گونه اي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام، براي هميشه تاريخ حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايه داري غرب و در رأس آن آمريكاي جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين الملل و... باشد» و باز هم در همان نامه تأكيد مي فرمايند كه «هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره اي از سياست نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي عدول نشود» و... اكنون بايد از آقايان پرسيد؛ آيا ائتلاف با منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها و پيروي آشكار از فرمول ديكته شده اسرائيل و آمريكا و انگليس، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسين(ع)، شعار به نفع اسرائيل، شعار در حمايت از آمريكا و... و... نشانه اعتقاد به اصول و مباني انقلاب و جمهوري اسلامي است؟! و آيا هنوز هم مي توان شما را يك جناح درون نظام تلقي كرد؟! كه مشمول منشور برادري باشيد؟!
6- بديهي است همه كساني كه در جريان فتنه 88 به كانديداي فتنه گران رأي داده و براي چند روزي با فريب آنان به خيابان ها آمده بودند، «فتنه گر» تلقي نمي شوند. اگر به شعارهاي قبل از انتخابات موسوي و خاتمي نگاه كنيد و آن شعارها را با شعارها و مواضع آنان بعد از انتخابات مقايسه كنيد بي ترديد به اين نتيجه مي رسيد كه مجريان فرمول سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، اسرائيل و انگليس، گندم نمايي كرده و «جو» فروخته اند. بنابراين در كسب 13 ميليون رأي به يقين تقلب كرده اند. بعد از افشاي ماهيت سران و عوامل فتنه، فريب خوردگان انگشت ندامت به دندان گزيدند و پا پس كشيدند. اين جماعت چندميليوني بخشي جدانشدني از توده هاي وفادار و عظيم ملت هستند. اما، آنچه تعجب آور و سؤال برانگيز است اينكه، مناديان وحدت! «مستي» بهانه كرده و براي عوامل حاضر در حلقه هاي اول و دوم فتنه، يعني مجرمان و خيانت كرده ها، اشك مي ريزند. و عجيب آن كه زير چتر شعار حكيمانه «جذب حداكثري و دفع حداقلي» آقا نيز ايستاده اند و هنگامي كه در اظهارات آنان دقت مي كنيد، متوجه مي شويد كه اين چتر را وارونه به دست گرفته و مفهوم «جاذبه» و «دافعه» را جا به جا كرده اند. از دفع حداقلي سخن مي گويند و اكثريت صف شكن فتنه 88 را آدرس مي دهند! جذب حداكثري بر زبان دارند و به اقليت فتنه گر اشاره مي كنند. راستي اگر كاسه اي زير نيم كاسه ندارند- كه برخي از آنها دارند- چرا در اجراي فرمول جذب حداكثري، زير بال و پر چند ميليون فريب خورده بي تقصير را نمي گيرند و براي پيوستن هرچه بيشتر آنان به اقيانوس ملت حاضر در 9 ديماه 88 تلاش نمي كنند؟! و اگر به فرمول دفع حداقلي معتقدند، چرا بر ضرورت دفع عوامل اصلي فتنه اصرار نمي ورزند، اگرچه آنان قبل از محاكمه در دستگاه قضايي كه اجتناب ناپذير است، در دادگاه ملت، محكوم و طرد شده اند...

پايان «آقاي ادعا»

پايان «آقاي ادعا» - مهدی محمدی

http://news.limoonat.com/pics/a27221669f81a248e1f4a7ca0c9e1fd2.jpg

تازه اقبال دموكرات ها افول كرده و مسبب اين وضع كسي جز باراك اوباما نيست. تمام پيش بيني ها درباره انتخابات ميان دوره اي آمريكا درست از آب درآمده است. اكنون مجلس نمايندگان دربست در اختيار جمهوري خواهان است و در سنا هم فاصله بسيار كمتر از آن است كه قدرت مانوري به دموكرات ها بدهد. در زماني كمتر از دو سال، باراك اوباما از يك ليدر بزرگ بدل به دردسري درمان ناپذير براي دموكرات ها شده است. توان سخن گفتن و حرافي هاي خوش ساخت، ديگر چندان به كار نمي آيد چرا كه دو سال از دوران «وعده» گذشته و اكنون پاي «كارنامه» در ميان است. سوال اين است كه پيامد اين وضعيت براي ايران چيست؟ ايران چقدر در بروز اين وضعيت دخيل بوده است؟ و آينده روند سياست گذاري آمريكا در امور ايران چگونه تغيير خواهد كرد؟

ابتدا بايد ديد چه بر سر اوباما آمده است. روزي كه او وارد كاخ سفيد شد كساني در داخل و بيش از آنها در خارج از آمريكا تصور كردند كه به راستي تغييري در حال ايجاد شدن است و مي گفتند قدر اين فرصت را بايد دانست. در ايران، از دو جناح مختلف دوگونه اشتباه راهبردي درباره اوباما شكل گرفت. در يك جناح عده اي مي گفتند اوباما يك رييس جمهور اصلاح طلب است كه بنا دارد بسياري از رويه هاي جاي گير شده در سيستم حكومتي آمريكا را اصلاح كند و نتيجه مي گرفتند كه بنابراين بايد در ايران هم اصلاح طلبان بر سر كار بيايند تا بتوان رابطه اي را جوش داد. اين استدلالي است كه مصطفي تاج زاده در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم در حمايت از محمد خاتمي مطرح كرد. دسته دوم هم از مسيري متفاوت به همين نتيجه مي رسيدند. اينها عقيده داشتند اوباما نماينده طبقه محروم و ضعيف در آمريكاست و شعار تغيير را هم از الگوهاي شرقي اقتباس كرده است. نتيجه اي كه اين گروه مي گرفت اين بود كه بايد او را مراعات كرد و اجازه داد «خودش را در مقابل صهيونيست ها پيدا كند.»
گفتني است كيهان در همان زمان با تيتر درشت «آن باز در لباس كبوتر آمد» از پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري آمريكا خبر داد.
زمان كمي لازم بود تا آشكار شود اين هر دو دسته تا چه حد رويازده بوده اند. اوباما چيزي را در آمريكا بويژه در پيش فرض ها و روندهاي طراحي استراتژيك درباره ايران، تغيير نداد. مشاركت مستقيم و بدون پيش شرط در مذاكرات گروه 1+5 با ايران، ادامه فرايندي بود كه از دولت جرج بوش آغاز شد و ابتكاري نبود كه اوباما آن را ابداع كرده باشد . در انتهاي دولت بوش كاخ سفيد به اين نتيجه رسيد كه مشروط كردن مذاكره مستقيم با ايران به اجراي قطعنامه ها و تعليق غني سازي، هدفي دست نيافتني است وتنها خاصيتي كه دارد اين است كه آمريكا را از تاثيرگذاري در روندي كه مستقيما به آن مربوط است محروم مي كند و كار را به دست واسطه ها مي سپارد. نتيجه اين ارزيابي جديد، آن بود كه ويليام برنز معاون سياسي كاندوليزا رايس اجازه يافت براي نخستين بار شخصا در مذاكرات ژنو يك (تير87) شركت كند. برنز جزو معدود مقام هاي مرتبط با مسئله ايران بود كه پس از روي كار آمدن اوباما هم در پست خود باقي ماند چرا كه موضوع اساسا ربطي به اوباما نداشت و يك اجماع دو حزبي در واشينگتن بوجود آمده بود كه بايد مسير مذاكره را در كنار مسير فشار به ايران امتحان كرد . اين موضوع از منظر استراتژيك عموما به اين شكل بيان شده است كه مذاكره يك گزينه مستقل در عرض بقيه گزينه ها نيست، بلكه بخشي از هر گزينه اي است كه بناست به كار گرفته شود.
اوباما اميدوار بود مذاكره مستقيم با ايران از جانب تصميم گيران در تهران به عنوان يك امتياز تلقي شود و ايراني ها حاضر باشند بابت آن چيزي بپردازند. در واقع هم -چنانكه گفتيم- كساني در ايران سخت مشتاق بودند كه بگويند آمريكا يك گام برداشته و حالا نوبت ايران است كه گامي متقابل بردارد . وقت آن رسيده بود كه ايران ارزيابي راهبردي خود را از وضعيت بيان كند و سخنراني مهم رهبر انقلاب در نوروز 88 در مشهد مقدس، دقيقا به تشريح همين راهبرد اختصاص داشت. اگر بخواهيم راهبردي را كه در آن مقطع در دستور كار قرار گرفت با حداكثر وضوح بيان كنيم، اصول زير را مي توان به عنوان يك الگوي راهنما در نظر گرفت. 1- مذاكره با ايران يك امتياز نيست؛ حتي يك تغيير هم نيست چرا كه آمريكا چاره اي جز قدم گذاشتن به مسير گفت وگوي مستقيم با ايران نداشته است. 2- هرگونه تغيير بايد در عمل مشاهده شود. تا زماني كه عملا در سياست آمريكا درباره ايران تغييري رخ نداده، سخن گفتن از تغيير چيزي بيش از پنهان كردن فريبكارانه دست چدني زير دستكش مخملي نخواهد بود. حتي در داخل آمريكا هم برخي تحليلگران اندكي مستقل تر مرتبط با امور ايران به اوباما توصيه كردند اگر مي خواهد شعار تغيير آن توسط ايران واقعا جدي گرفته شود بايد هر چه زودتر از سطح حرف فراتر برود و مثلا مانند آنچه زماني نيكسون درباره چين انجام داد، دستور توقف كليه عمليات هاي محرمانه سيا عليه ايران را بدهد. 3- و مهم تر از اينها سوال اين بودكه هدف چيست؟ آيا اوباما راهبرد دومسيره فشار-مذاكره را كنار خواهد گذاشت؟ واضح بود كه آنچه در حال رخ دادن است تغيير اين راهبرد نيست بلكه عميق تر كردن آن است. اوباما هم مثل بوش فكر مي كرد بايد به ايران فشار آورد و در كنار آن در مذاكره را باز گذاشت تا «اگر ايران محاسبه اش را تحت فشار تغيير داد، دري براي وارد شدن پيش روي خود ببيند.» تفاوت فقط در اينجا بود كه اوباما به اين نتيجه رسيد كه استراتژي بوش براي توليد فشار عليه ايران ديگر قابل استفاده نيست. از ديد اوباما اشتباه بوش اين بود كه مسئله ايران را تبديل به يك مسئله يك جانبه (مسئله اختصاصي آمريكا) كرد و به همين دليل از امكان وارد آوردن فشار چند جانبه به ايران محروم شد. اوباما سعي كرد موانع رويكرد چند جانبه به مسئله ايران و شريك كردن ديگران در فرايند فشار را از پيش پا بردارد. اول كاري كه كرد اين بود كه با ورود به مذاكرات مستقيم با ايران و جا انداختن آن به عنوان ابتكار عمل خود به يكي از مطالبات سنتي اروپا، روسيه و چين جواب داد. يكي از انتقادهاي ثابت اين بلوك ها (البته تا حدودي به استثناي روسيه كه هيچ وقت علاقه نداشته از نقش واسطه گري اش كم شود) از آمريكا همواره اين بود كه اگر در دست يابي به يك راه حل ديپلماتيك براي مسئله ايران جدي است نبايد از مشاركت مستقيم در مذاكرات فرار كند. اقدام دوم تلاش براي اصلاح نسبي روبط با بلوك هاي مختلف بود كه تا حداقلي از همگرايي در مورد ايران شكل بگيرد. اوباما اعلام كرد دكمه «ري ست» را در روابط با اروپا، روسيه و چين فشار خواهد داد، با همه دشمنانش به مذاكره مستقيم مي پردازد و كار را از پرداختن به مسائل امكانپذير (يعني آن دسته از مسائلي كه هر دو طرف مايل به حل آن هستند و در آن نفع دارند) آغاز مي كند. اين روندي است كه با آب و تاب فراوان درباره آن سخن گفته مي شد اما به هيچ وجه آنگونه كه اوباما تصور مي كرد سهل و آسان پيش نرفت. به اين بحث بازخواهيم گشت اما عجالتا اين نكته را به ياد داشته باشيد كه از نظر اوباما استراتژي دست دراز شده نه يك روش حل مسئله بلكه يك تاكتيك رسانه اي و تبليغاتي براي ايجاد اجماع بود وبه همين دليل هم بودكه هرگز «رسما و واقعا» دستي به سمت ايران دراز نشد و متقابلا ايران هم استراتژي خود در مقابل اوباما را بر مبناي اين 3 اصل، به گونه اي تنظيم كرد كه يكسان بودن بوش و اوباما را پيش فرض مي گرفت.
گذشته از ايران، اوباما در ديگر پروژه هايي هم كه كليد خورد، به رغم سر و صداي فراوان، توفيقاتي بسيار اندك به دست آورد. در مقابل روسيه هيچ توافق غير از امضاي پيمان نيواستارت نهايي نشد كه تازه درباره آن هم جمهوري خواهان و حتي بعضي از دموكرات ها معتقد بودند بيشتر به نفع روسيه است نه آمريكا چرا كه روسيه را از يك كشور دست دوم به قدرتي هم تراز و معادل آمريكا تبديل مي كند. بقيه مسائل با روسيه اگرنگوييم بدتر شده، دست نخورده باقي مانده است. وضع درباره چين اسف بار بود و اسف بار ماند. در حوزه هاي نظامي، امنيتي، سياسي و خصوصا اقتصادي حتي يك قدم درست و حسابي در روابط چين و آمريكا برداشته نشد. درباره اروپا روابط اندكي اصلاح شد ولي به اين قيمت كه آمريكا، اروپايي شود نه اينكه اروپايي ها خود را به ديدگاه هاي آمريكا نزديك كرده باشند. در عراق اوباما بازي را كلا باخت؛ همه استراتژيست هاي غربي اعتراف كردند كه ايران بهتر بازي كرده ودست بالا را دارد. در افغانستان فاجعه از هر جاي ديگري عميق تر است. آمريكا ننگ هم پيماني با طالبان را به جان خريده و بيشترين حجم امكانات را در افغانستان دپو كرده اما حداقلي از امنيت برقرار نشده، پاكستان هم براي آمريكا شاخ و شانه مي كشد و نقش بي بديل ايران جايگزين ناپذير باقي مانده است. خلاصه كنيم؛ با وجود واگذاري حجم انبوه امتياز به طرف هاي مختلف اوباما نتوانست حتي يك كارنامه متوسط براي خود دست و پا كند و كار به جايي رسيد كه كسي مثل نيوت گينگريچ رهبر اقليت جمهوري خواه در مجلس نمايندگان او را «بزرگترين خطر براي امنيت ملي آمريكا» خواند.
دموكرات ها انتخابات را باختند به اين دليل كه مردم آمريكا اكنون وقتي به سابقه دو ساله دولت داري آنها نگاه مي كنند جز تلي از «حرف» چيز ديگري نمي بينند. اوضاع اقتصادي و اجتماعي آمريكا از هر زمان ديگري حادتر شده طوري كه شايد اين تعبير نوام چامسكي كه زماني نوشته بود «داخل آمريكا جهان سوميزه شده» اكنون بيش از هر زمان ديگري مصداق داد. اگر اوباما مي خواهد ماجراي انتخابات ميان دوره اي در انتخابات رياست جمهوري تكرار نشود، ظاهرا دو راه بيشتر ندارد. اول اينكه توان و انرژي خود را بيش از هر چيز صرف مسائل داخلي كه مهم ترين دغدغه راي دهندگان آمريكايي است بكند و دوم اوباما بايد سعي كند از طريق جمع كردن پرونده هايي كه بعضي از آنها را خودش پهن كرده و بعضي را ديگران، كارنامه خود را از وضع فضاحت بار فعلي خارج كند. مشخصا تداوم دشمني با ايران و تبديل شدن به كپي دست دوم بوش فرمولي نيست كه كوچكترين فايده اي براي آينده سياسي اوباما داشته باشد اگرچه معلوم نيست او از اين به بعد اساسا در موقعيتي باشد كه بتواند خير و صلاح خود را تشخيص بدهد.
بايد شادمان بود. يكي ديگر از دشمنان ايران زمين خورده و ايران سهمي قابل توجه در اين زمين خوردن داشته است.

شكست اوباما پيروزي ديگري براي ما

شكست اوباما پيروزي ديگري براي ما - سعدالله زارعي

http://media.farsnews.net/Media/8609/Images/jpg/A0360/A0360912.jpg


شكست حزب دمكرات در انتخابات ميان دوره اي مجالس نمايندگان و سناي آمريكا بيش از آنكه از شكست سياست داخلي آمريكا ناشي شود از سياست خارجي آمريكا ناشي شده است چرا كه وضعيت داخلي آمريكا حاصل دو سال كار باراك اوباما و حزب دمكرات در دوره اخير نيست آمريكايي ها قطعاً در اين ميدان علاوه بر حزب دمكرات انگشت اتهام به سمت حزب جمهوري خواه نيز دراز مي كنند.
سياست خارجي آمريكا همان مشكل عمده اي است كه در طول دو دهه گذشته احزاب حاكم در آمريكا را با دشواري و شكست مواجه كرده است. ترديدي وجود ندارد كه عمده انرژي جورج بوش در طول 8 سال رياست جمهوري صرف مسايل خارجي شد و در همان حال او كمترين توفيق را در اين عرصه داشت او چهار جنگ را در سطح خاورميانه رهبري كرد ولي نتوانست حتي يكي از آن ها را براساس منافع آمريكا رهبري كند. او در حالي كاخ سفيد را به اوباما تحويل داد كه از ماهها قبل از آن در زير ضرباهنگ اين عبارت قرار گرفته بود: «بوش سبب تقويت مخالفان آمريكا در خاورميانه شده است.»
وقتي اوباما پا در ميدان رقابت انتخاباتي گذاشت وانمود كرد كه قصد دارد در روابط خود با جهان اسلام تغيير ايجاد كند و بخصوص از زاويه ديگري به ايران بنگرد. اوباما در جريان سفر ماههاي اول رياست جمهوري اش به مصر بطور تلويحي پذيرفت كه دولت آمريكا، مسئول خاطرات تلخ ايرانيان بخصوص در ماجراي كودتاي 28 مرداد 32 مي باشد اما اين شعارها و اظهارات ديري نپائيد و به زودي اوباما به همان جاده اي قدم گذاشت كه بوش با ناكامي آن را ترك كرده بود. شعار اوباما از فراخواندن نيروهاي نظامي آمريكا به ايالات متحده به افزايش نيروي نظامي تغيير كرد و چشم انداز حضور نظامي در افغانستان سنگين تر شد علاوه بر آن نظاميان آمريكايي در دوره اوباما بيش از بوش مردم پاكستان را زير بمباران متعدد قرار دادند. بودجه نظامي دوره اوباما به جاي آنكه كاهش پيدا كند حدود 20 درصد -نسبت به سال 2008- افزايش نشان مي دهد و متقابلاً حجم عمليات نظامي آمريكا در فراسوي مرزها افزايش پيدا كرد تا جايي كه ژنرال مك كريستال زبان به انتقاد گشود و گفت: «اوباما خاورميانه را نمي شناسد» جالب اين است كه افزايش بودجه و عمليات نظامي وضع آمريكايي ها در خاورميانه را بهبود نبخشيد بلكه تلفات آمريكايي ها را 1200 درصد افزايش داد و افغانستان را به كابوس هر روزه آمريكا تبديل كرد.
آمريكاي دوره اوباما، خصومت بيشتري نسبت به ايران اعمال كرد تنظيم مفاد قطعنامه 1929 در دوره او صورت گرفت و تحريم هاي مكمل توسط مجالس سنا و نمايندگان - با اكثريت دمكرات- عليه ايران به تصويب رسيد و بطور كلي در دوره او حداقل 10 بيانيه جديد تحريم عليه ايران صادر شد و حجم تلاش هاي ديپلماتيك آمريكا عليه ايران به نحو فزاينده بروز پيدا كرد. اوباما در جريان آشوب هاي پس از انتخابات ايران آشكارا و بنحو بلاهت آميزي از آشوب طلبان با ذكر نام حمايت كرد و خود را متعهد به پشتيباني مالي، سياسي، تبليغاتي و ديپلماتيك از آنان دانست و مبالغ زيادي پول در اين راه هزينه كرد كه قطعاً از چند ميليارد دلار فراتر مي رود.
اوباما در مواجهه با پرونده هسته اي ايران از بوش افراطي تر بود او حتي در روز 17 ارديبهشت ماه 89 در مصاحبه با نيوزويك ايران را بطور تلويحي تهديد به حمله نظامي كرد و سه هفته بعد قطعنامه -به زعم خود- سخت گيرانه تحريم هاي مشترك مجالس نمايندگان و سنا- كنگره- را امضا كرد. و با فشار به اتحاديه اروپا توانست كشورهاي عضو اين اتحاديه را به تصويب تحريم هاي مشابهي متقاعد نمايد. از منظر رأي دهندگان آمريكايي اوباما يك «بوش افراطي تر» بود كه برخلاف وعده داده شده، افراط در برخورد با جهان اسلام و خاورميانه- بخصوص در قلب اين دو يعني ايران- را برگزيده است.
سياست تندروانه اوباما در عرصه روابط خارجي از سياست بوش نامقبول تر بود چرا كه از يك سو شكست اين سياست در دوره بوش به اثبات رسيده بود و منطقاً بايد كنار گذاشته مي شد از سوي ديگر پيگيري سياست پرهزينه خارجي در دوره بحران اقتصادي از عدم مقبوليت بيشتري برخوردار مي شود.
اوباما يك بوش سياهپوست به حساب آمد و از اين رو شايسته دريافت پاسخ منفي بود.رهبرمعظم انقلاب دو سال پيش در يك تحليل جامع درباره اوباما و سياست هاي او فرموده بودند او دستي چدني در دستكشي مخملين دارد و لذا قابل اعتماد نيست و اين در حالي بود كه هنوز از تحريم هاي مكمل، قطعنامه 1929 و حمايت اوباما از آشوب طلبان عليه جمهوري اسلامي خبري نبود.
اما ما از شكست اوباما بايد خوشحال باشيم چرا كه شكست اوباما يعني شكست مجدد سياست هاي ضداسلامي و ضد ايراني آمريكا ما همچنانكه در زمان روي كار آمدن اوباما از شكست بوش و حزب او استقبال كرديم اينك نيز از شكست نسبي اوباما و حزب او استقبال مي كنيم چرا كه اين شكست قطعاً نشانه ديگري از پيروزي جهان اسلام و ايران بر سياست هاي متكبرانه آمريكا به حساب مي آيد اما عده اي از كساني كه در هنگام شكست بوش و حزب جمهوري خواه از بدتر شدن وضع جهان اسلام و ايران خبر مي دادند امروز روي كار آمدن جمهوري خواهان را نشانه بدتر شدن شرايط براي جهان اسلام و ايران ارزيابي مي كنند و مي گويند بايد به اوباما كمك كنيم تا جلوي تندروي جمهوري خواهان حاكم بر مجلس نمايندگان را بگيرد! عجبا اوباما كه هرچه در توان داشت عليه جهان اسلام و ايران به كار گرفت و در نهايت به شكست محتوم خود نايل گرديد شايسته ترحم است؟! اوباما هيچگاه نتوانست يا نخواست كه از سياست هاي تدوين شده در دهها اتاق فكر صهيونيسم فاصله بگيرد و در هيچ جا در قامت يك انسان مستقل ظاهر نشد و همان راهي را رفت كه آن اتاق هاي فكر به او توصيه كرده بودند.

اينجا آمريكاست ، يك كشور جهان سوم !

اينجا آمريكاست ، يك كشور جهان سوم !- بابك اسماعيلي


«طي سال هاي اخير فاصله طبقاتي ميان فقير و غني در جامعه آمريكا با سرعتي شگرف در حال افزايش بوده است تا آنجا كه مي توان گفت موجوديت طبقه متوسط اين كشور رو به اضمحلال است. گزافه نيست اگر گفته شود كه ايالات متحده در خلال كشاكش با بدهي هاي سنگين، بيكاري فزاينده و اقتصاد رو به زوال خود، در آستانه تبديل به كشوري جهان سومي است.»
اين جملات بخشي از گزارش چندي پيش پايگاه اينترنتي «گلوبال ريسرچ» وابسته به مركز مطالعات جهاني سازي در كاناداست كه اعلام مي دارد امپراتوري آمريكا به طور غيرمنتظره اي در حال فروپاشي است. در روزهاي اخير و خصوصاً پس از شكست معنادار حزب باراك اوباما در انتخابات ميان دوره اي آمريكا، اظهاراتي از اين دست در آمريكا و ديگر كشورهاي جهان فراوان به چشم مي خورد. تنها كافي است تا عبارت (The collapse of the American empire) را در موتور جستجوگر گوگل سرچ نمائيم تا با 935 هزار عنوان مطلب در اين خصوص روبه رو شويم.
البته اين تمام ماجرا نيست. تنها طي سال اخير دهها عنوان كتاب با موضوعاتي مشابه در ايالات متحده و ديگر كشورهاي غربي منتشر شده است كه اين روند همچنان ادامه دارد. كتاب هايي همانند «مرز قدرت... پايان استثنائي آمريكا» نوشته «اندرو باسيفچ» استاد تاريخ و روابط بين الملل دانشگاه بوستن، كتاب «جنگ سه تريليون دلاري» نوشته «ژوزف استيگليتز» برنده جايزه نوبل اقتصاد جهان در سال 2000 ميلادي و «ليندا بيلمز» استاد سياست عمومي دانشگاه هاروارد و «امپراتوري صعود و نابودي سيستم جهاني بريتانيا و درس هايي براي قدرتهاي جهاني» نوشته «نيل فرگوسن»، كارشناس برجسته اقتصادي آمريكا و استاد دانشگاه هاروارد. فصل مشترك تمامي اين كتاب ها، مقاله ها و رساله هاي منتشر شده انديشمندان اقتصادي غرب، تنها يك چيز است و آن «مرگ تدريجي و سقوط قريب الوقوع امپراتوري آمريكا.»
«الكساندر فريزر تايتلر» مورخ مشهور اسكاتلندي مي گويد عمر متوسط امپراتوري هاي بزرگ دويست سال بيشتر نيست و اين روند به اين صورت است كه ابتدا از بندگي به ايمان، سپس به شجاعت فراوان، آزادي، خودخواهي، خشنودي از خود، بي عاطفگي و وابستگي مي رسند و در نهايت نيز مجدداً به بندگي و اسارت بازمي گردند.
حال پرسشي مطرح است و آن اينكه ايالات متحده در كدامين مرحله از اين چرخه قرار دارد؟ در اين كشور كه عنوان بزرگترين اقتصاد جهان را با توليد ناخالص داخلي 25/14تريليون دلار يدك مي كشد، چه اتفاقي افتاده است كه طي سالهاي اخير، اغلب كارشناسان اقتصادي و سياسي جهان، از فروپاشي امپراتوري آمريكا سخن مي گويند؟
اقتصاد همواره در طول تاريخ، اصلي ترين عامل در سقوط قدرت ها به شمار مي رود. مروري بر تاريخ نشان مي دهد كه امپراتوري هاي بريتانيا، فرانسه و عثماني در اثر ناتواني اقتصادي و كثرت بدهي ها سقوط كردند. حتي اتحاد جماهير شوروي نيز به علت عامل اصلي سايش نابودكننده اقتصاد و تراكم بدهي ها دچار ورشكستگي شد و عاقبت همانگونه كه حضرت امام خميني(ره) پيش بيني كردند با سقوطي تاريخي مواجه شد.
كساني كه اوضاع اقتصادي آمريكا را در سالهاي اخير دنبال كرده اند، به خوبي مي دانند كه بازيابي سلامت آمريكا بيشتر به يك سراب و خواب پريشان مي ماند و عملاً اين كشور با بدهي نزديك به 93 درصدي توليد ناخالص داخلي اين كشور، بسيار به ورشكستگي نزديك شده است.
براساس اعلام دفتر بودجه كنگره آمريكا، ميزان كسري بودجه اين كشور در سال 2010 ميلادي به 342/1تريليون دلار رسيده است كه پيش بيني مي شود اين كسري در سال 2011 از اين ميزان نيز فراتر رود. همچنين گزارش وزارت بازرگاني ايالات متحده حاكي است كه كسري شاخص بازرگاني آمريكا، به دليل افزايش واردات از خارج و بازگشت صادرات آمريكايي در سال 2009 به 375 ميليارد دلار رسيده است. بنابر اين آمار، كسري شاخص تجاري آمريكا در آگوست 2010، از 88درصد رشد برخوردار بوده كه بسيار قابل ملاحظه است.
اما مهمترين گزاره اقتصادي كه جالب است مورد بررسي قرار گيرد، ميزان بدهكاري هاي عمومي ايالات متحده است. بدهي ملي آمريكا طي 10 سال گذشته با افزايش 58 درصدي، از 647/5 تريليون دلار در سال 2000 ميلادي به 13 تريليون دلار در سال 2010 رسيده است. اين موضوع يعني بدهي حدود 93 درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور. براساس پيش بيني مراكز آكادميك اقتصادي، ميزان بدهي هاي آمريكا در سال 2015، به 7/19 تريليون دلار مي رسد كه اين امر نسبت بدهي ها به توليد ناخالص داخلي اين كشور را به
6/102 درصد مي رساند و عملا بزرگترين اقتصاد جهان را در رديف بدهكارترين دولت هاي جهان و در كنار كشورهايي چون زيمبابوه و جامائيكا قرار مي دهد. از سوي ديگر چين به تنهايي با در دست داشتن حدود يك تريليون دلار از اسناد خزانه و اوراق بدهي هاي آمريكا، هر زمان كه بخواهد از اين اسناد خلاص شود، مي تواند اقتصاد آمريكا را به شكلي جدي تهديد كند.
آنچه عمق فاجعه را بيشتر نمايان مي كند، توجه به اين موضوع است كه آماري كه در بالا مورد اشاره قرار گرفت شامل بندهاي مخفي كه حجم اين بدهي ها را به ارقام نجومي مي رساند، نمي باشد. به عنوان مثال ضرر و زيان هاي شركت هاي ورشكسته كه دولت آمريكا آنها را اداره مي كند و نيز خسارتهاي كاهش ماليات به هيچ عنوان اعلام نمي شود. هم اكنون براساس آمار موجود، ميزان بدهي هاي آمريكا روزانه 4/1 ميليارد دلار و هر دقيقه حدود يك ميليون دلار افزايش مي يابد. اين موضوع مي تواند همانند يك بمب ساعتي عمل كند كه احتمال مي رود هر لحظه منفجر شود.
عليرغم اين وضعيت اسف بار اقتصادي، سياست جنگ طلبانه كاخ سفيد و روساي جمهوري اين كشور، به عنوان آخرين تركش، نقش تاثيرگذاري بر سرعت يافتن ثانيه شمار فروپاشي امپراتوري آمريكا دارد. حقايق ثبت شده در كنگره، بيانگر آن است كه جنگ براي ايالات متحده ماهيانه 80 ميليارد دلار هزينه در بردارد و تنها هزينه اعزام سربازان به منطقه خاورميانه به 5/2 ميليارد دلار رسيده است. هزينه پرتاب بمب ها و موشك ها حدود 10 تا 15 هزار دلار در ساعت است و هزينه راه اندازي هر ناو هواپيمابر آمريكايي، روزانه 3 ميليون دلار است. براساس گزارش كميته مشترك اقتصادي وابسته به كنگره آمريكا هزينه هاي دو جنگ طي سالهاي 2002 و 2008، برخلاف برآورد 50 تا 60 ميليارد دلاري دولت بوش به بيش از 6/1 تريليون دلار رسيده كه با ادامه يافتن اين وضعيت، اين هزينه در سال 2017، به 5/3 تريليون دلار خواهد رسيد. اين بدان معناست كه هرخانوار معمولي آمريكايي، متحمل هزينه اي حدود 46 هزار و 400 دلار خواهد شد. بنابراين روشن است كه افزايش بودجه دفاعي آمريكا طي 10 سال اخير فشار زيادي را بر بودجه عمومي اين كشور تحميل كرده است. بودجه تخصيص يافته از سوي پنتاگون در سال 2001، حدود 432 ميليارد دلار بود كه اين ميزان در سال 2008، به 3/696 ميليارد دلار و در سال 2010 به حدود 700 ميليارد دلار رسيده است.
اما اين نيز خود به تنهايي، تمام مصائب بزرگترين اقتصاد جهان نيست. نوسان شديد بازارسهام، تعطيلي ده ها هزار كارخانه و شركت آمريكايي و اخراج كارگران آن ها، تعطيلي بيش از 150 بانك آمريكايي و قرار داشتن 500 بانك ديگر در آستانه ورشكستگي، كاهش جهاني ارزش دلار، رشد روزافزون بيكاري، استفاده 10 ميليون آمريكايي از بيمه بيكاري و فقر 43 ميليون نفر در اين كشور، استفاده 41 ميليون نفر از شهروندان آمريكا از كوپن دريافت غذا، كاهش ميزان تحصيل در آمريكا، محروميت 50 ميليون نفر از جمعيت اين كشور از خدمات بهداشت عمومي همه و همه گزاره هايي است كه آمريكا را هر روز بيشتر به سمت تبديل شدن به يك كشور جهان سومي سوق مي دهد.
«پل فارل» نويسنده آمريكايي در پايگاه اينترنتي «ماركت واچ» در تحليل جالب توجه مي نويسد: «سرمايه داري آمريكايي يك روح سرگردان است، ما اخلاقياتمان را از دست داده ايم و اين فروپاشي پيش رو، پايان يك چرخه تاريخي حتمي خواهد بود، كه بسيار آهسته تمامي امپراتوري ها را به سوي نابودي سوق مي دهد.»
آري، آمريكا به سرعت در مسيري بي بازگشت به سمت سقوط گام گذاشته و همانطور كه «فرانسيس فوكوياما»، نظريه پرداز معروف «پايان تاريخ» و از طرفداران ليبرال دموكراسي غرب، در اكتبر 2008 در مصاحبه با نشريه نيوزويك بدان اعتراف كرد، اكنون واگن رشد اقتصاد آمريكا از ريل خارج شده و همه دنيا را به دنبال خود به خطر انداخته است و از آن بدتر اينكه اكنون متهم اصلي، الگوي آمريكايي است.
اما نكته اي وجود دارد كه مرگ تدريجي امپراتوري آمريكا را از ساير امپراتوري ها متمايز مي كند. «اين بار، به خاطر جنايت هاي ضد بشري اين امپراتوري، كسي بر آن نخواهد گريست.»

