توهم دانايي و كوه و كاه

خشت اول
توهم دانايي و كوه و كاه

يك
20 سال بعد در همين ستون، به قلم دوستاني ديگر خواهيد خواند: تلويزيون در گزارشي خودش را كشت كه فضاي معنوي دانشجويان و جوانان در اعتكاف را به تصوير بكشد اما از آنجا كه نه هنرش را دارد و نه سواد رسانه اي، تنها توانست روي اعصاب ملت رژه برود . داستان خيلي ساده است، يك خبرنگار به دانشگاه تهران مي رود، منتظر مي نشيند تا يك دانشجو گريه كند يا گريه اش را در مي آورد و بعد...«چه حسي دارين الان؟» البته اين سوال حرفه اي به آن معاونت سياسي و واحد مركزي خبر حرفه اي مي آيد و خدا هم خوب در و تخته را به هم جور كرده، اما اينكه 20 سال قبل هم سوال همين بوده و يك سوال ديگر كه مثلا«براي چي به اعتكاف آمدين؟
« يعني حوزه »دين و آيين هاي ديني
« در رسانه ملي، رسما يتيم است و
برنامه ريزان(؟!) اين حوزه نهايت زحمتي كه به خود
مي دهند، آماده كردن بيلان كاري است براي ارائه به مقام هاي بالاتر! خدا بر در كات بي بي سي فارسي بيافزايد كه به خوبي از كاه، كوه مي سازد و ما هم در عوض از كوه، كاه هم نمي توانيم بسازيم! حال آنكه «اعتكاف» فصل بي نظير نشاط انسان هايي است كه عشق بازي را از خاك به افلاك مي رسانند؛ كاش مي شد به همكاران رسانه اي خود بگوييم، كلا در برخي حوزه ها، كار نكنند؛ اين طوري خيال همه مان راحت است كه حداقل «دافعه» ايجاد نمي شود.
دو
يك گوشه اي در كشور، جنايات هولناكي اتفاق افتاده است، دادستاني و نهادهاي قضايي با سرعت در حال پيگيري هستند و خدا قوت. اما نكته اصلي بعد از پيگيري است؛ يعني قوه محترم قضائيه كه دست بر قضا عمده مطالبات دانشجويي و نسل سومي كشور، به بحث اجراي عدالت در اين نهاد ختم مي شود. توقع يك جوان
عدالت خواه اين است كه تجاوزگران كه دستگير شدند، چنان ضرب شستي نشان شان بدهند كه واقعا ديگر در كل اين كشور اگر كسي حتي تصور چنين تخلفي به ذهنش خطور كرد، مو بر تنش سيخ شود! اميرالمومنين صلوات الله عليه و آله خودشان حد جناب وليد را جاري كردند تا باقي ماست ها را كيسه كنند نه اينكه حالا مقام قضايي ما بگويد كه آن خانواده هاي داخل باغ بايد مراقب مي بودند. در اينكه اقدامات پيشگيري كننده سهم بالايي در كاهش جرم و جنايت در كشور دارد، حرفي نيست؛ اما برخورد قضايي مقتدرانه، حرف ديگري است. اينكه برخي در كشور به راحتي مزاحم خانم هاي محجبه مي شوند، چه؟ مطمئنا پيشگيري و مراعات در كاهش جرم و جنايت سهم بالايي دارد اما امنيت در كشور عزيز ما -كه اتفاقا در مقايسه با بسياري از كشورهاي مدعي؛ آمار بسيار بسيار خوبي دارد- بر عهده مسئولان كشور است. اگر برخورد با ضاربان آن روحاني عزيزي كه براي امر به معروف و نجات يك دختر اقدام كرده ، خيلي سريع و جدي باشد، ديگر حتي فكر و خيال تخلف و جرم براي مجرماني كه گاه درندگي و خوي حيواني خويش را آشكار مي كنند، بسيار سخت مي شود .
سه
بخشي از يادداشت هفته قبل، موجب دلخوري برخي دوستان شده كه بايد تاكيد كنم، به هيچ وجه در يادداشت هفته قبل، شخص خاصي مد نظر ما نبود؛ « اينكه آدم ها در كشور ما به اين يقين برسند كه بدون تلاش، بدون سواد، بدون تجربه، بدون هر نوع دانشي، مي توانند بالاترين پست ها و صندلي ها را با اتكا به «پول و پارتي» به دست بياورند، انحراف خطرناكي است كه به نظام جمهوري اسلامي لطمه مي زند و در اين ماجرا شخص خاص و يا گروه خاصي هم مد نظر نيست چرا كه اين جريان همواره در كشور ما بوده اند و هستند. ضمن اينكه همچنان در كشور با بحران گفت وگو مواجه هستيم. همه ما علامه دهر هستيم و همه چيز را مي دانيم و بر همين اساس، بدون پرس و جو و بدون گفت و گو، برداشت خود را به «خبر» و خبر را به «تحليل» تبديل مي كنيم و همين مي شود كه داريم مي بينيم حال آنكه شايد با يك تماس ساده، يك سوال پيش پا افتاده و يك نگاه عميق، كل داستان عوض مي شد... چه مي شود كرد كه فعلا همين است كه هست!
محسن حدادي

طرح امنيت اجتماعي و داستان تكراري توليدكنندگان داخلي


سيدروح الله علوي
طرح امنيت اجتماعي از 52خرداد طبق روال سال هاي گذشته آغاز شد. درمورد اين طرح و عاقبت آن و اين كه آيا موفق خواهد بود يا نه هم از سوي نيروي انتظامي سخن بسيار گفته شده است و هم منتقدين در اطراف آن زياد بحث كرده اند.
در اين نوشتار به اختصار خواهيم كوشيد تا به يكي از ابعاد اين طرح كه ناظر به فروشندگان البسه و پوشاك و اقلام غيرمجاز توزيع شده در سطح شهر است بپردازيم.
چند روز پيش فرمانده نيروي انتظامي از برخورد با آرايشگاه ها و توليدي هايي كه اقدام به درست كردن موهاي نامناسب و ارائه لباس هاي نامناسب مي كنند خبر داد.
سرتيپ اسماعيل احمدي مقدم گفت: مبارزه با ناهنجاري ها تنها بخش بروز و ظهوري آن در خيابان ها نيست بلكه ما سعي مي كنيم كه با اين مسئله ريشه اي برخورد كنيم به طور مثال توليدي هايي كه اقدام به ارائه لباس هاي نامناسب مي كنند و يا آرايشگري هايي كه اقدام به درست كردن موهاي نامناسب مي كنند از اين برخورد مصون نخواهند ماند.
وي ادامه داد: براين اساس در گام اول به اصناف و اتحاديه ها اعلام كرده ايم تا نظارت دقيق بر توليدي ها و توزيع كنندگان لباس و آرايشگاه ها داشته باشند.
برخورد با فروشندگان البسه غيرمجاز اين سؤال را مطرح مي سازد كه براي پاسخ گويي به ذائقه مردم چه بايد كرد؟
اين كه جوانان مي خواهند لباس شيك و مطابق با مد روز بپوشند امري است كه كسي آن را انكار نمي كند ولي سؤال اين جا است كه فروشندگان اقلام غيرمجاز تنها در صورتي قادر به ادامه كار خود هستند كه اشخاصي خريدار كالاهاي آنان باشند و در اين صورت حتي اگر برخورد حذفي با فروشندگان صورت گيرد به گفته قديمي ها جوان از زير سنگ هم كه شده باشد لباس مورد نظر خود را پيدا خواهدكرد.
با اين بحث وارد حوزه ساماندهي مد و لباس مي شويم. كوتاه سخن اين كه امروزه آنچنان پوشاك كشور در دست چيني ها است كه يادمان رفته كه روزگاري فلات ايران بزرگ ترين صادركننده به اين كشور بود. امروز بازار پوشاك ايران چنان در تار و پود محصولات چيني بافته شده كه در هر فروشگاهي كه پا بگذاري مي تواني حضورشان را لمس كني ، جايي كه جاي خالي پارچه ها و پوشاك ايراني خيلي وقت است با اجناس كشور چشم بادامي ها پر شده است.
در اين زمينه نهادها و وزارتخانه هاي متعددي مسئول هستند تا اجازه ندهند كمر توليدكننده داخلي خم شود، توليدكننده اي كه در صورت حمايت مي تواند در مقابل توليدات خارجي و مدهاي غيرقابل قبول با عرضه پوشاك منطبق با ذائقه جوان ايراني توليد داخلي را قوام بخشد، اقتصاد كشور را پويا كند و دست آخر احساس امنيت رواني و اجتماعي را در جامعه بهبود بخشد.
قانون ساماندهي مد و لباس چه مي گويد؟
نگاهي گذرا به قوانين موجود در اين راستا نشان دهنده آن است كه در اين حوزه خاص نيز كشور ما با كمبود برنامه و نيز قانون مواجه نيست.
قانون ساماندهي مد و لباس كه مشتمل بر يازده ماده و سه تبصره است در جلسه علني روز سه شنبه مورخ دوازدهم دي ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و پنج مجلس شوراي اسلامي تصويب و در 02 دي ماه همان سال به تاييد شوراي محترم نگهبان رسيد.
در ماده يك اين قانون كه به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده و تاييد شوراي محترم نگهبان را نيز به همراه دارد آمده است «به منظور حفظ و تقويت فرهنگ و هويت ايراني- اسلامي، ارج نهادن، تبيين، تثبيت و ترويج الگوهاي بومي و ملي، هدايت بازار توليد و عرضه البسه و پوشاك براساس طرح ها و الگوهاي داخل و نيز در جهت ترغيب عموم مردم به پرهيز از انتخاب و مصرف الگوهاي بيگانه و غيرمانوس با فرهنگ و هويت ايراني، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف است جهت پي ريزي ساختار مديريتي موضوع اين قانون، كار گروهي (كميته اي) متشكل از يك نفر نماينده تام الاختيار از هر كدام از وزارتخانه هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي، آموزش و پرورش، بازرگاني و صنايع و معادن و سازمان هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و مديريت و برنامه ريزي كشور و سه نفر از نمايندگان صنوف ذي ربط (طراحان و توليدكنندگان) و يك نفر نماينده از كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي به عنوان ناظر تشكيل دهد.»
همچنين در ماده 2 قانون ساماندهي مد و لباس مي خوانيم «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مكلفند در جهت ترويج نمادها و الگوهاي پارچه و لباس ايراني و بومي مناطق مختلف ايران نمادها و الگوهاي مورد تاييد كار گروه (كميته) ياد شده در ماده(1) اين قانون را تشويق و ترغيب و تبليغ نمايند و در جهت پرهيز از تبليغ الگوهاي مغاير با فرهنگ ايراني- اسلامي اهتمام جدي بورزند.»
ماده 6 اين قانون، وزارت بازرگاني را مكلف كرده است تا براي حمايت از توليدات داخلي با رعايت قانون مقررات صادرات و واردات مصوب سال 2137 و اصلاحات بعدي، عوارض گمركي، بر واردات تجاري پوشاك و پارچه هاي خارجي وضع كند به نحوي كه امكان رقابت براي توليدكنندگان داخلي فراهم گردد.
وزارتخانه هاي تعاون، كار و امور اجتماعي و صنايع و معادن نيز در ماده 7 مكلف شده اند در تاسيس تعاوني، اعطاء مجوز فعاليت و استفاده از تسهيلات دولتي، طراحان و توليدكنندگان پارچه و لباس مبتني بر الگوهاي ايراني- اسلامي را در اولويت قرار دهند.»
در اين قانون از نهادهاي متولي امر مد و لباس اسم برده شده و از آنان خواسته شده است تا براي رسيدن به يك وضع مطلوب در اين امر كه به گفته كارشناسان ربط مستقيمي با امنيت اجتماعي دارد بكوشند. چنان چه ذكر آن رفت نهادها و وزارتخانه هاي مسئول كه نامشان در قانون ساماندهي مد و لباس ذكر شده است عبارتند از:
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان صدا و سيما، وزارت بازرگاني، وزارت تعاون، كار و امور اجتماعي، وزارت صنايع و معادن
5 سال از تصويب قانون ساماندهي مد و لباس در مجلس شوراي اسلامي مي گذرد اما همه اقداماتي كه در سايه اين قانون صورت گرفته برگزاري چند نمايشگاه مد و لباس است.
آن چه روشن است اين نمايشگاه ها آن چنان كه بايد در راستاي قانون ساماندهي مد و لباس كه هدف آن ترويج الگوهاي پوشش ملي بر معيار ارزش هاي اسلامي است، نبوده و به غير از برگزاري اين نمايشگاه ها كه بيشتر از جهت ارائه كارنامه بوده و نه براي ارائه الگوهاي ايراني و اسلامي، هيچ خروجي ديگري را از اجراي قانون ساماندهي مد و لباس شاهد نيستيم و وضعيت مد و لباس پس از 5سال همانند 5سال قبل و برگرفته از الگوهاي پوشش غربي است.
كارشناسان معتقدند تعلل وزارت ارشاد با وجود بودجه هاي ميلياردي در زمينه اجراي قانون ساماندهي مد و لباس يكي از دلايل به وجود آورنده وضعيت تاسف بار پوشش در جامعه است.
چنان كه ذكر آن رفت سياست گذاري در زمينه اجراي قانون ساماندهي مد و لباس به عهده كميته ساماندهي مد و لباس در وزارت ارشاد گذاشته شده است كه اين كميته تا سال گذشته جلساتي را در اين زمينه برگزار مي كرد و جالب است بدانيد كه از حدود چند ماه گذشته جلسات اين كميته برگزار نشده و به عبارت ديگر كميته ساماندهي مد و لباس تعطيل شده است.
هر چند نبايد از وظايف بر زمين مانده سازمان هايي چون صدا و سيما، وزارتخانه هايي چون صنايع و معادن، بازرگاني و ... غافل بود.
ورود بي رويه توليدات خارجي به كشور امكان رقابت را از توليدكنندگان پوشاك داخلي گرفته است. اين امر باعث شده است تا بسياري از فعالان بازار پوشاك به دليل ركود بي سابقه، سرمايه خود را از دست داده، دچار ورشكستگي شده يا در آستانه ورشكستگي قرار بگيرند و در نتيجه اقدام به فروش فوق العاده پوشاك به زير قيمت كنند.
كوتاه سخن آن كه؛ 1-براي ساماندهي وضعيت حجاب و عفاف بايستي وضعيت فروش پوشاك در كشور روشن شود 2-براي روشن شدن وضعيت فروش لباس در كشور و جلوگيري از عرضه كالاي نامناسب بايستي دست توليدكنندگان داخلي در مقابل هجمه بنيان برانداز كالاهاي ارزان خارجي گرفته شود. در اين راستا وزارت بازرگاني و صنايع و معادن طبق قانون ساماندهي مد و لباس نقش ويژه اي مي توانند ايفا كنند 3-صدا و سيما در تبليغ و فرهنگ سازي در جهت سوق دادن جوانان به سمت مدهاي مطلوب و توليد داخل برنامه هاي تاثيرگذار پخش كند. 4-وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به وظايف خود كه در قانون مورد اشاره تبيين شده است توجه كرده و عمل كند.

به مرگ مي گيرند تا به تب راضي شويم! (نكته)

روح الله امين آبادي
چندي است كه صحبت گران شدن نرخ بليت مترو نقل محافل شده است و اين خود تا حدودي طبيعي است ولي آن چه كه در اين ميان عجيب مي نمايد نحوه اطلاع رساني خبر اين گراني است.
اگر به اخبار دقت كرده باشيد خواهيد ديد كه مسئولان امر براي اين كه خبر افزايش 20 درصدي نرخ بليت ها را به اطلاع عموم برسانند بالاتفاق از افزايش 30 درصدي سخن مي گويند و اين كه افزايش 30 درصدي در صحن شورا تصويب شده و به دلايلي نمايندگان لطف كرده اند و به 20 درصد رضايت داده اند.
در عرف عامه به اين نوع اطلاع رساني هماني مي گويند كه در تيتر اين نوشتار آمد!
به مرگ مي گيرند تا به تب راضي شويم!
اگر يادتان بيايد پيش از عيد و در واپسين روزهاي ماه اسفند 1389 نيز با اين موضوع مواجه شديم زماني كه مسئولان امر از احتمال گراني بليت مترو خبر دادند و گفتند امكان دارد نرخ بليت تك سفره مترو هزار تومان تعيين شود!
براساس مصوبه اي كه عده اي از آن سخن مي گفتند قرار بود نرخ بليت هاي تك سفره 975 تومان، 2 سفره 1725 تومان، بليت هاي اعتباري مدت دار 180 روزه 81 هزار تومان و يك ساله 123 هزار تومان تعيين شود!
به هر حال اين مرگ فرا نرسيد و ملت به تب گراني بليت مترو تا اندازه اي معقول كه عنان از كف ندهند رضايت دادند ولي اين بار نيز زمزمه هاي گراني بلند شده و اين كه ما قرار بود نرخ بليت را 30 درصد افزايش دهيم ولي لطف ما شامل حالتان شده و اصلا جاي نگراني نيست، 20 درصد بيشتر گران نخواهيم كرد!
گراني 20 درصدي بليت مترو در حالي است كه دبير شوراي عالي ترافيك شهرهاي كشور مي گويد: دولت با اين افزايش بها مخالف است چرا كه حمايت دولت از شهرداري ها به گونه اي بوده كه هيچ افزايش قيمتي در ناوگان حمل و نقل عمومي كشور صورت نگيرد.
از سوي ديگر افزايش 20 درصدي قيمت بليت مترو و اين سخن مسئولان شهري كه قرار بود قيمت ها 30 درصد افزايش يابد نويد اين را مي دهد كه در آينده نه چندان دور شاهد اعمال 10 درصد باقي مانده گراني ها نيز خواهيم بود.
از اين ها كه بگذريم چند روز پيش معاون حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران مدعي شد اگر مديريت مترو ديگر شهرهاي استان تهران را به مديريت شهري تهران واگذار كنند، اين آمادگي در مديريت شهري هست كه در صورت تامين اعتبارات با سرعت خطوط حومه اي تهران را نيز در دست ساخت قرار دهد.
بي آن كه بخواهيم دو بخش اين نوشتار را به هم ربطي معقول و يا خداي نكرده نامعقول دهيم اولين سؤالي كه در ذهن مردم ايجاد مي شود اين است كه آيا مديريت با گران كردن مديريت بهينه اي است؟
سؤال دوم اين كه اگر اعتبارات به آن صورت كه شما ميخواهيد و نه به آن صورتي كه قانون مقرر كرده است در اختيارتان قرار گيرد تضميني هست كه باز ملت را به مرگ نگيريد تا به تب رضايت دهند؟!

بازار «آيا» گرم است !

يادمان هست كه نصف وقت دولت نهم صرف دعواي دانشگاه آزاد شد با دولت، اما دست راست رئيس همين دانشگاه پري شب، يك شب قبلش، با دستور رئيس قوه مجريه، شد معاون امور مالي اداري دستگاه ديپلماسي دولت. بنشينيم بررسي كنيم چطور همچين چيزي ممكن است:
آيا مواضع دانشگاه آزاد به دولت نزديك شده، آيا دولت به دانشگاه آزاد نزديك شده، آيا اجنه واسطه اين نزديكي بوده اند، آيا جاسبي به احمدي نژاد، آيا احمدي نژاد به جاسبي، آيا اكبر به محمود، آيا محمود به اكبر، آيا آقازاده ها حالا شدند خوب؟! آيا دانشگاه آزاد به جريان انحرافي نزديك شده، آيا جريان منحرف به دانشگاه آزاد، آيا احمدي نژاد در اين مورد قانع شده، جاسبي كوتاه آمده، آيا به توافق رسيده اند، آيا دولت حق را به دانشگاه آزاد داده، دانشگاه آزاد عدالت محور شده، دانشگاه آزاد قرار است در دولت ادغام شود، دولت قرار است در دانشگاه ايرانيان ادغام شود، دانشگاه آزاد قرار است با دانشگاه ايرانيان يكي شود، ايرانيان قرار است از شر بد بودن دانشگاه آزاد، آزاد شوند، ذي حسابي وزارت خارجه قرار است آزاد شود، پول شهريه را قرار است به سفرا بدهند، در تمام پايتخت هاي دنيا قرار است دانشگاه آزاد شعبه جديد بزند، سفارتخانه ها قرار است بيايند در دانشگاه، آقاي جاسبي قرار است وزير خارجه شود، صالحي قرار است رئيس دانشگاه آزاد شود، دانشگاه ايرانيان هنوز تأسيس نشده، از 7 دولت آزاد شده، دولت آزاد شده، آزاد، دولتي شده، دولتي، آزاد شده، آزادي، دولتي شده، دولت واگذار شده به بخش خصوصي، معاون امور مالي دستگاه ديپلماسي به طور خصوصي عوض شده، يواشكي عوض شده، كلاً دنيا عوض شده، دانشگاه آزاد خوب شده، ما بد شديم، ما نمي فهميم، ما عقل مان به اين جور چيزها قد نمي دهد، هيچ كس نمي فهمد، فقط جريان انحرافي مي فهمد؟! آيا همه بد، جريان انحرافي خوب؟!
¤¤¤
من كه جان شما مانده ام مثل چي؟! حكما عدالت محوري و گرفتن ژست هاي رابين هودي و چي و چي، فقط مصرف تبليغاتي دارد. ندارد؟! آيا دولت، ما را سر كار گذاشته ؟! آيا ملت، سركار هستند؟! آيا آمار بيكاري كه مي گويند كم شده، اين را هم حساب كرده اند؟! آيا «كار مضاعف» يعني به شكل دوبل، ملت را سر كار بگذاريم؟! آيا جريان انحرافي در حاشيه دولت است؟! آيا دولت در حاشيه جريان انحرافي است؟! آيا دو تا يكي هستند؟! آيا با احتساب دانشگاه آزاد، دو تا دو تا هستند؟! آيا 2 ضرب در 2 عشقي است؟! آيا يك روز 4 مي شود و يك روز كه دلش نخواست، يك عدد ديگر مي شود؟! آيا دانشگاه آزاد ايام انتخابات بد بود، حالا شد خوب؟! حالا شهريه بي اشكال شد؟! حالا كه به جريان انحرافي رسيد، همه چيز شد گل و بلبل؟!
«چيز كوچولو»

خودكشي !( گفت و شنود)

گفت: چند تا از پادوهاي موساد نظير كديور افندي و بهاءالله مهاجراني و سازگارا و ابراهيم نبوي از عوامل زنداني فتنه خواسته اند دست به اعتصاب غذا بزنند و تا پاي مرگ اعتصاب خود را نشكنند!
گفتم: شيرين عبادي هم چند سال پيش با همدستي يكي از نزديكان اكبر گنجي، سرم او را در بيمارستان قطع كرده بود كه با هوشياري مأموران دستش رو شد.
گفت: گروههاي اپوزيسيون هم كه از آن ماجرا خبر دارند، پادوهاي موساد را به باد فحش گرفته و به آنها گفته اند اگر راست مي گوييد چرا خودتان به جاي مقاومت، از ايران فرار كرده و در آمريكا و اروپا به خوشگذراني مشغوليد؟!
گفتم: يك مرد انگليسي براي دوستانش تعريف مي كرد و مي گفت؛ من و نامزدم اليزابت تصميم به خودكشي گرفتيم و نيمه شب روي پل رودخانه تايمز رفتيم. اليزابت خودش را به رودخانه پرت كرد و من... بله! من... هوا سرد بود و احساس كردم كه شديداً به يك فنجان قهوه داغ نياز دارم تا از صبحانه فردا لذت ببرم!

صافي ناصاف را برداريد !(يادداشت روز)

چند هفته قبل- 4/3/90- طي يادداشتي در ستون نكته كيهان و با عنوان «صافي ناصاف» به مغايرت يكي از مصوبات مجلس محترم شوراي اسلامي با قانون اساسي و موازين شرعي پرداختيم ولي ديگر كار از كار گذشته بود و شوراي محترم نگهبان اين مصوبه عجيب و غريب را تائيد كرده بود. اين روزها اما، همانگونه كه انتظار مي رفت، بار ديگر مصوبه مورد اشاره در كانون توجه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و ساير مراكز ذيربط قرار گرفته است. براساس اين مصوبه، نامزدهاي نمايندگي مجلس بايستي حداقل از مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد- فوق ليسانس- برخوردار باشند. پيش از اين نيز مجلس شوراي اسلامي در اقدامي ناهمخوان با موازين علمي و منطقي، هر دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي را يك مقطع تحصيلي محسوب كرده بود. در يادداشت مورد اشاره به چند نمونه از آسيب هاي جدي اينگونه مصوبات و مخصوصا مصوبه اخير مجلس محترم شوراي اسلامي- شرط فوق ليسانس- پرداخته بوديم و از آنجا كه شوراي محترم نگهبان مصوبات ياد شده را تائيد كرده بود، ادامه بحث ضرورت چنداني نداشت. اما اخيرا تعدادي از نمايندگان مجلس طرحي تهيه كرده و براساس آن خواستار مسكوت ماندن اجراي مصوبه اي شده اند كه داشتن مدرك تحصيلي فوق ليسانس را براي نامزدهاي نمايندگي الزامي دانسته است. اين عده از نمايندگان پيشنهاد كرده اند كه اجراي مصوبه مورد اشاره به دوره دهم مجلس شوراي اسلامي موكول شود و براي دوره پيش روي - دوره نهم- مانند دوره قبل برخورداري نامزدها از مدرك ليسانس شرط كانديداتوري باشد. تهيه اين طرح روزنه اميدي براي لغو مصوبه ياد شده -بعد از 6 ماه- و اجتناب از پي آمدهاي خطرناك آن است و از اين روي اشاره به نكاتي در اين باره، ضروري به نظر مي رسد.
1- ظاهرا شماري از نمايندگاني كه به شرط فوق ليسانس براي نامزدهاي نمايندگي مجلس راي مثبت داده اند، بر اين باور بوده اند كه اين «شرط» نه فقط مانع از نامزدي آنها در دوره بعدي نمي شود، بلكه - احتمالا و خداي نخواسته - تصور مي كرده اند كه اين شرط مي تواند برخي از رقباي احتمالي آنان در دوره بعدي را نيز به دليل نداشتن مدرك فوق ليسانس، از دور رقابت خارج كند! اين تصور از آنجا ناشي شده است كه دارا بودن مدرك ليسانس يكي از شرايط نامزدي براي مجلس هشتم بوده است بنابراين تمامي نمايندگان كنوني مجلس، دارنده مدرك تحصيلي ليسانس تلقي مي شوند و از سوي ديگر - مطابق مصوبه اي ديگر - يك دوره نمايندگي مجلس نيز يك مقطع تحصيلي حساب مي شود. با اين حساب تمامي نمايندگان مجلس هشتم از مدرك تحصيلي فوق ليسانس برخوردار بوده و مي توانند براي دوره بعد نامزد شوند.
اين تصور اما، غلط از آب درآمده و نمايندگان مورد اشاره براساس قانوني كه خود وضع كرده و به تصويب رسانده اند، حق كانديداتوري براي مجلس نهم را ندارند. چرا؟! به اين علت كه مطابق اصل 63 قانون اساسي؛ «دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي چهار سال است» و همين اصل تصريح مي كند كه «انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود به طوري كه كشور در هيچ زمان بدون مجلس نباشد» بنابراين، آن عده از نمايندگان محترم مجلس كنوني، چه آنهايي كه«ليسانس واقعي» دارند و چه آنان كه با احتساب دوره هاي قبلي از «ليسانس مجلسي»! برخوردار شده اند مطابق مصوبه اي كه خود باني آن بوده اند از نامزد شدن براي انتخابات بعدي محروم خواهند بود. و اين استدلال آنها كه حضورشان در دوره هشتم مدرك تحصيلي آنان را از ليسانس به فوق ليسانس ارتقاء داده است فاقد وجاهت قانوني است. زيرا هنگام برگزاري انتخابات مجلس نهم، هنوز دوره 4 ساله نمايندگي آنها در مجلس هشتم تمام نشده است كه يك مقطع تحصيلي به حساب آيد. بنابراين مدرك تحصيلي اين عده از نمايندگان محترم به هنگام انتخابات مجلس نهم «ليسانس» است نه «فوق ليسانس» و از اين روي مطابق قانوني كه خود وضع كرده اند،شرط لازم براي نامزدي مجلس بعدي را ندارند.
2- در يكي از جلسات اخير مجلس - ظاهرا جلسه غيرعلني - پيشنهاد شده است كه وزارت كشور براي اين عده از نمايندگان كنوني مجلس، ناتمام بودن دوره فعلي - قبل از پايان 4 سال - را ناديده گرفته و آنها را دارنده فوق ليسانس تلقي كند و در مقابل، مجلس شوراي اسلامي نيز دارندگان «فوق ليسانس معادل» را كه قبلا فاقد شرط لازم - فوق ليسانس - براي نامزدي مجلس دانسته بود، به عنوان فوق ليسانس بپذيرد! كه بايد گفت؛
الف: اگرچه مجلس، وظيفه قانونگذاري و دولت وظيفه اجراي آن را برعهده دارد ولي دامنه و دايره شمول قانون، تماميت نظام است و بديهي است كه نه مجلس و نه دولت، هيچكدام حق ندارند قانون را مطابق «ميل» و يا با «توافق» ميان خود، دستكاري كنند. بنابراين محروم بودن تعدادي از نمايندگان كنوني مجلس هشتم از نامزدي براي انتخابات بعدي، برخاسته از متن صريح قانوني است كه خود وضع كرده اند و قابل تغيير يا توافق براي تغيير نيست، مگر آن كه قانون عجيب و غريب ياد شده تغيير كند كه البته تغيير آن ضروري است.
ب: درباره مدرك تحصيلي «فوق ليسانس معادل» كه دارندگان آن در مصوبه اخير مجلس محترم، فاقد «فوق ليسانس» تلقي شده اند بايد پرسيد مگر مدارك تحصيلي كه مجلس در مقابل هر دوره از نمايندگي به نمايندگان اعطاء مي كند، ارزشي بيشتر از «مدرك معادل» دارد؟! و مگر فلان نماينده كه با مدرك تحصيلي فوق ديپلم وارد مجلس شده و به دليل دوره نمايندگي مدرك وي به «ليسانس» و بعد «فوق ليسانس» و... تبديل شده، براي كسب اين مدارك تحصيلي - به قول معروف- دود چراغ خورده؟! و دهها كتاب و جزوه را به پايان برده و صدها ساعت كار آزمايشگاهي و مطالعه ميداني انجام داده است؟! بنابراين اگر مدارك تحصيلي معادل قابل قبول نباشد، قبل از آن « مدرك مجلسي » نبايد قابل قبول باشد.
ج: همين جا، بايد - با عرض پوزش- خطاب به نمايندگان محترمي كه در دوره هاي قبلي، هر دوره مجلس را يك مقطع تحصيلي به حساب آورده اند، گفت؛ در كجاي دنيا و با كدام منطق علمي، اين محاسبه انجام پذيرفته است؟! ممكن است گفته شود - كه گفته شده است- نمايندگان مجلس مي توانستند به جاي حضور در مجلس، به تحصيل مشغول شوند و از اين روي براي ضايع نشدن! حق آنها، هر دوره مجلس يك مقطع تحصيلي محاسبه شده است! كه بايد گفت چرا اين امتياز براي ساير مسئولان در مراكز ديگر نظام در نظر گرفته نشود؟! مثلاً؛ فرمانداران، استانداران، بخشداران و ... . از سوي ديگر، كدام دانشجوي مقطع ليسانس، فوق ليسانس و... را سراغ داريد كه بدون كنكور وارد دانشگاه شود. از امكانات رفاهي نظير، خودروي شخصي يا دولتي، منزل مسكوني و... برخوردار باشد، حقوق ماهيانه قابل توجهي داشته باشد و بدون آن كه درس بخواند و يا امتحاني در كار باشد، بعد از 4 سال فارغ التحصيل نيز بشود! و بعد بي آن كه كلاس عوض كند، در همان كلاس قبلي با همان شرايط پيشين مدارج بعدي تحصيلي را كسب كند... ياد رزمندگان اسلام و بسيجيان به خير كه با تن به جنگ تانك مي رفتند و در دل دود و آتش و بمب هاي شيميايي از اسلام و انقلاب و نظام و مردم اين مرز و بوم دفاع مي كردند و... غير از «التماس دعا» خواسته ديگري نداشتند.
3- و بالاخره، از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي كه به قول حضرت امام(ره) بايد «عصاره فضيلت هاي مردم» باشند -و ان شاءالله اكثر قريب به اتفاق آنها چنين هستند- انتظار آن است كه از ارائه طرح هايي نظير شرط فوق ليسانس براي نامزدهاي نمايندگي خودداري ورزند و اكنون كه مطابق آئين نامه داخلي مجلس، طرح تصويب شده بعد از 6 ماه قابل تغيير است، پيشنهاد اخير نمايندگان ياد شده در صدر اين نوشته را به تصويب برسانند و با مسكوت گذاردن اجراي مصوبه مورد اشاره، در اولين فرصت بعدي اين مصوبه را ملغي فرمايند. نمايندگان محترمي كه طرح الحاق يك تبصره به ماده واحده قانون حذف تبصره 2 ماده 28 قانون انتخابات را ارائه داده و خواستار مسكوت ماندن اجراي مصوبه مورد اشاره- شرط فوق ليسانس- شده اند در توضيح طرح خويش آورده اند؛
«افتخار انقلاب اسلامي ايران در جهان امروز برگزاري بيش از 30 انتخابات سراسري با شكوه بوده است كه در هر كدام از اين انتخابات مردم انقلابي با شور و شوق وصف ناپذيري حماسه جاويدان آفريده اند» و تأكيد كرده اند «يكي از عوامل شور و شوق و اشتياق مردم، فضاي مناسب براي كانديداتوري آحاد مردم در انتخابات بوده است كه اميدواريم دوره آتي نيز شاهد چنين حماسه اي باشيم» و با پيشنهاد مسكوت ماندن شرط فوق ليسانس آرزو كرده اند كه «امكان مشاركت تمامي خدمتگزاران و كارگزاران علاقمند به كانديداتوري نمايندگي مجلس شوراي اسلامي فراهم شود».
حسين شريعتمداري

سيب برنارد شاو ! (نكته)

اين سخن-ظاهراً- از «برناردشاو» نويسنده شوخ طبع و بلندآوازه ايرلندي است كه مي گويد «اگر بعد از گاز زدن سيب متوجه شديد يك «كرم درسته» در آن است، جاي نگراني چنداني نيست. كرم را بيرون مي آوريد و بقيه سيب را مي خوريد. نگراني واقعي هنگامي است كه بعد از گاز زدن سيب، «نصف كرم» را در آن مي بينيد و معلوم مي شود نصف ديگر كرم را بلعيده و به معده خود راه داده ايد. اينجاست كه بايد نگران باشيد و تا دير نشده، عوارض بعدي را چاره كنيد.»!... و اما، ابتدا بايد گفت «در مثل مناقشه نيست» تا گلايه تشبيه در ميان نباشد و بعد...
ديروز خبر انتصاب آقاي محمدشريف ملك زاده، يكي از سه عضو اصلي حلقه انحرافي به معاونت مالي و اداري وزارت امور خارجه، بلافاصله پس از انتشار، موج گسترده اي از اعتراض توأم با ناباوري دلسوزان نظام و دوستداران مردم را در پي داشت، چرا كه بعد از آشكار شدن چهره واقعي جريان انحرافي و دهها نمونه از فساد اقتصادي، روابط مشكوك بيروني، زمينه سازي براي نفوذ عوامل شناخته شده دشمنان به مراكز حساس نظام، حيف و ميل گسترده بيت المال، بي بند و باري فرهنگي و ساير اقدامات پلشت اين جريان، انتظار آن بود - و هست- كه افراد وابسته به جريان انحرافي از حلقه اطرافيان رئيس جمهور محترم پاكسازي شوند و به «درازدستي» اين «كوته آستينان» خاتمه داده شود نه آن كه يكي از اصلي ترين اعضاي حلقه انحرافي در كانون تعيين كننده و حساسي نظير معاونت مالي و اداري وزارت امور خارجه كشورمان به كار گرفته شود!
برخي از مقامات مسئول از پرونده قطور تخلفات و قانون شكني هاي آقاي محمدشريف ملك زاده در مراكز اطلاعاتي و دستگاه قضايي كشور خبر مي دهند و به همين علت، صلاحيت ايشان براي كانديداتوري مجلس هشتم رد شده بود. بنابراين بديهي است كه انتصاب نامبرده به معاونت وزارت امور خارجه با اعتراض گسترده دلسوزان و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي روبرو شود كه شده است و درخواست استيضاح آقاي صالحي به خاطر اين انتصاب بلافاصله تهيه شده و به جريان افتاده است. انتصاب آقاي ملك زاده با سوابقي كه به آن اشاره شد به اندازه اي غيرمنتظره، غيرقانوني و مصداق انحراف از اصول بوده است كه نمايندگان مجلس برخلاف روال جاري در اينگونه موارد جايي براي طرح سؤال از وزير محترم خارجه نديده و مستقيماً به استيضاح ايشان روي آورده اند.
و اما، در اين باره گفتني ها و احتمالاتي هست؛
1- جريان انحرافي مي داند كه فاقد پايگاه مردمي است و حضور مؤثر خود در صحنه را از طريق نفوذ در دولت آقاي احمدي نژاد به دست آورده است، بنابراين طبيعي است كه پايان دوره دولت دهم را نقطه پايان عمر مؤثر خود تلقي كند.
در اين حالت جريان ياد شده، اگر به كانون يا مركزي بيرون از نظام وابسته نباشد، كنج عافيت اختيار مي كند تا در فاصله باقيمانده از دوره قانوني دولت، حساسيت برانگيز نباشد و زمينه ادامه حضور عادي خود پس از پايان دوره ياد شده را از دست ندهد. اما چنانچه زلف جريان مورد اشاره با زلف يكي از مراكز و يا كانون هاي غريبه و بيروني گره خورده و اهداف - احتمالاً و خداي نخواسته- ديكته شده داشته باشد، ادامه ماجرا به گونه اي ديگر رقم خواهد خورد. در اين حالت، فرصت باقيمانده جريان انحرافي عمدتاً در دو محور به كار گرفته و هزينه مي شود. اول؛ مهره چيني در سطح مديران مياني با هدف ايجاد ردپا و نقاط نفوذ براي كانون وابستگي و دوم؛ دست زدن به ساختارشكني هاي پي درپي به منظور تنش آفريني و ارائه تصويري متزلزل از نظام براي بهره گيري از سوي دشمنان بيروني كه مخصوصاً در شرايط كنوني و حساس منطقه به منظور مقابله با الگو گرفتن ملت هاي مسلمان از جمهوري اسلامي ايران، نياز مبرمي به آن دارند. همين جا گفتني است كه جريان انحرافي در پي خيزش هاي اسلامي منطقه، اصرار داشت اين خيزش ها را ترفند آمريكا!! معرفي كرده و تأثيرپذيري آن از انقلاب اسلامي ايران را انكار كند!
بدون كمترين ترديدي مي توان گفت جريان انحرافي از واكنش شديد دلسوزان نظام نسبت به انتصاب آقاي ملك زاده باخبر بوده است و با توجه به نكته پيش گفته بعيد نيست كه اين واكنش قابل پيش بيني، هدف اصلي جريان انحرافي از انتصاب مورد اشاره بوده باشد.
2- آقاي ملك زاده قبل از انتصاب اخير، دبير شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور بود. اين شورا طي سه سال گذشته فعاليت هاي مشكوك فراواني داشت كه هزينه بي حساب و كتاب بيت المال، دعوت از برخي عوامل تابلودار وابسته به محافل بيگانه و پيشگيري از استعلام وزارت اطلاعات درباره هويت آنها، برقراري ارتباط هاي پنهان و اعلام نشده با شماري از مقامات و مراكز بيروني و... فقط چند نمونه از اين نوع فعاليت هاي سؤال برانگيز و غيرقانوني بوده است. امسال مجلس شوراي اسلامي از اختصاص بودجه به شوراي مورد اشاره خودداري كرد و اين شورا عملا به مرز انحلال و يا دستكم، انفعال كشيده شد. بنابراين، بعيد نيست كه انتصاب آقاي ملك زاده به معاونت وزارت خارجه با هدف تعقيب فعاليت شوراي مورد اشاره در قالب و چارچوب ديگري صورت پذيرفته باشد و با توجه به عملكرد جريان انحرافي، بيم آن مي رود كه اين انتصاب، پوششي براي حفظ ارتباط برخي از اعضاي حلقه انحرافي با مراكز بيروني باشد!
3- برخي از اخبار و گزارش هاي موثق حكايت از آن دارند كه اخيرا پيگيري پرونده قطور تخلفات و قانون شكني هاي آقاي ملك زاده در دستور كار دستگاه قضايي و مقامات امنيتي و اطلاعاتي كشور قرار گرفته بود و مخصوصا بعد از دستگيري شماري از افراد مرتبط با حلقه انحرافي و كشف موارد مستندي از فساد اقتصادي و تخلفات ديگر آنان، اين احتمال قوت بيشتري يافته بود. آيا انتصاب آقاي ملك زاده به معاونت مالي و اداري وزارت امور خارجه براي پيشگيري از تعقيب قضايي و نهايتا بازداشت احتمالي ايشان صورت گرفته است؟! و آيا حلقه انحرافي در پي آن بوده است كه بعد از اين انتصاب، تعقيب قضايي وي را «پرهزينه» نشان داده و مسئولان مربوطه را از پيگيري ماجرا به دليل پرهزينه بودن آن، منصرف كند؟!
4- و بالاخره، با توجه به موارد و احتمالات ياد شده، اين انتصاب نه فقط در صورت تداوم، مي تواند براي نظام اسلامي زيان آفرين باشد، بلكه موقعيت پرطرفدار دولت خدمتگزار و شخص رئيس جمهور محترم را نيز با آسيب جدي روبرو مي كند و بعيد نيست، كه ضربه زدن به موقعيت شناخته شده و مردمي آقاي دكتر احمدي نژاد- دانسته يا ندانسته- هدف اصلي از اين انتصاب غيرقابل توجيه باشد.
حسين شريعتمداري

آبكش (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: مدعيان اصلاحات بعد از پادويي آمريكا و اسرائيل و انگليس در فتنه 88 قصد دارند براي شركت در انتخابات مجلس كلك مرغابي سوار كنند!
گفت: يعني چي؟ چطوري؟!
گفتم: مي خواهند وانمود كنند كه دنبال شركت در انتخابات نيستند تا افراد بدون تابلويي كه معرفي مي كنند به علت ارتباط با اين جريان وابسته رد صلاحيت نشوند.
گفت: از قديم گفته اند تره به تخمش ميره، غلومي به باباش! خب اين افراد با توجه به بصيرت و اطلاع رساني مردم به آساني قابل شناسايي هستند.
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو يكي از رفقايش را كه مغزش قاطي كرده بود براي معاينه نزد روانپزشك برد. روانپزشك به بيمار گفت؛ برو با اين آبكش از استخر آب بياور! و يارو گفت؛ آقاي دكتر! اين رفيق ما حواس درست و حسابي نداره، آبكش را بدهيد خودم براتون آب ميارم!

