احتياج (گفت و شنود)

گفت: يكي از مفتي هاي دربار سعودي گفته است، حمايت از ملك عبدالله وظيفه همه مسلمانان است!
گفتم: معروف است كه «مفتي»هاي دربار سعودي «حرف مفت» زياد مي زنند ولي البته، مفتي حرف نمي زنند.
گفت: همين يارو گفته كه دنيا به ملك عبدالله نياز دارد!
گفتم: يارو در نامه اي به رفيقش نوشته بود؛ ميدوني كه، بدون زشتي، زيبايي معني نداره و بدون نفهمي، فهم و شعور معني نداره بنابراين متوجه هستي كه دنيا به تو احتياج داره؟!

سطرهاي نانوشته يك سخنراني (يادداشت روز)

مهدی محمدی

در حالي كه به زحمت چيزي حدود 24 ساعت از سخنراني باراك اوباما درباره تحولات منطقه مي گذرد، تعداد تحليل هايي كه در انتقاد از اين سخنراني منتشر شده سر به صدها مي زند. از مدت ها قبل، وقتي اعلام شد رئيس جمهور آمريكا روز پنج شنبه و در آستانه سفر بنيامين نتانياهو به اين كشور درباره تحولات منطقه سخنراني خواهد كرد، برخي تحليلگران عقيده داشتند اين بار كليشه هاي قبلي تكرار نخواهد شد و حرف هاي جديد خواهيم شنيد. علت هم اين بود كه تصور مي كردند وقتي رئيس جمهور آمريكا درباره تحولاتي با اين درجه از اهميت 6 ماه تقريبا سكوت كرده حالا كه بنا بر حرف زدن دارد لابد موضوعات مهمي پيش كشيده خواهد شد. در مقابل، برخي ديگر بر اين نظر بودند كه هيچ سخن تازه اي در كار نيست و اوباما صرفا تلاش خواهد كرد چهره آسيب ديده خود و دولتش را تا آنجا كه امكانپذير است رفو كند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

وعده پادشاه و نگهبان يخ زده! (نكته)

روح الله امين آبادي
1-حكايت كرده اند پادشاهي در يك شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سربازي را ديد كه با لباسي اندك در سرما نگهباني مي داد.
از او پرسيد: سردت نيست؟
نگهبان گفت: چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل كنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يكي از لباس هاي گرم مرا برايت بياورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشكر كرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش كرد.
صبح روز بعد جسد سرما زده نگهبان را در حوالي قصر پيدا كردند، در حالي كه در كنارش با خطي ناخوانا نوشته بود:
اي پادشاه من هر شب با همين لباس كم سرما را تحمل مي كنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاي درآورد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

وحشت آل خليفه از بيداري اسلامي در بحرين

تخريب مساجد همچنان ادامه دارد
وحشت آل خليفه از بيداري اسلامي در بحرين

ترجمه و تاليف: جعفر بلوري
اشاره
درباره بيداري اسلامي در منطقه به خصوص بحرين و مظلوميت شيعيان اين كشور كوچك بسيار گفته شده و همچنان نيز گفته مي شود. لشكركشي برخي كشورها همچون عربستان سعودي، امارات و قطر به بحرين يا وعده اخير نخست وزير مالزي براي اعزام نيرو به همراه اعزام ده ها مشاور نظامي پاكستاني به اين كشور و... به تنهايي گوياي دروغ بودن اساس تاسيس سازمان هاي حقوق بشر و بين المللي است. كدام قانون بين المللي اجازه برخوردهاي دوگانه را به سازمان هاي بين المللي و موسسان استعمارگر آن داده است؟ بحرين به جرم شيعه بودنش تحت شديدترين اقدامات سركوبگرانه قرار گرفته و در اين بين حاكمان اين پادشاهي حتي از تخريب اماكن مذهبي آن نيز ابايي ندارند. تخريب ميدان اصلي شهر و حتي جمع آوري سكه و اسكناس هايي كه روي آنها تصوير ميدان لولو چاپ شده است از ديگر اقدامات مضحك اين پادشاهي است كه به خيال خام خود مي تواند با آنها جلوي خروش مقدس مسلمانان را بگيرد.
در اين مقاله كه نشريه «كريستين ساينس مانيتور» به قلم «روي گاتمن» به چاپ رسانده، پيش از پرداختن به كشتار و سركوب شيعيان، به طور خلاصه به برخي اقدامات كودكانه و مضحك و در عين حال از سر وحشت آل خليفه در واكنش به بيداري مردم بحرين پرداخته كه همچون ساير موارد، زياد به آن پرداخته نشده بود. تخريب اماكن مذهبي قديمي و اعلام جديدالتاسيس بودن و مجوز ساخت نداشتن آنها يكي از اين اقدامات مضحك و اظهارات مضحكتر آل خليفه است كه به آن مي پردازيم.
سرويس خارجي كيهان
همزمان با سركوب حركت هاي انقلابي شيعيان بحرين، نيروهاي امنيتي اين كشور با استفاده از بولدوزر بسياري از مساجد و اماكن مذهبي مسلمانان و حتي غيرمسلمانان را با خاك يكسان كرده است.
روستاي تاريخي «عالي»، جايي است كه يكي از قبور بسيار قديمي اين كشور در آن واقع شده است، جايي كه مسجد 400 ساله «محمد بريقي» يكي از زيباترين مساجد شيعيان در جزيره كوچك بحرين و خليج فارس در آن قرار داشت. اگر اكنون به اين روستا سري بزنيد، تنها جاي لاستيك بولدوزرها را روي مخروبه هاي اين اماكن خواهيد يافت.
در «وايدرات»، جايي كه نخستين جرقه هاي اعتراضات در 14 فوريه از آنجا شروع شد، مسجد مؤمن مدت مديدي به عنوان مركز تجمع شيعيان شناخته مي شد. اكنون براي ديدن زيبايي خيره كننده اين مسجد فقط مي تواني به تصاويري نگاه كني كه از آن باقي مانده است. اكنون فقط آثاري از رواق اين مسجد باقي مانده و اثري از آن مسجد باشكوه نيست.
يكي از ساكنان محلي كه نامش را «ابو هادي» خواند، در اين باره به ما گفت: «وقتي كه بچه بودم به همراه پدربزرگم به اين مسجد آمده و در آنجا نماز مي خواندم. نمي دانم چرا اين مسجد را تخريب كردند؟ ده ها سال بود كه مسلمانان در اين مسجد نماز مي خواندند.»
در روستاهاي شيعه نشين اين پادشاهي كه جمعيتي بالغ بر يك ميليون و 200 هزار نفر را در خود جاي داده، حاكمان وهابي مذهب در راستاي سركوب قيام هاي مردمي و با استفاده از بولدوزر شروع به تخريب بسياري از مساجد كرده اند تا بدين ترتيب حقوق انسان هايي را كه با شور و هيجان راه خود را مي پيمايند تضييع كنند.
مقامات دولتي بحرين محكمه هاي مخفيانه اي را برپا و طي آن شيعياني را محكوم به اعدام كرده اند. سياستمداران برجسته به همراه پرستاران و پزشكاني كه اقدام به مداواي مجروحان انقلابي مي كردند نيز دستگير و روانه زندان شده اند. سيستم درماني بحرين نيز تحت كنترل شديد مزدوران آل خليفه قرار دارد و در اين بين اخراج دستكم 1000 استاد شيعه و قطع كامل حقوق آنها به همراه دستگيري دانشجويان، دانش آموزان، معلمان و كنترل شديد رسانه ها و... از ديگر اقدامات حاكمان بحريني است كه تاكنون اخبار آن توانسته به بيرون درز پيدا كند. و اما نكته مهم موجود در اين بگير و ببندها و سركوب ها اين است كه طبق آمارهاي رسمي، از هر چهار بحريني سه نفر شيعه هستند!
«باراك اوباما»، رئيس جمهور آمريكا تاكنون در مورد اين تخريب ها و سركوب ها، اقدامات يا واكنش هاي مهمي از خود نشان نداده است. بحرين و حافظ منافع اين كشور يعني عربستان سعودي، مدت زمان مديدي است كه به عنوان متحد كليدي آمريكا در منطقه شناخته مي شوند. بحرين ميزبان پايگاه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا هم هست. بدين ترتيب با كنار هم قرار دادن همين چند فاكتور، مي توان به چرايي واكنش ضعيف آمريكا به سركوبگري هاي آل خليفه پي برد. خبرهاي منتشر شده نشان مي دهد تاكنون دستكم 40 مسجد و حسينيه و به طور كلي اماكن مذهبي (مسلمانان و غيرمسلمانان) در ناآرامي هاي اخير بحرين به طور كامل تخريب يا خسارت ديده اند. (بنا به اعلام انقلابيون بحريني از اين تعداد 27 مسجد به طور كامل تخريب شده است). با اين حال خبرهايي نيز وجود دارد كه نشان مي دهد در برخي شهرهاي اين كشور به خصوص «منامه» ميزان و تعداد اين خرابي ها نسبت به جاهاي ديگر به مراتب بيشتر است.
بنابه اعلام رهبران مخالفان، اين تخريب ها همه روزه با سرازير شدن شبانه مزدوراني كه تحت حمايت و پوشش كامل نيروهاي امنيتي و پليس قرار دارند، بدون وقفه همچنان ادامه دارد. در بسياري از موارد كارگران مزدور پس از تخريب شبانه مساجد، اقدام به جمع آوري سنگ ها و آوارها پيش از بيدار شدن مردم آن شهر مي كنند طوري كه مردم صبح زود پس از بيدار شدن ديگر مسجدي را كه سال ها در آن نماز مي خواندند را نمي بينند.
«شيخ خالد بن علي بن عبدالله الخليفه»، وزير دادگستري و امور اسلامي بحرين طي يك مصاحبه به دفاع از تخريب اين اماكن پرداخت و مدعي شد، هر مسجدي كه تخريب شده است، به طور غيرقانوني و به تازگي بدون اجازه ساخته شده است!
وي تصريح كرد: «كدام مسجد؟ مسجدي وجود ندارد، اينها ساختمان هايي بودند كه بدون مجوز و غيرقانوني ساخته شده بودند.»
اين ادعا بسيار مضحك است. به عنوان مثال ساكنان شهر «عالي» مي گويند، پيش از آغاز ناآرامي ها، دولت براي محافظت از مسجد «اميرمحمد بريقي» كه اكنون به طور كامل تخريب شده است، برنامه ساخت بزرگراه خود را تغيير داده بود. پس چگونه است كه همين مسجد به دلايل واهي كه وزير دادگستري اعلام مي كند، تخريب مي شود؟
علاوه بر اين، اسناد بسيار زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد، بسياري از اين مساجد داراي قدمت چند ده ساله بوده اند، پس چگونه گفته مي شود كه آنها به تازگي و بدون مجوز ساخته شده اند. يا مسجد «شيخ عابد» روستاي «سيترا» كه داراي ساختماني بسيار قديمي و متزلزل بود، طوري كه مردم سال ها با آوردن قاليچه و ساير وسايل اوليه مورد نياز، كف زمين آن را پوشانده و به اداي نماز مي پرداختند. تخريب اين مسجد به بهانه ساخت بدون مجوز واقعاً مضحك است.
كينه توزي آل خليفه
به دنبال انتشار تصاوير و خبرهاي تخريب اماكن مذهبي، برخي انتقادهاي بين المللي عليه آل خليفه آغاز شد. منتقدان اعلام مي كردند كه دولت بحرين موظف است طبق قوانين جهاني لااقل از ميراث فرهنگي خود حفاظت كند. يكي از اين انتقادات كه با بي توجهي محض مقامات بحريني مواجه شد اين بود كه، نيروهاي آل خليفه هنگام راندن بولدوزرها بر روي مساجد و يا دستگيري و شكنجه فعالان سياسي مخالف، با مردمان خود همچون «جمعيتي اسير» برخورد مي كند. گويا انتقاد از اين گونه رفتارهاي نابخردانه و «كينه توزانه» رهبران سني با مردم و مساجد و اماكن مذهبي، كوچكترين تاثيري در رفتار آنها ندارد.
اگر تاريخ بحرين را ورق بزنيم، خواهيم ديد كه شيعيان اين سرزمين با اكثريت جمعيت، همواره از وجود تبعيض از سوي خاندان آل خليفه رنج برده و اعتراض هاي آنان نيز راه به جايي نبرده است. در وجود تبعيض و استبداد همين بس كه، شيخ خليفه بن سلمان آل خليفه، بيش از 40 سال است پست نخست وزيري اين كشور را با خود يدك مي كشد.
اواسط ماه مارس، دولت بحرين كه اعتصاب ها و تظاهرات چند ماهه اي را پشت سر گذاشته بود، يك روز پس از ديدار با وزير دفاع آمريكا، ناگهان گفت وگوها با گروه هاي معترض شيعه و سني را ترك و از عربستان خواست 1500 نظامي به اين كشور گسيل دارد تا بدين ترتيب بتواند ناآرامي ها را كنترل كند. منامه سپس با تحميل حالت فوق العاده شروع به سركوب وحشيانه كساني كرد كه بيش از هر چيزي، با آنها داراي اختلافات عقيدتي بود. تخريب ميدان لولو كه از سوي انقلابيون به ميدان شهدا تغيير نام يافته بود، جزو نخستين اقدامات مشترك نظاميان بحريني و سعودي بود. ميداني كه به عنوان مركز اصلي تجمع انقلابيون به شمار مي رفت. آل خليفه حتي به اين هم اكتفا نكرد و با جمع آوري و ابطال سكه هاي نيم ديناري و اسكناس هايي كه عكس ميدان لولو بر روي آنها حك يا چاپ شده بود، عمق وحشت و نگراني خود را از به ثمر رسيدن انقلاب در اين كشور نشان داد.
از همه بدتر اين است كه سخنان نفرت انگيز مربوط به نسل كشي 1994 «رواندا» اكنون در ملاعام مطرح مي شود. گلف نيوز، روزنامه انگليسي زبان طرفدار دولت بحرين نيز اخيراً به طور برجسته اقدام به انتشار نامه يكي از خوانندگاني كرد كه در آن شيعيان را به موريانه هايي تشبيه كرده بود كه بايد به كلي از بين رفته و نابود شوند.
در اين نامه آمده بود: «با خلاص شدن از شر اين موريانه هاي سفيد، آنها ديگر باز نمي گردند...»
شبكه هاي تلويزيوني اين كشور نيز شايع كرده اند كه رهبران مذهبي شيعيان به طرفداران خود اجازه داده اند دروغ گفته و فرياد بزنند هر آنچه كه تلويزيون مي گويد، غيرقابل اعتماد است.
منازعه جهاني بحرين
در حالي كه جمهوري اسلامي ايران با اكثريت شيعه در تلاش است نفوذ شيعه را در منطقه خليج فارس گسترش دهد- كاري كه به خوبي در عراق انجام داد- شبكه عرب زبان الجزيره كه متعلق به امير قطر است و يا شبكه تلويزيوني العربيه كه در خدمت سعودي هاست، با سكوت معني داري نظاره گر بحران حاكم بر بحرين هستند. اقدامي كه بيش از ضربه زدن به بيداري بحرين، به حيثيت حرفه اي اين رسانه ها ضربه زد.
نوع واكنش آمريكا و غرب نيز واضح است و نيازي به تكرار مكررات نيست.
شيخ خالد وزير دادگستري و امور اسلامي بحرين هنگام مصاحبه يكي از خبرنگاران منتقد غربي و در توضيح علت تخريب اماكن مذهبي، از روي دفترچه يادداشت خود طوري پاسخ داد كه گويا اين كارها از روي برنامه مدون صورت گرفته و ارتباطي به حوادث جاري اين كشور ندارد. اما در حين همين توضيحات، نتوانست به برنامه تخريب مسجد مؤمن توضيحي دهد. چرا كه وي در دفتر يادداشت خود مساجد را با شماره ثبت كرده بود نه با نام!
وقتي خبرنگار از او خواست يك كپي از دفترچه يادداشتش را به او بدهد، وي با اين بهانه كه «اينها يكسري مكاتبات داخلي است» از دادن آنها امتناع كرد.
وقتي از شيخ پرسيده شد كه آيا تخريب پرستشگاه ها و اماكن مذهبي كه داراي قدمت بالايي هم هستند مي تواند به عنوان يك جرم تحت تعقيب قرار بگيرد يا خير؟ خالد پس از يك مكث كوتاه همراه با غافلگيري با اين جمله كه «اگر تخلفي صورت بگيرد و اين تخلف ثابت شود آن ساختمان خيلي خيلي بهتر از قبل دوباره ساخته مي شود.» باز هم از پاسخ طفره رفت.
خبرنگار باز پرسيد: و اگر اقدامات آنها در تخريب اين اماكن قانوني بوده پس چرا اين كار در تاريكي شب انجام شده است؟ يعني زماني كه ساكنان نمي توانند از آن تصاويري تهيه كنند؟ وي پاسخ داد: «انجام اين كار هنگام صبح كار بسيار سختي است. اين كار ما نوعي احترام به اعتقادات مردم است. ما سعي مي كنيم اين كارها را زماني انجام دهيم كه به مردم لطمات روحي وارد نشود. حداقل اينكه مردم مساجد را به هنگام تخريب شدن نمي بينند!»
از آنجايي كه آقاي وزير اسامي مساجد را با نام ثبت نكرده بود، نتوانست با اطمينان بگويد ساير اماكن مذهبي كه خبرنگار از نزديك آنها را ديده بود، به دليل قدمت زياد تخريب شده بود يا به دليل ساخت غيرقانوني يا حتي به دليل اينكه بدون اجازه در زمين هاي دولتي يا خصوصي ساخته شده بود!
اين مقام بحريني گفت 41 مكان مذهبي (مسجد يا حسينيه) در منامه پايتخت بحرين با واكنش هاي قهري دولت روبه رو شده است. نكته جالب اينكه او در ميان اين همه اماكن و ساختمان مذهبي، نتوانست نام دو مسجد تخريب شده كه متعلق به مسلمانان اهل تسنن باشد را به زبان آورد!
شيخ خالد چندي پيش به صراحت اعلام كرده بود كه بحرين تقريباً 600 مكان مذهبي دارد و از اين بين تنها 10درصد تخريب شده است. اما وقتي اين جمله وي را يادآوري كرديم زير بار نرفت و گفته هاي صريح و ضبط شده خود را هم تكذيب كرد.

تراكتور (گفت و شنود)

گفت: اين روزها سركرده جريان انحرافي بدجوري نوچه هاي خود را به كار گرفته و آنها را وادار كرده است كه مقاله بنويسند و از وي تعريف و تمجيد كنند!
گفتم: مگر چيز قابل تعريف و تمجيدي هم دارد؟
گفت: نوچه هاي او هم نمي دانند از چه چيز او تعريف كنند و از سوي ديگر مجبورند در مدح او مطلب بنويسند، بنابراين در نوشته هاي خود گيج مي زنند!
گفتم: چه عرض كنم؟!
گفت: به نوشته هايشان كه نگاه مي كني، مي بيني ابتدا آسمان و ريسمان را به هم بافته اند و بعد به طور ناشيانه و بي آن كه صدر و ذيل مطلب ربطي با هم داشته باشد از سركرده خود تعريف و تمجيد كرده اند.
گفتم: شخصي رفته بود مسابقه 20 سؤالي و رفقايش به او گفته بودند جواب سؤال تو «تراكتور» است ولي همان اول نگو تا كسي متوجه نشود جواب را قبلاً به تو گفته ايم! با شروع مسابقه، طرف از مجري پرسيد؛ توي جيب جا ميگيره؟ مجري گفت؛ نه! و طرف گفت؛ خب! معلومه ديگه، تراكتوره!

از آستين ملك عبدالله ، عمار بيرون نمي آيد !

