نفوذي؛ الگوي فيلم ملي مردم پسند هيچكاك ايراني


آرش فهيم

توليد و نمايش فيلم «نفوذي» را بايد يك اتفاق مهم در سينماي ايران حساب كرد. فيلمي كه از قابليت هاي زيبا شناختي، تكنيكي، دراماتيك و رسانه اي هنر-صنعت سينما حداكثر استفاده را كرده است.
يكي از دغدغه هاي فرهنگي و سينمايي در كشور ما طي سال هاي پس از انقلاب اسلامي، توليد فيلم هايي بوده كه ضمن وفاداري به اسلوب هاي فني و برخورداري از جذابيت بالا، ارزش هاي فرهنگي را نيز بازتاب دهند. تعداد فيلم هايي كه اين هر سه را با هم داشته باشند، بسيار كم بوده است. «نفوذي» يكي از معدود آثار سينماي ايران در سال هاي اخير است كه فرم و محتوا، به بهترين شكل ممكن در آن تجلي يافته است.
«نفوذي» هم در حين تماشا بر دل مي نشيند و هم اينكه تا ساليان سال در ذهن مخاطب باقي مي ماند، زيرا اثرش كاري، حرفش مهم و سخنش فراتر از موضوعات پيش پاافتاده و محدود به زمان خاصي است. دوگانه «فريدون- جورابچي» در اين فيلم محدود به زمان حال نيست و درگذشته هم بوده، در آينده نيز خواهد بود. هم از اين رو، مخاطب اين فيلم در هر زماني با آن ارتباط برقرار مي كند و از دريچه تصاوير و روايت آن، به تحليل واقعيات مي پردازد. امثال «جورابچي» بوده و همواره خواهند بود، فقط حوزه تخريبشان عوض مي شود. يك روز دفتر حزب است، روزي اردوگاه سازمان، ديگر روز تحريريه روزنامه، امروز شركت خصوصي و فردا... خدا مي داند! با اين اوصاف «نفوذي» از كليشه هاي به بن بست رسيده اي چون جذابيت عوام پسندانه تبليغ فلان ايدئولوژي به طور شعاري و يا سياه نمايي وطن فروشانه باب طبع جشنواره هاي خارجي عبور كرده و به حد يك فيلم جذاب مردمي و ملي بالغ شده است. اين بلوغ تا حدي است كه حتي مي توان «نفوذي» را الگويي براي فيلم ملي مردم پسند معرفي كرد. اين اثر، اولين فيلم دو كارگردانش يعني احمد كاوري و مهدي فيوضي است. اما مي توان آن را به عنوان يك درس عملي به بسياري از فيلمسازان باتجربه و كساني كه با پيشوند استاد خطاب مي شوند معرفي كرد. اين دو كارگردان جوان و گمنام ره صدساله را يك شبه طي كرده اند و برعكس بسياري از فيلمسازان، كه هنوز بين سرگرم كردن مردم، شعار دادن و چگونه انتقاد كردن سرگردان هستند، در اولين فيلم خود به نقطه مطلوب رسيده اند. اگر تعريف و ترسيم درست و مجذوب كننده داستان مي خواهيد، در «نفوذي» پديدار است. اگر تعليق و معماي كلاسيك و استادانه مدنظرتان هست، باز هم در اين فيلم موجود است. اگر هدفتان تعهد و رسالت است، نفوذي و اگر منظورتان اعتراض و انتقاد به ظلم و بي عدالتي است، باز هم نفوذي!
اين فيلم در عين حال كه ارزش هاي دفاع مقدس را بازمي تاباند، با روح ضدانساني و كريه جنگ نيز در تضاد است. در يك كلام «نفوذي» نماينده شايسته سينماي جمهوري اسلامي ايران است.
روايت تريلرگونه «نفوذي» و تعليق حاكم بر آن با فضاي تعليق آميز فيلم هاي آلفرد هيچكاك شباهت دارد. معماي آدم ها در اين فيلم با فيلم هايي چون «مرد عوضي» و «بيگانگان در قطار» قابل مقايسه است. حداقل اينكه مي توان به جرأت نزديك ترين نمونه در تاريخ سينماي ايران به فيلم هاي هيچكاك را «نفوذي» دانست. با ذكر اين نكته كه اين فيلم ايراني، رنگ و بو و طعم ايراني خودش را حفظ كرده است. و ديگر اينكه جايگاه اين فيلم ايراني، يك سر و گردن بالاتر از سطح موجود سينماي ايران است. هر چند معتقديم كه سطح آرماني و بالقوه سينماي ما بسيار بالاتر از اين حد است. بدون شك نمي توان فيلم «نفوذي» را اثري مطلقا خوب و خالي از اشكال دانست. مثلا صحنه اي كه همسر فريدون به مأموران اعتراض مي كند و فرياد مي زند كه «مگر نمي گوئيد در اين كشور آزادي است...» كمي گل درشت از آب درآمده است. همچنين در سكانسي كه فريدون، منافقان را به گلوله مي بندد، معلوم نيست كه چرا فرار نمي كند و سرجايش مي ايستد تا او را دستگير كنند. فيلم از منافقان و جنايات آنها عليه بشريت به سرعت عبور كرده و جا داشت كه در اين مورد تأمل بيشتري صورت مي گرفت. به خصوص فاجعه كردكشي سازمان منافقين كه چه خوب است در اين فيلم به آن اشاره شده و چه بد كه ابعاد اين تراژدي بيشتر باز نشده.
در پايان اينكه «نفوذي» يك فيلم قابل احترام است چون به مخاطب خودش احترام مي گذارد. به همين دليل هر قلم و نظر منصفي در مقابل اين فيلم تعظيم مي كند. اميد است كه اين اثر اولين گام احمد كاوري و مهدي فيوضي در عرصه فيلمسازي نباشد و آنها به اين حد از موفقيت قانع نشوند و آثار بعدي شان از اين هم غني تر و قوي تر باشد.

مقبره (گفت و شنود)


گفت: عليرضا نوري زاده در مصاحبه با راديو زمانه-متعلق به سازمان اطلاعاتي هلند- گفته است مردم تونس به اسلام كاري ندارند و به هيچوجه هم عليه آمريكا و اسرائيل شعار نداده اند! آنها دوستدار غرب هستند!
گفتم: پس چرا «بن علي» را كه يك ديكتاتور دست نشانده آمريكا و طرفدار پر و پا قرص اسرائيل بود، با آن فضاحت از تونس بيرون انداختند؟
گفت: چه عرض كنم؟! درباره فيلم هاي خبري كه شعارهاي مرگ بر آمريكا و اسرائيل و شعار «اسلام دين من است» را نشان مي دهد چه مي گويد؟!
گفتم: ولش كن بابا! حالا چه كسي براي حرفهاي اين يارو تره خرد مي كند؟ نوري زاده در ميان ضدانقلابيون فراري هم به «دروغ زاده» معروف است.
گفت: پس خبر نداري؟ تا حالا تعداد زيادي از گروههاي ضدانقلاب به راديو آمريكا توصيه كرده اند كه نوري زاده را بيرون كند چون دروغ هاي او آبروي اپوزيسيون را برده است.
گفتم: اتفاقاً نوري زاده انگار براي همان راديو آمريكا ساخته شده است! مي گويند يكي از سلاطين براي خودش سفارش ساخت يك مقبره داده بود ولي روزي كه براي بازديد رفت، متوجه شد الاغي در آن فضولات انداخته، خيلي ناراحت شد ولي مباشرش براي دلداري او گفت؛ تازه به نصيحت سعدي عمل شده است كه مي فرمايد؛
برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس، تو پيش فرست

مقاومت لبنان و عقب نشيني آمريكا و اسرائيل

سعد الله زارعی

تحولات لبنان از اقدامات يك جانبه به سمت «اقدامات جمعي» تغيير مسير داده است و اين نشان مي دهد طرف هايي كه گمان مي كردند، مي توانند موازنه قدرت را در لبنان با مانور سياسي تغيير دهند، اينك واقعيت صحنه سياسي لبنان را پذيرفته و از تك گويي فاصله گرفته اند به سه خبر زير توجه كنيد:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سران فتنه را دعا كنيد!

 حسین شریعتمداری

1- اوايل آبان ماه 1384- اكتبر 2005- خبرنگار شبكه تلويزيوني CNN در تماس تلفني با نگارنده گفت؛ «شما در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست ادعا كرده ايد كه حمله نظامي آمريكا به عراق برخلاف انتظار آمريكا نه فقط ايران را با دشواري روبرو نكرده است، بلكه در نهايت به نفع جمهوري اسلامي ايران نيز تمام شده است» و در اين باره توضيح خواست. نگارنده به مواردي نظير؛ حذف صدام، آزادسازي پتانسيل متراكم مردم عراق به نفع جهان اسلام و اشتياق آنان به حاكميت اسلامگرايان در اين كشور، افشاي ماهيت واقعي ليبرال دموكراسي آمريكا، شرمندگي و بي اعتبار شدن گروه ها و احزاب طرفدار آمريكا- آمريكوفيل- در منطقه و نمونه هاي ديگري از اين دست اشاره كرده و خطاب به خبرنگار CNN يادآور شد؛ «اگر جرج بوش ، آدمكش و غارتگر نبود، وظيفه خود مي دانستيم براي مادام العمر شدن رياست جمهوري وي در آمريكا دعا كنيم»!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

زنداني (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: فرار ديكتاتور تونس بد جوري آمريكا و اسرائيل را به وحشت انداخته.
گفت: آره، نتانياهو با عصبانيت گفته است «اسرائيل نگران تشكيل يك حكومت اسلامگرا در تونس است كه مي تواند قدرت منطقه اي ايران را به شدت افزايش بدهد.»
گفتم: رسانه ها و چند سناتور آمريكايي هم به اوباما اعتراض كرده و گفته اند در حالي كه آمريكا همه توجه خود را صرف حمايت از آشوب هاي ايران كرده بود، مسلمانان تونس يك فاجعه بزرگ ديگر روي دست آمريكا و متحدانش گذاشته اند.
گفت: اين آمريكا و انگليس و اسرائيل بد جوري خاك برسر شده اند كه هر روز با مصيبت جديدي روبرو مي شوند. شكست سرمايه گذاري روي موسوي و خاتمي و كروبي، سقوط ديكتاتور آمريكايي در تونس و حالا هم گسترش و اوج گيري حركت هاي ضد آمريكايي در مصر و اردن و الجزاير.
گفتم: اوباما از اتحاديه اروپا خواسته است براي جلوگيري از روي كار آمدن اسلامگراها در تونس و مهار جنبش مردم مسلمان در مصر و اردن و الجزاير، به آمريكا كمك كنند.
گفت: حيوونكي آمريكا، به روي خودش نمي آورد كه چه بلايي بر سرش آمده است و هنوز ژست ابرقدرتي مي گيرد!
گفتم: يك مديركل به جرم دزدي، زنداني شده بود، يك روز نگهبان در سلول را باز كرد و گفت؛ بيا! ملاقاتي داري! و مديركل كه هنوز در حال و هواي مديركلي بود، گفت؛ بگو فعلا جلسه دارم، بعدا بياد!

سقوط هاي زنجيره اي

حسام الدين برومند
اين روزها به دنبال اتفاقات و رخدادهايي كه در كشور تونس به وقوع پيوسته و منجر به سرنگوني حكومت ديكتاتوري «بن علي» شده است بازار تحليل ها و تفسيرها پيرامون اين موضوع بطور جداگانه و همچنين در افق منطقه اي داغ است و هريك از رسانه ها و ناظران سياسي از منظر و زاويه اي بدان پرداخته و ارزيابي هايي ارائه مي دهند. اين نوشته در پي آن نيست كه به تحولات داخلي اين كشور بپردازد و يا از دريچه امنيت منطقه اي موضوع را مورد واكاوي و تحليل قرار دهد. آنچه كه محرز و مشخص بوده اين است كه از نوامبر 1987 تا 15 ژانويه 2011 كه با اعتراضات مردمي، رئيس جمهور ديكتاتور تونس به عربستان گريخت مردم در اين كشور اسلامي با شرايط سخت و اختناق آميزي روبرو بوده اند و حكومت «بن علي» در تمام ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي با الگو گرفتن از كشورهاي غربي- بويژه فرانسه- به طرد مذهب و دين بخصوص آيين اسلام و سركوب جنبش ها و نهضت هاي اسلام گرا متمركز بوده است. البته اين روند در سه دهه قبل از «بن علي» نيز استمرار داشته است بطوري كه حتي در 55 سال گذشته (از 1956 تا 2011) و در طول دوران حكومت هاي استبدادي« حبيب بورقيبه» و «بن علي» اجازه پخش هيچ برنامه ديني از جمله نماز و اذان داده نمي شد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

«هويت» افشا شود

پژمان كريمي
دوستي تعريف كرد: در روزگار موسوم به اصلاحات، چندي به عنوان مترجم فعاليت مي كردم. يك روز به همراه چند نويسنده به منزل نويسنده اي ديگر رفتيم. به من گفته بودند قرار است با چند فرد خارجي ديدار كنيم. من گمان كردم خارجي ها در زمينه نشر كتاب فعال اند. اما چنين نبود. آنها وابسته به سفارتخانه هاي كشورهاي غربي در تهران بودند. برايم عجيب و مهوع بود؛ وقتي ديدم نويسندگان داخلي در مواجهه با غربي ها، شروع به گله كردند. گله از نظام سياسي كشور و خواهش از بيگانگان براي مداخله در اوضاع كشورمان! بيگانگاني كه در مقاطع گوناگون تاريخي، ماهيت ضدايراني و استعمارگرايانه خود رابه اثبات رسانده اند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شرط (گفت و شنود)

گفت: سايت گويانيوز وابسته به سازمان «سيا» شرط گذاري خاتمي را بدجوري به تمسخر و استهزاء گرفته است.
گفتم: اين گروه هاي ضد انقلاب كه به شدت از خاتمي و موسوي و كروبي حمايت مي كردند، حالا چي شده كه خاتمي را مسخره مي كنند؟!
گفت: هنوز هم از سران فتنه حمايت مي كنند ولي معتقدند، خاتمي با شرط گذاري خود آبروي آنها را برده و باعث خنده و تمسخر اين و آن شده است.
گفتم: اگر سران فتنه، همين يك خاصيت را هم داشته باشند كه خيلي خوب است.
گفت: خطاب به خاتمي نوشته چرا گفته اي؛ اگر رژيم جمهوري اسلامي شرط هاي تو را نپذيرد، تصميم بعدي را خواهي گرفت و حالا كه نپذيرفته، چه تصميمي مي تواني بگيري و چه كاري از دستت ساخته است؟!
گفتم: خب! راست ميگه!
گفت: خطاب به خاتمي نوشته است؛ تو كه هنوز خودت پا در هوا هستي و قرار است محاكمه بشوي چرا رجز مي خواني كه باعث آبروريزي جنبش سبز(!) بشود؟!
گفتم: افسر راهنمايي، راننده متخلفي را متوقف كرده بود. يارو با تحكم به افسر گفت؛ اصلا تو ميدوني من كي هستم كه ميخواي جريمه ام كني؟ افسر گفت؛ هركي مي خواهي باش، و يارو كه قمپز در كردن را بي نتيجه ديد گفت؛ بالاخره متوجه نشدي من كي هستم؟ و افسر گفت نه، يارو گفت؛ چطور متوجه نشدي جناب سروان! من نوكرتم! چاكرتم!...

خانه اي روي آب

مهدی محمدی

ديويد آلبرايت، پل برنان و كريستين والروند در 22 دسامبر 2010 يادداشتي روي پايگاه اينترنتي موسسه علوم و امنيت بين المللي نوشتند و در آن ادعا كردند ويروس استاكس نت چيزي حدود 1000 ماشين سانتريفيوژ را در نطنز از كار انداخته است. پس از آنها، ويليام براود، جان ماركوف و ديويد سانجر روز 16 ژانويه 2011 (26 دي) در گزارشي مبسوط كه نيويورك تايمز آن را منتشر كرد با تكرار همان ادعاها خبر دادند كه اسرائيل و آمريكا مشتركا اين ويروس را طراحي كردند و هدف آنها هم اين بود كه برنامه هسته اي ايران را طوري عقب بيندازند كه نيازي به اقدام نظامي عليه آن نباشد!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خاتمي رفيق دزد يا شريك قافله؟

سعدالله زارعي
سخنان اخير سيدمحمد خاتمي در جمع اعضاي فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي اگرچه حاوي نكات تازه اي نبود و مثل هميشه از شيوه «ابهام گويي»، «كلي گويي»، «بدون سند يا استناد خاص»، «اتهام پراكني»، «درست پنداري مواردي كه در ابطال آنان ترديدي وجود ندارد»، «برجسته نمائي موضوعات كوچك» و «كوچك نمايي موضوعات بزرگ»، «مسئوليت گريزي در جرائمي كه مسئوليت او و همراهانش در آنها اثبات شده»، «مسئوليت و مسندخواهي در اموري كه مردم او و همراهانش را در آنها فاقد صلاحيت مي دانند»، «آويختن به امام، مراجع و ساير مقدساتي كه او از ريشه به آنان اعتقادي ندارد» و... استفاده كرد. ولي درعين حال بي نياز از تجزيه و تحليل نيست. اين قلم تنها به مواردي از مطالب مطروحه مي پردازد:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

چه نمايشنامه نفرت انگيزي !

هديه سيا در تئاتر شهر

چه نمايشنامه نفرت انگيزي !

شايد وقتي «هنريك ايبسن» در تئاتر رزيدنز (Residenz) مونيخ صداي سوت و تمسخر مردم را در اعتراض به نمايشنامه اش مي شنيد،(1) فكرش را هم نمي كرد كه روزي همان نمايشنامه، با همان مختصات و مشخصات در كشوري اسلامي به روي صحنه رود و اين بار عده اي اندك براي تماشاي آن لحظه شماري كنند و به نشانه احترام كلاه از سر بردارند. متن، همان متن است و «ايبسن» همچنان گستاخانه به اصول اخلاقي و انساني مي تازد، اما آقاي كارگردان اصرار دارد كه شخصيت اصلي نمايش را زني اخلاقي و مثبت ببيند،(2) شخصيتي كه حتي نويسندگان و منتقدين غربي هم او را يك «نابغه شيطاني، فاسد و يك هيولاي مونث» مي نامند.(3)

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خرما (گفت و شنود)

گفت: ديروز ديكتاتور تونس كه يكي از حاكمان وابسته به آمريكا و از دشمنان جمهوري اسلامي ايران بود در مقابل اعتراض گسترده مردم مسلمان تونس مجبور به فرار از كشور شد.
گفتم: جل الخالق! سي و دو سال پيش در همين روزها، محمدرضا شاه، عامل دست نشانده آمريكا هم در مقابل خروش مردم مسلمان ايران ناچار به فرار شد.
گفت: چند روز پيش دولت لبنان هم به خاطر زد و بند نخست وزير اين كشور با آمريكا و فرانسه، توسط حزب الله لبنان سقوط كرد.
گفتم: حيوونكي ها، آمريكا و اسرائيل و اتحاديه اروپا و دنباله هاي اجق وجق آنها در منطقه مثل سران فتنه را بگو كه هر روز با يك مصيبت جديد روبرو مي شوند.
گفت: آخه اين سران فتنه عقلشون كجا رفته بود كه خودشان را به آمريكاي بدبخت و بيچاره فروختند كه حالا كارشون به اينجا بكشه؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! دو تا خرما با هم ازدواج كرده بودند، ماه عسل رفتند مجلس ختم!

10سال بعد ... دادگاه اسلامبول

محمد ایمانی

اسلامبول تركيه جمعه و شنبه آينده ميزبان دور ديگري از مذاكرات ميان جمهوري اسلامي ايران و غرب است. به اين مذاكرات كه 45 روز پس ازمذاكرات ژنو برگزار مي شود، مي توان از دو پنجره و از دو چشم انداز خرد و كلان نگريست. سطح خرد، مذاكرات را در متن مذاكرات هسته اي 7 سال گذشته مورد ارزيابي قرار مي دهد و مي كوشد به اعتبار معلومات و داده هاي اين روند 7 ساله، به ارزيابي نتيجه مذاكره جديد بپردازد. و رويكرد كلان بر آن است كه مذاكرات اسلامبول، فراتر از چالش هسته اي، نقطه تلاقي(چهارراه) تمام فعل و انفعالات جهاني در دهه ميلادي گذشته است. با اين رويكرد، مختصات و قواعد زمين بازي اسلامبول شفاف تر مي شود و اساساً موضوعات مذاكره متفاوت تر و متنوع تر خواهد بود...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تحريم از شما ، هزينه معتاد نشدن از ما ؟!

آمار نشان می دهد که بیش از 98 درصد تریاک جهان توسط جمهوری اسلامی ایران کشف می‌شود .

کشورمان به واسطه همجواری با مبدا تولید مواد مخدر همواره در مقابل حجم انبوهی از تهدیدات مواد مخدر قرار دارد و تاکنون توانسته مبارزات خوبی را در این راستا انجام دهد، به طوری که یک سوم مواد مخدری که در افغانستان تولید و قرار است به کشورهای اروپایی وارد شود، در داخل کشور ایران توسط نیروهای پلیس کشف می‌شود.

کشت مواد مخدر در افغانستان از 200 تن به هشت هزار تن در سال گذشته رسیده است و این امر نشان دهنده ناموفق بودن استراتژی آمریکا و انگلیس برای مهار کشت مواد مخدر در افغانستان است. موفق نبودن آمریکا و انگلیس در مهار بحران تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان دلایل متعددی می تواند داشته باشد که در ادامه این نوشتار به پاره ای از این دلایل اشاره خواهد شد .
 ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

لبنان و احتمالات پيش رو

سعدالله زارعی

سقوط كابينه «سعد حريري» در لبنان بار ديگر اين سؤال را فراروي افكار عمومي قرار داد: «آينده سياسي و امنيتي لبنان چه مي شود». رژيم صهيونيستي همزمان با اين تحول مهم به گشت زني هوايي روي پنج منطقه لبنان پرداخت و فرمانده «جليل شمالي» نيروهاي خود را به حال آماده باش درآورد. در فضاي بين المللي، آمريكا از مواضع سعد حريري در خصوص دادگاه بين المللي حمايت كرد، فرانسه كه تحولات لبنان را با دقت پي مي گيرد، سكوت كرد، عربستان و سوريه از روند اوضاع ابراز نگراني كردند و دبيركل اتحاديه عرب، لبناني ها را به آرامش و حل و فصل داخلي اختلافات خود دعوت كرد. اما رئيس جمهور لبنان كه طي سي ماه گذشته بي طرفي خود را حفظ كرده بود، تلويحا دوره نخست وزيري سعد حريري را پايان يافته خواند و اظهار داشت كه از روز دوشنبه- پس از تعطيلات رسمي لبنان- رايزني هاي خود را براي انتخاب «نخست وزير جديد» شروع خواهد كرد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

رو سفيد ! (گفت و شنود)

گفت: ايلان برمن معاون شوراي سياست خارجي آمريكا در مصاحبه با روزنامه آمريكايي وال استريت ژورنال گفته است؛ بايد بپذيريم كه جنبش سبز! مرده است.
گفتم: «سه من تنباكو سوخته، تازه مي پرسه مرده كيه»؟ مرگ فتنه را كه همه مي دانند.
گفت: ايلان برمن در همين مصاحبه مي گويد؛ مقامات آمريكايي از اعلام اين خبر طفره مي رفتند اما معلوم نيست كه چرا امروزه براي صدور گواهي فوت جنبش سبز عجله دارند؟
گفتم: پس بگو كه چرا فيل برخي از سران فتنه ياد هندوستان كرده و بعد از آنهمه خيانت، حالا كه از آمريكايي ها نااميد شده اند به فكر بازگشت دوباره به عرصه سياسي كشور افتاده اند؟!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: نوكري يك كيسه گندم را با قاطر براي آرد كردن به آسياب برد ولي تا نوبتش برسد مشغول قمار شد و گندم و قاطر و همه چيزش را باخت، ارباب كه از تاخير او نگران شده بود به آسياب رفت و ديد نوكرش گوشه اي نشسته و دارد ماست مي خورد. پرسيد؛ قاطر و گندم چي شد؟ نوكر گفت؛ سيل برد، پرسيد لباس خودت چي شد؟ گفت؛ فروختم ماست خريدم. ارباب با عصبانيت كاسه ماست را توي ملاج نوكرش كوبيد و نوكر در حالي كه ماست را به سر و روي خود مي ماليد گفت؛ خدا را شكر كه هم حسابم را پس دادم و هم روسفيد شدم!

نقص های رتبه بندی IMF

سيدياسر جبرائيلي

محتوای تخصصی آنچه در ادامه می آید، شاید در ظاهر مناسب یک «رسانه» نباشد و چنین مسئله ای قاعدتا باید به تفصیل در یک مجله علمی- پژوهشی مورد بررسی قرار گیرد. اما از آنجا که موضوع نوشته به طور مکرر در رسانه های جمعی مطرح، و بعضا شاخص تحلیل های سیاسی-اقتصادی روز قرار می گیرد، «توجه عمومی» به مسئله نیز خالی از لطف نیست.
نهادهای مالی مختلف بین المللی از جمله مشهورترین آنها یعنی صندوق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی (WB) همه ساله لیستی را به عنوان رتبه بندی اقتصادی کشورهای جهان منتشر می کنند که تقریبا به عنوان یک معیار عرفی برای شناخت قدرت اقتصادی یک کشور مورد پذیرش قرار گرفته است. تنها شاخصی هم که مورد استفاده این دو نهاد قرار می گیرد، میزان تولید ناخالص داخلی (GDP) است. بر این اساس، فرضا ژاپن با 5 هزار میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی در رتبه دوم و ایران با 325 میلیارد دلار در رتبه بیست و هفتم جهان قرار می گیرد (تمامی داده های اطلاعاتی مورد استفاده در این یادداشت متعلق به سایت رسمی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) است).
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سينماي ايران و نكته اي مغفول!

پژمان كريمي
بيست و نهمين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، 16 تا 26 بهمن سال جاري برگزار مي شود. اين بزرگترين اتفاق سينمايي كشور كه به بهانه بزرگداشت و تكريم سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، هر ساله برپا مي گردد، ضعفها و قوتهايي دارد. موضوعهايي كه مي شود درباره هر يك به تفصيل و روشني سخن گفت. اما آنچه مي توان در اين مجال و در آستانه برپايي دوره جديد اين جشنواره بيان كرد؛ «بايسته اي» است كه مغفول مانده است!
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فاصله نخبگان با مردم در آمريكا (چشم انداز)

پروفسور حميد مولانا

بحران امروزي آمريكا بحران ورشكستگي مالي و اقتصادي و فاصله طبقاتي ميان ثروتمندان و فقرا نيست بلكه بحران نخبگان و فاصله فكري و شكاف اجتماعي و دوري آنها از مردم عادي است. روزنامه واشنگتن پست كه خاص نخبگان سياسي و اجتماعي است اخيراً گزارشي از طبقه جديد نخبگان آمريكا منتشر كرده كه پاراگراف آخر آن با اين جمله خاتمه پيدا مي كند: «آنها (نخبگان آمريكا) فقط منزوي(از اجتماع) و جاهل و نادان هستند. اعضاي نخبگان جديد آمريكا ممكن است كشور خود را دوست داشته باشند ولي به طور روزافزون به آن تعلق ندارند.» (واشنگتن پست24 اكتبر2010)...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

محاكمه ائمه فتنه (راپورت ايام)

رئيس محكمه- شما متهميد بواسطه تشكيك در سلامت انتخابات و معصيتهاي بعد از آن، فتنه سنه 88 را رقم زده ايد، از خود دفاع نماييد.
شيخ- به شما كه عرض كنم كدام فتنه؟ كدام كشك؟ كدام پشم؟ من آنموقع اليگودرز مي بودم.
مهندس-اولا اين لباس زندان كمي بجهه ما خفت بار است. از محكمه ناصالح تقاضاي البسه خودمان را داريم. ثانياً من محكمه را صالحه نمي شمارم. محكمه اي براي رسيدگي به اعمال خير ما شايسته است، كه داخل در قوه عدليه نباشد؛ حتي القوه راي به براءت ما بدهد؛ حبسمان نكند؛ مانع ادامه جنبش دليرانه، مقاوم و سبز لجني ايران نشود و اجازه بدهد تا در انتخاب بعدي شراكت نموده، كار خودمان را عين سنه سابقه بكنيم.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

توهم ! (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: خاتمي به چند تن از نزديكانش گفته است؛ از اول بايد مي دانستيم كه ائتلاف با منافقين و بهايي ها بالاخره كار دستمان مي دهد.
گفت: مي خواهد رد گم كند و نقش اصلي خود به عنوان «ستون پنجم» دشمنان بيروني را كه در ملاقات با جرج سوروس برعهده گرفته بود، از ذهن ها پاك كند.
گفتم: مگر پيروي بي كم و كاست و مو به موي خاتمي و كروبي و موسوي از فرمول ديكته شده سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس و اسرائيل قابل انكار است.
گفت: يكي از مدعيان اصلاحات كه به آمريكا پناهنده شده مي گويد نه فقط خاتمي و موسوي و كروبي، بلكه آمريكا و انگليس هم درباره ايران دچار توهم شده بودند وگرنه به اين حماقت بزرگ دست نمي زدند.
گفتم: شخصي از رفيقش پرسيد؛ چرا همه مردم به من ميگن «احمق»! رفيقش گفت؛ الان نشونت ميدم و بعد دو تا ليوان آورد و آنها را زد به هم. دوستش داد زد و گفت كيه در ميزنه؟ و يارو بهش گفت؛ حالا فهميدي چرا به تو ميگن احمق! و بعد گفت؛ خب! بيا اين ليوان ها رو نگه دار، من برم درو باز كنم!

آنچه داگان نگفت

مهدی محمدی

مجموعه تحولاتي كه اخيرا در حوزه هاي مرتبط با امنيت ملي ايران رخ داده، حاوي معاني بسيار مهم استراتژيكي است. ظرف يك هفته گذشته، اتفاقاتي پشت سر هم واقع شده كه وقتي در ارتباط با يكديگر تحليل شود، نشان خواهد داد راهبرد آمريكا درباره ايران، چرخشي اساسي در حال رخ دادن است. نشانه هاي اوليه اين چرخش البته قديمي است و مشخصا به پيش از مذاكرات ژنو 3 بازمي گردد، اما اكنون علائمي بسيار گوياتر در دست داريم كه با تحليل آنها مي توان ابعاد آنچه در حال رخ دادن است را به دقت ترسيم كرد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

3پيش فرض خطا درباره بانك مركزي

بابك اسماعيلي
همانطور كه پيش بيني مي شد، چندي پيش شوراي نگهبان قانون اساسي، براساس وظايف قانوني خود، مصوبه سوال برانگيز به اصطلاح استقلال بانك مركزي را مغاير با قانون اساسي دانست و آن را رد كرد. مجلس شوراي اسلامي نيز با اصلاح مصوبه قبلي، طرحي ديگر را به تصويب رساند كه براساس آن رئيس جمهور همچنان به عنوان رئيس مجمع عمومي بانك مركزي خواهد بود و معاون برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور، وزير امور اقتصادي و دارايي، رئيس و نايب رئيس اول مجلس شوراي اسلامي، دو نفر از قوه قضائيه و دادستان كل كشور، تركيب مجمع بانك مركزي را تشكيل مي دهند.

ادامه نوشته

گراني ! (گفت و شنود)

گفت: منتجب نيا، قائم مقام كروبي در حزب اعتماد ملي گفته است؛ اصلاحات جرياني است كه با خط نوراني امام پيوند خورده است!
گفتم: يعني، اهانت به امام حسين(ع)، نفي وجود مبارك امام زمان(عج)، پاره كردن عكس امام، شعار به نفع اسرائيل، حمايت از آدم كشي هاي آمريكا، آتش زدن مسجد، همكاري با آمريكا و انگليس و اسرائيل و... صدها جنايت ديگر را بخشي از خط امام(ره) مي داند؟!
گفت: اين جنايت ها را كه نمي تواند انكار كند ولي در ضمن گفته است اگر اصلاح طلبان حذف شوند كشور يك صدايي مي شود!
گفتم: كسي با حضور صداها و سليقه هاي سياسي متفاوت حرفي ندارد، ولي صداي اسرائيل و آمريكا و انگليس همان بهتر كه حذف شود.
گفت: چه عرض كنم؟! برخي از همين مدعيان اصلاحات مي گويند، مردم حضور ما را تضمين كرده اند و از حذف ما نگران هستند!
گفتم: يارو كه اموال شريكش را بالا كشيده بود به وي گفت؛ آخه چرا ناراحتي! خيالت راحت باشه، من وصيت كرده ام اگر بلايي به سرم آمد، تمام اموالي را كه از تو تصاحب كرده ام به تو بازگردانند. و شريكش گفت؛ نگراني من اين است كه مبادا بلايي سرت نيايد!

رقص تروريست ها بر لبه تيغ

حسام الدین برومند

از 31 ژوئيه 2009- 8 مرداد 88- كه سه تبعه آمريكايي به دليل ورود غيرقانوني به خاك جمهوري اسلامي و به اتهام جاسوسي در مرز عراق دستگير شدند تا انتشار خبري درباره دستگيري يك جاسوس زن آمريكايي در مرزهاي شمالي- كه البته تاييد نهايي نشد- فعاليت ها و تحركات جاسوسي عليه ايران شتاب گرفته و ميل به افزايش داشته است. چرا كه در اين ميان 18 مهرماه سال جاري نيز دو تبعه آلماني كه در پوشش توريست و گردشگر در تبريز حضور يافته بودند به اتهام جاسوسي بازداشت شدند. همچنين جاي تأمل است كه به موازات اين تحركات جاسوسي طي يكسال و نيم گذشته دشمنان نشان دار نظام جمهوري اسلامي به اقدامات تروريستي عليه دانشمندان كشورمان دست يازيدند. يكسال پيش در چنين روزهايي-22/10/88- عوامل ضد انقلاب دكتر علي محمدي را ترور و به شهادت رساند. ماه پيش هم دكتر مجيد شهرياري و دكتر فريدون عباسي دو دانشمند هسته اي مورد سوءقصد قرار گرفتند كه دكتر شهرياري به شهادت رسيد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

افق هاي تازه تحول در نظام اداري


بابك اسماعيلي

تمام اسناد بالا دستي نظام بر مبناي دانايي محوري ترسيم شده است. براساس سندچشم انداز در افق 1440 نيزبايد تلاش شود. كشور از نظر شاخص هاي علم و فناوري، توسعه انساني و اجتماعي در منطقه به مقام اول برسد. تحول نظام اداري كشور و ضرورت پرداختن به آن امري پذيرفته شده براي عموم جامعه است، 10 برنامه نيز براي تحول اين نظام تدوين گرديد، برخورد با عوامل فتنه در ادارات، انتقال بخشي از كارمندان دولت به ساير شهرستانها و بحث مهاجرت و... از جمله موضوعاتي است كه در يكي از روزهاي سرد زمستاني هفته جاري با دكتر لطف الله فروزنده معاون توسعه مديريت و سرمايه انساني رئيس جمهور در ميان گذاشته شد. ايشان كه فارغ التحصيل رشته دكتراي مديريت استراتژيك از دانشگاه تهران هستند، استاد ياري دانشگاه و عضويت هيئت علمي و هيئت امناي دانشگاه پيام نور را نيز به عهده دارند.
دكتر فروزنده با صبر و حوصله به تمام سؤالات ما پاسخ داد كه از نظرتان مي گذرد:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تفاوت «ترور» و «تيراندازي»

سيدعمار موسوی
حادثه اي كه در ايالت آريزوناي آمريكا اتفاق افتاد و طي آن يك قاضي فدرال كشته و يك نماينده كنگره به شدت زخمي شد، پيام ها و پرسش هاي بسيار قابل تاملي در دل خود دارد. اولين پرسشي كه به ذهن مي رسد آنكه چرا هيچ كس در آمريكا نمي گويد فلان قاضي فدرال و فلان نماينده كنگره «ترور» (Terror) شده اند؛ بلكه همه اصرار دارند ماجرا را تا اندازه يك حادثه «تيراندازي» (Shooting) تقليل دهند؟
ترور و تروريسم هنوز در ادبيات سياسي- امنيتي بين المللي تعريف روشني ندارد و همين ابهام باعث شده است كه صاحبان تبليغات و رسانه، هر آن گونه كه ميلشان مي كشد، از بار رواني آن بهره برداري كنند. اما بارزترين تعريفي كه از واژه ترور در ذهن همه ما نقش بسته آن است كه يك شخصيت سياسي مورد حمله قرار گيرد، هر چند با سلاح سرد باشد؛ و اگر سر كوچه و خياباني گلوله اي شليك شده و افرادي كشته شوند، ماهيت ماجرا متفاوت خواهد بود. اما نه بي بي سي، نه واشنگتن پست، نه آسوشيتدپرس و نه ديگر رسانه هاي شهره غربي هيچ كدام از حادثه صبح شنبه به عنوان يك حمله تروريستي ياد نكردند و اساسا سعي آنها بر اين بود كه حتي از واژه ترور هم استفاده نكنند.
اگر كمي به عقب برگرديم خواهيم ديد كه چندي پيش آمريكايي ها ادعا كردند يك تروريست را كه مي خواسته در هواپيماي عازم آمريكا بمب گذاري كند، دستگير كرده اند؛ يا مدتي بعد از آن ادعا شد در ميدان تايمز نيويورك يك اتومبيل بمب گذاري شده را شناسايي، بمب را خنثي و عامل «تروريستي» را نيز دستگير كرده اند. با كنار هم قرار دادن سه حادثه پيش گفته، فعلا و ظاهرا، مي توان به اين تعريف اجمالي از تروريسم در نگاه آمريكايي رسيد كه اگر يك حمله يا بمب گذاري كشف و خنثي شود، تروريستي است، اما اگر كسي در اين ميان كشته و زخمي شود، قضيه تيراندازي بوده! اما اين نوعي ساده انگاري است.
اگر بيشتر دقت كنيم درخواهيم يافت كه هم در ماجراي هواپيما و هم در ماجراي ميدان تايمز، افرادي كه به عنوان تروريست ناكام معرفي شدند، مسلمان بودند، اما عامل حادثه آريزونا، فردي غيرمسلمان. اين تعريف درباره نگاه آمريكايي به مقوله ترور و تروريسم كاملا جامع است. دولت آمريكا تمامي سعي رسانه اي و تبليغاتي خود به ويژه پس از 11سپتامبر را بر آن گذاشته كه واژه تروريسم را با اسلام پيوند زند تا همه مسلمانان تروريست هاي بالقوه ديده شوند؛ تا اگر به بهانه تروريسم، ميليونها مسلمان به خاك و خون كشيده مي شوند، هرچند آزارشان به مورچه اي نرسيده باشد، امري طبيعي جلوه كند.
حادثه روز شنبه اما يك پيام ديگر هم داشت. واقعه ترور آريزونا نشان داد حوادثي از جنس بمب گذاري هواپيما يا ميدان تايمز، همه جز سناريويي بيش نيستند تا بازار تبليغات ضداسلامي را داغ نگه دارند؛ وگرنه، چطور ممكن است اتومبيلي بي نام و نشان در ميدان تايمز به سرعت و در عرض يك روز بلكه چندين ساعت، شناسايي، بمب داخل آن خنثي، عامل دستگير و ارتباط آن با پاكستان! كشف شود، اما مقامي سياسي در حد و اندازه يك نماينده كنگره در روز روشن به رگبار بسته شود و چنين سازمان امنيتي دقيق و مجهزي از پيشگيري ترور عاجز باشد؟
يك بار در همين ستون نوشتيم كه تروريسم يك پديده ذهني و ساخته غرب براي چپاول ملتهاي مظلوم جهان است و تهديد امنيتي واقعي در غرب، مشكلات و بحرانهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي است. اين گفته جناب برژينسكي است كه بزرگترين تهديد امنيتي آمريكا نه چين و روسيه و ايران و يا القاعده كه بحران اقتصادي است. وقتي يك جوان 22ساله اسلحه به دست گرفته نماينده خود را و قاضي دادگستري اش را تيرباران مي كند، شايد گفته برژينسكي بهتر جا بيفتد.

طناب (گفت و شنود)

گفت: سايت «گويانيوز» كه به علت وابستگي به سازمان سيا در ميان اپوزيسيون به «سيانيوز» معروف است، اظهارات اخير خاتمي را عقب نشيني بي فايده و خطرناك دانست.
گفتم: بي فايده كه هست، چون بايد مجازات شود ولي چرا خطرناك؟! خودش كه مي خواهد با اين تاكتيك از مجازات فرار كند.
گفت: سيا نيوز نوشته بر فرض كه جمهوري اسلامي به خاتمي اجازه ورود به عرصه سياست را بدهد، با توجه به شخصيت ناپايدار و چندگانه وي و بي عرضگي اپوزيسيون در حمايت از او بار ديگر به سختي سقوط كرده و به زمين مي خورد.
گفتم: مي گويند در دوران رژيم طاغوت، اطلاعيه اي را كه يكي از ادارات براي توزيع شير صادر كرده بود وارونه به ديوار چسبانده بودند و از آنجا كه خوب خوانده نمي شده شخصي را به طور وارونه و با طناب از روي پشت بام به طرف اطلاعيه سرازير كردند و يارو شروع به خواندن كرد، وقتي به آنجا رسيد كه قرار است شير مجاني بدهند، كساني كه روي بام بودند طناب را رها كرده و شروع كردند به كف زدن! و....

يك حرف از آن هزاران !

حسین شریعتمداری

پيام آيت الله هاشمي رفسنجاني به مناسبت سالگرد قيام خونين 19 دي كه دو روز قبل منتشر شد اگرچه در نگاه اول از توجه ايشان به ضرورت گراميداشت خاطره آن قيام خونين حكايت مي كند و از اين زاويه درخور تقدير به نظر مي رسد ولي برخي از آنچه در متن پيام آمده و نيز، بي سابقه بودن آن طي 33 سال- و يا دستكم 31 سال- گذشته، پرسش ها و ابهاماتي را پيرامون چرايي تهيه و انتشار اين پيام پيش مي كشد كه اميد است اين پرسش ها و ابهامات با توجه به هوشمندي حضرت آيت الله رفسنجاني، پاسخ هاي روشني را در پي داشته باشد

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

زخم پنجاه ساله انگليس بر پيكر سودان

سعد الله زارعی

همه پرسي سودان براي تعيين تكليف جنوب اين كشور توجهات جهان اسلام و بخصوص كشورهاي مسلمان قاره آفريقا را بخود جلب نموده است. تقريباً ترديدي در اين وجود ندارد كه نتيجه اين همه پرسي جدايي بخشي از جهان اسلام و الحاق آن به منطقه اي است كه از يكسو مسيحي است و از سوي ديگر به بلوك غرب تعلق دارد. به همين دليل در چهره هر مسلمان مي توان ناراحتي شديد ناشي از اين «تعرض» كه رسانه هاي غرب نام آن را «انتخاب عادلانه» گذاشته اند، مشاهده كرد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پنبه دانه (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: راديو فردا وابسته به سازمان سيا، بي بي سي لندن و سايت وزارت خارجه اسرائيل به كيهان حمله كرده اند كه چرا نوشته است آن عده از نمايندگان فراكسيون اقليت كه با خاتمي ديدار كرده اند بايد رد صلاحيت شوند.
گفت: كيهان بر ضرورت رد صلاحيت اين عده از نمايندگان مدعي اصلاحات تاكيد كرده، جيغ مشترك سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل و انگليس به هوا بلند شده.
گفتم: معلوم مي شود كه تير كيهان دقيقاً به هدف خورده و جيغ مديران اصلي فتنه 88 را درآورده.
گفت: يعني مديران بيروني فتنه بعد از آنهمه خيانت و وطن فروشي خاتمي و موسوي و كروبي، هنوز انتظار دارند كه شوراي نگهبان صلاحيت حاميان آنها را تائيد كند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! پس چرا كيهان تاكيد كرده بود كه بايد صلاحيت اين عده از نمايندگان رد شود؟
گفت: اولا؛ براي اين كه شوراي نگهبان وظيفه خود را فراموش نكند و ثانياً؛ براي اينكه خواب آمريكا و انگليس و اسرائيل آشفته شود.
گفتم: شخصي نيمه هاي شب يك پيامك دريافت كرد كه نوشته بود؛ ببخشيد! خيلي معذرت مي خوام كه اين وقت شب بيدارت كردم! فقط مي خواستم ببينم هنوز داري خواب پنبه دانه مي بيني؟!

هر لحظه به شكلي بت عيار درآمد !

روح الله امين آبادي
«اينك دو طرف دعوا زير خروارها خاك خفته اند... خوش به سعادت كساني كه اگر مظلوم از دنيا رفتند، ظالم نبودند!»
عبارتي كه خوانديد قسمتي از نوشتار عبدالعلي بازرگان يكي از پنج عضو حلقه ماسوني لندن است كه به عنوان اتاق فكر فتنه فعاليت مي كند. اين نوشته را عبدالعلي بازرگان براي تطهير آيت الله شريعتمداري در سايت جرس منتشر كرده است.
وي در اين نوشتار كوشيده است موضوع خيانت هاي شريعتمداري را در حد دعواي بين امام خميني(ره) و وي كاهش دهد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شكسته نفسي ! (گفت و شنود)

گفت: يكي از مدعيان اصلاحات كه به كانادا گريخته و پناهندگي گرفته خطاب به اكبر گنجي نوشته است؛ «حق با كيهان بود كه از چند سال قبل گفته بود اكبر گنجي منافق است».
گفتم: كيهان از چند سال قبل هم بارها نوشته و دليل آورده بود كه بسياري از مدعيان اصلاحات منافق هستند و حالا براي همه اثبات شده كه در اين زمينه هم حق با كيهان بوده است.
گفت: پس چرا اين يارو فقط به اكبر گنجي بند كرده؟!
گفتم: براي اين كه اكبر گنجي اعتراف كرده در انتخابات تقلب نشده و موسوي و خاتمي و كروبي دروغ گفته اند.
گفت: خب! اكبر پونز كه تا فرق سرش توي لجن موساد فرو رفته براي چي اين اعتراف رو كرده؟
گفتم: براي اينكه به خيال خودش حالا كه كار فتنه به رسوايي كشيده، ادعاي تقلب را، به سران فتنه نسبت بدهد و موساد و سيا و MI6 كه مديريت فتنه را برعهده داشته اند، تبرئه كند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: از يارو پرسيدند «خر» بهتره يا «گاو»؟ جواب داد «گاو»، يكي از دوستانش بهش گفت؛ حالا چرا گفتي «گاو»؟! و يارو گفت؛ نمي خواستم خودمو بهتر از ديگران معرفي كنم!

گريز از مركز، درخشش پيرامون


آرش فهيم
جست وجوي عدالت رسانه اي و ترسيم و تجسيم پا برهنگان و زحمتكشان جامعه؛ اين عبارت را مي توان خلاصه اي از محتواي نخستين جشنواره فيلم «عمار» دانست. در طول سال ده ها جشنواره فرهنگي و هنري در كشور ما فعاليت مي كند كه برگزاري يا عدم برگزاري آنها تفاوت چنداني نمي كند و چه بسا نبود برخي از آنها بهتر از بودشان باشد. اما جشنواره عمار حكايت ديگري است؛ روايت ناگفته هايي از مردم ايران درباره يكي از مهمترين وقايع سياسي و اجتماعي كشورمان در طول تاريخ. پس از برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري اتفاقاتي رخ داد كه رسانه ها نيز نقش پررنگي در به وجود آوردن آن داشتند.

ادامه مطلب را بخوانید 
ادامه نوشته

پايان بازي دوجانبه

محمد ایمانی

درباره اصلاح طلبان چگونه بايد قضاوت كرد؟ فرمول و قاعده مواجهه با آنها كدام است؟ آيا آنها مي توانند به عرصه سياست و حاكميت برگردند؟ اين طيف را بايد در كجاي نقشه سياسي كشور جست وجو كرد، دوست يا دشمن، خودي يا اپوزيسيون؟ آيا مي توان به ويژه پس از فتنه و آشوب 8 ماهه سال 88 باب دوستي و آشتي يا عفو و اغماض را به روي آنان گشود؟ آيا آنها جناحي از جناح هاي درون حاكميت هستند يا در جبهه اپوزيسيون جاگيري كرده اند؟

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خاتمي و مشكل اعتراف

سعدالله زارعي

سخنان محمد خاتمي در ديدار با جمعي از نمايندگان عضو «فراكسيون اقليت» مجلس اگرچه حاوي نكته تازه اي نبود و شبيه اين مواضع را از او طي 15-10 سال گذشته شنيده ايم. روش او همواره برمبناي «عدم شفافيت»، «كلي گويي»، «بر منبر وعظ نشستن و ديگران را مخاطب قرار دادن» و «سايه-نشيني به جاي متن گزيني» بوده است. در عين حال از نظر زماني، سخنان او حاوي مسائلي است كه به بعضي از آنها اشاره مي شود:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

غرغره (گفت و شنود)

گفت: چند سايت ضدانقلابي حامي فتنه به موسوي پيشنهاد كرده اند كه به زهرا رهنورد اجازه صحبت و اظهارنظر ندهد.
گفتم: چرا؟! مگر پيرزن اصلاحات چه حرفي زده كه داد بقيه فتنه گران را درآورده است؟!
گفت: اين سايت ها نوشته اند ادعاهاي مضحك او باعث سرافكندگي هواداران جنبش در خارج كشور است.
گفتم: در عوض، اظهارات اين پيرزن باعث خنده و تفريح مي شود و اپوزيسيون از كسالت درمي آيد، از قديم و نديم هم گفته اند «خنده بر هر درد بي درمان دواست».
گفت: يكي از اين سايت ها به ميرحسين پيشنهاد كرده كه دو تا ميل بافتني با چند تا كلاف كاموا به زهرا رهنورد بدهد و سرش را گرم كند كه ديگر حرف نزند.
گفتم: ايول! يارو به دكتر گفت؛ آقاي دكتر! در هر مسئله اي كه اظهار نظر مي كنم مرا مسخره مي كنند. دكتر گفت؛ وقتي به جايي مي روي، چند تا ليوان آب غرغره كن! پرسيد چه فايده اي دارد؟ و دكتر گفت؛ خب! ديگه نمي توني حرف بزني كه مسخره ات كنند!