قرارگاه مقابل ناتوي فرهنگي (يادداشت روز)

«فرهنگ» و «جنگ» همواره مقابل هم يا دست كم دور از هم ديده شده اند اما آيا عمق ماجرا نيز همين است كه در بادي امر مي نمايد؟ بسته به اينكه از كدام چشم انداز به حوزه فرهنگ بنگريم و كدام تصويرها را بتوانيم ببينيم يا از چشم ما پوشيده بماند، قضاوت ما درباره نسبت ميان جنگ و فرهنگ و مقوله اي به نام «تهاجم فرهنگي» متفاوت خواهد شد و به تناسب آن، هاضمه فكر ما در قبال تعابيري نظير «قرارگاه فرهنگي» و «مهندسي فرهنگي» قبض يا بسط پيدا خواهد كرد. اينكه آيا براي صيانت از فرهنگ، قرارگاه ضرورت دارد يا نه، پرسشي است كه پاسخ آن را بايد در ميزان اشراف بر صحنه سياست و فرهنگ جهاني جست وجو كرد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پيشگويي قسمت بعدي مختارنامه !

خبرنگار چيزنا در امور صدر اسلام توانسته با كمك رمل و اسطرلاب، قسمت بعدي سريال مختارنامه را پيشگويي كند كه عيناً در زير مي آيد:
بن كامل: جناب مختار! بعد از آن بي بصيرتي كه فتنه 88 از كيان سر زد، ماشاءالله هزار ماشاءالله بزنم به تخته، آدم خوبي شده. كانه 7 كيلومتر جلوتر از عمار! غروبي، نبودي ببيني در لشكر چقدر خوب به دعواي عرب و عجم خاتمه داد. حالا مي فهمم كه چرا شما كيان را نگه داشتيد. الساعه نگران ابراهيم مالك هستم.
كيسان ابو عمره: من كيان، در ايام فتنه وقتي ديدم كه بنگاه دروغ پراكني وابسته به آل زبير دارد از ندانم كاري من سوء استفاده مي كند، پي به اشتباه خود بردم! الان هم دوركاري ابراهيم مالك، همه اش زير سر «بن منحرف» است! چند وقت پيش در گوشش ورد مي خواند و مي گفت: تو پسر مالك هستي، رأي بچه هاي لشكر را هم كه داري، ديگر چرا گوش مي دهي به حرف مختار؟! نالوطي داشت به ابراهيم مي گفت: الان دوره «انتقام كبري» تمام شده، دوره «قيام صغري» است، تا يك پست و مقامي داريم بيا فلنگ را ببنديم!
بن شميت: ياد «هشدار براي كبري 11» افتادم!
بن منحرف: اما بن كامل زورش به ابراهيم مالك نمي رسد، همه اش گير مي دهد به من!
بن شميت: تو اينجا چه كار مي كني بنت پسته؟
بنت پسته: آمده ام براي خريد!
كيسان ابو عمره: ولي دكاكين كوفه جملگي فريب دشمن را خورده، بدتر از زالوصفتان اقتصادي، كركره ها را پايين كشيده اند! نكند آمده اي كمافي السابق به دشمن كمك كني در اغتشاشات؟
بنت پسته: آمده ام ساندويچ بخرم؛ هات داگ!
بن كامل: يعني در همان محله خودتان كه اعيان نشين كوفه است، يك اغذيه فروشي پيدا نمي شود كه عدل آمده اي وسط معركه، هات داگ بخوري! كوفت بخوري هي!
بن خودسر: من دارم زبانم را كنترل مي كنم كه خلاف ادب حرفي نزنم!
مختار: از بس گلي تو! جخت بلا اين بنت پسته سر كوچه شان «بوف كور» شعبه دارد؛ پيتزا مي دهد باقلوا!
بن كامل: بنت پسته را بازداشت كنيد!
بن خودسر: اي به روي چشم!
بن كامل: تو را نگفتم كه! اين جور كارها وظيفه ناجاي كوفه است!
بن رادان: چشم!
بن كامل: نمي خواهد بازداشتش كنيد؛ پرونده برايش تشكيل دهيد، خودش را آزاد كنيد!
بن رادان: جناب بن كامل! ناجاي كوفه مراقب همه نوع بي بند و باري هست. چند وقت است مد شده برخي جوانان روي گردن قاطر، زنگوله هاي روان گردان نصب مي كنند كه باعث مي شود اين زبان بسته ها عرعرشان آلودگي صوتي - تصويري ايجاد كند. دفعه اول تذكر مي دهيم، گوش نكردند، الاغ هاي شان را به دستور اماكن ضبط مي كنيم تا خلافي بگيرند! الان اغلب يابوها معاينه فني ندارند!
دلدل: ايييععع!
بن مدحي: سلام عليكم و رحمه الله و بركاته!
كيسان ابوعمره: شما؟
بن كامل: ايشان «بن مدحي» است. از تجار الماس است كه تا همين چند وقت پيش با آل زبير همكاري مي كرد و يكي دو بار هم ظاهراً با عبدالله بن زبير و مصعب و ملك عبدالله و هيلاري كلينتون ديدار داشته، كه بچه هاي وزارت با يك عمليات ژانگولر جذبش مي كنند! خودشان هم البته زمينه جذب داشتند!
كيسان ابوعمره: چه خوب! حكما بر و بچ سمعي بصري بايد يك مستند از «بن مدحي» بسازند و آنرا در جنگ رواني مكتب علي عليه زبيريان به كار بگيرند.
بن منحرف: اما مكتب ما مكتب كوفه است!
بن بقا: اتفاقاً به ميراث گردشگري گفته ام كاخ هاي هزار و يك شب بغداد را از نو بازسازي كنند؛ نيروهاي عجم سپاه، تخت جمشيد را علم كنند، اعراب كوفه، هم هزار و يك شب را. با هم دعوا كنند و ما بخنديم؛ صفا سيتي زنگوله!
دلدل: هينده، پتيكو پتيكو پتيكو!
بن كامل: اين حرفها چيست كه مي زنيد؟ آرام باش حيوان!
مختار: اين جماعت قصد تفرقه ميان عرب و عجم لشكر دارند؛ ما شمر را نكشتيم كه اينها به ما يك مشت شعر تحويل دهند!
بن نگهبان: با اين همه خبط و خطا عمراً صلاحيت اين افراد را براي شركت در انتخابات تأييد كنم.
بن منحرف: ولي جناب مختار! شما امر كنيد من حاضرم عيال را طلاق دهم!
كيسان ابو عمره: اگر با عيال مشكل داري، چرا مي خواهي جناب فخر شيعه را هزينه طلاق خودت كني؟!
مختار: نبايد اجازه دهيم معيشت مردم دستخوش اين مسائل شود. به امروز اقتصادي مردم بيشتر رسيدگي كنيد.
بن شميت: بايد كوچك سازي كرد؛ وزارت امور «دام و طيور» بايد ادغام شود در وزارتخانه هاي «مسكن و پست و ترابري» و وزارتخانه «چاپار و دارايي و ارشاد اسلامي»! ما بايد سوبسيد را از روي پستان گاو برداريم. الان الاغ هاي BRT به خوبي دارد شرق و غرب كوفه را پوشش مي دهد. دوگانه سوز هم كه هستند. حكما بهتر است الاغ هاي فرسوده را از رده خارج كنيم. جخت بلا پهن شان 8 برابر پهن قاطر و يابو توليد بو مي كند؛ پيف پيف پيف!
دلدل: ايييععع!
بن كامل: با كمك سلول هاي بنيادي بايد خط توليد گاوي را راه اندازي كنيم كه در آن واحد هم شير بدهد، هم شير هويج!
بن منحرف: اما بايد وزارتخانه امور جن، سنجاق قفلي و آب جوش اضافه شود به تركيب كابينه. الان هيئت دولت بالانس نيست. انس دارد، اما جن ندارد!
بن مجلس: اصلاً نخواستيم! گور باباي ادغام!
مختار: اين تجار براي چه دكان هاي خود را بسته اند؟ امروز كه جمعه نيست.
بن كامل: آل زبير يك سري افراد را مأمور كرده اند كه با خريد فله اي، پول ملي را زمين بزنند و قيمت ارز را 2 نرخي كنند!! اينها بنا دارند از همان حاشيه دولت، هدفمندي را زمين بزنند!! جبهه دشمن هم قصدش اين بود كه «كوفه در تبعيد» تشكيل دهد، كه با هوشياري بچه هاي وزارت و «بن مدحي» تيرشان به سنگ خورد! الساعه جارچيان آل زبير اينطور چو انداخته اند كه اين جمعه كساني كه در مسجد كوفه پشت سر شما نماز مي خوانند، در حمايت از عبدالله بن زبير قبل از نماز، وضو بگيرند!!!
مختار: چي گفتي؟
بن شميت: منظورش اين بود كه ما بايد ابراهيم مالك اشتر را از نقشه دشمن با خبر كنيم.
كيسان ابو عمره: ولي جناب مختار! بن كامل داشت درباره يك چيز ديگر صحبت مي كرد!
مختار: جناب بن كامل! بگو ببينم اين اطلاعات را از كجا آوردي؟!
بن مدحي: من به ايشان گفتم!
بن كامل: خوشم مي آيد كه جناب مختار اطلاعاتي عمل مي كنند؛ يعني من مي دانم، شما نمي داني؟! امير! ما رو ديگه رنگ نكن قربونت برم!
دلدل: هينده، پتيكو پتيكو پتيكو!
«بن آرمل- خبرنگار چيزنا در امور صدر اسلام»

يك بام و دو هوا !(يادداشت روز)

امنيت اخلاقي و اجتماعي در جامعه بي ترديد يكي از اصلي ترين مطالبات و انتظارات مردم است. در همين راستا دغدغه هاي اقشار مختلف مردم نسبت به پايداري امنيت در سطح جامعه و نگراني خانواده ها از معضلات اجتماعي و ناهنجاري ها باعث شده است تا نيروي خدوم انتظامي از اواخر هفته پيش طرح امنيت اخلاقي را در سه استان تهران، گيلان و مازندران به مرحله اجرا دربياورد. طرحي كه برخورد قانوني با مزاحمين نواميس، هنجارشكنان، عفاف ستيزان، زنان خياباني، مانكن ها و بدحجاب ها را در افق مبارزه با تهاجم فرهنگي پيگيري مي كند كه البته اين «پيگيري» خود به مثابه «پيشگيري» است چه اينكه اجراي صحيح و قانونمند اين طرح از شكل گيري بسياري از ناهنجاري هاي حاد و مزمن و جرايم اجتماعي ويرانگر جلوگيري مي نمايد.
نكته جالب و قابل تأمل آن كه به موازات آغاز اين طرح از سوي نيروي انتظامي، محافل و رسانه هاي ضدانقلاب در اقدامي هماهنگ تمام پتانسيل خود را به صحنه آورده و از اجرايي شدن اين طرح ابراز نگراني نموده و مانند هميشه با تحريف و شانتاژ رسانه اي و قلب واقعيت عليه ماهيت و هدف طرح امنيت اخلاقي، فرياد دروغين حقوق شهروندي سر مي دهند!!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دو، دوتا (گفت و شنود)

گفت: خيلي عجيبه!
گفتم: چي خيلي عجيبه؟!
گفت: اين روزها، جماعتي كه سابقه و هويت آنها براي مردم شناخته شده است به بهانه اجراي طرح عفاف و امنيت اجتماعي همصدا با رسانه ها و محافل بيگانه، نيروي انتظامي را به باد انتقاد و اعتراض گرفته اند.
گفتم: اين كه چيز عجيبي نيست! اين جماعت از خودشان اختياري ندارند و هميشه با دشمنان مردم همصدا بوده اند.
گفت: از آنها انتظاري نيست كه براي حفظ نواميس مردم دل بسوزانند و از برخورد با اراذل و اوباش و زنان خياباني و مروجان فساد و فحشاء حمايت كنند.
گفتم: پس چه چيز آنها به نظر تو عجيب است؟!
گفت: همين جماعت، هر وقت حادثه ناگواري نظير حمله اوباش به نواميس مردم و يا زورگيري و فساد زنان خياباني اتفاق مي افتد به نيروي انتظامي اعتراض مي كنند كه چرا با اين موارد برخورد نمي كند!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يك آدم شارلاتان و نان به نرخ روز خور پرسيدند دو، دوتا چند تا مي شود؟ گفت؛ مي خواهيد بخريد يا مي خواهيد بفروشيد؟!

ابايي نيست اگر...!

پژمان كريمي
نوجوان بودم كه فيلم «عروسي خوبان» را ديدم. اين فيلم، اولين كار از محسن مخملباف بود كه تماشا كردم. راستش، فيلم اصلا به دلم ننشست. شعارهايش، گل درشت به نظرم آمد. مدعي و پرگو، اغراق آميز و عصبي! فيلم ساز، در واقع حيراني، سرگشتگي و روحيه پرخاش جو و ناآرام خود را به نمايش گذاشته بود. بعدها، فيلم هاي ديگر مخملباف را هم ديدم و از همه بيشتر، از «نون و گلدون» او دچار نفرت شدم. بر من مسلم شد كه اين كارگردان، برخلاف ادعاها و بيانيه ها و پزهاي «فهيمانه»، سطحي و سطحي نگر است! او در تحليل محيط اطراف و جهان پيراموني اش، به حدي ناتوان است كه نمي تواند فشرده باورها و اعتقادات اش را در چند جمله به زبان آورد.
عروسي خوبان، نون و گلدون، گبه، شب هاي زاينده رود، دستفروش و... هيچ كدام از يك مجموعه آراء واحد و مكمل يكديگر حكايت نمي كنند.
نمي گويم يك فيلم ساز، يك هنرمند بايد از اولين كار تا آخرين كار، به يك شكل فكر كند و شخصيتي ايستا از خود به جاي بگذارد. به هر حال، يك انسان انديشمند، آدم اهل فكر، تحقيق مي كند و قدم به قدم، خود را پيش مي برد، خود را اصلاح و انديشه را تكميل مي نمايد.
اما انديشه مخملباف، نشان از يك روند طبيعي نداشت. او در هر مقطع از زندگي و زيست به اصطلاح هنري اش، همواره روبه قهقرا رفت. اصلاح در انديشه او به چشم نمي آمد. او در هر قدم كاري، التقاط فكري اش را به نمايش مي گذاشت و فاصله گيري خود از يك انسان به ظاهر مذهبي را آشكارتر مي نمود.
مخملباف دو چشم بي سو و توبه نصوح، امروز به جايي رسيده است كه فيلم اروتيك مي سازد و در كنار فاحشه هاي سينماي منحط غرب، عكس يادگاري مي گيرد. اويي كه روزي گفته بود «در كنار عوامل فيلم فارسي، در لانگ شات هم نمي ايستم!»اويي كه در فيلم اش به روي پرده تبليغاتي يك فيلم فارسي، به روي سر در يك سينما، به روي چهره بازيگر مشهور سينماي كلاه مخملي، رنگ پاشيد.
يكي از نويسندگان انقلاب كه از دوستان دوران نوجواني مخملباف بود، مي گفت:«محسن، همه اعتقاداتش سطحي بود. عصبي بود. با خانواده اش مشكل داشت.»
اما انحطاط فيلم سازي كه به ميان اهالي سينما به «مهمل باف» شهرت داشت، خلاصه به ساخت فيلم هاي اروتيك نيست! او براي اثبات دين گريزي و ميل عافيت طلبي و كسب ثروت و شهرت بيشتر و بيشتر، بدش نمي آيد كه به عنوان سينماگر سياسي در ميان محافل شبه فرهنگي و سياسي غربي، بدرخشد و قد راست كند.
چنين است كه از هر فرصتي براي فحاشي و تهمت عليه نظام ديني ايران بهره مي گيرد.
فتنه سال88، مجال بزرگي بود تا او بتواند عليه جمهوري اسلامي و براي خوشامد اربابان خارجي، دست به فعاليت گسترده اي بزند. در اين سو، در ايران، ميرحسين موسوي، مدال سخنگويي خود در خارج از كشور را به گردن مخملباف آويخت. جناب فيلم ساز هم سخنگو شد و هم رابط ستاد قيطريه سركرده فتنه با اروپا و آمريكا و استوديو بي بي سي!
با فروكش كردن آتش فتنه، تنها مخملباف نبود كه در گرداب نوميدي دچار شد و گرفتار آمد. همپالگي هاي او نيز سرخورده تر از پيش، سر در گريبان بردند!
وقتي فيلم مستند «الماسي براي فريب» از سيما به نمايش درآمد، مخملباف را مغموم در كنار عناصري ديدم كه در جنايت عليه مردم ايران شهره اند. او دوشادوش اين عناصر وابسته و خودفروخته و جاني ايستاده بود و بدان ها «دست رفاقت» مي داد.
مگر گروهك كومله، مسئول شهادت هزاران نفر از هموطنان بي گناهمان نيست؟
مگر گروهك دموكرات و سلطنت طلبان عليه مردم مظلوم مان و در برابر نظام مظلوم مان كم جنايت كردند؟
مگر اين عناصر معترف به وابستگي به دولت هاي غربي و سرويس هاي جاسوسي بيگانه نيستند؟ مگر در پناه دشمن، دسيسه سازي نمي كنند؟ اين عناصر «كجا و مردم ايران» كجا؟ اين عناصر چه پايگاهي در ميان مردم ايران دارند؟!
فيلم ساز مدعي ايراني بودن در ميان آنها چه مي كرد؟
آري! مخملباف تنها «كارگرداني» نيست كه تنها به دليل ساخت فيلم اروتيك، «منحط» خوانده شود. او منحرفي است كه با دادن دست رفاقت به عاملان جنايت عليه مردم ايران، اوج انحطاط خود را به نمايش گذاشت.
فيلم ساز ياد شده تنها فيلم سازي نيست كه به دام غرور و تفرعن و سپس اجانب گرفتار شد! مانند او هستند؛ در داخل و در خارج! مدعياني كه سينماي ايران را به سوي «فيلم- فارسي» سوق داده اند و چون اختاپوسي، چنگ به روي هنرمندان متعهد مي كشند. سينما را ميراث خود مي دانند و در مصادره آن به نفع خود كوشا هستند.
همان ها كه از امثال مخملباف دفاع مي كنند. از امثال افرادي چون جعفرپناهي كه استعداد عجيبي در تبديل شدن به يك مخملباف ديگر دارد!
پناهي فيلم ساز ضعيفي است كه چون مخملباف در سايه اعتناي سياسيون فرنگي قرار گرفت. درست مانند مخملباف در محافل شبه فرهنگي، عليه ايران و ايراني ناسزاگويي كرد. در جريان فتنه، به نفع سران فتنه و غرب صهيونيستي ظاهر شد.
با شالي سبز، در كنار فيلم سازان صهيونيست قرار گرفت و عليه نظام ديني، سخن گفت. اويي كه در زيرزمين خانه مسكوني اش، عده اي از اعضاي فاميل و دوستان را جمع كرد تا ادعاي شكنجه اوباش را، ادعاي شيخ ساده لوح را، ادعاي القايي شبكه جاسوسي «سيا» را مستندنمايي كند.
امروز در سينماي ما، از امثال مخملباف و پناهي ها، دفاع مي شود! ابايي نيست! اگر هشيار باشيم ابايي نيست! مخملباف ها و مدافعان آنها، يكي، دو روز، فرصت خوش رقصي دارند و تاريخ مصرف شان زياد طول نمي كشد! مدافعان آنها هم! ابايي نيست اگر هشيار باشيم و مرزها ميان هنرمند اصيل و جاعلان عنوان هنرمند را تشخيص دهيم. اگر حرفه اي بمانيم و حرفه اي شويم! اگر به حريف فرصت ندهيم و با كار و اثر و حرف مستتر در اثرمان او را طرد نماييم. ابايي نيست اگر هنرمندان وفادار به ايران و انقلاب و نظام، دست وحدت دهند. اگر در كنار هم بمانند و اگرساده انديش نباشيم و مصادر تصميم گيري و سياست ورزي سينما و فرهنگ را به غير نسپاريم! ابايي نيست! اگر...!

نقطه امن (گفت و شنود)

گفت: اخبار و گزارش رسانه هاي غربي از بحران اقتصادي گسترده اي حكايت مي كند كه سراسر كشورهاي اروپايي و آمريكا را فرا گرفته است.
گفتم: در پي همين بحران اقتصادي فراگير، مردم در شهرهاي مختلف اروپا و آمريكا به خيابان ها ريخته و همه روزه عليه دولت هايشان دست به تظاهرات مي زنند.
گفت: يادت هست كه قرار بود آمريكا و اروپا با تحريم جمهوري اسلامي ايران، كشور ما را با بحران اقتصادي روبرو كنند؟!
گفتم: چندين قطعنامه براي تحريم ايران صادر كردند ولي اين قطعنامه ها و تحريم ها نتيجه معكوس داده و خود خياط در كوزه افتاده است.
گفت: به لطف خدا، تاكنون هيچيك از تيرهايي كه دولتمردان آمريكايي و اروپايي عليه ايران شليك كرده اند به هدف نخورده و به سمت خودشان كمانه كرده است.
گفتم: سرگروهباني مشغول آزمايش تيراندازي سربازانش بود و با كمال تعجب ديد كه تير هيچكدام از آنها به هدف نمي خورد. سرهنگ فرمانده پادگان وقتي اين وضع را ديد رفت و كنار سيبل(تابلوي هدف) نشست. سرگروهبان با ناراحتي گفت؛ قربان! جاي خطرناكي نشسته ايد و سرهنگ گفت؛ با اين نشانه گيري مزخرفي كه سربازان تو دارند، امن ترين نقطه همين جاست!

مخمصه راهبردي صهيونيسم در منطقه (يادداشت روز)

پي بردن به اينكه مسئله دقيقا چيست، گاه بسيار مهم تر از آن است كه پاسخي براي آن بيابيم. به همين دليل است كه اغلب طرح يك پرسش دقيق و تعيين كننده، از پيدا كردن پاسخ يا سناريويي براي پاسخ به آن بسيار دشوار تر است. اين نوشته تلاش مي كند به درك يك وضعيت درون منطقه خاورميانه كمك كند بي آنكه بناي نتيجه گرفتن از آن داشته باشد اگرچه وقتي وضعيتي به طور كامل و اصولي درك شود، دريافتن نتيجه هاي آن سخت نخواهد بود.
صورت مسئله اين است: راز حرف هاي اخير مئير داگان چيست؟ او فقط چند ماه است -از سپتامبر 2010- موساد را ترك كرده (در نتيجه كاملا منطقي است كه فرض كنيم اخبار، اطلاعات و ارتباطات او تا حدود زيادي به روز است)، صهيونيست ها مي گويند كارنامه اش با هيچ كدام از مديران سابق موساد قابل مقايسه نيست و اگر نبود ناسازگاري هايي كه حدود يك ماه است با دولت نتانياهو شروع كرده بي ترديد رسانه هاي اسراييلي از او اسطوره اي مي ساختند كه كسي را ياراي رقابت با او نباشد. داگان از زدن حرف هايي شبيه آنچه در چند هفته گذشته از او شنيده ايم و صداي همه را هم در اسراييل درآورده چه مقصودي دارد؟ او مي خواهد چه بگويد؟ و ايران به عنوان اصلي ترين هماورد راهبردي امريكا و اسراييل در منطقه، از اين سخنان چه چيز بايد بفهمد؟

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پاي اجراي قانون لنگ مي زند! (نكته)

روح الله امين آبادي
چندي پيش در زمينه كودك آزاري و اين كه در اين باره قانوني هست تا با متخلفان برخورد شود يا نه با چند تن از نمايندگان مجلس تماس گرفتم، بماند كه يكي از نمايندگان عضو كميسيون اجتماعي مجلس در جواب گفت اخبار اجتماعي را پيگيري نمي كند! نمايندگان ديگر بالاتفاق گفتند مشكل قانوني نداريم و فقط لازم است قوانين موجود به خوبي اجرا شود.
اشتباه برداشت نشود، نوشتار حاضر درباره جرم كودك آزاري و اين كه در اين باره خلأ قانوني داريم يا نه نگاشته نشده است!
به خبر زير نيز دقت كنيد!
سخنگوي قوه قضائيه در پاسخ به سؤال خبرنگاري مبني بر اينكه اخيرا شاهد آن هستيم كه چندين مورد گودبرداري غيراصولي منجر به تلفات جاني در سطح شهر تهران رخ داده آيا دادستاني در اين باره اقدامي انجام داده است يا خير گفت: به نظرم مي رسد كه در زمينه جلوگيري از وقوع چنين حوادثي قوانين به اندازه كافي وجود دارد.
محسني اژه اي ادامه داد: به نظر من نيازي به وضع قوانين مجدد وجود ندارد و تنها كافي است قوانيني كه در حال حاضر وجود دارد به نحو شايسته اعمال و اجرا شود.
هراز چند گاهي جرمي در كشور رخ مي دهد، انسان هاي بي گناهي كشته مي شوند، عده اي متحمل آسيب هاي جبران ناپذير شده و عده اي ديگر نيز يك يا دو روز پيگير مسئله شده و خسته و كوفته پي زندگي خود را مي گيرند و روز بعد روز از نو روزي از نو!
اگر پاي صحبت يك حقوقدان بنشيني و بگويي كودك آزاري تا كلام منعقد نشده چندين بند و تبصره قانوني را رديف مي كند و تو مي ماني كه چرا پس برخورد نمي شود؟ ما كه مشكل قانوني نداريم!
اگر پاي صحبت هاي يك مهندس ناظر بنشيني و از گودبرداري هاي غيراصولي و... سخن بگويي فورا بندها و تبصره هايي را رديف خواهد كرد كه چگونه بايد يك ساختمان بنا شود كه آسيبي به كسي وارد نشود و يا چه بايد كرد تا يك بنا مستحكم به پايان رسيده و به مختصر لرزشي فرو نريزد!
همه هم درس هايشان را خوب ياد گرفته اند و كسي نيست كه بگويد نمي دانم و يا نمي شود همه با هم اين شعار را تكرار مي كنند كه مي شود، ما مي توانيم!
پس چرا؟
تصور كنيد يك صبح كاري شروع شده و شما هنوز سر كار حاضر نشده ايد، سوار يك موتور مي شويد تا زود سر كار برسي و با تأخير مواجه نشويد، مشاهده مي كنيد موتوري هيچ يك از قوانين راهنمايي و رانندگي را رعايت نمي كند! شما بايستي سر كار حاضر شويد و به او اعتراض نمي كنيد درحالي كه مي دانيد قانون زير پا لگدمال شده است، فكر مي كنيد موتوري قانون را نمي داند؟
باز مي پرسيم چرا؟
كشور ما با كمبود قانون روبرو نيست ما در برابر مشكلاتي كه با آن ها مواجه هستيم دچار خلأ قانوني نيستيم. مشكل آن جا است كه هر كسي و در هر پست و مقامي خود را مجاز مي بيند قانون را دور بزند چرا كه اين دور زدن او را ساده تر به مقصد مي رساند.
ما فكر مي كنيم قانون نردباني است براي رسيدن به هدف و اگر ما بتوانيم از طرق ديگر به پشت بام برسيم چه نيازي به نردبان!
حتي اگر قانون را وسيله بدانيم بايد قبول كنيم كه استفاده از اين وسيله براي اين كه تزاحمي بين حقوق انسان ها به وجود نيايد ضروري است چرا كه اگر هر شخص از يك وسيله براي رسيدن به هدف خويش استفاده كند در جامعه هرج و مرج به وجود خواهد آمد!
كوتاه سخن آن كه تا زماني كه روحيه قانون پذيري در ميان مردم نهادينه نشود و مردم خود را موظف به رعايت قانون ندانند قانون نويسي و قانونگذاري به هيچ دردي نخواهد خورد، قانون هر چند مدرن و مطابق با نيازهاي روز باشد ولي اگر اجرا نشود كاغذ پاره اي بيش نخواهد بود.

تحليل جريانات سياسي از «الماس فريب»

از وقتي با اين «آرمليا» ميانه مان شكر آب شد، ديگر دل و دماغ اداره خبرگزاري را نداشتم، به خصوص كه اين «كارمليا» هم صد بار گيج مي زند تا بخواهد يك خبر را رد كند. الغرض ديروز پيامك دادم به آرمليا كه برگردد. قول دادم بيمه و اين جور چيزها را هم برايش درست كنم. در معرفتم همين بس كه تا به حال هزار بار اين قول را داده ام به آرمليا! مثل ترك سيگار كه كار راحتي است. جخت بلا بارها اين كار را كرده ام! بگذريم؛ الان در خبرگزاري يك تفكيك كار انجام دادم. مسائل اقتصادي و ريزگردها و پاشيدن مانچ و دود و دم و حوادث و اين جور چيزها حوزه كاري كارمليا است و مسائل ديگر حيطه فعاليت آرمليا خدا را چه ديدي؟ شايد در راستاي كوچك سازي، آرمليا را ادغام كردم در كارمليا، يا بالعكس! حالا تا آن روز اين شما و اين هم تحليل جريانات سياسي از «الماس فريب».
جريان اتاق بيضي/ اگر مي دانستيم همچين گندي قرار است بالا بياوريم، بن لادن را مي خوابانديم در آب نمك، بعد از اين خيطي، سوتش مي كرديم در دريا تا هواي افكار عمومي دنيا عوض شود! چند روز زود فرستاديمش دهان كوسه! قابل توجه جن هايي كه در اتاق بيضي مشورت غلط به اوباما مي دهند!! حالا بعد از شنيدن نام «محمدرضا» به جاي آنكه ياد آن پهلوي گور به گوري بيافتيم، بايد ياد بچه هاي وزارت بيافتيم!
جريان انحرافي/ پشت صحنه اين موفقيت هم مثل موفقيت ملل منطقه در بحث «بيداري بشري» (!) آمريكا است. اصولاً هر جا جبهه دوست به موفقيتي مي رسد، از نظر ما يا كار اجنه است يا كار آمريكا. پر واضح است كه در اين تقسيم بندي «شيطان بزرگ» را نوعي جن بو داده فرض كرده ايم. حالا اينكه چرا ما معمولاً پيروزي دوست را به نقشه دشمن نسبت مي دهيم، اين به خاطر ارتباط ما با عوالم بالا- خيلي بالا!- است. آدم وقتي از بالا به اين قضيه نگاه مي كند، قبل از هر چيز برق الماس اين تاجر چشمش را مي گيرد! ما حاضريم سود حاصل از فروش اين الماس را خرج مصارف انتخابات مجلس كنيم، در ازاي آن يك حالي به مدحي بدهيم. به هر حال ما لابد همين كارها رامي كنيم كه به ما مي گويند «جريان انحرافي». در آخر سخني هم با كورش... كورش! بلندشو كه گند زديم به الك!
جريان فتنه 88/ از يك طرف عوامل موساد و سيا بايد بچه هاي وزارت را عفو كنند و از طرف ديگر محمدرضا مدحي بايد به خاطر اين نامردي، از نوري زاده و اينا(!) معذرت خواهي كند. اين 2 مسئله شرط ما براي بازگشت به نظام است!
جريان خواص بي بصيرت/ اين مستند كمي كند پيش مي رفت و ساعت پخش آن هم مناسب نبود. در دكوپاژ و نور، و در مقايسه با سريال «مختار» يا «نيايش» شاهد افت كيفي صحنه ها بوديم، هر چند كه اگر فلاني در مناظره، آن حرفها را نمي زد، محمدرضا مدحي بهتر مي توانست كارش را انجام دهد.
جريان آقازاده ها/ ما موقع پخش اين مستند رفته بوديم «خريد»، اما متاسفانه بخشي از خريدمان ماند براي اغتشاشات بعدي! آنچه مسلم است مظلوميت عليرضا نوري زاده در اين مستند، ما را ياد مظلوميت «مردان آنجلس» مي اندازد!
جريان ضد انقلاب/ اولندش؛ محمدرضا مدحي هنوز هم همان فرد مورد اعتماد ماست كه حلقه اصلي تشكيل «دولت در تبعيد» بود. ما و مدحي 2 روح بوديم در يك چيز! دومندش؛ اين مستند نبود، اعتراف گيري بود! سومندش؛ به مدحي جمهوري اسلامي آمپولي تزريق كرده كه مواضع آدم را ظرف 3 سوت تغيير مي دهد. چهارمندش؛ ما فقط چند بار به صورت تصادفي مدحي را در خيابان ديده بوديم. پنجمندش؛ مدحي؟ محمدرضا؟... كي هست؟!
آقاي چيز

علف هاي هرز ! (يادداشت روز)

اين روزها انتشار اخباري موثق درباره دست اندازي باند انحرافي به بيت المال باعث ايجاد برخي نگراني ها در سطح جامعه شده است. علت اصلي اين نگراني، آن است كه مردم، دكتر احمدي نژاد را با ويژگي هايي نظير پاك دستي، امانتداري بيت المال، مبارزه با مفاسد اقتصادي، كار و تلاش شبانه روزي و خدمت به مردم به ويژه طبقه محروم مي شناسند و انصافاً نيز بايد اذعان كرد كه رئيس جمهور در بسياري از اين زمينه ها و به ويژه در خدمت به مردم و ايستادگي در مقابل باج خواهي نظام سلطه، سنگ تمام گذاشته است كه در صحنه عمل دستاوردهاي ارزشمندي در پي داشته و به يادگار مانده است و مردم بيم آن دارند كه باند انحرافي به اين دستاوردها آسيب جدي برساند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دلايلي كه نشان مي دهد جريان انحرافي با اجنه ارتباط ندارد !

مشغله فراوان/ مستحضر هستيد كه «اسي پاتر» فقط در يك قلم، هزار تا شغل دارد! يعني اگر كسي از ايشان بپرسد شما چه كاره اي؟ تا اسي پاتر بخواهد عناوين شغل هاي شريف را يكي يكي بشمرد، حوصله طرف سر مي رود. نكته اساسي اينجاست كه آيا چنين فردي با اين همه مشغله، اصولا وقت مي كند با اجنه هم سر و سري داشته باشد؟!
اعجاز/ اسي پاتر اگر در طول شبانه روز فقط به يك دهم مشاغلش رسيدگي كند، خودش يك پا معجزه است و كسي كه اهل اعجاز باشد، او را چه نياز است به جن و رمل و اسطرلاب؟!
كم خوابي/ آن طور كه نقل كرده اند اسي پاتر روزانه فقط 3 ساعت مي خوابد. كسي كه از 24 ساعت، 19 ساعت بيدار است، حكما وصله هايي از قبيل ارتباط با عالم خلسه كه بيشتر مال دنياي رويا و چرت است، به او نمي چسبد. بگذريم كه بعيد است جني وجود داشته باشد كه بتواند پا به پاي اسي پاتر بيدار بماند!
معاملات اقتصادي/ اسي پاتر و اعوان و انصار در بانك هاي خصوصي، شركت هاي دولتي، قراردادها و چيزهاي ديگر يا سهم دارند و يا مي رود كه سهم داشته باشند، كسي كه اين همه پول دارد، جن مي خواهد چه كار؟! كاري كه جن مي خواهد براي اين جريان بكند، شما نگران نباشيد، بهترش را پول انجام مي دهد!
ارتباط معكوس/ باز هم اگر شما از استدلال من قانع نشديد و همچنان معتقديد كه اين جريان با اجنه ارتباط دارد، به شما عارضم، شايد جن با اين جريان رابطه دارد، و نه اين جريان با جن! يعني شايد اين جريان از بس به اجنه كم محلي، بلكه بي محلي كرده، كه جن ها عقده اي شده اند تا هر جور شده خودشان را به اين جريان وصل كنند! اينجا بايد با كمك سنجاق قفلي يا سوزن ته گرد، اجنه را احضار و صحت و سقم قضيه را از ايشان جويا شويم و به اين عزيزان گوشزد كنيم كه اسي پاتر گرفتارتر از آن است كه به شما پا بدهد!
شيطان بزرگ/ خودتان بهتر از من مي دانيد كه سال 88 آمريكا ادعا مي كرد كه در انتخابات تقلب شده و دولت غيرقانوني است. حالا رسانه هاي استكبار با بهانه كردن يك چيزهايي و يك كلاغ چهل كلاغ كردن، اولا وانمود مي كنند كه ميان اين جريان چسبيده به دولت و حكومت دعواست، و ثانيادش(!) طرف اسي پاتر اينا را مي گيرند و يادشان رفته كه تا همين چند وقت پيش در نظرشان دولت غيرقانوني بود! يعني الان شيطان بزرگ طرف جريان انحرافي را گرفته. خب! من حالا چه مي خواهم بگويم؟! خيلي روشن است، كسي كه حمايت ابليس را براي خود دارد، جن را مي خواهد چه كار؟! شما هم انگار بچه شده ايد ها! گاهي در چيز، يعني عقل تان شك مي كنم!
ما يا اسي پاتر/ از قرار ما در انتخابات، روي برگه آراي مان نوشتيم «احمدي نژاد» اما چه جوري نوشتيم «احمدي نژاد» كه خوانده شد «مشايي»، احتمالا بيانگر آن است كه اين ماييم كه با جن سر و كار داريم، نه جريان انحرافي! همان زمان هم خيلي ها گفته بودند كه در نوشتن كلمه «احمدي نژاد» دقت كنيم كه يك وقت «احمدي نجات»، «احمدي مقدم»، «احمدي خالي»، «همون كه شهردار بود» و ... ننويسيم! حكما اجنه در جوهر خودكار ما بود، نه عارضه اي بر دولت!
«آقاي چيز»
پانوشت حسين قدياني: اگر بر و بچ جريان منحرف از اين نوشته كه سراسر دفاع از اسي پاتر بود، خوش شان آمد و خواستند يك حالي به ما بدهند، بگويند «شماره حساب» بدهيم، يا اين كه كارت به كارت!

استاد ! گوارايت باد ... (نكته)


از «ديوجنس حكيم» - فيلسوف يوناني/400 سال قبل از ميلاد مسيح(ع)- حكايت كرده اند كه وقتي شنيد ديوانه اي زبان به مدح او گشوده است، سر از تاسف به گريبان كشيد و با خود انديشيد «مگر چه كار احمقانه اي از من سرزده است، كه ديوانگان بي سرو پا را خوش آمده و آن را شايسته تقدير دانسته اند؟! انتظار آن بود كه ديوانگان، زبان به ملامت من گشايند و ناسزا نثارم نمايند.»
انتظار آن روز «ديوجنس» كه معكوس از آب درآمده بود، اين روزها درباره استاد گرانقدر، علامه محمدتقي مصباح يزدي به روال منطقي رخ نموده و حاشيه نشينان جريان انحرافي زبان به ناسزاگويي عليه ايشان گشوده اند. ناسزاگويي جريان انحرافي به استاد با توجه به هويت وابسته و از پرده بيرون افتاده اين جريان، اگرچه در شنيدن تلخ و ناگوار است ولي به قول حضرت امام راحل - رضوان الله تعالي عليه- نشانه درستي و سلامت راهي است كه علامه مصباح يزدي به صلابت پيموده و مي پيمايند. برادر عزيزم آقاي ابراهيم حاج محمد زاده از فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ تحميلي كه چند سالي در زندان سياسي رژيم طاغوت با يكديگر همبند بوديم و 4 سال قبل از دستگيري با مشاهده انحراف سازمان منافقين از اين سازمان جدا شده بود مي گفت: روزي با مسعود رجوي براي شنيدن سخنراني استاد شهيد، مرتضي مطهري به حسينيه ارشاد رفتيم و بعد از سخنان آن شهيد بزرگوار، وقتي سركرده منافقين تقدير و تمجيد من از استاد را مشاهده كرد، زبان به بدگويي عليه ايشان گشود و تهمت هاي ناروايي را متوجه استاد كرد. او مي گفت؛ سازمان به اين نتيجه رسيده بود كه اگر هوادارانش پاي سخنان استاد مطهري بنشينند، به نفاق اين سازمان پي مي برند و از آن جدا خواهند شد و از سوي ديگر منافقين نمي توانستند اين واقعيت را براي هواداران بازگو كنند. بنابراين تصميم گرفتند كه با تهمت پراكني و فحاشي و ناسزاگويي به استاد مطهري هواداران را از نزديك شدن به آن استاد بزرگوار بازدارند.
منافقين بعد از انقلاب اسلامي نيز از همين ترفند عليه شهيد مظلوم، آيت الله دكتر بهشتي در سطح گسترده اي استفاده كردند تا آنجا كه حضرت امام(ره) بعد از شهادت شهيد بهشتي، مظلوميت آن شهيد بزرگوار را سخت تر از شهادت ايشان دانستند.
جرم شهيد مطهري و شهيد بهشتي آن بود كه بيشتر و پيشتر از ديگران به هويت واقعي سازمان منافقين و پيوند اين سازمان تروريستي با بيگانگان پي برده بودند و آگاه كردن مردم از اين هويت وابسته و پلشت را وظيفه خود مي دانستند. اين دقيقاً، همان به اصطلاح جرمي است كه حضرت علامه مصباح يزدي- از نگاه جريان انحرافي- مرتكب شده است و معرفي اين جريان انحرافي و پيوند خورده با دشمنان بيروني را وظيفه خود دانسته است. وگرنه تا چند ماه قبل، اعضاي اين جريان انحرافي با كمتر از پيشوند «علامه بزرگوار»، «حضرت آيت الله» و امثال آن از استاد، ياد نمي كردند!
و بالاخره، اگرچه در اين باره گفتني هاي بسياري هست كه براي همگان شنيدني است و دير نيست روزي كه اين گفتني هاي شنيدني درباره هويت واقعي جريان انحرافي و پيوندهاي بيروني آن گفته شود، ولي در اين وجيزه تنها به اين سخن خطاب به حضرت آيت الله مصباح يزدي بسنده مي كنيم كه؛ اگر خداي مهربان - نستجيربالله- شما را دوست نمي داشت، مدال پرافتخار كينه توزي جريان انحرافي عليه حضرتعالي را بر سينه دريايي و لبريز از زلال بصيرت و معرفت شما نصب نمي فرمود. استاد ! گوارايت باد ...
حسين شريعتمداري

سرماي تابستان ! (گفت و شنود)


گفت: از فراخوان راديو فردا و راديو اسرائيل براي 22 خرداد چه خبر؟!
گفتم: اعلام كرده بودند كه در سكوت و بدون شعار و نشانه از ساعت 6 تا 8 بعدازظهر 22 خرداد در پياده روي خيابان ولي عصر(عج) راه بروند! كه اين كار هميشگي مردم است و به فراخوان راديو اسرائيل ربطي ندارد.
گفت: سايت هاي ضد انقلاب نوشته اند عده زيادي آمده بودند ولي هيچكدامشان هيچ عكسي منتشر نكرده اند!
گفتم: فقط يكي از سايت ها، يك عكس منتشر كرده كه در آن مردها با پالتو و كاپشن زمستاني ديده مي شوند!
گفت: ولي در گرماي 22 خرداد كه هيچكس پالتو و كاپشن نمي پوشد!
گفتم: آدم شارلاتاني بعد از 28 مرداد 32 نزد مرحوم آيت الله كاشاني رفت و ادعا كرد؛ من به حمايت از شما آمده بودم كه چند تا تير خوردم و پالتويي را كه با آتش سيگار سوراخ كرده بود به عنوان سند نشان داد. مرحوم آيت الله كاشاني گفت؛ اولاً؛ اگر اينهمه تير خورده اي چرا نمرده اي؟! و ثانيا؛ كدام احمقي در گرماي 28 مرداد پالتو مي پوشد؟!

آقاي لدين ميكروفون را روشن كنيد ! (يادداشت روز)

دو سال پيش در آن روز خوب خدا كه صندوق اعتبار جمهوري اسلامي لبريز از رأي اعتماد 40 ميليون ايراني وقت شناس شد، كمتر كسي تصور مي كرد ميوه اين حضور شيرين را بتوان به زودي در بهار انقلاب اسلامي منطقه و در قاهره و صنعا و منامه چيد. ملت هاي رنج كشيده منطقه كه ريشه داري ملت ايران را در فاصله اي 8 ماهه و از پاي صندوق رأي تا كف خيابان ديدند، سوداي جوانه زدن و گل كردن در سرشان افتاد. ديدند كه با وحدت و همدلي مي توان در برابر ابر قدرت ها ايستاد و پنجه رخنه كرده آنها در پيكر كشورها را شكست. ديدند كه جنگ نرم و سخت فقط در انحصار مستكبران نيست و مي توان به نام اسلام، تكي پيروزمند به راه انداخت. آميزه اكسيرگون 22 خرداد و 9 دي 1388، انفجار تازه نور و اميد و جرئت در خاورميانه بزرگ بود. پس اين ايام خدايي را بايد تا ابد بزرگ شمرد، فارغ از اين كه در اين رستاخيز شكوهمند و بهار پرثمر، درخت جان رجالي را خزان زد. با جا ماندن چند مسافر از حركت شتابان كارواني بزرگ كه در اصل سفر و ضرورت رسيدن به مقاصد متعالي ترديد نمي كنند...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

واقعيت اين است ؟! (نگاه)

پژمان كريمي
طنز را ابزاري براي نقد پلشتي ها، نابساماني ها و معضلات جامعه بشري به زبان نرم و دلنشين توصيف كرده اند. شيوه اي كه عدالت ورزي، ادب و قصد اصلاح گري، «بن مايه»، و به فكر واداشتن مخاطب، تجلي «توفيق» آن بيان شده است.
از اين روست كه مقوله طنز، پيچيده و رويكرد بدان، سخت و طاقت فرساست. طنزپردازي، كاري است كه از عهده هر كسي و هر هنرمندي برنمي آيد.
در كشور ما، با گسترش رسانه ها، تعدد شبكه هاي ديداري و شنيداري و ميل جامعه نسبت به نشاط و طنز، رويكرد هنرمندان به طنز، شكلي چشمگير يافت. طبيعي هم هست؛ وقتي عده اي نابلد رو به عرصه اي دشوار گذارند، نتيجه؛ در هيئت «فاجعه» سر برمي آورد! ثمره اين مي شود كه بسياري از توليدات به نام طنز در حوزه ها و قالب هاي گوناگون هنري، اساساً با تعريف طنز فاصله دارند و ضمن آن فاقد وجه نشاط برانگيزند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عدالت در سلامت (نكته)

روح الله امين آبادي
1-سازمان نظام پزشكي كشور براي اولين بار در اوايل مرداد سال جاري، همايشي را تحت عنوان «عدالت در سلامت» با حضور صاحبنظران، اساتيد و پژوهشگران حوزه سلامت، براي بررسي نقش مولفه ها و شاخص هاي مختلف در دستيابي به سلامت عادلانه برگزار مي كند.
2-پيشرفت هاي پزشكي ايران بركسي پوشيده نيست، زماني ايرانيان براي هر بيماري پيش پا افتاده اي راهي خارج مي شدند و با خود مبالغ كلاني ارز خارج مي كردند.
امروز تقريباً هيچ بيماري اي يافت نمي شود كه پزشكان متخصص ايراني قادر نباشند آن را درمان كنند و يا راه علاج آن را ندانند.
چند روز پيش رئيس جمهور با حضور در مراسم رونمايي از سامانه راهبري جراحي هوشمند كه پيش از ظهر پنج شنبه گذشته در مجتمع بيمارستاني امام خميني(ره) برگزار شد گفت: ايران بايد در عرصه علمي حرف اول را در جهان بزند. اين آرزو محقق نخواهد شد جز زماني كه ما به عدالت پزشكي در كشور بينديشيم و براي آن برنامه ريزي كنيم. يكي از مولفه هايي كه براي رسيدن به عدالت پزشكي بايد به آن توجه شود موضوع امكانات پزشكي است. بيماري را تصور كنيد كه مبتلا به يك بيماري صعب العلاج و يا به عبارتي ديگر خاص مي باشد. هر چند پزشكان بتوانند اين بيماري را درمان كنند و يا راه علاج آن را بدانند ولي اگر داروي لازم به بيمار نرسد و يا در كشور به صورت كافي توزيع نگردد علم پزشكي به درد بيمار نخواهد خورد.
3-به اصل موضوع باز گرديم!
منظور از عنوان «عدالت در سلامت» چيست؟
توزيع نامساوي و نامناسب منابع و امكانات بهداشتي- درماني و در كنار آن عدم امكان دستيابي به خدمات درماني علي رغم در دسترس بودن، از مولفه هاي تعيين كننده در سلامت عادلانه است.
براي اين كه بدانيم به عدالت در سلامت رسيده ايم بايد به سه سوال اصلي پاسخ دهيم:
1-آيا ارتقاي شاخص هاي سلامت در جامعه از جمله كاهش مرگ و مير مادران در حين زايمان، كنترل زاد و ولد و نرخ رشد جمعيت، پوشش واكسيناسيون، زمان دسترسي به خدمات اورژانس و... در همه گروه هاي جمعيتي رخ داده و يا شامل گروه معيني از جمعيت كشور شده است؟
2-آيا ارتقاي شاخص ها به بهبود كيفيت زندگي اشخاص نيز منجر شده است يا نه؟
3-آيا بهبود شاخص ها مربوط به دوره و مقطع زماني خاصي بوده يا پايدار و مستمر است؟
در صورتي كه پاسخ ما به سه سوال فوق مثبت باشد مي توانيم بگوييم در حد قابل قبولي به عدالت در سلامت رسيده ايم.
به عبارت ديگر امكانات پزشكي بايد در دسترس همه اقشار جامعه قرار گرفته و بهبود شاخص ها منجر به بهبود كيفيت زندگي مردم شود و نيز مربوط به دوره و مقطع زماني خاصي نباشد.
عدالت در سلامت به معني آن است كه اطمينان داشته باشيم هر فردي مطابق نياز و استحقاق، از مواهب سلامت و خدمات و سرويس هاي بهداشتي و درماني بهره مند مي شود. اميد مي رود جمهوري اسلامي با داشتن پزشكاني مجرب و متخصص به حدي به عدالت اجتماعي نائل شود كه ديگر در اقصي نقاط ميهن اسلامي بيماري به دليل نوشداروي بعد از مرگ سهراب متحمل مصائب جبران ناپذير نگردد.

آيا چيتگر در آتش كتاب ها خواهد سوخت؟

                                نگاهي به انتقال نمايشگاه كتاب از مصلي
                                 آيا چيتگر در آتش كتاب ها خواهد سوخت؟


قاسم حداد اصفهاني
انبوه مردم از پله هاي ايستگاه شهيد بهشتي در حال رفتن به سوي مصلي هستند. براي امري كه خود نوعي عبادت است البته اگر در مسير درست خود قرار گيرد. مي روند براي كتاب و نفس كشيدن در فضاي علم و دانش و كمال. در اين بين مجريان برگزاري از دغدغه هاي ديگري مي گويند. يك بحث داغ كه تقريبا هر چند سال يك بار خود را نشان مي دهد، انتقال نمايشگاه كتاب به مكان ديگري است. تا چند سال پيش كه نمايشگاه كتاب در محل دائمي نمايشگاه ها برگزار مي شد، صحبت از انتقال آن به جاي ديگري بود. به دليل ترافيك سنگين آن محدوده و سختي تردد بازديدكنندگان. در سال 1385 با تدبير وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و كمك شهرداري تهران، نمايشگاه كتاب به مصلي منتقل شد تا مردم با استفاده از مترو، به راحتي تردد كنند و دارندگان خودروهاي شخصي از فضاي وسيع اين مكان، براي توقف خودروهايشان بهره ببرند.
اكنون پس از چند سال كه نمايشگاه كتاب در مصلي برگزار شده و مردم، رضايت نسبي دارند، مسئولان صحبت از انتقال آن به مكان ديگري به ميان آورده اند. در بين مكان هايي كه براي نمايشگاه در نظر گرفته شده نام چيتگر يا پارك چيتگر زياد شنيده مي شود. «بهمن دري » معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در اولين روز نمايشگاه از پيشنهاد رئيس جمهور براي برگزاري نمايشگاه كتاب در چيتگر خبر داد. وقتي اين خبر منتشر شد موجي از موافقت ها و مخالفت ها به وجود آمد. البته موافقان با اصل انتقال نمايشگاه موافق بودند اما مخالفان علاوه بر مخالفت با اصل انتقال، به مكان جايگزين نيز معترض شدند.
پس از ابلاغ ايجاد باغشهرها كه برخلاف دغدغه هاي رهبر معظم انقلاب اسلامي انجام شد، بسياري بر اين عقيده اند كه انتقال نمايشگاه كتاب به منطقه سرسبز چيتگر، آسيب ديگري به ريه هاي تهران خواهد بود چرا كه انتقال ترافيك و آلودگي هوا به اين منطقه، محيط زيست آن را دچار مشكل مي كند. همچنين با توجه به اينكه نمايشگاه به امكانات جانبي نيازمند است، خطر قطع انبوه درختان براي ساختن اماكن لازم يا حتي غيرضروري وجود دارد. «منطقه چيتگر» در مسير تهران- كرج قرار دارد و در حال حاضر نيز با ترافيك سنگين مواجه است حال اگر قرار باشد نمايشگاه هاي فصلي كتاب يا ديگر نمايشگاه هاي فرهنگي در اين مكان برگزار شود، شاهد ترافيك سنگين تر خواهيم بود. احتمالا اين پيشنهاد با توجه به وجود ايستگاه مترو در اين منطقه داده شده تا بازديدكنندگان از طريق اين وسيله نقليه به آنجا منتقل شوند .حال آن كه خطوط منتهي به متروي كرج، ازدحام معمول خود را دارد و نمي تواند بار اضافي را تحمل كند. «دري» يك دليل انتقال نمايشگاه را كاركرد مصلي مي داند و مي گويد: «اگر صيغه مصلي خوانده شود ديگر نمي شود در اين مكان نمايشگاه برگزار كرد.» اين در حالي است كه تكميل اين مكان به عنوان مصلي، سالها به طول مي انجامد و از سوي ديگر، مصلي مكاني صرف براي برگزاري يك مراسم هفتگي (نمازجمعه) نيست بلكه در كنار آن، ديگر امور معرفتي و حتي حكومتي مي تواند در آن انجام شود، كما اينكه مسجد مدينه در زمان پيامبر اكرم(ص) مركز حكومت بود در كنار مكاني براي عبادت.نگراني هايي از بابت اصرار بر انتقال نمايشگاه كتاب به مكاني كه به محيط زيست و ريه هاي تهران آسيب بزند، همچنان وجود دارد و برخي اراده ها بر تبديل اماكن خوش آب و هواي پايتخت به دودكده اي ديگر است. بزرگ ترين دغدغه در مورد انتقال نمايشگاه اين است و البته دغدغه ديگري كه در باب باغشهرها مطرح شد و آن هم ايجاد زمينه زمين خواري از اراضي دولتي.
اراضي سرسبز چيتگر، در اوائل دهه 70 به مكاني براي اباحه گري تبديل شد، آن هم به بهانه ترويج دوچرخه سواري دختران. مسئله اي كه بعدها شكل مختلط پيدا كرد و فريادهاي دلسوزان اثربخش نشد تا اينكه مسئول مربوطه كه از بستگان يك مقام عالي رتبه نظام بود، از صحنه سياسي كشور كنار گذاشته شد. نگراني ديگري كه از ناحيه تبديل چيتگر به مكاني براي نمايشگاه هاي فرهنگي وجود دارد، ايجاد يك پاتوق امن براي برخي اعمال خلاف شئونات اخلاقي است. در واقع، مسئولان بايد بدانند كه آثار مخرب انتقال نمايشگاه كتاب (كه احتمالا مكاني براي ديگر نمايشگاه هاي فرهنگي و هنري خواهد شد) بيش از فوايد آن است و اگر اجازه دهند، چيتگر يك مكان سالم براي استفاده خانواده ها شود، به سلامت جسمي و رواني تهران نشينان كمك شاياني كرده اند.

جنگ طلبي زيرپوشش دموكراسي

پروفسور حميد مولانا
يكي از آفات دموكراسي اين است كه معادله عرضه و تقاضاي سوداگري بر رفاه و سلامتي مردم حكومت مي كند و فرمول بازاريابي بر اصل حاكميت مردم اولويت دارد. يك مثال كوچك ولي بسيار حياتي اين تناقض بين رفاه عمومي و سوداگري را آشكار مي سازد. به ويژه در زماني كه دموكراسي هائي مانند آمريكا و انگليس به بهانه و ادعاي حفظ امنيت و سلامتي شهروندان خود، به جنگ طلبي مشروعيت مي بخشد.
با آغاز پائيز، فصل سرماخوردگي و آنفلوانزا نيز در آمريكا شروع شده است. مطابق آمار رسمي با اينكه هر سال 80 ميليون آمريكائي با استفاده از واكسن آنفلوانزا خود را از سرماخوردگي شديد مصون نگاه مي دارند، مع ذلك ساليانه 36 هزار آمريكائي به علت بيماري آنفلوانزا جان خود را از دست مي دهند. امسال براي دومين بار در آمريكا كمبود واكسن آنفلوانزا پيدا شده است و مقامات بهداشتي تخمين مي زنند كه به اين علت به تعداد تلفات شهروندان آمريكائي حدود شش هزار نفر اضافه خواهد شد و اين رقم دو برابر عده كساني است كه سه سال قبل در حوادث 11سپتامبر در نيويورك و واشنگتن كشته شدند!
در آمريكا ضمانت توليد اينگونه واكسن ها كه براي بهداشت عمومي ضروري است به عهده دولت نيست و شركت هاي توليد دارو به جهت سود كمتري كه از اين واكسن عايد آنها مي شود ذخيره كافي ندارند. خبر مربوط به كمبود واكسن آنفلوانزا دو روز قبل از مناظره اخير انتخاباتي جرج دبليو بوش و رقيب او جان اف كري منتشر شد ولي هيچ يك از نامزدهاي رياست جمهوري كمبود اين واكسن حياتي را در كشوري كه به قدرت علمي، نظامي و پزشكي و اقتصادي خود مباهات مي كند به ميان نياورد و هر دو سكوت اختيار كردند. تلفات و صدمات انساني وارده از مسائل اجتماعي و بهداشتي در جامعه آمريكا امروز بالاتر از تلفات وارده از جنگ و «تروريسم» به مردم آمريكاست ولي اينگونه پديده ها به علت روش هاي سياسي و بازاريابي مدت ها نامرئي به نظر مي رسد.
واژه دموكراسي تا موقعي جلوه دارد كه معناي آن مبهم بماند و هركس به دلخواه خود از آن استنباطي داشته باشد. امروز برعكس گذشته، جهانيان تعريف دموكراسي را تنها از كتاب ها و سخنراني ها استخراج نمي كنند بلكه از طريق تلويزيون، تماس شخصي و مسافرت روزمره آن را تجربه كرده و از ماهيت آن آگاهي مي يابند.
زيرساخت هاي ارتباطي دنياي امروز همان قدر كه ابزار قدرت هاي بزرگ بوده و از طرف آنها مورداستفاده قرار مي گيرد، درعين حال نيز نيات و انگيزه هاي آنان را برملا مي سازد. امروز يكي از بحران هاي بزرگ غرب، بحران دموكراسي است. بدبيني و عدم اعتماد به دموكراسي به عنوان يك الگوي مطلوب مردم سالاري افزايش فوق العاده اي پيدا كرده است. «بوش» و «كري» دو نامزد رياست جمهوري امريكا كه هردو در لواي محافظت از دموكراسي خود را به مردم امريكا ارائه مي كنند، به خوبي از تناقضات و ضعف دموكراسي آگاهي دارند ولي آن را به زبان نمي آورند. زندگي اين نسل از رهبران سياسي آمريكا چيزي جز دوران وخامت بحران دموكراسي نبوده است. ولي آيا از تجربيات تاريخ چيزي آموخته اند؟
آخرين باري كه «كري» نامزد كنوني رياست جمهوري حزب دموكرات ها را ملاقات كرده و با هم صحبت كرديم در مراسم انتشار و معرفي كتاب او «سرباز جديد: كهنه كاران ويتنام عليه جنگ» در واشنگتن در اواخر سال 1971 ميلادي بود، كه من نيز فصلي برپايه تحقيقات خود درآن نوشته بودم. درآن جلسه يكي ديگر از مخالفان سرسخت جنگ ويتنام به نام «دانيل السبرگ» كه زنگ خطر را به صدا درآورده و به عنوان «سوت زن» اصلي مخالفان از داخل دستگاه دولت آمريكا دست به افشاي مدارك معروف به «اوراق پنتاگون» (وزارت دفاع) زده و هيجان فوق العاده اي در جريان جنگ ويتنام به وجود آورده بود، حضور داشت.
با وخامت اوضاع در ويتنام دولت ريچاردنيكسون در كاخ سفيد در آغاز دهه 1970 ميلادي با گروه ديگري از دولتمردان آمريكا كه از جنگ ناراضي بودند و عليه سياست هاي واشنگتن شوريده بودند سروكله مي زد، «السبرگ» يك اقتصاددان تربيت شده دانشگاه هاروارد و يكي از افسران سابق تفنگداران دريائي آمريكا بود كه در بنگاه «رند» براي دولت امريكا تحقيق و مطالعه مي كرد. «السبرگ» در اين بنگاه يكي از تنظيم كنندگان سند سري «تاريخ جنگ ويتنام» براي وزارت دفاع امريكا بود و وقتي كه تهيه اين سند تاريخي به اتمام رسيد، تصميم گرفت بدون اجازه دولت آمريكا آن را منتشر كرده ودراختيار مردم و مطبوعات قرار دهد. او با همكار خود به نام «آنتوني راس» در بنگاه «رند» هردو عمليات جنگي آمريكا را از نزديك در ويتنام مشاهده كرده بودند و از صدماتي كه اين جنگ به مردم دو كشور ويتنام و امريكا وارد مي كرد به خوبي آگاهي داشتند و به همين جهت تصميم گرفتند كه اگر اطلاعات حقيقي درباره جنگ را افشا نكنند وجداناً در مقابل افكار عمومي مقصر خواهند بود.
در ژوئن 1971ميلادي، روزنامه نيويورك تايمز تصميم گرفت سند 7هزارصفحه اي «اوراق پنتاگون» را كه «السبرگ» و همكارش به مطبوعات و نمايندگان كنگره امريكا فرستاده بودند انتشار دهد. دولت ريچارد نيكسون كه آن روزها رياست جمهوري و كاخ سفيد را دردست داشت كوشش كرد ازطريق شكايت به ديوان عالي كشور از انتشار اين اسناد جلوگيري كند ولي موفق نشد. چندي نگذشت كه افتضاحات جنگ ويتنام به افتضاحات معروف به «واترگيت» و رسوايي دولت نيكسون و استعفاي او از مقام رياست جمهوري انجاميد و «دانيل السبرگ» نيز در محاكمات بعدي به علت تخلف و عمليات غيرقانوني دولت تبرئه گرديد. او سه دهه قبل سنت و افشاگري حقايق جنگ را از داخل ديوان سالاري آمريكا شروع كرد و امروز ما اينگونه اعتراضات را در دولت رياست جمهوي بوش و جنگ عراق با استعفاي وزراي او و كارمندان عاليرتبه و سفرائي كه عليه سياست هاي كنوني آمريكا عليه جنگ شوريده اند، ملاحظه مي كنيم.
سي سال قبل در جنگ ويتنام «كري» و گروه افسران و سربازان او اولين كساني بودند كه عليه دخالت آمريكا در آن منطقه تظاهرات كردند. با وضع رقت آوري كه اكنون براي اشغالگران امريكائي در عراق به وجود آمده است، ادامه سياست دولت بوش بدون ترديد در آينده نزديك اين صحنه هاي اعتراض نظاميان را تكرار خواهد كرد. اعتراض خانواده هاي آمريكا كه فرزندان آنها براي جنگ به عراق فرستاده شده و يا در حوادث مربوط به افغانستان و عراق كشته شده اند هم اكنون شروع شده و باعث نگراني فوق العاده دولتمردان واشنگتن گرديده است، زيرا در گذشته اعتراض به جنگ بين خانواده هاي نظامي در آمريكا كمتر ديده مي شد.
يكي از خصائص سيستم دموكراسي خودرضايتي بازيگران آن است. رئيس جمهور اسبق آمريكا ليندون جانسون و بعد از او ريچارد نيكسون بهاي سختي به اين خودرضايتي پرداختند و امروز بوش اشتباهات آنها را تكرار مي كند. در مناظره اين هفته كه بين او و «كري» صورت گرفت و قريب به 50ميليون آمريكائي آن را مشاهده كردند، بوش در پاسخ به سؤال يك شهروند آمريكائي حاضر نشد اعتراف كند كه در مورد عراق و يا هر مسئله مربوط به سياستگذاري خارجي و داخلي اشتباهي كرده است. معاون او ديك چني كه مدافع اصلي جنگ است در مناظره با رقيب حزب دموكرات صريحاً اظهار داشت: «آنچه ما در عراق كرديم كاملا كار درستي بود كه بايد انجام مي داديم.» بي حرمتي و عدم پاسخگوئي در دموكراسي به حدي رسيده است كه اين هفته «ديويد برودر» يكي از مقاله نويسان ارشد روزنامه واشنگتن پست اظهارات بوش و ديك چني را «بي مسئوليتي تك حزبي واشنگتن» ناميد و سرمقاله اين روزنامه براي اولين بار از «دموكراسي تحميلي آمريكا و انگليس در عراق» صحبت كرد (10 اكتبر 2004).
به خاطر دارم كه در مراسم معرفي كتاب جان كري به او گفتم كه «من در تو كسي را مي بينم كه مي خواهد روزي به كنگره آمريكا و حتي كاخ سفيد راه يابد، ولي قول بده آنچه را كه در مقدمه كتابت نوشته اي فراموش نكني.»
جان كري سه دهه قبل در مقدمه كتاب نوشته بود: «اين كتاب تنها خطاب به آمريكائي ها نيست، بلكه هم چنين خطاب به مردم كشورهائي است كه در سراسر دنيا تحت اشغال نظاميان به سر مي برند.»
كري سطور نهائي كتاب خود را اين طور پايان داد: «من هنوز مي خواهم به مملكت خودم خدمت كنم. من هنوز مي خواهم كه اسلحه برداشته و از مملكت خود دفاع كنم و اگر لازم شد براي آن كشته شوم. و اما اكنون من نمي توانم كوركورانه بروم براي اينكه دولت من گفته است كه بايد (به جنگ) بروم. من نخواهم رفت تا موقعي كه خودكفائي و عدالت را به داخل مملكت خود برگردانيم. من نخواهم رفت مگر اينكه تهديد به مملكت، واقعي باشد و همه آن را چنين بدانند. من نخواهم رفت مگر اينكه مردم اين مملكت براي خود تصميم بگيرند كه همه ما بايد با هم برويم.»
ولي جان كري امروز براي اينكه در انتخابات موفق شود و رقيب خود را شكست بدهد مجبور شده است از بوش در مسائل مربوط به جنگ در عراق، در اشغال آن كشور، در تربيت پليس و ارتش عراق، در ازدياد بودجه تسليحاتي، در شريك كردن اروپا در ادامه امور عراق، و در «كشتن هرچه بيشتر دشمنان آمريكا» جلو بيفتد. او در اينكه بوش با اغفال و فريبكاري، آمريكا را وارد جنگ كرده و به تله انداخته است اصرار دارد؛ حقيقتي كه همه جز بوش و دستياران آن را تصديق مي كنند. ولي «كري» براي اينكه انتخاب شود حاضر نيست حقايق و اصولي را كه آمريكا زير پا گذاشته و فجايع جهاني امروز را به وجود آورده است براي مردم آمريكا تشريح كند زيرا هدف اصلي از انتخابات رياست جمهوري در آمريكا و دموكراسي ارائه حقايق نيست بلكه جلب آراي مردم و كسب قدرت است. «كري» مانند «بوش» نامزد خود نيست بلكه كانديداي حزبي است كه در انتظار قدرت و پيروزي است و در اين دموكراسي فقط دو كانديداي اصلي وجود دارند. جالب اينجا است كه بسياري از شهروندان آمريكا و طرفداران دموكراسي اين انتخابات را تمرين و تجربه اي در دموكراسي مي دانند در حالي كه مناظره اصلي بايد درباره خود دموكراسي و تطابق آن با مردم سالاري حقيقي و اصيل باشد.

از موضع ضعف ، «فاتحه» نخوانيم ! (نكته)

حسين قدياني
يكي از نمايندگان مجلس كه گاهي اوقات به خصوص ايام فتنه 88 در موضع گيري ها عمدتا به جاي حق يا باطل، جانب بي بصيرتي را مي گرفت و هنوز هم كم و بيش به هكذاست و هر چه مي شود مي گويد «تقصير حرف هاي فلاني بود در مناظره» اخيرا در يكي از جرايد دوم خردادي، سياست نظام در برخورد با جريان انحرافي نهضت آزادي را نادرست خواند و در سخناني مغاير با نظر فصل الخطاب امام راحل به تطهير نهضت آزادي پرداخت و گفت كه نظام بايد در حق اين گروهك مهر و عطوفت بيشتري خرج مي كرد. گمانم بهانه اين اظهارنظر فوت عزت الله سحابي بود. اينكه بعد از كوتاه شدن دست آدمي، حتي آدمي مثل عزت الله سحابي از دنيا، بخواهي پاي در گليم ادب و اخلاق و كرامت انساني بگذاري و حتي المقدور سخن از خوبي هاي طرف بگويي، يك چيز است، واينكه بخواهي به همين بهانه، واقعيت را تحريف كني، يك چيز ديگر. كار كريمانه و درست نخست را چند باري ديده ام از رهبر انقلاب يكي بعد از فوت پدر همين عزت الله سحابي، يعني يدالله سحابي، كه «آقا» در پيام شان سعي كرد اشاره كند به خوبي هاي آن مرحوم و يكي هم پيام «آقا» بود بعد از فوت منتظري كه عينا بر همين منوال بود. اصولا «با كريمان كارها دشوار نيست»، اما با افراد كم بصيرت كار كمي بيخ پيدا مي كند. اينكه بهتر بود در مناظره ها بعضي اسامي مطرح نمي شد، يك حرف است، و اينكه تو دم به ساعت ادعا كني كه كل فتنه 88 تقصير حرفهايي بود كه فلاني در مناظره زد، يك حرف ديگر. اولي را به همان روايت كه «آقا» در نمازجمعه گفت، - و نه با هر حكايتي!- همه قبول مي كنيم، اما دومي، از آن حرف هاي صدمن يك قاز است. فتنه شد كه دشمن اساس جمهوري اسلامي با 300 هزار شهيد را بزند، تو آن وقت برداري ادعا كني كه دعواي دولت بود با فلاني، و همه اش هم زير سر بهماني بود! مي بينيد؛ ظاهر مواضع به هم نزديك است، اما انسان بصير و هوشيار دقت مي كند تا سره را از ناسره تشخيص دهد. بگذاريد خاطره اي بگويم از اين نماينده محترم مجلس. روزگار اصلاحات كه مدعيان اصلاح طلبي سخن عليه خدا و عاشورا و امام و اسلام مي گفتند، من در كيهان بودم و خوب يادم هست اين نماينده در كنار مطالب خوبي كه گاه و بي گاه مي نوشت و عمدتا به كيهان- و نه رسانه هاي دوم خردادي!- مي داد، عمده سوژه هايش 2 چيز بود: يكي نقد سيزده به در و يكي هم نقد چهارشنبه سوري! خوب يادم هست كه هر سال در آستانه اين 2 روز حتما يك چيزي مي نوشت و اصرار عجيبي داشت كه حتما مطالبش كار شود. شتر را داشتند با بارش مي بردند، آن وقت اين جناب بيشتر از مقولات ديگر، نگران سيزده به در بود و چهارشنبه سوري. يعني اين 2 مسئله برايش برجسته تر بود، هر چند كه معترفم مقالات اين نماينده عزيز، آن زمان نقش موثري در بصيرت افزايي داشت. نگارنده با چهارشنبه سوري كاري ندارم، اما سيزده به در را نظام مقدس جمهوري اسلامي تدبير خوبي كرد و آن را «روز طبيعت» خواند تا به نوعي - تاكيد مي كنم به نوعي- در مقام عمل گام برداشته باشد در وادي «خدمات متقابل اسلام و ايران». به هر حال اگر مراد از روز سيزده به در نزد توده مردم- نه مسئله داران مسئله ساز!- اين باشد كه به دامن طبيعت بروند و دمي كنار جوي آب بنشينند و گيرم حتي سبزه اي هم براي با مزه بازي، گره بزنند، جمهوري اسلامي خوب از پس جمع كردنش برآمده و قطعا نيازي نيست كه عده اي به سيزده به در كه مي رسد، شاخك هاي بصيرتشان بيش از حد تكان بخورد! از بحث اصلي دور نشويم. نظر ما درباره گروهك نهضت آزادي، همان نظر امام است كه فعاليت سياسي اين گروهك را «غيرقانوني» خواند و اين مهم هيچ ارتباطي ندارد كه پيرمردهاي اين نهضت در قيد حيات باشند يا به رحمت ايزدي پيوسته باشند. با اين همه اگر من هم بخواهم در وصف عزت الله سحابي كرامت به خرج دهم، اشاره مي كنم به يك خاطره. سال گذشته همراه يكي از دوستان كه در حوزه تاريخ، بيش فعالي دارد، رفتيم تا با عزت الله سحابي گفت وگو كنيم. كش ندهم؛ آنجا عزت الله سحابي اشاره كرد به صداقتش و اينكه اگر هم اپوزيسيون نظام است، يك اپوزيسيون نجيب است. اولا نفاق ندارد و اگر مثلا با يك اصل مخالف است، آن را مي گويد و كتمان نمي كند. ثانيا مخالفتش با جمهوري اسلامي سبب همكاري با دشمن و از آن بدتر جاسوسي براي دشمن نمي شود. ثالثا وقتي مي بيند بعضي از مخالفين حرف ناراست مي زنند، ابايي ندارد كه سخن هم كيشان خود را تصحيح و نقد كند. (كاري كه انصافا در نقد سروش انجام داد و يا هميشه از نواب صفوي به نيكي ياد مي كرد) همانجا به عزت الله سحابي گفتم: اميدوارم همين طور باشد كه شما مي گويي، اما در برخي چيزهايي كه گفتيد، حق دارم شك و شبهه اساسي داشته باشم. من جمله عملكرد خود شما در هيات مثلا «حسن نيت» در كردستان زمان جنگ. آن ايام متاسفانه اسناد و مدارك نشان مي دهد نهضت آزادي بيش از دوست، حسن نيتش را به دشمن ثابت كرده است! نيز گفتم: شما اسم تان را گذاشته ايد «ملي مذهبي» اما خدا وكيلي انصاف دهيد؛ ملي مذهبي، شما بوديد يا حاج احمد متوسليان؟! البته يادم هست اين را هم به مرحوم سحابي گفتم كه از نظر من شخص شما - و نه نهضت آزادي- در مقايسه با بعضي ها مثلا بعضي احزاب دولت ساخته گمانم نفاق تان كمتر باشد، كه پيرمرد زد زير خنده و گفت: آخرش هم حرف خودت را زدي! بعد خوب يادم هست كه اين را هم گفت: نمي دانم چه رازي است كه جوانان عاشق جمهوري اسلامي اين همه مستحكم اند در عقايدشان.
¤¤¤
آري جناب نماينده! اين كه من نوشتم، خيلي فرق مي كند با آنكه شما گفتي و صدالبته غلط گفتي، چرا كه در «مكتب امام» نهضت آزادي يك گروهك غيرقانوني است و اين اصلا ربطي به اين ندارد كه من بخوام همين الان براي عزت الله سحابي فاتحه بخوانم و از خدا طلب مغفرت كنم برايش... صدالبته اشكي اگر دارم، آن را مي گذارم براي شهيد گمنام و فراموش نمي كنم كه ما مديون خون شهدا هستيم، نه كساني كه با هيئت مثلا حسن نيت، ستون پنجم حزب بعث شدند و خون به دل شهدا كردند. آري برادر! الگوي ما در «جاذبه و دافعه علي» كه شهيد مطهري دقيق و موشكافانه نوشت، سيدعلي است، كه به وقتش كريم است و به وقتش باج نمي دهد به احدي. به هر حال يك فرقي هست ميان «اصول فلسفه و روش رئاليسم» با اصول سفسطه و از اين جور حرف ها!

زنداني بزرگ به نام آمريكا

آيا شهروندان ايالات متحده در يك جامعه دموكراتيك زندگي مي كنند؟
زنداني بزرگ به نام آمريكا

ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره:
از جنگ جهاني دوم بدين سو، نيروي دفاعي آمريكا به بهانه محافظت از شهروندان اين كشور به تدوين طرح هايي نظامي تحت پوشش سرويس هايي موسوم به «دفاع غيرنظامي» پرداخته است. در برخي از اين طرح ها، ايجاد اردوگاه هايي با هدف اسكان هزاران شهروند آمريكايي در صورت وقوع بحراني عمده پيش بيني شده، و اين در حالي است كه به موازات آن، قوانين «آزادي كش» متعدد به طور منظم از سوي روساي جمهور متوالي وضع گرديده است. اما، هدف واقعي از ايجاد اين اردوگاه ها چيست؟ در كجا واقعند؟ آيا دولت آمريكا در حال تبديل شدن به كشوري پليسي تحت يك ديكتاتوري نظامي است؟
بي شك، در غرب اين باور ترجيح دارد كه اردوگاه هاي اسرا به تاريك ترين برگ هاي تاريخ بشريت باز مي گردند و مدت هاست كه ديگر جايي براي ديكتاتوري ها در جوامع غربي باقي نيست؛ و اين كه شهروندان امروز از افراط ها و افراط گري ها درامانند. اما، همان گونه كه اسناد مربوط به وجود بيش از 600 اردوگاه اسراي غيرنظامي در چهارگوشه ايالات متحده آمريكا فاش مي سازند، خطاهاي ديروز به سادگي مي توانند امروز نيز انجام پذيرند.

ادامه نوشته

واشنگتن در بازي با آتش بحرين (يادداشت روز)

به موازات تحولات منطقه اي خاورميانه و شمال آفريقا در بستر خيزش اسلامي ملت ها، پيامدهاي حقوقي و سياسي اين تحولات نيز عيان تر از گذشته قابل رؤيت و ارزيابي است.
اين نوشته در تلاش است از ميان تحولات منطقه اي به موضوع بحرين بپردازد، چه اين كه موقعيت و وضعيت بحرين در پي جنايات رژيم آل خليفه با همدستي آل سعود، آمريكا و رژيم صهيونيستي گوياي حقايق و دقايقي است كه صحنه تحولات و آينه واقعيت ها را شفاف تر كرده و مهر تاييدي است بر اين كه اتفاقات و وقايع دلخراش در بحرين از عارضه بيش فعالي آل واشنگتن- جماعت آمريكايي- صهيو نيستي و حاكمان سرسپرده آل خليفه و آل سعود- حكايت دارد اما چرا؟
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چمن !(گفت و شنود)

گفت: برخي از گروه هاي اپوزيسيون مقيم آمريكا و اروپا از طريق راديوهاي اسرائيل و آمريكا و بي بي سي، به هواداران خود گفته اند روز 22 خرداد از ساعت 6 تا 8 بعدازظهر در پياده روي خيابان ولي عصر(عج) راهپيمايي كنند!
گفتم: همه روزه بين ساعت 6 تا 8 بعدازظهر پياده روي اين خيابان مملو از جمعيت است.
گفت: اعلام كرده بودند كه هيچ علامت و نشانه اي با خود حمل نكنند و هيچ شعاري هم ندهند!
گفتم: خب! مردم هميشه همين كار را مي كنند. اين چه ربطي به فراخوان راديو آمريكا و راديو اسرائيل دارد؟!
گفت: چه عرض كنم؟! اتفاقا ديروز اندك هواداران باقيمانده هم به سران فراري اپوزيسيون بي محلي كردند.
گفتم: معلم نقاشي به دانش آموزي گفت؛ مگر نگفته بودم صحنه يك زمين چمن با تعدادي گوسفند را نقاشي كن ، اين ورقه سفيد چيست كه با خود آورده اي؟ دانش آموز گفت؛ آقا اجازه! اين همان است كه شما خواسته بوديد. معلم پرسيد؛ خب! چمن ها كو؟ دانش آموز جواب داد؛ گوسفندها همه را خوردند! پرسيد؛ گوسفندها در اين نقاشي كجا هستند؟ دانش آموز گفت؛ آقا اجازه! گوسفندها بعد از چريدن چمن ها رفتند!

گلوله(گفت و شنود)

گفت: بعد از پخش مستند «الماس فريب» گروه هاي اپوزيسيون بدجوري به وحشت افتاده و نسبت به يكديگر مشكوك شده اند كه مبادا نفوذي وزارت اطلاعات باشند!
گفتم: حيوونكي ها حق دارند!
گفت: يكي از سران اپوزيسيون كه مدتي قبل از ايران فرار كرده و پناهنده شده گفته است بايد همه نيروهاي اصلي اپوزيسيون را آزمايش كرد تا اگر نفوذي باشند، معلوم شود!
گفتم: از كجا معلوم كه خودش نفوذي نباشد! مدحي كه خودش را از همه آنها ضدانقلابي تر و اپوزيسيون تر نشان مي داد.
گفت: يكي ديگر خطاب به سران اپوزيسيون نوشته؛ اگر يك تكه مغز توي كله شما بود زودتر مدحي را مي شناختيد و ما به اين بدبختي دچار نمي شديم.
گفتم: يارو مي گفت يك گلوله توي كله رئيس ما خورد ولي 3 ساعت بعد مرد. پرسيدند چرا؟ گفت؛ 3 ساعت گلوله توي كله او دنبال مغزش مي گشت و پيدا نمي كرد!

بمب خنده و گاز اشك آور ! (يادداشت روز)

1- فرض كنيد با تعدادي از دوستان خود در اتاقي نشسته ايد كه شخصي وارد مي شود و خبر مي دهد، هم اكنون آسمان كوير لوت ابري است و باران شديدي در حال باريدن است و هيچ سند و شاهد ديگري غير از گفته خويش ارائه نمي كند. در اين حالت، فقط هنگامي خبر او را باور مي كنيد كه به راستگويي و دقت نظر وي اطمينان داشته باشيد، يعني او را «مخبر موثق» بدانيد. اما، در حالت دوم اگر شخصي به شما بگويد مايع درون اين ليوان، يك محلول اسيدي است و چند برگ كاغذ «تورنسل» هم در اختيار شما بگذارد، براي باور كردن سخن او نيازي نيست كه از راستگويي و دقت نظر وي مطمئن باشيد، زيرا با فرو كردن كاغذ تورنسل در محلول درون ليوان و مشاهده تغيير رنگ آن مي توانيد نسبت به اسيد بودن يا نبودن محلول مورد نظر اطمينان پيدا كنيد.
موضوع يادداشت پيش روي، گفتني هايي است درباره نفوذ وزارت اطلاعات در چرخه عملياتي سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه كه اخيرا نمونه اي از آن فاش شد. گفتني هاي اين يادداشت براي همگان قابل فهم است و نيازي به اثبات جداگانه ندارد. چيزي شبيه «قضيه بديهي» كه به قول «اهل منطق»، «تصور» آن به تنهايي باعث «تصديق» خواهد بود. ممكن است شماري از دوستان اعتراض كنند كه برخي نكات اين يادداشت مي تواند هوشياري دشمن را در پي داشته باشد و از اين روي غيرضروري تلقي شود كه در پاسخ بايد به بيان چند سال قبل رهبر معظم انقلاب اشاره كرد. ايشان طي سخناني به چند نمونه از اشتباهات آمريكا در برخورد با جمهوري اسلامي ايران اشاره فرمودند و در ضمن به اين سؤال مقدر نيز پاسخ دادند كه اين اشتباهات از نوعي نيست كه دشمن قادر به تصحيح آن باشد و از تكرار نمونه هاي مشابه پيشگيري كند.
2- چهارشنبه شب هفته گذشته وزارت اطلاعات فيلم مستندي با عنوان «الماس فريب» را از شبكه اول سيما پخش كرد و مردم كشورمان را در جريان نفوذ يكي از عوامل خود به درون چرخه عملياتي سرويس هاي اطلاعاتي «سيا»، «موساد» و «MI6» قرار داد. يا بهتر است گفته شود از شكار يك فراري جذب شده به سرويس هاي مورد اشاره و تبديل او به «منبع اطلاعاتي» خود و بهره گيري از وي در «فريب عملياتي» و نهايتا فراخوان و بازگرداندن او به داخل كشور خبر داد. اين فيلم مستند، بلافاصله بعد از پخش با عكس العمل و بازتاب گسترده و كم نظيري در داخل و خارج كشور روبرو شد. سرويس هاي اطلاعاتي دشمن انگشت حيرت به دندان گرفته بودند كه چه آسان فريب خورده و نفوذي وزارت اطلاعات را به حياط خلوت اپوزيسيون راه داده اند، گروه هاي اپوزيسيون به وحشت افتاده بودند كه نفوذي هاي ديگر چه كساني هستند و اما، در ايران اسلامي، مردم ضمن تقدير از عمليات هوشمندانه وزارت اطلاعات، نمي توانستند پوزخند خود به حماقت دشمن مخصوصاً سرويس اطلاعاتي موساد را پنهان كنند و از ژرفاي دل به سراسيمگي اپوزيسيون قهقهه نزنند. وزارت اطلاعات در ايران «بمب خنده» و در اسرائيل «گاز اشك آور» منفجر كرده بود!
3-يك سرويس اطلاعاتي، هويت عامل نفوذي خود را تنها در دو حالت فاش مي كند و از عمليات نفوذ، پرده برمي دارد.
الف: حالت اول، هنگامي است كه عامل نفوذي از ميانه راه جذب شده باشد. يعني ابتدا به سرويس اطلاعاتي حريف پيوسته و به خدمت آن درآمده باشد ولي بعدها به هر علت- از جمله پشيماني و عذاب وجدان- نشانه هايي از آمادگي خود براي بازگشت نشان داده و سرويس اطلاعاتي خودي با دريافت هوشمندانه اين نشانه ها به سراغ وي رفته و او را جذب كرده باشد. در اين حالت عامل جذب شده با دريافت دستور العمل از سرويس خودي، به كسب اطلاعات بيشتر از ميدان فعاليت قبلي، نفوذ عميق تر به حياط خلوت حريف و اخلال در چرخه عملياتي دشمن مي پردازد.
از آنجا كه مأموريت اين دسته از نفوذي ها- جذب شده در ميانه راه- به تدريج تغيير مي كند، احتمال شناسايي آنها از سوي سرويس حريف بالا مي رود و سرويس شكاركننده براي پيشگيري از شناسايي عامل نفوذي خود، بعد از كسب اطلاعات كافي از ميدان فعاليت وي و انجام عمليات فريب روي سرويس اطلاعاتي دشمن عامل نفوذي خود را از چرخه نفوذ بيرون مي كشد و روي سرنوشت او ريسك نمي كند.
ب: حالت دوم هنگامي است كه يك سرويس اطلاعاتي از عوامل نفوذي قابل توجهي در حوزه فعاليت حريف برخوردار است. در اين حالت، افشاي هويت عامل نفوذي- مخصوصاً اگر از ميانه راه جذب شده باشد- اولا؛ با توجه به حضور نفوذي هاي ناشناخته ديگر، به عمليات و چرخه نفوذ لطمه اي نمي زند و ثانياً؛ نشان دادن «ضرب شست» و تحميل برتري خود به حريف است. يعني دقيقاً همان اقدامي كه وزارت اطلاعات كشورمان با تهيه و پخش مستند «الماس فريب» انجام داد و برتري سربازان گمنام امام زمان- ارواحنا له الفداء- را به رخ دشمن كشيد.
4- همين جا بايد به يكي از صدها نمونه حماقت و كم شعوري سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه در جذب و به كارگيري آقاي «مدحي» اشاره كرد. موساد به يقين مي دانست كه وي برخلاف آنچه ادعا كرده بود، يكي از «سرداران سپاه»! و يا «مسئولان اطلاعاتي نظام»! و يا «يك شخصيت با نفوذ در مراكز و كانون هاي حساس جمهوري اسلامي ايران» نبوده است و مي دانست كه وي بنا به دلايلي از كشور خارج شده و به كسب و كار تجاري مشغول بود. بنابراين چرا، سرويس هاي اطلاعاتي موساد، سيا و سپس MI6 انگليس آقاي مدحي را بعد از شكار در «بانكوك» و به فاصله چند ماه، از «فرش» به «عرش»! بردند؟! و به حياط خلوت گروههاي اپوزيسيون و پشت صحنه سرويس هاي اداره كننده اين گروهها، راه دادند؟
سرويس هاي اطلاعاتي دشمن بايد مي دانستند كه اينگونه افراد نمي توانند براي آنها مأموران قابل اعتمادي باشند و احتمال بازگشت آنان به هويت فراموش شده خويش هميشه وجود دارد. در اواسط دهه 60 آمريكا از دادن پناهندگي به تعدادي از ايرانيان فراري كه در پاكستان منتظر اخذ ويزا بودند، خودداري كرد. وقتي خبرنگار نيويورك تايمز از «كنت تيمرمن» مسئول وقت ميز ايران در سازمان «سيا» علت را پرسيد؛ «تيمرمن» در پاسخ گفت؛ اين عده به هر حال شيعه و مسلمانند و با انگيزه هاي بي ريشه از ايران خارج شده اند، و بيم آن مي رود كه در يك روز عاشورا و يا ماه رمضان دوباره هويت فراموش شده خود را به ياد آورند و به عوامل جمهوري اسلامي ايران در آمريكا تبديل شوند (نقل به مضمون).
و اما، اگر عوامل سرويس هاي موساد و سيا و MI6 با دقت به چهره آقاي «مدحي» نگاه مي كردند، مي توانستند آثار «سجده» را بر پيشاني او ببينند. اثر سجده -در اكثر قريب به اتفاق موارد- نشانه دلبستگي شخص به اسلام و نماز و روزه است و بديهي است كه اينگونه افراد، اگر هم در مقطعي از زمان هويت ديني خود را فراموش كنند، احتمال بازگشت دوباره آنان به اصل خويش بسيار زياد است. افرادي با اين پيشينه چگونه مي توانند همنشيني با مشتي عرق خور، زن باره، بي شخصيت را تحمل كنند و با دشمنان تابلودار اسلام و مردم مسلمان وطن خويش هم پياله شوند؟!
اشتباه نكنيد! آقاي مدحي را وزارت اطلاعات از ابتدا به عنوان عامل نفوذي نفرستاده بود بلكه در ميانه راه ايشان را جذب كرده است وگرنه سربازان گمنام امام زمان(عج)، بسيار هوشمندتر از آنند كه مامور نفوذي خود را با تابلو بفرستند.
5- در اواخر آوريل 2011- فروردين سال جاري- نشريه آمريكايي «هافينگتون پست» طي مقاله اي مستند به قلم دو پژوهشگر بلندآوازه- فلينت و هيلاري من لوورت» خطاب به اوباما و ساير سران كشورهاي اروپايي نوشته بود، «براي اثبات شكست غرب و پيروزي جمهوري اسلامي ايران در جنگ نرم چه دليلي گوياتر از اين كه امروزه مردم مسلمان در همه جاي جهان اسلام به ايران دلبسته اند و از آمريكا و اسرائيل و غرب ابراز تنفر مي كنند».
در دنياي امروز و چالش هاي آن، «اطلاعات» و «سرويس هاي اطلاعاتي» از اصلي ترين عناصر فرمول قدرت هستند و از سوي ديگر سرويس هاي اطلاعاتي عريض و طويل و پرهزينه و پرسابقه آمريكا و متحدانش طي 32 سال گذشته بيشترين فعاليت اطلاعاتي خود را روي جمهوري اسلامي ايران متمركز كرده اند. بنابراين اگر توان اطلاعاتي مجموعه آنها بر توان اطلاعاتي ايران اسلامي برتري داشت بايستي جمهوري اسلامي ايران تاكنون ده ها بار سقوط كرده باشد! و آيا اكنون كه چنين نيست، نبايد پذيرفت كه پيروزي و برتري جمهوري اسلامي ايران در جنگ نرم با همان فرمول منطقي «لوورت» در عرصه جنگ اطلاعاتي نيز مصداق دارد؟
6- حالا نگاه كنيد و ببينيد كه سرويس هاي اطلاعاتي حريف چه در و پيكر گشاد و چه دروازه بان هاي پخمه و كم شعوري دارند؟! مي گويند فلاني از زندان مرخصي گرفته و از طريق كوهستان و مرزهاي غيرقانوني خود را به آمريكا و اروپا رسانده است و همين اندازه براي اعتماد و اطمينان به دشمني وي با جمهوري اسلامي كافي است! يعني سيستم اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران با آن ويژگي و كارآمدي و تجربه منحصربفرد خود دست روي دست مي گذارد و بعد از مرخصي و فرار فلان مجرم، باز هم به مجرمان ديگر مرخصي مي دهد تا اين فرارهاي زنجيره اي ادامه داشته باشد؟! يعني به اندازه شما عقل و درك ندارد؟!
7- به گواهي انبوه اظهارنظرها و مصاحبه ها و نوشته هاي عوامل نشان دار سرويس هاي اطلاعاتي حريف و سركردگان گروه هاي اپوزيسيون، بعد از پخش مستند «الماس فريب» وحشت و دلهره از حضور نفوذي هاي ديگر مثل خوره به جان آنها افتاده است و حق دارند! چگونه مي توانند نفوذي ها را در ميان خود شناساسي كنند؟ هيچ راهي ندارند چرا كه اولين اصل در نفوذ، همرنگ شدن كامل عوامل نفوذي با محيط نفوذ است. ظاهر عوامل نفوذي از ضدانقلاب ترين ضدانقلاب ها نيز ضدانقلابي تر است! باور نمي كنيد؟ چند ماه ديگر صبر كنيد تا گازهاي اشك آور ديگري در.... و .... منفجر شود.
اين سخن نه خلاف است و نه گزاف. صبر كنيد!
8- نكته درخور توجه اينكه، بعد از پخش مستند «الماس فريب» نوچه هاي دست چندم سرويس هاي اطلاعاتي به دست و پا افتاده و بعضا به خاطر فريب خوردگي خويش عذر تقصير مي آورند و يا برخي از رسانه هاي وابسته به فتنه 88 در داخل كشور به طور تلويحي ابراز نگراني مي كنند و حال آن كه شكست واقعي متوجه سرويس هاي موساد و سيا و MI6 است و نوچه هاي دست چندم ياد شده براي پنهان كردن اين شكست بزرگ ماموريت جيليز و ويليز يافته اند.
9- و بالاخره؛ خداي مهربان سايه رهبر معظم انقلاب را بر سر ملت هاي مسلمان و مردم شريف ايران مستدام بدارد كه با نگاهي حكيمانه از اقدام مشكوك جريان انحرافي جلوگيري كردند و مانع از عزل آقاي مصلحي، وزير كارآمد اطلاعات شدند. و دست مريزاد به سربازان گمنام امام زمان -ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- كه به قول امام راحلمان(ره) با وجود «نام آوري»، نام و نشان در بي نشاني دارند.

جشنواره ها (نكته)

پژمان كريمي
در نيمه اول دهه هفتاد، جشنواره هاي متعدد و متنوع سينمايي در كشور بر پا مي شد.
اين جشنواره ها در نگاه كلي، سه حسن اصلي داشت: يك- قالب هاي كوتاه، بلند، داستاني، مستند و مستند- داستاني را دربرمي گرفت. مثل جشنواره فيلم هاي كوتاه، جشنواره فيلم هاي مستند سوره و...
دوم- موضوعي بود. مثلا جشنواره فيلم وحدت كه اختصاص به آثار مرتبط با موضوع جانباز و فرهنگ جانبازي داشت.
سه- جشنواره ها در نقاط گوناگون كشور برپا مي شد. مانند جشنواره هاي سينماي جوان.
تعدد جشنواره ها و سه حسن توأمان توصيف شده، ذهن سينماگران و استعدادهاي سينمايي را در سراسر كشور و در طول سال درگير مي كرد و به كار هنري فرا مي خواند. جنب وجوشي ايجاد مي نمود. موجب مي شد استعدادها رخ نشان دهند. موضوع بندي ها نيز نگاه هاي جديد را به سوي مفاهيم ارزشي و گسترش آن مفاهيم به دامن سينما هدايت مي كرد.
پس از برگزاري انتخابات دوم خرداد 76 و آغاز دوران موسوم به اصلاحات، با حضور افرادي نظير عطاءالله مهاجراني در رأس وزارت ارشاد و عناصر ديگري كه امروزه اكثر آنان به كشورهاي بيگانه پناهنده شده اند، فضاي فرهنگ كشورمان در معرض سكولاريسم قرار گرفت.
اين عارضه كه برآمده از مجال دهي به هنرمندان معارض بود، سينماي كشورمان را رو به توليد آثار شبه روشنفكرانه يا مقيد به عشق هاي مثلثي سوق داد.
در واقع دغدغه رونق سينماي ايران و شناسايي استعدادها و گسترش مفاهيم ارزشي، بر ساحت هنر هفتم، به حاشيه رانده شد.
جشنواره ها- جز جشنواره هايي مانند فيلم فجر و كودك- يكي پس از ديگري تعطيل و يا كم فروغ شدند.
آن شور و شوق فيلم سازي و عرصه گسترده تجربيات سينمايي، رخت بربست. رخوت و نوميدي بر استعدادهاي جوان چيره شد. مفهوم گرايي جاي خود را به فرم و ساختار بخشيد. سينماي متعهد، استعدادهاي معتقد به فرهنگ اسلامي و استقلال و آزادگي در آشفته بازار سينما، جانب انزوا گرفت. اتفاقي كه عوارض آن همچنان دامنگير سينماي امروز ايران است!
اينك اگر يكي از شيوه هاي رونق دادن به سينماي ايران و شناسايي استعدادهاي متعهد و گسترش مفاهيم ارزشگرايانه بر دامن سينما را برگزاري جشنواره هاي متعدد بدانيم، همين شيوه، بهترين راه تقابل با سينماي معيوب امروز ماست. به شرط آن كه جشنواره ها همان سه شرط توأمان برشمرده در سطور نخست را دربر بگيرد و با حساسيت و وسواس، نظارت و ارزشيابي شود؛ نظارت و ارزشيابي براي رفع نواقص، تقويت ويژگي ها و شناسايي استعدادهاي متعهد و حمايت از آنها!

از «شب آرزوها» تا «روز قيامت» (نگاه)

حسين قدياني

ظهر جمعه اي، نشسته بودم و داشتم با كمك اين دكمه هاي كيبورد، كه لابد برد مقدس و باطني و ناز و عاشقانه و فطري قلم را ندارد، براي «كيهان» قصه واره اي از صبح جمعه بهشت زهراي تهران تايپ مي كردم- كاش مي شد به جاي «تايپ مي كردم» مي نوشتم: «مي نوشتم»- كه شماره خانه حاجي بخشي در كرج يعني با كد «0261» افتاد روي گوشي موبايلم. راستش را بخواهي ترسيدم، يعني يك آن ته دلم خالي شد كه نكند براي پيرمرد تنومند جبهه ها اتفاقي افتاده باشد. القصه با دلهره گوشي را برداشتم. پشت خط دختر خانم حاجي بخشي بود. بعد از سلام و احوال پرسي، خدا را شكر فهميدم حال حاجي بخشي خوب است، اما دختر ايشان خيلي زود رفت سر اصل موضوع و گفت: آقاي قدياني! شما از ما عكسي، روزنامه اي، سندي، پلاكي، قابي، وصيت نامه اي، چيزي نبرده ايد؟ گفتم: تا به حال 3 بار براي مصاحبه با حاجي بخشي به كرج آمده ام، اما خدا وكيلي هرگز چيزي از ايشان امانت نگرفته ام. بعد ادامه دادم: موضوع چيست؟ گفت: الان حاجي چند روزي است كه نشسته و دارد عكس ها و مدارك جبهه اش را مرور مي كند و در عالم خودش است، اما خيلي از تصاوير و اسناد و وصيت نامه هاي شهداي خانه و كلي چيز ديگر را اين خبرنگارها مي آيند و براي تكميل گفت و گو از ما مي گيرند، بعد يادشان مي رود امانت را پس بدهند. اينجا هم يكي دو تا خبرنگار نمي آيد كه ما بدانيم چه عكسي را به چه كسي داده ايم. اين بود كه مزاحم شما هم شديم. البته به خيلي ها كه شماره شان را داشتيم، زنگ زديم. حاجي بخشي از اين موضوع خيلي ناراحت است. بنده خدا بابا ديشب يعني در «شب آرزوها» داشت آلبوم جبهه اش را ورق مي زد كه متوجه شد خيلي از عكس ها را هم صنف هاي شما برده اند و برنگردانده اند.
¤¤¤
دوستان عزيز خبرنگار! و من جمله خودم! مايي كه هر وقت خانه حاجي بخشي در كرج مي رويم، پيرمرد «ماشاءالله حزب الله» با اين سن و سالش ما را اجازه نمي دهد ناهار نخورده برگرديم، با ما همه گونه همكاري مي كند، با اين همه مريضي و درد، تفنگ مشهورش را دست مي گيرد و كنار تويوتاي معروفش مي ايستد تا ما عكس دل خواه خود را بگيريم، زور مي زند كه در اين سن و سال خاطره ها را حتي المقدور درست و قشنگ براي ما تعريف كند، «رعايت امانت» كمترين حق امثال حاجي بخشي از ماست. اين مسئله را از آنجايي مجبور به تذكر شدم كه متأسفانه شبيه اين موارد يكي دو تا نيست. اين نقد را و البته اين گلايه را خيلي از خانواده شهدا از من و شما به عنوان خبرنگار دارند كه اسناد را از ايشان با كلي اصرار و تمنا مي گيريم و بعد كه به مقصود رسيديم، يادمان مي رود امانت را برگردانيم و چو به گشتيم، طبيب از خود آزرده خاطر مي كنيم. خوب است هر خبرنگاري در پوشه كارهاي خود بگردد و اگر امانتي از اين دست دارد، آن را برگرداند به خانواده شهيدي كه صاحب اين امانات است. باور كنيد دختر محترمه حاجي بخشي، و لابد از زبان خيلي ها داشت گله مي كرد. خوب است وقتي شما و دوستان تان اصرار مي كنيد كه عكس و وصيت نامه و... ببريد، ما ندهيم؟! پس چرا به قول تان عمل نمي كنيد؟! بابا با اين عكس ها زندگي مي كند. وقتي دلش مي گيرد، آلبومش را ورق مي زند و وقتي جاي يك عكس را خالي مي بيند، غصه دار مي شود. مثل همين ديشب كه شب آرزوها بود، حتي گاهي بنا مي كند اشك ريختن و وقتي جاي يك عكس را خالي مي بيند از خدا آرزويي دارد كه آن را به ما نمي گويد، اما معلوم است كه اين آرزو چيزي از جنس پرواز است. اينكه عكس خودش را بگذاريم جاي عكس هاي خالي آلبوم. اينكه باز هم پيش شهداي كربلاي 5 «ماشاءالله حزب الله» بگويد. ديشب بابا مي گفت: دلم لك زده براي عكس ايستگاه صلواتي شلمچه، كه معلوم نيست كدام خبرنگار شير پاك خورده اي، از من گرفت... خاطره اي داشتم با اين عكس!
¤¤¤
اينكه صبح جمعه در بهشت زهرا كدام مادر شهيدي را بالاي مزار چه شهيدي ديدم، و اينكه اين مادر شهيد چگونه داشت مثل ابر بهاري اشك مي ريخت و چه گلايه ها داشت از چه كساني، فعلاً بماند براي بعد. بايد مادر باشي، آن هم «مادر شهيد» تا بهتر درك كني كمري كه هرگز مقابل آمريكا و اسرائيل خم نشده، چگونه دلش شكسته از دست دوست. اين همه شهيد داديم، اين وضع حجاب است، آقايان هم كه پيش همديگر مي گويند و مي خندند و در گوشي در همين حرم امام، با هم حرف گل و بلبل مي زنند، دعواي شان ظاهراً فقط براي ماست. خودشان پيش هم بگو بخند دارند، دعواي شان مال ماست. خدا فقط صبر بدهد به آقا. الساعه در همين بهشت زهرا به فلان دخترك مي گويم حجابت را لااقل اينجا رعايت كن! جواب مي دهد: رئيس جمهور گفته مشكل تار موي من نيست! خب ما حرف مان را به كي بايد بزنيم؟! ديروز رفتم در فلان اداره دولتي، ديدم روي در ورودي نوشته اند: «ورود براي خانم هاي بدحجاب اكيداً ممنوع»! آن وقت مي بيني حجاب متصدي امر از حجاب بعضي از ارباب رجوع بهتر كه نيست، بدتر هم هست! آخر اين چه وضعش است؟! چرا دولت به فكر نيست؟! چرا آقايان يك جوري حرف مي زنند كه زبان اين جماعت جلوي من مادر شهيد دراز باشد؟! ماشهيد داديم كه جوانان اين همه بروند و در مساجد اعتكاف كنند يا اينكه برخي حضرات حمايت كنند از بدحجابي؟! به قرآن قسم روز قيامت يقه اينها را مي گيرم...
¤¤¤
آقايان! به قرآن قسم روز قيامت نمي توانيد جواب بدهيد؛ حالا خود دانيد!

نفوذي (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: پخش فيلم و اظهارات مستند نفوذي وزارت اطلاعات در رأس هرم اپوزيسيون بدجوري گروه هاي اپوزيسيون را به جان هم انداخته و يكديگر را به باد فحش گرفته اند.
گفت: حيوونكي ها حق دارند، چند سال است كه دارند با ساز يك نفوذي وزارت اطلاعات رقص شتري مي كنند و به خيال خودشان از بدنه نظام اطلاعات مي گيرند!!
گفتم: در اين ميان عليرضا نوري زاده كه ادعا مي كرد «مدحي» را كشف كرده و حالا معلوم شده كه همه اخبار و اطلاعات پشت پرده اپوزيسيون توسط اين نفوذي وزارت اطلاعات لو رفته است، بيشتر از بقيه فحش مي خورد.
گفت: نوري زاده در دوران جنگ تحميلي هم در لندن، اخبار عوامل عراق را به يكي از نفوذي هاي وزارت اطلاعات مي داد و فكر مي كرد با عامل استخبارات ارتش عراق همكاري مي كند.
گفتم: يارو وسط خيابون احتياج به قضاي حاجت داشت ولي هرچي مي گشت جايي پيدا نمي كرد. ناگهان چشمش به يك در نيمه باز افتاد و با عجله وارد شد و در يك محيط تاريك شروع كرد به... ولي هنوز عرقش خشك نشده بود كه يكدفعه فضا با ده ها نورافكن روشن شد و صداي قهقهه خنده مردم به آسمان بلند شد. حيوونكي رفته بود روي «سن تئاتر»!

پشت پرده راهبرد عمليات اطلاعات پايه (يادداشت روز)

دقيقا در بحبوحه فتنه 88 و در ميانه انبوه پديده هاي امنيتي كه به وفور مي شد مشاهده كرد، يك پديده بسيار جالب مشاهده شد كه البته به دليل شرايط خاص آن دوران كمتر مورد توجه قرار گرفت. آن پديده مهم -كه تازه اين اواخر ميزان اهميت آن در حال آشكار شدن است- اين بود كه تقريبا به طور ناگهاني اپوزيسيون خارج از كشور سعي كرد به عنوان يك «كل واحد» و «مجموعه يكپارچه» ظاهر شود و به عنوان «ضلع خارجي فتنه سبز» به ايفاي نقش هماهنگ بپردازد.
براي آنها كه در يكي دو دهه گذشته مجموعه رفتار اپوزيسيون فراري را رصد كرده اند كاملا آشكار است كه اين جريان نه يك مجموعه واحد، بلكه طيفي بسيار پراكنده، به هم ريخته و شلخته از گروه ها و گروهك هايي است كه سه ويژگي مهم همواره درباره آن صدق مي كرده است. ويژگي اول تكثر و يا شايد بهتر باشد بگوييم بي سر و ساماني تمام نشدني و سرگيجه آور جريان ضد انقلاب است. از 30 سال پيش به اين طرف، تقريبا به طور مستمر، هر چند ماه يك بار يك گروه يا گروهك جديد با ادعاهاي عجيب و غريب در يك كشور غربي ظهور و ادعا كرده بنا دارد فصلي جديد در تاريخ مبارزه عليه جمهوري اسلامي بگشايد و بعد از چند هفته پر گويي و سر و صدا به خيل آن ده ها گروه ديگري پيوسته است كه در ماه هاي قبل از آن همين ادعاها را داشته اند. ويژگي دوم، وجود اختلافات حاد ميان جريان اپوزيسيون بوده كه در بسياري از موارد تا مرز پدركشتگي و تصفيه هاي خونين (حتي درون گروهي) هم پيش رفته است. اگر مجموعه ضد انقلاب خارج نشين را يك طيف در نظر بگيريم كه از منتها اليه چپ (توده و ...) آغاز مي شود، نفاق در ميانه آن قرار دارد و تا منتها اليه راست (سلطنت طلبان، و ...) گسترش مي يابد، گروه هاي توزيع شده روي اين طيف، تقريبا هيچ وقت چشم ديدن همديگر را نداشته اند و يكي از مشغوليت هاي دائمي آنها -كه البته اسباب تفريح دوستداران انقلاب هم بوده- بد و بيراه گفتن به گروه هاي رقيب و متهم كردن آنها به انواعي از اشتباهات و خطاها بوده است آن هم عمدتا با اين هدف كه خود را پيش چشم سرويس هاي اطلاعاتي غربي (كه افسار همه اين گروه ها را در دست دارند) بزرگ تر و با ارزش تر جلوه بدهند و نهايتا مواجب بيشتري دريافت كنند. دقيقا به همين دليل، در سال هاي پس از انقلاب و تا پيش از فتنه 88 چيزي به نام همكاري بين گروه هاي ضد انقلاب و انجام پروژه هاي مشترك همواره بيشتر به شوخي شبيه بوده است تا اينكه بيان كننده يك واقعيت باشد. و ويژگي سوم هم كه تقريبا در بين همه اين گروه ها مشترك است، بي خاصيتي محض و ناتواني آنها از طراحي و اجراي مستقل حتي يك عمليات ساده عليه جمهوري اسلامي بوده است به گونه اي كه مجموعه مستندات موجودنشان مي دهد حتي يك مورد هم وجود ندارد كه در آن اين گروهك ها بدون كمك، پشتيباني و تغذيه مستقيم سرويس هاي غربي قادر به انجام يك عمليات پيش پا افتاده بوده باشند.
مجموعه اين ويژگي ها در آستانه دهه سوم انقلاب اسلامي، آرام آرام سرويس هاي اطلاعاتي غربي را به اين نتيجه رسانده بود كه آنچه «اپوزيسيون خارجي» جمهوري اسلامي خوانده مي شود، در واقع چيزي جز يك دردسر واقعي و آبروريزي مستمر نيست و پولي هم كه در حلقوم آنها مي ريزند به دقيق ترين معناي كلمه هدر رفته است. اين گروه ها نه هرگز قادر به وارد آوردن ضربه اي جدي به نظام بوده اند، نه پايگاهي در داخل كشور پيدا كردند و نه حتي توانستند يك جريان انتقادي جدي و با دوام عليه جمهوري اسلامي در خارج بوجود بياورند كه شنوندگاني در جهان براي خود پيدا كند.
اما وقوع فتنه 88 در داخل ايران، اين ارزيابي سرويس هاي غربي را تا حدودي تغيير داد. با مشاهده برخي عوامل آلوده در نظام و بوجود آمدن اين اشتباه محاسباتي در ذهن طرف غربي كه نظام جمهوري اسلامي از درون دچار يك شكاف غير قابل رفع شده است، سرويس هاي آمريكا ، انگليس و اسراييل به اين نتيجه رسيدند كه شايد تاريخ مصرف اپوزيسيون خارج نشين به طور كامل هم تمام نشده باشد. برخي شواهد نشان مي دهد ارزيابي اين سرويس ها اين بود كه اگر بتوانند گروه هاي متكثر ضدانقلاب را دور هم جمع كنند، ميان آنها تقسيم كار ايجاد كنند و خود به طور مستقيم ايجاد هماهنگي ميان آنها را به عهده بگيرند آن وقت ممكن است قادر باشند در بيرون كشور ظرفيتي آبرومند ايجاد كنند و از تلفيق اين ظرفيت با جريان فتنه در داخل ايران، يك اپوزيسيون سراسري واحد و داراي بدنه اجتماعي و توان تحرك موثر عليه نظام بوجود بياورند.
بر اين مبنا پروژه«اپوزيسيون واحد» در بيرون كشور و با مشاركت مجموعه سرويس هاي اطلاعاتي كشورهاي غربي -كه حالا ديگر اتاق هاي عمليات مستقل خود عليه ايران را تعطيل و يك اتاق عمليات مشترك ايجاد كرده بودند- كليد خورد. به سرعت اخباري منتشر شد كه مثلا منافقين درون پادگان هاي پژاك مقر تاسيس كرده اند، رهبران پژاك با بهايي ها ارتباط گرفته اند، گروهك ريگي مشغول مذاكره با تجزيه طلبان است، سلطنت طلب ها در صدد تاسيس تلويزيون واحد با منافقين و چند گروه ديگر هستند و ... اگرچه روشن بود كه بسياري از اين خبرها ساختگي است و فقط با اين هدف منتشر مي شود كه روسا خيال كنند «پروژه با موفقيت در حال جلو رفتن است» ولي در موارد معدودي هم مي شد ديد كه برخي گروهك هاي ضد انقلاب اختلاف ها و مرزبندي هاي سابق خود با يكي دو گروه ديگر را كنار گذاشته اند و همكاري هايي ابتدايي شكل گرفته است. برخي منابع غربي مي گويند همه تلاش آمريكا يي ها در اين مدت اين بوده است كه اولا از گروه هاي مختلف اپوزيسيون بخواهند كه به هم نزديك شوند و اتاق عمليات مشترك تاسيس كنند، ثانيا تا مي توانند پيوند خود را با جريان فتنه در داخل ايران عميق كنند (جريان فتنه به اشارت اربابان غربي خود، همواره آغوشي گشاده براي همكاري با اين گروهك ها داشته است)، ثالثا حتي آنجا كه نمي توانند اختلاف هاي خود را با همديگر حل كنند لااقل از گرفتار شدن به درگيري هاي بين گروهي و خنثي كردن توان و انرژي همديگر بپرهيزند.
اين عينا پروژه اي بود كه در فاصله سال هاي 88-84 در داخل كشور هم تحت عنوان ايجاد «اپوزيسيون حرفه اي» تعقيب شده بود. آمريكا يي ها پس از شكست افتضاح آميز سال 84 به اين نتيجه رسيدند كه مشكل جريان اصلاح طلب نداشتن ميليشياي خياباني حرفه اي است كه در مواقع لزوم بتواند به عنوان بدنه اجتماعي آشوب عمل كند و قدرت چانه زني لازم براي گروه هاي سياسي در مقابل حاكميت را فراهم بياورد. 4 سال ميانه 84 تا 88 صرف ايجاد اين بدنه در چارچوب پروژه هايي مانند سازمان راي و كميته صيانت از آرا شد و آمريكا يي ها هم از طريق پروژه exchange (تبادل) كه تلاش مي كرد نخبگان جامعه ايراني را در پوشش فعاليت پژوهشي، يا خدمات اجتماعي وارد دوره هاي آموزشي خاص كند و نهايتا آنها را به عنوان بخشي از پازل بزرگ «اپوزيسيون واحد» به خدمت بگيرد، به طور مستقيم در آن مشاركت كردند. در همين مدت كوتاه به وضوح مي شد ديد كه چگونه گروه هايي مانند ادوار تحكيم تلاش مي كنند به عنوان پيمانكار پروژه يكپارچه سازي اپوزيسيون در داخل ايران عمل كرده و با ايفاي نقش «لولا» مرزهاي ميان گروه هاي مختلف داخلي را كه مانع همكاري دستجمعي آنها بود از ميان بردارند.
فتنه 88 زمان آزمون بود. آمريكا يي ها بايد تست مي كردند تا ببينند از آنچه با اين همه زحمت فراهم آورده اند چه نتيجه اي مي توانند گرفت. در بخش اجتماعي پروژه حتي يكي دو ماه هم دوام نياورد. مردم به سرعت به دروغ گويي جريان فتنه پي بردند و از آن جدا شدند و آنچه باقي ماند -آنطور كه مثلا در واقعه عاشوراي 88 ديديم- همان بخش سازمان يافته اي بود كه حالا ديگر در هماهنگي كامل عملياتي با ضد انقلاب خارجي و سرويس هاي غربي و يا شايد بهتر باشد بگوييم تحت فرمان آن عمل مي كرد. بااز دست رفتن بدنه اجتماعي كه سران فتنه از طريق دروغ گويي و مظلوم نمايي فراهم آورده بودند، عملا بخش «نرم» پروژه براندازي به بن بست رسيد. عمليات نرم اساسا مبتني بر دو ركن حضور مردم و پروژه سازي رسانه اي است كه فتنه گران به فاصله چند ماه از 22 خرداد 88 ديدند كه در هر دو حوزه ناتوان شده اند. عمليات سخت (درگيري نظامي) هم كه اساسا هيچ وقت در دستور كار طرف غربي قرار نداشت چرا كه به خوبي مي دانستند نه امكان پذير است و نه به نتيجه مورد نظر آنها ختم مي شود. تنها گزينه باقي مانده چيزي است كه آمريكا يي ها خود آن را «عمليات اطلاعات پايه» يا «نيمه سخت» ناميده اند و طيفي از اقدامات از خرابكاري و ترور گرفته تا عمليات سايبري را در بر مي گيرد.
تبديل شدن عمليات نيمه سخت به راهبرد اصلي آمريكا در مقابل ايران به چند دليل بسيار مهم رخ داده است. نخست اينكه آمريكا يي ها احساس مي كنند بايد انرژي خود را روي كند كردن توانايي ها ايران از طريق عمليات ايذايي متمركز كنند تا به اين ترتيب از سرعت ايران كاسته شود و براي پروژه اصلي آنها كه ايجاد نارضايتي از طريق تلفيق شكاف هاي سياسي و مشكلات اقتصادي در بلند مدت است، زمان فراهم شود. دوم، اكنون تمركز غرب بر افزايش نارضايتي ها از طريق ايجاد اختلال در روند جاري امور، انجام خرابكاري و غافل كردن دولت از روند خدمت رساني است. تنش هاي سياسي هم كه پي در پي از جانب برخي گروه هاي سياسي مشكوك توليد مي شود به اين فرايند كمك كرده است. و سوم، اكنون براي غربي ها كاملا روشن است كه در شرايط عدم همراهي مردم تنها راه پيش پاي آنها اين است كه دوباره به گروهك هاي دست ساز خود مراجعه كنند و از اين گروهك ها هم كاري بيش از عمليات ايذايي ساخته نيست. آمريكا يي ها مي دانند كه اين نوع از عمليات نهايتا تاثير بسيار ناچيزي روي محاسبات راهبردي ايران دارد اما احساس مي كنند همين كه براي مدتي جامعه امنيتي ايران را مشغول كنند و براي دوستان خود در داخل دلگرمي و حاشيه امنيت ايجاد نمايند، ارزش ريسك كردن را دارد.
تمام عمليات هاي ترور، انفجار، بمب گذاري و خرابكاري كه ظرف دو سال ما بعد فتنه در ايران انجام شده در چارچوب پروژه اي قرار دارد كه در اين نوشته بسيار به اجمال توصيف شد و اقدامات اخير دستگاه امنيتي نشان مي دهد روي آن اشراف كامل وجود دارد.
مهدي محمدي

سخني با مسئولان تربيتي آموزش و پرورش

اوقات فراغت دانش آموزي
سخني با مسئولان تربيتي آموزش و پرورش
¤ رحيم چوخاچي زاده مقدم

يادش بخير آن روزهاي اول انقلاب. چه آرزوهاي دست نيافتني و كارهاي بسيار خوب و مردم پسندي كه امروز با صرف هزينه هاي بسيار و به كار گرفتن نيروهاي فراوان به سختي مي توان به بخشي از آن ها دست يافت. در آن روزها با كمترين عده و عده و هزينه، غيرممكن ها ممكن مي شد و دست نيافتني ها دست يافتني، و به جرات مي توان ادعا كرد كه يكي از دلايل بروز و ظهور انقلاب عليه رژيم پهلوي خواسته هايي بود در اين رديف كه فقدان آن ها به شدت مردم را گرفتار سختي هاي زيادي كرده بود و رژيم از برآورده كردن چنين آرزوهايي در غفلت كامل بسر مي برد. يكي از كارهاي بسيار مهمي كه از همان ماه هاي ابتدايي پيروزي انقلاب جامه عمل به خود پوشيد، در اولويت قرار گرفتن «پرورش» به جاي «آموزش» در مدارس بود . اين جابه جايي كاملا عقلاني كه خود جوش هم بود، نه تكليف بود و نه بخشنامه از جايي مشخص هم نشد كه جرقه اوليه آن از كجا و كدام مدرسه زده شد و اولين بار از جانب چه كسي و يا كساني مطرح و چه زماني و از كجا به اوج خود رسيد اما به هر حال اين انقلاب حركت مقدس فرهنگي بزرگي را در مدارس كشور به وجود آورد كه به اعتراف بسياري از فرهنگيان و مسئولان دست اندركار آموزش و پرورش پيش كسوت امروز و به تعبير ديگر معلمين و فرهنگيان جوان و انقلابي آن روزهاي پرحادثه و حماسه اين حركت بجا، معجزه قرن نام گرفت . حتي از گوشه و كنار به گوش مي رسيد كه عده اي از همين معلمين انقلابي قصد ارائه پيشنهادي مبني بر تغيير نام وزارت «آموزش و پرورش به وزارت «پرورش و آموزش» را داشتند.
معلمين و فرهنگيان شريف قديمي كه اوايل انقلاب را خوب درك كرده اند، بايد در خاطر عزيزشان باشد، روزهايي را كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از نيروهاي فعال انقلابي متعهد و سرشار از انرژي و پتانسيل هاي بسيار بسيار قوي و واقعا خودجوش، با ورود به بدنه فرهنگي بيمار و كاملا منفعل و فشل آموزش و پرورش به ارث مانده از حاكميت رژيم منحوس پهلوي و تنها با به كار گرفتن رهنمودهاي تربيتي امامشان توانستند در برخي از مدارس بويژه مقاطع راهنمايي و متوسطه در دل زلال دانش آموزان جاي بگيرند و قلوب پاكشان را مسخر به پيام هاي الهي و تربيت اسلامي و انقلابي كنند تا آنجا كه محرم و مرهمي شدند بر دردها و آلام دانش آموزان مستعد آسيب هاي اجتماعي كه منافقين كوردل با تبليغات زهرآگين خود آن ها را يكي يكي و حتي گروه گروه از داخل مدارس به دام خود مي كشاندند! طولي نكشيد كه معلمين انقلابي فضاي حاكم بر مدارس را دگرگون كرده و در اولين گام براي خنثي سازي اين توطئه هاي سازمان يافته، تنبيه بدني دانش آموزان را حذف و كارهاي پرورشي و تربيتي را اولويت دادند . اين گونه شد كه آموزش متكي به اهرم «زور»، «امر و نهي»، «شلاق» و «شلنگ» و «تركه آلبالو و گردو» و از اين قبيل آلات شكنجه كه تا آن روز و حتي تا مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مدارس كشورمان رواج داشت، در كوتاه مدتي جاي خود را به «زبان لين»، «احاديث و روايات» و «الگوسازي» از رشادت ها و شجاعت هاي انقلابيون در پيروزي انقلاب داد و همان معجزه اي كه همه انتظارشان را مي كشيدند رخ داد. بد نيست خاطره اي را نقل كنم براي مخاطبين اين قلم تا هم تجديد خاطره اي باشد براي پير معلمان امروز كه خط شكنان عرصه فرهنگي آن روزگاران بودند و هم ان شاالله آينه اي باشد براي مسئولان و مربيان تربيتي امروزمان كه اين روزها در آستانه آغاز تعطيلات تابستاني و در تب وتاب تدارك برنامه براي اوقات فراغت دانش آموزان دراين تعطيلات و عزم جدي براي ادامه آن راه مقدس قرار دارند .
¤¤¤
نگارنده نيز در اوايل انقلاب افتخار معلمي در كنار خيل كسان ديگر از جوانان آن روز كه در آستانه پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، فارغ از دانشگاه شده بودند به همين نيت كه بتوانم نقشي هرچند كوچك و ناچيز در انتقال پيام هاي تربيتي امام و انقلاب به جوانان و نوجوانان داشته باشم در يكي از همين مدارس تهران مشغول به كار شدم، مدارسي كه تا آن موقع هنوز سيستم آموزشي و تربيتي در آن، برپايه جبر و زور بود و البته با به كارگيري «شلنگ»! به اتفاق چندتن ديگر از جنس خودم كه دغدغه انقلاب و جوانان آينده ساز حافظ اين انقلاب را داشتيم، از همان روزهاي ابتدايي ورودمان به مدرسه در انديشه حذف «شلنگ» از برنامه هاي آموزشي! بي تابي مي كرديم.و شلنگ همچنان ابزار دست ناظم مدرسه بود و لحظه اي آن را از خود دور نمي كرد . هر وقت هم حرف و حديثي پيش مي آمد مدام مي گفت: «اين بچه هاي زبان نفهم را فقط با اين وسيله مي توان مطيع بار آورد!!
لذا كار فرهنگي با دانش آموزان را بلافاصله آغاز و آن ها را براي ايجاد تغييرات اساسي در سيستم مديريتي، آموزشي و تربيتي مدرسه مهيا كرديم . بالاخره در يكي از برنامه هاي صبحگاهي در حالي كه دانش آموزان براي رفتن به كلاس هاي خود به صف شده بودند و ناظم مدرسه طبق معمول مي خواست به ضرب شلنگ، دانش آموزان را به داخل كلاس ها بدرقه كند، ميكروفن را به دست گرفتم و در يك سخنراني كوتاه ابتدا سخناني تربيتي از امام و چند حديث و روايت درباره تربيت اسلامي و رموز پيروزي انقلاب اسلامي و نقش برجسته دانش آموزان در اين پيروزي و علاقه شديد امام(ره) به دانش آموزان را بيان كردم و در آخر از دانش آموزان پرسيدم: آيا شما دوست داريد و اين آمادگي را داريد كه از همين امروز، الگوهاي تربيتي امام در مدرسه تان حاكم شود و برادري و وحدت و مهر و مهرورزي و محبت و انسان سازي و انسان دوستي و در كنار آن مسئوليت پذيري جايگزين شلاق و زور و چماق شود؟ دانش آموزان درحالي كه اشك شوق برچشمانشان حلقه زده بود با صداي بلند تكبير فرستادند...
به آن ها گفتم آيا موافقيد كه از همين امروز نيمكت هاي كلاس ها و حتي حياط مدرسه را به سنگرهاي علمي و دانش واقعي همراه با عقلانيت تبديل كنيم و مبارزه با آمريكا را از پشت همين سنگرها آغاز كنيم...؟
در حالي كه بچه ها باسكوتي معنادار نگاهشان به شلنگ درحال حركت در دستان آقاي ناظم بود، جستي زدم و شلنگ را از دست آقاي ناظم قاپيدم و باز پشت ميكروفن قرار گرفتم و گفتم: من به پاس آن تكبيري كه فرستاديد از همين امروز اين «شلنگ» را به زباله دان تاريخ مي اندازم و از شما انتظار دارم كه از اين پس مدرسه را به همت خودتان و با وجدان و اخلاق و رفتار نيكويتان اداره كنيد و اجازه ندهيد كه از اين لحظه به بعد، شخصيت و جايگاه والايتان در عرصه علم و خودسازي با اين شيلنگ ها تحقير شود.
تجربه ثابت كرده كه در اين رابطه پول و بودجه آن طور كه شايد و بايد تعيين كننده نيست. بلكه مهم تر از پول، تشكيل اتاق هاي فكر است براي اين منظور و كادرسازي از ميان معلمين باسواد و مطلع حزب اللهي، جوان، كاردان و زبر و زرنگ تا كارها و برنامه ها با سرعت تمام پيش برود. چرا كه اولا بايد پاسخگوي نيازهاي امروز جوانانمان باشيم و در ثاني بايد به جبران خسارت هايي بپردازيم كه دولتمردان گذشته دانسته و يا ندانسته در جهت تخريب چنين نهاد سرنوشت سازي برآمده بودند. امروز اگر متاسفانه شاهد صحنه هاي تاسف بار انحرافي برخي از جوانان بي تفاوت و تحت تاثير فرهنگ غرب در برخي كلان شهرها هستيم، حاصل خيانت هايي است كه در 16 سال ياد شده به آموزش و پرورش تحميل شد. اما مطمئن باشيم كه اگر همتي در اين رابطه صورت گيرد مبارزه ودر نهايت پيروزي بر اين گونه معضلات شدني است. فقط كافي است بهترين و برجسته ترين و دلسوزترين فكرها بنشينند و برنامه هاي پرورشي را كه در ابتداي انقلاب به صورت خودجوش به اجرا درآمده بود و ثمرات خوبي هم در برداشت، مورد بررسي مجدد قرار داده و با رفع نقاط ضعف ها و تقويت نقاط قوت ها با قدرت تمام وارد عمل شوند. كافي است كه اين اصل مهم را قبول داشته باشيم كه آموزش و پرورش به ويژه بخش پرورشي آن نياز به تحول جدي دارد.
مثلا تاكنون دقت كرده ايد كه در كشورمان سازمان ها و انجمن هايي از قبيل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، شوراي هماهنگي تشكل هاي دانش آموزي كشور، بسيج دانشجويي، جمعيت جوانان هلال احمر، اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، سازمان دانش آموزي، سازمان ملي جوانان و يا حتي سازمان تبليغات اسلامي و ده ها NGO وجود دارند كه فقط زماني پي به وجود اين گونه نهادهاي دولتي و نيمه دولتي و آزاد مي بريم و نامشان به گوشمان مي خورد كه دولت و يا مجلس به بررسي بودجه سالانه و اختصاص اعتبار، يادي از آن ها مي كند؟! اما كسي نيست كه در اين مجلس و يا هيئت دولت اين نهادها را وادار به پاسخ گويي در خصوص خروجي كارهايشان بكنند و آن ها را به ذكر مصاديق براي دفاع از عملكرد سالانه خود وادارند تا توضيح بدهند كه با صرف اين بودجه ها تاكنون چه تعداد از جوانان ما را از افتادن در كمين ها و دام هاي دشمنان فرهنگي بازداشته و بردرمان اين بلاي خانمان برانداز همت كرده اند. نگارنده با استناد به آمارهاي رسمي كه از سوي سازمان بهزيستي كشور در خصوص دختران و پسران فراري و آمار و ارقام مربوط به اعتياد در ميان جوانان منتشر كرده است معتقد است كه اين آمارها نشان مي دهد موفقيت اين نهادها از آنجا كه فعاليت شان برنامه ريزي شده و هدفدار نبوده نزديك به صفر است . در حالي كه با اين بودجه ها و با وجود اين همه نهادهاي منتسب به دانش آموزان نبايد جامعه ما مملو از جواناني مي شد كه بي قيد و به دنبال سلايق و علايقي باشند كه ديكته شده از سوي كشورهاي صادركننده فرهنگ هاي براندازانه است.
اخيراً آقاي «يازرلو» معاون پرورشي و تربيت بدني وزير آموزش و پرورش رسماً اعلام كرده كه در تابستان امسال يعني از ابتداي تير ماه تا پايان شهريور ماه شش ميليارد و 966 ميليون نفر ساعت براي اوقات فراغت دانش آموزان سراسر كشور برنامه ريزي شده است. چه اشكالي دارد نهادهايي كه تعدادي از آن ها را پيش از اين نام برديم سرمايه هاي فكري، مادي و معنويشان را روي هم گذاشته و با يك استراتژي درست، هدفدار و با برنامه به ميدان مبارزه با جنگ تمام عيار تهاجم فرهنگي بيگانگان وارد ميدان كار پرورشي شده و با توانمندسازي جوانان و نوجوانان در مقابله با آسيب هاي اجتماعي سلامت روحي و رواني آينده آنان را تضمين كنند؟
چه اشكالي دارد دانش آموزان در اردوهاي برون شهري و يا درون شهري با معلمين سال تحصيلي آينده خود آشنا شده و از خصوصيات رفتاري همديگر آگاه شوند و معلمين هم ضمن شناسايي دانش آموزان با جميع خصوصيات اخلاقي، رفتاري و ميزان ضريب هوشي دانش آموزانش به معرفي دروس آينده آنان با نگاه پرورشي بپردازند؟ آيا چنين طرح هايي كار معلمين در اداره كلاس و مسئولان را در مديريت مدرسه و موفقيت دانش آموزان را در سال تحصيلي آينده سهل الوصول تر نخواهد كرد؟
آيا نمي شود در همين اردوها به بهانه هاي مختلف به تشريح جنگ جديد امروز ما با دشمنان كه معروف به جنگ نرم و يا به تعبير جنگ سايبري يعني اينترنتي است بپردازيم و دانش آموزان را با فوت و فن مبارزه با اين سلاح برنده جديد آشنا كرده و با ساختن چند وبلاگ راه هاي استفاده سالم از اينترنت را به آن ها آموزش دهيم؟
كارشناسان معتقدند مشكلات برخي از دانش آموزان ضعيف و يا ناآرام بايد به صورت موردي بررسي شود و به هيچ وجه صلاح نيست آن را در جلسات انجمن اوليا و مربيان مطرح كرد . كشاندن اوليا به مدرسه براي حل چنين معضلاتي نيزكار را بدتر مي كند. لذا، چه اشكالي دارد به تاسي از دوران اول انقلاب مربيان پرورشي طرح بازديد با خانواده هاي دانش آموزان را با سر زدن به منازل براي حل چنين مشكلاتي دوباره راه اندازي كنند؟
چه اشكالي دارد تعدادي از معلمين پرورشي را از ميان طلبه هاي ها جوان و قبراق و زرنگ و به قول جوان ها «باحال» كه ملبس به لباس مقدس روحانيت نيز باشند، در كار پرورشي و اردو هاي برون شهري دانش آموزي، دخالت دهيد و كاري كنيد كه همين طلبه ها در ايام تعطيلات تابستان ،شادابي همراه با سلامت نفس را به آن ها هديه كنند؟ مطمئن باشيد در خيلي از آموزش ها نيازي به كلاس و قلم و كاغذ و گچ و تخته نيست .بلكه «زبان لين» معلم مي تواند آينده خوبي براي جوانانمان رقم بزنند.
نگارنده به شدت طرفدار تعطيلي مدارس در روزهاي پنجشنبه مشروط به جايگزين شدن كارهاي پرورشي به جاي برنامه هاي آموزشي بوده و هستم و حتي معتقدم كه دانش آموز تا سوم دبستان اصلا نيازي به آموزش هاي كلاسيك محصور در كلاس و استفاده بي رويه از قلم و كاغذ ندارند و حتي در مقطع راهنمايي هم تا دبيرستان نبايد حجم دروس براي نوجوانانمان سرسام آور و كسل كننده باشد و بايد يك روزي - هرچه زودتر بهتر- بساط سبك غلط فعلي آموزشي برچيده شود.
به اميد آن روز

سرايت خيزش هاي منطقه به قلب قاره سبز - بيداري اروپا

جعفر بلوري
اشاره
پس از به بار نشستن انقلاب تونس در 14 ژانويه 2011 و تكرار برق آساي آن درمصر، ديرباورترين تحليلگران سياسي نيز بر ادامه دار بودن اين بيداري در كشورهاي عربي مهر تأييد زدند. زمان زيادي براي تحقق اين پيش بيني لازم نبود چرا كه وقتي تحليلگران سرگرم تحليل وقايع تونس و مصر بودند، ناگهان خبر خيزش هاي مردمي در ليبي، يمن، بحرين، كويت، عربستان سعودي و... در دنيا پيچيد و بسياري را غافلگير كرد.
اكنون سرعت تحولات به حدي رسيده است كه تقريبا همه روزه مي توان منتظر شنيدن سقوط يكي از اين ديكتاتورها بود.
اما شايد آنچه پيش بيني آن نمي رفت، سرايت بيداري دنياي عرب به قلب اروپا بود. اسپانيا، يونان و فرانسه اكنون درگير ناآرامي هاي ضددولتي بوده و ايرلند و پرتغال و حتي انگليس نيز در آرامش قبل از طوفان به سرمي برند. گويا پيش بيني مقام معظم رهبري مبني بر رسيدن اين بيداري به قلب اروپا خيلي زود به تحقق پيوسته است. در اين نوشتار به بررسي و مرور آنچه در برخي از كشورهاي اروپايي درجريان است پرداخته و سرنوشت احتمالي پيش روي قاره سبز را مرور مي كنيم.
سرويس خارجي كيهان
اسپانيا
اسپانيا نخستين كشور اروپايي است كه پس از انقلاب هاي منطقه و شمال آفريقا، به اذعان خود معترضان- «با الهام گرفتن ازجوانان عرب» به خيابان ها ريخته و خواستار استحقاق حقوق تضييع شده خود شدند. پانزدهم ماه مه سال جاري ميليون ها نفر از مردم اسپانيا در بيش از 50 شهر در اعتراض به اوضاع اسفبار اقتصادي كشورشان به خيابان ها و ميادين اصلي ريخته و اعلام كردند تا رسيدن به اهداف خود به خانه هاي خود بازنخواهندگشت.
تظاهركنندگان رسما حركت خود را يك «انقلاب» خوانده و پس از تصرف ميدان «پوئرتو دوسل» مادريد اعلام كردند، «اينجا ميدان التحرير قاهره است»
به نظر مي رسد بيكاري 45 درصدي جوانان، بدهي هاي سنگين دولتي، كسري شديد بودجه، افت صنعت توريسم، شكست ناكامي حزب حاكم در ترميم اقتصاد ورشكسته و زيرزميني اسپانيا و فساد از يك طرف، نبود دموكراسي واقعي، نبود عدالت و برابري و بي توجهي مقامات به خواسته هاي مردم از طرف ديگر انگيزه لازم و دليل كافي براي 47 ميليون اسپانيايي را براي اين خيزش فراهم آورده است.
شكست سنگين حزب حاكم سوسياليست در انتخابات شوراها و شهرداري ها، شايد نخستين دستاورد بيداري مردم اسپانيا باشد كه همچون پتكي به پيكره حاكمان اسپانيا نواخته شد. شكستي كه بسياري از رسانه ها آن را به انتقامگيري مردم از مسئولان تعبير كردند.
دولتمردان اسپانيا پيش از برگزاري انتخابات از بيم شكست دراين ميدان با حضور شبانه روزي معترضان در ميادين و خيابان هاي شهر عملا مخالفتي نكردند اما پس از چشيدن طعم تلخ شكست در انتخابات بود كه بازي فوتبال «بارسلونا- منچستريونايتد» را بهانه ساخته مخالفت عملي خود را با يورش ناگهاني به جوانان و دانشجويان متحصن در شهر بارسلون و سركوب شديد آنها نشان دادند.
مجروح كردن 121 نفر از مردم، كشاندن مجروحان بر روي زمين و زنداني كردن شمار زيادي از آنها، پاسخ شكست خورده حاكم به آراي مردم دراين انتخابات بود. گويا دولت اسپانيا هم قصد داشت انتقام بگيرد. اكنون جوانان اسپانيايي درحالي كه از جوانان عرب الگو گرفته اند، خود تبديل به الگوي اروپايي كشورهاي قاره سبز شده اند و اين را مي توان به خوبي از حركات و اظهارات جوانان يوناني و فرانسوي ديد و شنيد.
يونان
يونان يكي ديگر از كشورهاي اروپايي است كه از 25ماه مه شاهد برگزاري راهپيمايي هاي ضددولتي است. در اين مدت، مردم رياضت كشيده يونان با تجمع شبانه روزي مقابل ساختمان پارلمان و وزارت دارايي اين كشور، خواستار حل بحران اقتصادي و بدهي به روشي غير از خصوصي سازي هستند.
دولت براي جبران كسري بودجه، حل بيكاري و فساد و بدهي هاي سر به فلك كشيده خود تصميم به اجراي بزرگترين طرح خصوصي سازي تاريخ يونان دارند. اين يعني واگذاري مؤسسات و ادارات مهم جامعه يونان به بخش خصوصي؛ اداراتي كه مستقيم يا غيرمستقيم با زندگي و رفاه و آسايش مردم سر كار دارد؛ مثل دانشگاه ها، مدارس، بيمارستان ها، مؤسسات بيمه، بخش دارو و درمان و...
حذف يا كاهش يارانه هاي دولتي در بعضي ارگان ها از ديگر برنامه هاي «آتن» است كه بخشي از آن در حال اجراست و بخش ديگر بزودي به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.
به طور كلي، تحميل رياضت اقتصادي سنگين براي حل برخي مشكلات اقتصادي كه مدت هاست گريبان اين كشور را گرفته، عمده دليل تظاهراتي عنوان مي شود كه در بسياري از شهرهاي يونان به خصوص «آتن» همه روزه شاهد آن هستيم.
در اين تجمعات، اقشار مختلف جامعه، از پزشكان و پرسنل بيمارستاني گرفته تا معلمان، كارگران، كارمندان، دانشجويان، معلولان، مستمري بگيران، بازنشستگان و... مشاركت دارند. توقف فوري تصويب و اجراي بسته هاي رياضت اقتصادي به دليل فشارهاي سنگين آن بر اقشار متوسط و ضعيف جامعه يونان و توقف همكاري با صندوق بين المللي پول و بانك جهاني از ديگر خواسته هاي تظاهركنندگان يوناني عنوان مي شود.
در اين بين دولتمردان يوناني نيز به دليل تحمل فشارهاي همه جانبه اي كه از هر جهت بر آنها وارد مي شود، روزهاي سختي را پشت سر مي گذارند. تهديد بر ادامه دار بودن اعتصابات و تظاهرات در صورت اجراي رياضت اقتصادي از يك طرف و تهديد اتحاديه اروپا و مؤسسات مالي بين المللي مبني بر اجراي رياضت اقتصادي به عنوان تنها شرط اعطاي كمك هاي مالي از طرف ديگر، آتن را در برزخي جانكاه قرار داده است.
با اين همه، اظهارات رسمي مقامات آتن حاكي از تمايل آنها به دريافت كمك هاي مالي است و اين يعني «حكايت همچنان باقي» است.
به عبارتي دليل اصلي وقوع بحران اقتصادي، سياسي و در نهايت امنيتي در يونان، همچنان به قوت خود باقي است و اين چيزي نيست جز تداوم يافتن ناآرامي ها، اعتصابات و تظاهرات در اين كشور.
يونان با 11 ميليون جمعيت 15درصد توليد ناخالص داخلي خود را از محل صنعت توريسم تأمين مي كند. يك پنجم نيروي كار اين كشور را نيز اتباع خارجي تشكيل مي دهند. از طرفي اين كشور نخستين دريافت كننده كمك هاي مالي از اتخاديه اروپاست. يونان 3/3 درصد از توليد ناخالص داخلي خود را از اين اتحاديه تأمين مي كند. 410 ميليارد يورو، رقم بدهي اين كشور اروپايي است و صندوق بين المللي پول نيز تحت شرايط آن چناني و در صورت موافقت همه اعضاي اتحاديه اروپا تنها 110 ميليارد يورو به اين كشور كمك خواهد كرد. يعني در خوش بينانه ترين حالت، اين كشور هنوز 300 ميليارد يورو بدهكار است و رياضت اقتصادي را نيز در دست اجرا دارد.
كسي در وجود خسارات سنگين ادامه يافتن تجمعات، اعتصاب ها و تظاهرات شكي ندارد. علاوه بر خطرات و خسارات نهفته در اعتصابات، ادامه اين روند مي تواند صنعت توريسم به عنوان يكي از منابع اصلي درآمدزايي اين كشور را نيز به ورطه نابودي بكشاند. وقوع خشونت هاي مربوط به تبعيض نژادي به خاطر نبود شغل يكي ديگر از اين تهديدهاست. همان طور كه گفته شد يك پنجم نيروي كار در يونان را اتباع خارجي تشكيل مي دهند و بحران بيكاري مي تواند احساسات نژادپرستانه در اين كشور را دو چندان كند. از طرفي ادامه كمك هاي اتحاديه اروپا و كمك هاي مالي صندوق بين الملل پول و بانك جهاني مشروط به اجراي رياضت هاي اقتصادي شده است. موضوعي كه مردم در مخالفت با آن است كه اكنون در خيابان ها حضور دارند. همان طور كه مي بينيم، يونان با اقتصاد ليبراليستي خود، درگير دور باطلي شده است كه گويا گريزي از آن نيست.
فرانسه
ناآرامي هاي فرانسه از روز يكشنبه 29 ماه مه مقابل ميدان «باستيل» پاريس و همزمان با آن در شهرهاي «تولوز» و «بايون» با شعار حمايت از متحصنان اسپانيا آغاز شد. هزاران نفر از اقشار مختلف جامعه فرانسه به خصوص جوانان با برپايي اين تجمعات، اقدام دولت اسپانيا در سركوب معترضان به شرايط كشورشان را به شدت محكوم كرده و پشتيباني خود از آنها اعلام كردند.
البته فرانسوي ها نيز همچون اسپانيا و يونان، به شرايط نامناسب اقتصادي حاكم بر كشورشان معترضند. تظاهركنندگان علاوه بر اعتراض به فساد اقتصادي، بيكاري و تبعيض، خواستار اجراي «دموكراسي واقعي» و نه دروغين هستند. جوانان فرانسوي معتقدند آنچه به اسم دموكراسي در اروپا در جريان است، دموكراسي واقعي نيست. «پاريس بيدار شو و به پا خيز، مردم متحد را نمي توان شكست داد و...» از جمله شعارها و دستنوشته هايي است كه به خوبي نشان مي دهد، خواسته هاي آنها فراتر از رفع مشكلات اقتصادي است.
به اعتقاد بسياري از تحليلگران، بيداري اروپا پيش از اسپانيا بايد ابتدا از فرانسه آغاز مي شد. وجود مهاجران و سياهپوستان بسيار در كنار جمعيت بالاي مسلمانان و از همه مهم تر سابقه اين كشور در داشتن شورش هاي بزرگ خياباني از جمله دلايل اين گروه از تحليلگران است. حدود 10درصد از جمعيت 65 ميليوني فرانسه را مسلمانان تشكيل مي دهند و اين جمعيت انبوه همواره از تبعيض رنج برده اند. ممنوعيت استفاده از حجاب اسلامي كه چند ماهي است از اجراي سخت و جدي آن مي گذرد، يكي از آخرين نمونه هاي اين تبعيض است. در فرانسه استفاده كنندگان از روبند توسط زنان مسلمان، جرم تلقي شده و با مجرم! برخورد مي شود.
درخواست ها و اقدامات مشابه مخالفان در فرانسه، اسپانيا و يونان نيز به نوبه خود قابل تأمل است. مردم همه اين كشورها قرباني سياست هاي غلط اقتصادي تحميل شده از سوي مؤسسات مالي بين المللي مثل صندوق بين المللي پول بوده و از بحران اقتصادي رنج مي برند. بدنه سياسي اين كشورها نيز از فسادهاي مالي و اخلاقي مصون نمانده است. در تمام اين كشورها، مردم خواستار توقف اجراي رياضت اقتصادي هستند و تصميم گيرندگان نيز بدون توجه به اين خواسته ها همچنان مصمم به اجراي فرامين موسسات بين المللي پول هستند.
ارتباط گيري و پشتيباني جوانان از يكديگر، از ديگر واقعيات مشهود در اوضاع حاكم براين كشورهاست. اين كه جوانان فرانسوي ناگهان به حمايت از مردم اسپانيا به خيابان ها مي ريزند يا پس از انتشار اين خبر، جوانان سركوب شده اسپانيايي روحيه گرفته و اعلام مي كنند تا رسيدن به خواسته هاي به حق خود به تجمعات ادامه مي دهند، نشان از اين ارتباط گيري هاست. به نظر مي رسد در صورت ادامه اين روند دير يا زود شاهد تكرار اين حوادث در ديگر كشورهاي اروپايي باشيم.
پرتغال
اوضاع اقتصادي حاكم بر پرتغال بسيار شبيه اسپانياست. براساس علم اقتصادي، اين كشور اكنون كشوري ورشكسته محسوب مي شود و در تاييد اين مدعا همين بس كه شركت ها دراين كشور پي درپي درحال ورشكستگي هستند.
نرخ بيكاري در اين كشور اروپايي درسال جاري نزديك به 11 درصد و كسري بودجه آن نيز 5/10ميليارد يورو تخمين زده مي شود. به عبارت ديگر، پرتغال معادل 97 درصد توليد ناخالص داخلي خود بدهكار است و رشد اقتصادي منفي 9 درصدي را تجربه مي كند.
پرتغال پس از يونان و ايرلند سومين كشور اتحاديه اروپا از نظر دريافت وام از صندوق بين المللي پول محسوب مي شود. اين كشور نيز همچون ديگر كشورهاي اروپايي تنها در صورت اجراي شرايط سخت رياضت اقتصادي مجاز به دريافت كمك هاي مالي است. رياضت هايي كه عامل اصلي تجمعات اعتراضي اروپاييان است.
سال گذشته بود كه پارلمان پرتغال براي پرداخت بدهي 140 ميليارد يورويي خود، بسته رياضت اقتصادي را به تصويب رساند تا بدين ترتيب خشم مردمش را برانگيخته و آنها را به خيابان ها بكشد.
تصويب اين لايحه كافي بود تا براي نخستين بار در تاريخ پرتغال، دوسنديكاي بزرگ كارگري در سوم آذرماه سال گذشته فراخوان اعتصاب عمومي بدهند.
به دليل نتيجه بخش نبودن اجراي اين طرح، درسال جاري ميلادي نيز تجمعاتي دراين كشور برگزار شد. تجمعاتي كه خبر آن شايد به دليل گسترده تر بودن ناآرامي هاي اسپانيا، كمتر انعكاس يافت. اما مسلم است، به دليل وجود عوامل اصلي نارضايتي ها، اين كشور نيز احتمالا به تاسي از يونان، فرانسه و اسپانيا شاهد تحولات تعيين كننده اي خواهد بود.
انگليس
نگاهي به آنچه در اروپا جريان دارد نشان مي دهد، بحران اقتصادي و به تبع آن ناآرامي هاي اجتماعي تنها محدود به كشورهاي فقير اروپايي نشده است. به عنوان مثال دولتمردان انگليسي همچنان نگران پيامدهاي تورم همراه با ركورد بر زندگي مردم خود هستند.
هنوز شورش هاي دانشجويي سال گذشته ميلادي كه در اعتراض به افزايش شهريه ها برپا شد فراموش نشده است. از آن مهم تر نحوه برخورد پليس انگليس با دانشجويان كه انتقادات بين المللي و حتي داخلي بسياري را به دنبال داشت.
روزنامه انگليسي «فايننشال تايمز» چندي پيش شمار جويندگان كار در اين جزيره را نزديك به 5/1 ميليون نفر عنوان كرد. اين ميزان، بيشترين افزايش در 15 ماه گذشته را نشان مي دهد.
جاه طلبي هاي اين كشور در عراق، افغانستان و اين روزها در ليبي را نيز به شرايط موجود اضافه كنيد. اين كشور نيز براي حل مشكلات اقتصادي كه گريبانگيرش شده، برنامه هاي رياضت اقتصادي را در دست اجرا دارد. تعديل نيرو در بخش هاي دولتي (كاهش 25درصدي استخدام در بخش دولتي) يكي ديگر از برنامه هاي در دست بررسي بريتانيا است كه در صورت تصويب و اجرايي شدن آن، نرخ بيكاري در برخي مناطق اين كشور تا 25 درصد هم افزايش خواهد داشت.
واقعيت اين است كه جامعه امروز غرب قرباني سياست هاي اقتصادي نظام ليبراليستي شده است. به عبارتي، دراين سيستم، تنها كشورهاي قدرتمند هستند كه اجازه و شانس زيستن دارند؛ و اگر هر از چند گاهي اظهاراتي مبني بر وجود حمايت از سوي كشورهاي قدرتمند مطرح مي شود، تنها براي فريب سايرين است. به عنوان مثال، چندي پيش، وقتي يونان به دليل بحران اقتصادي ورشكسته شد، آلمان به عنوان يكي از قدرتمندترين اقتصادهاي اروپا و جهان اعلام كرد، يونان مي تواند برخي از جزاير خود را بفروشد. آلمان سپس بهايي ناچيز را براي خريد اين جزاير پيشنهاد كرد!
از طرف ديگر، نتيجه حاصل از پرداخت كمك هاي نقدي نيز تنها باعث حل مشكلات قشر ثروتمند جامعه شده و نه تنها تاثير مثبتي بر زندگي مردم نمي گذارد بلكه اثرات تورمي آن به شدت قشر متوسط به پايين جامعه را له مي كند.

جامعه در حال تغيير آمريكا - (قسمت آخر) (چشم انداز)

پروفسور حميد مولانا
باراك اوباما با شعار «تغيير» در سياست خارجي و داخلي آمريكا به رياست جمهوري رسيد ولي امروز اين تغيير در جوامع ديگر است كه جهت گيري و سياستگذاري دولت او را كنترل مي كند. در اواخر قرن هجدهم جورج واشنگتن اولين رئيس جمهور ايالات متحده يكي از فرمانداران خود را به فرانسه فرستاد تا بداند لوئي چهاردهم پادشاه فرانسه چه نوع حاكمي است. فرماندار اعزامي آمريكا وقتي كه از فرانسه مراجعت كرد به رئيس جمهور گفت «لوئي چهاردهم پادشاه خوبي است مثل همه پادشاهان مستبد، ولي او يك انقلاب بزرگ را به ارث برده است. در اوائل دهه 1960 رئيس جمهور ديگر آمريكا، ليندون جانسون، وقتي كه تظاهرات دانشجويان و استادان دانشگاه هاي آمريكا را عليه جنگ ويتنام ملاحظه كرد تلفني از وزير آموزش و پرورش خود پرسيد: «رؤساي دانشگاه ها و مديران مدارس آمريكا چه نوع افرادي هستند؟»؛ و وزير آموزش و پرورش پاسخ داد «به معيار رؤساي امروزي آنها مديران خوبي هستند ولي يك انقلاب سياسي- فرهنگي هم نصيب آنها شده است.»
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تقواي جمعي را بايد در مكتب امام آموخت  (نكته)

حسين قدياني
حدوداً 2 هفته پيش كه رهبر انقلاب از «تقواي جمعي» سخن گفتند، جدا از اينكه اين تركيب -يعني «تقواي جمعي»- برايم بسيار زيبا و بديع مي نمود، در اين انديشه بودم كه اولا؛ مشخصات و مختصات تقواي جمعي چيست و ثانياً؛ ما چه بايد بكنيم كه گرفتار حال امروز جماعتي نشويم كه خيلي چيزها را داشتند، اما تقواي جمعي نداشتند. در اين انديشه بودم تا اينكه در حرم امام، رهبر انقلاب در تشريح «مكتب امام» به عنوان «مكتب اسلام ناب» بر اين امر مهم تأكيد كردند كه ارزش ها را بايد در طول هم ديدو نمي توان به بهانه دفاع از يك اصل، اصل ديگر را ناديده گرفت. گمانم همين تأكيد مي تواند تعريف جامع و كاملي از «تقواي جمعي» باشد كه براي ما قطعاً مكتب امام يعني آن مكتبي كه معرف و شاخص همه خوبي ها من جمله تقواي جمعي است. در اين باب چند نكته اي مي نويسم:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دزد ( گفت و شنود)

گفت: گروه هاي اپوزيسيون فراري درباره پيشنهاد «تظاهرات سكوت» در 22 خرداد بدجوري با يكديگر اختلاف پيدا كرده و به جان هم افتاده اند.
گفتم: اسب هاي درشگه وقتي به سربالايي مي رسند و از نفس مي افتند همديگر را گاز مي گيرند و به يكديگر لگد مي زنند.
گفت: بسياري از آنها، اين پيشنهاد را به مسخره گرفته و مي نويسند؛ مگر مغز خر خورده ايم كه با چندصد نفر به مقابله با 70 ميليون نفر برويم و لت وپار شويم و عده اي ديگر مي گويند قرار نيست در اين تظاهرات، حرفي بزنيم و شعاري بدهيم و يا كاري كنيم كه معلوم شود مخالف رژيم هستيم!!
گفتم: خب! از كجا معلوم شود كه تظاهرات كرده اند؟
گفت: اتفاقا دعواي اپوزيسيون هم سر همين مسئله است و مي گويند راه رفتن ساكت مردم در خيابان ها كه هميشه هست و ربطي به فراخوان ما ندارد!
گفتم: خانمي از شوهرش پرسيد؛ دزد چطوري مي آيد؟ همسرش گفت؛ نيمه شب در تاريكي مي آيد به پايش نمد مي پيچد كه صدا نكند و... نصفه شب خانم شوهرش را صدا كرد و گفت؛ پاشو! پاشو! دزد اومده! شوهرش پرسيد؛ از كجا فهميدي؟ و زن گفت؛ هرچي گوش دادم، ديدم هيچ صدايي نمياد، فهميدم كه دزد اومده!

تاثير فوري پيروزي انقلاب يمن بر شبه جزيره عربستان (يادداشت روز)

تحولات يمن با وجود اصرار شديد «علي عبدالله صالح» به حفظ قدرت و عليرغم تلاش وسيع عربستان سعودي و آمريكا براي حفظ رژيم وابسته به خود - با صالح يا بدون او - شتاب گرفت و عملا به فروپاشي قدرت غرب و عربستان در اين سرزمين منجر گرديد. البته عربستان و غرب با علم كردن نام «عبدربه منصورهادي» بعنوان معاون و جايگزين صالح تلاش كردند تا كسي متوجه سقوط رژيم وابسته نشود و آثار فوري آن به ساير رژيم هاي وابسته در شبه جزيره و خارج از آن نرسد اما شكرگزاري و نيز سرور مردم بلافاصله پس از فرار صالح نشان داد كه حركت انحرافي آمريكا - عربستان نتوانسته اثري داشته باشد. اما آنچه در روز پرمعناي (15 خرداد) در يمن اتفاق افتاد بسيار بزرگتر از آن چيزي است كه تاكنون تصور شده است آثار پيروزي مردم بر ديكتاتور وابسته بيش از يمن «عربستان» را تحت تاثير جدي قرار مي دهد.
در مورد تحولات يمن و اهميت آن نكاتي وجود دارد:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فكري براي رماتيسم ! (يادداشت روز)

فرماندار يكي از شهرها- يك شهر فرضي- در اولين روزهاي بعد از انتصاب، مردم شهر را فراخواند تا در جمع آنها برنامه كاري خود را تشريح كند و درباره اقداماتي كه قصد انجام آن را دارد، توضيح بدهد، مردم كه از گوشه و كنار شهر گرد آمدند، آقاي فرماندار پشت تريبون رفت و سخن آغاز كرد... «به شما اطمينان مي دهم كه تمام توان خود را براي مبارزه با ماركسيسم و امپرياليسم به كار بگيرم، سوسياليسم كه حرفش را نزنيد، پلوراليسم قابل قبول نيست، به شدت با فمينيسم مقابله مي كنم، از مبارزه با ناسيوناليسم يك قدم كوتاه نمي آيم و...» در اين هنگام پيرزني از ميان جمعيت برخاست و خطاب به آقاي فرماندار گفت؛ مادر جان! من كه از اين «ايسم، ميسم»هايي كه فرموديد چيزي سر در نمي آورم ولي كاش براي «رماتيسم» من هم يك فكري مي كرديد و برنامه اي داشتيد!

ادامه نوشته

راز معدن رسانه در فضاي غبارآلود


1. بعد از مدت ها غيبت و دوري از وطن و توليد
گزارش هاي نه چندان جذاب و گاه آرشيوي، دوباره آقاي خبرنگار سروكله اش پيدا شد و نشان داد هنوز هم همان كامران نجف زاده است اگر بخواهد و بخواهند. كامران كه رفت و برگشتش زياد معمولي نبود ولي تا دلتان بخواهد جنجالي بود؛ حالا بعد از مدت ها اول به عمق زمين هاي ثروتمند ايران در گوشه اي از جغرافياي مظلوم و محروم كشور رفت و دقايقي با كارگران معدن همنشين شد تا طعم تلخ بي پناهي در سياهي سنگين و سنگي را به امواج مرده اخبار تلويزيوني برساند. خودش را بار ديگر استخراج كند از معدن استعداد و دريچه رسانه. و بعد هم سراغي از باشوي غريبه گرفت كه ديگر كوچك نبود و بزرگ شده بود اما داغ جامعه چنان بر او داغ زده بود كه ... كامران بعد از مدت ها دوباره نشان داد كه قلبش براي مردم مي تپد كه تاريخ نشان داده هرگاه روزنامه نگار مردم را از محصولش حذف كند، مردم هم او و رسانه اش را به راحتي از فكر و ذكر خود خط خواهند زد. دست مريزاد گفتن به آقاي خبرنگار شايد زياد براي اهالي رسانه مرسوم نباشد اما در دوره و زمانه اي كه رسانه ها را به قيمت يك خودرو و خبرنگارش را با آرم طرح ترافيك مثل خوردن يك قاچ هندوانه در كنج دنج حياط و در خنكاي بهاري يك بعدازظهر مي خرند، و رسانه ها در برابر قدرت احزاب، چونان گوسفندي بي حال به راحتي در مسير سنگ و چوب چوپان قرار مي گيرند، حتما دست مريزاد دارد. همان طور كه بايد هر هفته براي محمد دلاوري و بسته
«صرفا جهت اطلاع اش» هورا كشيد و كلاه از سر برداشت به احترام جسارت و شجاعتش...خلاصه كه آقاي خبرنگار! منتظر تكرار روزهاي خوش گذشته مي مانيم.
2. فضاي سياسي كشورمان كمي به هم ريخته است؛ روزي نيست كه جريان انحرافي و جريان اصلي و ناگفته ها و نانوشته ها در برابر تهديدها و افشاگري ها و تازه ها و ...در رسانه هاي ريز و درشت ما صف آرايي نكنند. هر روز يك نفر از يك گوشه اي برايمان چنان آبگوشتي بار مي گذارد كه گاه با اينكه مي دانيم توي زودپز خبري نيست اما سر سفره با نان و پيار خودمان را سرگرم مي كنيم تا آبگوشت برسد! واقعا چه خبر است؟ چرا بعد از 33 سال در اين كشور همچنان به بلوغ سياسي نرسيده ايم و هنوز هم به محض كوچك ترين اختلافي، هر فرد و هر جناح، توپخانه ها را به قصد انتقام آتش مي كنند؛ بي آنكه كمي به فكر بيرون خانه و خانواده باشيم. قديم ترها وقتي دو نفر يكدفعه با هم دعوايشان مي گرفت، ناگاه يكي از طرفين، به آن يكي نزديك مي شد و مي گفت: «حيف كه خانواده همراهته وگرنه...» و يا «اگه اين بچه باهات نبود بهت مي گفتم...» و خلاصه دعوا فيصله پيدا مي كرد اما حالا انگار همه با هم ندار شده ايم و از خانواده و بچه هم خبري نيست! راحت هرچه به ذهن و دهان و رسانه مان مي رسد، تف مي كنيم بيرون! بيچاره نسل ما! بي پناه و سرگردان، با خود مي گويد چه خبر شده؟ بالاخره حق با كيست؟ اگرچه شاخص در جمهوري اسلامي همواره امام و رهبري بوده است؛ اما قبول كنيم كه امروزمان، اتمسفر غبارآلودي است كه گاه دوست و دشمن چنان در هم مي تنند كه تشخيص آن براي هم نسلي هاي ما كه اغلب بر بال احساس و انگار، حركت
مي كنند سخت است. به نظر مي رسد بايد به شدت به توصيه كاربردي مرحوم آيت الله بهجت رحمت الله عليه عمل كنيم، وقتي ايشان مي گفتند كه هر حرفي را مي شنويد حتما با عقل خود وزنش كنيد؛ چشم و گوش بسته، هيچ حرفي را نپذيريد...اين شايد به اين معنا هم باشد كه نسل ما مراقب باشد زير هر علمي سينه نزند؛ ظاهر آدم ها، انتساب آنها به ديگران، عضويت در برخي گروه هاي خاص، رفت و آمد در بعضي نهادهاي ويژه و...به هيچوجه دليل بر صحت افكار و افعال و اقوال اين گونه افراد نيست. هر كسي در دستش انگشتر عقيق داشت كه نمي تواند امام جماعت شود!
3. هفته گذشته واحد مركزي خبر، مستند شبانه اي را ترتيب داده و روي آنتن مي فرستاد به نام «راه». از آن دست كارهايي كه دست مريزاد دارد؛ خاصه آن بخش هايي كه اشعار امام را گلچين كرده بودند و با تصاويري نوستالوژيك و غير رسمي از يار سفركرده مان، جان هاي شيفته و
دل هاي مشتاق حضرتش را بي قرار مي كردند و با قاب تصاويري از خلوت امام(ره) از مخاطب دلبري
مي كردند...مستندي كه مبناي خود را وصيت نامه
اعجاب انگيز حضرت روح الله قرار داده بود اما مثل هميشه...اشكالات را به احترام سيدمهدي شريفي و
زحمت هايش براي اين مستند عنوان نمي كنيم كه كم هم نبود! منتها در برهوت سيما، پادشاهي مي كرد اين مستند سريالي و دوست داشتني.
4. ابراهيم بن مالك از سروصداهاي داخل لشكر، عصبي شده و ماجرا را مي پرسد. مي گويند ابن حر آدم دندان گرد و طغيانگري است؛ هميشه دنبال بهانه اي است تا بازي را به هم بزند. سابقه دار هم هست و تا به حال صابونش به تن خيلي ها خورده و زياد پيش آمده كه در ميانه جنگ، به
بهانه اي، كار را زمين بگذارد و ...ابراهيم عصباني مي شود و مي گويد چرا الان به من اطلاع مي دهيد؟ و پاسخ
مي شنود كه نخواستيم خاطرتان را مشوش يا مكدر كنيم
و ... بعد هم تصميمي درخور براي لشكر آماده رزم مي گيرد و ...اين درس مختارنامه ميرباقري براي مسئولان نظام است كه مراقب اطرافيان خود باشيد؛ مراقب باشيد از ترس شما، حقايقي را پنهان نكنند، نكند به خاطر خوشامد شما، دائم اخبار خوش را برايتان گزارش كنند، نكند به خاطر رعايت حال شما، نابساماني هاي اطرافتان را پنهان كنند و...نكند خداي نكرده، اين گزارش ندادن ها و نگفتن ها و پنهان كاري ها در ميانه ميدان نبرد، كار دستمان بدهد كه جمهوري اسلامي تا زماني كه زنده و برقرار است، با سلطه گران و زورگويان عالم در جنگ است.
محسن حدادي

اشك «كربلايي زينب» روي گونه سه شنبه ها (نگاه)

حسين قدياني
بعد از ارتحال امام حالا ديگر 22 سال است كه هر سال از روستاي «حسن سرا»ي شمال مي كوبد و مي آيد بهشت زهراي تهران. مي گويد: «وظيفه است». پيرزن حالا 78 ساله است و 29 سال است كه از مادر شهيد بودنش مي گذرد. پسرش «علي» در عمليات رمضان به شهادت رسيد و تا به امروز كه پيكرش برنگشته. پيرزن مي گويد: «اگر مي خواست بيايد، تا الان آمده بود. شايد منتظر است من بروم پيشش». لابد به همين خاطر است هر سال روز 14 خرداد هرجور كه شده ولو با «چهارشنبه اتوبوسي كه ما را آورد راهپيمايي»، صبح زود خودش را مي رساند به قطعه اي از بهشت؛ قطعه شهداي گمنام بهشت زهرا و چادرش را به كمر مي بندد و بنا مي كند شستن مزار شهدايي كه آنقدر هم گمنام نيستند. شهدايي كه روي سنگ مزارشان نوشته شده: «فرزند روح الله». شهدايي كه كربلايي زينب خوب مي شناسدشان. شهدايي كه هركدام شان براي «كربلايي زينب» حكم علي را دارند. شهدايي كه مادر شهيد قصه ما، اول با دستمال خاك مزارشان را مي گيرد، بعد با آب سنگ مزارشان را شست وشو مي دهد، بعد گلاب مي پاشد روي مزارشان، بعد گندم و بعد مي نشيند و نگاه مي كند به كبوترها و همين كه با خود زمزمه كند؛ «اندك اندك جمع مستان مي رسند»، ديگر پر از ياكريم شده، قطعه شهداي گمنام. دمي صفا مي كند با شهدا و بعد بين الحرمين انقلاب اسلامي را يعني از گلزار شهدا تا مزار امام هروله مي كند و در حالي كه عكس كوچكي از «علي» در دستش است، به خبرنگار صدا و سيما مي گويد: « عكس علي را ببين! اگر باز هم برگردد، اين بار مي فرستمش تا براي سيدعلي شهيد شود. اگر هم برنگشت، مگر ما مرده ايم دشمن حرف اضافه بر سازمان بزند، مي زنيم توي دهنش». عالمي دارد براي خودش كربلايي زينب، هر هفته، سه شنبه ها در همان حسن سرا «سفره ام البنين» مي اندازد و زيارت مادر عباس مي خواند و «شمس مغربين» مي گويد و براي شادي روح همه شهدا-علي هم جزءشان - «عم جزء» مي خواند و سر آخر تكه ناني همراه با پنير و گردو نذر شهدا مي كند. كربلايي زينب عاشق سه شنبه هاست. سه شنبه بود كه تنها فرزندش علي به دنيا آمد. سه شنبه بود كه علي به شهادت رسيد. سه شنبه بود كه مادر شهيد شد. سه شنبه بود كه بعد از عمري اميد و آرزو رفت پابوس امام حسين(ع) و از آن روز به بعد همه «كربلايي زينب» صدايش مي كنند. ماهي يك بار هم سالهاي سال است كه سه شنبه ها مي رود جمكران و با آنكه ترك نيست، و هر چند كه سه شنبه، جمعه نيست، اما كربلايي زينب خيلي خوب بلد است با امام زمان سخن به زبان آدينه بگويد: «اي قلم سوز لرين د اثر يخ، آشنا دن من بير خبريخ؛ گلدي بو جمعه د، گشتي الله، فاطمه يوسفنان خبر يخ؛ ياندي پروانه لر، شمعي سندي،آيريليخ دن اورك قان دندي؛ شأن د، رتبه د بي بدل سن، هر گوزل دن آقا سن گوزل سن؛ كيم دير آيريليخ درد سال ماز، عاشقن صبر نين الدن آلماز؛ اي گوزوم، يولارا باخ، دارخما، گون هميشه بولوت آتا قالماز؛ گلدي بو جمعه د، گلمدن سن، گون سايم، جمعه ديگر اوسن؛ قلب لر غصه دن داغلي قالدي، يا امام زمان گل، امان دي؛ شأن د، رتبه د بي بدل سن، هر گوزل دن آقا سن گوزل سن».
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پول زور (نكته)

روح الله امين آبادي
زمان ثبت نام دانش آموزان در مدارس كه فرا مي رسد مسئولان آموزشي كشور همه با هم در كنفرانس هاي مطبوعاتي از اين كه برخي مديران مدارس از والدين دانش آموزان پول مي گيرند انتقاد مي كنند و تهديد كه اگر شاهد آن باشند و يا خبري به آنان برسد كه مديري از پدر و يا مادري وجه دستي گرفته تا فرزندش را ثبت نام كند يا كارنامه بدهد با او برخورد خواهد شد!
بچه كه بوديم اين وعده ها را مي شنيديم و روز بعد كه مدير مبلغي را براي ثبت نام طلب مي كرد، مي گفتيم: آقا ديروز... تلويزيون... و مدير هم مي خنديد و مي گفت به شما گفتن ندين و به ما هم گفتن بگيرين!
از آن ايام ساليان مديدي مي گذرد و هر سال مسئولان آموزشي كشور از وزير آموزش و پرورش گرفته تا رئيس آموزش و پرورش استان و شهرستان همه و همه مي گويند پول ندهيد و از آن طرف هم همه پول مي گيرند!
چندي پيش يك نفر با دفتر روزنامه تماس گرفته بود و مي گفت مدير مدرسه اي كه پسرم در آن درس مي خواند گفته براي روز معلم هر يك از دانش آموزان بايد مبلغي را به صورت اختياري! تقديم كنند تا براي تقدير از معلمان هديه اي درخور گرفته شود!
با مسئولان آموزشي تماس گرفتيم و روز بعد آن بنده خدا دوباره تماس گرفت و گفت ديگر پيگيري نكنيد مدير تهديد كرده كه اگر از طريق آموزش و پرورش يا روزنامه ها پيگيري كنيد فرزندانتان بايد اين پايه تحصيلي را دوباره بخوانند!
مديران مدارس همه ساله با بهانه هاي گوناگون از والدين پول اخذ مي كردند و امسال نيز يك بهانه ديگر پيدا كرده اند.
يك مدير مثل راننده مسافركش كه به بهانه هدفمندي يارانه ها قانوني و غيرقانوني مبلغي را به كرايه ها اضافه كرده از والدين مي خواهد براي هزينه آب، برق و گاز مدارس وجهي را بپردازند!
رئيس آموزش و پرورش شهر تهران درباره دريافت شهريه به بهانه مصرف انرژي مي گويد: هيچ مدرسه اي نبايد به بهانه افزايش قيمت انرژي از دانش آموزان مبلغي دريافت كند و در صورت مشاهده چنين مواردي به شدت با اين افراد برخورد مي شود.
يزدي خواه ادامه مي دهد: اگر كمك هاي والدين در قالب داوطلبانه و با رضايت كامل باشد مشكلي وجود ندارد اما نبايد به اجبار و به بهانه كسر از نمره انضباط شهريه از اوليا دريافت شود تا خانواده ها تحت فشار براي پرداخت چنين هزينه هايي قرار بگيرند.
كمك هاي داوطلبانه پوششي است كه مديران از والدين به صورت اجباري وجوهي را دريافت مي كنند، مدارس رسيدهايي را آماده كرده اند كه بر روي آن اذعان شده كه مبلغ اخذ شده به زور نبوده بلكه با اختيار كامل پرداخت شده است!
ثبت نام اينترنتي، كارنامه اينترنتي، نظارت دقيق و همه و همه براي اين صورت مي گيرد تا مديري از دانش آموزان پول زور نگيرد ولي گويا از سويي به والدين مي گويند نده و از سوي ديگر به مديران مي گويند بگير و تا زماني كه اينگونه است كاري نمي شود كرد جز اين كه در رسانه ها دست به افشاگري زد و نوشت كه مدارس از شمال شهر گرفته تا جنوب و نه يك بار و نه ده بار كه در طول سال به دفعات و به بهانه هاي مختلفي چون حق بيمه، روز معلم، هدفمندي يارانه ها، اردوهاي علمي و تفريحي، ثبت نام، كارنامه و... از دانش آموزان پول زور مي گيرند!

بلا (گفت و شنود)

گفت: از قول جريان انحرافي اعلام شده بود كه اواسط خرداد يك حادثه ناگوار اتفاق مي افتد!
گفتم: پس چرا هيچ اتفاقي نيفتاد؟!
گفت: همان جريان مي گويد، چون به مردم گفته بوديم دعا كنند و آنها هم دعا كرده اند، بلا رفع شد، اما چند روز ديگر را مشخص كرده و گفته اند ممكن است در آن روزها اتفاق ناگواري بيفتد!
گفتم: اگر باز هم اتفاقي نيفتاد چي؟!
گفت: دوباره مي گويند دعا كرديم بلا رفع شد!!
گفتم: اگر تا اين اندازه مستجاب الدعوه هستند چرا براي نجات خودشان از بن بستي كه با آن مواجه شده اند دعا نمي كنند؟!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: گدايي در خانه اي رفت و صاحبخانه چيزي به او نداد. گدا گفت؛ الان دعا مي كنم كه بلايي بر سرت نازل شود! صاحبخانه گفت؛ اگر دعايت اثر دارد، اول دعا كن بلايي كه بر سر خودت نازل شده رفع شود و بعد...!!

ا فق ديد... جبل الطارق (يادداشت روز)

رفتار سياسي مسئولانه چگونه رفتاري است؟ نقطه «اعتدال» در تلاقي سه ضلع عقلانيت، معنويت و عدالت كجاست؟ اگر جمهوري اسلامي ايران قدرت اول منطقه و الهام بخش سلسله انقلاب ها در خاورميانه است، رفتار منطبق با شأن اين اقتدار جهاني كدام است و مجموعه طيف هاي سياسي وفادار به انقلاب بايد مراعات چه چيزهايي را بكنند كه در سطح و كلاس جمهوري اسلامي باشد؟ انديشيدن در ابعاد اين پرسش ها مستلزم بازخواني اتفاقات شتاباني است كه در منطقه در حال وقوع است؛ از جمله:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چه کسی دارد کفاره کدام گناه را پس می دهد؟!

اهل نفاق در وادی سیاست دوست دارند با همگان وفاق داشته باشند، اما مگر می توان همه را از دوست گرفته تا دشمن برای خود حفظ کرد؟! با این حساب چه اصراری دارد خط نفاق جدید -که البته با احتساب سال ۷۶ به این طرف، کمی قدیمی شده- از آمریکا گرفته تا ملت شهیدپرور ایران، و از اسرائیل گرفته تا امت اسلامی، یعنی همگان را در دایره مهر و محبت خود قرار دهد؟! به این سوال نمی توان پاسخ داد، الا آنکه بدانی منافق دوست دارد همیشه در پرده توهم زندگی کند و با نفاق و دورویی کاری کند که محصول عملش به نفع دشمن باشد، لیکن دوست متوجه این توطئه نشود. طرفه حکایتی است؛ در طول تاریخ گاهی همین نفاق که ظاهرا باید ضامن نام و نان منافق باشد، بدل می شود به بلای جانش. یعنی نفاق و تزویر عاقبت روزی به جای سود، ضرر می رساند به منافق و کار را به آنجا می رساند که انسان دو چهره بوقلمون صفت، هم مغضوب دوست می شود و هم ناسزا می شنود از دشمن. اینجاست که طرف باید ۲ دستی بر سر بزند و با خود زمزمه کند: «نه در مسجد دهندم ره که مستی، نه در میخانه، کاین خمار خام است». مسجد را اگر بدل از «ولایت عشق» بگیری و میخانه را «ایالت عیش»، واقعیت این است که یکی از سران فتنه این روزها دارد از هر ۲ طرف می خورد و البته حق ایشان همین است. مگر تا کی می توان پشت مواضع ۲ پهلو مخفی شد و همزمان یک پا در مسجد داشت و یک پا در میخانه؟! به هر حال روزی کار می رسد به آنجا، یعنی به همین امروز که طرف مجبور است هم نقد دوست را بشنود و هم ناسزای دشمن را. من البته بنا ندارم نام این فرد از سران فتنه را در این نوشتار ببرم، اما خواننده خوب می داند چه کسی را دارم می گویم. من «ف» می گویم، خواننده تا آخر «فتنه» می رود؛ مرحبا به این خواننده. آری! این فرد همان کسی است که اخیرا دعوت به مصالحه کرد میان طرفین جنگ سال هشتاد و اشک. انگار که دعوای خانوادگی بود آشوب عاشورا. انگار که دعوای ۲ همسایه یک محل بود شعار جمهوری ایرانی. انگار که حالا یک حرفی بود و خیلی هم مهم نبود شعار علیه اصل ولایت فقیه. انگار که پول گرفتن از ملک عبدالله و دست دادن به نامحرمی چون جرج سوروس برای کاریکاتور کشیدن از نظام، یک عمل خلافی است در مایه های رد شدن از چراغ قرمز… و اما گیرم که مصالحه و صلح و صفا امر واجبی باشد -که در این باب هرگز نیست- باید از عالیجناب تزویر چند سوال پرسید؛ ۱- شما از چه جایگاهی دعوت به آشتی می کنی؟! ۲- این دعوت به آشتی را دوست که به شما توصیه نکرده. با این حساب، آیا دعوت به مهرورزی(!) ابتکار خو دتان است و یا باز پای درس معلم انقلاب مخملی نشسته ای؟! اگر دومی است، چقدر ماسیده؟! قبلا حساب شده یا بعدا می دهند؟! ۳- شما که اینقدر اهل صلح و صفا و گفت وگوی تمدن ها و بنشین لب جوی و مشکی خال و قیل و قال و فال و من بمیرم، تو بمیری هستی، روز ۲۵ خرداد ۸۸ چرا لام تا کام صدایت درنیامد، وقتی که دیدی منافقین جلوی پایگاه بسیج خیابان آزادی دست به اسلحه بردند و چند نفری را به شهادت رساندند؟! ۴- شما که اینقدر اهل گل و بلبل هستی، چرا روزگار ماضی اجازه دادی به نزدیکانت در وزارت کشور که غائله ۱۸ تیر ۷۸ را درست کنند؟! ۵- شما که اینقدر اهل آشتی هستی، آن روز که حسین غلام کبیری و امیرحسام ذوالعلی در ۸ ماه جنگ نرم به شهادت رسیدند، کجا بودی؟! ۶- ما حتی شما را به خاطر آنکه اسباب فتنه را فراهم کردید تا گاهی خشک و تر متاسفانه با هم بسوزد، مقصر هر خونی در این فتنه می دانیم؛ ایام فتنه شما کجا بودید و به چه کار مشغول بودید که از همین علی عبدالله صالح تا نتانیاهو از شما دفاع می کردند؟! اصلا خون مطهر و پاک شهدای این ملت، گیرم که به کنار، چرا فتنه آفرینی کردید که ندا آقاسلطان کشته شود؟! موقع بندبازی بی بی سی چرا به فکر آشتی نبودید؟! ۷- اگر صلح خوب است، چرا روزی که فتنه آفرینان داشتند تمثال امام را آتش می زدند، ایشان را دعوت به صلح نکردی؟!… از عدد ۷ البته فراتر هم می توانم بروم، اما برخی حرفها به قیافه بعضی آدم ها اصلا نمی خورد. وقتی چیزی بگویی که به آن ایمان نداشته باشی، وقتی پیش ملک عبدالله می روی، یک جور سخن بگویی و نزد ملت، به گونه دیگر، وقتی در ویلای جرج سوروس، از علاقه ات به ایالت عیش حرف بزنی و در خانه دوست، یک بار حرف از بازگشت به ولایت عشق بزنی و دگر بار دم از صلح و صفا، خب می شود حکایت همین امروز که هم باید نقد مرا تحمل کنی و هم باید فحش و ناسزای دشمن را. القصه؛ این روزها خارج نشینان، قهرمان منفی قصه ما را به خاطر عمری به میخ و نعل زدن، «مزدور رژیم» می خوانند و ما هم که معتقدیم سران فتنه، سران فتنه علیه جمهوری اسلامی هستند، یعنی «مزدور آمریکا» هستند و در فتنه ۸۸ خربزه براندازی خوردند و حالا حالاها باید پای لرزش بنشینند. این وسط اصلا مهم نیست که مخاطب مورد نظر، مزدور چه کسی است؛ آنچه اهمیت دارد بی فایده بودن نفاق است، و الا این چیزها و بعضی چیزهای دیگر که چیزی نیست؛ این مملکت هم بنی صدر داشته و هم رجایی و هم روسای جمهور دیگر. آنچه مهم است این است که راه رجا با وجود ولی فقیه بسته نیست، اما راه انحراف مسبوق به سابقه است!… آقای فلانی! شک نکن که این روزها اتفاقا این خود شمایی که داری کفاره گناه زشتی به اسم نفاق را پس می دهی. شما این روزها داری کفاره وزیر ارشادی چون مهاجرانی را پس می دهی. حال و روز امروز شما پس دادن کفاره گناه حمایت از قلم به دستان مزدوری بود که در عصر اصلاحات می خواستند خمینی را به موزه بفرستند. آنها که کور خواندند، لیکن شما دارید کفاره گناهانی را پس می دهید که سنگ زدن به صورت نمازگزار ظهر عاشورا در میدان جمهوری اسلامی فقط یک قلمش است. آقای فلانی! شک نکن به محض سقوط دیکتاتور مجروح و مفلوک یمن که ایام فتنه خودش را برای حمایت از شما کشت، حتما برایت به جای این وجیزه، پیام تسلیت می فرستم و آن نوشته را هم جزء کفاره گناهانت حساب خواهم کرد. این را هم بدانی بد نیست؛ احمدی نژاد چه مثل حرم امام، دشمن شکن سخن بگوید، چه خادم ملت باشد، چه گاهی اذیت مان کند، چه یک مشایی داشته باشد، چه صد مشایی داشته باشد؛ اینها هیچ ارتباطی به دست ما و گریبان سران فتنه ۸۸ ندارد. خیال تان راحت! ما از پرداخت سهم شما غفلت نمی کنیم! تا همین الان هم که گاهی می توانید یک اظهار فضلی کنید، کمی بیش از اندازه صلح و صفا و آشتی و رافت و مهر نظام شامل حال شما شده. ما اگر هم به کسی می گوییم کار بد نکن، به این خاطر است که دوست نداریم به سرنوشت امروز شما دچار شود. آقای فلانی! می دانی فرق ناسزایی که دشمن دارد این روزها به امثال من و امثال شما می دهد، چیست؟! دشمن به شما بد می گوید، چون از نظر خصم، عرضه براندازی نداشتید و پول ملک عبدلی و حمایت «ضد علی غیر عبدالله آنتی صالح»(!) را هدر دادید، اما به ما بد می گوید، چون در حرم روح الله و به عشق سیدعلی، «حماسه حضور» آفریدیم و «آقا» به ما گفت: زنده باد ملت ایران! این یعنی خامنه ای از ما سربازانش رضایت دارد. خدا را شکر!

... و اينك گلستان ملت ها (يادداشت روز)

1- 33 سال پيش با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، اسلام ناب محمدي(ص) بر كرسي حاكميت نشست و مطبوعات عربي نوشتند: «ان الخميني حيرالشرق و ازعج الغرب و احرج العرب و شغل العالم» (خميني شرق را شگفت زده ساخت، غرب را به لرزه انداخت، عرب را در تنگنا افكند و خود مسئله روز جهان گشت) گمان نمي كردند ملت هاي عرب مسلمان سه دهه بعد با الهام از شاخص هاي مكتب خميني، نقشه راه خود را بيابند و عليه حكومت هاي سرسپرده، مرتجع و دست نشانده آمريكايي و غربي بشورند و ديكتاتورها را به زير كشند و خيزش و خروشي در امتداد انقلاب اسلامي بيافرينند تا جايي كه در بحبوحه قيام ها و انقلاب هاي ملت هاي مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا، واشنگتن تايمز در ارزيابي اين قيام ها و انقلاب ها بنويسد: «اتفاقات اخير خاورميانه و شمال آفريقا ادامه همان راهي است كه آيت الله خميني آغاز كرد».

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ناقه صالح (به جاي گفت و شنود)

امروز كه با سالروز شهادت امام هادي عليه السلام همزمان است، ستون گفت و شنود را به داستاني عبرت انگيز از آن حضرت اختصاص مي دهيم.
پسر جوان از بيابان اطراف سامرا، به خانه بازگشته بود. پدر از مراسم عيد فطر در حضور متوكل، خليفه عباسي سؤال كرد. جوان با تاسف گفت؛ به دستور متوكل، بسياري از بني هاشم را با پاي برهنه به مراسم آورده بودند. پدر از علي بن محمد(ع) - امام هادي عليه السلام- پرسيد و اين كه آيا ايشان را هم آورده بودند. پسر پاسخ مثبت داد و گفت؛ آن حضرت را در نهايت سختي به ميانه ميدان آورده بودند. پدر پرسيد؛ سخني از او نشنيدي؟ پسر گفت؛ شنيدم كه مي فرمود؛ جايگاه ما نزد خداي سبحان كمتر از «ناقه صالح» نيست. پدر گفت؛ خاطر آسوده دار كه متوكل بيش از 3 روز ديگر زنده نخواهد بود. قوم صالح 3 روز بعد از آن كه ناقه را پي كردند، به عذاب الهي گرفتار شدند.... و 3 روز بعد، متوكل، خليفه ستمگر عباسي كشته شد.

جامعه درحال تغيير آمريكا (قسمت دوم)

پروفسور حميد مولانا
بافت اوليه جامعه آمريكا چگونه تغيير كرد و چطور اين تغيير به تجزيه طلبي و جنگ هاي داخلي آمريكا منجر شد كه در آن 511/624 سرباز و افسر آمريكائي از ايالات شمالي و جنوبي كشته و 881/475 نفر ديگر مجروح شدند و صدها هزار غيرنظامي آمريكايي براثر بيماري و گرسنگي تلف شدند.
آمريكائي ها هميشه از «استثنايي بودن» خود صحبت كرده و مي نويسند ولي امروز اين استثنايي بودن، اگرهم درست بود، فقط در دو حوزه قدرت آمريكا مشاهده مي شود، يكي تسليحات نظامي و ديگري ايالات متحده به عنوان بزرگترين و اولين اقتصاد دنيا (اگر منحني افول اخير آمريكا را دراين دو حوزه درنظر نگيريم).
مردم آمريكا در 1860 ميلادي عقيده داشتند كه خوشبخت ترين جمعيت دنيا هستند. اكثر آمريكائي ها در مزارع و نقاط كشاورزي زندگي مي كردند و زندگي روزانه آن ها به مراتب بهتر از زندگي اجداد و پدران مهاجران اوليه از انگليس، اسكاتلند و ايرلند بود. ولي همين مردم يك سال بعد در 1861 ميلادي با يكديگر در افتادند و با جنگ هاي داخلي فاجعه بزرگي را به وجود آوردند.
آمار صادرات آمريكا به اروپا نشان مي دهد كه چه اتفاقي افتاد. در سال 1800 ميلادي ايالات متحده آمريكا مجموعا پنج ميليون دلار پنبه به دنيا صادر كرده بود كه دركل فقط هفت درصد صادرات كشور را تشكيل مي داد.
10 سال بعد در 1810 ميلادي اين رقم سه برابر شد و درسال 1840 صادرات پنبه به 63 ميليون دلار رسيد و در آستانه جنگ هاي داخلي درسال 1860 ميلادي به 191 ميليون دلار افزايش يافت.
ايالات جنوبي آمريكا كه اغلب مزارع توليد پنبه در آنجا بود به يك امپراتوري پنبه تبديل شد و چهار ميليون برده سياه پوست در كاشت و توليد آن كار مي كردند. پنبه 57درصد صادرات آمريكا را شامل مي شد و به نظر مي رسيد كه بردگي با خوشبختي اهالي جنوب آمريكا كه مالك مزارع پنبه بودند رابطه ناگسستني پيدا كرده است. طبق آمار موجود برده ها 40 تا 50 درصد جمعيت ايالات جنوبي را تشكيل مي دادند.
سال هاي طولاني حراج و خريد و فروش سياه پوستان قاره آفريقا به عنوان يك كالاي ارزشمند و پربها، رقمي از واردات آمريكا را تشكيل مي داد. تجار هلندي و كشتي هاي بازرگاني آنها اولين گروهي بودند كه بوميان قاره آفريقا را به صورت برده درسال 1619 ميلادي به صاحبان مزارع كشت تنباكو در آمريكا فروختند. در دهه 1860 ميلادي مالكيت بردگي در آمريكا به دو ميليارد دلار آن زمان افزايش يافت. برده ها نه تنها زحمت كشان و كارگران مزارع پنبه جنوب را تشكيل مي دادند بلكه خود منبع بزرگ ثروت به شمار مي رفتند. هر برده حدود چند هزار دلار معامله مي شد و صاحبان كشتزارهاي پنبه ايالات جنوبي هر كدام صاحب بين 10 تا چند صدنفر برده بودند. از ديدگاه مالكين، لغو و آزادي بردگي با سقوط يا توسعه اقتصاد جنوب آمريكا رابطه مستقيم پيدا مي كرد.
در چهار دهه اي كه از جنگ 1812 (ميلادي) انگليس با آمريكا مي گذشت، ايالات متحده كه از 13 ايالت و مستعمره اوليه تشكيل شده بود، شاهد يك تغيير در جمعيت، اقتصاد، صنعت، كشاورزي، روابط اجتماعي و مرزهاي خود بود. جمعيت آمريكا درسال 1815، حدود 4/8 ميليون نفر بود ولي در آستانه جنگ هاي داخلي درسال 1860 اين رقم به 5/31 ميليون نزديك مي شد. آلماني ها، ايتاليايي ها، فرانسوي ها، و ساكنان اسكانديناوي مهاجرين جديد ايالات متحده را تشكيل مي دادند و بيشتر در ايالات شمالي سكونت داشتند. شمالي ها با استفاده از منابع سرشار موجود بر صنعتي شدن اقتصاد و بازرگاني خود تكيه كردند و با تبديل طبقه زحمتكشان، برده ها و طبقه زنان به كارگران كارخانجات، ايالات خود را متمايز كردند. با تسخير و توسعه مرزهاي جديد در نيمه قاره شمالي آمريكا، شمار ايالات متحده افزايش يافت ولي سؤال اصلي اين بود كه آيا ايالات جديدي كه به اتحاديه مي پيوندند، اقتصاد صنعتي و لغو بردگي را انتخاب خواهند كرد يا اينكه روش ايالات جنوبي را پذيرفته و تجارت و خريد و فروش برده بين ايالات آزاد خواهد ماند؟ بافت جامعه آمريكا درحال تغيير بود ولي نخبگان آمريكا نمي توانستند خود را با اين تغييرات هماهنگ كنند.
بين 1815 الي 1860 ميلادي پنج ميليون اروپائي جديد به آمريكا مهاجرت كردند به طوري كه در آغاز جنگ هاي داخلي سه چهارم مهاجران و ساكنان آمريكا كه خارج از ممالك متحده متولد شده بودند ايرلندي و آلماني بودند. در ايالات جنوبي اكثر سفيدپوستان را نژاد انگلوساكسون انگليسي و اسكانديناوي و اسكاتلندي تشكيل مي دادند. جامعه آمريكا به سه گروه مشخص نژادي تقسيم شده بود. سفيدپوستان اروپائي نژاد، سياه پوستان برده يا آزاد شده و سرخ پوستان و بوميان اصلي آمريكا كه سال ها قبل سركوب شده و اغلب در چراگاه هاي خود زندگي مي كردند.
گرچه تكنولوژي هاي جديد ارتباطي مانند توسعه تلگراف، عكاسي، راه آهن و رسانه ها و مطبوعات جمعي به پيشرفت و رواج اقتصادي درهر دو ايالات جنوبي و شمالي كمك مي كرد ولي همين وسائل ارتباطي و اطلاعاتي روحيه و طرز تفكر جديدي در جامعه آمريكا ايجاد كرده بود كه سابقا وجود نداشت.
كتاب «كلبه عموتام» كه زندگي نامناسب طبقه برده آمريكا را ترسيم كرد و درسال 1852 منتشر گرديد ابعاد ظالمانه و ناعادلانه جامعه آن عصر را نشان داد و در چند ماه بيش از 300 هزار نسخه آن به فروش رفت.
طغيان و اعتراضات عليه بردگي و نظام اقتصادي آمريكا شدت يافت. همانطوري كه تاريخ نشان داد ايالات متحده براي شناخت بافت جديد جامعه خود در سال هاي بعد بايد متحمل خسارات انساني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي بزرگي مي شد.

خسته نباشي «آقا» كه علمدار انقلابي

حسين قدياني
خسته نباشي «آقا» اين همه سال كه رهبري كردي ما را. بعد از امام، شما رهبر ما بودي در طوفان فتنه ها، و با شما از پس هر انحرافي، به ساحل امن رسيديم. براي ما كه روزي جماران شده بود نماينده جمكران، حالا مامن و ماوي حسينيه امام خميني است. ما سالهاست كه «غزل انتظار» را فقط در «بيت رهبري» مي سراييم. خانه شما خيمه ماست. ما راحتيم روي اين زيلوهاي ساده. ما به نام «علي» مي نازيم. «خسته نباشيد»، كمترين چيزي است كه مي توانيم به شما بگوييم. پس، خسته نباشي «آقا». دشمن دوست داشت در چنين روزهايي فقط سالگرد عزاي ما را ببيند، اما شما نگذاشتي. شما دليل رفتن امام، با روحي شاد و ضميري اميدوار بودي. انگار خميني مطمئن بود از آينده. انگار خميني مي دانست كه خوب، خوب خوب از پس هر فتنه اي برمي آيي. انگار با وجود شما روح خدا دلش قرص بود. الحق كه خميني، روح خدا بود كه مي گفت: «من در خامنه اي لياقت رهبري مي بينم». كاش «آقا»! شما هم راضي باشي از ما و در ما لياقت سربازي ببيني. كاش از ما از صميم قلب راضي باشي، نه فقط در برابر دشمن. باورم هست اگر شما از ما راضي نباشي، نه خميني ما را خواهد بخشيد و نه شهدا. هر جا هر فتنه اي هست، هر زخم زباني هست، هر شلاق روزگاري هست، هر تازيانه ستمي هست، ما دل مان فقط به شما خوش است و آن دست جانباز شما كه بر سر ماست و بوي «كف العباس» مي دهد. آيا شما هم دلتان از ما راضي است؟ اين روزها 22 سال است كه شما رهبر مايي. اين روزها 22 سال است كه دشمن فهميده كه خامنه اي، خميني ديگر است. به شكرانه اين، به سپاس «اين هماني» كاش ما سرباز خوبي باشيم براي شما. «آقا» جان! نگاه مي كنم به نامت و مي بينم چه زيباست «خامنه اي»، سرشار از همان حروف «خميني» است، گيرم با يك «آه» بيشتر، با «اين عمار». نگاه مي كنم به مرامت و به همين «چفيه» كه همراه هميشگي شماست، تا مبادا فراموش كنيم فكه و والفجر مقدماتي را. خرمشهر و بيت المقدس را، اما مي داني! چفيه خيلي به شما مي آيد؛ شما كه علمداري، فرمانده كل قوايي. هر جا كم مي آوريم، همين كه مي بينيم شما رهبر مايي، آرام مي شويم. حكايت شما به ما، حكايت خميني است به پدران ما. فرقي نمي كند. اصلا فرقي نمي كند. دشمن مي خواست بعد از امام، خميني را در همان جماران نگه دارد و شما نگذاشتي و گفتي كه «اين انقلاب بي نام خميني در هيچ كجاي جهان شناخته شده نيست». حالا اما دشمن فهميده است كه بي نام شما هم انقلاب خميني در هيچ كجاي جهان شناخته شده نيست. در مظلوميت شما همين بس كه ما مدافع شماييم، اما در بزرگي ما همين بس كه خامنه اي رهبر ماست. با اين همه در اقتدار شما همين بس كه اين روزها سران اسرائيل وقت ندارند سرشان را از شدت درد منطقه به ديوار بكوبند. اينكه شما مي گويي، جمهوري اسلامي دارد در جهان مي درخشد، محصول 22 سال رهبري خود هم هست. شما كه علم خميني را به دوش كشيدي. سر سالم از كدام فتنه بيرون مي آورديم و كدام 9 دي را مي توانستيم «يوم الله» كنيم، اگر شما «آقا»ي ما نبودي؟... اصلا چه خوب كه به شما مي گوييم «آقا». در اين «آقا»، هم «ولي فقيه» هست و هم «امام» و هم «رهبر» و هم «مقتدا» و هم «جانشين خميني» و هم «آخرين سفير يوسف زهرا». در بزرگي ما همين بس كه شما «آقا»ي مايي. وقتي كه «خورشيد» نيست، مگر مي شود «ماه» را مدح نكرد؟ مگر مي شود ستاره نبود؟ مگر مي شود از شما سخن نگفت؟ مگر شهدا توانستند جز امام، حرفي در وصيت نامه شان بزنند؟ كدام مسئول اندازه شما به خانواده شهدا سر زده است؛ بگويد! كدام يك از اين حضرات به ديدار خانواده شهيدان جنيدي رفتند؛ بگويند! ما كه هزار دليل داريم عاشق شما باشيم، اما گفت: «به رغم مدعياني كه منع عشق كنند، جمال چهره تو حجت موجه ماست». «آقا»! گاهي براي ما از «جمال چهره حجت» بگو، اگر شما «فرمانده كل قوا» هستي، ما به اين «سربازي» پز مي دهيم. اگر شما از حماسه 40 ميليون راي ما در برابر جريان منحرف فتنه 88 دفاع كردي، ما افتخار مي كنيم حافظ جمهوريت نظام، خامنه اي است. اگر شما از راي اكثريت دفاع كردي، ما افتخار مي كنيم كه تنفيذ راي ما به دستان شما بود، و اعتراف مي كنيم و الا طاغوت بود. اگر شما از خدمات مسئولين دفاع مي كنيد، ما افتخار مي كنيم كه ملاك، كار است، نه اشخاص. اگر شما مراقب فتنه جريانات مختلف انحرافي هستيد، ما افتخار مي كنيم كه ضامن اسلاميت نظام شما هستيد. اگر محبوب ترين فرد نزد جهان عرب، دست بوس شماست، ما افتخار مي كنيم كه خامنه اي رهبر ماست. اگر دشمن در فتنه 88 اين همه هزينه كرد و هيچ غلطي هم نتوانست بكند، ما از چشم شما مي بينيم. اگر ملت هاي منطقه، حكام آمريكايي را سرنگون مي كنند، ما پز مي دهيم كه دشمن، اين همه را از چشم انقلاب اسلامي اي مي بيند، كه علمدارش شمايي. ما افتخار مي كنيم كه با رهبري شما، نه فقط خميني در جماران محصور نشد، كه منطقه دارد به همان راه مي رود كه نيمه خرداد سال 42 امام رفت. ما افتخار مي كنيم كه بعد از رفتن مبارك از مصر، گذرگاه رفح باز مي شود و افتخار مي كنيم كه شما قبلا گفته بودي كه مقاومت، حتما نتيجه مي دهد. شما براي ما ملاك راهي. مسير خوبي ها را بعد از امام، شما اجازه ندادي كه به بن بست برسد. ارزش ها را شما احيا كردي. انحراف از اصول و ارزش ها هم عارضه و زانده اي است كه محصول عمل نكردن به نسخه ولي فقيه است. زمان امام، كساني كه از خط امام فاصله گرفتند، منحرف شدند و امروز هم سران فتنه لابد جريان انحرافي اند كه معلم هر جرياني انحرافي اند! شما در پيام 8 ماده اي، به ما نشان دادي كه دفاع از جمهوري اسلامي، منافاتي با نقد اشرافي گري و ثروت اندوزي ندارد، بلكه لازمه آن است. ما بعد از شما منتقد كيسه دوزي ها شديم. نماد عدالت محوري ما شمايي. شما در برابر قانون داماتو ايستادي. اينكه تحريم و تهديد دشمن، ما را و مسئولين ما را نترساند، درسي بود كه ما از شما ياد گرفتيم. نماد استكبار ستيزي ما شمايي. اينكه مي گويم «شما»، يعني هم خميني، هم خامنه اي. يعني ولايت فقيه، نه يك كلمه كم، و نه يك كلمه زياد. لباس خوبي ها برازنده قامت ولي فقيه است. اگر احياي آرمان هاي امام در ابتداي انقلاب اسلامي، كار لازمي است، اين كار و اين ابتكار، توسط شما صورت گرفت، بعد از ارتحال امام. ما خوبي و بدي دولت ها، بلكه همه مسئولين را به اوامر شما مي سنجيم. ما از 22 سال رهبري شما سخن مي گوييم، نه چند سال دولتمردي اين و آن. ما از 32 سال رهبري ولي فقيه سخن مي گوييم و از يك كل واحد حرف مي زنيم. براي ما محسنات هر دولتي، ذيل عنوان مقدس «جمهوري اسلامي» تعريف مي شود. ما در درجه اول مدافع اصل ولايت فقيه هستيم و مسئولين را زير مجموعه حكومت مي دانيم. اگر جمهوري اسلامي متكي به رأي مردم است، ما مردم هم متكي به جمهوري اسلامي هستيم، نه دولت هاي برآمده از نظام، كه هم مي تواند بني صدر باشد و هم مي تواند رجايي. ما نه سوم تيري هستيم و نه دوم خردادي. ما به دولت ها رأي مي دهيم، اما بيعت مان با روز راي دادن مان به فلان و بهمان دولت نيست. بيعت ما با اصل حكومت است، كه ما «بهمن پنجاه و هفتي» هستيم. ما به عشق خميني، به رجايي رأي داديم، اما به عشق خميني رأي مان را از بني صدر پس گرفتيم. ما حتي شهيد رجايي را هم پرچمدار ساده زيستي و عدالت محوري و استكبار ستيزي و دفاع از قشر ضعيف و كار مضاعف نمي دانيم. پرچمدار خميني بود و ما چون اين شهيد والامقام را در اين راه استوار مي ديديم، به او راي داديم. استوار بودن يا نبودن در يك راه، فرق مي كند با علمداري و رهبري و پرچمداري. رأي ما به هر نامزدي، زير مجموعه بيعت ما با ولي فقيه است. هر رأي از آن 40 ميليون در روز 22 خرداد - تأكيد مي كنم 40 ميليون- پس انداز اصل ولايت فقيه است، نه دولت هايي كه مي آيند و مي روند. ما دولت هايي كه مي آيند و مي روند را، اگر خوب كار كنند، مي گوييم خدمت گزار، اگر عدالت محوري كنند، مي گوييم مردمي، اگر شبانه روز كار كنند، مي گوييم خادم ملت، اگر مرزبندي شان با دشمن معاند بيشتر از دوست مخالف باشد و روحيه استكبارستيزي داشته باشند، از ايشان حمايت مي كنيم، اما اين دليل نمي شود كه پرچمدار فضيلت ها بخوانيم شان. مگر با سقوط بني صدر كه به اسم عناوين مقدس از مردم رأي گرفت، ارزش هاي انقلاب اسلامي سقوط كرد؟ آن روز كه امام از منتظري تعريف مي كرد، ما گوش به فرمان امام بوديم، آن روز هم كه ايشان را نقد كرد، ما باز مطيع امر رهبر بوديم. كساني كه امروز «ديديد گفتيم» مي گويند، غلط نكرده باشم، حسودي مي كنند كه چرا ما مطيع امر رهبريم، و نه ايشان! خب هر كسي لياقت رهبري ندارد. طعنه زنندگان، رتبه اول مردودي اند، و جريان انحرافي ابتداي آن مسيري است كه ايشان در سال 88 آن را تا انتها رفتند و البته به همين دليل سيلي محكمي از ملت خوردند و با «ديديد گفتيم» هم صد البته پاك نمي شود جاي اين سيلي. القصه! مگر حتي با شهادت رجايي، علم دفاع از ارزش ها بر زمين افتاد؟ ما به خاطر بيعت مان با ولايت به احمدي نژاد رأي داديم و به خاطر همين بيعت از جريان انحرافي فتنه 88 و هر جريان انحرافي ديگري من جمله سران فتنه انتقاد مي كنيم. جاي پشيماني از چه چيزي است؟! اگر سفرهاي استاني خوب است، قبل از دولت مستقر، اين امام بود كه هميشه هواي پابرهنه ها را داشت و اين «آقا» بود كه خودشان به استان هاي ديگر مي رفتند و از نزديك پاي درد دل مردم همه جاي كشور مي نشستند. اگر كار شبانه روز خوب است، نماد اين كار ولي فقيه است كه ايام عيد سال گذشته از حال و روز صنعت كشور، از نزديك مطلع مي شوند و عيد امسال هم به عسلويه مي روند. اگر اصولگرايي خوب است، اين رهبر انقلاب است كه هميشه روي اصول تأكيد داشتند و اين تذكر را همه دولت ها داده بودند و مي دهند. اگر اصلاح طلبي خوب است، پرچمدار اصلاحات، اصل نظام جمهوري اسلامي است كه هميشه با «نو شدن» و «به روز شدن» - به معناي درست- تأكيد داشته اند. اگر سازندگي خوب است، ساختن كشور را نظام به دولت سازندگي ياد داد، نه بالعكس. اگر ايستادگي در برابر دشمن خوب است، دولت مستقر اين مهم را مديون جمهوري اسلامي است كه 32 سال در برابر دشمن محكم تر از كوه ايستاده است. اگر عدالت محوري خوب است، وقت پيام 8 ماده اي اصولاً دولت فعلي سركار نبود. روزگاري در لبنان، هم از خاتمي استقبال خوبي شد و هم از احمدي نژاد، چرا كه از نظر خوبان منطقه، اصولاً رئيس جمهور، نماينده جمهوري اسلامي و سرباز ولي فقيه است و دقيقاً از همين روست كه وقتي خاتمي نمكدان شكني مي كند و يكي از سران فتنه مي شود، باز هم حزب الله لبنان از نماينده جمهوري اسلامي به گرمي مضاعف استقبال مي كند، چرا كه در جمهوري اسلامي، پرچم ارزش ها اصولاً دست ولي فقيه است. دست اين و آن نيست كه با افتادن شان، علم و كرسي و لوح و قلم بر زمين افتاد.
¤¤¤
سخن كوتاه كنم: خسته نباشي «آقا» كه علمدار انقلابي...

شعر (گفت و شنود)

گفت: سايت «پارلمان نيوز» ارگان فراكسيون اقليت مجلس نوشته است «مجمع روحانيون مبارز حمايت قاطع خود از اظهارات اخير خاتمي را اعلام كرد»!
گفتم: مجمع روحانيون مبارز هم در وطن فروشي و جنايات خاتمي و ساير سران فتنه سهيم است و بايستي مانند خاتمي به خاطر جنايات و آدم كشي ها و وطن فروشي هاي خود منتظر محاكمه و مجازات باشد.
گفت: از اين گذشته، خاتمي عضو مركزيت مجمع روحانيون است بنابراين حمايت مجمع از وي مثل اين است كه خاتمي از خودش حمايت كرده باشد.
گفتم: شاعري يك شعر بند تنباني خواند و بلافاصله شروع كرد به تعريف از شعرش و به به و چه چه گفتن براي خودش. يكي گفت؛ معمولا بايد صبر كني تا مردم از شعرت تعريف كنند. يارو در جواب گفت؛ 30 سال است كه صبر كرده ام ولي هيچكس تعريف نكرده كه هيچ، لعنت و نفرين هم فرستاده اند!

سربازان به پا خاسته اند (يادداشت روز)

فرارسيدن 14 خرداد امسال معنايي ديگر خواهد داشت. 14خرداد 90 از بسياري جهات با ايام قرينه خود در سال هاي گذشته متفاوت است و اين تفاوت بي گمان خود را به رخ خواهد كشيد. در تمام سال هاي گذشته وضع از اين قرار بوده است كه خيل عاشقان امام در سراسر جهان و بويژه درايران وقتي طليعه 14 خرداد نمايان مي شد حس مي كردند دوباره فرصتي دارند براي اينكه عشق خود را به مراد عزيز تر از جانشان فرياد كنند. اين عشق بويژه قلب جوانان و نورسيدگان، آنها كه به چشم سر هرگز امام را نديده و محضرش را درك نكرده اند، با حرارت بيشتري زبانه مي كشيد و به همين سبب هم بود كه وقتي به خيل حاضران در بارگاه امام نظر مي كردي اكثر آنها را جواناني تشكيل مي دادند كه به سابقه نه، اما به حقيقت آنچه در دل و جانشان مي گذشت، از بسياري از مدعيان انقلاب انقلابي تر و از داعيه داران خط امام، به اصول و مباني اين خط پاي بند تر و در راه آن پاي كارترند. امسال اما چيزي فراتر از سر داده شدن فرياد عشق ودلدادگي رخ خواهد داد.
مردم ايران امسال در حالي به جانب حرم مرادشان روانه خواهند شد كه مي دانند اين بار مردان و زنان بسياري در گوشه و كنار منطقه بزرگ خاورميانه آرزو دارند كاش در ايران بودند و مي توانستند درعرض ارادت به آن رهبر بزرگ با آنها همراه شوند. خميني كبير(ره) روز 14 خرداد از ميهماناني پذيرايي خواهد كرد كه اين بار نه فقط از جانب خود بلكه به عنوان نمايندگان خيل كثير مردان و زنان به پاخاسته در جاي جاي خاورميانه كه جان خود را از پيام سترگ خميني (ره) سيراب مي بينند، در محضرش گرد آمده اند.
آن روز كه امام مي گفت اين انقلاب در مرزهاي ايران محصور نخواهد ماند و گستره آن همه امت اسلام را در بر خواهد گرفت، شايد بسياري با خود تصور كردند كه اين جمله يا يك شعار است يا خبر از آينده اي آنچنان دور دست مي دهد كه به اين زودي ها نبايد انتظار تحققش را داشت. بويژه آمريكايي ها بدون ترديد باور نمي كردند هنوز هم تا حدودي نمي كنند كه مردان و زناني يك لاقبا، به پا خاسته از ميانه خانه هاي گلين و كوچه هاي خاكي و گاه با دست خالي و پاي برهنه، قدرت آن را داشته باشند كه شبكه پيچيده و تودرتوي منافع حياتي آنها و ساختار ها و افراد حافظ آن را در زماني بسيار كوتاه -آنقدر كوتاه كه اجازه هرگونه برنامه ريزي متقابل را از آنها بگيرد- پايين بكشند و ويران كنند.
سوالي كه آمريكايي ها بايد به آن پاسخ بدهند و نمي توانند، اين است كه اين نيرو و انرژي عظيم از كجا آمد؟ منبع اين سيل خروشان كه همه دار و ندار آنها در خاورميانه در هم كوبيده و به سرعت در حال فراتر رفتن از خاورميانه و خودنمايي در قلب اروپاست كجا بوده است؟ آيا همه وقايع بزرگ محصول آن است كه يك جوان تونسي ظلم خاندان بن علي را بيش از اين تاب نياورد و خود را گوشه اي به آتش كشيد. واقعه اي چنان خرد، آيا توان تبيين درهم ريختگي هايي چنين عظيم را دارد؟ آنچه مي توان به سادگي ديد اين است كه آمريكايي ها ترجيح مي دهند سرخود را زير برف كنند و حقيقت را نبينند. حقيقت چيست؟ ظاهرا همان است كه بنيامين نتانياهو نخست وزير بخت برگشته دولت اشغالگر قدس شريف ديده است: صداي خميني را از كنار مرزهايمان مي شنويم! زماني آمريكا و اسراييل نگران بودند كه في المثل كساني در تهران نشسته اند و براي حمله به منافع و هدم موجوديت آنها نقشه مي كشند. البته كه چنين بود و بسياري طراحي هاي ظريف و موثر براي گوشمالي دادن غرب در اين سال ها انجام شده و پس از اين هم خواهد شد اما اين را ديگر باور نمي كردند كه دوراني برسد كه در آن دوران فكر كردن به آنچه در خيابان هاي قاهره، داخل كرانه باختري، مرزهاي شرقي سعودي، قلب صنعا و گوشه و كنار اردن مي گذرد چنان انرژي از آنها بگيرد كه ديگر نفس و تواني براي درافتادن با ايران باقي نماند.
منشا اين دوران جديد چيست و كجاست؟ امام مي فرمود سربازان من در گهواره اند. بعضي خيال كردند اين جمله فقط در مورد نسلي مصداق دارد كه انقلاب 57 را ساختند و ندانستند كه تا امام هست روند پرورش سرباز در گهواره هم ادامه دارد و هرگز براي آن پاياني نخواهد بود. درست در همان روزهايي كه آمريكايي ها عليه ايران جنگ به راه انداختند، ايران را تحريم اقتصادي كردند، مردان بزرگ و شخصيت هاي برجسته آن را ترور كردند، براي منزوي شدن آن در جهان كوشيدند، جلو راه پيشرفت آن سد بستند و خلاصه هر روز از راه و روزني جديد به توطئه گري عليه آن پرداختند، آري در تمام آن ايام، خيال غرب اين بود كه ديگر دوران خميني به سر آمده است چنان كه تفاله هاي داخلي شان هم گفتند بايد اين مكتب را در موزه ها جست وجو كرد. اما اشتباه مي كردند. داخل گهواره ها نسلي در حال پرورش بود كه مصمم بود تعيين كند چه چيز را بايد به متن زندگي در كف خيابان آورد و فرياد كرد و چه چيز را بايد به موزه فرستاد. امروز آن نسل به پاخاسته است. نسلي كه تصميم دارد به آمريكايي ها نشان بدهد آنچه تا به حال ديده و تجربه كرده اند در قياس با آنچه از اين پس خواهند ديد به واقع هيچ نيست.
در عربستان سعودي، بارانداز منافع غرب در منطقه و شريان تغذيه اقتصادي آمريكا، نسلي متولد شده كه ديگر نمي تواند بپذيرد عتيقه هايي فسيل شده بر آن حكومت كنند و دار و ندارش را يا خود بالا بكشند و يا در حلقوم آمريكايي ها بريزند. در يمن (جايي كه آمريكايي ها آن را از نوع مناطق كوچك داراي اهميت بزرگ مي خوانند)، مردان و زناني سلحشور در پي احياي كرامت انساني خود برآمده اند و بناي كم آوردن و خسته شدن هم ندارند تا وقتي كه نوكر آمريكا به زير كشيده شود. در بحرين، جايي كه غيرت و حميت شيعيانش نشان از روح پولادين شيعيان صدر اسلام دارد ماجرا تازه آغازشده است و تا وقتي كه حقوق شهروندي شيعه احيا نشود پايان نخواهد پذيرفت. در ليبي جواناني پديدار شده اند كه از خونريز ترين ديكتاتور تاريخشان هيچ هراسي به دل راه نمي دهند و به ازاي هر يك گلوله اي كه به سمت مزدوران او شليك مي كنند شعار الله اكبر سر مي دهند. در مصر، مردم رنجور ولي اميدوارند و هر روز با روحيه اي كه تازه و تازه تر مي شود با اراده هايي درگير مي شوند كه بنا بر دزديدن انقلاب آنها دارد. اين همه نشان آن است كه آمريكا قادر به متوقف كردن رسوخ پيام امام در دل ها كه مي گفت بايستيد و مقاومت كنيد خداوند نتيجه را براي شما تضمين خواهد كرد نبوده اند و حالا كه آن پيام به اقدام تبديل شده و گفتمان امام خود را به شكل سازمان هاي خودانگيخته مردمي نشان مي دهد ديگر خود را به طور كامل در مقابل آن ناتوان و عاجز مي بينند.
اين جمله معروفي است كه خميني روح خدا بود در كالبد زمان. تماشاي جلوه گري اين روح وقتي كه مومنان را به ستيز با كفار بر مي انگيزد و جان و ايمان آنها را تا آخر لحظه نبرد تازه و با طراوت نگه مي دارد حقيقتا حيرت انگيز و لذت بخش است. آمريكايي ها امروز با نسلي مواجهند كه آن سخن امام را كه مي گفت ما مامور به تكليفيم نه نتيجه با سرشت خويش درآميخته اند. مهم تر از اين، اين نسل اكنون از اداي تكليف همان لذتي را مي برد و همان بهجت و انبساطي به دلش مي افتد كه اگر به نتيجه مي رسيد توقع آن را داشت. بدون ترديد ظهور اين نسل و ميدان دار شدن آن بزرگترين خطري است كه استكبار در سراسر حيات چند صد ساله خود با آن مواجه شده است. اين نسل تكامل يافته همه آن مردان و زناني است كه در گمنامي و مشقت به تكليف خود درباره ايستادن در مقابل ظالمان عمل كردند و اما شايد اميد نداشتندكه روزي الگوي عمل آنها عالمگير شود.
حالا جالب است كه مي بينيم آمريكايي ها به هر ابزاري چنگ مي زنند تا اين انرژي رها شده را خنثي كنند يا اگر نشد آن را به مسيري منحرف نمايند كه كمترين صدمه را به منافع آنها بزند. يك بار از كمك اقتصادي حرف مي زنند و از خود نمي پرسند مسئله اگر فقط نان مردم بود چرا در تونس و عربستان كه دغدغه نان چندان جدي نيست خلايق به پا خاستند. گاهي اينطور وانمود مي كنند كه مشكل مردم منطقه آزادي است و بعد نتيجه مي گيرند كه پس دولت ها بايد ليبرال تر شوند باز هم غافل از اينكه مردم منطقه اگر هم طالب آزادي باشند آزادي از آمريكاست و آزادي براي جنگيدن با آمريكا كه نه فقط دنياي آنها بلكه با دين و آخرتشان هم درگير شده است. اما اين راه ها در مقابل شاهراهي كه امام و خلف او گشوده و پيش پاي مردم منطقه قرار داده اند حقيقتا بيغوله هايي بيش نيست و مردم منطقه ديگر بيغوله را با شاهراه اشتباه نخواهند گرفت.
دوراني جديد فرا رسيده است. بيش از دو دهه پس از آنها امام ما به جوار رحمت خدا رفت ، مشتاقان او تازه به پا خاسته اند و صدايش مي كنند و چون پاسخ مي شوند -كه مي شنوند- چنان گرما و انرژي در جان آنها شعله مي گيرد كه ديگر هيچ نيرويي جلودارشان نيست. عصر خميني تازه آغاز شده است.
مهدي محمدي

«عارفي مبارز» به نام «روح الله»

آمد تا در جهان انقلاب كند

«عارفي مبارز» به نام «روح الله»

سيدمحمد عماد اعرابي
سيدروح الله اهل خمين بود اما براي خمين نبود، براي ايران هم نبود؛ آمده بود براي تمام جهان. نشان به آن نشان كه امروز صدايش از شمال آفريقا به گوش مي رسد، از يمن، از بحرين... و صداي روح الله تا قلب اروپا خواهد رفت. يك روز جهانيان به احترام سيدروح الله الموسوي الخميني تمام قامت خواهند ايستاد؛ اما تا آن روز ما مانده ايم و اين خطوط خاطره ها كه قطره قطره امام را به ذهنمان مي ريزد...
آمدند و برايش 35دقيقه در شرح و توصيف حادثه 15 خرداد گفتند، صحبت شان كه تمام شد؛ حدود 20 دقيقه اشك مي ريخت...
¤¤¤
هيچ وقت جلوي برادر بزرگترش راه نرفت حتي روز 12 بهمن وقتي كه از هواپيما پياده شد.
¤¤¤
شخصي نامه اي تهديدآميز برايش به نجف فرستاد، نوشته بود اگر اجازه وكالت به من ندهيد به مردم مي گويم كه از تقليد شما برگردند! در جوابش نوشت: «اگر يك چنين خدمتي به من بكنيد، من از شما تا روز قيامت ممنون مي شوم كه بار من را سبك كرده ايد اگر مردم از تقليد من برگردند، بار مسئوليت من سبك مي شود.»
¤¤¤
كتاب هايش را فروخت و با پول آن به زيارت خانه خداو كربلاي معلي رفت.
¤¤¤
طلبه گمنامي يك ماه بيمار شد، هر چهارشنبه به عيادتش مي رفت.
¤¤¤
ارثيه پدري اش بود اما به نماينده خود نوشت: «جناب عالي وكيل هستيد زمين هاي متعلق به اينجانب را هر چند ناقابل است هر طور صلاح مي دانيد. بين فقرا تقسيم كنيد و تمليك آنان نماييد، چه ساختمان شده باشد، يا نشده باشد.»
¤¤¤
مثل هميشه صندلي اش را با پارچه سفيدي پوشانده بودند و سر جاي خودش روي ايوان حسينيه گذاشته بودند. اما اين بار كه از در وارد شد روي زمين نشست به احترام عزاداري سيدالشهدا... آن روز عاشورا بود.
¤¤¤
چندين موشك به تهران اصابت كرد، آسمان را دود گرفته بود و صداي ضدهوايي ها به گوش مي رسيد. شخصي پرسيد: بالاخره شما تا كجا ايستاده ايد؟
انگشتش را روي پيشاني اش گذاشت و گفت: «تا وقتي كه موشك اينجا بخورد.»
¤¤¤
در اولين خط پيام حج نوشت: «و من يخرج من بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله»
آمدند و گفتند اين آيه خيلي مناسب نيست، اين مردم مسافرند و خوب نيست برايشان صحبت از مرگ كنيم؛ آيات الهي درباره حج زياد است، آيه ديگري انتخاب كنيد. ولي اصرار كرد كه همين آيه بايد ابتداي پيام باشد و پيام حج سال 66 را با همين آيه شروع كرد... آن سال نظاميان سعودي حجاج را به گلوله بستند و عده اي از آن مسافران شهيد و مجروح شدند.
¤¤¤
روي پشت بام، يكي از نگهبانان همكارش را صدا زد و گفت: تشنه ام، از پايين برايم آب بيار؛ دوستش اما توجهي نكرد و رفت. يك پارچ آب و يك پيش دستي خرما برداشت و به سمت پشت بام راه افتاد از پله ها كه بالا مي آمد نگهبان او را ديد، دست پاچه شد، پايين پريد و گفت آقاجان چه كار داريد؟ جواب شنيد: مثل اينكه يكي از برادرها تشنه بود، اين آب را به او بدهيد، خرما را هم بخوريد. آقا كه رفت نگاهي به ساعت مچي اش انداخت؛ حدود 30:1 دقيقه بامداد بود...
¤¤¤
براي كشيدن ناخن پايش كه عفونت داشت رفته بود بيمارستان. جوراب هايش را كه از پا درآوردند پر بود از وصله هاي كوچك و بزرگ؛ كوك هاي ناشيانه و درشت، مشخص بود كه خودشان وصله زده اند.
¤¤¤
به ستاد جنگهاي نامنظم در اهواز تلفن كردند و گفتند: «امام مي فرمايند دلم براي دكتر چمران تنگ شده، بگوييد بيايد تهران.»
¤¤¤
آمده بودند براي آزادي ديپلمات هاي جاسوس شان مذاكره كنند؛ فوراً اطلاعيه اي صادر كرد: «هيچ كس حق ندارد، با اين هيئت آمريكايي ملاقات كند.» اولين بار بود كه اطلاعيه را بدون «بسم الله الرحمن الرحيم» مي نوشت درست مثل سوره «برائت».
¤¤¤
اعلاميه حج را كه نوشت 80 هزار دلار به روزنامه نيويورك تايمز دادند تا اعلاميه اش را چاپ كند اما مسئولين روزنامه حاضر نشدند مقاله را منتشر كنند. مدعيان آزادي مي دانستند كه آزادي بيان ندارند بالاي روزنامه شان نوشته بودند: تمام اخباري كه مي شود چاپ كرد!
¤¤¤
آمده بود در جهان انقلاب كند، براي شروع ايران را انتخاب كرد و در وصيت نامه اش هم نوشت: «وصيت سياسي-الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم الشأن ايران ندارد، بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد.»

تا انقلاب مهدي ، خميني هست ...

حسين قدياني
فكر كنم سومين سال دوره دبستان بود، كه قرار شد ما را ببرند جماران تا امام را ببينيم. خدايي باورمان نمي شد. نه من، و نه هيچ كدام ديگر از بچه هاي شهدا. آمدم خانه و به مادرم گفتم: مژده بده! مي خواهند ما را ببرند امام را در جماران از نزديك، نزديك نزديك ببينيم. هم الان كه ياد آن روز افتاده ام، بغض كرده ام. آخر امام خميني، همه عشق مان بود و در همان عالم بچگي وقتي كه در تلويزيون مي ديديمش، از همان جا بوسش مي كرديم. من چه بگويم و چه دارم مي گويم كه «ولايت فقيه» همه وصيت نامه پدران مان بود. سن مان خيلي به سياست قد نمي داد، اما امام كه از چيزهايي ناراحت مي شد، مي فهميديم. وقتي هم كه خوشحال بود، مي فهميديم. دل ما راه داشت به دل امام. وقتي كه مي ديديمش، خيلي زود مي فهميديم كه پير جماران، الان خوشحال است يا نه. همين كه مي فهميديم قلب نازنينش درد مي كند، قلب مان درد مي گرفت و وقتي در سخنراني هايش حال آمريكا و اسرائيل را مي گرفت، عشق مي كرديم و وقتي به دشمن كنايه مي زد، مي خنديديم. تپش قلب ما، دست خودمان نبود؛ دست امام بود. وقتي كه براي مان دست تكان مي داد، به عالم و آدم، به همه دنيا پز مي داديم. پس ما كه تاب كوچكترين ناراحتي امام را نداشتيم، ببين چه كشيديم وقتي مدير مدرسه گفت: «ديدار افتاده به هفته بعد. ظاهرا حال امام خيلي خوب نيست». يك هفته شد 2 هفته، شد 3 هفته، شد يك ماه، اما ديدار امام دست نداد، تا كه روح خدا رفت پيش خدا.
¤¤¤
اماما! ما قرار بود تو را در جماران از نزديك، نزديك نزديك ببينيم يا مصلي، از راه دور؟! تو قرار بود براي ما دست تكان بدهي، يا ما براي تو؟! تو قرار بود براي ما سخنراني كني يا ما برايت دكلمه بخوانيم؟!... اماما! چه نقشه ها كه نريخته بودم براي ديدار تو در جماران از نزديك. نزديك نزديك. بنا داشتم چفيه «بابا اكبر» را بياورم و برايت از همان پايين حسينيه، بياندازم بالا و دل توي دلم نباشد كه آيا مي رسد به دستان تو يا نه. برنامه ريخته بودم كه از همه زودتر بيايم و بنشينم آن جلوي جلو و همين كه تو را ببينم گريه كنم و داد بزنم و فرياد بزنم كه «روح مني خميني، بت شكني خميني»، اما تو رفتي و... «رفتي و صبر و قرار مرا بردي» و آرزو به دل ماندم كه يك بار از نزديك، نزديك نزديك بگويم: «روح مني خميني، بت شكني خميني».
¤¤¤
اماما! چندي بعد از اربعين تو، ما را بالاخره مدرسه آورد جماران. جايت خالي بود در حسينيه. نبودي كه براي ما دست تكان بدهي. نبودي كه چفيه پدران شهيدمان را از اينكه هست، مقدس تر كني، اما يادگارت «حاج احمد» نشست و براي ما كلي از تو تعريف كرد، حتي بدتر از خود ما زد زير گريه، آنجا كه گفت: امام وقتي خانواده شهدا را مي ديد، وقتي همين شماها را مي ديد، خيلي قلب شان آرام مي شد.
¤¤¤
اماما! هنوز اولين سالگردت از راه نرسيده بود، كه ما را بردند ديدار جانشين تو. آنجا مادر شهيدي به نمايندگي از جمع خطاب به «آقا» گفت: «بعد از ارتحال امام، تنها خبري كه خوشحال مان كرد، اين بود؛ شما شده اي رهبر!»... و بعد ادامه داد: «براي ما، شما همان خميني هستيد، اين را بدانيد».
¤¤¤
اماما! حالا ما هر وقت دل مان براي تو تنگ مي شود، نگاه مي كنيم به خامنه اي و قشنگ تو را مي بينيم. از نزديك. نزديك نزديك. ما پشتيبان ولايت فقيه هستيم؛ قول مي دهيم اين مملكت آسيبي نبيند. قول مي دهيم ملت خوبي باشيم براي خامنه اي.
¤¤¤
اماما! دلت آرام تر باشد، روحت شادتر، و ضميرت اميدوارتر و نسل دشمن ولايت فقيه، ابتر، كه تا انقلاب مهدي، وقتي كه خامنه اي هست، يعني تو هستي!

بوق آزاد (گفت و شنود)

گفت: سايت ضد انقلابي «ايران گلوبال» كه حسابي از بي عرضگي اپوزيسيون عصباني شده خطاب به آنها نوشته است؛ وقتي در خارج از كشور نمي توانيم ده نفر را براي تظاهرات جمع كنيم چرا بيخودي عليه رژيم «قمپز» در مي كنيم.
گفتم: حيوون زبون بسته حرف حسابي زده.
گفت: به طعنه خطاب به گروه هاي اپوزيسيون كه در خارج نشسته و براي داخل كشور دستور صادر مي كنند نوشته؛ نكنه خيال مي كنيد خرمشهر را هم ما از طريق متروهاي پاريس آزاد كرده ايم؟!
گفتم: عقده «خودكم همديگر را مسخره كردن بيني» گرفته اند!
گفت: همين سايت نوشته است «هيچ معلوم هست كه ما در خارج كشور از كدام آزادي دم مي زنيم»؟!
گفتم: چرا معلوم نيست! يارو به جاي قرص، سكه دوزاري قورت داده بود، تا چند هفته «بوق آزاد» مي زد!

حالا نوبت مجلس و دولت است (يادداشت روز)

164 روز از اجراي قانون هدفمندسازي يارانه ها مي گذرد. قانوني كه با همراهي و مساعدت اقشار مختلف جامعه ايراني، طي 5 ماه گذشته با كمترين مشكل غيرقابل كنترل، عملياتي و به اذعان اغلب محافل آكادميك اقتصادي داخلي و خارجي، در همين مدت زمان كوتاه، تاثيري شگرف بر اقتصاد ايران داشته است و مي تواند به عنوان الگويي مناسب براي ديگر كشورها، به منظور رهايي از دام يارانه هاي باز قرار گيرد.
عليرغم اين حضور آگاهانه و مسئولانه مردم در اجراي قانون تحول آفرين هدفمند كردن يارانه ها، طي دو ماه سپري شده از سال جاري- كه به دليل اهميت محوري سال 1390 در تحقق سند چشم انداز، اين سال توسط رهبر معظم انقلاب به نام «جهاد اقتصادي» ناميده شده است- مطرح شدن برخي مسائل سياسي و اقتصادي كه عمدتا توسط يك جريان انحرافي به آن دامن زده مي شود، سبب بروز برخي نگراني ها در سطح جامعه شده است. اين نگراني در صورت بروز در اقتصاد ايران به شكل گراني، تورم و غيره در زمان اجراي قانون هدفمندسازي يارانه ها و ديگر محورهاي طرح تحول اقتصادي، مي تواند براي كشور از لحاظ اقتصادي، سياسي و حتي اجتماعي داراي تبعات منفي باشد...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

«عارفي مبارز» به نام «روح الله»

آمد تا در جهان انقلاب كند
«عارفي مبارز» به نام «روح الله»

سيدمحمد عماد اعرابي
سيدروح الله اهل خمين بود اما براي خمين نبود، براي ايران هم نبود؛ آمده بود براي تمام جهان. نشان به آن نشان كه امروز صدايش از شمال آفريقا به گوش مي رسد، از يمن، از بحرين... و صداي روح الله تا قلب اروپا خواهد رفت. يك روز جهانيان به احترام سيدروح الله الموسوي الخميني تمام قامت خواهند ايستاد؛ اما تا آن روز ما مانده ايم و اين خطوط خاطره ها كه قطره قطره امام را به ذهنمان مي ريزد...
آمدند و برايش 35دقيقه در شرح و توصيف حادثه 15 خرداد گفتند، صحبت شان كه تمام شد؛ حدود 20 دقيقه اشك مي ريخت...
¤¤¤
هيچ وقت جلوي برادر بزرگترش راه نرفت حتي روز 12 بهمن وقتي كه از هواپيما پياده شد.
¤¤¤
شخصي نامه اي تهديدآميز برايش به نجف فرستاد، نوشته بود اگر اجازه وكالت به من ندهيد به مردم مي گويم كه از تقليد شما برگردند! در جوابش نوشت: «اگر يك چنين خدمتي به من بكنيد، من از شما تا روز قيامت ممنون مي شوم كه بار من را سبك كرده ايد اگر مردم از تقليد من برگردند، بار مسئوليت من سبك مي شود.»
¤¤¤
كتاب هايش را فروخت و با پول آن به زيارت خانه خداو كربلاي معلي رفت.
¤¤¤
طلبه گمنامي يك ماه بيمار شد، هر چهارشنبه به عيادتش مي رفت.
¤¤¤
ارثيه پدري اش بود اما به نماينده خود نوشت: «جناب عالي وكيل هستيد زمين هاي متعلق به اينجانب را هر چند ناقابل است هر طور صلاح مي دانيد. بين فقرا تقسيم كنيد و تمليك آنان نماييد، چه ساختمان شده باشد، يا نشده باشد.»
¤¤¤
مثل هميشه صندلي اش را با پارچه سفيدي پوشانده بودند و سر جاي خودش روي ايوان حسينيه گذاشته بودند. اما اين بار كه از در وارد شد روي زمين نشست به احترام عزاداري سيدالشهدا... آن روز عاشورا بود.
¤¤¤
چندين موشك به تهران اصابت كرد، آسمان را دود گرفته بود و صداي ضدهوايي ها به گوش مي رسيد. شخصي پرسيد: بالاخره شما تا كجا ايستاده ايد؟
انگشتش را روي پيشاني اش گذاشت و گفت: «تا وقتي كه موشك اينجا بخورد.»
¤¤¤
در اولين خط پيام حج نوشت: «و من يخرج من بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله»
آمدند و گفتند اين آيه خيلي مناسب نيست، اين مردم مسافرند و خوب نيست برايشان صحبت از مرگ كنيم؛ آيات الهي درباره حج زياد است، آيه ديگري انتخاب كنيد. ولي اصرار كرد كه همين آيه بايد ابتداي پيام باشد و پيام حج سال 66 را با همين آيه شروع كرد... آن سال نظاميان سعودي حجاج را به گلوله بستند و عده اي از آن مسافران شهيد و مجروح شدند.
¤¤¤
روي پشت بام، يكي از نگهبانان همكارش را صدا زد و گفت: تشنه ام، از پايين برايم آب بيار؛ دوستش اما توجهي نكرد و رفت. يك پارچ آب و يك پيش دستي خرما برداشت و به سمت پشت بام راه افتاد از پله ها كه بالا مي آمد نگهبان او را ديد، دست پاچه شد، پايين پريد و گفت آقاجان چه كار داريد؟ جواب شنيد: مثل اينكه يكي از برادرها تشنه بود، اين آب را به او بدهيد، خرما را هم بخوريد. آقا كه رفت نگاهي به ساعت مچي اش انداخت؛ حدود 30:1 دقيقه بامداد بود...
¤¤¤
براي كشيدن ناخن پايش كه عفونت داشت رفته بود بيمارستان. جوراب هايش را كه از پا درآوردند پر بود از وصله هاي كوچك و بزرگ؛ كوك هاي ناشيانه و درشت، مشخص بود كه خودشان وصله زده اند.
¤¤¤
به ستاد جنگهاي نامنظم در اهواز تلفن كردند و گفتند: «امام مي فرمايند دلم براي دكتر چمران تنگ شده، بگوييد بيايد تهران.»
¤¤¤
آمده بودند براي آزادي ديپلمات هاي جاسوس شان مذاكره كنند؛ فوراً اطلاعيه اي صادر كرد: «هيچ كس حق ندارد، با اين هيئت آمريكايي ملاقات كند.» اولين بار بود كه اطلاعيه را بدون «بسم الله الرحمن الرحيم» مي نوشت درست مثل سوره «برائت».
¤¤¤
اعلاميه حج را كه نوشت 80 هزار دلار به روزنامه نيويورك تايمز دادند تا اعلاميه اش را چاپ كند اما مسئولين روزنامه حاضر نشدند مقاله را منتشر كنند. مدعيان آزادي مي دانستند كه آزادي بيان ندارند بالاي روزنامه شان نوشته بودند: تمام اخباري كه مي شود چاپ كرد!
¤¤¤
آمده بود در جهان انقلاب كند، براي شروع ايران را انتخاب كرد و در وصيت نامه اش هم نوشت: «وصيت سياسي-الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم الشأن ايران ندارد، بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد.»

اشتباه (گفت و شنود)

گفت: يك سناتور آمريكايي در مصاحبه اي گفته است اكثر طرفداران جمهوري اسلامي از بيشترين سطح علم و دانش و تحصيلات عاليه برخوردارند.
گفتم: خب! اگر اينطور نبود كه به اينهمه پيشرفت هاي عظيم علمي و تكنولوژيك دست پيدا نمي كردند. حالا اين سناتور آمريكايي منظورش چي بوده؟
گفت: با تاسف! گفته است؛ ولي ميانگين تحصيلات اپوزيسيون و مخالفان جمهوري اسلامي بسيار پايين است و برخي از آنها به خاطر احساس حقارت نسبت به طرفداران جمهوري اسلامي با رژيم ايران مخالفت مي كنند.
گفتم: اين يارو كه لالايي ميدونه چرا خودش خوابش نمي بره؟ و چرا آنهمه اپوزيسيون را تحت عنوان «نخبه هاي جامعه»! باد كردند!
گفت: چه عرض كنم؟! حالا فهميده اند چه غلطي كرده اند!
گفتم: يارو در نامه اي خطاب به كسي كه او را فريب داده و بعداً با وي اختلاف پيدا كرده بود نوشت
«روزي تو را زمستي، تشبيه ماه كردم
فانوس هم نبودي، من اشتباه كردم»

وقت تاختن است نه توقف (يادداشت روز)

«عليرغم عدم قطعيت درباره ميزان و عمق تحولات در منطقه عربي، يك چيز روشن به نظر مي رسد، پايه هاي استراتژي دولت اوباما در قبال ايران در حال فرو ريختن است». اين بخشي از گزارش «مركز امنيت آمريكاي جديد (CNAS) است كه توسط محقق سرشناس اين مركز- مارك لينچ- تنظيم گرديده است.
سياست آمريكا در مورد ايران- از جمله در دوره اوباما- واضح تر از آن است كه نياز به شرح و توضيح داشته باشد. اذعان به شكست اين سياست ها كه طي ماههاي اخير به دفعات توسط شخصيت ها و محافل رسمي آمريكا مطرح گرديده از وقوع يك بحران جدي در دستگاه سياستگذاري آمريكا و غرب حكايت مي كند. وقوع انقلاب هاي مردمي در كشورهاي وابسته به آمريكا تير خلاصي به سياست هاي آمريكا در منطقه به حساب مي آيد. در واقع فروپاشي رژيم مبارك در مصر و فروپاشي دولت هاي وابسته به آمريكا در تونس، لبنان و اردن در ظرف زماني يك ماهه شوك بسيار بزرگي براي آمريكا بود و اين نشان داد كه آمريكا كنترلي بر مسايل منطقه اي ندارد. آمريكا سالها طرحي را با محوريت كشورهاي عرب جنوب خليج فارس عليه ايران دنبال كرد اما امروز مهمترين ضلع منطقه اي اين طرح يعني عربستان سعودي درگير بحران بقاست، عضو ديگر اين طرح دولت بحرين بوده كه عملا فروپاشيده و هر لحظه اين احتمال وجود دارد كه طوفان تحولات بقيه كشورهاي عربي طرح آمريكا عليه ايران را نيز دربر بگيرد. با اين وصف ترديدي در اينكه همه اضلاع اقتدار منطقه اي آمريكا فروپاشيده، باقي نمانده است.

ادامه نوشته

از «علم مناظره» تا «علم مبارزه»

حسين قدياني
«تي كي تاكا» باز هم جام برد و قهرمان اروپا شد، اما جوان اسپانيايي همچنان معترض است. حالا حتي يك-دوهاي ژاوي و ايني يستا هم براي جنوب شهري هاي مادريد و بارسلون كار و اشتغال نمي شود. حالا براي جوانان ايالت هاي كاتالونيا و باسك، زيباتر از «ال كلاسيكو» و طلايي تر از دريبل هاي ريز مسي، حماسه جوانان مصري است و مقاومت مردان مصراته. يكي شان مي گفت: «فوتبال، بازي است؛ بازي را ول كن، بنغازي را بچسب» حالا ديگر مسلمانان آندلس فهميده اند كه شهوت و عروسكان برهنه برايشان، نه «نان» مي شود و نه «آزادي» و نه «برابري». فهميده اند كه فريب خورده بودند. حالا ديگر عصر، عصر «بيداري اسلامي» است. حالا ديگر همه اين را فهميده اند كه اگر روزي غربي ها با بهره از علم مسلمين، براي خود آبرويي و برو بيايي كسب كرده بودند، اينك بايد از مسلمين به جاي «علم مناظره»، «علم مبارزه» ياد بگيرند و پرچم جهاد بردارند و بر دروغ و تزوير و پول و پول و پول بشورند. اگر ديروز «قال الباقر(ع)» و «قال الصادق(ع)» به غرب رفت و «ابن سينا» و «ملاصدرا» و «درس و بحث» اتوبان يك طرفه شرق به غرب بود، حالا نوبت خدمت دگربار «بيداري اسلامي» به انساني است كه در غرب زائيده شده، اما با مفاهيم غربي، احساس غريبگي مي كند. يكي شان مي گفت: «ما علم مسلمين را گرفتيم، اما چون «ايمان» نداشتيم كارمان به سكس و خشونت رسيد». حالا همين جوانان آندلس آرام آرام، اما خيلي سريع دارند «ايمان» پيدا مي كنند و ايمان پيدا مي كنند به اينكه «مبارزه» را هم بايد از اسلام آموخت و از مسلمانان كسب كرد. تا در «قلب اروپا»، «بيداري اسلامي» تپيدن آغاز كند، راه دور و نزديكي است. مهم اين است كه همه فهميده اند اين راه به خوبي دارد خودش را نشان مي دهد.
¤¤¤
و باز هم اين «اسلام» است كه جلودار است.

آزمون جامع اصولگرايي (يادداشت روز)

جريان اجتماعي- سياسي اصولگرايي در سير تكوين و تطور خود، روندي تكاملي را سپري كرده است. اين جريان فرهنگي- اعتقادي ريشه در دغدغه هاي انقلاب دارد و جاذبه و دافعه هاي خود را با تراز انقلاب منظم كرده است. اهتمام نسبت به اصول انقلاب، نقطه مقابل جريان ها و حلقه هايي بود كه به تدريج در فرآيند دگرگوني روزگار، جوهر ارتجاع خويش را عيان كرده و عقبگرد زده بودند. دگرگوني اين حلقه ها برخلاف روند كلي انقلاب، رو به انحطاط و ابتذال در انديشه و عمل داشت. اوج اقدامات جريان انحراف از انقلاب را بايد حدفاصل سال هاي 76 تا 82 ديد اگرچه قبل و بعد از آن نيز اين تحركات مشهود بود. نگراني نسبت به تعطيل شدن اصول انقلاب يا غبار گرفتگي و فراموشي آنها، هر چند كه از دوره دوم حاكميت حزب كارگزاران (سال 72 به بعد) شدت گرفت، اما پس از آشكار شدن ائتلاف دو سر انحراف (راست كارگزاراني و چپ مشاركتي- سازمان مجاهديني) آن نگراني ها به تصاعد در حد انفجار رسيد. اصحاب انقلاب كه در ايستگاه انتخابات سال 76 خود را دور خورده مي يافتند به بازخواني غفلت ها و كم كاري ها پرداختند. تجديد سازمان اجتماعي- سياسي و بازگشت وفادارانه و التزام آميز به اصول، سرآغاز تكوين جبهه اي چندلايه به نام اصولگرايي در ابتداي دهه 80 بود.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دزدي (گفت و شنود)

گفت: رمال هاي دستگير شده كه ادعاي سحر و جادو و پيشگويي دارند چرا از بازداشت خود بي خبر بودند و چرا با سحر و جادو مانع از دستگيري خود نشدند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! خب! معلوم است كه شارلاتان بازي درآورده بودند.
گفت: ولي بعضي ها ادعا مي كنند كه برخي از پيشگويي هاي اين رمال ها درست از آب درآمده است!
گفتم: يارو از يك رمال پرسيد فردا چه اتفاقي مي افتد؟! و رمال در پاسخ گفت؛ فردا خانه فلاني را دزد مي زند. يارو گفت؛ اين را كه مي دانم ولي بگو ببينم دستگير هم مي شوي يا نه؟!

گدا (گفت و شنود)

گفت: در خبرها آمده بود كه بهاءالله مهاجراني به دعوت دربار آل سعود مخفيانه به عربستان رفته و درباره چگونگي تبليغات اپوزيسيون عليه جمهوري اسلامي ايران با مقامات امنيتي آن كشور به مذاكره نشسته است.
گفتم: مقامات اطلاعاتي سعودي را بگو كه از شدت ناعلاجي به گربه گفته اند «خانم باجي»!
گفت: كديور افندي هم سال گذشته دو بار به اسرائيل سفر كرده بود.
گفتم: حيوونكي پادشاه عربستان! به كمك تبليغاتي چه موجودات اجق وجق و خل و چلي دل بسته است؟!
گفت: حالا از دست بهاءالله مهاجراني و كديور افندي كاري هم برمي آيد؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو افتاده بود توي چاه و فرياد مي زد «كمك! كمك!» و آدم خل و چلي كه از آنجا رد مي شد بهش گفت؛ مرد حسابي! مگه كنار پياده رو چه عيبي داشت كه براي گدايي رفته اي ته چاه؟!

اتوبوس كه چپ نشده ! (يادداشت روز)


http://www.fardanews.com/files/fa/news/1389/7/5/55978_886.jpg

مي گويند؛ شخصي براي دوست دوچرخه سوارش كه تازه فوت كرده بود، خرما خيرات مي كرد. يكي از رهگذران به جاي آن كه مانند بقيه، يك خرما بردارد و فاتحه اي بخواند، پنجه در سيني انداخت و مشت خود را پر از خرما كرد. صاحب عزا كه از فرصت طلبي او ناراحت شده بود، مچ او را گرفت و به ملامت گفت؛ چه خبرته آقا؟! اتوبوس كه چپ نشده؟! يك دوچرخه سوار به جدول زده و فوت كرده!

روز پنج شنبه- 5 خردادماه- آيت الله هاشمي رفسنجاني در مراسم بزرگداشت حماسه سازان جامعه پزشكي در دوران جنگ تحميلي، با اشاره تلويحي به ماجراي اخير و حركت دشمن پسند جريان انحرافي، سخنان به ظاهر مبهم و دوپهلو- و در مواردي صريح و بي پرده- داشته اند كه درباره آن با توجه به مواضع شناخته شده ايشان مخصوصا طي دو سال اخير، گفتني هايي هست؛
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بنياد دوباره آمد اما...

پژمان كريمي
سه شنبه هفته گذشته، اعلام شد كه بخش فيلمسازي بنياد مستضعفان آغاز به كار مي كند.
اين خبر، خوشحال كننده بود:
فعال شدن مجاري توليد فيلم در كشور، موجب مي شود فرصت هاي فيلمسازي افزايش يابد و سينما رونق بيشتري گيرد و مهمتر اينكه؛ يك نهاد متعهد به آرمان هاي انقلاب بار ديگر درپي فعاليت جدي و پردامنه سينمايي برآمده است.
واقعيت تلخ اين است كه سينماي امروز ايران، آني نيست كه در شأن نظام ديني و مردم كشورمان ارزيابي شود.
اينك در بدنه سينماي ايران اراده هايي وجود دارد كه در پي تصويركردن و گسترش فرهنگ ليبراليستي و سكولاريستي درجامعه ايراني هستند.
سال گذشته، در جشنواره بيست و هشتم جشنواره بين المللي فيلم فجر، 23 فيلم درتعارض كامل با ارزش هاي ملي و ديني كشورمان ارزيابي شدند.

ادامه نوشته

فكري ديگر بايد كرد (يادداشت روز)

حسام الدین برومند

1- سيدقطب دانشمند و نويسنده برجسته مصري اثر فاخري دارد به نام «آينده، در قلمرو اسلام» كه از قضا توسط رهبر انديشمند انقلاب در 45 سال پيش به قوت و با نثري ادبي به فارسي ترجمه شده است. سيدقطب در اين كتاب با سيري تاريخي و با زباني شيوا و البته مستدل اثبات مي كند تنها مكتبي كه اين قابليت را داراست تا قافله بشريت را به سرمنزل نجات و كمال برساند و با برنامه كامل و وسيع خود زندگي انسان ها را با حفظ مزاياي انسانيت مديريت كند «اسلام» است.
اين نظريه پرداز جهان اسلام به پيشگويي برتراند راسل فيلسوف انگليسي اشاره كرده كه معتقد بود دوران برتري و تفوق كشورهاي اروپايي و آمريكايي به پايان رسيده و تمدن غرب علي رغم 4 سده در موقعيت قدرت و سيادت، اكنون با اين شرايط خداحافظي كرده است.
گفتني است؛ راسل اين پيشگويي خود را مبتني بر آن دانسته بود كه ديگر غرب در آسيا بخاطر استعمار شوروي مجال نفوذ نخواهد داشت.
سيدقطب اما تصريح مي دارد اين پيشگويي سطحي و مولود طرز تفكر مادي و محدود اوست؛ چه اينكه انحطاطي كه در انتظار تمدن غرب است فقط يك علت دارد و آن عبارت است از: دوري از خدا و برنامه و سبك زندگي را از او دريافت نكردن....

ادامه نوشته

چتر (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: يك ديپلمات انگليسي طي مقاله اي در روزنامه ديلي تلگراف از بازداشت صدها نفر و قتل ده ها مخالف رژيم آل سعود در عربستان خبر داده است.
گفت: از قديم و نديم گفته اند «تره به تخمش ميره، غلومي به باباش»! آل سعود هم به جد گور به گور خود «ابولهب» رفته اند.
گفتم: يك روزنامه آمريكايي نيز با تحليل شرايط وخيم رژيم سعودي نوشته است آتش فشان خشم مردم عربستان زير پاي آل سعود در حال انفجار است.
گفت: ولي نتانياهو به پادشاه عربستان دلداري داده و گفته است؛ آل سعود از اين آزمايش پيروز بيرون مي آيد!
گفتم: يارو در جريان يك مانور با چتر نجات پائين پريد ولي هر كاري كرد چترش باز نشد. با خودش گفت؛ حالا جاي شكرش باقي است كه «مانور» است!

كلاهبرداران معروف! (نكته)

روح الله امين آبادي
به اين خبر دقت كنيد «رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ از دستگيري فردي كه تحت عنوان برادرزاده فرمانده نيروي انتظامي از ورزشكاران و بازيگران معروف كلاهبرداري مي كرد خبر داد.
سرهنگ عباسعلي محمديان در تشريح جزييات اين خبر اظهاركرد: برابر اطلاعات واصله و مراجعه حضوري تعداد زيادي از شهروندان، بازيگران و ورزشكاران معروف به دادسراي ناحيه7 پرونده اي تحت عنوان كلاهبرداري و جعل پيش روي بازپرس شعبه هشت دادسراي ناحيه7 گشوده شد.
در بادي امر اين گونه به نظر مي رسد كه يك كلاهبردار درپوشش برادرزاده فرمانده نيروي انتظامي از ورزشكاران و بازيگران معروف كلاهبرداري كرده و با دستگيري اين شخص موضوع خاتمه يافته است.
سؤالي كه دراين ميان مطرح است و بايد به آن پاسخ داده شود اين است كه يك بازيگر و يا ورزشكار معروف چرا و به چه علت بايستي فريب يك كلاهبردار را بخورد؟
جز اين كه اين شخص معروف نتوانسته يا نخواسته از راهكارهاي قانوني براي رسيدن به خواسته هاي خود استفاده كند و در نتيجه با توسل به شيوه اي كه در ميان مردم به بند پ مشهور است مشكلات بعضا غيرقانوني خودرا پي گرفته است؟
مراجعه به سايت هاي خبري و روزنامه ها نشان مي دهد كه اين اشخاص براي خود مصونيت قائل بوده و فكر مي كنند به خاطر شهرت و اعتباري كه نزد گروهي از مردم دارند مي توانند از چنگ قانون فرار كنند و يا نظام و قانون بايستي براي آنان امتيازات ويژه اي درنظر بگيرد.
دستگيري ورزشكاران و بازيگران معروف در پارتي ها و آزادي آنان اين شائبه را به وجود آورده كه گويي اين گروه همانند سفراي خارجي كه داراي مصونيت ديپلماتيك هستند از مجازات مصون بوده و مي توانند مرتكب هرتخلفي بشوند!
متأسفانه اين مصونيت يكطرفه نبوده و بعضا برخي از دست اندركاران نيز براي افراد مشهور حساب ويژه اي قائل مي باشند كه اين امر نيز باعث مي شود امر بر كلاهبرداران معروف مشتبه شود كه گويي تافته اي جدابافته هستند و هيچ قانوني را ياراي برخورد با آنان نيست.
بي شك برخورد شديد و قانوني با اين افراد باعث جلب اعتماد مردم به دستگاه قضا شده و ديگر شاهد اخبار كلاهبرداري از ورزشكاران، بازيگران و افراد معروف و يا بالعكس نخواهيم بود!

كودك آزاري؛ بي قانوني يا قانون گريزي؟!

سيد روح الله علوي راد
نيما پسرك 4 ساله اي كه دومين قرباني فجيع كودك آزاري يك ماه اخير به شمار مي رود بعد از گذشت 10 روز از زمان بستري شدنش در بيمارستان كودكان مفيد، شيرخوارگاه آمنه را ترك و به پدرش تحويل داده شد.
باربد سه ساله با 70درصد سوختگي ناشي از آتش كشيده شدن از سوي پدرش، نيماي چهار ساله با ضرب و جرح، سوختگي شديد در نقاط مختلف بدن از جمله آلت تناسلي و نيز كبودي شديد 2 چشم و هانيه هشت ساله با زخم هاي مختلف در جاي جاي بدنش با شكنجه هاي ناپدري خبرهايي بود كه در كمتر از يك ماه در رسانه ها منتشر شد و حكايت از عمق فاجعه كودك آزاري داشت.
جست وجو در سايت هاي خبري به خوبي نشان مي دهد كه اين پديده شوم تنها مختص تهران نبوده و در ساير شهرها نيز با اين معضل روبه رو هستيم.
به عنوان نمونه معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي استان خوزستان مي گويد: بيشترين تماس هاي اورژانس اجتماعي اهواز مربوط به معضل كودك آزاري است.
در اين ميان اين سؤال مطرح است كه آيا در برخورد با كودك آزاري ما دچار بي قانوني هستيم يا قانون گريزي؟...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آيا كتاب گران است؟ (نكته)

پژمان كريمي
در روزهاي برپايي جشنواره بين المللي كتاب تهران، يكي از دوستان با اشاره به بازديد روزانه 500 هزار نفر از نمايشگاه اين پرسش را مطرح كرد كه:
- با وجود مشتاقان فراوان كتاب، چرا بايد شمارگان كتاب در كشور ما به طور معمول سه هزار نسخه برآورد شود؟!
اين پرسش قابل تاملي است!
واقعيت اين است اساسا در جامعه ما «خريد كتاب» به عنوان يك ضرورت، جايي در سبد هزينه خانواده ها ندارد.
اين درحالي است كه قيمت «كتاب» نسبت به قيمت بسياري از كالاهاي اساسي و غيراساسي و خدمات، در اندازه اي «گران» تصور نمي شود.
درحالي كه در تهران، براي انجام يك سفر درون شهري با يك دستگاه خودروي آژانس، بايد حداقل شش يا هفت هزار تومان پرداخت شود، آيا مي توان قيمت پنج هزار تومان يا ده هزار تومان براي خريد يك كتاب گران ارزيابي كرد؟!
قبلا نوشته ام كه فاصله گيري از كتاب، صرفا به دليل اين است كه كتاب هنوز مسئله و دغدغه اصلي ما نيست. هنوز كتابخواني را جدي نگرفته ايم و به پيامدهايش ناآگاه و بي باوريم. اگر چنين نبود، كتاب به هر قيمتي، در سبد هزينه خانواده ها قرار مي گرفت!
متاسفانه «سيگار كشيدن» مسئله بسياري از افراد جامعه ماست.افراد سيگاري روزانه يا هر دو روز 2 تا 3 هزار تومان هزينه دغدغه خود مي كنند. اما همين افراد ، ممكن است قيمت كتاب را گران بدانند .
در پايان برگزاري نمايشگاه بيست و چهارم، به طور رسمي اعلام شد؛ پنج ميليون نفر از نمايشگاه بازديد كرده اند.
پنج ميليون نفر بازديد كننده اگر به واقع مشتاق كتاب و اهل كتابخواني اند، آيا بايد همچنان شاهد كم رونقي بازار كتاب باشيم؟!
اميدوارم بازديد بازديدكنندگان، منجر به مسئله شدن كتاب براي تك تك آنان شده باشد. دراين صورت هم يكي از اهداف برپايي بزرگترين نمايشگاه كتاب جهان فراهم شده و هم سرفصل تازه اي براي رونق بازار كتاب و كتابخواني در كشور آغاز شده است.

دولت پنهان آمريكا

بي نظمي جانشين نظم نوين جهاني شده است
دولت پنهان آمريكا

مژگان نژند
اشاره:
از سال هاي دهه 1960، تصميماتي كه در چارچوب سياست خارجي آمريكا اتخاذ گرديده، به انواع فعاليت هاي جنايي و نيز پنهان كاري هاي فراوان انجاميده است. سازمان تبهكار «سيا» در بسياري اعمال خلاف از جمله طراحي و اجراي كودتاهاي متعدد، و يا تدوين سياست گسترش جغرافيايي موادمخدر و نيز راه اندازي جنگ هايي كه بخش اعظم هزينه آنها را خود تأمين مي كرده، دست داشته است. تصميمات غيرمنطقي و حتي جنون آميز رؤساي جمهور آمريكا از دوران حكومت «نيكسون» بدين سو، به ويژه به سبب تقويت شبكه هاي تروريستي مسئول بمب گذاري ها، موجبات پديد آمدن ناامني بيشتر را در جهان فراهم آورده است. گسترش امپراتوري آمريكا از هنگام جنگ جهاني دوم به شكلي كاملا محرمانه و اغلب پنهان از مسئولاني كه به شيوه اي دموكراتيك انتخاب شده بودند، به اين روند تصميم گيري تبهكارانه و خطرناك انجاميده است. اين تصميم گيري ها اغلب از سوي جناح هاي كوچك اما بسيار با نفوذ در بطن «جهاني برتر» يا به عبارت ديگر «دولتي پنهان» در بطن دستگاه دولت، كه از طريق نهادهايي مخفي (مانند «سيا») و به زيان دولت دموكراتيك و جامعه مدني آمريكا فعاليت دارند، اتخاذ مي گردد. تجزيه و تحليل شيوه هاي اجراي اين برنامه ها از همكاري طولاني مدت سرويس هاي اطلاعاتي عمده اين كشور با گروه هاي تروريست از جمله سازمان «القاعده»، كه خود در شكل گيري آنها نقش داشته و از آنها حمايت به عمل آورده اند، پرده برمي دارد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

جامعه در حال تغيير آمريكا (قسمت اول)

پروفسور حميد مولانا
بافت جمعيتي جامعه آمريكا به سرعت در حال تغيير است و اين دگرگوني تأثير فوق العاده اي در سياست، اقتصاد و فرهنگ ايالات متحده به جاي خواهد گذاشت. طبق آمار جديدي كه از سرشماري جمعيت سال گذشته (2010 ميلادي) از طرف دولت فدرال (مركزي) اخيراً (24 مارس 2011) منتشر شده است، به علت افزايش جمعيت لاتين و آسيايي نژاد و اسپانيايي زبان، جمعيت سفيدپوست آمريكا در 30 سال آينده يك اقليت جديد در ايالات متحده خواهد بود. آمريكا كه تا چند سال قبل به يك كشور سفيدپوست و يك اقليت نژادي سياهپوست شناخته مي شد، اكنون از جنبه هويت، زبان و نژاد به اكثريتي تبديل مي شود كه خود را چند مليتي و چند فرهنگي مي شناسند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

كن و دو اتفاق !

پژمان كريمي
در كشور ما، حضور در جشنواره هاي خارجي، موضوعي مناقشه برانگيز ارزيابي مي شود. در برابر چنين موضوعي، اساسا سه ديدگاه صف آرايي كرده اند.
ديدگاه نخست بر آن است كه حضور در جشنواره هاي خارجي، يك اتفاق حرفه اي است؛ يك مجال بزرگ براي طرح نام «سينماي ايران»، ارزيابي و درخشش سينماگران وطني و شركت بر بستر تعاملات بين المللي!
دارندگان چنين ديدگاهي، منكر نگاه غيرسينمايي كارگزاران جشنواره هاي خارجي اند و حاصل داوري چنين رويدادهايي را، مصاديق سينماي ايده آل و حرفه اي قلمداد مي نمايند!
شماري از سينماگران غيرهمسو با انقلاب اسلامي، منتسب به ديدگاه نخست اند...

ادامه نوشته

دوم خرداد (گفت و شنود)

گفت: مگر سران فتنه و حاميان بيروني آنها از دوم خرداد 76 به عنوان نقطه آغاز جريان خود ياد نمي كردند؟ و مگر به آن افتخار نمي كردند؟!
گفتم: شركت چندين ميليوني مردم در انتخابات دوم خرداد 76 براي همه افتخارآميز است و نشانه اعتماد مردم به نظام بوده و هست.
گفت: ولي فتنه گران قصد داشتند اين اعتماد مردمي را به نفع دشمنان بيروني مصادره كنند كه نتوانستند.
گفتم: البته كه نتوانستند، خب! حالا منظورت چيست؟
گفت: روز دوشنبه سالروز «دوم خرداد» بود ولي هيچيك از روزنامه ها و سايت هاي مدعي اصلاحات حتي يك كلمه هم درباره آن ننوشتند. چرا؟!
گفتم: به مرگ جبهه مدعي اصلاحات و فتنه 88 اعتراف كرده اند.
گفت: البته چند نفر از كاربران سايت هاي ضد انقلابي «بالاترين» و «فيس بوك» نوشته اند؛ نشانه هايي از مرگ جنبش سبز(!!) ديده بوديم اما فكر نمي كرديم به جاي صعود، اينطوري سقوط كند.
گفتم: شاعري براي خواندن شعرش پشت تريبون رفت و خواند «با شور و نشاط خواهم آمد» ولي بقيه بيت ها يادش رفت و همين نيم بيت را چند بار تكرار كرد كه ناگهان پايش به پايه ميز گرفت و روي سر يكي از حاضران سقوط كرد. با ناله به طرف گفت؛ آقا ببخشيد. معذرت مي خواهم و يارو گفت؛ اختيار داريد! شما چند بار گفتيد كه «خواهم آمد» اما من متوجه نشدم كه قرار است با كله روي زمين بيائيد!!

عمليات تازه كارها (يادداشت روز)

تازه ترين گزارش يوكيا آمانو درباره برنامه هسته اي ايران حاوي هيچ اطلاعات ويژه اي نيست اما رويكرد يوكيا آمانو مدير كل ژاپني الاصل و در واقع آمريكايي اين نهاد بين المللي را كاملا آشكار مي كند. آمانو پيش از انتشار اين گزارش هم درباره برنامه هسته اي ايران و هم درباره برنامه هسته اي سوريه ماموريتي از جانب آمريكا دريافت كرده بود كه مي توان ديد مانند يك شاگرد خوب (همانطور كه در اسناد ويكي ليكس به آمريكايي ها قول داده بود) سعي كرده در اين گزارش آن ماموريت ها را انجام بدهد اما اولا به دليل عدم مهارت فاحش (كه در مقايسه با البرادعي كاملا آزاردهنده است) و ثانيا به اين دليل كه واقعيت هاي عيني كاملا در تعارض با ماموريت هاي واگذار شده قرار دارد، كار خود را با حداكثر بي سليقگي انجام داده است...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بي هويتي؛ بحران سينماي اجتماعي ايران

به بهانه نمايش دو فيلم «مرهم» و «برف روي شيرواني داغ»
بي هويتي؛ بحران سينماي اجتماعي ايران


آرش فهيم
سينماي اجتماعي در ايران فراز و نشيب هاي فراواني داشته است. قبل از انقلاب ميان سينما و جامعه ايراني، نه تنها جدايي، بلكه نوعي تضاد هم وجود داشت. جريان غالب و حاكم بر آن دوره، سينمايي فاسد و ضدمردمي بود و جريان سينماي روشنفكري هم غيربومي و غرب زده بود و نسبت چنداني با مردم اين جامعه نداشت. با اين حال پيروزي انقلاب اسلامي همچنان كه خون تازه اي در فرهنگ و هنر كشورمان دميد، موجب شكوفايي سينماي اجتماعي ايران هم شد. از يك طرف فضاي اين عرصه پاكيزه تر شد و از طرفي فرصت به ثمر رسيدن بسياري از استعدادهاي نهفته و خفته در خفقان ستمشاهي در فضاي آزاد ناشي از انقلاب فراهم شد. در سال هاي دهه 60 و تا اواسط دهه 70 بخشي از سينماگران برآمده از متن انقلاب به خاطر تعهدات و دغدغه هاي خود و همچنين رسالتي كه براي هنر و سينما قايل بودند، به ترسيم مسائل اجتماعي در آثار خود پرداختند. آميخته شدن آرمان هاي عدالت خواهانه با ارزش هاي ديني در نگاه فيلمسازان اين نسل باعث شد كه موجي جديد و كم نظير از فيلم هايي با ساختار و درونمايه هايي تاثيرگذار و قابل تامل در سينماي ايران به وجود بيايد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ستاره پروري نكنيم! (نكته)

پژمان كريمي
وقتي اعلام شد كه يك بازيگر براي بازي در يك مجموعه و دو فيلم سينمايي، مبلغ يك ميليارد تومان دستمزد دريافت خواهد كرد، بحث درباره دستمزد بازيگرها يا بهتر بگويم؛ دستمزد ستاره ها، دوباره جان گرفت! برخي مي گويند، بخشي كلان از موفقيت معنوي و مادي يك فيلم حاصل حضور و زحمت و هزينه اعتبار يك «ستاره» است. پس چرا مانند هاليوود، ستاره ها بايد دستمزد كلان مطالبه نكنند؟!
برخي مي گويند، وقتي يك تهيه كننده از قبل فروش فيلم به سود سرشار دست پيدا مي كند، چرا يك بازيگر كه نقش تعيين كننده اي در ساخت يك فيلم دارد، از فايده مادي فيلم بي بهره بماند؟ برخي هم مقابل موافقان افزايش دستمزد ستاره ها، برآن اند كه ظرفيت مادي سينماي ايران محدود است و تهيه كنندگان به دليل فروش نه چندان بالاي فيلم ها، نمي توانند با پرداخت دستمزد كلان به ستاره ها، بار هزينه هاي كلان ساخت يك فيلم را به دوش بكشند!...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عزا (گفت و شنود)

گفت: سايت جرس- حلقه ماسوني لندن- نوشته است، مشكل ما اين است كه «آنان كه تريبون دارند حالش را ندارند و آنها كه حالش را دارند، تريبون ندارند»!
گفتم: يعني بهاءالله مهاجراني و كديور افندي كه تريبون دارند حالش را ندارند؟!
گفت: همين سايت نوشته فرق ما با مردم انقلابي در كشورهاي عربي اين است كه در آنجا مخالفان رژيم هاي عربي قدرت دارند و حاكمان ضعيف هستند اما در ايران، اپوزيسيون قدرت ندارد و رژيم هم قدرتمند است.
گفتم: فرق ديگرشان اين است كه ملت هاي مسلمان در كشورهاي عربي عليه آمريكا و اسرائيل شوريده اند و اپوزيسيون فسقلي در ايران پياده نظام اسرائيل است!
گفت: با اين اعتراف صريح به وابستگي و ناتواني خود، چرا اينهمه قمپز در مي كنند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! يارو ديد شوهرش كفش و كلاه كرده و مي خواهد برود. پرسيد؛ كجا؟ و شوهر گفت؛ مي روم به يك مجلس ختم. همسرش پرسيد؛ براي ناهار فكري كرده اي؟ شوهر گفت؛ نه! پرسيد؛ پول اجاره خانه را آماده كرده اي؟ شوهر جواب داد؛ نه! و همسرش گفت؛ پس سر جايت بتمرگ! كجا مي روي؟ عزا همين جاست!

جريان فيصله دهنده (يادداشت روز)

توجه مسئولان ارشد رژيم صهيونيستي طي هفته هاي اخير روي اروپا و آمريكا تمركز داشت. بنيامين نتانياهو سفر 4 روزه اي به فرانسه و انگليس داشت و سپس راهي آمريكا شد. ديدار نخست وزير اين رژيم با مقامات فرانسه وانگليس و تماس تلفني او با مقامات آلماني به گونه اي بود كه راديو ارتش صهيونيستي گفت سفر نتانياهو نتيجه اي به همراه نداشت. نتانياهو، خود نيز در مصاحبه با يك شبكه تلويزيوني اسرائيل گفت: «اروپا درك متفاوتي از ما درباره خطراتي كه همگرايي فلسطيني ايجاد مي كند، دارند.» ديدار نتانياهو با اوباما هم به گونه اي رقم خورد كه مطبوعات رژيم صهيونيستي نوشتند، دولت اسرائيل نتوانسته اوباما را به همراهي بيشتر با تل آويو ترغيب كند اما يك روز پس از آنكه زمزمه شكست سفر نتانياهو به آمريكا بلند گرديد، آيپك وارد عمل شد و با اعمال فشار، اوباما را وادار كرد كه از موضع خود عقب بنشيند و از اين رو يكشنبه شب- به وقت ايران- رئيس جمهور آمريكا بار ديگر ضمن آنكه به استراتژيك بودن رابطه واشنگتن -تل آويو تاكيد كرد، گفت موضع او نسبت به تشكيل دولت فلسطين در سرزمين هاي 1967 درست فهميده نشده و در اين خصوص اختلافي با رهبران اسرائيل ندارد. پس از آن نتانياهو ابتدا در آيپك سخنراني كرد كه مورد استقبال شديد اين كانون صهيونيستي قرار گرفت و سپس به ديدار جو بايدن معاون رئيس جمهور آمريكا رفت تا بيش از پيش اوباما را تحقير كرده باشد. در اين ميان از اعضاي -غيرآمريكا- كميته چهارجانبه جز سكوت چيزي ديده نشد و حال آنكه موضع انگليس، فرانسه و آلمان در ديدار با نتانياهو موضع اروپا در چارچوب كميته چهارجانبه بود كمااينكه از روسيه و سازمان ملل بعنوان دو عضو ديگر كميته چهارجانبه نيز سخني شنيده نشد! در اين ميان كشورهاي عضو اتحاديه عرب هم سكوت كردند و تنها عمروموسي دبيركل سابق اين اتحاديه، رفتار آمريكا را غيرعادلانه و مأيوس كننده خواند. در اين خصوص نكات مهمي وجود دارد:

ادامه نوشته

صافي نا صاف ! (نكته)

در گرماگرم مسائل جاري كشور و منطقه و در حالي كه افكار عمومي و نگاه صاحبنظران دلسوز به ماجراي اخير داخلي و خيزش هاي اسلامي منطقه دوخته شده بود، برخي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي طرحي را بي توجه به پي آمدهاي آن به تصويب رساندند كه به يقين با شناختي كه از تعهد آنان داريم نمي توانند با عواقب سوء آن موافق باشند.
براساس اين طرح كه قبلا از سوي شوراي نگهبان رد شده بود و متاسفانه معلوم نيست اكنون با چه توضيح و توجيهي مورد تائيد اين شوراي محترم قرار گرفته است، ، نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي بايد، حداقل از مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد- فوق ليسانس- برخوردار باشند و كساني -مثلاً مانند شهيد رجايي- كه فاقد مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد باشند و بسياري ديگر از اين دست، صلاحيت نامزد شدن براي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي را ندارند! و قس عليهذا... درباره اين مصوبه گفتني است كه؛

ادامه نوشته

دست خالي (گفت و شنود)

گفت: يك اصلاح طلب فراري از طعنه چند سناتور آمريكايي به اپوزيسيون حسابي عصباني شده.
گفتم: چرا؟! مگه اين سناتورهاي آمريكايي چي گفته اند؟!
گفت: در جمع اپوزيسيون از بي عرضگي آنها گله كرده اند و يكي از سناتورها به آنها گفته است؛ تصور نمي كرديم تا اين اندازه امكانات و فرصت هايي كه در اختيارتان گذاشته ايم را به هدر بدهيد.
گفتم: خب! حالا اين اصلاح طلب فراري چي گفته؟!
گفت: در وبلاگش خطاب به مقامات آمريكايي نوشته، ما هم انتظار نداشتيم به اين زودي فراموشمان كنيد و به جاي ادامه حمايت از اپوزيسيون به آنها ناسزا بگوئيد.
گفتم: حيوونكي ها! گدايي به صاحبخانه گفت؛ حالا كه چيزي نميدي، ديگه چرا فحش هم ميدي؟ و صاحبخانه گفت؛ مي خواستم دست خالي برنگردي!

... از امت خود راضي هستي؟ (يادداشت روز)

.. از امت خود راضي هستي؟ (يادداشت روز)

1- در جريان جنگ احد به ناگاه اين شايعه بر سر زبان ها افتاد و دهان به دهان چرخيد كه «رسول خدا(ص) به شهادت رسيده است». با شنيدن اين شايعه كه در گرماگرم جنگ، دور از انتظار به نظر نمي رسيد، جماعتي از مومنان در ادامه نبرد به ترديد افتادند و گروهي از آنان كه پايان عمر رسول خدا(ص) را، پايان عمر اسلام نوپاي آن روز مي دانستند و با رفتن پيامبراعظم(ص)، همه آنچه آورده بود را از دست رفته تصور مي كردند! با دلواپسي پاي از ميدان پس كشيدند، اگرچه شمار بيشتري به نبرد ادامه دادند. در پي اين واقعه بود كه خداي سبحان به كلام وحي، پا پس كشيدگان را ملامت فرمود؛ «محمد(ص)، رسول خداست و پيش از او نيز پيامبراني بوده اند، آيا اگر او رحلت كند و يا به شهادت برسد، به گذشته ها بازمي گرديد»؟ -آيه 144سوره مباركه آل عمران- شايد آن عده كه پا پس كشيدند، پيش از آن زمزمه خناسان را شنيده بودند كه رسول خدا(ص)، فرزند پسر ندارد و اگر چشم از جهان فرو بندد، طومار اسلام درهم خواهد پيچيد و آئين تازه از راه رسيده با آورنده آن خواهد رفت! اين آرزوي اشراف و مشركان اشرافيت از دست داده، اما خيال خام بود چرا كه خداي منان و مهربان، فاطمه(س) را -نه فقط- به رسول خدا(ص)، كه تا هميشه تاريخ به اسلام، مسلمانان و همه دنياي دين باوران و خدا دوستان، بخشيده بود. زهراي ما (س) را «كوثر» ناميده بود و به وجود مباركش حجت آورده و خطاب به رسول خدا(ص)- بخوانيد همگان- بشارت داده بود كه «دشمنان تو، بي عقبه هستند»... خداي مهربان، فاطمه(س)، دختر رسول خدا(ص)، همسر اميرمومنان(ع) و مادر تمامي امامان عليهم السلام را «محور» و «اساس» ماندگاري اسلام معرفي كرده بود.

ادامه نوشته

لونه (گفت و شنود)

گفت: سخنان اخير خاتمي همچنان با واكنش هاي متفاوت گروه هاي ضد انقلاب روبروست.
گفتم: حيوونكي ها! بالاخره بايد يك جوري اوقات فراغت و بيكاري خود را سپري كنند. حالا چه مي گويند؟!
گفت: اغلب آنها به او فحش مي دهند و مي گويند تو كه عرضه نداشتي چرا، باعث از هم پاشيدگي زندگي و آوارگي ما شدي؟
گفتم: خب! راست مي گويند.
گفت: خطاب به خاتمي نوشته اند؛ به دستور جرج سوروس ما را قرباني كردي و حالا خودت داري كيف مي كني و براي خالي نبودن عريضه، آروغ روشنفكرانه مي زني؟!
گفتم: جغدي با يك كبوتر رفيق شده بود، بهش گفت؛ بيا با هم بريم روي يك درخت بزرگ لونه بسازيم، تو تخم بگذار، من ميرم گوجه فرنگي ميارم املت بخوريم!

طعنه رقيب و بشارت حبيب (يادداشت روز)

محمد ایمانی

از خرداد 1360 تا خرداد 1390، فتنه ها و فتوحات به شكلي شگفت انگيز كنار هم رديف شده اند. شتاب پيروزي هاي ملت ايران گاه به اوج رسيده و بعضا نوساني پيدا كرده و بعد، دوباره اوج گرفته است. اگر هم در مقاطعي از سرعت پيشرفت ها و ظفرمندي ها كاسته شده، مانند دنده معكوس در سربالايي بوده كه با وجود وقفه اوليه، به سرعت و شتاب بيشتر انجاميده است. در اين مسير پيشرفت، نوسان سرعت بوده اما انحراف يا عقبگرد و بازگشت از مسير نبوده است. اصلاح و ارتقاي حركت بوده اما انحراف و ارتجاع، نه. اين ثبات قدم هم از تقديري است كه خداوند براي ملت ايران نوشت و ملت ايران نيز، همان را با وجود همه سختي ها و صعوبت اختيار كرد. خاطر برپاكنندگان فتنه 88-كه از فتنه بعدي زبانشان دراز شد- جمع، اين ملت خدايي پشيماني و ارتداد و ارتجاع در كارش نيست، به شهادت آيات الهي. استدلال هاي روشني در اين باره هست كه به وقتش بايد گفت...

ادامه نوشته

زندگي به سبك آمريكايي در حال فروپاشي است

علي اكبر جعفري
در صفحه سياسي چهارشنبه هفته گذشته قسمت نخست گفت وگو با «فيليپ تورني»، ملوان بازنشسته ارتش آمريكا درباره عمليات سري «سانيايه» تقديمتان شد.
در قسمت پاياني اين گفت وگو، تورني از وقايع پس از اين ماجرا و خطرات رژيم اسرائيل براي كشورش و تمام بشريت مي گويد.
¤حال كه سخن از معيارهاي دوگانه به ميان آمد، اجازه دهيد سؤال ديگري را از شما بپرسم. شما در كتاب تان ذكر كرده ايد كه «اسراييل بر آمريكا حكومت مي كند» شما همچنين درباره لابي بسيار قدرتمند اسراييل صحبت مي كنيد. من نمي توانم به نمونه بهتري به غير از مورد آقاي جان دميانيك فكر كنم. دميانيك شهروند سابق ايالات متحده بود كه بارها به جنايات جنگي مربوط به هولوكاست يهوديان متهم شد. دولت ايالات متحده، تحت فشار بي امان از سوي گروه هاي طرفدار اسراييل، بار ديگر در برابر دولت اسراييل مودبانه سرتعظيم فرود آورد و در سال 1986 او را به اسراييل تبعيد نمود تا در آنجا محاكمه شود. بنابراين، تقريباً 45 سال بعد، ما مشاهده مي كنيم كه خانواده اش براي اينكه اثبات كنند كه مورد او يكي از موارد هويت اشتباهي است و او «ايوان مخوف»، زندانبان مخوف اردوگاههاي كشتار زندانيان يهودي در سوبيبور و تربلينكا در طول سالهاي 1943-1942 نيست، از نظر مالي ورشكسته شدند.

ادامه نوشته

محمود و «ننه محمود»

حسين قدياني
خبرنگار حوزه اقتصاد نيستم، اما تشكر كه مي توانم بكنم از دولت بابت «كمال صالح» در اراك و «سيمره» در ايلام. گيرم خبرنگار حوزه اقتصادي نباشم، مخلص سربازان ولايت فقيه كه مي توانم باشم! القصه؛ سد اولي را رئيس جمهور حضوري افتتاح كرد و دومي را از همان اراك با ويدئو كنفرانس. يعني 5شنبه اي كه گذشت، در نظام مقدس جمهوري اسلامي همزمان 2 سد افتتاح شد و روح امام و شهدا و قلب نازنين خامنه اي شاد شد. وقتي در «خبر 21» شنيدم اين خبر را، خب، مثل هر ايراني ديگري خوشحال شدم و دعا كردم مديران كشور را. سر سفره ما اما مادر شهيدي مهمان بود و مي گفت: «هان! حالا شدي احمدي نژاد. ما اگر مي خواستيم به حرفهاي روشنفكرانه راي بدهيم، كه تصدقت! به تو راي نمي داديم... يادم بياندازيد 2ركعت براي اين بچه- دكتر را بدل از فرزند شهيد خود گرفته بود- نماز بخوانم.»

ادامه نوشته

چشم انداز اقتصاد سياسي منطقه

بابك اسماعيلي
برخي از مناطق جغرافيايي، همواره در طول تاريخ بنا به دلايل مختلف ژئوپلتيكي از قبيل عوامل سياسي، اقتصادي، نظامي و يا مذهبي از اهميت و ارزش خاصي برخوردار بوده اند. در جهان 15 نقطه و گذرگاه استراتژيك وجود دارد كه به دليل برخورداري از موقعيت ممتاز ژئوپلتيكي و ژئواكونوميكي، در به وجود آمدن بسياري از معادلات سياسي، اقتصادي، منطقه اي وحتي جهاني نقشي بازر داشته و دارند.
اين موضوع سبب شده تا اين مناطق همواره مورد توجه قدرت ها قرار گيرند و تاريخ خود گواهي مي دهد كه قدرت هاي بزرگ همواره به منظور تصاحب و سلطه بر اين مناطق، به طور مستمر، گاه پنهان و گاه آشكار با يكديگر در جنگ بوده و هستند.

ادامه نوشته

زانو (گفت و شنود)

گفت: امارات متحده عربي درخواست كرده كه عضو «ناتو» بشود!
گفتم: ولي ناتو از كشورهاي بزرگ غربي تشكيل شده كه داراي ارتش و ماشين جنگي پيشرفته هستند. امارات فسقلي را چه به عضويت در ناتو؟!
گفت: اي عوام! اين سران حيوونكي عرب بوي مرگ به مشامشان خورده و مي خواهند براي جلوگيري از سقوط حكومت هايشان از حمايت ناتو برخوردار شوند.
گفتم: مگر آمريكا و متحدانش در حمايت از مصر و يمن و تونس و عربستان چه غلطي توانسته اند بكنند كه حالا امارات فسقلي به آنها دل بسته است؟!
گفت: احتمالاً تصور كرده اند «ناتو» به معناي فارسي آن، يعني آدم «قالتاق» است و پيش خود گفته اند مگر چه چيز ما از بقيه قالتاق ها كمتر است كه عضو ناتو نباشيم!
گفتم: ولي اماراتي ها در مقابل قالتاق بودن غربي ها، خيلي خنگ و پپه هستند... مي گويند شتري از رودخانه رد مي شد، روباهي پرسيد؛ خيلي گوده؟ و شتر جواب داد؛ نه! تا زير زانوست و روباه پريد وسط آب در حالي كه داشت غرق مي شد به شتر گفت؛ تو كه گفتي تا زير زانوست و شتر گفت، آخه منگل! زانو داريم تا زانو!

حيثيت بر باد رفته ! (يادداشت روز)

حسام الدین برومند

نقل معروفي است، داستان دزدي كه مرتكب سرقت شده و در حالي كه فرار را بر قرار ترجيح داده بود خود براي رد گم كردن داد مي زد «آي دزد»!، «بگيريد دزد را»! و... و در اين ميان جماعتي را نيز با خود همراه كرده بود و در قامت جلودار اين جماعت به اصطلاح تقلا مي كرد تا «دزد»ي كه خودش بود را دستگير كنند!!
اكنون اين حالت در ايالات متحده و رسانه هاي غربي مصداق پيدا كرده است كه با شيپور فريب حقوق بشر، جمهوري اسلامي را به نقض حقوق بشر متهم مي كنند در حالي كه در نقطه مقابل ادعاهاي واهي و پوچ بر ضد ايران، آمريكا به گواهي اسناد و قراين غيرقابل خدشه رتبه اول نقض حقوق بشر را در دنيا از آن خود كرده است. جالب است كه اخيراً شبكه دولتي صداي آمريكا بدون آنكه به نقض گسترده حقوق بشر در ايالات متحده اشاره كند تأكيد مي كند براي فشار به جمهوري اسلامي ايران، مقوله «حقوق بشر» جايگزين «برنامه هسته اي» شده است...

ادامه نوشته