نه براي تحريك اروپا (يادداشت روز)

سال ها قبل، زماني كه نظريه پرداز معروف آمريكايي-ساموئل هانتينگتون- نظريه جنجالي خود را با عنوان« نبرد تمدن ها» مطرح كرد، رسانه هاي جهاني-منجمله آمريكايي ها- او را به خاطر ارائه تصويري بدبينانه از آينده جهان، مورد ملامت قرار دادند.
هانتينگتون با تقسيم بندي ملل دنيا به 8 تمدن بودايي، كنفوسيوسي، هندو، اسلاو، اسلامي، غربي، آفريقايي و آمريكاي لاتين پيش بيني كرده بود كه جنگ هاي آينده در نقاط تلاقي اين تمدن ها با يكديگر رخ خواهد داد و در اين ميان، جدال قريب الوقوع ميان اتحاد تمدن هاي اسلامي و كنفوسيوسي از يك سو و تمدن غربي (مركب از آمريكا و اروپا) از سوي ديگر محتمل تر به نظر مي رسد.
حوادث و رويدادهاي پديد آمده در 3-4 سال گذشته، گوياي آن است كه برخلاف تقبيح ظاهري نظريه «جنگ تمدن ها» از سوي سياستمداران و روشنفكران غربي، هيچ دستور كاري، جدي تر از اين نظريه، روي ميز مقامات كاخ سفيد و متحدانش قرار نداشته است و نومحافظه كاران حاكم در واشنگتن ، به جاي عمل به توصيه هاي هانتينگتون براي پيشگيري از وقوع جنگ تمدني، با توسل به عمليات پيشدستي در حمله، جنگ با تمدن اسلامي را از سه سال پيش آغاز كرده اند.
آنچه اكنون در فلوجه، موصل، بعقوبه و بغداد مي گذرد و پيش از اين در نجف و بصره و پيشتر در افغانستان گذشته است، آغاز جنگ بزرگي است كه دامنه اش در مرور زمان، به بيش از 50 كشور اسلامي سرايت خواهد كرد و تنها در نخستين مرحله از اين جنگ جهاني، 20 كشور خاورميانه و شمال آفريقا را دربرخواهد گرفت. مبارزان مسلماني كه اين روزها در عراق، مظلومانه در خاك و خون مي غلتند و جسم مجروح شان در خانه خدا آماج تيرهاي كينه كفار حربي قرار مي گيرد، در حقيقت اولين قربانيان نبرد سرنوشت ساز ميان تمدن اسلامي و تمدن متعصب غربي به سركردگي آمريكا هستند. به عبارتي مي توان مردان و زناني را كه به نام خدا در شهرهاي مختلف عراق، مقابل آمريكا و متحدانش صف آرايي كرده اند، به مجاهدان حاضر در ميدان هاي بدر و احد در صدر اسلام تشبيه كرد. لذا هر كس كه به انگيزه صيانت از حريم اسلام و كشور اسلامي در برابر كافران حربي-اعم از آمريكايي و اروپايي و غيره- قدعلم كرده، در زمره سپاهيان مدينه قلمداد مي شود و آنهايي كه به جنگ مسلمانان و مسلماني آمده اند، جزو لشكر ابوجهل و ابوسفيانند كه با سرمايه جاهليت و اشرافيت مكه تجهيز و به صحنه نبرد گسيل شده اند؛ هر كه مي خواهند باشند. در اين ميان هيچ فرقي ميان نظاميان آمريكايي و اروپايي كه به انگليسي تكلم مي كنند با عرب زبان هاي حاضر در ركاب آنها نيست. دستان كثيف جرج بوش، رامسفلد و كاندوليزا رايس همان قدر به خون پير و جوان و كودك اهل فلوجه و نجف آغشته است كه دست اياد علاوي و دارودسته جنايتكار او در حكومت دست نشانده.
جنگ تمدن ها تازه آغاز شده است و خبرهاي اوليه از اين جنگ ناعادلانه گواه مظلوميت پيروان محمد(ص) و سرمستي سپاه كفر جاهليت غرب از ريختن خون بي گناهان و انهدام مساجد و ويراني شهرهاي مسلمين است، اما همچنان كه غربت و مظلوميت مسلمانان صدر اسلام، روزگاري نه چندان دور به عزت و سلطنت مؤمنان در فتح مكه منجر شد، نشانه هاي بسياري دلالت بر تكرار آن حماسه بزرگ تاريخي در عصر حاضر دارد.
سه روز پيش مورخ سرشناس فرانسوي با اشاره به وجود نشانه هايي از ضعف و شكست در سيستم پيچيده تنها ابرقدرت امروز جهان، از فروپاشي قريب الوقوع نظام ايالات متحده آمريكا سخن گفت.او البته اولين كسي نيست كه در اين باره چنين اظهارنظر كرده است. پيش از او برخي از صاحب نظران و كارشناسان برجسته آمريكايي-و حتي برخي از زمامداران پيشين اين كشور- نسبت به قريب الوقوع بودن چنين اتفاقي هشدار داده اند. به گفته «نانلوتيود» محقق و مورخ مشهور فرانسه، وجود 600 ميليارد دلار موازنه منفي تجاري در كارنامه يگانه ابرقدرت غرب در كنار تضعيف روزافزون دلار در بازارهاي پولي جهان، آدمي را به ياد مراحل پاياني حيات امپراطوري شوروي مي اندازد. افزون بر اين، موج خروج صدها ميليارد دلار سرمايه از خاك آمريكا و تبديل آنها به ارزهاي آسيايي و اروپايي، خبر از اتفاق تكان دهنده اي مي دهد كه عنقريب، گريبان اقتصاد آمريكا را خواهد گرفت و رگ حياتش را قطع خواهد كرد.
در كنار اخبار ناگواري كه مسلمانان هر روز درباره كشتار بي رحمانه همكيشان خود در شهرهاي عراق، فلسطين و ديگر نقاط تماس تمدن اسلامي با جنگ افروزان غربي مي شنوند، بايد به خاطر داشته باشند، جان پاك و مطهر هر شهيد اين نبرد، فديه اي است كه مسلمانان در ازاي ايجاد رخنه و شكاف تازه اي در بدنه سيستم كفر مي پردازند و اين معادله با سرعت هرچه تمامتر به نفع مؤمنان در حال رقم خوردن است و ما به روزگار فتح مكه نزديك مي شويم!
در اينجا كلامي هم با مسئولان و مديران نظام خود داريم. بي ترديد، كشور ما در لبه يكي از گسل هاي اصلي ميان تمدن اسلامي و غربي قرار دارد. خواه ناخواه غرب، ايران اسلامي را به چشم يك هدف اساسي مي بيند. پيش از اين مسئولان ايراني با گمان وجود تفاوت در نگاه كشورهاي مختلف غربي-و به تعبيري شكاف ميان اروپا و آمريكا- حساب جداگانه اي براي اروپا در نبرد تمدن ها باز كرده بودند. اما چالش هسته اي غرب با ايران اسلامي نشان داد كه خوش بيني به متحدان بالقوه آمريكا در نزاع تمدني با اسلام، جايي ندارد. سيره نبي اكرم(ص) به ما مي آموزد كه در بحبوحه چنين نبردي، بايد متحدان خود را اولاً از ميان مسلمانان و آزاديخواهان عالم انتخاب كنيم و ثانياً در جبهه غيراسلامي نيز، با كساني و كشورهايي مي توان روابط نزديكتر برقرار كرد كه در معركه هاي آينده، رقيب جدي دشمن (آمريكا) تلقي شوند.
روابط جمهوري اسلامي با كشور قدرتمند و تأثيرگذار چين، مصداق مشخص موضوع بالاست. آنچه تا به حال ميان ما و چيني ها گذشته است، همه ظرفيت قابل مبادله ميان دو كشور حساس آسيا و نمايندگان برجسته تمدن هاي اسلامي و كنفوسيوسي نيست. چين مي تواند براي تأمين سوخت مورد نياز خود در آينده مبهم بازار نفت روي ايران بزرگ حساب كند و متقابلا از پشتوانه عملي، سياسي و اقتصادي اش در مصاف غيرقابل اجتناب اسلام و غرب به نفع ايران، مايه بگذارد. اين يك معامله پاياپاي و عادلانه است و و هر كس-حتي با نگاه كاسبكارانه- مي تواند به سودمندي آن يقين كند.
وقت آن رسيده كه ايران بزرگ به شركاي خود در اروپا و جهان بفهماند در انتخاب چين به عنوان طرف اصلي قراردادهاي استراتژيك اقتصادي و سياسي، فارغ از هر ملاحظه اي جدي است نه اين كه همچون برخي از دوره هاي پيشين، تمايل به كشورهايي چون چين، روسيه و هند را فقط به مثابه ژستي براي تحريك اروپايي ها به همكاري صادقانه تر برگزيده باشد!
حسين صفارهرندي

شب به ياد ماندني بچه هاي آقاي چيز

ديشب، نصفه هاي شب رفته بوديم مسجد ارك تا يك مقدار با خداي خودمان خلوت كنيم كه ديديم آن بنده خدايي كه جلومان نشسته و هاي هاي دارد گريه مي كند كسي نيست مگر يكي از بروبچ دانشگاه علم و صنعت. مزاحمش نشدم تا مراسم تمام شود. بعد از مراسم كه چراغ ها را روشن كردند، ديدم بعله! خودش است. زنخدانش را گرفتم و گفتم؛ دست خوش اخوي! با تعجب گفت: چي شده؟ گفتم؛ پدر صلواتي! چيزتان كم بود، آبتان كم بود كه دوباره الم شنگه به راه انداختيد. چيزطلبان خودشان دارند براي اصلاحات، فاتحه مي خوانند، اون وقت شما مي گيريد اوشان را به باد كتك، دوباره مظلوم نمايي كنند و بعد خر بيار باقالي بار كن! چي كارشان داريد؟ بگذاريد بنده خداها حالا كه به فلاكت افتاده اند راحت جون بدهند. آخر مگر...
دوستم پريد وسط حرفم و گفت: از تو بعيد است چيز كوچولو. مثل اينكه تو هم يواش يواش دارد باورت مي شود كه اگر دو نفر توي دانشگاه با هم دعوا كردند، حتماً كار، كار بسيجي هاست!
گفتم: پس لابد عمه من بود سخنراني آقاي آبراهام و چيززاده را ريخت به هم و رئيس دانشگاه را كت بسته تحويل وزارت علوم داد؟
گفت: تو فكر مي كني چند نفر براي گوش دادن به سخنان اين دوتا چيزطلب آمده بودند؟ گفتم؛ نمي دانم. گفت: دست بالا 30 نفر. خب، ما اگر مي خواستيم حال اوشان را بگيريم، 6 انگشتي نبوديم كه؛ عكسي از مراسم مي گرفتيم و مي داديم كيهان تا يك بار ديگر مشخص شود بدنه دانشجويي حضرات، ماشاءالله هزار شمس الواعظين چقدر چاق و فربه است!؟
زنخدانش را كه تا همان زمان دستم بود، رها كردم و دوباره گفتم؛ رئيس دانشگاه را چه مي گويي؟
گفت: ما گرچه از اوشان ناراحت بوديم كه چرا پاي پهلوان پنبه هاي باشگاه هاي سياسي را به دانشگاه مي كشاند و باعث به وجود آمدن برخي مسائل مي شود اما چيزمان هم تاب برنداشته بود كه با جناب رئيس، همچين كنيم.
پرسيدم؛ پس فكر مي كني اينها كه دانشگاه را به جنجال كشيدند چه كساني هستند؟ جواب داد؛ تو مگر اين چيزطلبان را نمي شناسي. لامروتها هر وقت مي بينند مردم به اوشان بي اعتنايي مي كنند، مثل فيلم هاي فارسي، چند نفر را اجير مي كنند تا بگيرندشان زير كتك، بعد همه كاسه كوزه ها را بياندازند گردن بسيج دانشجويي!! وانگهي اگر اوشان راست مي گويند و سناريويي در كار نبوده، بروند ببينند در اين چند سال چه كار كرده اند كه هر جا مي روند سخنراني، چند ده نفر مي آيند براي گوش دادن و چند صد نفر عليه اوشان موضع مي گيرند؟ دانشگاه مي روند، زايشگاه مي روند، آزمايشگاه مي روند، تهران مي روند، شيراز مي روند، چيزآباد مي روند، هر جا مي روند تعداد اعتراض كنندگان از مستمعين بيشتر است؟ خنديدم و گفتم؛ به قول تو اوشان آنقدر چيز، بالا آورده اند كه حكماً اگر براي سخنراني به قبرستان هم بروند، استبعادي ندارد مرده ها از قبر بيرون بيايند و به اوشان اعتراض كنند و هيچي هيچي فضاي قبرستان را متشنج كنند!!؟
¤¤¤
در حالي كه ديگر چيزي به اذان صبح نمانده بود از دوستم جدا شدم؛ حاج منصور هم قربانش بروم فكر نمي كند كه مردم ممكن است كار و زندگي داشته باشند! 2 نصف شب شروع مي كند، يك ريز تا 5/3، 4 مي خواند. از طرف ديگر اين باباي ما هم يك خورده خلقش تنگ است. مثلا ديشب همين كه بعد از مراسم گوله كردم بروم خانه، آمد جلوي در و درآمد كه: اينجا خانه آقاي چيز است، قهوه خانه مش قنبر نيست كه هر موقع عشقت كشيد بري، بيايي! بعد گفتم؛ حالا مي گذاريد بيايم داخل! گفت: نخير! امشب را عجالتاً در پارك بخوابي، از فردا آدم مي شوي، به جاي مسجد ارك مثل من و مادرت مي روي «كانون چيز» به موقع برمي گردي خانه. حالا زود بروگمشو، نمي خوام ريختت را ببينم؛ پسره چيز به حرام!
آقا، ما را مي گويي. مثل اين بدبخت بيچاره ها، حيرون شديم توي خيابان ها، كه يكهو ديدم يكي دارد صدايم مي كند. برگشتم... باور كردني نبود؛ چيزه كوچولو بود! گفتم غلط نكنم تو را هم خانه راهت ندادند؟ گفت: آره! رفته بودم سعيد حداديان، مسجد امام حسن، برگشتني، بابا گفت: جمعيت چقدر آمده بود؟ گفتم؛ تا دل تان بخواهد. دوباره پرسيد؛ همه، بروبچ بودند ديگر؟ گفتم؛ نه اتفاقاً از هر تيپي آمده بودند! بعد مثل اينكه عصباني شده باشد گفت: در كانون چيز كه آقا ابراهام و حجت الامسال هرمنوتيك سخنراني مي كنند، پشه هم پر نمي زند، به چه حقي همه ملت جمع مي شوند در چنين مجالسي؟ گفتم؛ حالا اين وسط تقصير من چيست؟ گفت... گفتم...¤
«چيز كوچولو»
پانوشت:
¤ با كمال تأسف، و به دليل كمبود جا اگر مي خواستيم كل ماجراي ديشب را براي شما بنويسيم، مجبور بوديم صفحه را تا بالا به «تلخند» اختصاص دهيم، كه عمراً اجازه بدهند! فقط اين را بگويم و خلاص؛ نصف شبي ديدم چيزه كوچولو بدجوري ترسيده بود، ديدم چي كار كنم، چي كار نكنم، تصميم گرفتم يك لطيفه برايش تعريف و حالشو رديف كنم: «مي گن يارو آشغال مي ره تو چشمش، ساعت 9 شب سركوچه واميسه!!» چيزه كوچولو كه ديدم غش غش خنديد، يكي ديگه تعريف كردم: «پدر ديك چني مي ميره، به بوش مي گن يك جوري به خانواده اش خبر بده كه سكته نكنند. بوش هم مي رود خانه ديك چني و به اعضاي خانه مي گويد: كريستف كلمب كي بود؟ همه مي گويند؛ كاشف آمريكا. بوش مي پرسد؛ آخرش چي شد؟ اعضاي خانواده چني مي گويند؛ مرد! خلاصه، همين طور گراهام بل و اديسون و چند تا مخترع ديگر را مي پرسد. بعد روبه اعضاي خانواده چني مي كند و مي گويد: حالا باباي شما چه پخي بود كه نميرد!؟» ... و يكي ديگر: «از همان ياروهه ستون «گفت و شنود»، دوباره مي پرسند؛ برج آزادي بلندتر است يا برج ميلاد؟ طرف اين بار مي گويد، برج ميلاد... و خلاصه، چيز ميزند به جوك!!

