شكر بي آشغال وجود ندارد ! (يادداشت روز)

حسین شریعتمداری

1- «سركار مرادي» را تقريباً همه زندانيان سياسي رژيم شاه مي شناسند و يا، با نام او كه در همه بندها پيچيده بود، آشنا هستند. سركار مرادي، گروهبان پليس بود و هيكلي بسيار تنومند و غول آسا داشت. در اذيت و آزار بر و بچه هاي زنداني و بهانه جويي و گزك گيري از آنها اگرچه دست كمي از بقيه همكاران خود نداشت ولي آدم بد ذات و پليدي نبود. سركار مرادي بعد از قيام مردم تبريز به سمت انقلاب گرايش پيدا كرده بود و ظاهراً به همين علت از پست «وكيل بند»ي بركنار شده و به يك نگهبان ساده تنزل جايگاه پيدا كرده بود.

يكي از روزهاي پاييز سال 1356 بود. ملاقاتي ها مقدار قابل توجهي سيب آورده بودند. بند ما به «بند ابدي ها» معروف بود و در مقايسه با ساير بندها كه زندانياني با محكوميت هاي كمتر داشت، از برخي آزادي ها نظير در اختيار داشتن چراغ خوراك پزي نفتي و... برخوردار بود. آن روز تصميم گرفته شد سيب ها را تبديل به مربا كنيم- گفتني است كه معلوم نيست به چه علت، تهيه كمپوت آزاد ولي تبديل آن به مربا ممنوع بود! و جيره كتك داشت- آب را در ديگ بزرگي جوش آورديم و شكر را درون آن ريختيم، تابعد از آن كه به اصطلاح قوام آمد و غليظ شد، سيب ها را به آن اضافه كنيم و به شدت مراقب بوديم مبادا سركار مرادي كه آن روز وكيل بند بود سر برسد و متوجه ماجرا شود. نگارنده و برادر عزيزم آقاي دكتر خسرو صادقي آن روز نوبت كارگري بند داشتيم و مشغول كار بوديم. وقتي شكر را درون آب جوش ريختيم متوجه ذرات ريز آشغال شديم كه روي آب آمده بود. هيچكدام تجربه مرباپزي نداشتيم و نمي دانستيم كه بايد با اين آشغال ها چه كنيم. در همين حال، سركار مرادي از راه رسيد و با نگاهي مشكوك به نگارنده و دكتر صادقي نگريست و پرسيد؛ داريد چيكار مي كنيد؟ گفتيم؛ داريم كمپوت درست مي كنيم. با ترديد گفت؛ مبادا مربا درست كنيد؟ پاسخ منفي بود. براي اطمينان نگاهي به درون ديگ انداخت و با تعجب گفت؛ چرا آشغال ها را جدا نمي كنيد؟ پرسيديم چه جوري؟ مگر مي شود با قاشق و ملاقه آشغال ها را بيرون آورد؟ خيلي طول مي كشد و زحمت زيادي هم دارد. سركار مرادي پوزخندي زد و بلند بلند گفت؛ اينارو باش! بلد نيستند چند تا آشغال رو از ديگ بيرون بندازند، اونوقت مي خواهند اعليحضرت همايوني رو از تخت پايين بكشند! از قياسش خنده مان گرفت! پرسيد تخم مرغ داريد؟ برايش آورديم، تخم مرغ را شكست، زرده آن را به دكتر صادقي داد و گفت؛ بده شريعتمداري بالا بكشه كه قوي بشه! و بعد سفيده تخم مرغ را درون ديگ آب جوش انداخت، سفيده بلافاصله منعقد شد و در حال انعقاد همه آشغال ها به آن چسبيدند. سفيده را همراه با آشغال ها بيرون آورده و درون سطل زباله انداخت و گفت؛ حالا ياد گرفتيد كه آشغال هاي شكر را چه جوري جدا مي كنند و دور مي ريزند؟ گفتيم بايد از شكري استفاده كنيم كه آشغال نداشته باشد و سركار مرادي در حالي كه بار ديگر ديگ را معاينه مي كرد كه مبادا به جاي كمپوت مشغول تهيه مربا باشيم، گفت؛ شكر بي آشغال وجود ندارد، هر جا شكر هست، آشغال هم هست. بايد راه جدا كردن آشغال را ياد بگيريد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ليست سوخته و انتظار غافلگيري

آرش فهيم
روزهاي ششم و هفتم بيست و نهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر با شب و روز سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي همزمان بود. اين هم از عجايب سينماي ماست كه در اين هنگامه آثاري كاملاً متعارض با اين مناسبت بزرگ و ملي به نمايش درآمده آن هم در جشنواره اي كه حيات، نام و اعتبارش مديون اين پيروزي است. درست در لحظاتي كه درون جامعه شور و غوغاي جشن بود و نورافشاني و گلبانگ تكبير فضاي كشور را فراگرفته و مردم براي حضور در راهپيمايي 22 بهمن آماده مي شدند، در مركز جشنواره فجر فيلم هايي چون «گلچهره» و «يكي از ما دو نفر» به نمايش درآمد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خواب! (گفت و شنود)

گفت: يك شبكه تلويزيون ماهواره اي وابسته به سلطنت طلب ها اعلام كرد روح عليرضا پهلوي را احضار كرده اند و او گفته است خودكشي نكرده، بلكه يك سفيدپوست آمريكايي به دستور جمهوري اسلامي او را كشته است!
گفتم: اتفاقاً در ايران هم روح او را احضار كرده اند و گفته است داداش رضا ربع پهلوي و ننه فرح براي بالا كشيدن ثروتش او را كشته اند.
گفت: سندت چيست؟
گفتم: اي عوام! مگر سلطنت طلب ها براي ادعايشان سند محضري منگوله دار ارائه كرده اند كه از من سند مي خواهي؟!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو رفت پيش كدخداي روستا و گفت؛ ديشب شما را خواب ديدم، يك حالت روحاني داشتيد! كدخدا كه خيلي خوشش آمده بود و در ضمن مي خواست جلوي بقيه تظاهر به تواضع كند، گفت؛ اي آقا! بنده را چه به اين حالات روحاني! خب! بعد چي؟ و روستايي گفت؛ سوار يك اسب سفيد بوديد، كدخدا باز گفت؛ اي آقا! ما را چه... روستايي گفت؛ اما به جاي كلاه، پوست هندوانه روي سرت بود. كدخدا كه بدجوري از كوره در رفته بود گفت؛ تو... خوردي كه مرا به خواب ديده اي! و روستايي با سادگي گفت؛ خودت... خوردي كه به خواب من اومدي!

مصر، سه پله تا حكومت اسلامي (يادداشت روز)

سعدالله زارعي

تحولات مصر چهره بخش وسيعي از جهان و بسياري از سياست ها را دگرگون كرده و آثار روحي و رواني آن به اندازه اي است كه همه كشورها را به تأمل واداشته است. از اين رو آمريكايي ها، اروپايي ها و صهيونيست ها كه خود را بازنده قطعي اين ميدان مي بينند با تمام وجود به صحنه آمده تا كار را در «نقطه كنوني» متوقف گردانند و در نهايت آن را به مهار خود درآورند. چرا كه تحولات كنوني ضمن آنكه از آينده اي روشن براي ملل منطقه و اسلام گرايي خبر مي دهد، صداي شكستن استخوان هاي رژيم خونريز و جعلي اسرائيل را نيز به صدا درآورده است. در اين نوشته به نمونه هايي از ترفندهاي موردنظر دشمن اشاره مي شود؛
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شكست در نيمه شب

آرش فهيم
نيمه اول بيست و نهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر چندان موفق نبود و چنگي به دل نزد. به جز نمايش دو فيلم جنجال برانگيز- از نوع منفي اش- اتفاق خاص ديگري نيفتاد. اما از اواسط روز پنجم فضاي جشنواره كم كم گرم شد و فيلم هاي نسبتا بهتري ديديم. آنچه مي خوانيد، گزارشي اجمالي از متن و حاشيه اتفاقات مركز جشنواره فجر (تالار همايش هاي برج ميلاد) است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فراخوان

پژمان كريمي
جشنواره بين المللي فيلم فجر، نقاط قوت و ضعف، داشته ها و نداشته هاي سينماي ايران را پيش رو مي نهد.
اين بزرگترين رويداد سينمايي كشورمان گزارش مي دهد كه طي يك سال، سينماي ايران چه دستاوردي و چگونه محصولي داشته است و راه آينده را به چه كيفيتي مي پيمايد!
تا به امروز كه نه روز از برگزاري بيست ونهمين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر را پشت سر گذاشته ايم، يك ضرورت، بيش از هر ضرورتي خودنمايي مي كند و سينماي ما خويش را سخت بدان محتاج نشان مي دهد.ما عبارت «سينماگر و اثر متعهدانه» را بسيار شنيده ايم. با تأسف بايد گفت هر اندازه كه اين عبارت به زبان آمده، در راه تبيين آن كمتر كوشش شده است. در نتيجه كمتر نيز با مصاديق آن مواجه ذهني و عيني يافته ايم!
آيا هر سينماگر و اثري كه صرفاً به موضوع دين و انقلاب و دفاع مقدس پرداخت، يعني سينماگر و اثر متعهدانه؟ آيا اساساً مي توان صرف موضوع، يك سينماگر و اثرش را فارغ از نوع نگاه، انديشه و حديث و تأثير آن ارزيابي كرد و حكم به تعهد يا عدم تعهد آن سينماگر و اثر داد؟
متأسفانه، ما در تعريف برخي عبارات و مفاهيم ساده ، كاهلي كرده ايم. هنگامي هم كه يك مفهوم، يك عبارت، يك عنوان، يك صفت و يك پديده، به درستي و روشني تعريف نشود به دليل ابهام، در مصداق يابي، مصداق سازي و رأي و ارزيابي دچار خطا مي شويم!
تعيين «سينماگر متعهد» و اثر متعهدانه، نيازمند مشخص كردن و اختيار نمودن معيارهايي است. وقتي اين معيارها معين شد، آن گاه مي توانيم به بازتعريف و بازشناسي سينماگر و اثر متعهدانه بپردازيم و به بازيابي و معرفي مصاديق آن مشغول شويم.
در حال حاضر دو جريان اصلي در پيكره سينماي ايران وجود دارند: جرياني كه خود را برآمده و وامدار انقلاب اسلامي مي داند و نيز جرياني كه با دين نسبتي ندارد و تلاش دارد دريافت هاي اومانيستي و دغدغه هاي ليبرالي خود را با ابزار سينما، به اذهان مخاطبان القا كند.
جريان دوم گاه در هيأت عناصر جريان اول آشكار مي شود و با دستمايه قرار دادن برخي مفاهيم مقدس، بيشترين ضربه را به مقدسات وارد مي كند.در ميان جريان دوم عناصري حضور دارند كه پيش تر سينماگر متعهد خوانده مي شدند، اما به مرور نقاب از چهره بركشيدند و امروز «شمشير از رو بسته اند»! و اين، در حالي بود كه آثار اين دست هيچ گاه نسبتي با مقدسات نداشت. اما چون، ما معيارهاي روشن، جامع، رسا و متعيني درباره سينماگر و اثر متعهدانه، نداشتيم، دچار سطحي نگري شديم و «بدلي سازان» و «بدلي فروشان» بازار سينما را متعهد خوانديم. آنها مجال طرح نام يافتند، پا گرفتند و حالا از موضع برتر، سخن مي گويند. حالا، ادعاي نخبگي دارند. حالا، خود را مصداق و سرمشق معرفي مي كنند.
اكنون به يمن انقلاب، كم نيستند سينماگراني كه متعهدانه مي انديشند و تلاش فرهنگي مي كنند. اينان اكنون -به شهادت آثارشان- بصيرت لازم را يافته اند و مي توانند در قالب بحث هاي نظري دانشگاهي و يك حضور رسانه اي دامنه دار، به بازتعريف سينماگر و اثر متعهدانه، بپردازند. تلاش آگاهي بخش آنان گامي است بلند در مسير رشد و اعتلاي سينماي متعهد! سينمايي كه بايد صفت و پسوند سينماي ايران قرار گيرد!

چرا نظام به بعضي از راهپيمايي ها مجوز نمي دهد؟


مهدي محمدي
اين پرسش كه چرا نظام به سران فتنه اجازه برپايي يك راهپيمايي جداگانه را نمي دهد تا به قول آقايان وزن جريان ها مشخص شود، اين روزها يكي از معدود بحث هاي باقي مانده از دوران فتنه است كه ارزش دارد اندكي به آن پرداخته شود. به اين شبهه- كه به ظاهر آخرين تير در تركش غربي ها و عمله داخلي آنهاست- به روش هاي بسيار مختلفي مي توان پاسخ داد كه متأسفانه تا امروز به اندازه كافي، بسط داده نشده است.
اول- يك نقطه شروع مناسب اين است كه توجه كنيم نظام اتفاقا بيش از اين به روشني و صراحت تمام نشان داده كه هيچ واهمه اي از اين كه به گروه هاي مختلف سياسي اجازه خودنمايي در خيابان را بدهد، ندارد ،با اين كه مي داند- و بديهي هم هست- كه در كشوري كه مكانيسم هاي انتخاباتي براي جابه جايي قدرت بين گروه هاي سياسي وجود دارد و تكليف همه چيز پاي صندوق هاي رأي مشخص مي شود ديگر نيازي به قشون كشي خياباني نيست. نمونه روشن اين موضوع را دو ماه منتهي به انتخابات خرداد 88 ديديم كه چگونه نظام تمامي تجمعات و ميتينگ هاي غيرقانوني اصلاح طلبان را كه روزانه ده ها مورد از آن با عناوين مختلف در تهران و شهرستان ها برگزار مي شد، تحمل كرد و با وجود آن كه مي توانست از همان ابتدا از همه آن ها جلوگيري كند، اجازه داد همه چيز همان طور كه بود، ادامه پيدا كند.
اگر اصلاح طلبان نگاهي به گذشته خود كنند خواهند ديد كه تا وقتي يك «گروه سياسي درون نظام» بودند، هيچ مانعي بر سر راه تجمعات و ميتينگ هاي آن ها ايجاد نشد با اين كه انواعي از جرايم از توهين به مقام هاي عالي نظام تا هتك مقدسات، درون آن تجمعات رخ مي داد. مهم است به ياد بياوريم كه تجمعات به اصطلاح انتخاباتي اصلاح طلبان قبل از 22 خرداد 88- تقريبا از همان روزهاي اول- به سمت خشونت، ساختارشكني، خسارت زدن به جان مردم، مأموران و اموال عمومي و خصوصي كشيده شد. درحالي كه تقريبا غروب هر روز در يكي دو ماه قبل از انتخابات، تهران درگير آشوب هاي متعدد در گوشه و كنار شهر بود. نظام هيچ يك از تجمعات انتخاباتي اطلاح طلبان و كارناوال هاي آن ها را لغو نكرد و فقط تلاش نمود از ميل ذاتي آن ها به خشونت بكاهد. پس روشن است كه نظام زماني همين نزديكي ها به خوبي نشان داده هيچ ترسي از اين كه مجوز راهپيمايي به گروه سياسي داخل نظام بدهد، ندارد.
دوم- پس از انتخابات، صورت مسئله به طور كامل تغيير كرد. اولين نكته اين بود كه اصلاح طلبان از همان روز اول ادعا مي كردند قصد اعتراض بدون خشونت را دارند اما هيچ تجمعي از آن ها در روزهاي نخست ديده نشد الا اين كه به محل جولان ضدانقلاب و گروهك هاي تروريستي بدل شد و تندترين خشونت ها در آن به وقوع پيوست. آيا آقاي «موسوي» مي تواند حتي يك مورد از تجمعات اصلاح طلبان، پس از انتخابات را نشان دهد كه در متن و حاشيه آن خشونت هاي گرم و سرد، رخ نداده باشد؟
حتي در تجمع روز 25 خرداد كه آقايان دايما به عنوان يك «راهپيمايي سكوت» به آن استناد مي كنند هم حداقل به 3 كلانتري، يك پايگاه بسيج، چندين مأمور نيروي انتظامي و تعداد قابل توجهي از مردم عادي كه قيافه شان مورد پسند آنان نبود، حمله شد. به واقع نظام در مقابل اين وضعيت چه بايد مي كرد؟ آيا بايد با اعطاي مجوز، اجازه مي داد كه آقايان علاوه بر همه توجيهات ديگر، توجيه قانوني هم براي آشوب گري هاي خود دست و پا كنند؟ كجاي دنيا به چنان تجمعات و چنين تجمع كنندگاني اجازه برگزاري راهپيمايي مي دهند؟
سوم- نكته بعدي اين است كه آقايان ادعا مي كنند طبق قانون اساسي حق اعتراض و برگزاري تجمع سياسي براي آن ها محفوظ است. اول؛ بايد گفت آيا قانون اساسي حق خشونت، تخريب و ترور را هم براي آقايان به رسميت شناخته است؟! دوم؛ اساسا چرا بايد به تجمعي مجوز داد كه مبناي آن يك دروغ شاخ دار به نام تقلب است كه امروز ديگر حتي مدعيان آن هم توان و انگيزه دفاع از آن را ندارند. جالب است كه خود موسوي هم در شبه بيانيه اخير خود، ديگر ذكري از موضوع تقلب نكرده است.
آقايان اگر خودشان حاكم بودند و كار را به دست داشتند آيا اجازه مي دادند هر كسي هر دروغي خواست بگويد و بعد براي اثبات آن، دعوت به دوئل خياباني كند؟ بگذريم كه در دوران اصلاحات، اصول گرايان، حزب اللهي ها و دانشجويان بسيجي براي برگزاري يك تجمع و سخنراني ساده پشت در اتاق امثال آقاي «تاج زاده» ساعت ها مي نشستند و آخر سر هم جواب مي شنيدند كه برويد با دفتر تحكيم، تجمع مشترك برگزار كنيد!
چهارم- نكته بسيار مهم بعدي در همين باره اين است كه آقايان اساسا چرا حالا به فكر گرفتن مجوز افتاده اند؟ چرا در روز 25 خرداد كه با يك دروغ مردم را به خيابان ها كشاندند و آشوب هاي بعد از انتخابات را كليد زدند، در روز 30 خرداد كه عملا در تهران جنگ خياباني به راه انداختند، در روز قدس كه در خيابان هاي تهران به ارزش هاي ميليون ها روزه دار اهانت كردند، در روز 13 آبان كه آشكارا به نفع آمريكا و اسرائيل شعار دادند، در روز 16 آذر كه عكس امام(ره) را در دانشگاه تهران پاره كردند، به فكر مجوز گرفتن نيفتادند؟
پاسخ آسان است. آن روزها هنوز مانده بودند معدود كساني كه خام شوند و به حرف آقايان به خيابان بيايند ولي حالا با وجود حماسه هاي 9 دي و 22 بهمن ديگر روشن شده كه كسي در تهران براي دروغ هاي آنان تره هم خرد نمي كند و دقيقا به همين دليل و براي آن كه از دست رفتن سرمايه اجتماعي خود را بپوشانند، پشت درخواست هايي سنگر مي گيرند كه مي دانند به ده ها دليل، امكان اجابت آن وجود ندارد. خوب است آقاي موسوي از خودش بپرسد- البته پس از آن كه سر خود را از پنجره بيرون آورد و گذاشت تا هوايي بخورد- كه آن مردمي كه چند ماهي در سال 88 به اجابت درخواست ايشان بدون مجوز بيرون مي آمدند، اكنون كجا هستند؟ مگر آن روز براي فراخواندن مردم مجوز لازم بود كه حالا شد؟ به واقع اگر آقاي موسوي و دوستان شان مي توانستند در اين تهران چند ده هزار نفر را جمع كنند- كه چند ماه است نتوانسته اند- باز هم نيازي به درخواست مجوز مي ديدند؟! نتيجه روشن بحث اين است كه داستان «ما مجوز مي خواهيم» دقيقا از وقتي شروع شده كه سران فتنه فهميده اند ديگر توان به خيابان كشاندن مردم را ندارند و كف گير به اصطلاح به ته ديگ خورده است. در نتيجه تصميم گرفتند با طرح يك درخواست غيرقابل پذيرش خود را از نظام طلب كار و در نزد افكار عمومي، مدعي نگه دارند غافل از اين كه آبرو و اعتبار آقايان مدت ها قبل دود شده و به هوا رفته است.
پنجم- و سخن آخر در اين مورد اين است كه همه اين بحث ها به كنار، آيا يك نفر از آقايان اصلاح طلب هست كه بتواند ادعا كند به وزارت كشور مراجعه كرده، درخواست داده و تشريفات قانوني صدور مجوز تجمع از جمله تعهد به اين موضوع كه تجمع به سمت خشونت و ساختارشكني نخواهد رفت را به طور كامل طي كرده است؟ آقاي موسوي و دوستان شان در اين مورد با مردم مثل خيلي موارد ديگر، صادق نيستند ولي مردم بايد بدانند كه بنابر اعلام مكرر مقام هاي وزارت كشور تا امروز حتي يك بار هم چنين مراجعه اي نشده و هر چه اصلاح طلبان در اين باره مي گويند فقط بازي هاي بي مزه تبليغاتي است.

بايگاني شود!

                                                پاسخ به يك شبهه حقوقي
                                                         بايگاني شود!


حسام الدين برومند
در خصوص نامه اي كه آقايان «موسوي» و «كروبي» به وزير كشور نوشته اند و با استناد به اصل 27 قانون اساسي تقاضاي صدور مجوز براي راه پيمايي، آن هم براي حمايت از ملت مصر را كرده اند، ذكر نكاتي مي تواند راه گشا باشد.
ابتدا بايد توجه داشت، كساني دارند امروز به اين مسئله مي پردازند و طرح حمايت از ملت مصر را مطرح مي كنند كه شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» سرداده بودند و امروز در يك چرخش عجيب و غريب كه بيشتر شبيه يك ترفند سياسي است، بحث حمايت از ملت مصر را بهانه مي كنند. اما صرف نظر از اين مطلب، بحث حقوقي در پيرامون اين قضيه از اين قرار است كه در واقع آقايان بعد از انتخابات سال 88 به مكانيزم قانوني كشور براي طرح اعتراضات خودشان پاي بند نبوده و ادعاي واهي تقلب در انتخابات را مطرح كردند و بدون اين كه دلايلي ارايه كنند يا از مكانيزم هاي قانوني وارد صحنه شوند، به اقداماتي روي آوردند كه به هيچ وجه قانوني نبود، تا آنجا كه اردوكشي هاي خياباني را به راه انداختند. جالب است كه بعد از مدتي، همين آقاياني كه قانون گريزي كرده بودند و به قوانين موضوعه كشور پاي بند نبودند، اعلام كردند كه براي اين كه راه پيمايي و تجمعات گسترده انجام دهند، طبق اصل 27 قانون اساسي، اين كار آزاد است و نيازي به مجوز از وزارت كشور نيست و جالب تر آن كه اندكي بعد، همان هايي كه معتقد بودند به هيچ وجه مجوز از وزارت كشور لازم نيست، به وزير كشور نامه نوشتند و تقاضاي مجوز كردند. با اين همه در خصوص اين اقدام اخير آنان، ذكر نكاتي حايز اهميت است:
اول؛ طبق اصل 27 قانون اساسي، تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها بدون حمل سلاح به شرط آن كه مخل مباني اسلام نباشد، آزاد است. بنابراين به طورحتم رعايت دو شرط لازم است؛ يكي بدون حمل سلاح باشد و دوم عدم اخلال در مباني اسلام، رعايت شود.اما نكته اي كه براي عينيت يافتن اين حق وجود دارد؛ اين است كه بايد ديگر قوانين و مقررات موضوعه كشور در همين راستا و منطبق قانون اساسي كه به تصويب نهاد قانون گذاري رسيده، مورد توجه قرار گيرد. براي اجرايي شدن مفاد اصل 27 قانون اساسي در ابتداي دهه 60 قانون و آيين نامه اي در همين خصوص تدوين شده به نام «قانون فعاليت احزاب، جمعيت ها و انجمن هاي سياسي، صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني» كه اين قانون مصوب 7 شهريور 1360 است. همچنين علاوه بر اين قانون، آيين نامه اجرايي همين قانون در 30 خرداد 61 به تصويب هيئت وزيران رسيده است.
ماده 30 اين آيين نامه مي گويد كه تقاضاي برگزاري راه پيمايي و اجتماعات بايد يك هفته قبل از انجام راه پيمايي به طور كتبي و حضوري توسط نماينده رسمي و معرفي شده گروه به وزارت كشور تسليم شود.
ماده 31 هم دوباره تصريح مي كند كه گروه موظف است براي انجام راه پيمايي و تشكيل اجتماعات، تعهدي مبني بر حمل نكردن سلاح و اخلال نكردن نسبت به مباني اسلام و امنيت به وزارت كشور تسليم كند.
اين نكته مطرح است كه با توجه به اين قوانين، آقاياني كه هم اكنون تقاضاي مجوز براي راه پيمايي كرده اند، حتي مباني اوليه حقوقي را نيز ناديده گرفته اند. يعني مفاهيمي كه هر حقوق نخوانده اي هم مي تواند آن ها را استنباط كند و بفهمد را هم متأسفانه در نظر نگرفته اند و نكته بديهي اين جاست كه براي تشكيل اين اجتماعات و راه پيمايي ها بايد يك گروه يا تشكل يا حزب سياسي درخواست دهد. يعني يك شخصيت حقوقي اين جا مطرح است نه اين كه دو نفر نامه اي را به وزارت كشور بنويسند.
آقاي كروبي و آقاي موسوي صرفاً يك شخصيت حقيقي اند و اولين الزامات قانوني اجرايي شدن اين مجوز را هم ناديده گرفته اند كه بايد يك گروه يا يك تشكل يا يك حزب اين نامه را به وزارت كشور بنويسد. ضمن اين كه در اين اقدام بايد همان طور كه به ماده 30 اشاره شد همه آن شرايط و اقدامات لازم رارعايت نمايند و طبق ماده 31 بايد تعهد برحمل نكردن سلاح و اخلال نكردن هم داده باشند. بنابراين به هيچ وجه اين درخواست وجه حقوقي ندارد و كار به مرحله بعد نمي رسد كه به آن جوابي داده شود.
جالب اين جاست آيين نامه اشاره شده كه در سال 61 به تصويب هيئت وزيران رسيده، مربوط به زماني است كه خود آقاي موسوي به عنوان نخست وزير، رياست جلسه هيئت وزيران را برعهده داشتند، يعني اين آيين نامه با امضاي آقاي موسوي ابلاغ شده است. بسيار جاي تعجب است كه اين آقايان، بديهي ترين نكات حقوقي را نيز در نظر نگرفته اند.

عمليات سري پشه مالاريا

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد - بخش پاياني

                                                   عمليات سري پشه مالاريا

پيام فضلي نژاد
اسم رمز اين عمليات، «مسكيتو» يا «پشه مالاريا» بود و خطوط استراتژيك يك «عمليات مخفي سياسي» را در برمي گرفت كه سال ها بعد آن را نسخه اي از «براندازي نرم» و «كودتاي مخملي» خواندند. هر چند اجراي نقشه جامع عمليات عليه ايران پس از جنگ تحميلي آغاز شد و در دهه نخست پيروزي انقلاب اسلامي، ليبرال ها بيشتر به تدوين زيرساخت هاي نظري «جنگ نرم» پرداختند. اما نخستين سؤال رئيس جمهور آمريكا پس از شنيدن اسم رمز عمليات اين بود كه «چرا پشه مالاريا؟» دمارانش پاسخ داد چون يك پشه مالاريا نمي تواند خرس را بكشد، ولي مي تواند آن قدر او را آزار دهد كه ديگر نتواند بخوابد. ديگر نتواند چيزي بخورد و از آن همه وزوز، گيج شود. تا به حال هيچ كس نديده كه خرس يك پشه مالاريا را بكشد. بنابراين، «پشه مالاريا مي تواند يك دشمن بسيار خطرناك باشد.»
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بدهي ! (گفت و شنود)

گفت: ديكتاتورهاي منطقه با سقوط ديكتاتور مصر بدجوري به وحشت افتاده و براي پيشگيري از سقوط خود دست و پا مي زنند.
گفتم: اسرائيل را بگو كه نفس در سينه اش حبس شده و به تته پته افتاده است.
گفت: يادت هست كه نتانياهو و اوباما و همين سران ديكتاتور منطقه در جريان فتنه 88 و جنايت و خيانت موسوي و خاتمي و كروبي، چقدر ذوق زده بودند و از خوشحالي با دمشان گردو مي شكستند؟!
گفتم: دست خدا را ببين كه دم همه جرثومه هاي فساد و تباهي را به هم گره زده و دارد به زباله دان تاريخ مي اندازد.
گفت: امير كويت، پادشاه اردن، پادشاه بحرين و... براي راضي كردن مردم گفته اند به هر يك از افراد كشورشان مبلغ 3هزار دلار پاداش مي دهند!
گفتم: حيوونكي ها!
گفت: ملت هاي مسلمان مي دانند كه با سرنگوني ديكتاتورها همه ثروت هاي غارت شده به خودشان برمي گردد و گول اين ترفندها را نمي خورند.
گفتم: در آمريكا چند سارق مسلح وارد يك بانك شدند و علاوه بر صندوقدار بانك به همه مشتري ها هم گفتند بايد هرچه دارند بدهند. در همين حال يك صهيونيست كه در ميان مشتريان بود به بغل دستي خود گفت؛ جك! يادته 1000 دلار از من طلب داشتي؟ جك گفت؛ آره! ولي هرچه اصرار مي كردم نمي دادي؟ و يارو گفت؛ حالا، بيا، اين 1000 دلار طلبت رو بگير!

فجري ديگر (يادداشت روز)

حسام الدين برومند

سرنگوني «حسني نامبارك» كه از قضا در 22 بهمن سالروز تاريخي انقلاب اسلامي ايران به نقطه نهايي رسيد رخداد مبارك و مسرت بخشي است كه اوج ديدگاه ها و تحليل هاي صاحبنظران و ناظران سياسي را به موج جديد بيداري اسلامي در منطقه و در ميان ملت هاي مسلمان و آزاديخواه معطوف كرده است.
رژيم كمپ ديويدي مصر در سه دهه گذشته مهم ترين متحد عربي رژيم جعلي صهيونيستي بوده و همواره در بزنگاه هاي حساس و سرنوشت ساز، ساز همراهي با مقامات تل آويو سر داده است. از دهها سال پيش كه نطفه نامشروع رژيم جعلي صهيونيستي بسته شد در سه دهه اخير آن- تقريباً نيمي از عمر رو به افول اسرائيل- مستمراً شريك جرمي به نام رژيم كمپ ديويدي قاهره از سياست هاي پليد و اقدامات سياه و مشمئز كننده صهيونيست ها حمايت و پشتيباني كرده است. نمونه بارز و اخير آن در جريان جنگ 22 روزه در غزه اتفاق افتاد. در حالي كه مقامات كودك كش رژيم صهيونيستي كلكسيوني از جنايات را در جنگ 22 روزه مرتكب شدند و دستشان به خون مردم مظلوم و بي گناه فلسطيني آغشته بود رژيم «نامبارك» در يك اقدام هماهنگ و ذلت بار با صهيونيست هاي غاصب به شناسايي و انهدام تونل هاي زيرزميني احداثي در منطقه «رفح» پرداخته و به سد و مانعي براي كمك به يك و نيم ميليون نفر ساكنان مظلوم و بي دفاع غزه تبديل شد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بازار داغ قاچاق دانشجو ؛ دامي گسترده براي جوانان جوياي علم

گزارشي درباره مشكلات دانشجويان داوطلب اعزام به خارج از كشور و بايدها و نبايد هاي آن
                     بازار داغ قاچاق دانشجو ؛ دامي گسترده براي جوانان جوياي علم


رحيم چوخاچي زاده مقدم
اللهم اني اعوذ بك من نفس لا تشبع و من قلب لا يخشع و من علم لا ينفع
به نظرم آمد كه سخن را با اين بخش از دعاي تعقيبات « نماز عصر» آغاز كنم و از همين ابتدا تكليف را با برخي مخاطبان ، البته آن دسته از جواناني كه اهداف متفاوتي با برخي ديگر از
هم سن و سال هاي شان ، در هجرت به كشورهاي بيگانه به بهانه ادامه تحصيل دارند مشخص كرده و سنگ هايمان را با آن ها كه به اين بهانه قصد پشت كردن به همه ارزش هاي انساني خود دارند ، وا بكنم و به صراحت بگويم كه وقت گرانبهاي خود ! را صرف خواندن اين مطلب نكنند ، اما در عين حال مي توانم به اولياء همين قبيل جوانان قول بدهم كه با خواندن اين مطلب مي توانند حداقل به اين نتيجه دست يابند و صلاح كار را در اين بدانند كه با خبرگان و كارشناساني كه تبحر و تجربه ديرينه در اين امر مهم يعني تحصيل در خارج از كشور دارند به مشورت بنشينند وبه دنبال راهي باشند براي حفظ دو سرمايه مهم خود ، يكي نجا ت فرزندانشان از خطرات احتمالي در كمين ، در بيرون مرزها ، وديگراين كه عامل بازدارنده اي باشند از به هدر رفتن و حيف و ميل شدن مالي كه با زحمات شبانه روزي اندوخته شده تا در چنين روزهايي كه مي تواند سرنوشت فرزندانشان را براي آينده رقم بزند ، به كار آيد .
نگارنده اين مطلب در دو بخش با شما به گفت وگو خواهد نشست ؛ در بخش نخست در حد وسع در صدد پاسخ به علت چرايي ادامه تحصيل در خارج از كشور و درصدد آسيب شناسي اين موضوع بر خواهيم آمد و در بخش دوم نيزضمن اشاره به توانمندي ها و ظرفيت هاي موجود و فراهم شده پس از گذشت بيش از 30 سال از پيروزي انقلاب در دانشگاه هاي كشورمان درعرصه توسعه مراكز آموزشي كشور از لحاظ كمي و كيفي ، وظيفه نظام و در كل وظيفه دولت به عنوان متولي امور دانشجويي در خارج از كشور و به عنوان تنها پناه گاه و ملجاء جوانان اين مرز و بوم در خارج از كشور و همچنين وظايف دولت بر سرعت بخشيدن در بالا بردن پتانسيل دانشگاه هاي داخلي تا بدان حد كه حداقل بخشي از اين گونه افراد به جاي خروج از كشور در داخل ، جذب دانشگاه هاي خودمان شوند ، مورد بررسي كارشناسانه قرار خواهيم داد فعلا بخش اول را بخوانيد تا بعد ...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دشوار يا ساده

پژمان كريمي
انقلاب اسلامي، نقطه پايان 2500 سال پادشاهي در سرزمين مان «ايران» بود.
اتفاقي كه مهر اسلام را بر آسمان ميهنمان برافروخت. قوانين الهي را بر ما حاكم كرد و بر اذهان و د ل ها، معرفت خداخواهي و عدالت طلبي و شور معنويت دميد.
انقلاب اسلامي، به هويتمان اشاره گر شد. به ما اعتمادبه نفس داد. ما را عزيز داشت و نزد دل هاي عدالت خواه، در فرامرزها محبوبمان كرد. انقلاب اسلامي مفتخرمان كرد و سبب ساز افتخارمان شد. انقلاب اسلامي مي رود كه به گفتمان قرن معاصر تبديل شود.
انقلاب اسلامي، راه و منزل رستگاري را، روشن، نمايان كرد. انقلاب اسلامي، بر پايه بصيرت شكل گرفت و بصيرتمان هديه داد. انقلاب اسلامي، نقطه كانوني اميد رهايي مظلومان عالم شد. الگويي شد به روز، رسا، مثال زدني!
اما «انقلاب اسلامي»، اين پديده شگرف، اين حادثه تاريخ ساز و اسطوره پرور، در عين بزرگي و صلابت، در عين يگانگي در طول تاريخ پس از صدر اسلام، در عين صلابت، در آينه هنر هفتم، در داخل مرزهاي ايران مظلوم است.
سينما، مؤثرترين ابزار هنري و فرهنگي است.سينماي ايران تا به چه اندازه خود را در برابر تاريخ و آرما ن ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي مسئول ديده و مي بيند؟!در هر سال، انقلاب اسلامي57، چه سهمي در ميان توليدات سينمايي دارد؟!
سينما، چه قدر توانسته است، در انتقال و تبيين ارزشها و دستاوردهاي پديده بي نظير تاريخ سرزمينمان، نقش ايفا كند؟!
آيا ما مي توانيم، با جمع آوري مجموع توليدات سينمايي سه سال اخير نه، پنج سال اخير نه، ده سال اخير، در خصوص واقعه بهمن57، يك جشنواره كوچك- تكرار مي كنم- كوچك سينمايي برگزار كنيم؟!نمي گويم جشنواره اي از فيلم هاي بلند، نمي گويم جشنواره فيلم هاي حرفه اي و نمي گويم تنها جشنواره فيلم هاي 35ميلي متري! زياد زحمت نمي دهم، يك جشنواره در دو بخش فيلم هاي كوتاه و بلند!
روشن است كه با بضاعت فعلي، نمي توانيم جشنواره فيلم هاي انقلاب را برگزار كنيم. چون توليد كم بوده است.چون غفلت شده است! هم سينماگر و هم مسئول، هر دو غفلت كرده اند!
بر آن نيستم كه مي توان به زور هنرمندي را به كار در حوزه سينماي انقلاب واداشت. كاري هم كه سفارشي و با تشويق و وعده صورت گيرد، كار دل نيست و كارگر نيست!
نمي گويم مسئولي را مي توان به زور هشيار كرد. اما دست كم، مي توان فراخوان داد. استعدادهاي متعهد را كشف كرد، حمايت كرد، پرورش داد، راه پيش پاي شان گذاشت.هشيارشان كرد. خيلي دشوار است؟! بله، دشوار است. و بدتر از دشواري اين كه، فكر كنيم نبايد سراغ دشواري رفت! و وقتي به سوي دشواري نمي رويم، هدف مقدس و كارمقدس را به نفع غيرانقلابيون واگذار مي كنيم! و اين چه كار ساده اي است با چه پيامدهاي دشواري.!

دست هاي پنهان، توهين آشكار

آرش فهيم
در نيمه اول بيست و نهمين دوره جشنواره فيلم فجر، حواشي بر متن غلبه پيدا كرد. از يك طرف، فيلم هايي كه مي توان به آنها اميد داشت، هنوز درحال گذراندن مراحل فني خود هستند و نمايش شان به واپسين روزهاي جشنواره موكول شده است و از طرف ديگر، به روي پرده آمدن چند فيلم بحث برانگيز، جنجالي- اما به شدت ضعيف- حاشيه جشنواره را پررنگ تر كرده است.
پس از تحمل جديدترين فيلم خانم نيكي كريمي كه با انتقاد همه نگاه ها و سليقه ها مواجه شد، «فرزند صبح» بهروز افخمي نيز مسئله ساز شد. با گذشت چند روز از نمايش اين فيلم در مركز جشنواره، هنوز هم يكي از موضوعات مهم خبرگزاري ها، سايت ها و روزنامه هاست.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

عاشوراي سامرا (به جاي گفت و شنود)

 امروز در سالروز شهادت مظلومانه مولايمان حضرت امام حسن عسكري عليه السلام، اين ستون را به سروده اي از آقاي اسماعيل مهدي پور درباره انفجار حرم مطهر آن حضرت(ع) به دست حراميان اجير شده اختصاص مي دهيم؛
گلدسته هايش با نگاهم آشنا بود
آنگه كه بر تن بود دست عسكريين
روزي كه سر از تن برفت و دست ها ماند
گلدسته ها با خاك يكسان شد دوباره
در ظهر عاشورا اگر دستان عباس
در كربلاي سامرا در قرن حاضر
از انفجار مرقد قدس دو خورشيد
از انگليس دون و آمريكاي ملعون
هان اي جوان مردان قرآني كجاييد
اينجا مزار مادر و باباي مهدي است
تا كي سكوت مرگبار و سازش زشت
اي زادگان حضرت موسي بن جعفر(ع)
اي وارثان خون خورشيد حسيني
هان اي مسلمانان بپا وقت قيام استگويي قنوتي سبز و ذكر ربنا بود
كي لشكر كفار را در شهر جا بود
گويي كه عاشوراي سرخ سامرا بود
اين ظلم از بوش و بلر در عصر ما بود
از پيكر ماه بني هاشم جدا بود
از سامرا سر رفت و دستانش به جا بود
آواي غم، رنگ عزا در ماسوا بود
در جاي جاي اين وطن ماتم به پا بود
اين بارگاه قدس آل مصطفي بود
اين خانه بيتي از بيوتات خدا بود
اين بزدلي ها در شريعت كي روا بود
اي حاميان دين و قرآن و پيامبر(ص)
اي رهروان راه و افكار خميني
دشمن درون خانه خوابيدن حرام است

تبعيد آمريكا به حاشيه (يادداشت روز)

مهدی محمدی

گذشته ايران تبديل به آينده خاورميانه خواهد شد. اين جمله زماني يك پيش بيني درباره تحولات آينده به حساب مي آمد و موافقان و مخالفاني داشت. امروز اما اين جمله فقط يك توصيف است نه پيش بيني. توصيف آنچه جلوي چشم همگان مي گذرد و البته باز هم موافقان و مخالفاني دارد. منتها اين بار مخالفاني هراسان و نااميد كه همه فكر و ذكرشان اين است كه اگر نمي توانند جلوي اين روند را بگيرند لااقل آن را كند كنند يا از دامنه نفوذ و گستره اش بكاهند و موافقاني سرخوش و اميدوار كه اكنون تازه احساس مي كنند راهي مطمئن با دورنمايي روشن براي پيمودن يافته اند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد - قسمت سوم

جنگ جهاني چهارم


پيام فضلي نژاد
عليرغم همه اين پروژه ها و راهبردها، هيچ يك از رؤساي سرويس هاي جاسوسي اروپا و آمريكا كه در مقام «مشاوران ويژه اعليحضرت» عمل مي كردند، چاره اي براي «بي ثباتي سياسي» رژيم سلطنتي او نيافتند. از نگاه اغلب اين سرويس ها، مسئله فقط سقوط شاه ايران نبود، بلكه كابوس آن ها اقتدار سياسي شيعيان بود.
از نگاه ليبرال هاي يهودي، اساسا وقوع انقلاب اسلامي برابر با پيروزي ايران در نخستين صحنه هاي سهمگين «جنگ جهاني چهارم» بود، چون دست كم اين انقلاب با وقوع خود، شالوده فلسفي «فكر مدرنيته» را شكست و به قول جرج ويگل، آمريكا در اوج ناباوري مجبور گشت تا «روند سكولار-زدايي از جهان» را به رسميت بشناسد38. جف هينس اين روند را يكي از پيامدهاي بهت آور سال هاي پاياني قرن بيستم مي داند و آن را به مرگ تئوري «نوسازي و توسعه اجتماعي ليبرال» تعبير مي كند39. او مي گويد انقلاب ايران نادرستي اين تئوري را نشان داد، چون نوسازي و توسعه مدرن اگرچه به «بي هويتي بشر» انجاميد، اما سبب سكولار شدن و دين زدايي اجتماعي نگشت، بلكه بشر را به سوي جستجوي هويت، معنا و حقيقت زندگي اش كشاند40. برنارد لوئيس، استاد برجسته اسلام شناسي در دانشگاه هاي اسرائيل، سال ها پيش از ساموئل هانتينگتون زنگ خطر انقلاب را چنين به صدا درآورد:
مبارزه آينده چيزي جز برخورد تمدن ها نيست. يعني يك واكنش احتمالا غيرعقلاني، اما مطمئنا تاريخي، از سوي يك رقيب كهن عليه «ميراث يهودي- مسيحي ما»، عليه «وضعيت كنوني سكولار» ما، و عليه گسترش جهان شمول اين دو است41.
جهان لحظات حساسي را به خود مي ديد و ليبرال ها عليرغم همه نقشه هايشان مانند عمليات طبس و طرح كودتا در ارديبهشت و تيرماه 1359، نتوانستند مسير تاريخ را به سود خود تغيير دهند. روزهاي پاياني آبان 1359، جمبوجت الكساندر دمارانش دوباره از مقر سرويس جاسوسي در پادگان تورل و 20 كيلومتري پاريس برخاست. اين بار نه به سوي ايران يا مراكش، بلكه وارد كريدور هوايي اختصاصي سازمان سيا (سنت لوسيا) شد و مسير كاليفرنيا را پيمود تا در باند فرودگاه اختصاصي يك اقامتگاه ويلايي بنشيند؛ جايي كه رونالد ريگان به عنوان برنده مبارزات انتخاباتي آمريكا، خود را براي ورود به مقر رياست جمهوري آماده مي ساخت. نشست محرمانه كاليفرنيا كه 3ساعت طول كشيد و سرپرست خبرنگاران خارجي مجله نيوزويك نيز در آن حضور يافت، آغازگر يك رشته جلسات پياپي بود تا رهبر آينده ايالات متحده تصوير روشني از «پازل ايران» در ذهنش بسازد42. بيشتر وقت به رايزني درباره چگونگي آزادسازي گروگان هاي آمريكايي از ايران و جنگ افغانستان گذشت، اما ريگان ناگهان بحث را نيمه كاره گذاشت و از رئيس سرويس جاسوسي فرانسه پرسيد: «اشخاصي درست مانند آيت الله خميني، دقيقاً چطور مي انديشند؟»43 دمارانش در پاسخ، از سطح يك بحث سياسي به درون مسئله اي فلسفي رفت:
آن ها آنطور كه ما مي بينيم، نمي بينند. سيستم داخلي شان و فكرشان مانند ما نيست. دشمنان جديد ما كه مسلمانان اصول گرا هستند، به عنوان «سربازان خدا» خدمت مي كنند. بنابراين، انسان براي آن ها معناي كاملا متفاوتي نسبت به معنايي كه براي ما دارد، داراست44.
درك اطلاعاتي از شخصيت رهبران مسلمان ايران، هميشه مشكل عمده سيستم سياسي آمريكا بوده است. به روايت دمارانش، رهبران جوامع سرمايه داري هيچ وقت نظم فكري مسلمانان را نفهميدند. ريچارد هلمز، رئيس سابق سيا، پس از 4 سال حضور در ايران گفت كه «هيچ وقت نمي تواند ايرانيان را درك كند، چون آنان چرخش فكري عجيبي دارند.»45 در ميانه دهه 1350، يك بار هلمز و همسر انگليسي اش سينتيا از مشهد و بارگاه امام هشتم شيعيان ديدن كردند. آن ها از مشاهده شور و حرارت زائران يكه خوردند و البته به شدت مضطرب شدند. رئيس سابق سيا در خاطراتش آن صحنه ها را اين گونه جمع بندي كرد:
تلاش براي سوق دادن چنين مردمي به سمت غرب كه اگر چه عرق از سر و رويشان مي ريزد، اما براي رساندن دست خود به ضريح امام رضا(ع) چنان اشتياقي دارند، كار آساني نيست46.
وانگهي، رهبران امنيتي آمريكا در گزارش هاي رسمي شان ضمن اعتراف به عدم درك جامعه مذهبي ايران، از ناتواني خود نيز براي نفوذ در ميان انقلابيون واقعي مي ناليدند47. براي همين، از ابتداي انقلاب چاره كار را سرمايه گذاري بر روي افزايش نفوذ سياسي جناحي يافتند كه آن را «ميانه روهاي اسلامي» در داخل حكومت ناميدند48. پيشنهاد كنت براي گذر از اين بحران اطلاعاتي، تغيير سبك جاسوسي از ايران بود: جاسوسي به سبك فرانسوي؛ يعني يا جاسوسان بومي را استخدام كنيد، يا به ايران برويد و «مدت ها شهرها را بگرديد. به زبان مردم كوچه و بازار حرف بزنيد. افكار و آرزوهايشان را درك كنيد. بعد شما مي توانيد يك تحليلگر اطلاعاتي و يك جاسوس خوب در منطقه باشيد.»49 با پيروي از همين استراتژي، سال ها از انجمن ايران شناسي فرانسه در خيابان فلسطين تهران به عنوان يك پوشش امنيتي و پاتوق پنهان براي جاسوسان فرانسوي و سرويس هايي مانند موساد استفاده مي گردد50.
او سه ماه بعد در بهمن 1359 باز هم به ملاقات ريگان رفت، اما پيش از آن عازم بغداد شد تا شخصا عمليات نظامي مشترك فرانسه و عراق عليه ايران را در جنگ تحميلي ارزيابي كند. وقتي پاي دمارانش به كاخ صدام حسين رسيد، در اولين ديدار با رئيس جمهور عراق يك خواهش بيشتر نداشت و خواست تا ترتيب حضورش را در اردوگاه اسراي ايراني بدهد. تصوير «پازل ايران» براي كنت شفاف تر مي شد و البته، اعتراف كرد «آمادگي لازم براي آنچه مي ديدم را نداشتم.»51 اگر دي ماه 1357 هنگام آخرين سفرش به تهران لحظه هاي آغازين «جنگ عقيده» را ديد، دي ماه 1359 در اردوگاه هاي عراقي صحنه هاي يك مقاومت شگفت انگيز را شاهد بود:
آنجا نيز ايرانياني را ديدم كه قاطعانه براي فدا كردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگي داشتند. آن منظره، منادي جنگ جهاني چهارم بود كه ما فقط درك نامشخصي از آن روي صفحه رادار داريم52.
با اين حساب، شما مجبوريد مغزي داشته باشيد كه شايد مورد لعنت خداوند است! با گفتن اين جمله، الكساندر دمارانش نقشه يك عمليات پنهان براي «جنگ نرم» با مسلمانان اصول گرا را جلوي رونالد ريگان پهن كرد. دومين ملاقات آنان در واشنگتن دي.سي و دفتر كار رئيس جمهور آمريكا موسوم به «اوال آفيس» برگزار شد. برپايه تحليل كنت، جنگ جهاني چهارم «نبرد كشورهاي فقير و سازماندهي نشده، عليه كشورهاي غني و متشكل» بود؛53 همان «جنگ فقر و غنا» كه وقتي حضرت امام خميني(ره) از آن سخن گفتند، تصورش لرزه بر اندام ليبرال ها انداخت54. اين جنگ، چنانكه پيش تر دمارانش به صدام گفت، چون گلوله آتشي است كه مرزهاي فكري را درمي نوردد و اين بار نيز به ريگان گفت:
شما نمي توانيد با يك عقيده به وسيله تانك و هواپيما مبارزه كنيد. بايد دست به كار هوشمندانه اي بزنيد، چيزي كه من آن را «نبوغ فعال» ناميده ام. شما بايد با هر عقيده اي به وسيله عقيده بجنگيد. كلام در برابر كلام و گاهي حتي، دروغ در برابر دروغ. ما به جاسوسي معتقديم. بنابراين در اين مبارزه بايد از فكرمان استفاده كنيم55.
¤ منابع در آرشيو «دفترپژوهش هاي كيهان» موجود است.

