نشانه هاي آغاز يك تعامل ( يادداشت روز )

رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي چند روز پيش گفته بود اگر قرار باشد لايحه برنامه چهارم توسعه به مجلس برگردد، اين قانون دچار تحولات زيادي خواهد شد و به همين دليل نيز بهتر است رئيس جمهور لايحه مزبور را از مجلس پس بگيرد.
اين رويكرد كه تا حدي به رسوبهاي باقيمانده از تفكر قبلي حاكم بر سازمان مديريت و برنامه ريزي برمي گردد، با واكنش منفي رئيس جمهور روبرو شد. آنگونه كه در اطلاعيه ديروز مجمع تشخيص مصلحت نظام آمده است، آقاي خاتمي پيشنهاد كرده است برنامه چهارم با مشاركت دولت، مجلس، شوراي نگهبان و كارشناسان مورد بررسي دوباره قرار گيرد.
واكنش آقاي خاتمي خط پاياني است بر گرايش هاي افراطي كه متأسفانه در چند سال گذشته و به خصوص در ماههاي اخير درباره برنامه چهارم توسعه با آن روبرو بوديم.
برخي از نمايندگان مجلس ششم گفته اند كه برگرداندن اين لايحه به مجلس، يك اقدام سياسي است. اين افراد، نادانسته واقعيت ديگري را القا مي كنند و آن اينكه، مجلس ششم در تصويب اين لايحه (كه با عجله و حداكثر ظرف 6 روز و بدون در نظر گرفتن پيشنهادهاي اساسي نمايندگان) سياسي كاري كرد و هم اكنون، حريف در حال زدن فن بدل است به عبارتي، نمايندگان مجلس ششم، هيچ اصراري بر كتمان اين موضوع كه دورزدن شوراي نگهبان در برنامه چهارم توسعه يك كار باندي و جناحي بوده، ندارند.
عناصر خبره اي كه درباره برنامه چهارم كار كرده اند معتقدند اين برنامه نقاط قوت متعددي دارد اما نقاط ضعف آن، به گونه اي نيست كه بتوان از آنها چشم پوشي كرد. اكثريت مجلس ششم، با نگاهي خاص به مسائل اقتصادي -كه گرايش عدالت اجتماعي در آن كمرنگ تر به نظر مي رسيد- به برنامه چهارم رأي داد و دست بر قضا به هيچ يك از پيشنهاداتي كه مي توانست آن را تعديل كند، رأي نداد.
مجلس ششم فرصت كافي براي رسيدگي به همه پيشنهادات را داشت، اما چون فرصت هاي متعدد را خرج كارهاي بعضاً بيهوده و غيرمفيد كرده بود نتوانست به طور كارشناسانه، ابعاد مختلف برنامه چهارم توسعه را ملاحظه كند. از سويي فقدان تخصص كافي در زمينه هاي اقتصادي -كه نمايندگان محترم مجلس ششم منكر آن نبودند- نتوانست برنامه را آنگونه كه بايد و شايد، شسته رفته و كم نقص كند. به نظر مي رسد حتي اگر اين برنامه با اشكالات فراوان كنوني اش از تصويب مجمع تشخيص مصلحت مي گذشت، دولت ناگزير بود اصلاحيه هاي متعددي به مجلس بياورد و نارسايي هاي آن را برطرف نمايد.
از سوي ديگر مي توان به اين گمانه خوش بين نبود كه پاره اي از نمايندگان مجلس ششم و نيز برخي عوامل حاضر در دولت، مي خواستند با تصويب عجولانه برنامه چهارم، مجلس هفتم و دولت بعدي را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند و ناكارآمديهايي را كه از ناحيه اجراي يك برنامه ناقص ايجاد مي شود، به گردن مجلس هفتم بيندازند.
در هر حال، پيشنهادي كه رئيس جمهور محترم براي بررسي كارشناسانه برنامه چهارم ارائه داده، فضايي نو ترسيم مي كند. رفتار سياسي آقاي خاتمي نشان مي دهد كه او به رفتار سياسي اكثريت مجلس هفتم كه خواستار تعامل با دولت هستند، روي خوش نشان داده و از واكنش هاي عصبي جناح افراطي دوم خرداد، فاصله گرفته است. همچنين رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس -دكتر دانش جعفري- نيز گفته است كه در رسيدگي مجلس به برنامه چهارم، چارچوبهاي تعيين شده قبلي، به هم نخواهد ريخت. اين واكنش ها، نمادهاي يك ارتباط دوسويه براي حل مشكلات كشور است و مي تواند و بايد به ساير زمينه ها نيز تسرّي يابد.
اين درست است كه از عمر دولت آقاي خاتمي 14-15ماه بيشتر نمانده، اما نبايد دست روي دست گذاشت و اجازه داد مديران ضعيف و ناكارآمد فعلي همچنان در پستهاي خود حضور يابند.
اكنون آقاي خاتمي در فشار گروههاي طلبكار و مدعاي حاكم بر مجلس نيست كه مثلاً فلان عنصر وابسته به بهمان حزب، وزير شود. شرايط سياسي كنوني كشور مي تواند، رئيس جمهور را به سمت كنارگذاشتن ملاحظات قبلي سوق دهد تا دولت او كارآمدتر جلوه كند. آمارها نشان مي دهد كه حتي جناح نزديك به دولت، از عملكرد برخي وزارتخانه ها راضي نيستند و همين، فرصتي است براي ترميم كابينه. و نيز، عياري است براي سنجش جناحي بودن يا نبودن مجلس.
برخي مطبوعات وابسته به جناح اصلاح طلبان، از اينكه در انتخابات هيئت رئيسه كميسيون هاي مجلس، باندبازيهاي رايج حزبي رعايت نشده، اظهار شگفتي كرده اند. مجلس هفتم، شايد بتواند اين رفتار سياسي را در زمينه هاي ديگري هم به رخ بكشد. (از جمله در تغييرات محتمل الوقوع دولت).
مجلس هفتم، وارث يك فضاي سياسي غبارآلود است. فضايي كه در آن هر كاري بخواهد انجام شود، سايه جناح بندي ها بر آن سنگيني مي كند. از بين بردن و شكستن اين فضا كار آساني نيست، گواينكه ايجاد آن چندان سخت نبود. نشان دادن چند رفتار غيرجناحي به تدريج چشم هاي اميد را به مجلس خواهد دوخت و دولت نيز - به ويژه بخشي از آن كه كمتر دل در گرو بازيهاي سياسي دارد- متقاعد خواهد شد كه مي توان گرايش سياسي حزبي داشت و در عين حال، براي مردم كار كرد. اين نگاه را بسياري از نمايندگان مجلس ششم و -متأسفانه- برخي از كارگزاران دولت ندارند.
محمد مهاجري

آري؛ اين چنين بود برادر!


حسين قدياني
چاره اي نيست؛ تاريخ در برخي از معابر خود همواره تاريك تكرار مي شود. فاصله اي كه ميان مدعيان اصلاحات با كرسي هاي قدرت به وجود آمد، از ايشان انسانهايي ديگر ساخته است. گويي مذبذبين؛ هرگز عبرت نمي پذيرند و هيچ وقت قرار نيست «تداول ايام» را جدي بگيرند. ايشان به جاي اينكه دوستان مخالف را به رسميت بشناسند، با دشمنان معاند نرد عشق مي بازند. رنگ عوض كردن نيز براي ايشان بسي راحت تر از تن دادن به قواعد تعويض در بازي بزرگان است. اصلا انگار نه انگار ايشان همان آدميان ديروزند، كه بي توجه به درد مردمان، سنگ نامرد مردمان را به سينه مي زدند. انگار نه انگار كه تا همين ديروز پشيزي براي دغدغه هاي مردم ارزش قائل نبودند، ... و انگار نه انگار كه ايشان همان آدمياني هستند كه تا ديروز وقتي دستي بر زر و زور داشتند، تزوير كردند و نه تنها «شريعت»، كه «شريعتي» را نيز كوبيدند. در اين كار باطل اما حق با ايشان است. همگان دكتر را به اعتراض مي شناسند، و اعتراض البته براي بالانشينان اصلاح طلب خطر بزرگي بود. پس، از شريعتي كمتر سخن راندند. آنان نيز كه از دكتر حرفي به ميان آوردند، جز اين نبود كه به او انگ چسباندند؛ يك بار او را فاشيست ناميدند و بار ديگر، نه فقط منتقد دموكراسي، كه مخالف با رأي مردمش خواندند و آرايش را به دلخواه خويش آرايش كردند. دكتر شد «تئوريسين ديكتاتوري صالح»!... شريعتي ولي بر شريعتي ديگر بود؛مرد كوير، ميوه درختي بي ثمر، محصول سرزميني بي شاخ و برگ، غني گشته از ثروت فقر، سيراب نه از آب، كه از سراب؛« از نقطه اي و خاكي برخاسته ام؛ كوير. جايي كه آبادي نيست. سعادت و رفاه و برخورداري نيست. خشكي و فقر و سختي زندگي است. به طبقه و نژادي وابسته ام كه خون هيچ شريفي، از آنهايي كه شرافتشان به طلا و زر و زور وابسته است، در رگم نيست و در فطرتم احساس مي كنم كه گذشتگان من، مادران و پدران من، در طول نسلها، تا آنجا كه در تاريخ گم مي شوند، همواره زاده فقر و سختي و محروميتند.»فقر اما دكتر را به ورطه كفر نكشاند؛ تشنه چشمه ايمان بود. دم زده در هواي حقيقت. سربرداشته در آرزوي حريت. قامت كشيده در بلنداي هويت. طعام گرفته از سفره معرفت. مي نوشيده از پياله سنت. نوازش شده از چكاوك آئين. سرگذاشته بر سينه دين، مأموم امام، شيفته عرفان، شيعه ولايت، انديشمندي متعلق به خانواده اسلام، بيزار از تملق، عقايدش براي خودش بود. وابسته نبود، اگر هم وارسته نبود. انتقاد كه مي كرد، اعتقاد هم داشت. اعتراض كه مي كرد، انتظار هم مي كشيد. فرياد كه مي زد، سكوت هم مي كرد. حرفهاي زيادي براي نگفتن داشت: «اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد، و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت مساوي است». مي گفت: «ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد؛ اگر او نباشد، همه چيز بي معني است، و مي بينيم كه هست.» «جامه غرب» را زيبنده «جامعه شرق» نمي دانست. «تجربه» را فداي «ترجمه» نمي خواست. انتقادات سرخش از سر اعتقادات سبزش بود. گرچه در صورت، ريش نداشت، در سيرت اما ريشه داشت: «به اين ترتيب ما ايده آليست نيستيم، و رئاليست هم نيستيم؛ اصلا اين اصطلاحات را بايد دور بريزيم. در اين قالب ها خود را هرچه بناميم، نيمي از اسلام را داخل برده ايم و نيمش بيرون مانده است، و بعد، پراكنده و بي تكليف مي شويم. آن قالب ها به هيچ وجه بيان كننده طرز تفكر ما نيستند.»
شريعتي، «مصلحت» را برنمي تافت. اين اما بدان معني نبود كه به «واقعيت» از منظري غير از «حقيقت» نگاه كند. مي گريست از دست دوستاني كه «حق» را به مسلخ «قرائت هاي مختلف» برده اند. علي را نه فقط «قرآن ناطق» كه «آزادي ناطق» نيز مي دانست. نماند تا براي مان بگويد؛ «خوارج امروز
خر دموكراتهايي هستند كه آزادي را به رخ علي مي كشند». حتم دارم اگر بود، همين را مي گفت. آخر پيش از اين «خوارج» را اينگونه وصف كرده بود: «خوارج، عوام متعصبي هستند كه جهت را گم كرده اند و جيره خوار و نشخواركننده كلماتي هستند كه دشمن به حلقوم شان مي ريزد... يكي از بزرگ ترين و شايد بزرگ ترين بدبختي ها و زشتي ها، بدبختي و زشتي يك قوم جاهلي است كه به فريب و توطئه و وسوسه دشمن در برابر دوست قرار مي گيرد، به سود دشمن... ارزش هر كاري در جامعه به اندازه اي است كه دشمن از آن كار ضرر مي بيند». دكتر مخالف «تجدد» بود. «تحجر» را نيز برنمي تافت. با «تهجد»، ولي مشكلي نداشت. بيش از اينكه روشنفكر باشد، متعهد بود؛ نه نيايش، كه نمايش و نه دعا كه ادعا و نه ولايت، كه خلافت را مي كوبيد. از «اسلام منهاي روحانيت» كه حرف مي زد، مرادش اسلام منهاي روحانيت ناآگاه و غيرمتعهد بود، روحاني نماياني كه نان دين مردم را مي خورند و براي دنياي دشمنان كار مي كنند. لذا چند خط كه از خطاهاي اينان مي نوشت، چند صفحه را به فضائل روحانيت راستين اختصاص مي داد به حجره هاي تنگ اما قشنگ. اينگونه بود كه مطهري -مدير انقلاب- او را به حسينيه ارشاد آورد تا از شاگرد خود «معلم انقلاب» بسازد. شعور، شور پيدا كرد. معلم انقلاب اما به نقد روشنفكران كه رسيد، كوته فكراني ديد كه جز ضرر، سودي ندارند. نه عجب كه وقتي روشنفكران را مي كوبيد، ايشان را به خوب و بد تقسيم نمي كرد. همه شان را سروته يك كرباس مي دانست؛ جماعتي كه متفكر نبودند، متكبر بودند. بيدار نبودند، بيمار بودند. خواب نبودند، خود را به خواب زده بودند، ولي از اسلاف اروپايي شان جز «ادا درآوردن» كار ديگري بلد نبودند: «اولين كاري كه روشنفكر در جامعه اسلامي و جامعه شرقي كرد، مبارزه با مذهب بود. مبارزه با مذهب در اروپا ثمره اي كه داد، آزادي انديشه، رشد فكر و تمدن درخشان و پيشرفت هاي عجيب و سريع علمي در همه وجوه زندگي بود. اما همين عمل- مبارزه با مذهب- در جامعه هاي اسلامي و حتي غير اسلامي، تنها و بزرگترين و فوري ترين نتيجه اي كه داد، برداشتن سدي بود كه در برابر نفوذ امپرياليسم، نفوذ استعمار اقتصادي، نفوذ و هجوم مصرف و هجوم انحطاط و انحراف انديشه در جامعه هاي شرقي و امثال اين هجوم ها قرار داشت. دوره اي كه در جامعه هاي شرقي نهضت روشنفكري به وجود آمد، ببينيد و با دوره هاي قبلش مقايسه كنيد و بعد اروپا را- كه همين روشنفكرها با همين خصوصيات به وجود آمدند، و دوره اي را پديد آوردند- با دوره بعدش مقايسه كنيد؛ درست معكوسند.»
شريعتي، از آن رو كه سخت به دين معتقد بود منتقد برخي كارهاي متدينين بود. نه اينكه مثل «فرزند خوانده هايش»(!؟) دين را «افيون» بداند. او اصولا براي دين، «اصول» قائل بود، چرا كه مي دانست دين بدون ايدئولوژي، مومي نرم در دست روشنفكران است تا آن را به همان فرمي درآورند كه اربابان شان دوست دارند. لذا «شريعت» از نظر شريعتي يكي است. او خود نيز يكي بود و آنان كه خود را فرزندان دكتر مي خوانند، نيك مي دانند كه از صلب متشابهات دكتر نمي توان «شريعتي ها» را بيرون درآورد. آن كس، زاده آثار شريعتي است كه تبلور محكمات آراي شريعتي باشد. انسان عاقل، شاخ و برگ هاي زائد يك درخت را نه فقط ميوه آن درخت نمي داند كه در هرس كردن اين زوائد، ذره اي نيز برخود ترديد روا نمي دارد. پس حساب شريعتي از حساب بسياري از هوادارانش جداست. هواداراني هم كه او را نشناخته، مدح مي كنند، بايد بدانند كه دكتر، «ستايش» را تنها بعد از «شناخت» روا مي دانست. براي شناخت محكمات آثار دكتر اما علاوه بر اينها كه در بالا آمد، راه ديگري نيز موجود است. هيچ فرزندي براي يك متفكر عزيزتر از آفريده هاي فكري او نيست. پس هنگامي كه دكتر، كه آرايش آرائش را به كسي مي سپرد، او را بايد در رديف «امين ترين ها» قرار داد. دكتر مي دانست كه «استاد حكيمي» هرچه هست، «روشنفكر» نيست. اين امين ترين اما گرچه در لباس «روحاني» نبود، ولي در معنا، نشان روحانيت راستين داشت؛ دكتر، اين جست وجوگري كه در مسير شدن حركت مي كرد، انصاف است كه بگوييم، آخرين گام را به گونه اي برداشت كه شد. كه رسيد. زين سبب 27 سال پيش در چنين روزهايي نمرد؛ كه ولادت يافت. ولادتي بهتر از آن روز كه پاي بر عرصه گيتي گذاشته بود.
روزگار پوست انداخته است، و «فرزند خوانده ها» حالا كه قدرت را از كف داده اند دوباره به دكتر مراجعه كرده اند.«شريعتي معترض» كه سخت معتقد به شريعت بود اما چه نسبتي با «بچه هاي نق نقو»(!؟) مي تواند داشته باشد؟ به خصوص كه اين شريعتيستها، دقيقاً برآنچه كه دكتر بدانها اعتقاد داشت، انتقاد دارند، و درست هماني را مي كوبند كه شريعتي در دفاع از آن، سينه چاك مي كرد. شريعت ستيزان ولي اين بار نيز از ستايش شريعتي طرفي نخواهند بست. همچنان كه وقتي دست بر صندلي هاي قدرت داشتند، از بايكوت كردن دكتر و از كوبيدن دكتر، نصيبي عايدشان نشد؛ شريعتي ماند چرا كه در آخرين گام، زوايد را از گرداگرد خود و آثارش رماند. كاري كرد كه از قلمش، هميشه، بركت ببارد، و از قدمش، همواره، حركت.
¤ ¤ ¤
آري؛ اين چنين بود برادر!

مجلس هفتم و آزمون اصولگرايي ( يادداشت روز )

بعدازظهر ديروز -جمعه 29 خرداد 1383/ 18 ژوئن 2004- شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي، همانگونه كه از قبل انتظار مي رفت، با صدور قطعنامه اي باج خواهانه و غيرقانوني، فاز ديگري از طرح پلكاني و ديكته شده به اين شورا براي محروم كردن جمهوري اسلامي ايران از فن آوري هسته اي صلح آميز را به اجراء درآورد.
پيش از اين، درباره مغايرت قطعنامه هاي آژانس- از جمله مفاد قطعنامه اخير- با قوانين شناخته شده بين المللي، اساسنامه آژانس، مفاد معاهده NPT، حقوق معاهدات- كنوانسيون 1969 وين- مفاد قرارداد پادمان 153 و حتي متن پروتكل الحاقي موسوم به 2+93، مطالب مفصل و مستندي داشته ايم كه به وضوح از غيرقانوني و باج خواهانه بودن خواسته هاي آژانس از جمهوري اسلامي ايران حكايت مي كند و اكنون كه شوراي حكام آژانس با صدور قطعنامه ديروز خود كمترين ترديدي در هدف نهايي اين شورا براي محروم كردن جمهوري اسلامي ايران از فن آوري هسته اي، نقض حاكميت ملي كشورمان و نهايتاً به ذلت كشيدن نظام اسلامي ايران، باقي نگذاشته است، اشاره به چند نكته، ضروري تر از هميشه به نظر مي رسد. اقداماتي كه اگر در انجام آن كوتاهي شود، آسيب هاي جدي و غيرقابل جبراني در انتظار مردم و نظام خواهد بود.
1- شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي، در بند 6 قطعنامه ديروز خود آورده است؛ «براهميت ادامه اقدام ايران در تطابق با معيارهاي پروتكل الحاقي به منظور اطمينان بخشي مجدد به جامعه بين المللي در مورد ماهيت برنامه هسته اي ايران تأكيد كرده و ايران ترغيب مي شود به آنكه بدون تأخير پروتكل الحاقي را تصويب كند.»
شوراي حكام آژانس، در اين بند از قطعنامه، بار ديگر خواست غيرقانوني خود مبني بر تصويب پروتكل الحاقي در مجلس شوراي اسلامي را تكرار كرده است و اين در حالي است كه؛
الف: جمهوري اسلامي ايران، بعد از اجلاس تهران و در پي توافق با سه كشور اروپايي انگليس، فرانسه و آلمان، مفاد پروتكل الحاقي را به طور كامل - و البته داوطلبانه!- به اجراء درآورد و براساس آن، بيش از هزار صفحه اطلاعات درباره جزئيات تأسيسات هسته اي خود را در اختيار آژانس قرارداد و از سوي ديگر -و باز هم براساس پروتكلي كه هنوز به تصويب مجلس نرسيده است- به بازرسي هاي گسترده و سرزده -از هر مكان در هر زمان- تن داد. ولي آژانس در مقابل اين همكاري فراتر از تعهدات جمهوري اسلامي ايران، نه فقط كمترين تغييري در برخوردهاي باج خواهانه خود نداد، بلكه به بهانه جويي هاي غيرمنطقي و بي اساس خود نيز كماكان ادامه داد.
ب: الزام ايران به تصويب پروتكل الحاقي- موضوع بند 6 قطعنامه- با حاكميت جمهوري اسلامي ايران در تناقض است، چرا كه نهاد «پارلمان» را از چرخه تصميم سازي كشورمان حذف مي كند. اين خواسته با اصل 12اساسنامه آژانس كه بر حفظ حاكميت كشورهاي عضو NPT تأكيد مي ورزد نيز مغايرت دارد تا آنجا كه ماده 10 معاهده NPT، نقض حاكميت را، دليل موجهي براي خروج يك كشور از عضويت در اين پيمان مي داند و...
اكنون جاي اين سؤال منطقي است كه آيا تصويب پروتكل الحاقي در مجلس شوراي اسلامي، نقض حاكميت ايران و تن دادن آشكار به ذلت در برابر بيگانگان نيست؟
2- مجلس اصولگراي هفتم، تاكيد كرده بود كه در صورت ادامه باج خواهي هاي آژانس، از تصويب پروتكل الحاقي خودداري خواهد كرد و بر اين اصل عدالت خواهانه و مردم سالارانه اصرار ورزيده بود كه «مجلس، ديكته اجباري هيچ قدرتي را نمي نويسد.»
امروز، براي مجلس اصولگراي هفتم، روز آزمون بزرگي است. چرا كه شوراي حكام بر باج خواهي خود اصرار ورزيده و آشكارا خواستار نقض حاكميت ملي كشورمان شده است. بنابراين، از مجلس هفتم انتظار مي رود كه با صراحت، تصميم قطعي خود مبني بر عدم تصويب پروتكل الحاقي را اعلام كند. آيا راه ديگري نيز هست؟ و اگر نيست -كه نيست- كمترين درنگ در اعلام رسمي نظر مجلس شوراي اسلامي، فرصت سوزي غيرموجه و شانه خالي كردن از تعهدي است كه در مقابل ملت و نظام دارد و طي چند روز اخير با صراحت بر آن تأكيد ورزيده بود.
3- مسئولان محترم نظام- بدون استثناء- بر ضرورت برخورداري ايران از فن آوري هسته اي صلح آميز و تن ندادن به باج خواهي آمريكا و متحدانش تأكيد ورزيده و مي ورزند. اما، اين تصميم چگونه تحقق يافته و بر كرسي اراده و عمل خواهد نشست؟ چرا كه، شوراي حكام نيز با صراحت از خواست خود مبني بر محروم كردن جمهوري اسلامي ايران از فن آوري هسته اي سخن نمي گويد، بلكه اين هدف نهايي را از طريق بازي مسخره اي كه در پيش گرفته و با فرصت سوزي غيرقابل توجيه و غيرقانوني پيش مي برد. بنابراين، آيا قرار است، به اين بازي مسخره و حيله گرانه تا رسيدن آژانس به نقطه مطلوب خود كه همان نقطه آسيب جدي نظام است ادامه دهيم؟ و اگر نه، براي عمل كردن آنچه بر زبان آورده و مي آوريم، كدام اقدام عملي و چاره جويي مؤثر را در دستور كار داريم؟! توضيح آنكه، شوراي حكام به هيچيك از تعهدات خود عمل نكرده و فقط در پاره اي از موارد به تحسين و تقدير خشك و خالي و بدون آثار و نتيجه عملي بسنده كرده است. بنابراين، چه الزامي به ادامه اين بازي- كه مي دانيم، مسخره و حيله گرانه است- داريم؟ آيا وقت آن نرسيده است كه با صراحت از پايان بازي خبر بدهيم و اگر هنوز در پيمودن راهي كه غير از آن چاره اي نداشته و دير يا زود به ضرورت آن خواهيم رسيد- يعني خروج از NPT - ترديدي داريم، حداقل، ادامه همكاري با آژانس را به تن دادن آژانس به قوانين بين المللي، حقوق معاهدات، اساسنامه آژانس و مفاد پادمان 153 مشروط كنيم و مادام كه آژانس به صراحت قطعنامه اخير را اصلاح نكرده و حق حاكميت كشورمان را به رسميت نشناخته است، از ادامه همكاري با آن خودداري ورزيم.
اگر مسئولان محترم كشورمان در پي قطع رسمي همكاري با آژانس نيستند، با كمال پوزش بايد پرسيد كه آيا، آن تهديدها فقط مصرف داخلي داشته است؟ و اگر جدي بوده است چه توجيه منطقي و توضيح قانوني براي ادامه همكاري با آژانس دارند؟
4- آقاي خرازي وزير محترم امورخارجه كشورمان در واكنش نسبت به قطعنامه ديروز شوراي حكام، نظر چند روز قبل خود را تكرار كرده و اعلام داشت كه «جمهوري اسلامي ايران به تعهدات بين المللي خود عمل خواهد كرد و به تعهد جديدي تن نخواهد داد.»
اين اظهارنظر انقلابي و دلسوزانه وزير محترم امورخارجه، كه منطقي و قانوني نيز هست بايستي اولاً؛ تعريف شود و ثانياً؛ راه كار عملي آن توضيح داده شود.
ايشان فرموده اند كه ايران هيچ تعهد جديدي را نخواهد پذيرفت، اگر اين اظهارنظر رسمي در كنار بخشي ديگر اظهارنظر ايشان قرار گيرد كه تأكيد كرده اند «جمهوري اسلامي ايران به تعهدات بين المللي خود عمل خواهد كرد»، مفهوم و نتيجه منطقي و قانوني آن، اين است كه جمهوري اسلامي ايران تنها در چهارچوب و بستر معاهده NPT و قرارداد پادمان 153- منعقده بين ايران و آژانس- با آژانس بين المللي همكاري خواهد كرد و اظهارنظر ايشان كه يك اظهارنظر رسمي است، نمي تواند هيچ مفهوم و تعريفي غير ازاين داشته باشد. توضيح بيشتر در بندهاي بعدي خواهد آمد.
5-مطابق اظهارنظر رسمي وزير محترم امورخارجه، توافقات اجلاس تهران كه بين ايران از يكسو و سه كشور فرانسه، انگليس و آلمان از سوي ديگر به عمل آمده بود، بايد از چرخه همكاري جمهوري اسلامي ايران با آژانس بين المللي انرژي اتمي حذف شود. چرا كه، مفاد بيانيه تهران، يك توافقنامه دوجانبه بوده است و ربطي به تعامل رسمي و قانوني و تعهدات بين المللي ايران در برابر آژانس بين المللي انرژي اتمي ندارد.
سه كشور اروپايي مورد اشاره، به هيچيك از تعهدات خود در اجلاس تهران عمل نكرده و برخلاف آن نيز گام برداشته اند، بنابراين مطابق قوانين حاكم بر تعهدات دوجانبه، ايران اسلامي نيز، كمترين تعهدي در برابر آنچه در اجلاس تهران پذيرفته بود ندارد. با توجه به نكات فوق، اولاً؛ توافقنامه تهران در شمار تعهدات بين المللي ايران نيست، بنابراين مفاد آن نمي تواند و نبايد، در همكاري ايران با آژانس بين المللي مورد استناد قرار گيرد.
ثانياً؛ طرف ديگر توافقنامه تهران، يعني سه كشور اروپايي، به تعهدات خود عمل نكرده اند و بر اين اساس توافقنامه مورد اشاره، قانوناً لغو شده تلقي مي گردد.
6- با توجه به لغو قانوني توافقنامه تهران و تأكيد وزير محترم امورخارجه كشورمان بر اين نكته كه «ايران، فقط به تعهدات بين المللي خود عمل مي كند»، اقدامات زير، اولين گام هاي ضروري و قانوني است كه بايستي از سوي جمهوري اسلامي ايران به اجرا درآيد.
الف: از سرگيري غني سازي اورانيوم در تأسيسات نطنز، چرا كه تعليق غني سازي بعد از اجلاس تهران و به صورت داوطلبانه صورت گرفته بود، و جزو «تعهدات بين المللي» كشورمان نيست كه ملزم به رعايت آن باشيم.
ب: بعد از توافق تهران و نشست جانبي بروكسل، مسئولان كشورمان براي نشان دادن حسن نيت خود، علاوه بر تعليق غني سازي اورانيوم- كه شامل توقف تزريق گاز UF6 به سانتريفيوژهاست- عمليات قطعه سازي را نيز به حالت تعليق در آوردند. و اكنون، قطعه سازي سانتريفيوژها نيز بايستي شروع شود، چرا كه اين نيز داوطلبانه و بيرون از تعهدات بين المللي ايران بوده است.
ج: اجازه بازرسي هاي سرزده و «از هر مكان در هر زمان» براساس توافقنامه اجلاس تهران صورت گرفته و ناشي از پذيرش اجراي مفاد پروتكل الحاقي، قبل از تصويب آن در مجلس بوده است، بنابراين اجازه اين بازرسي ها بايستي لغو گردد، چرا كه توافقنامه تهران لغو شده و قرار است بيرون از چهارچوب تعهدات بين المللي با آژانس همكاري نشود.
د: ارائه اطلاعات كامل از تأسيسات هسته اي ايران به آژانس بين الملل، در پي موافقت ايران با اجراي مفاد پروتكل الحاقي بود كه اين نيز، بخشي از توافقنامه اجلاس تهران بوده است و به طور طبيعي و منطقي بايد ارائه اطلاعات بيشتر متوقف شود. اگر چه متأسفانه با شتابزدگي و بدون توجه به ماهيت وابسته آژانس، تاكنون اطلاعات كاملي از تأسيسات هسته اي خود را در اختيار آژانس قرار داده ايم كه گزارش 1000 صفحه اي فقط بخشي از آن بوده است.
بديهي است كه اقدامات فوق، لازمه تحقق اظهارنظر رسمي وزيرخارجه كشورمان است و چنانچه در انجام آن كمترين قصور و تأخيري صورت پذيرد، ضمن آنكه، اظهارنظر رسمي ايشان، زير سؤال رفته و بي اثر تلقي مي شود، زمينه باج خواهي بيشتر آژانس و نهايتاً مخدوش شدن حاكميت ملي كشورمان نيز فراهم خواهد آمد.
7- اين احتمال وجود دارد كه مقصود آقاي خرازي از نپذيرفتن تعهد جديد، ادامه پروژه آب سنگين اراك و فرآوري اورانيوم در اصفهان باشد كه در اين صورت اين منظور، با اظهارنظر ايشان كه ايران تنها در چهارچوب تعهدات بين المللي خود عمل خواهد كرد، تناقض دارد، چرا كه -مطابق آنچه توضيح داده شد- توافقنامه تهران بيرون از تعهدات بين المللي است، بنابراين، تعليق غني سازي اورانيوم، اجازه بازرسي هاي سرزده و ارائه اطلاعات كامل به آژانس نيز، تعهد اضافي تلقي مي شود.
8- و بالاخره، مجلس شوراي اسلامي در انجام وعده قبلي خود مبني بر خودداري از تصويب پروتكل الحاقي و اعلام رسمي اين نظر، مي تواند و ضروري است كه با ارائه يك طرح- دو يا سه فوريتي- هرگونه همكاري بيرون از تعهدات بين المللي جمهوري اسلامي ايران با آژانس انرژي اتمي را ممنوع كند. با تصويب اين طرح ضمن آنكه غني سازي اورانيوم و قطعه سازي سانتريفيوژها از سر گرفته مي شود و بازرسي هاي سرزده- از هر مكان در هر زمان- كه ناشي از توافقنامه اجلاس تهران است نيز متوقف خواهد شد، عزت و اقتدار مردم و نظام و دستآورد بزرگ متخصصان كشورمان در فن آوري هسته اي نيز به تاراج نخواهد رفت.
حسين شريعتمداري