لطفا ً كمي شفاف تر!

هر قدر منطق ما در مذاكرات اتمي با 3 كشور اروپايي قوي و مستحكم است، اطلاع رساني از روند مذاكرات يك سال گذشته به همان ميزان ضعيف و نارساست و همين پاشنه آشيل باعث شده، طرف اروپايي حداكثر سوءاستفاده را از اين مطلب بكند.
همچنان كه درباره توافق بروكسل به هنگام انجام آن، اطلاع رساني مطلقاً تعطيل بود و ماه ها بعد در پي خلف وعده طرف اروپايي براي مختومه كردن پرونده ايران در آژانس معلوم شد ما چنان توافقي هم داشته ايم، درباره مذاكرات وين و پاريس هم- البته نه به آن غلظت توافق بروكسل- ضعف مذكور مشاهده مي شود.
اظهارات سخنگوي تيم مذاكره كننده در اين زمينه، اغلب مبهم، كلي و فاقد عناصر شفاف خبري است. ايشان مدام مي گويد: مذاكرات پيچيده و دشوار بود، احتمال توافق 50-50 است، ما پيشنهادات خود را مطرح كرديم و آنها هم پيشنهاداتي دادند كه توافق نسبي حاصل شد، طرف اروپايي از 10 پيشنهاد ايران، 8 پيشنهاد را پذيرفت و...
اما هيچگاه در ميان انبوه مصاحبه هاي ايشان با رسانه هاي داخلي و خارجي معلوم نمي شود كه واقعيت ها و محتواي مذاكره چيست. اين يعني واگذاشتن زمين مبارزه به حريف براي يك جنگ رواني آسان. طرف مقابل اما در جنگ رسانه اي مي كوشد عرصه را بر ايران تنگ كند و ما را بي منطق و لجوج نشان دهد.
به نظر مي رسد شوراي عالي امنيت ملي تا دير نشده بايد فكري به حال اين سيستم اطلاع رساني نارسا و فرماليته كند يا كميته تبليغات خود را فعال كند تا رسانه هاي ايراني مجبور نباشند جعليات و شانتاژهاي رويتر، فرانس پرس و... را كه قطعاً با سيستم هاي اطلاعاتي و امنيتي كشورهاي مبدأ هماهنگ مي شود، در قحطي خبر منتشر سازند.
و نكته آخر اينكه آقاي موسويان به عنوان يك موفقيت مهم، از وعده اروپا براي كمك به پيوستن ايران، به سازمان تجارت جهاني (WTO) خبر داده اند. آيا اين لزوماً يك توفيق است؟ بايد ديد اساساً اقتصاددان هاي مستقل كشور هم چنين نگاهي به ماجرا دارند. چنين وعده اي نمي تواند باعث خواباندن برنامه اتمي ما شود. ع. معتمدي

فرار از پاسخگويي ( يادداشت روز )

در كنار اخبار كلي مربوط به مشكلات معيشتي عامه مردم، گزارش هايي كه وضعيت اقتصادي قشرهاي مختلف جامعه را جداگانه توضيح مي دهد، حاوي نكات تكان دهنده اي است.
مشاغلي از قبيل منشي گري و كارگري در بنگاه ها و ادارات بخش خصوصي -و بعضا ً عمومي- به رغم سنگين و فشرده بودن حجم كار، درآمد ناچيزي براي نيروي كار دربر دارد. يافته هاي مكرر خبرنگاران ما حاكي است كه اغلب منشي هاي شاغل در مطب پزشكان رقمي بين 50 تا 70هزار تومان دستمزد دريافت مي كنند. همچنان كه خيل عظيمي از كساني كه با مسئوليت دفتري يا كارگري در بازار و بنگاه هاي اقتصادي بخش خصوصي شاغلند، حقوق ماهانه شان كمتر از حداقل دستمزد تعيين شده در قانون كار است.
در عوض، صاحبان بسياري از بنگاه هاي اقتصادي و بازرگاني در بخش خصوصي به طور متوسط از درآمد روزانه بيش از يك ميليون تومان برخوردارند و پزشكاني هم يافت مي شوند كه بابت هر عمل جراحي-از چند عمل روزانه- بيش از يك ميليون تومان دريافت مي كنند.
سخن بر سر ارزيابي استحقاق يا عدم استحقاق اين افراد به خاطر كسب چنين درآمدهايي نيست، چه بسا، ارزش كار توليدشده به دست آنها، رقمي به مراتب بالاتر از اين اعداد و ارقام باشد اما اختلاف شديد ميان درآمد يك پزشك با منشي دفتر او-و بالاتر از آن، تفاوت فاحش ميان درآمد يك پزشك با پزشك ديگر- و اختلاف وحشتناك ميان درآمد يك تاجر با كارمند و كارگرش، همان چيزي است كه روان جامعه را مي آزارد.
چندي پيش در يك محفل دوستانه، شنواي درددل افرادي از جمع حاضر بودم. يكي از آنها جوان وارسته اي است كه با مدرك دكترا در دانشگاه تدريس مي كند. به گفته او دريافتي كنوني اش از محل عضويت در هيئت علمي و تدريس ساعات موظف در دانشگاه چيزي حدود 240هزار تومان است و البته اگر همت كند و ساعات تدريس بيشتري را اينجا و آنجا براي خود مهيا سازد شايد بتواند درآمدش را به حدود 400هزار تومان در ماه برساند. به طعنه مي گفت كه دوست همكلاسي دوران مدرسه اش از طريق مسافركشي و كار در آژانس كرايه اتومبيل، خيلي بيش از اين مبلغ را كاسب است!
پزشك جواني هم كه چند سالي است با دريافت مدرك در بيمارستان دولتي مشغول كار شده، اظهار مي داشت كه از بيان رقم دريافتي اش، پيش اين و آن شرم دارد. چرا كه اين رقم چيزي حدود پنجاه درصد عددي است كه كارشناسان اقتصادي به عنوان خط فقر مشخص كرده اند.
در حاشيه بيان اين گونه خبرهاي آزاردهنده، معمولا حرف و حديث هاي ديگري هم ردوبدل مي شود كه بر اين زخم دردآور نمك مي پاشد. مثلا اين كه فلاني با كنار نهادن همه سابقه تحصيلي خود به كار آزاد روي آورده و ظرف يك سال، به اندازه حقوق ده سال خودش، درآمد كسب كرده است. يا آن ديگري رفته خارج كشور، با حقوق كارگري ده برابر دريافتي من به عنوان يك استاد دانشگاه و پزشك پول درمي آورد!
به راستي در شرايطي كه تأكيد اقتصاد امروز بر محور منابع انساني است و ساخته شدن سرمايه هاي انساني كارآمد و مؤثر، فقط با داشتن آموزش و پرورش و نظام آموزش عالي توانمند و مناسب ممكن به نظر مي رسد، غفلت از سرمايه گذاري در اين عرصه، چه توجيهي مي تواند داشته باشد؟
بر اين باورم كه بخش قابل توجهي از اين غفلت، معلول جهت گيري خاصي است كه سايه شوم خود را بختك وار بر نظام آموزشي كشورمان انداخته است و آن چيزي نيست جز سياست زدگي. كافي است به كارنامه دانشگاه ها در ده سال گذشته نظري بيفكنيم. صرف نظر از چهره هاي شاخصي كه با تلقي كاملا حرفه اي و مسئوليت پذيري متعهدانه درعرصه آموزش عالي ظاهر شده اند، كم نبوده و نيستند كساني كه از فرصت دانشگاه و آموزش عالي به مثابه سكويي براي پرش به سوي اهداف صرفاً سياسي بهره گرفته اند. اين افراد همان كساني هستند كه از يك سو با نفوذ دادن عناصر سياسي كار، به درون انجمن هاي اسلامي (دفتر تحكيم) و وابسته كردن آن به تشكل هاي حزبي خارج از دانشگاه، پرافتخارترين تشكل دانشجويي كشور را تكه پاره و دچار چند انشعاب پي درپي كردند و از سوي ديگر با جاگيركردن افراطي ترين عناصر تشكيلاتي در سطوحي از مديريت دانشگاهي، سرنوشت آموزش عالي كشور رابه مديريت حزبي پيوند زدند. آيا عادي است كه فعال ترين چهره تشكيلاتي مشترك در حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب- كه زماني مسئوليت معاونت سياسي در سياسي ترين وزارت خانه كشور را برعهده داشته است- سر از مشاورت در علمي ترين وزارت خانه مملكت درمي آورد؟
در چنين اوضاع و احوالي، البته خيلي عادي است كه يك رئيس دانشگاه و يا دانشكده، ميان تعلقات شغلي و حزبي اش چنان حيران بماند كه در هنگام تصميم گيري، اسير تعلقات جناحي و تشكيلاتي شود و قانون معمول را در دادن مجوز جلسات و ميتينگ هاي داخل دانشگاه از ياد ببرد. همان اتفاقي كه اخيراً در دانشگاه علم و صنعت تهران افتاد و منشأ حوادث ناگوار بعدي شد. مسلماً هر عاقلي رويه اي را كه عده اي از دانشجويان براي ابراز ناخرسندي خود از مديريت مسئله دار آن دانشگاه اعمال كردند، تقبيح مي كند و آن را شايسته پي گيري مي داند اما لابد بايد جايي هم به حساب كساني رسيدگي كند كه با سرنوشت آموزش عالي كشور همچون گروه سياسي ورشكسته خود بازي كردند و با ترك كارهاي اصلي، به فرعياتي چسبيدند كه جز عقب ماندگي و زحمت، نتيجه اي نداشت.
درست در زماني كه بسياري از اساتيد و اعضاي هيئت هاي علمي بر تقاضاهاي به حق صنفي و معيشتي خود انگشت گذاشته و انتظار پاسخگويي مسئولان امر در بخش هاي مختلف دولت را دارند، آيا كمي عجيب نيست كه دست هايي با صحنه سازي هاي مشكوك، زمينه فرار مسئولان مربوطه از پاسخگويي را فراهم آورده و با منحرف كردن سمت وسوي اعتراض اساتيد به طرف جمعي از دانشجويان يا نهادي دانشجويي-كه قاعدتاً حامي واقعي اساتيد و اعضاي هيئت هاي علمي محسوب مي شوند- رد گم كنند؟!
خوشبختانه خبرهاي رسيده از دانشگاه حاكي است كه بازيگران سياسي اين بار هم اشتباهات گذشته را تكرار كرده و ناشيانه خود را لو داده اند؛ آنجا كه به بهانه دفاع از رئيس يك دانشگاه، همه منويات سياسي ناكام مانده خود در اين سال ها را بر زبان و قلم آوردند.
حسين صفارهرندي

هان؟ ( گفت و شنود )

گفت: يكي از نمايندگان عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اعلام كرده كه همراه با چند نماينده ديگر قصد دارند طرح «ممنوعيت ساخت سلاح هاي هسته اي» را تقديم مجلس كنند!
گفتم: مگر دولت ايران دنبال ساخت سلاح هسته اي است كه اين آقاي نماينده به فكر جلوگيري از آن افتاده است؟!
گفت: نه بابا! منظورش اين نبوده. اين اتهامات را كه آمريكايي ها به ايران مي زنند.
گفتم: خب! پس منظورش چي بوده؟
گفت: چه عرض كنم؟!... تازه، ايران عضو NPT است و مطابق اين معاهده، قبول كرده كه سلاح هسته اي توليد نكند، بنابراين، طرح اين آقاي نماينده، يكي ديگر از اتهامات دشمنان را تقويت مي كند كه ادعا مي كنند ايران به مفاد NPT عمل نكرده است؟
گفتم: پس براي چي اين طرح را تهيه كرده اند؟
گفت: چه عرض كنم؟! مثل اينكه بعضي ها وسط معركه گيج شده اند.
گفتم: از شخصي پرسيدند دو دوتا چند تا ميشه؟ گفت؛ هان؟ به او گفتند؛ عرض كرديم كه دو دوتا چند تا ميشه؟ و طرف گفت؛ آهان!

دست اروپايي ها را خوانده ايم

دست اروپايي ها را خوانده ايم

گفت وگو با دبير كميته سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي-2
بخش دوم گفت وگو با دكتر حسين موسويان، به بازخواني ديپلماسي هسته اي ايران اختصاص دارد. موسويان در پاسخ اين پرسش كه چرا همكاري تا اين حد گسترده با آژانس آغاز شد، سياست نظام را شفاف سازي و اعتمادسازي اعلام مي كند و سپس درباره ميزان توانايي گزارش هاي فني- حقوقي آژانس در عادي كردن پرونده ايران به بحث مي نشيند.
در مرحله بعد بيانيه تهران و تحولات بعد از آن و خصوصاً اهداف متقابل ايران و اروپا از همكاري درباره پرونده هسته اي ايران، به بحث گذاشته مي شود. اين گفت وگو حاوي سيري انتقادي از روند تحولات پرونده هسته اي ايران وبرخي ناگفته هاست.
مهدي محمدي
¤ فرموديد كه نظام براي حل و فصل پرونده هسته اي دو جبهه باز كرد، يكي جبهه فني-حقوقي كه عمدتا در همكاري با آژانس متبلور مي شود و ديگري جبهه تعامل سياسي. حالا سؤال اين است كه آيا آژانس واقعا فقط كار فني- حقوقي مي كند يا اينكه خود آژانس هم درگير و گرفتار ملاحظات سياسي است؟ آقاي مهندس آقازاده چند روز پيش گفته اند كه تا درباره مسايل سياسي به جمع بندي نرسيم، آژانس مسايل فني را جمع بندي نخواهد كرد. آيا اين نشان نمي دهد كه آژانس هم نهايتا بر مبناي ملاحظات سياسي تصميم مي گيرد نه ملاحظات فني- حقوقي؟
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

چرا كري شكست خورد؟!

