ايران؛ سرزمين عجايب -5
پيامدهاي يك خطاي نظري
دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
گفته شد كه سياست دموكراسي سازي غربي به لحاظ جامعه شناختي، در كنار نخبگان طرفدار غرب نيازمند وجود يك لايه اجتماعي طرفدار دموكراسي سكولار مي باشد. سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه تحليل آثار عامل زمان يا تاريخ و تحولات اجتماعي- اقتصادي پس از انقلاب اسلامي به اين تصور رسيده بودند كه اكنون اين لايه اجتماعي تشكيل شده است. برپايه چنين تحليلي سياست دموكراسي سازي در ايران از اواخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني شروع و به اجرا درآمد، به اميد اينكه اين بار لايه اجتماعي ادعايي بتواند بستر لازم سياسي را براي توفيق آن فراهم سازد. با اين حال ظهور عمومي اين سياست در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 بود، يعني سالي كه دموكراسي خواهان غربي و طرفداران سكولاريزم كار خود را با تلاش براي مصادره انتخابات دوم خرداد يا رهزني سياسي و كودتا عليه آن آغاز كردند. با اينكه اين انتخابات در چارچوب سازوكارهاي دروني و قانوني جمهوري اسلامي ايران انجام شده بود، در اولين گام، اين حادثه به عنوان انقلاب و حركتي ساختارشكنانه عليه نظام اسلامي تفسير شد. اگر كسي در اين ترديد داشته باشد كه آنچه از اين سال به بعد توسط عده اي افراطي در ايران دنبال شد، محصولي خارجي و بخشي از طرح دموكراسي سازي غربي ها بوده است، كافي است به حجم عظيم تبليغات سازمان يافته اي توجه كند كه همزمان با تحولات انتخابات توسط محافل سياسي و رسانه اي غرب به همراه نيروهاي افراطي داخلي به قصد تحميل اين تحليل نادرست بر حماسه دوم خرداد انجام گرفت.
البته لزومي ندارد كه در باب ماهيت واقعي حماسه دوم خرداد و نيروهاي درگير در آن سخن گفته شود. تحولات بعدي نشان داد كه نه تنها نسبتي ميان مردم درگير در اين حماسه با افراطيون و تحليل هاي آنها وجود ندارد، بلكه افراطيون حتي بيانگر و منعكس كننده واقعي كل جبهه دوم خرداد نيز نبوده اند، در واقع تلقي نگارنده اين است كه توفيق جناب آقاي خاتمي در انتخابات اساساً محصولي دروني است و در پيوند با مردمي انجام گرفته كه سواد اعظم اين جامعه بوده و نيروهاي بوجود آورنده و حامي انقلاب اسلامي را در آغاز تا انتخابات مجلس هفتم ساخته اند. به علاوه گرچه نيروهاي جبهه دوم خرداد بايستي به ارزيابي سهم خود در تحولاتي كه به شكست آنها در انتخابات اخير منجر شد بپردازند، اما عمده مسئوليت آنها بايستي در سكوت و انفعال شان در برابر نيروهاي افراطي جست وجو شود. در واقع به نظر مي رسد كه اين سكوت و انفعال نيز از وجهي بايستي نه به عنوان يك خطاي عمدي بلكه به عنوان اشتباهي ناشي از پيچيدگي عملكرد و طرح افراطيون قلمداد گردد.
پيوندهاي انساني و گروهي ميان افراطيون و نيروهاي ديگر اين جبهه، به همراه قابليت هاي تئوريك و عملي افراطيون آنها را به صورت تنها بخش با برنامه و طراح جبهه دوم خرداد درآورده بود. همين امر موقعيت دشواري را موجب شده بود كه تحت آن ساير نيروهاي جبهه دوم خرداد به صورت نيروهاي مسلوب الاختيار و تابع شرايط ديكته شده توسط افراطيون درآمده بودند. دشواري و پيچيدگي اين موقعيت به نحوي بود كه تنها در مراحل پاياني كار جبهه دوم خرداد توانست تا حدي از زير بار سلطه نامرئي و ناخواسته و در عين حال با برنامه افراطيون به درآيد.
شكست هاي روزافزوني كه افراطيون با سياست ها و اقدامات خود بر جبهه دوم خرداد وارد آوردند، احتمالا نقش مهمي در رهاسازي نسبي ديگر نيروهاي آن از بار رهبري تحميلي و ناخواسته آنها بر كل جبهه داشته است. اين شكست ها كه از واقعه 18 تير ماه ماهيت فزاينده و درهم شكننده اي نيز يافت، با ايجاد گيجي، تزلزل و آشفتگي در افراطيون، آنها را در وضع كاملا مأيوس كننده اي گرفتار ساخت. بازتاب اين آشفتگي را به خوبي مي شد در تغييرات روزبروز استراتژي هاي پيشنهادي شان ديد اين نشان مي داد تحت تأثير آشفتگي ها آنها حتي فرق ميان استراتژي و تاكتيك را نيز فراموش كرده يا نمي فهمند.
اما اين تغييرات پي درپي راهبردي علي رغم تمامي شكست ها، حكايت از يك توفيق بنيادين و استراتژيكي داشت كه افراطيون براي جبهه دوم خرداد به ارمغان آورده بودند. اين تغييرات نشان مي داد كه آنها توفيق داشته اند جبهه دوم خرداد را تماماً نسبت به مردمي كه آن حماسه را خلق كرده بودند، بيگانه كنند.
البته تعبير درست اين است كه بگوييم آنها به اين ترتيب نشان دادند كه تا چه حد نسبت به اين مردم بيگانه اند. نكته اي كه اين قلم در همان اوايل آغاز تحركات بيگانه ساز به بعضي از رهبران موثرشان متذكر شده بود.
بهر حال اين نيروها در چارچوب تحليل مورد بحث تمام سعي خود را معطوف جلب توجه لايه هاي باصطلاح مدرن اجتماعي ساخته بودند. در نتيجه آنها به طرق مختلف، بيگانه سازي جبهه دوم خرداد با ملت و دورساختن مردم از اين جبهه را موجب شدند. بخشي از دلايل اين بيگانگي و آن دورسازي به نوع مواجهه و رويكرد آن ها به سواد اعظم اين جامعه يعني سازندگان حماسه دوم خرداد مربوط مي شود.
از آنجا كه سكولاريست ها درچارچوب تحليل جامعه شناختي خود به نيروهاي مخالف دموكراسي غربي به عنوان نيروهاي ميرنده سنت نگاه مي كردند به اشكال مختلف در تحقير، رد و انكار سنت و سنتيها كوشيدند. به نظر آنها اين بخش از جامعه، جمعيتي حداكثر ده درصدي را مي ساخت كه خود و عقايدشان شايسته هيچ اعتنايي نبودند. به علاوه به عنوان نيروهاي مخالف دموكراسي سكولار دشمن نيز تلقي مي شد. ارزشها و رفتارهاي اين مردم كه از سر دينداري و تكليف انجام مي شد، براي سكولاريست ها نمونه كامل ارزشها و رفتارهاي غيرآگاهانه تقليدي و فاقد شعور جوامع قبيلگي و روستايي به حساب مي آمد. در نتيجه هيچ تلاشي براي جذب و جلب آنها كه جايي جز در حاشيه جامعه ليبرال دموكرات نداشتند، انجام نشد. در مقابل، همت عمده آنها متوجه جلب و جذب لايه هايي از جامعه شد كه به عنوان نيروهاي فردا مي بايستي سواداعظم جامعه دموكراتيك را بسازند. اما اين تلاشها در واقع بخش دوم اقدامات و سياستهاي بيگانه ساز افراطيون جبهه دوم خرداد را مي ساخت كه از طريق سياست هايي چون آزادسازي ماهواره، روابط آزاد زن و مرد يا دفاع از لااباليگري تحت پوشش دفاع از جوانان و نظاير آن دنبال شد، گرچه حتي نتوانست مخاطبان ادعايي را به نفع آنها بسيج كند. اين سياستها و رويكردها به علاوه بي توجهي افراطيون به دغدغه هاي اصلي مردم بيش از پيش جبهه دوم خرداد را مبدل به جرياني نخبه گرا ساخت و آنها را به نيروهاي بدون مخاطب بدل كرد و حتي عمده ترين نيروهاي آنها يعني دانشجويان را نيز از آنها گرفت.
دو حادثه مي توانست در آخرين لحظه ها افراطيون را از ادامه مسير به سمت شكست كامل بازدارد. با اين حال چنين اتفاقي نيفتاد. تلاش همه جانبه اي كه در قضيه بازگشت برنده جايزه نوبل به قصد ايجاد بسيج اجتماعي و نمايش قدرت انجام گرفت. با بالاترين تخمين تنها توانست شانزده هزار نفر را به فرودگاه بكشاند اين تمام چيزي بود كه از آن لايه اجتماعي مورد ادعا در جريان يك استقبال بي خطر و بدون مسئله خود را ظاهر ساخت. اما اين جريان علي رغم اينكه اين اواخر بعضاً نشان مي داد كه به درك درست از شرايط اجتماعي ايران نزديك شده حتي پس از راهپيمايي 22بهمن نيز به تصحيح خود دست نزد تا اينكه تاريخ آنها را در اول اسفند به پايان طبيعي شان هدايت نمود. ادامه دارد
دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
گفته شد كه سياست دموكراسي سازي غربي به لحاظ جامعه شناختي، در كنار نخبگان طرفدار غرب نيازمند وجود يك لايه اجتماعي طرفدار دموكراسي سكولار مي باشد. سكولاريست ها و افراطيون جبهه دوم خرداد برپايه تحليل آثار عامل زمان يا تاريخ و تحولات اجتماعي- اقتصادي پس از انقلاب اسلامي به اين تصور رسيده بودند كه اكنون اين لايه اجتماعي تشكيل شده است. برپايه چنين تحليلي سياست دموكراسي سازي در ايران از اواخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني شروع و به اجرا درآمد، به اميد اينكه اين بار لايه اجتماعي ادعايي بتواند بستر لازم سياسي را براي توفيق آن فراهم سازد. با اين حال ظهور عمومي اين سياست در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 بود، يعني سالي كه دموكراسي خواهان غربي و طرفداران سكولاريزم كار خود را با تلاش براي مصادره انتخابات دوم خرداد يا رهزني سياسي و كودتا عليه آن آغاز كردند. با اينكه اين انتخابات در چارچوب سازوكارهاي دروني و قانوني جمهوري اسلامي ايران انجام شده بود، در اولين گام، اين حادثه به عنوان انقلاب و حركتي ساختارشكنانه عليه نظام اسلامي تفسير شد. اگر كسي در اين ترديد داشته باشد كه آنچه از اين سال به بعد توسط عده اي افراطي در ايران دنبال شد، محصولي خارجي و بخشي از طرح دموكراسي سازي غربي ها بوده است، كافي است به حجم عظيم تبليغات سازمان يافته اي توجه كند كه همزمان با تحولات انتخابات توسط محافل سياسي و رسانه اي غرب به همراه نيروهاي افراطي داخلي به قصد تحميل اين تحليل نادرست بر حماسه دوم خرداد انجام گرفت.
البته لزومي ندارد كه در باب ماهيت واقعي حماسه دوم خرداد و نيروهاي درگير در آن سخن گفته شود. تحولات بعدي نشان داد كه نه تنها نسبتي ميان مردم درگير در اين حماسه با افراطيون و تحليل هاي آنها وجود ندارد، بلكه افراطيون حتي بيانگر و منعكس كننده واقعي كل جبهه دوم خرداد نيز نبوده اند، در واقع تلقي نگارنده اين است كه توفيق جناب آقاي خاتمي در انتخابات اساساً محصولي دروني است و در پيوند با مردمي انجام گرفته كه سواد اعظم اين جامعه بوده و نيروهاي بوجود آورنده و حامي انقلاب اسلامي را در آغاز تا انتخابات مجلس هفتم ساخته اند. به علاوه گرچه نيروهاي جبهه دوم خرداد بايستي به ارزيابي سهم خود در تحولاتي كه به شكست آنها در انتخابات اخير منجر شد بپردازند، اما عمده مسئوليت آنها بايستي در سكوت و انفعال شان در برابر نيروهاي افراطي جست وجو شود. در واقع به نظر مي رسد كه اين سكوت و انفعال نيز از وجهي بايستي نه به عنوان يك خطاي عمدي بلكه به عنوان اشتباهي ناشي از پيچيدگي عملكرد و طرح افراطيون قلمداد گردد.
پيوندهاي انساني و گروهي ميان افراطيون و نيروهاي ديگر اين جبهه، به همراه قابليت هاي تئوريك و عملي افراطيون آنها را به صورت تنها بخش با برنامه و طراح جبهه دوم خرداد درآورده بود. همين امر موقعيت دشواري را موجب شده بود كه تحت آن ساير نيروهاي جبهه دوم خرداد به صورت نيروهاي مسلوب الاختيار و تابع شرايط ديكته شده توسط افراطيون درآمده بودند. دشواري و پيچيدگي اين موقعيت به نحوي بود كه تنها در مراحل پاياني كار جبهه دوم خرداد توانست تا حدي از زير بار سلطه نامرئي و ناخواسته و در عين حال با برنامه افراطيون به درآيد.
شكست هاي روزافزوني كه افراطيون با سياست ها و اقدامات خود بر جبهه دوم خرداد وارد آوردند، احتمالا نقش مهمي در رهاسازي نسبي ديگر نيروهاي آن از بار رهبري تحميلي و ناخواسته آنها بر كل جبهه داشته است. اين شكست ها كه از واقعه 18 تير ماه ماهيت فزاينده و درهم شكننده اي نيز يافت، با ايجاد گيجي، تزلزل و آشفتگي در افراطيون، آنها را در وضع كاملا مأيوس كننده اي گرفتار ساخت. بازتاب اين آشفتگي را به خوبي مي شد در تغييرات روزبروز استراتژي هاي پيشنهادي شان ديد اين نشان مي داد تحت تأثير آشفتگي ها آنها حتي فرق ميان استراتژي و تاكتيك را نيز فراموش كرده يا نمي فهمند.
اما اين تغييرات پي درپي راهبردي علي رغم تمامي شكست ها، حكايت از يك توفيق بنيادين و استراتژيكي داشت كه افراطيون براي جبهه دوم خرداد به ارمغان آورده بودند. اين تغييرات نشان مي داد كه آنها توفيق داشته اند جبهه دوم خرداد را تماماً نسبت به مردمي كه آن حماسه را خلق كرده بودند، بيگانه كنند.
البته تعبير درست اين است كه بگوييم آنها به اين ترتيب نشان دادند كه تا چه حد نسبت به اين مردم بيگانه اند. نكته اي كه اين قلم در همان اوايل آغاز تحركات بيگانه ساز به بعضي از رهبران موثرشان متذكر شده بود.
بهر حال اين نيروها در چارچوب تحليل مورد بحث تمام سعي خود را معطوف جلب توجه لايه هاي باصطلاح مدرن اجتماعي ساخته بودند. در نتيجه آنها به طرق مختلف، بيگانه سازي جبهه دوم خرداد با ملت و دورساختن مردم از اين جبهه را موجب شدند. بخشي از دلايل اين بيگانگي و آن دورسازي به نوع مواجهه و رويكرد آن ها به سواد اعظم اين جامعه يعني سازندگان حماسه دوم خرداد مربوط مي شود.
از آنجا كه سكولاريست ها درچارچوب تحليل جامعه شناختي خود به نيروهاي مخالف دموكراسي غربي به عنوان نيروهاي ميرنده سنت نگاه مي كردند به اشكال مختلف در تحقير، رد و انكار سنت و سنتيها كوشيدند. به نظر آنها اين بخش از جامعه، جمعيتي حداكثر ده درصدي را مي ساخت كه خود و عقايدشان شايسته هيچ اعتنايي نبودند. به علاوه به عنوان نيروهاي مخالف دموكراسي سكولار دشمن نيز تلقي مي شد. ارزشها و رفتارهاي اين مردم كه از سر دينداري و تكليف انجام مي شد، براي سكولاريست ها نمونه كامل ارزشها و رفتارهاي غيرآگاهانه تقليدي و فاقد شعور جوامع قبيلگي و روستايي به حساب مي آمد. در نتيجه هيچ تلاشي براي جذب و جلب آنها كه جايي جز در حاشيه جامعه ليبرال دموكرات نداشتند، انجام نشد. در مقابل، همت عمده آنها متوجه جلب و جذب لايه هايي از جامعه شد كه به عنوان نيروهاي فردا مي بايستي سواداعظم جامعه دموكراتيك را بسازند. اما اين تلاشها در واقع بخش دوم اقدامات و سياستهاي بيگانه ساز افراطيون جبهه دوم خرداد را مي ساخت كه از طريق سياست هايي چون آزادسازي ماهواره، روابط آزاد زن و مرد يا دفاع از لااباليگري تحت پوشش دفاع از جوانان و نظاير آن دنبال شد، گرچه حتي نتوانست مخاطبان ادعايي را به نفع آنها بسيج كند. اين سياستها و رويكردها به علاوه بي توجهي افراطيون به دغدغه هاي اصلي مردم بيش از پيش جبهه دوم خرداد را مبدل به جرياني نخبه گرا ساخت و آنها را به نيروهاي بدون مخاطب بدل كرد و حتي عمده ترين نيروهاي آنها يعني دانشجويان را نيز از آنها گرفت.
دو حادثه مي توانست در آخرين لحظه ها افراطيون را از ادامه مسير به سمت شكست كامل بازدارد. با اين حال چنين اتفاقي نيفتاد. تلاش همه جانبه اي كه در قضيه بازگشت برنده جايزه نوبل به قصد ايجاد بسيج اجتماعي و نمايش قدرت انجام گرفت. با بالاترين تخمين تنها توانست شانزده هزار نفر را به فرودگاه بكشاند اين تمام چيزي بود كه از آن لايه اجتماعي مورد ادعا در جريان يك استقبال بي خطر و بدون مسئله خود را ظاهر ساخت. اما اين جريان علي رغم اينكه اين اواخر بعضاً نشان مي داد كه به درك درست از شرايط اجتماعي ايران نزديك شده حتي پس از راهپيمايي 22بهمن نيز به تصحيح خود دست نزد تا اينكه تاريخ آنها را در اول اسفند به پايان طبيعي شان هدايت نمود. ادامه دارد