شريعتي پل بزرگ ميان جوانان و روحانيان

تقي دژاكام

«تصادفي نيست كه روشنفكران متجدد ما، رسالتي كه برايشان تعيين كرده بودند و با چه شور و شعفي هم افتخاراً انجام مي دادند، مبارزه با «سنت گرايي»، «مذهب»، «گذشته» و «اعتقاد به خويش» بوده است و اين همه را به نام تجدد و تمدن و پيشرفت و علم امروز و عصر صنعت به خورد مردم مي دادند... زيرا برج و باروي تعصب، از همين مصالح ساخته شده است و تا اين برج و بارو از شهري حفاظت مي كند نمي تواند شهر را بازار آزاد توليدات سرمايه داري غربي كرد.
(بازگشت به خويشتن)
شايد در برنامه هاي بزرگداشت دكتر شريعتي، كمتر به وجه ديدگاههاي ضدغربي و حتي ضدآمريكايي او پرداخته شده باشد كه البته اين هم بي دليل نيست، اما به گواهي مجموعه آثار دكتر، يكي از پررنگ ترين بن انديشه هاي او در سخنراني ها، مقالات و اظهارنظرها، تنفر و انزجار كم نظيري است كه از تمدن غربي و صاحبان قدرت و سلطه در مغرب زمين به دست داده است.
او در يكي از نوشته هايش از احساس خود نسبت به كساني خبر مي دهد كه وقتي از آمريكا بر مي گردند با شيفتگي از آزادي فردي، ليبراليسم و حقوق بشر در آنجا مي گويند و شريعتي افسوس مي خورد كه چرا روح اين افراد شيفته، «از نفرت به سرمايه داري و آن همه تبعيض و فريب و ددمنشي و پستي نهفته در آمريكا كه همه ارزشهاي انساني را به لجن مي كشد و فضا را بر تجلي خدا، صلح و دوست داشتن و شكوفايي ابعاد معنوي روح تنگ مي كند، خالي است.»
دكتر شريعتي آمريكا را صريحاً «بلاهت عظيم و توحش متمدن و بدويت مدرن و خشونت با اتيكت و غارت قانونمند و خوشبختي زشت و آزادي لش و دموكراسي احمق و انديويدوآليسم قالب ريزي شده و استاندارديزه و بالأخره همان جاهليت عرب» معرفي مي كند.
او پل مستحكمي بود بين جوانان غرقه در سردرگمي هاي زندگي مصرفي و روحانيت آگاه و مبارزي چون امام خميني، علامه طباطبايي، آيت الله خامنه اي، آيت الله مطهري و آيت الله طالقاني.
من اين ادعا را دارم و براي آن دلايل متعددي كه كشاندن نسل جوان و بخصوص دانشگاهيان و دانشجويان آن روز به دامان مذهب و دين و اهل بيت، كاري بود كه فقط از عهده كساني چون دكتر شريعتي بر مي آمد چرا كه آنقدر در آن زمان تبليغات ضدروحانيت و ضددين قوي بود كه تأثيرگذاري اينچنيني علما را با مشكل مواجه مي كرد و تنها يك «پل» مي توانست دست جوانان را بگيرد و به آن سو برساند. مصداق بارز اين پل و اين دستگير، دكتر شريعتي بود. با اين حال وي با هوشمندي، صريحاً اعلام كرد: آنها كه مرا ضد روحانيت معرفي مي كنند مي خواهند مرا براي دفاع از خود به موضعگيري عليه روحانيت وادارند و سپس از اين آب گل آلود ماهي بگيرند و اختلاف پدر- پسري خانگي را بهانه اي براي دخالت غريبه ها و بيگانه هاي توي كوچه قرار دهند و من هوشيارتر از آن هستم (اجتهاد؛ نظريه انقلاب

اعتماد به دشمن

دكتر علي مطهري
مشكلاتي كه امروز در مسائل هسته اي ايران پديده آمده است ناشي از بي توجهي به معيارهاي اسلامي در روابط با غيرمسلمان است. روابط با غيرمسلمان هرگز نبايد در حد روابط با مسلمان باشد. روابط با يك كشور اسلامي از قبيل رابطه يك عضو با ساير اعضاي يك پيكر است و روابط با يك كشور غيراسلامي از قبيل روابط عضوي از يك پيكر با عضوي از يك پيكر ديگر است. قرآن كريم مي فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را «ولي» نگيريد كه دوستي بر آنان افكنيد و حال اينكه به حقي كه شما را آمده است كافر شده اند. تا آنجا كه مي فرمايد: اگر به شما دست يابند دشمنانتان هستند و دست و زبانشان را به بدي به سوي شما مي گشايند و دوست دارند كه كافر شويد. در اينجا قرآن سر لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه را اين مي داند كه آنها دوست دارند ديگران نيز به كيش و آيين آنها درآيند و براي نيل به اين هدف مي كوشند و ازهر راهي جديت مي كنند. همه اينها ايجاب مي كند كه روابط مسلم يا غيرمسلم محتاطانه باشد، مسلمان از خطر دشمن غافل نماند، فراموش نكند كه عضو يك جامعه توحيدي است و آن غيرمسلم عضو يك پيكر و جزء يك اجتماع ديگر است گرچه هيچ يك از آنها ايجاب نمي كند كه مسلمان با غيرمسلمان به كلي قطع ارتباط كند و با آن دسته از ايشان كه بامسلمين در حال جنگ نيستند براساس مصالح كلي جامعه اسلامي روابط اجتماعي و اقتصادي و سياسي نداشته باشد.
مشكلات ما از آنجا آغاز شد كه به اروپا خصوصاً انگليس كه يك كشور اسلامي را اشغال كرده است به عنوان يك دوست نگاه كرديم و اعتماد ورزيديم و درهاي كشور را به روي انواع بازرسي ها و به تعبير بهتر جاسوسي ها باز كرديم و بيش از حد نياز به آنها اطلاعات داديم تا همان ها را به صورت مسائل جديد مطرح كنند و بر سرمان بكوبند. اساساً اين فكر كه به وسيله اروپا، آمريكا را منكوب مي كنيم، يك فكر باطل و يك خيال خام است. اروپا و آمريكا در اينكه اسلام را بزرگترين دشمن خود مي دانند و از گسترش آن در سرزمين هاي خود هراسناك اند مشترك بوده و هيچ اختلافي با هم ندارند و دو تيغه يك قيچي هستند كه براي نابودي يك چيز يعني اسلام به حركت درمي آيند. حكومت هاي اروپايي به همان اندازه تحت سيطره صهيونيسم جهاني هستند كه حكومت آمريكا.
براي پي بردن به نتايج اعتماد به اروپا تجربه سقوط صدام حسين ديكتاتور عراق بهترين نمونه و شاهد است گرچه در مثال مناقشه نيست. كارشناسان علت اصلي سقوط سريع صدام را گذشته از خيانت يارانش مانند معاون و وزير دفاع او و خريداري شدن آنها توسط آمريكا فريب خوردن او در دو موقف مي دانند. يكي اينكه به آژانس بين المللي انرژي هسته اي اجازه همه گونه بازرسي ها و جاسوسي ها حتي از كاخ هاي خود را داد و بسياري از موشك هاي خود را نابود كرد به خيال اينكه دست از سر او برمي دارند، و ديگر اينكه به وعده فرانسه و روسيه كه ما مانع حمله آمريكا خواهيم شد اعتماد كرد. فرانسه در جريان حمله آمريكا به افغانستان نيز تا آخرين لحظات مخالف بود و ناگهان اعلام موافقت كرد.
به هر حال اعتماد به كشورهاي اروپايي در سياست خارجي ما كه از محصولات جريان اصلاح طلبي است و عناصري در مجلس ششم و وزارت امورخارجه روابط نزديكي با خاوير سولانا و جك استراو داشته و دارند وحتي لبخند برخي از مقامات وزارت امورخارجه ما جز در ديدار با جك استراو وزير امورخارجه انگليس ديده نشده است، يك خطاي راهبردي است و عقل و شرع از آن نهي مي كند. آنها زيركتر از آن هستند كه به خاطر برخي رقابت ها با آمريكا در منافع اقتصادي و سياسي، به نفع ما و در جهت تقويت اسلام و عليه آمريكا و اسرائيل موضع بگيرند. بايد به جاي اتكال به قدرت هاي مادي اروپايي اتكال به خداي تبارك و تعالي كرد و به نيروي ملت خود ايمان داشت. آويزان شدن به اتحاديه اروپايي ناشي از ضعف نفس و ضعف ايمان و عدم اعتماد به خدا و اسلام و عدم اطمينان از قدرت مردم است، اموري كه متأسفانه در هفت سال اخير دوره اصلاح طلبي در حوزه هاي مختلف فرهنگي و اقتصادي و سياسي تأثير داشته و از صلابت و هيبت انقلاب اسلامي كاسته است. اكنون كه دست غربزدگان تا حدي از نظام جمهوري اسلامي كوتاه شده به جاست كه مجلس هفتم اولين گام ها را در راه بازگرداندن اين صلابت به انقلاب اسلامي بردارد.
به نظر مي رسد كه اولين گام براي خروج از بن بستي كه در مسائل هسته اي ايران پديده آمده است ملغي اعلام كردن بيانيه تهران است، زيرا سه كشور اروپايي طرف اين قرارداد به تعهدات خود مانند مختومه كردن پرونده ايران در آژانس، همكاري در توسعه فناوري هسته اي صلح آميز ايران و نظارت بر فعاليت هاي هسته اي اسرائيل عمل نكرده اند و اين قرارداد خود به خود لغو شده و عقل و شرع حكم مي كند كه آن را ملغي اعلام نماييم و غني سازي اورانيوم را آغاز نموده اجازه بازرسي هاي سرزده و آنچه را كه وراي تعهدات NPT است ندهيم.

بازگشت به مهرباني ( يادداشت روز )

1- ديروز 18 خرداد بود. فراموش كرده ايد در اين روز چه اتفاقي افتاد؟ مهم نيست! حتي كساني كه براي به تاريخ سپردن اين روز، سينه چاك مي كردند، توي لاك فرو رفته اند و حوصله حرف زدن ندارند. روز 18 خرداد 1380، انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و آقاي خاتمي مجدداً اعتماد مردم را بدست آورد. از فرداي 18 خرداد تا دهها روز، مطبوعات جناح مدعي اصلاحات، به تحليل فله اي آن پرداختند و چه رطب و يابس ها كه نبافتند. اما هر آنكس كه دورانديشي داشت، مي فهميد كه آن تحليلها، حبابهاي- ولو بزرگ- روي آب است و خيلي زود مي تركد.
خاتمي عزيز براي دومين بار، رأيي بالاتر از بار اول آورد اما نسبت رأي در مقايسه با دور اول كمتر بود. همچنين غيبت يك جمعيت 14ميليوني واجد شرايط شركت در انتخابات، مسئله دار بود. مگر نه آنكه مدعيان اصلاحات مي گفتند فرايند توسعه سياسي را به اكمال رسانده اند و به اتوپيا رسيده اند؟ پس چرا اولين نتيجه توسعه سياسي كه گسترش حضور شهروندان بود محقق نشد؟!
سازندگان تحليلهاي باسمه اي باز هم از پا ننشستند و طرحي نو در انداختند. از نگاه آنها حضور گسترده مردم، پوپوليسم نام گرفت و گفته شد پوپوليسم هيچ ارزشي ندارد! گواينكه وقتي در انتخابات مجلس هفتم، حضور مردم كمرنگ شد، خودشان را به فراموشي زدند كه پوپوليسم چيز بدي است و باز هم چانه جنباندند كه حضور كمرنگ مردم در انتخابات، آن را نامشروع مي كند! اين تحليل هاي يك بام و دو هوا 7-8 سال است كه مردم را زحمت داده و حاصلش اينكه چنين تحليل گراني يا ترجيح داده اند كه كنج عزلت گزينند يا مثل سربازهاي شكست خورده پا به فرار بگذارند و در عين حال، گاهي به پشت سرشان تيراندازي كنند.
2- آقاي خاتمي دور دوم رياست جمهوري را هم زماني آغاز كرد كه اصلاح طلبان طرفدار، زحمتش مي دادند. سهم شان را مي خواستند و حق شان هم بود! با دروغ و تهمت و افترا و ناسزا (و همهه چيزهايي كه خاتمي عزيز از آن اعلام بيزاري مي كرد) به ياري او آمده بودند. آقاي خاتمي هم انصافاً در حق شان مردانگي كرد و زحمت شان را بي اجر نگذاشت. از پست و مقام گرفته تا پشتيباني معنوي. اما مگر عطش قدرت مدعيان اصلاحات، فرو مي نشست؟ هرجا خاتمي از اصول پا پس نمي كشيد، پروژه عبور از رئيس جمهور را مثل شمشير داموكلس بالاي سرش مي گرفتند. كارشان به جايي رسيد كه گفتند اصلاً خاتمي اشتباه كرد رئيس جمهور شد! و حالا كه به پست رياست قوه مجريه آمده، ديگر رهبر اصلاحات نيست! كسي يادش نمي آيد كه آقاي خاتمي حتي يكبار هم گفته باشد رهبر فكري اصلاحات است، اما دهها بار او را از اين سمت خلع كردند! يك عده هم پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلاً با اين قانون اساسي نمي توان به اصلاحات و دمكراسي و چيزهاي ديگر رسيد و...
3- ديروز رئيس دوره اي شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد گفته است كه در جلسه اي با حضور حجت الاسلام والمسلمين آقاي كروبي، به نقد مواضع گذشته اصلاح طلبان پرداخته شده است. رئيس دوره اي شورا اظهار داشته «برخي اصلاح طلبان از جمله نمايندگان مجلس ششم، اعضاي هيئت دولت، مسئولان احزاب، مطبوعات و حتي چهره هاي مستقل اين جريان، تندروي هايي داشته اند» و سپس افزوده است: «اين اقدامات، موجب تضعيف جبهه دوم خرداد شد و در نهايت، دود آن به چشم همه رفت.» او همچنين گفته است: «آنان با طرح شعارهاي بلندپروازانه و دور از دسترس، انتظارات غيرواقعي مردم را از جبهه دوم خرداد افزايش داده اند» و در پايان نيز اين جمله بر زبان او رانده شده كه: «اقدامات فرد يا گروهي خارج از شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، نبايد به حساب مجموعه دوم خرداد گذاشته شود.»
بگذاريد اين حرفها را نوشداروي بعد از مرگ سهراب ندانيم. اما ناگفته پيداست چه كساني از اين حرفها دندان به هم مي فشارند. همين نمايندگان و مثلاً روزنامه نگاراني كه اكنون رئيس شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، آنها را تندرو مي خواند، تا چند صباح قبل «چريك پير اصلاحات» و «ماموت اصلاحات» و «قهرمان آزاديخواهي» خوانده مي شدند و دهها هندوانه زير بغل شان گذاشته مي شد. همان زماني كه چهره هاي عصباني و تندخوي مدعي اصلاحات، تيشه برداشته بودند و به جان نظام افتاده بودند، قابل درك بود كه دودش دارد به چشم همه مي رود. پس چرا آنهايي كه قدرت و نفوذي داشتند مهارشان را نكشيدند؟ آن آدمهاي عصبي مزاج، از صدقه سر همين بزرگان به جايي رسيده بودند و نمكدان مي شكستند. اما آيا تشري به آنها زده شد؟
4- بگذاريد از تلخي حرف نزنيم. «بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر». اكنون، كروبي كه هيچكس در دلسوزي اش براي مردم و نظام و انقلاب ترديد ندارد، به سخن آمده است. او، حتي روزهايي كه با حرفهاي نه چندان مهربانانه، دل فرزندان انقلاب را مي سوزاند، از دل آنها بيرون نرفت. حتي اگر حرفهايش، منطبق با منطق نبود، به خاطر دلسوزانه بودنش، هضم مي شد و چه بسيار حرفهاي درستي كه زد اما رقيبان، حرفهاي او را حزبي تلقي كردند (كه البته گاهي اينطور هم بود) و نشنيده گرفتند.
چند صباح ديگر، خاتمي عزيز هم با پايان دوره رياست بر قوه مجريه، سفره دل خواهد گشود. مهم نيست عليه چه افرادي و گروههايي حرف خواهد زد، اما معلوم است كه حرف اولش، ستمي است كه از ناحيه افراط (از همه جناحها) بر او رفته است.
5- اصلاح طلبي يك انديشه است. انديشه اي زيبا و روز آمد. در اين چند سال آلوده اش كردند به غيظ و غضب و مشت و فحش. و به همين بيماريها كشتندش. نفس مسيحايي مي خواهد كه به آن زندگاني دوباره ببخشد. اين نفس، مهرباني مي خواهد و لطافت و عطوفت. و در بين اصلاح طلبان، افرادي با چنين ويژگي هايي كم نيستند. آنها اگر چه اين ويژگي ها را براي مدتي در صندوقخانه دل شان قايم كردند، اما دير نيست كه بيرونش آورند. با اين مهرباني، مي توان حتي عناصر زمخت و ناراحت را به راه آورد. دستشان را گرفت و از ابتدا، راه رفتن، يادشان داد. آخر، از پا افتاده اند ازبس، هرزه دويده اند.
محمد مهاجري

دعواي شيرين ( يادداشت روز )

اين روزها برخي نمايندگان مجلس ششم به صورت دوره اي اينجا و آنجا جمع مي شوند، سخنراني مي كنند، ميزگرد مي گذارند و در هر حال مي خواهند بگويند: ايهاالناس گمان نكنيد ما نيستيم. ببينيد كه هستيم و داريم حرف مي زنيم!
از بخت بد يا خوب، سخن تازه اي هم بر زبان شان جاري نمي شود. همچون گذشته ابايي هم ندارند كه سكوت كنند تا عيب و هنرشان نهفته بماند. بعضي هاشان كه مزاياي كرسي قرمز را از دست داده اند، خودشان را مصداق تام و كامل دمكراسي مي دانند و به هر آنكه بعد از آنها روانه مجلس شده، غيرمردمي و غيرقانوني مي گويند. بلانسبت آنها، محمدرضا پهلوي و شريف امامي و بختيار و ژنرال ازهاري و بعد از آن مسعود رجوي و بني صدر و همپالكي هاشان، وقتي از اريكه قدرت به زير كشيده شدند و به آن سوي مرزها گريختند، نظام ايران را سر تا پا غيرقانوني مي خوانند. اما درخت تنومند انقلاب از آن پشه ها نجنبيد، گوآنكه وز وز برخي از آنها هنوز هم ادامه دارد.
نمايندگان مجلس ششم، اما، با آنها فرقهاي اساسي دارند. اتفاقاً بعضي شان با نظام جبار پهلوي و منافقين و بني صدرها به مقابله برخاسته بودند و همين، نقطه امتيازشان است و تلاش آنها براي پاك كردن اين افتخارات را هم نبايد جدي گرفت. با اين حال، خشم كساني را كه ملت به بازي شان نگرفته، نبايد دور از انتظار دانست. آنها اگر سروصدا راه نياندازند و به زمين و زمان بد نگويند كه دق مي كنند. براي تخليه فشارهاي رواني، روانشناسان مجرب، همين كارها را هم پيشنهاد مي كنند و البته شرط مي گذارند كه حدي داشته باشد و مرزي، وگرنه ممكن است كار دست افراد بدهد!
مدتي بايد صبر پيشه كرد. داد و بيداد و شلوغ كردن و جو را به هم زدن، تاريخ مصرف دارد. آدم متشنج، مدتي گلو پاره مي كند، فرياد مي زند، به در و ديوار مي كوبد و... سپس خسته و درمانده گوشه اي مي نشيند. اگر انصاف داشته باشد، از رفتار خود پشيمان مي شود و اگر نه، مي شود آدمي غرغرو كه هيچكس تحملش را ندارد.
تا اينجاي قضيه، هيچ مشكلي پيش نمي آيد. فردي را در نظر بگيريد كه به هر دليل به كوچه و خيابان مي آيد فرياد مي كشد، مزاحم ديگران مي شود و به عابران دشنام مي دهد. ابتدا ممكن است حساسيت افرادي تحريك گردد و بخواهند واكنشي نشان دهند. يكي دو نفر هم معمولاً چنين مي كنند، اما در مي يابند كه رفتارشان باعث طغيان و خشم بيشتر او مي شود. پس از لحظاتي، در نگاه عابران، مي توان حس ترحم را ملاحظه كرد. با ايما و اشاره به همديگر مي گويند رهايش كنيد كه اعصابش خرد است و لابد برايش مسئله اي پيش آمده. دقايقي يا حداكثر ساعتي مي گذرد و همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود.
در عالم سياست هم چنين است. خشم، عنان و مهار عقل را در دست مي گيرد و افراد خشن را بر فيلي مست مي نشاند و آنها را مي كشاند به برهوت. برهوتي كه سياست پيشه را از همه چيز مي براند. آدم خشن را، وقتي عصباني است نبايد توصيه به آرامش كرد! كه همين، كبريتي است بر باروت وجود او. اگر احتمال خطر براي جانش يا جان ديگران نباشد، رهاكردنش به حال خود، بهترين گزينه است. در فضاي سياسي كنوني هم با همه احترامي كه انصافاً بايد براي برخي از دوستان دوم خردادي- آن هم به خاطر پيشينه خوب شان- قائل شد، پاسخ ندادن و سكوت پيشه كردن، بهترين سلاح است. فرد خشمگين، دنبال گزك است. هرچه بگويي، بهانه اي مي شود براي تداوم عصبانيتش.
چه باك كه برخي از اين عزيزان ورشكسته بگويند كه در جمهوري اسلامي، سر دمكراسي را بر سنگ لحد گذاشتند! چه واهمه از اينكه بگويند آسمان يكباره سوراخ شد و ما از آن پايين افتاديم و پس از آن هم در آسمان بسته شد! چه جاي نگراني از اينكه آنها حتي به دين خدا هم گير بدهند؟... آنها اين حرفها را چند سال، علي الدوام تكرار كردند و هيچكس هم برايشان تره خرد نكرد. چرا بايد جلوشان را گرفت؟ و چرا بايد دهن به دهن شان گذاشت؟ بگذار فكر كنند اصلاح طلبي با همان قرائتي كه از آن دارند، خواست مردم است. براي كسي كه گمان مي برد، كويرلوت همان بحر خزر است چه جاي استدلال؟...
بعضي ها بدشان نمي آيد حالا كه بازي را باخته اند، فرصت بازي را از ديگران هم بگيرند! به همين دليل دنبال آنند كه فرصت بازي كردن را از برندگان سلب كنند. برندگان اگر واقعاً خردورز باشند، اجازه چنين فرصت سوزي را نمي دهند.
برخي روزنامه ها- وابسته به همان آدمهاي عصباني- ترجمان خشم ولي نعمتان شان هستند. سوژه مي سازند، شايعه درست مي كنند، خبر مي تراشند و هزار كار ديگر مي كنند كه در عالم رسانه اي ما رواج دارد. ممكن است اختلاف سليقه بين رقيبان را بزرگ كنند و در ضمن موفق هم بشوند كساني را به رفتاري عصبي تحريك نمايند. نقطه موفقيت عصباني ها همين جاست كه خود را تكثير كنند!
شايد اين حرف براي نمايندگان مجلس هفتم، (چه آن گروه كه لباس آبادگري و خدمت پوشيده اند و چه آن طيف كه با شعار وفاق و كارآمدي آمده اند و چه عزيزاني كه دعوي مستقل بودن دارند و چه نمايندگاني كه اصلاح طلب خردورز هستند) گفتني باشد كه نيازي نيست يقه آدمهاي خشمگين را بگيريد. يقه را كه بگيريد حاضر نيستيد رها كنيد و ناخواسته به همان گردابي مي رويد كه آنها در آن غوطه ورند. در ضمن، اگر اختلاف و دعوايي بين تان وجود دارد، علي القاعده يا بايد براي خدمت بيشتر به خلايق باشد يا براي ايجاد وفاق و افزايش كارآمدي نظام و مجلس. اين دعوا، بس شيرين است زيرا سودش به جيب ملت مي رود و شيريني اش به كام دعواكنندگان مي ماند. و البته لب و لوچه كساني كه دورتر نشسته اند تا جنگ برادران را تماشا كنند، آويزان مي شود.
محمد مهاجري

مأمور سنتي

«اگر فردي از سرزميني دور دست و بدون آشنايي با سياست، فرهنگ و تاريخ معاصر ايران به تهران وارد شود و در خيابان هاي اين شهر يا بازار فروش وسايل الكترونيكي گشتي بزند، احتمالاً فكر مي كند كه به فرانسه يا ژاپن دهه 1980 و كره 1990 پا گذاشته است. اما اگر همين فرد حين برگزاري تظاهرات ضد انگليسي و حمله به سفارت بريتانيا به حوالي ميدان فردوسي برود، گمان ديگر مي كند. احتمالاً چنين فردي تا سري به خانواده ها نزند و عمق رسوخ محصولات فرهنگي ايالات متحده را به فرهنگ و زندگي ايراني نبيند، اثر چنداني از نفوذ و رسوخ ابرقدرت ايالات متحده در ايران نمي بيند... اگر اين فرد ناآشنا به فرهنگ، سياست و تاريخ، چند روز در ايران بماند و كمي هم تاريخ را مطالعه كند، متوجه مي شود كه به مدت صد سال يا بيشتر، ايران تا سال 1953 (زمان كودتاي 28مرداد) بيشتر تحت سلطه و نفوذ دو قدرت جهاني وقت (روسيه و انگليس) بوده است. كمي كه به زمان حاضر نزديك شود فاصله كودتا تا انقلاب 57 نقش برتر ايالات متحده را در زندگي سياسي اين كشور مي بيند. احتمالاً اين فرد خارجي...»
¤ ¤ ¤
از شما چه پنهان پريروز مهمان «آقاي چيز» بوديم؛ «چيزه كوچولو» رفته بود سبزي خوردن و تربچه(!) بخرد. وقتي كه برگشت خانم چيز و همشيره مشغول پاك كردن سبزي شدند. آقاي چيز هم داشت در اتاق شان «پيپ» مي كشيد «چيز و چيزه كوچولو» اما با چيز نامه اي كه سبزي را لاي آن پيچيده بودند آمدند پيش من، و يك مطلبي را از آن چيزنامه نشان دادند كه ما تا آنجايش را كه مي شد بخوانيم، خوانديم و مابقي اش را كه گلي و پاره پوره شده بود موفق به مطالعه نشديم.
علي اي حال نيم ساعت پيش آن قسمتي را كه خواندنش برايمان مقدور بود، داديم بچه هاي حروفچيني، چيدند، كه در صدر اين تلخند مشاهده مي فرماييد. حالا اگر بعض خوانندگان به ما گير بدهند كه چرا «منبع» را ذكر نكرده ايم، عارضيم كه تربچه هاي كناري سبزي، لاكردار از بس لهيده بودند، گند زده بود به اسم آن چيزنامه، و ما هرچي زور زديم تا بلكه بفهميم اسم اين چيزنامه، چي چي هست توفيقي حاصل نشد كه نشد!
خلاصه براي اينكه تلخند امروز كتره اي نشده باشد ديديم هيچي بهتر از اين نيست كه مابقي سفرنامه اين فرد را ما براي شما بنويسيم:
«... كه حالا اجمالاً با تاريخ و كمي با فرهنگ ايران آشنايي پيدا كرده است 2 چيز در ذهنش به وجود مي آيد، 1-چطور است در شرايطي كه «نقش برتر» با آمريكاست، برخي چيزنامه هاي ايران هنوز هم مثل زماني كه «مطبوعه وقايع اتفاقيه» در مي آمد، از چيز سفارت انگليس بالا مي روند؟! 2- چرا همچين است كه «انگليس» هيچ كاره است و با اين حال همان چيزنامه ها نگران روزهاي سخت بريتانيا در تهران هستند؟!... و لابد اين فرد آخرش متوجه مي شود كه آمريكا در تهران، سفارتخانه اي ندارد و اگر داشت مردم، في الواقع در آنجا تجمع مي كردند كه حكماً همان فرد در آن صورت، دنبال تيتر «روزهاي سخت آمريكا در تهران» در چيزنامه چيز مي گشت؛ منتهاي مراتب دقت مي كرد مي ديد «چيزنامه واعطشا به انگليس»(!؟) همچنان نگران مال و منال سفير بريتانيا در ايران است به طوري كه دو مرتبه تيترزده؛ «روزهاي سخت انگليس در تهران»،... و بعد آن فرد مطمئن مي شود كه انگليس در ايران، يك چند تايي هم «مأمور سنتي» (!؟) داشته باشد به جايي بر نمي خورد؛ ولو به زنخدان آقاي عطريانچيز!!
«باجناق آقاي چيز»

تجربه جديد؛ آبادگري چپ و راست

محمدجعفر بهداد
مملكت و مردم ما طي 3 دهه اخير طعم چپ روي و راستگرايي- از نوع افراطي يا ميانه رو هر دو- را چشيده اند و اكنون به استقبال مجموعه اي آمده اند كه با تابلوي عقلانيت، پرهيز از تندروي و خدمت به مردم وارد ميدان شده اند.
اتفاقاً در اين مجموعه جديد هم عناصر به اصطلاح چپ و هم افراد جناح موسوم به راست حضور دارند با اين تفاوت كه ديگر با مرام سابق خود پا به عرصه سياست نگذاشته اند، بلكه نوعي ميثاق آبادگري و خدمتگزاري حول محور قانون اساسي و ارزش ها بسته اند.
«تجربه جديد» اگر از مسير خود منحرف نشود، نشان خواهدداد كه نظام جمهوري اسلامي چه ظرفيت خارق العاده اي براي ساماندهي دين و دنياي مردم دارد. از دل قانون اساسي ايران هيچكدام از دو عامل ويرانگر «انزواگرايي» و «وادادگي» قابل استخراج و تقديس نيست.
امروز نه نظريه عدم رابطه با جوامع و ملل ديگر و نه تئوري نفي حاكميت ملي (به نفع حاكميت استكبار بر جهان) خريدار و جايگاهي دارد، بلكه جرياني متشكل از عناصر متعهد و واقع گراي دو جناح عمده كشور ظهور كرده كه قدرت تدبير و طراحي براي مديريت يك حكومت «دينمدار» و «مردمسالار» را- بدون فدا كردن يكي به سود ديگري- دارد.
اگر بهزاد نبوي و عسگراولادي، كروبي و جنتي و كساني از اين جنس با هر سابقه و سليقه، چنين مسيري را در پيش بگيرند، مردم خوشوقت خواهند شد. زيرا آحاد مردم فارغ از دلبستگي ها و علايق اين جناح و آن دسته، صرفاً مسئولان و مديراني را مي پسندند كه كار و خدمت براساس قانون اساسي نه تنها آرزوي آنها، بلكه برنامه و دغدغه آنان باشد. البته به قول مرحوم ابوترابي خدمتگزاري بدون پاكيزگي روح ممكن نيست.

سنگ ها و گورها!


محمد نوري زاد
روزي كه از شلتاق بي محاباي تندروهاي دوم خردادي، يأس و دلمردگي نفس ها را بند آورده بود، و روزي كه با سر انگشت فتنه همين جماعت، رشته هاي انقلاب پنبه مي شد و از مسير گشاده دستي، امام را به موزه مي فرستادند و با اجانب نرد عشق مي باختند و در لابه لاي آيات و احاديث، حقوق مردم كه نه، حقوق بشر آمريكايي ها را مي كاويدند و در همه اين احوال، از آخوند و دانشجو و سرمايه دار داخلي و خارجي و رانت هاي بي زبان دولتي و هيمنه جاسوسي حتي، مي آويختند، عمده ما و شما دست بر دست مي كوفتيم و در خود مي گداختيم كه اين ضربات پي درپي از كجا سامان يافتند و اين بلاي ناگهاني از كجا پاگرفت و به جان ما رسوخ كرد!؟ پاسخ آناني كه به خود فريبي عادت كرده بودند، اين بود كه: آسياب به نوبت، يك روزي ما بر مصدر امور بوديم و حالا اينان! و آنان كه هنوز با صداقت نيم ارتباطي داشتند، انگشت شماتت به سمت خود بردند كه يعني: بچش! اين محصول همان درختي است كه با كجروي ها و خوابيدن ها و رفاقت بازي هاي خودت غرس كرده اي!
¤ ¤ ¤
عزيزان نماينده، اكنون اين شماييد و بستري كه شما را برآورده است. مبادا در مقابل آينه بايستيد و از قواره خود تشكر كنيد كه يعني: مردم از ميان اينهمه داوطلب نمايندگي «من» را برگزيده اند! نخير، اگر اينگونه مي انديشيد، فرسنگ ها با حقيقت ماجرا فاصله داريد. ظرفيت هاي تقوايي و علمي و مردمي شما اگرچه قابل اعتناست، اما آنچه كه اكنون شما را بر كرسي مجلس نشانده هيچيك از اينان نيست. بلكه نفرت مردمان از نفحه شوم اين جماعت بود كه آستين شما را گرفت و بالا كشيد! اين نفرت، همچنان در كمين ما و شماست. تندروهاي دوم خردادي، در هر عربده اي كه مي كشيدند، و در هر حقي كه زيرپا مي نهادند، عمارتي از نفرت مردمان ما را پي مي ريختند. مگر مي شود شهرام جزايري را بر زانو نهاد و پروراند و ميليارد ميليارد پول بي زبان را دست به دست كرد و همچنان در مدار تعلق مردم خانه كرد؟ مگر مي شود رسماً براي اجانب جاسوسي كرد و در كمين لبخند و رضايت مردمان نشست؟ دوم خرداد انصافاً دستاوردهاي نيكويي نيز داشت كه الحق قابل توجهند، اما در كنار اين دستاوردها، دو برج بلند نيز از دامان اين دوستان بالا رفت كه تا قيام قيامت نمي توانند اين بلنداي دلخراش را فرو بريزند: يكي بديهي كردن جاسوسي و تاراج، و ديگري به نمايش گذاردن زشت ترين چهره از سياست! اينان خوب فهميده بودند كه وقت فراواني ندارند. پس چه بهتر كه در همين فرصت سراسيمه، تكليف نظام و متعلقات نظام را براي هميشه روشن كنند. اما غافل از آنكه ريسمان اين نظام، فراتر از محاسبات ما و شما و آنان، به جاي محكمي بند است!
¤ ¤ ¤
اكنون ديگر بسياري از آنان مرده اند و اگر هاي و هويي هنوز دارند، دست و پايي است كه از پس مرگ مي زنند. عزيزان من، اينگونه مردن، و سخت تر از آن، در دو قدمي ما و شماست. اگر كه به كاسبي هاي صنفي خود بپردازيم. اين فرصت نمايندگي، شايد آخرين فرصتي است كه خداي متعال، به ما و شما عنايت فرموده است. اگر اينان كه گفتم، به طرزي دلخراش مردند و از دايره محاسبات جامعه ما بيرون افتادند، مرگ ما و شمايان دلخراش تر خواهد بود. چرا؟ چون آنان، صريح و مستقيم، اعلام مي كردند كه بند علايق خود را از نظام اسلامي بريده اند و به زعم خود، آن را به انگشت شصت اجانب بند كرده اند، شما كه در جانبداري از ولايت و شهيد و مقدسات نظام رگ گردن برمي آوريد، اگر به خطا و بي راهه درافتيد، به چنان عاقبت تلخي دچار مي شويد كه حكايت اين فرو غلتيدن را بايد براي عبرت ديگران در داستان ها نوشت!
¤¤¤
اين فرو غلتيدن اما نقطه مقابلي نيز دارد. و آن سربلندي است. آري، اگر همت كنيد و نفرت هاي ديرآشناي مردم را يك به يك بفهميد، لاجرم، بر سرير عزت خواهيد نشست و بر سر دست محبت و شور مردم، به صورت خدا و اوصيا و خوبان روزگار لبخند خواهيد زد:
1- ابتدا اين حكايت از كجا آورده ايد را يكبار و به طور حتمي، عملي كنيد. حساب دارايي هاي خود را از همين حالا مشخص و بي واهمه اعلام كنيد.
2- اجازه ندهيد شما را با اطلاعات غلط دور بزنند و حيثيت شما را مخدوش كنند. زيرك باشيد.
3- از نظارت، هرگز و هرگز، در هيچ كجا، چه از دوست چه ناآشنا، خسته نشويد.
4- هرگز و هرگز رعايت رفقا را نكنيد. بسياري از حكومت ها را، منجمله همين شوروي جديدالمعدوم را همين رفيق بازي ها متلاشي كرد، حالا اصرارشان بر بي خدايي، بماند.
5- حتماً و حتماً كمك كنيد و قوه قضائيه را از اين ريخت آزاردهنده بيرون بياوريد.
6- براي مردم، در هر كجا كه هستند، شأن قائل شويد.
7- بترسيد از اينكه: با چند شعار، از معبري گذر كرده ايد و اكنون بر صندلي نمايندگي نشسته ايد و شتر ديدي نديدي!
8- بيش از شعار، عمل كنيد!
9- مشكل معيشت جوانان آنچنان برايتان مهم باشد كه خواب از شما بازستاند. هر وقت احساس كرديد كه شب گذشته را خوب و راحت خوابيده ايد، بدانيد كه به همان ميزان در تنور نفرت مردمان فرو افتاده ايد!
10- از وانهادن كارهاي بزرگ به آدم هاي كوچك پرهيز كنيد.
11- مراقب باشيد آدم هايي كه در سايه نشسته اند برايتان تعيين تكليف نكنند.
12- در عمل نشان دهيد كه سرباز ولايت، يعني چه! اگر نه شما را بخدا لب فرو بنديد و هيچ نگوييد كه به سرعت برق سنگ ها و گورها چشم براه ما و شمايند!

پرسشي درباره يك اقدام تحسين برانگيز

مجيد رزازي
تعدادي از روزنامه ها، ديروز اين تيتر را به نقل از رئيس محترم قوه قضائيه به چاپ رساندند: «ربا در حكم جنگ و محاربه با خداست».
در خبر مربوط به اين تيتر تاكيد آيت الله شاهرودي بر برخورد قضايي با پديده رباخواري به چشم مي خورد. ضمن اينكه دغدغه مقام محترم رياست قوه قضائيه در برخورد با معضل رباخواري قابل احترام و ستايش است، به عنوان كسي كه در سال هاي اخير، در مقوله رباخواري مقالات و گزارش هاي متعددي نوشته ام، يك پرسش از مدتها پيش ذهنم را به خود مشغول كرده است:
در سال 1381 سرويس گزارش روزنامه كيهان، به تحقيقي گسترده درباره پديده رباخواري دست زد و حاصل آن تحقيقات، چاپ چندين شماره گزارش روز بود كه تعدادي از آنها هم در صفحه اول روزنامه تيتر شد تا توجه بيشتر مسئولان امر را به خود جلب كند. در آن مجموعه گزارش ها، ضمن انعكاس سرنوشت عده زيادي از قربانيان ربا، از زبان آنها درخواست ها، اصرارها و حتي التماس هاي زيادي براي رسيدگي و پرداختن مسئولان به اين معضل مطرح شد. اما اين انعكاس ها، پاسخ درخوري از سوي مسئولان قضايي نيافت. نامه هاي زيادي از درون زندان ها براي سرويس گزارش روزنامه ارسال شد كه فرياد عدالتخواهي مرداني بود كه رباخواران، آشكارا در محاكم قضايي آنان را محكوم كرده بودند و چه دردي بالاتر از اينكه انسان از قلم يك بازرگان، يك توليدكننده يك مخترع نابغه، يك كاسب، يك انسان فعال اقتصادي ديروز و زنداني امروز بخواند كه نگران سرنوشت دختر و همسرش در بيرون از زندان است. درست است كه قربانيان ربا هم به سهم خود به خاطر گرفتن پول ربوي مقصرند، اما وقتي رباخوار كه به تعبير قرآن كارش در حكم محاربه با خداست، آزاد است، چگونه مي توان به حبس رفتن يك فعال اقتصادي را كه از سر عسر و حرج به گرفتن ربا مجبور شده، توجيه كرد؟
جناب آقاي شاهرودي! دو سال پيش همه اين مطالب را مستندا و با مدرك از سراسر ايران جمع آوري و تدوين كرديم و به اميد حل اين معضل بزرگ عمومي، آنها را به چاپ رسانديم، استغاثه ها را چاپ كرديم، با آدم هايي ملاقات كرديم كه از ترس نفوذ رباخوار، خانه و كاشانه و خانواده را رها كرده و هراسان و وحشتزده، سرگردان اينجا و آنجا بودند. نام و نشان آنها را چاپ كرديم، حتي يك بار اسم رباخواري كه خيلي ها او را به اين صفت مي شناختند، به چاپ رسانديم، اما نتيجه اي كه در نهايت عايد شد، اين بود كه آن رباخوار معروف از گزارش كيهان شكايت كرد و اگر نبود جوانمردي مدير مسئول كيهان كه به جاي من گزارش نويس، پا پيش گذاشت و مسئوليت را به گردن گرفت- و هنوز هم پس از يك سال و اندي اين رباخوار، ايشان را به دادگاه مي كشد- شايد مجازات زندان به جرم افشاگري عليه يك رباخوار معروف، چيزي بود كه نصيب من مي شد.
به عنوان يك روزنامه نگار، اين حركت مسئولانه رياست محترم قوه قضائيه را كه خواهان برخورد قاطع قضايي با رباخواران شده اند، به فال نيك مي گيرم اما آن پرسش هنوز ذهنم را آزار مي دهد كه چرا با رباخواري كه كارش محاربه با خداست، در اين سال ها مماشات شده است؟!

خاطرات ناگفته درباره استاد مطهري

مي گويند آن روز كه حضرت يوسف عليه السلام را براي فروش به بازار برده فروشان مصر آوردند و آوازه جمال و كمال او دهان به دهان چرخيده و در شهر پيچيد، پيرزالي خميده پشت با گلوله نخي كه خود ريسيده بود راهي بازار مصر شد و در حلقه خريداران يوسف(ع) ايستاد. از او پرسيدند براي اين متاع چه بهاء آورده اي؟ پير زال به گلوله نخي كه در دست داشت اشاره كرد. او را گفتند؛ مگر نمي بيني كه عزيز مصر و ساير بزرگان اين ديار براي خريد او به صف ايستاده اند، چگونه انتظار داري كه يوسف(ع) را به تو بفروشند؟ پيرزال پاسخ داد؛ مي دانم كه ماه كنعان را به اين بهاء نمي دهند، اما، آرزو دارم كه نام من نيز در فهرست خريداران يوسف(ع) نوشته شود.
در آستانه شهادت استاد مطهري و در حالي كه همايش «حكمت مطهر» به انگيزه تجليل از آن شهيد بزرگوار و بررسي افكار و آثار او در جريان است، نگارنده نيز در پي آن است از ميان ده ها خاطره درباره استاد كه خود شاهد آن بوده است به چند نمونه اشاره كند كه... «مور، ران ملخ مي برد سليمان را.»
1- چند ماه قبل از شهادت آيت الله سعيدي- نماينده حضرت امام(ره) و امام جماعت مسجد موسي بن جعفر(ع) در خيابان غياثي (آيت الله سعيدي كنوني)- همراه با تعدادي از دوستان دانشجو خدمت ايشان رسيده بوديم. آن روزها بازار مباحث عقيدتي، مخصوصاً تقابل اسلام با ماركسيسم و گروه هاي ماركسيستي بسيار داغ بود. آيت الله سعيدي در كنار تأكيد بر مبارزه با رژيم ستمشاهي، به ضرورت فراگيري مباني فلسفه و كلام نيز اشاره كرده و فرمودند، روزي در جلسه درس فلسفه آقا- منظور حضرت امام(ره) بود- به ايشان عرض كردم؛ فلسفه ملاصدرا به چه درد ما مي خورد؟ و امام نگاهي به من انداخت و فرمود؛ «آقاي سعيدي! و ما ادريك ما ملاصدرا؟»... و امروز ضرورت آن مباحث عميق را احساس مي كنم. آيت الله شهيد در ادامه خطاب به حاضران توصيه كردند كه اگر مي خواهيد راه را گم نكنيد، دامان آقاي مطهري را بگيريد، ايشان عصاره فضائل است.
چند روز بعد از شهادت آيت الله سعيدي، حضرت آيت الله امامي كاشاني كه از شهادت وي باخبر شده بود پيغام فرستادند كه براي مدتي در حوالي مسجد و منزل آيت الله سعيدي آفتابي نشويد و هنگامي كه از ايشان علت را پرسيديم، اشك در چشمانش حلقه زد و گفت؛ سيد مظلوم را شهيد كردند و آقاي مطهري را به ساواك احضار كرده و وصيت نامه آن شهيد را به ايشان تحويل دادند. پرسيديم آقاي مطهري چه نظري داشتند؟ و آقاي امامي كاشاني در پاسخ گفتند؛ آقاي مطهري معتقدند كه ساواك براي زهر چشم گرفتن از روحانيت، آيت الله سعيدي را شهيد كرده است و احضار من قبل از آنكه براي تحويل وصيت نامه ايشان باشد با هدف ابلاغ تلويحي اين پيام بوده است و فرمودند؛ ساواك نمي تواند درك كند كه شهادت در راه خدا آرزوي ماست و...
2-سال هاي اول دهه 50 بود. مرحوم علامه محمدتقي جعفري در منزل خود واقع در خيابان زيبا، كوچه حاج قاضي، جلسات درس هفتگي داشتند كه برخي از اساتيد و شمار بيشتري از دانشجويان در آن شركت مي كردند. نگارنده نيز به اتفاق چند تن ديگر از دوستان دانشجو، ضمن حضور در جلسات سخنراني استاد شهيد مرتضي مطهري در كلاس هاي درس استاد علامه جعفري نيز شركت مي كرديم. شبي بعد از پايان جلسه درس استاد، يكي از حاضران، نظر ايشان را درباره استاد مطهري جويا شد. مرحوم علامه، با لهجه شيرين و دلنشين خود، خطاب به تعدادي از اعضاي جلسه كه در حال خروج از كلاس بودند، فرمودند؛ آقايان بنشينيد، اين آقا سؤال جالبي كرده است، خوب است همه پاسخ آن را بدانند و بعد خطاب به حاضران فرمودند؛ اما آقاي مطهري، ايشان استوانه اسلام است. مبادا فيض حضور در جلسات او را از دست بدهيد. هنوز خيلي مانده است كه مردم شخصيت برجسته آقاي مطهري را بشناسند... و بعد سفارش كردند؛ آقايان! به اميد آنكه بعدها سخنراني ايشان به كتاب تبديل مي شود، خود را از حضور در جلسات درس استاد محروم نكنيد... در محفل درس و كلام آقاي مطهري نوري وجود دارد كه نبايد آن را از دست بدهيد... خداي سبحان بر درجات آن هر دو بزرگوار بيافزايد.
3- اوايل فروردين ماه سال 57 بود. نوروز آن سال، در پي آغاز برخي تحولات و حركت هاي انقلابي مردم، جو خفقان و فضاي سنگين زندان هاي سياسي، تا حدودي كاهش يافته بود. ساواك موافقت كرده بود كه علاوه بر اقوام درجه اول، خواهرزاده ها و برادرزاده هاي زندانيان سياسي نيز اجازه ملاقات با زندانيان خود را داشته باشند.
در يكي از روزهاي ملاقات تعدادي از دوستان با استفاده از شناسنامه خواهرزاده ها و برادرزاده هايم به ملاقاتم آمدند از جمله آنها، آقاي مرتضي الويري- سفير كنوني جمهوري اسلامي ايران در اسپانيا- بود كه با شناسنامه يكي از برادر زادگانم به ملاقاتم آمد، در ميان حال و احوالپرسي و رد و بدل كردن خبرها ناگهان پرسيد؛ اگر گفتي چند روز قبل كجا بودم؟ با تعجب گفتم؛ از كجا مي توانم، بدانم؟ و الويري در حالي كه سعي مي كرد مأموران متوجه نشوند، گفت؛ نجف بودم، خدمت آقا... امام(ره)- به حالش غبطه خوردم و براي اولين بار بعد از چند سال دلم هواي بيرون از زندان را كرد. با خوشحالي و كنجكاوي پرسيدم؛ خب! مرتضي! آقا چطور بودند؟ چي فرمودند؟ و الويري گفت؛ از جانب آقا پيام آورده ام، شرايط دشوار و آشفته بازار سياسي و اعتقادي را با ايشان مطرح كردم و راهنمايي خواستم آقا فرمودند؛ اين پيام را به همه برسان كه ديدگاه و نظرات آقاي مطهري بدون استثناء مورد تأييد من است، همه به ايشان مراجعه كنند.
4- بعد از پيروزي انقلاب اسلامي- 22 بهمن 57- كميته استقبال از حضرت امام(ره) كه پيش از آن وظايف محدودي نظير راه اندازي تظاهرات، تدارك مقدمات ورود امام(ره) به ايران و ترتيب ملاقات هاي مردم با ايشان را برعهده داشت، ناگهان به محل مراجعه براي تمامي امور كشور تبديل شد، چرا كه هنوز وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي در بلاتكليفي به سر مي بردند در شرايط پيش آمده، خيلي زود احساس شد كه حضور يكي از روحانيون مورد وثوق حضرت امام(ره) در رأس كميته ضرورت دارد.
اين موضوع را با استاد مطهري در ميان گذاشتيم و ايشان ضمن تأييد نظر دوستان قول دادند كه مسئله را دنبال كنند. يكي از شبها، بعد از نماز مغرب و عشاء براي پي گيري موضوع به اتاقي در مدرسه علوي كه دفتر استاد مطهري بود رفتيم آقايان اصغر نوروزي - معاون سابق وزارت آموزش و پرورش- مرحوم ميرزايي كه بعدها عضو شوراي مركزي كميته انقلاب اسلامي و عضو ستاد نمازجمعه تهران شد و آقاي محمد محسني نيا- قائم مقام كنوني مؤسسه كيهان نيز حضور داشتند. وقتي به استاد عرض كرديم كه براي پي گيري موضوع انتصاب نماينده امام(ره) در كميته آمده ايم، ايشان فرمودند، همين الان خدمت امام مي روم و موضوع را دنبال مي كنم. حالت استاد همه ما را به تعجب واداشت انگار كه از خود بي خود شده بود. ايشان علي رغم آن همه وقار و متانت، حال و هواي كودكي را داشت كه بعد از سالها فراق به آغوش مادر يا براي ديدن پدر خود مي رود، جلوي آينه كوچكي كه در طاقچه بود، عمامه خود را مرتب كردند، محاسنشان را شانه زدند و در همان حال، چند بار اين جمله را تكرار فرمودند كه، بله، الان نزد امام مي روم،... الان خدمت آقا مي رسم و... ما از درك علت عاجز بوديم و البته با نگاه به يكديگر تعجب خود را نيز پنهان نمي كرديم... چند روز بعد از شهادت استاد، وقتي مرحوم علامه طباطبايي در وصف ايشان فرمودند كه هر وقت آقاي مطهري به مجلس درس وارد مي شد، من به رقص مي آمدم... احساس كرديم كه آن شب، استاد شهيد از شوق ديدار امام به رقص آمده بود... والله اعلم... چه مي دانيم كه آن شهيد بزرگوار چه مي ديد؟
5- سال هاي اوليه دهه 60 بود. مرحوم احسان طبري، يكي از چند تئوريسين و نظريه پرداز بلندآوازه ماركسيسم و عضو برجسته آكادمي علوم شوروي سابق كه شهرتي جهاني داشت در پي خيانت حزب توده- كه مرحوم طبري نيز عضو مركزيت آن بود- بازداشت شده بود. او بعد از مدتي، مورد لطف و عنايت خداي سبحان قرار گرفت و در مقابل حيرت محافل آكادميك و عصبانيت مجامع سياسي شرق و غرب به اسلام بازگشت و با نگاهي عالمانه و جديتي كم نظير به نقد و نفي ماركسيسم نشست. نگارنده در آن هنگام از سوي شهيد محلاتي نماينده حضرت امام(ره) در سپاه و نيز فرماندهي وقت سپاه پاسداران براي مباحثه و گفت وگو با احسان طبري و برخي ديگر از اعضاي مركزيت حزب دعوت شده و همراه دو تن ديگر از برادران سپاهي از اولين هفته هاي بعد از دستگيري سران حزب كار خود را آغاز كرده بوديم و از نزديك در جريان تحولات روحي و عقيدتي احسان طبري بوديم.
مرحوم احسان طبري در جريان اين گفت وگوها كه بعد از بازگشت وي به آغوش اسلام و تا روزهاي پاياني عمر وي نيز ادامه داشت، بارها و به مناسبت هاي مختلف از استاد شهيد مرتضي مطهري ياد مي كرد و با قاطعيت مي گفت كه ترور ايشان نمي تواند كار يك گروه بي شعور نظير گروه فرقان باشد. طبري به جد معتقد بود- و براي اين اعتقاد خود نيز دلايل و شواهد فراواني مي آورد- كه ترور استاد مطهري طرح و برنامه سازمان هاي سيا و موساد بوده و صرفاً با هدف خشك كردن يكي از چشمه هاي جوشان معارف اسلامي صورت پذيرفته است. مرحوم طبري مي گفت كه آكادمي علوم شوروي نيز به اندازه آمريكايي ها از توليد فكر شهيد مطهري نگران بود.
اظهارات مرحوم طبري درباره استاد، اگر چه فراوان و تمامي آنها عبرت انگيز و درس آموز است ولي در اين نوشته تنها به چند نمونه از آن بسيارها اشاره مي كنم. با اين توضيح كه تمامي گفت وگوها از سوي واحد اطلاعات سپاه ضبط مي شد و احتمالاً در حال حاضر- و بعد از تشكيل وزارت اطلاعات- بايستي اين نوارها در آرشيو وزارت اطلاعات باشد كه به عقيده نگارنده انتشار آن براي آگاهي افكار عمومي ضرورت دارد... و اما نمونه ها؛
مرحوم طبري مي گفت كه من و دوستانم در حزب توده و نيز در آكادمي علوم شوروي از آثار استاد مطهري استفاده فراواني مي كرديم(!) و در مقابل پرسش همراه با تعجب نگارنده توضيح مي داد- نقل به مضمون- آقاي مطهري از جمله دانشمنداني بود كه وقتي مي خواست يك نظريه و عقيده مخالف اسلام، نظير ماركسيسم را نقد و رد كند، مثل بعضي ها، عقيده مخالف را از ابتداء بگونه اي ناقص مطرح نمي كرد كه نفي و نقد آن ساده و آسان باشد. و مي گفت؛ آقاي مطهري ماركسيسم را دقيقاً همانگونه كه بود مطرح مي كرد و تمامي دلايل و شواهدي را كه ما براي اثبات ماركسيسم مي آورديم، بدون كم و كاست ارائه مي كرد و نكته در خور توجه و مورد استفاده ما، اينكه استاد علاوه بر آنچه نظريه پردازان ماركسيسم به عنوان دليل براي اثبات نظر خود آورده بودند، به دلايل جديد و تازه ديگري نيز كه به ذهن ما خطور نكرده بود اشاره مي كرد و سپس با نگاهي عالمانه و موشكاف به نقد آن مي پرداخت و آنچه را كه ما طي چند دهه، رشته بوديم، به راحتي پنبه مي كرد. احسان طبري مي گفت؛ ما به دلايل جديد و بديعي كه استاد مطهري علاوه بر دلايل خودمان براي اثبات ايدئولوژي ماركسيسم مي آورد، نياز فراواني داشتيم و البته طبيعي بود كه به منبع آن اشاره نمي كرديم چرا كه اشاره به مأخذ باعث مراجعه اعضاء و هواداران به نظرات استاد مي شد و اين، يعني فاتحه خواندن بر ماركسيسم... طبري مي گفت؛ فلاني! آيا به نظر تو اگر كسي فقط پاورقي استاد بر اصول فلسفه و روش رئاليسم را مطالعه كند ديگر براي ماركسيسم و ساير مكاتب غيرديني پشيزي ارزش قائل مي شود؟
گفتني است كه يك روز از نورالدين كيانوري، دبيركل حزب توده پرسيدم، چرا بخش قابل توجهي از تبليغات حزب را به مخدوش كردن چهره استاد مطهري اختصاص مي داديد؟ در پاسخ گفت، پس انتظار داشتيد كه اعضاء و هواداران را به مطالعه آثار ايشان تشويق كنيم؟! تلاش براي مخدوش كردن چهره آقاي مطهري منحصر به حزب توده نبود، در اين زمينه ميان تمامي گروه هاي مخالف نظام يك توافق نانوشته و البته قطعي وجود داشت. وي توضيح مي داد كه آثار مطهري براي همه ما خطرناك بود.
احسان طبري مي گفت، اگر استاد مطهري به اردوگاه ماركسيسم و يا اردوگاه امپرياليسم تعلق داشت(!) هرگز اجازه نمي داديم اوقات گرانبهاي اين كانون توليد فكر و انديشه براي انجام اموري نظير فيش برداري و امثال آن تلف شود... در كجاي دنيا براي توليد حرارت، به جاي هيزم، مبل هاي گرانقيمت را مي سوزانند؟!...
در جريان يكي از جلسات گفت وگو، احسان طبري اصرار مي كرد به مسئولان نظام بگوييد، ترويج افكار استاد مطهري منحصر به چاپ و توزيع آثار ايشان نيست، بايد براساس افكار و انديشه استاد مطهري براي سطوح مختلف آموزشي- دبستان، دبيرستان و دانشگاهها- فرآورده فرهنگي و فكري توليد شود و براي اين منظور به ارائه غيرمستقيم انديشه استاد مطهري در قالب فيلم، سريال تلويزيوني و مخصوصاً رمان تأكيد مي ورزيد و...
6-حسين روحاني- از سران سازمان منافقين كه بعدها، ماركسيست و باصطلاح رهبر گروه «پيكار» شده بود- همان كسي است كه در آغاز تشكيل سازمان منافقين، همراه عضو ديگري از مركزيت سازمان به نام تراب حق شناس براي كسب حمايت حضرت امام(ره) از سازمان به نجف اشرف رفته بود و امام راحل(ره) علي رغم توصيه برخي از علما، حاضر به تأييد ديدگاه و مشي سازمان نشده بود. او به نگارنده مي گفت؛ قبل از انقلاب، برخي از بچه هاي سازمان با شركت در جلسات سخنراني استاد مطهري، نسبت به عقايد و مشي سازمان دچار ترديد شده و در جلسات توجيهي سرشاخه ها، ايدئولوژي سازمان و اعتقاد اين گروه كه «ماركسيسم علم مبارزه است» را به چالش كشيده بودند. وقتي چند گزارش مشابه از سرشاخه ها به مركزيت سازمان رسيد، با صدور يك دستورالعمل درون تشكيلاتي، شركت در جلسات سخنراني و خواندن كتاب هاي استاد مطهري ممنوع شد. و به عنوان پشتوانه اين دستورالعمل تصميم گرفته شد كه استاد مطهري را به طرفداري از بورژوازي، مخالفت با مبارزه و داشتن ديدگاه هاي ارتجاعي و غيرانقلابي متهم كنند... او توضيح مي داد كه مراجعه به آثار استاد مطهري در كناره گيري افرادي نظير شهيد شريف واقفي و صمديه لباف از سازمان نقش مؤثري داشت كه بلافاصله از سوي سازمان- كه در آن زمان تغيير ايدئولوژي داده و ماركسيست شده بود- ترور شدند. وي آثار استاد مطهري را در مقابله شهيد شاه كرمي با سازمان منافقين و تشكيل گروه مسلحانه و مستقل ديگري با عقايد اسلامي، مؤثر مي دانست...
و بالاخره؛
لايق نبود قطره به عمان بردن
خارو خس صحرا به گلستان بردن
اما چه كنم عادت موران اين است
ران ملخي نزد سليمان بردن
حسين شريعتمداري

هشدار به انگلوفيل ها

مهدي محمدي
روح جمعي ايرانيان دوباره عليه مصدر ديرين فتنه و فساد يعني دولت انگلستان برانگيخته شده است و اين برانگيختگي در حالي ست كه دولت نوكر صفت توني بلر در انگلستان به علت همراهي هاي بي چون و چرا با ايالات متحده و رسوايي هاي ناشي از آن، سخت متزلزل و هر لحظه در شرف برافتادن است.
در اين حال دوباره چون هميشه طرفداران و سينه چاكان اجنبي نيز در حمايت از اربابانشان به جنبش درآمده اند. همواره اينگونه بوده كه طرفداران حضور و اعمال نفوذ خارجي در ايران دو دسته بوده اند. عده اي از سر ترس (به خاطر از دست دادن مال، آبرو، جاه و....) جانب اجنبي را نگه مي داشته اند. اينها در واقع مأموراني معذور بوده اند كه آنچه مي كردند بيش از اطاعت امر مافوق نبوده است. خود فروخته شده اين جماعت جز اينكه برمدار مالك و خريدار خويش بگردد، كار ديگري نمي توانسته و نمي كرده است. حال دسته دوم اما تا حدودي پريشان تر است. اينان براي اجنبي گريبان چاك مي كنند و در راه حفظ منافعش خود را به آب و آتش مي زنند، به اين دليل كه شيفته و مفتون خارجي اند. ترس از اجنبي ميان اين عده جاي خود را به عشق به اجنبي داده است. لذاست كه خود را به ثمن بخس مي فروشند و در اين معامله نفس همواره بازنده اند.
از حدود يكي دو هفته پيش كه غيرت جوان مسلمان ايراني گريبان نمايندگان دولت استعمارگر پير را در ايران گرفته است، بيش و كم صداي عجز و لابه هر دو دسته مرعوبان و عاشقان اجنبي نيز از گوشه و كنار به گوش مي رسد كه خود را دل ناگران تيره شدن روابط ديپلماتيك ايران با «كشورهاي دوست»(؟!) مي نمايانند و مسئولان سياست خارجي را هم بيم مي دهند كه زنهار! مبادا غباري بر قباي عاشق ديرينه ايران زمين كه همواره به ما «عشق يك سويه» ورزيده است، بنشانيد! جداگانه و در مجالي ديگر بايد استدلال كرد كه خطر انگلستان براي ايران و ايراني، امروز به هيچ رو كمتر از دوران استعمار مستقيم نيست. انگليسي ها اگر بتوانند و از عهده اش برآيند به طور مستقيم و عريان به چپاول مي پردازند و هر وقت احساس ضعف بر ايشان غلبه كند و توان استعمار مستقيم را در خود نبينند، دست به كار حيله و نيرنگ و پنهان شدن در پس قدرت هاي بزرگ تر و زندگي انگلي -چنانكه وصيت چرچيل است- مي شوند. خطر انگليس امروز براي ما هرگز كمتر از گذشته نيست. انگلوفيل ها هم بهتر است عشق بي دريغ خويش در سينه نگهدارند و در مدح عجوزه اي چنين مهيب، مديحه نسرايند كه خيلي زود در جفت وجور كردن قافيه اش درخواهند ماند. وجدان جامعه ما مي خواهد كه سفير انگليس از ايران برود. اعتراض عليه انگلستان -كه بي شبهه شريك در همه جنايات آمريكاست- به تدريج مزمن خواهد شد. دستگاه ديپلماسي ما نيز بالاخره ناگزير خواهد بود به اين فشار افكار عمومي پاسخ مثبت بدهد و اخراج سفير انگلستان از تهران را در برنامه هاي خود بگنجاند.

دو چيز براي امروز

بدون مقدمه عارضيم كه حقير از خواننده اي خوشم مي آيد كه نكته سنج باشد و هنوز من ننوشته، منظورم را ملتفت گردد! يعني اينكه ما امروز هم مثل روزهاي ديگر همچين دل و دماغي براي نوشتن چيز نداشتيم، منتهاي مراتب از آنجا كه اين روزها يك جبهه دوم خرداد مانده است و يك آقاي چيز، لذا گفتيم از اين طريق دو تا چيز را به استحضار برسانيم.
يكي به اين گردانندگان چيزنامه آفتاب چيز كه مثل اين آدم هاي نديد بديد مدام گير مي دهند به اين مسئولان كيهان، بطوري كه اين جرثومه هاي آخرالزماني باورشان آمده براي خود كسي هستند و اين كليد كردن ها هم عمده ناشي از شدت سوزش آفتابي ها از شكست «تربچه»، ببخشيد؛ اصلاحات و نقش كيهان در اين باره است.
آخر يكي نيست به اين آفتابي ها بگويد؛ وقتي مي بينيد اينها محل چيزتان نمي گذارند، اين همه سماجت مي كنيد كه چي؟ خوشتان مي آيد حتماً چيزي بارتان كنند كه زيرش كمر خم كنيد ها؟!
يك چيز هم خوب است براي خانم شيرين شيرينا داشته باشيم و آن اينكه اشغالگران در عراق وقتي مردم را قتل عام مي كنند خوب است اوشان به صورت فرماليته هم كه شده يك عكس العملي نشان داده، پرتره اي ديگر از چهره ملوكانه اسلام آمريكايي را به نمايش بگذارند. چرا كه در غير اين صورت اين شبهه به وجود مي آيد كه چيز نوبل را همين طور كشكي پشمي به اوشان داده اند!.... هيچ كس نداند ما كه مي دانيم اوشان براي گرفتن چيز نوبل- علي الخصوص چك يك ميليارد و خرده اي- متحمل چه فشارهايي گشته و چه سختي هايي را بر خود هموار نموده اند!
«آقاي چيز»

غيرت ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟!
گفتم: روزنامه وقايع اتفاقيه در سرمقاله شماره ديروز خود با عنوان «غيرت ديني» به دانشجويان اعتراض كرده بود كه چرا جلوي سفارت انگليس تجمع كرده و عليه جنايات آمريكا و انگليس در عراق شعار مي دهند.
گفت: يعني از جنايات آمريكا و انگليس در قتل عام مردم مظلوم و حمله آنها به حرم مطهر ائمه اطهار(ع) حمايت كرده است؟!
گفتم: نه! ظاهراً از اين جنايات حمايت نكرده اند ولي سعي در القاء اين توهم داشته كه جنايات آمريكايي ها در عراق آن طور هم كه دانشجويان معترض اعلام كرده اند، نيست!
گفت: ديروز نظاميان آمريكايي با موشك به حرم مطهر حضرت اميرعليه السلام حمله كردند، حتماً امروز روزنامه وقايع اتفاقيه، از سرمقاله ديروز خود شرمنده شده و حمله آمريكا به حرم مطهر حضرت امير(ع) را محكوم كرده است.
گفتم: چه حرف ها؟! اين روزنامه در تيترهاي شماره امروز خود حتي كمترين اشاره اي هم به اين جنايت آمريكايي ها نكرده و از كنار آن با بي توجهي گذشته است.
گفت: يعني «غيرت» آنها از اين جنايت به جوش نيامده و صداي وجدانشان را نشنيده اند؟!
گفتم: اي بابا!... قاضي به قاتل گفت؛ وقتي آن كودك بي گناه را مي كشتي صداي وجدانت را نشنيدي؟ و يارو كه بي خيال اين حرفها بود جواب داد؛ آقاي قاضي! وقتي او را مي كشتم آنقدر جيغ مي كشيد كه نمي گذاشت صداي ديگري را بشنوم.

دفاع از حرم ( يادداشت روز )

ديروز در پي انتشار خبر هولناك اصابت راكت و خمپاره شليك شده از سوي نظاميان آمريكايي به حرم مطهر اميرمؤمنان علي(ع)، فردي ناشناس با روزنامه تماس گرفت و اظهار داشت: «مي خواهم به شما اطلاع دهم كه من و چند نفر از دوستانم، در حال عزيمت به نجف براي دفاع از حريم حرم مولايمان هستيم.» به او گفته شد كه مطابق مقررات دولت ايران، فعلا باب سفر قانوني به عتبات بسته است و شما نمي توانيد قانوناً وارد خاك عراق شويد. تلفن كننده ناشناس در حالي كه صدايش از هيجان و بغض به ارتعاش افتاده بود و كلمات را آميخته با گريه و زاري ادا مي كرد، بي اعتنا به حرف هاي همكارمان كه او را به آرامش و تأمل فرا مي خواند، بدرود گفت و گوشي را گذاشت.
اين روزها حال و روز بسياري از ايرانيان- به ويژه جوانان- همانند حال اين فرد ناشناس است و در گفت وگوي روزمره مردم، فراوان مي شنويم كه از يكديگر مي پرسند: چه بايد كرد؟ و پاسخ اين سؤال از آنجا دشوار و پيچيده تر مي شود كه ملاحظاتي چند پيش روي مردم، همزمان خودنمايي مي كند.
يك طرف، حرمت شكسته شده ذوات مقدسه اي است كه دل هاي مؤمنان و محبان اهل بيت(ع) به نام و ياد آنان مي تپد و سوي ديگر، منعي است كه قوانين نظام ، در برابر مردان آماده دفاع از حريم ولايت براي اعزام به سرزمين عراق نهاده است و مردم حيران مانده اند ميان دو احساس؛ ضرورت قيام براي حفظ حريم حرم اميرالمؤمنين و سيدالشهدا آنان را به حركت
فرا مي خواند و در عوض، احترام به قوانين جمهوري اسلامي و تبعيت از ولايت و مرجعيت، برپاي ايشان، ريسمان توقف و سكون مي بندد. وجدان جوانان باغيرت و متعهد در ميانه اين دو احساس، سخت آسيب ديده است. در اين باره اما حرف هايي است كه شمه اي از آن را مي توان بازگفت.
1- بردباري و تحمل دوستداران اهل بيت پيامبر در برابر مصيبت بزرگ هتك حرمت كربلا و نجف بي كرانه نيست و همچنان كه از شواهد و قرائن برمي آيد با اوج گيري جسارت دشمن كافر، افراد به تناسب ظرفيت هاي دروني شان، مهار از كف مي دهند و آن مي كنند كه چه بسا در شرايط عادي حاضر به انجامش نيستند. مسئولان بزرگوار و مراجع ديني نظام كه حكم و فتوايشان، نقش تعيين كننده در انفجار احساسات پاك و مؤمنانه مردم دارد، لابد وظيفه سنگيني را بر دوش خود احساس مي كنند كه در موقع مقتضي آن را بر زمين خواهند نهاد اما تا آن زمان، از هدايت مستمر و لحظه به لحظه مردم و پاسخگويي متناسب به دغدغه هاي شورانگيز در درون سينه آتش گرفته آنها نبايد غافل باشند.
2- در اين مرحله و در شرايطي كه مردم در برزخ انتخاب يكي از چند راه پيش رو گرفتار و حيرت زده اند، كارهايي هست كه با انجام آنها مي توان تا حدودي موجب تسلاي دل مجروح پيروان مكتب علوي و حسيني شد؛
الف: بازگويي دائم جنايات كفار آمريكايي و انگليسي در سرزمين عراق و حريم شكني آنان در تعرض به ساحت مقدس معصومين، دريدن پرده هاي عفت و عصمت، تجاوز به نواميس مسلمين و ريختن خون زنان و كودكان و مردان امت محمدي، حداقل اين فايده را دارد كه به انباشت نفرت و كينه در دل مردم مؤمن و آزاده مي انجامد و همين كينه مقدس، سرمايه عظيم ملت ما در مصاف سرنوشت با كافران حربي كاخ سفيد خواهد بود.
ب: يافتن راه هاي عملي براي مبارزه منفي همه جانبه با آن دسته از كشورها كه اماكن متبركه به لوث قدوم آنان آلوده شده است و شريك جرم آمريكا شده اند، بايد در دستور كار جدي دولت و مردم قرار گيرد. كافي نيست كه فقط ليستي از برخي شركت هاي وابسته به آمريكا و صهيونيسم جهاني منتشر شود و از مردم بخواهند كالاهاي اين شركت ها را تحريم كنند. بايد ستادي مركب از دستگاه هاي مختلف حكومتي و نهادهاي اجتماعي، وظيفه شناسايي و پي گيري اين مبارزه را در اعماق مناسبات اقتصادي و سياسي جمهوري اسلامي با خارج عهده دار شود و در مرحله بعد تمامي جهان شيعه و اسلام براي پيوستن به اين مبارزه بزرگ فراخوانده شوند.
ج: محافل، جريانات و اشخاص رسوايي كه با وجود برملا شدن ننگ و نكبت باطني كفار جنگ افروز آمريكايي و انگليسي، همچنان به وظيفه پيشين خود در آراستن چهره اي دوست داشتني از اين شياطين عمل مي كنند، بايد شناسايي و به مردم معرفي شوند. گرچه اين مقدار كافي نيست و چه بسا اگر دستگاه ها و ديدبانان اطلاعاتي و امنيتي كشور هوشيارتر عمل كنند، خواهند توانست روابط كثيف اين هرزه هاي سياسي را با اربابان پليدشان كشف و تحركات آنها را خنثي كنند.
براي ما ننگ است كه در هنگامه اوج گيري شقاوت و جسارت نظاميان آمريكايي در كنار حرم امام علي(ع)، روزنامه اي در ايران كه براي رد گم كردن، علايق غربي خود را در سايه نامي متضاد پنهان كرده است، رسماً نقش روابط عمومي وزارت جنگ ايالات متحده را بازي و با خبرسازي چنين القا كند كه آمريكايي ها، نه در شكنجه هاي رسواي زندان ابوغريب گناهي مرتكب شده اند، نه مسئوليت كشتار مردم با بمباران شهرها و خراب كردن
خانه ها برعهده سربازان آمريكايي و انگليسي است، نه هتك حرمت امام علي و امام حسين و ائمه كاظمين و سامرا به دست ايشان صورت گرفته، نه گلوله اي از سوي آنان به اين اماكن مقدسه شليك شده و نه... و اگر اتفاقاتي از اين دست افتاده
- كه البته افتاده و قابل انكار نيست- مسئول آنها خود مردم عراق هستند؛ دنده شان نرم! در مقابل نظاميان اشغالگر، مقاومت نكنند تا چنين بلايي بر سر خود و مقدساتشان نيايد! اين در شرايطي است كه حتي خود آمريكايي ها و متحدان آنها، بارها به جناياتي از قبيل آنچه گفته شد، اعتراف كرده و گاه براي جلوگيري از انفجار خشم مردم جهان، بابت آنها پوزش خواسته و عناصر دست چندم را محاكمه كرده اند.
راستي چرا دست اين جماعت آمريكايي تر از آمريكايي ها بايد چنان باز باشد كه به راحتي روي جراحات دل چاك چاك جوانان باغيرت و شيفته اميرالمؤمنين و فرزندانش نمك بپاشند؟
فراموش نكرده ايم كه چند ماه پيش مقامات كاخ سفيد اعلام كردند براي كساني كه در 20 كشور اسلامي خاورميانه و آفريقا
- از جمله ايران- مأموريت تبليغ و زيبانمايي چهره آمريكا را عهده دار شوند، اجرت قابل ملاحظه اي را در نظر گرفته اند كه به ايشان پرداخته خواهد شد.
كشف اين قضيه كه تبرئه نظاميان آمريكا از اتهام حمله آشكار ديروزشان به حرم اميرالمؤمنين، چند هزار يا چند ميليون دلار براي يك روزنامه ايراني جايزه به ارمغان آورده،از سوي دستگاه اطلاعاتي كشورمان چندان مشكل نيست!
حسين صفارهرندي

فراز و فرودهاي پرونده هسته اي ايران در گفت وگو با دكتر علي اكبر صالحي-1

فراز و فرودهاي پرونده هسته اي ايران در گفت وگو با دكتر علي اكبر صالحي-1
اين بنياد برانداختني نيست
پرونده هسته اي ايران اين روزها موضوع بسياري بحث و جدل هاست چنانكه از حدود دو سال پيش تاكنون بوده است.
ضرورتي ندارد كه فردي معتقد به «تئوري توطئه» باشد تا بشود به او قبولاند كه آغاز توجه جهاني- بخوانيد سم پاشي تبليغاتي قدرت هاي بزرگ عليه ايران اسلامي- به پرونده هسته اي ايران، محصول اراده سياسي قدرت هاي جهانخواري بوده كه پيشرفت هاي شگفت ايران و دستيابي آن به قله هاي مرتفع دانش و فن آوري، سخت بر آنها گران آمده و در تب و تابشان انداخته است.
دكتر علي اكبر صالحي- نماينده سابق ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي- مردي ست كه از همان آغاز گفت وگو ها درباره فعاليت هاي اتمي ايران، بيشترين نقش را در توضيح مبهمات و گشودن گره هاي آن داشته است.
سخن گفتن با دكتر صالحي آسان است و هم دشوار، آسان است از اين رو كه اولا او هميشه در دسترس است و ثانيا حاضر است با همان حوصله و دقتي كه نظرات خود را تشريح مي كند، به ديدگاه مقابل خود نيز گوش فرا دهد و در استدلال هايش تأمل كند.و دشوار نيز هست چراكه او هيچ موضوع و حتي جمله و كلمه اي را سرسري نمي گيرد و تلاش مي كند به دقيق ترين وجه ممكن سخن بگويد. علت اين وسواس- كه لااقل در اين مورد خاص كاملا بجاست- حساسيتي ست كه نسبت به نحوه موضع گيري مقامات ذي نفوذ ايراني نزد غربي ها وجود دارد. صالحي خوب مي داند كه همه ما زير ذره بين هستيم. از ديگر سو اين دغدغه نيز در او جدي ست كه با مردم روراست بايد بود و آنچه گفتن آن به مصلحت است را بايد به بهترين صورت براي آنها باز گفت.
با دكتر صالحي در حدود چند ساعتي در دانشگاه صنعتي شريف سخن گفتيم و پس از آن نيز او يك بعدازظهر مهمان ما در مؤسسه كيهان بود. حاصل اين ديدارها بحث مبسوطي ست درباره فعاليت هاي هسته اي ايران با حفظ همه آن دغدغه ها كه گفته شد و بدون صرف نظر كردن از جزئيات ضروري. محصول اين گفت وگو را در سه شماره پي درپي تقديم خوانندگان ارجمند خواهيم كرد.
مهدي محمدي