نوبت تغيير

مهدی محمدی

نشانه هاي آمادگي غرب براي پذيرش آنچه حدود يك دهه از آن فرار كرده، هر روز جدي تر مي شود. آنچه «پرونده هسته اي ايران» خوانده مي شود تقريبا از سال 2001 آغاز شده و اكنون در آستانه ورود به سال 2110 مي توان ديد كه طرف هاي غربي بي سر و صدا در حال تعديل بسياري از آن گزينه ها و ارزيابي هايي هستند كه همين چندي پيش به عنوان «خطوط قرمز غير قابل عبور» معرفي مي كردند. اگر فقط يك معيار براي قضاوت درباره درستي يا نادرستي يك راهبرد امنيت ملي وجود داشته باشد، قطعا چيزي جز اين نيست كه ببينيم آن راهبرد بر «ارزيابي ها» و سپس «تصميم هاي» دشمن چگونه تاثير گذاشته است. با اين معيار، راهبرد نظام جمهوري اسلامي در مديريت موضوعي به اهميت مسئله هسته اي ايران يكي از موفق ترين نمونه ها در نوع خود است و طبعا مي تواند به موضوعات ديگر هم تسري پيدا كند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آينده اوباما

پروفسور حميد مولانا

هنوز نمي توان با قاطعيت گفت كه باراك اوباما در دور بعدي انتخابات رياست جمهوري آمريكا پيروز مي شود و براي يك دوره چهارساله ديگر در كاخ سفيد خواهد بود. پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات اخير كنگره آمريكا كه در آن توانستند اكثر كرسي هاي مجلس نمايندگان را به دست آورند، در حقيقت يك شكست بزرگ براي اوباما و نمونه اي از نارضايتي هاي مردم آمريكا از برنامه ها و سياستگذاري او به ويژه بحران مالي و اقتصادي و ازدياد بيكاري در آن كشور است. بنابراين، اگر انتخابات رياست جمهوري همين امروز در آمريكا صورت گيرد، اوباما شانس بسيار زيادي دارد كه براي بار دوم انتخاب شود، زيرا گناه اوباما به درجه اي نرسيده است كه اكثر مردم آمريكا او را كنار بگذارند و جمهوريخواهان نيز نامزد مناسبي كه محبوبيت و مقبوليت ملي داشته باشد هنوز در دست ندارند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سينماي ديني چگونه رونق مي يابد؟

قاسم رحماني
دكتر حسن عباسي تحليلگر مسائل استراتژيك در برنامه «هفت» مورخ سوم دي مطالبي درباره اوضاع سينماي ايران بيان كرد. او عقيده دارد كه سينماي ما ديني تر از اقتصاد و سياست ماست. درباره اين سخن دكتر عباسي گفتني هايي است. البته در اينكه دكتر عباسي فردي ژرف نگر است و با ريشه يابي مسائل، به طرح آنها مي پردازد شكي نيست و اين نوشتار در طول سخنان ايشان بايد تحليل شود نه در تقاطع با آن.
چگونه مي شود فردي كه معتقد به مباني ديني نيست، فيلم ديني بسازد؟ حتي اگر بدون اينكه بداند يك «ا نّ» (به تعبير دكتر عباسي يك دكترين قرآن) را در فيلم خود نمايش داده باشد. مگر ما معتقد نيستيم كه الاعمال بالنيات؟ چگونه كسي كه نيت ساخت يك فيلم ديني ندارد و حتي سخن غيرديني را مي خواهد رواج دهد، فيلم ديني مي سازد؟
كسي كه در ميانه وحي الهي و وحي شيطاني به حد وسط معتقد است و عملا در دام شيطان مي افتد، چگونه فيلم ديني مي سازد؟ ولو اينكه در ابتداي فيلم آيه قرآن باشد يا در درون فيلم عليه دروغ و ريا داد تصوير بدهد. با اين تعبير فيلم موهن «دموكراسي تو روز روشن» هم ديني است. آيا چنين است؟ در سينمايي كه برخي (كه جمعيتشان هم كم نيست، كه تنها راه نجات را تمسك به هاليوود مي دانند چگونه مي توان دم از فيلم ديني زد؟ وقتي براي ساخت فيلمي چون ملك سليمان(ع) به كارگردان آن گفته مي شود «بهتر نبود از يك فيلمنامه نويس هاليوودي استفاده مي شد؟» چطور انتظار توليد آثار ديني آن هم براساس اسلام ناب داريم؟
اين جماعت نه چندان كم شمار معتقدند از توليد تا اكران بايد از هاليوود كمك گرفت و بايد با ورود فيلم هاي هاليوود به اكران رونق داد. آيا اينگونه مي خواهيم سينماي ديني داشته باشيم؟ يادمان نرود كه براساس الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت، سينماي ايران بايد به فيلمسازان، بازيگران و دست اندركاراني دسترسي داشته باشد كه با نيت ترويج دين به ساخت آثار تاريخي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي و حتي طنز بپردازند. در الگوي اسلامي- ايراني، افراد مهم تر از ابزار هستند. در اين انديشه، ابزار بايد در خدمت نيات قرار بگيرد. گاه نيت با هدف اشتباه گرفته مي شود حال آنكه نيت از درون مي جوشد و به هدف آشكار رنگ و معنا مي دهد. برخي موضع مي گيرند كه نيت خوان نبايد كرد حال آنكه خداوند تصريح مي كند كه نيات افراد در ظاهرشان هويدا مي شود. بنابراين كسي كه با نيت رواج وحي الهي كار نمي كند حتي اگر كلام خدايي هم در تصاويرش باشد، اثرگذار نخواهد بود و مردم متوجه آن خواهند شد.
برخي آثار سينماي ايران به اين دليل مورد توجه آنچناني قرار نمي گيرد كه برآمده از دلهايي شبيه دل هاي اكثريت ملت نيست و هرگاه فيلمي براساس اعتقادات و نيات مردم ما ساخته شده، تماشاگر ميليوني پيداكرده حتي اگر ضعيف باشد.
اگر از طلا و مس كه انصافاً يك فيلم ديني بود بگذريم و آثاري نظير آن كه زياد نيستند، كجاي سينماي ما ديني تر از سياست ماست؟ آن بخش از سينما كه بدنه توليد و اكران اش در اختيار برخي باندها قرار گرفته و انسان هاي شريف و معتقد را دفع مي كند، چگونه مي تواند ديني باشد؟ همه پيكره سينماي ما زماني ديني مي شود كه نه تنها بري از غربزدگي و مرعوب بودن نسبت به هاليوود شود بلكه افرادي با نيات الهي و البته مسلط به ابزار و تكنيك و خلاق و خوش فكر بدنه و رأس آن را شكل بدهند. به نظر مي رسد بايد كم كم فضا را براي ورود خدايي نيت ها باز كنيم و حداقل اجازه دهيم با مخلوط نيت ها، رقابت كنند. بي شك مردم جماعت دوم را كنار خواهند گذاشت. اگر فضا داده شود آن وقت «ا نّ»ها به سينماي ايران رونق خواهد داد و نيازي به گدايي از هاليوود نخواهد بود. به راستي كه تدوين الگوي پيشرفت اسلامي- ايراني براي سينما بايد در اولويت قرار گيرد و جاي يك برنامه تلويزيوني در اين زمينه خالي است. به شرط آنكه گردانندگانش مرعوب هاليوود نباشند.

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «خون بها»


آرش فهيم
مجموعه تلويزيوني «خون بها» به رغم برخاستن از ايده اي مناسب و برخورداري از طرحي قابل توجه نتوانسته حق مطلب را آنچنانكه متناسب با حماسه عاشوراست ترسيم و تجسيم نمايد. به عبارت صريح، در اين سريال، ايده و طرح خوب با ساختار و ميزانسني نامتوازن با مضمون هدف نظر، تلف شده است.
تطبيق مفهومي و دراماتيك ميان حماسه عاشورا و شرايط اجتماعي امروز ما كاري پيچيده و حساس است. انجام برخي شبيه سازي هاي ظاهري و فرمي و بهره گرفتن از بعضي شعارهاي آن حماسه بزرگ، به تنهايي نمي تواند ضامن و عاملي براي توفيق در امروزين ساختن مفاهيم عاشورايي در سينما و تلويزيون باشد.
مجموعه تلويزيوني «خون بها» به كارگرداني جواد مزدآبادي، يكي از ويژه برنامه هاي سيما براي ماه محرم امسال بود كه سعي كرد با همين الگو، علم تصويري عزاي امام حسين (ع) را برپا كند. طبق اين فرمول به جاي رجوع به تاريخ و بازسازي صحنه ها و حواشي كربلا در 14 قرن پيش فضاي دراماتيك محتوايي فيلم مطابق با جريانات آن مرتبط با اين موضوع است. به اين ترتيب كه زمان وقوع رخدادهاي سريال با دهه اول محرم و زماني كه مردم مراسم عزاداري براي امام حسين (ع) را اجرا مي كنند، همزمان شده است. در طول سريال، هر از گاهي تصاويري از اين مراسم پخش مي شود.
استفاده از برخي نشانه ها و انگاره هاي تداعي كننده عاشورا زماني موثر واقع مي شود كه بتواند روح و ساختار فيلم را در خدمت مفاهيم والاي كربلايي قرار دهد.
رسول (پولاد كيميايي) قهرمان بوكس كشور پس از بازگشت از مسابقات از مرگ برادرش آگاه مي شود. اما مرگ او طبيعي نبوده و آن جوان قرباني يك بازي ضد انساني و تبه كارانه شده است. رسول به زودي متوجه مي شود كه برادرش در جريان زد و بندهاي يك مافياي مواد مخدر به قتل رسيده است. به همين دليل با هماهنگي پليس و براي گرفتن انتقام برادرش درون اين مافيا نفوذ مي كند. اين روايت مي توانست مبناي خلق يك فيلم با مضموني انقلابي و ظلم ستيز شود. اما اين سريال، براي اتصال به اين هدف از حلقه هاي مفقوده فراواني رنج مي برد.
يكي از بزرگترين كمبودهاي دراماتيك «خون بها» غيبت روح حماسي در آن است. اين باعث شده كه با وجود تعليق و ضرباهنگ مناسبي كه در سريال جاري است در مجموع با درامي بسيار سرد و نچسب رو به رو هستيم.
يكي از عناصر الزامي در آثار نمايشي با موضوع عاشورا اين است كه آدم هاي خوب درام بايد تناسبي نسبي و نزديك به آن حماسه داشته باشند. اين درحالي است كه آدم هاي خوب اين سريال، حتي ايراني هم نيستند، چه رسد به عاشورايي. شخصيت رسول كه ظاهرا قهرمان فيلم است، بيشتر با تقليد از قهرمانان هاليوودي شكل گرفته است. شخصيت محوري فيلم هيچ نسبت عميقي با مفاهيم عاشورايي ندارد. قيام شخصي او عليه مافياي قاتل برادرش بيشتر با نوعي كينه جويي و عقده گشايي همراه است، نه حق طلبي و عدالت خواهي. ضمن اينكه در فيلمنامه و اجرا نيز بسيار سطحي و نامتناسب طراحي و اجرا شده است. يعني، اين شخصيت اصلا همدلي و همذات پنداري مخاطب را جلب نمي كند. بيننده سريال به او علاقه مند نمي شود و نمي تواند بسياري از حركات و انگيزه هاي او را درك كند. پولاد كيميايي هم اين نقش را بسيار ضعيف و مصنوعي بازي كرده است.
كاراكتر پليس هم دچار همين مشكل است؛ او يك پليس ايراني و حائز شاخصه هاي شخصيتي برآمده از فرهنگ بومي ما نيست. جالب اين است كه اين پليس به قدري ضعيف و منفعل از آب در آمده كه حتي در داستان هم رسول با اينكه در جايگاه فرزند اين پليس قرار دارد، به خودش اجازه مي دهد كه با او دعوا كند و سرش داد بزند!
اين مسائل و مصائب موانع رسيدن و تكامل «خون بها» به سطح آرماني يك اثر در شأن قيام امام حسين (ع) به عنوان بزرگترين انقلاب تاريخ است. عظمت بي پايان اين حماسه الهي تا آنجاست كه نمي توانيم هر كاري را همسنگ نام آن بدانيم.
البته پرداختن به اين موضوع عظيم و سهمگين بسيار دشوار است. از موانع سخت افزاري و مادي براي بازسازي تصويري قيام عاشورا كه بگذريم، حرمت و جايگاه والاي اين رستاخيز هم به قاب كوچك فيلمسازان اجازه نمي دهد كه بي گدار به سمت آن بيايند. سينما با وجود اين كه از قابليت هاي فراواني برخوردار است، اما محدوديت هايي هم براي ترسيم بعضي موضوعات دارد كه اين به معناي ناممكن بودن نمايش متن واقعه كربلا نيست، اما سه ويژگي براي چنين كار بزرگي لازم است كه اگر حتي يكي از آنها ناقص باشد، به فيلم لطمه مي زند. يكي از اين ويژگي ها، باور عميق و مستحكم به عاشوراست. بدون شك فيلمساز يا فيلمنامه نويسي كه از عمق جان به اين حماسه بزرگ عقيده ندارد، نمي تواند در اين باره فيلم بسازد. تنها كسي از پس اين اقدام بر مي آيد كه وجودش در مفاهيم عاشورايي استحاله شده باشد. ويژگي دوم اين است كه، فيلمساز بايد از ابعاد گوناگون موضوع آگاهي داشته باشد. يعني بداند كه فلسفه عاشورا چيست و هدف و پيامدهاي آن چه بوده است. كارگرداني كه روي به ساخت فيلم درباره عاشورا مي آورد، بايد شخصيت هاي موثر در اين حادثه تاريخي را به خوبي بشناسد و به طور كلي نسبت به تمام فراز و نشيب هاي آن شناخت داشته باشد. ويژگي سوم، برخورداري از توانايي فني لازم براي ترسيم سالم و واقع گرايانه حماسه عاشوراست. به عبارتي بهتر، براي پرداختن به اين موضوع تعهد و تخصص بايد در حد اعلا در يك هنرمند جمع باشد. به ندرت مي توان سينماگري را يافت كه هر سه شاخصه فوق را با هم داشته باشند.

رسانه ملي جاي دشمن نيست!

پژمان كريمي
مخالفان و دشمنان جمهوري اسلامي 32سال است ادعا مي كنند:
- «در صداوسيماي جمهوري اسلامي، مخالف جايي ندارد، پس اين رسانه، صداي همه مردم نيست و ملي قلمداد نمي شود!»
بايد گفت:
يك- ادعاي ياد شده، يكي از بزرگترين دروغ هايي است كه مخالفان نظام، در مسير تحميق مخاطبان، بي مهابا به زبان آورده اند. آنها دروغ مي گويند تا نظام سياسي كشورمان را داراي ماهيتي استبدادي و سركوبگر معرفي كنند و درعين حال، تصويري جعلي و مظلوم از خود، به نمايش گذارند.
همه مي دانند در صداوسيما، مناظره هايي برپا مي شود كه بر بستر آن، مخالفان- جز طيفي كه سلاح به دست گرفته اند و مرتكب جنايت شده اند- ديدگاه هاي خود را ارائه مي كنند.
جالب اين است بدانيد يكي از مشكلات برنامه سازان رسانه ملي در برپايي مناظره ها، استقبال نكردن مخالفان از حضور در ميدان مناظره هاست. به عبارتي ديگر، مخالفان از يك سو فرياد مي زنند، ما در رسانه ملي تريبون نداريم اما، وقتي آنان براي ارائه ديدگاه فراخوانده مي شوند، اجابت نمي كنند. دليل پرهيز هم روشن است. آنها چه بگويند؟ در برابر منطق اسلام و انقلاب، چه حرفي براي گفتن دارند؟ در برابر اسناد روشن و غيرقابل انكار وابستگي به دولتهاي خارجي، چه كنند؟ چه واكنشي نشان دهند؟
دو- گفتيم كه رسانه ملي همواره به آن گروه از مخالفاني كه اسلحه به دست نگرفتند و جنايت نكردند، مجال ارائه ديدگاه داده است.
آيا عقل ايجاب مي كند، رسانه ملي در اختيار افرادي قرار گيرد كه با زبان سلاح با مردم و نظام سخن مي گويند، منطق شان گرز و گلوله است و به چيزي جز سرنگوني نظام نمي انديشند؟
در كجاي دنيا، يك جاني را در سطح رسانه ها هدف تكريم قرار مي دهند؟ در كجاي دنيا، يك نظام- آن هم نظامي كه داراي مشروعيت و مقبوليت برجسته مردمي است- تريبون رسمي به جنايتكاران درصدد براندازي مي سپارد؟
سران فتنه تا هنگامي كه جنايات هشت ماهه سال 88 را برپا نكرده بودند، در رسانه ملي آشكار شدند. بارها هم آشكار شدند.
اما آيا عاقلانه و پذيرفتني است، امروز به عناصري كه هشت ماه كشور را به آشوب كشاندند، جنايت كردند، با دشمنان خارجي دست رفاقت دادند، بلندگوي رسانه ملي را بسپاريم؟ منطقي است؟
سه- اين را هم گفتيم كه مخالفان مدعي اند، چون در رسانه ملي جايي ندارند، پس رسانه ملي، صداي مردم نيست!
مخالفان و دشمنان جمهوري اسلامي، تصور مي كنند اگر همه مردم ايران را «مخالف جمهوري اسلامي» خطاب كنند، معجزه اي مي شود و ناگهان همه مردم ايران تبديل به مخالف مي شوند.
در آخرين انتخابات كشورمان 85درصد مردم به پاي صندوق هاي رأي رفتند. به گفته اي؛ مردم زير سايه حاكميت اسلامي و در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي، دست به مشاركت سياسي زدند.
اين ميزان مشاركت در سايه كدامين نظام سياسي و در كجاي دنيا، همتا دارد؟
32 سال است دنياي استكبار، دست به هر جنايتي زده است كه جمهوري اسلامي سرنگون شود، تحريم اقتصادي و تسليحاتي، ترور مردم و مسئولان، طراحي كودتا، تحميل هشت سال جنگ نابرابر و...!
نظامي كه پشتوانه مردمي نداشته باشد، مي تواند در برابر يك دهم جنايت هايي كه استكبار عليه كشور و نظام مان اعمال كرد، بيش از سه دهه مقاومت نشان دهد؟ براستي ممكن است؟پاسخ روشن است: خير!.
هنگامي كه اكثريت مردم ايران، مسلمان و حامي نظام جمهوري اسلامي اند، چگونه مخالفان نظام به خود اجازه مي دهند، خود را نماينده مردم ايران و صداي خود را صداي ايراني بنامند؟!
از اين رو، ترديدي نيست كه رسانه ملي، رسانه مردم است. و مخالفاني كه رسانه ملي را صداي مردم نمي دانند، در واقع منظورشان از «مردم» همان گروه كوچكي است كه برخلاف ايرانيان مسلمان و غيور، دل به باطل و اجنبي سپرده اند. گروهي كه عاشوراي سياه 88 را به پا مي كند، گروهي كه به راحتي بازيچه توطئه گران مي شوند هشت ماه، آتش فتنه در ايرانمان به پا مي دارند!. بله! رسانه ملي، رسانه اين گروه، صداي گروه نيست و نمي شود!
چهار- نگارنده اين پرسش را دارد كه اساسا چه ضرورتي وجود دارد بخشي از ظرفيت رسانه ملي، در اختيار مخالفان قرار بگيرد؟ شايد عده اي خرده بگيرند و بگويند: ارائه نظر مخالفان و پاسخ به آنها، موجب تبلور حقيقت است و ضروري! موافقم. اما وقتي بيش از سه هزار شبكه راديويي و تلويزيوني ماهواره اي فارسي زبان و غيرفارسي زبان و علاوه بر آن هزاران پايگاه اطلاع رساني الكترونيكي، سخاوتمندانه در اختيار مخالفان نظام است، چرا رسانه ملي بايد جور ارائه ديدگاه مخالفان را بكشد؟!
از طرفي ديگر، مگر مخالفان، يكي از اين هزاران تريبون خود را در اختيار جمهوري اسلامي و نيروهاي هوادار آن مي گذارند كه ما تنها «رسانه تصويري و شنيداري» خود را مهربانانه و متواضعانه وقف آنها كنيم؟!
فراموش نكنيم مردم هم موافق نيستند كه با پول بيت المال، رسانه شان، بلندگوي مخالفان نظام و استقلال كشورشان شود!
مردم چگونه فراموش كنند كه مخالفان، دستاوردهاي انقلاب را، استقلال ايران را چوب حراج زدند در حالي كه براي برپايي انقلاب و نگهباني از دستاوردهاي آن و براي پاسداري از استقلال ايران وهويت ايراني، صدها هزار نفر به شهادت رسيده اند؟!
چرا بايد رسانه ملي جايگاه مخالفان شود؟!
از اين رو، نه تنها رسانه ملي در برابر مخالفان تكليفي ندارد بلكه اگر هم تا امروز، به برخي مخالفان اجازه ارائه نظر داده، از اين پس نبايد بدهد!.

دود اختلاف مسئولين در چشم سالگرد مكانيك

حسين قدياني

ديروز صبح ماشين را براي تعمير بردم مكانيكي. دور و بر چهارراه استقلال. شرق تهران. كدام مكانيك؟ چه فرقي مي كند حالا براي شما الا اينكه من خيلي كار داشتم و از «آقاعبدالله» پرسيدم؛ چقدر طول مي كشد؟ خنديد و گفت: اين لگني كه من مي بينم، تا غروب كار دارد. سوئيچ را گذاشتم پيش شاگرد مكانيك و رفتم به كارم برسم. در ايستگاه اتوبوس «خيابان هنگام» اما هرچه منتظر اتوبوس ماندم، نيامند كه نيامد تا اينكه بعد از 20 دقيقه سر و كله يكي از همان درب و داغان هايش كه «چهارشنبه» ما را آورد راهپيمايي، پيدا شد. با اين همه سوارش نشدم به 2 دليل. يكي اينكه در ايستگاه با اينكه به آن معني صف نبود اما خيلي ها از زن بچه بغل بگير تا پيرمرد عصبا به دست، بودند كه از من زودتر آمده بودند و ديگري اينكه اتوبوس جاي سوزن انداز نداشت. هنوز هم مخم سوت مي كشد كه بنده خدا آن زن ميان سال با 2 تا بچه قد و نيم قد، با چه والذارياتي خودش را سوار اتوبوسي كرد كه تا خرخره پر بود. القصه، ديدم اگر براي اتوبوس بعدي هم همين طور بخواهم انتظار بكشم، به كارم نمي رسم. و لابد براي همين بود كه مسافر اولين مسافركشي شدم كه بوق زد برايم. خيلي زود رسيدم به ميدان رسالت. با اينكه ديرم شده بود اما به رسم عادت سركي كشيدم به روزنامه ها و مجلات انبوه دكه روزنامه فروشي و از همه بيشتر جرايدي به چشم آمد كه از كانال شهرداري تغذيه مي شدند. و با چه كيفيت كاغذي و چه تنوع رنگي و چه و چه. از همه جالب تر تيتر روزنامه اي بود بر همين سياق، كه براي بار هزارم گله داشت از «دولت» كه چرا به شهرداري براي خريد اتوبوس و ايضا توسعه مترو و از اين قبيل، پول لازم را نمي دهد و اينكه؛ مردم روي خيابان ها مانده اند و وسيله اي براي حمل و نقل شان نيست. اين وسط نكته اي به ذهنم رسيد. گيرم در اين مورد ميان شهرداري شهر تهران و دولت همه شهراي ايران، اختلاف نظري وجود داشته باشد؛ صرف نظر از كارشناسانه بودن اين اختلاف و يا سياسي بودنش و جداي از اينكه كدام طرف دعوا حرف حق مي زنند، چرا بايد دود اين دعوا و مرافعه واقعاً خسته كننده، به چشم مردم برود؟! چرا؟! مردم چه گناهي كرده اند؟!... و به اين فكر افتادم كه گيرم حق با اين همه روزنامه و مجله اي كه مستقيم و غيرمستقيم، به شهرداري وابسته اند، باشد و اينجا همان طور كه مديران شهري ادعا مي كنند، دولت، مقصر باشد؛ آيا مهمترين وظيفه شهرداري چيست؟! درآوردن اين همه روزنامه و مجله يا پر كردن چاله چوله هاي زندگي شهري، و يكي هم اينكه مردم حمل و نقلي متناسب با حقوق شهروندي داشته باشند؟! باورم هست هزينه اين همه كار فرهنگي و بعضا شبه فرهنگي كه شهرداري انجام مي دهد، اگر خرج امور شهري شود، اگر صرف همين معضل حمل و نقل شود، چه بسيار گره كه از زندگي ساكنين تهران باز مي كند.گيرم زور شهرداري به دولت نمي رسد، (كه البته همچنين هم اين آش شور نيست!) زور مديران محترم شهري به نحوه دخل و خرج خوشان كه مي رسد. وانگهي، مردم از وزارت ارشاد و صداو سيما و ديگر نهادهاي مسئول، توقع كار فرهنگي دارند يا از مديران شهرداري؟! اينكه سهم بيشتر جرايد روي دكه سراسر ايران را شهرداري تهران به خود اختصاص داده، و اينكه صبح تا شب همين جرايد به صد زبان مختلف و با هزار و يك ترفند ژورناليستي، ادعا مي كنند كه «دولت همه ايران» هواي «شهرداري شهر تهران» را ندارد، آيا اين سوال را در افكار عمومي باعث نمي شود كه؛ «اگر مديران شهري واقعاً دل شان براي مشكلات مردم تهران سوخته، چرا يك مقدار كمتر روزنامه و مجله درنمي آورند و كمي كمتر پاي خود را وارد گليم اين و آن نمي كنند و اين هزينه ها را صرف حل مشكلات شهري شهروندان نمي كنند»؟! اين همه كه گفتم نافي خدمات شهرداري نيست، نافي نكته اي بس مهم است و آن نكته، فرو رفتن دود دعواي مديران، در چشم ملت است. نافي اين دود است و الا من يكي هم از اين مسئله ناراحتم كه چرا ارگان مطبوعاتي دولت، خدمات شهرداري را به خوبي پوشش نمي دهد و چرا ارگان مطبوعاتي شهرداري، خدمات دولت را به نحو شايسته منعكس نمي كند؟! اي خوشا روزي كه افتتاح فلان پروژه شهري تيتر يك روزنامه «ايران» باشد و اي خوشا كه «همشهري» تيتر يك كند خدمات دولت را و اي دريغ كه ما بعضاً «جمهوري اسلامي» به اين بزرگي را خلاصه در همين دم و دستگاه و قوه و تشكيلاتي مي كنيم كه مديريتش با ماست... و اي دريغ كه بعضاً به جاي كار خدماتي، كار فرهنگي مي كنيم و به اسم كار فرهنگي، كار سياسي مي كنيم و به اسم اين آخري، «سياسي كاري» مي كنيم ... و لابد همين گونه است كه آن خانم محترم با يك بچه در بغل و يك بچه در دست، هنگام حركت اتوبوس از اتوبوس به زمين مي افتد و اگر خدا رحم نكرده بود، الان اتفاق ديگري رخ داده بود!
¤¤¤
ادامه اين نوشته را دوست دارم مديران محترم نظام با هر گرايش و سليقه اي، خوب بخوانند. غروب كه نه، شباهنگام كه رفتم ماشين را بگيرم، ديدم شاگرد مكانيك نشسته در ماشين من و زار زار دارد گريه مي كند. شيشه ها را هم تا آخر داده بود بالا. زدم به شيشه. متوجه نشد. محكم تر زدم، فايده نكرد. داد زدم، نفهميد تا اينكه با دست زدم روي شيشه جلوي ماشين و بنده خدا مثل فنر از جا بلند شد. پرسيدم؛ داشتي چه كار مي كردي؟ چرا گريه مي كردي؟ گفت: اين كه در ضبط ماشين گذاشتي، عجب صدايي دارد، صداي كيست؟ گفتم: صداي آويني. گفت: من تا الان فقط آن طرف آبي گوش مي دادم. اين كه گفتي «آويني» الان زنده است؟! گفتم: چطور؟ گفت: مي خواهم صورتش را گلويش را صدايش را بوس كنم. اين صدا، صداي يك آدم عادي نيست. گفتم: آويني اما پسر خوب شهيد شده! گفت: در جنگ؟ گفتم: نه، بعد از جنگ. گفت: مگر بعد از جنگ هم آدم شهيد مي شود؟!... اصلاً چرا من تا به حال صداي آويني را در صدا و سيما نديده و نشنيده ام؟! گفتم: چرا اتفاقاً كم و زياد پخش كرده! گفت: من روزي دست كم 5 ساعت تلويزيون نگاه مي كنم، من كه تا به حال نديده بودم! گفتم: تا به حال اسم «آويني» اسمي با اين عنوان «سيد شهيدان اهل قلم» به گوشت خورده بود، گفت: به قرآن، نه! و بعد ادامه داد؛ هر چي به گوش من خورده، هنرپيشه بوده و بازيگر و فوتباليست و خواننده و... گفتم: حالا چرا داشتي گريه مي كردي؟ گفت: باطري ماشينت را كه درست كردم، براي امتحان يكي هم ضبط را روشن كردم، كه صداي اين مرد آمد. مشغول كار خودم بودم كه ديدم اين صدا انگار دارد با دل من حرف مي زند. گفت: يعني تقصير من است كه تا به حال اين شهيد را نمي شناختم؟! گفت: خب، نمي شناختمش ديگر! گفت: گاهي مجله مي خوانم اما چيزي از آويني تا به حال نخوانده بودم! گفت: آويني خواننده بود؟! گفت: يعني مثل آهنگران بود؟! گفت و گفت و پرسيد و پرسيد ... و من گفتم: همين آويني جمله اي دارد كه: «در جمهوري اسلامي آزادي براي همه هست الا حزب اللهي ها.» گفت: آويني بچه حزب اللهي بود؟! گفتم: شديد! گفت: ولي مملكت كه دست شماهاست! گفتم: دير وقت است، با آن بلبرينگ كه عوض كردي، چقدر مي شود؛ حساب كن برويم ! گفت: از آويني جمله ديگري بلدي؟ گفتم: «زمان بادي است كه مي وزد؛ هم هست و هم نيست و آنان را كه ريشه در خاك استوار دارند از طوفان هراسي نيست.»

سلام بر ستاره هاي هويزه

محمد صرفي

تا امروز هويزه قطعه اي خاكي بود در كنار هزاران مختصات جغرافيايي ديگر، مانند كربلا پيش از سال 61 هجري كه جز بياباني تف ديده نبود. اما هر مكاني را موعدي است. بايد حسين(ع) و عاشورا به يكديگر بپيوندند تا آن بيابان سوزان، دشت «كرب» و «بلا» شود.
و هويزه نيز از ازل تا شانزدهم دي ماه يك هزار و سيصد و پنجاه و نه خورشيدي، در انتظار عاشورا و حسين خود بود تا به كربلا اقتدا كند. حماسه حسين علم الهدي و ياران قليلش در دشت هويزه، بار ديگر اين اصل تاريخي عاشقان و منتظران شهادت را به اثبات رساند كه؛ كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
پرچمدار قافله بسيجيان در كلامي مي فرمايند: »با اين ستاره ها (شهدا) مي توان راه را پيدا كرد«، و امروز، روز ستاره هاي درخشان هويزه است.
همانطور كه گذشت 14 قرن از داستان خونبار كربلا، آن را كهنه و تاريخي نكرده و خون آن مردان حق، سرمشق آزادي خواهان و عدالت طلبان تاريخ شده است، حماسه هويزه و ستارگانش نيز مي توانند چراغي باشند فرا راه جويندگاني كه در بيابان سرگشتگي مدرنيته به دنبال جرعه اي حقيقت ناب هستند، و در كهكشان نوراني هويزه، كدامين ستاره آشناتر از حسين علم الهدي!
گفتن از مرام حسين در اين چند سطر، همچون كشيدن آب دريا با پياله اي است اما چه باك، كه بايد به قدر تشنگي كشيد و به جان نوشيد.
آن روزها كه شيپور جنگ تازه نواخته شده بود، حسين در سپاه اهواز روزانه تعداد زيادي از رزمندگان را سر و سامان داده و به خطوط مورد نياز اعزام مي كرد كه كاري طاقت فرسا و پرمشغله بود اما در عين حال روزي يك ساعت به راديو اهواز رفته و سيره پيامبر اكرم(ص) را در جنگ ها و غزوات صدر اسلام با زباني گيرا و دلنشين مرور و تفسير مي كرد چرا كه معتقد بود ايران روزهاي عاشورايي خود را طي مي كند و از همين رو بود كه در نخستين برنامه خود گفت؛ « امروز يكي از بزرگترين رحمتهاي خدا است كه ما مي توانيم به خوبي ببينيم صحنه هاي نبرد پيامبر و يارانش را امروز ملت ما، رزمندگان ما، پاسداران عزيز و انقلابي ما در ميدان نبرد به راحتي مي توانند پيوند برقرار كنند، مي توانند صحنه هاي پيكار پيامبر و يارانش را با كفار و مشركين در ذهن مجسم كنند و اين تكرار عظيمي است كه مسئوليتش بدوش ماست، ما بار ديگر مي خواهيم حماسه هاي پيامبر را زنده كنيم. در تاريخ انسانيت امروز مناسبترين شرايط براي احياء كردن اين حماسه ها وجود دارد. مسئوليت بزرگي كه بر دوش داريم اين است كه بار ديگر خداوند اين موقعيت را به ما داد تا ابوذرها و تا عمار ياسرها و بلال حبشي ها و اين چهره هاي درخشان مكتب را به صحنه زمان بياوريم تا با صبر خودمان در ميدان جهاد و با مقاومت خودمان در مقابل دشمن و با ياد خدا و نيايش به درگاه او خاطرات شگفت انگيز مسلمانان راستين صدراسلام را زنده كنيم با ياران پيامبر كه مي گفتند « ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا في امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين« هم زمزمه شويم، اين دعا و اين نيايشهاي ياران پيامبر(ص) را بار ديگر در ميدان نبرد تكرار بكنيم.»
براي صدها نوجوان و جوان كلاس هاي تاريخ و نهج البلاغه مي گذاشت و حتي در روزهاي گرم خوزستان و با زبان روزه نيز كلاس هايش را تعطيل نمي كرد.
اين روزها مدعيان فعاليت هاي فرهنگي از كمبود بودجه و امكانات و ناهمراهي ارگان هاي دولتي مي نالند، اما حسين در تمام فعاليت هاي فرهنگي خود سعي داشت تا جايي كه مقدور است از امكانات ارگان هاي دولتي استفاده نكند. پس از مدت ها يك موتور گازي خريده بود با آن خود را از اين كلاس به آن ديگري مي رساند.
وقتي فرمانده سپاه هويزه شد، ارتباطي عميق با عشاير و مردم بومي منطقه هويزه و سوسنگرد برقرار كرد و آنقدر به اين در و آن در زد تا بالاخره موفق شد آرزوي آنها را برآورده كند؛ ديدار با حضرت امام.
قطعنامه بيعت عشاير با امام را هم خودش نوشت اما داد كس ديگري بخواند. وقتي شب، تلويزيون ديدار را پخش كرد، همه در قاب بودند جز حسين و وقتي از او سؤال مي شود كه چرا خودت قطعنامه را نخواندي و صحبت نكردي... مي گويد: « اگر در صفحه تلويزيون مي افتادم ممكن بود شيطان بر من چيره شود و نيت من خالصانه و براي خدا نباشد...»
برادرش نقل مي كند كه در نيمه شبي حسين از فرط خستگي روي كتاب خم شده و خوابيده بود.من يك آن چراغ را خاموش كردم. بلافاصله حسين برخاست و چراغ را روشن كرده ، به مطالعه خود ادامه داد به من گفت :« وقتي انسان امتحان سختي دارد مگر نبايد شب تا صبح مطالعه كند؟ چرا! خوب من هم هر روز امتحان دارم و خداوند هر ساعت ممكن است ما را آزمايش كند...»
در كنار تمام اين فعاليت ها، برخي شب ها نيز با ياران همراه شده و به دشمن شبيخون مي زد.
و بالاخره روز موعود فرا رسيد و حسين و يارانش به حسين(ع) اقتدا كردند و تو گويي تاريخ در حال تكرار بود. اين سوي ميدان حسين بود با ياراني اندك، لباني تشنه و دستاني خالي و آن سوي ميدان دريايي پولادين از تانك و ديگر چه حاجت به روايت و روضه است برادر!
ماه ها بعد وقتي پيكرهاي قطعه قطعه شان را يافتند، حسين از روي قرآن اهدايي حضرت امام(ره) كه مزين به خط مباركشان بود، شناسايي شد.
سلام بر پيكرهايي كه زير آفتاب هويزه ستاره شدند.

غيرت ! (گفت و شنود)

گفت: عليرضا پهلوي فرزند سوم شاه معدوم در خانه شخصي خود در بوستون آمريكا خودكشي كرد.
گفتم: خواهرش ليلا هم چند سال قبل در لندن خودكشي كرده بود.
گفت: شايع شده بود كه رضا پهلوي ليلا را به خاطر بالا كشيدن ثروتش كشته است و بعيد نيست عليرضا هم به همين سرنوشت دچار شده باشد.
گفتم: معلوم است كه اين خاندان به اعضاي خانواده خود هم رحم نمي كنند!
گفت: رضا ربع پهلوي و مادرش در اطلاعيه اي اعلام كرده اند كه عليرضا از شكست جنبش سبز!! در ايران به شدت دچار استرس شده بود و غيرتش اجازه نداد به زندگي ادامه دهد و خودكشي كرد!
گفتم: يعني سران فتنه و آقا رضا ربع پهلوي غيرت ندارند كه هنوز خودكشي نكرده اند؟!
گفت: البته آقا رضا ربع پهلوي گفته است «من در يك تقاطع بزرگ ميرحسين موسوي را يافتم و با يكديگر همراه شديم و به جنبش سبز اميد بستيم»!
گفتم: اين حرف ربع پهلوي را به خاطر داشته باش تا فردا كه نوبت خودكشي او فرا رسيد، موسوي جر نزند و از ادامه همراهي و همكاري با ربع پهلوي طفره نرود.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: از مكتب داري به نام «مزيد» پرسيدند نظرت درباره «يزيد» چيست؟ گفت؛ لعن او روا نيست چون اهل قبله بوده است! اين ماجرا براي عالمي بازگو كردند كه «مزيد» چنين گفته است تو چه مي گويي؟ جواب داد ؛ هزار لعنت بر «يزيد» و هزار ديگر بر آن «مزيد»!

آژان ها وجنگ نرم

1- فردا 17 دي، سالروز اجراي طرح استعماري كشف حجاب به دست رضاخان در سال 1314 است. 75 سال پيش رضاخان قصد داشت با قلدري و زور چكمه و آژان چادر از سر هويت واقعي زن مسلمان و خداپرست بكشد، امروز هم در دنياي مدرن با شيوه هاي نوپديد تلاش مي كنند تا زن را دچار از خودباختگي كرده و نگاه ابزاري به زن را ترويج نمايند.
آن روز رضاخان با نام تجددگرايي، ارزش هاي ديني را به مسلخ برد تا به زعم باطل خود جامعه ايراني را دچار دگرگوني و نوسازي فرهنگي! نمايد. مخالفت عملي او با اسلام، فرهنگ و سنت هاي اسلامي، مردم متدين و علماي اعلام را مقابل اين شاه غاصب و جائر قرار داد. كشف حجاب يكي از حلقه هاي مبارزه رضاخان با اسلام و ديانت مردم بود.
11 آذر 1314 رضاشاه به محمود جم، رئيس الوزرا، مي گويد: «نزديك 2 سال است كه اين موضوع كشف حجاب سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است، خصوصاً از وقتي كه به تركيه رفتم و زنهاي آنها را ديدم كه «پيچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش به دوش مردهايشان در كارهاي مملكت به آنها كمك مي كنند، ديگر از هرچه زن چادري است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور، دشمن ترقي و پيشرفت مردم است.»
بدين سان در 17 دي 1314 رضاشاه با همسر و دختران كشف حجاب كرده خود، در مراسم جشن فارغ التحصيلي دختران دانشسراي مقدماتي حضور يافت. همسران ساير مسئولان كشوري نيز كه در اين جشن دعوت شده بودند، طبق يك برنامه از قبل طراحي شده، بدون حجاب حاضر شدند. رضاخان در اين مجلس اظهار مي كند:« بايد خياطها و كلاه دوزها را تشويق كرد كه مدهاي قشنگ به بازار بياورند. ما ميله هاي زندان را شكستيم. حالا خود زنداني آزاد شده وظيفه دارد كه براي خودش به جاي قفس، خانه قشنگي بسازد»!
مجله زن روز در 17 دي 1356 به مناسبت سالروز كشف حجاب مصاحبه اي با اشرف پهلوي مي كند. اشرف در پاسخ سوال منصوره پيرنيا كه مي پرسد؛ شما آينده زن ايراني را چه طور پيش بيني مي كنيد؟ مي گويد: «كاري خواهيم كرد كه تا چند سال آينده در كتابخانه هاي ايران، وقتي كتاب لغتي برداشته شد در بخش حروف «چ» و «ح» دو واژه «چادر» و «حجاب» حذف شده باشد.» اين جمله اشرف پهلوي در روزنامه هاي آن روز تيتر شد!
كشف حجاب، آغاز مفاسد اخلاقي جامعه شد و خشم متدينين را برانگيخت. بسياري از زنان مومنه براي حفظ حرمت خود از منزل خارج نمي شدند و اگر مجبور به اين كار بودند، هر طور شده در كوچه ها و پس كوچه ها به دور از چشم عمال شاه، حجاب خود را حفظ مي كردند. پس از سقوط سلطنت رضاشاهي، ظاهراً قيد اجبار از كشف حجاب برداشته شد، اما اين نطفه نامشروع و نامبارك كاشته شده بود. مطبوعات وابسته به دربار همچنان در ستايش از اين اقدام ننگين قلم مي زدند و آن را مظهر تمدن و تجددخواهي مي خواندند.
مهمترين قيام مردم و علما عليه غائله كشف حجاب، تحصن در مسجد گوهرشاد بود كه با دستور رضاشاه به خاك و خون كشيده شد. تاريخ، شهداي اين واقعه را تا 5هزار نفر هم مي نويسد.
ابتدا مردم فارس و آذربايجان به مقابله برخاستند و سپس مردم مشهد در قيامي بي نظير پايه هاي به ظاهر مستحكم حكومت رضاخاني را آن چنان لرزاندند كه ديكتاتور مضطربانه هشدار داد: «اگر بيش از اين مسامحه كنيد، نه كلاه بر سر شما مي ماند و نه تاج بر سر من»!
حضرت امام راحل(ره) واقعه كشف حجاب را توطئه اي براي فاسد كردن جامعه اسلامي مي دانستند و مي فرمودند: «نقشه اين بود كه با توطئه كشف حجاب مفتضح در زمان قلدر نافهم، رضاخان، اين قشر عزيز را كه جامعه را بايد بسازند، تبديل كنند به يك قشري كه فاسد كنند جامعه را و اين نقشه نه اختصاصي به شما بانوان داشت، بلكه جوانان مرد را هم همين طور، بكشانند به مراكز فساد و آن طور كه مي خواهند آنها را تربيت كنند كه اگر چنانچه كشورشان به دست هر كس بيفتد، بي تفاوت باشند يا مؤيد.»
رضاخان قلدر و ايادي استكبار گمان مي كردند با قتل عام مردم در مسجد گوهرشاد وجنگ رواني كه آن روزها به راه انداختند، مي توانند مقاومت مردم متدين، علماي بيدار و شيعه ظلم ستيز را درهم بشكنند. اما 4 دهه بعد از روز ننگين اعلام رسمي كشف حجاب، انقلاب خميني كبير(ره) با همراهي و همدلي مردم مؤمن و خداجوي ايران، طومار 2500 ساله سلطنت را درهم پيچيد و با ترويج اسلام ناب محمدي(ص) خوني تازه در كالبد عبوديت و بندگي مردم كشورمان جاري ساخت.
2- به «كشف حجاب» نبايد فقط به چشم يك «واقعه» تاريخي نگاه كرد. اين مسئله يك «جريان» است؛ جرياني كه از مدتها پيش از 17 دي 1314 آغاز شده و امروز هم اگرچه به زبوني افتاده اما هنوز مي كوشد دست و پايي بزند. روزگاري با زور و قنداق تفنگ و ديكتاتوري رضاشاهي و امروز در دنياي جديد با شيوه هاي نرمتر و مدرن تر.
دشمن با راه اندازي چندين شبكه فارسي زبان و صدها شبكه ماهواره اي غيرفارسي و سايت هاي اينترنتي سعي در استحاله ديني مردم مسلمان كشورمان دارد.
فشار چكمه هاي رضاخان قلدر تبديل شده به امواجي كه خيلي نرم و بي سر و صدا وارد خانه هاي ما مي شود و در سايه غفلت و گاه از خود بيگانگي، بسان موريانه ستون دين و تدين مردم را مي خورد.
در جريان فتنه كه ادامه مسير اصلاحات بود، برنامه ريزي گسترده اي شده بود تا حجاب از سر زنان برگيرد. سايت ها و شبكه هاي ماهواره اي حامي فتنه سبز، سال گذشته تلاش بسياري كردند تا در سالروز 17 دي (كشف حجاب) بار ديگر عوامل و ايادي خود را به خيابانها بكشانند و نشانه قاطع ديگري را بر وابستگي خود به دشمنان و استكبار به رخ بكشند.
مگر كساني كه خود را مدافع جنبش- بخوانيد فتنه- سبز معرفي مي كردند و سنگ فمنيسم را به سينه مي زدند و البته روزگاري در دايره اصلاح طلبان جايگاهي داشته و براي خود كيا و بيايي داشتند، در آن طرف مرزها و در دامان دشمن چادر و حجاب از سر برنداشتند و به رنگ و لعاب آنان درنيامدند؟
آن خانم نماينده اصلاحات در مجلس پنجم كه بعد از استعفايش به بهانه ادامه تحصيلات راهي خارج از كشور شد، طولي نكشيد كه ماهيت وابسته خود را به غرب و تفكرات سكولاري نشان داد و پاي ثابت برنامه هاي ضد ايراني آمريكا و انگليس شد. او كه اكنون زير نظر محسن كديور و عطاء الله مهاجراني در سايت ضد انقلابي «جرس » خدمت! مي كند، طي مصاحبه اي با صداي آمريكا درباره حجاب و عفت مي گويد: «آدم بايد دلش پاك باشد]![ اين تصور غلطي است كه برخي فكر مي كنند اگر زني حجاب نداشت از دايره عفت خارج شده است.»! وي همچنين ادعا كرده كه طرح «حجاب و عفاف» در راستاي مقابله با جنبش- فتنه- سبز اجرا مي شود، چرا كه زنان بدحجاب عنصر حياتي اين جنبش هستند! او در ادامه اظهاراتش نسخه لائيسيته مي پيچد و مي گويد: بهتر است در ايران يك حكومت غيرديني داشته باشيم. و البته خيلي زود دستمزدش را بابت اين اظهارنظرها مي گيرد و از يك مؤسسه آمريكايي صاحب جايزه نقدي چندهزار دلاري مي شود!
نمونه ديگر از اين جماعت خودفروخته، خبرنگار روزنامه هاي زنجيره اي و يكي از مشاوران دفتر مشاركت زنان اصلاح طلب است كه در روز محاكمه عبدالله نوري با دعوت از خبرنگاران اصلاح طلب مقابل دادگاه ويژه دست به تظاهرات مي زند. او پس از فرار و پيوستن به اپوزيسيون خارج از كشور در مصاحبه با يكي از شبكه هاي لس آنجلسي وقتي مجري به اصطلاح مچ گيري مي كند و مي پرسد؛ چرا شما فقط مقابل دوربين روسري مي پوشيد؟! پاسخ مي دهد؛ در ايران هم بنا به مصلحت حجاب داشتم ولي اعتقادي به آن ندارم. وقتي خبرنگار از او تقاضا مي كند روسري اش را بردارد، مقابل دوربين تلويزيون به راحتي كشف حجاب مي كند و جالب آنكه اين كار را اعتراض به وضع موجود در ايران مي خواند و از زنان ايراني مي خواهد كه تجربه او را تكرار كنند!
اينها چند نمونه از جماعتي هستند كه در روزگاري نه چندان دور، زير تابلوي «اصلاحات» مي خواستند آينده مردم را اصلاح كنند! غافل از آنكه همين روزگار، نقاب از چهره واقعي و ماهيت ضد ديني آنان كنار خواهد زد، كه زد و اين از بركات فتنه بود.
در كنار اين مناديان كشف حجاب، دشمن بيكار ننشسته و پاكدامني، عفت و حجاب زن ايراني را نشانه رفته است. برنامه ها و سريال هاي پخش شده از شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان به تنهايي گوياي اين واقعيت تلخ است.
دشمن سالهاست تلاش مي كند سوار بر امواج جنگ نرم به خانه هاي ما نفوذ كند، اما دلهاي ديندار مردم قوي تر از آن است كه با وسوسه هاي شيطاني آنان بلرزد. محرم امسال سند گوياي اين واقعيت بود.