چه كسي در جنايت ميدان كاج مقصر است؟

پنجشنبه گذشته ميدان كاج سعادت آباد تهران شاهد جنايتي دردناك بود. در اين حادثه يك جوان چاقو خورده 45 دقيقه نقش بر زمين بود و از مردم و نيروهاي انتظامي حاضر در صحنه درخواست كمك مي كرد. از علت درگيري منجر به قتل كه بگذريم حاضر نشدن به موقع اورژانس در صحنه حادثه و تعلل ماموران نيروي انتظامي در دستگيري ضارب كه هنوز عنوان قاتل را با خود يدك نمي كشيد ابهاماتي است كه در افكار عمومي مطرح است و هنوز پاسخي از سوي مسئولان براي رفع اين ابهامات داده نشده است.
شاهدان عيني حادثه مي گويند از لحظه اي كه مقتول با ضربه هاي جنون آميز قاتل نقش بر زمين شد تا لحظه اي كه اورژانس براي انتقال وي به بيمارستان در صحنه حاضر شود 45 دقيقه طول كشيده است.
در اين مدت 2 تن از ماموران نيروي انتظامي در صحنه جنايت حاضر شده و همانند ساير مردم به تماشاي حادثه نشسته بودند. شاهدان مي گويند اين ماموران نتوانسته و يا نخواسته بودند براي دستگيري قاتل كاري انجام دهند چرا كه ضارب جز يك سلاح سرد كه با آن در صحنه حادثه جولان مي داد سلاح ديگري در اختيار نداشت و ماموران مي توانستند طبق ضوابط با نشانه گرفتن پاي وي با دستگيري ضارب زمينه نجات مجروح كه اينك كشته شده است را فراهم سازند. قاتل تهديد مي كرده در صورتي كه كسي جوان زخمي را نجات دهد او خودش را خواهد كشت و ماموران نيروي انتظامي منفعلانه صحنه حادثه را مي نگريستند و جرات نزديك شدن به جوان مجروح و دستگيري قاتل را نداشتند! به هرحال با گذشت نزديك به ده روز از وقوع حادثه، فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ از تعلل 2 مامور حاضر در صحنه حادثه خبر داده و مي گويد با اين 2 مامور برخورد شده است ولي اين سؤال هنوز باقي است كه آيا ماموران نيروي انتظامي آموزش هاي لازم را در جهت اجراي وظايف خود در موقعيت هاي بحراني كه با آن مواجه مي شوند نديده اند؟
اورژانس نيز بايد جوابگوي اين سؤال باشد كه چرا بعد از 45 دقيقه از وقوع جنايت در صحنه حادثه حاضر شده است؟ مگر تاكنون ادعا نمي شد زمان حضور اورژانس در تهران فقط 15 دقيقه است؟

سيري در حوادث مهم 13 آبان

روح الله امين آبادي
بررسي هر چند گذراي ماه آبان در تقويم نشان دهنده اين نكته است كه در اين ماه سالروز چند حادثه بسيار مهم تاريخي نهفته است .
از سالروز تبعيد حضرت امام خميني به تركيه تا اشغال لانه جاسوي آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام و شهادت دانش آموز 13 ساله حسين فهميده
تبعيد امام خميني به تركيه
در شب 13 آبان 1343، صدها كماندو به همراه مزدوران ساواك به منزل امام در قم حمله ور شدند ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند و سپس با يك هواپيماي نظامي امام را به تركيه تبعيد كردند. اين سرآغار هجرتي بود كه 14 سال بعد پيروزي انقلاب اسلامي را به بار آورد.
كشتار دانش آموزان
سيزدهم آبان 1357 و در روزهاي اوج گيري انقلاب اسلامي دهها نفر از دانش آموزان كه براي انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع كرده بودند، هدف تيراندازي مأموران حكومت قرار گرفته و به شهادت رسيدند. به دليل بسته بودن درهاي دانشگاه هيچ يك از دانش آموزان نتوانستند از برابر آتش گلوله هاي مأموران بگريزند و اين امر تلفات آنان را افزايش داده بود. اين جنايت توسط دولت »آشتي ملي« شريف امامي صورت گرفت.
حادثه 13 آبان 1357
بعد از حادثه 17 شهريور آن سال، دومين خونريزي عمده دولت شريف امامي بود؛ در حالي كه عمر سياسي اين دولت از 70 روز تجاوز نمي كرد. ابعاد حادثه دانشگاه به حدي بود كه وقتي در برنامه اخبار شبانگاهي گزارش تيراندازي مستقيم سربازان به روي دانش آموزان در دانشگاه از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد، وزير علوم بلافاصله استعفا داد و فرداي آن روز كابينه شريف امامي نيز سقوط كرد. از آن پس روز 13 آبان «روز
دانش آموز» ناميده شد.
اشغال لانه جاسوسي
روز 13 آبان 1358 جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي تهران كه بعداً خود را دانشجويان پيرو خط امام ناميدند سفارت آمريكا در تهران را به اشغال خود درآوردند. بهانه عمده دانشجويان تصرف كننده سفارت، استقبال دولت آمريكا از شاه فراري ايران براي ورود به آمريكا بود و دولت آمريكا به اين جهت مورد حمله قرار مي گرفت كه به جاي تلاش در استرداد شاه ايران براي محاكمه در داخل كشور، از هيچ كوششي به منظور حمايت از شاه فروگذار نكرده بود و اين در افكار عمومي ايران دليل موجهي براي اثبات كينه توزي و رويه خصمانه دولت آمريكا به حساب
مي آمد و البته خدشه اي به آن وارد نبود.
گفتني است سفارتخانه آمريكا از هيچ تلاشي در جهت مقابله با نظام نوبنياد جمهوري اسلامي ايران فروگذار نمي كردند. تماس با سركردگان گروههاي ضد انقلاب ، ارتباط حمايتي با شبكه هاي كودتا و براندازي در داخل كشور و تأمين مالي گروهكهاي تروريستي كه در غرب و جنوب ايران به انفجار در لوله هاي نفتي و يا ايجاد نا امني و بي ثباتي در مناطق كردنشين مشغول بودند، از عملكردهاي مأموران سياسي فعال در ساختمان سفارت امريكا بود. اين حقايق در اسناد لانه جاسوسي نيز آمده است.
شهادت حسين فهميده
شهيد فهميده در شهريور ماه 1359يك هفته پيش از اعلام رسمي آغاز جنگ به جبهه خرمشهر اعزام شد. از آنجا كه در روزهاي نخستين از شركت او در خط مقدم جلوگيري مي شد، با تلاش هايي از جمله يك نفوذ چريكي به خط نيروهاي دشمن، براي حضور در خط مقدم اجازه گرفت. وي در غروب سي و يكم شهريور ماه -از نخستين روزهاي اعلام تجاوز نظامي ارتش عراق- همراه با محمد رضا شمس در جبهه نبرد حضور رسمي يافت. اين دو، يك بار در هفته اول مهرماه زخمي شده و به بيمارستان ماهشهر اعزام شدند. چند روزي پس از بهبودي با ترخيص از بيمارستان و بازگشت به جبهه و پايان دادن مجدد به مخالفت فرماندهان با حظورشان؛ به خط مقدم اعزام شدند. امّا فهميده بار ديگر در بيست و هفتم مهرماه طي مقاومت در برابر حمله هاي دشمن دوباره زخمي شد. او سر انجام در 8 آبان ماه 1359 در كوت شيخ، نزديك ايستگاه راه آهن خرمشهر به شهادت رسيد .
بدنبال شهادت حسين فهميده امام خميني طي پيامي فرمودند :
« ... رهبر ماآن طفل سيزده ساله اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجك ، خود را زير تانك دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.»
شكل گيري بسيج دانش آموزي
شكل گيري بسيج و حضور دانش آموزان در عرصه هاي مختلف فعاليتي آن جلوه هاي اوليه تشكيل بسيج دانش آموزي بوده است. پيش بيني قسمتي بنام بسيج دانش آموزي در واحد بسيج مستضعفين كه در سازمان قبلي سپاه تعبيه شده بود اوّلين پايه هاي سازماني حضور بسيج دانش آموزي را در مجموعه ي بسيج و سپاه نشان مي دهد.
توافقنامه ي فرمانده نيروي مقاومت و وزير آموزش و پرورش در سال 71 اوّلين سند رسمي و در سطح ملّي است كه ارتباط سازماني بسيج دانش آموزي با نظام آموزش و پرورش را تعريف
مي كند و شكل مي بخشد.
قانون تشكيل و توسعه ي بسيج دانش آموزي كه در مجلس پنجم در سال 75 به تصويب رسيد بالاترين سندي است كه در سطح قانون، بسيج دانش آموزي را تعريف مي كند و وظايفي را بر عهده نيروي مقاومت بسيج و وزارت آموزش و پرورش قرار مي دهد كه آيين نامه ي اجرايي اين قانون را دولت نهم در سال 86 به تصويب رساند.
شركت 3 ميليون بسيجي در راهپيمايي 13 آبان
رئيس بسيج دانش آموزي كشور از حضور سه ميليون دانش آموز بسيجي در مراسم راهپيمايي 13 آبان ماه امسال كه با عنوان روز دانش آموز نامگذاري شده است خبر داد .
سردار محمد صالح جوكار با بيان اينكه سيزدهم آبان ماه امسال روز دانش آموز بسيجي، دشمن شناسي و استكبار ستيزي ناميده شده است گفت: سه ميليون دانش آموز بسيجي در كشور به صورت سامان يافته در روز ملي مبارزه با استكباري جهاني شركت مي كنند تا وحدت و اقتدار بسيج را به نمايش بگذراند.
رئيس بسيج دانش آموزي كشور همچنين از برگزاري مسابقه نقاشي توسط دانش آموزان بسيجي دوره ابتدايي خبر داد و گفت: موضوع مسابقه شيطان بزرگ و دشمن قرآن است كه كودكان پيام هاي قلبي و ذهني شان را در رابطه با جنايات آمريكا و اهانت به قرآن كريم و كشتار ساير كودكان در كشورهاي ديگر به تصوير مي كشند.
جوكار با بيان اينكه در 6 هزار و 257 واحد مقاومت بسيج در مدارس ابتدايي ايجاد شده است گفت: دانش آموزان بسيجي در دوره ابتدايي « اميدان» نام دارند.
آموزش 100 هزار دانش آموز بسيجي
فرمانده نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز گفت : از زمان آغاز طرح رهروان شهيد فهميده در چهار استان ساحلي جنوب شامل خوزستان، بوشهر، هرمزگان و سيستان و بلوچستان در مجموع نزديك به 100 هزار دانش آموز بالاي 13سال به عضويت اين طرح درآمده اند.
سردار دريادار علي فدوي در اجتماع نيروهاي بسيجي طرح رهروان شهيد فهميده افزود : 60 هزار نفر از آنان در مرحله سوم اين طرح يعني نظير به نظير سازماندهي و آموزشهاي مقدماتي را نيز براي مقابله با دشمن فرا گرفته اند.
وي گفت:دانش آموزان در طرح رهروان شهيد فهميده در زمينه استفاده از شناورهاي اين نيرو آموزشهاي لازم را فرا مي گيرند.
فدوي افزود : در اجراي طرح رهروان شهيد فهميده نيروهاي دانش آموزشي پس از سازماندهي ، عضوبسيج دانش آموزي مي شوند كه با پشت سرگذاشتن آموزشهاي 30 تا 45 روزه وارد طرح نظير به نظير
مي شوند كه در اين مرحله نيز پس از پشت سرگذاشتن يك دوره يكساله آموزشي مقطع به مقطع با نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ارتباط دائمي خواهند داشت.
يادواره 36 هزار دانش آموز شهيد
در جنك هشت ساله تحميلي 36 هزار دانش آموز به شهادت رسيده اند . اين آمار افتخار بزرگي براي جامعه دانش آموزي كشور محسوب مي شود .
امسال يادواره شهيد مهرداد عزيزاللهي به همراه 36 هزار شهيد دانش آموز كشور و 5 هزار و 400 شهيد دانش آموز استان اصفهان با حضور وزير آموزش و پرورش در استان اصفهان برگزار شد.
در اين كنگره حاجي بابايي، وزير آموزش و پرورش، سردار نقدي، رئيس سازمان بسيج مستضعفين، سردار جوكار، رئيس سازمان بسيج فرهنگيان، سردار سليماني، فرمانده سپاه حضرت صاحب الزمان (عج) استان اصفهان، نماينده ولي فقيه در استان و تني چند از مسوولان بلندپايه استاني با نثار فاتحه بر مزار شهيد مهرداد عزيزاللهي و شهداي گمنام استان اصفهان ياد و خاطره ي اين شهيدان را گرامي داشتند.
مراسم مشابه ديگري نيز براي گراميداشت ياد و خاطره شهداي دانش آموز در كرج برگزار شد .
يادواره كشوري شهيد فهميده و 36 هزار دانش آموز شهيد با حضور 2 هزار دانش آموز بسيجي و خانواده هاي معظم شهداي كرج و مسئولان اين شهر برگزار شد.
چندي پيش نيز اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، يادواره 36 هزار شهيد دانش آموز را با هدف ارتقاي سطح كمي و كيفي طرح همكلاسي آسماني ــ كه هرساله با حضور دانش آموزان اجرا مي شود ــ در استان ايلام برگزار كرده بود .

انفجارهای نیابتی در عراق

انفجارهای نیابتی در عراق - سعدالله زارعی

http://media.farsnews.net/Media/8609/Images/jpg/A0360/A0360912.jpg

انفجارهاي اخير در عراق از نظر نوع و حجم تلفات «انفجارهاي هم زمان بي سابقه» خوانده شده اند طي يك هفته اخير سلسله عمليات هم زمان گسترش چشمگيري داشته و تعداد تلفات از 300 نفر تجاوز كرده است. در يك رشته اقدامات تروريستي 16 مركز پرجمعيت بطور هم زمان آماج بمب ها قرار گرفتند. انفجارهاي اخير عمدتا مراكز متعلق به شيعيان را هدف قرار داد و «مدينه صدر» يا بغداد شرقي شاهد پرتلفات ترين حادثه تروريستي طي چند سال اخير بود. در اين ميان مهمترين سؤال اين است كه چه اهداف و انگيزه هايي در پشت اين اقدامات نهفته و چه كساني اين جنايات را مرتكب شده اند.

شدت انفجارها نشان مي دهد كه يك «اتفاق بسيار مهم» و «نقطه عطف» در عراق در حال شكل گيري است و مخالفان احساس مي كنند كه به آخر خط رسيده اند. اگر تحولات سياسي يكي- دو هفته اخير عراق را مرور كنيم در مي يابيم كه اختلافات طوايف مختلف عراق در خصوص پست هاي حاكميتي تقريبا حل و فصل شده اند. از يك سو اختلافات ميان شيعيان برطرف شده و تكليف كانديداي آنان براي نخست وزيري معلوم است و از سوي ديگر مذاكرات ميان كردها و اهل سنت در موضوع رياست جمهوري به نقطه نهايي نزديك شده و همه خبرها از استمرار رياست جمهوري جلال طالباني حكايت مي كند. بر اين اساس گروههاي مختلف عراقي توافق كردند كه مجلس در روز دوشنبه 17آبان - 8 نوامبر- تشكيل جلسه دهد تا انتخاب رئيس مجلس، رئيس جمهور و نخست وزير رسما انجام شود. در اين توافقات كاملا مشخص شد كه طرح به قدرت رساندن اياد علاوي - ذيل نام نخست وزير يا رئيس جمهور- كه از سوي آمريكا، عربستان و چند كشور ديگر منطقه دنبال مي شد، جايگاهي در ميان اكثريت گروهها و نمايندگان مجلس ندارد. بر اين اساس هم چند روز پيش و پس از آنكه فشارها به نتيجه نرسيد، علاوي رسما كناره گيري خود را از روند تشكيل دولت اعلام كرد. اعلام كناره گيري علاوي در حالي صورت گرفت كه از 91 عضو فراكسيون تحت رهبري او، 57 نفر اعلام كردند كه در جريان انتخاب نخست وزير به «نوري مالكي» راي خواهند داد، با اين وصف مشخص شد كه حزب اسلامي به رهبري طارق هاشمي كه جناح اصلي ائتلاف العراقيه است راه خود را از رهبر اين ائتلاف- علاوي- جدا كرده است.
در اين ميان دولت عربستان سعودي از رهبران گروههاي عراقي خواست كه به رياض بيايند و با پادرمياني پادشاه اين كشور توافق نمايند! در واقع ملك عبدالله پس از آنكه طوايف مختلف عراقي به توافقات مهمي دست يافته بودند، از آنان خواست كه به عربستان سفر كنند تا اين توافق به نام پادشاه عربستان به ثبت برسد! اين در حالي بود كه همه مي دانستند دولت عربستان سعودي براي كنار زدن نوري مالكي- يا هر كانديداي ديگر شيعه- و جلال طالباني- يا هر كانديداي ديگر كرد- از همه توانايي هاي خود استفاده كرده است.
در واقع عربستان سعودي، براي آنكه افتضاح شكست جناح آمريكايي- سعودي در تحولات سياسي عراق را كمرنگ كند به يك «ابتكار عمل!» دست زد ولي اين درخواست با مخالفت جدي همه جناح هاي شيعه و همه گروههاي كرد و بعضي از گروههاي سني عراق مواجه شد و نخست وزير عراق رسما اعلام كرد كه: «هر طرحي كه از سوي طرفهاي خارجي به عراق داده شود، مردود است.» يعني در اين ماجرا عربستان و آمريكا نتوانستند به خواسته اي حداقلي هم دست يابند.
از نظر شرايط داخلي هم دو گروه يعني «بقاياي حزب بعث» و «بقاياي القاعده» در عراق شرايط را كاملا به ضرر خود ارزيابي كردند. بعثي ها تلاش زيادي كردند كه از طريق انتخابات مارك «غيرقانوني» بودن را از چهره خود بزدايند و راهي را براي ورود به ساختار جديد عراق پيدا نمايند. رد صلاحيت آنان از سوي «كميسارياي عالي انتخابات» اين امكان را تا حدود زيادي از آنان گرفت. از 951 كانديدايي كه معرفي كرده بودند تنها 51 كانديدا مجوز حضور پيدا كردند. بعثي ها پس از شكست در اين مرحله با گروه اياد علاوي و حزب اسلامي طارق هاشمي به توافق رسيدند و ذيل عنوان «العراقيه» به ميدان آمدند. اين ليست بطور نيمه رسمي از سوي آمريكايي ها و انگليسي ها حمايت مي شد و رژيم عربستان سعودي از طريق تزريق چند ميليارد دلار پول و شبكه هاي مختلف تلويزيوني و اقدامات گسترده ديپلماتيك به حمايت از اين ليست برخاستند. همزمان با آن چند كشور همسايه عراق هم بطور اعلام نشده اين ليست را مورد حمايت قرار دادند. در اين مرحله كاملا معلوم بود كه بازگرداندن حزب بعث به قدرت و يا رسوخ دادن آنان در ساختار حكومتي بخش اصلي سياست انتخاباتي اين جبهه را تشكيل مي داد. اين جبهه آشكارا از پيروزي قطعي العراقيه- بخوانيد بعثي ها- حرف مي زدند و باراك اوباما رسما از تغيير شرايط و مختصات عراق پس از انتخابات دوم مجلس- 61اسفند 88- حرف مي زد. شدت تبليغات جبهه آمريكايي، عربي به نفع ليست بعثي العراقيه تا آنجا پيش رفت كه بعضي از رسانه هاي عربي منطقه نوشتند «اين يك انتخابات نيابتي است» منظور از اين عبارت اين بود كه انتخابات عراق صحنه رقابت جبهه آمريكايي- عربي با جبهه ايران اسلامي است.
انتخابات در روز 61اسفند 88 با حضور 729 حزب و گروه عراقي - كه 416 گروه آنان در قالب 21ائتلاف مشاركت كردند- برگزار شد. نتايج اوليه بيانگر آن بود كه فهرست دولت قانون به رهبري نوري مالكي 410 كرسي را كسب كرده و شيعيان مجموعا 517 كرسي-35 درصد- پارلمان را بدست آورده اند اما پس از چند روز، اعلام جزء به جزء نتايج انتخاباتي متوقف شد و در نهايت كميسيون مربوطه كه زير نظر جواد بولاني- وزير كشور متحد علاوي- اداره مي شد ليست اياد علاوي را در صدر نشاند و گفته شد ليست مالكي در رديف دوم قرار دارد، شيعيان به نتايج اعلام شده انتخابات اعتراض كردند ولي در عمل اعتراضات آنان به جايي نرسيد و شيعيان كه نتيجه اعلام شده را هم تامين كننده اهداف خود مي دانستند، از پيگيري شكايت خود منصرف شدند. در اين مرحله آمريكايي ها و سعودي ها تلاش خود را روي دو نكته متمركز كردند؛ اقدام اول، فعال كردن حزب طارق هاشمي و... براي مطالبه پست نخست وزيري و حال آنكه شيعيان و كردها بشدت در مقابل اين مطالبه قرار داشته و آن را زياده خواهي اقليت مي دانستند. آمريكايي ها،سعودي ها و ساير دولت هايي كه بازگشت بعثي ها به قدرت را دنبال مي كردند با استناد به كسب 19كرسي از سوي العراقيه درصدد بودند تا روحيه مقاومت در مقابل نظم قانوني و دولت بر آمده از آن را بالا ببرند. اقدام دوم جبهه آمريكايي- عربي اختلاف افكني ميان شيعيان بود. آمريكايي ها در ملاقات با بعضي از شخصيت هاي مجلس اعلاي اسلامي عراق- با استناد به اختلافاتي كه ميان مجلس و حزب الدعوه وجود داشت- به آنان مي گفتند ما نخست وزيري «عادل عبدالمهدي»- كانديداي اين جريان- را تضمين مي كنيم. راه آن اين است كه شما با اياد علاوي ائتلاف كنيد. آمريكايي ها همزمان مذاكراتي هم با بعضي از رهبران فهرست دولت قانون داشتند و به اين ها هم مي گفتند ما نخست وزيري مالكي را تضمين مي كنيم به شرطي كه با اياد علاوي ائتلاف كنيد! اين تلاش ها به جايي نرسيد و شيعيان در اوايل مردادماه رسما اعلام كردند كه با يك عنوان انتخاباتي- اتحاد ملي- در مجلس حضور خواهند داشت و نه دو عنوان. اما تلاش آمريكايي ها براي ايجاد اختلاف در ميان شيعيان متوقف نشد و آنان كماكان درصدد بودند بعضي از اضلاع ائتلاف شيعي را از «فهرست برتر» جدا كنند. اين فشارها تا دو هفته پيش عمدتا حول محور مجلس اعلا و حزب فضيلت -به رهبري محمد يعقوبي- دور مي زد اما در اوايل هفته گذشته دو اتفاق مهم افتاد. از يك سو مقامات مجلس اعلا اعلام كردند كه نمي خواهند عامل اختلاف در ائتلاف شيعي باشند و از سوي ديگر حزب شيعي فضيلت با صدور بيانيه اي رسمي حمايت خود را از نخست وزيري نوري مالكي اعلام كرد. يعني با اين دو اعلام راه اختلاف افكني آمريكا و عربستان عليه شيعيان مسدود گرديد.
آمريكا و عربستان در صحنه انتخابات عراق عليرغم همه تلاشها دچار نوعي بلاهت سياسي شدند. آنان طي سالهاي گذشته و بخصوص طي 8 ماه گذشته، نظم فعلي عراق، نخست وزيري مالكي و رياست جمهوري طالباني را محصول طرحي ايراني خواندند و از اين طريق درصدد بودند كه ساختار جديد عراق را زير سوال ببرند. جالب اين است كه دو كانديداي انتخابات- الوسي و اياد جمال الدين- كه تبليغات خود را روي ايراني بودن ساختار عراق متمركز كرده بودند، راي نياوردند! حالا پس از اين همه تبليغات، آمريكايي ها و سعودي ها مي بينند كه بار ديگر مالكي نخست وزير و طالباني رئيس جمهور مي شود. اين در معناي گسترده تر يعني اينكه نظم فعلي در عراق نهادينه و دايمي مي شود.
با يك بررسي روي فضاي سياسي عراق و مواضع طيف هاي مختلف و مواضع آمريكايي ها، سعودي ها و... مي توان با قاطعيت زياد گفت كه انفجارهاي هفته گذشته عراق انفجارهاي نيابتي بوده كه بعثي ها و بقاياي القاعده به نيابت از آمريكا و عربستان و... به اجرا گذاشته اند و هدف آن هم نه تغيير موازنه عراق چرا كه اين امكانپذير نيست، بلكه تلخ كردن پيروزي در ذائقه مردم مظلوم عراق و كمرنگ كردن پيروزي مخالفان حاكميت آمريكا بر منطقه به حساب مي آيد. لذا اين انفجارها را بايد با واژه «ياس» ترجمه كرد.

سعدالله زارعی

۱۵ آبان ۱۳۸۹

با سينما خواب هاي دشمن را آشفته كنيم

گفت وگو با شهريار بحراني درباره «ملك سليمان»
 با سينما خواب هاي دشمن را آشفته كنيم

آرش فهيم

شهريار بحراني نام مهم اين روزهاي سينماي ايران است؛ كارگردان فيلم «ملك سليمان» فيلمي كه چه آن را قبول داشته باشيم و چه نه، به هر حال از چند لحاظ اثري بي نظير و حداقل كم نظير در تاريخ سينماي كشورمان محسوب مي شود. از جمله اين كه اولين پروژه عظيم و نخستين فيلم ديجيتالي سينماي ما با برخورداري از جلوه هاي ويژه برتر و شاخصه هاي بصري خارق العاده است. همچنين اين فيلم جزو انگشت شمار آثار سينمايي استراتژيك با مضموني آخرالزماني است. ضمن اين كه از معدود فيلم هاي «جدي» و «فاخر» سال هاي اخير ماست كه داراي مخاطب عام است و فروش نسبتا بالايي را كسب كرده است. با اين حال انتقاداتي هم به «ملك سليمان» وارد است كه در گفت وگويي با كارگردان آن، به اين انتقادات، حواشي، چگونگي شكل گيري اين فيلم، هزينه هنگفت توليدش، واكنش هاي موافقان و مخالفان و مباحث آخرالزماني آن پرداختيم.
    
    - درباره نقطه شروع «ملك سليمان» بفرمائيد. اين فيلم چگونه به وجود آمد؟
    ¤ گروه سه نفره اي متشكل از آقايان قديريان، فرآورده و بنده حقير در حال فراهم كردن زمينه توليد سريال امام حسين(ع) بوديم كه به دلائلي متوقف ماند. پس از آن وزارت ارشاد به ما اعلام كرد كه تصميم گرفته شده تا يك فيلم فاخر قرآني ساخته شود.انتخاب موضوع را هم به عهده خودمان گذاشتند كه آقاي فرآورده «ملك سليمان» را پيشنهاد داد. چرا كه اين داستان ابعاد خيلي گسترده اي دارد و متناسب با نيازهاي زمانه ماست. درواقع آغازگر اين ماجرا آقاي فرآورده محسوب مي شود.
    
    - اين اتفاق چه زماني افتاد؟
    ¤ سال .1383 آن زمان احمد مسجد جامعي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بود و محمد مهدي حيدريان، معاون وقت سينمايي وزارت ارشاد از طرف او تماس گرفت و در مورد «ملك سليمان» با ما به توافق رسيد. به اين ترتيب پيشنهاد بودجه فيلم به مجلس رفت و بودجه اي جداي از بودجه كل سينماي ايران براي اين پروژه تصويب شد.
    
    - اما جريان توليد فيلم به مديران بعدي موكول شد.
    ¤ بله، اصل كار در زمان وزارت محمدحسين صفار هرندي انجام شد. اين وزير ارشاد و معاون او محمدرضا جعفري جلوه و دكتر مجيد شاه حسيني كه مديرعامل وقت بنياد سينمايي فارابي بود خيلي به ما كمك كردند و با حمايت هاي خود باعث شدند تا راه پر خطر توليد اين فيلم را طي كنيم.
    
    - چرا به سمت بيگ پروداكشن (توليد عظيم) و اين جلوه هاي ويژه خاص رفتيد؟ آيا اگر چنين ساختارهايي را انتخاب نمي كرديد اتفاقي مي افتاد؟
    - بله، ما مجبور بوديم براي ساخت اين فيلم از تكنولوژي جديد استفاده كنيم تا بتوانيم اثري درخور شان داستان هاي قرآني را به تصوير كشيم. نياز است كه براي چنين موضوعاتي به تكنولوژي برتر سينمايي مسلح باشيم و به بهترين شكل ممكن از آن استفاده كنيم. ضمن اين كه بهره گيري از اين پروداكشن باعث شد تا در زمينه تكنولوژي هاي جديد سينمايي چند قدم به جلو برويم.
    
    - چه تكنولوژي هايي؟
    ¤ اول از همه سيستم دي آي كه به انتقال نگاتيو از سلولوئيد به رايانه مي انجامد. همين طور سيستم جلوه هاي ويژه كه البته در ايران خيلي خوب جلو آمده بود، ولي براي چنين كار بزرگي به راه اندازي يك واحد و سيستم نياز داشتيم كه اين هم به همت آقاي فرآورده كه تهيه كننده كار هستند براي اولين بار در ايران صورت گرفت. آقاي سيدهاي اسلامي هم به عنوان سرپرست جلوه هاي ويژه و ديگر دوستان فعال در اين زمينه با ما همراهي كردند و در نهايت يك گروه 30، 40 نفره در ايران زير نظر يك سوپروايزر و سرپرست جلوه هاي ويژه هنگ كنگي به نام آقاي لئولو مشغول به كار شدند. او به خاطر كارهاي قبلي اش وجهه اي بين المللي داشت و قبول كرد كه در كنار اين پروژه قرار بگيرد. به اين ترتيب نيروهاي ايراني نيز از تجربيات او استفاده كرده و فرايند انتقال تكنولوژي انجام شد.
    
    - يعني اگر بخواهيم فيلم ديگري با همين ساختار و پروداكشن عظيم بسازيم، نيروهاي ايراني به تنهايي از پس آن برمي آيند؟
    ¤ در پروژه توليد فيلم «ملك سليمان» ايجاد جلوه هاي ويژه بين ايراني ها و خارجي ها تقسيم شد و ما متوجه شديم كه بچه هاي خودمان ازنظر هوش و استعداد و قدرت خلاقه برتر از نيروهاي خارجي هستند. چرا كه با لحن و بيان يك فيلم بين المللي خيلي بيشتر اخت و هماهنگ مي شوند. در كنار اين توانمندي ما يك مقداري هم از لئو و همكارانش تجربيات گران بها كسب كرديم و مي توان گفت كه ديگر دوستان ما در ايران مشكل كار در زمينه جلوه هاي ويژه ندارند. هر چند، جداي از اين فيلم هم ديگر عزيزاني كه در ايران فعاليت مي كرده اند نيز به دستاوردهاي خوبي در زمينه جلوه هاي ويژه رسيده اند و الان بايد گفت كه با «ملك سليمان» اين عرصه در كشورمان به يك كمال و رشد خوب رسيده است.
    - اما درباره ساختار و جلوه هاي بصري و ويژه «ملك سليمان» مسائلي هم وجود دارد. از جمله اين كه، انتقاد مي شود كه اين جلوه ها محصول و توليد خارجي هاست و نمي توان آن را ايراني دانست.
    ¤ جلوه هاي ويژه بايد به عنوان يك ابزار در خدمت تفكر هنري گروه توليد يك فيلم قرار بگيرد. در اين پروژه تا حدي كه امكان داشت طعم و بيان جلوه هاي ويژه را هماهنگ با سليقه مردم ايران و همخوان با بقيه اجزا و عناصر فيلم پيش برديم و اجازه نداديم تا اين جلوه ها خارج از چارچوب سليقه ايراني جلو برود.
    
    - مسئله ديگر اين است كه اين گونه قالب ها در حوزه فرهنگ مدرن غربي ايجاد شده اند و در اصل براي بيان و تحقق اهداف زميني هستند. آيا انتقال مفاهيم و پندارهاي متعالي و آسماني، به خصوص آيات مبارك قرآن به وسيله اين قالب ها مشكل ساز نيست؟
    ¤ سوال بسيار خوبي را مطرح كرديد و خيلي خوب مي شود اگر درباره اين بحث هاي نظري كه خيلي بنيادين هستند بيشتر كار شود. لازم است كه ما هنرمندان بيش از اين وارد اين گونه مباحث شويم تا هم خودمان بيشتر ياد بگيريم و هم سطح آگاهي جامعه در اين زمينه افزايش يابد. بله، به طور كلي اين سوال مطرح است كه آيا ما با ورود به عرصه هاي به اصطلاح فرهنگي و هنري كه از ابزارهاي تكنولوژيك غربي ها در آن استفاده مي شود خطر نمي كنيم؟ چرا كه آن ابزارها به طور معمول براي پرداختن به موضوعات خاص زميني هستند و براي كشاندن آن فضا به سمت مفاهيم بزرگ الهي كه مفاهيم سخت و ثقيل تري از ماجراهاي نفساني هستند نياز به قدرت و توان بيشتر و كوشش مضاعف تري است. اين بحث بسيار شيرين و جذاب است و حتما بايد به عنوان يك موضوع پايه اي درباره آن صحبت كنيم و همه هنرمندان وارد اين ميدان شوند و نظرات خود را ارائه دهند. البته مباحثي از اين دست بسيار مفصل هستند و در اين بحث كوتاه نمي توان حق مطلب را ادا كرد. اما به طور خلاصه مي توان گفت كه خطر اصلي در سوق پيدا كردن به سمت استفاده از روش هاي بافته شده در اين ابزار اين است كه از نظر فرهنگي تلاش مي شود تا يك فضاي متعالي و ارزشمند مذهبي و الهي با ابزارهاي سخت و سنگين و پرچگالي دشمن پيش رود. هر چند كه مي دانيم آن ها ابزار و وسيله هستند، اما وسائلي كه براي كار ديگري طراحي شده اند و به اين سادگي خودشان را در اختيار ما قرار نمي دهند. اگر هم قرار دهند، نرمي و لطافت لازم را ندارند تا مانند موم در دستان هنرمند باشند. البته اينجا يك اشكالي هم به خود ما فيلمسازها وارد است. اين كه خود ما هم به طرف استفاده صحيح از اين ابزارهاي سينمايي در جهت تحقق ارزش هاي خويش، آن طور كه بايد پيش نرفته ايم يا در حال گذراندن تجربيات اول هستيم و چه بسا هنوز كاملامسلط نشده ايم.
    نتيجه اش اين مي شود كه در بيان داستان به سمت روش هايي مي رويم كه خدايي نكرده ممكن است غير خدايي باشند. يعني اين كه سينما به طور ناخودآگاه به طرف آسيب ها و آفت هاي اجتماعي كشيده شده و زبانش آكنده از فساد و تباهي و تاريكي ها مي شود.
    
    -شما براي غلبه بر اين مسئله چه كرديد؟
    ¤ يكي از راه هايي كه با توسل به آن از گزند اين آفات در امان مي مانيم اين است كه از روش هاي متداول كه معمولابراي فيلم هاي مبتذل جذابيت ايجاد مي كند دوري كنيم؛ از اين كه فيلم به اتكاي صحنه هاي خشونت بار، هيجاني و غير اخلاقي بخواهد پيش برود بايد گريزان باشيم. اين يك حداقل و پايه صفر است كه براساس اين پايه بايد باز هم پله هاي بعدي را بچينيم و بالابرويم. اگر اين شاخصه را رعايت كرده و تلاش كنيم تا فيلم بر مبناي كشش هاي متداول غالب فيلم هاي اطرافمان نباشد و به دنبال آن باشيم تا جذابيت هاي نهان در قصه هاي فطري و قرآني را كشف كنيم و از همان مسير حركت خود را پيش ببريم، شايد موفق تر باشيم.
    -با اين كه مي دانيم زمان پايان يافتن توليد «ملك سليمان» اواخر سال87 است، اما گويي اين اثر براساس وقايع سياسي و اجتماعي سال88 ساخته شده است. اين انطباق را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
    ¤ اين يك تصادف عجيبي بود كه خود ما را هم حيرت زده كرد. البته رويكرد ما در پرداختن به داستان هايي با مباحث سياسي اين است كه مفاهيم و آيات قرآن را مبنا و اساس قرار دهيم. زيرا به اين طريق، پيام مورد نظر ما زيربنايي تر و عميق تر بر مردم اثر مي گذارد. در فيلم ما، خود مفهوم فتنه با تاملي بر آيات قرآن شكافته شده است، اما جالب است كه اين موضوع با ماجراهاي مربوط به انتخابات سال گذشته منطبق است.
    
    -خود شما چه تحليلي داريد و اين همخواني را از چه زاويه اي مي بينيد؟
    -فتنه و گردوغبارهاي ناشي از آن جلوي بصيرت برخي را مي گيرد. به طوري كه تشخيص حق از باطل براي آن ها دشوار مي شود. در «ملك سليمان» به اين موضوع به صور مختلف پرداخته شده است و اين جزو بحث هاي قرآني است كه در بافت داستان اين فيلم هم جريان دارد. در صحنه جامعه نيز عملاچنين اتفاقي افتاد و متاسفانه تبعات بدي هم داشت و ما خيلي ناراحت شديم. از يك طرف خوشحال هستيم كه در «ملك سليمان» دو دستورالعمل قرآني براي مقابله با فتنه و به طور كلي هر نوع حيراني بشر از فتنه هايي كه در دنيا او را دربرمي گيرد و تحت تاثير القائات شيطاني تشخيص حق و باطل سخت شده و رهايي بشر از اين مخمصه دشوار مي شود، ترسيم شده است.
    
    - اين دستورالعمل ها چه هستند و شما چگونه آن ها را كشف كرديد؟
    ¤ خداوند در سوره شعرا بارها اين را تكرار كرده كه دو دستورالعمل تقوا و تبعيت از پيامبر يا ولي و يا فرزانه اي كه در آن زمان وجود دارد انسان را از شر چنين مخمصه هايي نجات مي دهد.
    يكي از مباني و زنجيره هاي اصلي فيلمنامه «ملك سليمان» پروراندن اين دو دستورالعمل بود. بحث تقوا را در تقابل با رباخواري به نمايش درآورديم و بحث اطاعت كردن يا نكردن از ولي در شورش هاي پايان فيلم مشهود است.
    - اين همزماني ترسيم فتنه در فيلم و رخ دادن فتنه در جامعه عواقبي را براي آن در پي نداشته؟ منظورم عصبانيت و كارشكني عده اي عليه فيلم است.
    ¤ يك موجي در مقابل فيلم ايجاد شده است. براي ما هم حيرت انگيز بود كه مگر اين فيلم چه خطري را متوجه افراد مي كند كه اين گونه از خود بي خود شده اند و مثلاروي بيلبورد تبليغاتي فيلم رنگ پاشيده اند يا پاره اش كرده اند؟ اين موج از طرف كساني است كه با تفكر قرآني كينه توزي دارند و قصدشان اين است كه با اين ماجراي عظيم الهي به خصوص دو دستورالعمل مطرح شده در فيلم مقابله كنند.
    
    - به جز تخريب بيلبوردها، چه واكنش هاي منفي ديگري بروز پيدا كرد؟
    ¤ برخي نقدها كه در اصل نقد نيستند و هتاكي هستند و سعي دارند تا جايي كه مي شود به تخريب فيلم و محبوبيت آن در ميان مردم مذهبي بپردازند.
    - البته به جز اين موارد، برخي رسانه ها و نشريات تخصصي با مسكوت گذاشتن فيلم و بي توجهي به آن با فيلم مقابله مي كنند. مثلايك نشريه تخصصي از 167 صفحه خودش تنها 5/2 صفحه را به ملك سليمان اختصاص داده و اين در حالي است كه در همين نشريه بيش از 10صفحه به فيلم ديگري كه همزمان اكران شده اختصاص يافته و يا نشريه ديگري كه خود را مظهر فيلم مي داند و در حجم اندكي از صفحات خود به بازتاب اين فيلم پرداخته است.
    ¤ اين عقبه فكري دشمنان فيلم است و اين عقبه از آن ها حمايت فكري مي كند و سعي مي كنند با مسكوت گذاشتن فيلم، يا حمله بسيار تند و يا تحقيرانه با آن برخورد شود.
    
    - آيا انتظار شما در مورد موفقيت فيلم برآورده شده است؟
    ¤ راستش را بخواهيد ما خودمان را صاحب اين فيلم نمي دانيم. منظورم فارابي نيست كه مالك فيلم محسوب مي شود و از آن ذينفع است. بكله احساس مي كنيم فيلم يك صاحب بالاتري دارد كه يك سفره اي را پهن كرده و ما به شكل هاي گوناگون بر سر اين سفره در حال خدمت هستيم. به همين دليل هم انتظاري كه براي موفقيت فيلم داشتيم از آن ديد بود كه تصور مي كرديم صاحب فيلم، خودش فضايي را مهيا خواهد كرد كه مردم دل به آن بدهند. همين اتفاق هم افتاد. ما «ملك سليمان» را يك هديه مقدس به سينماي ايران مي دانيم و ان شاءالله تغييراتي بنيادين در تفكر، روش ها، رويكردها و عملكرد ما در سينما ايجاد خواهد كرد.
    
    - استقبال مردم چگونه بوده و چه واكنش هايي داشته اند؟
    ¤ تعداد معدودي، حدود سه چهار درصد از فيلم ناراضي بوده اند. اما بيشتر بينندگان از فيلم خوششان آمده است. برخي برخوردها هم با ما بسيار عجيب بوده. به طور مثال عده اي اظهار داشته اند كه چه بسا فيلم را بارها ديده اند و باز هم تشنه ديدن آن هستند. البته ما اين گونه سخنان و اظهارنظرها را به خودمان نمي گيريم و عامل آن را همان صاحب اصلي فيلم مي دانيم.
    
    - فكر مي كنيد دليل اين كه مردم عادي، برخلاف بسياري از خواص و منتقدان از فيلم خوششان آمده چيست؟
    ¤ مخاطب اصلي ما فطرت هاي پاك مردم است. ما سعي كرديم يك داستان قرآني را در حد تلاش، استعداد و ضعف هاي خودمان به تصوير كشيم و مخاطب عام را در هر سن و هر سطحي جذب كنيم. همان طور كه قرآن اين گونه عمل مي كند.
    
    - يكي از انتقاداتي كه به فيلم ملك سليمان مي شود، هزينه بسيار بالاي آن است. اگر اين پروژه با بودجه كمتري اتفاق مي افتاد بهتر نبود؟
    ¤ نه، چون براي ساخت فيلم هاي قرآني بايد زمينه اي فراهم شود تا به بهترين شكل ممكن و برترين كيفيت ارائه شوند. از اين نظر اگر بنگريم، اين بودجه هاي بزرگ اصراف نيست، بلكه كمكي به فرهنگ كشور است. زمينه فرهنگ و اقتصاد را بايد از هم جدا گرفت. توليد چنين آثاري يك پروژه اقتصادي نيست كه بگوئيم فلان مقدار صرف هزينه آن ها مي كنيم تا اين مقدار بازده دهد. هر چند ما معتقديم كه اگر يك فيلم با كيفيت خوب ساخته شود، حتما موفق خواهدشد. چه در داخل و چه در خارج تا چندين برابر هزينه اوليه سرمايه اش برگرداند.
    
    -انتقاد ديگري كه به فيلم وارد مي كنند اين است كه آن را فاقد جذابيت هاي دراماتيك، فراز و نشيب هاي داستاني و شخصيت پردازي منسجم مي دانند. پاسخ شما به اين انتقاد چيست؟
    ¤ درباره شخصيت پردازي بايد گفت كه ما يك مقدار به شخصيت پردازي در فيلم هاي عاطفي، خانوادگي و پليسي عادت كرده ايم و همان نوع شخصيت پردازي را براي يك فيلم قرآني نيز مي طلبيم. در صورتي كه ما تابع قواعد قرآني هستيم و بايد داستان قرآني را به بهترين شيوه و جذاب ترين و پركشش ترين روش بيان كنيم. اما بايد مراقب باشيم كه در اين راه به ورطه خلاف و استفاده از روش هاي رايج در سينماي روز براي جذب مخاطب سقوط نكنيم. چه بسا چنين اتفاقي باعث شود كه توجه مخاطب از خود داستان و پيام اصلي آن به سمت ديگري سوق پيدا كند. هرچند كه آن جهت با يك بار ديدن فيلم جذاب به نظر آيد اما در آن صورت تاثيرات قرآني خودش را از دست خواهدداد. من خودم معتقدم كه از اين روش ها در سينماي ديني نبايد استفاده كرد. نتيجه رعايت چنين رويكردي را هم در فيلم «مريم مقدس» ديديم. آن فيلم هم با اين كه فاقد داستان و روايت و عناصر متداول در سينماي روز است، توانست به صرف تعريف يك قصه قرآني و پرهيز از حواشي سينماي معمول، به بالاترين فروش در زمان خودش دست يابد. اين فيلم نه تنها در ايران، بلكه در خارج از كشور هم هنوز پس از گذشت سالها مي چرخد و مخاطب دارد. اين روش، درست و معتدل است و خداوند هم از اين روش راضي است. ما هم بايد در فيلم هاي قرآني به همين روش عمل كرده و به آن بسنده كنيم.
    
    - با توجه به اين كه به فيلم «مريم مقدس» اشاره كرديد، آيا برآورد كرده ايد كه اين فيلم چه ميزان مخاطب داشته و درچند كشور به نمايش درآمده است؟
    ¤ نه، برآورد نكرده ايم، چون مالكيت فيلم در اختيار صداوسيماست. اما همين قدر مي دانم كه اين فيلم به صورت سي دي و دي وي دي تقريبا در همه دنيا توزيع شده است و هنوز هم ديده مي شود. از جمله در سفر اخيري كه به تاتارستان داشتم، ديدم كه اين فيلم با دوبله روسي از تلويزيون آن منطقه به نمايش درمي آيد و تاثير شگرفي بر بينندگانش داشت.
    
    - آيا چنين استقبال جهاني را در مورد «ملك سليمان» هم پيش بيني مي كنيد؟
    - بله، هر اثر هنري اگر خوب و خدايي باشد راه خود را باز خواهدكرد وبه دل مخاطب خواهدنشست. هرچند ما قصد داريم اين فيلم را فراتر از شبكه ويديويي درسينماهاي كشورهاي مختلف جهان و براي مخاطباني از فرهنگ ها، اديان و مذاهب گوناگون نمايش دهيم.
    
    - «ملك سليمان» يك فيلم آخرالزماني محسوب مي شود. پرداختن به اين موضوع چه اهميتي دارد؟
    ¤ امروزه سينماي غرب به اين نتيجه رسيده كه سينماي واقع گرا جواب خواسته هاي آنها را نمي دهد. چون آنها به سينما به عنوان يك حربه مسلط فرهنگي نگاه مي كنند، نه صرفا به عنوان يك سرگرمي. به اين خاطر است كه با استخراج تفكرات آخرالزماني ازمتون خودشان، تحليل هايي را ترسيم كرده و مي خواهند با اين كار جلو بروند و پيروز شوند. به همين دليل شاهد يك جنگ رواني نرم، در رابطه با ماجراهاي آخرالزماني ازسوي غرب هستيم كه با سابقه بيش از دو دهه، تفكرات بنيادين ما را هدف قرار داده است. اما متاسفانه هيچ كدام از مسئولان ما به طور جدي به اين مسئله واكنش نشان نداده اند. درصورتي كه در زيرساخت هاي تفكر ما بحث هاي منجي گري، ماجراهاي قبل از ظهور و فتنه هاي عظيم مربوط به آن و درگيري هاي بزرگ مطرح شده و ما بايد با آمادگي كامل وارد آنها شويم. نمونه اش فتنه بزرگ بود كه اخيراً ايجاد شد. دشمن براي ما خواب هاي طولاني ديده و براي آن برنامه ريزي كرده است.
    ما هم بايد با هوشياري كامل برنامه هاي آن ها را بشناسيم و با فرهنگ خودمان با قاطعيت وارد صحنه نبرد شويم و خواب هاي آنها را آشفته كنيم. بدون شك حرف ما حرف حق است و هيچ كس توان مقابله با آن را ندارد. پس بايد اين حرف حق را به هر وسيله اي، به خصوص سينما به گوش جهانيان برسانيم.
    
    - چرا براي پرداختن به آخرالزمان، به يك موضوع قرآني- تاريخي روي آورديد. آيا بهتر نبود كه داستاني را كه به طور مستقيم به فرجام جهان مي پردازد دستمايه قرارمي داديد؟
    ¤ انشاء الله اگر علماي ما معارف مربوط به اين موضوع را استخراج كنند و دراختيار ما قرار دهند، بايد وارد ماجراي اصلي شويم و با معارف صحيحي كه از قرآن و روايات اهل بيت (ع) حاصل مي آيد نظر خودمان را درباره آخرالزمان مطرح كنيم و دنيا را از اين سم پاشي پاكسازي كرده و مردم را به سمت فرهنگ موردنظر خوايي راهنمايي كنيم.
    
    - به نظر شما چرا فيلم هايي مانند «ملك سليمان» درسينماي ما اندك هستند؟ چه كنيم تا فيلم هاي قرآني افزايش يابد؟
    ¤ سينماي ما تازه كار است و با گذشت تنها 32 سال از پيروزي انقلاب اسلامي فعلاً درحال تجربه درعرصه هاي مختلف هستيم.
    اميد است كه از هر پله اي به عنوان مبناي تجربيات جديد استفاده كنيم تا به مراحل بالاتر دست يابيم.
    
    - به عنوان پرسش آخر بفرمائيد كه مشكل اصلي سينماي ايران را چه مي دانيد و براي رفع آن ها چه بايد كرد؟
    ¤ سينماي ايران از مسائل عديده اي در رنج است و مانند موجود ضعيفي به بيماري هاي زيادي مبتلااست. به نظر من مهم ترين تهديد كه البته كل فرهنگ ما را در برگرفته، بحث توليد علم و فكر است. مقام معظم رهبري نيز بارها به آن اشاره كرده اند و همه را براي توليد علم و فكر فراخوانده اند. اميد است كه اهالي فرهنگ با عنايت به اين رهنمودها،ارتقاي وضعيت سينما و به طور كلي فرهنگ كشورمان را تحقق ببخشند.
    
    - از فرصتي كه دراختيارمان نهاديد ممنون هستم.
    ¤ من هم از شما متشكرم.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 19783 به تاريخ 13/8/89، صفحه 10 (تصوير روز)

انتخابات آمريكا ؛ بازي ها و نشانه ها

انتخابات آمريكا ؛ بازي ها و نشانه ها - سید یاسر جبرائیلی

http://www.persianblog.ir/Avatar/29258.png?rnd=40485.5968007176

«الاكلنگ» را نوعي بازي تعريف كرده اند كه به وسيله يك تكه چوب يا آهن كه روي سنگي شبيه به يك ترازو قرار دارد انجام مي شود، به طوري كه در قسمت دو طرف آن چوب يا آهن، دو نفر كه از نظر وزني يك اندازه هستند مي نشينند و با انتقال وزن، چوب به طرف بالا و پائين مي رود و افراد به وسيله اين بازي تفريحي، كمي هيجان را تجربه مي كنند.