برآورد امنيتي انقلاب اسلامي ايران

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد - قسمت دوم

برآورد امنيتي انقلاب اسلامي ايران


پيام فضلي نژاد
جاسوسي به سبك فرانسوي
سابقه دوستي رئيس سرويس جاسوسي فرانسه با محمدرضا شاه به سال 1351 بازمي گشت؛ يعني دو سال پس از آنكه ژرژ پمپيدو، رئيس جمهور فرانسه، كنت الكساندر دمارانش 49 ساله را در روزهاي اوج جنگ سرد به رياست سرويس اسناد خارجي و ضد جاسوسي با 2 هزار پرسنل برگزيد و به او مأموريت بازسازي سيستم جاسوسي فرانسه را داد18. او سال هاي آغازين جنگ سرد را به عنوان يك جاسوس جوان در آمريكا گذراند و اين شانس را داشت كه همراه ژنرال جرج مارشال در جلسات سه جانبه سري وزارت امور خارجه، پنتاگون و سيا براي براندازي احزاب و دولت هاي ضد سرمايه داري در سراسر قاره اروپا شركت كند؛ جلساتي سرنوشت ساز كه اولين بار خطوط كلي استراتژي «بي ثبات سازي سياسي» در آن تعريف شد19. همچنين آموخته بود كه در بسياري از مأموريت هاي امنيتي بايد كارها را بدون جا گذاشتن ردپا و خيلي تميز با كمك روشنفكران نخبه، هنرمندان و روزنامه نگاران پيش برد، هدف هاي جاسوسي را تحقق بخشيد و در عين حال، آنان و خود را گرفتار رسوايي هاي جبران ناپذيري مانند «قتل هاي زنجيره اي روشنفكران» 20 يا ماجراي لو رفتن «شبكه فيلسوفان يهودي» در سيا و ام.آي6. نكرد21. انگليسي ها و آمريكايي ها عاشق استخدام نخبگان و دانشگاهيان در سرويس هايشان بودند و از آنان به عنوان رهبران عمليات نيز استفاده مي كردند، اما دمارانش چنين افراطي را نمي پسنديد و از رسوايي هاي آن هم مي ترسيد. هر چند زير و بم پروژه «براندازي نرم» را مي شناخت و به نقش حياتي انديشمندان واقف بود. وقتي به رياست سرويس رسيد، اين استراتژي آمريكايي در اوج ناكارآمدي به سر مي برد،22 در حالي كه غربي ها براي براندازي ايدئولوژي ها و دولت هاي رقيب خود نياز مبرمي به آن داشتند. رئيس سرويس جاسوسي فرانسه در فكر احياء استراتژي از دست رفته و ارتقاء نقش كشورش بود و مدام از خود مي پرسيد «گند كار كجا درآمد؟»
سال 1351 كه ديدارهاي او با محمدرضا پهلوي آغاز گشت، آن ها خيلي زود رفاقتي نزديك با يكديگر به هم زدند، تا جايي كه الكساندر دمارانش لقب «مشاور ويژه اعليحضرت» را گرفت23. سرويس جاسوسي او به سرعت درگير مسائل انقلاب اسلامي شد و به عنوان يكي از نخستين سرويس ها، ابتداي دهه 1350 به بررسي جامع فعاليت هاي شيعيان در ايران پرداخت. رويكرد اطلاعاتي الكساندر دمارانش به انتخاب يك دستيار ايراني براي رئيس سرويس جاسوسي فرانسه انجاميد24 كه تا سال هاي پس از انقلاب اسلامي نيز در پست خود ماند. اين دستيار كه از او با عنوان «جوان سرشناس» ياد شده است، در همه جلسات تحليل «مسأله ايران» كنار دست رئيس سرويس، رؤساي اطلاعاتي فرانسه در خاورميانه و رئيس ايستگاه جاسوسي ايران مي نشست و سرپرستي «گروه متخصصان ايران» را برعهده داشت. دمارانش در يكي از همين جلسات جمله اي كنايه آميز گفت كه استراتژي آينده جهان ليبرال سرمايه داري را در برابر جهان اسلام باز مي تاباند: «فكر كنيد ما مردان زمان جنگ هاي صليبي هستيم.»25
گزارش هاي سرويس از طريق بولتن هاي اطلاعاتي BR به اطلاع شاه مي رسيد و «علائم طغيان در ميان روحانيت» را هشدار مي داد26. برپايه همين علائم سرهنگ ال، رئيس ايستگاه جاسوسي فرانسه در تهران، مجري «پروژه نفوذ به درون جامعه شيعي ايران» شد و «با استفاده از دام هاي اطلاعاتي كوشيد تا به درون مغز و ذهن كساني كه دشمن غرب تعريف مي شدند، نفوذ كند.»27 و براي همين، يك «شبكه اطلاعاتي در مساجد و هيأت هاي مذهبي» تشكيل دادند و مدام به گسترش آن مي انديشيدند.»28 اين شبكه از نيمه دهه 1360 با سرويس هاي جاسوسي موساد و سيا پيوند خورد تا «طرح براندازي تشيع تا سال 1388» را پيش ببرد.
گرچه «پروژه نفوذ» را سازمان جاسوسي سيا نيز با صدها عامل اجرايي تعقيب مي كرد و مسأله ايران چنان اهميتي يافت كه در اسفند 1351 ريچارد هلمز، رئيس سابق سيا در مقام سفير آمريكا به همراه همسر انگليسي اش وارد تهران شد، اما روش تحليل كنت دمارانش با هلمز سراسر متفاوت بود. او مي گفت كه آمريكايي ها اطلاعات خود را از درون فيلتر «ذهنيت غربي» رد مي كنند و سپس به تفسير آن مي پردازند. در حالي كه بايد اطلاعات را براساس «ذهنيت روحانيون» و «انقلابيون شيعه» تفسير كرد و به تصويري روشن از انگيزه ها و اهداف آنان رسيد29. از ديگر سو، روش تحليل سياسي رهبران ايالات متحده در تقسيم جهان به 2 بلوك دوستان و دشمنان را نمي پسنديد و معتقد بود «آن ها به تفاسير مخالف با اين قاعده كلي جغرافيايي- سياسي، تمايلي نشان نمي دادند.»30 دمارانش همين نگاه را سبب شكل گيري «بزرگترين تعابير غلط اطلاعاتي» در قرن بيستم مي دانست كه كار را به «جنگ جهاني چهارم» رساند؛ چون هيچ تلقي درستي درباره نيروهاي مذهبي در حال جوشش از درون جامعه ايران وجود نداشت31. بنابراين، پس از به قدرت رسيدن آنها نيز استراتژي مطلوبي براي مهارشان تدوين نگشت. تخمين ها و تحليل هاي اشتباه به سياست ها و تصميمات ناكارآمد انجاميد و اين، يك «حلقه اطلاعاتي گمشده» بود كه دمارانش پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز براي جستجويش حتي تا پشت جبهه هاي دفاع مقدس و اردوگاه اسيران جنگي درعراق رفت.
همراه با اجراي «پروژه نفوذ» و «شبكه سازي در مساجد»، دمارانش پيشنهاد مشاركت در چندين عمليات مخفي سياسي را به شاه ايران داد كه يكي از آن ها تاسيس دانشگاه جهاني سوئيس در سال 1352 بود. دمارانش مي گفت كه چون حكومت سلطنتي پشتوانه تئوريك لازم را ندارد، نيازمند يك «پشتوانه معرفتي» است. كنت به شاهان ايران و عربستان پيشنهاد داد كه روشنفكران و دانشگاهيان راستگرا تربيت كنند؛ يعني جمعي از نخبگان كه هم گرايش هاي محافظه كارانه به سود رژيم سلطنتي داشته باشند و هم فضاي روشنفكري ماركسيستي را بشكنند32. هر 2 شاه شيفته طرح شدند. امتياز اين پيشنهاد، «پوشش امنيتي» آن بود، چون سوئيس راهمواره نماد يك «كشور بي طرف» مي شناختند كه خيلي دشوار به مشاركت در پروژه هاي بزرگ جاسوسي تن مي دهد. با اين حال، 2 پادشاه پول كلاني را براي تأسيس دانشگاه جهاني خود كنار گذاشتند و سرانجام دمارانش در مذاكراتش، موافقت دولتمردان اين كشور بي طرف را براي مشاركت در يك «جنگ علمي» به نفع سلطنت طلبان گرفت33. سال 1353، او مشاركت شاه را براي سرمايه گذاري در بزرگترين عمليات جاسوسي قرن بيستم در حوزه با اسم رمز كيوكپريا (Qkopera) جلب كرد34. يكي از اهداف عمليات، انتشار مجلات روشنفكري ضدكمونيستي بود و از دل آن ده ها ژورنال فكري براي ساختن فضاي گفتمان هاي ليبرالي درآمد؛ مانند مجله معروف اينكانتر كه يهوديان سرشناسي چون آيزايا برلين و ريمون آرون رهبري مي كردند، اما سال 1966 ارتباطات گسترده آنان با سازمان سيا فاش گشت و آبروي بزرگترين تئوريسين هاي جهان ليبرال سرمايه داري رفت35. شاه كه روحيه ضدكمونيستي كم نظيري داشت، پيشنهاد دمارانش را پذيرفت و به ساواك دستور داد تا سالي 600 هزار دلار به سرويس جاسوسي فرانسه براي حمايت از اين پروژه بپردازد36.
¤ منابع در آرشيو «دفترپژوهش هاي كيهان» موجود است.

انقلاب اسلامي و نهضت هاي دنياي عرب

پروفسور حميد مولانا
در آستانه سي و سومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران ما شاهد نهضت هاي چشمگير بزرگي در دنياي عرب هستيم. اين جنبش ها حيرت جهانيان را برانگيخته و معادلات سياسي قدرت ها را بيش از هر موقع ديگر متزلزل كرده است. اين اعتراضات در سطح بين المللي كاملا قابل پيش بيني بود. حقيقت اين است كه زيرساخت هاي فرسوده نظام ملي و بين المللي كه سال ها بر جوامع عربي حكومت كرده اند اكنون مردم آن را به چالش كشيده اند و به تدريج در حال فروپاشي است...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شب به خير آقاي فيلمساز!

يادداشتي به فيلم «سيزده 59»

                                                شب به خير آقاي فيلمساز!
تقي دژاكام
«سيزده 59» فيلمي از سامان سالور درباره سيدجلال يك فرمانده جنگ است كه از زمان مجروحيتش تاكنون در بيمارستاني به حالت كماست و پزشكان ديگر از او قطع اميد كرده اند وتصميم جدا كردن دستگاه هاي حياتي از اوگرفته اند اما براثر يك شوك، او دوباره به زندگي برمي گردد. فيلم درباره تلاش اكيپي از هنرمندان، دختر، پزشكان و دوستان سابق سيدجلال براي پنهان كردن تغييرات صورت گرفته دراين بيست وچند سال ازاوست. درهنگامه اين تلاش ها، سيدجلال ازبيمارستان مي گريزد و خود را در شهري ناآشنا مي يابد و به سراغ يكي از دوستان قديمي خود مي رود و به تدريج از سرنوشت دوستان باقي مانده خود آگاه مي شود؛ دوستان دوران جنگي كه هركدام يا معتاد شده اند، يا مارگير يا كلاش هستند و...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شب تلخ سينماي ايران

آرش فهيم
سينماي ايران در سومين روز جشنواره فجر شب تلخي را پشت سر گذاشت؛ يك عزاي سينمايي؛ «فرزند صبح»! فيلمي كه 10 سال براي توليد آن وقت صرف شد و هزينه هاي سرسام آوري را خرج آن كردند. اما متأسفانه اين جديدترين فيلم بهروز افخمي نه تنها در حد ضعيف ترين فيلم هاي سينماي ايران هم نيست كه يك توهين بزرگ به موضوع معظمش است.
فرزند صبح فيلمي موهن عليه امام خميني(ره) است. از اين رو سومين شب بيست و نهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر تبديل به لكه ننگي در تاريخ برگزاري اين همايش شد. شبي موهن عليه بنيانگذار جمهوري اسلامي...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

وقتي پاسخها منفي است...!

پژمان كريمي
آيا هنرمند حق دارد واقعيت را آن گونه كه دوست دارد و نه به شكلي كه هست ببيند و تعبير و تفسير كند؟!
آيا هنرمند حق دارد با «ندانستگي» خود به تحليل پديده و حوادث و مفاهيم بنشيند؟!
آيا هنرمند حق دارد به جعل حقيقت مشغول شود؟!
پاسخ پرسشهاي بالا، منفي است!
هنرمند، كسي كه نام خود را هنرمند مي گذارد، مانند هر انسان طبيعي ديگري، بايد در برابر واقعيت گزارشگري صادق باشد. بايد تعبيرها و تفسيرها و تحليل هاي خود از دنياي پيراموني اش را بر مبناي امر واقع و حق صورت دهد. اگر همه تابع اين «بايد»ها باشيم، تنوع سليقه، متغيري جدي در زمينه تعدد و رنگارنگي نگاه ها و دريافت ها انگاشته نمي شود.
برآنم؛ اگر هنرمندي ندانستگي خود را نپذيرفت، زيربار حق نرفت، سليقه حب و بغض و نفسانيت خود را محور و مبناي هر نگاه و دريافت و تحليلي قرار داد، در اين صورت نه تنها مسئوليت انساني اش را در برابر واقعيت و حقيقت ادا نكرده، بلكه به مخاطب نيز جفا نموده است. مخاطبي كه «حق» دارد جز «حق» نشنود و نبيند. مخاطبي كه حق دارد جنس بنجل، حرف و حديث باطل و كالاي تقلبي دريافت نكند. و حق دارد جز در راه راست قدم نگذارد! در روزهاي اول و دوم و سوم جشنواره، چند فيلم به نمايش درآمد كه تنها آينه اي از «ندانستگي» و «سليقه» و «بغض» سازندگانشان معنا مي شود! آثاري كه با دنياي ما، با جامعه ما، با تاريخ ما و با هويت ما ناسازگار، ناهمگن و غيرمنطبق است. عاريتي و نااصل است! بنجل است! توهين و افتراست! چنين آثاري و ديدگاه پديدآورنده آن، آفت سينماي ايران تلقي مي شود. مانع بزرگي براي بلوغ انديشگي است. پرتگاهي براي واقعيت و حقيقت است. مسلخ صداقت و نمودار ناراستي است. اهانت بر مخاطبان است.
سينماگري كه متن دين را تحريف مي كند، جامعه ايراني را سياه جلوه مي دهد، ماهيت متدينين را دگرگون منعكس مي سازد، چرايي دفاع مقدس و آد م هاي آن را نفي و وارونه مي نمايد، آيا سينماگر واقع گرا، حق انديش، بصير و ارج گذارنده به پيشگاه مخاطب است؟!
آيا او كاري و اثري عالمانه ارائه كرده است؟ آيا مسئوليت هاي فردي و اجتماعي اش را - چنان كه دين و عقل و ضرورتهاي اجتماع به او تكليف و توصيه كرده- به درستي ادا نموده است؟!
پاسخ به اين پرسشها هم منفي است! مطمئناً تا زماني كه عناصري از بطن سينما چنين پرسش هايي را به اذهان متبادر كنند، بي ترديد اين سينماي، مصداق سينماي بلوغ يافته و بالنده به شمار نمي آيد! بي ترديد!

قحطي ! (گفت و شنود)

گفت: يك سايت ضدانقلابي وابسته به منوشه امير خطاب به مردم مصر نوشته است، اگر مبارك برود، حكومت اسلامي برقرار مي شود و ديگر از «زن و شراب» خبري نيست!
گفتم: حالا انگار مردم مصر منتظر نشسته اند تا اين ضدانقلاب حامي فتنه براي آنها تكليف تعيين كند!
گفت: حيوونكي ها، مي خواهند بگويند كه ما هم هستيم!!
گفتم: خدا اين سران فتنه و حاميانشان را از اين ستون نگيرد!
گفت: كدام ستون؟ ستون گفت و شنود؟!
گفتم: آره! براي اين كه اگر اينها نباشند، قحطي جوك مي شود!

قاب نبنديد... انقلاب است هنوز (يادداشت روز)

محمد ایمانی

قالب شكني و انبساط و انتشار، جوهره انقلاب اسلامي است. راهبرد قدرت هاي جهاني در برابر انقلاب ايران اين بود كه آن را دست كم به مهار كشند، بپوشانند و سانسور كنند. انقلاب اسلامي با اين وجود، پر و بال گشود و جا باز كرد و آوازه جهاني يافت. اين روزها كافي است VOA و BBC و دويچه وله و تلويزيون هاي فرانسه را رصد كنيد و ببينيد به اعتبار حوادث خاورميانه و شمال آفريقا چه قدر پيام مي پراكنند و تحليل ارائه مي دهند تا شايد انقلاب اسلامي ايران را بپوشانند و آثار امروزين آن در دومينوي خيزش ملت هاي مسلمان را انكار و كتمان كنند. آيا همين خود نشانه سيطره گفتمان انقلاب اسلامي نيست؟ انقلاب اسلامي با اين همه خود را هرچه بيشتر به پهنه رسانه تحميل مي كند. اين انبساط و انتشار اكنون چنان سرعتي پيدا كرده كه اگر روزي نه چندان دور شنيديد يا ديديد VOA و BBC آهنگ هاي انقلابي يا كليپ حماسي «ايران كه كوفه نيست» را پخش مي كند، نبايد جا بخوريد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

مهلك ترين جنگ تاريخ

از كاخ نياوران تا كاخ سفيد - قسمت اول

مهلك ترين جنگ تاريخ


پيام فضلي نژاد
اشاره
«انقلاب اسلامي، مهلك ترين جنگ تاريخ است كه دورنماي عيني پايان تمدن غربي را نشان مي دهد و چيزي هولناك تر از گلوله آتش زاي امام خميني وجود ندارد؛ ممكن است همه جا طعمه اين حريق شود.» اين جمله اي است كه در بهمن 1357 «كنت الكساندر دمارانش» يكي از سران كلوپ سري «بيلدربرگ» كه آن هنگام رياست «سرويس جاسوسي فرانسه» را برعهده داشت، بر زبان آورد. كنت دمارانش شخصا مسئوليت مستقيم رصد فعاليت هاي امام خميني(ره) در «نوفل لوشاتو» را برعهده گرفت و در حساس ترين لحظات اوج گيري انقلاب به تهران آمد تا آخرين راهبردهاي امنيتي را به كارگزاران «ساواك» ارائه كند، چون مي پنداشت «صحنه هاي انقلاب اسلامي بذر جنگ جهاني چهارم را خواهد پاشيد و اين يعني آغاز جهاد شيعه عليه غرب يا جنگ شمال و جنوب.» حالا در آستانه سي و دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، گلوله آتش زاي اسلام ناب محمدي(ص) كه در وجود امام خميني(ره) و حضرت آيت الله خامنه اي متجلي است، همه منافع استراتژيك نظام ليبرال سرمايه داري را - از مصر تا تونس و از يمن تا اردن - طعمه حريق كرده است و همين برآورد بود كه رئيس «سرويس جاسوسي فرانسه» به مثابه يكي از نخستين تئوريسين هاي «جنگ نرم» عليه جمهوري اسلامي، طرح عملياتي سري با شناسه امنيتي «پشه مالاريا» (مسكيتو) را براي براندازي اسلام انقلابي در جهان به «رونالد ريگان» و «ويليام كيسي» ارائه داد و يكبار هم در روزهاي اوج انقلاب اسلامي به «صدام حسين» پيغام داد: «هوشيار باش! هيچ چيز خطرناك تر از جنگلي كه آتش گرفته باشد، نيست. مواظب باش! [امام] خميني مرزهاي فكري را در مي نوردد.» اما، تكان دهنده ترين سخنان كنت دمارانش در پايان طرح استراتژيكي بود كه به «رونالد ريگان» براي براندازي اسلام انقلابي ارائه داد: « اين دشمن ما، يعني مسلمانان اصول گرا، در طول تاريخ براي مبارزه آماده شده و جنگ عقيده براي ايرانيان، بخشي از تاريخ و مذهب شيعه است. آنان حاضرند مشتاقانه براي عقيده خود بميرند. در حالي كه اعتقادات تمدن غرب عميقا براساس سعادت مادي استوار است و همين موجب شكست ما خواهد شد.» او در لابه لاي تئوري ها و خاطرات خود، پياپي به يادآوري رخدادهاي روزهاي انقلاب مي پردازد و نتيجه مي گيرد: «پيروزي انقلاب اسلامي برابر با پيروزي ايران در نخستين صحنه هاي سهمگين جنگ جهاني چهارم بود.»
در اين نوشتار 4 قسمتي به دل روزهاي پر حادثه پيروزي انقلاب اسلامي مي رويم و پروژه هاي شكست خورده سرويس هاي جاسوسي اروپا و آمريكا براي خاموشي خيزش انقلابي ايرانيان را باز مي كاويم؛ تا دريابيم چگونه دنياي ليبرال سرمايه داري در پس ظهور انقلاب اسلامي، هم «دورنماي عيني پايان تمدن غرب» را ديد و هم از پيدايش «خاورميانه اسلامي» در هراس بود.
¤¤¤
يك «شواليه» با زرهي طلايي و كلاهخودي كه پري سفيد رنگ داشت، سوار بر اسبي قهوه اي. اين نقاشي از ادوارد دانته به ديوار اتاق كار رئيس كل سرويس جاسوسي فرانسه آويخته بود. درون مايه نقاشي، تمثيلي رازآميز از «جنگ شواليه ها» به نظر مي آمد كه وقتي كنت الكساندر دمارانش پشت ميز كارش مي نشست، مي خواست از وراي آن ديده شود1. البته، اين جاسوس كهنه كار فرانسوي خود را با صلاحيت تر از ديگر همتايان غربي اش براي قرار گرفتن در قاب نقاشي دانته مي ديد. دست كم اينكه در مقام ديرپاترين رهبر اطلاعاتي غرب، هم ملقب به لقب اشرافي كنت بود، هم يك شواليه ماسون و هم عضو بلندپايه كلوپ سري بيلدربرگ2.
دمارانش در عصر جنگ سرد از تئوريسين هاي عمليات «بي ثبات سازي سياسي» و مخفي ترين مقام امنيتي بلوك غرب به شمار مي رفت. او را با اسم مستعار ميل فوي صدا مي زدند كه نام نوعي شيريني فرانسوي عجيب است. در دوران رياست 11 ساله اش بر سرويس جاسوسي فرانسه، هيچ مصاحبه مطبوعاتي اي نكرد، هيچ عكسي از چهره اش منتشر نشد و حتي كسي او را در هيچ مراسم سياسي يا ضيافت هاي رسمي نديد. در 3 مرحله، نقشي تاريخي عليه ايران ايفا كرد: يكي از سال 1351 كه مشاور ويژه شاه بود و براي اجراي «پروژه نفوذ به درون جامعه شيعي» به تاسيس يك شبكه اطلاعاتي بزرگ براي رصد مساجد ايران پرداخت3. ديگري طراحي نقشه ترور و ربودن امام خميني (ره) در ايتاليا و سپس قم4. بار آخر، دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي وقتي به ديدار رئيس جمهور آمريكا رفت تا «عمليات پشه مالاريا» را براي براندازي «اسلام انقلابي» به او پيشنهاد دهد؛5 چه اينكه دمارانش تنها رئيس در ميان روساي سازمان هاي جاسوسي غرب بود كه در 5 ماه منتهي به انقلاب اسلامي، لحظه به لحظه امام را در فرانسه تعقيب كرد و شخصيت مبارز ايشان را از نزديك مي شناخت. او نه تنها سريع تر و صريح تر از همه گفت «اين بار دشمن ما مذهب است» بلكه «جنگ جهاني چهارم» را نبرد نهايي «شواليه هاي صليبي با مسلمانان اصول گرا» خواند.
رئيس سرويس جاسوسي فرانسه صحنه هاي آغازين اين نبرد را از نزديك در ايران ديد. در شش ماه منتهي به انقلاب اسلامي، او شش بار شاه را در تهران ملاقات كرد. سه بار پياپي، دو هفته بعد از كشتار 17 شهريور. دو بار، دو روز پس از سقوط دولت شريف امامي و ششمين بار، در دي ماه 1357 ديداري طولاني با او در كتابخانه كاخ نياوران داشت تا گزارش جاسوسي از فعاليت هاي سياسي امام خميني(ره) در نوفل لوشاتو را به اطلاعش برساند6. دمارانش روز 16 مهر 1357 طرحي فوري را براي اخراج امام از فرانسه به تصويب رئيس جمهور ژيسكاردستن رساند، اما به مرحله اجرا نرسيد7. سپس يك روز بعد نقشه اي براي انتقال امام به ايتاليا و ترور ايشان در حين سفر كشيد. پس از موافقت دولت فرانسه، آغاز اين عمليات فوق سري به سازمان ضد جاسوسي ايران ابلاغ شد، اما آن هم ناكام ماند. 8 او از شاه درباره دلايل جلوگيري از اجراي طرح هايش مي پرسيد، اما جواب دقيقي نشنيد، چون «اعليحضرت كاملا درهم شكسته و فرسوده بودند»، عين سيستم سلطنت. پس از پايان آن ديدار طولاني هر دو مايوس به نظر مي آمدند.
آخرين ملاقات كنت با شاه در تهران، حتي نزديك بود به قيمت جانش تمام شود. وقتي نيمه شب از محاصره تانك هاي گارد سلطنتي در كاخ نياوران بيرون آمد، سيل جمعيت مردم عادي در خيابان ها غافلگيرش كرد. چند پست بازرسي، به ماشين حامل رئيس سرويس جاسوسي فرانسه ايست دادند و در يكي از پست ها ناگهان جواني مسلح، مسلسل را درست روي شقيقه دمارانش گذاشت و دليل رفت و آمدش در شهر را پرسيد، اما سرانجام توانست از معركه بگريزد. 9 در مسير رفتن از منطقه شميران تا فرودگاه مهر آباد، دمارانش با ديدن سيل انقلابيون، مدام معمايي قديمي را در ذهنش مرور كرد: «اسلام گرايان چه زماني جهاد خود را عليه غرب آغاز مي كنند؟» 10 اين معما از نيم دهه پيش مغزش را مي خورد. در نگاه او، همين صحنه هاي انقلاب بذر «جنگ جهاني چهارم» را پاشيد: «جهاد شيعه عليه غرب» يا جنگ شمال و جنوب؛ و البته در اين «مهلك ترين جنگ تاريخ كه دورنماي عيني پايان تمدن غربي» را نشان مي داد،11 «چيزي هولناك تر از گلوله آتش زاي امام خميني وجود نداشت12. ممكن بود همه جا طعمه اين حريق شود.»13 او امام را بهتر از ديگر روساي سرويس هاي جاسوسي بلوك غرب مي شناخت. با سعدون شاكر، رئيس سازمان امنيت عراق كه مسئول مستقيم حفاظت از امام در نجف بود، رفاقت و آشنايي ديرين داشت و شاكر، گزارش جزييات روحيات و روابط امام را نزد دمارانش مي فرستاد. 14 براساس تحليل او، حضور امام در بخش شيعي نشين عراق، خطر بزرگي عليه حزب بعث محسوب مي گشت و يك بار به صدام حسين پيغام فرستاد كه «هوشيار باش! هيچ چيز خطرناك تر از جنگلي كه آتش گرفته باشد، نيست. خميني مرزهاي فكري را در مي نوردد.» 15
صبح سوم اسفند 1357 كنت دمارانش براي حضور در جلسه اي فوري و سري با محمدرضا پهلوي سوار بر جمبوجت شخصي اش پاريس را به مقصد مراكش ترك كرد. 16 حالا، چهار روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه عدم پيش بيني آن چون يك «فاجعه اطلاعاتي» و زلزله اي مهيب سرويس هاي جاسوسي غرب را مي لرزاند، در مسير پرواز تا فرودگاه مراكش، پاسخ آن معماي قديمي را مي دانست؛ مثل خيلي هاي ديگر. گرچه در آن روزها فقط نگران نخستين پيامد «جنگ جهاني چهارم» بود، يعني از دست رفتن يك متحد ديگر بلوك سرمايه داري كه پس از سقوط شاه به او پناه داد. بي درنگ سراغ ملك حسن دوم رفت. مدعي شد كه مسلمانان تندرو در پي ترور پادشاه مراكش يا دزديدن خانواده اش هستند و خاندان سلطنتي ايران بايد خيلي سريع به جاي ديگري بروند. حسن پس از ملاقاتي طولاني اين پيشنهاد را پذيرفت و دمارانش نيز محمدرضا پهلوي را قانع به ترك مراكش كرد. 17 پايان تلخ ششمين ديدارش با شاه مخلوع نيز رقم خورد؛ از قضا در سالگرد كودتاي سوم اسفند و به قدرت رسيدن رضاخان. هنوز تا كليد خوردن پروژه رئيس سرويس جاسوسي فرانسه براي «بي ثبات سازي سياسي ايران» دو سال باقي مانده بود.
¤ منابع در آرشيو «دفترپژوهش هاي كيهان» موجود است.

مبارزه تا كي؟

نگاه امام(ره) به فجر امروز خاورميانه- قسمت ششم

مبارزه تا كي؟


ابراهيم حاجي محمدزاده

«و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه (بقره آيه 93) خداي تبارك و تعالي چون نظرش به اول و آخر است- تا آخر نظر دارد- مي گويد كه «جنگ تا رفع فتنه» غايت، رفع فتنه است، يعني، اگر ما پيروز هم بشويم يك كمي فتنه را كم كرديم،اگر ما به جاي ديگر هم پيروز بشويم، باز يك جاي كمي پيروزي حاصل شده است. اگر همه دنيا را هم ما فرض كنيد كه جنگ بكنيم و پيروز بشويم باز همه دنياي عصر خودمان را پيروزي درست كرديم. و قرآن اين را نمي گويد، قرآن مي گويد «جنگ تا رفع فتنه» بايد رفع فتنه از عالم بشود...»(1)
سخنراني فوق را حضرت امام(ره) در پاسخ تبليغات مسموم طرفداران «اسلام آمريكايي» ايراد مي نمايد. چرا كه آنان با تمسك به اين كه در قرآن كريم آيه اي به معناي «جنگ جنگ تا پيروزي» وجود ندارد به روحيه كفرستيزي امت اسلامي ما خدشه وارد آورند. حضرت امام در اين باره مي فرمايند: «... اينهايي كه گمان مي كنند كه اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پيروزي» اگر مقصودشان اين است كه در قرآن اين عبارت نيست، درست مي گويند و اگر مقصودشان اين است كه بالاتر از اين با زبان خدا نيست، اشتباه مي كنند قرآن مي گويد «قاتلوهم حتي لاتكون فتنه» (بقره آيه 193) (با آنان جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود) همه بشر را دعوت مي كند به مقاتله براي رفع فتنه، يعني «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» اين غير از آن است كه ما مي گوييم ما يك جزء كوچكش را گرفته ايم، براي اين كه خوب! ما يك دايره خيلي كوچكي از اين دايره عظيم واقع هستيم و مي گوييم كه: «جنگ جنگ تا پيروزي» مقصودمان هم پيروزي بر كفر صدامي است يا پيروزي بر، فرض كنيد بالاتر از آنها. آنچه قرآن مي گويد اين نيست، او مي گويد: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»، يعني بايد كساني كه تبعيت از قرآن مي كنند، در نظر داشته باشند كه بايد تا آنجايي كه قدرت دارند ادامه به نبردشان تا اين كه فتنه از عالم برداشته شود. اين يك رحمتي است براي عالم و يك رحمتي است براي هر ملتي، در آن محيطي كه هست. رحمت بودن جنگ هاي پيامبر براي عالم، جنگ هاي پيغمبر رحمت بوده است رحمت بوده است حتي بر كفاري كه با آنها جنگ مي كرده است، رحمت بر عالم است براي اين كه فتنه در عالم اگر نباشد، همه عالم در آسايشند. اگرچنانچه آنهايي كه مستكبر هستند، با جنگ سر جاي خود بنشينند، اين رحمت است بر آن امتي كه آن مستكبر بر او غلبه كرده است. بر خود مستكبر نيز رحمت است، براي اين كه اساس عذاب الهي بر اعمال ماست...»(2)
و در جواب طرفداران اسلام آمريكايي كه به تقليد از مسيحيت تحريف شده و سخنان اربابان كليسا پرهيز از جنگ و درگيري به نام اسلام را تبليغ مي كنند. در دفاع از مقام پيامبران اولوالعزم و حضرت مسيح مي فرمايند: «آن مذهبي كه جنگ درش نيست ناقص است اگر باشد. و من گمانم اين است كه حضرت عيسي-سلام الله عليه- اگر به او مهلت مي دادند. آن هم همين ترتيبي كه حضرت موسي- سلام الله عليه- عمل مي كرد، همان طوري كه حضرت نوح- سلام الله عليه- عمل مي كرد، آن هم با كفار آن طور عمل مي كرد. اين اشخاصي كه گمان مي كنند كه حضرت عيسي(ع) اصلا ًسر اين كارها نداشته است و فقط يك ناصح بوده، اينها به نبوت حضرت عيسي(ع) لطمه وارد مي كنند. اگر اين طور باشد، معلوم مي شود كه يك واعظي بوده نه يك نبي اي بوده است. واعظ غير از نبي است. نبي همه چيز دارد، شمشير دارد، نبي جنگ دارد نبي صلح دارد...»(3)
و با تفسير آيه «ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقداكم» (سوره محمد آيه 7) «اگر خدا را ياري كنيد شما را ياري مي كند و قدمهايتان را استوار مي كند» در عظمت مبارزان دفع فتنه مي فرمايند.
«... اين نصرت خداست، اين نصرتي است كه تخلف ندارد از نصرت هايي كه خدا مي كند، ما او را نصرت مي كنيم، ما بنده ضعيف، نصرت بندگان خدا را براي او مي كنيم و او به واسطه عنايات زيادش اين را نصرت خودش حساب كرده است و گفته است ان تنصرو الله، والا نصرت خدا يعني چه؟ ما كي هستيم كه نصرت خدا را بكنيم؟ عالم كي هست. همه موجودات عالم هيچند. نصرتي كه ما بكنيم از دين خدا، نصرتي كه بكنيم از بندگان خدا، خدا به عنايت خودش اين را نصرت خودش حساب كرده، ... من اميدوارم كه خداي تبارك و تعالي به ما توفيق بدهد كه به اين مقصدي كه مقصد انبياست برسيم و ما انشاءالله با هم باشيم و اين قافله را هم به منزل برسانيم و اين امانت را به صاحب امانت رد كنيم...».(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحيفه امام ج 19 ص 116
(2) صحيفه امام ج 19 ص 113
(3) صحيفه امام ج 19 ص 115
(4) صحيفه امام ج 19ص 209

نگاهي به فيلم چشم شايد وقتي ديگر...

تقي دژاكام
ژوان سهرابي محقق فرهنگ شفاهي كرد با برديا همسرش كه يك كارگردان دست چندم فيلم هاي گيشه اي است دچار مشكل شده است؛ مشكل آنها هم اين است كه از ايجاد رابطه معقول حتي در حد گفت وگو با هم عاجزند. در اين ميان، بارداري ژوان و نيز بيماري سابقه دارش نيز مطرح مي شود و او حتي فرصتي براي مطرح كردن بارداري و بيماريش با برديا پيدا نمي كند. اين كلاف ارتباطي، وقتي پيچيده تر مي شود كه همين محقق بيمار، با قرائن آشكار و پنهاني در مي يابد كه برديا با يكي از دختران جواني كه براي تست بازيگري به دفتر فيلمسازيش آمده اند سر و سري دارد. او علاوه بر اينها عكس هاي ارتباط پنهاني آن دو را مي بيند، يك بار هم به طور تصادفي در خيابان آن دو را مشاهده مي كند. به همين دليل تمام وسايلش را جمع مي كند، اما پيش از رفتن هميشگي، براي گفت وگو و شايد تسويه حساب پيش دختر مزبور مي رود، اما يك اتفاق در حين درگيري با او، باعث مي شود هم دختري كه عاشق بازي در سينماست و هم ژوان و هم بچه اش از بين بروند.
جميل رستمي كارگردان اين فيلم، براي سومين ساخته خود ترجيح داده است به سراغ موضوعي برود كه پيش از او بارها در سينماي جهان استفاده شده است و در ايران مشخصا در 25 سال پيش با عنوان «شايد وقتي ديگر» با فيلمنامه اي قوي و بازي هايي قوي تر ساخته شد. فيلم چشم، دقيقا از همان داستان شايد وقتي ديگر بهره برداري كرده و مي توان گفت سوژه فيلم با هيچ توجيهي به دو نويسنده فيلمنامه تعلق اوليه ندارد. در شايد وقتي ديگر، مرد كه تصادفاً او هم در يك استوديوي فيلم هاي تلويزيوني كار مي كرد، در يكي از گزارش ها، همسرش را در كنار مرد ديگري مي بيند و تمامي شواهد و قرائن و تحقيقات بعدي او هم همين را نشان مي دهد. اما سرآخر معلوم مي شود آن كه مرد با «چشم» خودش ديده است، خواهر دو قلو و گمشده همسرش است و او نبايد به چشمش اعتماد مي كرده است. در آن فيلم، ماجرا با خوشي و كشف يك رابطه جديد پايان مي يابد. اما در اينجا فيلم ساز، ماجرا را برخلاف فيلمي كه از آن بهره گرفته است تغيير داده و نه تنها هيچ رابطه جديدي ايجاد نمي شود و ختم به خيري هم در كار نيست، بلكه تمام تلاش خود را كرده است تا پاياني تراژيك براي آن رقم بزند و به همين دليل، سه نفر را مي كشد! و براي اين كه بار تراژيك ماجرا خيلي عميق تر شود نام خانوادگي ژوان را هم «سهرابي» مي گذارد! اما اين كه اين پايان، باورپذير بوده است يا نه، شايد سوت و كف هاي طعنه آميز منتقدان و نويسندگان سينمايي در سالن برج ميلاد و حتي بازيگراني كه نيمي از سالن را پر كرده بودند پاسخي به اين سوال باشد؛ ابراز نظري عملي كه در چند جاي ديگر فيلم، و اتفاقا در جاهايي كه تصور مي شد فضا خيلي دراماتيك شده است صورت گرفت!
در بخش هايي از فيلم، به موضوعاتي چون فرهنگ واحد كردستان در شهرهاي مختلف ايران از كرمانشاه گرفته تا ايلام و سنندج و حتي خارج از ايران اشاراتي مي كند و در حقيقت به نوعي اين ماجراي تكراري اشتباه چشم را به صورت رمزآلود به مسئله مشكوك كردستان واحد نيز مرتبط كرده است و شايد پايان تلخ فيلم هم به نوعي مربوط باشد به تلخي ناممكن بودن اين اتحاد حداقل فرهنگي. به همين دليل، شايد كساني كه براي فيلم هاي اول و دوم اين فيلم ساز- كه آنها هم درباره همين مسئله كردستان وكردها بود- جايزه هاي فراوان داده اند خيلي خوششان نيايد كه اين مقدار ياس و نااميدي در سوژه هاي فيلم سازشان باشد! و اين قدر ماجرا نااميدكننده به پايان برسد! از سوي ديگر، اين فيلم نشان دهنده نخبگان و روشنفكراني ضعيف، بي ارتباط و پراشتباهي است كه همه آمال و آرزوها را به گور مي برند و در حقيقت اين فيلم تعريضي به اين نخبگان و روشنفكران است كه اگرچه تاريخ مي نويسند يا فيلم مي سازند اما چشمشان را بر روي حقايق بسته اند و اميدهاي كوچك خودشان را هم در نطفه خفه كرده اند و بر ماجرا مهر پايان زده اند.
نكته ديگر در همين باره اين كه فيلم ساز با گرفتن نماهاي درشت از همين چند شخصيت فيلمش، به نوعي كوشيده است تا ديدگاه هاي خود را براساس نوعي روانشناسي درونيات مطرح كند نه با نگاه جامعه شناسي و ارتباطات كلان. چرا كه در آن صورت لازم مي آمد فيلمش را با نماهايي از جمعيت و جامعه و مانند كليشه اين سال ها، با نمايي دور و بالا از شهر تهران شروع كند يا به پايان برساند در حالي كه اين كار را نكرده و فقط به سكوت و تنهايي و بي رابطگي آنها پرداخته است. اين نكته نشان مي دهد كه نگاه فيلم ساز اصلا متوجه توده مردم نبوده و نخبگان و روشنفكران را هدف قرار داده است.
يك نكته ديگر در اين باره وجود دارد و آن اين كه حتي فارغ از روانشناسي و جامعه شناسي، درونگرايي و برونگرايي، نخبگان و توده، اصلا فيلم ساز حتي بدبين تر از اين است كه يكي از اينها را محكوم كند. او معتقد است كه از اين محقق كردستان واحد، اساسا فرزندي متولد نخواهد شد. چرا كه او اعلام كرده است كه بيماري سابقه دار ژوان به گونه اي است كه اصلا نبايد باردار مي شد و طبق گفته پزشك، اگر هم باردار بشود بايد حتما ظرف يك هفته، بچه را نابود كند وگرنه جان خود مادر را خواهد گرفت. بنابراين جبر و اين تقديرگرايي، اصولا اين كه چه كسي يا كساني در اين ماجرا مقصرند وجهي ندارد و سهراب و رستمي وجود ندارد و اگر هم باشند تقديرشان بر نابودي است و به همين دليل معلوم نمي شود اين همه مقدمه چيني و صغرا و كبرا چيدن با چنين نتيجه قبلي محتومي براي چيست!؟
رستمي اعلام كرده است كه اين فيلم اولين قسمت از يك سه گانه با عناوين چشم، گوش و زبان است و به همين دليل معلوم است كه چه روندي براي فيلم هاي بعدي خود در نظر گرفته است. اما خوب است در پايان خوب از آب درنيامده همين فيلم تاملاتي داشته باشد تا همين اتفاق براي گوش و زبان او هم نيفتد.
بازي هاي فيلم به خصوص بازي لادن مستوفي در نقش رژان بسيار خوب و مهدي احمدي در نقش برديا تا حدي خوب بود و موسيقي فيلم هم توانسته بود همراهي خوبي با كار داشته باشد و در عين حال سوار بر آن نباشد. براي اين فيلم، دوربين نقش خيلي مهمي برعهده نداشته و براي تدوين آن هم خيلي سختگيري صورت نگرفته است. شايد فيلم ساز آن قدر كه دغدغه رساندن پيامش را داشته خيلي در بند خوب از آب درآمدن فني و تكنيكي فيلمش- بجز موسيقي- نبوده است.
راستي آقاي رستمي! خود شما هم يادتان باشد كه خيلي به «چشم»هايتان اعتماد نكنيد. ديديد وقتي آرزوهاي بادكنكي مرد فيلمتان كه در چهره آن كودك متجلي شد و وقتي آن آرزوهاي بادكنكي باد هوا شد، اهالي سينما و نويسندگان حاضر در سالن ميلاد چه كف مرتبي زدند!؟ اين كف زدن خيلي بامعني بود. شما هم مي توانيد فيلم ساز خوبي بشويد شايد وقتي ديگر...

در انتظار توفان مي مانيم

آرش فهيم
هنوز در مركز جشنواره فجر (تالار همايش هاي برج ميلاد) اتفاق خاصي نيفتاده است. اوضاع تقريبا عادي است. تا ظهر روز دوشنبه كه اين مطلب نگاشته مي شود، فيلم ها متوسط يا كمتر از اين سطح بوده اند. تنها نكته قابل توجه شوك منفي ناشي از تماشاي فيلم نيكي كريمي است كه همه را دربرگرفته است. هيچ كسي از تماشاي «سوت پايان» كريمي راضي نشد. از بس كه فيلم سطحي و گل درشت و ضعيف بود.
امسال وضعيت اجرايي جشنواره حداقل درمركز آن منظم تر از سال گذشته است. البته جا به جايي فيلم ها، مثل هر دوره عذاب آور است. اين مسئله براي اهالي رسانه و روزنامه ها كه بايد مطالب و گزارش هاي خود را با زمان نمايش فيلم ها تطبيق دهند دردسرساز است.
يكي از ظرفيت هاي جشنواره فيلم فجر كه از آن استفاده درستي نمي شود، جلسات پرسش و پاسخ است. دراين جلسات، عملا چالشي به وجود نمي آيد و از مجريان هم خواسته مي شود كه از رفتن نشست به طرف چالش جلوگيري مي شود. به همين دليل كاركرد آن، در حد عكس گرفتن از عوامل توليد فيلم و ارائه گزارشي چند خطي درباره فيلم باقي مانده است. اين درحالي است كه كنار گذاشتن محافظه كاري و بازكردن فضاي تعامل ميان منتقدان و خبرنگاران با دست اندركاران توليد فيلم ها، باعث بازگويي بسياري از نكات شنيدني و خواندني مي شود و مي تواند گرما و تاثيرگذاري جشنواره را ارتقا دهد.
اي كاش مي شد در اين جلسات تريبون آزاد برقرار شود و افراد مجاز (نمايندگان رسانه ها و منتقدان) بتوانند مسائل و نكات مدنظر خود را طرح كنند و سازندگان فيلم ها را به پاسخگويي درباره كار خود وادارند. اين تمهيد حتي مي تواند باعث سخت گيرترشدن فيلمسازان و پرهيز آنها از راحت طلبي و ساده پسندي گردد.
سينماي اجتماعي بي هويت
در بيست و نهمين دوره جشنواره فيلم فجر، فيلم هايي با موضوعات اجتماعي زياد است؛ اين اتفاق خوبي است. چون ترسيم مسائل و موضوعات اجتماعي نشانه اي از پويايي هنرمندان و دغدغه آنها نسبت به جامعه و مردمشان است. به جز اين، فيلم هاي اجتماعي اگر واقعا دلسوزانه عمل كنند و حرف هاي مدنظر خود را به خوبي بزنند، مي توانند روي مردم و مسئولان تاثيربگذارند و برخي را از خواب غفلت بيدار كنند؛ اين خيلي خوب است.
اما مشكل اينجاست كه اكثر فيلم هاي اجتماعي كه در جشنواره مي بينيم، دچار نوعي سرگرداني و بلاتكليفي هستند. معلوم است كه مقصد و چشم انداز مشخصي ندارند. اين گونه كمبودها باعث بي خاصيت شدن حرف اين آثار مي شود.
مثلا فيلم «آقا يوسف» به كارگرداني علي رفيعي موضوع بسيار ملتهب و قابل تأملي را انتخاب كرده است. اما هيچ نگاه تحليلي و آرمان عميق و دقيقي در آن جاري نيست. يعني نه معلوم است كه رفيعي به چه چيز جامعه انتقاد دارد و نه مشخص است كه جامعه آرماني و شرايط مطلوب در نظر او چيست. در اين اثر صرفاً چند مشكل اجتماعي، اخلاقي و فرهنگي به طور دراماتيكي به تصوير درآمده است، اما فقدان يك «گره-مسئله» كه مانند نخ تسبيح همه مشكلات را به هم پيوند دهد و به انسجام برساند، فيلم را از تبديل شدن به يك اثر هنري اجتماعي ماندگار و تأمل برانگيز بازداشته است. اين سرگرداني فقط به محتواي فيلم محدود نمي شود، بلكه ساختار «آقا يوسف» هم دچار نوعي از هم گسيختگي است و آدم ها و ماجراها هر يك راه خودشان را مي روند و ساز خود را مي زنند. به همين دلايل، دومين فيلم علي رفيعي در سن 74 سالگي كه از فيلم اول او به مراتب ضعيف تر است، به عنوان يك فيلم بزرگ در تاريخ سينماي ايران ثبت نخواهد شد. اگر به فيلم هاي اجتماعي بزرگ و ماندگار تاريخ سينما هم در ايران و هم در جهان بنگريم، مهمترين شاخصه آنها برخورداري از هويت، مسئله و آرمان روشن و قابل لمسي است. مثلاً فيلم جاودانه «عصر جديد» به كارگرداني چارلي چاپلين داراي هدف مسئله و هدف معيني، يعني اعتراض به نظام سرمايه داري و ايجاد تلنگر به انسان ها براي برپا كردن شرايطي عادلانه تر است. يا فيلم هايي مانند «بچه هاي آسمان» و «آژانس شيشه اي» كه نام آنها در تاريخ سينماي ايران به عنوان فيلم هاي اجتماعي خوب ثبت شده، داراي پشتوانه عقيدتي راسخ و محكمي هستند. مخاطب به خوبي درك مي كند كه هدف اين فيلم ها انتقاد از برنامه هاي نوسازي اجتماعي-اقتصادي پس از جنگ است و چشم انداز آنها، احياي ارزش هاي اسلامي و انقلابي است (هرچند كه سازندگان اين دو فيلم هم به خاطر دورشدن از پندارهاي آرماني خود ديگر نتوانستند چنين شاهكارهايي را خلق كنند.)
اين موضوع درباره فيلم «برف روي شيرواني داغ» به كارگرداني محمد هادي كريمي نيز صادق است. اين فيلم فاقد شخصيت پردازي و انسجام نگاه و تفكر است. خودش آشفته است و مخاطبش را نيز دچار سرگرداني مي كند. اصلاً معلوم نيست «استاد» چه جور آدمي است. او بين مذهبي و سكولار بودن و بين انقلابي و ضدانقلاب بودن سرگردان است. اين فيلم حتي در داستان هم ناقص و ابتر است، چه رسد به محتوا.
احساسات معنوي و شاعرانه جاري در فيلم هم، بيشتر به معنويت اشرافي نزديك است. در تمام مدت «استاد» را مي بينيم كه در يك منزل مجلل و عريض و طويل ول مي گردد و براي خودش اشعاري را زمزمه مي كند! معلوم نمي شود كه آن چند جوانك كه به اصطلاح از مريدان استاد هستند، از كجا آمده اند و چرا همه زندگي شان را در منزل استاد مي گذرانند؟ در ميان آنها يك فرد ضدمذهبي كه دائم روحيات عرفاني استاد و دوستانش را تحقير مي كند چه نقشي دارد؟
فيلم مستند «جعبه سياه» در دقايقي كه به نمايش درآمده تا حدودي حال و هواي حاكم بر مركز جشنواره را تغيير داد. اولين فيلم به نمايش درآمده در آنجا بود كه رنگ و رويي آرمانگرايانه و بيداركننده داشت. حداقل تأثير فيلم محمدرضا اسلاملو اين است كه بخشي از خلأ شديد فيلم هاي آخرالزماني با ديدگاه اسلامي و شيعي را پرمي كند. و ديگر اينكه مثل برخي از آثار، خيانت در امانت محسوب نمي شود و ابزار و بودجه اي را كه در اختيار گرفته به بيهودگي صرف نكرده است. هرچند «جعبه سياه» هم يك فيلم متوسط است كه قدرت جريان سازي در فضاي رسانه اي را ندارد.
در انتظار طوفان
هنوز هم در انتظار نمايش فيلم هايي هستيم كه با حضور خود مركز جشنواره را به همهمه وادارند و روحي تازه به آن ببخشند. امروز فيلم «33 روز» جمال شورجه به نمايش درمي آيد و ما اميدوار هستيم كه اين اثر، وضعيت موجود را به هم بزند. موضوع خاص آن و همچنين فيلمسازي كه پشت دوربين قرار گرفته، همه را كنجكاو كرده است تا ببينند جديدترين كار جمال شورجه چه از آب درآمده است. فيلم حتماً مخالفيني هم خواهد داشت و احتمالاً نشرياتي چون «24 همشهري» و «فيلم» در ويژه نامه هاي پس از جشنواره خود حاضر نخواهند شد درباره آن سخني بگويند و آن را ناديده خواهند گرفت. از طرفي، «33 روز» در شرايطي در جشنواره به نمايش درمي آيد كه فيلم «نفوذي» هم به تهيه كنندگي شورجه در سينماهاي كشور در حال اكران است. قوت و قدرت نفوذي باعث شد كه توقع همه از شورجه بالا برود.
همچنين فيلم هايي در روزهاي آينده به نمايش درخواهند آمد كه حرف و حديث هاي فراواني را در پي خواهند داشت. پس در انتظار توفان باقي مي مانيم.

واهي و عوامانه!

درباره فيلم «سوت پايان»

واهي و عوامانه!


پژمان كريمي
فيلم «سوت پايان» يك بيانيه سخيف شبه سياسي است!
يك ادعانامه عوامانه و واهي عليه دين مبين اسلام است؛ فيلمي سياه در محكوميت ارزش ها و احكام مذهبي!
متأسفانه برخي از فيلم سازان كشورمان، اهل انديشه نيستند. چون اهل انديشه نيستند، چون با انديشه ورزي و تحليل بيگانه اند، نسبت به محيط درون و برون خود محاسبه درستي ندارند. دريافت واقعي و جامعي ندارند. نمي توانند جايگاه فكر و ادراك خود را در بطن حقايق دريابند. در نتيجه سرگردان اند و دچار توهم! گرفتار لغزش، اسير عصبيت و عناد!
بدتر از اين؛ آنها مي كوشند تا توهمات خود را به عنوان دريافتي واقع نگر و برآمده از ذهنيتي روشنفكرانه، در قالب اثر هنري، به باور مخاطب تحميل كنند.
به اصطلاح سازنده «سوت پايان»، يا دين اسلام را مي شناسد و يا نمي شناسد! اگر دين اسلام را مي شناسد و به فلسفه آن و «بايد و نبايد»هاي اين دين حنيف و آسماني باور و احاطه دارد كه در اين صورت، تهاجم به «احكام آن»، خبر از عناد مي دهد.
اگر دين الهي اسلام را نمي شناسد، باز هم قابل سرزنش است. زيرا چنين فردي چگونه به خود حق مي دهد كه دريافت هاي حاصل از ندانستگي اش را عين واقعيت و حقيقت تصور كند و درباره دين مبين اسلام، اين عطيه آسماني، معاندانه حكم به باطل دهد؟!
در فيلم، «سوت پايان»، كليت قشر متدين جامعه، ناجوانمردانه هدف تهاجم قرار گرفته و به عنوان طيفي خشونت گرا تصوير و توصيف شده است.
آيا متدينين خشونت طلب اند؟!
آيا پذيرفته است و منطبق با واقع است كه پيروان راستين اسلام، ديني كه بر عطوفت و مهرورزي و راستي و عدالت خواهي تأكيد دارد، داراي پيوندي عميق با خشونت و خشونت ورزي معرفي شوند؟!
خانم به اصطلاح فيلم ساز، يك بار به خود زحمت دهند و در محاكم قضايي كشور،- اگر بلدند- دست به تحقيق علمي بزنند تا ببينند جانيان و بزهكاران و در مجموع افراد خشونت طلب، چه كساني هستند؟ متدينين يا غيرمتدينين؟!
آيا مي توان از كنار تهمت و اهانت به سادگي گذشت؟!
آيا مي شود از روبه روي تحريف واقعيت، غيرمسئولانه عبور كرد؟!
عجيب است كه خانم به اصطلاح فيلم ساز، خود را حساس به ستم هاي اجتماعي نشان مي دهد اما در عين حال به بزرگترين ستم ها كه در گوشه و كنار اين عالم خاكي به مظلوم ترين انسانها روا مي شود، بي اعتنا هستند و گويي كه اصلا در اين دنيا زندگي نمي كنند!
«سوت پايان» را فيلمي مي دانم كه به تعبير برخي از دوستان منتقد، تنها يك دست و پا زدن عوامانه و مبتدي براي خوشامد جشنواره هاي سياسي غربي است.
به نظرم، سازنده فيلم ياد شده كه از نوشتن يك قصه يا يك فيلم نامه درست ناتوان است، تنها يك مقلد است. او مي كوشد اداي سينماگراني را درآورد كه به دليل سينماي ضد قصه و شبه روشنفكرنمايانه و جعل واقعيت، در محافل فرامرزي نام و كسبي بهم زدند. واضح است كه فيلم ساز مقلد، فيلم ساز خلاق و خوبي نيست.
سازنده سوت پايان، همانا بازيگري است كه از حيث كيفيت هنري، خط متوسط، ايستاده است. او تنها يك بازيگر است! همين!

محاكمه در طبقه منهاي دو ميلاد !


تقي دژاكام
دست زدن در جايي كه كارگردان اشتباه فاحشي كرده، سوتي داده و يا از او چنين انتظاري نمي رفته است ؛ اين واكنش منتقدان و نويسندگان سينمايي مطبوعات يك عرف شده است و معمولاً ميزان ضعف يك فيلم از ديد آنان با چنين واكنشي رابطه مستقيم دارد . اين اتفاق تقريباً در هر چند دقيقه از فيلم «فرزند صبح» تكرار شد به گونه اي كه تصور مي شد بهروز افخمي همين الان سينما را ترك مي كند و مي رود . او اما نشست و تا پايان فيلم را تحمل كرد و بعد هم در ميان انبوهي از نويسندگان و خبرنگاران مختلفي كه او را احاطه كرده بودند ، يك جمله را تكرار مي كرد : فيلمنامه من بود ، من كارگرداني كردم اما فيلم من نبود ! و همين جمله پر تكرار پرسشهاي منتقدان را بيشتر و بيشتر مي كرد . به همين دليل ، با وجود آنكه اعلام شد سالن پرسش و پاسخ ميكروفون ندارد ، فوج جمعيت كارگردان فرزند صبح را از نزديكيهاي در خروجي محوطه به زيرزمين طبقه منهاي دو بردند تا يك جلسه محاكمه واقعي براي او تشكيل دهند.
اين جلسه پرسش و پاسخ ، ياد آور نشست فيلم بسيار موهن«زمهرير» بود كه بيشترين توهينها را به دفاع مقدس و انقلاب روا داشته بود . در آن جلسه هم ، همه خبرنگاران و منتقدان فارغ از هر گونه گرايش و سليقه سياسي ، يكصدا عليه آن فيلم موضع گرفتند كه خوشبختانه با نگاه متحد آنان و اطلاع رساني مناسب رسانه اي ، آن فيلم مجال نمايش عمومي نيافت . در اين جلسه اما ، موضوع فرق مي كرد . فيلم به آن معني موهن نبود اما بي ارزشي كار و گافهاي متعدد سينمايي در كنار شخصيت تاريخي و جهاني امام خميني ، كم توهيني به او محسوب نمي شود . فيلم در نهايت بي دقتي در فيلمنامه و در جزئيات ، گويي درباره يك پسر بچه روستايي است كه كسي كه براي اولين بار يا دومين بار دوربين به دست گرفته ، آن را ساخته است. به همين دليل است كه افخمي در مقابل پرسشهايي چون شلوار لي خانم هديه تهراني - دايه امام - در سالهاي سده پيش! ، وجود دكل برق و تير چراغ برق در جاده روستايي آنموقع! و جلوتر از آن عبارت« گذرنامه »! در هنگام تبعيد امام به تركيه و نيز معلوم شدن ريل تراولينگ فيلمبرداري در دو صحنه فيلم و ريتم بسيار كند و فضاي سرد و بي روح فيلم ، جوابي نداشت و آن را به ماجراي تدوين ! بي اجازه او كه پس از هفت سال ، ادامه پيدا كرده است مربوط مي دانست.
افخمي هزينه فيلم را حدود دو ميليارد تومان اعلام كرد و البته گفت براي بسياري از هزينه ها ، بودجه نداشته ايم . وي درباره واكنش خانواده امام به اين فيلم هم گفت : آنها فيلم را ديده اند اما از واكنش آنان اطلاعي ندارم .
كارگردان فرزند صبح درباره انتقادات گسترده از بي داستاني و صحنه هاي طولاني باد در علفزار روستا يا نشان دادن مرغ و خروسها يا قدم زدن طولاني روح الله كودك در روستا ، مسابقه ماندن زير آب ( كه تمام سالن يكصدا براي مسخره كردن كارگردان همراه با بچه هاي فيلم تا شماره 90 مي شمردند !) و واكنش منفي مردم نسبت به اين نكات بي ارزش كه بخش اعظم فيلم را به خود اختصاص داده است نيز گفت : من به برداشت مردم چه كار دارم ؟ من فيلم خودم را ساخته ام و براي فيلم خودم هم ، خودم تصميم مي گيرم .
وي توضيح نداد كه اگر كارگردان براي فيلم خودش ، خودش تصميم مي گيرد و مثلاً اگر مجاز باشد در بي ربط ترين حالت ، دوران تبعيد امام را به سكانسهاي مختلف دوران كودكي امام وصل كند ، آيا اين اجازه را هم دارد كه جمله اي كه با هيچ تسامحي امكان گفتن آن از سوي امام وجود ندارد و اصلاً در ادبيات ديني و سياسي امام جايگاهي ندارد چگونه در فيلم بر زبان او جاري شده است ؛ آنجا كه در هنگام تبعيد از ايران به تركيه ، در هواپيماي نظامي به خلبان مي گويد : من براي دفاع از ميهنم تبعيد مي شوم !
فيلم آنچنان مغشوش و بي سرو ته بود كه شريفي نيا بازيگر نقش حاج احمد آقا ، پس از پايان فيلم در برابر پرسشهاي خبرنگاران هيچ حرفي براي گفتن در دفاع از فيلم نداشت و سكوت كرده بود .
¤¤¤
فيلم فرزند صبح نيمه شب دوشنبه در حالي تمام شد كه اميدهاي مشتاقان ديدار فيلمي قابل قبول از امام بر صفحه عريض سينما به طور كامل به يأس تبديل شد . كاش آن يك ميليارد و هشت صد ميليون توماني كه خرج اين فيلم شد ، به طور كامل به فيلمساز داده مي شد تا چنين چيزي تحويل سينما نمي شد . اين افسوس زماني بيشتر مي شود كه مي بينيم شخصيتهاي درجه چندم جهاني ، بر پرده سينما با چه تصاوير هنري اعجاب برانگيزي ظاهر مي شوند و آقاي افخمي از ساخت يك فيلم معمولي درباره بزرگترين شخصيت تاريخ معاصر جهان عاجز بوده است .
شايد آقاي افخمي پس از هفت سال نتوانسته باشد كمترين حق امام را ادا كند ، اما هيچ شكي نيست كه نسل جديد و پر انرژيي كه بر ساحت دين و دانش و سياست و هنر و ادبيات و حوزه هاي مختلف اجتماعي روز به روز ، رويشهاي آنان را مشاهده مي كنيم ، حتماً دست به كار خواهند شد و با دستهاي پر توان خود ، امام خميني را بسيار باشكوه و قدرتمند - در حد توان خود - بر پرده سينما نشان خواهند داد تا آنوقت معلوم شود حساب آنان با مدعيان ، چه فاصله اي دارد. آنروز هم دير نيست .

گردباد نجيب (يادداشت روز)

تمامي خبرها و گزارش هاي مستند از پيدايش گردباد پرقدرتي حكايت مي كند كه ملت هاي مسلمان منطقه به راه انداخته اند. اين گردباد برخلاف آنچه تاكنون درباره گردبادها خوانده و شنيده و يا ديده ايم، نه فقط ويرانگر و وحشت آفرين نيست، بلكه آباد كننده و دلنشين نيز هست. از اين روي بايد آن را «گردباد نجيب» ناميد، چرا كه تنها با ديكتاتورها سر ستيز دارد و چون از قدرت فوق العاده اي برخوردار است، بساط حاكميت ديكتاتورها را، از ريشه برمي كند و به هوا برده و برزمين مي زند. دقيقاً مثل گردبادهاي پرقدرت ديگر كه درخت هاي تنومند را از ريشه بيرون مي كشد و تنها به شكستن شاخ و برگ ها بسنده نمي كند تا ريشه و تنه باقيمانده آن فرصت حيات دوباره داشته و بعد از چندي، بار ديگر ريشه بدواند و شاخ و برگ بپراكند.
به پرچم رژيم جعلي و اشغالگر قدس نگاه كنيد! دو نوار آبي رنگ در زمينه اي سفيد به موازات هم ديده مي شوند. صهيونيست ها انكار نمي كنند كه اين دو نوار آبي رنگ نماد و سمبل دو رود «نيل» و «فرات» است و نشان دهنده پهناي ايده آلي كه به زعم آنان قرار است گستره سرزمين اشغالي صهيونيست ها و كشور جعلي اسرائيل باشد. امروز اما، مقامات رژيم صهيونيستي اعلام كرده اند در منطقه «رفح» و مرزهاي اسرائيل با مصر ديواري بلند و غيرقابل نفوذ كه تا چند متر در عمق زمين نيز ادامه داشته باشد، خواهند ساخت و تأكيد كرده اند كه ساخت اين ديوار بلند آميخته از آهن و سيمان را بدون فوت وقت آغاز مي كنند. پيش از اين نيز صهيونيست ها درپي شكل گيري انتفاضه فلسطين، ساخت ديوار حايل در اطراف بيت المقدس را طراحي كرده بودند كه امروزه اين پروژه به پايان خود نزديك است. اين همان اسرائيلي است كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در آن هنگام كه هنوز الگوي انقلاب به عرصه نيامده بود، در ميانه ميدان عليه ملت هاي مسلمان رجز مي خواند و با گردن كلفتي! از «سرزمين موعود» به پهناي «نيل تا فرات» ياد مي كرد. و چرا نبايد رجز مي خواند؟ سرزمين فلسطين را اشغال كرده بود، بيش از 10 ميليون مسلمان ساكن اين سرزمين مقدس را از خانه و كاشانه و وطن خويش آواره ساخته، دهها هزار فلسطيني را شهيد و يا مجروح و زمين گير كرده بود. در جنگ ژوئن 1967 با سه كشور قدرتمند مسلمان، مصر، اردن و سوريه جنگيده بود و به فاصله 6 روز با اشغال صحراي سينا از مصر، بلندي هاي جولان از سوريه و كرانه باختري رود اردن از اردن به جنگ خاتمه داده بود. سران كشورهاي مسلمان دست نشانده آمريكا و انگليس- يعني حاميان رژيم صهيونيستي- بودند و «به فرموده»! عليه اسرائيل نفس نمي كشيدند.
8 سال بعد- 1974 ميلادي- ياسر عرفات رهبر ساف كه ظاهرا ادامه مقاومت در برابر صهيونيست ها را بي فايده ديده بود و يا به هر علت ديگر! در مجمع عمومي سازمان ملل متحد حاضر شد و در حالي كه تفنگي به نشانه مقاومت و شاخه زيتوني به نشانه صلح طلبي در دست داشت به سخنراني پرداخت. بعد از سخنان ياسر عرفات، يكي از سناتورهاي آمريكايي با لحني تحقيرآميز گفت؛ وقتي شاخه زيتون را در دست ابوعمار ديدم، متوجه شدم كه تفنگش هم فشنگ ندارد! ... و متاسفانه راست مي گفت.
در ايران خودمان، بيش از 40 هزار مستشار نظامي آمريكا حضور داشتند. تصويري از يك گروهبان آمريكايي در دست است كه پاي خود را با پوتين روي ميز يك افسر عالي رتبه ايراني قرار داده و در حالي كه سيگاري گوشه لب دارد با وي سخن مي گويد. روزانه 6 ميليون بشكه نفت ايران با بهاي اندك به آمريكا، انگليس و اسرائيل مي رفت. صهيونيست ها نه مخفيانه بلكه آشكارا بر اكثر كانون هاي اقتصادي كشور حاكم بودند. هواپيماهاي «130C» نيروي هوايي زيرنظر مستقيم ارتش اسرائيل براي كمك رساني به شورشيان يمن آن روز، اسلحه و مهمات مي بردند. بعدها «ابا ابان» در حالي كه از سال هاي قبل از انقلاب اسلامي در ايران به عنوان سال هاي طلايي «GOLDEN YEARS» براي اسرائيل ياد مي كرد؛ به اشپيگل گفته بود؛ استفاده از هواپيماها و خلبانان ايراني با هدف حفظ جان اتباع اسرائيل!! بوده است و البته، افزوده بود؛ در عوض ما به نيروهاي اطلاعاتي شاه براي حفظ ثبات ايران آموزش هاي حرفه اي!! مي داديم. نخست وزير، وزرا و نمايندگان مجلس مطابق اسناد موجود با صلاحديد! و در بسياري از موارد، با دستور سفراي آمريكا و انگليس منصوب مي شدند. سربازان و نظاميان ايراني را به جبهه ظفار مي فرستادند و...
روز 17 بهمن ماه سال 1357، موشه دايان، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت؛ آنچه در ايران مي گذرد، پيش لرزه هاي يك زلزله است كه پس لرزه هاي آن ابتدا اسرائيل و سپس ساير حكومت هاي عربي هم پيمان غرب در منطقه را به شدت خواهد لرزاند و...
32 سال پيش ملت مسلمان ايران «گردبادي» باز هم نجيب در اين مرز و بوم به راه انداختند. گردبادي كه نه فقط رژيم آمريكايي شاه، بلكه هيچيك از حاميان بيروني آن ياراي مقاومت در برابر آن را نداشتند و خيلي زودتر از آنچه در محاسبه، حسابگران به حساب آمده بود، ريشه كن شده و بر باد رفتند.
امروزه باز هم همان گردباد نجيب است كه در خاورميانه شكل گرفته، به پاخاسته، مي چرخد و مي پيچد و حاكمان ديكتاتور منطقه را به هوا برده و بر زمين مي كوبد. اوباما، در چرخش اين گردباد، سرگيجه گرفته است، يك روز از پذيرش «تغيير» در حاكميت مصر سخن مي گويد، روز ديگر بر ضرورت باقي ماندن مبارك در قدرت تاكيد مي كند و در همان حال هيلاري كلينتون وزير امور خارجه او، ايستادگي در برابر خواسته مردم مصر و تن ندادن به جابه جايي قدرت در اين كشور را توصيه مي كند. اسرائيل، اما، بي پرده تر سخن مي گويد؛ نتانياهو با وحشت اعلام مي كند؛ «خميني و خامنه اي را مي بينم كه اسرائيل را محاصره كرده اند و خاورميانه را به تسخير درآورده اند». «جاناتان اسپاير» كارشناس مركز مطالعات جهاني در هرتزلياي اسرائيل با استناد به آنچه اين روزها در تونس و مصر و ساير كشورهاي منطقه مي گذرد، نتيجه مي گيرد كه «ايران هسته تحولات حساس خاورميانه است». فريد ذكريا - سردبير مجله آمريكايي و معروف نيوزويك- كه يكي از برجسته ترين اعضاي شوراي روابط خارجي آمريكاست حركت مردم مصر را يك انقلاب تمام عيار از نوع اسلامي معرفي كرده و هشدار مي دهد كه «80 درصد مردم مصر خواهان اجراي احكام اسلامي در كشورشان هستند». «آويگدور ليبرمن» وزير خارجه رژيم صهيونيستي در نشست با ديپلمات هاي اروپايي در قدس اشغالي، با خشم مي پرسد «آيا كسي نيست كه جلوي ايران را بگيرد»؟! در همين نشست، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي نيز با نگراني و اضطراب محسوس مي گويد «محتمل ترين گزينه درباره آينده مصر آن است كه اين كشور به راه ايران مي رود.» و شرح وحشت و اضطراب دشمنان از حركت اين گردباد مثنوي هفتاد من كاغذ است و حتي فهرست آن نيز به درازا مي كشد. و همه شواهد و قرائن حكايت از آن دارد كه آمريكا و متحدانش مي دانند، اين گردباد نجيب بعد از پايان كار خود در برخي كشورهاي خاورميانه و شايد نيز، همزمان با تحولات خاورميانه، به سرزمين اشغال شده فلسطين مي رود و گريبان صهيونيست هاي نانجيب را گرفته و به هوا برده و بر زمين مي زند و قدرت خدا را چه ديده ايد؟ شايد آنگونه كه امام راحل ما(ره) پيش بيني كرده بود- و تاكنون همه پيش بيني هاي آن بزرگوار به حقيقت پيوسته است- آمريكا و انگليس و فرانسه و ساير قدرت هاي استكباري نيز در نوبت باشند. راستي فراموش نكرده ايم كه همين نتانياهو در جريان فتنه 88 موسوي و كروبي و خاتمي و ساير مدعيان اصلاحات را «بزرگترين سرمايه اسرائيل در ايران» مي ناميد و...
حسين شريعتمداري

دنده عقب ! (گفت و شنود)

گفت: خاتمي گفته است امام حسين(ع) هم در پي اصلاحات بود.
گفتم: يعني خاتمي از اسلام و انقلاب دفاع كرده است؟!
گفت: اي عوام! مگر يادت نيست كه خاتمي و دوستانش مي گفتند امام حسين(ع) در پي اصلاح دين جدش بود!
گفتم: ولي امام حسين(ع) مي فرمود كه در پي اصلاح امت جدش است وگرنه اصلاح دين جدشان كه به معناي نفي اسلام است. مگر دين اسلام نقصي داشته كه حضرت اباعبدالله در پي رفع آن باشند؟!
گفت: خب! حالا فهميدي منظور خاتمي از اصلاحات چيست؟ دارد كلك مرغابي مي زند.
گفتم: در كلام خدا هم آمده است كه وقتي به منافقين گفته مي شود چرا در زمين فساد مي كنيد؟ در پاسخ مي گويند ما در پي اصلاح هستيم! يعني «اصلاح طلبيم»!
گفت: حالا هم كه خاتمي خواسته دنده عقب بگيرد، باز هم به جدول زده است.
گفتم: يارو از يك جاده پر پيچ و خم با دنده عقب بالا مي رفت. به او گفتند؛ چرا دنده عقب مي روي؟ گفت؛ مي ترسم آن بالا جايي براي دور زدن نباشد. نيم ساعت بعد ديدند باز هم دارد با دنده عقب پائين مي آيد، پرسيدند؛ حالا ديگه چرا؟ و يارو در جواب گفت؛ آخه ديدم آن بالا جاي دور زدن بود، دور زدم!

بيم ها و اميدها

آرش فهيم
جشنواره فيلم فجر امسال در حالي آغاز شد كه اميد به تماشاي فيلم هاي خوب در آن نسبت به دوره قبلي خيلي بيشتر است. به خصوص اين كه تراكم رقابت بين ديدگاه ها، سلايق و نسل هاي گوناگوني در اين دوره جشنواره بسيار بالاست و همين هم قابليت مقايسه و ارزيابي تطبيقي فيلم ها را بهتر فراهم كرده است. به همين خاطر، طي سلسله گزارش هايي كه هر روز در اين صفحه و در همين ستون به چاپ خواهد رسيد، اتفاقات، حواشي و فيلم هاي جشنواره به طور كلي و مقايسه اي بررسي مي شوند.
الگو يا ضدالگو؟
جشنواره بيست و نهم فيلم فجر هم حواشي خاص خودش را دارد. اين حاشيه ها از چند روز پيش از آغاز برگزاري جشنواره آغاز شدند. حواشي اگرچه مي توانند گرمابخش يك جشنواره و از عوامل افزايش جذابيت آن باشند، اما مخرب و تضعيف كننده هم هستند. يكي از حواشي مراسم افتتاحيه امسال، بزرگداشت ها و افراد تجليل شده بود. برگزاري بزرگداشت در مراسم افتتاحيه همايشي مثل جشنواره فيلم فجر جداي از اين كه يكي از نمودهاي سياست هاي هدايتي و حمايتي دولت در عرصه سينماست، براي نوجويان و آينده سازان اين عرصه نيز نوعي الگوسازي محسوب مي شود. از اين منظر، تجليل از يكي از فيلمسازان در اين مراسم بسيار سؤال برانگيز است. زيرا اين شخص بيش از آن كه يك الگو به حساب آيد، يك ضدالگو است. حال بايد از مسئولان معاونت سينمايي و برگزاركنندگان جشنواره فيلم فجر پرسيد كه چه ويژگي خاصي در اين كارگردان كه هيچ تأثير مثبتي هم روي سينماي ما نگذاشته، ديده اند كه در آئين گشايش مهمترين كارزار سينمايي جمهوري اسلامي ايران، او را پاس داشته اند. جالب اين است كه فرد مذكور در برنامه اي تلويزيوني، بسيار طلب كارانه با اين موضوع برخورد كرد. اين در حالي است كه او سال هاست فيلم هايش به زير متوسط سقوط كرده است.
بخش بين الملل مخفي شد!
امسال ديگر نمايش فيلم هاي بخش بين الملل جشنواره به طور كامل از ليست نمايش براي نمايندگان رسانه هاي جمعي حذف شد. هرچند به خاطر ضعف شديد اين بخش، رسانه ها كمتر سراغي از آن مي گرفتند، اما به هر حال لازم است كه فرصت بازبيني اين آثار براي كارشناسان فراهم مي شد تا بتوان به تحليلي جامع از ابعاد گوناگون جشنواره رسيد.
نكته عجيب ديگر، ممنوعيت ورود خبرنگاران به بازار فيلم است. در اين بخش از جشنواره كه مي توان آن را نوعي فروشگاه براي مؤسسات و كمپاني هاي داخلي و خارجي دانست، آثار سينمايي رد و بدل مي شود. اينكه چرا مسئولان اين بخش نمي خواهند خبرنگاران و منتقدان جشنواره در جريان متن امور آن قرار بگيرند جاي انتقاد و پرسش دارد.
در اين ميان، برگزاري همايشي به نام «هاليووديسم» يك طرح خوب و مناسب براي جريان سازي جشنواره در حوزه بين الملل است. در اين همايش دو روزه، گروهي از هنرمندان و فيلمسازان معترض جهاني سخنراني كردند و ابعاد پنهان و ناگفته سينماي هاليوود را گشودند. اما درباره اين همايش هم چند نكته گفتني است: اول اين كه برگزاري اين سخنراني ها در محل مركزي جشنواره با نمايش فيلم ها تداخل زماني پيدا كرد. اين مشكل باعث شد كه حاضران در مركز همايش هاي برج ميلاد، مجبور شوند بين تماشا و ارزيابي فيلم و استفاده از آن سخنراني ها يكي را انتخاب كنند. بنابراين از حجم استقبال منتقدان و نمايندگان رسانه ها از «هاليووديسم» اندكي كاسته شد.
نكته ديگر اين است كه اگر اين همايش با نمايش فيلم همراه مي شد، هم جذابيت آن را ارتقا مي داد و هم تاثيرگذاري اش را افزون مي كرد.
اي كاش همايش «هاليووديسم» به طور جداگانه در زماني كه نمايش فيلم نبود برگزار مي شد و با نمايش تصوير و تعامل بيشتر خبرنگاران با مهمانان اين بخش، بر غناي آن اضافه مي شد.
حيف و ميل
بيست و نهمين دوره جشنواره فيلم فجر با نمايش دو فيلم نااميدكننده كارش را آغاز كرد. «باد و مه» محمدعلي طالبي، بسيار خام دستانه و كسل كننده بود. از «مرگ كار و كسب من است» توقع چنداني نداشتيم، زيرا اميرحسين ثقفي كارگردان اين فيلم تنها 24 سال سن دارد.
اما انتخاب اين زبان و قالب براي اين هنرمند نوجو نگران كننده است. چون فيلم اول او يك سياه مشق از فيلم هاي جشنواره پسند غيرمردمي است. فيلم هايي كه تنها بودجه اي را مصرف مي كنند و چون نمي دانند در داخل كشور با هيچ استقبالي مواجه نمي شوند، مجبور به تن دادن به خواسته هاي جشنواره هاي بدخواه كشور ما مي شوند. اين يك راه بن بست است كه هم به فيلمساز لطمه مي زند، هم سينما و هم به مردم كشورمان.
فيلم «خانه امن است» به كارگرداني ناصر رفايي نمونه بارز هدر دادن يك موضوع خوب است. علاقه و تلاش نوجوانان براي حضور در جبهه، يك موضوع بسيار مهم در تاريخ ايران محسوب مي شود و پرداختن به آن در خوابگاه بچه هاي بي سرپرست مي توانست به ترسيم يك فيلم تكان دهنده تبديل شود. اما به نظر مي رسد كارگردان فيلم با جان و دل به اين موضوع نپرداخته، چون كه فيلمش هيچ گرما و تكاني ندارد. ساختار فيلم تراژدي است، اما پرداخت آن كمدي از آب درآمده، به خصوص پايان بندي فيلم كه كاملا از دست رفته است.
اين مسئله درباره «آينه هاي روبه روي» نگار آذربايجاني هم صادق است. در اين يكي هم فيلمساز بيشتر از اينكه به موضوع فيلم وفادار و معتمد باشد، چشمش به جوايز رنگارنگ جشنواره هاي خارجي بوده. به همين دليل هم برآيند كار او بيش از آن كه ملي و اجتماعي باشد، جشنواره اي و بيگانه پسند است. چون كارگردان طوري درام را ايجاد كرده كه موافق و هماهنگ با ادعاي غربي ها درباره نقض حقوق بشر در ايران است. به ويژه كه توجه و فوكوس فيلم روي زنان است. و اين كه افراد دو جنسه براي انجام عمل تغيير جنسيت در ايران دچار تنگنا هستند و وقتي به غرب مي روند، همه امور به خوبي و خوشي مي گذرد. و ديگر اين كه در ايران همه چيز خاكستري و سرد و خشن و غم بار است و در غرب، مهرباني و زيبايي و شادي! تجمع همه اين عناصر در يك فيلم كافي است تا جشنواره هاي دولتي غربي براي آن فرش قرمز پهن كنند.
براي دلخوشي جشنواره ها
خانم «نيكي كريمي» افتتاح گر بخش نوعي نگاه جشنواره بود و پيش بيني هاي ما را درباره اين بخش عيني كرد. فيلم «سوت پايان» اصلا ارزش نقد و بحث كردن ندارد. و اساساً براي مردم اين كشور ساخته نشده است. معلوم است خانم كريمي رگ خواب اين روزهاي جشنواره هاي خارجي را به خوبي مي داند. اعدام، قصاص، ظلم به زنان و مذهبي هاي ظالم، طوري كنار هم گذاشته شده اند كه حتماً هورا و كف و سوت آن ور آبي ها را در پي خواهد داشت. نكته جالب اين است كه در صحنه انتظار اجراي حكم قصاص، نواي اذان، آن هم به سبك و لهجه عربي آفريقايي پخش مي شود! يعني نيكي كريمي با اين تمهيد خواسته تا فضاي عقب مانده و تيره و تار كشورش را تشديد كند، بلكه كف و هوراي جشنواره هاي خارجي بيشتر شود و وزن جوايز آنها سنگين تر! دوستي گفت: حيف از شهاب حسيني كه در چنين فيلمي بازي كرد.
¤¤¤
جشنواره فيلم فجر در نخستين روزهايش هنوز به گرماي لازم نرسيده. غلبه همچنان با آثار جشنواره پسند و مردم گريز است. نام فيلم هاي خوب و گرمابخش، در روزهاي پاياني ثبت شده است. هر چند فردا هم- چهارشنبه- «33روز» جمال شورجه حال و هواي متفاوت به جشن سينمايي ما خواهد بخشيد و يخ جشنواره را خواهد شكست.

دردي است غير مردن...

نگاهي به فيلم «آينه هاي روبه رو»

دردي است غير مردن...


تقي دژاكام

«آينه هاي روبه رو» بيشتر از آن كه درباره يك معضل فردي باشد، درباره نگاه عمومي جامعه به يك معضل فردي است. آدينه، دختري كه سال هاست فهميده دچار مشكل دوجنسيتي يا ترانس شده، اما اطرافيانش او را مبتلا به آسيبي اجتماعي مي پندارند و به همين بهانه، او را از ارتباط با جامعه منع مي كنند تا از اين رهگذر آبروي خودشان حفظ شود! در اين ميان، رعنا زني كه همسرش به دليل كلاهبرداري شريكش در زندان به سر مي برد و او براي گذران آبرومندانه زندگي با پيكان رنگ و رو رفته شوهرش صادق مسافركشي مي كند، آدينه را سوار مي كند و طي حوادثي به زواياي زندگي تاريك او پي مي برد و تلاش مي كند تا اين مشكل او را حل كند.
نگار آذربايجاني در نخستين تجربه فيلم بلند خود، به سراغ سوژه اي حساس رفته است و همين نشان مي دهد كه نمي خواهد در فيلم سازي راحت طلب باشد. راحت طلبي يعني اين كه تو هم در اولين گام، اگر نمي خواهي فيلم كمدي درجه سه بسازي و مردم را بخنداني تا جيب تهيه كننده را پر پول كني، حتي به سراغ موضوعي دستمالي شده مثل عشق نروي و براي سينمايت كاركردي اصلاحي قائل باشي. چنين كاركردي در سينماي ايران بي سابقه نيست اما پرشمار هم نيست و شايد بهترين نمونه آن، «عروس آتش» باشد كه خسرو سينايي درباره معضل ازدواج اجباري با پسر عمو در برخي مناطق جنوبي كشور ساخت تا با زبان هنر، عمق فاجعه اين نگاه خرافي را به تصوير بكشد و قدمي بزرگ براي اصلاح اين رسم غلط بردارد. آينه هاي روبه رو قطعاً در قطع و اندازه عروس آتش سينايي نيست، اما دغدغه سازنده آن به همان گونه اصلاحي است.
آذربايجاني در اين فيلم از ادا و اصول روشنفكري هم خودش را كنار كشيده است و به همين دليل مي بينيم شخصيت تأثيرگذار و به نوعي مصلح فيلم، دختري سالم، مذهبي، نمازخوان، با حجاب كامل و اهل رعايت قيود شرعي است. يادمان بيايد آنجا كه رعنا متوجه مي شود آدينه دوجنسيتي است و اجازه نمي دهد به او دست بزند تا نكند نامحرم محسوب شود و او گناهي مرتكب شده باشد.
همچنين در فيلم از زبان آدينه مي شنويم كه دوجنسيتي ها در ايران اسلامي، نه تنها از سوي قانون، محترم شمرده مي شوند بلكه براي عمل جراحي تبديل به جنس اصلي، وام هم دريافت مي كنند. همين جاست كه تأكيد مي كنيم فيلم با پررنگ كردن اين به رسميت شناخته شدن از سوي دين و قانون، نگاه غلط اجتماعي به اين معضل را به باد انتقاد مي گيرد و مي كوشد نگاه عامه مردم را به اين ماجرا، كمي منطقي تر و عاقلانه تر كند.
برخي معتقدند دراين فيلم، نگاه و رفتار غلط پدر آدينه، نوعي سبك كردن نهاد خانواده محسوب مي شود. دراين باره دو نكته قابل ذكر است: اول اين كه نگاه پدر دراين فيلم تابعي از نگاه غلط اجتماع به اين معضل است و اگر اين بدبيني اجتماعي نبود، با قرينه هايي از ديالوگ هاي فيلم مي توان فهميد كه اين رفتار درون خانه هم تا حد زيادي روال منطقي خود را طي مي كرد به خصوص اگر تاكيدات مكرر پدر را مبني بر اين كه آدينه و آينده آدينه را دوست دارد لحاظ كنيم. در ثاني اين فيلم به اهميت نقش مادري كه نيست تاكيد محوري دارد و نشان مي دهد كه جاي مهرباني هاي مادر در اين خانه خالي است و اگر مادر نمرده بود، اين خانه و آدينه حال و روز بهتري داشته. ضمن اينكه در آخر، بازهم برادر آدينه به داد او مي رسد و كمك مي كند تا مشكلش حل شود. بنابراين، اين فيلم حتي از نگاه تحكيم موقعيت خانواده هم قوي ظاهر شده است. البته اينكه آدينه دراين فيلم راه به راه روسري اش را برمي دارد و به جاي آن كلاه مي گذارد و برعكس و تاكيد دوربين بر سر بي حجاب او- ولو براي چند لحظه- حتما از لحاظ شرعي اشكال دارد كه در اين مورد بايد در هنگام اكران فكري اساسي كرد.
در يك كلام «آينه هاي روبه رو» با فراست از سياه نمايي درباره يك معضل اجتماعي فاصله معناداري مي گيرد و اين فاصله را تا انتهاي فيلم حفظ مي كند.
آينه هاي روبه رو، سواي ارزش محتوايي، از نظر فني نيز قابليت هاي زيادي دارد. جدا از فيلمنامه خوب فرشته طائرپور كه انصافا بار اصلي موفقيت آميزبودن اين فيلم را به دوش مي كشد، كارگرداني آن هم نشان مي دهد يك فيلمساز خوب ديگر متولد شده است. بازي دو شخصيت اصلي فيلم- غزل شاكري و شايسته ايراني- هردو بسيار خوب و روان درآمده است. نيما شاهرخ شاهي هم در نقش برادر خوب ظاهر شده است هرچند پدر- همايون ارشادي- نتوانسته است بازي هميشگي خود را تكرار كند. تدوين فيلم انصافا شايسته تقدير است و از آمدن اسم سازنده فيلم در كنار سپيده عبدالوهاب معلوم است كارگردان كوشيده است دغدغه هاي خود را در تدوين فيلم هم اعمال كند. بي آن كه بدانيم فيلم هاي اول ديگر اين جشنواره چگونه ظاهر خواهندشد، مي توانيم حدس بزنيم آينه هاي روبه رو از شانس زيادي براي كسب جوايز- حداقل در بخش فيلم هاي اول- برخوردار است و همچنين به دليل روايت داستاني جذاب و صميمانه آن، در هنگام اكران، تماشاگران زيادي را به خود جذب خواهد كرد كه همين موضوع كمك زيادي به تاثيرگذاري اين روشنگري تصويري خواهد افزود. جاي چنين فيلم هاي سالمي انصافا در سينماي ما خالي است.

دو يادداشت؛ دو فيلم

پژمان كريمي
(1)
فيلم محمدعلي طالبي را نپسنديدم! انتظار از فردي كه قبلا كارهايي مثل كيسه برنج يا چكمه را از او ديده بودم، بيش از اين بود.
فكر مي كنم، قصه مژگان شيخي، در اقتباس سينمايي حرام شده است. فيلم باد و مه، كاري كسل كننده است. ريتم يكنواخت، شخصيت پردازي هاي كال و ديالوگ هاي بد به نقطه ضعف هايي بدل شده است كه قابل تحمل نيست. در مقابل اين، زواياي خوب ديد دوربين و تصاوير زيبا و بازي نسبتا خوب بازيگران نقش خواهر و برادر را پسنديدم.
فيلم ياد شده، يك بار ديگر به ما يادآوري مي كند كه مشكل عمده در سينماي ايران، قصه و فيلم نامه است. در نبود اين دو عنصر، يك كارگردان هر قدر هم توانمند، نمي تواند كار خوبي ارائه كند.
نمي دانم آيا خانم شيخي هنگام تبديل داستانش به فيلم نامه در كنار طالبي حضور داشته است، يا خير! به هر حال فكر مي كنم تعامل نويسنده قصه و اقتباس كننده و تنظيم كننده فيلم نامه، يك ضرورت است. البته به شرط آن كه نويسنده قصه نيز خود، در قد و قواره اي حرفه اي قابل معنا باشد.
(2)
«مرگ كسب و كار من است» فيلم تلخي بود. بسيار تلخ! در اين فيلم، افراد، محكوم و مجبور، تصوير مي شوند. هيچ كدام، راه اميدي را پيش نظر نمي بينند. شادي در ميان آنها جايي ندارد. اختياري براي شان قابل تصور نيست. نقطه برگشتي در افق آينده شان به چشم نمي آيد.
با اين وصف، چگونه مي توان قصه و آدم هاي اين فيلم را باور كرد و به عنوان واقعيت زندگي قلمداد كرد!
«مرگ كسب و كار من است» از حيث كارگرداني براي سازنده اش، نقطه شروع خوبي است اما از حيث قصه و محتوا، نگران كننده است. پس از ديدن فيلم، بيننده از خود مي پرسد:
- «فيلم ساز، چند سال ديگر واقعا به كدام نقطه مي رسد؟!»

خشم مقدس !

بابك اسماعيلي
اين روزها، خبر نخست رسانه هاي جهان، بيداري و خيزش مردم مسلماني است كه فريادهاي انقلابيشان در كشورهاي مصر، تونس، يمن، اردن، عربستان و برخي ديگر از كشورهاي عربي، پايه هاي حكومت هاي مستبد و نامشروع فرعونيان را در ممالك اسلامي به لرزه انداخته است. دومينوي انقلاب و خيزش مردمي، به سرعت در حال گسترش و بسط در قلمرو ديكتاتورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقاست كه به اذعان اغلب تحليل گران و ناظران سياسي، از تولد «خاورميانه بزرگ اسلامي با محوريت اسلام» در آينده اي نزديك خبر مي دهد.
اين نوشتار در پي واكاوي چرايي و چگونگي شكل گيري انقلاب هايي نظير انقلاب اسلامي ايران در تونس، مصر، اردن، الجزاير، يمن و عربستان نيست. آنچه نگارنده بر آن است تا در اين وجيزه مورد اشاره قرار دهد، كشيدن خط بطلان بر تصور نادرستي است كه با رشدي شتابنده از سوي برخي رسانه هاي غربي و شماري از قلم هاي وطني در حال گسترش است، مبني بر آنكه ريشه هاي خيزش انقلابي مردم در تونس، مصر و ديگر كشورهاي عربي، صرفا عوامل اقتصادي است:
1- «مردي كه يك نان بزرگ در دست دارد و آن را به سينه خود چسبانيده و در حال فرياد زدن است!» اين شرح تصويري است كه امروزه در بسياري از رسانه هاي خبري داخلي و خارجي، به عنوان نمادي از انقلاب مردم تونس پخش مي شود و هوشمندانه مي كوشد تا عوامل اقتصادي را به عنوان پررنگ ترين عامل در انقلاب مردم تونس معرفي و خشم مقدس مردم مسلمان اين كشور را «انقلاب نان» بنامد.
اما به راستي، اين اوضاع بد اقتصادي و معيشتي مردم مسلمان تونس بوده كه آنها را بر آن داشته تا حكومت ديكتاتوري «زين العابدين بن علي» را سرنگون سازند؟! آيا آنگونه كه رسانه هاي غربي مي گويند، انقلابي كه مردم تونس نيز خود ماهيت آن را اسلامي مي دانند و در همه جا از حضرت روح الله(ره) به عنوان الگوي حركتي خود ياد مي كنند، را مي توان «انقلاب نان» ناميد و جرقه اصليش را خودسوزي جوانكي سبزي فروش در اعتراض به وضعيت بد اقتصادي دانست؟! براي پاسخ به اين پرسش ها كافيست نگاهي به وضعيت اقتصادي تونس در زمان حكومت بن علي بيندازيم تا آشكارا ببينيم اين ادعا به هيچ عنوان با تصوير اقتصادي تونس همخواني ندارد.
افزايش قيمت موادغذايي و بيكاري از جمله مواردي است كه اين رسانه ها از آنها به عنوان علل انقلاب مردم تونس ياد مي كنند. براساس گزارش سازمان خواربار و كشاورزي ملل متحد (فائو)، در سالهاي اخير، قيمت موادغذايي در سراسر جهان نسبت به سالهاي گذشته افزايش چشمگيري داشته است، به صورتي كه اين سازمان، افزايش قيمت ها در سال 2010 ميلادي نسبت به سال قبل از آن را چيزي حدود 20درصد برآورد مي كند. بنابراين طبيعي است كه افزايش قيمت هاي جهاني مواد غذايي به تونس نيز همانند ساير كشورهاي جهان وارد شده باشد. اما اگر بخواهيم اين افزايش قيمت ها را دليلي بر بروز شورش ها بدانيم، بايد پرسيد كه پس چرا اين افزايش قيمت ها در ديگر كشورهاي همسان با تونس كه گاه با فقري دامنگير در قاره سياه رو به رو هستند، باعث دگرگوني و بركناري نظام حاكم نشده و حتي آشوبي را نيز در قاره سياه به دنبال نداشته است؟!
اما ادعاي دوم، يعني گسترش بيكاري كه از ماجراي خودسوزي جوان سبزي فروش تونسي به عنوان نمونه اي براي تاييد آن استفاده مي شود، در حالي است كه براساس داده هاي آماري، نرخ بيكاري در تونس در سال 2010ميلادي، برابر 3/13درصد بوده است كه اگر چه اين نرخ در سطح جهاني، نرخي قابل دفاع و مطلوب نيست، اما بايد گفت كه اگر نرخ مذكور با كشورهاي همسان مقايسه شود، درمي يابيم كه نرخ بيكاري اين كشور چندان هم بالا نيست و در جدول منطقه اي كه در آن قرار گرفته از وضعيت خوبي برخوردار است. به عنوان مثال نرخ بيكاري در آفريقاي جنوبي 23درصد، در كامرون، ليبي، مالي و موريتاني 30درصد و در كنيا 40درصد است كه بسيار بالاتر از تونس مي باشد.
از سوي ديگر براساس گزارش هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، اين نرخ3/13درصدي بيكاري روندي رو به كاهش داشته و در واقع سياست هاي اقتصادي بن علي، اثرات مثبتي را بر كاهش اين نرخ در تونس داشته است.
ديگر متغيرها نظير تورم و رشد اقتصادي اين كشور نيز وضعيت نسبتا خوبي را داشته كه همه اين عوامل نشان مي دهد كه اگر چه مشكلات اقتصادي از جمله معضلاتي بوده كه تونس نيز همانند بسياري از كشورهاي آفريقايي با آن دست به گريبان است، اما شدت اين مشكلات به اندازه اي نبوده كه بتواند موجبات نارضايتي گسترده مردم و سرنگوني نظام حاكم را به دنبال داشته باشد.
2- پس چرا رسانه هاي خبري وابسته به غرب اينگونه مي كوشند تا خيزش انقلابي مردم تونس و مصر و ديگر كشورها را معلول عوامل معيشتي و اقتصادي معرفي كنند. مگر جز اين است كه آمار نشان مي دهد كه كارنامه ديكتاتور سابق تونس در زمينه هاي كاهش فقر، تورم، رشد اقتصادي و برخي ديگر از متغيرهاي اقتصادي، كارنامه اي متوسط و بهتر از بسياري ديگر از كشورهاي مشابه بوده است؟
شاه كليد پرسش به اين سؤال را بايد در اظهارات «رابرت گيبس» در جلسه اضطراري تيم امنيت ملي آمريكا براي بررسي بحران مصر جستجو كرد. آنجا كه وي با ناراحتي مي گويد: «شرايط به سرعت در حال تغيير است، ممكن است حتي آن هنگامي كه خوابيم نيز شرايط باز تغيير كند.»
اما نكته حائز اهميت در اين ميان نقش ايدئولوژي حضرت روح الله(ره) و پرچمدار آن حضرت آيت الله خامنه اي در ميان ملت هاي مسلمان منطقه است كه «استفان كينزر» مقاله نويس هفته نامه آمريكايي «نيوزويك» تحولات خاورميانه را نبرد بين هژموني آمريكا و ايران مي خواند و با توجه به نتايج اين تحولات، پيروز اين ميدان را هژموني ايران مي داند. اين روزنامه نگار آمريكايي در انتهاي مقاله خود در نيوزويك به نكته قابل تأمل ديگري نيز اشاره مي كند. وي مي نويسد: «آسيب شناسي هاي راهبرد سياسي آمريكا، راه را براي ارزيابي منافع ملي اين كشور مي بندد و تصورات ديپلماتيك آمريكا را فلج مي كند، به طوري كه حتي شايد ناآرامي هاي اخير در خاورميانه هم براي بيداري واشنگتن از خواب محكوم به شكست آمريكا كافي نباشد.»
كاخ سفيد از تحولات اخير به شدت دستپاچه شده است. اين دستپاچگي را مي توان از فراخواني تمامي 260 سفير و ديپلمات آمريكايي از سراسر جهان به واشنگتن براي رايزني پيرامون تحولات اخير به خوبي مشاهده كرد.
از سوي ديگر، شعارها و خواسته هاي مردم در تظاهرات گسترده و متراكم آنها به وضوح از آنچه در پي آن هستند خبر مي دهد. آنها از بازگشت به آموزه هاي اسلامي و حاكميت اسلام به كشور خويش سخن مي گويند و پلاكاردهايي نظير «اسلام راه حل است» كه بيشترين تعداد را در ميان پلاكاردها به خود اختصاص داده است، نشان مي دهد مردم اين كشورها راه حل نهايي براي رفع مشكلات موجود را در بازگشت به آموزه هاي اسلام در حاكميت آينده كشورشان مي دانند.
واقعيت آن است كه موج اعتراض ها و خشم مقدس مسلمانان و حتي غيرمسلمانان در كشورهاي منطقه عليه نظام هاي ديكتاتورمآبانه عربي آغاز شده، طرح خاورميانه جديد آمريكا به پايتختي رژيم صهيونيستي كه «كاندوليزا رايس» وزير خارجه وقت آمريكا، جنگ غزه در اواخر سال 2008 را درد زايمان تولد آن خوانده بود با انحرافي 180درجه اي مواجه ساخته است. به همين دليل غرب هم اكنون كه تونس و مصر را در مسيري برگشت ناپذير مي بيند، مي كوشد تا با حفظ ساختار سياسي كنوني خاورميانه، مفهوم «فروپاشي» را از ذهن مردم منطقه خاورميانه دور كند و از اتفاقات مشابه در يمن، اردن، الجزاير و مهم تر از همه عربستان جلوگيري كند. اما فريادهاي «الله اكبر» مردمي كه اين روزها در خيابان هاي كشورهاي تحت سلطه استعمار همانند منطقه «شيعه نشين الشرقيه» عربستان كه مقر اصلي شركت نفتي بزرگ آرامكو و ميدان هاي نفتي «السفيانيه» و «الغوار» است سر مي دهند، نشان هاي آشكار ويران شدن مترسك هاي مضحكي است كه ساختار حاكميتي خود را بر ستوني لرزان و واژگونه بنا نهاده اند و خشم مقدس ملت هاي آزاده جهان مي رود تا آنان را به نقطه پاياني سرسپردگي نزديك كند.

چوپان (گفت و شنود)

گفت: سايت «امروز» وابسته به گروهك سازمان مجاهدين - انقلاب!- حسابي از دست گروه هاي اصلاح طلب عصباني شده و نوشته است، رهبري اصلاح طلبان مثل چوپاني بر گله گربه هاست.
گفتم: حيوونكي گربه ها كه اينجور بهشون اهانت ميشه! حالا چرا گربه ها؟!
گفت: اين سايت نوشته گربه ها هركدام به راه خود مي روند و مثل گوسفندها نيستند كه به حرف چوپان گوش كنند!
گفتم: يعني هواداران اصلاحات بايد گوسفند باشند؟!
گفت: سايت «اخبار روز» وابسته به فدائيان خلق در اعتراض به سايت مجاهدين نوشته است، «گربه» مستقل است و خيلي بهتر از گوسفند است كه چشم و گوش بسته اطاعت مي كند!
گفتم: چقدر براي همديگر احترام قائلند؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو تو آمريكا مست كرده بود و عربده مي كشيد؛ آهاي بزهايي كه زير پنجره نشسته ايد و گوسفنداني كه كنار در ايستاده ايد... يكي از آنهايي كه زير پنجره نشسته بود جلو آمد و به يارو گفت؛ چشماتو باز كن! من بز نيستم! و يارو با خونسردي گفت؛ پس برو كنار در وايستا...!

اخوان المسلمين و ايران (يادداشت روز)

«جنبش اخوان المسلمين» در مصر بعنوان يكي از محورهاي شكل دهي به «انتفاضه اخير» شناخته شد. در عين حال پيرامون اين جريان اسلام گرا «اما و اگر»هايي مطرح گرديد و به همين دليل اين روزها در مجامع سياسي ايران نيز درخصوص اهداف، كاركرد، ديدگاهها و چشم انداز فعاليت آنان سوالاتي پديد آمده است. در تحليل مواضع و عملكرد اخوان المسلمين مصر موارد زير مي تواند بر رفع اين ابهامات كمك كند؛
1-اخوان المسلمين در سال 1307 در زماني كه فعاليت مثلث آتاتورك، رضاخان و امان الله خان- در تركيه، ايران و افغانستان- براي استقرار رژيم هايي غرب گرا- تركيب سكولاريزم و خودباختگي- به اوج رسيده بود و جهان اسلام تهديد مي شد، در اسكندريه مصر تاسيس گرديد اخوان المسلمين را يك راننده كه در كانال سوئز شاغل بود، باغبان يك شركت، يك درشكه چي بازار، يك صاحب رختشوي خانه، يك نجار محله افرنج، يك آرايشگر خيابان جامع و حسن البنا يك معلم زبان عربي تاسيس كردند. حسن البنا عمداً به سراغ روشنفكران و چهره هاي متنفذ نرفت و به جاي هر نام ديگري براي «جمعيت» خود، «اخوان المسلمين» را برگزيد او نمي خواست يك حزب سياسي به مفهوم رايج آن راه بياندازد و در قدرت شريك گردد. بلكه درصدد بود در مقابل موج دين ستيزي يك موج بسازد. او با نگاه به اسلوب دين در مواجهه با دين ستيزان مستقيماً به سراغ توده هاي جامعه رفت؛ راننده، باغبان، درشكه چي و... البته خود او از تحصيلات عميق اسلامي برخوردار بود و تجربه كار حزبي در «الاخوان الحصافيه» هم داشت كه داراي رويه اي اصلاح طلبانه- به معناي تغييرطلبي- بود.
اخوان المسلمين كمتر از 5 سال پس از آغاز فعاليت در بيش از 20 شهر مصر شعبه داشت و چندين مركز تبليغ ديني را به وجود آورده بود اين در حالي بود كه در اين سالها انگليس سيطره زيادي بر مصر داشت و «فواد پاشا»، خديو دست نشانده انگليسي ها مشكلات فراواني را سر راه حسن البنا و جمعيت او ايجاد كرده بود.
«جمعيت اخوان المسلمين» 10 سال پس از تاسيس و گسترش اعضا، كنفرانس پنجم خود را برگزار كرد. در اين كنفرانس، حسن البنا در سخنراني خود با صراحت اعلام كرد: «مسئله حكومت در اسلام جزء عقايد و اصول و نه امور فقهي و فروع است». او گفت: «اسلام، دين و حكومت» و «قرآن و شمشير است.» حسن البنا در عين حال رسيدن به هدف نهايي جمعيت اخوان را از طريق مسالمت جويانه و پارلماني ميسر مي دانست و شرايط مصر را با «انقلاب» مناسب نمي ديد. او در سخنراني خود گفت: «پارلمان بهترين وسيله براي تحقق اهداف اخوان است و هدف اخوان در اين جمله خلاصه مي شود: قرآن قانون اساسي ماست.» اين البته به معناي رويگرداني از انقلاب نبود، خود او در كتاب «بين الامس و اليوم» كه در همين سال (1317ش) منتشر گرديد، نوشت: «اگر شرايط منجر به انقلاب شود، اين امر ناشي از دعوت اخوان المسلمين نيست بلكه زاييده شرايط و نتيجه اوضاع و احوال است». اخوان المسلمين احساس مي كرد روي آوردن به شيوه هاي قهرآميز در شرايطي كه آمادگي آن در مردم وجود ندارد و از سوي ديگر با شدت از سوي رژيم تحت حمايت انگليس سركوب مي شود، به نتيجه نمي رسد.
اخوان المسلمين پس از آن تا امروز بر اين دو منهاج- تلاش براي برپايي حكومت اسلامي و استفاده از ظرفيت هاي قانوني و نه رويه قهرآميز- باقي مانده است. همين دو روز پيش- يكشنبه- «كمال الهلباوي» عضو ارشد اخوان المسلمين به شبكه تلويزيون بي بي سي- با وجود اصرار مجري اين شبكه براي يافتن كلمه اي در نفي مواضع الهي حضرت آيت الله خامنه اي، دامت بركاته، راجع به خيزش مردمي مصر- گفت: «من از امام خامنه اي بخاطر مواضعش راجع به مصر تشكر مي كنم. اين موضعي است كه همه مصري ها بايد از آن قدرداني كنند و من اميدوارم در مصر نيز دولت خوبي مثل دولت ايران و رئيس جمهور شجاعي نظير احمدي نژاد بر سركار بيايد».
2- اخوان المسلمين با «افسران آزاد» در براندازي رژيم سلطنتي و اعلام «جمهوري مصر» همراه بود و حتي رهبران «افسران آزاد» نظير جمال عبدالناصر، عبدالمنعم عبدالرؤف، خالد محي الدين، كمال الدين حسين و حسن ابراهيم پيش از آنكه به قدرت برسند، عضو سازمان مخفي جمعيت اخوان المسلمين بودند. اعضاي اخوان در مبارزه ناصر براي آزادسازي كانال سوئز از سلطه انگليسي ها در كنار او قرار داشتند و فرماندهي بسياري از يگانهاي عمل كننده ارتش مصر برعهده افسران وابسته به اخوان بود. پس از ملي شدن كانال سوئز و به نتيجه رسيدن اين مبارزه، ميان رهبران انقلاب مصر اختلاف افتاد. دو جناح از رهبران اخوان خواستند كه افرادي را براي حل و فصل مشكلات مشخص گردانند و اين وساطت ها غالباً مؤثر واقع مي شد. اما روابط اخوان المسلمين با ناصر به درازا نكشيد و او كه بر موج حمايت مردمي و ناسيوناليزم عربي سوار بود و خود را بي نياز از حمايت «برادران سابق» خود مي ديد بناي سخت گيري را گذاشت اين در حالي بود كه در اين دوره، آنان توانسته بودند شعبه هاي خود را در اكثر كشورهاي عربي تأسيس كنند و به يك «جنبش جهاني» تبديل شده بودند. عبدالناصر در اين زمان (1332) علي رغم آنكه تازه به رياست جمهوري رسيده بود و اين پست را تا حد زيادي مديون اخوان المسلمين بود، بر انحلال سه سازمان حساس و كليدي اخوان شامل «شاخه نظامي»، «تشكيلات آن در ارتش» و «سرويس اطلاعاتي» تأكيد كرد و با اعمال فشار به «الهضيبي» رهبر وقت اخوان آن را عملي كرد و حال آنكه در اين زمان افسران عضو اخوان نقش كليدي روي حفظ كانال سوئز داشتند.
ناصر با پافشاري بر ناسيوناليسم به جاي اسلام روز به روز از اخوان المسلمين دورتر شد و كار به جايي رسيد كه ناصر جمعيت اخوان رامنحل كرد و رهبران آن را به زندان انداخت و بعضي از آنان از جمله شخصيت متفكر اخوان «سيد قطب» را اعدام كرد. بر اين اساس بايد گفت اخوان المسلمين در دوره 14 ساله رياست جمهوري عبدالناصر بحراني ترين شرايط خود را سپري كرد.
3- اخوان المسلمين در دوره رياست جمهوري محمد انور سادات شرايط متفاوتي را سپري كرد. وقتي سادات در سال 1350 - بعد از مرگ ناصر- به روي كار آمد خود را -به نسبت ناصر- در شرايط ضعف ارزيابي كرد. از اين رو او براي اينكه جاي پاي خود را در ميان مردم محكم گرداند، رهبران زنداني اخوان را آزاد كرد و تلاش كرد از توانايي هاي آنان براي بهبود شرايط خود كمك بگيرد. براين اساس اخوان و نيروهاي فراوان آن از او در جنگ 1973 عليه اسرائيل كه با هدف ظاهري بازگرداندن صحراي سينا و منطقه طابا- كه در جنگ 1967 به اشغال اسرائيل درآمده بود- و با هدف واقعي مذاكره با رژيم صهيونيستي انجام شد و سادات اين هدف را مخفي نگه داشته بود، حمايت كردند و اين كمك فراواني به سادات براي شكستن «خط بارلو» كه ناممكن مي نمود، كرد. اما سادات به زودي اهداف خود را از جنگ 1973 عيان كرد، او با سفر سه روزه به تل آويو- در سال 1975- به آرمانهاي جمعيت اخوان در مورد آزادسازي قدس و فلسطين خيانت كرد و از اين رو اخوان به شدت با سادات به مخالفت برخاست كه اين مخالفت ها در جريان اجلاس كمپ ديويد به اوج خود رسيد و به بازداشت دست جمعي اعضاي ارشد اخوان و انحلال اين جمعيت انجاميد.
4- با ترور سادات توسط يك افسر ارتشي عضو «جهاد اسلامي مصر» و روي كارآمدن حسني مبارك وضعيت اخوان تا حدودي دگرگون شد. مبارك قول داد كه سياست هاي ناصر و سادات در محدود كردن احزاب و كنترل انتخابات را كنار بگذارد. اخوان كه دنبال فرصت بود از اين سياست استقبال كرد و در انتخابات مجلس مشورتي مصر شركت كرد و توانست بيش از يك سوم كرسي هاي مجلس را در سال 1985 بدست آورد و آن را در انتخابات 1990 به 35 درصد برساند اين روند نگراني زيادي را براي دولت سكولار حسني مبارك و غرب به وجود آورد و سبب شد كه مبارك نتايج انتخاباتي آن سال را نپذيرد و به برگزاري انتخاباتي تضمين شده براي حزب خود- دمكراتيك ملي- روي آورد.
5- اخوان المسلمين در سطح بين المللي تاثيرگذارترين جريان سياسي سني مي باشد كه در 17 كشور عربي و 10 كشور غير عرب شعبه دارد و سه دولت اسلامي را در ميان كشورهاي با جمعيت اكثريت سني به وجود آورده است كه هم اكنون در تركيه، فلسطين و سودان در قدرت مي باشند. آنان قبلا در افغانستان دولت برهان الدين رباني را بر سر كار آوردند و سهم مهمي در دولت ماهاتير محمد در مالزي داشتند. اين جمعيت در مجموع نزديكترين رابطه را در ميان كشورها و جمعيت هاي اهل سنت با انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي دارد و از نظر فكري به انديشه هاي انقلاب اسلامي بسيار نزديك است.
در طول دوران 32 سال اخير اخواني ها در هر كجا كه بوده اند از انقلاب اسلامي و حضرت امام و حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت بركاته با صراحت تبليغ كرده اند كما اين كه رهبران انقلاب ايران در طول 87 سال حيات اخوان المسلمين همواره مورد تكريم و احترام رهبران شيعه بوده اند. در هفته هاي اخير انگليسي ها، آمريكايي ها و رژيم سعودي تلاش زيادي كردند تا با توهم پراكني از يك سو چهره اخوان المسلمين و خيزش اخير مصر را در نزد افكار عمومي ايرانيان و از سوي ديگر چهره رهبران ايران را نزد مردم مصر مخدوش گردانند كه مواضع رسمي اخوان از جمله اظهارات «كمال الهلباوي» و مواضع صريح حضرت آيت الله خامنه اي- دامت بركاته- اين تلاش ها را باطل كرده است.
سعدالله زارعي

انقلاب اسلامي كجا و «تكرار مشروطه»؟!

سعدالله زارعي
«نگراني از تكرار مشروطه» طي سالهاي اخير به ترجيع بند سخنان يك شخصيت سياسي در آستانه يا در ايام بزرگداشت انقلاب اسلامي تبديل گرديده است. اين سخن يا «موضع» طي 6-5سال گذشته هر سال تكرار شده و افراد هم از كنار آن گذشته اند و لذا جز در يك روزنامه خاص مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. اين قلم نه به لحاظ اهميت اين «ابراز نگراني» بلكه به دليل اينكه چنين موضعي را جفا در حق نظام اسلامي و مردم مي داند، نكاتي را به ايشان يادآور مي شود:
حوادث تلخ مشروطه و برخورد ناجوانمردانه با سران روحاني آن جنبش توسط مثلث انگليس، دربار و غرب زدگان صورت گرفت و نتيجه كار اين مثلث ابتدا كودتاي محمدعلي شاهي و سپس كودتاي رضاخاني بود. در دوره كنوني كساني بر سر كارند كه همين مثلث براي بدنام كردن و سپس كنار زدن آنان تلاش وسيعي تدارك ديدند و به اجرا گذاشتند و كساني كه اين روزها از تكرار مشروطه حرف مي زنند و رسانه هايي كه اين ادعا را با آب و تاب بازتاب مي دهند در فتنه انگليسي- آمريكايي سال88 جزيي از «بخش داخلي» فتنه ياد شده بوده اند.
حوادث تلخ مشروطه درواقع از زير پا گذاشتن اصل پنجم قانون اساسي- درمورد نظارت 3 تا 5 مجتهد بر قوانين مصوب مجلس و انطباق اين قوانين با اسلام- شروع شد و به آنجا رسيد كه سه روحاني از 5 روحاني مذكور به شهادت رسيدند. امروزه آيا اين شوراي 5نفره همين شوراي نگهبان بعد از انقلاب نيست كه به تير تهمت فتنه گران بسته شدند. البته امروز ديگر آن روز نيست كه حتي اگر شش فقيه عضو شوراي نگهبان هم نباشند، آن ماجرا تكرار گردد چرا كه حالا ديگر فقط اعضاي «حلقه فقر خاص» نيست كه از اسلاميت و جمهوريت نظام با قاطعيت دفاع مي كند بلكه امروز اين به هر شهروند و روستاوند ايراني گسترش يافته است. بنابراين اگر هم كساني بخواهند وقايع تلخ مشروطه را تكرار كنند اين كار عملي نيست و مشروطه تكرار نمي شود.
در مشروطيت به غير از درباريان كه جايگاهي در ميان مردم نداشتند، روشنفكراني هم بودند كه زماني در لباس روحانيت- امثال سيداحمد كسروي و عبدالرحيم طالب اف- قرار داشتند و براثر شدت مراوده با غرب زدگان به آئين آنان درآمده بودند و تا انكار اصل اسلام جلو رفتند و بسيار شيفته تر از امثال محمدعلي فروغي به پابوس استبداد رضاخاني رفتند و حتي ديگر در لفظ هم به مشروطيت اعتنا نمي كردند.
اين طيف از افراد امروزه در كدام جبهه قرار دارند، جبهه انقلاب يا جبهه ضدانقلاب. امروز روحانيوني نظير كديور و... كه ديگر هيچ نشاني از دين در آنان باقي نمانده و سر در آخور انگليس و آمريكا دارند در كدام سمت ميدان ايستاده اند؟ آيا در جبهه نظام حضور دارند و يا مطرود نظام جمهوري اسلامي ايران هستند؟ امثال گنجي كه با صراحت اساساً وجود امام زمان را- شوربختانه- انكار مي نمايند تا سروش كه خدايي بودن قرآن را -تاريك انديشانه- انكار مي كند و تا... اين ها در كدام سو قرار دارند؟ كساني كه از تكرار مشروطه ابراز نگراني مي كنند درباره حمايت- هرچند تلويحي- از اين طيف چه پاسخي دارند؟!
در مشروطيت مردم بر مدار روحانيت گرد آمدند، انگليس كه نمي توانست از طريق مردم سوار كار شود به سراغ «واسطه»هايي رفت كه در جامعه ما «اروپا رفته»، «فكلي»، «روشنفكر» خوانده مي شدند اينها بزرگترين افتخارشان - با عرض شرمندگي- اين بود كه نزد سفارت نام و نشاني دارند و با فلان «لرد» يا «نماينده انگليس» دقايقي دم خور شده اند حالا انصاف بدهيد نمونه امروزي آنان چه كساني اند؟ اين طيف هم دقيقاً در سمت و سوي كسي قرار دارند كه اين روزها از «تكرار مشروطه»! ابراز نگراني مي كند.
امروز نام كدام افراد در نامه هاي آشكار و محرمانه سازمانهاي جاسوسي و اطلاعاتي و عملياتي آمريكا و انگليس مي آيد. چه كساني در داخل مستظهر به پشتيباني اين مراكزند و كانونهاي جاسوسي غرب با برخورداري از تجزيه و تحليل غلط چه كساني هرازگاهي قطعنامه اي يا بيانيه اي و يا اظهارنظري عليه اين ملت مظلوم انجام مي دهند؟
در مشروطه، در جريان كودتاي سوم اسفند 1299، در جريان كودتاي مرداد1332، و كودتاهاي ديگري كه پس از انقلاب راه افتاد، سازمان جاسوسي آمريكا CIA و سازمان جاسوسي انگليس MI6به افرادي پول هاي كلاني دادند و آنان را به مقابله با مردم خود فرستادند و امروز دست يافتن به عدد و رقم هايي كه در آن كودتاها به افراد خاص داده شد كار آساني است. حالا به اين زمان بيائيد فراوانند كساني كه نامشان در واحد مالي سفارت انگليس ثبت است، نام كساني كه واسطه سفارت و آشوب طلبان بودند و مبالغي كه به آنان پرداخت شده است پوشيده و پنهان نيست و توقع مي رفت كساني كه نگران تكرار مشروطه اند آنان را با شديدترين لحن ها محكوم مي كردند ولي نكردند و اين پرسش را بدون پاسخ گذاشتند كه اگر نگران تكرار مشروطه هستيد چرا عليه افراد و طيف هايي كه اسلاف سياسي و عقيدتي آنها عامل اصلي انحراف در مشروطيت بودند نه فقط سكوت مي كنيد بلكه، به تلويح و گاه به صراحت از آنها حمايت نيز مي كنيد؟
و بالاخره بايد گفت جنس اين انقلاب در ابعاد مختلفي از جنبش مشروطه متمايز است و اساساً بسيار بزرگتر از آن است كه با نهضت مشروطه مقايسه شود. اين انقلاب اگر مي خواست به آن سرنوشت مبتلا شود بايد در دوره اي كه ليبرال ها در حاكميت رسوخ كرده بودند، اين اتفاق مي افتاد كه به دليل بيداري امام و رهبري و هوشمندي مردم نيفتاد و نمي افتد. اينك كه اين انقلاب آبديده شده و از امواج مختلف از جمله موج ليبراليستي كه دولت سازندگي با كمك دولت هاي غربي در مقابل آن ساخته، عبور كرده و خود منشأ پيدايي نظام هاي ديني در منطقه شده است در اين فضا كه غربي ها شديداً از موج دين خواهي در دنيا به اضطراب افتاده اند و وحشت تمام وجودشان را فراگرفته، چه جاي سخن گفتن از تكرار مشروطيت!

نشانه ها

پژمان كريمي
مروري بر اخبار چند روز اخير جشنواره بين المللي فيلم فجر، گوياي برخي واقعيات تلخ است كه موانعي جدي بر سر بلوغ فرهنگي جامعه سينمايي و پويايي سينماي كشور تلقي مي شود.
شنيديم، فلان فيلم ساز، از تهيه كننده فيلم اش گله مند است چرا اثرش را به دور از نظر وي صداگذاري كرده و راهي جشنواره كرده است. كارگردان ديگري، به راي هيئت انتخاب بخش مسابقه اعتراض كرده و راه قهر با جشنواره را پي گرفته است. آن يكي، بر سر اختلافي با تهيه كننده، عطاي جشنواره را به لقايش بخشيده است و...! مجموعه اين واقعيات نشانه واقعيات ديگري است!
نخست اين كه، در سينماي ايران هنوز روابط حرفه اي، به درستي و براي همگان فهم و نهادينه نشده است. وقتي هر كدام از صنوف سينمايي، جاي و وظيفه و حدود اختيارات خود را كاملا بشناسند، پا در حريم يكديگر نمي گذارند.
وقتي تهيه كننده شأن حرفه اي كارگردان را نمي شناسد يا بالعكس، طبيعي است كه شرايط نزاع و چالش فراهم مي آيد. طبيعي است كه بالاخره، در يك نقطه تصادم ديدگاه و برخورد سلايق و كشمكش بر سر منافع روي دهد.
دوم؛ در نظرگاه برخي سينماگران، «بايد و نبايد»هاي كار فرهنگي رنگ باخته است. كار فرهنگي مبتني بر گذشت از منافع مادي در اندازه عقلاني، جمع پذيري و مشاركت طلبي و ادب همكاري در سايه حس مسئوليت است.
سينماگري كه فيلم خود را نيمه رها مي كند و به هر دليلي مي رود در آن سوي دنيا، بست مي نشيند، چگونه حق دارد به تهيه كننده فيلم اش بگويد «به چه حقي در نبود من، دست به فيلم ام زده اي؟!»
سوم؛ جشنواره بين المللي فيلم فجر كه بزرگترين رويداد سينمايي كشور لقب گرفته است هنوز در نزد برخي جدي گرفته نشده است . آرزوي هر فيلمساز ايراني، بايد شركت در بزرگترين جشن سينمايي ميهن اش باشد.
براي او نبايد جايزه گرفتن يا نگرفتن، درخشيدن يا افول «اولويت اول» تصور شود. او بايد كمك كند جشنواره رونق گيرد. با شركت انبوه سينماگران، رقابت جدي و نفسگير مي شود و اين گونه اهميت و بزرگي جشنواره بوجود مي آيد.
اگر هر سينماگر به بهانه هاي كودكانه، بنا به اختلافاتي كه با گفت وگو و سعه صدر و گذشت، قابل حل است، از جشنواره خود را دور نگه دارد، چگونه مي توان به برپايي يك رويداد سينمايي بزرگ دل بست و اميد داشت؟!
چهارم؛ احترام به مخاطب در ذهن و دل برخي سينماگران، چنان كه بايد و شايسته است، جايي ندارد.
مخاطب يك سال در انتظار است تا فيلم ساز هدف علاقه او، كارش را به جشنواره عرضه كند. مخاطب دوست دارد عيار اثر تازه آن فيلم ساز را بداند.
اما فيلم سازي كه تنها به دلايل اختلاف مالي يا نپسنديدن راي هيئت انتخاب، با جشنواره قهر مي كند، بي تعارف به مخاطب خود بي احترامي كرده است. اگر چه به راي يك مجموعه كارشناسي نيز وقعي نگذاشته و تكبر ورزيده است.
اين واقعيات، اگر به كل سينما تسري يابد، اگر دامن گسترد، اگر زدوده نشود، چنان كه گفته شد، به كليت سينماي ايران و به فرهنگ كشورمان آسيب مي زند؛ آسيبي كه جبران آن ساده نيست!

تعريف دوباره سينما


آرش فهيم

سينما در ايران به شكل يك موجود ناقص الخلقه و كريه المنظر متولد شد. ورود هنر هفتم به كشور ما، يك ولادت ناميمون بود. همچنان كه در جهان نيز به طور اكثر و اغلب اين گونه بوده است. اما سينما بدترين آغاز ممكن را در ايران داشت. اين رسانه شگرف كه بشريت را مجذوب و مفتون جادوي بي نظير خودش كرد، در اين سرزمين با دست هاي پليدي به عمل آمد. همين قدر كافي است كه بدانيم براي اولين بار دستگاه سينما توگراف در حين بسته شدن خفت بارترين قراردادهاي استعماري عليه ملت ما به ايران راه يافت و سينما در آن زمان نقشي جز اين نداشت كه ابزار خوشگذراني همان ايران فروشان باشد.
سازندگان اولين فيلم هاو سينماها در كشور نيز عده اي از تبهكارترين عناصر نفوذي بدخواهان ايران و ايراني بودند، اسناد تاريخي موجود اين را به ما مي گويد؛ اين ها واقعياتي تلخ و شرم آور درباره هنر عجيب و عزيز سينما در اين مرز و بوم است. امثال ميرزا ابراهيم خان صحاف باشي، آوانس اوگانيانس، عبدالحسين سپنتا، اسماعيل كوشان و ... نامردماني بودند كه نامشان به پستي در تاريخ ثبت شده است. از بد روزگار همين ها بودند كه سنگ بناي سينما در ايران را گذاشتند و بالا بردند. به اين ترتيب خشت سينماي ما كج گذاشته شد و دستاوردهاي اين دستگاه چيزي جز مردم ستيزي و تحقير و تخريب فرهنگ عظيم اين كشور نبود.
اما يك فرصت تاريخي باعث شد كه به راست كردار شدن اين پديده اميدوار شويم؛ انقلاب اسلامي طليعه و نقطه اميدي شد براي ساختن عالمي ديگر و آدمي ديگر كه سينما هم به عنوان يكي از ساخته هاي دوست داشتني آدم و عالم از اين قاعده مستثني نبود.
اين شد كه «سينما» را خواستيم و زشتي ها و پلشتي هاي آن را طرد كرديم. پس از آن به همه دنيا ثابت كرديم كه مي توان سينماي منهاي خشونت و بي اخلاقي داشت و اين ، همه افتخار سينماي ما بوده است.
اما باز هم بادهاي هرزه گرد به جان نهال تازه نوپاي سينماي ما افتادند و خواستند مثل قبل از انقلاب، قامت آن را كج كنند. حكايت عجيبي است، همان طور كه پياده نظام استعمار و استبداد در اعصار گذشته، خشت سينماي ايران را كج گذاشتند، در دوره ما نيز تتمه آن ها دست به چنين كاري زدند. مصداق آن هم بسيار عيان است؛ عطاءالله مهاجراني سردمدار همين گروه بود كه سينماي نوپاي ايران را دوباره «پير» و فرتوت كردند.
بين اين افراد و كساني كه در دوران قاجار سينما را به آن شكل ناميمون وارد ايران كردند و در دوران حاكميت پهلوي سينماي فاسد را شكل دادند، شباهت فكري و ايدئولوژيك بسياري است.
خلاصه اين كه بهار سينماي ايران دوباره خزان شد.
به همين دليل براي احياي دوباره اين بهار، بايد همانند ابتداي انقلاب باز هم «سينما» را حفظ كنيم و رذالت و پلشتي هاي آن را بزداييم. نقش و انتظاري هم كه در اين ميان از جشنواره فيلم فجر مي رود اين است كه با اين هدف، سينما را دوباره تعريف كند. اين كه جشنواره فجر را نوروز سينماي ايران مي دانند يك شعر يا جمله اديبانه نيست، عبارتي حكيمانه است. به همين معني كه مانند بهار كه از پس خزان مي آيد و روزگار جديدي را براي بشر رقم مي زند، جشنواره فجر هم بايد در هر دوره اش شكل و شمايلي تازه و متفاوت از آنچه بوده را متجلي سازد.
هرچند بادهاي پرهياهو بسيارند؛ تاجران و وطن فروشان سينمايي (كه براي جشنواره هاي ضد ايراني مي سازند)، نشريات تخصصي، هنرمندنماها و فشارهاي ديگري كه براي نصيب خود، قامت اين نهال را خم مي كنند. اما شديدا اعتقاد داريم كه سينماي ايران يك واقعيت قدرتمند است كه مي تواند با تكيه به پشتوانه شكست ناپذير مردم و دين و تعميق ريشه هاي خود در خاك حاصل خيز اين سرزمين، از هر تندبادي در امان بماند. براي خلق و آفرينش دوباره سينما، حتي يك لحظه هم سازش نخواهيم كرد و دست از انتقاد و حمله به موانع موجود دست برنمي داريم. توقع ما از سينما خيلي بالاست و به راحتي راضي نمي شويم. ما هم ساختار زيبا مي خواهيم و هم محتواي غني؛ مي خواهيم در تاريكي تماشاخانه ها هم نمايش ببينيم و هم نيايش. در عين اين كه از سينما داستان سالم و دقيق و ظريف و استغراق كننده مي خواهيم، تكريم و تعظيم ارزش هاي الهي و انساني را و تخريب پليدي ها و بدي ها را خواستاريم. و اين توقع ما از جشنواره فيلم فجر است. هر سال به اميد ديدن و رسيدن به تعريف تازه و متناسب با نام «فجر» به جشنواره مي آييم.
برخي مواقع ناراحت و دل سوخته مي شويم كه چرا هنوز برخي فيلمسازان ما از قافله عقب هستند. گاهي نيز اميدوار مي شويم، اما قانع نه. و فيلم هاي نادر و كميابي هم هستند كه نشاني از تلاش براي شكستن قالب هاي پوسيده و كليشه اي و در انداختن طرحي نو دارند. فيلم هايي كه مي توان لقب خط شكن به آنها داد و همان ها هم آبروي سينماي اين ديار هستند. امثال «نفوذي»، «ملك سليمان» و «طلا و مس» از اين دست هستند. و مطمئنيم كه در جشنواره امسال نمونه هايي از سينماي خط شكن را - كه در پي تعريف متفاوتي از سينما هستند - خواهيم ديد. هرچند كه برخي نشريات تخصصي با كاغذهاي گلاسه يا سياه و سفيد خود حاضر نشوند سخني از اين گونه آثار به ميان آورند.

آيا هيتلر هم تحسين مي شود؟!

پژمان كريمي
روزي در نشستي فرهنگي شركت كرده بودم. پيش از آن يكي از زنان بازيگر ايراني در خارج از كشور، در فيلمي صهيونيستي به ايفاي نقش پرداخته بود. كسي در آن نشست، با تأكيد بر پروژه سيا و ام آي شش انگليس مبني بر بكارگيري هنرمندان كشورهاي هدف در راستاي فرهنگ ليبراليستي، اقدام زن بازيگر ياد شده را تقبيح كرد. پس از او يكي از منتقدين سينما، از در حمايت از آن زن وارد شد و گفت:
- «به هر حال آن خانم، يك هنرمند است و جدا از مسائل خصوصي، بايد هدف تحسين و تكريم قرار گيرد»!
استدلال سست اين منتقد، تنها، منحصر به او نيست، كم نيستند آن تعداد از اهالي فرهنگ و هنر، كه گماني چون او دارند.
به واقع؛ چرا بايد فكر كنيم و باور نمائيم كه «هنرمند» و اهل فرهنگ اگر هم خطايي كرد و جرمي مرتكب شد، باز هم بايد هدف تشويق و تحسين قرار گيرد؟!
چرا بايد تصور كنيم «هنرمند» اساساً بري از اشتباه و گناه است؟!
چرا بايد گمان نمائيم هنرمند مشمول اخلاقيات و ملزم به قوانين نيست؟! او هم يك انسان است. عضو جامعه بشري است. او هم مانند همه بايد به ارزشها و قوانين الهي و انساني و عرفي احترام بگذارد. نيك و بد بودن درباره او هم قابل تعميم است، چنان كه درباره هر انساني تعميم پذير است. او هم مانند همنوعان خود مسئول است و تكليف الهي و اجتماعي دارد.
اين واقعيات عجيب و غريبي نيست!
يك اهل فرهنگ، اگر فضيلتي يا قانوني را پايمال كرد، وقتي حقوق عمومي در ميان است، بايد پاسخگو باشد.
آيا عقل و عدالت، حكم مي كند كه چنين فردي، مصون از خطا و منتزع از قانون و تكليف معنا شود و بدتر از اين؛ هدف الگوسازي و بزرگداشت و تحسين قرار گيرد؟!
يادمان باشد؛ هنرمند با مخاطب سر و كار دارد. او با هنر خود مي تواند ارزشي را ضدارزش يا ضد ارزشي را ارزش جلوه دهد. زشت را زيبا، زيبا را زشت جلوه دهد. چرا امروزه هنر، در كانون اعتنا و ابزار قدرتها و دولتهاست؟! چون نقشي مؤثر دارد. چون انديشه ساز و باورساز و فرهنگ ساز است!
بنابراين، برعكس اين ديدگاه كه هنرمند بنا به شأن هنري بايد برتر از اخلاق و قانون، معنا شود، معتقدم هنرمند، پيش و بيش از هر فردي بايد ملتزم به ارزشهاي اخلاقي و التزامات قانوني باشد. چون انحراف او، چند مخاطب، گروه بزرگي از مردم و شايد جامعه بشري را به تباهي سوق دهد.
آنچه عرض كردم، بديهيات است. سي و دو سال از بزرگترين انقلاب فرهنگي جهان مي گذرد و ما هنوز روبروي برخي از اهالي فرهنگ و هنر، بايد از بديهيات بگوئيم و وقت تلف كنيم و هزينه سبك و سنگين بدهيم! مسخره نيست؟!
هفته گذشته، جشن رسانه هاي سينمايي ايران برپا شد. جمعي از همكاران و از جمله دوستان نزديك نگارنده، از برپا كنندگان اين به اصطلاح جشن بودند. با تأسف بايد گفت در ميان برگزيدگان اين جشن، نام افرادي ديده مي شود، كه به هيچ عنوان صلاحيت تحسين و تكريم نداشتند و ندارند.
يكي از اين عناصر، فردي است كه در پيش از انقلاب، در نشريات مبتذل سينمايي وقت به نفع «فيلم فارسي» مي نوشت. همان زمان دست به تجربه فيلم سازي زد. تجربيات او، به حدي سخيف بود كه همكاران سينمايي و مطبوعاتي وي هم وقعي بدان كارها نگذاشتند. پس از انقلاب نيز اين عنصر متعلق به اردوگاه فيلم فارسي، در نشريات زرد، به تعريف و تمجيد از هاليوود و كار آن گروه از فيلم سازان داخلي پرداخت كه جز سياه نمايي و عقده گشايي عليه دين و نظام، دغدغه اي را به نمايش نگذاشتند.
كسي ديگر كه با احترام از او ياد شد و مجال افاضه به او واگذار گرديد، فيلم سازي از جنس فيلم فارسي است. وي، همسر چندم فائقه آتشين مدير اسمي تلويزيون «من و تو» بود كه در جريان فتنه سال گذشته، از اوباش حمايت جدي كرد. اين فيلم ساز سال پيش تصاويري از اوباش را كه در كف خيابانها حاضر شده بودند در پايان بندي فيلم خود گنجاند تا ارادت كامل خود را به ضد انقلاب به اثبات برساند.
اين مختصري از ويژگي هاي برخي كساني بود كه در جشن ياد شده هدف تشويق و تحسين قرار گرفتند! چرا؟! چرا بايد چنين افرادي بزرگ داشته شوند! اينهايي كه طراز هنري و فرهنگي شان درجه چندم است! اينهايي كه عمري با ارزشهاي الهي و انساني جامعه شان همگام نبوده اند! چرا بايد اسير كژسليقگي شويم؟ چرا بايد انسان كامل و الگو را با كشيدن خط تمايزي ميان اخلاق و هنر تصور كنيم؟!
برآنم دوستان دست اندركار برگزاري جشن، دچار احساسات شده اند و تنها بي سليقگي نموده اند. شتابزدگي به خرج داده اند. آنها بايد در نحوه استدلال كردن در زمينه نوع معيارهاي خود، تجديد نظر كنند. بپرسند از خود:
- هنرمند كيست و رسالت اش چيست؟
- نسبت اخلاق و دين و سياست و با هنر و هنرمند چگونه است؟
الگو شدن از منظر ديني چگونه معنا مي شود؟
اين دوستان و امثال آنها، اگر در ديدگاه خود تجديدنظر نكنند، دور نيست كه بايد شاهد برگزاري مراسم تجليل از ناصرالدين شاه شاعر و آدولف هيتلر نقاش و ركن الدين خان مختاري موسيقيدان و... باشيم!

مسلمانان به پيش!

نگاه امام(ره) به فجر امروز خاورميانه- قسمت چهارم

مسلمانان به پيش!


ابراهيم حاجي محمدزاده
«... اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي است كه در سراسر جهان صلا زنيم اي خواب رفتگان. اي غفلت زدگان، بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد كه در كنار لانه هاي گرگ منزل گرفته ايد. برخيزيد كه اينجا جاي خواب نيست و نيز فرياد كشيم سريعا قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست. آمريكا و شوروي در كمين نشسته اند و تا نابودي كاملتان از شما دست برنخواهند داشت...» (1)
معمار انقلاب جهاني اسلام به مجرد پيروزي انقلاب اسلامي و در اولين ماههاي حيات جمهوري اسلامي در تاريخ 25/5/1358 و در پيشواز روز جهاني قدس اعلام مي كنند:
«... روز قدس يك روز جهاني است. روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابله ملتهايي است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غيرآمريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس مي دانند و عمل مي كنند به آنچه بايد بكنند... روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملتهاي مستضعف معلوم شود. بايد ملتهاي مستضعف اعلام وجود بكنند در مقابل مستكبرين، بايد همانطور كه ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد و خواهد ماليد. تمام ملتها قيام كنند و اين جرثومه هاي فساد را به زباله دان ها بريزند.
... روز قدس روزي است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت سيطره شما، به واسطه عمال خبيث شما واقع نخواهد شد... دولتهاي عالم بايد بدانند كه اسلام شكست بردار نيست. اسلام و تعاليم قرآن بر همه ممالك بايد غلبه كند. دين بايد دين الهي باشد. اسلام دين خداست و بايد در همه اقطار اسلام پيشروي كند. روز قدس، اعلام يك چنين مطلبي است اعلام به اين است كه مسلمين به پيش! براي پيشرفت در همه اقطار عالم، روز قدس روز فلسطين نيست، روز اسلام است. روز حكومت اسلامي است روزي است كه بايد جمهوري اسلامي در سراسر كشورها بيرق آن برافراشته شود. روزي است كه بايد به ابرقدرتها فهماند كه ديگر آنها نمي توانند در ممالك اسلامي پيشروي كنند...» (2)
به مجرد استقبال تمام جهانيان از پيام فوق، امام(ره) در روز قدس، -26/5/1358- با سخنراني در حضور ملت مسلمان ايران، تشكيل حزب مستضعفين جهان را به تمامي محرومان و پابرهنگان پيشنهاد مي كنند.
«من از ملتها و دولتهايي كه در اين نداي اسلامي با ما موافقت كردند و لبيك به نداي اسلام دادند تشكر مي كنم... من اميدوارم كه اين امر مقدمه باشد. از براي يك «حزب مستضعفين» در تمام دنيا و من اميدوارم كه يك حزب به اسم «حزب مستضعفين» در تمام دنيا به وجود آيد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتي كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند، و نداي اسلام را و وعده اسلام را. كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است و «وراثت ارض» براي مستضعفين است متحقق كنند. تاكنون مستضعفين متفرق بودند و با تفرقه كاري انجام نمي گيرد. بايد به يك سطح وسيع تري در تمام قشرهاي انسانهاي تاريخ، تحقق پيدا كند به اسم حزب مستضعفين كه همان «حزب الله» است...» (3)
براي روشن شدن وضعيت ماههاي اوليه انقلاب و اينكه حضرت امام در چه شرايطي به عنوان وارث راه انبيا به وظيفه سياسي الهي خويش به مجرد پيروزي انقلاب عمل مي كنند، گفتني است كه امام (ره) با اظهار تأسف از عدم قاطعيت مسئولين دربرخورد با توطئه ها در همان سخنراني روز قدس (26/5/1358) با قاطعيت اعلام مي كنند:
«... من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر جاي خودشان ننشينند، ما بطور انقلابي به آنها عمل مي كنيم. مولاي ما، اميرالمؤمنين- سلام الله عليه- آن مرد نمونه عالم آن انسان به تمام معنا انسان، آنكه در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و با مستضعفين آنطور بود، با مستكبرين و با كساني كه توطئه مي كنند شمشير را مي كشيد و مي كشت- هفتصد نفر را در يك روز- چنانچه نقل مي كنند- از يهود بني قريضه- كه نظير اسرائيل بود و اينها از نسل آنها شايد باشند- از دم شمشير گذراند! خداي تبارك و تعالي در موضع عفو و رحمت رحيم است و در موضع انتقام، انتقامجو، امام مسلمين هم اينطور بود در موقع رحمت، رحمت و در موقع انتقام، انتقام. ما نمي ترسيم از اينكه در روزنامه هاي سابق، در روزنامه هاي خارج از ايران براي ما چيزي بنويسند. ما نمي خواهيم وجاهت در خارج كشور پيدا بكنيم. ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد. «اشداء علي الكفار رحما بينهم» (فتح29) (سخت دلند بر كافران و مهربانند در ميان خويش) اين توطئه گرها در صف كفار واقع هستند... مسامحه حدودي دارد. جلب وجاهت حدودي دارد. مصالح مسلمين را نمي گذارند به اين امور از بين برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتي كه بر ضد مسير دولت است و توطئه گران تمام را توقيف كند و نويسندگان آنها را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند. موظف است كساني كه توطئه مي كنند و اسم «حزب» روي خودشان مي گذارند، روساي آنها را بخواهد و آنها را محاكمه كند. ما باز تا چندي مهلت مي دهيم به اين قشرهاي فاسد. و اين اعلام آخر است و اگر چنانچه در كار خودشان تعديل نكنند و به ملت برنگردند و دست از توطئه ها برندارند خدا مي داند انقلابي عمل مي كنم. مي آيم تهران و رؤسايي كه مسامحه مي كنند با آنها انقلابي عمل مي كنم...» (4) و در پايان سخنراني فوق با نصيحت به توطئه گران مي فرمايند: «... تقاضا مي كنم كه مسيرتان، مسير ملت و مسير اسلام باشد. به ملت بپيونديد. اگر خداي نخواسته اين نهضت عقب بزند شماها هم فداي غلط كاريهاي خودتان خواهيد شد. لكن نهضت ما عقب نخواهد زد و نهضت ما به پيش مي رود» (5) و در پايان به ساير ملتها و دولتها توصيه مي كنند از تمامي آنچه كه در انقلاب اسلامي اتفاق افتاده و مي افتد براي تداوم مبارزه عبرت بگيرند. «... و بايد ساير ملتها از نهضت ما عبرت بگيرند و حكومت ها از حكومت سابق ما از وضعي كه براي او پيش آمد عبرت بگيرند...» (6)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-صحيفه امام ج21 ص89
2-صحيفه امام ج9 ص278
3-صحيفه امام ج9 ص280
4-صحيفه امام ج9 ص282
5 و6 -صحيفه امام ج9 ص284

قاهره... دو قدم مانده به قدس (يادداشت روز)

انتفاضه ملت مسلمان مصر به كجا ختم مي شود؟ و آتشفشاني كه در مصر طغيان كرده، چه نتايج بين المللي در پي خواهد داشت؟ اين دو پرسش آن قدر مهم بود كه به دستور كار چهل وهفتمين كنفرانس امنيتي مونيخ تبديل شد، جايي كه مقامات سياسي و امنيتي ارشد غرب فوريه هر سال در آن جمع مي شوند تا تحولات ژئوپولتيك قدرت را رصد كنند. حضور ايران در اين كنفرانس آن قدر مهم و تعيين كننده مي نمود كه اتحاديه اروپا در تصميمي اورژانسي و فوق العاده اعلام كرد ممنوعيت سفر دكتر صالحي به اروپا را لغو مي كند. اگرچه وزير خارجه ايران ضرورتي به حضور در كنفرانس امسال مونيخ نديد، اما لغو تحريم خودساخته از سوي اتحاديه اروپا واجد معاني فراواني بود.
حضور ايران در كنفرانس امنيتي جهاني چه ضرورت ويژه اي داشت كه اروپا را مجبور كرد از مصوبه پرطمطراق تحريم عقب نشيني كند؟ آيا ايران در مذاكرات مهم اسلامبول، روي خوشي به طرف غربي نشان داده بود كه در جمع بندي هاي خود از آن به عنوان «مذاكرات مايوس كننده» ياد كردند؟ يا بر سر تحولات مصر و تونس و لبنان و فلسطين و عراق و افغانستان كمترين همسويي وجود دارد؟ پاسخ سرراست اين است كه غرب ديگر نمي تواند ايران را ناديده بگيرد و پاي مباحثات و مذاكرات امنيتي در مقياس جهاني بدون حضور جمهوري اسلامي بنشيند. انتفاضه طوفاني مصر در نقطه تلاقي سه قاره آفريقا و آسيا و اروپا، اين ضرورت را دوچندان كرده بود.
درباره 2 پرسش آغازين اين نوشتار پاسخ هاي متنوعي داده مي شود. در حالي كه رسانه هاي اصلي غرب از كابوس و هراس آشكار با مضمون «تبديل مصر به ايران دوم» سخن مي گويند اما رسانه هاي فارسي زبان آنها به انضمام رسانه هاي اقماري و محفلي وابسته به اپوزيسيون، تقلاي كميكي را آغاز كرده اند تا بگويند آنچه در مصر و تونس منفجر شده، «سياه دانه» است نه «باروت»! ابتدا كه مي گفتند انقلاب تويتري و جنبش اقتصادي است. پس از آن كه ديدند شعارها رنگ و بوي اسلامي دارد، حالا مي گويند جنبش مصر در صورت موفقيت تبديل به تركيه يا اندونزي دوم خواهد شد و نه ايران. همين جمعه گذشته در حالي كه خطبه روشنگر رهبر فرزانه انقلاب هنوز به پايان نرسيده بود، شبكه امنيتي پشت صحنه «شبكه عنكبوت» دستپاچگي به خرج داد و بيانيه اي چند سطري به نام «اخوان المسلمين» منتشر كرد تا اصطلاحا ناقه را در مناره پنهان سازد و ادعا كند «قيام مردم مصر، انقلاب اسلامي نيست و اخوان المسلمين نيز نه دنبال كسب قدرت است و نه برنامه اي براي اين كار دارد بلكه فقط خواستار اصلاحات است». راديو فردا و بي بي سي و صداي آمريكا و گويانيوز و جرس و ده ها شبكه به هم زنجير شده نيز بلافاصله همان كاري را كردند كه در جريان جنگ 22 روزه غزه(سال 2008 ميلادي) كرده بودند. آن زمان هم در حالي كه با خيانت مصر، صهيونيست ها مشغول نسل كشي در غزه بودند، خبر مجعولي در صفحه اول گويانيوز قرار گرفت كه از قول يك عضو بي نام حماس ادعا مي كرد در ماجراي عاشورا حق با يزيد بن معاويه بوده است! زبان بسته هاي شبكه عنكبوت آن روز هم به فرموده سيا و موساد قطار شدند.
اما حقيقت ماجرا كدام است؟ انتفاضه مصر به كجا ختم خواهد شد؟ و آتشفشان آن مي تواند چه نتايج بين المللي به دنبال داشته باشد؟
1- ژئوپولتيك قدرت در جهان به هم خورده است. 32 سال است كه جهان شاهد اين دگرگوني پيوسته و پرشتاب است. همين كنفرانس امنيتي مونيخ دست كم 6 سال است كه به عنوان ميزان الحراره و نبض اين جابجايي در ژئوپولتيك قدرت جهاني عمل مي كند. دامنه بحران و بي ثباتي سال به سال به اروپا نزديك تر مي شود. اگر 6 سال پيش موضوع عراق و افغانستان- صدها فرسنگ آن سوتر از اروپا- در دستور كار سياستمداران و مديران امنيتي غرب در مونيخ بود امروز تحولات تونس و مصر و لبنان در ساحل مديترانه و در جوار مرز آبي اروپا، خود را به كنفرانس مونيخ تحميل كرده است. 19 بهمن سال گذشته كه هنوز نه از مصر و تونس و الجزاير و اردن آشوب برخاسته بود، نه دولت دست نشانده حريري در لبنان به زير آمده بود و نه ايران هسته اي در جايگاه قدرت امروز قرار داشت، يك روزنامه آلماني به موقعيت غرب در كنفرانس چهل وششم مونيخ پرداخت. «دي سايت» درباره اين كنفرانس كه به ميزباني وزارت دفاع آلمان در هتل بايريش هوف برگزار شد، نوشت «ما در مونيخ مي توانيم نبض سياست جهاني را احساس كنيم. در بعضي سال ها اين نبض تندتر مي زند اما در سال 2010 وضعيت ديگري حكمفرماست. اتفاقات بسياري در حال پديد آمدن است. به خوبي قابل لمس است كه چگونه وزنه هاي قدرت در دنيا به آرامي جابه جا مي شوند. در مسئله افغانستان و مناقشات اتمي با ايران، غرب به تدريج به درماندگي خود پي مي برد. از طرفي غرب در حل مسائل خاورميانه نيز به بن بست رسيده است».
يك سال بعد- همين پريروز- روزنامه هاآرتص پاي تحليل روزنامه آلماني را امضا مي كند و مي نويسد «دو فرآيند بزرگ يكي افول اقتدار غرب و ديگري انقلاب در كشورهاي عربي در جريان است. 40 سال ثبات مصنوعي در اين كشورها به هم ريخته و ناگهان انتفاضه سر برآورده است. اين صحنه مانند انتفاضه 1987 فلسطينيان است اما فروپاشي رژيم ها، يادآور آغاز زوال شوروي در اروپاي شرقي از دهه 1990 خواهد بود. انتفاضه 2011 حاكماني را به چالش گرفته كه به آمريكا متكي هستند. نظم 60 سال پيش به هم خورده است... اكنون اين اقتدار غرب است كه در ميدان التحرير قاهره به چالش كشيده مي شود.»
2- ناخيك ناوت معاون پيشين سرويس جاسوسي اسرائيل (موساد) است. او سال هاي 1978 و 1979 به ايران آمد تا وضعيت اسرائيلي ها در ايران را بررسي كند. ناوت به تازگي و ضمن تحليلي كه در روزنامه هاي اسرائيل منتشر شده، به آن دو سفر و آثار انقلاب اسلامي اشاره كرده و يادآور مي شود «ماموريت من گردآوري و خارج كردن شمار زيادي از اسرائيلي ها بود كه در ايران به سر مي بردند. 22 ژانويه 1979 در سندي خاطرنشان كردم كه مفهوم به قدرت رسيدن خميني آن است كه حكومت جديد ايران نزاع فلسطيني- اسرائيلي را به عنوان دارايي خود فعال خواهد كرد. من با زحمت و با آخرين پرواز شركت هواپيمايي العال(EL AL) از ايران خارج شدم... ايران زير لواي اسلام بنيادگرا دستاوردهاي بسياري در خاورميانه داشته است. آنها اكنون در زمين لبنان و غزه بازي مي كنند. تا هنگام سقوط شاه، اسرائيل زاويه بالاي يك مثلث راهبردي در منطقه به اتفاق ايران و تركيه بود. امروز مثلث موجود، از ايران و تركيه و سوريه تشكيل شده است. آمريكا امروز ابرقدرتي است كه ضعيف شده و توان اثرگذاري او در منطقه كاهش يافته است. آمريكا اكنون در حال تكرار اشتباه ايران در مصر است.»
مئير جاودانفر ديگر تحليلگر صهيونيست مقيم تل آويو است كه دورنماي تحولات را در گفت وگو با دويچه وله اين گونه توصيف مي كند «برخي محافل در اسرائيل معتقدند حتي اگر گروه هاي سكولار در مصر به قدرت برسند، سياست هاي ضد اسرائيلي اتخاذ خواهند كرد. گروه هاي سكولار هم قبلاً در تظاهرات عليه اسرائيل شركت كرده بودند. رسانه هاي اسرائيل نگران تقويت موضع حماس هستند. حتي گزينه اي مثل البرادعي هم مطلوب اسرائيل نيست و شخصيت سكولاري چون او هم احتمالاً اجازه خواهد داد تا سفارت ايران در قاهره باز شود و تغييراتي در روابط دو جانبه به وجود آيد. شايد مصر تبديل به تركيه دومي شود كه روابطش را با اسرائيل كم و با كشورهاي مسلمان، پررنگ تر كرده است.» همه اين تحليل ها در حالي است كه گيدو وستروله وزير خارجه آلمان به تازگي با همتاي اسرائيلي خود آويگد ور ليبرمن ديدار كرد و سپس گفت: «اسرائيل از اوضاع مصر بسيار نگران است و مي ترسد اسلامگرايان به قدرت برسند.»
اينكه اسلامگراياني نظير اخوان المسلمين، همين امروز بتوانند به حاكميت برسند و حكومت اسلامي در مصر تشكيل شود يا نه، با همه اهميت، مسئله ثانوي است. مسئله اول در اين ميان اين است كه صهيونيسم جهاني يك دهه پيش- و تا همين چند سال گذشته- در عمق خاورميانه و در كشورهايي چون عراق و افغانستان مشغول جنگ و بحران سازي بود و امروز امواج زلزله و بحران را در آستانه دروازه هاي پايتخت خود (اسرائيل) حس مي كند. با اين اوصاف مي توان آينده اي را براي اسرائيل پيش بيني كرد و آن اينكه رژيم اشغالگر قدس، بدون جنگ و معارضه مستقيم از بين خواهد رفت يعني «مرگ شيرين و خاموش»- از نوع گاز گرفتگي!- در انتظار رژيم صهيونيستي است. واقعيت آن است كه اسرائيل در حال آب پز شدن در يك جنگ نرم و بي صداست، به سان قورباغه اي افتاده در ظرف آبي كه به تدريج دماي آن افزايش پيدا مي كند و جان او را مي گيرد. مشابه اين مرگ شيرين به سراغ سلطه بلامنازع آمريكا در خاورميانه رفته است. دقيقاً به اعتبار چنين فهمي از تحولات مصر بود كه رسانه وزارت خارجه اسرائيل روز جمعه اعلام كرد « تشكيل حكومت اسلامي، جزو مرامنامه اخوان المسلمين است. آنها مي گويند مسلمانان طبق وعده قرآن بزودي بر دشمنان غلبه پيدا خواهند كرد.»
3- هر اتفاقي كه در قاهره بيفتد، مصر ديگر به دوره زماني 2010-1978 و به قبل از 2011 بازنخواهد گشت. اين صورت مسئله واقعي انتفاضه مصر است. تحولات مصر جديد به هر فرجامي بينجامد، به مصر مبارك و سادات- حاكميت زير سيطره آمريكا و اسرائيل و دشمن لجوج با جمهوري اسلامي- برنخواهد گشت. انقلاب اسلامي ايران قله انتفاضه اسلامي است كه براي رسيدن به آن بايد راه بسياري پيموده شود اما مهم اين است كه انتفاضه فلسطين و لبنان و مصر و اردن و يمن بر همين مبنا و در مسير هر چه رهاتر شدن و دورتر شدن از بلوك غرب حركت مي كند. اين حقيقت را كه در كابوس سران آمريكا و اسرائيل هويداست نمي توان با غوغاي رسانه اي شبكه هاي مقلد و پيرو سرويس هاي اطلاعاتي غرب پوشاند. مگر تبديل مصر جديد به تركيه- به فرض- كم مصيبتي براي آمريكا و اسرائيل است كه با يك كشتي مرمره، آبرويي براي تل آويو نگذاشت؟ تركيه اسلامگراي امروز، استخوان لاي زخم واشنگتن و تل آويو است يا مايه نگراني جمهوري اسلامي؟! شكستن محاصره غزه و گشايش بيشتر براي حكومت مردمي حماس، مايه ناراحتي جمهوري اسلامي خواهد بود يا اسباب دق مرگ كردن فتنه گراني كه هماهنگ با وزارت خارجه اسرائيل نه غزه نه لبنان را فرياد مي زدند؟ اين حقيقت را كه مهدي عاكف دبيركل پيشين اخوان المسلمين پس از جنگ 33 روزه گفت «الگوي مبارزاتي ما حزب الله لبنان و سيدحسن نصرالله است»، چگونه مي توان كتمان كرد؟ باروت كه با سياه دانه خواندن آن از خاصيت انفجاري و اشتعال سريع ساقط نمي شود، مي شود؟!
آيا مي توان راه رخنه نسيم بيدارگر و جانبخش بهار را با بستن در و پنجره بست؟ يا با رفتن زير گليم، طلوع فجر را انكار كرد؟ اتفاقات مصر را به هر نحو كه تأويل كنند، فرقي در اصل قصه نمي كند. 32 سال پس از بهمن 1357، بهمن انقلاب در مصر عزيز به حركت درآمده است... كمي آن سوتر از بيت المقدس يا به قول اشغالگران، اورشليم. يادش به خير! تابستان 1385 وقتي حزب الله يكي يكي موشك ها را مي نواخت، رسانه ها تيتر مي زدند تل آويو 120كيلومتر... تل آويو 90 كيلومتر! دو سال بعد، حماس بود كه كابوس تل آويو شد و حالا، اين شمارش معكوس از قاهره- دروازه اصلي بيت المقدس و تل آويو- آغاز شده است. اكنون چه كسي مي تواند انكار كند آيت الهي جاري بر زبان سيدحسن نصرالله را كه گفت خانه عنكبوت، سست ترين خانه هاست. امروز كيست كه در زمين انقلاب اسلامي ايران بازي نمي كند؟ آمريكا، اسرائيل يا مبارك؟
محمد ايماني

موش كور (گفت و شنود)

گفت: شيرين عبادي در مصاحبه با راديو فردا- ارگان رسمي سيا- در پاسخ به اين سؤال كه چرا از اعتراضات خياباني در ايران خبري نيست؟ گفته است؛ اعتراضات به شدت ادامه دارد!
گفتم: كجا؟! پس چرا ديده نمي شود؟!
گفت: خانم عبادي گفته است اين اعتراضات به صورت زيرزميني در ايران ادامه دارد و به همين علت است كه ديده نمي شود!
گفتم: خب! ديگه چي؟!
گفت: در همين مصاحبه از مبارك دفاع كرده و انقلاب مردم مصر را نتيجه تحريك ايران دانسته است.
گفتم: خب! وقتي ايران مي تواند چند ميليون مردم مصر را عليه رئيس جمهور ديكتاتور آن كشور به صحنه بياورد، خيلي قدرتمندتر از آن است كه از پس چندتا اراذل و اوباش اجاره اي برنيايد!
گفت: چه عرض كنم، اين پيرزن زبون بسته! خودش هم نمي فهمه چي ميگه؟!
گفتم: به شخصي گفتند اميدواريم موش كور تو را بخورد. پرسيد چرا موش كور؟! گفتند؛ براي اينكه متوجه نشه داره چي مي خوره؟!

سناريوي B (يادداشت روز)

اصل مسئله در مورد مصر چيست؟ چرا اين موضوع كه آينده مصر در دست چه كسي و كدام گروه باشد اينقدر مهم است؟ فقط زماني كه يك پاسخ درست و دقيق براي اين پرسش فراهم شود مي توان فهميد علت اين همه هراس كه به جان آمريكا و اسراييل افتاده چيست.
مسلما قضيه اين نيست كه آمريكايي ها به مبارك علاقمندند و نمي توانند از او دل بكنند. گزارش هاي موجود نشان مي دهد كه آمريكا با گزينه هايي مانند كنار رفتن مبارك و حتي خوار و خفيف كردن او به قصد همراه نشان دادن خود با نهضت مردم مصر كنار آمده است. در اينگونه موارد اصطلاحا گفته مي شود سناريوي Bجايگزين سناريويA شده است. سناريوي A اين بود كه مبارك حفظ شود. حمايت از اين سناريو اكنون براي آمريكا به صرفه نيست به اين دليل كه اولا آمريكا را كنار يك ديكتاتور شكست خورده مي نشاند و ثانيا آمريكايي ها فهميده اند حالا كه عدد تظاهر كنندگان از چند ميليون نفر و گستره آن از قاهره بسيار فراتر رفته، بدون شك هيچ ابزار امنيتي و انتظامي قادر به مهار آن نيست و تا زماني كه معترضان به لااقل يكي از هدف هاي كليدي اعلام شده خود نرسند، اين شعله فروكش نخواهد كرد. سناريوي Bهمان سناريوي آشنايي است كه مي گويد رفتار آمريكا با ديكتاتورهاي مورد حمايتش در دقيقه 90، 180 درجه تفاوت مي كند انگار نه انگار اصلا آنها را مي شناخته اند. آمريكايي ها اكنون به اين مي انديشند كه اولا مبارك با كمترين هزينه ممكن و حتي المقدور در زماني با فاصله چند ماه از زمان فعلي از مصر بيرون برود، ثانيا كسي مانند عمر سليمان يا اگر نشد محمد البرادعي به جاي او بنشيند كه به «منافع حياتي» آمريكا درخاورميانه وفادار باشد و ثالثا حركت مردم مصر ماهيت اسلامي يا ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي پيدا نكند.
آنچه باعث شده سناريويB تمام و كمال اجرا نشود مخالفت يا شايد بهتر باشد بگوييم بيم و هراس اسراييل است. گزارش هاي بسيار دقيقي هست كه نشان مي دهد اسراييلي ها به توان آمريكا براي اجراي كامل سناريويB اعتماد ندارند. بر مبناي يك سند مقام هاي اسراييلي به ياد همتايان آمريكايي خود مي آورند كه در جريان حمله به عراق و ساقط كردن صدام هم همين حرف ها را مي زدند و اطمينان مي دادند كه قادر خواهند بود كل ماجرا را با روي كار آوردن سكولارها مديريت كنند اما آنچه بعد از 7 سال اشغالگري در عراق روي دست آمريكا و اسراييل مانده دولتي اسلامي است كه خود را بخشي از محور شيعي منطقه مي داند.
بسيار خوب، اگر مسئله اصلي سرنوشت مبارك نيست، پس چيست؟ در يك جمله پاسخ اين است: «ژئوپلتيك خاورميانه». همه نگراني آمريكايي ها اين است كه با سقوط رژيم مبارك در مصر بر سر جغرافياي سياسي حساس ترين منطقه جهان كه حياتي ترين منافع آمريكا در آن قرار دارد چه خواهد آمد و تمام دغدغه آنها هم اين است كه سيستمي در مصر برسر كار بيايد كه ژئوپلتيك خاورميانه را به هم نريزد. مهم براي آمريكايي ها حفظ كاركردهاي مبارك است نه خود او و اساس سناريويB هم همين است كه تعريف مصر در سناريوي منطقه اي آمريكا تغيير نكند؛ با يا بي مبارك مهم نيست.
آنچه نبايد تغيير كند اينهاست: 1- مصر موتور محركه روند سازش و عامل اصلي تفرقه در صفوف فلسطيني هاست. اگر مصر از روند سازش كنار بكشد يا نسبت به آن بي تفاوت باشد عربستان به تنهايي توان به دوش كشيدن اين بار را نخواهد داشت و حماس به آساني قادر خواهد بود كل سرزمين هاي اشغالي را در دست بگيرد. 2- مصر عامل اصلي حفظ امنيت پيراموني اسراييل است. اگر فرض كنيم براي آمريكايي ها هيچ موضوعي در خاورميانه مهم تر از حفظ موجوديت اسراييل و تداوم برتري راهبردي آن بر اعراب نيست، ابعاد اهميت حفظ موجودي مانند مبارك كاملا واضح مي شود. اكنون اين مصر است كه اجازه نمي دهد محاصره غزه بشكند، اين مصر است كه جلوي اتحاد عربي در حمايت از آرمان فلسطين و وقوع جنگ هايي مانند آنچه در 1967 و 1973 رخ داد را گرفته است، مصر است كه مانع انتقال هرگونه سلاح و كالاهاي استراتژيك به غزه مي شود و در يك كلمه مصر است كه نمي گذارد دست جهان اسلام به اسراييل برسد. اگر حكومت مبارك در مصر سقوط كند اسراييل دوباره با مسئله مزمن موجوديت اين بار به صورت حاد مواجه خواهد شد و با توجه به اينكه غربي ها هم آرام آرام فهميده اند ضررهاي اسراييل در حال پيشي گرفتن از منافع آن است، بعيد است غاصبان قدس اين دفعه جان به در ببرند. 3- آنچه آمريكايي ها مايلند آن را اتحاد عربي عليه ايران بنامند و در واقع چيزي نيست غير از مجموعه اي از خيانت هاي پشت پرده چند دولت وابسته به آمريكا در منطقه، جايگاه سيستم مبارك بسيار كليدي است. سرسلسله حركتي در منطقه كه مي خواهد برنامه هسته اي ايران را كنار برنامه هسته اي اسراييل قرار بدهد، حركتي كه مي خواهد القا كند خطر اصلي براي اعراب اكنون ايران است نه اسراييل و جرياني كه تهديد مي كند اگر به ايران اجازه تسلط بر فناوري هسته اي داده شود يك مسابقه تسليحاتي در منطقه به راه خواهد افتاد، مبارك و شخص عمر سليمان به عنوان كسي است كه غربي ها مي گويند نخ هاي عروسكي به نام مبارك را تكان مي دهد. اگر همه اينها با هم فرو بريزد درست مثل اين است كه آمريكايي ها جمع كنند، سوار بر ناوهايشان بشوند و از منطقه بروند و بنابراين طبيعي است كه آمريكايي ها تا سر حد مرگ نگران باشند. سناريوي B بناست جلوي اين فروپاشي ژئوپلتيك در خاورميانه را بگيرد.
موضوع حفظ رويكرد غربي در جغرافياي سياسي منطقه براي آمريكايي ها آنقدر حياتي است كه حتي به مسئله اي مانند برنامه هسته اي ايران هم عموما از همين منظر نگاه مي كنند. در آمريكا همه مي دانند كه ايران قصد ساخت سلاح ندارد. علاوه بر اين تقريبا همه مجامع استراتژيك در اين باره اتفاق نظر دارند كه به فرض محال ايران بناي ساخت سلاح هم داشته باشد هرگز از آن استفاده نخواهد كرد و كاركرد اين سلاح در حد ايجاد بازدارندگي باقي خواهد ماند. بسياري از تحليلگران در آمريكا اكنون اين سوال را مطرح مي كنند كه وقتي چنين تحليلي به طور فراگير وجود دارد پس چرا آمريكايي ها اينقدر از برنامه هسته اي ايران احساس نگراني مي كنند و حاضرند براي جلوگيري از پيشرفت آن، چنين بي محابا هزينه كنند. پاسخ باز هم همان يك جمله است: «ژئوپلتيك خاورميانه»! استدلال اصلي دولت آمريكا در مخالفت با برنامه هسته اي ايران اين است كه اگر ايران در كنار اين نفوذ معنوي عظيم كه در خاورميانه دارد به فناوري هسته اي در عالي ترين شكل آن مجهز شود، آن وقت تركيب دو برنامه هسته اي و منطقه اي ايران مهارناپذير خواهد بود و ايران از موضعي بسيار بالاتر و جايگاهي مطمئن تر از گذشته به ايفاي نقش در معادلات منطقه خاورميانه خواهد پرداخت. به همين دليل آمريكايي ها بارها سعي كرده اند يك اجماع منطقه اي عليه برنامه هسته اي ايران بوجود بياورند و مدارك بسيار از جمله اسناد تازه منتشر شده وزارت خارجه آمريكا نشان مي دهد مصر در قلب اين تلاش ها قرار داشته است.
موضوع آخري كه بايد به اجمال به آن پرداخت اين است كه ببينيم آمريكايي ها اين بار كجا اشتباه كرده اند. پاسباني از ژئوپلتيك صهيونيستي خاورميانه عربي به عنوان مهم ترين پروژه آمريكا در منطقه دچار يك مشكل اساسي است و آن هم اين است كه به جاي ملت ها به دولت ها تكيه دارد آن هم دولت هايي لرزان و هراسان كه حالا معلوم شده تا چه حد در دفاع از خود ناتوانند. مبتني كردن سياستگذاري بر ارتباط صرف با دولت ها و فراموش كردن ملت هايي كه نه تنها دولت هاي خود را قبول ندارند بلكه با سرعت بسيار زياد در مسير عكس سياست هاي آن در حال حركت هستند اولا آمريكا را تبديل به كارفرما و حامي اصلي ديكتاتورهاي منفور كرده است و ثانيا باعث شده زماني كه متغيري به نام «مردم» وارد معادله مي شود از دست آمريكا و همه سيستم هاي عريض و طويل ديپلماتيك و اطلاعاتي آن هيچ كاري برنيايد. در مقابل ايران ديپلماسي منطقه اي خود را روي ملت ها و توانايي هاي منحصر بفرد آنها متمركز كرده است. اين چيزي است كه آمريكايي ها آن را تحت عنوان ديپلماسي عمومي همواره تحقير كرده اند اما اكنون كارآمدي خود را نشان مي دهد. برقراري ارتباط با ملت ها و ايجاد توان نرم تاثيرگذاري بر رفتارها و اهداف آنها، ركن اصلي استراتژي منطقه اي ايران در 30 سال گذشته بوده است. آنها كه اين استراتژي را بي حاصل مي ناميدند، حالا بايد پاسخ بدهند كه چه استراتژي ديگري مي توانست نفوذ و تاثيري چنين تعيين كننده به ايران بدهد؟
مهدي محمدي

مبارك ! (گفت و شنود)

گفت: دهه فجر امسال حال و هواي ديگري دارد.
گفتم: فجر خاورميانه هم در سالروز فجر انقلاب اسلامي ما دميده است.
گفت: آمريكا و متحدانش باور نمي كردند كه 32 سال پس از انقلاب اسلامي در ايران، و بعد از آنهمه كينه توزي عليه انقلاب و صرف هزينه هاي هنگفت براي جلوگيري از گسترش آن، امروزه شاهد انقلاب هاي ديگري در خاورميانه باشند.
گفتم: انقلاب اسلامي مردم مصر، تونس، الجزاير، اردن، يمن و جرقه هاي اوليه آن در عربستان و...
گفت: حيوونكي ها، آمريكا و متحدانش چي فكر مي كردند، چي شد! دهه فجر امسال هزاران بار بيشتر از سال هاي پيش جاي تبريك دارد.
گفتم: ولي من آرزو مي كنم كه دهه فجر امسال «مبارك» نباشد!

نگاه امام(ره) به فجر امروز خاورميانه- قسمت سوم ملت مصر بايد قيام كند

نگاه امام(ره) به فجر امروز خاورميانه- قسمت سوم

ملت مصر بايد قيام كند

ابراهيم حاجي محمدزاده

«... مردم شريف ايران و مسلمانان و آزاديخواهان تمامي جهان بايد بدانند كه اگر بخواهند بدون گرايش به چپ و راست و مستقل از هر ابرقدرتي روي پاي خود بايستند بايد بهاي گران استقلال و آزادي را بپردازند...»(1)
هر كس با انديشه سياسي الهي امام اندك آشنايي داشته باشد بدرستي در مي يابد كه بنيان گذار جمهوري اسلامي، انقلاب اسلامي امت ما را سرآغاز انقلاب هاي بن بست شكن در سرتاسر جهان بويژه دنياي اسلام و خاورميانه مي دانند. امام بعنوان پرچمدار و وارث انقلاب سياسي الهي انبيا در عصر غيبت مقارن ظهور تنها همراهي و هم دلي با پابرهنگان مغضوب ديكتاتورها در سراسر جهان را بزرگترين موهبت و مدد و ياري الهي انقلاب ها دانسته و مي فرمايند:
«... قدرتها و ابرقدرت ها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستي است ادامه مي دهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پا برهنه هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويش اصرار مي نمايند سلب خواهد كرد...»(2)
و در مقابل ملي گراياني كه به انحاء گوناگون و در دوره هاي مختلف و ايده هاي غيرالهي درصددند انقلاب اسلامي را در جغرافيا و سرزميني خاص محصور نموده و بزعم خويش در سرنوشت مشترك دنياي اسلام در مقابل استكبار جهاني به نفع اربابانشان خلل وارد كنند هشدار مي دهند.
«...اين انگيزه ملي گرايي و خلود در ارض است كه مصالح مسلمانان را فراموش كرده و دفاع از مصالح مسلمين را در حصار ملت خاص قرار دهد و قلم سرخ بر قرآن كريم و احاديث رسول الله - صلي الله عليه و آله- و ائمه معصومين- عليهم السلام- و سيره مستمره انبياي عظام و اولياي معظم -عليه السلام- در طول تاريخ كشيده است..»(3)
حضرت امام(ره) تا آخرين روزهاي حيات طيبه خويش با ابراز تنفر از ملي گرايان و اهداف شرك آلود و شوم آنان اعلام مي كنند:
«... ملي گراها تصور نمودند ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامي در جهان فقر و گرسنگي است ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستيم. ما سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم پرچم لااله الاالله را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم...»(4)
و با پيش بيني آينده و سرنوشت همه مزدوران آمريكا از جمله حسني مبارك و تكرار ترفندهاي هميشگي شيطان بزرگ يادآور مي شوند:
«...ما ديديم كه قبل از اينكه سادات ساقط شود، آمريكا جانشين براي او تعيين مي كرد سادات باز زنده بود و داشت مثل حيوان راه مي رفت؛ لكن آمريكا پيش بيني كرد كه بايد جاي او كه باشد، آن نوكري كه همه حيثيت خودش را به باد داد در خدمتگزاري به آمريكا، آن روزي كه كشته شد و آنطور بساط در مصر پيدا شد. اين رئيس جمهور ثاني (مبارك) كه خيال دارد در مصر حكومت كند و دربست خودش را در اختيار آمريكا گذاشته است. قبل از اينكه به رياست برسد، اعلام همبستگي خودش را با اسرائيل و آمريكا كرده است نديده است كه همانطوري كه سلف طالحش (خطاكار) به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد. همين عمل را با او هم خواهند كرد...» (5)
و همانگونه كه در تبعيد و از راه دور به ملت ايران مژده پيروزي مي دادند با مردم مصر همراه و هم سخن شده، مخاطرات و ترفندهاي شيطان بزرگ بعد از پيروزي اوليه را به آنان گوشزد مي نمايند:
«... ملت مصر بايد اين مطلب را بداند كه اگر قيام كند برخلاف اين توطئه ها، همان طوري كه ايران قيام كرد آنجا هم خواهد پيروز شد. ملت مصر از حكومت نظامي نترسد و به او اعتنا نكند و همان طور كه ايران حكومت نظامي را شكست و به خيابانها ريخت، آنها هم بشكنند و به خيابانها بريزند و اين تفاله هاي آمريكا را بيرون بريزند. ملت مصر ننشينند تا اين قدرت از بين رفته دوباره دست و پاي خود را جمع كند و نفوذ خودش را بر ملت تحميل كند. امروز روزي است كه ملت مصر بايد قيام كند. امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت. بايد قدرت نشان دهد و اعتناي به اين حكومت نظامي برخلاف همه موازين نكند و بشكند اين حكومت نظامي را و به خيابانها بريزد و اين دولتي را كه مي خواهد با سرنيزه با اسلام مخالفت كند و به صراحت مي گويد كه هر كس كه به اسلام وفادار باشد او را سركوب مي كنيم از بين ببرد اين تكليفي است براي ملت مصر براي علمايي كه وابسته به حكومت نيستند، اين تكليفي است براي علما علماي مصر بپاخيزند و براي خاطر خدا از اسلام دفاع كنند... چه عذري براي علماي اسلام در مصر كه نشسته اند و گوش مي كنند تا اينكه اينها دوباره غلبه كنند؟! امروز شما پيروزيد ملت مصر امروز قدرت دستش است...»(6) و 29 سال پيش، آنچه را كه امروز مردم مصر در خيابانها و مردم جهان در رسانه ها شاهد هستند به تصوير مي كشد و خطاب به ارتش مصر مي فرمايند؛
«... ارتش معلوم نيست كه با دولت باشد. مگر آنهايي كه جيره خوار آمريكا هستند. ارتش مصر توجه بكند به اينكه اگر بخواهد پشتيباني كند از اين حكومتي كه اعلام كرده است من تابع آمريكا هستم و اسرائيل و من هر كس دم از اسلام بزند او را خفه مي كنم. اين ننگ را با خودش، ارتش مصر راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد، باز اسرائيل بيايد و به شما حكومت كند و اسرائيل و آمريكا مقدرات شما را در دست بگيرند...»(7)
ــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحيفه امام ج 20 ص 324
(2) صحيفه امام ج 20 ص 319
(3) صحيفه امام ج 20 ص 87
(4) صحيفه امام ج 21 ص 88
(5) صحيفه امام ج 15 ص 284
(6) صحيفه امام ج 15 ص 285
(7) صحيفه امام ج 15 ص 286

عقب نشيني با حفظ تابلو!

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش پاياني

عقب نشيني با حفظ تابلو!


سيد ياسر جبرائيلي

راهپيمايي نهم ديماه در حالي با شكوه بي سابقه اي برگزار شد كه راهپيمايي ديگري در 22بهمن ماه به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب در راه بود. خاتمي نيز در اين ميان كه به مرگ فتنه يقين حاصل كرده بود، زبان گشود و با ادبيات متفاوتي سخن كرد: «ان شاءالله امسال هم ايرانيان با هر گرايش و موقعيتي سي ويكمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را گرامي خواهند داشت؛ امري كه به طور قطع متعلق به يك جناح يا بخش خاصي از جامعه نيست.» 1 اين سخنان خاتمي در حقيقت نوعي تلاش براي نزديك كردن خود به نظام محسوب مي شد.
پس از حضور چند ده ميليوني مردم در راهپيمايي 22بهمن 88 خاتمي در سخنراني هاي خود وقتي از كلمه انتخابات استفاده مي كرد در لابلاي اين عبارات بود: «همه در كنار هم قرار بگيريم و سازوكارها، شيوه ها و روش هايي را اتخاذ كنيم تا انتخابات منشأ حرف و حديث در جامعه ما نشود و با تضمين نسبت به انتخابات آزاد و سالم دلبستگي جامعه بخصوص نخبگان را به جمهوري اسلامي بيشتر كنيم و نيز بياييم فضا را در چارچوب قانون اساسي آزاد و پرنشاط كنيم و حرمت و آزادي افراد و جريان ها را پاس بداريم؛ اين به نفع همه است.» 2
خاتمي نيك دريافته بود كه طرح براندازي از طريق كودتاي رنگي به شكست قطعي انجاميده و حال بايد در پي طريقي براي بازگشت به درون نظام باشد. آخرين موضعي كه او در سال 88 و درباره انتخابات خرداد گرفت، اين بود كه «در اين انتخابات اصلاح طلبي عنوان سبز را انتخاب كرد كه تعبير قشنگ و خوبي است؛ سبز نماد طراوت و روشني و دوستي است. سبزي كه مطرح شد، سبزي است كه دلبسته به انقلاب اسلامي است و نسبتي با سلطه طلبان و منحرفان ندارد.» 3 موضعي كه از او انتظار مي رفت ماهها پيش به زبان بياورد و نياورد.
درباره اين گام هايي كه خاتمي در مرز فتنه گران و نظام برداشت و پس از شكست فتنه رو به نظام كرد، مي توان دو فرضيه متصور شد. اول آنكه چنين سياستي، مشي شخص خاتمي، و هدف از اتخاذ آن نيز دلبستگي به جريان برانداز از يك سو، و نداشتن اطمينان از پيروزي كودتاي رنگي از سوي ديگر بوده است. و فرضيه دوم اينكه نخبگان و خواص اصلاح طلب، خاتمي را به عنوان يك «سرمايه» براي بازگشت احتمالي به درون نظام حفظ كرده و به او توصيه نموده از اتخاذ مواضع راديكالي پرهيز كند. بعدها اخباري به گوش رسيد كه اصلاح طلبان علنا خاتمي را سرمايه اصلاحات براي بازگشت به درون حاكميت مي خوانند4. اين اخبار بر تحليل هاي كيهان از پروژه جديد خط نفوذ به داخل حاكميت- كه با عنوان «عقب نشيني با حفظ تابلو» در ادبيات سياسي كشور شهرت يافته- مهر تاييد زد.
سياست خاتمي در دوران پس از فتنه بر اين مبنا استوار شد كه جريان اصلاحات را از «فتنه سبز» جدا كند.
برخي كه گويا نقش پررنگ سيدمحمد خاتمي در حوادث مرتبط با فتنه 88 را به فراموشي سپرده بودند، اين دست تحركات او را اتفاقي مثبت و مبارك ارزيابي كرده و در قالب ايده «جذب حداكثري» رهبر معظم انقلاب، در پي ارائه نظريه بازگرداندن خاتمي به درون نظام برآمدند. حتي اخباري منتشر شد مبني بر اينكه در جلسات اصلاح طلبان مطرح شده كه برخي چهره هاي پشيمان از همراهي با فتنه 88، از آيت الله سيدموسي شبيري زنجاني بخواهند واسطه بازگشت محمد خاتمي را به دامان نظام و ساختار سياسي نظام اسلامي فراهم كند5.
به هر دليل، باز هم خاتمي در جايگاه «مدعي» نشست؛ چنانكه او پنجم ديماه 1389 در ديدار با جمعي از اصلاح طلبان مجلس هشتم براي بازگشت خود به دامان نظام و حضور اين طيف در انتخابات آتي، شرط و شروط گذاشت! سايت رسمي خاتمي خبر ديدار مذكور را اينگونه روايت كرد:
«سيدمحمد خاتمي كف خواست اصلاح طلبان را براي حضور در انتخابات آتي اعلام كرد: 1- آزادي زندانيان و ايجاد فضاي آزاد براي همه احزاب و گروهها و رفع محدوديت هاي نابه جا؛ 2- پاي بندي همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسي و اجراي همه جانبه و كامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسي؛ 3- فراهم آوردن سازوكاري براي برگزاري انتخابات سالم و آزاد.» 6
به گفته حسين شريعتمداري و براساس تحليل تئوري هاي جين شارپ، يكي از ويژگي هاي بارز كودتاهاي مخملي همين «عقب نشيني با حفظ تابلو» است. به اين معنا كه در صورت شكست پروژه براندازي، يكي از شخصيت هاي شناخته شده كودتا ماموريت حفظ حضور خود در عرصه سياسي را به عهده مي گيرد. اما در عين حال، «تابلو اصلي كودتا» را نيز بر دست دارد تا مبادا بدنه همراهي كننده- چه حامي بيروني و چه پياده نظام داخلي- سرخورده شود. اينجاست كه مي توان معناي واقعي عبارت «سرمايه اصلاح طلبان براي بازگشت به نظام» و نيز رفتار دوگانه خاتمي در طول هشت ماه فتنه را دريافت.
البته اين اقدام طلبكارانه و تعجب برانگيز خاتمي باعث شد كساني كه نگاهي خوشبين به مواضع ظاهرا مثبت وي طي ماههاي پس از نهم دي 88 داشته و مي خواستند از ظلمي كه او در حق نظام و ملت روا داشت، اغماض كنند، اندكي به خود بيايند.
بازگشت خاتمي به درون نظام يعني ارائه فرصتي دوباره به فردي كه امروز از شخصيت پرابهام وي رمزگشايي شده و مشخص گرديده كه او جز «فروپاشي از درون» و «سوداي سكولاريسم» در سر ندارد. خاتمي هنوز نسبت خود را با «اصول انقلاب و اسلام» روشن نساخته و در بهترين و رويايي ترين حالت، اگر از گذشته ابراز ندامت كرد و به اصول بازگشت، اولا؛ اين بازگشت نمي تواند و نبايد مانع از محاكمه و مجازات وي باشد و ثانيا؛ نمي تواند به معناي از سرگرفته شدن فعاليت سياسي چنين فردي باشد و بكارگيري چنين شخصي و هرگونه فعاليت سياسي و اجتماعي وي، طبيعتا از منظر عقل و شرع مردود است. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد: «كفش دزد را مي بخشند، اما امام جماعتش نمي كنند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سايت رسمي خاتمي، 11/11/1388
2- سايت بنياد باران، 3/12/1388
3- همان، 25/12/1388
4-سايت خبري- تحليل مشرق 5/8/1389
5-سايت مشرق، 19/8/1389
6-سايت رسمي خاتمي، 5/10/1389

جشنواره در انتظار كاري بزرگ

پژمان كريمي
برگزاري رويدادي به بزرگي جشنواره بين المللي فيلم فجر، نيازمند اراده و كوششي بزرگ است.
هنگامي كه هدف، ايجاد رقابتي باشد كه در انتها، به پويايي و بالندگي سينماي ايران ياري رساند، برپايي جشنواره با همه سختي ها و دلواپسي هايش، كاري بزرگ و رسالتي ستودني است.
اما آيا، برگزاري بيست و هشت دوره از جشنواره فيلم فجر، توانسته است به سهم خود پويايي و بالندگي سينماي ايران را رقم بزند؟اگر پاسخ آري است، بايد پرسيد به چه اندازه؟ و اگر پاسخ منفي است، چرا؟
نگارنده بر آن است، برپايي جشنواره قطعا پيامدهاي مثبتي به دنبال داشته و دارد. مثل طرح نام ها و استعدادهاي جديد! مثل ارائه برخي مصاديق سينماي ناب! مثل دادن زمينه ارزيابي سينماي كشور و آسيب شناسي آن!
اما آيا اين پيامدها، همه نتايجي است كه مي توان از جشنواره اي در قد و قواره جشنواره فيلم فجر چشم داشت و بدان اميد بست؟! مطمئنا، خير!
جشنواره فيلم فجر، بيست و هشت سال پيش، به مناسبت بزرگداشت ارزش ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي برپا شد. جشنواره اي كه گمان مي رفت برپايي آن در مسير تحقق و بالندگي سينماي هدف انقلاب، يعني سينماي متعهد گامي بلند به شمار مي آيد.
واقعيت امروز سينماي ايران، به روشني گوياي اين است كه ما هنوز نتوانسته ايم به اتكاء اهرم ها و ابزارهايمان مانند قوانين نظارتي، دفترچه سياستگذاري ها، جشنواره هاي بزرگ و كوچك، دانشكده ها و آموزشگاه ها و... سينمايي فراهم آوريم كه درخور نام سينماي متعهد باشد!
منكر سلامت نسبي سينماي ايران نمي شوم، منكر نمي شوم كه در بدنه سينماي ايران عناصر متعهد، آثار متعهدانه اي خلق و عرضه كرده اند،نمي توان انكار كرد سينماي فعلي زمينه ترسيم و بهروزي ندارد. اما ايني كه به عنوان سينماي ايران مي شناسيم، آني نيست كه همپوشان با آرمان ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي باشد.
سال گذشته 70 فيلم در ايران توليد شد. از اين تعداد، 30 فيلم هم در جشنواره به نمايش درآمد. چرا رسانه ملي يك- سوم كل توليدات سينماي سال گذشته را نمي تواند خريداري و پخش كند.
پاسخ روشن است! چون توليدات كاملا منطبق با معيارها و ارزشهاي جامعه ايراني و ديني نيست!
چون برخي از فيلمسازان ايراني، همچنان در حال و هواي پيش از انقلاب به سرمي برند! چون برخي از سينماگران فكر مي كنند روشنفكري يعني ناسزاگويي به نظام ديني و سركوب ارزش هاي ملي و ديني! چون برخي از اهالي سينما، مرعوب سينماي غرب اند!
كسي مي تواند اين واقعيتها را كتمان كند؟!
برمي گردم به جشنواره بين المللي فيلم فجر و سهم آن در تحقق و تعالي سينماي متعهد! جشنواره مي توانست با طراحي بخشي به عنوان سينماي انقلاب و با نپذيرفتن آثاري كه در محتوا با باورها و ارزشهاي جامعه مان در تعارض جدي اند، نه تنها فلسفه ذاتي و حيثيت جشنواره اي در بزرگداشت انقلاب را پاس بدارد بلكه موجب تجلي انديشه هاي متعهدانه شود. منظور از سينماي انقلاب، تنها سينماي تصويرگر تاريخ انقلاب نيست. اگرچه رويكرد به تاريخ انقلاب يك ضرورت است، اما منظور اصلي، پرداختن انديشمندانه، ژرف و تحليلي به مقوله گفتمان انقلاب اسلامي است. جشنواره دراين زمينه ساكت بوده است!
چرا بايد در جشنواره منسوب به انقلاب، بربطن رويدادي كه در چارچوب نظام جمهوري اسلامي برپا مي شود، آثاري به نمايش درآيد و توفيق طرح يابد كه نه تنها حاوي انديشه و نقد نيست، بلكه مانند فيلم «طهران- تهران» زشت و سراسر دروغ و تهمت و ناسزا عليه نظام و قشر متدين جامعه است!
دولت دهم، نشان داده است كه نسبت به دولت هاي پيشين، در زمينه سينما دغدغه جدي دارد! معاون سينمايي نيز، عنصري است برآمده از انقلاب!چشمداشت اين است كه در سايه همين دولت و معاونت، براي بازتعريف جشنواره بين المللي فيلم فجر، كاري شود.
كاري كه قطعا، انجام آن ساده و آسان نيست.

نظام نوين ارتباطات و بحث جهاني رسانه ها -چشم انداز

پروفسور حميد مولانا- قسمت آخر
امروز دست كم دو برداشت از نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات وجود دارد. يكي مفهوم رسمي و شايع نظم نوين جهاني است كه از جانب ايالات متحده و تعدادي از كشورهاي اروپايي و فراصنعتي مطرح مي شود. اين نظم جهاني با رؤياي اقتصاد باز كاملاً نامحدود، جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات را به وسيله شركت هاي فراملي بزرگ غربي و ائتلاف سياسي و نظامي جمعي از دولت ها را در سر مي پروراند.
اينگونه الگوي اطلاعات و ارتباطات و رسانه اي جهان در دو دهه اخير نقش اساسي در سياست خارجي ايالات متحده آمريكا، اتحاديه اروپا، و برخي از كشورهاي ديگر داشته است. تكنولوژي هاي مدرن و ديجيتال امروزي رسماً تحت اينگونه الگو در خدمت «براندازي و تغيير رژيم»هاست.
به عبارت ديگر، نظام اطلاعات و ارتباطي در چارچوب اين الگو براي توسعه ارزش ها و بازارهاي سيستم حاكم اقتصادي و سياسي به كار برده مي شود. زير ساخت هاي اطلاعاتي و ارتباطي و فناوري هاي ديجيتالي همانند كودتاها و دخالت هاي سياسي و نظامي، و تحريم هاي اقتصادي، جزو لاينفك سياستگذاري هاي داخلي و خارجي شده است. در اين نظم، هيچ نقشي براي كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين در نظر گرفته نشده است، جز اينكه صرفاً تماشاگر اين روند به عنوان يك عمل انجام شده باشند.
دوم، تقاضاي غير رسمي و اغلب يأس آلود براي يك نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات است كه به وسيله گروه ها، ملل و شهروندان نه چندان خوش اقبالي مطرح مي شود كه به دليل فقدان منابع و تشتت و اختلافي كه ميان آنها وجود دارد، اغلب دور از عرصه هاي تصميم گيري بوده و از قدرت چانه زني بالائي برخوردار نيستند.
دقيقاً در چنين بزنگاهي است كه مفهوم سازي مجدد توسعه اطلاعات و ارتباطات توسط كساني كه داعيه نمايندگي جنبش عدم تعهد يا جنبش هاي ديگر را دارند، مي تواند باعث ايجاد تغيير شود.
تحولات عمده اي را كه از زمان گزارش مك برايد در سال 1980 به وجود آمد مي توان در دو مقوله جاي داد: توسعه اطلاعات و ارتباطات و تأثير آنها طي 30 سال گذشته و رويدادهاي سياسي و اقتصادي كه طي اين دوره در صحنه بين المللي روي داده است. پژوهش ها و آثار مكتوب طي چندين سال اخير، اطلاعات ارزشمندي درباره عناصر پيوند دهنده هر يك از عوامل مذكور در اختيار ما قرار مي دهد. روند نوآوري هاي تكنولوژيك و اطلاعاتي تا آنجا كه به ارتباط بين افراد بشر و محيط زيست آنها و ميان مردمان و ملل مربوط مي شود، تبيين تازه اي مي طلبد. يكي از راه هاي فهم جامع تر جهان، نگرش به ارتباطات جهاني به مثابه يك زيست محيط فرهنگي واجد ابعاد بين المللي است.
اگر به فرهنگ به عنوان متن تعامل نمادين سياست جهاني نگريسته شود، مي تواند به ما در تبيين پديده هائي همچون تكثر روبه رشد دولت- ملت ها، رشد قوم گرائي، تنوع اهداف و نيازمندي توسعه اي ملي، گسترش و اعتقاد باورنكردني به تكنولوژي به وسيله عاملان ملي و فراملي كمك كند. از اين رو، فرهنگ و ارتباطات به عنوان سيستم هاي ارزشي بهتر مي تواند شناخته شود. ما امروز مي بينيم كه جزءگرائي يا تحويل گرائي مكتب رئاليسم (واقع گرائي)، و اقتصاد سياسي راديكال كه هر دو بيش از چهار دهه برمحافل تحقيقاتي و سياسي حاكم بوده است، ناتواني خود را در پاسخ به بسياري از پرسش هاي مربوط به توسعه ها و پيشرفت و تحولات روي داده در سراسر دنيا اثبات كرده است. در واقع تضاد ميان ناسيوناليسم (ملي گرائي) قدرت هاي كوچك تر و وحدت گرائي قدرت هاي بزرگ تر افزايش يافته است. از اين رو قدرت هاي بزرگ، سلطه گرائي را جهان گرائي نام مي نهند و از آن طرف قدرت هاي كوچك تر عليه اين سلطه مي جنگند. هم رئاليسم و هم ماترياليسم (مادي گرائي) تاريخي توجه خود را به جنگ و اختلاف افكني معطوف داشته اند. در سطح ملي و اجتماعي نيز مرز ميان حقوق مدني و حقوق دولت كم رنگ شده است.
تفاهم بيشتر بين المللي نتيجه مستقيم يا خود به خود گسترش سريع ارتباطات بين المللي نيست. در اين برهه است كه معياري اخلاقي كه بر فراز همه ملت ها چرخ مي زند بايد مورد توجه قرار گيرد. جلوگيري از جنگ، احترام به شأن و مقام انساني، و شناسائي ارزش هاي فرهنگي متنوع، اديان و سنت هاي متفاوت حوزه هائي هستند كه بايد در سطح بين المللي ترويج شوند. دكترين به اصطلاح «جريان آزاد اطلاعات» بدون توجه به عزت، كرامت انساني، ارزش هاي فرهنگي و عدالت اقتصادي و سياسي بي فايده است. اين امر به نوبه خود اين استدلال را تأييد مي كند كه آنچه هم اكنون مورد نياز است، تغيير جهت از ارتباط عوام فريبانه و فناوري مدار سلطه گرا و جنگ جويانه، به تعامل، گفتمان انساني و تبادل آراي بيشتر است. براي رسيدن به اين امر بايد به سوي ايجاد و ترويج مجموعه اي از اصول يا ملاحظاتي حركت كنيم كه توصيه گرا و انسان مدار باشند و در جهت عزت نفس انسان ها و استعدادهاي بشري تلاش مي كند و جهان را از خرابي، تفرقه افكني و جنگ مصيبت بار نجات مي دهد. پرسش اين است كه اگر رسانه هاي بين المللي قدرت جنگ افروزي دارند چرا نمي توانند در جهت عكس آن عمل كنند؟
امروز وسائل اطلاعاتي و ارتباطي و رسانه ها مي توانند و بايد مقدار آگاهي هاي موجود درباره راه حل هاي صلح آميز كشمكش ها را افزايش دهند. به برقرار كنندگان صلح اعتبار بخشند؛ از شخصيت كشي، دروغگوئي و افترا و توهين به افراد بپرهيزند؛ به فرهنگ، سنت و ارزش هاي ديگران احترام گذاشته آنان را حداقل درك كنند؛ از كرامت و حقوق انساني دفاع كنند؛ پرده از نقض حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي بردارند؛ به حفظ مرز و بوم، پيوند انسانها، خانواده و اجتماع، حقوق زن و مرد، كودك و سالخورده و شهروند بكوشند.

خاورميانه؛ بمب ساعتي

ترجمه و تأليف:
سيدعمار موسوي

«باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا در مصاحبه ژانويه 2010 خود با مجله تايم، تصريح كرد كه مديريت سياست هاي مربوط به تنش اسرائيل و فلسطين «بسيار مشكل است». هر چند رئيس جمهور آمريكا فقط به اين نمونه اشاره كرده، اما بديهي است كه مشكلات سياست خارجي آمريكا در خاورميانه، محدود به مسئله فلسطين نبوده و مديريت مسائل مربوط به كل اين منطقه براي كاخ سفيد «بسيار مشكل است». بلكه نگاهي به رفتار آمريكا در قبال ايران و سوريه نيز حكايت از يك ناتواني محسوس در سياست خارجي واشنگتن دارد. در ايران، عراق، اسرائيل، لبنان و سوريه حل هيچ مسئله اي براي سياستگزاران آمريكايي ساده نبوده است. اگر بخواهيم با اوباما به صراحت سخن بگوييم، بايد به اين حقيقت اشاره كنيم كه او در زماني به كاخ سفيد راه يافته است كه كل منطقه خاورميانه در حال وارد شدن به يك دوره جديد است. در واقع، اوباما در حال درك نتايج سه واقعه مهم و دوران ساز است كه طي بيش از 20سال گذشته در اين منطقه رخ داده است.
اين كه اين حوادث سه گانه در ابتداي دوران رياست جمهوري اوباما به اوج خود رسيده اند، ناشي از بدشانسي اوست. اما حقيقت آن است كه تعادل استراتژيك در منطقه خاورميانه از قبل در حال دگرگون شدن بود. تغيير در فازهاي گوناگون از جمله سياست و اقتصاد از سال ها پيش شروع شده بود. نتايج اين تغييرات نيز آن است كه هم پيمانان سنتي آمريكا در جنوب اين منطقه- براي مثال عربستان و مصر- در آينده از قدرت و تأثيرگذاري كمتري برخوردار خواهند بود؛ و در مقابل، محور شمالي خاورميانه- كه شامل تركيه و ايران، قطر، سوريه و شايد عراق و لبنان است- در دوره جديد «محور نفوذ» خاورميانه هستند.
چالش هاي شديد بر سر آينده منطقه- كه از هم اكنون آغاز شده- و نيز بر سر نقش اسلام در موازنه قوا، نقش آمريكا در مسائل خاورميانه را كمرنگ تر از پيش كرده و از تأثيرگذاري واشنگتن خواهد كاست. پرسش اينجاست كه آيا آمريكا خواهد توانست خود را با شرايط جديد تطبيق دهد يا خير؟ يا به عبارت دقيق تر، آمريكايي كه سرگرم تجزيه و تحليل سياست داخلي اسرائيل و نيز روابط دوجانبه خود با تل آويو است، آيا اساساً توان درك تغييرات رخ داده را خواهد داشت؟ آيا واشنگتن خود را با اين تغييرات هماهنگ مي كند يا همچنان بر پايه ساختارهاي دولت- ملت دهه 1920 به خاورميانه مي نگرد؟
دوره جديد آغاز مي شود
آخرين مداخله غرب در خاورميانه كه طي سال هاي 1821 تا 1922 رخ داد، خلأ قدرتي ايجاد كرد كه سرانجام از سوي دو قدرت استعماري فرانسه و انگليس پر شد. اما رهبران و جريان هاي اسلامگرا، هر چه در ويژگي هاي دور جديد بيشتر عميق شده و حوادث پيش-رو را تحليل و بررسي مي كنند، تكرار چنين تجربه اي را غيرمحتمل مي بينند. آنچه اينها از تحليل خود نتيجه مي گيرند، كاهش نقش و تأثير غرب در منطقه است كه كاهش نيروهاي نظامي آمريكا و هم پيمانانش در عراق و افغانستان نيز، به اين روند شتاب خواهد بخشيد. بنابراين، براي نخستين بار طي چند قرن اخير، هيچ قدرتي خارج از خاورميانه توان پر كردن خلأ قدرت به وجود آمده را نخواهد داشت. كشورهاي چون چين و روسيه نيز در اين منطقه مداخله نخواهند كرد. هر چند بدون ترديد روابط تجاري، تكنولوژيك و سرمايه-گذاري كشورهاي خاروميانه با شرق ادامه خواهد يافت. چين و روسيه قطعا نقش خود را ايفا خواهند كرد، اما به عنوان «همكار» نه به مانند يك قدرت برتر.
بنابراين، احتمال اين وجود دارد كه دوره جديد با چالش بر سر «افزايش نفوذ» آغاز شود. برخلاف دهه 1920 اما اين «نفوذ»، ميان قدرت هاي برتر دست به دست نخواهد شد، بلكه اين بازيگران داخلي خاورميانه خواهند بود كه آينده قلب استراتژيك جهان را در دست خواهند گرفت. فشارهاي اجتماعي و اقتصادي سال هاي آتي، واكنش هاي جديدي را خواهد طلبيد. توانايي دولت ها و جريان هاي اسلامگرا در واكنش به اين فشارها آزمون هايي است كه پيش روي بازيگران منطقه اي است.
اين جهش به سمت موازنه جديد قوا در نتيجه سه رخداد تاريخي در 20 سال گذشته است: فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، حمله آمريكا به عراق درسال 1991 و مضمحل شدن دكترين بن گورين در اسرائيل در سال .1992 اين دكترين، كه به نام اولين نخست وزير اسرائيل يعني «ديويد بن گوريون» مشهور شد، براين مبنا استوار شده بود كه صلح اسرائيل با همسايگان عرب خود ممكن نيست چرا كه اعراب هيچ وقت موجوديت اسرائيل را به رسميت نخواهند شناخت. در نتيجه، بن گوريون معتقد بود اسرائيل چاره اي جز نزديك كردن خود به همسايگان غيرعرب خود يعني اتيوپي، ايران، تركيه و لبنان ندارد. اما پس از پايان جنگ سرد، شكست عراق در جنگ خليج فارس، شرايط سياسي داخلي اسرائيل نيز تغيير كرد و مسير جديدي پيش روي منطقه قرار گرفت.
فروپاشي شوروي و شكست عراق، موانع سنتي پيش روي گسترش نفوذ ايران را از ميان برد. هم عراق و هم شوروي، موفقيت هاي سياسي ايران را محدود كرده بودند، اما اين موانع ناگهان برچيده شدند. مهم تر از اينها، شكست عراق، تبديل شدن ايران به يك قدرت برتر منطقه اي را تضمين كرد. حقيقت آن است كه قدرت اقتصادي يا توان هسته اي ايران نيست كه باعث افزايش نفوذ ايران در منطقه شده، بلكه به اذعان مقامات اسرائيلي، زرادخانه سنتي تسليحاتي ايران- كه با قدرت هم پيمانان منطقه اي اش يعني سوريه، حماس و حزب الله تركيب شده- سال ها پيش روند برهم زدن موازنه قدرت در منطقه را شروع كرده بود. اين تركيب نظامي، قدرت اسرائيل را به طرز محسوسي محدود كرده است.
تركيه براي 44 سال «بال هاي» سازمان پيمان آتلانتيك شمالي به شمار مي رفته است. اين وظيفه البته با طرز تفكر نخبگان حاكم بر تركيه در آن سال ها سازگار بود. اما پايان جنگ سرد باعث شد تركيه به عنوان يك قدرت استراتژيك جديد ظهور كند. از اواخر دهه 90، نخبگان سكولار و ميليتاريست ترك همواره از سوي احزاب اسلامگرا به چالش كشيده شده اند.
«احمد داوداوغلو» معمار مواضع جديد تركيه و وزير خارجه كنوني اين كشور، در كتابي كه سال 2000 با عنوان «عمق استراتژيك» منتشر كرد، اين موضع را به صراحت بيان داشت كه تركيه به هيچ وجه نيازي ندارد به عنوان بال هاي ناتو عمل كند. او استدلال كرد كه آنكارا بايد براي بازيابي موقعيت خود به عنوان كشوري در مركز ديگر كشورها، آزاد باشد. خلاصه اينكه تركيه درحال دور شدن از وابستگي سياسي به آمريكا بود و با تلاش براي عضويت در اتحاديه اروپا، مي خواست به عنوان يك بازيگر محوري در روابط آسيا، اروپا و خاورميانه ظاهر شود.
ظهور ايران و تركيه در اين ميان باعث شده است پاي سوريه نيز به عنوان يك بازيگر كليدي به معادلات منطقه اي باز شود. از ديگر سو، اتحاد دمشق با تهران و بيروت باعث شده كه لبنان ديگر به عنوان يك منبع صدور تهديد به سوريه عمل نكند. براي نمونه، ايران درسال 2005 پس از ترور رفيق حريري در كنار سوريه ايستاد و مانع وارد شدن فشار سياسي به دمشق شد.
اين محور شمالي خاورميانه، اشتراك نظرهايي دارند كه اتحاد آنها را بيش از پيش ممكن ساخته است. نخست، پيش بيني همه آنها اين بود كه آمريكا در حمله به عراق شكست خواهد خورد و در نتيجه، بي ثباتي گسترده اي را در جهان اسلام دامن خواهد زد. دوم، اين تحليل آنها درست بود كه جنگ عراق جمعيت كرد كشورهاي همسايه را تحريك خواهد كرد. و سرانجام، هر سه معتقد بودند كه تنش اسرائيل و فلسطين بدون مشاركت بازيگراني چون حماس و نيز ايران و سوريه حل شدني نيست. حقيقت آن است كه محور سوريه، ايران و تركيه، معادلات خاورميانه را بهتر از آمريكا و هم پيمانانش درك كرده اند.
موضوع دومي كه بايد مورد توجه اروپا و آمريكا قرار گيرد، سرعت فزاينده همكاري تجاري در محور شمالي است. تنها در عرض يك ماه درسال 2009، «رجب طيب اردوغان» نخست وزير تركيه به همراه 9 وزير و گروهي از تجار ترك به عراق رفته و بيش از 48 موافقتنامه در زمينه هاي گوناگون با بغداد امضا كردند. مدتي پس از امضاي اين قراردادها، «وليدالمعلم» وزير خارجه سوريه نيز 40 قرارداد مشابه با طرف عراقي خود به امضا رساند كه مهم ترين آنها حذف رواديد از مناسبات طرفين بود تا مردم دو كشور آزادانه از مرزهاي هم عبور كنند. پس از آن، دمشق و بيروت نيز به اقدام مشابهي دست زدند. فوريه 2010 ايران و سوريه نيز قراردادهاي تجاري بسياري به امضا رسانده و رواديد ميان دو كشور را لغو كردند.
خلاصه آنكه، اتحاد سياسي محور شمالي درحال تسري به اتحاد اقتصادي است. يك مولفه مهم در رابطه با اين همكاري نيز خط لوله «ناباكو» است كه بخشي از آن گاز جمهوري آذربايجان را به اروپا مي رساند و احتمالا بخشي ديگر، گاز ميدان عظيم نفتي پارس جنوبي ايران را از طريق تركيه به اروپا منتقل مي كند.
موضوع ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه مردم خاورميانه روزبه روز با مذهب انس بيشتري مي گيرند و در اين ميان، جريان هاي اسلامگرا بيش از پيش مورد حمايت مردم قرار خواهند گرفت. اين درحالي است كه نخبگان حاكم در جهان عرب جز به انباشت ثروت شخصي خود نمي انديشند. كمتر كسي را در جوامع عرب مي توان يافت كه نگويد ساختارهاي حكومتي موجود فقط در خدمت قشر حاكم بوده، منافع آنها را تأمين مي كنند. و كمتر كسي بر اين باور است كه بدون تغيير راديكال مي توان به آينده اي بهتر انديشيد. حوادث تونس، يمن و مصر جلوه هايي از تلاش مردم جهان عرب براي دست زدن به اين تغييرات بنيادين است. درواقع، يك بمب ساعتي در منطقه خاورميانه وجود دارد كه به زودي منفجر شده و حوادثي چون حوادث سال هاي 1912 تا 1914 اروپا را رقم خواهد زد.
اين سه سطح تحليل ما يعني برهم خوردن موازنه قدرت، سياست هاي جديد اقتصادي و آينده جريان هاي اسلامي، شديدا درهم تنيده اند. غرب بايد در انتظار برهم خوردن موازنه قوا در خاورميانه به نفع محور شمالي (يعني ايران- تركيه- سوريه) باشد. اگر آمريكا نتوانسته و نمي تواند تغييرات مورد نظر خود را در خاورميانه به وجود آورد، بايد خود را تغيير داده و با شرايط جديد هماهنگ شود.
washingtonQuarterLy

داريوش همايون مرد كه مرد!

همانطور كه خودتان چيز هستيد، هفته گذشته نه، اون يكي هفته، احمق رشيدي معلق، يا همان داريوش همايون، داشت راه مي رفت، كه يكهو كنترلش را از دست داد و با مخ، خورد زمين، به حدي كه بعد از چند روز كما، سر از آسمان در آورد! داريوش همايون كه در فتنه 88 رسما از مهندس و شيخ بيسواد و ممد تمدن حمايت كرده بود، در حالي به درك واصل شد، كه دقايقي از مرگش مي گذشت! به همين مناسبت، مجلس ختمي... ببخشيد؛ داشتم مي گفتم كه، منافقين و سلطنت طلبان مانده بودند، اين خبر تاسف انگيزناك را چجور مجوري(!) به گوش سران فتنه برسانند. با هم مشروح اين پروسه جالب و البته دردآور را كه از طريق سرويس ماهواره اي چيزنا به ما مخابره شده، بخوانيم:
عمه متوفي: اول به كدومشون بگيم؟
خاله متوفي: به مهندس بگيم، چطوره؟
همسايه روبرويي متوفي: نه تو رو خدا! اون همين طوريشم داره مي كشه!
خاله متوفي: ولي من از شيخ بيسواد، يك شماره بيشتر ندارم، كه از قرار خاموشه!
عمه متوفي: من ايرانسلشو دارم! بزار زنگ بزنم؛ باز روحيه شيخ بيسواد، هر چي باشه، بهتر از اون 2 تاي ديگه اس! ... (چند لحظه بعد) ... الو! شيخ بيسواد؟
شيخ بيسواد: كلا به شما كه عرض مي كنم الان چه وقت زنگ زدنه؟! گرفتيم خوابيديما مثلا!
عمه متوفي: شرمنده! ساعت به وقت محلي رو حواسمون نبود!... بيا تو صحبت كن اقدس! من بغض، راه چيزمو بسته!... يعني منظورم اين بود كه چيز، راه گلومو بسته!
خاله متوفي: شيخ! بدبخت شديم رفت. ديدي چه خاكي بر سرمون شد!
شيخ بيسواد: كالا به من چي مي خواين عرض كنين؟!
خاله متوفي: بزار يه جوري خبرو بديم، سكته رو نزنه!
همسايه روبرويي متوفي: بده من اون لامصبو بينم!... ببين شيخ! كريستف كلمب كي بود؟
شيخ بيسواد: چي؟
همسايه روبرويي متوفي: كريستف كلمب؟
شيخ بيسواد: كريم پوست كلفت؟!
همسايه روبرويي متوفي: اي بابا! كريستف كلمب گفتم! ك ر ي س ت ف ... كلمب!
شيخ بيسواد: صدات قطعي داره! زنگ بزن صفر نهصدو نوزدم!
عمه متوفي: بزار من بگيرمش!... الو، شيخ!
شيخ بيسواد: بفرماييد.
عمه متوفي: اديسون كي بود؟
شيخ بيسواد: ولي قبلي داشت كلا به شما كه عرض مي كنم از يه كي ديگه مي پرسيدا ؟!
عمه متوفي: خب كريستف كلمب كي بود؟
شيخ بيسواد: چون كه «كريس»، «اف» اومده، پشت بندش، جخت بلا بايد مال روسيه باشه! مثل يلتسين!!!
عمه متوفي: اديسون كي بود؟
شيخ بيسواد: توي اون يكي جام جهاني، مربي ساحل تاج(!) بود!
عمه متوفي: اون «اريكسون» بود!
شيخ بيسواد: كلاً به شما كه عرض مي كنم؛ منم همون اريكسون رو گفتم ديگه!
عمه متوفي: ولي من از تو اديسون رو پرسيدم؛ بگو اديسون كي بود؟
شيخ بيسواد: مخترع برق بود!
عمه متوفي: دمت گرم! آخرش چي شد؟
شيخ بيسواد: آخر چي، چي شد؟!
عمه متوفي: آخر و عاقبت اريكسون؟
شيخ بيسواد: الان مربي يه تيم، توي انگليسه!
عمه متوفي: اديسون رو گفتم!
شيخ بيسواد: ولي من اريكسون شنيدم!
خاله متوفي: راست مي گه زن! اريكسون گفتي!
عمه متوفي: من كه پاك قاطي كردم؛ بيا تو گوشي رو بگير!
خاله متوفي: شيخ بيسواد! بگو آخرش اديسون چي شد؟
شيخ بيسواد: كلي تلاش كرد، آخرش برق رو اختراع كرد!
خاله متوفي: بعدش چي شد؟
شيخ بيسواد: همه جا روشن شد، اما خب، كلاً به شما كه عرض مي كنم؛ اون قديما زودزود برق مي رفت!
خاله متوفي: اديسون آخرش چي شد؟
شيخ بيسواد: آخرشو به ما نگفتن، تا همين جاش گفتن!
خاله متوفي: اصلاً اديسون رو ولش كن! همه آدما يه روز مي رن كجا؟!
شيخ بيسواد: سينه قبرستون!
خاله متوفي: اي ول! سينه قبرستون كجاس؟
شيخ بيسواد: ديار فاني!
خاله متوفي: ديار باقي!
شيخ بيسواد: «باقي» هم شكر خدا خوبه! الباقي هم سلام مي رسونن. راستي! داريوش همايون چطوره؟!
خاله متوفي: رفته ديار باقي!
شيخ بيسواد: يعني رفته ولايت باقي اينا!
خاله متوفي: نه بابا! گوربگوري، مرد!
شيخ بيسواد: كي مرد؟
خاله متوفي: داريوش همايون ديگه!
شيخ بيسواد: مرد؟!
خاله متوفي: مرد!
شيخ بيسواد: مرد كه مرد! به درك كه مرد! خواب ما رو پروندي، كلاً به شما كه عرض مي كنم اينوبگي؟!
خاله متوفي: ولي اون كه طرفدار شما بود در فتنه 88؟!
شيخ بيسواد: تو راجع به كي داري صحبت مي كني؟
خاله متوفي: داريوش همايون ديگه!
شيخ بيسواد: آهان! من فكر كردم داري مي گي كريم پوست كلفت مرد!
خاله متوفي: پس كي؟
عمه متوفي: بده من اون گوشي رو. داريوش، روزي 2 مرتبه در سبد جنبش سبز تخم مي گذاشت بي معرفت!
شيخ بيسواد: چرا 2 تا؟
عمه متوفي: پس چند تا ؟
شيخ بيسواد: 6 تا؟
خاله متوفي: چرا 6 تا؟
همسايه روبرويي متوفي: پس چند تا؟
شيخ بيسواد: بياين يه بازي ديگه! گردو؟
عمه متوفي: شكستم!
«آرمون چيزف- خبرنگار سرويس ماهواره چيزنا»

بوي دلتنگي -به جاي گفت و شنود

در سالروز شهادت مولايمان حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام، و در حالي كه آسمان هم انگار بر مظلوميت آن امام شهيد اشك مي بارد، اين ستون را به سروده اي از اين دست اختصاص مي دهيم. سروده اي از غلامرضا گرمابدري.
در غروب نگاه محزونت
چه غريبانه اشك مي ريزي
خوب شد كه نديد فرزندت
روضه خوان شد نگاه خونبارت
سر سپردي به خاك دلتنگي
گريه گريه مصيبتي اعظم
چه به روز دل تو آوردند
ذكر لب هاي تشنه ات هر دم
آه با چشم غرق خون ديدي
هم نوا شد دل شكسته تو
بوي باران و بوي دلتنگي
چه شده كه شقايق و لاله
آسمان هم به گريه افتاده
ناله ناله فرات مي ريزد آرزويي به جز شهادت نيست
و به بالين تو جوادت نيست
بين آن كوچه دست بر پهلو
كوچه، ديوار، لاله، در، پهلو
گوشه حجره قتلگاهت بود
جاري از گوشه نگاهت بود
كه عطش شعله مي كشيد از جان
السلام عليك يا عطشان
كربلا كربلا مصيبت بود
با سري كه پر از جراحت بود
مي وزد از حوالي چشمت
مي چكد از زلالي چشمت
هم نفس با نگاه بارانيت
زمزم اشك هاي پنهانيت

مردم مصر و داربست هايي كه فرو ريخت -يادداشت روز

تحولات مصر طي يك هفته گذشته از جمعيت هاي 10 تا 20 هزارنفره به 8 ميليون نفر گسترش يافته و حتما اگر حكومت مصر مقاومت كند طي يك هفته آينده از مرز چند ده ميليون نفر عبور مي كند و در اين صورت به معناي دقيق كلمه «انقلابي بزرگ» در حوزه عربي- آفريقايي و در ميان «اهل سنت» به وقوع پيوسته است كه خود نوعي « قالب شكني» به حساب مي آيد چرا كه جنبش هاي مذهبي و سياسي در مصر و در ميان سني مذهبان عرب همواره بر پايه روش هاي مسالمت آميز و پارلمانتاريستي بوده است.
در خصوص تحولات جاري مصر ما شاهد «حساسيت ويژه» آمريكا، اروپا، كشورهاي غربگراي عربي و كشورهاي بزرگ آسيايي بوده ايم و مي توان گفت سران اين كشورها و دستگاههاي اطلاعاتي و سياسي آنان كارهاي جاري خود را كنار گذاشته و به تجزيه و تحليل شرايط كنوني مصر و «چه بايد كرد» روي آورده اند. اين موضوع نشان مي دهد كه از نظر آنان تحولات مصر مي تواند به تغييرات بسيار عمده- در سطحي كه انقلاب اسلامي ايران به وجود آورد- منجر شود و چهره بخش وسيعي از جهان را دگرگون نمايد. در خصوص تحولات مصر ملاحظاتي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم:
1- از نظر مذهبي، مصر به واسطه در اختيار داشتن بزرگترين و قديمي ترين «حوزه علميه اهل سنت- دانشگاه الازهر- تاثير عميقي بر كشورهاي سني كه داراي اكثريتي از پيروان مذاهب مالكي، شافعي و حنفي هستند مي گذارد. اين مجموعه اي است كه حداقل نيمي از مسلمين را پوشش مي دهد. بنابراين روي كار آمدن يك نظام مذهبي و يا نظامي كه از الازهر در مسير يكپارچه سازي سياسي پيروان اين سه مذهب حمايت كند، فوق العاده مهم و براي غرب كه حامي نظام هاي سكولاريستي است، تهديدي جدي محسوب مي شود.
2- مصر از نظر جغرافيايي در نقطه حساسي قرار دارد. قرار داشتن در مجاورت درياي مديترانه، درياي سرخ، شاخ آفريقا و در اختيار داشتن آبراه استراتژيك سوئز، اتصال زميني با دو قاره آسيا و آفريقا، موقعيت ژئوپليتيكي حساسي به اين كشور بخشيده است. تحولات عميق در مصر مي تواند همه اين مراكز حساس كه اينك به گونه اي مستقيم و بعضا غيرمستقيم در اختيار آمريكاست را به بلوك مقاومت در منطقه منتقل گرداند.
3- مصر پرجمعيت ترين كشور عربي و آفريقايي به حساب مي آيد و در مجموع بيشترين جمعيت مسلمان قاره آفريقا را در خود جاي داده است علاوه بر آن مصري ها نسبت به ساير كشورهاي عربي از وضعيت علمي بهتري برخوردار مي باشند. نزديك به 80درصد مصري ها از توانايي خواندن و نوشتن بهره مند هستند و نزديك به يك سوم جمعيت 75 ميليون نفري مصر داراي تحصيلات عاليه اند. علاوه بر آن سالانه حدود 2000 طلبه و مجتهد از «جامع الازهر» فارغ التحصيل شده و عمدتا جهت فعاليت به كشورهاي آسياي جنوب شرقي، اروپا، آمريكا و آفريقا اعزام مي گردند بنابراين تحولات در مصر مي تواند عميق و ماندگار بوده و پيامدهاي بين المللي و منطقه اي فراواني در پي داشته باشد.
4- حضور خودجوش و در عين حال سازمان يابي سريع آن كاملا بي سابقه و برخاسته از جمع بندي قبلي و تجارب بود. نكته جالبتر اين بود كه مصري ها مسير تظاهرات از چند ده هزار به چند صد هزار را خيلي سريع طي كردند و با همين سرعت به تظاهرات چند ميليوني رسيدند. با اين وجود تظاهرات از جامعيت لازم برخوردار نبود، مثلا بانوان مصر و يا اقشار كارگري و نيز حاشيه نشين ها در اين تظاهرات حضور كمرنگي داشتند كه صدالبته اگر تظاهرات استمرار پيدا كند آنان در روزهاي آينده به صفوف مي پيوندند.كما اينكه در تظاهرات 8 ميليوني اين اتفاق در سطح نسبتا قابل قبولي رخ نمود.
5- كاملا واضح بود كه احزاب سياسي مصر بخصوص «اخوان المسلمين» كه پرسابقه تر و قديمي ترين جريان سياسي مصر به حساب مي آيد، با احتياط زيادي برخورد كردند تا جايي كه درباره رهبري و ماهيت اعتراضات مردمي حرف و حديث ها و گمانه زني هاي زيادي به وجود آمد. دليل اين احتياط اين بود كه فضاي مصر شديداً امنيتي است. رژيم حسني مبارك نزديك به يك ميليون نفر نيروي اطلاعاتي در اختيار دارد كه صرفاً براي كنترل مردم مصر آموزش ديده اند. اين نيروها كه از پشتيباني حدود 500 هزار پليس و 500 هزار نيروي ارتش هم برخوردار بوده و در مجموع يك عدد دو ميليون نفري را تشكيل مي دهند، فضاي فعاليت سياسي را كاملاً بسته و اختناق را بر سراسر مصر حاكم كرده اند. در اين فضا گروه هاي مختلف به راه اندازي شبكه اي گسترده كه علاوه بر مديريت در صحنه كاركرد رهبري هم دارد، مبادرت ورزيده اند و از اين طريق بر اوضاع مسلط مي باشند.
6- احزاب و رهبران مصري از نظر منش و خلق و خو، عمدتاً هوادار «تغييرات توافق شده» هستند تا توسل به شيوه هاي انقلابي و «در صحنه» از اين رو ممكن است ميان ظرفيت سياسي مردم در مصر و ظرفيت رهبران سياسي اين كشور فاصله اي وجود داشته باشد. اين فاصله را مي توانيم از جمله در مقايسه بين بيانيه 6 ماده اي ديروز اخوان المسلمين كه در آن نامي از بركناري حسني مبارك نيامده و اين خواسته را در مسيري پارلماني قرار داده بود و تظاهرات عظيم چند ميليوني روزهاي سه شنبه و چهارشنبه گذشته مردم كه بركناري فوري حسني مبارك در رأس خواسته هايشان بود مشاهده كنيم. از سوي ديگر جريان اصلي رهبري تظاهرات در مصر- براساس قرائن- احساس مي كند كه بايد ميان تحمل مردم و خواسته هايي كه مطرح مي گردد توازني برقرار شود و به اين جهت خواسته هاي خود را در مسيري پلكاني قرار داده بنابراين مي توان گفت آنچه اخوان در بيانيه رسمي آورده به منزله «كف خواسته هاي» مردم مصر مي باشد.
7- تظاهرات مردم مصر عميقاً ديني است و به هيچ وجه- به دلايل فراوان- نمي توان آن را از دين جدا كرد. اين قيام ماهيت اقتصادي ندارد- اگر چه مردم مصر مشكلات اقتصادي فراواني دارند- اگر ماهيت اقتصادي داشت بايد حاشيه نشين ها، بيكاران و گروه هاي كارگري و... محور آن باشند و حال آنكه اولين تظاهرات بزرگ از مكان نمازجمعه برگزار شده و سپس «الله اكبر» به عنوان آرماني ترين شعار توسط همه تكرار گرديده است. اين انقلاب صرفاً ضد استبدادي نيست بلكه فراتر از آن بايد به آن «انقلاب هويت» گفت چرا كه رژيم مصر با مشاركت آمريكا، رژيم صهيونيستي و اروپا طي 40 سال گذشته- از زمان به قدرت رسيدن سادات در سال 1350- تلاش كرده اند تا مصري ها را از هويت فرهنگي و ديني جدا كرده و در يك كلمه «عزت» آنان را پايكوب كرده اند و اين خروش همگاني براي بازيابي عزت خود است و صد البته ضد استبدادي هم هست. در اين تظاهرات نيروهاي مذهبي در پيشاني جمعيت قرار دارند اما طي روزهاي گذشته هم رژيم مبارك، هم اروپا و هم آمريكا روي «مشكلات اقتصادي» مردم تمركز كرده و يا «انتخابات آزاد» را مهمترين خواسته معترضين خوانده اند و حال آنكه اگر اينها واقعيت داشت بايد وعده هاي گشاده دستانه مبارك حداقل در عده اي اثر مي كرد.
8- بدون هيچ ترديدي تظاهرات مردم مصر و به تعبير درست تر «انقلاب مصر» بيش از هر شخصيتي، تحت تأثير حضرت امام خميني و خلف صالح او حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- است. مردم مصر به پيروي از اهل بيت شهره اند. از نظر مذهبي، مصري ها نزديكترين نسبت را به شيعه داشته و از نظر سياسي نزديك ترين مردم به انقلاب اسلامي هستند. مروري بر مواضع شخصيت هاي مختلف مصري كه در تظاهرات 8 روز گذشته نقش داشته اند نشان مي دهد كه همه آنان از انقلاب ايران به نيكي ياد مي كنند. اما البته اين نسبت در تظاهرات عظيم مردمي كمتر بيان شده كما اينكه تمايلات داخلي آنان نيز بسيار كمتر بيان شده است. مثلاً همه مي دانند كه اخوان المسلمين در پي تأسيس نظامي ديني در مصر است اما اين هدف كليدي كمتر مطرح شده و طبيعي هم هست كه جنبش وقتي شروع مي شود از يك لبه نرم شروع مي شود و به تدريج به خواسته هاي حداكثري منتقل مي گردد. نياز به ذكر سند نيست چه كسي است كه نداند طي 30 سال گذشته، سلسله جنبان همه جنبش هاي اسلامي و انقلابي، «ايران امام خميني» بوده است.
9- آنچه تاكنون از «رهبري تظاهرات مردمي»- كميته مشتركي كه وجود دارد- مشاهده شده، «هوشمندي» آنان بوده است. اين «رهبري مشترك» قطعا براي آنكه كار را به سامان برساند، تاكتيك هايي را برمي گزيند، الان مهمترين موضوع اين جنبش «حفظ وحدت» حول محور بركناري رژيم حسني مبارك است. بر همين اساس ديده مي شود كه صهيونيست هاي اروپايي و آمريكايي ها با حاشيه پردازي پيرامون شخصيت هايي نظير محمد البرادعي در صدد بهم ريختن صف واحدي است كه رژيم غرب گرا را نشانه رفته است. لذا ما شاهديم كه يك روز نتانياهو مي گويد: «البرادعي عامل ايران است». فردا يك شخصيت اروپايي مي گويد: «البرادعي جايگزين مبارك مي شود» و روز ديگر يك آمريكايي مي گويد: «اخوان المسلمين با البرادعي به تفاهم رسيده است» در اين ميدان انگيزه اصلي متفرق كردن احزاب و گروه هايي است كه به «كميته مشترك» رسيده اند و اين كميته عملا كار را از دست ارتش، نيروهاي امنيتي و در يك كلمه رژيم مبارك و غرب خارج كرده است.
10- رژيم مبارك در اين ميان دچار نوعي انفعال است و گسترش روز به روز دامنه تظاهرات كار را از دست آنان خارج كرده است لذا يك روز ارتش را به مقابله مي فرستند فردا مي گويند پليس بايد كنترل كند روز ديگر دوباره به سراغ ارتش مي روند بنابراين به نظر نمي آيد كه غرب در نهايت بتواند بر اين اوضاع سوار شود. خوشبختانه امروزه به دليل گسترش وسايل ارتباطي، غرب نمي تواند اوضاع را به كنترل درآورد.
سعدالله زارعي

در اين قلمرو كسوف نخواهد شد

هزار و چند صد سال و اندي از رحلت پيامبرعظيم الشأن اسلام در نيمروز دوشنبه اي-28صفر 11هجري- مي گذرد و در پهنه تمامي اين سال ها و سده ها متكاثران و زراندوزان و چپاولگران با لطايف الحيل و به انحاء مختلف نقشه ها كشيدند، فتنه ها تدارك ديدند، ترفندها و دسيسه هايي پي در پي به صحنه آوردند تا در برابر خورشيد پرفروغ «اسلام» كسوفي برمدار كارشكني ها و دشمني ها دراندازند، اما به شهادت تاريخ طي همه اين اعصار و دوره ها شعاع نوراني و تابنده اسلام عالمگير شده است.
اسلام نه در شبه جزيره عربستان يا جهان عرب و يا ايران بلكه در اقصي نقاط دنيا تا اروپا و آمريكا و آفريقا مرزها را يكي پس از ديگري درنورديده است.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

دوخبر و يك نتيجه

حسین شریعتمداری

اين روزها، اگرچه حجم انبوه و متراكمي از خبر و گزارش درباره نهضت هاي اسلامي مصر، تونس، اردن، الجزاير، يمن و اخيرا عربستان و... به سراسر جهان مخابره مي شود و طلوع دوباره امام و انقلاب اسلامي در چند كشور ديگر خاورميانه به «خبر اول دنيا» تبديل شده است ولي از آن ميان، اشاره به دو خبر كوتاه، بيش از همه «گويا» است.

خبر اول؛ آقاي «راشد الغنوشي» انقلابي مسلمان و تبعيدي تونس كه بعد از 20 سال به زادگاه خود بازمي گردد، قبل از حركت به سوي تونس، در مصاحبه اي گفته است؛ «من، نه امام خميني(ره) هستم و نه شيعه» و سؤال اين است كه مگر كسي آقاي راشد الغنوشي را «امام خميني(ره)» و يا «شيعه» مي دانست كه ايشان از ميان صدها نكته گفتني ديگر كه مي توانست درباره نهضت اسلامي تونس و مردم مسلمان اين كشور بگويد نكته فوق را گفتني تر يافته و تاكيد بر آن را ضروري تر تشخيص داده است؟ تاكيد آقاي راشد الغنوشي كه ايشان نه امام خميني(ره) است و نه شيعه، در حالي است كه مردم تونس ماهيت انقلاب خود را «اسلامي» مي دانند و همه جا از امام خميني(ره) به عنوان «الگوي» حركت خويش ياد مي كنند و اين نكته بديهي تر از آن است كه راشد الغنوشي از آن بي خبر باشد. بنابراين بعيد است روي سخن آقاي غنوشي با مردم مسلمان تونس باشد چرا كه، اين سخن از محبوبيت مردمي ايشان به شدت مي كاهد. اما از سوي ديگر، مقامات آمريكايي، اروپايي و صهيونيستي به صراحت اعلام كرده و مي كنند كه نگران شكل گيري انقلاب ديگري نظير انقلاب اسلامي ايران در تونس، مصر، اردن، الجزاير، يمن و... هستند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نگاه امام(ره) به فجر امروز خاورميانه- قسمت اول

اين انقلاب صادر مي شود
ابراهيم حاجي محمدزاده

«... دست آمريكا و ساير ابرقدرتها تا مرفق به خون جوانان ما و ساير مردم مظلوم و رزمنده جهان فرو رفته است، ما تا آخرين قطره خون خويش با آنان شديدا مي جنگيم، چرا كه مرد جنگيم. ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم، چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانك لااله الاالله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكند مبارزه هست و تا مبارزه در هر جاي جهان با مستكبرين هست ما هستيم...» (پيام امام به مناسبت اولين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي 22/11/1358) (1)
پيام فوق را حضرت امام(ره) در نخستين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي كه به علت بيماري در بيمارستان قلب تهران بستري بودند خطاب به ملت ايران و تمام محرومان و مستضعفان جهان ابلاغ مي كنند. اين پيام در حالي به مردم ايران و جهانيان ابلاغ مي شود كه تمام ايران غرق در فتنه ها و آشوب ها و توطئه هاي رنگارنگ استكبار جهاني به دست بيش از چهارصد گروه مزدور است. ولي حضرت امام(ره) با اطمينان قلبي و ايمان خلل ناپذير منشور جهاني شدن انقلاب را صادر و با پيش بيني آينده روشن انقلاب اسلامي حزب الله تحت فرمان خود را به تصفيه دروني و زدودن ناپاكي ها مي خوانند:
«... ملت عزيز ايران، شما شرق تجاوزگر و غرب جنايتكار را به وحشت انداخته، هيچ گاه و با هيچ قدرتي سازش نكنيد كه يقين دارم نمي كنيد و هر كس در هر مقام كه خيال سازش با شرق و غرب را داشت بي محابا و بدون هيچ گونه ملاحظه او را از صفحه روزگار براندازيد كه سازش با شرق و غرب خودباختگي است و خيانت به اسلام و مسلمين است...» (2)
معمار انقلاب اسلامي وقوع و پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي را سرآغاز دوراني جديد در رهايي مستضعفان و محرومان از قيد بندگي استكبار جهاني و مزدوران آنان دانسته و اعلام مي كنند:
«... دوران بن بست و نااميدي و تنفس در منطقه كفر بسر آمده، و گلستان ملتها رخ نموده است و اميدوارم همه مسلمانان شكوفه هاي آزادي و نسيم عطر بهاري و طراوت گلهاي محبت و عشق و چشمه سار زلال جوشش اراده خويش را نظاره كنند. همه بايد از مرداب و باتلاق و سكوت و سكوني كه كارگزاران سياست آمريكا و شوروي بر آن تخم مرگ و اسارت پاشيده اند به در آييم و به سوي دريايي كه زمزم از آن جوشيده است روانه شويم...» (3)
و در شرايط كنوني حفظ و گسترش و الگوبرداري از امانت الهي انقلاب اسلامي را مهم ترين وظيفه و واجب الهي مسلمانان جهان مي دانند.
«... امروز بر ملت ايران خصوصا و بر جميع مسلمانان عموما واجب است. اين امانت الهي را كه در ايران به طور رسمي اعلام شده و در مدت كوتاهي نتايج عظيم به بار آورده است با تمام توان حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن و رفع موانع و مشكلات آن كوشش نمايند و اميد است كه پرتو نور آن بر تمام كشورهاي اسلامي تابيدن گرفته و تمام دولت ها و ملت ها با يكديگر تفاهم در اين امر حياتي نمايند و دست ابرقدرتهاي عالم خوار و جنايتكاران تاريخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمديدگان جهان كوتاه نمايند...» (4)
و با تحليل اوضاع كنوني عالم تنها راه نجات بشريت را در گرو دو اصل ذيل مي دانند.
الف: شناخت ارزشهاي توحيدي اسلام ناب محمدي (ص) و افشاي اسلام آمريكايي و ماهيت طرفداران مزدورش:
«... اگر چهره نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند كه اگر اين چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت كرده از زير نقاب مخالفان اسلام و كج فهمي هاي دوستان خودنمايي كند، اسلام جهانگير خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزاز خواهد آمد. چه مصيبت بار و غم انگيز است كه مسلمانان متاعي دارند كه از صدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد، نتوانسته اند اين گوهر گرانبها را كه هر انساني به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه كنند، بلكه خود نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهي از آن فراري...» (5)
ب: تعهد مردم و مسئولان جمهوري اسلامي به وراثت راه انبيا و تداوم مقصد انقلاب اسلامي و زمينه سازي انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.
«... مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه اي مسئولين را از وظيفه اي كه برعهده دارند منصرف كند، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف كند...» (6)
و براساس رسالت وراثت راه انبيا در دنياي كنوني است كه حضرت امام در آغاز وصيت نامه سياسي الهي خويش مي فرمايند:
«... آنچه لازم است تذكر دهم آن است كه وصيت سياسي الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم الشأن ايران ندارد بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد ...» (7)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 و 2- صحيفه امام ج 12 ص 148 3- صحيفه امام ج 21 ص 82
4-صحيفه امام ج 21 ص 403 5- صحيفه امام ج21 ص 429
6-صحيفه امام ج 18ص 158 7-صحيفه امام ج 21 ص400

همگرايي خاتمي با خاندان پهلوي

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش هفتم

همگرايي خاتمي با خاندان پهلوي

سيد ياسر جبرائيلي

وقتي موعد پخش اعترافات بازداشت شدگان مرتبط با فتنه فرا رسيد، «محمدعلي ابطحي» عضو مجمع روحانيون مبارز پشت تريبون دادگاه رفت و هر آنچه خاتمي در اين مدت كوشيده بود پوشيده بدارد، عيان ساخت. او رفتارهاي ميرحسين موسوي و محمد خاتمي را عامل اغتشاشات پس از انتخابات عنوان كرد. ابطحي در ادامه صحبت هايش از يك مثلث حامي تقلب سخن به ميان آورد كه اضلاع آن را خاتمي، هاشمي رفسنجاني و موسوي تشكيل مي دادند. او گفت: «خاتمي فضاي جامعه را مي شناخت، وي اقتدار نظامي، انتظامي و مقام معظم رهبري كه در جايگاه والايي قرار دارند را مي شناخت و با توجه به اينكه وي نسبت به اين موضوعات شناخت داشت، اين يك نوع خيانت است كه از موسوي در موضوع تقلب حمايت كرد... پس از انتخابات در جلسه مشتركي هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با يكديگر هم قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11ميليون فاصله راي براي چه بود.» 1
خاتمي بلافاصله در واكنش به سخنان ابطحي، با نمايشي خواندن دادگاه متهمان، اعترافات مطرح شده را فاقد اعتبار عنوان كرد. 2
دو روز بعد از اين رويداد، روزنامه الجزيره چاپ عربستان سعودي در گزارشي نوشت: «اعترافات اخير محمدعلي ابطحي از چهره هاي شاخص جريان اصلاحات و از دستگيرشدگان حوادث اخير تهران، سيدمحمد خاتمي را به فكر پناهنده شدن به يك كشور اروپايي انداخته است. خاتمي قصد دارد با هدف تشكيل جبهه اي متشكل از جريان هاي سياسي مخالف دولت و حكومت ايران به زودي راهي يكي از كشورهاي اروپايي شود.» 3
اگرچه خاتمي واكنشي به اين گزارش كه در رسانه هاي داخلي نيز منعكس شد نداد، اما ماهها بعد خبرگزاري فارس از ممنوع الخروج بودن خاتمي خبر داد كه يكي از اعضاي كميسيون امنيت ملي مجلس اين خبر را بعيد ندانست و در عين حال خواستار ممنوع الخروج شدن خاتمي شد. 4 (پاييز 88 وقتي همسر و فرزندان خاتمي از ايران و آمريكا و انگليس در تركيه گردهم آمدند و از خاتمي در آن جمع خبري نشد، شايعه ممنوع الخروج بودن خاتمي مهر تاييد خورد).
اواخر مردادماه 1388 «رضا پهلوي» (فرزند شاه مخلوع ايران) كه با هفته نامه آلماني اشپيگل گفت وگو مي كرد، از اينكه خاتمي و هاشمي در مسير درست حركت مي كنند، ابراز خوشحالي كرد و گفت: «من اميدوارم كه آنها به شكل صريح تري انتقادات خود را نه تنها نسبت به تصميمات رهبري، بلكه به تمام نظام ابراز كنند. به عنوان مخالف سياسي رژيم روحانيون در ايران فعال بوده و با اصلاح طلبان و معترضين در تماس هستم.» 5 خاتمي واكنشي نسبت به اين مصاحبه نشان نداد و سكوت كرد تا نشان دهد حتي با خاندان پهلوي نيز حاضر به مرزبندي نيست.
افشاگري هاي دلسوزان درباره اهداف پشت پرده مدعيان تقلب و همچنين روشنگري سيستم انتخاباتي درباره راي گيري 22 خرداد، رفته رفته كساني را كه به ميرحسين راي داده و ادعاي دروغ او درباره تقلب را پذيرفته بودند، قانع كرد كه اين ادعا دروغ بوده است. همين اقناع عمومي و ريزش بدنه جريان فتنه باعث شد ستاد انقلاب مخملي در پيشبرد يكي از بنيادي ترين ضرورت هاي كودتاي مخملي يعني حفظ حاميان در كف خيابانها ناكام بماند. شهريورماه 88 سردار جعفري، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، طي سخناني به نقش خاتمي در حوادث پس از انتخابات پرداخت و گفت: آقاي ابطحي در اعترافات خود مي گويد: خاتمي و ]ابوالفضل[ فاتح و مهدي هاشمي رفسنجاني مي گفتند كه «برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق مي كند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نمي توانند سرشان را بلند كنند و اين معناي يكسره كردن كار است.» يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامه ريزي شده بود.
سردار جعفري در بخش ديگري از سخنراني خود به سخنان منتشر نشده خاتمي در بهمن 87 اشاره كرد كه مي گويد: «اگر در اين انتخابات ]دهم[ احمدي نژاد سقوط كند، عملا رهبري حذف مي شود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي شود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد.» 6 خاتمي در واكنش به سخنان سردار جعفري بدون تكذيب سخناني كه جعفري به او نسبت داده بود، گفت: «عده اي براي مقابله با ليبراليسم به فاشيسم پناه مي برند.» 7
البته مجمع روحانيون مبارز با صدور بيانيه اي به يك تكذيب كلي اكتفاء كرد و فرمانده سپاه را به گفتن «دروغي بزرگ» در مورد محمد خاتمي متهم ساخت و از «مدعي العموم» خواست تا عكس العمل مناسبي به اين «اتهام و دروغ پردازي» نشان دهد؛ اما نه مجمع و نه شخص خاتمي هيچ گاه رسماً حاضر به طرح شكايت از سردار جعفري نشدند! چرا كه مي دانستند فرمانده سپاه اسناد سخنانش را با خود به دادگاه مي آورد و باعث بي آبرويي بيش از پيش خاتمي و افشاي زواياي جديدي از پروژه كودتاي مخملي خواهد شد.
15 مهر ماه پس از آزادي «سعيد حجاريان» از زندان، خاتمي به ديدار او رفت كه برخي تحليلگران سياسي هدف از اين ديدار را اعمال فشار بر حجاريان براي پس گرفتن اعترافات خود مبني بر پروژه القاي تقلب تفسير كردند. اما به هر صورت، رسانه ها خبري درباره حرفي كه حجاريان متناقض با اعترافات خود زده باشد، منتشر نكردند. محمدعلي ابطحي نيز پس از خروج از زندان از اعترافات خود عقب نشيني نكرد. خاتمي وقتي در آذر ماه 88 به ديدار او رفت، از ابطحي اين سخنان را شنيد كه «نبايد از فرض محال تقلب سخن مي رانديم.»8
در فاصله مهر ماه 88 تا نهم دي ماه 88 كه اعتراضات هواداران موسوي به طور پراكنده ادامه داشت و هر روز كاهش مي يافت، موسوي به مناسبت هاي مختلف با صدور بيانيه بر ادامه راهي كه آغاز كرده بود، پافشاري مي كرد. در اين مدت، حوادث بسياري رخ داد كه خاتمي درباره اكثر آنها موضع خاصي نگرفت. در اين دوره، حاميان موسوي مسجد لولاگر واقع در خيابان آذربايجان تهران را به آتش كشيدند تا نشان دهند با چه چيزي مشكل دارند و در پي چه هستند، اما ماجرا به اينجا ختم نشد و افراطيون در تجمعات غيرقانوني كه برگزار مي كردند، سراغ مباني جمهوري اسلامي نيز رفتند و با شعار «جمهوري ايراني» در مقابل «جمهوري اسلامي» خواسته خود را در حذف اسلام از نظام سياسي ايران علني كردند. اهانت به عكس امام خميني(ره)، روزه خواري علني در نمازجمعه قبل از روز قدس به امامت هاشمي رفسنجاني نيز از ديگر تحركات ساختارشكنانه عوامل فتنه 88 بود. خاتمي ترجيح داد در برابر همه اين رويدادها سكوت اختيار كند و بيانيه اي در محكوميت اهانت به مقدسات و مسلمات دين اسلام صادر نكرد!
اين دست ساختارشكني ها باعث شد رفته رفته ماهيت گروهك موسوم به «جنبش سبز» براي مردم روشن شود و در نتيجه، ضمن اينكه تجمعات هواداران موسوي به جمع هاي چند ده نفري تقليل يافت، برخي از چهره هاي مطرحي كه در جريان انتخابات از موسوي حمايت كرده بودند، در مقابل او ايستادند و موضع گيري كردند. صبر مردم ديگر از ظلمي كه موسوي و حاميانش در حق ايران و اسلام روا مي داشتند به سر آمده بود، تا اينكه ظهر عاشوراي 88 فرا رسيد و جمعي ديگر از اراذل و اوباش كه خود را جنبش سبز مي ناميدند، از فرصت غيبت مردم به دليل حضور در مراسم عزاداري اباعبدالله بهره جسته و با حضور در خيابان ها، شروع به تخريب اموال عمومي كردند. آنان سوت و كف زنان و با سر دادن شعارهايي چون «مرگ بر جمهوري اسلامي»، «مرگ بر ولايت فقيه»، «يا حسين، ميرحسين» و... به عزاداران حسيني نيز كه در حال اقامه نماز ظهر عاشورا بودند، حمله ور شده و به سوي نمازگزاران سنگ پراكني كردند. همين اهانت ها باعث شد مردم ابتدا روز هفتم دي در شهر قم و سپس روز نهم دي در سراسر كشور به صورت خودجوش به خيابان ها آمدند، عليه فتنه گران موسوم به جنبش سبز شعار دادند و ضمن تجديد بيعت با رهبر و نظام اسلامي، خواستار محاكمه سران فتنه شدند. در اين راهپيمايي ده ها ميليوني، بسيار بودند كساني كه با شهامت در مقابل دوربين رسانه ها قرار گرفته و گفتند كه به موسوي راي داده اند، اما حال به ماهيت اين جريان پي برده و عليه فتنه سبز به خيابان آمده اند. حماسه بي نظير 9 دي با حضور چند ده ميليوني مردم، ميخ آخر به تابوت فتنه 88 بود.
با برگزاري اين راهپيمايي مردمي در حمايت از نظام، تقريباً اين نكته براي همه جريان هاي سياسي و اجتماعي روشن شد كه جنبش موسوم به سبز به سبب ماهيت ضد ديني و عملكرد انحرافي خود كاملاً از عرصه سياسي- اجتماعي ايران حذف شده است؛ تا جايي كه روزنامه آمريكايي «نيويورك تايمز» به صراحت نوشت: «با به حاشيه رانده شدن ميرحسين موسوي چه كسي قرار است جنبش را رهبري كند؟ شكي نيست كه اكبر هاشمي رفسنجاني چنين نقشي را ايفا نخواهد كرد. البته او يك سياستمدار زبردست است، اما آقاي رفسنجاني در سال2005 در رقابت با محمود احمدي نژاد براي مقام رياست جمهوري شكست خورد و براي ساقط كردن نظامي كه خود او از بنيانگذاران آن است هيچ علاقه اي ندارد. محمد خاتمي نيز نخواهد توانست چنين حركتي را رهبري كند.»9
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- همان، 10/5/1388
2- سايت رسمي خاتمي، 10/5/1388
3- خبرگزاري جمهوري اسلامي، 12/5/1388
4- همان، 13/5/1388 (جواد كريمي)
5- خبرگزاري فارس به نقل از اشپيگل، 24/5/1388
6- پايگاه خبري تحليلي سحر، 11/6/1388
7- روزنامه سرمايه، 14/6/1388
8- خبرگزاري فارس، 16/9/1388
9- نيويورك تايمز، 6/1/2010

ادامه نوشته

زبان مايكل لدين در كام خاتمي

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش ششم

زبان مايكل لدين در كام خاتمي
سيد ياسر جبرائيلي


با روشنگري هاي رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه روز 29خرداد، بخش عظيمي از بدنه اجتماعي اعتراضات ريزش كرد، اما موسوي بر ادامه آشوبهاي خياباني اصرار ورزيد. در اين ميان، مقامات سياسي غربي نيز رسما وارد ميدان شده و از آشوب ها حمايت كردند؛ به طوري كه رسانه هاي اين كشورها از جمله بي بي سي و صداي آمريكا هدايت شورش هاي خياباني را به عهده گرفتند. خاتمي اما در واكنش به اسناد و مطالبي كه در رسانه ها درباره دخالت بيگانگان در انتخابات منتشر شد، طي بيانيه اي به مناسبت تظاهرات حاميان موسوي در شنبه سي ام خرداد، «انتساب حركت سالم مردم به بيگانگان» را «جلوه اي از سياست هاي نادرست» دانست. 1 به ياد بياوريد تعريف خاتمي از «آمريكايي بودن» در دهه 60 و در پاسخ به بازرگان را كه صريحا نوشته بود «مراد از آمريكايي بودن، نحوه اي از ديد و بينش است كه به سادگي ابزار دست سياست هاي توسعه طلبانه آمريكا مي شود.»
تلاش خاتمي براي تبرئه جريان برانداز از همراهي و وابستگي به دشمنان خارجي جمهوري اسلامي در حالي بود كه برخي نشريات و حتي مقامات غربي صراحتا به حمايت كشورهاي غربي از كودتاي سبز اذعان مي كردند؛ از جمله «باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا در موردي گفت: «موسوي به منشأ الهام بخش آن دسته از هموطنان خود تبديل شده است كه خواهان گشايش به سوي غرب هستند. حق آزادي بيان و تجمع كه مردم ايران خواهان آنند آرزوها و آرمان هاي جهان شمول هستند.» 2 اين نخستين بار بود كه يك رئيس جمهور آمريكايي از يك كانديداي انتخابات ايران نام برده و از او حمايت مي كرد. رفتارهاي اين چنيني مقامات غربي باعث شد بعدها نشريه «فارين پاليسي» در گزارشي توصيه كند كه دولت آمريكا بايد به حمايت از جنبش سبز ايران در پشت صحنه و نه آشكارا ادامه دهد3.
اصلاح طلبان فرصت پيش آمده پس از انتخابات را بهترين زمان براي براندازي نظام دانسته و با تمام موجوديت خود وارد يك بازي مرگ و زندگي سياسي شده بودند؛ لذا حاضر به ترك ميدان نشدند و هر دست ناپاكي را هم كه براي همكاري و همدلي به سويشان دراز شد، صميمانه فشردند. موسوي دست از ادعاهاي خود برنداشت و به توصيه ها براي پيگيري مطالبات خود از طريق مراجع قانوني نيز وقعي ننهاد، حتي پيشنهاد بازشماري آرا نيز او را قانع نكرد و در نامه اي به شوراي نگهبان، باز با پيروي از الگوي انقلاب هاي رنگي، كف مطالبات خود را «ابطال انتخابات» عنوان نمود. 4 گفتني است تن ندادن به قانون يكي از توصيه هاي اكيد تئوريسين هاي كودتاي مخملي نظير جين شارپ و هلوي است. چرا كه در اين صورت دروغ بودن ادعاي تقلب برملا مي شود.
آنچه از سيدمحمد خاتمي علني مي شد، توصيه هايي «پدرانه» و از موضع بالا بود، اما بسيار بودند شخصيت هايي كه از نقش پس پرده او باخبر بودند؛ بسيار بودند كساني كه مي دانستند خاتمي در خفا چه مي گويد، با چه كسي تماس مي گيرد، با كدامين شخصيت ها جلسه مي گذارد و نقشش در پروژه «كودتاي سبز» چيست. اين بود كه سرانجام، هيئت منتخبي از سوي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس كه در رابطه با حوادث پس از انتخابات براي جويا شدن نظر مراجع و شخصيت هاي موثر نظام و نيز ارائه اطلاعات لازم به آنان درباره انتخابات به ديدار آنان مي رفت، در تاريخ 8/4/88 به ديدار خاتمي رفت تا بلكه بتواند او را در معرض حقايق قرار داده و از مواضع راديكال دورش كند، اما موفق نشد. خاتمي در اين ديدار دغدغه خود را لطمه خوردن به اعتماد عمومي دانست و راهكاري كه براي حل اين مسئله ارائه داد، تشكيل يك هيئت بي طرف بود. 5 هدف خاتمي در اينجا از ارائه پيشنهاد تشكيل «هيئت بي طرف»، در حقيقت دور زدن قانون اساسي و رهبري، و بي اعتبار كردن نهادهاي قانوني از جمله شوراي نگهبان و وزارت كشور بود؛ اين نظريه بعدها در قالب طرح «رفراندوم» از سوي خاتمي ارائه شد و نشان داد كه او هنوز نقشه ابطال انتخابات را در سر دارد.
وقتي خاتمي طرح رفراندوم را داد، مدير مسئول كيهان در نكته اي نوشت «آيا اين طرح شماست يا نظريه مايكل لدين». خاتمي سكوت كرد ولي مايكل لدين در مصاحبه با واشنگتن تايمز پاسخ شريعتمداري را داد و به طور تلويحي نظر كيهان را تاييد كرد6.
چند ماه بعد رسانه ها از قول خاتمي نوشتند كه وي در ديدار با يكي از اعضاي كميسيون امنيت ملي مجلس گفته است «به موسوي و كروبي گفتم قبل از آن كه آقا به نمازجمعه تشريف ببرند شما مطالب تان را بنويسيد و به آقا بدهيد و اگر به انتخابات اعتراض داريد، بگوييد تخلف شده اما شما تعيين تكليف كنيد و ما نظر شما را مي پذيريم. من به آنها گفتم اين كار به نفعتان است ولي متاسفانه اين كار را نكردند.» 7
البته اين سخنان خاتمي با بيانيه اي كه وي پس از سخنان رهبري در نمازجمعه صادر كرد و نسبت به مواضع ايشان معترض شد، در تناقض آشكار بود. از همين جا مشخص شد كه «سيدمحمد خاتمي» قصد دارد ادامه راه را با «يكي به نعل و يكي به ميخ زدن» ادامه دهد تا بتواند هم خود را به ظاهر در چارچوب نظام حفظ كند و هم جايي در ميان ياران رنگي خود داشته باشد تا ببيند سرانجام كار چه مي شود.
رئيس دولت اصلاحات در تيرماه 88 ديداري هم با خانواده هاي دستگيرشدگان در ناآرامي هاي پس از انتخابات داشت كه در اين ملاقات از واژه «شهيد» براي توصيف كشته شدگان در اين ناآرامي هاي ناشي از ادعاي دروغ موسوي استفاده كرد و گفت: «متاسفم از اينكه اعلام كنم جرم شما و عزيزانتان اين است كه در ايران مانديد و براي تقويت نظام و تامين حقوق مسلم مردم تلاش كرديد.»8
دستگيرشدگان پس از انتخابات البته به اغتشاشگران كف خيابانها محدود نمي شدند. برخي فعالان سياسي اصلاح طلب نيز به سبب اقدامات ضد امنيتي خود روانه بازداشتگاه گشتند. اين افراد در ستاد مركزي فرماندهي و عمليات فتنه، از جمله ستاد قيطريه، مشغول طراحي فازها و مراحل كودتا، سازماندهي تجمعات و شبكه هاي اجتماعي بودند كه با دستگيري شان، فضا رو به آرامش گذاشت. اواسط تيرماه بود كه رسانه ها خبر از پخش اعترافات اين فتنه گران در آينده نزديك دادند. اما خاتمي و همفكرانش با علم به اينكه در اعترافات احتمالي بازداشت شدگان چه حقايق تكان دهنده اي عليه آنها و ماهيت اصلاح طلبان فاش خواهد شد، دست به قلم بردند و نامه اي خطاب به مراجع نوشتند. خاتمي به همراه موسوي، كروبي و 65 شخصيت ديگر كه اسامي محمد سلامتي، محمدرضا تاجيك، عباس عبدي، سيدهاشم آغاجري، محمدعلي نجفي و فرشاد مؤمني در ميان آنها ديده مي شد، نامه اي خطاب به مراجع تقليد نوشت كه در آن بدون اشاره به علت دستگيرشدن بازداشت شدگان، آمده بود: «همانگونه كه استحضار داريد، همزمان با اعلام نتايج دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، موج وسيعي از دستگيري ها از ميان فعالان ستادهاي انتخاباتي نامزدهاي غيردولتي و شهرونداني كه در راهپيمايي هاي مسالمت آميز شركت جسته بودند آغاز شد.» 9
در اين نامه به پخش اعترافات بازداشت شدگان پس از انتخابات اشاره شد و آمده بود: «دستگاههاي تبليغاتي دولتي و به ويژه صداوسيما... با پخش اعتراف هاي نمايشي، سعي در اثبات اينگونه اتهامات واهي به حركتي مردمي دارد.»
در پايان نامه مذكور از مراجع تقليد خواسته شده بود روند رسيدگي به اتهامات به مجاري قانوني بازگردد! و توضيح داده نشده بود كه مگر رسيدگي به اتهامات در مراجع قانوني و با استناد به اسناد غيرقابل انكار صورت نگرفته است؟! اين نامه هدف ديگري را نيز دنبال مي كرد و آن تلاش براي ايجاد شكاف ميان مرجعيت و نظام در درجه اول، و تبديل اين شكاف به تضاد در درجه دوم بود. تصور كودتاگران اين بود كه اگر موفق به ياركشي از ميان مراجع شوند، كه نشدند، ادامه راه تقابل با نظام آسانتر خواهد بود!
خاتمي در ادامه فعاليت هاي خود در ارتباط با حوادث پس از انتخابات، يك بار خواستار تحقيق و تفحص مجلس از انتخابات شد10 و يك بار ديگر با طرح پروژه آمريكايي «رفراندوم»، برگزاري يك «همه پرسي» را راه برون رفت از شرايط موجود دانست. 11 كه همانگونه كه پيشتر اشاره شد «حسين شريعتمداري» مدير مسئول روزنامه كيهان فاش كرد كه اين پيشنهاد، همان دستورالعمل «مايكل لدين» دستيار ويژه وزير دفاع وقت آمريكا است. از نظر يكي از اعضاي شوراي مركزي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي نيز بحث رفراندوم در حقيقت همان بحث ابطال انتخابات بود كه موسوي پيش از آن مطرح كرده بود. حكايت تاريخ، حكايت جالبي است. مي توان سرمقاله هاي خاتمي عليه طرح رفراندوم پيشنهادي بني صدر را از دل صفحات روزنامه كيهان در ابتداي دهه 1360 بيرون كشيد و در مقابل «خاتمي 88» قرار داد تا بلكه به انحراف خود اعتراف كند، اما دريغ كه او نه تنها به انحراف خود اذعان نمي كرد، بلكه وقتي كلام امام خميني(ره) از رسانه ها پخش مي شد تا راهگشا و راهنماي پيروانش شود، داد خاتمي در مي آمد كه «چه چهره ناپسندي كه از امام نشان داده نشد!»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سايت رسمي خاتمي، 31/3/1388
2-شبكه ايران، 4/6/1388
3-خبرگزاري فارس 7/10/1388
4-بي بي سي فارسي، 6/4/1388
5-سايت رسمي خاتمي، 8/4/1388
6-خبرگزاري فارس، 8/4/1388
7-روزنامه كيهان، /11/1388
8-سايت رسمي خاتمي، 10/4/1388
9-همان، 15/4/1388
10-سايت رسمي خاتمي، 7/5/1388
11-همان، 28/4/1388

انقلاب را نقد كنيد ، نمره بگيريد !

چيز كوچولو: اين چيه دستت آبجي؟
چيزه كوچولو: برگه امتحانه. راستش يكي از اساتيد دانشگاه، يعني استاد درس «تحولات سياسي و اجتماعي بعد از انقلاب» از ما امتحان گرفته، آنهم چه امتحاني؟!... اين برگه امتحاني كلا3 سوال داره. نگاه كن!
1- آمريكاستيزي جزئي از اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي ايران بود. اين نظر را نقد نماييد. (حداكثر 10 سطر)
2- آمريكايي ها نقش اصلي را در به وجود آوردن جنگ تحميلي با عراق بر عهده داشتند. اين نظر را نقد نماييد. (حداكثر 10 سطر)
3- تعارض ميان جريانات معروف به ليبرال با رهبري انقلاب اسلامي بعد از انقلاب امري اجتناب ناپذير بود. اين نظر را نقد نماييد. (حداكثر 10 سطر)
چيز كوچولو: يعني شرط نمره گرفتن از جناب استاد، اين است كه حتما آمريكاستيزي انقلاب را نقد كني؟ آمديم و يكي به اين موارد نقد نداشت؟! اين برگه يعني تا به انديشه هاي ناب جمهوري اسلامي، به اسم نقد، بد و بيراه نگويي، از نمره خبري نيست!
چيزه كوچولو: ولي من كه نقدي به آرمان هاي انقلاب ندارم. به انديشه هاي ليبرال و انحرافي نقد دارم. حداقل 10 سطر و حداكثر 100 كتاب! فكر كنم در اين امتحان بايد به زبان طنز شركت كنم. اصلا شايد استاد هم شوخي اش گرفته!
جواب سوال اول: آمريكاستيزي يكي از اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي ايران «بود». چرا بود؟! من به اين نظر نقد دارم، چرا كه آمريكاستيزي يكي از اهداف انقلاب اسلامي «هست». لابد هست كه الان در مصر و تونس و لبنان و كجا و كجا، ملت ها با الگو گرفتن از انقلاب ما، خواهان برچيده شدن حكومت هاي آمريكايي هستند.
جواب سوال دوم: آمريكايي ها فقط در به وجود آوردن 8 سال جنگ تحميلي بعثي ها عليه ايران نقش اصلي را نداشتند، بلكه در به وجود آوردن 8 ماه جنگ تحليلي بعضي ها عليه جمهوري اسلامي هم، آمريكايي ها نقش اصلي را ايفا كردند. استاد خودشان، حداقل در جريان اين 2 مورد هست؛ حداكثر، موارد ديگر!
جواب سوال سوم: در اين نظر هم من به آن «بود» آخر نقد دارم. بود، نبود و به جايش «هست» بود، بهتر بود؛ شاهد تعارضات جريانات معروف به ليبرال، حداقل همين برگه امتحاني با همچين سوالاتي!
چيز كوچولو: فكر مي كني، چه نمره اي از استاد مي گيري؟
چيزه كوچولو: كمتر از 18 داد، اسير اين صحنه آرايي خطرناك نمي شوم!
بچه هاي آقاي چيز

خبرخوش ! (گفت و شنود)

گفت: سايت وابسته به منوشه امير اعتراف كرد كه شكست فتنه 88 در شكل گيري اعتراض هاي مردم خاورميانه عليه حكومت هايشان نقش برجسته اي داشته است.
گفتم: بالاخره اين منوشه امير يك حرف راست از دهنش بيرون آمد.
گفت: همين سايت مي نويسد؛ ايران در مقابل ائتلاف همه گروه هاي اپوزيسيون كه از حمايت كامل غرب برخوردار بودند، پيروز شد و اين پيروزي به ملت هاي مسلمان براي مقابله با حكومت هايشان جرات بخشيد.
گفتم: حيوونكي ها آمريكا و اسرائيل و انگليس و سران فتنه چي فكر مي كردند چي شد؟!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: پزشكي به مريض گفت يك خبر خوش برات دارم و يك خبر بد. خبر بد اين كه مغزت تا آخر هفته از كار مي افتد و خبر خوش اين كه قبل از آخر هفته از دنيا مي روي.

كروكي انقلاب

محمد ایمانی

از ژانويه و فوريه 1979 تا ژانويه و فوريه 2011 ميلادي 32سال فاصله است. سلاطين كاخ سفيد در اغلب سال هاي اين سه دهه، ژانويه را توأم با تلخي و اضطراب آغاز كرده اند. 16ژانويه 1979 (26دي 1357) وقتي محمدرضا پهلوي متحد 25ساله آمريكا، از ايران گريخت و موقتاً در آسوان مصر فرود آمد، آن قدر مصيبت و اضطراب بر سر جيمي كارتر آوار نشده بود كه 32سال بعد بر سر باراك اوباما و ديگر اعضاي هيئت حاكمه كاخ سفيد فرو ريخت. دومينوي انقلاب اسلامي كه آن روزها از ايران آغاز شد، اكنون از خاورميانه بزرگ عبور كرده و به شمال آفريقا رسيده است.

اگر 32سال پيش در چنين ماه هايي، كارتر يك مصيبت داشت، باراك اوباما چند مصيبت را باهم شاهد است. رويدادهاي مهم همين چند ماه اخير را به ياد آوريد! پشت آمريكا پس از 7ماه زور آزمايي و فتنه همه جانبه در عراق به زمين خورد هنگامي كه پارلمان، نوري مالكي و جلال طالباني را در نخست وزيري و رياست جمهوري ابقا كرد و تمام دنيا فهميدند نفوذ ابرقدرت سابق، در همين كشور اشغال شده چقدر است. اين داغ هنوز براي باراك اوباما تازه بود كه لبنان طوفاني شد. حزب الله لبنان و متحدانش با مهارت تمام و در كمتر از 10روز ابتدا دولت وابسته حريري را ساقط كردند و سپس با به هم ريختن اردوگاه 14 مارس- كه با پيراهن خونين رفيق حريري خود را بر كشيده بودند - راي اعتماد پارلمان را براي «ميقاتي» گرفتند. تصميم سازان آمريكايي و صهيونيستي هنوز با اين شوك بزرگ در شمال فلسطين اشغالي كنار نيامده بودند، كه شورش تونس به مصر سرايت كرد و خبر آمد كشور سينا و موسي و فرعون در جنوب فلسطين آتشفشاني شده است...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شعر بصيرت

پژمان كريمي
شعر ايران، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به سه دوره تاريخي تقسيم مي شود.
دوره نخست؛ مقطعي است كه شعر همچنان تحت تأثير امواج نهضت نوراني انقلاب اسلامي بود و شاعران انقلابي مي كوشيدند با وصف افتخارات و سلحشوري هاي ملت به پاخاسته، آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي را به عنوان عطيه الهي ارج دهند و همگان را به پاسداري از آن فراخوانند.
اشعار شاعراني چون محمود شاهرخي (جذبه)، حميد سبزواري، سپيده كاشاني، سلمان هراتي و... نشانه هاي مقطع ادبي ياد شده است.
«اين بانگ آزادي است كز خاوران خيزد/ فرياد انسان هاست كز عمق جان خيزد/ آتشفشان قهر ملت هاي دربند است/ حبل المتين توده هاي آرزومند است/ و...» (حميد سبزواري)
با پاگيري شراره هاي جنگ تحميلي و آغاز دوران پرافتخار دفاع مقدس، شاعران انقلابي بنا به تعهد ديني و ملي خود دوره دوم شعر ايران را رقم مي زنند. آنان سلاح قلم به دست گرفته و همدوش رزمندگان اسلام، به رويارويي با دشمن متجاوز و حاميان داخلي و خارجي آن پرداختند. در اين مقطع بود كه زيباترين تجليات شاعرانه و حماسي در حوزه ادبيات ايران خلق شد و ادبيات پايداري جلوه اي روشن و خيره كننده يافت.
«سلام اي جنگجويان دلاور/ نهنگاني به خاك و خون شناور/ سلام اي صخره هاي صف كشيده/ به پيش تانك هاي كوه پيكر/ صف جنگ و جهاد صدر اسلام/ صف عمار ياسر، مالك اشتر/...» (شهريار).
با پايان جنگ تحميلي در سال 1367، شاعران ايران ، رويكرد به مضامين اجتماعي را در پيش گرفتند و آنان كه همچنان مشعل دار شعر دغدغه مند هستند گاه با نقب به مضامين انقلابي و دفاع مقدس، به نقد پاره اي از معضلات روز پرداختند. اين مقطع اما با بروز فتنه سال 88، شكل ديگري مي يابد كه به گونه اي يادآور ارزش هاي انقلابي و حماسي دو دوره گذشته است.
پس از برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و شكست نامزد طيف موسوم به اصلاح طلبان، با دروغ «تقلب»، مخالفان نظام ديني كشورمان به «كف خيابان ها» فراخوانده شدند تا سناريوي كودتاي مخملين اين بار به نام «ايران»، رقم بخورد. در اين دوره زماني، همه گروهك هاي ضدانقلاب- در داخل و مقيم فرامرزها- در كنار دولت هاي استكباري قرار گرفتند تا بزرگترين ائتلاف خود را در برابر انقلاب، نظام و ملت ايران شكل دهند. جالب اين كه سه هزار شبكه راديو و تلويزيوني فارسي زبان و غيرفارسي زبان و صدها هزار سايت و وبلاگ بزرگترين تهاجم تبليغاتي ضدديني و ضدايراني را به مرحله اجرا نهادند. در اين ميان اما، شاعران دلداده به دين و نظام ديني و ايران، خود را در آوردگاهي گسترده يافتند. آنان قلم بر كف، با تبيين مفهوم «فتنه»، وصف فتنه گران و آمال و اهداف شيطاني آنان، فراخواندن مخاطب به هشياري، تهييج حس وطن دوستي و سرانجام؛ توصيف ولايت به عنوان ركن جامعه ديني و پاسدار استقلال كشور، بصيرت شان را به نمايش گذاشتند و به ترويج بصيرت مشغول شدند. به عبارتي؛ آنان شعر بصيرت را شاخصه دوره سوم شعر ايران به دست دادند و بر تارك تاريخ ادبي كشورمان نشاندند.
بايد تاكيد كرد اهميت شعر بصيرت، به ميزان اهميت «بصيرت» است!
بصيرت، ابزاري است كه موجب شناخت راه از بي راه، درست از نادرست و حق از ناحق مي شود و انسان را به سوي رستگاري هدايت مي كند. شعر بصيرت نيز، گامي براي دستيابي به بصيرت معنا مي شود.
اينك رسالت رسانه هاي متعهد گرامي داشت دوره سوم شعر فارسي و ترويج شعر بصيرت است. از اين روست كه طرح نام شعراي بصير و انتشار مستمر سروده هاي شان و برپايي جشنواره اي ويژه و سالانه با موضوع «بصيرت»، يك ضرورت غيرقابل اجتناب مي نمايد!
در پايان اين مقال سروده شيواي «حسين شهرستاني» را با موضوع نهم دي (روز حماسه و بصيرت) مي خوانيم:
«ايران كه كوفه نيست، مگر مرده ايم ما؟!
ما عهد بسته ايم، قسم خورده ايم ما!
بد مست نيستيم كه پيمانه بشكنيم
عمري است تا به عهد تو سر برده ايم ما
«روز نخست چون دم رندي زديم و عشق»(1)
راهي به جز ولاي تو نسپرده ايم ما
ما با امام، عهد وفاي تو بسته ايم
با او بگو كه عهد تو چون برده ايم ما
«بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند»2
اين فخر ماست تيري اگر خورده ايم ما
گر سنگ هاي كينه اين نابرادران
ور بار جور اجنبيان، گرده ايم ما
امروز نيست دشنه و دشناممان نصيب
از طعنه رقيب نيازرده ايم ما
ما دل به هاي و هوي زمستان نباخته ايم
هر چند اگر به حادثه پژمرده ايم ما
¤
دست تو باد بر سر ما باقي اي خدا!
دست دعا نگر كه برآورده ايم ما!
& 1و2 از حافظ

ديدار ظهر شنبه با هاشمي

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش پنجم

ديدار ظهر شنبه با هاشمي


سيد ياسر جبرائيلي
همانطوري كه پيشتر اشاره شد، طيف موسوم به اصلاح طلبان انديشه اي فراتر از پيروزي يا شكست در انتخابات در سر داشت و در پي اجراي يك كودتاي رنگي عليه جمهوري اسلامي بود. ستاد موسوي پيش از انتخابات، تقريباً تمامي مراحل پروژه براندازي نرم را پيموده بود. حاميان موسوي با تشكيك در سلامت انتخابات، وارد كردن اتهامات بي اساس به دولت و سياه نمايي وضع موجود، در پي ايجاد يك «ذهنيت مسموم» درباره ساخت سياسي برآمدند. آنها همچنين با انتخاب رنگ سبز به عنوان «نماد انتخاباتي» خود كه در پروژه هاي انقلاب رنگي با هدف ايجاد توهم كثرت به كار گرفته مي شود، تاكتيك ديگري از جنس اين انقلاب ها را به اجرا گذاشتند. اين ترفند را كيهان مطرح كرد و مديرمسئول كيهان در مسجد سيد اصفهان آن را ترجمان قرآن بر نيزه كردن معاويه و عمرو عاص دانست ايجاد شبكه هاي مرتبط با هم و ارتباط هرمي با مجموعه هاي بالاسري به عنوان بازوهاي عمل كننده، ديگر شاخصه كودتاهاي مخملي بود كه به وضوح در نقشه راه و عملكرد ستاد ميرحسين ديده مي شد. به طوري كه حال، همه زمينه ها براي اجراي فاز «پس از انتخابات» پروژه كودتاي رنگي فراهم شده بود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ساحل امن جشنواره فجر و امواج متلاطم حاشيه ها

آرش فهيم
با وجود اين كه زمينه لازم براي برپايي بيست ونهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر به شكل مطلوب فراهم شده، اما باز هم امواج حواشي و هياهوهاي كاذب به استقبال اين همايش سينمايي رفته است. اين حواشي حاكي از آن هستند كه در جشنواره امسال هم برخي اتفاقات ناخوشايند سال گذشته تكرار خواهد شد.
در دوره قبلي اين گردهمايي شاهد بوديم كه يك «شبه بخش» آن هم در سانس نيمه شبانگاه جشنواره براي نمايش تعدادي از فيلم هاي توقيفي و مبتذل ايجاد شد. ظاهرا مديريت محترم و دلسوز جشنواره براي اين دوره نيز تصميم مشابهي گرفته است. به اين ترتيب كه اين بخش امسال با نام با مسمي و مثبتي به نام «نوعي نگاه» اجرا خواهد شد. حضور فيلم هاي برخي از فيلمسازان و همچنين بازتاب ها و واكنش هاي بروز يافته به خاطر به وجود آمدن بخش مذكور، اين نگراني را ايجاد كرده كه باز هم در جشنواره فجر جنجال هاي ناخوشايند ناشي از نمايش فيلم هاي بيمار تكرار خواهد شد. آن هم در شرايطي كه تنوع جاري و همچنين حضور قابل توجه فيلم هايي با موضوعات متعهدانه، نويدبخش جشنواره اي به مراتب بهتر از دوره قبل بود.
ايجاد اين گونه تب و تاب ها و حواشي مزاحم، گوياي آن هستند كه جشنواره فيلم فجر همچنان از فقدان استراتژي و چشم انداز آينده ساز رنج مي برد. منكر جايگاه و ارزش هاي مهم اين گردهمايي ملي فرهنگي نمي توان بود. اما واقعيت اين است كه يك جشنواره سينمايي نمي تواند صرفا به عنوان يك نمايشگاه عرضه فيلم برگزار شود. آن هم جشنواره اي كه نام و مناسبتش وام دار سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي است.
براساس چه ملاك و معياري بايد يك بخش ويژه براي فيلم هاي مسئله دار و حاشيه ساز در جشنواره كه در اصل كارزار تجلي سينماي جمهوري اسلامي است، تشكيل شود؟
بحث درباره توقيف ، عدم توقيف، مميزي و ... در اين مجال نمي گنجد، هر فيلمي كه از مجاري قانوني و رسمي بگذرد، حق اكران و به نمايش درآمدن را دارد. اما مسئله اصلي اين است كه چرا جشنواره فجر همچنان در سياست هاي هدايتي و حمايتي دچار ضعف و سرگرداني است؟ تجمع فيلم هايي كه شايد اصلا با اعتبار و رسالت جشنواره فيلم فجر همگام و همنوا نباشند در يك بخش ويژه - آن هم با نام دهان پر كن «نوعي نگاه» - يعني تبليغ بزرگنمايي اين گونه فيلم ها. آيا نهادن يك عنوان عاريه اي آن هم براي بخشي كه فيلم هاي آن تناسب چنداني با اين نام ندارند، مي تواند باعث گرم شدن فضاي جشنواره فجر شود؟ اطلاق نام «نوعي نگاه» براي فيلم هايي كه طي سه دهه اخير مشابه آنها را بارها و بارها ديده ايم و براساس الگوهاي غربي ساخته و پرداخته مي شوند بسيار عجيب است. اگر نيك بنگريم، اين عنوان بيشتر براي فيلم هاي متفاوتي كه براساس ارزش هاي ملي و ديني ساخته مي شوند تناسب دارد.
فيلم هايي را مي توان حاوي نوعي نگاه دانست كه به مثابه چشم بيدار جامعه عمل مي كنند و بازتاب دهنده صادق و صالح واقعيت هاي تلخ و شيرين اجتماعي و ملي ما هستند، و نه فيلم هايي كه اساسا نگاهي معيوب و مريض به واقعيت ها مي كنند و هدفشان يا فتح گيشه است و يا خوشايند جشنواره هاي غربي. از قضا فيلم هايي كه نگاه متفاوت و البته خالص و صادقي دارند، در سينماي امروز ايران اقليت محسوب مي شوند.
اين فيلم هاي مردمي و هويتمند هستند كه براي سينماي كشورمان آبروداري مي كنند و جالب اين است كه از نظر اقتصادي نيز اين گونه آثار منجي سينماي ايران هستند. رسالت اصلي جشنواره فجر آنچنانكه از آن انتظار مي رود، تجليل و تبليغ اين نوع سينماست.
نكته مهم ديگر كه به عنوان يك حاشيه منفي در جشنواره فجر امسال به حساب مي آيد، حضور پررنگ مديران دولتي در هيئت انتخاب است. اين نكته، نه تنها بهانه به دست بهانه جويان مي دهد، كه شجاعت و روحيه انقلابي جشنواره را نيز مي كاهد. زيرا مديران براساس ملاحظات خاص - هر چند منطقي - و نوعي محافظه كاري به انتخاب فيلم هاي جشنواره دست مي زنند. در حوزه هايي چون هيئت انتخاب و هيئت داوري جشنواره ها چه بهتر كه مديران حضور نداشته و در عوض هنرمندان متعهد و دلسوز كار را برعهده بگيرند. به اين ترتيب، هم وجهه جشنواره از گزند «مديريتي» بودن در امان مي ماند و هم نگاه چابك تر و آرمانگرايانه تري در زمينه گزينش و داوري آثار جريان مي يابد.

زوال استعاره ثبات

مهدی محمدی

حوادث اخير در دنياي اسلام كه از تونس آغاز شد، در مصر به اوج رسيد و اكنون به سرعت در حال بسط به بقيه ديكتاتوري هاي عربي در خاورميانه است، همه اخبار را در حاشيه قرار داده است. بحث دقيق درباره ريشه هاي اين حوادث و عوامل شتاب دهنده به آن موضوع اين نوشته نيست و بسيارند كساني كه بهتر از صاحب اين قلم از عهده آن برآيند. آنچه اين نوشته در پي بيان مجمل آن است اين است كه آمريكايي ها چگونه با اين حوادث برخورد كردند و تناقض موجود ميان ادعاي حمايت از دموكراسي و برخوردي كه با حركت بوضوح مردم سالارانه مردم كشورهاي عربي كرده اند چگونه قابل حل است.

اگرچه آمريكايي ها تلاش كردند در مواجهه با اين حوادث- كه آشكارا نمي توانستند آن را ناديده بگيرند يا از اظهارنظر در مورد آن فرار كنند- جانب احتياط را از دست ندهند ولي مجموعه منافع در هم تنيده آنها در منطقه بويژه در قبال مصر اجازه نداد كه رياكاري را از حد معيني فراتر ببرند. در اولين اظهارنظرها كه به وقايع تونس مربوط بود، آمريكا با چشم سفيدي تمام اعلام كرد كنار مردم تونس ايستاده است انگار نه انگار كه ديكتاتور تونس سال هاي طولاني غلام حلقه به گوش آن بوده و هرچه كرده به فرمان كاخ سفيد كرده است. فقط يك نمونه از اسنادي كه در اين باره وجود دارد، سندي است كه ويكي ليكس اخيرا منتشر كرد و ديدار سفير آمريكا در تونس را با بن علي روايت مي كند. بن علي در اين ديدار به صراحت مي گويد كه تابع همه آنچه آمريكايي ها بخواهند خواهد بود و از جمله براي اثبات نوكري خود تاكيد مي كند از ايران و از شيعه متنفر است .

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ملاج (گفت و شنود)

گفت: آمريكايي ها در اخبار و گزارش هاي خود درباره مصر، از افرادي مثل البرادعي و «ايمن نور» به عنوان رهبران حركت مردمي ياد مي كنند!
گفتم: البرادعي كه 12 سال مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي بود و دستورات ديكته شده آمريكا را اجرا مي كرد و «ايمن نور» هم يك لائيك وابسته به همان رژيم آمريكايي مصر است.
گفت: يادت هست در اوج انقلاب اسلامي هم آمريكايي ها سعي مي كردند گروه هايي مثل جبهه ملي و نهضت آزادي را به عنوان رهبران انقلاب معرفي كنند كه ملت بدجوري توي پوزه آنها زدند.
گفتم: معلومه كه يادم هست، بعدها در اسناد لانه جاسوسي كشف شد كه اين دو گروه در همكاري مستقيم با سفارت آمريكا بوده اند. و حتي بازداشت و انفجار بمب جلوي منازل آنها براي جا انداختن همين ترفند بوده است.
گفت: مگر سران فتنه در نقش ستون پنجم آمريكا و اسرائيل و انگليس ظاهر نشده بودند؟ ولي مردم به آساني آنها را شناختند. مردم مصر و اردن و يمن هم نشان داده اند كه فريب عوامل آمريكا را نمي خورند.
گفتم: عده اي رفته بودند قلعه اي را فتح كنند، ساكنان قلعه آنها را سنگ باران كردند و يكي از سنگ ها ملاج فرمانده مهاجمان را شكست. يارو با عصبانيت به طرف گفت؛ مگه سپر به اين بزرگي را نمي بيني كه سنگ را توي ملاج من مي زني؟

مصلحت نظام يا...؟

سعدالله زارعي
«نفوذي ها» به نظام سياسي حاكم تعلق ندارند اساس فعاليت آنان تغيير اين نظام است اما روشي كه اتخاذ مي نمايند «رويارويي» نيست بلكه واداشتن به رويارويي است. واداشتن كساني كه نظام سياسي را قبول دارند و حتي از اركان آن به حساب مي آيند! در اين جا به تعبير دقيق حضرت امام خميني، نفوذي ها و «واسطه ها» حرف خود را از زبان «موجهين» مي زنند، موجهيني كه به واسطه ساده انديشي يا... اغفال شده اند.
ادامه مطلب را بخوانید 

ادامه نوشته

معيارهاي گزينش چيست ؟!

پژمان كريمي
نگاهي اجمالي به نمايش هاي به صحنه رفته طي سال هاي گذشته، به خوبي گوياي رسوخ عناصر سكولار در عرصه تئاتر ايران است كه نمايش مبتذل «هداگابلر» تنها نمونه اي از عملكرد آن عناصر است.
نشانه هاي غيرقابل انكاري از حمايت برخي سفارت خانه هاي خارجي از برخي مهره هاي مشخص و نمايش هاي وابسته به جريان معارض با انديشه ديني و مروج فرهنگ غربي در عرصه تئاتر وجود دارد. به طور مثال از مدعوين ميهماني هاي سفارت انگليس و فرانسه بايد ياد كرد كه به عنوان گواهي از دخالت هاي خارجي در ساحت هنر ايران قابل اشاره است.
از اين رو ضروري است كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان متولي تئاتر و نيز مجلس شوراي اسلامي به عنوان نهادي داراي وظيفه نظارتي، به منظور رصد و پالايش تئاتر كشور، در چند محور اقدام به اجراي تحقيق و بررسي كنند؛
1- تعيين معيار و ملاك هاي خالي از ابهام براي اعطاي مجوز كارگرداني و اجراي نمايش ها.
2- چرا برخي از هنرمندان تئاتر از اعمال تبعيض ميان هنرمندان و بخصوص عليه نيروهاي متعهد به دست كارگزاران تئاتر گله مي كنند؟
3- آيا صحت دارد كه برخي از هنرمندان تئاتر از بودجه هاي كلان استفاده مي كنند؟
4- از ميان فعالان تئاتر، چه كساني به ميهماني هاي سفارتخانه هاي خارجي پا مي گذارند؟
5- چه افرادي و با چه معياري بورسيه تحصيل در خارج از كشور دريافت مي كنند و چرا انگليس به عنوان محل تحصيل انتخاب مي شود؟
6- گفته مي شود فردي ضد انقلاب و شناخته شده در عالم تئاتر، مشاور رئيس مركز هنرهاي نمايشي است. آيا صحت دارد؟
7- معيارهاي گزينش نمايش براي اجرا در خارج از كشور چيست؟ چرا برخي نمايش هاي ناهمخوان با ارزش هاي ديني و ملي براي اجراي خارجي معرفي مي شوند؟
8- فعاليت هاي خانه تئاتر تا چه اندازه با سياست هاي فرهنگي نظام همخواني دارد؟
به اميد آن كه تئاتر ايران به مرحله اي پا گذارد كه تمامي آن جلوه اي از فرهنگ باشكوه اسلامي و ايراني باشد.

خاتمي، سوروس و فتنه

سيد ياسر جبرائيلي
وقتي كانديداتوري كروبي در انتخابات سال 88 قطعي شد. بخشي از چهره هاي مطرح اصلاحات چون «غلامحسين كرباسچي»، «محمدعلي نجفي»، «محمدعلي ابطحي»، «عيسي سحرخيز»، «عباس عبدي» و «محمد قوچاني» در كنار كروبي قرارگرفتند و ظاهرا دست به حمايت از او زدند، اما از ماموريت اصلي خويش در ستاد موسوي نيز دست نكشيدند. به اين ترتيب بود كه وقتي كرباسچي-كه به عنوان معاون اول كروبي خود را جا زده بود- روز انتخابات روي برگه راي نام موسوي را نوشت و به همگان نشانش داد و كسي هم از اين كار او تعجب نكرد!...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

وبا (گفت و شنود)

گفت: در جريان رسوايي «محمود عباس» رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين و لو رفتن اسناد خيانت وي، سندي به دست آمده كه از كمك 50 ميليون دلاري اسرائيل به سران فتنه حكايت مي كند.
گفتم: پس سران فتنه مفت و مجاني به نفع اسرائيل شعار نمي دادند و مزد اين مزدوري خود را پيشاپيش دريافت كرده بودند.
گفت: هر روزي كه مي گذرد نمونه ديگري از وطن فروشي و خيانت فتنه گران برملا مي شود.
گفتم: آيا هيچ خيانت و جنايت ديگري باقي مانده كه فتنه گران مرتكب نشده باشند؟
گفت: چه عرض كنم؟! پدر پول و پله بسوزد كه بعضي ها را تا چه اندازه به پستي و پلشتي مي كشاند.
گفتم: آي گفتي! به يارو گفتند «وبا اومده»! بلافاصله پرسيد «چي چي آورده»؟!

بر بام رسانه چرا ؟!

حسین شریعتمداری

1- اين ماجرا، اگرچه نزديك به 16 سال قبل در يكي از يادداشت هاي كيهان آمده بود ولي شرح دوباره آن به مناسبت برخي از مسائل اين روزها، خالي از فايده نيست و هنوز هم خواندني است، درس آموز و عبرت انگيز.
چند صد سال قبل- دوران صفويه- با صلاحديد و تصميم دانشمندان و عالمان ديني، مرحوم شيخ بهايي به نجف اشرف اعزام شد تا از مرحوم مقدس اردبيلي كه عالمي بلندمرتبه و جليل القدر و ساكن نجف اشرف بود براي حضور در ايران و تقويت حوزه هاي علميه دعوت كند. شيخ بهايي كه خود دانشمندي برجسته و بلندآوازه بود پس از رسيدن به نجف اشرف و زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام، بي درنگ به مجلس درس مقدس اردبيلي وارد شد. در اثناي درس، اشكالي به نظر شيخ رسيد و به روال جاري حوزه هاي علميه، ضمن طرح اشكال خويش، پاسخ مقدس را طلبيد. مرحوم مقدس با ارائه دلايلي اشكال شيخ را ناوارد دانسته و پاسخ داد. مرحوم شيخ بهايي، اشكال ديگري را مطرح كرد و اين بار نيز پاسخ مستند و مستدلي شنيد و در ادامه درس براي بار سوم، اشكال كرد ولي مرحوم مقدس اشكال اخير را بي پاسخ گذاشت، چنانكه گويي براي آن پاسخي ندارد. فرداي آن روز- و يا بعد از پايان مجلس درس- مرحوم مقدس اردبيلي اشكال سوم مرحوم شيخ بهايي را پاسخ داد. شيخ پرسيد؛ آيا حضرت استاد بعد از مطالعه بيشتر به اين پاسخ مستدل رسيده اند؟ و مقدس گفت؛ پاسخ اشكال سوم شما را نيز به هنگام طرح آن مي دانستم و در مقابل سوال آميخته به تعجب شيخ بهايي، فرمود؛ ايران در اين روزها با همت عالمان بزرگ ديني به كانون گسترش مكتب تشيع تبديل شده و چشم و گوش جهان اسلام به آن سوي دوخته است و شما يكي از استوانه هاي شناخته شده اين كانون هستيد، و من به عنوان يك طلبه- تواضع و خلوص مقدس را ببينيد- ترجيح دادم مراتب علمي شما در نگاه حاضران برتر از اين طلبه تلقي شود، زيرا بيم آن داشتم كه با پاسخ سؤال سوم شما، اين استوانه ترك بردارد و خداي نخواسته از اين رهگذر به كانون عظيم تشيع ايران كه در آينده نقش سرنوشت سازي در جهان اسلام خواهد داشت، آسيبي وارد شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فرصت رياست بر اوپك

بابك اسماعيلي
ژانويه سال 2011 ميلادي در حالي با آغاز رياست ايران بر سازمان اوپك، آن هم پس از گذشت 36 سال همراه شد كه بازار تحليل و تفسير اين اتفاق همچنان داغ است. طي دو ماه اخير، هر يك از رسانه ها و ناظران سياسي و اقتصادي وابسته به آن ها، از منظر و زاويه اي خاص موضوع مذكور را مورد توجه قرار داده اند.
برخي رسانه ها، همزماني انتخاب ايران به عنوان رئيس دوره اي اوپك آن هم با موافقت تمامي اعضاي اين سازمان را در كنار استقبال تاريخي از رئيس جمهور در لبنان، نشانه اي از موفقيت و پيروزي ديپلماسي كشورمان خوانده اند.
در اين ميان، برخي ناظران و رسانه هاي خبري وابسته به اردوگاه غرب اينگونه موضوع مذكور را مورد ارزيابي قرار مي دهند كه رياست ايران بر اوپك بيشتر جنبه اي سمبليك دارد و نبايد منتظر اتفاقي خاص بود. اين در حالي است كه بنا به دلايلي چند، تكيه زدن جمهوري اسلامي ايران بر جايگاه رياست بزرگترين كارتل و سازمان نفتي جهان، آن هم در مقطع كنوني كه اقتصاد جهاني با بحران دست به گريبان است، بسيار قابل اعتناست:
1- نيم قرن از تولد سازمان كشورهاي صادركننده نفت موسوم به «اوپك» مي گذرد. سازمان مهمي كه براساس آنچه كه در اساسنامه اش ذكر شده، با هدف هماهنگي و يكپارچه سازي سياست هاي نفتي كشورهاي عضو و تعيين بهترين راه براي كسب منافع جمعي يا فردي آن ها، طراحي شيوه هايي براي تضمين ثبات قيمت نفت در بازار بين المللي به منظور از بين بردن نوسانات مضر و غيرضروري؛ عنايت و توجه ويژه به كشورهاي توليدكننده نفت و توجه خاص به ضرورت فراهم كردن درآمد ثابت براي اين كشورها و بالاخره تامين نفت كشورهاي مصرف كننده به صورت كارآمد، مقرون به صرفه و هميشگي تشكيل شد.
اگرچه ايران نيز در كنار كشورهاي عراق، عربستان، كويت و ونزوئلا، 5 عضو موسس اوپك و به اذعان شواهد تاريخي يكي از تاثيرگذارترين كشورها در تاسيس اين سازمان به شمار مي رود، اما متاسفانه به دليل برخي مسائل سياسي، شاهد بوده ايم كه در سال هاي اخير، كشورمان نقش چندان جدي در تصميمات اين سازمان نداشته است. اين در حالي است كه اگر نگاهي به وضعيت ذخاير و منابع نفتي جمهوري اسلامي ايران بيندازيم، اهميت جايگاه ايران در اوپك مشخص مي شود. ايران با در اختيار داشتن بيش از 132 ميليارد بشكه نفت خام قابل استحصال، سومين ذخاير نفتي جهان را در اختيار دارد و با توجه به دارا بودن 971 تريليون فوت مكعب گاز جهان، از تاثيرگذارترين كشورهاي جهان به حساب مي آيد. بنابراين بايد گفت با راي همه 12 كشور عضو سازمان اوپك، توفيق بزرگي پس از 36 سال، با لابي هاي صورت گرفته نصيب كشورمان شده است.
2- برخلاف برخي اظهارات ناظران سياسي و اقتصادي و رسانه هاي غربي كه سعي دارند موضوع رياست ايران بر اوپك را بي اهميت جلوه دهند، بايد گفت كه اگر ديپلماسي فعال نفتي و انرژي داشته باشيم، با توجه به واقعيات روز جهان در حوزه انرژي مي توانيم با استراتژي توازن براي كسب منافع حداكثري، حركت هاي مثبتي را انجام دهيم.
در واقع كشورمان مي تواند از فرصت تاريخي به وجود آمده براي ارائه و بازنشر نقطه نظرات خود استفاده كند. زيرا در طول يك سال آينده، هر مجمع و جلسه اي كه بخواهد در اوپك برگزار شود، رياست جلسه آن با جمهوري اسلامي ايران خواهد بود و ابتكار عمل، تعيين خط مشي مجامع و جلسات و چگونگي پيشبرد نظرات، همه و همه بر عهده رئيس ايراني جلسه خواهد بود. حال اگر تيم ايران در اوپك و شخص وزير نفت كشورمان به عنوان رئيس اين سازمان، راهبرد و ديپلماسي نفتي مشخص و كارآمدي داشته باشد، مي تواند تا حد زيادي بر روي خط مشي و نوع تصميم گيري ها تاثير بگذارد.
بالاترين ركن در تشكيلات اوپك، اجلاس وزراست كه در واقع يك مرجع تصميم گيري است و رياست آن با ايران است. همچنين براساس سنتي هميشگي افتتاح اجلاس اوپك، همواره با سخنراني رياست سازمان آغاز مي شود كه با توجه به رياست ايران بر اوپك، وزير نفت كشورمان مي تواند نقطه نظرات خود را اعمال كند و مواضع رسمي جمهوري اسلامي ايران را به طور شفاف ارائه دهد.
فرصت ديگري نيز كه طي يك سال اخير در اختيار ايران قرار گرفته، حضور در تمامي مذاكرات دو يا چند جانبه كشورهاي عضو و تمام مجامع و محافل صنعت نفت با اوپك است كه ايران مي تواند از اين فرصت براي ايراد نقطه نظرات و ديدگاه هاي خود و معرفي ديدگاه و جايگاه كشورمان به ديگر كشورها استفاده كند.
معمولا در جلساتي كه ميان اوپك و ديگر سازمان ها و مجامع برگزار مي شود، رئيس اوپك و دبير كل مشتركا شركت دارند. حضور ايران در اين سازمان ها، آن هم به عنوان رئيس اوپك علاوه بر كسب منافع براي اوپك از نقطه نظري ديگر نيز داراي اهميت است و آن منافع كشورمان در مسائل مختلف است. به عنوان مثال، در جلسات ميان اين سازمان با تشكل هايي نظير اتحاديه اروپايي، سازمان تجارت جهاني و يا سازمان هاي اقتصادي وابسته به سازمان ملل متحد، ايران به عنوان رئيس اوپك مي تواند علاوه بر مذاكرات اصلي، مذاكراتي نيز در حاشيه موضوعات اصلي جلسه داشته باشد و در برخي ديگر از مسائل نيز رايزني كند. همچنين اين موضوع نيز چندان دور از ذهن نيست كه براي جلب نظر ايران در تصميم گيري ها و يا همكاري هايي كه به عنوان نتيجه اين جلسات بايد حاصل شود، طرف مقابل حاضر باشد در مقابل كشورمان در زمينه هاي ديگر سياسي و اقتصادي نيز ناچار به امتيازدهي باشد تا نظر ايران به عنوان رئيس دوره اي اوپك جلب شود.
3- نكته مهم و درخور اهميت ديگر در كنار مسأله رياست اوپك، پست دبيركلي اوپك است. ايران با رأي هر 12 كشور عضو اوپك، تنها به عنوان رياست اوپك انتخاب شده و پست دبير كلي كه به صورت دوره اي و براي مدت دو سال تعيين مي شود، تنها يك بار آن هم در سال هاي آغازين تأسيس اين سازمان به ايران رسيده است.
دبير كل اوپك در كنار رياست اين سازمان از وجهه جهاني و قدرت اجرايي بسيار بالايي برخوردار است. واقعيت آن است كه كارآمدي و شايستگي نماينده معرفي شده از سوي هر كشور در انتخاب دبير كل اوپك كه با اجماع و انتخاب همه اعضا تعيين مي شود نقش قابل توجهي دارد. اگرچه معادلات يا به بيان ديگر، نامعادلات سياسي نيز در اين گزينش بي تأثير نيست. اما، اگر ايران نيز در اين دوره كه رياست اوپك را برعهده دارد، بتواند عملكرد خوبي در عرصه همگرايي و تعامل با ساير اعضاء به ويژه اعضاي تأثيرگذار داشته باشد انكار شايستگي و توانمندي آن براي دبير كلي اوپك به آساني قابل انكار نخواهد بود و اين اميد مي رود كه حق از دست رفته جمهوري اسلامي ايران براي كسب كرسي دبير كلي اوپك نيز احيا شود. البته نبايد فراموش كرد كه اين امر منوط به آن است كه كشورمان فردي فني، متخصص و شناخته شده را به عنوان گزينه دبير كلي پيشنهاد دهد.
4- ايران به عنوان رياست اوپك با دو مشكل دروني و بيروني در اين سازمان مواجه است. نخست دودستگي ميان اعضاي اوپك پيرامون خواسته ها و نوع فعاليتي كه اوپك بايد داشته باشد. هم اكنون برخي از اعضا همانند عربستان با تشويق قدرت هاي خارجي نظير آمريكا معتقد به توسعه بازار و افزايش توليد هستند. در كنار اين ديدگاه، اعضاي ديگر اوپك معتقد به افزايش توليد متناسب با نياز بازار هستند. اين دودستگي سبب شده تا سهم اوپك در بازار توليد از 40 درصد به كمتر از 30 درصد تنزل يابد كه خود به نقش اين سازمان مهم بين المللي در سال هاي اخير آسيب زده است.
علاوه بر اين، كشورهايي مثل كشورهاي عضو سازمان OECD يا ديگر كشورها به هيچ وجه علاقه ندارند كه اوپك در بازار توليد نفت، قوي، مهم و تاثيرگذار باشد. زيرا علاوه بر دشمني قدرت هاي استكباري با جمهوري اسلامي ايران، يك اوپك قوي نيز هيچگاه موردنظر مصرف كنندگان نيست و اين كشورها همواره به دنبال كم كردن نقش آن هستند. هر نهاد يا سازماني و حتي كشوري كه بتواند اين نقش را پررنگ تر ايفا كند، مي تواند در قيمت، سياست گذاري و استراتژي هاي نفتي نقش هدايت كنندگي را در اختيار داشته باشد. در چنين شرايطي، ايران بايد از فرصت پيش آمده به بهترين وجه استفاده كند و با توجه به روابط خوبي كه با كشورهاي عضو اوپك دارد، انسجام موجود را كه در حال گسست است بيشتر كند. زيرا اين انسجام، بسيار به نقش گذاري آينده اوپك كمك خواهد كرد. اين امر سبب خواهد شد تا از يك سو اوپك قدرت تاثيرگذاري بيشتري پيدا كند و از سوي ديگر روابط ما با كشورهاي عضو اوپك تسهيل شود.
پس از 36 سال شاهديم كه رياست دوره اي اوپك بر عهده جمهوري اسلامي ايران نهاده شده است، در انتخاب ايران به رياست اوپك ضمن آن كه ديپلماسي نفتي كشورمان و اقتدار منطقه اي آن بي نقش نبوده است، نشان دهنده اين نكته نيز هست كه مواضع بسياري از كشورهاي در حال توسعه به جمهوري اسلامي ايران نزديك شده و توطئه ها و دخالت هاي آمريكا و متحدان غربي اين كشور و همچنين تحريم هاي به اصطلاح هدفمند آنها عليه ملت ايران رنگ باخته است.

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش سوم

بازنده ها
سيد ياسر جبرائيلي


اعلام خاتمي براي حضور در انتخابات دهم، علاوه بر اينكه گروه هاي اپوزيسيون برانداز را شادمان كرد، با واكنش هايي نيز در خارج از كشور همراه بود. روزنامه صهيونيستي «يديعوت آحارونوت» نوشت: «پيروزي خاتمي در انتخابات پيش رو مي تواند تغييرات تدريجي در سياست خارجي ايران نسبت به اسرائيل ايجاد كند».1 روزنامه آمريكايي بوستون گلوب نيز خاتمي را «بهترين بخت ايران براي آشتي با همسايگان و جامعه جهاني و نجات اقتصاد در حال فرپاشي ايران» دانست.2
كانديداتوري خاتمي اما دو هفته بيشتر به طول نيانجاميد و چون «مير حسين موسوي» اعلام كانديداتوري كرد، خاتمي با نگارش يك نامه انصراف، به نفع موسوي از صحنه كنار كشيد و عملا نشان داد كه پيش از اين نيز عزم جدي براي كانديداتوري نداشته و مايل بوده دوستانش اين راه را با مير حسين ادامه دهند: «ضمن تأكيد بر اين نكته كه همه ما بايد ميدان و عرصه انتخابات را از بازيگراني كه چشم به تفرقه نيروهاي اصلاح طلب و خواستار تغيير دوخته اند بگيريم و همه تلاش خود را براي برگزاري انتخاباتي آزاد و سالم معطوف كنيم، انصراف خود را از نامزدي در انتخابات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اعلام مي دارم، اما همچنان با همه توان با فعاليت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه اي از آرمانهاي مردم و مسئوليت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت .»3 خاتمي در ادامه بيانيه خود، از موسوي و كروبي خواست مدبرانه و دلسوزانه صحنه انتخابات را چنان مديريت كنند كه به تفرقه و تشتت نيانجامد.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

زلزله (گفت و شنود)

گفت: اين روزها مقامات و رسانه هاي غربي بدجوري از حركت هاي ضد آمريكايي در مصر و تونس و الجزاير و اردن و... شوكه و عصباني هستند.
گفتم: سران فتنه و گروههاي ضد انقلاب حامي آنها هم بدجوري تب كرده اند و به هذيان گويي افتاده اند.
گفت: آمريكا و متحدانش، اخبار اين كشورها و شعارهاي اسلامي مردم آن را سانسور مي كنند.
گفتم: حيوونكي ها حق دارند! چون انتظار داشتند جمهوري اسلامي از فتنه 88 آسيب ببيند ولي حالا كه مي بينند بقيه كشورهاي خاورميانه هم از ايران اسلامي الگو گرفته اند، دچار قوز بالا قوز شده اند.
گفت: تا كي مي توانند خودشان را به آن راه بزنند و اين همه واقعيت هاي معمولي را انكار كنند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يارو پرسيدند، متوجه زلزله 8 ريشتري شدي؟ و يارو گفت؛ نه! آخه من رويم آن ور بود!

اين مسافر ويزا نمي خواهد !

آن روز، وقتي پيش بيني رسول خدا(ص) به گوش شماري از مشركان رسيد، ابرو به ناباوري بالا كشيدند و شايد هم به استهزاء خنديدند! خبر آمده بود كه سپاه عظيمي براي مقابله با اسلام نوپاي آن روزها، عازم مدينه است. دشمنان رنگارنگ همه اختلاف نظرها و تفاوت سليقه ها را وانهاده و بر مقابله با اسلام و مسلمانان كه مدينه پايگاهشان بود، به وحدت! رسيده بودند. خبر كه به مدينه رسيده بود، جماعت اندك وكم شمار مسلمانان از مهاجر و انصار به فرمان رسول خدا(ص) براي مقابله آماده شده بودند. به پيشنهاد سلمان فارسي كه نزد پيامبر خدا(ص) قبول افتاده بود، تصميم به حفر خندق در اطراف مدينه گرفتند. آن روز يكي از روزهاي حفر خندق بود. با ضربه شديد كلنگ بر سنگي خارا و سخت، جرقه اي جهيد. لبخندي به ملاحت و رضايت بر لب هاي مبارك رسول خدا(ص) نشست و فرمود؛ در پرتو اين جرقه، فتح روم و ايران را ديدم. همين سخن بود كه وقتي به گوش مشركان رسيد، تعجب همراه با ناباوري و استهزاء آنان را در پي داشت. سپاه عظيمي با همه توان و شركت تمامي دشمنان عازم مدينه است، سپاهي با نفرات پرشمار و در اين سوي، گروهي اندك با دست هاي خالي از مال و منال كه براي مقابله به حفر خندق روي آورده اند و با اين حال پيامبرشان از فتح روم و ايران، دو ابرقدرت آن دوران سخن مي گويد! عجيب مي نمود و براي ناباوران، باورنكردني!

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

ترديد يا تدبير؟!

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش دوم

                                                              ترديد يا تدبير؟!

سيد ياسر جبرائيلي
اولين كاري كه افراطيون در عملياتي كردن پروژه كودتاي سبز بايد مي كردند، انتخاب كانديدايي بود كه بتواند پس از شكست، در قالب رهبر اپوزيسيون ظاهر شده و علاوه بر ايستادگي در مقابل «ساخت سياسي»، شورش هاي اجتماعي عليه حاكميت را نيز با چهره و وجهه كاريزماي خود سازماندهي و هدايت كند. «احمد پورنجاتي» يكي از سخنگويان اين طيف در ديماه 87 طي سخناني تصريح مي كند: »حقيقت اين است كه دولت به مفهوم قوه مجريه و يكي از سه قوه نظام تا اطلاع ثانوي جايگاهي در حد و اندازه مديريت اجرايي كشور دارد كه مفهوم بي تعارف آن، همان «كارگزار»، «تداركاتچي» و «مدير پروژه» و كارپرداز است. پس تكليف مطالبات اساسي جامعه از قيبل دموكراسي خواهي و حقوق بشر و توسعه سياسي و گسترش آزادي هاي قانوني و از اين دست چه مي شود؟ نشاني اين گونه كالاها را نه در «خيابان دولت » و نه در «ميدان انقلاب»، بلكه در «بزرگراه جامعه مدني» بايد گرفت.»1
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

شله زرد

براساس يك واقعيت

                                                                شله زرد

حسين قدياني
مثل «زينب»، «عمه خانم» هم خواهر شهيد بود. اهل محل عمه خانم صدايش مي كردند. 14 سالي از تنها برادرش «حسن» بزرگتر بود. براي حسن، حكم مادر داشت و نگذاشت گرد يتيمي بر چهره برادر بنشيند. حقاً كه شيرزني بود. از صبح تا غروب تا همين اواخر در يك كارگاه قالي شويي كار مي كرد و شب هم به كارهاي خانه مي رسيد كه البته تمامي نداشت. 25 ساله بود كه حسن در كانال كميل فكه، در والفجر مقدماتي به شهادت رسيده بود. از دار دنيا همين يك برادر را داشت. مادر و پدر سميه و حسن، اوايل انقلاب در يك تصادف رانندگي در جاده بوئين زهرا به لقاءالله رفتند. آن زمان حسن، طفل شيرخوار بود و او هم در ماشين بود. كار خدا را مي بيني؟!... حسن، اصلاً نامش حسن نبود. حسين بود. هنوز شناسنامه باطل شده اش هست، اما چرا «شهيد حسين كازروني» را، حسن صدا مي زدند؟ آيا از حسين، نامي هم زيباتر هست؟!... از حسين، نامي زيباتر نيست؛ قصه چيز ديگري است.
القصه؛ نزديكاي اربعين بود كه آن تصادف، روي تلخ روزگار را به سميه نشان داد. سميه كوچك، وقتي كه همه اعضاي خانواده اش را در حال مرگ مي ديد، نذر كرده بود، اگر يك نفر از آن 3 نفر، سالم به دنيا برگشتند، هر سال در روز اربعين، شله زرد درست كند و به نيت امام حسين، بدهد دست خلق الله. اولين سال اداي اين نذر، حسن 3 ساله شده بود. 3 سال و چند ماه. گفتم كه؛ آن زمان هنوز حسين صدا مي زدند حسن را.
در و همسايه كه براي هم زدن ديگ آمده بودند، يكي شان به سميه گفت: «28 صفر نزديك اربعين است، چرا اين شله زرد را نذر امام حسن نكردي؟ قربانش بروم آقا امام حسن، خيلي غريب است»، كه سميه جواب داد: اولاً اسم برادر من حسين است، نه حسن و ثانياً نسل امامان از سيدالشهدا ادامه پيدا كرد.
خسته و كوفته از اولين سال اداي نذر، به خواب مي رود سميه و در عالم خواب، مادرش را مي بيند كه نشسته كنار يك بانوي موقر و در جواب سميه كه از اين بانو مي پرسد، مي گويد؛ ايشان فاطمه بنت الحسين(ع) است. دختر امام حسين. اين مرد هم كه مي بيني كنارش ايستاده، حسن بن حسن است، فرزند امام حسن، معروف به حسن مثني. دخترم! خوبان اين عالم، جملگي از نسل ازدواج فرزند امام حسن با دخت امام حسين اند. برادرت را هم همين زوج، به تو برگرداند؛ البته به امضاي كريم اهل بيت؛ امام حسن، كه تو در اين دنيا، بدون ما غريب نماني. دخترم! نذري كه كرده اي، نيتت را برگردان به امام حسن و از اين پس برادرت را حسن خطاب كن كه رضايت سيدالشهدا در همين است.
اينگونه شد كه حسين كوچك، حسن نام گرفت و ديگر همه او را حسن صدا مي زدند. آن نذر هم تا همين اربعين سال پيش به نيت امام حسن ادامه پيدا كرد. سميه يعني «عمه خانم» اما اربعين سال گذشته هنوز پاي ديگ بود كه دچار عارضه قلبي شد و به ديار باقي شتافت. به سبب نسبت نزديكش با شهيد حسن كازروني، او را در قطعه 55 بهشت زهرا دفن كردند. قطعه اي اين طرفتر از برادر شهيدش.
امروز ظهر كه رفتم بهشت زهرا، دلم نيامد كه بسنده كنم به فاتحه اي از راه دور. سالگرد عمه خانم هم بود. رفتم بالاي مزارش. انگار كه پيش از من مراسم سالگرد گرفته بودند. قبر شسته شده بود و بوي گلاب مي داد و چقدر گل كه روي سنگ مزار عمه خانم گذاشته بودند. وسطاي فاتحه بودم و ياد غريب مدينه، كه يكي صدايم كرد؛ بفرما نذري!
شله زرد بود. رويش نام «عمه سادات» تزئين كرده بودند. پرسيدم: با عمه خانم نسبتي داري؟ گفت: نه، كي بود؟ گفتم: خواهر شهيد حسين... يعني حسن كازروني. گفت: خواهر 2 تا شهيد، چه سعادتي!

صابون (گفت و شنود)

گفت: يكي از ضد انقلابيون فراري در مصاحبه با راديو فردا- وابسته به سيا- مي گويد؛ «اپوزيسيون قدرت و اهميتي ندارد كه رژيم جمهوري اسلامي بخواهد آنها را به حساب آورد.»
گفتم: تازه فهميده؟!
گفت: همين فتنه گر فراري گفته است؛ «اپوزيسيوني كه نه رهبر دارد و نه نفر چگونه مي خواهد در معادلات قدرت رژيم عددي به حساب آيد.»
گفتم: خب! ديگه چي؟
گفت: او در مقابل سؤال مصاحبه گر راديو فردا كه سعي داشت براي اپوزيسيون اهميتي قائل شود، گفت؛ « اوج فعاليت اپوزيسيون نفوذ در دستگاه هاي رژيم است كه آنها هم بلافاصله شناخته و دستگير مي شوند.»
گفتم: حيوونكي راست گفته؛ مي گويند ملكه مورچه ها با هزار زحمت 3 تا مورچه را به درون يك حمام نفوذ داد. ولي هرچه منتظر ماند، خبري از بازگشت نفوذي ها نشد. وقتي تحقيق كرد، متوجه شد به يك قالب صابون چسبيده و خفه شده اند!

درگيري هاي «گرم» و «نرم»

سعد الله زارعی

جهان اسلام در ماههاي اخير تحولات مهمي را تجربه كرد؛ تحولات پارلماني در سه كشور عراق، افغانستان و لبنان تشكيل «دولتهاي مقاومت» را ممكن كرد؛ فروپاشي رژيم غرب گراي تونس تاثيرات مهمي عليه بسياري از رژيم هاي غرب گرا پديد آورده و آنان را در معرض چالش جدي قرار داده است؛ توسل به شيوه نظامي براي حل و فصل يك جانبه تحولات، طرفداران خود در غرب را هم از دست داده و اينك «جنگ سالاران» با پرسش هاي كليدي حتي در پارلمان هاي اروپايي مواجه اند. آمريكايي ها در عين حال با اشاره به ثمر دادن توطئه 54 ساله تجزيه سودان از تداوم اين روند در ساير كشورهاي آفريقايي و آسيايي خبر داده اند. مجموعه اين خبرها بيانگر آن است كه «جبهه مقاومت» و «نظام سلطه» در شرايط جنگ گرم و در عين حال نرم قرار دارند. براي تبيين اين نكات و ترسيم چشم انداز پيش روي بايد گفت:
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

محرم راز (به جاي گفت و شنود)

در آستانه اربعين حسيني «ع» با خيل عظيم سوگواران به سوگ مي نشينيم و اين ستون را به ابياتي از سروده بلند و زيباي شاعر شوريده حال و صاحبدل اهل بيت(ع) عمان ساماني اختصاص مي دهيم كه شرح وداع امام عليه السلام با پيام آور كربلا، حضرت زينب كبري(س) است.

پس ز جان بر خواهر استقبال كرد تا رخش بوسد الف را دال كرد
همچو جان خود در آغوشش كشيد اين سخن آهسته در گوشش كشيد
كاي عنان گير من آيا زينبي؟ يا كه آه دردمندان در شبي
پيش پاي شوق زنجيري مكن راه عشق است اين، عنان گيري مكن
با تو هستم جان خواهر همسفر تو به پا اين راه پويي من به سر
خانه سوزان را تو صاحب خانه باش با زنان در همرهي مردانه باش
جان خواهر در غمم زاري مكن با صدا بهرم عزاداري مكن
با زبان زينبي شه آنچه گفت با حسيني گوش زينب مي شنفت
گوش عشق آري زبان خواهد زعشق فهم عشق آري بيان خواهد زعشق
با زبان ديگر اين آواز نيست گوش ديگر محرم اين راز نيست
¤¤¤
اي سخنگو لحظه اي خاموش باش اي زبان از پاي تا سر گوش باش
تا ببينم از سر صدق و صواب شاه را زينب چه مي گويد جواب
¤¤¤
عشق را از يك مشيمه زاده ايم لب به يك پستان عصمت داده ايم
تا كنيم اين راه را مستانه طي هر دو از يك جام خوردستيم مي
تو شهادت جستي اي سبط رسول من اسيري را به جان كردم قبول
خودنمايي كن كه طاقت طاق شد جان تجلي تو را مشتاق شد
حالتي زين به براي سير نيست خودنمايي كن در اين جا غير نيست
¤¤¤
قابل اسرار ديد آن سينه را مستعد جلوه ديد آيينه را
معني اندرلوح صورت نقش بست آنچه از جان خواست اندر دل نشست
آفتابي كرد در زينب ظهور ذره اي زآن آتش وادي طور
عين زينب ديد زينب را به عين بلكه با عين حسين، عين حسين

اين خون شسته نمي شود

حسام الدین برومند

«ياحسين، ياحسين، ياحسين»؛ اين فرياد پس از آن است كه پيرمرد به هوش آمده و تمام توانش را بسيج كرده تا نام حسين(ع) را بر زبان آورد... تنها نيست«عطيه بن سعدبن جناده كوفي» همراه اين پيرمرد نابيناست؛ پيرمردي كه هر چند از نعمت «بصر» محروم شده اما «بصيرت» در جان او ريشه دوانده و بي تاب و باشتاب عزم مزار حسين(ع) كرده است.
بيستم صفر المظفر 61 هجري است: «عطيه بن سعد» كه خود از بزرگان تابعين و از صحابه اميرالمومنين(ع) است مي گويد: با جابربن عبدالله انصاري به قصد زيارت حسين(ع) راهي كربلا شديم، وقتي به آنجا رسيدم، اين پيرمرد آهنگ فرات نمود و در شط فرات غسل كرد، قطيفه اي به كمر پيچيده و قطيفه ديگري بر دوش انداخت؛ گويي عازم طواف خانه خداست، گام برنمي داشت مگر با ذكر خدا و اينچنين روانه مزار حسين(ع) شديم، نزديك و نزديك تر مي شديم تا كه به مزار رسيديم، چشمانش سويي نداشت طلب كرد تا دستش را بر مزار امام بگذارم و چنين كردم و... اينجا بود كه «جابر» بي درنگ از هوش رفت... 1371 يكسال از فرياد «ياحسين، ياحسين، ياحسين» جابربن عبدالله انصاري صحابه بزرگ پيامبر اسلام در اولين اربعين سيدالشهدا مي گذرد و چرخه روزگار چرخيده و چرخيده و در اين بين حراميان و يزيديان علي الدوام اراده كرده و نقشه ها كشيده و فتنه ها تدارك ديده تا نام و ياد حسين(ع) بر زبان ها نرود و بر ذهن ها نقش برنبندد اما پژواك عاشورا در پهنه تاريخ غيرقابل انكار است...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

فيلم ساز بايد سياسي باشد

                     گفت وگو با احمد كاوري و مهدي فيوضي، كارگردان هاي فيلم «نفوذي»
                                                  فيلم ساز بايد سياسي باشد


آرش فهيم
احمد كاوري و مهدي فيوضي تا پيش از برگزاري بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر، اسامي چندان شناخته شده اي براي علاقه منتقدان سينماي ايران، حداقل به عنوان كارگردان سينما، نبودند. اما نمايش فيلم «نفوذي» در آن جشنواره حضور دو كارگردان تواناي آينده دار و آينده ساز را به سينماي كشورمان نويد داد. به طوري كه محصول مشترك آنها، امروز يكي از دستاوردهاي قابل اعتنا و ارزشمند براي فرهنگ و هنر كشورمان محسوب مي شود. بارها نوشته ام و باز هم با تأكيد مي نويسم، اولين فيلم سينمايي كاوري و فيوضي مي تواند الگو و سرمشق خوبي براي بسياري از اساتيد و استخوان خوردكرده هاي هنر هفتم ايران باشد. جمال شورجه كه ابتدا قرار بود خودش «نفوذي» را كارگرداني كند، با سپردن اين مسئوليت به آن دو باز هم ثابت كرد كه اعتماد به استعداهاي بالقوه مي تواند به نتايج خوبي منجر شود. هر چند فيلم «نفوذي» ماحصل بيش از 20سال تجربه اندوزي كاوري و فيوضي در زمينه هايي چون تئاتر، فيلمنامه نويسي، فيلم كوتاه، مستند، بازيگري و... است كاوري به گفته خودش بيش از هزار دقيقه فيلم ويدئويي توليد كرده و كارگرداني يك سريال به نام «شكر تلخ» را نيز در كارنامه خودش دارد. چهره او را به عنوان بازيگر در فيلم هايي چون «ارتفاع پست»، «شب كايت ها»، «اتوبوس شب»، «مرزي براي زندگي»، «مردي از جنس بلور» و... ديده بوديم. وي علاوه بر كارگرداني، فيلمنامه «نفوذي» را نيز بازنويسي كرده است و قصد توليد يك فيلم اجتماعي با نام «خودزني» را نيز دارد. فيوضي هم كه به طور مشترك كارگرداني اين فيلم را انجام داده فيلم نيمه-بلند «اينجا كجاست» و فيلم-هاي كوتاه «بغض تنهايي» ، «سنگ و شيشه»، «تصوير عشق» و مستندهايي مثل «عطر گلهاي وفا»، «شور حسيني» «اشراق نور»، «سفير باران»، «مردان مرد» و ... را ساخته. او همچنين بيش از هفت جايزه در جشنواره-هاي داخلي و خارجي دريافت كرده و ساخت فيلم «آيينه» را با موضوعي پليسي- امنيتي در برنامه آينده اش دارد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

همياران جنگ نرم دشمن صهيونيستي در سينماي ايران

سعید متین

در 12 سپتامبر سال 2002 ميلادي و در سالگرد واقعه 11 سپتامبر، بنيامين نتانياهو، نخست وزير فعلي رژيم صهيونيستي طي يك سخنراني گفت كه ايالات متحده آمريكا براي نابودي دو رژيم عراق و ايران، دو راه حل متفاوت را بايستي پيش گيرد. او ادامه داد كه براي اين كار، آمريكا و متحدانش بايستي به عراق حمله نظامي كنند. (اين سخنراني حدود 6 ماه پيش از حمله نيروهاي نظامي ناتو به عراق صورت گرفت و ارتش آمريكا و ديگر هم پيمانانش، در اواخر مارس 2003، عراق را به اشغال خود در آوردند.)
اما بنيامين نتانياهو براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي، راه حل شگفت انگيزي را به آمريكاييان پيشنهاد داد. او گفت كه «آمريكا بايستي با تلويزيون به ايران حمله كند!» و در توضيح اين رهنمودش بيان داشت كه پخش فيلم ها و سريال هايي با محتواي هرزگي و تبليغ رفتار بي بند و بار و روابط نامشروع جنسي به همراه نمايش دختران و پسران زيباروي كه ارتباطات غيراخلاقي دارند، در خانه هاي پرزرق و برق و زندگي هاي اشرافي، مي تواند رژيم ايران را سرنگون سازد. نتانياهو براي مصاديق سخنانش، به طور مشخص، سريال هاي شبكه فاكس را نام برد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88

بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 ـ بخش اول

                                                   الگويي براي كودتاي سبز

سيد ياسر جبرائيلي
اشاره: حوادثي كه قبل و بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در كشور رخ داد، فتنه تمام عياري بود كه طراحان و مجريان آن انديشه براندازي نظام جمهوري اسلامي را در سر داشتند. مجموعه عوامل داخلي و خارجي كه هدايت و اجراي اين فتنه را به عهده داشتند، از سر تصادف و در نقطه زماني خردادماه 88 به هم نرسيدند، بلكه مهره هاي فتنه در يك چارچوب مشخص و نقشه اي از پيش تعيين شده به ايفاي نقش پرداختند. يكي از اين مهره ها چهره آشنايي به نام «سيد محمد خاتمي» است كه به گفته مديرمسئول كيهان، اين روزها سعي دارد «با حفظ تابلو اندكي عقب نشيني كند» ؛ تا به زعم خود، هم بدنه فتنه را از ريزش بازدارد و با تلاش براي ورود به چارچوب نظام، شرايط را براي ادامه فعاليت اين جريان مرموز فراهم كند. پندار خاتمي اين است كه در جريان فتنه، توانسته با زيركي تمام، نقش خود را از نظرها پنهان داشته و همچنان به عنوان «سرمايه اصلاح طلبان براي بازگشت به نظام» باقي بماند. اما اين پندار توهمي بيش نيست. آنچه از امروز در اين ستون و با عنوان بازخواني نقش خاتمي در فتنه 88 منتشر مي شود، به طور مستند به بررسي نقش پيدا و پنهان خاتمي در فتنه 88 مي پردازد تا هم او را از آن توهم باطل رهايي بخشد و هم ابهام ها و ترديدهاي احتمالي را درباره وي برطرف سازد...

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

قوطي (گفت و شنود)


گفت: منوشه امير هنوز داغدار است كه چرا كيهان به سران فتنه گفته است «سرلشگر بي لشگر».
گفتم: حيوونكي منوشه امير، حق دارد! چون نتانياهو در اوج فتنه 88 با افتخار گفته بود «اصلاح طلبان در ايران بزرگترين سرمايه اسرائيل هستند» و حالا اين سرمايه دود شده و به هوا رفته.
گفت: سايت جرس هم كه بعد از سفر دوم كديور به اسرائيل، تحت مديريت مشورتي منوشه امير اداره مي شود، نوشته است براي اثبات بي پايه بودن ادعاي كيهان، طرفداران موسوي و خاتمي و كروبي يك پنجره در فضاي مجازي «فيس بوك» باز كرده اند كه تاكنون 10هزار نفر در آن حمايت خود را اعلام كرده اند!
گفتم: فضاي مجازي كه اعتبار ندارد و يك نفر مي تواند به جاي صد هزار نفر كليك كند، تازه از اين گذشته 10هزار نفر در مقابل 70 ميليون نفر عددي نيست.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: يارو افتاده بود تو جوي آب براي اين كه جلو مردم ضايع نشه، صداي قوطي درمي آورد!

چيلكات هم «چراغان» است

محمد ايماني

روز جمعه 14 ژانويه دو رويداد مهم به طور همزمان در اسلامبول و لندن در جريان بود. شهر تاريخي اسلامبول در كرانه درياي مرمره و تنگه بسفر ساخته شده است. كاخ چراغان اسلامبول - مكان مذاكرات ايران و 1+5- كنار تنگه بسفر قرار دارد، جايي كه مرز آسيا و اروپاست. سازندگان اين كاخ لابد تصور نمي كردند كاخ چراغان با موقعيت جغرافيايي خاص آن، 150 سال بعد، ميدان يكي از كش و قوس هاي مهم شرق و غرب باشد. هتل- كاخ چراغان اكنون ميزبان دور جديدي از زورآزمايي هاي ايران و غرب بود كه از 7 سال پيش به بهانه چالش هسته اي از سر گرفته شد. مذاكرات 14 و 15 ژانويه 2011 اسلامبول بسيار مهم مي نمود اما با همه اهميت، تنها نوك كوه يخي بود كه از آب سربرآورده بود. ماجرايي كه همان روز جمعه در لندن رخ داد، مي توانست به ناظران براي سنجش ارتفاع حقيقي چالش مدد رساند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

خبر (گفت و شنود)

گفت: رسانه هاي آمريكايي و اروپايي و رسانه هاي عربي از پخش شعارهاي اسلامي در تظاهرات مردم تونس، به شدت خودداري مي كنند.
گفتم: ولي قبلا كه نمي دانستند اين تظاهرات به يك نهضت تبديل خواهد شد، شعارهاي اسلامي را پخش كرده بودند، شعارهايي نظير؛ مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، الله اكبر،
«اسلام دين من است» و...
گفت: همين رسانه هاي غربي و عربي، از نهضت هاي اسلامي كه رهبري حركت را برعهده داشته اند، نامي به ميان نمي آورند و به جاي آن از «حزب دموكراتيك ملي» كه يك حزب غربگرا و آمريكايي، مثل جبهه ملي و نهضت آزادي است، به عنوان رهبري نهضت مردم تونس نام مي برند!
گفتم: دقيقا مثل انقلاب اسلامي كه آمريكايي ها مطابق اسناد لانه جاسوسي، اصرار داشتند جبهه ملي و نهضت آزادي را به عنوان رهبران انقلاب معرفي كنند.
گفت: ولي مردم تونس كه خودشان مي دانند براي چه انقلاب كرده اند و مي دانند كه دنبال چه هستند.
گفتم: چه عرض كنم؟! به شخصي گفتند؛ خدا بهت يك فرزند داده، گفت؛ خواهش مي كنم به همسرم نگوئيد! چون مي خواهم اولين كسي باشم كه خبر بچه دار شدنش را به او مي دهم!

امروز و فرداي جنبش اسلامي تونس

سعدالله زارعي
مسئولان جديد تونس به احزاب سياسي كه منحل شده و يا فعاليت آنان ممنوع شده بود، اجازه فعاليت داده اند، زندانيان سياسي دوره 24 ساله «بن علي» را آزاد كرده و تبعيدي ها را به حالت عادي درآورده اند اما در همان حال «اسلام گراها» از اين قاعده مستثني شده و افرادي نظير راشد الغنوشي اجازه بازگشت به تونس را نيافته اند.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نكاتي درباره يك روز مذاكره

مهدی محمدی
پس از يك دور مذاكره در ژنو به نظر مي رسد 1+5 عملا واقع گرايي پيشه كرده و با هدف بي نتيجه نماندن مذاكرات قصد دارد انعطاف هايي در موضع خود ايجاد نمايد.
در دور اول مذاكرات پس از آنكه كاترين اشتون احساس كرد بازگشت به بحث هاي تكراري قبلي با محوريت نگراني از برنامه هسته اي ايران، با پاسخ قاطع هيئت ايراني مواجه خواهد شد و حتي ممكن است منجر به قطع مذاكرات شود، از اين موضوع صرف نظر كرد و در جمع بندي پذيرفت كه موضوع دورهاي بعدي مذاكرات «يافتن نقاط مشترك» باشد.
ادامه مطلب را بخوانید
ادامه نوشته

نظام نوين ارتباطات و بحث جهاني رسانه ها

پروفسور حميد مولانا - قسمت اول

در 26 بهمن ماه امسال (15 فوريه 2011 ميلادي) يك كنفرانس بين المللي به رهبري كشورهاي غيرمتعهد در مركز يونسكو (سازمان آموزش و علمي و فرهنگي سازمان ملل متحد) در پاريس تشكيل خواهد شد تا بحث جهاني مربوط به رسانه ها و نظام جديد اطلاعاتي و ارتباطي جهاني را احيا كند كه چهاردهه قبل در سال 1969 ميلادي آغاز شده ولي از اواخر سال 1980 ميلادي مسكوت مانده است.
ادامه مطلب را بخوانید 

ادامه نوشته