به مناسبت برپايي جشن خانه سينما
نه، شما قهرمان ملي نيستيد!
محمدتقي فهيم
انگار جرياني هدايت شده در ميان سينماگران سعي دارد تا
از طرق مختلف، (منجمله رسانه هاي در اختيارش) انزواي برندگان محافل
غيرداخلي را بهانه اي براي موج آفريني عليه مردم كشورمان قرار دهد؟!
متأسفانه
اين جريان خزنده، افتخارآفرينان عرصه ورزش كشور كه اخيراً باعث سربلندي و
غرور مردم شدند را مستمسك اين تهاجم خوديافته و پس از المپيك بعضي از شبه
روشنفكران با چاپ مطالبي در برخي نشريات اصلاح طلب به مقايسه برگزيدگان
جشنواره هاي جهاني فيلم با قهرمانان و پهلوانان صحنه هاي ورزشي نشستند و
پرسيدند كه چرا يك بام و دو هوا؟
اگر سردمداران پشت پرده اين جريان به
تفاوت ماهوي اين دو صحنه آگاه و آشنايند و تعمداً در تلاش فرافكني به منظور
تقويت موج اپوزيسيوني هستند، اما بازيگر جوان در جشن خانه سينما (و در
موقعيتي بازي خورده اين سياسي كاران)، متانت و وقار خود را قرباني پرسش از
وزير ارشاد قرارداد كه چرا از برگزيدگان جشنواره هاي خارجي همانند
افتخارآفرينان ورزش با انواع حمايت هاي مالي (ميليوني) و غيره پشتيباني نمي
شود و حتي پا را پيش تر گذاشت و به رغم اينكه خود اكنون جزء پركاران
سينماي ايران است- از محدوديت هاي جديد عليه دست اندركاران سينما خبر داد!!
نگارنده نيز به عنوان عضوي از خانواده سينما، هميشه در آرزوي فضا و شرايطي
لحظه شماري مي كنيم كه سينماي ايران از چنان رنگ و بويي ملي برخوردار باشد
كه در آن سوي آب ها، نماينده فرهنگ و باورهاي مردم اين سرزمين و باعث
سربلندي و غرور ملتي شود كه در بازگشت سينماگران شانه هاي خود را وسيله
«مشايعت جانانه» آنان از فرودگاه تا مقصدشان قرار دهد. اما...
آيا
ورزشكاري كه با نام ابوالفضل(ع) موفق به فتح ميادين جهاني مي شود و با
برانگيختن عرق ملي شادي را براي آنان به ارمغان مي آورد و يا در صحنه بين
المللي با به خاك ماليدن پشت حريف به حس ناسيوناليستي آنان پاسخ مثبت مي
دهد، با سينماگري كه به اصطلاح اثري توليد مي كند كه در داخل با كمترين
اقبال روبه رو مي شود ولي از سوي محافل خاص خارجي(!) شير و پلنگ و نخل مي
گيرد، قابل مقايسه است؟
آيا ميان ورزشكاري كه از روبه رو شدن با حريف
اسرائيلي و نماينده صهيونيسم جهاني سرباز مي زند تا فرياد قربانيان مظلوم
فلسطيني را به گوش مردم آزاده دنيا برساند، با سينماگري كه سياه نمايي و
توهين مستتر در فيلمش به مردم را افتخار مي داند و در مصاحبه با راديوهاي
ضدايراني ملت را به ريشخند مي گيرد، نبايد فرقي باشد؟
آيا پهلواني كه بر
صحنه جهاني با استمداد طلبيدن از مقدسات مورد احترام اين مردم، افتخار كسب
مي كند با مطرح ترين سينماگر جشنواره اي اين كشور كه حقيرانه بوسه بر دست
بازيگر زن غربي مي زند، قابل قياس است؟
آيا عمل ميراسماعيلي كه با شهامت
ناشي از خصلت پهلواني باعث خواري و تمسخر نماينده جرياني شد كه امروز چكمه
برخاك مورد احترام اين مردم نهاده و دل هر مسلماني را به درد آورده و فكر
اين ملت را به خود مشغول كرده است با جمعيتي كه در «خانه خود» از محكوم
كردن اين تهاجم غيرانساني و ضد دموكراتيك واهمه دارد، بايد يكي ارزيابي
شود؟
اصلاً چرا راه دور برويم. همين پريشب درد دل هاي متأثركننده پيش
كسوت زن سينماي ايران (در جشني كه بيشتر شبيه گالري مد و سالن نمايش انواع
چهره آرايي ها و لباس بود) ماهيت چه جرياني را افشا كرد؟ مهري مهرنيا كه
چندسال پيش به علت سقوط به دره (در هنگام فيلمبرداري) در بستر بيماري
افتاده سينماگري را مورد خطاب قرار داد كه چند روز پيش از سوي يكي از
نهادهاي ارزشيابي كشور دكتراي هنر گرفت. حالا عمل اين فيلمساز سردمدار
جريان روشنفكري را در اهمال از حداقل وظيفه انساني خود (عيادت از بازيگر
معلول شده فيلمش) مقايسه كنيد با ورزشكاراني كه پيش و پس از كسب مدال، همه
افتخاراتشان را به آسيب ديدگان از زلزله بم هديه مي كنند و براي خدمت به
مستمندان و نيازمندان و فعاليت هاي خيرخواهانه در همه كشور، آستين بالا مي
زنند.
آقايان عزيز! باور كنيم كه با التماس از مديران و مسئولين دولتي هرگز ملتي به استقبال ما نخواهد آمد.
اگر
بفهميم چرا همين مردمي كه هنگام شنيدن خبر جزئي ترين ريخت وپاش و حيف
وميل، عكس العمل نشان مي دهند، اما در برابر اهدا و كمك هاي چند ميليوني به
رضازاده نه تنها واكنش منفي بروز نمي دهند بلكه شادمان مي گويند حقش است؛
آن وقت مطمئناً رويكردمان به كار هنري به گونه اي خواهد شد كه همين مردم،
متوليان دولتي امر فرهنگ و هنر را وادار به تقدير شايسته از اهالي هنر
خواهند كرد.