نه براي تحريك اروپا (يادداشت روز)
سال ها قبل، زماني كه نظريه پرداز معروف آمريكايي-ساموئل هانتينگتون- نظريه جنجالي خود را با عنوان« نبرد تمدن ها» مطرح كرد، رسانه هاي جهاني-منجمله آمريكايي ها- او را به خاطر ارائه تصويري بدبينانه از آينده جهان، مورد ملامت قرار دادند.
هانتينگتون با تقسيم بندي ملل دنيا به 8 تمدن بودايي، كنفوسيوسي، هندو، اسلاو، اسلامي، غربي، آفريقايي و آمريكاي لاتين پيش بيني كرده بود كه جنگ هاي آينده در نقاط تلاقي اين تمدن ها با يكديگر رخ خواهد داد و در اين ميان، جدال قريب الوقوع ميان اتحاد تمدن هاي اسلامي و كنفوسيوسي از يك سو و تمدن غربي (مركب از آمريكا و اروپا) از سوي ديگر محتمل تر به نظر مي رسد.
حوادث و رويدادهاي پديد آمده در 3-4 سال گذشته، گوياي آن است كه برخلاف تقبيح ظاهري نظريه «جنگ تمدن ها» از سوي سياستمداران و روشنفكران غربي، هيچ دستور كاري، جدي تر از اين نظريه، روي ميز مقامات كاخ سفيد و متحدانش قرار نداشته است و نومحافظه كاران حاكم در واشنگتن ، به جاي عمل به توصيه هاي هانتينگتون براي پيشگيري از وقوع جنگ تمدني، با توسل به عمليات پيشدستي در حمله، جنگ با تمدن اسلامي را از سه سال پيش آغاز كرده اند.
آنچه اكنون در فلوجه، موصل، بعقوبه و بغداد مي گذرد و پيش از اين در نجف و بصره و پيشتر در افغانستان گذشته است، آغاز جنگ بزرگي است كه دامنه اش در مرور زمان، به بيش از 50 كشور اسلامي سرايت خواهد كرد و تنها در نخستين مرحله از اين جنگ جهاني، 20 كشور خاورميانه و شمال آفريقا را دربرخواهد گرفت. مبارزان مسلماني كه اين روزها در عراق، مظلومانه در خاك و خون مي غلتند و جسم مجروح شان در خانه خدا آماج تيرهاي كينه كفار حربي قرار مي گيرد، در حقيقت اولين قربانيان نبرد سرنوشت ساز ميان تمدن اسلامي و تمدن متعصب غربي به سركردگي آمريكا هستند. به عبارتي مي توان مردان و زناني را كه به نام خدا در شهرهاي مختلف عراق، مقابل آمريكا و متحدانش صف آرايي كرده اند، به مجاهدان حاضر در ميدان هاي بدر و احد در صدر اسلام تشبيه كرد. لذا هر كس كه به انگيزه صيانت از حريم اسلام و كشور اسلامي در برابر كافران حربي-اعم از آمريكايي و اروپايي و غيره- قدعلم كرده، در زمره سپاهيان مدينه قلمداد مي شود و آنهايي كه به جنگ مسلمانان و مسلماني آمده اند، جزو لشكر ابوجهل و ابوسفيانند كه با سرمايه جاهليت و اشرافيت مكه تجهيز و به صحنه نبرد گسيل شده اند؛ هر كه مي خواهند باشند. در اين ميان هيچ فرقي ميان نظاميان آمريكايي و اروپايي كه به انگليسي تكلم مي كنند با عرب زبان هاي حاضر در ركاب آنها نيست. دستان كثيف جرج بوش، رامسفلد و كاندوليزا رايس همان قدر به خون پير و جوان و كودك اهل فلوجه و نجف آغشته است كه دست اياد علاوي و دارودسته جنايتكار او در حكومت دست نشانده.
جنگ تمدن ها تازه آغاز شده است و خبرهاي اوليه از اين جنگ ناعادلانه گواه مظلوميت پيروان محمد(ص) و سرمستي سپاه كفر جاهليت غرب از ريختن خون بي گناهان و انهدام مساجد و ويراني شهرهاي مسلمين است، اما همچنان كه غربت و مظلوميت مسلمانان صدر اسلام، روزگاري نه چندان دور به عزت و سلطنت مؤمنان در فتح مكه منجر شد، نشانه هاي بسياري دلالت بر تكرار آن حماسه بزرگ تاريخي در عصر حاضر دارد.
سه روز پيش مورخ سرشناس فرانسوي با اشاره به وجود نشانه هايي از ضعف و شكست در سيستم پيچيده تنها ابرقدرت امروز جهان، از فروپاشي قريب الوقوع نظام ايالات متحده آمريكا سخن گفت.او البته اولين كسي نيست كه در اين باره چنين اظهارنظر كرده است. پيش از او برخي از صاحب نظران و كارشناسان برجسته آمريكايي-و حتي برخي از زمامداران پيشين اين كشور- نسبت به قريب الوقوع بودن چنين اتفاقي هشدار داده اند. به گفته «نانلوتيود» محقق و مورخ مشهور فرانسه، وجود 600 ميليارد دلار موازنه منفي تجاري در كارنامه يگانه ابرقدرت غرب در كنار تضعيف روزافزون دلار در بازارهاي پولي جهان، آدمي را به ياد مراحل پاياني حيات امپراطوري شوروي مي اندازد. افزون بر اين، موج خروج صدها ميليارد دلار سرمايه از خاك آمريكا و تبديل آنها به ارزهاي آسيايي و اروپايي، خبر از اتفاق تكان دهنده اي مي دهد كه عنقريب، گريبان اقتصاد آمريكا را خواهد گرفت و رگ حياتش را قطع خواهد كرد.
در كنار اخبار ناگواري كه مسلمانان هر روز درباره كشتار بي رحمانه همكيشان خود در شهرهاي عراق، فلسطين و ديگر نقاط تماس تمدن اسلامي با جنگ افروزان غربي مي شنوند، بايد به خاطر داشته باشند، جان پاك و مطهر هر شهيد اين نبرد، فديه اي است كه مسلمانان در ازاي ايجاد رخنه و شكاف تازه اي در بدنه سيستم كفر مي پردازند و اين معادله با سرعت هرچه تمامتر به نفع مؤمنان در حال رقم خوردن است و ما به روزگار فتح مكه نزديك مي شويم!
در اينجا كلامي هم با مسئولان و مديران نظام خود داريم. بي ترديد، كشور ما در لبه يكي از گسل هاي اصلي ميان تمدن اسلامي و غربي قرار دارد. خواه ناخواه غرب، ايران اسلامي را به چشم يك هدف اساسي مي بيند. پيش از اين مسئولان ايراني با گمان وجود تفاوت در نگاه كشورهاي مختلف غربي-و به تعبيري شكاف ميان اروپا و آمريكا- حساب جداگانه اي براي اروپا در نبرد تمدن ها باز كرده بودند. اما چالش هسته اي غرب با ايران اسلامي نشان داد كه خوش بيني به متحدان بالقوه آمريكا در نزاع تمدني با اسلام، جايي ندارد. سيره نبي اكرم(ص) به ما مي آموزد كه در بحبوحه چنين نبردي، بايد متحدان خود را اولاً از ميان مسلمانان و آزاديخواهان عالم انتخاب كنيم و ثانياً در جبهه غيراسلامي نيز، با كساني و كشورهايي مي توان روابط نزديكتر برقرار كرد كه در معركه هاي آينده، رقيب جدي دشمن (آمريكا) تلقي شوند.
روابط جمهوري اسلامي با كشور قدرتمند و تأثيرگذار چين، مصداق مشخص موضوع بالاست. آنچه تا به حال ميان ما و چيني ها گذشته است، همه ظرفيت قابل مبادله ميان دو كشور حساس آسيا و نمايندگان برجسته تمدن هاي اسلامي و كنفوسيوسي نيست. چين مي تواند براي تأمين سوخت مورد نياز خود در آينده مبهم بازار نفت روي ايران بزرگ حساب كند و متقابلا از پشتوانه عملي، سياسي و اقتصادي اش در مصاف غيرقابل اجتناب اسلام و غرب به نفع ايران، مايه بگذارد. اين يك معامله پاياپاي و عادلانه است و و هر كس-حتي با نگاه كاسبكارانه- مي تواند به سودمندي آن يقين كند.
وقت آن رسيده كه ايران بزرگ به شركاي خود در اروپا و جهان بفهماند در انتخاب چين به عنوان طرف اصلي قراردادهاي استراتژيك اقتصادي و سياسي، فارغ از هر ملاحظه اي جدي است نه اين كه همچون برخي از دوره هاي پيشين، تمايل به كشورهايي چون چين، روسيه و هند را فقط به مثابه ژستي براي تحريك اروپايي ها به همكاري صادقانه تر برگزيده باشد!
حسين صفارهرندي




بسم رب النور