حسين قدياني
يك: كم و بيش تاريخ صدر اسلام خوانده ام. گمانم دلايل فراواني وجود داشت كه امامي چون اميرالمؤمنين مجبور مي شد به جاي دوستان همراه با چاه درد دل كند. ظاهر تاريخ خبر از سكوت 25 ساله مولا مي دهد، در عصر خانه نشيني، اما زهر آن غصه كه بيشتر كام ابوتراب را تلخ مي كرد، به نظر مي رسد مال دوره اي است كه علي به حكومت رسيده بود وگلايه ها داشت از عهدشكني ياران پيشين. از كوفه صفتي شان، كه چه زود رنگ به رنگ مي شوند. اينكه نوشتم «كوفه صفتي» نه مقصود، شهر كوفه امروز است و نه مراد، كوفه نشينان كنوني.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بركات روز نكبت ! (يادداشت روز)

«آنچه در منطقه اتفاق مي افتد، عمقي است نه سطحي. اين انقلابات در حال تكميلند.
در 30 سال گذشته، رژيم صهيونيستي با تكيه اي كه به مصر داشت به دشمنان خود در منطقه حمله مي كرد الان اسرائيل پشتوانه منطقه اي خود را از دست داده و از اين رو آنچه در مصر طي ماههاي اخير اتفاق افتاد با امنيت ملي اسرائيل ارتباط پيدا مي كند.»
اين بخشي از اظهارات متفكر مصري- فهمي هويدي- است كه چند روز پيش در اجلاس مبارزه با تروريسم در تهران بيان كرد. اين اظهارات را بگذاريد كنار مقاله دو روز پيش «فارين پاليسي»- كه ديروز در كيهان به چاپ رسيد- تا عمق مشكل رژيم تل آويو معلوم شود. اين نشريه آمريكايي بطور تلويحي نوشته بود در جامعه آمريكا درباره اينكه اسرائيل براي آمريكا فايده است يا هزينه اختلاف نظر وجود دارد. از سوي ديگر حركت آوارگان فلسطيني- ساكن در اردوگاهها- به سمت مرزها در سالروز تأسيس رژيم صهيونيستي- روز نكبت- نشان داد كه اين رژيم با مشكل چندجانبه و فزاينده مواجه است. در خصوص اين موضوع نكاتي به چشم مي خورند:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سياست و دروغگويي

پروفسور حميدمولانا
دروغ سخن نادرستي است كه گوينده آن مي خواهد «حقيقتي» را بسازد كه وجود ندارد و كاملاً كذب است. دروغگو كسي است كه واقعيت و حقيقت يك موضوع و يك پديده را انكار مي كند و عمداً آنچه را كه نيست و حقيقت ندارد مي آفريند و به صورت واقعيت جلوه مي دهد. عمل او باطل، نادرست، ساختگي و فريب دهنده است.
و اما درباره سياست؛ سياست، علم و هنر حكومت داري و مديريت و رهبري يك گروه از مردم، يك كشور، يك تشكيلات و يك سازمان است. لازمه سياست، نفوذ، مشروعيت، تبحر در صناعت ارتباطات و توانائي در سازش و تعامل با ديگران است. تزوير و فريبكاري برعكس آنچه بعضي ها فكر مي كنند لازمه سياست نيست ولي در طول تاريخ، بويژه در انديشه سياسي غرب، از اين روش در مملكت داري استفاده شده است. ماكياولي و كتاب «شاهزاده» يا شهريار او يكي از اين رساله ها و مقوله ها است...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چه كساني دست ياري به انگليس داده اند؟! (نكته)

پژمان كريمي
پخش بدون مجوز آثار سينماي ايران به دست شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان، به اتفاقي عادي تبديل شده است.
اين اتفاق اگرچه با اعتراض گاه به گاه تعداد كمي از تهيه كنندگان روبرو شده، اما گويا به دلايلي مانند هزينه اقامه دعوي، تهيه كننده اي نيست كه بطور جدي در پي برخورد با شبكه هاي متخلف باشد.
اما در كنار اتفاق عادي ياد شده، رويداد ديگري در حال تكرار است كه عادي نيست و نگران كننده تلقي مي شود.
مدتي است يكي از شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان به نام «من و تو» با برخي تهيه كنندگان سينماي ايران وارد تعامل مي شود و حق پخش فيلم هاي اين گروه از تهيه كنندگان را خريداري مي كند.
فيلم هايي از تهمينه ميلاني و داريوش مهرجويي تاكنون از شبكه «من و تو» به نمايش درآمده است.
بايد گفت؛ شبكه ياد شده، در اصل متعلق به يك سرمايه دار ضدانقلاب است. اين فرد با يك واسطه با وزارت امور خارجه انگليس رابطه دارد. هزينه ها و سياست هاي كلان شبكه، به دست وزارت امور خارجه انگليس و سازمان «ام. آي. شش» تأمين و هدايت مي شود.
پس از فرونشستن شراره فتنه 88، شبكه «بي.بي. سي» اهرم رسانه هاي وزارت خارجه انگليس، دچار ريزش مخاطب شد.
علت اين عارضه، موضع خصمانه آشكار عليه ايران و انتشار شايعه و دروغ، ارزيابي مي شود. با نگاه به وضعيت «بي.بي.سي» بود كه وزارت خارجه انگليس و ام. آي. شش،در پي ايجاد رسانه اي برآمدند كه بر بستر برنامه هاي متنوع و سرگرم كننده، اهداف سياسي و ضد ايراني و ضد اسلامي لندن را با زيركي و غيرمستقيم و البته تاثيرگذار تعقيب كند. از اين رو، «من و تو» پايه گذار شد و مدير اسمي آن، يك آوازه خوان فاسد قبل از انقلاب تعيين گرديد.
جالب است كه بدانيد هم اينك كليه شبكه هاي دولتي و غيردولتي انگليس، ملزم به تأمين برنامه هاي من و تو هستند. در اختيار گذاشتن حق كپي سازي از برنامه هاي موفق و اعطاي حق پخش فيلم هاي مستند خدمتي است كه شبكه هاي انگليسي به «من و تو» ارائه مي دهند.
آيا آن گروه از تهيه كنندگان سينماي ايران كه تاكنون با من و تو همكاري كرده اند، از هويت و ماهيت ضد ايراني و ضد اسلامي من و تو بي خبر بوده اند؟
آنها مسلماً برنامه هاي اين شبكه را رصد كرده اند. زيرا نمي توان پذيرفت كه تهيه كننده اي بدون آگاهي نسبت به چيستي و كيفيت يك شبكه تلويزيون، با آن شبكه وارد تعامل شود.
هر بيننده اي به راحتي مي تواند به ماهيت ضد ايراني و ضد اسلامي برنامه ها و شبكه من و تو پي ببرد.
از اين رو تهيه كنندگان داخلي با چه حقي دست به تعامل با رسانه اي زده اند كه ماموريت آن، تهاجم به هويت و فرهنگ ملي و ديني ايرانيان است؟
آنها با چه حقي، شبكه اي را به رسميت شناخته اند كه در اصل كاركردي استعمارگرايانه دارد.
اين شبكه اهداف نامشروع كشوري را تعقيب مي كند كه سابقه 200 سال جنايت عليه مردم ايران دارد.
به نظر نگارنده، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دستگاه اطلاعاتي و قضايي كشور بايد با تهيه كنندگاني كه وارد تعامل با رسانه انگليسي - صهيونيستي شده اند، برخوردي جدي كند!
اين برخورد، برآمده از احترام به دين و هويت ايراني است.

انگل (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران سلطنت طلب فيس بوك خطاب به آقا رضا ربع پهلوي نوشته است؛ از آنهمه اموالي كه خودت، مادرت و پدر و پدربزرگت غارت كرده اند چند هزار دلار هم به ما بده كه در آمريكا مجبور به گدايي نباشيم!
گفتم: اگر مي خواستند پس بدهند كه نمي دزديدند.
گفت: يك سايت سلطنت طلب در پاسخ به اين كاربر فيس بوك نوشته است، «بايد شاهزاده رضا پهلوي را به خاطر خودش و پدر و پدربزرگش دوست داشته باشيم نه پول و ثروتش»!
گفتم: عجب كاسه ليس پاچه خواري؟!
گفت: همين سايت سلطنت طلب نوشته است «علاقه به رضا پهلوي در خون تمام سلطنت طلبان وجود دارد»!
گفتم: يارو به دوستش نوشت؛ تو در تمام سلول هاي بدنم جا داري. ديروز رفتم دكتر، خونم رو آزمايش كرد و گفت؛ انگل داري!

ببخشيد ! اينجا كجاست ؟! (يادداشت روز)

حسین شریعتمداری

خدا رحمت كند «مشهدي عبدالله» را. در ميدان خراسان گاراژدار بود و اتوبوس ها و كاميون ها از گاراژش بار و مسافر مي گرفتند. او را در نوجواني ديده بودم، هنگامي كه پيرمردي تقريبا از كار افتاده بود. داستاني كه نقل مي كنم را از مرحوم پدرم شنيده ام كه با مشهدي عبدالله رفيق مسجد و هيئت بود. آن روزها برخي از اتوبوس ها كه قصد مسافرت به مشهد مقدس را داشتند به علت خرابي جاده ها و طولاني بودن راه يكي از افرادي كه با راه و جاده آشنا بودند، به عنوان بلد-راهنما- با خود مي بردند. مشهدي عبدالله از جمله اين بلدها بود كه گاهي اوقات همراه رانندگان نابلد اتوبوس ها به مشهد مي رفت تا به قول خودش، هم به پابوس امام رضا عليه السلام رفته باشد و هم به زوار آقا خدمتي كرده باشد. آن روز، نزديك غروب آفتاب بود كه اتوبوس با سلام و صلوات راهي مشهد شد. در حالي كه مشهدي عبدالله را هم به عنوان بلد همراه خود داشت. نيمه هاي شب بود كه اتوبوس به ميدان يك شهر رسيد و راننده مشهدي عبدالله را كه روي صندلي عقب اتوبوس به خواب عميقي رفته بود، بيدار كرد. مشهدي عبدالله نگاهي به ميدان انداخت و گفت اينجا گرمسار است و بعد از نشان دادن مسير بعدي دوباره به عقب اتوبوس رفت و خوابيد. چند ساعت بعد، هوا گرگ وميش شده بود كه اتوبوس به ميدان بعدي رسيد.

اين ميدان، برخلاف ميدان گرمسار، خالي از رفت و آمد نبود. راننده پياده شد و از رهگذري پرسيد؛ اينجا كجاست؟ و جواب شنيد؛ ميدان خراسان! با تعجب پرسيد كدام ميدان خراسان؟ و رهگذر گفت: مگر چند تا ميدان خراسان داريم؟!... ميدان خراسان تهران! ايندفعه مشهدي عبدالله را كه هنوز خواب بود، با ملامت بيدار كردند ولي ديگر كار از كار گذشته بود و راننده زير لب غرغر مي كرد؛ بعد از اون همه دنده صدمن يك غاز كه عوض كرديم تازه رسيديم به جاي اولمون! معلوم نيست بوق مي زديم يا بخيه به آبدوغ؟!...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عقب نشيني معنادار!

بابك اسماعيلي
طي چند هفته گذشته، انتشار گزارش مغرضانه صندوق بين المللي پول (IMF)، پيرامون نرخ رشد اقتصادي ايران سبب شد تا علاوه بر رسانه هاي خارجي مخالف نظام، برخي رسانه هاي داخلي نيز با ذوق زدگي و موج سواري، ضمن محور قرار دادن اين گزارش غيرمستند، حملات گسترده اي را عليه نظام جمهوري اسلامي و سياه نمايي وضعيت معيشتي مردم، آن هم در سال جهاد اقتصادي تدارك ببينند.
كافي است تنها به چند نمونه از اخبار و گزارش هايي كه اين رسانه ها و سايت هاي اينترنتي وابسته، به بهانه انتشار گزارش IMFمنتشر كرده اند، توجه كنيم. اين نمونه ها از سايت هاي وابسته به گروه هاي ضد انقلاب ؛ «راديو فردا» ارگان فارسي زبان سازمان CIA؛ سايت «جرس»، وابسته به حلقه ماسوني لندن كه توسط MI6 انگليس تجهيز مالي و هدايت مي شود؛ سايت «كلمه»، وابسته به فتنه گران فراري مقيم لندن و پاريس؛ «بالاترين»، متعلق به «منوشه امير» مسئول كهنه كار بخش فارسي راديو اسرائيل؛ راديو اينترنتي «زمانه»، به مديريت «اليزابت چني»، دختر «ديك چني»، وابسته به وزارت خارجه هلند طي 3هفته اخير استخراج شده است كه متأسفانه گاه عيناً در بسياري از رسانه هاي داخلي همانند سايت هاي «الف» و «تابناك» انعكاس يافت...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خنجر اسراييلي، غلاف آمريكايي

گفت وگوي كيهان با «فيليپ تورني» ملوان بازنشسته ارتش آمريكا
خنجر اسراييلي، غلاف آمريكايي
بازخواني عمليات سري و ناكام «ساينايد» براي حمله اتمي به مصر و كنترل خاورميانه


سال گذشته همين روزها بود كه يك خبر جهان را تكان داد. نيروهاي اسراييلي به يك كشتي غيرجنگي در آب هاي بين المللي كه حامل برخي اقلام دارويي و غذايي براي مردم تحت محاصره غزه بود حمله كرده و 10 تن را كشته و چندين نفر را مجروح كردند.
حمله به كشتي آزادي آن قدر وقيحانه و بدون علت بود كه نهادهاي بين المللي نيز برخلاف رويه جاري خود زبان به انتقاد گشودند و كميته اي براي بررسي ماجرا تشكيل شد. اما اسراييل مانند هميشه همچون قلدري عربده كش و ياغي سينه سپر كرد و گفت: ما از خودمان دفاع كرديم!
نتيجه تحقيقات بين المللي نيز مثل هميشه معلوم بود. اسراييل براي خشونت زياده از حد، مورد سرزنش قرار گرفت و امكان پيگرد قانوني اين رژيم وجود دارد! فقط امكان دارد!
شايد اگر افكار عمومي جهان با ماجرايي كه حدود 44 سال قبل در همان دريا رخ داد آشنا بود، از حمله اسراييل به يك كشتي بي دفاع متحير نمي شد.
بازخواني اين ماجراي عجيب و تكان دهنده ابعاد تازه اي از سبعيت اين رژيم و البته برادر بزرگ او آمريكا را براي شما روشن خواهد كرد. وقتي اين ماجرا را بدانيد ديگر از حمله ناو آمريكايي به هواپيماي مسافري ايران و كشتن 290 مسافر غيرنظامي آن و دادن مدال شجاعت به فرمانده آن ناو تعجب نخواهيد كرد. از آناني كه براي رسيدن به اهدافشان به ملوانان و نظاميان خود هم رحم نمي كنند، چه انتظاري مي توان داشت.
آنچه مي خوانيد گفت وگوي اختصاصي ما با فيليپ تورني، يكي از بازماندگان عمليات كاملا سري «ساينايد» است...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

غوره و مويز و قانون


شنبه شب گذشته؛ شبكه سوم سيما مستند «مكث» را به ماجراي
كلاه برداري يك جوان از هنرپيشه هاي مشهور و نيمه مشهور كشور اختصاص داد؛ از مهران رجبي و پولاد كيميايي و امير جعفري گرفته تا الناز شاكردوست و حميد ماهي صفت و حتي نيكبخت واحدي. مسير مستند تهيه شده هم بر مبناي جعل عنوان جوان زبلي بود كه خود را برادرزاده سردار احمدي مقدم - فرمانده نيروي انتظامي-
جا زده بود و به دوستان مذكور گفته بود «كاري داشتين؛ مديونين به من نگين!»
مستند جالبي بود؛ ضمن اينكه نبوغ يك جوان 17 ساله را نشان
مي داد كه حالا 20ساله شده است و با انبوه شكايت هايي روبروست كه فصل مشتركي دارد: او ما را فريب داد!
شاكيان ويژه اين پرونده نيز يك حرف مشترك دارند؛ اينكه جوانك چه طور براي بازيگراني كه به گفته خود عمري است براي مردم، نقش بازي مي كنند؛ آن قدر خوب نقش بازي كرده كه همه او را «باور» كرده اند.
جالب اينكه از تهيه آرم طرح ترافيك تا كارت پايان خدمت و صفر كردن خلافي ماشين و تهيه گواهي نامه و شوكر و...همه نوع درخواستي به اين جوانك يك لا قبا سفارش شده بود!
شيوه كار او هم جالب بود؛ همه را با هم دست مي انداخت و از نام ديگران به خوبي براي جلب اعتماد آنها استفاده مي كرد؛ مثلا هنرمندان را با نام بردن از همكاران هنري شان در هتلي به صرف شام جمع مي كرد و بعد همزمان با تجار و سرمايه گذاراني قول و قرار مي گذاشت؛ آن جماعت از رفاقت و همنشيني اين جوانك با هنرمندان؛ و هنرمندان هم از رفت و آمد و نشست و برخاست آدم هاي با وجهه اجتماعي بالا با او، هشدار شك را از ذهن خود پاك مي كردند و با او طرح همراهي مي ريختند.
به هر ترتيب، جوانك به خوبي همه را سر كار گذاشته و مبالغ سنگين و سبكي از ايشان دريافت كرده و حالا هم دارد آب خنك اين عرق ريزان حرفه اي جعل و جهل را مي خورد اگر البته در زندان خودش را مامور مخفي اطلاعات جا نزند و با برخي از ماموران ساخت و پاخت نكند و ...
اما اين مستند دو نكته مهم و مستتر هم داشت:
اول اينكه، در كل مستند پخش شده ما هيچ تصوير روشني از فرد
ياد شده دريافت نكرديم؛ «كيست؟ چه كاره است؟ اهل كجاست؟ تحصيلاتش چيست؟ چرا خود را با اين نام معرفي كرده؟ چطور اين همه سال كسي او را دستگير نكرده؟ كجا زندگي مي كرده است و...» به عبارتي مختصات زندگي اين جوانك جاعل و نابغه هرگز براي مخاطب باز نشد. علتش را خوش بينانه مي گذاريم به حساب ناشي بودن كارگردان مستند!
نكته دوم كه به نظر مهم ترين بخش مستند پخش شده بود؛ روي ديگر سكه است؛ روايت داستان از زاويه اي ديگر. در اين مستند ما از زاويه ديد يك شهروند به كلاهبرداري يك جوان از هنرمندان نگاه كرديم؛ حالا اگر زاويه ديدمان را داناي كل قرار دهيم؛ داستان عوض
مي شود. به اين ترتيب كه با عرض پوزش بايد گفت هنرمندان ما
-بازيگران عنوان بهتري است البته : براي دور زدن قانون و پيمودن راه ميان بر غير قانوني؛ بدجوري آماده اند. اين البته براي همه مردم ما صادق است و تراژدي كوئست بهترين مصداقش. اما در اين مستند ما از هنرمندان فرشتگاني ساختيم كه انگار واقعا بي گناه بوده اند و تنها و تنها فريب خورده اند!
در حالي كه اگر اين افراد فريب خورده؛ در ذهن خود مي گفتند «ما اهل پارتي نيستيم و با مردم عادي زياد تفاوت نداريم كه بخواهيم از طريق پارتي و يا عوامل نفوذي كارمان را راه بيندازيم و يا براي راحتي خودمان و بدون عبور از معابر قانوني، يك اقدام غيرقانوني انجام دهيم» آن وقت اين اتفاقات هم نمي افتاد. كسي هم از كسي شكايتي نداشت و همه خوش و خرم...
داستان «رانت خواهي» در كشور ما و البته هر نقطه از عالم؛ يك معادله دوطرفه است؛ مانند بازار عرضه و تقاضا. تا تقاضاي دورزدن قانون و پارتي بازي نباشد؛ ميدان جولان براي اين گونه افراد هم وجود نخواهد داشت و يا مي توان اين طور گفت: تا زماني كه آدم ها در كشور ما دنبال راه ميان بر فوري و فوتي هستند و دنبال كارچاق كن و دلال و آشنا و البته دور زدن قانون؛ ميدان براي ويراژ اين جوان ها باز باز است. خدا كند قدر صندلي ها و اعتبار نام هايمان را بدانيم و براي خلافي ماشين و طرح ترافيك و...در جست وجوي آشنا و ميان بر نباشيم.
و البته يك نكته حاشيه اي كه با صداي آهسته مي نويسم: چه اتفاقي در مجاري قانوني افتاده است كه مردم از دور زدن و ميان بر به شدت استقبال مي كنند؟!
اين رشته البته سر دراز دارد و در همه حوزه ها ديده مي شود؛ در همين حرفه خودمان هم هستند آدم هايي كه از ميز خبرنگاري شان دنبال چه رانت ها كه نيستند...آفت شهرت است ديگر! تازه غوره هايي هم هستند كه هنوز مويز نشده ، در خيال رانت هستند و دنبال ميان بر ! كلا ما ملت ميان بر خواهي هستيم !
محسن حدادي

سوسك (گفت و شنود)

گفت: حالا كه آب ها از آسياب افتاده و فتنه گران دست از پا درازتر به گوشه اي خزيده اند، گروهك هاي ضدانقلاب حامي فتنه بدجوري پته يكديگر را روي آب مي ريزند.
گفتم: از قديم و نديم گفته اند سلماني ها وقتي بيكار مي شوند سر همديگر را مي تراشند!
گفت: يكي از مدعيان فراري اصلاحات در شبكه فيس بوك اعتراف كرده است كه از اول مي دانستيم برخي از متحدان جبهه اصلاحات مثل كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو، محسن مخملباف با مراكز اطلاعاتي آمريكا و انگليس و اسرائيل مرتبط هستند.
گفتم: پس چرا در جريان فتنه، آنهمه از ميهن دوستي اين عوامل بيگانه دم مي زدند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! همين مدعي اصلاحات نوشته است تصور مي كرديم كه حضور آنها در جبهه اصلاحات نمي تواند تأثير زيادي داشته باشد!!
گفتم: يارو گارسون را صدا كرد و گفت؛ ببين! يك سوسك توي اين ظرف سوپ است. و گارسون با بي خيالي گفت؛ اي آقا! مگر يك سوسك چقدر سوپ مي تواند بخورد كه اينقدر عصباني شده ايد؟!

جي پي اس خاموش (يادداشت روز)

محمد ایمانی

دو نام و دو مرام. يكي سيد ابوالحسن بني صدر و ديگري محمدعلي رجايي. با هم آمدند، چند ماه دير و زودتر. فاصله پايان رياست جمهوري آن دو 3 ماه نشد. از اواخر خرداد 1360 كه بني صدر خلع شد تا 8 شهريور همان سال كه شهادت، نقطه پايان بر رياست جمهوري رجايي گذاشت، 70 روز هم نمي شود. خداوند آن دو را با هم آزمود. رجايي با وجود اختلاف سليقه، بني صدر را برادر مي خواند و بني صدر در مقابل، رجايي نخست وزير را كوچك مي شمرد. «سيد ابوالحسن» پر از باد نخوت بود و خود را با هوش و فراست مي يافت و به حدود 11 ميليون رأي كه مردم به نام وي در صندوق ها ريخته بودند، فخر مي فروخت. اما «محمدعلي» كه بر قلب قريب 13 ميليون ايراني نشسته بود، مي گفت مدام به يادم بياوريد من همان دستفروش و معلم هستم. يكي مجسمه غرور متراكم و ديگري تمثال درخشان فروتني. اولي تير توهم در شقيقه خويش نواخت و سقوط كرد. و دومي چون از توهم ابا داشت و صاحب نگاه تيزبين شده بود، مغضوب اشقيا شد.
امام خميني دو تعبير را درباره بني صدر و رجايي به كار برد. درباره بني صدر فرمود «به اين آقا گفتم بعضي از افراد كه دور تو جمع شده اند، گرگ هايي هستند كه تو را به فنا مي دهند، گوش نكرد». اما درباره رئيس جمهور مكتبي كلامي به غايت حكميانه و ژرف فرمود «بعضي ها عقلشان بيشتر از علمشان است. آقاي رجايي از شخصيت هايي است كه عقلش بيشتر از علمش است». بني صدر تقابل و تضاد و تاختن در بن بست را برگزيد و با مغز به ديوار ملت و نظام كوبيد چون دچار سوءتفاهم و بد ديدن و خيال و وهم شده بود. و اندرز خيرخواهان را نشنيد، چون گوشش پر بود. اتفاقي در او رخ داده بود كه اندرزها را بي قدر مي شمرد. كدام اتفاق؟ همان كه طبيب جان ها و مولاي متقيان، اميرمؤمنان(ع) فرمود «بينكم و بين الموعظه حجاب من الغرّه . ميان شما و اندرز، پرده اي از غرور است.» (نهج البلاغه، حكمت 282)

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آتش در خانه و كار فرهنگي! (نكته)

روح الله امين آبادي
چندي است كه مباحث مربوط به حجاب و گشت ارشاد در جامعه به صورت جدي نقل محافل شده است. عده اي با اين موضوع كه از ضروريات دين مبين اسلام نيز محسوب مي شود چنان برخورد مي كنند كه گويا بي حجابي جزو منكرات محسوب نمي شود!
ديرزماني است كه عده اي با بهانه هاي واهي چون لزوم كار فرهنگي تنبلي خويش در اجراي حدود و موازين الهي را توجيه مي كنند.
نمي توان مدعي كار فرهنگي شد ولي با متخلفان از حدود الهي برخوردي نكرد. كسي نمي تواند مدعي شود تا زماني كه براي ترك اعتياد و مبارزه با مواد افيوني كار فرهنگي تأثيرگذاري صورت نگرفته است نبايستي با قاچاقچيان برخورد صورت گيرد! و يا تا زماني كه كار فرهنگي صورت نگرفته دزدي آزاد است.
امر به معروف و نهي از منكر به عنوان يكي از شعائر الهي مربوط به ظاهر بوده و ربطي به باطن انسان ها ندارد...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تنها راه سعادت عمل به واجبات و پرهيز از محرمات


آنچه در پي مي آيد گفتگويي است كه با حضرت آيت الله مصباح يزدي در باره مقام ومنزلت حضرت آيت الله بهجت وخاطراتشان از دوران تلمذ در محضر ايشان انجام گرفته است.باتشكر از دفترآيت الله بهجت كه اين گفت وگو را در سالگرد بزرگداشت اين عالم فرزانه در اختيار كيهان قرار دادند، با هم آن رااز نظر مي گذرانيم.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

«اسي پاتر» بر وزن «هري پاتر» !

حسين قدياني
اين «برهه كنوني» بيش از آنكه «حساس» باشد، خنده دار است به يك معني، مي بيني طرف در برابر قرآن ناطق، به جاي قرآن، نهج البلاغه را برده روي نيزه. يعني با نام علي، مي خواهد مرام علي را بزند. اين شامورتي بازي ها مضحك تر از آن است كه ملت شهيدپرور ما را در شناخت راه از چاه گيج و منگ كند. ملت ما سرد و گرم چشيده روزگار است. خيلي سخت است كه بشود ملت 300 هزار شهيد را فريب داد. يعني اين جريان انحرافي، ملت ما را مثل خودش فرض كرده. اينكه كاتب مكتب ايراني با اين همه خبط و خطا كه حتي صداي خواص معمولا ساكت ما را هم درآورده، ادعا كند كه مطيع امر رهبرم و سرباز ولايت فقيه هستم، دقيقا مثل اين مي ماند كه...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

حمام (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران سايت فيس بوك خطاب به سران فتنه نوشته است؛ وقتي تعدادمان در خيابان ها آب رفت و ته كشيد به ما دلداري داديد كه هواداران خيلي زيادند ولي جرأت حضور در خيابان را ندارند!
گفتم: خب! ديگه چي؟
گفت: نوشته است؛ وقتي ميليون ها نفر در تظاهرات 9 دي از رژيم حمايت كردند، گفتيد؛ با توزيع سانديس آنها را به خيابان آورده اند!
گفتم: خب! خب! ديگه چي؟
گفت: نوشته است؛ وقتي اعضاي اصلي جنبش! در تلويزيون حاضر شدند و اعتراف كردند، گفتيد آنها را تحت شكنجه قرار داده اند و...
گفتم: يارو به دوستش مي گفت؛ مادربزرگم گفته وقتي كف دستت خاريد، پول به دست مي آوري! وقتي كف پات به خارش افتاد بدان كه به مسافرت مي روي! وقتي... دوستش بهش گفت؛ مردك اين مزخرفات چيه! همه اينها نشون ميده كه بدنت خيلي كثيف شده! پاشو برو حموم!

نهنگ به گل نشسته (يادداشت روز)

حسام الدین برومند

اين روزها سالروز شكل گيري نطفه نامشروعي به نام رژيم جعلي و وحشي صهيونيستي متفاوت از تمامي 63 سال گذشته است. از 15مه 1948كه با اشغال فلسطين و پيامدهاي شوم اين رخداد سياه آن روز به يوم النكبه - روز نكبت- نام گرفت تا ديروز 51 مه 2011 همواره و بي وقفه يك نبرد تمام عيار در جريان بوده است. از همين روي؛ در اين كارزار نفسگير و در پهنه 6 دهه گذشته برخوردها و كشاكش ها به نبردها و درگيري ها رسيد و حتي قد كشيد و 2انتفاضه- 1987و2000- ملت فلسطين گواهي بود بر اينكه «آرمان فلسطين» سدي مستحكم خواهد بود در برابر جاه طلبي ها و زياده خواهي هاي صهيونيست ها و ايده چپاولگرانه «از نيل تا فرات».
هرچند شواهد و قرائن غيرقابل خدشه در سال هاي اخير آشكارا نشان مي دهد كه ناقوس مرگ رژيم صهيونيستي به صدا درآمده است و با حركت تل آويو در مسير افول و اضمحلال هر روز اين صداي بلند بهتر براي افكار عمومي در مقياس جهاني شنيده مي شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

حضرالموت (گفت و شنود)

گفت: يك مقام آمريكايي نزديك به كاخ سفيد از طرح مشترك آمريكا و اروپا براي تجزيه عربستان به سه كشور جداگانه خبر داده است.
گفتم: معلوم مي شود آمريكايي ها هم فهميده اند كه آل سعود در حال سقوط است و مي خواهند قبل از سقوط حكام دست نشانده خود، عربستان را تجزيه كنند.
گفت: حالا طرحشان براي تجزيه چيست؟
گفتم: در اين باره چيزي نگفته اند ولي به نظر من، بايد جنوب عربستان را كه سرزمين وحي است و حرمين شريفين در آن قرار گرفته به يك منطقه بين المللي و تحت مديريت مشترك ملت هاي مسلمان تبديل كنند و شمال عربستان كه مناطق نفتي است را به ساكنان همان مناطق واگذار كنند.
گفت: پس آل سعود چي؟!
گفتم: مرد حسابي! پس منطقه «حضرالموت» را خدا براي چه در شبه جزيره عربستان خلق فرموده است؟!

كدام صندلي ؟! (نكته)

كدام صندلي ؟! (نكته)

حسين شريعتمداري

دقيقاً به خاطر نمي آورم كه اين داستان را كجا خوانده ام؟ شايد در يكي از مجموعه كتاب هايي كه درباره «عمليات رواني» نوشته شده است و به احتمال قوي در كتاب «جنگ رواني» اثر «پل لاينبرگر». ماجرا، اما اينگونه است كه يكي از اساتيد عمليات رواني در پنتاگون وقتي به مبحث «انكار واقعيت ها»
-FACTS DENEGATION- مي رسد، بعد از شرح مفصلي درباره اين بخش از عمليات رواني، براي آزمون يك صندلي روي ميز مي گذارد و از افسران تحت آموزش خود مي خواهد كه هر يك از آنها مقاله اي در نفي وجود اين صندلي بنويسند و از همه ترفندهايي كه آموخته اند براي انكار اين واقعيت استفاده كنند! استاد در جلسه بعد يكي از افسران حاضر در كلاس را به عنوان كسي كه بدترين مقاله را نوشته ولي بهترين نمره را گرفته است، معرفي مي كند. اين افسر در مقاله خود فقط نوشته بود «كدام صندلي»؟ استاد خطاب به وي گفت؛ انگيزه شما براي نفي واقعيات بسيار قوي و درخور تقدير است و به همين علت، مقاله شما را شايسته نمره 20 مي دانم، اما به شعورتان نمره «صفر» مي دهم، چرا كه درك و شعور مخاطبان خود را ناديده گرفته ايد و ظاهراً چيزي به نام «شعور» به گوشتان نخورده است! به شما توصيه مي كنم از ارتش آمريكا استعفاء بدهيد و در يكي از «سيرك»هاي سيار آمريكا به عنوان «دلقك» استخدام شويد!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فتيله ها را پايين مي كشند (يادداشت روز)

مهدی محمدی

مقام هاي اسراييلي طي يك هفته گذشته تقريبا به صراحت گفته اند كه گزينه درگيري نظامي با ايران از روي ميز آنها حذف شده است. بازي را ايهود باراك وزير دفاع كابينه نتانياهو آغاز كرد. او روز 16 ارديبهشت به هاآرتص گفت يك ايران هسته اي آنقدرها هم كه نتانياهو مي گويد خطرناك نيست. اشاره او به سخنان يك هفته قبل نخست وزير هميشه عصباني رژيم اشغالگر بود كه گفته بود يك ايران هسته اي ايجادكننده هولوكاستي ديگر براي اسراييل خواهد بود. باراك كه از حيث سياست داخلي رقيب نتانياهو محسوب مي شود بدون ملاحظه كاري گفت اسراييل نبايد در مورد تبعات هسته اي شدن ايران دست به ايجاد وحشت عمومي بزند و طوري موضع گيري كند كه گويي مردم از همين حالا بايد به پناهگاه بروند. باراك نهايتا نتيجه گرفت كه ايران حتي اگر سلاح هسته اي بسازد «محاسبه پذير» رفتار خواهد كرد. سخنان باراك اگرچه ملاحظه كارانه بيان شده بود ولي نشان مي داد كه زير پوسته ادبيات رسمي در تل آويو -كه سعي مي كند سخت و تزلزل ناپذير جلوه كند- ديدگاهي متفاوت درباره تبعات امنيتي و ژئوپلتيكي يك ايران هسته اي در حال شكل گرفتن است. هنوز التهاب ناشي از سخنان باراك فروننشسته بود كه مئير داگان ضربه بعدي را وارد كرد. داگان بيش از 3 ماه است كه پست رياست موساد را به معاون خود تامير پرادو واگذار كرده و خود به سازمان كشتي راني اسراييل رفته است. به دلايلي كه هنوز روشن نيست -يا بهتر بگوييم، نمي توان درباره آن اظهار نظر قطعي كرد- داگان از لحظه اي كه پاي خود را از موساد بيرون گذاشت، بناي ناسازگاري با سياست هاي رسمي دولت اسراييل را گذاشته است و اين براي دولت نيم بند نتانياهو كه مدت ها تلاش كرده بود با سر هم كردن مقاديري توهمات و تخيلات، از داگان يك اسطوره بسازد، ضربه اي حقيقتا خرد كننده به حساي مي آمد. داگان چند ماه پيش در مراسم توديع خود از موساد ناگهان ارزيابي رسمي دولت اسراييل از روند حركت برنامه هسته اي ايران را زير سوال برد و گفت عقيده ندارد ايران تا پيش از سال 2015 سلاح هسته اي بسازد. اين سخن از زبان كسي كه تا ديروز رييس سرويس اطلاعات خارجي و مسئول پرونده ايران در دولت غاصب اسراييل بود، به مثابه شوكي بزرگ به سياست دولت نتانياهو عمل كرد. خاطره اين اظهارنظر داگان هنوز فراموش نشده بود كه او هفته پيش دنباله حرف هاي باراك را گرفت و در جمع دانشجويان مركز عبري بيت المقدس گفت معتقد است هر كسي كه به دنبال نابود كردن برنامه هسته اي ايران از طريق حمله نظامي باشد، «يك احمق» است. طبيعي بود كه دوباره سر و صداها شروع شود و همه داگان را به سبب حرف هاي مسئله دارش سرزنش كنند منتها چيزي كه اين بار متفاوت از آب درآمد اين بود كه هيچ يك از سرزنش كنندگان -از جمله باراك- اصل حرف داگان را زير سوال نبردند بلكه همه سخنشان اين بود كه او چرا بي احتياطي مي كند و چنين حرف هايي را علنا بر زبان مي آورد! يك بار ديگر داگان چيزهايي گفته بود كه ظاهرا نبايد مي گفت.

ادامه نوشته

4ادغام و چند ابهام ! (يادداشت روز)

بابک اسماعیلی

خبر تصويب ادغام 8 وزارتخانه و به نوعي بسته شدن پرونده ادغام هاي تكليف شده در برنامه پنجم از سوي دولت در حالي به صدر اخبار رسانه هاي داخلي و خارجي تبديل شده بود كه رصد اخبار پيراموني از ادامه اختلاف نظر دولت و مجلس بر سر اين موضوع حكايت داشت. اين موضوع در حالي به مناقشه اي چند روزه ميان دولت و مجلس تبديل شد كه با درگير كردن چند وزارتخانه مهم اقتصادي كشور و چالش هاي ساختاري آنها در فرآيند ادغام، عملاً اين وزارتخانه ها از وظيفه خطير و جهادي خود آن هم در سال جهاد اقتصادي دور شده بودند.
اگرچه با برگزاري نشست مشترك ميان رئيس جمهور و رئيس مجلس، دو طرف به توافقي مشترك در اين خصوص رسيده اند، اما بايد گفت صرفنظر از برخي ابهامات قانوني و حقوقي موجود، به نظر مي رسد كم و كيف اين ادغام ها، بنا به دلايلي چند، همچنان با برخي ابهامات اساسي مواجه باشد:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ابر -گفت و شنود

گفت: سايت ضد انقلابي بالاترين كشف كرده است كه چرا در روزهاي اعلام شده براي هواداري از فتنه، هيچكس به خيابان نمي آيد؟
گفتم: چرا؟! چي كشف كرده؟!
گفت: نوشته است، در آن روزها، جمهوري اسلامي، ابرها را باردار مي كند تا باران ببارد و هواداران جنبش سبز به خيابان نيايند!!
گفتم: حيوونكي ها!... يارو كه از بيكاري حوصله اش سر رفته بود، محكم مي زد پس كله خودش بعد، به همسرش مي گفت؛ برو ببين كيه داره در مي زنه!

براي نصرالله جنيدي كه پر كشيد

براي نصرالله جنيدي كه پر كشيد

منم مي خوام برم پيش خدا!


حسين قدياني
...نه! نمي دانم از كجا بايد شروع كنم؛ مدام مي نويسم و مدام پاك مي كنم. خيس اشكم. لبريز گريه. كتمان نمي كنم كه عزادارم. پشت صحنه اين نوشته، غم است و درد و حسرت و صد افسوس و آه و اين دكمه هاي لعنتي كيبورد كه تار مي بينم شان. اصلا نمي توانم فكرم را جمع و جور كنم، پس بگذار همان را بنويسم كه رخ داد. القصه؛ عصر پنج شنبه از خانه زدم بيرون به مقصد نمايشگاه تا خير سرم گشتي بزنم و چند تايي كتاب بخرم، كه هنوز به نمايشگاه نرسيده، خانم زنگ زد و بنا كرد به گريه. پرسيدم چي شده؟ گفت: آقانصرالله... و باز گريه كرد. خانم ها وقتي چنين رفتاري از خود نشان مي دهند، يعني كه طرف تمام كرده. پس بي آنكه سين جيمش كنم، برگشتم خانه. خانم آماده شده بود برويم پيشوا. هر چند كه از قبل هم قرار بود شب پنج شنبه را برويم پيشوا تا در مراسم وليمه نصرالله و مادربزرگش شركت كنيم. يك بار گمانم در همين «كيهان» از خانواده شهيدان جنيدي نوشته بودم. يك خانه با 4 پسر. با 4 شهيد. با پدر روحاني اي كه روزگاري امام جمعه رودسر بود و «آقا» از ايشان با عنوان «اولياءالله» ياد كرده بود. از شهداي اين خانواده، فقط و فقط يك يادگار باقي مانده بود؛ نصرالله پسر شهيد حميد جنيدي. مابقي شهداي خانواده جنيدي، يا اصلا ازدواج نكرده بودند و يا بچه دار نشده بودند. يعني كه تنها مرد اين خانه، در فراق حاج آقا جنيدي و پسران شهيدش، سالهاي سال است كه نصرالله است... مي خواستم بنويسم «بود» كه دلم نيامد. هنوز هم باور نمي كنم نصرالله رفته باشد. رفتنش به يك شوخي بي مزه مي ماند. تازه 2 روز بود كه از حج برگشته بود. با مادربزرگش رفته بود. مراسم وليمه را از قرار مي خواستند در همان خانه دنج شان در پيشوا بگيرند. ظهر پنج شنبه براي درست كردن كولر، نصرالله مي رود پشت بام و برق او را مي گيرد و به رحمت خدا مي رود. اين ظاهر قضيه است، اما در باطن، گمانم نصرالله دوست داشت بعد از زيارت «خانه خدا»، اين بار دعوت «خداي خانه» را لبيك بگويد... و گفت: و رفت. نصرالله در روزي كه مي خواست وليمه حجش را بدهد، غايب بزرگ مراسم بود. چه بسيار كه مهمان آمده بود تا به نصرالله «حجكم مقبول» بگويد، ولي «حاجي» اين بار رفته بود زيارت خداي خانه، آنهم در شب جمعه... اگر اشك مجال دهد مي خواهم به نصرالله بگويم؛ براي اين يكي حج هم كه به جاي آوردي، «سعيكم مشكور».

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عشق به كتاب

پروفسور حميد مولانا
برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب در تهران در بهار هر سال و استقبال شايان توجه مردم و توسعه چشمگيري كه در پيشرفت كتابخانه هاي عمومي كشور به عمل آمده است، همه حكايت از بركاتي دارد كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران نصيب اين سرزمين شده است. دقيقاً به همين جهت است كه بايد با درايت و سياست گذاري هرچه بهتر، كتاب و كتابخواني را بار ديگر، همانند تاريخ درخشان اسلامي و ايراني گذشته خود در رأس فرهنگ عمومي و زندگي روزمره قرار دهيم. براي اين منظور، برداشتن چهار گام بزرگ ضروري است:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

حضور ايران در جشنواره ضدايراني؟

آرش فهيم
شصت و چهارمين دوره جشنواره فيلم كن درحالي برگزار مي شود كه امسال هم كشمكش ها و مباحث بسياري درباره حضور مسئولان سينماي كشورمان در اين جشنواره پيش آمد. با توجه به اينكه جشنواره فيلم كن وابسته به دولت سلطه گر و ضداسلامي فرانسه است و از طرفي، هر سال دراين گردهمايي سينمايي، با حمايت از سينماي سياه و ضدانقلاب ايران در امور داخلي كشورمان دخالت مي شود، نمي توان بدون هيچ واكنش اعتراضي از كنار آن گذشت.
ضمن اينكه سال گذشته در اين جشنواره اهانت هاي بسياري به دولت و ملت ايران شد. به ياد داريم كه در آن جشنواره چه نمايش هايي براي هجمه به كشور ما صورت گرفت. آيا يك جشنواره سينمايي كه جايگاه آن به فرش قرمزي براي تبليغ شركت هاي مد و لباس نزول كرده، اين اجازه را دارد كه در امور داخلي كشور بزرگ و مستقلي چون ايران دخالت كند؟ اما متأسفانه اين اتفاق در دوره قبلي جشنواره فيلم كن به شكل مبتذل و پر رنگي رخ داد. هنوز هم حرف ها و رفتارهاي ژاكوب، مدير دوره قبلي جشنواره فيلم كن را فراموش نكرده ايم. همچنان كه معلوم شده در اين دوره هم خواب هاي مشابهي را براي ما ديده اند و قصد اجراي نمايش هايي مانند آنچه سال گذشته اتفاق افتاد را دارند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سرعت ! (گفت و شنود)

گفت: يادت هست كه مدعيان اصلاحات و عوامل فتنه طي دو سه هفته گذشته در حمايت از جريان انحرافي چه يقه اي چاك مي دادند و براي ابراز نزديكي به اين جريان از يكديگر سبقت مي گرفتند؟!
گفتم: مگه كسي يادش ميره، نوشته ها و مصاحبه هاشون موجوده. البته مجبور بودند از جريان انحرافي حمايت كنند چون مديران بيروني فتنه هم از اين جريان حمايت مي كردند.
گفت: ولي حالا يكي از سايت هاي معروف به «حق العمل كار»! واسطه شده كه حرفشان را پس بگيرند.
گفتم: خب! وقتي متوجه شده اند كه جريان انحرافي به آخر خط رسيده، چاره اي جز اين ندارند.
گفت: آخه بعد از آنهمه حمايت و سينه چاك كردن، حالا بدجوري دنده عقب گرفته اند و حمايت هاي چند هفته اخير را پشت سر هم انكار مي كنند!
گفتم: افسر راهنمايي، راننده اي را متوقف كرد و گفت 180 كيلومتر سرعت داشتي. راننده گفت؛ 180 كيلومتر؟ جناب سروان، من فوقش 150 كيلومتر مي رفتم! افسر گفت 150 كيلومتر هم خيلي زياده و يارو گفت؛ ببخشيد منظورم اين است كه 100 كيلومتر مي رفتم. اصلا 80 كيلومتر و شايد هم 50 كيلومتر و... افسر با دلسوزي گفت؛ مواظب باش! اينطوري كه داري سرعت كم مي كني، الان يكي از عقب بهت مي زنه!