در آمريكا هر دو سال يك بار انتخابات كنگره و هر چهار سال يكبار انتخابات رياست جمهوري برگزار مي شود. در اين دوره هاي انتخاباتي، بازي برد و باخت جمهوري خواهان و دموكراتها نه فقط براي مردم اين كشور، كه براي جهانياني كه اخبار و رويدادهاي ايالات متحده را رصد مي كنند، مانند بالا و پايين رفتن كفه هاي الاكلنگ است. با وجود اين، برخي كه ديدشان از «محور بازي» تجاوز نمي كند، اساسا عادت كرده اند كه خيال كنند «جمهوريخواهان سقوط كردند» و يا «دموكراتها افول سختي داشتند» و براي اين عناوين، تحليل ها و تفسيرها هم بنويسند؛ اما براي آنكه از دور ايستاده و ماجرا را مي نگرد و هر دو حزب را هم وزن و هم راه و هم محور و «هم بازي» مي بيند، بالا رفتن يكي و پايين آمدن ديگري، نشانه اي براي «هيجان» نيست.
انتخابات دوم نوامبر 2010 اما به جز اين بازي تكراري، نشانه هاي فراوان در دل خود دارد كه اگر خوب در آنها دقت شود، واقعيات امروز جامعه آمريكا در آينه آن عيان خواهد شد و بر اين اساس، ترسيم چشم انداز پيش روي دولت اين كشور نيز كار دشواري نخواهد بود.
«نوآم چامسكي» انديشمند معروف آمريكايي جمله معروف و قابل تاملي دارد و آن اينكه «در ايالات متحده شكاف عميقي ميان سياست عمومي (Public Policy) و افكار عمومي (Public Opinion) وجود دارد.» چنين رويدادي كه ترجمه ديگر آن «سركوب افكار عمومي» است، مختص نظام هاي توتاليتر بوده و بي ترديد با ادعاهاي «دموكراسي خواهي» واشنگتن نمي سازد، اما «چگونه چنين وضعيتي به وجود آمده و مردم آمريكا با آن كنار آمده اند» را مي توان پرسشي خواند كه پس از دهه ها سردرگمي تحليلگران، زمان پاسخ به آن فرا رسيده است. «سياست سركوب»ي كه كاخ سفيد در طول حيات خود براي رام كردن مردم آمريكا برگزيده را مي توان جدا از بمباران رسانه اي افكار عمومي و سانسور و جعل، در اين جملات پايگاه اينترنتي «صداي آمريكا» نيز مشاهده كرد: «معمولا وقتي كه مردم شغل خود را از دست مي دهند يا مشكلي در كارشان پيدا مي شود، به سراغ سوادآموزي مي آيند. يكي از هر چهار آمريكايي بزرگسال نمي تواند به اندازه اي كه براي كار در زندگي روزانه اش به آن نياز دارد، بخواند يا بنويسد». در چنين وضعيتي است كه به قول «رواني فريمن»- روزنامه نگار آمريكايي- وقتي دولت اعلام مي كند تروريست هاي ماجراي 11سپتامبر، «سعودي» بودند و با وجود اين عراق و افغانستان اشغال مي شود، مردم متوجه ماجرا نيستند چرا كه «فكر مي كنند همه اينها يك كشور هستند»! اما فهم سلسله حوادثي كه در دهه نخست قرن 21 رخ داد، نيازي به سواد آكادميك ندارد و براي بيدار ساختن هر انسان ذي شعوري كافي است. نخستين نكته اي كه بايد از كاهش مشاركت عمومي و بي تفاوتي مردم نسبت به احزاب در انتخابات دوم نوامبر نتيجه گرفت، همين «بيداري عمومي» است و بايد گفت «سه شنبه روز بيداري آمريكاييان بود.»
در اين بيداري شخصي به نام «باراك اوباما» بي نقش نبوده است. او در سال 2008 با تير «تغيير»، دو نشان شكار كرد و علاوه بر آنكه مشاركتي بي سابقه در چهار دهه گذشته را براي نظام سياسي آمريكا رقم زد، رياست جمهوري و كنگره را نيز به تصاحب دموكرات ها درآورد. اين اقبال عمومي دليلي نداشت جز اينكه بيش از 1000 ميليارد دلار هزينه جنگ طلبي هاي جمهوري خواهان، 6000 تن جوان كشته شده آمريكايي در اين راه بي مقصود، و «وجدان درد» مشاركت مستقيم و غيرمستقيم در قتل عام يك ميليون و400 هزار عراقي و دهها هزار افغان، كمر ماليات دهندگان آمريكايي را شكسته بود. آمريكايي هايي كه روز به روز دولت را فاسدتر و بدهكارتر و خود را نيز فقيرتر مي ديدند، نوامبر 2008 وعده هاي اوباما درباره خروج از جنگ، احياي اقتصاد و بازسازي وجهه ايالات متحده در جهان، جانشان را نوازش داد و كليد كاخ سفيد را به او سپردند تا بلكه گشايشي حاصل شود و كمري راست كنند. اين بود كه فشار فقر و داغ فرزند، چشمانشان را براي عملي ديدن وعده هاي اوباما تيزتر از گذشته كرد. آنها اما «رئيس جمهور تغيير»شان را ديدند وقتي كه پس از ورود به كاخ سفيد رنگ عوض كرد و دقيقا به افقي رو نمود كه «جرج بوش» در سالهاي پاياني حكومتش ترسيم كرده بود. نتيجه چنين وضعيتي كه نااميدي مردم از هر دو حزب باشد را مي توان به وضوح در نتايج انتخابات كنگره مشاهده كرد. امروز مجلس نمايندگان در دست جمهوريخواهان است و مجلس سنا در اختيار رقباي دموكراتشان. پيام مهم اين «وضعيت تعادلي» آن است كه هيچ يك از دو حزب نسبت به ديگري برتري ندارد و اگر توانسته اند آرايي كسب كنند، چيزي جز آراي سنتي شان نيست.
گذار ملت آمريكا از غفلت و خواب اما به اين انتخابات محدود نخواهد شد. آمريكاي امروز شرايط و ويژگي هايي دارد كه مردم نخواهند توانست به بي تفاوتي درباره اينكه چه كسي و حزبي حاكم است، اكتفا كنند، سر به زير انداخته و نهايتا در انتخابات راي ندهند. «چالش هويت» براي ايالات متحده بزرگترين مشكل امنيتي است و يكپارچگي اجتماعي آن را به شدت تهديد مي كند. آمريكا يك كشور مهاجرنشين است و برنامه حاكمان آن براي ذوب شدن مهاجران در هويت و ارزشهاي مصنوع واشنگتن با شكست مواجه شده است. اخيرا هفته نامه اشپيگل در گزارشي مستندات قابل تاملي درباره افزايش تضاد طبقاتي در اين كشور ارائه كرد و « آراينا هافينگتون» سردبير هافينگتون پست به خوبي روند تبديل شدن آمريكا به يك كشور جهان سومي را نمايش داد. شايد با توصيف جالب «عامر عبدالمنعم» نويسنده مشهور مصري بتوان اوضاع واشنگتن را خلاصه كرد: «اين دولت جنگ طلب هم اكنون لحظات پاياني و سقوط خود را مي گذراند و به مانند يك گاو قرباني شده، صداي زجرآوري از خود درآورده و با دستها و پاهاي خود ضربات نااميدانه اي به چپ و راست مي زند تا هر آنچه پيرامونش است را بترساند. شايد آنانكه با چشمان بسته به او نزديك مي شوند احساس كنند اين گاو ضرباتي قوي دارد، اما آنانكه در فاصله دورتري از اين گاو زخمي ايستاده اند، پايانش را نزديك ديده و حالات كنوني اش را مرگ و نابودي مي دانند.»
در چنين وضعيتي، مردمي كه به آنها گفته شده بود «آمريكا خانه خداست» و هنگام مهاجرت، خود را «زائر خانه خدا» و مسافر بهشت زميني مي دانستند، نبايد سكوت اختيار كنند و نكرده اند. تظاهرات ميليوني و سراسري روز شنبه دوم نوامبر، جنبش هاي ضد ماليات، جنبش هاي تجزيه طلب به ويژه در تگزاس، آلاسكا و ورمونت، نشانه هاي محكمي درباره چشم انداز پيش روي ايالات متحده است. هم اكنون و در اين مقطع زماني، مردم آمريكا با تشكيل ائتلاف هاي پايدار از دولت اين كشور مي خواهند تا ماليات هايي كه مي پردازند به جاي شعله ور كردن جنگهاي غيرقانوني صرف تامين رفاه مردم از جمله مشاغل، عدالت، برابري، تحصيلات، صلح و خدمات درماني شود. اما اگر دولت موفق به برآورده كردن اين نيازهاي اساسي نشود- كه نشانه ها مي گويند نخواهد شد- در فاز بعدي روشن نيست كه واشنگتن به خودمختاري ايالات و فروپاشي آمريكا تن خواهد داد، يا اينكه با برافروختن آتش يك جنگ داخلي ديگر به مانند دهه 1860 رو به سركوب نظامي خواهد آورد.

پاي درس 13 آبان

4 نوامبر 1979-13آبان 1358- وقتي سفارت آمريكا در تهران كه جاسوسان در آن لانه كرده بودند به تسخير دانشجويان جوان ايراني و پيرو خط امام(ره) درآمد جيمي كارتر رئيس جمهور وقت ايالات متحده گمان نمي كرد كه دقيقاً يكسال بعد يعني در 4 نوامبر 1980 تحت تاثير اين رويداد در انتخابات رياست جمهوري طعم تلخ شكست را بچشد.
بطوريكه بعدها كارتر در كتاب خاطراتش از 4 نوامبر 1979 (13 آبان58) به عنوان تاريخي فراموش نكردني ياد كرده و مي نويسد: «... در روزهاي نخست تصور مي كردم گروگان ها به زودي آزاد خواهند شد اما پس از آنكه بازرگان نخست وزير وقت دولت موقت در كوشش هاي اوليه خود براي آزادي با شكست مواجه شد نگراني ها افزايش يافت...».
اما آنچه در 13 آبان 58 رقم خورد تنها به شكست جيمي كارتر منتهي نشد و فراتر از ساقط شدن دولت كارتر در آمريكا و دولت بازرگان بود.
تسخير لانه جاسوسي سرمنشأ رويدادها و وقايعي شد كه درهم شكسته شدن ابهت و هيمنه پوشالين آمريكا را در پي داشت. اينجاست كه مي توان به رمز و راز نامگذاري اين روز از سوي امام راحل عظيم الشأن به «انقلاب دوم» پي برد.
اگر با پيروزي انقلاب اسلامي نظام سلطه و استكبار به چالش كشيده شد و طنين «نه شرقي، نه غربي» براي اولين بار بر محيط جامعه بين الملل استوار گشت تنها پس از چند ماه اين بار نماد سلطه و استكبار و افزون خواهي ضرب شست محكمي را از نظام نوپاي جمهوري اسلامي دريافت كرد. از 31 سال پيش كه در چنين روزي خبر تسخير سفارت آمريكا بر صدر اخبار جهان نشست تا به امروز كه كماكان منازعه نفس گير ايدئولوژيك و سياسي ميان ايران و آمريكا جريان دارد در ابعاد و زواياي مختلف از اين رويداد تاريخي، تحليل هاي فراواني توسط تحليلگران داخلي و خارجي مطرح شده است اما آنچه در اين نوشته موضوع اصلي بحث را تشكيل مي دهد اشاره اي به عبرت نيندوختن آمريكايي ها نسبت به گذشته و در مواجهه با ايران اسلامي است.
سفارت آمريكا در تهران در شرايطي به تسخير دانشجويان پيرو خط امام(ره) درآمد كه آمريكايي ها در نظام دوقطبي آن روزگار به عنوان يكي از دو ابرقدرت جولان مي دادند و دولت و حكومتي در اقصي نقاط عالم ياراي رودررويي و يا دست كم ايستادگي در برابر افزون طلبي ها و زيادت خواهي هاي ايالات متحده را نداشت.
از همين روي، تسخير لانه جاسوسي اولين گوشمالي آمريكايي ها از سوي نظام جمهوري اسلامي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه بنابر اوضاع و احوال زمانه انتظار مي رفت واكنش به اصطلاح سهمگين و شديدي را از جانب دولت آمريكا در پي داشته باشد ولي داستان اشغال سفارت تا 444 روز به طول انجاميد و در همين ايام بود كه علي رغم تهديدهاي رنگارنگ كاخ سفيد و شاخ و شانه كشيدن هاي فراوان آنها، امام خميني(ره) آن جمله تاريخي و ماندني را فرمودند كه «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند» كه همه ديدند چنين است.
البته به تعبير ديگر مي توان گفت، آمريكايي ها در كارزار مواجهه با جمهوري اسلامي طي سه دهه گذشته يك غلطي كرده اند و آن محاسبات غلط در برآورد توانمندي اصلي و اقتدار واقعي ايران اسلامي است.
اين محاسبات و برآوردهاي غلط از همان روز تسخير لانه جاسوسي تا اكنون تداوم داشته است.
آمريكايي ها با محاسبه اي كه خود آن را جامع و بي عيب و نقص مي پنداشتند براي آزادي گروگان ها دست به كار شدند اما آنچه را كه در محاسبه نديدند و به حساب نياوردند شن هاي صحراي طبس بود كه كماندوهاي آمريكايي موسوم به نيروهاي دلتا را زمين گير كرد. آيا در عمليات پنجه عقاب آمريكايي ها قدرت فائقه و مطلقه الهي و معنوي محاسبه شده بود؟
مگر در قاموس آمريكايي ها «ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم» آمده است؟
اگر فهميده بودند كه چند ماه بعد جنگ و نبرد نظامي به راه نمي انداختند. آمريكايي ها گزينه نظامي را با اجير كردن صدام عليه ايران برگزيدند اما واقعيت آن است كه ايران به عنوان مثال - و تنها مثال- «پاناما» نيست كه نيروهاي ايالات متحده به آن كشور حمله كنند و «مانوئل نوريگا» رئيس جمهور پاناما را دستگير و به زنداني در آمريكا منتقل نمايند. همچنانكه امروز ايران اسلامي، افغانستان، فلسطين و يا عراق نيست. آمريكايي ها با قانون داماتو و سپس موج تحريم ها بر ضد ايران اسلامي از اهرم اقتصادي نيز در 30 سال گذشته بهره جستند اما طرفي نبستند و اكنون داستان بلند تحريم ها به فصلي رسيده است كه حتي رسانه ها و تحليلگران غربي بر ناكارآمدي و بي خاصيتي آن تأكيد دارند. و اين تحليل- بخوانيد اعتراف- فقط در دو، سه نشريه تخصصي آمريكا مثل «فوربس» مشاهده نمي شود بلكه از نيويورك تايمز، واشنگتن تايمز، وال استريت ژورنال گرفته تا روزنامه هاي صهيونيستي جروزالم پست، يديعوت آحارونوت و... ناگزير اصل قصه را بازگو نموده و مي نمايند.
جالب است كه حتي در مقوله به اصطلاح استراتژيك- به زعم آمريكايي ها- «تحريم بنزين» نيز راه به جايي نبرده اند. همين ديروز نشريه تخصصي سياسي و اقتصادي «فوربس» نوشت: «طرح ضربتي توليد بنزين نشان داد تهران بامديريت خود برنامه ر يزي هاي واشنگتن براي توقف فعاليت هسته اي ايران را ناكام گذاشت و به خودكفايي رسيد و در آينده از صادر كنندگان نمونه خواهد شد.»
آمريكايي ها پس از امتحان كردن گزينه ها و تاكتيك هاي مختلف و به تعبيري آزمون و خطاهاي بسيار درباره مواجهه با ايران اسلامي، سالهاست بر گزينه تهاجم فرهنگي و به عبارت دقيق تر، ترفند و دسيسه «جنگ نرم» با هدف واهي براندازي خاموش نظام دست يازيدند.
علي رغم هجمه و تهاجم آمريكايي ها در جنگ نرم عليه نظام جمهوري اسلامي كماكان آنچه كه آنها از آن هراس دارند قدرت و توان فزاينده ايران در معادلات منطقه اي و فرامنطقه اي است.
در سال هاي گذشته اين هراس آمريكايي ها نيز شدت يافته است به گونه اي كه كاندوليزا رايس وزير خارجه دولت بوش دو سال پيش صريحاً و بي پرده بيان مي دارد «نفوذ ايران از پرونده اتمي خطرناك تر است» اين تصريح «رايس» البته اين تلويح را در پي دارد كه اساساً موضوع برنامه هسته اي ايران و نظاير آن(همچون حقوق بشر) تنها يك بهانه است و آنچه كاخ سفيد را به جنب و جوش واداشته قدرت و نفوذ ايران در معادلات منطقه اي و فرامنطقه اي است.
طرفه آن كه همين چندي پيش، روزنامه آمريكايي هافينگتون پست در مقاله اي به قلم مشترك فلينت و هيلاري من لوورت نفوذ و توانمندي ايران را به عنوان «قدرت نرم» توصيف كرده و مي نويسد: «يكي از نشانه هاي برتري ايران بر آمريكا در عرصه قدرت نرم در خاورميانه آن است كه ايران همواره متحدان پيروز و قدرتمندي دارد كه همگي قادرند با حمايت مردمي در انتخابات مختلف پيروز شوند.»
در همين راستا، حتي بنيامين نتانياهو نخست وزير افراطي رژيم صهيونيستي كه گنده گويي و لاف زني در آرشيو اظهارات و ادعاهاي او به فراواني ديده مي شود عاجزانه اقرار مي كند: «امروز نفوذ حكومت ايران را از غزه تا لبنان، از افغانستان تا آمريكاي جنوبي و آفريقا مي بينم.»
اكنون سؤالي كه به پيش كشيده مي شود اين است كه چرا علي رغم آن كه آمريكايي ها فهميده اند ايران اسلامي به مانند كشورهايي نيست كه آنها هر موقع اراده كردند آنجا را تصرف نمايند يا بر آن سيطره بيابند، باز هم به ترفندهاي نخ نما شده و تاكتيك هاي تكراري خود اصرار و پافشاري مي كنند؟
به قول «نوام چامسكي» زبان شناس برجسته و سياستمدار خبره و شهره، «آمريكا نمي تواند، خواسته هاي خود را به ايران تحميل كند»، خب؛ با اين وضعيت علت خطاي تحليل آمريكايي ها در رويارويي با ايران اسلامي ناشي از چيست؟
پاسخ ساده است و آن اين كه آمريكايي ها عقبه توانمندي ايران را كه ماهيت و هويت ديني است درنيافته اند و درك نكرده اند كه اگر امروز ايران اسلامي طلايه دار نهضت بيداري اسلامي در منطقه است ناشي از نيروي فزاينده معنوي «اسلام» است.
به تعبير حكيمانه رهبر خبير انقلاب اسلامي، هنر بزرگ امام راحل(ره) اين بود كه دين را به صحنه آورد.
و آيا فهم اين هنر سترگ و بزرگ در مخيله كوچك ميليتاريست ها و ماترياليست ها كه تنها در پي جنگ افروزي و زياده خواهي هستند مي گنجد؟ درس 13 آبان و تسخير لانه جاسوسي آمريكا اين بود كه در عصر حاكميت دين و زمانه اي كه رشد اسلام خواهي شتاب گرفته است جايي براي قلدرمآبي و چپاولگري سلطه خواهان و مستكبران زورگو و زياده خواه نيست و همچنان كه حضرت امام(ره) آمريكا را ام الفساد قرن دانستند اين نويد را هم دادند كه اين قرن، قرن غلبه مستضعفين بر مستكبرين است.
آمريكايي ها بايد بدانند كه توانمندي اصلي نظام جمهوري اسلامي علاوه بر قدرت نظامي، سياسي، ديپلماسي و اقتصادي، ماهيت ديني و ايدئولوژيك است و بايد در تحليل و برآوردهايشان از ايران تجديدنظر جدي نمايند چرا كه به قول معروف:
چراغي را كه ايزد برفروزد
هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
حسام الدين برومند
۱۳آبان ۱۳۸۹

شهيد جنگ عقيده

شهيد جنگ عقيده
پيام فضلي نژاد


او، و همه شهداء، در قهقهه مستانه و در شادي وصول شان ما را مي نگرند؛ ما ميراث داران مكتب روح الله(ره) از امام خود آموختيم «خانواده هاي شهداء تا هميشه تاريخ اين مشعل داران راه اولياء، افتخار روشنايي طرق الي الله را بر عهده گرفته اند.»
اما در ميان اين خانواده ها كه «شرافت شان نسل به نسل» بايد قدر گذارده شود و دمادم ارج ببيند- چون آنان «شرف تاريخ» هستند- خانواده شهيدي است از قافله مستضعفان عاشق كه هيچگاه از پاكبازي در راه خداي خويش غافل نبوده اند، شهيد محمد گلدوي، آن نفس مطمئنه كه 4 ماه از شهادتش مي گذرد.
هر دم پيام امام روح الله(ره) در جان ما متجلي است كه «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است.» ما از امام روح الله آموختيم كه «جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد؛ تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما درصدد خشكانيدن ريشه هاي فاسد صهيونيسم، سرمايه داري و كمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظام هايي را كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود كنيم؛ و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استكبار ترويج نماييم.» و ما از مقام عظماي ولايت، حضرت آيت الله خامنه اي، آموختيم عاشقانه غلتيدن در قتل گاه عشق را و بستن «پيمان جانبازي» را، اما به قول حافظ:
ساقيا يك جرعه ده زان آب آتشگون كه من
در ميان پختگان عشق او، خامم هنوز
تنها و تنها، پختگان و پيشروان مكتب امام و رهبري، شايسته تقديس هستند و براي همين، اينجانب كه هيچ گاه خود را لايق تجليل نمي دانم، در هفدهمين دوره جشنواره مطبوعات، تنديس رتبه اول جنگ نرم را تقديم كردم به آن شهيدي كه زندگي اش معطر و مطرا به عطر «عشق الهي» است: شهيد «محمد گلدوي» كه 30 سال پيش در مسجد به دنيا آمد، و در مسجد باليد و در مسجد آنقدر از جام معرفت نوشيد تا به جان شهادت رسيد. كسي كه نه به نام كه بر صفت «خادم مسجد» بود؛ كسي كه نه به نام كه بر صفت «محمد»گونه بود و كسي كه نه به نام كه بر صفت «شهيد جنگ عقيده» شد. او شامگاه 24 تير ماه 1389وقتي تروريستي از گروهك جنايتكار «عبدالمالك ريگي» قصد ورودبه «مسجد جامع زاهدان» را داشت، طريق وصال را مهيا ديد؛ چنانكه وقتي به ماموريت انتحاري آن تروريست پي برد، شجاعانه خود را بر روي وي انداخت و با دور كردن عامل عمليات از محوطه مسجد جامع، دست كم جان 150 نمازگزار را نجات داد؛ نمازگزاراني كه مشغول خواندن «دعاي كميل» بودند و شايد نمي دانستند كه هنگام قرائت دعا، يك «كميل» از تبار پاكان و نيكان سال ها در كنارشان زيسته است؛ چه اينكه شهيد گلدوي 30 سال پيش در «مسجد جامع زاهدان» به دنيا آمد، 30 سال را همنفس با پدر بزرگوارش كه «خادم مسجد» بود به مؤمنان خدمت كرد و سرانجام در همان مسجدي كه متولد شد، شهيد شد. هنگام شهادت، و البته از ساليان پيش از آن، هيچ شغلي نداشت، الا عضويت فعال در بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با حقوق ماهي 150هزار تومان؛ حقوقي كه اكنون تنها منبع ارتزاق همسر و دو فرزند يكي 5 ماهه و ديگري 5 ساله اوست.
تاريخ سرشار از لحظاتي شگفت آور است كه چشم ما اغلب بر آنان بسته مي ماند. شهيد گلدوي دقيقاً در سالگرد سفرش به كربلاي معلا و در سالگرد روزي كه در حرم امام حسين(ع) از آن سيد سالار شهيدان و مقتداي مجاهدان، خالصانه سرنوشت «شهادت» را خواسته بود، به شهادت رسيد؛ و از قضاء در شب ميلاد همان مقتدا، حضرت اباعبدالله، نيز دعايش مستجاب گشت و به جمع نفوس مطمئنه اي پيوست كه مورد خطاب «فادخلي في عبادي» و «ادخلي جنتي» خداي خويشند.
محمد گلدوي- كه از قضاء هم سن من بود- رفت و «شمع محفل دوستان» گشت و ما مردگان مانديم، اما شهيد يعني «شاهدي زنده» و پيوسته ما را به تماشاگه آرمان ها و عمارها مي كشاند. او «شهيد جنگ عقيده» است.

زير خيمه سبز لندن

29 دي 1388 روزنامه «واشنگتن تايمز» در خبري قابل تأمل نوشت «شوراي امنيت ملي و سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) ايران را در اولويت و رتبه نخست فعاليت جاسوسي قرار داده اند و چين در رتبه دوم قرار گرفته است». اين خبر به خودي خود جايگاه قدرت فزاينده و پيش رونده ايران را در معادلات بين المللي نشان مي داد، همچنان كه تأكيد مي كرد تسخير لانه جاسوسي آمريكا در 30 سال پيش (13 آبان 1358) به معناي خاتمه عمليات جاسوسي و اخلال و خرابكاري عليه ايران نيست. به عبارت ديگر نه مشاهده ابعاد فزاينده اقتدار جمهوري اسلامي ايران مي تواند ما را از كمين و مراقبت و شبيخون دشمن غافل كند و نه اطلاع از ابعاد گسترده جاسوسي و يارگيري و دام گستري دشمن، ملازم فراموشي «پشتوانه هاي قدرت كشور» و «نقش بر آب شدن اغلب اين توطئه ها» است.
اگر سفارت آمريكا در ايران به همت دانشجويان «مسلمان» و «پيرو خط امام» به تسخير درآمد و انقلابي بزرگ تر از انقلاب اول در ابعاد اطلاعاتي، فرهنگي و سياسي رخ داد- و پرده از چهره بسياري از گروهك هاي نفاق و سران موجه آن افتاد- اين به معناي پايان جاسوسي و خيانت نبود. 4 بهمن سال گذشته روزنامه كانادايي «گلوب اند ميل» فاش كرد «كن تيلور سفير كانادا در ايران در جريان تسخير سفارت آمريكا و عمليات ناكام چنگال عقاب (طبس) به عنوان رئيس غيررسمي ايستگاه CIA در تهران عمل مي كرد. پروفسور رابرت رايت در كتاب خود تحت عنوان مأمور ما مي نويسد درخواست جمع آوري اطلاعات توسط تيلور، مستقيماً از سوي جيمي كارتر رئيس جمهور آمريكا به مك دانالد، وزير خارجه كانادا منتقل شده بود. تيلور مي گويد كشف ارتباط با سازمان سيا مي توانست تبعات بسيار سنگيني براي من در ايران داشته باشد. من defacto CIA station chief (رئيس غير رسمي ايستگاه سيا) در تهران بودم. تيلور ضمن جمع آوري اطلاعات، 6 نفر از كارمندان سفارت آمريكا را نيز از ايران فراري داد.»
31 سال پس از آن ماجرا، اكنون جان ساورز (سائرز) رئيس سرويس جاسوسي خارجي انگليس MI6 از جاسوسي در ايران براي ممانعت از گسترش برنامه هسته اي جمهوري اسلامي- يعني همان محور مورد پي گيري سازمان سيا و شوراي امنيت ملي آمريكا- خبر مي دهد و ادعا مي كند افشاي برخي ابعاد برنامه هسته اي ايران بر اساس همين جاسوسي ها بوده است. رئيس MI6 عناويني چون «مشاور توني بلر نخست وزير سابق، سفير انگليس در سازمان ملل، نماينده انگليس در عراق اشغال شده، سفارت در برخي كشورهاي عربي و مديركل سياسي وزارت خارجه» را در پرونده خود دارد و سالها نماينده انگليس در مذاكرات هسته اي با ايران بوده است. 10 بهمن ماه 86، ساورز زماني كه سفير انگليس در سازمان ملل بود به اعتبار توهم و آدرس هاي غلطي كه از داخل ايران دريافت كرده بود، گفت «يك فشار ديگر بر ماشه ]صدور قطعنامه تحريم[ ايران را به سمتي سوق خواهد داد كه به كنار گذاشتن برنامه هسته اي راضي شود. اتحاد براي صدور قطعنامه باعث ايجاد بحث هاي جدي در داخل ايران شده كه اين كشور تا چه حد بايد براي پيگيري جاه طلبي هاي هسته اي هزينه بدهد».
كدام محافل و چه كساني در دهه گذشته به ويژه يك سال اخير مي توانسته اند قليان جاسوسي آمريكا و انگليس را در ابعاد گوناگون آن- از جمع آوري اطلاعات تا عمليات رواني و اختلاف افكني و تخريب روابط سياستمداران و مردم، و القاي يأس و تفرقه و ترديد- چاق كنند؟ جنبش خلق مسلمان و سازمان مجاهدين خلق و جبهه ملي و كساني چون حسن نزيه و عليرضا نوري زاده و ميناچي و بني صدر؟! اينها و نظاير اينها كه يا فراري و يا فرسوده- و يا هر دو- هستند! نهضت آزادي و گروهك هاي چپ استحاله شده و دموكرات مآب؟ حتماً! اما آنها هم اغلب مانند طيف اول، ورشكسته و گاو پيشاني سفيدند اگرچه در داخل باشند. آنها حتي اگر ته مانده تواني هم داشته باشند بايد دنبال واسطه و پل بگردند؛ چهره هاي خاكستري و نيم سوز كه اگرچه نسوخته اند اما مثل لامپ نيم سوز با علايم و ظواهري نشان مي دهند كه رو به سوختن و تمام شدن هستند. فعلا اين نكته را در ذهن داشته باشيد.
گفتيم حلقه هاي اول و دوم- و نظاير آنها در طيف مدعي اصلاح طلبي- پس از آن كه فرسوده مي شوند و لو مي روند، از ارزش و اعتبار ساقط مي شوند. جاسوس تا زماني جاسوس است كه لو نرفته باشد. البته اين طيف هم مراتبي دارند؛ 30 سال مرده، 20 سال مرده، 10 سال مرده، 5 سال مرده، يك سال مرده يا... در حال احتضار. اكنون شما مي توانيد گورستان هايي از اين مردگان سياسي را در برخي پايتخت هاي اروپايي و آمريكا پيدا كنيد و البته در كنار اين گورستان نشين ها، دكه و دكان هاي دو نبش تازه اي در لندن، برلين، پاريس، بروكسل، آمستردام و... برپا شده كه پنج ضلعي يا شش ضلعي هاي جديد شبكه اپوزيسيون را در اروپا و زير نظر مثلث جاسوسي سيا، ام آي 6 و موساد تصوير مي كند. در اين فضاي اپوزيسيون نمايي و خروج از كشور، البته اروپايي ها با ازدحام قطاري از طايفه كلاهبردار و سودجو كه چند ماهي در ايران اپوزيسيون نمايي مي كنند و بعد همان- يا احياناً زندان- را براي طرف اروپايي فاكتور مي كنند، مواجه شده و گاه از سر حماقت باج هاي كلاني هم داده اند.
يك قلم از هزاران را عليرضا نوري زاده- كه خود پدر جد كلاهبرداري و سركيسه كردن غربي هاست- 3بهمن 1388 در سايت گويا نيوز و درباره امثال مهاجراني و برخي از مشاركتي ها و كارگزاراني هاي فراري نوشت «اين روزها بعضي از خود رهبر خوانده ها در اينجا ]لندن[ صف خودي و غيرخودي و بعضاً نخودي ها را مشخص مي كنند. شماري از ما 3 دهه دوري از خانه پدري را تجربه كرده ايم. ديرسالي است گفتيم و نوشته ايم و هزينه داده ايم ]!؟[ با اين همه آن قدر سعه صدر داريم كه وقتي فلان وزير يا وكيل سابق به سوي ما مي آيد به رويش آغوش مي گشاييم، راه و چاه زندگي در تبعيد و نحوه برخورداري از امتيازاتي را كه براي پناهندگان قائل شده اند نشانشان مي دهيم. اگر وارد مجلس شوند مواظبيم كسي كلفت بارشان نكند. محسن مخملباف چندي پيش برگه اي به من داد كه در آن نوشته بود به عنوان اصل اوليه براي گرد آمدن زير سقف خيمه سبز، به گذشته همديگر كاري نداشته باشيم... بعضي از مسافران تازه ضمن برخورداري از مواهب وزارت و وكالت و سفارت، حالا هم كه به خارج آمده اند برخلاف اغلب ما كه 30 سال است با سختي ها دست و پنجه نرم مي كنيم و هنوز از يك زندگي حداقلي برخوردار نيستيم]!![ وضعيت مالي مطلوب تري دارند. از راه نرسيده، خانه و زندگي مرتب و ضياع و عقار مكرر دست و پا مي كنند. خانه تهران را اجاره مي دهند و با پول منزل شهرستان يا ويلاي شمال در بهترين نقطه تبعيدگاه خانه اي نقدي خريداري مي كنند و ما همچنان دوره مي كنيم ديروز و امروز را به اميد 20سال ديگر كه قسط خانه مان تمام مي شود]!؟[ اغلب اين دوستان به مشكلات مالي و گرفتاري هاي ما دچار نشده اند...زماني كه قرار باشد در اينجا بمانند چون زمينه سازي ها را از تهران انجام داده اند در پي ملاقاتي با يكي از ما بهتران همه كارهايشان جفت و جور مي شود و اغلب بدون آن كه نگران تمديد اقامت و گذرنامه خود باشند مهر اقامت در گذرنامه شان ثبت مي شود و البته چنان مهري كه درعين حال همه مزاياي پناهندگي]بخوانيد مزدوري وجاسوسي[ را نيز برايشان فراهم مي كند.» پرواضح است از انبوه جماعتي كه به طمع خوش باشي در دام خيانت مي افتند، شايد يك در هزارشان براي نوكري خريده شوند و 999 نفر بقيه پريشان و پشيمان و دربدر، روش اره نشيني را تا آخر عمر ادامه مي دهند، بدون راه پيش و پس!
مروري بر فعاليت روزانه شبكه رسانه اي عنكبوت (بي بي سي- جرس- روزنت- راديو فردا- راديو زمانه- دويچه وله و اقمار گروهكي آنها) كه در ارتباط با برخي رسانه هاي سابقا مدعي اصلاح طلبي (نظير پارلمان نيوز، ايلنا، كلمه، سحام نيوز، شرق و برخي نشريات خاكستري) فعاليت مي كنند،نشان مي دهد ثقل جريان جديد نفوذ و جنگ نرم، روي 2طيف كه ردپايي در حاكميت داشته يا دارند متمركز است 1-جريان نفاق مدعي اصلاح طلبي كه در فتنه سبز پوست اندازي كرد و نقاب از چهره انداخت. وزارت خارجه انگليس و دو بازوي اطلاعاتي و رسانه اي آن ( MI6 - BBC) ارتباطات ويژه اي را با اين طيف- ولو به قيمت دلخوري ساير گروهك هاي اپوزيسيون- به هم زده اند2.-عناصري انگشت شمار و با اسامي و آدرس هاي كاملا مشخص، كه بدشان نمي آيد هم از عنوان اصولگرايي بهره ببرند و هم مورد تكريم و تشويق و «تشهير» اصلاح طلبان واقع شوند، فراجناحي(!؟) معرفي گردند و اگر هم غش كردند اغلب آن طرفي غش كنند. طيف دوم همان افراد انگشت نمايي هستند كه عناويني غلط انداز و مغالطه آميز نظير دولت ائتلافي و... را كه از سوي طيف هايي نظير كارگزاران و برخي ميانه نماهاي «مشاركت» در پنهان القا مي شد،تكرار كردند. شهرت طلبي، طمع، جاه طلبي همراه با سوءتفاهم نسبت به خود، يا احيانا دلخوري و رنجش بهانه هايي براي تور شدن اين قبيل افراد در جنگ نرم دشمن است.
اگر دشمن از طيف اصلاح طلبان علناً در دو ايستگاه داخل و خارج- از تهران تا لندن و برلين و پاريس و...- يارگيري كرده، به طيف دوم به عنوان «تسهيل كننده» پنهان مي نگرد. طيف دوم- اغلب بي آنكه بخواهند يا بدانند اما قطعا از سر غفلت هايي نابخشودني- از نگاه قدرت هاي بيگانه و سرويس هاي جاسوسي آنها، حكم مانعي را دارند كه بايد در ميان در ورودي و چارچوب حاكميت گذاشت تا راه رخنه سربازان و افسران جنگ نرم دشمن به درون حاكميت گشوده بماند. آنها همچنين بايد با كار ويژه «حائل»، در عمل- اغلب با بي اطلاعي- مانع از وحدت و الفت اصولگرايان (كليت جبهه اصحاب انقلاب) شوند، فرقي هم نمي كند به مجمع تشخيص و مجلس و دولت و قوه قضائيه راه داشته باشند يا در احزاب سياسي و محافل روحاني و دانشگاهي و مطبوعاتي. اگر از وحدت سخن بگويند در عمل باعث دلسردي و تفرقه اند. اگر از ميانه روي دم بزنند، در عمل بساط تفريط يا افراط- عقب ماندن يا پيش افتادن از ولايت و رهبري- را فراهم مي كنند. جذب حداكثري از نگاه آنها، باز گذاشتن راه نرمش و دوستي با فتنه گران سر موضعي است كه هنوز هم ارتباطات خود را با سر حلقه هاي سرويس هاي جاسوسي بيگانه و گروهك هاي معاند فعال در فتنه حفظ كرده اند. و دفع حداقلي در نگاه آنان، متمركز در بدگماني و تخطئه صف شكنان و پيشاهنگان و ديدبانان خط مقاومت در برابر تهاجم دشمن است. اين گروه به اعتبار جاذبه و دافعه هاي بعضا جابه جا شده مورد عنايت ويژه رسانه هاي فعال دشمن در حوزه جنگ نرم هستند و معمولا در اين رسانه ها بر صدر مي نشينند. و البته بخشي از اين بر صدر نشاندن ها صرفا در راستاي ايجاد بدگماني در جبهه اصولگرايان و اصحاب انقلاب است اما تكرار آن، حاكي از طمع دشمن خواهد بود به اين كه عناصر خاكستري جديدي را پيدا كرده كه استعداد نيم سوز شدن را دارند.
30 سال پس از تسخير و تعطيلي سفارت آمريكا، ابعاد و كيفيت جاسوسي و جنگ اطلاعاتي- رواني بسيار فرق كرده است. پيچيدگي هايي در اين فرآيند پديد آمده كه گاه باعث شده فلان عضو تيم سابق مذاكرات هسته اي هم از ابعاد آن غافل شود و به تعبير وزير وقت اطلاعات در آذر 86، برخلاف مصالح و امنيت كشور،به افراد بيگانه از جمله سفارت انگلستان اطلاعات بدهد. كه اين مرحله اي ظريف از جاسوسي عامدانه است. طبيعتا هيچ كس دوست ندارد حتي يك نفر از دايره اصحاب انقلاب كم شود اما انقلاب و كشور به يقين مهم تر از تك تك اشخاص است و ملاك سنجيدن اشخاص ميزان تعهد آنها به «وحدت با محوريت ولايت فقيه»، «عدالت خواهي و خدمتگزاري»، «مبارزه با استكبار»، «وفاداري به خط امام و قانون اساسي»، «مرزبندي و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» و در يك كلام تولا و تبرّا بر محور رهنمودهاي ولايت و رهبري است.
محمد ايماني

منطقه ممنوعه !

بابك اسماعيلي
«امروز غربي ها يك منطقه ممنوعه در زمينه علوم انساني به وجود آورده اند؛ در همه بخش هاي مختلف از اقتصاد و سياست و جامعه شناسي و روان شناسي بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتي فلسفه و حتي فلسفه دين، يك عده آدم ضعيف النفس هم دلباخته اينها شده اند و نگاه مي كنند به دهن اينها كه ببينند چه مي گويند. هرچه آنها گفته اند، برايشان مي شود وحي منزل...»
يكي از مهمترين دغدغه هاي رهبر معظم انقلاب در چند سال اخير كه در سخنراني هاي مختلف همواره بر آن تاكيد ورزيده اند، مسئله علوم انساني و ضرورت هاي ورود به اين منطقه ممنوعه و بومي سازي آن است.
معظم له بارها گلايه خود را در خصوص وضع موجود اين علوم ابراز داشته و تحول اساسي در محتواي درسي رشته هاي مختلف اين علوم را لازم دانسته اند و اظهار داشته اند: «مبناي علوم انساني غرب كه در دانشگاههاي كشور بصورت ترجمه اي تدريس مي شود، جهان بيني مادي و متعارض با مباني قرآني و ديني است، در حاليكه پايه و اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستجو كرد.»
علوم انساني، علومي جهت دهنده و فكرساز است و مسير حركت جامعه و مهم تر از آن، مقصد را مشخص مي كند. يكي از دلايل مهم تاكيدات پي در پي رهبر معظم انقلاب بر تحول علوم انساني اين است كه نزديك به 32 سال از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي مي گذرد و جهانيان به افق و چشم اندازي رهايي بخش از جنس عدالت، كرامت، عزت، تعالي و اخلاق الهي چشم دوخته اند. جمهوري اسلامي ايران، كشوري در حال توسعه است و براي پيشرفت و توسعه آن، الگوي كامل و در عين حال بومي لازم است كه مسير و مقصد براساس آن روشن شود. تعيين اين الگو و معيارها و شاخص هاي توسعه برعهده علوم انساني است.
از سوي ديگر، چگونگي تفسير هستي شناسانه از انسان و اينكه انسان را موجودي تك ساحتي و يا دو بعدي بدانيم، تاثير عميقي بر نظام اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارد و بر همين اساس الگوي توسعه تعيين مي شود. به همين دليل است كه رهبر معظم انقلاب مي فرمايند: «اسلام، انسان را موجودي دو ساحتي مي داند؛ داراي دنيا و آخرت؛ اين پايه همه مطالبي است كه در باب پيشرفت بايد در نظر گرفته شود.
شاخص عمده اين است، فارق عمده اين است. اگر يك تمدني، يك فرهنگ و آئيني، انسان را تك ساحتي دانست و خوشبختي او را فقط در زندگي مادي دنيايي به حساب آورد، طبعا پيشرفت در منطق او، با پيشرفت در منطق اسلام- كه انسان را دوساحتي مي داند- به كلي متفاوت خواهد بود. كشور ما و جامعه اسلامي، آن وقتي پيشرفته است كه نه فقط دنياي مردم را آباد كند، بلكه آخرت مردم را هم آباد كند.»
در اين ميان، اقتصاد به عنوان يكي از رشته هاي مادر در شاخه علوم انساني و به عنوان اصلي ترين رشته اي كه مسير توسعه اقتصادي و حتي سياسي- اجتماعي كشور را مشخص مي كند، از وضعيت نامناسب تري نسبت به ساير علوم اين حوزه برخوردار است. بومي نشدن نظريه هاي اقتصادي و توسعه اي ، محل نفوذ اقتصاددانان و اقتصادخواناني در دانشگاه ها و مراكز تصميم سازي و تصميم گيري كشور شده است كه روش ها، آموزه ها و پارادايم اقتصاد ليبرال سرمايه داري را از دامان مكتب غرب آموخته و با انديشه و روش هاي آن خو گرفته و رشد كرده اند. شيفتگي و تبعيت تام اين افراد نسبت به انديشه هاي غربي به اندازه اي است كه رهبر فرزانه انقلاب از آن با تعبير «بت پرستي» ياد مي كنند: «اساتيدي هستند كه فرآورده هاي انديشه هاي غربي در علوم انساني، بت آنهاست. در مقابل خدا مي گويند سجده نكنيد، اما در مقابل بت ها به راحتي سجده مي كنند. دانشجوي جوان را دست او بدهي، بافت و ساخت فكري او را همان طوري كه متناسب با آن بت خود او است، مي سازد. اين ارزشي ندارد و درست نيست. بنده به اين طور افراد، هيچ اعتقادي ندارم. اين استاد هرچه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضر است.»
اين افراد با تاسي به تنديس هاي خودساخته اقتصاد غرب نظير «فريدمن» و «كينز» كه نزدشان چون بتي مقام ستايش گري يافته اند، چون طوطيان سخنگويي خوش آوا، چه در دانشگاه ها و چه در مراكز تصميم سازي و تصميم گيري به تكرار آموخته هاي خويشتن از دامان مكتب غرب مشغولند و به دليل نفوذي كه در سيستم هاي ياد شده دارند، با هر تغييري در اقتصاد و بومي شدن نظريه هاي اقتصادي و توسعه اي مخالفت مي ورزند.
اين در حالي است كه تئوري توسعه اقتصادي مبتني بر آموزه هاي ليبرال سرمايه داري، تكيه بر نوعي حيوان انگاري مفرط و توهين آميز درباره انسان دارد. انسان اقتصادي در اين مكتب، محكوم محض در چنبره قوانين طبيعي است و تبعيت رفتار انسان از نفع شخصي و حسابگر بودن خودمحورانه او در تعقيب منافع شخصي به هر قيمتي و همچنين جدا بودن اخلاق از اقتصاد، جزء اصول موضوعه توسعه غربي و باعث تقدم رتبي و ارزشي آن!! بر عدالت به حساب مي آيد. عدالتي كه بايد به عنوان جوهره و آرمان حكومت ديني جايگاهي مشخص در آموزه ها و سياستگذاري هاي اقتصادي كشور داشته باشد.
واقعيت آن است كه پس از تحول صنعتي در اروپا و به اثبات رسيدن نارسايي تعاليم كليسا و ظهور مكتب دئيسم(خداشناسي طبيعي) در فلسفه، فيزيوكراتها جامعه انساني را يك ماشين بزرگ تصور مي كردند كه با مجموعه اي از قوانين طبيعي اداره مي شود و قانون طبيعت، بهترين قانون براي تنظيم روابط اجتماعي است. به همين دليل به يكباره از حاكميت بلامنازع قوانين طبيعي بر رفتار آدمي دفاع كردند و اراده و اختيار انساني نفي شد.
پس از اين دوره، تلاش هاي فراواني براي تشريح نظام طبيعي حاكم بر رفتار انسان به عمل آمد. حاصل اين تلاشها، انتشار كتاب «تحقيق در ماهيت و علل ثروت ملل» در سال 1776 ميلادي توسط «آدام اسميت» كه از وي به عنوان پدر علم اقتصاد ياد مي شود بود. وي قانون طبيعي را كه فيزيوكرات ها درصدد بكار بستن آن بودند، ساده نويسي و با ارائه شواهد زنده از وقايع عصر و مهمتر از همه با هنر نويسندگي خود ارائه كرد. «آدام اسميت»، انگيزه خودخواهي و نفع شخصي را قاعده عام و جهانشمولي دانست كه بر تمام رفتارهاي اقتصادي انسان حاكم است!
به اعتقاد وي، فرد همواره در جستجوي نفع شخصي خويش است و اين تمايل به بهزيستي مادي، انگيزه نيرومنديست كه از گهواره تا گور، همراه با انسان است. اسميت با تأكيد مبالغه آميز بر انگيزه خويشتن پرستي و تعقيب نفع شخصي، درصدد برآمد تا انگيزه هاي نوعدوستي و همدردي با ديگران و حتي مسئله «نجات غريق» را نيز ناشي از حس خود خواهي انسان معرفي كند. «جرمي بنتام» پدر مكتب سودخواهي كه نظرياتش در فلسفه اخلاقي، تأثير فراواني در مباني اخلاقي مكتب سرمايه داري و توسعه ليبرالي داشته است، در اين مسئله با اسميت، هم عقيده است. بنتام در نوشته خود تحت عنوان «مقدمه اي بر اصل اخلاقيات و قانون گذاري» مي گويد طبيعت، نوع بشر را تحت حاكميت دو سلطه اصلي قرار داده است: رنج و لذت. تنها به خاطر آنهاست كه مي توانيم بگوئيم چه بايد انجام دهيم! همچنانكه مي توانيم تعيين كنيم كه چه انجام خواهيم داد! آنها در تمام اعمالي كه انجام مي دهيم، تمام چيزهايي كه مي گوئيم و تمام آنچه به آن مي انديشيم، ما را در برگرفته اند.
بدين ترتيب، به جاي تمامي آرمانها و اصول اخلاقي، تنها يك اصل و آن هم اصل فايده گرايي مادي، مورد پذيرش «توسعه» به سبك سرمايه داري قرار گرفت و همين اصل، ماهيت هر مسئله اقتصادي رادر علم اقتصاد تدوين شده توسط اين مكتب تعيين كرد. فرمولهائي كه با اين روش توسط آدام اسميت و متفكران مكاتب الحادي پايه گذاري شد، خشت هاي اوليه اقتصاد جديد مبتني بر گزاره هاي ليبرال سرمايه داري در جهان را بنا گذاشت. هم اكنون با گذشت نزديك به 250 سال از آن زمان و عليرغم تجديد نظرهائي كه به تدريج پيرامون اين عقائد به عمل آمد، غالب آن ها همچنان شالوده اصلي اقتصاد سرمايه داري را تشكيل مي دهند و اساسي ترين مفروضات اقتصاد سرمايه داري به شمار مي روند. نكته تأسف برانگيزتر در اين بين، رونويسي، دفاع و ترويج برخي از نويسندگان ايراني از انديشه هاي اقتصاددانان ليبرال قرن نوزدهم و تدريس اين مفروضات در دانشگاههاي كشورهاي اسلامي چون جمهوري اسلامي ايران است.
بنابراين روشن است كه در معركه اي بس خطرناك و شرايطي حساس قرار گرفته ايم كه براي برون رفت از آن، دو وظيفه مهم و خطير پيش رو داريم. نخستين وظيفه كه براي نخستين بار رهبر فرزانه انقلاب ايده آن را مطرح و در واقع پرچمش را برافراشته اند، ابداع، توليد و درافكندن ايده هاي بديع اقتصادي و توسعه اي بومي شده از پايه هاو اصول حكمت، فلسفه و انديشه اصيل اسلامي است. رهبر معظم انقلاب در موارد متعددي به اين وضعيت اشاره كرده اند و گفته اند: «بسياري از مباحث علوم انساني، مبتني بر فلسفه هايي هستند كه مبنايش مادي گري است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است. نداشتن نگاه معنوي به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انساني را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربي ها گفتند و نوشتند، عينا ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم. در واقع شكاكيت و ترديد و بي اعتقادي به مباني الهي و اسلامي و ارزشهاي خودمان را در قالبهاي درسي به جوانها منتقل كنيم، اين چيز خيلي مطلوبي نيست.»
از آنجايي كه بنابر آمار موجود، بيشترين فعاليت دانشگاهها از جهت جذب دانشجو و تعداد هيات علمي و امكانات آموزشي مربوط به همين رشته هاي علوم انساني نظير اقتصاد است، دومين وظيفه خطير، سياست گذاري ناظر بر تعريف و تنظيم و تدبير نوع و نحوه مواجهه با انديشه اقتصادي ليبرالي است كه از مغرب زمين وارد و هم اكنون در مراكز آكادميك كشورمان تدريس مي شود.
پس از شكست مكاتب كمونيستي و اومانيستي حاكم بر بخش عمده اي از جهان و آشكار شدن نقايص فراوان و دستاوردهاي سلطه آفرين اقتصاد سرمايه داري، اقتصاد اسلامي بيش از هر زمان ديگري مورد توجه جوامع علمي و آكادميك جهان قرار گرفته است. همچنين حركت به سمت حكومت و تمدن اسلامي، نظام اقتصادي خاص خود را كه همانا اقتصاد اسلامي با رويكردي مبتني بر عدالت خواهي با عقلانيت و تفكر است، مي طلبد.
آگاهي همگاني بر ناكارآمدي اقتصاد سرمايه داري و تبديل شدن اقتصاد اسلامي به يك جريان فكري غالب و يك دغدغه عمومي در جامعه علمي كشور با توجه به توصيه هاي پي درپي رهبر معظم انقلاب، از رسالت هايي است كه بايد در قالبهاي خاص خود اجرايي شود. بنابراين انتظار است همانطور كه بارها رهبر معظم انقلاب بر آن تاكيد فرموده اند، گسترش جريان سازي نهضت نرم افزاري در علوم اقتصادي، سبب شود ضمن استفاده بيشتر از ظرفيت هاي اقتصاددانان وطني عدالت گرا، دوره حكومت اقتصاددانان متمايل به ليبرال سرمايه داري غرب و توسعه صرفا رشد محور بر منطقه هاي ممنوعه مراكز سياست گذاري و تصميم سازي اقتصاد ايران و مهم تر از آن در دانشگاههاي كشور پايان پذيرد. فراموش نكنيم كه بومي شدن علم اقتصاد و تدوين مدل اقتصاد اسلامي مبتني بر عدالت خواهي با عقلانيت و تفكر مي تواند به عنوان تنها نسخه قابل اعتماد و شفابخش وضع موجود به حساب آيد.

پرسش و پاسخ!

پژمان كريمي
ارديبهشت ماه سال 1385، نگارنده به همراه گروهي از خبرنگاران و روزنامه نگاران كشورمان، براي ديدار از لبنان به اين كشور زيبا سفر كرديم.
چند روزي از اقامتمان در بيروت و بازديد از مراكز رسانه اي آن گذشته بود، با خبر شديم كه حزب الله لبنان، ما را به ديدار از مناطق مرزي جنوب، دعوت كرده است.
پس از اينكه از صور گذشتيم، در نزديكي مرز با فلسطين اشغالي، به روستايي رسيديم؛ روستاي الخيام!
در بدو ورود به اين روستا، نشانه هاي مذهبي و تصاوير حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري چشمگير بود.
كمي آن سوتر از الخيام، زندان بزرگي به همين نام قرار دارد. زنداني كه روزگاري محل اسارت چهار هزار مسلمان لبناني و فلسطيني بود كه پس از شكست سال دوهزار رژيم صهيونيستي از رزمندگان حزب الله، «آزادي» را تجربه كردند!
پس از بازديد از زندان به طرف «مرز» حركت كرديم؛ جايي كه خط حائل مرزي و سنگر نظاميان صهيونيست بود.
برخي از اعضاي گروه درحال صحبت با راهنما- يكي از رزمندگان حزب الله- بودند و برخي هم مشغول تهيه عكس!
ناگهان ديدم جواني بيست و چند ساله، درحالي كه كودكي در آغوش داشت به ما نزديك شد. شيعه بود و از اهالي همان روستا.
اين جوان كه ظاهري نوراني داشت، با تبسم به تقي دژاكام همكار كيهاني ام- نزديك شد. به زبان عربي احوالپرسي كرد. سپس در جمله اي كوتاه كه گوياي معرفت عميق، عشقي صادقانه و ارادتي خاضعانه بود، گفت:
- سلام ما را به آقاي خامنه اي برسانيد. ايشان گوهري هستند كه قدرشان را بايد بيشتر دانست!»
در طول راه برگشت به بيروت، به آن جوان و جواناني مانند او كه بسياري از آنها را در بيروت، بعلبك و جنوب ديدم، فكر كردم. به جواناني با ايمان، صادق و استوار!
فكر كردم كه چگونه دلهاي عاشق، پيام انقلاب اسلامي را درك كرده اند و پرتو مهر و معرفت خورشيد انقلاب حضرت امام(ره) و جانشين بر حق ايشان را تجربه نموده اند!
فكر كردم كه چگونه گفتمان انقلاب و انوار مكتب خميني كبير تا ديوار حائل اردوگاه صهيونيسم دامن گسترده است.
پنج ماه پس از بازگشت از لبنان، جنگ تموز 2006 آغاز شد!
در همان روزها، وقتي برخي سياسيون دنياپرست، خارجي و همپاي آنان برخي به اصطلاح اصلاح طلبان داخلي(!)، از شكست محتوم حزب الله سخن مي راندند، يقين داشتم كه حزب الله ديگر بار پيروزي بزرگي- به گونه اي بزرگتر از پيروزي سال دو هزار را- تجربه خواهد كرد و خدا را سپاس كه چنين شد!
نه من حقير بلكه، هركس كه بزرگي روح و منش انقلابي مجاهدان لبنان را درك نموده بود، مي دانست كه پيروز واقعي جنگ نابرابر 2006، حزب الله است!
ديروز كه درحال مرور عكسهاي سفر افتخارآفرين دكتر احمدي نژاد به لبنان بودم، با اين پرسش ها روبرو شدم كه:
سهم ادبيات ايران در روايت تاثيرات انقلاب اسلامي در سطح منطقه خاورميانه چه بوده است؟!
- آيا ادبيات ايران از مجاهدان لبنان كه با سلاح ايمان، يكي از مظاهر استكبار را به خاك مذلت نشاندند، تصويري روشن و كامل ارائه داده است؟!
- آيا ادبيات ما، حماسه انقلابي و الهي برادران مسلمانمان را در خط مقدم تقابل با صهيونيسم جهاني، رسا و ماندگار، بازگو نموده است؟!
- آيا ادبيات سرزمين مان، به تاريخ كمك كرده است تا در ثبت پيروزي شگرف گروهي كوچك بر يكي از پنج ارتش بزرگ جهان، گويا باشد؟!
افسوس كه پاسخها، خوشايند نبود و نيست!

چه كساني سينماي ايران را به سمت نابودي مي برند؟

 آرش فهيم

اين روزها برخي افراد و جريانات سينمايي به هربهانه اي عنوان مي كنند يا هشدار مي دهند كه سينماي ايران در حال نابودي است و يا مي گويند دست هاي پنهاني قصد تعطيل كردن اين سينما را دارند! اين عبارت ها و اشارت ها، در عين سياست زدگي و سياسي بودن، برآيند دو موضوع هستند؛ اول اين كه شايع كنندگان اين سخنان، خود را مظهر سينماي اين ديار مي دانند و مي پندارند كه چون خودشان به بن بست رسيده اند پس كار سينما تمام است! دوم اين كه آن ها به جز انحصارطلبي و تماميت خواهي، براي فعاليت سينما تصوري جز حركت در مسير غرب و خودستيزي ندارند و به همين دليل هرگونه اعتراض نسبت به وضع موجود سينما يا اراده براي اصلاح كاستي هاي سينما را تلاش براي نابود كردن اين مخلوق مي دانند. همان طور كه ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي نيز بدخواهان انقلاب، براي فرافكني و ارائه نشاني غلط، فاتحه سينما را مي خواندند. اما ديديم كه برخلاف ميل باطني آن ها، عرصه بر فساد و وطن فروشي سينمايي شاهنشاهي تنگ شد و جمهوري اسلامي، فرزندي نجيب و زيبا را به فرهنگ كشورمان تحويل داد.
    اما فارغ از اين سخنان و گويندگان آن ها، آيا مي توانيم وضعيتي را فرض كنيم كه باعث از بين رفتن سينما در اين كشور شود؟ آيا مي توان به طور مشخص افراد خاصي را شناسايي كرد كه اعمال آن ها سينما را به سمت نابودي مي برد؟
    پاسخ مثبت است؛ چنين فرضي محال نيست. واقعيت اين است كه همواره عده اي خواسته يا ناخواسته سينماي ايران را به سمت پرتگاه هاي سقوط و انحطاط هول مي دهند. و اگر اراده مقاومت و حركت برخلاف مسير آن ها نبود، چه بسا فرض مطرح شده به وقوع مي پيوست.
    اما اين دست هاي نابودگر نه آن چنان كه توصيف مي شود پنهان هستند و نه خارج از چارچوب سينما. سينماي ايران نيز مانند هر نوع ساختار و سازمان ديگري بيش از آنكه از بيرون تهديد شود، از درون خود مورد هجمه قرار مي گيرد. همچنان كه تجربه همه ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي نابود شده گوياي آن است كه اين فساد و سستي دروني آن ها بوده كه موجب سقوطشان شده است. هيچ نظام يا تشكيلات جمعي را در طول تاريخ نمي توان يافت كه در صورت هويتمندي، مقاومت و حركت در مسير راستين، از سوي اغيار نابود شده باشد. بله، ممكن است فشارهاي بيروني موثر و ضربه زننده باشد، اما عامل اصلي فروپاشي، از درون است. اين وضعيت براي سينماي ايران نيز صادق است. هرچند، اين تشكيلات فرهنگي، برخلاف توهمات و تصورات عده اي، هيچ دشمن خارجي ندارد. نمي توان انگشت اتهام را به سمت هيچ شخص يا جريان خاصي گرفت و گفت آن ها قصد نابود كردن سينماي ايران را دارند. نه تنها اين چنين نيست، بلكه اگر نيك بنگريم، اعتراضات بيروني نسبت به عرصه هنر هفتم كشورمان، مي تواند به عنوان يك هشدار و زنگ خطر، مفيد به حال فعالان اين عرصه باشد.
    از اين رو، اهالي و دلسوزان سينما، بيش از آنكه نگران انتقادات و اعتراضات بيروني باشند، بايد بيم رفتارهاي دروني اين عرصه را داشته باشند. حسرت خوردن فلان هنرمند محترم سينما بابت اين كه چرا به تصوير كشيدن خشونت و مناسبات غيراخلاقي در سينماي ما مجاز نيست، از هر پتكي ويران كننده تر است. آرزو كردن براي بازگشت خيانت كاران و وطن فروشان در يك مراسم رسمي، به مراتب مخرب تر از سخن آن مسئولي است كه خواهان تخريب خانه سينما شد. دعوت از دست اندركاران دستگاه سينمايي يك دولت جنگ طلب سينماي ما را به سمت نابودي سوق مي دهد، نه اعتراض به فساد. در سال هاي اخير افتخارات و حماسه هاي بزرگ و كم نظيري در كشورمان و توسط مردم خودمان رخ داده است؛ پيشرفت هاي هسته اي، توليد بومي ماهواره، حماسه نهم دي 88 و... چشم بستن اكثر سينماگران ما به روي اين درخشش ها بزرگترين جفا در حق فرهنگ و هنر است. بدنام كردن كشور و مردم خود نزد بيگانگان براي دريافت جايزه از جشنواره هاي خارجي، سم مهلكي است كه عده اي به بدن سينماي ما تزريق كرده و مي كنند. بايكوت فيلم هاي ارزشمند و متعهد توسط برخي نشريات سينمايي تهديد سينما است، نه انتقاد از غرب زدگي و پوچ گرايي. يكي از نشريات تخصصي سينما كه از قضا سرمقاله اش را به بحث نابودي سينماي ايران اختصاص داده، از 162 صفحه فقط در 5/2 صفحه به مهم ترين فيلم سال هاي اخير سينماي كشورمان پرداخته است. ديگر نشريه اي هم كه خود را مظهر «فيلم» مي داند نيز برخورد مشابهي با اين اثر داشته است. اين در حالي است كه «ملك سليمان»،فيلم مغضوب اين نشريات، برخلاف فيلم هاي مورد علاقه آن ها، خون تازه اي در رگ هاي سينماي ما دميده است. آيا اين نوع برخورد رسانه اي، با دلسوزي براي فرهنگ و هنر در تناقض نيست؟
    ... «درد»هايي از اين دست بسيار است. كوتاه سخن اين كه مثلث «باندگرايي»، «سرمايه محوري» و «غرب زدگي» بزرگترين تهديد سينماي ايران بوده است و افرادي كه در اين راستا قدم بر مي دارند، عاملان تضعيف و نابودي سينماي اين كشور هستند. همان طور كه تجربه عملي 30 سال سينماي پس از انقلاب اسلامي نيز اين را ثابت مي كند. از جمله؛ از سال 76 كه اين مثلث بر مديريت فرهنگي كشور سلطه يافت، ضعف روزافزون سينما را هم ديديم. ديديم كه جمعيت مخاطب سينما از 50ميليون نفر به 13ميليون نفر كاهش يافت و چه اتفاقات تلخ ديگري كه بر سر هنر هفتم ما آمد.
    امروز هم اگر شمقدري و دوستانش قصد رها كردن سينما از فرودها و شكست هاي پي در پي را دارند، چاره اي جز مبارزه با مثلث باندگرايي، سرمايه محوري و غرب زدگي ندارند. براي پرورش باغي پرثمر، بايد علف هاي هرز را ريشه كن كرد.
    اما به رغم آرزوي بدخواهان اين سرزمين، سينماي ايران هرگز نابود نخواهد شد. سينماي ما واقعيت قدرتمندي است كه با تكيه بر فرهنگ ناب اسلامي- ايراني، از هر گزندي در امان خواهد ماند و به راه روشن خود ادامه خواهد داد. فراموش نكنيد كه فقط 32 سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته و در اين مدت تنها دو نسل از سينماگران رشد كرده اند و اتفاقا بيشتر فيلمسازان برجسته امروز كشورمان از دامان فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس برخاسته اند. تاريخ باز هم تكرار مي شود و از دل همين فرهنگ، نسل هاي جديدي در راه است كه بهتر از قبل بار امانت را به دوش خواهند كشيد و سينمايي ديگر را رقم خواهند زد.
   
   
 روزنامه كيهان، شماره 19777 به تاريخ 6/8/89، صفحه 10 (تصوير روز)

نقشي «بد» براي بازيگري «بد»!

نويسنده: پژمان كريمي

ماهيت سياسي هاليوود تنها به اعتبار توليدات آن مانند «فهرست شيندلر»، «نجات سرباز رايان» و... هدف اشاره نيست. نقش آفريني آشكار چهره هاي اين سينما در عرصه سياست نيز، به خوبي و روشني، كاركرد سياسي هاليوود و منتسبان آن را نمودار مي سازد.
    يكي از بازيگران مشهور هاليوود آنجليا جولي است. اويي كه در ميان منتقدان هموطن اش، طرفداران زيادي ندارد. وي مانند ديگر هنرپيشگان زن هاليوود، با پشت سرگذاشتن دهه سوم زندگي اش ، همچون مهره اي سوخته، به انزوا رانده مي شود. اما در اين ميان، سياستمداران آمريكايي مي كوشند از «شهرت» اين بازيگر كه در نزد برخي از مردم ايالات متحده به نام «شيطان» شناخته مي شود، به نفع خود بهره گيرند.
    در يكي از روزهاي پس از رويداد سيل فاجعه آفرين پاكستان كه به آوارگي 20 ميليون نفر انجاميد، جولي به عنوان سفير يونيسف به ميان آوارگان رفت. او درست در زماني تظاهر به غمخواري با سيل زدگان و گزارش نيازهاي آنان مي كرد، كه هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكا در نقاطي از ايالت وزيرستان پاكستان، به بهانه تعقيب اعضاي القاعده و طالبان، مردم بي گناه روستايي را هدف موشك قرار مي دادند. تظاهر انسان دوستانه جولي اما، تحليلگران زيرك و واقع بين را فريب نداد. خيلي زود، در محافل رسانه اي و سياسي ايالات متحده، حضور جولي در پاكستان، داراي ماهيت سياسي و نمايشي براي به دست آوردن محبوبيت معنا شد.
    تحليل درست بود. جولي كه در گذشته و در گفت وگوهاي رسانه اي اش علاقه سياسي خود را به رخ كشيده بود و از سوداي رياست جمهوري ايالات متحده سخن رانده بود، نيازمند به دست آوردن محبوبيت بيشتر بود. محبوبيتي كه به سياسيون ايالات متحده كمك مي كند؛ يك: در مواجهه با افكار عمومي ايالات متحده، مهره ذخيره خود را به جاي باراك اوباما، آسانتر روانه كاخ سفيد سازند.
    دو: نگاه مردم جهان را نسبت به ايالات متحده كه به دليل جنايت در افغانستان و عراق، رنگي از تنفر و خشم عميقي يافته است، تا اندازه اي تغيير دهند.
    اما مسئله اين است:
    يك بازيگر سينماي سرشار از خشونت و سكس آمريكا، چگونه مي تواند ناگهان به سياستمدار خردمند، تبديل شود؟!
    آيا مردم آمريكا آن قدر عقل خود را از دست داده اند كه به راحتي دچار فريب شوند؟
    چگونه جهان باور كند بازيگري كه به دوران بازنشستگي اجباري سينماي بي رحم هاليوود نزديك شده و تا ديروز در برابر موضوع «حقوق بشر» ساكت بوده، در اندك مدتي دوستدار حقوق بشر و درگير مسائل انساني شده است؟!
    آيا نمي توان و نبايد به عقل سياستمداران آمريكايي شك كرد؟
   
   
 روزنامه كيهان، شماره 19777 به تاريخ 6/8/89، صفحه 10 (تصوير روز)

از آن «گذشته» تا اين «آينده»

براي درك ويژگي هاي «زمان حال»، هيچ چيز مهم تر از آن نيست كه يك بار مرور كنيم در زماني نزديك به زمان حال كجا بوديم و چگونه از آن گذر كرده و به «اكنون» رسيده ايم. پيشرفت و توفيق در دقيقترين تعريف ممكن، مجموعه تفاوت هاي مثبتي است كه ميان گذشته و حال وجود دارد، پس اگر مي خواهيد بدانيد چقدر پيشرفت كرده و جلو رفته ايد، بايد دركي درست از اين پيدا كنيد كه زمان حال را چگونه مي توان از گذشته نتيجه گرفت.
نظام جمهوري اسلامي، به لحاظ زماني فاصله چنداني از فتنه 88 نگرفته است. يك سال در مقياس رويدادهاي ملي، زماني ناچيز محسوب مي شود. اما اگر به رويدادهاي جاري و فرايندهاي واقعي كشور نگاه كنيم، فاصله نظام از دوران فتنه چنان عميق و بزرگ شده كه ديگر هيچ كس، حتي آنها كه فتنه 88 را بوجودآوردند و اكنون هر روز و ساعت به دنبال مقصر مرگ جنيني آن مي گردند، باور ندارد چنان رويدادهايي در آينده نزديك امكان تكرار داشته باشد. در يكي از آخرين تحولات، فردي كه جريان فتنه او را چريك پير مي خواند، به صراحت گفته است مردم ديگر هيچ توجه و اعتنايي به سرنوشت امثال موسوي و كروبي ندارند و اينها دستگير هم اگر بشوند آب از آب تكان نخواهد خورد. بعد هم درخواست كرده كه نظام لطف كند و فقط تكليف جريان اصلاحات را روشن كند تا از وضعيت فعلي كه بي شباهت به آويزان ماندن ميان زمين و آسمان نيست، در بيايند.
اجازه بدهيد ببينيم وضعيت چگونه و چقدر تغيير كرده كه به اينجا رسيده ايم. فتنه 88 آنگونه كه برنامه ريزان خارجي آن تدارك كرده بودند - و البته مجريان داخلي عرضه اجراي كامل همه آنچه را كه طراحي شده بود نداشتند- بنا بود در دو سطح عمل كند: سطح حكومت و سطح جامعه.
فقط براي آنكه يك فهرست به دست داده باشيم، مجموعه اطلاعات موجود خصوصا آنچه فتنه گران خود درباره اهدف خود گفته اند و تحليلي كه منابع خارجي از الگوي رفتار آنهاكرده اند، نشان مي دهد كه در سطح حكومت چند پروژه عمده وجود داشته است: 1- تبديل كردن اختلاف به كينه و رقابت به براندازي در ميان گروه هاي سياسي كشور به اين ترتيب كه بي توجه به سرنوشت نظام، به «هر قيمت ممكن» كمر به حذف يكديگر ببندند. اصطلاح «به هر قيمت ممكن» براي آنها كه اندكي از نزديك، روندهاي انتخابات و فتنه 88 را دنبال كرده اند قاعدتا بايد بسيار آشنا باشد خصوصا كه كساني از خواص اهل سياست وقتي مي خواستند ميزان جديت خود براي كنار زدن رقيب را نشان بدهند از اين واژه استفاده مي كردند و مي گفتند «ابايي نداريم با هر كسي بنشينيم و همكاري كنيم»! 2- در مرحله بعد، مجموعه اي از پروژه هاي تودرتو طراحي شده بود براي اينكه توان كنترل بحران نظام تجزيه شده و از بين رفته نشان داده شود. تصور طراحان فتنه اين بود كه فقط زماني كه دوستان خود را متقاعد كرده باشند كار از دست نظام در رفته، مي توانند به تيز و فراگير شدن آتش فتنه اميد داشته باشند. براي اجرا شدن اين پروژه مهم ترين ابزار به خيابان كشاندن مردم بود. فكر مي كردند و مي گفتند كه تنها به اين روش مي توان نظام را ترساند و از آن امتياز گرفت و امتياز اول كه گرفته شد ديگر روند باج خواهي و امتيازگيري را پاياني نخواهد بود. 3-مطالعه دقيق اطلاعات موجود نشان مي دهد، اتاق فكر فتنه تصور مي كرد اگر پروژه درست پيش برود سيستم به روش هاي نرم يا حداكثر نيمه سخت فروخواهد پاشيد يا اگر هم فرو نپاشد آن قدر ضعيف مي شود كه در داخل به فتنه گران و در خارج به اربابان آنها امتيازهاي كلان خواهد داد تا بتواند اوضاع را كمي كنترل، و موجوديت خود را حفظ كند.
در سطح اجتماعي مسئله كمي ظريف تر است. برنامه كلان فتنه اين بود كه: 1- فروپاشي سياسي -كه فكر مي كردند به سرعت رخ خواهد داد- تبديل به فروپاشي اجتماعي شود. مقصود از فروپاشي اجتماعي در اينجا اين است كه كينه، خشونت و عدم تحمل از سطح گروه هاي سياسي فروتر بيايد و به عمق خانه ها و محلات به عنوان خردترين سطوح روابط اجتماعي رسوخ كند. 2- در مرحله بعد فتنه گران تصور مي كردند كه شكاف دولت-ملت به مرحله اي خواهد رسيد كه نظام پشتوانه مردمي كليه تصميم هاي بزرگ خود را از دست خواهد داد. اگر بپذيريم كه وجود اجماع داخلي و حمايت سنگين مردم از نظام، يكي از مهم ترين عوامل افزايش قدرت مقاومت ايران در مقابل فشارهاي خارجي بوده، تحليل جريان فتنه اين بود كه نظام به زودي از اين سرمايه بزرگ بي بهره خواهد شد و در نتيجه ديگر نمي تواند در مقابل فشارهاي خارجي مقاومتي موثر از خود نشان بدهد؛ پس به اين نتيجه رسيدند كه به تعبير نتانياهو «حالا وقت فشار آوردن است». ايده خفته در پس قطعنامه 1929 دقيقا همين بود. غربي ها مي دانستند كه مكانيسم تحريم مستقيما روي برنامه هسته اي ايران تاثيري نخواهد گذاشت همچنان كه هيچ وقت نگذاشته است. مهم تر از اين، كاملا واقف بودند كه هيچ نوع تحريمي نمي تواند در بلند مدت به طور موثر اعمال شود و چند ماه كه از زمان آغاز اجرا ي آن بگذرد، با پيدا شدن گريزگاه ها و سست شدن اراده كشورها، خود به خود از شور و حرارت خواهد افتاد. بنابراين همانطور كه مقام هاي آمريكايي گوشه و كنار گفته اند، آمريكا از متحدان خود خواست فقط براي زماني كوتاه تحريم ها را به طور جدي اجرا كنند و به آنها قول داده بود كه به بيش از اين نيازي نخواهد بود و در همين زمان كوتاه تحريم ها نتيجه مطلوب را كه همان تغيير محاسبات ايران درباره هزينه ها و فايده هاي برنامه هاي هسته اي و منطقه اي اش باشد به بار خواهد آورد. چرا آمريكايي ها اينطور با قوت به دوستان خود قول مي دادند كه ظرف چند «ماه» كار تمام است و ايران كوتاه مي آيد و كار به «سال» نخواهد كشيد؟ دقيقا به اين دليل كه تصور مي كردند مردم ايران ديگر آن مردم سابق نيستند و روابط آنها با نظامشان هم شباهتي به گذشته ندارد. فكر مي كردند - و به دوستان داخلي خود ماموريت دادند بر اين مبنا عمل كنند- كه اولا مي توان فشار اقتصادي جدي به مردم وارد آورد يا لااقل مردم بايد به لحاظ رسانه اي تصور كنند فشار جدي است (فرمايش ديروز آقا در قم را به ياد بياوريد كه فرمودند وارونه كردن واقعيت برنامه اصلي دشمن است و برخي هم در داخل همين كار را مي كنند) ثانيا مي توان مردم را متقاعد كرد كه اين بار فشاري اگر به آنها مي آيد مقصر نظام است نه غرب و ثالثا به تدريج و در زماني كوتاه مردم خود به اين اوضاع واكنش نشان خواهند داد و دور جديدي از ناآرامي هاي خياباني در ايران آغاز مي شود.
حالا بياييد به واقعيت نگاه كنيم. چقدر از اين نقشه ها و طراحي ها مجال عملي شدن پيدا كرده و آنجا كه عملي نشده اصلي ترين مانع چه بوده است؟
دو حادثه هست كه كمك مي كند پيدا كردن جواب اين سوال آسان تر شود. اول سفر رهبري عزيز انقلاب به قم و دوم تدارك براي آغاز اجراي هدفمندي يارانه ها در ايران.
سفر حضرت آقا به قم و استقبال بي نظير مردم و علماي آن ديار از ايشان، در حالي انجام شد كه دشمن به توهم شكاف قم-تهران اميد فراوان بسته بود. ظرف يك و نيم سال گذشته فتنه گران داخلي و ذوق زده تر از آنها برخي از مشاوران ايراني دولت اوباما، اين موضوع را كه شكافي عميق ميان نظام جمهوري اسلامي و پشتوانه حوزوي و روحاني آن ايجاد شده امري قطعي و تمام شده فرض مي كردند و بعد بلافاصله نتيجه مي گرفتند كه مشروعيت ديني نظام در حال از دست رفتن است. كوچكترين خبر راست يا دروغ از اظهارنظر فلان مقام روحاني در انتقاد از مسائل كشور يا برخي عملكردها و تصميم ها، چنان بزرگ نمايي مي شد كه گويي علما در مقابل نظام صف كشيده و كمر به برانداختن آن بسته اند. حداقل چيزي كه ديگر قطعي مي پنداشتند اين بود كه طرفداران نظام در حوزه در اقليت هستند و قاطبه حوزه در اختيار منتقدان و معترضان است. همه اين فضاسازي ها كه هزاران صفحه ادبيات خبري و تحليلي آن را پشتيباني مي كند، ظرف يك روز دود شد و به هوا رفت. اجتماع چند صد هزار نفر در شهري نسبتا كوچك از ساعت ها قبل از ورود رهبر انقلاب، استقبالي كه بي گمان در تاريخ قم نظير نداشت، بعد حضور بي سابقه در ديدارهايي كه هر يك از ديگري پررونق تر بود و مهم تر از همه اينها، ديدارهاي بسيار صميمي و عاشقانه مراجع و علماي بزرگ قم با حضرت آقا نشان داد كه اهل فتنه در اين ماه ها جز سركار گذاشتن خود كار ديگري نكرده اند.
نكته ظريفي كه در اين ميان به آن توجه نشد اين است فتنه سال 88 اتفاقا جنس روابط ميان رهبري و مردم را عميقا متحول كرده و به آن عمقي بي مانند بخشيده است. بي گمان يكي از دلايل سر از پا نشناختن مردم و علماي قم در ابراز ارادت به رهبري اين بود كه خوب مي دانستند درباره رابطه آنها و رهبري چقدر دروغ ساخته شده و حرف هاي نامربوط زده اند. بنا براين تصميم گرفتند عملا ثابت كنند كه از فتنه 88 اكنون جز دروغ چيزي باقي نمانده است.
عزم دولت براي نهايي كردن پروژه هدفمندي يارانه ها در اين شرايط هم حامي پيام هاي نيرومندي است. تا آنجا كه به آمريكايي ها مربوط مي شود تحريم ها را به گونه اي وضع كردند كه تكميل كننده مشكلات فرضي از هدفمندي باشد. دولت اما با هوشمندي توانسته ناكارآمدي تحريم ها را در همين زمان كوتاه به رخ غربي ها بكشد (و اين بحثي مفصل است كه به آن خواهيم پرداخت) و اكنون براي آنكه كاملا روشن شود تحريم به هيچ كدام از اهداف خود نرسيده، بنا دارد بزرگترين جراحي اقتصادي كشور را اجرا كند. واقعا اگر تحريم تاثيري داشت، منطقي بود كه طرحي به اهميت هدفمندي يارانه ها در مقطع فعلي انجام شود؟
جمهوري اسلامي نه در حرف، بلكه در عمل مشغول اثبات اين موضوع است كه دشمنان بدجوري به كاهدان زده اند.
مهدي محمدي

آتش افروزان جنگ ارزي

بابك اسماعيلي
طي دو هفته اخير و خصوصاً پس از سخنان «لولا داسيلوا» رئيس جمهوري برزيل مبني بر اينكه آمريكا عامل اصلي آغاز جنگ ارزي در جهان است، يك بار ديگر نگاه فضاي رسانه اي جهان، معطوف به موضوع «جنگ تجاري و ارزي» شد.
موضوعي كه در طول ساليان اخير، بارها مورد توجه قرار گرفته و قدرتهاي بزرگ اقتصادي همواره يكديگر را بدان متهم ساخته اند. ماجرا به زباني ساده اينگونه بيان مي شود. برخي از كشورها با دستكاري و پائين نگاه داشتن نرخ واحد پولي خود از سطح واقعي، صادرات خود را افزايش مي دهند و واردات را محدود مي كنند. از حيث تاريخي، تجربه بحران سياه در سالهاي دهه 1930ميلادي و اقدام تلافي جويانه كشورها در پائين آوردن پي درپي ارزش پولي خود موسوم به «كاهش هاي رقابتي» شرايطي را پديد آورد كه نتيجه نهايي آن خراب تر شدن اوضاع بحراني آن روزگار بود.
به نظر مي رسد در ماه هاي اخير يك بار ديگر خطر كاهش هاي رقابتي كه مي تواند به يك جنگ ارزي ختم شود در حال به وقوع پيوستن است. آنچه در اين ميان حائز اهميت است شرايط بحراني جهان و موج رو به گسترش ركودي است كه آمريكا، اروپا و بخش هايي از آسيا را در ميان گرفته و جنگ ارزي قدرتهاي اقتصادي مي تواند آن را شدت بخشد. اما مقصر اصلي كيست؟! آيا همان گونه كه مقامات آمريكايي همواره اعلام مي كنند تنها چين است كه با پائين نگه داشتن ارزش يوآن كشورهاي ديگر را به سمت پائين آوردن ارزهايشان تشويق مي كند و يا آنكه بحران جنگ ارزي، مسببان ديگري نيز دارد؟! براي پاسخ به اين پرسش به چهار آتش افروز جنگ ارزي اشاره مي كنيم:
1) چين؛ جاي ترديدي نيست كه بخشي از مسئوليت آغاز جنگ ارزي به دوش چين است. اين كشور از يك دهه پيش تاكنون به دليل مازاد تجاري و دخالت در بازار ارز از طريق خريد دلار، مبالغ هنگفتي از ارزهاي خارجي را جمع آوري كرد. اگر چه چنين اقدامي در غالب كشورها مي تواند انفجاري تورمي را در پي داشته باشد، اما از آنجائي كه نظام مالي چين بسيار محدود و تحت كنترل است و در واقع انتخاب سرمايه گذاران نيز بسيار محدود است، انفجار تورمي تاكنون گريبان پكن را نگرفته است. اين موضوع به چين اجازه داد تا با بهره گيري از مبادلات تجاري گسترده خود با ديگر كشورها، ارزهاي خارجي را ذخيره كند. هم اكنون ذخيره دلار در چين نزديك به 3 هزار ميليارد دلار است. منابع دلاري چين تا پيش از بحران مالي سال 2008، به 11 تا 12درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور مي رسيد.
نكته قابل تأمل در اين ميان، در محدوده مناسبات اقتصادي 300ميليارد دلاري آمريكا با چين است كه زيركي مقامات و تصميم گيران اقتصادي چين را نسبت به همتايان آمريكايي خود نشان مي دهد. موازنه تجاري دو كشور هر ساله به طور متوسط به ميزان 240 تا 250ميليارد دلار به نفع پكن است. اين در حالي است كه آمريكا به علت بدهي حدود 5/13تريليون دلاري خود عملاً در آستانه ورشكستگي قرار دارد. بوش و اوباما تا چندي پيش حدود 500 ميليارد دلار از محل استقراض خارجي به اقتصاد بحران زده آمريكا تزريق كرده بودند كه حدود 300ميليارد دلار آن استقراض از چين بوده است. اين بدين معناست كه در حال حاضر، چين به مهم ترين منبع تامين كسري بودجه آمريكا تبديل شده است.
البته اقدامات چين تنها به اين موارد ختم نمي شود. هم اكنون كارشناسان اقتصادي عنوان مي كنند كه ارزش يوآن 40درصد كمتر از ارزش واقعي آن است. اين موضوع از يك سو و مشكلات فراوان اقتصادي آمريكا از سوي ديگر سبب شده تا در صورت اتخاذ تدابير تنبيهي چين و آمريكا عليه يكديگر، اين آمريكا باشد كه بيشتر ضرر كند. چرا كه آمريكا تنها در محدوده مناسبات اقتصادي 300ميلياردي خود با چين سياستگذاري مي كند، اما چين قادر است با حذف دلار از تجارت بين المللي خود، قلمرو چرخش دلار را به يكباره تا 2تريليون دلار كاهش دهد.
2) آمريكا؛ اگرچه همانطور كه در بالا مورد اشاره قرار گرفت. چين با پائين نگه داشتن ارزش پول خود اوضاع را براي همه خراب مي كند، اما بايد گفت كه كاخ سفيد خود يكي از عوامل اصلي آغاز جنگ ارزي در جهان است. ايالات متحده طي يك دهه گذشته به خاطر ميل شديد به مصرف، دچار كسري موازنه تجاري زيادي شده است.
اين كسري در كشورهاي ديگر خود را به صورت مازاد نشان داده است و به همين دليل، بيشتر اقتصادهاي نوظهور داراي مازاد موازنه تجاري هستند. اين مازاد تجاري كه هم اكنون به مشكلي براي اقتصاد آمريكا تبديل شده است، هديه اي است كه ايالات متحده خود به اين كشورها تقديم كرده است.
از سوي ديگر پائين ماندن نرخ سود در آمريكا سبب شده تا بيشتر اقتصادهاي نوظهور همانند روسيه، هند و برزيل احساس كنند كه با افزايش ورود سرمايه به كشورهايشان تحت فشار قرار گرفته اند تا ارزش پول خود را افزايش دهند. اين نگراني خود يكي از دلايل مهمي است كه كشورهاي ديگر را وادار به اقدام متقابل مي كند.
واشنگتن پس از آغاز بحران و در دو سال گذشته سياست كينزي «كاهش نرخ بهره» و «افزايش عرضه پول» را جايگزين سياست استقراض از ديگر كشورها كرده تا با تحريك تقاضا، افزايش مصرف و مقابله با ركود را دنبال كند. اين موضوع نيز خود از عواملي است كه ديگر كشورها را وادار به عكس العمل مي كند. زيرا آمريكا را بر آن مي دارد تا براي تثبيت اقتصاد بحران زده خود، ارزش دلار را كاهش دهد تا صادرات اين كشور افزايش يابد.
3)كشورهاي عضو يورو؛ اگر با ديدي جامع به مساله وقوع جنگ ارزي و گسترش آن ميان اقتصادهاي نوظهور بپردازيم، درمي يابيم كه امتناع و ناتواني اروپا از ايجاد اصلاحات در مديريت اقتصاد جهان و اسير شدن بسياري از كشورهاي مهم يورو در دام چين و آمريكا، خود يكي از عوامل تسريع كننده جنگ ارزي در سالهاي اخير بوده است. علاوه بر اين بسياري از كشورهاي عضو يورو خواسته يا ناخواسته به جاي آنكه اجازه دهند ارزش پولشان افزايش يابد، به خريد ارزهاي خارجي اقدام و ماليات هايي را بر سرمايه هاي خارجي وضع كرده اند. اين اقدامات اگرچه كوچكتر از آن به نظر مي رسد كه بتوان به آنها لقب جنگ ارزي داد، اما چندان كم خطر به نظر نمي رسد و مي تواند خود به تشديد بحران موجود بيفزايد.
4)صندوق بين المللي پول (IMF)؛ عملكرد آزاردهنده و مخربانه اين صندوق طي بحران هاي مالي سالهاي 1997 تا 1998 در آسيا، سبب شده تا بسياري از كشورهاي در حال توسعه معتقد باشند كه IMF هيچ علاقه اي به منافع آنها ندارد و در سيطره قدرتهاي بزرگ قرار گرفته است. از سوي ديگر يكي از وظايف IMF، فشار آوردن به كشورهايي است كه به طور مصنوعي ارزش واحد پولي خود را پائين نگاه مي دارند. اما حقيقت نشان داده كه صندوق بين المللي پول، توان متقاعد كردن چين را هم نداشته تا ارزش يوآن خود را افزايش دهد. از آنجائيكه بيشتر اعضاي رده بالاي IMF را كشورهاي اروپاي غربي تشكيل مي دادند، لابي اين كشورها با يكديگر سبب شده تا صندوق بين المللي پول به رغم تمامي درخواست ها به راحتي از اعطاي هرگونه نقش بيشتر و مهم تر به اقتصادهاي نوظهور سرباز زند. اين موضوع سبب شده تا اقتصادهاي نوظهور همانند برزيل از هرگونه وابستگي به حمايت هاي مالي صندوق بين المللي پول اجتناب كنند و بيشتر قدم در راه چين بگذارند كه اين حركت خود به معناي تلاش پرشور براي جلوگيري از بالا رفتن نرخ پول كشورشان و بالطبع گسترش دامنه جنگ ارزي و تجاري در جهان است.
اجلاس دو روزه 20 كشور قدرتمند اقتصادي در سئول اگرچه اعلام مي شود كه با توافق جهاني براي جلوگيري از جنگ ارزي به پايان رسيده، اما بايد پذيرفت كه خطر جنگ ارزي هم چنان پابرجاست. البته بايد اذعان كرد كه تغيير تركيب هيات مديره IMF و قرار گرفتن هند، روسيه و برزيل در ميان آنها و توافق اعضاي گروه 20 براي خودداري از رقابت بر سر كاهش ارزش هاي پول ملي، اقداماتي است كه مي تواند خطر وقوع جنگ ارزي را تا اندازه اي كاهش دهد. اما واقعيت اين است كه تا زماني كه نظام ليبرال سرمايه داري در بخش عمده اي از اقتصاد كشورهاي جهان تصميم سازي و تصميم گيري مي كند، خطر بي عدالتي وجود دارد. آيا زمان آن فرا نرسيده است تا كشورها در مباني اقتصاد ليبرال سرمايه داري و مكاتب اقتصادي انسان محورانه ديگر تجديد نظر كنند؟!

اگر «من» آژانس شيشه اي را مي ساخت...

طنز سوم

اگر «من» آژانس شيشه اي را مي ساخت...
به قلم سيد محمد عماد اعرابي
شخصيت ها:
1. آقا محسن؛ 28 ساله متولد تهرون، از بچگي در روزنامه بزرگ شده و با بوي كاغذ كاهي و سرب نفس مي كشه، عاشق گير دادن به فرهنگ به خصوص از نوع ضرغاميش اما علاقمند به شهرداري! استاد كارهاي ناتمام، به شدت سرشلوغ، خبرگزاري و سايت و روزنامه اي نيست كه آقا محسن يه سر بهشون نزنه، عشق پرنده ؛ از قو (بالا سمت راست) بگير تا لك لك و مرغابي و اين اواخر هم مرغ ماهي خوار (براي ديدن جديدترين نوع ماكيان به پايين سمت چپ مراجعه كنيد) كلاً باغ پرندگان اصفهان جلوش لنگ مي اندازه! مي گن براندازي سالوادور آلنده را او در روزنامه چيز كليد زده! ( البته اين آخري را بچه هاي نيمه پنهان بايد بررسي كنند ولي به نظر ما به سنش نمي خوره!)
2. محمد؛ ملقب به اصغر سه پيچ ؛ آويزون، زيگيل، كنه، سيريش و هر چيز چسبناك ديگه اي از القاب او مي باشد و اين همه به خاطر ه ي گير و پي گير بودنش است، لا كردار وقتي مي چسبه ول نمي كنه. تا حالا چند نفر از دستش... (به علت بدآموزي حذف شد!)
3. يك مشت جوان رعنا و با استعداد؛ دست به قلم و اهل ذوق با كلي اميد و آرزو، اين اولين نقش در سينماي ايران است كه به صورت دسته جمعي بازي مي شود (ساختارشكني رو حال كردي) جالب توجه بر و بچه هاي وزارت كار: به اين مي گن اشتغال زايي، با يه نقش همه رو سر كار مي ذاري (لطفاً آقا يا خانم... ناراحت نشوند، بعداً در مورد وزن و قافيه با هم صحبت مي كنيم)
4. آقا يا خانم... ؛ به شدت عصباني از دست... (آميرزا بهتر
مي دونه) ؛ متخصص برجك زدن، خودي و غيرخودي نداره همه رو با هم مي زنه ؛ از بچه هاي والفجر 1 يا 2 يا 3 يا... نمي دونم بالاخره تو يكي از اين هشت تا بوده منتهي زمين رو اشتباه گرفته براي همين تركش هاش به رفقاي خودمون هم مي خوره!
خوب مثل اينكه شخصيت ها يه كم خيط شده چون زياد ربطي به آژانس نداره پس:
5. حسن؛ از بچه هاي پاك و با مرام و بذله گو، جانباز شيميايي؛ اينقدر با مرامه كه حاضر شد جور كمبود نقشهاي ما رو بكشه تا ما هم يه ربطي به آژانس پيدا كنيم.
¤¤
تصوير نماي داخلي يك اتاق را نشان مي دهد، دوربين آرام از سمت راست به چپ حركت مي كند و نماي يك دكور چوبي، پر از گل هاي مصنوعي (از بي ريخت ترين انواع گل مصنوعي موجود در بازار) را از جلوي چشم مخاطب مي گذراند، يك وجب خاك روي هر طبقه نشسته. صندلي ها چيده شده اند اما كسي در اتاق نيست (به جز آقاي تصويربردار) تصوير قطع مي شود و مي رود به نماي بسته يك ساعت كه 40:20 بعد از ظهر را نشان مي دهد، دوربين عقب تر مي آيد ؛ يك جوان در راهرو قدم مي زند و از اتاقي صداي پچ پچ خانم ها به گوش مي رسد. موسيقي ملايمي شبيه به آهنگ پت و مت روي فيلم مي نشيند و با فونت 35 وسط صفحه نوشته مي شود: اين يك داستان واقعي است!
¤¤
درب اتاق باز مي شود و آن جوان هاي رعنا با اكثريت خانم! وارد اتاق مي شوند و روي صندلي ها مي نشينند و...... (خوب مثل اينكه يه نفر دكمه Fast Forward فشار داد، خدا خيرش بده وگرنه مجبور بوديم 20 دقيقه علافي توي اتاق رو هم بنويسيم !) سخنراني شروع مي شود: وقتي كه توپخانه ها از نفس مي افتند. اما فقط يك سخنراني صرف بود لااقل در اين يك مورد (جوان هاي رعنا) كه هيچ وقت به عمل نرسيد
( قابل توجه حاج حسين آقا كه يه احوال از اون پا منبري ها نمي پرسه! چي شدن!؟ كجا هستن!؟ چي كار مي كنن!؟ )
¤¤
سخنراني تمام مي شود.
دوربين از روي چهره جوان هاي رعنا مي گذرد و به يك نفر مي رسد و همان جا توقف مي كند.
آقا محسن: مگه ما چند نفر مثل حاجي داريم! بايد كادر سازي كرد! اشكال ما اينه كه به اين فكر نيستيم! شما هر كدومتون مي تونيد در آينده يه روزنامه چي حرفه اي باشيد اصلاً شما نخبه ايد!
دروبين نماي بسته اصغر سه پيچ را مي دهد كه روي صندلي نشسته است، با شنيدن اين جمله سرش را پايين مي اندازد و ريش خندي مي زند و در دل مي گويد: از اون حرف ها بود ! (تصويربرداري رو حال كردي، بي انصاف تو دل آدمها رو هم نشون مي ده) تصوير قطع مي شود و نماي محسن را نشان مي دهد كه انگار متوجه ريش خند اصغر سه پيچ شده سرش را سمت او بر مي گرداند:
آقا محسن: چيه ؟ چرا مي خندي!؟
اصغر سه پيچ: هيچ چي يه مورد شخصي بود!
صداي خس خس سينه حسن و چند سرفه منقطع او به صورت پس زمينه روي تصوير قرار دارد.
آقا يا خانم... يك باره از انتهاي اتاق برمي خيزد، ميز را برمي گرداند و با صداي بلند مي گويد: جمع كنيد اين بساط رو، ما كه نا اميد شديم.
اصغر سه پيچ: ببخشيد هنوز اتفاقي نيافتاده از چي نا اميد شديد!؟
آقا محسن: طرف اون منم، فرمانده اين گردان منم ساكت باش و گوش كن، مي خوام براتون قصه بگم؛ يه كي بود يه كي نبود...
اصغر سه پيچ: ول كن محسن جون، وقت گير آوردي!
آقا يا خانم...: نه بذار بگه، بذار بگه با اين صفحه چي كار كرده، بذار بگه چرا به يه مشت جوون تازه وارد ميدون داده!
اصغر سه پيچ: آخه برادر يا خواهر من! بايد به اين جوون ها ميدون داد تا خودشون رو نشون بدن ! همه كه از دل مادرشون نويسنده و شاعر متولد نمي شن!
آقا محسن: بذار من جوابشو بدم، طرف اون منم پس ساكت باش و گوش كن، مي خوام براتون قصه بگم؛ يه كي بود يه كي نبود...
جوان هاي رعنا: بابا بي خيال محسن جون...
آقا يا خانم...: اين هم شد صفحه! اين هم شد ستون! اين هم شد متن! اين هم شد شعر! اين هم شد نويسنده! اين هم شد...
آقا محسن: با كي هستي با من يا با اين جوون ها!
اصغر سه پيچ: فعلاً كه داره همه رو با هم مي زنه!
آقا محسن: ولي نه! طرف تو منم، پس گوش كن مي خوام برات قصه بگم؛ يه كي بود يه كي نبود...
جوان هاي رعنا: اي بابا، تو هم گير دادي ها!
صداي صحبت ها آرام قطع مي شود و به جاي آن موسيقي به شدت تأثيرگذاري پخش مي شود، دوربين دور اتاق مي چرخد و مشاجره بچه ها را نشان مي دهد، همان موسيقي هي پخش مي شود!
¤¤
حسن به سختي نفس مي كشد، از روي صندلي بلند مي شود و به سمت در مي رود. صحنه قطع مي شود و دوربين نماي باز در اتاق را از بيرون نشان مي دهد. فضاي بيرون آرام است. حسن خود را از لاي در اتاق بيرون مي كشد. در پس زمينه صداي شيشه و ميز و صندلي كه ظاهراً تو سر آدم ها خورد مي شود به گوش مي رسد دوربين همچنان درب اتاق را از بيرون نشان مي دهد، يك باره همه جا ساكت مي شود صداي كسي در پس زمينه مي آيد: طرف اون منم! يكي بود يكي نبود...
صداي جمعيت: اه، ول كن بابا!
دوباره سر و صدا شروع مي شود ؛ دوربين برمي گردد و حسن را نشان مي دهد كه آرام و سرفه كنان از پله ها پايين مي رود، انگار كه باز هم فراموش شده باشد و...
و اين فيلم ادامه دارد اما صفحه نسل سوم جاي خالي زياد ندارد

چه بهتر از این ؟!

1- ابتدا به چند نمونه از اخبار و گزارش هايي كه رسانه هاي فارسي زبان بيگانه و سايت هاي اينترنتي وابسته به آنها درباره سفر تاريخي و حماسي رهبر معظم انقلاب به قم منتشر كرده اند توجه كنيد. اين نمونه ها از راديو فردا- ارگان فارسي زبان سازمان سيا- راديو آمريكا، راديو بي بي سي
- متعلق به وزارت خارجه انگليس- راديو اسرائيل، راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند و تحت مديريت اليزابت چني، دختر ديك چني معاون وقت جرج بوش- شبكه تلويزيوني العربيه متعلق به پادشاهي سعودي، سايت جرس- حلقه ماسوني لندن و تحت مديريت MI6 انگليس- سايت بالاترين، متعلق به منوشه امير، سايت گويا نيوز كه با بودجه «سيا» اداره مي شود و چند سايت و شبكه راديويي و تلويزيوني فارسي زبان و مشابه ديگر طي چند روز اخير استخراج شده است؛
- «يك منبع موثق از قم به خبرنگار راديو آمريكا گفت؛ آيت الله شبيري زنجاني، از مراجع بزرگ قم حاضر به حضور در محل ملاقات آيت الله خامنه اي و ديدار با رهبر ايران نبود ولي ماموران حكومتي به محل درس آقاي شبيري زنجاني مي روند و با حالتي كه به آدم ربايي شبيه است ايشان را وسط درس غافلگير كرده و با تهديد به ديدار آيت الله خامنه اي مي برند. آيت الله شبيري كه به شدت عصباني بود در ديدار با آقاي خامنه اي به ايشان اعتراض مي كند... گزارش هاي دريافتي از قم نشان مي دهد كه با بعضي ديگر از مراجع و علماي روحاني مخالف رژيم نيز همين رفتار حيله گرانه را داشته اند.»!!
- «گزارشي كه دقايقي پيش براي راديو فردا مخابره شد از فشار عوامل حكومتي و آخوندهاي وابسته به بيت رهبري بر آيت الله صافي گلپايگاني حكايت دارد. بر پايه اين گزارش عوامل حكومتي اصرار دارند آيت الله صافي گلپايگاني در محل اقامت آيت الله خامنه اي با وي ملاقات كند ولي ايشان تاكنون با اين درخواست موافقت نكرده است، اما بعيد نيست با افزايش فشارها آيت الله صافي گلپايگاني هم مانند آيت الله شبيري زنجاني به ملاقات با آيت الله خامنه اي وادار شود.»!!
- «در قم بسياري از مقلدان مراجع تقليدي كه به ملاقات آيت الله خامنه اي رفته بودند به نشانه اعتراض، در گروه هاي چندنفره به مساجد معروف قم از جمله مسجد چهارمردان و مسجد اعظم رفتند و رساله هاي مراجع خود را به صحن اين مساجد پرتاب كردند. يك منبع آگاه كه از ترس تعقيب وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران حاضر به افشاي نام خود نشده است خبر مي دهد هم اكنون در صحن مسجد چهارمردان و مسجد اعظم تعداد زيادي از رساله هاي اين مراجع كه روي هم انباشته شده است ديده مي شود و ماموران حكومتي با مسدود كردن راه ورود به اين دو مسجد، با عجله در حال جمع آوري رساله ها هستند.»!!
- «به گزارش خبرنگاران مستقل و شاهدان عيني از قم، ميليون ها نفر از پاسداران، طلاب، بسيجي ها و كارگران و كارمندان با هزينه دولت از تهران و اصفهان و اراك و شهرها و روستاهاي مجاور قم براي استقبال از رهبري به اين شهر منتقل شده و در هتل ها، حسينيه ها، مساجد و پارك ها اسكان داده شده اند.»!!
- «همكاران افتخاري راديو زمانه از شهر مذهبي قم خبر مي دهند چند ميليون كيك و سانديس در ميان جمعيت استقبال كننده از آيت الله خامنه اي توزيع شده است به طوري كه روزهاي دوشنبه و سه شنبه كه روز استقبال و روز قبل از آن بود در بسياري از مغازه ها و سوپرماركت هاي قم و شهرك هاي اطراف و همچنين در برخي از نقاط تهران و اصفهان، كيك و سانديس يافت نمي شد... علاوه بر كيك و سانديس و غذا كه در ظرف هاي يكبار مصرف بين جمعيت استقبال كننده توزيع شده، به هريك از آنها نيز مبلغ قابل توجهي پول و بن حبوبات داده اند... براي كارگران و كارمندان شركت كننده در مراسم هم حق ماموريت در نظر گرفته اند.»!! و... اين قصه سر دراز دارد!
2- نزديك به 2 سال قبل خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN كه براي تهيه گزارش درباره انتخابات رياست جمهوري دهم به ايران آمده بود، نظر نگارنده را درباره شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي متعلق به اپوزيسيون- كه هنوز به گستردگي امروز نبود- جويا شد و پاسخ اين بود كه؛ «اگر به جاي دولت بودم و بودجه اي در اختيار داشتم علاوه بر تامين هزينه سايت ها و شبكه هاي اپوزيسيون، ساير مخالفان انقلاب و جمهوري اسلامي را هم به اين كار تشويق مي كردم و هزينه مورد نياز آنها را بي كم و كاست مي پرداختم» خبرنگار CNN با تعجب گفت؛ «سؤال من جدي است» و پاسخ شنيد كه «جواب من هم جدي است، اگر شما هم مي دانستيد يك دشمن احمق تا چه اندازه ارزش دارد، نه فقط در حمايت از او كمترين ترديدي نمي كرديد بلكه براي تكثير آنها، سر از پا نمي شناختيد و هرچه بودجه در اختيار داشتيد براي توليد انبوه «دشمن احمق» هزينه مي كرديد.»
3- اكنون، بار ديگر نمونه هايي از اخبار و گزارش رسانه هاي بيگانه و سايت هاي ضد انقلابي و حامي فتنه كه در صدر اين نوشته آمده است را به خاطر آوريد. آيا مي توانيد در اين واقعيت كمترين ترديدي داشته باشيد كه «دشمن احمق» يك موهبت الهي است؟ و امام سجاد عليه السلام، چه حكيمانه خداي سبحان را به خاطر برخورداري از نعمت «دشمنان احمق» سپاس گفته است.
مي گويند و مي نويسند؛ «عوامل حكومت ميليون ها نفر را از سراسر ايران با زور و تهديد براي استقبال از رهبر انقلاب به قم منتقل كرده اند»! و «ميليون ها كيك و سانديس و غذا در ظروف يكبار مصرف در ميان آنها توزيع كرده اند»! بنابراين بدون آن كه كمترين مبلغي براي تبليغ به نفع جمهوري اسلامي ايران دريافت كرده باشند، به صراحت اعتراف مي كنند كه ميليون ها نفر در مراسم استقبال از رهبر معظم انقلاب شركت كرده اند. گفته اند و حكيمانه گفته اند كه «الفضل ما شهد به الاعداء... فضل آن است كه دشمنان نيز به آن گواهي دهند».
نوشته و گفته اند كه «ميليون ها كيك و سانديس همراه با مبالغ قابل توجهي پول به هريك از شركت كنندگان در مراسم استقبال از آيت الله خامنه اي]حفظه الله تعالي[ پرداخت كرده اند.»! در اين گزاره نيز علاوه بر اعتراف به حضور جمعيت چند ميليوني در استقبال از رهبر معظم انقلاب، به مديريت بي نظير و شگفتي آفرين نظام اسلامي نيز اشاره كرده اند. چگونه؟! خب! آيا توان مديريتي و قدرت سازماندهي يك نظام حكومتي كه مي تواند ميليون ها كيك و سانديس و پاكت هاي حاوي پول نقد را در ميان ميليون ها استقبال كننده توزيع كند و هيچ رد پاي آشكاري هم باقي نگذارد، قابل تقدير و تحسين نيست؟! شما كه در هر 2 جمله از نوشته ها و گفته هاي خود 3 بار جمهوري اسلامي ايران را به ناتواني در مديريت متهم مي كنيد! اين قدرت عظيم و بي نظير مديريتي نظام را چگونه توضيح مي دهيد؟!
دشمنان نادان، اين موهبت هاي بزرگ الهي كه خداوند تبارك و تعالي آنان را مفت و مجاني براي حرف مفت زدن در اختيار نظام مقدس جمهوري اسلامي گذارده است با گزارش ها و خبرهاي جعلي ياد شده، مردم شريف اين مرز و بوم را آماج وقيحانه ترين و زشت ترين تهمت ها قرار داده اند. از نظر آنها- با عرض پوزش از ملت فهيم و فداكارمان- مردم ايران - نستجيربالله- مردمي هستند كه براي دريافت يك كيك و سانديس و يك پرس غذا، همه باورها، اعتقادات و استقلال و آزادانديشي خود را زير پا مي گذارند!! اگر اينگونه بوده و هست كه آنان مي پندارند، چرا آمريكا و اسرائيل و انگليس و در يك كلمه نظام سلطه بين الملل براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران و همين مردم كه كانون اصلي قدرت نظام هستند، تمامي توان مالي، نظامي، سياسي و تبليغاتي خود را به ميدان آورده و به قول حضرت امام(ره) هيچ غلطي نتوانسته اند بكنند؟!
راستي اگر مردم شريف ايران از بصيرت عميق و مثال زدني برخوردار نبودند، راه اندازي صدها شبكه راديو و تلويزيوني، هزاران سايت اينترنتي و تهيه و توزيع ميليون ها نسخه كتاب و جزوه براي فريب آنان- جنگ نرم- از سوي آمريكا و متحدانش چه ضرورتي داشت؟! مگر در همين فتنه 88، آمريكا، اروپا، اسرائيل، برخي از كشورهاي منطقه، و همه گروه ها و گروهك هاي دست ساز آنها در داخل و خارج نظير جبهه اصلاحات، منافقين، بهايي ها، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، كلان سرمايه داران و همه دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و نظام اسلامي با همه توان براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به ميدان نيامدند؟ و مگر نه اين كه امروزه همه آنها دست از پا درازتر و با شكست و رسوايي جارو شده اند؟!....
4- به اصطلاح از قول منابع موثق!! گزارش كرده اند كه مراجع عاليقدر و بزرگواري نظير حضرت آيت الله شبيري زنجاني و يا حضرت آيت الله صافي گلپايگاني و... با زور و تهديد به ملاقات آقا رفته اند؟! آيا اين دروغ بافي ها، اهانت به ساحت محترم مراجع گرانقدر نيست؟ آيا مثلا حضرت آيت الله شبيري زنجاني- به قول راديو آمريكا- از سوي عوامل حكومت با حركتي ربايش گونه!! از محل درس ايشان به محل اقامت رهبر معظم انقلاب منتقل شده است؟! و... شما از شخصيت علمي، ديني، شجاعت و درايت مراجع عاليقدر تقليد چه تصوري داريد كه اينگونه ژاژ مي خائيد؟! و چرا شخصيت برجسته و عاليقدر مراجع تقليد را با ماهيت ذليلانه خود به مقايسه مي نشينيد؟!
درباره انگيزه الهي مراجع بزرگوار تقليد و استقبال مثال زدني آن عزيزان از حضور رهبر معظم انقلاب در شهر خون و قيام، گفتني هاي ديگري هست كه فصل جداگانه اي مي طلبد.
5- و بالاخره اين نكته نيز گفتني است كه رسانه هاي غربي براي حفظ پرستيژ و موقعيت خود از انتشار اينگونه دروغ هاي شاخدار و خنده دار پرهيز مي كنند و انجام اين ماموريت ها را برعهده عوامل بي شخصيت و اجاره اي خود مي گذارند. مثلا راديو آمريكا در اخباري كه به زبان اصلي پخش مي كند، دست به انتشار دروغ هاي مورد اشاره نمي زند و يا بخش انگليسي راديو تلويزيون بي بي سي- BBC WORLD- پخش اينگونه اخبار و گزارش هاي جعلي را خدشه جدي به اعتبار خود تلقي مي كند و يا مقامات رسمي آمريكايي و اروپايي علي رغم آن كه هزينه راه اندازي سايت ها و اداره راديوهاي فارسي زبان را تامين مي كنند، هرگز حاضر نيستند با اظهارنظرهاي كذايي، موقعيت خود را به خطر اندازند.... سال گذشته، معاون وزارت خارجه هلند درمقابل اعتراض تعدادي از ايرانيان فراري كه از راديو زمانه- وابسته به وزارت خارجه هلند- اخراج شده بودند، با صراحت خطاب به آنها گفته بود؛ شما بردگان ما هستيد و در مقابل پولي كه مي گيريد بايد آنچه را كه ما مي خواهيم، بخواهيد.
حسين شريعتمداري

ظهور مجدد قدرت سياسي اسلام

سعدالله زارعي
رهبر معظم انقلاب در جريان سفر باشكوه و تاريخي به قم- تاكنون- دو نوبت درباره اهميت سفر اخير رئيس جمهور محترم به لبنان سخن گفته و -بطور تلويحي- از تحليلگران خواسته اند كه چرايي آن استقبال، ابعاد، اهميت و تاثيرات آن را مورد بحث و بررسي قرار دهند. ايشان روز گذشته در ديدار با بسيجيان قم فرمودند: «قضيه سفر لبنان رئيس جمهور را نبايد دست كم گرفت. اگر اين اتفاق براي سران استكبار مي افتاد، فصل گسترده اي در تبليغات سياسي مي گشودند.»
در مورد اين سفر ناگفته هاي مهم فراواني وجود دارد كما اينكه- مهمتر از آن- درباره سفر رهبر معظم انقلاب اسلامي به قم ناگفته هاي مهم بسياري وجود دارد. اين دو سفر كه در دو هفته پياپي انجام شد موقعيت نظام جمهوري اسلامي و رهبري معظم آن را در داخل و خارج به تصوير كشيد و باطل السحر هزاران نغمه اغواگرانه و ادعاهاي پوچ گرديد. بدون هيچ ترديدي اگر حضرت آيت الله العظمي خامنه اي - دامت بركاته- و يا رئيس جمهور محترم به عنوان مسئولي كه او را پيرو رهبر معظم انقلاب مي دانند، به هر شهر و يا كشور ديگري سفر كنند هر آنچه در لبنان و قم اتفاق افتاد در آنجا تكرار مي شود تفاوتي نمي كند كه آن كشور لبنان باشد، مصر باشد، اردن باشد، عربستان باشد، الجزاير باشد، ليبي باشد، پاكستان باشد، هندوستان باشد، اندونزي باشد، تركيه باشد و يا هر كشور ديگر. كما اينكه نزديك به 25سال قبل اين صحنه در پاكستان و به هنگام حضور حضرت آيت الله خامنه اي- رئيس جمهور وقت- مشاهده شد. چرا؟
واقعيت اين است كه ملتهاي مسلمان اعم از اينكه سني باشند يا شيعه، عرب باشند، آفريقايي باشند، هندي تبار باشند، اندونزيايي باشند، زرد باشند، سفيد باشند و يا سياه، عامي باشند و يا روشنفكر، درس خوانده علوم ديني باشند يا نباشند، در آرزوي ظهور مجدد قدرت سياسي اسلام مانند كوره هاي آتشفشان گرم شده اند، مي گدازند، لهيب مي زنند و منتظر دستي پاك و آزموده اند تا به همت برخيزند و يك بار براي هميشه خود را از شر هرچه كفر و نفاق و اختلاف است برهانند و با هم بناي شكوهمند تفكر و تمدن اسلام را پايه گذاري نمايند.
ماجراي فلسطين و ظلم فزاينده اي كه در طول 60-70 سال اخير توسط آمريكا، انگليس، فرانسه، ايتاليا- و خلاصه غرب- به همراه رژيم صهيونيستي و بعضي از دولت هاي منطقه عليه اين مردم اعمال مي شود، دل هر مسلماني را به كوره اي پرتپش تبديل كرده است و لذا يك ندا وقتي از دلي پاك برمي خيزد- كه اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود- و صادقانه به زبان مي آيد و در تريبونهاي بين المللي سر دست گرفته مي شود آن كوره ها به اشتياق و به نشانه همراهي زبانه مي كشند. اين ديگر زبان- عربي، فارسي، اردو- نمي شناسد به رنگ- زرد و سفيد و سياه- بستگي ندارد، عالم و عامي و...نمي شناسد همانگونه كه وقتي حضرت محمدبن عبدالله- صلي الله عليه وآله وسلم- به رسالت مبعوث شدند، قلبها به حركت درآمدند و بازوها بهم رسيدند تا بدانجا كه «ليظهره علي الدين كله» و صد البته دشمنان شرق و غرب گمان مي كردند ياراي مواجهه با اراده الهي و صف منسجم مؤمنان را دارند كه نداشتند و ندارند.
سفر دكتر محمود احمدي نژاد به- بنت جبيل- نقطه اي در چند قدمي مرزي كه رژيم صهيونيستي از 1948 به اشغال درآورده و سپس اعلام رسمي و رساي يك رئيس جمهور مبني بر اينكه «دنيا بداند اسرائيل رفتني است» يك موضوع عادي نبود چرا كه اين اولين بار طي 62 سال گذشته بود كه يك «رئيس جمهور» در چند قدمي نظاميان اسرائيلي با انگشت به سوي سينه آنان نشانه رفته و مرگ حتمي و نزديك آنان را نويد مي داد. اين صحنه دنيا را تكان داد و جهان اسلام را به هيجان آورد و جالب اين بود كه واكنش هاي جهان اسلام- حتي در ميان رسانه ها و مجامع سياسي آن دسته از رژيم هايي كه همپيماني شان عليه خيزش اسلام گرايي آشكار بود- به حضور شجاعانه و سخنان پرهيجان رئيس جمهور يكپارچه بود.
نكته درخور توجه آن است كه سياست پردازان دنيا و مردم جهان- مخصوصا ملت هاي مسلمان- مي دانند، سخنان رئيس جمهور كشورمان واگويه نظرات رهبر فرزانه و سازش ناپذير انقلاب است بنابراين بديهي است كه حمايت يكپارچه جمهوري اسلامي ايران و رهبر معظم انقلاب را به عنوان پشتوانه با خود دارد، از اين روي اظهارات وي مي تواند و توانست بسياري از نامعادلات جهاني را برهم زند.
در پي همين سفر رئيس جمهور بود كه مقامات آمريكايي و مقامات رژيم صهيونيستي اندازه وحشتناك انزواي خود در خاورميانه را درك كردند و به زبان آوردند. از فرداي سفر رئيس جمهور رنگ تحليل هاي محافل سياسي و اطلاعاتي غرب درباره ايران تغيير كرد و با سفر رهبر معظم انقلاب به قم دگرگوني تحليل ها تا آنجا رفت كه برلوسكني نخست وزير متحد صهيونيست هاي ايتاليا در مصاحبه با روزنامه آلماني فرانكفورتر الگماينه غرب را به پرهيز از افراطي گري و رويكرد متعادل در برخورد با ايران فرا خواند و استدلال كرد كه: «اعمال تحريم ها از سوي شوراي امنيت عليه ايران باعث تقويت جمهوري اسلامي خواهد شد.»
نگاهي به سايت هاي ضدانقلاب و رسانه هاي محافل آمريكايي، صهيونيستي، وهابي و رسانه هاي مختلف- نشريات و سايت هاي- جريان فتنه در ايران به خوبي بيانگر آن است كه اين دو سفر سايه سنگين خود را بر آنان انداخته و رمق كار گستاخانه را از آنان گرفته است با اين وصف 16ماه پس از آغاز فتنه، كانونهاي برنامه ريز و توزيع كننده فتنه دست و پاي خود را جمع كرده و خود را در برابر اين سؤال كليدي مي بينند كه: «نتيجه 25 سال برنامه ريزي، آموزش، تداركات، جمع آوري عده و عدّه و... براي تغيير انقلاب چه شد؟»
در واقع سفر رئيس جمهور به لبنان به خوبي نشان داد كه ايران مناسبات قدرت را در خاورميانه دگرگون كرده است. ديگر واضح است كه مناسبات قدرت خاورميانه را مشت آهنين اسرائيل يا خريدهاي چند ده ميلياردي شيوخ عرب خليج فارس و يا مانورهاي سنگين مشترك نظامي و يا اجلاس گروه 20 و يا اجلاس گروه هشت و و و تعيين نمي كنند. اسرائيل امروز حداكثر برنامه اش اين است كه چند كيلومتر ديوار حائل بنا كند و فكري براي تغيير جمعيتي به نفع اعراب در سرزمين هاي 1948 بنمايد. خريدهاي بي سابقه و تاريخي تسليحاتي عربستان و امارات و كويت و عمان به اندازه يكي از سخنراني هاي دكتر احمدي نژاد در لبنان بازتاب پيدا نكرد چرا كه همه مي دانند- از يك شهروند عادي عرب خاورميانه تا كانونهاي تصميم سازي در غرب- كه تسليحات نيست كه سرنوشت جنگهاي افغانستان، عراق، لبنان و غزه را تعيين كرده است بلكه در همه اينها «مقاومت» فايق آمد در حاليكه تكيه گاهش سلاح نبود. اجلاس هاي عربي، آمريكايي، اروپايي و تركيبي از همه اينها نمي توانند تعيين كننده وضعيت مقاومت يا سازش باشند و اين حزب الله لبنان است كه وقتي موضع مي گيرد همه اينها ناچارند عقب بنشينند و صبر كنند تا شايد فرجي پيدا شود. شما ديديد كه در ماجراي اعلام راي مقدماتي دادگاه- تئاتر- رفيق حريري اينها پي درپي تنازل كرده و امروز را به فردا سپرده اند.

ستون محكم انقلاب در قم

ستون محکم انقلاب در قم - سعد الله زارعی 

http://media.farsnews.net/Media/8609/Images/jpg/A0360/A0360912.jpg

ميرزاي شيرازي بزرگ- اعلي الله مقامه- هنگامي كه حكم يك خطي تحريم تنباكو را مي نوشت تا طومار سلطه و سيادت انگلستان را در ايران به هم پيچد، نگران بود. 

مي دانست كه از اين پس روحانيت و مرجعيت مورد حقد و حسادت و هجمه قدرت ها قرار مي گيرد و چنان هم شد. هر چه علماي دين به جوهره مسئوليت روحانيت و فقاهت نزديك تر شدند و نقش دوران ساز خود را در عرصه سياست بيشتر ايفا كردند، «فشار» استعمارگران و سياستمداران مطيع آنان از يك سو و «بدل سازي» از سوي ديگر شدت يافت. دشمنان به درستي دريافتند كه روحانيت، روح پيكره امت اسلامي است و هر جا بسط يد پيدا كند مي تواند عرصه را بر طواغيت و مستكبران روزگار تنگ كند. انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي بر مبناي دكترين ولايت فقيه حاكي از اين بود كه ذات فقاهت و اجتهاد و مرجعيت، «موقع شناسي، شجاعت، تحرك و ظرفيت سازي» است.

دشمنان همچنين فهميدند روحانيت متجلي در مرجعيت و ولايت فقيه، تنها نهاد قدرتمند بسيج و انسجام و جنبش سياسي- اجتماعي در روزگاري است كه ليبراليسم قصد تاج گذاري در آن را دارد. گوهر روحانيت و مرجعيت و ولايت فقيه درست در روزگاري درخشيد كه نظريه پردازان ليبراليسم حاكم مي گفتند به اعتبار قدرت اقناعي و سيطره اين گفتمان، بايد روزگار جديد را روزگار پايان انقلاب ها و جنبش ها ناميد. آنها مي گفتند پس از اين امكان وقوع هيچ جريان و جنبشي در برابر ليبرال- كاپيتاليسم غالب وجود ندارد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) بطلاني بر اين ادعاي پرطمطراق بود. و البته كه نگراني باريك انديشانه ميرزاي شيرازي جدي تر از گذشته، جاي تأمل و توجه داشت.

با اين رويكرد، حوزه هاي علميه و روحانيت و مرجعيت به ويژه در ام القراي آن قم، كانون ظرفيت ها و فرصت هاي بي نظير و پرشمار است، همچنان كه مي تواند يكي از نقاط تمركز و حساسيت و تحرك- با واسطه- دشمن باشد. قم مركز «تغذيه» و «تنفس» و «رشد و بالندگي» نظام اسلامي است. از اين پايگاه معرفت و فقاهت و اجتهاد و نظريه پردازي است كه بايد «نهضت جهاني اسلام» طراحي و تدارك شود، تأمين نيازهاي فكري و نظري نظام اسلامي كه جاي خود دارد. و متقابلا از اين «اتاق فكر و تربيت» است كه در صورت غفلت جبهه خودي، دشمن مي تواند ضربه هاي بنيادين به حكومت ديني بزند يا دست كم از سرعت حركت بالنده آن بكاهد. اگر امام خميني و امام خامنه اي ميوه شجره طيبه حوزه علميه قم و پرچمدار نهضت جهاني اسلامند و اگر امام موسي صدر و سيدحسن نصرالله شاخه هاي سركشيده و به بار نشسته در لبنان از همين ريشه پاكيزه اند، در عين حال مي توان سراغ گرفت عباپوشاني را- ولو كم شمار- كه حرمت لباس پيامبر(ص) را پاس نداشتند و معبر دشمنان و منافقين براي شبيخون شدند. اگر اولياي ما فرمودند «فقها همانند ديوارهاي شهر، حصن ها و ديوارهاي اسلامند»، بي ترديد بايد از اصل اين نهاد الهي نيز صيانت و حفاظت كرد تا فتنه ها و خيانت هايي نظير ماجراي سيدكاظم شريعتمداري و منتظري باز توليد نشود.
پايتخت نهضت جهاني اسلام وام القراي شيعه در روزگار غيبت امام عصر(عج)، سه شنبه 27 مهر 1389 يوم الله ديگري را در عداد 19 دي 1356 رقم زد تا بار ديگر شاهدي بر دوران سازي و جريان آفريني بي نظير «قم» باشد. درياي مواج جمعيتي كه از مردم و علما و روحانيت براي در آغوش كشيدن مولا و تجديد پيمان شكل گرفت، گواه صادق «تشخيص در وقت لازم» و «اقدام در وقت لازم» بود. باران رحمتي بود كه در تراكم «موقع شناسي» و «تولاو تبرّا» باريدن گرفت و جريان يافت و شست و صفا و طراوت داد و تمام تارهاي توهم و حباب هاي وسوسه - كف هاي روي آب- را با خود روبيد و برد.
اكنون آسان نيست گزافه گفتن از واشنگتن و لندن درباره قم. آخر خرداد امسال بود كه رابرت گيتس (رئيس اسبق سازمان سيا و رئيس فعلي پنتاگون) با اشاره به تنگناي فتنه گران مدعي شد «ايران به سمت ديكتاتوري حركت مي كند. ما طي 18 ماه گذشته شاهد تغيير در ماهيت رژيم ايران بوده ايم. رژيم به يك ديكتاتوري نظامي تبديل شده و چهره هاي مذهبي كنار گذاشته شده اند»! به تعبير نغز حضرت امام(ره) حالا امثال آقاي كارتر هم اسلام شناس شده اند. رابرت گيتس و اوباما و هيلاري كلينتون و طوايف نفاق جديد، نگران كدام چهره هاي مذهبي شده بودند؟! راديو فردا كه علنا اعلام مي كرد معضل و چالش اصلي در برابر آشوب و فتنه سال 88 اسلامگرايي مردم است و ابتدا بايد اين مانع را از سر راه برداشت، در كدام دستگاه محاسبه، ازمنتظري و صانعي و خاتمي و كروبي و نظاير آنها به عنوان مجتهد واقعي يا روحاني نوانديش ياد مي كرد؟ اگر تروريست هاي اجير شده ناتوي فرهنگي- نظير سروش و گنجي و مجيد محمدي و...- فقاهت و روحانيت را با «طالباني گري » قياس مي كردند و تروريست هاي فرهنگي لانه كرده در سازمان مجاهدين (انقلاب) و حزب مشاركت، اصل تقليد از مرجعيت را عملي خرافي و شبيه كار ميمون مي خواندند، چگونه بود كه همزمان خلعت روحانيت و مرجعيت نوانديش بر تن برخي سارقان عباي پيامبر كردند و از حلقوم و قلم آنها حكم و فتوا و رهنمود در رساله عمليه «فتنه»! صادر كردند؟
اگر ذات روحانيت و مرجعيت، استقلال و اجتهاد و راهنمايي است، چرا در طول 30 سال گذشته سازمان ناتوي فرهنگي به همراهي منافقين، همواره برخي رجال مطيع و مقلد و پيرو را براي راهنمايي و مرجعيت تبليغ كرده اند؟ جز اين است كه اين رجال به روبات هاي قابل كنترل شبيه بودند و هر چه در برابر جبهه خودي، گارد لجاجت و بدگماني و معارضه داشتند، در قبال جبهه خصم و نفاق، گارد كاملا باز- توأم با حسن ظن و انفعال و خضوع و تبعيت- پيشه مي كردند. و جز اين است كه عبا و قباي آنها پناهگاه و خانه آنها خانه امن تيمي براي زايش و پرورش جريان هاي شبيخون و براندازي شد؟
آيا غير از اين است كه مهدي هاشمي- برادر هادي هاشمي داماد و رئيس دفتر آقاي منتظري- 2 سال پيش از انقلاب سنگ بناي «آيت الله كشي» را با به شهادت رساندن آيت الله شمس آبادي گذاشته بود و پس از آن هم به واسطه باندي كه در بيت «قائم مقام رهبري» فراهم كرد، مشغول ترور شخصيت حضرت امام و مسئولان طراز اول نظير آيت الله خامنه اي شد؟! آيا بيت سيدكاظم شريعتمداري كه حتي عنوان آيت الله العظمايي را بر دوش مي كشيد به واسطه حزب خلق مسلمان ايستگاهي از ايستگاه هاي لانه جاسوسي براي تدارك كودتاي علني عليه نظام نشد؟ مخالفين اصل اسلام و فقاهت و مرجعيت، در اين دو بيت چه مي كردند؟ نهضت آزادي قائل به جدايي دين از سياست و مخالف ولايت فقيه و حكومت ديني را با بيت قائم مقام «رهبري» چه كار؟! منافقين باني جنايت هفتم تير 1360 - و از جمله باني شهادت محمد منتظري- را چه نسبت با بيت منتظري و باند مهدي و هادي هاشمي؟!
راه اندازي كتابخانه سياسي و ايجاد مدارس شبه ديني توسط باند سيدمهدي هاشمي و ايجاد جريان هاي قلابي نظير مجمع مدرسين و... به اعتراف خود وي، بستري براي دور زدن جامعه مدرسين و حوزه علميه قم و ايجاد جريان موازي انحرافي بود. آنها ديده بودند كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم در ماجراي انحراف سيدكاظم شريعتمداري، از هيبت و طمطراق تبليغاتي وي نهراسيده و با شجاعت تمام او را اول ارديبهشت 1361 از مرجعيت خلع كرده اند و... چنين بود كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم به عنوان پاسدار راستين حريم فقاهت و روحانيت و مرجعيت، از همان روزگار مغضوب اردوگاه رنگارنگ ضدانقلاب و منافقين شد تا دوره اصلاحات و پس از آن كه منافقين جديد به همراه نفاق قديم بر شدت حملات خود عليه اين نهاد استراتژيك افزوده اند و اين همان نهادي است كه اغلب مراجع گرانقدر امروز- حفظهم الله تعالي- برآمده از آن هستند. با عنايت به اين جايگاه مهم بود كه حضرت امام 10 تير 1364 در ديدار اعضاي جامعه مدرسين با تواضع و فروتني خاصي خطاب به آنان فرمودند «من بايد از شما رهنمود بگيرم و حساب اين نيست كه من به شما رهنمود بدهم...اميدوارم همان طوري كه شما آقايان با انقلاب بوده ايد و انقلاب را بر پا كرده ايد، همين طور هم پيش برويد».
ايشان همچنين در پيام تاريخي خود خطاب به روحانيون سراسر كشور، مدرسين و طلاب حوزه هاي علميه و ائمه جمعه و جماعات (6 اسفند 67) خاطر نشان كردند «اگر فقهاي عزيز نبودند معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت عليهم السلام به خورد توده ها داده بودند... طلاب جوان بدانند پرونده تفكر اين گروه ]قائلان به جدايي دين و سياست[ همچنان باز است و شيوه مقدس مآبي و دين فروشي عوض شده است... آنها كه به خود اجازه ورود به امر سياست را نمي دادند پشتيبان كساني شدند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز تنها يك نمونه است... مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سوءاستفاده نكنند... و اين را دليل عدالت نظام بدانند كه هيچ امتيازي براي هيچ كس قائل نيست... ما هنوز چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروه ها و ليبرال ها مي خوريم. آغوش كشور و انقلاب هميشه براي پذيرفتن همه كساني كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولي نه به قيمت طلبكاري آنان از همه اصول كه چرا مرگ بر آمريكا گفتيد، چرا جنگ كرديد، چرا نسبت به منافقين و ضدانقلاب حكم خدا را جاري كرديد، چرا لانه جاسوسي را اشغال كرديد... آيا مدرسين محترم كه ستون محكم انقلاب در حوزه هاي علميه بوده اند، نعوذ بالله به اسلام و انقلاب و مردم پشت كرده اند؟ مگر همان ها نبودند كه در كوران مبارزه حكم به غيرقانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همان ها نبودند كه وقتي يك روحاني به ظاهر در منصب مرجعيت، از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفي كردند. اگر خداي نكرده اينها شكسته شوند، چه نيرويي جاي آنان را خواهد گرفت؟...».
قم و حوزه هاي علميه و جامعه مدرسين و فضلا و مراجع گرانقدر آن اگر بالنده و مؤثر نبودند آماج انبوه حملات و تبليغات و مغالطات قرار نمي گرفتند و البته عزت و احترام و اعتبار حقيقي را پيدا نمي كردند. طبيعي است كه جهاد و مجاهدت هزينه دارد و روشن است كه بدخواهان و دشمنان براي رخنه در يكي از نهادهاي استراتژيك نظام- حوزه و روحانيت- لاجرم بايد در لباس دوست در آيند. غير از جايگاه بي بديل جامعه مدرسين در صيانت از اين نهاد استراتژيك، حقيقت و ملاك ديگري هم در شناخت واضح عرصه وجود دارد و آن «خط اول» و اصلي تلقي كردن جبهه استكبار است. هر مرزبندي يا اولويت ديگري غير از اين، انحرافي است. گستره فعاليت و خدمات «ستاد فرهنگي قم»، نهضت جهاني اسلام و جهاد با جبهه استكبار است. رسالت حوزه هاي علميه و روحانيت و مرجعيت، تدارك زمينه هاي ظهور و تأسيس دولت كريمه امام منتظران(عج) است. در چنين افقي، انفعال و رخوت و غفلت و حاشيه پردازي، پذيرفته نيست.
حوزه علميه قم با وجود خدمات بي نظير به انقلاب درطول 3دهه گذشته، هنوز ظرفيت فعليت نايافته بسياري درحوزه نظريه پردازي، پاسخگويي به شبهات، طراحي مدل هاي عملي و پشتيباني ناصحانه از همه اجزاء نظام اسلامي دارد.

محمد ایمانی

رستاخیز قم

«احترام به مجامع و نهادهاي بي تفاوت و تنزه طلب كه دامن از مسايل چالشي برمي چينند يك احترام صوري است، يك احترام در معنا و در عمق خود بي احترامي است، مثل احترام به اشيا است كه احترام حقيقي محسوب نمي شود... گاهي اين احترام اهانت آميز هم هست همراه با تحقير باطني آن كسي است كه تظاهر به احترام مي كند. آن موجودي كه زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمي انگيزد هم در دل دوستان خود و هم حتي در دل دشمنان خود.»
اين بخشي از سخنان حكمت آميز رهبر معظم انقلاب اسلامي است كه اخيراً در جمع پرشور و بي نظير طلاب و اساتيد حوزه علميه قم بيان فرمودند و دقيق ترين تفسيري است كه تفاوت احترام و علاقه باطني مردم به نظام اسلامي و چهره هاي شاخص آن و احترام توام با تحقير كانون هاي خاص به بعضي از افراد مخالف نظام و يا ساكت در برابر مصالح نظام را تبيين مي كند. اما در خصوص استقبال عظيم و بي سابقه مردم قم و شور و هيجاني كه در استقبال انبوه طلاب و اساتيد مدارس علميه قم از حضرت آيت الله العظمي خامنه اي مشاهده شد و نكات كليدي كه ايشان مطرح فرمودند، نكات فراواني وجود دارد كه اين قلم از باب آيه شريفه «و اما بنعمته ربك فحدث» به بعضي از آنان اشاره مي نمايد:
1- استقبال عظيم مردم و روحانيت از رهبر معظم انقلاب اسلامي در شرايطي صورت گرفت كه طي سالهاي گذشته و بخصوص از آغاز فتنه پس از انتخابات رياست جمهوري به دهها زبان وانمود شده بود كه قم و روحانيت از روند اداره كشور و برخورد با فتنه گران- به دليل اينكه چند چهره شاخص و داخلي فتنه در سلك روحانيت بودند- دلزده شده و موضعي اپوزيسيوني پيدا كرده اند. اين محافل فتنه گر آرزوهاي شيطاني خود را به صورت خبر ترويج مي دادند كه استقبال از رهبر معظم انقلاب پررنگ نخواهد بود. اما، اجتماع عظيم قمي ها در ورودي شهر و تلاش وسيع آنان براي مشاهده رهبر معظم انقلاب تا بدانجا رفت كه عليرغم آنكه موكب ولايت در ساعات اوليه صبح، به ورودي قم رسيده بود، مجال سخنراني حضرت آقا به علت حضور متراكم و بي نظير استقبال كنندگان با تاخير روبرو شده و بسيار كوتاه شود. در واقع اين استقبال همراه با اشك و هيجان- كه مورد رشك كساني واقع شد كه تا چند روز قبل از سفربر شركت اندك مردم در استقبال تاكيد مي كردند- به خوبي نشان داد كه مردم عميقا حضرت آيت الله العظمي خامنه اي را نايب بلافصل حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)و اين نظام اسلامي را «مقدمه لازم» تشكيل حكومت آن «مولاي غايب از نظر» مي دانند. چه تفسيري مي توان براي چنين دويدن پشت سر موكب رهبري و سيلان اشك از ديدگان مستقبلين ارائه كرد جز اينكه آن را در مدار شناخته شده عشق عميق شيعيان به ولايت امر به نظاره و قضاوت بنشينيم.
2- با اندكي غور در سخنان كساني مثل مرحوم آيت الله بهاءالديني، مرحوم آيت الله بهجت، حضرت امام خميني(ره) و اكثر مراجع بزرگوار فعلي درمي يابيم كه رهبري حضرت آيت الله خامنه اي يك موضوع عادي نيست كه مهر و عشق به آن عادي باشد. امروز بدون ترديد پس از وجود مقدس حضرت ولي عصر-ع- بزرگترين نعمت الهي بر بندگانش وجود مقدس حضرت آيت الله خامنه اي است. اين يك ارتباط الهي است كه خلل و سردي نمي پذيرد و خود بزرگترين علامت محفوظ ماندن اين انقلاب از انواع توطئه هاي عظيم است. از مسير خلوص ويژه- و نه معمولي كه هر عالمي مي تواند به آن دست يابد- فراهم آمده است. اين نشان مي دهد كه حقيقتا اين وجود شريف مظهر كامل حب في الله و بغض في الله است و اين يك مقام عادي نيست. حضرت آيت الله مصباح يزدي- كه خود يك استوانه تقوا و فقاهت است- مي فرمايد «من با وجود دقت هنوز درنيافته ام كه در آن 51-01 دقيقه پس از نماز مغرب كه وجود حضرت آيت الله خامنه اي غرق سكوت و تفكر مي شود، چه اتفاقي مي افتد همين قدر مي دانم كه اين موقعيتي است كه براي ديگران پيش نمي آيد.» حالا چنين وجود مقدسي را چگونه بايد شكر كرد؟ آيا مي توان به اندكي از «حق شكر» راه يافت؟ آيا دويدن پشت سر موكب او و نثار اشك و... تنها اندكي از آداب شكر نيست كه بعضي حسودان بر آن خرده گرفته اند و البته اين سرزمين چنين سر از پا ناشناختن و اشك تمنا ريختن را در خاطره ورود موكب حضرت علي بن موسي الرضا-عليه السلام- به اهواز و شيراز و ابركوه و نيشابور و نيز در ورود حضرت فاطمه معصومه- سلام الله عليها- به ساوه و قم در خاطره دارد.
3- در اين سفر، قم و بخصوص حوزه پرعظمت علميه جايگاه خود را در اسلام و نظام اسلامي به رخ كشيد و مسلما صحنه هاي خلق شده در اين سفر، سالها مورد تحليل جدي محافل سياسي، اطلاعاتي و فرهنگي غرب و شرق قرار خواهد گرفت. حضرت آيت الله خامنه اي تعابيري درباره قم داشتند كه براي درك موقعيت آن، شايسته تامل است؛ «شهر قم، مركز معرفتي دنياي اسلام»، «اولين حوزه اساسي مهم شيعه در اين شهر است»، «حوزه علميه قم مادر اين نظام است»، «قم پايگاه برترين معارف اسلامي و الهي»، «اين شهر پايگاه بصيرت است»، «مذهبي ترين شهر كشور»، «خاستگاه بزرگترين انقلاب دوران معاصر» و «قم شهر اسلام و شهر انقلاب است».
اگر نگاهي به تحركاتي كه در سطح جهان براي به انحراف كشاندن اذهان مسلمانان و جا زدن نسخه هاي تقلبي در قطر، قاهره، مدينه، پيشاور و... به عنوان نسخه اصلي اسلام نظري بياندازيم درمي يابيم كه خارج كردن قم از كانون اسلام گرايي مهمترين دستور كار محافل نظريه پردازي و برنامه ريزي دشمن بوده است. بعضي از گزارشات بيانگر آن است كه در مقاطعي- پس از انقلاب- حدود 130سازمان اطلاعاتي متعلق به غرب و بعضي كشورهاي منطقه در قم مشغول فعاليت بوده اند دستور كار همه آنان اين بوده كه راز مركزيت قم در تفكر اسلامي را دريابند و براي برهم زدن آن وارد عمل شوند. اسناد و دلايل زيادي وجود دارد كه در اين دوران دستگاههاي سياسي و اطلاعاتي غرب براي حاكم كردن نسخه هاي «مساجد محمديه اندونزي»، «انديشه فتح الله گولن در تركيه» و... كه اسلام غير مبارز و همخوان با مجامع استكباري را ترويج مي نمايند دست به كار شده اند. سازمان سيا كتب منتشره توسط اين كانونهاي به ظاهراسلامي را به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه ترجمه كرده و در تيراژهاي ميليوني در خاورميانه- و بخصوص در حوزه عربي- منتشر نموده اند. تاكيد رهبر معظم انقلاب بر نقش حوزه علميه قم به عنوان مركز معرفتي دنياي اسلام- و نه فقط جهان شيعه- مسئوليت عام و حساسي را متوجه علماي ارجمند حوزه علميه قم مي نمايد و نشان مي دهد كه نظام جمهوري اسلامي و حوزه علميه قم بايد «تعامل ويژه» و كارآمدي را با هم داشته باشند. دقيقا از همين منظر مي توان راز تلاش فراوان محافل استعماري و كانونهاي فتنه گر داخلي براي جدا كردن نظام و حوزه ها را دريافت. متاسفانه بايد اذعان كرد كه افراط در اين انديشه درست كه «استقلال حوزه ها از دولت لازمه ادامه حيات حوزه هاست» از سوي عده اي معدود روزنه اميدي را براي محافل اطلاعاتي غرب به وجود آورده است.
4- «اسلام منهاي روحانيت» و «اسلام منهاي سياست» دو دستور كار مهم محافل استعماري و بعضي از نحله هاي انحرافي در داخل كشورهاي اسلامي بوده اند. متاسفانه اين انديشه ابتدا در مجامع اهل سنت در كشورهاي اسلامي بخصوص در «جامعه الازهر مصر» و «جامعه مدينه» كه دو كانون اصلي فقهي اهل سنت بودند رسوخ كرد و بعد به ميان مردم اين كشورها كشيده شد. در ايران نيز اين دو انديشه طي 100 سال اخير بشدت تبليغ شد. در دهه اول انقلاب، اين دو تفكر به حاشيه رفتند اما پس از ارتحال امام بار ديگر در دستور كار عملي محافل استعماري و بعضي از گروههاي سياسي روشنفكرزده داخل ايران قرار گرفت. امروز بعضي از نحله هاي فكري و يا سياسي با اعلام نيمه رسمي استغنا از روحانيت نوعي از اسلام را تبليغ مي كنند كه با تحليل هاي بي ارتباط با متن و شيوه دين تطابق داشته باشد كما اينكه بعضي از نحله هاي فكري و به تعبير حضرت امام- مارهايي كه در بعضي از مدارس ديني ما خزيده اند- روز و شب به گوش موجهين مي خوانند كه تاييد آنان از جمهوري اسلامي، حوزه و هويت آن را مخدوش مي كند. خناسان بخصوص در يكي- دو سال اخير چندين دفتر فعال را در قم دائر كردند تا به نام نقد وضع موجود و تعيين تكليف روحانيون با حكومت، حوزه ها را از نظام جدا كنند و در نهايت به سكولاريزه كردن قم نايل گردند. اما صدالبته اجتماع عظيم روحانيت قم- اعم از طلاب و اساتيد- در مسجد اعظم، صحن هاي حرم حضرت معصومه(س) و... كه در تاريخ قم بي سابقه بود و ديدار صميمانه استوانه هاي علمي و فقهي قم با حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- به خوبي نشان داد كه اين همه سعي جز نقشي بر آب نبوده است.
5- نكته كليدي ديگر اين است كه نظام از جنبه «نظريه پردازي» متكي به حوزه علميه قم و روحانيت است. اين به آن معناست كه جريان ديگري به جز روحانيت و شهر ديگري بجز قم نمي تواند اين نياز عظيم را برآورده نمايند و هيچ جريان سياسي نمي تواند با طرح شبه نظريه هاي مذهبي، هويت اين نظام ديني برآمده از حوزه علميه قم را به انحراف بكشاند. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- در اين سفر اندرز داده و فرمودند: «اگر علماي ديني اين كار را نكردند نظريه هاي غربي، نظريه هاي غير ديني، نظريه هاي مادي جاي آنها را پر خواهد كرد- چرا كه- هيچ مجموعه اي در خلأ نمي تواند مديريت كند.» رهبر معظم انقلاب اسلامي در باب اصلاح وضع علوم انساني رايج در محافل علمي و دانشگاهي كشور با صراحت فرمودند: «اين علوم انساني كه امروز رايج است محتواهايي دارد كه ماهيتا معارض و مخالف با حركت اسلامي و نظام اسلامي است و متكي بر جهان بيني ديگري است. حرف ديگري دارد، هدف ديگري دارد.» و سپس اضافه كردند: «حوزه هاي علميه و علماي ديني پشتوانه هايي هستند كه موظفند نظريات اسلامي را در اين زمينه از متون الهي بيرون بكشند و براي برنامه ريزي در اختيار بگذارند.» اين نياز و اين توقع مهمترين توقع و نياز ما از حوزه مقدسه و عظيم علميه قم است و هيچ چيز ديگري نمي تواند و نبايد جاي آن را بگيرد. اگر در قم و حوزه اين توانايي وجود نداشت طبعا رهبر معظم انقلاب آن را در اجتماع بزرگ علماي قم مطالبه نمي كردند. اما طي دو سه دهه گذشته اين نياز در كانون «همه فعاليت ها»ي حوزه قرار نگرفته است و تنها بخشي از علما و مدارس علميه به آن اشتغال ورزيده اند و حال آنكه حجم نياز نظام اسلامي و فراتر از آن حجم سؤالات و نيازهاي جهان اسلام- اعم از اهل سنت و شيعيان- به يافتن پاسخ سؤالات فراوان كلامي، فقهي و اجتماعي بسيار فراتر از اين بوده است. پاسخ به فراخوان رهبر معظم انقلاب مي تواند حوزه علميه قم كه بزرگترين و متفكرترين حوزه علميه جهان اسلام و حتي فراتر از آن بزرگترين حوزه علميه ديني در جهان است را در جايگاه بايسته آن قرار دهد. پس لازم است كه در قم يك رستاخيز بزرگ علمي با حضور همه و نه بخشي از علما صورت گيرد. جهان در حال تغييرات سريع فكري است و اين قم است كه مي تواند اين تغييرات را معنايي الهي ببخشد. از ديگران توقع نيست اين كار فقط از قم برمي آيد.

سعدالله زارعی