¤ اگر موافق باشيد بحث را با يك نگاه توصيفي نسبت به داشته هاي فعلي ايران اسلامي در زمينه فن آوري هسته اي شروع كنيم. پرسشي كه اخيرا خيلي مطرح مي شود و حرف و حديث هاي بسياري را هم برانگيخته اين است كه ما در اين فناوري واقعا تا چه حد جلو رفته ايم. بعضي معتقدند كه ما واقعا چيز قابل توجه و پيشرفت جدي نداشته ايم و ادعايمان بيشتر از دارايي هاي واقعي مان است. مثلا انجمن فيزيك در آبان ماه سال گذشته بيانيه اي داد و مدعي شد ما فراتر از توان واقعي مان شعار مي دهيم و تبليغ مي كنيم و همين باعث شده به خاطر فن آوري نداشته تحت فشار قرار بگيريم و هزينه بپردازيم. ديگران هم از جمله بعضي نمايندگان مجلس، اظهارات مشابهي داشتند. از طرف ديگر از طرف مسئولين بلندپايه نظام و خود جنابعالي بارها اعلام شده كه آنچه ما اكنون در زمينه فن آوري هسته اي صاحب آن هستيم دستاورد بسيار غرورآفرين، باارزش و بااهميتي ست.
من مي خواهم جنابعالي كمي به نحو واقع بينانه وضعيت فعلي ما را از حيث ميزان و نحوه برخورداري از دانش و فن آوري هسته اي، توصيف كنيد.
- دامنه فن آوري و دانش هسته اي بسيار وسيع است و اگر ما بخواهيم به طور كامل در اين باره و درباره جايگاه خودمان صحبت كنيم، سخن به درازا خواهد كشيد. ولي به طور خلاصه ما مي توانيم نكات و مسائل قابل توجه در اين زمينه را به چند دسته تقسيم بكنيم. اول بايد از سيكل سوخت هسته اي به طور عام نام برد. اين سيكل دامنه وسيعي دارد. از استخراج اورانيوم گرفته تا تغليظ آن تا تبديل آن به اورانيومUF6 تا غني سازي آن در نطنز و تبديل آن به اورانيوم غني شده تا بردن دوباره به اصفهان و تبديل آن به سوخت، تا بردن سوخت به راكتور در بوشهر و بعد درآوردن از راكتور و جداسازي عناصر مختلف و بعد تبديل آن پس ماندها به گونه اي كه بشود آنها را براي هزاران سال به طور مطمئن و ايمن دفن كرد. سيكل سوخت شامل همه اين موارد مي شود و يك ركن فن آوري هسته اي است.
¤ آيا ما در همه اين موارد به مقدار يكسان جلو رفته ايم؟
- نه. ما در زمينه استخراج، تغليظ، توليد UF6 و غني سازي آن مي شود گفت فن آوري اينها را به دست آورده ايم. در آينده بايستي بتوانيم «قرص سوخت» توليد كنيم و بتوانيم در نيروگاه بوشهر آنها را مصرف كنيم. اما اين محتاج زمان است. اين درست است كه ما به فن آوري دست پيدا كرده ايم اما اين به معناي اينكه ما اين فن آوري را به بلوغ رسانده ايم، نيست. براي اينكه بتوانيم سوخت را در نيروگاهي مثل بوشهر استفاده كنيم با حساسيت هايي كه نيروگاه هاي اتمي دارند، زمان زيادي طول مي كشد تا ما به آن حد برسيم كه مطمئن باشيم سوختي را كه وارد نيروگاه مي كنيم از كيفيت مناسب برخوردار است.
¤ منظورتان از كيفيت مناسب اين است كه اورانيوم به حد كافي غني شده باشد؟
- نه، غني كه مي شود. وقتي ما مي خواهيم اورانيوم غني شده را به قرص سوخت تبديل كنيم و قرص هاي سوخت را داخل غلافي قرار بدهيم و كل اين مجموعه سوخت را در قلب راكتور جاي بدهيم، مي دانيد كه عواملي مثل فشار بالا، جريان آب و تشعشعات هسته اي همه باعث مي شود كه غلاف سوخت احيانا ترك بخورد و شكافته شود. در اين صورت مي دانيد كه تشعشعات مضري از خودش توليد خواهد كرد كه بسيار خطرناك است. لذا سوخت بايد از استحكام لازم براي اينكه بتواند در اين شرايط سخت پايداري كند، برخوردار باشد، تا بتواند به صورت ايمن مدتي در راكتور بماند. براي اينكه ما بتوانيم به اين مرحله برسيم، آزمون و خطاهاي بسياري بايد صورت بگيرد، چون ببينيد اين تكنولوژي را ما از صفر خودمان راه اندازي كرده ايم و كسي آن را به ما نداده است. ما كم و بيش البته اطلاعاتي داشتيم و اطلاعاتي هم جمع آوري كرده بوديم، ولي صرف داشتن يك سري اطلاعات علمي به ما فن آوري نمي داد و نمي دهد.
¤ بله، شما در جايي هم اين موضوع را توضيح داده بوديد كه ما مشكل مهندسي يعني آزمون و خطاي عملي و تجربي داريم نه مشكل دانش نظري.
- بله، دقيقاً. تبديل دانش نظري به فن آوري كار بسيار پيچيده و سختي است و اينجاست كه واقعا بايد گفت لازم است ما به مهندسين و متخصصان كشورمان و دانشگاه ها و مراكزي كه آنها را پرورش داده اند، افتخار بكنيم كه توانستند اين مرحله تبديل دانش به تكنولوژي را در زمان كوتاهي طي كنند. ولي دوباره تاكيد مي كنم كه اين نياز به چند سال ممارست دارد. تا ما بتوانيم اين فن آوري را به مرحله بلوغ خودش برسانيم. من عرض مي كنم كه اگر با همين انگيزه و شتابي كه تا به حال كار كرده ايم به كار ادامه بدهيم لااقل ده سال زمان لازم است كه ما بتوانيم سوخت مطمئني را وارد قلب راكتورمان در بوشهر بكنيم. ولي خب راه را پيدا كرده ايم. يعني نكته مبهم علمي وجود ندارد و مسئله فقط آزمون و خطا براي بالا بردن راندمان و كم كردن خطاي مهندسي ست. اينها چيزهايي نيست كه در كتاب ها عرضه شده باشد. اينها تجاربي ست كه هر كشوري براي خودش دارد و به كسي و جايي هم عرضه نمي كند. حتي در در نشريات تخصصي هم اثري از آنها نيست. لذا ناچار بايد اين راه را رفت. حالا علاقمندي و ايمان و اعتماد به نفس بچه هاي ما ممكن است بتواند زمان را كوتاه كند ولي مسير را بايد رفت. اين از ركن اول يعني سيكل سوخت. ركن دوم فن آوري هسته اي طراحي و ساخت نيروگاه هاي هسته اي است. ما در اين زمينه هم اقداماتي را شروع كرده ايم و همكاران ما در سازمان انرژي اتمي تلاش دارند كه يك راكتور تحقيقاتي 40 مگاواتي را طراحي بكنند و براساس اطلاعاتي كه من دارم تا امروز قدم هاي بلندي را هم در اين راه برداشته اند. كار طراحي اوليه انجام شده و الان در صدد يافتن و شناسايي مجتمع هاي صنعتي مختلف در كشور هستند كه بتوانند قطعات و تجهيزات موردنظر را در داخل بسازند. خب اين هم مدت ها طول خواهد كشيد. اگر با همين سرعت فعلي پيش برويم من فكر مي كنم 7-6 سال ديگر اين راكتور آماده و عملياتي خواهد شد.
¤ درباره سانتريفيوژ چطور؟ آيا ما فن آوري ساخت آن را به طور كامل كسب كرده ايم؟
- بله، ما اصلا از مراحل طراحي و ساخت آن كاملا عبور كرده ايم و سانتريفيوژهاي ما در نطنز كاملا عملياتي هستند و تعداد زيادي از آنها به طور همزمان كار مي كنند. اما از وقتي ايران تصميم گرفت براي جلب اعتماد بين المللي فعاليت غني سازي خود را به حال تعليق در بياورد فعاليت اين سانتريفيوژها در نطنز هم به حال تعليق درآمده است. به هر حال ايران الان به طور كامل فن آوري ساخت و طراحي سانتريفيوژ را در اختيار دارد.
¤ درباره سانتريفيوژهاي P2 چطور؟
- ببينيد اصول همه سانتريفيوژها يكسان است. شما به عنوان مثال اتومبيل را در نظر بگيريد. اصول كلي اتومبيل هاي فعلي با اتومبيل هاي صدسال پيش يكي است. ولي خودروي امروز با خودروي صد سال پيش از جهات مختلف مثل راحتي، راندمان، استحكام و سرعت متفاوت است. سانتريفيوژ هم دستگاهي است كه به تدريج بهسازي و از جهات مختلف پيشرفته شده است. الان در دنيا نسل چهارم سانتريفيوژها را طراحي كرده اند. به سانتريفيوژهاي ما در نطنز اصطلاحا مي گويند سانتريفيوژهاي نسل اول. P2ها نسل دوم سانتريفيوژها هستند و ايران در مراحل تحقيق و توسعه آنها قرار دارد. بحثي كه الان پيش آمده اين است كه چرا ايران در گزارش 21 اكتبر خود مسئله طراحي سانتريفيوژهاي P2 را به آژانس اعلام نكرده است. اين البته بحثي حقوقي ا ست. در 21 اكتبر اطلاعات كلي درباره سانتريفيوژها بدون تفكيك P1 و P2 به آژانس ارائه شده بود. به هر حال طبق پادمان ارائه اطلاعات از سوي ايران به آژانس طبق مقررات خاصي صورت مي گيرد.
¤يعني آيا ما موظف هستيم اطلاعات مربوط به تحقيقاتمان را هم به آژانس ارائه بدهيم؟
- بعد از امضاي پروتكل، بله.
¤ در چارچوب پادمان چه؟
-نه. آن زمان ما هنوز پروتكل را امضا نكرده بوديم. اين بحثي حقوقي ميان ما و آژانس است. البته آژانس خودش واقف است كه به لحاظ حقوقي، حق با ماست و اعتراض حقوقي به ما ندارد. بحثي كه هست اين است كه چون وضعيت ايران يك حالت ويژه دارد، حتي كوچكترين بي سليقگي- نه كوتاهي- باعث مي شود كه يك فشار بي جهت سياسي از سوي غربي ها به ما وارد شود. بحث مربوط به P2 يكي از اين موارد است. اما الان P2 را اعلام مي كنيم. چون پروتكل را امضا كرده ايم و مطابق بند 2 آن موظفيم مجموعه فعاليت هاي هسته اي خودمان را- كه فعاليت هسته تعريف دارد و شامل طرح هاي تحقيقاتي هم مي شود- به آژانس اعلام كنيم. اما به عقيده من اگر زودتر اين كار را مي كرديم، بهانه را از دشمناني كه دائم در پي بهانه جويي هستند مي گرفتيم.
¤ فن آوري هسته اي كاربردهايي هم در پزشكي و كشاورزي دارد.
- بله، چشمه هاي راديواكتيو در صنعت، كشاورزي و پزشكي كاربرد دارند. سازمان انرژي اتمي در اين زمينه ها فعال است و قدم هاي بلندي برداشته شده است.
¤ آيا آژانس بر اين نوع فعاليت ها هم نظارت دارد؟
- بله، آژانس بر كل فعاليت هايي كه طبق تعريف هسته اي محسوب مي شود، نظارت دارد. حتي مثلا آن مواد پرتوزايي كه در بيمارستان ها استفاده مي شود، به نوعي تحت نظر آژانس است. ما بايد به آژانس اعلام بكنيم كه اين منابع پرتوزا را از كجا آورده ايم و در كجا مصرف كرده ايم. چون اين منابع شناسنامه دارند و مي توان فعاليت آنها را ردگيري كرد. اين به عقيده من خوب هم هست. چون مواد راديواكتيو، مواد خطرناكي هستند كه اگر بي حساب و كتاب در دنيا پخش بشوند مي توانند مشكلات بسيار حادي را به وجود بياورند. كما اينكه بعد از فروپاشي شوروي، منابع پرتوزا در بسياري از كشورهاي اقماري آن پخش شدند و مردم عادي آسيب بسياري ديدند. چون مردم عادي كه اين مواد را نمي شناسند، پرتوهاي آنها هم كه به چشم قابل ديدن نيست. گاه با خودشان خيال مي كنند كه فلز گرانبهايي يافته اند، آن را به خانه خود مي برند در حالي كه آنچه به خانه برده اند در واقع يك فلز پرتوزاي بسيار مضر بوده است. اين اتفاق در عراق افتاد. بعد از حمله اخير آمريكا به عراق، مردم به سازمان انرژي اتمي و مراكز تحقيقاتي عراق هجوم بردند و مواد راديواكتيو بسياري به اين ترتيب در جامعه پخش شد. حتي تا مدت ها بعضي از مردم از ظروفي استفاده مي كردند كه تا مدتي قبل مواد راديواكتيو در آنها نگهداري مي شد، لذا به عقيده من وجود مقررات بين المللي ناظر بر اين امور كه آژانس بين المللي انرژي اتمي عهده دار پي گيري و نظارت بر اجراي آن است، كاملا ضروري و مفيد است. پس به طور خلاصه در پاسخ سؤال اصلي شما مي توانم بگويم ايران حدود 60 تا 70 درصد فن آوري سيكل سوخت را به طور كامل به دست آورده، حتي اگر اين اصطلاح درست باشد مي توانم بگويم اين فناوري در ايران «بومي» شده و حتي اگر روزي روزگاري اتفاقي براي آنها بيفتد ايران به طور كامل قادر به بازسازي آنهاست. در ارتباط با طراحي راكتورهاي تحقيقاتي چشم انداز روشني وجود دارد و در مورد كاربردهاي صنعتي، پزشكي و كشاورزي -هرچند كمتر از دو بخش قبلي- كارهاي مهمي انجام شده ولي كار نكرده هم بسيار است و مثلا طول مي كشد تا ما بتوانيم مواد پرتوزاي پزشكي را به صورت خودكفا در ايران توليد بكنيم. همينطور عرصه هاي بسياري وجود دارد براي اينكه كاربرد مواد پرتوزا را در صنعت و كشاورزي توسعه بدهيم.
¤ در واقع مي شود گفت ما تا امروز بيشتر بر روي توليد انرژي متمركز بوده ايم.
- بله، دقيقاً همينطور است. ما بيشتر روي سيكل سوخت كار كرده ايم.
¤ اخيراً صحبت هايي مطرح شده درباره اينكه رابطه دانشگاه با پيشرفت فن آوري هسته اي در ايران بسيار ضعيف است و ما كار آكادميك قابل توجهي در اين زمينه نكرده ايم. در حاشيه دومين كنفرانس علوم هسته اي هم كه يكي دو هفته پيش در شيراز برگزار شد، بعضي چنين اظهارنظرهايي كرده بودند. مي خواهم كمي درباره ميزان دانشگاهي بودن اين فن آوري در ايران هم صحبت كنيد.
- ببينيد عمده دست اندركاران اين فن آوري دانشگاهي بوده اند. چيزي كه باعث تعجب خارجي ها شده بود اين بود كه بخش عمده اي از كساني كه دخيل دراين كار بودند، هنوز درمرحله دانشجويي قرار داشتند.
¤ در دانشگاه هاي داخلي؟
- بله. يكي از محاسن تكنولوژي هسته اي اين است كه ميعادگاه بسياري تكنولوژي هاي ديگر است. يعني اگر شما بتوانيد تكنولوژي هسته اي را در كشوري به خوبي پيش ببريد، به تبع آن مجموعه اي از فن آوري هاي ديگر را هم به نحو عالي پيش برده ايد. دليلش هم اين است كه دانش ها و فن آوري هاي بسياري در فن آوري هسته اي به طور جدي دخيلند. از مهندسي شيمي، برق، مكانيك و كنترل بگيريد تا علوم پايه. از اين گذشته شرايط كاري تجهيزات هسته اي به گونه اي ست كه تقريباً مي توان گفت سخت ترين شرايط كار مهندسي در آن وجود دارد. در مهندسي هسته اي ما با بالاترين دماها، بالاترين فشارها، بيشترين خوردگي ها و بيشترين فضاي تشعشع مواجه هستيم. خوب روشن است كه در لازمه غلبه بر اين شرايط سخت وجود پيشرفت هاي جدي در علوم و مهندسي هاي مختلف است تا طراحي هاي لازم براي آن شرايط بتواند انجام بشود و تجهيزات طراحي شده به خوبي كار كنند و دانشگاه هاي ما پيشرفت قابل
ملاحظه اي در عرصه فني و مهندسي دارند.
¤ پس شما نمي پذيريد كه ما پيشرفت آكادميك جدي دراين حوزه نداشته ايم؟
- نه، قطعاً نه! شما همين ساختن سانتريفيوژ را در نظر بگيريد. براي اين كار بايد حجم عظيمي از دانش هاي مختلف در كنار هم جمع بشوند و به طور هماهنگ با هم عمل كنند. كساني كه اين كارها را كرده اند، همه بچه هاي خودمان در داخل بوده اند. كسي كه از خارج نيامده اين كارها را ياد ما بدهد. خيلي جالب است كه شما اگر متوسط سن كساني را كه دست اندركار اين پروژه ها بوده اند در نظر بگيريد، حول و حوش 24-23 سال است. البته مديران پروژه ها افراد مسن تر و با تجربه تري هستند اما كساني كه عملا كار را انجام داده اند، همين جوان ها بوده اند، لذا نقش دانشگاه ها در توليد و توسعه اين فن آوري بسيار جدي بوده است. من معتقدم اظهارنظر درباره اين امور بايد منصفانه صورت بگيرد. بعضي دوستان شايد به اين دليل كه اطلاعات درست و كاملي در اختيار ندارند، بر مبناي اطلاعات ناقص و گاه نادرست اظهارنظر مي كنند كه خب طبعاً درست و منصفانه نيست. همان زمان هم كه اظهارنظري در روزنامه ها منتشر شده بود كه ما دستاورد چنداني نداشته ايم و اين فن آوري بيشتر مشكل آفرين بوده است تا افتخارآفرين، من همان روز با رسانه ها گفت وگو كردم و گفتم كه چنين نيست. عجيب بود كه بعد ديديم بعضي مسئولان و مقامات هم چنين حرف هايي زدند. ولي خب من چون در جريان كامل قضايا بودم، مي گفتم كه اگرچه ما هنوز خيلي كارها بايد بكنيم ولي همين مقداري كه تا امروز انجام شده دستاورد چشمگير و بزرگي ست و اگر اينطور نبود قطعاً اينقدر حساسيت بين المللي به دنبال خودش پديد نمي آورد.
¤ آيا از خارجي ها هم در پروژه ها و آموزش هاي دانشگاهي استفاده مي شود؟
- نه. ما در اين پروژه ها هيچ خارجي نداريم. روس ها هم فقط در نيروگاه بوشهر حضور دارند. اين پروژه ها بسيار حساسند، لذا هر كشوري معمولاً تلاش مي كند خودش به تنهايي كارها را انجام بدهد. نه كشوري حاضر به شراكت و دخالت مي شود و نه كشورها اين حضور را مي پذيرند. ضمناً وقتي نيروهاي داخلي ما مي توانند و توانايي دارند كه خودشان پروژه ها را پيش ببرند، چرا بايد از خارجي ها استفاده شود.
¤ در اين باره بحث هاي زيادي مطرح شده كه ايران مقدار زيادي قطعه يا چيزهاي ديگر از خارج خريداري و وارد كرده است. همين باعث شده بعضي بپرسند چه مقدار از فن آوري اتمي ما وارداتي ست و چه مقدارش را خودمان توسعه داده و ساخته ايم؟ اصلاً آنچه ما وارد كرده ايم دقيقاً چه بوده است؟
- حدود 18-17سال پيش ايران يك سري نقشه و قطعات از بازار سياه خريداري كرده بود كه عمده آنها به درد نمي خورد. دليلش هم اين بود كه ما آن زمان كسي را نداشتيم به اندازه كافي آگاه به جزئيات باشد و قطعات به درد بخور بخرد، لذا الان هم بازرسان آژانس آمده اند و ديده اند كه خيلي از آن جعبه هايي كه ما آن زمان خريده بوديم باز شده اما از قطعات درون آن استفاده نشده است. تعداد اين تجهيزات استفاده نشده هم خيلي زياد است. من مي توانم به شما بگويم كه حدود 90درصد آنچه كه ما وارد كرده بوديم، استفاده نشده است. 10درصد از قطعات استفاده شده كه آنها هم متأسفانه دست دوم آلوده بوده است. لذا بايد بگويم آن قطعات و نقشه هاي وارداتي تا حدودي به ما كمك كرده و ما از نقطه صفر شروع نكرده ايم اما اين كمك ها كافي نبوده است. بقيه راه را خودمان رفته ايم. بچه هاي ما توانستند يك بازبيني جديدي در طراحي سانتريفيوژ انجام بدهند. اين سانتريفيوژ هايي كه ما الان در نطنز داريم با سانتريفيوژ هايي كه وارد كرده بوديم، فرق دارد. سانتريفيوژ ما در نطنز مي توانم بگويم يك سانتريفيوژ ايراني ست و با سانتريفيوژ هايي كه كشورهاي اطراف ما دارند و حتي سانتريفيوژ هاي اروپايي فرق دارد.
¤ گويا خود آقاي البرادعي هم به اين موضوع اشاره كرده بود.
- بله، اين سانتريفيوژ ها مختص خود ايران است. البته بايد توجه كنيم كه اصول سانتريفيوژ همه جا و در همه انواع آن يكي ست و تفاوت ها در اصول كار نيست.
اتومبيل اينجا باز مثال خوبي ست. اصول كار خودرو در همه انواع آن يكي ست اما به هرحال مي بينيد كه انواع بسيار متفاوتي از خودرو وجود دارد و اين تفاوت ها بسيار هم مهم است. سانتريفيوژ دوم هم كه ديگر كاملاً جديد و مخصوص خودمان است و تغييرات اساسي در آن ايجاد شد كه خب مي دانيد در سطح تحقيقات باقي مانده و عملياتي نشده است. البته طراحي آن هم كاملاً نو و غير تكراري ست.
¤ يكي ديگر از موضوعات بحث برانگيز واسطه هايي بود كه ما بعضي قطعات را از طريق آنها تهيه كرده بوديم. گويا آقاي مهندس آقازاده هم در گزارش ماه اكتبر خودشان نام بعضي از آنها را به آژانس اعلام كرده اند.
- ما از هيچ دانشمند هسته اي اسم نبرده ايم. ما اعلام كرده ايم بعضي چيزها را از بازار آزاد خريده ايم و بازار آزاد را هم مشخص كرده ايم، البته اسم شركتي را كه در بازار با او معامله كرده بوديم، اعلام كرده ايم . يك شركتي بوده كه ما با آن طرف بوده ايم. بعدها كه ماجراي ليبي پيش آمد و آنها اطلاعات كامل خودشان را در اختيار آمريكايي ها قرار دادند، اين صحبت ها مطرح شد آن هم به اين دليل كه از قرار آن شركتي كه ما چيزهايي از آن خريده بوديم، بعدها با ليبي هم معاملاتي داشته است.

¤ چرا موقعي كه ما اين تجهيزات را خريداري كرديم، كنترل نشد كه آلوده نباشند؟
- ببينيد اين تجهيزات مدت ها پيش خريداري شد و در انبار ها ماند و روي آنها كاري انجام نگرفت. بعد شروع به كار مختصري برروي آنها كردند كه موفق نشد. تا اينكه در زمان مهندس آقازاده پروژه به طور جدي موردتوجه قرارگرفت، برروي آن كار شد و موفق هم بود.
¤ شما در موارد متعددي براين موضوع تأكيد كرده ايد كه پروژه نطنز براي ما فقط يك ابزار چانه زني ست. اگر اين پروژه با ظرفيت كامل خودش يعني 50هزار سانتريفيوژ آغازبه كار كند فقط مي تواند سوخت يكسال يك نيروگاه هزارمگاواتي را تأمين كند درحالي كه ما در برنامه مان هست كه از نيروگا ه هاي هسته اي 7هزارمگاوات، برق بگيريم. نتيجه اين صحبت شما اين است كه ما واقعاً نمي خواهيم از حيث توليد سوخت نيروگاه هاي هسته اي مان كاملاً خودكفا باشيم و به هرحال روي واردات سوخت هسته اي حساب كرده ايم. و البته نطنز را هم احداث كرده ايم تا به خارجي ها بفهمانيم اگر روزي به ما سوخت ندهند ما خودمان مي توانيم سوخت توليد كنيم. آيا همينطور است؟
-بله، دقيقاً همينطور است. يك كشور براي اينكه بتواند سوخت لازم براي 7هزارمگاوات نيروگاه را تأمين كند بايد صاحب تأسيسات بسيار عظيم غني سازي باشد. شركت هاي خارجي هم كه سوخت توليد مي كنند و مي فروشند اين كار را به روش بين المللي انجام مي دهند. الآن شركت يوروديف در فرانسه كه يك شركت بزرگ غني سازي ست و ايران هم ده درصد درآن سهم دارد، يك شركت بين المللي ست و كشورهايي مثل بلژيك، فرانسه، اسپانيا، ايتاليا هم جزو سهامداران آن هستند، اين شركت ها، شركت هاي بسيار عظيمي هستند و سرمايه گذاران بزرگي هم دارند و لذا مي توانند درحد گسترده خدمات غني سازي عرضه كنند. ما قطعاً برايمان صرف نمي كند كه بخواهيم يك چنين تشكيلات غول آسايي را در داخل راه بيندازيم و سوخت لازم براي نيروگاه هاي داخلي را خودمان، توليد كنيم.
¤ كشورهاي ديگر هم همين كار را مي كنند؟
-بله، آنها هم سوخت موردنيازشان را از بازار آزاد تأمين مي كنند. اما مهم اين است كه اگر كشورها ببينند كه كشوري مانند ايران خودش توانايي توليد سوخت را دارد، آن وقت برخوردشان با آن كشور متفاوت مي شود و بازار آزاد دراختيار او قرار مي گيرد. اما اگر ما نتوانيم خودمان درحدي سوخت توليد كنيم، آن وقت هرلحظه ممكن است ديگر به ما سوخت ندهند و درواقع تابع اراده و خواست طرف خارجي و هرلحظه محتاج او خواهيم بود.آنها مي توانند به ما سوخت بدهند يا ندهند، مي توانند قيمت هاي بسيار بالا بگذارند و خلاصه هزار جور مي توانند با ما رفتار كنند. سوخت اتمي هم محصولي انحصاري ست. توليدكنندگان محدودي وجود دارند كه مي توانند خدمات غني سازي صادر كنند. حتي همه آنها كه خودشان تأسيسات غني سازي دارند- مثلاً پاكستان و هند- توانايي صادركردن آن را ندارند. اروپا، امريكا، روسيه و تاحدودي چين صاحب اين توانايي هستند. لذا، بله همانطور كه شما گفتيد ما سوخت وارد خواهيم كرد و نطنز بيشتر درحد يك اهرم چانه زني برايمان مهم است چون فقط مي تواند سوخت يك نيروگاه را تأمين كند.
¤ تازه اين هم زماني ممكن است كه تعداد سانتريفيوژهاي موجود در نطنز به حد كامل يعني پنجاه هزار عدد برسد...
-بله، الآن كه كار در نطنز به حال تعليق درآمده چيزي بين يكصد تا دويست سانتريفيوژ درآن وجود دارد. درحالي كه اين تعداد بايد به پنجاه هزار سانتريفيوژ افزايش پيدا كند تا بتواند سوخت يك سال نيروگاه را تأمين كند.
¤ حالا كه از تعليق فعاليت نطنز صحبت كرديد خوب است همين جا به اختلاف نظري كه ميان ايران و آژانس درباره تعليق وجود دارد هم بپردازيم. گويا از منظر آژانس تعليق چرخه غني سازي، پروژه UCF اصفهان را هم كه مراحل مربوط به تبديل سنگ معدن اورانيوم به گاز UF6 درآن انجام مي شود، شامل مي شود درحالي كه ما معتقديم تعليق اساساً مربوط است به همان مرحله تزريق UF6 به سانتريفيوژها كه در نطنز انجام مي شود. الآن فعاليت غني سازي ايران با كدام تعريف به حال تعليق درآمده است؟
-ببينيد اين مسئله تعليق، تبديل به مسئله حساسي شده است. دليلش هم اين است كه هركدام از طرفين درگير از منظر خودشان به موضوع نگاه مي كنند و به دنبال برآورده كردن نيات خودشان هستند. هيچ كدام هم آن نيت دروني خودشان را آشكار نمي كنند. به نظر من از ديد غربي ها و به خصوص امريكا تعليق به اين معناست كه ايران به طور كامل دست از غني سازي بردارد. نيت باطني غربي ها اين است. ما هم بارها اعلام كرده ايم كه قطعاً غني سازي را متوقف نخواهيم كرد، ولي حاضريم هر نوع تضميني را بدهيم براي اينكه اعتماد جهاني نسبت به صلح آميز بودن فعاليت هاي ما جلب شود. هر چند به طور رسمي اعلام نكرده ايم ولي با پيشنهاد آقاي البرادعي در ماه سپتامبرگذشته كه گفتند غني سازي از اين به بعد بايد تبديل به يك امر بين المللي بشود و ديگر هيچ كشوري به تنهايي به طرف اين كارنرود، هم به طور كلي موافقيم . منظور از بين المللي يا منطقه اي شدن غني سازي در اين جا هم اين است كه مثلاً كشورهاي خاورميانه دور هم جمع بشوند و يك تأسيسات واحد غني سازي داشته باشند كه به همه آنها خدمات بدهد.
¤اين موضوع مي تواند در بازنگري كه قراراست سال2005 در NPT صورت بگيرد، اعمال شود؟
-بله. براي آن بازنگري هر كدام از كشورها پيشنهاداتي داده اند. پيشنهاد آقاي البرادعي همين موضوع است. رئيس جمهور آمريكا هم يك سري پيشنهاد ارائه داده كه يكي از آنها مربوط به اين موضوع مي شود ولي بقيه اش خيلي عجيب و غريب است. مثلاً پيشنهاد داده بعضي كشورها ديگر اصلاً نتوانند عضو شوراي حكام بشوند به اين دليل كه گويا عضويت ما در شوراي حكام خيلي براي آمريكايي ها سنگين بوده است. به هر حال ما چون از نيات خودمان مطمئن هستيم، آماده ايم كه درباره پيشنهاد بين المللي يا منطقه اي شدن غني سازي گفت وگو بكنيم و به تأسيسات غني سازي خودمان يك وجهه بين المللي بدهيم تا كساني كه علاقمند هستند بيايند و در اين كار مشاركت بكنند. ما در ايران نيروي متخصص به اندازه كافي تربيت كرده ايم، قيمت تمام شده محصولاتمان هم كمتر از قيمت محصولات ديگران است. لذا مي توانيم با كشورهايي مثل برزيل، هند و آفريقاي جنوبي... وارد كار مشترك بشويم و با اين كار سرمايه گذاري عظيمي كه در اين فناوري شده مي تواند براي ما درآمد اقتصادي به همراه بياورد. به هر حال اين آمادگي نزد مسئولان ما وجود دارد. درباره تعليق عرض مي كردم كه چون خيال ما از بابت فعاليت هايمان راحت است ، در چارچوب معاهداتي كه پذيرفته ايم از هر نوع بازرسي و نظارتي هم استقبال مي كنيم، بنابراين ايران فقط به اين دليل فعلاً غني سازي را معلق كرده و روي كلمه «تعليق» هم تأكيد دارد كه اين خط قرمز است و از آن فراتر به هيچ وجه نمي رويم، كه اعتماد بين المللي را جلب كند. به گمان من كسي كه ذره اي عرق و غيرت ملي داشته باشد مي پذيرد كه ما نبايد از اين مطلب عقب نشيني كنيم. اين تعليق صورت گرفته است تا آژانس بتواند بازرسي هاي لازم را انجام بدهد و به دنيا اعلام كند كه فعاليت هاي هسته اي ايران صلح آميز است.
¤ الان ما غني سازي را با كدام تعريف به حال تعليق درآورده ايم. تعريف خودمان يا تعريف غربي ها؟
- غربي ها چون اساساً به دنبال اين هستند كه ما به كلي غني سازي را كنار بگذاريم، دائماً دامنه و حوزه تعريف خود از تعليق را گسترده تر مي كنند. از سوي ديگر ما هم تعريف خودمان از تعليق را اعلام كرده ايم و روي همان تعريف خودمان كه اتفاقاً تعريف معقول هم همين است، ايستاده ايم.
¤قوانين آژانس درباره كيفيت تعليق ساكت است؟
-بله، كاملاً دليلش هم اين است كه اين اساساً موضوعي دلخواه و مبتني بر توافق است و حتي بالاتر از اين بايد گفت خواست طرف مقابل مبني بر تعليق غيرقانوني است و در چارچوب NPT نيست. يعني ما مطابق NPT هيچ الزامي براي پذيرش تعليق نداريم. در هيچ قانوني چنين چيزي وجود ندارد. تعليق فعاليت غني سازي ايران فقط مصوبه شوراي حكام آژانس است. درست است كه مصوبات شوراي حكام حالت اجرايي دارد اما اين مصوبه ظالمانه است كه به ايران تحميل شده و در چارچوب روح هيچ يك از معاهدات بين المللي نيست. نه NPT و نه پروتكل الحاقي به آن و نه رژيم پادمان چنين چيزي نمي گويند.
¤ يعني ضوابط مربوط به تعليق در هيچ جا مدون نشده است.
-نخير و براي همين است كه اين اختلاف و بحث بر سر آن وجود دارد. چون ما اين كار را به صورت داوطلبانه انجام داده ايم و سعي كرده ايم همه خواسته هاي معقول آژانس را در تعليق لحاظ كنيم، ديگر دليلي نمي بينيم كه تن به فشار بيشتري بدهيم.

مجلس تمام گشت و... ( يادداشت روز )

روز هفتم خرداد 1369، وقتي دوربين تلويزيون روي چهره هاي مجلس ششم مي چرخيد، افرادي را به چشم مي آورد كه مي توانستند منشأ كاري درخور باشند. آنها از قابليت هاي بالقوه اي برخوردار بودند و انتظار مي رفت پرچم اصلاح طلبي را كه خاتمي 3 سال پيش از آن برداشته بود، پايدار نگاه دارند. مشاهده اين چهره ها مي توانست حتي تلخي تخلفات گسترده در برگزاري انتخابات را- كه با حكم حكومتي نسبت به آن تسامح شد- به شيريني تبديل كند. برخي از نمايندگان مجلس ششم، مديراني باسابقه اجرايي قابل اعتنا و پيشينه سياسي موجه بودند و همين، كافي بود براي دل بستن به آن. البته كم نبودند نمايندگاني كه به اعتبار شخصيت ديگران، بركشيده شده و به مجلس راه يافته بودند، اما به اين دليل كه بركشندگان آنها مورد وثوق مردم بودند انتظار ناكارآيي از آنها ضعيف مي شد.
با اين همه، چه شد كه آن اميدها بر باد رفت و يك سال پس از آغاز مجلس ششم، ستاره هاي بخت مدعيان اصلاح طلبي، يكي پس از ديگري افول كرد؟
بسياري از نمايندگان محترم، با فراموش كردن وعده هايي كه براي بهبود معشيت داده و از آن طريق رأي مردم را گرفته بودند مهار فكر شان را به دست گروهي معدود دادند كه نه غم نان بلكه دغدغه نام داشتند.
كاش اين گروه از نمايندگان نگويند كه ما با شعار اصلاحات و توسعه سياسي رأي مردم را گرفتيم كه از دو جهت به زيان شان است. يكي اينكه هنوز نسخه هايي از تراكتهاي تبليغاتي و نوار سخنراني هاي شان در حوزه هاي انتخابيه هست و دوم اينكه شعارهاي سياسي يادشده به حدي ملال آور شده اند كه باز شنيدنش گوينده را از چشم آدمي مي اندازد.
در هر حال، مجلس ششم تقريباً از همان ابتدا در سراشيبي قرار گرفت و چيزهاي ديگري را هم با خودش به زير كشيد. مثلاً شوراهايي را كه بايد به رتق و فتق امور ترافيك و خانه سازي و پاك سازي شهر مي پرداختند به كانون دعواهاي سياسي تبديل كردند. مردم در انتخابات يكسال و اندي پيش شوراها به خصوص در شهرهاي بزرگ، به آدمهاي عصباني و خشني كه در برابر مشكلات واقعي مردم تجاهل مي كردند جواب روشني دادند. در آن انتخابات، جبهه ملي چي ها و نهضت آزادي چي ها بودند، مشاركتي ها و مجاهدين انقلاب هم بودند. نظارت استصوابي هم نبود. اما در تهران، عنصر دوزيست حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب، (كه اين روزها مسئول آمار و ارقام حزبش شده و آمار شركت كنندگان در انتخابات دوره هاي گذشته را از آرشيو وزارت كشور برايش مي آورند) نتوانست حتي رأي 1 درصد شهرونداني را به دست آورد. گواينكه او اين روزها، تعداد رأي همگان را چرتكه مي اندازد، اما نوبت به خودش كه مي رسد، يواشكي چشمش را مي بندد.
از مجلس ششم دور نشويم، گرچه نمايندگان آن مدتهاست از مردم دور شده اند. فهرست نطق هاي پيش از دستور و تذكرات نمايندگان نشان مي دهد كه گويي برخي از اين بزرگواران در كرات عرش مي زيستند و از آن بالابالاها روزي 2-3 حب دمكراسي و كپسول جامعه مدني براي خلايق مي فرستادند. غافل از آنكه هاضمه جامعه، براي مدتي كوتاه اين چيزها را پذيرفت و بعداً آن را پس زد. اما انگار ديوارهاي مجلس، آنقدر مستحكم و نارسانا بود كه امواج خواسته هاي مردم به آن درز نمي كرد. سالن ملاقات شهروندان با نمايندگان هم معمولاً براي عده اي نه چندان زياد از نمايندگان، مفهوم داشت و بقيه مي خواستند موكلان شان را سوار قطار اصلاحات و توسعه كنند تا مشكلات ديگرشان هم حل شود. هرگز هم نديدند كه اين قطار، هم واگن هايش پوسيده، هم ريلش را آب برده و هم لكوموتيورانش را خواب!
بي انصافي است اگر بگوييم مجلس ششم حتي يك مصوبه خوب نداشته. بودند نمايندگاني - ولو اندك- كه درد مردم را داشتند و توانستند با خون دل، چيزهايي را به خورد همكاران شان بدهند و قيام و قعودي از آنها بگيرند، اما همين مصوبه ها هم در هياهوي بازيهاي سياسي گم شده و كمرنگ شده است شايد به همين دليل است كه حتي برخي نمايندگان معتدل اصلاح طلب وقتي در دفاع از مجلس ششم، مصوبات اقتصادي آن را به رخ مي كشند، شنونده فقط خنده اي سرد تحويل مي دهد و با تكان دادن سر، دست حسرت بر دست مي كوبد.
حالا ديگر وقت تمام شده. شايد باشند كساني كه همچون حسرت خورندگان صحراي قيامت، آرزو كنند چند صباحي برگردند و ستم هايي را كه بر مردمان رفته جبران كنند، اما چه شده كه از طلايي ترين فرصتهاي اين سالها - كه درآمد نفتش در طول سالهاي پس از انقلاب بي سابقه بود- درست استفاده نشد. و حسرت آور اينكه، همين قوم سياست زده هم به هدفهايي كه مي خواستند نرسيدند. آنها گاه براي ناتواني شان بهانه تراشيدند و زمين را كج خواندند و گاهي ستادهاي ضدخودشان را خيالپردازي كردند و...
مجلس ششم، تازه با ارفاق، رفوزه است! و مجلس هفتم از 2-3 روز ديگر مي آيد. هيچ تضميني ندارد كه هفتمي ها هم به همان دام ششمي ها نيفتند. مگر شيطان مرده و مگر هواي نفس گريخته است؟! اتفاقاً اين هر دو زشت خوش خط و خال، حاضر و آماده اند كه آدمهاي خوب را خراب كنند.
هفتمي ها بالقوه همه چيزهايي را كه بعضي از ششمي ها با آن چپ كردند، دارند. هنرورزي بايد كه نگذارد اين توانايي هاي بالقوه، بالفعل شود.
انحصارطلبي ، خودخواهي، افراطي گري، مردم گريزي، رفاه طلبي، قدرت جويي و دهها ويژگي ديگر، دم در مجلس ايستاده اند و براي نمايندگان فراخوان مي فرستند. يكي از اينكه رئيسش نكردند، اخمو مي شود. ديگري از اينكه گروهش رأي كمتري آورده بر مي آشوبد. سومي پاسخگويي به موكلش را قرباني جلسه حزبي مي كند. چهارمي به فكر اندوختن مالي در دوره چهارساله نمايندگي است و پنجمي و ششمي و...
هفتمي ها- خيلي شان- گفته اند كه لباس خدمت پوشيده اند. اين لباس بايد به تن بيايد، برازنده كردن اين لباس به تن، هم سخت است و هم سخت نيست. فقط قدري توكل به خدا مي خواهد و بي علاقگي به شيطان و عشق به مردم و كياست و تدبير. اميد كه نمايندگان هفتم نشان دهند كه اراده خدمتگزاري را دارند يا دست كم براي داشتنش تلاش مي كنند. مردم همين كه حس كنند عده اي براي شان دل مي سوزانند، دل شان خنك مي شود و آرام مي گيرند. اما اگر قدرت طلبي و اختلاف و بازيهاي جناحي و... مهم تر جلوه گر شود، لابد هم مردم به آنها پشت خواهند كرد و هم قلمهاي متعهد به مردم، پاي شيطاني را كه به پاي هفتمي ها بپيچد قلم خواهند كرد.
محمد مهاجري

گوريل ( گفت و شنود )

گفت: نماينده اصفهان در مجلس ششم در آخرين ديدار خود با تعدادي از مردم اين شهر گفته است كه «سياست در ايران مثل بازي شطرنج با گوريل است كه رقيب هرجا كه نمي تواند بازي را پيش ببرد، آن را به هم مي ريزد.»
گفتم: يعني به عقيده ايشان، آنهايي كه وقتي مي بينند در انتخابات نمي توانند بازي را به نفع خود پيش ببرند، با تحصن بازي را به هم مي زنند، گوريل هستند؟!
گفت: منظورش كه اين نيست.
گفتم: پس شايد مي خواهد بگويد، آنهايي كه وقتي روند انتخابات را به نفع خود نديدند، تهديد به استعفاء كردند، «گوريل» بوده اند؟
گفت: نه بابا! منظورش چيز ديگري است.
گفتم: حتماً منظورش اين بوده آن عده از نمايندگان كه از مفسدان اقتصادي و فروشندگان اسناد سري نظام به بيگانگان حمايت كرده اند به خاطر اينكه روال عادي حركت سياسي را به هم زده اند، گوريل هستند؟
گفت: اين كارها را كه خودشان انجام داده اند.
گفتم: بچه اي به پدرش خبر داد كه عروسكش درون يك چاه آب افتاده است. پدر سر چاه رفت و بدون آنكه متوجه باشد عكس خودش در آب چاه منعكس شده است سرش را درون چاه كرد و با عصبانيت گفت: مرد حسابي! خجالت نمي كشي عروسك بچه مردم را برداشته اي؟!

فساد اداري؛ نقطه سرخط

مصطفي قمري وفا
فساد اداري از ساختار اقتصادي كشور بايد حذف شود و عمق اين جراحي هرچقدر بيشتر و دقيق تر باشد به رغم هزينه هاي آن موجب تحول در مناسبات مختلف اقتصادي و ايجاد رضايتمندي در مردم خواهد شد.
هم اكنون مهمترين دغدغه در مورد فساد اداري، شيوه مبارزه با اين پديده مضر و مخرب اقتصادي است. بروز برخي گسستگي هاي اجتماعي و نبود اعتماد در فعاليت هاي اقتصادي باعث رسوخ فساد اداري در ساختار اقتصادي، عدم رضايتمندي مردم و ناتواني در برنامه ريزي هاي كارآمد در زمينه توسعه اقتصادي شده است.
اين موضوع در حالي مطرح مي شود كه صاحبنظران اقتصادي نسبت به نظام اداري فعلي و ساختار تحول ناپذير آن با نگراني لب به سخن مي گشايند. رئيس جمهور در حالي برحل و درمان بيماري فساد اداري تاكيد مي كند كه مشاور وي مدعي مي شود: دولت هنوز نمي داند كاركنانش چه تعدادي هستند؟
بيماري فساد اداري را بايد به صورت همه جانبه، جراحي و درمان كرد. دولت محترم در ابتدا بايد نسبت به اين بيماري، شناسايي كافي انجام دهد. چرا كه وقتي دولت نسبت به مجموعه و ساختار اداري-مالي خود نظارت كافي و وافي نداشته باشد و فساد در لابه لاي مناسبات آنها با مردم رسوخ كرده باشد ديگر نمي توان نسبت به شناخت اين بيماري و سپس جراحي و درمان آن اميدوار بود.
البته آنان كه دغدغه درمان بيماري فساد اداري در كشور را دارند بايد خيلي زودتر از اينها بيدار مي شدند. پيگيري راهكارهاي علمي و عميق، خود پتانسيلي را طلب مي كند كه آنرا در ستاد مبارزه با مفاسد اداري، كمتر مي توان به چشم ديد.
مبارزه با فساد اداري با بخشنامه و ارائه پروژه هاي مكتوب به نتيجه مطلوب نمي رسد. كارشناسان معتقدند كه كسب درآمدهاي سهل الوصول در ساختار اداري ما رشد قارچ گونه آن را موجب شده و آنچه كه مشهود است اين است كه دولت و مجلس هيچ عجله اين براي ايجاد تحول اساسي در نظام اداري و مالي كشور ندارند. در همين راستا در حالي كه مديركل دفتر ارزيابي عملكرد سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور معتقد به حاكم شدن نظام و فرهنگ فئودالي بريستم اداري كشور است، مشاور رئيس جمهور و رئيس ستاد مبارزه با مفاسد اداري- مستقر در رياست جمهوري- در عين خونسردي اعلام مي كند: فساد اداري هنوز در كشور عميق نشده است!
فساد اداري را نبايد وجه المصالحه منافع سياسي قرار داد. در حال حاضر تمام كارشناسان به عقيده خود پافشاري مي كنند كه بايد به مبارزه بي امان و بي غرص با مفاسد اقتصادي و اداري پرداخت.
وقتي طرح مبارزه با مفاسد اقتصادي و اداري روشن و شفاف باشد، وظايف همه افراد و رسانه ها هم مشخص خواهد شد. از سوي ديگر هنگامي كه توجه جدي به پاسخگويي و شايسته سالاري در ساختار اداري كشور به همراه مبارزه با دريافت رشوه در ادارات دولتي و قوي تر كردن نظارت، مهمترين پروژه دولت براي ايجاد تحول در ساختار اداري كشور معرفي مي شود اولين سؤال اين است كه چرا در شش- هفت سال گذشته اين شعارهاي پروژه ايي عملي نشده است؟
افكار عمومي مي پرسد آيا دولت در امر شايسته سالاري در ساختار اداري و اقتصادي، فرآيند موفقي داشته است؟ آيا رابطه سالاري جاي شايسته سالاري در ادارات دولتي را نگرفته است؟
شناسايي گلوگاه هاي فساد اداري كشور بايد از سال ها قبل يعني در زمان انتشار شعار «شايسته سالاري به جاي ضابطه مندي» آغاز مي شد. امروز برخي از مديران ما در دستگاه هاي اجرايي، آنچنان به سيستم ناكارآمد و برنامه هاي فاسد اداري اصرار و تاكيد دارند كه در اين ميان اصل نظارت نيز خدشه پذير مي شود.
بدون ترديد مبارزه با مفاسد اداري- از ملزومات توسعه واقعي و همه جانبه كشور محسوب مي شود؛ و مي توان با تعريف مجدد اين پديده سؤال برانگيز در ساختار اداري- اقتصادي كشورمان، نسبت به ايجاد تحول و مبارزه بي امان با فساد اداري چه در دولت آقاي خاتمي و چه در دولت آتي- اميدوار بود.
اگر مبارزه با مفاسد اداري هم نوعي بازي با افكار عمومي باشد، تبعات آن مطمئناً سنگين تر و پرهزينه تر از اصل مبارزه خواهد بود.

ولخرجي از جيب مردم

1- يكشنبه هفته گذشته 27 ارديبهشت 83، گزارش ديوان محاسبات درباره تفريغ بودجه سال 81 خوانده شد كه طي آن در معرفي تخلفات از قانون بودجه تصريح شده بود:
«بررسي هاي انجام شده در بخش اعتبارات خارج از شمول نشان مي دهد كه غالبا پرداخت هاي انجام شده در اين اعتبار، اضطراري نبوده د و صرف هزينه هايي مي شود كه حتي در جهت اهداف و برنامه هاي دستگاه ها نيز نيست... يكي از دلايلي كه سبب شد تا اين اعتبارات از اهداف و برنامه هاي دستگاه ها دور شود، وجود ابهامات و اشكالات در قانون نحوه هزينه كردن اعتبارات مذكور است.»
وقتي اين گزارش مفصل قرائت مي شد،به تدريج تعداد حاضران در صحن علني از 194 به 65 نفر كاهش يافت. اين گزارش با بي تفاوتي اكثريت نمايندگان مواجه شد.
2- صندوق تعاون كشور پنج شنبه گذشته (31 خرداد) در واكنش به هوچي گري روزنامه همبستگي مبني بر اينكه مي خواهند آزادي بيان را متوقف كنند، نامه اي خطاب به مطبوعات ارسال كرد كه در آن آمده بود:
«نظر به اينكه آقاي علي صالح آبادي معاون سابق پشتيباني و امور مجلس وزارت تعاون (مديرمسئول روزنامه) در يك دوره زماني مشخص عهده دار مسئوليت مالي و پشتيباني وزارت مذكور بوده و بنابر اقتضاء مسئوليت، وجوهي به عنوان تنخواه گردان جهت صرف هزينه در موارد مشخص در اختيار ايشان قرار داده مي شد كه نامبرده مي بايست طبق روال قانوني پس از صرف هزينه با ارائه مدارك مثبته، نسبت به تسويه وجوه در اختيار اقدام مي نمود ليكن عليرغم تأكيدات مكرر و تذكرات شفاهي و كتبي اقدامي از سوي مشاراليه مبني بر تسويه وجوه مذكور انجام نشد و بديهي است كه اين موضوع تخلف از مقررات جاري تلقي مي گردد و بالاجبار مراتب به دستگاه قضايي اعلام شد تا رسيدگي شود.»
3- رئيس جمهور 20 ارديبهشت يعني يك روز پس از نامه بهروز افخمي عضو فراكسيون مشاركت در مجلس، با تقاضاي وام 400 هزار دلاري (320 ميليون توماني) نامبرده موافقت كرد. افخمي در نامه خود اشاره كرده بود كه درخواست قبلي براي تأسيس يك ايستگاه راديو تلويزيوني «با موانع مقررات مالي و اداري روبرو شد و به نتيجه نرسيد... اكنون در اطاعت امر حضرت عالي درخواست خود را تجديد نموده تذكر مي دهم كه وام مورد درخواست را بعد از يك مهلت دوساله از تاريخ دريافت پرداخت خواهم كرد».
رئيس جمهور در ضمن موافقت، در حاشيه نامه نوشت: «... جناب آقاي افخمي از عزيزان مورد اعتمادند... زير نظر وزير ارشاد، مبلغ ياد شده به صورت وام از محل اعتبارات رياست جمهوري در اختيار عزيزان قرار گيرد».
ابطحي معاون حقوقي و پارلماني رياست جمهوري در اين باره مي گويد: «براساس قانون اساسي فكر مي كنم راه اندازي شبكه هاي خصوصي اشكال دارد و آنچه مطرح بوده، اين است كه در خارج از ايران راه اندازي شود»! آيا اين تعبير «خارج از ايران» يعني خارج از حاكميت و قوانين ايران اما از جيب بيت المال؟!
4- آقاي افخمي كلاً با پول هاي كلان ارتباط دارد. ايشان ديروز به روزنامه شرق گفته است «رقم دقيق تأسيس اين تلويزيون يك ميليارد تومان است و وام رئيس جمهور قرار است به اين رقم اضافه شود»؛ يعني حداقل 1 ميليارد و 320 ميليون تومان. او البته نمي گويد آن يك ميليارد تومان از كجا تأمين مي شود.
افكار عمومي به خاطر دارند كه ايشان 25 آذر 79 در توجيه دريافت اتومبيل رانتي گفت نماينده ها با پايان انتخابات متوجه شدند كه مبالغ هنگفتي بابت تبليغات بدهكارند كه معمولاً كمتر از 10 ميليون نبوده و در بعضي افراد، اين رقم بيش از 50 ميليون تومان است و اگر بدهكاري شان بماند، ممكن است در معرض برخي وسوسه ها قرار گيرند»!
آقاي نماينده البته جزو همان 50 نماينده مجلس ششم بود كه ترجيح دادند براي دومين بار نامزد نشوند. او 23 آذر 82 در اين باره گفت «براي من همين يك دوره نمايندگي هم زياد بود در جريان دوم خرداد احساس كردم نبايد خود را از قافله اصلاح طلبان كنار بكشم ولي الآن به هيچ وجه حاضر نيستم دوباره وارد مجلس شوم». آن زمان چون آمار غيبت ها و تأخيرهاي وي در جلسات مجلس منتشر شده بود، گمان رفت كه انصراف از نامزدي دوباره به خاطر شرمندگي از كارنامه 4 سال نمايندگي است. طبق آمار رسمي مجلس او از 326 جلسه، در 152 جلسه با تأخير حضور يافت كه مجموعاً 7462 دقيقه (124 ساعت) تأخير بود ضمن اينكه اساساً از 35 جلسه (115 ساعت) به طور كلي غايب بود. وي در طي 4 سال، كلاً 3 نطق داشت كه يكي از آن نطق ها (29 آذر 79) هم به ستايش از آمريكا گذشت:
«پسرم از يكي دو سال پيش پاپيچم شده كه برويم به آمريكا و در آنجا زندگي كنيم. اوايل به روي خودم نمي آوردم و به شوخي مي گذراندم اما به تدريج ملتفت شدم كه همه فرزندانم با او موافق هستند الا اينكه جرئت اظهار ندارند. پسرم اين روزها مي گويد چرا نماينده مجلس شده اي كه مجبور شويم 4 سال ديگر در ايران بمانيم. چند روز پيش بي طاقت شدم و با لحن جدي و كنجكاو از او پرسيدم چرا مي خواهي به آمريكا برويم؟ جواب داد براي اينكه اصل همه چيز آنجاست».
نطق مبتذل اين نماينده مورد اعتماد رئيس جمهور، حتي صداي اعتراض رفقاي او در فراكسيون مشاركت (كساني چون ابراهيم باي سلامي) را هم در آورد. 2 روز بعد داود سليماني نماينده مشاركتي تهران اعلام كرد «كميته سياسي و امنيتي فراكسيون دوم خرداد، اظهارات آقاي افخمي را نسنجيده ارزيابي كرد».
اينك آرزوي فرزند آقاي افخمي براي رفتن به خارج عملي شده است، البته با دستخوش هايي كه از كيسه بيت المال دريافت مي كند.
او در حالي وام كلان مذكور را دريافت مي كند كه معتقد است: «محافظه كاران و اصلاح طلبان وحشت زده اي كه حسن نيت دارند و خود را روشنفكر مي دانند با متحجرين بي ذوق و هنرناشناس هم آوا شده اند و فرياد مي كنند كه چرا فيلم هاي مبتذل توليد مي شود يا نشريات زرد چاپ مي شوند و... حقيقتي كه آنها نمي خواهند باور كنند اين است كه هنرمند اصيل به نحوي به فضاي زنده و البته آميخته با ابتذال نياز دارد و در يك فضاي پاكيزه شده و تحت سانسور از دل و دماغ مي افتد و ذوق و الهامش را نشان نمي دهد». (مقاله افخمي در نشريه مهر، آبان 79)
وي خرداد سال گذشته هم اعلام كرده بود «از اين به بعد فكر مي كنم راهي جز فيلم ساختن براي خارج از كشور يا در خارج از كشور برايم باقي نمانده است.»
فيلم ساختن «براي خارج از كشور» يا «در خارج از كشور» البته ميليونها دلار و پوند لازم دارد. اما چرا از جيب ملت؟
5- چند هفته قبل كه صداي همه حتي دولتمردان از گراني و تورم و نارضايتي مردم بلند شد، رئيس جمهور با چهره اي درهم كشيده به ميان خبرنگاران آمد و گفت به خاطر تورم لجام گسيخته حتي با خود هم قهر و خيلي ناراحتم. مقارن همان ايام قانون برنامه 5 ساله سوم را تغيير داده بودند تا دولت بتواند قريب 6 ميليارد دلار از حساب ذخيره ارزي برداشت كند تا براي اتمام پروژه هاي نيمه تمام و معطل، پرداخت بدهي هاي دولت به بانك مركزي و جبران كسري بودجه دولت هزينه شود و اين در حالي بود كه شنيده مي شد برخي تندروها گفته اند در سال آخر دولت اصلاحات بايد از سپرده ارزي به خوبي استفاده كنيم!
ملت آيا ناراحتي رئيس جمهور، كسري بودجه و توجيه برداشت ميلياردي از ذخيره ارزي را باور كنند يا حاتم بخشي هاي ويژه به نورچشمي ها؟! آيا اين هم از جمله همان كمك هاي چند ميليارد توماني به مركز گفت و گوي تمدن ها، برخي احزاب و... است؟ تعداد و آمار اين بخشش ها چرا منتشر نمي شود؟ آيا اسرار مملكتي- يا اسرارجبهه اصلاحات- است؟ چرا اين ارقام، تاريكخانه اي و كتمان مي شود؟
دوصد گفته چون نيم كردار نيست ولو اصلاحات و قانونمداري باشد. براستي فردا درباره ما چگونه قضاوت مي كنند و نامه اعمال ما را چگونه مي خوانند؟ ع- معتمدي

عراق !

http://up.vatandownload.com/images/x60pcne49w7d7s3c6w2.gif

بچه ها ( گفت و شنود )

گفت: چه خبر؟!
گفتم: قرار شده كه در مهدكودك هاي آمريكا، يكي از شعرهاي قديمي ايران به بچه ها آموزش داده شود.
گفت: چرا؟!... چي شده كه به اين فكر افتاده اند؟
گفتم: مگر نشنيده اي كه ديروز جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در حال دوچرخه سواري، زمين خورده و بعضي ها مي گويند دندانش شكسته است.
گفت: كاش بقيه جاهايش هم مي شكست، ولي اين چه ربطي به آموزش شعر قديمي ايران در مهدكودك هاي آمريكا دارد؟!
گفتم: قرار است اين شعر را به بچه هاي آمريكايي آموزش بدهند كه... يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود، پيرزنه نشسته بود، موشه ماسوره مي كرد، سگه قصابي مي كرد، خره خراطي مي كرد، قاطر عصاري مي كرد، فيله بندبازي مي كرد، خرس اومد آب بخوره، افتاد و دندونش شكست...!
گفت: ولي بوش كه خرس نيست.
گفتم: اي بابا، چرا گير بي خودي مي دهي؟... شخصي در مسابقه كفتربازي شركت كرد و به جاي كفتر يك الاغ با خودش آورده بود، به او گفتند، بايد كفتر بياري و يارو گفت؛ هيس ! ... آخه اين خره ديگه، يكدفعه ديدي پريد!

غيرت گمشده

اجلاس سران عرب كه بعد از يك ماه تعويق در تونس تشكيل شده بود، ديروز با صدور قطعنامه اي- مثل هميشه بي خاصيت و ذليلانه- به كار خود پايان داد.
اگر چه ملت هاي مسلمان كه امروزه با جنايات وحشيانه آمريكا و متحدانش روبرو هستند به دليل شناخت ماهيت سازشكارانه و بعضاً آلوده سران عرب از شركت كنندگان در اجلاس تونس، انتظار همراهي با مردم خويش را نداشتند ولي برخي از محافل سياسي در جهان اسلام كه ساده لوحي را خوش بيني تلقي مي كنند، با توجه به شرايط حساس كنوني و دشمني و كينه توزي بي نقاب آمريكا و اسرائيل عليه ملت هاي مسلمان، ابراز اميدواري مي كردند كه سران كشورهاي عربي دستي از آستين همتي كه هرگز نداشته و ندارند بيرون آورده و براي مقابله با قتل عام زنان و مردان و كودكان مسلمان، چاره اي بيانديشند... اما قطعنامه ديروز اجلاس تونس نشان داد برخي از سران كشورهاي عربي اگر شريك راهزنان نباشند- كه هستند- به يقين رفيق قافله نيز نخواهند بود، كه نبوده و نيستند.
اجلاس سران عرب، مطابق اعلام قبلي، قرار بود در روزهاي 25 و 26 مارس- 6و 7 ارديبهشت ماه- در تونس برگزار شود ولي چند روز قبل از تاريخ تعيين شده، شيخ احمد ياسين، رهبر حماس در يك اقدام تروريستي از سوي رژيم اشغالگر قدس به شهادت رسيد و سران عرب كه مي دانستند اگر در قطعنامه پاياني اجلاس، رژيم صهيونيستي را به خاطر اين جنايت وحشيانه محكوم نكنند، مورد بازخواست ملت هاي مسلمان قرار خواهند گرفت و از سوي ديگر به دليل وابستگي و آلودگي خود، محكوم كردن رژيم اشغالگر قدس، حتي در حد يك جمله خشك و خالي در قطعنامه پاياني را به مصلحت! نمي دانستند، تصميم به تعويق اجلاس و موكول كردن آن به يك ماه بعد گرفتند تا مجبور به محكوم كردن ترور شيخ احمد ياسين كه ناخشنودي و رنجش خاطر آمريكا و اسرائيل را در پي داشت، نباشند.
اين هديه! سران عرب كه با پايمال كردن خون پاك مردم مظلوم فلسطين به آمريكا و اسرائيل اهداء شده بود، از نگاه آمريكا و متحدانش پنهان نماند و مقامات آمريكايي و اسرائيلي، ضمن ابراز خرسندي از تعويق اجلاس تونس، «نكته سنجي»! سران عرب را ستودند!
از بخت بد سران عرب، اجلاس بعدي، همزمان با قتل عام گسترده تر مردم مظلوم عراق و فلسطين و افشاي شكنجه وحشيانه زندانيان عراقي در زندان ابوغريب همزمان بود و تشكيل اجلاس با بن بست ديگري روبرو شد. سران عرب از يكسو براي فريب افكار عمومي ملت هاي مسلمان چاره اي جز محكوم كردن اين جنايات نداشتند و از سوي ديگر تعويق دوباره اجلاس نيز آبروريزي و رسوايي بيشتري در پي داشت. آنها براي خروج از اين بن بست، به ترفند قديمي و نخ نماي هميشگي روي آوردند و با گنجاندن ادعاي موهوم و مسخره مالكيت امارات متحده عربي بر جزاير ايراني ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك تلاش كردند كه باز هم مثل هميشه براي پنهان كردن ماهيت وابسته و آلوده خود پوششي تهيه كنند. در يكي از بندهاي پيش نويس قطعنامه پاياني اجلاس شانزدهم سران عرب آمده است:
«ما حمايت مجدد و قاطع خود را از امارات متحده عربي بر جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك اعلام مي كنيم و از ايران مي خواهيم به اشغال اين جزاير سه گانه پايان دهد و از تحميل سياست زور دست بردارد.»!
درباره اين ترفند نخ نما اگر چه گفتني هاي فراواني هست ولي از آن ميان اشاره به چند نكته ضروري تر به نظر مي رسد.
1-حاكميت ايران بر جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك، قطعي تر و قانوني تر از آن است كه برخي از سران عياش و خود فروخته عرب قادر به مخدوش كردن آن باشند و اين نكته از نگاه سران عرب نيز پنهان نيست، بنابراين، سؤال اين است كه چرا سران كشورهاي عربي، هرگاه در موقعيتي قرار مي گيرند كه - حداقل براي حفظ ظاهر- خود را ناچار به حمايت از ملت هاي مسلمان در برابر جنايات وحشيانه آمريكا و اسرائيل مي بينند، با تمسك به ادعاي مسخره امارات، از محكوم كردن خشك و خالي اين جنايات نيز طفره مي روند؟ آيا اين ادعاي مضحك كه با مراجعه به قوانين و حقوق بين المللي قبل از آنكه تعجب آور باشد، خنده دار است، مي تواند ماهيت آلوده برخي از سران عرب را براي هميشه از نگاه تيزبين و هوشيار ملت هاي مسلمان پنهان كند؟
2- اگر گنجاندن ادعاي مضحك امارات براي سرپوش نهادن بر هويت وابسته برخي از سران كشورهاي عربي نبوده است، به طور منطقي بايد محكوميت آمريكا و اسرائيل و اتخاذ تصميم هاي جدي و عملي عليه آمريكا و متحدانش جايي در قطعنامه داشته باشد- كه مثل هميشه، ندارد- بنابراين، آيا مي توان كمترين ترديدي داشت كه تكرار بهانه اي- البته ناشيانه- با هدف توجيه بي تفاوتي اجلاس سران عرب نسبت به قتل عام وحشيانه ملت هاي مسلمان بوده است؟
3-علاوه بر دهها سند حقوقي معتبر كه حاكميت ايران بر جزاير سه گانه را اثبات مي كند، مراجعه به پيشينه تاريخي نيز يكي از مستندات معتبر و قطعي براي اثبات حاكميت يك كشور تلقي مي شود و تمامي اسناد و مدارك مكتوب و غيرقابل انكار از حاكميت ايران بر جزاير سه گانه حكايت مي كنند، كه در اين نوشته قصد پرداختن به آن را نداريم، چرا كه فقط فهرست كردن اين اسناد نيز «مثنوي هفتاد من كاغذ» است. ولي به عنوان مثال، دولت انگليس- كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و براي تفرقه افكني در جهان اسلام، آتش بيار اصلي اين معركه بوده است- تاكنون 23 نقشه رسمي از منطقه خليج فارس تهيه و منتشر كرده است كه در تمامي آنها، جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك با رنگ اختصاص يافته به خاك ايران مشخص شده و حاكميت ايران بر اين جزاير را تأييد و تأكيد كرده است. كه نقشه «ساموئل هنل» مأمور دولت انگليس در سال 1835 ميلادي، نقشه تهيه شده توسط «سرگرد مورين» در سال 1836 كه پس از مذاكره با شيوخ منطقه و با تأييد آنها تهيه شده بود، نقشه «ادوارد سي راس» وابسته سياسي انگليس در خليج فارس در سال 1873، نقشه رسمي منتشر شده از سوي دولت انگليس در سال 1886 كه در 12ژوئن همان سال از سوي وزير مختار انگليس در تهران، رسماً به ناصرالدين شاه قاجار تحويل گرديد و... از جمله آنهاست.
آمريكا و دولت انگليس كه آتش بيار اين معركه هستند به وضوح مي دانند ادعاي امارات مسخره تر از آن است كه قابل بررسي حقوقي باشد ولي از آنجا كه برخي از سران عرب را، مأموران خود تلقي مي كنند، بهره گيري از اين ترفند نخ نما را به عنوان يك پوشش براي پنهان ماندن هويت وابسته و آلوده اين عده از سران عرب به آنها پيشنهاد مي كنند و...
4-بسياري از كشورهاي حاشيه خليج فارس كه امروزه با عنوان «كشور» در جغرافياي سياسي منطقه حضور دارند، تا چند دهه قبل، بخشي از خاك ايران بوده اند، اگر چه، اين روزها نيز كشورهايي نظير كويت و قطر و شارجه و ابوظبي، هويتي بيشتر از يك «تجارتخانه» ندارند. تجارتخانه هايي كه در پستوهاي خود، تسليحات نظامي دشمنان اسلام براي قتل عام مسلمانان مظلوم و بي گناه را انبار كرده اند.
5-نه فقط ادعاي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك يك ادعاي مسخره است كه ارزشي بيشتر از عمليات تبليغاتي ندارد، بلكه بسياري از باصطلاح كشورهاي حاشيه خليج فارس هم بخشي از خاك ايران بوده اند، همانگونه كه اگر پاي محاسبات منطقي و حقوقي در ميان باشد، بحرين نيز كه با خيانت محمدرضا پهلوي و طرح و دسيسه آمريكا و انگليس از خاك ايران جدا شده، بخشي از كشور پهناور ايران است. آيا سران عرب اين خواسته مردم بحرين كه بارها در تظاهرات و اجتماعات خود فرياد كرده و مي كنند را نمي شنوند كه به جدايي از ميهن اصلي خود اعتراض دارند؟
6- و بالاخره، تمامي شواهد و قرائن موجود حكايت از آن دارند كه برخي از سران كشورهاي عربي، به پايان دوران حاكميت وابسته خود رسيده اند و آن روز كه دست ملت هاي مسلمان در اين كشورها از آستين همت اسلامي بيرون آمده و گريبان حكام دست نشانده آمريكا در منطقه را بگيرد، چندان دور نيست... اليس الصبح بقريب... آيا صبح نزديك نيست؟

نشان افتخار شهيدان

اي سرزمينت لاله زار سبز، خرمشهر
خونين ديار داغ دار سبز، خرمشهر
با لاله هاي سرخ گلزار تو مي زيبد
بر قد و بالايت بهار سبز، خرمشهر
درهر قدم خاك گهربار تو افتاده است
صدها دلاور پاسدار سبز، خرمشهر
ياران سرود فتح را مستانه مي خواندند
با تيربار بي قرار سبز، خرمشهر
آزادي ات را هديه آوردند جانبازان
رزمندگان اين ديار سبز، خرمشهر
مي رويد از گلدسته هاي مسجد جامع
چون گل از آن بر شاخسار سبز، خرمشهر
آري نشان افتخار تو شهيدانند
اين نخل هاي سربدار سبز، خرمشهر
شادابي ات را پاس مي دارند مردانت
با رهبر والاتبار سبز، خرمشهر
اينك كه خورشيد ظفر تابيده بر بامت
جاويد بادت روزگار سبز، خرمشهر
بهروز ساقي

آن روزهاي باكلاس

محمدجعفر بهداد
از هر زاويه كه موضوع 8 سال دفاع مقدس را بكاويم، اين نگراني رخ مي نمايد كه مبادا بعد از جنگ كلاس مان پايين آمده باشد؟!
جنگ كه بود، جنس حرف هاي ما هم متين بود، هم لطيف و الهي. در تصميم گيري هاي مان قاعده عقلاني «جلب منفعت و دفع ضرر» همواره از نقطه نظر «تأمين رضايت خداوند» مراعات مي شد.
جنگ كه بود، رابطه صلح آميز بين ما خيلي بيشتر و حقيقي تر از امروز جلوه مي كرد. آنموقع به اندازه كافي و لازم ديندار، انقلابي و ملي گرا بوديم. روحيه جوانمردي و از خودگذشتگي، و داشتن دغدغه رنج همنوع در ميان ما موج مي زد.
جنگ كه بود، خداوكيلي آرامش و آسايش بيشتري داشتيم. در اوج گرسنگي و تشنگي و مالباختگي و دوري از خانواده، روحيه اي شاداب و باطراوت داشتيم.
همان موقع هم، جنگ ويژگي هايي داشت كه رزمندگان را شيفته خود مي كرد. آري «شيفته جنگ». وقتي براي دفع تهاجم ناجوانمردانه دژخيم پليد، خودت را به جبهه هاي جنگ مي رساندي، ديگر جايي براي پشيماني و پريشاني نبود. اما آنچه در زمان جنگ شيفتگي مي آورد، معنويت جبهه ها بود و اداي تكليفي كه براي دفع تجاوز دشمن به ميهن اسلامي بر شانه ها احساس مي شد.
... و اما امروز، كلاس بعضي هايمان بدجوري پايين آمده. انسان وقتي جنس حرف ها، مطالبه ها و دغدغه هايش را با زمان جنگ مقايسه مي كند، نوعي احساس كودك شدن در وجودش، وي را شرمنده و پژمرده مي سازد.
آن زمان همه دعواها بر سر چگونه فدا شدن براي ديگران بود، و در غفلتكده اين روزها، خيلي از طراحي ها و تصميمات معطوف به چگونه فدا كردن ديگران براي خود است.
بنده كه زمان جنگ، غصه يك مملكت و ملت را مي خوردم و براي به آغوش كشيدن شهادت لحظه شماري مي كردم، امروز شايد به خاطر نداشتن چند متر مسكن، يك خودرو، فلان اثاثيه منزل و بهمان امكانات معيشتي و تفريحي، دچار ناراحتي و پژمردگي شوم. آيا كلاس من پايين نيامده؟
اين حقيقت دارد، بلكه يك قاعده محتوم است كه هرچقدر از خدا و معنويت فاصله بگيريم، به همان اندازه خواهيم باخت.
اگر فرهنگ «بصيرت و اخلاص و ايثار» نبود كه خرمشهر از حصار چندلايه بعثي هاي متجاوز آزاد نمي شد. آدم هاي باكلاس مي گويند «خرمشهر را خدا آزاد كرد»، والا اين روزها كه در علت يابي كاميابي هاي مادي، «خود» را جاي «خدا» مي نشانيم، عين عقب ماندگي ماست.