تعطيلات دولتي ! (يادداشت روز)

سعدالله زارعی

به گزاره هاي زير توجه كنيد: «مصوبه دولت مبني بر ادغام وزارت خانه هاي اقتصادي بلافاصله پس از تصويب براي اجرا ابلاغ شد»، «وزارت خانه هاي صنايع و بازرگاني در جلسه تصويب ادغام، مامور نوشتن اساسنامه وزارت خانه جديد- كه هنوز نامي هم پيدا نكرده- شدند»، «سه ماه پس از استيضاح وزير راه و ترابري و پايان يافتن مهلت قانوني سرپرستي، نزديك به دو هفته است كه وضعيت امور جاري اين وزارت خانه بلاتكليف و اقدامات در حال انجام آن از نظر قانوني- و طبعا شرعي- دچار مشكل جدي است»، «وزارت خانه هاي نفت و نيرو و نيز وزارت خانه هاي مسكن و راه و ترابري پس از اعلام ادغام در دولت حالت بلاتكليف و نيمه تعطيل پيدا كرده اند»، «انجام كارهاي جاري وزارت خانه هاي اقتصادي و پروتكل هاي خارجي- انجام سفر مقامات اقتصادي به خارج از كشور و پذيرش مقامات اقتصادي خارجي به كشور- با بن بست، توقف و بلاتكليفي مواجه گرديده است.»، «مجلس، ادغام وزارت خانه ها را نيازمند مصوبه قوه مقننه- مجلس و شوراي نگهبان- دانسته و اقدام يك جانبه دولت را به معناي تعطيلي قوه مقننه مي داند»، «بودجه سال 90 به دليل آنكه بعد از حدود سه ماه تاخير به مجلس داده شد، دو روز پيش به تصويب رسيد در عين حال دولت شديدا به تغييرات بودجه توسط مجلس اعتراض دارد- كه مي تواند منطقي هم باشد- و اين در حالي است كه فرصتي براي گفت وگو و مصالحه باقي نمانده»، «دخالت افراد غيرمسئول و غير ذي صلاح در كار وزارت ارشاد، به تعطيلي بخش هايي از وظايف اين وزارت خانه در امور حساس منجر شده است»، «دخالت غيرموجه دولت در كار نيروي انتظامي، طرح پاسداشت عفاف و حجاب اين نيرو را تعطيل كرده و اين به هنجارشكني بيشتر اخلاق ستيزان منجر شده است»، «ورود دولت به حوزه مسئوليت ها و دخالت در عزل و نصب هاي وزارت اطلاعات به اين باور دامن زد كه جريان خاص در صدد تعطيل كردن كاركردهاي جاري و قانوني اين وزارت خانه و به انحراف كشاندن آن برآمده- كه البته ناكام ماند-»، «رئيس قوه مجريه تصميم گرفت، نزديك دو هفته كار خود را در جايگاه رياست جمهوري تعطيل كند»، «يك نگاه خاص به تحولات منطقه، فعاليت وزارت خارجه در ارتباط با جنبش هاي اسلامي منطقه را دشوار كرده است»، «دخالت در كار وزارت كشور بعضي از امور جاري اين وزارت خانه را با كندي يا تعطيلي مواجه كرده» و...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خونخواران آمريكايي چگونه جان كودكان را مي گرفتند؟!

اعترافات تكان دهنده اشغالگران در افغانستان
خونخواران آمريكايي چگونه جان كودكان را مي گرفتند


ترجمه: محمد امين آبادي

اشاره
بايد زمان بگذرد تا جناياتي را كه نظاميان آمريكايي در افغانستان (و عراق) طي يك دهه گذشته انجام داده اند، در كتاب ها و بازجويي ها و فيلم ها منعكس شود. اما از طريق رسانه هاي جديدي مثل اينترنت و تلفن همراه، گوشه هاي ناچيزي از اين جنايات هراس انگيز، به رسانه ها درز پيدا كرده است.
مطلب ذيل بخشي از همين جنايات اسفناك و هراس انگيز نظاميان آمريكايي را روايت مي كند.
سرويس خارجي
روزنامه اشپيگل آلمان اخيرا تصاويري از سربازان آمريكايي منتشر كرده است كه نشان مي داد اين سربازان در حال گرفتن عكس يادگاري با اجساد قربانيان خود در افغانستان بودند. اين سربازان متهم هستند با ايجاد يك گروه موسوم به تيم مرگ، شهروندان غيرمسلح افغان را به طور تصادفي انتخاب و آنها را با نارنجك هدف قرار مي دادند و يا با گلوله مي كشتند و انگشتان آنها را به عنوان نشان پيروزي جمع مي كردند و اجساد قربانيان خود را مثله مي كردند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دندونه ! (گفت و شنود)

گفت: آقا رضا ربع پهلوي به هوادارانش اطمينان داده كه اگر شاه بشود، حكومتش را موروثي نخواهد كرد!
گفتم: حيوونكي بدجوري دچار ماليخوليا شده! مگر هيچ احمقي هم پيدا مي شود كه به فكر شاه شدن ربع پهلوي باشد؟!
گفت: چه عرض كنم؟! موش توي سوراخ نمي رفت جارو هم به دمش بسته بود!
گفتم: حالا چرا اطمينان داده كه حكومتش را موروثي نمي كند؟
گفت: اعلام كرده كه قصد دارد از طريق «وازكتومي» خودش را مقطوع النسل كند تا فرزندي نداشته باشد كه بعد از وي شاه بشود!
گفتم: يارو به رفيقش گفت؛ الان چند روزه كه دارم از غصه دق مي كنم! رفيقش پرسيد؛ چرا؟! مگه چي شده؟! يارو گفت؛ دندونه شونه ام شكسته، رفيقش گفت؛ اينكه غصه نداره! با بقيه دندونه ها سرت رو شونه كن! و يارو گفت؛ آخه اوني كه شكست، آخرين دندونه بود! و رفيقش فكري كرد و گفت؛ فلان فلان شده تو كه اصلاً مو نداري!

پروژه چند لايه و رفتار پرخطر (يادداشت روز)

يكشنبه گذشته، پرونده ماجرايي 3 هفته اي و پر از حاشيه بسته شد. تشكيل جلسه كابينه به رياست رئيس جمهور و با حضور وزير اطلاعات، پاياني بر بسياري از مباحث و شايعات بود. ماجراي اخير با همه اهميت و دور از انتظار بودن برخي حوادث حول و حوش آن، معلول يك فرآيند بود و بنابراين انتظار آن است كه با عبرت آموزي از آنچه پيش آمد، مجراي فرآيند خطا بسته شود. اين فرآيند البته بي سابقه نيست و مي توان نظايري را براي آن در دوره هاي قبل جست، روندي كه در طول تاريخ 33 ساله انقلاب باعث شد برخي صاحب منصبان از چابكي و همپايي با رهبري- كم يا بيش- باز بمانند. اين روند خطا به شهادت تاريخ انقلاب ما، مانند هجوم ويروس يا ميكروب يك بيماري است. وجود ويروس ها و ميكروب ها، طبيعي است اما آنچه افراد را سلامتي مي بخشد، از يك سو تقويت سيستم ايمني و از ديگر سو، تنظيم فاصله- فاصله گذاري- با عوامل بيماري زاست.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چرا نمي خوانيم؟!

پژمان كريمي
فكر مي كنم در دو سال پيش بود كه نرخ سرانه مطالعه در كشور ما 17دقيقه اعلام شد.
به ياد دارم در نيمه دوم دهه 70، نرخ سرانه مطالعه هفت دقيقه بود. يعني؛ طي كمتر از 15 سال، نرخ سرانه مطالعه در كشورمان، تنها 10دقيقه افزايش پيدا كرده است.
نرخ سرانه مطالعه، شاخص فرهنگي است. حالا اگر ادعا كنيم ما اينك با يك فاجعه فرهنگي روبروييم، ادعاي نادرست و نابجايي كرده ايم؟! در سطح گفت وگوهاي روزمره؛ چند شغله بودن افراد، سطح كم درآمدها و گراني كتاب، معيوب بودن سامانه توزيع كتاب، ضرباهنگ تند زندگي ماشيني و گرفتاري هاي شهرنشيني و به ويژه كلانشهرنشيني، كم بودن كتابخانه، افزايش رسانه ها و فرا رسيدن عصر چند رسانه اي، از دلايل پايين بودن نرخ سرانه مطالعه در كشور ما بيان مي شود.
به باور نگارنده، اين دلايل شايد تا اندازه اي تاثيرگذار باشد، اما دليل اصلي چيز ديگري است!
اگر به خود زحمت دهيم و زندگي نامه چند تن از بزرگان دين و دانش و ادب و هنر سرزمين مان را مطالعه كنيم، به نكته مهمي پي مي بريم! اغلب اين بزرگان دچار مشكلات حاد بودند و رنجها مي بردند! اغلب آنها دچار فقر بودند؛ مانند سعدي شيرازي!
سال هاي زيادي رنج سفر و هجرت را تاب آوردند؛ مانند بوعلي سينا!
برخي شان، به مبارزه با نظام هاي سياسي فاسد مشغول بودند، مانند شهيد مطهري! مسئوليت هاي اجتماعي و علمي و.... گراني پذيرفته بودند؛ مانند دكتر حسابي! با اين حال اما، جملگي از وقت شان، از عمرشان در مسير مطالعه و پژوهش و جهاد علمي و خلاقيت سود بردند و درخشيدند!
بي شك نمي توان ادعا كرد، گرفتاري ها و مشكلات و مسئوليت يك شهروند عادي امروزي از گرفتاري ها ، مشكلات و مسئوليت بزرگان تاريخ كشورمان، سنگين تر است!!
بنابراين، قاطعانه مي توان گفت كه دليل اصلي پايين بودن نرخ مطالعه در كشور، درك نكردن ضرورت مطالعه كتاب و امر كتابخواني است!.
يك روز در مسير خانه تا محل كار، به اطراف خود نگاه و دقت كنيد!
چند نفر را در قطار متروي شهري، در اتوبوس، در تاكسي و در بوستان ها مشاهده مي كنيد كه مشغول مطالعه هستند؟! چند نفر را مي شناسيد كه خريد كتاب هم يكي از دغدغه هاي روزمره آنها است؟
چند نفر را مي شناسيد كه برپايه يك برنامه ريزي ساده، بخشي از درآمد خود را كنار بگذارند و مثلا هرماه براي خريد كتاب، به كتابفروشي ها بروند؟
مطمئنا پاسخ هاي شما، خوشايند و دلپذير نيست!
ترديد نكنيم اگر ضرورت كتاب و كتابخواني درك مي شد، امروز شمارگان كتاب ها، محدود به دو تا پنج هزار نسخه نبود! هيچ معضلي، هيچ تنگنايي و هيچ مانعي، از خريد كتاب و كتابخواني ما جلوگيري نمي كرد و كتاب دغدغه ما مي شد! امروز بايد ضرورت كتاب و كتابخواني تفهيم شود! براي «تفهيم» چه كرده ايم! برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، يك كار است، كاري بزرگ اما؛ ديگر چه كرده ايم؟!

خرس (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: وزير اطلاعات اعلام كرد اخبار بسيار موثقي در اختيار دارد كه نشان مي دهد «بن لادن» يك ماه قبل بر اثر بيماري فوت كرده بود.
گفت: حيوونكي اوباما، با چه غرور و افتخاري اعلام كرد كه نيروهاي آمريكايي محل اختفاي بن لادن را شناسايي و سپس او را كشته اند!
گفتم: آمريكايي ها براي اين كه ماجرا لو نرود هم اعلام كردند، جسد بن لادن را به دريا انداخته اند.
گفت: آمريكايي ها بعد از آنهمه شكست و تحقير مي خواستند با ادعاي شكار و كشتن بن لادن براي خودشان يك آبرويي دست وپا كنند كه اين هم با رسوايي روبرو شد.
گفتم: شخص پپه و خل و چلي كه ادعا مي كرد شكارچي ماهري است، براي دوستانش تعريف مي كرد و مي گفت؛ ديروز در جنگل يك خرس بزرگ شكار كردم. دوستانش كه مي دانستند يارو خالي مي بندد پرسيدند از كجا معلوم كه راست بگويي؟ و يارو دم يك خرس را به آنها نشان داد! دوستانش گفتند؛ پس سرش كو؟ و يارو گفت؛ قبل از من بريده بودند!

روي اين ديوار يادگاري ننويسيد ! (يادداشت روز)

حسین شریعتمداری

توافقنامه آشتي ملي فتح و حماس كه روز پنج شنبه 15 ارديبهشت ماه - 5 مي 2011- در قاهره به امضاي محمود عباس و خالد مشعل رسيد، اگرچه استقبال گرم و پرشور مردم فلسطين به ويژه ساكنان دو منطقه كرانه باختري و نوار غزه را در پي داشت و در جهان اسلام با عنوان «اولين دستاورد انقلاب هاي اسلامي منطقه» براي فلسطين از آن ياد شد و حتي وزارت امور خارجه كشورمان، اين توافقنامه را «گام مثبت و مباركي در جهت تحقق اهداف تاريخي مردم مظلوم فلسطين» دانسته و از آن استقبال كرد، اما در اين ميان «حلقه مفقوده» و «نكته ناگفته»اي وجود دارد كه با توجه به آن، مي توان و بايد گفت اين توافقنامه چيدمان بازسازي شده اي از معاهده ننگين «كمپ ديويد» و ترجمان بزك شده اي از پيمان «اسلو» است. چرا...؟!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سرنوشت سازمان نوسازي در برزخ !

سيدروح الله علوي راد
شوراي شهر تهران پس از سه هفته بررسي در مورد عملكرد سازمان نوسازي شهر تهران در جلسه غيرعلني يكشنبه 4 ارديبهشت لايحه دوفوريتي انحلال اين سازمان را براي بررسي بيشتر و ارائه توضيحات شهردار تهران، يك فوريتي كرد.
شوراي شهر تهران در جريان ساماندهي شركت ها و سازمان هاي زيرمجموعه شهرداري تهران اولويت كار را براي سازمان نوسازي قرار داده بود و در چند سال گذشته، بيشترين هدف گذاري را در برنامه هاي نوسازي پيش بيني كرد، اما تاكنون نتايج لازم را از اين همه توجه نگرفته است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

جن !! (گفت و شنود)

گفت: اين قضيه ارتباط بعضي ها با «جن گير»ها و «رمال»ها و «فال بين»ها ديگر چه صيغه اي است؟!
گفتم: چرت و پرت مي گويند.
گفت: ولي شواهدي در دست است كه همان جريان انحرافي اين چرت و پرت ها را شايع مي كند.
گفتم: احتمالا مي خواهند رد گم كنند تا اگر كساني خواستند علت برخي از اقدامات مشكوك آنها را كشف كنند به جاي يافتن سرنخ هاي اصلي، در قضيه جن و جن گير و رمالي و اينجور چيزها متوقف شده و از پي گيري ماجرا منصرف شوند!
گفت: عجب كلكي سوار كرده اند! دارند همه كاسه كوزه ها را سر جن بيچاره مي شكنند!
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخص قالتاقي داشت از كنار يك جن رد مي شد، تا چشم جن به او افتاد، زير لب گفت؛ بسم الله، اعوذ بالله... اين ديگه كيه؟!

تا قلب اروپا (يادداشت روز)

صحنه تحولات شتاب آلود منطقه طي ماه هاي اخير در بستر «بيداري اسلامي ملت هاي منطقه» حقايق و دقايق درخور تاملي را در خود دارد.
خيزش و خروش ملت هاي مسلمان بر ضد حاكمان دست نشانده و سرسپرده و حكومت هاي اسير و دربند سياست هاي آمريكايي- صهيونيستي آنچنان معادلات سياسي را در پهنه منطقه- و حتي فراتر از آن- بهم ريخته كه رسانه هاي غربي هم ناگزير به افول هژموني ايالات متحده و لابي صهيونيستي اعتراف دارند. گويا شانتاژهاي مطبوعاتي و پروپاگانداي رسانه اي نيز ديگر كارگر نمي افتد.
از يكسو، اعترافات مكرر و عجزآلود رسانه هاي غربي و صهيونيستي مبني بر الهام گيري خيزش ها و قيام ها از انقلاب اسلامي ايران و از سوي ديگر، پاره اي از رخدادها و وقايع در صحنه عمل به وضوح نشان مي دهد «چشم انداز منطقه» كابوسي را براي مقامات كاخ سفيد و تل آويو رقم زده است كه اينچنين بي پرده و علني، نگراني و واهمه شديد خودشان را از «فرداي منطقه» فرياد مي كشند.
براي اينكه صحنه و ميدان كنوني منطقه به روشني ديده شود بايد ديد اعترافات و واهمه ها ناظر به چيست؟

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آدرس تغيير نكرده است (يادداشت روز)

مهدی محمدی

ريشه هاي ماجراي اخير در فضاي سياسي كشور چيست؟ بازيگران مختلف هركدام چگونه مي انديشند؟ چقدر از آنچه رخ مي دهد پروژه است و برنامه ريزي شده و چقدر يك پروسه خود انگيخته؟ بازي دوست كدام است و بازي دشمن كدام؟ و چگونه بايد تشخيص داد هر كدام از بازيگران درون كدام بازي قرار دارد؟

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ساعت (گفت و شنود)

گفت: يكي از اصلاح طلبان فراري در سايت بالاترين نوشته؛ وقتي مي بينم دوستانمان در خارج از كشور از ماجراي اخير ايران ذوق زده شده اند، به ساده لوحي خودمان تاسف مي خورم.
گفتم: چرا؟!
گفت: اين مدعي اصلاحات نوشته ؛ اين ماجرا هم مثل ماجراي بعد از انتخابات و مثل خيزش هاي منطقه در نهايت به نفع حزب اللهي ها تمام خواهد شد.
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: خطاب به اپوزيسيون نوشته؛ آنقدر درباره اين موضوع سر و صدا مي كنيد كه انگار فراموش كرده ايد چه بلايي بر سر خودمان آمده. بلايي كه هر روز آثارش بيشتر نمايان مي شود.
گفتم: راننده اي كه ماشينش در تصادف له و لورده شده بود، كنار خيابون نشسته و مي گفت؛ ديدي چه خاكي بر سرم شد! ماشينم درب و داغون شده! افسر راهنمايي بهش گفت؛ اينقدر به خاطر ماشينت سر و صدا مي كني كه انگار متوجه نيستي دست چپت قطع شده؟ و يارو كه داغ دلش تازه شده بود؛ فرياد زد؛ آخ ساعت مچي ام!!

بيت اولي ها !

حسين قدياني
سالهاست با محمد دوستم. از دوره راهنمايي. سال دوم. مدرسه شهيد عليرضا قدمي كه «مدرسه شاهد» بود، اما محمد فرزند شهيد نبود. يك مقدار خودش تيزهوش بود، كمي هم پدرش پولدار. آن زمان عالمي داشتيم با اين محمد. صميمي بوديم با هم. حتي روي يك نيمكت مي نشستيم. «دوم راهنمايي» كلاس ما 29 نفر دانش آموز داشت و 10نيمكت. روي هر نيمكت 3 نفر مي نشستند، الا من و محمد كه 2 نفري روي يك نيمكت مي نشستيم. آخرين نيمكت كلاس. دم پنجره، كه به جاي پرده، روزنامه زده بوديم تا نور آفتاب اذيت مان نكند. خوب يادم هست نام كلاس ما «دوم/ ب» بود. كلاسي كه به همت محمد زودتر از همه كلاس ها صاحب پرده و چوب پرده و رخت آويز و يك كتابخانه فسقلي شده بود. حتي مي خواست يكي از 2 تلويزيون خانه شان را بياورد سر كلاس، كه ناظم مدرسه مانع شد. يعني كه مدرسه جاي اين قرتي بازي ها نيست. خدا مي داند چه الم شنگه اي در مدرسه سر اينكه براي زنگ امور تربيتي، ويدئو بخرند يا نه، به وجود آمد. هزار بار پر شور تر از مباحث مربوط به اينترنت و ماهواره در زمان فعلي. ديگر اينكه با محمد يك روزنامه ديواري درآورديم به مناسبت «هفته معلم» كه در مدرسه، دوم شديم اما حق مان اولي بود؛ نشان به آن نشان كه از هر مدرسه 3 روزنامه ديواري برتر را در مسابقات منطقه 18 آموزش و پرورش شركت مي دادند كه آنجا روزنامه ديواري ما اول شد! آن روزنامه ديواري الان هم هست. دست محمد است. او ادعا داشت چون سرمقاله اش را نوشته، بايد دست او باشد. هنوز هم دست اوست، تا اينكه پارسال يك نسخه ازش كپي گرفتيم كه كپي اش رسيد به من. اصلش را هم محمد قاب كرده و زده ديوار اتاقش در خانه اي كه 70 متر است و 2 خواب دارد. خانه اي كه از پدر براي او به ارث رسيد. نگفتم؛ 2 سال پيش پدر محمد سرطان گرفت و به رحمت خدا رفت. آنقدر هم سني نداشت. خلاصه با اين محمد ماجراها داشتيم. نمي دانم كدامش را برايتان تعريف كنم؛ آهان! اول سال اين محمد بود كه دوست داشت با من دوست شود. حتي براي اين رفاقت، دست به يك خالي بندي وحشتناك هم زد و ادعا كرد «فرزند شهيد» است كه 3 ماه بعد، سر «زنگ انشاء» چاخانش درآمد و همه كلاس تا مدتها اين قضيه را دست گرفته بودند. البته به جز اين، در تمام سالهاي رفاقت دور و درازمان، هيچ از محمد دروغ نشنيده ام. به هر حال پس فردا آدم مي خواهد برود 2 وجب جا...
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

بركات خيزش اسلامي در منطقه

جعفر بلوري
امسال نيز خاورميانه شاهد تحولات سرنوشت سازي شده است. با اين تفاوت كه سرعت تحولات سال جاري از چنان شتاب فزاينده اي برخوردار است كه باعث غافلگيري بسياري از سياستمداران و تحليلگران شده است. در شروع اين تحولات كه جرقه ابتدايي آن با خودسوزي يك جوان جوياي كار تونسي زده شد، كسي تصور نمي كرد حادثه اي كه هرازچندگاهي در گوشه و كنار دنيا روي مي دهد، سرمنشا حركتي شود كه دودمان ديكتاتورهاي منطقه و حاميان غربي آنها را به باد دهد.
خودسوزي اين جوان بيكار ابتدا تنها به عنوان يك خبر «حوادث» آن هم در رسانه هاي تونسي انتشار يافت؛ اما به دنبال مرگ اين جوان، ابتدا مردم تونس و پس از آن مردم كشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا يكي يكي عليه حكومت هاي ديكتاتور و فاسد كه عموما از متحدان كليدي آمريكا هستند قيام كرده و در حال سرنگوني آنها هستند. شواهد نشان مي دهد دومينوي مرگ نظام استبدادي و ديكتاتوري به اين زودي ها توقف نخواهد داشت و مسلمانان انقلابي نيز قصد بازگشت به دوران گذشته را ندارند؛ حتي اگر در اين راه كشته شوند.
حكمرانان فاسد منطقه و آمريكا بزرگترين بازندگان اين بيداري به شمار مي روند و به نظر مي رسد تلاش هاي آمريكا كه عموما با رنگ و لعاب دموكراسي خواهي صورت مي گيرد اين بار راه به جايي نبرد. موج حاصل از اين بيداري ها به حدي است كه آمريكا و همپيمانانش را مجبور به اتخاذ مواضعي همچون لزوم اجراي اصلاحات جدي سياسي در كشورهاي منطقه كرده و حتي در مورد «ليبي»، وارد جنگي تمام عيار با قذافي بشوند. شايد بتوان تغييرات گسترده در تيم امنيتي «اوباما»،را نيز در سايه همين تحولات ارزيابي كرد.
اكنون حاكمان يمن، بحرين، عربستان سعودي، اردن، عمان، اوگاندا، ليبي و... به شدت نگران هستند كه دچار سرنوشت «بن علي» و «حسني مبارك» شوند و اقدامات شتابزده، دوگانه و رسواي غرب در برخورد با اين بيداري ها نيز نشان از وجود همين نگراني دارد.
بررسي رفتارهاي چندگانه غرب به خصوص آمريكا دربرخورد با خيزش هاي اسلامي و همچنين تحليل نوع انقلاب هاي منطقه و آفريقا مواردي است كه در اين نوشتار به آن خواهيم پرداخت.
حضور گسترده مردمي در خيابان ها، برگزاري نماز جماعت، گرفتن قرآن به دست، تقاضا براي سقوط و محاكمه ديكتاتورهاي حاكم، درخواست برگزاري انتخابات عادلانه، بهبود شرايط اقتصادي معيشتي و سياسي و همچنين تأكيد بر اجراي قوانين اسلامي در اداره كشور، از جمله درخواست هايي است كه تقريبا همه روزه از سوي مسلمانان انقلابي منطقه تكرار مي شود. به عبارت ديگر، تقريبا تمام كشورهاي درگير، داراي حركات و درخواست هاي مشابهي هستند پس بالطبع، نوع برخورد و رفتار آمريكا و غرب با آنها نيز بايد تا حدود بسيار زيادي شبيه به هم باشد. اما يك مرور سطحي بر خبرها كافي است تا به عمق دوگانگي رفتار آمريكا و متحدانش در برخورد با اين خيزش ها پي برد. اين دوگانگي در رفتار بيش از هر جا در كشورهاي بحرين و سوريه، موج مي زند. گويا غرب به تنها چيزي كه نمي انديشد، منافع و درخواست هاي مردم منطقه است. «جلوگيري از به خطر افتادن منافع آن هم به هر قيمتي كه شده»، شايد بهترين تعبير در تفسير نوع عملكرد غرب در مواجهه با حوادث امروز منطقه باشد.
«بحرين» شايد مهمترين مصداق اين دوگانگي در رفتار باشد. «بحرين» كشور كوچكي است كه جمعيت آن كمتر از يك ميليون نفر است. اكثر مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند و اين دقيقا همان دليلي است كه آمريكايي ها به خاطر آن ترجيح داده اند حتي به قيمت بي حيثيت شدنشان با روشي كاملا متفاوت با آن برخورد كنند. گويا وحشت از روي كار آمدن حكومتي همچون حكومت جمهوري اسلامي ايران، آمريكا و متحدانش را وادار به دست زدن به هر جنايتي در اين كشور كرده است. سركوب وحشيانه مردم اين كشور از سوي حكومت «آل خليفه» درست يك روز پس از سفر وزير دفاع آمريكا به اين كشور شروع شد و در كمال ناباوري عربستان سعودي و چند كشور عربي و حتي پاكستان نيز با اعزام نيرو به اين كشور شروع به سركوب تظاهرات آرام مسلمانان كردند كه اين رويكرد همچنان ادامه دارد. آتش زدن قرآن، تخريب حسينيه ها و مساجد، حمله به مدارس و دانشگاه ها و بيمارستان ها، دستگيري پزشكان و پرستاراني كه اقدام به مداواي مجروحان مي كنند، شكنجه و قتل، تجاوز به زنان و دختران و حتي مورد هدف قراردادن تظاهركنندگان با سلاح هاي سنگين نيز تا كنون نتوانسته حمايت هاي آشكار و پنهان آمريكا از «آل خليفه» را متوقف كند. «بحرين بايد به حرف مردم خود گوش دهد و زندانيان را نبايد اعدام كند» چكيده تمام اظهارات و اقداماتي است كه غرب به سركردگي آمريكا در واكنش به جنايات «آل خليفه» از خود نشان داده است؛ آل خليفه اي كه بدون چراغ سبز آمريكا قادر به انجام كاري نيست.
همان طور كه گفته شد، به نظر مي رسد علت متفاوت بودن رفتار آمريكا در قبال انقلاب بحرين، به رغم مشابهت درخواست مردم اين كشور با مردمان ساير كشورهاي منطقه، در شيعه بودن آنهاست. به عبارتي، شيعه بودن، تنها جرم مردم بحرين است.
سوريه، كشوري است كه همواره با دفاع از مردم مظلوم فلسطين و حزب الله لبنان به مقابله با رژيم اشغالگر صهيونيستي رفته است. همين امر براي آمريكا و غرب كافي است تا در برخورد با ناآرامي هاي اين كشور، به شيوه اي بسيار متفاوت عمل كند. تهديد به تحريم گسترده، بلو كه كردن دارائي هاي اين كشور، تهديد به حمله نظامي، اجيركردن مزدور و تجهيز آنها براي قتل عام مردم و مسئولان و... از جمله واكنش ها و اقداماتي است كه آمريكا هرگز در عربستان سعودي، بحرين، مصر، اردن، عمان و... از خود نشان نداده و هيچگاه نيز نشان نخواهد داد.
با توجه به وجود منافع بسيار غرب در ناآرام بودن سوريه، اظهارات مقامات سوري مبني بر دستگيري گروه هاي تروريستي مسلح كه با قتل عام مردم سعي در ناآرام كردن اين كشور دارند، قابل توجه به نظر مي رسد. بنا به اعلام رسانه هاي رسمي سوريه، بسياري از تروريست ها پس از شناسايي و دستگيري به دريافت پول از برخي كشورهاي خارجي براي كشتار مردم اعتراف كرده اند. براساس اين گزارش، سوريه اكنون هزينه مخالفت هاي خود با آمريكا و اسراييل را مي پردازد.
براي درك بهتر اين دوگانگي در رفتار موارد بسيار ديگري مي توان يافت، كافي است نوع عملكرد آمريكا در حوادث پس از انتخابات سال 1388 جمهوري اسلامي ايران را نيز مرور كرده و با نوع واكنش اين كشور درمقابله با خيزش ها در كشورهاي عربي منطقه مقايسه كنيد.
يكي ديگر از نمونه هاي اين گونه رفتارها، عملكرد اين كشور در برخورد با موضوع حمله نيروهاي رژيم صهيونيستي به كشتي آزادي است كه سال گذشته روي داد. در اين رويداد به رغم كشته شدن شماري از مردم بي دفاع حاضر در كشتي كه حامل كمك هاي بشردوستانه به مردم غزه بودند، آمريكا كوچك ترين انتقادي را متوجه رژيم صهيونيستي نكرد. كشته شدن 9 نفر از سرنشينان اين كشتي در حالي با حمايت هاي آمريكا به وقوع پيوست كه اين اقدام با محكوميت هاي بين المللي روبه رو شده بود.
انقلاب نان يا انقلاب اسلامي
تلاش براي مصادره انقلاب هاي منطقه به اشكال مختلف، از ديگر اقدامات آمريكا و متحدان غربي و عربي اش است كه همچنان ادامه دارد.
«شورش» ناميدن بيداري ها و اعلام اينكه مردم «هدفي جز كسب نان» ندارند، جزو نخستين اظهارات مقامات آمريكايي و غربي و رسانه هاي به ظاهر مستقل آنها بود. شايد هنگامي كه تنها تونس درگير اين حوادث بود، وضعيت بد اقتصادي و معيشتي اين كشور، بسياري را بر باور اين تحليل مجاب مي كرد اما با ورود موج اين بيداري به عربستان سعودي و ديگر كشورهاي ثروتمند عربي، اين تحليل خيلي زود رنگ باخت. مروري بر شاخص هاي رفاه اجتماعي برخي از اين كشورهاي عربي (مثل عربستان سعودي، امارات يا اردن) يعني ميزان تورم، ضريب جيني، نرخ بيكاري، توليد ناخالص داخلي و درآمد سرانه نشان مي دهد، سطح رفاه اجتماعي در اين كشورها آن قدر وخيم نيست كه باعث اصطلاحا «شورش» يا «كودتا» شده باشد. پس چگونه مي توان اين بيداري را انقلاب براي «نان» ناميد؟
تحميل اختلافات مذهبي يا قومي براي معرفي ريشه اصلي اين ناآرامي ها به خصوص در كشور بحرين نيز از ديگر ترفندهاي دشمنان مسلمانان بود كه با بيداري مردم و هشدارهاي رهبران آنها خيلي زود ابتر ماند.
تمام تلاش هاي آمريكا و اروپا و نخبگان سياسي اين كشورها براي مديريت حركت عظيم مردم مسلمان و تقليل آن به يك اعتراض محدود، كودتا و يا تغيير دولت با وجود علائم فراواني كه نشان مي دهد تحولات اخير انقلاب هايي اساسي هستند، نقش بر آب شده است.
در برخي از اين كشورها، مردم با شركت در راهپيمايي هاي بعضا ميليوني و نمايش خشم خود شايد نارضايتي ازشرايط اقتصادي، فقر، فساد و تبعيض را نيز نشان بدهند، اما از ديگر سو به صراحت بيزاري از استبداد و انزجار خويش از نظام هاي ديكتاتوري و حاميان غربي شان را نيز بارها فرياد زده اند. اگر نبود اين انزجار از استكبار، پس دليل اين همه دستپاچگي و تلاش غرب در منطقه چيست؟
در واقع استبداد و انسداد سياسي در كشورهاي عربي خاورميانه است كه مردم را به خيابان ها كشانده است. وابستگي شديد نظام هاي عربي حاكم بر منطقه و برخي كشورهاي آفريقا به آمريكا، كوتاهي در پيگيري منافع و مصالح امت مسلمان و درمقابل پيروي بي چون و چرا از سياست هاي ديكته شده آمريكا، دنبال كردن سياست بي نتيجه سازش با رژيم صهيونيستي و از همه مهم تر تحقير مسلمانان در مقابل تجاوزات مكرر و زياده خواهي هاي رژيم غاصب اسراييل، از ديگر عواملي است كه موجب انسجام و قوت در صفوف انقلابيون در كشورهاي منطقه شده است. نشانه هاي فراواني در حركات، شعارها، خواست ها و گروه بندي هاي معترضان وجود دارد كه نشان مي دهد اعتراضات موجود بدون ترديد در چارچوب بيداري اسلامي يا به عبارت بهتر انقلاب اسلامي قرار دارد.
به هرحال مسلم است، بيداري مسلمانان عرب از خواب غفلت، بركاتي به همراه خواهد داشت كه برخي از زواياي آن از هم اكنون مشهود است. همانطور كه سرنگوني «حسني مبارك»، كليدي ترين متحد منطقه اي رژيم صهيونيستي، امضاي توافقنامه مهم آشتي بين فتح و حماس، بازگشايي قريب الوقوع گذرگاه رفح، نجات مردم مظلوم محاصره شده در غزه و در يك كلام سقوط هژموني آمريكا در منطقه را درپي داشته ، قطعا سقوط «آل خليفه» در بحرين، «علي عبدالله صالح» در يمن، «قذافي» در ليبي، «ملك عبدالله» در عربستان سعودي و... نيز بركات فراوان ديگري براي مردم منطقه دربرخواهد داشت. البته در صورتي كه مسلمانان فريب غرب را نخورند.

تجزيه طلبي و جنگ هاي داخلي در آمريكا (قسمت آخر)

پروفسور حميد مولانا
پس از چهارسال خونريزي و جنگ هاي داخلي آمريكا در بهار 1865 ميلادي- يعني 154 سال قبل- با شكست ارتش ايالات (جنوبي) كنفدرال آمريكا و سقوط شهر ريچموند پايتخت آن به پايان رسيد. در 9 آوريل (20 فروردين) آن سال در روستايي به نام آپاماتوكس، نزديك رودخانه جيمز در ايالت ويرجينيا ژنرال روبرت لي فرمانده كل ارتش ايالات جنوبي سند تسليم سپاه دولت كنفدرال را امضا كرد و آن را تحويل ژنرال پولييس گرانت فرمانده كل ارتش شمال- دولت فدرال ايالات متحده آمريكا- داد. پنج روز بعد دقيقا در بعدازظهر 14آوريل (25 فروردين) كه هنوز شادي پيروزي در جنگ تمام نشده بود كه آبراهام لينكلن رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا هنگام شركت در تئاتر فورد در واشنگتن توسط يكي از طرفداران دولت شكست خورده ايالات جنوبي ترور شد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گامي به عقب!

پژمان كريمي
سينماگر متعهد، لزوما سينماگر مردمي است. زيرا «تعهد» درسايه احترام به ارزش هاي الهي و كرامت انساني و درك و تعامل سازنده با همنوع معنا مي يابد.
سينماگري كه خود را برتر از ديگران مي داند، افق انديشه هايش را وراي انديشه ديگران مي بيند، توانايي هاي خود را منحصر به فرد قلمداد مي نمايد، مردم يا همانا مخاطب خود را به دور از قوه فهم و بي انديشه، عقب مانده و بدون ارزش تلقي مي كند، با تعهد بيگانه است. چنين سينماگري نه مي تواند منشأ سينماي متعهد واقع شود و نه مي تواند خود را واجد بعد مردمي بنامد!
سينماگر غيرمردمي اساساً چيزي را «ارزش» مي داند و سزاوار احترام كه متضمن منافع او قرار گيرد! در ديده او، چيزي به عنوان «رسالت» مفهوم دارد كه توهم برتربودن، خاص بودن، منزه بودن و كاربلدي وي را به رخ بكشد!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

روضه زهرا (س) (به جاي گفت و شنود)

زهراي ما(س)، آن روزها، بعد از رحلت رسول خدا(ص) و پيش از آنكه، خود نيز چشم از جهان فرو بندد و در جوار قرب الهي به پدر چشم انتظار خويش بپيوندد، بارها كوچه هاي مدينه را كاويده بود و به ديدن برخي از «خواص» رفته بود، فاطمه(س) با دلواپسي سفارش هاي رسول خدا(ص) را به آنان گوشزد كرده بود و عهدي كه با خدا بسته و اكنون بي محابا شكسته بودند را يادآور شده بود. اما، دلشوره فاطمه(س) كه اصرار او را در پي داشت، پاسخي جز سكوت برخي از خواص، به دنبال نداشت و چنين بود كه صداي فاطمه(س) در سكوت سنگين و سؤال آفرين آن روزها گم شد. زهراي ما(س) مي دانست كه اگر مردم از ولايت علي(ع) دور شوند بي ترديد به پذيرش ولايت حاكمان جور، مجبور مي شوند. فاطمه(س) در محروميت جهان اسلام از امامت علي(ع)، «فتنه جمل» را مي ديد، نعره مستانه معاويه در فريب صفين را مي شنيد، در «نهروان»، جهالت خوارج را مي نگريست و در سحرگاه خونين نوزدهم رمضان سال چهلم هجري در محراب مسجد كوفه بر فرق شكافته علي(ع) مي گريست، اشرافيت بر باد رفته را مي ديد كه بار ديگر به ميدان آمده، حسن(ع) را كه از محروميت مردم گرفتار در چنگال معاويه خون دل مي خورد و سر مطهر حسين(ع) را مي ديد كه در هنگامه خون و فريب اشراف بر نيزه مي رود، يزيد را مي ديد كه سر بريده فرزند رسول خدا(ص) را پيش روي نهاده، بر لب و دندان او مي زند و اجداد به هلاكت رسيده خود در «بدر» و «حنين» را به تماشاي انتقام مي خواند! و... مردم مظلوم را كه در چنگال خونريز «بني اميه» و «بني عباس» گرفتارند و جماعت مسلمانان را كه انگشت پشيماني به دندان مي گزند و دست حسرت بر پيشاني مي زنند كه كاش ولايت علي(ع) آن دوستدار محرومان و حامي مظلومان را پاس مي داشتند تا ولايت حجاج بن يوسف ها و منصور دوانقي ها كه خونريز و انسان ستيزند را به زور بر گرده خويش نمي داشتند.
فاطمه(س)، اينهمه را مي ديد كه آنهمه دلشوره داشت... و سرانجام هنگامي كه در ميان خواص آن روزها، براي نداي ملكوتي خود پاسخي نيافت، با «بي نشاني» تربت خويش براي آيندگان «نشانه» گذاشت تا ناخشنودي دختر پيامبر خدا(ص) از رخدادهاي آن روزها را به خاطر بسپارند و هيچگاه «علي»(ع) را تنها نگذارند... چنين بود كه در آن نيمه شب تاريك، علي(ع) و شماري اندك از ياران وفادار او خورشيد را بدرقه كردند و دختر را به پدر، يا مادر را به فرزند! سپردند، مگر نه اين كه «ام ابيها» بود... پس هم اين بود و هم آن و... مزارش بي نشان... راستي! خورشيد و شب!... هيچكس به ياد ندارد كه اين دو را با هم ديده باشد...

بن بست آمريكا در سوريه (يادداشت روز)

سعدالله زارعی

ثبات سياسي و امنيتي سوريه در فاصله سالهاي 1350- زمان آغاز رياست جمهوري حافظ اسد- تا امروز بعنوان نقطه ضعف بزرگ آمريكا و رژيم صهيونيستي تلقي شده است چرا كه وجود رژيمي مخالف آمريكا و اسرائيل در ميان جمعي از كشورهاي وابسته به واشنگتن و تل آويو و با وجود محدوديت هاي فراوان اقتصادي و ژئوپليتيكي، قدرت فائقه آمريكا در جهان و اقتدار منطقه اي رژيم صهيونيستي را به چالش مي كشيد.

اگر نگاهي به نقشه جغرافيايي و تاريخ 4 دهه اخير بياندازيم در مي يابيم كه سوريه در محاصره جغرافيايي مخالفان خود قرار داشته است. در شمال در فاصله سالهاي 1350 تا 1380 با نظاميان و احزاب سياسي وابسته تركيه، در جنوب با دولت انگليسي اردن و رژيم صهيونيستي، در شرق با رژيم وابسته صدام حسين و در غرب با رژيم مسيحي الياس سركيس لبنان مواجه بود ولي در طول اين مدت اين نظام ثبات سياسي و امنيتي خود را حفظ كرد و دستخوش ناآرامي نگرديد. اين در حالي است كه در اين مدت همه كشورهاي اطراف سوريه كه عزم خود را براي بي ثبات كردن اين كشور جزم كرده بودند، دستخوش تغييرات عمده شدند. نظام لائيك غرب گرا در تركيه فرو پاشيد، صدام حسين ساقط شد، رژيم صهيونيستي در آستانه فروپاشي قرار گرفت و از اقتدار آن چيزي باقي نماند. نظام سياسي لبنان كه وابسته به اسرائيل بود جاي خود را به مقاومتي متحد سوريه داد و اردن از صحنه تحولات خاورميانه حذف و در داخل با يك جنبش قوي مذهبي مواجه شد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مقصر «دوركاري» تو نبودي !

حسين قدياني

همين كه شنيدم تمام شد اين «دوركاري»، شكر گفتم خدا را و حيف كه پشت فرمان بودم و الا به جاي آنكه چندتايي بوق بزنم، سجده مي كردم به نشانه شكر. مثل الان كه باز هم مي خواهم بگويم؛ «خدايا! صدهزار مرتبه شكر كه برگشت». در تمام مدتي كه خيلي ها از سلامتي اش قطع اميد كرده بودند، دعا مي كردم برگردد. مي دانستم خدا رويم را زمين نمي اندازد. مثل اينكه خدا روي خيلي ها را در اين داغ و درد، زمين نيانداخت. مي دانستم خدا مهربان است و او را برمي گرداند به سر كارش. صحيح و سالم. با همان دشمن شكني. همان شور. همان نشاط. همان تيزبيني. همان دقت. همان وسواس. همان چيزهايي كه باعث شده بود دشمن حساس باشد روي نامش، و بي شرمانه دروغ بگويد درباره اش. سر همين، امروز كه فهميدم «دوركاري»اش تمام شد و همه چيز ختم به خير شده، خدا شاهد است نزديك بود از شدت خوشحالي بزنم زير گريه. كاش به بغضم مجال داده بودم باز شود...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مقصر ! (گفت و شنود)

گفت: ميزان بدهي يكي از بدهكاران بانكي كه اخيراً به دستگاه قضايي معرفي شده است مبلغ هزار ميليارد تومان است.
گفتم: يك بنده خدايي ميخواد يك ميليون براي ازدواج فرزندش وام بگيرد، صد بار مي برند و مي آورند و ضامن و معرفي نامه مي خواهند و.... اين يارو چطوري هزار ميليارد تومان پول بي زبان را گرفته و پس نداده است!
گفت: از رؤساي بانك هايي بپرس كه اين مبلغ نجومي را به وي داده اند، تازه، سخنگوي ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي كلي از او تعريف كرده و گفته است كه بهترين توليدها را داشته و كارخانه اش بهترين كارخانه ها و... است.
گفتم: به شخصي گفتند فلاني با چماق روي كله دوستت زده و او را كشته است. پرسيد؛ از جلو زده يا از عقب؟! گفتند؛ از جلو زده، گفت؛ ولش كنيد برود. مطابق قوانين راهنمايي و رانندگي، كسي كه از عقب مي زند مقصر است!

قاعده اي به نام القاعده! (يادداشت روز)

حسام الدین برومند

اين روزها در پي خبر كشته شدن اسامه بن لادن رهبر سازمان تروريستي القاعده، سؤالات و ابهامات زيادي پيرامون اين موضوع وجود دارد.

اين نوشته مي كوشد اهداف و سناريوهاي احتمالي آمريكا را با توجه به مقتضيات زماني مورد واكاوي قرار دهد.
خبر مرگ بن لادن از زبان باراك اوباما و تاكيد بر اينكه به دست نيروهاي آمريكايي و در يك عمليات موفقيت آميز صورت گرفته است شايد در وهله اول ژست «مبارزه با تروريسم» را به رخ بكشاند اما بلافاصله اين سؤال به پيش كشيده مي شود كه چرا پس از 9 سال و 7 ماه از واقعه 11 سپتامبر - كه آمريكا سعي داشت به القاعده نسبت دهد- اين اتفاق عملي مي شود؟
جالب اينجاست؛ در حالي رئيس جمهور آمريكا همچون يك به اصطلاح قهرمان آفتابي مي شود و خبر مرگ بن لادن را رسانه اي مي كند كه مدتهاست «ايمن الظواهري» مرد شماره 2 القاعده در قامت رهبري القاعده ايفاي نقش مي كند و در رسانه هاي غربي هم تمركز بر روي اوست.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

زر و زنگار (يادداشت روز)

محمد ایمانی

جريان اصيل سياسي را چگونه مي توان از جريان قلابي، بدلي و انحرافي بازشناخت؟ گاه اين دو با هم مو نمي زنند همچنان كه زرناب و فلز بدلي زرنما. هر دو درخشانند بلكه فلز بدلي درخشان تر است! دارنده طلاي ناب از سنگ محك نمي گريزد اما آن كه بدليجات مي فروشد، ميانه اي با محك ندارد. زرناب هرگز زنگار نمي بندد و اگر هم غباري بر آن بنشيند، با كنار زدن آن غبار، تابناك تر مي شود. اما فلز قلابي زرنما چرا، زنگار مي گيرد و به مرور از تابندگي باز مي ماند و از سكه مي افتد. جريان هاي سياسي- فكري انحرافي نيز در برابر جريان اسلام ناب و اصولگرايي مكتب علوي اين گونه اند. آنها شايد در بادي امر كاملا شبيه يكديگر باشند و نتوان بازشناخت. شايد روزي به اقتضاي زمانه، علي عليه السلام و عثمان و طلحه و زبير و اشعث و ابوموسي و ابن كوّاء (خوارج بعدي) در يك اردوگاه ديده شوند. و شايد حتي آنجا كه صحابي سردمدار اردوگاه جمل روياروي اميرمؤمنان(ع) مي ايستند، يا مسلمانان پيشاني پينه بسته در اردوگاه نهروان صف در برابر امام مي آرايند، تشخيص خط اصيل از خط انحرافي دشوار به نظر آيد اما ملاك هايي در ميان است كه حقانيت حق و بطلان جبهه باطل را عيان مي كند و از آن جمله، جاذبه ها و دافعه هاي آنان است.
هر چه جاذبه و دافعه هاي جبهه علوي صريح و شفاف و متقن و استوار است، جاذبه و دافعه جريان هاي انحرافي گوناگون (ناكثين و قاسطين و مارقين) به غايت معوج، متناقض، مبهم و بي ثبات است. و دقيقا به دليل اين تقابل است كه از يك سو با وجود انبوه تهمت ها، گرد اتهامي بر دامان اميرمؤمنان(ع) نمي ماند و از سوي ديگر، انواع زدوبندهاي طنزآلود و خلاف ادعا را در اردوگاه هاي مقابل مي توان ديد. به عنوان مثال كساني نظير طلحه و زبير ابتدا عليه بي عدالتي و اشرافيگري و فساد كساني چون وليد بن عقبه و مروان بن حكم و ساير امويان منافق كه در دستگاه خلافت رخنه كرده اند، شورش مي كنند و با وجود مخالفت امام، خليفه را از پاي درمي آورند. سپس سراغ علي(ع) مي روند تا همان اشرافيگري و امتيازطلبي مذموم و باطل را براي آنان به عنوان «حق» به رسميت بشناسد! ملاك امام روشن است. شراكتي با كسي به هم نزده است. پس به جناب طلحه و زبير و به وليد و ديگران- و هر كس كه با شرط و شروط ناحق دست بيعت پيش مي آورد- و نيز به دوستان خوش نيتي كه دعوت مي كنند فعلا با اينها مدارا كند تا دستگاه حكومتش برقرار شود مي فرمايد «آيا از من مي خواهد پيروزي را با ستم بر مردمي كه اميد به من بسته اند، به دست آورم. هرگز چنين نخواهم كرد».

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خيار (گفت و شنود)

گفت: نشريه انگليسي «اينديپندنت» نوشته است كه ايران هر روز قدرتمندتر مي شود و همه حكومت هاي مخالف ايران در منطقه هم يكي پس از ديگري در حال سقوط هستند.
گفتم: خب! تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!
گفت: همين نشريه به دولت هاي انگليس و آمريكا اعتراض كرده است كه چرا گول شارلاتان بازي هاي سران جنبش سبز را خورديد و به سرنگوني جمهوري اسلامي ايران توسط آنها اميد بستيد؟!
گفتم: ديگه چي؟!
گفت: يكي از اصلاح طلبان فراري در سايت خود به اين نشريه انگليسي انتقاد كرده و نوشته است كه «ما فقط يكي دو اشتباه داشتيم و نبايد سرزنش شويم»!
گفتم: معلم به دانش آموزي گفت بنويس «منار»، نوشت «چنار» معلم گفت؛ بخوان و دانش آموز خواند «خيار»! معلم با عصبانيت گفت؛ پسره جعلق حالا خودت بگو چه نمره اي بايد بهت بدم؟ و دانش آموز كذايي كه هرچه سوادش كم بود، رويش زياد بود گفت؛ آقا اجازه! خب! فقط 3تا غلط داشتم نمره ام ميشه 17 ديگه!

برخوردهاي فصلي و مقطعي با جرائم اجتماعي

روح الله امين آبادي
1-هفته گذشته رسانه ها از راه اندازي تلفن گوياي مبارزه با مواد مخدر خبر دادند.
اين تلفن گويا در راستاي همكاري مردم در ارتباط با دستگيري معتادان و قاچاقچيان مواد مخدر راه اندازي شده است.
2-گشت و گذار در خيابان هاي شهر تهران و سوال از مردم به خوبي نشان مي دهد كه مشكل مواد مخدر و قاچاق اين مواد افيوني با اعلام شماره تلفن گويا حل نخواهد شد.
مردم مي گويند شكايات شفاهي آنان و حتي تماس هايي كه با پليس 110 گرفته مي شود در برخي موارد- اگر نگوييم بيشتر مواقع- كارساز نيست چه برسد تلفن گويا!
خيابان جيحون را مردم مي شناسند، گفت وگو با اهالي و كسبه اين خيابان نكات بسياري را روشن مي سازد. مردم در گفت وگو با نگارنده به اين نكته اشاره مي كنند كه ديگر به حضور فروشندگان مواد مخدر در اين خيابان عادت كرده اند.
حسين فروشنده مواد غذايي در اين خيابان مي گويد در برخي موارد تعداد فروشندگان مواد مخدر در صدمتر از تعداد انگشتان دو دست فراتر مي رود.
هنگامي كه مشغول صحبت با حسين هستم يكي از اهالي محل كه براي خريد مايحتاج خانه به سوپر ماركت مراجعه كرده بود گفت هر از گاهي درگيري بين فروشندگان و خريداران مواد مخدر به جاهاي باريك نيز مي كشد و چون هم خريدار و هم فروشنده هر دو مرتكب جرم شده اند هيچ شكايتي به محكمه نمي برند.
از او پرسيدم پس چرا با نيروي انتظامي تماس نمي گيريد با پوزخندي گفت خيلي ها تماس گرفتند و اتفاقي نيفتاد.
3-چندي پيش براي تهيه خبر از دستگيري تعداد زيادي از فروشندگان سي دي هاي مبتذل به محل نگه داري اين عده رفته بودم، ماموري با اشاره به يكي از بازداشت شده ها مي گفت شايد دهمين بار است كه به همين جرم دستگير شده است!
سي دي هاي مبتذل مثالي است تا بدانيم در باقي موارد نيز با اين مشكلات مواجه هستيم.
رضا كه در خيابان جيحون دكه روزنامه فروشي دارد مي گويد بارها شده كه فروشندگان مواد مخدر و سي دي هاي مبتذل را معرفي كرده ايم ولي باز شاهد آن هستيم كه اين اشخاص روبه روي محل كار ما و جلوي چشم مردمي كه هر روز در اين محل رفت و آمد مي كنند به كارهاي خود ادامه مي دهند!
رضا مي گويد: دستگيري مجرمان به خودي خود مشكلات را حل نمي كند چرا كه اگر اين اشخاص مجازات نشوند جري تر خواهند شد. وي ادامه داد: مردم با ديدن آزادي كساني كه ديروز آنان را به پليس معرفي كرده اند دچار دلسردي شده و ديگر كاري به كار فروشندگان و خريداران مواد مخدر ندارند.
كوتاه سخن اين كه مقطعي بودن برخوردها و نيز تناسب نداشتن جرم با مجازات مشكلاتي است كه مبارزه با فروشندگان مواد مخدر و قاچاقچيان كلان را تهديد مي كند و بايد فكري به حال اين معضل كرد.
4-به خبري كه در آغاز اين نوشتار به آن اشاره شد برگرديم. سخن اينجا است كه تلفن گوياي مبارزه با مواد مخدر چه تفاوتي با پليس 110 مي تواند داشته باشد كه نيروي انتظامي ضرورت راه اندازي آن را احساس كرده است.
به نظر مي رسد اين تلفن در خوشبينانه ترين حالت نقش يك صندوق شكايات در يك اداره را بازي مي كند و تجربه به خوبي نشان داده است كه مشكلات هرگز با نصب اين صندوق ها در ادارات حل نمي شود.
مردم تا زماني كه احساس كنند به شكايات شفاهي و حضوري آنان رسيدگي نمي شود و معتادان و فروشندگان مواد مخدر هر روز بيشتر از ديروز مشغول انجام كارهاي روزانه خود هستند به راه اندازي يك شماره واكنش مثبتي نشان نخواهند داد.

اين تير و آن كماندار ! (يادداشت روز)

حسین شریعتمداری

ديروز آقاي دكتر احمدي نژاد بعد از يك غيبت 11 روزه كه از ايشان انتظار نمي رفت و تعجب همراه با تاسف دوستان واقعي رئيس جمهور محترم را در پي داشت، به دفتر كار خود بازگشت و با اين اقدام- هرچند ديرهنگام- خويش، خواب خوش دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها را به كابوس تبديل كرد. در فاصله 11 روز گذشته آنچه در ميان مردم ديده مي شد، نگراني توام با دلخوري از رئيس جمهوري بود كه با اعتقاد به پيروي بي چون و چراي ايشان از رهبر و مقتداي خويش انتخاب كرده بودند و او نيز در خدمت به خلق خدا و ايستادگي در مقابل باج خواهي نظام سلطه جهاني، سنگ تمام گذاشته بود و اكنون در پي ماجراي اخير، دلشوره داشتند كه مبادا در گزينش خود به خطا رفته باشند! در ديگر سوي اين ميدان، دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله هاي حقير و شكست خورده آنها ايستاده بودند كه با توهم حاكميت دوگانه، آرزوي بيش از سه دهه بر زمين مانده خود را - دستكم به ظاهر- برآورده شده تلقي مي كردند و با ذوق زدگي- يا تظاهر به ذوق زدگي- اين «آرزو» را به «خبر» تبديل كرده و به شيپور فريب و پر سر و صداي خود سپرده بودند. و اما، در اين ميان گروه ديگري نيز بودند كه ماجراي پلشت اخير را خود آفريده بودند و يا در پيدايش آن نقش برجسته و پررنگي داشتند. اين جماعت كه با استناد به مواضع و عملكرد چند ساله شان در ميان مردم و نزد دوستداران واقعي رئيس جمهور محترم، «جريان انحرافي» نام گرفته اند، طي 11 روز گذشته، به گواهي آنچه بر زبان و قلم آورده اند، نه دغدغه نظام را داشتند و نه سرنوشت رئيس جمهوري كه لاف دوستي و نزديكي با او را مي زدند برايشان اهميت داشت! آنها فقط نگران خود بودند...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بازيافت (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران سايت ضدانقلابي بالاترين خطاب به مهاجراني و كديور و سروش نوشته؛ اينهمه حرف زديد و سخنراني كرديد و مقاله نوشتيد نتيجه اش چي شد؟
گفتم: چي شد؟
گفت: نوشته؛ يك نگاه به ايران بيندازيد و ببينيد كه هر روز طرفداري مردم از جمهوري اسلامي بيشتر ميشه و فقط ما خاك بر سرها توي شهرهاي آمريكا و اروپا آواره شده ايم و هيچكس «پـ...» بارمان نمي كند.
گفتم: مهاجراني و كديور و سروش كه جيره و مواجبشان به راه است.
گفت: سروش در پاسخ كاربر سايت بالاترين گفته؛ من برخلاف تصور شما وارد يك زندگي جديد با افق هاي تازه شده ام.
گفتم: حيوونكي راست ميگه... يارو يك نامه دريافت كرد كه نوشته بود «براي زندگي جديد به ما مراجعه كنيد» وقتي به امضاي نامه نگاه كرد، ديد كه نوشته؛ «سازمان بازيافت زباله ها»!

كتاب تهران !

پژمان كريمي
بيست و چهارمين دوره نمايشگاه بين المللي كتاب تهران فردا در محل مصلاي حضرت امام خميني(ره) آغاز بكار مي كند.
اين نمايشگاه را مي توان بزرگترين رويداد كتاب در جهان و ايران دانست. نمايشگاهي كه هر دوره نسبت به دوره پيش، اقبال چشمگيرتر ناشران و بازديدكنندگان را تجربه مي كند. به عنوان مثال سال گذشته بيش از پنج ميليون نفر به بازديد از نمايشگاه شتافتند و امسال 67 كشور غرفه برپا مي كنند.

ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

فرمانی که 10 ساله شد !

بابك اسماعيلي
روز دهم ارديبهشت سال 1380خورشيدي، رهبر معظم انقلاب اسلامي، فرمان 8 ماده اي بسيار مهمي را در خصوص مبارزه همه جانبه و سازمان يافته با مفاسد مالي و اقتصادي خطاب به روساي قواي سه گانه صادر كردند. فرمان مهمي كه اگر در طول يك دهه اي كه از صدور آن مي گذرد، سه قوه و ساير نهادهاي اجرايي آن را فصل الخطاب خود قرار مي دادند، شايد امروز مي توانستيم ادعا كنيم كه مفاسد اقتصادي ريشه كن شده و يا در حال ريشه كني است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سقوط (گفت و شنود)

گفت: دولت آمريكا در يك اقدام غير منتظره، وزير دفاع، رئيس سازمان «سيا»، فرمانده نيروهاي آمريكايي در منطقه و سفير خود در افغانستان را تغيير داده است.
گفتم: چرا؟! براي چي؟!
گفت: اوباما اعلام كرده كه طي چند سال اخير معلوم شده كه رؤساي قبلي كارآمد نبوده اند و نتوانسته اند از اقتدار روزافزون ايران در منطقه جلوگيري كنند.

گفتم: عجب روزگاري است؟ تا سه دهه قبل، آمريكايي ها براي ايران، نخست وزير، وكيل مجلس، وزير و... انتخاب مي كردند و 40 هزار مستشار نظامي آنها در كشورمان حضور داشتند ولي امروزه به بركت اسلام و انقلاب، تغيير وزرا و رؤساي دولت آمريكا در سرپنجه ايران اسلامي است.
گفتم: چه عرض كنم؟! اوباما گفته است؛ هنوز به ادامه سلطه آمريكا بر خاورميانه اميدوار است.

گفتم: يارو از پشت بام يك برج 30 طبقه به پايين پرت شده بود. وقتي به طبقه پنجم رسيد، با خودش گفت؛ شانس آوردم،
تا حالا كه به سلامت آمدم!

بازگشت گروه هاي جهادي به كرانه ، جنين و قدس (يادداشت روز)

به اين عبارت دو روز پيش روزنامه صهيونيستي يديعوت آحارونوت توجه كنيد: «محافل اطلاعاتي اسرائيل در ماه هاي اخير موضوع آشتي بين گروه هاي فلسطيني را دنبال مي كردند و برآورد آنان اين بود كه حماس هرگز به تشكيلات خودگردان اجازه نخواهد داد كه به غزه قدم بگذارد و به همين دليل احتمال آشتي بين فلسطيني ها ضعيف است.» جالب تر اين كه برآورد اطلاعاتي اسرائيل بيانگر آن بود كه «تغيير حكومت مصر فرضيه آشتي بين فلسطيني ها را ضعيف مي كند» آحارونوت نتيجه گرفت: «توافق طرف هاي فلسطيني نشان دهنده ضعف برآورد دستگاه اطلاعاتي اسرائيل است. درست در زماني كه توجه تل آويو به مذاكرات محمود عباس براي تصويب كشور فلسطيني در -اجلاس شهريورماه- مجمع عمومي سازمان ملل بود و گمان مي كرد حماس سرگرم كنترل گروه هاي تندرويي نظير جهاد اسلامي است، همه گروه هاي فلسطيني در قاهره توافقنامه آشتي را امضا كردند.»
امضاي توافقنامه آشتي ميان گروه هاي فلسطيني و به تعبيري آشتي غزه و كرانه در روز چهارشنبه هفته گذشته در قاهره نشان داد كه فلسطيني ها در حال حل و فصل مسائل داخلي خود هستند و اهميت و حساسيت شرايط منطقه اي را به خوبي درك مي كنند در همان حال مواضع بسيار تند رژيم تل آويو عليه توافق فلسطيني ها و تهديد سران تشكيلات خودگردان مبني بر اين كه از اين پس اجازه تردد آسان در منطقه كرانه باختري را ندارند،
نشان دهنده اهميت توافق روز چهارشنبه است. گروه هاي فلسطيني پيش از اين در بيستم اسفند ماه 87- يعني كمتر از دو ماه پس از پايان جنگ 22 روزه- در قاهره گرد هم آمدند ولي از آنجا كه در آن زمان «ميزبان» - مبارك و سليمان- موضع جانبدارانه نسبت به جريان سازش داشت، توافقي حاصل نشد. امضاي پيش نويس «توافق جامع» ميان طرفين در شرايطي كه مصر دوران گذار را طي مي كند، به يك علامت روشن براي پيش بيني آينده مصر و نقش آن در معادله فلسطين تبديل شده است. در عين حال در خصوص توافق آشتي چهارشنبه نكات زيادي وجود دارد و هنوز ابهاماتي فرا راه آينده توافق ديده مي شود كه به بعضي از اين نكات و يا ابهامات اشاره مي كنيم:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عقب نشيني در حل معضل آلودگي هوا

معافيت پنج ساله خودروها از معاينه فني

عقب نشيني در حل معضل آلودگي هوا


روح الله امين آبادي
آلودگي هواي تهران معضلي نيست كه بشود از آن چشم پوشيد، سال گذشته و همچنين سال قبل از آن آلودگي هواي تهران آنچنان شدت گرفت كه دولت مجبور شد تهران را براي چند روز تعطيل كند. اين تعطيلي ها شايد در كوتاه مدت مشكل آلودگي هواي تهران را حل كرد و پايتخت را از حالت بحران خارج نمود ولي باز اين سؤال باقي است كه چه بايد كرد؟
در همان زمان كه تهران با مشكل آلودگي دست و پنجه نرم مي كرد درباره اين موضوع بسيار نوشتند و صفحات روزنامه ها پر شد از تحليل هاي گوناگوني كه هر كدام از ظن خود يار تهران شده و براي خروج تهران از بحران آلودگي راهكار ارائه كرده بودند.
در اين ميان خودروها و نيز موتورسيكلت ها نقش عمده اي را در تحليل هاي كارشناسان به خود اختصاص مي داد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نام شهيد يا مرام شهيد ؟!

حسين قدياني
باز هم از جنوب، از شرق دجله، «مجنون تفحص» براي ما «ليلا» آورده، با همان عطر لاله. لاله، پرپر هم كه باشد، باز لاله است و شهيد، همان به كه بي سر... از آنچه كه «اوس عبدالحسين برونسي» مريد خميني و عاشق خطبه هاي روحاني همشهري جوانش يعني خامنه اي بود، و از آنجا كه «گردن ها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان تر بريده شود»، در مطلع اين «دل نوشت» دستي مي برم در يك بيت معروف و از زبان رهرو به رهبر و دلدار به دلبر مي گويم: «در ره منزل رهبر كه خطرهاست در آن، شرط اول قدم آن است، كه بي سر باشي». حاليا! تا شهيد، شهيد است، و هر شهيدي، شهيد است، من كه نمي فهمم بحث بر سر نام شهيد براي چيست؟! اگر مسابقه شهدا با هم بر سر «گمنامي» بود، «مرام شهيد» از «نام شهيد» قطعا و حتما مهمتر است. اين شهدا جملگي يك مرام داشتند و وقتي خود دوست داشتند كه «گمنام» باشند، و بي نام بمانند، تفاوت نام شان چه اهميتي دارد؟! در «مكتب شهادت» هر شهيد ما يك «اوس عبدالحسين برونسي» است. ما در 8 سال دفاع مقدس، مگر يك «همت» و 2 «باكري» داشتيم؟!...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تئاتر (گفت و شنود)

گفت: سايت جرس- حلقه ماسوني لندن- عكسي از جلسه اميرارجمند، مشاور فراري موسوي با چند تن ديگر را منتشر كرده و تصوير اعضاي جلسه را شطرنجي كرده است كه شناخته نشوند!
گفتم: كلك مرغابي زده اند!
گفت: سايت هاي ضد انقلاب به شدت آنها را مسخره كرده و نوشته اند؛ مگر غير از مشاور موسوي و مهاجراني و كديور هيچكس ديگري هم براي آنها تره خرد مي كند كه در جلسه شان شركت كند!
گفتم: حيوونكي ها خواسته اند كسي متوجه نشود كه كفگيرشان به ته ديگ خورده و با فاكتور كردن اين جلسه از سرويس اطلاعاتي انگليس مواجب دريافت كنند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو وسط خيابان احتياج به قضاي حاجت داشت ولي هرجا مي رفت جايي پيدا نمي كرد، در اين بين، متوجه يك ساختمان شد كه درش باز بود. با عجله وارد شد و در يك محل كاملا تاريك مشغول شد ولي ناگهان ده ها پروژكتور و نورافكن آن نقطه را مثل روز روشن كرد و صداي قهقهه مردم به آسمان بلند شد. طفلكي روي سن تئاتر نشسته بود!

فرداي منطقه (يادداشت روز)

همه در اين باور مشتركند كه سونامي تحولات سياسي در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا نقطه عطفي را در نمودار معادلات سياسي در پهنه منطقه اي- و حتي فرامنطقه اي- رقم زده است. مختصاتي از فضاي كنوني منطقه كمك مي كند تا نقطه عطف تغييرات و تحولات به سوي خيزش و خروش ملتها بر ضد سياستهاي سلطه گرانه و امپرياليستي نمايان شود.
خيزش و خروشي كه هويت و ماهيت «اسلامي» در آن موج مي زند و علي رغم تمام دسيسه ها، توطئه ها و كارشكني هاي نظام سلطه، شتاب آلود در بستر «بيداري اسلامي» مي تازد.
از همان آغاز تحولات در منطقه كه از تونس كليد خورد و دومينووار به مصر، يمن، ليبي، بحرين و... رسيد تلاش نظام سلطه به سركردگي آمريكا بر اين نقطه متمركز بود كه القا نمايد جهت قيامها، انتفاضه ها و انقلابها هر چيزي غير از «جهت اسلامي» است؛ چه اينكه آمريكايي ها و صهيونيست ها مي دانستند از شاخصه ها و ويژگي هاي لاينفك قيامها و انقلابهاي اسلامي برپايي موج نفرت و بيزاري افكار عمومي از سياستهاي جاه طلبانه و افزون طلبانه آمريكايي- صهيونيستي است.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

اشتباه!

پژمان كريمي
سينماي سياسي به مفهوم دقيق و گويا، در تاريخ سينماي ايران پديد نيامده است. روشن تر بگويم؛ در كشور ما، سينماي سياسي وجود ندارد.
شايد برخي از اهالي سينما برنگارنده خرده بگيرند و آثاري مانند واكنش پنجم (تهمينه ميلاني)، به رنگ ارغوان (ابراهيم خاتمي كيا) و... را دليلي بر موجوديت سينماي سياسي در ايران معرفي كنند.
اما واقعيت اين است؛ بسياري از فيلم ها كه به عنوان اجزاي پيكره سينماي سياسي كشورمان پنداشته مي شوند، سياسي نيستند.
فيلم و سينماي سياسي، بر پايه انديشه، ديدگاه و تحليل علمي- سياسي شكل گرفته است.
از اين رو، دستمايه قرار دادن زمينه تاريخي و يك اتفاق مستند و غيرمستند سياسي يا يك اعتراض شبه سياسي، دليل و گواهي بر ماهيت سياسي يك فيلم و تحقق سينماي سياسي نيست!
ترديدي ندارم كه آثاري مانند دست نوشته ها (مهرزاد مينويي)، روز شيطان (بهروز افخمي)، آقاي رئيس جمهور (ابوالقاسم طالبي)، 33 روز (جمال شورجه) و... در زمره فيلم سياسي به شمار مي آيند! اما به دليل اندك بودن اين گونه آثار و نبود جريان جدي فكري- سياسي در طيف فيلم سازان، نمي توان از واقعيتي به نام سينماي سياسي ايران سخن گفت!
انديشه ورزي در حوزه سياست و تحليل علمي- سياسي، پيش نياز ورود به حيطه سينماي سياسي است. با اين وصف، چند سينماگر ايراني- حرفه اي و غيرحرفه اي- براي حضور در حيطه ياد شده صلاحيت دارند؟!
بنده قاطعانه معتقدم به تعداد انگشتان دست!
برخي سينماگران ايراني، سينماي سياسي را در جايگاهي عوامانه، تنها اعتراض به نظام ديني- سياسي تلقي مي كنند! آنها فكر مي كنند اگر به نظام اهانت نمايند، اگر تهمت بزنند، اگر دست به نفي «واقع» بزنند، يعني در حيطه سينماي سياسي وارد شده اند.
در حالي كه- چنان كه اشاره رفت- سينماي سياسي، با «اهانت و تهمت» پا نمي گيرد بلكه؛ اين نوع سينما، سينماي انديشه ورز و تحليلگر مبتني بر دانش و شناخت قواعد سياسي است!
فيلم هايي چون «وقتي همه خوابيم» (بهرام بيضايي)، طهران- تهران (داريوش مهرجويي- مهدي كرم پور)، صد سال به اين سال ها (سامان مقدم)، سوت پايان (نيكي كريمي) و... نمونه اي از فيلم هايي به شمار مي آيند كه دربرگيرنده اعتراضي شبه سياسي اند. فيلم هايي كه تنها در سطح توهين و اهانت نسبت به نظام معنا مي شوند. همين!
هفته گذشته سيدعليرضا سجادپور مدير كل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي خبر داد كه معاونت، از سينماي سياسي حمايت مي كند! به عبارتي ديگر، متولي سينماي كشور تصميم دارد جريان رويكرد به سينماي سياسي را ايجاد و تقويت كند. بي رودربايستي، به باور نگارنده، اين تصميم كاملا اشتباه است و نتايج خوبي به همراه ندارد.
ما زماني مي توانيم به شكل گيري سينماي سياسي اميد ببنديم كه ظرفيت انساني داراي صلاحيت رويكرد به سينماي سياسي در پيش چشمان خودنمايي كند!
چنان كه پيشتر اشاره شد، اين ظرفيت اكنون وجود ندارد. در واقع؛ نتيجه تشويق فيلم سازان به فيلم و سينماي سياسي، چيزي جز خيز موج فيلم هاي توهين آميز و عوامانه نسبت به ساحت نظام ديني و سياسي كشورمان نيست!
اين موج را چگونه مي توان مهار و مديريت كرد؟ با صرف چه ميزان هزينه اي؟
روشن است كه تضارب آراء و سلايق، موجب بالندگي بينشي و علمي مي شود. اما كدام آراء و كدامين سلايق، آراء و سلايقي كه خلاصه بر توهين و تهمت اند يا بارور از انديشه و تحليل علمي؟!

تارهاي يك شبكه صهيونيستي

به بهانه تقدير از فيلم «شبكه اجتماعي» در جشنواره هاي غربي
تارهاي يك شبكه صهيونيستي


سعيد مستغاثي
اينكه در سال 2003 يك دانشجوي جوان دانشگاه هاروارد به دليل سرخوردگي از دوست دخترش، ناگهان افشاي خصوصيات زندگي وي را در اينترنت قرار داده تا آبرويش را ببرد و ادامه اين ماجرا در طي دو سال به تاسيس يك شبكه اينترنتي منجر شود كه بيش از يك ميليون كاربر پيدا كند تا جايي كه اينك تعداد آنها گويي به 500 ميليون نفر رسيده است! از آن دست ماجراهاي شگفت انگيزي است كه فقط مي تواند از قوطي جادويي هاليوود بيرون بيايد و بس!!
همين ماجراي حيرت انگيز به عنوان واقع نمايي از پديدآورنده تقريبا معروف ترين شبكه اجتماعي امروز دنيا، دستمايه فيلمي قرار گرفته و شهرت وي را دوبرابر نموده است هم از همان دست
شامورتي بازي هاي هاليوود به نظر مي آيد!!!
اينكه اين فيلم در شرايطي جلوي دوربين رفته و پخش جهاني پيدا نموده است كه آن شبكه اجتماعي به عنوان يكي از اهرم هاي تبليغاتي و عملياتي نظام سلطه جهاني براي دخالت در سرنوشت ديگر كشورها قرار گرفته نيز از همان ماموريت هاي هميشگي است كه بازهم هاليوود به خوبي آن را انجام داده است. همان گونه كه در ماجراهايي مانند 11 سپتامبر و لشكر كشي آمريكا به عراق و افغانستان و نابودي حرث و نسل ميليون ها انسان عمل كرد، به همان شكل كه قتل عام سرخپوستان و ويت كنگ ها و به بردگي كشيدن سياهپوستان را توجيه كرد و همان طور كه نزديك به يك قرن است براي رژيم صهيونيستي مشروعيت مي تراشد.
اين بار هم يكي از تهيه كنندگان شناخته شده هاليوود به نام اسكات رودين(كه در ساخت آثار ايدئولوژيك سينماي غرب همچون «جايي براي پيرمردها نيست» ، «خون به پا خواهد شد» ، «ملكه» ، «شك» و پروپاگانداهاي سياسي مانند «قوانين تعهد» و «كانديداي منچوري» و ...يد طولايي دارد) به ميدان آمد تا با كمك يك فيلمساز معروف ايدئولوژيك يعني ديويد فينچر (كه از همان نخستين اثر سينمايي اش يعني قسمت سوم بيگانه ها به خدمت سينماي آخرالزماني هاليوود درآمد كه افسارش دست امثال جيمز كامرون و ريدلي اسكات بود تا آثار مستقل بعدي اش مانند «هفت» كه ترجمه سينمايي دوزخ دانته به شمار آمد و تا فيلم سال گذشته اش كه براي اولين بار او را تا آستانه كسب جايزه اسكار هم كشانيد يعني «مورد عجيب بنجامين باتن» كه علاوه بر مايه هاي اوانجليستي، به نوعي رگه هاي تفكرات فرقه صهيوني كابالا را هم بروز مي داد) و با فيلمنامه آرون ساركين ( كه او هم فيلم هاي تبليغي سياسي مثل «جنگ چارلي ويلسن» و «رئيس جمهور آمريكايي» را در كارنامه خود دارد)، براساس كتاب «ميلياردرهاي تصادفي» نوشته بن مزريچ ،ساخت يك فيلم كاملا تبليغاتي را برعهده بگيرد! گويي از همان زمان كه شبكه فيس بوك ، كارآيي خود را در جريان اغتشاشات بعد از انتخابات دهمين دوره
رياست جمهوري ايران نشان داد، در كنار ساير پروژه هايي كه كانون هاي صهيوني براي هجمه به انقلاب و نظام ايران طراحي نموده بودند ( مانند پروژه ندا آقا سلطان يا سكينه محمدي و يا تجمعات غيرقانوني و شعارهاي ساختار شكنانه)، تبليغ براي اين شبكه به اصطلاح اجتماعي نيز در دستور كار هاليوود قرار گرفت و لانسه كردنش در مجامع مختلف سينمايي اعم از انجمن هاي فيلم و جشنواره ها و مراسم اهداي جوائز، برنامه ريزي شد. از همين رو فيلم «شبكه اجتماعي» تقريبا در ميان انتخاب اكثر مجامع منتقدان آمريكا و مراسم اهداي جوايز همچون گلدن گلوب و بافتا و سزار و اسكار جايگاه خوبي به دست آورد.

ادامه نوشته

آبگوشت (گفت و شنود)

گفت: در خبرها آمده است كه محمد خاتمي و چند تن ديگر از اطرافيانش در حال برنامه ريزي براي انتخابات آينده مجلس هستند.
گفتم: او كه به جرم وطن فروشي به زودي محاكمه و مجازات خواهد شد.
گفت: مي گويند قرار است گروه هاي مدعي اصلاحات را آماده كنند.
گفتم: حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب كه منحل شده اند و اكثر اعضاي مركزيت آنها به جرم همكاري با سرويس هاي جاسوسي بيگانه و ده ها جنايت ديگر زنداني هستند و اعضاي اصلي بقيه گروه هاي چند نفره مدعي اصلاحات هم كه فراري و پناهنده شده اند.
گفت: شايد منظورشان همان چند نفري است كه باقي مانده اند؟
گفتم: آنها هم كه به جرم همكاري با وطن فروشان فتنه گر رد صلاحيت مي شوند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو به همسرش مي گفت؛ اگر گوشت داشتيم، پياز داشتيم، نخود و لوبيا داشتيم، رب داشتيم، نون داشتيم، ديگ همسايه رو قرض مي گرفتيم و يك آبگوشت بار ميذاشتيم... و بعد فكري كرد و گفت؛ اما حيف كه گوشت كوب نداشتيم!

نقشه فتنه و اصالت اصول (يادداشت روز)

محمد ایمانی

ميدان رزم و جبهه جنگ را تصور كنيد. با چند روش مي توان وارد اين ميدان شد. غريب ترين شيوه آن است كه انسان با مقتضيات بزم وارد ميدان رزم شود! دو روش ديگر را نيز براي ورود به جبهه جنگ مي توان سراغ گرفت، يكي بدون نقشه و اطلاعات و ديگري با شناسايي منطقه و اقتضائات آن. فرجام ورود بدون نقشه و اطلاعات به منطقه جنگي به احتمال قريب به يقين، غافلگيري و شكست است. اما جبهه اي كه مصمم به پيروزي است، قطعا شناسايي ظرفيت ها و موانع موجود در منطقه و استعداد نيروي دشمن و ميدان مين و تله هاي كار گذاشته شده را اولويت خود قرار مي دهد. جهان و جامعه بشري بي شباهت به اين ميدان رزم نيست. قواعد و قوانيني آن را احاطه كرده كه تخلف ناپذير است. مردماني در اين پهنه پيروزند كه اولا فرمول ها و قواعد حاكم را بشناسند و ثانيا به آن قوانين جاري ملتزم باشند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سياسي كاري عين ديانت ما نيست !

حسين قدياني
نمي دانم اين چه قصه پرغصه اي است كه هر سال در 2 مقطع شاهد حمله عليه هيئات مذهبي و هجمه بر تكاياي عزاداري هستيم؛ يكي محرم و صفر، و ديگري همين ايام فاطميه. شگرد دشمن سوءاستفاده از فلان بهانه اي است كه رندانه دست مي گيرد، اما بهانه هم اگر پيدا نكرد، حاشيه اي كوچك را بر متني بزرگ، غلبه مي دهد و از آب گل آلود ماهي خود را كه همانا تيشه زدن به خيام سوگواري است، صيد مي كند. از همه خنده دارتر اينجاست كه گاهي دشمن در لباس كارشناس و آسيب شناس وارد ماجرا مي شود؛ كدام دشمن؟ همان كه از اساس با «فرهنگ اهل بيت» عداوت دارد. آنقدر مي دانم كه دشمن از بيرق مدح و علم وعظ ضربه ها خورده و لابد از همين روست كه امام راحل همواره بر حفظ شيوه سنتي و اصيل عزاداري آحاد مردم تأكيد داشت و موكداً مي گفت؛ همين هاست كه اسلام را زنده نگه داشته است. با اين همه هرگز خود را شايسته نقد و بررسي مسائلي از اين دست نمي دانم، ليكن به عنوان فردي كه مثل اغلب ايرانيان، عمري پاي اين علم گذاشته است، و فقط از روي علاقه و دلسوزي به نكاتي اشاره مي كنم:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دامپزشك (گفت و شنود)

گفت: يكي از سايت هاي ضد انقلاب خطاب به مهاجراني و كديور نوشته است؛ «اپوزيسيون به شما دو نفر مشكوك است و بعيد است كه شما عامل كيهان نباشيد»!
گفتم: مردك چرا به كيهان اهانت كرده است؟! حالا دليلش چيست؟
گفت: نوشته است اگر جرس دستپخت كيهان نيست چرا هر روز براي ستون گفت و شنود يا اخبار ويژه كيهان يكي دو تا گاف در آستين دارد؟
گفتم: حالا پيشنهاد اين سايت چيست؟
گفت: خطاب به مهاجراني و كديور نوشته بهترين خدمت شما به اپوزيسيون آن است كه سايت جرس را تعطيل كنيد.
گفتم: فلان فلان شده ها دارند مشتري هاي كيهان را فراري مي دهند. خب! حالا بهاءالله مهاجراني و كديور افندي چه جوابي داده اند؟
گفت: خودشان جوابي نداده اند ولي سايت ربع پهلوي به جاي آنها جواب داده و نوشته؛ اساساً آقايان كديور و مهاجراني به اينگونه پيشنهادات محل نمي گذارند و اعتقادي ندارند.
گفتم: جواب چمن درقيچي داده اند. خب! حيوانات هم به دامپزشك اعتقادي ندارند ولي معالجه مي شوند!

بردهاي راهبردي ايران در منطقه (يادداشت روز)

مهدی محمدی
تحولات منطقه خاورميانه در حال ورود به فازي جديد است. طرف هاي درگير از شوك اوليه خارج شده اند و تلاش آنها براي تاثيرگذاري بر تحولات هر روز ابعاد تازه اي پيدا مي كند. ايران از نخستين روزهاي آغاز اين حركت اعلام كرد كه عقيده دارد هر گونه تحليل درباره تحولات منطقه كه 3 جنبه اسلامي، مردمي و ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي اين تحولات را ناديده بگيرد در تبيين آنچه اتفاق مي افتد و پيش بيني آنچه اتفاق خواهد افتاد كاملا ناكام خواهد ماند. آمريكايي ها از همان روز اول تلاش كردند به هر شكل ممكن روند تحولات منطقه را از اين 3 عنصر تهي كنند غافل از اينكه اين 3 مورد «عناصر تزريقي» ايران به تحولات منطقه نيست بلكه جزء ذاتي و بلكه مقوم ذات اين تحولات است و تا زماني كه خيزش هاي منطقه وجود دارد و به راه خود ادامه مي دهد اين 3 عنصر هم همراه آن خواهد بود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سخني با فرمانده محترم راهور ناجا

روح الله امين آبادي
1- يك ماه از تعطيلات نوروز گذشت، روزهايي كه مردم براي استراحت و تفريح به سفر رفته و همراه خانواده به گشت و گذار مي پردازند،اما عده اي از هموطنان درجاده ها خيابان ها، بزرگراهها و... مشغول خدمت به مردم و مسافران هستند. رهبر معظم انقلاب در پيام نوروزي خود به اين گروه اشاره و از آنان قدرداني كردند.
آمار سوانح و كشته هاي جاده اي به روشني نشان مي دهد كه سوانح جاده اي هر سال كمتر از سال پيش از آن است و اين خود يك قدرداني ويژه را مي طلبد.
2- شوراي محترم نگهبان در آخرين جلسه خود در سال 89 قانون جديد راهنمايي و رانندگي را تاييد كرد و اين قانون براي اجرا توسط رئيس جمهور محترم ابلاغ شد. سردار اسكندر مومني رئيس پليس راهور نيروي انتظامي در جلسه اخير خود با خبرنگاران اين وعده را به مردم دادند كه طبق قانون جديد اجازه نخواهند داد هيچ اجحافي بر مردم صورت گيرد و حتي از يك تخلف مأموران راهنمايي و رانندگي گذشت نخواهد كرد.
3- صبح زود هنگامي كه از خانه بيرون مي زنيم تا در محل كار حاضر شويم مأموراني را مشاهده مي كنيم كه بدون اطلاع رانندگان شماره آنها را ثبت و براي آنان برگه جريمه صادر مي كنند. راقم اين سطور در مصاحبه با چندين راننده شاهد اعتراض و بي اعتمادي شديد اين رانندگان نسبت به صحت و صداقت تشخيص مأموران بود. رانندگان معتقد بودند ماموران براي اينكه برگه هاي جريمه را پر كنند بدون اطلاع راننده اقدام به اين كار مي كنند و هنگامي كه براي اخذ خلافي مراجعه مي كنيم با جريمه هاي سنگين مواجه مي شويم. در اين نوشتار قصد آن را نداريم كه زحمات پرسنل راهور نيروي انتظامي را ناديده بگيريم چرا كه زحمات نيروهاي خدوم و زحمتكش نيروي انتظامي در جاده ها چيزي نيست كه بشود آن را انكار كرد و يا ناديده گرفت. بلكه با توجه به سخنان سردار مومني كه در گفت وگو با خبرنگاران از رعايت حقوق مردم سخن گفته و اضافه كردند از هيچ تخلفي گذشت نخواهند كرد از ايشان مي خواهيم با نظام مند كردن جريمه رانندگان متخلف راه را بر هرگونه بي قانوني چه از جانب مردم و چه از سوي مأموران ببندند. چرا كه اعتماد مردم به راهور نيروي انتظامي راهگشا خواهد بود. تا زماني كه اعتماد مردم جلب نشود اجراي قانون جديد هر چند مترقي و منطبق با نيازهاي روز با موفقيت همراه نخواهد شد.

قبرستون (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: سايت بالاترين خطاب به موسوي و كروبي نوشته است «وقتي شيمون پرز اعلام كرد اصلاح طلبان در ايران بزرگترين سرمايه اسرائيل هستند، چرا عليه او موضع نگرفتيد كه زبان كيهان كوتاه شود»؟!
گفت: اين گردانندگان سايت بالاترين عجب خل و چل هايي هستند. خوب وقتي هزاران سند وجود دارد كه نشان مي دهد سران فتنه از مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس دستور مي گرفتند چگونه مي توانند وابستگي خود را انكار كنند؟!
گفتم: همين سايت نوشته اگر موسوي و كروبي و خاتمي بي عرضه نبودند، هنوز هم مي توانستيم از پويايي جنبش سبز!! حرف بزنيم.
گفت: ولي خود آنها بارها به مرگ فتنه سبز اعتراف كرده اند و مردم هم جنازه آن را سوزانده و خاكسترش را بر باد داده اند.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي بعد از مدت ها به دوستش رسيد و پرسيد؛ راستي حال مادرت چطوره؟ و دوستش گفت؛ مادرم كه چند سال پيش فوت كرد و خودت هم در مراسم ختم او شركت كرده بودي! و يارو كه ديد بدجوري خيط كاشته، گفت؛ آره! منظورم اينه كه هنوز توي همون قبرستونه!

«جهاد اقتصادي» به روش آندرانيك

حسين قدياني
همسايه مان است؛ 2 خانه آن طرف تر. كجا؟ در محله مجيديه كه بخش جنوبي اش، اقليت نشين است. نه اينكه در «مجيديه جنوبي» همه همسايه ها ارمني باشند. ارمني هم دارد. يك كوچه كم و يك كوچه زياد... اما برويم سر وقت همسايه مان جناب آندرانيك كه 65 سالش است و تازگي ها با عصا راه مي رود. آدم خوبي است. اهل محل تصديق مي كنند كه تا به حال آزاري از خودش و خانواده اش نديده اند. انصافا همسايه بسازي اند. آرام و سر به زير و مردم دار.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

حذف صفر با كدام منطق اقتصادي؟! (يادداشت روز)

بابک اسماعیلی

طي ماه هاي اخير، يك بار ديگر موضوع حذف چند صفر از واحد پول ملي به طور جدي در فضاي رسانه اي كشور مطرح شد كه پس از اظهارات چند مقام رسمي پولي و بانكي در اين خصوص، رصد اخبار پيراموني حكايت از آن دارد كه دولت تصميم گرفته است در آينده اي نه چندان دور، اين تصميم خود را اجرايي كند.

دلايلي چون «افزايش گاه هزار واحدي بسياري از متغيرهاي اسمي كشور طي سه دهه گذشته»، «افزايش سطح عمومي قيمت ها»، «نزول ارزش پول ملي»، «كاهش قدرت خريد» و «شرايط تورمي» در كنار مزيت هايي نظير «كاهش هزينه هاي چاپ اسكناس»، «فرسودگي كمتر اسكناس هاي در جريان» و «سهولت ثبت و نگهداري معاملات مالي و آمارها و اطلاعات» از جمله مسائلي است كه طي اين مدت، برخي از كارشناسان و مقامات اقتصادي كشور با استناد به آن ها از اين طرح حمايت مي كنند.
اما بايد گفت كه به پنج دليل عمده، حذف 3 يا 4 صفر از پول ملي در شرايط كنوني، علاوه بر آنكه مي تواند اقتصاد ايران را دستخوش پيامدهايي ناگوار سازد، به معناي پذيرش شكست كشور در زمينه اقتصادي است كه به هيچ عنوان با پيشرفت ها و واقعيت هاي موجود اقتصادي كشور همخواني ندارد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

توهم قورباغه ها ! (نكته)

حسین شریعتمداری

آن شب، قورباغه ها ديرتر از شب هاي ديگر به آبگير محل سكونت خود بازگشته بودند. گشت و گذار آنها در اطراف آبگير به درازا كشيده بود و حالا خسته و كوفته، براي پريدن به درون بركه آماده مي شدند. رئيس قورباغه ها، اما با نگراني دستور توقف داد. او درون بركه دشمن خارجي ديده بود! قورباغه هاي ديگر هم با اشاره او متوجه حضور دشمن شدند. لشگريان دشمن در يك صف منظم كه متراكم و سفيد رنگ به نظر مي رسيد درون بركه موضع گرفته بودند. رئيس قورباغه ها، افراد تحت امر خود را به صف كرد، ميمنه و ميسره... و با دستور او حمله آغاز شد، قورباغه ها به درون بركه پريدند و صداي شالاپ و شلوپ آنها آرامش شبانه بركه را برهم زد. ساعتي بعد، فرمانده قورباغه ها دستور پايان عمليات را صادر كرد. دشمن به طور كامل از بين رفته و كمترين اثري از آن در بركه ديده نمي شد!.... قورباغه ها نمي دانستند و شايد هنوز هم نمي دانند كه آنچه آن شب در بركه ديده بودند، عكس كهكشان شيري بود، با ميلياردها ميليارد ستاره بزرگتر از خورشيد و ميلياردها منظومه عظيم تر از منظومه شمسي ما....

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پشت صحنه حمله ناتو به ليبي


مژگان نژند
اشاره:
اربابان قدرت در راستاي منافع ژئوپليتيك، ژئواكونوميك و ژئواستراتژيك خود «نوعدوستي» را بهانه جنگ هاي مداخله گرانه قرار داده، با منحرف ساختن افكار عمومي از خواسته هاي حقيقي مردم مسلمان، سعي دارند عروسك هاي خيمه شب بازي خود را به حاكميت برسانند.
بخش نخست اين مقاله تحت عنوان «نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه» پنجشنبه به چاپ رسيد. مطلب پيش رو به پشت صحنه حمله غربي ها به ليبي مي پردازد.
نكته قابل ذكر اين كه، تمامي محورهايي كه در اين مقاله بدان ها پرداخته شده است لزوما مورد تأييد روزنامه كيهان قرار نداشته و صرفا به منظور آشنايي خوانندگان با توطئه غرب در ليبي و منطقه ارائه گرديده اند. مقاله ذيل اين موضوع را فارغ از موضوع خيزش اسلامي و با تكيه بر منابع خبري و تحليلي غرب، آمريكاي لاتين و... مورد بررسي قرار مي دهد.
اربابان قدرت در جنگ راه اندازي شده عليه ليبي اهداف متعددي را دنبال مي كنند كه عبارتند از:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بيمه ابا الفضل

حسين قدياني
مسافركش بود. از اين «خطي ها». يعني كه «قانوني». طياره اش، يك پرايد. به رنگ سفيد. خودش اما سياه چهره. نه به سياهي شب. به گندم گونگي گرگ و ميش. رنگ شب، نزديك سحر. از آن جوانان آزاده. نامش؟ عباس. اهل جنوب. شوش دانيال. كارش؟ قبل از مسافركشي، دانشجو. دانشجوي رشته جامعه شناسي دانشگاه تهران. سر تقاطع شهيد مطهري-سهروردي، سوار ماشينش شدم. جلوي متروي مصلي، مسافري را از ماشين پياده كرد. داشت بقيه پول مسافر را آماده مي كرد كه ديد مسافر- كه زن جواني بود؛ از اين سانتال مانتالي ها- تندتند دارد مي رود. بوق زد. دختر برگشت و گفت: «مال خودت!» 250تومان را اما «مال خود» نكرد، با آنكه طرف رضايت داده بود. ديدم كه انداخت در صندوق خيريه. گفتم: چرا؟ گفت: بنده خدا ديدي كه، عجله داشت، شايد از ته دل راضي نبود... و بعد ادامه داد؛ جهنم رفتن به تمام دنيا هم نمي ارزد، چه رسد به آنكه بخواهي به خاطر 250 تومان، هيزم آتش دوزخ شوي. دروغ نگفته باشم، خيلي از مرامش خوشم آمد. حرفها زدم با او. از كار و بارش گفت. از هر دري سخني گفت... و گفت: دليلم از مسافركشي، بيش از آنكه احتياج به چرك ترين كف دست مردم باشد، شناخت مردم است، در راستاي رشته تحصيلي ام. جامعه را بيش از كتب ترجمه اي دانشگاه، از همين مسافركشي شناخته ام. از او پرسيدم؛ خب حالا! نتيجه اين تحقيق ميداني چه بوده؟ گفت: ما مردم خوبي داريم كه نمي توان بر اساس يك برخورد درباره شان حكم صادر كرد. گاهي مردم ما مثلا حرفي مي زنند و با همديگر دعوا مي كنند، اما خيلي زود متوجه مي شوند كه دنيا ارزش اين حرفها را ندارد. برگشتن از موضع غلط، يكي از بهترين ويژگي هاي جامعه ايراني است. بعد هم به نكته اي كه محصول دريافتش از اين جامعه شناسي عملي بود، اشاره كرد و گفت: متاسفانه با يكي دو جوان هم كلام شدم، ديدم، بي آنكه متاهل باشند و يا مثل من دانشجو باشند، زندگي «مستقل/مجردي» دارند و اين براي آينده جامعه خيلي خطرناك است. نوعي علاقه به زندگي «مستقل/مجردي» كه بايد بررسي كرد و به دليلش رسيد كه چرا اينطور شده؟! به اينجا كه رسيد، از من پرسيد؛ چه كاره اي؟ گفتم: خبرنگار! گفت: خبرنگار كجا؟!... و تاكيد كرد: آنچه گفتم يك درد اجتماعي بود كه هنوز اپيدمي نشده. در غرب اما چرا، به شدت شايع شده. اينجا هم دردي كه گفتم، اغلب مال خانواده هايي است كه شبيه غربي ها مي خواهند زندگي كنند و الا خود من، پدر و مادرم را كه در بمباران زمان جنگ از دست دادم و در شوشتر با پدربزرگ و مادر بزرگم زندگي مي كنم؛ اگر بداني چقدر دلم براي شان تنگ شده. پرسيدم؛ چند وقت است كه نديدي شان؟ گفت: همين 5شنبه شوش دانيال بودم، اما انگار چند سال مي شود كه نديدم شان... بعد ماشين را زد كنار و گرفت به گريه. شديدتر از آسماني كه داشت روي سقف ماشين، قطرات باران مي چكاند. پرسيدم؛ راستي! گفتي اسمت چي بود؟! اشك هايش را پاك كرد و گفت: گفتم كه عباس!
¤¤¤
موقع خداحافظي، ديدم كه پشت ماشينش نوشته؛ يادگاري پدر و مادر، اما بيمه اباالفضل!

شليك حقوقي به بي عملي سياسي (يادداشت روز)

حسام الدین برومند

چشم انداز تحولات منطقه بنابرشواهد و قراين غيرقابل خدشه حكايت از آن دارد كه علي رغم توطئه هاو كارشكني هاي قدرت هاي غربي خيزش و خروش ملت هاي مسلمان و بيداري اسلامي مسير را براي خاورميانه اي منهاي سيطره و نفوذ آمريكا و اذنابش فراهم كرده است.

در اين ميان رسانه ها و مطبوعات آمريكايي و صهيونيستي از «فارين پالسي» تا «جروز الم پست» اعتراف مي كنند هژموني ايالات متحده در كشاكش حركت شتاب آلود بيداري اسلامي و گسترش نفوذ ايران اسلامي روبه افول است. بيشترين سرزنش ها از سوي همين دست رسانه ها و نشريات نيز متوجه رئيس جمهور آمريكاست كه به اعتقاد آنان، مديريت نادرست و ضعيف دولت او منجر به آن شده است تا نه تنها خاورميانه با مختصات آمريكايي- صهيونيستي شكل نگيرد بلكه تحولات منطقه به نفع جبهه مقاومت و بخصوص ايران اسلامي رقم بخورد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عتيقه (گفت و شنود)

گفت: شيرين عبادي از محافل و رسانه هاي آمريكايي و اروپايي گلايه كرده است كه چرا ديگر به سران و فعالان جنبش سبز! اهميتي نمي دهند.
گفتم: حيوونكي! يعني هنوز نفهميده كه هيچكس دستمال كاغذي مصرف شده را دوباره توي جعبه نمي گذارد؟!
گفت: همين خانم مي گويد، تصور نمي كردم كه آنهمه استقبال رسانه ها و مجامع آمريكايي و اروپايي از اقدامات و اظهارات حقوق بشري من به اين زودي فروكش كند!
گفتم: پيرزني به زن همسايه اش گفت؛ اون آقايي كه هر روز به بهانه اي از اين كوچه عبور مي كنه و به من خيره ميشه چيكاره است؟ و زن همسايه گفت؛ عتيقه فروشه!

هم آه و هم مزاح جدايي محمود از اسي !

حسين قديانيخيلي زور زدم بلكه يك جوري اين نوشته را بگنجانم در قالب ستون «خبرگزاري چيزنا» اما نشد. يعني نشد كه نشد! هر چه هست، شد همين كه مي بينيد. ذكر اين نكته لازم است كه اسامي اين متن كاملا به صورت تصادفي - منتهي با كروكي افسر جنگ نرم!- انتخاب شده اند:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بوسه (گفت و شنود)

گفت: روزنامه ها و سايت هاي حامي فتنه 88 كه با حمايت از موسوي و كروبي و خاتمي، به طور آشكار نقش ستاد رسانه اي آمريكا و اسرائيل و انگليس را برعهده گرفته بودند، حالا زبان به ملامت اصولگرايان گشوده اند كه «حالا ديديد مشايي چه كاره است»؟!
گفتم: اصولگرايان كه از اول مي دانستند او چه كاره است و شديداً به وي اعتراض داشتند ولي همين رسانه ها در حالي كه از اقدامات ضد آمريكايي دولت به شدت عصباني بودند، از مشايي و باندش با همه توان حمايت مي كردند.
گفت: خودشان را به فراموشي زده اند، يكي از حاميان فتنه در مقاله اي به آقاي مصباح حمله كرده كه چرا از دولت حمايت كرده اي؟
گفتم: آقاي مصباح از كارهاي خوب دولت حمايت كرده و به اشكالات آن، از جمله حضور باند مشايي نيز هميشه اعتراض داشته است ولي همين روزنامه ها و رسانه ها همصدا با نتانياهو و شيمون پرز و اوباما و ملك عبدالله و بهايي ها و منافقين و... از سران فتنه حمايت مي كردند و در مقابل جنايات آنها هم لام تا كام حرف نمي زدند!
گفت: يكي ديگر از حاميان فتنه، از اصولگراياني كه به باند مشايي اعتراض دارند با عنوان «توابين» ياد كرده است!
گفتم: «توابين» به حمايت از امام حسين(ع) با شمر و عمرسعد و ابن زياد جنگيدند نه اينكه مانند حاميان فتنه به اردوگاه يزيد بپيوندند.
گفت: چه عرض كنم؟! حاميان سينه چاك فتنه وقتي هم كه مي خواهند از آموزه هاي اسلامي مثال بياورند، بد جوري به جدول مي زنند!
گفتم: يارو از حج آمده بود پرسيدند از رمي جمره چه خبر؟! گفت خيلي سنگ به سر و كله ام خورد اما بالاخره بوسيدمش!!

از معلوم به مجهول يك سناريو (يادداشت روز)

محمد ایمانی

انتشار خبر استعفاي! وزير اطلاعات در ساعات پاياني يكشنبه شب- ساعتي كه روزنامه ها زير چاپ رفته اند و توزيع آنها آغاز مي شود- قدري عجيب بود، درست مانند زمان انتشار خبر تغيير وزير امور خارجه در شب تاسوعا كه چند روز تعطيلي پشت سر هم افتاده بود و در حالي كه او در سفر سنگال به سر مي برد. اصلا انتشار خبر چرا تحت عنوان «استعفا»؟ چرا در خبر منتشره متن استعفايي وجود نداشت؟ بركناري يك مقام مهم بدون هيچ توجيه روشن و واگذاري تحليل آن به رسانه هاي خارجي؟!... ناگهان روز سه شنبه آقاي اسفنديار رحيم مشايي آفتابي مي شود و با الفاظي دوپهلو مي گويد «ابعاد تحولات و قيام هاي مردم منطقه را بايد با علم به قصد و طرح قدرت هاي بزرگ براي تسلط به منطقه تحليل كرد و در لايه هاي پايين تحولات متوقف نشويم. دستگاه هاي مسئول بايد در اسرع وقت ضعف هاي اطلاعاتي و ارتباطي خود را در خصوص تحولات منطقه جبران كنند».
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تجزيه طلبي و جنگ هاي داخلي در آمريكا (قسمت اول)

پروفسور حميد مولانا
بهار امسال يكصد و پنجاهمين سالگرد آغاز جنگ هاي داخلي و جريان تجزيه طلبي در ايالات متحده آمريكا است. جنگ هاي داخلي آمريكا كه بين ايالات جنوبي و شمالي آن كشور در نيمه دوم قرن نوزدهم بين سال هاي 1861 الي 1865 ميلادي صورت گرفت و به مدت چهار سال به طول انجاميد خونين ترين، بزرگترين، وحشيانه ترين، و پرقساوت ترين جنگ داخلي دنياي غرب در آن قرن بود.
از 31 ميليون جمعيت آن روز آمريكا بيش از 620 هزار سرباز و افسر نظامي در نبردهاي مختلف دو طرف كشته و بيش از يك ميليون و يكصد هزار نفر از نظاميان زخمي شدند. در اين نبردها صدها هزار نفر غيرنظامي بي گناه به علت جنگ، شيوع امراض مختلف، بيماري و گرسنگي جان باختند و ميليون ها نفر آواره و بي خانمان شدند. جنگ هاي داخلي ايالات متحده جنگ آمريكا عليه خود بود نه عليه بيگانگان.
طبق آمار رسمي منتشر شده، تلفات جاني نظامي آمريكا در اين جنگ ها از مجموع تمام تلفات نظامي اين كشور، از آغاز استقلال ايالات متحده در اواخر قرن هيجدهم تا جنگ هاي كره و ويتنام (از جمله جنگ هاي آمريكا با انگلستان، مكزيك، اسپانيا، و جنگ هاي جهاني اول و دوم) بيشتر بوده است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پيوند روشنفكري و ابتذال

آرش فهيم
برنامه هاي زنده صداوسيما همواره از حساس ترين و دشوارترين برنامه ها محسوب مي شده اند. نحوه نظارت و اجراي اين گونه برنامه ها داراي پيچيدگي ها و ظرافت هايي است كه در صورت عدم توجه به آن مي تواند آن برنامه را از اهداف اصلي رسانه ملي دور كرده و حتي باعث سقوط آن برنامه شود. اتفاقي كه متأسفانه بارها در برنامه هاي زنده سيما رخ داده است.
با كمي تأمل مي توان دريافت كه عامل اصلي چنين اتفاقاتي، مهمان و يا به اصطلاح كارشناس برنامه است. بارها شاهد بوده ايم كه امكان سخن گفتن در يك برنامه زنده تلويزيوني به افرادي وانهاده شده كه اصلا در حد و شأن رسانه ملي نبوده اند و ظرفيت پخش برنامه زنده را نداشته اند.

ادامه مطلب را بخوانید

 

ادامه نوشته

وضعيت هشدار!

وضعيت هشدار!

پژمان كريمي
تئاتر ايران تا چه اندازه اي درخدمت باورهاي الهي قرار دارد؟
آيا مي توان محصولات و تحولات تئاتر ايران را تلاشي آگاهانه و جدي، در مسير انتشار ارزش هاي ديني- اسلامي معنا و معرفي كرد؟
تئاتر ايران به چه ميزاني توانسته است، آينه دغدغه هاي مردم مسلمان كشورمان باشد؟ تا چه حدي نسبت به واتاب خواسته هاي ناب مقدس ايرانيان دردمندانه آشكار شده است؟
تئاتر ايران، چقدر به سنت ايراني احترام گذاشته است؟
مرز ميان هنر متعهد و غيرمتعهد، آيا در قاب نگاه تئاتر كشورمان نمايان است؟
آيا مي توان رد دردمندي نسبت به هويت و تاريخ و افتخارات ايران و ايراني را در اين تئاتر روشن و به راحتي مشاهده كرد؟
آيا اساسا تئاتر ايران ديني است؟
آيا شور و شعور انقلابي بر آن مترتب است؟
آيا مي توان بر آن، جايگاهي از بصيرت متصور بود؟
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه - بخش نخست

              اربابان قدرت از طريق رسانه ها چگونه افكار عمومي را فريب مي دهند؟
                             نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه - بخش نخست

مژگان نژند
اشاره:
رخدادهاي قرن بيستم و به دنبال آن، قرن جاري، سرشار از تهاجمات مسلحانه اند كه از نوعدوستي جز واژه اي توخالي به عاريت نگرفته اند. آنها را با توجه به نوع بهانه هاي ارائه شده براي آغازشان «جنگ بشردوستانه» مي خوانيم. اين «نوعدوستي نظامي» كه در اصل يكجانبه گرايي امپرياليست است و از قانون جنگل پيروي مي كند، از هنگام بمباران جمهوري فدرال يوگسلاوي به كمك هواپيماهاي ترك شكلي قانوني به خود گرفته است، اما ريشه درگذشته هايي دورتر دارد.«اربابان قدرت» در راستاي منافع ژئوپليتيك، ژئو اكونوميك و ژئواستراتژيك خود در زير لواي قدرت هاي غربي هر شكل منازعه داخلي ميان دولت «مدنظر» و شورشيان مسلح آن را «بحراني بشردوستانه» جلوه داده، به كمك «رسانه هاي دروغ» باب تهاجم نظامي را مي گشايند. درحالي كه، سازمان ملل نقش مترسكي را ايفا مي كند كه به گفته «جان يو»،مشاور قضايي «بوش پسر» با كنار گذاردن قوانين پوسيده آن مي توان زندگي ها را نجات داد، رفاه كلي را بهبود بخشيد و درعين حال منافع خود را نيز مدنظر داشت. وي درشمار نخستين افرادي قرار داشت كه به «باراك اوباما» شديداً توصيه كردند منشور سازمان ملل را ناديده شمرده، هرچه سريع تر شبح «جنايت عليه بشريت» و «نسل كشي» را بهانه مداخله درمنازعه ليبي قراردهد، با اين استدلال كه چنانچه همه چيز سريعاً و به سهولت انجام پذيرد، اعتبار ناتو جاني تازه و «جنگ بشردوستانه» كه به واسطه مداخلات نظامي درعراق و افغانستان تصويري مخدوش يافته است، جلايي دوباره خواهد يافت. اما، عجبا كه هنگامي كه سخن از دفاع از حقوق فلسطينيان دربرابر سياست شرم آور اسرائيل به ميان مي آيد و يا قدرت آتش «دشمن» به درستي برآورد مي گردد، «وظيفه مداخله بشردوستانه» نيزمعجزه آسا از بين مي رود.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته