سلام بر سال اميد

نوشتن براي آخرين صفحه سال، هم مثل يك خداحافظي و هم مثل يك سلام مي ماند. خداحافظي چون مي خواهي مثلاً پانزده روز تمام از خوانندگان و مخاطبان كه درست مثل يك دوست خوب مي مانند و جدا بماني و سلام، چون گاه همين يك روز در سال است كه با آنها اين گونه هم صحبت شوي و خوب، لازمه و مقدمه هر هم صحبتي «سلام» است. خوش به حال عرب زبانها كه هم درود و هم بدرودشان را با همين كلمه «سلام» ابراز مي كنند.
¤¤¤
شايد خيلي از شما دوستان خوب از خود پرسيده ايد پشت صحنه اين سرويس شهرستان ها كه ركورد پرشمارترين صفحات لايي روزنامه و پرشمارترين اخبار كل روزنامه را شكسته است چه كساني هستند. راستش خودم بارها دوست داشتم اين كار را بكنم اما وقتي امسال ديدم روح جمعي سرويس هاي تحريريه روزنامه تمايل به همين كار دارد در اين تصميم جدي تر شدم.
راستش سرويس شهرستان ها روزي با 16 همكار اداره مي شد اما امروز بر اثر دلايلي چون بازنشسته شدن بعضي از دوستان قديمي يا لزوم تقويت سرويس هاي ديگر! امروز ما با 6 نفر در خدمت شماييم. يعني:«داوود غرانوش» پيشكسوت همه ما در سرويس و در روزنامه كه در روزهاي اعتصاب مطبوعات جزو صحنه گردانان اصلي بوده و برعكس هنگامي كه نيروهاي چپ و كمونيست و ملي- مذهبي هايي كه پس از پيروزي، مي كوشيدند مسير انقلاب را منحرف كنند، مانع توقف اطلاع رساني هاي كيهان شده و با چند نفر ديگر از مؤمنان به انقلاب، روزنامه را هر روز به دست مشتاقان رسانده اند. او اخبار ورزشي شهرستان ها را هم پوشش مي دهد و همه مؤسسه هم دوستش دارند، چون رئيس تعاوني مصرف كيهان هم هست!!
آقاي «حسن اشجعي » هم در سرويس سابقه زيادي دارد و متخصص خلاصه كردن خبرهاي دور و دراز همكاران خبرنگار شهرستاني ماست كه گاهي رعايت فضاي اندك و خبرهاي فراوان ما را نمي كنند. البته اشجعي خوش خط ترين عضو سرويس هم هست.
آقاي «محمد رضا تيموري» هم از دوستان فعال سرويس شهرستان هاست كه تخصص خاصي در چيدن پسته هاي باغ پدر خانمش دارد و به همين دليل بچه هاي تحريريه خيلي دوستش دارند. البته ايشان «رفسنجاني» نيست، «دامغاني» است! تيموري در انداختن تكه هاي بموقع طنز به بچه هاي سرويس هم تخصص خاصي دارد اما معلوم نيست اين اواخر چرا كمتر مبادرت به اين كار مي كند!
و اما تنها بانوي سرويس شهرستان ها، خانم نبي زاده است كه سال هاي سال است همچنان بر «نسل سوم» ي بودن خودش تأكيد مي كند! ما البته خيلي مشكلي با اين ادعا نداريم و گفته ايم كه حتي مي توانيم ايشان را «نسل چهارم» ي هم تلقي كنيم. از ديگر ويژگي هاي مثبت خانم نبي زاده، بر خلاف «برخي از معدود» خانم هاي ديگر اين است كه ايشان اصلا اهل غيبت و يا صحبت هاي چند ساعته با تلفن نيست (مي دانيد كه ما سرويس «شهرستانها» هستيم و اين موضوع چقدر براي ما اهميت دارد!) فلذا براي حفظ وضع مطلوب موجود تا الي يومنا هذا از پذيرفتن هرگونه بانوي ديگري در سرويس شهرستان ها خودداري كرده ايم با اين همه ايشان عضو فعال فراكسيون زنان تحريريه است و گاهي براي اطلاع رساني به ديگر خانم هاي تحريريه، مرخصي ساعتي مي گيرد و تا چهارراه اسلامبول مي رود و برمي گردد!
البته همان طور كه گفتم سرويس ما نيروهاي خوب زيادتري داشت كه يكي آقاي «رضا طاهرخاني» است كه براي تقويت سرويس گفت وگو و يكي هم آقاي «رحيم چوخاچي زاده مقدم» است كه براي تقويت سرويس سياسي، به آن مناطق اعزام كرده ايم و حالا بايد براي تقويت سرويس شهرستان ها هر روز به معاون محترم مديرمسئول روزنامه التماس كنيم و بجاي جواب شنيدن، مرتب جواب شويم! به همين دليل اعلام كرده ايم تا اطلاع ثانوي از هرگونه تقويت كردن سرويس هاي ديگر معذوريم!
بي انصافي است كه در اينجا از دوستان خوب و پرتحملمان در سرويس فني يادي نكنيم.
كساني چون آقاي «ناصر قابچي» كه سعي مي كند توازن تعداد خبرهاي چاپ شده ما را به نسبت خبرهاي اقتصادي و سياسي حفظ كند و نيز آقايان «مرتضي شيرازي» و «حسين افضل پور» و همچنين آقاي «سيدسعيد موسويان» كه زيبايي آرايش صفحه شهرستان ها در هر روز محصول كار اوست.
همه اينها يك طرف، اگر 700 خبرنگار خوب ما در گوشه گوشه كشور نباشند كه براي ما خبر بفرستند، ديگر سرويس شهرستان هايي وجود نخواهد داشت كه حالا دبيرش براي شما مطلب بنويسد. اين دوستان عزيز كه در روز، گاه 0 تا 200 مطلب، خبر، گزارش، مقاله و مصاحبه براي ما مي نويسند و ما با شرمندگي بيش از 20 تاي آنها را نمي توانيم به چاپ برسانيم، از صادقترين، خالصترين و كم توقعترين همكاران ما هستند كه در فرصت و توان ما نيست كه نام تك تك آنها را در اينجا ذكر كنيم و از زحماتشان در طول سال ها بويژه درسال82 تشكر كنيم. اما درهمين جا خدا قوت و خسته نباشيدي نثارشان مي كنيم و براي همه آنها و همه شما خوانندگان خوب و صميمي سالي سرشار از موفقيت و سلامتي چه در عرصه هاي فردي و چه اجتماعي آرزو مي كنيم و اميدواريم سال جديد براي مردم خوب كشورمان بسيار بهتر از امسال و سال هاي پيش باشد؛ چيزي كه همه قرائن و شواهد نويد مطمئني براي آن است...
سرت سبز و دلت خوش باد جاويد
كه خوش نقشي نمودي از خط يار
از آن افيون كه ساقي در مي افكند
حريفان را نه سرماند و نه دستار
به روي ما زن از ساغر گلابي
كه خواب آلوده ايم اي بخت بيدار
سرفراز و سبز باشيد
تقي دژاكام

كشتار عاطفه

1- غلامرضا عليزاده جامعه شناس در گفت وگو با خبرگزاري مهر مي گويد در ميان زنان تحصيلكرده و روشنفكر كشور، پديده فمنيسم اصلي ترين عامل طلاق محسوب مي شود.
فمنيسم، نهضت زنان با هدف رفع تبعيض و ظلم عليه خود است كه غالباً به افراط و انحراف كشيده شده و مطالبات دون شأن زنان در درون آن شكل مي گيرد.
2- خبرگزاري ايسنا در گزارشي از پايان نامه كارشناسي مشاوره خانم محبوبه ذوالفقارپور تحت نام «بررسي رابطه بين ساختار قدرت در خانواده با رضايتمندي زناشويي زنان كارمند و خانه دار» آورده است: ورود زنان به سيستم اقتصادي باعث افزايش قدرت او در خانواده نمي شود و حتي قدرت او كاهش يافته است... ايده آل زنان ما اين است كه شوهران شان تصميم گيرنده اصلي در زندگي زناشويي باشند و نقش انفعالي مرد در زندگي زناشويي مطابق سيستم ايده آل آنها نيست.
همه كارشناسان وقتي روحيات و تمايلات حقيقي زنان را بررسي مي كنند، بر اين نكته اساسي تاكيد مي ورزند كه مردانه كردن علايق زن به علت تضادش با گرايش هاي وجودي او، هم منشاء آزار خود زن مي شود و هم جامعه و خانواده دچار سستي و سردي مي گردد.
طي دهه اخير زنان كشورمان از سوي برخي جريان هاي منفعت طلب و مدعي احياي حقوق زنان، به خروج از روحيات زنانه و ناديده گرفتن محدوديت ها و موازين انسان ساز شرع مقدس اسلام تشويق شدند كه امروز بايد آثار زيانبار آن را به تماشا بنشينيم.
چندي پيش در خبرهاي منتشره آمده بود:
يك سناتور جمهوريخواه آمريكا به نام «سانتروم» طي سخناني در محفل رهبران مسيحيان ارتدكس آن كشور گفت: براي من آزادي مذهبي بهتر از آزادي بيان و آزادي مطبوعات است و اگر زندگي فرزندان ما براي مان مهم است، بايد با سكولاريزم راديكال مبارزه كنيم.
حالا كه دنياي خدانشناس امروزي نيز، از اومانيسم (انسان محوري به جاي خدامداري) دلزده و خسته شده و در ميان همه شعارهاي فريبنده، به دنبال مذهب مي گردد، آيا رواست ما مسلمان ها براساس نسخه هاي قديمي و باورهاي تحميلي بيگانگان، «روش زندگي» نكبت بار غربي ها را در پيش بگيريم؟
دين اسلام زن را-فراتر از شاغل يا خانه دار بودن- منبع عاطفه و منشاء صلح و آرامش مي داند، پس شايسته نيست به بهانه آزاديخواهي جامعه را از اين نعمت بي بديل الهي محروم سازيم.
محمدجعفر بهداد

پشيمان (گفت و شنود)

گفت: يكي از نمايندگان رد صلاحيت شده گفته است كه اگر گول چند تا نماينده افراطي را نمي خورديم به اين حال و روز نمي افتاديم.
گفتم: خب! تقصير خودش است، به قول شاعر؛
راه است و چاه و ديده بينا و آفتاب
تا آدمي نگاه كند پيش پاي خويش
گفت: همين نماينده گفته است كه اتحاديه اروپا در جريان تحصن به ما قول كمك داده بود ولي هيچ غلطي نكرد.
گفتم: شخصي ناگهان وسط خيابان ايستاد و به آسمان نگاه كرد، تعدادي از رهگذران هم كنجكاو شده و به آسمان خيره شدند و... در اين هنگام، شخص ديگري از راه رسيد و پرسيد؛ چه خبر شده؟ به او گفتند؛ نمي دانيم، اون آقابه آسمان خيره شده و ما هم كنجكاو شده ايم كه ببينيم چي شده؟ آن شخص به سراغ نفر اولي رفت و پرسيد آقا چي شده؟ و يارو گفت؛ هيچي، خون دماغ شدم، سرم را بالا گرفته بودم كه خون دماغم بند بياد.

چهارشنبه سوري اصلاحات (يادداشت روز)

1- هرچه صداي انفجار ترقه ها بيشتر باشد، خوشي شركت كنندگان در مراسم چهارشنبه سوري كامل تر مي شود. بالاتر رفتن شعله هاي آتشي كه با بوته و كاغذ و آشغال فراهم شده، تناسب مستقيم دارد با ميزان نشاط آنهايي كه از روي آتش مي پرند و زردي خود را حواله ديگران مي كنند و سرخي ديگران را به حساب خود مي نويسند: جيغها و فريادهاي ناشي از سرخوشي هرچه كر كننده تر باشد، لحظات شادماني را شادتر مي كند و...
... و 2-3 ساعت بعد، كارگران زحمتكش شهرداري، سياهي هاي شب سياه را از روي آسفالت خيابانها مي روبند و خاكستر آتش بازي هاي كودكانه را جارو مي كنند و سكوت نيمه شب هم، جيغهاي چند ساعت قبل را هضم مي كند و موج انفجارهاي گسترده هم كه گوشها را مي آزرد، به تدريج به وزوزي كوتاه تبديل مي شود و به تدريج محو مي گردد.
صبح فرداي چهارشنبه سوري، به غير از آثار جزئي سياهي آتش سوزي چيزي باقي نمي ماند. شايد از آن همه هيجان فقط گزارشي بي هيجان بر صفحه روزنامه اي نقش ببندد. حتي قربانيان انفجارها و آتش بازي ها هم خيلي زود فراموش مي شوند و شايد موج ناشي از انتشار خبر مصدوم و مجروح شدن آنها، نتواند يك محله را هم در نوردد.
اصلاحات، از آن نوعش كه فقط به جيغ و داد و آتش بازي شباهت دارد، در آخرين دقايق شب چهارشنبه سوري قرار دارد و لحظاتي بيش تر باقي نمانده تا خاكروبه هايش هم روانه زباله داني شود و پگاهي بعد، توگويي كه اصلاً هيچ اتفاقي نيفتاده و باران فراموشي، همه چيز را شسته است.
التهاب كاذب- كه شايد لازمه زندگي هم باشد- چنين پايان سردي دارد. با اين حال، هيچ يك از آنهايي كه در كوران هيجان كودكانه شب چهارشنبه سوري قرار دارند، به ذهن شان هم نمي آيد كه در وراي دنياي آن شب سياه، عالم ديگري هم وجود دارد. آنها آنقدر ذوق زده اند، كه پوزخند رهگذراني كه بامداد فردا را هم مي بينند، به چشم شان نمي آيد.
شب چهارشنبه سوري اصلاحات، دارد به پايان مي رسد. كساني كه هنوز چند تا ترقه منفجر نشده دارند و مي ترسند جنسي كه خريده اند روي دست شان باد كند، آخرين انفجارها را هم انجام مي دهند. آن هم ناشيانه و با عجله فراوان، انگار ترس دارند از سپيدي صبح كه بي ارزشي اين كالاي باد كرده هويدا شود.
به گمانم همين اشاره كوتاه، براي توضيح رفتار بعضي از مجلسيان، كافي باشد. منتظر مي مانيم باقيمانده ترقه هاي اصلاحات هم با چاشني خشم و غيظ مدعيان اصلاحات، بتركد و عده اي را به شوق و ذوق آورد و بالا و پايين بپرند و... ديگر، تمام!
¤ ¤ ¤
دو اسفند متوالي- 1381و 1382- اصلاحات چي هاي عصباني را مثل دانه هاي اسپندي كه روي آتش به هوا مي پرند، آشفته كرد. اسفند براي آنها كه روح بهاري دارند، پيام آور نشاط و شادماني است و به آنها كه روح فسرده زمستاني دارند، پيام فنا مي دهد. شايد، زمستان، همانقدر از اسفند متنفر باشد كه بهار از آن خرسند است. اين دو اسفند گذشته هر دو بهاري زيبا را مژده دادند، گواينكه علاقمندان به خواب خوش زمستاني از آن رنجيدند و مثل آدمهايي كه از خواب مي پرند و به همه چيز بدوبيراه مي گويند، با چماق زبان به جان اسفند افتادند! چه باك كه زمستان بخواهد آخرين شلختگي هايش را هم به ثمر برساند و از اسفند انتقام بگيرد. چند صباح ديگر، نسيم خوش بهار، اين را هم به ناكجاآباد خواهد فرستاد.
¤ ¤ ¤
سخت است پذيرفتن شرمندگي به خصوص وقتي از مردمي شرمنده باشي كه ولي نعمت تو باشند. چند سال است عده اي پنبه در گوش گذاشته و چشم ها را بسته اند تا مبادا بشنوند و ببينند كه شهروندان چه مي خواهند. حالا، هنگامي كه همان مردم، از وكالت عزل شان كرده اند، هزار آسمان و ريسمان مي بافند و گناه ها را به گردن كجي زمين مي اندازند كه اين زمين ناهموار، امكان حركات موزون و هموار را از ما ستاند!
¤ ¤ ¤
مشاور محترم رئيس جمهور- جناب آقاي دكتر محمدرضا تاجيك، در يك نشست دانشجويي سخناني مطرح كرده كه جذاب است. او از فقدان استراتژي اصلاح طلبان سخن گفته و اداي اپوزيسيون درآوردن توسط آنها را آفت اصلاحات دانسته است. اين سخنان منطقي، مطمئناً پيش از اين نيز به ذهن آقاي تاجيك رسيده و بعضاً نيز منتشر شده، با اين حال، اين سخنان به هيچ روي، كشف تازه اي نيست و تقريباً از همان فرداي دوم خرداد 76 به ذهن همه افراد آشنا به مسائل سياسي مي رسيد.
با اين حال، بررسي آفاتي كه اصلاحات با آن روبرو بود و متأسفانه اولين قربانيانش را هم از بين اصلاح طلبان برچيد، در اول راه است و اگر پنجره اي براي تنفس اصلاحات وجود داشته باشد، گشودنش در گرو فهم آفتها و تلاش براي بازگرداندن اصلاحات به مسير انقلاب است.
پيام آقاي حجاريان به يك جمع دانشجويي هم، اشاره اي دارد به نگاه نادرست اصلاح طلبان به واقعيتهاي جامعه. او پس از 6 سال به اين نكته رسيده است كه احزاب دوم خردادي، مردمي نبودند! و اين يعني پذيرش همان واقعيت شيرين كه حزب متبوع وي، پايگاه مردمي ندارد و آنچه در سالهاي اخير ديده ايم چيزي نيست جز احساسات گذرا.
با اين همه، چنين اظهارنظرهايي، گرچه ديرهنگام است، اما جاي خوشوقتي دارد و مي تواند بخش به بن بست رسيده اصلاحات را، از راه غلطش برگرداند.
¤ ¤ ¤
«قدرت، فساد مي آورد» اين جمله را اصلاح طلبان به عدد نفوس خلايق گفته اند! اما شايد گمان نمي كردند كه خياط توي كوزه بيفتد. آنها، الآن در دام جمله اي افتاده اند كه براي منتقدان خود، پهن كرده بودند. فسادي كه از ناحيه قدرت براي جماعتي از اصلاح طلبان، پديد آمده، تا عمق جان شان رسوخ كرده است.
محمد مهاجري

پيآمدهاي انتخابات 25 بر جامعه مدني و دانشگاهيان


دكتر حسين كچويان
از بعدي ديگر منازعه هاي مخالف خوانانه سياسي اي كه ماهيت ضدسيستمي آن در تحولات اخير به اوج كامل رسيد با انتخابات 25 وضعيت تازه اي را نيز در حوزه جامعه مدني بوجود آورده و تثبيت نمود. براي درك اين مسئله قبلا بايد به يكي از مخرب ترين آثار اين منازعه سكولاريستي اشاره شود. پيش از اين گفته شد كه گروه هاي افراطي تا چه پايه مسئول بيگانه سازي جبهه دوم خرداد از مردم و دور شدن مردم از اين جبهه بوده اند. اين اثر تخريبي آثار زيانباري براي كل انقلاب اسلامي دارد زيرا نيروهاي جبهه دوم خرداد در بالا و پايين يعني در سطح گروه هاي سياسي و در سطح نيروهاي مردمي مرتبط با اين جبهه بخشي از پيكره انقلاب اسلامي و سواد اعظم آن هستند. با اينكه اين نيروها با تن دادن، تمكين و سكوت در برابر رهبري نظري و راهبردي سكولاريست ها و افراطيون مسئول وضعيت سياسي خود هستند، اما از جهات مختلف از جمله از جهت ديني و سياسي حذف آنها از ساختار سياسي كشور نه مطلوب و نه معقول است. بگذريم از اينكه اين كار امكان نيز ندارد. به لحاظ جامعه شناختي تلاش در جهت جلوگيري از اعطاي جايگاه شايسته به اين گروه ها و بدنه اجتماعي اشان در ساخت سياسي كشور در صورت موفقيت هم شكاف عظيمي ميان بخش هاي مختلف اجتماعي جامعه ايجاد مي كند. نتيجه چنين كاري محصور شدن قطبي از جامعه در موقعيت سنتي خود و از بين رفتن واسطه هاي اجتماعي براي جذب قطب ديگر جامعه خواهد بود. تن دادن به چنين نتيجه اي به معناي تن دادن به مرگ اجتماعي تدريجي انقلاب اسلامي خواهد بود. اگر نظام اسلامي قدرت جذب نيروهاي اجتماعي جديد را از دست بدهد معناي آن اين خواهد بود كه بدست خود شرايط جامعه شناختي موفقيت پيش بيني هاي مطرح در نظريات نوسازي يا جهاني شدن را فراهم آورده است.
اما مهمتر از تأثير تخريبي چالش هاي مورد بحث بر مردم، آثار كاملا منفي و عميق اين منازعات بر روشنفكران (به معناي خاص) و دانشجويان است. بايد اذعان كرد كه سكولاريست ها با اقدامات خود توانستند بيش از هر زمان ديگر در تاريخ اين كشور، اين گروه ها را از سواد اعظم جامعه و نظام اسلامي بيگانه و دور سازند. اين در حالي بود كه براي اولين بار از تاريخ شكل گيري اين گروه هاي اجتماعي جديد در مشروطه و پس از آن، انقلاب اسلامي توانسته بود پيوند و ارتباطي رشد يابنده و نزديك ميان آنها، مردم و ساختار بومي كشور بوجود آورد. سكولاريست ها كه با تفسير غلط از روند تحولات تاريخي در ايران اسلامي حركت جبهه دوم خرداد را به حركتي نخبه گرا تبديل كردند به نيروهاي روشنفكر و دانشجويان به عنوان تنها نقطه اتكاي اجتماعي نگاه مي كردند. از اينرو براي بهره گيري از اين تنها امكان بسيج جمعي خود، با ارائه اهداف و مقاصدي ضدديني يا بيگانه و ناساز با دين از دوم خرداد و مطالبات مردم، در درون و بواسطه گفتماني سكولار به باز تعريف و تفسير مجدد هويت دانشجويان دست زدند. حاصل كار اين شد كه در چارچوب اين هويت جديد، دانشجويان خود را به صورت پيشروان جنبشي دموكراتيك تصوير كردند كه مي رود با تصحيح اشتباهات تاريخي پيشينيان، ايران را از سير در مسير انقلاب اسلامي منحرف ساخته و در مسير تاريخ تجدد و نيل به جامعه اي سكولار، دموكراتيك و جهاني شده قرار دهد. تحت تأثير اين ديد و هويت غلط، دانشجوياني كه تحت تأثير آن قرار داشتند فراموش كردند كه آنها نه در ايران و نه در هيچ جاي جهان مستقلا و بركنار از مردم نقشي در تغيير مسير تاريخ نداشته اند. اما از آنجايي كه بواسطه نظريه پردازي هاي غلط از واقعيات جامعه و تحولات آن كاملا گرفتار جنبش توهمي دموكراسي سازي بودند يكبار نيز در درستي حركت خويش ترديد و تأمل نكردند؛ بلكه علي رغم آنكه حتي در ميان دانشجويان نيز هر روز بيش از روز پيش بيگانه مي شدند، به ميزان افزايش بيگانگي از مردم و ديگر دانشجويان عملا و نظراً راديكالتر مي گرديدند.
با اينحال در روند تحولات سياسي- اجتماعي منتهي به انتخابات مجلس هفتم فضايي بوجود آمد كه يك نتيجه مهم حداقلي آن جلوگيري از گسترش و بسط كمي و كيفي بيگانگي روشنفكران و دانشجويان نسبت به مردم و انقلاب اسلامي خواهد بود. البته اين پيامد كه با مشخص شدن نتيجه انتخابات تثبيت شده به معناي آن نيست كه لزوماً نيروهاي بيگانه شده و راديكال روشنفكر و دانشجو از حركت در مسير قبلي بازخواهند ايستاد. در واقع بيانيه ها و موضع گيري هاي اخير آنها نشان مي دهد كه برعكس آنها در معرض بيگانگي و افراط بيشتر قرار گرفته اند. منظور تنها اين است كه اين انتخابات به اين وضع پايان داده كه آنها بتوانند خود را بيانگر و نماينده كل دانشگاهيان و دانشجويان نشان داده و حركت يا جنبشي را از طرف آنها رهبري كنند.
در حقيقت تحولي كه از آن سخن مي گوئيم از مدت ها پيش با عدم اقبالي كه دانشجويان به رفتارهاي افراطي نشان مي دادند آغاز شده بود. اما در انتخابات مجلس هفتم اين تحول بعد ايجابي و اثباتي به خود گرفت. با اينكه هنوز زود است كه بتوان تصوير كاملي از اين تحول مثبت ارائه داد اما تا هم اينجا هم امكان درك اجمالي از آن وجود دارد. اگر به ظهور جريان ها و گروه هاي متعددي كه به شكلي كيفي در فرآيند رقابت هاي انتخاباتي مشاركت كردند توجه كنيم اين امكان وجود خواهد داشت كه به درك آنچه از اين تحول مدنظر است نزديك شويم. نكته اي كه در اين خصوص بايد مدنظر داشت اين است كه اين گروه هاي ائتلافي يا غيرائتلافي عمدتاً از نيروهاي دانشگاهي تشكيل شده بودند. با اينكه طليعه چنين تحولي از انتخابات شوراها ظاهر شده بود، در انتخابات 25 وضع بگونه اي بود كه نمي شد ورود اين نيروهاي تازه نفس را به عنوان دنباله هاي جريان هاي سنتي موجود در صحنه سياسي كشور يا دست- ساخته آنها دانست. به تعبير ديگر علي رغم اينكه گروه هاي سكولار همچنان اين گروه ها را به عنوان نسخه هاي مبدل باصطلاح محافظه كاران معرفي مي كنند، واقعيت امر با نظر به ريشه هاي اجتماعي و ديد گاه هاي متفاوت آنها چيز ديگري است. در هر حال اين تحول نشان مي دهد كه جريانهاي سياسي به ويژه نيروهاي دانشگاهي از فضاي سنتي سياسي كشور جدا شده و در حال ايجاد فضايي كاملاً نو و تازه هستند. نكته مهم اين است كه به لحاظ اجتماعي اين نيروها و جريانهاي تازه با نظر به اينكه در چارچوب ساخت نهادينه سياسي با هم رقابت كرده اند هيچگونه نسبتي با لايه هاي بيروني سواداعظم جامعه ندارند. به علاوه اين نيز مهم است كه ظهور اين نيروها به لحاظ عقيدتي و سياسي كاملاً در بيرون از فضاي گفتماني يا فكري نزاع ميان تجدد و سنت قرار مي گيرد. اين نيروها علي رغم تعدد و تنوع آنها هم از لحاظ بدنه اجتماعي خود بومي و دروني هستند، و هم از لحاظ عقيدتي- فكري از گرايش ها و افكار به اصطلاح مدرن يا تجددزده بدور مي باشند. به اين معنا در حقيقت با انتخابات مجلس هفتم براي اولين بار فضا يا حوزه عمومي خاص جامعه ايران در تناسب با انقلاب اسلامي و نيروهاي اجتماعي سازنده آنها شكل گرفته است.
براي اينكه ويژگي اين تحول بسيار اساسي و بنيادين درك شود نبايد هيچگونه شباهتي ميان آن و حتي مراحل قبلي تحولات دروني نظام اسلامي برقرار كرد. با اينكه از زمان وقوع انقلاب اسلامي، فضاي عمومي جامعه با تشكيل جريانها و احزاب اسلامي در مسير جديدي قرار گرفت اما تا همين انتخابات حداقل به لحاظ عقيدتي فشار و بار گرايش هاي غير بومي بر آن ها وجود داشت. در واقع همانطوري كه شاهد آن بوديم پس از دوم خرداد با ورود سكولاريست ها به صحنه عمومي كشور اين گرايش هاي غيربومي به شديدترين وجه خود مجدداً باز توليد گرديد. اگر فضاي يا حوزه عمومي كشور پيش از اين پيوند خود رابا گرايش هاي متجددمآبانه و غيربومي قطع كرده بود، نه تحرك سكولاريست ها ممكن بود و نه اقبال آن در انحراف حماسه دوم خرداد معنا دار.
البته آنچه به جامعه ايران و دانشگاهيان به عنوان نيروهاي صاحب فكر و علاقه مند به سياست و سرنوشت مردم كمك كرد به چنين امكاني (يعني ايجاد حوزه عمومي خاص انقلاب اسلامي و رهائي از گفتمانهاي غربي) دست يابند همين تحرك اخير سكولاريست ها و افراطيون بود. اما بايد اذعان كرد كه اگر انتخابات مجلس پنجم به واسطه مشاركت مردم به چنين نتيجه اي منتهي نمي شد تثبيت اين فضاي ويژه نظير تثبيت اقتدار نهادينه نظام سياسي انقلاب ممكن نمي گرديد. اما اكنون با توجه به اين تحول كيفي مي توان اميدوار بود كه نيروها و جريانهاي اجتماعي- سياسي كشور به ويژه دانشگاهيان به فضايي مناسب براي تحقق كليه مطالبات مردم دست يافته باشند.

گنده (گفت و شنود)

گفت: ديروز يكي از نمايندگان ردصلاحيت شده با نطق پيش از دستور خود، حاضران و تماشاچيان را از خنده روده بر كرد.
گفتم: خدا پدرش را بيامرزد، بالاخره در تمام عمرش براي يك بار هم كه شده، دل عده اي را شاد كرد... يك ماه حقوق مجلس نوش جانش باد.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: حالا چي مي گفت؟
گفت: فكر مي كنم خودش هم نمي فهميد چي ميگه، ظاهراً يك طرح شلم شوربا براي تقسيمات كشوري و تشكيل لويه جرگه و ايجاد منطقه آزاد مذهبي و... ارائه مي كرد.
گفتم: شخصي مي خواست به خواستگاري يك دختر اهل علم و ادب برود. يكي از دوستانش كه مي دانست داماد چيزي بارش نيست به او گفت؛ در مجلس خواستگاري ساكت باش و فقط گاهي حرف هاي گنده بزن. و يارو در حالي كه بزرگترها مشغول صحبت بودند، يكدفعه با صداي بلند گفت؛ فيل! شتر! گاو! زرافه! و... رفيقش كه فهميده بود اوضاع خيط شده يواشكي به پهلوي او زد و گفت؛ مرد حسابي! چي ميگي؟ و داماد گفت؛ مگر خودت نگفتي حرف هاي گنده بزنم! خوب از فيل و شتر و... گنده تر چيه؟!

مشق شب عيد (يادداشت روز)

آيا مجلس ششم كه در ماه هاي پاياني عمر خود به سر مي برد، به استخوان لاي زخم زندگي ملت تبديل شده است؟ طبقات مختلف اجتماعي كه طبق روال دموكراسي پايگاه اصلي پارلمان در هر كشوري محسوب مي شوند، بدرستي توقع اصلاحات اقتصادي از اين مجلس داشته اند تا بتوانند از ثمرات آن، به زخم زندگي خود بزنند اما گويي مجلس مسما به اصلاحات خود استخوان لاي زخم شده است. چرايي قضيه را مي توان از لابلاي مصاحبه عباس عبدي در 7 خرداد 79 (روز اول آغاز به كار مجلس ششم) فهميد آنجا كه گفت شعارهاي ما كلاً سياسي بوده و وجه اقتصادي توسعه و رفاه جايي در شعارهاي اصلاح طلبان نداشته و نبايد همچو توقعي از مجلس و دولت داشته باشند. براستي مردم امروز پس از 4 سال تاوان چه چيزي را مي دهند؟
اصلاحات اقتصادي فرايندي است كه علي القاعده بايد از لابلاي تعاملات صحيح سازمان مديريت و دستگاه هاي اقتصادي دولت با مجلس و كميسيون هاي آن برخيزد. اين مطالبه، از آنجا كه با واقعيت هاي زندگي مردم ارتباط دارد، همواره در كانون توجه است اما معمولاً در روزهاي پاياني سال و شب عيد، بحث هاي مربوط به آن عمومي تر مي شود. مردم به خاطر ضرورت هاي اين روزهاي زندگي خود توجه بيشتري به اقتصاد كشور دارند، همچنان كه چند سالي است يكي دو ماه پاياني سال، دستگاه هاي ذي ربط دولتي بيشتر به تكاپو مي افتند و معضلاتي مانند كسري بودجه و كمبود منابع درآمدي آنها را به سراغ مجلس مي فرستد.
پس با مسئله اي مواجهيم كه هركس به اندازه خود با آن درگير است. بازنشسته ها و معلمان و قشر حقوق بگير (كارمند و كارگر) يك نوع دست به گريبان ماجراست و دستگاه هايي مانند سازمان مديريت كه بار برنامه ريزي بر دوش آنهاست، از جنسي ديگر.
مجلس- خانه ملت- در اين ميان، نظاره گر دوسوي ماجراست، كه بر جايگاه «داور حاكم و ناظم تعادل بخش» نشسته است. آيا مجلس ششم نقطه اتكا و تعادل و «بالانسر» صالح و شايسته اي در اين موازنه دوسويه بود؟ اگر مجلس را با «ترازوي اصلاحات» بسنجيم، معدل قابل قبول را كسب خواهد كرد يا نه؟
¤ ¤ ¤
اين روزها كه ايام خريدهاي شب عيد و هزينه هاي خاص آن است، گلايه هاي متعددي را از زبان برخي اقشار متوسط به پايين جامعه به ويژه دوقشر بازنشسته و فرهنگي مي شنويم. برخي از اين گلايه ها، مزمن و هميشگي است اما آنچه تازگي دارد اين واقعيت است كه دوماه قبل از انتخابات، برخي مقامات بلندپايه دولتي اعلام كردند كه مطالبات معوقه اين قشرها تا پايان بهمن (اول اسفند- روز انتخابات) پرداخت مي شود. آن موقع البته حزب حاكم بنا داشت مقتدرانه در انتخابات شركت كند. امروز كه از سررسيد بيش از دو هفته مي گذرد، آن وعده متأسفانه جامه عمل به خود نپوشيده است. «بالانسر» قصه ما البته خود در بدترين نقطه ممكن ايستاده و نمي خواهد تعادل ايجاد كند، شايد از آن جهت كه اول كار آشكارا به مردم گفتند اقتصاد شما ربطي به ما كه مجلس را در دست گرفته ايم ندارد.
¤ ¤ ¤
ديروز دوباره در مجلس عرض و طول حنجره برخي نوچه ها در خدمت سران حزب حاكم قرار گرفت تا عليه نظام و انتخابات و حضور شگفت آفرين ملت در آن- به تعبير رئيس جمهور محترم- عقده گشايي كنند. كمتر از سه ماه باقي مانده به عمر مجلس، استعفاي دوم هم در دستور قرار گرفت. از به توپ بستن مجلس گفتند و اشك ماتم ريختند و روغن ريخته را نذر مردم كردند كه بله، اين استعفاها به خاطر گل روي مردم است.
اما آيا راست مي گويند؟ از موقعيت نداشته مي خواهند استعفا بدهند؟ عمر مجلس كه سرآمده و در انتخابات شوراها و مجلس هم كه مردم رويگرداني آشكار از آنها را به نمايش گذاشتند. اگر صادق بودند چرا از دو سه سال پيش كه كارگران و معلمان و فرهنگيان در اعتراض به وضعيت معاش خود و برخي تبعيض ها مقابل مجلس جمع مي شدند، اداي احترام به مردم نكردند؟ مگر معترضان حدود 2 سال پيش خطاب به سران فراكسيون مشاركت (امثال بهزاد نبوي، بورقاني، شيرزاد و...) كه از پشت نرده هاي مجلس به معترضان مي نگريستند، شعار ندادند كه «وكيل بي كفايت، استعفا استعفا» و «مدعي عدالت خجالت، خجالت». چرا آن روز به احترام موكلان استعفا ندادند و امروز كه بيش از دو ماه از قدرتشان نمانده، چنين به آب و آتش مي زنند.
مگر رئيس جمهور از اوايل امسال، سازمان مديريت و برنامه ريزي را مكلف نكرد تا آبان ماه لايحه اصلاح حقوق و مزاياي فرهنگيان را تهيه كند. بي اعتنايي به توصيه رئيس جمهور كردند درست، اما مجلس اين وسط چه كاره بود؟ مگر جز براي همين امر خطير نظارت و حساب كشي، حقوق نمايندگي مي گيرند؟
حق داشتند مؤاخذه نكنند؟ رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي از خودشان بود، كه به اتفاق برخي اعضاي كابينه و معاونان آنها و برخي مديران عالي رتبه وزارت كشور، مسئوليت اصلي خود را فراموش كرده و وارد گروكشي افراطيون در انتخابات شده بود. ارگان مطبوعاتي حزب مشاركت نياز به خوراك داشت تا از نظام براي تأييد صلاحيت برخي گردن كلفت هاي بي كفايت خود باج بگيرد. پس حضرات- از جمله رئيس سازمان مديريت - را علم كردند. شانتاژ درباره استعفاي مقامات عالي رتبه دولتي، اين گونه كليد خورد.
¤ ¤ ¤
خدا وكيلي اگر قواعد توسعه پايدار و قانونمندي حاكم باشد، رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي جرئت مي كند قاطي گروكشي هاي قبيله اي شود؟ مديريت و برنامه ريزي كلان كشور كجا و منازعات سياسي كجا؟
آن از سازمان مديريت و برنامه ريزي تحت مديريت رئيس قبلي كه پس از مدت ها اين دست و آن دست كردن، اسفند سال 1380 اعلام كرد «تدوين لايحه مبارزه با فقر (لايحه فقرزدايي) متوقف شد» و اين هم از وضعيت فعلي كه با ميدانداري همان سازمان، قرار است مجوز دور زدن برنامه 5 ساله توسعه و برداشت مضاعف از ذخيره ارزي كشور توسط مجلس صادر شود.
برداشت از ذخيره ارزي البته ابعاد جالبي دارد كه نگارنده مي كوشد با به خدمت گرفتن اظهارات چهره هاي دوم خردادي مجلس و دولت، اين ابعاد را روايت كند.
دولت (سازمان مديريت) لايحه اي دوفوريتي به مجلس ارائه كرده- و دو فوريت آن ديروز از تصويب مجلس گذشته- كه طبق آن، دولت با الحاق 3 تبصره به ماده 60 قانون برنامه سوم توسعه و نيز بودجه سال 82 (امسال)، مجوز مي گيرد مازاد بر مجوزهاي قبلي، 4/4 ميليارد دلار ديگر از ذخيره ارزي برداشت كند وبه مصرف برساند؛ هم براي پرداخت بدهي هاي دولت به بانك مركزي و هم براي انجام طرح هاي عمراني به تعويق افتاده. زمان برداشت، مبهم است همچنان كه آقاي «شركاء» معاون اقتصاد سازمان مديريت ديروز در گفت وگو با ايسنا گفته است «اين لايحه مربوط به سال 82 است اما استفاده از آن بايد در سال 83 صورت گيرد»! اولين سؤال اين است كه مگر مي شود به قانون بودجه سال رو به اتمام 82 الحاقيه مالي زد و مصرف آن را براي سال بعد اختصاص داد؟!
اين در حالي است كه چنان درخواستي ابتدا در لايحه بودجه سال 83 گنجانده شده بود كه به خاطر مخالفت با قوانين، حذف شد. آيا اين دوهفته پاياني سال بهانه شده تا دولت به نام بودجه امسال حداقل 5/1 ميليارد دلاريا به تعبيري 1200 ميليارد تومان از ذخاير ارزي هزينه و وارد چرخه اقتصاد كشور كند و آيا اين حجم انبوه نمي تواند شوك تورمي حداقل 10 درصدي- همچنان كه كارشناسان متعدد گفته اند- داشته باشد؟
اساساً صندوق ذخيره ارزي براي سرمايه گذاري هاي پايدار و مولد در كشور تعبيه شده و تأمين كسري ها و كمبودهاي درآمدي از اين طريق خلاف قانون برنامه توسعه است كه تأكيد مي كند صرفاً در مواقع نوسان و افت قيمت نفت مي توان از صندوق استفاده اين چنيني كرد. كافي است به اين سخنان مردوخي دبير هيئت امناي حساب ذخيره ارزي توجه كنيم كه 9 اسفند امسال به ايرنا گفته است: «برداشت هاي مكرر و تضعيف حساب ذخيره ارزي، تضعيف اعتبار بين المللي كشور است. در سالهاي اخير وجود حساب ذخيره ارزي بعنوان پشتوانه اقتصادي موجب بهبود درجه ريسك اقتصادي كشور و جلب اعتماد بين المللي شده است، اما برداشت هاي مكرر اميدي براي اثرگذاري اين حساب نمي گذارد. مردوخي، با اشاره به مصوبه اخير دولت درخصوص برداشت از حساب ذخيره ارزي گفت: معمولاً دولت در اسفندماه باقي مانده اعتبارهاي دستگاه ها را اعم از جاري وعمراني پرداخت مي كند و اين موجب فشار تورمي در پايان سال مي شود.»
وقتي سازمان مديريت مجاز نبوده در لايحه بودجه 83، اين برداشت ارزي را بگنجاند، چگونه به خود اجازه مي دهد تمام قوانين و ضوابط را دور بزند تا بلكه ندانم كاري ها و لاپوشاني هاي خود را به گونه اي ديگر بپوشاند و همان الحاقيه را به قانون بودجه سال 82 بچسباند. در اين باره افضل موسوي عضو فراكسيون دوم خرداد مي گويد: «اين 5/1 ميليارد دلار در لايحه بودجه 83 آمده بود كه توسط نمايندگان حذف شد چون طبق برنامه توسعه، دولت در سال آينده حداكثر مي تواند 16 ميليارد دلار از ذخيره ارزي برداشت كند.»
آيا مجلسي كه آن بند را از بودجه 83 حذف كرده، اكنون به دو فوريت همان الحاقيه- اين بار بودجه 82- رأي مثبت مي دهد. اساساً فوريت به چه معناست؟ اگر براي كسري بودجه است، چرا يكي دو سال است اين واقعيت كتمان و ناديده گرفته مي شود تا در اواخر هر سال گريبان دستگاه ها را بگيرد و در واقع برنامه هاي مصوب را «تعطيل» كند. برنامه ريزي براي اجراست يا مانور و تشريفات؟!
كسري بودجه در بسياري از كشورها در دنيا- از آمريكا تا چين- مسئله جاافتاده اي است كه به رسميت شناخته مي شود تا پس از اين شفافيت، چاره جويي شود اما متأسفانه سازمان مديريت ما طي سال هاي اخير ابتدا ژست افتخار مي گيرد كه مطلقاً كسري بودجه نخواهيم داشت و آخر سال مي كوشد با زير پا نهادن همه مصالح و قوانين، ثابت كند كه حرف مرد يكي است!
سال گذشته معضل كسري بودجه مطرح بود اما رئيس سازمان مديريت گفت ما كسري بودجه نداريم. امسال هم همين حرف ها عنوان شد. لاپوشاني اين كسري موجب شد تا شب عيد پارسال برخي دستگاه ها، قيمت كالاها و خدمات خود را گران كنند به نحوي كه وزير بازرگاني گفت: «مجوزهاي غيرقانوني باطل مي شود... دولت براي جلوگيري از عوارض كسري بودجه ناچار از گران كردن برخي كالاها و خدمات است». و به ياد داريم كه همان ايام رهبر معظم انقلاب در ماجرا دخالت كرده و با حكم حكومتي خواستار لغو مجوزهاي غيرقانوني گراني شدند.
براي بودجه امسال هم كارشناسان پيش بيني كسري 4 هزار ميلياردي مي كردند كه توسط مجلس تا سقف 1200 ميليارد تومان كاهش داده شد و همزمان سازمان مديريت اعلام كرد از طريق صرفه جويي در هزينه هاي اداري و كاستن از بودجه هاي عمراني اين مسئله را جبران مي كنيم. آيا اينك درست است كه به نام بودجه هاي عمراني دوباره از مجلس درخواست مجوز برداشت 5/1ميليارد دلاري بكنيم؟ پس بايد به نايب رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس حق داد كه بگويد «ضعف بودجه ريزي دولت، موجب برداشت ارزي شده است».
¤ ¤ ¤
به نظر مي رسد اگر انصافي در كار باشد، موقع حقيقي استعفاي رئيس سازمان مديريت همين حالاست نه به هنگام گروكشي هاي انتخاباتي.
تندخويان عصباني از انتخابات شگفت اول اسفند، مي خواهند چه نوع عيدانه اي به ملت بدهند . آيا به تعبير آن نماينده منتخب مجلس هفتم، مجلس آينده قرار است مشق هاي عقب افتاده و شب عيدي مجلس ششم را بر دوش كشد. و آيا مردم بايد فقط مجلس هفتم را انتظار بكشند ؟
محمد ايماني

شكست نظري و عملي سكولاريسم

سرزمين عجايب- 8
شكست نظري و عملي سكولاريسم
دكتر حسين كچويان
با توجه به ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم به لحاظ جامعه شناختي نمي توان ترديدي در شكست نظري سكولاريست ها داشت. اين شكست نظري اهميتي به مراتب بيشتر از شكست عملي آنها دارد چون نشان مي دهد جامعه ايران نسبتي با تحليل ها و نظريات آن ها ندارد. به اين معنا جامعه ايران يكبار ديگر نشان داد كه نمي توان آن را در چارچوب نظريات موجود علوم اجتماعي فهم و تحليل كرد؛ بلكه بايستي به دنبال ايجاد نظريه اي خاص براي آن بود تا بتوان توضيحي كامل و روشن از وجود تاريخي ويژه آن ارائه كرد. از اين منظر تلاشي از آن گونه كه مبناي كج نمايي و سوء تفسير از حماسه دوم خرداد و رفتارهاي براندازانه بعد از آن شد صرفا به دليل عملي و راهبردي خطا نبود. نبايد تصور كرد كه اگر برنامه هاي سياسي- عملياتي و راهبردهاي عملي متفاوتي اتخاذ مي شد نتايج متفاوتي از اين اقدامات ساختارشكنانه حاصل مي گرديد. پناه جويي به اين گونه تلقي ها كه اكنون در ميان شكست خوردگان ديده و شنيده مي شود به معناي بازخواني و درك غلط از انتخابات 25 و درس نگرفتن از تاريخ است. اگر به ابعاد ديگر شكست سكولاريست ها در اين انتخابات توجه شود به روشني مي توان دريافت كه مشكل آنها به هيچ رو مشكل عملياتي يا خطاي صرف عملي نبوده است. اهميت يا معنا و مفهوم عميق و تئوريك انتخابات مجلس هفتم با نظريه اقبال عمومي بدان خصوصا از اين جهت است كه سكولاريست ها طي آن هيچ ابهامي در ارائه ديدگاه هاي خود باقي نگذاشتند. آنها به علاوه صراحت در طرح ديدگاه ها و علائق خود ضمن منازعه اي رودرو، با ايجاد ترديد در ساختار سياسي كشور ونهادهاي آن به هزار زبان خواهان عدم مشاركت مردم در انتخابات شدند. البته در آخر كار آنها با برگشت به اصول و ارزش هاي انقلاب اسلامي تلاش كردند تفسيرها و ديدگاه هاي ويژه خود را به نحوي آشناتر و سازگارتر با مردم و بدنه اجتماعي انقلاب نشان دهند. اما همين تلاش نيز خود تاكيدي بر شكست نظري آنها بود كه به مدت شش سال برپايه تحليل هاي غلط به اين ارزش ها و مردم معتقد بدان بي اعتنايي كرده بودند. البته ازمدتها پيش روشن شده بود كه به واسطه تاكيد اين گروه ها بر ارزش هايي مغاير با اين ارزش ها و اصول مردم از آنها دور و آنها از مردم بيگانه شده اند. اما انتخابات مذكور با توجه به چالش هاي سخت و جدي آن مهر ختامي بر تلاش ها و حيات سياسي آنها گذاشت و نازايي تاريخي ديدگاههاي آنها را در بستر تحولات انقلاب اسلامي نشان داد. حتي اگر فرض كنيم كه ميزان كاهش موجود در آراء حاصل پاسخ بعضي از لايه هاي اجتماعي به اين چالش ها بوده است هيچ كس نمي تواند در اين ترديد كند كه لايه هاي موردنظر سكولاريست ها علي رغم تحولات پس از انقلاب اسلامي تغيير كمي چنداني نداشته است. اين بدان معناست كه نمي توان از گسترش اجتماعي طرفداران دموكراسي هاي غربي و سكولار در ايران سخن گفت. البته مشكلات ساختاري قوت يابي اين نيروها در ايران ابعاد ديگري هم دارد كه حتي در صورت گسترش عددي باز هم آنها ظرفيت بدست گيري مهار و كنترل جامعه ايران را نخواهند داشت. اما بهرحال در همين حد از منظر نتايج انتخابات مجلس هفتم روشن است كه به دركي كه سكولاريست ها از روند تحولات تاريخي داشته و ارائه مي كنند يك شكست كامل نظري نيز به حساب مي آيد. اگر اين را در نظر آوريم كه غربيها هميشه از اين سخن گفته و مي گويند كه جريانهاي اسلامي با رفتار و عملكرد خود دشمن اصلي خويش هستند و ماهيتي خود- شكست دهنده دارد، اهميت اين شكست به لحاظ تاريخي، باز هم افزونتر خواهد شد. انتخابات 25 نشان داد كه برخلاف اين تلقي غربي ها اعمال و سياست هاي نظام اسلامي موجب دور شدن و بيگانگي مردم با آن و در نتيجه شكست انقلاب اسلامي به دست خود انقلاب و نظام نشده است. براي درك معنا و مفهوم كامل و عميق اين شكست تاريخي نبايستي اين را نيز فراموش كرد كه نامزدها و جريانهاي مشاركت كننده در اين انتخابات برخلاف انتخابات هاي قبلي بر هويت ديني و بستگي خود به انقلاب اسلامي تأكيدي صريح و كاملا كيفي داشته اند. با توجه به اينكه نتايج انتخابات نشان از پيروزي آنهايي مي دهد كه در اين جهت تصريح و تأكيد بيشتري داشته اند جز اين امكاني وجود ندارد كه بگوئيم تحولات انقلاب اسلامي همچنان در بستر تاريخي هميشگي خود حركت مي كند. به اين معنا با انتخابات مجلس هفتم مردم ايران يك بار ديگر نظريه هاي غربي يعني بطور مشخص نظريه جهاني شدن و نظريه نوسازي را به چالش كشيده و شكست داده اند. از اين جهت كه اين انتخابات در فضاي منازعه ميان ارزشهاي سكولاريستي و سنتي جريان پيدا مي كرد، حاصل كار نشان داد كه تحولات اين انقلاب در چارچوب روند تاريخي خود و بيرون از تاريخ تجدد جريان دارد و مدرنيست ها علي رغم هر حمايت بيروني امكاني دروني براي تغيير سير اين تاريخ ندارند.
ادامه دارد

هراس

مهدي محمدي
مجلس هفتم چگونه مجلسي خواهد بود؟ اين پرسش اكنون به خاكريزي بدل شده كه اصلاح طلبان ورشكسته پشت آن سنگر مي گيرند و عقده هايشان را عليه منتخبان ملت مي گشايند.
در اين باره به چند نكته اشاره مي كنيم.
اصلاح طلبان مي ترسند. به همين دليل است كه كنترل خود را از دست داده و داد و فرياد به راه انداخته اند. (شايد اين قاعده كليت داشته باشد: در پس هر فرياد، هراسي وجود دارد.) از چه؟ از اينكه مجلس هفتم به مدل توسعه يافته شوراي شهر و شهرداري تهران در يكسال گذشته تبديل بشود و با هنرنمايي در عرصه خدمت رساني، به مردم نشان بدهد برخلاف آنچه در مجلس ششم ديدند، از مجلس كارهايي به جز جنگ و جدل هاي مشمئزكننده سياسي هم بر مي آيد. كاركرد مجلس ششم به تمامي در روكم كني از اين و آن و حل مشكلات و پي گيري مطالبات برخي گروه هاي خاص سياسي به جاي (و به نام) مطالبات مردم خلاصه شده بود. همان چيزي كه اصلاح طلبان افراطي مايلند نامش را تلاش براي «دفاع از حقوق و آزادي شهروندان» بگذارند. اما كدام شهروندان؟ «شهرونداني» كه در خوش بينانه ترين حالت و به قول آمبي ليگابو (گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل) عددشان از 26-25 زنداني سياسي و مطبوعاتي، تجاوز نمي كند و به اين ترتيب الباقي مردم يا شهروند نيستند، يا حقوق ندارند و يا هر دو!
مهم ترين خاصيت ارائه مدلي كارآمد و آماده به خدمت از مجلس، به مردمي كه رأي داده و اكنون به انتظار ديدن نتيجه آن نشسته اند، اين است كه پس از شكست نظري جبهه اصلاحات، اكنون در عمل نيز نادرستي شعارهاي مدعيان پرگوي آن را عيان مي سازد و همين سر هول عظيمي است كه اكنون به جان راديكال هاي اصلاح طلب افتاده است. لذا نبايد تعجب كرد اگر از هم اكنون بدگويي و طامات بافي را درباره مجلس هفتم آغاز كنند- چنانكه كرده اند- اما اين دست و پا زدن ها چيزي از حقيقت را عوض نمي كند. مجلس هفتم، ياد مجلس ششم را همچون خاطره اي تلخ كه ديگر كسي حتي علاقه به يادآوري آن نيز ندارد، به تاريخ خواهد سپرد.
ميزان پاي بندي اصلاح طلبان به دموكراسي و راستي گريبان هايي كه در حمايت از آن چاك مي زدند - و مي زنند- كم كم در حال عيان شدن است. قاعده دموكراسي اين است كه «انتخاب شدگان» طي يك انتخابات، «نماينده» همه اعضاي جامعه سياسي محسوب شوند كه انتخابات در آن برگزار شده است و نه فقط نماينده كساني كه به آنها رأي داده اند. اصلاح طلبان اما گويي شوك ناشي از نتيجه انتخابات هوش و حواسشان را بالكل به هم ريخته باشد، همه چيز را كج و معوج مي بينند. في المثل ادعا كرده اند كه نماينده اول تهران فقط آراء حدود 20 درصد از واجدين حق رأي در اين شهر را با خود دارد. فرض كنيم چنين باشد (در حالي كه نيست). وقتي كسي در خانه مي نشيند و از حق «انتخاب كنندگي» خود استفاده نمي كند، آشكارا به اين معنا است كه تعيين سرنوشت خود را به ديگران- به آنها كه پاي صندوق ها رفته و رأي داده اند- مي سپارد و قاعدتاً اگر موافق اين روند نباشد، مخالف آن هم نيست. بنابراين نماينده اول تهران (و باقي نمايندگان در همه حوزه هاي انتخابيه) آنگونه كه اصول دموكراسي به ما مي آموزد، نمايندگان همه واجدين حق رأي هستند كه با شركت يا عدم شركت خود در انتخابات، موجبات قرارگرفتن آنها در چنان جايگاهي را فراهم آورده اند. يا به عنوان يك نمونه ديگر، گفته شده است آنها كه روز اول اسفندماه حاضر به رأي دادن نشدند، در واقع خواسته اند همراهي خود با اصلاح طلبان را نشان بدهند. ادعاي غريبي است. اگر آنها كه به هر دليل حاضر به رأي دادن نشدند، دوستدار اصلاح طلبان هستند و در دل طرفدار آنها، چرا به جاي در خانه نشستن به پاي صندوق هاي رأي نيامدند و به نمايندگان اصلاح طلبي كه به وفور در حوزه هاي مختلف يافت مي شدند- اما فقط تعداد كمي از آنها رأي آوردند- رأي ندادند؟ چرا اين عاشقان عجيب و غريب جبهه اصلاحات، محبت خود را به روشي ابراز مي كنند كه اولين نتيجه آن دودشدن و به هوارفتن حيات سياسي اصلاح طلبان است؟! اتفاقاً بعكس، اگر درباره درخانه نشستگان اول اسفند اثباتا نتوان هيچ داوري كرد- كه نمي توان- نفيا با قاطعيت مي توان گفت آنها هيچ ارادتي به اصلاح طلبان ندارند. كه اگر داشتند در انتخابات شركت مي كردند و اجازه حذف دموكراتيك كانديداهاي اصلاح طلب- از جمله كانديداهاي مورد حمايت حزب مشاركت كه به دروغ ادعا مي كرد در انتخابات شركت نخواهد كرد- را نمي دادند.

خدا حفظت كند!

شب عاشورا خيابان جمهوري اسلامي ساعت 30/.21 عاشقان حسين(ع) از مهماني عزاي سالار شهيدان در حسينيه آقايمان سيدعلي برمي گردند. يك گله جا جماعتي حلقه زده اند. كنجكاوي مرا به درون آنان مي كشاند. چهره آشنايي درحال گفت وگو با حاضران و رهگذران است. ذوق زده او و مردم اطرافش را مي نگرم. شنيده بودم او مردمي است و مستقيماً به حل مشكلات آنان مي پردازد، اما حالا در اين ساعت شب تعطيل خود شاهد هستم.
رهگذران مي آيند و مي پرسند: اينجا چه خبر است، غذا مي دهند؟ اما وقتي نامش را مي شنوند و مي بينندش، چهره هايشان از شوق باز مي شود. او چه مسئولانه به درد دل مردم گوش مي دهد.
با خود مي انديشم اين مردم چقدر تشنه خدمتند و چقدر مشكل دارند. سال خدمت رساني هم تمام شد اما كارهاي بسياري بر زمين مانده. خانمي خطاب به او مي گويد: من و شوهرم بيست سال است با هم زندگي مي كنيم. دود مي خوريم و كار مي كنيم اما همچنان مستأجريم. با اين گراني مسكن ما كي صاحب يك سرپناه مي شويم؟ و او با اينكه اين مسئله چندان در حيطه وظايفش نيست اما كامل و باحوصله پاسخ مي دهد چه بسا از آن رو كه اسلاف او شهر را گران كرده اند! بالاخره سوار اتومبيل مي شود. راننده اما گاز نمي دهد تا او يكهو محو شود از نظرها. آرام آرام حركت مي كند. مردم برايش دست تكان مي دهند و اوجواب مي دهد خلايق جملگي اين كلام را برلب دارند. «خدا حفظت كند». من اما تمام كلمات شيك و كلاس بالا را گم كردم . چشم به چشم او دوختم: خدا قوت آقاي شهردار!
قاسم رحماني

دل ها دروغ نمي گويند

به ياد دارم چند سال پيش، يكي از چهره هاي مطرح جبهه اصلاحات ، در جلسه مناظره اي حرفي زد كه من با استماع آن، همان لحظه ، صداي شكستن استخوان هاي اصلاح طلبي را
به گوش جان شنيدم.
رفيق اصلاح طلب ما در جواب اين انتقاد كه چراشما ، در عوض پاسخگويي به مطالبات اصلي مردم (حل مشكل معيشت و اشتغال و تورم) به مباحث بيهوده سياسي، جامعه را سرگرم كرده ايد، با غرور و سرمستي پاسخ داد: «به كسي مربوط نيست. چون مردم، فعلا اداره كشور را به ما سپرده اند و ما هم هر جور كه صلاح بدانيم، اداره اش مي كنيم.»
مشاراليه از آنجا كه اهل شوخي و مطايبه در سخن نيز هست، براي جا انداختن مطلب، متوسل به مثلي به اين مضمون شد: مي گويند زن و شوهر جواني گرفتار بچه ناآرامي بودند كه شب ها با گريه و جيغ و داد بي امان خود، آسايش را از آنان ربوده بود. با هم قرار گذاشتند كه نيمي از شب را يكي از آنان بچه را نگه دارد و ديگري بخوابد و بعد جايشان را با هم عوض كنند. در نوبت خواب مرد، خانم خانه، بچه را چنان نگهداري و تر و خشك كرد كه حتي لحظه اي صداي طفل درنيامد تا آرامش آقا را برهم زند. نوبت به استراحت زن كه رسيد هنوز دقايقي از خواب او نگذشته بود كه با صداي گريه و جيغ بچه از جا پريد و ديد شوهرش هم سر به بالين گذارده و راحت خوابيده است. به او معترض شد كه اين چه طرز نگه داشتن بچه است؟ مرد با قيافه حق به جانب در جوابش گفت: به كسي مربوط نيست، نوبت خودم است من هر جور بخواهم بچه را نگه مي دارم!
حرف هاي نماينده اصلاح طلب ما در آن جلسه اگر چه ظاهراً رنگي از طنز و شوخي داشت اما در واقع از اين دلمشغولي جدي آنان حكايت مي كرد كه مردم فعلا اداره قواي مجريه و مقننه را به ما سپرده اند و ما هم هر طوري دلمان بخواهد عمل مي كنيم و لذا... فضولي موقوف!
روز اول اسفند امسال، وقت مناسبي بود كه آن نماينده شوخ طبع، همان صدايي را بشنود كه در روز سرمستي اش در آن جلسه مناظره، من شنيدم! و شگفتا كه اكثريت مردم چه بي رحمانه، او و دوستانش را ناديده گرفتند و با شكستن تحريم پيشنهادي اصلاح طلبان تندرو و برخي قدرت هاي خارجي، كساني را به نمايندگي خود برگزيدند كه در نقطه مقابل آن جماعت افراطي قرار داشتند.
با فاصله گرفتن تدريجي از اتفاق بهت آور اول اسفند، بقاياي جريان مغلوب، با جمع و جور كردن خرده رمقي كه از گذشته برايشان به جا مانده، تحليل هايي را در ويترين مغازه انديشه فروشي خود به نمايش گذاشته و مي گذارند كه نشان مي دهد همچنان در توهم پيشين به سر مي برند. بازي با آمار و ارقام انتخابات تا آنجا كه براي دلداري به خود و روحيه درهم شكسته هواداران باشد، امري طبيعي و قابل درك است اما اين كه بگويند و بنويسند كه مثلاً چون 40- يا به قولي 48درصد- واجدان شرايط رأي دادن در اين انتخابات شركت نكردند، پس معلوم است كه مردم همچنان ما را مي خواهند، فقط به كار خنداندن ملت و گشودن عقده هاي دل استراتژيست هاي تندرو جبهه دوم خرداد مي آيد و بس!
با اين واقعيت مسلم مگر مي شود درافتاد كه با همه تحريم و كارشكني ها و تأخير در انجام رأي گيري و نرساندن صندوق و حكم اخذ رأي براي برخي شعبه هاي اخذ رأي، بيش از پنجاه درصد مردم در انتخابات شركت كردند و اين يعني حاكميت اكثريت كه در همه جاي دنيا واضح ترين ملاك مشروعيت مردمي است.بقيه حرف ها ديگر شعر است و دلخوش كنك براي نوباوگان مدرسه سياست، كه فكر مي كنند برخورد لجوجانه آنها مي تواند، چهره واقعيت را عوض كند.
خواه ناخواه، فصل تازه اي در تاريخ كشور آغاز شده است. برخورد با اين دوره جديد مي تواند از موضع عصبيت و جمود باشد كه قطعاً خطاهاي پيشين مرتكبان آن را نهادين و زمخت خواهد كرد و راه بازگشت را ناممكن.اما خردورزان حاضر در جبهه اصلاح طلبي، مي توانند با استقبال از شرايط جديد و كمك به برگزيدگان ملت، در راه تحقق مطالبات حقيقي مردم قدم بردارند. مگر نه اين است كه اين روزها به كرات از زبان چهره هاي شاخص اين جريان شنيده شده كه راه يافتگان به مجلس از عناوين و شعارهاي اصلاح طلبانه- به زعم حضرات- بهره گرفته اند؟كمك به تحقق اين شعارها حتي اگر به دست جناح مقابل صورت گيرد، آيا همسويي با مردم و احترام به رأي آنها نيست؟
موضع جريان پيروز در انتخابات اخير مجلس، برخورد كريمانه نسبت به رقيب و دلسوزي براي مردم است، درست برخلاف برخي موضعگيري هاي تندروانه پس از انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس ششم در 78 كه براي خشكاندن ريشه رقيب، خط و نشان مي كشيدند و از كساني كه رأي متفاوتي داده بودند، خواسته مي شد كه بروند و توبه كنند!
جرياني كه اكثريت مجلس هفتم را شكل خواهد داد با عبرت آموزي از سرنوشت اسلاف ناكام خود در مجلس ششم ، بايد بنا را بر مواجهه توأم با رأفت و رحمت نسبت به انديشه مقابل بگذارد و بداند كه اگر در برآوردن شعارهايي كه داده، جدي است، چاره اي جز اين ندارد كه از مباحث حاشيه اي و درگيري هاي معطل كننده سياسي و جناحي بپرهيزد و همه اهتمام خود را مصروف پي گيري نيازهاي واقعي مردم كند.
دل ها به ما دروغ نمي گويند گويا اين بار، واقعاً كساني براي شكفتن غنچه تبسم بر لب مردم، خيز برداشته اند.
حسين صفارهرندي

طنزهاي نظري

ايران سرزمين عجايب-7
طنزهاي نظري

دكتر حسين كچويان
سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه يك نظريه قديمي جامعه شناختي (نظريه نوسازي) كه شكل جديد آن نظريه جهاني سازي است عمل مي كردند. مطابق اين نظريات همه جهان نهايتاً با پيروي از تحولات غرب به ارزش ها، قواعد و نهادهاي اجتماعي سكولار غربي مي پيوندد و جذب در نظام سلطه آن مي شود. بر همين اساس سكولاريست ها تحولات پس از انقلاب اسلامي را تحولاتي در مسير جذب جامعه ايران به دموكراسي غربي تلقي مي كردند و سياست هاي اعمال شده توسط نظام اسلامي را بسترساز نيل به اين غايت مي دانستند. اما نكته ظريفي كه در اين تلقي و رويكرد وجود دارد اين است كه سكولاريست هاي وطني به اين ترتيب در واقع جمهوري اسلامي ايران را گور كن خويش تلقي مي كرده اند. به بيان ديگر آنها چنين فرض كرده اند كه اقدامات و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران در جهت توسعه اجتماعي و اقتصادي كشور بجاي آنكه به عينيت بخشي و تحقق نهادين نظام ديني كمك كند زمينه و بستر تغيير و انهدام آنرا بوجود مي آورد. به بيان ديگر آنها هيچ نسبتي ميان اقدامات و سياستهايي كه بر مبنا و در چارچوب اهداف و مقاصد نظام اسلامي انجام مي گرفت با نتايج و تبعات آن ها نمي ديدند. از نظر آنها اين سياستها و اقدامات به هر قصدي كه انجام گرفته يا بگيرد تغييري در نتيجه ايجاد نمي كند. چون قطار تاريخ تنها يك مقصد بيشتر ندارد: سلطه نظامات سكولار غربي بر جهان.
ديدگاهي كه سكولاريست هاي وطني در چارچوب آن تلاش كردند يكي از حماسه هاي تاريخي ملت ايران را به نفع ارزشها و منافع خود مصادره و رهزني كنند طنزهايي بيش از اين در خود دارد. اين ديدگاه در يك معناي كلي مي گويد جمهوري اسلامي ايران در مقابل تاريخ ايستاده و با آن مي جنگد. نه تنها آنها در اقدامات و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران چنين طنزي را مي ديدند بلكه تناقضي بيش از آن در اصل وقوع انقلاب اسلامي به چشمشان مي خورد. به همين دليل آنها تا آنجا پيش رفتند كه نسل هاي پيشين روشنفكران ايراني را تخطئه كند و آنها را به خاطر فراهم سازي امكان انقلاب اسلامي مورد شماتت و سرزنش قرار دهند. به علاوه آنها ضمن بازخواني و تفسير مجدد انقلاب اسلامي، ارزشها و اهداف آن به نفع ارزشها و اهداف ليبرالي، پدرانشان را نيز به اشتباهي تاريخي متهم كردند كه موجبات چنان تناقضي را در تاريخ فراهم آورده اند.
البته اين ديدگاه ها طنين آشنايي در گوش كساني دارد كه از انقلاب اسلامي، تاريخ آن و رويكردهاي مختلف بدان آگاهي دارند. مگر نه اين است كه وقتي غربيها با آغاز موج انقلاب اسلامي و رشد روزافزون آن مواجه شدند با ناباوري امكان انقلابي به نام خدا را انكار مي كردند و بعدها نيز تلاش نمودند كه به وجهي اين تضاد تاريخي را به نفع روندهاي قابل فهم اشان چون نوسازي و توسعه منحل و توجيه كنند. شباهت اينها دقيقاً از آن روست كه در چارچوب نظري و يا نظريات واحدي با انقلاب اسلامي برخورد مي كنند. كساني كه تجدد را اصل گرفته و تاريخي به جز سير به سوي و نظامات و ارزشهاي غربي نمي شناسانند نمي توانند انقلاب اسلامي را تضادي تاريخي و اقدامات و سياستهاي جمهوري اسلامي ايران را تناقضي طنزآميز در تاريخ تلقي نكنند. اينان چون وقوع اين انقلاب و شكل گيري نظام اسلامي را در تضاد روند تنها تاريخي كه مي شناسند مي دانند طبيعتاً وجود آن را وصله اي ناساز و ناجور بر قامت اين تاريخ مي بينند. به همين دليل نيز نظراً سمت و سوي روندهاي تاريخي را صرف نظر از هر اقدامي كه اين نظام يا مردم آن انجام دهند، متوجه استحاله آن مي دانند و خود نيز عملاً نيز در جهت آن اقدام و برنامه ريزي مي كنند.
با اين حال به قطع يك تفاوت عظيم ميان طرف هاي غربي و نظريه پردازان آن (كه وقوع انقلاب را در تزاحم با روند كلي تاريخ مي ديدند) و سكولاريست هاي ايراني و نظريه پردازان آنها (كه انقلاب اسلامي را اشتباهي تاريخي و اقدامات جمهوري اسلامي را تناقض اجتماعي به حساب مي آورند) وجود دارد. البته تفاوت در اين نيست كه اينها در متن اين تاريخ متفاوت زندگي و گذران كرده اند، گرچه اين تفاوت تفاوتي عظيم است كه چون هيچ ثمري نداشته به غايت تعجب انگيز مي نمايد. تفاوت اصلي در اين است كه در ارزيابي رويكرد و عملكرد دوطرف ارتجاعي شگفت آورتر در سمت طرف ايراني ديده مي شود كه بعد از گذشت 25 سال و ابطال تاريخي اين ديدگاه ها همچنان گرفتار آنها است و در طرح هاي كاملاً سياسي- ايدئولوژيكي نظير طرح دموكراسي سازي مشاركت مي كند. گرچه با توجه به اين سابقه و آنچه از عكس العمل هاي بعدي آنها نسبت به انتخابات 25 ديده مي شود اميدي به اصلاح نظري يا عملي آنها نيست كافي است كمي در معنا و مفهوم اين انتخابات تأمل داشته باشند تا شايد راهي براي درك اين حقيقت برايشان باز شود كه به واقع با انقلاب اسلامي تاريخ به گونه اي متفاوت رقم خورده و مي خورد. ازو جمعي براي درك معنا و مفهوم جامعه شناختي اين انتخابات لزومي ندارد كه به نتايج خاص آن توجه شود. نكته اساسي از اين حيث نسبت يا درصد مشاركت مردم در آن است. پيش بيني هاي قبلي حداكثر، مشاركت مابين 30 تا 40درصد جمعيت واجد رأي را محتمل مي دانست. رقم كنوني با توجه به اختلافات موجود حدودي بالاتر از 50% تا 60% را مي پوشاند. با نظر به انتخابات گذشته مجلس اين رقم حدود 10% از بالاترين ارقام كمتر مي باشد. ما بعضي ابهامات و اشكالاتي را كه به لحاظ اجرايي بر اين كاهش مؤثر شمرده شده در نظر نمي آوريم. با اين حال حتي اگر اين ميزان كاهش را به وجوه سياسي منتسب كنيم بازهم تغيير چنداني در ساختار نيروهايي كه از آغاز تاكنون در اين صحنه بوده اند به چشم نخواهد خورد. يعني اگر فرض كنيم كاهش ده درصدي آرا ناشي از مخالفت قطعي بعضي رأي دهندگان و توافق آنها با سكولاريست ها و آمريكا باشد هم در نتيجه نهائي تأثيري ندارد. البته اين قلم معتقد است كه امكان اجتناب از اين كاهش به لحاظ سياسي وجود داشت. با اين حال اين ميزان كاهش را با توجه به فضا و شرايط موجود بايستي كاملاً طبيعي به حساب آورد. خصوصاً اينكه در اين ترديد است كه با اين كاهش گروهي از نيروهاي اجتماعي وفادار و مرتبط با نظام اسلامي براي هميشه از دست رفته باشند. از اين نيز بگذريم كه حتي در اينصورت نيز به دشواري مي توان كاهش اين نيروها را به حساب لايه هاي اجتماعي خواهان دمكراسي هاي سكولار قرار داد. اما معناي اين كاهش جزئي هرچه كه باشد، نكته اصلي و عمده اين است كه روندهاي تاريخي تحولي اساسي را در بدنه اجتماعي انقلاب اسلامي نشان نمي دهد. اين به معناي آن است كه نه گذشت زمان و پيدايش نسل سوم، و نه تأثير تحولات اقتصادي، اجتماعي، هيچيك نتوانسته تغيير اساسي در تركيب اجتماعي جمعيت ايران به نفع گرايش ها و علايق سكولاريستي و غربي بوجود آورد. تاكيد بر اين پايداري اجتماعي بسيار ضروري و مهم است چون تفاوتي اساسي ميان جمهوري اسلامي با نظام هاي جاافتاده و با ثبات غربي وجود دارد كه نظير ما درگير دشواري ها و مشكلات متعدد نيستند. نبايد از اين نيز غفلت كرد كه صرف نظر از تنگناها و سختي هاي اقتصادي- اجتماعي، تنها چالش و منازعه اي نظير آنچه نظام اسلامي ما بعد از دوم خرداد درگير آن شد مي تواند به لحاظ سياسي تأثير تعيين كننده اي بر روي ميزان و تركيب حمايت هاي اجتماعي هر نظامي از جمله نظام هاي جاافتاده غربي داشته باشد.
ادامه دارد

پشت پرده حوادث ديروز

همين كه رسانه هاي غربي و به ويژه آمريكايي، پس از فاجعه ديروز در شهرهاي كربلا و كاظمين، اعلام كردند كه اين اقدام تروريستي به منظور دامن زدن به اختلافات قومي صورت گرفته، نشان مي دهد كه كاسه اي زير نيم كاسه است. به همين دليل ادعاي رسانه هاي غربي را بايد به شدت مورد ترديد قرارداد.
خيلي راحت، مي توان پاي القاعده و بازماندگان حكومت بعثي و طرفداران صدام را وسط كشيد و با مطرح كردن نقش آنان در اين فاجعه، خون صدها نفر را پايمال كرد و فضاي پرابهام كنوني را به تدريج به فراموشي سپرد.
به نظر مي رسد آنچه در كشور عراق در جريان است، تداوم همان روندي است كه از اولين روز هاي سال 1382 آغاز شد و تلاش آمريكا و انگليس براي تثبيت پايه هاي قدرت خود در اين كشور، همچنان ادامه دارد.
آمريكا و انگليس، سرزميني همچون عراق را كه هم اهميت سوق الجيشي دارد و هم از سرمايه بزرگي به نام نفت برخوردار است، لقمه اي چرب و نرم مي دانند و حاضر نيستند از آن دست بكشند. ممكن است گفته شود غربي ها براي بهره گيري از موقعيت استراتژيك عراق، نياز به فضاي امن دارند و خرد سياسي اقتضا نمي كند كه آنها خود، عامل بروز ناامني دراين سرزمين باشند. اين تحليل به ظاهر درست، مي تواند قابل خدشه باشد. زيرا اگر چه در شرايط معمولي، امنيت و آرامش مي تواند امتيازي براي آمريكا و انگليس باشد، اما فراموش نكنيم كه اين دو كشور، رقيباني در اروپا دارند كه حاضر نيستند فقط تماشاچي چپاول عراق از سوي آنها باشند. اروپايي ها در حال حاضر، به فشار خود براي خروج اشغالگران از عراق ادامه مي دهند و طبعاً اگر واشنگتن و لندن بتوانند فضا را هر چه ناامن تر معرفي كنند، حضورشان را آسانتر توجيه خواهند كرد.
از سوي ديگر، آمريكايي ها نياز دارند افكار عمومي عراق به نفع آنان تغيير جهت دهد. حضوراشغالگر- حتي اگر چهره اي مهربان هم داشته باشد- تحقيرآميز است و غيرت ملي، آن را نمي پذيرد. به همين دليل است كه آمريكايي ها از يك سو با اعمال تروريستي و خشن، امنيت شهروندان را برهم مي ريزند و سپس با نشانه رفتن انگشت اتهام به سوي اقوام و قبايل داخل عراق، چنين وانمود مي كنند كه اگر سربازان اشغالگر حضور نداشته باشند، وضع از اين هم بدتر خواهد شد. همچنين ايجاد محيط رعب و وحشت، از جهت ديگري نيز براي آمريكا و انگليس مفيد است. و آن سرگرم كردن مردم عراق به اين مسائل و غارت ثروت ملي آنان است.
برخي مطبوعات داخلي در نهايت ساده لوحي، اين ادعاي رسانه هاي غربي را كه اختلافات قومي و مذهبي، عامل انفجارهاي ديروز است، پوشش داده اند. در اينكه در عراق، اقوام مختلفي زندگي مي كنند ترديدي نيست، اما تاريخ گذشته اين كشور، كمتر نشاني از اين دارد كه بين اهل سنت و تشيع، جنگ و نزاعي بر سر اعتقادات شان درگرفته باشد. به بيان ديگر، سني و شيعه، معمولاً همزيستي مسالمت آميزي داشته اند و اگر چه، حكومت، غالباً در دست اهل تسنن بوده و به همين دليل تضييقاتي براي شيعيان وجود داشته، اما از آنجا كه مردم سني و شيعه، هرگونه اختلاف را به نفع دشمنان اسلام مي دانسته اند، از آن اجتناب كرده اند و در اين ميان نقش علماي بزرگ شيعه و نيز روحانيون اهل سنت، كاملاً مؤثر بوده است.
آمريكايي ها- و به ويژه پل برمر حاكم عراق- بارها در برابر اين پرسش كه چرا قادر به امنيت داخلي عراق نيست، ايران و سوريه را متهم كرده است. لابد اين بار هم در كمال وقاحت، چنين اتهامي را تكرار خواهد كرد و اگر اين بار از او سؤال كنند پس چرا در فاجعه عاشورا، ايراني ها خود، قرباني شدند، آن را بي پاسخ خواهد گذاشت. مروري بر اظهارات حاكمان آمريكايي عراق، نشان مي دهد اظهار عجز آنها براي تامين امنيت عراق، اگر چه يك واقعيت غيرقابل انكار است، اما نكته مهمي را نيز در خود مستتر دارد و آن اينكه، آمريكايي ها فعلاً قصد ايجاد امنيت ندارند زيرا برقراري امنيت، مستلزم خروج آنها از مناطق اشغال شده است.
در يك فرض نزديك به محال هم، تصور مي كنيم كه انفجار ديروز كربلا و كاظمين، توسط القاعده صورت گرفته است و يا طرفداران صدام، مبادرت به آن كرده اند. در چنين فرضي هم، آمريكا و انگليس متهمان اصلي اند. زيرا گروه القاعده را خود آمريكايي ها راه انداخته اند، خيمه شب بازي هاي آنها براي دست داشتن القاعده در انفجارها و رفتارهاي تروريستي، واقعيت را به فراموشي نمي سپارد. وانگهي، صدام، هم اكنون در دست آمريكاست و با اطلاعاتي كه از اين ناحيه به دست آمده، يافتن طرفداران آن فرد مفلوك، از چهار تا سرباز بي رمق هم بر مي آيد.
اما نبايد از نكته مهمي نيز غافل ماند. آمريكا و انگليس، در پي آنند كه مسئله اي به نام اختلافات قومي در عراق را دامن بزنند. اين موضوع، اگر چه در حال حاضر، مسئله قابل ملاحظه اي در عراق نيست و نمي تواند وحدت ملي اين سرزمين را برهم بزند، اما مي تواند به مثابه يك توطئه ميان مدت يا دراز مدت، طراحي شود. طبعاً آمريكا و انگليس، از اينكه در يك كشور اسلامي مجاور ايران حكومتي برخاسته از مردم، مستقر شود به شدت نگرانند و ترجيح مي دهند حكومت يكپارچه و مستقل بر آن حاكم نشود. به همين دليل، توطئه تجزيه خاك اين سرزمين به عنوان يك احتمال جدي مي تواند مطرح باشد. زمينه چنين توطئه اي را ايجاداختلافات قومي فراهم مي كند.
مردم عراق- اعم از شيعه و سني يا عرب و كرد- بايد در برابر اين توطئه كاملاً هشيار باشند. نيز، رسانه هاي جمعي كشور ما بايد از افتادن به دامي كه تبليغات غرب براي آنها تدارك ديده، پرهيز كنند. غربي ها بيش از هرچيز، نيازمند در دست گرفتن افكار عمومي براي نقشه هاي خود هستند. اين سلاح را رايگان به آنها ندهيم.
محمد مهاجري

مسلمانان دروغين

مهدي محمدي
سخن گفتن درباره قيام سيدالشهدا(ع)، چنانكه درس هايي براي زندگي امروزين ما در برداشته باشد، چندان دشوار نيست، همانگونه كه براي مردمان هيچ عصر و زمانه اي دشوار نبوده است. بر روي هرگوشه از اين حادثه شگفت كه دست بگذاريد، سرشار از جاودانگي است. شور و حرارتي در آن است كه با عميق ترين لايه هاي وجود آدمي درگير مي شود و پيام خود را به روشن ترين صورت ممكن درآن مي نشاند.
برخاستن حسين(ع) مصداق كامل همان قيام براي خداست كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: اگر مقدور بود ياوري براي خود فراهم آوريد و با هم براي خدا بپاخيزيد و اگر نشد، به تنهايي قيام كنيد.
تنهايي و غربت يا گرفتار آمدن در ميان خلقي عسرت زده كه پاي برخاستن براي اعاده حق الهي را ندارند، هرگز توجيهي پذيرفتني براي در كنج عزلت نشستن و جولان طواغيت را ديدن و دم برنياوردن، نيست. بايد برخاست. وقتي برخاستيد ديگر تنها نيستيد. خدا با شماست.
¤ ¤ ¤
سيدالشهدا(س) در چه شرايطي قيام خود را آغاز كرد و سر آخر چه كساني در مقابلش ايستادند؟ اوضاع سياسي آن عصر تقريباً روشن است. معاويه از دنيا رفته و يزيد به جاي او نشسته بود. يزيد جز آنكه مردي فاسق بود- لقبي كه چند تن از اهالي مدينه، چند سال پس از واقعه كربلا در پي ديداري كه با او در دمشق داشتند به او دادند و پس از آن در واقعه «حره» مقابل فرستادگانش ايستادند-، چيزي از حكومت داري و تدبير ملك نيز نمي دانست. وقتي بر مسند خلافت نشست، برخلاف وصيت پدرش، يكسر به سراغ مخالفانش رفت و از آن ميان حسين بن علي(ع) را بر ديگراني چون عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر مقدم شمرد.
امام (ع) در حالي قدم از مدينه بيرون نهاد كه از يك سو از جانب عمال يزيد براي بيعت با او تحت فشار بود و از سوي ديگر نامه هاي بسياري از جانب مردم عراق دريافت كرده بود كه او را به سوي خود مي خواندند. بي شك عزيمت امام به جانب عراق بر ترس و ناآرامي كارگزاران خلافت در شام افزوده است. عراق از جهاتي بسيار مهم استعدادي فزون از حد براي ايستادن در مقابل شام داشت. از هم چشمي ديرينه عراقيان با اهل شام اگر بگذريم، عراق و خصوصاً كوفه سالياني چند سايه علي(ع) را بر سر خود ديده و در ايام خلافت آن بزرگوار، از موضعي بالاتر رودرروي شام ايستاده بود. بعلاوه مردم عراق ويژگي هاي خاص خود را داشتند و هرلحظه مي توانستند براي دستگاه خلافت دردسري نو بسازند. معاويه بي گمان به همين ويژگي ها نظر داشت كه پيش از مرگش به يزيد گفته بود: «اگر عراقيان هرروز از تو بخواهند حاكمي را عزل و حاكمي را نصب كني بپذير، زيرا عوض كردن حاكم آسان تر است تا روياروي ايستادن با صدهزار شمشير.»
امام درهمان حال كه خود به جانب عراق روان بود، عموزاده خود مسلم را پيشاپيش به كوفه فرستاد تا اوضاع را بسنجد. همه مي دانيم كه كوفيان با مسلم چه كردند. چرا چنين شد! مگر كوفيان خود امام را نخوانده بودند؟ بسياري از مورخان مايلند تغيير حال مردم كوفه را به حضور عبيدالله بن زياد در كوفه و حيله هايي كه او در كار آورد، نسبت دهند. درآمدن پسر زياد به كوفه بي ترديد عاملي مهم بوده است. اما كوفيان چرا آنقدر زود سردر پي او نهادند؟ به راستي اگر آنها به گرفتن جانب امام در مقابل يزيد، صادق و مصمم بودند، نمي توانستند از عهده ابن زياد برآيند؟ و اگر نبودند- كه نبودند- پس چرا امام را به كوفه دعوت كردند و زحمت روياروشدن با دمشق را- لااقل براي مدتي- به جان خريدند؟
حقيقت اين است كه در ميان تمام اين وقايع، از خواندن امام به عراق توسط مردم كوفه تا روياروي ايستادن با او، فصل مشتركي هست كه آنها را به هم مي پيوندد و در يك چارچوب كلي مي گنجاند. براي فهم موضوع بايد سالياني دراز- حتي تا پيش از بعثت رسول خدا- به عقب برگشت كاري كه در اين مقال، مجالي براي آن نيست.
بايد دانست كه بسياري از گروندگان به اسلام در نيم قرن اول پس از بعثت و شايد تا مدت ها پس از آن و تا همين امروز مسلمان مي شدند نه از اين رو كه به حقانيت اسلام يقين حاصل كرده بودند و رضاي پروردگار را در مسلماني مي ديدند، بل به اين علت كه صلاح «دنياي» خود را در آن مي ديدند. به اين ترتيب مي توان با قاطعيت گفت بسياري از اين تازه مسلمانان به دل مسلمان نبودند و اسلام پوششي بود بر دنيادوستي و تعلقات قبيلگي و جاهلي آنها. قرآن نيز به همين معنا اشارت دارد، آنجا كه مي فرمايد: «اعراب باديه نشين گفتند ايمان آورديم. بگو ايمان نياورديد ولكن بگوييد اسلام آورديم. چه،ايمان هنوز در دل هاي آنها وارد شده است.» (هجرات،14)
تحليل تاريخي مفصلي وجود دارد كه نهايتاً ثابت مي كند اين جماعت اگر اسلام آوردند، اگر با پيامبر ماندند و اگر بارها خون در دل او كردند، اگر علي(ع) را در خانه نشاندند و اگر دوباره به سراغ او رفتند، اگر حسن(ع) را آن سان در مقابل روبهان شامي تنها و بي ياور رها ساختند، اگر حسين(ع) را به سوي خود دعوت كردند و اگر هنوز جوهر نامه هاشان نخشكيده در مقابلش ايستادند و داغي چنان سخت بر دل اهل ايمان نشاندند، در همه اين احوال، جز دغدغه دنياي خود نداشتند و جز آن نگران چيز ديگري نبودند. مؤمنان واقعي در همه اين برهه ها بودند و پشت سر ولي خود بر مسير صواب گام مي نهادند اما عددشان در قياس با مزوران خودپرست دنيا خواه، قليل بود. اهل كوفه وقتي صلاح كار دنياي خود را در ايستادن مقابل يزيد و دعوت از امام ديدند، بي درنگ چنين كردند و وقتي دريافتند ماندن با حسين(ع) دنيايشان را به خطر مي اندازد، جانبش را رها ساختند و در حالي كه خود مي دانستند چه منكري مرتكب مي شوند، دست به خون او و كسانش آلودند.
امام همه اين ها را مي دانست: «مردم بنده دنيايند و دين بازيچه اي بر سر زبان آنها است.
آن را دربرمي گيرند تا معيشت خود را با آن سامان بدهند. و آنگاه كربلا از هر سو خود را بنمايد، دينداران اندكند.» اهل كوفه هرگز به دنياي خود نرسيدند، همچنانكه عمرسعد از گندم ري حظّي نبرد. اما حسين(ع) رسالتي را كه بر دوش داشت، به بهترين وجه ادا كرد و نامردمي اهل عراق هم وهن و خللي در كارش نيفكند، چنانكه مي دانيم و مي دانيد.
¤ ¤ ¤
اهل دنيا و آنها كه دين را به دنيا مي فروشند، هميشه هستند. رياكاراني كه رنج باطل مي برند و علت باطن خود را به آب تظاهر مي شويند و در پس پرده نفاق مي پوشانند. به هنگام مواجهه با بلايا و در هنگام سختي هاست كه دروغگويان- آنها كه هرگز به راستي دل در گرو حق نداشته اند و به مصلحتي و در حال ناچاري با آن همراه شده اند- نقاب از رخ برمي كشند. از چنين مردمان كه همواره مستعد خيانت و هر لحظه مترصد انداختن خراشي بر چهره حقيقتند بايد حذر كرد و مكرشان را بي درنگ به خودشان بازگرداند. راه دور نرويم. به اطراف خود بنگريم...

پشتوانه هاي نظري سكولاريست ها

ايران سرزمين عجايب-6
پشتوانه هاي نظري سكولاريست ها

دكتر حسين كچويان
انتخابات مجلس هفتم بيش از هر چيزي از اين جهت اهميت دارد كه مي گويد در ايران روندهاي اجتماعي به نحوي عمل نكرده كه پيش شرط هاي جامعه شناختي لازم براي تحقق دموكراسي غربي و حكومت سكولار را فراهم كند. اين انتخابات دقيقاً از اين جهت يكي از آوردگاه هاي تاريخي انقلاب اسلامي بوده است. در پس لايه سطحي نزاع ميان جريان ها، گروه ها و احزاب مختلف سياسي، نزاعي اساسي تر در جريان بوده است كه اين انتخابات همزمان به آن نيز پايان داده است. اگر نظريه اي را كه مي گفت پيش شرط هاي جامعه شناختي سياست دموكراسي سازي در ايران تحقق يافته به ياد آوريم مي توان به خوبي اين عمق متفاوت انتخاب 25 را دريابيم.
تحليلي كه در صورت كلي مبناي ايجاد موج دموكراسي سازي در جهان و بصورت خاص پايه تلاش براي استحاله انقلاب اسلامي ايران و اقدام مشابهي در مورد آن شد، اساساً تحليل نويي نيست. اين تحليل تنها صورت نو و تازه اي دارد كه همان نظريه جهاني سازي است. جهاني سازي در شكل يك نظريه جامعه شناختي (نه به عنوان طرحي سياسي) به نام نظريه جهاني شدن اشتهار يافته است. كساني نظير ديويد هلد سياست ايجاد تغييرات سياسي مطلوب غرب در جهان از طريق ساز و كارهاي باصطلاح دموكراتيك را به عنوان روندي طبيعي جزئي از تحول جهاني شدن تلقي مي كنند. اين نظريه پردازان يا ايدئولوگ هاي ليبرال دموكراسي با پنهان كردن دست غرب يا نديده گرفتن نقش غربي ها در اين تحولات، شكل گيري موج سوم باصطلاح دموكراسي را محصول جهاني شدن مي دانند. بر اين اساس دموكراسي سازي به عنوان محصول جهاني شدن تحت عنوان دموكراسي خواهي ملل غيرغربي فهم و تفسير مي شود. اگر دقت كنيم مفهوم اين تفسير با آنچه در مورد پيش نيازهاي جامعه شناختي سياست دموكراسي سازي بيان شد كاملا سازگار و در واقع يكي است. اگر تغييراتي كه به منظور جابجايي دست نشاندگان قبلي غرب با نظام هاي دموكراتيك در جهان سوم از دهه هشتاد انجام گرفته به معناي تحولي طبيعي و درون جوش اين جوامع باشد، مفهوم آن اين است كه در اين كشور ارزش ها و علائق غربي و ليبراليستي جاگير و بومي شده است. اين سخن چيزي جز بيان ديگري براي اين مطلب نيست كه بگوئيم ارزش هاي غربي در حوزه سياست (نهادهاي دموكراتيك و هنجارها و قواعد ليبرالي غرب) تدريجاً صورتي فراگير پيدا كرده و همه جهان را در بر گرفته است. البته اين به معناي آن نيست كه جوامع غيرغربي از هر جهت تبدل يافته و بطور كامل به عنوان بخشي از جهان تحت اداره غرب و تحت حاكميت فرهنگ تجدد درآمده اند. نظريه جهاني شدن از وجود و بقاء ساختارهاي سنتي و حتي مقاومت آن ها در برابر غرب و غربي شدن يا تقابل با آنچه فرآيند جهاني شدن ناميده مي شود آگاه است. آنچه اين نظريه مي گويد تنها اين است كه روندها در جهان به نفع نهادها و ارزشهاي غربي تحول پيدا كرده است. يعني در حالي كه تا پيش از جهاني شدن گروههاي اجتماعي بومي و ارزشهاي سنتي در جوامع غيرغربي كرده و مسلط بودند، اكنون لايه هاي رو به رشد اجتماعي مدرن و ارزشهاي سكولار دست برتر را دارند. در اين وضعيت عملكرد بخش هاي بومي جامعه به عنوان تلاشهاي مذبوحانه و رفتارهاي محتضرانه اي در برابر لايه هاي اجتماعي مدرن و پيش رونده در مي آيد كه دير يا زود مجبور به تمكين در برابر واقعيت جهاني شدن غرب و تسلط همه جانبه آن بر جهان خواهند شد.
اما چون نظريه جهاني شدن نمي تواند وجود گروههاي اجتماعي بومي ساختارهاي سنتي و بقاء و حتي تقابل آنها با لايه هاي اجتماعي غربي و ارزشهاي سكولاريستي شان را در جهان انكار كند دموكراسي سازي به عنوان يك پروژه مطرح مي شود.
از اين منظر دموكراسي سازي نه معلول بلكه علت جهاني شدن مي باشد چرا كه از طريق آن غرب نفوذ سياسي خود در جهان سوم را صورتي طبيعي و دروني خواهد بخشيد و از طريق سازوكارهاي مشروع (دموكراتيك) و بدست لايه هاي اجتماعي طرفدار خود، بخشهاي سنتي- بومي و معارض غرب را مهار خواهد كرد. به بياني ديگر دموكراسي سازي تلاشي براي غلبه بخشي از لايه هاي اجتماعي ضعيف و از رقيقي است كه به واسطه توسعه تجاوزكارانه غرب از آغاز دوران تجدد تاكنون تلويحاً در جهان غيرغربي بوجود آمده اند. دموكراسي سازي با وارونه سازي به ظاهر مشروع روابط ميان بخشهاي بومي و بخشهاي متجدد جوامع غيرغربي، زمينه حاشيه اي شدن گروههاي اجتماعي بومي و مهار هميشگي آن را فراهم مي كند. از اين جهت است كه دموكراسي سازي در واقع علت جهاني شدن مي شود. دموكراسي سازي با ايجاد هژموني و سلطه به ظاهر مشروع لايه هاي اجتماعي سكولار در چارچوب نظامهاي دموكراتيك غرب، تجدد و سروري غرب را صورتي بومي بخشيده و امكاني براي تغيير آنها باقي نمي گذارد. به اين معنا دموكراسي سازي گروهها، ارزشها و ساختارهاي غربي را به صورت اجزاء و عناصري دروني در جوامع غيرغربي در مي آورد به نحوي كه گوئي هميشه در آنجا بوده و در آينده نيز خواهند بود.
به نظر نمي رسد كه تلاش چنداني لازم باشد كه دريابيم نظريه جهاني شدن روايت زيركانه اي از نظريه نوسازي است. اما در حالي كه در نظريه نوسازي غايت جوامع غربي نيل به ساختارها، قواعد و ارزشهاي غربي است، در نظريه جهاني شدن اين غايت محقق شده در نظر گرفته مي شود. در واقع جهاني شدن به اين معنا حاصل فرايند نوسازي است كه مطابق فرض از مدتها پيش در جوامع غيرغربي در حال اقدام و تغيير ساختارها، قواعد و ارزشهاي سنتي و جايگزين آنها با نمونه هاي غربي اشان است. با اين حساب روشن مي شود كه چرا از ديد سكولاريست هاي وطني توسعه اقتصادي- اجتماعي ايران طي سالهاي پس از انقلاب اسلامي عامل يا بسترساز انتقال به ساختارهاي ليبرال و غيرديني تلقي شده است. و به علاوه اين نيز مشخص مي شود كه چرا اين نيروها در مسير ايجاد دموكراسي سكولاريستي رويكردي چنان منفي و تحقيرآميز به بخش هاي بومي جامعه و ارزشهاي آنها به نفع سرمايه گذاري در جهت خدمت و جلب لايه هاي اجتماعي متجدد و غيرديني داشته اند. ادامه دارد

روضه ابوالفضل(ع)

اينجا كنار علقمه است، نهر بزرگي كه از فرات جدا مي شود، روي خاك داغ و تب دار كربلا مي خرامد و به سوي نخلستان هاي ني نوا مي رود، چند روزي است كه سكوت صحرا در هم شكسته. سال 61 هجري است، نهم محرم الحرام... پاسي از شب گذشته است، علقمه بي تاب است، ريگ ها و بوته ها هم. نگاه ستاره ها به نقطه اي از كرانه علقمه گره خورده، ديگر چشمك نمي زنند، از آغاز خلقت در انتظار اين واقعه بوده اند، واقعه اي كه امشب در كنار علقمه اتفاق مي افتد.
عباس(ع) به علقمه رسيده است. لب هاي خشك عباس دل آب را كباب كرده است. آب، سال هاست كه تشنه عباس است... عباس كنار علقمه به زانو مي نشيند، آب سرمست از زيارت عباس، دلنشين ترين نغمه اي را كه آموخته است زمزمه مي كند، عباس اما، غمزده است، دلشوره دارد.
آن سوتر از علقمه، اردوگاه حسين(ع) است. آنجا همه تشنه اند. بزرگترها كه تاب بيشتري دارند، هر از گاه لب هاي خشك را به آب دهان تر مي كنند، بچه ها اما، توان از كف نهاده اند. سكينه، رقيه و... اصغر شش ماهه گريه مي كند. عباس براي بردن آب به كنار علقمه آمده است.
زمزمه آب دل از تشنگان مي ربايد، اما اين تشنه هوش از سر آب ربوده است. علقمه به عباس التماس مي كند و او همچنان غمزده است. زمين، نفس در سينه حبس كرده و زمان از حركت ايستاده است. همه عباس را تماشا مي كنند و عباس چشم از اردوگاه حسين بر نمي دارد.
عقل نهيب مي زند كه؛ عباس! مگر تشنه نيستي؟ اين هم آب، مي دانم كه دلشوره تشنگان در اردوگاه حسين را به دل داري؟ ولي مشك ها را كه براي آنها پر كرده اي، ديگر معطل چه هستي؟ چرا نمي آشامي؟... شايد ايثار رزمندگان صدر اسلام را به خاطر آورده اي كه هر يك، جام آب را براي ديگري مي فرستاد و... اما داستان تو با آنها متفاوت است، آنها اگر مي نوشيدند، ديگران از نوشيدن آب محروم مي شدند ولي نوشيدن تو از سهم ديگران نمي كاهد...
عباس دست ها را در آب فرو مي برد، احساس خنكي مي كند. علقمه از شادي در پوست نمي گنجد، آب ترانه مي خواند، ريگ ها به رقص مي آيند، ستاره ها لبخند مي زنند و عقل از اينكه نصيحت خيرخواهانه اش در دل عباس اثر كرده است زبان به تحسين مي گشايد؛ آفرين عباس! بنوش، گواراي وجود... عباس مشت هاي پر شده از آب را به لب هاي خشك و تاول زده نزديك مي كند، اما هنوز ترديد دارد...
عباس! چه مي كني؟ چرا آب را به علقمه بر گرداندي؟... امان از دست تو عباس! علقمه به اين چند قطر آب چه نيازي دارد؟ چرا پشيمان شدي؟... كاش لب هاي خشكيده ات را خيس مي كردي، عباس! چه كردي؟...
حق با عقل بود، در اقليم عقل آنچه عباس مي كند پذيرفتني نيست. اما عباس از اقليم عقل عبور كرده و به وادي عشق آمده بود. راهيان اين وادي را از آن روي كه به هشدار عقل گوش نمي دهند، مجنون مي نامند، نه آن مجنون كه از نعمت عقل محروم است. عباس پله هاي حكمت را تا نقطه اوج آن پيموده است. از آن پس پلكان حكمت به وادي عشق مي رسد كه عباس راهي آن است و راهي است، باز هم حكيمانه، اما عقل را توان ورود به اين اقليم نيست...
در واقعه آن شب علقمه، آب بهانه بود و عباس مي دانست مولايش حسين، بيشتر از آنكه تشنه آب باشد، تشنه لبيك است و عباس، نداي «هل من ناصر» حسين را عاشقانه لبيك گفته بود.
كساني كه به محاسبه عقل حسابگر آمده بودند، در محاسبات بعدي، دليلي براي ماندن نديدند و در تاريكي آن شب، آهسته پا پس كشيدند.
¤ ¤ ¤
هزار و چند صد سال از ماجراي آن شب علقمه مي گذرد، زمستان سال 1357 شمسي است. فرزند ديگري از سلاله رسول خدا(ص) بر ظلم و ستم زمانه شوريده است. يارانش به حمايت از او، شيرهاي نفت را كه رگ حيات رژيم آمريكايي شاه است، بسته اند. مردم نيز بي آنكه گلايه اي داشته باشند، نبودن سوخت در زمستان آن سال را تحمل مي كنند. خميني، از عراق به فرانسه منتقل شده است. او در پي اطلاع از كمبود سوخت در ايران، بخاري آپارتمان كوچك محل سكونت خود در نوفل لوشاتو را خاموش مي كند... باز هم، عقل و عشق به جدال در هم مي آويزند. عقل راست مي گويد. خاموش كردن بخاري آن آپارتمان كوچك در نوفل لوشاتو چه تأثيري مي تواند در تأمين سوخت براي مردم ايران داشته باشد؟ امام، رهبر انقلاب است اگر او از سرما در امان باشد، راه انقلاب هموارتر مي شود ولي...
همين فرهنگ در مقياسي، البته به مراتب پائين تر از عباس، وقتي با دل ها عجين مي شود، جوانان پاكباخته را با دست خالي به مقابله با ابرقدرت ها مي برد و عرصه هاي ديگري از «پيروزي خون بر شمشير» خلق مي كند... رايحه اين بينش وقتي به فلسطين مي رسد، انتفاضه را مي آفريند، و صهيونيست هاي وحشي را كه خواب غصب سرزميني به وسعت از نيل تا فرات را مي ديدند وادار مي كند براي در امان بودن از خروش لشگر خدا، به دور خود ديوار بتوني بكشند و... كربلا، سرزميني است به وسعت همه دنيا و عاشورا، روزي است به درازاي همه تاريخ...
¤ ¤ ¤
و اما، ما از آنچه در آن وادي مي گذرد بي خبريم چرا كه «محرم اين هوش، جز بي هوش نيست»... ما را اگر به «تماشاگه راز» و حلقه عاشقان پاكباز راهي نيست و دستهامان كوتاه است و خرما بر نخيل... اما آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد... ما هشدار اميرمؤمنان را در بن گوش خويش داريم كه «خدا بر پيشوايان دادگر واجب فرموده، زندگي خود را با مردم تنگدست و ناتوان، برابر كنند»... عباس، به آب دسترسي دارد و نمي آشامد و تشنه مي ماند تا در تشنگي با تشنگان اردوگاه حسين همدل و همراه باشد. خميني، در زمستان سرد نوفل لوشاتو بخاري خانه كوچك خود را خاموش مي كند، تا در تحمل سرما، با خيل عظيم مردمي كه دسترسي به سوخت زمستاني ندارند، همسان باشد...
سخن از «منزلت» نيست چرا كه عباس بودن ناممكن و خميني و خامنه اي شدن دور از خيال است. اما، «مسئوليت» سخني جدا از منزلت است و به قول حضرت امير عليه السلام، هركس در هر مسئوليتي كه هست، بايد همسان مردم تهي دست و مستضعف زندگي كند اگر چه از خود مال و منالي نيز داشته باشد. اين يك وظيفه است و لازمه مسئوليت، نه يك انتخاب كه به اختيار مسئولان نهاده باشند... در اردوگاه حسين، عباس نگهبان است، و براي حسيني شدن اگر عباس شدن ناممكن است، مي توان از خدا خواست كه توفيق همدلي با عباس - به قدر توان- را عنايت فرمايد.
حسين هنوز هم تشنه است، تشنه «لبيك» و هميشه تشنه مي ماند... تا ظهور مهدي(ع)...
حسين شريعتمداري

پيامدهاي يك خطاي نظري

ايران؛ سرزمين عجايب -5
پيامدهاي يك خطاي نظري

دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
گفته شد كه سياست دموكراسي سازي غربي به لحاظ جامعه شناختي، در كنار نخبگان طرفدار غرب نيازمند وجود يك لايه اجتماعي طرفدار دموكراسي سكولار مي باشد. سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه تحليل آثار عامل زمان يا تاريخ و تحولات اجتماعي- اقتصادي پس از انقلاب اسلامي به اين تصور رسيده بودند كه اكنون اين لايه اجتماعي تشكيل شده است. برپايه چنين تحليلي سياست دموكراسي سازي در ايران از اواخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني شروع و به اجرا درآمد، به اميد اينكه اين بار لايه اجتماعي ادعايي بتواند بستر لازم سياسي را براي توفيق آن فراهم سازد. با اين حال ظهور عمومي اين سياست در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 بود، يعني سالي كه دموكراسي خواهان غربي و طرفداران سكولاريزم كار خود را با تلاش براي مصادره انتخابات دوم خرداد يا رهزني سياسي و كودتا عليه آن آغاز كردند. با اينكه اين انتخابات در چارچوب سازوكارهاي دروني و قانوني جمهوري اسلامي ايران انجام شده بود، در اولين گام، اين حادثه به عنوان انقلاب و حركتي ساختارشكنانه عليه نظام اسلامي تفسير شد. اگر كسي در اين ترديد داشته باشد كه آنچه از اين سال به بعد توسط عده اي افراطي در ايران دنبال شد، محصولي خارجي و بخشي از طرح دموكراسي سازي غربي ها بوده است، كافي است به حجم عظيم تبليغات سازمان يافته اي توجه كند كه همزمان با تحولات انتخابات توسط محافل سياسي و رسانه اي غرب به همراه نيروهاي افراطي داخلي به قصد تحميل اين تحليل نادرست بر حماسه دوم خرداد انجام گرفت.
البته لزومي ندارد كه در باب ماهيت واقعي حماسه دوم خرداد و نيروهاي درگير در آن سخن گفته شود. تحولات بعدي نشان داد كه نه تنها نسبتي ميان مردم درگير در اين حماسه با افراطيون و تحليل هاي آنها وجود ندارد، بلكه افراطيون حتي بيانگر و منعكس كننده واقعي كل جبهه دوم خرداد نيز نبوده اند، در واقع تلقي نگارنده اين است كه توفيق جناب آقاي خاتمي در انتخابات اساساً محصولي دروني است و در پيوند با مردمي انجام گرفته كه سواد اعظم اين جامعه بوده و نيروهاي بوجود آورنده و حامي انقلاب اسلامي را در آغاز تا انتخابات مجلس هفتم ساخته اند. به علاوه گرچه نيروهاي جبهه دوم خرداد بايستي به ارزيابي سهم خود در تحولاتي كه به شكست آنها در انتخابات اخير منجر شد بپردازند، اما عمده مسئوليت آنها بايستي در سكوت و انفعال شان در برابر نيروهاي افراطي جست وجو شود. در واقع به نظر مي رسد كه اين سكوت و انفعال نيز از وجهي بايستي نه به عنوان يك خطاي عمدي بلكه به عنوان اشتباهي ناشي از پيچيدگي عملكرد و طرح افراطيون قلمداد گردد.
پيوندهاي انساني و گروهي ميان افراطيون و نيروهاي ديگر اين جبهه، به همراه قابليت هاي تئوريك و عملي افراطيون آنها را به صورت تنها بخش با برنامه و طراح جبهه دوم خرداد درآورده بود. همين امر موقعيت دشواري را موجب شده بود كه تحت آن ساير نيروهاي جبهه دوم خرداد به صورت نيروهاي مسلوب الاختيار و تابع شرايط ديكته شده توسط افراطيون درآمده بودند. دشواري و پيچيدگي اين موقعيت به نحوي بود كه تنها در مراحل پاياني كار جبهه دوم خرداد توانست تا حدي از زير بار سلطه نامرئي و ناخواسته و در عين حال با برنامه افراطيون به درآيد.
شكست هاي روزافزوني كه افراطيون با سياست ها و اقدامات خود بر جبهه دوم خرداد وارد آوردند، احتمالا نقش مهمي در رهاسازي نسبي ديگر نيروهاي آن از بار رهبري تحميلي و ناخواسته آنها بر كل جبهه داشته است. اين شكست ها كه از واقعه 18 تير ماه ماهيت فزاينده و درهم شكننده اي نيز يافت، با ايجاد گيجي، تزلزل و آشفتگي در افراطيون، آنها را در وضع كاملا مأيوس كننده اي گرفتار ساخت. بازتاب اين آشفتگي را به خوبي مي شد در تغييرات روزبروز استراتژي هاي پيشنهادي شان ديد اين نشان مي داد تحت تأثير آشفتگي ها آنها حتي فرق ميان استراتژي و تاكتيك را نيز فراموش كرده يا نمي فهمند.
اما اين تغييرات پي درپي راهبردي علي رغم تمامي شكست ها، حكايت از يك توفيق بنيادين و استراتژيكي داشت كه افراطيون براي جبهه دوم خرداد به ارمغان آورده بودند. اين تغييرات نشان مي داد كه آنها توفيق داشته اند جبهه دوم خرداد را تماماً نسبت به مردمي كه آن حماسه را خلق كرده بودند، بيگانه كنند.
البته تعبير درست اين است كه بگوييم آنها به اين ترتيب نشان دادند كه تا چه حد نسبت به اين مردم بيگانه اند. نكته اي كه اين قلم در همان اوايل آغاز تحركات بيگانه ساز به بعضي از رهبران موثرشان متذكر شده بود.
بهر حال اين نيروها در چارچوب تحليل مورد بحث تمام سعي خود را معطوف جلب توجه لايه هاي باصطلاح مدرن اجتماعي ساخته بودند. در نتيجه آنها به طرق مختلف، بيگانه سازي جبهه دوم خرداد با ملت و دورساختن مردم از اين جبهه را موجب شدند. بخشي از دلايل اين بيگانگي و آن دورسازي به نوع مواجهه و رويكرد آن ها به سواد اعظم اين جامعه يعني سازندگان حماسه دوم خرداد مربوط مي شود.
از آنجا كه سكولاريست ها درچارچوب تحليل جامعه شناختي خود به نيروهاي مخالف دموكراسي غربي به عنوان نيروهاي ميرنده سنت نگاه مي كردند به اشكال مختلف در تحقير، رد و انكار سنت و سنتيها كوشيدند. به نظر آنها اين بخش از جامعه، جمعيتي حداكثر ده درصدي را مي ساخت كه خود و عقايدشان شايسته هيچ اعتنايي نبودند. به علاوه به عنوان نيروهاي مخالف دموكراسي سكولار دشمن نيز تلقي مي شد. ارزشها و رفتارهاي اين مردم كه از سر دينداري و تكليف انجام مي شد، براي سكولاريست ها نمونه كامل ارزشها و رفتارهاي غيرآگاهانه تقليدي و فاقد شعور جوامع قبيلگي و روستايي به حساب مي آمد. در نتيجه هيچ تلاشي براي جذب و جلب آنها كه جايي جز در حاشيه جامعه ليبرال دموكرات نداشتند، انجام نشد. در مقابل، همت عمده آنها متوجه جلب و جذب لايه هايي از جامعه شد كه به عنوان نيروهاي فردا مي بايستي سواداعظم جامعه دموكراتيك را بسازند. اما اين تلاشها در واقع بخش دوم اقدامات و سياستهاي بيگانه ساز افراطيون جبهه دوم خرداد را مي ساخت كه از طريق سياست هايي چون آزادسازي ماهواره، روابط آزاد زن و مرد يا دفاع از لااباليگري تحت پوشش دفاع از جوانان و نظاير آن دنبال شد، گرچه حتي نتوانست مخاطبان ادعايي را به نفع آنها بسيج كند. اين سياستها و رويكردها به علاوه بي توجهي افراطيون به دغدغه هاي اصلي مردم بيش از پيش جبهه دوم خرداد را مبدل به جرياني نخبه گرا ساخت و آنها را به نيروهاي بدون مخاطب بدل كرد و حتي عمده ترين نيروهاي آنها يعني دانشجويان را نيز از آنها گرفت.
دو حادثه مي توانست در آخرين لحظه ها افراطيون را از ادامه مسير به سمت شكست كامل بازدارد. با اين حال چنين اتفاقي نيفتاد. تلاش همه جانبه اي كه در قضيه بازگشت برنده جايزه نوبل به قصد ايجاد بسيج اجتماعي و نمايش قدرت انجام گرفت. با بالاترين تخمين تنها توانست شانزده هزار نفر را به فرودگاه بكشاند اين تمام چيزي بود كه از آن لايه اجتماعي مورد ادعا در جريان يك استقبال بي خطر و بدون مسئله خود را ظاهر ساخت. اما اين جريان علي رغم اينكه اين اواخر بعضاً نشان مي داد كه به درك درست از شرايط اجتماعي ايران نزديك شده حتي پس از راهپيمايي 22بهمن نيز به تصحيح خود دست نزد تا اينكه تاريخ آنها را در اول اسفند به پايان طبيعي شان هدايت نمود. ادامه دارد


 


دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
گفته شد كه سياست دموكراسي سازي غربي به لحاظ جامعه شناختي، در كنار نخبگان طرفدار غرب نيازمند وجود يك لايه اجتماعي طرفدار دموكراسي سكولار مي باشد. سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه تحليل آثار عامل زمان يا تاريخ و تحولات اجتماعي- اقتصادي پس از انقلاب اسلامي به اين تصور رسيده بودند كه اكنون اين لايه اجتماعي تشكيل شده است. برپايه چنين تحليلي سياست دموكراسي سازي در ايران از اواخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني شروع و به اجرا درآمد، به اميد اينكه اين بار لايه اجتماعي ادعايي بتواند بستر لازم سياسي را براي توفيق آن فراهم سازد. با اين حال ظهور عمومي اين سياست در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 بود، يعني سالي كه دموكراسي خواهان غربي و طرفداران سكولاريزم كار خود را با تلاش براي مصادره انتخابات دوم خرداد يا رهزني سياسي و كودتا عليه آن آغاز كردند. با اينكه اين انتخابات در چارچوب سازوكارهاي دروني و قانوني جمهوري اسلامي ايران انجام شده بود، در اولين گام، اين حادثه به عنوان انقلاب و حركتي ساختارشكنانه عليه نظام اسلامي تفسير شد. اگر كسي در اين ترديد داشته باشد كه آنچه از اين سال به بعد توسط عده اي افراطي در ايران دنبال شد، محصولي خارجي و بخشي از طرح دموكراسي سازي غربي ها بوده است، كافي است به حجم عظيم تبليغات سازمان يافته اي توجه كند كه همزمان با تحولات انتخابات توسط محافل سياسي و رسانه اي غرب به همراه نيروهاي افراطي داخلي به قصد تحميل اين تحليل نادرست بر حماسه دوم خرداد انجام گرفت.
البته لزومي ندارد كه در باب ماهيت واقعي حماسه دوم خرداد و نيروهاي درگير در آن سخن گفته شود. تحولات بعدي نشان داد كه نه تنها نسبتي ميان مردم درگير در اين حماسه با افراطيون و تحليل هاي آنها وجود ندارد، بلكه افراطيون حتي بيانگر و منعكس كننده واقعي كل جبهه دوم خرداد نيز نبوده اند، در واقع تلقي نگارنده اين است كه توفيق جناب آقاي خاتمي در انتخابات اساساً محصولي دروني است و در پيوند با مردمي انجام گرفته كه سواد اعظم اين جامعه بوده و نيروهاي بوجود آورنده و حامي انقلاب اسلامي را در آغاز تا انتخابات مجلس هفتم ساخته اند. به علاوه گرچه نيروهاي جبهه دوم خرداد بايستي به ارزيابي سهم خود در تحولاتي كه به شكست آنها در انتخابات اخير منجر شد بپردازند، اما عمده مسئوليت آنها بايستي در سكوت و انفعال شان در برابر نيروهاي افراطي جست وجو شود. در واقع به نظر مي رسد كه اين سكوت و انفعال نيز از وجهي بايستي نه به عنوان يك خطاي عمدي بلكه به عنوان اشتباهي ناشي از پيچيدگي عملكرد و طرح افراطيون قلمداد گردد.
پيوندهاي انساني و گروهي ميان افراطيون و نيروهاي ديگر اين جبهه، به همراه قابليت هاي تئوريك و عملي افراطيون آنها را به صورت تنها بخش با برنامه و طراح جبهه دوم خرداد درآورده بود. همين امر موقعيت دشواري را موجب شده بود كه تحت آن ساير نيروهاي جبهه دوم خرداد به صورت نيروهاي مسلوب الاختيار و تابع شرايط ديكته شده توسط افراطيون درآمده بودند. دشواري و پيچيدگي اين موقعيت به نحوي بود كه تنها در مراحل پاياني كار جبهه دوم خرداد توانست تا حدي از زير بار سلطه نامرئي و ناخواسته و در عين حال با برنامه افراطيون به درآيد.
شكست هاي روزافزوني كه افراطيون با سياست ها و اقدامات خود بر جبهه دوم خرداد وارد آوردند، احتمالا نقش مهمي در رهاسازي نسبي ديگر نيروهاي آن از بار رهبري تحميلي و ناخواسته آنها بر كل جبهه داشته است. اين شكست ها كه از واقعه 18 تير ماه ماهيت فزاينده و درهم شكننده اي نيز يافت، با ايجاد گيجي، تزلزل و آشفتگي در افراطيون، آنها را در وضع كاملا مأيوس كننده اي گرفتار ساخت. بازتاب اين آشفتگي را به خوبي مي شد در تغييرات روزبروز استراتژي هاي پيشنهادي شان ديد اين نشان مي داد تحت تأثير آشفتگي ها آنها حتي فرق ميان استراتژي و تاكتيك را نيز فراموش كرده يا نمي فهمند.
اما اين تغييرات پي درپي راهبردي علي رغم تمامي شكست ها، حكايت از يك توفيق بنيادين و استراتژيكي داشت كه افراطيون براي جبهه دوم خرداد به ارمغان آورده بودند. اين تغييرات نشان مي داد كه آنها توفيق داشته اند جبهه دوم خرداد را تماماً نسبت به مردمي كه آن حماسه را خلق كرده بودند، بيگانه كنند.
البته تعبير درست اين است كه بگوييم آنها به اين ترتيب نشان دادند كه تا چه حد نسبت به اين مردم بيگانه اند. نكته اي كه اين قلم در همان اوايل آغاز تحركات بيگانه ساز به بعضي از رهبران موثرشان متذكر شده بود.
بهر حال اين نيروها در چارچوب تحليل مورد بحث تمام سعي خود را معطوف جلب توجه لايه هاي باصطلاح مدرن اجتماعي ساخته بودند. در نتيجه آنها به طرق مختلف، بيگانه سازي جبهه دوم خرداد با ملت و دورساختن مردم از اين جبهه را موجب شدند. بخشي از دلايل اين بيگانگي و آن دورسازي به نوع مواجهه و رويكرد آن ها به سواد اعظم اين جامعه يعني سازندگان حماسه دوم خرداد مربوط مي شود.
از آنجا كه سكولاريست ها درچارچوب تحليل جامعه شناختي خود به نيروهاي مخالف دموكراسي غربي به عنوان نيروهاي ميرنده سنت نگاه مي كردند به اشكال مختلف در تحقير، رد و انكار سنت و سنتيها كوشيدند. به نظر آنها اين بخش از جامعه، جمعيتي حداكثر ده درصدي را مي ساخت كه خود و عقايدشان شايسته هيچ اعتنايي نبودند. به علاوه به عنوان نيروهاي مخالف دموكراسي سكولار دشمن نيز تلقي مي شد. ارزشها و رفتارهاي اين مردم كه از سر دينداري و تكليف انجام مي شد، براي سكولاريست ها نمونه كامل ارزشها و رفتارهاي غيرآگاهانه تقليدي و فاقد شعور جوامع قبيلگي و روستايي به حساب مي آمد. در نتيجه هيچ تلاشي براي جذب و جلب آنها كه جايي جز در حاشيه جامعه ليبرال دموكرات نداشتند، انجام نشد. در مقابل، همت عمده آنها متوجه جلب و جذب لايه هايي از جامعه شد كه به عنوان نيروهاي فردا مي بايستي سواداعظم جامعه دموكراتيك را بسازند. اما اين تلاشها در واقع بخش دوم اقدامات و سياستهاي بيگانه ساز افراطيون جبهه دوم خرداد را مي ساخت كه از طريق سياست هايي چون آزادسازي ماهواره، روابط آزاد زن و مرد يا دفاع از لااباليگري تحت پوشش دفاع از جوانان و نظاير آن دنبال شد، گرچه حتي نتوانست مخاطبان ادعايي را به نفع آنها بسيج كند. اين سياستها و رويكردها به علاوه بي توجهي افراطيون به دغدغه هاي اصلي مردم بيش از پيش جبهه دوم خرداد را مبدل به جرياني نخبه گرا ساخت و آنها را به نيروهاي بدون مخاطب بدل كرد و حتي عمده ترين نيروهاي آنها يعني دانشجويان را نيز از آنها گرفت.
دو حادثه مي توانست در آخرين لحظه ها افراطيون را از ادامه مسير به سمت شكست كامل بازدارد. با اين حال چنين اتفاقي نيفتاد. تلاش همه جانبه اي كه در قضيه بازگشت برنده جايزه نوبل به قصد ايجاد بسيج اجتماعي و نمايش قدرت انجام گرفت. با بالاترين تخمين تنها توانست شانزده هزار نفر را به فرودگاه بكشاند اين تمام چيزي بود كه از آن لايه اجتماعي مورد ادعا در جريان يك استقبال بي خطر و بدون مسئله خود را ظاهر ساخت. اما اين جريان علي رغم اينكه اين اواخر بعضاً نشان مي داد كه به درك درست از شرايط اجتماعي ايران نزديك شده حتي پس از راهپيمايي 22بهمن نيز به تصحيح خود دست نزد تا اينكه تاريخ آنها را در اول اسفند به پايان طبيعي شان هدايت نمود. ادامه دارد

اين شر ح بي نهايت حرفي است از هزاران

درآمد:

در غروب آفتاب جماران به مطلع الفجر صبح صادق ايمان آورديم، جامه خوف از تن به در كرديم، حبل المتين ولايت را باز يافتيم و عروه الوثقاي وحدت را باز ديديم. اينك سال هاست كه با او عقد عشق بسته ايم، در مكتبش درس وفا گرفته ايم و از راست قامتي اش در محراب آيين پايمردي و استقامت آموخته ايم. ما شاهدان نستوهي اش در روزگار رنج و ستوهيم، روايتگران غربت وي در ايام زخم و ابتلائيم، از ديدگان پر مهرش قصه دردهايي را مي خوانيم كه به چاه گفتن آنها را از نياي مظلوم خويش دارد. ما در تندباد شقاوت ساليان اخير دل و روح خويش را در مسير ولاي او پير ساخته ايم...
امروز ميليون ها جان عزت طلب و عدالت جو ميهمان سايه سار سرو هدايت مردي است كه نفسش نسيم رويش باغ اميد است، ردايش دست نوازش دل ها، نگاهش قوت قلوب و دستانش پاره هاي نور.
«خامنه اي» خطابه بليغ باران، رعد فريادهاي ستمكوب و برق بارقه هاي ظهور در روزگار ماست. ذكر و خاطره او سرود شوريده گان بيدار دلي است كه در پرتو اشارت او سر بر ستيغ كرامت و آزادگي برافراشته اند.
¤¤¤
روايتي كه در پي مي آيد از زبان ملازمي صديق است كه از آغازين ساليان جواني در تمامي عرصه ها از جبهه هاي نبرد و محراب جمعه و يكشنبه خونين مسجد ابوذر گرفته تا دوران مسئوليت هاي دشوار رياست جمهوري و زعامت امت، همگام و هم نفس مولاي خويش بوده و از سيره و منش او ناگفته هايي فراوان در سينه دارد. او اگرچه امروز همراه مقتدايش نيست و در گوشه اي ديگر از ميهن اسلامي كمر به تحقق و اعتلاي منويات او بسته است، اما همچنان دل در گرو ايام خوشي دارد كه با دوست سپري ساخته است.
محسن جواديان در بعد از ظهر يكي از روزهاي گرم تير ماه امسال به كيهان آمد تا تنها به بازگوئي خاطرات مربوط به واقعه 6 تير 60 بپردازد اما سخن به درازا كشيد و بسياري از ابعاد و جوانب سلوك فردي و اجتماعي آقا را شامل شد. بخش نخست اين گفت و شنود را در سالروز سوء قصد به مقام معظم رهبري تقديمتان نموديم كه فراوان مورد اقبال واقع شد و اينك واپسين قسمت آن را مي خوانيد. هم جواديان و هم ما بر اين باوريم كه آنچه در اين مجال اندك آمده تنها نمي ازيم است
اين شرح بي نهايت كز زلف يار گفتند
حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد
از اين پس در تلاشيم كه هرازگاه جلوه هايي گويا از سيره و منش مقام معظم رهبري را از زبان همگامان و ملازمان معظم له به شما اهداء نمائيم. اميد آنكه مقبول افتد.
گروه گفت و گو


¤ شما به لحاظ مصاحبت طولاني با مقام معظم رهبري در ادوار مختلف 25 سال اخير، قطعاً گفتني هاي زيادي از سيره فردي و اجتماعي ايشان داريد. در اين گفت وشنود ما تمايل داريم تا بيشتر درباره جنبه هايي از منش ايشان، بشنويم كه مورد بحث و نياز جامعه امروز است و از همين روي تصور مي كنيم كه سخن از دقت ها و حساسيت هاي اقتصادي آقا نقطه شروع خوبي است. از زهدورزي ايشان در زندگي خصوصي براي ما بگوئيد؟
- بايد عرض كنم كه حرف زدن از ويژگيهاي آقا هميشه براي من مشكل بوده، چرا كه اين نگراني را داشته ام كه به دليل عدم حضور ذهن كامل و طبعاً بيان ناقص مسائل، نتوانم حق مطلب را آنگونه كه بايد ادا كنم اما در پاسخ به شما با استمداد از حضرت حق به برخي از خاطراتم اشاره خواهم كرد.
پس از پيروزي انقلاب و در سال 58، آقا به لحاظ مسئوليتهايي كه در تهران داشتند از جمله عضويت در شوراي انقلاب، از مشهد به تهران نقل مكان كردند و در خانه ساده اي واقع در خيابان ايران كوچه اشراقي ساكن شدند. اين خانه برخي از ملزومات ابتدائي يك منزل متعارف را نداشت، مثل حمام. به همين خاطر ايشان ناگزير بودند تا از حمام عمومي محل استفاده كنند. گاهي اوقات هم كه ما و محافظين در اتاق مخصوص مان خواب بوديم ايشان تنها به حمام مي رفتند و برمي گشتند و اساساً تقيدي به اينكه محافظ همراهشان باشد نداشتند. اين حالت در اوج ترورها در سال 60 و تا انتخاب ايشان به رياست جمهوري هم ادامه داشت. از آن مقطع به بعد بود كه به لحاظ تأكيد قاطع امام، به حفاظت و ملزومات آن يك تقيد نسبي پيدا كردند. در استفاده از امكانات منزل و ارزاق هم تا همين امروز تفاوتي ميان ايشان و عموم مردم علي الخصوص اقشار كم بضاعت جامعه وجود ندارد. از مقطعي كه طرح بسيج اقتصادي عملي شد تا الان كوپن هاي ايشان دست پسرعمويشان است كه در تهران خواروبارفروشي دارد و هر وقت كه كوپني اعلام مي شود، او سهميه ايشان را مي آورد. غذاي منزل ايشان هم بسيار ساده است. به ياد دارم گاهي اوقات در سالهاي 60-59 به دليل جلساتي كه داشتند از جمله جلسه شوراي عالي دفاع، اغلب نيمه شبها با ايشان به خانه برمي گشتيم. آن موقع غذاي محافظين با خانواده آقا بود. آنها هم كه تصور مي كردند به علت گذشتن پاسي از شب و شركت در جلسات حتماً همان جا شام خورده ايم، غذايي تدارك نمي ديدند. در اين مواقع بارها اتفاق مي افتاد كه خود آقا به آشپزخانه منزل مي رفتند و املت درست مي كردند و مي آوردند در جمع محافظين و به اتفاق صرف مي كرديم...
¤ از حساسيت ايشان بر عدم استفاده شخصي از بيت المال چه گفتني هايي داريد؟
-من خاطرم هست كه از همان سالهاي اول پس از پيروزي انقلاب، ايشان حتي مقيد بودند كه هزينه بنزين ماشين را خودشان بپردازند و لذا ما از سپاه كم پول مي گرفتيم. ايشان ماهانه از من ميزان مخارج ماشين از جمله پول بنزين و ساير مخارج را مي پرسيدند و مي پرداختند. اين مربوط به زماني است كه هنوز حفاظت از شخصيتها قانونمند نشده بود. در آن سالها كه آقازاده هاي ايشان در سنين نوجواني و كودكي بودند گاهي اوقات با ما غذا يا چاي مي خوردند، ايشان همواره مقيد بودند پول غذا و حتي قند و چايي آنها را به ما بدهند. يك بار از آقا مصطفي- فرزند بزرگ ايشان- شنيدم كه مي گفت: آقا هميشه به ما تذكر مي دهند كه هزينه منزل من از هزينه حفاظت جداست و شما بايد حساب كوچكترين استفاده اي كه از امكانات محافظين مي كنيد را داشته باشيد تا من تسويه كنم!
¤ ايشان در تربيت فرزندان از چه شيوه هايي استفاده كردند تا در آينده از تقواي اخلاقي و مالي لازم برخوردار باشند؟
- ايشان هميشه در درجه اول تأكيد بر درس خواندن آقازاده هايشان داشته اند و همواره هم خودشان بر روند تحصيلشان نظارت جدي داشتند. شما كدامين رئيس جمهور را سراغ داريد كه عليرغم مسئوليت سنگيني كه برعهده دارد هر شب سرموعد مقرر به وضعيت درسي فرزندانش رسيدگي كند، به آنها قرآن و تفسير آن را آموزش دهد، هر روز صبح هنگام نماز آنها را بيدار و آماده كند و بر تمامي رفتارها و خلقيات آنها نظارت كند؟ در تمامي ادواري كه بنده خدمت آقا بوده ام ايشان همواره 2 ساعت به اذان صبح بيدار است و به تهجدش مي پردازد، هنگام اذان صبح هميشه مي آمدند و با ملاطفت فرزندان خود را براي نماز بيدار مي كردند. اين دقت ايشان بر تربيت فرزندان موجب شد كه انصافاً امروز تمامي آقازاده هايشان نمونه اي از اخلاق و سلامت نفس باشند و هيچيك از بدخواهان نتوانند نقطه ضعفي در زندگي و رفتارشان پيدا كنند. علاوه بر اين بناي آقا بر اين بوده و هست كه فرزندانشان به هيچ وجه پستي را نپذيرند. علاوه بر اين ايشان هميشه توجه دارند كه هيچيك از منسوبين از بابت ارتباطي كه با ايشان دارند، برخورداري خاصي پيدا نكنند. وقتي دخترشان در آستانه ازدواج بود با داماد شرط كردند تا زماني كه من مسئوليت دارم و رهبرم شما به هيچ وجه نبايد وارد كارهاي اقتصادي يا مشاغل دولتي شويد، به همان كاري كه تا به حال مشغول بوده ايد، ادامه دهيد.
¤ از برخورد آقا با برخي منسوبين يا سوءاستفاده كنندگان از نام ايشان كه آلوده به مفاسد اقتصادي شده بودند، خاطراتي داريد؟
-در دوره اول رياست جمهوري ايشان خبري به من رسيد مبني بر اينكه يكي از صاحبان صنايع فرش در مشهد از نام آقا در راستاي منافع خودش سوءاستفاده مي كند. البته يكي از فاميل هاي آقا هم در آن شركت كار مي كرد اما در مديريت شركت نقشي نداشت. من سريع خبر را به ايشان دادم. آقا بلافاصله به من فرمودند كه خودت سريعاً مي روي در اين مورد تحقيق مي كني و نتيجه را براي من مي آوري- بناي ايشان در اينگونه موارد اين است كه به اخبار اوليه تكيه نمي كنند و دستور تحقيق جدي و دقيق مي دهند- به هر حال ما رفتيم و پس از تحقيقات متوجه شديم كه خبر درست است و آن فرد مثلاً به اين دليل كه قبل از انقلاب با آقا در يك محله بوده، دارد از آن استفاده تبليغي و به تبع آن مالي مي كند. وقتي من گزارش را به آقا دادم ايشان بلافاصله به وزير صنايع دستور دادند تا آن فرد را عزل كند چون ظاهراً شركتي كه زيرنظر آن فرد بود، زيرمجموعه وزارت صنايع به شمار مي رفت. اين نكته را هم بگويم كه ايشان به شدت مراقب محافظين خود هستند و به سلامت اخلاقي و مالي آنها اهميت زيادي مي دهند. يادم هست در همان سال 60 به مسئولين مربوطه تذكر دادند كه حقوق محافظين بايد در حدي باشد كه مجبور نشوند شغل دوم داشته باشند، اين درست نيست كسي كه راننده يا محافظ رئيس جمهور كشور است و طبعاً از بسياري از مسائل سري كشور مطلع است بعدازظهرها ناگزير باشد برود مسافركشي كند... البته اين سخن به اين معنا نبود كه آقا به محافظين اجازه كار اقتصادي بدهند. ايشان جوري ما را تربيت كرده بود كه در مأموريتهاي كاري به شهرها حتي جرأت خريدن كادو و سوغات نداشتيم. خود من در يكي دو مورد درباره برخي مسائل اقتصادي كه از ديدگاه بسياري ممكن است اهميت چنداني هم نداشته باشد، به ايشان حساب سفت و سختي پس داده ام.
¤ از برخوردهاي ايشان با مفاسد اقتصادي فرزندان برخي مسئولين چه گفتني هايي داريد؟
- موردي را كه الآن عرض مي كنم مربوط است به سال .74 در آن سال يك روز يكي دو تا از بچه هاي وزارت اطلاعات گزارشي را به دفتر آوردند و گفتند: فلاني اين گزارش محرمانه را بايد سريعاً به دست آقا برساني...
¤ محتواي آن چه بود؟
- در مورد فعاليتهاي اقتصادي فرزندان 3 نفر از مسئولين بود. در آنجا ذكر شده بود كه اينها به شكل بي ضابطه و بدون محدوديتي وارد كارهاي اقتصادي شده اند، مسافرتهايي به خارج دارند و در اين مسافرتها مراقب خودشان نيستند، حركتها و نشست و برخاستهاي نادرستي دارند و... به هر حال ما گزارش را خدمت آقا داديم و چندي بعد آقا دستور دادند كه افراد ذكر شده در گزارش را زيرنظر بگيريد، البته به گونه اي كه هيچكس حتي ديگر رده هاي وزارت و هيچ فردي از مجموعه هايي كه اين افراد در رأس آن هستند، مطلع نشود. پس از مدتي نتيجه اين مراقبت ها ثابت كرد كه گزارشات اوليه صحيح بوده كه آقا بلافاصله دستور برخورد دادند و 2 نفر از اين افراد را از مسئوليت خود خلع و از ادامه كار اقتصادي منع كردند. البته پدر يكي از اين افراد هم وقتي از اين مسئله مطلع شد با فرزندش برخورد شديدي كرد. اين مطلب را هم ناگفته نگذارم كه همه مسئوليني كه فرزندانشان وارد اين كارها شده اند خودشان از اين مسئله رضايت ندارند، منتها مشكل اينجاست كه فرزندان برخي از اينها به لحاظ حجم و گستره فعاليتهاي اقتصادي كه دارند به قدري بزرگ مي شوند كه حتي پدرشان هم توانائي برخورد با آنها را ندارد.
¤ از ديدگاه آقا نقش برخي مسئولين در سوق يافتن فرزندانشان به ورطه فساد اقتصادي چقدر است؟
- البته من در اين زمينه چيزي از ايشان نشنيده ام، اما تحليل خودم با توجه به دقت و كنترلي كه آقا بر فرزندانشان داشته و دارند اين است كه ايشان معتقدند نظارت و مراقبت نسبت به رفتار و كاركرد فرزندان نقش زيادي در سالم ماندن آنها دارد. به هر حال اگر مسئوليني كه امروز فرزندانشان دچار اين مسائل هستند، دقت و كنترل آقا را بر فرزندانشان داشتند، آنها به هيچ روي سر از اينجا درنمي آوردند.
¤ گرچه در اين مورد سؤالات ديگري نيز وجود دارد اما به لحاظ جامعيتي كه گفت وگوي ما بايد داشته باشد از وادي حساسيت هاي اقتصادي به عرصه حساسيت هاي فرهنگي آقا كه اهميتش از ديدگاه ايشان كمتر از قبلي نيست، وارد مي شويم. در اين مورد چه گفتني هاي قابل ذكري داريد؟
- البته مقوله فرهنگ در تمام ابعاد آن هميشه مورد توجه بسيار جدي آقا بوده است و حساسيت فوق العاده هم در مورد فرآورده هاي فرهنگي در حوزه هاي مختلف علي الخصوص صدا و سيما دارند. بد نيست در اين مورد خاطره اي عرض كنم. مي دانيد كه بعدازظهر جمعه ها راديو از قديم الايام قصه پخش مي كند. آقا هم با توجه به علاقه اي كه به رمان و داستان دارند عمدتاً اين داستانها را گوش مي كنند. در سال 61 يك بعدازظهر جمعه اي بود كه ديدم آقا پس از گوش دادن به اين داستان با عصبانيت در اتاق قدم مي زنند- آن زمان مسئوليت راديو با همين آقاي ابطحي بود كه الآن معاون پارلماني رئيس جمهور است- به هرحال مرا صدا زدند و گفتند: همين الآن تلفني آقاي ابطحي را پيدا كن. من هم سريع تلفن او را گرفتم و به آقا گفتم با فلان خط صحبت كنيد. آقا گوشي را برداشتند و با قاطعيت خاصي گفتند: آقاي ابطحي، من الآن داستاني را از راديو شنيدم كه نه محتوا داشت و نه درس، شما اين داستان را گوش مي كنيد و فردا مي آييد پيش من هرگونه برداشتي از آن داشتيد، مي گوييد! و گوشي را گذاشتند. اتفاقاً فرداي آن روز كه شنبه هم بود خودم در محل ملاقات بودم. آقا به شدت به ابطحي اعتراض كرد كه چرا وقت مردم و هزينه بالاي راديو را صرف پخش اين داستانهاي بي معني مي كنيد؟ داستان بايد يك پيام اخلاقي يا اجتماعي داشته باشد شما خودت به عنوان رئيس راديو از اين داستاني كه پخش كرديد چي فهميديد؟... و همين اعتراض موجب شد كه داستانهاي آن برنامه به لحاظ محتوائي مقداري با كيفيت تر شود.
¤ در شرايط كنوني پاره اي از محصولات صدا و سيما اعم از موسيقي ها يا طنزها موجب نگراني و آزردگي خاطر متدينين جامعه شده است. از برخورد آقا با اين خبط ها چه خاطراتي داريد؟
- من بارها ديده ام كه وقتي تلويزيون يا راديو موسيقي تند و شبهه ناكي پخش مي كند، آقا بلافاصله مي گويند خاموش كنيد. ما هم كه پس از مدتي ديگر دستمان آمده بود كه آقا در مقابل اين سنخ موسيقي ها حساسيت نشان مي دهند، ديگر قبل از تذكر ايشان در ماشين يا هر جاي ديگر وقتي راديو چنين موسيقي هايي را پخش مي كرد خاموش مي كرديم. از ديدگاه ايشان اين كه صدا و سيما پسوند اسلامي دارد دليل بر حليت تمامي آنچه كه پخش مي كند، نيست. البته ايشان معتقدند كه در اينگونه موارد همه افراد بايد حساسيت نشان دهند. من يادم هست يك بار كه آيت الله خزعلي از موسيقي هاي صدا و سيما به ايشان شكايت كرد فرمودند: من به سهم خودم تذكر مي دهم، اما شما خودتان هم بايد تذكر بدهيد، امربه معروف و نهي از منكر بر همه واجب است.
¤ رابطه آقا با مردم در حوزه هاي مختلف مي تواند مورد بررسي قرار گيرد كه يكي از بارزترين آنها چگونگي برخورد با انتقاداتي است كه در حضور ايشان نسبت به مسائل مختلف صورت مي پذيرد.
- سؤال خوبي است. برخورد آقا بستگي به نوع انتقاد دارد. در مواردي كه انتقاد دلسوزانه و به نيت اصلاح امور انجام مي گيرد ايشان شنونده بسيار صبوري هستند. بارها شده كه در ديدارهاي منظمي كه با خانواده هاي شهدا دارند، پدران و مادران شهدا از روي حس مسئوليت و با صداقت انتقاداتي را از وضعيت موجود مطرح مي كنند كه مورد استقبال آقا هم قرار مي گيرد. اما گاهي هم برخي منتقدين هدفشان اصلاح نيست و با طرح مسئله اي مي خواهند روحيه حاضران در يك جلسه را تضعيف كنند. آقا در اين موارد اجازه جوسازي به گوينده نمي دهند و به شكل منطقي در همان جمع پاسخ مي دهند. البته من در مواردي هم ديده ام كه ايشان به خاطر سخنان برخي انقلابيون قديمي كه از گذشته انقلابي خودشان فاصله گرفته اند و تحت پوشش انتقاد، تخريب و عقده گشائي مي كنند، از اعماق وجود متأثر مي شوند. به يادم هست ايشان در سفري كه سال 74 به قم داشتند- همان سفري كه در آن استان بودن قم اعلام شد- روز دوم براي جلسه اي با اعضاي جامعه مدرسين رفته بودند. من در محل اصلي استقرار نشسته بودم كه خبر دادند آقا دارد برمي گردد. وقتي ايشان تشريف آوردند ديدم بسيار چهره گرفته اي دارند، معلوم بود از چيزي ناراحت هستند. از بچه هايي كه همراه ايشان بودند پرسيدم چه شده؟ گفتند: در جلسه مدرسين آقاي آذري قمي با انتقادات تند و بي معنا خيلي آقا را اذيت كرد، ايشان هم احترام او را نگه داشتند و ابداً به تندي او پاسخ ندادند، درواقع تحمل كردند.
¤ گاهي اوقات مشاهده شده كه در ميان سخنراني آقا، فردي بلند مي شود و داد و بيداد مي كند و از اين طريق مي خواهد سخن خود را با ايشان در ميان بگذارد، در زمان حضرت امام هم در حسينيه جماران اين مسئله چندبار اتفاق افتاد. واكنش آقا دربرابر اين سنخ رفتارها چگونه است؟
-من بارها به اين پديده اي كه شما به آن اشاره كرديد برخورده ام. اغلب كساني كه وسط سخنراني ها بلند مي شوند و حرفي مي زنند، عمدتاً مشكل شخصي و اقتصادي دارند و درصد كمي از آنها انتقاد سياسي مي كنند. در اكثر اين موارد من شاهد بوده ام كه آقا به بنده يا ساير دوستاني كه درآن محوطه بوده اند دستور داده اند تا آن فرد را بعد از سخنراني با ملاطفت به محوطه پشت جايگاه بياورند تا مشكل خود را بيان كند و دراكثر موارد هم دستور رسيدگي مي دهند.
يك مورد جالب از همين سنخ قضايا براي شما نقل كنم. سال 74 كه آقا به مازندران سفر كردند در ساختمان استانداري ساري مستقر بودند. يك روز نزديك غروب كه اتفاقاً براي بازديدي بيرون رفته بودند از دم درب به من اطلاع دادند كه خانمي آمده و مي خواهد آقا را ببيند. من رفتم دم درب گفتم خانم امري داريد؟ گفت: من مي خواهم خود آقا را ببينم و مشكلاتم را با ايشان درميان بگذارم. گفتم: شما هر مشكلي داريد بفرمائيد من منتقل مي كنم، حتي گفتم اگر مي خواهيد هريك از مسئولين مربوطه را مي آورم تا مشكلتان را با آنها درميان بگذاريد. اين خانم به هيچ وجه زيربار نرفت و گفت من حتماً بايد خود آقا را ببينم. درهمين لحظه اطلاع دادند كه آقا دارند به محل برمي گردند. لحظه اي كه اتوموبيل آقا وارد استانداري شد من به ناگاه ديدم كه اين خانم از ميله نزديك به 2متري استانداري بالا آمد و خودش را داخل محوطه آنجا انداخت. من يك لحظه ترسيدم و رفتم جلوي اين خانم را گرفتم و گفتم: خواهر اين چه كاري است كه مي كنيد شما حرفتان را بگوئيد من قسم مي خورم كه به آقا بگويم. آقا الآن رفتند داخل و ما هم به ايشان دسترسي نداريم. بازهم قبول نكرد و گفت: بايد خود آقا را ببينم. من آمدم داخل و به آقاي محمدي گلپايگاني و آقاي رفيق دوست گفتم: اين بنده خدا واقعاً مشكل دارد همين الآن بيائيد و به مشكل او رسيدگي كنيد. آقايان هم آمدند و پس از گفت و گو و دادن تضمين تاحدي مشكل ايشان را حل كردند. معلوم شد همسر يك جانباز و صاحب 2 فرزند دختر است كه از برخي بي توجهي ها گلايه دارد و در مجموع زندگي پررنجي را مي گذراند. براي من جالب بود كه اين خانم پس از حل مشكلش هم حاضر به رفتن نبود و مي گفت: من بايد آقا را زيارت كنم. عليرغم اين همه مشكلات هنوز در تلاش بود كه رهبر خودش را ببيند و به ايشان اظهار علاقه كند. به هرحال ما هرقسمي را كه بلد بوديم خورديم كه اگر شما فردا صبح بيائي حتماً با آقا ديدار مي كني. ايشان بالاخره قبول كرد و رفت. فردا صبح با فرزندانش آمد ما آنها را برديم خدمت آقا و جريان شب قبل را هم نقل كرديم. آقا باجديت خاصي دستور رسيدگي دادند و فرمودند نتيجه رسيدگي را هم به من گزارش بدهيد. ايشان تا مدتها از محافظين و اعضاي دفتر پيگير حل مشكلات اين خانم بودند.
¤ ايشان به اعضاي دفتر و علي الخصوص محافظين چه توصيه هايي درباره نحوه برخورد با مردم دارند؟
- دراين مورد گفتني هاي زيادي وجود دارد. ايشان اگر مطلع شوند كه يكي ا زمحافظين البته خارج از ضوابط و ملزومات كار حفاظت، برخورد نادرستي با مردم يا مراجعين داشته بلافاصله دستور اخراج او را مي دهند و تا به حال چندبار اين مسئله اتفاق افتاده. حتي در مواردي كه محافظين به لحاظ ضوابط حفاظتي در جاي خود مجبور مي شوند تا با فردي برخورد كنند تأكيد دارند تا حتماً از فردي كه مخاطب برخورد بوده حلاليت طلبيده شود. به ياد دارم كه در دوره اول رياست جمهوري ما در يكي از انتخابات همراه با آقا به ميدان جمهوري رفتيم تا در يكي از مساجد رأي دهيم. حوزه رأي گيري هم خيلي شلوغ بود. ظاهراً در بازگشت يكي از حضار مكرراً سعي مي كند كه به آقا نزديك شود. يكي از دوستان محافظ او را بازرسي بدني مي كند و مي بيند كه اشياء سختي را زيرلباس به بدن خود بسته، از همين رو به آن فرد تذكر مي دهد كه جلو نيا. آن بنده خدا توجهي نمي كند و بازجلو مي آيد. آن دوست ما مجبور مي شود تا ضربه نه چندان محكمي به آن فرد بزند. بعدها معلوم شد كه آن فرد معلول بوده و آن اشياء هم كه به بدنش بسته بود، جنبه طبي داشته. آقا به لحاظ شلوغي اطرافشان اين صحنه را نديده بودند اما بلافاصله مردم و اطرافيان جريان را به ايشان رساندند. دربازگشت بلافاصله آن دوست ما را خواستند و جريان را جويا شدند. وقتي متوجه شدند كه اين فرد ناگزير از آن كار بوده با اين وجود تكليف كردند كه حتماً بايد بروي آن فرد را پيدا كني و از او حلاليت بطلبي.
يك مورد جالب هم براي خود من اتفاق افتاد. ما به لحاظ مسئوليتي كه در حفاظت آقا داشتيم عمدتاً برخي فيلم هاي سينمايي كه مربوط به ترور رؤساي جمهور دنيا بود را مي ديديم. يكي از جالب ترين اينها فيلمي بود به نام «اختفا». در اين فيلم تروريست تحت پوشش خبرنگار حلقه هاي حفاظتي را رد مي كند و وقتي به رئيس جمهور مي رسد ازميان جمعيت مي گويد: آقاي رئيس جمهور، من مي خواهم با شما دست بدهم! تا اين فرد دست رئيس جمهور را مي گيرد به آن دستبند مي زند. وقتي محافظين مي آيند آن فرد را نشانه بگيرند ناگهان ملاحظه مي كنند كه او مقدار زيادي مواد منفجره به خودش بسته و نمي توان به سوي او شليك كرد و به همين ترتيب رئيس جمهور را در مقابل چشم حضار و مراقبين مي دزدد و كسي هم كاري نمي تواند بكند... ما داستان اين فيلم توي ذهنمان بود تا اينكه يك روز در ايام رياست جمهوري با آقا رفتيم براي افتتاح گاز خانگيران در سرخس. وقتي سخنراني آقا در سالن اين مركز تمام شد و ما آمديم سوار ماشين بشويم يك نفر از جمعيتي كه ما را احاطه كرده بود داد زد كه آقا من مي خواهم دست شما را ببوسم. آقا به طرف اين بنده خدا برگشت و دستش را به طرف ايشان برد، من به ناگاه صحنه اين فيلم برايم تداعي شد و ناخودآگاه و بي اختيار رفتم و زدم زير كتف آن فرد و او هم زمين خورد. آقا يك دفعه درآن جمع عصباني شد و با تشر به من گفت: محسن، چه كار مي كني؟ من يك دفعه به خودم آمدم و رفتم آن بنده خدا را آوردم و او هم دست آقا را بوسيد، ما هم از او عذرخواهي كرديم و رفت. در بازگشت به تهران ما هرلحظه منتظر بوديم كه آقا ما را به خاطر رفتارمان مورد توبيخ قرار دهد. وقتي به تهران رسيديم آقا مرا خواست و از علت آن رفتار من سؤال كرد. من عرض كردم كه من چنين فيلمي ديده ام و آن فيلم را هم دادم خدمت ايشان كه ببينند. ايشان وقتي فيلم را ديدند ديگر چيزي به ما نگفتند.
¤ از جلوه هاي جذاب ارتباط رهبري با جامعه، ارتباط ايشان با ايثارگران و خانواده هاي شهدا ست. اگرچه تمامي مردم از سركشي هاي بي خبر آقا به خانواده هاي شهدا خاطرات زيبايي دارند اما شنيدن گفتني هاي شما در اين ارتباط جذابيتي ديگر دارد.
- بازديدهاي سرزده آقا از خانواده شهدا، آنگونه كه من از ايشان شنيده ام، با چند هدف انجام مي شود. قبل از هرچيز به خاطر قدرشناسي از صبر و تحمل اين عزيزان و بعد براي اطلاع از مشكلات احتمالي آنها و اقدام براي رفع آن. من در اين نوع ديدارها زياد در خدمت ايشان بوده ام و از آنها خاطرات جالبي دارم كه به چند مورد آن اشاره خواهم كرد.
يك بار ما در خدمت ايشان به خانه شهيدي رفتيم كه با پدرش به جبهه رفته بود و در آغوش او به شهادت رسيده بود. اين پدر متكفل اداره نوه هايش بود و در شرايط بسيار فقيرانه اي زندگي مي كرد. خانه اي كه ما در آن به ديدن اينها رفتيم حالت زيرزمين مانند داشت و در شرف خراب شدن بود. آقا معمولاً وقتي مي بينند كه اين خانواده ها مشكلي دارند بعد از انجام ديدار به نهادهاي مربوطه دستور مي دهند كه به مشكلات آنها رسيدگي كنند، اما با مشاهده وضعيت اينها به اين نتيجه رسيدند كه همان في المجلس بايد به آنها كمك شود. لذا هر قدر پول توي جيب قبايشان بود درآوردند و به بچه ها هم گفتند هرچه پول همراه داريد بدهيد و آن را در همان مجلس به آن پدر شهيد دادند. جالب اينجاست كه وقتي از آن پدر شهيد سؤال شد كه آيا مشكلي داريد؟ با مناعت طبع و بزرگواري گفت: نه، مشكلي ندارم كه واقعاً اين جلوه اي از صبر و ايثار خانواده هاي شهيد است.
مورد ديگر مربوط به ديدار آقا با خانواده شهداي افراسيابي است كه معروف هم هستند و منزلشان در انتهاي خيابان پيروزي است. مي دانيد كه ما از قبل به خانوداه هاي شهدا اطلاع نمي دهيم كه آقا به منزلشان تشريف مي برند، بلكه عمدتاً گفته مي شود قرار است از سپاه يا بنياد شهيد يا صداوسيما به منزلشان بروند. در آن مورد من در چارچوب درب منزل اين شهيدان بزرگوار ايستاده بودم كه آقا رسيدند. من به پدر شهيد اطلاع دادم كه آقايان دارند مي آيند. ايشان وقتي آمد دم درب و يك دفعه آقا را ديد، پاهايش سست شد و به يكباره من ديدم دارد مي افتد، من يك لحظه ترسيدم كه بر سر اين بنده خدا بلائي بيايد. چند لحظه طول كشيد كه ايشان از حالت بهت درآمد و جلو رفت و با آقا مصافحه كرد و رفتيم داخل. آقا زمان زيادي هم براي تفقد از اين خانواده صرف كردند، از خاطرات شهدايشان سؤال كردند، وصيتنامه شهدا را ديدند و نسبت به مادر شهيد ابراز محبت كردند.
مورد جالبي همين الان به خاطرم آمد. لابد مي دانيد كه آقا وقتي براي ديدار با خانواده شهيدي به يك كوچه يا خيابان مي روند مقيدند كه به تمام خانواده هاي شهيدي كه در آن كوچه يا خيابان ساكن هستند سربزنند. اين كار هم بسيار آرام و بي سروصدا انجام مي شود و عمدتاً اهل محل فرداي آن روز از اين مسئله مطلع مي شوند. يك روز كه ما براي ديدار از خانواده 2 شهيد به يك كوچه از محلات مركز شهر رفته بوديم وقتي ديدارها تمام شد، ناگهان خبر رسيد كه در انتهاي آن كوچه خانواده يك شهيد مسيحي هم زندگي مي كنند. فرصتي هم براي دادن اطلاع قبلي نبود و آقا هم مصر بودند كه حتماً از آن خانواده هم ديدن كنند. به هرحال بدون هرگونه اطلاع قبلي به اتفاق آقا رفتيم و زنگ خانه آنها را زديم. واقعاً من نمي توانم توصيف كنم كه اعضاي آن خانواده از ديدار آقا چقدر بهت زده شدند! جالب اينجاست كه محبتي كه ايشان به اين خانواده كرد از تفقدي كه نسبت به خانواده شهداي مسلمان مي كنند بيشتر بود.
¤ چند شب قبل هنگامي كه فيلم بازديد سرزده رهبري از زلزله زدگان بم، با لباس مبدل پخش شد مردم ما جلوه گويا و زيبائي از حساسيت آقا نسبت به مشكلات خود را ديدند. ايشان براي اطلاع از مشكلات روزمره مردم تا چه حد از شيوه حضور ناشناس در ميان مردم استفاده مي كنند؟
- اين برنامه سابقه زيادي دارد منتهي ممكن است مردم به تازگي در جريان بازديدا ز شهر بم متوجه آن شده باشند. آقا وقتي از خانه خيابان ايران بلند شدند خانه را به شكل موقت به يكي از دوستان واگذار كردند، اما يكي از اتاقها كه كتابخانه ايشان بود را براي خودشان نگه داشتند. در دوران رياست جمهوري گاهي اوقات اظهار تمايل مي كردند كه به كتابخانه خانه قبلي خودشان بروند. در اينگونه موارد لباس عوض مي كردند و ما هم به اتفاق ايشان در يك تاكسي مي نشستيم و مسير رياست جمهوري تا خيابان ايران را طي مي كرديم. گاهي هم فرصتي پيش مي آمد تا در شهر تردد كنيم. ايشان با علاقه خاصي از اين فرصت براي آشنائي هرچه بيشتر با وضعيت عمومي جامعه استفاده مي كردند.
¤ آيا كسي هم ايشان را مي شناخت؟
- بله. درمواردي اتفاق افتاد و عمدتاً در زمانهايي كه پشت چراغ قرمز مي مانديم، چون ايشان تأكيد داشتند كه بايد مقررات راهنمايي و رانندگي را رعايت كنيد. جالب اينجاست كه در اينگونه فرصتها افسران و مأموران سر چهارراهها ما را نمي شناختند اما برخي افراد عابر يا موتورسوارهايي كه پشت چراغ قرمز ما را مي ديدند با دقت و زيركي خاصي ما را مي شناختند.
¤ لطفاً شمه اي از توصيه هاي اخلاقي ايشان به محافظين كه كاربرد عمومي دارد را براي ما نقل كنيد؟
- البته به موارد زيادي مي شود اشاره كرد اما يك مورد برجسته آن توصيه اكيد آقا به اطرافيان و كلاً مسئولين براي رسيدگي به امور خانه و خانواده خودشان است. آن روز آقا به چيزي نظر داشتند كه اگر به درستي مورد توجه قرار مي گرفت شاهد برخي مشكلات اخلاقي و تربيتي فرزندان بعضي از مسئولين نبوديم. طبعاً عدم حضور پدر در خانواده در سير تربيت فرزندان و اداره امور خانه نقصان ايجاد مي كند و اين مسئله در دراز مدت به يك معضل تبديل مي شود. يكي از دستورات آقا به فرماندهان سپاه اين بود كه بايد در هفته حداقل 2روز با خانواده هايشان غذا بخورند و جمعه هايشان را هم فقط به خانواده و فرزندانشان اختصاص دهند. پس از اين تأكيدات ايشان بود كه در سپاه برنامه هايي با هدف زمينه سازي براي انجام اين رهنمود آقا صورت پذيرفت.
¤ گويا ايشان در كنار مسئوليتها و برنامه هاي فشرده خود اهتمام زيادي به خواندن خطبه عقد زوجهاي جوان دارند و البته با شرايط و توصيه هائي كه ذكر آن در اينجا مي تواند مفيد و آموزنده باشد.
- البته در چند ساله اخير به لحاظ تراكم شديد كار و وضعيت جسماني ايشان اين برنامه قدري محدود شده اما در دوران رياست جمهوري گاهي 10الي 15برنامه خواندن خطبه عقد براي زوجهاي جوان داشتند. همانطور كه مي دانيد بناي ايشان هم تنها خواندن خطبه عقد زوجهايي است كه مهريه آنها از 14سكه طلا يا معادل پولي آن، بيشتر نباشد. گاهي اوقات كه افرادي با مهريه اي بيش از اين ميزان براي خواندن خطبه عقد خدمت ايشان مي آيند به آنها فرصت مي دهند كه در اين مورد فكر كنند، مي فرمايند: تا من مشغول خواندن عقد ديگران هستم اگر توانستيد برسر رساندن مهريه به 14سكه به توافق برسيد كه خطبه را مي خوانم درغير اينصورت برويد تا كس ديگري برايتان خطبه بخواند، كه عمدتاً هم قانع مي شوند. ايشان معمولاً پس از عقد نصايحي هم كه دربردارنده لوازم و بايسته هاي يك زندگي سالم و شيرين است، دارند كه تأثير شگرفي بر اين زوجها مي گذارد. يك بار يادم هست كه نصيحت آقا به قدري روي يكي از عروس خانم ها تأثير داشت كه ايشان گفت: من همين الان مي خواهم مهريه ام را ببخشم! كه البته موجب خنده حضار شد.
¤ چند سؤال هم در باب ويژگيهاي شخصي آقا داريم كه آنها را حسن ختام اين گفت وشنود قرار مي دهيم. تعلق ايشان به ساحت شعر و ادبيات مورد تأييد و تأكيد همه شعرا و اهل ادب حتي شعراي مخالف انقلاب و نظام بوده و هست. شما چه خاطراتي از محافل شعري ايشان داريد؟
- البته در اين زمينه اهل فن بايد صحبت كنند، من تنها مي توانم به عنوان يك فرد غيرمتخصص، برخي مشاهداتم را در اين مورد نقل كنم. تا آنجا كه من مي دانم ايشان از سنين نوجواني عضو انجمن ادبي مشهد بوده اند. بسياري از شعراي معروف مانند شهريار و اخوان ثالث با ايشان سابقه طولاني داشتند و در دوران رياست جمهوري به ديدار ايشان مي آمدند. ايشان به همه سبك هاي شعر فارسي كاملاً مسلطند و هنوز شعرهاي شاخص و برجسته ايشان منتشر نشده. ايشان در شعر عربي هم تبحر دارند، خاطرم هست يك روز شاعري عرب نزد ايشان آمد و شعرش را خواند. آقا چند ايراد ادبي بسيار دقيق از شعر او گرفتند. اين فرد با تعجب گفت: من اين شعرها را تا به حال نزد شعراي شاخص عرب زبان خوانده ام اما هيچكدام نتوانسته اند متوجه اين ايرادات شوند!. همين جريان هم يك بار درمورد آقاي سبزواري اتفاق افتاد. ايشان يك روز شعري را براي آقا داشت كه ظاهراً وجود كلمه «اي» در يكي از ابيات آن، خللي ايجاد كرده بود و آقا اين مسئله را تذكر دادند. آقاي سبزواري گفت: خيلي از شعرا تاكنون اين شعر را ديده اند اما هيچكدام تاكنون اين ايراد را نگرفته اند.
ما گاهي اوقات در جلسات كاري، بازديدها و سفرها، بارها مشاهده كرده ايم كه ايشان به محض مشاهده يك اتفاق يا يك پديده زيبا و دلپذير بلافاصله شعر زيبائي مي گفتند كه اينها هم اينك موجود است. در يكي از سفرها وقتي ظهر براي استراحت به اقامتگاهمان آمديم، آقاي محمدي گلپايگاني يكي از اشعارش را براي ايشان خواند و آقا بلافاصله در قالب شعر جواب شعر ايشان را دادند. البته ناگفته نگذارم كه خود آقاي محمدي هم با كمك و نظارت ادبي آقا به اين توانمندي شعري رسيد، ايشان بارها اشعارش را براي تصحيح خدمت آقا مي آورد و ايشان نقاط ضعف آنها را متذكر مي شدند.
¤ در افواه و محافل شايع است كه ايشان در حوزه موسيقي هم تبحر و اطلاعات زيادي دارند.
- البته ايشان در علم صداشناسي كه مفهوم عام و گسترده اي دارد تبحر فوق العاده اي دارند، علم شناخت تركيب صداها و توليد صداهاي مختلف كه اعم از موسيقي متداول است. من يادم هست در يكي از مراسم يك گروه موسيقي از ايل قشقائي آمدند و قطعه اي موسيقي اصيل و غمناك اجرا كردند، بعد از اين اجرا آقا نقاط ضعف اجرا را به رهبر گروه تذكر دادند كه بسيار موجب تعجب او شده بود، او گفت: اطلاعات شما درمورد علم صداشناسي و ضوابط آن درحد يك استاد بزرگ موسيقي است.
ظاهراً تعليم علم شناخت صدا و تركيبات آن، سالها قبل در حوزه ها متداول بوده و ايشان هم از همان مقطع در اين مورد مطالعاتي داشته اند. البته در اين باب شايعاتي هم در جامعه رايج شده، اما واقعيت مسئله همين است كه بنده عرض كردم.
¤ تفريحات ايشان معمولاً چيست؟
- ]با خنده[ سؤالهاي سخت مي كنيد. شاخص ترين تفريح ايشان همان كوه پيمائي است. البته ايشان بعد از رهبري بيشتر به كوه آن هم به نقاط عمومي آن مي روند كه همين كار هم صرف نظر از جنبه ورزشي آن وسيله اي براي ارتباط بي واسطه و نزديك با اقشار مختلف مردم است. همه اقشار و اصناف جامعه هم از ديدن ايشان در ميان كوه پيمايان ابراز خوشحالي مي كنند، حتي افرادي كه به لحاظ ظواهرشان احتمال اين مسئله در مورد آنها نمي رود.
در ميان ورزشها ايشان از قديم الايام به ورزش باستاني علاقمند بوده اند و در سالهاي جواني در محافل باستاني كارها هم شركت مي كرده اند. در اوقات فراغت هم با ما تاكنون زياد واليبال بازي كرده اند. به شنا هم علاقمندند علي الخصوص بعد از ترور، دكترها براي التيام مشكل دستشان، شنا را زياد توصيه مي كردند. البته ما در محوطه رياست جمهوري دوچرخه سواري ايشان را هم زياد ديده ايم.
¤ با تشكر از شما كه فرصتي را به اين گفت وگو اختصاص داديد.
- خواهش مي كنم، فقط لازم مي دانم عرض كنم آنچه را كه من در اين فرصت گفتم چيزي بود كه درحد بضاعت اندكم توانسته ام آن را دريابم. طبيعتاً اطلاعات من كامل و جامع نيست و براي بررسي سيره فردي و اجتماعي آقا بايد با تمام دوستاني كه در ادوار مختلف با ايشان ارتباط داشته اند گفت وگو شود. متأسفانه يكي از جنبه هاي مظلوميت ايشان همين است كه در اين زمينه كار اندكي صورت گرفته است. اميدوارم حداقل شما كيهاني ها اين كار را انجام دهيد.
¤ ان شاءالله.

راه گذشته را نرويم

مرور برخي از رخدادهاي سالهاي گذشته، كام را تلخ مي كند. يادآوري اينكه متأسفانه در برخي زمينه ها به جاي بالارفتن از نردبان ترقي، سقوط كرده ايم، چهره را در هم مي كشد و گره در ابرو مي اندازد. پاره اي حركتهاي واپسگرايانه و ارتجاعي و بعضي واكنشهاي ناصواب، آه حسرت از نهاد بر مي آورد...
يادآوري قصه تلخ روزگار پيشين، فقط يك سود دارد: عبرت آموزي. و كاش حلاوتي كه از رهگذر عبرت ها و آموختن پندها نصيب مي شود، تلخي و مرارت يادآوري گذشته ها را از بين ببرد.
¤ ¤ ¤
در سالهاي گذشته، از پديده اي به نام «كوتوله هاي سياسي» ضربه هاي فراواني خورديم. كوتوله ها وقتي قدرت مي يابند، چون نمي توانند افزايش و رشد قد بيابند، تصميم مي گيرند همه را هم قد خودشان كنند. لابد برخورد كرده ايد به معركه هاي خياباني كه مثلاً پهلواني يا مارگيري مي خواهد زنجيري پاره كند يا نيش ماري را كه زهرآگين مي نمايد، به صورت خود نزديك نمايد. همه دارند اين واقعه را تماشا مي كنند اما يكي دو نفر از آخر جمعيت با جيغ و داد، از تماشاچياني كه در صف هاي جلوتر ايستاده اند درخواست مي كنند كه بنشينند تا آنها هم از معركه بهره ببرند. اگر در آن هياهو نگاهي به اين افراد بياندازيد، در مي يابيد كه مشكل اصلي شان، كوتاهي قد است كه صداي شان را بلند كرده. و گرنه، عده اي هستند كه بي هيچ سروصدايي، معركه پهلوان را گرم كرده اند. بعضي قد كوتاه ها هم ترجيح مي دهند صحنه را به نفع بلند قدترها ترك كنند، نه زحمت ديگران بدارند، و نه، عرض خود ببرند.
اما تصور كنيد وقتي را كه اين كوتاه قدها، قدرت شان فزوني يابد و بتوانند قدبلندها را سرجاي شان بنشانند. چه اتفاقي مي افتد؟ پاسخ روشن است: قد بلندها ناگزيرند بنشينند يا قوز كنند و به اين ترتيب، عملاً از صحنه خارج شوند.
تاريخ، نمونه هاي فراواني دارد از سرگذشت تحكم كوتوله ها بر بلندقدها. بلند قدهايي كه ناگزيرند در آن فضاي غبارآلود و خفقان آور، سكوت كنند و دم نزنند.
¤ ¤ ¤
فراموش كرده ايم ابتذال سياسي را كه در چند سال گذشته، مثل بختك بر برخي چهره هاي سياسي افتاده بود؟ مگر يادمان رفته است مقاله آن نويسنده استاد دانشگاه و معاون يك مركز مهم پژوهشي وابسته به مجلس را كه در روزنامه دولت منتشر شد؟ او اين مقاله را در آستانه انتخابات رياست جمهوري- خرداد 80- منتشر كرد و به زعم خود مي خواست به نفع آقاي خاتمي تبليغ كند. او در مدحي شبيه به ذمّ خطاب به خاتمي عزيز نوشت كه (قريب به مضمون) ما مي دانيم شما در چهارسال دوره اول رياست جمهوري، رنج فراوان برده ايد و ريش هاي تان سفيد شده، اما به خاطر آنكه مردم از اين سفيدشدن، ناراحت نشوند، آن را رنگ مي كنيد! مطمئناً اين طنز تلخ، خنده بر چهره هيچكس نمي آورد، بلكه مظلوميت خاتمي را هم فرياد مي زند.
اين ابتذال و آن رفتار كوتوله هاي سياسي، نه تنها به مردم، كه به رئيس جمهور برگزيده آنها هم ستم كرد. كار به جايي رسيد كه وقتي آقاي خاتمي براي سخنراني در سال 2001 به سازمان ملل رفت، برخي دست افشاني كردند كه خانم مادلين آلبرايت- وزيرخارجه پيشين آمريكا- در ميان سخنراني رئيس جمهوري كشورمان، يكي دوبار خنده بر لب آورده است! اين، يعني اوج ابتذال. اين، يعني دنيايي به بزرگي دنياي كودكان.
¤ ¤ ¤
شايد نبايد غصه خورد بر جوانهايي كه معركه گردان اين فضاها بوده اند، كه آنها هم در خور شفقت و دلسوزي اند. اما چه بايد گفت در حق سپيدموياني كه در پيرانه سر، عشق جواني به سرشان افتاد و رفتاري كردند كه نه در شأن شان بود و نه با پيشينه شان، تناسبي داشت؟ حالاست كه مي شود فهميد مولاعلي(ع) چه غصه اي مي خورد از ياران ديرين كه پشت شتري راه افتادند كه نه فقط در فضل و بينش، كه در سنوات عمر هم بر راكب آن شتر تقدم داشتند. و اكنون مي توان دريافت كه امام حسين(ع) چقدر متاسف مي شد بر حال كساني كه قدمتي در خدمت به اسلام داشتند، و در واقعه كربلا، يا آسان تني پيشه كردند و يا فرزند زهرا را به زخم زباني نواختند.
¤ ¤ ¤
هيچكس ادعا نمي كند، همه آنها كه پرچم دوم خرداد به دوش كشيدند، يكسره بر باطلند و هركس، شيوه آنها را نپسنديد معيار حق مطلق است. فراوانند عزيزاني كه با هدف اصلاح واقعي و نيت خير به اين جناح پيوستند و انشاءالله به خاطر اين نيت، مأجور هم خواهند بود. اتفاقاً در ميان همين ها بودند آنهايي كه انحراف مدعيان اصلاحات را به موقع درك كردند و براي جلوگيري از اشتباهات مكرر، تلاشهايي هم به كار بردند، اما دريغ كه سمبه افراطي ها پرزور بود و عقل خردگرايان، براحساس تندروها نچربيد و شد آنچه نبايد مي شد.
صاحبان اين نيت هاي پاك، عزيزند و محترم. و حتي اگر بعضاً قرباني افراطيون شده اند و نتوانسته اند به مجلس راه يابند، خود اقتضا مي كند كه جناح اكثريت امروز، از آنها به عنوان حاميان دلسوز انقلاب، بهره گيرد.
¤ ¤ ¤
با اين حال، هنوز هم عده اي هستند كه يا خوابند يا خودشان را به خواب زده اند. حرفهاي آنها را در روزنامه ها ديده ايد. بلاتشبيه رفتارشان به بعضي ژنرالهاي محمدرضا پهلوي مي ماند كه مدتها پس از فروپاشي رژيم سلطنت خبر از بقا و پايداري خود مي دادند. شايد هم گزارشهاي غلط از سوي آدمهايي كه دنبال چند لقمه نان ديگر بودند، آنها را به اشتباه مي انداخت.
در هر حال، روزگار آن برخوردها سالهاست كه سپري شده، كمااينكه دوران خشم و غضب و كينه و عصبانيت به انتها رسيده است. كساني كه چشم شان را بسته اند، فقط به خودشان زيان مي زنند و دست و پا زدن هاي اضافي، فقط به غرق شدن بيشتر در باتلاق مي انجامد. همين رفتارها بود كه چند سال از عمر خودشان و ملت را تلف كرد. كاش هشياري پيدا شود و آنها را بيدار كند. دلسوزان انقلاب، هنوز هم در ته قلب شان، نيمچه احساس علاقه اي به آنها دارند. و همين محبت، مي تواند ريسمان محكمي براي نجات عصباني ها باشد. آيا آنها باز هم اين ريسمان را پاره خواهند كرد؟
محمد مهاجري

شكست سياست دموكراسي سازي

دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران


اشاره:
در بخش روز گذشته به نفوذ سنتي بلوك شرق در جهان سوم طي دوران جنگ سرد اشاره شد و از مقوله اي باعنوان «موج سوم دموكراسي» ياد گرديد كه از دهه هشتاد تدريجاً رژيم هاي ديكتاتوري وابسته به غرب را دربرگرفت.
اين شماره را با تبيين وجه شكست خورده سياست دموكراسي سازي غرب پي مي گيريم.

تا زماني كه يك معارضه كمابيش قوي در صحنه جهاني روياروي آمريكا وجود داشت اجراي سياست دموكراسي سازي ناممكن بود. دموكراسي سازي با نظر به پيچيدگيها و دشواريهاي عديده آن مستلزم بازي ماهرانه اي با نيروهاي داخلي كشورهاي موردنظر است. انجام اين بازي در صورتي ممكن است كه وجود هر بازيگر رقيب يا معارض خارجي ديگر در صحنه منتفي باشد. با توجه به شكنندگي موازنه نيروهاي داخلي و ضعف كلي نيروهاي اجتماعي مورد توجه غرب در جهان سوم يك بازيگر خارجي براحتي مي تواند روند تحولات را به سمت ديگري متحول سازد. نكته مهم و عمده در درك اين مسئله توجه به اين حقيقت است كه موج سوم دموكراسي يا سياست دموكراسي سازي به هيچ وجه علاقه اي به دموكراسي واقعي ندارد. آنچه در اين سياست كه به واقع بازي اي خطرناك و مزورانه بيش نيست مطلوبيت نهائي و ذاتي دارد شكل دهي به حكومتهايي است كه منافع غرب را تأمين كننده بازي دموكراسي غربي بازي است كه به لحاظ پوششي كه فراهم مي آورد و ظاهر و لباس مشروعي كه براين نتيجه نهائي مي پوشاند مطلوبيت دارد و بس. اگر دموكراسي واقعي مدنظر بود جائي براي ترس از نقش ساير بازيگران خارجي وجود نداشت. اما چون دموكراسي سازي روند هدايت شده و بابرنامه اي براي به قدرت رساندن نيروهاي موردتوجه غرب است وجود چنين بازيگري مانع از انجام موفق آن مي شود. اگر غربيها به دموكراسي واقعي علاقه اي داشتند چه دليلي داشت كه منتظر افول قدرت شوروي باشند و تا همين اواخر با قرارگرفتن در كنار سركوبگران و رژيم هاي سلطه طلب جهان چنان هزينه بالايي را در صحنه اجتماعي و مشروعيت سياسي بپردازند؟ اگر براي آنها دموكراسي واقعي مطلوبيت داشت چراهم اكنون نيز بايستي در افغانستان ساختار قبيلگي را آنهم نه به شكل كاملاً مترقي آن احياء كرده و در چارچوب آن سياست خود را ادامه دهند؟ اگر آمريكا واقعاً خواهان دموكراسي بود چرا مي كوشد ساختاري مشابه ساختار افغانستان در عراق ايجاد كند كه مانع از انعكاس آراء واقعي مردم بوده و نيروهاي فاقد هرگونه پشتوانه مردمي را تحت عنوان شوراي حكومتي بر مردم مسلط مي سازد؟ با اينكه دراين دو موارد اوضاع متفاوتي را در درك نيات واقعي آمريكا از دموكراسي سازي مي رساند آنچه در اينها تفاوت ندارد اين حقيقت است كه دموكراسي يا حق حاكميت مردم و نقش واقعي آنها هيچ جايي در سياست دموكراسي سازي غربي ندارد. به همين دليل نيز نبود معارضه جويي خارجي كه بتواند اين بازي حساب شده و با برنامه را بهم بزند و نيروهايي به غير از نيروهاي موردنظر را در فرآيند دموكراسي سازي به قدرت برساند از پيش شرط هاي اساسي آن است.
نبود حريف قدرتمندي چون شوروي و حذف آن از صحنه بازي جهاني پيش شرط سياست دموكراسي سازي غربي بوده است. اما اين پيش شرط، پيش شرط سلبي آن است. اين سياست پيش نياز ديگري نيز دارد كه وجه ايجابي و شرايط امكان واقعي آن را فراهم مي سازد. براي تحقق اين شرط يا تحصيل حداقلي از آن غربيها حداقل سيصدسال در جهان كار كرده اند. از آنجايي كه اين شرط بدواً محقق نبود آنها مجبور بودند كه پيشروي خود در جهان را به عنوان اشغالگر و با توپ و تفنگ آغاز كنند، چون به لحاظ عيني غربيها هيچ ارتباط ساختاري يا امكان واقعي در جوامع غير اروپايي نداشتند . اولين مواجهه آنها در تاريخ جديدشان نمي توانست جز مواجهه اي نظامي و به عنوان دشمن باشد. در اين وضع حق حاكميت مردم هيچ معنايي براي آنها نداشت اما چند صدسال كار و تلاش كه طرق مختلف از نظامي گرفته تا سياسي، اقتصادي و فرهنگي را دربرمي گرفت در پايان دستاورد خود را براي آنها بهمراه آورد. تلاش غربيها براي تصرف كامل جهان طي اين مدت با ايجاد نيروسازي در ميان نخبگان قدرت آغاز گرديده و از طريق تربيت نخبگان بيرون از قدرت در حوزه هاي مختلف بويژه حوزه فرهنگي پيش رفت. با اين حال چون اين نيروها فاقد بدنه اجتماعي متناسب خود در ميان مردم بودند علي رغم تغيير شيوه هاي استعمار، نو شدن و نامرئي شدن آن كاهش مداخله مستقيم غربي ها در اين كشورها حتي در دوره موسوم به ما بعد استعمار نيز پيوند ساختاري و دروني ميان جوامع غيرغربي و غرب بطور كامل و جامع شكل نگرفت، اين پيوند نه تنها به حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي رسوخ نمي كرد بلكه در سطح اقتصادي و سياسي نيز به شكل زائده اي ظاهر مي شد كه عملكرد تخريبي آن بر عليه ساختارها و نهادهاي بومي جوامع غيرغربي در نظر مردم آنها كاملا آشكار بوده به همين دليل بود كه در تمام اين مدت رويكرد غالب جوامع غيربومي به غرب در چارچوب گفتمان غربزدگي، وابستگي و واستعمار و با لسان و زباني منفي بيان مي شد.
مطابق آنچه از رفتار عملي و رويكرد نظري غربي ها مي توان تشخيص داد، اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد ميلادي براي آنها حكايت از تغييراتي مهم و قابل اعتناء در جهان داشته است. داده هاي تاريخي اينطور نشان مي دهد كه در اين زمان آنها با نظريه پيآمدهاي پيش روي استعماري خود در عالم از آغاز لشكركشي نظامي تا آن زمان به اين نتيجه رسيدند كه گستردگي و عمق تغييرات ايجاد شده در جوامع غيرغربي به ميزاني است كه امكان ايجاد رابطه اي ارگانيك و تام ميان آنها و اين كشورها را مي دهد. ايجاد روابط و پيوندهاي متعدد در حوزه هاي مختلف و تأسيس نهادهاي غربي اين كشورها تنها لايه ظاهري يا بيروني اين تغييرات را بيان مي كند. مهمتر از اين در نظر آنها اين بود كه در اين جوامع پيدايي لايه اي اجتماعي از مردمي بومي به چشم مي خورد كه مي توانست در اتصال با نخبگان غرب گرا تركيبي كامل براي نمايندگي از منافع و علائق غربي ها در اين كشورها فراهم كند. نكته عمده در اين ميان آن بود كه جذب فرهنگ و ارزش ها و انديشه هاي غربي در اين لايه هاي اجتماعي به ميزاني رسيده بود كه ديگر به غربي ها و تجدد نه به عنوان مقدمه اي بيروني و تحميلي بلكه به عنوان جزئي از جهان دروني و علائق باطني خود نگاه مي كردند. به بيان ساده از اين زمان غرب به اين نتيجه رسيد كه براي اولين بار مومنين واقعي خود را در جهان غيرغربي يافته است، مومنيني كه ديگر رابطه خويش را با غرب در چارچوب گفتمان وابستگي و غربزدگي بيان نمي كنند بلكه به آن از دريچه گفتمان جهاني شدن مي انديشند.
شايد هيچ بنياني بهتر از گفته برژينسكي (استراتژيست، نظريه پرداز و در عين حال ذي نقش در سايت هاي امنيتي آمريكا) تصور غربي ها را از تغييراتي كه پيش شرط اجتماعي- فرهنگي دموكراسي سازي در جهان غيرغربي مي باشد منعكس نكند. وي مي گويد يك زمان نخبگان جهان سوم مردم خود را به سمت غرب سوق مي دادند اما مردم آنها را وابسته مي دانستند و در برابر آن ها مقاومت مي كردند. اما اكنون، در اين كشورها با مردمي روبرو هستيم كه بيش و پيش از نخبگان مذكور به سمت ما آمده و خواهان زندگي غربي هستند و رهبران خود را به اين منظور تحت فشار قرار مي دهند. در هر حال سياست دموكراسي سازي كه بخشي از طرح كلي جهاني سازي را مي سازد به واسطه پيش فرض وجود اين بستر بومي اجتماعي و فرهنگي در جوامع غيرغربي پا گرفته است. هدف آن نيز اين است كه با به قدرت رساندن نخبگان مرتبط با اين لايه اجتماعي ضعيف و تبديل آنها به نيروي غالب اجتماعي- فرهنگي براي هميشه خود را از دوتائي هاي غربي- غربي، سنتي/ متجدد، استعمارگر/ استعمار شده و نظاير آن رها كرده و به اين ترتيب با رها شدن از شر جوامع و فرهنگ هاي غيرغربي، هژموني و سلطه كامل و جامعي در جهان برقرار سازد بدون اينكه سلطه آنها در اين وضع جديد امري بيروني و تحميلي به نظر آمده و در نتيجه با مشكل مقاومت ضداستعماري و ضدسلطه مواجه شود.
اما انتخابات مجلس هفتم نه تنها شكست سياست دموكراسي سازي را موجب شد بلكه مهمتر از آن بطلان پيش فرض هاي اساسي و بنياني آن را نيز روشن نمود، ما به مفهوم و معناي ويژه انتخابات مجلس هفتم از اين حيث در دنباله خواهيم پرداخت، اما در اينجا بايد به نكته اي اشاره شود كه عمق و ميزان بطلان توهمات غربي ها بويژه، آمريكايي ها را در مورد كارشناسان ايران نشان مي دهد. هيچكس به ويژه آنهائي كه به اين قمار بزرگ دست زدند نبايد اين را فراموش كنند كه مداخلات و تلاش آمريكايي ها و غرب براي اينكه در كنار بعضي نيروهاي درگير در صحنه سياست ايران قرار گرفته و حامي آنها باشند سهم مهمي در ثمره تلخي كه در حال چيدن آن هستند داشته است. از اين حيث انتخابات مجلس هفتم تنها بطلان فروض اجتماعي سياست دموكراسي سازي را در ايران نشان نداده بلكه وضعيتي عكس و در تضاد با آن را منعكس نموده است مشخص مي كند كه مردم ايران همچنان در چارچوب گفتمان غرب ستيزي رابطه خود با غربي ها را تفسير و معنا مي كنند.

آمدگان و رفتگان

مهدي محمدي
رويدادها معمولا پيش از آنكه اتفاق بيفتند «پيش بيني» و پس از آنكه اتفاق مي افتند، «تبيين» مي شوند. پيش بيني يك رويداد در گرو اطلاع از همان عللي است كه پس از وقوع، به كار تبيين آن مي آيند. وقتي ابري سياه و حجيم در آسمان ظاهر مي شود، شما «پيش بيني» مي كنيد كه به زودي باران خواهد باريد و وقتي باران باريد، يكي از بهترين اشكال «تبيين» آن، همين است كه بگوييد اين باران محصول تخليه يك ابر باردار بوده است. (اين نحوه تبيين، تبيين يا سبب يابي فاعلي ناميده مي شود.)
حادثه اي كه روز اول اسفند رخ داد بي گمان محتاج تبيين و سبب يابي است، همان كاري كه اين روزها بسياري به آن مشغولند. اغلب پيش بيني هاي گروهي كه تا همين چندي پيش اصلاح طلبان ناميده مي شدند- و اكنون آشكارا بايد به دنبال عنواني ديگر براي آنها گشت- درباره جوانب مختلف اين انتخابات نادرست از آب درآمده است. البته اين اول بار نيست كه چنين اتفاقي مي افتد. حدود يك سال پيش، در آستانه انتخابات دوره دوم شوراها نيز ماجرايي كم و بيش با همين حال و هوا رخ داد و اصلاح طلبان تنها كاري كه نكردند درس گرفتن از آن بود كه از اين پس با حزم و احتياطي افزون تر سخن بگويند و منظر خويش از عقل را به جاي تمام عقول ننشانند. پيروزي اصولگرايان در انتخابات شوراها محصول مشاركتي حداقلي در شهرهاي بزرگ و مشاركتي متوسط در سطح كشور بود. اين رفتار مردم در آن برهه اگر نه قابل پيش بيني، لااقل به خوبي قابل «درك» و «تبيين» بود. همه مي دانستند كه چه اتفاقي افتاده است. شوراهاي دوره اول- خصوصا در شهرهاي بزرگ- در اواخر عمر خود تبديل به بلاهايي هولناك و مصائبي عظيم شده بودند. خيري از آنها كه به مردم نمي رسيد سهل است، از شر رساندن هم هيچ مضايقه نمي كردند. كاملا طبيعي بود كه شهروندان تشنه خدمت، خسته از اين همه دعواي بي حاصل كه همه به نام آنها صورت مي گرفت و ديگران از آن كامياب مي شدند، روي خوش به انتخابات نشان ندهند. اصلاح طلبان اما- دوباره به اتفاق- آن «نه» بلند را كه مردم در انتخابات شوراها بر سرشان فرياد كردند به پاي نظام نوشتند و پاك از ياد بردند كه تا چند روز قبل از برگزاري انتخابات آن را «رفراندوم» و آوردگاهي مطمئن براي تعيين وزن سياسي گروه هاي مختلف ناميده بودند. (همان كاري كه از زاويه اي ديگر پيش از انتخابات اخير مجلس انجام دادند.) راقم اين سطور از ياد نمي برد كه در نمايشگاه مطبوعات امسال كه به فاصله چند ماه از انتخابات شوراها برگزار شد، بعضي اصلاح طلبان- شهروند و سياستمدار، هردو- چگونه با حرارت انتخابات شوراها را بارزترين نشانه از دست رفتن سرمايه مقبوليت- و بلكه مشروعيت- مردمي نظام قلمداد مي كردند و وقتي در پاسخ آنها گفته مي شد كه اين ناكامي محصول بي عملي و رسوايي اصلاح طلبان در شوراهاي دوره اول است، به عنوان پاسخي دندان شكن ما را به انتخابات مجلس هفتم ارجاع مي دادند كه: «منتظر باشيد، «نه» بزرگتري هم در راه است!»
اكنون كه اين سطور را مي نويسم- و نمي دانم آن عزيزاني كه در نمايشگاه مطبوعات طرف بحثشان بودم آن را خواهند خواند يا نه- تكليف انتخابات مجلس هفتم روشن شده و همگان از دوست و دشمن فهميده اند كه نه فقط «نه»اي در كار نيست بلكه دوباره مردم به رغم دلخوري هايي كه به حق از بعضي مسئولان دارند، عهد خود با انقلاب و رهبرشان را تجديد كرده اند. اين بار هم همچون انتخابات پيشين شوراها اصول گرايان پيروز شده اند. اما برخلاف آن انتخابات اين پيروزي دراثر يك مشاركت «حداكثري و معقول» حاصل آمده است. اكنون بايد بر عقلاي اصلاح طلب- اين اصطلاح اخير را بايد با احتياطي فزون از حد به كار برد- معلوم شده باشد كه اگر ميان مردم و آنها عقد محبتي هم بوده، ديگر آن عقد كاملاً گسسته و مردم با ديگراني كه آنها را صادق تر يافته اند، پيوسته اند. درشتي كردن با مردمي كه جز حق نمي گويند و جز حق خود نمي خواهند، فرجامي غير از اين نخواهد داشت.
مردم تا چشم گشوده اند اصلاح طلبان را جماعت پرمدعا و كم كاري ديده اند كه هميشه طلبكار خلق خدا بوده اند و نفس وجود خود را منتي بر سر مردم مي دانسته اند. بايد به مردم حق داد كه ديگر از افتخار كردن به اين پهلوان پنبه ها خسته شده باشند و پي كساني بروند كه در كنار هر صد سخني كه مي گويند نيم عمل هم بكنند و خود را بدهكار مردم و موظف به خدمت رساندن به آنها بدانند، صرفنظر از اينكه مردم چنين مطالبه اي از آنها دارند يا نه.
اول اسفند در يادها خواهد ماند. مرد و زن ايراني خود آگاهي و ديگر آگاهي خود را از نو بازيافتند و پيش چشم ناظران به تماشا گذاشتند. تا امروز نخبگان اصولگرا پيش روي مردم دويده اند تا به اينجا برسند. از اين پس اما بايد دوشادوش مردم پيش بروند سخت مراقب باشند كه مبادا اين قافله پرشتاب بگذرد و آنها جا بمانند.

همه درها را نبنديد!

به نظر مي رسد گروهي كه در چهارسال گذشته بر طبل افراطي گري كوبيد و به رغم برخورداري از بهترين شرايط و موقعيت ها در دولت و مجلس، فرصت ها را به بطالت گذرانيد، در سه ماه باقي مانده به پايان عمر مجلس ششم نيز دغدغه اي جز جنجال و هياهو و به فراموشي سپردن مطالبات مردم ندارد.
6-5 سال قبل بسياري از آگاهان سياسي و صاحب نظران دلسوز هشدار داده بودند كه در ميان گروه هاي مدعي طرفداري از رئيس جمهور، افرادي وجود دارند كه نه تنها با انديشه و ديدگاه رئيس جمهور همراه نيستند، بلكه با اساس انقلاب و نظام جمهوري اسلامي نيز مشكل دارند. آن زمان از اين افراد و طيف سياسي آنان با عنوان منافقين جديد و خط جديد نفاق ياد مي شد، كه هدف اصلي آنان استحاله نظام از درون است. همان زمان گفته شد كه برخي از افرادي كه خود را اصلاح طلب و مردم سالار نشان مي دهند، نه تنها اعتقادي به اصلاحات و مردم سالاري ندارند، بلكه در نقطه مقابل اصلاحات و مردم سالاري ايستاده اند و شعارهاي قانونمداري، توسعه سياسي، گفتمان، حقوق شهروندي و... نيز تابلوهاي بي مسمايي هستند كه افراطيون براي رد گم كردن در دست گرفته اند و ذره اي به اين شعارها تعلق خاطر ندارند و همه شاهد بوديم كه همين افراد وقتي رئيس جمهور را با افراطي گري هاي خود همراه نديدند، سيل اهانت و فحاشي سياسي را به سوي او گسيل كردند و باز همين ها بودند كه در مقوله مردم سالاري، مردم را به خاطر همراه نبودن با بلواآفريني هاي خود، فاقد فهم و شعور قلمداد كردند!
البته در 9 اسفند 81 ملت با رأي هوشمندانه خود در انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا پاسخ ناسپاسي افراطيون را داد و شوراي شهر سابق تهران و برخي ديگر از شوراها را كه به كانون زد و بند و بده بستان هاي سياسي و اقتصادي و به محلي براي نزاع و كشمكش اين افرادتبديل شده بود، از چنگ آنان خارج كرد و افرادي لايق و كاردان را جايگزين آنان نمود، ولي مدعيان دروغين اصلاحات از انتخابات شوراها درس نگرفتند و افراطي گري خود را همچنان در مجلس و برخي از دستگاه هاي دولتي ادامه دادند تا اين كه ملت در اسفندي ديگر با حضور پرشور و شگفت انگيز خود در پاي صندوق هاي رأي، شوك دوم را به آنان وارد كرد، اما حركات و رفتار اين عناصر كم تحمل به ويژه در روزهاي اخير نشان مي دهد كه از اين انتخابات هم درس نگرفته اند و بنا دارند كه پرونده سياه خود را سياه تر كنند.
معمولاً انسان هاي فهيم و دورانديش شكست را مقدمه پيروزي قلمداد مي كنند و با اقدامات حساب شده و برنامه ريزي هاي دقيق، موفقيت جديدي را براي خود رقم مي زنند، ولي اين پرسش از طيف افراطي جبهه دوم خرداد وجود دارد، كه چرا پس از مردودشدن در انتخابات شوراها درصدد چاره انديشي و جبران خطاها بر نيامدند، تا نگاه افكار عمومي نسبت به آنان اصلاح شود و بتوانند در انتخابات مجلس، كرسي هاي بيشتري را به دست بياورند؟ عقل حسابگر چنين حكم مي كرد كه قدري از منازعات سياسي فاصله مي گرفتند و لااقل به بخشي از مطالبات واقعي مردم كه مهمترين آنها مشكلات معيشتي، گراني، تورم و بيكاري است، توجه بيشتري معطوف مي كردند، ولي ديديد و ديديم كه چنين نشد. چرا؟!
پاسخ اين سؤال را مي بايست در شخصيت و ويژگي هاي فردي افراطيون جستجو كرد. افراطيون مدعي اصلاحات دو دسته اند: يك دسته، آنهايي كه مي دانند چه مي كنند و از ابتدا هم قصدشان اين بوده است كه براي نظام جمهوري اسلامي و نهادهاي نظام، مانع تراشي كنند و جلوي هر اقدام سازنده را كه براي مردم نفعي در آن نهفته است بگيرند و اجازه ندهند كه فضاي كشور، فضايي آرام، بدون تنش و رو به پيشرفت باشد. افراد اين دسته عمدتاً كساني هستند كه همسو با مواضع بيگانگان عمل مي كنند و تمامي سعي و تلاش آنها بر اين است كه اوضاع كشور را بحراني جلوه داده و مردم را با نظام درگير كنند. اين عده، البته اندك و كم شمارند.
دسته ديگر، افراطيوني هستند كه آگاهي و شعور سياسي آنها بسيار پايين است و آلت دست گروه اول هستند و اصولاً موقعيت و جايگاهي را كه در آن قرار دارند نمي شناسند. اينها كوتوله هاي سياسي هستند كه در يك فرآيند غيرمتعارف و فضايي كاملاً احساسي و هيجاني به نمايندگي مجلس يا پست و مقامي در فلان دستگاه دولتي رسيده اند و به هيچ عنوان در قد و قواره مسئوليتي كه اشغال كرده اند، نيستند و به همين خاطر بعضاً حركاتي از آنان سر مي زند كه در شأن آن جايگاه نيست.
صحنه هايي كه روز دوشنبه در جلسه علني مجلس شاهد بوديم و موجب افزايش نفرت عمومي از مدعيان اصلاحات گرديد، نتيجه پيوند اين دو دسته افراطي است، كه در آن جلسه نمود و بروز پيدا كرد و به احتمال زياد تا آخرين روز مجلس ششم هم نمونه هاي ديگري از اين رفتار تند و بي مايه را شاهد خواهيم بود و افراطيوني كه به بن بست رسيده اند با به بازي گرفتن كوتوله هاي سياسي اين روند را ادامه خواهند داد و صد البته، ملت هم، بزرگوارانه اين 3 ماه را تحمل خواهد كرد، ولي اي كاش افراطيون دنباله رو عناصر معلوم الحال سياسي، به خود مي آمدند و براي يك دفعه هم كه شده، از خود تعقل و آينده نگري نشان مي دادند و با پذيرش اشتباهات و عذر تقصير به پيشگاه ملت ايران به خاطر بي توجهي به مطالبات آنان، راه را براي بازگشت دوباره خود به عرصه سياسي كشور باز مي گذاشتند و همه درها را به روي خود نمي بستند.
عليرضا ملكيان

ويراني توهم دموكراسي سازان

دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
گفته شد كه معنا و مفهوم حضور معمايي مردم در انتخابات 25 به شرايطي ارتباط مي يابد كه تحت آن شرايط اين انتخابات انجام گرفته است. در مسير پرداخت به اين شرايط، بدواً به كم و كيف تحركات و مداخلات خارجي در اين انتخابات توجه شد آنچه بيش از هرچيز بر آن تأكيد گرديد چارچوبي تحليلي بود كه برپايه و در درون آن گسترش و عمق يابي اين مداخلات گستاخانه و توسعه طلبانه توجيه مي گرديد. غربي ها در كل و آمريكايي ها بالاخص بواسطه اين توهم كه دوستان خود را در ايران يافته اند براي اولين بار به شكلي رسمي به نفع آنها در انتخابات ايران مداخله كردند. در اين ميان عمده اين نبود كه آنها دوستاني در ميان نخبگان سياسي ايران يافته بودند بلكه مسئله اساسي و جدي اين بود كه آنها تصور مي كردند جامعه ايران چند پاره شده و بخش مهمي از مردم از انقلاب و نظام اسلامي بريده و در مسير مطلوب آنها قرار گرفته اند. همين توهم به آنها اين امكان را مي داد كه مداخلات خود را در چارچوب دفاع از حقوق مردم و دموكراتيزه شدن ايران توجيه كنند. اما حضور يكپارچه مردم پاسخي منفي به درخواست هاي آنها براي خالي كردن پشت نظام و رها كردن انقلاب اسلامي داد. اين حضور بلافاصله روشن ساخت كه فرضيه يافتن دوستان آمريكايي در بدنه اجتماعي ايران -يعني مردم- فرضيه اي توهمي است كه حداقل نتيجه آن شرمندگي غربي ها خواهد بود.
براي درك كامل و بهتر پيامدهاي انتخابات 25 بر روي سياست جهاني دموكراسي سازي آمريكايي لازم است اندكي در پيشينه تاريخي بويژه پيش نيازهاي اجتماعي اين سياست تأمل بيشتري داشته باشيم. اين ضرورت از آنجاست كه متأسفانه بعضي نيروهاي داخلي دريافت هاي كاملا غلطي از اين سياست به مردم مي دهند. آنها بجاي آنكه مداخله جوئي هاي آمريكا را در پيوند با منافع جهاني شان دانسته و قوياً نفي كنند، آن را اقداماتي طبيعي و ناشي از تمكين يا تبعيت آمريكايي ها از تحولات تاريخي و گرايش مردم جهان به دموكراسي دانسته و به اشكال مختلف به توجيه آن مي پردازند. به لحاظ تاريخي پيشينه سياست دموكراسي سازي غربي يا آنچه ديويد هلد «موج سوم دموكراسي» ناميده است به دهه هشتاد ميلادي برمي گردد. مشخصاً اين موج جديد از دل سياست هاي دولت ريگان درآمدكه رئيس يكي از راست گراترين دولت هاي اخير آمريكاست و به همراه تاچر نخست وزير شديداً راست انگليس به لحاظ ايدئولوژيكي پايه گذار محافظه كاري جديد مي باشد. اما پيشينه دورتر اين سياست به پيش از ريگان نيز كشيده مي شود و سياست هاي كارتر در زمينه حقوق بشر را بايستي از اولين علائم شكل گيري عملي آن دانست. با اين حال گرچه توجه به پيشينه تاريخي به درك ماهيت سياست دموكراسي سازي كمك مي كند اما كليد اصلي در اين زمينه چارچوبي است كه به لحاظ نظري به شكل گيري اين سياست منجر شده است.
از جهت كلي اين سياست به نحوه اداره جهان و چگونگي شكل دهي به هژموني غرب بويژه آمريكا در دوره اخير بسط و توسعه آن مربوط مي شود. اما بطور خاص و مشخص، سياست مذكور محصول چالش ها و درگيري هاي آمريكا با شوروي بر سر اداره و كنترل جهان بوده است. آمريكايي ها و غرب در طي اين چالش طولاني كه بيش از نيم قرن طول كشيد هميشه در منازعه هاي جهاني -كه به محدوده كشورهاي جهان سوم منحصر مي شد- وضعيت تدافعي داشتند. از آنجا كه شوروي ها در جهت درهم ريزي نظم جهاني عمل مي كردند و به لحاظ ايدئولوژيكي اين نظم را غيرعادلانه و داراي ماهيتي امپرياليستي مي دانستند منافع آنها پيوند ملموسي با منافع مردم تحت سلطه پيدا مي كرد كه در جهت دست يابي به استقلال و مبارزه با غرب مي كوشيدند. تا آنجا كه به مردم و جلب همكاري توده ها مرتبط مي شد شوروي حتي دراروپا هم به لحاظ تبليغي -رواني و هم به لحاظ سياسي- عملياتي دست برتر را داشت و حوزه مردم را به حوزه انحصاري خود مبدل ساخته بود به نحوي كه غرب هيچ راهي به آن نداشت اين مسئله براي غربي ها كه حوزه ويژه آنها دولت ها- ديكتاتورها و نخبگان وابسته بود نه تنها دشواري هاي عملي و هزينه هاي مختلفي را موجب مي شد بلكه به لحاظ اخلاقي و ايدئولوژيكي شرمندگي و انفعال غيرقابل التيامي به ارمغان مي آورد.
از دهه هفتاد ميلادي به دلايلي زمينه تحول در اين زمينه بوجود آمد. بخشي از اين دلايل به افول قدرت شوروي، مهار اين كشور توسط غربي ها در چارچوب سياست دتانت و زوال ظرفيت هاي آن در معارضه جويي با امپرياليزم برمي گردد. اما بخش ديگري از اين دلايل به تغيير و تحول دراوضاع اجتماعي كشورهاي جهان سوم كه بعداً به آن مي پردازيم برمي گردد. در هر حال اولين تظاهر اين سياست جديد كه نوعي وارونگي روابط سنتي غربي ها و آمريكا و شوروي با جهان سومي ها بود در جريان انقلاب نيكاراگوئه آشكار شد. درجريان تلاش براي سركوب اين انقلاب آمريكايي ها براي اولين بار توانستند جرياني سياسي-اجتماعي به نام «كنترا» را شكل دهند. در دنباله همين توفيق بود كه آمريكائي ها با قرار گرفتن در كنار مجاهدين افغان بطور كامل شوروي ها را در موقعيتي گير انداختند كه تا پيش از اين روس ها در آن فعال بودند. سرمايه گذاري بر روي بن لادن و ايجاد حركت طالبان نيز در امتداد اين سياست جديد قرار داشت كه به آمريكاييها در جهان سوم، چهره اي انقلابي و انساني مي بخشيد به اين ترتيب آنها توانستند تا حدودي از بار شرمندگي و انفعال اخلاقي- ايدئولوژيك سنتي كه همچون داغي تاريخي بر جبين غرب موجد آزار و رسوايي شان بود، درآيند.
اما بخش جالب اين سياست تازه كه بعدها به اشكال مختلفي در يوگسلاوي، آلباني و حتي تا حدي در جمهوري هاي آسيايي شوروي دنبال شد، چهره ملايم تر و وجهه بنيادي تري داشت. توفيق آنها در اين بعد اخير است كه پيدايي باصطلاح موج سوم دموكراسي را به ارمغان آورده است. نمونه هاي موفق اين وجه اخير از سياستي كه ما آن را اداره ظاهراً انساني جهان توسط غرب يا ايجاد امپراطوري جهاني ظاهراً مشروع مي ناميم در قضيه فروپاشي شوروي و تغيير حكومتهاي بلوك شرق به حكومت هايي مبتني بر مدل غربي يا دموكراتيك به شكلي گسترده اجرا شد اما نسخه اي كه در اين مورد پيچيده شد، پيش از آن در ساير نقاط جهان به ويژه آمريكاي لاتين و جهان اسلام نيز اعمال شده بود.
شروع اين اقدامات نيز به دهه هشتاد ميلادي برمي گردد كه طي آن جهان به يكباره شاهد تلاش غربيها براي تغيير ديكتاتورها و رژيم هاي وابسته اي شد كه توسط خود آنها بر سر كار آمده بود. بخش عمدتاً موفق اين تلاش در آمريكاي لاتين انجام گرفت كه طي اين دهه پس از پايان يافتن تاريخ مصرف نظاميان وابسته، با تغييرات سريع و انجام انتخابات متعدد، شاهد روي كار آمدن حكومتهاي باصطلاح دموكراتيك شدند.
اما سياست دموكراسي سازي غربي جهان يك بخش كاملاً ناموفق و شكست خورده داشت. البته ما از نتايج اعمال بعد ديگر اين سياستها در جهان اسلام يعني تحولات افغانستان و ظهوربن لادن و حكومت طالبان سخن نمي گوييم كه حاصل آن نهايتاً اشغال نظامي اين كشور توسط غربيها و رويارويي آنها با القاعده شد. در اينجا ما از ايجاد موجي سخن مي گوييم كه به همراه خود تغييرات و جا به جايي هاي سياسي در كشورهاي اسلامي و نيمه اسلامي از شرق جهان يعني فيلي پين و اندونزي تا مراكش و الجزاير را به همراه آورد. در اينجا شكل گيري حكومت اسلامي در سودان كه با حذف جعفر نميري ممكن شد براي آمريكائيها كافي بود تا در ميانه راه روند مذكور را عقيم كرده و با روي كار آوردن بن علي در تونس وزير امنيتي بورقيبه به جاي او و تأييد حكومت نظاميان در الجزاير در ابطال انتخابات مردمي، سركوبگرترين و خونين ترين بخش سياست دموكراسي سازي را به اجرا درآورند.
بلاهت سياسي مي خواهد كه كسي تنها به مورد الجزاير يا روي كار آوردن شخص سركوبگري چون بن علي در تونس بيانديشد و حقيقت موج سوم دموكراسي را درنيابد. از اين نيز بگذريم كه بلاهت بيشتري در اين است كه كسي تحولات آمريكاي لاتين و رفتن ديكتاتورهايي چون پينوشه را ببيند و از خود نپرسد كه چه نسبتي بين اين دموكراسي سازي آمريكايي و آن كودتاي خونين آمريكايي دهه هفتاد ميلادي است كه حاصل آن پينوشه بوده است. با اين حال هدف ما تكرار اين بديهيات كه تنها روشنفكران و نه مردم عادي مي توانند آنرا به گونه اي كج و وارونه ببينند نيست. قصد ما تأمل در وجوه نظري اين سياست و پيامدهاي انتخابات 25بر آن مي باشد. از اين رو در اينجا بايستي توجه اصلي خود را معطوف پيش نيازهاي اجتماعي يا جامعه شناختي آن سازيم. با اين حال بدون توجه به يك پيش نياز اساسي اين سياست كه به تحولات قلمرو روابط بين الملل مربوط مي شود درك شرايط امكاني آن به لحاظ تاريخي دشوار است. بدون هيچ ابهام و شكي امكان سياست دموكراسي سازي بستگي تامي به تحول روابط ميان بلوك شرق و غرب در دهه هشتاد ميلادي و نهايتا حذف شوروي از دايره بازي جهاني در دهه نود ميلادي داشته است. ادامه دارد

مثل مردم زندگي مي كنم

زندگي هاشمي- به باور جمعي از جامعه- لوكس واشرافي است. چرا چنين باوري در سطحي از جامعه رسوب كرده است؟
پاسخ اين پرسش در نوع نگرشي نهفته است كه افراد هر طبقه به مفهوم زندگي و درجات مختلف آن دارند. باور پيش گفته، از آن اقشاري است كه در دسته بندي رايج طبقات اجتماعي، به «طبقه 3» معروفند. از منظر اين طبقه، خانواده هاشمي لوكس زندگي مي كنند و مشي شاهانه دارند. اما خود هاشمي، معياري براي «زندگي متوسط» ارايه مي كند كه همين «زندگي لوكس» را هم در برمي گيرد. در نگاه عامه، اسبدواني و اسكي بازي، ورزش بچه پولدارها و اشراف زاده ها تلقي مي شود، اما از نظر هاشمي، همين بازي ها- از آن روي كه در حيطه و حوزه مباحات شرعي قرار مي گيرد- مصاديق «بهره مندي از نعمت هاي الهي» بشمار مي رود و نبايد روي آورندگان به اين تفريحات را سرزنش كرد.
بهره مندي از نعمات الهي البته گناه نيست اما در آموزه هاي اسلامي، تبصره هايي چند براين حكم كلي رواداشته شده؛ از آن جمله، پيماني است كه خداوند از فرمانروايان گرفته كه جانب مراعات فرمانبرداران تهيدست را فرونگذارند و با سلوك زاهدانه، سطح زندگي خود را با پايين دست ترين مردمان برابر كنند تا گزندي به عزت و حرمت آنان نرسد و محنت فقيري و فرودستي، شخصيت انساني شان را فرونكاهد. نيز، آموزه «مواسات» كه مومنان فرادست را به همدردي با همكيشان فرودست فرا مي خواند و از برخورداران مي خواهد كه هم سطح كردن زندگي شان با تنگدستان را وجهه همت كنند تا هيچ مسلماني از «نداري» احساس غربت نكند، دچار درماندگي نشود، غصه بي كسي نخورد و فاصله خود با اغنيا را دره اي عميق و ناپيمودني نيابد.
هاشمي همه شايعات را رد مي كند. مي گويد: فرزندانم هيچيك كار اقتصادي نمي كنند. مي گويم: وجه آشكار ثروت اندوزي و «مالكيت» رسمي و قانوني بر شركت ها و صنايع محل بحث نيست، سخن از «سيطره» خاندان هاشمي است بر صنايع مهم و بزرگ و «اعمال نفوذ» در گلوگاه هاي اقتصادي. مي گويد: سيطره و اعمال نفوذي هم در كار نيست. مي گويم: حتي اگر تقوا پيشه كنند و از اعمال نفوذ، پرهيز، اصل «تنفذ» محل اشكال است. هاشمي اما، اصل و اساس «تنفذ» را نيز انكار مي كند.
كوتاه مي آيم و باب بحث بسته مي شود. اعتراف مي كنم كم آوردم. دأب آن داشتم كه ابهامات انباشته شده در كنج اذهان عوام را به تمامه طرح كنم به اميد گرفتن پاسخي شايسته و حتي المقدور قانع كننده. و شهادت مي دهم هاشمي همچون متهمي نشسته بر صندلي اتهام، از هيچگونه پاسخگويي دريغ نداشت حال آنكه من، سندي محكمه پسند نداشتم.
شايد شبهه داران بي غرض از لابلاي گفتار صريح من در مقام پرسشگر و پاسخ هاي روشن هاشمي، بسوي حقيقت رهنمون شوند، اما به يقين، مسئله داران مريض را اين گفت وشنود شفا نمي دهد.
در واپسين بخش از گفت وگوي 16 ساعته با آيت الله هاشمي رفسنجاني افزون بر زندگي هاشمي و خانواده اش، جهت گيري كلي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران طي 25 سال گذشته مورد بحث قرار گرفته و نيز پيش بيني هاشمي از ربع قرن دوم حيات انقلاب تصوير شده است.
هاشمي «سمت و سوي حركت» را در ربع قرن اول، بسوي آرمان هاي انقلاب مي داند، اما از «سرعت حركت» راضي نيست.
از نظر هاشمي، ربع قرن دوم انقلاب، عصر حاكميت «واقع گرايي اسلامي» است و پيش بيني مي كند حركت تكاملي انقلاب به سمت اهداف و آرمان هايش پرشتاب تر از ربع قرن اول خواهد بود. او آب پاكي روي دستان كساني مي ريزد كه انقلاب ديگري را انتظار مي كشند: «موج ديگري در ايران راه نخواهد افتاد».
آري، آينده ايران از آن «اسلام» است اما بشرطها و شروط ها؛ شرط اول قدم آن است كه «مسلم» باشيم و...

فرآيند انجام، آماده سازي و انتشار سلسله مصاحبه با آيت الله هاشمي رفسنجاني را كساني چند در نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام و همكارانمان در كيهان تمهيد كرده اند كه در پايان چاپ اين گفت وگوها، لازم مي دانيم از همه اين بزرگواران تقدير و تشكر كنيم،بويژه از آقاي رضا سليماني مديركل محترم روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام كه با عنايت تمام، وقت كافي براي برگزاري جلسات اين گفت وگو را در اختيار ما گذاشت و از هيچگونه همراهي و همكاري در طول جلسات دريغ نكرد و نيز آقاي حمزه خليلي كه زحمت طاقت سوز تنظيم اوليه متون پياده شده از نوار را بردبارانه بدوش كشيد و با كوشايي كم نظير، متون تنظيم شده را بسرعت و بموقع به ما رساند و نيز از همكاران بخش هاي فني روزنامه خصوصاً آقاي مهدي قدرتي مسئول بخش آتليه موسسه كيهان و همكاران پرتلاش و پرحوصله شان در واحدهاي حروف چيني، صفحه بندي و تصحيح كه صرفاً به علت كثرت آنان و بيم از قلم افتادن نام ها، از ذكر اسامي شان خودداري مي كنيم و اميدواريم پوزش ما را از عدم ذكر نامشان بپذيرند و بالاخره از آقاي رسول قابچي همكار صبور و خستگي ناپذيرمان در سرويس فني تحريريه كه طراحي تمام صفحات اين 14 شماره را در كمال هنرمندي به انجام رساند، نهايت سپاسگزاري را داريم.
هم اينك همكاران ديگر ما در «واحد انتشارات» موسسه كيهان، در تلاشند كه مجموعه مصاحبه انجام شده را بصورت كتاب آماده انتشار نموده و در اسرع وقت در اختيار علاقمندان قرار دهند كه پيشاپيش از اين عزيزان هم سپاسگزاري مي كنيم.
گروه گفت وگو
سپاس و اعتذار

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نامه به آقاي مبلغ

جناب آقاي مبلغ
رياست محترم چيز انتخابات كل كشور
با چيزي مالامال از اندوه عارضم كه چي؟ كه اگر اين چيز كوچولو، در روز رأي گيري، بامبول درنمي آورد، حكماً نتيجه انتخابات چيز ديگري بود. توضيح اينكه صبح جمعه اي به اين پدرسوخته كه ظاهراً تاريخ هر صدسال يك بار، يك همچو عجيب الخلقه اي را به خود مي بيند، گفتم: چه پسري هستي كه هيچ خيري از تو به آدم نمي رسد، كله شق! گفت: بميرم نبينم از ما ناراحت باشيد. دوباره گفتم: به جاي زبان ريختن، بردار كد انتخاباتي نامزدهاي «ائتلاف براي چيز» را جلوي اسامي شان بنويس، من ديگر جان ندارم!
خلاصه اين وروجك برداشت نوشت، اما چه نوشتني! امروز صبح به من گفت: بابا! حواسم نبود كد انتخاباتي ائتلاف آبادگران را جلوي اسامي نامزدهاي ائتلاف براي چيز نوشتم!؟
حالا حساب كنيد كه اگر در اين برهه حساس كنوني، در هر چند خانواده، يكي از اين چيز كوچولوها وجود داشته باشد آيا ديگر اين انتخابات، قانوني خواهد بود؟! و آيا درست است كه با يك همچو كارهايي، چيز به آسياب عوامل ارتجاع بريزند!
مع الچيز، عاجزانه از شما خواهشمندم ضمن اعلام فرمايشي بودن انتخابات آن را ابطال و چيز كوچولو را قيمه قيمه نماييد؛ آي لعنت بر آن انتخاباتي كه برنده اش دشمنان چيز كراسي باشند!!
«آقاي چيز»

قوز بالاقوز

از قرار معلوم امروز در مجلس يك عده مثل همين باجناق خودمان كه در يكي به ميخ و يكي به نعل زدن، صاحب عناوين جهاني و پاراليمپيك مي باشند، به همراه اقليت- بخوانيد اكثريت!- معتقد بودند كه چي؟ كه بايد به جاي طرح بحث استعفا، به لايحه بودجه رسيدگي شود. حالا اينكه در اين دعوا، حق با كيست اصولا ربطي به ما ندارد و تنها من باب چيز به آن عده(!) معارضيم كه اگر اين يكي را چند روز زودتر به ميخ زده بودند، حكماً باز هم جزء اكثريت باقي مي ماندند؟! منتهاي مراتب آن موقع نه كه يك جوري موضع مي گرفتند كه رأي احدالناسي را از دست ندهند، ناغافل شد حكايت قوزبالاقوز و رأي همگان را از دست دادند!!
"باجناق آقاي چيز"

به رغم «همه»

مهدي محمدي
روز جمعه همه غافلگير شدند. مردم همه را غافلگير كردند. همان مردمي كه «مدعيان انحصاري دموكراسي» آنها را «لشگر قابلمه به دست» و «گرسنه مرگ موش» ناميدند و به صراحت گفتند كه ديگر با اين مردم كاري ندارند «چون دموكراسي بلد نيستند» اين «همه» كه مي گويم مجموعه شگفتي از مدعيان را دربر مي گيرد؛ از دولتمردان و كارشناسان سياسي و امنيتي كشورهايي كه خود را مالك دنيا و عالم به همه امور مي دانند و عرض و طول دستگاه هاي اطلاعاتي شان فوق محاسبه و تصور است تا روزنامه نگاراني كه ادعا مي كنند صبح تا شام با واقعي ترين اخبار سرو كار دارند و درست ترين تحليل ها و برآوردها نزد آنهاست.
مردم، روز جمعه اين «همه» را گذاشتند و گذشتند. همه جامانده اند و پيشروان، كساني هستند كه تا ديروز خاموش و هشيار خودنمايي و كوته بيني اين جماعت را چون «نگه كردن عاقل اندر سفيه» مي نگريستند و صبورانه موعد جبران توهين ها و جسارت ها را انتظار مي كشيدند.
قرار بود مردم در خانه هاشان بنشينند. چه پول ها كه خرج نشد و چه حنجره ها كه پاره نگشت تا مگر پاي مردم از رفتن به پاي صندوق هاي رأي باز بماند. اما دوباره خدا خواست و عدو سبب خير شد. ماه ها تبليغات دشمنان ايران و ايراني كه از پاي ننشستند و بي امان بر اين طبل كوبيدند كه صندوق هاي رأي در انتخابات مجلس هفتم «محل آزمون مشروعيت مردمي نظام جمهوري اسلامي» است، يك روزه به نفع همين ايران و اسلام عزيزش مصادره شد. مي دانم كه اكنون بدخواهان سرانگشت حسرت به دندان مي گزند كه اي كاش اين همه بر «رفراندوم» بودن اين انتخابات پاي نفشرده بوديم و باز شايد اين لطف خدا بود كه شامل حال «بي صلاحيت ها» شد تا پايشان از عرصه اي كه جز بي آبرويي در اثر «حذف دموكراتيك» درپي نداشت، بيرون بماند.
مشكل كجاست؟ چرا دقيق ترين و كارآمدترين روش هاي تحليلي به ايران كه مي رسند، لنگ مي زنند و از كشف حقيقت بازمي مانند و چرا در همان حال كه دنيايي يك طرف ايستاده اند و قاطعانه پايان جمهوري اسلامي را اعلام مي كنند و اينكه مردم عهد خود را با نظام گسسته اند، مردي عزيز و بصير از سلاله سيدالشهدا- كه عطر محرمش دوباره مشاممان را مي نوازد- قرص و قاطع و اميدوار از آينده اي روشن مي گويد و از بيعتي كه صدباره تجديد خواهد شد؟ كجاي اين محاسبات اشتباه است؟ من قصد طول و تفصيل ندارم. هنوز طنين صداي آن پيرزني كه رأيش را با دستي لرزان در صندوق انداخت در ذهن و ضميرم از جنبش نايستاده است، وقتي خبرنگار پرسيد: «مادر حرفي داري؟» و او پاسخ داد: «دشمنان چه مي توانند بكنند. ما خدا داريم.»
همان دم از خدا دو چشم طلب كردم؛ دو چشم بينا.

حالا، وقت گفتمان خدمت است


شكست، البته سخت است و تحملش ناگوار. به خصوص اگر همه وجود شكست خورده اي به صندلي و ميزي و تريبوني بند باشد، بدون هيچ پشتوانه ديگري.
اگر همين فرد از زين به زمين بيفتد، همه عالم را مقصر مي داند و براي توجيه ناكامي اش هر رطب و يابسي مي بافد. كج و معوج بودن موي و ابرويش را نتيجه بي مهري مشاطه مي پندارد و حركات ناموزونش را هم به حساب ناهمواري زمين مي گذارد!
از نگاه او همه چيز تمام شده است. همانند مورچه اي كه وقتي در محاصره دو قطره آب قرار گرفت، دنيا را فراگرفته از آب ديد، براي اين شكست خورده هم دنيا سياه و تيره مي شود. ادعا مي كند ديگر چيزي از جمهوريت نظام يا اسلاميت حكومت باقي نمانده و مردمسالاري و توسعه سياسي و جامعه مدني برفنا شده است.
اما بايد او را درك كرد. الان در آتش و التهاب شكست مي سوزد. بايد وي را آرام كرد. بايد حالي اش كرد روزها و هفته هاي طولاني در عالم هپروت سير مي كرده و آن عالم پرخيال كودكانه را جهان واقعيت ها مي دانسته. بايد او را به هواخوري و تفريح برد. بايد اجازه داد چند صباحي سرش باد بخورد...
¤ ¤ ¤
بگذار، آقاي انصاري راد نماينده محترم نيشابور، احساس جواني كند و در جلسه علني امروز مجلس، براي آينده اي خيالي كه مي توانست 4 سال ديگر او را بركرسي قرمز پارلمان بنشاند ابراز تأسف كند. بگذار او در بي خبري خودش بماند و نداند كه شوراي نگهبان چه لطفي در حقش كرد كه در انتخابات حضور نيافت و تلخي رويگرداني مردم بزرگوار نيشابور را به او نچشاند.
بگذار آن برادر عزيزي كه رفيق عزيزش، اسمش را «ماموت اصلاحات» گذاشت باز هم رجز بخواند و درنيابد كه گام هاي استوار ملت، چه بسيار ماموت هايي وحشتناكتر از او را له كرد. بگذار آن چهره اي كه از سياست فقط دعواهايش را بلد است بگويد، نتيجه انتخابات از پيش معلوم بود. گرچه اين بخش از حرفش راست است كه مردم، ديگر آدم هاي عصباني و كج خلق را نمي خواهند. از اول هم نمي خواستند، اما چه بايد مي كردند در برابر جو فروشان گندم نمايي كه چهره پرغيظ شان را زير ماسك مهرباني پوشانده بودند؟
بگذار جناب آقاي وزيركشور كه همه لياقت و كارداني اش را در انتخابات اخير رو كرد و در توانش همين بس كه بسياري از صندوق هاي اخذ رأي تا 2 ساعت ديرتر از زمان مقرر شروع به كار كرد، از مردم قهر كند. بگذار رئيس ستاد انتخابات كشور، اوج تحمل خودرا در پيروزي رقيبان نشان دهد. بگذار عده اي با آرمان هاي دروغين، گزك دست رسانه هاي آنسوي مرز بدهند. ما كه مي دانيم آنها از چه مي سوزند. اگر ما ندانيم، آن نوكري كه براي اربابش، آب داغ برده بود و بيچاره را آتش زده بود كه مي داند! آدمي كه سياست را ميز قمار مي داند و به آن معتاد مي شود، تا پاپاسي آخر جيبش پاي ميز مي بازد و براي اينكه دلش را آرام نمايد، زمزمه مي كند كه:
خنك آن قمار بازي كه بباخت هرچه بودش
و نماند هيچش الا هوس قمار ديگر!
بگذار نماينده مردم نيشابور بگويد اگر 70-80 نماينده فعلي صلاحيت ندارند، پس قوانيني كه از تصويب گذرانده اند، باطل است. بگذار او نداند كه اگر استدلالش درست باشد، آن گروه از مردم نيشابور كه پيش از اين وي را صالح مي دانستند و حالا بر ديدگاهي ديگرند، بايد نمازهايي كه به او اقتدا كرده اند، قضا نمايند. و حال آنكه حكم اينطور نيست. اين استدلال، نوجوانان دبيرستاني را هم جز به خنده وانمي دارد.
¤ ¤ ¤
بسياري از آنها كه لباس اصلاح طلبي پوشيدند، اين لباس به تن شان زار مي زد. هم خودشان را خراب كردند، هم اصلاحات را. بگذار معاون محترم پارلماني رئيس جمهور (كه ظاهراً براي سپري كردن دوران بازنشستگي به اين شغل درآمده و دلمشغولي اصلي اش وبلاگ نويسي است) دلش را خوش كند به اينكه جناح پيروز انتخابات مجلس هفتم، با شعارهاي اصلاحات به ميدان آمده. پاسخش اين است كه اگر موز قوت مي داشت كمر خود را صاف نگاه مي داشت. اگر اصلاحات -البته نه به معناي واقعي اش- عرضه اداره مملكت را داشت، روزگارش به جايي نمي رسيد كه در انتخابات شوراها -در اسفند 1381- مدعيان اصلاحات و دموكراسي از مردم تودهني بخورند.
بگذار هنوز هم عده اي از توسعه سياسي سخن بگويند و خود را به تجاهل بزنند كه عملكردشان در 5-6 سال گذشته طوري بود كه حضور مردم را روز به روز كاهش داده به طوري كه شهروندان، از واژه هايي مثل سياست مي گريزند و اگر كلاه شان در وادي سياست و اصلاحات و توسعه سياسي و نظاير آن بيفتد، براي برداشتنش برنمي گردند.
¤ ¤ ¤
كاش پيروزهاي مجلس ششم درمي يافتند كه بايد براي جا انداختن شعارهاي شان، به مردم خدمتي هم بكنند. به عبارتي، لااقل اگر مي خواهند سوزني به آنها فرو كنند، لبخندي هم بر لب داشته باشند.
اما دريغ كه هم جيغ مردم را درآوردند، و هم خودشان جيغ زدند و اعصاب ها را خراب تر كردند. انشاءالله قرار است آن روزهاي تلخ به سر آيد. بعد از نمايش تحصن و اعتصاب غذاي نمايندگان، بعيد نيست نمايندگان ورشكسته چند صباحي هم با خيمه شب بازي استعفا، خودشان را سركار بگذارند و الباقي پيكر خود را هم در باتلاق فروببرند. بگذار چنين شود كه صدها چراغ دارند و بيراهه مي روند.
حالا موقع كار است، گاه تلاش و خدمت است. مردم، مي خواهند عزتمندانه زندگي كنند و آرامش خيال داشته باشند. چنگ و دندان نشان دادن گروه ها و احزاب، خسته شان كرده. نمي خواهند تنش هاي سياسي كانون محبت خانه شان را متشنج كند. همين اندازه كه عده اي بخواهند و بتوانند فضايي دوستانه، صميمي، عاري از جنگ و دعوا فراهم كنند، خودش خدمت بزرگي است. در چنين فضايي استعدادها شكوفا مي شود، علم جوانه مي زند، اقتصاد جان مي گيرد، جامعه قانونمند مي شود و بر خلاف ادعاي آدم هاي عصباني، آزادي با چهره اي دوست داشتني (و نه با صورتي عصبي كه در سال هاي اخير نشان مان داده اند) رخ مي نمايد.
محمد مهاجري

دير آمدي، زود مي روي؟(ديدگاه)

نمره وزارت كشور به عنوان مجري انتخابات اخير اگر صفر نباشد، قطعاً تك خواهد بود. چنانچه نارسايي هاي اجرايي انتخابات را در قالب شيطنت، كارشكني و تلاش براي كاهش حضور مردم هم ارزيابي نكنيم، اما مي توان آن را ناشي از سوءمديريت مسئولان اين وزارتخانه دانست.
مجري انتخابات كه بايد انتخابات را از ساعت8صبح برگزار مي كرد، 28 هزار صندوق از 39 هزار صندوق رأي با ميانگين يك ساعت تاخير آغاز به كار كرد و قاعدتاً مي توانست عاملي باشد براي پشيمان كردن عده اي از رأي دهندگان كه تصميم گرفته بودند در ساعات اوليه رأي گيري در اين عرصه حضور داشته باشند.
از سوي ديگر وزارت كشور زير بار تمديد انتخابات بعد از ساعت 20 نمي رفت كه اين امر نيز باعث جا ماندن تعداد زيادي از شهروندان در همراهي با قافله حماسه آفرين رأي دهنده مي شد.
مسئولان وزارت كشور و ستاد انتخابات اين بار بر خلاف هميشه، حتي براي لحظه اي حاضر به سخن گفتن با مردم نشدند و از گفت وگوي تلويزيوني با شهروندان خودداري كردند تا شايد مجبور نشوند مردم را به حضور در عرصه انتخابات تشويق كنند.
ترتيب دادن شرايط ويژه اي براي رأي دادن رئيس جمهور و تلاش براي جلوگيري از ثبت اين صحنه توسط تصويربرداران هم خود حكايت ديگري دارد كه قابل تأمل است.
اگر همه تحركات مذكور شيطنت نبوده باشد، حتماً سوء مديريت بوده و بررسي دقيق و قانوني آن ضرورت دارد.
راستي! از مردمسالاري و قانونمداري و شفافيت و اين جور شعارها چه خبر؟!
محمدجعفر بهداد

پاي درس انتخابات


«روح جامعه» يا به تعبير ميشل فوكو «روح جمعي» بالاخره در اول اسفندماه كار خودش را كرد و همان شد كه تا يك هفته پيش به رؤياي شيرين دوستداران ايران و كابوس دشمنان اين سرزمين پاك مبدل شده بود.
در يادداشتي كه چهار روز پيش از انتخابات در همين ستون درج شد، نوشتيم وقتي «روح جامعه» به جنبش درآيد، هيچ عاملي توان جلوگيري از آن را ندارد و بااين برآورد كه همه چيز حكايت از ظهور جنبشي نظير دوم خرداد 76- اما با سمت و سويي معكوس- دارد، پيش بيني شد روز اول اسفند، هنگامه نمايش روح ناآرام جامعه اي است كه از حرافي هاي غيرمسئولانه و بي ارتباط با دغدغه هاي اصلي مردم به تنگ آمده است... و چنين شد.
برخي از روزنامه هاي منتسب به جبهه اصلاحات، امروز با تيتر درشت در صفحه نخست خود نوشتند: «اقليت، جاي اكثريت را در مجلس هفتم گرفت.» همين چند كلمه، گوياي عمق اتفاقي است كه در جمعه سرنوشت، رقم خورد و قدرت در قوه قانون گذاري كشور، دست به دست شد.
البته بايد به سخنگويان و جلوداران جبهه مغلوب، حق داد كه در واكنش به اتفاق بزرگي كه روي داده است، حرف هايي بزنند كه اولا دل گر گرفته خودشان را خنك كند و ثانيا مايه آرامش و تسكين سينه هاي طوفاني جمع هواداران را فراهم آورد. اين واكنش ها، هم طبيعي است و هم قابل درك. بنابراين اظهارات سران ريز و درشت جبهه مغلوب، مبني بر اينكه «هيچ اتفاق جديدي نيفتاده»، «اين انتخابات را حماسه نمي دانيم» و يا «كمتر از ده درصد مردم تهران به جناح پيروز رأي داده اند»(!) نه واجد منفعتي براي گويندگان آن است و نه موجب آزار رقيب مي شود!
اما اكنون شايد وقت آن رسيده باشد كه فارغ از مجادلات لفظي و رقابت هاي نفس گير در صحنه انتخابات پاي درس هايي بنشينيم كه از رهگذر اين واقعه تكان دهنده نصيب همگان شده است.
1- مردم با انتخاب متفاوت و بعضاً متضاد خود نسبت به يك جمع و گروه، بار ديگر ثابت كردند با هيچ كس عقد اخوت هميشگي نبسته اند و هنگام انتخاب فقط به سرنوشت و منافع واقعي خود مي انديشند از اين رو وقتي تصميم مي گيرند، براي اجراي آن نه از كسي رودربايستي مي كنند و نه زير بار منت ديگري مي روند. به اين ترتيب ارزيابي و ادعاي كساني محك خورد كه در ساليان اخير بر اين توهم دامن مي زدند: «ما (اصلاح طلبان) آخرين گزينه داخلي نظام هستيم و اگر ما نباشيم، مردم به بيگانگان متوسل خواهند شد»(!)
كاش، درس نخست اين انتخابات، دور افكندن اين گونه اوهام و خيال هاي باطل باشد چه، صحنه سياست، ميدان آمد و شد سياستمداراني است كه به اقتضاي احوال و ضرورت زمان، از سوي مردم گزينش مي شوند و بر كرسي مسئوليت تكيه مي زنند و طبعاً نبايد فراموش كنند كه كرسي قدرت، بسي ناپايدار و قابل دست به دست شدن است.
2- دلايل ناكامي جمعي كه توفيق جلب مجدد آراء ملت را نيافته اند، دستمايه توفيق جماعتي است كه امروز بر بال اعتماد و اميد و رأي مردم نشسته و از خوشحالي انتخاب شدن در پوست خود نمي گنجند!
در روز رأي گيري، بيرون حوزه اخذ رأي، در انتظار ديگر اعضاي خانواده ايستاده و نظاره گر شهرونداني بودم كه پس از انداختن رأي، از حوزه خارج مي شدند. حرف هاي مردم شنيدني بود اما در آن ميان، چيزي كه بيش از همه تكرار مي شد و جلب توجه مي كرد، حالت بيم و اميد مردم در انتظار از عملكرد احتمالي برگزيدگان جديدشان بود. اغلب با حالت ترديد و نگراني اين گونه با هم نجوا مي كردند: «از كجا معلوم كه اين ها هم مثل همان قبلي ها، مردم را فراموش نكنند و دردرياي علايق شخصي، مادي، سياسي و گروهي خود غرق نشوند.» جالب تر از همه، نفريني بود كه از زبان مرد ميانسالي در گفت وگو با نفر همراهش شنيدم. با لحني كه كمتر، نشاني از شوخي داشت، رو به دوستش گفت: «اين بار هم آمديم و رأي داديم اما اگر اينها هم وقتي وارد مجلس شدند، رفتند دنبال كار خودشان، خدا خفه شان كند!»
من كه تنم لرزيد. اين نفرين يك مسلمان، آه يك مظلوم و دست كم ناله يك انسان است. گفته اند كه با آه مظلوم عرش خدا، به لرزه درمي آيد، كرسي هاي ناپايدار مجلس كه جاي خود دارد. وكلاي ملت لااقل به خودشان رحم كنند. اگر عمل آنها در حكم تضييع حق و رأي موكلان باشد و بر ملت ظلمي رود، كه امان از آه مظلوم و واي به حال ظالم!
حقيقت اين است كه مردم، اين بار در حالي پاي صندوق هاي رأي رفتند كه در عمق جانشان، دلخوري و آزردگي از دست مسئولان بي عمل، غوغا مي كرد و به راستي اگر عوامل تحريك كننده اي همچون مسئوليت شرعي و تحليل هوشمندانه شرايط داخلي و خارجي و نيز اميدهاي ايجاد شده در اثر عملكرد خداپسندانه برخي از دستگاه هاي خدمتگزار طي يك سال اخير نبود، چه بسا انتخابات مجلس، در فضايي سردتر از انتخابات سال گذشته شوراهاي شهر برگزار مي شد. بايد منتخبان جديد مردم، اولا خدا را سپاس گويند كه اندكي مهرشان را به دل ملت انداخت، ثانياً از پيشواي انقلاب و مراجع و علماي دين تشكر كنند كه شركت مردم را رنگي از تكليف شرعي بخشيدند و ثالثاً از شوراي شهر و شهردار فعلي تهران ممنون باشند كه در دوره كوتاه خدمت خود، به اين اميد دامن زدند كه چشمه خدمتگزاري در اين نظام نخشكيده است و مي توان به ظهور انسان هاي خادمي همچون رجايي، همت و باكري در اين روزگار هم دل بست.
3- احساس توده مردم اين است كه در ساليان گذشته، بسياري از مقامات و مسئولان در امر تصميم گيري و اجرا، ملت را سركار گذاشتند و دنبال دعواهاي شخصي و جناحي خود رفتند. اين كه احساس فوق، بر واقعيت شكل گرفته يا توهم، محل بحث ما نيست. هرچه هست اين انديشه و احساس، در ذهن و دل بسياري از ايرانيان ريشه دوانده، تا آنجا كه سبب بيزاري آنها از مقولاتي همچون سياست، حزب و... شده است.
نمايندگان مجلس هفتم، مبادا گمان كنند كه رويكرد ملت به آنان، مجوز بي قيد و شرط هر نوع اقدام از سوي آنهاست. امام بزرگوار ما كه رضوان و رحمت الهي بر او باد، وقتي حكم رياست جمهوري شهيد رجايي را تنفيذ مي فرمودند بر اين نكته تأكيد كردند كه:«مادام كه ايشان در خط اسلام عزيز و پيرو احكام مقدس آن مي باشد و از قانون اساسي ايران تبعيت و در مصالح كشور و ملت عظيم الشأن در حدود اختيارات قانوني خويش كوشا باشد و از فرامين الهي و قانون اساسي تخطي ننمايد اين نصب و تنفيذ به قوت خود باقي است و اگر خداي ناخواسته برخلاف آن عمل نمايد مشروعيت آن را خواهم گرفت.»
قهر مردم با نمايندگان دوره ششم مجلس كه يك روز در بي اعتنايي به بازي تحصن و روزه سياسي رد صلاحيت شدگان و روز ديگر در رأي ندادن به تعدادي از عناصر موجه دوم خردادي در اول اسفند ظاهر شد، درس عبرتي است براي نمايندگان مجلس هفتم كه در صورت عمل به سيره اسلاف خود، 4 سال ديگر هم سرنوشت آنان خواهند شد. به ياد داشته باشند كه پرنده شوم نفرين ملت، در اين چهار سال دائم بر بالاي سر و اطراف آنها در پرواز است و خدا نكند كه بر اثر غفلت و پشت كردن به مردم، روزي بانگ اين جغد شوم را به گوش جان بشنوند همچنان كه هماي سعادت نيز سايه مهر و لطف خود را بر سر كساني از آنها خواهد انداخت كه با گريز از مباحث بيهوده سياسي و باندي، وقت، انديشه، انرژي و همت خود را تماماً مصروف نوكري ولي نعمت خود (يعني ملت شريف ايران) كنند.
4- نمايندگان منتخب مردم، داوطلبانه از مردم، رسانه هاي جمعي و گروه هاي كارشناس و متخصص جامعه درخواست كنند كه به محض مشاهده تخطي از راه صواب، به آنان هشدار و گوشمالي دهند. البته آنها چه بخواهند، چه نخواهند اين كار خواهد شد اما چه بهتر كه نمايندگان، استعداد قبول تذكر و راهنمايي را از خود نشان دهند در اين صورت تحمل تندترين انتقادها هم مي تواند به جاي تلخي، شيرين كامي براي آنها به ارمغان آورد.
درس هاي انتخابات تمام ناشدني است. اما براي پرهيز از اطاله كلام، به اميد فرصتي ديگر، اين مقال را در نيمه راه رها مي كنيم.
حسين صفارهرندي

در راه هستيم

كارنامه ربع قرن عملكرد جمهوري اسلامي درگفت و گو با آيت الله هاشمي رفسنجاني31
از انقلاب چه مي خواستيم و چه شد؟ اين پرسش پيرترهاست. جوان ترها مي پرسند: چرا انقلاب كرديد؟
اكنون معلوم شده، آنچه در سال هاي نخست پس از پيروزي، بديهي فرض مي شد، امروز- در نتيجه غفلت ما در حوزه نظر و بدسليقگي در عرصه عمل و نيز القائات دشمن- با علامت سؤال مواجه شده. حتي نسل انقلاب به پشت سر كه مي نگرد وآرمان ها را پيش رو مي گذارد، در عمق وجود و وجدانش از آنچه رخ داده، راضي نيست؛ نسلي كه در خيال خود به كمتر از «مدينه فاضله»- همان كه آرمان همه انبيا و امامان و اولياء و مصلحان در همه ادوار تاريخ بوده- رضايت نمي داد و همه قوت و بضاعت مادي و معنوي اش را بسيج كرده بود تا جريان جهاد براي خدا در جامعه جاري شود، خدمتگزاري به فقيران و فرودستان، فضيلتي فخرآفرين به حساب آيد، پارسايي و پرهيزگاري ملاك صدرنشيني باشد و بالاخره نيل امت به معرفت و فراگيري عدالت در جامعه مقصود همگان شمرده شود.
از ميان مردمان اميدوار اول انقلاب كه بي صبرانه ساخته شدن آرمانشهر علوي را انتظار مي كشيدند، هيچكس به خانه خيالش اين تصور را راه نمي داد كه 25 سال پس از پيروزي، چاره كردن فقر و فساد و تبعيض همچنان دغدغه اول دلسوزان و دينمداران باشد و پيشواي انقلاب، دولتمردان را- كه بعضاً دلمشغول امور ديگرند- نهيب زند: فقر و فساد و تبعيض درد اصلي و اول است. اين درد را چاره كنيد. اين «مثلث شوم» را از ريشه بركنيد.
و كيست كه نداند آفت ها و آسيب هاي دامن گير اين ملك و ملت از بيكاري و روان پريشي و سرگشتگي و بي هويتي و كم اعتقادي جوانان گرفته تا تنگي معيشت وسستي خانواده و اعتياد و فزون طلبي و رباخواري در جامعه و نيز رفيق بازي و باندبازي و پارتي بازي و رشوه خواري و دله دزدي واختلاس و كم كاري و بي مسئوليتي در ساختار سياسي و اداري، دردهاي مشترك دغدغه داران دين انديش و مردان متعهد و مردم دار اين سرزمين است، نه بازي هاي كودكانه سفسطه گران سياست باز ثروت اندوخته كه از سر سيري و سركشي سبك سري به ستايش اباحي گري پرداخته اند.
در برابر اين پرسش كه: «چه مي خواستيم و چه شد؟» هاشمي سر همراهي و همدلي با ما گذاشت و هرگاه از منظر و موضع جوانان به چالشش خوانديم، همدردي پيشه كرد و غمگنانه و اندوهناك از آلام نسل جوان سخن گفت، چندان كه چشمانش باراني شد و دور نبود كه صدايش به فرياد و فغان فراز شود اما نشد؛ شايد به مصلحت حضور جمع.
دريافت من اين است كه ريا و تظاهري در پس آن صداي لرزان و چشمان نمناك نبود. اگر هاشمي از غصه بيكاران گريه سر مي داد، باور مي كردم كه حقيقي است و از سر سالوس نيست، چون مي دانستم كه مي داند: لشكر بيكاران، سيل بنيان كن است واگر راه بيفتد...
كاش از اين پس، دولتمردان، دلاوري كنند و شجاعانه به ميدان جنگ با فقر و فساد و تبعيض پاي گذارند تا ربع قرن دوم انقلاب اين غصه ها سرآيد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نقطه ، سرخط

كيش و مات! اين رساترين پيام اتفاق بزرگ ديروز در ايران خطاب به دشمنان فرصت طلب خود بود كه حداقل يك سال تمام براي مخالفت از برگزاري انتخابات يا برگزاري بي روح آن سرمايه گذاري ميلياردي كرده بودند. اين تبليغات تا بدان حد اغوا كننده بود كه پردازش گران اصلي آن حتي باورشان آمد كه دروغ پردازي هايشان از جنس خبر است چندان كه مشاور وزارت دفاع آمريكا پيش بيني كرد كمتر از 30 درصد ملت ايران پاي صندوق هاي رأي بيايند و كاخ سفيد بتواند مرحله اصلي يورش به ايران را آغاز كند. جريان تندروي داخلي همسو نيز با ملاك قراردادن مشاركت 12 درصدي در انتخابات شوراي شهر تهران (اسفند پارسال)، برآوردهاي مشابهي داشت و تصور مي كرد حالا كه در آن انتخابات مطلقاً با بي اقبالي عمومي مواجه شده، (نفر اول آنها نتوانسته بود بيش از 5/1 درصد آراي واجدين حق رأي را به خود جلب كند) اين بار مي تواند با يأس آفريني، همان اتفاق را تكرار و به نام خود مصادره كند اما ملت همه ناظران داخلي و خارجي را غافلگير كرد و به تعبير رئيس جمهور شگفتي آفريد.
مشاركت حدود 60 درصدي مردم در اين انتخابات كه تقريباً برابر با معدل 6 دوره مشاركت مردم در انتخابات مجلس (62درصد) است، در حالي محقق شد كه انتخابات مجلس در هيچ دوره اي تا اين حد زير بمباران انبوه تبليغاتي برگزار نشده بود، به ويژه اينكه جريان آلوده داخلي به دوپينگ رسانه اي و سياسي با كمك بيگانه روي آورده بود تا به هر طريق شده اراده ملت را به زمين بزند اما ملت ناگهان صاعقه شد و باريد و صندوق ها را لبريز از سيل آراي خود كرد و تمام اين خس و خاشاك و حباب هاي هياهو را روبيد و با خويش برد و حتي جريان مقاومت در مقابل رأي و مشاركت مردم را از سر راه خود برداشت. در واقع پيروز اصلي در مواجهه ديروز، ملت سربلند ايران بود كه نشان داد بعد از 25 سال و با وجود همه مرارت ها و فشار و منفي بافي ها، همچنان بر استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي (دستاوردهاي استراتژيك انقلاب و امام) پاي مي فشارد. ديروز معلوم شد قطب قدرت ايران، ملت و مقتداي آنهاست نه آن جريان بي پشتوانه اما پرهياهوي معطوف به خارج كه برخي قدرت هاي اروپايي و آمريكايي روي آنها حساب باز كرده اند. مردم شگفتي ساز، خطاي فاحش استراتژيست هاي غربي در برآوردهايشان را آشكار كردند.
اينك بالاخص پايگاه اجتماعي افراط كاران فرصت سوز، آشكارتر شده است. شاخه افراطيون حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، ائتلاف گروهك هاي نهضت آزادي و جبهه ملي، و مطبوعات زنجيره اي، سه طيفي بودند كه به طور وسيع و به خاطر عدم اعمال نظارت استصوابي شوراي نگهبان، سال گذشته توانستند آزادانه در انتخابات شوراي شهرتهران جولان دهند و به هواي تكرار پيروزي 4 سال پيش در اولين انتخابات شوراي شهر، فهرست انتخاباتي صادر كنند. حتي گفتند انتخابات مذكور رفراندومي در خدمت آنها است. اما ديديم كه عملكرد مشمئزكننده افراطيون در شورايي كه به انحلال اين نهاد توسط دولت انجاميد و آن نامزدي افسارگسيخته در انتخابات باعث شد بيش از 12 درصد مردم تهران پاي صندوق ها نيايند. امروز اما آن مشاركت در كمتر از يكسال، 4 برابر شده است.
وقتي فهرست آبادگران در آن انتخابات رأي آورد، افراط كاران به جاي عرض شرمندگي نزد ملت، به جريان پيروز حمله كردند و كار را به جايي رساندند كه اعلام كردند وزارت كشور حكم شهردار غيرجناحي منتخب شورا را امضا نمي كند و تا چند هفته اين امر را به تأخير انداختند. افراطيون همچنين فشار آوردند تا از آن تاريخ حضور شهردار پايتخت در جلسات كابينه منتفي شد. و اين كش و قوس ها و مانع تراشي ها تا خرداد امسال كه شهردار بتواند آغاز كار كند ادامه پيدا كرد، شهرداري كه استاد دانشگاه بود و پيش از اين به خاطر خدمات چشمگيرش در استان تازه تأسيس و محروم اردبيل، از طرف دولت وقت به عنوان استاندار نمونه معرفي شده بود. همه اينها را جمع بزنيد با اين اظهارات مجيد انصاري رئيس كميسيون تلفيق بودجه مجلس كه اوايل امسال نسبت به كاهش يكباره و ناگهاني دوسوم (65درصد) منابع درآمدي شهرداري تهران هشدار مي داد.
به واقع در اين 9 ماه تغيير مديريت شوراي شهر و شهرداري چه اتفاقي بايد رخ داده باشد كه در همين مدت زماني كوتاه باعث اميدآفريني در مردم شود و ميزان مشاركت 12درصدي را 4برابر كند. اگر افراطيون در 4 سال سيطره بر شوراي شهر پايتخت و 3 سال مسندنشيني مجلس ششم توانستند به نسبت انتخابات اول شوراها، انتخابات دور دوم اين نهاد را با فاجعه مشاركت روبرو كنند، اكسير و كيمياي خدمت توانست در كمتر از 9 ماه- كه اغلب به آشنايي منتخبان و مديران با حوزه كاري سپري مي شود- به تجديد چشمگير روحيه و انگيزه در افكار عمومي منجر شود. آري خدمت، كيمياست و افسوس كه فرصت چندين ساله كه مي توانست به شادابي و نشاط بيشتر مردم بينجامد، به گونه اي ديگر سپري شد چندان كه قبل از پاگرفتن بحث هاي حاد سياسي شاهد مشاركت هاي بالاي مردم بوديم اما پس از اين جروبحث هاي روحيه خراب كن، هم در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري (خرداد 1380) و هم دومين دوره انتخابات شوراها (اسفند 81) با افت محسوس مشاركت مواجه شديم.
نگارنده بر آن نيست كه در اين روز پيروزي ملت در مقابل دشمنان اصلي خود، سرگلايه از كسان و محافلي بگشايد كه در رويارويي بزرگ ملت ايران با خصم كينه توز، حيران و سرگردان شدند و رو به جبهه خودي شليك كردند اما نتايج اوليه انتخابات در شهرهاي مختلف، بيش از هر چيز بوي تغيير مي دهد. بيش از 70 درصد منتخبان در مناطق گوناگون را چهره هاي اصولگرايي تشكيل مي دهند كه فارغ از گرايشات رايج سياسي، به اعتدال و پايبندي به آرمان هاي استراتژيك ملت ايران شهره اند.
افراطي گري، نقطه سرخط! به نظر مي رسد مردم خوب و فهيم ما ديروز نقطه پايان بر تندروي و فرصت سوزي نهادند و از صاحبان قدرت در عرصه هاي گوناگون و به ويژه منتخبان جديد توقع دارند به هدفگذاري دوباره در سياست عمومي كشور بپردازند و اهداف را دوباره و بر مبناي آرمان هاي انقلاب و واقعيت هاي حيات و معاش مردم تعريف كنند. كشور مال همين مردم زجركشيده و پاي كار است و حق و سهم اصلي هم طبيعتاً بايد براي آنها باشد نه فزونخواهان و پرگويان و نه عافيت طلبان و خيانت پيشگان.
اينك تشكيل جبهه اول اسفند كليد خورده است، جبهه اي كه خود را فراتر از جناح ها و دسته بندي ها، پايبند قانون اساسي، مصالح و منافع ملي و در برابر جبهه بيگانگان و بيگانه پرستان مي بيند. ديروز پايان رقابت قانوني و مشروع نامزدها و جريانات سياسي بود و از فردا بايد برگزيدگاني كه اعتماد مردم را جلب كرده اند دست در دست هم بگذارند و همچنان كه در برابر دشمنان دندان تيز كرده سينه سپر مي كنند و سرزندگي ملت را نشان مي دهند، بار بر زمين مانده خدمت را خاضعانه و شاكرانه بر دوش كشند.
استقلال، اعتدال و آرمانگرايي، ركن غالب انتخاب اول اسفند مردم در حوزه هاي مختلف بود به رغم آنها كه مي خواستند اين چنين گزينشي تحريم شود. اينك آن نگراني كه ارگان طيف افراطيون (ياس نو) خبرش را روز 17 آذر 82 هشدار مي داد به وقوع پيوسته است:
«شبح تكرار تجربه انتخابات اسفند سال گذشته بسياري از سياسيون را دچار ترديد و شوك كرده است. آن انتخابات تجربه بسيار تلخي براي ما بود... 4 سال بردباد آورده و آسان انتخابات از سال 76 تا 80 اغلب فعالان را بد عادت كرده بود. ما عادت كرده بوديم راحت سخنراني كنيم تا برايمان دست بزنند.»
آيا شوك دوم و بزرگتر، آنهايي را كه پيش از اين هم اذعان كردند «ما پايگاه اجتماعي خود را بشدت از دست داده ايم»، به خود خواهد آورد تا تير خلاص به اميد و طمع دشمن را آنها بزنند يا از هم اينك، بايكوت و كارشكني در برابر مجلس منتخب مردم - مانند قضيه شوراها- را در دستور كار قرار خواهند داد و زاويه فاصله آنها از مردم بيشتر خواهد شد.
يك اشتباه را مي توان به هزار شيوه توجيه كرد اما واقعيت اين است كه در آن صورت مي شود هزار و يك غلط. خدا كند ديگر در گوشه و كنار، پژواك صداي قدرت هاي بيگانه و بلندگوهاي آنان را از هيچ چهره سياسي و مطبوعاتي نشنويم.
نقد و انتقاد و اظهارنظر آري، اما هم آوايي با دشمنان 50 ساله و 100 ساله ملت، فرجامي جز خسران و ورشكستگي نخواهد داشت.
محمد ايماني