تا كي درازدستي ؟ !

حسین شریعتمداری

شايد اين قضاوت در نگاه اول، دور از انتظار به نظر آيد كه ملاقات هفته گذشته جمعي از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي با آقاي خاتمي را مصداق بارز و بي چون و چراي پشت پا زدن به رأي مردم و حركتي خيانت گونه در همنوايي و همراهي با ستون پنجم دشمنان بيروني ملت تلقي كنيم. اين برداشت اگرچه تلخ و ناگوار است ولي متاسفانه واقعيت دارد و شواهد و اسناد موجود كه چرخه اي بيرون از خواست و نظر ما دارند، حكايتي غير از اين ندارند. واكنش برخي از اين نمايندگان درباره چرايي ديدار خويش با خاتمي نيز نشانه هاي قابل دركي از شرمندگي پنهان و يا پشيماني آنان دارد كه اميد است اگر ندانسته دست به اين جرم بزرگ آلوده اند، با توبه اي آميخته به شجاعت، از ادامه آن دست بردارند و آراي مردم را كه با اميد فداكاري آنان در راه اسلام و ملت و نظام فراهم آمده، به پاي ستون پنجم شناخته شده دشمنان بيروني نريزند... و در اين باره گفتني هايي هست؛

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

قمپز (گفت و شنود)

گفت: يكي از همراهان فتنه كه به خاطر بي اهميت بودنش هيچكس به او توجهي نمي كند گفته است؛ «تا پاي جان ايستاده ايم و هرگز عقب نشيني نمي كنيم»!
گفتم: بهش بگو، كوتاه بيا! شيرنارگيلت از دهن ميفته!
گفت: حالا معلوم نيست چه كسي به فكر ايستادن و نشستن و حرف زدن اوست كه اينجور قمپز در ميكنه؟!
گفتم: يارو وارد مطب دكتر شد و گفت؛ آقاي دكتر! مدتيه كه هيچكس به من محل نميذاره و انگار نه انگار كه من هم هستم! دكتر نگاهي به او كرد و به منشي اش گفت؛ نفر بعدي!

شعر و بصيرت !

پژمان كريمي
هفته پيش، در آستانه فرارسيدن سالگرد حماسه غرورانگيز نهم دي، بر آن شديم اشعاري درباره اين رويداد باشكوه را منتشر كنيم. وقتي شروع به جستجو كرديم، كاملاً شگفت زده شدم! به چند دليل:
نخست؛ تعداد شاعران و اديباني كه به طور مشخص به موضوع حماسه نهم دي پرداخته اند، بيش از اندازه تصورم بود. در ميان سخن سرايان نام هايي به چشم مي آمد كه پيشتر نمي توانستيم از آنان شعري با مضمون انقلاب يا دفاع مقدس سراغ بگيريم. جالب اينكه بيشترشان نيز متعلق به نسل جوان و نوقلم هستند.
بايد گفت؛ حماسه نهم دي در پاسخ به رويدادي تلخ شكل گرفت. سران فتنه، با الگوبرداري از نسخه هاي انقلاب مخملين و با هدايت نظريه پردازان اين گونه انقلاب، تلاش كردند با دروغ تقلب و سپس به آشوب كشيدن كشور، نظام جمهوري اسلامي را سرنگون كنند.
در اين مسير، سران فتنه و عمله ميداني شان از هيچ جنايتي فروگذار نكردند. تجمع غيرقانوني به پا كردند، به خودروها و اماكن دولتي و خصوصي آسيب زدند، چادر از سر زن مسلمان كشيدند، بسيجيان را به شهادت رساندند، پروژه كشته سازي به راه انداختند، در مجلس عزاي يك فرد زنده سوگواري كردند، شايعه ساختند، دست دوستي و سرسپردگي به بيگانگان دادند، خيمه عزاداران حسيني را آتش زدند، به عزاداران وحشيانه هجوم آوردند، در روز عاشورا هلهله كردند و...! آيا طبيعي نبود و نيست كه هر انسان ايراني و مسلمان، در برابر چنين فتنه گراني واكنش نشان دهد؟ عصباني شود، فرياد بكشد؟
شاعران نيز به عنوان دلدادگان به مكتب اسلام، راه سعادت بخش و الهي امام حسين(ع)، در مقام ايرانيان دوستدار وطن و استقلال ايران و پايندگي هويت ايراني، با سلاح قلم، در برابر «فتنه» به پا خاستند.
آنان عاشقانه و به دور از جناح بندي هاي سياسي، به عنوان عاشقان اسلام و ايران، فتنه را مذمت كردند، فتنه گران را رسوا نمودند و به بزرگداشت حماسه بزرگ نهم دي پرداختند تا آموزه ها و پيامهاي اين روز الهي، همواره در دل و ذهن ايران و ايراني حك شود. آموزه هايي چون:
- آمادگي در برابر كينه و مكر و تقلاي دشمن، يك ضرورت هميشگي است.
- دفاع از ولايت، يعني دفاع از كليت اسلام، دستاوردهاي انقلاب و هويت ايراني و استقلال كشور.
- حضور مردمي در صحنه و درگاه خطر، عامل شكست قطعي دشمن است.
- وحدت، اهرمي كارآمد، در متلاشي كردن هيبت پوشالي بدخواهان، عمل مي كند.
- ملت ايران از ماهيت فتنه گران آگاه است و از آنان تبري مي جويد.
- ايرانيان، انقلاب و نظام و استقلالشان را مديون خون شهدا مي دانند و به كسي اجازه نمي دهند كه بركات خون شهدا را پايمال كنند.
- مردم، با وجود سلايق مختلف، بر سر اسلام و انقلاب و كشورشان، منسجم تر مي شوند.
دوم؛ با رويكرد آگاهانه و سرشار از شور و غيرت شاعران به حماسه نهم دي، «بصيرت» اين مفهوم ارزشمندانه و ارزنده، به ساحت شعر فارسي راه يافت.
بصيرت همان ابزاري است كه انسان حقيقت جو را ياري مي دهد كه در وقت فتنه ها، حق از باطل را تشخيص دهد و بتواند به درستي به وظيفه شرعي خود جامه عمل پوشاند.
شاعران ايراني، معناي بصيرت را در اشعار نغز خود، به درستي تبيين و تفسير كرده اند و تأكيد نموده اند كه تنها افراد بي بصيرت اند كه در طي فتنه ها و سركشي هاي زمان، دچار ترديد مي شوند به دامان كفر و نفاق لانه برمي گزينند. شاعران بصير ايراني، تصريح كرده اند كه اتكاء به كلام و اشارات ولايت است كه سبب ساز نجات و رستگاري و رهيدن از دام فتنه مي شود.
شاعران بصير به روشني سرنوشت تلخ فتنه گران را كه در حلقه خشم خداوند و مردم گرفتار مي آيند، تصوير كرده اند. با اين وصف، بصيرت، ارزشي است كه اينك مختص شعر فارسي ايراني است.
و جالب اينكه، هر دو ويژگي، در اوج شيوايي و غناي ادبي، در سروده شاعران بصيرمان، جلوه گر شده است.
از اين رو مي توان قاطعانه گفت كه؛ حماسه نهم دي، نه تنها آغاز فصل تازه بصيرت مردمي در صحنه سياسي ايران است، بلكه، زايش شعر بصيرت را موجب شد.

مرز حقوق و سياست

اين نوشته در پي جانبداري از كسي يا گروهي يا يك سليقه خاص سياسي نيست و تنها مي كوشد با اشاره به يك معضل بوجود آمده- بخصوص در سطح رسانه ها و اصحاب مطبوعات- حقايق و دقايق موضوع و حواشي آن را واكاوي نمايد.
علت بوجود آمدن اين معضل نگاه يكسويه و تحليل يكطرفه از موضوعي است كه در صحنه سياسي كشور به وقوع مي پيوندد.
اين معضل آميخته شدن مسايل حقوقي و سياسي است كه گاهي با دسيسه و لطايف الحيل جريان هاي مرموز و انحرافي تبعات عجيب و غريبي پيدا مي كند تا جايي كه بعضاً در موارد نادر و محدودي علاوه بر بازتاب گسترده رسانه اي و نفوذ به لايه افكارعمومي مقامات و شخصيت هاي دلسوز نظام را روبروي يكديگر قرار مي دهد.
متاسفانه حتي در بعضي از موارد بدون آنكه موضوع روشن شود اين نتيجه را به دنبال خواهد داشت كه افكار عمومي احساس كنند مثلاً دو قوه از كشور روبروي يكديگر قدعلم كرده اند!
در اين ميان نيز برخي رسانه ها به عمد و از سر منفعتي كه موجوديت آنها در گرو آن است و برخي ديگر ناخواسته و از سر تجاهل و عدم تشخيص موضوع، مستمراً و كراراً از سويي خط شبهه براي مردم را و از سوي ديگر القاء اصطكاك و درگيري مقامات و نهادها را به سطوح مختلف افكار عمومي پمپاژ مي كنند.
نهايتاً آنچه در صحنه داخلي سياسي و عرصه رسانه اي مشاهده مي شود يك بلبشو و آشفتگي است كه بخاطر درهم ريختگي و عدم تفكيك مسايل حقوقي از سياسي رخ نموده است.
البته در پهنه سياست خارجي و در بسياري از موضوعات كه دشمنان نشان دار نظام قصد دارند از مسايل حقوقي به عنوان اهرمي براي نيل به مقاصد شوم سياسي شان استفاده كنند مسئله پيچيده نيست چرا كه مردم با بصيرت ايران اسلامي سال هاست كه به اين حربه نخ نما شده دشمنان پي برده اند و هر بار كه جريان سلطه و استكبار به بهانه حقوق بشر سناريويي عليه جمهوري اسلامي به صحنه آورده با هوشياري افكارعمومي دست آنها رو شده و نقاب حقوق بشري از چهره پليدشان به زير كشيده شده است.
بنابراين قطع نظر از سوء استفاده دشمنان از مسائل حقوقي در مقولات سياسي، پيرامون لزوم تفكيك مباحث حقوقي از سياسي و همچنين رويكرد قواي سه گانه در مواجهه با معضل مخلوط كردن مسايل حقوقي و سياسي با يكديگر ذكر نكاتي قابل اعتناست:
1- هنگامي كه در موضوعات مختلفي كه بار حقوقي و سياسي دارد مسايل تفكيك نشود بي شك با عمق واقعيت فاصله گرفته ايم. اگر با عينك سياسي مسئله حقوقي تفسير و تبيين شود ظرايف حقوقي ذبح مي شوند و خروجي با حقيقت و واقعيت فاصله خواهد داشت. از سوي ديگر اگر بدون فهم مسايل سياسي- و نه سياسي كاري و حزب بازي- تنها بر پايه قواعد حقوقي ماجرا مورد واكاوي قرار بگيرد ناقص بودن موضوع باعث مي شود حكم حقوقي با عدالت بيگانه باشد.
بنابراين در پرونده هايي كه بار سياسي و حقوقي دارد مي بايست علاوه بر اين كه موضوعات از يكديگر جدا شود پيوندي صحيح ميان مصالح نظام و اقتضائات كشور و اجراي قانون برقرار كرد به گونه اي كه نه مصالح نظام لطمه ببيند و نه قانون گريزان و مجرمان حاشيه امني پيدا نمايند.
تأكيد مي شود كه تفكيك مسايل حقوقي و سياسي از سويي و از سوي ديگر پيوند صحيح برقرار كردن ميان جميع مصالح نظام و در عين حال برخورد قضايي با هر كسي كه جرمي انجام داده است منافاتي ندارد. در همين جا بايد در خصوص مجازات سران فتنه گفت؛ اگر تنها برپايه قواعد حقوقي بالفور آنها در همان روزهاي اوليه پس از انتخابات دستگير مي شدند شايد امروز در زندان نفرت عمومي آحاد ملت بصير ايران اسلامي گرفتار نبودند.
اين مجازات بدون ترديد از مجازات مصطلح حقوقي براي سران فتنه كه دچار مرگ سياسي شده اند بسيار شديدتر است و امروز گذر زمان و فاصله گرفتن از حوادث پس از انتخابات خود بهترين گواه بر اين ادعا است. البته اين بدان معنا نيست كه سران فتنه از دار مجازات جرايم و جناياتي كه مرتكب شده اند رهايي داشته باشند، بلكه مجازات آنان به جرم وطن فروشي و خيانت، ضرورتي اجتناب ناپذير است.
2- عدم تفكيك مسايل حقوقي از سياسي و پيوند صحيح برقرار نكردن آندو با يكديگر اين آفت را به دنبال دارد كه بازار تحليل ها و مواضع سطحي و كم مايه رونق بگيرد و هركسي اين شايستگي را براي خود قايل شود كه پيرامون مسايلي به اظهارنظر بپردازد كه تخصصي در آن ندارد.
به عنوان مثال يك فعال سياسي بخواهد در صحنه رسانه اي ورود حقوقي به موضوعي را داشته باشد كه در اين زمينه تخصص لازم را ندارد. يا بالعكس يك فعال حقوقي بدون آن كه درك عميق سياسي از مسايل كشور داشته باشد فتنه بعد از انتخابات را تلاش دشمنان داخلي و بيروني نظام در راستاي براندازي جمهوري اسلامي نداند و آن وقت در لابلاي قوانين موضوعه به دنبال مواد قانوني مجازات براي متهمان و آشوبگران بگردد!
3- نكته ديگري كه بايد بدان اشاره كرد اين است كه گاهي مناقشات حقوقي و سياسي باعث مي شود كه مسايل اصلي در حاشيه قرار بگيرد. در اين زمينه برخي رسانه ها و مطبوعات متهم رديف اول هستند و تمام تلاششان را بكار بسته اند تا اين اتفاق اجرايي شود و البته در اين ميان برخي رسانه ها نيز حتي از سر دلسوزي بي آنكه موضوع اصلي را تشخيص بدهند در زمين نيرنگ و فريب جريان هاي معاند نظام به بازي گرفته مي شوند.
بدون ترديد مجازات مسببان و طراحان اصلي فتنه 88 كه خواسته بحق عموم مردم مؤمن و انقلابي ايران اسلامي است بايد در اولويت تمامي رسانه ها و اصحاب مطبوعات باشد و پرداختن بيش از حد به برخي مناقشاتي كه رنگ سياسي و حقوقي توأمان دارد نبايد اين خواسته اصلي را در حاشيه ببرد.
4- و بالاخره بايد اين نكته را بر نكات قبلي افزود كه مسئولان هر سه قوه بايد با تعامل صحيح و منطقي با يكديگر راه هرگونه شلوغ كاري و هياهوي مطبوعات و رسانه هاي فرصت طلب را مسدود نمايند.
اگر هم مشكلي يا معضلي وجود دارد نبايد از طريق تريبون هايي كه در اختيار آنها قرار مي گيرد پاسخ يكديگر را بدهند چرا كه منطق حكم مي نمايد در نشست هاي كاري اين مسائل احتمالي رفع شود. آنچه كه بر مشكل مي افزايد اين است كه برخي از چهره ها و خواص نيز بدون معيار قانون و مصالح عاليه نظام به طرفداري از يك قوه يا يك مقام ارشد آن قوه مي پردازند و آن وقت معركه اي به راه مي افتد كه متاسفانه فضا را غبارآلود كرده و در اين ميان مسائل اصلي در حاشيه قرار مي گيرند. قطعا در شرايطي كه به گفته وزير محترم اطلاعات دشمنان بي كار ننشسته اند و تنها براي چند سال اخير 7 ميليارد و 700 ميليون تومان با هدف چالش عليه نظام جمهوري اسلامي سرمايه گذاري كرده اند جاي تعجب و شگفتي است كه وقت باارزش مسئولان در هر سه قوه به پاره اي از مناقشات بي حاصل صرف گردد. مسئولان هر سه قوه بايد با يك تعامل ويژه درباره موضوعاتي كه حساسيت افكار عمومي را برانگيخته است پاسخي اقناعي به عموم مردم دهند. سياسيون نبايد به جواب هاي ديپلماتيك بسنده كنند و مقامات قضايي نبايد- به خصوص در پرونده هايي كه بار سياسي پيوست آن است- تنها به واژه هاي حقوقي متوسل شوند؛ مردم پاسخي قانع كننده مي خواهند.
حسام الدين برومند

شلوار (گفت و شنود)

گفت: سايت جرس وابسته به ماسون هاي لندن نوشته است؛ «رخدادهاي اين روزها نشان مي دهد كه برخي محافل در پي حذف خاتمي از عرصه سياسي كشور هستند.»
گفتم: سايت وزارت خارجه اسرائيل هم دو روز قبل با نگراني و عصبانيت، همين موضوع را بدون كم و كاست اعلام كرده و خروش ده ها ميليوني مردم عليه سران فتنه را «تصميم برخي محافل خاص»! ناميده بود.
گفت: يعني هنوز نفهميده اند كه توده هاي عظيم مردم از مدت ها قبل خاتمي و موسوي را به جرم آنهمه وطن فروشي و جنايت، نه فقط از صحنه سياسي كشور حذف كرده اند بلكه در انتظار محاكمه و مجازات آنها هستند؟
گفتم: اسرائيلي ها كه مي دانند چي شده ولي دارند به سران فتنه و بهاءالله مهاجراني و كديور افندي و ساير اجق وجق هايي كه استخدام كرده اند، دلداري مي دهند.
گفت: حيوونكي ها چي فكر مي كردند، چي شد؟! چه وعده ها بهشون داده بودند و...
گفتم: يارو به مامانش گفت؛ مامان جون! توي يك جيب شلوارم، دويست هزار تومن پول نقده و توي اون جيب شلوارم، چند تا چك پوله، مامانش داد زد گفت؛ فلان فلان شده، مرده شورتو ببرن! شلوار بابات رو پوشيدي!

ژاپن در فاز تهاجمي

                                   بررسي استراتژي جديد نظامي در سرزمين آفتاب تابان
                                                           ژاپن در فاز تهاجمي

جعفر بلوري
انتشار استراتژي جديد نظامي ژاپن در 17دسامبر 2010 و اعلام برنامه هايي كه در يك كلام «ميل به تهاجمي شدن» ارتش اين كشور را نشان مي دهد، توجه كارشناسان و تحليلگران بين المللي را به خود جلب كرده است.
ژاپن در استراتژي نظامي جديد خود براي پنج سال آينده 280 ميليارد دلار اختصاص داده و در آن بر اموري چون تقويت موضع دفاعي درجنوب غرب اين كشور (مناطق هم مرز با چين)، تقويت نيروي هوايي و دريايي، افزايش شمار زيردريايي ها از 16 به 22 فروند، گسترش روابط با همپيمانان كليدي ازجمله آمريكا، سرمايه گذاري و تمركز روي پروژه هاي موشكي بالستيك و... تاكيد كرده است.
يكي از مسائل مهم ديگر گنجانده شدن در اين استراتژي كه به تصويب كابينه «تائوتو كان»، نخست وزير ژاپن رسيده ابراز نگراني نسبت به توان روزافزون نظامي چين و تهديدخواندن توان موشكي كره شمالي است:
«اقدامات نظامي چين و نبود شفافيت در اهداف نظامي اين كشور يك نگراني براي منطقه و جامعه بين الملل محسوب مي شود.... برنامه هاي موشكي و اتمي كره شمالي عامل بي ثباتي براي امنيت كشور (ژاپن) و منطقه است.»
ژاپن با انتشار اين استراتژي نشان داد قصد خروج از حالت تحميل شده ازسوي آمريكا پس از پايان جنگ جهاني دوم را دارد و رفته رفته به دنبال ورود مجدد به معادلات نظامي درسطح بين المللي است. همانطور كه مي دانيد اين كشور پس از حملات اتمي و اشغال ازسوي آمريكا، از داشتن يك ارتش قدرتمند و مستقل به معناي رايج امروزي منع و در مقابل،مسئوليت تامين امنيت آن برعهده ارتش آمريكا گذاشته شد.
اكنون برخي از سؤال هايي كه بايد به آن پاسخ داده شود اين است كه اولا، آيا ژاپن قصد بازگشت به دوران قبل از جنگ جهاني دوم را دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، چه دلايلي باعث اين تغيير رويكرد شده است؟ نقش احتمالي آمريكا دراين بين چيست؟
براي پاسخ به اين سؤال ها به طور مختصر تاريخچه حضور ژاپن در جنگ جهاني اول و دوم مي پردازيم.
نبايد فراموش كرد برخي آيين ها و اعتقادات خاص مذهبي، همواره زمينه رشد افراط گونه روحيات ملي گرايانه و نظامي گري ژاپني ها در طول تاريخ بوده است.
ژنرال ها و مقامات ارشد نظامي ژاپن به خصوص در دهه30 تحت تاثير فيلسوفي با نام «تويوما» به شدت اعتقاد داشتند كه خداوند ملت ژاپن را برگزيده و يكايك مردم اين كشور موظفند براي ايجاد «ژاپن بزرگ» بكوشند. براساس آيين «شينتوي پاك» امپراتور ژاپن خداي تمام دنياست و ملت ژاپن نيز مأموريت دارند سايرين را تحت هدايت بي چون و چراي امپراتور درآورند.
بحران شديد اقتصادي دهه 30 ژاپن بر دامنه اين اعتقادات افزود و رشد شديد احساسات ملي گرايانه ايده توسعه ارضي و ايجاد جامعه بزرگ به زعامت ژاپن را در بين توده مردم اين كشور لازم و واجب نشان داد.
ژاپن ازجمله كشورهايي است كه در اوايل قرن بيستم براي افزايش قدرت و قلمرو تحت نفوذ خود دست به هر اقدامي مي زد. اين كشور در جنگ جهاني اول براي رسيدن به اين اهداف و افزايش قلمرو نفوذ خود درچين، به كشورهاي بريتانيا، روسيه و فرانسه پيوست كه نيروهاي اتفاق سه گانه خوانده مي شدند. ژاپن در اوت 1914 نيز پس از اعلام جنگ به آلمان به سرعت سرزمين هاي تحت تملك اين كشور درچين و جزاير مارشال در اقيانوس آرام را به اشغال خود درآورد. اين كشور سرانجام درسال1917 توانست با امضا توافق نامه اي با فرانسه، بريتانيا و آمريكا به منافع خود در چين و اقيانوس آرام رسميت بخشد.
پس از پايان جنگ جهاني اول، ژاپن به يكي از پنج قدرت بزرگ نظامي و صنعتي جهان تبديل شده بود كه در «شوراي جامعه ملل» صاحب كرسي دائم بود. در كنفرانس صلح «ورساي» نيز تمام حقوق آلمان در استان «شان دونگ» چين به ژاپن رسيد.
ژاپن اما در طول جنگ جهاني دوم نيز به خوبي خوي سيري ناپذيري و قدرت طلبي خود را نشان داد. اين كشور با روحياتي كه به آن اشاره شد، توانست در همان نخستين ماههاي جنگ حدود 50 ميليون كيلومتر مربع از كره زمين (يك ششم زمين) را تحت كنترل و استيلاي خود درآورد. اين كشور با استفاده از سنت ديرينه سامورايي ها در جنگ يعني حملات غافلگيرانه، توانست به اهداف تعريف شده ازسوي امپراتور خود برسد اما سرانجام، حملات ناجوانمردانه اتمي آمريكا به شهرهاي هيروشيما و ناگازاكي، ژاپني هاي تسليم ناپذير را به زانو درآورد. هرچند روايت هاي تاريخي زيادي نيز حاكي است ژاپن قبل از آنكه با اتم هدف قرارگيرد، شكست خورده بود و آمريكايي ها به خاطر تحميل هژموني خود در دنياي پس از جنگ دست به اين اقدام ضدانساني زده اند.
اما ايالات متحده پس از قتل عام صدها هزارنفر از مردم ژاپن و بااستفاده از فرصت هاي نابي كه جنگ در اختيارش گذاشته بود، توانست خود را به عنوان يك ابرقدرت برجهانيان عرضه كند. بسياري از كشورهاي دنيا بر اثر جنگ متحمل خسارات سنگين جاني و مالي شده بودند و آمريكا كه دراين بين كمترين خسارت را ديده بود، فرصت را براي يكه تازي هموار مي ديد.
به اعتقاد بسياري از كارشناسان، يكي از دلايل خروج آمريكا از سياست سنتي انزوا و مشاركت در جنگ جهاني دوم، تحركات و موضعگيري هاي ژاپن بود. فراموش نمي كنيم كه ژاپن به عنوان يكي از دول محور تمايل داشت دامنه نفوذ خود را در اقيانوس آرام و حوزه شمال و جنوب وسعت بخشد؛ سياستي كه به شدت با منافع آمريكا و البته انگليس در تضاد بود.
حضور هميشگي
آمريكا در ژاپن
ايالات متحده آمريكا پس از نابودي كامل شهرهاي هيروشيما و ناگازاكي، درحالي كه عنوان ابرقدرتي جهان را با خود يدك مي كشيد، براي ادامه سياست هاي امپرياليستي خود ژاپن را همچنان در اشغال خود نگه داشت. اين كشور پس از تصرف و اشغال ژاپن، اقدام به تأسيس پايگاههاي نظامي متعدد در بخش هاي مختلف اين كشور كرده و توكيو را از داشتن يك ارتش قوي و مستقل برحذر داشت. واشنگتن در مقابل، متعهد به تامين امنيت ژاپن شد. اما با گذشت زمان و روي كارآمدن دولت هاي مختلف، فشار افكارعمومي براين كشور سنگيني كرد، تا جايي كه واشنگتن مجبور شد با امضاي توافقنامه هاي امنيتي ضمن بازگرداندن اسمي مناطق اشغالي، براي ادامه حضور خود در اين پايگاه ها اجاره بها بپردازد.
بدين ترتيب، آمريكا با پرداخت هزينه هاي سنگين همچنان در برخي مناطق و جزاير ژاپن مانند جزيره «اوكيناوا» پايگاههاي نظامي خود را حفظ كرده و هزينه هاي سنگين و مخالفت هاي مردمي نيز هنوز نتوانسته است اين كشور را براي خروج از ژاپن مجاب كند.
ظهور قدرت هاي نو
وغروب آمريكا
«جان ميرشاير» صاحب نظريه «رئاليسم تهاجمي» معتقد است، قدرت هاي بزرگ هميشه مترصد فرصتي هستند تا قدرت خود را در برابر رقبا فزوني بخشند. وي سپس جمعيت و ثروت را به عنوان «پايه هاي اصلي قدرت نظامي» تعريف و تصريح مي كند چنانچه كشوري داراي اين دو مولفه باشد، فرصت لازم براي خروش مقابل قدرت ها را به دست آورده است.
بيش از نيم قرن از پايان جنگ جهاني دوم مي گذرد و دراين مدت حوادث زيادي درعرصه هاي مختلف بين المللي روي داده است.
هزينه هاي جنگ درعراق و افغانستان ميلياردها دلار برپيكره بحران زده اقتصاد آمريكا تحميل كرده است و كشورهاي روسيه، چين، هند، برزيل، ژاپن و... با جهش اقتصادي، تشكيل يك جهان چند قطبي را نويد مي دهند.
اگر آمريكا درسال 1945 با داشتن پايه هاي اصلي قدرت مدنظر «جان ميرشاير» تبديل به قدرت برتر جهان شد، هريك از كشورهاي نامبرده اكنون داراي ثروت وجمعيت فراوانند. ژاپن به عنوان دومين اقتصاد بزرگ دنيا اكنون داعيه رقابت با آمريكا را دارد. در مورد رشد اقتصادي چين و قبضه شدن بازارهاي جهاني با كالاهاي اين كشور و بخصوص توان نظامي آن نيز بسيار سخن گفته شده است. اين كشور به تازگي به همراه روسيه هند و برزيل با تشكيل گروه «بريك» پايه هاي اصلي قدرت موردنظر را در بهترين شكل ممكن تشكيل داده و قدرت هاي نوظهوري شده اند. كافي است جمعيت اين چهار كشور را با هم جمع و شاخص هاي اقتصادي كه نشان دهنده رشد و پيشرفت يك كشور است را در اين چهاركشور بررسي كنيد.
به نظر مي رسد با افول آمريكا به عنوان يك هژمون و قدرت برتر، درك چرايي اتخاذ رويكردي كه اخيرا ژاپن آن را در قالب استراتژي جديد نظامي خود مطرح كرده است زياد سخت نباشد. اگر آمريكا از اوضاع وخيم كشورهاي درگير جنگ جهاني دوم نهايت بهره را برد و تبديل به يك قدرت بلامنازع شد، چرا ژاپن چنين نكند؟ آيا اكنون كشورهاي غربي به خصوص آمريكا به لحاظ اقتصادي در اوضاع خوبي به سرمي برند؟ آيا روحياتي كه ژاپن را تا سيطره بر يك ششم خاك كره زمين پيش برد اكنون وجود ندارد، يا اين كشور فرصت مورد نظر «ميرشاير» براي فزوني بخشيدن به قدرت خود نيافته است؟ اگر پاسخ منفي است پس علت اين رشد اقتصادي بزرگ چيست؟
مروري بر سفرهاي اخير «باراك اوباما»، رئيس جمهور آمريكا، به آسيا و اظهارات وي درديدار با مقامات هند، اندونزي، كره جنوبي و... مويد اين ادعاست. اوباما دراين سفر، بارها نياز آمريكا به كمك كشورهاي ميزبان خود براي حل بحران اقتصادي اش را تكرار كرد. اظهارات «اوباما» از موضع قدرت نبود چه رسد به اين كه از موضع ابرقدرتي باشد.
البته نگراني از رشد غيرمعمول توان نظامي و اقتصادي چين به عنوان كشوري كه امروزه به عنوان رقيب اصلي آمريكا شناخته مي شود نيز مي تواند از دلايل اتخاذ چنين رويكردي از سوي ژاپن باشد. حمايت هاي بي دريغ چين از كره شمالي، به عنوان كشوري كه داراي دشمني ديرينه با ژاپن است نيز در اين ميان بايد مورد توجه قرار بگيرد. به عبارتي گره خوردن سرنوشت امنيتي ژاپن و آمريكا موضوعي است كه توكيو حتما به آن توجه ويژه اي دارد. ژاپن شايد در كنار آمريكاي ابرقدرت مي توانست به ادامه زندگي بپردازد اما زندگي در كنار آمريكايي كه مدت هاست زمزمه هاي تجزيه آن به گوش مي رسد براي ژاپن ممكن نيست. به نظر مي رسد از در كنار هم قرار دادن اين دلايل و دلايل ديگري كه مطرح كردن آن در اين سطور مقدور نيست مي توان به چرايي تهاجمي شدن ژاپن پي برد.

شاكي فراري !

حسین شریعتمداری

محكوميت آقاي كاوه اشتهاردي، مدير مسئول روزنامه ايران به 6 ماه حبس تعزيري و 10 ضربه شلاق كه در پي شكايت متهم فراري، مهدي هاشمي و از سوي شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران صورت پذيرفته و اعلام شده است، موجي از انتقاد و اعتراض به دستگاه قضايي و ابهام جدي در افكار عمومي را به دنبال داشته است. محكوميت مدير مسئول روزنامه ايران در حالي است كه 14 عضو هيئت منصفه مطبوعات به اتفاق آراء وي را از اتهامات وارده تبرئه كرده بودند.
مهدي هاشمي يك متهم فراري است كه علاوه بر ايفاي نقش موثر در فتنه 88 و آشوب هاي خياباني، به گفته دادستان كل كشور، اتهامات مالي و غيرمالي ديگري نيز دارد، تا آنجا كه حجت الاسلام والمسلمين اژه اي، احتمال بازگرداندن وي به كشور از طريق اينترپل را بعيد ندانسته و تاكيد مي كند كه اين متهم فراري بلافاصله پس از ورود به كشور، بدون توجه به وابستگي هاي خانوادگي وي، بازداشت و زنداني و رسيدگي قضايي به اتهامات و جرايم وي آغاز خواهد شد.
و اما اگرچه براي اظهارنظر درباره تمامي اتهامات و جرايم مهدي هاشمي بايد تا تشكيل دادگاه و صدور رأي قطعي و نهايي منتظر بود ولي برخي از جرايم نامبرده در بستر «جرايم مشهود» قابل ارزيابي است كه حضور فعال وي در فتنه آمريكايي، اسرائيلي و انگليسي 88 فقط يكي از آنهاست و همين يك جرم بزرگ يعني همراهي با دشمنان بيروني به تنهايي و بدون استناد به ساير جرايم و اتهامات مي تواند او را در شمار يكي از عوامل فتنه كه دست هايي آلوده به جنايت و خيانت دارند قرار دهد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

هند ، بدهكاري كه شرط مي گذارد

بابك اسماعيلي

طي چند روز گذشته، اخبار ضد و نقيضي پيرامون خودداري هند از ارائه تسهيلات ارزي براي مبادله كالا به ايران و متعاقب آن، توقف فروش نفت از سوي ايران به شركتهاي هندي انتشار يافت كه در مدت كوتاهي به تيتر يك بسياري از خبرگزاريهاي داخلي و خارجي تبديل شد. آخرين اخبار دريافتي نيز از بي نتيجه ماندن مذاكرات مقامات بانكهاي مركزي دو كشور تحت تاثير فشارهاي كاخ سفيد به دهلي نو حكايت دارد.
به نظر مي رسد داستان تكراري بيست ساله خريد گاز ايران از سوي هندي ها تحت عنوان «خط لوله صلح» كه به دليل پيروي سياستگذاران هندي از آمريكا مسكوت مانده، اين بار در معاملات نفتي دهلي نو با تهران در حال شكل گيري است. اگرچه وزارت خارجه هند با صدور بيانيه اي اعلام كرده كه اين مساله اقدامي فني و تكنيكي است كه از سوي بانك مركزي هند اتخاذ شده و هرگونه دنباله روي دهلي نو از سياست هاي آمريكا عليه ايران را رد كرده است، اما بايد گفت كه بنا به دلايلي چند، اقدام اخير هند در راستاي توافقات پنهان «باراك اوباما» با مقامات هندي و در راستاي تحريم هاي آمريكا و اتحاديه اروپا عليه جمهوري اسلامي ايران قابل ارزيابي است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فلاش (گفت و شنود)

گفت: يكي از كاربران سايت فيس بوك خطاب به سران فتنه نوشته؛ ما هواداران را بدبخت و بيچاره كرده ايد ولي خودتان راست راست مي گرديد و لف لف مي خوريد و قاه قاه مي خنديد!
گفتم: سران فتنه كه فلك زده تر از هوادارانشان هستند.
گفت: همين يارو نوشته؛ ما را بگو كه با طناب پوسيده چه كساني وارد چاه شديم.
گفتم: دروغ ميگه، مي دونستند كه در جريان فتنه به اتفاق سران فتنه و دستجمعي به طناب مشترك و سه رشته آمريكا و انگليس و اسرائيل چسبيده بودند.
گفت: كاربر فيس بوك در پايان نوشته؛ كاش وقتي مغازه ها را آتش مي زديم، مي فهميديم كه داريم چه آتشي به جان خودمان مي اندازيم!
گفتم: حيوونكي!... آسمون رعد و برق مي زد، يارو دستش رو گذاشته بود زير چونه اش و لبخند مي زد. بهش گفتند اين چه حالتي است؟ گفت؛ مگه نمي بيني آسمون ميخواد از من عكس بگيره كه فلاش مي زنه!

اشغالگران تروريست

سعدالله زارعی

«تروريزم» و «اشغالگري» دو مفهوم مرتبط با يكديگرند از يك سو اشغالگران براي درهم شكستن مقاومت مردمي كه كشورشان تحت اشغال است، دست به شناسايي عناصرمحوري مقاومت مي زنند و تلاش مي كنند تا با از ميان برداشتن آنان راه خود را هموار نمايند از سوي ديگر توسل اشغالگران به عمليات ترور واكنش طبيعي طرف مقابل را در پي دارد يعني جامعه هدف متقابلا براي سركوب ماشين ترور وارد ميدان مي شود و از اشغالگران و تروريست ها قرباني مي گيرد. بنابراين تا زماني كه اشغالگري وجود دارد تروريزم و عمليات هاي تلافي جويانه هم وجود خواهد داشت.
يك وجه ديگر تروريزم، تلاش اشغالگران براي استفاده از موقعيت ها و روش هاي غيرقانوني و غيراخلاقي است. اشغالگر از همه ظرفيت نظامي، امنيتي، اطلاعاتي، حقوقي، ديپلماتيك و همكاري هاي بين المللي و منطقه اي براي نيل به مقصود خود بهره مي برد اما در بسياري از مواقع، طرف مقابل از ميدان به در نمي رود و همه اين ابزارها براي به زانو در آوردن او كافي نيست از اين رو اشغالگر به استفاده از موقعيت ها و روش هاي قانوني و اخلاقي بسنده نمي كند و به «جنگ كثيف» روي مي آورد. جنگ كثيف اولين بار در جريان ترورهاي سازمان يافته سالهاي 1355 تا، 1362 آرژانتين بر سر زبانها افتاد اقدامي بود كه آمريكايي ها به همراه رژيم وابسته به خود در آرژانتين طراحي كردند و با تشكيل جوخه هاي مرگ شبه نظاميان يعني تروريست ها- عليه «پرونيست ها»- چپ گراها- به راه انداخته و طي 8-7 سال حداقل 30 هزار نفر را به قتل رساندند.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

قاف (گفت و شنود)

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: زهرا رهنورد در مصاحبه با شبكه تلويزيوني عربستان سعودي- العربيه- گفته است كه مقامات قضايي ايران به زودي موسوي را دستگير مي كنند!
گفت: همين پيرزن اصلاحات در تاريخ 3/3/89 در مصاحبه با سايت ضد انقلابي «خودنويس» گفته بود «من در انتخابات 88 كنار موسوي قرار گرفتم تا از اين فرصت براي بيان و انتشار ديدگاه هاي خودم استفاده كنم»!
گفتم: اتفاقا يكي از سايت هاي ضد انقلاب هم با استناد به همين مصاحبه زهرا رهنورد، نوشته است؛ همسر موسوي آرزو مي كند شوهرش بازداشت شود تا از غيبت او براي مطرح كردن خودش استفاده كند.
گفت: چه عرض كنم؟! بعضي ها عجب دنيايي دارند؟!
گفتم: ثروتمند نزول خواري كه در بستر يك بيماري سخت افتاده بود، متوجه شد كه همسرش مشغول نامه نوشتن است. با عصبانيت گفت؛ حتما براي فاميلت نامه مي نويسي كه بيايند و بعد از مرگ من اموالم را غارت كنند. همسرش گفت؛ نه عزيزم! اين حرفها چيه؟ و بعد از چند دقيقه رو به شوهرش كرد و پرسيد؛ راستي! قبر با «قاف» است يا با «غين»؟!

آدرس عوض نشده

ذات آتش سوزاندن است اما براي ابراهيم خليل عليه السلام، همين «نار» گلستاني از نور شد، آنجا كه ابراهيم از عهده آزمون برآمد. «يا نار كوني برداً و سلاماً علي ابراهيم.» ذات آتش گداختن است اما نه براي طلا، كه هرچه در آتش رود، ناب تر و تابناك تر مي شود. آميزه آتش و پتك است كه از آهن، پولاد سخت و نفوذناپذير مي سازد. فتنه در قانون تخلف ناپذير الهي از جنس آتش است و خاصيت آزمون سخت را دارد. از يك سو ناخالص ها و ناخالصي ها را فرو مي ريزد و طلانماها را لو مي دهد و از ديگر سو، عيار خوبان را كامل مي كند. فتنه، ذوب آهني است كه خلل ها و منفذها را پس از پديداري پر مي كند و عزت- نفوذناپذيري و خلل ناپذيري- تراز قرآن را به ارمغان مي آورد. ذات فتنه سقوط نيست، كه اين از رحمت و حكمت الهي به دور است. اين آزمون سخت براي رشد مؤمنان و اعتلاي جامعه ديني است اما آنها كه از پيش تدارك نكرده و براي روز آزمون خود را چابك و ورزيده نكرده اند، طبيعي است كه كم بياورند و رفوزه شوند.
فتنه سال 88 از منظر قوانين الهي نهادينه در متن جامعه ديني، آزموني مبارك و پربركت بود. انقلاب اسلامي با اين ماجراي شگفت در آغاز دهه چهارم (دهه پيشرفت و عدالت) پاي در مرحله مهمي از جهش براي پيشرفت گذاشت. بصيرت، شناخت، مجاهدت و احساس تكليفي كه از بطن فتنه 88 بيرون آمد، يكي از مبنايي ترين نيازهاي دهه چهارم انقلاب بود اگرچه متأسفانه با سقوط برخي رجال سياسي همراه شد. ديرباورترين تحليلگران هم اكنون يقين كرده اند كه آن پروژه بزرگ «شبيخون سياسي» منهدم شده است. اينك حتي روزنامه نيويورك تايمز هم خبر مي دهد «بسياري در واشنگتن ]هيئت حاكمه آمريكا[ بر اين باورند كه جنبش سبز خاطره اي پژمرده و مرده است.» از اين به بعد فتنه سبز را بايد در بايگاني «تاريخ» مطالعه كرد نه به عنوان «سياست روز». اكنون تحليل ها و گمانه ها و پرسش هاي جديدي مطرح مي شود مبني بر اينكه آيا فتنه هاي جديد و پيچيده تري در راه است؟ برخي تحليل ها آدرس هم مي دهند و گمانه هايي را پيش مي كشند و نام هايي را به صف مي كنند. گروهي ديگر از ناظران بر اين باورند كه هر چند نبايد از رصد كردن رويدادهاي سياسي جديد غافل شد اما در عين حال اين مراقبت نبايد توجه تحليلگران را از كانون هاي اصلي پمپاژ فتنه در طول 31 سال گذشته منحرف سازد. براساس اين تحليل و به اعتبار عبرت هاي گذشته، دغدغه صيانت از اركان حاكميت (دولت، مجلس، قوه قضائيه، مجمع تشخيص مصلحت و...) دغدغه مباركي است و خطاها و غفلت ها را بايد مورد نقد و تذكر قرار داد. اما نبايد از مراكز اصلي توليد و بازتوليد فتنه در خارج و داخل غفلت كرد.
آيا ديگر فتنه اي پديد نخواهد آمد؟ قاعده مندي جامعه ديني بر شمول فتنه است و اگر پناه و مصونيتي بايد جست، از گمراهي در فتنه است و نه از اصل آن. كلام حكيمانه اميرمؤمنان(ع) است كه «كسي از شما نگويد خداوندا من از فتنه به تو پناه مي برم چرا كه هيچ كس نيست مگر آن كه مشمول فتنه اي مي شود. اما هركس مي خواهد استعاذه كند، پس بايد كه از گمراهي هاي فتنه به خدا پناه ببرد» (حكمت 93 نهج البلاغه). با اين حساب، نه صاحب منصبان عالي رتبه و حلقه اطرافيان آنها از آزمون معافند، نه علما و حوزويان و صحابي خوب انقلاب و پيشكسوتان و صاحب نامان؛همچنان كه منتظري و سيدكاظم شريعتمداري و موسوي و صانعي و موسوي خوئيني ها و ديگران از اين آزمون معاف نشدند. اين چهره ها كه مادرزادي براي سقوط متولد نشده بودند. اغلب آنها كه سقوط كردند خلجان هاي دروني خود را معالجه نكردند و همه آنها خود را «مصون» پنداشتند كه از پرتگاه افتادند. سقوط كردگان تاريخ از جمله تاريخ انقلاب ما از موضع نفوذ و قدرت، براي خويش منطقه الفراغي را فرض كردند و در اين منطقه الفراغ بي پروايي كردند. اطرافيان آنها نيز وقتي اين بي پروايي را ديدند، طمع كردند و تا آنجا كه مي شد صاحب حلقه را در مسيري كه شايسته نبود و نبايست، پيش بردند. زاويه از صراط مستقيم حق ابتدا بسيار اندك است و گاه حتي به چشم نمي آيد اما هرچه اين زاويه داشتن بيشتر پيش برود، فاصله را بيشتر مي كند. در چنين روندي هر منطقه الفراغي فرصت نيست بلكه براساس سنت «املاء» و «استدراج» تبديل به اسباب هلاكت مي شود.
اگر سيره امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) در قبال كساني چون مهدي بازرگان، سيدكاظم شريعتمداري، ابوالحسن بني صدر و حسينعلي منتظري، بزرگواري و سعه صدر و صبر و سماحت بود و در ماجراي منتظري اين شكيبايي حتي چند سال طول كشيد، نه از سر بي خبري و خوش خيالي بلكه از سر تكليف ديني و كرامت نفس تراز اولياي الهي بود. و اگر طي 2 دهه اخير رهبر فرزانه انقلاب با رجال و طيف هاي مورد بدگماني، با كرامت و شكيبايي عمل كردند، نه سر از بي اطلاعي كه به اعتبار مسئوليت سنگين ولايت امر مسلمين بود. اگر امام خامنه اي به سيره امام خميني اقتدا كرد و تفاوت مولا در حكومت ديني با تمام سران حكومت هاي غيرديني را در نهايت صبوري و تحمل آشكار ساخت، روح خدا خميني(ره) خود به پيامبر اعظم(ص) و اميرمؤمنان(ع) تأسي جسته بود. اگر مقتداي انقلاب در همين 2 سال گذشته و در عين عزت و صلابت و اقتدار و بصيرت، خوش بينانه ترين رويكردها را نسبت به برخي تحركات و رويدادهاي سياسي ناخوشايند داشته اند، از يك سو براي فراهم كردن مجال اصلاح و جبران خطا و از ديگر سو، براي روشن شدن حقايق نزد افكار عمومي با «تيزاب زمان» بوده است. حال شما بفرماييد آقاي X از طيف مدعيان اصلاح طلبي و آقاي Y از مدعيان اصولگرايي و آقاي Z از ميان طيف مدعيان اعتدال و ميانه روي و...ممكن است از اين سماحت- به خيال خود- سوءاستفاده كنند. اين آزادي عمل، عين تدارك براي تعالي و رشد جامعه اسلامي و قاطبه نخبگان آن است، هر چند كه چند رجل انگشت شمار در اين ميان دچار بدفهمي و خودفريبي و خدعه با خود- به رسم منافقان- شوند و خيال كنند چون سر به زير برف كرده اند، ديگر كسي آنها را نمي بيند.
چه اطميناني در كلام خداوند خطاب به پيامبر اعظم(ص) و در كلمات اميرمؤمنان(ع) نهفته است! در شأن نزول آيه 16 سوره توبه، موارد متعددي را ذكر كرده اند از ماجراي بنتل بن حارث و عبدالله بن بنتل تا ماجراي جلاس بن سويد و جحش بن حمير و وديعه بن ثابت. اما مضمون اين ماجراها شبيه به هم است. آنها منافقاني بودند كه براي جاسوسي نزد پيامبر مي نشستند و گزارش به جانب ديگر منافقان مي بردند. خداوند هويت آنها را با ذكر نام و مشخصات به پيامبر خبر داد. پيامبر فرد منافق را صدا كرد و خبر الهي را بازگفت. او در پاسخ پيامبر، انكار كرد و قسم خورد كه چنين نكرده و سر و سرّي با منافقين ندارد. پيامبر فرمود «پذيرفتم ولي تو ديگر اين كار را نكن». آن مرد به ميان دوستان خود بازگشت و پس از بازگويي ماجرا گفت «محمد]ص[ فردي سراپاگوش و خوش باور است. وقتي جاسوسي براي شما را انكار كردم، از من قبول كرد»! در اين هنگام آيه 16 سوره توبه نازل شد «و از آنها (منافقين) كساني هستند كه به پيامبر آزار مي رسانند و مي گويند او سراپاگوش و خوش باور است. قل اذن خيرلكم. بگو اين خوش باوري و شنيدن عذر خير شماست. او به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مي كند و رحمت است براي كساني از ميان شما كه ايمان آورده اند. و براي آنها كه به پيامبر آزار مي رسانند، عذابي دردناك است». خدا مي داند اين شنيدن و حسن ظن و حمل بر صحت از سوي پيامبر(ص) با وجود آگاهي از اخبار سري منافقان، چه قدر آنها را بيشتر در هلاكت و دوري از رحمت پروردگار فرو برد و حجت را تمام كرد.
اميرمؤمنان(ع) هم جز به سنت رسول خدا(ص) و توقع پروردگار از اولياي خويش عمل نكرد؛ كه اين بزرگواري و شكيبايي تلخ، خود باعث اعتلاي اولياي خاص خداست. آن روز كه دو صحابي بي وفا آمدند و گفتند به سفر حج مي روند، امام به ياران خود فرمود آنها قصد پيمان شكني و خيانت دارند. ياران گفتند پس چرا جلوشان را نمي گيريد. امام نقل به مضمون فرمودند، قصاص قبل از جنايت نمي كنم. حجت بايد تمام مي شد. اميرمؤمنان پس از كشته شدن آن دو صحابه پيمان شكن و پايان فتنه جمل، جملاتي بلند را خطاب به سران فتنه بيان فرمودند كه تا پايان تاريخ هر نخبه صحابي حق را كفايت مي كند. امام فرمود «ناشنوا باد گوشي كه نصايح رسا و سازنده را نشنود. و كسي كه فرياد بلند گوش او را ناشنوا ساخته، چگونه از صداي نرم اثر پذيرد؟ برجاي و استوار بود قلبي كه ياد خداوند هرگز از او جدا نشد. مازلت انتظر بكم عواقب الغدر... پيوسته منتظر عواقب خيانت شما بودم و با فراست خود، آثار فريب خوردگي را در سيماي شما مي ديدم. لباس دين، شما را از من مي پوشاند (براساس ظاهر شما قضاوت مي كردم) درحالي كه صدق نيتم مرا بر باطن شما بصير و بينا مي كرد».(خطبه 4 نهج البلاغه).
چه چيزي قائم مقام رهبري و نخست وزير دوران دفاع مقدس را به اينجا رساند كه آمريكايي ها و صهيونيست ها و ديگر فراعنه جلاد روزگار معاصر برايشان كف و سوت بزنند؟ آقاي نخست وزير در سير تطور 25 ساله با خود چه كرد كه پل ولفوويتز- معاون وزارت دفاع دولت بوش و از طراحان جنايت هاي كم سابقه در عراق و افغانستان- درباره اش گفت «او مردي بسيار شجاع است و در حال مقاومت، جان خود را در معرض خطر قرار داده است. لازم است آمريكا مستقيما با وي تماس بگيرد... مخالفان حكومت نشان داده اند كه خواهان كمك آمريكا و جهان خارج هستند.» با خوش بيني فرض را بر اين مي گذاريم كه جناب نخست وزير، 25 سال پيش، از رخنه طلبي دولت آمريكا در دفتر نخست وزيري بي خبر بود. اما اين بي خبري درحقيقت ماجرايي كه مايكل لدين مشاور امنيتي دولت ريگان فاش كرد، تغييري ايجاد نمي كند. لدين مي گويد «جنبش سبز از يك سال پيش شروع نشد. شايد تعجب كنيد اما اين ماجرا از اواسط دهه 1985 ميلادي ]سال هاي 65-1364 شمسي[ آغاز شد. ما از آن زمان با برخي اعضاي دفتر نخست وزير براي مذاكره و رابطه تماس برقرار كرديم.» دفتر نخست وزير و قائم مقام رهبري را در آن سال ها، كدام حلقه ها و باندها دوره كرده بودند كه ذره ذره، اين صاحب منصبان را به سمت انحراف و تدارك فتنه و سقوط، مديريت كردند؟ آيا امروز دشمن از اين تكاپو براي نفوذ و اختلال منصرف مي شود؟ البته اين نفوذ دوسويه است. داد و ستد است. تعامل است. كنش و واكنش است. هيچ فرستنده اي بدون گيرنده معنا نخواهد داشت. جاذبه و دافعه ها كه جابه جا شد و خودمحوري و تعصب حلقه و اطرافيان نشست، آدمي از همپايي مولا جا مي ماند و در دام بساط گستران حاكميت دوگانه مي افتد. اين هم جزو قاعده مندي هاي جامعه ديني است كه در كلام پروردگار آمده است «به پروردگارت سوگند كه ايمان نمي آورند مگر اينكه درباره مشاجرات و اختلافات خود، حكميت نزد تو آورند، سپس در جان خويش نسبت به حكم تو هيچ حرج و دلخوري نيابند و تسليم كامل باشند.» (آيه 65 سوره نساء)
هر رجل يا حلقه و جريان سياسي كه نجابت و سعه صدر امت و امام را بد بفهمد و مجالي را كه يافته، فرصتي براي در بيراهه تاختن پندارد، صرفا بر سرعت سقوط خود مي افزايد. نظام امت- امامت به وسعت بي كرانگي دريا مي ماند كه با وجود همه گستردگي، لاشه هاي متعفن را به ساحل پرتاب مي كند. پندار ما از حقيقت و قوانين الهي تفاوتي در اصل ماجرا ايجاد نمي كند. آدرس فتنه عوض نشده است. از فراست مؤمنان بايد پروا كرد كه به نور خداوندي مي نگرند و كلام حق بر زبان آنها جاري مي شود. از بدگمان كردن توده هاي مومني كه ذاتشان خوش بيني و خوش گماني است، برحذر بايد بود كه بي پروايي و يلگي، انسان را به نفاق و خدعه با خويش مي كشاند. انسان خردمند، كرامت و عزت و آبرو را با خواري معامله نمي كند و مايه عبرت ديگران نمي شود. وگرنه افق جامعه ديني- به رغم ريزش طبيعي رجال خزان زده- رو به رويش و تعالي و پيروزي است. اين حقيقت را مي شود از بصيرت جاري در نهضت 9 دي دريافت.
محمد ايماني

ماشين ! (گفت و شنود)

گفت: يك سايت همسو با سايت جرس فاش كرد كه وزارت خارجه انگليس تصميم گرفته انعكاس برخي از اخبار و گزارش ها را از «بي بي سي» به سايت جرس منتقل كند.
گفتم: چرا؟! كدام بخش از اخبار و گزارش ها را؟!
گفت: اين سايت مي نويسد؛ انتشار برخي گزارش ها درباره ايران به اعتبار بي بي سي شديدا لطمه زده و قرار است اين نوع اخبار و گزارش ها را سايت جرس منتشر كند تا اعتبار بي بي سي آسيب بيشتري نبيند.
گفتم: حيوونكي اين بهاءالله مهاجراني چند تا ليوان شير خر خورده حالا بايد تا آخر عمر كولي بدهد و اين و آن سوارش بشوند.
گفت: راستي خبر داري كه بعد از دومين سفر كديور به اسرائيل، مديريت مهاجراني برعهده كديور است.
گفتم: پس بگو چي شده؟!
گفت: چي شده؟!
گفتم: يارو كه يك عمر با ماشين هاي سواري كه فرمانشان سمت چپ است رانندگي كرده بود وارد انگليس شد و اجباراً با اتوموبيل هاي انگليسي كه فرمانشان سمت راست است رانندگي مي كرد. ازش پرسيدند، در رانندگي با اين ماشين ها مشكلي نداري؟ گفت؛ نه! فقط وقتي مي خوام به بيرون تف كنم مي افتد تو صورت بغل دستي ام!

دستمال هايي كه خواهند سوخت !

اكنون ديگر همه از جريان فتنه 88 به مثابه نوعي «عبرت» حرف مي زنند. كاركرد عبرت آموزي تاريخ، كاركردي اساسا ناظر به آينده است، يعني از گذشته مي آموزيم كه در آينده چگونه عمل كنيم و اگر به گذشته دسترسي نداشته باشيم يا در آن چنانكه بايد تامل نكنيم، تشخيص و تصميم درست درباره حوادث آينده اغلب بسيار دشوار خواهد بود. علاوه بر اين، عبرت ها نوعي ويژگي شناخت شناسانه هم دارند يعني اطلاعاتي در اختيار ما مي گذارند در اين باره كه به طور تاريخي پرتگاه ها و محل هاي سقوط در كدام بخش از حيات فرد و جامعه تعبيه شده است. اين اطلاعات، بسيار گرانبهاست چرا كه به دست آوردن آنها از هيچ روش ديگري امكانپذير نيست و وقتي به كار گرفته شود بدون خطا، درست و دقيق عمل خواهد كرد.
«عبرت» بودن فتنه 88 به اين معناست كه مجموعه حوادثي كه ما نام آنها را فتنه مي گذاريم، به لحاظ تاريخي امكان تكرار مجدد دارد. ولو اينكه بازيگران و بازي گردانان فتنه 88 همه از صحنه خارج شوند، دشمن بازي ها و بازي گراني ديگر را به صحنه مي آورد و فتنه هايي جديد علم خواهد شد كه احتمال هم اين است كه همان بازيگران و سناريونويسان، بازي هايي جديد طراحي كنند و خويش را در جامه اي ديگر بپوشانند تا بتوانند از مسيري متفاوت به اهداف پيشين برسند. درس آموختن از فتنه 88 در واقع امكاني است براي جلوگيري از وقوع فتنه هاي جديد يا اگر فتنه اي رخ داد، به حداقل رساندن تعداد ريزش ها و مقدار هزينه ها. همه آنچه در اين ماه ها از آن به عنوان بصيرت ياد شده را مي توان در همين يك جمله خلاصه كرد. حفظ كردن و به خاطر سپردن تاريخ فتنه 88 بي آنكه درس هايي كاربردي و دقيق از آن آموخته شود، و معيارهايي براي مبارزه موثر با هرگونه فتنه آينده در اختيار ما بگذارد، به هيچ كار نمي آيد.
در حالي كه هنوز فاصله چنداني از ايام فتنه نگرفته ايم و رنج آنچه در آن روزهاي سخت گذشت هنوز از دل و جان بسياري از اهل ايمان بيرون نرفته است، يك «پروژه بازسازي» كليد خورده است. اين پروژه، كه اين بار ديگر بدون هيچ ابهام و ترديد سررشته آن جايي در خارج از ايران قرار دارد، تلاش مي كند «گفتمان ضد فتنه» و «بصيرت محور» فعلي در صحنه سياسي كشور را به حاشيه ببرد و آرام آرام از جان و رمق آن كم كند. كليد خوردن اين پروژه قبل از هر چيز محصول آخرين برآورد راهبردي است كه پدرخوانده هاي خارجي فتنه 88 از وضع و حال آنها انجام داده اند. اين برآورد -كه مستندات مربوط به آن مفصل است- نتيجه گرفته است كه جريان فتنه اكنون دچار 4 بحران اساسي و حاد است كه آن را به يك «مرده سياسي» تبديل كرده و دورنماي حل اين بحران ها هم بسيار تاريك و مبهم است. خلاصه اين بحران ها چنين است:
1- طرف خارجي عقيده دارد جريان فتنه اكنون كاملا فاقد بدنه اجتماعي است و آن بخش از ضدانقلاب كه تلاش مي كند خود را به عنوان بخش اجتماعي فتنه جا بزند، در واقع تلفيقي از گروه هاي بي ريشه است كه اولا به لحاظ تعداد بسيار قليلند، ثانيا به لحاظ ايدئولوژيك اساسا جايي خارج از گفتمان اسلام و انقلاب به عنوان گفتمان عمومي مردم ايران تعريف مي شوند و ثالثا قدرت عمل و توان بازي سازي، سياسي، اجتماعي و امنيتي آنها بسيار محدود و عملا غير قابل اعتناست. نكته جالب اين است كه غربي ها ظاهرا به اين جمع بندي رسيده اند كه همين عده معدود هم توان تحرك خود را از دست داده و ناپرهيزي هاي سال 88 شبكه و تاكتيك هاي اجرايي آنها را سوزانده است. مهم ترين شاهد براي اين موضوع هنگامي نمايان شد كه اجراي طرح هدفمندي يارانه ها در ايران نه فقط هيچ اعتراضي برنيانگيخت، بلكه جلوي چشم هاي خيره دشمن خارجي و فتنه گران داخلي تبديل به صحنه اي براي نمايش اعتماد مردم به نظام و قدرت همبستگي اجتماعي موجود در كشور شد. كارنگي ديروز در گزارشي نوشت كه اگر هدفمندي يارانه ها مردم ايران را به تحرك وانداشته، بيانيه هاي موسوي و كروبي براي آنها ارزش مسخره كردن هم نخواهد داشت!
2- بحران دوم فتنه گران از ديد آمريكايي ها اكنون اين است كه اين جريان فاقد هرگونه دستاورد سياسي است. هيچ كدام از پروژه هاي مد نظر آن به نتيجه نرسيده و اميدي هم نيست كه بتواند موفقيتي هرچند نصفه و نيمه در صحنه سياست داخلي ايران به دست بياورد. جريان فتنه از هدف گذاري هايي بزرگ و توهم بار مانند ابطال انتخابات، تغيير ساز و كار برگزاري انتخابات و امثال آن شروع كرد، در ميانه راه به پروژه وحدت ملي شيفت داد كه هدفي جز احياي سياسي اين جريان بدون پرداخت هرگونه هزينه نداشت و اكنون هم به مرحله اي رسيده كه جز ناله كردن روي صفحات وب كار بيشتري از آن ساخته نيست. آمريكايي ها اكنون فهميده اند جرياني كه در تعريف اهداف سياسي براي خود، به توان و بنيه اش توجه نمي كند، معلوم است كه جايي در ميانه راه، زير باري كه برداشته له خواهد شد.
3- بحران بعدي فتنه گران اين است كه تمامي تكيه گاه هاي سياسي خود درون نظام را كه چند ماه اول كمك هاي فراوان به آنها كرد از دست داده اند. آمريكايي ها در همان يكي دو ماه اول بعد از آغاز فتنه گفتند كه به اين حركت اميدوارند چون براي اولين بار مي بينند كه تكيه گاه هايي نيرومند درون حاكميت دارد. ولو در آن مقطع چيزي وجود داشت، حالا ديگر دشمن هم فهميده است كه بسط اقتدار سياسي رهبري جايي براي غير باقي نگذاشته و جامعه هم نسبت به هر گونه نداي مخالف يا مسئله دار با اين خط اصيل، بسيار سخت تر و آشتي ناپذيرتر از گذشته واكنش نشان مي دهد. مهم ترين علتي هم كه باعث شد پراكندگي مقطعي خواص به سرعت از ميان برود اين بود كه جريان فتنه با سر در آغوش ضد انقلاب شيرجه رفت و به فاصله كمتر از 6 ماه سر از فاجعه اي چون اهانت به سيدالشهدا (ع) درآورد كه هيچ كس را ياراي توجيه آن نبود، چه رسد به حمايت و پشتيباني كه ديگر محال مي نمود. برداشته شدن مرزهاي فتنه گران با آمريكا، اسرائيل، نفاق، ضد انقلاب و... هرگونه حمايت درون سيستمي از آنها را منتفي كرد و فضايي بوجود آورد كه در آن جز مطالبه مرزبندي و بعد هم برخورد، هر مطالبه ديگري از جانب كساني كه نام خود را خواص گذشته اند، به آبروريزي منجر مي شد.
4- و بحران آخر، به هم ريختگي دروني بسيار حاد و علاج ناپذير اين جريان است. بهترين تشبيه شايد اين باشد كه بگوييم در مجلس ختم مرحوم فتنه، بستگان و آشنايان اكنون به جان هم افتاده اند و از هيچ فرصتي براي متهم كردن يكديگر صرف نظر نمي كنند. يكي مي گويد كه فلاني سياست را زنانه كرده و همه اختيارش را به كسي سپرده كه از اداره امورات خودش عاجز است! ديگري بقيه را متهم مي كند كه كم آورده اند و در حال خيانت به اهداف جنبش هستند! سومي خشمگين است كه اگر مسابقه اي براي التماس به نظام وجود دارد چرا او جامانده است! و همينطور تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. تحت اين شرايط ناظر خارجي دريافته است كه بعيد است كسي از اين مجلس ترحيم جان سالم به در ببرد و به همين دليل به اين فكر مي كند كه گاه بهترين استفاده از يك دستمال آلوده و مصرف شده- در شرايطي كه كار ديگري از دست هيچ كس ساخته نيست- اين باشد كه آن را به آتش بكشد شايد از شعله اين آتش، آسيبي به صاحب خانه برسد و اين مي شود بمب گذاري، عمليات تروريستي و ...
فتنه هاي 88 كشور را واكسينه كرده است. اكنون همگان مي دانند كه بايد مواظب چه كساني باشند و دست هاي آلوده از كدام آستين بيرون خواهد آمد. دست ها رو شده و پروژه ها سوخته است. آمريكايي ها هم دريافته اند كه براي به راه انداختن يك بازي جديد امكانات چنداني در اختيار ندارند ضمن اينكه خسارت ناشي از سوختن و نفله شدن سربازان و مواجب بگيران و متلاشي شدن همه شبكه هاي تو در تو در داخل ايران را هم بايد يك جوري علاج كنند. بدتر و خطرناك تر از همه براي آمريكايي ها كينه، خشم و نفرتي است كه در جان مردم ايران افتاده و اراده دستجمعي كه براي انتقام كشيدن از هر چه بوي آمريكا مي دهد، بوجود آمده است. احتمالا فكرش را هم نمي كردند كه قضيه به اينجاها ختم شود. بنا بود جنبش اجتماعي شود نه اينكه نيروهاي اجتماعي به طور فراگير به جان سركردگان جنبش بيفتند و در اين كار حتي دستگاه هاي مسئول از آنها جا بمانند. بله، يك پروژه براي بازسازي فتنه وجود دارد، ولي ظاهرا اين ذهن منهدم شده استراتژيست هاي آمريكايي است كه ابتدا بايد بازسازي شود!
مهدي محمدي

لال (گفت و شنود)

گفت: در سالگرد حماسه 9 دي ماه 88 بار ديگر گروه هاي ضد انقلاب حامي فتنه به جان هم افتاده اند.
گفتم: حيوونكي ها داغ دلشان تازه شده.
گفت: سايت بالاترين خطاب به سران فتنه نوشته است؛ چرا خودتان و ما را گول مي زنيد، روز 9 دي 88 واقعا ده ها ميليون ايراني به صحنه آمده بودند.
گفتم: سايت «فيس بوك» هم كه از سوي وزارت خارجه آمريكا به حمايت از فتنه گران اختصاص يافته بود، با نااميدي نوشته است، تنها چيزي كه برايمان باقي مانده شعار الله اكبر روي پشت بام ها و شركت در نماز جمعه هاشمي بود كه همه آنها هم به حساب جمهوري اسلامي نوشته شد.
گفت: ولي سايت وابسته به منوشه امير در دفاع از سران فتنه نوشته است؛ اگر خوب دقت مي كرديد متوجه مي شديد كه مخالفان رژيم ايران هم صداي بلندي داشته اند!
گفتم: يارو يك نوار خالي گذاشته بود و زارزار گريه مي كرد. پرسيدند واسه چي گريه مي كني؟ گفت؛ خواننده اش خيلي سوزناك مي خونه! گفتند؛ ولي اين نوار كه خاليه و يارو گفت؛ آخه خواننده اش لال بوده! گفتند پس چرا ما هيچ سوز و گدازي احساس نمي كنيم؟ و يارو گفت؛ اگه جاي من بوديد متوجه مي شديد كه كجاتون بايد بسوزه!

نقشه چهارساله وزارت خارجه آمريكا

پروفسور حميد مولانا
هرچهارسال يكبار، وزارت دفاع آمريكا يك گزارش مفصل و طولاني درباره اهداف و برنامه هاي دفاعي، نظامي و امنيتي براي كاخ سفيد و دولت آمريكا تهيه مي كند. اين گزارش تحت عنوان «بررسي دفاعي چهارساله» درحقيقت چشم انداز نظامي و امنيتي و تسليحاتي آمريكاست كه زيرنظر سياستگذاران وزارت دفاع آماده مي شود. سال گذشته، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا اعلام كرد كه وزارت خارجه مانند وزارت دفاع به زودي برنامه چهارساله ديپلماسي، آمريكا را ترسيم خواهد كرد «تا چرخ سياست خارجي آمريكا را آن طور كه واشنگتن مايل است دنيا را ببيند به كار اندازد.»
اين گزارش چهارساله وزارت خارجه آمريكا قرار است آخر اين ماه منتشر شود ولي دريك مقاله 5000 كلمه اي كه هيلاري كلينتون براي مجله «امورخارجي» شوراي روابط خارجي نوشته (شماره نوامبر و دسامبر 2010)، وي به اختصار اين چشم انداز ديپلماسي آمريكا را براي چهارسال آينده آشكار كرده است.
كلينتون دراين مقاله مي نويسد:«درقرن بيست ويكم يك ديپلمات احتمال زياد دارد كه با رئيس يك قبيله يا طايفه مذاكره كند، همان طوري كه با همتاي خود دركادر ديپلماسي معمولي به گفت وگو مي پـردازد. و اين امكان كه روزي يك ديپلمات به جاي كت و شلوار و جليقه، لباس يك باربر كشتي را بپوشد، زياد است.» با اين مقايسه، وزير خارجه آمريكا سعي دارد نشان دهد كه ديپلمات هاي آمريكا در آينده بيش از پيش با بخش خصوصي و غيردولتي و مدني كشورهاي ديگر در تماس بوده و سروكار خواهند داشت و اين امر بيشتر در «كشورهاي اقتدارگرا» خواهد بود، و به همين جهت كادر وزارت خارجه آمريكا بايد خود را براي تعامل و مقابله با «جامعه مدني جهاني» آماده كند.
كلينتون دراين مقاله اعتراف مي كند كه از هر پنج ديپلمات آمريكايي، امروز يك نفر آنها درعراق، افغانستان و پاكستان خدمت مي كنند و يا به عبارت خيلي ساده تر، يك پنجم كادر وزارت خارجه و ديپلماسي آمريكا امروز در خدمت جنگ هستند. براي مثال طبق گزارش كلينتون، هم اكنون 1600 ديپلمات آمريكايي در عراق و 1100 ديپلمات آمريكايي در افغانستان به موازات چند هزار سرباز و افسر ارتش آمريكا در اين دو كشور مشغول خدمت هستند و وزير خارجه آمريكا انتظار دارد كه در آينده عده ديپلمات ها و پرسنل غيرنظامي در اين دست كشورها افزايش يابد. هدف اصلي چشم انداز چهارساله وزارت خارجه آمريكا همان طور كه از مقاله كلينتون آشكار مي شود اين است كه «دولت آمريكا تصميم دارد يك شبكه جهاني خدمات ديپلماسي از نيروي انساني به وجود آورد همان طور كه وزارت دفاع يك شبكه جهاني نظامي از پايگاه ها و تسليحات و پرسنل ارتش آمريكا در دنيا به وجود آورده است.»
طرح كلينتون براي به وجود آوردن يك شبكه ديپلماسي جهاني در حمايت از اهداف جهاني نظام آمريكا، ممكن است براي كنگره كه بايد هزينه و بودجه چنين تشكيلاتي را تصويب كنند جالب باشد، ولي هم در عمل و هم از ديدگاه مردم آمريكا و ساير كشورهاي دنيا، اين چشم انداز چهارساله حداقل سه سؤال بسيار مهم و اصلي را مطرح مي كند كه خود خانم كلينتون از آن آگاه بوده و بايد در موارد معيني به آنها پاسخ دهد.
اول اينكه، تا چه حد ملاقات و مذاكرات سفيران و ديپلمات هاي آمريكايي با افرادي مانند رؤساي قبايل و طوايف در يك كشور يا افراد غيردولتي، به دخالت در امور داخلي آن كشورها تعبير نخواهد شد. درست است كه در عصر ما «ديپلماسي عمومي» از طريق رسانه ها و سازمان هاي غيردولتي و تماس با مردم يكي از ابزار مهم روابط بين المللي شده است، ولي ملاقات و تماس با رؤساي غيردولتي ومقامات مدني يك كشور مانند رؤساي عشاير و غيره، يك تاريخ طولاني استعماري و امپراتوري دارد كه همه بر آن واقف هستند و در جنگ هاي اخير آمريكا در عراق، افغانستان و پاكستان اينگونه «ديپلماسي» در حمايت از منافع ايالات متحده به خوبي به عرصه نمايش گذاشته شده است. پس از سقوط شوروي و آغاز روند انقلاب هاي به اصطلاح مخملي كه از طرف واشنگتن تحت هدايت سازمان هاي وابسته به آمريكا حمايت مي گرديدند، حساسيت بسياري از كشورها به روش هاي جديد ديپلماسي آمريكا بيشتر شده است.
سؤال دومي كه چشم انداز چهارساله وزارت خارجه مطرح مي كند مسئله بزرگ ناتواني ديپلمات ها و به ويژه ارتش آن كشور در تماس و مقابله با فرهنگ و تمدن و زبان كشورهاي ديگر، به ويژه قاره آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين است. علي رغم ميلياردها دلار هزينه كه دولت آمريكا براي تعليم و تربيت كادر ديپلماسي و پرسنل نظامي و ارتش خود در سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم متحمل شده است، آمريكايي ها با ملاحظه وسيع تر اهداف سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود در دنيا با مشكلات و اشتباهات جبران ناپذيري مواجه شده اند كه تراژدي شكست نظامي و ديپلماسي آمريكا در ويتنام، عراق و افغانستان، شواهد بارزي از آن است. علاوه بر اين، تعليم و تربيت ديپلمات ها به زبان ها و فرهنگ ديگران به هيچ وجه پايداري سياست هاي غلطي كه واشنگتن سال هاست در بسياري از نقاط پيش گرفته است، تضمين نخواهد كرد.
و اما سؤال سوم درباره طرح چشم انداز چهارساله وزارت خارجه آن كشور، طرز تأمين بودجه كافي، آن هم به طور مداوم و درازمدت، براي تعليم و تربيت و گسترش كادر ديپلماسي آمريكا در سطح جهاني است. بحران اقتصادي آمريكا، افزايش بودجه نظامي آن كشور و كسر بودجه و بدهكاري عظيمي كه گريبانگير خزانه ايالات متحده آمريكا شده است، عملي كردن و اجراي طرح كلينتون را با تأمل زيادي مواجه خواهد كرد. تجربه تاريخي نشان داده است كه در نيم قرن گذشته ديدگاه ها، اهداف، و سياست هاي گروه معروف به دستگاه «صنايع و نظاميان» در روابط بين الملل آمريكا هميشه دست بالايي داشته است و حرف اول و آخر را زده است. بودجه نظامي آمريكا از زمان جنگ سرد تا به امروز رو به افزايش بوده است. هزينه پيش بيني شده 80 ميليارد دلاري دولت باراك اوباما براي مدرنيزه كردن تسليحات اتمي آمريكا تنها يكي از ارقام سرسام آور سخت افزارهاي جنگي و دفاعي در بودجه آينده ايالات متحده است. سرمايه گذاري در نرم افزارهاي قدرت يك كشور، با ارزش ها و اعتقادات و فرهنگ عمومي مردم و نخبگان رابطه مستقيم دارد. مشكل بزرگ آمريكا مشكل شناخت دنيا و تعامل و تطابق و همزيستي با تحولات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است كه در نيم قرن اخير جهان را فراگرفته است.

روز خدا

1- امروز سالروز حماسه 9 دي است. روزي كه مردم خداجو و آرمان خواه ايران با تكيه بر ولايتمداري و در پاسداشت ارزشهاي اسلامي و انقلابي با حضوري بي نظير در صحنه دفاع از نظام حاضر شدند و بساط فتنه 88 را برچيدند. 9 دي نقطه عطفي در تاريخ ملت ايران شد و به تمامي اجانب و جيره خواران آنان فهماند كه با مقدسات و اعتقادات اين مردم نمي توان بازي كرد. مردان و زنان ايران اسلامي با حضور آگاهانه و هوشيارانه خود، زيباترين تجلي بصيرت ديني را به نمايش گذاشتند و حماسه اي جاويد آفريدند.
9 دي روز مجاهدت بود. روز تهذيب روح ملت از زنگاره هاي شبهه و انگاره هاي فتنه گراني كه در سايه تلاش دشمنان و بدانديشان، سعي مي كردند بين مردم و نظام فاصله انداخته و آنان را از آرمانهاي امام و انقلاب دور سازند. 9 دي روز كشف و شهود ملت ايران بود؛ در مقابل كساني كه خود را متعلق به انقلاب و فرزند آن معرفي مي كردند و صدالبته دانسته و عامدانه تيشه كين و حقد خود را به ريشه هاي استوار آن مي كوبيدند و از سوي ديگر فرياد وا مظلوما در مقابل مردم سر مي دادند. 9 دي روز تبلي السرائر انقلاب بود. روزي كه پرده ها فرو افتاد، غبار فتنه خوابيد و فتنه گران رسواتر از هميشه به كنج تنهايي و بي هويتي خويش خزيدند.
رهبر معظم انقلاب حضور عظيم و تعيين كننده ملت مومن، با بصيرت و غيرتمند ايران را در راهپيمايي سراسري 9دي، تجلي دست قدرت خدا و حركتي ماندگار در تاريخ انقلاب خوانده و تاكيد مي كنند: «سلطه گران و جريانهاي ضددين كه امروز در شرايط غبارآلود فتنه در مقابل نظام و انقلاب شعار مي دهند، همان كساني هستند كه سالها زير پرچم مبارزه با امام و انقلاب صف آرايي كرده بودند و مردم نيز با درك همين شاخص و حقيقت، حضور تعيين كننده خود را در حفظ نظام و انقلاب بار ديگر ثابت كردند.»
بعد از آن كه مردم به عمق توطئه دشمنان خارجي و فتنه گران داخلي و سران فتنه جوي آنان پي بردند، براي حفظ دين، كشور و ارزش هاي انقلاب، لازم ديدند كه گسترده و پرتوان به صحنه بيايند. مردم بارها ثابت كرده اند كه با درايت و بصيرت، در خط اسلام و انقلاب، امام(ره) و رهبرمعظم انقلاب حركت كرده و در شرايط حساس و دشوار بهترين موضع را گرفته و دست به انتخابي صحيح مي زنند. 9 دي 88 «احساس مسئوليت» حرف اول را مي زد. مردم ديدند كه حضور جانانه تنها راه اعلام وفاداري به انقلاب و رهبري و شكست كينه جويان و فتنه انگيزان است. آمدند و حماسه اي بزرگ خلق كردند.
حوادث تلخ 88 عبرت آموزي هاي زيادي براي همه داشت. هرچند در روزهاي نخست، حوادث آنچنان پيچيده نمي نمود، اما خيلي طول نكشيد كه در سايه بصيرت نافذ رهبرحكيم و فرزانه انقلاب، پرده ها از توطئه اي هدفمند و برنامه ريزي شده كنار زده شد. فتنه گري ها چيزي فراتر از يك اعتراض بود. هدف اصلي نظام، ارزش هاي اسلامي و ثقل انقلاب يعني ولايت فقيه بود.
قدري به روزهاي حادثه برگرديم. اتفاقات بعد از انتخابات در حالي شكل مي گرفت كه عناصر خودفروخته و عده اي هم از سر بي خبري و بي بصيرتي، دشمن را در هدف شوم خود كمك مي كردند. برخي مواضع عجولانه خواص و يا سكوت مهلكي كه هيچ توجيهي براي آن نمي توان يافت، خواه ناخواه قطعات پازل و نقشه دشمن را به مرور كامل مي كرد.
آنان كه دشمن بودند با نقشه اي از پيش طراحي شده با تمام قوا توسط ايادي فتنه نقشه هاي خود را دنبال مي كردند. عده اي نيز خواسته يا ناخواسته در دام دسيسه دشمن افتاده، برخي با شك و شبهه روزگار را سپري مي كردند و گروهي نيز در ميانه غبارآلودگي و مجهول بودن مرز حق و باطل، مات و مبهوت بودند. اگر هوشمندي و هوشياري رهبري انقلاب نبود و بصيرت دلسوزان انقلاب 9 دي را رقم نمي زد، چه بسا بساط فتنه و فتنه گري ها به اين زودي ها جمع نمي شد.
اما حوادث دردناك عاشوراي 88 و اهانت به ساحت قدسي حضرت سيدالشهدا(ع) آخرين حلقه عمليات ميداني فتنه گران بود. مردم مسلمان و عاشورايي ايران كه جسارت به عزيزترين مقدسات خود را شاهد بودند، به خشم آمده و به فاصله چند روز پس از اين واقعه، با شور حسيني در دفاع از انقلاب و نظام و رهبري به پاخاستند.
2-انقلاب اسلامي، انقلابي عاشورايي و مبتني بر ارزشهاي اسلامي و دغدغه هاي اخلاقي است. انقلاب خميني(ره) برگرفته از همان مطالبات و با پيروي از قيام حضرت اباعبدالله(ع) آغاز و به پيروزي رسيد. حماسه حضور 50 ميليوني مردم در راهپيمايي 9 دي 88، بار ديگر خاستگاه عاشورايي و ماهيت معنوي انقلاب را يادآور شد. مردم با همان شور حسيني كه در ميدان جنگ عليه دشمن كافر مي جنگيدند، به ميدان دفاع از نظام و انقلاب آمدند و كيد و فتنه دشمنان را به خودشان بازگرداندند.
رهبر معظم انقلاب 9 دي را حاصل هوشياري مردم و درك آنان از شرايط برشمرده و تاكيد مي كنند: «اگر صدها بار براي نعمت هوشياري اين ملت، سجده شكر به جا آورده شود، باز هم كم است.»
مردم به درستي اطاعت از ولي امر خود را اطاعت از رسول خدا(ص) و ائمه(ع) و تضعيف اين ركن ركين را تضعيف ولايت معصومين(ع) مي دانند. نوك پيكان فتنه 88 بدون ترديد بيش از هر چيز و هركسي به سمت «ولي فقيه» نشانه رفته بود.
پاره كردن و آتش زدن تمثال حضرت امام(ره) و شعارهايي كه با صراحت، تنفر آنان را از ولايت فقيه علني مي كرد، به خوبي نشان مي داد كه در پس فتنه گريها، دشمن دنبال زدن عمود خيمه انقلاب است. 9 دي نشان داد پندارها و اوهام باطل فتنه گران كه تصور مي كردند رهبري انقلاب از پشتوانه مردمي برخوردار نيست، خيال خامي بيش نبوده و سربازان ولايت در دفاع از «ولي» خود كوچكترين ترديدي را جايز نمي دانند.
3- غبار فتنه فرو نشست اما فتنه فتنه گران تمام نشده است. اين روزها كه دولت دست به جراحي بزرگ اقتصاد كشور زده و قانون هدفمندي يارانه ها را اجرا مي كند، كار عمده سايت ها و روزنامه هاي وابسته به سران فتنه، سمپاشي عليه دولت، ناكارآمد جلوه دادن دستگاه اجرايي كشور و ايجاد هراس و شكاف بين مردم و حاكميت است.
امروز هر كاري كه بتواند به اجراي قانون هدفمندي يارانه ها لطمه بزند، مطلوب و مورد طمع دشمن است. آنان باجوسازي ها و ايجاد جنگ رواني طي ماههاي گذشته تلاش كردند تا دولت را ضعيف جلوه داده و با القاي نگراني بي حد وحصر و تورم 60درصدي و...اجراي قانون هدفمندي را به محاق ببرند. هرچند از عزم دولت اصولگرا و اقتدار آن براي عملياتي كردن اين قانون خبر داشتند و تصور مي كردند مي توانند بار ديگر پروژه اعتراضات خياباني را كليد بزنند، ولي همراهي و همدلي مردم با دولتمردان در اجراي قانون هدفمندي، همه تيرهاي آنان را به سنگ جهالتشان برگرداند.
مردم نيز بايد با هوشمندي و درايت مبالغ دريافتي يارانه ها و مصرف خود را مديريت كنند تا بتوانند از نظام اقتصاد يارانه اي به سلامت عبور كرده و بستر لازم را براي تحقق عدالت اقتصادي فراهم نمايند.
4- از نامه نگاري ها، صدور بيانيه و ساير اظهارات برخي از سران فتنه برمي آيد كه قصد دارند با ظاهرفريبي، بازگشت خود را به آغوش نظام اعلام نمايند. مهمترين هدف پروژه جديد، علم كردن دوباره اردوگاه اصلاح طلبان و بازسازي مجدد آنان است. سال آينده انتخابات مجلس شوراي اسلامي را در پيش داريم. به نظر مي رسد كه آقاي خاتمي با ابراز برائت از ديگر سران فتنه و به عنوان كسي كه روزگاري خود را رهبر اصلاح طلبان قلمداد مي كرد، بار ديگر با نگاه به انتخابات آتي مجلس، سوداي تجديد حيات سياسي خود و دوستانش را در سر مي پروراند.
آقاي خاتمي بايد قبل از هر چيز پاسخگوي نقش آفريني خود در ماجراي فتنه 88 بوده و درباره نسبت خويش با سرخط هاي خارجي جريان فتنه در پيشگاه ملت توضيح بدهد.
مسئوليت خونهاي بي گناهاني كه به زمين ريخته شد و خسارتهاي مادي و معنوي بي شماري كه به كشور و نظام وارد آمد، بدون ترديد بر گردن سران فتنه است. آقاي خاتمي يا هر كدام ديگر از آنان، پيش از هر چيز بايد درپيشگاه عدالت و مردم پاسخگوي اين موارد باشند.
5- رهبر معظم انقلاب 9 دي را يوم الله خواندند. راه انقلاب، راه خدايي و برگرفته از عاشورا و نهضت معصومين(ع) است. راهي است كه- انشاءالله- به ظهور حضرت حجت(عج) ختم خواهد شد. اين راه با دسيسه و سنگ پراني كسي مسدود نمي شود. چراغ پرفروغ انقلاب اسلامي با اين باد هاي مسموم خاموش نخواهد شد. انقلاب باقي خواهد ماند تا به انقلاب جهاني منجي عالم(عج) پيوند بخورد، تا روزي كه مظلومان و مستضعفان جهان بر تارك رفيع شرف و كرامت انساني بنشينند.
حميد اميدي

راست بگو، نهان مكن !

حسین شریعتمداری

1- مهرماه سال 1376 بود و 2 ماه قبل از برپايي كنفرانس سران كشورهاي اسلامي كه قرار بود آذرماه همان سال و براي اولين بار در تهران برگزار شود. آقاي دكترحسن روحاني دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي از مسئولان رسانه هاي كشور دعوت كرده بود تا درباره اهميت كنفرانس سران و نقشي كه رسانه ها مي توانند در انعكاس اخبار اجلاس و مسائل پيراموني آن داشته باشند، رايزني و تبادل نظر كند. آن روزها در روزنامه كيهان سلسله گزارش هاي مستندي با موضوع «ثروت هاي بادآورده» را به دست چاپ مي سپرديم و پرونده هاي متعددي از غارتگري بيت المال كه حاصل تلاش ميداني خبرنگارانمان بود را براي اطلاع مردم و پي گيري مسئولان مي گشوديم. در نشست آن روز شوراي عالي امنيت ملي، آقاي غلامحسين كرباسچي، شهردار وقت تهران كه مديرمسئول روزنامه تازه تاسيس همشهري نيز بود، خطاب به آقاي دكتر روحاني، رئيس جلسه گفت: پيشنهاد مي كنم روزنامه كيهان در اين فاصله 2ماهه تا برگزاري اجلاس سران، گزارش هاي خود درباره دله دزدي ها- دقيقاً با همين تعبير- را متوقف كند كه باعث آبروريزي نشود! آقاي روحاني كه قصد داشت مذاكرات جلسه را جمع بندي كند نظر نگارنده را جويا شد كه به ايشان گفته شد؛ پيشنهاد بنده آن است به جاي توقف سلسله گزارش ثروت هاي بادآورده در كيهان، از «دله دزدها» بخواهيد براي حفظ آبروي كشور، لااقل دراين دو ماه باقيمانده تا اجلاس سران، از دله دزدي دست بردارند و غارت بيت المال را دستكم براي همين دو ماه متوقف كنند! و توضيح داده شد چرا بايد به جاي نهيب بر غارتگران بيت المال، روزنامه كيهان را كه نسبت به اين غارتگري ها هشدار مي دهد، سرزنش كرد؟! 

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

600 كلمه حرف حساب!

سيد یاسر جبرائیلی
ديروز، سر كلاس درس اقتصاد سياسي، بحث درباره مفهوم ضريب جيني بود كه دانشجويان با طرح پرسش هايي، موضوع هدفمند كردن يارانه ها را پيش كشيدند تا استاد دقايقي را در اين باره سخن بگويند. يكي از دانشجويان گفت «آقاي دكتر! بنزين در ايران يك كالاي تعيين كننده است و قيمتش روي قيمت كالاهاي ديگر تأثير مي گذارد». استاد در پاسخ، نكاتي مطرح و مثال هايي زدند كه حيف ديدم آن مثال هاي منطقي از نظر خوانندگان كيهان نگذرد.
اولي يك خاطره شخصي بود: صبح براي خريد به سوپري محل مراجعه كردم اما مغازه دار كالايي را كه چند روز پيش به عنوان مثال 120 تومان فروخته بود، 140 تومان محاسبه كرد. علت را كه پرسيدم، گفت من تا امروز 4 هزار تومان به آژانس داده و مي آمدم، اما امروز 6 هزار تومان داده ام. طرف خيال مي كرد كه بايد به همين نسبت قيمت اجناس را اضافه كند. به او گفتم مش اسماعيل شما روزي چقدر فروش داريد؟ گفت سه ميليون تومان. پرسيدم آن دو هزار توماني را كه اضافي داده اي تقسيم بر اين سه ميليون كن ببين اصلاً رقمي مي شود كه بخواهي بابتش روي هر كالاي خرده ريزي حتي 10 يا بيست تومان اضافه كني؟ مش اسماعيل گفت آقاي دكتر درست مي فرمائيد. قيمت را هم همان 120 تومان سابق محاسبه كرد!
مثال دومي كه دكتر زد، باز درباره سوخت بود: فرض كنيد يك تريلي 5 ميليون تومان مي گيرد و يك بار چند تني را از تهران به مشهد مي برد. يك تريلي براي هر صد كيلومتر حدود 10 ليتر گازوئيل مي سوزاند. فرض كنيد اين تريلي براي هر 100 كيلومتر دقيقاً 10 ليتر گازوئيل مي سوزاند. باز هم فرض كنيد گازوئيل تا ديروز رايگان بوده و امروز 350 تومن شده- كه البته اينطور نيست. در اين صورت در فاصله يكهزار كيلومتري تهران تا مشهد، راننده اين تريلي نسبت به قبل بايد فقط 35 هزار تومان بيشتر بپردازد. آيا 35 هزار تومان در مقابل 5 ميليون تومان كرايه اي كه راننده گرفته، رقم قابل توجهي است كه بخواهد روي قيمت كالايي كه با تريلي مذكور حمل شده تأثير بگذارد؟!
بحث درباره ضريب جيني ادامه يافت. اين ضريب رقمي ميان صفر و يك است كه هر چه رقم به صفر نزديك تر باشد نشان دهنده كاهش فاصله طبقاتي است. استاد مثالي زدند كه دقيقاً به هدفمندي يارانه ها ارتباط داشت. ايشان گفتند سر كلاس دكتري بوديم كه مستخدم دانشگاه وارد شد. همان جا از او پرسيدم شما چقدر حقوق مي گيريد؟ گفت 316 هزار تومان. گفتم چند تا بچه داريد؟ گفت 6 تا. با او خداحافظي كرده و به دانشجويان گفتم با احتساب ماهي 40 هزار تومان يارانه، آقاي... ماهي 320 هزار تومان دريافت مي كند، يعني حقوقش دو برابر شده، اما هزينه مصرف ايشان تغيير چنداني نداشته. اين در حالي است كه به آن شخص ثروتمند شمال شهرنشين، يارانه اي تعلق نمي گيرد، اما هزينه مصرف وي چندين برابر شده است. اين روند در درازمدت باعث خواهد شد ضريب جيني پايين آمده و شكاف طبقاتي هم كاهش يابد.
استاد در پايان گفتند كه اين بحث تعيين كننده بودن قيمت سوخت يك بحث رواني است كه بايد رسانه ها در اين باره مردم را روشن كنند. دولت هم اگر با اقتدار بازار را كنترل كند- كه مي كند- نه تنها افزايش قيمت نخواهيم داشت، بلكه در برخي كالاها مانند مسكن قيمت ها كاهش نيز مي يابد، چرا كه مي دانيم بسياري از افراد ثروتمند صاحب خانه و املاك مازاد هستند، اما از اين پس نگهداري اين املاك مقرون به صرفه نخواهد بود. اين است كه آنان مجبور به فروش مي شوند و با افزايش عرضه در بازار مسكن، قيمت پايين خواهد آمد.

تجربه هدفمندسازي يارانه ها در 10 كشور جهان

كيهان بررسي مي كند:
تجربه هدفمندسازي يارانه ها در 10 كشور جهان

بابك اسماعيلي
اشاره:
هدفمندسازي يارانه ها به عنوان ضرورتي اجتناب ناپذير و يك جراحي بزرگ اقتصادي با همت دولت، حمايت مجلس و هماهنگي تمامي اركان حكومتي و مهمتر از همه حضور مسئولانه اقشار مختلف مردم، پس از گذشت دو دهه انتظار عملياتي شد تا عاقبت خواسته ديرينه اقتصاددانان و جامعه اقتصادي ايران محقق شود. از آنجايي كه برنامه هدفمندسازي يارانه ها در رأس تحول اقتصادي دولت قرارگرفته است، بررسي تجربه كشورهاي مختلف در اين زمينه مي تواند براي سياستگذاران راهنماي خوبي باشد.
دراين گزارش به برنامه هدفمندسازي يارانه انرژي و موادغذايي در كشورهاي بلغارستان، اندونزي، تركيه، مالزي، لهستان، چين، الجزاير،مصر، تونس و يمن اشاره شده است كه غالبا از نظر ساختار اقتصادي شباهت نزديكي با كشورمان دارند و درآمد خانوارها به عنوان شاخصي براي انتخاب گروههاي هدف مورد توجه قرار گرفته است.
ازسوي ديگر گفتني است از آن جهت در اين گزارش بر كشورهاي منتخب بلوك شرق تاكيد شده است كه اين كشورها به سبب سال ها برخورداري از نظام برنامه ريزي متمركز و پيروي از سياست هاي حمايتي شباهت هاي بسياري با وضعيت ايران داشته اند.
پرداخت يارانه به برخي از كالاها تنها مختص به ايران نيست و به همين دليل كشورمان، تنها كشوري در جهان نيست كه به هدفمندسازي پرداخت يارانه دست مي زند. در دهه 1950 ميلادي و همزمان با مطرح شدن تفكر توسعه و ضرورت توجه به شاخص هاي رفاه اجتماعي و كاهش فقر، دخالت دولتها در فعاليتهاي اقتصادي بيشتر شد. اقتصاددانان كلاسيك توسعه، دراين دوران از دولت به عنوان «پيش ران» توسعه نام مي برند و از آنجا كه اين گروه از نظريه پردازان لازمه توسعه اقتصادي را صرفا در سرمايه گذاري هاي كلان فيزيكي و زيرساختهاي اقتصادي مي ديدند بيشتر دولتها را به دخالت دراين زمينه ها توصيه مي كردند.
با شكل گيري تفكرغربي محوريت انسان در توسعه از دهه 1970 به بعد، اين تفكر غالب شد كه براي مواجهه با مسائل مبتلا به توسعه نيافتگي كشورها، سرمايه فيزيكي كافي نيست و حداقل به اندازه سرمايه فيزيكي، مسائل و سياست هاي اجتماعي و شكل گيري سرمايه انساني هم ضرورت دارند. بنابراين دراين دوره سياست هاي حمايتي اجتماعي درقالب دولتهاي رفاه، سياست يارانه اي و... و سرلوحه برنامه هاي توسعه كشورها قرارگرفت. اما آنچه در زمينه پرداخت يارانه ها مورد غفلت قرارگرفت، هدفگيري صحيح اين سياست ها بود؛ به نحوي كه بيشتر كشورها يارانه ها را بصورت همگاني و عمومي پرداخت مي كردند.
در دهه 1980 به دنبال بحران بدهي ها و ركود جهاني و تقابل تجربه كشورهاي شرق آسيا، آمريكاي لاتين، جنوب آسيا و صحراي آفريقا، تاكيد راهبردهاي توسعه به سمت بهبود مديريت اقتصاد و پذيرفتن نقش بيشتر نيروهاي بازار تغيير كرد كه درچارچوب جديد، بيشتر كشورها نسبت به اصلاحات در برنامه يارانه ها اقدام كردند.
دليل عمده اين كشورها جهت اجراي برنامه اصلاحات، پرهزينه بودن يارانه عمومي به جهت فراگيربودن آن بود. با توجه به افزايش جمعيت و افزايش قيمت كالاها و خدمات در بازارهاي جهاني، بارمالي دولت افزايش قابل توجهي يافته بود. علاوه بر اين ناكارايي نظام توزيع دولتي و اثرات منفي كنترل قيمت محصولات بر توليدكنندگان از دلايل ديگر انجام اصلاحات بوده است.
نكته قابل تأمل در اين ميان، استفاده از تجربيات تلخ و شيرين هدفمندي يارانه ها در ديگر كشورهاست. بايد پذيرفت كه هر جراحي تا مدتها درد و ناراحتي در پي دارد. اين طرح بزرگ اقتصادي كه از آن به عنوان جراحي بزرگ اقتصادي ايران ياد مي شود نيز از اين قاعده مستثني نيست، اما همگان اذعان دارند كه اجراي موفقيت آميز آن مسير توسعه جمهوري اسلامي را از توسعه سرمايه سالارانه به پيشرفت عادلانه تغيير خواهد داد و اين موضوعي است كه محافل اقتصادي غرب از جمله بانك جهاني و صندوق بين المللي پول نيز به آن اذعان دارند.
¤ تجربه كشورهاي ديگر در هدفمندسازي يارانه ها
براساس آنچه كه در تاريخ نظام هاي اقتصاد جهاني ثبت شده است، اغلب دولت ها در مقاطع زماني خاص به تدوين طرح اصلاح يا هدفمندسازي يارانه ها مبادرت كرده اند. دست كم در نيم قرن اخير كه نظام هاي اقتصادي دچار تلاطم و تغيير بوده اند، كشورهاي صنعتي در اروپا و آسيا در دو مرحله به پرداخت توزيع هدفمند يارانه همت گماشته اند: مرحله نخست پس از ركود جهاني دهه 1997 و دومين مرحله پس از بحران اقتصادي .2008 البته پيش از اين دو بحران در اروپاي آسيب ديده از جنگ جهاني، روش خاصي از اعطاي يارانه در دستور كار قرار گرفت.
در دهه 90 ميلادي، به دنبال بحران بزرگ اقتصادي شرق آسيا قدرت هاي اقتصادي اين منطقه سياست يارانه هاي خويش را در جهت اصلاح راهبردهاي توسعه به سمت بهبود مديريت اقتصاد تعديل كردند. آن روز بحران در اقتصاد شرق آسيا دامنگير قدرت نوپاي اين منطقه از كره جنوبي تا هنگ كنگ و ژاپن شد. همانند سقوط وال استريت در 2008، آن روز بازار هنگ كنگ كه پس از نيويورك و لندن سومين مركز مالي مهم دنيا است سقوط كرد. از نتايج اين بحران، ورشكستگي هزاران شركت و كاهش ارزش پول دولت هاي خاور دور بود. پس از اين اتفاق، دولت هاي ياد شده به بازنگري برنامه هاي اقتصادي و ارائه نسخه هاي جديد پرداختند. در مالزي و اندونزي كه كانون اصلي بحران بود، برنامه هاي جديد براي هدايت يارانه ها و كمك هاي اقتصادي دولت ارائه شد.
آنها در اولين گام اصلاحات اقتصادي خويش دريافتند كه سياست پرداخت يارانه ها پرهزينه است. در اين دوره عواملي مثل افزايش جمعيت و افزايش قيمت كالاها و خدمات در بازارهاي جهاني موجب شده بود بار مالي دولت افزايش قابل توجهي بيابد. اغلب كشورهايي كه به اصلاح نظام ناكاراي توزيع دولتي روي آوردند، دو محور را مورد توجه قرار دادند نخست؛ اصلاح يارانه هاي مربوط به مواد غذايي كه اين حركت بيشتر با هدف كمك به خانواده هاي آسيب پذير انجام گرفت و سپس اصلاح قيمت يارانه هاي انرژي كه در اين بخش آنها بيشتر در پي مهار اثرات منفي كنترل قيمت محصولات بر توليدكنندگان بودند.
قريب يك دهه بعد از اين بحران در آمريكا كه شاهد دومين بحران اقتصادي شد، تجربه ديگري در زمينه يارانه ها رقم خورد. از اولين تصميم هاي دولت اوباما اين بود كه لايحه جنجالي مربوط به اصلاح نظام بهداشت و سلامت را ارائه كرد.
در ميان قدرت هاي بزرگ اقتصادي، چين سياست يارانه اي متفاوت از ديگر قدرت ها دارد. چيني ها كه اكنون بر سكوي سومين قدرت اقتصاد جهاني ايستاده اند، از يارانه ها به عنوان اهرمي براي كنترل بازار بهره جسته اند. يكي از صاحبنظران اقتصادي كه 10 سال پيش به عنوان استاد دانشگاه در چين تدريس كرده است، درباره كاربرد يارانه و ماليات در اين كشور مي نويسد: دولت با دادن يارانه به توليد و مصرف ميوه و بخشي از مواد غذايي، بهاي آنها را پايين آورد. از سوي ديگر توليد و مصرف ماغي و ماهي را آزاد گذاشت تا قانون عرضه و تقاضاي بازار نرخ آن را تعيين كند. در همين حال براي گوشت قرمز ماليات تعيين كرد. به اين ترتيب چيني ها توليد و مصرف مرغ و ماهي را به بازار آزاد سپردند، اما توليد و مصرف ميوه و سبزي را كه هزينه اجتماعي آن كم و سود آن زياد است تشويق كردند.
صاحبنظران تأكيد مي كنند كه همه نظامي هاي توسعه يافته به جاي نسخه «حذف يارانه» فرمول «تعديل و اصلاح يارانه» را دنبال كرده اند و همه قدرت هاي صنعتي برحسب نياز و مقتضيات اقتصادي شان به مهندسي يارانه ها مبادرت كرده اند.
روش هاي آزموده شده براي توزيع يارانه در نظام اقتصادي پنج قاره جهان هر كدام داراي ظرايف و دقايقي قابل تأمل است، اما اين تجربه ها و آزمون ها غيرقابل كليشه برداري هستند. به اين دليل روشن كه سياست يارانه اي هر كشور پاسخي به نيازها و كليدي براي گشايش بن بست هاي اقتصادي اين كشور است. لذا ترديدي نيست كه شرط اول توفيق يك برنامه يارانه اي در هر كشور اين است كه دربرگيرنده مقتضيات و ويژگي هاي اقتصاد بومي و ملي آن كشور باشد.
دليل عمده اين كشورها براي اجراي برنامه اصلاحات، پر هزينه بودن يارانه عمومي به جهت فراگير بودن آن بود. باتوجه به افزايش جمعيت و افزايش قيمت كالاها و خدمات در بازارهاي جهاني بار مالي دولت افزايش قابل توجهي يافته بود. علاوه بر اين ناكارايي نظام توزيع دولتي و اثرات منفي كنترل قيمت محصولات بر توليدكنندگان از دلايل ديگر انجام اصلاحات بوده است.
بررسي هاي انجام شده در كشورهاي منتخب نشان مي دهد كه هر يك از اين كشورها متناسب با شرايط ويژه خود از شيوه خاص و يا تركيبي از شيوه هاي مختلف بهره جسته اند.
1- بلغارستان
كشور بلغارستان قبل از ايجاد اصلاحات اقتصادي براي حمايت از خانوارهاي كم درآمد و توليدكنندگان از بخش انرژي به شدت حمايت مي كرد. با شروع برنامه هاي آزادسازي اقتصادي، به منظور كاهش بدهي هاي عمومي و افزايش سرمايه گذاري، حمايت ها در اين بخش كاهش يافته و اكنون خانوارها تنها استفاده كنندگان منافع حاصل از يارانه هاي انرژي اند. هزينه هاي يارانه هاي برق مصرفي خانوارها از مصرف كنندگان غيرخانواري تأمين مي شود و تنها يارانه خدمات گرمايي ناحيه از محل بودجه دولت تأمين مي شود.
درمورد قيمت هاي گاز طبيعي مصرفي خانوارها نيز تنها يك قيمت براي همه خانوارها وجود دارد و يارانه آن نيز از ساير مشتريان تأمين مي گردد. اما شايان توجه است كه خانوارهايي كه به گاز طبيعي دسترسي دارند، تعدادشان اندك است. علت اين امر اخلال در قيمت برق و محدوديت توسعه سيستم گاز در بلغارستان مي باشد. اخيراً پيشرفت هاي مهمي در اصلاح انرژي از جمله تعديل قيمت برق صورت گرفته است.
در اواسط سال 2002 كميسيون تنظيم انرژي دولت جداول تعرفه برق را طوري تغيير داد كه طي سالهاي 2002 تا 2004 ميلادي، قيمت برق مصرفي خانوارها معادل قيمت تمام شده آن باشد. بدين منظور قرار شد اين كميسيون تعرفه برق را به ترتيب 20، 15و 10درصد در اين سه سال افزايش دهد تا در سال 2004 قيمت برق مصرفي خانوارها با قيمت تمام شده آن برابر باشد.
براي حمايت از فقرا در اثر تعديل قيمت ها، دولت اين فرايند اصلاح را با دو مكانيسم همراه نموده: اول، افزايش يارانه انرژي در زمستان و دوم، ايجاد سيستم دوگانه قيمت گذاري كه به موجب آن تعرفه يارانه اي براي يك سطح معيني از مصرف تا سال 2005 ادامه يابد و تعرفه بيشتر براي سطوح بالاتر مصرف بكار رود. فرآيند اصلاح يارانه هاي انرژي در بلغارستان بسيار مؤثر بوده است و از سال 1998 سهم يارانه ها از توليد ناخالص داخلي روند كاهشي داشته و از 5/2درصد به 7/0درصد در سال 2000 رسيده است. در سال هاي 2001و 2002 سهم يارانه ها از توليد ناخالص داخلي به 4/0 درصد كاهش يافته است.
2- اندونزي
دولت اندونزي از اختصاص يارانه مستقيم به فرآورده هاي نفتي براي حمايت از اقشار كم درآمد و خانوارهاي فقير استفاده مي كند. در نتيجه فرآورده هاي نفتي در اندونزي كمترين قيمت را در مقايسه با كشورهاي آسياي جنوب شرقي دارد.
اين يارانه ها بيش از 10درصد بودجه دولت را به خود اختصاص داده و سبب زيانهاي اقتصادي، زيست محيطي و اجتماعي شده است. بازنگري دولت در پرداخت يارانه به فرآورده هاي نفتي باعث افزايش درآمدهاي ارزي و كاهش آسيب هاي زيست محيطي مي شود.
اصلاح سيستم يارانه اي اين امكان را فراهم مي كند كه منابع مالي به صورت كارآمدتري براي فقرا به كار گرفته شوند. اين را هم بايد درنظر داشت كه حذف يارانه، آلودگي هوا و محيط زيست از طريق مصرف بيش از حد فرآورده هاي نفتي را كاهش خواهد داد. دولت اندونزي به دنبال اصلاح و تكميل قوانين و مقررات در جهت مصرف منطقي انرژي است.
هدف اصلي اين كشور در درازمدت اين است كه تبديل به يك صادركننده پايدار نفت شود. دولت با كاهش يارانه فرآورده هاي نفتي سعي در كاهش كسري بودجه و مهار روند افزايشي مصرف داخلي انرژي دارد. دولت نياز به كاهش يارانه هاي نفتي را به اين شرط كه به خانوارهاي فقير بيش از حد فشار وارد نشود، ضروري مي داند. هدف از انجام اين طرح پرداخت يارانه به قشر فقير است. علاوه بر اين دولت بايد حداقل بخشي از هزينه يارانه هاي نفت را صرف كاهش فقر، توسعه آموزش، توسعه حمل ونقل عمومي، ارتقا خدمات بهداشتي و ديگر برنامه هاي توسعه اجتماعي كند.
افزايش مستقيم درآمد ممكن است بسيار موثرتر از حمايت غيرمستقيم از طريق يارانه ها از جمله يارانه هاي نفتي باشد. پرداخت هاي مستقيم به افراد فقير بايد به طور واضح در بودجه ملي مشخص شوند و دولت مجلس، با بكارگيري سياست قيمت گذاري دوگانه براي فرآورده هاي نفتي موافقت كنند. با اجراي اين برنامه ها قيمت نفت سفيد براي گروههاي كم درآمد و بنزين و گازوئيل جهت حمل و نقل عمومي، افزايش نمي يابد.
همچنين دولت يك سيستم سهميه بندي پيشنهاد كرده است كه به موجب آن كوپن هاي بنزين و نفت سفيد بايد به افراد واجد شرايط و مالكان خودروهاي تخصيص داده شود. داشتن كوپن اين حق را به افراد مي دهد كه نفت سفيد و بنزين را به قيمت يارانه اي خريداري كنند، البته شايد اين پيشنهاد در عمل به خوبي كاربرد نداشته باشد. هزينه هاي مديريت اين برنامه، با توجه به اينكه سازمانهاي زيادي را درگير مي سازد، بسيار زياد است و سوءاستفاده از سيستم شامل چاپ كوپن هاي جعلي، توزيع آنها ميان افراد و فروش مجدد كوپن ها، بدون شك مي تواند مشكل بزرگ و مهمي ايجاد كند.
3- تركيه
تركيه در سال 2001 در يك بسته سياستي كلان شامل «معرفي نظام نرخ ارز شناور»، «كاهش كسري بودجه دولت» و «استقلال بانك مركزي»، «برنامه اصلاح بازارهاي مالي»، «مخابرات» و «انرژي» با پشتيباني همه جانبه صندوق بين المللي پول (IMF) و بانك جهاني به روش خصوصي سازي نهادهاي عمده دولتي اعلام كرد.
برنامه خصوصي سازي بازار انرژي با آزادسازي آغاز شد، در اين رابطه قانون بازار برق در سال 2001 به تصويب مجلس رسيد و براساس آن نهاد تهيه مقررات مربوط به بازار انرژي تاسيس شد.
در سال 2004 شوراي عالي برنامه ريزي استراتژي اصلاح بخش برق را تصويب كرد. قانون بازار برق تركيه از سال 2001 به اجرا درآمد بر آن اساس بازار آزاد براي توليد و توزيع برق ايجاد شد طبق قانون مذكور، شركت دولتي كه هر سه بخش توليد، توزيع و انتقال برق را برعهده داشت به تفكيك حوزه هاي توليد و بازرگاني در اختيار بخش خصوصي قرار داده شد. در سال 2002 چهارمرحله برنامه رقابتي كردن بازار برق به شرح ذيل اعلام شد:
3 اعطاي مجوز تاسيس شركت برق و گاز طبيعي به بخش خصوصي
3 از 2003 اعطاي حق انتخاب شركت توليد برق به مصرف كنندگان عمده
3 راه اندازي مركز توافقات مالي براي تسويه و تراز مبادلات
3 بهره برداري كامل از مركز مالي فوق
در سال 2004 ميلادي، پارلمان تركيه طرحي را به تصويب رساند كه طي آن هزينه هاي توليد نفت داخل آن كشور اصلاح شد، قيمت براي مصرف كننده آزاد گرديد و در شركت هاي پالايش نفت دولتي، به بخش خصوصي انجام شد. برنامه خصوصي سازي شركت هاي پالايش نفت از 2005 آغاز و تاكنون در جريان است. براي مثال 5/31 درصد از شركت پالايش نفت تركيه كه 80 درصد نفت اين كشور در آن پالايش مي شود در سال 2007 به سرمايه گذاران بخش خصوصي فروخته شد.
4- مالزي
اين كشور آسيايي از سال 2008 ميلادي، در مسير اصلاح يارانه اي قرار گرفت، به طوري كه يارانه برخي از كالاها و خدمات حذف يا هدفمند و به چند دهك كم درآمد، بخشي از يارانه ها به صورت نقدي پرداخت مي شود.
در مالزي تا قبل از اجراي قانون حذف يارانه ها، دولت اين كشور طرح ساخت مسكن ارزان قيمت در ابعاد محدود را در نظر داشت. اما طي سال 2010 ميلادي و بعد از حدود دو سال از آغاز تغيير يارانه ها، قدرت خريد مسكن ارزان قيمت از سوي دهك هاي ميان درآمدي افزايش پيدا كرده است و در مقابل، قدرت وام دهي بانك ها براي ارائه تسهيلات خريد مسكن كاهش پيدا كرده است. در اين كشور آسيايي همچون ساير كشورها، بانك ها بيش از نيمي از ارزش ملك را وام مي دهند.
تازه ترين نتايج از تاثير طرح هدفمندسازي يارانه ها در مالزي نشان مي دهد كه اين طرح معادلات دولت در بخش مسكن اين كشور آسيايي را دگرگون كرده است.
به طوري كه با گذشت كمتر از 3 سال از اقدامات اوليه مسئولان مالزي در اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها دسترسي طبقه متوسط جامعه به خانه هاي ارزان قيمت راحت تر شده است .
تا پيش از سال 2008 كه هدفمندسازي يارانه ها در مالزي آغاز شود مردم مالزي براي خانه دار شدن از تسهيلات بانكي با نرخ سود 5 درصد استفاده مي كردند و تقريبا 95 درصد قيمت خانه را از طريق همين تسهيلات تامين مي كردند. در آن زمان سياست هاي حمايتي دولت در بخش مسكن تا حدي بود كه اگر واحد مسكوني در مراكز مورد توجه براي توسعه سريع، واقع شده باشد، وام هايي با كارمزدهايي پايين تر از نرمال، به مردم ارائه مي شد.
به هر طريق مسئولان كشور مالزي با اشاره به تجربه تلخ بحران اقتصادي در يونان هدفمندسازي يارانه ها را تنها راه گريز كشور از بدهي هاي سنگين و در نتيجه ورشكستگي طي چند سال آينده عنوان كرده اند.
براساس اعلام دولت مالزي قطع يارانه ها دولت را از كسري بودجه 103 ميليارد رينگيتي طي پنج سال نجات خواهد داد. يكي از وزراي دولت مالزي نيز در اين مورد گفته است؛ براساس طرح 5 ساله پيشنهادي حذف يارانه ها، دولت اين كشور قادر خواهد بود 103 ميليارد رينگيت از هزينه هاي خود را كاهش داده و از بحران بدهي جلوگيري كند. به گفته اين مقام مالزي در سال 2009 دولت مالزي مبلغ 74 ميليارد رينگيت يارانه داده است كه اين مقدار 15 درصد از كل بودجه سال 2009 را شامل مي شود.
با توجه به اينكه كشور مالزي يكي از كشورهايي است كه بيشترين يارانه را به مردم پرداخت مي كند، مقامات اين كشور از جمله نخست وزير كنوني و «ماهاتير محمد» نخست وزير پيشين بارها اعلام كرده اند كه حذف يارانه ها يك ضرورت اجتناب ناپذير براي ادامه فعاليت هاي اقتصادي اين كشور محسوب مي شود و براين اساس نيز «نجيب تون رزاق»، نخست وزير مالزي طرح تحول اقتصادي خود را آماده كرده كه بر اين اساس دولت اين كشور تصميم دارد يارانه ها را به تدريج حذف كند.
5- لهستان
هدفمندسازي يارانه انرژي در لهستان بخشي از برنامه اصلاحات اقتصادي پس از فروپاشي نظام سوسياليستي را تشكيل مي داد كه موفق ترين برنامه در گروه كشورهاي بلوك شرق است. براساس بسته مذكور، پرداخت يارانه صنايع به روش شوك درماني قطع شد. انضباط مالي دولت تحت كنترل شديد قرار گرفت، رشد تورمي دستمزدها متوقف و نرخ بهره افزايش يافت. با حمايت صندوق بين المللي پول (IMF)، پول ملي تضعيف شد و برنامه خصوصي سازي به همراه آزادسازي قيمت ها اجرا شد. همچنين قوانين تجارت خارجي به منظور تسهيل صادرات و جذب سرمايه گذاري خارجي اصلاح شد.
آثار كوتاه مدت حاصل از اجراي برنامه فوق كاهش 24 درصدي توليدات صنعتي و رشد 15/7درصدي بيكاري بود. در مقابل نرخ تورم كه در اواخر سال 1989 به 2000 درصد رسيده بود در سال 1992 به 35 درصد كاهش يافت.
با تقويت بخش خصوصي، به تدريج آثار اوليه رفع و اين بخش به موتور محرك اقتصاد تبديل شد و با ايجاد 500 هزار فرصت شغلي توسط اين بخش در سال 1992 نرخ بيكاري كشور كاهش قابل توجهي يافت.
بر اساس نتايج مطالعه اي در مورد منافع و زيان هاي افزايش قيمت انرژي بر خانوادها در لهستان، ميزان رفاه از دست رفته با كشش هاي قيمتي ارتباط داشته و در اثر افزايش قيمت حامل هاي انرژي، خانوارهاي پردرآمد رفاه بيشتري از دست مي دهند.
6- چين
پرداخت يارانه توسط دولت چين در بخش انرژي از قدمت زيادي برخوردار است. به طوريكه كنترل قيمت هاي انرژي و پرداخت بهاي ناچيزي از آن توسط مصرف كنندگان خسارات جبران ناپذيري را به اين بخش وارد كرده و موجبات عدم كارايي زيادي را براي آن فراهم نموده است. با اين حال، اگر چه طي سالهاي اخير سيستم قيمت گذاري حاملهاي انرژي تا حدودي متحول گرديده و تلاش مي شود كه آثار تغييرات و دگرگونيهاي حادث شده در بازارهاي بين المللي نيز در آن لحاظ شوند، هنوز قيمت اغلب سوخت ها در چين از طريق دستورالعمل ها و بخشنامه ها اعلام مي شود.
بنابراين چشم انداز آزادسازي بخش انرژي با اين فرض درنظر گرفته مي شود كه دولت به تدريج پرداخت يارانه ها را در اين بخش و طي ده سال 2010- 2000 حذف خواهد نمود. به عبارت ديگر تا سال 2010 قيمت انواع حاملهاي انرژي تابعي از هزينه اقتصادي عرضه آن بوده و از شرايط بازارهاي بين المللي انرژي در نقاط مختلف جهان پيروي خواهد كرد.
در حاليكه وضعيت انرژي چين با ذخاير و توليد بالاي زغال سنگ و ذخاير محدود و توليد كم نفت و گاز شناسايي مي شود، بايد اشاره كرد كه وجود ذخاير و منابع كافي زغال سنگ لازمه حيات اقتصادي و تداوم رشد شتابان آن است زيرا جايگزيني نفت و گاز با زغال سنگ از جمله مهم ترين اقدامات دولت چين در اين زمينه به شمار مي باشد.
اگر چه اتخاذ شيوه جديد زندگي در بخش هاي خانگي، تجاري و حمل و نقل شخصي از صفات عمده و بارز رشد شتابان مصرف انرژي در كشور است و به عبارت ديگر چشم انداز افزايش درآمد سرانه مردم چين از 283 دلار در سال 2000 به 13/338 دلار در سال 2003 از عوامل عمده افزايش تقاضاي انرژي در چين به شمار مي رود. به همين منظور دولت اهداف جديدي را براي سياست هاي انرژي چين لحاظ كرده است كه شامل موارد زير مي شود:
3استفاده از انرژي هاي متنوع (نفت و گاز، هسته اي) و كاهش سهم زغال سنگ در سبد انرژي مصرفي؛
3 ايجاد اطمينان خاطر در امنيت انرژي (ذخيره سازي نفت)؛
3افزايش كارايي انرژي با حضور سرمايه هاي خصوصي و خارجي؛
3كنترل انتشارآلاينده ها؛
آزادسازي بخش انرژي و قيمت هاي آن از طريق يارانه ها تا سال .2010سيستم پرداخت يارانه كه به طور سنتي در زمينه غذا و لباس پرداخت مي شد همچنان به عنوان كمك به مردم ادامه دارد. اما چين براي ورود به سازمان تجارت جهاني (WTO) در سالهاي اخير كنترل قيمت 128 نوع كالا (به جز كالاهاي عمومي مانند انرژي برق، مخابرات و...) را حذف كرد.
7- الجزاير
از سال 1973 تا 1996 يارانه هاي مصرفي عمومي مواد غذايي به عنوان يكي از محورهاي اصلي سيستم حمايت اجتماعي الجزاير به شمار مي آمد. يارانه ها در اين كشور به دو شكل آشكار (از طريق انعكاس مستقيم در بودجه) و ضمني (از طريق نرخ هاي ارز ترجيحي و قيمت هاي ثابت و حاشيه هاي سود) بودند. غلات، شير و شكر عمده ترين كالاهاي يارانه اي بوده و به ترتيب 35%، 38% و 18% منابع يارانه اي را به خود اختصاص مي دادند.
در سال 1991 يارانه موادغذايي در كشور الجزاير نزديك به 5% GDP و 17% مخارج كل دولت را تشكيل مي داد. اين هزينه هاي بالا و فزاينده بيانگر پوشش همگاني و درجه بالاي يارانه هر كالا بود، به طوري كه 50% ارزش گندم و به ترتيب يك سوم و دو سوم ارزش آرد و نان به صورت يارانه پرداخت مي شد. يارانه هاي وضع شده بر شير پاستوريزه و شيرخشك نيز به ترتيب تقريباً برابر با نصف و سه چهارم ارزش غيريارانه اي آنها بود. همچنين حدود 50% ارزش شكر دانه ريز و دو سوم ارزش شكر چهارگوش به صورت يارانه پرداخت مي شد. ساير محصولات يارانه اي نظير روغن آشپزي و سبزيجات خشك 50% ارزش توليد غيريارانه اي آنها و براي رب گوجه فرنگي تقريباً دو سوم ارزش آن بود.
عليرغم هدفگيري نامناسب فقرا براساس بار مطلق، يارانه ها به طور نسبي موفق تر بوده اند. به طوري كه نسبت مخارج سرانه كالاهاي يارانه اي به كل مخارج مصرفي براي فقيرترين دهك از ثروتمندترين دهك بيشتر بوده است. اين امر حاكي از آن است كه يارانه ها گروه هاي هدف را از طريق مشمول يارانه نمودن سهم بيشتري از مصرف آنها منتفع نموده است. به طور متوسط حدود 27% از كل مخارج دهك اول درآمدي را كالاهاي يارانه اي تشكيل مي داد؛ در حاليكه اين رقم براي دهك بالايي كمتر از 2درصد بود.
8- مصر
برنامه يارانه موادغذايي مصر از زمان جنگ جهاني دوم شروع شد. اين برنامه در ابتدا بر سهميه بندي سختگيرانه كالاها با تضمين قابليت دسترسي به آنها در سطح قيمت هاي پايين تر براي تمامي مصرف كنندگان تأكيد داشت. در سال 1941 يارانه هاي عمومي شامل روغن، شكر، چاي و نفت سفيد بود، اما در طول زمان فهرست كالاهاي يارانه اي افزايش يافت و در سال 1980 به 18 قلم كالا رسيد. كالاهاي يارانه اي از طريق سهميه ماهانه به خانوارهايي كه داراي كارت هاي سهميه بودند توزيع مي شد و به طور مؤثر عموم مردم را تحت پوشش قرار مي داد.
عليرغم پوشش همگاني، هزينه برنامه يارانه در طول دهه هاي 1950 و 1960 اندك بوده است. اما در طول دهه 1970 هزينه هاي مالي يارانه به ميزان قابل توجهي افزايش يافت. اين روند با رشد سريع جمعيت تشديد شده و با كاهش ارزش پول ملي وخيم تر گرديد. روند فزاينده هزينه هاي مالي يارانه تا آخر دهه 70 تداوم يافت و در سال 1980 نسبت اين هزينه ها به كل مخارج دولت به اوج خود رسيد. از آن سال به بعد اين روند آهنگ كاهشي به خود گرفته است.
با اوج گيري هزينه هاي مالي يارانه ها، ايجاد عدم تعادل هاي كلان اقتصادي و تشديد بدهي هاي خارجي در سال 1977 كشور مصر با حمايت صندوق بين المللي پول به اصلاح نظام يارانه ها اقدام كرد. اين اقدام با افزايش يكباره قيمت كالاهاي يارانه اي شروع شد. ولي علي رغم تدابير انديشيده شده به علت تبعات اجتماعي، اين برنامه متوقف شد. لذا اين كشور به ناچار به اصلاح تدريجي نظام يارانه در طول دهه 1980 به شرح اقدامات زير روي آورد:
3 تعداد كارت هاي سهميه اي كاهش يافت و اين كارتها تنها براي برخي خانوارهاي كاملا مستحق اختصاص يافتند.
3 تعداد كالاهاي يارانه اي از 18 قلم به 4 قلم كاهش يافت.
3 از ميزان كالاهاي در دسترس كاسته شد.
3 قيمت كالاهاي يارانه اي افزايش يافت.
در راستاي اعمال اين سياستها در سال 1992 سهم جمعيت تحت پوشش به 86% كاهش يافت و اين روند نزولي بعدها نيز تداوم يافت. دولت، برنامه هاي يارانه اي را از طريق وضع يارانه بر محصولات عمده غذايي اصلاح نمود؛ به طوري كه در سال 1995، 60% از هزينه هاي كل برنامه به يارانه آرد گندم و برنج و 40% مابقي به يارانه شكر و روغن اختصاص يافت. امروزه آرد گندم و برنج در قيمت هاي ثابت و براي تمامي مصري ها بدون محدوديت هاي مقداري در دسترس مي باشد. اما شكر و روغن مشروط به سهميه هاي ماهانه بوده و از طريق كارت هاي سهميه اي توزيع مي گردند. كالاهاي سهميه بندي شده از طريق كتابچه هاي سهميه بندي عرضه مي شوند و در سطح سهميه هاي ثابت ماهانه با هزينه هاي پايين تر در فروشگاه هاي خاص به فروش مي رسند.
9- تونس
دولت تونس در سال 1970 پرداخت يارانه مواد غذايي را براي حمايت از قدرت خريد مصرف كنندگان به ويژه فقرا و ثبات قيمت اين كالاها شروع كرد. اين كالاها شامل غلات، روغن آشپزي، شكر و شير بودند كه بطور نامحدود براي تمام مصرف كنندگان و زيرقيمتهاي بازار ارايه مي شدند.
بازار گندم كشور تونس در انحصار واردكنندگان بود و دولت جهت حمايت از توليدكنندگان داخلي گندم با اعمال قيمتهاي تضميني و تضمين حاشيه سود براي آن به توليدكنندگان يارانه پرداخت مي كرد. اين نوع پرداخت يارانه بار مالي سنگيني بر دوش دولت تونس گذاشته بود به طوري كه در سال 1989 حدود 72% از كل بودجه دولت و 3% از GDP به يارانه هاي پرداختي اختصاص يافته بود. ولي عليرغم بار مالي بسيار سنگين اينگونه يارانه ها، در هدفگيري به سمت گروه هاي فقير و كم درآمد ضعيف عمل كرده بود، به طوري كه برحسب ارزش مطلق يارانه، يارانه هاي غذايي در كل به ميزان اندكي به سمت فقرا هدفگيري شده بود. در سال 1990 فقيرترين پنجك 17% كل يارانه ها را در مقايسه با 20% يا بيشتر ساير گروه هاي بالاي درآمدي دريافت كرده بود.
بدين صورت كه يارانه بيشتر به كالاهاي پست كه فقرا بيشتر مصرف مي كنند اعطا شد. به عبارت ديگر يارانه توليداتي كه غالباً توسط اغنياء مصرف مي شدند، حذف شد ولي به ساير كالاها كه از نظر كيفيت پايين تر بودند و توسط فقرا مصرف مي شدند يارانه اعطا مي شد. به عنوان مثال براي محصول گندم، يارانه ها به نشاسته گندم انتقال يافته و از خمير پخته حذف شدند. همچنين همزمان با اصلاح نظام يارانه ها فروش كالاهاي با كيفيت بالا كه در گذشته از طريق كنترل شديد و مقررات بازاريابي رسمي محدود شده بودند آزاد گرديد.
يكي از موفق ترين تلاش ها در انتقال از يارانه عمومي به محصولات خود هدفمند در تونس ميان سال هاي 1985 تا 1993 انجام شده است. دولت تونس در اين دوره برنامه يارانه اي اعمال كرد كه هزينه آن از 4 درصد توليد ناخالص داخلي به نصف كاهش يافت. همزمان سهم بيستك پائين درآمد 6،2 برابر شد.
10-يمن
برنامه يارانه مواد غذايي در يمن شامل يارانه گندم و آرد گندم بوده كه در ابتدا از طريق واردات كنترل شده دولتي و شبكه هاي خرده فروشي و توزيع به مرحله اجرا درآمده است. مقادير و قيمت ها از طريق قيمت هاي ثابت و نرخ هاي بالاي ارز رسمي در طول زنجيره واردات- بازاريابي تنظيم مي شدند. اين نوع طرح جامع يارانه عنصر اصلي برنامه چتر ايمني اجتماعي در يمن را تشكيل مي دهد.
وزارت عرضه و تجارت، واردات آرد و گندم را تصويب و نظارت نموده و كل مقادير واردات براي تامين نيازهاي مصرف يمني ها را تعيين مي كند. نرخ ارز براي واردات آرد و گندم فوق العاده بالا بوده و دولت يارانه هاي مستقيم قابل توجهي به واردكنندگان پرداخت مي كند. به عنوان مثال در سال 1994 نرخ ارز وارداتي گندم 12 ريال/ دلار تعيين شده بود در حاليكه نرخ ارز در بازار معادل 18 ريال/ دلار بود.
برنامه يارانه گندم بسيار هزينه بر بوده و در 1992 و 1995 به ترتيب، 7/3% و 2/5% و 1/9% و 5/17% بودجه دولت را به خود اختصاص داده است.
درسال 1996 تقريباً 60% عوايد خارجي حاصل از درآمدهاي نفتي صرف واردات گندم شده است.
اين امرنشان دهنده هزينه بسيار بالاي برنامه يارانه گندم است كه از عوامل زير نشات مي گرفت:
3 پوشش عمومي درسطح مقادير نامحدود.
3 رشد سريع مصرف گندم كه از رشد جمعيت پيشي گرفته بود.
3 ميزان بالاي يارانه كه درسال 1994 حدود 85% ارزش محصول بوده است.
3 تراوش حاصل از خروج گندم از كشور به دليل قاچاق.به عنوان مثال درسال 1994قيمت گندم دركشورهاي واردكننده مثل عربستان بيش از سه برابر قيمت بين المللي و بيشتر از ده برابر قيمتهاي يارانه اي يمني ها بود كه اين امر قاچاق گندم از يمن به اين كشور را تشديد مي كرد.
3 كانال هاي توزيع بسيار قاعده مند و متمركز كه فرصت هاي بسيار زيادي براي رانت طلبي و فربيكاري فراهم مي آورند.
3 ناكارايي هاي بنادر و پرداخت به عرضه كنندگان خارجي كه منجربه افزوده شدن ريسك به قيمت هاي بين المللي گندم مي شد.
جهت رفع نارسايي موجود درنظام يارانه ها، تاكنون دولتهاي يمن اقدامات متعددي را انجام داده اند.
نخستين اقدام در اواسط سال 1996 صورت گرفت كه طي آن نرخ ارز ترجيحي جايگزين يارانه هاي ارزي كشور جهت واردات شد. همچنين قرار شد تا پايان سال 2001 كل يارانه ها به صورت تدريجي حذف گردد. يعني جهت اصلاح نظام پرداخت يارانه ها يك بازه زماني 5 ساله درنظرگرفته شد.

منابع و مأخذها:
* World Bank 1999 Consumer Food Subsidy Programs in the MENA Region Report No 19561-MNA
¤پرمه، زورار.«امكان سنجي شناسايي خانوارها نيازمند ازخانوارهاي بي نياز درايران در راستاي هدفمند نمودن يارانه ها»، موسسه مطالعات وپژوهشهاي بازرگاني.
¤حسيني، سيدشمس الدين و مالكي، امين. «روش پرداخت يارانه و معيارهاي انتخاب آن، بررسي تجربه كشورهاي منتخب و ايران». بررسي هاي بازرگاني. شماره 31.
¤ نجفي بهاء الدين. «درس هايي از تجربيات جهاني براي اصلاح يارانه غذا درايران». دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام. گزارش علمي شماره 10-1287
¤ معاونت اقتصادي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران. «بررسي آثار اقتصادي هدفمند كردن يارانه حامل هاي انرژي» گزارش اول. 6831. (ويرايش پنجم)
¤ گزارشات كارگروه تحول اقتصادي

راهكارهايي براي يادگيري سريع تر ، بهتر وعميق تر داوطلبان كنكور

مشكلات داوطلبان در انتخاب رشته دانشگاهي
راهكارهايي براي يادگيري سريع تر ، بهتر وعميق تر داوطلبان كنكور

رحيم چوخاچي زاده مقدم
اشاره : درقسمت اول اين مطلب كه روز شنبه گذشته چهارم دي ماه تحت عنوان » چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟! » به چاپ رسيد به نكاتي چند در باره اشكالات احتمالي پيش روي داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما و دغدغه هايي كه در اين رابطه گريبانگيرداوطلبان حتي خانواده ها مي شود اشاره كرديم و سعي كرديم راهكارها ي مفيدي را براي غلبه بر اين گونه استرس ها ارائه كنيم . در اين قسمت در باره كساني صحبت خواهيم كرد كه توانسته اند با به كار بستن اين توصيه مولا علي (ع) كه فرمودند :
« بايد به وسيله عزم و اراده ، با سستي و بدبختي جنگيد« رمز موفقيت در آزمون سراسري را به دست آورده و با همراه كردن اراده محكم به اهداف از پيش تعيين شده و برنامه ريزي شده خود برسند . چه خوب است در اين رابطه به ديدگاه و نظر صريح رهبرفرزانه انقلاب در خصوص قدرت اراده جوان در هر عرصه اي اشاره كنيم و سپس بپردازيم به اصل موضوع اين قسمت كه درباره تكنيك هاي يادگيري سريع تر ، بهترو عميق تر ... مي باشد.
رهبرانقلاب در ديدار با جوانان اگرچه دوران جواني را زود گذر اما آن را ماندگارو حد اعجاز دانسته و تاكيد
مي كنند : » توانايي هايي كه در جوان هست مي تواند معجزه كند ، مي تواند كوه ها را جا به جا كند اما جوان احساس مي كند كه از اين نيروها و از اين انر ژي متراكم و از توانايي هاي او بهره برداري نمي شود ، لذا احساس بيهودگي و اهمال مي كند. در اين قسمت نگارنده اين مطلب تلاش خواهد كرد به نكاتي اشاره كند كه اگر داوطلبان عزيز مان با اندك تلاشي بتواند اراده بسيار بسيار قوي خود اما تا اندازه اي گمنام و ناشناخته براي صاحبش ! را به حول و قوه الهي و با مدد گرفتن از درگاه احديت در جهت اجرايي كردن اين نكات بكارگيرد و در زمان باقي مانده به آزمون كنكور به كار بندد و با برنامه پيش برود حتما موفق به شكستن دو شاخ ياس و نااميدي و غلبه بر ديو احساس بيهودگي و اهمال كه حضرت آقا از آن به عنوان سمي براي آينده جوانان مي دانند ، شده و حتما در رشته مورد علاقه شان پذيرفته خواهد شد به شرط آنكه مربي خوبي براي تربيت اراده بكر ، دست نخورده اما پرانرژي و پرقدرت خود در بهترين دوران زندگي خود يعني »جواني« باشند. جالب است بدانيد كه فيثاغورث هم به عنوان يك رياضي دان بزرگ جهان معتقد بود كه براي تربيت اراده ، بهترين وقت ايام جواني است. با اين مقدمه كمي مطول ولي لازم مي پردازيم به نكاتي چند از تكنيك ها ي يادگيري سريع اما در عين حال دقيق و صحيح دروس دبيرستاني بوي ژه آخرين سال دبيرستان و دركنار آن فراگيري روش هاي تست زني به موازات يادگيري دروس. با هم اين قسمت را مي خوانيم :
سخن را با اين فرمايش مولا علي (ع) كه مي فرمايند:
« بلند پايه ترين مردم در انديشه ، آن است كه خود را از
«كنكاش » بي نياز نداند » آغاز مي كنيم .
همانطور كه از اخباراين روزها برمي آيد آزمون سراسري كنكور در روزهاي 9، 10 و11 تيرماه 90 برگزار خواهد شد و تا اين لحظه بيش از 948 هزار نفر به عنوان داوطلب شركت در اين مسابقه علمي ثبت نام كرده اند و تا روز موعود يعني زمان آزمون دقيقا روز فرصت باقي مانده است كه داوطبان اولا تلاش كنند امتحانات دروس سال سوم دبيرستان خود را كه معدل آن به ميزان 15 درصد در نتيجه كنكور تاثير گذار خواهد بود به نحو احسن پشت سربگذارند و هم به موازات آن آموزش هاي لازم تست زني كه سرعت عمل در درك و دست به قلم بردن حرف اول را در روز آزمون كنكور خواهد زد فرا بگيرند .
شايد برخي از داوطلبان كه بيگانه به اراده قوي خدادادي خود كه به طوريكسان به همه اعطا شده شده است با خواندن همين پاراگراف آغازين اين مطلب دست و پايشان شل شود و احساس كنند كه راه بسياردشواري رادر سال تحصيلي جاري خواهند داشت ، دقيقا همان تعبيري كه رهبرفرزانه انقلاب در باره احساس بيهودگي و اهمال برخي از جوانان ( كه ما در مقدمه اين مطلب آن را مورد توجه قرارداديم ) بيان كردند .
اما همين قشر از داوطلبان با كمي دقت به توصيه هايي كه در اين مقاله هرچند خلاصه و كوتاه و با اجرا يي كردن برخي از اين تذكرات با روي خوش و شادابي تمام به استقبال روزهاي سرنوشت ساز سال جاري بروند، نگارنده اين سطور شك ندارد كه نظر اينگونه داوطلبان در روزهاي نزديك به سرعت و كاملا تغيير خواهد كرد . اگر باور نمي كنيد پس مطالب زير را با دقت بخوانيد و مطمئن باشيد كه اگر فقط يك هفته و از همين فردا به طور آزمايشي و به قول گفتني به رسم «آزمون و خطا » هم كه شده توصيه هاي زير را به كار ببنديد خواهيد ديد كه اگر اين شيوه را استمرار بدهيد فردي موفق خواهيد بود:
اولين كاري كه بايد به آن همت بگماريد ايجاد يك انقلاب جدي در شيوه زندگي خود حداقل تا چند ماه آينده باقي مانده به آزمون كنكور و در جريان گذاشتن جزئيات آن باخانواده بويژه پدر و مادر و درخواست همكاري از آن ها با اين برنامه است كه به گوشه هايي از آن در زير اشاره مي شود:
الف- حذف هرگونه سيستم صوتي و تصويري از قبيل موسيقي و فيلم ها و سريال ها و كلا برنامه هاي تلويزيوني استرس آور كه باعث اشغال شدن بخشي از مغز و به اصطلاح واژگان كامپيوتري باعث پر شدن بي جهت بخشي از هارد حافظه شما خواهد شد و چه بسا حتي باعث نفوذ ويروس هاي متعدد مشغوليت هاي فكري به مركزنگهداري اطلاعات و يافته هاي درسي شما نيز شده و به آن آسيب جدي وارد كند و يا حتي به تعبيري سيستم حافظه پذيرنده نكات مهم ، ظريف و حساس درسي را هنگ كند پس به جد توصيه مي شود كه در اين مدت باقي مانده نه تنها خود را ازهرگونه آلودگي صوتي از اين قبيل محروم كنيد وبه سراغ آن نرويد بلكه حتي الامكان يك گوشه دنج و ثابتي را براي خود انتخاب كنيد و تا روز امتحانات دبيرستاني و حتي آزمون كنكور وقت خود را در همين مكان ثابت صرف مطالعه دروس خود بكنيد چرا كه براساس تجربيات بزرگان مكان ثابت براي مطالعه با ذهن فرد در روز آزمون ارتباط مثبتي برقرار مي كند لذا اگر شنيده باشيد (كه حتما شنيده ايد) بسياري ازعلما و فضلاي ديني ما براي اداي نماز و توجه بيشتر به خالق و راز و نياز با خداوند مكان و سجاده ثابتي را درمحل زندگي و كارخود اختيار مي كنند به همين دليل است .
ب- خوردن صبحانه كامل را حتما و حتما در اولويت هاي برنامه روزانه خود در اين مدت قرار دهيد چرا كه اين موضوع را همه كارشناسان ذيربط بويژه پزشكان حاذق مورد تاكيد قرار داده اند اما در مقابل به همين اندازه تاكيد داريم مقدار صرف شام را به حداقل ترين برسانيد و به سبك ترين غذا ها روي بياوريد بنابراين بايستي قيد غذاهاي فوري ( فست فود ) مثل پيتزا و ساندويچ كوكتل ، كالباس و... را بزنيد و تا مي توانيد در طول شبانه روز البته قبل از غذا ميوه و آبميوه طبيعي ميل كنيد. مبادا به جاي اين توصيه ها به توصيه برخي دوستان خطا كار و يا جاهل سراغ قرص به اصطلاح نيروزا و يا انرژي بخش برويد چراكه نه تنها تاثيري در روند تلاش شما نخواهد گذاشت بلكه تبعات بعدي آن زندگي بدون دانشگاه شما را هم به نابودي خواهد كشاند.
ج- گاه ممكن است با اين تصور كاملا اشتباه كه كلاس درس وقتتان را تلف مي كند و به اتلاف زمان براي مطالعه دروس ديگرو آن دسته از كتاب هاي درسي كه براي شما در كنكور مهم است ، منجرمي شود. ولي اشتباه همين جا است كه با اين تصورغلط از كلاس غيبت مي كنيد و يا با تاخير به كلاس مي رويد و از نكات مهمي كه ممكن است در جمع كلاس به ذهن خود و دوستانتان برسد غافل مي شويد، اما اين را هم بدانيد كه اكثر طراحان سوالات روزي خودشان در كسوت معلمي بوده اند و شايد ، هم اكنون هم معلم باشند و به قطع و يقين سوالات هم بر اساس سوالاتي خواهد بود كه ممكن است به ذهن شما خطور كند. بنابراين اگر چه گاهي در اين كلاس ها شنيدن برخي درس هاي حاوي اطلاعات كم كسل كننده و يا تكراري باشند اما از ما
مي شنويد عجولانه تصميم نگيريد چون همين ، شما را بس است كه چه بسا پاسخ يك نكته مهم را كه تاكنون براي شما لاينحل بوده و ممكن است همين نكته جزو سوالات امتحاني سال آخر دبيرستان و حتي كنكور باشد با حضوردر و در ميان هياهوي داوطلبان و پاسخ گرم آموزگار خود پيدا كنيد . وانگهي وقتي بطور منظم به كلاس ها مي رويد اولا جديد ترين خبرها ، اطلاعات ضروري و تحليل هاي مفيد را كه فقط از آموزگارتان ساخته است خواهيد شنيد و در ثاني يادداشت برداري از همه نكات مهم مطرح شده در كلاس هم يكي از نكات اساسي است كه به شما كمك مي كند ، بعد ها با مرور دوباره آن مي توانيد با توجه جدي به موارد يادداشت شده در تمامي درس ها تمركز كنيد و اجازه ندهيد اين گونه موارد در مطالعه و مرور مجدد دروس از سمع و نظر و ذهنتان دور گردند.
د- سوال كردن از معلم و نحوه سوال كردن از ديگر نكاتي است كه از اهميت بسيار بالايي برخورداراست. نكته بسيار مهمي كه در اين گونه مسائل مهم است و عبور از اهمال از آن به همراه خود جهل را نيز خواهد آورد سوال نكردن است ، اين چيزي است كه در محيط هاي حوزوي به آن بسيار اهميت داده مي شود . اساتيد حوزه معتقدند كه سوال اگر در جاي خود پرسيده نشود و موضوع به قولي جايگاه واقعي خودش را از دست بدهد ديگرتقريبا محال است كه فرصتي براي طرح مجدد عمومي آن ايجاد شود ، بنايراين سوال كردن بايد از مهمات زندگي
دانش آموزي و دانشجويي باشد چرا كه باعث تقويت تمركز فكر ، افزايش سرعت يادگيري و مخصوصا جلوگيري از به خواب رفتن و خيال پردازي در كلاس درس كه از ويژگي هاي مبتلا به اكثرجوانان در اين دوران است ، خواهد شد .
هـ- نكته مهم ديگري كه مي بايست خوب به آن توجه شود گوش كردن و درست گوش كردن است كه اگر چنين اتفاقي بيفتد واقعا معجزه مي كند به طوري كه كمتر نيازبه
سوال كردن هاي تكراري و كسل آور مي شود . مثل معروفي است كه مي گويد ؛ بي حكمت نيست كه خداوند تبارك و تعالي به مخلوق خود دوتا گوش داده و يك زبان به آن معني كه گوش كردنش بايد حداقل گوش كردنش و خوب گوش كردنش بايد
2 برابر حرف زدنش باشد ، بنابراين خواهشا به خاطر خودتان هم كه شده اول از همه تكنيك هاي خوب گوش كردن را ياد بگيريد واز آنجا كه انسان در سراسر زندگي نادانسته هاي خود را بيشتر از راه شنيدن ياد مي گيرد تا از راه مطالعه ، ممكن است شما فكر كنيد گوش كردن كاري آسان است اما بايد به شما يادآوري كنم كه خوب گوش كردن و يادداشت برداشتن دو مهارت وابسته به يكديگرند . اگر شما گوش كردن را به خوبي ياد نگيريد نمي توانيد به خوبي يادداشت برداريد و اگر بخوبي يادداشت برداري نكنيد طولي نمي كشد كه فراموشش مي كنيد حتي در فاصله مدرسه تا منزل پس تازماني كه مطالب به دست آمده را مثل كامپيوتر حاشيه كتاب و جزوه و يا در دفتري save نكنيد فايده اي نخواهد داشت و بدانيد كه تمام زحمات يك روز از مدرسه رفتنتان از بين مي رود. پس اگر شما هم با ما موافق هستيد چند توصيه زير را براي يادگيري آسان « خوب گوش كردن» را به شما ياد آور مي شويم :
1) قبل از رفتن به كلاس مطالب مورد بحث در كلاس را حتي يك بار هم شده مروركنيد ، اين عمل در بهتر درك كردن مطالب استاد در كلاس به شما كمك مي كند.
2) به موقع در كلاس درس حاضر شويد و به اين مسئله مهم توجه كنيد چرا كه هرگونه بهانه تراشي براي علت دير رسيدنتان از جمله ترافيك خيابان ها ديگر كارساز نيست چرا كه از اين به بعد آن كسي كه ضرر مي كند خود شما هستيد نه كلاس و معلم و مدرسه و نكته مهمتر اينكه همانطور كه خودتان واقف هستيد بيشتر مطالب مهم و خلاصه موضوع درسي ، در اول كلاس ارائه مي شود و شما از اين فرصت كاملا طلايي به دست خودتان محروم خواهيد شد . بنابراين تصميم بگيريد و طوري برنامه ريزي كنيد كه زودتر از روزهاي گذشته به مدرسه مراجعه كنيد و تا معلم وارد كلاس نشده جوياي اخبارجديد و به سوالات مهم و مطرح ميان همكلاسي هاي خود باشيد چرا كه خيرآن به خودتان خواهيد رسيد.
3) سعي كنيد مشكلات و مسائل شخصي خود را در طول كلاس از ذهن دور كنيد ، اصلا سعي كنيد در مدت باقي مانده اخلاق و منش خود را طوري طراحي كنيد كه با اطرافيانتان و بويژه دوستان تان برخورد و چالش نداشته باشيد.
4) كلاس مكان مقدسي است و همانطور كه ورزشكاران هنگام ورود به تشك تمرين و يا مسابقه با اداي احترام خاصي ورود پيدا مي كنند شما نيزسعي كنيد اولا با وضوو با احترام به معلم خود و رعايت حقوق ديگر دانش آموزان دركمال آرامش و به موقع در كلاس حاضر شده و حتما و حتما سعي كنيد فكر و ذهن خود را كاملا به درس و آنچه استاد اظهار مي كند معطوف كنيد .
5) اگر از عينك استفاده مي كنيد حتما در كلاس آن را به چشم بزنيد چرا كه سردرد هاي ناشي از ضعيف بودن چشمتان و طبعا فشار آوردن به آن يك روز از مطالعه شما را با مشكل رو به رو خواهد كرد.
6) آغاز و پايان صحبت هاي معلم را با دقت بيشتري گوش كنيد و به عبارت هايي كه معلم روي آن تاكيد دارد بيشتر توجه كنيد . به خاطر داشته باشيد كه سخنان يك خطيب در سخنراني ها شامل 3 مرحله است كه عبارتند از مقدمه ، متن يا مطلب اصلي و در مرحله آخر نتيجه گيري است ، معلمين محترم شما هم از همين شيوه استفاده مي كنند ، پس شش دانگ حواستان را به اين 3 مرحله معطوف كنيد.
با اطمينان خاطربدانيد كه نكات مورد توجه شما هم كه سوالات نيزبه احتمال نزديك به يقين از همين نكته ها طراحي مي شود در اين 3 مرحله گنجانده شده است ، پس اولا با دقت و با توجه تمام گوش كرد ه و مهمترين شنيده هاي خود را يادداشت برداري كنيد.
7) هر سوالي كه در ذهنتان تداعي مي شود يادداشت كنيد و بعد از كلاس و يا درحين درس در صورت اجازه استاد بپرسيد شايد اين سوال مبتلا به بقيه دانش آموزان نيزباشد. در اين رابطه توصيه اي داريم كه شايد برخلاف توصيه برخي از صاحب نظران باشد و آن اين كه سوالات و حتي ابهامات خود در هر بخشي از درس را حتما در حاشيه همان صفحه از كتاب يا جزوه با مداد يادداشت كنيد و با زدن يك علامت سوال بزرگ و يا نوشتن «خيلي مهم » به نوعي موضوع مورد نظر را برجسته تر از مطالب ديگر نشان دهيد تا هميشه جلوي چشمتان باشد .
8) و ديگراينكه اگر نتوانستيد تحت هيچ شرايطي به كلاس برويد از يادداشت هاي دوستاني استفاده كنيد كه مطمئن هستيد از تبحر بالايي در نكته برداري برخوردار است.
و- انگيزه يكي از عوامل مهم يادگيري است و شايد به جرات بتوان گفت كه دشوارترين بخش هر كاري شروع آن كار است . فرد بايد بر خود مسلط شود و به هر شكل ممكن كار را شروع كند. همين نگارنده اين سطور به رغم آنكه سال هاست در در
زمينه هاي مختلف اندك قلمي زده است و تاحدودي به چم و خم كار آشناست براي شروع به نوشتن اين دو قسمت مطلب جهت استفاده عموم با دشواري و دغدغه غيرقابل وصفي روبه رو بود اما از آنجا كه بايد به هرطريق كار انجام مي شد دست به قلم برده شد و اولين جمله هرچند ناقص روي كاغذ آمد ولي همين جمله ناقص مانند موتور جست و جو در google جمله و جملات ديگر را از حافظه و ذهن فرا مي خواند ، دقيقا به همان طريقي كه شما براي فراخواني مجموعه مطالب موجود در باره يك موضوع را مي توانيد از طريق موتورهاي جست و جو از قبيل google يا yahoo به دست آوريد .
فقط اين را درنظرداشته باشيد كه قطع كردن بي موقع كار يا مطالعه ، بازدهي را كاهش مي دهد ، چون مجبوريد براي ادامه كار دوباره مانند ورزشكاران خود را گرم كنيد .
ز- اين نكته بسيار مهم را به هيچ وجه فراموش نكنيد كه وقتي شاداب و سرحال هستيد مطالعه را شروع كنيد بنابراين اينكه عده اي براي سرعت بخشيدن در مطالعه به قرص هاي متعدد و بعضا خطرناك و اعتياد آور و قهوه هاي قوي و ديگر ابزارهاي جلوگيري كننده از خواب متوسل مي شوند كاملا غلط بوده و هشدار مي دهيم كه به هيچ وجه سراغ چنين موهوماتي نرويد بلكه برعكس زمان خواب و استراحت و تفريح ، به ويژه خواب خود را نه يك دقيقه به تاخيربيندازيد و نه آن را افزايش دهيد . شما تمامي برنامه هايي را كه تا اينجاي مطلب نوشتيم و شما خوانديد فقط در قالب مدت زمان باقي مانده يعني
16 ساعت از يك شبانه روز طراحي مي كنيد ، بنابراين نبايد به 8 ساعت خواب و استراحت شما خدشه اي وارد شود اما مشروط به خواب در محيطي آرام و يا در زمان درنظر گرفته شده براي تفريح نوعي از تفريحات سالم را انتخاب كنيد كه همانطور كه در ابتداي اين مطلب به آن اشاره شد استرس آور و اشغال كننده بخشي از حافظه شما نگردد و به خاطر داشته باشيد كه خواب كافي و استراحت و تفريح براي حفظ هوشياري كامل و سر حال بودن ضروري است . هر قدر ميزان تمركز و دقت در زمان مطالعه بيشتر باشد ميزان يادگيري هم افزايش مي يابد چرا كه خستگي كم را مي توان با تغيير كتاب درسي مورد مطالعه جبران و برطرف كنيد اما خستگي زياد با تغيير موضوع مطالعه برطرف نمي شود.
در 16 ساعت فرصت باقي مانده در شبانه روز با شدت به مطالعه با برنامه ادامه دهيد و توصيه مي كنيم مطالعه در مدت مناسبي مثلا يكي - دو ساعت پيگيري شده و با شدت ادامه يابد و بعد از اندك تنفس و استراحتي دوباره از سر گرفته شود.
ح- و اما آخرين نكته در اين خصوص تست زني به موازات درس هايي است كه هرروز در دبيرستان و يا منزل به خواندن و فراگيري آن مشغول هستيد . فنون تستزني، يكي از مهارت هاي لازم در دوران دبيرستان و به خصوص كنكور است. تسلط بر تست زني در موفقيت كنكور تأثير غير قابل انكاري دارد. بحث درباره مجموعه مهارت هايي كه منجر به افزايش توانايي عملكرد تستزني مي شود، بحثي چند بعدي خواهدبود، لذا با توجه به وجود گستردگي بررسي اين موضوع كه خاص دروس به صورت جداگانه و تفكيكي است موكول مي كنيم به آينده نه چندان دور يعني به روزهاي پس از پايان امتحانات ترم نهايي سوم دبيرستان كه مي توان گفت نزديك ترين زمان به آزمون كنكوراست و طبعا تلاش خواهد شد كه در زمان مقتضي خود در قالب گزارش يا مقاله اي خواهيم پرداخت . به اميد موفقيت شما داوطلبان ...

مصائب اقتصادي نئوليبراليسم!

بابك اسماعيلي
«در عرض بيست و پنج سال گذشته بين كشورهاي در حال توسعه مسابقه وجود داشته است و بازندگان مشخص هستند... كشورهائي كه سياست هاي نئوليبرالي را دنبال كرده اند، نه تنها شرط بندي را باختند، بلكه وقتي هم كه به مرحله رشد رسيدند، اقشار بالا بطور نامتناسب منتفع شدند... برآشفتگي در سطح جهان آشكار است... نظام نئوليبرال بازارگرايان همواره يك مكتب سياسي در خدمت منافع ويژه بوده است. هرگز بر پايه تئوري هاي اقتصادي بنا نبوده است و اكنون بايد عيان باشد كه بر پايه تجارب تاريخي هم بنا نبوده است. فرا گرفتن اين درس، شايد تنها فايده از بحراني باشد كه اكنون بر سر اقتصاد جهاني سايه افكنده است.»
اين سخنان قابل تامل، بخشي از اعترافات «جوزف استيگليتز»، استاد دانشگاه كلمبيا و برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 2001 ميلادي است كه طي مقاله اي مشترك با خانم «ليندا بيلمز»، نويسنده كتاب «جنگ سه تريليون دلاري؛ هزينه واقعي جنگ عراق» به چاپ رسيده است. البته اين روزها اظهاراتي از اين دست، فراوان و تكراري شده است و هر روزه شاهد اعترافاتي اينچنيني آن هم از زبان افرادي هستيم كه گاه روزگاري خود از تئوريسين هاي نظام نئوليبرالي به شمار مي رفتند.
اما به راستي تفكر نئوليبرالي غرب به خصوص نئوليبراليسم اقتصادي چه بر سر جهان آورده است كه امروزه تئوريسين هاي سينه چاك ديروز، اين چنين از هواداري آن ابراز ندامت مي كنند؟ و از آن مهمتر نقش ايدئولوژي و مكتب اقتصاد اسلامي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بيشتر از گذشته مورد توجه مراكز آكادميك شرق و غرب قرار گرفته است، در آشكار ساختن ماهيت اومانيستي نظام نئوليبرالي و رويگرداني جوامع از آن چيست؟ براي پاسخ به اين پرسش ها بايد گذري به چرايي و چگونگي شكل گيري اين تفكر بزنيم:
1- ليبراليسم به عنوان يك ايدئولوژي اومانيستي و سكولار كه سخنگو و مدافع سرسخت منافع سرمايه داران تجاري و صنعتي اروپايي بود، در اواخر قرن هفدهم و به ويژه در قرن هجدهم به وجود آمد. از اواخر دهه 1970، با تغيير پارادايم غالب توسعه، بيشتر كشورها پيروي از سياست هاي اجماع واشينگتوني را مورد توجه قرار دادند و در مدت كوتاهي اين تفكر از دامنه نفوذ و گسترش بالايي برخوردار شد، به گونه اي كه در سراسر قرن نوزدهم و تا قبل از اتمام جنگ بين الملل اول، اكثريت قريب به اتفاق دولت هاي بزرگ غربي، تحت سلطه رژيم هاي ليبرالي قرار گرفتند و چند رژيمي هم كه در اروپاي قرن نوزدهم ميلادي، هنوز به لحاظ سياسي تحت انقياد انديشه ليبرالي در نيامده بودند، به لحاظ اقتصادي تحت نفوذ قابل تامل آموزه هاي ليبرال سرمايه داري قرار داشتند.
ليبراليسم قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي را «ليبراليسم كلاسيك» ناميده اند. اين تفكر اومانيستي، آشكارا انسان را به خودخواهي و سودمحوري تشويق مي كرد و مدعي آن بود كه بدينسان قصد دارد منافع عمومي جامعه و صلح و رفاه مادي فراگير را فراهم آورد. اما گذر زمان، خط بطلاني بر اين شعارهاي فريبنده كشيد و شاهد بوديم كه عملاً در قرن هجدهم و به ويژه قرن نوزدهم ميلادي، فقر و بحران هاي اقتصادي و اجتماعي ويرانگر همچون بحران عظيم «وال استريت» در سال 1929، دامن آمريكا و جوامع غربي را گرفت. از سوي ديگر، با وقوع جنايات و كشتارهاي خونين جنگ بين الملل اول كه دولت هاي ليبرال، نقش اصلي را در ايجاد آن داشتند، بطلان ادعاهاي صلح طلبانه ليبرالي نيز هويدا شد تا سردمداران ماسون اين تفكر، مجبور شوند از اوايل دهه 1930 ميلادي، سياست هاي ليبراليسم كلاسيك را كنار گذارند و با غلبه بر گرايش كينزگرايانه در مباحث اقتصادي، در قالب سياست New Deal دولت «فرانگلين روزولت» ليبراليسم جديدي تحت عنوان «ليبراليسم سوسيال-دموكرات» را بنا نهند.
در اين دوران، دولت هاي سوسيال دموكرات كوشيدند تا با چپاول امكانات و نيروي كار كشورهاي در حال توسعه و يا به عبارتي جهان سومي و كمك به حفظ سلطه سرمايه سالاري، علاوه بر آنكه با حفظ بخش بزرگي از سودهاي بهره كشانه، نظم عمومي جوامع خود را حفظ كنند، مانع از طغيان گسترده محرومان و به خطر افتادن سلطه سرمايه داران شوند. اما اين تفكر نيز دوام چنداني نيافت و با گسترش بدهي هاي دولت هاي غربي از اواخر دهه 1960 و به ويژه پس از شوك نفتي سال 1973 ميلادي كه گرفتاري دولت هاي سوسيال دموكرات در مشكلات اقتصادي و اجتماعي را در پي داشت، كارگزاران نظام سلطه تصميم به دگرديسي ليبراليسم سوسيال-دموكرات گرفتند و با بازگشت به شعارها و ايده هاي انديشه «ليبراليسم كلاسيك»، رويكردي را به قدرت رساندند كه «نئوليبراليسم اقتصادي» خوانده شد.
2- نئوليبراليسم، به نسبت «ليبراليسم كلاسيك» و «ليبراليسم سوسيال-دموكرات»، به شدت روحيه اي تهاجمي داشته و دارد. در طول تمامي اين سالها، تفكر ماسوني نئوليبراليسم اقتصادي، همان ملغمه اي از افكار افراطي و بنيادگرا، كه سعي داشت با ادعاهايي فريبنده براي اقتصاد خوانان جوان نظير «نظام بازار خود را تصحيح مي كند»،. «منابع را با كارآئي تخصيص مي دهد» و مضحك تر از همه اينكه « به نفع منافع عموم جامعه عمل مي كند»، نه تنها نظام هاي اقتصادي كشورهاي غربي و شرقي و نهادهايي چون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول (IMF) را در اختيار گرفت، بلكه به شكلي مشكوك و خزنده، محافل آكادميك و مجامع دانشگاهي كشورهاي جهان، حتي كشورهاي اسلامي را دربر گرفت. اين تهاجم تا بدان اندازه گسترده بود كه مجامع دانشگاهي اقتصادي كشورمان نيز در مدت زمان كوتاهي محل نفوذ اقتصادداناني شد كه در ذهنشان، بنيانگذاران تفكر نئوليبرالي مقام خدايي داشتند! شيفتگي و تبعيت تام اين افراد نسبت به انديشه هاي غربي به اندازه اي است كه رهبر انقلاب از آن با تعبير «بت پرستي» ياد مي كنند: «اساتيدي هستند كه فرآورده هاي انديشه هاي غربي در علوم انساني، بت آنهاست. در مقابل خدا مي گويند سجده نكنيد، اما در مقابل بت ها به راحتي سجده مي كنند. دانشجوي جوان را دست او بدهي، بافت و ساخت فكري او را همان طوري كه متناسب با آن بت خود او است، مي سازد. اين ارزشي ندارد و درست نيست. بنده به اين طور افراد، هيچ اعتقادي ندارم. اين استاد هرچه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضر است.»
بنيان هاي نظري نئوليبراليسم اقتصادي در سالهاي دهه 1970 ميلادي با شعار محوري «ليبراليسم كلاسيك»، «اصالت دادن به بازار آزاد در تجارت و صنعت» و اعتقاد داشتن به مكانيسم به اصطلاح «دست نامريي بازار»، در دانشگاه شيكاگو توسط «فردريك فون هايك» و شاگردانش از جمله «ميلتون فريدمن» تدوين و تبيين مي شود. نكته قابل تامل در اين ميان، حمايت گسترده و فوق تصور محافل فراماسونري و محافل مالي و بنيادها و موسسات برنامه ريز سرمايه داري وابسته، از فون هايك و حلقه شيكاگو بود.
اين بنيان هاي نظري، با به قدرت رسيدن «مارگارت تاچر» و سپس «جان ميجر» در انگلستان و از سوي ديگر «رونالد ريگان» و سپس «جرج بوش» پدر در آمريكا عملياتي مي شود. بدين ترتيب زيربناي تاچريسم، اقتصاد منتسب به ريگان، اقتصاد درب هاي باز، و بانكهاي مركزي مستقل كه تنها بر روي تورم تمركز مي كنند و آنچه را كه اصطلاحا «توافق واشنگتن» در راستاي خصوصي سازي مي نامند، بنا نهاده مي شود.
3- اما با آغاز بحران اقتصاد جهاني در سال 2008 ميلادي و داستان فروپاشي نظام اقتصادي غرب كه به دليل انباشت خارق العاده سرمايه در آن، ابتدا با شيبي آرام آغاز و طي ماههاي اخير رشدي شتابان به خود گرفته است، هر روز در ديد تحليل گران اقتصادي بيشتر و بيشتر عيان مي شود و ريشه هاي آن شكافته مي شود. در اين ميان از بين كشورهاي اروپايي گرفتار در بحران، كشورهاي حوزه بالتيك به دليل تبعيت از اصول سرمايه داري و سيستم نئوليبراليسم وضعيت بدتري دارند و با نرخ بيكاري بالا، رشد اقتصادي كم، كاهش استانداردهاي امور بهداشتي و مهاجرت شهروندان به كشورهاي اسكانديناوي و آغاز شورش ها و اعتصابات روبه رو شده اند.
به اعتقاد كارشناسان، متهم اصلي وضع موجود، سيستم نئوليبراليسم غربي بوده كه درون اين اقتصادها نفوذ كرده و عامل اصلاحات اقتصادي در اين كشورها بوده كه از قضا، توسط بانك جهاني، IMF و واشنگتن و بروكسل مورد تقدير قرار گرفته است و هم اينك به كابوسي در قاره سبز تبديل شده است. شايد بي جهت نبود كه «فرانسيس فوكوياما» يكي از تئوريسين هاي جريان نومحافظه كار آمريكا و استراتژيست ارشد بنگاه RAND، در زمان آغاز بحران اقتصادي و گسترش آن از بازارهاي مالي آمريكا به جهان، در مصاحبه تاريخي اكتبر 2008 خود با نشريه نيوزويك با عقب نشيني آشكار از مواضع قبلي خود اعلام كرد: «اكنون واگن رشد اقتصاد آمريكا از ريل خارج شده و همه دنيا را به دنبال خود به خطر انداخته است و از آن بدتر اينكه اكنون متهم اصلي، الگوي آمريكايي است.»
4-با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت روح الله، موج جديدي از انديشه ناب اسلامي در حوزه هاي مختلف در معرض ديدگان كنجكاو جوامع بشري قرار گرفت و جهانيان به افق و چشم اندازي رهايي بخش از جنس عدالت، كرامت، عزت، تعالي و اخلاق الهي چشم دوختند. اين اتفاق بزرگ با هدايت و رهبري مدبرانه حضرت امام و مقام معظم رهبري در مدت كوتاهي در حوزه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به بار نشست و با خارج كردن ايدئولوژي اسلامي از حالت دفاعي كه غرب به شدت از آن در وحشت است، موج جديدي از بيداري اسلامي و انساني در گستره بزرگي از كره خاكي - از خاورميانه تا آمريكاي لاتين - را در بر گرفت كه همچنان در حال گسترش است.
در اين ميان حوزه اقتصاد نيز به عنوان حوزه اي كه مسير توسعه اقتصادي و حتي سياسي-اجتماعي كشور را مشخص مي كند، مورد توجه قرار گرفت و رهبر معظم انقلاب با هوشمندي هميشگي خود، با حمله به تئوري توسعه اقتصادي مبتني بر آموزه هاي نئوليبرالي كه تكيه بر نوعي حيوان انگاري مفرط و توهين آميز درباره انسان دارد، مدل مكتب اقتصادي اسلام را تبيين كردند و با نقد سيستم نئوليبرال اقتصادي فرمودند: «اسلام، انسان را موجودي دو ساحتي مي داند؛ داراي دنيا و آخرت. اين پايه همه مطالبي است كه در باب پيشرفت بايد در نظر گرفته شود. شاخص عمده اين است، فارق عمده اين است. اگر يك تمدني، يك فرهنگ و آئيني، انسان را تك ساحتي دانست و خوشبختي او را فقط در زندگي مادي دنيايي به حساب آورد، طبعا پيشرفت در منطق او، با پيشرفت در منطق اسلام - كه انسان را دو ساحتي مي داند - به كلي متفاوت خواهد بود. كشور ما و جامعه اسلامي، آن وقتي پيشرفته است كه نه فقط دنياي مردم را آباد كند، بلكه آخرت مردم را هم آباد كند.»
امروزه علاوه بر آنكه بر همگان ثابت شده است كه نظام نئوليبراليسم و الگوي مركانتاليستي توسعه آمريكايي، عامل اصلي دو مينوي بحران بدهي ها بوده، همگان به اين آگاهي رسيده اند كه ديگر زمان بازنگري كلي در تئوري هاي اقتصادي فرا رسيده است. اين در حالي است كه هم اكنون غرب مي كوشد وارد مرحله ديگري از دگرديسي با نام «پست نئوليبراليسم» شود و با اجرا و اتخاذ سياست هاي سخت گيرانه پست نئوليبرالي موسوم به طرح رياضت اقتصادي با بحران به وجود آمده توسط سيستم نئوليبرالي مقابله كند كه انتقاد كارشناسان اقتصادي و خشم مقدس شهروندان اروپايي را برانگيخته است.
«مايكل هادسون» تحليل گر سابق روزنامه وال استريت ژورنال و استاد دانشگاه ميسوري در كانزاس آمريكا تحليل جالبي از وضعيت موجود دارد. به اعتقاد وي، كلمه «اصلاحات» امروزه در اروپا و به خصوص در كشورهاي حوزه بالتيك تعبيري، منفي دارد. چون پيامدهاي اين نوع اصلاحات كه برگرفته از نظام سرمايه داري و نئوليبراليستي غرب است، فاجعه بار بوده. دو دهه از ظهور سيستم نئوليبراليسم مي گذرد، اما نتايج آن فاجعه بار بوده است. به گفته هادسون اگرچه نمي توان گفت گسترش سياست هاي اقتصادي نئوليبرالي جنايت عليه بشريت بوده (كه هست) اما فاجعه اي عليه بشريت به بار آورده و تحت اين سيستم نه تنها رشد اقتصادي به بار نيامده، بلكه دارايي هاي كشورهاي شوروي سابق و كشورهاي اروپايي كه از سيستم نئوليبراليستي تبعيت كرده اند، به بدهي هاي سنگيني براي آنها تبديل شده است.
بايد اذعان كرد كه با آشكار شدن نتايج تلخ و گاه جبران ناپذير به كارگيري ايدئولوژي نئوليبراليسم اقتصادي در بسياري از كشورهاي اروپايي، آمريكايي و آسيايي و بروز بحران بدهي ها در اين كشورها و شكل گيري تدريجي اعتراضات و نارضايتي مردمي در جوامع مختلف غربي كه روزانه به صورت اعتصابات متعدد و برگزاري تظاهرات خشونت آميز خياباني ظاهر شود، بسياري از معادلات پيشين سياسي و اقتصادي جهان دستخوش تغييراتي بنيادين شده است و مكتب اقتصادي اسلام به عنوان مكتبي كه بزرگترين آزمون خود را در دو سال اخير و بروز بحران مالي در اقتصاد جهاني پس داده است، به عنوان مكتب الگو به شدت مورد توجه محافل دانشگاهي قرار گرفته است.
صرفنظر از اينكه وضع موجود به كدامين نتيجه بينجامد، بايد گفت كه براي نخستين بار پس از حدود ربع قرن يكه تازي نئوليبراليست ها، چشم اندازي از يك بن بست فراگير در مقابل سردمداران و كارگزاران اين ايدئولوژي و به عبارتي ديگر شاكله تمدن غرب مدرن به وجود آمده است. بن بستي فراگير كه اين بار شهروندان غربي را در برابر نظامي قرار داده كه سالهاست از آن ها و به بياني ديگر از بشريت بهره كشي مي كند و به اذعان محافل دانشگاهي غرب، اقتصاد اسلامي با احيا «عدالت» حلقه مفقوده نئوليبراليسم غربي و پذيرفتن نقش نظارتي دولت در اقتصاد، نقشه جامع تر و كم خطاتري را نسبت به مدل هاي غربي ارائه مي كند، بهترين و امن ترين راهي است كه براي فرار از اين جهنم نئوليبراليسم وجود دارد.

فرمول وارونه

به موازات عمر 32 ساله نظام جمهوري اسلامي همواره دشمنان نشان دار نظام به توطئه ها و ترفندهايي دست يازيدند تا به زعم خودشان براندازي اين نظام را در پي داشته باشد.
طبيعي است در اين ميان جريان سلطه و استعمار براي رويارويي و مقابله با نظام سياسي مستقل از شرق و غرب دنيا تمام ظرفيت و توانمندي خود را به صحنه بياورد تا آرزوي شوم خود را عملياتي و اجرايي نمايد. بهره گيري از گزينه هاي نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و طراحي پروژه هاي مختلف و متعدد طي سه دهه گذشته عليه جمهوري اسلامي نيز در اين راستا ارزيابي مي شود.
فتنه سال پيش و ائتلاف نانوشته و البته معنادار گستره وسيعي از دشمنان بيروني و داخلي نظام جمهوري اسلامي پروژه و نمونه اخير تلاش هاي به بار ننشسته و تقلاها و تحرك هاي بيهوده اي بود كه تغيير ساختار جمهوري اسلامي را در كارزار تمام عيار نبرد نرم نشانه رفته بود.
ناكامي جريان فتنه و بي آبرويي فتنه گران در حالي رقم خورد كه كماكان اين پرسش كليدي و اساسي ذهن استراتژيست ها و سياسيون غربي و صهيونيستي را مشغول كرده است كه: « با ايران چه بايد كرد؟»
ساز تحريم هاي اقتصادي را عليه ايران اسلامي كوك مي كنند نتيجه آن مي شود كه امروز در شرايطي كه كشورهاي اروپايي و غربي در بدترين وضعيت اقتصادي و بحراني قرار گرفته اند جمهوري اسلامي بدون تاثيرپذيري از موج ويرانگر بحران هاي مالي شجاعانه دست به يك جراحي بزرگ اقتصادي مي زند و هدفمندي يارانه ها را به قوت و با همراهي آحاد ملت به پيش مي برد.
بهانه هسته اي شدن جمهوري اسلامي را از سال ها پيش در بوق و كرنا مي كنند اما نهايتاً نتيجه معكوس مي دهد و امروز ايران يك قدرت هسته اي است و دنيا نيز «ايران هسته اي» را پذيرفته است آنهم در شرايطي كه علي رغم تمام ادعاها و سوءنيت ها و گمانه هاي قدرت هاي غربي هيچ گاه نشانه اي مبني بر صلح آميز نبودن فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي از سوي سازمان بين المللي انرژي اتمي گزارش نشده است.
ناگفته پيداست مذاكرات اخير ژنو 3 ميان ايران و گروه كشورهاي 1+5 هم برگ ديگري از آچمز شدن غربي ها در رويارويي با ايران اسلامي را براي افكارعمومي جهان به نمايش گذارد.
از سوي ديگر، حربه حقوق بشر كه اسم مستعار چپاولگري ها و غارتگري هاي نظام سلطه است نه تنها در مورد ايران كارايي نداشته بلكه امروز گريبانگير آمريكا، انگليس، فرانسه و... شده و گلوي اين قدرت ها را به سختي مي فشرد.
از همين روي، طراحي فتنه 88 از سوي دشمنان بيروني و گمارده هاي داخلي آنان، آنچنان در نظر گرفته شده بود كه ناكامي هاي بزرگ گذشته با تغيير نظام جمهوري اسلامي جبران شود.
بنابراين امروز كه گرد و غبار فتنه فرو نشسته است با تامل و دقيق شدن در روند و فرآيند ظهور و بروز فتنه پس از انتخابات و وقايع و رخدادهاي پس از آن به وضوح مشخص مي شود كه حجم انبوه توطئه ها و ترفندهاي پي درپي دشمن با چاشني تحريف، تبليغ و تطميع، هر كشور و حكومتي را نشانه مي رفت سرنگوني آن را به دنبال مي داشت اما درباره ايران اسلامي محاسبات به اصطلاح دقيق و عميق رنگ باخت و حماسه حضور توده هاي ميليوني مردم در 9 دي 88، قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران را عيان و نمايان ساخت و بار ديگر استيصال و سردرگمي دشمنان هويدا گرديد.
ضربه شست عاشورايي آحاد ملت بصير و رهبري خبير در محرم سال گذشته به فتنه گران و جريان فتنه و آفريدن حماسه تاريخي 9 دي بار ديگر اين پيام را به افكار عمومي دنيا مخابره كرد كه دشمنان بيروني و سست عنصران داخلي در مقابله و رويارويي با نظام جمهوري اسلامي هر چه نقشه كشيده بودند نقش بر آب شده و كماكان بايد روياي براندازي و تغيير را در مخيله تنگ و تاريكشان حمل نمايند.
روياي محقق نشده براندازي آنچنان براي دشمنان جمهوري اسلامي سخت آمده كه چندي پيش مجله آمريكايي «فوربس» به صراحت و از موضع منفعلانه و عاجزانه مي نويسد: «تصورش را بكنيد تغيير رژيم در ايران چه تحولاتي را براي ما آمريكايي ها در دنيا بوجود مي آورد.»!
در همين راستا و در حالي كه توده هاي ميليوني مردم در 9 دي ماه 88 با الهام از پيام و حقيقت عاشورا- كه چند روز قبل از آن فتنه گران در روز عاشورا گستاخانه به ارزش ها هتك حرمت كرده بودند- طومار اهانت كنندگان به امام حسين(ع)، اسلام و انقلاب اسلامي را پيچيدند چندي قبل مركز ارتباطات استراتژيك دانشگاه آريزونا طي گزارشي پيشنهاد مي دهد كه با تحريف حماسه عاشورا به براندازي جمهوري اسلامي اقدام شود.
در اين تحقيق كه پشتيبان مالي آن مركز تحقيقات نيروي دريايي ارتش آمريكاست تصريح مي گردد كه از يك سو گزينه نظامي بر ضد ايران كارساز نبوده و از سوي ديگر، انقلابي سكولار در جمهوري اسلامي ميسر نخواهد شد.
اين مركز استراتژيك نتيجه مي گيرد كه تنها راه اين است كه روايت عاشورا تحريف گردد و واقعه كربلا طوري روايت شود كه در آن نظام جمهوري اسلامي، نقش يزيد و يزيديان را داشته باشد و مخالفان آن نقش حسين و حسينيان.
جالب اينجاست كه سال گذشته و قبل از آن كه اين تحقيق منتشر شود فتنه گراني كه در روز عاشورا هلهله كرده و سوت و كف زدند و حرمت روز عاشورا را نگه نداشتند و عليه جمهوري اسلامي شعار دادند از سوي ارباب خود ملقب به «مردان خداجوي»! مي شوند.
البته ترفند تحريف واقعه عاشورا قدمتي ديرينه دارد و ايده اي نيست كه مركز ارتباطات استراتژيك دانشگاه آريزونا آن را كشف كرده باشد چرا كه هميشه در نزاع مستمر حق و باطل در طول تاريخ، جبهه باطل كه در رويارويي با حق و حقيقت ناتوان بوده است سعي نموده است از كاركرد «تحريف» بهره ببرد چرا كه؛ به تعبير استاد شهيد مطهري: «تحريف، چهره و سيما را عوض مي كند، خاصيت اصلي را از ميان مي برد،... تحريف از پشت خنجر زدن است، ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناك تر است» (حماسه حسيني ج 2، ص 195)
اما نكته اي كه بايد بدان اشاره شود اين است كه هر چند اين تحقيق دانشگاه آريزونا و ايده تحريف روايت عاشوراي حسيني نشان مي دهد آنها پي برده اند كه عقبه جمهوري اسلامي خط عاشورا و مشي و مرام مردمان ايران اسلامي عشق به امام حسين(ع) و ياران با وفايش است اما نفهميده اند كه با انقلاب اسلامي در روزگار معاصر خط بطلاني كشيده شد بر تمامي روايت هاي جعلي و تحريفي از كربلا و عاشورا.
مشكل بزرگ تر آنها در فهم مسئله اين است كه ميان مردم و نظام جمهوري اسلامي قائل به تفكيك مي شوند و اين در حالي است كه تمامي وقايع پس از انتخابات و بخصوص حضور معنادار آحاد ملت در 9 دي و 22 بهمن سال گذشته اثبات كرد كه درهم تنيدگي و پيوستگي مردم و نظام به حدي است كه اگر فرض را بر امكان وقوع تحريف روايت كربلا بگذاريم و بخواهيم با فرمول دانشگاه آريزونا يزيديان را مشخص نماييم آن وقت 70 ميليون ايراني عاشق و دلباخته حسيني- العياذبالله- در جبهه يزيديان قرار مي گيرند و خنده دار و مضحك تر آنكه چند پيرمرد لجوج و آلوده به چرب و شيرين دنيا و جماعتي از خواص رفوزه و عده قليلي از معاندان و معترضان در صف جبهه حسيني به حساب خواهند آمد!
بالاخره بايد گفت اين ايده صرفاً انتزاعي كه به قول اهل انديشه و تفكر ممتنع الوجود است تنها ليست سياه ترفندها و دسيسه هاي مقابله با نظام جمهوري اسلامي را بلندتر و سياه تر خواهد كرد.
حسام الدين برومند

آثار منطقه اي هدفمندسازي يارانه ها

محافل سياسي و رسانه اي غرب اين روزها در تلاش است تا رابطه اي ميان «گسترش نفوذ منطقه اي جمهوري اسلامي» و «هدفمند كردن يارانه ها در ايران» بيابد، چرا كه آنان گمان مي كنند نتيجه هر اقدام ايران، نزديك شدن به «قدرت اول در خاورميانه» است خواه اين اقدام داخلي باشد، يا خارجي و خواه اقتصادي باشد يا سياسي و يا...
پيش از همه، رژيم صهيونيستي از اين موضوع سخن گفته است. اين رژيم چند روزي به گمان اين كه با اعلام رسمي آغاز اجراي طرح يارانه ها ايران دستخوش يك «انقلاب داخلي»! مي شود، بطور گسترده وارد ماجرا شد ولي يكي دو روز پس از دروغ پراكني ناچار به عقب گرد شد. اين بار اين رژيم سعي كرد كشورهاي ديگر و بخصوص غرب را عليه ايران تحريك كند و از اين رو دستگاه تبليغاتي تل آويو روي اين تحليل متمركز شد: «هدفمند سازي يارانه ها در ايران به جمهوري اسلامي امكان مي دهد تا با دست بازتر، نفوذ سياسي خود را در جهان توسعه بدهد». سايت وزارت خارجه اين رژيم پس از آن دست به داستان سرايي زد و در حالي كه هنوز چند روز از آغاز هدفمندسازي يارانه ها نگذشته است مدعي شد: «ايران با صرفه جويي و قطع يارانه ها، ميلياردها دلار به كشورهاي خارجي از جمله لبنان، فلسطين، افغانستان و ونزوئلا كمك كرده است.»
غرب به همراه رژيم صهيونيستي نگراني آشكار خود را از اجراي موفقيت آميز طرح هدفمندسازي يارانه ها بروز داده است اين در حالي است كه نقطه اصلي تحريم هاي مكمل كه در اوايل تيرماه گذشته در كنگره به تصويب رسيد و يا تحريم هاي مكمل اروپا در اوايل مردادماه گذشته در پارلمان اتحاديه تصويب شد، «سوخت» بود. اروپايي ها در تحريم مكمل خود هرگونه سرمايه گذاري در حوزه نفت و گاز ايران را تحريم كردند و آمريكايي ها روي عدم فروش بنزين به ايران متمركز شدند. غرب اينك خود را بازنده اين «جنگ تن به تن» به حساب مي آورد چرا كه از يك طرف يارانه ها بدون مسئله هدفمند مي شوند و ايران براي اولين بار كنترل بازار مصرف و توليد و عرضه حامل هاي انرژي خود را در دست مي گيرد از طرف ديگر كنترل مصرف در ايران، تحريم ها را خنثي مي كند و در نهايت ايران مي تواند شرايط اقتصادي بهتري را تجربه كند و اين يعني ايراني مهاجم با نيرويي كه حالا چند برابر شده است.
از آن طرف ماجرا، الان تحليل رسانه هاي صهيونيستي اين است كه در منطقه و در سطح بين المللي هيچ كس كنار طرف بازنده نمي ايستد و همه سعي دارند آينده خود را در پيوند با كسي كه قدرتمندتر است رقم بزنند. از اين رو «جروزالم پست» در روز چهارم دي ماه نوشت: «اروپا و اعراب ترجيح مي دهند كه به جاي حمله به ايران با اين كشور وارد معامله شوند، «اسرائيل تسليم شده» براي هيچكدام از اين كشورها فايده اي ندارد و آنها تنها وقتي اسرائيل را مي خواهند كه پيروز ميدان باشد. اكنون ضعف اسرائيل سبب شده كه حتي اردن از اين مرز بگذرد.»
آنچه در تحليل رسانه ها و محافل سياسي غرب و رژيم هاي وابسته به آنان در خاورميانه آمده، بخشي از واقعيت است كه البته با هدف خاصي مطرح مي شود. در خصوص اين موضوع توجه به نكات زير اهميت دارد:
1- آنچه دشمنان بين المللي و مخالفان منطقه اي ايران را نگران مي كند، توسعه قدرت جمهوري اسلامي در سه سطح داخلي، منطقه اي و بين المللي است. آنان گمان مي كردند هدفمندسازي يارانه ها در ايران يك قمار خطرناك براي ايران در شرايط تحريم هاي بين المللي است. خيلي بي راه هم تحليل نمي كردند چرا كه دست زدن به قيمت ها در هر كشور اروپايي دولت هايي را ساقط كرده است. غرب گمان مي كرد حداقل نتيجه هدفمند شدن يارانه ها در ايران سقوط دولت محمود احمدي نژاد است حال نه تنها اين اتفاق نيفتاده بلكه هيچ نشانه اي از اعتراض مردم به اين طرح هم به چشم نمي خورد.
اين در حالي است كه غربي ها كه اين ماجرا را تجربه كرده اند به خوبي مي دانند كه اجراي اين طرح موقعيت داخلي نظام سياسي را تثبيت مي كند و شرايط را براي حركت پرشتاب تر به جلو هموارتر مي نمايد. بر اين اساس آنان از موفقيت بي نظير نظام در اين پروسه حساس شديداً نگران شده اند و مي گويند تا حالا جمهوري اسلامي در هماوردي با غرب اين نگراني را داشت كه مخالفانش با نفوذ در بدنه جامعه چالش هايي را عليه آن ايجاد كنند از اين رو در مواجهه صريح با غرب تا حدودي احتياط مي كرد و لذا از حالا بايد در انتظار يك ايران صريح اللهجه تر بود.
2- پيوند زدن طرح هدفمندسازي يارانه ها با نفوذ منطقه اي ايران بيانگر آن است كه ايران خود را از يك مخمصه داخلي رها شده مي بيند و با دستي بازتر سياست هاي منطقه اي خود را تعقيب مي نمايد. اين تصوير در حالي جلوي چشمان غرب به حركت درمي آيد كه طي يك سال گذشته ايران پيشرفت هاي مهمي در چندين محور منطقه اي- شامل عراق، لبنان و افغانستان- داشته است. اين دست باز، ايران را به دوردست ها منتقل مي گرداند از اين رو ليبرمن وزير خارجه رژيم صهيونيستي مي گويد: «شمال و جنوب آفريقا اينك جولانگاه فعاليت هاي چندجانبه ايران است. تهران با داير كردن 24 سفارتخانه در آفريقا در حال تبديل شدن به محور اصلي به جاي آمريكا و فرانسه است.» ليبرمن مي گويد «ايران از طريق جنبش عدم تعهد با اكثريت كشورهاي آفريقايي رابطه دارد و اسلام، ايران را به بيش از نيمي از آفريقا پيوند داده است بنابراين با منفعل شدن آمريكا و فرانسه در آفريقا- به دليل از بين رفتن نفوذ آنان در مردم- ايران جاي آنان را مي گيرد و مي تواند يك همگرايي ضد اسرائيلي و ضد غربي را شكل بدهد.» البته طرح هدفمندسازي يارانه ها ارتباطي به سياست منطقه اي ايران ندارد ولي به طور غيرمستقيم اين پيغام را به همراه دارد كه الگوي ايراني مي تواند هر كشوري را به موفقيت برساند و اين تصويري است كه در شرايط غلبه بحران اقتصادي بر غرب هواخواهان زيادي دارد.
3- هدفمندسازي يارانه ها در سطح ملي پيوند محكمتر و منطقي تر حاكميت و توده هاي مردم را در پي دارد چرا كه اين طرح سطحي از عدالت اجتماعي را نويد مي دهد با اين عدالت ظرفيت ايران در عرصه فعاليت هاي «اقتصاد منطقه اي» گسترش مي يابد و از اين رو فعاليت تجار، صنعتگران، كشاورزان و... ايران در سطح منطقه گسترش مي يابد. همين حالا ايران در اكثر كشورهاي آفريقايي و آسيايي دست اندركار ده ها پروژه بزرگ است و به رقيب جدي غرب در اين كشورها تبديل شده است. با اين وصف بايد به رژيم صهيونيستي و غرب حق داد كه نگران باشند.
4- طرح هدفمندسازي يارانه ها براي دولتي كه اجراكننده آن است يك فرصت مهم به حساب مي آيد. روزنامه هاي اروپايي مكرر به اين نكته اشاره كرده اند كه جرات دولت احمدي نژاد در اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها برخلاف تصور غرب موقعيت اين دولت- و نظام- را در داخل ايران تحكيم مي بخشد چرا كه مردم مي دانند كه اين دولت توانايي انجام كارهاي بزرگ را دارد و از اين رو به آن اعتماد مي كنند اين اعتماد دوباره و مضاعف ريشه هاي اصولگرايي اسلامي را در ايران مستحكم مي كند و طبعا مي تواند در خاورميانه- و بخصوص در حوزه عربي- كه به گونه اي درگير مشكلات ناشي از توزيع ناعادلانه ثروت برآمده از نفت هستند، مورد توجه و الگوبرداري قرار گيرد. اين طبيعي است كه كشورهاي عضو اوپك وقتي به تجربه پرماجرا و بحراني غرب در قطع سوبسيدها نگاه مي كنند و بعد نگاهي هم به تجربه آرام و همدلانه ايران در اين خصوص مي افكنند به سوي مدل ايراني مي آيند و اين آغاز ماجرا براي غرب است.
سعدالله زارعي

چرا سانسور مي كنند؟!

پژمان كريمي
يكي از اتهام هاي بزرگ عليه دستگاه فرهنگي نظام جمهوري اسلامي، اعمال «سانسور» نسبت به آثار فرهنگي است.
اين «اتهام»، 30 سال است كه از زبان عناصر و رسانه هاي ضدانقلاب تكرار مي شود تا بلكه، ضمن تخريب وجهه فرهنگ مدارانه نظام، فضاي موجود در كشور، خفقان زده نمايانده شود و زمينه بدگماني و خيز عليه انقلاب و جمهوري اسلامي فراهم آيد.
به شكل بسيار ساده و فشرده «سانسور»، صرفا حذف تمام و بخشي از «انديشه» است. در كنار سانسور، واژه «مميزي» قرار دارد كه تشخيص سره از ناسره معني مي دهد.
سانسور، ناظر بر سليقه است و مميزي برآمده اي از موازين كارشناسي و «قانون»! اگرچه سانسور في حد ذاته قابل خدمت نيست و چنان ابزاري در نظر مي آيد كه داراي كاربرد مثبت و منفي است. همه ما انسانها در مسير مصلحت سنجي و يا حفظ شأن ظاهري، در صحنه زندگي خانوادگي و اجتماعي، در عرصه مراودات شخصي و حرفه اي، اساسا دست به سانسور مي زنيم. اما آنچه كه سانسور را ابزاري غيرقابل اعتماد در تنظيم روابط اجتماعي جلوه مي دهد، همانا اتكا به «سليقه» صرف است!
يك نوع سليقه ممكن است بر مسير عقلانيت و عدالت باشد. يك گونه هم ممكن است همپوشاني كاملي با موازين عقلي دست ندهد. بنابراين رجحان مميزي بر سانسور، پايه يافتگي از قانون است؛ قانوني كه البته ملهم از آموزه هاي الهي و بالطبع، ناظر بر مصلحت فردي و اجتماعي باشد.
جمهوري اسلامي به عنوان يك نظام الهي، تنها به اعمال مميزي مي پردازد. آموزه هاي اسلامي و موازين عقلاني، ايجاب مي كند كه در رفتارهاي فردي و اجتماعي، تنها جلوه هاي الهي و اخلاقي مدارانه مجال بروز يابد و حقوق و مصالح فردي و اجتماعي تأمين شود.
از منظر اسلامي، همواره ادبيات منحط مردود است، تأتر مبتذل هدف تأييد نيست. سينماي غيراخلاقي، پذيرفته نمي شود و...!
بنابراين نظام اسلامي، دست به اعمال مميزي در حيطه فرهنگ مي زند، تا فضاي ذهني افراد و صحنه تعاملات اجتماعي، بوسيله آثار منحط و مبتذل و غيراخلاقي به ظاهر فرهنگي مسموم نشود و مسير پويش معنوي فرد و جامعه پرمانع نگردد.
در برابر مميزي- اين اقدام اسلامي و عقلاني و ضروري- ضدانقلابي كه جز پاسخ دهي به نفسانيت پليد خود، به چيزي نمي انديشد، ضدانقلابي كه يك شيوه براندازي نظام الهي و جامعه اسلامي را، تهي نمودن درون فرد و جامعه از آموزه هاي ديني و اخلاقي ديده است، مخالف مميزي آشكار مي شود. او نمي گويد من مخالف مميزي ام. چون مميزي ناظر بر قانون است؛ تشخيص سره از ناسره است. مي گويد من مخالف و ايستاده در برابر سانسورم و اتفاقي كه در سايه دستاوردهاي انقلاب و جمهوري اسلامي مي افتد، «سانسور» است!
به سخنراني ها، بيانيه ها و نوشته هاي جماعت ضدانقلاب نگاه كنيد. همگي بر لفظ سانسور اشاره مي كنند. جالب است كساني هم جمهوري اسلامي را به سانسور متهم مي كنند كه خود سانسورگراني بزرگ اند. براستي آيا كساني كه واقعيت مميزي را سانسور مي كنند، سانسورگر نيستند؟!
كساني كه واقعيت را به نفع باطل كتمان مي كنند، دست به سانسور ندارند؟ همين ضدانقلاب سانسورگر، از مميزي آثارش، فغان سرمي دهد و با رسانه هاي داخلي منافق و رسانه هاي خارجي صهيونيستي درددل مي كند، اما نمي گويد مميزي چيست و چه بخشهايي از اثرش، هدف مميزي قرار گرفته است. چون مي داند اگر وارد مصاديق مميزي شود، دستش براي مردمي كه دل به دين و اخلاق دارد، رو و رسوا مي شود!
و باز جالب است؛ كساني مميزي نظام را مخالف با آزادي خواهي و كرامت انساني معرفي مي كنند كه اساسا دلداده فرهنگ بيگانه و لانه گزيده در دامان جنايت پيشگان اجنبي اند. آنها روزي خوار محافل صهيونيستي اند. برخي از همين افراد همكار رسمي رسانه وزارت خارجه بريتانيا-بي بي سي- هستند. برخي از اين عناصر، از صداي آمريكا- A O V- حقوق مي گيرند.
برخي نشان ذلت بار پناهندگي به غرب را بر گرده مي كشند. چندي پيش يكي از همين عناصر كه قلم به دستي درجه سه است، در گفت وگو با راديوي وابسته به دولت و دستگاه جاسوسي هلند، از اعمال مميزي در ايران ناله سر كرده است.
خوشبختانه اين جنس از اهالي هرزه نگار قلم، براي مردم ايران شناخته شده هستند. به همين دليل، نه آثارشان در ايران مخاطب دارد و نه حرفهايشان شنونده اي!
بزرگترين قابليت اين گونه عناصر، خدمت به اجانب و رسانه هاي اجنبي است. آن هم نه با فعاليت هنري، بلكه با دروغ و عملگي در حوزه فريب و شعار و فحاشي! همين!

پروژه اشباح» واكاوي مستند جنگ نرم در نقشه هاي صهيونيستي

گفت وگو با سعيد مستغاثي كارگردان مجموعه «راز آرماگدون چهار:
پروژه اشباح» واكاوي مستند جنگ نرم در نقشه هاي صهيونيستي

  آرش فهيم


سري چهارم برنامه «راز آرماگدون» با عنوان «پروژه اشباح» از شبكه خبر سيما در حال پخش است. موضوع كلي اين برنامه بازخواني اهداف و طرح هاي صهيونيسم براي تخسير جهان است، اما در هر قست آن اسنادي درباره حوزه هايي كه تحت هجوم صهيونيست ها قرار گرفتته اند افشا و يا بازروايي مي شود. چهارمين برنامه راز آرماگدون بيشتر بر زمينه هاي فرهنگي و رسانه اي، همچون كتاب، دانشگاه، سينما، اينترنت، بازي هاي رايانه اي و ... متمركز است. به همين مناسبت با سعيد مستغاثي، كارگردان اين مجموعه مستند به گفت وگو پرداختيم. موضوع برنامه راز آرماگدون در اين گفت وگو بهانه اي شد براي بحث درباره جنگ نرم، زمينه ها و روش هاي مقابله با آن.
    - مجموعه «راز آرماگدون» به بررسي نقشه ها و طرح هاي صهيونيستي مي پردازد. سري چهارم اين مجموعه تكميل كننده چه مباحثي است و چه موضوعاتي را در برمي گيرد؟
    ¤ بسم الله الرحمن الرحيم. آنچه در كل اين مجموعه در نظر داشتيم اين بوده كه صهيونيسم يك پديده انتزاعي و محدود به قضيه اسرائيل نيست. اسناد و شواهد معتبر داخلي و خارجي گوياي آن است كه صهيونيسم يك پديده تاريخي است كه قرن ها قبل از اعلام موجوديت رسمي فعال بوده است. به نظر برخي مورخين و كارشناسان ريشه اين پديده به زمان حضرت موسي(ع) برمي گردد در آن زمان گروهي از اشراف و اشرار يهود راه خود را از آن پيامبر جدا كردند. آن ها تحت عنوان سامري ها داراي نگرشي نژادپرستانه، شرك آلود و الحادي بودند و از همان ابتدا قصد تسخير دنيا را داشتند. اين جريان بدون اينكه اسم خود را به عنوان صهيونيست اعلام كند در طي قرون جلو آمد و در برخي از مقاطع تاريخ بسيار تاثيرگذار بود.آن چيزي كه بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد، انحرافات دين مسيحيت، از جمله قضايايي چون تثليث، انگيزاسيون، جنگ هاي صليبي و ... ادامه حركت همين اشرار و اشراف يهود بوده است. ايجاد جنگ هاي متعدد و فجايع گوناگون در كل دنيا از ديگر تاثيرات اين فرقه شيطاني بر تاريخ بشريت است. در سري هاي اول، دوم و سوم مجموعه «راز آرماگدون» اين جريان از ابعاد و جنبه هاي گوناگون بررسي شد. در ادامه كنكاش ها و كندوكاوهايي كه در بررسي عملكرد صهيونيسم داشتيم به مقوله علوم انساني و دانشگاه رسيديم. اين موضوع در سري دوم راز آرماگدون هم پرداخته شده بود و اين مجموعه در واقع ادامه آن است. يعني اين سري با اين مسئله آغاز شد كه تفكرات صهيونيستي چگونه در دنيا پخش شد و از جمله به كشور ما راه يافت. تفكراتي كه اساس آن دين زدايي است.
    يكي از محوري ترين پايه هاي صهيونيسم اين است كه خدا و دين به هر نحو ممكن از زندگي بشر دور شود. اين تفكرات در دوران رنسانس تحت عناوين روشنگري، خردگرايي، نوانديشي و علم گرايي، به صورت سكولاريسم (با كنار زدن دين) و اومانيسم (با جايگزيني انسان به جاي خدا) وارد زندگي بشر شدند. و اين ها به عنوان انديشه هاي برتر كه باعث سعادت بشر مي شوند جا افتادند. در سري هاي قبلي «راز آرماگدون» به گسترش اين نگرش ها به عنوان انديشه پرداخته شد و در اين سري به نحوه نشر اين انديشه ها در دنيا و ايران پرداخته ايم.
    - خطر اين جريان براي دين اسلام و كشور ما چيست؟
    ¤ جريان صهيونيسم از ابتدا هدف گيري و سيبل حملاتش دين اسلام بوده است. البته اين جريان به همه اديان توحيدي آسيب زده، اما چون هدف صهيونيسم تسخير جهان بوده و از آنجا كه دين اسلام نيز با اعتقاد به ظهور حضرت حجت(عج) و تشكيل حكومت جهاني اسلام همين هدف را داشته است، آن ها رقيب اصلي خود را اسلام مي دانسته اند. آن ها همچنين يكي از اهدافشان ايران بوده است. از اوائل دوره قاجار، با شكل گيري محافل فراماسونري، اعزام محصلان به خارج از كشور (كه در سري سوم شرح داده شد) اضمحلال علمي و تضعيف حوزه هاي علميه زمينه براي راه يابي اين انديشه ها به ايران فراهم شد.
    - آيا اين جريان پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز به حيات و فعاليت خود در كشورمان ادامه داد؟
    ¤ گرچه روند ورود و گسترش اين تفكرات در دوره قاجار، به خصوص زمان مشروطه و همچنين كل دوران پهلوي بود، اما بعد از انقلاب با فرم ديگري به فعاليت خود ادامه داد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به رغم انقلاب فرهنگي، اين تفكرات همچنان سرفصل دروس دانشگاهي باقي ماند و آثار فيلسوفان صهيونيست كه خيل عظيمي را در برمي گيرد ترجمه شد، تا اينكه به تشكيل حلقه هاي دانشگاهي رسيديم. از درون همين حلقه ها نيز نشريات و مطبوعات زنجيره اي به وجود آمدند كه اين تفكرات را درون جامعه نضج مي دادند. تفكرات صهيوني، بعد از انقلاب تحت عناوين مختلفي از جمله تجدد، تمدن، حقوق بشر، دموكراسي، فمينيسم و خودنمايي كرد. در حقيقت، اين مجموعه دريچه نفوذ انديشه هاي صهيوني و زمينه هاي نشر آن در جامعه ايران را نشان مي دهد. قصد ما ريشه يابي و واكاوي فتنه سال 88 بود و خواستيم بررسي كنيم كه چه شد به آنجا رسيديم. درست است كه اين فتنه طرح و برنامه كانون هاي امپرياليستي خارج از كشور بوده، اما به هر صورت پايگاه خودش را با يك جريان فكري و در طول30 سال ايجاد كرد. همچنان كه امثال عبدالكريم سروش اذعان دادند كه اين جريان 20 سال پيش كليد زده شد. و واقعا اين يك جريان دنباله دار فكري بود كه متاسفانه با تساهل و تسامح و خيانت هاي برخي مديران فرهنگي، كه امروز از كشور گريخته اند گسترش يافت. امثال مهاجراني و افرادي كه خود را اصلاح طلب نامگذاري كرده بودند و روزگاري پست هاي فرهنگي كشور در دست آن ها بود و امروز پيش اربابان خودشان در غرب پناه برده اند با تساهل و تسامح و خيانت هاي خود باعث پخش اين انديشه ها در جامعه و رخ دادن فتنه 88 شدند. ما نيز بنابر فرمايش مقام معظم رهبري قصد داشته و داريم تا زمينه ها، پس زمينه ها و ريشه هاي اين فتنه را براي مخاطب باز كنيم. به همين دليل از علوم انساني، علم مدرن و حلقه هاي دانشگاهي شروع كرديم و بعد از آن ورود انديشه هاي صهيوني در مطبوعات را بررسي كرده ايم. علاوه بر اين ها حوزه هاي ديگري چون اينترنت، تلويزيون، سينما، بازي هاي رايانه اي و فرقه هاي عرفاني نوظهور نيز به عنوان منافذ ترويج اين انديشه ها بررسي شده اند.
    -آيا بين اين حوزه ها پيوندي وجود دارد؟
    ¤نشر كتاب پيش زمينه فعاليت آن هاست. نشر كتاب اولين حلقه اي است كه تفكرات صهيوني به وسيله آن وارد جوامع مي شود. ما در اين مجموعه رد پاي آن را در طرح و برنامه هاي سازمان هاي جاسوسي مثل سيا بررسي كرده ايم. براساس اسناد، نشان مي دهيم كه آن ها به كتاب به عنوان يك سلاح استراتژيك نگاه مي كردند كه محافل دانشگاهي و نخبگان جوامع را هدف قرار داده است. اما هدف آن ها به نخبگان و دانشگاهيان محدود نمي شود، بلكه براي تحت تاثير قرار دادن عامه مردم به سراغ رسانه هاي ديگر هم رفتند. رسانه هايي چون شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي، سينما، بازي هاي رايانه اي، اينترنت و شبكه هاي اجتماعي از جمله فيس بوك و تويتر كه به صورت سلسله وار از سوي جريان صهيونيستي استفاده شده است. به اين ترتيب كه اول به سراغ كتاب رفتند و نخبگان را مخاطب قرار دادند، سپس مطبوعات، بعد از آن سينما و پس ازآن شبكه هاي ماهواره اي كه امروز هزاران شبكه با مديريت صهيونيست ها بر ضد ايران، اسلام و تشيع در حال فعاليت است. در نهايت نيز براي تاثيرگذاري بر كودكان و نوجوانان در حال استفاده از گيم ها و بازي هاي كامپيوتري هستند. در اين برنامه با اسناد و مداركي كه برخي از آن ها براي اولين بار بازخواني مي شوند به رمزگشايي حركات صهيونيست ها در استفاده از رسانه ها پرداخته ايم.
    با ريشه يابي و نمايش اين اسناد به پرسش هايي از اين قبيل كه چرا صهيونيست ها اين تعداد شبكه ماهواره اي راه اندازي مي كنند؟ دليل ايجاد شبكه هاي اجتماعي چيست؟ چرا اين قدر بازي رايانه اي درست مي كنند؟ هدفشان از به كار بردن سينما چيست و به چه دليل اين قدر بر سينماي آخر الزماني تاكيد دارند؟ پاسخ مي دهيم. اما فرقه هاي نوظهور ماجراي ديگري را در برمي گيرد. اين فرقه ها تكامل يافته مراكز ماسوني قبل از انقلاب هستند و دليل پرداختن به اين موضوع اين است كه آن ها مي خواهند براي دور كردن نسل ا مرور از اديان توحيدي و با توجه به گرايش شديدي كه در اين نسل به معنويت وجود دارد، معنويت هاي كاذب را در مقابلشان قرار دهند و با علم كردن فرقه ها در همه دنيا و رسوخ دادن آن ها به درون مملكت ما اين هدف را دنبال مي كنند. در بخش هايي از اين برنامه، فرقه سازي و زمينه هاي تاريخي آن در ايران از بابيت و بهائيت و صوفي گري تا فرقه هاي مختلفي كه امروز در جامعه وجود دارند و اتصال آن ها با مراكز صهيوني و تغديه شان از آن ها همه با تاكيد بر اسناد، افشا مي شود.
    -يكي از كليد واژه هايي كه در مورد اين برنامه به كار مي رود جنگ نرم است. برخي از افراد مدعي هستند كه جنگ نرم وجود خارجي ندارد و ساخته ذهن ماست. چطور مي توان اين مسئله را توجيه كرد؟
    ¤جنگ نرم اصلاحرف ما نيست. خود آمريكايي ها اين مفهوم را به كار برده و تئوريزه اش كرده اند.
    جنگ نرم يك مفهوم علمي است مصداقش هم كتاب «قدرت نرم» جوزف ناين است كه حتي سينما را بخشي از قدرت نرم آمريكا برمي شمارد و مي گويد اين قدرت را براي تاثيرگذاري بر اذهان ديگران و بسط ارزش هايمان استفاده مي كنيم. به قول پروفسور ريك آلت من استاد دانشگاه پرينستون، سينماي آمريكا بيش از صد سال است كه روي جهان تاثير مي گذارد، روي نحوه زندگي، افكار، اخلاق، خوراك و پوشاك و حتي روي شعرهاي عاشقانه تاثير مي گذارد. يعني در جنگ نرم با اسلحه و زور و كودتا جايي گرفته نمي شود، بلكه با قدرت بيان و زبان و يك سري ابزار ديگر اين كار انجام مي شود كه روي ذهن ها تاثير گذاشته و اذهان در اختيار گرفته شود.
    به نظرم آن دسته افرادي كه مدعي اند جنگ نرم وجود خارجي ندارد را نبايد زياد جدي گرفت.
    - جنگ نرم عليه ايران چه حجم و وسعتي دارد؟
    ¤ شايد جالب باشد كه بدانيد، براساس برآورد برخي سازمان ها و مراكز تحقيقاتي خارج از كشور، حجم جنگ نرم آمريكا عليه ايران در طول يكسال گذشته از حجم جنگ نرم بر ضد شوروي سابق در تمام طول جنگ سرد بيشتر است.
    از سال 1948 با آغاز جنگ سرد، سازمان هاي سيا و او اس اس يك سري ابزار را براي تبليغ بر ضد شوروي و بلوك شرق به كار گرفتند. مثلاً راديو آزادي راه اندازي شد كه روزانه چند ساعت برنامه پخش مي كرد و يا بين 10 تا 15نشريه فعاليت مي كردند و تعدادي كتاب عليه شوروي منتشر شد. اگر اين حجم از فعاليت تبليغاتي و رسانه اي بر ضد شوروي را با آنچه عليه ايران به كار گرفته شده مقايسه كنيم، حتي مي توان اين وسعت را بسيار بيشتر از آن چيزي كه سازمان هاي مذكور مي گويند تخمين زد. آنچه در يكسال اخير اتفاق افتاده فعاليت بيش از هزار شبكه تلويزيوني و راديويي فارسي زبان و غيرفارسي زبان بر ضد جمهوري اسلامي بوده است. علاوه بر اين ها صدها نشريه، هزاران سايت و وبلاگ و ده ها شبكه اجتماعي در حال كار عليه ايران هستند كه به طور همزمان تبليغات عظيمي را انجام مي دهند. زيرا هدف آمريكا تحقق پروژه سرنگوني جمهوري اسلامي بود كه به عمليات آژاكس دو معروف شد. اين حجم از تبليغات ضد ايران نشان مي دهد كه آن ها چه برنامه اي در سر داشته اند و عمق دشمني شان تا كجا بوده است.
    - براي تاثيرگذاري بيشتر بر مخاطب و تلنگر زدن به اذهان بينندگان چه تمهيداتي را به كار برده ايد؟
    ¤ سعي كرديم پشت پرده فعاليت ها را براساس اسناد نشان دهيم. مثلاً امروز يك شبكه اجتماعي به نام «فيس بوك» در فضاي مجازي كار مي كند كه ظاهراً خيلي پديده خوبي است و آدم ها را به هم متصل مي كند. ما در اين برنامه پشت پرده اين پديده را براساس اسناد خود دست اندركاران فيس بوك افشا مي كنيم و اسناد تكان دهنده اي را نشان مي دهيم كه هدف از فعاليت چنين شبكه هايي چيست. در اين مورد با آمارهاي تكان دهنده اي رو به رو مي شويم. قاچاق سالانه 800 هزار زن و دختر به آمريكا به وسيله همين شبكه هاي اجتماعي تنها يك نمونه است. اين روش را در مورد ساير موضوعات و حوزه هاي مطرح شده در برنامه نيز به كار برده ايم. مثلاً به تجزيه و تحليل راه اندازي شبكه هاي تلويزيوني براساس صحبت هاي خود صهيونيست ها مي پردازيم. به عنوان نمونه نتانياهو، نخست وزير فعلي رژيم صهيونيستي در سال 2002 گفته بود كه بايد به ايران با تلويزيون حمله كنيم و تشريح مي كند كه با چه برنامه ها و چه فيلم هايي اين هجوم صورت گيرد. نتيجه آن حرف ها را ا مروز با راه اندازي شبكه هايي همچون فارسي وان مشاهده مي كنيم. من به عينه ديده ام كه بسياري از مردم و جوانان وقتي متوجه حقايق پشت پرده چنين مسائلي مي شوند، به خود مي آيند و مي فهمند كه تا چه حد بازي خورده اند. به نظرم هر انساني با هر تفكر، ايدئولوژي، مذهب و آئيني وقتي از اين اتفاقات آگاه مي شود بايد به خودش بيايد. يعني به اين توجه كند كه در پشت اين همه زرق و برق و شعارهاي انسان دوستانه و دموكراسي و... چه فجايعي در حال رخ دادن است.
    - آيا رسانه هاي ما در اين زمينه به اندازه كافي اطلاع رساني مي كنند؟
    ¤ متاسفانه نه! و همين قضيه است كه ما متوجه مي شويم كه چرا مقام معظم رهبري بر بصيرت تاييد مي كنند و اينكه اين حرف ها را به طور شفاف بگوئيم. يكي از اهداف ما در اين برنامه اين بوده كه شفاف صحبت كنيم و از كلي گويي و حرف هاي انتزاعي مكرر و تئوري بافي بپرهيزم و دقيقاً بگوئيم كه چه جريانات و افرادي پشت صحنه اين قضايا هستند.
    - آقاي مستغاثي! امروز برنامه هاي مختلفي با موضوع جنگ نرم و با هدف افزايش بصيرت مردم از صدا و سيما پخش مي شود. نظر شما درباره اين برنامه ها چيست و جاي چه چيزي را در آن ها خالي مي بينيد؟
    ¤ وقتي راجع به جنگ نرم صحبت مي كنيم، بدون پرداختن به ريشه ها و زمينه ها، تلاشمان ابتر مي ماند. بايد جنگ نرم را به طور ريشه اي، ماهوي و با پس زمينه هاي تاريخي اش نگاه كنيم. در اينجا لازم است توضيح بدهم كه جنگ نرم فقط از طرف دشمن نيست. به نظرم دين اسلام و پيامبر بزرگوار آن از مهمترين اجراكنندگان جنگ نرم عليه دشمنانشان بوده اند. از زماني كه نبي اكرم(ص) دعوتشان را در مكه آشكار كردند جنگ نرم شروع شد و تا الان ادامه داشته است. الان مهمترين جنگ نرم عليه كفر توسط مهدويت در حال انجام است. بهترين قدرت نرم اسلام، حماسه عاشوراست. هيچ گاه اين جمله فيلم «محمد(ص) رسول الله» به كارگرداني مصطفي عقاد را فراموش نمي كنم كه وقتي سپاه پيامبر در حال فتح مكه است، از زبان ابوسفيان مي شنويم كه «او از قلب ها» وارد مي شود.
    در واقع سپاه كفر و شرك از آن زمان فقط در حال دفاع است. امروز هم اين اسلام است كه در حال تهاجم نرم است. كافي است به آمارها توجه كنيم تا ببينيم اسلام چه پيشرفت عظيمي در دنيا داشته است. خود رسانه هاي غربي اعتراف دارند كه تا 20 سال ديگر اسلام اروپا را مي گيرد. فيلم هاي موهني مثل «فتنه» هم به همين دليل ساخته شدند تا مانع اين پيشرفت شوند. چند وقت پيش بود كه گفتند سرخپوست هاي مكزيك در حال گرويدن به اسلام هستند. خوشبختانه اين اتفاقات دست ما نيست. اگر دست ما بود كه فاتحه خوانده بود! هميشه عرض كرده ام كه كشتي اسلام به راه خودش مي رود و فرمانده اي دارد و اراده الهي اين است كه اين كشتي به ساحل نجات برسد. فرمانده اين كشتي حضرت حجت(عج) است. در اين ميان اگر خدا عنايت كند، ما بايد يك جوري سوار اين كشتي شويم. البته منظور اين نيست كه ما تكليفي بر عهده نداريم. تكليف ما اين است كه خودمان را به همان كشتي برسانيم. ولي بايد مطمئن باشيم كه اين كار ما نيست كه اين كشتي را پيش مي برد. همچنان كه امام خميني(ره) فرمود ما نبوديم كه خرمشهر را آزاد كرديم، خرمشهر را خدا آزاد كرد. اما براي اين كه جنگ نرم دشمن را بشناسيم بايد ريشه هاي آن را شناسايي كنيم. اساس جنگ نرم در پديده صهيونيسم است و حدو د10 قرن سابقه دارد. بدون در نظر گرفتنن اين عقبه و پس زمينه ما نمي توانيم جنگ نرم را توضيح دهيم. نمي توان براي تبيين جنگ رسانه اي به تلاش هاي پشت پرده كه از سوي كانون هاي صهيونيستي در حال انجام است و انديشه هايي كه ريشه در كانون هاي ماسوني- صهيونيستي عصر روشنگري دارد نپرداخت. چگونه مي توان به دانشمندان علوم انساني گفت كه اين علوم، در واقع يك علم نيست، بلكه يك انديشه جهت دار است كه از كانون هاي صهيوني و قرون 16 و 17 آمده است ؟ چگونه بايد به آن ها گفت كه فلسفه، اقتصاد، جامعه شناسي، انسان شناسي، سياست و... علم صرف نيست بلكه به آن ها القا كرده اند؟ بايد گفت كه از كجا آمده اند و براساس چه نقشه، هدف و برنامه اي شكل گرفته اند و از كدام لژهاي فراماسونري و مراكز صهيوني آمدند و الان چگونه مي آيند. وقتي شما اين ها را توضيح ندهيد و تشريح نكنيد كه آنها چگونه قصد بركندن دين ما را داشتند و از كجا آمدند و پشت پرده و مقاصدشان- كه همان تسخير جهان و نژادپرستي است- چيست، قبول نمي كنند. به همين دليل هم ما نام اين برنامه را راز آرماگدون نهاديم. زيرا اساس و اصل تمام اين فعاليت ها رسيدن به نقطه آرماگدون است و براي اين كه جهان را به تسخير خود درآورند. براي توضيح جنگ نرم نبايد دنبال يك تئوري و مفهوم مجرد گشت، چون هيچ نتيجه اي ندارد. متاسفانه در برخي از برنامه هاي صدا و سيما مي بينيم كه كارشناسان خيلي با اين موضوع ساده برخورد مي كنند. اصلاداستان اين كه چرا آمريكا در عراق است و اين گونه عمل مي كند برمي گردد به انديشه هاي صهيونيستي و آرماگدوني؛ ادبياتشان، ادبياتي آرماگدوني است. در همين مجموعه، راز آرماگدون يك فيلم را از ريگان در دوره جنگ سرد پخش خواهيم كرد كه مي گويد مبارزه براي آزادي را صليبي كنيم. اين يك ادبيات آمارگدوني است و مگر مي توان اين ها را از هم جدا كرد. مثلاپرداختن به جنگ بوسني بدون در نظر گرفتن همين پس زمينه ها به نتيجه اي نمي رسد. اين جريان مثل يك پازل است كه اگر قطعات آن را جداي از يكديگر ببينيم نمي توانيم به تصوير درستي دست پيدا كنيم.
    ما هم در اين برنامه از ابتدا اين فكر را نداشتيم. اما در طول كار، هر چيزي را كه پي گيري كرديم سر نخش به همان كانون ها رسيد. در مورد تجارت بوده به همان ها رسيديم، در زمينه تجارت مواد مخدر به آن ها رسيديم، درباره استعمار به آن ها برخورديم، در مورد جنگ هاي جهاني به آن ها رسيديم و ... اين چيزي نيست كه ما بگوئيم، بلكه اسناد اين را مي گويد كه ريشه همه اين مسائل، همان كانون ها هستند.مثلادرباره حضور غربي ها در قاره آمريكا و كشتار سرخپوستان داراي اين تفكر بودند كه به سرزمين موعود آمده اند و ساكنان بومي آنجا كنعانيان هستند و به همين دليل بايد قتل عام شوند. هنوز هم در آوازها و دعاهايشان اين موضوع هويداست. مثلادر آخرين فيلم رابرت آلتمن، در آوازي خوانده مي شود كه ما را در اورشيليم جديد دفن كنيد. يعني به آمريكا مي گفتند اورشيليم نو و سرزمين موعود و برايش ماموريت قائل شدند و هستند و معتقدند آمريكا بايد زمينه هاي ظهور مسيح موردنظر آنها را كه همان برپايي كشور جعلي اسرائيل و جنگ آرماگدون است را فراهم كند. اين موضوع هم در فيلم هاي آخرالزماني آمريكا ديده مي شود و هم در سخنان سياستمدارانشان، اگر در تحليل جنگ نرم، اين ريشه ها ناديده گرفته شود و سند ارايه نشود، موجب سطحي و لوث شدن اين موضوع است.
    - آيا راز آرماگدون باز هم ادامه پيدا خواهد كرد؟
    ¤ ما تا همين جا را پيش بيني كرده بوديم. اما واقعيت اين است كه درباره اين موضوعات، بحث بسيار مفصل است. مثلاما براي موضوع فرقه ها، 12، 13 قسمت را در نظر گرفته بوديم، اما فقط در دو سه قسمت به آن ها پرداخته ايم. و يا درباره سايت ها فقط يك قسمت اختصاص داده ايم. اما اگر خدا توفقيق بدهد، اين مباحث را در مجموعه هايي جديد با نام هاي «اشغال» و « اينك آخرالزمان» ادامه خواهيم داد.
    - در پايان اگر نكته اي باقي مانده بفرمائيد؟
    ¤ جا دارد از همه افرادي كه در تهيه اين مجموعه به ما ياري رساندند تشكر كنم. به خصوص جناب آقاي حسن شايانفر كه اگر نبود زحمات و راهنمايي هاي ايشان اين برنامه ساخته نمي شد. همين طور از پيام فضلي نژاد كه تحقيقات و پژوهش هاي چندين و چند ساله خود را در اختيار ما قرار داد و از زحمات و همراهي هاي دكتر رباني رئيس دفتر مطالعات تاريخ معاصر، قاسم تبريزي، سيدكاظم موسوي، دكتر شفيعي سروستاني و.... نيز ممنون هستيم.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 19823 به تاريخ 5/10/89، صفحه 10 (تصوير روز)

مرز باريك صلاح و فساد

ايران يكي از باثبات ترين، امن ترين و عزتمندترين سال هاي تاريخ معاصر خويش را سپري مي كند. از همين احساس ثبات و امنيت و عزت و قدرت است كه اتفاق بزرگي مانند مذاكرات ژنو- پنجه در پنجه قدرت هاي غربي- رقم مي خورد يا تحول اقتصادي با محوريت اصلاح و هدفمندسازي يارانه وارد فاز تازه اي مي شود، آن هم در روزگار به هم ريخته اقتصاد جهاني كه آشوب از مركز تا منتهي اليه غرب اروپا را فرا گرفته است. و شايد به خاطر همين اطمينان خاطر است كه هرازچندگاهي صاحب منصباني حاشيه ساز و بحث برانگيز مي شوند! احتمالا اگر اطمينان از ثبات و امنيت و اقتدار كشور نبود، بسياري از اين حواشي هم ساخته نمي شد و جا را بر «متن» و «اصل» تنگ نمي كرد.
مرور فرصت ها و آسيب ها در مجال اين نوشتار نمي گنجد. بنابراين نوشته حاضر بر آن است كه تنها به 2نمونه از اين فرصت ها و آسيب هاي جديد اشارتي داشته باشد.
1- اجراي مرحله نهايي و خطير هدفمندسازي يارانه ها كه از يك هفته پيش كليد خورد، آرزوي رويايي- و گويا ناشدني و دور از دسترس- دولت ها در طول 20 سال گذشته بوده است. هرگاه دولت ها به اين آرزو ميل كردند نگراني از تبعات جراحي اقتصادي، يا تشتت در اجزاء حاكميت و يا هراس از تحريم اقتصادي و فشارهاي بيگانگان و مجموعا عدم اطمينان از ثبات كشور مانع از تبديل اين آرزوي بزرگ به اراده و عمل شد. اقتصادي كه از نيم قرن پيش به تدريج به درآمد نفت و يارانه سرگردان معتاد شده بود، در طول اين زمان نسبتا طولاني در پرحجمي، وسعت هزينه، كاهندگي مداوم بهره وري و توليد، و محروميت اكثريت در ازاي افزايش بهره مندي اقليتي كوچك غوطه ور شد. اقتصاد ايران هر روز فربه تر و متورم تر و در عين حال بي تحرك تر شد، مانند انساني كه علي الدوام از فعاليت و تحرك خود بكاهد و صرفا بر قند و چربي خويش بيفزايد تا آنجا كه قلب و ريه و ديگر اعضاي او به مرز انسداد و گرفتگي و تنگنا برسند. اين در حالي است كه جمعيت به نسبت 50 سال پيش 3 برابر افزايش يافته است. البته به يقين در آغاز دهه دوم انقلاب، كارهاي بزرگي در عرصه سازندگي اقتصاد كشور صورت گرفت و بسترسازي هاي مهمي انجام شد اما گسترش حجم اقتصاد دولتي از يك سو (فقدان رقابت اقتصادي سالم) و توزيع سرگردان و بي هدف صدها هزار ميليارد تومان يارانه كه 80 تا 90درصد آن جز به جيب رانت خواران و دست و پادارها نمي رفت، سبب شد پديده اي به نام «وارونگي» در فضاي اقتصادي ما جا گير و پاگير شود و امكان طپش و تنفس و حركت را از اقتصاد ملي سلب كند. به واقع، در چنين وضعيتي، يارانه ها خارج از هدف و كار ويژه و مقتضاي خود پرداخت مي شد و به جاي كم كردن فاصله طبقاتي و محروميت، بر شدت اين آلودگي اقتصادي- اجتماعي مي افزود.
درست به همين دليل، اراده ساماندهي يارانه ها و هدفمند كردن توزيع آن، افتخار بزرگي براي دولت دهم و مجلس هشتم است. دولت به پشتوانه همدلي و هماهنگي مجلس، ريسك بزرگي كرد و در كام خطري كه پيشينيان حتي از سايه و خيال آن هم پروا داشتند، وارد شد تا از تهديدي بزرگ براي اقتصاد كشور، فرصتي تاريخي ساخته شود. اين فاز از اصلاحات اقتصادي در تداوم و تكميل فازهاي اصلاحي آغاز شده در زمينه ماليات و گمرك و بيمه و بانك ها و... بود كه قطعا با تلازم مبارزه با «فساد و تبعيض» و جهت گيري «عدالت خواهانه» مستقر مي شود. بدون مبارزه مبنايي با سرطان فساد نمي توان به اقتصاد سالم و عادلانه انديشيد. اصل اين اصلاحات اقتصادي مي تواند بستر بسياري از مفاسد را برچيند و جلوي پمپاژ فساد به جان اقتصاد ملي را سد كند اما از آن سو تأكيد هميشگي بر نفي تبعيض و پاكدستي مديران و برخورد قاطع با ميكروب هاي فساد ضرورتي هميشگي است.
مي توان از رهگذر برنامه «تحول اقتصادي» به «شفافيت اقتصادي» اميد بست. همين مهم مي تواند راه بسياري از فاكتورسازي ها، معاملات صوري، قاچاق، فرار مالياتي و سودهاي بادآورده بدون ريسك و رنج توليد را سد كند. اكنون با انسداد مجاري فراوان نشتي سرمايه ها و درآمدهاي ملي مي توان تصوير دقيق تري از ورودي و خروجي اقتصاد ايران داشت، همچنان كه راه را بر ريخت و پاش و حيف و ميل و اسراف و هرز منابع بست. و اين همه يعني كنترل و انباشت منابع ملي براي مصرف در سرمايه گذاري ها و فرصت سازي هاي اقتصادي در مقياس ملي. به اين فهرست بزرگ، كاهش وابستگي به بيگانگان و دور زدن تحريم هاي دشمنان را اضافه كنيد كه يك قلم كوچك آن را مي توان در تحريم بنزين جست وجو كرد. و درنهايت همه اينها، ساماندهي گره هاي كور در ترافيك اقتصادي و تسهيل فعاليت در اين عرصه.
با اين حال ساده انديشي است اگر تصور كنيم حلقه هاي مافيايي و انگلي شكل گرفته در «اقتصاد سياسي» ايران كه تمام حيات خود را مديون بيماري و بي رمقي و در بستر افتادگي اقتصاد ايران هستند يا دشمنان سرخورده ملت ايران كه از تدابير اقتصادي كشور شوكه شده و به اعتبار ناكارآمدي فشارهاي خود انگشت به دندان مي گزند، صرفا تماشاگر مداوا و اصلاح اقتصاد ايران باشند. حيات جريان هاي انگلي و مافيايي، و نياز استراتژيك دشمنان خارجي در توقف اين درمانگري است اما به روال تاريخ، قابل فهم است كه مستقيما درگير با اين اصلاحات نشوند و پشت نقاب نگراني براي ملت ايران پنهان شوند. حكايت آنها حكايت جانيان و قاتلاني است كه با پيشدستي، به هيئت خونخواهان درمي آيند تا باقي انتقام خويش را از اولياي دم بگيرند. اصلاح اقتصادي با محوريت عدالت خواهي، مبارزه با فساد و تبعيض و تحقق استقلال اقتصادي كم از جنگ ندارد. در چنين آوردگاهي نبايد از هيچ پشتيباني نسبت به دولت كه در خط مقدم خدمت و مبارزه است مضايقه كرد. رهبر معظم انقلاب در روزگار دولت اصلاحات درباره اظهارات رئيس دولت كه گفته بود منظور من از شعار جامعه مدني، تحقق مدينه النبي است به درستي فرمودند ما حاضريم جان خود را پاي چنين شعار و جامعه اي فدا كنيم. حال خدمتگزاري و عدالت خواهي دولت اصولگرا- در قول و فعل- كه جاي خود دارد و رئيس جمهور محترم از اين نظر براي اصولگرايان و ملت سرمايه اي ارزشمند محسوب مي شود. نبايد از هيچ حمايتي در خدمت چنين شعارها و رويكردي دريغ كرد.
2- ثبات و امنيت و عزت و قدرت، با همه شيريني و ارزندگي، وجه ديگري هم دارد كه دست برقضا از جنس تهديد است. آري به شهادت تاريخ و به بيان اولياي فرزانه دين همين نعمت ها در صورتي كه پاس داشته نشود يا در جايگاه خود ديده و تحليل نشود، مي تواند بسترساز تهديد و خطر شود. امام عارفان و باريك انديشان حضرت سيدالساجدين عليه السلام در مقام مسئلت مكارم اخلاقي از پروردگار، با فروتني و تذلل تمام، پاره اي از اين تهديدها را در كنار نقطه طلايي و اعتدال هر نعمت بازگو فرموده اند «... و اع زّني و لا تبتلينّي بالكبر و عب ّدني لك ولا تفسد عبادتي بالعجب و اجر علي يدي الخير و لا تمحقه بالمنّ... پروردگارا مرا عزت ده اما مبتلاي كبر نكن. و به بندگي خويش در آور اما عبادتم را با عجب به فساد و تباهي مكشان. و خير و نيكي بر مردم را با دستان من جاري ساز و با منت آلوده و نابود نكن. برتري هاي اخلاقي را به من ارزاني دار و مرا از فخر به آنها بازدار. خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا در چشم مردم بالا نبر مگر اينكه به اندازه همان مرا در نفس خودم پايين بياوري... مرا به واسطه گسترش عدالت و فرو خوردن غيظ و غضب دروني و فرو نشاندن آتش و پيوند دادن دل هاي از هم جدا شده و اصلاح ميان بندگان و... نرمخويي و فروتني و... كم شمردن خوبيهاي خود و... زياد شمردن كردار و گفتار بد خويش... و همراهي با جماعت مؤمنان و طرد اهل بدعت و آنها كه به آراء اختراعي- بدعت آلود- عمل مي كنند، به زيور صالحان زينت ده و با زينت پرهيزگاران بپوشان.»
عزت، امنيت، قدرت، اقبال عمومي و حتي خدمتگزاري و بندگي خدا هم مي تواند غرور و غفلت بياورد. در طول تاريخ همين نعمت ها با برخي از رجال سياسي چه كرد؟ يا در همين 23سال گذشته چه آسيبي از همين رهگذر متوجه صاحب منصبان و دولتمردان شد. البته يادآوري سرنوشت كساني چون سيدكاظم شريعتمداري و منتظري يا برخي رؤساي دولت ها به مفهوم شبيه سازي و مصداق يابي در امروز نيست. اما مي توان گفت از جمله آنچه اين طيف يا كسان ديگري در جريان هاي چپ و راست و مدعي همراهي با انقلاب را از پاي درآورد يا تا لبه پرتگاه برد غفلت از اين قاعده جاري در كلام حكيمانه اميرمؤمنان علي عليه السلام بود كه «اتقوا ظنون المؤمنين فان الله تعالي جعل الحق علي السنتهم. از گمان هاي مؤمنان پروا و پرهيز كنيد چرا كه خداوند بلندمرتبه حق و حقيقت را بر زبان هاي آنان نهاده است.» (حكمت 903 نهج البلاغه). مخاطب امروز كلام اميرمؤمنان مي تواند فعالان سه قوه و مجمع تشخيص مصلحت و همه صاحب منصبان و صاحبان نفوذ و تأثير- از علما و سياست پيشگان تا محافل و حلقه هاي سياسي- باشد. از خود متشكر بودن و خودشيفتگي و خود پسندي- ولو به خاطر خوبي ها و فضايل واقعي يا متصور- و بي اعتنايي و بي پروايي نسبت به گمان و انتقاد اهل ايمان، رجال سياسي را نفوذپذير و آسيب پذير مي كند و اين همان منطقه ممنوعه اعتماد به نفس است. همچنان كه در برخي دوره هاي قبلي با برخي صاحب منصبان و صاحبان آوازه و سابقه كرد. آتش فتنه پيچيده و باور نكردني سال 88 اساساً در چنين بستري فراهم شد و گسترش يافت تا آنجا كه حتي دامن دوستاني را گرفت يا دست كم آنها را در موضع اتهام قرار داد؛ ناشنوايي و نابينايي و بي پروايي نسبت به بدگمان شدن مؤمنان! و اصرار بر گفتار يا رفتار دو پهلو و ميل به ورود در مواضع و مواقفي كه اسباب تهمت و بدگماني را فراهم مي كند. فتنه گران كوشيدند دامان اجزاي حاكميت را به نحوست خويش بيالايند و متأسفانه به اعتبار غفلت دوستان- بيش يا كم و اندك- به نتايجي هم رسيدند.
به يقين آنها بيكار نمي نشينند مخصوصاً كه در طول يك سال اخير، مدام از بصيرت ملت و استواري توأم با تدبير نظام لطمه هاي راهبردي متحمل شده اند. آنان در طمعي كه مي ورزند رجل يا نهادي را معاف نمي دارند. اگر بتوانند زهر خويش مي ريزند و اگر نه، دست كم خواهند كوشيد دامان اين صاحب منصبان و دستگاه ها را بيالايند و چهره آنان را ملكوك و مخدوش سازند. اين پروژه به وضوح و با شدت درحال اجراست. به احتمال قوي فتنه گران مستقيماً سراغ شخصيت هاي طراز اول نمي روند. واسطه ها را در چند حلقه- مثل يك طيف رنگين كماني- تعبيه مي كنند تا همرنگي و همدلي را تداعي كنند. ستايشگران افراط گر و تفريط كار (نامتعادل) نشانه خوبي براي شناسايي هستند، همچنان كه اين طيف علاقه وافري به حاشيه سازي، ابهام آفريني و تدارك بدگماني نسبت به شخصيت ها يا نهادهاي هدف دارند و معمولاً به ايزوله كردن فرد و ممانعت از تصحيح اشتباه علاقه نشان مي دهند.
اكنون كه كشور در يكي از باثبات ترين، امن ترين و عزتمندترين سال هاي تاريخ معاصر خود پاي به عرصه تحول خطير اقتصادي گذاشته و همزمان رقابتي ماراتن گونه را با قدرت هاي زورگوي بيگانه تجربه مي كند، هرگونه حاشيه سازي فاقد توجيه يا مسئله تراشي ترديدافكن و اعتبارسوز- نظير ماجراي آقاي متكي و آقاي مشايي و موازي كاري هاي كذايي بي ثمر، يا برخي حاشيه سازي ها در قوه قضائيه و مجلس و مجمع تشخيص در طول 81ماه گذشته- نقض غرض حركت كلي كشور در مسير عدالت و پيشرفت است. البته دولت و رئيس جمهور محترم به عنوان مجموعه اي كه بار اصلي اين حركت رو به جلو و درعين حال همراه مشكلات بر شانه اوست، به پرهيز از اين حواشي سزاوارترند.
محمد ايماني

ايثار در نثار ثار

حسين قدياني
درباره «ولايت پذيري» نكته هاست اما آن دغدغه آن درد كه باعث شده در اين باب بنويسم بيم از خطري است كه هم اكنون مشاهده اش مي كنم. آن خطر اين است؛ «تلقي غلط داشتن از ولايت پذيري» و اينكه اين مهم را طوري در ذهن من و تو جا بياندازند كه دست مان را براي نوشتن، پاي مان را براي حركت، حنجره مان را براي فرياد و از همه مهم تر انگيزه مان را براي كار عاشقانه ببندد و كور كند. بخشكاند و مي بيني كه دشمن جاني و دوست جاهل و هر كدام با نيتي متفاوت اما نتيجه اي يكسان قصدشان همين است. يعني «بستن دست ما به بهانه ولايت پذيري» در شرايطي كه ولايت فقيه و ايضاً ولايت پذيري كه منظور پذيرش ولايت فقيه است، قرار است عامل شور و شعور و حركت ما باشد، همه هستي ما همه عشق ما باشد اما ارائه قرائتي تفريطي از ولايت پذيري همان قدر خطرناك است كه برداري و افراط كني در اين باب. بگذار نكته به نكته شرح دهم اين مسئله را. اينگونه راحت ترم.
1- اينكه «بايد پشت سر رهبر حركت كرد» حرف كاملا درستي است اما همان دشمن جاني و دوست جاهل ناخواسته دست به دست هم داده اند تا از اين سخن حق، اراده باطل كنند. اين 2 گروه در تعريف «حركت پشت سر رهبري جامعه اسلامي» تفسيري ارائه مي دهند كه بايد هر چه انجام مي دهي و هر كار كه مي كني و هر چه كه مي نويسي، بي اذن ولي امر نباشد. يكي مثل من و يعني «ما» كه جملگي برخاسته از يك نسل و يك فصل، فصل زيباي 9 دي هستيم نه فقط از فرط عشق و شور كه يكي هم از نهايت عقل و شعور، اعتقاد راسخ ديني و شرعي و فقهي مان است كه بي اذن امام زمان و در دوران غيبت خورشيد، بي اذن نائب ايشان، نفس كشيدن مان هم حرام است. ديگران اگر براي سكوت و فريادشان براي سكون و حركت شان خود را ملزم به اذن رهبر مي دانند ما اما قلب مان به عشق خامنه اي مي تپد. اين اذن و اين عشق نباشد ما همان مردگانيم. بسيجي اين دنيا و آن آخرت را بي خامنه اي نمي خواهد. بهشت ما لبخند خامنه اي است. اين از اين.
2- در اين باب تلقي غلط از ولايت پذيري، نه در مسائل نظري كه در عرصه عمل، اين است؛ «تو براي هر كاري بايد از ولي امر اجازه داشته باشي الا تندتر از رهبر حركت كرده اي». فرضاً يكي هم صنف من بخواهد اسير اين مغلطه شود و براي آنكه ثابت كند از دايره ولايت پذيران خارج نشده، نوشته هاي خود را تنظيم كند. در آن صورت لابد بايد براي هر كلمه اي كه مي نويسم، زنگ بزنم «بيت رهبري» و نظر مبارك «آقا» را استعلام كنم درباره آن كلمه و ايضاً جمله پيش رو و نيز كل مقاله! لحظه اي فكر كنيد؛ اگر هر كسي براي اثبات ولايت پذيري خود بخواهد چنين كند، آيا عقلاني است؟ و اصلاً چنين چيزي ممكن است؟ و آيا وقت شريف رهبر عزيز براي كل امت اسلامي است يا تك تك كارهايي كه شماي خواننده انجام مي دهي و يك به يك كلماتي كه يكي چون من مي نويسد؟
3- اينجا اذن گرفتن از رهبر را بايد درست تعريف كرد كه ما اجازه نخواهيم داد ولايت پذيري را براي مان بد تعريف كنند. اگر هم دشمن جاني و دوست جاهل چنين كنند، قطعاً ما را اعتنايي نيست. ما را اگر در اين باب شبهه اي هم پيش آيد مراجعه مان به مرجع اهل فن است كه شايستگي هاي لازم را براي چنين كار مهمي داشته باشد. از علماي حكيم كه الحمدلله زيادند، انديشمندي چون علامه مصباح يزدي و در مراجع بزرگوار كه باز هم شكر خدا زيادند و خداوند بيافزايد بر عمر عاشورايي شان، عالم دهري چون آيت الله نوري همداني كه گفته اند بي «پير» نرو تو در خرابات، نه بي منتقد و مقاله نويس و دشمن جاني و دوست جاهل. امثال من نازنينيم در حد خودمان و قطعاً ملاك نيستيم.
4- رهبر عزيز بارها گفته اند؛ حرف پنهاني ندارند. من نوعي اگر بخواهم به اذن رهبر بنويسم و در اين زمينه ولايت پذير باشم، به جاي پذيرش قرائت هاي غلط از ولايت پذيري، نگاه مي كنم به سخنان «آقا». في المثل رهبر بارها گفته اند راضي به اختلاف افكني ميان قواي 3گانه نيستند. نه حالا كه اصولگرايان حاكم اند، در عصر دولتمردي دوم خردادي ها هم همين بود سياست«آقا». قبل از شرح اين موضوع، نكته بعدي را «داخل پرانتز» و با توجه بخوانيد.
5- 2 تن از همانان كه ما سران فتنه مي خوانيم شان، روزگاري هم زمان در اين ملك روساي قواي مجريه و مقننه بودند. به عبارتي مملكت دست كساني بود كه امروز اصحاب فتنه هستند اما به عبارتي دقيق تر من اشتباه گفتم. به هر عبارتي كه مي گويي، مملكت دست جانباز خامنه اي است كه نسلش برمي گردد به كف العباس. ديگران مي آيند و مي روند اما دست خدا بر سر ماست، خامنه اي رهبر ماست. يك دوره آموزش جامع و كامل رهبري جامعه اسلامي در شرايط سخت و بحراني است، آن 8 سال عصر اصلاحات كه خامنه اي حكم به حكمت داد و همچنان همين گونه است. يادتان هست آن روزها را. مجلس نمي گذاشت دولت كار كند و دولت هم اتفاقاً دنبال همين مي گشت كه طولاني ترين جلسه هيئت دولت آن زمان به آزادي يك مجرم از زندان برمي گشت! هر آن كس كه مي خواهد جامعه اي، اعم از مملكتي بزرگ تا خانواده اي كوچك را اداره كند، لاجرم بايد مطالعه كند و درس بگيرد از زمامداري حكيمانه خامنه اي، به خصوص در دوره دوم خرداد، و بالاخص در فتنه 88 كه خامنه اي اين دست خدا بر سر ما نشان داد شيطان بزرگ پيش ما كوچك است. پولي كه صرف سوزاندن چندسطل زباله در كشور ما شد، آمريكاي احمق مي توانست با آن 2 تا قاره را سرنگون كند؛ نه، لااقل مي توانست مشكلات مردم زجرديده آمريكا را مرتفع كند. پس اگر عشق را هم بگذاريم كنار، عقل حكم مي كند كه قدر دست خدا بر سر خود را بدانيم. سجده كنيم در آستان حضرت دوست كه به ما رهبري داده از تبار حيدر كرار از تيره فاطمه. رجز مي خواهم بخوانم: تا امام مان خامنه اي است، اي فتنه هاي پيچيده! ما را دريابيد... اين را همين جا اضافه كنم: قبل از من بودند كساني كه چنين بنويسند و بعد از من هم خواهند آمد. روزي اگر از اين اعتقاد پا پس كشيدم، بي لياقتي خودم را نشان داده ام. آن روز هم دريا، درياست و آسمان، آسمان است. بدا به حال قطره اي كه دور كند خود را از دريا و اف بر ذره اي كه غير از آسمان، خانه براي خود دست و پا كند. خامنه اي شجره طوبا و طيبه اي است و چون من برگي هستم با اين دعا و ادعا كه هيچ پائيزي نمي تواند مرا از اين ريشه مبارك جدا كند. بياييم آرزوهاي قشنگ داشته باشيم. ان شاءالله همه ما سربازان مهدي فاطمه باشيم در روزگاري كه سردار سپاه بقيه الله است «حضرت ماه».
6- وقتي قواي 3گانه به جاي همدلي مشغول دعواي با هم باشند، خواه كشور دست اصلاح طلب باشد و خواه دست اصولگرا، سنگ روي سنگ بند نمي شود. از همين رو بود كه جلوي سوءاستفاده جريان انحرافي از نامه خود را گرفتم و به وسع كوچك خود تلاش كردم براي همدلي قوا. آن متن «عشق است اباالفضل» را بي هيچ مصالحه اي نوشتم. بگذريم كه براي شاد كردن دل «آقا» حاضرم با هر كه و هر كجا باشد، با افتخار مصالحه كنم. با اين همه باز هم از خواص، بي بصيرتي ببينم بر سياق همان «نه ده» خواهم نوشت و هنوز هم داغ دارم و مثل شماي خواننده خوب مي دانم كه رهبر به چه كساني «خواص بي بصيرت» گفتند و از دست چه كساني گفتند «اين عمار» اما اتفاقاً اگر بصيرت داشته باشيم و عمار باشيم، بايد بدانيم كه امور كشور بايد در آرامش، وحدت، همدلي و همت مضاعف ما مردم و حضرات مسئولين پيش برود؛ اين خواست مولاي ماست. قواي 3گانه بايد متحد باشند، اين خواست رهبر است. جهت گيري كلي ما بايد زدن دشمن اصلي باشد، اين خواست «آقا» از همه ماست. خشم عاشورايي ما در نوشته هايي كه مي نويسيم، بايد دشمن اصلي را سران كفر و سران فتنه را نشانه بگيرد، اين خواست خامنه اي است. به احدي نبايد بيش از آنچه استحقاق دارد، ظلم كنيم، اين را رهبر علوي تبارمان از ما خواسته. مطالبات عدالت طلبانه خود را شور جواني خود را بايد در مسير درست خرج كنيم، اين سخن رهبر با ماست. چه اشكالي دارد؟ اگر خشم عاشورايي ما با لطائف الحيل دشمن جاني و دوست جاهل دارد به تفرقه ميان خودي ها منجر مي شود، چون «مالك»، مالك نفس خويش مي شويم و برمي گرديم و حفظ وحدت مي كنيم با همان مختصات و مشخصاتي كه «آقا» گفتند. و اين همه را رهبر عمومي گفته اند. پنهاني نگفته اند. سخن رهبر ملاك ماست. براساس اين ملاك مي گوييم و رفتار مي كنيم و مي نويسيم.
7- از اين همه كه گفتم معلوم آمد ولايت فقيه و پذيرش اين ولايت يعني «ولايت پذيري» نقطه قوت ماست. ولايت پذيري يعني ولايت فقيه پذيري. ولايت فقيه را نپذيري، حرف مفت است كه از ولايت امام زمان دم بزني. دقيقاً حرف مفت است. «مسلم» سفير حسين را اگر در كوفه تنها نمي گذاشتند، راس الحسين را در كربلا و شام روي نيزه نمي ديدند. خامنه اي آخرين سفير يوسف زهراست و چون اينجا كوفه نيست، به دوست و دشمن مي گويم؛ امر «سيدعلي» براي ما همان امر «علي» است. ما از فرط عشق به مهدي فاطمه است كه خامنه اي را بي نهايت عاشقيم. خامنه اي براي ما سفير رسالت همه انبياست و ولايتش استمرار ولايت 12 امام معصوم ماست. دشمن اما مي خواهد اين مهمترين و اساسي ترين نقطه قوت ما را اين ولايت پذيري ما را تبديل به نقطه ضعف ما كند. تبديل فرصت به تهديد اصولا شگرد دشمن در جنگ نرم است ولي دشمن چطور اين فرصت را به تهديد تبديل مي كند؟ دشمن خائن با كمك دوست نادان قرائت هاي من درآوردي از ولايت پذيري ارائه مي دهد و يقين ما را مرتب بدل به شك مي كند؛ آيا اين كه نوشتي «آقا» راضي هست؟ اصلاً اجازه گرفتي؟ نكند رهبر از تو راضي نباشد؟ و از اين قبيل. اين شكيات البته في نفسه بد نيست، اصلاً لازم هم هست اما دشمن وقتي اين دغدغه ها را مثل خوره در ذهن من و شما فرو مي كند، قصه فرق مي كند. دشمن با اين شكيات مي خواهد ما را به انفعال بكشاند. به سكوت. به سكون. دشمن مي خواهد خودش فعال باشد و ما منفعل. اين شكيات وقتي از سوي دشمن به مغز ما هدايت مي شود، نتيجه اش اين است كه ما سرخورده شويم و لب فرو بستن و نخفتن را به گفتن و كمر همت بستن، ترجيح دهيم. نتيجه سكوت ما اما به هيچ چيز منجر نمي شود الا به تنهايي علي. به اينكه روزگاري آموزگار عدالت سر در چاه غربت فرو كند و از نبود ذوالشهادتين ناله سر دهد كه كجايي عمار؟ كجايي مقداد؟ كجايي مالك؟... كجايي خرازي؟ كجايي زين الدين؟ كجايي چمران؟ كجايي حاج احمد؟ كجايي شهيد روستايي؟ كجايي شهيد گمنام؟... و اينچنين است كه ولايت پذيري ما از فرصت بدل به تهديد مي شود و از نقطه قوت تبديل به نقطه ضعف مي شود. يك بار خامنه اي گفت «اين عمار»، ديگر تكرار نمي شود. مدت هاست كه براي ما هر روز 9 دي است و چه جالب كه دي ماه 89 هم با «چهارشنبه» شروع شد؛ 9دي سال هشتاد و اشك را به ياد آوريد كه «چهارشنبه» بود و به ياد آوريد؛ «چهارشنبه اتوبوسي كه ما را آورد راهپيمايي، همان اتوبوسي بود كه پدرم را برد جبهه». ما همان بسيجيان خميني هستيم و اين اتوبوس همان اتوبوس است.

چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟!

مشكلات داوطلبان در انتخاب رشته دانشگاهي (قسمت اول)
چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟!


رحيم چوخاچي زاده مقدم
اميرمومنان علي (ع) مي فرمايد آفت دانش، به كارنبستن آن و آفت كار دلبستگي نداشتن به آن است ، و هم ايشان در جاي ديگرمي فرمايد : دانش ازمال برتراست . دانش نگهبان توست و تو نگهدارمال . از بخشش ، مال كاسته مي شود و دانش ازبخشش افزون شود.
درهفته گذشته با اعلام تاريخ ثبت نام كنكور90 كه از روز
سه شنبه گذشته آغاز شد ، دفترچه انتخاب رشته و شرايط شركت در آزمون و بايد ها و نبايد هايي كه داوطلبان بايد با آگاهي و با رعايت و لحاظ كردن برخي موارد مهم دست به انتخاب رشته مورد علاقه خود بزنند منتشر شد و در اختيار داوطلبان قرار گرفت و اين بدان معني است كه ضمن اينكه بايد خوب درس بخوانند بايد نسبت به نمره ، امتياز و يا رتبه اي كه دريافت مي كنند انتخاب گر خوبي هم باشند.
به داوطلبان عزيز از همين ابتداي كار بايد گوشزد كنيم كه اين دفترچه راهنماها ،هميشه روزگار يعني از زماني كه كنكوربراي ورود داوطلبان قبولي كنكوربه دانشگاه اختراع شده است ، داراي برخي بايد ها و
نبايد هايي است تا راهنمايي باشد براي درست و به موقع تصميم گرفتن داوطلبان ، اما برخي مواقع نتيجه عكس مي دهد و به جاي اين كه اين بايد ها و نبايد ها رفع ابهام كند يك و يا چندين ابهام ديگرهم به ابهامات ديگر اضافه كرده و داوطلب را گرفتارحل معماهاي بسيار دشواري مي كند كه درك آن براي داوطلب جماعت كه اولين بار است با اين مقولات مواجه مي شود كمي تابيشتر دشوار و برخي مواقع پر كردن فرم هاي مربوطه سخت و حتي غيرممكن مي شود و اين درشرايطي رخ مي نمايد كه داوطلب مربوطه بايد همزمان شش دانگ حواسش به درس هاي سال آخر خود هم جمع باشد واين دشواري زماني به نهايت خود مي رسد و غيرقابل تحمل مي شود كه ( البته خدا آن روز را نياورد ) خود سازمان سنجش هم در دفترچه منتشرشده خود مرتكب اشتباهاتي از قبيل غلط املايي و يا ويرايشي شود به نحوي كه معناي آن را تغيير داده و به هم ريخته باشد به طوري كه همين يك غلط و يا ويرايش نادرست داوطلب را گرفتار بيراهه هايي مي كند كه جبران آن براي هيچ كس ميسرنباشد حتي سازمان سنجش ! كه خود عامل اين حادثه بوده است و بايد تسليم سرنوشتي شد كه نتيجه آن ضايع شدن حقي است كه داوطب ياد شده 12 سال از عمر خود را به اميد وصال آن نشسته است . لذا برخود لازم
مي دانيم كه در اين باره به مواردي چند هرچند گذرا
اشاره اي داشته باشيم :
1- نسخه درمان اين دردهاي مبتلا به اكثريت داوطلبان كنكور درهمه سال هاي گذشته ، حال و آينده در اين است كه اولا دفترچه راهنماي انتخاب رشته و حتي شيوه نامه آزمون درس ها را موبه مو بخوانيد و هرابهامي در هر صفحه و يا سطري از يك صفحه خاص پيدا كرديد علامتگذاري كنيد و تا رفع ابهام نشديد و پاسخ روشن خود را از مسئولا ن و اهل فن دريافت نكرديد به هيچ وجه براي پر كردن فرم و يا درخواستي دست به قلم نشويد ، زيرا هراقدامي بدون آگاهي و درايت در اين خصوص بخصوص آنكه آن مورد و موارد مشابه گره خورده به آينده علمي و سرنوشت شما داشته باشد ، پس قبل از هركاري دفترچه آزمون را در يك محيط كاملا آرام ، كلمه به كلمه ، سطر به سطر و صفحه به صفحه مطالعه كنيد و سپس وارد عمل شويد.
2- نكته بعدي كه با يد به داوطلبان گوشزد كنيم توجه جدي به اتفاقات بسيار مهمي است كه دقيقا همزمان با اعلام زمان آغاز ثبت نام آزمون در سازمان سنجش و در ميان برنامه ريزان كنكور هرسال اتفاق مي افتد ، تصميماتي كه پشت درهاي بسته گرفته مي شود به طوري كه عملا داوطلبان را مواجه با اموري مي كنند كه هم كاملا تازگي دارد و هم غافلگيرانه است به نحوي كه فرصت براي تامين تصميمات جديد كم و يا حتي غيرممكن است . در هر حال استرسي برداوطلب عارض
مي شود كه براي رفع آن بايد تلاش مضاعف كرد و حال آنكه به اعتقاد كارشناسان اهل فن و روانشناسان ، استرس در چنين شرايطي سم خطرناكي براي داوطلبان بشمار مي آيد.
در اين رابطه با فاكتور گرفتن از توضيح عوامل ديگري از اين نوع استرس ها مثل آمارداوطلبان و آمار مورد نياز دانشگاه هاي سراسركشور و درصد ميزان پذيرش مرد و زن در رشته هاي مختلف كه در جاي خود بايد به آن پرداخته شود چون تاثيرات خاص خود را تصميم گيري داوطلب دارد تنها مي پردازيم به دو فاكتور بسيار مهم ميزان تاثيرمعدل سوابق تحصيلي كل دوره دبيرستان و يا معدل دروس تخصصي سال سوم دبيرستان و ديگري بومي گزيني دانشگاه ها كه در اين چندسال گذشته يعني از سال 85 به بعد به صورت نيم بند در حال اجراست واز رخدادهاي مهم كنكور بشمار مي رود.
در سال 85 همزمان با اجراي مقدمات برگزاري كنكور اين تصميم ( درهمان جلسات پشت درهاي بسته ) كه از اين پس سوابق تحصيلي دبيرستان داوطلبان نيز در نتيجه آزمون كنكور موثرخواهد بود اعلام شد اما به همان دليلي كه ذكر شد به خاطر همزماني با اجراي كنكوركه تعداد داوطلبان آن به يك ميليون و 343 هزار نفرمي رسيد عملياتي شدن آن ميسر نشد و قرار شد ازسال آينده اجرايي شود اما باز هم به جزئيات آن پرداخته نشد تا اقلا داوطلبان سال 86 با اطلاع و آمادگي قبلي در اين مسابقه شركت كنند اگر چه اگر به موقع هم اعلام مي شد آنچنان تاثيري در سرنوشت داوطلبان بويژه كساني كه در دوران سال هاي اول و دوم دبيرستان تلاش موثري در كسب نمرات بالاتر و ثبت معدل هاي بالا نكرده بودند ، نداشت.
در سال 86 همزمان با انتشار دفترچه راهنماي آزمون اعلام شد كه سوابق تحصيلي داوطلبان به ميزان 15 درصد و به صورت معدل كل دوره دبيرستان در كنكور تاثيرگذارخواهد بود ، طبعا با اين دستور العمل آن دسته از داوطلباني كه به هردليلي درطول دوران دبيرستان توجه و حساسيت لازم و مورد قبولي براي كسب بالا بردن ميزان معدل سال هاي گذشته از خود نشان ندادند و تمام هم و غمشان و اميدشان را متوجه كنكور و آزموني دانستند كه هرسال برگزار مي كنند طبعا هرچقدر هم براي كنكور تلاش
مي كردند از ديگر رقيبان خود كه در طول دوران دبيرستان از معدل مناسبي برخورداربودند عقب
مي ماندند.
اما در سال 87 به يك باره شرايط سال قبل تغيير كرد و تصميم گيرندگان پشت درهاي بسته اين بار نه تنها شرط تاثير معدل سوابق تحصيلي كل دوره دبيرستان را تغيير داده و آن را محدود به فقط معدل دروس تخصصي سال سوم دبيرستان داوطلب كردند بلكه دركنار تصميم جديدي اتخاذ كردند كه درعين حال كه تصميم مفيد به حال دانشجو ولي از آنجا كه غافلگيرانه بود اين تصميم باعث كمي سردرگمي داوطلبان و تبديل به يك پرونده جنجالي نيزشد و آن تاكيد سازمان بر تحقق سياست بومي گزيني بود به طوري كه در اين آزمون با اجراي اين سياست به صورت دقيق تر نسبت به سال هاي گذشته تلاش شد كه توزيع جمعيتي در كنكور بيشتر رعايت شود و از مهاجرت داوطلبان به شهرهاي دوردست كه هدف اصلي اين طرح بود تا حد بالايي جلوگيري به عمل آمد.
اين اقدام سازمان سنجش كه فارغ از وجود يك سري ناهماهنگي هاي موجود به ويژه اطلاع رساني دقيق و ارائه راهنمايي هاي لازم دراين خصوص طرح بسيارمفيد و خيرخواهانه بود اما باعث اعتراضات فراوان داوطلبان شد
به طوري كه اين موضوع به مجلس سرايت كرده و نمايندگان را مجبوربه اتخاذ مصوبه اي كرد كه براساس آن دانشگاه هاي مادر و مهم دولتي را مجاز به افزايش ظرفيت پذيرش دانشجو در دانشگاه هاي مزبوركرد.
سال هاي 87 و 88 به همين منوال گذشت اما در سال جاري كه كنكور سال 89 و بيش از يك ميليون و 286 هزارو 813 شركت كننده به رقابت با يكديگر پرداختند و كمي كمتر از 518 هزار نفر موفق به راهيابي به محيط هاي تحصيلي دانشگاهي شدندو اين درحالي بود كه باز براساس تصميم جديد همان مسئولان ذيربط در پشت همان درهاي بسته اين بار شرط معدل دروس نهايي را هم كه 2 سال بود در حال اجرا بود حذف كنند اما از خوش اقبالي و يا بد اقبالي داوطلبان به دليل اين كه آموزش و پرورش نتوانسته بود ظرف مدت تعيين شده اين آمار را به سازمان سنجش ارائه دهد ، سازمان سنجش به ناچارمجبورشد مانند سال گذشته به ميزان 15 درصد معدل دروس سال سوم دبيرستان را براي داوطلبان نظام جديد سال هاي 84 به بعد كنكور اعمال كند.
چرا بومي گزيني داوطلبان طرح خوبي است
اگر چه تصميم سازمان سنجش مبني بر بومي گزيني در پذيرش داوطلبان در آغاز كار خود با اعتراضات شديد اين قشر و حتي خانواده هاي آن ها روبه رو شد به طوري كه همانطور كه پيش از اين نيز آمد مجلس را وادار به واكنش در حمايت از داوطلبان كرد اما اين را بايد اذعان كرد كه اين مخالفت ها و حمايت هاي مجلس از داوطلبان نه به خاطر اصل موضوع و طرح كه در مثبت بودن آن شكي نيست بلكه اين اعتراضات صرفا به خاطر غافلگيرانه بودن تصميم و عدم مهياي پيش نيازها و ابزارو لوازم مورد نيازعملي كردن چنين طرحي بود والا كدام داوطلبي مي توانيد بيابيد كه مايل باشد ازنزديكترين دانشگاه به محل زندگي خود كه از تمامي ابعاد هم به نفع خود و هم به نفع اقتصاد خانواده و كشور مي باشد مهاجرت به كلان شهرهايي به ويژه پايتخت كند كه هم از لحاظ جمعيتي و هم از لحاظ زيست محيطي درآستانه انفجار جدي است .
البته همانطوركه گفته شدمشروط برآنكه همه عوامل و ابزار لازم آن مهيا شود اعم از بومي گزيني اساتيد ، اجراي دقيق و كامل سياست دولت الكترونيك ، ايجاد توازن عادلانه در تامين اعتبار به همه دانشگاه ها به صورت يكسان و....در اين صورت نه تنها به حال داوطلبان مفيد خواهد بود بلكه كشور را از يك بلاي بزرگ و خطرناك انفجار جمعيتي كه نتيجه مهاجرت به شهرهاي بزرگ از جمله پايتخت را دارد نجات خواهد داد و از لحاظ فرهنگي نيزآثار بسيار شگرفي خواهد گذاشت كه اهميت و خروجي آن كمتر از يك انقلاب فرهنگي نخواهد بود .
اما اگر بخواهيم به طور خلاصه در اين رابطه به اجراي
نيم بند گام اول اين طرح در سال 86 اشاره كنيم بايد به اين بسنده كنيم كه در اين آزمون با اجراي سياست بومي گزيني در پذيرش داوطلبان توزيع جمعيتي در كنكور سال ياد شده نسبت به سال 85 بيشتر رعايت شد و از مهاجرت داوطلبان تا حد بسيار بالايي جلوگيري به عمل آمد اگر چه با مشكلاتي روبه رو بود اما اين توانايي را داشت كه درعمل داوطلبان و خانواده هاي آن ها را به اين فكر واداشت كه بايد به اين موضوع هم دقت نظر داشته باشند كه اگراين طرح با توجه به شرايطي كه پيش از اين به آن اشاره شد با تمامي ابزارها و امكانات مورد نيازش عملي شود نه تنها تاثير بسيار مثبت فرهنگي روي دانشجويان و نسل هاي آينده جوانان كشورمان خواهد داشت و از مهاجرت بي رويه به شهرهاي بزرگ جلوگيري خواهد كرد بلكه بار سنگين هزينه تحصيل را كه معمولا به دوش پدرو مادر
خانواده هاست سبك و سبك تر خواهد كرد و مشكل بسيار مهم ديگر كه مسئله خوابگاه هاي دانشجويي كه هرسال دانشگاه ها را در آستانه بازگشايي با خيل عظيم داشجويان شهرستاني متقاضي خوابگاه مي كند و امروز به طورجد به يكي از معضلات نگران كننده دانشگاه تبديل شده است حل خواهد كرد ، كه به نظر مي رسد پرداختن به اين موضوع در جهت تشويق مسئولان ذيربط براي اجرايي كردن اين طرح از ضروريات و اولويات اين قلم باشد.

صبح به خير آقايان !

مقام ها و رسانه هاي خارجي و كپي هاي داخلي آنها، بوضوح از روز يكشنبه كه اجراي هدفمندي يارانه ها در ايران آغاز شده، گرفتار فشار رواني خرد كننده اي هستند. همه پيش بيني هاي آنها در اين باره كه ايران با اجراي اين طرح به هم خواهد ريخت و آشوبي به اندازه حوادث پس از انتخابات -يا بزرگتر از آن- كشور را فراخواهد گرفت، نادرست از آب درآمده است. طرح هدفمندي يارانه ها همانطور كه قانون مقرر كرده، يك جا و نه به طور تدريجي، در ايران اجرا شده و هيچ به هم ريختگي سياسي يا اجتماعي هم بوجود نياورده است. نه فقط ناآرامي در كار نيست، بلكه سياسيون، حتي آنها كه در موارد ديگر هيچ فرصتي را براي انتقاد به جا يا نابجا از دولت از دست نمي دهند، همه در اين مورد اتفاق كرده اند كه بايد به دولت كمك كرد. مردم هم فراتر از همراهي، با دولت همدلي نشان مي دهند. هيچ كس در اين ترديد ندارد در مراحل اوليه اجراي اين طرح فشارهايي بر گرده مردم وارد خواهد شد ولي مهم اين است كه ببينيم چرا اين طرح آنچنان كه تحليلگران اطلاعاتي غربي محاسبه كرده بودند، نه تنها منجر به يك حادثه بزرگ امنيتي در ايران نشده بلكه عاملي شده براي تقويت همبستگي هاي سياسي و اجتماعي و پوشاندن اختلاف هايي كه در يك سال و نيم گذشته گاه به شدت روان جامعه را آزار داده است.
اجازه بدهيد به عقب برگرديم. اميد طراحان خارجي و مجريان داخلي فتنه به اينكه هدفمندي يارانه ها موج جديدي از ناآرامي خياباني و به هم ريختگي سياسي در ايران ايجاد كند، بسيار جدي بوده است. اين موضوعي نيست كه كسي بتواند آن را انكار كند. در 9 دي 88 تتمه طبقه متوسط شهري به عنوان منبع تغذيه كننده ناآرامي هاي خياباني در تهران، به طور كامل خود را از معركه كنار كشيد. تا پيش از آن تاريخ هم عملا منحني حضور اين طبقه در خيابان با شيبي تند در حال نزول بود اما اين شيب در 9 دي صفر شد و پس از آن براي هميشه صفر باقي ماند. نظام توانست با يك حركت مردمي بي سابقه، بساط فتنه اي را كه سعي مي كرد خود را داراي پايگاه اجتماعي وسيع جلوه بدهد در يك روز جمع كند و اين براي همه كساني كه در داخل يا خارج از ايران به تداوم اين فتنه اميدها بسته بودند، بدترين خبر ممكن بود. فتنه بدون پايگاه اجتماعي، تبديل مي شد به يك حركت هيستريك رقت برانگيز كه پس از مدتي همه كاركردهاي آن به دور خود چرخيدن و بر توهم خويش افزودن چند پيرمرد حوصله سربر تقليل مي يافت. اين را سرويس هاي اطلاعاتي غربي خوب مي دانستند و لذا تلاش كردند به هر شكل ممكن از مرگ جنبه اجتماعي فتنه جلوگيري كنند. براي اين منظور دو پروژه اجرا شد. پروژه اول چيزي بود كه خود آن را «حركت به سمت طبقه محروم» ناميدند. در اين پروژه فرض بر اين بود كه اگر سران فتنه بتوانند خود را سخنگوي طبقه محروم و منتقد كاستي ها و گرفتاري هاي معيشتي آنها جا بزنند، آن وقت قادر خواهند بود فقدان طبقه متوسط را با به ميدان كشاندن طبقه به اصلاح محروم جبران كنند. اوج اين پروژه بنا بود روزهاي 11و 12 ارديبهشت يعني روزهاي كارگر و روز معلم جلوه كند. اين پروژه به دلايلي كه اينجا مجال بحث درباره آن نيست، به طرز مفتضحانه اي شكست خورد. با وجود بيانيه هاي عريض و طويل آقايان و ريختن مقادير معتنابهي اشك تمساح براي زندگي محرومان، روز كارگر وقتي از كارگران چند كارخانه بزرگ تهران پرسيده شد كه آيا قصد تجمع دارند گفتند آري، به شرط آنكه به آنها اجازه داده شود جلوي در خانه موسوي و كروبي تجمع و تكليف اين «فرصت طلب ها» را يكسره كنند!
پس از شكست خوردن اين پروژه بود كه غربي ها تصميم گرفتند آخرين برگ را رو كنند. در اين ترديدي نيست كه سرويس هاي غربي از طريق برخي منابع داخلي خود از آماده شدن نظام براي اجراي طرح هدفمندي يارانه ها كه بي گمان بزرگترين جراحي اقتصادي در طول تاريخ كشور است آگاه بودند. از اوايل سال 89 روشن بود كه دولت در حال حركت به سمت اجراي اين طرح است و بنا ندارد آن را به هيچ قيمتي عقب بيندازد. اين را هم از آغاز اجراي مقدمات طرح مانند جمع آوري اطلاعات اقتصادي خانوارها مي شد فهميد و هم از اين اعتقاد بيان شده مقام هاي دولتي كه به دليل ثبات موجود در كشور اكنون فرصتي بي نظير براي اجراي اين طرح فراهم شده كه نبايد آن را از دست داد.
بر اين مبنا، غربي ها پروژه اي را طراحي كردند كه فرض بنيادين آن اين بود كه اگر بتوانند هدفمندي يارانه ها در ايران را با اعمال يك دور جديد از تحريم هاي ويژه، همراه كنند، اين بار ديگر، بي بروبرگرد يك تنش داخلي بسيار بزرگ در ايران ظهور خواهد كرد كه هم سياسيون را مقابل نظام قرار مي دهد و هم مردم را به دنبال آنها بسيج مي كند.
قطعنامه 1929 دقيقا در اين حال و هوا صادر شد. وقتي به محتواي قطعنامه 1929 نگاه مي كنيم روشن است كه اين قطعنامه در كنار يكي دو هدف ديگر (مانند مجازات سپاه و نشان دادن اجماع جهاني عليه ايران) به طور عمده روي اين موضوع متمركز است كه آسيب هاي احتمالي ناشي از اجراي طرح هدفمندي را تكميل كند. اين نكته اي است كه برخي از كارشناسان باريك انديش يكي دو روز پس از صدور قطعنامه و با مطالعه محتواي آن، به سرعت دريافتند. بهترين دليل بر اين مدعا هم اين است كه محتواي قطعنامه 1929 نشان مي دهد اصلي ترين هدف آن؛ 1- كم كردن درآمدهاي پولي ايران و 2- مختل كردن مجاري و كانال هاي وصول اين درآمدهاست يعني وارد كردن ضربه دقيقا به همان جايي كه دولت براي اجراي موفق طرح هدفمندي به آن نياز دارد. پس از برداشته شدن اين گام، نوبت به قدم بعدي رسيد. مطابق تقسيم كار انجام شده، قدم دوم اين بود كه سران فتنه در داخل بلافاصله پس از صدور قطعنامه وارد عمل شوند و با سلب همه تقصيرها از غرب، نظام را مقصر قطعنامه جلوه بدهند. دو بيانيه صادر شده توسط موسوي و كروبي در فاصله كمتر از يك هفته پس از قطعنامه 1929 نشان مي دهد آنها در اجراي ماموريتي كه به عهده گرفته بودند هيچ كم نگذاشتند. در آن بيانيه ها همه چيز هست به جز كوچكترين تعريض و طعنه به آمريكا و دوستانش و نتيجه اي هم كه پس از يك دور سياه نمايي كامل مي گيرند اين است كه از ناحيه غربي ها نيت سوئي در كار نيست و مردم اگر دنبال مقصر فشارهاي خارجي مي گردند بايد آن را در داخل كشور جست وجو كنند.
آمريكايي ها عقيده داشتند پس از برداشته شدن اين دو گام و گذشتن زماني حدود 6 ماه، نظام گرفتار يك انتخاب بسيار دشوار خواهد شد و اساسا چند سناريو بيشتر محتمل نخواهد بود: 1- يك ديدگاه اين بود كه ايران پس از مواجه شدن با تحريم ها، اجراي هدفمندي را به تعويق خواهد انداخت و آن وقت پس از چند ماه وقتي از برخي از بزرگترين منابع درآمدي خود محروم شد از پرداختن يارانه ها ناتوان مي شود و بحران داخلي كم كم آغاز خواهد شد. 2- ديدگاه ديگر اين بود كه ايران به ناچار و براي تلطيف تاثير تحريم ها هم كه شده هدفمندي را اجرا خواهد كرد كه در اين صورت يك شوك تورمي بسيار جدي به مردم وارد مي شود و باز هم ناآرامي ها احيا خواهد شد؛ اين ديدگاه طرفداران بيشتر داشت. 3- و نهايتا ديدگاه غالب اين بود كه اگر هدفمندي اجرا و با نتايج حاصل از اجراي تحريم ها تلفيق شود، سران فتنه در ايران اولا توان سياه نمايي بيشتر و وارد آوردن انتقادهاي قدرتمندتر به نظام را پيدا خواهند كرد و ثانيا مردم در اثر فشارهايي كه به آنها وارد مي شود مجددا به اين افراد رجوع خواهند كرد و بدنه اجتماعي آشوب دوباره احيا مي شود.
از يكشنبه گذشته به اين سو، مجالي فراهم شده تا همه اين طراحي ها يك جا به آزمون گذاشته شود و نتيجه اكنون پيش چشم همگان است. همه آنچه اتفاق افتاده اين است كه يك مورد به فهرست طويل اشتباه هاي محاسباتي غرب عليه ايران اضافه شده است. از روز يكشنبه كه اجراي طرح شروع شده هيچ پديده امنيتي قابل ذكري از هيچ كجاي ايران گزارش نشده است و مردم كاملا منطقي و سنجيده با موضوع برخورد كرده اند. غربي ها خود اذعان كرده اند كه چنين طرحي با اين ابعاد براي اولين بار است كه در جهان اجرا مي شود و مردم ايران هم نسبت به ساير ملت ها كاملا منحصربفرد رفتار كرده اند. موضوع آنقدر گيج كننده بوده كه براي يكي دو سايت مفلوك وابسته به جريان فتنه چاره اي جز قصه بافي هاي مفرح درباره «وقوع آشوب هاي بزرگ» در تهران باقي نمانده است!
اگر بخواهيم درباره علل اين آرامش حيرت انگيز بحث كنيم، كار به درازا خواهد كشيد. فقط از باب ايجاد يك نقطه شروع براي بحثي مبسوط در اين باره مي توان به 2 عامل عمده اشاره كرد:
اول- نكته اي كه ظاهرا تحليلگران اطلاعاتي غربي قادر به درك آن نيستند اين است كه ناآرامي هاي سال 88 ظرفيت هرگونه آشوب و ناآرامي جديد در تهران را كاملا از بين برده و مردم چنان تنفري از آن بساط و بانيان آن پيدا كرده اند كه بي گمان ديگر هرگز خيابان را به عنوان محلي براي اصلاح امور بر نخواهند گزيد.
دوم- فتنه سال 88 فرصتي براي مردم ايجاد كرد تا به خوبي دريابند كه به چه كسي تا كجا مي توانند اعتماد كنند. ماحصل اعتماد بخشي از طبقه متوسط شهري به جريان فتنه در سال 88 جز اين نبود كه ديدند اين جماعت نهايتا نه دغدغه ملك و ملت دارند و نه از دين و ايمان بويي برده اند. روشن شدن تكليف دروغگويان و خائنان، باعث شده اكنون ملت با آسودگي به نظام اعتماد كنند و اين اعتماد زيرساخت آرامشي است كه پس از طرح هدفمندي شاهد آن هستيم.
هنوز مانده است تا دشمنان دريابند كه مكر خداوند چه بر سر مكر آنها آورده است!
مهدي محمدي

آغاز انقلاب اقتصادي و ناكامي دشمن

1- « از اول هم اصل كار مشكوك بود. شنيده ايد مي گويند سنگ بزرگ نشانه نزدن است؟ من از ابتدا هم گفتم كه اين كار نشدني است اما از آنجا كه اين دولت نشان داده كه خيلي وقتها بي گدار به آب مي زند، مي گويم شايد هم واقعاً دست به اين كار زد. اين كار اگر هم شروع شود ظرف مدت كوتاهي شكست خواهد خورد. پيامدهاي اين طرح آن قدر سنگين است كه سرنوشت نظام را رقم خواهد زد. احساس مي كنم اركان نظام هم كم كم متوجه اين موضوع شده اند. به همين دليل اكنون معتقدم هم دولت و هم ساير قوا دنبال اين هستند كه مفري بيابند و اين طرح را آبرومندانه كنار بگذارند.»
«اين هنر نيست كه براي اجراي هدفمند كردن يارانه ها در دو هزار منطقه تهران نيرو بچينيم يا فرمانده پليس به ياري سپاه و بسيج جهت ترساندن مردم افتخار كند. شيوه مديريتي اين آقايان، چه در اقتصاد و حوزه هاي ديگر، بلايي بر سر كشور آورده كه امكان برگشت به وضعيت شش سال گذشته هم خيلي سخت شده است».
«هدفمند كردن يارانه ها سبب دشوار شدن وضع مردم خواهد شد. اين طرح واقعيت جديدي است كه مردم ايران را بين اجراي طرحي كه آن را سبب كاهش توان خريد خود و دشوار شدن شرايط زندگي مي دانند، قرار مي دهد و آنها را قرباني مي كند».
«تمام تلاش جمهوري اسلامي در حال حاضر اين است كه مانع از آن شود كه جنبش گرسنگان، جنبش كارگري، جنبش جامعه مدني، دانشجويي و زنان با هم پيوند برقرار كنند. ولي جرقه هايي هست كه امكان همبستگي و همكاري اين جنبش هاي گوناگون را به وجود مي آورد و شايد يكي از همين جرقه ها اجراي قانون هدفمندي يارانه ها باشد.»
«با آغاز طرح هدفمندي يارانه ها از هرج و مرج و تنش گسترده اي در سراسر ايران خبر رسيد. به گفته يك خبرنگار آزاد در تهران، وضع پايتخت و چند شهر بزرگ كشور بحراني تر از نقاط ديگر است و در برخي رشته ها، اعتصاب هاي پراكنده اي از جانب صاحبان حرفه آغاز گرديده كه در ساعات و روزهاي آينده ممكن است گسترش يابد و استحكام رژيم را مورد تهديد قرار دهد.» ] به نقل از سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي[ آنچه خوانديد تنها گوشه اي از اظهارنظر رسانه هاي بيگانه و دنباله هاي داخلي دشمن در ايجاد جنگ رواني عليه جراحي بزرگ اقتصاد كشور بود. آنان طي ماههاي اخير و هر چه به زمان اجراي قانون هدفمندي يارانه ها نزديك تر مي شديم، تلاش مي كردند تا با تغيير مولفه هاي جنگ رواني از حوزه «سياست» به حوزه «اقتصاد» ، علاوه بر آنكه موج بدبيني و بي اعتمادي در ميان مردم ايجاد مي نمايند، دولت را در اجراي طرحهاي بزرگ بي كفايت جلوه داده و در خيال خام خود اجراي اين قانون را به مثابه «خودكشي دولت» تلقي كرده و به انتظار سقوط دولت اصولگرا بنشينند.
اما بعد از اعلام اجراي طرح هدفمندي يارانه ها توسط رئيس جمهور، پيش بيني رسانه ها و عوامل خارجي و دنباله هاي داخلي آنان مبني بر شروع اغتشاش در كشور با شكست مواجه شد. ناكامي دشمن براي شكل دهي و ايجاد اغتشاش در ايران بعد از اجراي قانون يارانه ها، همراهي و همدلي مردم با دولت و فضاي آرام جامعه باعث شد تا آنان كه اكنون نقشه هاي خود را بر آب مي ديدند، به برجسته كردن حاشيه ها رو آورند. در پروژه جديد تلاش كردند تا به محورهايي چون امنيتي نشان دادن تهران و ديگر شهرهاي كشور، اظهار نارضايتي برخي از شهروندان، پيش بيني وخيم شدن اوضاع معيشتي مردم، نگران نشان دادن دولت و دستگيري يك اقتصاددان منتقد پرداخته و اين وقايع را بزرگ نمايي كنند. اين قبيل رسانه ها كه هميشه سياست خصمانه غرب را در قبال جمهوري اسلامي ايران دنبال مي كنند و از هر موضوعي براي القاي وجود ناآرامي و بي اعتمادي در بين مردم بهره مي گيرند، صرفاً با اشاره به افزايش قيمت حامل هاي انرژي- خصوصاً سوخت- مدعي آماده باش پليس براي برخورد با مخالفت ها شدند.
اما عليرغم شانتاژ تبليغاتي كه از ساعات نخست آغاز عملياتي شدن قانون هدفمندي يارانه ها صورت گرفت هيچ اخلال و مشكلي در زندگي روزمره مردم پديد نيامد و چيزي حدود 10 درصد از مردم جهت دريافت مبالغ نقدي يارانه ها از حسابهاي خودشان اقدام كردند. تفاهم دولت و مردم در اجراي اين قانون و اعتماد و همراهي كه از سوي مردم فهيم كشورمان با دولتمردان صورت گرفت، هر چند قابل انتظار بود، اما رسانه هاي بيگانه و دشمنان را دچار سردرگمي كرد. آنها انتظار داشتند - با توجه به جريان سهميه بندي بنزين- با اعلام شروع اصلاح قيمت ها، كشورمان شاهد اعتراضات خياباني باشد و مردم به سمت پمپ هاي بنزين هجوم بياورند، اما آرامش و اطمينان مردم نشان داد كه آنان به شكل ملموسي اين طرح را پذيرفته اند.
مردم مي دانند كه قانون هدفمندي يارانه ، آغاز يك انقلاب اقتصادي است. از اين به بعد بايد درصدد توليد و عرضه محصولات با كيفيت و قيمت مناسب بوده و بتوانند «مصرف» خود را مديريت كنند. عبور از يك اقتصاد يارانه اي به اقتصادي كه قيمت ها در آن اصلاح شده و به مرور به سطح قيمت هاي واقعي خود مي رسد، هر چه با آرامش و تدبير بيشتري صورت گيرد، عوارض كمتري از دوره گذار دامان خانواده ها را مي گيرد.
بدون ترديد نظام ناكارآمد قبلي پرداخت يارانه ها كه مبلغ آن به بيش از 110 هزار ميليارد تومان در سال مي رسد، توليد ثروت را در كشور دچار اختلال كرده است. راه منطقي خروج از اين بن بست، هدفمند كردن يارانه ها و اصلاح قيمت هاست كه با تلاش دولت خدمتگزار اين كار آغاز شده و براي به ثمر نشستن و بهره مندي نسل ها و فرزندان آينده ايران عزيز، همت والاي مردم كشورمان را مي طلبد.
حال كه 4 روز از اجراي قانون هدفمندي يارانه ها مي گذرد و قيمت برخي از اقلام اساسي مردم چون نان و حامل هاي انرژي اعلام شده، مردم دورانديش كشورمان با اعتماد به دولتمردان خود نه تنها باعث نوميدي دشمن شده و خواب آنان را براي ضربه زدن به نظام اسلامي، آشفته كردند، بلكه با صبر و متانت، دست مجريان طرح را به گرمي فشرده اند. دولت نيز وظيفه دارد با نظارت كامل بر حسن اجراي اين قانون، تبعات و آثار تورمي آن را به حداقل برساند و كما اينكه قبلاً نيز قول آن را داده بود، در سايه اجراي طرح تحول اقتصادي، ريشه هاي ساختاري تورم را براي هميشه در كشورمان بخشكاند. در ضمن اگر قانون هدفمندي يارانه ها در حين اجرا نيازمند اصلاحاتي باشد نيز، با توجه به حمايت و پشتيباني مردم از اين قانون، دولت اصلاحات لازم را انجام دهد.
2- طرح هدفمندي يارانه ها مؤثرترين و بزرگترين طرح اقتصادي طي سالهاي پس از انقلاب است. دولت نهم و دهم با شجاعت و برنامه ر يزي، كاري كه بايد در دولت هاي گذشته صورت مي گرفت را عملياتي كرد. دشمنان انقلاب نيز به خوبي درك كرده اند كه اگر ايران اين تحول اقتصادي را از سر بگذراند ديگر هيچ تهديد و تحريمي نمي تواند به آنان آسيب برساند. به همين دليل براي ابتر ماندن اين طرح مطمئناً آرام نخواهند نشست. نزديك به 300 سايت اينترنتي بطور مستقيم عليه طرح هدفمندي، تبليغات منفي به راه انداخته است. جمع آوري اطلاعات توسط سفارتخانه ها، فرستادن دستورالعمل براي سران فتنه و عوامل آنان در داخل، ترتيب دادن صدها نظرسنجي درباره طرح و ايجاد و القاي فضاي رعب و وحشت در ميان مردم، نشان دهنده آن است كه دشمنان درصدد ايجاد بحران اقتصادي و پيامد آن بحران اجتماعي هستند. به اين دو مورد دقت كنيد؛
«طرح هدفمندي يارانه ها در شرايطي كليد خورده كه از همين شب آغازين، فضاي پليسي پايتخت نشان از فرداهاي تلخ تر دارد؛ فرداهايي كه لاجرم مواجهه اقشار ضعيف با واقعيت تكان دهنده هدفمندي نيز قرار است با مشت آهنين دولت پليسي روبرو شود(!) از سطح تهران خبر مي رسد صف هاي طولاني(!) در برابر پمپ بنزين هاي پايتخت ايجاد شده است. بدين ترتيب در حالي كه هنوز صبح فرا نرسيده و بانك ها، نانوايي ها، فروشگاهها و ديگر واحدهاي اقتصادي آسيب پذير از طرح آغاز به كار نكرده اند، فعلاً پمپ بنزين ها طليعه اي پرازدحام و تا حدي ناآرام را براي انقلاب اقتصادي مد نظر احمدي نژاد وعده مي دهند.» اين مطلب كه در يكي از سايت هاي وابسته به جريان فتنه درست لحظاتي پس از گفت وگوي تلويزيوني رئيس جمهور با مردم و اعلام آغاز قانون هدفمندي يارانه ها منتشر شد، به خوبي نشان مي دهد كه آنان دنبال بروز هرج و مرج هستند. ضمن آن كه نشان مي دهد، گزاره هاي تبليغاتي خود را از بيرون دريافت مي كنند و هنگامي كه علي رغم توهم پراكني هاي قبلي، جامعه را آرام و بي تنش مي بينند، به ناچار آرزوهاي بربادرفته خود را تبديل به خبر كرده و روي خروجي سايت هاي اجاره اي قرار مي دهند.
به اين مطلب كه در سايت موسوي درج شده نيز دقت كنيد؛ «شب تاريك هدفمند شدن يارانه ها آغاز شده است؛ طرحي كه دولت جدا از ملت، بدون تدبير و دورانديشي و بدون توجه به نظر عموم كارشناسان اقتصادي به مرحله اجرا درآورده است.»
اما برخورد منطقي و مدبرانه مردم با طرح و حسن اعتماد و همراهي كه به دولتمردان خود نشان دادند، جواب دندان شكني است كه دهان بيگانگان با انقلاب را دوخت و كورسوي اميد آنان براي برپايي مجدد اغتشاش و ناآرامي را به يأس تبديل كرد. انتظار مي رود دولت نيز پاسخ حسن اعتماد و همراهي مردم را با حسن نظارت بر اجراي كامل و بي نقص اين قانون بدهد.
حميد اميدي

يادداشت هاي كاخ سفيد و انقلاب اسلامي ايران

پروفسور حميد مولانا- قسمت آخر
جيمي كارتر با وجود گذشت يك سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در يادداشت هاي كاخ سفيد خود اسمي از گروگان ها نمي آورد. در پنجم ژانويه 1980 (16 بهمن 1358) كارتر براي اولين بار به مسئله گروگان ها اشاره كرده و مي نويسد: «هميلتون (جردن، رئيس دفتر رياست جمهوري) تلفني از عاملان خود در ايران دريافت مي كند. آنها به طور مرتب با قطب زاده و بني صدر در ملاقات بوده اند و گزارش مي دهند كه همه چيز به نظر مي رسد در راستاي اهداف ما است. بعضي اختلافات وجود دارد كه اگر براي ما فاش شود بزرگ به نظر خواهد آمد. شوراي انقلاب اعلام كرده است كه بني صدر رئيس جديد آن شورا مي شود.» يك روز بعد، كارتر دو پاراگراف زير را در دفترچه خاطرات خود يادداشت مي كند:
«بني صدر مبارزان را از مردم منزوي و عمليات آنها را به عنوان ضرر و آسيب به ايران محكوم مي كند به اين اميد كه اين مقدمه و آمادگي براي آزادي گروگان ها باشد. عربستان سعودي از ما مي خواهد تا محافظ منطقه خليج فارس باشيم. سعودي هامي خواهند بي سروصدا از ما حمايت كنند ولي نمي خواهند اين پشتيباني و خواست آنها با ما (آمريكائي ها) براي اطلاع عموم اعلام گردد زيرا كه مي ترسند به برادران مسلمان خودشان آسيب برسد. رفتار عربستان سعودي نمونه اي از خصوصيات كشورهاي ضعيف دنياست كه مي خواهند ملل ديگر آنها را دوست بدارند و به ممالك مقتدر اجازه مي دهند كه از منافع خصوصي و عمومي آنها دفاع كنند.»
كارتر در يادداشت هاي خود در 16 و 17 فوريه 1980 (مطابق با 27 و 28 بهمن 1358) از ملاقات رئيس دفتر خود هميلتون جردن با قطب زاده سخن مي گويد و مي نويسد كه «هميلتون گزارش داده است كه كار و بارش با قطب زاده خيلي خوب است و قطب زاده نزد هميلتون از بني صدر انتقاد كرده است.» ولي كارتر از رهبري امام خميني(ره) در كنترل انقلاب ناراضي است و در يادداشت هاي خود مي نويسد: «تعصبات (امام) خميني به نظر مي رسد كه كار را از دست بني صدر كه بايد مسئوليت خود را نشان بدهد گرفته است.» ولي چند هفته بعد كارتر كاملا اميدش را در مورد بني صدر قطع شده مي بيند و مي نويسد: «من فكر مي كنم بني صدر ضعيف است.» بي اطلاعي كارتر از وضع ديني، سياسي، و فرهنگي ايران كاملا در يادداشت هاي او آشكار است. كارتر در يادداشت هاي خود كمتر راجع به عمليات نظامي آمريكا در واقعه طبس و شكست نظامي و ناكامي آن سخن مي گويد ولي در تاريخ هفتم مارس (16 اسفند) اين طور مي نويسد:
«ترديدي نيست كه سال آخر دوره اول رياست جمهوري من بسيار مشكل بوده است. هميلتون جردن رئيس دفتر من اينگونه نظر داده است كه در اين دوره در حقيقت دو كاخ سفيد در واشنگتن وجود داشت - يكي براي امور گروگان ها و ديگري براي وظايف معمولي روزانه رئيس جمهور.»
دوره صدارت رياست جمهوري كارتر در كاخ سفيد فقط يك دوره چهارساله باقي ماند و در انتخابات دوره دوم رياست جمهوري آمريكا در سال 1980 رونالد ريگان از حزب جمهوريخواه كه قبلا يك هنرپيشه هاليوود و بعدها فرماندار ايالت كاليفرنيا بود به رياست جمهوري انتخاب گرديد. كارتر شكست خود را در اين انتخابات به علت نارضايتي مردم از مسئله گروگان ها مي داند. ولي در حقيقت انقلاب اسلامي ايران به قدري شوك بزرگي به اردوگاه غرب و به ويژه آمريكا وارد كرده بود، كه اكثر مردم آمريكا صلاح را در اين ديدند كه به تنها حزب ديگر آمريكا يعني جمهوريخواهان روي آورند همان طوري كه چهار سال قبل از آن به علت كثافتكاري هاي نيكسون در كاخ سفيد كه از حزب جمهوريخواه بود، يك نامزد ناشناخته را از حزب دموكرات به نام جيمي كارتر به كاخ سفيد روانه كرده بودند. رياست جمهوري آمريكا از آغاز استقلال آن كشور از امپراتوري انگليس هميشه در كنترل دو حزب باقي مانده و حزب سومي نه تنها به صورت عملي وجود نداشته بلكه فرصت به دست آوردن رياست جمهوري را نداشته است.
كارتر تا آخرين لحظه مرگ شاه از او و رژيم پهلوي در مقابل انقلاب اسلامي مردم ايران حمايت كرد. در دوران رياست جمهوري او بود كه رابطه بين اسرائيل و مصر برقرار گرديد و دولت آمريكا محرمانه براي شكست شوروي ها در افغانستان از طالبان حمايت مالي و تسليحاتي كرد. همچنين در زمان رياست جمهوري كارتر بود كه ديكتاتورهايي مثل فرديناند ماركوس از فيليپين و عمر توريخوس از پاناما مورد حمايت واشنگتن قرار گرفتند ولي در آخر مورد خشم مردم خود قرار گرفته و به علت شورش افكار عمومي از سمت خود بركنار شدند.
كارتر كه اكنون در سن 86 سالگي است از هنگام بازنشستگي خود از كاخ سفيد به عنوان يك شهروند در «مركز مطالعات و كتابخانه كارتر» كه به نام او در يكي از شهرهاي ايالت جورجيا تأسيس شده به «فعاليت هاي بين المللي و برقراري صلح» پرداخته و در بسياري موارد نظراتي را مطرح مي كند كه ما قبلا از زمان رياست جمهوري اش از زبان او نشنيده بوديم. موارد ذيل نمونه اي از نظرات كارتر است كه اخيرا در مصاحبه اي در روزنامه واشنگتن پست (13 اكتبر 2010) از او نقل شده است:
- درباره جنگ: «بايد بگويم كه اكنون ملت آمريكا بيشتر از ديگران به جنگ گرايش پيدا كرده است.»
- درباره جنگ عراق: «جنگ وحشتناكي كه لازم نبود.»
- درباره رسانه ها: «ارگان هاي بي مسئوليت و سوءاستفاده كن.»
- درباره واشنگتن پست: «بچه گانه و بدون مسئوليت»
- درباره مجله نيوز ويك: «دروغ ترين نشريه اي كه من تا به حال خوانده ام.»
- درباره شبكه تلويزيوني سي .بي.اس: «كاملا سخنگوي اسرائيل»
- درباره رسانه ها به طور عموم: «پر از گزارش هاي عمدي دروغ»
- درباره مناخيم بگين (نخست وزير اسبق اسرائيل): «هميشه از خودش حماقت نشان داد.»
- درباره خانم مارگارت تاچر (نخست وزير اسبق انگليس): «نمي توانست اعتراف كند كه چيزي نمي داند.»

حركت از پله دوم !

حسين شريعتمداري

1- شايد برخي از شخصيت هاي محترمي كه مخاطب اين نوشته اند با خواندن اين وجيزه ابرو درهم كشيده و نگارنده را ملامت كنند كه «اندازه نگاه نداشته»! و به ساحت واجب الاحترام «مرجعيت» بي اجازه سرك كشيده است! ولي از آنجا كه موضوع يادداشت پيش روي يك هشدار دلسوزانه است و اين هشدار با پيوستي از شواهد و اسناد آشكار نيز همراه است، بايد از آن تلقي «خدمت» كرد و چه بهتر كه اين خدمت نثار برخي از مراجع عظام و شخصيت هاي گرانقدر روحاني شود كه پدران معنوي و دلسوز ملت اند و شايسته خدمت.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نكاتي درباره يك نامه عشق است اباالفضل (ع)

حسين قدياني
نمي دانم حاج حسين شريعتمداري اجازه مي دهد تا از تريبون «كيهان» اين يادداشت را كه كمي تا قسمتي حديث نفس است، بنگارم يا نه. هرچه باداباد؛ مي نويسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حيف اگر من باب تواضع يا كرامت يا هرچه، حذف كند اين شعر را... كه گفت: «بي پير نرو تو در خرابات، هرچند سكندر زماني». القصه؛ اين روزها نامه اي از من در وبلاگ «قطعه 26» كه سخني صريح و صميمي اما كمي تا قسمتي خيلي تند خطاب به رياست محترم قوه قضاييه بود، زيادتر از آنكه بايد سروصدا كرد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته