جغد (گفت و شنود)

گفت: بسياري از كساني كه فريب شعارهاي مدعيان اصلاحات را خورده و به موسوي رأي داده بودند با مشاهده آشوبگري و هرج و مرج طلبي اين گروه از وي كناره گرفته و اعلام پشيماني كرده اند.
گفتم: از اول هم معلوم بود كه رأي دهندگان به موسوي نمي توانند طرفدار آشوب و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم باشند.
گفت: مدعيان اصلاحات با خوش خيالي در پي اجراي پروژه رنگي آمريكايي بودند ولي بعد از 30 سال هنوز درك نكرده اند كه ايران اسلامي و مردم غيور آن، به آمريكا و اسرائيل اجازه اينگونه فضولي ها را نمي دهند.
گفتم: خود آمريكايي ها كه اين پروژه را به مدعيان اصلاحات پيشنهاد كرده اند نيز به خوبي مي دانستند كه پروژه رنگي آنها در ايران قابل اجرا نيست و فقط قصد آشوب و هرج و مرج داشتند.
گفت: مدعيان اصلاحات را بگو كه هنوز نفهميده اند چه كلاه گشادي سرشان رفته است.
گفتم: شخصي رفته بود «طوطي» بخرد و فروشنده كه متوجه ساده لوحي او شده بود به جاي «طوطي» يك «جغد» به او فروخت. بعد از چند روز فروشنده از يارو پرسيد؛ طوطي شما خوب حرف مي زنه؟ و يارو كه هنوز متوجه ماجرا نشده بود گفت؛ حرف نمي زنه ولي عميقا در حال فكر كردن است!!

آشوب در خدمت قدرت طلبي

«بازشماري آراء دردي را دوا نمي كند ما بايد به اصل انتخابات نگاه بياندازيم. انتخابات ايران موقعيتي را فراهم كرد كه در هر صورت به يك زلزله سياسي تبديل مي شد. شما فرض را بر اين بگذاريد كه به جاي دكتر محمود احمدي نژاد، ميرحسين موسوي موفق به كسب اكثريت آراء مي شد، باز هم ايران شاهد وقايعي بود كه اين روزها همه شاهد آن هستند. حالا صحبت بر سر عدم سلامت انتخابات و عدم صلاحيت دستگاه برگزاركننده است اما در آن صورت بحث اين بود كه حالا كه ما راي آورده ايم بايد نظر ما در عرصه سياست هاي نظام تامين شود.»
آنچه در اين مقدمه آمد بخشي از ميزگرد كارشناسي است كه سه روز پيش در راديو آمريكا برگزار شده و به تحليل آشوب هاي تهران- پس از اعلام نتايج انتخاباتي- پرداخته است اين راديو در تحليل خود از «طراحي آشوب گسترده» در صورت پيروزي يا شكست ميرحسين موسوي خبر مي دهد اين تحليل با آنچه اين روزها در بعضي از خيابان هاي تهران مي بينيم، انطباق دارد. عده اي به دنبال آشوبند و گويا اصولاً كاري به اين ندارند كه اين آشوب ها چه پيامدهايي را به همراه مي آورد. بعضي از مدعيان اصلاحات كه سوابق ناخوشايندي نيز دارند هم در تحليل به اين جمعبندي رسيده اند كه وقتي آراء مردم به سمت ديگري است و نخبگان نيز از تحرك لازم برخوردار نيستند، استفاده از آشوب طلباني كه ريسك پذيرند و استدلال و منطق نمي دانند تا به تأمل درباره عواقب اقدامات خود بنشينند، مطلوب و شايد «آخرين» گزينه باشد!!
به نظر مي رسد كه «پروژه آشوب» بر مبناي استفاده از فضاي باز انتخاباتي از مدت ها پيش به جريان افتاده است و ما در اين روزها شاهد نمودهاي اجتماعي آن هستيم. يادتان هست كه حدود يك سال پيش كه وزيرخارجه وقت آمريكا مي خواست از نظر خود مبني بر لزوم بازگشايي سفارت آمريكا و يا راه اندازي دفتر حافظ منافع در ايران دفاع كند و تلاش كرد تا همه، آن را «بسيار مهم» بدانند، گفت: «ما نياز به ارتباط نزديك با ايرانيان داريم تا از طريق آنان به تغيير شرايط ايران نائل گرديم.» حدود يك ماه بعد روزنامه واشنگتن پست نوشت: «تغيير در ايران آنقدرها كه گمان مي شود، دشوار نيست، اين تغيير با يا بدون احمدي نژاد در دسترس قرار دارد».
آمريكا و دو متحد استراتژيك آن- انگليس و فرانسه- طي اين مدت تلاش وسيعي كردند تا حلقه مفقوده ارتباط با ايرانيان را ايجاد كنند و از اين طريق ناكارآمدي ديپلماتيك- اعمال محدوديت هاي ايران بر سر راه ارتباط گيري سفارت خانه ها با شهروندان- را جبران نمايند. در اين يك سال شمار شبكه هاي تلويزيوني فارسي زبان گسترش يافت و برجسته سازي اپوزيسيون و راه اندازي اتاق فرماندهي عمليات شورش از طريق اين شبكه ها در دستور كار قرار گرفت تا جايي كه شبكه هاي فارسي بي بي سي و صداي آمريكا از ساعت 23 جمعه شب خبر پيروزي ميرحسين موسوي در انتخابات را منتشر كردند! طبعا پخش اين خبر هواداران موسوي را به خيابان مي كشاند و وقتي حدود دو ساعت بعد از قول دست اندركاران وزارت كشور خبر شكست ميرحسين پخش مي شد جمعيت به دليل شوك وارده به اقدامات جنون آميز و تخريب در سطح بالا روي مي آورد و اولين گام براي آشوب برداشته مي شد. در انتخابات ايران پاسخ اين سؤال كه چه كسي پيروز و چه كسي شكست مي خورد، كاملا معلوم بود. رسانه هاي معتبر غربي نظير «تاكس اشپيگل»، «لوموند ديپلماتيك» و «فيگارو» از حدود شش ماه قبل، پيروزي احمدي نژاد را قطعي خوانده بودند و خاتمي و موسوي يا هر كانديداي ديگري كه در مقابل احمدي نژاد قرار بگيرد را شكست خورده دانسته اند. همين دو روز پيش واشنگتن پست در مقاله اي ضمن رد بروز تقلب در انتخابات رياست جمهوري ايران نوشت: سه هفته پيش از انتخابات نظرسنجي ما نشان مي داد كه دكتر احمدي نژاد حتي در بين آذري ها- كه هم استاني ميرحسين هستند- دو برابر وي راي دارد از نظر داخلي ها نيز اين پيروزي قاطع پيش بيني شده بود. بنابراين نتايج انتخاباتي براي ميرحسين و... به هيچ وجه غيرمنتظره نبود. هر چند او در نامه اي كه خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشت خود را متعجب معرفي كرد!
مي توانيم بگوئيم از حدود شش ماه قبل يك برنامه ويژه و استراتژيك توام با يك طراحي جامع- داراي دو ضلع داخلي و خارجي- به اجرا گذاشته شد به گمان آنان فرصت دو ماهه منتهي به انتخابات و دسترسي آسان به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ظرفيت هاي مخالف را به صحنه مي آورد و با آن ها مي توان كاري كرد. در واقع در تحليل آنان آشوب و بازتاب وسيع رسانه اي آن و به وجود آمدن فضاي مناسب شايعه و عمليات رواني مي تواند كار جمهوري اسلامي را بسازد!! آشوب يك اقدام محدود است كه خلق آن انرژي چنداني نمي خواهد ولي بسيار توجه برانگيز است و از طريق آن مي توان يك حكومت بسيار مستحكم و پرنفوذ را لرزان و رفتني معرفي كرد. آنان معتقدند آشوب چنين حكومتي را ويران نمي كند ولي از قدرت تأثير آن در محيط داخلي و بين المللي مي كاهد. اين در واقع راز گره خوردن دست هايي در خارج و داخل است.
خصوصيت ديگر آشوب از نگاه غربي ها اين است كه حكومت را وادار به تصميم گيري عصبي مي نمايد و عملاً كنترل از دست حكومت خارج مي شود. در اين ميدان حكومت به ورطه ارتكاب تصميمات اشتباه مي افتد و هر اشتباه او اشتباه ديگري را پديد مي آورد در اين صورت حكومت با دست خود به خود ضربه مي زند.
اما برخلاف تحليل و تصور آنان نظام جمهوري اسلامي با سعه صدر به اتفاقات اين روزها نگاه مي كند و شتابي براي برچيدن آن نشان نداده است تا جائي كه براي پر نشان دادن دست هاي خالي از ديروز كه رهبر معظم انقلاب اسلامي با تعدادي از اعضاي ستاد كانديداهاي دوره دهم رياست جمهوري گفت وگو كرد، بعضي از رسانه هاي اروپايي و اپوزيسيون آن را امتياز نظام به معترضان نام نهادند در حالي كه ارجاع آنان به شوراي نگهبان بخشي از حقوق شناخته شده كانديداهايي است كه به نتيجه آراء اعتراض دارند و در همان حال، مدعيان دست خالي از دليل را خلع سلاح مي كند.
سعدالله زارعي

وقتي همه ناظرند ...

ميثم نجات
تقريبا همه ما ايراني ها عادت كرده ايم كه تا مهلت راي گيري به پايان مي رسد، سراغ آن دسته از اقوام و آشنايان را بگيريم كه به عنوان ناظر و مجري و نماينده كانديدا و... سر صندوق هاي مختلف حاضر بوده اند. با چند تماس تلفني مي شود آمار نسبي آراي اخذ شده را به دست آورد. چند سال پيش كه تكنولوژي هنوز به بازار نيامده بود تا در شعب اخذ راي رايانه مستقر كنند و بلافاصله پس از اتمام شمارش آرا، با يك كليك نتايج راي گيري را به وزارت كشور منتقل كنند، دوستي مي گفت، مردم قبل از فرمانداري و وزارت كشور از نتيجه انتخابات باخبر مي شوند!
حضور مردم به قدري در جريان انتخابات پررنگ است كه اگر نگوييم هر خانواده مي توان گفت هر محله اي يك نماينده در مراحل مختلف از اخذ راي گرفته تا شمارش و نظارت و... دارد، و اين وجه تمايز انتخابات در ايران با انتخابات در ساير كشورها است.
اگر گفته مي شود «در انتخاباتي كه مردم، شوراي نگهبان و روحانيت عزيز ناظرند، امكان تقلب وجود ندارد»، به اين خاطر است كه هر ايراني صاحب دو چشم ناظر بر روند انتخابات است. سال 78 يادتان هست؟ در انتخابات مجلس ششم گروهي عزم كرده بودند كه دست در آراي ملت ببرند، اما رسوا شدند. شناسنامه هاي جعلي كه اين گروه براي سوءاستفاده از آنها و افزايش آراي كانديداهاي خودشان در يك آهنگري در اسلامشهر مخفي كرده بودند، توسط همين مردم كشف شد تا دست رئيس وقت ستاد انتخابات كشور رو شود و قوه قضاييه او را محكوم كند.
چشم هاي ناظر ملت هيچگاه اجازه نداده است كه كسي به آراي آنها خيانت كند. كوچكترين حركت نامربوطي در روز انتخابات از چشم ملت پنهان نمي ماند. اين است كه امروز، مدعيان دموكراسي رانده شده از سوي ملت، اگر ادعاي تقلب در انتخابات را دارند، نمي توانند حتي به يك نمونه تقلب اشاره كنند! اين است كه حرف هايي خنده دار را پايه مخدوش خواندن انتخابات مي كنند. خانم رهنورد همسر آقاي موسوي كه شكايت به بنگاه سخن پراكني انگليسي ها برده بود، وقتي از او پرسيدند دليل شما براي مخدوش خواندن انتخابات چيست، گفت: چون آقاي موسوي فرزند آذربايجان است، آذربايجاني ها بايد به ايشان راي داده باشند، من هم چون لر هستم، آقاي موسوي داماد لرها محسوب مي شود، پس نتيجه مي گيريم كه لرها نيز بايد به آقاي موسوي راي بدهند نه به آقاي احمدي نژاد!
وجه مشترك همه داد و قال هاي اصلاح طلبان اين است كه نمي توانند بر آراي ملت خدشه اي وارد سازند، چون مي دانند و خود اعتراف كرده اند كه وقتي ملت ناظر بر انتخابات است، تقلب غيرممكن است، مي ماند حرف هايي بي اساس مانند آنچه گذشت كه نه با عقل جور درمي آيد و نه با منطق... اينها را نيز بايد گذاشت و گذشت كه براي آيندگان لطيفه هايي هستند خواندني!

پهلوان پنبه هاي ... !

اگرچه مجال زيادي براي حال و احوال نيست اما به شرط ادب ايراني و رسم اسلامي؛ سلام.
سلام برادرم، درود خواهرم.
ديشب ميان آنهمه دود و سنگ و فرياد و صداي گوش خراش بوق اتومبيلها آنقدر سرت شلوغ بود كه حتي متوجه حضور ما نشدي. كمي فكر كن، شايد الان كه قدري آرام شده اي ما را به ياد بياوري.
بله، آن موتورسوار بخت برگشته اي كه براي نان شب فرزند بيمارش آن وقت شب مشغول بردن پيتزا براي مشتري بود از ما بود و تو غافل و بيرحمانه موتوري را كه با هزار مشقت قسطي خريده بود، آتش زدي تا بي مزد و منت خدمتي بزرگ به كساني كني كه از پشت شان شبكه الجزيره از بالكن هتل استقلال كه درست مشرف به مكان تو بود با شادي و شعف و صف ناپذيري بصورت live (زنده) عمل قهرمانانه تو را به تمام دنيا نشان دادند- و شبكه هاي CNN و بي بي سي و VOA و شبكه پنتاگون براي تو كف زدند! آري، آن زوج جوان كه بهمراه نوزادشان فقط به جرم اينكه نام كانديداي مورد علاقه خود را پشت ماشينشان زده بودند و تو ناجوانمردانه چادر از سرناموس هموطنت كشيدي و مرد او را بشدت مجروح كردي، هم از ما بودند. راستي من هم بين همان كساني بودم كه پشت چراغ سبز شما مجبور به توقفي چند ساعته شدم و چون بوق اتومبيلم قطع بود تاوان آنرا با شكستن شيشه هايم دادم. خيلي ممنونم.
ديشب نشد از تو بپرسم چه خبر شده؟
از اينكه مردم و اكثريت ايشان با نظر تو مخالف بودند و راي به كانديداي تو نداده اند ناراحت بودي يا اينكه هنوز شمارش آراء تمام نشده آنرا تقلبي مي دانستي؟
ديشب دلم بحال خودمان سوخت كه چه ساده فريبمان مي دهند. همانهائيكه ادعاي مدنيت و قانون مداري ايشان گوش فلك را كر كرده و هنوز نمي خواهند بفهمند براي اعتراض راههاي قانوني بسياري وجود دارد. اما چرا آنها بجاي اعتراض منطقي همانطور كه به صورت خود نقاب ديانت و دموكراسي زده اند بر صورت تو هم نقابي سبز رنگ زدند همان رنگ سبز سيادتي كه اين چند روز حتي دورگردن سگهاي زينتي هم ديديم!
وقتي وزارت كشور اعلام مي كند علي رغم تمام نظارتهاي پاي صندوقهاي رأي حاضر است هرگونه شبهه اي را در حضور كانديداي معترض برطرف نمايد و با اينحال فرد معترض بجاي دفاع منطقي از حق مورد ادعاي خود شما را وسيله جرزني سياسي خود مي كند، براي اينكه حق و ناحق را بشناسي فقط كافي است سري به العربيه و فرانس 24 و فاكس نيوز بيندازي تا ببيني دشمن قسم خورده تو و ملت تو طرفدار چه كسي است؟
يادت نرفته آن روزي كه عربهاي سعودي در ورزشگاه آزادي ما را شكست دادند و هلهله و رقص آنها غيرت ملي تو را لرزاند. اگر دلت آمد و طاقت داشتي سري به شبكه هاي KBS و الجزيره بزن تا رقص مستي آنها را امروز هم ببيني.
عزيزم كمي منطقي فكر كن، درست است رأي موسوي در شمال و غرب تهران بالا بود اما اگر سري به نازي آباد و حكيميه و شهرري و باقرآباد و صدها محله مركز و جنوب تهران مي زدي و برخلاف مرشدان كاخ نشينت در روستاها و شهرستانهايي كه نسيم عدالت را در طول 4 سال گذشته حس كرده اند هم قدم مي گذاشتي متوجه مي شدي كه بين 39 ميليون راي كل كشور حتي اگر بر فرض محال تمام رايهاي تهران را به نام موسوي مي دادند باز هم قطره اي از دريا بود.
دروغ هر قدر بزرگتر باشد باورپذيرتر مي شود. عزيز من مگر امكان دارد در 24 ميليون راي تقلب كرد؟! در پايان درد دلهايم سوال ديگري مي پرسم و يا علي. اگر واقعاً راي تهران و شهرستانها را دزديدند پس چرا غير از چند نقطه محدود بالاي شهر از هيچ محله ديگري يا شهر ديگري صداي اعتراضي بلند نشد؟ اگر واقعاً اين اعتراض يك خيزش ملي است پس چرا عموم مردم تنها تماشاچي اين تأتر هستند؟ چرا پس به زور ايجاد ترافيك مردم را وادار به تماشاي اعتراض خود مي كرديد؟
راستي! وقتي شجاعت!! تو را ديدم، يادم به جمله اي از «شف زئيف» استراتژيست معروف رژيم صهيونيستي افتاد كه در جريان جنگ 33 روزه در وصف سربازان اسرائيلي با تاسف گفته بود؛ «سربازان ما فقط براي كشتن كودكان و زنان بي سلاح در خيابان ها آموزش ديده اند»!
محمد صبورزاده

شيطان بزرگ به هيچكس رحم نمي كند

ابراهيم حاجي محمدزاده
«... آقايان دست اندركاران در هر مقام و هر شغلي هستيد با قدرت روحي و قوت ايمان و اتكا به خداوند متعال -جلت قدرته- و اعتماد به ادعيه حضرت بقيه الله- روحي له الفداء- براي حفظ نظام الهي جمهوري اسلامي به پيش رويد و از تبليغات و هياهوهاي رسانه هاي گروهي كه گاه كاهي را كوهي مي كنند نهراسيد كه خداوند تبارك و تعالي با شماست و كفي به وكيلا (سوره نسا، آيه 132) (خداوند به تنهايي نگهباني خلق را كافي است)...» (1)
معمار انقلاب جهاني اسلام در پيام مشهور به «منشور برادري» ضمن تأييد روحيه انتقاد سازنده و ثمرات مثبت آن در تداوم انقلاب اسلامي خطاب به دو جريان متعهد و مشهور آن زمان مي فرمايند:
«... انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مي شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدايت دو جريان مي شود،...»(2)
و با برشمردن ضوابط سياسي الهي نقد و تميز بين نقادان متعهد به ارزش هاي اسلام ناب محمدي(ص) و عوامل وابسته به استكبار جهاني و شيطان بزرگ و مناديان اسلام آمريكايي مي فرمايند: «... بايد كاملا متوجه باشند كه موضعگيري ها بايد به گونه اي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براي هميشه تاريخ، حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايه داري غرب و در رأس آن آمريكاي جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين الملل و در رأس آن شوروي متجاوز باشند.
هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره اي از سياست «نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي» عدول نشود كه اگر ذره اي از آن عدول شود، آن را با شمشير عدالت اسلامي راست كنيد. هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو رحم نمي كند. دو جريان با كمال دوستي مراقب آمريكاي جهانخوار و شوروي خائن به امت اسلامي باشند. هر دو جريان بايد مردم را هوشيار كنند كه درست است كه آمريكاي حيله گر دشمن شماره يك آنهاست ولي فرزندان عزيز آنها زير بمب و موشك شوروي شهيد گشته اند. هر دو جريان از حيله گري هاي اين دو ديو استعمارگر غافل نشوند و بدانند كه آمريكا و شوروي به خون اسلام و استقلالشان تشنه اند...» (3)
حضرت امام علاوه بر ويژگي هاي سياسي الهي فوق كه نظام جمهوري اسلامي بر پايه آن استوار است با توجه به سفارش هميشگي عارفان مبارزه جو كه همواره بايد خود را در محضر حق بدانند، بر مسئله اساسي و مهم ديگري نيز تأكيد مي فرمايند:
«خداوندا تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جريان بگويم گفتم، حال خود دانند. البته يك چيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف- كه همه بايد از شر آن به خدا پناه ببريم- كه آن حب نفس است كه اين ديگر اين جريان و آن جريان نمي شناسد.... خداوند به همه كساني كه دلشان براي احياي اسلام ناب محمدي- صلي الله عليه و آله و سلم- و نابودي اسلام آمريكايي مي تپد، توفيق عنايت فرمايد و شما و همه را در كنف عنايت و حمايت خويش محافظت فرمايد و ان شاءالله از انصار اسلام و محرومين باشيد.»(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحيفه امام ج 91 ص 154
(2) و (3) صحيفه امام ج 12 ص 179
(4) صحيفه امام ج 12 ص 180

آه اي مقام !

ع- ثقفي
آه اي مقام! براي رسيدن به تو چه كارها كه نمي كنند؟!
قسم دروغ مي خورند
در انتخابات جر مي زنند
شهر را شلوغ مي كنند
شكست خود را پيروزي جازده و انگشت ويكتوري هوا مي كنند
در كنار زنان هفتاد قلم بزك كرده، شو مختلط عبور از خيابان راه مي اندازند
گريبان مي درند، قمه در پهلوي رقيب فرو مي كنند
نامه هاي داغ سرگشاده مي نويسند
حزب الله لبنان را فحش داده و از حلالزادگي اسرائيل تعريف مي كنند
وقت مردم را در هياهوها مي گيرند
با سطل زباله مي جنگند و آسفالت خيابان را ملكوك مي كنند
پوزه بند آبي بسته روبان سبز به دست مي گيرند
بر روي پلاكارد حضرت ابوالفضل مي نشينند و قدم بر روي اسماء جلاله پوسترها مي گذارند
در وسط راهپيمايي سياسي مي رقصند و نوار بندري مي گذارند
به بسيج غيور اهانت مي كنند و او را به خانه نشيني دعوت مي كنند
خيابانگردي مي كنند و به بزم شبانه شان كلاس سياسي مي دهند
بدحجابانه بي حجابي را ترويج كرده به مقدسات جامعه دهن كجي مي كنند
از سرمايه داران و رانتخواران پولهاي كلان مي گيرند و به آنان باج هاي كلان تر مي دهند.
صبح به خواب مي روند و خواب تو را مي بينند و بعد از ظهر از خواب بيدار مي شوند و راهپيمايي راه مي اندازند
انقلاب مخملي راه مي اندازند و مورد تمجيد سران آمريكا و اسرائيل و آلمان و انگليس و فرانسه قرار مي گيرند
به استقلال كشور پشت مي كنند و از آزادي سوء استفاده مي كنند
راستي ها را دروغ مي خوانند و از ادعاهاي دروغ شرم نمي كنند
و سرانجام براي رسيدن به تو ضد انقلاب و اغتشاشگر و برانداز مي شوند
آه اي مقام! براي رسيدن به تو چه كارها كه نمي كنند؟!

اتوبوس (گفت و شنود)

گفت: وزير خارجه اسرائيل با اعلام حمايت قاطع رژيم صهيونيستي از آشوبگران، آنها را طرفداران جامعه مدني دانست!
گفتم: «تره به تخمش ميره، غلومي به باباش»! رژيم كودك كش اسرائيل اگر از آشوبگران قاتل حمايت نكند چه كند؟!
گفت: وزير خارجه آمريكا هم آشوبگران را طرفداران دموكراسي واقعي دانست و تاكيد كرد كه آمريكا در حمايت از آنان كمترين ترديدي نخواهد كرد!
گفتم: از آمريكايي هاي خونخوار و غارتگر كه قتل عام مردم مظلوم عراق و افغانستان و شكنجه مردم در زندان هاي ابوغريب و گوانتانامو كمترين جنايات وحشيانه آنهاست، چه انتظاري غير از اين مي رود؟
گفت: چرا نامزدهايي كه مردم به آنها راي نداده اند، به جاي محكوم كردن آشوبگران از آنها حمايت ضمني هم مي كنند؟! و اصلا به روي خودشان هم نمي آورند؟!
گفتم: يارو براي فرار از خدمت سربازي ادعا كرد كه نابيناست و بالاخره معافيت گرفت و شب به سينما رفت، توي تاريكي متوجه شد سرهنگي كه معافيت او را امضا كرده بود كنارش نشسته، براي اين كه ضايع نشه، چشماشو بست و از جناب سرهنگ پرسيد؛ آقا ببخشيد! اين اتوبوس كجا ميره؟!

صحنه گردانان غايب

انتخابات رياست جمهوري پايان يافت. فراتر از پيروزي قاطع دكتر احمدي نژاد، پيروز واقعي اين ميدان مردمي بودند كه با مشاركت بالا و چشمگيرشان بار ديگر آراي خود را «ميزان» واگذاري قدرت و حاكميت به دولتي قرار دادند كه توقع ميرود با تكيه بر پشتوانه مردمي خود بسان گذشته كمر به كار و خدمت بسته و انتظار همه مردم ايران را از يك دولت اصولگراي عدالت محور برآورده سازد.
اما فرداي اين انتخابات پرشور آشوبگران با غائله اي كه به راه انداختند كوشيدند، شيريني پيروزي مردم را به كامشان تلخ كنند؛ هر چند ملت ايران بارها نشان داده اند كه به تكليف خود عمل مي كنند و از دسيسه هايي كه عليه شان به كار مي رود باكي به دل ندارند. درباره انتخابات و وقايع اخير چند نكته گفتني است؛
1- نگاهي گذرا به اتفاقات پيراموني انتخابات طي چند ماه اخير نشان مي دهد كه پروژه آشوب، ماهها قبل از برگزاري و اعلام نتايج انتخابات كليد خورده و گردانندگان پشت صحنه صرفاً انتظار مي كشيدند تا روز 23 خرداد، عوامل ميداني خود را وارد فاز عملياتي اين ماجرا نمايند. طرح كميته «صيانت از آراء» و ادعاي «تقلب» در انتخاباتي كه هنوز برگزار نشده! به وضوح نشان مي داد قصد طراحان اين پروژه ها چيزي فراتر از بهانه هايي است كه به خاطر آن وارد مباحث آنچناني شده اند.
روزهاي اول كه چندين هفته به ثبت نام كانديداهاي رياست جمهوري مانده بود و آنها پاي نظارت استصوابي و رد صلاحيت ها را پيش كشيدند و مدام صحبت از صيانت و مراقبت از آراي مردم كرده و تقلب و دست كاري صندوق ها را پيش بيني كرده و با قاطعيت از آن سخن مي گفتند، شايد اولين تحليلي كه از اين برخوردها در اذهان متبادر مي شد «توجيه شكست انتخاباتي» بود. گمان بسياري بر آن بود كه در جريان سفرهاي تبليغاتي و مواجهه با بدنه جامعه و مقايسه آن با سفرهاي استاني رياست جمهوري، نظرسنجي هايي كه بصورتي واقع گرا- و نه حزبي و دل بخواه- ميزان رويكرد آراي مردم را نشان مي داد، رايزني و نظرخواهي از نخبگان و انديشمنداني كه فارغ از تعلقات حزبي و سياسي واقعيت هاي فضاي موجود را تحليل و ارايه مي كردند و بعد از آن نيز در فاصله قانوني تبليغات نامزدها، خصوصاً در كشاكش مناظره هاي تلويزيوني، رقباي احمدي نژاد به خوبي دريافته بودند كه شانسي براي پيروزي ندارند. لذا براي توجيه پيشاپيش شكستي كه در انتظار آنان بود دست به يك جنگ رواني تمام عيار زده و با ايجاد شبهه در روند انتخابات و القاي شائبه تقلب و مظلوم نمايي براي خود كه «چون قدرت دست رقيب است پس او هر كاري كه بخواهد و بتواند انجام مي دهد» قصد داشتند دست پيش گرفته و براي آبرويي كه از آنان به واسطه رويكرد مردم به اصولگرايي خواهد ريخت، چاره اي بينديشند.
كار به آنجا كشيد كه مواضعي از اين دست مورد انتقاد رهبرمعظم انقلاب قرار گرفت و ايشان طي سخناني در ابتداي سال فرمودند: «من مي بينم بعضي ها در انتخاباتي كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده اند به خدشه كردن. اين چه منطقي است؟ اين چه فكري است؟ اين چه انصافي است؟ اين همه انتخابات در طول اين سي سال انجام گرفته است. مسئولان وقت در هر دوره اي رسماً متعهد شده اند و صحت انتخابات را تضمين كرده اند و انتخابات صحيح بوده است. چرا بي خود خدشه وارد مي كنند، مردم را متزلزل مي كنند، ترديد ايجاد مي كنند؟ كه البته در ذهن مردم عزيز ما با اين حرف ها ترديد ايجاد نخواهد شد.» و ترديدي هم ايجاد نشد. حضور گسترده و مشاركت 85 درصدي مردم پاي صندوقهاي رأي نشان داد كه جنگ رواني كه از سوي دشمنان خارجي و دنباله هاي داخلي آنان تدارك ديده شده بود، راه به جايي نبرده است.
2- اما پروژه شبهه در انتخابات براي توجيه شكست، تمامي ماجرا نبود و با شواهدي كه از موضع گيري ها و عملكردهاي برخي از نامزدها و اعضاي اصلي ستادهاي انتخاباتي آنان بدست آمد و هم چنين اخباري كه از اين ستادها به بيرون درز مي كرد، معلوم شد كه «پروژه اغتشاش» به بهانه تقلب- بخوانيد شكست- در انتخابات و رويارويي با نظام از مدتها پيش در دستور كار آنان قرار داشته است.
فارغ از تشابه غير قابل انكاري كه بين تحركات برخي از گروه هاي بازنده انتخابات با انقلابهاي رنگي كه آمريكا در بعضي از كشورهاي آسياي ميانه به راه انداخته است، ايجاد اغتشاش و درگيري بعد از اعلام نتايج، پروژه اي بود كه ماهها پيش در كانونهاي فتنه اي كه از بيرون خط مي گرفتند، براي آن برنامه ريزي شده بود. يكي دو روز منتهي به 22 خرداد بعضي از ستادها، حكم خانه تيمي به خود گرفته و به محل انباشت انواع سلاحهاي سرد براي تجهيز اغتشاش گران و ارتباط با مراكز هدايت گر خارجي تبديل شده بود.
متاسفانه آنهايي كه قبل از برگزاري انتخابات خود را پيروز اين ميدان خوانده و مكرراً در مقابل طرفداران خود ژست پيروزي گرفته بودند، حال كه طرفداران خشمگين خود را بعد از اعلام نتايج و خبر شكست و ناكامي اشان در خيابانهاي شهر مي بينند، تلاش موثري براي دعوت آنان به آرامش و متانت نمي كنند و نه تنها از محكوم كردن آشوبهاي خياباني و حمله و خسارت به اماكن عمومي و اموال شخصي و سلب آسايش و امنيت مردم كه به نام هواداران خودشان هم تمام مي شود، سر باز مي زنند، بلكه آنان را براي حق خواهي! به حضور در خيابانها نيز دعوت مي كنند!
آيا تجمع، درگيري، اغتشاش و آشوب هايي كه طي 4 روز اخير در برخي از نقاط كشور اتفاق افتاد، همه را تصادفي و خودجوش تلقي كنيم؟! آيا در اين ميان رد پاي ستادي كه وظيفه تحريك، هماهنگي، خط دهي و تجهيز آشوبگران را برعهده دارد، مشهود نيست؟
3- انقلاب و نظام اسلامي ما همواره مورد طمع دشمنان و بيگانگان بوده و آنان هيچگاه ذره اي از تلاش براي جدايي مردم از مسئولان و تحريك آحاد ملت ايران عليه حاكميت كشورشان، كوتاهي نكرده اند. در ماجراهاي اخير نيز علاوه بر شواهدي كه بر دخالت بيگانگان به عنوان يكي از صحنه گردانان غايب اين غائله دلالت دارد، موضع گيري سران قدرتهاي استكباري نيز بر وجود اين ارتباط صحه مي گذارد.
باراك اوباما در آخرين اظهارنظر خود راجع به اغتشاش هاي اخير كشور ضمن حمايت صريح از آشوبگران خطاب به آنان مي گويد: «من مي توانم بگويم كه جهان نظاره گر تلاش شماست و از شما الهام(!) مي گيرد.» وي فارغ از بهانه اي كه اغتشاش گران را به خيابانهاي شهر كشانده، اظهار مي كند: «صرف نظر از نتيجه انتخابات ما منتظر چنين روزي بوديم تا مردم به خيابانها بريزند و پايبندي خود را به دموكراسي(!) اين چنين نشان دهند.» رئيس جمهور آمريكا صراحتاً از «موضوع اغتشاش» حمايت كرده و اعلام مي كند كه از اين زاويه پيروزي احمدي نژاد يا شكست موسوي برايش اهميتي ندارد و او منتظر چنين روزي كه مردم- بخوانيد عده اي اراذل و اوباش- عليه حاكميت اسلامي به خيابانها بريزند، بوده است.
حمايت و طرفداري صريح فرانسه، انگليس، رژيم صهيونيستي و هم چنين رسانه هاي غربي از آشوبگران را نيز به اين جمع اضافه كنيد. با اين اوصاف آيا مي توان منشأ بروز درگيري هاي خياباني اخير را صرفاً داخلي دانست. آيا دست آمريكا و دشمنان انقلاب كه از آستين اغتشاش گران بيرون آمده را نمي توان ديد؟
4- «ميزان رأي ملت است» اين حقيقتي است كه در هر انتخابات تجلي پيدا مي كند. رأي مردم است كه نتيجه انتخابات را معلوم مي كند نه خواست و اراده مسئولان. در نظام 30 ساله ما اين موضوع بارها ثابت شده است. مگر در دوم خرداد 76 عليرغم ميل مسئولان اجرايي و نظارتي مردم آراي خويش را به نفع سيد محمد خاتمي به صندوقها نريختند و رأي آنان امانت دارانه حفظ نشد؟ مگر در اسفند 81 (انتخابات شوراهاي دوم) و يا تير 84 برخلاف تمايل و اراده مجريان و ناظران انتخابات، مردم به اصولگرايان تمايل نشان ندادند و نتيجه آراي آنان بر كرسي قدرت ننشست؟ در اين انتخابات نيز رأي و نظر مردم به ادامه خط اصولگرايي در كشور تعلق گرفته است. اين همه سر و صدا براي چيست؟ اگر مدعي تقلب در انتخابات هستند كه مراجع ذيصلاح براي رسيدگي به شكايات مشخص اند.
البته به طور حتم حساب هواداراني كه به نامزد رقيب احمدي نژاد رأي دادند و اكنون نيز از شكست وي ناراحتند، از آشوبگران و اراذل و اوباشي كه قصدي جز تخريب، ارعاب، اعمال خشونت و سلب امنيت ندارند، جداست. بسياري از آنها نيز امروزه از آشوب ها ابراز نگراني كرده و با توجه به راه هاي قانوني، تلاش هاي مشكوك براي ايجاد آشوب را سوال برانگيز مي دانند.
5- انتخابات عرصه رقابت هاست. قاعده بازي در اين عرصه پذيرش اقليت و اكثريت نسبت به فردي است كه از صندوق آراي مردم بيرون مي آيد. مردم بايد به رأي اكثريت احترام بگذارند و رئيس جمهور منتخب را رئيس جمهور همه مردم ايران بدانند. فرداي هر انتخاباتي بساط رقابت ها برچيده شده و سفره رفاقت ها پهن مي شود. امروز روز اتحاد و يكپارچگي است نه تفرقه و نفاق.
انقلاب روزهاي بسيار سخت تر از اين را به پشتوانه مردم انقلابي پشت سر گذاشته است. آتش زدن چند اتوبوس و شكستن شيشه چند بانك و غارت مغازه ها اگرچه زشت و ناپسند است ولي آنقدر اهميت ندارد و قطعاً با اراده همين مردم عنقريب بساط آشوبگران برچيده خواهد شد و روسياهي به كساني خواهد ماند كه صحنه گردان و عروسك چرخان اين خيمه شب بازي هاي بچگانه بوده اند.
حميد اميدي

مويرگ هاي احمدي نژاد

جعفر رضازاده

بعد از اينكه به چند حوزه انتخابي سر زديم و انبوه جمعيت را ديديم و متوجه شديم كه حداقل ساعتي بايد صف بايستيم تا بتوانيم رأي خود را در صندوق بياندازيم، تصميم گرفتيم به يك روستا برويم و در آنجا اين تكليف را انجام دهيم. اما صف تشكيل شده را بعد از اينكه از حوزه بيرون آمديم طويل تر ديديم و گويي ديگران هم چنين تصميمي گرفته بوده و از شهر آمده بودند تا هم تفرجي كنند در باغات اطراف شهر و هم رأي خود را به صندوق بياندازند.
دخترم كه دوم ابتدايي را تمام كرده است بعد از هر جريان يا اتفاقي كه مي بيند آنرا در خانه بازسازي مي كند و بلافاصله بعد از انداختن رأي مادرش به صندوق كه البته براي خالي نبودن عريضه با اجازه مسئول مربوطه انگشتش را هم به استامپ زد، تصميم گرفت در خانه اين واقعه را نيز بازسازي كند. تا به خانه رسيديم سطلي پلاستيكي آورد و دري روي آن گذاشت و درب پلاستيكي اش را سوراخ كرد و استامپ آورد و عروسك هايش را به رأي گيري دعوت كرد و ما را هم بي نصيب نگذاشت و سطل پر از رأي شد.
هنگام شمارش آراء شد، با وسواس آنها را درآورد و شمرد. نتيجه رأي گيري اين شد كه فلاني و فلاني و فلاني رأي قابل توجهي نياوردند اما احمدي نژاد تقريباً دو برابر موسوي رأي آورد صبح كه كانال 6 يعني شبكه خبر را باز كردم ديدم عروسك هاي دخترم تقريباً نسبت رأي دادنشان مثل آمار اعلام شده است و برايم جالب بود كه يك دختر دوره ابتدايي اين را فهميد كه در اين كشور چه نسبتي در انتخابات حاكم است اما وقتي اعتراضات هيجاني گروهي را ديدم فهميدم كه رهبران فكري آنها از چنين نسبتي شگفت زده شده اند.
براي اينكه ما بتوانيم چنين نسبتي را درك كنيم بايد بدانيم كه اين رأي ها از كجا آمده اند. هر رأي كه به صندوق انداخته شده است نشان دهنده يك اتفاق است. ميرحسين موسوي و اردوگاه حامي وي توانسته اند يك اتفاق احساسي را ايجاد كنند. رأي كمي هم نيست، در دوره هاي قبل با همين رأي مي شد رئيس جمهور شد، بنابراين نمي توان گفت موسوي رأي كمي آورده است بلكه رقيب او رأي بسيار زيادي آورده است اما اين رأي ها منشا احساسي فقط نداشتند هر رأي احمدي نژاد نشاني از يك كار و تلاش بود كه چون مثل موي رگ بودند ديده نشدند اما وقتي با هم جمع شده و يك جريان را به راه انداختند حجم شان نمايان شد.
هر رأي احمدي نژاد نشان از يك اتفاق بود، اتفاقي كه در روستاها افتاده است و در دور دستها، هر رأي نشان يك لوله آب است كه به يك نقطه محروم رسيده، تير برقي است كه روشنايي به خانه اي برده است، خانه اي است كه يك پيرزن را در خود جاي داده است، آسفالتي است كه دهي را از گرد و خاك نجات داده است. هيچكدام از اين آدمها در اينترنت خود را عرضه نمي كنند، هيچكدام شان رنگ به صورت نمي زنند و فرياد نمي كشند اما وقتي فرصت اين را پيدا مي كنند تا در تكه كاغذي نظر خود را بنويسند، حرف دلشان را مي زنند. آنها يك دوره پرهيجان را در دوره انتخابات ديدند اما 4 سال بود كه مي ديدند مسئولينشان از بس كار دارند وقت نمي كنند به دعواهاي ساختگي بپردازند. گاه مي ديدند كه توپي به زمين حريف شوت مي شد و تا آنها سرگرم آن بودند اينها كارشان را مي كردند. البته ديدند كه خيلي ها كنار كشيدند تا اين دولت از پا بيفتد و نبودنشان تجربه عمومي دولت را پايين آورد اما كم نياوردند و اميدشان به اين است كه در اين دوره آزموده تر كار كنند و محكم به آرمانها بچسبند.
مادري كه تمام تبليغات پسرش روي نظر وي تاثير نمي گذارد و باز به احمدي نژاد رأي مي دهد، در مشي او چيزي مي بيند كه اردوگاه مخالف نمي تواند آنرا ببيند و اين نديدن ها نتيجه ايجاد فضاي پرهياهو و كارناوال هاي خياباني است كه امر را براي ايشان مشتبه كرد كه برنده نهايي هستند ولي بايد بدانند پارادايم هاي شان دچار يك پرسش اساسي شده است و هرگاه تهييج جاي تحليل را بگيرد يك جريان با همان قدرتي كه پيش مي رود، درهم مي شكند.
وقتي در دوره تبليغات انتخاباتي از دوستانم نظرشان را درباره نامزدهاي انتخابات مي پرسيدم، دوستي اين را برايم فرستاد: دوست عزيز سالهاست كه آرمانهاي امام مجال هر انتخاب را از من و شما سلب كرده و عليكم السلام، برايم جمله اش مبهم بود. زنگ زد و توضيح داد كه راه مشخص است و احمدي نژاد چون آرمانهاي امام را پي گير است ديگر انتخاب بي معناست و حتماً بايد او بيايد. اما در سوي ديگر هيجان به قدري بالا بود كه مي گفتند اگر دور اول نبرديم فلان مي كنيم، اين براي يك تشكيلات كه مي خواهد كشوري را اداره كند خوب نيست كه در هواداران خود اين حس را ايجاد كند كه ما مي شويم و اگر نشديم كل سيستم را به هم مي ريزيم.
ايجاد موج در جوانها چندان سخت نيست، اما حال افسردگي بعد از ناكامي كه در اثر ايجاد ذهنيت كاملاً غلط ايجاد شده است را چه كسي برعهده مي گيرد؟ چرا هواداران را در مسير يك طرفه هدايت مي كنيم كه ديگر نتوانند برگردند؟ يك هوادار هميشه بايد آمادگي اين را داشته باشد كه اگر هواداران رقيب تعدادشان بيشتر بود چگونه تحمل كند. مردم سالاري نياز به تحمل، عقل و احترام به رأي ديگران دارد كه به نظر مي رسد گروهي اندك از آن هراس دارند كه قطعاً فهم مردم آنها را ناكام مي گذارد.