پارسال دوست، امسال آشنا!... يعني خواننده هم خواننده هاي قديم؛ جان شما اون قديم ها آقاي چيز، يك روز تلخند نمي نوشت، مخاطبان، همچين «چيزنا» را روي سر اوشان خراب مي كردند كه: «پس اين آقاي چيز كجاست، چرا چيز نمي نويسد، زبان مان لال يك وقت نكند چيز فاني را وداع كرده باشد، اگر آقاي چيز بدخواه مدخواه دارد بدهيد ما عكسش را اعلاميه كنيم! «... اما حالا چي؟ هيچي ديگر؛ چي مي خواستيد بشود؛ يك ماه است اين باجناق چيز طلب ما چند خط در ميان دارد تلخند مي نويسد، انگار نه انگار! مثل اينكه مخاطبان اوشان پاك خودشان را به بي خيالي زده اند، فكر نمي كنند با اين تحويل نگرفتن ها، آقاي چيز ممكن است جل و پلاس خودش را جمع كرده، برود چيزش را بسابد!
جخت بلا همين طور هم شده و ما كه كل ماه مبارك، مهمان اوشان بوديم، مي ديديم كه ديگر هيچ دل و دماغي براي نوشتن چيز ندارند، و بدشان نمي آيد زحمت نوشتن چيز لااقل براي چند صباحي روي دوش ساير اعضاي خانواده بيافتد. علي اي حال تلخند امروز كه كار حقير است را داشته باشيد تا بعد:
همان طور كه خودتان مستحضر هستيد، علي رغم ميل چيزپرداز جناح ماست و اكثر چيزطلبان كه متمايل به كري بودند، بوش، برنده انتخابات رياست جمهوري آمريكا شد و هنوز نه به بار بود و نه به دار جلوي چيزنگاران ظاهر شد و با قبول شكست در انتخابات، پيروزي بوش را تبريك گفت. اين درحالي است كه اگر كري، چيز به خرج مي داد و يك نيم نگاهي به رفتار طرفداران خود در ايران مي كرد، حكماً نه تنها شكست را نمي پذيرفت كه همچين آسمان و ريسمان مي كرد، آن سرش ناپيدا!
مثلاً مي توانست چيزطلبان ايراني را الگو قرار داده، به محض اعلام نتايج آرا مدعي شود؛ اكثريت خاموش مردم آمريكا با اوشان هستند! يا ادعا كند؛ اگر انتخابات به جاي روز فلان، دو هفته ديرتر برگزار مي شد، او پيروز مي شد. يا بگويد؛ بوش اگر در تبليغات خود، همان شعارهاي دموكرات ها را نمي داد، بايد خواب پيروزي را مي ديد!؟ يا ژست گرفته و بگويد؛ برنده واقعي دموكرات ها هستند كه جمهوريخواهان را به دنباله روي از برنامه هاي خود مجبور كردند!! يا مدعي شود؛ اگر نظارت بر انتخابات آمريكا، به جاي استصوابي، استطلاعي بود، ردخور نداشت كه بوش شكست بخورد!؟
خلاصه، آدم بايد مثل بعضي ها رو داشته باشد عينهو سنگ پاي تگزاس، والا چيزش پس معركه است!!
«باجناق آقاي چيز»

پرواز در شب قدر

حسين قدياني
تقديم به روح حاجيه خانم؛ مادر سه شهيد
براي ياران آدينه كه سال هاست با نماز جمعه، انسي ديرينه دارند و هرگز دست از دامان اين سنت الهي برنمي دارند، پيرزن كمرقوز كرده، سخت آشنا بود؛ آخر پيرزن سرش هم اگر مي رفت، نماز جمعه اش ترك نمي شد. عجيب عاشق نماز جمعه بود و عجيب به «آقا» عشق مي ورزيد. اين قصه، آنقدر براي پيرزن، عزيز بود كه حتي روز به خاك سپاري يكي از بچه هايش كه به جمعه افتاد، حاضر نشد نماز جمعه اش را ترك كند: «بچه ام را خدا يك روز داده، يك روز هم گرفته، آن چيزي كه واجب است امر خداست، پركردن مساجد است، ترك نكردن نماز جمعه هاست»... آن هم نه حالا شما فكر كنيد منزلش همان دور و بر ميدان انقلاب باشد. نه! پيرزن، بازار دوم نازي آباد مي نشست. خانه اي داشت محقر، ولي با صفا. يك حوض كوچك، وسط خانه اش بود و چند تا ماهي قرمز كوچولو، و گله به گله گل هاي رنگارنگ، خوشگل و قشنگ در گرداگرد حياط، كه خدا مي داند پيرزن با چه ذوقي از آنها مراقبت مي كرد و چه جور در عالم خودش براي اين گلها زبان مي ريخت. به خصوص بعد از اينكه مجتبي، آخرين پسرش هم مفقود شد، پيرزن خيلي در خودش بود. با كربلايي حسين زياد حرف نمي زد. همه اش غصه مي خورد. داروندارش از يك زندگي، از يك نسل، از يك فصل عاشقي، همين گلها بودند و بس؛ آخر اولين پسر پيرزن كه نيامده، از دنيا رفت. دومي اش در فكه شهيد شد. مرتضي كه سومي بود، عمليات بدر، در جزيره مجنون، پرواز كرد و رفت آن بالا بالاها و شد همسايه ديوار به ديوار خدا. مجتبي را هم كه برايت نوشتم. مي ماند كربلايي حسين كه دست برقضا او هم همين سال گذشته در چنين ايامي، يعني درست روز 15 ماه مبارك به رحمت خدا پيوست و القصه، پيرزن را با گل هاي باغچه كوچكش و با يك دنيا فكر و خيال، تنها گذاشت. نه، تنهاتر گذاشت؛ با اين همه غصه، شركت در نماز جمعه باز هم زيبنده ترين قصه حاجيه خانم بود.
¤ ¤ ¤
ياران آدينه، جمعه پيش كه ملت يك بار ديگر حماسه آفريد و «خامنه اي» را بردل نشاند، هرچه چشم، تيز كردند تا بلكه پيرزن را ببينند، نديدند كه نديدند. در ميان جمعيت، جاي پيرزني كمرقوز كرده كه در دستي پرچم «يااباعبدالله» و در دستي ديگر، يك قاب عكس از تمثال شهيدانش داشت، خالي بود... سؤال برانگيز بود. يعني چه شده كه بعد از عمري عاشقي، پيرزن، نماز جمعه، آنهم به امامت آقا، نيامده بود؟... دل واپس شديم؛ «محسن»- همرزم علي در والفجر مقدماتي- كه گويي به دلش بدآمده باشد، تلفن همراهش را درآورد و شماره خانه حاجيه خانم را گرفت. بار اول، كسي گوشي را برنداشت. دوباره كه زنگ زد، دختر خانمي بود كه گوشي را برداشت؛... صداي شيون مي آمد!
فكرش را بكن! رويايي نيست؟ شب قدر، در حال احيا، درست آن وقتي كه داري خدا را به «امام زمان»(عج) قسم مي دهي، پرواز كني!

تعاريف وارونه! ( يادداشت روز )

جرياني كه قريب 8سال به رغم بهره مند بودن از تمامي امكانات در دولت، مجلس و مؤسسات و سازمان هاي گوناگون، فرصت سوزي پيشه كرد و اوقات فراواني را كه مي بايست صرف خدمت به مردم و آباداني و پيشرفت كشور مي شد، به مسائل سطحي و موضوعات جنجالي مورد علاقه چند حزب و گروه سياسي خاص به بطالت گذراند و ارقام هنگفتي از بودجه عمومي كشور و بيت المال را به خاصه خرجي هاي خود اختصاص داد و به همين خاطر سيلي محكمي از سوي مردم دريافت كرد، اكنون بار ديگر سر بر آورده و با جنجال آفريني و ايجاد تنش در جامعه و به تشنج كشيدن برخي مراكز و نيز ايجاد مانع بر سر راه مجلس، شهرداري، شوراي شهر و مديران دلسوز و كارآمد، قصد تكرار سناريوي قبلي خود را دارد.
عوامل و پس مانده هاي اين جريان در برخي وزارتخانه ها و مراكز دولتي كه قدرت و موقعيت خود را از دست رفته مي بينند و مطمئن هستند كه در صورت ادامه شرايط كنوني تا چند ماه ديگر بايد مناصب فعلي را ترك كنند و جاي خود را به خدمتگزاران واقعي ملت بسپارند، سخت به تكاپو افتاده و گمان مي كنند كه با شگردهاي سوخته و دم دستي، مي توانند فضاي افكار عمومي را به نفع خود تغيير دهند. افراد وابسته به اين جريان كه افراطي گري، دست زدن به اقدامات احساسي و بدون پشتوانه عقلي، همسويي با ورشكستگان سياسي، انحصارطلبي، پشت كردن به خواسته ها و نيازهاي اساسي مردم و ترجيح منافع باندي و گروهي بر مصالح ملي را در كارنامه خود دارند، عزم خويش را جزم كرده اند تا در فرصت باقي مانده تا انتخابات رياست جمهوري با اغواگري و فريب افكار عمومي، گذشته سياه خويش را پاك نموده و زمينه را براي رسيدن مجدد به قدرت هموار نمايند، ولي آيا جامعه بار ديگر پذيراي اين جريان سياسي خواهد بود؟! نتيجه نظرسنجي هاي گوناگوني كه از سوي مراكز معتبر صورت گرفته، چنين رويكردي را تقريباً محال و غيرممكن مي داند و بعيد است كه خاطره تلخ حاكميت اين جريان با چنين سرعتي از ذهن مردم پاك شود.
جريان مخالف رفاه عمومي و آباداني و پيشرفت كشور، از همان ابتدا اقدامات خود را حول دومحور متمركز كرده بود و اكنون نيز با شدت بيشتري همان حركت را ادامه مي دهد: 1-ايجاد تنش و بحران آفريني در جامعه كه نمونه آن را اين روزها در برخي مراكز دانشگاهي شاهد هستيم و به احتمال زياد، اين قبيل اقدامات در چند ماه آينده نيز در حوزه هاي گوناگون با گستردگي و تبليغات بيشتري ادامه خواهد يافت 2-ايجاد مانع بر سر راه اصولگرايان و جلوگيري از اقدامات رفاهي- عمراني وعام المنفعه آنان، كه پس از راهيابي اصولگرايان به شوراي شهر و مجلس هفتم شروع شد و اكنون با شدت بيشتري و به ويژه با حمله به عملكرد شهرداري تهران و مقابله با طرح هاي مردمي آن دنبال مي شود.
مقابله نخستين با شهردار اصولگرا و منتخب شوراي شهر تهران در جلوگيري از حضور وي در جلسات هيئت دولت تجلي يافت، در حالي كه به دليل اهميت جايگاه شهرداري پايتخت، تمامي شهرداران قبل از آقاي احمدي نژاد در اين جلسات شركت مي كردند! اقدام بعدي كاهش منابع درآمدي شهرداري بود كه با محدودكردن تراكم ساختماني صورت گرفت، در حالي كه عوامل وابسته به اين جريان تا پيش از روي كارآمدن شوراي كنوني شهر تهران و شهردار فعلي، با توجيهات گوناگون از بلندمرتبه سازي و فروش مازاد تراكم ساختماني، سرسختانه دفاع مي كردند و تا آنجا پيش رفتند كه با تغيير كاربري اراضي، هزاران هكتار از باغات سرسبز تهران نابود شد و به سيمان و آهن تبديل گرديد!
در ادامه اين تحركات، هنوز چند ماهي از فعاليت شوراي شهر و شهردار تهران نگذشته بود كه موضوع مديريت واحد براي اداره شهر تهران را پيش كشيدند و جالب اين كه مديريت واحد را نه در شهرداري- كه طبق قانون مسئول اداره امور شهر است- بلكه در جاي ديگري تعريف كردند. هرچه اقدامات عمراني و عام المنفعه شهرداري، بروز و جلوه بيشتري مي يابد و اقشار مختلف مردم با ديده تحسين به مديريت شهري مي نگرند فتيله مانع تراشي هاي مخالفان رفاه عمومي و آباداني و پيشرفت نيز بالاتر كشيده مي شود. اين روزها شاهد هستيم كه با نقض حريم شهر تهران و ايجاد شهرهاي جديد، درصددند كه مشكلات مضاعفي را براي اين كلان شهر رقم بزنند و از اين طريق پول هاي هنگفتي را به جيب برخي افراد خاص كه از قبل براي زمين هاي كشاورزي و باغات اطراف تهران و تبديل آنها به ساختمان هاي تجاري و مسكوني نقشه كشيده اند، سرازير نمايند.
مخالفت با اجراي پروژه قطار هوايي نيز در همين راستا قابل ارزيابي است. افراطيون مدعي اصلاحات، همانطور كه چندي قبل يكي از روزنامه هاي زنجيره اي اذعان كرد، مي دانند كه اقدامات مثبت شهرداري تهران و كاهش مشكلات ساكنان پايتخت، به معني پذيرش شكست افراطيون در انتخابات آتي رياست جمهوري و واگذاري كرسي هاي قدرت به اصولگرايان است. بنابراين با سنگ اندازي و ايجاد مانع بر سر راه طرح ها و پروژه هاي رفاهي و عمراني شهرداري، مي خواهند سرنوشت محتومي را كه خود رقم زده اند تغيير دهند.
تحركات مخالفان رفاه عمومي و آباداني و پيشرفت وقتي مضحك و خنده دار مي شود، كه بر مخالفت هاي خود رنگ و لعاب عالمانه بزنند و اجراي پروژه قطار هوايي را غيرعلمي بخوانند! دنياي غريبي است؛ كسي كه دكتراي ترافيك شهري دارد و پس از سال ها تجربه علمي و اجرايي، اكنون مسئوليت شهرداري تهران را عهده دار شده، به زعم آنان غيرعلمي عمل مي كند، ولي سياست پيشگان عضو يك گروه سياسي كه با الفباي شهرسازي، ترافيك و مسائل پيچيده شهري بيگانه اند، از موضع علم سخن مي گويند.
ظاهراً اين مدعيان علم، از ياد برده اند كه همفكران آنان در زماني كه تصدي مديريت شهرداري تهران را برعهده داشتند، چه قدر عالمانه!؟ كار كردند و چه بر سر ساكنان تهران، قيمت زمين و مسكن، هوا و ترافيك آوردند. احداث چندين برج در يك كوچه 8 متري و بعضاً معابر بن بست و تبديل باغات سرسبز تهران به ساختمان هاي مسكوني و تجاري، كاملاً علمي و كارشناسانه است، ولي جلوگيري از ساخت و ساز بي رويه در حريم شهر تهران و جلوگيري از تخريب باغات و مزارع كشاورزي، غيرعلمي است! صرف ده ها ميليون تومان هزينه براي ايجاد مسير دوچرخه سواري در خيابان هاي مركزي شهر تهران و بعد هم تخريب آن به علت بي اعتنايي شهروندان به اين طرح هاي من درآوردي، ناشي از نبوغ علمي مدعيان اصلاحات است، ولي احداث قطار هوايي، كاري غيرعلمي است!
اگر در مديريت هاي سابق شهر تهران كه داعيه اصلاحات و سازندگي داشتند، پول حرف اول را مي زد و هدف اول، كسب منفعت و درآمد بود، خوشبختانه امروز كار و خدمت حرف اول را مي زند و اين موضوعي نيست كه از ديد مردم پنهان مانده باشد. اگر تا ديروز برخي پروژه ها به اجرا در مي آمد، فقط به صرف اين كه پولي به جيب فلان پيمانكار نورچشمي سرازير گردد، بدون اين كه نياز واقعي شهر و شهروندان در نظر گرفته شود، امروز مديران شهرداري فقط به گشودن گره هاي شهر و رفاه شهروندان مي انديشند.
مردم تهران حيف و ميل ها و ريخت و پاش هايي را كه در دوران تسلط مدعيان اصلاحات بر شهرداري صورت گرفت، هرگز فراموش نخواهند كرد، كه چگونه يك شبه تصميم مي گرفتند به عنوان مثال مسير خط ويژه اتوبوس را جدول بندي كنند، بعد از چند روز جدول ها را مي كندند و به جاي آن نرده آهني كار مي گذاشتند و همزمان در يك خيابان ديگر، برعكس عمل كرده و نرده هاي آهني را مي كندند و بلوك سيماني كار مي گذاشتند و در جايي ديگر نرده ها را برداشته و لاستيك فشرده نصب مي كردند! و همين طور اين دور ادامه پيدا مي كرد، فقط به خاطر اين كه، اهالي قبيله به نوايي برسند. نمونه اين كارها و همچنين خيابان ها و بزرگراه هايي كه بدون رعايت كمترين استانداردها و رعايت اصول علمي احداث شد، كم نيستند و امروز مديران شهرداري به عنوان وارثان آن خراب كاري ها بايد آستين همت بالا زده و آنها را اصلاح كنند.
تازه ترين اقدامي كه از سوي مدعيان اصلاحات براي محدودكردن فعاليت شهرداري هاي كلان شهرها صورت گرفته و قطعاً نگاه اصلي متوجه شهر تهران بوده است، تهيه لايحه محدوديت اختيارات شهرداري هاست كه به موجب اين لايحه بخش عظيمي از اين اختيارات به سازمان شهردار ي ها در وزارت كشور محول مي شود، كه البته اين هم از عجايب دنياي وارونه است! يك زمان بر سر معطل ماندن يك اصل قانون اساسي جنجال به پا مي كنند و شوراهاي شهر و روستا با محمل تفويض اداره امور شهرها به مردم شكل مي گيرد و حالا كه شوراها و شهرداري ها در اختيار آن حزب و گروه خاص نيست، بايد اين اختيارات از مردم گرفته شود و در اختيار دولت قرار گيرد. واقعاً كه به اين مديريت علمي و مردمي بايد آفرين گفت!
عليرضا ملكيان