پاسخگویی !

http://up.vatandownload.com/images/9wqpqgh84a9h9bs8mdmd.gif

وام ( گفت و شنود )

گفت: بعد از گزارش كيهان درباره موافقت رياست جمهوري با پرداخت وام 400 هزار دلاري به بهروز افخمي، روزنامه هاي دوم خردادي سعي دارند صورت مسئله را عوض كنند.
گفتم: روزنامه هاي دوم خردادي چه رابطه اي با اين موضوع دارند كه از افشاي آن دستپاچه شده اند؟
گفت: چوب را كه بلند مي كني، همه گربه هايي كه گوشت صاحبخانه را دزديده اند احساس خطر مي كنندو با هم پا به فرار مي گذارند!
گفتم: حالا چطوري مي خواهند صورت مسئله را عوض كنند و روي اين ماجرا ماله بكشند؟
گفت: موضوع تلويزيون خصوصي را پيش كشيده اند و...
گفتم: بر فرض هم كه اينطور باشد! اولاً؛ دايركردن تلويزيون خصوصي خلاف قانون اساسي است. ثانياً؛ چرا بايد هزينه تلويزيون خصوصي از جيب ملت محروم پرداخته شود؟ ثالثاً؛ اگر اين كار قانوني بوده چرا اول آن را انكار كردند و بعد كه كيهان اسناد آن را منتشر كرد، حالا دارند صورت مسئله را عوض مي كنند؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: راننده متخلف و قانون شكني از چراغ قرمز عبور كرد. پليس او را متوقف كرده و پرسيد، مرد حسابي! مگر چراغ قرمز به اين بزرگي را نديدي؟ راننده گفت؛ چرا قربان! چراغ قرمز را ديدم ولي شما را نديدم!

لطفاً قانون را دور نزنيد! ( يادداشت روز )

شنبه هفته پيش خبري در روزنامه درج شد كه بيانگر موافقت رياست محترم جمهوري با درخواست وام 400 هزار دلاري يكي از نمايندگان مجلس ششم براي راه اندازي شبكه تلويزيوني در خارج از كشور بود. سه روز بعد، روابط عمومي نهاد رياست جمهوري با ارسال جوابيه اي موافقت با پرداخت چنين وامي را تكذيب كرد و اعلام نمود كه اين درخواست هنوز در مرحله بررسي و تحقيق است و هيچ موافقتي صورت نگرفته و دستوري براي پرداخت آن صادر نشده است. روزنامه كيهان چهارشنبه گذشته علاوه بر درج نامه نهاد رياست جمهوري، عين متن پي نوشت رئيس جمهور محترم را در حاشيه نامه درخواست وام 400 هزار دلاري بهروز افخمي منتشر كرد كه نشان مي داد به فاصله يك روز از تاريخ درخواست اين وام با پرداخت آن از محل اعتبارات رياست جمهوري موافقت شده است و در واقع دستور صريح نه براي بررسي و تحقيق بلكه براي پرداخت وام صادر شده است!
توضيحات متقن و مستند كيهان كه در كنار پاسخ نهاد رياست جمهوري درج گرديد، راه را بر هرگونه توجيه بست و موجب شد كه معاونت حقوقي و پارلماني رئيس جمهور به جاي تكرار اشتباه نهاد رياست جمهوري و تكذيب خبر موافقت با پرداخت وام 400 هزار دلاري، اصل چنين اقدامي را تأييد كند و به دفاع از آن برخيزد. محمدعلي ابطحي معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور با اعلام اين كه بهروز افخمي كارگردان سينما و نماينده مجلس ششم براي راه اندازي يك شبكه تلويزيوني درخواست 400 هزار دلار وام از دفتر رياست جمهوري كرده است، اضافه مي كند: «براساس قانون اساسي، راه اندازي شبكه هاي خصوصي اشكال دارد، اما آنچه مطرح مي باشد مربوط به تأسيس يك شبكه در خارج از ايران است و اصل كار تأسيس شبكه تلويزيون خصوصي، قابل دفاع است و دولت بايد كمك كند.»
در مورد نحوه برخورد نهاد رياست جمهوري با خبر مستند و غيرقابل خدشه كيهان و نيز اظهارات آقاي ابطحي، گفتني هاي زيادي است، كه به منظور پرهيز از اطاله كلام، مختصراً به آن مي پردازيم.
آيا نهاد رياست جمهوري از درخواست وام 400 هزار دلاري آقاي بهروز افخمي و موافقت رئيس جمهور محترم با اين درخواست، خبر داشته است يا خير؟ پاسخ سؤال از اين دوگزينه خارج نيست: آري، خير! اگر نهاد رياست جمهوري از وجود چنين درخواستي و موافقت با آن مطلع نبوده است، چرا بدون اطلاع و بررسي، اقدام به تكذيب خبر كيهان كرده است؟! اگر مطلع بوده، ولي به تصور اين كه روزنامه كيهان اصل پي نوشت رياست جمهوري را در اختيار ندارد، اقدام به ارسال آن پاسخ كرده است، متأسفانه با اين كار از مسير صدق و راستي و اطلاع رساني شفاف خارج شده و چنين اقدامي با اصل «دانستن حق مردم است»، مغايرت دارد.
ما فعلاً كاري به اين نداريم كه 400 هزار دلار، مبلغي كم و يا زياد است و آيا قانوناً رئيس جمهور مي تواند دستور پرداخت چنين پولي را از محل اعتبارات در اختيار رياست جمهوري هزينه كند يا خير؟ مسئله اصلي و مهم، نحوه برخورد با اين رخداد است. اگر اين خبر از سوي روزنامه كيهان منتشر نشده بود، آيا اصولاً مسئولان دفتر و نهاد رياست جمهوري براي اطلاع رساني به مردم، اين خبر را منتشر مي كردند؟ چرا نه؟!
چرا نبايد مردم در جريان اموري كه سرّي هم نيست، قرار بگيرند. اگر دولت در صدد كمك به افراد حقيقي و حقوقي براي راه اندازي تلويزيون خصوصي است، چرا نبايد خبر آن از طريق رسانه ها به اطلاع عموم مردم برسد و اگر راه اندازي تلويزيون خصوصي با كمك دولت، قانوني است چرا در اين قضيه، پنهان كاري شده است و چنانچه خلاف قانون است- كه به نظر نگارنده چنين است- چرا دولت به پيشبرد يك اقدام خلاف قانون كمك كرده است؟
آقاي ابطحي معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور معتقد است چون شبكه تلويزيوني مورد نظر اين نماينده مجلس در خارج از كشور تأسيس مي شود، بنابراين مغايرتي با قانون اساسي ندارد و كمك 400 هزار دلاري دولت هم به اين فرد قابل دفاع است و دولت بايد كمك كند! اين در حالي است كه اين اقدام به منزله دور زدن قانون اساسي و نوعي كلاه گذاري بر سر قانون است و به هيچ وجه مبتني بر اصول قانون اساسي نيست.
در حال حاضر ده ها شبكه راديويي و تلويزيوني فارسي زبان در خارج از كشور فعال هستند و بسياري از آنها هم عليه نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران برنامه پخش مي كنند. مگر دولت جمهوري اسلامي وظيفه دارد كه از خزانه بيت المال به آنها وام بدهد و كمك مالي بكند؟! اگر آقاي افخمي مي خواهد به خارج از كشور برود و تلويزيون خصوصي راه اندازي كند، چرا هزينه آن از جيب ملت پرداخت شود و منافع آن به جيب او بريزد؟! آقاي افخمي و امثال ايشان اگر حرفي براي ملت داشتند، در همين داخل كشور كه از امكانات گوناگون و تريبون هاي مختلف بهره مند بوده و هستند، ايده و حرف خود را مطرح مي كردند و اگر اساساً سخن آنها خريداري ندارد، تفاوتي نمي كند كه در داخل يا خارج كشور بلندگو داشته باشند، ولي چرا ملت هزينه آن را بپردازد، آن هم در شرايطي كه دولت وظيفه هاي مهمتري دارد و بايد براي اشتغال، مسكن، تحصيل و ازدواج جوانان چاره انديشي كند و با صرفه جويي و پرهيز از هزينه هاي زائد و بذل و بخشش هاي اين چنيني، زندگي را براي عموم مردم به ويژه طبقات فرودست جامعه آسان نمايد و خانواده هايي را كه براي گذران معيشت خود در سختي و مشقت به سر مي برند، يار و ياور باشد و براي گراني و تورم كه همچون بختك به جان مردم افتاده است، راه علاجي بيابد.
مردم از دولتي كه داعيه قانونمداري دارد، انتظار دارند كه خود الگوي قانونمندي باشد، نه اين كه معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور، دور زدن قانون را، قانونمندي تفسير كند! اصل چهل و چهارم قانون اساسي بخش هايي را كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است، مشخص نموده كه از جمله آنها راديو و تلويزيون است و نه بخش تعاوني و نه بخش خصوصي نمي توانند در اين حيطه وارد فعاليت شده و سرمايه گذاري كنند و اصل 175 قانون اساسي نيز نحوه اداره صدا و سيما را مشخص كرده است.
بنابراين هرگونه كمكي از سوي دولت براي تأسيس شبكه هاي راديويي و تلويزيوني بخش خصوصي، چه در داخل و چه در خارج از كشور، خدشه به اين اصل قانون اساسي و مغاير با آن است و قطعاً رياست محترم جمهوري كه مطابق اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده دارد، همچون گذشته دغدغه و اهتمام لازم را براي اجراي اين اصل و ساير اصول قانون اساسي خواهد داشت و جز اين از ايشان انتظاري نيست.
عليرضا ملكيان

خاطراتي از فتح خرمشهر در گفت و گو با سردار علي فضلي


بهروز ساقي
مرد آسماني
كمتر كسي نام سردار فضلي را نشينده يا تصوير او را در تصاوير مربوط به دفاع مقدس نديده است. او يكي از فرماندهان سپاه اسلام در طول دفاع مقدس بود كه در عمليات بيت المقدس و آزادسازي خرمشهر فرماندهي يكي از تيپ هاي عمل كننده را برعهده داشته است. چند روز پيش در مراسمي كه بچه هاي رزمنده كرج برگزار كرده بودند وقتي او را ديدم كه چطور مورد احترام و علاقه بچه هاي كرج است و چگونه با ديدن او چون جان شيرين در برش مي گيرند حيرت كردم. من هم هر چند دورادور ولي بخاطر نسبتي كه با جبهه و جنگ دارد براي او احترام قائل بودم اما دو روز پيش وقتي براي مصاحبه با او به ستاد مشترك سپاه رفتم سردار يك ساعت (9-8) به من وقت داده بود ولي مدتي را پشت در ورودي ستاد مشترك معطل تشريفات ورود شدم تا بالاخره وارد محوطه شديم. وقتي در مقابل محل استقرار سردار فضلي از ماشين پياده شدم، فوراً به استقبالم آمد و تازه متوجه شدم كه با چه انساني آسماني طرف هستم. همه ناراحتي و معطلي مقابل در يكباره از يادم رفت و سيماي دلنشين او چنان آرامشي در من ايجاد كرد كه زبان از بيانش قاصر است. آن مرد آسماني از طبقه بالاي ساختمان پائين آمد و چون سروي بلند، بالاي سر من ايستاد و مرا مورد تفقد قرار داد. احساس مي كردم كه ديگر حتي اگر موفق به مصاحبه هم نشوم، همين كه افتخار آشنايي از نزديك با او را داشته ام يك دنيا مي ارزد.
اما او بلند نظرتر از تصور من بود و با اينكه كلي مشغله داشت رودي از كلام زلالش را در جان و دل ما جاري ساخت. درباره عمليات پيروزمند بيت المقدس و فتح خرمشهر مي گفت. با اينكه يك چشم خود را چون ستاره اي درخشان به آسمان فرستاده و در راه دين و ميهنش ايثار كرده ولي هيچ از زيبايي چهره اش كم نيامده است. چنان محو تماشاي سيماي نوراني و لحن دلنشين او بودم كه يك روي نوار تمام شده بود و او خرمشهر را هم فتح كرده بود!
با بزرگواري تمام بازگشت و از نيمه راه جاده اهواز خرمشهر دست مرا هم گرفت و باخود برد. فرصت خيلي كم بود و من حاضر بودم تا شب هم كه شده منتظر بمانم تا فرصت ديگري پيدا شود ولي افسوس كه وقت به اتمام رسيده بود و او هم بايد به كارهاي ديگرش مي رسيد.

¤ سردار فضلي! گفت وگو را با توضيح شما درباره مقدمات عمليات پيروزمندانه بيت المقدس آغاز مي كنيم.
- بسم الله الرحمن الرحيم. لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. با درود و سلام به امام شهيد، رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني(س) و با درود و سلام به رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا حضرت آيت الله العظمي خامنه اي و با سلام و درود بر همه شهدا از صدر اسلام تا انقلاب اسلامي و غيورمردان عزيز رزمنده اي كه به لطف و عنايت خداوندي خالق عمليات بيت المقدس بودند و فاتح خرمشهر. اگر بخواهيم درباره فتح خرمشهر صحبت كنيم ابتدا بايد حداقل بخش هايي از چند فراز را مرور كنيم. اولا عمليات بيت المقدس حدودا 20 ماه پس از آغاز جنگ توسط رزمندگان اسلام انجام گرفت. جنگ در اين 20ماه فراز و نشيب هاي خاص خودش را داشت كه انشاا... در حد ممكن عرض خواهم كرد. ما بايد يك مقطعي را از اوايل جنگ به عنوان مقطعي كه جنگ تحت فرماندهي بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا بود، بررسي كنيم. قطعه ديگر بعد از عزل بني صدر تا پايان جنگ.
وقتي عمليات بيت المقدس طراحي مي شد، سرزميني تقريباً به وسعت نيمي از آنچه كه عراقي ها به اشغال خود درآورده بودند براي انجام عمليات انتخاب شد. مقدمه اين عمليات بزرگ چند عمليات قبل از آن مثل «فتح المبين»، «طريق القدس»، «ثامن الائمه(ع)»، «فرمانده كل قوا»، «عمليات يامهدي(عج)» و چند عمليات كوچك ديگر بود كه عزيزان رزمنده انجام داده بودند. در اين جا لازم است يك مرور كوتاهي به مقطع فرماندهي «بني صدر» داشته باشيم تا وقتي به بيت المقدس مي رسيم، ويژگي هاي برجسته آن بيشتر قابل درك باشد. در زماني كه بني صدر فرماندهي كل قوا را برعهده داشت اعتقادش اين بود كه بسيجيان و پاسداران براي چه به جبهه آمده اند. اينها دست و پا گير ارتش هستند و با اين ايده، به نيروهاي بسيجي و سپاهي، بي توجهي مي شد. سلاح، تجهيزات، آذوقه، مهمات، تداركات با اين نگاه در يك حداقل هاي ممكني به ما واگذار مي شد. خيلي جالب است در اين مقطع كه بني صدر فرماندهي كل قوا را برعهده داشت، سه عمليات را هم طراحي كرد و هر سه عمليات با ناكامي و شكست مواجه شد. يك عمليات را در سه راهي قهوه خانه بعد از جسرنادري بين شوش و انديمشك يعني از باند اضطراري فرودگاه كه به رودخانه كرخه مي رسد بعد جسر نادري يا پل نادري و كمي جلوتر، سه راهي قهوه خانه كه در اشغال عراقي ها بود. در اين جا با شكست مواجه شدند. عمليات ديگري را در آبادان انجام دادند و شكست خورد.
¤ اين عمليات را ارتش انجام داد؟
- عملياتي كه بني صدر طراحي مي كرد بيشتر عزيزان ارتش بودند و گاهي برادران بسيج و سپاه هم بودند. عمليات ديگري را در هويزه انجام دادند كه شهيدان علم الهدي و يارانشان بودند كه ارتش هم حضور داشت كه پيكرهاي مطهر شهيد علم الهدي و يارانش را مدتي طول كشيد تا پانزده كيلومتر اين طرفتر از هويزه پيدا كردند. در اين سه عمليات، كه تعدادي از بهترين بندگان خدا هم از عزيزان ارتش و هم از سپاه و نيروهاي مردمي حضور داشتند و به درجه رفيع شهادت نائل شدند و بخش زيادي از تجهيزات و سلاحمان را هم در اين عمليات ها از دست داديم.
در اين عمليات ما هويزه را هم از دست داديم. اين مقطعي بود كه بني صدر مسئوليت و فرماندهي جنگ را برعهده داشت. از اين مقطع كه اشاره بسيار كوتاهي به آن كردم بگذريم يك فراز جديد و مباركي آغاز شد و حضرت امام(س) خودشان فرماندهي كل قوا و جنگ را بر عهده گرفتند. امام به جوانان اعتماد داشت. بنابراين اداره جبهه و جنگ به دست جوانان افتاد، نه تنها جبهه جنگ با عراق بلكه مقابله با ضدانقلابيون در داخل هم كه در تهران تمركز جدي داشت و در بعضي از شهرهاي ديگر هم بود. بر عهده آنان گذارده شد. جنگ با دشمنان خارجي و داخلي همزمان بايد اداره مي شد. امام عزيز با اعتماد به جوانان، اداره جبهه و جنگ را به آنان سپردند. بدين ترتيب با الطاف خداوند متعال، رزمندگان اسلام با انجام چند عمليات كه قبلاً اشاره كردم (يا مهدي، فرمانده كل قوا، ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين) براي انجام عمليات بزرگ بيت المقدس آماده شدند كه هدف آنان فتح خرمشهر بود.
عمليات بيت المقدس در منطقه اي به وسعت پنج هزار و هفتصد كيلومتر طراحي شد. خرمشهر، بصره و اهواز يك مثلثي را تشكيل مي دهند. اين مثلث كه هم براي ما بسيار اهميت داشت و هم براي دشمن با چهار مانع طبيعي پوشيده شده است، رودخانه كارون، رودخانه اروند، رودخانه كرخه و هورالهويزه و هورالعظيم. چهار مانع طبيعي اين منطقه را پوشانده و دشمن به اين گمان بود كه امكان نفوذ و رخنه براي رزمندگان اسلام وجود نخواهد داشت.
بنابراين، يك ماه بعداز عمليات فتح المبين كه شناسائي هايمان به نتيجه رسيد، به بزرگترين تصميم كه همان اجراي عمليات بيت المقدس بود رسيديم. در عمليات بيت المقدس كه از دهم ارديبهشت ماه شروع مي شود و تا سوم خرداد كه روز فتح خرمشهر است ادامه مي يابد، اتفاقات عجيبي رخ داد. اتفاق اول و بسيار مهم، جابجايي و سرعت جابجايي رزمندگان اسلام بود. بيش از 60هزار رزمنده بايد براي اين نبرد آماده مي شدند و پاي كار مي آمدند و اين جابجايي بايد بسرعت انجام مي گرفت ويژگي دوم شناسايي دشمن و به تعبير امروز، دشمن شناسي بود. اشراف اطلاعاتي رزمندگان اسلام بر دشمن بحدي بود كه ما از همه زوايا در خطوط اول دشمن و حتي موانعي كه پيش روي ما درست كرده بودند مطلع بوديم. حتي به تعبير ديگري عزيزان ما موفق شده بودند به روحيات فرماندهان عراقي هم دسترسي پيدا كنند و از روحيات هريك از آنان ارزيابي لازم را داشته باشند. مثلاً اينكه فلان فرمانده تيپ يا لشكر عراق چه ويژگي هايي دارد و با چه روحيه اي مي جنگد و چه نقطه ضعف هايي دارد. خوشبختانه رزمندگان، به اين حد از دشمن شناسي رسيده بودند. نقاط ضعف و قوت دشمن برجسته شده و نمايان بود. دشمن در يك منطقه وسيع با حدود هفت لشگر آرايش گرفته بود. ما از شكاف هايي كه در اين منطقه وسيع ميان يگان هاي دشمن بود به عنوان نقطه ضعف آنها توانستيم استفاده كنيم و توانستيم لابلاي نيروهاي دشمن رخنه كنيم.
ويژگي ديگري كه اين نبرد بزرگ داشت عبور از رودخانه بود. همه تحليلگران نظامي دنيا معتقدند كه عبور از رودخانه به تنهايي يك عمليات است. عبور از رودخانه كارون و گرفتن سرپل اوليه خودش يك عمليات بود و ادامه كار درواقع بايد گفت عمليات در عمليات بود. چون بايد روي رودخانه كارون پل مي زديم و پس از اينكه نيروهاي رزمنده سرپلي را آنسوي رودخانه به تصرف در مي آوردند، در سه مرحله بايد پيشروي مي كرديم. بايد به جاده استراتژيك اهواز به خرمشهر مي رسيديم، سپس بايد به مرزهاي بين المللي مي رسيديم و بعد بايد به سمت رودخانه اروند گردش مي كرديم. بايد جاده ارتباطي شلمچه، بصره و خرمشهر را قطع مي كرديم، در نتيجه خرمشهر به محاصره درمي آمد و پس از آن بايد ورود به خرمشهر و آزادسازي آن را طرح ريزي مي كرديم. براي رسيدن به اين هدف عبور از رودخانه و نبرد در صحرا كه ويژگي ديگر اين منطقه عملياتي و عمليات در آن بود انجام مي گرفت. از ويژگي هاي ديگر منطقه، نخلستان هايي است كه در آن وجوددارد و ما بايد جنگ در نخلستان ها را هم تجربه مي كرديم و در نهايت به جنگ شهري مي رسيم كه از ديگر ويژگي هاي اين عمليات بود. در جنگ شهري علاوه بر خانه ها و ويرانه ها، دشمن يك سري مواضع مستحكم دفاعي و موانع در مقابل رزمندگان اسلام ايجاد كرده بود. يكي ديگر از ويژگي هاي اين عمليات جنگ در رمل بود. شايد بپرسيد چرا رمل. بايد گفت وقتي كه عمليات بيت المقدس طراحي مي شد ديديم كه دشمن منطقه بيت المقدس را به عنوان منطقه ويژه انتخاب كرده و پيرامون خودش را تا شعاع زيادي در حد قابل اطميناني مين گذاري كرده و سيم خاردار كار گذاشته، تيرهاي آهني و حتي خودروهاي مردم را به طور عمودي در اطراف شهر كاشته كه نه تنها از زمين بلكه از آسمان هم توسط چتربازان قابل نفوذ نباشد. با توجه به اين مسائل به اين نتيجه رسيديم كه با شناختي كه از دشمن داريم و آرايش و گسترشي كه دشمن گرفته است، براي دسترسي به اهدافمان بايد عمليات پشتيباني را هم پيش بيني كنيم. يعني يك تك پشتيباني را در منطقه فكه پيش بيني كرديم. در اين منقطه اجبارا بايد داخل منطقه رملي مي شديم و در رمل حركت و جنگ مي كرديم. جنگ كردن در رمل خصوصيات خاص خودش را دارد. در هر قدم پا حدود 01 سانت در رمل فرو مي رود. هم بايد عمليات انجام داد، هم بايد تجهيزات و مهمات با خود حمل كرد و هم گرماي زياد كه باعث اتمام جيره آب در همان مراحل اوليه مي شود.
¤ اين تك در منطقه اي بود كه بعدها عمليات والفجر مقدماتي انجام شد؟
- بله در آن منطقه ولي والفجر مقدماتي ادامه بيت المقدس است. و تك فكه كه ما عمل كرديم من فرمانده تيپ 33 المهدي(ع) بودم. اولين ماموريت ما شركت در عمليات تك فكه بود. در اين تك پشتيباني ما بايد به رمل يك و دو و سه و چهار مي رفتيم و تپه هاي 181 و 281 تا اين كه تا شمال رودخانه «دويرج» را بايد تصرف مي كرديم. در اين منطقه دو لشكر دشمن گسترش داشت. لشكر 71 زرهي و چند يگان ويژه كه در اختيار اين لشكر بود، ما با سه يا چهار تيپ سپاه با ارتش بايد عمليات مي كرديم. اين تك پشتيباني براي اين بود كه نيروهاي ما در اطراف خرمشهر بتوانند از موانع عبور كنند. در اين عمليات تك پشتيباني ما بايد تا شمال رودخانه «دويرج» حدود 51 كيلومتر در عمق پيشروي مي كرديم.
¤ اين تك براي سرگرم كردن دشمن بود؟
- براي فريب دشمن بود كه متوجه جهت اصلي حركت ما نشود و نداند كه هدف ما «العماره» است يا «خرمشهر». مي خواستيم نيروهاي دشمن را تجزيه كنيم و از تمركز دشمن در منطقه عملياتي بيت المقدس جلوگيري كنيم. مي خواستيم دشمن را در اين منطقه مشغول كنيم و در حد امكان از آنها تلفات بگيريم و در عين حال مناطقي را هم از چنگ دشمن دربياوريم.
در عمليات بيت المقدس حدود صدكيلومتر پيشروي در عمق طراحي شده بود و حدود 003 كيلومتر هم عرض جبهه ما بود تا اينكه به مرزهاي خودمان با عراق برسيم. چهار قرارگاه براي اداره عمليات در اين منطقه پيش بيني شد و يك قرارگاه هم به عنوان قرارگاه مركزي مجموعه عمليات را اداره كند به فرماندهي برادر «محسن رضايي» فرمانده وقت كل سپاه پاسداران و شهيد والامقام، اميرسپهبد «صيادشيرازي» به عنوان قرارگاه مركزي كربلا هدايت عمليات را برعهده داشت.
چهار قرارگاه هم زيرمجموعه اين قرارگاه بود (قرارگاه فتح، نصر، قرارگاه قدس و قرارگاه فجر) كه اوائل عمليات در فكه بود.
عمليات با ادغام نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج انجام گرفت.
¤ نيروها به چه نسبتي از دو طرف باهم ادغام شده بودند؟
- طبق اسناد و مداركي كه ثبت شده كلاً حدود 135 گردان در عمليات بيت المقدس حضور داشتند كه 90 گردان مربوط به سپاه و 45 گردان هم مربوط به ارتش بود.
¤ هر گردان چه تعداد نيرو داشت؟
- ببينيد، سازمان ارتش و سپاه متفاوت بود. گردان هاي ما عمدتاً «تكور» بودند و پشتيباني را از اركان تيپ ها و لشكرهامان تامين مي كرديم و عزيزانمان در ارتش اين اركان را در گردان ها سازمان مي دادند. اما از نظر تعداد نفرات از 350 بالاتر بود و بعضاً به بيش از هزار نفر هم مي رسيد. البته اين هزار نفر در گردان هاي ما تكور بودند يعني منهاي عوامل پشتيباني بودند. اگر هر گردان ارتش حدود 400 نفر باشد، در كل حدود 1000 نفر استعداد نيرو دارد كه به عوامل پشتيباني مربوط مي شود.
در اين ادغام نيرو ما چند نوع ادغام را تست كرديم.ادغام نفر به نفر، ادغام دسته به دسته، گروهان به گروهان، ادغام گردان به گردان و ادغام تيپ ها باهم و ادغام لشكرها كه سپاه در آن موقع قرارگاه لشكري داشت. ارتش سازمان لشكري خودش را داشت و ما هم در شرف سازماندهي لشكر بوديم. ولي قرارگاه لشكري براي علميات بيت المقدس در سپاه تشكيل شده بود. اين قرارگاه ها تيپ ها را اداره و هدايت مي كردند. يادم مي آيد كه در تيپ المهدي(ع)، چيزي حدود 25-26 گردان نيرو داشتيم. عمليات به لطف خداوند آغاز شد. در همان ساعات اوليه رزمندگان، سرپل اوليه را تصرف كردند. در ادامه اين سرپلي دشمن پشت جاده اهواز به خرمشهر سخت مقاومت مي كرد. حدود سه روز مقاومت دشمن در اين منطقه به درازا كشيد. ما چهار مرحله بايد عمليات مي كرديم و بچه هاي ما بايد حتماً از جاده اهواز خرمشهر عبور مي كردند و دشمن هم نمي خواست اين خط شكسته شود.
¤ آيا عراقي ها تصور مي كردند كه ما با گذشت 20 ماه از جنگ به اين حد از آمادگي رسيده باشيم كه تصرف خرمشهر را هدف قرار دهيم؟
- ببينيد چون دشمن تنها از جنبه نظامي به اين مسئله نگاه مي كرد بعيد مي دانم كه حدس زده باشد كه ما به اين توانايي رسيده ايم يا نه ولي در ادامه روند عمليات به اين قصد ما پي برد. ما چون مي دانستيم كه هدف بزرگي داريم، تمامي پيش بيني ها را كرده بوديم. دعا، اخلاص، انگيزه، دانش و تجربه و تجهيزات و تلفيقي از اين مجموعه، سپاه اسلام را تشكيل مي داد. «يد واحده»اي كه امام مي فرمودند، مصداق واقعي آن سپاه اسلام بود. ما در تجهيزات نارسايي زيادي داشتيم ولي ايمان و انگيزه و اخلاص خيلي از كمبودها را جبران مي كرد.
عرض مي كردم كه دشمن در جاده اهواز- خرمشهر شديداً مقاومت مي كرد اما خداوند لطف كرد و همزمان با شكستن خط دشمن در جاده اهواز- خرمشهر، نيروهاي ما در فكه هم موفق به پيشروي شدند. بچه ها در آن جبهه وقتي به رودخانه «دو يرج» رسيدند خاكريز زدند و بخشي از نيروها در آنجا به پدافند پرداختند و بقيه نيروهاي ما به منطقه عملياتي اصلي منتقل شدند.
پيشروي نيروهاي ما از جاده اهواز- خرمشهر به طرف مرز ادامه يافت و بين نيروهاي دشمن شكاف افتاد. دشمن كه مي ترسيد نيروهايش محاصره شده و به اسارت درآيند شروع به عقب كشيدن نيروهاي خود كرد و نيروهايش را از رودخانه كرخه به عقب برد. همزمان با عقب نشيني دشمن تعاقب نيروهاي ما هم براي انهدام آنها ادامه يافت. پيشروي بطرف جاده شلمچه و رودخانه اروند شروع شد. به موازات جاده شلمچه بچه ها جنگ شديدي را شروع كردند، ما جاده شلمچه را از پل نو حدود سه كيلومتر قطع كرديم.
ما با تيپ 33 المهدي (عج) از سمت«پل نو» عمل كرده بوديم. صبح روز يكم خرداد اتفاق عجيبي افتاد هر كدام از بچه هاي ما به جاده رسيدند بلا استثنا سجده شكر بجا آوردند و نماز شكر مي خواندند . پيشروي در نخلستان ها ادامه پيدا كرد تا به ساحل اروند رسيديم. تقريبا اميد دشمن قطع شده بود، هر چه سعي كرد از جاده شلمچه ارتباط بصره و خرمشهر برقرار نشد. خرمشهر به محاصره رزمندگان اسلام درآمده بود. ما از شنود مي شنيديم كه صدام مرتب به فرماندهان خودش در خرمشهر روحيه مي داد و آنها را به مقاومت فرا مي خواند. آنان با بيش از يازده هزار نيرو به محاصره سپاه اسلام درآمده بودند.
صبح روز سوم خرداد ماه، بعد از نماز صبح بود كه به ما مأموريت داده شد. خط حركت ما از رودخانه كارون تا جاده اهواز به خرمشهر بود، سمت راست ما تيپ 8 نجف اشرف و سمت راست آنها هم تيپ 14 امام حسين (ع) قرار داشت. ما مأموريت داشتيم كه وارد شهر شويم. ساعت 7 صبح همه فرماندهان را احضار كرديم و كنار جاده اهواز خرمشهر جمع شديم و براي گردان ها را كه اكثرا همه نيروهايشان هنوز نرسيده بودند، تقسيم كار كرديم. از گردان هاي ما در حد يك گروهان يا دو گروهان رسيده بودند. فرمانده يكي از گروهان هاي ما هنوز نرسيده بود. علمدار تيپ 33 المهدي (عج)، شهيد والامقام، شهيد «كلهر» كه قائم مقام تيپ بود گفت اجازه بدهيد من با همين گردان كه بنا بود وارد «پادگان دژ» شود بروم. در مقابل اين پادگان يك دژي هم بود كه دشمن موانع زيادي در آن تعبيه كرده بود. علاوه بر سيم خاردار و ميدان مين، يك بخشي هم بشكه هاي 20ليتري و 220ليتري «فوگاز» بود كه مي توانست با يك اشاره سرباز عراقي ديواري از آتش در مقابل ما ايجاد كند.
اين مرحله از عمليات كه شروع شد، بچه ها موفق شدند قبل از شروع عمليات، سيم هاي فوگاز ها را از چند نقطه قطع كنند. درگيري شروع شد. از دژ عبور كرديم و وارد پادگان دژ شديم. يادم نمي رود كه شهيد كلهر در تماسي كه داشتيم مي گفت: من الان در قرارگاه فرماندهي لشكر عراقي ها در پادگان دژ هستم. در حال حاضر در سنگر فرماندهي هستم و يك ليوان چايي هم كه هنوز از آن بخار بلند مي شود كه فرمانده عراقي فرصت خوردنش را پيدا نكرده است. اين غير از لطف خدا و تلاش و همت و سرعت بچه ها چيز ديگر نمي توانست باشد. او مي گفت: ما گروهي از اينها را به اسارت گرفته ايم. لحظاتي بعد شهيد «مهدي شرع پسند» و شهيد «قاسم عربيان» اعلام كردند كه ما از كمربندي خرمشهر و از محل قبرستان عبور كرديم عراقي ها در خرمشهر ما را كاناليزه مي كردند. دقايقي بعد بچه ها گفتند كه به ميدان فرمانداري نزديك شديم، به پل قديمي خرمشهر نزديك شديم، از اينطرف بچه ها خبر دادند به ميدان شهدا نزديك مي شويم.
مسجد ويران شده «امام صادق(ع)» را از نزديك داريم مي بينيم. بعد گفتند: مسجد جامع خرمشهر را رويت مي كنيم. دقايقي بعد حوالي ساعت يازده صبح شهيد شرع پسند اعلام كردند كه ما همين الآن وارد مسجد جامع خرمشهر شديم و پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران را بر بالاي مناره مسجدجامع خرمشهر به اهتزاز در آورديم. دشمن بهت زده خود را تسليم سپاه اسلام مي كرد. مقاومت ازسوي آنها بسيار كم و پراكنده بود.
در خرمشهر، حدود يازده هزار نيروي عراقي به اسارت ما در آمدند. خيلي از آنها هم كه از يك باريكه اي قصد فرار از طريق رودخانه اروند را داشتند در رودخانه غرق شدند.
¤ دشوارترين بخش عمليات كجا بود؟
-جاده اهواز به خرمشهر. چراكه آنها خيلي سرسختانه دفاع مي كردند و مي دانستند كه با شكستن اين خط كارشان خيلي دشوار خواهد شد.
¤ چرا آنجا، مگر عوارض يا موانع طبيعي در آنجا بود كه آنها در آنجا سنگر گرفته بودند؟
-جلوتر از جاده اهواز- خرمشهر كه حدود 011كيلومتر آن در اشغال دشمن بود، دژ مستحكمي درست كرده بودند و پشت اين دژ دفاع مي كردند. هم واحدهاي پياده آنها و هم زره پوش هايشان بسيار منسجم ايستاده بودند. از جاده هم براي پشتيباني استفاده مي كردند. ما هم در دشت بايد پيشروي مي كرديم و زمين كفي بود و عوارض طبيعي در آن وجود نداشت كه بتوانيم پشت آن پناه بگيريم.
اين عمليات حدود يك ماه طول كشيد. حدود 0031 تانك و نفربر دشمن در آنجا منهدم شد يا به غنيمت سپاه اسلام درآمد كه بعدها ما در سازمان رزمي خودمان از آنها استفاده مي كرديم. كه هنوز هم داريم استفاده مي كنيم. حدود 16 هزار تن از دشمن كشته و زخمي شدند. نزديك به 20 هزار و 400 نفر از دشمن در اين عمليات به اسارت رزمندگان ما درآمدند.
امام رحمت الله عليه جمله زيبايي فرمودند كه «خرمشهر را خدا آزاد كرد». حقيقتاً چيزي غيراز اين نبود. ايشان در عبارت ديگري فرمودند: «فتح خرمشهر، فتح خاك نيست، فتح ارزش هاي اسلامي است.» بحق هم اينگونه بود.
¤ فتح خرمشهر چه تأثيري از نظر سياسي و ... داشت؟
-اتفاقاً در آن مقطع يكي از اجلاس هاي اوپك برگزار شد، قبل از اينكه از فتح خرمشهر باخبر شوند، سر قيمت نفت و سهميه ايران چانه مي زدند، اما به محض اينكه پيروزي ما در فتح خرمشهر در رسانه ها اعلام شد، همه اعضاي اوپك حيرت كرده بودند و همه توجهشان به ايران جلب شده بود و ايران را به عنوان يك كشور قدرتمند و با اقتدار نه تنها در صحنه نظامي بلكه در صحنه اقتصادي و سياسي شناختند.
مسئله كمي نبود در اين عمليات ما نيمي از متصرفات دشمن از خاكمان را پس گرفتيم و اين در اثر چيزي جز غيرت و شهامت رزمندگان ما نبود و آنها به اين مسئله پي برده بودند. از آن به بعد همه كشورها روي ما حساب جديدي باز كردند.
¤ آيا مي شود عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر را نقطه عطف 8 سال دفاع مقدس دانست، چرا كه پس از اين عمليات تكليف خيلي مسائل روشن شد و حتي عده اي معتقدند كه اين مقطع بايد مقطع پايان جنگ مي بود.
- ببينيد، الآن چند سالي است كه خيلي ها فتنه گري مي كنند و اينطور القا مي كنند كه بعد از فتح خرمشهر ادامه جنگ منطقي نبود يا به تعبيري مي گويند دو بعلاوه شش، دو سال اول جنگ را مي گويند قبول داريم ولي شش سال بعد را قبول نداريم. اين تحليل كساني است كه مي بينيم حتي يك شب هم در جبهه بيتوته نكردند. الفباي جبهه و جنگ را بلد نيستند. لكن براي ايجاد تفرقه و دودستگي بين مردم و خصوصاً جوانان كه بخاطر شرايط سني آن مقطع را درك نكرده اند، اين حرف ها را مي زنند. پس نتيجه مي گيريم كه دشمن بدنبال اين فتنه گري تحليل هاي مختلفي را عرضه مي كند.
اما رزمندگان اسلام مي گويند: «يك بعلاوه هفت»، يك سال اول جنگ، خصوصاً مقطع فرماندهي بني صدر را بايد جداگانه تحليل كرد وهفت سال بقيه كه مقطع فرماندهي فرمانده كل قوا خميني روح خدا بود بايد جداگانه مورد بررسي قرار گيرد.
اگر غيرت ديني رزمندگان اسلام نبود و ما جنگ را به خاك دشمن نمي كشانديم، دشمن باز با تجديد قوا باز مي گشت و همان موقع هم خيلي از شهرهاي ما را زير آتش داشت و مقدار زيادي از خاكمان هم در دست عراقي ها بود وگرنه هرگز هدف ما كشورگشايي نبود.
¤ آيا واقعاً دشمن در آن موقع متلاشي شده بود و ما مي توانستيم وارد خاك عراق شويم وضربه كاري بزنيم. چون برخي هم در مقابل معتقدند كه مي شد با ادامه عمليات، كار عراق را يكسره كرد.
- واقعاً شيرازه آنها ازهم پاشيده بود و اگر برنامه ريزي كرده بوديم چه بسا مي توانستيم به اهداف بيشتري هم برسيم. هدف ما در آن عمليات رسيدن به مرزهاي بين المللي بود.
¤ آيا براي نيروهاي خود ما فتح خرمشهر غيرمنتظره نبود و ما هم غافلگير شديم؟
- نه ما غافلگير نشديم چون همه اين مناطق آزاد شده جزو اهداف عمليات بيت المقدس بود. فتح خرمشهر اصلاً اتفاقي نبود.
¤ از فرصتي كه در اختيارمان گذاشتيد متشكريم.

روزي كه زود شب شد!

مهدي محمدي
امروز «دوم خرداد» است. روزي كه اكنون ديگر نه گوشه اي از زمان يا مقطعي از تاريخ، بلكه نمادي ست براي جداسازي دو انديشه سياسي از يكديگر: اصول گرايي و اصلاح طلبي. روشن است كه در اين هردو اصطلاح درجه اي از ابهام و عدم قطعيت خوابيده است. امروز بالاخره پس از 7 سال فهميده ايم كه چه چيز را مي خواسته اند اصلاح كنند و بعلاوه اين را هم دانسته ايم كه براي آن كار كه مي خواستند بكنند- و تا حدودي كردند- «اصلاح» نام چندان مناسبي نيست. «جامعه مدني» اولين اوتوپياي موعود ورودي هاي سال 76 به قدرت بود. تا پيش از آنكه وارد قدرت شوند ابايي از اينكه بگويند مقصودشان از جامعه مدني بيش و كم همان است كه غربيان گفته اند، نداشتند. اما همين كه پاي به جرگه حاكمان و بهره مندان ازمواهب قدرت گذاشتند، خيلي زود اين شعار دود شد و به هوا رفت. يك سال بعد از دوم خرداد 76، ديگر كسي از جامعه مدني سخن نمي گفت. همه از «اصلاحات» حرف مي زدند. چه اتفاقي افتاده بود؟ آن روز نه فقط كسي از چرايي اين تبدل گفتمان نپرسيد بلكه كمتر كسي بود كه حتي به اصل آن توجه كند. غيب شدن شعار جامعه مدني از قاموس دوم خردادي ها و نشستن شعار اصلاحات به جاي آن، قبل از هرچيز ناشي از اقتضائات قدرت بود. مردان دولت معمولا چندان علاقه اي به فربه و قدرتمند شدن حوزه ها و نهادهاي غيردولتي از خود نشان نمي دهند، چه، اين افسانه پردازي ليبرال ها كه وظيفه دولت حفظ عرصه اجتماعي با حداقل دخالت در آن است، جايش فقط در كتاب هاست كه بخوانيد و بگذاريد در كتابخانه. والا تا آنجا كه به عالم واقعي سياست مربوط مي شود، حوزه اجتماعي هميشه طفيلي حوزه سياسي- دولت- بوده است. اصلاح طلبان هم به محض چشيدن مزه قدرت، پزهاي ليبرالي قبلي را از ياد بردند. سيلي از نهادهاي «دولت ساخته» از احزاب بگيريد تا مطبوعات به جانب جامعه روان شد. اين سيل به تدريج خيلي چيزها را با خود برد. اول از همه ايده زيباي جامعه مدني- باز- را و بعد مردم را به عنوان محتواي اصلي جامعه مدني. آنچه به جاي مردم نشست مولود منحوسي بود، ساخته روان شناسان اجتماعي به نام «افكار عمومي». آيا افكار عمومي همان سخن برهم انباشته مردم نيست؟ نه، افكار عمومي نماينده اي گاه خيانت كار از جانب مردم است كه عموماً سروكله اش بر زبان گويندگان رسانه ها يا نويسندگان مطبوعات پيدا مي شود. افكار عمومي برخلاف مردم هيچ وقت نمي تواند دهان باز كند و به دفاع از خودش برخيزد. به همين دليل مي توان با آن بازي درآورد و در همان حال كه مردم در حال رانده شدن به حاشيه اند به نام آنها دست افشاند و پاي كوبيد. تا اينكه بالاخره روزي مي رسد كه با مردم، فروكاهيده به 26-25 زنداني مواجهيد و الباقي همه موجوداتي نامرئي مي شوند كه نبايد ديده شوند و اگر سماجت كردند توسل به هر روشي براي كندن شرشان مجاز است. اين چرخش هاي نظري يا درست اگر بگويم چرخش هاي گفتماني، محصول تمرين كام جويي از قدرت است. اما يك چرخش نظري ديگر هم اين اواخر اتفاق افتاده كه براي تكميل شدن اين نما نبايد از آن گذشت. دموكراسي مفهومي ست كه در پايان عهد حكومت دوم خردادي ها، قرار است جايگزين اصلاحات شود، به همان ترتيب كه اصلاحات در آغاز قدرت يابي اين جماعت جايگزين جامعه مدني شده بود.
گذار به دموكراسي- صريح اگر باشيم- به معناي تمناي مردمي است كه ديگر از دست رفته اند. و اين از دست رفتن برخلاف آنچه اصلاح طلبان در انتظارش بودند به تقويت انقلابي گري اصيل انجاميده است نه افزايش عدد ضدانقلاب. اكنون بازگشت به جامعه و شراكت در زندگي روزمره مردم دغدغه بعضي عقلاي اصلاح طلب است. اما باز هم گويي هنوز نمي دانند كه مرد و زن ايراني در تمشيت امر روزمره اش اصولگراست و متأسفانه خدمات بي كران اصلاح طلبان در اين چند ساله وقتي براي برگزاري شب شعر هم برايش باقي نگذاشته كه لااقل آن را صرف روشنفكربازي هاي اصلاح طلبانه بكنند.
گفتم كه امروز دوم خرداد است. اما نه! كدام دوم خرداد؟ امروز يكي از روزهاي خداست مثل همه روزهاي ديگر. آيا بهتر نيست سعي كنيم اين اسم را فراموش كنيم. كلمات بهتر زيادي براي استفاده كردن وجود دارد، در حالي كه ديگر حتي خاتمي هم دوم خردادي نيست.

مجسمه ( گفت و شنود )

گفت: آمريكايي ها در ادامه جنايات وحشيانه خود در عراق، دو روز قبل با هواپيماهاي جنگنده به يك مراسم عروسي حمله كرده و بيش از 140 زن و مرد و كودك عراقي را شهيد و تعداد زيادي را هم مجروح كردند.
گفتم: سال گذشته نيز به يك مراسم عروسي در افغانستان حمله كرده و تعداد زيادي از افغاني هاي مظلوم را شهيد و مجروح كرده بودند.
گفت: آمريكا و انگليس با وجود اينهمه جنايات وحشيانه، قتل عام مردم بي دفاع و غارت اموال آنها خجالت نمي كشند كه باز هم از دموكراسي حرف مي زنند؟
گفتم: وقتي «برناردشاو» شاعر معروف انگليسي در بندر نيويورك از كشتي پياده شد، چشمش به مجسمه آزادي افتاد و پرسيد اين چيست؟ به او گفتند مجسمه آزادي است و برناردشاو گفت؛ البته نصب اين مجسمه در آمريكا عجيب نيست، چون در اروپا هم رسم است كه هر وقت، كسي مي ميرد، به ياد آن گمشده، مجسمه او را برپا مي سازند!

براي فردا ( يادداشت روز )

1- يازده تير 1382، روزنامه آمريكايي واشنگتن پست طي تحليلي نوشت: «ادعاي طرفداري اكثريت ايرانيان از دموكراسي غربي فقط يك افسانه است. مردم ايران خواهان گشودن مرزهاي خود به روي دموكراسي مورد نظر ما نيستند... اكثر ايراني هايي كه طي انقلاب و جنگ كشته شدند، طبقه بالاي جامعه نبودند. سربازان اين طبقه كه زمان خدمت آنان فرا رسيده بود، از كشور فرار كردند و اين طبقات پايين بودند كه جنگيدند. آنها امروز هم آماده اند براي كشورشان بجنگند.»
مردم ايران چرا دموكراسي را افسانه مي پندارند؟
2- شمار كشته ها و مجروحان يورش بالگردهاي آمريكايي به يك مراسم عروسي در منطقه قائم عراق (25 كيلومتري مرز سوريه) به 145 نفر رسيد در حالي كه ادعاي پنتاگون مبني بر وجود مخفيگاه گروه هاي مسلح در اين منطقه دروغ از آب درآمده است.
اين ضرب شصت آمريكايي در حالي صورت مي گيرد كه دژخيمان درنده پنتاگون، سال گذشته هم در افغانستان به يك كاروان عروسي افغان ها حمله بردند و ده ها نفر زن و كودك و شهروند بي گناه را از پاي درآوردند با اين ادعا كه حدس مي زديم آنها در زمره القاعده باشند!
اينها البته همه ماجرا نيست. پنتاگون ديروز در اعترافي ناچيز نسبت به آنچه در جريان است، كشته شدن 35 زنداني نيروهاي آمريكايي در عراق و افغانستان را در اثر شدت شكنجه ها تأييد كرد. همزمان روزنامه واشنگتن پست ابعاد كوچك اما تازه اي را از رهاورد و رفتار «سپاه دموكراسي» با ملت عراق بازگو مي كند:
«محمد عثمان يك كرد كاملاً طرفدار آمريكا مي گويد در عراق حتي در دوران صدام چنين خشونت ها و ناامني هايي وجود نداشته است... گروهبان ساموئل پرونس يك نيروي اطلاعاتي آمريكا در عراق كه پاييز گذشته در زندان ابوغريب بغداد خدمت مي كرده اظهار مي دارد كه افسران اطلاعاتي ما، نيروهاي دژبان را در بيرون آوردن لباس زندانيان عراقي، عريان نگاه داشتن و مجبوركردن آنها به پوشيدن لباس هاي زيرزنانه به منظور تحقير و از دست دادن تحمل خود هدايت مي كردند... 13 زنداني عراقي كه تحت شكنجه بوده اند مي گويند آمريكايي ها پس از آزار و اذيت جنسي، زندانيان را وادار به خوردن ادرار و مدفوع خود مي كردند يا زنداني برهنه را وامي داشتند از ميان دوستون از نظاميان كه باتوم به دست داشتند و مي زدند، عبور كنند. زندانيان را وادار مي كردند مانند سگ راه بروند و صداي سگ در بياورند».
3-هيچ كس در عراق امنيت ندارد حتي آنها كه بيشترين مراوده و دوستي را با آمريكايي ها داشته اند. احمد چلبي سرمايه دار معروف و رئيس كنگره ملي عراق، از جمله افرادي است كه بيشترين همراهي را با آمريكا كرده است. او به دليل دوستي ديرينه با رامسفلد وزير دفاع آمريكا، همواره به عنوان دوست كاخ سفيد شناخته مي شود. آمريكا از سال 1997 ماهانه 340 هزار دلار (سالانه 4 ميليون و 280 هزار دلار) در اختيار «كنگره ملي» (حزب وابسته به چلبي) قرار مي داد تا در راستاي فعاليت هاي سياسي خود هزينه كند. رامسفلد به خبرنگاران مي گويد پرداخت پول به چلبي از اواخر دهه 1970 ميلادي آغاز شده است. آن سال ها آمريكا به احزاب و افرادي از اين دست نياز داشت اما اينك؟ اينك نظاميان آمريكايي به خانه چلبي در جنوب بغداد يورش مي برند و اسناد و وسايل او را با خود مي برند. لحن چلبي اين اواخر البته به طرزي مشكوك قدري منتقدانه شده است!
4- فردا براي ملت ايران، جشن است؛ تداعي خاطره رويداد بزرگ فتح خرمشهر در سوم خرداد 61 و پس از 578 روز اشغال بدست دژخيمان حزب بعث.
ما چه مي دانيم در آن 42 روزي كه خرمشهر يكه و تنها مقاومت مي كرد، فرمانده سپاه شهر محمدجهان آرا چه ها كشيد و چه خون دلي خورد؟ ما كجا و «تخيل» محض روز تا روز و ساعت تا ساعت آن 42 شبانه روز مقاومت كجا؟! چند جمله اي البته از جهان آرا به يادگار باقي است، آنجا كه گفت تمام اسلحه هاي ژ-3 سپاه خرمشهر به 10 تا نمي رسد و از او خواستند از مركز تقاضاي اسلحه كند. مي دانيد در جواب چه گفت «هرچه با دفتر رئيس جمهور (بني صدر) تماس مي گيرم مي گويند...». گريه امانش نداد. علمدار مقاومت، در يك ماه و نيم ايستادگي حتي يك آخ هم نگفته بود اما اينك هق هق گريه مي كرد. بني صدر البته در پايتخت هنوز پز آن 11ميليون رأيي را كه ملت به امانت بنام او در صندوق ريخته بودند مي داد. او حتي بعدها جهان آرا را شماتت و از جلسات مشورتي نظامي بيرون كرد.
جهان آراي ملت نگران سقوط خرمشهر نبود. در آن روزهاي آخر كه بوي سقوط شهر به مشام مي رسيد، از داخل شهر به او بي سيم مي زدند و احتمال سقوط خرمشهر را مطرح مي كردند. و اين تنها جواب محمد بود: «بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند».
سوم خرداد 61، محمد نبود تا ببيند شهر آزاد گشته، كه او 7 مهر 60 جام شهادت را سر كشيده بود. اما وعده اش درست از آب درآمد، آنجا كه در روزهاي آغازين هجوم بعثي ها به يارانش گفته بود «برادرها بايد قرص و محكم بايستيم... ما بر حقيم و از مكتب و انقلاب و ميهن مان دفاع مي كنيم. مطمئن باشيد قطعاً پيروز خواهيم شد.»
او سال 1351 هم كه به خاطر عضويت در گروه منصورون توسط ساواك دستگير و شكنجه شد، در معرفي خود گفته بود «من معتقد به ولايت فقيهم و مرجع من آيت الله خميني است».
... و شهر كه آزاد شد، شاعري خون دل خورده ( زنده ياد احمد زارعي)، با سوگ و سرود مي خواند؛
شهيدم محمد برادر منم كه در شهر خونين قدم مي زنم
ببين شهر چون ماست آيينه وار حماسي و زخمي ولي پايدار
شهيدم محمد برادر منم چنين زخم آجين قدم مي زنم
5- بي دليل نيست كه 7 خرداد سال گذشته جرج تنت رئيس سازمان سيا در برابر جمعي از اعضاي كنگره با صداي بلند اعتراف كرد «خيلي ها مايل به براندازي جمهوري اسلامي هستند غافل از اينكه اينها همه رؤيا و آرزويي شيرين اما تحقق نيافتني است» و يك ماه بعد (7 تير 82) چكيده گزارش كارشناسان و ديپلمات هاي متخصص امور ايران را به جرج بوش ارائه كرد كه در آن تأكيد شده بود «آمريكا قادر به سرنگوني جمهوري اسلامي از طريق به راه انداختن شورش يا عمليات نظامي نيست... در صورت ورود به جنگ مستقيم، ملت ايران و جناح ها متحد خواهند شد».
خبرگزاري آسوشيتدپرس حق دارد 10 تيرماه 82 در اوج نخوت آمريكايي ها پس از فتح ساده بغداد هشدار دهد «ملت ايران، كارتر و ريگان را به استهزا گرفتند و اگر بوش هم بخواهد با ايران درگير شود، به تمسخر گرفته خواهد شد».
اگر جفري لارونتي كارشناس ارشد سياست خارجي آمريكا عنوان مي كند «مقامات پنتاگون قائل به كشتار درماني با اتكا به قدرت بالاي ارتش آمريكا هستند اما همين ها معتقدند ايران نمونه متفاوتي است و قرباني ساده اي كه بشود به سادگي فتحش كرد، نخواهد بود»، صرفاً تأييدي است براين گفته ژنرال كينگستون رئيس سابق فرماندهي مركز نيروهاي آمريكا در خليج فارس كه «مانده ايم با ايران قدرتمند چه كنيم».
ملت ما قدرت و امنيت خود را مديون جرياني مغناطيسي است كه مرز تا مرز اين كشور علوي را در نورديده و قلب ها را شيفته و مجذوب خود دارد. اگر امروز سياست پيشگاني ورشكسته مانند مبتكر استراتژي فتح سنگر به سنگر، احزاب اصلاحات را تشبيه به تربچه پوك و بي خاصيت مي كنند و مي نالند كه چرا نتوانستيم آراي 20 ميليوني را در خدمت مقاصد خود بسيج كنيم و فتح سنگر به سنگر بي خود و بي فايده بود، حتماً در ابعاد جاذبه ميدان مغناطيسي ولايت و بسيج ملي كه در شعاع آن طي چند دهه اخير در كشور رخ داد، تأمل كنند و از خويش بپرسند كه چرا با همه طراحي ها و سازماندهي هاي تقويت (شارژ) شده از خارج نتوانستند آن محور جاذبه- دين و ولايت- را از كار بيندازند هيچ، كه حتي كينه توزي هاي آنها عليه خودشان كمانه كرد.
بايد به اين جماعت گفت ننگ دفاع از آمريكا و سوغات تحميلي آن، بر پيشاني شماست. زشتي فروش اطلاعات محرمانه كشور به آنها، بر كارنامه شما ثبت است. دوستان ديرين حزبي شما اينك در آمريكا رسماً به مقامات آن كشور درباره فناوري اتمي و انتخابات ايران مشورت اطلاعاتي مي دهند و شاخه دانشجويي اسير دست شما همچنان مجبور است پيگير ارتباط با خارج شود و لژيونر احزاب خارجي شود و... شما همچنان از حلقوم ملت دريغ مي داريد تا كمك هاي دلاري (مانند چند صد هزار دلار اخير) را از بيت المال ملت وقف عناصري كنيد كه خواب آمريكا مي بينند و سنگ اجنبي را به سينه مي زنند. پس مردم ما چرا بايد افسانه هاي شما را باور كنند؟
امروز كه دوم خرداد است، مي ارزد كه به فردا بينديشيم.
محمد ايماني