تحصن ايران در بم !
حسين صفارهرندي
مهر اميد ديروز در سپهر دل اهالي داغديده بم درخشيد و چرا كه نه، وقتي چادرنشينان آوار زلزله و رنج هاي پس از آن بيش از چهارساعت درد و داغ اين روزهاي خود را با جمعي در ميان گذاشتند كه همراه با آشنايي غريب به خلوت تنهايي شان وارد شده بودند.
«آقا» ديروز در لباس مبدل، ساعاتي طولاني به دور از قالب هاي معمول وكليشه اي به ميان مصيبت زدگان بم رفت و مردم هم بي آن كه در شكوه هيبت متعارف آن عزيز و جايگاه رفيعش، دست و پاي خود را گم كنند، سفره دل را گشودند و گفتند آنچه را كه بايد مي گفتند. مردم به گمان اينكه بالاترين مقام هيئت سركشي كننده، همان فرماندار شهر ويران شده شان است، خودماني و بي تكلف، لب به شكوه و اعتراض باز و كاستي ها و مشكلاتي را كه گريبانگير اين ايام عسرت و استيصال شان است، واگويه كردند. از بي خانماني گفتند و از رنج دودله بودن؛ دلي در كنار چادري كه بازماندگان از خانواده را در خود جاي داده و دلي هم در هواي بقاياي يك زندگي كه هنوز در زير آوارها مدفون مانده است. آخر چطور مي شود به آساني از نشانه هاي زندگي آرام گذشته دل كند ؛ فرش، سماور، اجاق گاز، ظروف و لباس ها و... و بالاتر از همه آلبوم عكسي كه يادآور خاطرات تلخ و شيرين خانواده است و اكنون زير خروارها خاك و آجر، اسير شده است.
«غريبه آشنا»، دل مويه هاي مردان و زنان بازمانده از آوار بم را مي شنيد و بار سنگين غم امت حرمان زده، بر دلش آوار مي شد. و لابد براي آن كه اميد به روزهاي بهتر در دل رنجيده چادرنشينان بم نخشكد، نمي گذاشت كه آنان جاري اشك را بر پهنه محاسن سپيدش دنبال كنند. پس بايد پنهان شده در سايه سار دل نازكش مي گريست . .. و بي صدا گريست. ..حال و روز «آقا» را در جمع مردم گرد آمده در مسجد، آن گاه كه او را در همان هيئت و هيبت هميشگي پذيرا شده بودند، مي شد فهميد. صداي مرتعش او حكايت از طوفان سينه اي داشت كه در آن چهار ساعت ديدار ناشناس با مردم، به گنجينه رنج اهالي بم تبديل شده بود.
اما از امروز دفتر تازه اي براي بم گشوده مي شود. اكنون بالاترين مقام مسئول كشور، از سرگذشت اين روزهاي بم، چيزهايي مي داند كه چه بسا در زواياي تاريك و روشن گزارش هاي رسمي، گم بود و همين دانايي او را وا مي دارد كه رنج مردم آن سامان را به گونه اي ديگر دنبال كند. او حالا فقط از آنچه شده است، خبر ندارد بلكه كارهاي نشده، پررنگ تر،
پيش ديدگانش رژه مي روند.
با سفر سرزده «آقا» به بم، ديوار غفلت دستگاه ها و نهادهاي مسئول ترك برداشت و معلوم شد كه بالأخره در اين مملكت، يكي هست كه نگذارد منافع مردم مظلوم، در هياهوي ادعاهاي موهوم، به فراموشي سپرده شود. اگر چه فروكش كردن تب و تاب روزهاي نخست زلزله در روزهاي بعد، طبيعي به نظر مي رسد، اما جوانمردانه نيست كه با گذشت دو سه هفته، همه شور و شوق هاي همدردي با مصيبت زدگان جاي خود را يكسره به روال عادي پيش از زلزله بدهد و مردم دل شكسته بم با رنج هاي عميق شان تنها گذاشته شوند.
در اين ميان بر ملت نمي توان خرده گرفت. آنها انصافاً حق هموطني، همديني و همنوعي را نسبت به اهالي بم به جا آوردند و هنوز هم آماده اند كه در غم و شادي ساكنان آن ديار بلاديده، شريك شوند. مشكل به آنهايي بر مي گردد كه بر بستر اعتماد و رأي مردم سوار شده اند تا در روزهايي چنين به دادشان برسند. غفلت اينان قابل گذشت نيست. انتظار مي رفت، بلاي عظيم نازل شده در گوشه اي از كشور، برخي از دست اندركاران مشغول شده به امور خود را تكان دهد و اصلاحشان كند و لااقل اينكه به حرمت آنچه بر مردم بم رفت، فضاي كشور از عطر همبستگي و آرامش عمومي همچنان آكنده بماند تا عزم ملي در بازسازي اين پاره مجروح وطن، در اندك زماني متجلي و بم عزيز دوباره ساخته شود. اما داغ ترين اخبار اين روزها از نگاه بعضي ها، چيز ديگري ا ست .
به گمان اين عده، مهم نيست كه آوارگان بمي، شب ها را در دست و پنجه نرم كردن با غوغاي باد و سرماي گزنده كوير چگونه سپري مي كنند، مهم پي گيري سرنوشت كانديدايي است كه به خاطر پرونده مفاسد اخلاقي و آلودگي هاي بدتر از آن، رد صلاحيت شده است. دغدغه دوباره ساختن بم، در هياهوي بست نشيني جماعتي از نمايندگان رد صلاحيت شده چنان مدفون مانده كه انگار نه انگار همين جماعت، براي عدم انعكاس رياكارانه خبر عزيمت هيئت چند نفره نمايندگان مجلس به بم و انعكاس ديدگاه مردم درباره كمك احزاب به زلزله زدگان
صدا و سيما را به محاكمه كشيده بودند!
بم، امروز حجت صداقت همه مدعيان است. اينجا جلوه گاهي است كه درآن ادعاي خدمت به ايران و ايراني محك مي خورد. بم، اين پاره مجروح پيكر ايران، همچون همه نقاط محروم اين كشور مظلوم، قرباني فرصت سوزي عناصر مسئوليت نشناس و خودخواه شده است. بازي تحصن، آخرين غائله كساني است كه در سه چهار سال گذشته، به جاي بهره گيري از بهترين فرصت هاي مادي و معنوي، اوقات اين نظام و ساكنان ايران را در تندباد بحث هاي بي حاصل سياسي هدر دادند و حالا حتي مرگ چهل هزار ايراني و آوارگي ده ها هزار بازمانده آن عزيزان، عرق شرم بر جبين شان نمي نشاند كه در اين مدت كاري در خور ملت خويش نكرده اند.
حكمت هاي خدا را چگونه ناديده مي شود گرفت، وقتي بي صلاحيت ها را وا مي دارد به دست خود كاري كنند كه حتي خوشبين ترين افراد به آنها هم قدرت دفاع از ايشان نداشته باشند!
بست نشينان در اين سو، مي توانند به بازي خود ادامه دهند تا هر وقت كه آتش هوس و كينه از سينه هاشان زبانه مي كشد و آن سوي ديگر اما آهنگ حيات ايران با ضربان نبض بم، شورانگيز تر از قبل ، تداوم مي يابد و يك ايران در بم متحصن خواهد شد
آن وقت حتي از حاميان برون مرزي تحصن كنندگان هم، براي انتقام گرفتن از ملت ايران كاري ساخته نيست.
بسم رب النور