آخرين نفس هاي زائر امام هشتم

كاروان از دل كوير، يك مرتبه جوشيد و سربرآورد. كمي پيش، كاروانيان از سايه صخره هاي جان پناه، برخاسته بودند تا راه را در خنكاي شبانه، از سر بگيرند. سايه شترها با بار كوهانشان در آفتاب رو به افول غروب، كج و مژ مي شدند، درازوكوتاه مي شدند، و با پيچ راه، يا از آدمها مي گريختند و يا پشت سرشان مي دويدند. مرد، پياده راه مي پيمود و در خيالات بلندي سير مي كرد. از تيرگي رنگ چهره و حركات متواضعانه اش پيدا بود خان و مهتر نيست. لباس ساده اي به تن داشت و كف پاپوش هايش، از فرط دويدن، دهان باز كرده بودند. مرد به گذشته اي نه چندان دور مي انديشيد. به چند ماه گذشته كه صاحبش، قبل از مرگ، او را آزاد كرده بود. به دست خود حلقه بردگي و اسارت از گوش او برداشته بود. و با پولي اندك، همراه كارواني كه از شامات به ايران مي آمد، روانه زيارت كرده بود.
مرد فقط يك آرزوي نامحقق داشت. مي خواست بيايد و قبر فرزند رسول خدا را زيارت كند. صاحبش در تحقق آرزوي او دست داشت. اينك مرد بود و بازي سايه آفتاب غروب. و حسي خوش كه دلش را به چنگ مي گرفت. حسي كه از پس اينهمه سال بي آرزويي، رنگي از آرزو داشت. حسي كه به مجرد آزادي، او را اسير محبتي بلند مي كرد و گرده اش را زير بار اسارتي شيرين مي گرفت. اسارتي خودخواسته و غرورانگيز.
كاروان پيش مي رفت و صداي زنگ شتران، طنين دلنشيني داشت. نرمه بادي مي وزيد و عطر تلخ خاربوته ها را به هوا بلند مي كرد. مرد چهره اش را رو به سمت شرقي ترين نقطه آسمان گرفت و گذاشت تا نسيم، عرق خستگي اش را بخشكاند. يكي از ابتداي قافله شماره فرسنگ ها مي آمد. و فرسنگهاي مانده را اعلام مي كرد. كاروان سالار بود كه خوش خبري مي داد و گويا تا صبح فردا، به مقصد مي رسيدند. تا مقصد، دو منزل راه بود كه در آخرينش تنها به اندازه يك نفس تازه كردن، اطراق مي كردند.
غروب از راه رسيده بود. تاريكي همه گير شده بود. تاريكي از غرب تا شرق دويده بود و سايه و روشن را جاروب كرده و برده بود. حالا هياكل كاروان و كاروانيان زير نور پريده ماه تازه، به اشباحي لرزان و گريزان مي ماندند. امير قافله خواسته بود چونان شب هاي گذشته، تا آنجا كه ممكن است، بي مشعله راه را طي كنند بلكه از راهزنان و حراميان در امان باشند؛ براي همين جيغ جرار هيچ شعله اي، تاريكي سيمابي شب را چاك نداده بود. حالا مرد و شب، يكي بودند.
كسي آب مي خواست. مرد مشك را از گرده شتري برداشته بود: فداي لب تشنه ات يا حسين! كاروانيان سيراب مي شدند و مشك ها يك به يك خالي مي گشتند. كاروان سالار فرسنگ ها را مي شمرد و نويد منزل آخر را مي داد. جايي كه بايد استراحتي كوتاه مي كردند و دوباره راه مي افتادند. جايي كه مجال برداشتن بار از كوهان شترها نبود.
مرد خسته از يك راهپيمايي طولاني، خودش را به دامان تپه اي كوتاه انداخت. دست ها را زير سرگذشت و به انتظار غروب آخرين ستاره، چشم به آسمان سحري دوخت. وقتي اولين خط روشن، تيرگي را پس راند و افق را به دو نيمه تقسيم كرد، از جا بلند شد. به قصد نماز از كاروان و غوغايش فاصله گرفت. به بالاي بلندترين تپه هاي مجاور دويد. بر بلندي ايستاد و قامت بست تا نماز بخواند. هيچوقت اينطور از جان و به اخلاص، رو به جانب خداوند نكرده بود. هيچوقت اينطور بي قرار و از خود رفته، با آسمان هم سخن نشده بود! اين اسارت آخر، با دل او چه مي كرد! از بالاي تپه، به شمال و جنوب و مغرب و مشرق، نگاه انداخت و در سپيدي سحر، ناگهان چشمش به گنبدي با دو گلدسته قدبرافراشته افتاد كه در دوردست راه، در يك منزل بعد از اين، بر پايه هاي استوارش ايستاده بود و او را به خود مي خواند: بايد همين جا باشد! دل مرد را شوقي ناشناس دربر مي فشرد و او را از گفتن و حركت، نگه مي داشت. او نمي دانست چه بايد بكند. مرد در آن سال هاي اسارت بدوي اش هرگز به چنين شوقي دست نيافته بود. اين حس جان كندن، اين حس جدا شدن، اين حس پاي از سر دنيا برداشتن، اين حس جان از خرقه تن كشيدن بود. يك مرتبه به فريادي بلند، امام را سلام داد: السلام عليك يا علي بن موسي الرضا! همه دويدند همه خودشان را به تپه و مرد رسانيدند و ديگر هيچكس را در آن ميانه نديدند. مرد رفته بود. او روي «تپه سلام» جان را از تن به در كشيده و با خود برده بود و تا منزل دوست پريده بود.
بعد از آن همه مسافران زيارت، به آن تپه كه مي رسيدند، به دنبال گنبد و گلدسته هايش، مي گشتند تا اولين سلام را به جانب حضرتش، روانه كنند.

مريم صباغ زاده ايراني

فوران وحشي گري


مرتضي قمري وفا

«خبر فوري: دكتر عبدالعزيز رنتيسي، رهبر حماس در غزه در حمله تروريستي بالگردهاي اسرائيلي به شهادت رسيد»... ساعت 45/22 ديشب شبكه هاي خبري با انتشار اين خبر به مخاطبان شوك جديدي وارد كردند. بغض، گلوي انسانهاي آزاده را فشرد و تأسف، جان شان را پر كرد. .... اين واقعيت دنياي امروز است: «وحشي گري در اوج».
آمريكا و اسرائيل دست در دست يكديگر، محور استراتژيك شرارت و تروريسم دولتي را راهبري مي كنند. ردپاي آنها را مي شود در همه بحران هاي بين المللي ديد. بوش و شارون، دو سر محور شرارت در ديدار پنج شنبه خود بار ديگر با هم تجديد بيعت كردند و بر كشتار و تجاوز به حقوق اوليه انسانها تأكيد ورزيدند. شيخ احمد ياسين، رهبر معنوي مبارزان فلسطيني و چهره محبوب جهان اسلام، در اوج قساوت ترور مي شود و به شهادت مي رسد. اين اقدام تروريستي در دنيايي كه «گفتمان مبارزه با تروريسم» را زورمداران عالم براي پيشبرد منافع سلطه گرانه خويش بر پا ساخته اند دوبازتاب دارد؛ عرق شرم را بر پيشاني آزادگان دنيا مي نشاند و عزم مسلمانان غيرتمند را براي درهم پيچيدن طومار صهيونيستها هرچه بيشتر جزم مي كند. در آن سوي ماجرا، برخي دولتهاي عربي لام تا كام حرف نمي زنند؛ شايد كه واشنگتن و تل آويو غضب كند و ديگر هيچ!... دو قصاب خون آشام اين بار تصميم جنايت بار ديگري را عملي مي كنند و حاصل آن ديشب، دلهاي مسلمانان را لرزاند و چشم هاي آنان را باراني ساخت؛ آري، «رنتيسي» هم به قافله پرشمار شهدا پيوست تا همچنان «انتفاضه مسجد الاقصي» فروزانتر به پيش رود.
و چه خوش باورند زورمداران كافر جهاني، كه فكر مي كنند با حذف انسانها مي توانند آتش «جهاد و شهادت» را در قلوب مسلمين خاموش سازند. آنان به بيراهه مي روند و با ادامه اين كارها گور خود را حفر مي كنند. جهاد و شهادت، عناصر مادي نيستند كه زورمداران آن را نابود سازند؛ اين دو عنصر، عامل حركت مسلمانان براي نرفتن به زيربار ظلم هستند. دشمنان بايد بدانند كه علت شعله ور شدن روزافزون «انتفاضه» در عالم كه نمونه هاي روشن آن در فلسطين و عراق در حال فوران است، از آن روست كه آن دو عنصر حيات بخش، در ذات اسلام ناب محمدي(ص) است و رؤياي حذف آن، از كودني دشمنان ما ناشي مي شود.
جاري ساختن جوي خون در فلسطين اشغالي، شمارش معكوس را براي نابودي صهيونيستها تسريع مي كند. «نصرمن الله و فتح قريب».

با رنج هاي محمد (ص)

«همانا فرستاده اي از خودتان براي هدايت شما آمد كه رنج كشيدن تان بر او سخت و ناگوار مي آيد و او بر رستگاري شما حريص و بر مؤمنان رئوف و مهربان است.»
سوره توبه- آيه 128
چشماني كه در واقعه ناگوار 28 صفر سال يازدهم هجري در فقدان پيشواي بزرگ و محبوب خويش مبتلاي طوفان اشك شد، عمق مصيبتي را كه در آن روز شوم، گريبان امت محمد(ص) را گرفت، زماني دريافت كه ديگر دستش از دامان مهر آن پيامبر رحمت و وحدت كوتاه بود.
در غيبت ظاهري رسول خدا- و حتي ساعاتي پيش از آن كه او به ديدار «رفيق اعلي» بار يابد-، اختلاف و پريشاني بر جمع امت او مستولي شد و وصاياي دلسوزانه اش در نزد پيروان او مهجور ماند.
حضرت مصطفي (ص) در بستر بيماري با وجود درد جانكاهي كه جسم نحيفش را مي آزرد، بيمناك از سرنوشت امت خود، در انديشه تجهيز سپاه براي دفع فتنه بيروني و كتابت وصيتي ويژه به منظور پايان دادن به فتنه دروني بود كه جمعي با دريغ از برآوردن خواسته هاي واپسين آن پيشواي دلسوز، درد جسماني حضرتش را به رنجي جانفرسا و روح آزار بدل كردند. وقتي آتش اختلاف در اثر موافقت و مخالفت با خواسته او در كنار بسترش شعله ور شد، پيامبر رحمت، روي درهم كشيد و از آن جماعت بي معرفت و تهي از ولايت خواست كه اطرافش را خالي كنند كه نزد او جدال با يكديگر سزاوار نيست. و از آن زمان تا امروز، روح رسول الله(ص) از رنج طاقت فرسايي كه بر اثر پراكندگي و اختلاف بر جان پيروانش افتاده، آزرده است زيرا به فرموده خداوند تبارك و تعالي: عزيزه عليه ما عنتّم... از اينكه امت خود را در سختي مي بيند، سخت در رنج است.
همين ديروز دشمن كينه توز پيامبر، در كمين فرزندان معنوي محمد(ص) نشست و خون عبدالعزيز رنتيسي و تني چند از يارانش را بر زمين ريخت. همچنان كه كمتر از يك ماه پيش، چنگال خونريز خود را در گلوي شيخ احمد ياسين فرو برده و جان آن پيرمرد از پا افتاده را وحشيانه ستاند؛ بي آن كه از سران پنجاه كشور اسلامي ، صداي اعتراضي ، گوش جنايت كاران را بيازارد .
همتايان ابوجهل و ابوسفيان در عصر جديد، روزي نيست كه سفره مرگ براي جمعي از پيروان محمد(ص) نگسترند و خون پاك آنان را فديه بقاي بت هاي اشرافيت و جهل و تعصب مدرن نكنند. خون فرزندان رسول الله هر روز بر سواحل اميد و آرزوهاي ساكنان بين النهرين جاري مي شود؛ مردان و زنان و كودكاني كه تنها جرمشان، حضور در زير خيمه محمدي است و حسرت بندگي و انقياد را در برابر كفر آمريكايي و صهيونيستي، بر دل سياه ساكنان كاخ سفيد نهاده اند. و درست برخلاف اكثر حاكمان و ارباب زور و زر در كشورهاي اسلامي كه پنهان و آشكار با كفار امپرياليست به زدوبند مشغولند، توده پيروان محمد(ص) خواب راحت را از چشمان نحس دشمن گرفته، به كابوس دائمي آنان تبديل شده اند.
اكنون در روزي كه دل هاي امت نبوي در سوگ رسول رحمت، ماتم زده و سوگوار است، روح بلند آن پيامبر و مصلح بزرگ نيز از گرفتاري هاي پيروانش رنج مي برد و لابد مسلمانان را به دوري از تفرقه و گرد آمدن بر محور وحدت فرامي خواند. هر كس به هر بهانه اي، موجب بالا گرفتن تشتت و تقويت عوامل جدايي ميان مسلمين شود، قطعاً خود را از نظر لطف و عنايت پيغمبر اكرم(ص) محروم كرده است.
صرف نظر از دسته اي كه شدت جهل و كم فهمي نزد آنان، عامل پي گيري برنامه هاي تفرقه انگيز است، عوامل اصلي تشتت در ميان پيروان رسول الله، ريشه در توطئه هاي حساب شده اي دارد كه سرنخ آنها در اختيار دشمنان خدا و پيامبر است و امروز كسي نيست كه نداند دشمنان واقعي امت مسلمان چه كساني هستند. براساس نظرسنجي هاي به عمل آمده از سوي مراكز وابسته به غرب، اكنون واقعيت غيرقابل انكار اين است كه بيش از هشتاد درصد مسلمانان در جهان، نسبت به آمريكا و انگليس و اسرائيل، همان كينه اي را در سينه دارند كه از دشمنان معاصر پيامبر به دل داشته اند. رويارويي بزرگي كه مسلمانان را در گستره همه سرزمين هاي اسلامي عليه جاهليت مدرن برانگيخته است، جلوه اي از نبردهاي بدر و حنين و خيبر و عاشورا در صدر اسلام دارد و همين، رمز پيروزي نهايي پيروان رسول الله در جنگ ناعادلانه ميان كفار تا بن دندان مسلح و مسلمانان تهيدست و اميدوار به لطف خداست.
آنچه پيروزي نهايي را براي مؤمنان صدراسلام حتي پس از شكست ظاهري و قتل عام مسلمانان به ارمغان آورد، جوشش معصوميت و مظلوميت نهفته در خون پاك اين خداباوران استوار بود. به همين دليل، در حالي كه موجي از احساس و عاطفه مثبت نثار سيد و سالار شهيدان كربلا و يارانش مي شود، قاتلان سنگدل آنها، هيچ نصيبي جز نفرت و كينه خلايق نداشته و ندارند.
از ضربه ها و شكست هاي ظاهري امروز نبايد هراسي به دل راه داد چرا كه خداوند وعده ياري قطعي كساني را داده است كه در راه او به مجاهده برخيزند.
حسين صفارهرندي

حرف بس است

در انتخابات مجلس هفتم نسل جديدي از سياستمداران اصولگرا ظهور كرده اند، بدون شك! مردان و زناني كه اگرچه سياست به مفهوم متعارف آن را كه «طلب قدرت» است خوب مي شناسند و از زير و بالاي آن نيك آگاهند، ولي تاكيد مي كنند كه مفاهيم و روش هاي استاندارد آن را مطلقاً به رسميت نمي شناسند و براي خود گفتماني پاك متفاوت دارند. گفتماني كه در آن «قدرت» جاي خود را به «مسئوليت» مي دهد و به جاي «بهره مندي»، «خدمت» مي زايد و اميدوار است كه فردا روز وقتي بار مسئوليت از دوش وانهاد، پيش از مردم نزد او كه باطن اين عالم را مي نگارد، پاسخي در خور داشته باشد كه با اين امانت چه سان معامله كرده است.
در اين گفت و گو ازدكتر سيدفضل الله موسوي- استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران و منتخب مردم تهران در دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي- خواسته ايم ايده ها و برنامه هايش را به روشني و صراحت مطرح كند. گروه گفت وگو ان شاءالله در آينده سراغ از ديگر منتخبان نيز خواهد گرفت.
گروه گفت وگو
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

قابل توجه «عرفات»هاي وطني

محمدجعفر بهداد
ياسر عرفات سالها به عنوان رهبر يك جريان جهادي عليه صهيونيست ها جنگيد، اما در نيمه راه فريب چراغ سبزهاي واسطه اي مثل آمريكا را خورد و با ورود به پروسه موسوم به «صلح خاورميانه»، سال هاي زيادي تن به سازشكاري داد.
از آن پس حكومت خودگردان مبارزان فلسطيني را به جرم جهاد بر ضداشغالگران اسراييلي بازداشت و زنداني مي كرد و هر از چندگاهي نيز تصاوير مربوط به نشست سه جانبه عرفات، رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير رژيم صهيونيستي در مزرعه شخصي و سرسبز بيل كلينتون يا جرج بوش از شبكه هاي تلويزيوني جهان مخابره مي شد كه طي آن درباره روند صلح(!) خاورميانه بحث و تبادل نظر مي كردند.
اما پس از سالها خوش خدمتي ياسر عرفات براي قدرتهاي استكباري و بازي با آرمان آزاديخواهانه فلسطيني ها، اينك شديداً مورد بغض و كينه رژيم اشغالگر قدس قرار دارد و مقامات حكومت غاصب صهيونيستي هفته اي يك بار بر ضرورت كشته شدن وي تأكيد دارند.
امروز اگر در فلسطين نظرسنجي صورت گيرد معلوم مي شود ياسر عرفات خوشنام تر است يا مجاهدان شهيدي چون فتحي شقاقي و شيخ احمد ياسين.
¤ ¤ ¤
در بعضي اسارتگاه هاي رژيم بعثي عراق، گاهي شخصي پيدا مي شد كه به علت هاي مختلف در خدمت بعثي ها قرار مي گرفت. اين افراد به «نوكر» شهرت مي يافتند و گاهي خدمات آنها به عراقي ها به بهاي خيانت به هموطنان اسير صورت مي گرفت.
نوكرها عمدتاً با هدف رفع نيازهاي شخصي نظير گرسنگي، تشنگي، سرما و گرما به خدمت سربازان بعثي درمي آمدند، اما به تدريج از چاي دادن به عراقي ها و نظافت لباس و مكان آنها به ورطه جاسوسي عليه هموطنان اسير خود كشانده مي شدند.
نكته درس آموز اينكه بيشتر نوكرها در نهايت مورد بغض و نفرت شديد دشمن قرار مي گرفتند. يعني فقط كافي بود در روند خدمت رساني به آنها كمي كوتاهي مي كردند، چنان بلايي سر آنها مي آمد كه در حضيض ذلت قرار مي گرفتند. آنها از يك سو به هموطنان خود خيانت كرده بودند و از سوي ديگر مورد بدترين نوع تحقير و توهين از سوي دشمني كه تا ديروز در برابر آنها تعظيم مي كردند، قرار مي گرفتند.
عراقي ها در توجيه چنين رفتاري با جاسوسان خود مي گفتند كسي كه براي يك لقمه نان و رفاه مادي به هموطن خود خيانت مي كند، قطعاً به ما رحم نمي كند و بالاخره در جايي به ما ضربه خواهد زد.
نام و ياد اسراي مقاوم ايراني كه بهاي «نه» گفتن به دشمن را با تحمل هولناك ترين شكنجه ها پرداختند، همواره با افتخار برده مي شود، اما آيا از «نوكرهاي دشمن» جز بدنامي و رسوايي نامي باقي مانده است؟
عناصري كه در قالب تحركات فردي يا حزبي، مزدوري بيگانگان را بر خدمت رساني به هموطنان خود ترجيح مي دهند، ترديدي نداشته باشند كه نخستين قرباني كينه توزي دشمن خواهند بود، با اين ويژگي كه هيچكس نام آنها را با عزت و عظمت تكرار نخواهد كرد.

فرار(گفت و شنود)

گفت: هفته نامه آلماني اشپيگل فاش كرد كه نيروهاي نظامي اشغالگر از هر فرصت و بهانه اي براي فرار از عراق استفاده مي كنند.
گفتم: ولي اگر بمانند كه بهتر است و به جاي اينكه «عمودي» فرار كنند، «افقي» به كشورشان فرستاده خواهند شد!
گفت: برخي از روزنامه هاي آمريكايي هم اعتراف كرده اند كه دارودسته بوش در پي يافتن يك راه حل آبرومندانه براي فرار از باتلاق عراق هستند.
گفتم: يك شير و يك خروس كه با هم رفيق شده بودند به صحرا رفتند و چون هوا تاريك شده بود، خروس بالاي يك درخت رفت و شير زير درخت دراز كشيد. نزديك صبح، خروس مطابق عادت شروع به خواندن كرد و روباهي كه صداي او را شنيده بود به طمع اينكه غذاي چرب و نرمي بخورد، نزديك آمد و به خروس گفت؛ تو كه با اين صداي زيبا اذان مي گويي چرا پائين نمي آيي كه به امامت تو نمازجماعت بخوانيم. خروس گفت؛ بنده مؤذن هستم و امام جماعت پاي درخت خوابيده، در همين هنگام، شير غرشي كرد و روباه از ترس پا به فرار گذاشت، خروس فرياد زد و به او گفت؛ كجا مي روي؟ مگر نمي خواستي نمازجماعت بخوانيم؟ و روباه گفت؛ مي روم، تجديد وضو كنم و برگردم!!

تكرار يك تجربه موفق

در اسفند 78مردم با شور و شوق فراوان و قلبي سرشار از اميد براي انتخاب نمايندگان دوره ششم مجلس شوراي اسلامي به پاي صندوق هاي رأي رفتند و گمان مي كردند با يكدست شدن دولت و مجلس اوضاع اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي سامان بهتري مي گيرد و مردم به ويژه اقشار محروم و كم درآمد جامعه از فقر و تنگدستي رهايي مي يابند و وضعيت زندگي و معيشت آنان رو به بهبودي مي گذارد. در همان ايام تمامي نامزدهايي كه خود را جزء طيف جبهه دوم خرداد قلمداد مي كردند، بدون استثنا از اصلاحات و مردم سالاري سخن مي گفتند و با شعارهاي فريبنده و احساسي خود چنان فضايي به وجود آورده بودند كه مردم گمان مي كردند اينها واقعاً فرشتگان نجات هستند و آمده اند تا آنان را خوشبخت و سعادتمند كنند، اما خوش بيني مردم زياد دوام نياورد و در جبهه دوم خرداد كه معجوني از افكار و ديدگاه هاي مختلف بود و بسياري از اعضاي آن براي به دست گرفتن قدرت در يك مقطع زماني خاص به تفاهم رسيده بودند، بر سر سهم خواهي از موقعيت جديد، شكاف افتاد و هر فرد و گروهي به دنبال آن بود تا از فرصت فراهم آمده، بيشترين بهره را متوجه خود و حزب و گروه خويش كند و اصولگرايان دوم خرداد نيز كه به حق درد مردم و انقلاب را داشتند، نتوانستند زياده خواهي و قدرت طلبي افراطيون اين جبهه را مهار كنند.
سرانجام اين تندروي ها آن شد كه به رغم انتظار مردم و همه اميدهايي كه به مجلس ششم داشتند، گام هاي جدي و اساسي براي ساماندهي اقتصاد كشور و حل معضلات معيشتي مردم برداشته نشد و در كنار تنگناهاي مالي، معضلات فرهنگي و اجتماعي نيز بر مشكلات جامعه افزوده گرديد و امروز نمايندگان مجلس ششم در برابر يك علامت سؤال به بزرگي ايران قرار دارند كه واقعاً براي ملت در اين چهارسال چه كرديد؟ از حق نگذريم، برخي نمايندگان چه در طيف اقليت مجلس ششم و چه در ميان اصولگرايان جبهه دوم خرداد، تمام انرژي خود را ذخيره كرده و دورخيز مي كردند تا طرحي را كه مصلحت عمومي در آن است به تصويب برسانند، اما گرايشات حزبي و دعواهاي سياسي كه عمدتاً از ناحيه طيف افراطي جبهه دوم خرداد شكل مي گرفت، مانع آن مي شد و اوقات گرانبهاي مجلس با سخنراني ها و تذكرات افراطيون مدعي اصلاحات در دفاع از چند زنداني متخلف و يا جنجال هاي ساختگي سياسي و شاخ و شانه كشيدن براي فلان شخص و يا فلان نهاد به هدر مي رفت.
به هر حال مجلس ششم با همه افت و خيزها، روزهاي آخر عمر خود را سپري مي كند و بعيد است كه بتواند در روزهاي باقيمانده براي جبران فرصت سوزي ها و عقب ماندگي 4 سال گذشته در خدمت رساني به مردم، گام هاي جدي و اساسي بردارد و اكنون تمامي چشم ها به منتخبان ملت در مجلس هفتم دوخته شده است و اين پرسش مطرح است كه اينها براي ملت چه خواهند كرد؟!
جلساتي كه اخيراً با حضور بيش از 180 نفر از نمايندگان مجلس هفتم و با محوريت ائتلاف آبادگران ايران اسلامي برگزار شده، چشم انداز روشني از مجلس هفتم را پيش روي ملت قرار داده است و به نظر مي رسد كه مجلس هفتم قصد دارد با پرهيز از وارد شدن به دعواهاي سياسي و جناحي، كار و خدمت براي مردم، آبادي و سربلندي ايران و اصلاحات به معناي واقعي را- كه فاز اول آن مبارزه با فقر، فساد و تبعيض است- سرلوحه برنامه هاي خويش قرار دهد. برگزاري اين جلسات و بحث هاي جدي كه در آن صورت مي گيرد و همچنين تشكيل 9 كار گروه مختلف براي تعيين هيئت رئيسه آينده، اصلاح آيين نامه داخلي و تعيين اولويت هاي كاري مجلس هفتم، بيانگر آن است كه مجلس هفتم قصد دارد از همان اولين جلسه با طرح و برنامه شروع كند و از باري به هر جهت گذراندن و هدردادن فرصت ها جلوگيري نمايد.
هرچند كه مجلس هفتم مطابق قانون و به طور رسمي در خردادماه گشايش مي يابد و به تدريج با تصويب اعتبارنامه هاي نمايندگان، قالب جديد خود را پيدا مي كند، اما با اقداماتي كه در هفته هاي اخير از سوي منتخبان ملت صورت گرفته و جلساتي كه تاكنون برگزار شده است، مي توان مجلس هفتم را، تشكيل يافته تصور كرد به گونه اي كه هيئت رئيسه، اعضاي كميسيون هاي تخصصي و حتي طرح هاي پيشنهادي نمايندگان و برنامه هاي كاري كميسيون ها نيز تا قبل از شروع به كار رسمي مجلس مشخص شده است و اين تمرين مفيد و ارزشمندي براي منتخبان ملت به ويژه افرادي است كه براي نخستين بار به مجلس شوراي اسلامي راه پيدا كرده اند و چنين نيست كه در نخستين روز رسمي كار مجلس، بخواهند همه چيز را از صفر شروع كنند.
مشابه اين اقدام براي نخستين بار از سوي منتخبان مردم تهران در دومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي صورت گرفت و اعضاي جديد كه اكثريت آنان را نامزدهاي ائتلاف آبادگران تشكيل مي دادند قبل از شروع به كار رسمي شورا، جلسات متعددي را برگزار كردند و بحث انتخاب هيئت رئيسه و كميسيون ها و حتي اولويت هاي كاري شورا و نيز بحث انتخاب شهردار تهران در همان جلسات مطرح شد و زماني كه كار رسمي شورا آغاز گرديد، طرح ها و برنامه هاي مورد نظر، يكي پس از ديگري و به دور از بحث هاي حاشيه اي به تصويب رسيد و اعضاي دومين دوره شوراي اسلامي شهر تهران همانگونه كه از آنان انتظار مي رفت و در برنامه هاي تبليغاتي آنان آمده بود، با كار و نه با شعار، شروع كردند و با عمل خود نشان دادند كه آبادگر و اصلاح گر واقعي هستند.
امروز نيز تجربه موفق آبادگران در شوراي اسلامي شهر تهران، براي دومين بار از سوي منتخبان مجلس هفتم و باز هم با محوريت آبادگران ايران اسلامي در حال تكرار است و اميد مي رود كه مجلس هفتم نيز عملكردي مشابه عملكرد شوراي شهر تهران، اما در گستره اي وسيع تر و در ابعاد ملي داشته باشد و با دوري گزيدن از بحث هاي سياسي و حاشيه اي، اول كار، دوم كار و سوم هم كار را بر پيشاني مجلس بنشاند و از اين طريق كمبودها و اشتباهات مجلس ششم را جبران نمايد.
عليرضا ملكيان

خودكشي (گفت و شنود)

گفت: مگر نمايندگان مشاركتي و مدعي اصلاحات براي استعفا آن همه اصرار و پافشاري نمي كردند؟ پس چي شد كه ديروز استعفاي مزروعي را نپذيرفتند؟
گفتم: البته كه براي استعفا اصرار مي كردند ولي وقتي ديدند كه قضيه دارد جدي مي شود؛ دنده عقب گرفته اند و...
گفت: پس چرا با استعفاي آن چند نماينده قبلي موافقت كردند؟
گفتم: به قول محبي نيا، نماينده مياندوآب، اصفهاني هاي زرنگ، ترك ها - يعني حقيقت جو و يگانلي- را از مجلس بيرون فرستادند، اما خودشان ماندند!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يك مرد انگليسي براي دوستانش تعريف مي كرد كه؛ «من و نامزدم ماري، از شدت ناراحتي تصميم به خودكشي گرفتيم، نيمه شب روي پل رودخانه تايمز رفتيم، ماري خودش را به درون رودخانه پرت كرد و...»، دوستانش پرسيدند، پس تو چي؟!... و مرد انگليسي گفت؛ آره! داشتم مي گفتم... هوا خيلي سرد بود، من يقه باراني ام را بالا كشيدم و به خانه برگشتم، در آن هواي سرد و شب باراني يك فنجان قهوه داغ چه كيفي داشت!!

خزان زدگان

حكايتي است شگفت، قصه انحطاط و فرتوتي گفتمان ليبرال- دموكراسي. اگر اين الگوي تمدني مسلط تا همين اواخر تنها در گوشه و كنار آكادمي ها و در پس كرسي هاي نقد و نظريه پردازي مورد اشكال واقع مي شد و سخن از نارسايي آن مي رفت، امروز، اين جوامع انساني و گستره زندگي بشري هستند كه به اتاق تشريح كالبد نيمه جان ليبرال- دموكراسي تبديل شده اند. اگر فلسطين اشغالي، اعتبار قطب هاي قدرت و دموكراسي دنيا را بر زمين زد، اينك اين عراق اشغالي است كه گرداب وار غول زمين خورده را به كانون خويش مي كشد و آنها كه تيزبين ترند دست و پا زدن و كمك خواستن او را از هم اكنون به نظاره نشسته اند.
اما شگفتي قصه، سرنوشت آن گروه از شبه روشنفكران و سياستمداران و قلمداران و سخنوراني است كه اگر چه خود را يك سر و گردن از نخبگان مسلمان و وطن پرست بالاتر مي دانستند، اما به سادگي در برابر طمطراق گفتمان غالب دموكراسي- و پشتوانه قدرت بين المللي آن- زانو زدند تا مگر در اين غلبه گفتمان و قدرت، جاه طلبي اين طيف هم ارضا شود و سوداي سيادت و سروري بر جماعت ايراني جامه واقعيت پوشد. امروز كه غبار ساليان بر سيماي متوليان و سپاهيان آن گفتمان سيطره جو در ايران نشسته، دست بر قضا با مشابه همان وضعيتي روبرو هستند كه امرا و فرماندهان در بيرون مرزها روبرو شده اند. راز اين مصيبت خودخواسته را البته آنجا بايد جست كه طمطراق و غلبه و جهانگشايي قدرت هاي دموكرات عالم، چشم عقل و نقد و سنجش و استقلال را در جماعت ايمان آورده به سكولاريسم بست. آنان گويي كه به چراغ جادو رسيده بودند، چنان از اين غول مسحور شدند كه از ديدن حقايق ناتوان ماندند. آنها در حالي مشغول اين فريب قدرت بودند و به بنياد ادعايي دموكراسي- مردم- بي اعتنايي مي كردند كه مردم بتدريج از كنار حباب دموكرات هاي ايراني عبور مي كردند و پيش مي رفتند.
حباب سكولاريسم در ايران تركيده است اگرچه حباب سازان و حباب پرستان بر تور و تار خود تنيده گرفتار مانده اند. مجلس ششم را به نوعي مي توان كانون همان تاري تلقي كرد كه هسته مركزي افراطيون سكولار كوشيد به دور دولت و حاكميت و پهنه افكار عمومي بتند اما اينك در كانون اين تار از هم گسيخته، باد افتاده و زوزه مي كشد، چه رسد به قدرت آن براي در مهار نگاه داشتن ساير اركان و اجزاي دولت و ملت.
اقتدار و استحكام در تصميم سازي ركن اصلي قدرت نمايي هر جريان فكري- سياسي است اما حباب گونگي و سست مغزي تصميمات 7-6 ماه اخير استراتژيست هاي جريان افراطي بيش از هر چيز نشان مي دهد كه اين جريان ورشكسته به تقصير، قوه عاقله و مغز پردازش كننده و تحليلگري ندارد تا بتواند به «تظاهرات»- مسامحتاً بخوانيد پروژه هاي- آنها براي دست و پا زدن و نمايش حيات را دوام و جلا بخشد. بازي هايي نظير تحصن در مجلس و استعفاي نمايندگان متبوع، حركاتي از اين دست بود كه بيش از آنكه نشان دهد جبهه موسوم به اصلاحات- شاخه افراطي- از تك و تا و نفس نيفتاده، از هم گسيختگي شيرازه آن و گريز از مركز نيروها در اين شركت سهامي را عيان تر ساخت. آن از ماجراي تحصن كه با حضور 80-70 نماينده آغاز شد اما پس از 26 روز، مجلس ختم آن را تنها 30 نماينده از همان جمع برگزار كردند و اين نيز از پروژه پرطمطراق كناره گيري و خروج از حاكميت كه تقّ آن به هنگام بررسي استعفاي چهارمين نماينده (رجبعلي مزروعي) درآمد. اكنون فراكسيون اكثريت و حتي همان 120 نماينده عضو فراكسيون مشاركت درمانده اند كه به استعفا رأي بدهند يا ندهند. گروهي رأي نمي دهند و گروهي ديگر آنان را به ناسزا مي گيرند .
مطبوعات طفيلي هم كه تكليفشان مشخص است. فهم حال و روز آنها وقت زيادي نمي طلبد. كافي است به رخساره- عناوين صفحه اول- اين روزنامه ها و نشريات نگاه كنيد كه چقدر به زردي و آشفتگي وخزان گرائيده است، چونان سرباز ترسيده و بي خبري كه از عقب نشيني و فرار جبهه خودي غافل مانده و در سنگر فرو رفته اما بيهوا به سمت سپاه مقابل كه اينك او را به محاصره درآورده اند، تير مي اندازد. خبرهايي هم كه مي رسد بعضاً حكايت از اين دارند كه چند روزنامه از اين دست در اداره خويش درمانده اند و بهترين مصيبتي را كه به عنوان بشارت در رؤياهاي خويش آرزو مي كشند، شكايت و توقيف است تا بلكه قهرمانانه- و نه به نام انتحار ناشي از ورشكستگي- پرونده خويش ببندند.
مي گويند عقل كه نباشد جان در عذاب است. غرب زدگي و قدرت زدگي جايي براي استقلال رأي، مآل انديشي و خدمتگزاري باقي نگذاشت. پس آنان را بايد گذاشت و گذشت. نمي گويم عبرت نگيريم. نه، از جنون زدگاني كه زماني استراتژيست و نظريه پردازان پراقبال تلقي مي شدند، بايد درس گرفت. اما در هزل يا تندخويي هاي آنان متوقف ماندن و يكي به دو كردن، دور از شأن همه آنهايي است كه كار و زندگي و مسئوليت دارند.
اين درست است كه هرچه ناسزا و نفرين لايق خودشان بود، طي چند ماهه اخير نثار منتخبان ملت در مجلس هفتم كردند و از هم اكنون كمر به ترور حيثيت مجلسي برآمده از منتخبان متنوع ملت بسته اند كه هنوز حتي آغاز به كار هم نكرده تا بتوان درباره اش قضاوت كرد. شايد براي بعضي از دلسوزان ديدن اين ناروايي ها و ناجوانمردي ها و اختلاف افكني ها گران آيد اما بايد به خاطر همان رسالت بزرگي كه بر پيشاني مجلس خدمتگزاران نقش بسته، صبوري كرد و به حرمت اهميت برنامه نويسي و تصميم سازي و گره گشايي، از سنگ اندازي هاي جنون آميز گذشت. توقف در آنها و با آنها خيانت به ملت و فروكاستن از شأن خويش است.
اكنون كه بدنه اصلي دولت نيز از اين جماعت گسيخته، مي توان سالي توأم با وفاق و كار و خدمت را به واسطه همدلي دولت و مجلس آينده اميد داشت. مي توان سالي بي تنش را تقديم ملت كرد و به جاي راه رفتن روي اعصاب آنان، اطمينان و آرامش و نشاط را برايشان به ارمغان آورد. آري مي شود دولتمردان را نيز به دوري از غوغا و كارآفريني عادت داد، چه، مجلسيان هستند كه دستگاه هاي دولتي را به عادتي خاص راه مي برند.
اگر به تعبير آن روزنامه دوم خردادي «معجزه يك لكه گيري ساده(!) خيابان هاي تهران باعث محبوبيت آبادگران شد»، مي توان عزيز قلب هاي ملت ماند اما فراموش نكنيم كه اين اندوخته اعتبارها و محبت ها به سرعت از شارژ مي افتد. ملت، آناني را كه بخواهند مجلس را از اين شارژ اعتماد تهي كنند نخواهد بخشيد، همچنان كه مطبوعات و منتقدان اصولگرا چك سفيدي در اين باره به هيچ منتخبي نداده اند چرا كه آنان صاحب پارادايم و گفتماني تعريف شده از سوي اولياي دين در حوزه مسئوليت و پاسخگويي هستند و نخبه هاي منتخب تا آنجا مي توانند روي شارژ رهاي مطبوعاتي در جبهه اصولگرايي حساب كنند كه از مطالبات و واقعيت هاي زندگي مردم، و از جاده قانون و انصاف و تعهد دور نيفتاده باشند.
محمد ايماني

دايناسور (گفت و شنود)

گفت: امروز در صحن علني مجلس، گزارش كميسيون اصل 90 به حمايت از چند مجرم گروهكي قرائت شد.
گفتم: حمايت از مجرمان گروهكي و قانون شكن ها چه ربطي به وظايف كميسيون اصل 90 داشت؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: با اين همه مشكلات مردم و نيازي كه به تدوين قانون براي رفع آنها وجود دارد، چرا وقت و بودجه و امكانات نظام را براي اينگونه مسائل هدر مي دهند؟
گفت: همين كارها را كردند كه مردم در انتخابات مجلس هفتم از آنها روي گردانده و به خانه ملت راهشان ندادند.
گفتم: كاش عبرت مي گرفتند... مي گويند، يك آقا دايناسور جوان از يك خانم دايناسور خواستگاري كرد ولي دوشيزه دايناسور به او جواب رد داد و دايناسور جوان با عصبانيت به او گفت؛ همين كارها را كرديد كه نسل دايناسورها منقرض شده!

حذف يك شائبه از تاريخ

اقدام ديروز رياست محترم جمهوري در بازپس گيري لوايح دوگانه از مجلس شوراي اسلامي، اگرچه با بي مهري غيرقابل توجيه نسبت به شوراي نگهبان و عملكرد قانوني آن همراه بود
- كه ربطي به موضوع نداشت و مي توانست نباشد- ولي حداقل، اين دستاورد ارزشمند را در پي داشت كه ساحت تاريخي جناب آقاي خاتمي را از شائبه نقض قانون اساسي و زمينه سازي براي سلب آزادي مردم پاك كرد. اگر آقاي رئيس جمهور لوايح مورد اشاره را پس نمي گرفت، به يقين، نسل هاي آينده با مراجعه به متن اين دو لايحه و اصرار رياست محترم جمهوري بر تصويب آنها، ايشان را به ديكتاتوري و تلاش براي سلب آزادي متهم مي كردند، يعني دقيقا همان مفهومي كه از متن لوايح دوگانه برمي آيد و البته با روحيه شناخته شده جناب آقاي خاتمي نيز مغايرت دارد.
براي روشن تر شدن اهميت و ضرورت اقدام ديروز آقاي خاتمي- اگرچه شايد ايشان توجه كمتري به آن داشته اند- اشاره به چند نكته ضروري است.
1- لوايح دوگانه «اصلاح قانون انتخابات» و «تبيين اختيارات رئيس جمهوري» در مواد اصلي خود، با اصول صريح قانون اساسي در تناقض بود. اين دو لايحه از يكسو، حق مردم براي جلوگيري از ورود افراد نالايق و بي صلاحيت به مجلس شوراي اسلامي را نقض مي كرد و از سوي ديگر، به رئيس جمهور اختياراتي فراتر از قانون مي داد، به گونه اي كه در صورت تصويب آنها، رئيس جمهور مي توانست به يك حاكم مطلق العنان- ديكتاتور- تبديل شود، اين لوايح به رئيس جمهور اجازه مي داد هر يك از مصوبات مجلس را كه با سليقه و نظر او همخواني نداشته باشد، نقض كند و هر كدام از احكام قضايي را كه نمي پسندد، لغو كرده و ناديده بگيرد.
مغايرت لوايح دوگانه با قانون اساسي و زمينه سازي آن براي سلب آزادي مردم به اندازه اي آشكار بود كه هيچيك از حقوقدانان طرفدار رئيس جمهور و عضو جبهه موسوم به دوم خرداد، حاضر به دفاع حقوقي از آن نبودند و برخي از آنها، تعجب و حيرت خود را از ارائه اين دو لايحه به مجلس- آنهم از سوي رئيس جمهوري كه اصلي ترين شعار او تأمين آزادي و مخالفت با ديكتاتوري بود- پنهان نمي كردند.
در همان روزها، اين تصور پديد آمده بود كه ارائه اين دو لايحه از سوي برخي افراد و گروه هاي مشكوك به رئيس جمهور تحميل شده و منظور اصلي آنها، بدنامي آقاي خاتمي و متهم كردن ايشان به طرفداري از ديكتاتوري بوده است. البته، بعدها، كشف ارتباط برخي از افراد مدعي طرفداري از رئيس جمهور با كشورهاي خارجي و افشاي جاسوسي آنها، اين تصور را قوت بيشتري بخشيد و هنوز هم هيچيك از مدعيان اصلاحات- و با پوزش- حتي شخص رياست محترم جمهوري، كمترين استدلال حقوقي در دفاع از متن لوايح دوگانه ارائه نكرده اند.
2- با توجه به متن لوايح دوگانه، به آساني قابل پيش بيني بود كه به دليل مغايرت آشكار اين دو لايحه با قانون اساسي، شوراي نگهبان نه فقط نمي تواند، بلكه حق تأييد آنها را ندارد. تا آنجا كه احتمال مي رفت اين دو لايحه نه براي تصويب، بلكه براي تصويب نشدن، تهيه و به مجلس ارائه شده است.
شوراي نگهبان، همانگونه كه انتظار مي رفت و در شرح وظايف اين شورا آمده است، اين دو لايحه را مغاير قانون اساسي دانسته و رد كرد.
مدعيان اصلاحات، بي آنكه براي دفاع و حمايت حقوقي از لوايح دوگانه، كمترين زحمتي به خود بدهند عليه شوراي نگهبان به جوسازي و غوغاسالاري پرداختند و اين سؤال منطقي را بي پاسخ گذاشتند كه اگر لوايح دوگانه را مغاير با قانون اساسي نمي دانند، چرا دلايل حقوقي خود را ارائه نمي كنند و اگر آنها را مغاير قانون اساسي مي دانند- كه اين نكته اظهرمن الشمس است- چرا به جاي تن دادن به قانون، زبان به ناسزاگويي گشوده و دست به جوسازي و غوغاسالاري زده اند؟
3- بديهي است رياست محترم جمهوري نمي تواند و نبايد از شوراي نگهبان انتظار تأييد لايحه اي را داشته باشد كه با بسياري از اصول قانون اساسي تضاد و تناقض آشكار و صريح دارد. بنابراين بايد پرسيد چرا رياست محترم جمهوري در نامه ديروز خود از شوراي نگهبان به خاطر عدم تصويب لوايح دوگانه گله مي كند؟ آيا انجام وظيفه قانوني و تعهد نسبت به حفظ آزادي شايسته تقدير نيست؟ اگر هست- كه هست- گلايه و نامهرباني ديروز رياست محترم جمهوري براي چيست؟!
4- مطابق قانون، اگر طرح يا لايحه اي با مفاد قانون اساسي مغايرت داشته باشد ولي نمايندگان مجلس يا ارائه كننده لايحه، علي رغم مغايرت آن با قانون اساسي، تصويب لايحه مزبور را به مصلحت نظام بدانند، اين لايحه بعد از مخالفت شوراي نگهبان براي تصميم نهايي به مجمع تشخيص مصلحت نظام فرستاده مي شود... اما بعد از مخالفت شوراي نگهبان با لوايح مورد اشاره، جناب آقاي خاتمي اجازه ارسال آن به مجمع تشخيص مصلحت را ندادند، بنابراين، وقتي ايشان با ادامه روند قانوني براي تصميم نهايي درباره لوايح دوگانه مخالفت ورزيده اند، ديگر چه گلايه اي دارند؟ مخصوصاً اينكه، جناب آقاي خاتمي بارها بر قانونمداري و ضرورت آن تأكيد داشته و دارند.
5- نگاهي به متن لوايح دوگانه نشان مي دهد آنچه جناب آقاي خاتمي با تهيه و ارائه اين دو لايحه در پي آن بوده اند، تغيير قانون اساسي است كه در صورت نياز و ضرورت، راه كاري جداگانه دارد و نه درخواستي در بستر و متن قانون اساسي، اگرچه مطابق اصل چهارم ميثاق ملي، اين تغيير نيز، در صورتي كه نتيجه آن سلب آزادي و زمينه سازي براي پايمال شدن حقوق ملت باشد- البته بي آنكه جناب خاتمي در پي آن بوده و يا باشند- امكان پذير نيست.
6- با توجه به نكات فوق، پس گرفتن لوايح دوگانه از مجلس شوراي اسلامي را بايد يكي از منطقي ترين اقدامات رياست محترم جمهوري دانست كه شائبه قانون شكني و تلاش براي پايمال كردن آزادي مردم را از ساحت جناب آقاي خاتمي مي زدايد و به تاريخ و آيندگان تاريخ خوان فرصت نمي دهد درباره ايشان به عنوان رئيس جمهوري كه علي رغم تأكيد بر آزادي در پي سلب آزادي ها بوده است، قضاوت كنند.
حسين شريعتمداري

جهاني شدن علامت زوال غرب

جهاني شدن اصطلاحي مد روز است. هر روز كثيري در مذمت و منقبتش سخن مي گويند و بي گمان از آن ميان فقط قليلي مي دانند كه دقيقاً از چه سخن مي گويند. جهاني شدن مانند بسياري مفاهيم ديگر در علوم سياسي و اجتماعي دو معنا دارد. يكي معناي «واقعاً موجود» و ديگري معناي «بر روي كاغذ». معناي واقعاً موجود جهاني شدن، غربي كردن عالم است به هر قيمت ممكن و معناي آن بر روي كاغذ عالمگيرشدن دموكراسي و رفاه است. مقصود اين گفت وگو به تمامي متمايزكردن اين دو معناي واقعي و تبليغاتي جهاني شدن از هم است و سپس كاوشي مختصر در عللي كه غرب را ناگزير از ورود به فاز جهاني شدن كرده است.
دكتر حسين كچويان- استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران- جهاني شدن را مرحله پاياني از سير تطور تاريخي غرب مي داند كه از حدود پنج سده پيش آغاز شده و تاكنون ادامه دارد و البته برخلاف تفسير مرسوم ژورناليستي معتقد است كه جهاني شدن نه نشان اقتدار و شوكت غرب است و نه ناشي از آن، بلكه اتفاقاً جهاني شدن «واقعاً موجود» اگر درست فهم شود علامت زوال و انحطاط غرب است. اين تفسير خلاف عادت از جنبه هاي مهمي در اين گفت وگو شكافته شده و البته مجال بسط بسيار بيش از اين دارد.
گروه گفت وگو اميدوار است به تدريج سويه هاي مختلفي از اين مسئله را با دقت بيشتر بكاود.
مهدي محمدي
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

معاون اول عزيز! شما چرا؟

غلامرضا صادقيان
راست گويي براي بسياري از ما ترسناك و براي برخي از مسئولان و مديران جامعه، وحشتناك شده است. آن قدر به يكديگر دروغ گفته ايم كه همين روش را نيز براي باقي مانده زندگي خود پذيرفته ايم و اكنون از بيان يك حرف راست و صريح به هراس مي افتيم، زيرا تا دروغ مي گوييم با يكديگر دوستيم و چون راست گفتيم با هم دشمن مي شويم. اين حكمت اميرالمؤمنين است كه در 1400 سال پيش براي حكومت هاي پس از خود زماني را پيش بيني فرموده اند كه «روزگار چون درنده خطرناكي حمله ور شده و باطل پس از مدت ها سكوت، نعره مي كشد. مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مي گذارند و در جدا شدن از دين متحد مي شوند و در دروغ پردازي با هم دوست و در راستگويي دشمن يكديگرند.»
چندي است كه درباره تغيير يا ترميم بخش هايي از كابينه رئيس جمهور اخباري شنيده مي شود كه هيچ يك تأييد نشده است. اختلاف در اين اخبار نتيجه سكوت دولت بود كه خود، مقدمه دروغ گويي است زيرا دولت مي تواند اخبار را كاملا تأييد و يا كاملا تكذيب كند و يا تغييرات را بپذيرد و روز و ساعتي را وعده دهد كه در آن اطلاعات دقيق به مردم داده خواهد شد. غير از اين هرچه باشد، شايعات را توسعه مي دهد و مسئولان دولت در اين مدت در برابر خبرنگاران، پاسخ به اين پرسش را يا به ديگران حواله مي كردند يا به زماني نامعلوم در آينده.
اما حرف من با معاون اول رئيس جمهور است كه ديروز مقابل خبرنگار صداوسيما گفت: «اين شايعات محصول خبرسازي روزنامه هاست زيرا روزنامه ها دوست دارند يك خبر داغ بسازند و در روزنامه خود چاپ كنند.»
بي ارزش كردن روزنامه ها و اخبار و گزارش هاي آنها به صورت مطلق از سوي يك مقام عالي دولتي كه بايد براي توجه كردن مردم به مطبوعات و اعتمادسازي در اين باره، يك الگو باشد، تاسف آور است. زيرا براي حذف نشرياتي كه فقط شايعه و دروغ مي نويسند، قانون قابل اجرا وجود دارد و نيازي نيست كه معاون اول رئيس جمهور از خود مايه بگذارد. آيا در حالي كه سخنگوي دولت در مصاحبه ديروز خود با يكي از روزنامه ها كه امروز به چاپ رسيده، خبر استعفاي تعدادي از اعضاي كابينه دولت را پذيرفته است، يك مقام عالي تر- كه از قضا جزو مسئولان سياسي كار و حاشيه ساز نبوده است- در همان ساعات بايد اين خبر را محصول خبرسازي روزنامه ها معرفي كند كه دوست دارند خبرهاي داغ چاپ كنند؟
چرا مردم نسبت به گذشته، كمتر روزنامه مطالعه مي كنند؟ آيا اين اظهارنظرها- كه قبلا هم سابقه داشته است- در نتيجه گيري مردم تأثير ندارد؟ و در حالي كه بيشترين ارتباط مسئولان از گذشته تاكنون با مطبوعات بوده است.
آيا وقتي مسئولان از مطبوعات مي خواهند تا با گزارش هاي خود مردم را از جزئيات خبرهايي كه فقط در مطبوعات امكان انتشار گسترده دارد آگاه كنند، به حرف هايي كه قبلا زده اند، توجه مي كنند؟
اگر راست نگوييم، مردم ظرفيت خود را براي پذيرش حرف راست كاملا از دست مي دهند و در آن صورت ديگر هرگز نمي توانيم به مردم حرف راست بزنيم.
آيا اكنون يك مقام مسئول جرأت مي كند كه در مقابل مردم بايستد و بگويد: اي مردم! من در اداره اموري كه برعهده گرفته بودم، ناتوان شده ام و مي خواهم استعفا دهم.
چرا كنار رفتن مديران و سپس واگذاري امور به مديران قدرتمندتر در جامعه ما رايج نيست؟ آيا همه مديران ما قوي و توانا و از كار خود راضي هستند؟ پس چرا اين رضايت در مردم ديده نمي شود؟ و چرا اگر استعفايي هست، به نوعي قهر كردن است؟ آيا همه اينها نتيجه آن نيست كه بعضي از مسئولان، قدرت حرف راست زدن ندارند و مردم نيز به شنيدن حرف هاي غيرواقعي عادت كرده اند؟
مطبوعات مي خواهند با مردم ارتباط برقرار كنند و مردم مي خواهند بدانند كه در مملكت چه خبر است. ارتباط مطبوعات فقط با مسئولان نيست كه اگر آنان تأييد خبري را به آينده نامعلوم موكول كردند، روزنامه نگاران هم در اين باره سكوت كنند.
تكليف مسئولان را در اين باره اميرالمؤمنين در نامه مالك اشتر مشخص كرده است: «هرگاه رعيت بر تو بدگمان شود، عذر خويش را آشكارا با آنان در ميان بگذار و با اين كار از بدگماني نجاتشان ده، كه اين كار رياضتي براي خودسازي تو و مهرباني كردن نسبت به رعيت است و اين پوزش خواهي تو آنان را به حق وامي دارد.»

انتفاضه عراق

دكتر علي مطهري
اوج گيري قيام مردم عراق بر ضد اشغالگران در روزهاي اخير نويد آينده اي بهتر براي دنياي اسلام را مي دهد. مسلمانان به تدريج در مي يابند كه ـ همان طور كه جورج بوش بعد از حادثه مشكوك 11سپتامبر گفت- دوره جديد جنگهاي صليبي آغاز شده و اگر از جهاد بگريزند لباس ذلت به تن خواهند كرد. دفاع از سرزمين اسلامي عراق، تنها وظيفه عراقيها نيست، همه مسلمانان موظفند از قلمرو اسلام در مقابل هجوم كفار دفاع كنند. لذا مي بينيم كه اكنون مسلمانان از مليتهاي مختلف در عراق مشغول دفاع هستند. آنها نيك دريافته اند كه در منطق اسلام، حمله كفار به اقصي بلاد اسلامي در مغرب عربي مانند مراكش و الجزاير همچون حمله آنها به اين سوي جهان اسلام مثل عراق يا سوريه است و برعكس، و وطن آنها آنجاست كه اسلام باشد. اكنون مسلمانان وظيفه خود را از وظيفه دولتها تفكيك كرده اند و به خوبي آگاهند كه دفاع از سرزمين اسلامي نياز به فتوا و حكم جديد ندارد، همچنان كه مبارزه و نبرد با سارقي كه وارد منزل انسان مي شود نياز به حكم حاكم شرع ندارد.
نكته قابل توجه در حركت اخير مردم عراق اين است كه شيعيان از يك سو نشان دادند با حركت آنان در عراق بخش اعظم اين كشور به حركت در مي آيد به طوري كه اداره امور از دست اشغالگران خارج مي شود، و از سوي ديگر به توهم پراكني دشمنان پاسخ دادند. تا پيش از اين، افراد مغرض، شيعيان را به كم تحركي متهم مي كردند و يا آنها را مردمي قشري معرفي مي كردند كه به صرف اينكه امكان زيارت آزادانه اماكن مقدس را پيدا كرده اند قانع شده اند و در حالي كه اهداف امام علي(ع) و امام حسين(ع) و ساير ائمه اي كه در آن ديار آرميده اند لگدكوب مي شود آنها خوشحالند كه ضريح اين امامان معصوم(ع) را لمس كرده اند. اما شيعيان عراق ثابت كردند كه از اين دو اتهام، مبرا و از بينش درست اسلامي برخوردارند. آنها ثابت كردند كه به فلسفه توصيه ائمه اطهار عليهم السلام به زيارت مرقد امام حسين(ع) كاملاً واقفند و شمر امروز را شارون و يزيد امروز را جورج بوش مي دانند. شيعيان نشان دادند كه عزاداري هاي حسيني را به شكل عادت و فاقد هرگونه محتوا و بدون تأثير براي امروز دنياي اسلام انجام نمي دهند. بلكه اين عزاداري ها براي آن است كه راه امام حسين(ع) در اين زمان پيموده شود و اولين پيام حسيني اين است كه «هيهات مناالذله» و آنجا كه به حق عمل نمي شود و از باطل نهي نمي گردد، بجاست كه مؤمن لقاي خدا را طلب كند. مؤمن عزيز است و زير بار ذلت نمي رود و هرگز تسلط كافر را بر خود نمي پذيرد. شيعيان عراق با نهضت اخير خود ثابت كردند كه عزاداري ها و زيارتهاي آنها معني دار است و از عزاداري هاي بي محتوا بيزارند.
نكته ديگر اين است كه تقسيم مردم عراق به شيعه، سني و كرد و دائماً اين دسته بندي را به كاربردن، خود نقشه آمريكا و انگليس براي تسلط بر عراق است. همه آنها مسلمانند و مي توانند و بايد تحت پرچم اسلام متحد باشند.
آري، قيام اخير مردم عراق چشم دل مسلمانان را روشن كرد، چنان كه مردم مظلوم فلسطين به جشن و پايكوبي پرداختند. عراق، جايي است كه آمريكا بايد ادب شود. همه بايد اين هدف را دنبال كنيم والا آينده تاريكي براي جهان اسلام و خصوصاً ايران رقم خواهد خورد. اميد است كه انتفاضه عراق، آمريكا را و انتفاضه فلسطين، اسرائيل را به شكست واقعي بكشاند و البته همه ما مسئوليم.

مفت خور (گفت و شنود)

گفت: شنيده شده كه برخي از نمايندگان كنوني مجلس ششم در فرصت باقيمانده از دوران نمايندگي براي استخدام اقوام و آشنايان خود در ادارات مختلف تلاش مي كنند.
گفتم: الان مراكز مختلف نظام با تراكم نيرو روبرو هستند اين همه كارمند را براي چه مي خواهند؟
گفت: چه عرض كنم!؟
گفتم: شخصي به ميهماني دعوت شده بود، سه تن از دوستانش همراه او راه افتادند، ميهمان با ناراحتي گفت؛ اگر صاحبخانه بپرسد اينها چرا آمده اند، چه جوابي بدهم؟! به او گفتند، صاحبخانه ما را مي شناسد... وقتي به محل ميهماني رسيدند، صاحبخانه از ديدن ميهمان خوشحال شد ولي بعد از ديدن همراهان ناخوانده او با عصبانيت گفت؛ اين مفت خورها را براي چه آورده اي؟ دوستان ميهمان با خوشحالي به او گفتند؛ ديدي گفتيم كه صاحبخانه ما را مي شناسد!

ملاحظاتي درباره ترميم كابينه

بحث تغيير كابينه، چرا اين روزها به سوژه اي داغ در مطبوعات و محافل سياسي مطرح شده است؟
فرضيه هاي مختلفي مي تواند وجود داشته باشد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
1-تركيب دولت كنوني، فاقد كارآمدي مطلوب است و شعارهايي را كه رئيس جمهور بر آن تاكيد داشته به منصه ظهور نمي رساند. شايعات، پيرامون تغييرات احتمالي دولت، عمدتاً حول محور وزيران اقتصادي است و اين نشان مي دهد كه مجموعه قوه مجريه به نوعي به اين پديده اعتراف مي كند كه با وجود برخورداري از پتانسيل هاي اقتصادي در خور توجه در كشور، نتوانسته است شايستگي خود را اثبات كند.
2- از ابتداي تشكيل دولت آقاي خاتمي (در هر دو دوره) شائبه هاي فراواني در مورد ناهماهنگ بودن اعضاي كابينه با يكديگر مطرح بود. برخي وزيران، نه تنها در سليقه كه در نوع نگاه نيز با همكاران شان اختلافات جدي داشتند. پادرمياني هاي مكرر رئيس جمهور نيز نتوانست به منازعات پايان دهد و در نتيجه، در برخي موارد منجر به كناره گيري برخي وزيران شد. اختلافات گسترده وزير سابق اقتصاد با مديران بانك مركزي و سازمان مديريت و برنامه ريزي، هنوز از خاطره ها محو نشده. اختلافي كه نشان داد، دست كم تيم اقتصادي دولت، كه مركب از چند وزير است، بدليل ناهماهنگي اقتصادي، توان اتخاذ تصميمات همگن را ندارد.
شايد هم اكنون، رئيس محترم دولت به اين نتيجه رسيده باشد كه برخورداري از وحدت رويه و يكساني انديشه در اداره امور كشور، دولت را خيلي زودتر به شعارهايش مي رساند تا داشتن كابينه اي كه تكثر بر آن حكومت كند.
اظهارنظرهاي متناقض وزيران در مورد مسائل اقتصادي، بالاخره صداي افكار عمومي را درمي آورد. به عنوان نمونه، دعوا بر سر واردات خودرو، ماهها به يك بحث كشدار، پرالتهاب در مطبوعات تبديل شد و مديران ارشد اقتصادي، با بيان نقطه نظرات خود، فقط بر آتش يك بحران دميدند.
3-عده اي معتقدند آقاي خاتمي بايد در آخرين روزهاي عمر مجلس ششم، تغييرات دلخواه خود را در كابينه ايجاد كند، زيرا با تشكيل مجلس هفتم، به دليل تشريفات قانوني، اين كار، عملاً چند ماه به تأخير خواهد افتاد و فرصت هاي تنگ كنوني براي دولت نيز عملاً از بين خواهد رفت. وانگهي، رئيس جمهور به دليل برخورداري از حمايت اكثريت مجلس ششم، راحت تر مي تواند براي وزيران دلخواه خود، رأي اعتماد بگيرد.
با اين حال، واكنش مجلس ششم نسبت به معرفي وزيران جديد، به راحتي قابل پيش بيني نيست. حتي بعيد نيست بخشي از جناح اكثريت كنوني، كه مشي افراطي دارد، به خاطر عصبانيت از آقاي خاتمي، فضاي پرتشنج و مشاجره اي را برانگيزد و رئيس جمهور را به زعم خود، در فشار قرار دهد. بخش ديگري از اين جناح نيز بدليل نداشتن انگيزه، ممكن است نسبت به موضوع بي تفاوت بماند.
4-تغيير كابينه مي تواند، نوعي تعامل با مجلس هفتم باشد. اخبار يكي دو ماه گذشته حاكي است كه اكثريت حاكم بر مجلس هفتم، قصد همكاري با دولت آقاي خاتمي دارد و به رغم خبرسازي هاي برخي مطبوعات، مسائلي مانند استيضاح و برخورد با دولت را تدارك نديده است. در اين شرايط، ممكن است آقاي خاتمي با مشاهده چراغ سبز جناح پيروز مجلس هفتم، در پي نشان دادن نوعي تفاهم و تعامل متقابل باشد. به عبارت ديگر، رئيس قوه مجريه از هم اكنون به حسن نيت مجلس هفتم اعتماد كرده و مي خواهد اين حسن نيت را پاسخي شايسته دهد.
¤ ¤ ¤
فرضيه هاي ديگري نيز مي تواند به آنچه در بالا آمد افزوده شود. اما آنچه مهم است اينكه، آقاي خاتمي هم اينك فرصتي طلايي براي به جا گذاشتن تصوري شيرين از دولت خود يافته است. تصوري كه مي تواند لايه اي سنگين بر تصورات تلخ جامعه از عملكرد برخي دستگاه هاي اجرايي بكشاند. رئيس دولت، هم اكنون در شرايطي قرار دارد كه سهم خواهي گروه هاي افراطي دوم خرداد رنگ باخته و توان اعمال نفوذ و قدرت ندارند.
اين گروه ها اگر تا چند ماه قبل مي توانستند گروكشي كنند و ليست كابينه را در اتاق دبيركل حزب ببندند و سپس با چانه زني نه چندان سخت، آن را به رئيس جمهور تحميل كنند، الآن دريافته اند كه سهم شان از رأي مردم چقدر است. درك قابليت ها و توانايي هاي جناح مذكور، دست رئيس دولت را براي چشاندن طعم اصلاحات به جامعه بازگذاشته است.
اكنون ديگر، اين خبر تنها در محافل خاص نمي چرخد كه تيم حاكم بر سازمان مديريت و برنامه ريزي، مي خواهد تصميمات خود را بر برخي وزارتخانه ها از جمله وزارت اقتصاد تحميل كند. اگر وزارت اقتصاد و دارايي اين ميزان ماليات پيش بيني شده از سوي سازمان مديريت و برنامه ريزي را غيرمنطقي و غيرقابل وصول مي داند و آن را اقدامي در جهت فشار بيشتر به شهروندان ارزيابي مي كند، از سوي گروه هاي فشار درون و بيرون دولت، در منگنه قرار مي گيرد. همچنين است خبر مربوط به تاكيد وزير اقتصاد بر تداوم خصوصي سازي سالم و عاري از فساد و تلاش متقابل برخي از دست اندركاران اقتصادي كشور براي دولتي نگه داشتن اقتصاد و رواج رانت خواري.
اكنون زمان خوبي است براي پايان دادن به اين دعواها. و خدا كند مناقشات، به نفع مردم و نه جريان هاي رانت خوار ذي نفوذ خاتمه يابد.
محمد مهاجري

دشمنان خدمت

مهدي محمدي
در ايران امروز ما دو دسته از اينكه خير و خدمتي به مردم برسد و باري از دوششان برداشته شود، هراسان مي شوند. دسته اول كساني هستند كه شكم ها از مال حرام و انبان ها از مالي كه فديه خون خلايق است انباشته اند و لذا هر نداي عدالت طلبانه و برابري خواهانه را در نطفه خفه مي پسندند، و دسته دوم حاكمان نالايق و كارنابلدي كه در دوره مسئوليت خود به بي خيري براي مردم كوچه و بازار شهره بوده اند و اكنون رسيدن هر خدمتي به مردم از جانب ديگران مستقيماً به معناي اثبات بي عرضگي آنهاست.
شهرداري فعلي تهران در دوره تسلط چندين ساله اصلاح طلبان بر دولت و مجلس بي ترديد استثنايي بر قاعده است. يك سال پيش مردم پس از تحمل مدت ها پرحرفي و بي عملي از جانب اصلاح طلبان- كه اين آخري ها رگه هايي از ناسزاگويي به مردم هم در آن پيدا شده بود- به شوراي شهري رأي دادند كه اعضاي آن گويي به نحو بنيادين با طبقه مسلط حاكم از جبهه دوم خرداد تفاوت داشتند. بعد از چند سال مردم گروهي را يافته بودند كه خاطره خادمان با اخلاص گمنام سال هاي اول انقلاب را در يادشان زنده مي كرد. بالاخره كساني پيدا شده بودند كه خود را بدهكار مردم و موظف به خدمت به آنها مي دانستند، به جاي اينكه از آنها طلبكار باشند و نفس وجود خود را منتي بر سر آنها بدانند. محمود احمدي نژاد، شهردار منتخب اين شوراست. كسي كه ترفندهاي مكرر افراطيون اصلاح طلب براي كشاندن پاي او به ورطه جنگ هاي گلادياتوري بي حاصل، هرگز در او كارگر نيفتاد. بعد از مدتي به گمانم اصلاح طلبان خود نيز فهميدند كه اين مرد قصد خدمت دارد و عزم خود را براي ماندن و پيمودن اين راه چنان جزم كرده هر تلاشي براي منحرف كردن او از راهي كه برگزيده از پيش محكوم به شكست است. لذا چاره را در اين ديدند كه با اصل موضوع- البته به روش خود- درگير شوند. احمدي نژاد كار خود را مي كرد و مي كند و مردم- اين واژه به تدريج براي اصلاح طلبان به واژه اي خوفناك بدل خواهد شد- چنانكه اخبار آشكار و نهان حكايت دارد، از او راضي اند و هر روز بر رضايتشان افزوده مي شود. من مي دانم هر قدمي كه شهرداري احمدي نژاد برمي دارد و هر آجري كه در اين شهر بر آجر مي گذارد، دنيايي از غم و غصه و بلكه خشم و انزجار را در دل راديكال هاي مدعي اصلاحات مي نشاند. اكنون استراتژي اصلاح طلبان براي كوبيدن احمدي نژاد و يارانش- به عنوان مناديان و پيش قراولان پروژه خدمت رساني- اين است كه همه كارهاي او را رمي به نفع شخصي و جناحي بكنند. امروز گفته مي شود كه رأي آبادگران در انتخابات مجلس هفتم محصول عملكرد «مقطعي» و «برنامه ريزي شده» شهرداري براي جلب نظر مردم در يكسال گذشته بوده است و تازه آبادگران هويت واقعي خود را پوشاندند و شعارهاي اصلاح طلبانه دادند تا موفق به كشاندن مردم به سوي خود شدند. اولا اين بسيار جالب است كه اصلاح طلبان معتقد باشند با يكسال عملكرد «مقطعي و برنامه ريزي شده» مي توان چنين حمايت و اقبال شهروندان مشكل پسند ايراني را جلب كرد. اگر اينگونه باشد- كه هست- چه دليلي از اين محكم تر كه مردم تشنه خدمتند و اين دقيقاً همان چيزي است كه اصلاح طلبان همواره به دلايل مختلف از آنها دريغ كرده اند. ثانيا چگونه است كه مردم به اصولگراياني كه شعارهاي اصلاح طلبانه مي دهند- صرفاً به دليل همين شعارها- رأي مي دهند اما به خود اصلاح طلبان رأي نمي دهند؟! به راستي آيا زمان آن نرسيده كه اصلاح طلبان اندكي در سابقه و در حقه خود تأمل كنند و خامي و ناپختگي خود را چنين بر سر بام ها فرياد نكنند. شهرداري تبليغاتي هيچ گروهي نيست. كاري را مي كند كه بايد بكند و ديگران هم اگر اين كارها را نكرده اند از ناتواني و بي انگيزي شان بوده است. بر همين قياس مجلس هفتم نيز در مدت يك سال مابين آغاز به كارش و انتخابات رياست جمهوري هر كاري كه انجام بدهد به قصد ايفاي وظايف ذاتي و قانوني خويش است نه زمينه سازي و مقدمه چيني براي پيروزي يك جريان خاص در انتخابات رياست جمهوري. اگرچه روشن است كه مردم به هر ترتيب خادمان كاردان را بر مدعيان بي عمل ترجيح خواهند داد.

الم شنگه (گفت و شنود)

گفت: از ترميم كابينه چه خبر؟! چه كساني قرار است عوض شوند؟
گفتم: احتمالا ً آن عده از وزرا كه طي دوران مسئوليت خود براي مردم مشكل آفريده و دست به اقدامات غيرقانوني زده اند، تغيير خواهند كرد.
گفت: خب! اينكه چيز بدي نيست.
گفتم: آره! ولي تكليف خرابكاري ها و قانون شكني هاي آنها چه مي شود؟ آنها بايد پاسخگوي اقدامات غيرقانوني خود باشند.
گفت: يعني به خاطر اين عوضشان مي كنند كه آنها را از پاسخگويي در برابر مجلس هفتم فراري بدهند؟!
گفتم: احتمالاً... چون اكثريت مجلس ششم كه با اين عده از وزرا همدست بودند و كاري به كار آنها نداشتند.
گفت: حتماً وزير جديد هم مي گويد كه خرابكاري هاي وزير قبلي به من ربطي ندارد!
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي روز پانزدهم ماه مبارك رمضان در ملاءعام روزه خواري كرده و او را براي جريمه نزد قاضي بردند. متهم از قاضي پرسيد ماه رمضان چند روز است؟ قاضي پاسخ داد، سي روز، متهم پرسيد چند روز آن گذشته است؟ قاضي گفت پانزده روز، پرسيد چند روز ديگر مانده است؟ قاضي گفت؛ 15روز ديگر، متهم با قيافه حق به جانب گفت؛ پانزده روزش كه رفته، پانزده روز هم كه باقيمانده، روي هم مي شود 30 روز، پس بنده كجاي آن را خورده ام كه اينطور الم شنگه راه انداخته ايد؟!

اي دل غافل !

آورده اند كه وقتي ملك الموت مأموريت يافت حضرت نوح را قبض روح كند، به حضور او رسيد و عرضه داشت خداوند مرا مأمور كرده كه براي گرفتن جان تو از محضرت كسب اجازه كنم. جناب نوح گفت آماده ام، فقط مرا رخصت بده تا از آفتاب به سايه درآيم و چنين كرد. فرشته مرگ از او پرسيد: عمر بلند هزار ساله را چگونه ديدي؟ و پيامبر خدا جواب داد: به اندازه همين جا به جا شدن از آفتاب به سايه!
سرعت گذشت ايام بر هيچ كس پوشيده نيست. ما آدم ها هرگاه، گذشته را به ياد مي آوريم ، با شگفتي و حسرت اين عبارت را تكرار مي كنيم: «چه زود گذشت!» اما هر فروردين كه از راه مي رسد، سال كهنه را با استقبال از بهار به بايگاني عمر مي فرستيم و جشن و شادماني بر پا مي كنيم انگار كه چيزي به دست آورده ايم. در حالي كه اگر خوب بنگريم و بينديشيم شايد بر آن شويم كه در ماتم فرصت هاي از دست رفته و اينكه در سراشيبي عمر، يك سال ديگر به خط پايان نزديك شده ايم، بايد عزا بگيريم! استاد ما مي گفت ما آدم هاي غافل، عمر رفته را به حساب دارايي هاي خود مي گذاريم مثلاً مي گوييم «پنجاه سال دارم» اما در حقيقت، آن پنجاه سال را ديگر نداريم و معلوم نيست دارايي ما از باقي مانده عمر ، چقدر باشد؟!
مي گويند اهالي نكته سنج و البته اهل طنز در يكي از شهرها، در غروب آخرين روز ماه شعبان وقتي مي بينند كه هلال تازه، دقايقي پس از طلوع، غروب مي كند، با هم دم مي گيرند و اين جمله را همخواني مي كنند: «رمضان آمد و رفت و دو دهه مانده و يك نه روز و نصفي»!
مجلس ششم به خط پايان نزديك مي شود. 44 روز باقي مانده از عمر چهارساله اين مجلس، قطعاً بسيار كمتر از 1385 روزي است كه نمايندگان، تا امروز پشت سر گذاشته اند. چشم بر هم بزنند اين يكماه ونيم هم به سرعت برق و باد خواهد گذشت. در اين آخرين فرصت برجا مانده، هركس به فكري است. بعضي ها جبران كم كاري هاي گذشته درباره مسائل اصلي مردم را در بررسي شتابزده طرح ها و لوايح گوناگون يافته و به ماشين تصويب قوانين چنان سرعت بخشيده اند كه داد كارشناسان را درآورده و نگراني آنان را به خاطر فداشدن دقت در برابر سرعت برانگيخته اند.جمعي ديگر با القاي اين گمانه كه ناكامي هاي آنان در مجلس و در راهيابي مجدد به خانه ملت، معلول توطئه و مزاحمت هاي ديگران بوده است، به بازي تحصن و استعفا در واپسين روزهاي عمر مجلس ششم روي آوردند كه از قرار معلوم، اين نسخه نيز افاقه نكرده و ذهن پرمسئله، زبان معترض و نگاه بي تفاوت مردم را نسبت به نمايندگان اين دوره تغيير نداده است. تا آنجا كه به نوشته روزنامه دوم خردادي شرق، آقاي بهزاد نبوي (چهره شاخص مجلس اصلاحات) در مواجهه با واكنش منفي مردم به خود و دوستانش از سر طعنه گفته است: «آيا اگر ما خودمان را از ساختمان مجلس آويزان كنيم، مردم باور مي كنند كه در راهمان صادق بوديم؟!»
جماعتي از نمايندگان اين مجلس هم البته ، خرسند از آنند كه بار ديگر در مظان اعتماد مردم قرار گرفته و فرصتي تازه براي چهارسال خدمت در مجلس هفتم به دست آورده اند. تجربه هاي اين دسته آخر از دوره سپري شده مي تواند سرمايه ارزشمندي فرا راه همكارانشان باشد. آنها قاعدتاً به خوبي، سرعت گذر ايام را احساس كرده اند و مي دانند كه 4 سال برخلاف ظاهر
گول زننده اش آن قدرها طولاني نيست كه طي آن، بتوان اوقات ضايع شده را جبران كرد. هر لحظه اش را كه از دست بدهي، سرنوشت ملتي را به بازي گرفته اي.
در گزارش كاري كه اخيراً مسئولين اقتصادي از عملكرد دولت در اين سال ها داده اند، رقم 6 ميليارد دلار صادرات غيرنفتي در سال گذشته با مباهات فراوان بزرگ نمايي شده است. رقمي كه مطابق برنامه سوم، بايد چند برابر آن چيزي كه هست، باشد. تازه بايد خدا را بسيار شاكر بود كه قيمت نفت در 4-5 سال گذشته هرگز از 25 دلار پايين نيامد و كشور ركورد بي سابقه اي را در كسب درآمدهاي نفتي به جا گذاشت. لابد مي پرسيد درآمدهاي نفتي چه ربطي به صادرات غيرنفتي دارد. از قضا نسبت اين دو كاملاً مستقيم است. يعني از آنجا كه رونق اغلب صادرات غيرنفتي ما در گرو درآمدهاي ناشي از فروش نفت است، افزايش اين صادرات هم طبيعي است، اما اگر واقع بينانه تر عمل كنيم ، جا دارد وضعيت صادرات غيرنفتي خود را با كشور همسايه مان تركيه به مقايسه بنشينيم -كه طي سال گذشته نزديك به شصت ميليارد دلار كالا و خدمات به خارج صادر كرده است -تا رسيدن به رقم 6 ميليارد دلار را برخي از نمايندگان، به عنوان كارنامه درخشان دولت و مجلس اصلاحات به رخ نكشند.
به عزيزاني كه فرصت خدمتگزاري مردم را در مجلس هفتم كسب كرده اند، عرض مي كنم تاريخچه تحولات جهاني را طي
4-5 سال گذشته مرور كنند تا به مقايسه هاي معناداري ميان ما و ديگران دست يابند. زماني در همين ستون نوشتيم كه كلمه اصلاحات، لفظ مشترك ما و چيني ها در طول ساليان اخير بوده است اما حاصل اصلاحات در چين، حركت شتابان به سوي رشد و توسعه بوده اما در كشور ما فقط به افزايش سرعت اتومبيل هاي گرانقيمت نوكيسه هايي منجر شده كه بي هدف در اتوبان ها ويراژ مي دهند! به دنبال اين نوشته از آن زمان تا امروز برخي مدعيان اصلاحات با برآشفتگي و پرخاشگري چنان واكنش هايي در مخالفت با اين مطلب از خود بروز دادند كه نگو و نپرس، اما مگر اين واقعيت را مي شود كتمان كرد كه درست در همان روزهايي كه نمايندگان مجلس ما به اسم پي گيري توسعه سياسي اسير ماجرا و بازي هاي ساختارشكنانه و فتح سنگر به سنگر در نظام بودند، چيني ها آرام و بي هياهو حوزه هاي جديد قدرت را در جهان يكي پس از ديگري تسخير مي كردند و امروز كارشان به جايي رسيده كه نزديك به 300 ميليارد دلار مازاد تراز بازرگاني با دنيا پيدا كرده اند.
مردم ما به مجلس هفتم اميد بسيار بسته اند. قطعاً برآوردن اين اميدها تنها از دست قوه مقننه ساخته نيست، اما يك كار بزرگ از نمايندگان اين دوره بر مي آيد و آن اينكه به سرمايه عمر اين ملت، بي اعتنا نباشند و براي لحظه لحظه حضورشان در مجلس، چنان برنامه ريزي كنند كه در پايان چهارسال نمايندگي، خود و موكلان شان در حسرت اوقات هدررفته، زانوي غم به بغل نگيرند.
هنوز مجلس هفتم آغاز به كار نكرده، فتنه جويان، پروژه هاي انحرافي را به مثابه دام هايي روي ميز كار آنها قرار داده اند. بحث هاي مصنوعي درباره روحاني يا مكّلابودن رئيس مجلس، سرآغاز آن قبيل فرصت سوزي هاست كه اكثريت نمايندگان مجلس ششم را از چشم مردم انداخت و منزوي كرد. مبادا وكلاي مجلس هفتم با افتادن در اين دام ها، زمان را از دست بدهند!
حسين صفارهرندي

كربلا را مي سازيم

دهم فروردين، نشسته بودم در خانه و داشتم كتاب «گنجينه آسماني» شهيد آويني را مي خواندم كه صداي زنگ تلفن سكوتم را شكست. دبيرگروه گفت وگو بود. سلام و عليكي و آنگاه درآمدكه: امروز دوست اهوازي ام «اكبر عجمي» براي گرفتن مجوز ورود به عتبات عاليات به محل «ستاد كوثر» در تهران رفته است. من هم همراهش بودم. با مشاهده وجدان كاري مسئولان آنجا به وجد آمدم. آنجا سالنL شكلي بود و رئيسش بي آنكه منتي داشته باشد، كارهاي مراجعه كنندگان را رتق و فتق مي كرد. در عين حال به تلفن ها هم پاسخ مي گفت. اما نه كه از سر وا كند بلكه...»
ساعاتي بعد وقتي با حاج منصور حقيقت پور مسئول ستاد كوثر، قرار گفت وگو پيرامون فعاليتهاي اين ستاد را گذاشتم برخلاف انتظارم خيلي زود قبول كرد و بدين شكل و خيلي ساده تر از آنكه فكرش را مي كردم جرقه مصاحبه اي زده شد كه گفت وگو شونده خود مصر بود نامش فرع بر موضوع برده شود. آخر سخن، سربازسازي شهري بود كه عمري است او و من و شما با ياد عشقش لرزيده مي گرييم، كربلا...
ياد جمله اي از كتاب افتادم؛ «كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها. كربلا يك افق است.»
حسين قدياني
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گواهي خون


حسين قدياني
دغدغه اي مدتهاست كه در گوشه ذهنم مرا به خود واداشته است. مدتهاست كه از خود مي پرسم؛ «آيا بالاتر از انسان هايي كه نام شان تا ابد در تاريخ زنده مي ماند، مرداني مي توان سراغ گرفت؟» ...، تا اينكه ديروز در سالگرد شهادت فرمانده بسيجي تبار ارتش امير سپهبد، علي صياد شيرازي نگاهي بر سنگ مزار زيبايش انداختم و دريافتم كه؛ آري! شهدا بالاترند. بالاتر از انسان هايي كه نام شان تا ابد در تاريخ زنده مي ماند. چه اينكه تاريخ، خود زنده به نام «شهيد» است. همچنانكه آسمان با تمام بزرگي، بي وجود خورشيد، مشاهد نمي گردد، تاريخ نيز بي نور شهيد «ظلمتكده اي تاريك» است زيرا اگر شهيد نباشد، هيچ شاهدي بر حوادث تاريخ به عدالت، شهادت نخواهد داد، و تواي دوست! اينها كه مي خواني... «گواهي خون» است: «عظيم ترين نعمت خدا را نعمت عظيم ولايت مي دانم و استحكام در پيوند با ولايت را ضمانت بخش هدايت و عاقبت به خيري مي پندارم. لذا نه تنها در قلب و زبان، بلكه در عمل كوشيده ام ارادتم را به ولايت به ثبوت برسانم و از خداوند متعال مسئلت دارم كه مرا در اين مهم ياري فرمايد... معتقدم هرچه بر شدت و غلظت فضاي معنوي كار افزوده گردد، زمينه نزول معرفتها، بصيرتها و نصرت هاي الهي براي هر مجموعه اي فراهم تر مي گردد... در تجربه 20 سال خدمت به انقلاب رمز موفقيت فردي و جمعي را در ادامه راه شهدا و رسيدن به «والذين جاهدوا» مي دانم و به لطف خدا تجربه سنگيني را كسب نموده ام...»
¤ ¤ ¤
علي صياد شيرازي در كودكي زندگي پرفراز و نشيبي داشت. بخشي از اين مسئله به خاطر شغل پدر بود. پدر ايشان از عشاير بود، كه پس از استخدام در ژاندارمري مجبور بود هرچند سال يك بار محل و شهر زندگي اش را ترك گويد. پدر صياد اما ظلم را برنتافت و درست در همان سالي كه صياد سال آخر دبيرستان را در تهران با نمرات بالا قبول شده بود، از كار اخراج شد. مشكلات مالي، صياد را يك سال از شركت در كنكور منصرف كرد ولي سال بعد در حالي كه كار هم مي كرد از طريق شركت در آزمون دانشگاه دولتي به دانشگاه افسري رفت. صياد در اين دانشگاه پله پله رشد كرد تا اينكه در سال 52 براي تكميل تخصص هاي توپخانه، از طرف ارتش به آمريكا اعزام شد. چندي بعد وقتي تنور انقلاب گرم تر شد، صياد به دوستان گفت «تقيه» را كنار بگذارند و در عمل نيز «ارتش امام» باشند. رژيم شاه اما اين كار صياد را با دستگيري او پاسخ داد. انقلاب كه پيروز شد، صياد آزاد گرديد. ايشان بعد از انقلاب به دليل شناخت درست جريانات، از همان اول به مخالفت با افرادي نظير بني صدر پرداخت كه سبب شد آن خائن، وي را از كاربركنار كند.
¤ ¤ ¤
با سقوط بني صدر، شهيد رجايي، صياد را با دو درجه ارتقاء عازم غرب كشور كرد كه ايشان با تأسيس قرارگاه حمزه به كمك سپاه، شهرهاي بوكان و اشنويه را آزاد كرد. مجموعه اي از اين موفقيتها باعث شد كه در هفتم مهر ماه سال 60، حضرت امام(ره) ايشان را به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب نمايند. وي در سال 65 از فرماندهي استعفا داد و با پيشنهاد رئيس جمهور وقت (حضرت آيت الله خامنه اي) و تصويب امام(ره) به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد. صياد در سال 66 درجه سرتيپي گرفت و سپس به عنوان جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح، مشغول خدمت شد. همسرش مي گويد؛ «ايشان در طول 8 سال جنگ، 5 مرتبه زخمي شد و 22 تركش در بدن داشت. يك بار پاي ايشان زخمي شد بطوري كه سه ماه با ويلچر حركت مي كرد اما در همين مدت نيز جبهه رفتنش ترك نشد!»
¤ ¤ ¤
فرزند شهيد مي گويد؛ «در زمان حيات پدر نامه هايي به منزل ما مي آمد كه ما فكر مي كرديم نامه هاي اداري است و در موردشان كنجكاوي نمي كرديم. تا اينكه بعد از شهادت پدر متوجه شديم اين نامه ها از آن خانواده هاي محرومي است كه پدر به آنها كمك مالي مي كرده اند. مادر بعدها فهميد كه؛ دو سوم حقوق پدر صرف اين خانواده ها مي شد.»
¤ ¤ ¤
شهدا ستاره هايي هستند كه بعد از خاموش شدن، روشن مي شوند؛ آخر وقتي روشن اند، آنقدر نوراني اند كه ما فقط نور را مي بينيم؛ نمي توانيم ببينيم «منبع نور» از كجاست!
¤ ¤ ¤
... نور به كنار، مجسمه تواضع بود، «صياد».

سخنراني، به جاي حرف و شعار

در نخستين گام، برنامه جامع ساماندهي چيز جوانان كشور به هيئت دولت ارائه مي شود. به گزارش «چيزنا»، شناسايي مهمترين مسائل و مشكلات جوانان، مشخص كردن چيزهاي متولي، تعيين ضعف ها و قوت ها، شناخت زواياي چيز مسائل جوانان(!؟) و چيزهايي كه دولت قادر به شناسايي آنها نيست از اهداف برنامه جامع ساماندهي چيز جوانان كشور است.
اين گزارش مي افزايد در مجمع ملي جوانان كه در ساختمان جديد مجلس گشايش يافت، بالاخره قرار بر اين شد كه مسئولان به جاي حرف و شعار، يك مقدار هم براي جوانان «سخنراني» كنند!
آرمليا- خبرنگار چيزنا
پانوشت:
¤ شايد خوانندگان بر ما خرده بگيرند كه چي؟ كه چرا در حاشيه تيتر امروز قيد كرده ايم «چاپ اول»؟ در جواب عارضيم؛ ستون ما اغلب يعني مثل روزنامه اطلاعات، هميشه به «چاپ دوم» مي رسد، لذا از اين پس بنا داريم تنها آن روزهايي كه ستون به «چاپ اول» مي رسد را به اطلاع خوانندگان برسانيم. نيز به مسئولين روزنامه اطلاعات خاطرنشان مي شويم كه اگر آنها هم خواستند از شيوه امروز ما پيروي كنند، چيز حقوقي ندارد.

ما و باشگاه قدرت جهاني

درباره جايگاه ايران در موازنه قدرت جهاني چگونه قضاوتي بايد كرد؟ امپراتوري آمريكايي- اسرائيلي و اتحاديه اروپايي به عنوان دوقطب بزرگ قدرتمند دنيا، هر يك چه برآوردي از توانايي هاي ايران دارند و روند تحولات به ويژه در خاورميانه چه تخمين هايي را در ذهن استراتژيست هاي آنان برمي انگيزد؟
ما- ملت ايران- در اين ميان درباره خود بايد چگونه داوري كنيم؟ تغيير و تحول ساليان ما در گذار به كدام سوي بوده كه در شرايط امروز، نگاه هاي استراتژيست ها و سياستمداران در پايتخت هاي اروپايي را از يك طرف و آمريكايي ها را از طرف ديگر و شبكه مافيايي صهيونيست ها را در پس همه اين نگاه ها متوجه ايران كرده و گونه اي از رشك و نگراني و رقابت را - بعضاً تا سرحد پنجه افكني- به دنبال داشته است؟ آيا سخن شيرين هانتر سخنران كنفرانس پريروز كنفرانس سيرا در دانشگاه فلوريداي آمريكا واقعي است كه ادعا مي كند «اهميت ايران در پي فروپاشي شوروي كاهش يافته و منبع قدرت تلقي نمي شود» يا برآورد وزيران خارجه دولت هاي انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا كه طي تماس هاي تلفني با وزير خارجه كشورمان يا مصاحبه مطبوعاتي به اهميت نفوذ ايران در ميان ملت عراق اذعان نموده و درخواست كرده اند ايران براي بازگرداندن آرامش به اين كشور اشغال شده از توانايي تأثيرگذاري خود استفاده كند؟ شكي نيست كه اتحاديه اروپا فرصت را براي كم كردن روي آمريكا و تجديد سهم خواهي خويش در عراق مناسب ديده اما در اين ميان آنها اذعان مي كنند كه براي زورآزمايي با آمريكا در عراق چاره اي جز جلب موافقت و همراهي ايران نيست.
ديروز سالگرد سقوط رژيم خودكامه عراق پس از جنگ 21روزه با نيروهاي آمريكايي بود. يك سال پس از سقوط مجسمه صدام در بغداد و رجزخواني ژنرال هاي پنتاگون، واقعيت قدرت نمايي كاخ سفيد چيست؟
در حالي كه شهرهاي مختلف عراق چهره جنبش و شورش هاي مردمي به خود گرفته و آمريكايي ها تنها در شهر فلوجه طي روزهاي اخير 1400 كشته و زخمي از شهروندان گرفته و با بمب هاي خوشه اي به پيشواز جريان دموكراسي خواهي رفته اند، روزنامه لس آنجلس تايمز ثمره يك سال اشغال را اين گونه به نقل از گزارشگر خود گزارش مي كند:
«مردم عراق با رنج هاي عظيمي دست به گريبانند. آنان نااميد و سرخورده اند و از صميم قلب مايل به حمله به خارجي ها هستند. عراق در هرج و مرج به سر مي برد. يك سال پيش وقتي مجسمه صدام سرنگون شد آگاه نبودم كه اين لحظات شادي مردم تا چه حد كوتاه مدت و تصنعي است... امروز ديگر نمي توانم در خيابان سعدون به عنوان يك آمريكايي قدم بزنم. عراق ديگر براي من امن نيست. نيروهاي ما 600 كشته و 8000 مجروح و ميلياردها دلارخسارت برجاي گذاشته اند. ما از كجا به اينجا آمده ايم و يكسال بعد در كجا خواهيم بود؟»
همين روزنامه در گزارش ديگري تصريح مي كند: «در سالگرد سقوط بغداد، اين شهر در حال قيام است و تمامي اقدامات ما براي هتك مقدسات و بروز جنگ داخلي ميان شيعه و سني، باعث ايجاد همبستگي ميان آنها شده است. جنگ عليه اشغال اكنون به صورت آشكار توسط مردم عادي كه از وطن خود دفاع مي كنند به صورت انتفاضه درآمده و در جريان است».
آيا در اين اوضاع ناسزاگويي و اتهام پراكني امثال رامسفيلد عليه ايران مي تواند چيزي از ناتواني هاي پنتاگون بكاهد يا بپوشاند؟ قطعاً نه. همچنان كه تهمت هاي مكرر آنها و هم قطارانشان در تل آويو نتوانسته از حركت شتابان ملت به ستوه آمده فلسطين كه سر به عصيان و انتقام گذاشته، جلوگيري كند يا حزب الله لبنان را به خاموشي كشاند. آري قطعا اين موج هاي پرتلاطم كه در جاي جاي خاورميانه اسلامي برخاسته، بدون سرپا ماندن و استواري ملت استقلال طلب ايران نمي توانست به حركت درآيد و تلاطم پيدا كند. و اين گويي شعبده تاريخ رو به جلو با فرعون هاي روزگار ماست كه مي دانند از كجا ضربه اصلي را مي خورند اما ناتوان از اثبات آنند، چرا كه نمي توانند اثري كوچك از دخالت و حضور مستقيم ايران در عراق و فلسطين و لبنان رصد كنند. آيا اين «تشعشع اثرگذار» كه اراده هاي ملت ها را مسحور و مسخّر خويش مي كند و به جنبش درمي آورد، كم از تشعشعات اتمي دارد. قدرت ها اينجا درمانده اند، با وجود كابوسي كه ديده اند و تعبير به «مصيبت بزرگ» رفته است.
به سخن آغازين برگرديم. قدرت هاي اروپايي و آمريكايي چرا به چشم رقيبي قدرتمند به ما مي نگرند؟ و مشخصا برخي از روشنفكرهاي وطني كه با پرچمداري سكولاريسم، دم از فروپاشي ملت و كشور مي زنند و آيه يأس براي جوانان و دانشجويان- موتورهاي حركت كشور- مي خوانند، در موازنه قدرت ميان ايران و رقباي بيگانه آن كدام نقش تعريف شده را عملياتي مي كنند؟
رقابت جدي امروز ميان ما با بلوك هاي اصلي قدرت، رقابت بر سر «اراده» و «انرژي» است. آنها پس از سال ها جمع آوري، پردازش و تحليل اطلاعات دريافته اند كه ايران در اين دو حوزه گام هاي خارق العاده اي برداشته و تراكم و فشردگي اين اراده و انرژي انباشته نهايتاً مي تواند به جهش ايران در باشگاه قدرت جهاني بينجامد. آنان آشكارا مي بينند كه در هنگامه چالش هاي بزرگ فكري- اجتماعي عليه تمدن ليبرال- دموكراسي و سيگنال هاي حاكي از فرتوتي و انحطاط آن، ايران جديد، ساز تمدني را كوك كرده كه ذهن هاي كنجكاو و گوش هاي تيز آواز آن را مي شنوند.
صرف نظر از پيام هاي تحول بخش انقلاب ايران كه هنوز هم موتور محرك اراده هاي عاصي و به ستوه آمده در خاورميانه اسلامي است، خط سير ايران در گسترش توانايي ها و شكستن انحصارها و تحريم ها به نوبه خود خيره كننده و رشك برانگيز مي نمايد. ما نه تنها تحريم سنگين نفتي را شكستيم بلكه اينك به فناوري هاي بالا در زمينه نفت و گاز دست يافته ايم تا بدانجا كه طي مناقصه اي كه اخيراً توسط هند برگزار شد و رقباي قدرتمندي چون مك درمورت آمريكا، هيونداي كره، تكنيب فرانسه و چند شركت مهم روسي، سنگاپوري و هندي هم در آن شركت داشتند، طرف ايراني توانست پيروز اين مناقصه براي احداث 154 كيلومتر خط لوله در دريا و بازسازي و بهينه سازي 33 سكوي نفتي شود.
نفت اما تنها حوزه از انرژي نيست كه ايران در آن رشد تكنولوژيك خيره كننده داشته است. آنچه در حوزه فناوري اتمي رخ داد، حقيقتاً شوك بزرگي به آمريكا، آلمان، انگليس و فرانسه بود كه خط تحريم و كارشكني عليه ايران را دنبال مي كردند و مي كوشيدند انحصار اين حوزه را در باشگاه قدرت هاي اتمي براي خود حفظ كنند. ايران به رغم اين خسّت ها و بخل ها و كارشكني ها توانست به فناوري اتمي دست يابد و خود را در باشگاه هسته اي جا كند. اگرچه حتي دوستان چيني و روسي هم-با وجود رقابت با قدرت هاي غربي- ميل چنداني به تجهيز ايران در اين حوزه نداشتند.
به عنوان يك نمونه كوچك اگرچه چيني ها از قرارداد خود با ايران براي ساخت تأسيسات فراوري اورانيوم در اصفهان طي 10، 11 سال پا پس كشيدند اما فرزندان ملت ايران اراده كردند و در كمتر از 4 سال اين مركز را راه اندازي كردند تا چرخه اي كه با احداث نيروگاه بوشهر براي توليد 7 هزار مگاوات برق آغاز شده، تكميل شود. بدين ترتيب ايران اگرچه با غني سازي بالاي اورانيوم- براي مصارف خاص نظامي- فاصله داشت اما توانسته بود با توسعه فناوري بومي به حداقل هاي مورد نياز براي مصارف صرفاً صلح آميز نائل آيد و مراحل استخراج و تبديل سنگ اورانيوم به پودر (كيك زرد) و سپس فراوري آن (گاز فلورايد) را در يك چرخه مهم از اردكان تا نطنز و اصفهان طراحي كند.
قدرت هاي اروپايي و آمريكايي نيك مي دانند كه ايران نه بمب اتمي دارد و نه به دانش بالاي آن دست يافته است. اما آنچه در واقع آنان را نگران كرده اين است كه انحصار فناوري اتمي كه تنها در ميان 7-8 كشور بزرگ بوده، شكسته شده است و اين يعني دستيابي به يك «ابر انرژي پرسود» كه مي تواند بازار انحصاري آنها را بشكند.
به گمانم اين آهنگ جهش و تحول با طنين هاي محكم خود به گوش اروپايي ها و آمريكايي ها رسيده است، اگرچه در داخل توسط برخي از روشنفكران و صاحبان روزنامه و قلم و تريبون خوب فهم نشده يا شده و تعمداً به كتمان و انكار آن پرداخته اند. اين طيف- غرب زده به معني حقيقي كلمه- جفاي فراواني در حق ملت كردند، اما بزرگترين جفاي آنان همين بود كه بر حركت رو به جلوي «اراده»ها و توليد و تكثير و استخدام «انرژي»هاي كهنه و نو سرپوش گذاشته و سنگ تمدن تهي غرب را به سينه زدند. آنان تا توانسته اند كوشيده اند فرصت اراده و جرأت و حركت را از معادن انرژي استراتژيك كشور (جوانان) سلب كنند اما امروز تمايز دو جريان «خلاقيت و خودباوري» و «مرعوبيت و خاكساري در مقابل غرب» آشكارتر از هر زمان ديگري است.
جريان خدمتگزار كه طلايه داران ديروز دفاع مقدس، پرچم آن را بر فراز دست گرفته اند، هر روز جايگاهي بيشتر در ميان افكار عمومي باز مي كند و جريان اجنبي زده پرگو و كم ثمر را به حاشيه مي راند. به گمانم آنچه آبادگران در شهرداري و شوراي شهر تهران كردند كه در انتخابات مجلس توسعه يافت و خلاقيتي كه فرزندان جهادي ملت در حوزه فناوري اتمي از خود نشان دادند، تنها كف توانايي اصولگرايان و كف مطالبات ملت از آنهاست. سقف اين جريان پرجنب وجوش را بايد در سالياني كه پيش روست، به رؤيت نشست.
محمد ايماني

ژامبون خر!؟

طيف كثيري از شيفتگان حريم تذبذب و دلدادگان ستون «تلخند» ظرف اين چند روز با استفاده از وسايلي نظيري ايميل، موبايل و... ما را شرمنده خودشان كرده اند با اين مضمون كه چرا با آنچيزي كه نسبت به امور چيزلماتيك داريم، هيچ اشاره اي به حوادث عراق نمي نماييم و هيچ تحليلي ارائه نمي دهيم؟ ]دينگ دينگ[... نگفتم. حكماً اين تلفن هم از همين قبيل است.
¤ بفرماييد.
- آقاي چيز! مي خواستم بپرسم چرا شما...
¤ بعله. نگاه كنيد؛ ماالساعه خبرنگاران يدكي مان را در «چيزنا» روانه عراق كرديم تا از آن قبرستان براي مردم به صورت لحظه به لحظه چيز تهيه كنند. البته از همين جا هم مي شود پيش بيني كرد كه در عراق همه تقصيرها زير سر مقصر است. آخر يعني كه چي باشد مردم عراق عليه آمريكايي ها تظاهرات مي كنند؟ حالا گيريم اشغالگران را از چيز خودشان بيرون كردند، بعد چي؟ آنوقت در بهترين حالت مي خواهد بشود مثل اوضاع امروز ايران كه آمار تلفات جاده اي اش از تلفات جنگ هاي «فلسطين و اسرائيل»، «عراق و آمريكا» روي هم، بيشتر است! حالا به تلفات دعواي سر چيز دو هزار توماني كاري نداريم! خلاصه به نظر من خوشي زير دل مردم عراق زده است و الا چه معني مي دهد...
- مثل اينكه سوءتفاهم شده است؛ آقاي چيز! من مديرعامل شركت «چيز ايران» هستم مي خواستم بپرسم چرا «آرمليا» سخنراني ام در «مراسم چيزده به در» را اونجور منعكس كرد. آخر من كي گفتم «ژامبون مرغ» نسبت به «ژامبون گوشت» بوي تابلوتري دارد؟ ژامبون جماعت بويش تابلوست ولو اينكه «كالباس خشك» باشد!
¤ جناب مديرعامل! پس بفرما چيزطلبان هنگام روزه سياسي در دستشويي مجلس «ژامبون خر» ميل بفرمايند؛ ديگر؟!
]بوق[ قطع كرد
«آقاي چيز»
توضيح ضروري:
اخيراً شاهد اين هستيم كه چي؟ كه روابط عمومي سازمان بهشت زهرا و ديگر قبرستان هاي كشور به دوستان زنگ مي زنند و تذكر مي دهند كه به فلاني- يعني خود ما- اينطوري كه دارد تند مي رود، بعد از مرگش مجبور مي شويم به جاي «قطعه هنرمندان»، در «قطعه منافقين» خاكش كنيم ها!؟... تو را به جان «عمه نازبانو» آخر و عاقبت كار فرهنگي در اين مملكت را مي بينيد! اينها با جواني(!) مثل ما همچين برخورد مي كنند واي به حال پيرپاتال هاي نهضت چيز!

اين هم از اروپا

محمد جعفر بهداد
آيا موضع اروپا در قبال ترور ناجوانمردانه بنيانگذار جنبش فلسطين حماس با واكنش رژيم آمريكا تفاوتي داشت؟
10 ساعت پس از واقعه خونين ترور رهبر آزاده حماس، مقامات اروپايي در اظهارنظر جداگانه، اما با محتوايي مشابه صرفاً از خدشه وارد شدن به روند موسوم به صلح خاورميانه ابراز تاسف يا اظهارنگراني كردند.
درحالي كه آمريكا اقدام رژيم صهيونيستي در ترور شيخ را در چارچوب قاعده «دفاع مشروع» يا «دفاع از خود» ارزيابي كرده و بدين وسيله آن را عامل حفظ موجوديت رژيم جعلي اسرائيل دانست، اروپايي ها نيز با اعلام نگراني از ناتمام ماندن صلح تحميلي خاورميانه در واقع از روند « به رسميت شناختن» حكومت غاصب تل آويو ابراز دلواپسي كردند كه هر دوي اين مواضع از عزم مشترك آمريكا و اروپا براي حفظ رژيم خون آشام اسرائيل حكايت مي كند.
اين نمونه دومين مورد پس از جنجال هسته اي اخير عليه جمهوري اسلامي ايران است كه همسويي اروپايي ها با رژيم واشنگتن را در مسايل راهبردي مربوط به جهان اسلام نشان مي دهد.
سرشاخ شدن با اروپايي ها و اتخاذ مواضع تلخ و گزنده نسبت به اين مجموعه قدرت جهاني ضرورتي ندارد. ليكن دل بستن ساده لوحانه به وعده هاي مزورانه اروپا، جدي گرفتن بعضي تعارضات لفظي اتحاديه اروپا با كاخ سفيد و همراهي هرچند مقطعي با سياست هاي به ظاهر متعادل با اروپا سودي عايد كشور و منافع ملي ما نخواهد كرد.

مرد خاكستري براي مذاكره نيامده بود

برخلاف آنچه اعلام شده- و هنوز هم مي شود- آقاي البرادعي براي مذاكره و رايزني با مقامات كشورمان به ايران نيامده بود. مرد خاكستري در سفر اخير خود، فقط حامل يك «پيام» بود كه بامداد روز سه شنبه، بلافاصله بعد از ورود به فرودگاه مهرآباد، آن را اعلام كرد. اين پيام به اندازه اي روشن و شفاف بود كه درك آن نيازي به هوش و ذكاوت فراوان و يا رمزگشايي سياسي نداشت.
مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي، در اولين دقايق بعد از ورود خود به تهران، خطاب به خبرنگاران اظهار داشت؛
«آمريكا نسبت به برنامه هاي هسته اي ايران ترديدهاي فراواني دارد و با توجه به اين ترديدها، بهتر است دو طرف (ايران و آمريكا) پشت ميز مذاكره نشسته و با يكديگر دراين باره گفت وگو كنند.»!
البرادعي در اين پيام كوتاه -اما پرمعنا- تصريح كرد كه آژانس بين المللي انرژي اتمي در تصميم گيري پيرامون پرونده هسته اي ايران، كمترين نقشي ندارد و تصميم نهايي دراين باره برعهده آمريكاست. اگر مسئولان محترم كشورمان در اين اظهارنظر آقاي البرادعي دقت بيشتري مي كردند، به آساني متوجه مي شدند كه مأموريت مرد خاكستري در همان اولين دقايق ورود او به ايران، خاتمه يافته است و نشست و گفت وگوي چند ساعته بعدي، كمترين ضرورتي نداشته است و شايد بهتر آن بود كه به جاي اين نشست چند ساعته، ميهمان خود را براي گذران وقت باقي مانده تا پرواز خروجي به يكي از مناطق تفريحي و خوش آب و هواي تهران مي بردند و خود نيز به امور جاري خويش مي پرداختند.
درباره اظهارات آقاي البرادعي در اولين دقايق ورود به ايران، گفتني هايي هست.
1- در اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي، تأكيد شده است كه بازرسي هاي آژانس، ماهيت صرفاً تكنولوژيك دارد و هدف از اين بازرسي ها كسب اطمينان نسبت به غير تسليحاتي بودن فعاليت هسته اي كشوري است كه مورد بازرسي قرار مي گيرد و شوراي حكام موظف شده برپايه گزارش مديركل آژانس درباره صلح آميز و يا تسليحاتي بودن چرخه هسته اي كشور مورد بازرسي، اظهارنظر كند. بنابراين ابراز ترديد آمريكا -آنهم كشوري كه تخاصم و دشمني خود با جمهوري اسلامي ايران را پنهان نمي كند- نبايد و نمي تواند در تصميم شوراي حكام آژانس نقشي داشته باشد. ولي آقاي البرادعي با صراحت اعلام مي كند كه مشكل اصلي در پرونده هسته اي ايران، نگراني آمريكاست و راه حل نهايي را در مذاكره دو كشور ايران و آمريكا مي داند.
اكنون سؤال اين است كه، اگر اعلام نظر نهايي درباره پرونده اتمي ايران برعهده آمريكاست، پس آژانس بين المللي و مديركل محترم آن در كدام نقطه از اين پرونده ايستاده اند و بازرسي هاي سرزده -در هر زمان و از هر مكان- با چه هدفي صورت پذيرفته است؟
پاسخ آقاي البرادعي به اين پرسش، بسيار شفاف بود، ايشان در پيام كوتاه خود با صراحت تأكيد كرد كه در اين ميان، آژانس، شوراي حكام و مديركل آن، هيچكاره اند... و توصيه كرد جمهوري اسلامي ايران به جاي پاسخگويي به آژانس بايد رضايت آمريكا را جلب كند. آيا پيام آقاي البرادعي مفهومي غير از اين داشت؟!
2- مفهوم ديگري كه پيام كوتاه مديركل آژانس به صراحت در خود دارد، اين است كه پرونده هسته اي ايران در شوراي حكام، يك پرونده سياسي است و نه آنگونه كه اساسنامه آژانس تأكيد دارد، يك پرونده فني و علمي. چرا كه، به گفته آقاي البرادعي، راه حل نهايي، مذاكره ايران و آمريكاست و بديهي است كه در اين مذاكره پيشنهادي، مسائل تكنيكي و مختصات فني و علمي تكنولوژي هسته اي ايران مورد بحث و بررسي قرار نمي گيرند، زيرا مطابق روال و قوانين بين المللي، انجام اين بررسي ها برعهده آژانس و بازرسان آن است و مذاكره و گفت وگوي كشور مورد بازرسي با يك كشور ثالث، نمي تواند و نبايد در تصميم سازي آژانس و اعلام نظر شوراي حكام نقشي داشته باشد.
3- آقاي البرادعي، چند هفته قبل، يعني دقيقاً بعد از پايان اجلاس ماه مارس وين، به آمريكا رفت و با جرج بوش رئيس جمهور آمريكا و جرج تنت، رئيس سازمان «سيا» درباره پرونده هسته اي ايران به گفت وگو نشست. مطابق گزارش خبرگزاري ها -از جمله سه خبرگزاري آسوشيتدپرس، فرانس پرس و رويترز- در اين سفر، جرج بوش، رسماً از البرادعي خواسته بود كه مانع بسته شدن پرونده ايران در شوراي حكام شود و اكنون آقاي مديركل با پيام رسمي رئيس جمهور آمريكا به ايران آمده است، اگر چه ايشان بعد از ورود به تهران، در پاسخ به سؤال خبرنگاران كه از وي پرسيده بودند آيا حامل پيامي براي ايران است، با زيركي گفته بود؛ «من به عنوان ميانجي عمل نمي كنم»! ولي اين سخن آقاي البرادعي با تأكيد وي كه راه حل نهايي مسئله هسته اي ايران را در مذاكره مستقيم ايران و آمريكا دانسته بود، تناقض آشكار دارد، كه البته اينگونه تناقض گويي ها طي يكسال گذشته در اظهارنظرهاي مديركل آژانس به فراواني ديده شده است. و سؤال اين است كه مگر جرج بوش در سفر البرادعي به آمريكا، دقيقاً همان پيامي را به وي ديكته نكرده بود كه ايشان هنگام ورود به ايران، با صراحت آن را ابلاغ كرد؟
4- در حالي كه مديركل آژانس، با صراحت اعلام مي كند كه شوراي حكام و نتيجه بازرسي هاي آژانس در اعلام نظر پيرامون پرونده هسته اي ايران كمترين نقشي ندارد، و تصميم نهايي در اين باره برعهده آمريكاست، بايد از مسئولان محترم كشورمان پرسيد كه چرا و با تكيه بر كدام منطق عقلي و سياسي به گفت وگو با البرادعي دل خوش كرده و بازرسي هاي سرزده و از هر مكان و در هر زمان را پذيرفته اند؟ و آيا اين اقدام خود را مصداق بارز، تن دادن به ذلت و ناديده گرفتن اقتدار و عزت جمهوري اسلامي ايران نمي دانند؟!
آقاي البرادعي- كه ظاهراً سبيل كوتاهش چرب هم شده است!- بايد چگونه و با چه زباني هيچكاره بودن خود و آژانس را اعلام كند كه براي مسئولان محترم كشورمان قابل درك باشد؟ آيا انتظار دارند كه مديركل آژانس، پيام آژانس را روشن تر و شفاف تر از آنچه در هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد اعلام كرد، بر زبان آورد؟!
البرادعي، حداقل در اين مورد، راست مي گويد كه براي شفاف سازي رابطه ايران و آژانس به كشورمان سفر كرده است. ولي مقصود او از شفاف سازي، ارائه اطلاعات كامل از چرخه هسته اي ايران به آژانس نيست، بلكه ابلاغ پيام شفاف آمريكا و متحدانش بوده است و بايد پذيرفت كه پيام آنها را به گونه اي كاملا شفاف و خالي از ابهام ابلاغ كرد و اكنون نوبت ماست كه با درك مفهوم اين پيام، و اطمينان از اينكه بازرسي هاي آژانس فقط يك حركت سياسي و توطئه آميز است- بازي را به هم بزنيم و بار ديگر و براي چندمين بار به آمريكا و متحدانش نشان بدهيم كه نبايد و نمي توانند از ايران اسلامي، انتظار تن دادن به ذلت داشته باشند.
5- اوائل ماه جاري ميلادي- آوريل- مجلس سناي آمريكا، نزديك به 6 سال بعد از آنكه دولت اين كشور پروتكل الحاقي را امضاء كرده بود، پذيرش اين پروتكل را تصويب كرد- توضيح آنكه قانون اساسي آمريكا، پذيرش معاهدات بين المللي را منوط و مشروط به تصويب اوليه آن در مجلس سنا كرده است- سناي آمريكا، اين پروتكل را با قيد چند شرط تصويب كرد و سناتور ديك لوگار رئيس كميته روابط خارجي سنا قبل از تصويب اين پروتكل با صراحت اعلام كرد «آمريكا در صورتي كه هريك از بازرسي هاي بين المللي از مراكز هسته اي خود را مغاير با امنيت ملي كشور تشخيص دهد، اجازه انجام آن را نخواهد داد.»
تأكيد سناتور لوگار، با استناد به بند «1-ب» از مفاد پروتكل الحاقي كاملا قانوني بود، اما، سؤال اين است كه وقتي آمريكا -با توجه به نفوذ و سلطه كاملي كه بر آژانس بين المللي دارد- براي پذيرش پروتكل الحاقي چندين شرط تعيين مي كند، چرا، ايران اسلامي، همين پروتكل را بدون هيچ قيد و شرطي مي پذيرد و قبل از تصويب آن در مجلس شوراي اسلامي -كه هم آژانس و هم قانون اساسي كشورمان برآن تأكيد دارد- نه فقط تمامي مفاد آن را به اجراء مي گذارد، بلكه ده ها گام جلوتر از آنچه در پروتكل آمده است قدم برمي دارد؟! و اكنون كه نتيجه اين «حسن نيت» و يا كوتاه آمدن و نشان دادن ضعف در برابر زياده خواهي آمريكا و متحدانش را ديده است، چرا و با كدام منطق هنوز هم در تصميم براي برهم زدن اين بازي مضحك و آسيب رسان ترديد دارد؟
6- بعد از اجلاس تهران، تمامي اطلاعات مورد درخواست آژانس را ارائه كرديم، غني سازي اورانيوم را كه حق طبيعي و قانوني كشورمان بود به حالت تعليق درآورديم، پروتكل الحاقي را امضاء كرديم، مفاد پروتكل را قبل از تصويب مجلس اجراء كرديم. به بازرسي هاي بدون محدوديت و همه جانبه تن داديم و... و اما در مقابل، اتحاديه اروپا و آژانس نه فقط به هيچيك از تعهدات خود عمل نكرد، بلكه دقيقاً -و به زعم خود- براي تحقير ما، به اقداماتي متضاد با آنچه تعهد كرده بود دست زد. قرار بود مقدمات ايجاد منطقه اي عاري از سلاح هسته اي را فراهم آورند ولي وزارت خارجه انگليس با صراحت و به طور كتبي اعلام كرد كه در قوانين اين كشور كمك به اسرائيل براي پيشبرد برنامه تسليحات هسته اي خود، نه فقط منع قانوني ندارد، بلكه دولت انگليس، اين همكاري و ارسال تجهيزات هسته اي با هدف توليد سلاح اتمي را وظيفه خود مي داند. قرار بود در ارسال تجهيزات صلح آميز هسته اي به ايران تسريع كنند، اما، نه تنها چنين نكردند، بلكه برخي از كشورهاي ثالث را صرفاً به علت و يا به بهانه فروش تجهيزات چند منظوره به كشورمان، تحت فشار قرار دادند كه تحريم 13 موردي اخير از جمله آنهاست.
قرار بود در اجلاس وين شوراي حكام -ماه مارس- براي مختومه كردن پرونده هسته اي ايران تلاش كنند، ولي نه فقط كمترين تلاشي در اين زمينه نكردند، بلكه به صراحت و بي پرده با آمريكا و لابي صهيونيست ها براي محكوم كردن فعاليت هسته اي ايران و ارائه گزارشي كذب و غيرقانوني عليه كشورمان تلاش كردند و...
اكنون بايد از مسئولان محترم كشورمان پرسيد كه اگر قرار بود، شوراي حكام بي توجه به واقعيات و تنها تحت سلطه و نفوذ آمريكا و متحدانش به كينه توزي عليه فعاليت هسته اي ايران ادامه دهد، آنهمه همكاري و امتياز دادن ها چه فايده اي داشت؟
7- البرادعي به نمايندگي از آمريكا، در اولين لحظه ورود خود به ايران، حرف آخر را زد و با صراحت تأكيد كرد كه آژانس بين المللي و شوراي حكام در تصميم گيري درباره پرونده هسته اي ايران هيچكاره اند و علي رغم روال قانوني آژانس، راه حل اين مسئله سياسي است و نه تكنولوژيك. او بي پرده اعلام كرد كه پرونده هسته اي ايران بايد در يك بستر سياسي و آنهم در واشنگتن و مطابق خواست و نظر آمريكا مختومه شود و...
آيا هنوز هم وقت آن نرسيده است كه به خود آئيم و پاسخ اين بازي را براساس عزت، حكمت و مصلحت بدهيم؟
8- تنها راه حل منطقي و قانوني براي خروج از اين معركه آن است كه؛
الف: غني سازي اورانيوم را آغاز كنيم.
ب: بازرسان آژانس را اخراج كرده و اجازه بازرسي به آنها ندهيم.
ج: با تعيين يك ضرب الاجل 3 ماهه، خواستار بررسي پرونده هسته اي ايران در حضور داوران بي طرف و مورد اعتماد بين المللي شده و اين داوري را صرفاً با ارائه اسناد براي هريك از اظهارنظرها، بپذيريم.
د: و بالاخره، در صورتي كه آژانس به قانون شكني ها و زورگويي هاي خود ادامه داد، بعد از پايان ضرب الاجل 3ماهه، با استناد به ماده 10 معاهدهNPT از اين پيمان خارج شويم.
حسين شريعتمداري

با شرح بدون شرح!

حقير و ساير همكارانم در خبرگزاري چيزنا، تخم و تركه بابامان نيستيم، اگر مسئولان روزنامه كيهان را تيكه پاره نكنيم... چنان بزنيم درب و داغان شان كنيم كه فرق چيز را با چيزبرگر نتوانند تشخيص بدهند! جان شما ما تا اين «مؤسسه كيهان» را در «خبرگزاري چيزنا» هضم ننماييم، آرام نگيريم. به قول شاعر گفتني؛... ]لاكردار كمافي السابق مصرع اول ابيات يادمان مي رود و تنها مي ماند مصرع دوم كه جخت بلا اين بار از فرط چيز اين يكي را هم فراموش كرده ايم[¤
بعله! داشتي مطالعه مي فرمودي كه؛ در راستاي سياست «ستون هاي موازي» و «چيز سنگر به سنگر»، امروز پا توي كفش مسئول ستون «با شرح بدون شرح» كرده ايم و بدين ترتيب يك دهاني از مسئول اين ستون- كه با حفظ سمت از اعضاي چيز سردبيري كيهان نيز هست- مسواك كرده ايم كه يحتمل از لحظه توزيع «تلخند» در كيوسك هاي چيز بايد شاهد افزايش بي سابقه قيمت خميردندان، نخ چيز و آدامس هاي ريلكس آبي و پي كي سفيد باشيم. علي الحساب اين فقره «با شرح، بدون شرح» توليدي ما را داشته باشيد:
«اميدوارم به جايي برسم كه بدانم در مقابل اين حوادث از رئيس جمهور گرفته تا مسئول مستقيم آن كار در مقابل مردم پاسخگو باشم و اگر هم قصوري كرديم حداقل آن اينكه ما از مقابل مردم كنار برويم.»
«جرايد به نقل از رئيس جمهور»
شرح: ما هرچي اين چيزنامه ها را مي خوانيم تا ببينيم بلكه يك خبري چاپ شده باشد درمورد اينكه؛ وزير راه، مديرعامل و هيئت مديره راه آهن و كاركنان راه آهن نيشابور كه در واقعه انفجار قطارها در ايستگاه خيام، مقصر بودند، خودشان را از كار بركنار كرده باشند، چيزي مشاهده نمي نماييم. از قرار معلوم يا در اين مملكت حسين قلي خاني، خبرها با شتر به گوش ارباب چيز مي رسد يا اينكه ما از ناحيه قوه چيز (منظور همان قوه باصره است كه شما مردم نوعاً از آن برخورداريد) به مشكل برخورده ايم و چشمان مبارك، خبرهاي جرايد را بصورت جناحي(!؟) مشاهده مي فرمايد!¤¤
«آقاي چيز»
پانوشت ها:
¤ در آخرين لحظاتي كه تلخند داشت زيرچاپ مي رفت، كل اين بيت يادمان آمد؛ «ما زنده به آنيم كه چي؟ كه آرام نگيريم- چيزيم كه آسودگي ما عدم ماست.»
¤¤ خودمانيم ها؛ فقط مانده يك «چشم انداز» به جاي پروفسور مولانا بنويسيم!!

وعده (گفت و شنود)

گفت: بالاخره ماجراي پرداخت پاداش و مطالبات بازنشستگان به كجا كشيد؟
گفتم: وعده داده اند كه بزودي پرداخت خواهند كرد.
گفت: از اين وعده ها كه تا حالا زياد داده اند، كي پرداخت مي كنند؟
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي از دوستش صدهزارتومان طلب داشت و بدهكار امروز و فردا مي كرد و طلب او را نمي داد. روزي طلبكار جلوي خانه بدهكار رفت و سروصدا راه انداخت. بدهكار يواشكي او را كنار كشيد و گفت، اگر 99 هزارتومان از طلبت را فردا بدهم چقدر باقي مي ماند؟ طلبكار پاسخ داد، هزارتومان. بدهكار گفت اگر 900 تومان آن را هم پس فردا بدهم چي؟، طلبكار درجواب گفت؛ مي ماند 100 تومان، در اين هنگام بدهكار صدايش را بلند كرد و فرياد زد، مرد حسابي! خجالت نمي كشي به خاطر 100تومان آبروريزي مي كني؟!

رنج با مردم نبودن

روزي كه مرحوم آيت الله كاشاني در نامه اي به دكتر محمد مصدق، درباره وقوع كودتا هشدار داد، مصدق، در پاسخي كوتاه نوشت كه مستظهر به پشتيباني ملت ايران است. اما وقتي كودتا صورت گرفت و نخست وزير، تحت الحفظ از اتاق كارش بيرون برده شد، ملت ايران كه مصدق مي خواست به پشتيباني شان دلگرم باشد، حضور نداشتند. در واقع، دكتر مصدق، مدتها بود كه مردم را از دريچه چشم سياستمداران دوروبرش مي ديد و گمان مي كرد همان ها كه قيام 30 تير را به راه انداختند و او را به كاخ نخست وزيري فرستادند، همچنان در حمايت از وي پا برجا مانده اند و مي تواند به مردم تكيه كند. حال آنكه خيلي چيزها عوض شده بود و حتي آنها كه سالها بعد- و نيز پس از مرگ مصدق- نان وابستگي به او را مي خوردند، اطرافش را خالي كردند و پيرمرد، در كنج غربت، جان داد.
يك احتمال منطقي ديگر هم هست و آن اينكه مصدق به فراست مي دانست، در طول حدود يك سال صدارتش، پاي بر شانه هاي مردم نهاده بود و بعد از دست يابي به قدرت، به تخريب گروه هاي مرجع جامعه پرداخته بود و بنابراين، در پاسخ آيت الله كاشاني، جز نوشتن يك شعار رجزگونه چاره اي برايش نمانده بود.
اين واقعه و رخدادهاي بسيار ديگر در تاريخ ايران زمين نشان مي دهد كه مردم با افراد و گروه ها قرارداد مادام العمر نبسته اند. و چه بسا گروهي را كه روزي بر صدر نشانده اند، روزي ديگر به حضيض كشانده اند. از همين رو، سياستمداراني موفقند كه اين عادت ترك نشدني جامعه را بفهمند. درك اين واقعيت، درد رأي نياوردن در انتخابات را تا حد زيادي تسكين مي دهد.
طي روزها و هفته هاي اخير، سياست پيشگاني كه بازي را باخته اند، از آن روي كه نخواسته اند عمل رويگرداني مردم از خود را تحليل كنند، دندان به هم مي فشارند و با عصبانيت، هرچه لايق خودشان است، حواله كساني مي كنند كه مورد اقبال مردم قرار گرفته اند.
برخي اظهارنظرها هم البته واقع بينانه تر و دلسوزانه تر است. سخنان جناب آقاي كروبي در جلسه علني يكشنبه مجلس شوراي اسلامي كه مشتمل بر مقايسه تعداد شركت كنندگان در انتخابات 7 دوره مجلس بود، به اين نكته اشاره داشت كه نظارت استصوابي و رد صلاحيت گروهي از كانديداها، دليل اصلي حضور كمرنگ تر مردم در انتخابات مجلس هفتم است. با اين حال، رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي در ميان آمارهايي كه ارائه داد، از يك انتخابات سخني به ميان نياورد. انتخاباتي كه اتفاقاً مبدأ يك چرخش بزرگ و رويگرداني جامعه از جناحي خاص بود.
در انتخابات دومين دوره شوراها- كه در اسفند 1381 برگزار شد- همه گروه هاي سياسي آمدند. حتي جبهه ملي چي ها و مصدقي ها و پيروپاتالهاي نهضت آزادي و نيز گروه هايي كه در سوگ حادثه 11سپتامبر، شمع روشن كردند، در انتخابات حاضر شدند. اپوزيسيون خارج از كشور هم كانديدا داشت! شوراي نگهبان هم هيچكاره بود. نه نظارتي داشت و نه حضوري. وزارت كشور به عنوان مجري و قوه مقننه به عنوان ناظر، خودشان بريدند و دوختند. هم خط هم بودند و با يكديگر مشكلي نداشتند. نتيجه شمارش آرا را هم مدتي به تأخير انداختند تا از اين ستون به آن ستون، فرجي شود.
اما نتيجه آن انتخابات چه بود؟ در فضايي كاملا باز و آزاد، كه احزاب و گروهها، همه قدرت شان را به ميدان آورده بودند، رأي دهندگان كجا رفتند؟ مگر ترجيح ندادند در خانه بمانند و به شعارهايي مثل توسعه سياسي پوزخند بزنند؟ آدمهاي افراطي و تندرو در آن انتخابات، در كجاي جدول قرار گرفتند؟ عناصر پرمدعاي حزب حاكم، كيش و مات شدند و افرادي كه دهها ميليون تومان خرج پوسترهاي پررنگ و لعاب كرده بودند، 2درصد رأي را هم نياوردند.
اولين تحليل نتايج انتخابات شوراها در اسفند 1381، شكست سنگين شعارهاي تند و افراطي جناح موسوم به دوم خرداد بود. صداي خردشدن استخوانهاي جناح تندرو را همه عاقلان شنيدند و آنها كه پنبه در گوش داشتند، گمان بردند به گوش ديگران هم نرسيده است.
جناب آقاي كروبي به خوبي مي دانند كه در انتخابات مجلس هفتم در اسفند 82، حتي اگر شوراي نگهبان هم حضور نداشت، نتيجه انتخابات، تفاوت چنداني با انتخابات اسفند 81 نداشت بايد- ولو به تلخي- پذيرفت كه جبهه سابق دوم خرداد، ديگر مستظهر به پشتيباني ملت ايران نيست. همانها كه در اسفند 81 پاي صندوق هاي رأي نيامدند تا به مدعيان اصلاحات رأي دهند، تا اسفند 82 هم هنري از اين جناح نديدند، جز ناسزاگويي به اين و آن و بازي هاي كودكانه سياسي و سركار گذاشتن خود و ديگران!
اين تذكر مشفقانه، دست كم چندين بار طي سالهاي گذشته از سوي دلسوزان نظام و انقلاب مطرح شد كه نگذاريد نمايندگان مجلس ششم، يكبار مصرف شوند. اجازه ندهيد شعارهاي زيبايي كه مي دهند، مشوه و زشت شود. اما وقتي متولي ها حرمت نگاه نداشتند، چه سرنوشتي جز رويگرداني مردم در انتظارشان بود؟
تندروها فقط به مردم و خودشان ستم نكردند بلكه متأسفانه باعث شدند برخي افراد موجه هم به آتش آنها بسوزند. غيبت افرادي چون آقايان كروبي و مجيد انصاري، نوبخت، خباز و... كه حضورشان در مجلس، مؤثر و با بركت بود، نمي تواند مايه خرسندي باشد. اما اگر مردم آنها را برنگزيدند يا خودشان با تشخيص فضاي سياسي ترجيح دادند بخت شان را نيازمايند، مقصرش كيست؟ جز عناصر بداخلاق و تندخو كه ميدان سياست را با صحنه دعواي خياباني اشتباه گرفته بودند؟
بسياري از گروهها و افرادي كه از ورود به مجلس بازمانده اند، نبايد با اهانت به مردم يا قهر از آنها، بيش از اين خود را از چشم مردم بياندازند. رفتار جناح اكثريت ديروز بايد سرمشق جناح اكثريت امروز باشد. هيچ فرد و گروهي براي ابد، مستظهر به پشتيباني ملت ايران نيست، مگر آنكه از مردم برآمده باشد، با مردم بماند، براي مردم كار كند و به مردم پاسخگو باشد.
محمد مهاجري

گزارشي از مراسم چيز ده بدر

مراسم ملي مصبي «چيزده بدر» كه براساس يك سنت تاريخي، حكماً دو سه روز بعد از «سيزده بدر» برگزار مي شود، بعدازظهر ديروز با شركت اعضاي حزب مفارقت، سازمان چيز و يك مشت پير پاتال كه جملگي دماغ شان را مي گرفتي، جانشان درمي آمد، در محل قبر دكتر مصدق برگزار شد.
به گزارش «چيزنا» از روستاي «احمدآباد»، در اين مراسم ابتدا حضار با قرائت بند 2 از ماده 3 بيانيه حقوق چيز ضمن لرزاندن دوباره تن دكتر مصدق در گور، براي بازماندگان آن محروم، طلب چيز نمودند و سپس چيز متفكر اصلاحات در قالب سخناني كه بارها به خاطر ابراز چيز حضار قطع شد، مصدق را نمونه يك انسان كامل دانستند و فرمودند؛ سكولارها، لائيك ها و تمامي مسلمانان، يهوديان و مسيحيان به ويژه انجمن اسلامي كليميان مقيم اتيوپي تا هميشه مديون رشادت هاي اين چيز سر سبد آفرينش خواهند ماند!
اوشان در بخش ديگري از سخنان شان با اشاره به آمدن نام «مصدق» در قرآن(!؟) آن را نشانه قانوني بودن فعاليت هاي نهضت آزادي دانستند و اظهار داشتند؛ رفتاري كه از آن خدا بيامرز در جريان كودتاي 28مرداد صادر شد، از عبادت جن و انس، علي الخصوص جن بوداده بالاتر است!!
برادر «س» در ادامه با ذكر اين نكته كه اگر تمام چيزهاي عالم، قلم، تمام درخت ها، كاغذ و تمام آب درياها، جوهر شوند بازهم نمي توانند حق «مصدق» را آنچنان كه بايد ادا كنند، به گران بودن قيمت كاغذ و كم آبي كره زمين پرداختند و با تبيين تحولات هستي، پيروزي انقلاب اسلامي را مرهون مجاهدت هاي مصدق در عمليات بيت الله الحرام دانستند!؟
اوشان در ادامه مصدق را به مثابه يك «سكولار في سبيل الله»(!) لايق مقام زعامت جهانيان دانسته و خاطر نشان كردند؛ جا دارد در اين زمينه به ديدبان حقوق چيز شكايت و حق اوشان را از حلقوم مظلومان استيفا نماييم!
برادر «س» در پايان مصدق را «سرور پيران اهل برزخ» دانست و درحالي كه داشت از ته چيز گريه مي كرد، گفت: خدا مي داند كه مصدق چه چيز چيزي بود!!
به گزارش «آرمليا» پس از سخنان چيز متفكر، مديرعامل «شركت چيز ايران» با قرار گرفتن در جايگاه مخصوص به ايراد سخن پرداخت و با بيان اينكه؛ ژامبون مرغ نسبت به ژامبون گوشت بوي تابلوتري دارد، به نمايندگان مجلس چيزلاحات متذكر شد؛ بهتر است اوشان براي گزك ندادن به دست مخالفان در هنگام روزه سياسي، در دستشويي مجلس از ژامبون گوشت استفاده كنند كه از لحاظ كيفيت نيز امروزه در رديف بهترين كالباس ها مي باشد!!!
بعد از سخنراني مدير شركت چيز ايران، بهروز چيز ملقب به «عاليجناب خوابالو» ضمن اشاره به قبر مصدق به اوشان گفت: مصدق! تصدقت؛ بگير بخواب كه ما هم يك چرت بزنيم!؟
اين گزارش مي افزايد؛ حضار در ادامه با قرباني كردن يك عدد هندوانه به بزرگي اين هوا، مشغول شكستن تخمه ژاپني و خوردن قره قورت و تمرهندي شدند و درنهايت مراسم با بازي «گرگم به هوا» و «چيز يا پوچ» پايان يافت.
«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

خرما (گفت و شنود)

گفت: اين روزها آمريكا و اتحاديه اروپا بدجوري به فعاليت هسته اي كشورمان بند كرده و چنگ و دندان نشان مي دهند.
گفتم: زور زيادي مي زنند!
گفت: ازبس به آنها روي خوش نشان داده ايم، پررو شده اند و...
گفتم: هنوز هم دير نشده، مي توانيم بازي را عوض كنيم و ديگر با آژانس همكاري نكنيم.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: بايد به آنها نشان داد كه نبايد از امضاي پروتكل ذوق زده شوند... مي گويند شخصي خرما خيرات مي كرد، يكي از عابران، يك مشت خرما برداشت، يارو با عصبانيت روي دست طرف زد و گفت؛ مرد حسابي! چه خبرته؟ يك نفر مرده، اتوبوس چپ نشده كه مشت مشت بر مي داري!!

بياييد اعتراف كنيم

سال ها پيش يك ضرب المثل انگليسي را شنيدم كه مي گويد: «بي خبري، خوش خبري است» در آن زمان مفهوم حقيقي اين ضرب المثل را در نيافتم اما در ايام نوروز امسال، واكنش افكار عمومي نسبت به سكوت دو هفته اي مطبوعات، آن ضرب المثل را برايم به خوبي معنا كرد.
با اينكه سخت است و موجب شرمندگي، اما اعتراف مي كنم كه در جريان ديد و بازديدهاي نوروزي، بارها شاهد اظهار خرسندي مردم از تعطيلي روزنامه ها در روزهاي آغازين سال بودم و شرمساري زماني مضاعف مي شد كه مردم، دليل ابراز خرسندي خود را آرامش اعصاب ناشي از فقدان قيل و قال هاي بيهوده مطرح مي كردند.
گرچه به عنوان عضوي از خانواده مطبوعات، در مواجهه با اين واكنش هاي سرد ، از اين كه به كاري اشتغال دارم كه مردم در هنگامه تعطيلي آن بيشتر احساس رضايت مي كنند تا در بحبوحه فعاليتش، دچار دل شكستگي مي شدم اما اكنون در مقام يك كاوشگر مسايل اجتماعي، رويكرد مردم را اشارتي صادقانه به واقعياتي مي دانم كه شايسته تأمل بسيار است.اين واقعيات را در مفروضات زير مي توان رديف كرد:
1-مردم به مطبوعات، اعتماد لازم را ندارند. اين خودش دلايلي دارد كه بخشي از آنها به مطبوعات مربوط مي شود و قسمتي هم به اشخاص و دستگاه هايي كه مطبوعات، منعكس كننده حرف ها و اقدامات آنها هستند. آنچه به خود مطبوعات مربوط است اينكه، از نگاه مردم، اغلب روزنامه ها آيينه تمام نماي دغدغه ها و رنج هاي جامعه نبوده اند و به جاي باز تاباندن حرف واقعي مردم، بلندگوي حزب و باند بخصوصي بوده و هستند. نه به درستي در شادي مردم شريكند و نه در غم آنان. دكاني گشوده اند تا از آن ناني به كف آرند و به غفلت بخورند!
اما از طرفي ويترين مطبوعات، محل عرضه توليدات قولي و عملي مقامات و دستگاه ها هم هست. فلان وزارت خانه و سازمان وعده مي كند تا آخر بهمن ماه حقوق معوقه معلمان، كارمندان و بازنشستگان را خواهد پرداخت اما برج به پايان مي رسد بي آنكه وعده خوبان وفا كند و در اين ميان، بعضي ها مي پندارند روزنامه به آنها دروغ گفته و زير لب ناسزايي و نفريني حواله ما قلم به دستان مي كنند.
2- كار رسانه ها خبرسازي شده است ،آن گونه كه گاه خبري تنظيم مي شود بي آنكه اتفاقي افتاده يا حركتي صورت گرفته باشد؛ فقط براي آنكه جماعتي از صدقه سر آن خبرساختگي ارتزاق كنند .
كاري كه در سال هاي اخير برخي مطبوعات و خبرگزاري هاي داخلي پيشه كرده اند، مصداق همان مثل معروف است كه «آرايشگرها وقتي بيكار مي شوند، سر يكديگر را مي تراشند » و بعضي از ما اهالي رسانه هم هر وقت خبر و مطلب كم مي آوريم، سوژه اي ذهني دست و پا مي كنيم و با جمع آوري حرف هاي سطحي و غيركارشناسانه مسئولان و همكاران مطبوعاتي و به اصطلاح «اهل قلم و سياست» آن را به عنوان موضوع روز به خورد جامعه مي دهيم. فارغ از اينكه اين بحث چه دردي را دوا مي كند، چه پرسشي را در اذهان مردم پاسخ مي گويد، چه گلي بر سر فرهنگ، اخلاق، اقتصاد و ديگر شئون جامعه مي زند، هيچي! تنها و تنها براي اينكه روزنامه، خبرگزاري و راديو تلويزيون ما بيكار نماند و البته نتيجه فقط اين نيست كه احياناً كار بيهوده اي صورت گرفته و سرمايه اي به هدر رفته است، نه، همين سوژه سازي ها و خبرهاي زوركي، بعضاً منشأ آشوب و فتنه ها و برانگيختن آتش اختلافات و جنگ و جدال در جامعه است.
خب، افكار عمومي هم هشيار است. مي بيند كه وقتي كركره روزنامه ها و خبرگزاري ها پايين است، خبري از آشوب و جنجال هاي معمول در جامعه نيست و بالطبع نتيجه مي گيرد كه در نبود اين فرساينده هاي اعصاب، بهتر مي توان نفس راحتي كشيد.
3-مطبوعات در اين كشور، سهم ناچيزي در شكل دهي افكار عمومي دارند شايد از آن رو كه از ابتداي تولد، ريشه در مردم نداشته اند و متأسفانه به چشم عضو صميمي خانواده ايراني به آنها نگاه نمي شود. لذا تيراژ كل روزنامه ها حداكثر به اندازه 3 درصد تمامي جمعيت كشور است و اين يعني فقط كمي بيش از صفر!
يكي از دلايل اين امر را بايد در ويژگي هاي فرهنگي و تاريخي ملت ايران جست و جو كرد كه با داشتن رسانه هاي قوي ميان مردمي و كانون هاي دريافت روزانه خبر و نظر، همچون مسجد، هيئت، حسينيه، مصلاي نمازجمعه و به طور كلي ديد و بازديدهاي مكرر در مناسب هاي شادي و عزا، بخش قابل توجهي از نيازهاي خبري و تحليلي خود را ارضا مي كنند ضمن اينكه از نقش تأثيرگذار و حساس راديو و تلويزيون نيز با توجه به جاذبه هاي سرگرم كننده و منحصر به فردشان نمي توان غافل بود.
به هر حال عواملي از اين قبيل را بايد اسباب طبيعي عدم اقبال مردم به مطبوعات قلمداد كرد اما آنچه مي تواند وضعيت نامطلوب موجود را به شرايط قابل قبول تري تبديل كند، تلاش روزنامه ها در پاكسازي ذهن جامعه از اتهاماتي است كه به حق يا بر حسب بدگماني ، دامان مطبوعات را آلوده است.
ما اهالي مطبوعات متهميم كه در هنگام هجوم ويروس هاي خطرناك فساد، انحراف، تبعيض و بي عدالتي به وظيفه خود عمل نكرده ايم. موج پارتي بازي، رانت خواري، اشرافي گري، رفاه طلبي و خروج از زي طلبگي در مقامات را به آساني از سر گذرانده و يا خود با آن همداستان شديم. در برابر دعواهاي جناحي، وادادگي پيش اغيار، مرعوب شدن در برابر دشمن و ده ها ميكروب و ويروس ديگر از اين قبيل، سكوت كرديم. در حالي كه انتظار مي رفت مثل نبض در كالبد جان اين ملت عمل كنيم بايد ضربان تند و تب ناشي از تحرك ما به صاحبان اين پيكر بيمار مي فهماند كه مورد شبيخون ويروس ها قرار گرفته اند تا مگر براي دفع بلا،كاري كنند و ما خود نه فقط كاري نكرديم ، كه اگر راستش را بگوييم بعضي از ما، آتش بيار معركه هم بوديم.
آري برادر، رفيق، جناب... ما متهميم!
...آغاز سال جديد، بهانه اي است براي بازنگري در كارنامه پيشين و اتخاذ تدابير تازه براي عمل شايسته و ارائه تصوير مقبولي از خود در پيشگاه مردم. قرار است ما اهالي جرايد، امسال به نيابت ملت، از مسئولان و نهادهاي حكومتي، يقه گيري كنيم و آنان را به پاسخگويي درباره كرده ها و ناكرده هاشان واداريم اما راست و حسيني، آيا اولين گريباني كه پيش از همه بايد گرفت، متعلق به همان كسي نيست كه از پهنه آيينه مقابل در چشمان ما زل زده است؟!
چه عيبي دارد كه سال تازه را با اعترافاتي چنين آغاز كنيم ؛ اگر در پي آنيم كه پي گيري هامان در پاسخگوكردن نهادهاي حكومتي و تكيه زدگان بر صندلي مسئوليت و قدرت، گره اي از كار مردم بگشايد.

شاعر گفتني هاي معطر

تقي دژاكام
نوشتن براي «سيدحسن حسيني» كار سخت و دشواري نيست چرا كه او شاعر و انديشمند پيچيده اي نبود؛ او كسي بود كه شعر مي گفت اما پيش از آن و همراه با آن، فكر مي كرد. شايد بسياري از مخاطبان آثار حسيني، او را يك «شاعر خوب» بشناسند، اما بيشتر از همه بايد او را «انديشمند خلاق و دلسوز»ي دانست كه شعر هم مي گفت، نقد ادبي هم مي نوشت ترجمه هم مي كرد و گاه مانند آنچه در اثر كم نظيرش «براده ها» آورده است نغزترين و پرمعناترين مفاهيم را در كوتاه ترين جملات عرضه مي كرد.
«سيد» مشخصه ديگري هم داشت و آن دوري و پرهيز جدي از كليشه و تكرار بود؛ اين موضوع البته به ذوق سرشار و خلاقيت مثال زدني اش برمي گشت كه سطر سطر آثار او را خواندني و ماندني كرده است.
اما در كنار اينها و مهمتر از همه، تعلق خاطر «سيد» به انقلاب اسلامي،- امام خميني و شخصيت هاي برجسته آن و در عين حال تبري از صاحبان زر و زور و تزوير بود. او با صراحت تمام، كساني را كه در مقابل ارزش هاي اصيل انقلاب و جنگ مي ايستادند، با تازيانه بي رحم اشعار خود مي نواخت و از همه مهمتر شبه روشنفكران و شاعران پسمانده از دوران شاهنشاهي را:
گل كه در باغ شكفت
مي توان گفت كه:
اين جنس غريب- غرضم بوي خوش است-
بايد از پنجره باد
به اقصاي بلاد
هيچ صادر نشود؟!
مثل اين است كه آدم، آدم؟
روي يك تكه مقوا بنويسد كه:
«زمين برهوت
بايد اصلا به خيال دهن تف زده اش
طعم باران متبادر نشود!»
و بكوبد وسط قلب كوير!
¤
گل كه در باغ شكفت
گفتني هاي معطر را گفت
و شما
سوي يك تكه مقوا رفتيد...
باد بر حرف شما قهقهه سرداد و گذشت
و كوير
ياد باران فراوان بهار
ياد انبوهي جنگل افتاد
و شما وا رفتيد!
معجزي بود شگفت:
در كتاب برهوتي كه شما
صفحه بندش بوديد
ناگهان مبحث گلها واشد
و دهان هاي شما رسوا شد...
الغرض باد وزيد
و ورق ها برگشت
پس از آن
انتشارات شما بوي غلطنامه گرفت!
¤
اندكي شرم كنيد
تا به كي مي خواهيد
آب در هاون انديشه خود نرم كنيد؟!
گل كه در باغ شكفت
گفتني هاي معطر را گفت...
اين حساسيت حسيني به بعد از انقلاب منحصر نمي شود، در كارهاي پيش از انقلاب وي نيز تأكيد بر بيداري موج مي زند:
گفتي كه: در اين زمانه بايد نان داشت
من مي گويم: نان عزيز است... ولي
آيا به سكوت مي شود ايمان داشت؟
يا در جاي ديگر:
در اين حصار كهنه اجدادي
با اينكه خواب،
مرهم صد زخم كهنه است
با لاي لاي دايه شب،
هرگز،
خوابم نمي برد!
حسن حسيني براي بسياري از شخصيت هاي برجسته انقلاب شعر گفته است از امام خميني گرفته تا شهيد دكتر بهشتي، شهيدان رجايي و باهنر، شهيد مطهري، دكتر شريعتي، جلال آل احمد، شهيد آيت الله دستغيب، شهيد اندرزگو، شيخ محمد خياباني، اما شايد هيچ كدام به زيبايي و ماندگاري غزلي كه براي امام گفته است، نباشد:
هلا، روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي دهد
شگفت است مهماني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب ها قدم مي زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي دهد آشكارا به دل
اشارات پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريادلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آئينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو
او در تمام مدت زندگاني كوتاه اما پربار خود به اين سوگند وفادار ماند و هيچ گاه در جنگ حق و باطل و حزب الله و حزب شيطان، حق را تنها نگذاشت:
امروز لفظ پاك «حزب الله»
گويا كه در قاموس «روشنفكر» اين قوم،
دشنام سختي است!
اما،
من خوب يادم هست
روزي كه «روشنفكر»
در كافه هاي شهر پرآشوب
دور از هياهوها
عرق مي خورد
با جانفشاني هاي جانبازان «حزب الله»
تاريخ اين ملت
ورق مي خورد!
¤¤¤
چندي پيش رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي در جمع گروهي از هنرمندان و نويسندگان به نكته مهمي اشاره كردند. ايشان فرمودند: «تمام تلاش شما بايد اين باشد كه در خلق اثر هنري و نوشتن مطالب، اشعار، داستان و تحقيق بكوشيد بهترين نمونه را خلق كنيد. اگر مي توانيد 100 باشيد به هيچ وجه خود را با 99 راضي نكنيد. اين گونه بوده است كه آثار مهم هنري و رمان هاي تأثيرگذار جهان خلق شده اند و...»
هم ايشان درباره دكتر سيدحسن حسيني فرموده اند: «مشاهده فرآورده هاي ذهن خلاق او همواره براي اينجانب اعجاب آور و تحسين انگيز بود.»
حسيني اين گونه بود، شايد او مي توانست چند جلد كتاب بيشتر بنويسد، شايد مي توانست چند صفحه بيشتر يك نشريه را از شعرهاي خود پر كند، اما اكنون مي توانيم به حسيني افتخار كنيم كه اگر كم كار هم بود، اما خلاقانه ترين و پرذوق ترين اشعار و نوشته ها و ترجمه ها را از خود به جا گذاشت.
درود و سلام بر روح بلند «سيدحسن حسيني» كه در هنر و نگارش سنگ تمام گذاشت و هيچ گاه خدا را فراموش نكرد، چرا كه معتقد بود: «در نظر من، هنرمنداني كه با هنرشان خداوند را تهديد مي كنند، مثل قطره چكان هايي هستند كه براي اقيانوس آرام خط و نشان مي كشند»!

او فقط يك نشانه بود

مهدي محمدي
«عادي سازي جنايت» از خام ترين خيالاتي است كه دژخيمان خونريز سراسر تاريخ، در سر خود پرورده اند. گمان اين خون خورندگان اغلب اين بوده كه «جنايت بسيار» در عين حال كه چيزي از تاثير آن يعني ايجاد رعب و حذف شخصيت هاي موثر مخالف نمي كاهد، بلكه جنايت را تبديل به رويدادي عادي مي كند كه چون هر روز پيش چشم مردم اتفاق مي افتد ديگر نبايد واكنش خاصي را از جانب آنها برانگيزد.
دولت سفاك اسرائيل نماينده تام و تمام اين ايده ابلهانه در دنياي امروز ماست. بيش از نيم قرن است كه جلادان صهيونيست، آسان تر از هر كار ديگري دست به خون مسلمانان بي دفاع مي آلايند به اين اميد كه بالاخره روزي كابوس انتفاضه و مقاومت پايان بيابد و آسودگي و گشايش در كارشان پديدار شود. اما دريغ از يك روز خوش! و تازه اين - چنان كه خود معترفند- طليعه روزهايي هزاران بار ناخوش تر است.
هيچ مادر فلسطيني يا لبناني پس از شهادت فرزندش نهراسيده و پاي از عرصه مقاومت و مجاهده بيرون نكشيده است. پدران و مادران فلسطيني حسرت مي خورند كه چرا فرزندان ديگري ندارند تا به قربانگاه بفرستند. جوانان فلسطيني و لبناني در انتظارند كه از ميان خيل طالبان شهادت، كه نوبت جانبازي آنها مي رسد. در خون غلتيدن فرزندان، برادران و رفقايشان جز اين غبطه و شوق در دلهاشان نيافريده كه در ميانه همان ميدان كه آنها از آنجا به آسمان پركشيدند دستي بيفشانند و هرچه زودتر به اسلاف صالح خود ملحق شوند.
هر كوششي براي توضيح رمز و راز اين «شهادت طلبي» براي صهيونيست ها و حاميانشان از پيش محكوم به شكست است. آنها چيزي ازاين معنا نخواهند فهميد چنان كه سال هاست نفهميده اند. ترور شيخ احمد ياسين حماقتي ديگر است از همان جنس كه صهيونيست ها در ترور امثال سيدعباس موسوي و دكتر فتحي شقاقي مرتكب شدند. راستي مگر اين شيخ سالخورده با آن تن رنجور چه قدرتي داشت و چه مي كرد كه اين گونه شكيبايي از قداره بندان صهيونيست ستانده بود؟ بي شك شيخ ياسين در طراحي هيچ حمله اي شركت نمي كرد، اسلحه نيز به دست نمي گرفت و آن را به جانب هيچ صهيونيست تهي مغزي نشانه نمي رفت او فقط يك رهبر معنوي بود. يك نشانه، نشانه اي به سوي خدا، نشانه اي برانگيزاننده و سخت تاثيرگذار. بسيار خوب، اگر چنين است- كه هست- آيا ترور و شهادت او اين كاركرد را از او مي ستاند؟ شيخ ياسين هنوز و همواره رهبر فلسطيني هاي خداجوست و آنها را به جهادي مي خواند كه در آن بكشند يا كشته شوند، ماجور عندالله هستند. فرقي نمي كند كه زنده باشد و در ميان مردمش يا شهيد و روزي خورنده نزد پروردگارش. او كاري را كه بايد بكند، مي كند و تاثيري را كه بايد بگذارد مي گذارد. اين تاثير بي زمان و بي مكان، غيرقائم به حضور فيزيكي و خارج از كنترل هر نيروي بشري است. اوضاع هيچ فرقي نكرده است. تا ديروز مرد و زن فلسطيني خود او را نشسته بر صندلي چرخ دارش مي ديدند و درخشش نور ايمان و تجلي روح مقاومت را در چهره و وجودش به نظاره مي نشستند، امروز گرد مزارش حلقه مي زنند و خاطره و آموزه هايش را ملكه ذهن و جان خود مي كنند. در هر دو حال نتيجه يكي است: برانگيختگي براي جهاد و شهادت.
با اين تفسير شيخ ياسين نه فقط نمرده كه زنده تر شده است. مرداني اين چنين مرز ميان مرگ و زندگي را درنورديده و جاودانه شده اند. تا پيش از اين اگر در حضور و تاثير شيخ احمد ياسين در قلب انتفاضه ترديدي بود، امروز ديگر هيچ ترديدي نيست. اسرائيلي ها هيچ كاري نكرده اند جز آن كه نفتي بر آتش مقاومت افشانده و بر گرمي بازارش افزوده اند.
ترور رهبر معنوي حماس آنها را درست در همان گردابي افكنده كه ترس از آن به چنين كار وادارشان كرده بود. اين همان مكر خداوند است و مكروا و مكرالله و الله خيرالماكرين.

مأموريت مرد خاكستري

روز سه شنبه 18فروردين ماه، آقاي محمد البرادعي مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي براي گفت وگو با مسئولان كشورمان به ايران مي آيد. مليسا فلمينگ سخنگوي آژانس درباره انگيزه البرادعي از سفر به ايران، مي گويد «آقاي مديركل شخصاً به ايران سفر مي كند تا به مقامات ايراني تأكيد كند كه عملكرد شفاف و همكاري كامل آنها با آژانس بين المللي انرژي اتمي از چه اهميت ويژه اي برخوردار است». اين در حالي است كه جمهوري اسلامي ايران، علي رغم توصيه دلسوزان و در اقدامي شتابزده، نه فقط تمامي اطلاعات مربوط به فن آوري هسته اي خود را در اختيار آژانس قرار داده است، بلكه قبل از تصويب پروتكل الحاقي در مجلس شوراي اسلامي، كليه مفاد آن را به طور داوطلبانه پذيرفته و به اجرا گذاشته است، اما، اين حسن نيت جمهوري اسلامي، تاكنون با برخورد خصمانه، غيرقانوني و دروغ پردازي و سوءاستفاده آژانس بين المللي و شخص آقاي البرادعي روبرو شده كه قطعنامه ماه گذشته شوراي حكام آژانس، تازه ترين- و نه آخرين- نمونه آن است. آقاي البرادعي كه به خاطر نقش مرموز خود در همسويي با آمريكا به «مرد خاكستري» شهرت دارد و برخي از ديپلمات هاي غربي او را مأمور نامرئي آمريكا در آژانس بين المللي انرژي اتمي مي نامند، در گزارش ماه مارس خود به شوراي حكام آژانس، علاوه بر زير پا نهادن اساسنامه آژانس و ناديده گرفتن ضرورت بي طرفي مديركل، مشاهدات بازرسان آژانس در بازديد از تأسيسات هسته اي ايران را وارونه و با تحريف گزارش داده بود، بنابراين نمي تواند ناظر و قاضي قابل اعتمادي براي قضاوت درباره تأسيسات هسته اي و فن آوري اتمي كشورمان باشد. اگر چه مسئولان كشورمان، متأسفانه علي رغم مصلحت و حكمت و برخلاف اصل ضروري حفظ عزت، با سفر البرادعي به ايران موافقت كرده اند، ولي نبايد بيش از اين به زياده خواهي ها، قانون شكني ها و برخوردهاي مستكبرانه و زورگويانه آژانس تن بدهند. اكنون نوبت آقاي البرادعي است كه در سفر روز سه شنبه خود به ايران، در برابر سوءاستفاده هاي آژانس از حسن نيت جمهوري اسلامي ايران و گزارش كذب و غيرواقعي مديركل به شوراي حكام در نشست وين، پاسخگو باشد و چنانچه مسئولان محترم كشورمان، باز هم به تساهل غيرقابل توجيه و تسامحي كه به جاي مصلحت، رنگ و بوي عقب نشيني دارد، ادامه بدهند، به يقين، بايد در آينده اي نزديك، شاهد زورگويي ها و افزون طلبي هاي بيش از گذشته آژانس و حاكمان اصلي آن يعني آمريكا، اسرائيل و اتحاديه اروپا باشيم. آنگونه كه سخنگوي آژانس اعلام كرده و برخي از مقامات آمريكايي و اروپايي نيز بر آن تأكيد ورزيده اند، مأموريت البرادعي در سفر روز سه شنبه خود به ايران، تشويق مسئولان كشورمان به برخورد شفاف با آژانس، و ترغيب آنان براي ارائه پاسخ هاي قانع كننده به پرسش هاي مطرح شده در قطعنامه ماه مارس شوراي حكام در وين است و اين در حالي است كه جمهوري اسلامي ايران تاكنون نه فقط هيچيك از پرسش هاي مطرح شده را بي پاسخ نگذاشته بلكه فراتر از آنچه در بيانيه تهران و مفاد پادمان آمده با آژانس همكاري داشته است. بنابراين به يقين مي توان گفت كه مأموريت اصلي البرادعي در سفر اخير خود، وقت كشي، فرصت سوزي و نهايتاً، مفتوح ماندن پرونده هسته اي ايران در نشست ماه ژوئن است. پيش از اين نيز با استناد به شواهد و قرائن و اسناد و نمونه هاي غيرقابل ترديد تأكيد كرده بوديم كه بدون كمترين ترديد، آمريكا و متحدانش با سلطه اي كه بر آژانس دارند، سرانجام پرونده هسته اي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل خواهند برد. بنابراين چرا بايد از ترس مرگ خودكشي كنيم؟ و چرا نبايد با حفظ عزت و اقتدار خود، به زورگويي هاي آمريكا و اتحاديه اروپا خاتمه دهيم. گام هاي ضروري در اين زمينه، از سرگيري غني سازي اورانيوم، تعيين ضرب الاجل سه ماهه براي بررسي نهايي مسئله هسته اي ايران با حضور داوران بين المللي و بي طرف، پيشگيري از ورود بازرسان آژانس تا تعيين تكليف نهايي و سرانجام خروج از NPT در صورت ادامه زورگويي هاي آژانس و طفره رفتن از حل قانوني ماجرا، پس از پايان ضرب الاجل خواهد بود. اكنون كه قرار است با تهديد و تزوير ما را به آن نقطه ببرند، چرا خود ميدان چالش را انتخاب نكنيم تا طرف پيروز اين درگيري باشيم؟
حسين شريعتمداري

قرض (گفت و شنود)

گفت: يكي از نمايندگان مدعي اصلاحات كه استعفايش هم پذيرفته شد ه، طي مصاحبه اي گفته است كه همراه با ساير دوستان خود به اپوزيسيون خارج از حاكميت خواهد پيوست!
گفتم: مگر برخي از آنها از اول هم اپوزيسيون نبودند؟!
گفت : اصلاچرا مسئله به اين سادگي را بي خودي پيچ و تاب مي دهند؟ خب! يك كلمه بگويند كه چهارسال بودجه و امكانات كشور و بيت المال مردم مظلوم را صرف منافع شخصي خودمان كرديم و حالا همان مردم ما را از مجلس بيرون انداخته اند و...
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي به دوستش گفت، صد هزارتومان داري به من قرض بدهي؟ و رفيقش پاسخ داد، از اينجا با اتوبوس برو تا فلان ايستگاه، بعد وارد فلان كوچه مي شوي، دست چپ، يك ساختمان چند طبقه است به طبقه چهارم مي روي؛ وارد آپارتمان كه شدي، روي طاقچه يك قرآن است. به آن قرآن قسم پولي ندارم كه به تو قرض بدهم!

مسئولان پاسخگو

مسئول، به معناي «كسي كه مورد سؤال قرار مي گيرد»، مناسب ترين نام براي كارگزاران، مديران و همه كساني است كه انجام وظيفه اي را برعهده دارند. سنت الهي بر اين قرار گرفته است كه همه افراد حتي اولياء و انبياء الهي با توجه به ميزان مسئوليت و اختياراتي كه دارند در قبال عملكرد خويش پاسخگو باشند و هرچه محدوده اختيارات گسترده تر باشد، ميزان مسئوليت و پاسخگويي نيز بيشتر خواهد بود.
خداوند از پيامبران خود درباره عملكرد آنها و مسئوليتي كه به آنان سپرده است پرسش مي كند كه آيا رسالت خويش را نسبت به اداره امت و هدايت جامعه به خوبي انجام داده اند يا خير؟
فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين (پس خواهم پرسيد از آنان كه رسولي به سويشان فرستاده شد و نيز از رسولان- سوره مباركه اعراف آيه 6)
سيره پيامبران الهي از جمله نبي مكرم اسلام حضرت محمد(ص) نيز چنين بوده است كه در قبال مسئوليتي كه به افراد محول مي نمودند و يا اختياراتي كه به ديگران تفويض مي كردند، آنان را مورد پرسش و بازخواست قرار داده و از آنها مي خواستند كه گزارش عملكرد خويش را ارائه دهند و اين طور نبود كه به خاطر اعتماد و اطمينان به كسي، او را مورد پرسش قرار ندهند و عملكردش را ارزيابي نكنند. نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام«ص» در يكي از مأموريت هاي نظامي، حضرت علي«ع» را به عنوان فرمانده سپاه منصوب كرد و پس از بازگشت سپاهيان از آنان درباره عملكرد حضرت علي«ع» و نوع برخورد ايشان با زير دستانش و نحوه فرماندهي آن حضرت پرسش كرد. سپاهيان ضمن رضايت از عملكرد اميرمؤمنان و نحوه مديريت ايشان در اداره امور، تنها يك اشكال به آن حضرت واردكردند و آن هم اين بود كه در هر دو ركعت نماز پس از تلاوت سوره حمد، سوره توحيد را قرائت مي كرده است در حالي كه انتظار آنان اين بوده است كه در يك ركعت سوره توحيد و در ركعت ديگر سوره اي ديگر را بخواند. پيامبر گرامي اسلام بلافاصله از علي«ع» توضيح مي خواهد و او در پاسخ مي گويد: «سوره توحيد را دوست مي دارم» و حضرت محمد«ص» خطاب به علي«ع» مي فرمايند: «همچنان كه تو اين سوره را دوست داري، خداوند هم تو را دوست مي دارد.»
ساير انبياء الهي و ائمه معصومين«ع» هم، چنين روشي داشته اند و خود را در قبال خداوند و رعايت حقوق مردم، مسئول و پاسخگو مي دانسته اند. در عصر جديد نيز يكي از اصول دمكراسي و مديريت جامعه، پاسخگوبودن متوليان و مجريان حكومت در قبال مردم است و مديراني از مقبوليت بيشتري در نزد افكار عمومي بهره مند خواهند بود كه بتوانند عملكرد شفاف و قابل دفاعي ارائه كنند.
رهبر معظم انقلاب در پيام نوروزي خويش، سال 83 را سال ادامه نهضت خدمت رساني و سال پاسخگويي سه قوه به ملت ايران اعلام كردند و تصريح فرمودند كه: «آنچه در اين سال، مناسب و لازم است كه انجام بگيرد اين است كه مسئولان بخش هاي مختلف به مردم گزارش بدهند كه در دوران مسئوليتي كه در حال پايان يافتن است يا پايان يافته، چه خدمت بزرگ و چه كار شايسته اي را براي مردم انجام داده اند.»
با توجه به وظايف و اختيارات مقام رهبري مندرج در اصل يكصد و دهم قانون اساسي به نظر مي رسد آنچه رهبر معظم انقلاب در پيام نوروزي مطرح كرده و سپس در اجتماع پرشور مردم مشهد و زائران امام رضا«ع» بر آن تأكيد فرمودند، دقيقاً در راستاي وظايف مندرج در اصل 110 قانون اساسي و فراتر از يك سخنراني معمولي است و مسئولان دستگاه هاي مختلف موظف هستند مطابق دستور رهبر انقلاب، عملكرد دوران مسئوليت خويش را به مردم گزارش كنند و توضيح بدهند كه چه مقدار از آن شعارهايي را كه به عنوان برنامه كاري خود بر زبان آوردند، جامه عمل پوشانده اند و نيز آنچه را كه به عنوان مطالبات عمده رهبري در اين سال ها مطرح شده، چه گونه تحقق بخشيده اند.
مطالبات و دغدغه هاي عمده رهبري در سال هاي اخير كه مبتني بر مطالبات و خواسته هاي عموم مردم است و بارها نيز بر آن تأكيد فرموده اند عبارتند از: رفع فقر، فساد، تبعيض و بي عدالتي، كاهش فاصله طبقاتي، توزيع عادلانه ثروت، رفع معضلات اقتصادي و تنگناهاي معيشتي، مسئله اشتغال جوانان و رفع معضل بيكاري، توليد علم، فراهم نمودن زندگي آبرومندانه براي تمامي قشرهاي جامعه، گسترش روحيه ايمان و معنويت و...
بنابراين قواي مجريه، مقننه و قضائيه بايد براي مردم توضيح بدهند كه در قبال اين دغدغه ها و مطالبات به حق مردم كه از زبان رهبر معظم انقلاب مطرح شده است چه كرده اند و تا چه اندازه توانسته اند اين مطالبات را محقق سازند. البته گزارش عملكرد مسئولان و مديران دستگاه هاي مختلف، زماني با اقبال عمومي مواجه خواهد شد كه مبتني بر واقعيات و به دور از هرگونه تبليغات و آمارهاي واهي باشد. مردم تفاوت گزارش تبليغاتي با گزارش واقع گرايانه را به خوبي متوجه مي شوند و انتظار آنها از مسئولان آن است كه در ارائه عملكرد خويش، صادقانه بينديشند و عمل كنند و چنانچه اشتباه و يا قصوري داشته اند، شجاعانه اعتراف كنند و در صدد جبران آن برآيند.
لازمه پاسخگوبودن به مردم، شكستن روحيه غرور و خودخواهي است. افراد متكبر و قدرت طلب هيچ گاه خود را در برابر ملت، پاسخگو نمي دانند و از رويارويي با افكار عمومي طفره مي روند و مردم را فقط تا آنجا قبول دارند كه آنان را به قدرت برسانند و به محض تثبيت مقام و موقعيت خويش، مردم و خواسته هاي آنان را به فراموشي مي سپارند. نمونه اين گونه رفتار را در سال هاي اخير از سوي جريان افراطي مدعي اصلاحات شاهد بوديم كه نه تنها براي مطالبات و خواسته هاي مردم اهميتي قائل نبودند، بلكه نمايندگان افكار عمومي يعني خبرنگاران مطبوعات مستقل و مردمي را نيز مورد عتاب قرار داده و با بي پروايي تمام اعلام مي كردند كه ما هرچه دلمان بخواهد انجام مي دهيم و مأموريت مردم هم با حضور در پاي صندوق هاي رأي پايان يافته است!
اين گونه رفتارهادر سالي كه به عنوان سال پاسخگويي مسئولان نامگذاري شده است، از هيچ فرد و حزب و گروهي پذيرفته نيست و مردم از مسئولان در رده هاي مختلف قواي سه گانه، گزارش هاي شفاف، واقعي و به دور از شعار و توجيهات تبليغاتي مي خواهند.
عليرضا ملكيان

گفت وگو با احمد عزيزي شاعر عصر انقلاب


اشاره:
چندي پيش همراه با همكار شاعرم «امير علي مصدق» براي انجام مصاحبه به منزل «احمد عزيزي» شاعر رفتيم.
ده سالي مي شد كه او را نديده بودم، اما احمد اگر نگويم جوانتر شده است، مي توانم بگويم كه هيچ تغييري نكرده و همان احمد عزيزي اوايل دهه هفتاد است. با آغوش بازپذيرايمان شد و با اينكه ناخوش احوال بود، با حافظه مثال زدني اش تمام پرسش هاي ما را پاسخ گفت او كه در فلسفه و عرفان نظري هم دستي دارد، مثل آب خوردن شعر مي گويد و گويي شعر از سر و رويش مي بارد، طوري كه در بيان عادي اوهم مي توان اثر عبارت هاي شاعرانه را به وفور يافت.
حرف هاي شنيدني بسيار داشت، اما موضوع بحث ما بيشتر ويژگي هاي شعر دوره انقلاب بود كه شما را به خواندن آن دعوت مي كنيم.
بهروز ساقي
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

گفت و گو در سالي كه گذشت

گزارش از مهدي محمدي
سپاسگزاري
گروه گفت و گوي روزنامه كيهان وظيفه خود مي داند از همه عزيزاني كه در طول يك سال گذشته ما را در آماده سازي صفحات گفت و گو از جهات مختلف ياري كرده اند، تقدير و تشكر كند. از جمله همكاران عزيز:
رسول قابچي (سرويس فني تحريريه)، مهدي قدرتي (مسئول بخش حروفچيني ، تصحيح و صفحه بندي موسسه)، علي مرادي وامير حسين كشاورز ، بهروز وكيلي ، محمد برگ ريزان و همكارانشان در بخش تصحيح صبح و بعد از ظهر كه زحمت طاقت فرساي مقابله و تصحيح متون گاه ناخواناي ما بر عهده ايشان بوده و پوزش فراوان و طلب عفو از اينكه آوردن تك تك اسامي و تقدير از عزيزان به راستي مقدورمان نيست، سركارخانم حميده عليزاده و امير استرابي (سرپرستان بخش حروفچيني) و خواهران و برداران همكارشان كه همواره مرهون سرعت عمل ودقت نظر آنها هستيم، آقايان علي اكبر هدايتي، حسين قديمي، محمد حسن شهرياري، حسن خامنه، نقي شيرازي، حميد عبادي و حسن صادقي در واحد صفحه بندي كامپيوتري و آقايان اكبر آقاجانپور و داوود معروفي در واحد اسكن رنگي صفحه بندي كه كمال همكاري را با ما به عمل آوردند و در آراستن صفحات گفت وگو مهارت و هنرمندي ورزيدند، آقايان بهروز قهرماني، داود سلطان محمدي، حشمت الله عباسي و غلامرضا سلطاني در اتاق فرمان كه امور فني مربوط به صفحات گفت وگو را به خوبي مديريت كردند و بالاخره برادران عزيزمان در اپراتوري صفحه بندي و بخش عكاسي صفحه بندي كه ياريشان را فراموش نخواهيم كرد.
بعلاوه برادران هنرمند ما در واحد عكاسي روزنامه كيهان نيز پا به پاي اعضاي گروه در گفت وگوها حاضر بوده ولحظات حساس و به يادماندني از آنها ثبت كرده اند، آقايان داريوش عسگري، ناصر صحت، رسول كاظم نژاد، مهدي ميرزايي، محمدعلي شيخ زاده، قدير چين جو، محمد نوروزي، سيدحسين هاشمي، حميدرضا نجف زاده، وحيد بهادري، رحمان محمدي و غلامرضا قنبري.
همچنين تغذيه اطلاعاتي اعضاي تحريريه همواره در گرو تلاش همكاران ما در آرشيو بوده است. از خانم ها نوشين گرگاني، مريم حاج هاشم، مرضيه بهاري و طاهره خاني اوشاني و برادرمان نعمت الله غفوري نيز سپاسگزاريم.
در پايان لازم است از زحمات خانم ها صغرا خدمتگزار ، الهه گلستاني و فر مهر صدقي و ديگراني كه در پياده كردن نوار هاي گفت و گو ها نيز تشكر شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

تمام عشق آقا مرتضي

تمام عشق آقا مرتضي

حسين قدياني
پنج شنبه آخر سال كه مردم به زيارت اهل قبور مي روند، همراه خانواده قصد «بهشت زهرا» كرديم. در آنجا يكي از رفقا را ديدم. آمده بود سر مزار پدرش كه همين سال پيش در اثر آثار باقي مانده از «روزگار جنگ»، شهيد «جنگ روزگار» شد. خلاصه، سرحرف كه باز شد دوستم تعريف كرد؛ روز بعد از خاكسپاري، وقتي مادربزرگم را براي زيارت آورديم اينجا، علي رغم اينكه قبرها همه خاكي و كاملاً شبيه هم بود، دقيقاً رفت سر مزار پدرم...، حرف «محمد» را قطع كردم و پرسيدم؛ يعني مادربزرگت سواد نداشت و...، گفت: نه تنها سواد ندارد بلكه چشمانش هم خيلي كم سوست. با اين حال «بوي پلاك پدر» او را درست به همانجا كشاند كه بايد مي كشاند!
¤¤¤
كمي گذشت. مادربزرگ محمد هم آمد. بعد از سلام و عليك وقتي كه از كار حقير باخبر شد، گفت: بنويس پسرم كه «مرتضي» همه اش مي گفت؛ تمام عشقم به اين است كه در زمان «خميني» جنگيدم و در زمان «خامنه اي» شهيد شدم...، همه اش مي گفت؛ «شهدا را در افلاك خاك مي كنند.»
¤¤¤
اي خوشا به عاقبت شان...

چاي (گفت و شنود)

گفت: پخش يك فيلم تلويزيوني از جنازه سربازان آمريكايي و انگليسي، مردم اين كشور ها را بدجوري به وحشت انداخته است.
گفتم: چشمشان كور، چرا به مردم مظلوم و بي دفاع عراق حمله كردند؟
گفت: حيوونكي ها به هواي دزديدن نفت و پاروكردن پول آمده بودند ولي حالا هر روز بايد جنازه نظاميان خود را براي مردم كشورشان سوغاتي ببرند.
گفتم: ولي رامسفلد وزير جنگ آمريكا، بعد از مشاهده عصبانيت مردم كشورش در عوض آنكه به خاطر لشگركشي به عراق از آنها عذرخواهي كند، بازهم حرف مفت قبلي خود را تكرار كرده و گفته است كه اين مسائل جزيي و كم اهميت است و آمريكا منافع فراواني در پيش دارد!
گفت: رو كه نيست، سنگ پاي... چي بگم بالام جان!
گفتم: دزدي به دكتر مراجعه كرد و گفت؛ امروز بعدازظهر وقتي به قهوه خانه اي كه پاتوق رفقايم بود رفتم، چند نفر را ديدم كه شريكم را به باد كتك گرفته اند، من هم از شدت عصبانيت، يك چاي خوردم، بعدش يك چاي ديگر و همينطور چند تا چاي خوردم، ... حالا آقاي دكتر، اين همه چاي براي قلبم ضرر نداشته باشه ؟!

اينها يهودي هم نيستند

در گودال هاي بزرگي كه حفر كرده بودند، آتشي عظيم با شعله هاي بلند برافروختند و در حالي كه كنار گودال ها به تماشا نشسته بودند، مردان و زنان مسيحي و كودكان و فرزندان خردسال آنان را به درون آتش افكندند. از فرياد دلخراش كساني كه زنده زنده در آتش مي سوختند، لذت مي بردند و سرمست از اين جنايت هولناك، پاي مي كوبيدند، دست افشاني مي كردند و...
«ذونواس»، پادشاه يمن كه بر حبشه نيز حكومت مي كرد به دين يهود گرويده بود و به توصيه اطرافيان و درباريان به ظاهر يهودي خويش، مردم حبشه آن روز- اتيوپي امروز- را كه بر آئين مسيح بودند وادار به دست كشيدن از مسيحيت مي كرد و آناني را كه حاضر به ترك دين خدا نبودند، در گودال هاي پر از آتش مي انداخت و زنده زنده مي سوزاند... در سوره «بروج» از اين جماعت سنگدل و خونريز با عنوان اصحاب اخدود - صاحبان گودال ها- ياد شده است.
در حالي كه ذونواس و كارگزاران حكومتش وانمود مي كردند براي تقويت دين يهود، دست به قتل عام مسيحيان زده اند، خداي سبحان تأكيد مي فرمايد، اصحاب اخدود تنها به اين علت مردان و زنان مؤمن را به آتش انداخته و سوزاندند كه از ايمان آنها به خداي يگانه نفرت داشتند و آن مؤمنان مظلوم فقط به خاطر ايمان خويش به خداي عزيز و حميد با انتقام وحشيانه اصحاب اخدود روبرو شدند. (آيات اول تا نهم سوره مباركه بروج).
اين تصور كه صهيونيست ها، يك طيف افراطي از قوم يهودند، تصوري خطا و گمراه كننده است. صهيونيست هاي حاكم بر فلسطين اشغال شده و حاميان آمريكايي و اروپايي آنها، نه فقط يهودي نيستند، بلكه دنباله «اصحاب اخدود» و كافراني وحشي و خونريزند. آنان، دشمني با همه خداپرستان و حق جويان- از هر دين و آئين الهي- را در سينه هاي پركينه خود انباشته اند. صهيونيست ها ضمن آنكه كمترين نشانه اي از پيروان موسي(ع) ندارند، تمامي زشتي هاي مشمئزكننده فرعونيان، نظير وحشي گري، خونريزي، ثروت اندوزي و قتل مردان خدا را يكجا در خود دارند. همانگونه كه بوش و دارودسته اش، مسيحي نيستند و... دقيقاً به همين علت است كه امروزه اين دوطيف از دشمنان خدا و انسان ها در مجموعه اي تحت عنوان «صهيونيسم مسيحي» با هم گره خورده اند و به آشوب آفريني و قتل و غارت در همه نقاط دنيا مخصوصاً، جهان اسلام روي آورده اند...
شهادت شيخ احمد ياسين رمضان، رهبر مذهبي حماس در نخستين روزهاي سال جديد، اگر چه فاجعه اي تلخ و دردناك بود و خروش يكپارچه جهان اسلام عليه صهيونيست ها را به دنبال داشت ولي اين رخداد تلخ، همانگونه كه انتظار مي رفت، فصل تازه اي در مبارزات ضدصهيونيستي گشود، كه شيرين و پربار است، چرا...؟
1-بوش و شارون به خوبي مي دانستند در مقابل جسم نحيف و رنجور شيخ شهيد كه از چرخه مبارزات ضدصهيونيستي حذف مي كنند، روح بلند مقاومت را پرصلابت تر از گذشته در كالبد انتفاضه خواهند دميد، بنابراين چرا و با كدام محاسبه به اين جنايت دست زدند؟ منطقي ترين پاسخ به اين سؤال، آن است كه آژانس بين المللي صهيونيست ها، شيخ احمد ياسين را در پي احساس يك نياز شديد براي توجيه افكار عمومي يهوديان ساكن فلسطين اشغالي، به شهادت رسانده است. گزارش هاي موجود از فضاي داخلي فلسطين اشغالي كه بسياري از آنها در رسانه هاي صهيونيستي نظير جروسالم پست، هاآرتص و برخي از رسانه هاي آمريكايي و اروپايي نيز منتشر شده است حكايت از آن دارد كه يهوديان مهاجرت كرده به فلسطين، با وحشت از انتقام همه روزه انتفاضه، در پي ترك فلسطين اشغالي و بازگشت به آمريكا و اروپا هستند. در ميان فراريان، افرادي از خانواده مقامات نظامي و سياسي رژيم اشغالگر قدس نيز ديده مي شوند.
صهيونيست ها كه تا چند سال قبل، نيت پليد و سلطه جويانه خود مبني بر تشكيل حكومتي «از نيل تا فرات» را پنهان نمي كردند، امروزه بعد از شروع انتفاضه، براي مصون ماندن از آتش انتقام مردم مظلوم فلسطين به دور خود ديوار بتوني كشيده اند و...
بوش و شارون به نمايندگي از آژانس بين المللي يهود و تشكيلات جديد «صهيونيسم مسيحي» براي اميدواركردن يهوديان مهاجر و مقابله با روند معكوس مهاجرت، كه رژيم صهيونيستي را به وحشت انداخته است، شيخ احمدياسين را به شهادت مي رسانند، تا درماندگي و ناتواني خود در مقابله با انتفاضه مقدس را از نگاه يهوديان مهاجر و نظاميان وحشت زده و در حال فرار، پنهان نگاهدارند... و اين، خبري روح نواز و اميدبخش از كارآمدي و ثمربخشي حركت انتفاضه است كه شهادت شيخ احمد ياسين رمضان، بشارت دهنده آن است.
2-بوش و شارون با ترور ناجوانمردانه شيخ احمد ياسين رمضان، جبهه جديد و تعيين كننده اي را پيش روي ملت هاي مسلمان گشودند و از اين واقعيت كه تاكنون پنهان مانده بود پرده برداشتند كه در ماجراي پرحادثه فلسطين اشغالي، يهوديت و اسلام، رو در روي هم قرار ندارند، بلكه در اين معركه، كفر جهاني و اسلام به تخاصم در مقابل هم ايستاده اند. نتيجه روشن و بدون ابهامي كه از افشاي اين واقعيت به دست مي آيد، آن كه هيچيك از روحانيون و خاخام هاي به ظاهر يهودي كه از رژيم اشغالگر قدس حمايت مي كنند، يهودي نيستند، بلكه كافران خداستيزي هستند كه با همه اديان الهي از جمله يهوديت به كينه توزي و دشمني برخاسته اند، بنابراين، به آساني و به گونه اي كاملاً منطقي مي توان نتيجه گرفت كه ريختن خون آنها و پاك كردن زمين از لوث وجود اين جرثومه هاي فساد و تباهي، در هر نقطه اي از دنيا كه قابل دسترسي باشند، يك وظيفه الهي- انساني است و نه فقط مسلمانان، بلكه هر يك از پيروان اديان الهي كه به قتل و نابودي آنها دست بزند و يا زمينه و مقدمات لازم براي اين اقدام خداپسندانه را فراهم آورد، خدمتي بزرگ به جهان بشريت و باورهاي الهي كرده است.
اگر خاخام هاي حامي رژيم اشغالگر قدس، آنگونه كه ادعا مي كنند، يهودي هستند، بايد به صراحت نفرت و انزجار خود از صهيونيست هاي وحشي را اعلام كنند و در غير اين صورت، چه كسي مي تواند در ضرورت پالايش زمين از لوث وجود آنها كمترين ترديدي به خود راه دهد؟
3- شهادت شيخ احمد ياسين، تحليل افراد و گروه هايي كه راه حل مسئله فلسطين را در مذاكره و سازش با رژيم اشغالگر قدس جستجو مي كردند، به زباله دان تاريخ انداخت و نشان داد كه مبارزه مسلحانه تا نابودي كامل رژيم وحشي صهيونيستي، تنها راه حل مسئله فلسطين است، همانگونه كه شيخ شهيد بر آن اصرار مي ورزيد و بارها اعلام كرده بود، تنها نظر خميني كبير را گره گشا مي داند كه به حق معتقد بود، در جغرافياي سياسي منطقه، كشوري به نام اسرائيل وجود ندارد.
و بالاخره، شهادت رهبر حماس، اگر چه تلخ و دردناك بود، ولي بركات و دستاوردهاي آن، نه فقط تلخي اين رخداد را مي زدايد، بلكه بر اميدواري به نابودي نزديك رژيم وحشي اشغالگر قدس نيز مي افزايد، مخصوصاً آنكه روح بلند شيخ شهيد پس از خروج از كالبد رنجور او در پيكر خالدمشعل، مبارزي مؤمن و جوان، طلوع كرده است.
حسين شريعتمداري