امام و يك اصل خدشه ناپذير

ابراهيم حاجي محمدزاده

«... اين مسئله كه نظام در اهداف خود جدي است و با هيچ كس شوخي ندارد و در صورت به خطر افتادن ارزشهاي اسلامي با هركس در هر موقعيت قاطعانه برخورد مي نمايد. بايد بعنوان يك اصل خدشه ناپذير براي تمامي دست اندركاران و مردم تبليغ گردد.»(1 )
رهنمود فوق را حضرت امام در حكمي خطاب به آقاي جنتي در تاريخ 14 فروردين 1368 متذكر مي گردند و اين در حالي است كه يك هفته قبل از آن 7 فروردين 1368 امام در پاسخ و قبول استعفانامه آقاي منتظري از قائم مقام رهبري ميفرمايند:
«... همه ميدانند كه شما حاصل عمر من بوده ايد و من به شما شديداً علاقه مندم. براي اينكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد. به شما نصيحت مي كنم كه بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد. و از رفت وآمد مخالفين نظام كه به اسم علاقه به اسلام و جمهوري اسلامي خود را جا مي زنند. جداً جلوگيري كنيد...»( 2)
حضرت امام در نامه ديگري خطاب به آقاي منتظري ميفرمايند:
«سخني از سردرد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم. من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشي نكنم، من با خداي خود پيمان بسته ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم بدارم. اگر تمام جهان بر عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي دارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي افتد ندارم من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعداز خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان بگذارم تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام سعي كنيد تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي كنند نگردند. از خدا مي خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او، از خود چيزي نداريم هرچه هست اوست والسلام.» (3 ) و خطاب به روحانيون و رهبران فكري جامعه و روزنامه ها و راديو و تلويزيون تاكيد ميفرمايند:
«... بايد براي مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه مصلحت نظام از مسايلي است كه مقدم بر هر چيز است. و همه بايد تابع آن باشيم».(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)صحيفه امام ج 21 ص339
(2)صحيفه امام ج 21 ص334
(3)صحيفه امام ج 21 ص332
(4)صحيفه امام ج 21 ص335

دست هاي خالي

مهدي محمدي

سازمان مجاهدين انقلاب روز يكشنبه با صدور بيانيه اي عصباني و غيرمتعادل اوج كينه خود را نسبت به انتخاب ملت بزرگ ايران در روز 22 خرداد نشان داد. اين سازمان در بيانيه خود انتخابات 22 خرداد را «راي سازي» خوانده و با تلاش فراوان- كه البته به دليل خالي بودن دست آقايان فرجامي نداشته- خود را به در و ديوار زده است تا نتيجه بگيرد كه انتخابات 22 خرداد مخدوش بوده و بايد مجدداً برگزار شود. ميرحسين موسوي هم با نگارش نامه اي به شوراي نگهبان پس از ارائه يك سلسله كليات كه اصرار دارد نام آن را «مستندات» بگذارد، و بدون ارائه حتي يك برگ سند خواهان ابطال انتخابات شده است.
اعضاي سازمان كه ظاهراً ديگر به آخر خط رسيده اند طي چند هفته منتهي به انتخابات با دروغ پردازي هاي مكرر از اين قبيل كه امانت راي مردم حفظ نخواهد شد سعي در نااميد كردن مردم از حضور پاي صندوق هاي راي داشتند. علاوه بر اين همين جماعت، مسلسل وار مي گفتند كه نظام علاقه اي به مشاركت گسترده مردم در انتخابات ندارد و ترجيح مي دهد با حضور «هواداران اندك» خود، «نتيجه اي تضمين شده» را شاهد باشد. دروغ و فريبكاري از آب درآمدن همه اين پرگويي ها طبيعي است كه ذهن آقايان را پريشان و زبانشان را آلوده به هذيان ساخته باشد. مردم ايران برخلاف تصور آقايان به شكل بي سابقه اي در انتخابات شركت كردند و اين مشاركت قبل از آنكه راي به اين يا آن كانديدا باشد، تاييد صريح و قاطع نظام سياسي بود كه اين انتخابات در چارچوب آن برگزار شده است. نظام جمهوري اسلامي نه فقط هيچ مانعي بر سر راه مشاركت هرچه بيشتر مردم ايجاد نكرد بلكه با روي گشاده از آن استقبال نمود و مقدمات و امكانات لازم براي آن را مهيا كرد. مردم ايران لابد از حفظ امانت خود توسط مسئولان مطمئن بودند كه چنين مشتاقانه و پرشور پاي صندوق هاي راي آمدند مگر اينكه آقايان بخواهند بگويند مردم ندانستند و نفهميدند و... - و در گفتن اين حرف ها سابقه دارند- كه آن وقت ديگر بحثي در ميان باقي نمي ماند. سازمان پريشان مجاهدين در توجيه سخنان مسخره خود درباره مخدوش بودن انتخابات به مواردي متوسل شده كه عميقاً حاكي از خالي بودن دست آقايان در مستند كردن اين بافته هاي دم دستي است.
در بيانيه سازمان ادعا شده وزارت كشور در مورد حضور نمايندگان موسوي پاي صندوق هاي رأي همكاري لازم را به عمل نياورده است. موسوي هم در نامه خود به شوراي نگهبان گفته است «نمايندگان او و كروبي هيچگونه نظارتي بر انتخابات نداشته اند»! اشكالي ندارد كه يك كانديدا و دوستانش كه توهماتشان غلط از آب درآمده به نتيجه انتخابات اعتراض داشته باشند اما حقيقت جاي تأسف دارد كه آقايان در روز روشن آفتاب را انكار كنند. اولاً وزارت كشور در چند مرحله پي در پي كتبي و حضوري از كانديداها خواست مدارك ناظران خود را به فرمانداري ها تحويل بدهند و نهايتاً فقط براي بخش اندكي از آنها كه پس از چند هفته حاضر به ارائه مدارك خود نشدند كارت صادر نشد، ثانياً رأي دهندگان خود مي توانند شهادت بدهند كه تقريباً در تمامي حوزه هايي كه براي راي دادن به آنها مراجعه كردند نمايندگان آقاي موسوي حاضر بوده اند، ثالثاً اسم و مشخصات بيش از 3800 ناظر آقاي موسوي در تهران و 50000 ناظر وي در شهرستان ها كه براي آنها كارت صادر شده و به شهادت اعضاي هيئت هاي اجرايي و نظارت تا دقيقه آخر تنظيم صورتجلسه صندوق ها در شعب حضور داشته اند هم اكنون موجود و قابل ارائه است رابعاً نه تنها هيچكدام از ناظران آقاي موسوي در حين رأي گيري و بعد شمارش آرا به فرايند كار اعتراضي نكردند بلكه در موارد متعدد از جمله در مصاحبه با صدا و سيما و در حضور اعضاي ستاد انتخاباتي آقاي موسوي- چنانكه مستندات آن موجود است- تأكيد كرده اند. انتخابات در كمال صحت و سلامت برگزار شده است و خامساً دقيقاً برخلاف دروغ گويي آشكار آقايان، آقاي احمدي مدير كل سابق امنيتي وزارت كشور به عنوان نماينده موسوي تا لحظه آخر تجميع آرا در وزارت كشور حضور داشته است و ما هنوز كلمه اي از ايشان در مورد تخلف در انتخابات نشنيده ايم.
اينها كه گفته شد ملاحظاتي است فقط در مورد يكي از فقرات نامه موسوي به شوراي نگهبان و بيانيه سازمان مجاهدين كه البته فرق چنداني هم با يكديگر ندارند. الباقي مطالبي هم كه موسوي و دوستانش مدعي آنند وضعي بهتر از اين ندارد. موسوي اساساً در نامه خود به فرايند انتخابات نمي پردازد و فقط مي گويد احمدي نژاد در هنگام مبارزات انتخاباتي و در برنامه هاي تلويزيوني حرف هايي زده كه رأي او را ريخته پس انتخابات مخدوش است!! مسائله اين نيست كه ما مدعي هستيم حتي يك مورد تخلف جزئي هم در انتخابات رخ نداده، بلكه مسئله اين است كه اولا براي رسيدگي به هر نوع تخلف مكانيسم هاي كاملا قانوني وجود دارد ولي ظاهرا آقاي موسوي و دوستانشان علاقه اي به طي مسير قانوني ندارند و ثانيا مهم تر از همه اينكه كساني كه ادعا مي كنند به اندازه 12 ميليون راي تقلب شده حتي يك برگ سند براي ارائه كردن ندارند! به راستي اين چگونه تقلبي است كه در ابعاد ميليوني انجام شده اما آقاي موسوي در توصيف آن جز سرهم كردن كليات چيز دندان گيري در چنته ندارد و ستاد او هم تازه يكي دو روز است به فكر جمع آوري به اصطلاح مستندات براي توجيه آن افتاده و براي آن كميته تشكيل داده است؟!
وقتي جريان اصولگرا انتخابات دوم خرداد 76 را به اصلاح طلبان باخت، كانديداي اصولگرايان در آن مقطع به فاصله چند ساعت بعد از اعلام راي گيري شكست خود را پذيرفت و به برنده انتخابات تبريك گفت؛ در سال 80 هم دوباره همين اتفاق به شكل مشابه رخ داد. اصلاح طلبان اما در دو انتخابات 84 و 88 به خوبي نشان داده اند كه نيروهايي كم ظرفيت و فاقد اخلاق حرفه اي لازم براي كار سياسي هستند. هر وقت انتخابات را بردند به بدترين شكل ممكن با رقباي خود برخورد كردند و هرگاه انتخابات را باختند مانند كودكان به شلتاق و جرزني روي آوردند كه ما نباختيم ما را بازاندند! همه ملت ايران اكنون منتظر است كه اولا آقاي موسوي مستندات ادعايي خود را به طور علني منتشر كند ثانيا اگر واقعا چيزي براي ارائه دارد از مراجعه به نهادهاي قانوني نترسد و ثالثا حساب خود را از آشوبگراني كه اين روزها در پي تلخ كردن كام شيرين مردم هستند، سوا كند. اين سروصداها بالاخره خواهد خوابيد و در اين ميان روسياهي فقط براي كساني باقي خواهد ماند كه در مقابل راي ملت ايستادند و با شعار قانون و صداقت، جز بي قانوني و دروغ كاري نكردند.

يك تير و3 نشان

انتخابات 22خرداد در ايران، فقط يك انتخابات نبود. انفجار اطلاعات بود. رويدادي بود كه مانند توپ در دنيا صدا كرد. فصلي تازه در تاريخ بود، تاريخ ايران و جهان. اين صدا به سادگي نخواهد خوابيد چون هنوز اول ماجراست. ملت ايران كاري كرد كارستان. آن كه در اين انتخابات قبل از هر كس و هر جبهه ديگري به چالش كشيده شد، استكبار آمريكا و غرب بود. در 30 سالگي يك انقلاب و آغاز دهه چهارم حيات آن، 85 درصد مردم بار ديگر به نظام برآمده از آن انقلاب «آري» گفتند و با قريب 40ميليون راي، نشان دادند مردم سالاري و دموكراسي حقيقي يعني چه. انتخابات 22خرداد 88- 12ژوئن 2009- جنبشي است الهام بخش و انتخاباتي دوران ساز در جهان، و اين كم ضربه اي به فراعنه مدعي سرقفلي دموكراسي نيست.
هضم چنين اتفاق بزرگي البته آسان نيست. جبهه استكباري غرب اگر در برابر اين انفجار اطلاعات سكوت و انفعال پيشه كند، حتما قافيه را نه فقط مقابل ايران بلكه در برابر جهان كنجكاو و مطالبه گر باخته است. پس بايد بازي را به هم زد و به شعبده و تحريف و مصادره ماجرا پرداخت. آمريكا و انگليس و برخي دولت هاي اقماري اروپايي در اين ماتم بزرگ تنها نيستند. در داخل ايران نيز مي توان دو جبهه بزرگ را جست كه حس مشتركي با آن جبهه بيگانه دارند. براي اين دو جبهه نيز، تن دادن به رفراندوم و جنبش بزرگ ملت، يعني مرگ. فرياد فجيعي هم كه به راه انداخته اند؛ بي شباهت به ناله هاي محتضر نيست.
درباره حماسه 22خرداد و صف بندي هاي مقابل آن چند نكته به اجمال قابل ذكر است:
1-سه جبهه در برابر انتخاب خيره كننده ملت صف آرايي كردند. اول: جبهه استكبار. دوم: ديكتاتورهاي سياسي ورشكسته كه خيال مي كردند با منحرف كردن مسير انقلاب مي توانند دولت و قدرت را در قبضه خود درآورند و قانون را زير پا كشند و با ايجاد نوعي اليگارشي،گردن كلفتي پيشه كنند. آنها انتخابات را صرفا به عنوان محملي براي تداول قدرت بين چند حزب ائتلافي مي دانستند و راي مردم را تا آنجا قبول داشتند كه تبديل به چرخ ارابه قدرت آنان شود ولاغير. طلحه و زبيرهاي معاصري بودند كه بيعت با انقلاب را فقط به شرط «شراكت در قدرت» قبول داشتند وگرنه ابايي نداشتند سر به شورش بگذارند و عرصه را به خيال خود بر حاكميت تنگ كنند. به سادگي از تغيير قانون اساسي و تمديد رياست جمهوري فلان آقا سخن گفتند تا خود در قدرت بمانند، بعدا براي بهمان آقا لايحه اختياراتي نوشتند كه مي شد با آن اختيارات، مصوبات مجلس و احكام قوه قضائيه را وتو كرد. سپس خيز برداشتند از نظام باج بخواهند، پس بست نشيني در مجلس را راه انداختند. پس از آن با گردن كلفتي تمام تهديد كردند نمي گذارند انتخابات مجلس هفتم برگزار شود. تهديد به استعفا در سطوح بالاي مديريتي كردند و... حالا مي گويند به قانون و انتخابات و راي مردم گردن نمي نهيم چون نامزد-هاي- مورد حمايت احزاب و ائتلاف ما راي نياورده اند. ديكتاتورند به تمام معنا. سوم: سوءاستفاده كنندگان و متخلفان و مفسدان اقتصادي كه از راي ملت به هراس افتاده اند و به شدت نگرانند كه راي خيره كننده ملت به نامزد مصرّ بر مبارزه با تبعيض و فساد، خون تازه در رگ هاي مبارزه با مفاسد و مقابله با زد و بندهاي كلان اقتصادي جاري سازد و تبديل به جنبش اجتماعي- سياسي بي سابقه شود. جبهه دوم و سوم، بسيار به هم نزديك عمل مي كنند اگر نگوييم كه با هم منطبق هستند.
2-كار بر آمريكا بسيار سخت شد، از جهات گوناگون. اولا كه ملت ايران با مشاركت 85درصدي روي دست ملت آمريكا در دموكراسي زد و انتخاب احمدي نژاد، سبقت گرفتن از انتخاب اوباما و سردست گرفتن مجدد شعار «تغيير» منتها با جهت گيري «عدالت» در جهان بود. انتخاب ملت ايران، در مقياس و مقايسه هاي جهاني، اوباما و آمريكاي نونوار را از تازگي و پيشاهنگي انداخت. اين يك ضربه استراتژيك است و به سادگي نبايد از كنارش گذشت. بي دليل هم نيست خانم هيلاري كلينتون بلافاصله نسبت به روند برگزاري انتخابات در ايران و احتمال تقلب ابراز نگراني مي كند و جوزف بايدن معاون اوباما در آزاد، منصفانه و سالم بودن انتخابات ايران القاي ترديد مي كند و جانب تشنج طلبان را مي گيرد.
ثانيا ملت ايران ضمن حضور در جشني 39ميليون نفري، با 5/24ميليون راي، به تداوم دولت رئيس جمهوري راي داده اند كه به تعبير روزنامه انگليسي تايمز «كار بوش را تمام كرد» و به تعبير خود بوش «با روي كار آمدن او موفقيت ما در تعطيلي برنامه هسته اي ايران از هم پاشيد. ما كار را در دوران اصلاح طلبان تمام كرده بوديم.» تحليل بوستون گلوب درست است كه «پيروزي احمدي نژاد بدترين نتيجه اي است كه مي توانست براي آمريكا حاصل شود» يا به تعبير شالوم معاون وزيرخارجه اسرائيل «انتخاب مجدد احمدي نژاد به رياست جمهوري ايران نشان دهنده اين است كه بسياري از مردم ايران همچنان از سياست كنوني اين كشور و برنامه هسته اي آن حمايت مي كنند و هيچ شانسي براي تغيير آن در آينده متصور نيست.»
بهمن ماه سال 86 بود كه جان ساورز سفير انگليس در سازمان ملل و سرنيگل شينوالد سفير لندن در واشنگتن با لحني مشابه اعلام كردند در 18 ماه آينده دو انتخابات مهم (مجلس و رياست جمهوري) در راه است و بايد فشار را آن قدر افزايش داد تا مردم ايران بفهمند ادامه روند كنوني برايشان هزينه دارد. حداقل 18ماه بود كه 3سرويس جاسوسي اينتليجنس سرويس، سيا و موساد به طور هماهنگ و شبانه روزي براي تغيير انتخاب ملت ايران فعاليت مي كردند. آنها با شبكه اي گسترده در ايران داد و ستد اطلاعاتي و سياسي داشتند. رسانه راه انداختند يا رسانه هاي موجود را تقويت كردند. حتي تغييرات اساسي در صداي آمريكا و بي بي سي انگليس ايجاد شد. برنامه هاي فارسي، گسترده و متحول شد اما نتيجه حداقل يك سال و نيم زحمت، خاكستري از روياهايي است كه اينك به كابوس تبديل شده است. نه تنها مردم با حضور دشمن شكن خود، صلابت و استواري و پابرجايي را در جهان طنين انداخته اند بلكه پروژه انقلاب مخملين هم، جاي خود را به خروشندگي دوباره درياي انقلاب داده است، گويي كه اين موج را هيچ سكون و آسايش و آرامشي نيست. كار به جايي رسيده كه بي بي سي هم مسلمان شده و اين شب ها الله اكبر مي گويد! به راستي كه الله اكبر. كار به جايي رسيده كه بي بي سي و صداي آمريكا هم در اين شب و روزها، به تقبيح كودتاي ننگين 28مرداد 1332 مي پردازند تا شايد بتوانند عنوان كودتاي 28 مرداد را بر قامت حماسه 39ميليون نفري ملت در 22خرداد بپوشانند! بي بي سي كه 56 سال پيش در شب كودتا اسم رمز عمليات آژاكس (حالا دقيقا نيمه شب است) را گفت تا آن كودتاي سياه آغاز شود، اين شب و روزها مشتركا به همراه ارگان سازمان سيا (راديو فردا) نگران كودتا در ايران است.
انگليسي ها اولين بار نيست كه غافلگير مي شوند. 4سال پيش هم روزنامه گاردين نوشت ارزيابي سفارت انگليس درباره انتخابات رياست جمهوري ايران اشتباه درآمده و ديپلمات هاي انگليسي غافلگير شده اند. امروز هم جوزف بايدن معاون رئيس جمهور آمريكاست كه مي گويد «اينكه احمدي نژاد 68درصد يا هر درصد ديگري از آرا را به دست آورد نامحتمل و غيرقابل قبول است»! در يك كلام اميدهاي مثلث استكبار (آمريكا انگليس و رژيم صهيونيستي) براي كودتاي خزنده در خاورميانه و احياي طرح مرده خاورميانه جديد از دست رفته است. آنها اما فاز جايگزين پروژه را به اجرا گذاشته اند و آن، مغلوب كردن پيروزي ملت ايران و مقلوب نشان دادن صحنه اي است كه به دست خود ملت رقم خورده است. با تمام نيرو هم به ميدان آمده اند و حتي حاضرند نيروهاي ميداني خود را براي انتحار پيش بفرستند. شوخي نيست. بازي مرگ و زندگي براي آنهاست.
3-جبهه دوم صف آرايي كرده در برابر انتخابات و انتخاب 22خرداد، وضعيت نگران كننده اي دارد. غير از طيف هايي كه پيش از اين به داد و ستد و قول و قرار كامل با جبهه اصلي و استكبار، رسيده بودند، طيف ديگر به اعتبار شوك و ناكامي بزرگ، در معرض طعمه شدن براي بيگانه قرار دارد مانند فرزندي كه از پدر و مادر خويش به خشم و قهر گريزد و خياباني شود. اين طيف حتما خطاهاي استراتژيك دارد كه به سادگي حمايت جبهه استكبار را جلب مي كند، هر چند كه راه جبران و بازگشت از خطا به رويش بسته نيست. ماجراي اين طيف مي تواند بدفرجام شود آن گاه كه بخواهد مانند عمرسعد چرتكه بيندازد و آخر سر نه به گندم ري برسد و نه خرماي بغداد، بلكه ملعون دوست شود و زير پاي دشمن به حقارت افتد. يا بشود ماجراي برخي طيف هاي ساده دل در روزگار مبارزات مشروطه كه بعدها فهميدند فريب خورده اند و گفتند «سركه ريختيم، شراب شد»! اما ديگر دير شده بود.
4-جبهه سوم به هيچ صراطي مستقيم نخواهد شد. ماجراي آنها با جمهوري اسلامي و عدالت خواهي ملت، قصه جن و بسم الله، و آتش و آب است. براي آنها، انتخابات ملي و نتيجه آن، شكست در جنگي بزرگ است بنابراين بايد به ملت و منتخب آن اعلام جنگ كرد، اگرچه خود نبايد وارد جنگ شد و هزينه داد. بايد سپر بلا ساخت و ديوار دفاعي چند لايه كشيد. تنش و تشنج و القاي تقلب و تخلف و به ميدان فرستادن نامزدها و برخي حاميان يا مدعيان حمايت- كه تصادفاً بعضي هايشان انتخابات را تحريم كرده بودند، اما حالا طرفدار فلان نامزد شده اند- مصونيت بخشي ولو موقتي به جبهه سوءاستفاده كنندگان و متخلفان اقتصادي دانه درشت است.
5-ملت يك خانواده بزرگ است، همان 39ميليون نفري كه با مشتاقي و جان و دل به ميدان آمدند. اكثريت قريب به اتفاق آن 39ميليون نفر به شهادت جك استراو، وزيرخارجه اسبق انگليس چپاول دويست ساله قدرت ها در ايران را از ياد نمي برند و كودتاي 28مرداد را فراموش نمي كنند. اين ملت از ياد نبرده سخنان رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا را كه «ايراني خوب و معتدل، ايراني اي است كه باگلوله كشته شده باشد» (يعني ايراني ها سر و ته يك كرباس هستند و بايد آنها را سينه ديوار گذاشت و كشت.) اين ملت از مفسدان اقتصادي و ديكتاتورهاي سياسي كه دست در يك كاسه دارند منزجرند. البته بايد پذيرفت كه هر سه جبهه تلاش پرحجمي را براي غبارآلود كردن و فراهم كردن فضاي فتنه- به نحوي كه تشخيص حق و باطل دشوار شود- سامان داده اند تا لااقل اقليتي را سر در گم كنند و تقابل را به درون خانواده بزرگ ملت بكشانند. اما اين شعبده بازي ها و تردستي، واقعيت صحنه را عوض نمي كند.
پيروزي بزرگي در 22خرداد 88براي ملت ايران رقم خورد به دست همين ملت هوشيار. اما نبايد فراموش كرد كه تازه اول ماجراست. غريق رو به سقوط، به هر خار و خسي پنجه مي زند. كسي كه در حال غرق شدن است حتي اگر كسي به نجاتش هم بشتابد با خود به زير آب مي كشد. غريق عربده مي كشد. تعجب نكنيد كه آفتاب را در روز روشن انكار مي كنند يا پنجه بر صورت آن مي كشند. ملت، نه فقط به هدف بلكه به وسط خال زده است. يك تير و 3 نشان.
محمد ايماني

آرزو (گفت و شنود)

گفت: چه خبر؟!
گفتم: مقامات آمريكايي و اسرائيلي و اروپايي بدجوري از شكست مدعيان اصلاحات شوكه شده و از آشوبگران حمايت مي كنند.
گفت: آخه براي غارتگران آمريكايي و آدمكشان اسرائيلي و دزدان دريايي اروپايي خيلي دردناك است كه يك شخص پيرو امام و رهبري و دشمن دزدان و آدمكشان و غارتگران رئيس جمهور ايران باشد.
گفتم: مخصوصا آن كه طي 4 سال گذشته از دولت اصولگرا سيلي محكمي خورده اند و در دزدي و غارتگري ثروت عمومي مردم ايران ناكام مانده اند و آرزو مي كردند نامزد اصلاح طلبان رئيس جمهور شود كه ملت اجازه ندادند.
گفت: حالا، اين نامزدهاي اصلاح طلبان كه خودشان هم مي دانند هيچ كاري بلد نيستند چه اصراري داشتند كه رئيس جمهور شوند!
گفتم: چه عرض كنم؟! از شخصي كه چند بار در كنكور پزشكي رد شده بود پرسيدند؛ تو كه استعداد درست و حسابي نداري براي چي اصرار داري دكتر بشي؟ جواب داد؛ مي خوام دكتر بشم تا از اتاق عمل بيام بيرون و به همراهان مريض بگم؛ متاسفم!!

رفرم

¤ پژمان كريمي
يومي از ايام برج ميزان سنه 1284 هجري شمسي!
محمدعلي شاه قاجار مشغول به كشيدن آب حوض عمارت گلستان بوده كه ناگهان چيزكي به خاطر مبارك رسيده، علي اصغرخان اتابك -صدراعظم- را احضار فرمودند.
صدراعظم با پنجاه سوار به عمارت شاهي داخل شده، سؤال كرد:
- حضرت اشرف را چه شده كه اين نوكر دربخانه قجري را منت گذاشته به توپ و تشر احضارفرمودند؟
شاهنشاه، پاچه هاي شلوار همايوني نازل ساخته، از حدود و ثغور حوض، پا فراتر گذاشته، فرمودند:
من بعد امر مبارك به توپ بستن مجلس و دور شدن بلاي دموكراتيزاسيون از سر رعاياي ما، پاره اي كفار و بددلان، شاه اين مملكت را در افواه عمومي مذموم دانسته، تقلاي ناجور مي كنند.
صدراعظم قامت خم كرده، خود به غضب وادار نموده، گفت:
- حضرت اجل، امر فرمايند قشون روس و انگليس را واردات كرده، خاص و عام را به دشنه و باروت راحت مي فرمائيم، شاهنشاه شاد شده، ملت دعاگو شوند. شاه غضب كرده، فرمودند:
- مردك! ما چه خاكي بر سر همايوني كنيم كه شما و چاكران ديگر تدابير پلتيكي سرتان شود.
صدراعظم منقلب شده، بكاء مختصري كرده، سؤال كرد:
- تدبير حضرت اشرف چيست؟
شاهنشاه، گفت: با تعجيل هيئتي متشكل كرده از كاتبان و منورالفكران! بنا به اطوار فرنگي ها، نظر سازي كرده، اعلان داده شود كه 100كرور از رعاياي ما با به توپ بستن مجلس موافقت داشته، ملت ملتمس اند كه باز هم توپ در شود!
شاه همچنين از زير تاج پادشاهي تمثالي از ناپلئون بنارت در كنار ضعيفه اش، خارج كرده، فرمودند: زودتر، ترتيبي داده از ما و زيورخاتون اين قسم تمثال فتو غرافي شده، به در و ديوار الصاق گردد، حب اهل و عيالمان چشم حسودان كور گرداند، چنين نيز محبوب قلوب آحاد غيور شويم.
صدراعظم مرخص شده يوم البعد نظرسنجي ابتياع و تمثال شاهنشاه و ملكه به در و ديوار اماكن عمومي الصاق گرديد.
چون اين حادثه پيش آمد كرد «ايوان پترويچ شچلكويوف» مستشار نظامي سفارتخانه با سر به عمارت گلستان شده، به پابوسي همايوني رسيده مضطرب عرض كرد:
- شاهنشاه مستحضرند كه اولاً قشون روس هر چه گلوله توپ داشتند، مصروف درب و داغاني مجلس كرده، في الحال گلوله اي در بساط نداريم! دويم: ديگر عمارت مجلس از كجا بياوريم كه بنا به اراده شاه ملت به توپ بسته شود؟
حضرت اجل كه خود را در مخمصه مي ديده، منقلب شده از خوف اتهام به عدم صحت مزاج و تدبير، فرمايش كردند:
- جناب مستشار خاطر خطير مشوش نفرمايند! مجاب فرمودن رعايا براي صرفنظر از تحقق اراده شان با ما!اعلانيه مي دهيم شاه مملكت به مسلك ليبراليزم رفرم داده دموكراتيزاسيون را تحمل فرموده، مخالفان نيز كشك خود بسابند!
در همان يوم، محمدعلي شاه قاجار اعلانيه به رفرم داده، ذيل آن، ابتياع هر فقره نظر و نظرطلبي را كفر و معاندت با منفعت مملكت ايران دانستند، اهالي دربخانه ندانسته وي را دعا گفتند.

گل نرگس

بهروز ساقي
براي ديدنت آئينه بود مي بايد
غبار آينه ها را زدود مي بايد
تو آنچنان كه بزرگي و حيرت انگيزي
به ديدنت همه تن ديده بود مي بايد
بهار خرم روي نگار در راه است
تمام پنجره ها را گشود مي بايد
به قبله رخ نازت نماز مي آريم
كه در مقابل كعبه سجود مي بايد
قدوم سبز تو را لاله شكفت از خاك
به خاك پاي شما ديده سود مي بايد
نه اينكه روي تو تنها ستود نيست عزيز
كه هر كه عشق تو دارد ستود مي بايد
هواي بي تو برايم هميشه بارانيست
غم فراق تو را ديده رود مي بايد
«ز گريه نرگس چشم نشسته در خون است»¤
به راهت اي گل نرگس كبود مي بايد
گرفته گوهر نام تو بر زبان «ساقي»
به بوسه از لب لعلش ربود مي بايد
¤ حافظ شيرازي

اردوگاه طمع !

ع- ثقفي
هنوز به جايي نرسيده قصد دامن زدن به آشوب ها را دارند، چه رسد به روزي كه به جايي مي رسيدند! معناي اصلاح طلبي اكنون بيش از پيش در چشم مردم آشكار مي شود. شيشه هاي شكسته ايستگاههاي اتوبوس و بانكها، به آتش كشيدن سطلهاي زباله شهري در وسط خيابانها، به دود آلودن فضاي پاك شهر در شام ميلاد زهراي اطهرسلام الله عليها، تخريب اموال عمومي و ايجاد درگيري و راهبندان و اهانت به مقدسات نظام و بسيج مظلوم، هدر دادن وقتها و فرصتهاي انقلاب، اينها همه و همه آن سوي چهره به ظاهر اصلاح طلبان است! اصلاح طلباني كه بعد از دميدن در كوك ساده لوحي برخي نوچه هاي خود، شب در آرامگاه مجلل خويش آرميده و خبر ندارند كه بر رفتگران مستضعف تا صبح چه مي رود؟ و بي خيال آن كه هزينه اموال عمومي تخريب شده و سوخته از كيسه مردم مظلوم و محروم مي رود. كلان سرمايه داران حامي جبهه اصلاحات كه ماليات نمي دهند، فقط مي دزدند و غارت مي كنند.
صبح شهر اين سان آلوده به گردن فرازي وحوش بود! و انسان از عمق جان اسف مي خورد بر جامعه اي كه عزتش را مزدوران يك شبه به بازي مي گيرند. بازي چند روزه اي كه سي سال پائيدن انقلاب آن را هماره به سخره گرفته است و عجيب است كه دشمن از اينهمه دشمني و فتنه، و ستون پنجم او از اينهمه جهل و عناد خسته نمي شوند و اين همان مصداق شريفه قرآني صبر اهل جهنم بر نار است.
اين تصوير ايران اسلامي مبتلا به جريانات منحرف است. تصوير رحمت و مماشات نظام با كساني كه اگر به قدرت مي رسيدند، صغير و كبير نشناخته و كشور را به ورطه اي مي كشيدند كه شنبه هاي انتخابات مردمي شاهد آن است.
خود كم بودند زنهايشان را هم به ميدان آورده اند، زناني كه فرق تفرقه و وحدت را نفهميده، فرمان حمله به خيابان صادر مي كنند و افاضات اضافي مي فرمايند و چه مظلوم است اين انقلاب حماسه كه مجبور است جمل نشيني مدرن پرده نشينان را شاهد باشد. سالها در تاريخ تشيع داستان كج انديشان و قدرت طلبان را خوانديم و هرچه از عمر انقلاب مي رود، بيشتر به عمق فاجعه انكارها و تحريفها و ادعاها پي مي بريم.
نكته اما اينجاست كه عده اي در اين ميان در ريزش از ساحت ارزشها، از آزمون وفاداري به انقلاب مردود شده و به عزت و كرامت وفاداران پشت مي كنند. اينان فرمان حمله به كه و عبور از چه را صادر مي كنند؟ و امربران آنان كيستند؟ آيا همان جوانكي كه مقابل كوي دانشگاه در حالي كه پارچه سبز در دستش مچاله شده بود و به كانديداي خود دشنام مي داد، مي گفت خودش پنهان شده است و ما را فرستاده است تخريب! و يا آن جوان ديگر كه پيراهنش شكافته شده بود و به او دلداري داده و مي گفت بيچاره بازداشت شده، مگر نشنيدي موسوي و كروبي و هاشمي بازداشت شده اند؟! يا آن فرد سوم كه خود كنار ايستاده بود و آنها را تشويق به استقامت مي كرد! و در برابر استبعاد مردم مي گفت در خانه شان بازداشت هستند؟! براستي چه كساني براي اينان مزدوري مي كنند و تا كجا؟ تا شعار مي ميرد و سازش نمي پذيرد و به محض شنيدن صداي يك ترقه، فرار؟! يا آنان كه هماره زورشان به سطلهاي زباله مي رسد؟!
در هر حال اين نيز بگذرد و داستان سياهي و روسياهي برخي مدعيان دموكراسي نيز، اما از هم اكنون بايد پرسيد اردوگاه و بهانه بعدي آنان كجا و چيست؟ آيا آنان سرانجام از كينه كهنه خود دست نخواهند برداشت و از ساحت انقلاب طمع نخواهند بريد؟ تا ببينيم.

روح دن كيشوت !

حماسه 22 خرداد- بخوانيد موهبت بزرگ و الهي آن روز- به اندازه اي عظيم و شگفتي آفرين است و آرزوهاي دشمنان بيروني و دنباله هاي رانت خوار و قدرت طلب آنان در داخل كشور چنان بر باد رفته است كه حمله شبانه مشتي فريب خورده به سطل هاي زباله كمترين واكنش مورد انتظار از مصيبت ديدگان خارجي و داخلي اين رخداد حماسي است. آتش زدن چند سطل زباله و شكستن شيشه هاي چند خودرو و مغازه اگرچه به هر حال خسارت است و جبران اين خسارت ضروري است اما در مقايسه با سيلي محكم و جانانه اي كه دشمن از حماسه 22 خرداد دريافت كرده نه فقط نگران كننده نيست، بلكه از واقعيت هايي حكايت مي كند كه شيرين و غرورآفرين نيز هست. اول آن كه ضربه 22 خرداد به اردوگاه دشمن بسيار كارسازتر و شكننده تر از حد انتظار بوده است و دوم اين كه، رجزخواني دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها تا چه اندازه بي مايه و بدون پشتوانه است.
حمله به سطل هاي زباله در مقايسه با ضربه هولناك 22 خرداد به اردوگاه دشمن يادآور داستان كوهي است كه «موش» زائيده بود. كاش «سروانتس سا-آودرا» نويسنده رمان معروف «دن كيشوت» در قرن 61 ميلادي زنده بود و مي ديد پهلوان پنبه افسانه اي او كه به «آسياب بادي» حمله مي كرد، امروزه ديگر يك موجود افسانه اي نيست، بلكه در آغاز هزاره سوم، روح دن كيشوت در كالبد برخي از افراد ساده لوح حلول كرده است. با اين تفاوت كه دن كيشوت به آسياب بادي حمله مي كرد و فريب خوردگان كنوني به سطل هاي زباله! در آن ماجرا، كاروانسرادار فريبكار براي دن كيشوت ساده لوح آسياب بادي را دشمن قلمداد مي كرد و در اين ماجرا برخي از فاشيست هاي مدعي اصلاحات، سطل هاي زباله را دشمن معرفي كرده و فرمان حمله و آتش مي دهند!
يادتان هست بعضي ها براي راديوهاي بيگانه سفره دلشان را باز كرده و در تاريكي چه رجزي مي خواندند كه اگر نتيجه انتخابات آنگونه كه ما مي خواهيم نباشد، چنين و چنان مي كنيم و هواداران را به خيابان ها مي فرستيم و...!!
و اما، اگر جاي نگراني باشد كه هست، دلشوره براي برخي از ساده انديشان زودباور است كه نمي دانند در چنبره فريب رانت خواران و مفسدان اقتصادي گرفتار شده اند. آنها در هر حال، فرزندان اين مرز و بوم و پاره هاي تن ملت هستند ، آنان به فاشيست هاي پستونشين و مرفهين بي درد پشت صحنه دسترسي ندارند ولي كاش در رفتار برخي از اراذل و اوباش اجاره اي كه در ميدان حاضرند فقط اندكي دقت مي كردند تا به وضوح دريابند احساسات خود را پاي منافع چه جرثومه هاي فسادي مي ريزند و بالاخره بايد از قول سعدي خطاب به آنان گفت؛
به قول دشمن، پيمان دوست بگسستي
ببين كه از كه بريدي و با كه پيوستي؟!
حسين شريعتمداري

راز مشاركت 39 ميليوني و رأي 25 ميليوني

انتخابات 22خرداد برگزار شد. پيش از انتخابات و حتي يكي - دو سال قبل از آن مي شد پيش بيني كرد كه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري با دوره هاي قبل متفاوت خواهد بود چرا كه از يك سو حجم وسيع فعاليت هاي دولت در سراسر كشور و شهرهاي كوچك و روستاها و حضور رئيس جمهور در مناطق دورافتاده نيروهاي بسياري را كه در «حاشيه» به سر مي بردند به «متن» آورده و فعال خواهد كرد و يك ركورد جديد را به ثبت مي رساند اما البته بايد اذعان كرد كه هيچكس سطح گسترده مشاركت 39 ميليوني و 85 درصدي را پيش بيني نكرده بود.وضع تركيب جمعيتي ايران بدينگونه است كه حدود 30 ميليون نفر از جمعيت ايران در شهرهاي كوچك (بالاي 8000 نفر جمعيت)، حدود 24 ميليون نفر در روستاها و مناطق عشايري و نزديك به 16 ميليون نفر از جمعيت ايران در 9 كلان شهر -تهران، كرج، اصفهان، شيراز، اهواز، مشهد، تبريز، ساري و كرمان- زندگي مي كنند كه به ترتيب حدود 6/19 ميليون، 3/15ميليون، 3/11 ميليون نفر واجد شرايط رأي دادن مي باشند در اين ميان تجربه نشان مي دهد كه سطح مشاركت مردم در پاي صندوق هاي رأي در روستاها و شهرهاي كوچك از كلان شهرها بيشتر است. بنابراين در يك حساب سرانگشتي مي توان گفت كه روستاها، عشاير و شهرهاي كوچك نزديك به 35 ميليون واجد شرايط رأي- يعني حدود 76 درصد واجدين شرايط رأي- را در خود جاي داده است و كاملاً قادرند رأي كلان شهرها را تحت تاثير قرار دهند.
رأي مردم در انتخابات 22 خرداد 88 به خوبي اين نكته را به اثبات رساند كه هر مقدار حكومت و دولت به «متن» مردم و نه «حاشيه هاي متن نما» مراجعه كند با اقبال بيشتر مردم مواجه مي گردد. حضرت اميرالمومنين- سلام الله عليه- در نامه اي خطاب به جناب مالك اشتر نخعي مي نويسند؛ به همگان يادآور شود كه اگر كارگزاران كشور تلاش خود را به جلب رضايت مدعيان و خواص و زورمندان و زرداران معطوف كنند، توده هاي مردم را از دست مي دهند و در همان حال قادر به جلب رضايت طبقه مدعي نيز نخواهند بود. و در عين حال رضايت اين طبقه مشكلات حكومت را حل نمي كند و بر پايداري و كارآمدي آن نمي افزايد اما اگر كارگزاران به سمت جلب حمايت توده ها روي آورند قادرند با «حداقل خدمت» نيز همراهي آنان را جلب كنند چرا كه توده هاي مردم برخلاف طبقه مدعي، فزونخواه و ناسپاس نيستند. در اين صورت طبقه خواص و مدعي، ضربه اي به حكومت وارد نمي كند و از پايداري و كارآمدي آن نمي كاهد.
نبايد كمترين ترديدي داشت كه يكي از مولفه هاي مهم و تعيين كننده آراء نزديك به 30 ميليوني مردم ايران در پاي صندوق رأي «رضايت» آنان از عملكرد دولت نهم نسبت به دولت هاي پيشين است، رأي بالاي رئيس جمهور نيز اين موضوع را تاييد مي كند. واقعيت اين است كه دولت دكتر احمدي نژاد توانسته است حاشيه نشين ها كه نزديك به 70 درصد جامعه را شامل مي شوند- و در واقع به دليل داشتن اكثريت، متن جامعه هستند- را به سيستم حكومت و دولت دلگرم كند و اعتماد آنان را جلب كند اين مسئله سبب شد كه در اين شهرها و روستاها مشاركت مردم حتي از 90 درصد هم بگذرد و برآراء كلان شهرها غلبه كند، هر چند در كلان شهرها نيز مشاركت مردمي نسبت به گذشته بالاتر بوده است.
دكتر محمود احمدي نژاد با كسب حدود 25 ميليون رأي كه كاملاً نصاب آراء روساي جمهور را تغيير داد و حتي 5/2 برابر رأي بعضي از روساي جمهور پيشين بود، بدون ترديد به موضوعي «مورد مطالعه» تبديل گرديد. اينكه يك نفر بدون برخورداري از پشتوانه حزبي و بدون اتكاء به حمايت احزاب سياسي و بدون تكيه بر حمايت چهره هاي سياسي- و البته با احترام به همه آنان و برخورداري بسيار محدود از حمايت آنان- به اين ميزان از آراء مردم دست مي يابد، بخوبي نشان مي دهد كه توده هاي مردم تشنه خدمتند نه نيازمند توصيه اين يا آن. دكتر محمود احمدي نژاد و كابينه او در 4 سال رياست جمهوري دوره نهم در خدمت به محرومان و حاشيه نشين هاي عرصه سياست، شق القمر نكرده است و آنچه درباره آنان انجام شده تازه حداقلي از حق و حقوق توده هاي محروم است كه برخي دولت هاي گذشته همين حداقل را هم از آنان دريغ مي كردند.
دولت نهم به توده هاي مردم ثابت كرده است كه «مسئله را مي فهمد» و آدرس را بلد است و به اندازه كافي براي سراغ گرفتن از «اولياي نعم جمهوري اسلامي» - تعبيري كه حضرت امام خميني براي توده هاي محروم به كار مي برد- عزم و اراده دارد اما آيا اينك مشكل فقر، بيكاري، بهداشت، آموزش، بيمه و... آنان حل و فصل شده است ترديدي وجود ندارد كه پاسخ اين سوال ها منفي است نه اينكه دولت و نظام در دولت هاي سابق و كنوني خدمت به توده ها را فراموش كرده اند كه اين ناسپاسي مطلق از خدماتي است كه مسئولان، مديران و ساير نيروهاي فعال طي 30 سال گذشته ارائه كرده اند بلكه از اين جهت كه همه اين تلاش هاي خوب و موثر مشكلات را فقط تا حدي كاهش داده اند. اين دولت در قول و فعل اثبات كرده است كه توده ها را بر خواص ترجيح مي دهد و همين مقدار دلگرمي فراواني را توليد كرده است.
نكته مهم ديگر در اين بحث اين است كه سعه صدر جمهوري اسلامي در جريان فضاي تبليغات انتخاباتي و امكانات ويژه اي كه صداوسيما در اين خصوص فراهم كرد تاثير زيادي در گرم شدن فضاي انتخابات داشت كه بايد به آنان دست مريزاد گفت.
انتخابات روز جمعه از يك بعد ديگر نيز قابل ملاحظه بود كه كمتر از آن صحبت شده است. انتخابات 22 خرداد اولين انتخابات نظام جمهوري اسلامي در دهه چهارم انقلاب بود. انقلاب ها به مرور كه از مبدا پيدايش خود فاصله مي گيرند نوعاً با كاهش اقبال و استقبال شهروندان خود مواجه مي گردند و اين به يك پديده طبيعي تبديل گرديده است. مشاركت 85 درصدي شهروندان ايراني و شكستن ركوردهاي قبلي و اجتماع اكثريت آنان حول محور يك كانديدا نشان داد كه اين قاعده درباره انقلاب ايران صدق نمي كند و انقلاب نه تنها با كاهش علاقه شهروندان خود مواجه نيست بلكه با مراجعه متراكم تر آنان نيز مواجه است. روز جمعه يكي از شبكه هاي خبري خارجي كه در طول سال هاي گذشته تلاش وسيعي داشت تا حقايق ايران را وارونه جلوه دهد در گزارش خود كه مستقيماً از تهران مخابره مي كرد گفت: «آنچه امروز من مشاهده مي كنم را فقط مي توانم با مشاركت مردم در انقلاب 57 مقايسه كنم» در واقع انتخابات 22 خرداد از آنجا كه به «ريشه ها» و «اصول» تكيه داشت و كانديداي پيروز با دعوت به بازگشت به راه و خط امام وارد ميدان شده بود، از انقلاب 57 غبارروبي كرد و به آن طراوت تازه اي بخشيد.
اما همان طبقه مدعي كه توده هاي مردم و صاحبان اصلي انقلاب را به حاشيه رانده بودند، امروز با توهم پراكني درباره حضور بسيار باشكوه مردم و آراء خيره كننده رئيس جمهور منتخب، تلاش مي كنند تا آب رفته را به جوي برگردانند. مردم اين را خوب مي فهمند و البته چون برخلاف اين گروه كوچك كه جز به منافع خود فكر نمي كنند به ايران و اسلام و انقلاب مي انديشند و با صبوري رفتار زياده خواهانه اين گروه را زير نظر دارند. قدرمسلم آنانكه با بغض به نتايج اين انتخابات مي نگرند در محكمه وجدان عمومي مردم، محكوماني اند كه راه بازگشت نخواهند داشت. بهتر است اين طبقه كوچك به خاطر منافع شخصي خود هم كه شده با «سواد اعظم»- تعبير حضرت امير درباره توده ها- همراه شوند.
البته عدم همراهي شان لطمه اي به اين نظام و مردم نمي زند چرا كه مردمي كه با حضور پرشور ساعت ها به صف مي ايستند تا يك رأي را در صندوق بياندازند در جهت حفظ دستاوردهاي خود جمعه و شنبه و... نمي شناسند.

سعدالله زارعي

«حاج كاظم» در مصاف با دلالان آژانس شيشه اي

تحليل سينمايي دهمين انتخابات رياست جمهوري

«حاج كاظم» در مصاف با دلالان آژانس شيشه اي



آرش فهيم

1-دهمين انتخابات رياست جمهوري و رقابت نامزدهاي آن، بي شباهت به فيلم معروف و محبوب «آژانس شيشه اي» به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا نبود. در آن فيلم، شخصيت اصلي كه «حاج كاظم» نام دارد، براي ستاندن حق مظلومي، با مقاومت و مخالفت گروهي از اشراف، آقازاده ها و عوام فريب خورده روبرو شد. آنها نيز حاج كاظم را هياهوگر مي دانستند و معتقد بودند كه با كارهايش آبروي كشور و نظام را به خطر انداخته است. آنها حاج كاظم را باور نمي كردند و به او تهمت آدم ربايي و گروگانگيري زدند. اما مخاطبان فيلم، برخلاف «آدم هاي درون فيلم» شيفته حاج كاظم شدند و با او همزادپنداري كردند. او را باور نمودند و در لحظات تماشاي فيلم، با غرق در سلوك حماسي و عدالت خواهانه حاج كاظم، به اشراقي سياسي و انقلابي رسيدند.
2-موجي جديد عليه اشرافيت در كشورمان به راه افتاده است. اين گرايش عدالت خواهانه، انقلابي و اسلامي كه ميراث جاودانه امام خميني(ره) است، هميشه با اتحاد سركوب گرانه متجددان و متحجران روبرو بوده است. اوج اين تقابل در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري رخ داد. تا آنجا كه اتحاد مافياي روشنفكران، سرمايه داران و متحجران، عمل به تكليف ديني و انقلابي در مقابل شواليه هاي فساد اقتصادي و اشراف زاده را بداخلاقي ناميدند. بدون شك هنرمندان نيز نمي توانند نسبت به اين گونه مسائل بي تفاوت بمانند.
تعارض بين پيروان اسلام ناب محمدي(ص) و اهالي جريان اشرافيت، به همين چند روز انتخابات محدود نخواهد شد و همان طور كه در 30سال اخير بوده است، در روزها، هفته ها، ماهها و سال هاي آينده نيز اتفاق خواهد افتاد.
در اين ميان هنرمندان متعهد ، رسالت سنگيني براي هدايت افكار عمومي به سمت حق دارند .
البته جز اين هم نمي توان انتظار داشت . همچنانكه امام خميني (ره) نيز مهم ترين رسالت هنر اين عصر ايران زمين را درافتادن با اشرافيت و سرمايه داري عنوان فرموده اند:« تنها هنـري مـورد قبـول قـرآن است كه صيقل دهنـده اسلام نــــاب محمـدي (ص ) ، اسلام ائمه هدي (ع) ، اسلام فقـراي دردمنــــــد ، اسلام پابرهنگان ، اسلام تازيانه خـوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها باشـد. هنـري زيبـا و پاك است كه كـوبنـده
سـرمايه داري مـدرن و كمـونيسـم خـون آشـام و نـابـود كننـده اسلام رفـاه و تجمل ، اسلام التقاط ، اسلام سازش و فـرومايگـي ، اسلام مـرفهيـن بـي درد و در يك كلمه اسلام آمريكايـي باشـد. هنر در مـدرسه عشق ، نشان دهنده نقاط كـور و مبهم معضلات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، نظامي است. هنر در عرفـان اسلامـي تـرسيـم روشـن عدالت و شـرافت و انصـاف و تجسيـم تلخكامـي گرسنگان مغضـوب قدرت و پـول است. هنر در جايگاه واقعي خود ، تصوير زالوصفتاني است كه از مكيدن خـون فرهنگ اصيل اسلامي ، فرهنگ عدالت و صفا لذت
مـي برنـد. تنها به هنري بايـد پرداخت كه راه ستيز بـا جهانخـواران شـرق و غرب و در رأس آنان آمـريكا و شوروي را بياموزد.»
3-تفاوت دو مرام عدالت خواه و اشراف منش، در فيلم هاي مستند تبليغاتي دوم دو رقيب اصلي هويدا بود. در مستند دوم احمدي نژاد (به كارگرداني جواد شمقدري) تكيه اصلي بر مردم و طبقات پائين اجتماعي بود. در فيلم مستند دوم ميرحسين موسوي (به كارگرداني احمدرضا درويش) مردم غايب بودند، فقط شات هايي از حضور طرفداران آن نامزد كه با اتوبوس از اين طرف، آن طرف جمع آوري شده بودند ديده مي شد. در مستند احمدي نژاد، او عقايد و تفكرات خودش را بيان مي كرد. منش و مرامش را به مردم معرفي مي كرد- اين كه از جنس مردم است- اما كارگردان مستند موسوي آنقدر دستش بسته بود كه مجبور شد فحاشي ها و تخريب هاي اين نامزد، عليه رقيبش را واگويه كند. در مستند احمدي نژاد، كارها و خدمات او معرفي مي شد. «مستقل» بود و مجبور نشد به ديگران تكيه كند. ولي در مستند موسوي ديديم كه كارگردان براي تشويق مردم به دادن راي به او، مجبور به بهره گيري از مهره امتحان پس داده اي به نام محمد خاتمي شد.
به هر ترتيب اين دو فيلم مستند، مي تواند نمونه كوچكي از روش دو رقيب باشد.
4- در اينجا نمي توان نقش مهم و تعيين كننده «صداوسيما» را فراموش كرد. رسانه ملي امسال در ويژه برنامه هاي تبليغاتي خود، به گونه اي عمل نمود كه موجب انفعال رسانه هاي خارجي شد. حتي در دو هفته زمان تبليغات نامزدها، صداوسيما نقش
كنش مند را بازي مي كرد و شبكه هاي ماهواره اي ضدانقلاب، واكنش مند بودند. منبع خبري رسانه هاي جهان اين بار صداوسيماي جمهوري اسلامي شد.
طراحي برنامه مناظره نامزدها، يك اقدام جسورانه بود كه باعث شد، مردم بهتر بتوانند با شخصيت و افكار نامزدها آشنا شوند. حتي در اين مناظره ها، كانديداها روحيات خود را نيز به نمايش گذاشتند. مثلا ميرحسين موسوي، از يك طرف بر «قانونگرايي» تاكيد مي كرد، اما تذكر قانوني مجري برنامه مناظره را برنتافت و در مقابل آن آشفته شد.
صداوسيما در موسم انتخاباتي امسال، نه تنها جوسازي هاي رسانه اي دشمنان را خنثي كرد كه باعث شد مردم سره را از ناسره بهتر تشخيص دهند.

هاله مردم

ع - ثقفی

رعايت قاعده رقابت هميشه به اندازه اصل رقابت ارزش دارد. اگرچه اين ارزشي است كه انتظار رعايت آن تنها از ارزشمداران مي رود.
انتخابات با سرانجام شگفتي آفرين آن براي جهان و دوستداران و دشمنان اين انقلاب به پايان رسيد و اكنون فرصت مرور ذهني شعارها، ادعاها، فرافكني ها و تمام آن دروغهايي است كه در اين مدت به مردم گفته شد. اين قلم اگرچه دوست ندارد در فرصت شيرين پيروزي مردم، تلخي ها را مرور كند، اما اتفاق توهين به آراء قبلي و فعلي مردم چيز كمي نبوده است. اين هيچ كم نيست كه با شعار دفاع از مقامات معزول و قديمي، رئيس جمهور يك كشور را به نام مناظره به محاكمه گروهي بكشانند. نتيجه اگرچه درس بزرگ مردم در انتخابات به آنان بود، اما اين واكنش انقلابي از عمق حداكثري تلاش آنان هيچ كم نمي كند. آنان همچنان مدعي اقبال واهي خود، سعي در زير سؤال بردن نتيجه انتخابات رادارند تا مبادا خود دوباره زير سؤال بروند!
اتفاق ساده نبود، رئيس جمهور شجاع اما مظلوم كشور را آوردند و در پيش چشم مردمي كه طي ساليان اخير شاهد تلاشهاي بي شائبه او بودند، به او انواع تهمتها و اهانتهاي ناروا را روا داشتند. او مظلوم و محبوب شنيد و تنها لبخند زد و در برابر چشم نفرت آنان بارها و بارها به كساني كه با پز متانت از كوره در مي رفتند، گفت من شما را دوست مي دارم! پاسخ اما به شيريني سخن نبود و تلخ بود. تلخ از اين جهت كه مردم مي ديدند با ادعاي امام و انقلاب، چگونه ظلمي اخلاقي روا داشته شده و به كمترين عكس العملهاي يك مسئول ارشد- در مقام نه دفاع بلكه پاسخگويي- چگونه برچسب بي اخلاقي زده مي شود!
اتفاق ساده نبود چون تمام توان مخالفاتها صرف مخالفت با كسي شد كه مردم با اكثريتي شگفت موافقت دوباره خودرا با او اعلام كردند. او كه خود با اذعان بر مشكلات و كاستي ها ادعايي نداشت و فقط و فقط از تلاشهاي چند ساله دولت خود حرف مي زد. مردم مهربان ما اما اين تلاشها را ديده و قدر نهاده، مظلوميت او را هم ديدند و بيش از اين ناجوانمردي ها را بر او برنتابيدند.
و اما داستان هاله! داستاني كه بيشترين ظلم بر او بود. او به محضر عالمي پا گذاشت و از كرامتي سخن گفت كه به او منتقل شده بود، صحبتي كه خلاف انتظار نبود و اگر به او خلاف گفته بودند، او را چه تقصير بود.
او را با اين هاله بسيار كوبيدند و او در دفاع از خود چيزي نگفت. هاله اي كه بودن و نبودنش هيچ از قدر تلاشهاي او كم نمي كرد. هاله اي كه فرافكني ها را به سمت تخطئه او كشاند و سكوتش را به دروغ نماياند.
اكنون اما نوبت رأي و دفاع ملت بود. مردم اين بار در صدقي آشكار پيرامون مسئول خدوم خود هاله كشيدند و اتفاق بزرگ آراء مثبت خود را به او آفريدند. اكنون اما مخالفان اين هاله را نيز كتمان و تخطئه خواهند كرد؟!
از دشمنان انقلاب هيچ كاري بعيد نيست، دوستان را بگو دشمني كار خوبي نيست!

سپر (گفت و شنود)

گفت: مردم با حضور بي سابقه خود در انتخابات 22 خرداد و رأي بيشتر از 24 ميليوني به احمدي نژاد ، پس گردني محكم و جانانه اي به عوامل پروژه رنگي زدند.
گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟
گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
گفتم: يعني نمي داند مردمي كه 30 سال در مقابل آمريكا و اسرائيل و اروپا و همه قدرت ها ايستاده اند به آساني از پس چند تا عامل وابسته و مفلوك برمي آيند؟!
گفت: عوامل اصلي كه به ميدان نمي آيند، يك مشت هوادار فريب خورده را مي فرستند.
گفتم: ولي مردم ايران تجربه دارند و مي دانند كه بايد به سراغ چه كساني بروند... مي گويند شخصي براي فتح يك قلعه رفته بود، جنگجويان قلعه سنگ بزرگي به پيشاني او زدند و يارو در حالي كه از درد فرياد مي كشيد گفت؛ مرد حسابي! مگه سپر به اين بزرگي رو نمي بيني كه درست مي زني وسط ملاج من!

آقايان! استراحت بفرماييد

محمود احمدي نژاد انتخابات 22 خرداد را برد. حريفان مي گويند از نتيجه انتخابات بهت زده شده اند. حق دارند. نوبت به مراحل بعد از «بهت» هم خواهد رسيد. مطابق آخرين آمارهاي اعلام شده در حالي كه بيش از 84 درصد مردم در انتخابات شركت كرده اند، راي احمدي نژاد حدود 70 درصد است. طبيعي است كه چنين نتيجه اي تمام ناظران خصوصاً آنها كه در ماه هاي گذشته خود و هوادارانشان را با كوهي از دروغ فريب داده بودند، حيرت زده كند و بلكه اختيار رفتار خود از كف بدهند. پيروزي نياز به شجاعت دارد اما مهم تر از آن شكست است كه پذيرش آن، وفق دادن خود با آن و تدبير براي جلوگيري از تكرار آن، شجاعتي بس بزرگتر طلب مي كند و اين دومي فوق العاده ناياب است.
براي فعالان حرفه اي عرصه سياست در چند ماه آينده هيچ چيز مهم تر از آن نيست كه پديده 22 خرداد را به واقعي ترين شكل ممكن تحليل كنند. چه كسي اين انتخابات را برد، چگونه و چرا؟ طرف بازنده هم اگر خواهان ادامه حيات در جامعه سياسي ايران است- كه البته قرائن چندان اين موضوع را تاييد نمي كند- بايد دقيقاً همين سوال ها را از خود بپرسد و در آنها انديشه كند. در 6 ماه گذشته بزرگترين ائتلاف سياسي-امنيتي قابل تصور براي جلوگيري از تكرار دولت نهم و با مشاركت تمامي بازيگران داخلي و خارجي ذي نفع در اين پروژه شكل گرفت. راقم اين سطور جزئيات فعاليت اين ائتلاف براي «زمين زدن» - به تعبير خودشان- دولت نهم را به دقت رصد كرده و عقيده دارد به سادگي مي توان ثابت كرد چنين ائتلافي هم از حيث گستره و هم از جهت ميزان انرژي، توان و سرمايه اي كه پاي كار آورد در تاريخ معاصر ايران، بي نظير بوده است. همين ائتلاف بود كه يكي از بي سابقه ترين پروژه هاي تخريب، دروغ، فريب و سياه نمايي عليه دولت اصولگرا را طراحي كرد و در ابعادي بسيار بزرگ به اجرا گذاشت. بحث درباره انواع و اقسام ترفندهاي عمليات رواني و دروغ پردازي ها و دشنام گويي هاي گوناگون مجالي جداگانه مي طلبد اما تنوع و پيچيدگي اين پروژه به حدي بود كه نشان مي داد طراحان آن هيچ خط قرمزي را به رسميت نمي شناسند. اين پروژه آنچنان بي رحمانه پيش مي رفت و قرباني مي گرفت كه حتي به كانديداي اصلاح طلب حاضر در صحنه هم رحم نكرد. در چارچوب همين پروژه بود كه ذهن ميرحسين موسوي را از انبوه اطلاعات غلط و بي مبنا درباره دولت انباشتند تا آنجا كه او حتي نتوانست دريابد نموداري كه به عنوان نمودار ارائه شده از جانب احمدي نژاد در مناظره با كروبي به دست او داده اند با آنچه احمدي نژاد واقعاً در آن مناظره ارائه كرد متفاوت است و قصه نهايتاً به آبروريزي انجاميد. اين مورد و موارد مشابه آن كه تعداد آنها فراوان است، به خوبي نشان داد دوستان موسوي براي پيشبرد پروژه دروغگو جلوه دادن دولت و ديگر پروژه هاي عمليات رواني خود، حتي از قرباني كردن خود او هم ابا نداشته اند؛ دولت و مردم كه جاي خود دارد.
بيش از يك ماه از زمين و آسمان به مردم گفتند اين دولت دروغگوست اما مردم خود به خوبي ديده بودند و مي دانستند راست چيست و دروغ كدام است. گفتند اين دولت كشور را به نابودي كشانده و عن قريب است مملكت بر باد برود اما مردم اين را هم مي دانستند كه خدمت و خيانت را چگونه از هم باز مي توان شناخت. گفتند اين دولت ايران و ايراني را ذيل كرده غافل از اينكه ايراني هميشه عزيز، فرق عزت و ذلت را هم خوب مي داند و بوريا را به جاي حرير نخواهد خريد. گفتند احمدي نژاد سفره مردم را كوچك كرده است اما مردم به چشم مي ديدند كه اين دولت از هرچه بگذريم براي خود سفره اي پهن نكرده و از آوردن آنچه متعلق به مردم است بر سر سفره هاي آنها مضايقه ندارد و مهم تر از اين حقيقت آشكار براي مردم اين بود كه دولت اصولگرا اگر هم سفره اي را كوچك كرده باشد، آن سفره ويژه خواران و مفسدان است كه صداي عربده آنها عليه دولت گوش فلك را كر كرده است. اين بازي ها آنقدر عمق يافت كه بازيگردانان را هم فريفت. با هدف فريفتن مردم دروغي گفته بودند و در ميانه راه اوضاع چنان شلوغ شد كه خود دروغ خويش را باور كردند و آن را عين واقعيت پنداشتند. خداوند مرحوم نصرالدين را رحمت كند كه داستان دنبال آش نذري فرستادن كودكان مزاحم و سپس خود از پي آنها روانه شدن او هنوز هم مصداق دارد در فهم احوال مدعيان عقل و درايت راهگشاست. خروش انقلابي مردم ايران در 22 خرداد چون پتكي گران بر سر كساني كه چشم هاي خود را بسته و در توهمات خويش غرقه بودند فرود آمد و چه فرود آمدني.
22 خرداد بسياري از افسانه هاي بافته شده توسط غربي ها و دوستان داخلي آنها را به صريح ترين شكل ممكن به ميدان آزمون آورد، باطل كرد و حقيقت ناب را به جاي آنها گذاشت. اولين افسانه اي كه در 22 خرداد زمين خورد، اين بود كه رسانه هاي خارجي و همكاران داخلي آنها مدت ها به صداي بلند مي گفتند ارتباط مردم و نظام جمهوري اسلامي در آغاز دهه چهارم عمر جمهوري اسلامي به حداقل مقدار ممكن كاهش پيدا كرده و ديگر از آن شور و حال اول انقلاب كه مردم خود را بخشي مهم و جدايي ناپذير از نظام سياسي مي دانستند، خبري نيست. انتخابات 22 خرداد كه در آن حدود 40 ميليون از مجموع 46 ميليون واجد حق راي در سراسر كشور پاي صندوق هاي راي حضور يافتند، با قوتي بي مانند كل اين افسانه پردازي را به باد فنا داد و ثابت كرد كه اگر دولتي حرمت مردم را نگهدارد و خود را خدمتگزار آنها بداند، مردم قدرشناساني موقع شناس و پرمهرند و خادمان خود را به بهترين شكل ممكن ارج خواهند نهاد. از حيث نظري، دستيابي به اين ميزان از مشاركت سياسي در جامعه اي كه بخش بزرگي از آن را طبقه متوسط شهري تشكيل مي دهد توفيقي بزرگ براي دولت و مجموعه سيستم حكومتي است خصوصاً كه به هنگام روي كار بودن دولتي كه متهم به عدم پي گيري پروژه توسعه سياسي و صرف كردن انرژي خود براي «جلب نظر توده ها» در مقابل نخبگان است. دموكراسي تا آنجا كه يك ادعا است البته قدر و قيمتي بي مانند دارد اما وقتي به واقعيت بدل شد، ايدئولوژي ناظران است كه معلوم مي كند بايد آن را ارج نهاد يا اينكه مخدوش و ملكوك ساخت. دولت ها و قدرت هاي مدعي دموكراسي وقوع حادثه اي چون 22 خرداد در ممالك خود را حتي به خواب هم نمي توانند ديد اما چون راي مردم را تنها زماني ارزشمند مي دانند كه به گزينه هاي مطلوب آنها تعلق پيدا كند، مي بينيد كه به ابراز «تاسف» و «نگراني» بسنده كرده اند. حال و اوضاع دوستان داخلي شان هم البته چندان بهتر نيست.
افسانه دوم را اصلاح طلبان غربگراي داخل ايران ساخته بودند و آن اين بود كه پيروزي اصولگرايان در انتخابات مختلف مردم ايران محصول «عدم حضور اكثريت» در صحنه است و نتيجه مي گرفتند- همانگونه كه از قول هاشمي رفسنجاني در پلاكاردهاي بزرگ تبليغاتي خود در سطح شهر تهران نوشته بودند- «هرگاه اكثريت از حضور در انتخابات خودداري كند اقليت بر آن حاكم خواهد شد». اگر آقايان قبول داشته باشند كه 85 درصد واجدين حق راي يعني اكثريت ظاهراً مجبورند نتيجه بگيرند كه آن خيالپردازي ها خالي از حقيقت بوده و اكثريت ملت ايران پاي صندوق هاي راي آمدند اما انتخاب آنها دقيقاً خلاف آن چيزي بود كه مدعيان «مالكيت انحصاري آراء خاموش» همواره مي پنداشتند و تبليغ مي كردند.
اين يادداشت مجال بسط فراوان دارد اما لازم است، فعلاً آن را با تذكر نكته اي بسيار مهم به پايان ببريم و الباقي نكات بماند براي بعد. آن نكته مهم مربوط به بسياري از كساني است كه در روز 22 خرداد به ميرحسين موسوي راي دادند. يكي از بدترين اتفاقات ممكن اين است كه كساني تصور يا تبليغ كنند كه معناي راي آن 13 ميليون نفر، مبارزه جويي با گفتمان امام و انقلاب يا همراهي با اقليت سوپرراديكال جبهه دوم خرداد بوده است. حقيقت كاملاً آشكار اين است كه تعداد بسيار زيادي از راي دهندگان به مهندس موسوي دلسوز انقلاب و نظام و پيرو آرمان هاي مقدس آنند اما به هر دليل مصلحت انقلاب و كشور را در سپردن اختيار دستگاه اجرايي به موسوي ديده اند. حساب اين اكثريت بزرگ از اقليتي كه هيچ اعتقادي به هيچ اصل و آرماني ندارند و اكنون هم در تدارك فتنه و آشوبند قطعاً جداست.
مهدي محمدي

با حكم حل نمي شود!


محسن حدادي

آنها كه از رابطه عميق و دقيق رهبر با كتاب آگاهند، مي دانند كه ايشان انس با كتاب را نه به عنوان يك سرگرمي و يا نماد روشنفكري، بلكه به عنوان شاخه اي تاثيرگذار از حوزه زنده و زاينده «فرهنگ» و البته وظيفه اي مديريتي و شرعي براي خود مي داند؛ و از همين رو يك مخاطب تخصصي حوزه نشر محسوب مي شود. به عبارتي انس رهبري با كتاب در شاخه هاي مختلفش، علاوه بر علايق شخصي و تنفس در هواي با طراوت فرهنگ، نوعي الگوي رفتاري براي مديران بويژه مديران فرهنگي است.
در ديدار نخبگان استان كردستان، رهبر انقلاب با اشاره به آشنايي ديرينه خود با فرهنگ و آثار مفاخر كردستان گفت: «من با بخشي از آثار كرد و برگزيدگان و نخبگان كردي از قديم آشنايي داشتم.... شايد 40 سال پيش اولين ترجمه را از مرحوم محمد قاضي خواندم، گمان مي كنم كتاب «مهاتما گاندي» اثر رومن رولان بود؛ هم خود اين كتاب، كتاب ممتازي است و هم ترجمه محمد قاضي حقا برجسته و ممتاز است. بعدها هم ترجمه ديگري از ايشان و اثر ديگري از رومان رولان را خواندم؛ «جان شيفته» كه اين كتاب هم نثر بسيار فاخر و حقيقتا مرصع و مزيني داشت؛ من البته از جهت اينكه ترجمه چقدر با اصل مطابقت دارد، اظهارنظر نمي كنم اما از نظر زبان و نثر، اثر برجسته اي است. من البته خود ايشان را هم يك بار ديدم، اواخر دوران رياست جمهوري در شيراز و در كنگره بزرگداشت حافظ، با او ملاقات داشتم، حنجره اش مشكلي پيدا كرده بود و با ميكروفن صحبت مي كرد...»
رهبرانقلاب درخصوص عبدالرحمن شرف كندي- هژار- هم چند كلمه اي گفت. بويژه كه احمد قاضي در لابه لاي حرفهايش با طعنه نسبت به كم توجهي به مفاخر فرهنگي حرفهايي گفت و گفت كه خواهر مرحوم هژار گلايه كرده كه در كنگره بزرگداشت ابن سينا حتي سخني هم از هژار- مترجم كتاب قانون- نيامده است.
«ترجمه كتاب قانون ابن سينا، يك كار پيچيده و مرتب و بسيار ارزشمند است. سالهاي سال اين كتاب كه از سوي يك ايراني به زبان عربي نوشته شده، در دانشگاههاي بزرگ عالم مورد استفاده قرار داده مي شد، اما به فارسي نبود. من اطلاع دارم تا اندكي قبل، اين كتاب در مدارس اروپايي به زبان هاي مطرح دنيا ترجمه شده و به عنوان يك مرجع شناخته مي شد و مورد استفاده قرار مي گرفت. اواسط رياست جمهوري گفتم چرا قانون را ترجمه نكرديم؟! جمعي را صدا كردم و گفتم بنشينيد اين كتاب را ترجمه كنيد. يك حكمي داديم و رفتند و... اما اين كارها عشق لازم دارد با حكم حل نمي شود! در همين اثنا كتاب مرحوم هژار را آوردند، من خواندم... من نه با پزشكي سر و كار دارم و نه با متن عربي تطبيقش دادم، ولي هركسي كتاب را مي خواند، در برابر نثر زيبا و روانش سرتعظيم فرو مي آورد.»
و بعد هم با تكرار 3 باره عبارت «خيلي خوب» ميزان حظي را كه از خواندن كتاب و البته ترجمه فوق العاده مرحوم هژار برده بود، ابراز كرد.
رهبري از برخي مشاهير ديگر كردستان نيز نظير گلشن كردستاني و مرحوم ستوده نيز ياد كرد و اضافه كرد: «اين آشنايي ها في الجمله هست و شخصيت فرهنگي مردم كرد را به عنوان يك حقيقت ثابت و روشن درك كرده ام؛ اما امروز از نزديك يك نمايشگاه را ملاحظه كردم كه مغتنم و ارزشمند بود و ظرفيت عميق و گسترده نيروي انساني برگزيده و نخبه كردستان را بيشتر آشكار كرد.»
و اين اتفاق، داستان اين جلسه و آن جلسه نيست، حكايت اهتمام ويژه رهبري در حوزه فرهنگ است كه همواره در ديدار با اهل فرهنگ و البته نخبگان تا حد امكان و گاه بسيار فراتر از حد تصور حضار در جلسه، گوشه اي از «آگاهي هاي فرهنگي- پژوهشي» خود را رونمايي مي كنند.

اين همه شباهت ؟!

اين همه شباهت ؟! - حسین شریعتمداری
آنچه در پي مي آيد فقط يك احتمال است كه اشاره به آن با توجه به برخي از نمونه هاي تجربه شده است و شباهت هايي كه ميان آن نمونه ها و رخدادهاي كنوني قابل ديدن است. و اميد آن كه تمامي اين شباهت ها فقط تصادفي باشد كه اگر نباشد بايد نسبت به هوش و درايت طراحان اين پروژه احتمالي به شدت متأسف بود.
انتخابات رياست جمهوري دهم اگرچه با حضور حماسي و حداكثري ملت به پايان رسيده است و تا چند ساعت ديگر نتيجه نهايي آن از سوي مراجع رسمي اعلام خواهد شد ولي همانگونه كه در كيهان 20 خردادماه 88 و طي گزارشي مستند از «آشوب پس از شكست» به عنوان «آخرين پرده سناريوي افراطيون» ياد شده بود، برخي از شواهد و قرائن موجود حكايت از آن دارند كه پروژه ياد شده با ساده لوحي طراحان در حال عملياتي شدن است. اين پروژه از چند ماه قبل و با اطمينان مدعيان اصلاحات از شكست قطعي در انتخابات كليدخورده و به صورت پلكاني به اجرا درآمده بود.
اولين مرحله از اين پروژه پلكاني، ابراز ترديد درباره سلامت انتخابات بود كه ابتدا از سوي راديوهاي بيگانه و برخي از محافل سياسي غرب مطرح شد و سپس شماري از مدعيان داخلي در مصاحبه ها و سخنراني هاي خود به آن اشاره كردند! ترديد در سلامت انتخاباتي كه هنوز چند ماه به زمان برگزاري آن مانده بود به وضوح حكايت از آن داشت كه مدعيان اصلاحات پيشاپيش از شكست قطعي خود باخبرند و زيرسوال بردن سلامت انتخابات از يكسو براي سرپوش نهادن بر بي اعتمادي مردم به اين جبهه و از سوي ديگر زمينه چيني براي پروژه مورد اشاره است. مدعيان اصلاحات در ادامه اين توهم پراكني مرحله دوم از پروژه ياد شده را كليد زدند و در اقدامي غيرقانوني و سوال برانگيز، دفتر و دستكي با عنوان «كميته صيانت از آرا»! تشكيل دادند. اين مرحله شباهت فراواني به پروژه به اصطلاح انقلاب هاي رنگي آمريكايي داشت و از آنجا كه محافل سياسي غرب مخصوصاً مقامات آمريكايي از جمله «دانيل كالينگرت» معاون مديريت برنامه هاي «خانه آزادي» وابسته به سازمان «سيا» نيز به طور تلويحي چنين پيشنهادي را ارائه كرده بود، احتمال اين كه مدعيان اصلاحات در پي اجراي همان نسخه هستند، قوت بيشتري گرفت و چند روز بعد، مهندس موسوي در اقدامي عجيب و بي سابقه از انتخاب «رنگ سبز» براي فعاليت هاي انتخاباتي خود ياد كرد. مهندس موسوي اگرچه رنگ سبز را نشانه سيادت مي دانست ولي شال و مچ بند سبز و... بر دست و دوش افرادي كه نه فقط كمترين رابطه اي با سيادت نداشتند، بلكه برخي از آنان ابتدايي ترين آداب اسلامي را هم رعايت نمي كردند، اين احتمال را قوت بخشيد كه پروژه ياد شده، الگو گرفته از به اصطلاح انقلاب هاي رنگي آمريكايي است.
پروژه هاي رنگي همواره در جريان يك انتخابات كليد خورده اند و محورهاي اصلي آن به اين شرح است.
1- نااميدي كامل از رويكرد مردم و اطمينان از شكست قطعي در انتخابات، چرا كه در غير اينصورت نيازي به پروژه -بخوانيد حيله گري- ياد شده نيست.
2- انتخاب يك رنگ كه صرفاً براي نمايش در مقابل دوربين رسانه هاي تصويري غرب- يعني طراحان اصلي پروژه- تدارك مي شود.
3- اعلام پيشاپيش تقلب در انتخابات و تكرار بي وقفه آن از سوي جريان داخلي و دميدن در اين شيپور از سوي رسانه هاي خارجي حمايت كننده و عمدتاً آمريكا.
4-نامه نگاري به مسئولان نظام درباره احتمال تقلب در انتخابات! گفتني است كه در تمامي پروژه هاي رنگي- از جمله گرجستان، اوكراين، قرقيزستان و...- جريان مورد حمايت غرب، پيش از برگزاري انتخابات با ارسال چندنامه خطاب به مسئولان دولت وقت، نسبت به احتمال تقلب! در انتخابات هشدار داده اند! در ايران اسلامي اين نامه ها خطاب به رهبرمعظم انقلاب نوشته شده است!
5- مروري بر پروژه هاي رنگي نشان مي دهد كه در تمامي آنها - بدون استثناء- هرچه زمان برگزاري انتخابات نزديكتر شده است، تاكيد بر تقلب در آن شدت و تكرار بيشتري پيدا كرده است.
6- ادعاي پيروزي در انتخابات چند ساعت قبل از پايان رأي گيري! با اين مقصود كه بعد از اعلام شكست قطعي جريان مورد اشاره، ادعاي آنها مبني بر وقوع تقلب در انتخابات زمينه قبلي داشته باشد.
7- در پروژه هاي رنگي ساعاتي بعد از ادعاي پيروزي اعلام تقلب مي شود!
مدعيان اصلاحات در اين مرحله دست به ناشي گري مضحكي زدند و فقط 3 ساعت بعداز شروع رأي گيري در سايت هاي وابسته به خود ادعا كردند حداقل در 20 استان كشور پيروز انتخابات بوده اند!!
8-و بالاخره، مرحله پاياني پروژه هاي رنگي- باز هم بدون استثناء- تجمع هواداران در مقابل مراكز رسمي نظام با در دست داشتن پارچه هاي رنگي و به اصطلاح اعتراض به تقلب در انتخابات است!
اين مرحله با هماهنگي رسانه هاي خارجي حمايت كننده از جريان مزبور صورت مي پذيرد و هدف از آن تهيه تصوير و توهم پراكني بين المللي است!!
بي آن كه در پي قضاوت نهايي باشيم بايد گفت؛ تمامي مراحل ياد شده از سوي جريان مدعي اصلاحات- و بي كم و كاست- صورت پذيرفته است كه انشاءالله كاملاً تصادفي باشد! و بار ديگر در پي سوءاستفاده از صداقت برخي از هواداران خود نباشند!
و اما، آنچه گفتني است اين كه در پروژه هاي رنگي معمولا توده هاي مردم بي تفاوت بوده اند و براي آنها دو سوي ماجرا فرق چنداني نداشته است، چرا كه دولت هاي قبلي نيز برگزيده آنها نبوده ولي در ايران اسلامي كه توده هاي عظيم ملت بارها و بارها شجاعت و صلابت خود در برخورد پشيمان كننده با پروژه هاي آمريكايي را نشان داده اند، اجراي پروژه هاي رنگي فقط مضحك است و نتيجه اي جز پوزخند ملت در پي ندارد. براي مردمي كه طي 8 سال جنگ تحميلي و سپس در طول 30 سال درگيري مستقيم با آمريكا و اسرائيل، جانانه ايستاده و از اسلام و انقلاب و نظام الهي خود دفاع كرده اند، مقابله با اينگونه حركت هاي مضحك- اگر چنين پروژه اي در ميان باشد- بسيار آسان تر از آن است كه قابل تصور باشد. گفتني است برخي از همين جماعت در جريان آشوب هاي تيرماه 78 به وضوح ديدند كه وقتي مردم به صحنه آمدند طومار آنان را در زماني كمتر از چند ساعت برچيدند و چه تماشايي بود لب و لوچه آويزان آمريكايي ها در آن ماجرا...
حسين شريعتمداري

حماسه فردا

پروفسور حميد مولانا
فردا جهانيان بارديگر شاهد يكي از بزرگترين حماسه هاي انقلابي، ملي و اسلامي ايران خواهند بود، حماسه اي كه شايد از زمان پيروزي با شكوه انقلاب اسلامي ايران تا به امروز سابقه نداشته باشد.
آنچه چهارسال گذشته اتفاق افتاد و آنچه امروز اتفاق مي افتد يك نقطه عطف در تاريخ انقلاب اسلامي ايران، در تحول و دگرگوني منطقه خاورميانه و دنياي اسلام و درجابجايي قدرت و عظمت در سطح جهاني است. ما آنقدر به اين تحول نزديك و آنقدر دراين دگرگوني سهيم هستيم، كه برخي از ما ممكن است مانند كسي كه به درخت بسيار نزديك است نتواند جنگل را تشخيص دهد و به وجود و وسعت آن پي ببرد. ولي، در اينكه ما درساختن تاريخ و در تعيين سرنوشت خود شركت داريم شك و ترديدي نيست.
مردم سالاري حقيقي، ارتباطات اصيل انساني، بزرگواري و كرامت بشري، انقلاب دروني و بيروني و خداپرستي با واژه «توجه» آميخته است.
توجه به مردم، توجه به جامعه، توجه به ديگران، توجه به خدا و توجه به حقيقت، اساس خلوص و شرط اوليه عنايت است. عنايات الهي به بندگان خاص نيز از توجه سرچشمه مي گيرد: سرد شدن آتش براي حضرت ابراهيم (ع)، نرم شدن آهن براي حضرت داود (ع)، بيرون آوردن ناقه از كوه براي حضرت صالح (ع)، مسلط شدن عاصف بن برخيا بر زمان، ميوه دادن درخت به حضرت مريم (ع)، خشك كردن دريا براي حضرت موسي (ع) و قوم او و شكافته شدن قمر براي حضرت رسول (ص)، همه از عنايات ويژه الهي و توجه اوبه انسان و جامعه و توجه ما به اوست.
من انتخاب يك رئيس جمهور اصلح و برتر درجامعه و اجتماع انساني و اسلامي را يك نقطه توجه مي بينم كه عنايات الهي را همراه خواهد داشت.
انتخابات رياست جمهوري و هر انتخابات ديگر يك فعاليت و پديده فرهنگي و هويتي است. در انديشه ما انتخابات رياست جمهوري و انتخاب رئيس جمهور علاوه بر اينها يك تكليف ديني، شهروندي، و انقلابي و اسلامي است. فرد اصلح براي رياست جمهوري بايد فردي بصير، مدير، انقلابي، شجاع، انديشمند، متعهد، عدالتخواه و با صداقت بوده و در عرصه امروز جهاني شناخته شده و امتحان و آزمايش خود را داده باشد و بدين ترتيب ملت بايد در انتخابات رئيس جمهور خود احساس شخصيت بكنند. اگر جهاني سازي و جهاني شدن حقيقت دارد و خوب است، اگر ما به دانش و علم و تجربه علاقه داشته و بدانها احترام مي گذاريم، اگر به پيشرفت و سعادت و ارتقاي كشور باور داريم؛ پس بايد كسي را انتخاب كنيم كه او دنيا را مي شناسد و در سطح جهاني تجربه دارد و جهان نيز به او توجه دارد و از او حساب مي برد.
امروز هيچ فرد عاقلي سوار هواپيمايي نمي شود كه خلبان آن بي تجربه و از طوفان و تلاطم دنيا بي خبر باشد. ما در عصر فرهنگ و انديشه و علم و دانش زندگي مي كنيم. ما بايد سيستم فرهنگي، دانشگاهي، رسانه اي، ديپلماسي سياسي، اجرائي، قضائي، اقتصادي، بانكي و نظامي دشمنان و دوستان خود را خوب بشناسيم و تا مي توانيم به نحوه كار و رفتار آنها تسلط داشته باشيم. دانش، تجربه، اعتماد به نفس، ابتكار و خلاقيت و نوانديشي در روابط بين الملل و ايستادگي در مقابل ظلم و ستم و زورگوئي و اتكا به منابع معنوي و مادي مي تواند، و بايد، راهنماي ما براي رسيدن به آرمان ها و اهداف خودمان باشد.
ما فرصتي را در پيش داريم كه قبلاً نداشتيم، امروز خوشبختانه آثار عزت ملت بزرگ ايران در دنيا نمايان است. معاهده تحميلي غرب عليه حق مسلم ايران در انرژي اتمي در هم شكسته شده است. ما براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي بررسانه ها و گفتمان غرب غلبه داريم. ما در سازمانها و مجامع بين المللي حرف و سخن شنيدني و گفتني داريم و دوست و دشمن به ما احترام گذاشته و به قدرت جديد ايران اعتراف و اذعان دارند. پيشرفت هاي ما از ماهواره گرفته تا موشك هاي دفاعي، از لابراتورهاي انرژي اتمي گرفته تا مرزهاي علم و دانش هم مشهود است.
در عين حال ما شاهد بحران و افول سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حتي نظامي در غرب، يعني در آمريكا و اروپا هستيم. فساد اخلاقي و مالي و بي توجهي و بي اعتمادي مردم به سازمان هاي اقتصادي و سياسي در غرب اقتدار و مشروعيت نظام هاي آنها را زير سوال برده و تقليل داده است. اين هفته فقط 43 درصد افراد واجد شرايط اتحاديه اروپا كه متشكل از 27 كشور است در انتخابات پارلماني اين اتحاديه شركت كردند. انگلستان كه به اصطلاح «مهد دموكراسي» اروپاست با بزرگترين رسوائي ها و افتضاحات مالي و اخلاقي پارلمان و دولت خود مواجه است. ماه هاست بزرگترين بانك ها و مؤسسات مالي و بيمه آمريكا و اروپا اعلام ورشكستگي كرده اند و عظيم ترين صنعت خودروسازي جهان در يك قرن اخير، يعني كمپاني جنرال موتورز آمريكا كه نماد و افتخار سيستم سرمايه داري آمريكا بود ورشكست شد و 60 درصد سهام آن را دولت فدرال (مركزي) آمريكا به دست گرفته است. اينها كساني بودند كه دودهه قبلي سقوط سيستم سوسياليستي (دولتي) شوروي سابق و اروپاي شرقي را جشن گرفته و به الگوي كاپيتاليستي و سرمايه داري خود مي باليدند. الگوي جريان جهاني سازي و جامعه مدني و توسعه غرب از نوليبرال ها گرفته تا نومحافظه كاران همه در باتلاق بحران ها فرورفته است. باراك اوباما چند ماه قبل فقط با اكثريت 51 درصد مردم آمريكا به كاخ سفيد رفت و...
ملت ايران بايد فردا با حضور چشمگير در انتخابات رياست جمهوري، پيام خود را به جهانيان برساند.

راز ماندگاري خط امام(ره)- قسمت آخر

از حضوردائم تا ظهور قائم(عج)
ابراهيم حاجي محمدزاده


«... ما امروز دورنماي صدور انقلاب را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي بينيم و جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده در حال گسترش است. اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديك و نزديكتر مي نمايد. گويي جهان مهيا مي شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكه معظمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان... تحولي كه كمتر از صدها سال بعيد به نظر مي رسيد با تقدير خداي بزرگ در اين ايام معدوده و ساعات محدوده تحقق يافت...»(1)
انقلاب ما جلوه اي است از نه گفتن مستضعفين و تمامي مبارزان راه انبياء به مستكبرين كه همواره با زر و زور و تزوير خلق خدا را زبون و ذليل و بي هويت خواسته اند.
«... ما همه جزو مستضعفين هستيم، يعني ما اشخاصي بوديم كه ابرقدرت ها ما را ضعيف مي شمردند، ما را هيچ مي دانستند، ما مي خواهيم از اين جهت بيرون بياييم 29/2/...1358»(2) تحقق اين مهم در ايران الگويي شد براي رهايي در عصر غيبت «و بايد بدانيد كه اين امري است ممكن و شدني، ولي محتاج به كوشش و فداكاري مي باشد. ملت ايران-اعزهم الله- راه عذرها را مسدود نموده، و اثبات نمود كه در مقابل قدرتهاي بزرگ مي توان ايستاد و حق انساني خود را باز پس گرفت. و با اتكال به قدرت لايزال حق تعالي، كه وعده نصرت به شرط آنكه حق را ياري دهيم عنايت فرموده است»(3) رهبر مستضعفان جهان با برشمردن تهديداتي كه همواره راه انبياء را تهديد مي نموده است مي فرمايند «... در هر صورت، چنانچه ما همه مان در صحنه نباشيم و در فكر اين نباشيم كه اين كشور را از شر مفسدان نجات دهيم. اگر به فكر نباشيم- خداي نخواسته- اگر در وضع حاضر هم خيلي تأثير نكند، در وضع آينده ملت باز تأثير مي كند و-خداي نخواسته- دوباره ملت ما را گرفتار آن اشخاصي مي كند كه بر صغير و كبير ما رحم نكنند...»(4)
حضرت امام با يادآوري گذشته و حال زندگي خودشان و ضرورت حضور هميشگي در صحنه انقلاب و مبارزه خستگي ناپذير با ابرقدرت ها و صهيونيزم و مزدوران وابسته به آنان مي فرمايند:
«من كه قريب هشتاد و پنج ساله هستم، با ضعف بسيار آن قدر كه براي من ناراحتي و خستگي هست براي شماها نيست. اگر بنا باشد كنار رويم من بايد كنار روم، ولي همه وارد در ميداني شده ايم كه اگر يك قدم عقب بنشينيم شكست مي خوريم...»(5)
حضور مردم در صحنه موجب رصد نحوه رفتار و زندگي مسئولين و تطبيق آن با معيارهاي اسلام ناب محمدي(ص) مي گردد، چرا كه از ديدگاه معمار انقلاب اسلامي خلق و خوي كاخ نشيني و رفاه طلبي مسئولين، همه چيز را بر باد مي دهد:
«... آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد. آن روز است كه بايد فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزي كه رئيس جمهور ما خداي نخواسته، از آن خوي كوخ نشيني بيرون برود و به كاخ نشيني توجه بكند، آن روز است كه انحطاط براي خود و براي كساني كه با او تماس دارند پيدا مي شود...»(6) و «... اين محتاج است به اينكه تمام كشور ما و تمام ملت ما حاضر باشند در صحنه و خودشان ناظر باشند كه اگر كسي تخطي از اسلام و تخطي از قوانين اسلام بكند او را سرزنش و او را از صحنه خارج كنند...»(7)
امام راحل(ره) در جاي ديگري مي فرمايند؛
«... هر كسي بايد همان كاري كه دارد خوب انجام بدهد، لكن حاضر باشد در مملكت و غايب نباشد از سياستي كه در مملكت مي گذرد، توجه داشته باشد كه اگر يك وقت مثلا يك جمعيتي يا يك فردي، يك حكومتي پايش را كج گذاشت، همه اعتراض كنند و نگذارند كه واقع بشود...»(8)حضرت امام مكرر مقصد جمهوري اسلامي را رسيدن به حكومت جهاني مستضعفان بدست صالحان ميدانند: «... بارالها تو عنايت فرمودي كه خرداد خونين عصر طاغوت به خرداد حكومت اسلامي در كشور ولي الله اعظم- ارواحنا لمقدمه الفداء- تحول يابد. ما عاجزانه از مقام مقدس تو مي خواهيم كه عنايات خاصه خود را بر اين ملت كه براي رضاي تو قيام كرده و از 15 خرداد خونين تاكنون از پاي ننشسته و جان و جوان و مال خود را فداي اسلام عزيز و ميهن خود نموده مستدام بداري... (9) با عنايات خاصه ولي عصر-ارواحنا له الفداء- اين كشتي متلاطم انسانيت به ساحل نجات برسد و مستضعفان جهان بر مستكبران ظالم پيروز شوند و اميد است كه حكومت بزرگ همگاني حضرت- سلام الله عليه- بزودي برقرار شود و چشم همه ما را و همه مسلمين جهان را به نور مباركش روشن فرمايد.(10) و خطاب به كساني كه ميخواهند با دنياطلبي و با اعمال و رفتار اطرافيان خود و وابستگي به شيطان بزرگ اين سيل خروشان را متوقف كنند ميفرمايند: «... اين سيل خروشان رحمت الهي براي نجات مسلمانان و جميع مستضعفان و محرومان جهان را با حيله هاي شيطاني نتوان جلوگيري كرد، و اين خورشيد آسمان معنويت را با تبليغات دروغين خاموش نتوان نمود و اميد است وعده الهي منت بر مستضعفان بزودي تحقق يابد و دست قدرتمند حق تعالي هرچه سريعتر از آستين ملتهاي مظلوم بدر آيد...»(11)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحيفه امام ج 17 ص 481
(2) صحيفه امام ج 7 ص 369
(3) صحيفه امام ج 19 ص 21
(4) صحيفه امام ج 17 ص 102
(5) صحيفه امام ج 18 ص 274
(6) صحيفه امام ج 17 ص 376
(7) صحيفه امام ج 14 ص 285
(8) صحيفه امام ج 13 ص 14
(9) صحيفه امام ج 17 ص 484
(10) صحيفه امام ج 17 ص 455
(11) صحيفه امام ج 17 ص319

مخاطب كيست ؟ !

درباره نامه آيت الله هاشمي رفسنجاني خطاب به رهبرمعظم انقلاب كه روز سه شنبه 19/3/88 و به صورت سرگشاده منتشر شد و بلافاصله پس از انتشار با استقبال همراه با ذوق زدگي فراوان محافل بيگانه و برخي جريانات بدسابقه و آلوده داخلي روبرو گرديد، اگرچه گفتني هاي فراواني هست ولي در اين مختصر به اشاره چند نكته بسنده مي كنيم؛
1- انتشار سرگشاده اين نامه نشان مي دهد برخلاف عنواني كه دارد خطاب به رهبرمعظم انقلاب- و يا فقط خطاب به ايشان- نوشته نشده است، بلكه جناب رفسنجاني به مخاطبان ديگري غير از رهبرفرزانه انقلاب نظر داشته اند. اين مخاطبان چه كساني بوده اند؟!توده هاي مومن و انقلابي مردم كه از اين اقدام غيرمنتظره آقاي هاشمي انگشت حيرت به دندان گزيده و تاسف مي خورند و اما ، ديگران... كه بگذريم!
2- آقاي رفسنجاني گلايه كرده اند كه آقاي احمدي نژاد در مناظره تلويزيوني به ايشان اهانت كرده و تهمت زده است. خب! اين چه ربطي به رهبرمعظم انقلاب دارد؟ و چرا انتظار داريد كه آن بزرگوار وارد دعواي جناح سياسي شما با يك جريان سياسي ديگر شود؟ رهبرمعظم انقلاب متعلق به همه مردم با سليقه هاي سياسي گوناگون است و دليلي ندارد- و از ساحت عدل ايشان نيز به دور است- كه در نزاع جريانات سياسي با يكديگر به نفع اين جريان و يا عليه آن جريان دخالت فرمايند.
3- اگر آقاي احمدي نژاد به افرادي از خانواده جناب هاشمي رفسنجاني اهانت كرده و از اين روي ايشان را قابل سرزنش مي دانند چرا اهانت هاي پي درپي و بيش از 320 هزار عنوان عليه رئيس جمهور قانوني و منتخب مردم كه طي 4 سال گذشته، صورت گرفته قابل سرزنش نباشد؟! طيف ياد شده به گواهي اسناد مكتوب و موجود از هيچ اهانت، افتراء، تمسخر، دروغ پراكني و ناسزاگويي عليه رئيس جمهور منتخب و محبوب مردم دريغ نكرده اند و در اين ميان فرزندان جناب هاشمي رفسنجاني سهم قابل ملاحظه اي داشته اند. مگر خانم فائزه هاشمي در يك اهانت آشكار و مجرمانه مردم ايران را به خاطر انتخاب آقاي احمدي نژاد «مردمي كه دچار نكبت شده اند»! ندانست؟! و مگر همين خانم در همايش طرفداران مهندس موسوي و در حالي كه تعدادي از زنان با شال هاي سبز به رقص و پايكوبي مشغول بودند، ايران اسلامي را در صورت انتخاب مجدد احمدي نژاد «برباد رفته» معرفي نكرد؟! تهمت هايي نظير ديكتاتور! فاشيست! بي سواد! و... عليه رئيس جمهور مردمي كه فراموش شدني نيست.
بنابراين چرا طي اين چند سال متمادي، جناب آقاي رفسنجاني احساس آزردگي خاطر نكردند؟! انتظار اين بود كه آيت الله هاشمي رفسنجاني نيم نگاهي نيز به اين سوي ماجرا مي داشتند. ضمن آن كه مطابق قانون اساسي اهانت به رئيس جمهور اقدامي مجرمانه و قابل تعقيب است.
4- ممكن است گفته شود آنچه آقاي احمدي نژاد در مناظره تلويزيوني خود عليه فرزندان آيت الله هاشمي رفسنجاني بر زبان آورده هم اهانت است و هم واقعيت ندارد. كه بايد پرسيد مگر آنچه فرزندان و احزاب و گروههاي مورد حمايت آقاي هاشمي عليه احمدي نژاد بر زبان و قلم آورده اند، واقعيت داشته و اهانت نبوده است؟!
5- با توجه به آنچه گذشت و با عرض پوزش از جناب هاشمي رفسنجاني بايد گفته انتظار ايشان از رهبر معظم انقلاب براي محكوم كردن آقاي احمدي نژاد، انتظاري ناعادلانه است كه ساحت مقدس ولي امر مسلمين از بي عدالتي و بي انصافي منزه بوده و هست و به يقين آيت الله هاشمي نيز كه خود از شخصيت هاي نامدار انقلاب هستند جز اين نمي پسندند. چرا كه، دخالت رهبر معظم انقلاب در اين ماجرا و به نفع فرزندان آيت الله هاشمي به معناي تأييد انبوه اهانت ها و تهمت هاي 4 ساله عليه آقاي احمدي نژاد خواهد بود و حال آن كه اگر اظهارات رئيس جمهور در مناظره تلويزيوني براي يك بار قابل محكوم كردن باشد، طيف مقابل براي حداقل 320 هزار بار مستحق توبيخ و محكوم شدن است.
6- و بالاخره، درباره نامه سرگشاده!! آيت الله رفسنجاني به رهبر معظم انقلاب اگرچه گفتني هاي ديگري نيز هست ولي بايد گذاشت و گذشت، زيرا اقدام اخير ايشان را يك «خطا»ي ناخواسته مي دانيم كه متأسفانه به نفع دشمنان نظام و عليه شخص ايشان تمام شده است و آقاي هاشمي به يقين مي دانند و بارها شاهد بوده اند كه در روزهاي حادثه، مردم وفادار به اسلام و انقلاب از ايشان در مقابل هجوم ناجوانمردانه كساني كه امروزه، سنگ حمايت از وي را به سينه مي زنند، دفاع كرده اند و صد البته هاشمي رفسنجاني را مثل هميشه در اردوگاه خودشان مي پسندند.
حسين شريعتمداري

روز سرنوشت

در شرايطي به روز رأي گيري در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري نزديك مي شويم كه كانديداها در فرجه قانوني تبليغات، ماراتن نفس گيري را پشت سر گذاشته و اكنون خود را در معرض «انتخاب مردم» قرار داده اند. در اين مدت نامزدها - حتي آنهايي كه تبليغات زودرس خود را پيش از زمان قانوني آغاز كردند- سعي داشتند با بيان ديدگاهها و تبيين برنامه هايشان براي اداره كشور، نظر رأي دهندگان را بسوي خود جلب كنند. هر چند شناخت و آگاهي مردم محدود به دوره تبليغاتي كانديداها نمي شود اما از اثربخشي حجم فشرده اي از آراء و نظرات كه در ميدان رقابت انتخاباتي نصيب مردم شد نيز نمي توان گذشت. در اين باره مناظره هاي تلويزيوني سهم عمده اي به خود اختصاص دادند.
اما مردم براي رأي گيري فردا در حالي خود را آماده مي كنند كه برخلاف ادوار گذشته- و حداقل نه به اين وسعت- طي چند هفته اخير از تونل بداخلاقي هاي انتخاباتي، تخريب و حجم وسيعي از سياه نمايي، تهمت، افترا، دروغ و جنگ رواني كه به وضوح كليد آن در خارج از كشور خورده شد، عبور داده شدند. اين بداخلاقي ها- از سوي هر كدام از كانديداها كه باشد- به مذاق مردم خوش نيامد. بحث اين نوشتار نقد فضاي تبليغاتي و چگونگي و چرايي استفاده نامزدها از ابزار تبليغي نيست- كه البته به جاي خود قابل طرح و نقد جدي است-دراين باره به يكي از فرمايشات حكيم فرزانه انقلاب كفايت مي شود كه؛ «مردم از دعواهاي سياسي و اختلافات سياسي و من خوبم و تو بدي خسته اند. مردم اين چيزها را دوست ندارند. در كشور كارهاي زيادي هست كه بايد انجام بگيرد. گره هايي هست كه بايد باز شود. دعواهاي لفظي، شعارهاي لفاظي گونه مشكل مردم را حل نمي كند. مردم احتياج دارند به اينكه در ميدان عمل و كار با لجن هايي كه نمي گذارد اين درياچه مصفا، طراوت لازم را داشته باشد مبارزه شود.»
فردا روز سرنوشت است. روزي كه شعور و آگاهي مردم روي برگه هاي رأي و در صف هاي بهم فشرده و شورآفرين آنان متبلور مي شود. ميزان حضور مردم در هر انتخاباتي عيار سنجش مقبوليت و مشروعيت يك نظام سياسي به حساب مي آيد. مردم آگاه و هميشه در صحنه ما در طول 30 سال انقلاب و 30 انتخابات نشان داده اند كه براي حفظ ارزشهاي امام و انقلاب، تحقق آرمانها و اعتلا، سرافرازي و پيشرفت كشورشان همواره با حضوري گسترده براي انتخاب شايسته ترين ها پاي صندوق هاي رأي، حاضر شده اند. انتخاب اصلح؛ يعني كسي كه «درد كشور را بفهمد، درد مردم را بفهمد و از درد مردم احساس درد كند، با مردم يگانه و صميمي باشد. ساده زيست باشد و خود و خانواده و نزديكانش از فساد و اشرافي گري و اسراف دور باشند...»
در نظام جمهوري اسلامي ايران، نقش مردم نقشي برجسته و تعيين كننده است. به استناد وقايع دوران انقلاب و پس از آن استقرار نظام و حكومت اسلامي و تمامي سالهاي پس از آن، مردم ايران نقش محوري در حفظ نظام اسلامي برعهده داشته اند. برگ برگ تاريخ انقلاب از رشادت ها، شجاعت ها و گذشت و ايثار ملت بزرگ ايران، زرين است. اكنون نوبت آن است كه در فرصتي ديگر، مردم نقش خود را در استحكام پايه هاي حكومت مبتني بر مردم سالاري ديني، ايفا كنند.
معمار انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام(ره) به نقش و جايگاه مردم اهميت فراواني داده و همواره بر مشاركت آنان در انتخابات تاكيد داشته و مي فرمودند؛ «بايد مشاركت كنيد. اگر خداي نخواسته از عدم مشاركت شما يك لطمه اي بر جمهوري اسلامي وارد بشود، بدانيد كه آحاد ما كه اين خلاف را كرده باشيم خداي نخواسته، مسئول هستيم. مسئول پيش خدا هستيم. مساله، مساله رياست جمهور نيست. مساله، مساله اسلام است. مساله، مساله قواعد اسلام است. مساله، مساله حيثيت اسلام است.»
در شرايط حساس كنوني جهاني و منطقه اي، دشمن مترصد آن است كه از كوچكترين شكاف بين مردم و مسئولان در جهت منافع سلطه جويانه و به طمع ناكارآمد جلوه دادن حكومت ديني، بيشترين بهره برداري را نمايد. هوشياري مردم و شركت عظيم آنان پاي صندوقهاي رأي مثل هميشه دشمنان را مايوس خواهد كرد. شايد دشمن پس از 30 سال توطئه، جنگ، ترور و تيرهايي كه همه به سنگ صلابت و مقاومت مردم ايران اصابت كرده، ظاهراً چشم بر روي براندازي نظام اسلامي بسته است، اما دشمن هميشه دشمن است و در كمين!
حجم وسيع تبليغات رسانه ها و راديوهاي بيگانه با اين هدف كه تفكر اصولگرايي پيروز ميدان انتخابات نباشد، از نشانه گذاري آنان براي دور كردن انقلاب و كشور از آرمانها و اهداف بزرگ خبر مي دهد. آنان حتي اگر- در ظاهر هم كه شده- از يك كانديداي خاص حمايت كنند، باز با اصل انتخابات مخالفند و نمي خواهند كه مردم پاي صندوقهاي رأي حاضر شوند. هدف دشمن كمرنگ و بي رونق جلوه دادن انتخابات است و حضور پرشور مردم قادر خواهد بود تا مثل هميشه نقشه هاي شوم آنان را نقش بر آب كند.
با شركت در انتخابات فردا، انديشه «انقلابي بودن و انقلابي ماندن» را به فرزندان و نسل هاي بعد از خود انتقال داده و با انتخاب اصلح ضامن بقاء نظام بوده و از بزرگترين سرمايه و نعمت الهي يعني «حكومت اسلامي» حفاظت خواهيم كرد.
مقام معظم رهبري درباره ويژگي هاي انتخاب اصلح مي فرمايند: «آنچه كشور احتياج دارد، رئيس جمهوري مصمم، كاردان، توانا، پيگير و با حوصله است. رئيس جمهوري كه قدر مردم را بداند. با مردم صميمي باشد. براي مردم مجاهدت كند. براي مردم كار و تلاش كند. ظرفيت هاي كشور را آنچنان به كار بگيرد كه مردم بتوانند از اين ظرفيت ها در همه جا بهره مند شوند. رئيس جمهوري كه اعماق كشور و روستاهاي دور افتاده براي او با تهران تفاوتي نداشته باشد. حق شهرهاي بزرگ و كوچك در نظر او يكسان باشد. بتواند براي رفع تبعيض و پر كردن شكاف ميان ثروتمندان و فقرا تلاش و كار كند و رئيس جمهوري شجاع، با تدبير و مومن به هدفهاي انقلاب و نظام باشد.»
فردا روز سرنوشت است. بايد در آغاز دهه چهارم انقلاب براي وحدت و انسجام بيشتر، تقويت نقش خود در اداره امور كشور، استحكام پايه هاي حكومت ديني و مردمي و شكست و ياس دشمنان، بار ديگر پاي در ركاب انقلاب بگذاريم.
حميد اميدي

بي آبرويان پرمدعا !

بي آبرويان پرمدعا ! - سيد ياسر جبرائيلي

http://www.persianblog.ir/Avatar/29258.png?rnd=40485.5968007176

اصلاح طلبان مي گويند كه اخلاق مدارند، ولي چشم ما چيزهايي مي بيند كه با آنچه گوش مي شنود مطابقت ندارد. ديروز اين مدعيان اخلاق گاف بزرگي دادند. يك روزنامه متعلق به اين جريان همزمان در صفحات اول و آخر و مياني خود فرياد ادب و اخلاق سرداد و در صفحه 11، در قالب يك كاريكاتور، اهانتي به ملت ايران كرد كه تاكنون سابقه نداشته است. آن كاريكاتور را نمي توان توصيف كرد، چرا كه عفت قلم لكه دار مي شود. اينها تاكنون ملت ايران را لشكر قابلمه به دست خوانده بودند، روزنامه اعتماد ملي روز دوشنبه همين هفته جمعي «گوسفند»! در مقابل تلويزيون كشيده بود، اما انتظار نمي رفت كه اينگونه بي شرمانه به ملت اهانت كنند...

فرق شارلاتانيسم مدرن با شارلاتانيسم سابق در اين است كه قديمي ترهايشان مظلومي را گير مي آوردند و تا مي خورد او را مي زدند؛ بعد فغان و فريادشان بلند مي شد كه «اي داد... اي فرياد... كمك كنيد كه بيچاره شديم!» كاري مي كردند كه آن مظلوم واقعاً به خود شك كند كه كتك خورده يا كتك زده است. جماعت بي خبر از ماجرا هم مي ريختند سر مظلوم و از او انتقام مي گرفتند!
شارلاتان هاي مدرن اما دايره اهدافشان بسيار گسترده تر از زورگويي به يك يا چند نفر است. اينها خيال حكومت بر مردم به شكل «قانوني» را دارند و چون با اصول جهاني و همه جايي و همگاني قانون، آزادي، اخلاق و حقوق انساني ميانه اي ندارند، اين بار بايد حساب اين مفاهيم را برسند. اينان حتي زحمت تظاهر به اين اصول را هم به خود نمي دهند، بلكه اين واژگان را از درون تهي كرده و آنگونه كه خود مي خواهند تعريفش مي كنند؛ تا كسي فرياد آزادي و عدالت سر مي دهد، دشمن آزادي و حقش مي خوانند و به جرم «آزادي ستيزي» محاكمه اش مي كنند. حقوق ملتي را زيرپا مي گذارند و همان ملت را «ناقص حقوق بشر» مي خوانند. چرا؟ چون صاحبان بلامعارض زرد و زور و ابزار تزويرند و...
آزادي و حقوق بشر و دموكراسي همه بي آبرو شده اند و امروز نوبت «اخلاق» است. وقتي مظلومي از همين ملت برخاست و فرياد برآورد كه اي ملت! بدانيد كه اينها اموالتان را به تاراج برده اند، پرچم اخلاق و ادب را بالا بردند و گفتند و نوشتند كه «ادب مرد به ز دولت اوست». دوستي در جايي به كنايه و در پاسخ اين هوچي گري ها نوشته بود: «سعي كنيد اخلاق اسلامي را رعايت كنيد، اما اعمال اسلامي مهم نيست! مثلا اگر كسي فاسد بود، اگر كسي زمين خوار بود، بداخلاقي نيست، اما فقط اگر نام دزد فاش شد، حركت ضد اخلاقيست!»
شارلاتان ها در خلوت خود از اين بازي با واژه اخلاق چه لذتي مي برند؛ از اينكه از يك سو خادمان ملت را بي ادب مي خوانند و از ديگر سو كاريكاتور مي كشند و در آن «كثافت» بر سر همين ملت مي ريزند! اما اينها ملت ايران را باز اشتباهي گرفته اند. اينجا نمي توان اخلاق را ديگرگونه تعريف كرد و آبرويش را برد، اين شارلاتان ها هستند كه بايد در انتظار بي آبرويي باشند...

شمع كه خاموش شد ...

شمع كه خاموش شد ... - حسین شریعتمداری
1- شمع را كه خاموش كرد، «طلحه» با نگاه از «زبير» پرسيد؛ علي را چه مي شود؟ چرا شمع را خاموش كرد؟! علي تازه به خلافت رسيده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بيت المال رسيدگي مي كرد. آن دو آمده بودند براي ادامه ويژه خواري خويش در حاكميت علي نيز تضمين بگيرند! وقتي علي شمع بيت المال را خاموش كرد و به همين اندازه هم حاضر به هزينه از بيت المال براي گفت وگو با ويژه خواران نشد، معلوم بود كه پاسخ علي چيست. اما، پاسخ طلحه و زبير به علي هم شنيدني است، از مدينه بيرون رفتند و غائله جمل را آفريدند و به مقابله با حكومت عدل علي برخاستند؛ يعني «خروج از حاكميت». دقيقاً مانند كساني كه همين چند سال پيش، وقتي احساس كردند دوران ويژه خواري و لفت و ليس آنان از بيت المال رو به پايان است، با «خروج از حاكميت» دست به تحصن زدند و تابلويي به زبان انگليسي- كه براي حاميان بيروني هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خويش برافراشتند. چه مي خواستند؟ ادامه حاكميت اشرافي خود بر مردم. شعارشان اما، چيز ديگري بود، نگراني از فقدان «دموكراسي»! كه خود زير پا نهاده بودند. چرا كه بيان آنچه در دل داشتند رسواكننده بود. طلحه و زبير هم پرچم ديگري، غير از آنچه در دل داشتند براي مقابله با حاكميت عدل علي برافراشتند. خونخواهي خوني كه خود ريخته بودند و مظلوم كساني كه بي خبر از اصل ماجرا، زير آن پرچم سينه مي زدند!
2- اينجا «صفين» است. كساني كه در «بدر» با قرآن جنگيده بودند، اكنون پاره هاي قرآن را به فريب بر نيزه كرده اند. بوي شكست به مشامشان خورده بود. پس بايد به چيزي متوسل شوند كه براي جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باك كه خود به آن اعتقادي ندارند! وقتي با پاره هاي قرآن مي توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حيله كارگر افتاد. كساني از سپاه علي(ع) دست از جنگ كشيدند و مالك از كنار خيمه معاويه بازگردانده شد. مثل امروز كه نظام اسلامي با به كارگيري گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرايي، حاكميت اشراف و رانت خواران را با خطر جدي روبرو كرده است. اگر اين روال و اين نسخه ادامه پيدا كند... اين بار، اما شال هاي سبز را واسطه كرده اند. مي گويند نشانه سيادت است و راست مي گويند، اما اگر به همين منظور وارد معركه كرده اند چرا بر دست و سر و مچ كساني آويخته اند كه سيد نيستند! اين كه چه هستند؟ بماند! بسياري از آنها نمي دانند در كدام ميدان به بازي گرفته شده اند. نگوئيد چرا بعضي ها را با معاويه و عمروعاص مقايسه مي كنيد. در مثل مناقشه نيست و اين ترفند از آن روي كه ترفند است با آنچه در صفين اتفاق افتاد يكي است. مگر وقتي گفته مي شود فلان كار شيطاني است به معناي آن است كه انجام دهنده آن شيطان است؟! اينجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفين اتفاق افتاد شباهت دارد. نه اين كه فلاني و فلاني- خداي نخواسته- با معاويه و عمرو عاص قابل مقايسه باشند، كه به يقين نيستند.
3- اينجا «دمه الجندل» است، در اطراف صفين. آتش جنگ صفين بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.
علي را به «حكميت» وادار كرده اند و برخلاف ميل او «ابوموسي اشعري» را به عنوان حكم به اميرالمومنين تحميل كرده اند. بقيه داستان را شنيده ايد. چرا ابوموسي به عزل علي(ع) تن داد؟ مي گويند ساده لوح بود و از عمروعاص فريب خورد. راست مي گويند. اما ابوموسي يك خصوصيت ديگر هم داشت. او مردي بسيار ثروتمند بود تا آنجا كه وقتي از شهري به شهر ديگر مي رفت چندين شتر فقط اموال منقول او را حمل مي كرد.
خب! آيا ابوموسي با آن ثروت انبوه مي توانست به ادامه خلافت علي راضي باشد؟ معلوم است كه نه! چرا؟! مگر علي در اولين روز از خلافت ظاهري خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بيت المال خشتي خريده و در ساختماني هم به كار برده باشيد، آن را بازمي ستانم؟
مگر همين علي نبود كه مي فرمود «هيچ ثروت انبوهي نديدم، مگر آن كه در كنار آن حق پايمال شده اي بود». آيا كلان سرمايه داراني مانند جناب ابوموسي اشعري مي توانند با خلافت او كنار بيايند؟! بنابراين چه فرصتي مناسب تر از «حكميت» كه او را عزل كنند!! اما با كدام بهانه؟ انگيزه اصلي، يعني حفظ ثروت انبوه و زندگي اشرافي كه قابل گفتن نيست! هست؟!... پس بايد يك بهانه مردم پسند پيدا كرد. چه بهانه اي از اين بهتر كه ادامه خلافت علي «خطرناك» است!
علي كه در خلافت باقي بماند، گريبان معاويه را رها نمي كند و خطر جنگ در پيش است! اصلا عيسي به دين خود، موسي به دين خود. به ما چه مربوط كه حكومت معاويه خونريز و غارتگر است... ابوموسي نگفت كه اگر ترس معاويه از علي نباشد، دست جنايت او از دمشق تا كوفه و مدينه و مكه و همه بلاد آن روز دراز مي شود. حجاج بن يوسف كه حاكم شد، تازه مردم متوجه شدند كه چه فريبي خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.
امروز هم، كساني سخن از «تنش زدايي» بر زبان دارند و به روي خود نمي آورند كه اگر ايستادگي دولت اصولگرا در برابر باج خواهي آمريكا و اسرائيل نبود، دست تجاوزگر آنان تا كجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناك مي دانند ولي نمي گويند يا نمي دانند تا بگويند كه اين دولت به گواهي همه شواهد و اسناد براي آمريكا و اسرائيل خطرساز و براي مردم ايران، امنيت آفرين بوده و هست.
4- اينجا «كوفه» است. مقر خلافت امير مومنان و با فاصله نزديك به 800 كيلومتر از دمشق، مركز حكومت اشرافي معاويه. جنگ هاي جمل و صفين و نهروان تمام شده است. معاويه اما، هنوز نگران است. چرا كه حاكميت اشرافي خود را در خطر مي بيند. اشراف ديگر هم در اضطراب به سر مي برند. اما، جنگ با علي كه كارساز نبود. بايد حيله ديگري انديشيد. بله، پيدا شد! «علي سخت گير است»! «با اين و آن درگير مي شود»! «آرامش جامعه را برهم مي زند»! و... اما، نمي گفتند كه علي با چه كساني سخت گير است؟ با ويژه خواران زورگو و زياده خواه يا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه كساني را برهم مي زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا يا مردم كوچه و بازار؟! علي كه آن پسرك يتيم را بر پشت خود سوار مي كرد، نيمه شب براي محرومان نان و خرما به دوش مي كشيد. از اندوه آن دخترك فقير به ملامت خويش مي نشست. چهره به آتش تنور نزديك مي كرد و مي گفت: بسوزان! و سوزندگي آتش دوزخ را به ياد پسر ابوطالب بياور ... بسياري در آن روزگار به فريب معاويه كه از دمشق به كوفه مي رسيد و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا مي چرخيد، فريفته شدند...
امروز هم، انگار همان شيپور فريب كه در آن مي دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادي را «مانع سرمايه گذاري» مي دانند، كوتاه كردن دست غارتگران از بيت المال را بداخلاقي! مي نامند، نشست و برخاست با توده هاي مردم را حركت «پوپوليستي» معرفي مي كنند، هزينه بيت المال براي محرومان را فريب انتخاباتي! قلمداد مي كنند و...
5- بديهي است كه در اين نوشته قصد مقايسه «مثل به مثل» ميان هيچكس با هيچكس نيست. مرور گوشه هايي از تاريخ است. مگر نه اين كه مرور تاريخ براي عبرت گرفتن است؟ انگار بارديگر جنگ احزاب است و باز هم ماجراي آن روزهاي مدينه و حجاز و كوفه در ميان است. خوب كه نگاه مي كني، انگشت حيرت به دندان مي گيري. چه خبر است؟! آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، كلان سرمايه داران، محكومان به جاسوسي، مفسدان اقتصادي، خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامي اختلاف نظرها و مقاومت هاي -گاه نزديك به تضاد- گردهم آمده اند و در يك نقطه اشتراك نظر دارند. فقط يك نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها كه در گذشته اي نه چندان دور با يكديگر رابطه اي شبيه «كارد و پنير» داشتند، امروز به هم پيوسته اند، چنان كه گويي از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟! اين جماعت ناهمخوان با كدام چسب به هم چسبيده و همخوان شده اند؟! آيا ايستادگي دربرابر باج خواهي بيگانگان جرم است؟ كوتاه كردن دست رانت خواران از بيت المال چه؟ ساده زيستي و پاكدستي چه گناهي دارد؟ حضور در ميان مردم به جاي نشستن در كاخ هاي افسانه اي كه جرم نيست! هزينه كردن درآمدها براي محرومان، عمران و آباداني كشور، گسترش علم و تكنولوژي، كار شبانه روزي و بي وقفه براي مردم، مقابله با حرامخواران، تبديل خط سازش به خط مقاومت و نااميدكردن دشمن از حمله به كشور و... اگر اين همه جرم نيست- كه نيست- اين ائتلاف بيروني و دروني در مخالفت با دولت نهم براي چيست؟!
6- و بالاخره يادآوري رخدادهاي آن دوران براي تداعي علي اين دوران است، يعني ولي امر مسلمين و قافله سالار انقلاب وگرنه، بديهي است كه احمدي نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به ركاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار ديگر بي عيب و ايراد هم نيست. دشمنان بيروني كه طي 4 سال گذشته عليه او شمشيرها را از رو بسته اند، احمدي نژاد را فقط و فقط از آن روي كه بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و مي دهند به ايرادهاي او كه كاري ندارند... كه از آنان جز اين انتظاري نيست، از مفسدان اقتصادي، عوامل وابسته به بيگانه، جريانات ضدانقلاب، شخصيت هاي چند چهره، رانت خواران و... كه امروزه عليه دولت نهم شمشير كشيده اند نيز انتظاري نمي رود. اما از كساني كه با انقلاب همراه بوده اند، انتظار ديگري در ميان است، به نفع دنيا و آ خرت خودشان، چرا كه اين قافله با همراهي توده هاي عظيم مردم به راه افتاده و ايستادني نيست، بنابراين، بيدار بمانيد كه از راه نمانيد.

SMS داريد!

SMS داريد! - محمد ایمانی
اگر قرار بود شما درباره انتخابات روز جمعه رياست جمهوري تلگراف بزنيد يا پيام كوتاه (SMS) بنويسيد و بفرستيد، كدام مضامين و گزاره ها را برمي گزيديد؟ اين روزها بازار پيام كوتاه داغ است، عباراتي نظير: «... ديشب همگي به پاي روشنگري ات- جز چيز جواب ديگري نشنيدند»، «... طالب سبزم، نه اين سبز ريا...»، «اتوبان شهيد احمدي نژاد به زودي... افتتاح مي شود»، «دولت احتمالي چيز:آقاي...»، «20 ميليون صلوات براي زنده ماندن راه امام و شهدا با رأي 20 ميليوني به... در انتخابات (سهم شما: يك رأي، يك صلوات+ارسال پيام)»، «برنامه شما چيه؟ اصلاً براي چي نامزد شديد؟... بذاريد اينها را كارشناس هاي من جواب بدهند... حميد!» اما غير از اين مضامين، مي توان گزاره هاي كوتاه خبري و تحليلي را درباره انتخابات 22 خرداد 88 فهرست كرد. نوشتار حاضر مي كوشد با اجمال تمام به برخي از اين گزاره ها بپردازد.
1- اين معجزه و هنر جمهوري اسلامي است كه مي تواند مخالفان معاند خود را مسحور خويش كند. امروز طيف گسترده اپوزيسيون چنان منفعل و خلع سلاح شده اند كه به اعتبار حضور گسترده مردم پاي صندوق هاي رأي نه جرئت تحريم انتخابات را دارند و نه روي شركت در آن و ريختن رأي در سبد و صندوق نظام. چند سال منفي مي بافند و سياه مي نمايانند و ادعاي انتصابات و تقلب مي كنند اما وقتي مي بينند كسي از ملت گوشش بدهكار اين حرف ها نيست، با سرافكندگي مي گويند شايد ما هم شركت كرديم البته براي انتخاب از ميان بد و بدتر! پاسخ آنها اين ضرب المثل خواهد بود كه تو بدم، بمير و بدم! مهم اين است كه جمهوري اسلامي آنها را خلع سلاح نموده و مدني تر و اجتماعي ترشان كرده است. البته دست ملت در اين عرصه تربيتي درد نكند كه در صحنه هاي انتخابات آمدند تا به اپوزيسيون پرفيس و افاده اما عقب افتاده، آداب مدنيت و سياست ورزي را بياموزند.
2- كارناوال و پايكوبي، و فيلم تبليغاتي و گريه جاي خود، اما اين مناظره هاي رو در رو و مستقيم انصافاً تكليف مردم را با نامزدها معلوم كرد. مردم بي واسطه ديدند كه نامزدها، عيارشان كدام است و غير از نق و نوق، چقدر حرف حساب دارند و برنامه شان چيست يا نيست! البته برخي مناظره ها، تبديل به مغازله يا مشاعره شد تا مردم بفهمند اس ام اس هاي ارسالي كه اسامي برخي نامزدها را تلفيق شده منتشر مي كردند بي دليل نبوده و طرفين ميز، يكي بيشتر نيستند و فقط چند نفره آمده اند تا وقت بيشتري را از رقيب دريغ كنند و بيشتر بتوانند به او بتازند در حالي كه او يك سهم بيشتر براي پاسخ گفتن نخواهد داشت! اما با همه اين شعبده بازي ها- كه هيچ كدام را نبايد به حساب دروغ و تزوير و فريب مردم گذاشت!- مناظره ها براي مردم بسيار با بركت بود از آن جهت كه نشان داد هر كدام نامزدها، صرف نظر از احزاب و گروه ها و ستاد حامي، خود چه كاره اند، چقدر شجاعت و اعتماد به نفس و آرامش دارند يا ندارند، مرد عمل و تغيير مثبت مي توانند باشند يا نمي توانند، و آنها قرار است رئيس جمهور شوند يا قرار است مرئوس باشند و كساني آنان را اداره كنند. مردم بدون واسطه نامزدها را ديدند، بدون گريم. تا كسي نتواند در بازار سياست، گنجشك را رنگ كند و جاي قناري بفروشد يا به جاي نوكر ملت، تداركاتچي باندها و حلقه هاي ذي نفوذ باشد.
3- شعار «تغيير»، هم سمت و سو مي خواهد و هم ظرفيت و شجاعت. به رخ كشيدن صرف كاستي ها و ضعف ها يا حتي منفي و سياه نشان دادن نقاط قوت كشور و دولت، و ادعاي اينكه «تغيير بايد»، نه تنها هنر نيست كه گنگ و نارساست. به انحطاط افتادن و عقبگرد زدن و ارتجاع هم نوعي تغيير است اما از چه جنسي؟ نوعي دگرگوني (و انقلاب) است اما از كدام نوع، دگرگوني به عقب يا پيش رو؟ حتماً دولت دهم بايد بهتر از دولت نهم باشد. اين قانون جامعه رو به پيشرفت و مؤمن است. اما اگر قرار باشد به نام تغيير، از دولت نهم به ناكارآمدي هاي آشكار و آشفتگي هاي گفتماني و رفتاري دولت هاي پنجم تا هشتم سقوط كنيم، اين خسراني آشكار خواهد بود. بايد ديد و سنجيد كدام يك از نامزدها كفايت و ظرفيت و اقتدار حركت رو به جلو را در دهه چهارم انقلاب (دهه پيشرفت و عدالت) دارند و كدام ها، پايشان از هم اكنون در گذشته و گذشتگان و درس پس دادگان گير است.
بايد ديد آيا نامزدي كه به اذعان رسانه رسمي اش، 1490 نفر مقام دولتي سابق (معاون رئيس جمهور، وزير و معاون و مدير كل و استاندار و فرماندار و شهردار) ستادش را قرق كرده اند- و به عنوان مثال وزير نفتي در ستاد وي حضور دارد كه قرارداد خائنانه كرسنت را به ثمن بخس (5/17 دلار به جاي حداقل 230 دلار) براي 25 سال به امارات فروخت و چندين دلال، رشوه هاي كلان به خاطر همين ماجرا گرفتند- ديگر جايي براي نخبگان و اصلاح طلبان واقعي هم خواهد داشت؟ لابد 1500 نفر ديگر از مقام هاي سابق هم در ستاد آن يكي نامزد همسو حضور دارند. طبق قرار قبلي هم گفته شده كه هر يك رئيس جمهور شد از ظرفيت ستاد ديگري استفاده كند. خب! اين 3 هزار مقام سابق كه في سبيل الله! به ستادها پيوسته اند، جايي براي تنفس و تغيير هم باقي مي گذارند؟
زمين بازي نبايد گم شود. كسي حق ندارد تقلب كند و پيراهن حريف را بپوشد و وارد رقابت شود. 22خرداد 88 دور پيچيده تري از ماراتن سنگين 27 خرداد و سوم تير 84 است. يك جبهه با پيچيدگي تمام - اما ظاهراً با تكثر- مثل 4 سال پيش نمونه واقعي محافظه كاري و تصلب و تغييرناپذيري در پوشش شعار تغيير و اصلاح است و جبهه ديگر، اراده تغييرات و اصلاحات همطراز انقلاب اسلامي و مطالبات مشروع ملت را دارد. حريفان به جاي يكي، چند جبهه گشوده و مي كوشند داوران و ناظران و تماشاگران را به اشتباه اندازند. آنها ادعاي تغيير و تحول مي كنند حال آن كه زانوانشان چيز ديگري را نشان مي دهد. كافي است مرور كنيد سخنان دبيركل متخلف يكي از همين احزاب را كه چون يك قلم از تخلفاتش در مناظره تلويزيوني عنوان شده، با گستاخي مي گويد «اينها انتشار اسرار نظام است و رئيس جمهور به خاطر همان مناظره بايد رد صلاحيت و بركنار شود»!
4- صداي آقاي خاتمي در گوش ملت همچنان طنين انداز است كه در سال آخر رياستش گفت «صداي دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان به گوش مي رسد» و هشدار وزير اطلاعات او همچنان جاي تأمل دارد كه «بارها به برخي احزاب دولتي در دولت اصلاحات گفتم نمي شود شما هم در دولت و حكومت باشيد و هم مانند اپوزيسيون رفتار كنيد». در گوش ما آشناست بانگ آقاي محتشمي پور رئيس فراكسيون دوم خرداد كه از پشت تريبون مجلس مديريت وزارت نفت را «فاجعه» و قراردادهاي نفتي از جمله قراردادهاي شركت پتروپارس را آميخته با تخلفات و ابهامات مي خواند. حالا همين آقا با همان آقاي وزير نفت مشتركاً در يك ستاد دنبال القاي نگراني درباره سلامت انتخابات و صيانت از آرا هستند! يعني دوباره گرگ و ميش با هم رفيق شده اند و ديگر كسي نه صداي دشمن را مي شنود، نه احزاب تبديل شده به گروهك ها را كه در ستادهاي انتخاباتي تصميم سازي مي كنند و نامزدها را تاتي تاتي راه مي برند، مي بيند و نه كسي مي پرسد پول نفت كجا رفت و حق مردم چه شد.آيا جبهه اي چنين متزلزل و پراگماتيست و بي آرمان كه به اندازه يك آب كش بزرگ مي توان در او منفذ و رخنه يافت- حتي اگر بخواهد- مي تواند حقي را براي مردم مطالبه كند يا مرزهاي منافع ملي را مصون دارد يا طمع كردگان را براند؟! طايفه اي را كه بتوان به غنيمتي در حد آب نبات فريفت و گوهر به امانت سپرده شده نزد وي را گرفت و گريخت، چگونه مي توان اعتماد كرد و امين قرار داد.
5- نقد و انتقادهاي فراواني را مي شود به عملكرد رجالي چون خاتمي، هاشمي، كروبي و موسوي وارد كرد. همه آن نقدها جاي خود محفوظ! اما خطاي استراتژيك است اگر تصور كنيم چالش و معضل اصلي منحصراً آنها هستند. پول گرفتن آقاي كروبي و امثال وي از شهرام جزايري فاجعه است اما فاجعه بارتر آن روندي است كه باعث مي شود جوانكي سمبوسه فروش و 25 ساله بتواند مجلس و دولتي را يكجا در كمتر از 5 سال اصلاحات كذايي رام كند و 150 ميليارد تومان از بيت المال غارت كند و تازه او بشود انگشت كوچك مفسدان اقتصادي آن روزگار.
توقف در چند چهره خاص كه متاسفانه پلي هموار براي عبور دشمنان و شبيخون زدن به جبهه خودي مي شوند، نبايد ما را از جبهه و صف به هم پيوسته مفسدان اقتصادي، فرهنگي و سياسي غافل كند يا جنگ اصلي با اين جبهه فساد را تبديل به منازعه اي صرف در درون خانواده كند. بله اعضاي خطاكار را در خانواده بايد سرزنش و توبيخ كرد اما نبايد از دشمنان اصلي و گروهك هاي طمع كرده و در رأس همه دشمنان، شيطان بزرگ غافل ماند.
6- رئيس جمهور آمريكا مي گويد «پرونده هسته اي ايران به نقطه اي سرنوشت ساز رسيده است». محافل بسياري در آمريكا همانند روزنامه بوستون گلوب- به خاطر سياست خارجي مقتدرانه و عزتمندانه ايران طي سال هاي اخير- به اين باور رسيده اند كه «رفتار آمريكا از اين كشور در بين ايراني ها يك شيطان بزرگ ساخته بنابراين اوباما دليلي ندارد به اين رفتار غيرمتمدنانه ادامه دهد بلكه رفتار آمريكا بايد اصلاح شود». آنها هستند كه بايد تغيير كنند و از تفرعن خويش دست بردارند و بيش از اين سرافكندگي به جان نخرند. اما ما كه بر حق مشروع خويش ايستاده ايم، چرا بايد تغيير كنيم؟ انتخابات نقطه اي سرنوشت ساز براي سياست خارجي، و منافع و امنيت ملي ماست. بايد مردي را انتخاب كرد تا آمريكايي كه مجبور به عقب نشيني شده را مجدداً جسور نسازد و خوي تهاجمي و طمع ورزي را دوباره در آنان احيا نكند.
7- پنج شنبه گذشته (فرداي مناظره سرنوشت) در مسجد جامع يكي از شهرها و با حضور مردم مشغول گفت وگو درباره پيدا و پنهان انتخابات بوديم كه يكي از حضار اس ام اسي را قرائت كرد: «اتوبان شهيد احمدي نژاد بزودي... افتتاح مي شود». چون نام شخص ديگري هم مطرح شده بود، تصريح كردم طرح چنين مباحثي ولو به طنز پسنديده نيست. اما يك هفته پس از آن ماجرا نه اس ام اس هاي طنز بلكه خبرهاي واقعي به تواتر از زبان سردمداران برخي از همين احزاب گردن كلفت منتشر مي شود كه آشكارا مي گويند احمدي نژاد بايد به خاطر مناظره هايش، محاكمه شود، تحت تعقيب قرار گيرد، عدم كفايتش اعلام شود، رد صلاحيت و بركنار شود و...!چرا؟ چون 4 سال مورد اتهام و تخريب و ترور شخصيت و فحاشي قرار گرفته و حالا به طور مستند گفته «خودتان هستيد»؟! خب، تعارف چرا؟ بفرماييد بايد او را سينه ديوار گذاشت و تيربارانش كرد. يا بمب در دفترش گذاشت و كارش را ساخت، درست مثل محمدعلي رجايي كه بلد نبود با اهل فساد و نفاق كنار بيايد. احمدي نژاد گويا همين چهار سال را هم زيادي زنده بوده و رئيس جمهور مانده است. آخر او هم باور دارد «روا بود كه حق برملا شود، اگرچه در رهش جان فدا شود». خيلي سربسته و تلگرافي به او گفته اند مراقب خودت باش!

كاش نامزدهاي اصلاح طلب مي دانستند!

محمد عبداللهي
انتخابات نزديك است و اين بار سربازان به اسارت رفته «جبهه تحريم» جاي خود را به پياده نظام «جبهه تغيير» داده اند. در نوشتار قبل، تاريخ را مرور كرديم تا همگان به اجمال بدانند گوشه اي از جفاي حرفه اي هاي موسوم به سياسيون دوم خردادي را، كه طي سالياني مديد، دانشگاه و احساسات پاك جوانانه اش را آزرده بود. و نوشتيم كه اكنون تكرار همان دور باطل را به نظاره نشسته ايم، اين بار تنها با يك تفاوت؛ «تحريمي هاي ديروز» جاي خود را به «تغييري هاي امروز» داده اند و اشراف و گردن كشان را به ياري گرفته اند تا با ساخت «مثلث زر و زور و تزوير» به مصاف گفتمان عدالت آيند. چرايي اين موضوع را در اين مجال به بحث مي گذاريم.
1- هنوز 100 روز به انتخابات رياست جمهوري دهم باقي بود كه طيف مجعول تحكيم وحدت، پس از 3 ماه بحث و بررسي و البته مشورت با سياست مداران به حاشيه رفته جبهه اصلاحات، با صدور بيانيه اي، ضمن بررسي عملكرد دولت دكتر احمدي نژاد و تأكيد بر «ضرورت تغيير»، سياست تحريم را مورد انتقاد قرار دادند.
در اين بيانيه با تأكيد بر لزوم «حضور نيروهاي ميانه رو در دولت» از اصلاح طلبان و تحول خواهان خواسته شده بود، به جاي «اتلاف پتانسيل اجتماعي خود در درگيري هاي بي ثمر با يكديگر «به گسترش فرهنگ دموكراسي و حقوق بشر» در كشور كمك كنند. و در ادامه آمده بود؛ «عصر اصلاحات انتخابات محور كه در آن نيروهاي سياسي و اجتماعي، دموكرانيزاسيون وتوسعه كشور را تنها از درون صندوق هاي رأي طلب مي كردند به پايان رسيده است» و دست آخر نيز موضوع «تكيه بر جنبش هاي اجتماعي ونهادهاي مدني به شيوه مسالمت آميز و تدريجي» نسخه مورد تأييد اصلاح طلبي در ايران معرفي شده بود.
2- اصلاح طلبان يكسال پس از آتش سوزي سوم تير 1384 به نتايجي رسيده بودند: اول آن كه؛ انتخابات رياست جمهوري دهم «آخرين فرصت» براي بازيابي هويت و بازسازي ناكامي ها خواهد بود و از اين رو بايستي صحنه انتخابات را «صحنه بازي مرگ و حيات» فرض كرد و پس از آن تمام تلاش ممكن را براي «اجتناب از يك مرگ حقيقي» به كار بست.
دوم. عدم اعتماد عمومي ونسبت آن با كارنامه عملكرد پرغلط اصلاح طلبان جزو باورهاي قطعي بزرگان اصلاح طلب است مگر آن كه تدبيري انديشيده شده و مكملي براي سبد رأي پيدا شود.
از اين رو مسأله به ميدان كشانيدن شهروندان مرد و يا همان صاحبان آراي خاموش مسئله اي استراتژيك و تعيين كننده خواهد بود و البته به دليل سلب اعتماد اين قشر- كه بخش عمده آنان را دانشجويان تشكيل مي دهند- از جريان دوم خرداد، چنين عملياتي به سختي ممكن خواهد بود.
سوم. با وجود اختلافات حل نشدني و پرقدمتي كه ميان جريان هواخواه غرب يا همان ملي مذهبي ها و اصلاح طلبان موجود است به دليل سوق يافتن بخش عمده اي از جريان هاي فعال اصلاح طلب به سمت جريان اپوزيسيون، استفاده از امكان ميانجي گري اين طيف، نقش حياتي را براي اصلاح طلبان دارا خواهد بود. از سوي ديگر، جريان ملي- مذهبي نيز در نتيجه تلاش براي مرگ و حيات سهيم بوده و هزينه گزاف شكست دامن آن ها را هم خواهد گرفت.
ازاين رو براساس توافق دوم خردادي ها و ملي-مذهبي ها و در يك تقسيم كاري، «دلالي آشتي ژنرال هاي شكست خورده اصلاح طلب» و «جامعه دانشگاهي» به مثابه «پياده نظام شگر اصلاحات» به ملي-مذهبي ها سپرده شد.
شايد براي نخستين بار، سازمان يافتگي تلاش براي متقاعد كردن دانشجويان با نوشتاري از ابراهيم يزدي كه ضميمه روزنامه اعتماد در 13مهر 87 آن را منتشر ساخت به تصوير نشست. «انتخابات پيش رو فرصتي است براي جنبش دانشجويان ايران كه مواضع خود را پيرامون مسايل كلان كشور بيان كنند». سركرده نهضت آزادي البته براي آن كه خيلي صريح از پروژه فريفتن دوباره دانشجويان پرده برنداشته باشد به اين تعبير متوسل شد كه: «بهرحال در مورد انتخابات ما بايد دو مقوله را از هم جدا كنيم، اول حضور در انتخابات و دوم مشاركت در انتخابات» بدين ترتيب و با طرح موضوع حضور و القاء تفاوت آن با مشاركت، جريان تحريمي انتخابات در قهر خود با صندوق رأي گامي به سمت «تعديل» رفت.
پس از اين رويداد، نوعي تغيير رأي در روشنفكران ديني نسبت به مسئله انتخابات و مشاركت در آن بروز يافت. اكنون سؤالي حياتي مطرح است و آن اين كه؛ چرا بانيان انحطاط دانشگاه و مسببان جدايي طيف معدودي از دانشگاهيان از گفتمان انقلاب، تغيير را بر تحريم مرجح كردند؟
اندكي به قبل بازگرديم، دكتر عبدالكريم سروش به نمايندگي از روشنفكران ليبرال علي الخصوص از سال هاي آغازين دهه هفتاد خشت هاي نخستين استحاله و سپس تخريب مباني معرفت ديني را در محافل دانشجويي بنا نهاد. وي كه يك روز پس از دوم خرداد 76، اين پيروزي را به نوگرايان ديني نسبت داده بود به بركت فضاي به اصطلاح آزادانديشانه عصر اصلاحات مجال گسترده اي براي حضور در مجامع دانشجويي يافت تا نطفه انحراف ديني را به تكامل برساند. او كه به نقل مريدانش «روشنفكر سياست ورز» لقب گرفته بود در گذر ايام اصلاحات، تغيير رويه اي آشكار داد. سروش در اواخر دوران اصلاحات در نامه اي به خاتمي با لحني تند دوم خرداد را «قيام آرام و دموكراتيك مردم ايران عليه استبداد ديني» نام نهاده بود. صرف نظر از مناقشات كلامي اين نامه، كليد خوردن پروژه «عبور از خاتمي» در آن مشهود بود چرا كه تخاطب با خاتمي به عنوان رئيس جمهور در آن انجام نگرفته بود و به كنايه سخن رفته بود.
و اما پروسه ايجاد شكاف ميان جريان دانشجويي و نظام سياسي كه در بازه زماني چند ساله، با محوريت فكري روشنفكران و عامليت احزاب سياسي اصلاح طلب انجام شد داراي دو مرحله اساسي بود.
1- ايجاد شكاف ميان جريان دانشجويي و نظام سياسي
2- تقليل شكاف ميان جريان دانشجويي و اپوزيسيون برون مرزي
در تحليل فرآيندسازي پروژه سكولاريزاسيون در ايران بايستي گفت، اصلي ترين دليل تمركز بر نسل سوم و دانشگاهيان از سوي غربي ها آن بوده و هست كه، در ساختار اجتماعي كشور قشر دانشگاهي گرانيگاه «تحولات اجتماعي» محسوب مي گردند. اين نسل، در آينده اي نزديك، متصدي مديريت مياني نظام شده، پويايي اجتماعي و طرح ريزي براي آينده براساس تجربه آنان شكل مي گيرد. اهميت دوچندان اين موضوع هم از آن روست كه در ساختارهاي بومي نظام سياسي ايران «مديران مياني» از «نقش آفريني» بيشتري برخوردار هستند.
و اما از آن جا كه سال ها تلاش بي وقفه نوگرايان ديني براي به ثمر نشاندن درخت اصلاحات ناكام مانده است چاره اي به جز تغيير در انتخاب نقشه راه نيست و اين همان فلسفه تغيير رويكرد تحريمي ها است.
بدون شك عرصه انتخابات حتي براي جريان هاي فكري و سياسي معارض، يك «فرصت» به شمار مي رود و هزينه هاي قهر با صندوق هاي راي آن چنان گران بوده است كه ديگر تكرار آن شايسته نيست. از اين روست كه تمام تلاش جريان تجديدنظر طلب بر آن قرار مي گيرد كه انتخابات رياست جمهوري دهم را به يك «فرصت مغتنم» تبديل كند. بر اين اساس نفس انتخابات و تعيين رئيس جمهور گرچه در نظر تحريمي هاي ديروز واجد اهميت است اما، اهداف به مراتب مهم تري نظير؛ «فائق آمدن بر ضعف تشكيلاتي»، «سازمان دهي نيروها» و «تمديد فرصت زنده ماندن» تنها در شرايط هيجان انگيز برخاسته از يك «انتخابات» امكان تحقق مي يابد و اين موضوع به اعتراف صريح طيفي از اصلاح طلبان اصلي ترين استراتژي مطرح در انتخابات پيش روست. اين موضوع را عباس عبدي نيز در گفتگوي اخير خود با روزنامه اعتماد مطرح ساخته و تصريح كرده بود كه انتخابات را بهانه اي مي داند و زمينه اي براي ايجاد تغيير.
براساس چنين طرحي پديده موسوم به «تحريم» در ساخت سياسي ايران، گزينه مناسبي براي «تغيير» به شمار نمي رود و چند دوره قبل نيز به خوبي نشان از هزينه زا بودن اين طرح براي نيروهاي مخالف نظام داشته است. و تنها به همين دليل است كه اصلاح طلبان اكنون و به واسطه ملي- مذهبي ها و حلقه هاي واسط سعي گسترده اي در ايجاد الفت و اعتماد در ميان تحريمي ها دارند تا بدين واسطه از زدن آخرين ميخ ها بر تابوت دموكراسي غربي جلوگيري كنند.
تا بدين جاي بحث، فلسفه خروج «تحريمي ها» از پارادايم «قهر با انتخابات» و شكستن مهر سكوت آنان روشن شد و اما مسئله ديگري در ميان است. اتخاذ الگوي مناسب براي ورود به عرصه سياسي مسئله مهمي است كه در مرحله بعد از «توجيه حضور» برجسته مي نمايد. براي پردازش چنين الگويي ملاحظاتي اساسي براي جريان «تحول خواه» مطرح است. اول آن كه؛ تا حد ممكن پاي گذاران طيف هاي تحريمي به عرصه انتخابات به پروژه «مشروعيت بخشي حاكميت» كمك نكند. از اين رو دستورالعمل آن است كه، در همه نطق ها بر مرزبندي ها و اختلافات بنياديني كه با حاكميت دارند تأكيد گردد.
دوم آن كه؛ با لحاظ مغتنم شمردن چنين فرصتي و با نهايت استفاده از حاشيه امن ايجاد شده براي انتخابات، «ناگفتني ها» گفته شود و افكار عمومي «نقدهاي ساختاري» و «براندازانه» طيف مخالف را كه تنها در چنين شرايطي امكان واگويه آن ها وجود دارد بشنوند. اين اتفاق علاوه بر انسجام بخشي به شبكه داخل طيف برانداز، امكان جذب ديگر مخالفين را نيز مهيا مي سازد. اين مسئله را در نطق هاي انتخاباتي كانديداهاي اصلاح طلب به وفور ملاحظه مي كنيد.
سوم؛ براي چنين حضوري يافتن مناسب ترين تريبون كه داراي شرايط به نسبت مطلوبي باشد و در زمره ضرورت هاست. وجه نخست اين مطلوبيت، يافتن نامزدي است كه كمترين موارد تعارض با طيف تحريمي و بيشترين زمينه براي استفاده از پتانسيل انتخاباتي را داشته باشد.
در اين راستا احمد زيدآبادي، دبيركل گروهك ادوار تحكيم ضمن بيان فلسفه حمايت چند ماه قبل سازمان از عبدا... نوري براي كانديداتوري، پرده از معماي «خروج از لاك تحريم» را مي گشايد:
«يك سلسله نيروهاي اجتماعي گسترده در ايران وجود دارند، كه از وضع موجود رضايت ندارند. اين نيروها در حال حاضر منفعل هستند و به صورت جزاير پراكنده اي از يكديگر به سر مي برند، تصور ما اين است كه با تمسك به انتخابات رياست جمهوري قادر خواهيم بود به اين بخش از نيروها تحركي ببخشيم، تا كانديدايي با طرح مطالبات آنان بتواند يك جنبش اجتماعي ايجاد كند. در اين ميان او اگر موفق شود خود را به نحوي به سيستم بقبولاند اين امر بيانگر آن خواهد بود كه اين جنبش مي تواند گام هاي بعدي را نيز براي رياست جمهوري بردارد و كشور را تا اندازه اي از بن بست ها خارج كند. اگر هم به هر دليلي سيستم نپذيرفت و مقاومت كرد، در هر حال يك نيروي اجتماعي شكل گرفته كه قادر خواهد بود خارج از عرصه قدرت حاكم، بر مناسبات تأثير بگذارد.»
اكنون كه «شيخ مهدي كروبي» جايگزين عبدالله نوري شده است تا نادانسته، شبكه براندازان را به سر منزل مقصود رهنمون سازد به مفروض اوليه اين يادداشت در چرايي گذار تحريمي ها به گزينه «تغيير» بيش از پيش پي مي بريم.
و اما جمع بندي آن كه، يافتن پشتوانه، از سوي يك نيروي اجتماعي قوي تاكتيك همگرايانه اصلاح طلبان برانداز است. بر مبناي چنين برنامه اي، اصلاح طلبان بايستي در تدارك يك پايگاه اجتماعي قدرتمند باشند كه توان غلبه بر تمامي موانع ساختاري را دارا بوده و بتواند خواست هاي خود را بر نظام تحميل كند. برانگيختن جنبشي با اين مختصات، جز با تحريك توده ها و ايجاد اشتياق نزد هواداران ممكن نخواهد بود. اين اتفاق نيز فرصتي مناسب و بهانه اي شايسته مي طلبد و اجماع نظر مخالفين نظام بر آن است كه انتخابات رياست جمهوري دهم، بهترين مجال براي تحقق بخشيدن به چنين رويايي است. اي كاش نامزدهاي اصلاح طلب متوجه آن باشند كه، سرمايه ارزشمند سوابق انقلابي آنان و فرصت در اختيار كنوني براي شركت رقابت هاي انتخاباتي چگونه و بي اطلاع آنان، از سوي طيف برانداز نظام و در جهت تحقق بخشيدن به اهدافي پليد مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. هر چند اين روياي بدفرجام هرگز به تعبير نخواهد انجاميد.

فیلم...؟!

فيلم...؟! - حسین شریعتمداری
«نگران مردمي هستم كه 30 سال به فرمان رهبرانشان همه جور جانفشاني كردند، نارسايي ها را همه را به جان خريدند، با وعده ها و شعارهايي كه داده شد، نبايد بگوييم فريب خوردند، باور كردند»!
آيا ترديدي هست كه گوينده اين سخن كمترين ارادتي به نظام اسلامي و رهبران انقلاب ندارد؟ بار ديگر جمله فوق را بخوانيد. اين سخن در يك جلسه خصوصي گفته نشده است، اظهارات يكي از اطرافيان آقاي كروبي در مستند تبليغاتي ايشان است، يعني يك برنامه تلويزيوني پربيننده كه علاوه بر حداقل 50 ميليون بيننده داخلي، دهها ميليون چشم حريص بيگانه نيز شاهد آن بوده اند. اين برنامه يك برنامه زنده نيز نبوده است كه احتمال خطاي زبان و اشتباه لپي! درباره آن قابل قبول باشد، بلكه اين اظهارات در فيلمي مطرح شده كه حداقل چندبار از سوي مسئولان ستاد ايشان مورد بررسي و حك و اصلاح قرار گرفته و نسخه نهايي آن براي پخش به سازمان صداوسيما تحويل گرديده است.
اكنون بايد از آقاي كروبي پرسيد چگونه انتظار داريد و باور مي كنيد كساني كه كمترين ارادتي به امام و انقلاب ندارند، حامي و طرفدار سينه چاك شما باشند؟ حتماً مي پذيريد كه از آن بزرگوار به حق پيوسته درك سياسي بيشتري نداشته و از علم و تقواي افزون تري برخوردار نيستيد. برجسته ترين عارفان و فقيهان و فيلسوفان و سياستمداران و هوشمندان نيز جرأت چنين ادعايي ندارند و «جايي كه عقاب پر بريزد، از پشه لاغري چه خيزد»؟! بنابراين چرا باور كرده ايد چند آدم بدسابقه، متهم به فساد اقتصادي، محكوم به جاسوسي و دشمن شناخته شده امام و انقلاب كه دور خودتان جمع كرده ايد، عاشق «مرام»! جنابعالي شده اند؟! شما كه دشمن امام(ره) نيستيد. هستيد؟! دشمن انقلاب و نظام هم كه نيستيد و تاكنون كمترين بي ارادتي نسبت به مقتداي راحل خويش نداشته ايد. بنابراين چرا به افراد ياد شده اجازه حضور در اطراف خود را مي دهيد؟ و از فرصت تبليغات انتخاباتي كه صداوسيما با سخاوت از كيسه ملت به شما داده است براي بدگويي نسبت به امام راحل(ره) استفاده مي كنيد؟!
جناب آقاي كروبي باور بفرمائيد كه بنده اطرافيان شما را خيلي بهتر و بيشتر از شما مي شناسم. جنابعالي هم كافي است به سوابق آشكار-و نه پنهان و غير قابل دسترسي- آنها مراجعه كنيد تا متوجه شويد در كدام بيغوله بار انداخته ايد! مرا ببخشيد ولي باور كنيد كه محال است برخي از آنها كمترين ارادتي به جنابعالي داشته باشند. اين واقعيت نيازي به استدلال پيچيده ندارد. كساني كه آشكارا از بي اعتقادي به امام و انقلاب سخن مي گويند چگونه ممكن است جنابعالي كه خود را شاگرد امام راحل (ره) مي دانيد، قبول داشته باشند؟
آقاي كروبي! از روزنامه تحت مسئوليت خود كه بي خبريد، دست كم يك بارديگر به فيلم تبليغاتي خود نگاه كنيد! چه مي بينيد؟! ساده انديش نباشيد. اين فيلم براي تبليغات انتخاباتي شما ساخته نشده است، بلكه اطرافيان آنچناني حضرتعالي با سوابق كذايي، زيربليط و تحت پوشش فيلم انتخاباتي شما، از فرصت سخاوتمندانه صداوسيما براي عقده گشايي خود عليه انقلاب و امام و نظام بهره گرفته اند. كجاي اين فيلم عهده دار تبليغ جنابعالي است؟ آيا حضرتعالي از سوابق كساني كه در اين فيلم و به بهانه تبليغ انتخاباتي شما، عقده هاي فروخورده خويش را از انقلاب بيرون ريخته اند، بي خبريد؟ آيا نمي دانيد كتاب فلاني عليه روحانيت به دستور حضرت امام(ره) جمع آوري شد؟ آيا خبر نداريد كه آن ديگري بارها سينه پر كينه خود از امام و انقلاب را نزد دشمنان تابلودار اسلام گشوده است؟! آيا نمي دانيد؟...
آقاي كروبي! باور بفرمائيد كه حضرتعالي در آن فيلم تبليغاتي نقش درجه چندم داريد و با جرأت مي توان گفت كه اصلاً نقشي نداريد!
جناب آقاي كروبي لطفاً عصباني نشويد - كه احتمالا مي شويد - و نگارنده را بدخواه خود تلقي نفرمائيد. قصد نوشتن اين وجيزه را نداشتم ولي مگر نه اينكه «فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» بنابراين در اين نوشته انديشه كنيد، در آن صورت به وضوح درمي يابيد كه برخي از اطرافيان شما، از شخصيت روحاني و انقلابي حضرتعالي به عنوان پوششي براي عقده گشايي عليه نظام و انقلاب سوءاستفاده كرده و مي كنند. جناب كروبي! برخي از آنها براساس يك تقسيم كار قبلي به سراغ شما آمده اند! راستي مي دانيد كه تعدادي از آنها در نهان زلف خود را با ستاد انتخاباتي رقيب اصلاحاتي جنابعالي گره زده اند؟!
و بالاخره آقاي كروبي! ما هنوز هم شما را فرزند انقلاب و شاگرد امام(ره) مي دانيم. شما بي ترديد متعلق به اردوگاه اسلام و انقلاب و نظام هستيد و با برخي از اطرافيان كنوني خويش كمترين سنخيتي نداريد.
حسين شريعتمداري

آن کار دیگر

آن كار ديگر - مهدی محمدی
منحني انتخابات رياست جمهوري اكنون در اوج قرار دارد و گروه هاي سياسي مختلف تمام تلاش خود را خواهند كرد تا در چند روز آينده بر مسير حركت اين منحني تاثير بگذارند و آن را به شكل مورد نظر خود تنظيم نمايند. ميزان موفقيت اين تلاش ها البته همچون گذشته بستگي به اين دارد كه كدام گروه درك صحيح تري از الگوي رفتار مردم و عناصر سازنده تصميم هاي سياسي آنها داشته باشد.
اگر 4 هفته اخير را مبناي تحليل قرار بدهيم مي توان به دقت اين موضوع را كه دو جريان اصولگرا و اصلاح طلب چه «سبك»هايي را براي مبارزه انتخاباتي خود در نظر گرفته اند تحليل كرد.
اين بازه زماني در حالي آغاز شد كه اصولگرايان پس از يك دوره «مواجهه با تخريب بي امان» و «غيبت تبليغاتي» تصميم به اتخاذ يك استراتژي جديد در صحنه انتخابات گرفتند.
شدت و عمق تخريب ها عليه دولت اصولگرا در 3-2ماه گذشته كه گاه بي انتها مي نمود به اندازه اي رسيد كه برخي از تحليلگران نتيجه گرفتند پروژه «نه احمدي نژاد» هيچ خط قرمزي را به رسميت نمي شناسد و عدم تكرار دولت نهم براي برخي از جريان هاي سياسي آنقدر حياتي است كه حاضر خواهند بود دست به هر اقدامي كه مقدوراتشان - كه البته كم هم نيست- اجازه دهد بزنند. دروغ، جعل و تهمت تنها مقدمات فهرست طويل اقداماتي است كه از دل اين استراتژي بيرون آمد. در مقابل اما اصولگرايان تا زماني كه شدت تخريب ها عليه دولت «كاري، مردمي و انقلابي» از حد معيني فراتر نرفته بود دليلي نمي ديدند كه رويه جاري خود را تغيير داده و روشي ديگر به جاي آن برگزينند. اما پس از آنكه محرز شد جنگ احزاب جديد حد و مرز نمي شناسد و واقعاً امر بر كساني مشتبه شده كه مي توانند مردم را به پيمودن دوباره راهي نافرجام كه 12 سال پيش آنها را به بيغوله اصلاحات كشاند وادار سازند، نوعي تغيير در رفتار انتخاباتي جريان اصولگرا لازم آمد. استراتژي جديد كه بلافاصله تدوين شد و به سرعت به اجرا درآمد، مشخصاً 3 ركن عملياتي را در بر مي گرفت: 1- حضور قاطع و به اصطلاح «با دست پر» در مناظره ها كه به خود رئيس جمهور باز مي گشت و البته كسي ترديد نداشت كه احمدي نژاد به بهترين شكل از عهده آن برخواهد آمد. 2- حضور در خيابان ها و معابر اصلي شهرهاي بزرگ توسط دانشجويان و جوانان انقلابي حامي دولت اصولگرا به منظور گفت وگوي رو در رو با مردم، پاسخ به سؤالات و ابهامات آنها و نهايتاً دعوت از آنها براي رأي مجدد به كانديداي اصولگرايان و 3- آغاز فعاليت تبليغاتي در سطح شهرها به شكل كاملاً كنترل شده فقط با اين هدف كه غيبت تبليغاتي اصولگرايان - كه ناشي از احساس بي نيازي آنها به پر كردن در و ديوار از عكس كانديداي مورد نظر خود بود- به فرصتي براي يكه تازي جريان رقيب تبديل نشود. تلفيق اين 3 عنصر با يكديگر به مبارزه انتخاباتي اصولگرايان سر و صورتي نو داد و موجي بزرگ از اقبال مردمي بالفعل به وجود آورد كه هيچ كس حتي اصلاح طلبان را مجال انكار آن نبود. اين موج اكنون چنان فراگير شده كه براساس آخرين مطالعات حتي در شهري چون تهران به خلق وضعيتي خارق العاده انجاميده است. به گونه اي كه بدبينانه ترين تخمين ها رأي احمدي نژاد در تهران را حداقل 10 درصد بيش از كانديداي رقيب خود برآورد مي كنند، شهرستان ها و روستاها هم كه جاي خود دارد.
در سوي مقابل اما اصلاح طلبان پس از يك دوره فعل و انفعالات پر ماجراي سياسي كه نهايتاً به اتفاق نه چندان محكم و بلكه از سر اكراه آنها روي ميرحسين موسوي انجاميد، در اين 4 هفته نشان دادند كه همچنان نوعي «سبك كثيف» را براي روبرو شدن با حريف خود برگزيده اند والبته قدرت اجراي ماهرانه همان را هم ندارند. مطالعه سبك مبارزه جريان اصلاح طلب در اين بازه زماني و روش هايي كه براي غلبه بر رقيب خود برگزيده. البته مجالي فراخ مي طلبد ولي اين يادداشت چون در مقام مقايسه است، در اينجا به ارائه فهرستي از رئوس اصلي برنامه مد نظر بسنده كرده و صرفاً يك نتيجه خواهيم گرفت؛ تفصيل بحث بايد بماند براي زماني بعد از انتخابات كه همه بازيگران به صحنه آمده و همه بازي ها رو شده باشد. آنچه به طور خلاصه مي توان به مثابه فهرستي از طراحي هاي اصلاح طلبان در صحنه انتخابات دهم در نظر گرفت چنين است: 1- تلاش براي غلبه دادن عمليات رواني بر واقعيت. اصلاح طلبان پس از جدي شدن فرايند مبارزه انتخاباتي در يكي از اولين گام هاي كاري خود يك اتاق عمليات رواني تشكيل دادند كه وظيفه آن صرفاً خراب كردن تصوير دولت اصولگرا در ذهن مردم و بدبين كردن آنها به آينده خود در صورت تداوم اين دولت تعريف شده بود. اين اتاق فعاليت خود را خيلي زود با توليد انواعي از فيلم ها، كليپ ها، جزوات و پيامك ها آغاز كرد و هنوز هم گويي ناسزا گفتن براي آن اصالت داشته باشد بي توجه به اينكه مردم به راهي ديگر روانه شده اند به كار خود ادامه مي دهد. نمايش دادن جلوي چشم مردم و مانور در سطح شهرها از جمله مأموريت هايي است كه اين اتاق انجام آن را پي در پي به نيروهاي فرو دست خود توصيه مي كنند.
2- تلاش براي امنيتي كردن فضاي كشور. از حدود يك ماه پيش قرائني وجود داشت كه نشان مي داد بخشي از جريان اصلاح طلب- كه احتمالاً فردي چون ميرحسين موسوي بي اختيار امورات خود را به آنها سپرده و اگر بخواهد هم توان كنترل آنها را ندارد چنانكه خاتمي نداشت- به دلايلي به اين نتيجه رسيده اند كه حاكم شدن فضاي امنيتي بر كشور به نفع آنها تمام خواهد شد و به همين دليل مجموعه اي از اقدامات راديكال را طراحي نموده اند.
برخي تحليل هاي رايج در ميان اصلاح طلبان حاكي از آن است كه انجام اقدامات تندروانه- به شكل اغتشاش و آشوب- در هر حال به نفع آنها تمام خواهد شد!
چرا كه اگر نظام با اقدامات آنها برخورد كند آن وقت مي توانند به مظلوم نمايي بپردازند و اگر برخورد نكند تمام شهر را به آشوب و درگيري خواهند كشيد. از طراحان خام خيال ماجراي 18 تير البته چنين تراوشات ذهني نه فقط بعيد نيست بلكه كاملا بيشتر از آن را هم مي توان انتظار داشت.
مخصوصا آن كه ارتباط كشف شده برخي از طراحان غائله 18 تير با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه، اين ترفند را از آنچه به نظر مي رسد معني دارتر مي كند. با اين وجود واضح است كه اولا اصلاح طلبان نه توان و نه ظرفيت ناآرام كردن جامعه را ندارند و مدت هاست كه ميليشياهاي آنها انگيزه هاي لازم براي هدر دادن نيروهاي خود در مسير اهداف به اصطلاح اصلاح طلبانه را از دست داده اند. ثانيا برخلاف آنچه آقايان تصور مي كنند قشون كشي خياباني و ايجاد ناامني هيچ چيز به رغبت مردم به آنها اضافه نخواهد كرد سهل است خيل كثيري از مردم را به اين نتيجه مي رساند- و رسانده است- كه اين جماعت جز شلوغ بازي كار ديگري نمي دانند و در نتيجه در همان خانه هاشان بمانند بهتر است تا اين كه دولت به آنها سپرده شود.
3- تمهيد پيشاپيش مقدمات جرزني. آخرين حلقه از اين سناريو هم كه در مجالي مفصل آن را خواهيم شكافت تلاش پيشاپيش براي زير سؤال بردن انتخابات در صورت پيروزي اصولگرايان، همزمان با اعلام زودهنگام پيروزي كانديداي اصلاح طلبان و حتي ارائه درخواست برگزاري جشن پيروزي به نهادهاي مسئول مقدمات لازم براي ايجاد تشنج در صورت باخت را - كه علائم آن از حالا آشكار شده- فراهم آورند. كميته هاي غيرقانوني به اصطلاح صيانت از آرا هم وظيفه فراهم آوردن ملات لازم براي اجراي اين پروژه را به عهده خواهند داشت.
مقايسه اين دو استراتژي را كه رئوس آن در اينجا مرور شد، به عهده خوانندگان مي گذاريم تا قضاوت كنند چه كساني براي رقابت آمده اند و چه كساني انتخابات را فقط بهانه اي مي دانند براي كارهاي ديگر.

نطق قاهره دويدن روي ماسه ها

نطق قاهره دويدن روي ماسه ها-سعدالله زارعي
باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا روز پنجشنبه گذشته وارد قاهره شد تا پيام مهمي را كه از حدود سه ماه پيش وعده آن داده بود، خطاب به مسلمانان صادر كند. در اين فاصله رسانه ها و محافل سياسي به گمانه زني هايي درباره مفاد پيام روي آوردند.
بعضي از رسانه ها براي آنكه اولين سفر خاورميانه اي و پيام اوباما به مسلمانان را بسيار مهم جلوه بدهند به عبارت پردازي هايي روي آوردند. روزنامه انگليسي تايمز چند روز قبل از سفر اوباما نوشت: «اوباما نخستين رهبر غربي است كه پس از ناپلئون بناپارت، جهان اسلام را مستقيماً مورد خطاب قرار مي دهد» در داخل ايران نيز از سوي بعضي از مطبوعات اولين ديدار خاورميانه اي اوباما پس از احراز پست رياست جمهوري آمريكا مهم ارزيابي شد.
مباحث رسانه اي سطح توقعات را از سفر اوباما تا آنجا بالا برد كه روزنامه آلماني اشپيگل نوشت اوباما تلاش مي كند تا توقعات را از سفرش به خاورميانه پايين بياورد از اين رو گفت: «اشتباه نشود هدف از سخنراني من در مصر تلاش براي ايجاد گفت وگوي بهتر براي مسلمانان است.»
اوباما در نطق كوتاهي كه در دانشگاه مذهبي الازهر مصر ايراد كرد حرف جديدي نزد او البته درباره ايران و برنامه هسته اي آن، عراق، افغانستان، فلسطين و رژيم صهيونيستي صحبت كرد ولي همه اين حرف ها را قبلاً خود او يا همكارانش بيان كرده بودند. اوباما فعاليت هسته اي ايران را مورد تاييد قرار داد ولي درباره صلح آميز بودن اهداف آن ابراز ترديد كرد. او از نظريه دو كشور در يك سرزمين سخن گفت و در همان حال كه حماس را مسئول خشونت ها معرفي كرد از اسرائيل خواست با متوقف كردن توسعه شهرك سازي در كرانه باختري موافقت كند. اوباما در حالي كه برنامه اي براي افزايش نيروهاي نظامي در افغانستان تدوين كرده و به اجرا گذاشته است، گفت كه كشورش قصد ندارد نيروهاي خود را در افغانستان نگه دارد. در واقع اوباما حدود 4 ماه پس از آغاز به كارش نتوانست مخاطب چنداني را پاي صفحه تلويزيون بكشاند و شايد بيش از سه هزار نفري كه در صحن الازهر به ديدار او آمدند و همه مقامات رسمي بودند شنونده اي نداشت. درخصوص مواضع و اظهارات اوباما نكات زير شايسته تأمل است
1-اوباما در سخنراني خود در قاهره و سپس تكرار بخشي از آن در آلمان در ديدار با آنجلا مركل سري به تاريخ مداخلات آمريكا زد و فقط در مورد كودتايي كه كشور او نزديك به 6 دهه قبل عليه دولت ايران انجام داده است، موضع گرفت اين در حالي است كه اقدامات آمريكا در حمايت از صدام براي حمله به ايران، ساقط كردن هواپيماي مسافربري ايرباس،حمله به سكوهاي نفتي ايران، مسدود كردن دارايي هاي كشورمان، اشغال نظامي عراق و افغانستان و اقدامات زورمدارانه عليه دولت ها و ملت ها توجه او را برنينگيخت در واقع او از موضوعي عذرخواهي كرد كه عذرخواهي وي چيزي را تغيير نمي دهد و صرفاً ابعاد تبليغاتي دارد.
2- اوباما در قاهره از تغيير سخن گفت و مدعي شد كشورش آماده است تا نحوه همكاري با جهان اسلام را مورد بررسي قرار دهد او در عين حال جنبش مردمي حماس را مورد خطاب قرار داد و از آنان خواست اسرائيل و توافقنامه هاي پيشين بعضي از گروههاي فلسطيني با آن را به رسميت بشناسد و البته در كنار آن صرفاً از اسرائيل خواست تا به حقوق فلسطيني ها اعتراف كند! اوباما در اين ديدار پديده دو كشور در يك سرزمين را مورد تاكيد قرار داد ولي تكيه كلام هاي او روي حقوق اسرائيلي ها متمركز بود.
3- باراك اوباما در قاهره وانمود كرد كه مشكل كشورش با ايران صرفاً تاريخي است او گفت: «سالهاست كه ايران، آمريكا را دشمن خود مي داند و اين به خاطر پيشينه اي است كه اين كشور از آمريكا دارد.» اين در حالي است كه همين آقاي اوباما نيز حدود دو ماه پيش، قانون اعمال محدوديت عليه شركت هاي خارجي طرف قرار داد با ايران را امضا كرد. كشور او طي 5-4 سال گذشته بارها محور صدور قطعنامه ها و بيانيه هاي ضد ايراني بوده است. تكليف پرونده ناو متجاوز وينسنس - كه حدود 290 ايراني سرنشين هواپيماي ايرباس را به شهادت رساند- مشخص نيست و اموال ايران عليرغم گذشت حدود سه دهه هنوز در انبارهاي ارتش آمريكا خاك مي خورد اين مشكلات اگرچه در سينه تاريخ حك شده اند ولي هيچ گاه فراموش نشده و ارزش حقوقي آن از بين نرفته است.
4- اوباما در سخنراني كوتاه خود در الازهر وانمود مي كند كه كشورش آماده است تا گام هاي اوليه را در راه عادي سازي رابطه با ايران بردارد و براي اين كار شرطي قايل نيست اما واقعيت اين است كه ايران پيش شرط هايي دارد كه كاملاً منطقي است. پيش شرط هاي ايران اعاده آن دسته از حقوق تضييع شده اي است كه امكان اعاده آن وجود دارد. آمريكا اگر واقعاً حق ايران را در برنامه هسته اي اش پذيرفته است بايد پيشگام لغو چهار قطعنامه اي شود كه خود در تصويب آن پيشتاز بوده است. اموال بلوكه شده ايران را آزاد كند، فرمانده ناو وينسنس را محاكمه كند، مجرمان جنايتكار فراري را به ايران تحويل دهد و... اگر آمريكا مي خواهد در موضوعات مرتبط با حوزه خاورميانه به نظرات ايران نزديك شود بايد دولت قانوني حماس كه برآمده از آراء مردم است را بپذيرد و حزب الله لبنان را بعنوان يك حقيقت مشروع در سپهر مناسبات خاورميانه به رسميت بشناسد وگرنه ايران اسلامي قادر نيست سرنوشت مسلمانان را با آمريكا - كه مسئول بسياري از مصيبت ها و آلام جهان اسلام است- به گفت وگو بگذارد.
5- بخش عمده نطق كوتاه اوباما به ايران ارتباط داشت به گونه اي كه به نظر مي آمد نطق او در پاسخ به نامه اي است كه حدود شش ماه پيش دكتر احمدي نژاد به او نوشته است. نطق ملاطفت جويانه اوباما يك هفته پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در ايران يك معناي اضافي هم دارد كما اينكه ديدار 3 ساعته ساركوزي رئيس جمهور فرانسه با منوچهر متكي در كاخ اليزه- در روزي كه اوباما در قاهره مشغول سخنراني بود- داراي آن مفهوم اضافي بود. اوباما و ساركوزي منتظر برگزاري انتخابات 22 خرداد ايران نشدند و «ايران كنوني» را بعنوان كشوري كه بايد جايگاه بي بديل آن را در اداره خاورميانه- مهمترين نقطه جهان- به رسميت شناخت، مورد خطاب قرار دادند اين نشان مي دهد كه دولت كنوني را پيروز انتخابات مي دانند و نمي خواهند با تأخير در مخاطبه توليد بدبيني بيشتر نمايند.
6- چندي پيش «دنيس راس» دستيار ارشد وزارت خارجه آمريكا در امور خاورميانه در كتاب «افسانه ها، توهمات و صلح؛ يافتن مسيري جديد براي آمريكا» نوشت «اگر آمريكا از سياست هاي كنوني خود در برابر ايران دوري نكند و الگويي ميانه رو را در پيش نگيرد حتماً با شكستي سنگين روبرو خواهد شد» روزنامه اماراتي «گلف نيوز» نيز 4 روز پيش - با اشاره به سفر منطقه اي اوباما- در سرمقاله خود نوشت: «فاصله گرفتن اوباما از ايران به منزله به خطر افتادن منافع آمريكاست. چنانچه اوباما نتواند اعتماد ايران را جلب كند، سياست خارجي آمريكا در خاورميانه بشدت شكست خواهد خورد.» بر اين اساس ايران بايد آمريكايي ها را وادار كند تا پيش از لفاظي درباره لزوم بهبود مناسبات تهران- واشنگتن، به جبران اقدامات ضد ايراني خود متعهد شوند.
7- واقعيت اين است كه سياست تغيير از خاورميانه و بخصوص از مركز فكري آن - ايران- به آمريكا راه يافته است. شعار انتخاباتي اوباما- change- با نگاه به شكست هاي سياست خارجي اين كشور در دوره بوش مطرح گرديد و سبد او را پر از رأي كرد. بنابراين برخلاف تحليل بعضي از عناصر اصلاح طلب در ايران نبايد گمان كرد كه ما براي اجابت دعوت آنان بايد تغييري در سياست هاي خود ايجاد كنيم بلكه تغييري كه امروزه سايه خود را بر سياست خارجي آمريكا گسترانده است - اگر تظاهر نباشد- از طريق ايستادگي ايران- و ساير كانونهاي مقاومت در خاورميانه- بدست آمده است و براي عملي شدن آن بايد بر مواضع خود تأكيد كنيم نه اينكه در آنان تجديد نظر نمائيم.

طرف دیگر مناظره

طرف دیگر مناظره - حسین شریعتمداری

مناظره تلويزيوني آقايان مهندس موسوي و دكتر احمدي نژاد همانگونه كه از قبل قابل پيش بيني بود با استقبال گسترده اي در داخل و خارج كشور روبرو شد و بازتاب و آثاري بسيار فراتر از آنچه انتظار مي رفت، داشت. برخي از مراكز رسمي تعداد كساني كه اين مناظره را به دليل اهميت آن مستقيماً از شبكه هاي تلويزيوني داخلي و خارجي دنبال كرده اند بالغ بر 200 ميليون نفر تخمين زده اند و اين، جداي از كساني است كه از طريق خبرگزاري ها و به صورت گزارش خبري در جريان مناظره ياد شده قرار گرفته اند. درباره اين مناظره اشاره به چند نكته ضروري به نظر مي رسد؛

1- در دو سوي اين مناظره اگرچه دو نامزد رياست جمهوري از دو جريان سياسي درون نظام حضور داشتند ولي از آنجا كه جبهه اصلاحات از آغاز تاكنون به طور جدي مورد حمايت تبليغاتي، سياسي و گاه عملياتي قدرت هاي بيگانه بوده و هست، اين مناظره به گونه اي بود كه گويي مناظره اي ميان گفتمان امام و انقلاب از يكسو و گفتمان ديگري كه در برخي از موارد اساسي و بنيادين از خط امام(ره) و منافع ملي فاصله دارد صورت گرفته است. ممكن است جمعي از خواهران و برادران مومن و متعهدي كه در جبهه اصلاحات حضور دارند با اين برداشت موافق نباشند و آن را تفسير و تحليلي نادرست و يا مغرضانه بدانند ولي واقعيت آن است كه تصوير مورد اشاره از مناظره مهندس موسوي و دكتر احمدي نژاد فقط يك «تحليل» نيست كه به گونه اي ديگر نيز قابل تفسير باشد، بلكه يك «گزاره مستند خبري» است و اسناد و شواهد غير قابل انكاري بر صحت آن دلالت دارد. بنابراين، آنچه تعجب آور- و صد البته تأسف آور نيز- هست اين كه افراد مؤمن و متعهد حاضر در جبهه اصلاحات، چگونه ميان تعهد ديني و انقلابي خود و جريان ياد شده تلفيق كرده اند و نزد خداي خويش براي اين تناقض چه توجيه و پاسخي دارند؟ بديهي است از برخي سردمداران جبهه اصلاحات كه آشكارا زلف خود را با محافل خارجي گره زده اند انتظاري نيست. آنها با صراحت اعلام كرده اند اصلي ترين مشكل دموكراسي در ايران، آن است كه اينجا هنوز خدا نمرده است! و دهها نمونه ديگر از اين دست كه تكرار آن نيز ملال آور است.
2- توضيح اين نكته نيز ضروري است كه آقاي مهندس موسوي را فرزند انقلاب مي دانيم و حضور ايشان در جبهه اصلاحات را با توجه به هويت فاش شده اين جبهه از يكسو و سوابق اسلامي و انقلابي ايشان از سوي ديگر تعجب آور تلقي مي كنيم ولي متاسفانه و به هر علت كه ساده انديشي خوش بينانه ترين احتمال است- و انشاءالله كه چنين است- امروز، ايشان از سوي جبهه اي به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي شده اند كه اگر سوابق ايشان را - صرفنظر از برخي موارد- در نظر بگيريم، حضور وي در جبهه اصلاحات غيرقابل توجيه است و اگر به مواضع كنوني آقاي موسوي نظر داشته باشيم، عبور ايشان از سوابق انقلابي پيشين تأسف آور است، هر چند كه اميد است، حال و هواي كنوني وي ناشي از ساده انديشي باشد و نه - خداي نخواسته- استحاله فكري!
3- و اما، مروري گذرا به مواضع مهندس موسوي در مناظره با دكتر احمدي نژاد نشان مي دهد كه متأسفانه ايشان در بسياري از موارد، به گونه اي ظاهر شدند كه انگار به نمايندگي از دشمنان تابلودار نظام عليه دولت نهم و مباني و اصول تعريف شده خط امام(ره) كيفر خواست صادر مي كنند! و در مواردي نيز به اطلاعات غلط، دروغ پراكني هاي ضد انقلاب، تفسيرهاي دم دستي و- با عرض پوزش- عوامانه متوسل شدند، و در مقابل ايشان، استدلال محكم و مستند و اطلاعات آشكار و غير قابل انكار احمدي نژاد، ترديدي باقي نمي گذاشت كه جناب موسوي بسيار ضعيف تر از آن هستند كه انتظار مي رفت. شايد اگر آقاي مهندس موسوي مجبور نبود در چارچوب از قبل تعيين شده مدعيان اصلاحات سخن بگويد، بسياري از آنچه را كه گفت، نمي گفت. به نمونه هايي از اين موارد توجه كنيد.
4- آقاي مهندس موسوي اصرار داشت كه سياست خارجي دولت نهم را باعث خواري و سرافكندگي دولت و ملت ايران معرفي كند! اين در حالي است كه نه فقط دشمنان بيروني با نگراني و عصبانيت بلكه افكارعمومي جهانيان و مخصوصاً ملت هاي مسلمان با افتخار و مباهات بر عزت و اقتدار جمهوري اسلامي ايران كه حاصل شجاعت رئيس جمهور و ايستادگي او در مقابل باج خواهي قدرت هاي استكباري است تاكيد مي ورزند در اين باره گفتني است كه؛
الف: مذاكره انتقادي- CRITICAL NEGOTIATION- يكي از انواع مذاكرات سياسي است كه تاكنون ميان قدرت هاي بزرگ و كشورهاي در حال توسعه رايج بوده است. در اين نوع از مذاكرات همانگونه كه از نامش پيداست، كشورهاي قدرتمند، فهرستي از اتهامات- بخوانيد باج هاي برزمين مانده خود از كشورهاي جهان سومي - را روي ميز مذاكره گذاشته و با تهديد و ارعاب خواستار رفع اين به اصطلاح اتهامات مي شوند! در دوران اصلاحات اكثر مذاكرات انجام گرفته با كشورهاي غربي از اين نوع بوده است، يعني دولتمردان ما به عنوان متهم!! در مذاكرات حضور پيدا كرده و مي كوشيدند به اتهامات واهي عليه ايران اسلامي پاسخ بدهند؛ «چرا با وجود برخورداري از منابع فسيلي، در پي انرژي اتمي هستيد»؟!، « چرا فلان جاسوس را دستگير كرده ايد»؟!، «چرا از حزب الله لبنان و حماس در فلسطين حمايت مي كنيد»؟!، «چرا حقوق بشر- مورد نظر آنها- را نقض مي كنيد»؟! چرا، چرا و چرا... اما دولت نهم در تمامي اين مذاكرات به عنوان طلبكار حاضر شده و قدرت هاي غربي را به محاكمه كشيده است؛ «چرا برخلاف NPT در فعاليت هسته اي ما اخلال مي كنيد»؟ «چرا با صدام در حمله به ايران شركت كرده ايد»؟ «چرا به بهانه هولوكاست فلسطين را اشغال كرده ايد»؟ «چرا حقوق بشر را در گوانتانامو و ابوغريب نقض كرده ايد»؟ «چرا تروريست ها را عليه مردم ما به كار گرفته ايد»؟ «چرا دارايي هاي ايران را مسدود كرده ايد»؟ «چرا در امور داخلي ما دخالت مي كنيد»؟ و دهها چرا، چرا و چراي ديگر. اكنون بايد از آقاي مهندس موسوي پرسيد، كدام يك از دو حالت فوق عزت آفرين و كدام يك ناديده گرفتن عزت و اقتدار ملت ايران است؟! و آيا ادعانامه آقاي موسوي عليه دولت نهم، دقيقاً و بي كم وكاست- و البته ناخواسته- همان ادعاهاي بارها اعلام شده دشمن نيست؟!
ب: آقاي مهندس موسوي با اشاره به پرتاب دماغ پلاستيكي دلقك ها به احمدي نژاد مي فرمايند در اجلاس دوربان به ايران اهانت شده است! و قبل از ايشان نيز آقاي خاتمي گفته بود در هيچ اجلاسي به بنده گوجه فرنگي پرتاب نكردند!! كه در پاسخ بايد گفت؛ وقتي عزت ايران اسلامي را زير پا مي گذاريد نه فقط هيچكس به سوي شما آقايان گوجه فرنگي- همان دماغ پلاستيكي- پرتاب نمي كند، بلكه گل هم برايتان مي فرستند.
و اما، بدون قصد مقايسه نظير به نظير و بلاتشبيه، يك مسئله ديگر نيز در ميان است. مگر مشركان در سفر پيامبر اكرم(ص) به طائف، با پرتاب سنگ دندان مبارك ايشان را نشكستند؟- نگوييد احمدي نژاد را نستجيربالله با پيامبر(ص) مقايسه كرده ايد كه قياسي مع الفارق است- آيا رسول خدا(ص) نيز از نظر جنابعالي و آقاي خاتمي، عزت اسلام و مسلمين را ناديده گرفته و باعث خواري آن شده بود؟! به صحيفه حضرت امام(ره) مراجعه بفرماييد، ايشان در اين موارد خطاب به انتقادكنندگان مي فرمودند «ظاهرا شما به پيامبر خدا(ص) و ائمه اطهار هم اعتراض داريد»!!
ساير انتقادات آقاي موسوي به سياست خارجي دولت نهم نيز دقيقا از همين دست بود و باعث تاسف است كه چرا شخصيتي مانند ايشان بايد- البته ناخواسته- به نمايندگي از آمريكا و متحدانش در مقابل دولت احمدي نژاد ظاهر شود! كاش آقاي موسوي مي فرمودند كه دولت نهم بايد چه كساني را راضي كند تا از نظر ايشان سياست خارجي موفقي داشته باشد؟! آمريكا و اسرائيل را كه دشمنان قسم خورده مردم ايران هستند؟ يا مردم ايران و ملت هاي مسلمان را؟
5- آقاي موسوي درباره دولت نهم دست به يك سياه نمايي مطلق زد. ايشان حتي يك جمله در حمايت از اقدامات مثبت و فراوان دولت نهم نگفت و از سوي ديگر حتي يك جمله عليه برخي از اقدامات غيرقابل دفاع و خسارت آفرين دولت هاي سازندگي و اصلاحات بر زبان نياورد. و در همان حال اصرار داشت با ناديده گرفتن حاميان اصلي خود يعني احزاب كارگزاران و مشاركت وابستگي خويش به آنها را نفي كند!
البته، ايشان بعد از مواجهه با استدلال ها و مستندات ارائه شده از سوي احمدي نژاد به طور محسوسي متوجه شد كه اطلاعات و اخبار مورد استناد وي تا چه اندازه دروغ، مخدوش و دم دستي بوده است. از جمله ماجراي ملوانان انگليسي كه روز گذشته سند عذرخواهي رسمي دولت انگليس در آن ماجرا منتشر شد و يا موضوع ستاره دار شدن دانشجويان كه مربوط به دولت اصلاحات بود يا سفر رئيس جمهور به عربستان كه بعد از دعوت چندباره پادشاه عربستان صورت گرفته بود و...
6-كاش آقاي مهندس موسوي با توجه به سوابق انقلابي خويش به اصلي ترين حاميان و اطرافيان خود نيز نيم نگاهي مي انداختند. كساني كه خط امام را در موزه تاريخ مي پسنديدند، كساني كه براي مردم ايران نسخه ذلت مي پيچيدند. آنها كه مقاومت در برابر زورگويي و باج خواهي آمريكا و متحدانش را عقب افتادگي سياسي معرفي مي كردند.
راستي، آيا حمايت برخي از مفسدان نشان دار اقتصادي، دزدان بيت المال، جرياناتي كه وابستگي آنها به سرويس هاي اطلاعاتي دشمن برملا شده است، دشمنان تابلودار امام(ره)، رانت خواران و...از نامزدي آقاي موسوي براي ايشان سوال برانگيز نيست؟!
كساني كه صدها ميليارد تومان از اموال ملت مظلوم و محروم را به جيب زده و از بازپرداخت آن سر باز مي زنند و اكنون در صف حاميان آقاي موسوي ايستاده اند، قابل ملامت هستند يا دولت نهم كه در پاكدستي آن كمترين ترديدي نيست و به خاطر مقابله با همين رانت خواران و دزدان بيت المال مورد اعتراض آنها قرار گرفته است؟ آيا فلان مفسد اقتصادي كه 400 ميليارد تومان از فلان و فلان بانك وام گرفته و در دوبي سرمايه گذاري كرده و هم اكنون حامي جناب آقاي موسوي است بايد مورد اعتراض ايشان قرار گيرد و در همان حال پرداخت سهام عدالت به مردم محروم و مستضعف گداپروري تلقي شود؟!
7- و بالاخره، نزديك به چهارسال است كه از طريق روزنامه هاي در اختيار خود، راديوهاي بيگانه، تلويزيون هاي ماهواره اي، محافل سياسي غرب، افراد و جريانات وابسته به سرويس هاي اطلاعاتي دشمن و... بدترين و زشت ترين اهانت ها، ناسزاها و دروغ پراكني ها را عليه دولت نهم و شخص رئيس جمهور روا داشته ايد- كه فقط تيتر آنها بالغ بر 320هزار مورد است- بنابراين انتظار نداشته باشيد كه احمدي نژاد در دفاع از حق مسلم خود و مردم، مهر سكوت بر لب بزند و در ميان آن همه استدلال هاي محكم و اسناد غيرقابل انكار، سخني قابل تأمل نيز بر زبان نياورد.

ابري به بارش آمد و...

ابري به بارش آمد و... - حسین شریعتمداری
بعدازظهر آن روز را همه كساني كه به بهشت زهرا(س) آمده بودند، به خاطر دارند. بعدازظهر آن روز داغ و سوزان خرداد68 كه پيكر مطهر حضرت امام(ره) به خاك سپرده شد. ميليون ها نفر با چشمان اشكبار و دل هاي داغدار و در حالي كه لباس عزا بر تن داشتند و در ماتم امام راحل(ره) بر سروسينه مي كوبيدند، از اولين ساعات بامداد روز 16خرداد، براي شركت در مراسم نماز بر پيكر امام(ره) به محل كنوني مصلاي تهران آمده بودند و پس از آن با پاي پياده پيكر مراد و مقتداي خود را تا بهشت زهرا(س) بدرقه كرده بودند... حالا چند ساعت از ظهر آن روز گذشته بود، هوا داغ و تب دار بود. پيكر مطهرامام(ره) در حالي كه حضور انبوه جمعيت كار خاكسپاري را با دشواري روبرو كرده بود، سرانجام به خاك سپرده شده بود، اما جماعت از مراد خود دل برنمي كندند و انبوهي از آنان و به ويژه جوانان گرد تربت او در طواف بودند و بر سروسينه مي زدند... ناگهان در شمال آسمان، قطعه ابري نمودار شد. آسمان همه جا آفتابي بود. من خود به چشم ديدم ... و همه كساني كه آنجا بودند... منظره عجيبي بود، غير از آن قطعه ابر، هيچ ابري در آسمان نبود، حتي يك لكه كوچك... ابر آرام و باوقار نزديك مي شد. به سوي تربت امام(ره) مي آمد. آنجا كه جماعت بي قرار در هرم آفتاب سوزان بر سروسينه مي كوبيدند و گرد تربت امام به طواف آمده بودند... چند دقيقه بعد، قطعه ابر به بالاي تربت پاك خميني(ره) رسيد، بر تربت امام و جماعت در طواف تا شعاع نزديك به يك كيلومتر -شايد كمتر و شايد هم بيشتر- سايه افكند و از حركت ايستاد... آهسته به يكي از برادران سپاهي كه كنارم بود اشاره كردم ... پيش از آن كه حرفي بزنم مقصودم را فهميد، چرا كه خودش هم مي ديد... همه جا، آسمان آبي و آفتابي بود غير از آنجا كه ساعتي پيش امام به خاك سپرده شده بود... با تعجب به هم نگاه كرديم... عده ديگري هم متوجه ماجرا شده بودند... ابر به مقصد رسيده بود، بي آن كه غرش كند باريدن آغاز كرد. باران دانه درشت... فقط همان جا... ترديدي نبود كه براي حضور در عزاي خميني(ره) آمده بود... آرام مي گريست ؟ يا آرام بر تن تب دار عزاداران خميني(ره) در آن بعدازظهر داغ آب مي پاشيد؟...
چه مي دانيم؟ هر چه بود آن شب، وقتي مردم گزارش آقاي كريمي، گزارشگر صداوسيما از مراسم تدفين را ديدند و شنيدند، بسياري انگشت حسرت به دندان گزيدند كه كاش بعد از تدفين، بهشت زهرا(س) را ترك نكرده بودند... آقاي كريمي در ميان گزارش خود ناگهان فرياد برآورد... شنوندگان عزيز! مردم شريف ايران! توجه فرمائيد! توجه فرمائيد! هم اكنون قطعه ابري بر فراز تربت امام(ره) ظاهر شده است و در حالي كه همه جا آفتابي است، بر تربت پاك او و جمعيت عزادار، باران دانه درشت مي بارد... خميني عزيز، آقا و مولاي ما تو كه بودي كه هنوز تو را نشناخته ايم... خدايا...خدايا... و هق هق گريه امانش نمي دهد.

خانه اي روي آب!

خانه اي روي آب !- حسام الدین برومند

پروژه تشكيك در سلامت انتخابات تاريخچه اي 30 ساله را پشت سرگذاشته است و طي سه دهه اي كه از عمر انقلاب اسلامي مي گذرد همواره در آستانه برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي به رياست جمهوري، خبرگان و يا شوراي شهر و روستا، ساز ناسالم بودن انتخابات از سوي دشمنان نظام كوك شده و رسانه هاي بيگانه اين توهم را در شيپورهاي تبليغاتي خود مي دمند، با اين اميد واهي كه از حضور مردم پاي صندوق هاي رأي بكاهند و البته اين ترفند دشمنان باهوشياري مردم و مشاركت آگاهانه آنها در انتخابات هيچگاه به بار ننشسته است.
اين بار نيز با نزديك شدن زمان برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، مانور تكراري و ادعاي واهي دشمنان و بدخواهان نظام مبني بر احتمال تقلب در انتخابات پررنگ تر از دفعات پيش آغاز شده و ادامه دارد.
تجربه سه دهه گذشته نشان داده است كه شبهه در سلامت انتخابات به عنوان يكي از كار ويژه هاي دشمنان تابلودار جمهوري اسلامي همواره با به راه انداختن يك جنگ گسترده رسانه اي همراه بوده است.
از همين روي؛ قابل تامل است كه ماه گذشته و پنج، شش هفته مانده به انتخابات رياست جمهوري، سايت «گذار» ارگان اينترنتي «خانه آزادي» (بنياد وابسته به سازمان جاسوسي آمريكا-CIA-) در مقاله اي به قلم دانيل كالنيگرت عضو برجسته سيا، دستورالعملي براي شبهه افكني در انتخابات ايران را در پوشش صيانت از سلامت آراء منتشر مي سازد. كالنيگرت كه سمت معاونت مديريت برنامه هاي خانه آزادي را عهده دار است در مقاله خود با عنوان انحرافي «انتخابات مهندسي شده و راه هاي مقابله با آن» تلاش مي كند القاء نمايد دموكراسي در ساختار سياسي ايران وجود ندارد و با حمله به شوراي نگهبان و سيستم نظارت استصوابي و همچنين هجمه به عملكرد صداوسيما در ايام رقابت هاي انتخاباتي بر عدم سلامت انتخابات و امكان تقلب در شمارش آراء پافشاري مي نمايد و تصويري متزلزل از مكانيسم انتخاباتي در جمهوري اسلامي را براي مخاطب ترسيم مي كند!
متاسفانه در داخل كشور هم عده اي ادعاي بي پايه و اساس امكان تقلب در انتخابات را زمزمه مي نمايند و به تعبير رهبربصير انقلاب برخي دوستان بي انصاف با تكرار حرف دروغ دشمن، سلامت انتخابات را زيرسوال مي برند!
تلاش و تحرك دشمنان براي شبهه افكني در سلامت انتخابات مسبوق به سابقه است و از آنها كه با نظام جمهوري اسلامي عداوت دارند چيزي جز آن هم انتظار نمي رود اما اصرار برخي در داخل مايه تعجب است و جاي انگشت به دهان گزيدن دارد.
اكنون اين پرسش اساسي و كليدي زمينه طرح پيدا مي كند كه آيا براستي فارغ از همه جاروجنجال ها و هياهوها درباره سلامت انتخابات، امكان تقلب در مكانيسم انتخاباتي ايران وجود دارد؟ و طرح نظرياتي چون تاسيس كميته صيانت از آراء به موازات سيستم نظارتي پيش بيني شده در انتخابات طبق قوانين موضوعه كشور توجيه حقوقي و منطقي دارد؟ آيا تشكيل كميته صيانت از آراء ناشي از دغدغه نسبت به سلامت انتخابات است يا به عنوان تاكتيك فرار به جلو از سوي جرياني كه عدم اقبال مردم به خود را قطعي مي داند به كار گرفته شده تا شكست اين جريان سياسي در انتخابات را به حساب ناسالم بودن انتخابات بنويسد و بر بي اعتمادي مردم نسبت به جريان مزبور سرپوش بگذارد؟!
قانون اساسي و قوانين مربوط به انتخابات، مكانيسم برگزاري انتخابات را به روشني و خالي از هرگونه ابهامي تشريح و تبيين كرده است و انتخابات رياست جمهوري هم از اين امر مستثني نيست.
1- برگزاري انتخابات طبق قانون برعهده وزارت كشور است و بازوي اجرايي وزارت كشور هيئت هاي اجرايي انتخابات هستند كه در هر شهرستان اين هيئت اجرايي به رياست فرماندار و عضويت رئيس ثبت احوال و دادستان-و يا نماينده وي- و 8 نفر از معتمدين محل تشكيل مي شود. گفتني است كه انتخاب 8 نفر معتمد نيز بدين صورت است كه 30 نفر از معتمدين محل با تاييد هيئت نظارت و دعوت كتبي فرماندار تشكيل جلسه مي دهند و از ميان خود 8 نفر را برمي گزينند، ضمن آنكه در شهرستان و بخش هايي كه شوراي اسلامي شهرستان يا بخش تشكيل شده است يك نفر از اعضاي شورا به انتخاب شورا يك عضو از 8 عضو مذكور خواهد بود، بدين ترتيب عملاً شاهد حضور مردم به عنوان مجري برگزاري انتخابات هستيم.
2- از آنجايي كه وزارت كشور مامور اجراي قانون انتخابات رياست جمهوري است و مسئول صحت جريان انتخابات است، بدين منظور طبق قانون انتخابات رياست جمهوري مي تواند ماموراني جهت بازرسي و كنترل جريان انتخابات به طور ثابت و يا سيار به شهرستان ها و بخش ها و شعب ثبت نام و اخذ راي اعزام نمايد و بدين ترتيب يك مكانيسم بازرسي آن هم مستقل از ستاد انتخابات كشور وجود دارد تا كوچك ترين تخلفات احتمالي را رصد كرده و از ادامه آن جلوگيري كند.
3- همچنين به موجب ماده 24 قانون انتخابات رياست جمهوري، ماموران انتظامي در حدود قانون موظف به ايجاد نظم و جلوگيري از هرگونه بي نظمي در جريان انتخابات و حفاظت از صندوق ها مي باشند.
4- از سوي ديگر يك سيستم نظارتي كاملاً قدرتمند بر روند و فرآيند اجرا و برگزاري انتخابات نظارت مي كند و آن نظارت شوراي نگهبان است كه براساس اصل 98 قانون اساسي وظيفه نظارت بر انتخابات را بر عهده دارد و طبق قانون انتخابات به صورت عام و در تمام مراحل و در كليه امور مربوط به انتخابات اعمال مي شود.
همچنين اين نظارت به موجب تفسير شوراي نگهبان- مرجع تفسير قانون اساسي- از اصل 98 قانون اساسي نظارتي استصوابي است و مي بايست تمام اقدامات و اعمال مجري انتخابات به تصويب شوراي نگهبان و هيئت مركزي نظارت بر انتخابات برسد و در واقع ذره بين قوي شوراي نگهبان بهترين طريق صيانت از آراء ملت است.
5- در انتخابات پيش رو علاوه بر دهها هزار نفري كه در قالب هيئت هاي اجرايي مشغول برگزاري انتخابات خواهند بود به گفته رئيس ستاد انتخابات كشور، 130 هزار ناظر توسط شوراي نگهبان بر امر انتخابات نظارت مي كنند و با اين اوصاف چگونه مي توان مكانيسم انتخاباتي را متزلزل نشان داد؟!
6- به موجب قانون «حضور نمايندگان نامزدهاي رياست جمهوري در شعب اخذ راي» كه براساس ماده واحده 1379 به تصويب مجلس و تاييد شوراي نگهبان رسيده است هر يك از نامزدهاي رياست جمهوري مي توانند در هر يك از شعب اخذ راي، اماكن استقرار دستگاه شمارشگر رايانه اي آراء و هيئت هاي اجرايي شهرستان ها و بخش ها يك نفر نماينده داشته باشند و حضور نمايندگان هر يك از نامزدها تا پايان اخذ راي و شمارش و تنظيم صورت جلسات بلامانع است و در صورت مشاهده تخلف مي توانند مراتب را به ناظرين شوراي نگهبان و هيئت نظارت شهرستان و استان مربوطه و ستاد انتخابات وزارت كشور اعلام نمايند.
در انتخابات پيش رو با توجه به تعداد شعب اخذ راي هر كانديدا مي تواند 48 هزار نماينده در سطح كشور داشته باشد.
7- علاوه بر مكانيسم قانون انتخابات كه بدون ترديد امكان تقلب موثر و سازمان يافته در آن منتفي است تجربه عملي قريب به 30 انتخابات در سه دهه از عمر نظام جمهوري اسلامي كه همگي به صحت و سلامت برگزار شده خود گواهي بر آن است كه شبهه در سلامت انتخابات، خانه اي است كه بر روي آب بنا شده. در انتخابات نهم رياست جمهوري هم دشمنان سلامت انتخابات را نشانه رفته بودند اما تيرشان به سنگ خورد و برخلاف شبهه افكني ها و دروغ پردازي هاي گسترده همگان سلامت و صحت انتخابات را باور داشتند و وزير كشور دولت اصلاحات تصريح كرد كه بهترين انتخابات را از حيث سلامت انتخابات برگزار كرديم.
8- و بالاخره اينكه با توجه به بندهاي فوق بهترين و مطمئن ترين طريق صيانت از آراء عمل به قانون انتخابات و اجراي مكانيسم پيش بيني شده در آن است و اتفاقاً جريان هايي كه كميته صيانت از آراء را پيگيري مي نمايند در شوره زار سياسي كاري تخم غيرقانوني مي نشانند و خود به خوبي مي دانند كه براي آنها صيانت از آرا فقط يك بهانه است كه در قالب يك ترفند به ميدان آورده اند، ترفندي كه انشاء الله با دستورالعمل كالنيگرت فقط همخواني تصادفي داشته باشد!

معلوم است کجایی

معلوم هست كجايي؟! - محمد ایمانی
كجايي تو؟... چشم باز مي كني و به يكباره مي بيني آن قدر غرق تماشا و تمنا و خيال و مشغله شده اي كه سر از ناكجاآباد درآورده اي، جايي كه قرار نبود آنجا باشي. يا، ناگهان به خود مي آيي و مي بيني چراغ سبز شده و ديگران رفته اند و تو مانده اي و آنها كه پشت سرت معطل مانده اند و با غضب به تو مي نگرند. معلوم هست كجايي؟ چه خبر؟ سري هم به خودت بزن!
كاش اما آدمي فقط خروجي اتوباني را اشتباه برود يا به موقع از خروجي خارج نشود. كاش آدمي فقط پشت چراغ سبزي در خود گم شود كه اگر قرمز شد يكي دو دقيقه بيشتر معطل نخواهد شد. بشرگاه سرنوشت را گم مي كند و خود را در آخر خط مي يابد. گاه روزگاري تباه مي گردد و نسلي در تاريكي آن گم مي شوند كه هرگز راهي به نجات نمي يابند و سرنوشت خويش را به دست خويش قفل شده مي بينند. گاه انتخابي در كمتر از يك يا چند ساعت، شما را در مسيري بي بازگشت وارد مي كند و اختيار شما به جبر مي گرايد. آنجا هيجان اختيار و انتخاب اوليه در كام شما به تلخي مي گرايد و سختي و سنگيني مسئوليت پس از اختيار، خود را به رخ شما مي كشد. تازه مي فهميد اينكه هر حقي، تكليفي با خود مي آورد و هر اختياري مسئوليتي با خود دارد يعني چه. آنجا آدمي از عمق جان مي فهمد كه «به خود واگذاشته نشده» يعني چه. تازه مي فهمد خبر و بي خبري و عقل و بي عقلي دو كفه برابر يك ترازو نيستند كه دلبخواه بتوان انتخاب كرد، اگر چه بتوان انتخاب كرد.
مي شود بر حسب اختيار، قوانين تشريحي خداوند را ناديده گرفت اما قوانين تكويني را كه نمي توان، مي توان؟ قوانين و قواعد و فرمول هايي را كه در غيب و شهود عالم جاري است، مگر مي توان ناديده گرفت؟ «ماييم آزمايش كننده» (مؤمنون-آيه30) و «سوگند به شفق، سوگند به شب و آنچه را جمع مي كند و سوگند به ماه آن گاه كه كامل مي شود، همه شما از حالي به حالي ديگر منتقل مي شويد» (آيات 16 تا 19 سوره انشقاق).
روح خدا خميني پس از 26 سال مبارزه و مجاهدت بايد به ملكوت خدا مي رفت همچنان كه پيامبر اعظم اسلام(ص) بايد پس از 23 سال مجاهدت طاقت فرسا اما مبارك دعوت حق را لبيك مي گفت و بازمي گشت آنجا كه ميان او و حضرت حق به اندازه «قاب قوسين أو ادني» فاصله نباشد.
بلا و دگرگوني بزرگ بايد سر مي رسيد تا آزموني پراهميت برپا شود. تا فتوت و حريت و ايمان محك بخورد. عيار مردانگي بايست كه آشكار شود. بايد در شهود همين عالم- و نه فقط غيب آن- معلوم مي شد چرا نداي غيبي طنين انداز شده كه «لافتي الّا علي .جوانمردي جز علي نيست». و بايست آشكار مي شد كه ميان «سيدعلي خامنه اي» با ديگران، تفاوت از زمين تا آسمان است. ما همه آزموده شديم در اين 20 سال پس از رحلت روح خدا خميني همانگونه كه مسلمانان پس از رحلت رسول خدا يكايك مبتلا شدند. آيا كسي پرسيد كه اگر به تصريح وحي الهي، فاطمه خير كثير بود و علي نبأ عظيم (خبر بزرگ)، چرا امت اسلامي از اين خير و خبر بزرگ محروم ماند؟ چه دشوار سفري است سفري كه بي زاد و خير و خبر باشد! 25سال بعد جماعت، به عطش عدالت چنان به خانه علي هجوم آوردند كه «ردا افتاد و بند پاي افزار بريد و ناتوان زيردست و پا ماند و بيمار خويش را سر پا نگاه مي داشت و سالخورده عصا انداخته بود و دختران جوان، سر برهنه دوان». (خطبه 229 نهج البلاغه) تازه خواستند برگردند به 28صفر سال 11هجري. و نشد كه برگردند، به هزار و يك دليل.
علي كه روي كار آمد، گذر حوادث، پرده از غيب برداشت تا سخن پيامبر به شهود آيد كه «علي براي تاويل قرآن خواهد جنگيد همچنان كه من بر سر تنزيل قرآن مي جنگيدم». آري عمار ياسر- همو كه پيامبر خدا فرمود «تو را گروه سركش و ستم كار مي كشند- در صفين و در جنگ با معاويه اين رجز را مي خواند كه «ما با شما ] در روز بدر[ بر سر تنزيل قرآن مي جنگيديم و امروز بر سر تفسير و تأويل آن مي جنگيم» اما مگر قبل از آن، جنگ علي با ياران افزون طلب خود در جمل جز بر سر تحريف يا تفسير قرآن بود و مگر نه اين كه كساني همان جا مي گفتند جملي هاي شورشي، برادران مسلمان ما هستند و چرا برادركشي؟! معاويه و عمرو عاص، قرآن و پيراهن سر نيزه را از نيزه داران طلحه الخير و زبيرسيف الاسلام آموخته بودند.
كاش يكي مثل طلحه و زبير يا يكي مانند ابوموسي اشعري و امثال آنها سر بزنگاه به خود مي آمد و از خويش مي پرسيد «معلوم هست كجايي؟» تا علي مجبور نشود بر جنازه طلحه بگريد و بگويد «ابا محمد (طلحه) اينجا غريب افتاده، دوست نداشتم قريش را كشته ببينم.» كاش شاخ نمي بستند براي امتيازخواهي و اشرافيگري و سلطنت طلبي اسلامي! و خروج از- و عليه- حاكميت تا امام مجبور نمي شد شاخشان را بشكند و بگويد اصحاب جمل «به سان رعد و برق غرش كردند و با اين وجود دچار فشلي و شكست شدند. و ما غرش نمي كنيم مگر آن كه رعدآسا هجوم بريم و نمي باريم مگر آن كه سيل جاري سازيم» (خطبه 9 نهج البلاغه). كاش يكي از آنها از خويش پرسيده بود «اينجا چه مي كنم، ستاره راهنماي من كو» تا امام مجبور نشود با قلبي پر غصه، نمك نشناسي و بي انصافي را به يادشان بياورد: با ما اهل بيت ] امروز بخوانيد با خط امام [ در تاريكي ها هدايت شديد و به علو و بزرگي دست يافتيد. و با ما تيرگي هاي روزگار جاهليت را پشت سر گذاشتيد. ناشنوا باد گوشي كه نصيحت رسا را نشنود و كسي كه فرياد بلند گوشش را كر ساخته، چگونه صداي آرام را بشنود؟ پيوسته با خدايش باد دلي كه از لرزش و هيجان محبت الهي و عظمت او جدا نمي گردد. همواره عواقب خيانت شما را انتظار مي كشيدم و آثار فريب خوردگي شما را دريافته بودم... ما امروز بر سر راه حق و باطل ايستاده ايم و هركس راه خود را پي گرفت. كسي كه اطمينان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.» (خطبه 4نهج البلاغه)
كاش علي آن روز كه ابوموسي اشعري والي كوفه را براي برانگيختن سپاه شهر و مبارزه با شورشيان سركش جمل فرا مي خواند، او را در كنار خود مي يافت و آواز «انا رجل» و اجتهاد مقابل نص را از وي نمي شنيد كه مي گفت «در حديث شنيدم فتنه اي در مي گيرد و بايد زه كمان ها را گشود و شمشير در غلاف كرد و در خانه نشست.» و كاش آن روز كه فتنه قرآن هاي سرنيزه برپا شد، علي ابوموسي را در كانون فتنه نمي يافت و سرزنش نمي كرد كه «اگر ديروز دروغ گفتي، كه راه سرزنش را بر خويش هموار كردي و اگر راست گفتي، اكنون در ميانه فتنه چه مي كني.» اما صحابي اشرافي و مدعيان اجتهاد و شيخوخيت را كدام چشم براي ديدن فتنه؟! اكنون عمروعاص با ابوموسي و اين دو، با اشعث بن قيس كنار هم قرار گرفته بودند تا تصوير فتنه «قرآن سرنيزه» و فريفتن حيرت زدگان سپاه علي را كامل كنند. نه، درباره عمروعاص با همه زيركي اش نبايد اغراق كرد. او قدرتي نداشت و آن قدر ضعيف و خوار مقدار بود كه چون شمشير آخته علي ا بن ابي طالب را در چند قدمي خويش يافت، بي آبرويي راه انداخت و كشف عورت كرد تا از مهلكه گريخت. عمروعاص را ابوموسي و اشعث ها عمروعاص كردند همچنان كه تاج سلطنت را همين ها بر سر معاويه گذاشتند.
كاش همه عمروبن الحمق خزاعي بودند كه به مقتداي خود عرض كرد «اطاعت تو را چنان واجب مي دانم كه اگر امر كني با پنجه كوه را از جاي بركنم، چنان كنم و اگر فرمان دهي دريايي را به دلوي بكشم، بازنايستم.» و علي دعايش كرد و فرمود «كاش صد نفر مثل تو داشتم.» فقط صدنفر! كاش صدنفر مثل مالك داشت كه درباره اش فرمود «خدا رحمت كند مالك را كه براي من همان گونه بود كه من براي رسول خدا(ص) بودم»، «خدا رحمت كند مالك را به عهد خويش وفا كرد. درگذشت او بزرگترين مصيبت هاست» و «خداوند به مالك خير دهد. مالك و چه مالكي؟ اگر كوه بود، كوهي بزرگ بود و اگر سنگ بود، سنگي بود سخت. به خدا سوگند كه مرگ تو جهاني را لرزاند و جهاني را خرسند كرد.»
علي چه بايد مي كرد وقتي محرم راز و يار نزديكش كميل بن زياد نخعي- كه بعدها توسط حجاج بن يوسف به شهادت رسيد- به هنگام حكومت بر ايالت هيت با غفلت از هجوم سپاه معاويه، باعث تاختن دشمن و غارت مردم تحت امارتش شده بود تا آنجا كه حضرت توبيخش كرد و نوشت تو پلي شده اي براي عبور دشمنانت و غارت دوستانت.
(نامه 16 نهج البلاغه)
ما ملت ايران 52سال ميان بنيانگذار نهضت و جانشين صالحش فاصله نينداختيم اما روزگار پس از رحلت امام خميني(ره) همچون روزگار حكومت علي ابن ابيطالب همه را در بوته آزمون نهاد كه حالا كه ادعا مي كنيد ما مرد ميدان ولايت و عدالتيم، بسم الله! اين شما و اين ميدان فتوت و حريت. كساني در اين ميان لنگيدند آنجا كه مخمور اشرافيت و تكاثر ثروت و تداول انحصاري قدرت شدند. و عمل آنها، برايشان شخصيتي تازه ساخت. باورهاي آنها دگرگون شد اما نه براساس تفكر و تعقل، بلكه چون در عمل ناصالح غوطه مي خوردند آن عمل، روح و شخصيت و فكرشان را ديگرگون كرد.
ما هر روز در انتخابيم. مي توانيم مالك باشيم و عمروبن الحمق يا محمدبن حنفيه وكميل، و يا اشعث بن قيس و ابوموسي اشعري يا حتي طلحه و زبير. و مي توانيم آنجا كه انتخاب مي كنيم، هريك از اين شخصيت ها را برگزينيم.
كجاييم من و تو؟ آن رجل سياسي و نامزد انتخاباتي، و آن صاحبان نطق و قلم و نفوذ كجا هستند؟ بد نيست گاهي اوقات سري هم به خودمان بزنيم. اين روزها در ميانه ايام شهادت «حقيقت ليله القدر» و بيستمين سالگرد رحلت روح خدا خميني، زمان خوبي است براي انديشيدن، جستن، يافتن و رسيدن؛ اگر شخصيت خود را چندان وارونه نساخته باشيم كه همه چيز را واژگونه و برعكس به ما بنمايد. لااقل ما واژگونه ها و مسخ شده ها را انتخاب نكنيم.


رنگي نشويد!

ع- ثقفي
مي گويند تاريخي را كه شما مي خوانيد ما نوشته ايم! مي گويند هر چه افتخار در اين كشور است ما آفريده ايم و هر چه ننگ و نكبت است كار ديگران است. مي گويند بيست و چهار سال كشور دست ما و آباء ما بود و آبادش كرديم و چهار سال از دست ما درآمد و به خرابه تبديل شد، اين همه را مي گويند اما پنج چيز را نمي گويند:
1- چطور شد كه كشور از دست آنان گرفته شد و يكي ديگر جاي همه آنان را گرفت؟
2- چه كساني كشور را از دست آنان درآوردند و جاي مردم را گرفتند؟
3- چطور قرار است دوباره كشور به دست آنان داده شود و قرار است مردم چگونه دوباره جاي خودشان را بگيرند؟!
4- اين چه قدرتي بود كه توانست چهار ساله حال همه را بگيرد و كار بيست و چهار ساله همه را خراب كند؟
5- اينان چه قدرتي دارند كه مي خواهند دوباره در عرض چهار سال، آن بيست و چهار سال خراب شده را درست كنند؟
ادعا و حرف است ديگر، بگويي، مي شنوي. بنويسي، مي خواني. ماليات هم كه ندارد. از قبر و قيامت هم چه باك، كي رفته و كي ديده؟ اما ميز و مقام و رياست و بله قربان و چشم قربان و دربان و محافظ و هورا و كف و استقبال و بدرقه را چه بگويم؟ همه اش همين؟ بله واقعا همه اش همين و براي همين دو روزه، لابد مجاز است كه حرمت ها بريزد و آبروها برود و شأن كانديداي نظام اسلامي هم برسد به اينجا. به كجا؟ به اين سطح از عوامفريبي و تفرقه و ادعا و خودپرستي.
به اينجا كه شعارها هم رنگ شود:
ما اهل كوفه نيستيم قلي تنها بماند! حال كوفه كجا و قلي كجا؟ و قلي كجا و علي كجا؟ آن وقت كار وقتي بدتر مي شود كه سايت آقا قلي هم اين شعارها را جدي مي گيرد. نه به او كه حاضر نبود عكس بگيرد و نه اينكه حاضر است جاي علي را بگيرد. عوامفريبي از سوي هر كس كه باشد، مذموم است. ايشان كه جاي خود دارند.
و اما داستان نوشتن فرهنگ شهادت از سوي آقايان! اين ديگر از آن ادعاهاي من آنم كه رستم بود پهلوان است و قصه گيرم پدر تو بود فاضل! آقاجان اگر شما داستان شهادت را نوشته ايد سه حالت بيشتر ندارد:
1- يا خود اكنون شهيديد و خبر نداريد!
2- يا اينكه جنابعالي خالق شهدا بوده ايد و آنان خبر نداشته اند!
3- يا اينكه جنابعالي دروغ مي گوئيد!
وقتي كه در جهان خانم ميشل اوباما كانديداي ملكه زيبايي مي شود! و وقتي وزير سابق كشوري مي گويد ما اهل كوفه نيستيم اوباما تنها بماند! با اين معيارهاي وارونه و نعل هاي يكي پس از ديگري وارونه تر، چه جاي تعجب از ادعاهايي چنين و شعارهايي چنان؟! منطق آقايان هم اين است: حالا كه قرار است ما خراب شويم، بگذار كشور هم خراب شود!

سوداگران ثروت و قدرت و نردباني به نام دانشگاه

محمد عبداللهي
بازنگري تاريخ ضرورتي است غيرقابل انكار. چرا كه فرازهاي نهفته در اوراق تاريخ اگر نقاب از چهره نيندازند منفعتي جز تراكم بايگاني ها نخواهد داشت.
بناي اين نوشتار، بازنگري نقش پياده نظام لشگر اصلاحات در عصر پايان يافته اصلاح طلبي است هماني كه طي سالياني دراز در آرايش عمله ميدان سياست بازان، انبوهي از هزينه ها را تاوان كم داني و رمانتيك نگري خود ساخته بود. و فراموشي اگر چه نعمت هاي نهفته فراوان دارد اما، در پاره اي اوقات زاينده خسران بي پايان نيز هست. داستان بازگشت دوباره طمع ورزان سوءاستفاده گر به حريم دانشگاه در موسم كنوني در زمره اين مقال و حاصل نسيان تلخي هاي فراواني است كه در سال هاي نه چندان دور به تيغ جفاكار اصلاح طلبان بر دانشگاه رفته است.
گويي ولع سيري ناپذير احزاب فرصت طلب را در سر كشيدن شيره دانشگاه پاياني نيست كه اين روزها و به بهانه گدايي رأي باز هم حريم علم را جولانگاه سياست بازي قرار داده اند و عزم آن كرده اند كه تراژدي تلخ پاي نهادن بر دوش دانشگاه را براي رسيدن به كرسي قدرت به تكرار بگذارند. پيرامون نگاه زهرآلود احزاب به دانشجويان نكاتي را گفتني مي دانيم.
به اعتراف بسياري از فعالين دانشجويي، جنبش دانشجويي در نگاه گروه هاي سياسي دوران اصلاحات چيزي بيش از يك «طعمه دندان گير» نبوده است. پتانسيل جوان و پرتراكم اين جنبش جاده صاف كن سياست هاي اصلاح طلباني بوده است كه براي گشودن بسياري از مسيرهاي صعب العبور نيازمند يك گروه انتحاري مطيع بوده اند. از همين رو مواضع نخستين بزرگان دوم خرداد در قالبي حمايت گونه و ارزشمدارانه، جريان دانشجويي را به سمت راديكال منشي و منطق گريزي سوق داده است. به عنوان نمونه به رهنمودي از «سعيد حجاريان» كه در سال 80 و در بحبوحه عمليات هاي ساختارشكنانه خطاب به فعالين دانشجويي مطرح ساخته است، دقت كنيد:
«به نظر مي رسد براي حمايت از جمهوريت نظام، نهاد جدايي در كشور ما وجود ندارد، جنبش دانشجويي بخشي از جنبش دموكراتيسم است. جنبش دانشجويي مي تواند مدافع جمهوريت نظام باشد اين وظيفه همه شماست كه در زواياي مختلف از جمهوريت نظام دفاع كنيد».
دو سال پس از طرح اين سخنان در وخامت اوضاع اصلاح طلبي تندروانه در ايران و در شرايطي كه انسدادي همه جانبه بر همه سناريوهاي آنان حاكم گرديده بود، استراتژيست جبهه مشاركت، بار ديگر جنبش اكنون كم رمق دانشجويي را به صحنه مبارزه(!) فرا مي خواند:
«بايد لشگر مداراچي ها را آماده كرد، مبادا چيزي از دست برود».
در آن زمان اما، فرصت براي احياي اصلاح طلبي كمتر از حدي بود كه غوغاسالاري عمله هاي پا به ميدان اصلاح طلبان با صحنه سازي هاي ويران گري نظير كوي دانشگاه، مجال دوباره اي براي تنفس آن مهيا كنند. قريب يك سال بعد از اين وقايع اصلاح طلبان به يك تعليق ذهني و عملياتي كامل دست يافتند و در آن شرايط دوم خردادي ها را نه تواني براي پاسخ گويي به مطالبات خود ساخته و اكنون انباشته شده جريان دانشجويي و نه تدبيري براي حراست از تبعات افراط گري هاي آنان و كاهش هزينه هايشان باقي مانده بود.
و از همين روي جنبش دانشجويي تا همين چند ماه قبل «آوانگارد»، «تعيين كننده»، «رأي ساز» و «فرهيخته» به سرعت در قاب جديدي به تصوير نشسته و چرخشي با يكصد و هشتاد درجه تغيير را شامل شد. حجاريان در همان ايام و در يادداشتي كه به سالنامه سال 83 روزنامه شرق داد، جريان دانشجويي را اينگونه تفسير كرد:
«شهرآشوبان خيال پرداز، افرادي هستند كه فكر مي كنند مي توانند با اراده خويش تغييرات عمده اي در ساختار سياسي و اجتماعي ايجاد كنند. راديكاليسم و اراده گرايي دو ويژگي عمومي اين گروه از افراد است... بدين ترتيب اراده گرايي و خيال پردازي آفت سياست ورزي است».
مسئله نهفته در تاريخ همان است كه گذشت و البته باز هم درگذر است. مسئله اين بوده- و هست- كه متفكرين دوم خرداد جريان دانشجويي را به مثابه «جنبشي گذرا» مي نگرند. آنان حتي اعضاي دفتر تحكيم وحدت را نيز در بهترين حالت بالاتر از سطح نيروهايي گذرا و ابزارهاي عملياتي و البته خوش دست موقتي نپذيرفته و وقعي ننهاده اند. از همان ابتدا نيز پيران جبهه اصلاحات نمي توانستند بپذيرند كه دانشجويان نقشي بيش از تابوشكني و حضور در قامت اهرم فشار عليه حاكميت را برعهده گيرند و صد البته كه جز معدودي جريان هاي فرسوده و منزوي پاسخ دانشگاه به اين درخواست شوم منفي بوده است. از آخرين رويارويي دانشجويان با اصلاح طلبان قريب 4 سال مي گذرد و در اين سال ها يخبندان گسترده اي در روابط دانشگاهيان دوم خردادي ها حاكم بوده است اين روزها اما دوباره ضرب آهنگي ناموزون از دانشگاه ها شنيده مي شود گويي دوباره كساني، اين بار با نقابي نو، جنبش دانشجويي را پيشتاز حراست از جمهوريت نظام مي دانند، گويي تراژدي تلخ منفعت جويان اصلاح طلب با سناريوهايي لعاب دار دوباره به جريان افتاده است. كاش كسي از اصلاح طلبان به اين پرسش ها پاسخ دهد كه؛ آيا اصلاح طلبان بارقه اميدي يافته اند كه براي سواري دوباره از جريان دانشجويي خيز برداشته اند و آيا بي اقبالي گسترده دانشجويان نسبت به شعارها و نمادهاي رنگين انتخاباتي، پيام روشني براي آنان نداشته است؟ و آيا تجربه هاي تاريخ گويا و درس آموز نيستند؟

تأمل در ترور چند وجهي زاهدان

تأمل در ترور چند وجهي زاهدان - سعد الله زارعی


http://media.farsnews.net/Media/8609/Images/jpg/A0360/A0360912.jpg

اقدام تروريستي روز پنجشنبه در مسجد اميرالمؤمنين- عليه السلام- زاهدان كه به شهادت نزديك به 25نفر و زخمي شدن حدود 50نفر از نمازگزاران منجر شد، داراي انگيزه ها و عللي است كه عليرغم تلاش طراحان و برنامه ريزان مخفي نمانده است. ابتدا به چند رخداد مهم كه در اين زمان واقع شده اند نگاهي مي اندازيم:

رهبر معظم انقلاب اسلامي در سفري 8روزه به استان سني نشين كردستان مورداستقبال گرم و تاريخي مردم متدين و انقلابي اين خطه قرار گرفتند. پس از اين سفر، سران ضدانقلاب كه با تبليغات فراوان، كردستان را در مشت خود معرفي مي كردند، بسيار نگران شدند و يكي از آن ها گفته بود اين سفر حاصل 30سال فعاليت ما را هدر داد. اين عصبانيت طبعاً در جايي بايد بروز مي كرد. انفجار در مسجد شيعيان زاهدان در روز شهادت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها واقع شده است و اين مي تواند تداعي تاريخي داشته باشد و اين درحالي است كه اهل سنت در زاهدان به حضرت فاطمه-س- ارادت فراواني دارند و او را از زنان پيامبر برتر مي دانند. طراحان، انتظار داشته اند اين موضوع با واكنش شديد شيعيان عليه اهل سنت مواجه شده و به درگيري بين دو طايفه بزرگ شيعيان و اهل سنت منجر شود. آيا اين موضوعي نيست كه دشمنان خارجي ايران سالهاست براي آن برنامه ريزي كرده اند؟ انفجار در مسجد اميرالمؤمنين زاهدان درست چند روز پس از پايان سفر رؤساي جمهور افغانستان و پاكستان به ايران اتفاق افتاده است. در اين سفر بخصوص روي اجراي پروژه مشترك گازي بين دو كشور ايران و پاكستان تأكيد شد. از نظر طراحان، اين انفجار كه قاعدتاً از طريق تروريزم پناه گرفته در بلوچستان پاكستان صورت گرفته است مي تواند توسعه روابط دو همسايه را نشانه برود. ايران در آستانه برگزاري انتخابات مهم رياست جمهوري قرار دارد در اين بين امنيت يكي از موضوعات مهمي است كه ايران همواره از آن براي برگزاري انتخابات آرام و امن استفاده كرده است. از نظر طراحان، انفجار در مراكز مذهبي طبعاً مي تواند به جاهاي ديگر هم سرايت و ناامني را القاء كند و از اين رو اخلال در برگزاري انتخابات يك هدف مهم به حساب مي آيد.
درباره حادثه تروريستي روز پنجشنبه چند تأمل اساسي نيز وجود دارد:
1-امنيت جمهوري اسلامي در منطقه اي كاملاً ناامن به كشور ما موقعيت ويژه اي داده و توجه كشورهاي همسايه را به ايران معطوف كرده است اين نكته اي است كه براي آمريكايي هاي متجاوز يك تهديد مهم به حساب مي آيد چراكه اگر ايران به عنوان لنگر ثبات عمل كند حضور نيروهاي متجاوز غرب در اين منطقه و كارآيي آنان زيرسؤال مي رود.
2-انفجار در يك مركز شيعه يا يك مركز سني در زاهدان با اين تلقي صورت گرفته تا امكان انفجار مشابهي در مركزي متعلق به طايفه ديگر نيز روي دهد و پس از آن زنجيره اي از انفجارها پديد آمده و اين وضعيت به سرعت به كشور همسايه ايران سرايت كند تا در نهايت، درگيري كنوني مردم با اشغالگران به درگيري پيروان مذاهب با يكديگر تبديل شود. محصول درگيري ميان دو طايفه- البته به زعم طراحان اين پروژه، ناامن كردن محيط زندگي اقليت هاي شيعه در ميان اكثريت اهل تسنن نظير نزديك به 40ميليون شيعه پاكستان كه به صورت پراكنده در اين كشور زندگي مي كنند و نيز ناامن كردن محيط زندگي اقليت هاي سني در ميان اكثريت شيعه است.
3-به كاربردن تله هاي انفجاري در ميان مجامع شيعيان به يك رويه تبديل شده است. در اين اقدامات به كارگيري ديوانگان و مجهز كردن آنان به تله هاي انفجاري به صورت فراگير استفاده شده است. چندي پيش يك واحد امنيتي پليس عراق فاش كرد كه در جريان انفجار حدود يك ماه پيش كاظمين و بعقوبه، از عناصر ديوانه استفاده شده است و نيروهاي آمريكايي به نوعي با عوامل هدايت اين ديوانگان به مجامع پرجمعيت شيعيان همكاري داشته و به آنان پوشش امنيتي داده اند. اقدام عليه مراكز مذهبي شيعيان ظاهرا به يك خطاكاري براي دشمنان اسلام تبديل شده است. بدون هيچ ترديدي اهل سنت زاهدان به هيچ وجه نقشي در اين ماجرا نداشته اند كما اينكه در گذشته نيز اهل سنت عراق نقشي در انفجارهاي مراكز شيعه نداشته اند اما البته كساني هستند كه بدون آنكه ارتباط واقعي با مذهب داشته باشند خود را به اهل سنت مي چسبانند اما كيست كه نداند بعثي ها اساسا لائيك اند و وهابيت فقط با شيعه مشكل ندارد. بر اين اساس مواجهه با اين قبيل حوادث به هوشياري بسيار نيازمند است و نبايد اجازه عملي شدن به نقشه هاي دشمنان را داد.
4-طي ماههاي گذشته، سپاه پاسداران به همراه نيروي انتظامي ايران ضربات فراواني به گروههاي تروريستي در منطقه شرق كشور وارد كرده اند. اعلام واگذاري امنيت شرق كشور به سپاه زنگ خطر را براي تروريست ها و حاميان آنان به صدا درآورده است از اين رو به نظر مي آيد اقدامات كور تروريستي در شهر زاهدان به نوعي تلاش براي شكستن ابهت سپاه پاسداران به حساب مي آيد. از منظر ستاد فرماندهي تروريسم در شرق كشور كه بدون ترديد از سوي آمريكايي ها تدارك ديده شده است، اقدامات كم ارزش ايذايي مي تواند روحيه عناصر مزدور را بازسازي كند و از فروپاشي كامل آنان جلوگيري نمايد. حمايت تبليغاتي تلويزيونهاي وابسته به پنتاگون -VOA و فاكس نيوز- از تروريست ها و برجسته سازي فعاليت آنان كاملا از اين موضوع پرده برمي دارد.
5- انفجارهاي زاهدان در شرايطي به وقوع پيوسته است كه آمريكايي ها علنا از فروپاشي قريب الوقوع دولت در اسلام آباد خبر داده اند. مايك مولن رئيس ستاد مشترك آمريكا و ديويد پترائوس فرمانده نظاميان آمريكا در خاورميانه دوره اي دوماهه را براي وقوع كامل اين فروپاشي تعيين كرده اند. سفر روساي جمهور پاكستان و افغانستان به ايران و امضاي چندين سند همكاري- از جمله سند همكاري هاي امنيتي به قصد مهار تروريزم- نشان داد كه كشورهاي همسايه در حال بررسي طرحي هستند كه از فروپاشي دولت ها در اسلام آباد و كابل جلوگيري كند. اين اقدام در نقطه مقابل طرح تجزيه و فروپاشي امنيتي پاكستان و افغانستان قرار دارد. انفجار بمب در زاهدان مي تواند اين پيام را براي ايران درپي داشته باشد كه تهران پاي خود را از مسائل امنيتي دو كشور همسايه شرقي خود خارج كند و ميدان را براي وقوع تغييرات امنيتي مطابق برنامه آمريكايي ها باز بگذارد. اين نكته مهمي است كه از قضا اهميت و ضرورت مراودات امنيتي سه كشور همسايه را كاملا نشان مي دهد. با وقوع حادثه تروريستي در مسجد اميرالمؤمنين(ع) زاهدان ايران حق دارد رد پاي تروريزم را در درون مرزهاي پاكستان پيگيري كند و طبعا دولت پاكستان آمادگي همكاري در اين زمينه را دارد. از اين منظر ايران مي تواند تلخي شهادت نزديك به 52 نفر و جراحت نزديك به 05 نفر از هم وطنان عزادار را با شيريني ريشه كن كردن عوامل ترور در مرزهاي شرقي كشور جبران نمايد.
6- استقبال تاريخي اهل سنت كردستان از رهبر معظم انقلاب اسلامي به اثبات رساند كه جمهوري اسلامي با اهل سنت خود هيچ مشكلي ندارد. چند سال پيش از اين نيز اهل سنت بلوچستان با استقبال گرم از رهبر معظم انقلاب چنين مسئله اي را به اثبات رسانده بودند. بنابراين برادران شيعه و سني در اين استان و ساير استانهاي كشور بايد به دقت مراقب آن دسته از عناصري كه احيانا در لباس رهبري اين طايفه يا آن طايفه رفته اند ولي طرح هاي دشمن را عملياتي مي نمايند، باشند.

تأسف ، حيرت و شرم

تأسف ، حيرت و شرم - مهدی محمدی

http://news.limoonat.com/pics/a27221669f81a248e1f4a7ca0c9e1fd2.jpg

با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهاي اصلاح طلب انتخابات رياست جمهوري تاكنون در برنامه هاي انتخاباتي خود در صدا و سيما گفته اند يا پروژه هاي تبليغاتي كه در چند هفته اخير اجرا كرده اند، انواعي از حالت هاي ذهني ممكن است به آدمي دست بدهد. مي توان «متاسف» شد از اينكه چگونه كساني يك شبه به خرمن زهد و آبروي 20 ساله آتش مي زنند به طمع رايي كه معلوم نيست اساسا جمع شدني هست يا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترين مشعلي است كه قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ راي جمع نمي كند چون نمي توان بيش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم مي فهمند كه آن عدد كذايي تا ديروز 200 ميليارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 ميليارد و اخيرا 400 ميليارد دلار، و از خود مي پرسند آيا گوينده اين سخنان «عدد» نمي داند؟! «تهمت» كبريت دوم است كه آن هم جز اينكه بركت امور را بستاند فايده اي نخواهد كرد. اگر اين مرد آن مقدار پول را حيف و ميل كرده، پس اين همه پروژه استاني در شهر به شهر و روستا به روستاي اين ملك چگونه تأمين مالي مي شود؟ يا افزايش چشمگير حقوق بازنشستگان و كارمندان دولت كه تا امروز با سيلي صورت خود را در مقابل اهل و عيال سرخ نگه مي داشتند و حالا كمي رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممكن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسيع بانكي چگونه به مردم داده شده است؟ مي توان به مردم گفت اين آقا به شما «هديه» بي موقع داده و نيتش مشكوك است- چنانكه گفته اند- اما نمي توان او را به گم و گور كردن پولي متهم كرد كه بعضي مدعيان از شمارش تعداد صفرهايش هم عاجزند. تازه اگر اين را هم بگويي ممكن است رندي پيدا شود و بگويد جسارتا، اين مملكت كه تازه پول دار نشده. پيش از اين هم انبان دولتيان خالي نبود. سؤال اين نيست كه اين دولت پول هايش را كجا خرج كرده، هر كه نداند مردم مي دانند پول ها كجاست، بلكه سؤال اين است كه تا پيش از اين پول مملكت كجا مي رفت كه چيزي از آن به فقرا و تنگدستان نمي رسيد؟! شما با پول هاي اين مردم چه كرده ايد؟

مي توان «حيرت» كرد از اينكه چگونه كسي كه مدعي است جميع مطالبات حال و آينده خلايق را نمايندگي مي كند هنوز نمي داند كه نمي توان از مردم خواست آنچه را كه مي دانند ندانند- به تعبير فيلسوفان «دانستن ارادي نيست»- و درباره آنچه كه به خود آنها مربوط مي شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود مي دانند كه وقتي در سفر استاني به استقبال رئيس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ايستادند تا شايد مجالي بيابند و از دور به او ابراز ارادتي بكنند، كسي اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه هاي مردم داري بگويند كه «ماشين دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنيدن اين جمله، چه احساسي به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببينند كه همان مجسمه هاي محترم خود با اتوبوس و تاكسي از خيابان هاي تهران آدم جمع مي كنند كه جلسه كذايي شان خالي نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخي تصور مي كنند مردم فقط آن چيزهايي را مي بينند كه آنها دوست دارند ديده شود؟
«شرم» هم البته مي توان كرد. چند ماه است حاميان يك كانديدا ادعا مي كنند در تبليغات خود با مردم صادقند. خود او جايي گفت جامعه را مدافع ارزش ها مي داند. چندي نگذشته بود كه اولين علائم صداقت هويدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتي ديدند آنها براي انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعيين تكليف از جانب كسي نبوده اند، خود دست به كار شدند و با صرف مبالغي كه مي گويند همه ناچيز و از محل كمك هاي مردمي بوده، هزاران شال، دستبند، روسري و تي شرت سبز دوختند و ميان مردم توزيع كردند. هدف چه بود؟ تا امروز هيچ كس در اين باره توضيح دقيقي نداده است. آيا هدف اين بود كه گفته شود راي دادن به موسوي راي به پسر پيغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدي نيستند و آن حرف ها كه «نبايد از نمادهاي مذهبي و احساسات ديني مردم استفاده ابزاري كرد» مربوط به همسايه ها بوده است (قابل توجه جناب آقاي تاج زاده كه اخيرا سخت به شغل شريف دفاع از قاعده طلايي اخلاق مشغولند!) چند روز پيش، اما، سبز جامگان آب پاكي را روي دست همه ريختند و معلوم شد قصه اساسا چيز ديگري است. جمعي كه هفته پيش در ورزشگاه آزادي گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقايان استفاده يا سوءاستفاده از نمادهاي ديني نيست چون هواداران آنها- لااقل بخشي از آنها كه آن روز در آن مكان اجتماع كردند- اساسا نمي دانند و برايشان مهم هم نيست كه با چه چيزي سر و كار دارند. به همين دليل بود كه جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ هاي ريتميك، دست افشاندند و پاي كوبيدند و چون خستگي بر آنان مستولي شد پرچم هاي مزين به نام مبارك عباس بن علي(ع) را بر زمين پهن كرده و روي آن نشستند تا خستگي تحركات آنچناني را از تن به در كنند. به اين ترتيب بود كه معلوم شد آدمي ابتدا بايد معنا و كاركرد يك نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده كند و اين قصه تا آنجا كه به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط مي شود اساسا منتفي است.
تا شب انتخابات زماني نمانده است. اما در پيمودن همين راه كوتاه هم دعا براي عاقبت به خيري را نبايد فراموش كرد.

حيرت انزوا !

ع- ثقفي
يكي از ايامي كه درياي كشور متلاطم مي شود و در كنار عطر بسياري از رويش ها و تلألو چشم نواز درخشش ها، بوي مرداب وار برخي تعفن ها نيز لاجرم به مشام مي رسد، همين ايام انتخابات است. انتخاباتي كه صرفنظر از سنتهاي غلط همراه- كه زاييده نحو مادي آن است- با خود و در خود حامل برخي تفرقه ها و خودبيني ها و جزم انديشي هاست.
براي همين گاهي مي شود كه دل آدم مي خواهد در ايامي چنين به جايي دور برود و بعد از تمام شدن داستان منم ها و من بهترينم ها و تويي ها و تو بدتريني ها، برگردد به نقطه اي كه همه مشغول كار و تلاش براي مردم و ارتقاي سطح كشورند. اما مگر مي شود در شرايطي چنين، چنان كرد؟ مي شود حتي آيا خود را به نديدن زد؟ مي شود ديد كه عده اي با ناديده گرفتن شرايط، امكانات، مشكلات و روحيه مردم، يكسره ساز بحران و بدبختي و فلاكت كوك كنند و درنظر نداشته باشند كه هميشه دود تفرقه جناحها و گروهها به چشم نظام اسلامي رفته است؟ شايد اگر از آنان بپرسي بگويند برود! و شايد هم اصرار دارند كه برود! آناني كه معتقدند يا بايد سكان كشتي كشور دست آنها باشد يا اين كشتي غرق شود! براي همين هم هست كه ككشان نمي گزد از اينكه مراسمي بگيرند و يا در آتش تفرقه اي بدمند، آنان كه چيزي براي از دست دادن ندارند، منطق آنان هم كه از اساس وارونه است، از چشمي كه هم روز يك انتخابات معمولي را حماسه مي بيند و هم آزادسازي خرمشهر عزيز را، بيشتر از اين آيا مي شود توقع بصيرت داشت؟ معلوم است كه نمي شود. منطق آيا در ادبيات انتخابات معناي ديگري مي يابد؟ آيا منطق انتخابات انكار و تحريف و تقابل است؟ آنهم به هر قيمت؟!
اينكه آقايان يك دفعه ذوق زده از خواب خرگوشي بي مسئوليتي، بيدار شده و احساس شديد مسئوليت كرده اند، آيا ربطي به انقلاب و مردم دارد كه يا بايد قبول كنند كه كشور در فلاكت است و يا بايد وجود بحران را بپذيرند؟
در ادبيات كانديداها، دقيق شويد، همه دم از بحران و خطر و فلاكت مي زنند، بي آنكه به پنج نكته اساسي توجه داشته باشند:
1-اينكه بر فرض صحت فكر نمي كنند چهار ساله چگونه مي خواهند كشور را از بحران برهانند؟
2- اينكه آنان خود چه نقشي در رساندن كشور به بحران فرضي داشته اند؟
3- اينكه مگر رئيس جمهور سكاندار كشور است و مگر كشور تا بحال صاحب نداشته و ندارد كه اينان از گرد راه نرسيده خود را ناجي افسانه اي جا مي زنند؟
4- بر فرض وجود بحران بايد آن را جار زد و در امتداد آن مدام بحران آفريني كرد؟
5- معناي واقعي بحران آيا وجود كانديداهايي نيست كه تيشه برداشته و به آبرو و اميد كشور مي زنند، آنان از امام و مردم داري و كشورداري اش آيا اين را آموخته اند كه مردم را نسبت به نظام اسلامي دلسرد كنند؟
البته روي اين سخن هرگز با آناني نيست كه مدتهاست بر آنان حجت تمام شده است، روي سخن با حافظان حقيقي اين كشور و پيروان واقعي خط امام است تا صحنه ها را براي ورود نامحرمان و بي تفاوتان خالي نكنند و نگذارند تازه به دوران رسيده هاي سنگر گرفته در پشت كانديداهاي بي سنگر، بيش از اين به بهانه اميد به خود، مردم را دلسرد كنند.
باشد تا آنان باور كنند كه دوره شان در اين كشور به پايان رسيده است و مردم به كساني كه به انقلاب پشت مي كنند هميشه درس انزوا و مطرودي داده اند، اگرچه كه چشم حيران آنان نخواهد حيرت اين انزوا را جدي بگيرد.

جاي سكوت نبود

جاي سكوت نبود -حسین شریعتمداری

در خبرها آمده است كه اكثريت اعضاي جامعه محترم روحانيت مبارز، دكتر احمدي نژاد را كانديداي اصلح براي رياست جمهوري دهم تشخيص داده اند ولي از آنجا كه مطابق آئين نامه داخلي اين تشكل روحاني اعلام نظر رسمي نياز به دوسوم آراء دارد، جامعه روحانيت مبارز تصميم به سكوت گرفته و قرار نيست در انتخابات پيش روي از نامزد مشخصي حمايت كند. از سوي ديگر حضرت آيت الله مهدوي كني دبيركل محترم جامعه روحانيت ضمن تائيد خبر فوق به نظر شخص خويش اشاره كرده و گفت: «بعد از جمع بندي به اين نتيجه رسيده ام كه آقاي احمدي نژاد اصلح است و به ايشان راي مي دهم». اين اظهارنظر با توجه به مراتب برجسته علم و تقواي حضرت آيت الله مهدوي كني از دو زاويه قابل ارزيابي است؛ الف: آن كه ايشان بر حفظ جايگاه نهاد محترم جامعه روحانيت مبارز به عنوان يك تشكل نقش آفرين در عرصه سياسي كشور تاكيد دارند و به همين علت ناديده گرفتن ضوابط و آئين نامه هاي درون سازماني را به مصلحت نمي دانند بنابراين در مصاحبه خويش نه فقط كمترين خدشه اي بر تصميم جامعه روحانيت مبارز وارد نكرده اند بلكه با توضيح درباره علت اين تصميم يعني نرسيدن به حد نصاب دوسوم آراء، نظر نهايي جامعه را در انطباق كامل با ضوابط و آئين نامه هاي داخلي اين تشكل نيز دانسته اند.
ب: اقدام حضرت آيت الله مهدوي كني اما، از زاويه ديگري نيز قابل ارزيابي است و آن، اعلام نظر شخصي ايشان است كه با نظر نهايي جامعه يعني سكوت درباره كانديداي اصلح متفاوت است. اين تفاوت از آن جهت معني دار است كه آيت الله مهدوي كني دبيركل جامعه محترم روحانيت مبارز است و به طور طبيعي بيش از ديگر اعضا نسبت به تصميم ها و مواضع جمعي جامعه روحانيت حساسيت دارند. بنابراين چرا علي رغم تصميم جامعه روحانيت به سكوت، ايشان اصرار داشته اند نظر شخصي خود را اعلام فرمايند؟ اين اقدام آيت الله مهدوي كني قبل از هر تحليل ديگري حكايت از آن دارد كه ايشان به عنوان يك مجتهد برجسته، انقلابي و باتقوا، نظر نهايي جامعه روحانيت را با تكليف الهي خويش منطبق ندانسته و براي اداي تكليف، خود را ملزم به اعلام نظر شخصي ديده اند.
بديهي است نمي توان از تمامي اعضاي محترم جامعه روحانيت مبارز انتظار داشت كه برداشت و نظري مشابه حضرت آيت الله مهدوي كني داشته باشند، بلكه نظر يكايك آن عزيزان به عنوان روحاني متعهد و انقلابي قابل احترام است، اما براساس ديدگاه مبارك و بارها اعلام شده حضرت امام(ره) كه نظري برخاسته از اسلام ناب محمدي(ص) است، حضور روحانيت متعهد در تمامي عرصه هايي كه پاي اسلام و انقلاب و سرنوشت نظام در ميان است، ضروري و غيرقابل اجتناب است. امام راحل(ره) مي فرمايند:
«خدا را سپاس مي گزاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلول هاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين، خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است و... اين نشان مي دهد كه روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است».
صحيفه امام(ره)، جلد21، صفحه 276
اكنون با توجه به توصيه هاي اكيد حضرت امام(ره) و جايگاه و نقش تعريف شده روحانيت در اسلام كه خوشبختانه هميشه - جز مواردي اندك و كم شمار- الگو و راهنماي روحانيت معظم و فداكار بوده است، بايد -با عرض پوزش- خطاب به جامعه محترم روحانيت مبارز گفت؛ موضع رسمي اين جامعه محترم هرچه باشد، «سكوت» نمي تواند و نبايد باشد. ممكن است گفته شود وقتي جامعه روحانيت در حمايت از هيچيك از 4 كانديداي مطرح به حد نصاب دوسوم نرسيده است، چاره اي جز سكوت ندارد! كه در پاسخ بايد گفت؛ مگر اعلام نظر در اين باره منحصر به معرفي يكي از 4 نامزد حاضر در صحنه است؟! كه نقطه مقابل آن سكوت باشد؟! جامعه محترم روحانيت مبارز مي تواند-و ضرورت دارد- كه به عنوان وظيفه روحاني خود چنانچه براي معرفي يك كانديدا به نتيجه واحد و حدنصاب دو سوم نرسيده است، طي بيانيه اي معيارها و ملاك هاي مورد قبول اسلام و انقلاب براي انتخاب نامزد اصلح را به اطلاع عموم برساند و از اين طريق به مردم براي گزينش كانديداي اصلح كمك كند، بي آن كه از نامزد مشخصي نام ببرد. اين معيارها به آساني از ميان آموزه هاي اسلامي و رهنمودهاي فراوان و همه جانبه حضرت امام(ره) قابل استخراج و ارائه به مردم است.
به عنوان مثال؛ ساده زيستي، مردم دوستي، پاكدستي، نداشتن سابقه همراهي با دشمنان اسلام و انقلاب، حمايت از محرومان، ايستادگي در مقابل باج خواهي قدرت هاي استكباري، شجاعت در برخورد با مفسدان اقتصادي، تاكيد بر حفظ عزت و اقتدار نظام در عرصه هاي بين المللي، تواضع در مقابل مردم و سرسختي در برابر زورگويان، عدالت پروري، پرهيز از فريبكاري با مردم ، جلوگيري از غارت بيت المال،دوري از تجمل گرايي، دفاع از گفتمان امام و انقلاب، نهراسيدن از تهديد دشمنان، همراهي با توده هاي محروم و مستضعف و...
آيا معيارهاي ياد شده- كه فقط اندكي از بسيارهاست- مورد تاكيد حضرت امام(ره) براي انتخاب اصلح نبوده و نيست؟ اگر هست- كه هست- به يقين انتظار از جامعه محترم روحانيت مبارز آن است كه براي كمك به مردم در انتخاب اصلح، اين معيارها و ملاك ها را به صراحت و روشني اعلام كرده و به آگاهي مردم برساند.
و بالاخره، علاوه بر آن كه «سكوت» در شرايط حساس كنوني زيبنده جامعه محترم روحانيت مبارز نيست و اعلام معيارها و ملاك ها براي انتخاب اصلح انتظار طبيعي و منطقي مردم از روحانيت است، اين درخواست از آن جهت نيز ضروري است كه مبادا برخي جريانات ناسالم به اين توهم دامن بزنند كه مثلاً در ميان اعضاي محترم جامعه روحانيت مبارز-خداي نخواسته- افرادي نيز يافت مي شوند كه اعلام معيارهاي مورد نظر امام راحل(ره) را به زيان نامزد مورد علاقه خود تلقي مي كنند! كه صد البته نمي تواند چنين باشد، اما، دوري از موضع اتهام نيز واجب است.

حاشيه امن تخريب كنندگان

حاشيه امن تخريب كنندگان - حسام الدین برومند

اين روزها در ايام تبليغات رسمي نامزدهاي محترم دهمين دوره رياست جمهوري و در گرماگرم فضاي انتخاباتي كشور، ترجيع بند تمامي گروه ها، احزاب و تشكل هاي سياسي قانوني علاوه بر تذكر و دغدغه بزرگان و دلسوزان نظام «رعايت اخلاق انتخاباتي و پرهيز از تخريب هاي انتخاباتي» است.
طبيعي است كانديداهايي كه از ذره بين نظارتي شوراي محترم نگهبان عبور كرده اند و مهر تأييد صلاحيت اين شورا، «صالح بودن» آنها براي تصدي مسئوليت خطير و مهم رياست جمهوري را به اثبات رسانده است با اعلام نهايي ستاد انتخابات كشور و آغاز رسمي فعاليت هاي تبليغاتي تلاش روزافزوني دارند تا با معرفي و شناساندن خودشان به مردم؛ كارايي و توانمندي هايشان را نيز با شدت و حدتي جدي تر و گسترده تر در ويترين انتخابات به نمايش بگذارند و فرجام كار را به مردمي كه خريدار صداقت، مديريت و خدمت بي منت هستند بسپارند.
آنچه در اين ميان از ضرورتي بسيار ظريف، حساس و تاثيرگذار برخوردار است مشتبه نشدن مقوله «تبليغ و انتقاد» با «تخريب» و تفكيك مرز آن دو در صحنه عمل است.
متأسفانه خروجي بسياري از اظهارات و بيانات برخي نامزدها و حاميان آنها در كارزار انتخابات و رقابت تنگاتنگ با رقبا مرز «تبليغ خود» را درمي نوردد و در منطقه ممنوعه «تخريب غير»-و نه انتقاد- پا مي نهد. در اين دوره از انتخابات نيز بستر مناسبي براي تبليغ نامزدها مهيا شده است و هر نامزدي در مجموع مي تواند بيش از 17 ساعت براي ارايه برنامه هاي خود از طريق صداوسيما با مردم ارتباط برقرار كند و علاوه بر آن با توجه به فضاي آزاد رقابت هاي انتخاباتي از اين امكان بهره مند است كه ستادهاي انتخاباتي در اقصي نقاط كشور برپا نمايد و يا با سفر به شهرهاي مختلف و ايراد سخنراني درمساجد، دانشگاه ها، ورزشگاه ها و... مستقيم و رو در رو با مردم صحبت كند؛ بنابراين بهانه اي براي بداخلاقي هاي انتخاباتي باقي نمي ماند.
اكنون هر چهار نامزد تأييد شده از سوي شوراي نگهبان حضوري فعال و گسترده در صحنه انتخابات دارند اما جاي تأسف- و البته آسيب شناسي اين موضوع- دارد كه برخي نامزدها و حاميان بعضا افراطي و متعصب آنها به جاي روي آوردن به اقدامات ايجابي و نقد منصفانه اشكالات و ضعف هاي موجود در حوزه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كشور و از همه مهم تر ارايه راهكارهاي برون رفت از پاره اي مشكلات، بر گزينه هاي سلبي و تلاش براي تصويري تيره و تار از وضعيت موجود كشور اصرار دارند تا بدين وسيله خلأ بي برنامگي خود را پر نمايند و «خود» را با ترفند حذف رقيب اثبات كنند. نكته قابل تأمل اين است كه سطح و عمق تخريب ها گاهي نامزد رقيب را نشانه مي رود و هر مقدار احساس شود نامزدي از برنامه هاي قوي تر و كارآمدتر برخوردار و پايگاه مردمي او پرترافيك تر است به علت عجز و ضعف نسبي رقبا بيشتر مورد هجمه و تخريب هاي انتخاباتي هدفدار قرار مي گيرد.
گاهي هم عمق تخريب ها نه تنها رقيب حاضر در صحنه و ميدان انتخابات بلكه افكار عمومي را مورد تخريب قرار مي دهد. چنانچه رهبر معظم انقلاب در سفر اخيرشان به كردستان و در ميان مردم سنندج در همين زمينه مي فرمايند: «نامزدها گاهي مسائلي خلاف واقع درباره اوضاع كشور و مسايل اقتصادي مطرح مي كنند كه مردم را نگران مي كند و انسان نمي تواند باور كند كه دادن اين همه نسبت خلاف از روي صدق و صفا مطرح شده باشد. كسي به گوينده اينگونه حرف هاي تخريبي كه ان شاءالله از روي اشتباه بيان مي شود دلبسته و علاقه مند نخواهد شد؛ بنابراين نامزدهاي محترم دقت كنند كه با حرف هايي كه بسياري از آنها واقعيت هم ندارد افكار عمومي را تخريب نكنند».
فراتر از تخريب نامزدهاي رقيب و افكار عمومي در مواردي- هر چند نادر نسبت به حجم تخريب هاي انتخاباتي- اظهارات برخي نامزدها خواسته يا ناخواسته، تخريب نظام و يا اركان اساسي آن را به دنبال دارد و موجبات خرسندي و خوشحالي دشمنان تابلودار نظام را فراهم مي كند. طرح شبهه در سلامت انتخابات كه از سوي عده اي از افراد و جريان هاي سياسي پيگيري مي شود و رسانه ها و شبكه هاي خبري معاند نظام نيز با موج سواري بر آن به انعكاس گسترده شبهه پراكني ها و سياه نمايي ها مي پردازند از نمونه هايي است كه با اندك درنگي در تمامي انتخابات هاي گذشته كه به طور ميانگين سالي يكبار در جمهوري اسلامي به صحت و سلامت برگزار شده سخيف و بي مقدار بودن اين جنس شبهه ها را رونمايي مي كند.
تعجب آور است كه در امتداد اين شبهه پراكني ها كه بذر آن توسط اپوزيسيون خارج از نظام كاشته مي شود سخن از «كميته صيانت از آراء» به ميان مي آيد و بي توجه به مكانيسم قانوني انتخابات و فرآيند نظارت بر آن كه جاي هرگونه تقلب منتفي است بر دامنه ترديد افزوده مي شود و از سوي ديگر نظارت استصوابي كه ترجمان حقيقي صيانت از آراء است بدون استنادات قانوني و استدلالات حقوقي به چالش كشيده مي شود.
درباره تخريب هاي انتخاباتي و پيامدهاي آن كه قطعا تأثيرات سوئي در فضاي كلي ميدان بزرگ انتخابات برجا خواهد گذاشت و وظايف و مسئوليت خطير نهادهاي مربوط دراين زمينه گفتني هايي هست كه به طور موجز به پاره اي از آنها اشاره مي شود:
1- مي توان گفت يكي از عللي كه باعث شده است تخريب هاي انتخاباتي درهر دوره از انتخابات تكرار گردد و بعد از برگزاري انتخابات به فراموشي سپرده شود حاشيه امني است كه نامزدهاي انتخاباتي براي بازگويي گفته ها و اظهارات خود دارند و بدين ترتيب اگر هم از مرز انتقاد و تبليغ گذر نمايند احساس مي كنند بعد از ايام تبليغات و شب انتخابات مسئوليتي در اين باره متوجه آنها نخواهد بود. مع الوصف، انتظار مي رود دستگاه قضايي هرچند در ايام انتخابات به تشكيل دادسرا و دادگاه ويژه جرايم انتخاباتي مبادرت مي ورزد اما بعداز انتخابات هم با پيگيري قضايي از جايگاه مدعي العموم برخورد با تخريب كنندگان را دنبال كند و حتي نامزدهايي كه رأساً با آمار و اطلاعات نادرست افكار عمومي را تخريب كردند مواخذه كند و مراتب اين مسئله را براي عموم مردم اطلاع رساني نمايد.
2- درخصوص جرايم انتخاباتي و شكل گيري فضاي تخريب، قانون انتخابات به صراحت موارد را مشخص كرده است. در قانون انتخابات رياست جمهوري، عناوين مجرمانه اي براي تخلفات انتخاباتي بيان شده است تا از تخريب و توهين به كانديداهاي انتخابات پيشگيري شود.
همچنين قانون در مواد متعددي شيوه و روش هاي تبليغات انتخاباتي را تشريح كرده است اما به هر ترتيب باز شاهد حجم انبوهي از تخريب ها و توهين ها در فضاي انتخابات هستيم.
بنابراين هرچند در زمينه اجراي قانون و همانطور كه در بند قبل اشاره شد دستگاه قضايي بايد دراين جهت جدي تر با تخريب ها برخورد نمايد ولي به نظر مي رسد تنها با قانون نمي توان جلوي بداخلاقي هاي انتخاباتي را گرفت؛ بنابر اين پيش نياز اصلي در اين باره «فرهنگ سازي» است و قطعاً مردم نيز با طرد نامزدها و جريان هاي حامي آنها كه به تخريب هاي انتخاباتي روي آورده اند نقشي بي بديل دراين راه ايفا خواهند كرد و درس عبرتي به آن دسته از احزاب و تشكل هاي سياسي مي دهند كه تمام سعي و تلاششان دراين است كه از طريق متوسل شدن به بداخلاقي ها و تخريب ها طرفي ببندد. هرچند كه تجربه ثابت كرده است تخريب ها نتيجه معكوس خواهد داشت.
3- معمولا در بسياري از كشورهاي دنيا تبليغات انتخاباتي با نوعي بزرگ نمايي و اغراق و غلو در طرح شعارها و برنامه ها و گاه تخريب رقيب آميخته است. اما در نظام جمهوري اسلامي از آنجايي كه نامزدهاي انتخابات مي بايست مومن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي و موازين مذهبي باشند و از سويي ديگر تاييد شوراي نگهبان را يدك مي كشند و بنابراين «صالح» شناخته شده اند انتظار مي رود غلو و بزرگ نمايي در گفته ها و اظهاراتشان به چشم نخورد چه رسد به آنكه خداي ناكرده دچار تخريب ديگر نامزدها يا افكار عمومي و فراتر از آن تخريب نظام و دستاوردهاي آن شوند. متأسفانه عده اي از افراد و جريان هاي بي وزن سياسي كه به سبب عدول از آرمان هاي اصيل اسلامي و دوري از گفتمان امام(ره) و انقلاب با عدم اقبال مردمي مواجه هستند با تشكيل اتاق هاي فكر و ستادهاي جنگ رواني و استفاده از اهرم هايي چون پيامك هاي مخرب و راه اندازي سايت ها و وب سايت هاي متعدد قصدي جز ساماندهي فضاي تخريب در كشور ندارند تا از رهگذر آن از آب گل آلود ماهي بگيرند. دراين باره وزارت محترم اطلاعات با شناسايي عوامل پنهان در زمينه تخريب فضاي انتخابات و تحويل آنها به دستگاه قضايي نقشي بسزا و پيشگيرانه در سلامت مبارزات انتخاباتي دارد.
رعايت اخلاق انتخاباتي از سوي نامزدها و حاميان آنها، فرهنگ سازي درباره بداخلاقي هاي انتخاباتي، ايفاي وظيفه صحيح و به موقع نهادهاي مربوط در خصوص جلوگيري از شكل گيري فضاي تخريب و تلاش هوشمندانه مردم در طرد تخريب كنندگان تمامي كمك مي نمايد تا الگوي مصرف در حوزه تبليغ و انتقاد نهادينه شود و تخريب كه در واقع عدم رعايت الگوي مصرف در حوزه انتقاد است از فضاي انتخاباتي كشور رخت بربندد.

باور بفرماييد كه باور نمي كنيم !

باور بفرماييد كه باور نمي كنيم ! - حسین شریعتمداری

اگر سياه نمايي آقاي مهندس موسوي در نطق تلويزيوني جمعه شب ايشان تنها عليه احمدي نژاد و دولت نهم بود، شايد نيازي به نوشتن اين وجيزه نبود، چرا كه جناب موسوي سخن تازه اي عليه رئيس جمهور و دولت نهم نداشت و آنچه در اين باره بر زبان آورد، دقيقاً و بي كم و كاست- تأكيد مي شود بي كم و كاست- همان جملاتي بود كه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب طي چند سال اخير عليه احمدي نژاد بر زبان و قلم آورده و هنوز هم مي آورند. اما آقاي مهندس موسوي به بهانه سياه نمايي عليه احمدي نژاد بسياري از آموزه هاي اسلامي و انقلابي را مورد هجوم قرار داد و به نظرات صريح و خالي از ابهام حضرت امام(ره) حمله كرد. البته هنوز هم بايد اميدوار بود كه آقاي مهندس موسوي براي حضرت امام(ره) و خط انقلابي آن بزرگوار احترام قائلند و حملات جمعه شب ايشان به آموزه هاي امام(ره) و انقلاب را مي توان ناشي از آن دانست كه احمدي نژاد به عنوان فرزند معنوي امام راحل(ره) در خط امام و انقلاب حركت مي كند و از اين روي، حمله موسوي به احمدي نژاد چه بخواهد و چه نخواهد، حمله به آموزه هاي اسلام و انقلاب تلقي مي شود البته ترديدي نيست كه مواضع و عملكرد دكتر احمدي نژاد در پاره اي از موارد نيز خالي از نقد نبوده است ولي اين موارد، اولاً؛ بسيار اندك و ناچيز است و ثانياً؛ همين موارد اندك و ناچيز نه فقط مورد اعتراض و حمله دشمنان بيروني و برخي از مخالفان داخلي وي قرار نگرفته بلكه از آن حمايت و دفاع نيز كرده اند، نظير اظهارات موهن آقاي مشايي درباره «مردم اسرائيل»! كه از يك سو با اعتراض اصولگرايان روبرو شد و از سوي ديگر حمايت مشترك آمريكا و اسرائيل و برخي از اصلاح طلبان را درپي داشت.
درباره نطق انتخاباتي آقاي مهندس موسوي اگرچه گفتني هاي فراواني هست ولي در اين نوشته به چند نمونه بسنده مي كنيم؛
1- درباره ممنوع التصوير بودن ايشان در سيماي جمهوري اسلامي ايران بايد پرسيد مهندس موسوي طي 20 سال گذشته كدام اقدام قابل توجهي را انجام داده است كه بايستي خبر آن در تلويزيون به تصوير كشيده مي شد؟! سكوت ايشان در برابر آنهمه اهانت به امام و اسلام و انقلاب و مردم كه قابليت تصويربرداري و نمايش تلويزيوني نداشته است!! دولت كنوني فقط 4 سال است كه روي كار آمده ولي آقاي موسوي طي 16 سال حاكميت دولت سازندگي و دولت اصلاحات، مشاور ويژه رؤساي جمهور بوده است و تمام روزنامه هاي زنجيره اي و بسياري از سايت هاي اينترنتي و خبرگزاري ها در اختيار حزب و گروه ايشان بود. بنابراين چرا در هيچ يك از اين رسانه ها كمترين اثري از وي نبوده است؟! و يا كدام دفعه به عنوان مشاور ويژه رئيس جمهور وقت سخن گفته يا حركتي كرده است كه تلويزيون از پخش آن خودداري ورزيده باشد؟! ظاهراً آقاي موسوي با اين سخنان قصد دارد سابقه سكوت و بي حركتي خويش را پاك كند و از همه بدتر آن كه بي حركتي و بي تفاوتي خود در مقابل مسائل نظام و انقلاب را به گردن صدا و سيما بيندازد.
2- آقاي مهندس موسوي ضمن تشكر از مردم به خاطر استقبال! از ايشان در سفرهاي استاني مي گويد: «مي دانم كه اين پيشوازها براي بيان حرفها و نگاه به مسايل مختلف كشور بوده و بنده چيزي نداشتم كه خدمت شما مردم عزيز عرضه كنم. همچنين ماشيني نفرستادم كه شما را به صحنه آورد و از امكاناتي همچون پول نفت در آستينم برخوردار نبودم كه آن را بين شما توزيع كنم»! اشاره آقاي موسوي به استقبال انبوه و متراكم مردم از آقاي احمدي نژاد در سفرهاي استاني ايشان است كه بايد گفت: برخلاف سفرهاي تبليغاتي و غيرقانوني شما، احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور و براي انجام وظايفي كه برعهده دارد و بسياري از مدعيان اصلاحات نيز به آن غبطه خورده اند به استان ها سفر مي كند و استقبال با شكوه مردم از ايشان علاوه بر قدرداني از رئيس جمهور مردمي خود، نشانه دلبستگي ملت به نظام اسلامي است، بنابراين جناب آقاي موسوي بايد توضيح بدهد كه:
الف: چرا به شعور و حيثيت مردم اهانت مي كند و به آنان اتهام مي زند كه براي استقبال از رئيس جمهور خويش پول دريافت كرده اند؟! يعني دقيقاً همان اهانت و اتهامي كه مدتهاست اسرائيل، آمريكا و ضد انقلابيون فراري عليه مردم شريف و مسلمان ايران روا مي دارند.
گفتني است دشمنان بيروني كه تا چند ماه قبل، حضور مردم در استقبال از رئيس جمهور و يا شركت آنان در راهپيمايي هاي قدس و 22بهمن را ناشي از تقسيم پول در ميان آنها اعلام مي كردند امروزه براي پيشگيري از آبروريزي بيشتر، اين ادعاي مسخره را مطرح نمي كنند و عجيب است كه آقاي مهندس موسوي تازه شروع كرده است!
حضرت امام(ره) بارها اتهام اسرائيل و آمريكا به مردم ايران مبني بر دريافت پول براي شركت در اجتماعات را دروغبافي و توهم پراكني دشمنان و اهانت به مردم ايران دانسته بود.
ب: آقاي موسوي ادعا كرده است كه مردم را با فرستادن ماشين به محل استقبال از رئيس جمهور آورده اند! و بديهي است كه براي اين اتهام واهي سندي ندارند. ولي همين ديروز- 2/3/88- سايت كلمه كه متعلق به موسوي است، مبدأ و محل استقرار اتوبوس ها را براي شركت در ميتينگ انتخاباتي آقاي موسوي و خاتمي در استاديوم آزادي اعلام كرده است و معلوم نيست آقاي موسوي اين تناقض در گفتار و كردار خود را چگونه توجيه مي كند؟!
3-بوش رئيس جمهور سابق آمريكا، ديك چني معاون وي، رايس وزيرخارجه قبلي، اولمرت نخست وزير و شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي و اخيراً هيلاري كلينتون وزيرخارجه جديد آمريكا با صراحت اعلام كرده اند حضور ايران در آمريكاي لاتين كه تاكنون حياط خلوت آمريكا بوده است، ضربه سنگيني به سياست خارجي آمريكا وارد كرده و جايگاه ايران را به شدت تقويت كرده است و درخور توجه اين كه همه آنها در تفسير و تحليل هاي خود بر اين نكته اصرار مي ورزند كه چرا جمهوري اسلامي ايران به جاي سياست منطقه اي به آمريكاي لاتين چشم دوخته است! و جناب آقاي موسوي نيز در نطق تلويزيوني جمعه شب خود دقيقاً و بدون كم وكاست تفسير دشمنان غربي را مطرح كرده و مي گويد؛ «موقعي مي توانيم دست دراز كنيم تا در آمريكاي لاتين فعال باشيم كه در رابطه با همسايه هاي عزيز خود كه جاي پاي محكمي داريم و مذهب و بازارهاي مشتركي با ما دارند فعال شده باشيم»! يعني جناب موسوي نيز دقيقاً و بي آن كه متوجه باشند همان نظر آمريكا و صهيونيست ها را با همان تفسير و توجيه مطرح مي كند و حال آن كه، اولا؛ اين مردم و دولت ضدآمريكايي چند كشور آمريكاي لاتين بوده اند كه به علت تغيير استراتژي قبلي و خروج از وابستگي آمريكا، به سوي ايران اسلامي دست دوستي و همراهي دراز كرده اند. عجيب است كه وقتي به آقاي موسوي نسبت به خيانت و سوابق سوء برخي از اطرافيان ايشان تذكر داده مي شود در پاسخ مي گويد؛ من از همراهي هيچكس با خود جلوگيري نمي كنم؟! و حال آنكه اين همراهان ماهيت سوء و ضدمردمي خود را بارها نشان داده اند ولي وقتي چند كشور آمريكاي لاتين با رويكرد ضدآمريكايي به ايران اسلامي نزديك مي شوند فرياد آقاي مهندس بلند مي شود كه چرا دوستي آنها را پذيرفته ايم!
ثانياً؛ روابط ما با كشورهاي آمريكاي لاتين باعث ايجاد يك بازار اقتصادي بزرگ براي كالاي ايراني شده است. كاش آقاي مهندس موسوي به اين پرسش پاسخ مي داد كه رفت و آمد پي در پي آقاي خاتمي به فرانسه و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي غير از صدور قطعنامه ضدايراني و كارشكني آنها در برنامه هسته اي ايران چه دستاوردي داشته است؟!
ثالثاً؛ مگر دولت نهم با همسايگان خود سر جنگ و ستيز داشته است كه آقاي موسوي به همكاري با آنها توصيه مي فرمايند؟! ايران اسلامي در دولت نهم بيشترين روابط - البته عزتمندانه- را با همسايگان خود برقرار كرده است و البته در مقابل برخي از ادعاهاي بي پايه آنها نظير مالكيت بر سه جزيره ايراني خليج فارس نيز با اقتدار ايستاده است. آيا اين نوع رابطه عزتمندانه و مقتدرانه باعث نگراني آقاي مهندس موسوي و دوستان مدعي اصلاحات ايشان است؟ و يا در كدام مقطع زماني، رابطه ايران اسلامي با كشورهايي نظير عراق، افغانستان، پاكستان، تركيه، روسيه و كشورهاي هم مرز آسياي ميانه مانند امروز صميمانه و مقتدرانه بوده است؟! البته بديهي است كه دولت نهم مانند دوستان همراه و حاميان امروزي آقاي مهندس موسوي هيچوقت حاضر به همكاري با گروه آمريكايي طالبان نبوده اند و هرگز از صدام جنايتكار به عنوان خالدبن وليد ياد نكرده اند!
4- آقاي مهندس موسوي درباره فلسطين مي گويد «ما موقعي مي توانيم از آرمان هاي فلسطين دفاع كنيم كه خودمان قوي باشيم.»
دقت كنيد! مهندس موسوي تاكيد مي كند، «دفاع از آرمان هاي فلسطين» و نه كمك هاي احتمالي ديگر به آنها- كه به عقيده نگارنده واجب و ضروري است - يعني از نظر آقاي مهندس موسوي ايران اسلامي بايد از مواضع اسلامي و انقلابي خود در حمايت از آرمان فلسطين و مقابله با صهيونيست هاي وحشي و كودك كش دست بردارد! البته اين اظهارنظر آقاي موسوي خيلي عجيب نيست، دوستان مدعي اصلاحات ايشان كه هم اكنون همه كاره وي هستند نيز بارها همين مواضع ذلت بار را تكرار كرده و مي كنند. عجيب آن است كه آقاي موسوي دم از خط امام(ره) هم مي زند!
و اما نكته قابل توجه اين كه امروزه ملت هاي مسلمان، نهضت هاي مقاومت در فلسطين و لبنان و مصر و... به خاطر مواضع شجاعانه، اسلامي و انسان دوستانه ما در حمايت از آنها به عقبه استراتژيك ايران اسلامي تبديل شده اند يعني برخلاف نظر آقاي مهندس موسوي، دفاع ما از آرمان فلسطين براي ايران اسلامي اقتدار آفرين بوده است.
گفتني است كه بازهم - و متاسفانه- آقاي مهندس موسوي در اين بخش از اظهارات خود نيز، ديدگاه رايج دشمنان تابلودار مردم ايران را بازگو كرده است. فقط نيم نگاهي به مواضع آمريكا و اسرائيل به وضوح نشان مي دهد كه آنها حمايت ايران اسلامي از آرمان فلسطين را يكي از عوامل اصلي اقتدار جمهوري اسلامي مي دانند و به شدت در پي مقابله با آن هستند و از قضا دقيقاً همين سخنان آقاي مهندس موسوي را بر زبان دارند كه بايد مانع حمايت جمهوري اسلامي ايران از آرمان هاي فلسطين شد.
اوباما در طرح اخير خود، دست كشيدن جمهوري اسلامي ايران از حمايت آرمان هاي فلسطين را يكي از شرايط اصلي آمريكا و متحدانش براي متوقف كردن تخاصم! دانسته اند و به قول فاكس نيوز، ايران را بعد از دست كشيدن از حمايت مردم فلسطين به آساني مي توان منزوي كرد. خب! آقاي موسوي چه مي فرمايند؟!
آيا جناب موسوي نمي داند كه دو خط آبي در پرچم رژيم صهيونيستي به نشانه از نيل تا فرات است؟! بنابراين مردم فلسطين به نمايندگي از تمامي كشورهاي منطقه با اسرائيل درگير هستند و نه فقط حمايت از آرمان فلسطين بلكه همه گونه كمك به مقاومت، كمترين هزينه اي است كه كشورهاي منطقه بايستي براي حفظ امنيت خود بپردازند و نه صدقه! به مردم فلسطين و بديهي است نمي توان باور كرد كه مهندس موسوي از درك اين مسائل ساده ناتوان باشد.
5-درباره احساس خطر آقاي موسوي نيز جاي اين سوال هست كه چرا مدعيان اصلاحات با آمريكا و اسرائيل و كلان سرمايه داران و مفسدان اقتصادي در احساس خطر از دولت كنوني اشتراك نظر دارند؟!
6- اما، پرداختن به مواردي نظير «شكر»، چاي، پرتقال، عدم اشتغال و... نيز فرصت ديگري مي طلبد. و در اينجا فقط بايد پرسيد، «سلطان شكر» در كدام جبهه كباده مي كشد؟ و يا كارگران فلان كارخانه را كدام سرمايه دار اخراج كرده و آن سرمايه داران اكنون از نامزد كدام جبهه حمايت مي كنند؟ و يا چاي و پرتقال و...بگذريم!
7- و بالاخره آقاي مهندس موسوي!... باور بفرمائيد كه باور نمي كنيم آنچه فرموده ايد حرف دل خودتان باشد. ما نگران شما هستيم و دلواپس هزينه شدن سابقه اي كه از جنابعالي در اذهان باقي است.
حسين شريعتمداري

رازگشايي از طرح اوباما

رازگشايي از طرح اوباما - سعد الله زارعی

http://media.farsnews.net/Media/8609/Images/jpg/A0360/A0360912.jpg


«واشنگتن يك طرح بزرگ دارد؛ يك مثلث متشكل از نقش آفريناني كه بايد با آن ها به توافق رسيد يا دايره اي كه نتيجه مربع ساختن آن مي تواند صلح باشد. نقش آفرينان عبارتند از اسرائيل، دو دولت فلسطيني و ايران.»
اين بخشي از تحليل يا خبر روزنامه «ال پائيس» است كه دو هفته پيش منتشر گرديده و تقريباً كامل ترين عبارتي است كه تا حدي از طرح آقاي باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا راز زدايي كرده است. در عبارات اين روزنامه از اسپانيا به عنوان يكي از بازيگران سخن به ميان آمده ولي چندان از خود بازي و ابعاد و نتايج احتمالي آن سخني به ميان نيامده است اما در عين حال با مرور مجموعه تحليلهايي كه طي يك ماه اخير پيرامون نگرش دولت جديد آمريكا به مسايل خاورميانه در رسانه هاي مهم اروپا و منطقه درج شده است مي توان تا حدود زيادي به زواياي طرحي كه براي اجرايي شدن آن ميچل فرستاده ويژه اوباما به خاورميانه، كلينتون وزير خارجه، گيتس وزير دفاع و جوزف بايدن معاون اول رئيس جمهور سفرهاي متعددي به خاورميانه داشته اند، پي برد. موارد زير به اين تحليل كمك مي كند:
1- رئيس جمهور جديد آمريكا مي داند كه نقش آفرين اصلي فعلي خاورميانه، ايران است. مجموعه خاورميانه داراي 13 كشور - كوچك و بزرگ- است كه از اين مجموعه، دولت هاي ايران، عراق، سوريه و فلسطين با هم يك مجموعه را مي سازند، دولت هاي قطر، يمن و عمان به اين مجموعه نزديكند با انتخابات 17 خرداد جاري - برابر شواهد- ، دولت لبنان به مجموعه چهار دولت اول مي پيوندد از اين خاورميانه دولت هاي عربستان، كويت، بحرين، امارات، اردن و رژيم صهيونيستي هنوز در اردوگاه آمريكا به سر مي برند و البته بشدت زير ضربات ملت ها قرار دارند. در عين حال اگر در هر كشور سه ضلع قدرت (دولت، مردم و جنبش هاي انقلابي) وجود داشته باشد دو ضلع مردم و جنبش ها كاملاً با ايران همخواني دارند و حداقل نيمي از دولت هاي اين منطقه نيز با ايران همگرايي كاملي دارند. از اين رو روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» در تاريخ 14 ارديبهشت گذشته در سرمقاله خود نوشت: «كشورهاي عرب مخصوصاً به اين دليل نگران هستند كه تهران موفق شده بر اختلافات فرقه اي و ايدئولوژيك فايق آيد و ائتلافي را ايجاد كند كه شامل جنبشهاي سني مذهب مانند حماس و جهاد اسلامي و بخش هايي از اخوان المسلمين مي گردد.»
با اين وصف وقتي گفته مي شود ايران يكي از سه ضلع طرحي است كه آمريكا براي مديريت بر آن تلاش مي كند در واقع به معناي به رسميت شناختن نفوذ و جايگاه ايران نيست در واقع براي محدود كردن قدرت آن و تنزل آن در حد يك دولت رو به زوال- اسرائيل- و يا دولت هاي كوچك در فلسطين است.
برابر آنچه در بعضي از خبرها آمده است در بسته پيشنهادي اوباما، ايران هسته اي به رسميت شناخته شده- كه هيچ نيازي به آن نبوده - اما در كنار آن از ايران خواسته شده است كه با كنار گذاشتن حمايت از جنبش اسلام گرايي در اداره خاورميانه سهيم گردد. وفيق السامرايي طي مقاله اي در روزنامه سعودي «شرق الاوسط» نوشته است: «اين يك فرصت تاريخي در اختيار ايران است تا در اداره جهان سهمي داشته باشد» همين خط را روزنامه ديگر سعودي «الرياض» در مقاله اي به قلم عادل الطريفي دنبال كرده و آن را «فرصتي زودگذر» خوانده است. در واقع باراك اوباما از ايران مي خواهد در قبال كاسته شدن از جار و جنجال غرب و كشورهاي عربي عليه ايران، بخش وسيعي از قدرت منطقه اي خود را واگذار كند.
2- يك طرف اين طرح رژيم صهيونيستي است. اوباما مي گويد حفظ اسرائيل و امنيت آن براي آمريكا يك تعهد خدشه ناپذير است ولي پافشاري آمريكا بر اين موجوديت و امنيت آن براي اسرائيل كارساز نيست. از نظر اوباما مشكل بقاء اسرائيل زماني حل مي شود كه جنبش هاي ضد صهيونيستي در منطقه و ستاره اقبال دولت هاي انقلابي خاورميانه افول كنند و اين اتفاق نمي افتد مگر آنكه رژيم تل آويو به ايده دو كشور تن در دهد و كرانه باختري را به فلسطيني ها واگذارد. اوباما از جانب خود! به اسرائيلي ها مي گويد شما اين بند تكرار شده در توافق اسلو، مادريد، طابا و آناپوليس را اجرا كنيد من روابط اعراب با اسرائيل را عادي سازي مي كنم، مشعل انتفاضه ضد صهيونيستي را خاموش مي كنم و قدرت رو به افزايش ايران را مهار مي كنم. روزنامه هاآرتص در روز 25 ارديبهشت ماه طي مقاله اي نوشت، تشكيل دولت فلسطيني نياز اسرائيل نيست بلكه نياز آمريكاست. اما توني بلر رئيس كميته چهارجانبه مي گويد: «اوباما قانون بازي را در خاورميانه تغيير داد همه بدون استثنا در اين بازي مجبورند بين توافق و مجازات يكي را انتخاب كنند.»
اما از آن طرف دولت نتانياهو مي گويد اولا براي عادي سازي روابط با كشورهاي عربي نيازي به برپايي كشوري بنام فلسطين نيست ثانياً عادي سازي روابط نياز نيست چرا كه بسياري از كشورها روابط گرم ديپلماتيك با يكديگر ندارند ولي حجم روابط اقتصادي و تجاري آنان بالاست و ثالثاً برپايي دو كشور در يك سرزمين به مهار انتفاضه ضدصهيونيستي نمي انجامد. دو هفته پيش روزنامه هاآرتص نوشت: «اصولا كشورهاي عربي و اسرائيل هيچ نيازي به صلح ندارند و بدون صلح هم اينك يك جبهه ضد ايراني وجود دارد. اين جبهه بدون اينكه هيچ قرارداد و معاهده اي داشته باشد به وجود آمده است.» اين روزنامه مي نويسد: «به فرض كه اسرائيل و فلسطيني ها در مسايل في مابين خود به توافق برسند، چه تضميني وجود دارد كه همه اين ها منطقه را از خطر سلطه ايران نجات دهد.»
3- يك طرف ديگر اين طرح فلسطيني ها هستند. آمريكايي ها به فلسطيني ها مي گويند شما اگر مي خواهيد طرف گفت وگو بوده و در «معامله بزرگ و فراگير خاورميانه» نقش داشته باشيد بايد اولا از شكل دو دولت- دولتي در غزه و دولتي در رام الله- خارج شويد و يك دولت شويد از سوي ديگر شما بايد پيشاپيش رسماً اعلام كنيد كه در برابر تشكيل دولت فلسطيني در كرانه باختري و غزه، بقيه سرزمين فلسطيني (78درصد) را بعنوان كشور مشروع اسرائيل به رسميت مي شناسيد. علاوه بر آن شما بايد بتوانيد گروههاي مخالف فلسطيني را مهار-سركوب- كنيد و نگذاريد اسرائيل نگران بشود در واقع اوباما مي گويد فلسطيني ها اولا بايد از شكل انتفاضه و جنبش خارج شوند ثانياً انتخابات را كنار بگذارند و گروههايي كه مردمي اند و گروههايي كه غير مردمي اند با هم دولتي را تشكيل دهند و ثالثاً در روند عمومي خاورميانه و تحت اشراف آمريكا عمل كنند.
4- ضلع ديگري كه در اين طرح بصورت نقطه چين- غيررسمي و غيرضروري- ترسيم شده كشورهاي عربي مخالف اقتدار ايران - عربستان، اردن و كويت- مي باشد. آمريكايي ها بطور تلويحي گفته اند مي توان مثلث را به مربع تبديل كرد. از نظر آنان كشورهاي عربي نسبت به عادي سازي روابط منطقه اي ايران حساسيت دارند و اين وضعيت را به معناي به حاشيه رفتن اين دسته از كشورهاي عربي مي دانند. براي حل اين مسئله، آمريكايي ها گفت وگو و اطمينان بخشي به كشورهاي مزبور را مدنظر دارند. از اين رو دو هفته پيش واشنگتن پست به نقل از رابرت گيتس نوشت: «آمريكا در مواجهه با ايران علني و شفاف عمل خواهد كرد» وي در جريان سفر به مصر تصريح كرد: «احتمال يك «پيشرفت قاطع و عمده» در روابط ميان آمريكا و ايران با انعقاد «معامله بزرگ و فراگير» ضعيف است.» آمريكا به اين دسته از كشورهاي عربي مي گويد اگر ايران بپذيرد كه بعنوان بخشي از ساختار قدرت در خاورميانه عمل كند به ناچار بايد از حمايت از جنبش هايي نظير حماس و حزب اله اجتناب نمايد و اين موضوع در نهايت ايران را به يك كشور معمولي مانند 12 كشور ديگر خاورميانه تبديل مي كند در آن صورت هسته اي بودن ايران نيز تهديدي به حساب نمي آيد.
5- در واقع طرح اوباما تا حد زيادي بر خوش خيالي استوار است چرا كه هيچكدام از سه ضلعي كه ذكر آن رفت مثلث مورد نظر آمريكا را شكل نخواهند داد. مشكل فلسطين با واگذاري 22 درصد خاك آن حل نمي شود، بازگشت آوارگان و مسئله حضور 3/1 ميليون فلسطيني در سرزمين هاي 1948 و نيز نگراني شديد امنيتي صهيونيست ها با اين موضوع برطرف نمي شود. ايران مايل است كه عوامل آشوب از صحنه خاورميانه كنار بروند و كشورها در صلح و صفا زندگي كنند ولي آيا آمريكايي ها آمادگي دارند كه از حمايت مهمترين كانون ناامني - اسرائيل- چشم بپوشند و از تحريك تروريست ها عليه مردم عادي در كشورهاي خاورميانه دست بردارند؟مشكل طرح اوباما وجود اسرائيل است نه عدم همراهي آن با اين طرح. مشكل ضلع ايران نيز به اين سادگي حل نمي شود چرا كه ايران زدودن خاورميانه از نيروهاي نظامي آمريكا و اداره اين منطقه توسط ملت ها و دولت هاي آن را بعنوان سياستي استراتژيك دنبال مي كند و اين با اهداف طرح به ظاهر بزرگ و جامع اوباما در تعارض جدي است. اما در عين حال ايران و آمريكا مي توانند در مورد كمك به مردم و دولت هاي اين منطقه و تسهيل نقش آفريني آنان در سرنوشت خود، تشنج زدايي از اين منطقه گفت گوهاي سازنده اي داشته باشند ولي آيا اوباما حاضر است از سياست اعمالي و رسمي دستگاههاي مداخله گر كشور خود فاصله بگيرد. حدود سه ماه پيش رئيس سازمان سيا با صراحت گفت: «خاموش كردن آشوب هاي خاورميانه براي ما يك هدف نيست بلكه ما مي گوئيم بايد آنقدر آشوب ها را زياد كرد تا بتوان به شناسايي همه عناصر آشوب دست يافت.»

دروغ بي كنتور

سيدياسر جبرائيلي
هفته نامه آمريكايي تايم ستون جذابي با عنوان Verbatim (كلمه به كلمه) دارد كه در آن جملات جالب و خاص شخصيت هاي مشهور و چهره هاي سياسي را با شرح علت ايراد اين جملات، منتشر مي كند.
ديروز كه شماره اخير تايم به دستمان رسيد عبارتي فارسي با حروف انگليسي در ستون Verbatim ديديم كه نظرمان را جلب كرد: Ma Mitavanim. تايم در شرح اين «ما مي توانيم» نوشته بود كه محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران قصد دارد ترجمه فارسي شعار انتخاباتي باراك اوباما يعني Yes Wecan را در تبليغات انتخاباتي خود در اين دوره استفاده كند!
ماجرا جالب و خنده دار بود. احمدي نژاد در سال 84 از «ما مي توانيم» سخن گفت و جناب اوباما در سال 87 آن را شعار انتخاباتي خود كرد و حال...
گفتني است در روزهاي آغازين تبليغات انتخاباتي اوباما براي رياست جمهوري آمريكا، وقتي ديديم وي شعار «ما مي توانيم» را براي خود برگزيده است، سراغ محسن علينقيان طنز نويس كيهان كه در حال نوشتن ستون «راپورت ايام» بود، رفته و خواستيم درباره كپي برداري اوباما از شعار احمد ي نژاد هم چيزي بنويسد. ميرزا قلي خان راپورتچي اينگونه نوشت (21/1/87):
«از جناب اوباما برنزه خبر مي رسد شعار انتخاباتي محمود ميرزا، رئيس الوزراء خومان (ما مي توانيم) را درشت بر الواحي نوشته و بر اماكن مختلفه اي كه ميتينگ اقامه مي شود نصب نموده، علي الظاهر جناب اوباما از قانون استنساخ (كپي رايت سابق) خبر ندارد.»
خيلي رو مي خواهد كه سارق پس از دزدي ادعاي مالكيت هم بكند!

رازگشايي از طرح اوباما

«واشنگتن يك طرح بزرگ دارد؛ يك مثلث متشكل از نقش آفريناني كه بايد با آن ها به توافق رسيد يا دايره اي كه نتيجه مربع ساختن آن مي تواند صلح باشد. نقش آفرينان عبارتند از اسرائيل، دو دولت فلسطيني و ايران.»
اين بخشي از تحليل يا خبر روزنامه «ال پائيس» است كه دو هفته پيش منتشر گرديده و تقريباً كامل ترين عبارتي است كه تا حدي از طرح آقاي باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا راز زدايي كرده است. در عبارات اين روزنامه از اسپانيا به عنوان يكي از بازيگران سخن به ميان آمده ولي چندان از خود بازي و ابعاد و نتايج احتمالي آن سخني به ميان نيامده است اما در عين حال با مرور مجموعه تحليلهايي كه طي يك ماه اخير پيرامون نگرش دولت جديد آمريكا به مسايل خاورميانه در رسانه هاي مهم اروپا و منطقه درج شده است مي توان تا حدود زيادي به زواياي طرحي كه براي اجرايي شدن آن ميچل فرستاده ويژه اوباما به خاورميانه، كلينتون وزير خارجه، گيتس وزير دفاع و جوزف بايدن معاون اول رئيس جمهور سفرهاي متعددي به خاورميانه داشته اند، پي برد. موارد زير به اين تحليل كمك مي كند:
1- رئيس جمهور جديد آمريكا مي داند كه نقش آفرين اصلي فعلي خاورميانه، ايران است. مجموعه خاورميانه داراي 13 كشور - كوچك و بزرگ- است كه از اين مجموعه، دولت هاي ايران، عراق، سوريه و فلسطين با هم يك مجموعه را مي سازند، دولت هاي قطر، يمن و عمان به اين مجموعه نزديكند با انتخابات 17 خرداد جاري - برابر شواهد- ، دولت لبنان به مجموعه چهار دولت اول مي پيوندد از اين خاورميانه دولت هاي عربستان، كويت، بحرين، امارات، اردن و رژيم صهيونيستي هنوز در اردوگاه آمريكا به سر مي برند و البته بشدت زير ضربات ملت ها قرار دارند. در عين حال اگر در هر كشور سه ضلع قدرت (دولت، مردم و جنبش هاي انقلابي) وجود داشته باشد دو ضلع مردم و جنبش ها كاملاً با ايران همخواني دارند و حداقل نيمي از دولت هاي اين منطقه نيز با ايران همگرايي كاملي دارند. از اين رو روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» در تاريخ 14 ارديبهشت گذشته در سرمقاله خود نوشت: «كشورهاي عرب مخصوصاً به اين دليل نگران هستند كه تهران موفق شده بر اختلافات فرقه اي و ايدئولوژيك فايق آيد و ائتلافي را ايجاد كند كه شامل جنبشهاي سني مذهب مانند حماس و جهاد اسلامي و بخش هايي از اخوان المسلمين مي گردد.»
با اين وصف وقتي گفته مي شود ايران يكي از سه ضلع طرحي است كه آمريكا براي مديريت بر آن تلاش مي كند در واقع به معناي به رسميت شناختن نفوذ و جايگاه ايران نيست در واقع براي محدود كردن قدرت آن و تنزل آن در حد يك دولت رو به زوال- اسرائيل- و يا دولت هاي كوچك در فلسطين است.
برابر آنچه در بعضي از خبرها آمده است در بسته پيشنهادي اوباما، ايران هسته اي به رسميت شناخته شده- كه هيچ نيازي به آن نبوده - اما در كنار آن از ايران خواسته شده است كه با كنار گذاشتن حمايت از جنبش اسلام گرايي در اداره خاورميانه سهيم گردد. وفيق السامرايي طي مقاله اي در روزنامه سعودي «شرق الاوسط» نوشته است: «اين يك فرصت تاريخي در اختيار ايران است تا در اداره جهان سهمي داشته باشد» همين خط را روزنامه ديگر سعودي «الرياض» در مقاله اي به قلم عادل الطريفي دنبال كرده و آن را «فرصتي زودگذر» خوانده است. در واقع باراك اوباما از ايران مي خواهد در قبال كاسته شدن از جار و جنجال غرب و كشورهاي عربي عليه ايران، بخش وسيعي از قدرت منطقه اي خود را واگذار كند.
2- يك طرف اين طرح رژيم صهيونيستي است. اوباما مي گويد حفظ اسرائيل و امنيت آن براي آمريكا يك تعهد خدشه ناپذير است ولي پافشاري آمريكا بر اين موجوديت و امنيت آن براي اسرائيل كارساز نيست. از نظر اوباما مشكل بقاء اسرائيل زماني حل مي شود كه جنبش هاي ضد صهيونيستي در منطقه و ستاره اقبال دولت هاي انقلابي خاورميانه افول كنند و اين اتفاق نمي افتد مگر آنكه رژيم تل آويو به ايده دو كشور تن در دهد و كرانه باختري را به فلسطيني ها واگذارد. اوباما از جانب خود! به اسرائيلي ها مي گويد شما اين بند تكرار شده در توافق اسلو، مادريد، طابا و آناپوليس را اجرا كنيد من روابط اعراب با اسرائيل را عادي سازي مي كنم، مشعل انتفاضه ضد صهيونيستي را خاموش مي كنم و قدرت رو به افزايش ايران را مهار مي كنم. روزنامه هاآرتص در روز 25 ارديبهشت ماه طي مقاله اي نوشت، تشكيل دولت فلسطيني نياز اسرائيل نيست بلكه نياز آمريكاست. اما توني بلر رئيس كميته چهارجانبه مي گويد: «اوباما قانون بازي را در خاورميانه تغيير داد همه بدون استثنا در اين بازي مجبورند بين توافق و مجازات يكي را انتخاب كنند.»
اما از آن طرف دولت نتانياهو مي گويد اولا براي عادي سازي روابط با كشورهاي عربي نيازي به برپايي كشوري بنام فلسطين نيست ثانياً عادي سازي روابط نياز نيست چرا كه بسياري از كشورها روابط گرم ديپلماتيك با يكديگر ندارند ولي حجم روابط اقتصادي و تجاري آنان بالاست و ثالثاً برپايي دو كشور در يك سرزمين به مهار انتفاضه ضدصهيونيستي نمي انجامد. دو هفته پيش روزنامه هاآرتص نوشت: «اصولا كشورهاي عربي و اسرائيل هيچ نيازي به صلح ندارند و بدون صلح هم اينك يك جبهه ضد ايراني وجود دارد. اين جبهه بدون اينكه هيچ قرارداد و معاهده اي داشته باشد به وجود آمده است.» اين روزنامه مي نويسد: «به فرض كه اسرائيل و فلسطيني ها در مسايل في مابين خود به توافق برسند، چه تضميني وجود دارد كه همه اين ها منطقه را از خطر سلطه ايران نجات دهد.»
3- يك طرف ديگر اين طرح فلسطيني ها هستند. آمريكايي ها به فلسطيني ها مي گويند شما اگر مي خواهيد طرف گفت وگو بوده و در «معامله بزرگ و فراگير خاورميانه» نقش داشته باشيد بايد اولا از شكل دو دولت- دولتي در غزه و دولتي در رام الله- خارج شويد و يك دولت شويد از سوي ديگر شما بايد پيشاپيش رسماً اعلام كنيد كه در برابر تشكيل دولت فلسطيني در كرانه باختري و غزه، بقيه سرزمين فلسطيني (78درصد) را بعنوان كشور مشروع اسرائيل به رسميت مي شناسيد. علاوه بر آن شما بايد بتوانيد گروههاي مخالف فلسطيني را مهار-سركوب- كنيد و نگذاريد اسرائيل نگران بشود در واقع اوباما مي گويد فلسطيني ها اولا بايد از شكل انتفاضه و جنبش خارج شوند ثانياً انتخابات را كنار بگذارند و گروههايي كه مردمي اند و گروههايي كه غير مردمي اند با هم دولتي را تشكيل دهند و ثالثاً در روند عمومي خاورميانه و تحت اشراف آمريكا عمل كنند.
4- ضلع ديگري كه در اين طرح بصورت نقطه چين- غيررسمي و غيرضروري- ترسيم شده كشورهاي عربي مخالف اقتدار ايران - عربستان، اردن و كويت- مي باشد. آمريكايي ها بطور تلويحي گفته اند مي توان مثلث را به مربع تبديل كرد. از نظر آنان كشورهاي عربي نسبت به عادي سازي روابط منطقه اي ايران حساسيت دارند و اين وضعيت را به معناي به حاشيه رفتن اين دسته از كشورهاي عربي مي دانند. براي حل اين مسئله، آمريكايي ها گفت وگو و اطمينان بخشي به كشورهاي مزبور را مدنظر دارند. از اين رو دو هفته پيش واشنگتن پست به نقل از رابرت گيتس نوشت: «آمريكا در مواجهه با ايران علني و شفاف عمل خواهد كرد» وي در جريان سفر به مصر تصريح كرد: «احتمال يك «پيشرفت قاطع و عمده» در روابط ميان آمريكا و ايران با انعقاد «معامله بزرگ و فراگير» ضعيف است.» آمريكا به اين دسته از كشورهاي عربي مي گويد اگر ايران بپذيرد كه بعنوان بخشي از ساختار قدرت در خاورميانه عمل كند به ناچار بايد از حمايت از جنبش هايي نظير حماس و حزب اله اجتناب نمايد و اين موضوع در نهايت ايران را به يك كشور معمولي مانند 12 كشور ديگر خاورميانه تبديل مي كند در آن صورت هسته اي بودن ايران نيز تهديدي به حساب نمي آيد.
5- در واقع طرح اوباما تا حد زيادي بر خوش خيالي استوار است چرا كه هيچكدام از سه ضلعي كه ذكر آن رفت مثلث مورد نظر آمريكا را شكل نخواهند داد. مشكل فلسطين با واگذاري 22 درصد خاك آن حل نمي شود، بازگشت آوارگان و مسئله حضور 3/1 ميليون فلسطيني در سرزمين هاي 1948 و نيز نگراني شديد امنيتي صهيونيست ها با اين موضوع برطرف نمي شود. ايران مايل است كه عوامل آشوب از صحنه خاورميانه كنار بروند و كشورها در صلح و صفا زندگي كنند ولي آيا آمريكايي ها آمادگي دارند كه از حمايت مهمترين كانون ناامني - اسرائيل- چشم بپوشند و از تحريك تروريست ها عليه مردم عادي در كشورهاي خاورميانه دست بردارند؟مشكل طرح اوباما وجود اسرائيل است نه عدم همراهي آن با اين طرح. مشكل ضلع ايران نيز به اين سادگي حل نمي شود چرا كه ايران زدودن خاورميانه از نيروهاي نظامي آمريكا و اداره اين منطقه توسط ملت ها و دولت هاي آن را بعنوان سياستي استراتژيك دنبال مي كند و اين با اهداف طرح به ظاهر بزرگ و جامع اوباما در تعارض جدي است. اما در عين حال ايران و آمريكا مي توانند در مورد كمك به مردم و دولت هاي اين منطقه و تسهيل نقش آفريني آنان در سرنوشت خود، تشنج زدايي از اين منطقه گفت گوهاي سازنده اي داشته باشند ولي آيا اوباما حاضر است از سياست اعمالي و رسمي دستگاههاي مداخله گر كشور خود فاصله بگيرد. حدود سه ماه پيش رئيس سازمان سيا با صراحت گفت: «خاموش كردن آشوب هاي خاورميانه براي ما يك هدف نيست بلكه ما مي گوئيم بايد آنقدر آشوب ها را زياد كرد تا بتوان به شناسايي همه عناصر آشوب دست يافت.»
سعدالله زارعي