شكر بي آشغال وجود ندارد ! (يادداشت روز)
1- «سركار مرادي» را تقريباً همه زندانيان سياسي رژيم شاه مي شناسند و يا، با نام او كه در همه بندها پيچيده بود، آشنا هستند. سركار مرادي، گروهبان پليس بود و هيكلي بسيار تنومند و غول آسا داشت. در اذيت و آزار بر و بچه هاي زنداني و بهانه جويي و گزك گيري از آنها اگرچه دست كمي از بقيه همكاران خود نداشت ولي آدم بد ذات و پليدي نبود. سركار مرادي بعد از قيام مردم تبريز به سمت انقلاب گرايش پيدا كرده بود و ظاهراً به همين علت از پست «وكيل بند»ي بركنار شده و به يك نگهبان ساده تنزل جايگاه پيدا كرده بود.
يكي از روزهاي پاييز سال 1356 بود. ملاقاتي ها مقدار قابل توجهي سيب آورده بودند. بند ما به «بند ابدي ها» معروف بود و در مقايسه با ساير بندها كه زندانياني با محكوميت هاي كمتر داشت، از برخي آزادي ها نظير در اختيار داشتن چراغ خوراك پزي نفتي و... برخوردار بود. آن روز تصميم گرفته شد سيب ها را تبديل به مربا كنيم- گفتني است كه معلوم نيست به چه علت، تهيه كمپوت آزاد ولي تبديل آن به مربا ممنوع بود! و جيره كتك داشت- آب را در ديگ بزرگي جوش آورديم و شكر را درون آن ريختيم، تابعد از آن كه به اصطلاح قوام آمد و غليظ شد، سيب ها را به آن اضافه كنيم و به شدت مراقب بوديم مبادا سركار مرادي كه آن روز وكيل بند بود سر برسد و متوجه ماجرا شود. نگارنده و برادر عزيزم آقاي دكتر خسرو صادقي آن روز نوبت كارگري بند داشتيم و مشغول كار بوديم. وقتي شكر را درون آب جوش ريختيم متوجه ذرات ريز آشغال شديم كه روي آب آمده بود. هيچكدام تجربه مرباپزي نداشتيم و نمي دانستيم كه بايد با اين آشغال ها چه كنيم. در همين حال، سركار مرادي از راه رسيد و با نگاهي مشكوك به نگارنده و دكتر صادقي نگريست و پرسيد؛ داريد چيكار مي كنيد؟ گفتيم؛ داريم كمپوت درست مي كنيم. با ترديد گفت؛ مبادا مربا درست كنيد؟ پاسخ منفي بود. براي اطمينان نگاهي به درون ديگ انداخت و با تعجب گفت؛ چرا آشغال ها را جدا نمي كنيد؟ پرسيديم چه جوري؟ مگر مي شود با قاشق و ملاقه آشغال ها را بيرون آورد؟ خيلي طول مي كشد و زحمت زيادي هم دارد. سركار مرادي پوزخندي زد و بلند بلند گفت؛ اينارو باش! بلد نيستند چند تا آشغال رو از ديگ بيرون بندازند، اونوقت مي خواهند اعليحضرت همايوني رو از تخت پايين بكشند! از قياسش خنده مان گرفت! پرسيد تخم مرغ داريد؟ برايش آورديم، تخم مرغ را شكست، زرده آن را به دكتر صادقي داد و گفت؛ بده شريعتمداري بالا بكشه كه قوي بشه! و بعد سفيده تخم مرغ را درون ديگ آب جوش انداخت، سفيده بلافاصله منعقد شد و در حال انعقاد همه آشغال ها به آن چسبيدند. سفيده را همراه با آشغال ها بيرون آورده و درون سطل زباله انداخت و گفت؛ حالا ياد گرفتيد كه آشغال هاي شكر را چه جوري جدا مي كنند و دور مي ريزند؟ گفتيم بايد از شكري استفاده كنيم كه آشغال نداشته باشد و سركار مرادي در حالي كه بار ديگر ديگ را معاينه مي كرد كه مبادا به جاي كمپوت مشغول تهيه مربا باشيم، گفت؛ شكر بي آشغال وجود ندارد، هر جا شكر هست، آشغال هم هست. بايد راه جدا كردن آشغال را ياد بگيريد.
ادامه مطلب را بخوانید
بسم رب النور