علي(ع) ( گفت و شنود )

در ايامي كه به سوگ مولايمان، حضرت امير عليه السلام نشسته ايم، اين ستون را ديگرگونه مي نگاريم.
¤¤¤
گفت: درباره علم، عدالت، شجاعت، زهد، مردم دوستي و... علي(ع) كتاب هاي فراوان نوشته و سخن هاي بسيار گفته اند.
گفتم: امام راحلمان نيز، در اين باره مي فرمود «همه مي گويند علي ».
گفت: اما، همه، از جمله امام راحل(س) نيز بر اين باورند كه علي (ع) همچنان ناشناخته است.
گفتم: جرج جرداق نويسنده مسيحي كتاب «امام علي بن ابي طالب، صوت العداله الانسانيه» معتقد است، آنچه از فضايل علي(ع ) نقل شده و باقي مانده، فقط اندكي از بسيارها است، چرا كه فضائل و مناقب او را دو طيف، پنهان كرده اند، جماعتي از دوستانش به «تقيه» و بسياري از دشمنانش به «كينه».

گروگانگيري سياسي در پرونده هسته اي ايران

گروگانگيري سياسي در پرونده هسته اي ايران

گفت و گو با دبير كميته سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي - 1
بحث پرونده هسته اي اكنون ديگر بدل به جزئي از فرهنگ عمومي ما شده است. در اين يك سال و چند ماه گذشته، مردم به عنوان مخاطبان عمده رسانه ها، شايد بيش از هر موضوع ديگري در اين باره مطلب خوانده و حرف شنيده اند. دربادي امر چندان ساده به نظر نمي رسد. اما ماجرايي با اين درجه از غموض و پيچيدگي فني، حقوقي و سياسي، به تدريج در عداد علايق، دغدغه ها و نگراني هاي مردم عادي كوچه و بازار، قرار گرفته است. اكنون اين موضوعي است كه سرنوشت آن براي همه مردم مهم است. هيچ كس به سادگي از كنار آن نمي گذرد و هركسي گمان مي كند، راه حل قضيه را مي داند.
بحران هسته اي ايران به تدريج جمعي از «مقامات مسئول» را به ما شناسانده است كه مي توان آنها را «ديپلمات هاي هسته اي» ناميد.
ديپلمات هاي هسته اي مرداني هستند كه مديريت گذار از اين بحران پيچيده به آنها سپرده شده است. آيا آنها در انجام وظيفه خود موفق بوده اند؟ در اين باره حرف و حديث هاي بسياري وجود دارد و ما اميدواريم اين گفت وگو با آقاي «سيدحسين موسويان»- دبير كميته سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي و دومين مرد هسته اي جمهوري اسلامي پس از حسن روحاني- به روشن شدن پاسخ اين پرسش كمك كند.
سخن گفتن با كساني چون موسويان دو حسن بزرگ دارد. اول اينكه او يك «مقام مسئول» است و لذا به زحمت مي تواند از واژگاني چون «نمي دانم» يا «به من مربوط نمي شود» استفاده كند و البته در طول اين گفت وگو هم هرگز نكرد و دوم اشراف او است به جزئيات ماجرا از آغاز تاكنون و در سينه داشتن بسياري ناگفته ها كه هركدام بر گوشه اي تاريك از ماجرا نور مي تابد.
دومين بخش اين گفت وگو را فردا در همين صفحه تقديم خواهيم كرد.
مهدي محمدي
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

برج ( گفت و شنود )

گفت: بعد از انتخابات آمريكا، راديوهاي بيگانه با اين و آن مصاحبه مي كنند و نظر مردم ايران را مي پرسند كه بوش بهتر است يا كري؟
گفتم: خب! جواب ها چيست؟
گفت: خودشان اعتراف كرده اند كه از نظر مردم ايران بوش و كري با هم فرقي ندارند، هر دو تاشون پدرسوخته و از يك قماشند.
گفتم: بلاتشبيه ؛ .. دور از جون برج هاي خودمون... از يكي پرسيدند برج آزادي بلند تره يا برج ميلاد؟ جواب داد؛ برج آزادي. به او گفتند ولي قد برج ميلاد بلندتر است و يارو گفت؛ اين برج آزادي هم اگر يك كمي پروپاچه اش را جمع كند و درست و حسابي بايستد، هم قد برج ميلاد مي شود.

او زبان دوگانه نمي دانست ( يادداشت روز )

آيا امروز مي توان در خون اميرمؤمنان(ع) شريك بود؟ «نه» به اين پرسش گفتن آسان نخواهد بود آن گاه كه معلوم شود علي عين عدالت و جان مايه آن است. و هر كس كه تا قيام قيامت پنجه بر صورت عدالت كشد، زخم بر پيكري مي زند كه اميرمؤمنان روح و هويت آن است.
مگر امام در جواب توقع طلحه و زبير كه مي گفتند «با تو بيعت مي كنيم بر اينكه شريك تو در قدرت و حكومت باشيم»، نفرمود «نه، بلكه شريك هستيد در قوت بخشيدن و ياري دادن به هنگام ناتواني و درماندن در سختي»(خطبه 202 نهج البلاغه). آيا در پيرامون خويش نمي توانيم رجالي را شماره كنيم كه چنان رويكردي به سياست و حكومت دارند. آيا برخي از همان زياده خواهان و خاصه خواران در بحبوحه فتنه تيرماه 78 پيغام و پسغام به مقامات ارشد كشور نمي دادند كه به برخي توقعات ما تن دهيد و برخي عزل و نصب ها را به خواست ما انجام دهيد، ما هم قول مي دهيم آشوب را بخوابانيم؟!
امتيازخواهي و مستثنا شدن از معيارها و حدود الهي كه حكومت اسلامي اساساً براي آن تحقق معيارها تأسيس مي شود، تمام مسئله اي بود كه راه متنفذين بيعت كننده را از امام جدا كرد، كه علي نمي توانست با عامه مردم به يك منطق و زبان سخن گويد و با صاحبان نفوذ و قدرت و ثروت با منطقي ديگر. از علي برنمي آمد كه بر مردم عادي حد جاري سازد اما صاحب منصبان- چه اموي باشند چه هاشمي و چه ديگر خاصان-مصونيت قضايي و سياسي داشته باشند. علي مي توانست از حق خود چشم پوشد و درباره بيعتش با خلفا بگويد «همانا مي دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت منم. به خدا سوگند گردن مي نهم تا آن زمان كه مرزهاي مسلمين ايمن باشد و كسي را جز من ستمي نرسد»(خطبه 74) اما هرگز نتوانست تن دهد كه حقوق پابرهنگان بي دست وپا و مظلوم را كه اغلب صدايشان به جايي نمي رسد، چونان طعمه اي به دندان گيرند و هر يك به گوشه اي كشند كه خود خطاب به اشعث بن قيس والي آذربايجان گوشزد كرده بود «و ان عملك ليس لك بطعمه و لكنه في عنقك امانه... كاري كه برعهده توست طعمه اي براي تو نيست بلكه امانتي است بر گردنت»(نامه5)
امام در مطالبه همان حق پايمال شده اي بود كه مردم، اما آنها كه در ميانه امام و امت قرار داشتند و بايد اين دو را در برابر جبهه زياده خواهي و طغيان به هم پيوند مي دادند، خود مسئله و معضل شدند و ميان امام و امتي كه هر دو در طلب عدالت بودند، شكاف انداختند تا آنجا كه مستضعفان زجركشيده، از جبهه علي گسيخته و پراكنده شدند. از اين جا به بعد حاكميت، دوگانه و حكومت عدل فشل شد. امام فرمان مي داد اما اقتدار و آمريت او كه بنياد مقوم هر حكومتي است، دستخوش نافرماني و بي عملي و سرپيچي بود. امام جبهه و سپاه تشكيل مي داد تا خروج كنندگان و سركشان و فزون خواهان را سر جاي خود بنشاند اما نخبگان دو چهره اي چون ابوموسي اشعري و اشعث بن قيس، با زباني دوپهلو مردم را در حيرت و ترديد و تزلزل فرو مي بردند.
امام آن زمان كه خواست سركشان جمل (طلحه و زبير) را سرجايشان بنشاند، از ابوموسي اشعري خواست سپاه كوفه را جمع كند و به لشكر حضرت بپيوندد اما ابوموسي كه ادعاي صلح خواهي و تقوا و زهد داشت ادعا كرد از پيامبر شنيده كه فتنه اي درمي گيرد در آن فتنه، در خانه هاتان بنشينيد و زه كمان ها بگشاييد. و امام شهادت داد كه همين عنصر را روزي وسط معركه خواهند آورد. و آوردندش آن مدعي انزوا و گوشه گيري از سياست را؛ آن روز كه با خدعه عمروعاص جنگ صفين به حكميت منجر شد و شورشيان سپاه امام، از حضرت خواستند كه ابوموسي را حكم خويش قرار دهد.
اما همه دردسرهاي علي، مربوط به منافقان نبود. او ياران نزديك خود را نيز، اگر در انجام مأموريت كوتاهي مي كردند، مورد عتاب قرار مي داد. از جمله،كميل بن زياد كه همنشين امام بود و سرانجام در صفين به فيض شهادت نائل آمد، آن زمان كه والي هيت بود با كم توجهي نسبت به مسئوليت خطيري كه داشت، اسباب ناخرسندي امام را فراهم كرده بود: «دليري تو در حمله به قرقيسيا و رها كردن مرزهايي كه تو را بر آن گمارده ايم و كسي در آنجا نيست كه آن را بپايد و سپاه دشمن را دور نمايد، انديشه و رأيي نارساست. تو پلي شده اي تا از دشمنانت هر كس كه خواهد از آن بگذرد و بر دوستانت غارت برد. نه قدرتي داري كه با تو ستيزند، نه از تو ترسند و از پيشت گريزند. نه مرزي را تواني بست، نه شوكت دشمن را تواني شكست. نه نياز مردم شهر را برآوردن تواني و نه امير خود را راضي گرداني»(نامه61)
يا، منذربن جارود ديگر والي امام در يكي از مناطق كه حضرت در نامه اي عتاب آلود (نامه 71 نهج البلاغه) خطاب به وي نوشت: «آنچه درباره تو به من خبر داده اند اين است كه از فرمانبرداري هواي نفس دست برنمي داري و ذخيره اي براي آخرت خويش نمي گذاري. دنياي خود را آباد مي كني با ويران كردن آخرت، و با خويشاوندان خود مي پيوندي به قيمت بريدن از دين. اگر آنچه از تو به من رسيده درست باشد، شتر و تبار و بندپاي افزارت از تو بهتراست و آن كه چون تو باشد، درخور آن نيست كه پاسداري مرزي را تواند يا كاري را به انجام رساند يا رتبت او را برافرازند يا در امانتي شريكش سازند».
در چنين غربت غمباري بود كه امام در اواخر عمر مبارك خود هرگاه از ياراني چون عمارياسر، ابن تيهان، ذوالشهادتين و... ياد مي كرد بي اختيار چون ابربهاري به گريه مي افتاد حتي اگر در ملأعام بود. خيانت و سست عنصري مدعيان همراهي چنان با توطئه هاي دشمنان مترصد جمع آمده بود كه صبر بي مثال علي توان تحمل آن را نداشت و... آن ضربت كه فرود آمد و گاه ديدار رسول خداو فاطمه زهرا سلام الله عليهما رسيد، فرياد رستگاري از حنجره مجروح مولا برخاست. امام ساعاتي پيش از شهادت هم كه در بستر افتاده بود، در اين باره فرمود «به خدا كه با مرگ، چيزي سراغ من نيامد كه آن را ناخوش دارم يا زشت شمارم. بلكه چون جوينده آب به شب هنگام بودم كه ناگهان به آب رسد يا جوينده اي كه آنچه را طالب است، يابد و آنچه نزد خداست، براي نيكوكاران بهتر است» (نامه 23نهج البلاغه).
¤ ¤ ¤
دعوي ولايت ساده است اما بر سر ادعاماندن، همان امتحان و ابتلاي بزرگي است كه پروردگار بارها در وحي خويش خبر داده است. و مگر روزي از روزگاران خواهد آمد كه نسل بشر بتواند از چنان آزموني برجهد و بگريزد؟!
مي شود جماعتي را سراغ گرفت كه در امن و عافيت نشسته اند و اظهار فضل مي كنند كه رهبري بايد چنين كند و چنان نكند يا كاش ايشان به ميدان بيايد و فلان اقدام را صورت دهد. چنين نگاهي بد فهميدن مسئله ولايت و رهبري است. ولي امر در هر زماني مدد و حمايت مي خواهد وگرنه قوم بد كردار موسي هم مي گفتند تو و خدايت وارد شهر شويد و بجنگيد، پيروز كه شديد ما هم وارد مي شويم.
عبرت هاي تاريخ به ما مي گويند آنها كه دعوي ولايت دارند بايد خود را پاكباخته و پيشاهنگ آوردگاه عدالت ببينند نه آن كه ولي امر را سپربلا سازند و خود درامان بمانند. تاريخ انقلاب ما چه در زمان حضرت امام و چه امروز، كم از اين مدعيان نديده و نكشيده است.
معانداني كه آشكارا دم از دوگانه كردن حاكميت مي زنند و مي كوشند پروژه قدرت هاي زخم خورده را در ايران عملياتي كنند، به كنار. اما در جبهه اصولگرايي هم برخي مدعيان هستند كه اداي تكليف نمي كنند و جز بار خاطر نيستند.
جبهه اصولگرايي نيازمند تبيين دوباره بر مبناي ملاك هاي علوي مورد اشاره رهبر فرزانه انقلاب است، ملاك هايي نظير پاسخگويي، خدمت رساني به مردم، عدالت طلبي، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض، و نهايتاً تكريم واقعي مردم. آنها كه در حوزه مسئوليت خويش در اين راه قدم برمي دارند، اصولگرايان حقيقي هستند و روز به روز بايد بر كثرت اين جريان افزوده شود.
خلاصه كلام، ما سرباز ولايتيم نه اينكه ولي امر سپر بلاي ما باشد. هر كس غير از اين مي گويد و مي پويد، خارج از حلقه علويان است.
تاريخ درس هاي بسياري براي ما دارد از سيره و شيوه جماعتي كه از دل سپاه امام، عدالت را به مسلخ بردند و فاتح بدر و خيبر و خندق را زمين گير كردند.
محمد ايماني

فصل تاريك دموكراسي در آمريكا

پروفسور حميد مولانا
انتخاب مجدد جرج دبليوبوش به رياست جمهوري مشكلات داخلي و خارجي آمريكا را فزوني خواهد داد و حداقل براي چهار سال ديگر اين كره زمين جاي امن تري نخواهد بود. انسان آزاد است و سرنوشت هر كس بدست خود اوست ولي جامعه احتياج به رهبر و پيشوا دارد. ما بايد تاريخ را از افسانه جدا كنيم. افسانه انتخابات اين دوره آمريكا پايان يافته ولي اين طوفان و گردباد سياسي كه ايالات متحده را به دو دستگي و تفرقه فوق العاده ملي منتهي كرده است ادامه خواهد داشت. انتخابات رياست جمهوري و كنگره (مجلس نمايندگان و مجلس سنا) امسال آمريكا بدون شك بعنوان يكي از فصول تاريك دموكراسي اين كشور در تاريخ ثبت مي شود.
چهار دهه قبل در 3691 ميلادي «جيمز مگروگر برنز» يكي از تاريخ نويسان آمريكا در كتاب خود تحت عنوان «بن بست دموكراسي» از نواقص سياست بازي در آمريكا صحبت كرد و يادآور شد كه براي شكستن اين بن بست حكومتي كه نظام آمريكا را تهديد مي كند، ساختار كنگره (پارلماني) و حزبي اين كشور بايد به طور اساسي تغيير كند. اين تاريخ نويس آمريكائي توجه نكرد كه تجديد ساختار سازماني به بهبود ساختار نظام منجر نخواهد شد. مشكلات اساسي دموكراسي از دو منبع آبياري مي شود: رهبراني كه به جز كسب قدرت هدف ديگري ندارند و با فريبكاري توده هاي مردم را به سياست هاي مورد نظرشان جلب مي كنند. در طول تاريخ معاصر، متفكران غرب از جيمز برايس انگليسي گرفته تا والتر ليپمن آمريكائي در آثار خود از «مملكت مشترك المنافع آمريكا» از «جامعه نيك» و از اهميت افكار عمومي در دموكراسي سخن گفته اند. ولي انتخابات پارلماني چند دهه اخير در انگليس و كشورهاي ديگر اروپائي و انتخابات رياست جمهوري اخير چند دهه آمريكا نشان داده است كه رهبران و افكار عمومي جوامع غربي نتوانسته اند كوته نظري خود را كنار گذاشته و زاويه هاي نوآوري را مطرح سازند.
كنترل دموكراسي و انتخاب رئيس جمهور به قدري ماهرانه عمل مي شود كه از چندين ماه قبل نتايج نهائي بيش از چهارپنجم از پنجاه ايالت آمريكا قبل از موعد انتخابات براي رأي دهندگان اعلام شده است! از آنجا كه تسلط يك حزب بر هريك از اين ايالات قطعي است و آراي رأي دهندگان براي حزب مخالف در سرنوشت كل آراي اخذ شده تأثيري ندارد، در حقيقت شهروندان ايالات مردد هستند كه رئيس جمهور آمريكا را براي تمام مملكت انتخاب مي كنند. به عبارت ديگر، ميليون ها رأي مردم آمريكا براي تعيين رئيس جمهور فقط براي نمايش است و بس. اكثر مردم آمريكا از اين معما مطلع نيستند و افكار عمومي دنيا نيز تا اين اواخر كه كيفيت انتخاب رياست جمهوري آمريكا به علت توسعه وسائل ارتباطي و اطلاعاتي و به علت عوامل داخلي به صورت يك مشكل دموكراسي مطرح شد، در اين مورد آگاهي چنداني نداشتند.
اين هفته انتخابات رياست جمهوري آمريكا در محيطي صورت گرفت كه به جز اسرائيل و دو سه كشور ديگر، بقيه جهانيان در جهت مخالف سياست جهاني واشنگتن حركت مي كردند. طبق آماري كه از طرف دانشگاه جان هاپكينز در آمريكا منتشر شده است در يك سال ونيمي كه از حمله به عراق و اشغال آن كشور مي گذرد بيش از يكصد هزار عراقي كشته شده و صدها هزار نفر مجروح و بي خانمان شده اند. تلفات آمريكا حدود 0021 كشته و تعداد مجروحان نظامي آن كشور، در جنگ عراق به تنهائي از 9 هزار نفر تجاوز مي كند. اين اولين جنگ در تاريخ آمريكا است كه ماليات دهندگان ثروتمند آمريكائي به جاي پرداخت ماليات بيشتر از كمك مالي دولت بهره مند شده اند. كسربودجه آمريكا به علت جنگ و بحران اقتصادي در عرض سه سال به 400 ميليارد دلار افزايش و توليد كار و اشتغال به همين نسبت در سطح ملي كاهش يافته است. شورش، آدم ربائي، كشتار و بمباران مراكز غيرنظامي، در عراق و افغانستان و فلسطين جزو اخبار روزانه شده است. از سلاح هاي كشتار جمعي عراق خبري نيست و گرچه رژيم صدام حسين سقوط كرده است ولي عامل اصلي حمله به آمريكا بن لادن نه تنها دستگير نشده بلكه در شب انتخابات رياست جمهوري آمريكا با پيام خود در تلويزيون ها ظاهر مي شود.
در انتخابات اين هفته آمريكا غير از رئيس جمهور و معاون او يك سوم اعضاي مجلس 001 نفره سنا تمام 534 عضو مجلس نمايندگان و تعداد زيادي از فرمانداران ايالت هاي مختلف نيز انتخاب مي شوند.اعضاي مجلس سنا براي مدت شش سال و اعضاي مجلس نمايندگان براي دو سال انتخاب مي شوند.
در انتخابات امسال دوسوم كرسي هاي مجلس سنا و بيش از نود درصد از كرسي هاي مجلس نمايندگان بدون مشكلي انتخاب شدند. در بسياري از شهرها و ايالات رقباي حزبي نامزدهاي انتخاباتي به علت عدم توانائي مالي خود را از مبارزات انتخاباتي كنار كشيده و ميدان را براي حريف تنها گذاشتند. اين عدم رقابت به قدري رقت انگيز شده است كه واشنگتن پست در يكي از مقالات خود اين پديده را يكي از نقاط بسيار ضعيف دموكراسي آمريكا شمرده و خواهان ترميم و بازسازي مسابقات حزبي و انتخاباتي گرديد (واشنگتن پست 31 اكتبر 4002).
اگرچه دموكراسي آمريكا ادعاي مردم سالاري و حاكميت عمومي را دارد ولي تاريخ دموكراسي در اين كشور از آغاز جنگ هاي استقلال طلبانه در قرن هيجدهم و جنگ هاي داخلي در قرن نوزدهم و عصر حاضر هميشه در جهت رقابت و حاكميت دولت هاي ايالتي كه امروز به پنجاه ايالات مي رسد، متمركز بوده است و نه حاكميت مطلق مردم. يكي از دلايل سهميه بندي ايالتي آراء انتخاباتي رياست جمهوري آمريكا (الكترال كالج) و عدم توجه قانون اساسي اين كشور به برد و باخت رياست جمهوري مبني بر اكثريت كل آراي اخذ شده در سراسر كشور دقيقاً همين رقابت سياسي بين دولت هاي ايالتي و سيستم دولت فدرال يا مركزي بوده است.
مؤسسان نظام جمهوري ايالات متحده آمريكا نيز كه در سال 6771 ميلادي عليه حكومت مستعمراتي انگليس در قاره آمريكا شورش كردند نسبت به احزاب سياسي بدبين بوده و معتقد بودند كه وجود چنين دسته هاي سياسي در انگليس باعث فساد شده و تصميم داشتند با تنظيم يك قانون اساسي ويژه، آمريكا را از آفات جناح هاي سياسي مصون نگاه دارند. جمعيت آمريكا در آغاز قرن نوزدهم در سال 0081 ميلادي پنج ميليون و سيصد هزار نفر بود كه نودوپنج درصد آنها در مزارع كشاورزي و روستاها زندگي كرده و شهرنشينان فقط 5درصد جمع كل جمعيت را تشكيل مي دادند. ولي طولي نكشيد كه رقابت بازيگران سياسي آن روز به ويژه خصومت فكري و سياسي بين توماس جفرسون و الكساندر هميلتون به تأسيس دو حزب جمهوريخواه و دموكرات امروزي منجر شد. جفرسون طرفدار اولويت و قدرت ايالتي و زارعين و كشاورزان و هميلتون حامي برقراري قدرت دولت مركزي (فدرال)، اقتصاد ملي و ارجحيت دادن به طبقه نخبگان ملي بر ايالتي بود، ولي هر دو نسبت به حكومت ملي بر مبناي اكثريت مطلق بدبين بودند. احزاب سياسي در دموكراسي غرب اين معماي اكثريت و اقليت و اين مشكل كميت و كيفيت را هميشه در دستور روز قرار داده و حاكميت را غيرمستقيم به خود محول كرده اند. در تمام دموكراسي هاي غرب، و احزاب سياسي در انتخابات عمومي نقش كنترل كانديداهاي انتخاباتي را داشته و در حقيقت خود را نگهبانان جريان مردم سالاري معرفي كرده اند.
تاريخ انتخابات عمومي و رياست جمهوري آمريكا در دو قرن گذشته بدون تبعيض و تقلب نبوده است و گرچه اين نادرستي ها به صورت متفاوت در ادوار مختلف ظهور كرده است، نظام سياسي آمريكا و نخبگان آن بنابر مصلحت خود كوشش كرده اند اين جريان را كم رنگ جلوه دهند. اولين آثار اين نواقص انتخاباتي كمي پس از استقلال ايالات متحده آمريكا در دوران انتخاب سومين رئيس جمهور آمريكا در سال 0081 ميلادي ظاهر شد. توماس جفرسون و اورن بور دو نامزد انتخاباتي هريك به طور مساوي سهميه انتخاباتي ايالتي را بين خود تقسيم كردند و مطابق قانون اساسي مجلس نمايندگان بايد با اكثريت آراء رئيس جمهور آينده را تعيين مي كرد. اختلاف و جناح بازي سياسي مجلس نمايندگان يك هفته به طول انجاميد و بالاخره توماس جفرسون با كمك رقيب سياسي خود الكساندر هميلتون اكثريت آراء اين مجلس را به دست آورد و به عنوان سومين رئيس جمهور آمريكا انتخاب شد.
بدين ترتيب جفرسون يكي از مؤسسان نظام جمهوري ايالات متحده آمريكا و يكي از مؤلفان اصلي قانون اساسي آن كشور بدون كسب اكثريت آراء مردم آمريكا به مقام رياست جمهوري ارتقا پيدا كرد. اين جريان چندين بار در انتخابات رياست جمهوري آمريكا تكرار شده است و مثال اخير آن انتخابات عمومي چهار سال قبل بوده كه در آن بوش از حزب جمهوريخواه با اقليت آرا ولي با تصميم اكثريت قضات ديوان عالي كشور به مقام رياست جمهوري رسيد.
تبعيض و تقلب نيز هميشه در جريان انتخابات عمومي آمريكا جريان داشته است. تا چند دهه قبل كه نهضت مدني سياهپوستان شدت پيدا كرد اقليت سياهپوست آمريكا بعلت تبعيضات نژادي و مالي از شركت در انتخابات عمومي محروم بودند. تا پايان جنگ جهاني اول و دهه 0291 زنان آمريكا حق رأي در انتخابات عمومي را كه شامل انتخاب رياست جمهور باشد، نداشتند. نفوذ احزاب از طريق فشارهاي سياسي و اقتصادي عوامل اصلي در نتايج انتخابات رياست جمهوري آمريكا بوده است. در انتخابات رياست جمهوري سال 0691 ميلادي بين جان اف كندي از حزب دموكرات و ريچارد نيكسون از حزب جمهوريخواه تفاوت آراء كمتر از 061 هزار بود كه با نفوذ و تخلفات شهردار معروف آن روز شيكاگو، ريچارد ديلي، به نفع حزب دموكرات تمام شد و كندي با پيروزي در ايالت ايلي نويز به ويژه در حومه شيكاگو به عنوان اولين رئيس جمهور مسيحي كاتوليك به كاخ سفيد راه پيدا كرد.
تا چهار دهه قبل همه نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا از فرقه مسيحي پروتستان بودند. امسال جان كري دومين نامزد مسيحي كاتوليك رياست جمهوري در تاريخ انتخابات آمريكا بود. در نظامي كه ادعا دارد دين از سياست جدا است و كثرت گرائي را در ساير كشورها به ويژه دنياي اسلام تشويق مي كند، جالب است ذكر شود كه در تاريخ جمهوريت ايالات متحده آمريكا هيچگاه رئيس جمهور غيرمسيحي كه از اديان ديگر باشد وجود نداشته است و هيچوقت از زنان و سياهپوستان و نژادهاي غيرانگلوساكسون كسي روانه كاخ سفيد نشده است. لازم به يادآوري است كه يك دهه پس از قتل كندي، رقيب اوليه او ريچارد نيكسون در اوج جنگ ويتنام به رياست جمهوري رسيد ولي رسوائي انتخاباتي او كه قضيه معروف به «واترگيت» و توطئه كاخ سفيد و حمله شبانه به ستاد حزب دموكراتيك را به وجود آورد، به استعفاي رئيس جمهور وقت منجر شد و نيكسون با شرمساري از مقام خود كناره گرفت.
امروز كه آمريكا به بهانه سلطه گرائي و برتري نظامي و اقتصادي خود ادعاي گسترش دموكراسي در خاورميانه و آسيا و دنياي اسلام و ساير قاره هاي دنيا را دارد معلوم نيست كدام الگوي انتخاباتي به نظر واشنگتن بايد نمونه دموكراسي آمريكاپسند باشد: جريان انتخاباتي كه توماس جفرسون را به رياست جمهوري رساند، يا جريان انتخاباتي كه جرج دبليو بوش را چهار سال قبل به كاخ سفيد روانه كرد و يا انتخاباتي كه امسال شاهد آن بودي

به خاك پاي حيدر كرار

در شعله سرخ گون شمع
ابن ملجم آنچنان مشتاق ديدار علي است كه سر از پا نمي شناسد. شيدايي او در پاي علي، از شيدايي يك مريد به مراد اعظم خود، پيشي گرفته است؛ تا آنجا كه او هرگاه مي بيند علي قصد سوار شدن بر مركبش را دارد، جلو مي دود. دستهايش را بهم قلاب مي كند و براي علي، ركاب مي گيرد. هرگاه علي را در راه رفتن به مسجد مي يابد، مي دود تا به او برسد در پشت سرش قرار گيرد و وي را تا مسجد، همراهي كند. حالا هم پشت در خزانه كوفه ايستاده است. اين پا و آن پا مي كند و بي تاب ديدار علي است. علي، امروز را به پرداخت سهم قبايل عرب، از خزانه كوفه اختصاص داده است و ابن ملجم، نماينده قبيله مرادي است. او هر از چندي براي دريافت جيره خود و خاندانش، به كوفه مي آيد؛ و مقدم بر وظيفه خود، بيشتر تمايل دارد تا علي را ببيند. براي اين ديدار شوقي بزرگ دارد. به همين خاطر وقتي مي بيند صف طويل مراجعين، آرام آرام جلو مي رود، بي طاقت مي شود.
بالاخره نوبت به ابن ملجم مي رسد. پا به درون خزانه مي گذارد. در تاريك روشن اتاق، جلو مي رود. در پاي علي، فرو مي شكند، تعظيم مي كند و اكرام مي بيند. بايد قدري صبر كند تا محاسبه علي تمام شود و دستخط او نوشته شود. در اين مدت به شيفتگي تمام، مشغول تماشاي علي است. در اين مكان و اين مقام علي چه تماشايي شده است! در شعله سرخ گون شمع، چهره آفتاب سوخته علي از هيبت يك رب النوع، فراتر است. قداست پيغمبران را دارد و از آدمي، مي گذرد.
علي، دستخط را جلو چشمان ابن ملجم مي گيرد. ابن ملجم ناگهان به خود مي آيد. دست دراز مي كند تا آن را بگيرد. براي لحظه اي نگاهش به نگاه علي، گره مي خورد. علي زير لب زمزمه مي كند: «در شگفتم از آنكه من مي خواهم او را از سرنوشتي تيره و تار برهانم و او درصدد است تا چهره مرا به خون سرم رنگين كند.»
ابن ملجم دستش را عقب مي كشد و وحشت سراپايش را مي گيرد. به خودش دلداري مي دهد: «نه! سخن علي در حق من نيست. خطاب علي، به من نيست. همه عالم و آدم اندازه محبت من را به او مي دانند! اين گمان قطعاً در حق ديگري است.» او همچنان با خودش كلنجار مي رود. و وقتي به خود مي آيد كه علي، خزانه را ترك گفته است.
در آن لحظه در باور هيچكس نمي گنجد كه چند سال بعد در چنين شبهايي، دست ابن ملجم، از آستين نيرنگ و كينه بدر مي آيد تا حيدركرار را در بستر احتضار بيندازد. و ركابي تبديل به شمشيري آغشته به سم القاتل گردد. آيا براي همين نيست كه حضرت در لحظه ضربت خوردن مي فرمايد: «به خداي كعبه، كامياب شدم»؟
مريم صباغ زاده ايراني

بار ديگر علي (ع) ( يادداشت روز )

هنوز شتر فتنه، تمام قد برنخاسته و جنگ جمل برپا نشده بود كه حضرت امير عليه السلام از طريق عبدالله بن عباس پيامي خطاب به زبير فرستاد، بخشي از پيام حضرت اين بود؛
«به او بگو، چگونه است كه مرا در حجاز شناختي- اشاره به بيعت زبير با علي(ع) در مدينه است- ولي در عراق به جاي نياورده و انكار كردي؟ چه چيز تو را از آنچه بر تو آشكار شده بود، رويگردان كرد؟».
زبير، سؤال علي(ع) را بي پاسخ گذاشت، او به خاطر داشت كه چرا از علي(ع) جدا شده بود. آن شب، طلحه و زبير به ملاقات حضرت امير(ع) رفته بودند و از او سهمي بيشتر و افزون تر از ديگران خواسته بودند. علي(ع) بعد از شنيدن درخواست آنان، شمع بيت المال را خاموش كرده بود تا همين اندازه نيز از اموال عمومي براي درخواست شخصي آن دو هزينه نشود و طلحه و زبير به حيرت افتاده بودند كه چه كنند؟ عدالت علي(ع) به همان اندازه كه مردم عادي كوچه و بازار و دردمندان و محرومان را اميدوار كرده و به وجد آورده بود، ادامه زندگي اشرافي براي خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا و دور شده از بينش و منش رسول خدا(ص) را دشوار كرده بود... طلحه و زبير در ادامه حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام، پايان زندگي اشرافي و از دست رفتن ثروت هاي نامشروع خود را مي ديدند. پس، بايد به مقابله با علي(ع) مي رفتند، اما چگونه؟ آنها نمي توانستند و به مصلحت خويش هم نمي دانستند كه از عدالت علي(ع) گله كنند چرا كه در آن حالت، رسواي خاص و عام مي شدند و آنچه در دل داشتند از پرده بيرون مي افتاد... چاره كار را در تغيير ميدان درگيري ديدند.
يعني همان شيوه كه همه دشمنان مردم در مقابله با رهبران الهي و مردمي به آن متوسل مي شوند. اولين گام، اعلام «خروج از حاكميت بود» و گام بعدي خروج بر حاكميت. و اين گام بعدي را در بصره و در بستر جنگ جمل برداشتند.
ماجراي طلحه و زبير و خروج آنان بر علي عليه السلام فقط يك نمونه است و در دوران حاكميت كوتاه مدت اما پرفرازونشيب حضرت امير(ع) از اين نمونه ها بسيار است. و تمامي اين نمونه ها -بدون استثناء- حكايت از آن دارند كه دشمنان علي(ع)، دشمنان مردم و دشمنان عدالت بوده اند، و در اين ميان، گروهها و جرياناتي نظير خوارج و يا برخي ديگر از كج فكران و كج انديشان ديگر نيز، به گونه اي آلت دست، گروه اول، يعني خواص آلوده و ثروت اندوز بوده اند... و بهانه ها، البته، متفاوت و در پوششي به ظاهر، آراسته!
نگاهي به رخدادهاي آن دوران كه بي شباهت با برخي از رخدادهاي اين دوران نيست، ذهن را به نكته درخور توجهي مي كشاند و آن، اينكه؛ دشمنان حاكميت علي(ع) از يكسو به انگيزه مقابله با عدالت او، دست به آشوب و فتنه مي زدند و زندگي مردم را با تنش و دردسر روبرو مي كردند و از سوي ديگر در افكار عمومي، اين فتنه و آشوب را به حساب قاطعيت علي(ع) نوشته و نصيحت مي كردند كه اگر علي(ع) نيز سياست! به خرج دهد و دهان برخي از خواص آلوده را با نثار درهم و دينار ببندد، فتنه و آشوب از ميان بر مي خيزد! و در توجيه نظر خود با قيافه اي حق به جانب و در حالي كه انگار مردم دوستي! همه وجودشان را پر كرده است، ابراز عقيده مي كردند كه، «مردم تاب و تحمل عدالت علي(ع) را ندارند» و... و اين دقيقاً همان نكته اي است كه هم در آن زمان و هم در اين زمان به گونه اي وارونه مطرح شده و مي شود، زيرا كساني كه از عدالت حضرت امير(ع) زيان مي ديدند، همان خواص آلوده و افزون طلب بودند وگرنه بديهي است كه توده هاي مردم از سخت گيري علي(ع) در هزينه كردن بيت المال و پيشگيري از زياده خواهي اين و آن نه فقط كمترين گلايه اي نداشتند بلكه به عدل علي(ع) عشق مي ورزيدند. به بيان ديگر، آنان كه مولاي ما حضرت امير عليه السلام را به حركت ملايم تر و تساهل و تسامح دعوت مي كردند، اين ملايمت را براي خودشان مي خواستند و نه، براي مردم...
امروز هم كه حكومتي در ادامه حاكميت علي(ع) شكل گرفته و پرتوي از آن وجود مقدس را در خود دارد، همان وارونگي تاريخي در حال تكرار است و كساني كه از اجراي عدالت، بيشترين آسيب را مي بينند، از يك سو به فتنه انگيزي اجتماعي، اغتشاش در عرصه اقتصادي، دامن زدن به گراني، ايجاد ناامني و... دست مي زنند و از سوي ديگر مي كوشند تا اين ناهنجاري ها را در افكار عمومي به نسخه حكومتي نظام، نسبت دهند. با اين تفاوت كه امروزه، عاشقان علي(ع)، تجربه رخدادهاي تلخ آن دوران را با خود دارند و مؤمن از يك نقطه، دوبار گزيده نمي شود.
نقل است كه در حاشيه جنگ صفين، «مالك» به «عمار» گفته بود دوست داشتم كه علي(ع) را به دوراني ببرم و در ميان مردمي ببينم كه قدر او را مي شناسند... و «عمار»، به مالك دلداري داده بود كه؛ از اين هنگام تا هميشه تاريخ، مردم، علي را مي جويند و از عمق جان، جاي خالي او را احساس مي كنند و...
و امروز، باز هم، علي(ع) است كه در ميانه ميدان حاضر است. راستي، مگر نه اينكه دشمنان ما، به صراحت تأكيد مي كنند كه با باورهاي ديني ما سرستيز دارند؟ و مگر باورهاي ما، برخاسته از داده هاي مولايمان علي(ع) نيست؟ پس، آيا مي توان كمترين ترديدي داشت كه علي(ع) بار ديگر طلوع كرده است، اگر چه، هرگز غروب نكرده بود. اگر آنچه از علي(ع) در ساختار نظام اسلامي جاي گرفته است، كارساز نبود، اين همه كينه توزي و دشمني، نظام سلطه جهاني براي چه بود؟!
حسين شريعتمداري

پاسخ به نامه اهورا

محضر رياست خبرگزاري چيزنا، بزرگ ترين غول خبري جهان؛ آقاي چيز
سلامن اليكن(!)
اينجانب كه معرف حضورتان هستم؛ اهورا پيروز خالقي، چيز اپوسيزيون(!) اون طرف آب. يعني او طرف اقيانوس اقدس(!)
راستش آقاي چيز، شما كه غريبه نيستيد؛ چند وقتي است كه هر نقشه اي مي كشيم تا بلكه بتوانيم كلك اين رژيم ملاهان(!) را بكنيم، چيزمان نقش بر آب مي شود. و عجيب اينكه با توجه به همراهي آحاد جمپور(!) و برادران سپاهي و بسيجي، ما باز هم هشت مان گرو چيزمان است و بعد از هر عملياتي، چيز از پا درازتر برمي گرديم. اين مسئله يعني همين سه كردنهاي متوالي سبب شده كه چي؟ كه هيچي؛ بعض دوستان، ما را عامل رژيم دانسته، بعض ديگر ما را دست و پا چلفتي خطاب كرده و بر اين باور باشند كه اهورا و دار و دسته اش 6 انگشتي هستند، عضو انجمن... هستند، هالو هفت شنبه هستند،...!
معز آلك(!) با توجه به تجارب گرانچيز حضرتعالي در امر اپوسيزيونيسم(!) و از آنجا كه شما ختم روزگار هستيد، از آنجناب آجزانه(!) استدعا داريم كه با ارائه رهنمودهاي لازم، ما را در تحقق اين چيزتراتژيك بين الملل(!) راهنمايي نموده، بفرماييد آخر چگونه مي شود موتور رژيم ملاهان را پايين بياوريم؟!
والعافيه للمنتفي(!)
«اهورا پيروزخالقي»
¤ ¤ ¤
برادر اهورا!
سامبولي مليك
شما خودش را ناراحت نكن كه اگر جمهوري اسلامي چهار تا مثل تو دشمن داشته باشد، ديگر دوست مي خواهد چي كار؟... اين هم كه دم به ساعت ادعا مي كني سپاهي ها و بسيجي ها با تو هستند، انصافاً از آن حرفهاست كه در قوطي هيچ عطاري يافت نمي شود؛ بالاغيرتاً تو آنقدر از معركه پرت هستي كه به گمانم مانكن هاي متحرك هم حاضر نباشند با تو به جهنم بروند، امت چيزپرور كه جاي خود دارد!... آخر مرد حسابي، خيال كردي همين طور كشكي كتره اي است كه هر كي از ننه اش قهر كرد، بيايد دشمن نظام بشود؟ اگر بداني ما با چه خون جگري داريم عليه نظام، چيزپراكني مي كنيم؟!
و اما رهنمود:
خوب گوش كن ببين چي مي گويم؛ اين جمعه نه، جمعه هفته بعد هم نه، جمعه بعدش روز قدس است. در اين روز، ايران يك پارچه عليه اسرائيل، مبدل به چيز مي شود و مي ريزد توي خيابانها. منتهي تو مي تواني از اين قضيه، سوءاستفاده كرده، از همين حالا جفتك بياندازي كه جمعه 3 هفته بعد، مردم ايران و پيشاپيش ايشان، سپاهيان و بسيجيان، در لبيك به فرمايشات حضرتعالي و به نشانه اعتراض به رژيم ملاهان! ضمن اعتصاب غذا و گرفتن روزه سياسي، دست به يك تظاهرات باشكوه مي زنند!!؟... كي به كي است؛ يك وقت ديدي اين دفعه، چيز باهات يار شد و راستي راستي نظام، كن فيكون گرديد!
حالا گوشت كه با من هست؛ يك چيز بنويسم بخند؛ يارو بعض شما نباشد يك كم چيزش تاب داشت، ازش مي پرسند؛ يك حيوان نام ببر كه پرواز مي كند. طرف مي گويد؛ خر! با تعجب مي پرسند؛ خر كه پرواز نمي كند؟ مي گويد؛ خر است ديگر، يك وقت ديدي پريد!!
از يكي ديگر مي پرسند؛ دودوتا؟ طرف مي گويد؛ هان؟ دوباره مي پرسند؛ دو دوتا؟ طرف مي گويد؛ آهان!!
دو مرتبه، از همان گاگول اولي مي پرسند؛ اگر توانستي با «بالش» جمله بسازي؟ مي گويد؛ من يكي از هواپيماهاي اهورا را ديدم، يك بالش را زدم! مي گويند؛ منظور ما آن بالش است، نه اين بالش! مي گويد؛ اتفاقا من هم زدم آن بالش!! دوباره مي گويند؛ اصلا بالش را ول كن، با تشك جمله بساز. مي گويد؛ تو شك داري كه من يكي از هواپيماهاي اهورا را ديدم، زدم توي بالش؟!
حالا كجا با اين عجله؟... دانشمندان قصد مي كنند به وسيله يك دستگاه «خريت سنج» ميزان خريت بوش، كري، تو، و يك خر را با هم مقايسه كنند. كري مي رود روي دستگاه، كامپيوتر مي گويد؛ شصت درصد خر، شصت درصد خر! خر مي رود، مي گويد؛ صددرصد خر، صددر صد خر! بوش مي رود آزمايش دهد، دستگاه مي گويد؛ صد رحمت به خر، صدرحمت به خر!... و تو كه مي روي روي دستگاه، كامپيوتر بنا مي كند به سوختن!!
خب ديگر؛ كم كم دارد وقت استراحتت مي شود. برو بگير بخواب!
«آقاي چيز»

وقت زيادي نداريم

گفت وگو با دكتر محمود احمدي نژاد
كلان شهر تهران مجموعه اي بسيار پيچيده از افراد و گروه هاي انساني وساخت هاي شهري و تعاملات و مناسبات ميان آنهاست. در واقع ابر شهرهاي مدرن همه چنينند: يك فضاي حياتي بزرگ كه از هر گوشه آن صدها مشكل و معضل برمي خيزد و اگر خيلي زود براي آنها تدبيري انديشيده نشود، با سرعتي سرسام آور زاد و ولد مي كنند. اين مشكلات محيطي علاوه بر معضلات و آسيب هاي انساني است كه زندگي در كلان شهرها موجد و موجب آن است. روانشناسان اجتماعي بسياري چيزها در اين باره نوشته و بسي انديشه ها كرده اند اما هنوز طبقه متوسط شهري از غربت خود و گرفتاري اش در ميان جنگل آسمان خراش هاي بي روح مي نالد و پي درپي به دنبال مجالي مي گردد تا خود را از اين غريبستان برهاند.
شهردار تهران در اين گفت وگو به طورجزيي و با تمركز به موارد خاص از مشكلات شهر تهران سخن مي گويد و پيداست كه عقيده دارد براي اين گرفتاري هاي مزمن ولو راه حل قطعي و دائمي وجود نداشته باشد - كه ندارد - شناخت دقيق مسئله نيمي از فرايند حل آن است.
خواندن اين گفت وگو براي تهراني هايي كه به عاقبت خود و شهر خويش مي انديشند، بي گمان ثمربخش خواهد بود.
گروه گفت وگو
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

بازي صفر و صد

مهدي محمدي
بسته پيشنهادي اروپا به ايران درباره جزئيات توافق بر چگونگي حل و فصل پرونده فعاليت هاي هسته اي كشورمان، متني شلوغ و درهم و برهم است كه همه گونه گزاره اي در آن مي توان يافت بي آنكه بار حقوقي و پيش فرض ها و تبعات فني و سياسي آنها كاملا روشن باشد. در اين يادداشت به بررسي برخي جزئيات اين سند پيشنهادي خواهيم پرداخت. متن مبنا نيز همان است كه رسانه ها منتشر كرده اند نه آنچه از راه هاي ديگر در اين باره قابل دسترسي بوده است.
يكم- فقره آغازين سند پيشنهادي اروپا درخواستي است براي «توقف» تمام برنامه هاي غني سازي و فرآوري اورانيوم توسط ايران. در جمله بعد به جاي لفظ «توقف» واژه «تعليق» به كار رفته و گفته مي شود اين تعليق شامل «توليد» و «واردات» دستگاه هاي سانتريفيوژ، گاز و تركيبات آن خواهد بود. به علاوه گستره اين تعليق «تمام امور غني سازي و فعاليت هاي مربوط به فرآوري از جمله ساخت و يا عمليات هر نوع جداسازي پلوتونيوم و توليد و تقويت مواد براي فرايند غني سازي و تمام آزمايش ها يا راه اندازي تبديل اورانيوم» را دربرخواهد گرفت. آنچه اروپا درخواست مي كند يك تعليق يا شايد هم توقف حداكثري است كه هم مفاد بيانيه تهران (اكتبر 2002) درباره تعليق غني سازي و جداسازي ايزوتوپ هاي اورانيوم در نطنز را شامل مي شود و هم مفاد توافقنامه بروكسل را (فوريه 2003) در باب تعليق ساخت و مونتاژ قطعات سانتريفيوژ. همچنين در سند پيشنهادي گفته مي شود «هرگونه تبديل كيك زرد بايد تحت نظر آژانس قرار گيرد». در يك تفسير اين جمله بر تعليق پروژه UCF اصفهان دلالت ندارد. عمليات تبديل كيك زرد به گاز UF6 -و گازهاي ديگر كه البته در غني سازي كاربرد ندارند- در اصفهان انجام مي شود و از ظاهر اين جمله پيداست كه اروپا فقط خواستار نظارت آژانس بر اين فرآيند است نه تعليق آن. اين سخن جديدي نيست. اروپا مي داند كه پروژه فرآوري اورانيوم در اصفهان از آن زمان كه زمين خالي بود و اصلا چيزي در آن ساخته نشده بود، تحت نظارت و اشراف آژانس قرار داشت و هنوز هم دارد. لذا درخواست نظارت آژانس بر تبديل كيك زرد، كاملا بيهوده خواهد بود. اما بنا به تفسيري ديگر آنچه اروپا مي خواهد تعليق همزمان دو پروژه غني سازي و فرآوري در نطنز و اصفهان است و درخواست نظارت آژانس به پروژه توليد كيك زرد از سنگ معدن اورانيوم در ساغند يزد، مربوط مي شود. ديپلمات هاي ما قاعدتاً از طرف هاي اروپايي خود خواهند پرسيد كه مقصود دقيقشان از اين دو پهلو گويي ها چيست.
دوم- در سند پيشنهادي اروپا آمده است: «اين تعليق تا زماني كه ما به توافق بلندمدت نرسيم، نامحدود خواهد بود». اين جمله نه فقط فاقد دلالت روشن بلكه مي توان گفت مضحك و بي معناست. صفت «نامحدود» را در اينجا دوگونه مي توان قرائت كرد. اول اينكه مقصود از تعليق نامحدود، تعليق در زماني نامحدود باشد. اروپا مي داند كه اين خط قرمز تهران است و تعليق ابدي غني سازي و فرآوري هيچ معنايي جز از دست رفتن سيكل سوخت ندارد. مقامات كشورمان بارها اعلام كرده اند كه چرخه سوخت را قابل مذاكره نمي دانند. گذشته از اين اروپا خود از «تعليق تا زمان دست يابي به توافق بلند مدت» سخن مي گويد و به اين وسيله در واقع تعليق را زمان دار مي سازد. لذا باز هم عدم وجود حد زماني براي تعليق بي وجه خواهد بود. اما «تعليق نامحدود» در اينجا به گونه اي ديگر هم مي تواند فهم شود و آن «نامحدود از حيث گستره تعليق» است. با اين برداشت هيچ فعاليتي بر روي مواد راديو اكتيو از استخراج تا فرآوري، غني سازي و توليد غلاف سوخت، بيرون از چارچوب اين تعليق نخواهد بود.
اروپا نمي گويد كه مقصودش از «توافق بلند» مدت چيست؟ اين را هم نمي گويد كه آيا پس از حصول چنين توافقي حق ايران را براي راه اندازي سيكل سوخت، به رسميت خواهد شناخت يا خير؟
سوم- سند پيشنهادي اروپا تصريح مي كند كه در صورت عمل ايران به توافقاتش، حق ايران براي «مديريت» و «تهيه» سوخت هسته اي را به رسميت مي شناسد. از اين جمله بايد راززدايي كرد. به راستي اگر اروپا در قبال دريافت تضمين هاي لازم از جانب ايران، حق ايران را براي «تهيه» سوخت هسته اي كه همان بهره مندي از فناوري سيكل سوخت است به رسميت بشناسد، بايد اين را پيروزي بزرگ براي ايران به حساب آورد. اما بسيار بعيد است كه اروپا در بسته اي چنين بي خاصيت، امتيازي تا اين حد بزرگ كه در واقع اصل دعواي ايران و غرب است، گنجانده باشد.
چهارم- اروپا مي گويد: حاضر است در قالب NSG تضمين هاي سياسي لازم را درباره دسترسي ايران به بازارهاي جهاني سوخت
هسته اي بدهد و در مقابل ايران پس ماند اين سوخت ها را به خارج باز گرداند. اكنون پرسش اين است: آيا هيچ چيزي در دنياي بين المللي امروز وجود دارد كه بشود نامش را «تضمين» نهاد و به آن دل بست؟ كدام توافق و تعهدي است كه به طرفه العين قابل زير پا نهادن نباشد. ايران بارها اعلام كرده است كه قصد توليد تمامي سوخت مورد نياز خود را ندارد و اساسا چنين كاري امكانپذير هم نيست. ايران در برنامه خود قصد دارد 7 هزار مگاوات از انرژي هسته اي برق بگيرد در حالي كه نطنز (تنها پروژه غني سازي ايران) تازه اگر تعداد سانتريفيوژهاي آن از حدود 200 عدد (ميزان فعلي) به 50000 عدد افزايش پيدا كند، فقط از عهده تامين سوخت لازم براي يك نيروگاه 1000 مگاواتي برخواهد آمد. ايران قصد دارد بقيه سوخت مورد نياز خود را از بازارهاي جهاني تامين كند و نطنز نيز در اين ميان پيش از هر چيز در حكم يك اهرم چانه زني خواهد بود تا ايران در بازار جهاني سوخت هسته اي و از جمله گروه NSG پذيرفته شود. اما باز هم مهم اين است كه اروپا بپذيرد ايران خود به طور مستقل، حق-غني سازي اورانيوم را دارد. بعلاوه چه دليلي دارد ايران پس ماند سوختي را كه خود توليد كرده به خارج بفرستد؟!
پنجم- سند پيشنهادي اروپا به زبان ياجوج و ماجوج نوشته شده است. همه چيز در آن هست و هيچ چيز نيست. سيكل سوخت قلب فناوري اتمي و محل عمده نزاع ايران و غرب است و تا آنجا كه به واقعيات مربوط مي شود، فرقي ميان «تعليق نامحدود» و «توقف» نيست. هيئت مذاكره كننده ايراني يك بار براي هميشه بايد اين موضوعات را روشن كند. همين كه اروپا اين چنين مايل به ادامه گفت و گوها و مذاكرات است، نشان قاطعي است از اينكه توقف گفت وگوها و آنچه «ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت» ناميده مي شود، قبل از هر كس به ضرر خود غربي هاست. از اين فرصت بايد به نيكي سود جست.

اين صدا را مي شنوي؟

م. فرقاني
در احوالات يكي از اولياي خدا آورده اند كه در ابتداي كار مردي لاابالي بود و به مجلس خماران مي رفت و پيوسته در عيش و هوس سر مي كرد... تااينكه يكروز كه از بزم خماران بيرون زده بود در ميانه راه كاغذي يافت كه بر روي آن نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحيم»... كاغذ را برداشت و در جيب كرد و از بازار كه مي گذشت شيشه اي عطر خريد و آن كاغذ را معطر كرد و به حرمت نام مبارك آفريدگار آن را بر بالاي رف خانه اش گذاشت. همان شب بزرگي خواب ديد كه برو به فلان كس بگو به حرمت آنكه نام ما را عزت نهادي و تكريم كردي نامت را در دنيا و آخرت پرآوازه سازم و عزيزت دارم. آن بزرگ خواب را انكار كرد كه او مردي فاسق است، من چگونه سراغ وي روم كه حق تعالي تو را چنين پيامي داده است؟!
اما دو بار ديگر همان رؤيا تكرار شد و او در صحت آن يقين كرد.
بامداد چون از خواب برخاست آن مرد را طلب كرد. گفتند: به مجلس خمر رفته است. نشاني را گرفت و به درب آن خانه رسيد. كسي بيرون آمد... عالم سراغ آن مرد را گرفت كه بگوئيد شخصي براي تو پيغامي آورده است. آن مرد داخل رفت و برگشت و گفت: مي گويد پيغام از طرف كيست؟! عالم گفت: به او بگوئيد كه از طرف خداي پيغام برايت آورده ام... قاصد چون سخن عالم را به مرد رساند... مرد سر برهنه و پاي برهنه بيرون دويد. يارانش فرياد زدند كجا مي روي كه تازه نشسته ايم مرد ضجه كنان ياران را وداع كرد و گفت: اي ياران مرا خوانده اند رفتم و شما را بدرود كردم كه ديگر هرگز مرا در جمع خود نخواهيد ديد.
پس چنان شد كه هيچكس نام وي را نشنيد مگر كه راحتي از وي به او رسيد... طريقه زهد و تقوا پيشه كرد و به مدارج بالا رسيد.
ديده بگشا!
ما را همواره مي خوانند اما افسوس كه تنها عده اي معدود اين ندا را بگوش جان مي شنوند. قاصدان او پيامش را براي ما تكرار مي كنند.
... كاش قلب ما اين پيام ها را بگيرد.
آنكه دردهاي مردم را براي متوليان مي نويسد، يا بازگو مي كند... پيام او را مي رساند. آنكه از عشق، ايمان، اميد و فرداها سخن مي گويد پيام او را مي رساند...
پيام او همواره به ما ابلاغ مي شود و ما را همواره مي خوانند... اما افسوس تنها عده اي معدود صداي خداوند را مي شنوند و پيام او را مي فهمند!

بیمه عمر !

دولت بيمه عمر بازنشستگان را تا 70سالگي بيشتر نمي پذيرد.

http://up.vatandownload.com/images/dtig71f1phdt59rioul6.gif

روسفيد ( گفت و شنود )

گفت: نتيجه جلسه غيرعلني مجلس براي رسيدگي به ماجراي مسافرت خانوادگي 80 نماينده كه با دعوت اتحاديه هتل داران به مشهد رفته بودند، چي شد؟!
گفتم: رئيس مجلس بعد از جلسه غيرعلني اعلام كرد كه رفتن آنها هيچ مانع قانوني نداشته و آنها رفته بودند تا از واقعيت مسئله جهانگردي باخبر شوند!
گفت: خب! حتماً باخبر شده اند كه جهانگردي خيلي خوب است! بليط هواپيماي رفت و برگشت آدم ها و خانواده آنها مجاني است، از آدم ها در بهترين هتل ها به طور مجاني پذيرايي مي كنند، موقع بازگشت هديه هم مي دهند و...
گفتم: بايد هم كه نمايندگان، اين «واقعيت ها»! را همينطور شفاف! و از نزديك درك مي كردند!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: چوپاني گوسفندان صاحب گله را فروخته و فرار كرده بود. روزي صاحب گله او را در صحرايي يافت كه نشسته و نان و ماست مي خورد. از او درباره گم شدن گوسفندان توضيح خواست و چوپان گفت؛ آنها را سيل برد، صاحب گله كه مي دانست اودروغ مي گويد، كاسه ماست را بر سر چوپان كوبيد، چوپان ماست را به صورت ماليد و گفت؛ خدا را شكر كه هم حساب پس دادم و هم روسفيد شدم!

آيين همبستگي ( يادداشت روز )

حسین صفارهرندی

«اگوست كنت» پدر جامعه شناسي و چهره شاخص نظريه پردازان الحادي در قرن نوزدهم كه دين را پديده عصر كودكي بشر معرفي مي كرد، در جايي گفته است: «دين، همان اصل وحدت بخش و زمينه مشتركي را فراهم مي سازد كه اگر نبود، اختلافات فردي جامعه را از هم مي گسيختند. دين به انسان ها اجازه مي دهد تا بر تمايلات خودخواهانه شان فائق آيند و به خاطر عشق به همنوعانشان، فراتر از اين خودخواهي ها عمل كنند... دين، سنگ بناي سامان اجتماعي است.»

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

اي كاش «هشدارنامه» جدي گرفته مي شد

مجلس هفتم كه آغاز به كار كرد، تجربيات هشت سال فعاليت ام در مركز قانونگذاري كشور را درباره آسيب هايي كه حيثيت و سلامت نمايندگان را به مخاطره مي اندازد، در قالب 17 بند نوشتم و به دست اندركاران مجلس جديد دادم تا آن را به عنوان هشدار تكثير كنند و در اختيار نمايندگان قرار دهند.
اين نكات هشدار دهنده به نمايندگان مي آموخت چه دام هايي براي مخدوش كردن استقلال و اعتبار آنان در جلوي پاي شان پهن مي شود و عناصر بدخواه با چه شگردهايي وكيل مردم را وامدار خويش يا بدنام مي سازند.
اگر آنچه كه مكتوب و تحويل شده بود، تقديم نمايندگان مي شد، مخصوصاً آنهايي كه نخستين تجربه نمايندگي را مي گذرانند، تلاش دستگاه ها براي ايجاد رابطه با آنها را با حساسيت بيشتري تحليل مي كردند و اصطلاحاً به هر دعوت نامه اي بلافاصله پاسخ نمي دادند.
رويدادي به نام «ميهماني مشهد»- كه يك نهاد خصوصي با پرداخت هزينه اي سنگين، 50 نماينده را با اعضاي خانواده شان به بهانه حضور در سميناري سه روزه به مشهد برود و درهرحال به اعتبار ميهمانان محترم خود لطمه زد- از جمله غفلت هايي است كه مي تواند يك نماينده را به دام افراد و جريان هاي سودجو و فرصت طلب فروافكند.
اي كاش هشدارنامه 17 بندي در اختيار نمايندگان قرار گيرد تا چنين وقايع تلخ و ناگواري در مجلس هفتم تكرار نشود.
خبرنگار امور مجلس

ذخایر طلا !

ذخاير طلا و ارز كشور 15درصد افزايش يافت.
نان تا 15درصد گران مي شود.

http://up.vatandownload.com/images/pto6uvytm12f3il36xw1.gif

بدهي ( گفت و شنود )

گفت: آقاي يوسف پور، كه به تازگي مديرعامل تعاوني مطبوعات شده است در اولين مصاحبه خود از بدهي 450 ميليون توماني اين تعاوني و ورشكسته شدن آن خبر داد.
گفتم: پس بگو! اگر ورشكسته نبود كه نمي گذاشتند يوسف پور مديرعامل آن شود.
گفت: چه عرض كنم.
گفتم: شخصي اول هر برج به بانك مي رفت و قسط مي پرداخت و زارزار گريه مي كرد از او پرسيدند حالا چرا گريه مي كني؟! گفت؛ آخه اين هم شد شانس؟! همه كيف پول پيدا مي كنند، من يك كيف پر از برگه هاي قسط پيدا كرده ام!

در حلقه اصولگرايان ( يادداشت روز )

حسین شریعتمداری

در گرماگرم بحث ها و رقابت هاي زودهنگام، اما گسترده اي كه پيرامون انتخابات آينده رياست جمهوري در جريان است، اين واقعيت تعيين كننده و سرنوشت ساز كمتر مورد توجه قرار گرفته و مي گيرد كه اصولگرايي يك «پروسه»، يعني يك جريان طبيعي و برگشت ناپذير است و نه، يك «پروژه» كه ساخته دست اين و آن و قابل دستكاري باشد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

... و مردم چنين مي خواهند ( يادداشت روز )

عليرضا ملكيان

برخي از حرفه ها و مشاغل به گونه اي است كه وقت و ساعت معيني ندارد و صاحب آن حرفه و شغل به صورت 24 ساعته و حتي در خواب با حرفه اش درگير است. يكي از اين حرفه ها خبرنگاري است كه وقت و بي وقت نمي شناسد و خبرنگار چه در حال استراحت باشد و چه در مسافرت و گردش و تفريح و چه در خانه و يا كوچه و خيابان، در همه حال خبرنگار است و چشم و گوش و فكر او هر واقعه و رخدادي را در هر لحظه اي از شبانه روز ثبت مي كند و آنچه را كه جذاب، خواندني و شنيدني باشد در قالب خبر، مقاله، يادداشت، گزارش و... به اطلاع عموم مي رساند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

انقلاب فرهنگي در عرصه هاي سينما و تئاتر

محمد جعفر بهداد
شايد براي شما هم اين پرسش مطرح شده باشد: اگر از همين امروز سينما و تئاتر در اين مملكت تعطيل شوند، چه اتفاق هولناكي مي افتد؟
آلودگي هاي اين عرصه ها، گاهي آنچنان دامنگير فرهنگ عمومي جامعه مي شود كه ناخودآگاه سؤال بالا حتي به ذهن آدم هاي كمتر مذهبي هم متبادر مي گردد.
علاوه برفرآورده ها و توليدات مسموم سينماو تئاتر طي يك دهه اخير، انتشار اخبار مربوط به كثافت كاري هاي فلان بازيگر و بهمان هنرمندنما نيز - با توجه به اينكه گاهي اين عناصر به الگوهاي بعضي از جوانان تبديل شده اند - همواره باعث رنجش خاطر جامعه را فراهم كرده است.
موضع گيري اخير دبير جشنواره تئاتر دفاع مقدس عليه بروز برخي روابط و رفتارهاي ناهنجار در اين جشنواره، از ظهور يك اراده جدي براي مقابله با پديده هاي زشت و ضداخلاقي در عرصه هنر فيلم و تئاتر حكايت مي كند كه از يك سو مايه اميدواري مردم و از سوي ديگر باعث دلگرمي هنرمندان متعهد و منزوي است.
شايد عناصر فاسد و كاسب در اين ميادين چنين حركتي را مخالفت با هنر و اقدامي طالباني بخوانند، اما بديهي است سالم سازي اين عرصه ها فقط از طريق بي اعتنايي به هياهوهاي افراد مسئله دار و نيز كادرسازي صحيح براي به ميدان آوردن هنرمندان متعهد و حرفه اي ممكن خواهد بود.
حالا كه دست اندركاران هنري بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس، در حيطه اختيارات خود، براي طرد مروجان اباحه گري و شهوترانان عرصه تئاتر آستين بالا زده اند، همزمان بايد كار شناسايي نوجوانان و جوانان متعهد و مستعد در عرصه نمايشنامه نويسي و بازيگري را آغاز كنند.
به نظر مي رسد از ميان فعالان پايگاه هاي بسيج و اعضاي بسيج دانش آموزي و دانشجويي، افراد زيادي را بتوان براي اين منظور شناسايي كرد تا ضمن فراگيري لازم فنون مربوط به توليد يك نمايش، در جبهه جديدي از تبليغ به نفع ارزش هاي ديني، اخلاقي و انقلابي جامعه ما مشاركت كنند.
واقعيت آن است كه متوليان امور فرهنگي كشورمان طي دهه اخير، نه تنها گام مثبتي براي تحكيم مباني فرهنگي نظام برنداشتند، بلكه بخش قابل توجهي از امكانات بيت المال را صرف توليد و نمايش فيلم ها و تئاترهايي كرده اند كه بيشتر آنها جز تبليغ باورهاي غيرديني، تحريك احساسات جنسي، تمسخر ارزشها و سرمايه هاي انقلاب اسلامي و نيز پوچ گرايي خاصيت ديگري نداشت.
پالايش عرصه هاي سينما و تئاتر از وجود عناصر لاابالي، ميزان تماشاگران اين دو پديده اثرگذار هنري را - كه طي ده سال گذشته به علت بدآموز شدن آثار ارايه شده به شدت كاهش پيدا كرده است : افزايش خواهد داد.

سوء تفاهم!

عضو هيئت ايراني مذاكره كننده در اجلاس وين: به نظر ما هيئت اروپايي خواهان رسيدن به تفاهم متقابل و حل مسالمت آميز سوءتفاهم هاست.

http://up.vatandownload.com/images/ixyqpmohpv80iyl8sd.gif

پا ( گفت و شنود )

گفت: گروه هاي دوم خردادي خودشان هم قبول دارند كه طي چند سال گذشته كار درخور توجهي براي مردم انجام نداده اند.
گفتم: خب! مردم هم به همين دليل از آنها روي برگردانده و ديگر آنها را قبول ندارند.
گفت: ولي برخي از گروه هاي دوم خردادي مي گويند، اگر به آنها مهلت داده شود تا يك بار ديگر قدرت را در دست بگيرند، كارهاي فراواني انجام خواهند داد.
گفتم: راننده اي كه در تصادف باعث قطع پاي يك نفر گرديده و در دادگاه به پرداخت چند ميليون تومان ديه محكوم شده بود، با التماس به طرفش گفت؛ آخه من كه ميليونر نيستم، اين چند ميليون رو از كجا بيارم؟! و شخصي كه پايش قطع شده بود پاسخ داد؛ بنده هم هزار پا نيستم كه قطع يك پا، برايم مهم نباشه!

آزمايش ديگري در پيش است

محمدجعفر بهداد
مجلس هفتم در آستانه انتخاب رييس و دادستان جديد ديوان محاسبات، ميزان وفاداري اش به شعار مبارزه با مفاسد را به نمايش خواهد گذاشت.
اگرچه جايگاه مهم ديوان محاسبات- كه بازوي نظارتي مجلس محسوب مي شود- پوشيده مانده است، اما كارآمدي اين دستگاه در مقابله با كجروي هاي مالي مصرف كنندگان بودجه ساليانه كشور، به نوع نگرش مديريت آن بستگي دارد.
چنانچه ديوان محاسبات وظيفه خود را بدون مسامحه و مصالحه در قبال دستگاه هاي متخلف انجام دهد، چه بسا نياز مجلس شوراي اسلامي به استيضاح وزرا به خاطر حيف و ميل مالي برطرف شود.
مهم آن است كه رييس و دادستان ديوان محاسبات دو ويژگي «جديت» و «عدالت» را در برخورد با تخلفات حفظ كنند، يعني عملكرد ديوان به گونه اي باشد كه همگان بگويند با قاطعيت و بدون ملاحظات سياسي و جناحي عمل مي كند. از اين رو نمايندگان مجلس در انتخاب مديريت جديد اين دستگاه نظارتي بايد با درك نياز ضروري جامعه در اين مقطع زماني، مبارزه با مفاسد مالي و تعميق اعتماد عمومي به نظام، از سپردن آن به افراد ترسو، سازشكار، غيركارشناس و داراي تمايلات شديد جناحي پرهيز كنند.
ماده 226 آيين نامه داخلي مجلس اشعار مي دارد: براساس اصول 54 و 55 قانون اساسي، نظارت مجلس شوراي اسلامي بر اجراي بودجه ساليانه كل كشور برعهده ديوان محاسبات كشور است كه زيرنظر مجلس شوراي اسلامي باشد.
واقعيت آن است كه پيشرفت يا ناكامي هاي عمده كشور به نحوه هزينه صحيح يا غلط بودجه هاي ساليانه برمي گردد و تجربه نيز نشان داده چنانچه يك ناظر قدرتمند و كاركشته بر عملكرد بودجه اي دستگاه ها نظارت نكند، هر آينه كشور دچار تهديدهاي راهبردي در بخش هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي خواهد شد.

مبارزه با مواد مخدر

فرمانده مركز مبارزه با مواد مخدر: در زمينه برخورد قاطع با باندهاي قاچاق خلأ احساس نمي شود.

http://up.vatandownload.com/images/fy8n3xd273kkuu42f1q.gif

كلاغ ( گفت و شنود )

گفت: روزنامه هاي آمريكايي اولين نمونه هاي تقلب بوش براي انتخابات آينده رياست جمهوري آمريكا را فاش كردند.
گفتم: اين يارو كه هنوز انتخابات شروع نشده، تقلب مي كنه حالا ببين در زمان انجام انتخابات چه كارهايي كه نمي كنه؟!
گفت: دفعه قبل هم، بوش با تقلب روي كار اومد، اين دفعه ديگه بايد حواس مردم آمريكا حسابي جمع باشه.
گفتم: اي بابا!... كلاغه به بچه اش نصيحت مي كرد كه، اگه ديدي يك آدميزاد به طرف زمين خم شد، زود فرار كن، چون ممكنه دولا شده باشه كه سنگ برداره. جوجه كلاغه گفت؛ مامان جون! چقدر ساده اي؟ من وقتي آدميزاد رو ديدم فرار مي كنم، چون ممكنه قبلا سنگ برداشته و توي دستش قايم كرده باشه!

در به همان پاشنه نخواهد چرخيد ( يادداشت روز )

محمد ایمانی

جبهه اصولگرايي در انتخابات رياست جمهوري خرداد 84 چه كاره است؟ اصولگرايان در انتخاباتي كه قريب 8 ماه ديگر برگزار مي شود، دنبال كدام گمشده بايد بگردند و در معرض افكار عمومي قرار دهند؟ اگر بايد طرحي نو درانداخت، مختصات چنان طرحي كدام است؟ اساساً اصولگرايان چقدر به تعريف و تبيين خويش پرداخته اند تا بتوانند از جريانات متلون و رند عرصه سياست متمايز شوند و حيثيت آنها ديگر مورد دستبرد كامجويان قدرت قرار نگيرد؟

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بالاخره يك نفر بايد آستين بالا مي زد

گفت وگو با دكتر محمود احمدي نژادمحمود احمدي نژاد، اكنون ديگر يك شخص نيست. او بدل به يك نشانه شده است. نشانه اي كه بخواهيم يا نه پيش چشمان همه ماست تا راه گم نشود و نمي شود. كار صعب همواره آن است كه پيشروان و خط شكنان مي كنند. اين آنهايند كه پاي در جاده هاي ناشناخته مي گذارند و بي هراس و اميدوارانه با ناشناخته ها و دشواري ها رويارو مي شوند. آنها كه از پي اين جلوروندگان مي آيند پاي در جاي پاي آنان مي گذارند و...

شكستن شاخ غولي به نام شهرداري و براي عروس هزاردامادي چون تهران چاره انديشيدن. كاري است كه بسياري باور نمي كردند كسي از عهده آن برآيد. احمدي نژاد اما روزي كه آمد اكسيري در چنته داشت كه اكنون ديگر بر دوست و دشمن معلوم شده علاج چه دردهاي لاعلاجي است. او خود در اين گفت وگو فرمول اين معجون اعجازآفرين را برايتان باز خواهد گفت. معجوني كه جز درمانگري و كارگشايي، رايحه اي دل انگيز هم دارد. رايحه خدمت به مردم براي رضاي خدا همان كه دست در دست نسيم چند صباحي است مشام دردمندان را مي نوازد و دردل مومنان بهجت مي نشاند.
با احمدي نژاد چون بسياري ديگر از آنان كه طالب ديدارش بوده اند، جايي در ميانه شب وعده كرديم و بحث كه نيمه كاره ماند دوباره وعده اي ديگر براي شبي ديگر. روزهاي شهردار متعلق به مردم است ، شهري كه اين مردم مالك آنند.او روزها فرصت را با گپ زدن تلف نمي كند.
شب اما وقتي كه ديگر مهياي استراحتند او تازه روبه روي ما مي نشيند تا سؤال پيچش كنيم. ما هم كه مي رويم احمدي نژاد همچنان بيدار است. در شهر گشت مي زند، به مناطق مختلف مي رود، از پروژه هاي عمراني به طور سرزده بازديد مي كند و...
وقتي ديگر بيشتر در مناقب اين ديدار شيرين خواهيم گفت. قسمت پاياني اين گفت وگو را سه شنبه همين هفته در صفحه گفت وگو بخوانيد.
مهدي محمدي- بهروز ساقي
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته